سیاست و حکومت در عراق

نقشه سیاسی عراق با قانون جدید انتخابات عوض می‌شود؟

  • بخش مانیتورینگ
  • بی‌بی‌سی

برهم صالح، رئیس‌جمهور عراق، روز ۵ نوامبر قانون انتخاباتی جدیدی را تنفیذ کرد که انتخابات زودهنگام را ممکن می‌کند و رای مستقیم به نامزدها را جایگزین رای به فهرست اعلامی از طرف احزاب می‌کند.

اگر چه این قانون به منظور ایجاد تغییر در نظام پارلمانی و مهیا کردن ورود عراقی‌های غیرحزبی طراحی شده است، اما ناظران ابراز نگرانی کرده‌اند که اینقانون از نفوذ احزاب که مسئولسیستم فاسد سیاسی مبتنی بر قومیت-فرقه ای هستند، نمی‌کاهد.

بر اساس این قانون، انتخابات زودهنگام باید طبق نظر مصطفی کاظمی، نخست‌وزیر، روز ۶ ژوئن ۲۰۲۱ برگزار شود - یک سال پیش از موعد رسمی.

این قانون در پی اعتراضات مردمی و فشار برای اصلاح نظام سیاسی روز ۲۴ دسامبر ۲۰۱۹ در مجلس تصویب شد.

این قانون چه می‌گوید؟

قانون جدید ۵۰ ماده دارد و نام رسمی آن "قانون نهم سال ۲۰۲۰ برای انتخابات شورای نمایندگان" است. طبق این قانون، رای به افراد مستقل و استفاده از لیست‌های انتخاباتی باز مجاز خواهد بود.

شورای جدید ۳۲۹ کرسی خواهد داشت که ۳۲۰ تا از آن‌ها بین ۱۸ استان کشور تقسیم می‌شود و مابقی سهم اقلیت‌ها خواهد بود - ۵ کرسی برای مسیحیان، ۱ کرسی برای ایزدی‌ها، ۱ کرسی برای مندائیان، ۱ کرسی برای شبک‌ها و ۱ کرسی نیز برای کردهای فیلی (ماده ۱۳).

نامزد پیروز کسی است که بالاترین رای را در یک حوزه انتخابی کسب کند (ماده ۱۵).

حداقل ۲۵ درصد کرسی‌های هر استان به زنان اختصاص داده خواهد شد (ماده ۱۶).

نامزدها باید حداقل ۲۸ ساله (به جای ۳۰ ساله) باشند و حداقل تحصیلات لازم نیز دیپلم متوسطه (به جای مدرک دانشگاهی) است (ماده ۸).

ستاد مستقل انتخابات باید در شمارش آراء از دستگاه‌های الکترونیک استفاده کند و نتیجه انتخابات را ۲۴ ساعت بعد از رای‌گیری به اطلاع مردم برساند. اگر شمارش الکترونیک آراء ۵ درصد با شمارش دستی آن‌ها تفاوت داشته باشد، آراء به صورت دستی شمارش خواهد شد (ماده ۳۸).

تصمیم برگزاری انتخابات با هیات وزیران خواهد بود و باید با ستاد مستقل انتخابات هماهنگ شود، و حداقل ۹۰ روز پیش از روز رای‌گیری به اطلاع عمومی برسد. در عین حال، انتخابات باید ۴۵ روز پیش از پایان دوره جاری مجلس برگزار شود (ماده ۷).

هیچ نامزد، حزب یا ائتلاف برنده‌ای حق ندارد تا پیش از تشکیل دولت وارد ائتلاف یا گروه‌بندی جدیدی شود (ماده ۴۵).

ستاد مستقل انتخابات متعهد می‌شود که رای‌دهندگان قانونی را با استفاده از اطلاعات زیست‌سنجشی و به صورت الکترونیک ثبت کند. (ماده ۴۹).

چه کسانی و به چه دلیلی از این قانون حمایت می‌کنند؟

موافقان می‌گویند که این قانون اجازه ظهور قانون‌گذاران مستقل و نمایندگان قبایل را در مناطقی که قبیله‌ها نفوذ زیادی دارند می‌دهد.

به گزارش وبسایت خبری ناس، انتظار طارق حرب، کارشناس حقوقی، این است که این قانون باعث تعطیلی اکثر احزابی شود که در ستاد مستقل انتخابات به ثبت رسیده‌اند.

آقای حرب عقیده دارد که دلیل راه یافتن برخی از رهبران حزبی به مجلس در انتخابات‌های گذشته نه محبوبیت خودشان، بلکه قرار داشتن در صدر لیست‌های حزبی بود.

ئتلاف سائرون که توسط مقتدی صدر، روحانی پرنفوذ شیعه، تاسیس شد شدیدا از این قانون حمایت می‌کند. این ائتلاف در انتخابات ماه مه ۲۰۱۸ در جایگاه نخست ایستاد و ناظران می‌گویند محبوبیتش چنان زیاد است که فرقی نمی‌کند نامزدهایش فردی در انتخابات شرکت کنند یا در قالب یک لیست واحد، چرا در هر حال پیروز خواهند شد.

وبسایت خبری فرات روز ۱۴ نوامبر گزارش کرد که عمار حکیم، رهبر ائتلاف عراقیون، ابراز امیدواری کرده است که انتخابات پیش رو "فرصتی باشد برای حضور نامزدهای شایسته - چه از درون گروه‌های سیاسی و چه از بیرون آن‌ها".

چه کسانی و به چه دلیلی با این قانون مخالفت می‌کنند؟

ناظران می‌گویند که نگرانی مخالفان از این است که نظام انتخاباتی جدید به کاهش تعداد کرسی‌هایشان منجر شود.

در بین مخالفان می‌توان به ائتلاف فتح که نیروهای بسیج مردمی را نمایندگی می‌کند؛ ائتلاف دولت قانون که تحت تسلط شیعیان است و توسط نوری مالکی، نخست‌وزیر سابق، رهبری می‌شود؛ ائتلاف محور عراق که از سنی‌ها تشکیل شده است و سلیم جبوری، رئیس سابق مجلس، آن را رهبری می‌کند؛ و برخی از گروه‌های کرد اشاره کرد.

اعتراض آن‌ها عمدتا بر نحوه تقسیم استان‌های کشور به حوزه‌های انتخابی متمرکز است.

نجاه صدیق، کارشناس حقوقی، روز ۳ نوامبر به وبسایت نون پست گفت که احزاب اصلی حاکم برای دستیابی به کرسی‌های بیشتر و تشکیل ائتلاف‌های بزرگتر در مجلس به ثبت احزاب جدید رو خواهند آورد.

او معتقد است که گزارش ستاد مستقل انتخابات مبنی بر ثبت احزاب جدید متعدد در مدت اخیر این استدلال را تایید می‌کند.

این ستاد در پایان ماه اکتبر اعلام کرد که ۲۳۰ حزب برای شرکت در انتخابات پیش رو تایید شده‌اند و ۶۲ حزب دیگر نیز درخواست ثبت داده‌اند.

قدم بعدی چیست؟

بعید است که امیدها برای ظهور نیروهای جدید سیاسی، مخصوصا از بین جوانان، و تضعیف گروه‌های قدرتمند اسلام‌گرای شیعه محقق شود.

علی مهدی، فعال سیاسی، روز ۴ نوامبر به روزنامه غیردولتی المدی گفت که این قانون جدید تمامی خواسته‌های معترضان در رابطه با اصلاح نظامی سیاسی را برآورده نمی‌کند.

او گفت "ما می‌دانیم که در مبارزه با احزاب حاکم، آن‌ها با همه خواسته‌های ما موافقت نخواهند کرد... ما، معترضان، با اکراه این قانون جدید را پذیرفته‌ایم، چرا که نتیجه فشار مردمی است."

کمال نظمی، ستون‌نویس این روزنامه، روز ۱۴ نوامبر نوشت که "بر خلاف باور بخش بزرگی از معترضان" نظام انتخابات فردی لزوما به تضعیف احزاب اسلام‌گرای حاکم منجر نخواهد شد.

به نوشته او "برگزاری زودهنگام انتخابات کار را بدتر هم خواهد کرد. احزاب حاکم می‌توانند در نبود رقیب جدی مجددا خود را بازتولید کنند. این مساله ناشی از وفق‌پذیری بالای آن‌ها با تحولات جدید و عدم پیدایش سازمان‌های سیاسی دیگری است که بتوانند در بسیج افکار عمومی و تبلیغات با آن‌ها برابری کنند."

ایران برنده تحولات عراق است

جستجو
جستجوی پیشرفته

نتیجه جستجو ( ۲ مدرک )
صفحه
۱ از ۱ صفحه

۱. ایران برنده تحولات عراق است ، تير ۱۳۸۴

دکتر سید اسدالله اطهری، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل خاورمیانه طی گفتگویی با روزنامه ایران پیرامون اوضاع عراق و انتخاب جلال طالبانی به عنوان رئیس‌جمهور عراق و بازتاب این امر، اظهارنظر کرد. برخی از سئوالاتی که وی در این مصاحبه پاسخ گفت عبارتند از: آیا به قدرت رسیدن کردها در عراق، آینده کشورهای همسایه را به خطر نمی‌اندازد؟ واکنش ترکیه و کشورهای همسایه به تحولات اخیر عراق چیست؟ و آیا عراق به شیوه فدرال می‌تواند به حیات خود ادامه دهد؟ دکتر اطهری گفت: تنها کشوری که از تحولات اخیر عراق، سود برد ایران است.
موضوعات: عراق - سیاست و حکومت؛ انتخابات - عراق؛ کردان - عراق؛ اطهری، اسدالله - مصاحبه‌ها
ایران
جستجو درون متن این مدرک

۲. بازیگری اتحادیه اروپا در تعلیق ، آبان ۱۳۸۵

آقای دکتر اسدالله اظهری، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در زمینه توان بازیگری اتحایه اروپا در تحولات بین‌المللی، مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد ملی انجام داده است. برخی از محورهای این گفت‌وگو، وضعیت کنونی اتحادیه اروپا در جهان، روابط کشورهای عضو اتحادیه با آمریکا و سیاست‌های احتمالی اتحادیه اروپا در مورد آینده خاورمیانه است. آقای اطهری گفت: به نظرم این یک تصور ساده‌انگارانه است که اتحادیه اروپا را یک بازیگر بسیار مهم فرض کنیم و نتیجه بگیریم که این اتحادیه می‌تواند در مقابل آمریکا ایستادگی کند. اتحادیه اروپا عمدتا یک اتحادیه اقتصادی است.
موضوعات: اتحادیه اروپا - سیاست خارجی؛ اتحادیه اروپا - روابط خارجی - ایالات متحده؛ ایالات متحده - روابط خارجی - اتحادیه اروپا؛ اطهری ، اسدالله - مصاحبه‌ها
روزنامه اعتماد ملی
جستجو درون متن این مدرک

 

عراق

عراق که در بخشی از سرزمین زادگاه اولین تمدن های بشری واقع شده، اکنون عرصه نبرد نیروهای مختلف برای اعمال کنترل خود بر این کشور است.

نبرد خونین قدرت از سال ۲۰۰۳ آغاز شد، زمانی که نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا برای سرنگون کردن حکومت صدام حسین عراق را اشغال کردند.

دولت عراق که بیشتر رهبران آن را شیعیان تشکیل می دهد برای استقرار نظم با دشواری های بسیاری مواجه بودند.

تا آنکه در اواخر ۲۰۰۷ سربازان آمریکایی با انجام یک رشته عملیات تازه شورشیان مسلح را از شهرها و استان هایی که از مدتها پیش اشغال کرده بودند بیرون راندند.

