افریقای جنوبی
ضعف تولید ناخالص داخلی این كشور در مقایسه با سایراعضای گروه بریكس و نیز داشتن برخی مشكلات ساختاری خصوصا در زمینه های اجتماعی و اقتصادی؛ بخشی از این چالش ها می باشد.
گروه بریك در ابتدا متشكل از چهار كشور بزرگ اقتصادی جهان یعنی روسیه، چین، هند و برزیل بود اما با اضافه شدن افریقای جنوبی به آن؛ به 'بریكس' تغییر نام داد.
افریقای جنوبی رسما در سومین نشست این گروه كه در 14آوریل سال 2011 میلادی در چین برگزار شد؛ به عضویت این گروه نوظهور درآمد.
نشست آتی این گروه كه پنجمین نشست شمرده می شود ؛ قرار است در سال 2013 میلادی به میزبانی آفریقای جنوبی برگزار شود.
اولین نشست گروه بریك در16 ژوئن 2009 در روسیه و چهارمین نشست آن در 29 مارس 2012در دهلی نو برگزار شد.
كشورهای گروه بریكس 30 درصد مساحت جهان و 42 درصد از جمعیت جهان را به خود اختصاص دادهاند.
در سال۲۰۱۲ تركیببندی اسمی تولید ناخالص داخلی این گروه، 13/6تریلیون دلار آمریكا برآورد شده است.
۲۸درصد قدرت اقتصادی دنیا در اختیار اعضای این گروه است.
همه كشورهای عضو گروه بریكس به غیر از روسیه در رده كشورهای در حال توسعه یا اقتصادهای در حال ظهور هستند.
افریقای جنوبی با داشتن حدود 49 میلیون جمعیت ؛ براساس معیارهای اقتصادی چون بازار مالی توسعه یافته ؛ ارتباطات ؛ انرژی ؛ حمل نقل و بازار سهام و نیز وضعیت بازار خصوصا سیستم توزیع و توان درآمدی و نیز داشتن منابع طبیعی؛ هیجدهم قدرت اقتصادی دنیا شمرده می شود .
این كشور یكی از چهار كشور افریقایی است كه از سوی بانك جهان به عنوان كشورهای با درآمد متوسط به بالا تقسیم بندی شده است .
افریقای جنوبی دارای بازار سهام ( بورس اوراق بهادار JSE ) است كه بین ۱۰ بازار سهام بزرگ دنیا قرار دارد .
این كشور به عنوان یكی از كشورهای موثر در قاره افریقا ؛از اعضای بنیانگذار اتحادیه آفریقا است.
سازمان ملل، اتحادیه كشورهای همسود، سازمان تجارت جهانی، صندوق بینالمللی پول، گروه ۷۷؛ جامعه توسعه اقتصادی جنوب افریقا؛ گروه ۲۰ و همچنین گروه 8 به علاوه 5 از جمله سازمانهای بینالمللی است كه آفریقای جنوبی در آنها عضویت دارد.
روند رشد اقتصادی افریقای جنوبی از زمان برچیده شدن حكومت آپارتاید در سال 1994 میلادی؛ تاكنون حركت قابل قبولی خصوصا در سطح قاره افریقا داشته است .
سهم آفریقای جنوبی در تولید ناخالص قاره آفریقا ؛ 27 درصد و در آفریقای سیاه 37 درصد است.
این كشور بلحاظ داشتن منابع طبیعی یكی از كشورهای شاخص در دنیا شمرده می شود.
افریقای جنوبی هم اكنون بزرگترین تامین كننده پلاتنیوم دنیا ( حدود 67درصد ) و نیز یكی از تامین كنندگان بزرگ طلا ؛ الماس و نیز فلزات كمیاب در جهان شمرده می شود.
افریقای جنوبی صادر كننده اصلی طلا؛ الماس ؛ پلاتینوم و نیز دیگر فلزات و مواد كانی كمیاب بشمار می آید.
معدن به دلیل جایگاه آن ؛ به عنوان موتور محرك اقتصاد این كشور شمرده می شود.
حدود50 درصد ازدرآمدهای صادراتی آفریقای جنوبی ازطریق صدور محصولات معدنی بدست می آید ضمن اینكه بخش قابل توجهی از درآمدهای مالیاتی دولت نیز از این طریق حاصل می شود.
این كشور دارای بزرگترین منابع فلزات گروه پلاتین (7/87% ) از كل جهان ، منگنز ( 80% ) ، كروم ( 4/72% ) و طلا (40% ) می باشد.
آفریقای جنوبی همچنین دارای بیش از 40 درصد از مواد معدنی چون آلومینیوم -سیلیكاتها ، فروكرومیوم ، فلزات گروه پلاتین و وانادیوم در جهان است.
این كشور همچنین تولید كننده عمده سنگ كروم ، ورمیكولایت و آلومینوسیلیكاتها بوده و در میان سه كشور عمده تولید كننده سنگ منگنز ، تیتانیوم و فلوئورسپار می باشد .
این كشور یكی از بزرگترین صادركنندگان فلزات گروه پلاتین ، طلا و وانادیوم بوده و صادركننده قابل توجه سنگ منگنز شمرده می شود .
صنعت فلزات آفریقای جنوبی با منابع عظیم طبیعی خود دربرگیرنده حدود یك سوم تولیدات این كشور است.
آفریقای جنوبی به عنوان بزرگترین تولید كننده فولاد در قاره آفریقا بوده و حدود 60 درصد از كل تولید فولاد در این قاره در آفریقای جنوبی تولید می شود.
اگرچه براساس آمارهای منتشره سهم بخشهای مختلف اقتصادی در تولید ناخالص داخلی افریقای جنوبی حاكی از پیشی گرفتن بخشهای خدماتی نسبت به سایر بخش های می باشد.
براساس امارهای منتشره درسال 2010 میلادی سهم خدمات ازتولید ناخالص داخلی بالغ بر 8/66درصد؛ صنعت 8/30 درصد و كشاورزی 5/2 درصد بوده است.
تولید ناخالص داخلی افریقای جنوبی از سالهای 2008 میلادی تا 2010 میلادی به ترتیب در حدود 518 میلیارد دلار ؛ 509 میلیارد دلار ؛ 524 میلیارد دلار بوده است .
نرخ رشد اقتصادی واقعی این كشور نیز در سالهای یاد شده به ترتیب 6/3درصد ؛ منهای 7/1درصد و 8/2درصد بوده است .
رشد اقتصادی افریقای جنوبی در سال 2011 میلادی حدود و سه و یك دهم درصد بوده اما براساس پیش بینی های صورت گرفته؛ انتظار می رود این رشد در سال 2012 میلادی با اندكی كاهش به 2و هفت دهم درصد و در سال 2013 میلادی مجددا با جهشی قابل توجه ؛ به رشد سه و چهار دهم درصد برسد.
اتحادیه اروپایی هم اكنون بزرگترین طرف تجاری افریقای جنوبی است .
سهم این اتحادیه از صادرات افریقای جنوبی حدود 29 درصد می باشد و این در حالی است كه سهم چین درحدود 14درصد می باشد.
سرانه ملی در افریقای جنوبی طی سالهای 2008 الی 2010 میلادی به ترتیب بالغ بر ده هزار و 600 دلار ؛ ده هزار 400 دلار و 10 هزار و 700 دلار بوده است .
به رغم این توانمندیها؛ وضعیت اشتغال؛ وضعیت توزیع درآمدی و نیز توسعه انسانی در افریقای جنوبی مناسب نیست .
براساس گزارش بانك جهانی؛ افریقای جنوبی دارای یكی از بدترین شاخص های توسعه انسانی نسبت به سرانه تولید ناخالص داخلی؛ در میان كشورهای جهان است.
براساس آمارهای منتشره از جمعیت 1/17 میلیون نفری نیروی كار این كشور در پایان فصل اول سال 2010، تعداد افراد شاغل برابر 8/12 میلیون نفر و تعداد افراد بیكار برابر 3/4 میلیون نفر بوده است .
اما بیشترین نرخ بیكاری در میان سیاهپوستان این كشور وجود دارد.
سیاه پوستان افریقای جنوبی دارای بدترین شرایط بلحاظ درآمدی و نیز بیكاری و نیز پس انداز و نرخ سرمایه گذاری در سطح جهان هستند.
براساس آمارهای منتشره 50درصد از مردم افریقای جنوبی زیر خط فقر هستند و نرخ بیكاری در طی سالهای 2009 و 2010 میلادی به ترتیب بالغ بر 24 درصد و 9/24درصد بوده است .
نرخ بیكاری در میان جوانان ( بین 15تا 24سال ) در سال 2009میلادی 2/48درصد بوده است .
نرخ بیكاری در حالی در افریقای جنوبی درحدود 24درصد است كه براساس آمارهای منتشره این نرخ در 15سال گذشته بالای 20 درصد بوده است .
براساس این آمارها؛ در حدود 70 درصد ازجوانان این كشور فاقد كار هستند و در حدود 86درصد از این بیكاران؛ سیاه پوست می باشند.
به طور تقریبی؛ درآمد یك سوم از جوانان افریقای جنوبی؛ صرفا كمك های مالی است كه از سوی دولت پرداخت می شود.
فاصله بسیار درآمدی و وجود اقتصاد دوگانه باعث شده تا افریقای جنوبی در زمره كشورهای در حال توسعه محسوب شود.
ضعف عدالت توزیعی درآفریقای جنوبی سبب شده این كشور در بالاترین ردههای جهانی قرار گیرد.
با این حال این كشور با مشكلاتی همچون فساد و نیز ایدز مواجه هست.
به گزارش سازمان ملل متحد، دو سوم ۳۳ میلیون بیمار مبتلا به ایدز در آفریقا، در جنوب صحرای بزرگ این قاره زندگی میكنند.
دراین میان افریقای جنوبی بالاترین آمار مبتلایان به ایدز 'اچ ای وی ' در دنیا را دارد.
براساس گزارش سازمان ملل ؛ تخمین زده می شود كه تا سال 2007میلادی در حدود 5 میلیون و 700هزار نفر ازجمعیت این كشورمبتلا به ایدز یا حامل ویروس 'اچ آی وی' باشند .
به موجب این گزارش تخمین زده می شود كه تا سال 2012 میلادی حدود 12درصد از جمعیت این كشور حامل 'اچ آی وی' و مبتلا به ایدز باشند.
برآورد می شود كه در سال 2009 میلادی بالغ بر 310هزار نفر براثر مبتلا به ایذر دراین كشور جان خودرا از دست دادند.
رقم های تلفات ناشی از ایدز در سال های قبل از آن نیز در این كشور بسیار بالا و تكان دهنده است .
این رقم در سال 2008 میلادی بیش از 592هزار نفر بوده است.
این رقم از مبتلایان به بیماری ایدز و تلفات ناشی از آن علاوه بر ایجاد مشكلات وحشتناك انسانی ؛ اجتماعی و فرهنگی ؛ هزینه های سنگین و كمرشكن اقتصادی را متوجه دولت افریقای جنوبی می كند.
هرچند كه دولت افریقای جنوبی در سال های اخیر تلاش زیادی داشته است با بكارگیری تدابیری همه جانبه ازجمله افزایش كلینیك های مختص به ایدز و ارایه كمك های پزشكی و نیز كارهای گسترده فرهنگی و اجتماعی ؛ بحران ایدز را مهار كند.
ضمن آنكه دولت افریقای جنوبی با اجرای قانون تقویت اقتصادی سیاهپوستان و با در پیش گرفتن برنامه ایجاد 5 میلیون فرصت شغلی جدید تا سال 2020 سعی كرده است با چالش بیكاری؛ فقر و فساد دراین كشور مقابله جدی كند.
اما دستاوردهای حاصله از این اقدامات؛ هنوز چشمگیر نبوده است.
از سوی دیگر به رغم اهمیت اصلاحات اقتصادی درده تا 15 سال گذشته ؛ دولت افریقای جنوبی هنوز كنترل وسیعی بر روی فعالیت های اقتصاد ملی اعمال می كند.
هر چند اقدامات اصلاحی صورت گرفته در زمینه آزاد سازی اقتصادی ؛ به باور كارشناسان اقتصادی به نظر می رسد بدلیل مواجهه دولت افریقای جنوبی با مسایلی چون داشتن هزینه های بالا و نیز فساد؛ با چالش روبرو می باشد.
علاوه براین از پایان سال 2007 میلادی افریقای جنوبی در حال تجربه بحران برق است كه بخشی از این مشكل ناشی از بالا رفتن سن نیروگاههای برق و افزایش سطح تقاضا در شهرهای بزرگ این كشور است .
رشد اقتصادی افریقای جنوبی از سال 2004 تا 2007 میلادی بدنبال رشد بخش های كوچك اقتصادی و نیز شكوفایی بازار جهانی سرعت زیادی داشت اما در نیمه سال 2007 میلادی بدلیل بحران برق و نیز وقوع بحران اقتصادی در جهان كه تاثیر مهمی بر روی قیمت كالاها و تقاضا داشت؛ شروع به كاهش كرد.
این مسایل سبب شد كه تولید ناخالص داخلی افریقای جنوبی درسال 2009 میلادی 2درصد كاهش یابد ضمن اینكه نرخ بیكاری در سطح بالایی باقی ماند.
فرسودگی زیرساختها نیز همواره مانعی در راه رشد اقتصادی این كشور بوده است.
افریقای جنوبی به منظورغلبه بر بحران برق سعی كرده است كه علاوه بر افزایش توان برق دراین كشور؛ بحث استفاده از انرژی برق هسته ای را مجددا در دستور كار قرار دهد.
در این میان افریقای جنوبی خصوصا از بعد از آپارتاید و گسترش روابطش با كشورهای جهان ؛ سعی كرده است كه از بازارهای منطقه به منظور بالا بردن توان اقتصادی خود بهره بگیرد.
افریقای جنوبی درشرایط كنونی مبادلات وسیعی با همسایگانش دارد كه رقم آن به حدود 27درصد از كل صادرات این كشور می رسد.
البته بخشی ازاین رشد مدیون ركود در حوزه یورو و نیز كاهش رشد اقتصادی در چین است.
مقایسه توان اقتصادی و تجارت خارجی افریقای جنوبی حاكی از پایین بودن سطح تجارت خارجی این كشور می باشد.
میزان بدهی خارجی این كشور تا سی ژوئن سال 2010 میلادی حدود 109 میلیارد دلار تخمین زده می شود.
صادرات افریقای جنوبی در سال های 2009 میلادی 54/66 میلیارد دلار و در سال 2010 میلادی بالغ بر 85 میلیارد و 700 میلیون دلار بوده است .
مهمترین طرف های تجاری این كشور چین ؛ آمریكا ؛ ژاپن ؛ المان ؛ انگلیس و هند بوده اند.
در همین دوره زمانی واردات افریقای جنوبی به ترتیب 66 میلیارد و 10 میلیون دلار و 81میلیارد و 860 میلیون دلار بوده است كه مهمترین طرف های تجاری آن به ترتیب چین ؛ آلمان ؛ آمریكا ؛ عربستان سعودی ؛ ژاپن ؛ ایران ؛ و انگلیس بودند.
سطح ذخایر خارجی وطلا این كشور ( براساس آمار سال 2010میلادی ) حدود 44 میلیارد دلار می باشد كه این مساله علاوه بر تاثیر پذیری از افزایش نرخ ارز؛ همچنان درمعرض خطر ناشی از تغییر قیمت كالاها و نیز سایر ریسك های اقتصادی در سطح جهانی است.
اگرچه در حال حاضر این حركت در رابطه به قیمت های جهانی طلا؛ به صورت مثبتی در حال وقوع است .
ارزش راند ( پول افریقای جنوبی ) در بین سالهای 2009 و 2010 درحدود 30 درصد رشد داشت كه تقریبا همه این رشد در طی دو سال گذشته از دست رفت و به حدود دو سوم ارزش آن در سال گذشته میلادی رسید.
در این میان بانك مركزی این كشور از نوامبر سال 2010 میلادی؛ نرخ بهره را در حدود 5/5 درصد تثبیت كرد .
این نرخ كه پائین ترین حد در سی سال گذشته به شمار می رود؛ تلاشی از سوی مقامات اقتصادی افریقای جنوبی برای كمك به حیات مجدد اقتصاد این كشور محسوب می شود.
بدلیل محدودیت های یاد شده ؛ افزایش ذخایر ارزی افریقای جنوبی ممكن است در كوتاه مدت در سطح محدودی قرار گیرد.
این مسایل سبب شده است كه رشد سرمایه گذاری خارجی در این كشور با اما و اگرهایی مواجه شود.
اگرچه برای سرمایه گذاران كه بدنبال كسب سود بدلیل رشد ناشی از شكوفایی بازارها می باشند؛ هم اكنون بهترین فرصت موجود در برخی از كشورهای حوزه آمریكای لاتین از قبیل كلمبیا و پرو بچشم می خورد اما افریقا همچنان به عنوان یك منطقه مهم شمرده می شود؛ بنحوی كه سرمایه گذاران نمی توانند آن را نادیده بگیرند.
وجود منابع وسیع طبیعی وارتباط كم آن با دیگر بازارهای مطرح ؛ سرمایه گذاری در سطح افریقا خصوصا افریقای جنوبی؛ ممكن است همچنان در طولانی مدت ادامه یابد .
براساس آمارهای منتشره میزان سرمایه گذاری خارجی در افریقای جنوبی تا سال 2010 میلادی بالغ بر 119 میلیارد دلار بوده است .
میزان سرمایه گذاری افریقای جنوبی در خارج این كشور نیز در مدت زمانی یاد شده نزدیك به 73میلیارد دلار بوده است .
برای سرمایه گذارانی كه بدنبال سرمایه گذاری در افریقا می باشند ؛ به نظر می رسد افریقای جنوبی دارای بهترین گزینه نسبت با سایر بازارهایی می باشد كه با عدم ثبات بالای سیاسی و نیز ریسك های بالا مواجه هستند.
اگرچه استفاده از این فرصت و سایر فرصت های اقتصادی منوط به این امر است كه دولت افریقای جنوبی تا چه بتواند از چالش هایی كه امروزه با آن مواجه می باشد ؛ سربلند بیرون آید.
از : قاسم شریعتی
خاورم**1552**
![]() |
International@irna.ir |
اوباما در اجلاس آیپک ۲۰۱۲
خبرگزاری فارس/

رئیس جمهور آمریکا طی سخنانی در جمع لابی صهیونیستی در آمریکا گفت که هنوز فرصت برای دیپلماسی با ایران وجود دارد و آمریکا و اسرائیل میدانند که ایران هنوز سلاح اتمی ندارد.
“صبح به خیر. میخواهم از هیئت مدیره آیپک تشکر کنم. مانند همیشه، خوشحالم که دوستان قدیمی خود را در هیئت نمایندگان «شیکاگو» میبینم. همچنین میخواهم از اعضای کنگره که امروز در کنار ما هستند، و ظرف چند روز آینده با شما صحبت خواهند کرد، تشکر کنم.شما برای حفظ شراکت میان اسرائیل و آمریکا سخت تلاش کردهاید. و به خصوص میخواهم از دوست صمیمی خود، و رهبر کمیته ملی دموکراتیک، «دبی واسرمن شولتز» تشکر کنم.
خوشحالم که سفیر کشورم در اسرائیل، «دان شاپیرو»، اینجا در کنار ماست. میدانم که «دان» در مأموریت جدیدش در حال کار روی زبان عبری خود است، و از کمک دائم او به اسرائیلیها قدردانی میکنم. همچنین خوشحالم که توسط چندین مقام اسرائیلی، شامل «مایکل اورن»، سفیر اسرائیل، با هم در ارتباط هستیم. و فردا، منتظر استقبال از «نتانیاهو»، نخست وزیر، و هیئت همراهش در کاخ سفید هستیم.ادامه…..
هر بار که به آیپک میآیم، از دیدن این همه جوان در اینجا بسیار تحت تأثیر قرار میگیرم – دانشجویانی از سراسر کشور که صدای خود را به گوش همه میرسانند و در مناظرات دموکراتیک ما شرکت میکنند. شما میراثی گرانبها از بیش از شش دهه دوستی میان آمریکا و اسرائیل را با خود دارید. و شما این فرصت – و مسئولیت – را دارید تا در این دنیا اثرگذار باشید. برای گرفتن انگیزه، میتوانید به شخصی نگاه کنید که حضور او در این کنفرانس مایه افتخار است – دوست من، «شیمون پرز».
«پرز» در دنیایی بسیار متفاوت با اینجا، در یک دهکده کوچک یهودی در کشور لهستان و چند سال پس از پایان جنگ جهانی اول متولد شد. اما قلب او همیشه با اسرائیل، سرزمین تاریخی یهودیان، بوده و هنگامی که یک پسربچه بود، از خشکی و دریا به سوی «خانه» مهاجرت کرد.
وی در طول زندگی خویش برای استقلال اسرائیل، و برای صلح و امنیت، جنگیده است. به عنوان عضو «هاگانا»، عضو «کنست» (پارلمان اسرائیل)؛ به عنوان وزیر دفاع و امور خارجه؛ به عنوان نخست وزیر و به عنوان رئیس – «شیمون» به ایجاد کشوری که امروزه شکوفا شده است، کمک کرد: کشور یهودی اسرائیل. اما ورای این دستاوردهای خارقالعاده، او ندای معنوی قدرتمندی بوده است که به ما یادآوری میکند حق باعث رسیدن به قدرت میشود – نه برعکس.
«شیمون» یک بار داستان مردم یهودی را این گونه توصیف کرد که «قلاب سنگ، تیر و اتاق گاز میتواند انسان را از بین ببرد، اما نمیتواند ارزشهای انسانی، مقام و آزادی وی را از بین ببرد.»
او با این ارزشها زندگی کرده است. او به ما آموخته که بیشتر از خود سوال کنیم، و با مردم دیگر بیشتر همدلی کنیم. من از کار او در زندگی و معنویت او خوشنود هستم، و باعث افتخارم است که اعلام کنم اواخر بهار همین سال، «شیمون پرز» را به کاخ سفید دعوت میکنم تا بزرگترین افتخار شهروندی آمریکا را به او بدهم – مدال آزادی رئیس جمهور.
این جایزه به طرق مختلف سمبل روابط گستردهتری است که کشورهای ما را به هم متصل میکند. آمریکا و اسرائیل منافع مشترکی دارند، اما ما ارزشهای انسانی که «شیمون» درباره آن صحبت کرد را نیز داریم. تعهد به مقام انسانیت، عقیده به این که آزادی حق تمام مخلوقات خداست. تجربهای که به ما نشان میدهد دموکراسی تنها شکل کشورداری است که میتواند واقعاً پاسخگوی خواستههای شهروندان باشد.بنیانگذاران پیشین آمریکا این حقیقت را درک میکردند، همانگونه که نسل بنیانگذاران اسرائیل درک میکردند.
دقایقی پس از آن که اسرائیل اعلام استقلال کرد، «ترومن» رئیسجمهور آمریکا، [دلیل] تصمیم خود را مبنی بر به رسمیت شناختن اسرائیل به خوبی اظهار کرد: «من پیش از آن که اسرائیل تأسیس شود به آن اعتقاد داشتم. معتقدم این رژیم آینده باشکوهی پیش رو دارد؛ نه صرفاً به عنوان یک کشور مستقل دیگر، بلکه همچنین به عنوان تجلی ایدهآلهای بزرگ تمدن ما.»
مردم آمریکا پس از گذشت بیش از شش دهه، هنوز این اعتقاد را حفظ کردهاند. بله، ما با اسرائیل پیوند خوردهایم، به خاطر منافع مشترکی که داریم؛ امنیت جوامعمان؛ آینده روشن برای مردممان؛ و مرزهای جدیدی از علم که جهان را روشن خواهد کرد. اما این ایدهآلهای ما هستند که بنیان اصلی رابطه ما را تشکیل میدهند. به خاطر همین است که تعهد آمریکا به اسرائیل در دوران رؤسایجمهور دموکرات و جمهوریخواه، و رهبران مختلف کنگره از هر دو حزب پایدار مانده است. در آمریکا، حمایت ما از اسرائیل حزب نمیشناسد؛ و همینگونه هم باید باقی بماند.