هنوز هم ثبات در کشور برقرار نشده است و اختلاف و مناقشه با منطقه خودمختار کردستان بر سر شهر نفت‌خیز کرکوک، روند استقرار دموکراسی را تهدید می کند.

اصابت موشکهای آمریکایی به اهدافی در شهر بغداد در بامداد روز بیستم ماه مارس ۲۰۰۳، آغازگر عملیات نظامی برای سرنگون کردن حکومت صدام حسین بود.

چند روز بعد نیروی زمینی ارتش های بریتانیا و آمریکا پیشروی خود را از جنوب آغاز کردند. روز نهم ماه آوریل نیروهای آمریکایی وارد مرکز بغداد شده و حکومت صدام پایان دادند.

تنها سه هفته پس از آغاز جنگ، نیروها وارد بغداد شدند. جمعیت عمدتا شیعه عراق که تقریبا در زمان حکمرانی صدام از صحنه قدرت کنار گذاشته شده بودند، در ابتدا ابراز شادمانی کردند.

حمله نیروهای آمریکایی به عراق به حکومت 24 ساله صدام در عراق پایان داد

اما با شروع حمله های خونین بار گروه های پیکارجو که اغلب سنی بودند، ناامیدی به تدریج غلبه کرد.

پیکارجویان و گروههای وابسته به شبکه القاعده علاوه بر نیروهای امنیتی، غیر نظامیان را نیز هدف حملات خشونت بار خود قرار دادند. در بسیاری از مواقع صدها نفر در طول یک روز در اثر این حمله ها تلف می شدند.

بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ هنگامی که گروه های پیکارجوی شیعه طی عملیاتی تلافی‌جویانه اقدام به کشتار و آدم ربایی کردند و اختلافات قومی شدت گرفت، عراق در آستانه جنگ داخلی قرار گرفت.

در ماه ژوئن سال ۲۰۰۴ اداره امور به یک حکومت انتقالی سپرده شد و شش ماه بعد مردم عراق در اولین انتخابات چند حزبی در این کشور طی پنجاه سال گذشته شرکت کردند. انتخابات منجر به روی کار آمدن دولت ائتلافی شد که بیشتر اعضای آن را شیعیان تشکیل می دادند. اما از شدت حملات خشونت بار کاسته نشد.

تا سال ۲۰۰۸ آمریکا با افزایش نیروهای خود در عراق و همکاری قبیله نشینان سنی با دیدگاه های میانه رو و ارتش بهبود یافته عراق، موفقیتی چشمگیر در مبارزه علیه پیکارجویان کسب شد. تعداد حملات به شدت کاهش یافت اما هنوز حملات به طور پراکنده ادامه دارد.

در ماه ژوئن ۲۰۰۹ نیروهای آمریکایی عراق را ترک کرده و قدرت را به نیروهای عراقی واگذار کردند. طبق وعده ها باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا آخرین سربازان رزمی آمریکایی در اوت ۲۰۱۰ و آخرین نیروهای ارتشی تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک گفتند.

ردپای تمدن در عراق

ساخت زیگورات اور به چهار سال پیش باز می گردد

عراق کنونی که مابین رودخانه های دجله و فرات واقع شده است کم و بیش سرزمینی را در بر می گیرد که در گذشته بین النهرین نام داشت و مهد یکی از تمدنهای پیشرفته در تاریخ بشری بود.

جنگ هشت ساله با ایران، حمله به کویت و تحریم های بین المللی آثار ویرانگری بر اقتصاد جامعه عراق برجای گذاشت.

در قرون وسطی عراق مرکز امپراتوری اسلامی و بغداد پایتخت سیاسی و فرهنگی این امپراتوری بود که از مراکش تا شبه قاره هند را در برمی گرفت.

تهاجم مغولها در قرن سیزدهم میلادی نفوذ بغداد را کاهش داد و آنچه عراق امروزی است، تا کسب استقلال از بریتانیا در سال ۱۹۳۲، نقشی جزیی در منطقه ایفا می کرد.

در پی بر انداختن حکومت سلطنتی در سال ۱۹۵۸ و کودتایی در سال ۱۹۶۸ عراق به یکی از مراکز ناسیونالیسم عربی تحت کنترل حزب بعث تبدیل شد.

درآمد نفت این کشور را چنان غنی کرد که در بدو ریاست جمهوری صدام حسین در ۱۹۷۹ حدود ۹۵ درصد از درآمد ارزی کشور از نفت حاصل می شد.

ولی جنگ با ایران از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ و جنگ خلیج فارس در پی اشغال خاک کویت از سوی عراق در ۱۹۹۱، همراه با تحریمهای بین المللی متعاقب آن، آثار مخربی بر اقتصاد و جامعه عراق بر جای گذاشت.

در سال ۱۹۹۱ سازمان ملل متحد گزارش داد که اقتصاد عراق به دوران ماقبل صنعتی سقوط کرده است. گزارشهای بعدی معیشت مردم این کشور را در پایین ترین سطح رفع نیازهای ضروری توصیف می کرد.

به دنبال تضعیف حکومت مرکزی، کردهای عراق در شمال، منطقه ای نیمه خودمختار برای خود ایجاد کرده اند.


عراق


ائتلاف احزاب کُردی برای شرکت در انتخابات کرکوک
کرکوک- احزاب سیاسی کُردی اقلیم کردستان در حال تشکیل یک ائتلاف به منظور شرکت در انتخابات آینده کرکوک هستند.

به گزارش کردپرس و به نقل از روداو، سیزده حزب کُردی در حال حاضر مشغول بررسی امکان ایجاد یک ائتلاف واحد برای شرکت در انتخابات آینده کرکوک هستند.

پراکندگی احزاب در گذشته بسیاری از آرای کُردهای کرکوک را غیرمثمر کرده است و اکنون حزب اتحادیه اسلامی کردستان بزرگترین حزب سیاسی در کرکوک و دیگر احزاب سکولار در حال رایزنی برای متحد کردن آرای کُردها در انتخابات کرکوک هستند.

به گفته یکی از مسئولان پارتی در کرکوک در انتخابات گذشته حدود 70 هزار رای کُردها به دلیل عدم اعتماد اتحاد از بین رفت.

احزاب پارتی و اتحادیه میهنی در انتخابات 2010 شش کرسی استان کرکوک را به دست آوردند اما احزاب اپوزسیون نتوانستند در انتخابات پارلمان عراق 2010 در کرکوک نماینده ای در پارلمان عراق داشته باشند.

در این انتخابات احزاب کُردی 270 هزار رای بدست آوردند و العراقیه نیز توانست 206 هزار رای را در کرکوک کسب کند.

 

کد مطلب: 23613  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۲/۱۸  |  ساعت: ۱۳ : ۱۷

عراق

آغاز گفتگوهای نچیروان بارزانی با جنبش تغییر
سلیمانیه، اقلیم کردستان _ امروز نچیروان بارزانی و معاون وی برای گفتگو درباره کابینه جدید حکومت اقلیم با رهبران جنبش تغییر دیدار کردند.

به گزارش کردپرس و به نقل از خندان، "نچیروان بارزانی" نخست وزیر اقلیم و "عماد احمد" معاون وی با "نوشیروان مصطفی" رهبر جنبش تغییر درباره مسائل پیش رو در تشکیل کابینه هفتم گفتگو کردند.

انتظار می رود امروز بعدازظهر دو طرف درباره نتایج گفتگوها در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کنند.

روز چهارشنبه گذشته "مسعود بارزانی" رهبر اقلیم کردستان نچیروان بارزانی را بعد از پایان دوره دو ساله نخست وزیری برهم صالح مأمور تشکیل کابینه جدید حکومت اقلیم کردستان کرد.

نچیروان بارزانی 30 روز فرصت دارد تا کابینه جدید را تشکل و به پارلمان جهت گرفتن رأی اعتماد معرفی کند.

قبل از این نچیروان بارزانی با گروههای اپوزیسیون شامل جنبش تغییر، حزب اتحاد اسلامی و حزب جماعت اسلامی دیدار کرده و از آنها خواسته بود در تشکیل کابینه جدید دولت شرکت کنند.

تاکنون هیچ کدام از احزاب اپوزیسیون رغبتی برای شرکت در کابینه جدید از خود نشان نداده اند.

انتظار می رود بیشتر گفتگوهای امروز نچیروان بارزانی و عماد احمد با جنبش تغییر حول محور دعوت به شرکت در تشکیل کابینه جدید باشد.

عراق

حزب بیداری ملی در اربیل اعلام موجودیت کرد
اربیل ــ مشاور پیشین یکی از مسئولان پارتی تاسیس حزب جدیدی را اعلام کرد و گفت: منتظر صدور مجوز رسمی از سوی وزارت داخله هستیم.
به گزارش کردپرس، به نقل از روزنامه هاولاتی چند روز گذشته مسئولان حزب بیداری ملی در کنفرانسی مطبوعاتی در شهر اربیل به صورت غیر رسمی تاسیس این حزب را اعلام کردند.
با تاسیس حزب بیداری ملی تعداد احزاب موجود در اقلیم کردستان به 40 حزب می رسد و این در حالی است که تاکنون چهارچوب قانونی برای تخصیص بودجه و نظام مند کردن این احزاب وجود ندارد.
«یوسف کمال» سخنگوی این حزب گفت: حدود یک سال است که برای تاسیس و تنظیم و اعلام حضور این حزب تلاش می شود و این حزب از نظر تعداد اعضاء و آیین نامه های داخلی هیچ مشکل ندارد.
وی علت تأسیس این حزب را انحصارطلبی احزاب پارتی و اتحادیه میهنی دانست. به باور وی هر حزبی که زیاد در قدرت بماند به نوعی انحصارطلبی دچار شده و این حالت سبب ایجاد ناراضایتی در مردم می شود.
یوسف کمال گفت: حزب بیداری مللی نسل قدیم و جدید را در بر می گیرد. نسل قدیم آنهایی هستند که در احزاب دیگر کردستانی فعالیت کرده اند و نسل جدید ناراضیان از وضعیت فعلی هستند که خواهان آزادی هستند.
وی افزود: حزب مذکور حزبی است که در کردستان و عراق فعالیت می کند و قصد دارد قدرت را در دست بگیرد و به اسلام میانه رو نزدیک هستند .
یوسف کمال سخنگوی این حزب که به ملا کمال مشهور است قبلاً یکی از اعضای انتشار جنبش اسلامی بوده است.
در مقدمه دستور داخلی حزب از که 110 ماده تشکیل شده است حزب، دین اسلام را آیین اکثریت ملت عراق و کردستان می داند و اعلام می کند که کار و فعالیت براساس قوانین و سنت با احترام به آیینهای دین در عراق باشد و شعارهای حزب بیداری به معنی (حقوق، نوگرایی و شکوفایی) است.
"طارق خورشید" دبیرکل حزب بیداری ملی که مجوز حزب به اسم او صادر شده است در حال حاضر کارمند وزارت دارایی است و مشاور سابق پشتیوان صادق مسئول شاخه دوم پارتی در اربیل بوده و مدت زیادی رئیس سازمان پیشاهنگ کودکان بوده است.
طارق خورشید می گوید: ما حزبی اسلامی و معتدل هستیم و در تمام احزاب دیگر نماینده داریم و بیشتر اعضاء افراد بی طرف هستند.
سخنگوی این حزب از وزارت داخلی انتقاد کرد که مدت شش ماه است منتظر گرفتن مجوز هستند ولی بدون هیچ دلیلی تقاضای آنها نادیده گرفته شده است.
وی افزود: اگر وزارت داخلی ماه آینده مجوز مذکور را در اختیار قرار ندهد ما به طور رسمی اعلام موجودیت کرده و شروع به فعالیت اجتماعی خواهیم کرد.

کد مطلب: 23713  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۰  |  ساعت: ۱۶ : ۳۵

عراق

نچیروان بارزانی در دیدار با رئیس شورای رهبری اتحاد اسلامی کردستان:
ما تنها برای معذرت خواهی نیامده ایم
اربیل- نچیروان بارزانی بعد از 3 ماه از حمله طرفداران پارتی به دفاتر اتحاد اسلامی با رهبران این حزب دیدار کرد.

به گزارش کردپرس به نقل از "آکا نیوز" نچیروان بارزانی در دیدار با "محمد الرئوف" رئیس شورای رهبری اتحاد اسلامی کردستان عراق گفت: ما برای دیدار با اتحادی اسلامی آمده ایم و فکر می کنم دیدار ما بیشتر از معذرت خواهی ارزش دارد.

نخست وزیر اقلیم کردستان افزود: دیدار از اتحاد اسلامی شروع خوبی برای عادی کردن روابط است.

وی افزود: اتفاقات دهوک حادثه ناخوشایندی بود البته قصور نیروهای امنیتی در حمله به دفتر اتحاد اسلامی مشهور بود. به آتش کشیدن دفتر یک حزب یا یک فروشگاه در اقلیم دیگر تکرار نخواهد شد.

این دومین دیدار نچیروان بارزانی از اتحاد اسلامی بعد از اتفاقات دهوک است.

در دوم دسامبر 2011 تعدادی که طرفداران پارتی خوانده شدند به دفتر اتحادیه اسلامی در دهوک حمله کردند.

به دنبال این حادثه، مقامات اتحاد اسلامی کردستان عراق، خواستار عذرخواهی مسئولان پارتی شدند و حتی بعد از بازدید نچیروان از اتحاد اسلامی و تقاضای شرکت اتحاد اسلامی در کابینه جدید، این درخواست نچیروان بارزانی رد شد.

کد مطلب: 23293  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۲/۱۳  |  ساعت: ۱۰ : ۲۲

عراق


اقلیم کردستان در سالی که گذشت/گفتگو با سیروان گروسی و برهان رشید
کردپرس: اقلیم کردستان در سالی که گذشت رویدادهای مهمی را پشت سر گذاشت، رویدادهای مهمی که فضای سیاسی این اقلیم را کاملا تحت تأثیر خویش قرار داد. شبکه جهانی سحر برای بررسی این وقایع گفتگویی را با آقایان سیروان ‌گروسی فعال جامعه مدنی و برهان رشید نماینده پارلمان کردستان عراق ترتیب داده است، که به دلیل اهمیت موضوع مشروح آن را در اینجا می خوانید.

به نظر شما مهمترین رویدادهای کردستان عراق در سال 2011 چه بود؟

گروسی- مهمترین رویداد اقلیم کردستان عراق حرکت به سوی ایجاد دستگاههای مؤسساتی برای توسعه و رشد دمکراسی و پیشرفت در دیگر زمینه هایی است که مورد نیاز هر جامعه ای می باشد. بازگشایی کنسولگری های اغلب کشورهای جهان در اقلیم کردستان از دیگر دستاوردهایی است که به آن افتخار می کنیم. از سوی دیگر اقلیم به یک مرکز تجاری برای کشورهای همسایه و خاورمیانه و حتی جهان تبدیل شده که در نوع خود دستاورد مهم و بزرگی برای ما به شمار می آید. اقلیم کردستان و رهبری سیاسی منطقه به ویژه آقای مسعود بارزانی نقش مهمی در حل مشکلات و تنشهای سیاسی کشور عراق دارند و عمده این مشکلات در اربیل پایتخت و با ابتکار و پا در میانی رهبران کُرد حل می شوند.

یکی از رویدادهای مهم سال 2011 در منطقه کردستان عراق رویدادهای فوریه و مارس بودند به نظر شما دلیل بروز این رخدادها چه بود؟

برهان رشید- رویدادهای سال 2011 و به ویژه حوادث ماههای فوریه و مارس حوادثی بودند که در اثر وقوع بهار عربی در منطقه و همچنین بیانیه حرکت تغییر روی داد و منجر به حوادث 17 فوریه به بعد و سرکوب آنها در اربیل و سلیمانیه شد. دلیل وقوع این رویدادها عملکرد نامطلوبی است که در کردستان عراق وجود دارد. عدم ارائه خدمات رفاهی و عمرانی مناسب از سوی حکومت، محدودیت مطبوعات و عدالتی اجتماعی، عدم احیاء کشاورزی، سیستماتیک نبودن نیروهای نظامی و امنیتی، و دو اداره ای بودن از جمله دلایلی بود که باعث آمدن مردم به خیابانها و اعتراض و نارضایتی آنها شد که متأسفانه یا عکس العمل شدید از سوی حاکمان اقلیم مواجه شد.

تأثیر رویدادهای ماههای فوریه و مارس را در روند سیاسی کردستان عراق را چگونه ارزیابی می کنید؟

گروسی- مردم و تمامی فعالان سیاسی و جامعه مدنی از وقوع حوادث ناخوشایند و خشونت بار ماههای فوریه و مارس ناراحت و نگران بودند. حال خشونت در مقابل مردم و تظاهرکنندگان باشد و یا در مقابل نیروهای امنیتی. چون در هر حال هر دو فرزندان این سرزمین هستند. اما من اصلاً موافق نیستم که بگویند در اقلیم کردستان آزادی وجود ندارد. هرچند تجربه حکومت در اقلیم تجربه جدید و نوپایی است اما می توان گفت که در نوع خود پدیده بی نظیری در میان کشورهای منطقه است. ما نمی گوئیم مشکلاتی وجود ندارد، می دانیم مردم خواسته ها و مطالباتی دارند که باید از سوی ریاست اقلیم و حکومت مورد توجه قرار گیرند و اجرا شوند. من هم قبول دارم که ناعدالتی اجتماعی وجود دارد اما نه تنها آزادی مطبوعات حتی آزادی سیاسی در اینجا وجود دارد. و برای مثال نمی توان جلسات و بحث و حتی مجادلات داخل پارلمان را عنوان کرد. به نظر من به جای آنکه خواسته ها به صورت اعتراض و تظاهرات در خیابانها مطرح شود، در صحن پارلمان و از سوی نمایندگان مطرح و مورد بررسی قرار گیرند.

چرا که پارلمان دارای اختیارات فراوانی از جمله تصویب بودجه و استیضاح وزیران و یا حتی خود او تغییر تغییر قانون است. من حوادث فوریه و مارس را جور دیگری تحلیل و تفسیر می کنم و دلیل آن را در این میبینم که حاکمیت سیاسی منطقه چنانکه باید و شاید اپوزسیون را قبول نکرده اند. البته یادمان باشد که اپوزیسیون هم به تازگی وارد بازی سیاسی شده و خود آنها هم تجربه چندانی در ایفای نقش اپوزیسیون ندارند.

چرا مذاکرات میان اپوزسیون و احزاب حاکم نتیجه چندانی نداشته است؟

برهان رشید- در مورد سخنان آقای گروسی در مورد وجود آزادی مطبوعات در اقلیم کردستان عراق من می توانم چندین نمونه در مورد نقض حقوق و آزادی های روزنامه نگاران بیاورم و این حرف تنها گفته من و یا اپوزیسیون نیست، بلکه چندین سازمان معتبر بین المللی به آن اعتراف کرده اند. در مورد وجود آزادی های سیاسی آیا برکناری و اخراج مردم از کار، حضور شبه نظامیان، قطع بودجه احزاب و بسیاری موارد دیگر آزادی سیاسی است. در مورد قدرت و کارایی پارلمان و اینکه توانایی عزل نخست وزیر یا وزرا را دارد باید گفت که اکثریت کرسی های پارلمانی در دست دو حزب حاکم قرار دارد و هر کسی به اوضاع کردستان آشنا باشد می داند که آنها این آراء را چگونه به دست آورده اند. عدم تجربه اپوزیسیون در امور سیاسی به منظر من اهانت به اپوزسیون است. و اما در مورد اینکه پارلمان می تواند تحولات عمده ای در سطح جامعه ایجاد نماید و نیازی به فعالیت اپوزیسیون نباشد باید گفت که در تمام جهان اپوزیسیون در سطوح مختلف جامعه و در اشکال گوناگون فعالیت می کند و نمی توان تعریف خاصی برای اپوزیسیون ارائه کرد. دلیل شکست مذاکرات اپوزیسیون و احزاب حاکم این است که حکومت خواسته های اپوزسیون را که در شش پکیج ارائه شده را اجراء نکرده و می خواهد با اتلاف وقت به مردم و دیگر کشورها بقبولاند که حق با آنهاست و اپوزیسیون قصد جنگ افروزی دارد. آنها در مقابل پیشنهادات ما، طرح ها و پیشنهادات دیگری ارائه کرده اند. در حالیکه اگر واقعاً قصد انجام اصلاحات را داشتند چرا طی بیست سال که قدرت را در دست دارند دست به اصلاحات نزده اند. ما بر اجرای خواسته های خود مصریم و اگر مذاکرات بهانه ای برای وقت کشی است تا مردم را تابع و متبوع خود نمایند، آن را رد خواهیم کرد.

پارلمان کمیته ای را مسئول پیگیری حوادث ماه های مارس و فوریه کرد. و از سوی دیگر آقای مسعود بارزانی نیز به حکومت فرمان داده اند تا عوامل اخیر حوادث را شناسایی و مجازات نمایند. چرا تاکنون اقدامات چندانی در این زمینه انجام نشده است؟

گروسی- به نظر من هم کار چندانی در این زمینه انجام نشده هرچند طبق اطلاعات من تعدادی از افراد شناسایی و به دادگاه فرا خوانده شده اند. من نه از طرف حکومت و نه از طرف اپوزیسیون بلکه به عنوان یک فعال جامعه مدنی صحبت می کنم. من قبل از آنکه در مورد اپوزیسیون حرفی بزنم در مورد حکومت گفتم که حاضر نیست به نظرات و خواسته های اپوزیسیون توجه کند. اگر اصلاحات در جامعه اجرا شود اقدام بسیار خوبی است که همه از آن سودمند خواهیم شد. اپوزیسیون باید این واقعیت را قبول کند که تجربه جدیدی است و مدت کوتاهی است که به وجود آمده است. به نظر من هم انجام اصلاحات کاملاً ضروری است و البته حکومت اقداماتی در مورد زمین های کشاورزی انجام داده است. باز هم می گویم که پارلمان می تواند بسیاری از مشکلات را حل نماید از جمله امور پیشمرگه و موارد دیگری که مورد نظر اپوزسیون است.

به نظر شما عملکرد حکومت و دکتر برهم صالح تا چه حد در ایجاد تنش و ناآرامی های سیاسی منطقه کردستان عراق تأثیر داشته است؟

برهان رشید- به نظر من کابینه حکومت ششم نه به طور مطلق، اما تا حدود زیادی می توان گفت که کابینه موفقی نه تنها در امور سیاسی، بلکه از لحاظ اجتماعی و خدماتی هم نبوده است. بر طرق قانون اساسی کشور عراق، سیستم سیاسی اقلیم کردستان نظام پارلمانی است اما در اقلیم وظایف میان ریاست اقلیم، ریاست وزیران تقسیم شده و طبق قانون مصوبه سال 2005 مسئول اول قوه اجرائیه ریاست اقلیم است. در حالیکه ریاست اقلیم در جریان رویدادهای ماه فوریه و مارس و نیز قطع بودجه احزاب اعلام کرد که این مسائل به ایشان مربوط نمی شود. در بسیاری از موارد قانون به خوبی اجرا نمی شود. از جمله در قانون تظاهرات آمده که نیروی نظامی نمی تواند در این مورد مداخله و وارد شهرها شود در حالیکه ما دیدیم طی تظاهرات ماههای فوریه و مارس به سوی مردم تیراندازی شد و تعدادی از مردم و جوانان کمتر از هیجده سال کشته و زخمی شدند.