تلاش «آیپک» («کمیته فعالیتهای سیاسی آمریکا و اسرائیل») به طور دائم این پیوند [آمریکا و اسرائیل] را پرورش میدهد. و به خاطر کارآمد بودن «آیپک» در اجرایی کردن مأموریتش، میتوانید منتظر باشید که در چند روز آینده، بسیاری از مقامات منتخب سخنان فاخری درباره تعهدشان به رابطه آمریکا و اسرائیل بگویند. اما اگر میخواهید تعهد من را بسنجید، نیازی نیست حرفهایم را باور کنید؛ به اعمالم نگاه کنید. چرا که من در طول سه سال گذشته، در مسند ریاستجمهوری آمریکا، تعهدم به اسرائیل را حفظ کردهام. ما در هر تقاطعی، در هر مشکلی در این مسیر، همراه اسرائیل بودیم؛ یکیک دفعات. من چهار سال پیش در مقابل شما ایستادم و گفتم که «امنیت اسرائیل مقدس است؛ قابل مذاکره نیست.»
راهنمای اعمال من به عنوان رئیسجمهور همین اعتقاد بود. حقیقت این است که تعهد دولت من به امنیت اسرائیل، بیمانند است. همکاریهای نظامی و اطلاعاتی ما هیچگاه تا این حد نبوده است. تمرینها[ی نظامی] مشترک ما هیچگاه تا این حد قدرتمند نبوده است. علیرغم شرایط بد بودجهای، کمکهای امنیتی ما [به اسرائیل] هر سال افزایش پیدا کرده است. ما اکنون در ظرفیتهای جدیدی سرمایهگذاری میکنیم. فناوریهای پیشرفتهتری را در اختیار اسرائیل قرار میدهیم؛ آن نوع محصولات و سیستمهایی که فقط در اختیار نزدیکترین دوستان و متحدان ما قرار میگیرند. و اشتباه نکنید: ما هر کاری لازم باشد میکنیم تا برتری کیفی ارتش اسرائیل را حفظ کنیم؛ چون اسرائیل همیشه باید توانایی دفاع از خود را داشته باشد، خودش و در مقابل هر تهدیدی.
این اقدامات به اعدادی روی یک صفحه کاغذ محدود نمیشود. من به عنوان یک سناتور با نیروهای اسرائیلی در مرزهای لبنان صحبت کردم. از خانوادههایی در «سدرت» دیدار کردهام که ترس شلیک موشک را از نزدیک حس کردهاند.
به خاطر همین هم به عنوان رئیسجمهور، بودجههایی حیاتی را برای سیستم موشکی «گنبد آهنی» («آیرن دوم») در اختیار اسرائیل قرار دادهام که موشکهایی را متوقف کردهاند که ممکن بود خانه، بیمارستان و مدارسی را در شهرها و دیگر جاها هدف قرار دهند. اکنون کمک ما شامل ظرفیتهای دفاعی اسرائیل میشود تا اسرائیلیها بتوانند بدون ترس از موشکها بالستیک و غیره زندگی کنند. چرا که هیچ خانوادهای، هیچ شهروندی نباید با ترس زندگی کند.
ما همانطور که کمکهای امنیتی در اختیار اسرائیل قرار دادیم، با دیپلماسی خود نیز به این رژیم کمک کردهایم. زمانی که گزارش «گلدستون» ناعادلانه اسرائیل را مورد انتقاد قرار داد، ما با آن مقابله کردیم.
زمانی که اسرائیل به تنهایی درگیر پیامدهای حادثه کاروان آزادی بود، ما از این رژیم حمایت کردیم. زمانی که از «کنفرانس جهانی ضد نژادپرستی» تقدیر میشد، ما آن را بایکوت کردیم، و تا همیشه هم این نظریه را رد میکنیم که صهیونیسم همان نژادپرستی است. وقتی قطعنامههای یکجانبه در شورای حقوق بشر مطرح میشود، ما با آنها مخالفت میکنیم. زمانی که دیپلماتهای اسرائیلی در قاهره ترس جان خود را داشتند، ما دخالت کردیم تا آنها را نجات دهیم.
وقتی دیگران تلاش میکنند اسرائیل را بایکوت یا از آن سلب مالکیت کنند، ما در مقابل آنها خواهیم ایستاد. و هر زمان که دیگران تلاش کردهاند تا اسرائیل را غیر مشروع جلوه دهند، دولت من در مقابل آنها ایستاده است. بنابراین دیگر نباید حتی یک ذره شک وجود داشته باشد: هر گاه شرایط وخیم شود، من از اسرائیل حمایت خواهم کرد.
بنابراین اگر در این فصل [انتخابات] سیاسی، سؤالاتی را درباره حمایت دولت من از اسرائیل میشنوید، به یاد داشته باشید که این سؤالات پشتوانهای از حقایق ندارد. و به یاد داشته باشید که رابطه آمریکا و اسرائیل بیش از آن اهمیت دارد که تحت تأثیر سیاستهای حزبی قرار بگیرد. امنیت ملی آمریکا بیش از این اهمیت دارد. امنیت اسرائیل بیش از این اهمیت دارد.
البته افرادی هستند که تعهدات امنیتی و دیپلماتیک من را به چالش نمی کشند، بلکه پیگیری مداوم دولت من از صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها بحث مورد چالش آنها است. پس بگذارید این را به آنها بگویم: من بخاطر تعقیب صلح هیچ گونه عذرخواهی نمی کنم. خود رهبران اسرائیل ضرورت صلح را درک می کنند. نخست وزیر نتانیاهو، باراک وزیر دفاع و رئیس جمهور پرس، همه آنها خواهان اسرائیلی امن هستند که پهلوبه پهلوی یک دولت مستقل فلسطینی زندگی کند. من معتقدم صلح اساساً به نفع امنیت اسرائیل است. واقعیتی که اسرائیل با آن مواجه است از تغییرات جمعیتی گرفته تا پیدایش تکنولوژی های جدید و یک محیط بین المللی بسیار دشوار تصمیمی قاطع درباره این مسئله را ایجاب می کند. و من معتقدم صلح با فلسطینی ها، بدلیل باور مشترک ما به خودمختاری، همسو با ارزش های بنیادی اسرائیل است و دلیل دیگر این است که جایگاه اسرائیل بعنوان یک دولت یهودی و دموکراتیک باید حفظ شود.
البته، دستیابی به صلح دشوار است. اینکه چرا طی شش دهه نتوانسته اند به صلح دست یابند دلیل دارد. تحولات و عدم قطعیت در همسایگی اسرائیل – از خشونت های وحشتناک در سوریه گرفته تا انقلاب و تحول در مصر این امر را دشوارتر ساخته است. و اختلاف میان رهبران فلسطینی کار را باز دشوارتر میکند، برجسته ترین نمونه تداوم طرد حق وجودیت اسرائیل توسط حماس است. اما هرچقدر این کار سخت باشد ما نباید بدبین یا ناامید شویم. تغییراتی که در منطقه در حال رخ دادن است صلح را بااهمیت تر می کند نه اینکه از اهمیت آن بکاهد. و من این مسئله را روشن کرده ام که صلح پایدار نخواهد بود مگراینکه مسائل و نگرانی های امنیتی اسرائیل درنظرگرفته شود. به این دلیل است ما همچنان اصرار داریم رهبران کشورهای عربی دست خود را به سوی اسرائیل دراز کنند و همچنان از معاهده صلح با مصر حمایت می کنیم.
به این دلیل است که اسرائیل را تشویق می کنیم در تعقیب صلح راسخ باشد و بر این امر مصر بوده ایم که طرفین فلسطینی باید حق وجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخته، خشونت را کنار گذاشته و از قراردادهای موجود تبعیت کنند. و به این دلیل است که دولت من پیوسته هرگونه تلاشی برای مذاکرات میانبر یا اعمال توافق بر طرفین را رد کرده است.
سال گذشته، مقابل شما ایستادم و متعهد شدم که: «آمریکا در مقابل هرگونه تلاشی برای تجزیه اسرائیل در سازمان ملل خواهد ایستاد». همانطور که همه می دانید، من همچنان روی عهد خود هستم. ماه سپتامبر گذشته، من مقابل مجمع عمومی سازمان ملل ایستادم و باز تصریح کردم که برای برقراری صلح باید مشروعیت اساسی اسرائیل برسمیت شناخته شود و به مسائل امنیتی آن توجه شود. من گفتم که تعهد آمریکا به امنیت اسرائیل را نمی توان متزلزل کرد، دوستی ما با اسرائیل پایدار است و اسرائیل باید برسمیت شناخته شود. هیچ رئیس-جمهوری چنین اظهارات روشن و صریحی درباره حمایت ما از اسرائیل در سازمان ملل در چنین برهه زمانی دشواری نداشته است. افراد معمولاً چنین سخنانی را در مقابل مخاطبین عام دارند، اما نه مجمع عمومی سازمان ملل.
این اظهارات خیلی مورد تشویق و تمجید واقع نشد، اما کار درستی بود که انجام شد. و در نتیجه امروز شکی نیست، در هیچ جای دنیا، که آمریکا بر امنیت و مشروعیت اسرائیل پافشاری خواهد کرد. همچنین تداوم تلاش های ما برای تعقیب صلح نیز درست است. همه ما باید به برنامه هسته ای ایران نیز تمرکز داشته باشیم و این کاری درست است چراکه بالاترین پتانسیل برای بدترین صحبت ها درباره نابودی اسرائیل با خطرناکترین سلاح ها را دارد. می خواهم این بحث را با یک واقعیت اساسی شروع کنیم که همه شما درک می کنید: هیچ دولت اسرائیلی نمی تواند سلاح هسته ای را در دستان حکومتی تحمل کند که هولوکاست را انکار می کند، تهدید می کند اسرائیل را از نقشه محو کند، و از گروه های تروریستی متعهد به نابودی اسرائیل حمایت می کند. بنابراین من تعهد عمیق تاریخی که روی شانه های «بی بی نتانیاهو»، «ایهود باراک» و تمام رهبران اسرائیلی سنگینی می کند را درک می کنم. یک ایران مسلح هسته ای کاملاً در تضاد با منافع امنیتی اسرائیل است. چنین کشوری در تضاد با منافع امنیت ملی آمریکا نیز می باشد.
در واقع، تمام دنیا علاقمند به ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هسته ای است. یک ایران مسلح هسته ای حکومتی را که مخالف عدم تکثیر سلاح های هسته ای را کاملاً تحلیل خواهد برد، حکومتی که ما تلاش بسیاری برای ساخت آن کرده ایم. این ریسک وجود دارد که سلاح های هسته ای ایرانی به دست یک سازمان تروریستی بیفتد. تقریباً به یقین می توان گفت که دیگرانی که در منطقه هستند احساس خواهند کرد که باید خود سلاح هسته ای بدست بیاورند و در نتیجه مسابقه اسلحه در یکی از بی ثبات ترین منطقه های دنیا راه می افتد. در اینصورت حکومتی که مردم خود را وحشی کرده دل و جرئت پیدا می کند، و نماینده های ایران که حملات تروریستی از لوانت تا جنوب شرق آسیا را تدارک دیده و اجرا کرده اند تشویق می شوند.
به همین خاطر است که چهار سال پیش به مردم آمریکا متعهد شدم، و گفتم که از تمام عناصر قدرت آمریکا برای فشار آوردن به ایران و جلوگیری از دستیابی آن به سلاح هستهای استفاده خواهیم کرد و این کار را انجام دادهایم. وقتی به ریاست جمهوری انتخاب شدم، موضوع فشار به ایران تقریبا فراموش شده بود. ایران درحالی که هیچ سانترفیوژی نداشت به هزاران سانتریفیوژ دست یافته بود، بدون فشاری قابل توجهای از سوی جهانیان. در منطقه ایران رو به پیشرفت شناختهشده تر میشد، و دامنه ارتباطات خود را افزایش میداد.
به عبارت دیگر، رهبری ایران متحد و در حرکت بود، جامعه جهانی دچار چندگانگی بود. پس در ماههای نخستین حضور من در کاخ سفید، ما پیشنهاد واضحی را به حکومت ایران ارائه کردیم: راهی که به آنها اجازه میداد در صورتی که تعهدات بینالمللی را برآورده سازند، دوباره به جامعه ملتها بپوندند، یا راهی که که آنان را، در صورت عدم برآورده ساختن تعهدات، با عواقب متعددی مواجه میساخت.
در واقع، سیاست تعهد ما، که سریعا از جانب حکومت ایران رد شد، به ما این اجازه را داد تا صفآرایی جوامع بینالمللی را ، آنچنان که هرگز وجود نداشته، ترتیب دهیم. تا نافرمانی ایران را نشان دهیم، و از این طریق فشار بیشتری را که بسیار فراتر از توان آمریکاست بر ایران وارد کنیم.
به دلیل تلاشهای ما، ایران تحت فشاری است که بسیار بیشتر از گذشته است. مردم پیش بینی کرده بودند که روسیه و چین در افزایش فشارها به ما ملحق نخواهند شد. آن ها ملحق شدند، و در ۲۰۱۰ شورای امنیت سازمان ملل با قدرت بسیار ما را در تلاش برای تحریم های همه جانبه حمایت کرد. عده ای فکر کردند که تحریم ها تاثیری آنی بر حکومت ایران نخواهد داشت. تحریم ها آن تاثیر آنی را داشتند و از سرعت برنامه هستهای ایران کاستند و واقعاً به اقتصاد ایران آسیب رساند و در نهایت در ۲۰۱۱ آن را متوقف ساخت.
این سوال برای بسیاری مطرح شد که آیا ما، همچنان که علیه بانک مرکزی و صادرات نفت ایران حرکت می کردیم، می توانستیم ائتلاف خود را با یکدیگر حفظ کنیم یا نه. اما دوستان ما در اروپا و آسیا و نقاط دیگر در حال پیوستن به ما هستند. و در ۲۰۱۲، حکومت ایران با تحریم هایی حتی آسیب زننده تر روبرو خواهد شد.
این شرایطی است که اکنون با آن مواجهایم. ایران منزوی شدهاست، رهبری آن چندگانه شده و تحت فشار است. و در حالی که ریاکاری حکومت ایران برملا شده است و هم پیمان او – حکومت اسد – متزلزل شده است، بهار عربی تنها این تمایلات را افزایش داده است. مسلما تا زمانی که ایران به تعهدات خود عمل نکند، این مشکلات حل نشده باقی خواهد ماند.
اجرای موثر سیاست های ما کافی نیست – ما باید به اهداف خود نیز دست یابیم. به این منظور، شدیدا باور دارم که برای دیپلماسی – که فشارها آن را حمایت می کنند – فرصتی وجود دارد. آمریکا و اسراییل هر دو این گونه برآورد میکنند که ایران هنوز مجهز به سلاح هستهای نیست، و ما برنامههای آن ها را با حساسیت بسیار زیادی دنبال میکنیم.
اکنون، جامعه بینالمللی مسئول استفاده از فضا و زمانی که وجود دارد است. تحریمها در حال افزایش است، و در جولای امسال – به لطف هماهنگی دیپلماسی- تحریم اروپاییها بر صادرات نفت ایران به اجرا در خواهد آمد. با وجود این عواقب سخت و رو به افزایش، رهبران ایران هنوز فرصت تصمیمگیری درست را دارند. میتوانند راهی را انتخاب نمایند که آن ها را به جامعه ملتها بازگرداند، یا میتوانند به مسیر بن بست خود ادامه دهند. با توجه به سابقه ایران، هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت ایران تصمیم درستی را بگیرد.
اما آمریکا و اسرائیل هردو تمایل دارند این چالش از راه دیپلماتیک حل شود. اما در نهایت، تنها راه حل واقعی این خواهد بود که دولت ایران از رسیدن به سلاح های هسته ای دست بکشد.این چیزی است که تاریخ به ما میگوید. به علاوه، به عنوان رییس جمهور و فرمانده ارشد، من شدیدا صلح را به جنگ ترجیح . من زنان و مردان را به راهی پر از آسیب فرستادهام.
من عواقب آن تصمیمات را در چشمانی کسانی که با آن ها ملاقات کردم دیدهام، کسانی که با زخم های شدید برگشته بودند، و غیبت آنانی را دیده ام که هرگز به خانه برنگشتند. مدتها بعد از اینکه این کاخ را ترک کنم، این لحظات را به عنوان دردناکترین لحظات ریاست جمهوری خود به خاطر خواهم آورد. به همین علت، به عنوان بخشی از تعهد رسمی خود به مردم آمریکا، من تنها زمانی از زور استفاده خواهم کرد که زمان آن اقتضا کند، و میدانم که رهبران اسراییل نیز به خوبی از هزینهها و عواقب جنگ آگاه هستند، حتی در زمانی که لزوم دفاع از کشور خود را احساس میکنند.
ما همه ترجیح میدهیم که این مساله را با روشی دیپلماتیک حل کنیم. با این حال، رهبران ایران نباید در خصوص عزم آمریکا [برای مواجهه و رفع این مساله] تردیدی داشته باشند، همانطور که نباید در حق مسلم اسرائیل برای اتخاذ تصمیماتی که میتواند تامین کننده نیازهای امنیتیاش باشد، اندکی تردید داشته باشند.
من گفتهام که اگر نیازی جدی به ممانعت از ایران در راه دستیابی به سلاح اتمی احساس شود، هیچ گزینهای را از روی میز برنخواهم داشت، و دقیقا همینطور نیز رفتار خواهم کرد. یعنی از تمام ارکان قدرت آمریکا استفاده خواهم کرد.
اقدام سیاسی با هدف منزوی ساختن ایران؛ اقدام دیپلماتیک برای حفظ ائتلافها و ارتباطات بینالمللی آمریکا و اطمینان بخشیدن در خصوص این نکته که برنامه هستهای ایران تحت نظارت قرار دارد؛ اقدام اقتصادی برای تحمیل تحریمهای فلجکننده؛ و، بله، اقدام نظامی برای آمادگی در برابر هر اتفاق ممکن.
رهبران ایران باید بدانند که سیاست من محدودسازی [دستیابی ایران به سلاح اتمی] نیست؛ بلکه سیاست من جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی است. و همانطور که من بارها و بارها در طول دوره ریاستجمهوری خود به وضوح اعلام کردهام، در صورت لزوم، و برای دفاع از آمریکا و منافعش، لحظهای در استفاده از روشهای قهرآمیز تردید نخواهم کرد.
در ادامه میخواهم که همه ما اهمیت این مساله را به یاد داشته باشیم؛ سهم اسرائیل، سهم آمریکا، و سهم همه جهان [در این بحران]. در حال حاضر سخنان بیپایه و اساس زیادی در خصوص جنگ وجود دارد. چنین سخنانی در طول چند هفته گذشته، تنها به سود حکومت ایران تمام شد، زیرا منجر به افزایش بهای نفت شد؛ کالایی که آنها برای تامین هزینههای برنامه هستهای خود به آن وابستهاند.
برای حفظ امنیت در اسرائیل، حفظ امنیت در آمریکا، و حفظ صلح و امنیت در دنیا، باید بدانیم که حالا زمان ایراد خطابههای پر سر و صدا نیست، اکنون زمان این است که اجازه دهیم فشارهای سنگین ما [که ما بر ایران وارد کردهایم] تاثیر خود را نشان دهد، اکنون زمان آن است که ائتلاف گسترده بینالمللیای را که ساختهایم، حفظ کنیم. اکنون زمان آن است که به اندرز جاودانه و کهنهنشدنی «تدی روزولت» توجه کنیم، که میگفت: به نرمی سخن بگو، اما چماق بزرگی در دست داشته باش.
اینگونه، حکومت ایران یقینا، به شناخت درستی از خواستههای ما دست خواهد یافت و همینطور خواهیم توانست هماهنگی و همنوایی خود با اسرائیل را حفظ کرده و ادامه دهیم. در زمان حساسی به سرمیبریم. ما پیش از نیز در جریان چنین موقعیتهای چالشبرانگیزی قرار گرفتهایم، و آمریکا و اسرائیل در نهایت توانستهاند با یکدیگر کنار آمده و در کنار هم باقی بمانند.
به سبب همین همکاریها، شهروندان هر دو کشور ، همواره از ارتباطاتی که ما را به هم پیوند داده است، سود بردهاند. و من مفتخرم که یکی از این شهروندان هستم. من در گذشته نیز توضیح دادهام که چرا این پیوندها، این چنین برای من ارزش و اهمیت شخصی دارند -از داستانهایی در مورد یکی از اعضای خانواده که در آزادسازی «بوخنوالد» مشارکت داشته، تا خاطراتم از بازگشت به آنجا به همراه «الی ویزل»؛ از تبادل کتاب با «شیمون پرز»، تا گذراندن «عید صادر» با کارمندان جوانم در رسمی که از زمان مبارزات انتخاباتی شروع شد و تا کاخ سفید ادامه پیدا کرد؛ از دوستان بیشماری که در این اتاق میشناسم، تا مفهوم «تیکون اولام» که به زندگی من غنا بخشید.
همانطور که «هری ترومن» دریافت، داستان اسرائیل، داستانی از جنس امید است. لزومی ندارد که ما بر سر تمام مسائل توافق داشته باشیم -همانطور که هیچ دو ملت دیگری نیز بر سر تمام موضوعات با یکدیگر همعقیده نیستند، دموکراسی ما تنوع شاداب و پویایی از دیدگاههای مختلف را شامل میشود. اما ما بر سر موضوعات اساسی توافق داریم -موضوعات مهم. و ما در کنار هم، در تلاشیم که دنیای بهتری بسازیم -جایی که مردمان ما بتوانند آزاد از هرگونه ترس و دغدغهای در آن زندگی کنند، جایی که در آن صلح بر پایه عدالت در جریان باشد؛ جایی که فرزندانمان بتوانند در آیندهای امیدوارکنندهتر از حال حاضر زندگی کنند.
در باب دوستی میان آمریکا و اسرائیل سخن زیاد است. اما من در حال حاضر مثلی را در ذهن دارم: «یک انسان به واسطه کردارش مورد قضاوت قرار میگیرد، نه از روی سخنانش.» بنابراین اگر شما بخواهید از نیات من مطلع شوید، کافی است نگاهی کنید به اقداماتی که انجام دادهام -در حمایت از اسرائیل؛ برای حفظ امنیت هر دو کشور ؛ و برای اینکه جریان آبهای خروشان زمانه، ما را به ساحلی امن و آباد برسانند. متشکرم. خداوند شما را حفظ کند. خداوند اسرائیل را حفظ کند. و خداوند آمریکا را حفظ کند.
سياست تازه جهاني آمريکا
گزارش واشنگتن پست از سياست تازه جهاني آمريکا - چهارشنبه 9 بهمن 1387 [2009.01.28]
کالم لينچ
سوزان رايس سفير جديد آمريکا در سازمان ملل روز دوشنبه به بان کيمون دبيرکل سازمان ملل و سفراي ارشد سازمان ملل گفت، با دستور نيامده است و دولت اوباما هر چه بيشتر با شرکاي بين المللي خود همکاري خواهد کرد.
لحن اظهارات رايس در اولين روز کاري اش نشان از آن داشت که دورۀ تصدي او به طور قابل توجهي با برخي از مقامات پيشين آمريکا در سازمان ملل به خصوص جان بولتون تفاوت دارد. بولتون که توسط دولت بوش به اين مقام منصوب شده بود، قبل از اينکه سفير شود با استهزا سازمان ملل را يک سراب مي خواند و مي گفت، اگر اين سازمان 10 طبقۀ بالاي ساختمان 39 طبقه اي خود را از دست بدهد، "ذره اي تفاوت نخواهد کرد."
رايس پس از نشست 45 دقيقه اي خود با بان کيمون به خبرنگاران گفت، "من گوش خواهم داد. سياست نزديکي را اتخاذ خواهم کرد و با شناخت اينکه در بسياري از موارد منافع ملي ما ضمن همکاري با ديگران به بهترين وجه ارتقا پيدا کرده است، در جهت پيشبرد منافع آمريکا عمل خواهم کرد."
سوزان رايس خاطر نشان کرد، آمريکا "ديپلماسي مستقيم" با ايران را اتخاذ خواهد کرد، در جهت مهار افزايش دماي کره زمين و همچنين افزايش تلاش هاي آمريکا براي کاهش مشکلات فلسطينيان غزه عمل خواهد نمود.