ارزیابی شما از عملکرد کابینه دکتر برهم صالح چیست؟

گروسی- با نگاهی به کارنامه دولت دکتر برهم صالح می توان گفت: چند نکته و مورد سهم آن اجرایی شده که در برنامه فهرست کردستانی قبل از انتخابات وعده اجرای آنها داده شده بود. از جمله طرح تواناسازی جوانان و اعزام جوانان به خارج از کشور جهت ادامه تحصیل، حفظ امنیت اقلیم کردستان از دیگر اقدامات حکومت است در حالی که در کرکوک چند کیلومتر با ما فاصله دارد. اقدامات تروریستی زیادی انجام می گیرد. اما در اقلیم کردستان امنیت کامل برقرار است.

 آیا احزاب اپوزسیون در حکومت آینده آقای نچیروان بارزانی شرکت خواهد کرد؟

برهان رشید- البته تاکنون به طور صد در صد معلوم نیست که آیا ایشان نخست وزیر می شوند یا نه. اما تأکید می کنم که در صورت نخست وزیری ایشان با اپوزیسیون به توافق خواهند رسید. و اما در مورد طرح تواناسازی جوانان در حکومت دکتر برهم صالح باید گفت: این طرح در سال 2009 از سوی جنبش تغییر ارائه شده و طرح آنهاست نه حکومت. در مورد حفظ امنیت اقلیم من فکر نمی کنم نیروهای امنیتی چندان نقش مهمی را اجراء کرده باشند چرا که همین نیروهای امنیتی بودند که مردم و جوانان را قلع و قمع و سرکوب کردند.

به نظر شما روابط میان احزاب سیاسی کردستان در سال 2012 چگونه خواهد بود؟

گروسی- من اگر به هیچ چیز کردستان عراق افتخار نکنم به امنیت آن افتخار می کنم و کاک برهان رشید هم باید به آن افتخار کنند. چنانچه آقای نچیروان بارزانی ریاست کابینه هفتم را بر عهده گیرند مسلماً تغییرات بزرگی در کابینه انجام خواهند داد. باید دولت جدید به خواسته های اپوزیسیون توجه کند چرا که این خواسته ها همان خواسته مردم و احزاب سیاسی است. و اپوزسیون هم باید واقع گرایانه عمل کند.

 به نظر شما حوادث و رویدادهای سال 2011 کردستان عراق چه تأثیری در جایگاه کُردها در بغداد دارد؟

برهان رشید- در سیاست قدرت هر دولت و حکومتی متأثر از اتحاد داخلی آن دولت است. متأسفانه اتحاد داخلی اقلیم کردستان به دلیل زیاده طلبی احزاب حاکم در بغداد عملی نشد و طبعاً این مسئله تأثیرات منفی در جایگاه کُردها در بغداد دارد.

در حال حاضر عراق در حال رویارویی با چند سیاسی است. از جمله در روابط با سوریه، فدرال شدن مناطق سنی نشین، خروج نیروهای آمریکایی از عراق، پرونده طارق هاشمی، خروج فهرست العراقیه از پارلمان که مجموعه اینها تنش سیاسی را در عراق افزایش می دهد. کُردها در چنین شرایطی به وحدت و انسجام بیشتری نیاز دارند و در غیر اینصورت ملت کُرد متضرر خواهد شد. ما متأسفانه تاکنون مشاهده نکردیم که حکومت اقلیم برای ایجاد اتحاد و وحدت بیشتر مردم و احزاب سیاسی، قدمی بردارد.

کد مطلب: 20213  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۰/۲۶  |  ساعت: ۱۰ : ۴۹

عراق

جدال حاکمیت و اپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق/عدنان عثمان
اگر نگاه اپوزیسیون به حکومت اقلیم از رویکردهای سلبی متکی بر انحصار نامشروع قدرت عبور نکند و در مقابل حاکمیت نیز رویکرد عنادورزانه و تلاش برای به حاشیه راندن اپوزیسیون را کنار نگذارد، گذر از چالش های فعلی امکان پذیر نخواهد بود.

کردپرس: نگاهی به تلاشهای احزاب حاکم اقلیم کردستان عراق برای به مشارکت واداشتن احزاب اپوزیسیون در حکومت جدید در گام نخست این واقعیت را بازگو می کند که این اقدامات به هر منظوری که صورت بگیرند در مجموع کمک چندانی به تسریع روند سیاسی اقلیم کردستان نخواهند کرد، و در این راه چندین مسئله جدی و اساسی مقدم تری وجود دارد که ضروری است از سوی احزاب حاکم و اپوزیسیون جهت نیل به آنها گام برداشته شود.

در واقع دغدغه اساسی در این میان نه مشارکت و یا عدم مشارکت اپوزیسیون بلکه، پذیرش و احترام به مواضع متفاوت، آزادی انتخابات و تغییر فرهنگ و الگوهای حاکم بر رفتار سیاسی احزاب و گروهها می باشد، و تا زمانی که  عقلانیت سیاسی فعلی تغییر پیدا نکند، قدم گذاشتن در چنین مسیری ممکن نخواهد بود.

یک نظام سیاسی دمکراتیک در عین نیاز به حکومت نیازمند اپوزیسیون نیز می باشد،  این دو گروه باید در عین مقابله سیاسی، ناظر و منتقد و در برخی موارد متحد یکدیگر باشند، و لازم است هر دو گروه به جد از این امر آگاه باشند که همگی به عنوان وارثان یک سرزمین سرنوشتی مرتبط با هم دارند.

اگر نگاه اپوزیسیون به حکومت از رویکردهای سلبی متکی بر انحصار نامشروع قدرت عبور نکند و در مقابل حاکمیت نیز رویکرد عنادورزانه و تلاش برای به حاشیه راندن اپوزیسیون را کنار نگذارد، گذر از چالش های فعلی امکان پذیر نخواهد بود. البته  پیشگامی در این راه  وظیفه نیروهای حاکمیت می باشد، که بایستی جهت ترک فرهنگ تخاصم و اعتمادسازی و استقرار یک رابطه سیاسی مسالمت آمیز تلاش کنند. زیرا امروزه فضای سیاسی اقلیم کردستان به ویژه در حوزه روابط حاکمیت و اپوزیسیون از فقر فزاینده ای رنج می برد، و میزان اختلافات و تعارضات اپوزیسیون از چنان وضعیت شکننده ای برخوردار است که به دیدارهای سیاسی و حتی گفتگوهای تلفنی سران احزاب و گروههای حاکم و اپوزیسیون مانند روابط سران  سیاسی دو کشور متخاصم نگریسته می شود و در یک بازتاب غیر عادی به تیتر اول اکثریت روزنامه ها و رسانه های خبری تبدیل می شوند. همه این موارد از نشانه های آشکار گسستی عمیق و ناآگاهی از ارزشهای همزیستی مسالمت آمیز در چنین بستر سیاسی حکایت دارند. اما باید آگاه بود که، امروزه دیگر شعار "تنها باید من باشم " در حال احتضار به سر می برد و با مرگ این شعار باید همه فرهنگ و مفاهیم واپسمانده آن نیز به خاک سپرده شود.

البته بایستی توجه داشت که این مقاصد تنها با چند اعلان و گردهمایی حاصل نمی شوند و نیازمند تغییر دیدگاهها، گذار از فرهنگ دیگر ستیزی، فعالیت و رقابت سیاسی در چارچوب یک نظام سیاسی آزاد و دمکراتیک و پذیرش مسئولیت مشترک در قبال مسائل ملی و اقلیمی می باشد. حاکمیت باید به رفتارهای غیردمکراتیک و تعارض آمیز و فشارهای سیاسی و اداری خود در قبال اپوزیسیون، که برآیند عقلانیت سیاسی تمامیت طلب و دگر ستیز می باشند، خاتمه دهد و به شیوه ای بنیادی در آنها تغییر ایجاد کند و متقابلاً احزاب اپوزیسیون نیز با تغییر نگاه سلبی به قدرت و حاکمیت زمینه تفاهم و همکاری سیاسی میان خود و حاکمیت را فراهم کنند.

زیرا در عین آنکه احزاب حاکم وظیفه اجرایی نظام سیاسی را عهده دار می باشند، برخی از سازمانها و نهادهای دولتی وجود دارند که باید اپوزیسیون نیز در آنها حضور جدی داشته باشد، و مسائل بنیادی زیادی وجود دارند که حل آنها نیازمند اراده و کار مشترک همه نیروهای سیاسی اعم از احزاب حاکم و اپوزیسیون می باشد و در این عرصه ها از یک سو نباید حکومت دست به انحصار بزند و از سوی دیگر نیز اپوزیسیون نباید از مشارکت رویگردانی کند و تنها تماشاگر باشد. در ادامه به ذکر چندین مورد مهم که می تواند فارغ از مشارکت یا عدم مشارکت اپوزیسیون در کابینه، به عنوان نقطه همکاری مشترک مورد تاکید قرار گیرد، خواهیم پرداخت:

1.       ریاست اقلیم کردستان؛ این سمت و معاونت های آن که منحصراً در اختیار دو حزب حاکم دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی می باشد، می تواند نقطه عزیمت اثرگذاری در پرکردن خلل های نظام سیاسی اقلیم باشد، زیرا از آنجا که این نهاد اغلب عهده دار بررسی و تصمیم گیری حول مسائل استراتژیک ملی و بین المللی اقلیم می باشد، شایسته است که ریاست اقلیم آن را به نقطه اجماع و مشارکت همه گروههای سیاسی بدل کند. ریاست اقلیم می تواند با انتخاب معاونین و مشاورین خود از میان نیروهای اپوزیسیون و شخصیت های مستقل این نهاد را به مرکز اجماعی و وفاقی برای همه گروههای سیاسی تبدیل کند. در واقع این نهاد به عنوان یک نهاد نمادین ملی و میهنی در عین آنکه نماینده گروه حاکم می باشد بایستی همزمان تریبونی برای احزاب و گروههای اپوزیسیون و مستقل باشد، که طبق آمار تقریباً نیمی از جامعه سیاسی را تشکیل می دهند و افزون بر این موارد ریاست اقلیم فارغ از انتخابات پارلمانی و حزبی و به شیوه ای جداگانه در یک انتخابات مستقل تعیین می گردد، از این رو باید ماهیت آن از یک نهاد حزبی یا شبه حزبی به یک نهاد ملی تغییر یابد.

2.       بایستی به دخالت و مدیریت مستقیم  برخی ادارات و سازمان ها از سوی احزاب خاتمه داده شود و دیگر این سازمان ها و ادارات نه به عنوان بخشی از ساختار احزاب بلکه به مثابه نهادهای مستقل دولت و فارغ از جهت گیری های حزبی  اداره شوند تا از این طریق زمینه های حصول اعتماد شهروندان به ساختار سیاسی و اداری دولت مستحکم تر گردد.