رايس افزود، آمريکا همچنان با پنج قدرت مهم جهان – انگليس، فرانسه، آلمان، چين و روسيه – که با بکارگيري ترکيب تحريم هاي سازمان ملل و وعدۀ مشوق هاي سياسي و اقتصادي، تلاش هاي بين المللي را در جهت مهار اهداف هسته اي ايران هماهنگ کرده اند، همکاري خواهد کرد.
رايس خاطر نشان کرد، "ما مشتاقانه منتظر اتخاذ ديپلماسي قدرتمندانه اي هستيم که دربرگيرندۀ ديپلماسي مستقيم با ايران و همچنين همکاري هاي مستمر و مشارکت با گروه 1+5 باشد. در خصوص حفظ فشارها پيرامون هدف پايان دادن به برنامۀ هسته اي ايران، بايد آنچه را که ضروري و مناسب است، مدنظر داشته باشيم."
اين در حالي است که رابرت گيبس منشي مطبوعاتي کاخ سفيد اظهارات رايس را کم اهميت جلوه داد و گفت، در حال حاضر "هيچ طرح ابتکاري خاصي دربارۀ مذاکره با ايران وجود ندارد. آنچه که امروز رايس بطور اجمالي بيان کرد، صرفا ً بيان مجدد همان موضع گيري است که تصور مي کنم بسياري از شما ظرف دو سال گذشته از زبان رئيس جمهور در طول مبارزۀ انتخاباتي شنيده باشيد: اينکه اين دولت قصد دارد از تمامي ارکان قدرت ملي ما براي پرداختن به نگراني هاي مربوط به ايران استفاده کند."
برخي از ديپلمات هاي اروپايي ابراز نگراني کرده اند که دولت اوباما احتمالا ً تلاش هاي ديپلماتيک را به نفع مذاکرات مستقيم با سران ايران رها کند. يک ديپلمات اروپايي خاطر نشان کرده، تعهد رايس در خصوص همکاري با گروه بين المللي مجددا ً به آنها اطمينان خاطر داده است.
منبع: واشنگتن پست، 27 ژانويه
ايران چه مي خواهد؟
ايران چه مي خواهد؟
تحليل واشنگتن پست از احتمال گفتگوي تهران و واشنگتن - سه شنبه 10 دی 1387 [2008.12.30]
ري تکيه
پس از يک جدال هشت ساله بر سر اتخاذ سياست نزديکي به ايران، احتمال مي رود ايالات متحده بالاخره در آستانۀ آغاز گفتگوي مستقيم با دشمن هميشگي خود در خاورميانه باشد. واشنگتن، از حمايت از تروريسم گرفته تا مسألۀ هسته اي ايران، ليست بلندبالايي براي گفتگو دارد. موفقيت هرگونه مذاکره به يک عامل ناشناختۀ مهم بستگي دارد: ايران چه مي خواهد؟ امروز، ايران برتر مذاکره با آمريکا را ابزاري براي تثبيت دستاوردهاي خود و به رسميت شناختن موقعيت منطقه اي خود توسط آمريکا مي داند.
ايران بعنوان بخشي از استراتژي مذاکرۀ خود، بر مذاکرات همه جانبه تأکيد خواهد کرد. تهران در مذاکرات با واشنگتن علاوه بر برنامۀ جنجال برانگيز هسته اي خود، خواهان پوشش دادن به رويدادهاي عراق، درگيري هاي شرق مديترانه و نظام امنيتي خليج فارس در آينده خواهد بود. به نظر جمهوري اسلامي ايران، چنين خط مشي گسترده اي پروسۀ مذاکرات را طولاني خواهد کرد و در عين حال، به رقباي عرب ايران نشان خواهد داد که ايالات متحده اهميت ايران را در ثبات خاورميانه به رسميت شناخته شده است. ايران، بعنوان کشوري با ادعاي برتري، اين وجهۀ خود را حفظ خواهد کرد که هيچ يک از درگيري هاي منطقه بدون مشارکت و رضايت آن حل نخواهد شد.
سايۀ برنامۀ هسته اي ايران بر هر گفتگويي نمايان خواهد گرديد. در طول سال هاي رياست جمهوري بوش، تهران پيشرفت هاي چشمگيري در حوزۀ هسته اي داشته است و اکنون قابليت غني سازي اين کشور زيربناي پيشرفته و پيچيده اي دارد. ايران هرگونه مذاکره را ابزاري براي تأييد موقعيت موجود هسته اي خود توسط آمريکا تلقي خواهد کرد. تهران اميدوار است مذاکره با ايالات متحده تاحدودي به برنامۀ هسته اي اين کشور مشروعيت بخشد. در مقابل، ايرانيان نيز مي توانند با دادن پيشنهاد ارتقاي نظام بازرسي در جهت اعتمادسازي، اصلاحاتي را انجام دهند. هدف غايي ايران وجود يک برنامۀ هسته اي است که از تأييد آمريکا و جامعۀ بين الملل بهره مند گردد.
احتمالا ً دو قدرت ايران و آمريکا نقاط مشترک بيشتري در خصوص مسائل عراق و ساختار امنيتي خليج فارس خواهند يافت. هدف اصلي سياست خارجي ايران، ثبات است نه صدور انقلاب. دولت شيعۀ عراق با مهار احزاب و فرقه هاي خود مي تواند هم در خدمت اهداف ايران و هم در خدمت اهداف آمريکا باشد. رفتار ملايم تهران در طول مذاکرات دربارۀ موافقتنامۀ اخير امضاء شده در خصوص وضعيت نظاميان آمريکايي در عراق بيانگر تمايل ايران براي همکاري در عراق است.
به همين ترتيب، اين احتمال وجود دارد که ايران در برابر حضور مستمر، گرچه بسيار محدود، آمريکا در خليج فارس تسليم شود. سران ايران، به رغم لحن خصمانه شان، به اين باور رسيده اند که اعمال نفوذ در منطقه تنها از طريق ديپلماسي و نه خرابکاري و خشونت ميسر است. آمريکا نيز مي تواند قول دهد که در راه حل مذاکره به نگراني هاي ايران بپردازد، امري که گسترش قدرت ايران در منطقۀ خليج فارس را تسهيل خواهد نمود.
ايران در هرگونه گفتگو با آمريکا با اهدافي بلندپروازانه و عزمي راسخ پشت ميز مذاکره خواهد نشست. وظيفۀ ديپلماسي آمريکا اين است که از چشم انداز ورود ايران به نظم منطقه براي اعمال محدوديت بر ادعاهاي ايران استفاده کند و جهت گيري آن دسته از اقدامات ايران را که بيشتر مورد انتقاد است، تغيير دهد. خود اين واقعيت که تهران مايل است با آمريکا مذاکرات همه جانبه داشته باشد، نشان مي دهد که ايران دريافته است که قدرت آمريکا هنوز مي تواند مانعي در برابر اين کشور باشد. اما آمريکا بايد به طور جدي اين موضوع را دنبال کند که چگونه مي تواند از اهرم مذاکرات به نفع خود استفاده کند؛ ايران در اين خصوص چندان دفع وقت نکرده است.
منبع: واشنگتن پست، 29 دسامبر
رییس جمهوری آتی آمریکا و خط مشی تازه در برابر ایران
رییس جمهوری آتی آمریکا و خط مشی تازه در برابر ایران
سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.
در خلال سه دهه گذشته، پنج رییس جمهوری آمریکا با این مساله روبرو بوده اند که چه سیاستی در برابر ایران اختیار کنند و هیچ یک از این پنج تن نتوانستند موفقیتی به دست آورند. همانگونه که رییس جمهوری منتخب آمریکا، باراک اوباما و مشاورانش، اولویت های سیاست خارجی آمریکا را برشمرده اند، در فهرست امور اصلی خود به بحث برنامه اتمی ایران، افزایش اهمیت استراتژیک خاورمیانه و جنوب آسیا، می پردازند.
آنها (اوباما و تیم مشاوران سیاست خارجی) باید به سرعت با واقعیت ها مواجه شده و بتوانند ترتیب دنبال کردن منافع آمریکا در منطقه را پیدا کنند، به ویژه برقراری ثبات در عراق و افغانستان. ضمن این که این بن بست فعلی با ایران را نمی توان دیگر ادامه داد و از بالاتر بردن میزان همکاری با ایران هم نمی توان حذر کرد.اگر آنها (تیم باراک اوباما) می خواهند به سرنوشت و دولت های قبلی دچار نشوند، به آن ها توصیه می شود کاری را کنند که هیچ یک از رییس جمهوری های قبلی نکرده است.باید آنها (باراک اوباما و مشاوران سیاست خارجی)یک تصمیم استراتژیک بگیرند و بدون هرگونه پیش شرط، ایران را هم در طیفی گسترده و در اموری که برای هر دو طرف مهم است، به کار بگیرند. آقای اوباما در زمان مبارزه کاندیداتوری خود گفته بود:"برای ما (آمریکا) و این که با آنها (ایران) گفت و گو نداشته باشیم، خیلی بی معنی است." حالا زمانی است که او این فرصت را در اختیار دارد که همان راه را دنبال کند.انتخاب چنین راهی البته به این معنی نیست که اوباما خیلی زود بنشیند و با علی خامنه ای، رهبر عالی جمهوری اسلامی و یا محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی، گفت وگو کند. نخست لازم است که یک کار بزرگ و گسترده برای آماده سازی انجام شود. این کار را می توان با تیم کوچکی انجام داد که این تیم بتواند چارچوبی از تمامی توافق ها و موارد و بدون پیش شرط و مورد قبول دو طرف آماده کند که به دولت دو طرف (ایران و آمریکا) این اجازه را می دهد تا به موفقیتی نسبی و منصفانه برسند و بر اساس آن اعتماد سازی دو طرفه ایجاد کرده و اطمینان پیدا کنند و بتوانند برای حل مشکلات بزرگتر، راه حل پیدا کنند. این روند را می توان برای مثال با انتصاب نماینده ویژه آمریکا به ایران، انجام داد و رسیدن به مذاکره و گفت وگوی مستقیم در عالی ترین سطح، می تواند خود یک انگیزه کلیدی باشد.
البته که کار آسانی نیست. در قلب مناقشه ایران و آمریکا، بی اعتمادی عمیقی به حضور دیگری در صحنه جهانی و تحمل آن یکی دیگر، وجود دارد. هر یکی از این دو ملت (ایران و آمریکا) جریحه دار و شیطان صفت از سوی دیگری معرفی شده است.آن چه لازم است، نوعی روند و پروسه است تا اعتماد و گفت وگو میان دو طرف را بازسازی کند و از آن به بعد است که به جای کمک به آسیب رساندن و آزار دادن هویت و یا اقتدار یک ملت، مذاکرات برای گرفتن و واگذار کردن بر اساس منافع دو طرف، معنی پیدا می کند.هرچند شاید رسیدن به چنین مرحله ای دور از دسترس باشد اما سابقه تاریخی دارد. چرا که در سال 1972 ، پیمان تاریخی شانگهای بین آمریکا و چین امضا شد که به دو دولت اجازه می داد در بسیاری از موارد "موافق و یا مخالف" باشند آن هم در حالی که دو طرف خود را موظف به گفت وگو با یکدیگر در عالی ترین سطوح می کردند. از این رو می توان به اتفاق مشابه آن، امیدوار بود. نتیجه بخش بودن این نسخه (میان آمریکا و چین) در خلال زمان، کارآمدی خود را نشان داده است.
روند گفت وگو با ایران ناگزیر سخت و ناامید کننده خواهد بود اما تنها راهی است که می توان زمینه های مشترک و سازنده برای نزدیک شدن و همکاری کردن و طراحی یک استراتژی برای گریز از یک مقابله خانمان برانداز را پیدا کرد. مذاکره با ایران با تمرکز بر مساله برنامه اتمی جمهوری اسلامی و یا فقط عراق، کاری از پیش نمی برد و به جای آن، باید طیف گسترده ای از موارد مهم در روابط میان ایران و آمریکا روی میز قرار گیرد.
چنین راهی نیازمند تمرین و نوعی خودداری و توداری گسترده از سوی دو طرف است تا بتوانند با ابهام کار مشترک با یک خصم قدرتمند با هدف مدیریت تفاوت های ریشه دار، بتوانند همکاری کنند.(در جریان این پروسه) بی اعتمادی ادامه خواهد داشت، پیام ها و نشانه ها غیرواضح خواهد بود و یا ممکن است مخلوط شود و معنای دیگری پیدا کند، مواقعی پیش می آید که دو طرف به جای اول بازگردند اما در خلال زمان، می تواند به یک درک دوطرفه برسد و دو طرف ظرفیت همکاری بر روی مهم ترین و حساس ترین مشکلات را پیدا می کنند. همان گونه که آمریکا این راه را در برابر اتحاد جماهیر شوروی (سابق) و چین یاد گرفت.
همکاری و نزدیک شدن استراتژیک میان آمریکا و ایران در عالی ترین سطح، پله ای است که هنوز باید آزمایش شود (که می توان به آن رسید یا نه). اوباما پس از حضور در کاخ سفید و با در دستور کار قرار دادن این راه و نسخه، ایران را مجبور می کند که انتخاب کند: آیا ایران می خواهد کشوری باشد ک به طور کامل در اقتصاد جهانی حضور داشته باشد یا این که می خواهد یک "ایدئولوژی" در میان دولت های خطرناک باشد؟ آن زمان است که دیگر دنیا (پاسخ و یا انتخاب ایران) را درمی یابد.■
سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.
تنها چیزی که باید از آن ترسید
| ||
| ||
ظهور ابرقدرتى سهمگين اما شکنندهمترجم : عليرضا عبادتى
| ||
| ||
|
| ||
ضربه ای به سیاست خارجی بوش در قبال ایران
|
|
|
|
| ||||||||||||||||
فکرى براى پايان دادن به دیپلماسی کابویی
| ||
| ||
ايران نيروي محرک نشست خاورميانه
ايران نيروي محرک نشست خاورميانهتفسيري از واشنگتن پست: - یکشنبه 4 آذر 1386 [2007.11.25]ممکن است مهمترين بازيگر در کنفرانس پرمخاطره هفته آتي در خصوص صلح خاورميانه که به تأکيد جرج بوش برگزار خواهد شد، آن کشوري باشد که نامش در ليست بلند ميهمانان نيست.
|
|
استفاده غیر تجاری از مطالب «روز» تنها بر اساس پروانه کریتیو لایسنس و به طور مشروط آزاد است. |
دودوزه بازي روسي
دودوزه بازي روسي
تحليل گاردين از سفر پوتين به ايران - پنجشنبه 26 مهر 1386 [2007.10.18]
سايمون تيسدال
رئيس جمهور روسيه، ولاديمير پوتين، يا بهتر بگوييم کسي که مانند شخصيت کارتوني بنام هي-من( قوي ترين مرد جهان) است، بي اعتنا به تمام تهديدات ترور، روز گذشته وارد تهران شد. ايراني ها گفتند که قضيه ترور، تبليغات منفي است که توسط دشمنان شان صورت گرفته که البته اين گفته مي تواند درست باشد. از لحاظ تاريخي، روسيه هيچگاه احتياج به کمک خارجي در مورد رهبرانش نداشته است. آنها بخوبي از عهده مشکلاتشان بر مي آيند.
اين هم حقيقت دارد که طي قرن ها، روابط ايران و روسيه به خون مردان والامقامشان آلوده شده است. در زمان جنگ روسيه و ناپلئون، ايران براي سرنگوني امپراطوري روسيه ابتدا به فرانسه و سپس به انگلستان رو آورد. در سال 1813، هردو کشور رويش را به زمين انداختند و با امضاي قرارداد گلستان، سرزمين هاي قفقاز را رسما تصرف کرد. مشکلات روسيه با مسلمانان ساکن چچن و داغستان، از همان زمان آغاز شد.
درسال 1826، دو کشور بار ديگر وارد جنگ شدند و انگلستان بار ديگر از کمک به ايران سرباز زد. حاصل اين جنگ نابرابر منجر به بسته شدن قرارداد ننگين ترکمانچاي شد. ايران مجبور شد تا سرزمين هاي بيشتري را از دست بدهد و 20 ميليون روبل به عنوان غرامت جنگي بپردازد. طبق نوشته علي انصاري در کتاب اخيرش، رويارويي با ايران، اين موضوع را که ايران در آن زمان همواره مورد خيانت و قدرت هاي بزرگ قرار گرفته و سرزمين هايش توسط آنها تصرف مي شده، باعث شده است که به جانشينان شان هم بي اعتماد شود.
قلدري روسيه تا دوران مدرن هم ادامه داشت. در سال 1945، زماني که انگستان و آمريکا توافق کردند به اشغال ايران پايان در زمان جنگ پايان بدهند، شوروي با بيرون بردن سربازانش از ايران، مخالف بود. ژوزف استالين، يه اشغال ايران ادامه داد تا اينکه فشار آمريکا او را از اين کار منصرف کرد. حتي در زمان اشغال سفارت آمريکا در تهران که بدنبال انقلاب اسلامي در ايران در سال 1981-1979، اتفاق افتاد، يادآورد اتفاقي بود که در قرن نوزدهم در روابط ايران و روسيه افتاده بود. زماني که الکساندر گريبايدف، سفير وقت روسيه خواجه سرا و دو زن گرجي را که حرمسراي بسر مي بردند به هيئت روسي تحويل داد، خشم مردم لبريز شد و به سفارت هجوم آوردند و آنجا را اشغال کردند. وقتي گارد سفارت بسوي مردم آتش گشود، جمعيت به داخل ساختمان حمله کرد و گريبايدف و تعداد زيادي از کارمندانش را کشتند.
رئيس جمهور فعلي ايران، محمود احمدي نژاد، که در تلويزيون دولتي سخن مي گفت، به آقاي پوتين اطمينان داد که اين بار با استقبال گرمي در ايران مواجه مي شود و رويارويي تاريخي را با زبان ديپلماسي پشت سر خواهند گذاشت. او گفت:« روابط ايران و روسيه همواره تحت شعاع نيروهاي خارجي قرار گرفته است، اما اکنون هردو کشور مصمم اند تا روابطشان را تا بالاترين حد، گسترش بدهند. يک "اتحاد طبيعي" بين دو کشور وجود دارد و از همکاري دو کشور براي ساختن نيروگاه بوشهر و اينکه هر دو کشور از پيشنهاد کشورهاي غربي استقبال نکردند، مثال زد». آنچه که مسلم بود، اگرچه علنا گفته نشد، خوشحالي رهبران ايران از اين ديدار بود که باعث بوجود آمدن حفره اي بزرگ در اقدام آمريکا براي منزوي کردن ايران بود.
برخورد آقاي پوتين با ايران، زيرکانه بود. او اخيرا گفته بودکه هيچ شاهدي وجود ندارد که ثابت کند ايران درحال ساخت سلاح اتمي است. او در نقش "دلال درستکار" در جريان بحث بر سر مناقشات اتمي ايران با آمريکا، ظاهر شد. او روز گذشته بار ديگر در مورد حمله نظامي به ايران، هشدار داد. و او بخوبي مي داند که حضور او در ايران بار ديگر نشان مي دهد که روسيه در مناسبات جهاني نقش فعال و کليدي دارد.
در عين حال، آقاي پوتين، اصلا قصد ندارد آنچنان که تهران سعي مي کند، به اين کشور کمک کند تا به توليد کننده سلاح اتمي بدل بشود. تکميل تاسيسات اتمي بوشهر بارها به تعويق افتاده است. انتقال سوخت هسته اي از روسيه متوقف شده است. روسيه با گفتن اين موضوع که پرداخت هاي ايران به تعويق افتاده است، تهران را خشمگين کرده است.
خلاصه اين که، روسيه در اين ميان دودوزه بازي مي کند و از تنش فعلي ايران با غرب استفاده کرده و منافع ملي اش را پيش مي برد. عملگرايي آقاي پوتين را نبايد با دوستي اشتباه گرفت. هر چه باشد. بازي قدرت روسيه در ايران موضوع جديدي نيست. کافي است نگاهي به تاريخ بياندازيم.