3.       مشارکت اپوزیسیون در موضوعات و مسائل مهم و استراتژیک: مسئله مناطق جدا شده از اقلیم، تشکیل سازمان واحد نیروهای پیشمرگ و امنیت و اطلاعات، بودجه اقلیم، روابط اقلیم در سطوح داخل عراقی و بین المللی ، مسئله نفت و  معاهدات تجاری و مالی، مسائل مرزی و مسئله اصلاحات و تغییرات، از جمله مسائل مهم و حیاتی می باشند که هر گونه تصمیم گیری و تدبیری در قبال آنها، بدون توجه به جایگاه و موضع اپوزیسیون و گروههای خارج از حاکمیت، کاملاً شکننده و چالش زا خواهد بود. لذا در چنین موارد حساس و سرنوشت سازی مشورت و جلب نظر اپوزیسیون و حتی رفراندوم همگانی می تواند راهکار معقول و مطمئنی باشد که آینده سیاسی نظام را به طرز قابل توجهی تضمین کند.

4.       لازم است تعامل با برخی از وزارتخانه ها بیرون از مناسبات اکثریت و اقلیت صورت گیرد، زیرا کارآمدی این وزارت ها به اجماع ملی و همگانی بستگی دارد و بهتر است بیرون از مداخلات و وابستگی های حزبی  مدیریت شوند. این وزارت ها عبارتند از:  وزارت دارایی،  کشور،  پیشمرگه (دفاع) و نفت، که مشارکت گروههای بیرون از حاکمیت در قبال مسائل آنها زمینه های اجماع و وفاق همگانی را فراهم می کند.

قدم برداشتن در چنین مسیری و با اتکا بر چنین عقلانیت و هدفی می تواند چارچوب قابل اعتمادی و نوید بخشی باشد که زمینه گردهم آیی و اجماع همه گروهها و نیروهای سیاسی حول یک  محور را فراهم کند و از این مجرا آینده سیاسی اقلیم کردستان ضمانت قابل اعتمادی پیدا کند.

منبع: سایت خبری ـ تحلیلی خندان

مترجم: فرشاد سلیمی

کد مطلب: 21506  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۹  |  ساعت: ۱۷ : ۵۱

عراق

جدال حاکمیت و اپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق/عدنان عثمان
اگر نگاه اپوزیسیون به حکومت اقلیم از رویکردهای سلبی متکی بر انحصار نامشروع قدرت عبور نکند و در مقابل حاکمیت نیز رویکرد عنادورزانه و تلاش برای به حاشیه راندن اپوزیسیون را کنار نگذارد، گذر از چالش های فعلی امکان پذیر نخواهد بود.

کردپرس: نگاهی به تلاشهای احزاب حاکم اقلیم کردستان عراق برای به مشارکت واداشتن احزاب اپوزیسیون در حکومت جدید در گام نخست این واقعیت را بازگو می کند که این اقدامات به هر منظوری که صورت بگیرند در مجموع کمک چندانی به تسریع روند سیاسی اقلیم کردستان نخواهند کرد، و در این راه چندین مسئله جدی و اساسی مقدم تری وجود دارد که ضروری است از سوی احزاب حاکم و اپوزیسیون جهت نیل به آنها گام برداشته شود.

در واقع دغدغه اساسی در این میان نه مشارکت و یا عدم مشارکت اپوزیسیون بلکه، پذیرش و احترام به مواضع متفاوت، آزادی انتخابات و تغییر فرهنگ و الگوهای حاکم بر رفتار سیاسی احزاب و گروهها می باشد، و تا زمانی که  عقلانیت سیاسی فعلی تغییر پیدا نکند، قدم گذاشتن در چنین مسیری ممکن نخواهد بود.

یک نظام سیاسی دمکراتیک در عین نیاز به حکومت نیازمند اپوزیسیون نیز می باشد،  این دو گروه باید در عین مقابله سیاسی، ناظر و منتقد و در برخی موارد متحد یکدیگر باشند، و لازم است هر دو گروه به جد از این امر آگاه باشند که همگی به عنوان وارثان یک سرزمین سرنوشتی مرتبط با هم دارند.

اگر نگاه اپوزیسیون به حکومت از رویکردهای سلبی متکی بر انحصار نامشروع قدرت عبور نکند و در مقابل حاکمیت نیز رویکرد عنادورزانه و تلاش برای به حاشیه راندن اپوزیسیون را کنار نگذارد، گذر از چالش های فعلی امکان پذیر نخواهد بود. البته  پیشگامی در این راه  وظیفه نیروهای حاکمیت می باشد، که بایستی جهت ترک فرهنگ تخاصم و اعتمادسازی و استقرار یک رابطه سیاسی مسالمت آمیز تلاش کنند. زیرا امروزه فضای سیاسی اقلیم کردستان به ویژه در حوزه روابط حاکمیت و اپوزیسیون از فقر فزاینده ای رنج می برد، و میزان اختلافات و تعارضات اپوزیسیون از چنان وضعیت شکننده ای برخوردار است که به دیدارهای سیاسی و حتی گفتگوهای تلفنی سران احزاب و گروههای حاکم و اپوزیسیون مانند روابط سران  سیاسی دو کشور متخاصم نگریسته می شود و در یک بازتاب غیر عادی به تیتر اول اکثریت روزنامه ها و رسانه های خبری تبدیل می شوند. همه این موارد از نشانه های آشکار گسستی عمیق و ناآگاهی از ارزشهای همزیستی مسالمت آمیز در چنین بستر سیاسی حکایت دارند. اما باید آگاه بود که، امروزه دیگر شعار "تنها باید من باشم " در حال احتضار به سر می برد و با مرگ این شعار باید همه فرهنگ و مفاهیم واپسمانده آن نیز به خاک سپرده شود.

البته بایستی توجه داشت که این مقاصد تنها با چند اعلان و گردهمایی حاصل نمی شوند و نیازمند تغییر دیدگاهها، گذار از فرهنگ دیگر ستیزی، فعالیت و رقابت سیاسی در چارچوب یک نظام سیاسی آزاد و دمکراتیک و پذیرش مسئولیت مشترک در قبال مسائل ملی و اقلیمی می باشد. حاکمیت باید به رفتارهای غیردمکراتیک و تعارض آمیز و فشارهای سیاسی و اداری خود در قبال اپوزیسیون، که برآیند عقلانیت سیاسی تمامیت طلب و دگر ستیز می باشند، خاتمه دهد و به شیوه ای بنیادی در آنها تغییر ایجاد کند و متقابلاً احزاب اپوزیسیون نیز با تغییر نگاه سلبی به قدرت و حاکمیت زمینه تفاهم و همکاری سیاسی میان خود و حاکمیت را فراهم کنند.

زیرا در عین آنکه احزاب حاکم وظیفه اجرایی نظام سیاسی را عهده دار می باشند، برخی از سازمانها و نهادهای دولتی وجود دارند که باید اپوزیسیون نیز در آنها حضور جدی داشته باشد، و مسائل بنیادی زیادی وجود دارند که حل آنها نیازمند اراده و کار مشترک همه نیروهای سیاسی اعم از احزاب حاکم و اپوزیسیون می باشد و در این عرصه ها از یک سو نباید حکومت دست به انحصار بزند و از سوی دیگر نیز اپوزیسیون نباید از مشارکت رویگردانی کند و تنها تماشاگر باشد. در ادامه به ذکر چندین مورد مهم که می تواند فارغ از مشارکت یا عدم مشارکت اپوزیسیون در کابینه، به عنوان نقطه همکاری مشترک مورد تاکید قرار گیرد، خواهیم پرداخت:

1.       ریاست اقلیم کردستان؛ این سمت و معاونت های آن که منحصراً در اختیار دو حزب حاکم دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی می باشد، می تواند نقطه عزیمت اثرگذاری در پرکردن خلل های نظام سیاسی اقلیم باشد، زیرا از آنجا که این نهاد اغلب عهده دار بررسی و تصمیم گیری حول مسائل استراتژیک ملی و بین المللی اقلیم می باشد، شایسته است که ریاست اقلیم آن را به نقطه اجماع و مشارکت همه گروههای سیاسی بدل کند. ریاست اقلیم می تواند با انتخاب معاونین و مشاورین خود از میان نیروهای اپوزیسیون و شخصیت های مستقل این نهاد را به مرکز اجماعی و وفاقی برای همه گروههای سیاسی تبدیل کند. در واقع این نهاد به عنوان یک نهاد نمادین ملی و میهنی در عین آنکه نماینده گروه حاکم می باشد بایستی همزمان تریبونی برای احزاب و گروههای اپوزیسیون و مستقل باشد، که طبق آمار تقریباً نیمی از جامعه سیاسی را تشکیل می دهند و افزون بر این موارد ریاست اقلیم فارغ از انتخابات پارلمانی و حزبی و به شیوه ای جداگانه در یک انتخابات مستقل تعیین می گردد، از این رو باید ماهیت آن از یک نهاد حزبی یا شبه حزبی به یک نهاد ملی تغییر یابد.

2.       بایستی به دخالت و مدیریت مستقیم  برخی ادارات و سازمان ها از سوی احزاب خاتمه داده شود و دیگر این سازمان ها و ادارات نه به عنوان بخشی از ساختار احزاب بلکه به مثابه نهادهای مستقل دولت و فارغ از جهت گیری های حزبی  اداره شوند تا از این طریق زمینه های حصول اعتماد شهروندان به ساختار سیاسی و اداری دولت مستحکم تر گردد.

3.       مشارکت اپوزیسیون در موضوعات و مسائل مهم و استراتژیک: مسئله مناطق جدا شده از اقلیم، تشکیل سازمان واحد نیروهای پیشمرگ و امنیت و اطلاعات، بودجه اقلیم، روابط اقلیم در سطوح داخل عراقی و بین المللی ، مسئله نفت و  معاهدات تجاری و مالی، مسائل مرزی و مسئله اصلاحات و تغییرات، از جمله مسائل مهم و حیاتی می باشند که هر گونه تصمیم گیری و تدبیری در قبال آنها، بدون توجه به جایگاه و موضع اپوزیسیون و گروههای خارج از حاکمیت، کاملاً شکننده و چالش زا خواهد بود. لذا در چنین موارد حساس و سرنوشت سازی مشورت و جلب نظر اپوزیسیون و حتی رفراندوم همگانی می تواند راهکار معقول و مطمئنی باشد که آینده سیاسی نظام را به طرز قابل توجهی تضمین کند.

4.       لازم است تعامل با برخی از وزارتخانه ها بیرون از مناسبات اکثریت و اقلیت صورت گیرد، زیرا کارآمدی این وزارت ها به اجماع ملی و همگانی بستگی دارد و بهتر است بیرون از مداخلات و وابستگی های حزبی  مدیریت شوند. این وزارت ها عبارتند از:  وزارت دارایی،  کشور،  پیشمرگه (دفاع) و نفت، که مشارکت گروههای بیرون از حاکمیت در قبال مسائل آنها زمینه های اجماع و وفاق همگانی را فراهم می کند.

قدم برداشتن در چنین مسیری و با اتکا بر چنین عقلانیت و هدفی می تواند چارچوب قابل اعتمادی و نوید بخشی باشد که زمینه گردهم آیی و اجماع همه گروهها و نیروهای سیاسی حول یک  محور را فراهم کند و از این مجرا آینده سیاسی اقلیم کردستان ضمانت قابل اعتمادی پیدا کند.

منبع: سایت خبری ـ تحلیلی خندان

مترجم: فرشاد سلیمی

کد مطلب: 21506  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۹  |  ساعت: ۱۷ : ۵۱

عراق

کمال کرکوکی:
بازنگری در قانون اساسی نیاز به توافق گروههای سیاسی و انجام رفراندوم دارد
اربیل _ مجلس اقلیم کردستان اعلام کرد، بازگشت دوباره قانون اساسی به مجلس و بازنگری آن در اختیار مجلس نیست و قانون این اجازه را به ما نمی دهد.

به گزارش کردپرس، «کمال کرکوکی» رییس مجلس اقلیم کردستان در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: «قانون این اجازه را به مجلس نمی دهد که قانون اساسی را به منظور اصلاح برخی اصول آن مورد تغییر و بازنگری قرار دهد.»

کرکوکی در ادامه افزود: "این موضوع نیازمند توافق گروههای سیاسی در بیرون از مجلس و تشکیل کمیته ای بدین منظور  و انجام رفراندوم است و چنانچه احزاب و گروههای سیاسی در اقلیم کردستان در این زمینه به توافق برسند مجلس نیز به وظیفه خود که بررسی و تصویب است عمل خواهد کرد."

گفتنی است چندی پیش نمایندگان بعضی از احزاب اپوزیسیون خواستار تغییر برخی از اصول قانون اساسی اقلیم کردستان در چارچوب مجلس شدند.

 

کد مطلب: 21639  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۱۱  |  ساعت: ۱۵ : ۴۹

عراق

سخنگوی جنبش تغییر:
سیستم سیاسی حاکم بر اقلیم کردستان قابل قبول نیست
سلیمانیه- سخنگوی جنبش تغییر اعلام کرد، سیستم سیاسی حاکم بر اقلیم کردستان برای ما قابل قبول نیست و اگر ما آن را تغییر ندهیم مردم تغییر خواهند داد.

به گزارش کردپرس، "شاهو سعید" سخنگوی جنبش تغییر در گفتگو با سایت "روداو" اظهار داشت: "سیستم سیاسی دو حزبی که اکنون بر اقلیم کردستان حاکم است و چنین تقسیم بندی شده که اربیل و دهوک برای پارتی و منطقه گرمیان و سلیمانیه برای اتحادیه میهنی، برای ما و مردم اقلیم کردستان قابل قبول نیست."

شاهو سعید در ادامه افزود: "هیچ گونه تغییری در سیستم سیاسی اقلیم کردستان روی نداده و تنها تحول صورت گرفته تشکیل احزاب اپوزیسیون است."

وی ضمن تأکید بر ایجاد حکومت انتقالی اظهار داشت: "جنبش تغییر در حکومتی که در مسیر حکومت قبلی حرکت کند مشارکت نخواهد کرد."

کد مطلب: 21965  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۱۷  |  ساعت: ۱۳ : ۳۵

عراق

منظور تدوین یک برنامه مشترک
احزاب اپوزیسیون اقلیم کردستان گرد هم می آیند
سلیمانیه _ سه حزب اپوزیسیون اقلیم کردستان امروز نشستی را به منظور بررسی مسائل و چالش های پیش روی عراق و اقلیم کردستان برگزار می کنند.

به گزارش کردپرس؛ «ابوبکر علی» عضو دفتر سیاسی اتحاد اسلامی کردستان در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: "بعدازظهر امروز هر سه حزب اپوزیسیون جماعت اسلامی، اتحاد اسلامی و جنبش تغییر نشستی را به منظور بررسی آخرین تحولات سیاسی پیش روی عراق و اقلیم کردستان و چگونگی حل و فصل بحران سیاسی کنونی برگزار خواهند کرد."

وی در ادامه افزود: "این نشست در دفتر حزب جماعت اسلامی در سلیمانیه برگزار می شود."

 

کد مطلب: 21971  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۱۷  |  ساعت: ۱۵ : ۱۸

عراق

علی باپیر:
ملاکریکار باید از جماعت اسلامی عذرخواهی کند
اربیل ــ دبیر جماعت اسلامی کردستان عراق اعلام کرد: ملاکریکار باید از جماعت اسلامی عذرخواهی کند.

به گزارش خبرگزاری بین المللی کردپرس به نقل از تلویزیون NRT ، دبیر حزب جماعت اسلامی کردستان عراق در واکنش به اظهارات اخیر ملا کریکار از وی بشدت انتقاد کرد.

علی باپیر در سخنانی از ملاکریکار خواسته است تا بجای قضاوتهای ناروا به وجدان خود رجوع کند.

وی افزوده است: اگر ملا کریکار بخواهد تا به حزب جماعت اسلامی کردستان عراق بازگردد و یا ارتباط برقرار کند باید از رهبران و اعضای این حزب عذرخواهی کند.

ملاکریکار در اطهاراتی از گذشته علی باپیر و عملکرد و استراتژی جماعت اسلامی انتقاد کرده بود. 

کد مطلب: 23675  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۰  |  ساعت: ۰ : ۳۲

عراق

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌ الملل/”چارلز لویی”/

Iraq (Political) 2004 (351K)

به گزارش اشراف، مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل گزارشی تحت عنوان «رقابت استراتژیک ایران و آمریکا؛ رقابت بین ایران و آمریکا در عراق» منتشر کرده است.در این گزارش عراق را نقطه ثقل رقابت بین ایران و آمریکا دانسته، و به تحلیل و بررسی رقابت بین این دو کشور پرداخته است.ذکر این نکته که محتوای این گزارش مورد تایید سایت اشراف نیست و تنها برای اطلاع مخاطبان از نگاه اندیشکده های غربی منتشر می شود.

رقابت امنیتی: نقش سپاه پاسداران ایران، نیروی قدس

از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ ایران و آمریکا همواره جهت نفوذ در نیروهای امنیتی عراق با یکدیگر رقابت کرده‌اند. ایران بلافاصله پس از سقوط رژیم صدام حسین در ۲۰۰۳ به واسطه نیروی قدس، شاخه‌ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمک های مالی خود را در اختیار گروه های نظامی و شبه نظامی در عراق قرار داد. این نیرو تامین کننده کمک های مالی، تسلیحات، نیروهای عملیاتی، و همچنین آموزش دهنده گروه های خاصی در فلسطین، مبارزان اسلامی بوسنی، جنگجویان جنوب سودان، حزب‌الله در لبنان،بوده و هست .نیروی قدس آموزش دهنده و فراهم کننده کمک های مالی و تسلیحات در عراق می ‌باشد. ماهان عابدین، رئیس بخش تحقیق مرکز مطالعات تروریسم در لندن، می ‌گوید که آموزش ها بیشتر بر روی جمع ‌آوری و استفاده از اطلاعات متمرکز است، چراکه داشتن اطلاعات درست برای انجام موفقیت ‌آمیز عملیات در جایی همانند عراق که بسیار پیچیده است، یک فاکتور حیاتی به حساب می‌ آید. یک برآورد رسمی که در سال ۲۰۰۷ انجام گرفت، تعداد نیروهای قدس و اطلاعاتی ایران در عراق را ۱۵۰ نفر تخمین زد، در حالیکه فرماندهان آمریکایی معتقد بودند که برای هر استان شیعه نشین تنها یک یا دو نفر نیروی قدس یا اطلاعات ایران حضور دارند. ژنرال کوین بگنر در دوم جولای ۲۰۰۷ گفت که ایران ماهانه حدود ۳ میلیون دلار به گروه های نظامی در عراق کمک می‌ کند .ادامه….. ادامه مطالعه …

ایالات متحده تا سال ۲۰۰۵ بر خلاف ایران که نقش خود در عراق را به سرعت افزایش می‌ داد، سرعت لازم برای رقابت با ایران را نداشت. در ۱۹ جولای ۲۰۰۵، آمریکا پیغام محرمانه‌ ای به ایران فرستاد و نسبت به کشته شدن یک سرباز انگلیسی به وسیله تسلیحات ایرانی شکایت کرد. ایران هرگونه دخالت در این موضوع را رد کرد، و در دسامبر همان سال در محافل عمومی به مقابله با این مسئله پرداخت. با این وجود، فرمانده نیروهای چند ملیتی در عراق، ژنرال دیوید پترائوس، در گزارش سپتامبر ۲۰۰۷ خود به کنگره بیان داشت که «هیچکدام از ما در ابتدای امسال از گسترش نفوذ ایران در عراق راضی و خشنود نبودیم، مسئله‌ای که امروز ما و رهبران عراقی نسبت به آن نگرانی جدی داریم» .

مقامات آمریکایی از متهم کردن نیروی قدس به حمله مستقیم به نیروهای ایالات متحده اجتناب کرده‌اند و با احتیاط در این زمینه که مقامات حکومتی ایران نیز از این اقدامات باخبر بوده‌اند و یا اینکه خود در آنها دخالت داشته‌اند، اظهار نظر نموده‌اند. در ۱۴ فوریه ۲۰۰۷، بوش اعلام کرد که من با قاطعیت می ‌گویم موشک های انفجاری، نارنجک ها، و خمپاره ‌های مورد استفاده در عراق از سوی نیروی قدس تهیه شده‌ اند، « ولی چیزی که ما نمی ‌دانیم این است که آیا مقامات ایرانی به نیروی قدس دستور چنین اقدامی را داه‌اند یا خیر» .

منابع آگاه می‌ گویند که نیروی قدس یکی از اصلی ‌ترین، اگر نگوییم اصلی ‌ترین، بازوان ایران برای اعمال سیاست های ایران در عراق است. طی جنگ بصره در سال ۲۰۰۸ قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، به ژنرال پترائوس پیامی ارسال کرد. ژنرال پترائوس چکیده این پیام را اینگونه بیان کرد ،

 

” ژنرال پترائوس شما باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، مسئول سیاست ایران در عراق، غزه، و افغانستان هستم. و سفیر ما در بغداد عضو نیروی قدس است. کسی که جانشین او شود نیز از اعضای نیروی قدس خواهد بود. چیزیکه دیپلماسی را با مشکل مواجه می‌ کند این است که شما تصور کنید که می‌ توانید با استفاده از دیپلماسی سنتی با وزارت امور خارجه کشوری دیگر ارتباط برقرار کنید، در حالیکه وزارتخانه کاره‌ای نیست. کسی که سیاست خارجه ما را کنترل می ‌کند متکی نیست، حداقل در مورد کشورهایی که ذکر کردم. نیروی قدس مسئول فعالیت های امنیتی و سایر فعالیت ها می‌ باشد.”

 

یکی از گزارشات افشا شده وزارت خارجه در نوامبر ۲۰۰۹ نشان می ‌دهد که نیروی قدس مجری اصلی سیاست های ایران در عراق و رقیب ایالات متحده برای ایجاد امنیت در این کشور می ‌باشد :

 

حداقل از سال ۲۰۰۳، سرتیپ قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، در اتخاذ و اجرای سیاست های سپاه پاسداران در عراق نفر اول بوده و تنها آیت‌الله خامنه‌ای بالاتر از او بوده است. سلیمانی از طریق افسران نیروی قدس سپاه و عناصر خود در عراق، به ویژه سفیر ایران در عراق و همکار نیروی قدس حسن کاظمی قمی، از ابزارهای دیپلماتیک، امنیتی، اطلاعاتی، و اقتصادی به کاملترین نحو برای تاثیرگذاری بر روی متحدان عراقی خود جهت تشکیل رژیمی همسو با منافع ایران در بغداد و سایر استان ها استفاده کرده است.

سلیمانی از داشتن روابط نزدیک و طولانی مدت با مقامات عراقی همچون طالبانی، عادل عبدالمهدی، معاون رئیس جمهور، مالکی، نخست وزیر، جعفری، نخست وزیر سابق، و اخیرا سمرایی، رئیس مجلس، لذت می ‌برد (گزارش دیگری حاکی است که رئیس مجلس ایران، لاریجانی، به دعوت سمرایی از ۴ الی ۷ نوامبر از عراق دیدن کرد). آیت الله خامنه ‌ای، احمدی‌ نژاد، لاریجانی، و هاشمی رفسنجانی بطور مستمر با مقامات دولتی عراق دیدار می ‌کنند، این دیدارها در راستای سیاست های استراتژیک شورای مشاوران سپاه برای تاثیرگذاری بیشتر بر روی مقامات عراقی انجام می ‌گیرند.