منبع: گاردين، 17 اکتبر
ایران و ایالات متحدة آمر یکا
| ||
| ||
|
| ||
پافشاری سیمور هرش: «می خواهند به ایران حمله کنند»
پافشاری سیمور هرش: «می خواهند به ایران حمله کنند»
سيمور هرش اگر چه از دهه ۷۰ ميلادی و با گزارش های تکان دهنده اش از جنگ ويتنام، در آمريکا به شهرت رسيد، اما در سال های اخير، تمرکز وی بر تحولات خاورميانه موجب شده تا وی در کشورهای اين منطقه نيز به چهره ای شناخته شده بدل شود. شايد يکی از اصلی ترين دلايل شهرت وی در ميان گروهی از ايرانيان نيز گزارش های تحقيقی وی از «برنامه حمله نظامی به ايران» باشد که در يکی – دو سال اخير در هفته نامه معتبر «نيويورکر» منتشر شده اند. و چه بسا همين شهرت روزافزون اين برنده جايز پوليتزر موحب شد که روز سخنرانی وی در تالار «رويس» در دانشگاه UCLA در شهر لس آنجلس، نزديک به هزار و ۲۰۰ نفر، تمامی صندلی های تالار را اشغال کنند تا او يافته ها و تحليل هايش را از اوضاع خاورميانه بشنوند. آقای هرش در يکی از خبرسازترين گزارش های خود درباره ايران، مدعی شد که کاح سفيد برای جلوگيری از ساخت سلاح هسته ای در ايران، طرحی برای حمله تاسيسات هسته ای ايران، آماده کرده است. به رغم تمامی تکذيب هايی که درباره گزارش هايی از اين دست از سوی کاخ سفيد منتشر شده اند، سيمور هرش هنوز معتقد است که عده ای در کاخ سفيد، «به دنبال حمله نظامی به ايران» هستند. اين روزنامه نگار آمريکايی نيز در اين سخنرانی که با عنوان «جاده يازده سپتامبر به ابوقريب و فراتر» برگزار شد، پيشنهادش برای حل مشکل عراق، نظرش درباره جرج بوش و اطرافيانش و تحليلش از قدرت گرفتن «نئوکان» ها در ساختار قدرت آمريکا را تشريح کرد. ايران و حمله نظامی سيمورهرش در UCLA، برای تشريح مناسبات کاخ سفيد و ايران، ابتدا به جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا اشاره می کند پرزيدنت بوش را، مردی می خواند که «با کسانی که دوست ندارد وارد مذاکره نمی شود.» او درباره آينده خاورميانه و ايران می گويد: «پرزيدنت بوش می خواهد که به ايران حمله کند. ايرانی ها دارند بمب اتم را به دست می آورند و همه در اينجا يک صدا می گويند بايد ايران را بمباران کرد.» سیمور هرش آقای هرش که دو روز پيش از تکذيب جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا مبنی بر وجود هرگونه طرح حمله ای به ايران سخنرانی می کرد، درباره فتوای رهبران شيعه، عليه قوای آمريکا هشدار می دهد می گويد: «در صورت هرگونه حمله نظامی به ايران، ۶۰ ميليون نفر در اين کشور دست به کار خواهند شد.» وی همچنين با اشاره به تحليل های تازه مبنی بر استفاده از «مدل کره شمالی» برای برخورد با ايران می گويد: «کره شمالی مدل مناسبی برای مقابله با ايران به شمار نمی رود.» نقش «نئو کان» ها در حمله آمريکا به عراق سيمور هرش در اين سخنرانی همچنين به روايت مجموعه عواملی می پردازد که به جنگ عراق منجر شده اند. آقای هرش می گويد: «درحالی که من فکر می کنم پرزيدنت بوش در آغاز در اين مسئله دخالتی نداشته، اما می توانم نقش ديک چينی را از اواخر دهه ۹۰ در اين ماجرا ببينم. وقتی که او با چلبی مذاکره می کند و آنها از همان اول تصميم داشتند که بگذارند چلبی عراق را اداره کند.» وی يادآوری می کند که سابقه کنکاش های او درباره فعاليت های «نئو کان» ها، به بيش از يک دهه قبل باز می گردد و می افزايد: «آنها (نئو کان ها) در آن زمان فکر می کردند اين کار آسان خواهد بود. فکر می کردند عراق بلافاصله سقوط خواهد کرد و با کمک يک قوای نظامی مخصوص، پنج هزار سرباز، چند بمب و چند صد پرچم آمريکا بعد از برکناری صدام، دموکراسی مثل آب بر پهنه منطقه روان خواهد شد و به لبنان و ايران خواهد رسيد و خاورميانه عوض می شود و ۷۵ درصد از نفت جهان در شرايط امنيتی بهتری در دست آنها خواهد بود.» آقای هرش به اسناد و مدارکی که در اين مورد در اينترنت منتشر شد، اما امروز ديگر در دسترس نيست اشاره می کند؛ اسنادی که نشان می دادند، برنامه های نئوکان ها نه برای حمايت از اسراييل، بلکه با هدف از بين بردن تندورهای منطقه و جلب حمايت مردم ايران و عراق تنظيم شده بودند. او می گويد: «پرزيدنت بوش – شايد با فکر آسان بودن اين عمليات - اين طرح را قبول و اين مسئله را باور کرد و فکر می کنم که او هنوز هم بر اين باور است که اين طرح می تواند کارساز و کارآمد باشد.» آقای هرش، جرج بوش را يکی از انقلابی ترين روسای جمهوری آمريکا می خواند و ضمن مقايسه او با لئون تروتسکی، از عوامل برجسته انقلاب روسيه، از جرج بوش، به عنوان «يک انقلابی در حالت انقلاب دائمی» نام می برد. سیمور هرش سيمور هرش به هفته های قبل از آغاز حمله نظامی آمريکا به عراق اشاره می کند و اينکه او هر روز با خود فکر می کرد که آيا اين جنگ آغاز خواهد شد؟ و پس از آن با اين پرسش رو به رو بود که آيا اين جنگ به ايران هم نفوذ خواهد کرد؟ «نقص ساختار» اين روزنامه نگار آمريکايی می گويد: «من برخلاف بسياری از اشخاص اعتقاد دارم که جرج بوش واقعا به آنچه انجام می دهد، معتقد است و از صميم قلب به اين باور دارد که می تواند مشکلات را حل کند ونهايتا دموکراسی و آزادی را به خاورميانه بياورد. چيزی که من درک نمی کنم آن قوه محرکه ای است که در پشت افکار او وجود دارد. آيا او واقعا در حال به پايان رساندن همان کاری است که پدرش نتوانست به انجام بر ساند؟» آقای هرش با اشاره به کتاب خود به نام «چين آو کامندز» می گويد: «من اين را می دانم که ما امروز در جايی قرار گرفته ايم که خيلی از مقامات کليدی اين مملکت در يک نقطه گير کرده اند. مثلا يک ژنرال سه ستاره می خواهد چهار ستاره شود و احساس می کند تغييرات اساسی در سياست های کنونی آمريکا، شرايط شغلی او را به خطر می اندازد.» او می افزايد: «اعضا و مشاوران عالی سازمان های امنيتی هم که زن و بچه و خانه و زندگی دارند، نمی خواهند موقعيتشان متزلزل شود. اما از طرفی هم بايد آگاه باشيم که بسياری اشخاص نجيب و سخت کوش هم در همين دستگاه هستند که مثل روزنامه نگاران، خنثی شده اند؛ آنها هم نمی توانند به کاخ سفيد بگويند که چه عملکردی را در پيش بگيرد.» وی در تشريح مشکلاتی که برخی برای بيان نظرات خود دارند می گيود: «مثلا يک گروه کوچک در CIA از بيست سال پيش تا کنون، مشغول پژوهش و تحقيق درباره نقش رهبری حزب الله در لبنان بوده اند و از اين قبيل مسائل. در دهه ۸۰ حزب الله يک گروه تروريستی خطرناک محسوب می شد، اما امروز در يک جامعه تحول يافته، نصرالله با شکل ديگری در صدر جريان های اصلی سياسی لبنان قرار گرفته است. اگر کسی به دقت مقالات و سخنرانی های نصرالله را بخواند، می بيند که با وجود ضديت آشکار با اسرائيل، اين سخنان شکلی درونی، منطقی و معقول دارند. امروز در داخل CIA نيز گروه هايی هستند که معتقدند آمريکا بايد با نصرالله وارد مذاکره شود، اما زحمت ابراز اين عقيده را بخود نمی دهند.» وی همچنين با اشاره به آنچه «شکنندگی دموکراسی» می خواند، به تشريح «جايگاه عجيب و غريبی که آمريکا با رهبريت جرج بوش در آن قرارگرفته» می پردازد. سیمور هرش او می گويد: «به عنوان مثال به نفوذ افرادی چون ريچارد پرل، بيل لوتی و ديک چينی از آغاز دهه ۹۰ به اين طرف نگاه کنيد و از پس از وقايع يازدهم سپتامبر، به غلبه کامل نومحافظه کاران (نئو کان ها) بر ارتش و کنگره وحتی روزنامه نگاری اين مملکت دقت کنيد.» سيمور هرش نظرش درباره علل قدرت گرفتن نئو کان ها را چنين تشريح می کند: «پس از سقوط اتحاد جماهير شوروی، اين ايده قوت گرفت که آمريکا تحت نظر اين افراد (نئو کان ها) به قدرت غالب در جهان تبديل خواهد شد و هيچ کس اجازه نخواهد داشت در اين قدرت نمايی به پای آمريکا برسد و مشخص است که مثلا صدام حسين و بمب اتم احتمالی اش، تهديد اساسی در برابر اين ايدئولوژی محسوب می شدند.» خروج از عراق سيمور هرش ضمن مقايسه عراق با ويتنام درباره خطراتی که سربازان آمريکايی را در اين جنگ تهديد می کند، هشدار می دهد و می گويد: «من راه چاره ای برای عراق جز خروج قوای آمريکا از اين کشور نمی بينم. ما در عراق با به کار بردن خشونت، دشمنان زيادی ساخته ايم و امروز ميزان فساد و دزدی در اين مملکت غيرقابل باور است.» او بر خلاف انتظار، چندان از عملکرد دموکرات های آمريکايی نيز راضی نيست و سياستمداران حزب دموکرات آمريکا را در زمينه مسائل مربوط به جنگ عراق «کم کار» می خواند و می گويد: «آنها درحال حاضر گرفتار شمارش آرای خود هستند.» به گفته او در حال حاضر، «مشکل اصلی جنگ عراق» اين است که پيش بينی کرد وضعيت عراق در سه ماه، شش ماه يا ۲ سال ديگر «غيرممکن» است؟ او می گويد که در حال حاضر، «پيوند و مصالحه سنی ها و شيعه ها به قدری خارج از تصور است که ديگر حتی پرزيدنت بوش هم در باره آن صحبت نمی کند.» و می افزايد: «اگر از عراق بيرون نياييم، شاهد شورش های بيشتری خواهيم بود. اما با خروج ارتش آمريکا اين مسائل ممکن است به شکل ديگری حل شوند.» آقای هرش درباره رابطه ويژه ای که بين ايران و عراق شيعه وجود دارد نيز می گويد: «در زمانی که صدام حسين، عراقی های شيعه را قتل عام می کرد، اين ايران بود که به کمک آنها آمد.» مشکلی برای آينده آقای هرش همچنين با اشاره به اوضاع افغانستان، اين کشور را «از بين رفته از درون» می خواند و می گويد که به نظر او، «تنها حامی دولت حامد کرزای تا امروز ايرانيان بوده اند.» وی معتقد است که بعد از بررسی همه جوانب نبرد های چند سال اخير در افغانستان، به اين تنيجه رسيده است که «طالبان» پيروز واقعی ميدان بوده است، هر چند که به گفته او، در حال حاضر، «منابع برای تحقيقاتی از اين دست، بسيار ناقص هستند.» وی می گويد: «تاريخ نويسانی که در سی يا چهل سال آينده دست به تحقيق درباره عملکرد اين دوران از کاخ سفيد بزنند، به خاطرعدم وجود اسناد و مدارک، با چالش های زيادی رو به رو خواهند شد.» سيمور هرش در تشريح دشواری های تحقيق درباره موضوعاتی که به آنها اشاره کرده، می گويد: «من دوست ژنرالی دارم که به مدت سه هفته با لباس شخصی و به شکل ناشناس به افغانستان سفر کرد و گزارش های تکان دهنده ای از آنجا به همراه آورد. من در نوشتن مقالاتم همواره کوشيده ام از افراد و مواخذ خبری خودم حراست کنم. وقتی از اين ژنرال درباره نوشتارهای مربوط به اين گزارش پرسيدم، به من گفت که هرگز جرئت نکرده است کلمه ای از ديده های خود را بر روی کاغذ بياورد. اين شرايطی است که تاريخ نويسان در آينده با آن رو به رو هستند.»
آقای هرش با استناد به يکی از مقالات ريچارد کلارک» می گويد که يک گروه هشت يا نه نفره از نئوکان ها، «در همان شب حمله يازده سپتامبر، در حقيقت جرج بوش را به مسير تازه ای به نام جنگ عراق» کشاندند.
تغییر اهداف حمله، سیمور هرش (نیویورکر)
تغییر اهداف حمله، سیمور هرش (نیویورکر)
طی ماههای اخیر جورج بوش و اعضای دولتش در اظهارات خود با ارائه تعریفی جدید از جنگ عراق این جنگ را روزبهروز بیشتر به صورت نبردی راهبردی بین ایالات متحده و ایران جلوه دادهاند.
|
|
|
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
در ماه اوت، بوش در همایش ملی کانون جنگدیدگان امریکا گفت: «افراطیون شیعه با پشتیبانی ایران در حال آموزش عدهای عراقی با هدف انجام حملاتی به نیروهای ما و مردم عراق هستند. حمله به پایگاهها و سربازان ما به وسیله مهماتی که ایران در اختیار مهاجمان گذاشته افزایش یافته است... رژیم ایران باید این از اقدامات دست بردارد. و تا زمانی که این کار را نکرده من اقدامات لازم برای محافظت از سربازانمان را صورت خواهم داد.» وی سپس در میان تشویق حضار سخنان خود را با این جمله به پایان برد که «من به فرماندهان نظامیمان در عراق اختیار مقابله با فعالیتهای جنایتکارانه تهران را دادهام.»
موضع رییسجمهور و نتیجه منطقی آن ـ اینکه اگر مسئول بسیاری از مشکلات امریکا در عراق تهران باشد، پس برای رفع آنها باید به مقابله با تهران رفت ـ حامیان سرسختی در دولت دارد. به گفته مقامات و مشاوران سابق دولت، در تابستان امسال دفتر دیک چنی، معاون اول رییسجمهور، از کاخ سفید درخواست کرد تا خواستار بازنگری ستاد مشترک ارتش در طرحهای قدیمی حمله احتمالی به ایران شود. محور طرحهای مزبور بمباران گسترده ایران و اهداف آنها شامل تاسیسات هستهای شناختهشده و مشکوک و دیگر اماکن نظامی و زیرساختی آن کشور بود. اما هماینک تاکید بر حملات محدود به تاسیسات متعلق به سپاه پاسداران در تهران و سایر نقاط است که طبق ادعای دولت امریکا منبع حمله به نیروهای امریکا در خاک عراق هستند. آنچه در ابتدا به عنوان ماموریتی برای مقابله با تولید سلاح هستهای مطرح شده بود اکنون به صورت ماموریتی برای مقابله با تروریسم در آمده است.
تغییر اهداف حمله نشاندهنده سه تحول است. اول اینکه رییسجمهور و مشاوران ارشدش به این نتیجه رسیدهاند که تلاشهای آنها برای قبولاندن این نکته به مردم امریکا که ایران یک تهدید هستهای فوری است به شکست انجامیده (برخلاف تلاشهای مشابه صورتگرفته قبل از جنگ عراق) و درنتیجه طرح بمباران گسترده از حمایت کافی مردم برخوردار نیست. تحول دوم این است که کاخ سفید در جلسات خصوصی این اجماع کلی در میان اعضای جامعه اطلاعاتی امریکا را پذیرفته است که ایران حداقل پنج سال با دستیابی به سلاح هستهای فاصله دارد. و تحول آخر اینکه در واشینگتن و در سطح خاورمیانه این حقیقت روزبهروز بیشتر درک میشود که ایران دارد به صورت برنده ژئوپولیتیک جنگ عراق در میآید.
بوش طی یک کنفرانس ویدئویی محرمانه که در همین تابستان برگزار شد به رایان کراکر، سفیر امریکا در عراق، گفت در فکر انجام حملاتی از خاک عراق به خاک ایران است و انگلیس را نیز در کنار خود دارد. در این لحظه کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه، گفت به دلیل مسیر دیپلماتیکی که در جریان است باید با احتیاط پیش رفت. در پایان بوش از کراکر خواست به ایران بگوید که اگر از مداخله در عراق دست بر ندارد با اقدامات تلافیجویانه امریکا مواجه خواهد شد.
به گفته یک مقام ارشد اطلاعاتی سابق، در جلسهای که در تابستان در کاخ سفید با حضور چنی برگزار شد توافق گردید که اگر حملات محدود به ایران انجام گیرد، دولت میتواند در برابر انتقادات استدلال بیاورد که حملات انجامشده اقدامی تدافعی به منظور محافظت از جان سربازان امریکایی در عراق بوده است. در صورت اعتراض دموکراتها هم دولت میتواند بگوید: «بیل کلینتون هم همین کار را کرد و برای حفظ جان امریکاییها حملات محدودی را در افغانستان، سودان و بغداد انجام داد.» این مقام اطلاعاتی سابق افزود «چنی و همفکرانش شدیدا در تلاشاند که حمله نظامی به ایران هر چه زودتر تحقق پذیرد. در همین حال سیاستمداران میگویند شما نمیتوانید این کار را بکنید چون تکتک جمهوریخواهان شکست خواهند خورد. ما فقط یک قدم تا فرو افتادن از پرتگاه عراق فاصله داریم.» ولی نه چنی و نه رییسجمهور هیچکدام کمترین توجهی به نگرانیهای جمهوریخواهان ندارند.»
برایان وایتمن، سخنگوی پنتاگون، گفت: «رییسجمهور صراحتا بیان داشته که ایالات متحده در رابطه با ایران به راهحل دیپلماتیک متعهد است. وزارت امور خارجه دوشادوش جامعه جهانی سخت در تلاش است تا پاسخی برای طیف وسیع نگرانیهای ما بیابد.» (کاخ سفید از اظهارنظر در این باره خودداری کرد.)
در مصاحبههایی که داشتم کرارا به من تذکر داده شد که رییسجمهور هنوز اقدام به صدور «دستور اجرا» که لازمه عملیات نظامی در داخل خاک ایران است نکرده و چنین دستوری شاید هیچگاه صادر نشود. ولی با این حال روند برنامهریزی برای حمله شتاب قابلملاحظهای گرفته است. در اواسط ماه اوت، مقامات بلندپایه امریکا به گزارشگران گفتند که دولت قصد دارد سپاه پاسداران ایران را در ردیف سازمانهای تروریستی خارجی قرار دهد. و دو مقام ارشد سابق سیا به من گفتند که این سازمان تا اواخر تابستان ابعاد و اختیارات گروه عملیات ایران را افزایش داده است. (یک سخنگوی سیا گفت: «سیا رسم ندارد که ابعاد تقریبی بخشهای عملیاتی خود را فاش کند.»)
یک مقام سازمان سیا که به تازگی بازنشسته شده گفت: «آنها دارند همه را سر میز ایران میبرند. دارند تعداد زیادی تحلیلگر به کار میگیرند و همه چیز را بررسی میکنند. اوضاع درست عین پاییز 2002 است.» ـ یعنی چند ماه قبل از حمله به عراق، که گروه عملیات عراق به مهمترین بخش سیا تبدیل شد. وی میافزاید: «آدمهایی که الآن دارند برنامه ایران را میگردانند تجربه مستقیم زیادی با ایران ندارند. در صورت حمله، ایران چه واکنشی نشان میدهد؟ حتما واکنش نشان میدهد، و دولت زیروبم این قضیه را درست بررسی نکرده است.»
زبیگنیو برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی امریکا، نیز همین نظر را داشت و گفت چیزهایی درباره برنامههای کاخ سفید برای بمباران محدودتر ایران شنیده است. برژینسکی گفت واکنش احتمالی ایران به حمله امریکا «دامن زدن به درگیریها در عراق و افغانستان است که ممکن است پای پاکستان را هم وسط بکشد. در آن صورت بیست سال در یک درگیری منطقهای گرفتار خواهیم شد.»
محمود احمدینژاد، رییسجمهور ایران، در سخنان هفته گذشته خود در سازمان ملل لحنی متمردانه داشت. او از امریکا به عنوان دولتی «تجاوزگر» یاد کرد و گفت: «افراد ناصالحی که نمیتوانند خود را اداره و کنترل کنند، چگونه میتوانند بر بشریت حکومت و امور انسانها را اصلاح کنند؟ متاسفانه آنان خود را به جای خدا قرار دادهاند.» (یک روز قبل از آن وی در دانشگاه کلمبیا گفته بود حقایق مربوط به هولوکاست هنوز نیازمند بررسی است.)
برژینسکی گفت: «همه چیز بستگی به این دارد که مقامات ایران چقدر حماقت به خرج دهند. آیا جلو سخنان تند احمدینژاد را خواهند گرفت و لحن خود را ملایمتر خواهند کرد؟» به گفته وی دولت بوش با طرح اتهام دخالت ایران در عراق قصد دارد این طور جلوه دهد که «ما داریم به آنچه وضعیتی غیرقابلتحمل است واکنش نشان میدهیم. این بار برخلاف جریان حمله به عراق ما میخواهیم نقش قربانی را بازی کنیم. ظاهرا میخواهیم کاری کنیم که ایرانیها لقمه بزرگتر از دهانشان بردارند.»
ژنرال دیوید پترایوس،فرمانده نیروهای چندملیتی در عراق، در گزارش خود به کنگره در ماه سپتامبر موضع دولت در قبال ایران را تقویت کرد. وی گفت: «پیش از این در سال جاری هیچیک از ما به دامنه مداخلات ایران در عراق واقف نبود ولی هماکنون هم ما و هم رهبران عراق نگرانی بیشتری از این بابت پیدا کردهایم.» به گفته پترایوس، ایران «درگیر جنگی نیابتی علیه دولت عراق و نیروهای ائتلاف در عراق است.»
ایران دهههاست که در عراق حضور دارد، اما درباره گستره و اهداف فعالیتهای کنونی ایران در آن کشور بحثهای زیادی در جریان است. در زمان حکومت دام حسین که حزب بعث (که عمدتا از اهل سنت تشکیل میشد) اقدام به سرکوب وحشیانه اکثریت شیعه عراق میکرد، ایران از آنها حمایت میکرد. هماکنون بسیاری از اعضای شیعه هیات حاکمه عراق، ازجمله اعضای بلندپایه دولت نوری المالکی، سالها به حالت تبعید در ایران زندگی کردهاند؛ به نوشته روزنامه واشینگتنپست، هفته گذشته مالکی در شورای روابط خارجی امریکا گفت روابط عراق با ایران «به اندازهای پیشرفت کرده که ایران در امور داخلی ما دخالت نمیکند.» ایران هماکنون چنان نفوذی در محافل شیعه عراق دارد که هرگونه «جنگ نیابتی» هم میتواند علیه دولت عراق باشد هم از طریق آن دولت. اصل معضل راهبردی دولت بوش این است که تصمیم آن دولت برای حمایت از یک حکومت شیعه پس از سرنگونی صدام موجب تقویت ایران شده و حذف ایران از صحنه سیاسی عراق را ناممکن ساخته است.
ولی نصر، استاد سیاست بینالملل در دانشگاه تافتس و صاحبنظر در مسایل ایران و تشیع، در گفتگو با من گفت: «در فاصله سالهای 2003 تا 2006 مقامات ایران تصور میکردند که در زمینه مسایل عراق از همه به امریکا نزدیکترند.» رهبران مذهبی شیعه عراق از شیعیان میخواستند که از مقابله با سربازان امریکایی اجتناب کنند و در انتخابات شرکت کنند، زیرا معتقد بودند که تنها نتیجه یک فرایند انتخاباتی مبتنی بر هرنفر یک رای روی کار آمدن حکومتی عمدتا شیعی است. در ابتدا مسئولان ناآرامیها عمدتا اهل سنت و بهخصوص القاعده در منطقه بینالنهرین بودند. نصر به من میگوید سیاست ایران از سال 2003 تامین مالی، تجهیز و یاری چندین گروه شیعه، ازجمله برخی از اعضای ائتلاف مالکی، بوده است. به گفته نصر «مساله این است که وقتی اسلحه را وارد میدان کردی دیگر نمیتوانی مشخص کنی که بعدا چه استفادهای از آن خواهد شد.»
نصر گفت از دید شیعیان کاخ سفید «به روابط ایران با عراق تنها از جنبه امنیتی نگاه میکند. سال گذشته بیش از یک میلیون ایرانی به قصد زیارت وارد خاک عراق شدند، و حجم مبادلات تجاری بین دو کشور بیش از یک میلیارد دلار در سال است. ولی مقامات امریکایی طوری رفتار میکنند که انگار هر ایرانیای که در خاک عراق است برای وارد کردن سلاح آنجاست.»
بسیاری از حامیان سیاستهای بوش معتقدند که ایران تهدیدی عاجل محسوب میشود. نورمن پادهارتس اخیرا در مقالهای در نشریه کامنتری ضمن ارائه چهرهای انقلابی از احمدینژاد نوشت: «او نیز مانند هیتلر هدفش نابودی نظام بینالمللی حاکم بر دنیا و استقرار نظامی نوین به رهبری ایران است... بدون رودربایستی باید بپذیریم که اگر قرار است ایران را از دستیابی به یک زرادخانه هستهای باز داریم چارهای جز استفاده عملی از نیروی نظامی نداریم.» پادهارتس در خاتمه مقاله مینویسد: «از صمیم قلب دعا میکنم» که پرزیدنت بوش «بتواند تنها اقدامی را که میتواند ایران را از پیگیری اهداف شرارتبارش هم علیه ما و هم علیه اسراییل باز دارد انجام دهد.» پادهارتس اخیرا در گفتگو با پایگاه اینترنتی پالیتیکو دات کام گفت که در ملاقاتی چهلوپنج دقیقهای با رییسجمهور از او خواسته علیه ایران اقدام نظامی انجام دهد و اظهار عقیده کرده که «بوش قبل از پایان دوره تصدیاش به ایران حمله میکند.» (پادهارتس که یکی از بنیانگذاران نومحافظهکاری است از حامیان سرسخت مبارزات انتخاباتی رودولف جولیانی است و داماد او، الیوت آبرامز، مشاور ارشد پرزیدنت بوش در امور امنیت ملی است.)
در اوایل ماه اوت، ریموند آدییرنو، سرتیپ نیروی زمینی ارتش و مقام دوم فرماندهی امریکا در عراق، در گفتگو با نیویورک تایمز از افزایش میزان حملات صورتگرفته با استفاده از نفوذگر انفجاریشده سخن گفت؛ یک نوع بمب قوی که پس از اصابت یک قطعه مسی نیمهمذاب از آن خارج میشود که میتواند از زره خودروهای نظامی عبور کند. به گزارش این روزنامه اطلاعات و تحلیلهای فنی امریکا نشان میدهد که ستیزهجویان شیعه این بمبها را از ایران دریافت کردهاند. آندییرنو گفت که ظرف سه چهار ماه گذشته حجم حمایتهای ایران از ستیزهجویان سیر صعودی داشته است.
با این حال و مخصوصا با توجه به وجود بازار سیاه گسترده اسلحه هنوز پرسشهایی درباره سرمنشاء سلاحهایی که در عراق است وجود دارد. دیوید کی، مشاور سابق سیا و سربازرس تسلیحاتی سازمان ملل در عراق، به من گفت که تیم بازرسی او پس از هر دو جنگ عراق از مواجهه با «مقادیر انبوه اسلحه» که در سطح کشور بین افراد نظامی و غیرنظامی دستبهدست میشد شگفتزده شدهاند. او تعریف کرد که شاهد ذخیرههایی از نفوذگران انفجاریشده و همچنین خرجهای بازیافتی از بمبهای خوشهای عملنکرده امریکایی بوده است. سالها قبل نیز ایران متحدان شیعی خود در جنوب عراق را که مورد ظلموستم حزب بعث بودند به سلاح مجهز کرد.
کی گفت: «به نظر من پترایوس در مورد کارهایی که امروز ایران در عراق انجام میدهد مبالغه کرده است. شش ماه قبل که کاخ سفید تلاشهای ضدایرانی خود را شروع کرد با خودم گفتم که حماقت محض است. الآن البته به نظر میرسد که مقداری قاچاق گزینشی توسط ایران در حال انجام است ولی بیشترش در واکنش به فشارها و تهدیدات امریکا بوده ـ یک جور «زهرچشم گرفتن»، که واشینگتن خیال نکند میتواند به راحتی تهدید کند و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد. ایران جنس خوب به عراقیها نمیدهد ـ چیزهایی مثل موشکهای ضدهواپیما که هواپیماهای امریکایی را سرنگون کند، یا مثلا سلاحهای پیشرفته ضدتانک.»
از دیگر ادعاهای دولت امریکا علیه ایران حضور ماموران ایرانی در عراق است. ژنرال پترایوس در سخنانی در کنگره گفت یک واحد تکاوری سپاه پاسداران در تلاش است تا متحدان خود در عراق را به «نیرویی شبیه به حزبالله تبدیل کند که در خدمت منافع ایران باشد.» در ماه اوت، ریک لینچ، سرلشکر نیروی زمینی و فرمانده لشکر سوم پیاده ارتش امریکا، در بغداد به خبرنگاران گفت نیروهای تحت امر وی در حال پی گرفتن رد حدود پنجاه ایرانی هستند که از سوی سپاه پاسداران اعزام شدهاند و در حال آموزش شورشیان شیعه در جنوب بغداد هستند. وی گفت «ما میدانیم که آنها اینجا هستند و آنها را نشان کردهایم.»
پاتریک کلاوسون، کارشناس امور ایران در موسسه سیاستگذاری خاور نزدیک در واشینگتن، به من گفت: «همیشه تعداد زیادی ایرانی در عراق هستند که بعضی از آنها کار اطلاعاتی انجام میدهند و بعضی هم به فعالیتهای بشردوستانه مشغولاند. به صلاح دولت امریکاست که شواهد بیشتری از آموزش نظامی مستقیم ارائه دهد، یا اینکه مبارزانی را که در عراق دستگیر شده و در ایران آموزش دیدهاند به مردم نشان دهد.» وی افزود: «مهم است که دولت عراق بتواند بگوید که از این نوع فعالیت بیخبر بوده است»؛ در غیر این صورت با توجه به شدت روابط میان رهبران شیعه عراق و تهران، مقامات ایرانی ممکن است بگویند: «خود دولت عراق از آنها درخواست کرده که این افراد را آموزش دهند.» (در اواخر ماه اوت، سربازان امریکایی به هتلی در بغداد هجوم آوردند و چند ایرانی را بازداشت کردند. این عده توسط وزارت نیروی ایران و به درخواست دولت مالکی به عراق اعزام شده بودند و چندی بعد آزاد شدند.)
کلاوسون میگوید: «اگر میخواهید حمله کنید باید زمینهسازی کنید و آماده باشید که مدرک رو کنید.» به گفته وی آنچه بر پیچیدگی وضعیت میافزاید پرسشی است که ظاهرا برخلاف انتظار است: «اگر ما به ایران حمله کنیم نظر عراق چه خواهد بود؟ چنین حملهای میتواند دولت عراق را تحت فشار بگذارد.»
یک دیپلمات بلندپایه اروپایی که همکاری نزدیکی با دستگاههای اطلاعاتی امریکا دارد، به من گفت شواهدی در دست است که نشان میدهد ایران تدارک گستردهای برای حمله امریکا دیده است. وی گفت «ما اطلاع داریم که ایران در حال تقویت توانمندیهای پدافند هوایی خود است و ما معتقدیم که آنها به روش غیرمتقارن واکنش نشان خواهند داد و نقاطی در اروپا و امریکای لاتین را هدف قرار میدهند.» اطلاعات ویژهای هم وجود دارد حاکی از اینکه ایران در این حملات از کمک حزبالله برخوردار خواهد بود. این دیپلمات گفت «حزبالله توانمند است و آنها میتوانند این کار را بکنند.»
در مصاحبه با مقامات فعلی و سابق امریکا، تقریبا همه آنها به کمبود اطلاعات موثق در این رابطه اشاره کردند. یک مقام بلندپایه سابق سیا گفت اطلاعات مربوط به اینکه چه کسی در ایران چکار دارد میکند «به قدری کم است که هیچکس حتی نمیخواهد اسمش روی آن باشد. مشکل این است.»
دشواری مشخص کردن مسئول ناآرامیهای عراق را میتوان در شهر بصره واقع در جنوب شیعهنشین مشاهده کرد؛ جایی که قبلا نیروهای انگلیسی وظیفه پاسداری از منطقهای نسبتا امن را بر عهده داشتند. اما در طول سال جاری این منطقه روزبهروز غیرقابلادارهتر شد و تا پاییز نیروهای انگلیسی به پایگاههای ثابت خود برگشتند. یک مقام اروپایی که به اطلاعات روز دسترسی دارد به من گفت «در میان اعضای جامعه اطلاعاتی امریکا و انگلیس این اعتقاد راسخ وجود دارد که ایران از بسیاری از گروههای جنوب عراق که مسئول مرگ سربازان امریکایی و انگلیسی هستند پشتیبانی میکند. از ایران پول و اسلحه وارد میشود. آنها توانستهاند در گروههای زیادی نفوذ کنند» ـ مخصوصا جیشالمهدی و دیگر گروههای شبهنظامی شیعه.
اما بر اساس گزارش ژوئن 2007 گروه بحران بینالملل، علت اصلی بازگشت بیثباتی به بصره «سوءاستفاده نظاممند نهادهای رسمی، ترورهای سیاسی، خصومتورزیهای قبیلهای، اجرای خودسرانه قانون توسط افراد و گروههای غیررسمی، و اجرای رسوم اجتماعی، و در کنار آن رشد گروههای تبهکار مافیایی» است. این گزارش میافزاید سیاستمداران و مقامات بلندپایه عراقی «معمولا برای توجیه رفتار خود یا شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت شکستهایشان خطر دخالت خارجی (از طرف ایران) را مطرح میکنند.»
پیشتر در سال جاری قبل از افزایش نیروهای امریکایی در عراق، فرماندهی امریکا در عراق سیاست مقابلهجویانه خود در غرب عراق، منطقهای سنینشین (و پایگاه رژیم بعثی)، را تغییر داد و شروع به همکاری با قبایل سنی، ازجمله قبایل مرتبط با شورشیان، کرد. هماکنون روسای قبایل، عمدتا برای مبارزه با القاعده در بینالنهرین، کمکهای رزمی و پول و اطلاعات و اسلحه دریافت میکنند. اما تقویت اهل سنت ممکن است به تلاشهای جاری در جهت آشتی ملی ضربه بزند. همین الآن، دهها هزار شیعه از استان الانبار گریختهاند و بسیاری از آنها به محلات شیعهنشین بغداد پناه آوردهاند، و از آن طرف اهل سنت از خانهوکاشانه خود در مناطق شیعهنشین آواره شدهاند. ولی نصر، استاد دانشگاه تافتس، جابهجایی داخلی اقوام در داخل عراق را نوعی «پاکسازی قومی» میداند.
نصر گفت: «سیاست امریکا مبنی بر حمایت از اهل سنت در غرب عراق موجب نگرانی شدید رهبران شیعه شده است. کاخ سفید این طور جلوه میدهد که انگار شیعیان فقط از القاعده هراس دارند ـ ولی آنها از قبایل سنیای میترسند که ما داریم تجهیزشان میکنیم. شیعیان میگویند: «وقتی از شر القاعده خلاص شدید بعدش میخواهید چه کنید؟» مشکل مقاومت اهل سنت هنوز وجود دارد. امریکا معتقد است که میتواند شورشی خوب را از شورشی بد تشخیص دهد ولی شیعیان به این تفاوت قائل نیستند. برای شیعیان همه آنها سروته یک کرباساند.»
نصر افزود «ایالات متحده سعی دارد در همه جبههها بجنگد ـ سنی و شیعه ـ و با همه طرفها دوست باشد.» نصر گفت از نظر شیعیان «واضح است که ایالات متحده نمیتواند امنیت را به عراق بیاورد چون کارهایی را که برای برقراری ثبات لازم است انجام نمیدهد. اگر میخواستند، برای رسیدن به این هدف با همه ـ حتی ایران و سوریه ـ وارد گفتگو میشدند.» (چنین تعاملی یکی از توصیههای عمده گروه مطالعه عراق بود.) «امریکا نمیتواند با جنگیدن با ایران در خاک عراق ثبات را در عراق برقرار سازد.»
نقشه بازنگریشده حمله احتمالی به ایران که تاکید آن شدیدا بر مبارزه با تروریسم است دارد حامیانی در میان ژنرالها و دریاسالاران پنتاگون پیدا میکند. این راهبرد بر استفاده از موشکهای کروز شلیکشده از دریا و حملات زمینی و بمبارانهای متکی بر هدایت دقیق، ازجمله طرحهایی برای نابودی مهمترین مراکز آموزشی، انبارهای تدارکاتی و تاسیسات فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران تاکید دارد.
مقام اطلاعاتی ارشد سابق امریکا به من گفت: «در حال حاضر گزینه موردنظر چنی یک حرکت بزنودرروی سریع است ـ یعنی حملات محدود.» به گفته وی نقش اصلی به نیروی دریایی سپرده شده که از حضور کمرنگ خود در جنگ عراق که عمدتا توسط نیروی هوایی انجام گرفت آزرده بود. «هواپیماها، کشتیها، و موشکهای کروز نیروی دریایی در خلیج فارس مستقرند و روزانه عملیات میکنند. آنها هرچیزی را که بخواهند در اختیار دارند ـ حتی هوایپماهای آواکس در محل مستقرند و اهداف واقع در خاک ایران برنامهریزی شده است. نیروی دریایی هرروز جنگندههای اف ای 18 خود را د رخلیج فارس به پرواز در میآورد. طرحهایی هم برای ضربه زدن به سایتهای موشکی زمینبههوای ضدهواپیمای ایران وجود دارد. این مقام سابق گفت «ما باید یک مسیر برای ورود و یک مسیر برای خروج داشته باشیم.»
یک مشاور ضدتروریسم پنتاگون به من گفت که اگر عملیات بمباران به اجرا در بیاید، به همراه یک سری عملیاتهایی است که وی از آنها به عنوان «یورشهای تند و سریع» یاد کرد. این یورشها توسط واحدهای نیروهای ویژه امریکا علیه سایتهای آموزشی مشکوک ایران انجام میشود. وی گفت «چنی صددرصد موافق این عملیات است.»
این مشاور گفت یک حمله محدود از این نوع «تنها در صورتی معنا دارد که اطلاعات خوب باشد.» اگر اهداف بهروشنی مشخص نشود، بمباران «ابتدا محدود خواهد بود، ولی بعد شاهد «تشدید تمامعیار عملیات» خواهیم بود. طراحان خواهند گفت که اینجا باید با حزبالله طرف شویم و آنجا با سوریه. هدف این است که با یک ضربه به گوی سفید همه توپها وارد سوراخ شوند. ولی در طرحهای حمله همیشه ضمایمی وجود دارد.»
برخی از متحدان امریکا در جریان طرح حمله محدود قرار گرفتهاند، ولی واکنشها ضدونقیض بوده است. مقامات نظامی و سیاسی اسراییل احساس خطر کردهاند، چون به گفته این مشاور معتقدند که این طرح تاسیسات هستهای ایران را به اندازه کافی هدف قرار نمیدهد. این مقام ارشد سابق به من گفت که کاخ سفید به دولت اسراییل اطمینان داده که شمار محدودتر اهداف هم هدف جلوگیری از تولید سلاح هستهای را محقق میسازد، زیرا راس برنامه تحقیقات هستهای ایران، یعنی سپاه پاسداران، را که کنترل مستقیم این برنامه را در دست دارد، نشانه میگیرد. این مقام ارشد سابق گفت «نظر ما این است که اگر ما این حملات را طبق برنامه انجام دهیم درواقع با یک تیر دو نشان زدهایم.»
یک مقام اسراییلی در این باره گفت «تمرکز اصلی ما تاسیسات هستهای ایران بوده است، اما نه به خاطر اینکه چیزهای دیگر مهم نیست. ما روی فناوری موشکی و تروریسم کار کردهایم ولی به نظر ما مساله هستهای ایران همه اینها را تحتالشعاع قرار میدهد.» وی افزود ایران حتما نباید یک کلاهک جنگی واقعی تولید کند تا تهدید محسوب شود. وی گفت «مشکلات ما زمانی شروع میشود که آنها به چرخه سوخت هستهای دست یابند و به مواد هستهای برسند.» مثلا امکان تولید «بمب کثیف» یا انتقال مواد به گروههای تروریستی وجود دارد. این مقام اسراییلی گفت «هنوز وقت برای دیپلماسی هست اما نه خیلی زیاد. ما معتقدیم جدول زمانی تکنولوژیک سریعتر از جدول زمانی دیپلماتیک حرکت میکند. و اگر دیپلماسی موثر نبود، به قول معروف، همه گزینههای مد نظر است.»
مثبتترین استقبال از طرح بمباران توسط دولت نخستوزیر جدید انگلیس، گوردون براون، صورت گرفته است. یک مقام ارشد اروپایی به من گفت «تصور انگلیس آن است که مقامات ایران آن پیشرفتی را که مایلاند در فرآیند غنیسازی هستهای داشته باشند ندارند. تمامی دستگاههای اطلاعاتی متفقالقولاند که ایران کمکهای حیاتی، آموزش و فناوری در اختیار تعداد خیلی زیادی از گروههای تروریستی در عراق و افغانستان، و به وسیله حزبالله در لبنان، و همچنین اسراییل/فلسطین قرار میدهد.»
این مقام اروپایی گفت: در برابر این رفتار ایران چهار نوع واکنش ممکن است: دست روی دست بگذاریم («در برابر حملات ایران مقابلهبهمثل نکنیم که این برداشت نادرستی به طرف مقابل خواهد داد»)؛ اقدامات ایران را افشا کنیم («این گزینه یک مشکل بزرگ دارد و آن عدم اعتماد گسترده به برآوردهای اطلاعاتی امریکاست»)؛ به نیروهای ایرانی مشغول فعالیت در خاک عراق حمله کنیم («از دسامبر گذشته همین کار را داریم میکنیم و موثر هم بوده است»)؛ یا اینکه به ایران حمله کنیم.
این مقام اروپایی افزود «یک حمله هوایی گسترده علیه ایران به احتمال زیاد مردم آن کشور را حول پرچمشان جمع میکند، ولی هدفگیری بسیار دقیق مراکز آموزش تروریستها شاید چنین نتیجهای ندهد.» او گفت به نظر من «ایرانیها دماغشان که خرد شود نظرشان عوض میشود.» مثلا علیاکبر هاشمی رفسنجانی و علی لاریجانی، دو تن از متنفذترین چهرههای سیاسی ایران، «شاید نزد رهبر بروند و بگویند سیاستهای تندروانه این بلا را سرمان آورده. ما باید برای حفظ نظام رویکردمان را تغییر دهیم.»
یک ژنرال چهارستاره بازنشسته ارتش امریکا که روابط نزدیکی با ارتش انگلیس دارد به من گفت این علاقه نشان دادن انگلیس دلیل دیگری هم دارد ـ رسوایی بهوجودآمده بر اثر ناتوانی نیروی دریایی سلطنتی در محافظت از ملوانان و تفنگداران دریایی که در 23 مارس توسط ایران در خلیج فارس دستگیر شدند. وی گفت «آدمهای حرفهای میگویند غرور انگلیس جریحهدار شده و اگر اتفاق دیگری مثل این در آبهای ساحلی ایران بیفتد انگلیس پاتک خواهد زد.»
این ژنرال چهارستاره بازنشسته گفت طرح بازنگریشده بمباران «میتواند موثر واقع شود، ولی به شرطی که در پاسخ به حملهای از جانب ایران باشد. انگلیس ممکن است برای تسویه حساب بخواهد این کار را بکند ولی افراد منطقیتر میگویند این کار را در صورتی انجام دهیم که ایران دست به یک حمله در داخل خاک عراق بزند. باید ده تا سرباز امریکایی کشته شود و چهار تا کامیون بسوزد.» وی افزود «خیلیها در لندن معتقدند که کاخ سفید در جریان زمینهسازی برای جنگ عراق سر دولت تونی بلر را کلاه گذاشته است. به همین دلیل امروز اگر کسی وارد دفتر گوردون بروان شود و بگوید «ما این اطلاعات را از امریکا داریم» براون از او میپرسد «از کجا آمده؟ به تایید ما رسیده؟» توقع برای اثبات شواهد خیلی بالا رفته است.»
دولت فرانسه با دولت امریکا در مورد اضطراری بودن مساله برنامه هستهای ایران همعقیده است و معتقد است که ایران قادر است که ظرف دو سال یک کلاهک جنگی تولید کند. در اواخر ماه اوت نیکولا سارکوزی، رییسجمهور تازهمنتخب فرانسه، با اعلام این هشدار که اگر ایران برنامه هستهای خود را متوقف نکند ممکن است موردحمله قرار گیرد جنجالی به پا کرد. ولی با این همه مقام ارشد اطلاعاتی سابق به من گفت که فرانسه به کاخ سفید گفته که تردیدهایی درباره یک حمله محدود دارد. بسیاری در دولت فرانسه به این نتیجه رسیدهاند که دولت بوش در مورد وسعت مداخله ایران در عراق اغراق کرده است؛ به گفته یک دیپلمات اروپایی، آنان معتقدند که «مشکلات امریکا در عراق به خاطر اشتباهات خودشان است و حال امریکاییها سعی دارند کمی چنگ و دندان نشان دهند. حمله امریکا به ایران تنها نشان خواهد داد که دولت بوش دستور کار خود را در قبال ایران دارد.»
یک مقام اطلاعاتی اروپایی به نکته مشابهی اشاره کرد. او به من گفت «اگر به ایران حمله کنید و اسمش را مقابله با تاسیسات هستهای ایران نگذارید، پایههای رژیم مستحکمتر میشود و غلظت اسلامگرایی در خاورمیانه بیشتر میشود.»
احمدینژاد در سخنان خود در سازمان ملل گفت از نظر ایران موضوع هستهای خاتمه یافته است. وی گفت ایران کار را تنها از طریق آژانس بینالمللی انرژی هستهای دنبال خواهد کرد و تسلیم فشارهای غیرقانونی و سیاسی قدرتهای زورگو نخواهد شد. وی پس از این سخنرانی در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت «تصمیمات امریکا و فرانسه اهمیت ندارند.»
محمد البرادعی، مدیر کل آژانس، چندین سال است که علنا درگیر بحث و جدالی غالبا شدید با دولت بوش است؛ طبق تازهترین گزارش آژانس ایران در زمینه غنیسازی اورانیوم از آنچه انتظار میرفت بسیار عقبتر است. یک دیپلمات در وین، محل استقرار آژانس، گفت «همانطور که البرادعی تمام این مدت گفته ایران سالها با تولید سلاح هستهای فاصله دارد. با راهاندازی سه هزار سانتیفوژ که نمیتوان بمب ساخت.» این دیپلمات در اشاره به عناصر جنگطلب دولت بوش افزود «آنها از البرادعی خوششان نمیآید، چون در موضع انکار قرار دارند. و حالا سیاست مذاکرهشان شکست خورده و ایران همچنان دارد اورانیوم غنی میکند و هنوز دارد پیشرفت میکند.»
این دیپلمات ضمن اشاره به تیره شدن روابط آژانس با دولت بوش از زمان زمینهسازی این دولت برای حمله به عراق گفت «ادعاهای کاخ سفید همهاش کذب محض بود و البرادعی از آن دروغها بیزار است.»
هانس بلیکس، مدیر سابق آژانس، نیز ضمن ابراز تردید در مورد تعهد دولت بوش به دیپلماسی گفت «برگهای زیادی هست که واشینگتن میتواند بازی کند. ولی در عوض سه فروند ناو هواپیمابر در خلیج فارس مستقر میکنند.» بلیکس درباره نقش ایران در عراق گفت «برداشت من این است که سعی ایالات متحده بر آن بوده که با طرح یک رشته اتهام علیه ایران زمینه را برای یک حمله احتمالی آماده کند و برای این کار دارد بهانهجویی میکند.»
رهبری ایران هم این فشار را احساس میکند. در کنفرانس مطبوعاتی احمدینژاد که پس از سخنرانی وی در سازمان ملل برگزار شد از او در مورد یک حمله احتمالی پرسیدند و او گفت «آنها دلشان میخواهد که به ما ضربه بزنند ولی به یاری پروردگار موفق نخواهند شد.» به گفته یک مشاور سابق وزارت امور خارجه امریکا در خصوص ایران، مقامات ایرانی در جلسههای دیپلماتیکی که در بغداد با کراکر، سفیر امریکا در عراق، داشتند از این گلهمند بودند که دولت بوش حاضر به استفاده از اطلاعات آنها در مورد صحنه سیاسی عراق نیست. این مشاور سابق گفت «آنها میخواهند این پیام را به ایالات متحده برسانند که ما میتوانیم به شما در عراق کمک کنیم. هیچکس بهتر از ما عراق را نمیشناسد.» ولی در عوض ایرانیها دارند خود را برای حمله امریکا آماده میکنند.
این مشاور گفت از منبعی در ایران شنیده که سپاه پاسداران به رهبران مذهبی گفته است که آنها میتوانند در برابر حمله امریکا مقاومت کنند. این مشاور گفت «سپاه ادعا میکند که میتواند در حصار امنیتی امریکا رخنه کند. آنها لاف میزنند که با اسپری روی بدنه یک ناو امریکایی را علامتگذاری کردهاند تا به امریکاییها نشان دهند که میتوانند به آنها نزدیک شوند.» (من از یک مقام ارشد اطلاعاتی سابق شنیدم که در بهار امسال در حادثهای غیرقابلتوضیح یک ناو امریکایی هنگامی که در قطر لنگر انداخته بوده روی بدنهاش را با اسپری رنگپاشی کردهاند، که منشاء آن لافزنی احتمالا همین قضیه بوده است.)
این مقام ارشد اطلاعاتی سابق گفت «خیال میکنید آن آدمهای احمق در تهران میگویند عموسام آمده! بهتر است تسلیم شویم؟ واقعیت این است که حمله به ایران اوضاع را دهبرابر وخیمتر میکند.»
یک واقعه دیگر که اخیرا در افغانستان رخ داد تنش بر سر اطلاعات را نشان میدهد. نشریه تلگراف چاپ لندن در ماه ژوئیه گزارش داد که سلاحی که ظاهرا یک موشک دوشانداز اس ای 7 بوده به سمت یک فروند هواپیمای هرکولس سی 130 امریکایی شلیک شده که البته به هدف اصابت نکرده است. چند ماه بعد تکاوران انگلیسی موفق به ردیابی چند کامیون حامل اسلحههای مختلف، ازجمله یک فروند موشک اس ای 7، شدند که از مرز ایران میآمدند. ولی به هیچ وجه نمیشد مطمئن شد که موشک شلیکشده به سی 130 از ایران آمده، بهویژه آنکه موشکهای اس ای 7 را میتوان از طریق دلالان اسلحه در بازار سیاه تهیه کرد.
وینسنت کانیسترارو، افسر بازنشسته سیا که با همتایان خود در انگلیس همکاری نزدیک داشته، در ادامه این ماجرا گفت: «انگلیسیها به من گفتند اولش ترسیدند ما را در جریان حادثه قرار دهند، از ترس اینکه مبادا چنی آن را بهانه حمله به ایران کند.» وی گفت ولی پس از آن اطلاعات گزارش شد.
ژنرال چهارستاره بازنشسته نیز تایید کرد که دستگاههای اطلاعاتی انگلیس «نگران بودند» که اطلاعات را گزارش کنند. این ژنرال بازنشسته گفت «انگلیسیها به ایرانیهای اعتماد ندارند ولی به بوش و چنی هم اعتماد ندارند.»