بعضی از گروه ها و شبکه‌ های دریافت کننده کمک های نیروی قدس عبارتند از ارتش مهدی، گردان بدر، شبکه قزالی، شبکه شیبانی، و سایر گروه ها. طبق گفته ‌های ژنرال پترائوس، حزب‌ الله لبنان نیز به نیروی قدس کمک می‌ کند. اهداف آنها شامل رقبای سیاسی، نیروهای امنیتی عراق، و نیروهای ائتلاف بوده‌اند. زمانیکه گردان بدر و SCIRI با دولت همکاری کردند، سایر گروه هایی که مورد حمایت ایران بودند، اعضای بدر و SCIRI را نیز هدف قرار دادند. ایران هم از نیروهای خشونت ‌طلب و کشتارگر برای شکل ‌دهی سیاست خود در عراق استفاده کرده است. به عنوان مثال، ژنرال پترائوس اعلام کرد که ایران در ۲۰۰۷ دو استاندار استان های جنوبی عراق را از طریق بمب‌ گذاری در ماشین آنها به قتل رسانده است .

نیروی قدس در داخل شبکه رمضان نیز سازماندهی می ‌شود. طبق نوشت ه‌های مجله لانگ وار، که مصاحبه ‌هایی با مقامات بلندپایه یا میانی نیروهای نظامی و اطلاعاتی انجام می ‌دهد، نیروی قدس فعالیت های خود در عراق را با تاسیس شبکه رمضان آغاز نمود. این شبکه، که به گفته سخنگوی نیروهای چند ملیتی مسئول بسیاری از عملیات های نیروی قدس در ۲۰۰۷ بوده است، متشکل از گروه نصر در شمال، گروه فجر در جنوب، و گروه ظفر در مرکز عراق می ‌باشد.

تسلیحات ایرانی که در اختیار عراقی ‌ها قرار گرفته است شامل خمپاره ‌اندازهای ۱۲۲ میلی‌ متری بوده است که در منطقه سبز بغداد از آنها استفاده شده است، مواد منفجره، مرمی ‌های انفجاری و انواع سایر موشک ها نیز از جمله تسلیحات مذکور بوده‌اند. خمپاره‌ اندازهای ۱۰۷ میلیمتری ایران قادرند تا ۱۰۰ پوند مواد منفجره را حمل کنند و عملا این مواد را تبدیل به «بمب پرنده» نمایند .

مرمی ‌های انفجاری برای نیروهای ائتلاف مرگبار بوده‌اند. مبارزان معمولا از این مرمی ‌ها برای ایجاد سوراخ در زره‌ پوش های نظامی استفاده کرده و نیروهای ائتلاف را می ‌کشند. در سال ۲۰۰۵ مبارزان شیعه مرمی ‌ها را در داخل بلوک هایی ساخته شده از فوم قرار می ‌دادند این کار باعث می‌ شد تا آنها شبیه سنگ به نظر آیند. حزب‌الله لبنان، هم ‌پیمان نزدیک ایران، از همین تکنیک در جنگ خود با اسرائیل در سال ۲۰۰۶ استفاده کرد .

در جریان جنگ، نیروهای ائتلاف چندین نفر از اعضای نیروی قدس را دستگیر کرده و کشتند. در ۲۰۰۶، دولت بوش اجازه کشتن ماموران امنیتی ایران در عراق را صادر کرد. از دیگر دستگیرشدگان محمود فرهادی، از فرماندهان شبکه رمضان، علی موسی دقوق، عضو ارشد حزب‌الله لبنان، و قایس خزالی، عضو سابق گروه صدر، رئیس گروه اصحاب الحق و فرمانده گروه های ویژه، بودند. در ۲۰۰۷، آمریکا معاون فرمانده بخش موسوم به ۲۸۰۰ حزب‌الله را که به نیروی قدس کمک می ‌کرد، دستگیر نمود .

آمریکا از راهکارهای یک و چند جانبه برای مقابله با چالش هایی که ایران در بخش امنیتی برای ایالات متحده در عراق بوجود می‌ آورد، استفاده کرده است. آمریکا شورای امنیت سازمان ملل را تحت فشار گذاشت تا با تصویب قطعنامه ۱۷۴۷ در ۲۴ مارس ۲۰۰۷ هرگونه صادرات سلاح از سوی ایران به عراق را ممنوع و غیرقانونی اعلام کند. در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۷، آمریکا نیروی قدس و چهار بانک دولتی ایران را حامیان تروریست و نیروی قدس را گروه ویژه تروریستی نامید، ولی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را سازمان تروریستی ننامید .

این اقدام باعث شد تا تحریم‌هایی بر علیه نیروی قدس و این بانک‌ ها اعمال شود. در ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، ایالات متحده مقرها و پایگاه ‌هایی در نزدیکی مرز ایران ساخت تا قاچاق اسلحه از ایران به عراق را کنترل نماید. در ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۷، سنای آمریکا، شامل هیلاری کلینتون که در آن زمان سناتور بود، معاهده‌ای تصویب کرد که بر اساس آن بوش مجبور می ‌شد تا اقدامات قاطع ‌تری جهت قرار دادن نام سپاه در لیست سازمان های حامی تروریست انجام دهد. در ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۸، آمریکا دارایی ‌های معاون فرمانده نیروی قدس، رهبر ارتش المهدی، چند نفر دیگر و شبکه تلویزیونی سوریه را به دلیل اقداماتی که در عراق انجام داده بودند، بلوکه کرد. با این وجود، این اقدامات آمریکا روند اجرای تحریم‌ های سنگینی که قبلا بر علیه ایران وضع شده بود را سرعت نبخشید. این تحریم ‌ها از سال ۱۹۷۹ بر علیه ایران وضع شده بودند، این امر نشان می ‌دهد که اقدامات آمریکا و تاثیر معرفی افراد و سازمان های تروریستی تنها اقدامی سمبولیک بوده‌ اند.

 


عراق

آمريکا نگران سربازانش در عراق

تحليل لس آنجلس تايمزاز احتمال درگيري ناخواسته با ايران - پنجشنبه 10 آبان 1386 [2007.11.01]

‏ ‏nezamianamric.jpg

پل ريختر و پيتر اسپيگل

در حالي که کاخ سفيد در حال پيگيري مساله هسته اي است، ديپلمات ها و ژنرال هاي عاليرتبه آمريکا نگرانند ‏که در گيري با ايران در عراق اتفاق بيافتد.‏

يکي از علائم اين نگراني آن است که در حال حاضر نظاميان آمريکايي در حال بررسي آزاد کردن دستگير ‏شدگان ايراني هستند که در درگيري هاي عراق اسير شده اند. آزاد کردن آن ها خطر به گروگان گرفتن ‏مقامات آمريکايي در عراق را کاهش مي دهد و امکان گسترش درگيري با ايران در عراق را کم مي کند.‏
دولت بوش ايران را متهم به حمايت از ستيزه جويان ضد آمريکايي در عراق کرده است. ايران اين اتهامات را ‏رد کرده است. معذالک ديپلمات ها و نظاميان آمريکايي در عراق مي ترسند که يکدندگي ايران و نگراني هاي ‏آمريکا به برخورد ميان اين دو بيانجامد.‏

يک ديپلمات آمريکايي که خواست نامش فاش نشود گفت: "نگراني از درگيري در عراق در ذهن همه وجود ‏دارد." وي افزود: " حمله آمريکا به تاسيسات هسته اي ايران بسيار بعيد تر به نظر مي رسد."‏

درگيري در عراق ممکن است در مرز ايران و عراق، در آبهاي خليج فارس و يا در نبرد هايي که آمريکاييان ‏براي دستگيري اعضاي سپاه قدس انجام مي دهند صورت گيرد. آمريکا همچنين ممکن است دست به اقدامات ‏تلافي جويانه در مقابل کشته شدن سربازان آمريکايي بزند.‏

تغيير سياست پنتاگون عمدتا به اين دليل اتفاق افتاده است که دولت آمريکا و بخصوص گيتز، وزير دفاع ‏آمريکا، معتقد است حمله به تاسيسات هسته اي ايران نتيجه عکس خواهد داشت. به همين دليل درگيري در ‏روي زمين در حول مساله عراق روز به روز احتمال بيشتري پيدا کرده است.‏

مقامات وزارت دفاع آمريکا گفته اند ايران از سلاح هسته اي فاصله زيادي دارد ولي آنچه "بلافصل است، ‏دخالت ايران در عراق و تامين اسلحه براي شورشيان اين کشور است."‏

به گفته اسکات کارپنتر، مقام سابق وزارت خارجه آمريکا ، ترديد هاي زيادي براي حمله آمريکا به تاسيسات ‏هسته اي ايران وجود دارد ولي درگيري آمريکا در عراق از ماه ژانويه که بوش اعلام کرد عوامل ايران در ‏عراق را مورد تعقيب قرار خواهد داد، شکل جدي تري به خود گرفته است. ‏

اکنون ديگر مقامات آمريکا ايران را مسئول کشته شدن صدها سرباز آمريکايي معرفي مي کنند و بر روي ‏فعاليت هاي نيروي قدس ، وابسته به سپاه پاسدران انقلاب ايران متمرکز شده اند.‏

سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا همچنان در حال رد يابي سلاح ها و مواد منفجره براي توليد بمب هاي کنار ‏جاده اي در عراق هستند. ليکن ميزان مدارک و شواهد ارائه شده از سوي آمريکا در اين ارتباط چندان زياد ‏نيست و برخي از ناظران در دامنه دخالت ايران در اين موضوع ترديد دارند. ‏

مقامات نظامي مي گويند نگراني آمريکا از زمان به گروگان گرفتن 15 ملوان انگليسي توسط پاسدران انقلاب ‏در آبهاي ساحلي خليج فارس بيشتر شده است.‏

مقامات نيروي دريايي آمريکا بخصوص از نيروي قدس که گفته مي شود 1000 قايق جنگي در اختيار دارد ‏نگران هستند. به گفته آنان اين گروه که چندان تحت فرمان رهبري ايران نيست مي تواند به اقدامات تحريک ‏آميزي دست بزند.‏
مساله در حال حاضر آن است که ممکن است شرايط در روي زمين خارج از برنامه و خواست سياستمداران ‏حرکت کند و از کنترل خارج شود. ‏

آمريکا پنچ ايراني را که ادعا مي کند عضو نيروي قدس هستند در بازداشت نگاه داشته است. يک مقام ارشد ‏نظامي آمريکا گفت: " شايد بهتر باشد اين عده را آزاد کنيم و بهانه براي تلافي به دست ايرانيان ندهيم."‏
برخي از نظاميان آمريکايي معتقدند آمريکا بايد به خطوط تدارکاتي ايران در عراق و پايگاه هاي آموزش ‏نظامي در خاک ايران حمله کند. ليکن رئيس ستاد دريايي آمريکا، ژنرال مولن، با اين حرکت مخالف بوده و ‏مي گويد اقدامات داخل عراق کافي به نظر مي رسد.‏

آمريکاييان اميدوارند حملات طرفداران ايران بخصوص مقتدي الصدر کاهش پيدا کند. آن ها مطمئن نيستند که ‏علت کاهش اخير اين حملات را دريافته باشند.‏

در هر حال ارتش آمريکا در حال حاضر نگران وضعيت 160هزار سرباز خود در عراق و 27000 سرباز ‏خود در افغانستان است و ترجيح مي دهد هيچ گونه درگيري ناخواسته اي در اين زمينه در منطقه اتفاق نيافتد.‏

منبع : لس آنجلس تايمز-31 اکتبر

چراغ سبز به پاکسازى نژادى

چراغ سبز به پاکسازى نژادى
گفت و گوی مجله اشپیگل با سيمور هرش نويسنده آمريکايى درباره سياست هاى آمريکا در عراق

اشپيگل آنلاين: رئيس جمهور ايران به تازگى در مجمع عمومى سازمان ملل حضور يافت. بار ديگر هم تکرار کرد که در ايران انرژى هسته­اى از نوع صلح­آميز دنبال مي­شود. غرب در مورد برنامه هسته­اى ايران چه قدر مي­داند؟

 

سيمور هرش: خيلى زياد. اين که سازمان بين­المللى انرژى اتمى چه قدر مي­داند نيز دست کم گرفته شده است. اگر شما گفته­هاى البرادعى و گزارش­هاى متعدد در اين زمينه را دنبال کرده باشيد،‌ ايراني­ها ادعا کرده­اند مي­توانند اورانيم را تا بيش از4 درصد غنى کنند، اين ميزان براى راه­اندازى نيروگاه­هاى هسته­اى صلح­آميز کافى است.