لینک مقاله در نیویورکر
درسی از دوران ریگان
| ||
| ||
سیاست خارجی تازه الیزه
| ||
| ||
چشم انداز غربى، رويکرد جهانى
| ||
| ||
| ||
| ||
سلاح های دموکراسی
| ||
| ||
Terrorist Strike Within U.S. Real Threat
Kenneth R. Timmerman
Tuesday, Aug. 7, 2007
| Reprint Information | ||||||||||
| ||||||||||
Former CIA Director R. James Woolsey tells NewsMax in an exclusive interview that terrorists could strike the American homeland ? possibly with a weapon of mass destruction ? this summer or early fall.
He also warns that if Iran fails to comply with international efforts to stop its nuclear weapons program, the U.S. will have no other option than to bomb it.
"I think the threat of a serious attack in the next few months is very real," Woolsey said. A terrorist strike with a dirty bomb or with biological weapons was "a real possibility." [Editor's Note: Special: 6 Days of Hell - The Coming War With Iran. Click here for more.]
Woolsey's comments echo those of FBI Director Robert Mueller, who told NewsMax in May that al-Qaida's paramount goal is clear: to detonate a nuclear device that would kill hundreds of thousands of Americans.
Terrorists Plotting Now
While Woolsey doubted terrorists would be able to acquire a nuclear explosive device, he warned that terrorists were trying to acquire one, either on the black market from the former Soviet Union, or from Iran or North Korea.
The former CIA director said he favored "really tough sanctions" on Iran for another few months, but if that failed to bring Iran's nuclear weapons program to a halt, the United States had no other choice but to bomb Iran's nuclear sites.
He also blasted those in the State Department who believe we can convince the Iranians through negotiations to stop their nuclear programs. "I've never thought there's a chance in hell of that," he said.
Story Continues Below
Asked what three things we need to do to make America more safe, Woolsey said that the first and most important was not to tie the president's hands when it came to intelligence collection.
Efforts by Democrats to require court orders to intercept international communications amounted to "shooting ourselves in the foot," he added.
More Pressure on Iran
Next, he said the United States absolutely must step up pressure on Iran, by focusing on Iran's weak economic underbelly and the wellspring of popular discontent with the regime.
In the longer term, Woolsey said it was essentially that the U.S. beef up its military forces and to prepare Americans psychologically and politically for a long war with radical Islamic terrorists.
"I think this is a long war, and we need to treat it as such, and go on a full war-footing," he said.
|
Woolsey had plenty more to say on the topic of Iran, wrapping up the interview with a list of things needed to keep the United States safe.
NewsMax: Everyone now seems to agree that Iran poses a threat to the United States. But opinions differ on what to do about it. Where do you stand in the Iran policy debate in Washington?
Woolsey: I'm still in the camp, but probably only for a few more months, of those who want to try really tough sanctions. And I mean, doing everything we did to the Soviets in the Cold War, everything anybody could think of to undermine their economic system.
Beginning right now, we need to work with those countries that sell refined oil products to them, such as gasoline and diesel, of which they import about 40 percent, to figure out how to get those stopped.
We need broadcasting into Iran in the fashion we used to do on Radio Free Europe during the Cold War into Eastern Europe. I testified about these things last time nearly two years ago to a Senate committee, saying it was getting late. So I don't know if sanctions can work. But I believe there is a chance that really blocking their imports of gasoline and refined diesel would work, by bringing a lot of dissention from minority groups which are nearly half of the country, and from regular citizens, as happened a few weeks ago with Ahmadinejad's gas rationing and increase in gas prices.
So I would still like to see us try that not half-heartedly but vigorously, and not be deterred at all by the threats and the other steps that they will take.
Remember, the Persians invented chess. They're good at it.
Their most valuable piece, their "queen" really, is their nuclear weapons program. Syria rises to the level of a rook, since that's a government. Hamas, Moqtada al-Sadr, Hezbollah, they're all pawns.
Whether it was the war with Israel or what, they move their subordinate pieces around in such a way as to protect their queen. Once they have a nuclear weapon, the world changes in some extraordinarily unpleasant ways.
So I believe that for a short time ? I don't know if its four to five months, or a year, but it's surely not much longer than that ? we can still try tough sanctions, and all the other steps ? the right kind of broadcasting, and all the rest. And if that doesn't work, then we're in a situation where we have a choice of letting Iran have a nuclear weapon, or using force. And at that point, with great reluctance, just as I think he was reluctant to advocate it but has done so, I agree with John McCain.
Force is the worst option except for one. And that is allowing Iran to have a nuclear weapon.
NewsMax: The State Department seems to want to negotiate with Iran over Iran's support for Iraqi insurgents. Is this wise?
Woolsey: I rarely flat oppose talking to adversaries, but the time you want to do it is when you have an edge over them, not they have an edge over you.
I think that in spite of some recent military successes, the situation in Iraq is particularly difficult with the Maliki government, and with Moqtada Sadr on the whole relatively unconstrained, that they are relatively speaking in a stronger position than I would like to see for us to take any initiative in negotiations.
It might have been different right after Baghdad fell, when clearly they were very worried. That would have been a good time, if one felt there was advantage to negotiations, to talk to them. But I am not confidant that we're not going to have any positive effect from these negotiations.
NewsMax: Should the U.S. have seized what is being touted as an Iranian initiative in April 2003?
Woolsey: I don't know how much of an initiative of theirs it was. I've heard stories about it. All I'm saying is that if you're going to negotiate with an adversary, the time to do it is when they are the demandeur, when they are feeling weak and you have just demonstrated strength. And April-May 2003 was such a time.
NewsMax: Do you see any signs that the administration is preparing to take military action against Iran?
Woolsey: I don't know and I wouldn't necessarily know. If one was going to use air power exclusively, which I think would be likely and appropriate, it would not necessarily be something that would take a huge amount of lead time. Probably two or three weeks, not two or three months.
NewsMax: Some Navy people have suggested to me that we would get our carriers out of the Gulf first.
Woolsey: That would be a possibility, because it's a constrained sea, and they have lots of small boats that could be used to attack with cruise missiles on them, and they have cruise missiles with a range to potentially be effective against U.S. naval forces in the Gulf, whereas the open ocean ? the blue ocean ? is our "Briar Patch," as in the Uncle Remus story.
That's where we're at home and where we want to be. Certainly our carrier aircraft have the range along with B-52s and B-1s and B-2s to reach targets in Iran even if they're operating from the open ocean as distinct from the Gulf.
So I'm leaving it up to the admirals and the secretary of defense where and when to put carriers. But my instinct would be that one would be better off in the open ocean with several carriers rather than have some stay in the Gulf. But there are weapons systems and tactics I may not be aware of.
NewsMax: Do you see any signs that the Iranians are preparing to take military action against us? And how seriously should we take their threats?
Woolsey: I think you want to listen particularly to what they say to one another. So their threats of destroying Israel, if they can, are as real as "Mein Kampf." Their potential to unleash Hezbollah, which is the world's most professional terrorist organization, much more capable really than al-Qaida or others, could conceivably do a lot of damage in the U.S. as well as various places abroad, including Iraq.
I don't think that's something that should deter us if we have to take action to deter them from potentially having a nuclear weapon.
NewsMax: The director of national Intelligence, Adm. McConnell, FBI Director Mueller, and the president have all warned that the terrorists want to strike us again here at home. How real is the threat of a WMD attack ? possibly a nuclear attack ? on the American homeland by terrorists?
Woolsey: Well, I think the threat of a serious attack in the next few months is very real. It's what Mike McConnell and Mueller have said, and what Chertoff said about his gut feeling.
A lot of people made fun of that, but I think that was a senior government official trying to communicate something without saying here's my evidence, because if he says that, he might have blown the source or method of intelligence. So I think various things that he and McConnell and Mueller and others have been saying all suggest that there's a real possibility ? now I don't know which particular terrorist group ? of something happening and possibly something very bad, late this summer or this fall.
I think that unless al-Qaida or the Iranians have been able to obtain a loose old Soviet nuke, it's unlikely it could be a nuclear detonation. It might be possible they could get hold of other nuclear material, like cesium or strontium, which is much easier to get hold of, and have something like a dirty bomb. And certainly biological material, like anthrax, is much easier to produce and get hold of than fissionable material.
And we don't know what the North Koreans might be willing to sell to Iran. They have essentially a joint ballistic missile development program; the Shahab and the Taepo Doing/No Dong are essentially the same missile, certainly with the same ranges.
North Korea has several bombs worth of plutonium, but plutonium bombs are harder to construct than simple highly-enriched uranium bombs. We believe that it's possible that North Koreans had a HEU program, and at one point they seemed to admit it. But I don't know of any estimates of what they have or what they had.
So if one's trying to think of a source of a bomb that terrorists, whether al-Qaida or Hezbollah, might be trying to get their hands on today, a nuclear weapon might be extremely difficult, unless they've been able to buy or otherwise obtain one of the old Soviet suitcase nuclear weapons.
NewsMax: Do you think those are real?
Woolsey: Certainly the Soviets had atomic demolition munitions that were relatively small ? ours were smaller, I think. But each of us had ADMS that could easily be carried by one man. That was also true of some of the smaller nuclear artillery shells that existed. So it's not impossible that a terrorist group could try to get hold of a former Soviet relatively small nuclear warhead.
NewsMax: Why do you think we've not been helping the pro-democracy groups inside Iran?
Woolsey: I don't know. It's one of the things that we advocated in the committee on the present danger a couple of years ago, that I advocated to the Senate Homeland Security Committee nearly two years ago. I suppose it's because there are disagreements inside the U.S. government. Some people believe we can talk the Iranians out of their nuclear program. I've never thought there's a chance in hell of that.
NewsMax: What are the three things we need to do to make America more safe?
Woolsey: Well, the thing that we can do in the short order that is most important is not to cut back on our intelligence capabilities, whether it's through restricting the president's ability to intercept communications or otherwise. We know how to do that reasonably well and don't want to shoot ourselves in the foot by cutting back on it.
The second thing are the steps we talked about with Iran, from broadcasting to cutting off their imports of gasoline and diesel and all the other financial and economic steps. Those would be the two in the really short order that would be on top of my list.
Further down the line, I think we need a substantial increase in our military forces, in our overall national stance of going on a war-footing. I don't think this is just a law enforcement matter.
I think this is a long war, and we need to treat it as such; and go on a full war-footing, from everything to making it easy for John Does to give alerts when they see the flying imams doing their thing, to working closely with allies in the Middle East, I think particularly with Israel. And a wide range of similar steps.
Editor's note:
قدرتهای بزرگ
«ايران می تواند تهديدی برای اروپا و آمريکا باشد»
وزيران دفاع و وزارت خارجه ايالات متحده آمريکا و روسيه قرار است در ديدار ماه سپتامبر خود، درباره طرح سپر دفاع موشکی آمريکا در اروپا گفت و گو کنند. در توجيه اين سپر دفاعی، از تهديد کشورهايی مانند ايران و کره شمالی سخن به ميان می آيد.
توماش کلوانيا، مذاکره کننده ارشد جمهوری چک درباره طرح استقرار رادار سيستم دفاع موشکی، که اين روزها بيشتر با نام «آقای رادار» مشهور شده است، به پرسش های راديو فردا پاسخ گفته است.
آقای کلوانيای ۴۰ ساله که پيشتر سخنگوی واتسلاو کلاوس، رييس جمهوری چک بوده، از اعضای بنيانگذار شورای «چک يورو آتلانتيک» و عضو هيات علمی دانشکده جان اف کندی دانشگاه هاروارد در رشته تحليل رسانه و ارتباطات، روابط بين الملل و سياست خارجی است.
اولين گفت و گو ها و تماس ها ميان مقام های کشور چک و آمريکا درباره استقرار سپر دفاع موشکی، در سال ۲۰۰۲ آغاز شد. تماس های جدی تر هم در سال ۲۰۰۵ ميان مسئولان دو کشور صورت گرفت و از فوريه سال ۲۰۰۷، مذاکرات گسترده در سطح کارشناسی و سياسی انجام شد. آن طور که گفته شده، قرار است مذاکرات اساسی درباره طرح سپر دفاع موشکی، به زودی آغاز شود. اصولا توجيه اصلی کشورها برای ضرورت و اجرای اين طرح چه بود؟
توماش کلوانیا: اساسا، دولت ها معتقد هستند که ديدگاه های دولت آمريکا و متحدان آن در دفاع از اين طرح درست است. ما متعقد هستيم اين طرح برای حفاظت از منطقه يورو آتلانتيک يعنی اروپا و آمريکا اهميت ويژه ای دارد.
اما قطعا اختلاف نظرهايی در جزييات وجود دارد که بروز می کند. ما بايد در مذاکراتی عادلانه و در شرايط برابر با ايالات متحده شرکت داشته باشيم و به توافق برسيم. اين نکته مبنای تصميم گيری ما است. اگر بتوانيم در چنين مذاکراتی شرکت کنيم و آن را به اطلاع پارلمان چک برسانيم و پارلمان را توجيه کنيم آن گاه در اين طرح شرکت و همکاری مي کنيم.
جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا پيشتر گفته است استقرار سيستم دفاع ضد موشکی در اروپای مرکزی به منظور مقابله با خطر احتمالی کشورهای «ياغی» از جمله ايران و کره شمالی و برای حفاظت از کشورهای اتحاديه اروپا و آمريکا است. به نظر شما تهديد احتمالی ايران و کره شمالی تا چه حد جدی است؟
ما همواره گفته ايم که سيستم سپر دفاع موشکی، تنها بر توانايی ها استوار است نه بر اساس در نظر گرفتن تهديدی از سوی کشوری خاص.
سيستم{سپر دفاع موشکی} عليه هيچ کشورخاصی نيست بلکه در مقابل تهديد مناطقِ بی ثباتی است که ممکن است در آينده ميزبان گروه های تروريستی دست يافته به موشک های بالستيک، سلاح های اتمی يا هر گونه سلاح کشتار جمعی ديگر باشند. ما می خواهيم در مقابل چنين تهديدی از خود حفاظت کنيم.
توماش کلوانیا
چنين سيستمی قرار است از قاره اروپا و آمريکا حفاظت کند و در مقابل هر کشوری که اين منطقه ها را با يک يا چندين موشک بالستيک تهديد کند، نقش دفاعی و حفاظتی داشته باشد.
اين سيستم، عليه هيچ کشورخاصی نيست بلکه در مقابل تهديد مناطقِ بی ثباتی است که ممکن است در آينده ميزبان گروه های تروريستی دست يافته به موشک های بالستيک، سلاح های اتمی يا هر گونه سلاح کشتار جمعی ديگر باشند. ما می خواهيم در مقابل چنين تهديدی از خود حفاظت کنيم.
البته هم اکنون نه کره شمالی و نه ايران، توانايی حمله موشکی به اروپا و آمريکا را ندارند اما آنها در راستای رسيدن به چنين ظرفيتی، فعاليت می کنند.
می دانيم که ايران بر روی موشک های باليستيک با برد طولانی تر دارد کار می کند. پرسش اين است که چرا ايران بايد به چنين موشک هايی نياز داشته باشد؟ از سوی ديگر هم می دانيم که دست کم ۲۵ تا ۳۰ کشور جهان هم اکنون در حال ارتقای توانايی خود در زمينه موشک های بالستيک هستند.
اروپا و آمريکا بايد خود را در مقابل هر گونه تهديد احتمالی درآينده، ۲۰ تا ۳۰ سال ديگر، آماده سازند. کسی نمی داند که در شمال آفريقا يا خاورميانه چه رخ خواهد داد و با چه تهديدهايی مواجه خواهيم بود ولی بايد مطمئن باشيم که در مقابل هر گونه تهديدی با استفاده از موشک های بالستيک آمادگی داريم.
روسيه با استقرار سپر دفاع موشکی آمريکا در اروپای مرکزی مخالف است و آن را تهديدی عليه روسيه می داند. مسئولان روسيه حتی تهديد کردند که در صورت انجام چنين طرحی، روسيه نيز موشک هايی را به سوی اروپا نشانه می رود. از سوی ديگر روسيه نزديک به يک سال پيش موشک های زمين به هوای موسوم به «تورام يک» به جمهوری اسلامی ايران فروخت که با مخالفت کشورهای ديگر از جمله آمريکا رو به رو شد. اما مسکو اين اقدام را کاملا قانونی خواند و گفت رضايت يا نارضايتی هيچ کشوری در اين مورد، به روسيه ربطی ندارد. شما در اين زمينه چه فکر می کنيد؟
ما هم از اين کار روسيه راضی و خشنود نيستيم. آمريکا هم خشنود نيست اما خب اين کاری است که روسيه می کند.
ببينيد فعاليت ايران درزمينه انرژی هسته ای موضوع جديدی نيست. اما چگونه آمريکا ، لهستان و جمهوری چک، مقطع زمانی کنونی را برای استقرار سيستم دفاع ضد موشکی در اروپای مرکزی برگزيده اند؟
ما معتقديم ايران احتمالا قادر به تهديد اروپا و حتی آمريکا از طريق موشک های بالستيک قاره پيمای خود خواهد بود.
پيش بينی می شود که ايران تا حدود سال ۲۰۱۵ به چنين توانايی برسد و اگر همه چيز به خوبی پيش برود، سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما دو سه سال پيش از اين تاريخ حاضر و آماده فعاليت خواهد بود. در نتيجه، اين اقدام ما چندان هم زود هنگام نيست.
ما فقط می خواهيم آماده مقابله با هر گونه تهديدی باشيم و می خواهيم بتوانيم گروه های تروريستی يا کشورهای بی ثبات و يا برخی رژيم های ياغی را از دستيابی به سلاح های موشکی و تهديد عليه ما برحذر و بازداريم.
سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما فقط دفاعی است نه هيچ چيز ديگر و قصد تهديد هيچ کشوری را نداريم.
نقش روسيه را در طرح اجرای سيستم دفاع ضد موشکی آمريکا در اروپای مرکزی چگونه می بينيد و رويکرد جمهوری چک درباره نقش روسيه چه خواهد بود؟
ما بسيار مايل به همکاری روسيه در اين طرح هستيم و روسيه پيشنهاداتی را هم دراين زمينه دريافت کرده است. آمريکا و روسيه سال ها است که در اين زمينه مذاکره کرده اند.
اخيرا جرج بوش با ارسال نامه ای به ولاديميرپوتين، رييس جمهوری روسيه پيشنهاد کرد که تيمی متشکل از کارشناسان آمريکايی و روسی، برخی از اين پيشنهاد ها را بررسی کنند.
ممکن است مکمل هايی برای طرف اروپايی اين ماجرا ارايه داده شود. نمی دانيم که روسيه در پذيرفتن يا نپذيرفتن اين پيشنهادها چقدر جدی است زيرا دست کم تا جايی که من می دانم هنوزهيچگونه جواب قطعی و ويژه ای نداده است.
اما اميدواريم روسيه دريابد که اين برنامه هيچ چيزی عليه روسيه ندارد و مشارکت آنان در اين طرح تنها در راستای توسعه منطقه تحت پوشش محافظتی اين سيستم در اروپا و آسيا است.
طبق نظرسنجی های اخير حدود ۶۵ درصد از مردم جمهوری چک مخالف استقرار سيستم رادار ضد موشکی در خاک کشورشان هستند. اصولا مخالفت افکار عمومی با اين مسئله به چه عواملی باز می گردد؟
يکی از عوامل، فاکتور احساسات است . ما درباره حضور نيروهای نظامی خارجی صحبت می کنيم يعنی حدود ۱۰۰ سرباز خارجی در خاک جمهوری چک.
ما معتقديم ايران احتمالا قادر به تهديد اروپا و حتی آمريکا از طريق موشک های بالستيک قاره پيمای خود خواهد بود. پيش بينی می شود که ايران تا حدود سال ۲۰۱۵ به چنين توانايی برسد و اگر همه چيز به خوبی پيش برود، سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما دو سه سال پيش از اين تاريخ حاضر و آماده فعاليت خواهد بود.
مذاکره کننده جمهوری چک در استقرار رادار سپر دفاع موشکی
اين کشور خاطره خوشی از حضور سربازان خارجی ندارد. اما اين بار مساله فرق می کند. اين بار، سربازان خارجی متعلق به کشورهای متحد و دوست هستند و اگر قرار باشد که اين اتفاق بيافتد آنان از سوی پارلمان چک دعوت می شوند که با هرگونه حضور نظامی خارجی ها در خاک جمهوری چک در گذشته متفاوت است.
به هر حال کسانی هستند که هنوز حمله سربازان روسی و آلمانی را فراموش نکرده اند و هيچ تصور ديگری هم از حضور نظامی به جز اين ندارند.
دليل ديگر اين مخالفت ها، ديرجنبيدن دولت چک در تغيير افکار عمومی است. اين اتفاق بايد خيلی پيشتر از اين می افتاد و دولت بايد خيلی پيشتر درراستای جلب افکار عمومی و آگاهی دادن به آنان اقدام می کرد.
شما نزديک به دوماه پيش به سمت مسوول روابط عمومی و توسعه استراتژيک در زمينه طرح استقرار رادار در جمهوری چک منصوب شديد. از نظر شما اهميت تاسيس چنين دفتری چيست؟
من مسئول روابط عمومی اين دفتر و توسعه و اجرای قوانين استراتژيک هستم. به اين معنی که با اعضای پارلمان و سناتورهای چک گفت و گو می کنم و ضمن توضيح موضع دولت، پشتيبانی آنان را جلب مي کنم.
اين دفتر بايد چندين ماه پيش تاسيس می شد. گروه ها و موسسات مخالفی هستند که برخی از آنها در خارج تاسيس شده اند و دست به انتشار اطلاعات نادرست درباره رادارها می زنند.
به عنوان مثال آنها از «ضررهای رادار برای سلامتی و محيط زيست» سخن می گويند که هيچکدام درست نيست. ما دلايل علمی زيادی آماده کرده ايم که در اختيار افکار عمومی می گذاريم. ما بايد در موقعيتی قرار گيريم که بتوانيم مذاکرات مثبتی داشته باشيم و اميدواريم تا فصل پاييز گام های مهمی برداريم.
جمهوری چک قصد دارد در ازای همکاری در استقرار سيستم دفاع ضد موشکی آمريکا در خاک خود چه امتيازاتی از اين کشور بگيرد؟
خب ، من قصد ندارم استراتژی مذاکره جمهوری چک را به طور عمومی اعلام کنم، اما همين قدر بگويم که ما فهرستی شبيه ليست خريد تهيه نکرده ايم!
خواسته های ما بيشتر درباره تقويت سطح همکاری سياسی واقتصادی با آمريکا و برای پيشبرد دسترسی بيشتر کارخانه های چک به تکنولوژی و مراکز تحقيقات علمی در اين کشور است.
قدرتهای بزرگ
|
| |||
| |||
|
| |||
جي هشت و سياست خارجي ايران
داود سليماني
اجلاس جي هشت (G8) ماه گذشته در آلمان برگزار شد و رئيس دوره اي آن آلمان بود که اينک رئيس دوره اي اتحاديه اروپا نيز هست. در اين اجلاس سه موضوع به عنوان تهديدهاي اصلي جامعه جهاني مطرح شد.
1- فقر و نابرابري اقتصادي، 2- محيط زيست، 3- تروريسم.
1- فقر؛ مقوله فقر از آن جهت بااهميت تلقي شده است که مهاجرت، حاشيه نشيني، فحشا و مواد مخدر و... را نشات گرفته از آن مي دانند و در اين جهت نيز راه هاي کاهش فقر و سياست هايي را که در حوزه اقتصاد مي بايست نسبت به کشورهاي فقير در نظر گرفت مورد بررسي قرار مي دهند که البته نه به عنوان راه حل هاي اساسي بلکه در حد تسکين فشارهاي اقتصادي بر ملت ها، پيشنهادهايي همواره مطرح شده است، نظير پيشنهادهايي در بخشش بدهي هاي کشورهاي جهان سوم با درآمد کم و... که به نظر مي رسد اگر کشورهاي توسعه يافته و بالاخص صنعتي جهان (نظير G8) ميل به زياده خواهي هاي خود را تعديل کنند، راه هاي منطقي تر و اثربخش تري براي کاهش فقر در سطح جهان وجود دارد. البته معلوم نيست که اين امر - يعني فقر - در ابعاد کلان و بين المللي آن مورد نظر است و نه به شکل خرد آن، چنان که در امريکا با سرانه حدود 37هزار دلار نيز فقير وجود دارد، ولي اين کشور در سطح بين المللي فقير محسوب نمي شود.
2- محيط زيست؛ دومين مقوله اي که در اجلاس مورد بحث قرار گرفته، مقوله محيط زيست بود. درباره مساله محيط زيست توافقاتي وجود دارد که عمدتاً ريشه در گذشته دارد، مثلاً در اجلاس «کيوتو» توافقاتي بر سر تهديدهاي جدي براي جامعه جهاني وجود داشت که آسيب ديدن لايه ازن يکي از آنهاست - که بسيار مهم تلقي شده است - و گازهاي گلخانه اي بيشترين تاثير را در اين آسيب رساني دارد که سهم امريکا نيز در توليد اين گازها بيشترين سهم برآورد شده است. هر چند امريکا خود همواره مخالف اين ادعا بوده است، ولي در اين اجلاس - برخلاف مواضع گذشته اش - به منظور ايجاد همدلي بيشتر بين اعضا در خصوص بحث تروريسم، همگرايانه برخورد کرده و موضعي متعادل تر از گذشته اتخاذ مي کند.
3- تروريسم؛ امريکا سومين خطر جامعه جهاني را مساله «تروريسم» دانسته و بر اساس ادعايي در اجلاس G8، ما و برخي گروه ها را به تروريسم دولتي متهم مي کند، و بر لزوم جلوگيري و مقابله با آن، بر طرح «سپر دفاع موشکي» تاکيد مي ورزد. طرح امريکا که اينک مرحله اجرايي آن آغاز شده است، و پس از مجادلاتي با توافق اجلاس G8 عملياتي شد، ابتدا از سوي روسيه مورد چالش قرار مي گيرد، ولي به دلايلي که ذکر خواهد شد، تبديل به موضعي توافقي مي شود. بايد گفت که اين طرح ريشه در تاريخ دوران جنگ سرد دارد که قابل اشاره اي گذراست.
توضيح آن که وقتي موشک ها قاره پيما شدند (بالستيک) رويکرد مقابله با آن - به عنوان اقدامي امنيتي - تشديد شد، در دوران جنگ سرد، بالاخص آنگاه که همراه شدن اين فناوري با اتم موجبات قدرت تخريب با گستره وسيع تري را رقم زد، مالکيت بر اين فناوري (موشک هاي هسته اي) موجب اقتدار دارنده آن شد و در نقطه مقابل براي دشمن يا رقباي ديگر تهديدي جدي به شمار آمد و لزوم پيشگيري از آثار مخرب آن را ضروري ساخت. در اينجا دو استراتژي مطرح شد؛ 1- استراتژي خلع سلاح، 2- استراتژي ضدموشکي. استراتژي خلع سلاح با توجه به محدوديت هاي نظارتي و محدوديت در اعمال قدرت و اهرم هايي که در اختيار دو قدرت بود، چندان عملياتي نشد، لذا نتيجه اي در برنداشت و استراتژي ضدموشکي نيز با توجه به محدوديت هايي که بر سر رديابي آن وجود داشت، اگرچه براي نبرد هوايي موثر بود و خود موجد موشک هاي «سام» و «هاگ» شد، ولي در عمل اين استراتژي نتوانست در آن زمان بر محدوديت هاي پيش رو فائق آيد. لذا، در عرصه سياست - نظام بحثي تحت عنوان «استراتژي هاي بازدارنده»، مطرح شد که هزينه استفاده کننده از موشک ها را بالا مي برد، يعني موثرترين راه را در آن دانستند که تجهيز و آماده سازي قدرت دفاع موشکي به نحوي باشد که در ثانيه دوم (زمان حداقل) بتوان، موشک دشمن را به شکلي سريع تر و کوبنده تر و فراگيرتر پاسخ داد. اين را «استراتژي ضربه دوم» ناميدند. اين استراتژي که «طرح سپر موشکي» از دل آن و بر مبناي آن شکل گرفته است، بر اين منطق استوار است ک
پس از اين مقدمه بايد گفت که در مرحله اخير - يعني در اجلاس G8 - امريکا اين طرح را مجدداً - با دو بال اطلاعاتي و عملياتي - به انگيزه مهار «تروريسم» و مقابله با آن مطرح کرد. طرح امريکا مبتني بر پيشنهاد تجهيز اروپا به دو سيستم است؛ 1- سيستم اطلاعات ماهواره اي (رديابي و...)؛ 2- سيستم عملياتي. و در اين رابطه لهستان را (که در گذشته محور پيمان ورشو بوده است) به عنوان پايگاه هاي عملياتي و «چک» را به عنوان ميزبان دو پايگاه اطلاعاتي، پيشنهاد کرد. اين امر باعث شد که روسيه - البته از اجلاس امنيتي مونيخ در بهمن ماه گذشته که زمينه هاي اين بحث توسط امريکا مطرح شده بود اعتراض داشت - نسبت به اين امر معترض شود و اينک که اين امر توسط امريکا در اجلاس G8 مطرح مي شود، بالاخص با توجه به نقطه هايي که امريکا براي اجراي اين طرح پيشنهاد مي کند (يعني لهستان و چک)، موجب اعتراض پوتين مي شود. ولي امريکا در پاسخ به اعتراض پوتين، به روسيه اطمينان مي دهد که اين امر تهديدي براي روسيه به شمار نمي آيد و مساله ما روسيه نيست. پوتين بالمآل براي رفع نگراني خود، پيشنهاد استقرار پايگاه اطلاعاتي در آذربايجان را مطرح مي سازد که اجلاس از اين پيشنهاد استقبال مي کند.2
امريکا در اجلاس G8 موفق مي شود طرح «سپر موشکي» را به شکل گسترده تري در جهان حاکم کند. به نحوي که اين امر توانست روسيه را نيز منفعل سازد. امريکا اين عمليات را کليد مي زند و همچنين به «کوزوو» مي رود و استقلال آنها را نيز تضمين مي کند و قدمي ديگر در تضعيف روسيه بر مي دارد. از رهگذر اين امور و نتايج اجلاس G8 مي توان دريافت که امريکا در جهت ايجاد خطر و تهديد جدي براي ايران تلاش مي کند. اين امر که موضع ايران در قبال دو قطعنامه شوراي امنيت موجب شده که اجلاس G8 بر محور پيشنهاد امريکا تصميم بگيرد، ريشه در اين ملاحظه دارد که با روش هاي گذشته جامعه جهاني، نمي توان ايران را متقاعد ساخت. از اين رو اگرچه در اجلاس G8 چندان ذکري از فعاليت هاي هسته اي ايران به ميان نيامده است ولي در موضوع تروريسم ايران را نشانه گرفته اند تا شرايط را براي ما سخت تر کنند. انعکاس اين موضوع در ميان دولت ها، بالاخص دول منطقه بدين معنا است که در تعامل با ايران با احتياط بيشتري گام بردارند بنابراين و در مقابل اين فعل و انفعالات لازم است که ما نيز به صورت جدي تري به اين موضوع بپردازيم.
پرداختن به اين امر خود نيازمند استراتژي يا استراتژي هايي در سطح داخلي و بالاخص بين المللي است. اين استراتژي بايد اولاً «امنيت محور» و ثانياً «منفعت محور» باشد. يعني استراتژي اي که بتواند امنيت کشور را تضمين کرده و منافع ملي را تامين کند. از اين رو به نظر مي رسد اولين و مفيدترين راه، اتخاذ ـ يا بهتر بگويم احيا ـ «استراتژي رفع تنش» يا «اعتمادسازي» است. استراتژي تنش زدايي، کماکان بايد سرلوحه سياست خارجي ما باشد و اگر در اين دو سال، دولت از آن فاصله گرفته است، احياي آن از ضرورياتي است که نبايد اجازه داد هيچ عاملي بر محوريت آن تاثير منفي بگذارد. اگر ما بايد «اجماع جهاني عليه ايران» را به هم بريزيم ـ که بايد به هم بريزيم ـ نيازمند تصميم و بلکه تصميم هاي شجاعانه ايم. ما به «استراتژي هاي چندگانه» و به قول مرحوم امام(ره) «استراتژي دفاع همه جانبه» از يک سو و «استراتژي هاي چندلايه» نيازمنديم و بايد بدانيم که استراتژي چندلايه داشتن نيز تذبذب نيست. کلينتون هر چند از جانب برخي هموطنان خود در امريکا خائن ناميده مي شود، ولي در سفره سياست خارجي امريکا، مصداق تعامل و تکميل کننده لايه ديگري از سياست خارجي امريکا است. استفاده از تمام ظرفيت ها و پتانسيل هاي ملي، نظير شخصيت ها، نهادهاي غيردولتي و احزاب و گروه ها، چه موافق و چه مخالف بايد در اين استراتژي چندلايه مدنظر بوده و به تناسب بتوانند تکميل کننده استراتژي اعتمادسازي باشند. همه ملت دل شان براي ايراني آزاد، آباد و مستقل و مردمي شاد و سرشار از اميد و معنويت مي تپد. لزومي ندارد که به يکديگر به چشم دشمن بنگريم و سرمايه هاي کشور را نابود سازيم. اين پتانسيل عظيم ملت قابل تجزيه نيست. نبايد به هر بهانه اي عضوي از اين پيکر را جدا سازيم. بوزان يک انديشمند سياسي انگليسي ـ امريکايي است که بيشتر در موضوع «امنيت بين المللي» کار مي کند. وي نظريه اي دارد که در کشورهاي توسعه يافته قدرت ها اين طور عمل مي کنند که مسائل بحراني را امنيتي مي کنند. يعني مساله را به يک پله پايين تر تنزل مي دهند تا بتوانند راحت تر آن مساله را حل کنند، مساله امنيتي را سياسي و مساله سياسي را اجتماعي مي کنند تا با ساده کردن راحت تر با آن مواجه شوند و به حل مساله بپردازند، چون شکل گيري اين مسائل برعکس است، يعني مساله اجتماعي به سياسي تبديل مي شود و امنيتي به مساله اي بحراني مي انجامد. آنها در حل مساله آن را يک پله پايين مي آورند ولي در کشورهاي جهان سوم درست برعکس عمل مي کنند يعني يک مساله سياسي را امنيتي مي کنند يا يک اعتراض اجتماعي را سياسي کرده و سپس با آن برخورد مي کنند و بدين گونه به جاي حل مساله، مسائل را تسعير مي کنند و حل آن را دچار مشکل مي سازند و عوارض و پيامدهاي تلخي را توليد مي کنند. امروز ما واقعاً نبايد مسائل خودمان را از اجتماعي به سياسي تسعير کنيم، الان سازمان هاي غيردولتي اين نقش را در دنيا بازي مي کنند. آنها مسائل را در شرايط خود حل مي کنند و اجازه نمي دهند مثلاً مساله محيط زيست يا هر مساله ديگر اجتماعي به مساله اي سياسي يا امنيتي و بحراني تبديل شود و دولت ها نيز چنان که گفته شد با يک پله تنزل با آن مواجه مي شوند، ما اگر بخواهيم چالش هاي داخلي را مفيد و محصول آن را نافع بيابيم بايد مسائل را درست تحليل کنيم. نبايد يک اعتراض اجتماعي را سياسي کنيم يا يک نظريه سياسي را ـ مثلاً در حل همين موضوع هسته اي ـ بلافاصله امنيتي کنيم، بلکه بايد درست برعکس عمل کنيم. آنچه که امروز مثلاً در کشور ما مطرح است، مثل مسائل متنوع فرهنگي، قومي، سياسي، اجتماعي (نظير فقر، ناامني اجتماعي و فحشا و موادمخدر و...) در همه جوامع ديگر نيز مطرح است (هرچند به نسبت جامعه ما نجيب تر و انساني تر است) ولي نوع مواجهه با آن متفاوت است. بايد علت ها را شناخت و به حل آن پرداخت.
همه مسائل، سياسي يا امنيتي يا بحراني نبوده بايد از نظر اجتماعي براي مسائل اجتماعي راه حل داشت، همه را نبايد پليسي حل کرد.
بنابراين «استراتژي تنش زدايي» هم در خانه و هم با همسايه، هم در کشور و هم در سطح بين الملل مي بايست مدنظر قرار گيرد.
اين استراتژي در عرصه بين المللي، امروزه و با توجه به شرکت هايي که با اتحاد و همکاري امريکا - اروپا شکل گرفته است، مي بايست بتواند بر اين فضا فائق آيد لذا «سياست تقابل»، اساساً براي شرايطي که در آن قرار داريم، سياست خوبي نيست، بلکه سياست تقابل محدوديت ها را به ما تحميل مي کند، هزينه ها را افزايش داده و از توان ما مي کاهد. بنابراين «سياست تعامل» با هدف اعتمادسازي است که کليد حل بسياري از مشکلات، به ويژه شکستن اجماع جهاني عليه ماست و اين امر در گرو توجه به دو اولويت در عرصه بين الملل است.
1- اعتمادسازي در جهت تامين ثبات منطقه اي، که مي بايست به شدت دنبال شود تا زمان از دست نرود. بايد به اين نتيجه رسيد که همکاري هاي عميق و اساسي منطقه اي را بيش از پيش گسترش داد. ما مي بايست با شش کشور خليج فارس در مورد امنيت منطقه اي به توافق هاي جدي دست پيدا کنيم. آقاي احمدي نژاد که به امارات رفتند بايد سفر ايشان حاصل و رهاوردي جدي در اين مورد داشته باشد. در غير اين صورت اين گونه سفرها توجيهي ندارد. وضعيت ما در لبنان و عراق نيز بسته به ميزان تعامل و اعتمادسازي منطقه اي است. پس رويکرد سياست منطقه اي ما بايد تعاملي تر و بر محور استراتژي تنش زدايي و اعتمادسازي تعميق شود.
2- اعتمادسازي و تنش زدايي در سطح بين المللي با استفاده از ظرفيت هاي داخلي و کشورهاي موثر در سياست بين الملل. مي دانيم که تحريم ها براساس روابط ديپلماتيک جامعه جهاني شکل مي گيرد، ما مي بايست آن را با قدرت ديپلماسي تغيير دهيم.
به کارگيري تجارب دولت هاي گذشته و استفاده از شخصيت ها و توان و پتانسيل احزاب در اين راه بي شک موثر است. اقدامات عملي را بايد در تعامل با جهان ديد. نبايد مطلق گرا بود. سياه و سفيد ديدن مسائل عمرش سپري شده است. بايد با توجه به منافع کشور و اصلي فرعي کردن آن، با همه کشورهاي موثر در تصميم سازي جهاني، بالاخص تصميم گيران عرصه بين المللي نظير اروپا تعامل جدي داشت، اين امر نيازمند انعطاف پذيري نيز هست.
و بالاخره ما بايد نترسيم و بترسيم. نترسيم، زيرا بايد هويت و اقتدار و اعتماد به نفس خود را حفظ کنيم و منفعل نشويم و با تکيه بر پتانسيل عظيم ملت بايستيم، و بترسيم که حريف نيز قابليت هايي دارد، تعامل و تقابل در جان ديپلماسي جهاني نهفته است، و تقابل آخرين راه است و تعامل ابتداي آن راه و طولاني ترين آن، که به سياست ورزي، صبر و بردباري، هوش و ذکاوت و تکيه به اراده اي برخاسته از ملت نيازمند است.
مسکو و خاورمیانه
یولیا تیموشنکو / برگردان: علیمحمد طباطبایی
|
|
روسیه با برخورداری از حق وتوی خود در شورای امنیت بیشتر فرصتهای دوسال گذشتهی را به کاستن تدریجی از فهرست پیشنهادی تحریمهایی گذراند که احتمال میرفت علیه ایران به اجرا درآید ـ تحریمهای ناشی خودداری ایران از پذیرش تعهدات خود نسبت به آژانس بینالمللی انرژی هستهای در خصوص برنامهی هستهای خودش. در نتیجه، تحریمهایی که توسط شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید چنان نیمبند از آب درآمد که به نظر نمیرسد چندان اثری هم داشته باشد.
روسیه روابط خود با ایران را به عنوان وسیلهای جهت نفوذ به دیپلوماسی در سراسر خاورمیانه مینگرد، منطقهای که ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد به طور موفقیت آمیزی تلاشهای بسیاری جهت خاتمه دادن به نفوذ کرملین در آن به خرج داده بود. هدف خودخواهانهی دیگر روسیه معاف کردن تحریمها از پروژهی راکتور هستهای بوشهر که برای ایران میسازد ـ و قرار است اواخر سال جاری تحویل ایران داده شود ـ و دفع فشار سازمان ملل به ایران بود که میتوانست منافع مالی را که روسیه از صدور سوخت هستهای برای راه اندازی راکتور امیدوار به دست آوردن آنها بود به خطر بیندازد.
رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین چنین استدلال میکند که ایران، بر خلاف کرهی شمالی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی هستهای را اخراج نکرده، به قرارداد منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) خاتمه نداده یا هنوز هیچ سلاح هستهای را آزمایش نکرده است، بنابراین باید با این کشور به ملایمت رفتار نمود. لیکن تازمانی که ایران هزینههای واقعی برضد برنامهی هستهای خود را به طور دقیق ارزیابی نکند، دلایل چندانی برای بررسی تعلیق غنیسازی اورانیوم و پلوتونیوم نخواهد داشت (هردوی اینها برای تولید سوخت هستهای به کار میروند، اما در ساختن بمب هستهای نیز میتوانند مورد سوء استفاده قرار گیرند). تعلیق غنیسازی اتفاقا پیش شرطی است که اروپاییها و ایالات متحده آن را برای انجام مذاکرات جدی با ایران ضروری میدانند.
تجارت روسیه با ایران رقم بسیار بالایی را شامل میشود که این خود دلیل دیگری است که چرا روسیه نگران تحریم ایران است. در این بین آمریکا نیز به بانکهای خارجی برای جلوگیری از انجام معاملات با ایران فشار وارد میآورد. ماه گذشته آمریکا پنج شرکت دیگر را به فهرست خود اضافه کرد (٤ شرکت در چین و یکی در ایالات متحده که البته نمایندهی یک شرکت چینی است) که در پروژههای هستهای ایران مشارکت داشتهاند و به همین دلیل آنها را از انجام تجارت با کمپانیهای آمریکایی محروم ساخت. اکنون این بیم و نگرانی فزاینده در مسکو به وجود آمده است که دولت ایالات متحده در نظر دارد شرکتهای روسی را که با ایران و بلندپروازیهای هستهاش مرتبط هستند مشمول این قبیل تحریمها قرار دهد.
خط مشی روسیه که بر سود مالی آنی و امید برای نفوذ دیپلوماتیک مبتنی است اکنون به خطر افتاده است (اوکراین به سهم خودش از پیش تصمیم به عدم شرکت در ساخت راکتور بوشهر گرفته بود). اگر این سوء ظن صحیح باشد که ایران به طور مخفیانه روش ساخت و استفاده از سلاح هستهای را به دست آورده و به همین ترتیب روش ساخت موشک دورپروازی که قادر به حمل کلاهک هستهای باشد (در حالی که ایران به طور آشکار اعلام نموده است که موفق به ساخت موشکهای دورپرواز قادر به حمل کلاهک هستهای شده است)، در چنین حالتی به محض آن که ایران بتواند بر پروسهی غنیسازی کاملا مسط شود، در موقعیتی قرار خواهد گرفت که در هر لحظهی دلخواه و بدون اطلاع قبلی از محدودههای انپیتی خارج شود. روسیه با سست کردن دیپلوماسی، جهان را همراه با خود به مرحلهی خطرناکتری میبرد.
اما چنین سیاستی دوبرابر معمول کوتهبینانه است، زیرا ایرانی که همسایه روسیه بوده و به سلاح هستهای مجهز باشد نمیتواند قاعدتا به سود منافع روسیه باشد، به ویژه با توجه به ٢٠ میلیون شهروند مسلمان روس که به طور روزافزونی به سوی بنیادگرایی دینی کشیده میشوند. در واقع جمعیت مسلمان روسیه تنها بخش از کل جمعیت کشور است که در حال رشد میباشد. معنای تلویحی آن این است که مسلمانان در خط مشیهای داخل روسیه و در چند دههای که پیش رو داریم به عامل بزرگتر و قوی تری تبدیل میشوند. این واقعیت که ایران غالبا به عنوان یکی از مهمترین حامیان جداییطلبان چچن تلقی شده است نیز گواه دیگری از کوتهبینانه بودن سرشت خط مشیهای روسیه است.
لیکن روسیه در تلاشهایش برای افزایش چشمگیر جایگاه و اعتبار خود به عنوان یک ابر قدرت به نظر میرسد که آماده قربانی کردن منافع امنیتی دراز مدت خود در منطقه و نه فقط در خصوص ایران، به سود برآورده ساختن منافع کوتاه مدت و آنی دیپلوماتیک خود است. مسئلهی اصلی در بارهی ترکمنستان امروزه این است که آیا خلا به جای ماندهی پس از مرگ نیازوف (ترکمن باشی) این امکان را به دست میدهد که افراطگرایی اسلامی از کشورهای همسایه (ایران و افغانستان) به ترکمنستان هم سرایت کند. با این وجود به نظر میرسد تنها موردی که روسیه نگران آن است این باشد که هر دولتی هم که در ترکمنستان به روی کار آید باید خود را با منافع کرملین تنظیم و تطبیق دهد.
روسیه سالهای طولانی است که در ترکمنستان مسلط است. بیشتر گاز این کشور از طریق خط لولهی روسیه به خارج صادر میشود. گازپروم، شرکتی دولتی در روسیه و یک غول اقتصادی است که گاز را به قیمت نسبتا ارزان میخرد و سپس در روسیه آن را توزیع میکند، یا همان گاز را در اروپا با سود قابل توجه میفروشد.
اسرائیل نیز مانند ترکیه و ایالات متحده باید امیدوار باشد که حاکمان جدید ترکمنستان مشتاق به بسط و گسترش توزیع و فروش گاز خود باشند و آنهم از طریق تصمیم برای به راه انداختن پروژهای جهت ساختن شبکهی توزیع گازی که از زیر دریای خزر میگذرد. لیکن در خود فضای سیاسی ترکمنستان نیز باید گشایش و توزیع مجدد قدرت روی دهد، زیرا تنها اپوزیسیون موجود در کشور که دارای قدرت است به طور نگران کنندهای بنیادگرایان اسلامی هستند.
روسیه قرنها نفوذ خود در خاورمیانه و آسیای مرکزی را پشت سر دارد، نفوذی که بیشتر آن صرف ادغام نمودن دیگران به درون روسیه و شوروی شده است. این نفوذ میتواند به عنوان فشار نیرومندی جهت برنامههای مثبت به کار گرفته شود، اگر البته روسیه به تلاش و رسیدن به منافع کوتاه مدت خود خاتمه داده و در جهت منافع طولانی مدت خود اقدام كند، آنچه كه به بهترین شکل از طریق یک ایران روبه ترقی اقتصادی و فاقد سلاحهای هستهای و ترکمنستانی که در آن آزادیهای سیاسی رعایت میشود به دست خواهد آمد.
-----------
یولیا تیموشنکو نخست وزیر پیشین اوکراین و رهبر فعلی اپوزیسیون در آن کشور است.
Moscow and the Middle East by Yulia Tymoshenko.
Project Syndicate 2007.
The New Realism
· The New Realism and the Rebirth of American Leadership
Published February 8, 2007
|
Speaker: |
Bill Richardson, Governor, State of |
New Mexico Governor Bill Richarson', a candidate for the Democratic presidential nomination, gave this February 2007 foreign policy speech at the Center for Strategic and International Studies.
Thank you very much for that kind introduction.
In recent years,
More by wishful thinking than by reality.
This administration's lack of realism has led us to a dangerous place. In an era of terrorism, they have squandered our military power, undermined our diplomatic leverage, and depleted our treasury. They have emboldened our enemies and isolated us from our friends. They have confused our moral compass and compromised our national security.
We need to take a different path. A path based on reality, not unilateralist illusions.
A path that understands that the gravest dangers that threaten us today do not threaten only us -- and that therefore to pursue our national interest and meet these challenges we must work with our friends, our enemies, and everyone in between.
This is a path not of hard words, but of hard work. A path of moral strength, not pious judgments. A path of strong diplomacy, backed up by a strong military and strong alliances.
This is the path of American leadership.
A path that I believe can lead to an Axis of Reason to confront urgent global problems.
President Bush doesn't seem to understand that success in foreign policy requires both a strong military and smart diplomacy. Because while diplomacy without power is weak, power without diplomacy is blind.
Before I became Governor, I had been a Congressman, America's Ambassador to the United Nations, and Secretary of Energy. Over the past 15 years, I also have led many diplomatic missions where I have stood toe-to-toe with some of the world's toughest customers, including Saddam, Castro, the North Koreans, and, most recently, the Sudanese leader Bashir.
I have gotten all these tough guys to do what I wanted them to do because I put my disdain for them aside, and talked to them. You need to know your enemy if you want him to cooperate.
I know that even bad guys will listen to you when you hold a big stick in one hand and a carrot in the other -- and you show them a face-saving way out of the dilemma you have just created for them.
Talking to people is no guarantee of success, but refusing to talk to them is usually a precursor to failure. As JFK said, we should never negotiate out of fear, but we should never fear to negotiate.
I also have worked closely with some extraordinary leaders, such as Bill Clinton, Kofi Annan and Nelson Mandela . I know that great leaders are guided by shining ideals -- but that they are never blinded by ideology. They know that to pursue a vision to make the world a better place, you first must see the world as it really is.
To restore American leadership, we need to reject dogma, and to embrace a New Realism in our foreign policy. An enlightened and ethical Realism for the 21st century. A Realism that looks at the world through cool eyes, but that is also inspired by ardent principles.
THE NEW REALISM
America is a great nation that knows how to defend itself. We are also a nation that has been willing to pay in blood as well as in coin for what we believe is the right thing to do and we have a sense that in order to do right by ourselves, we must be ready to do right by others. We defend ourselves most effectively when we lead others.
And it has been our willingness to seek and find common ground, to blend our interests with those of others, which has been the key to our long history of effective leadership. Realists like Truman and Eisenhower understood that defending Europe and ourselves from the Soviets required a strong military. But they also understood that we could not lead our allies if they did not wish to follow.
These and subsequent American Presidents knew the importance of moral leadership. Our remarkable military and our prosperous economy gave us the power to lead. But our commitment to human dignity - including our willingness to struggle against our own prejudices -- inspired others to follow.
If America is to lead again, we need to remember this history, and to rebuild our overextended military, increase the size of our army, revive our alliances, and restore our reputation as a nation which respects international law, human rights and civil liberties.
There is no time to lose. For we live in perilous times, in which policies shaped by fantasy and wishful thinking have already wreaked havoc, and court further disaster.
Six trends are transforming our world. We need to understand them, and respond to all of them simultaneously.
One trend, of course, is fanatical Jihadism bursting from an increasingly unstable and violent greater Middle East. This trend had been growing for years, but the invasion and collapse of Iraq have fueled its growth.
A second trend is the growing power and sophistication of both non-state and state-linked criminal and terrorist enterprises capable of disrupting the global economy and trafficking in weapons of mass destruction.
Together these two trends raise the terrible specter of nuclear terrorism. We know that Al Qaeda has tried to get nuclear weapons. We know that Pakistan's A.Q. Khan sold nuclear materials to rogue states, and we know that there are former Soviet nuclear weapons which are poorly-secured. The existence of a black market in nuclear materials is well-documented. The proliferation of nuclear weapons to new countries has increased further the opportunities for Jihadists to obtain them.
A third trend transforming our world is the rapid rise of Asian economic and military power, above all in China and India. And a fourth trend is the re-emergence of Russia, as an increasingly assertive global and regional player, with a large nuclear arsenal, control over energy resources -- and tempted by militant nationalism.
The simultaneous rise of India, China, and Russia requires our thoughtful attention and strategic leadership, so that these powerful nuclear-armed nations may be integrated into a stable global order.
A fifth trend transforming our world is the simultaneous increase in global economic interdependence and financial imbalances -- unaccompanied by the growth of institutional capacities to manage these realities.
Globalization has made our economy more vulnerable to resource constraints and financial shocks originating beyond our borders. I am particularly concerned about the possibility of a global energy crisis or a collapse of the US dollar.
And the sixth trend we face is that of urgent and worsening health and environmental problems which are truly global in scope. Global warming and pandemics like AIDS do not respect national borders. And poverty, ethnic conflict and overpopulation also spill over borders, feeding what Moises Naim has called the "five wars of globalization" (over drugs, arms trafficking, money laundering, intellectual property and alien smuggling).
These six transformative trends present us with problems which are international in their origins and which will require international solutions.
And they cry out for American leadership. If the world succeeds in preventing nuclear terrorism, defeating Jihadism, integrating rising powers into a stable order, protecting global financial market stability, and fighting pandemics and global warming, America surely will deserve much of the credit. If the world fails to meet these challenges, America just as surely will deserve much of the blame.
We must confront these challenges with ALL our resources -- from our military to our economy to our capacity to inspire others to follow us.
This New Realist vision for re-launching American leadership in the 21st century will entail several steps:
First and foremost, we must repair our alliances. This means restoring respect and appreciation for our allies, and for the democratic values which unite us.
We must renew our commitment to international law and multilateral cooperation. This means expanding the Security Council to reflect international realities, and it means ethical reform at the UN, so that this vital institution can meet the challenges of the 21st century. It means more third world debt relief, and a World Bank focused on poverty-reduction. It means shifting aid from loans to grants for the poorest countries. It means reviving the Doha round of trade talks and seeking agreements which seriously address wage disparities, worker rights, and the environment. It means more resources for the IMF, so that it can protect the international economy from financial panics and shocks.
And it means respecting the Geneva conventions and joining the International Criminal Court.
The United States once was - and again must be - a human rights example to which others aspire. We must be impeccable in our own behavior, and we must reward countries which respect the Universal Declaration on Human Rights. And we must negotiate, constructively but firmly, with those who do not.
Because we care about human rights, we need to start taking Africa seriously. The two most horrendous recent genocides have taken place in Rwanda and now Darfur. History teaches us that if the United States does not take the lead on genocide, no one else will. We need to step up to the plate on Darfur, and let the world know that when genocide threatens, the United States will lead the world to stop it.
The United States also must be the leader, not the laggard, in global efforts to reduce greenhouse gas emissions. We must join the Kyoto protocol on global warming, and then go well beyond it. We must lead the world with a man-on-the-moon effort to improve efficiency and to commercialize clean, alternative technologies. We must cut our fossil fuel consumption dramatically and rapidly, and get others, including China and India, to follow us to a sustainable energy future.
We need to stop treating diplomatic engagement with others like a reward for good behavior. The Bush administration's refusal to engage obnoxious regimes has only encouraged and strengthened their most paranoid and hard-line tendencies. The futility of this policy is most tragically obvious in regard to Iran and North Korea, who responded to Washington's snubs and threats with intensification of their nuclear programs.
American leadership means talking even with regimes we don't like, so that we can show them the real costs and benefits that will result from their choices.
Sometimes diplomacy demands that you talk tough. But to do that, you have to at least be talking.
We also need to engage Russia and China more effectively, strategically, and systematically than we have, as we encourage them to work with us to build a stable, peaceful world.
We need to focus on the real security threats, from which Iraq has so dangerously diverted our attention. This means doing the hard work to build strong coalitions to fight terrorists and to stop nuclear proliferation.
Most urgently, we need to lock down ALL of the world's fissionable material. Quickly. Before terrorists get their hands on a nuclear bomb.
To accomplish this, we must increase funding for the Nunn-Lugar program to secure former Soviet nuclear weapons. And we must work aggressively with our Pakistani allies to make sure that, no matter what happens in the future, Pakistan's nuclear arsenal cannot fall into the hands of Jihadists.
We need better human intelligence and better international intelligence and law enforcement coordination to prevent nuclear trafficking. And we must do the hard diplomatic work to unite the world, including Russia and China, to contain the nuclear ambitions of Iran and North Korea, as we provide these nations with incentives and face-saving ways to renounce nuclear weapons.
And if we want other countries to take the nuclear non-proliferation treaty seriously, we need to start taking it seriously ourselves. This means leading a global effort to reduce the number of nuclear weapons in the world - including our own. And we need to upgrade and tighten the NPT to prevent states from legally developing their nuclear capabilities, and then opting out of the treaty as they rush to build bombs.
We also must open an ideological front in the war against Jihadism. There is a civil war within Islam between extremists and moderates -- and we need to stop helping our enemies in that civil war.
We need to start showing, both through our words and through our deeds, that this is not, as the Jihadists claim, a clash of civilizations. Rather, it is a clash between civilization and barbarity.
We need to present the Arab and Muslim worlds with a better vision than the apocalyptic fantasy of the Jihadists. A vision of peace, prosperity, tolerance, and respect for human dignity.
For this to be credible, we need to live up to our own ideals. Prisoner abuse, torture, secret prisons, renditions, and evasion of the Geneva conventions must have no place in our policy.
If we want Muslims to open to us, we should start by closing Guantanamo.
We also need to pressure Egypt, Pakistan, Saudi Arabia and other friends to reform their education systems -- which five years after 9-11 are still incubators of anti-Americanism. And we must give a louder, more systematic voice to moderate American Muslims, so that they can speak the truth about us and be heard.
And we need to re-engage the Middle-East peace process, so that we can deprive the Jihadists of their most effective propaganda tool. We must not waver in our support for Israel, as we use all our sticks and carrots to strengthen Palestinian moderates and to promote a two-state solution.
We are spending $2 billion per week on Iraq, but we are not doing nearly enough to protect our cities, nuclear power plants, shipping and ports from terrorist attack. We must spend more to recruit, equip and train more first responders, and we must drastically improve our public health facilities, which five years after 9-11 are not ready for a biological attack. And we need to allocate Homeland Security dollars to where they are needed -- to the population centers and facilities that we know Al Qaeda targets. It is unpatriotic and irresponsible to turn homeland security dollars into pork.
6) The United States of America also needs to start paying attention to the Americas. To our own back yard. Illegal trafficking of drugs and persons across the Mexican border threaten our national security. We need both better border security and comprehensive immigration reform - reform that provides for a guest worker program with a realistic and earned path to legalization. And we must abandon this notion of building a fence along the border. No fence ever built has stopped history and this one wouldn't either. It just won't work. Let's use that money for real border enforcement -- and I have proposed doubling the number of border guards to do just that. Real security, real results at the fraction of the financial or political cost of building a fence.
And to reduce both illegal immigration and anti-American populism in
And fostering democracy must include
7)
America needs to lead donors on debt relief, shifting aid from loans to grants, and toward greater focus on primary health care and affordable vaccines. We should pressure pharmaceutical companies to allow expanded use of generic drugs, and we should stimulate public-private partnerships to reduce costs and enhance access to anti-malarial drugs and bed nets.
Most importantly, America should spearhead a multilateral Marshall Plan for the Middle East and North Africa. For a small fraction of the cost of the Iraq war, which has made us so many enemies, we could make many friends. A crucial effort in fighting terrorism must be support for public education in the Muslim world, which is the best way to mitigate the role of madrasas that foment extremism.
Development alleviates the injustice and lack of opportunity that proponents of violence and terrorism exploit. To those who say we cannot afford an aid program to build pro-American sentiment in the developing world, I say we cannot afford not to.
The challenges facing America today are great. We need to learn from the failures of the Bush administration, open our eyes, and see the world as it is - so that we can lead others to make it a better, safer place. This is the New Realist vision for the new century.
I believe we can do it.
Thank you very much.
Essential Documents are vital primary sources underpinning the foreign policy debate
جوزف نای
In Mideast, the goal is 'smart power'
IN TRADITIONAL international conflicts, the side with the stronger military force tended to win. In today's information age, it is often the party with the stronger story that wins.
Thus in addition to their shooting and killing, Israel and Hezbollah are struggling to shape the narrative that will prevail as the fighting stops. They are locked in a struggle over soft power -- the ability to get what you want by attraction rather than coercion.
The ability to combine hard and soft power into a winning strategy is smart power and, thus far, Hezbollah seems ahead on that score. All that Hezbollah needs to win is not to lose, and to be able to tell the story that it was the only Muslim force brave enough to stand up to Israel.
Sadly, the struggle over soft power did not have to turn out this way. When Hezbollah kidnapped Israeli soldiers and launched rockets across the border, the actions were condemned by many Lebanese and criticized by Sunni Arab governments such as Egypt, Jordan, and Saudi Arabia. Today that public criticism has vanished, and Hezbollah is lauded for resisting Israel.
Israel used its hard military power in a manner that bolstered Hezbollah's soft power and legitimacy in Arab eyes, including many Sunnis who were originally skeptical of a Shi'ite organization with ties to non-Arab Iran. We know that terrorist organizations most often lose popular support by their own excesses -- witness the drop among Jordanians in the soft power of Al Qaeda in Iraq, led by Abu Musab al -Zarqawi, after the organization bombed a wedding in an Amman hotel.
Israel had to use force in response to Hezbollah's attack to reestablish the credibility of its deterrence, but it misjudged the scale and duration of its hard-power response. Sooner or later, continued large-scale aerial bombardment, even in an era of precision munitions, was bound to produce a disaster like Qana with dozens of dead children. And with dead Lebanese children continually displayed on television day after day, public outrage was bound to limit the leeway of moderate Arab leaders and enhance Hezbollah's narrative.
A shorter military response might have kept the onus on Hezbollah's initial destabilizing attacks. Israeli leaders are quoted as telling the United States that they wanted more time to degrade Hezbollah's rockets and other military capabilities, and the Bush administration provided a green light. But the costs of such a campaign seem to have exceeded the benefits. An alternative course would have been diplomacy to end the isolation of Syria, which the United States had driven into the arms of Iran and thus facilitated the transfer of equipment to Hezbollah.
Lebanon provides larger lessons for the United States about how to conduct a war against jihadist terrorism. The current struggle is not a clash of Islam vs. the West, but a civil war within Islam between a minority of terrorists and a larger mainstream of more moderate believers. America cannot win unless the mainstream wins, and needs to use hard power against the hard core like Al Qaeda because soft power will never attract them. But soft power is essential to attract the mainstream and dry up support for the extremists.
As Secretary of Defense Donald Rumsfeld once said, the measure of success in this war is whether the number our side is killing and deterring is larger than the number that the terrorists are recruiting. By his measure, we are doing badly. In November 2003, the official number of terrorist insurgents in Iraq was 5,000. This year it was 20,000.
The manner in which we use our hard military power affects Rumsfeld's ratio. In the aftermath of the 9/11 terrorist attacks, there was a good deal of sympathy and understanding around the world for the American military response against the Taliban government that had provided bases for Al Qaeda in Afghanistan.
Our invasion of Iraq, which was not connected to 9/11, squandered that good will, and the attractiveness of the United States in Muslim countries such as Indonesia plummeted from 75 percent approval in 2000 to 15 percent in May 2003. As we have found in Iraq, occupation of a divided nation is messy and bound to lead to episodes, such as Abu Ghraib and Haditha, that undercut our soft power.
By failing to be smart about how we combine our hard and soft power in the struggle against jihadist terrorism, we fall into the trap set by Al Qaeda's Osama bin Laden and Hezbollah's Hassan Nasrallah, who want to cast the conflict as a clash of civilizations. But Islamists, much less all Muslims, have a diversity of views. America needs to be wary of strategies that help its enemies by uniting disparate forces behind one banner.
The United States has a good narrative, but its failure to combine hard and soft power into a smart strategy means that, too often, it steps on its own story, and that can be fatal.
Joseph S. Nye Jr. is a Harvard professor and the author of ``Soft Power: The Means to Success in World Politics." ![]()
|
قدرتهای بزرگ
ديپلماسي موفق به سبك چيني؛
آمريكا و ژاپن جنگ را درآسيا ميبازند - فريد زكريا/ * ترجمه: كاوه شجاعي
اگر ميخواهيد بدانيد در آسيا باد از كدام سمت ميوزد به يك كتابفروشي در هانوي سر بزنيد. من هفته پيش در ويتنام به دو كتابفروشي رفتم و هر دو را به هم شبيه ديدم:مانند هميشه كتابهايي از هو چي مينه و ژنرال جياپ در پيشخوان وجود داشت؛ علاوه بر اين در ويتنام هم - مانند باقي كشورهاي جهان - كتابهاي فراواني در مورد مديريت و موفقيت در تجارت منتشر ميشود و بهتر است به اين فهرست ترجمهاي مجاز از كتاب خاطرات هيلاري كلينتون را هم اضافه كنيد. همه اينها عادي به نظر ميرسند. اما آنچه كه بيش از همه چيز در كتابفروشيهايهانوي به چشم ميخورد سخنرانيهاي رهبران چيني بود: از دنگ شيائوپنگ و جيانگ زمين گرفته تا هو جين تائو.
ويتناميها علاقه ويژهاي به چين ندارند. يك مقام دولتي كه خواست نامش را به خاطر حساسيت موضوع فاش نكنم به من گفت: <ما خيلي مراقبيم. چين به مدت 10 قرن كشور ما را اشغال كرده بود. آنها بعد از اشغال هم 13 بار به ما حمله كردند. البته حالا هم چين حضوري پررنگ در كشور ما دارد؛ بيشترين حجم واردات ما از كشور چين صورت ميگيرد.> از شمار زيادي از مردم عادي در مورد تجارت با ساكنان همسايه شمالي سوال كردم و همه آنها بر اين باور بودند كه <چينيها كار خود را خوب انجام ميدهند.> قبل از سفر به ويتنام، همزمان با سفر رسمي ون جيابائو به ژاپن در توكيو به سر ميبردم. جالب اينجاست مردم ژاپن هم مانند ويتناميها از امپراتوري زرد راضي به نظر ميرسيدند. نخست وزير چين هم در اين سفر با زيركي خاصي به جاي تمركز بر مسائل تنش زا ميان دو كشور، توسعه سريع ارتباطات اقتصادي چين و ژاپن را مورد تاكيد قرار داد.
در طول يك سال گذشته تحليلگران بيشتر و بيشتر از <قدرت نرم> چين سخن ميگويند. اما قدرتي كه من هفته گذشته در آسيا ديدم به واژه ابداعي جوزف نيه استاد دانشگاه هاوارد شبيه نبود. او قدرت نرم را <جذابيت يك كشور و ارزشهايش> توصيف كرده است. بايد پذيرفت تنها تعداد اندكي در آسيا حسرت يك <روياي چيني> را ميخورند چون اصلا معلوم نيست اين كلمات دقيقا به چه وضعيتي اشاره ميكنند. علاوه بر اين ممكن است <روياي چيني> افكار عمومي را ياد <روياي آمريكايي> بيندازد كه اين روزها اصلا محبوب نيست پس بايد پذيرفت كه <قدرت سخت> چين در حال گسترش است. دولت پكن ماهرانه از نيروهاي سياسي و اقتصادي خود استفاده ميكند، با صبر، آرامش و به شيوهاي كاملا موثر.
قدرت ديپلماسي چيني از چند مساله گوناگون ناشي ميشود و آنها آگاهانه بر اين نقاط برتري تمركز كردهاند: چينيها هميشه اهدافي بلندمدت داشتهاند، برخورد آنها با ديگر كشورها بر خلاف آمريكا <موعظه آميز> و <از موضع بالا> نبوده است و مهمتر از همه اينكه روند تصميمگيري استراتژيك در چين هيچگاه تحت تاثير مخالفان سياسي در داخل يا كاغذبازيهاي مرسوم قرار نگرفته است. براي مثال در طول يك دهه گذشته چين تلاش كرده كه تنشهاي تاريخي با همسايگانش در جنوب شرقي آسيا را كاهش دهد و در اين امر موفق هم بوده است. پكن رويكرد سياسي آرامتري در پيش گرفته است و كمكهاي بشردوستانه فراواني را روانه نقاط آسيب ديده در آسيا كرده است. تقريبا همه بر اين باوراند كه اين ميزان به مراتب بيش از كمكهاي بشردوستانه كاخ سفيد به مردم منطقه بوده است.
علاوه بر اين پكن به سرعت به سمت توافق تجارت آزاد با اعضاي <اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسيا( >آسه آن) حركت ميكند. البته ژاپن هم به امضاي چنين توافقنامهاي تمايل دارد، اما جنگ قدرت در توكيو و نظام بوروكراتيك ناكارآمد در اين كشور جلوي چنين روندي را سد كرده است. ايالات متحده اما حتي نميتواند گفتوگو با آسه آن را در اين مورد آغاز كند، چون كاخ سفيد با برمه مذاكره نميكند و نتيجه كاملا مشخص است:تابستان امسال چين به همراه شماري از كشورهاي عضو آسه آن مانور نظامي برقرار ميكند. تعداد زيادي از اين كشورها سالها است متحد وفادار ايالات متحده به شمار ميروند.
البته نبايد فراموش كرد هيچ كس با سلطه چين بر آسيا موافق نيست. لي هسين لونگ نخست وزير زيرك كشور سنگاپور كه اين هفته به واشنگتن سفر ميكند از ايالات متحده خواسته است نقشي جديتر را در منطقه برعهده بگيرد. او هفته گذشته به من گفت: <شما دوستان زيادي در آسيا داريد. با اين حال ملتهاي آسيايي معتقدند چين تا دو هزار سال ديگر هم در اين منطقه باقي خواهد ماند اما آمريكا حالا اينجاست و ممكن است فردا نباشد. اگر شما به ما توجه نكنيد، آسيا راه ديگري نخواهد داشت. آن وقت ما ميمانيم و چين.>
البته معتقدم سياستهاي بنيادين دولت بوش در آسيا هوشمندانه طرحريزي شده است. واشنگتن روابط خوب و سازندهاي با پكن برقرار كرده و در عين حال مناسبات اش را با ژاپن، هند، استراليا، سنگاپور و ويتنام تحكيم بخشيده است. اما در اين ميان دو مشكل عمده وجود دارد. اول اينكه كاخ سفيد كاملا درگير عراق است و بقيه مسائل - از جمله آسيا - توجه استراتژيك واشنگتن را جلب نميكند و دوم، تصوير به شدت منفي آمريكا در سراسر جهان است. با اين نفرتي كه از كاخ سفيد در جهان وجود دارد براي كشورهايي نظير اندونزي يا تايلند دشوار است كه قدمهايي براي رابطه بهتر با واشنگتن بردارند و انگ <آمريكايي> بخورند.
وقتي از نخست وزير سنگاپور درباره احتمال تغيير در اين روند ضدآمريكايي پرسيدم به من يادآوري كرد كه نيمي از مردم آسياي جنوب شرقي را مسلمانان تشكيل ميدهند. او گفت:<شايد مهم ترين اقدامي كه آمريكا ميتواند براي ايجاد تغيير در اين وجهه منفي انجام دهد، ايفاي نقشي فعالانهتر - و ميانه روانه - در مساله فلسطين و اسرائيل باشد. فلسطين براي مسلمانان جنوب شرق آسيا بسيار مهمتر از عراق است.> البته نخبگان سنگاپوري عموما به ايالات متحده و اسرائيل نزديكاند و هيچ گاه مانند بقيه سياستهاي بوش در عراق را مورد انتقاد قرار ندادهاند. حتي نخست وزير سنگاپور به سادگي ميگويد:اگر شما به خاطر عراق اعتبارتان را از دست بدهيد به نفع ما نيست.
به نظر ميرسد مشكل اصلي ايالات متحده با آسيا نه دولت بوش كه سيستم سياسي آمريكا باشد. كنگره آمريكا عموما به خاطر حمايت سرسختانه از <توليد داخلي> به توافقنامههاي تجاري، كمكهاي بشردوستانه يا از آن مهمتر ارتباط بيشتر با كشورهايي نظير ويتنام علاقه ندارد. البته مشكلات ديگري نظير لابيهاي داخلي يا وسواسهاي ايدئولوژيك وجود دارند، اما اينها به اهميت مانع كنگره نيستند. البته آمريكا براي شكستنخوردن در برابر چين زمان زيادي در اختيار ندارد. لي كوان يو يك سياستمدار بلندپايه سنگاپوري به من ميگويد: آمريكا هنوز ميتواند مشكلات خود را در آسيا حل كند، اما من ميترسم زماني كه شما به اين نتيجه ميرسيد وقت تمركز بر آسيا رسيده، با آسيايي متفاوت روبرو خواهيد شد.>
* سرپرست بخش بينالمللي هفته نامه نيوزويك
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