 

اشپيگل: کاخ سفيدچه منافعى از تحريک همه عليه ايران به دست مي­آورد؟

 

هرش: شما بايد از خودتان بپرسيد که چه منافعى باعث شد چهل سال پيش به جنگ با ويتنام برويم.  حتماً با خودتان مي­گويد آدم­هاى هوشمندى در اين کشور زندگى مي­کنند و ممکن نيست که اشتباه فاحش مشابه تکرار شود. من در طول زندگي­ام يک تئورى داشته­ام و آن اين است  که يادگيرى [منظور عبرت از گذشته] هرگز وجود نداشته است. همه چيز عين لوح سفيد [افلاطون] مي­ماند. انگار همه ما بايد خودمان همه چيز را کشف کنيم و چيزى به نام استفاده از تجربه ديگران اصلاً وجود ندارد.

 

اشپيگل: حتى بعد از عراق؟ آيا دلايل  استراتژيکى براى حضور همه­جانبه در خاورميانه وجود ندارد؟

 

هرش: نه. ما قرار است در خاورميانه  دموکراسى به وجود آوريم. تنها چيزى که در ذهن رئيس جمهور مي­گذرد اين است که شکل جديدى به خاورميانه بدهد و از آن مدل يا الگو بسازد. او واقعاً به اين موضوع باور دارد.

 

من هميشه فکر مي­کردم هنرى کسينجر يک فاجعه است چون به سادگى نفس کشيدن دروغ مي­گويد هرچند چنين کارى در زندگى عمومى و در ملا عام ممکن نيست. اگر اين بار هم صحبت کسينجر بود ترديد نمي­کردم که اين جنون، بار ديگر به خاطر نفت است. اما اين بار واقعيت همانى است که شما خودتان دريافت کرده­ايد. اين بشر [منظور بوش] باور کرده است که از طرف خدا مأموريت دارد.

 

اشپيگل: گزينه­هاى موجود و پيش­رو در عراق چيست؟

 

هرش: دو گزينه کاملاً روشن و مشخص. گزينه اول: همين نيمه شب امشب همه نيروها را از عراق بيرون بکشيم. گزينه دوم: همه نيروها را نيمه شب فردا بيرون بکشيم. هيزم اين آتش همين حضور ما در عراق است.

 

اشپيگل: بسيارى از مردم مي­گويند حضور آمريکا در عراق يکى از عوامل اين معضل است. آيا کسى در کاخ سفيد هست که به حرف آنان گوش بدهد؟

 

هرش: نه.  رئيس جمهور هنوز حرف از افزايش مي­زند [ که در انگليسى به surge معروف شده و اشاره به افزايش نيروهاى آمريکا در عراق در بهار سال 2007 به ميزان 20 هزار نفر براى بهبود امنيت در عراق دارد] گويى در اين بازى نياز به افزايش حضور در عراق است.

 

ما اساساً عراق را همانند بالکان کرده­ايم [اصطلاح سياسى به معنى تجزيه يک کشور] ديوارى بين شيعه و سنى کشيده­ايم. در استان انبار که موفقيت ناچيزى به دست آورديم همه شيعيان را از آنجا رانديم. عراق خيلى ساده به چند پاره تقسيم شده.

 

اشپيگل:  براى همين است که خشونت در آن جا کاهش يافته؟

 

هرش: حتماً اين دليل [تجزيه عراق] مؤثرتر بوده تا افزايش سرباز.

 

اشپيگل: چه درس­هايى از اين به اصطلاح افزايش نيرو يا همان surge آموخته­ايم؟

 

هرش: افزايش نيرو در عراق به معنى آن است که رئيس جمهور آمريکا براى پاکسازى نژادى چراغ سبز نشان داده است،‌ چه در مورد آن صحبت کند يا نکند. وقتى در ماه ژانويه [بهمن 1385] در مورد افزايش نيرو [surge] سخن گفت،‌ دليلش نزديک کردن احزاب عراق به يکديگر بود.

 اما اين دليل را ديگر هرگز تکرار نکرد. فکر مي­کنم او به اين درک رسيده که پاکسازى نژادى اتفاق مي­افتد. بعد هم يک کردستان خواهيد داشت و يک منطقه سني­نشين که تا ابد به حمايت ما نياز دارند. در جنوب هم شيعيان از نفوذ بيشتر برخوردار خواهند بود.

 

اشپيگل: پس ايالات متحده چهار سال به جنگى پرداخته که آخرش به يک فاجعه ختم خواهد شد. تا چه حد مقايسه وضعيت کنونى با ويتنام معتبراست؟

 

هرش: صحت و اعتبار اين مقايسه در اين است که آمريکا در عراق درگير يک جنگ چريکى است و با فرهنگ آن آشنا نيست. اما با اين تفاوت که در يک نقطه مشخص به خاطر کنگره و مخالفت افکار عمومى،‌ جنگ در ويتنام ديگر قابل دفاع نبود. اما اين آقايان امروز هيچ وقعى به مخالفت کنگره و افکار عمومى نمي­گذارند. آنها اين مخالفت­ها را مي­بينند اما اهميت نمي­دهند.

 

اشپيگل: اگر جنگ عراق واقعاً به شکست ايالات متحده ختم شود آيا زخمى به عمق جنگ ويتنام برجاى خواهد گذاشت؟

 

هرش: خيلى بدتر. ويتنام يک اشتباه تاکتيکى بود. اما اين بار استراتژيک است. چگونه زيان، به کل فرهنگ را جبران خواهيد کرد. در وطن هر طور هست دليل و منطق آورده مي­شود و افکار عمومى را اغنا مي­کنند و در مورد آن نگرانى چندانى وجود ندارد. براى همين است که مي­گويم ما هرگز ياد [عبرت] نمي­گيريم. در يک يا دو دهه آينده دوباره خود را براى جنگى ديگر آماده مي­کنيم.

 

اشپيگل: البته جلوگيرى از آن وظيفه رسانه­هاست. آيا خبرنگاران وظيفه خود را بهتر از زمان پيش از جنگ عراق انجام داده­اند.

 

هرش: بله. بهتر انجام داده­اند. اما اگر به قبل نگاه کنيد اصلاً از عهده برنيامدند. وقتى کسى مثل بوش مي­خواهد ساعت را براى رسيدن به قيامت به جلو بکشد و همه را به خطر بيندازد رازدار مي­شود و به کنگره هيچ نمي­گويد و به چيزهايى که ما مي­نويسيم خو مي­کند. در چنين شرايطى ما [خبرنگاران] وظيفه مهم­ترى داريم. ما به درستى به اصل اول متمم قانون اساسى عمل نکرديم و مطبوعات به قانون اساسى عمل نکردند.

 

پيش از جنگ عراق ما  وطن­پرست دوآتشه بوديم. و همين منشأ اشتباه ما بود. بارها از من ميپرسند چه بر سر نيويورک تايمز هميشگى آمده است. و من اکنون مي­گويم اين روزنامه بوى تعفن مي­دهد. رسانه­ها در مورد عراق  به هدف نزدند و مهمترين خبر دوران را به درستى پوشش ندادند و اکنون بايد با پيامدهاى آن دست به گريبان باشند.

يکشنبه 8 مهر 1386  13:30

طرح کنفدرالى ژوزف بايدن يا تقسيم عراق

در روز 26 سپتامبر مجلس سنا آمريکا طرح غير الزام‌آورى را به تصويب رساند که بر اساس آن عراق به سه قسمت منطبق با ترکيب‌هاى مذهبى و طائفه‌اى تقسيم مى‌شود. در اين طرح کردها، شيعيان و سنيان در سه قسمت شمال جنوب و غرب عراق از يکديگر جدا شده و بغداد تنها به عنوان پايتخت سياسى براى تقسيم عايدات نفتى به کار خود ادامه مى‌داد. نمايندگان سنا حتى نام‌هاى کردستان، شيعستان و سنستان را براى اقليم‌هاى جديد خودمختار برگزيدند.

 

برخى کارشناسان اين طرح را يک طرح نرم براى تجزيه آرام آرام عراق که از سوى مرکز مطالعات و پژوهش‌هاى آمريکا تدارک ديده شده، توصيف کرده‌اند.

 

از يک‌صد نماينده حاضر در مجلس سنا 75 نماينده به اين طرح راى مثبت داده و 23 نفر نيز با آن مخالفت کردند. در اين ميان 26 نفر از نمايندگان جمهورى‌خواه سنا با وجود مخالفت صريح کاخ سفيد نسبت به آن به اين طرح راى مثبت دادند. آراى نمايندگان جمهورى‌خواه سنا به وضوح اختلاف‌هاى موجود در درون حزب جمهورى‌خواه را نشان ‌داد. اختلاف‌هايى که در يک ماه اخير و در پى افزايش انتقادها به سياست رياست‌جمهورى آمريکا در عراق بسيار شدت گرفته است.

 

سناتور «ژوزف بايدن» نماينده سنا از ايالت ديلاوير آمريکا، رئيس گروه روابط خارجى سنا و يکى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورياين کشور طراح اصلى اين طرح بوده است. وى با تماس‌هاى مکرر خود با نمايندگان اعضاى شوراى امنيت تلاش کرد تا آنها را متقاعد کند، از طرحش حمايت کرده تا زمينه‌ها براى اجراى کنفدرالى در عراق ولو به شکل ضعيف آن فراهم شود.

 

هم‌گام با ژوزف بايدن، «هيلارى کلينتون» يکى ديگر از نمايندگان مجلس سنا و از نامزدهاى مطرح براى رياست‌جمهورى آمريکا نيز به طرح ژوزف بايدن راى داد. اما در اين ميان سناتور «باراک اوباما» ديگر نامزد دموکرات‌ها در سنا و از نامزدهاى مطرح اين حزب در انتخابات رياست‌جمهورى آمريکا که جنجال‌هاى بسيارى را بر سر نامزديش به وجود آورده، به هيچ وجه حاضر نشد به اين طرح راى دهد و حتى مخالفت شديد خود را با آن اعلام کرد.

 

تحليلگران بعيد مى‌دانند که بايدن به پست رياست‌جمهورى آمريکا برسد. اما معتقدند، از آنجا که وى در صورت پيروزى دموکرات‌ها در انتخابات آتى رياست‌جمهورى آمريکا وزير امور خارجه خواهد شد، بنابر اين طرحش را مجدانه پيگيرى خواهد کرد و تمام تلاش خود را به کار مى‌گيرد تا طرحش به اجرا در آيد.

 

طرح ژوزف بايدن درباره عراق تنها مورد حمايت نمايندگان دموکرات نيست. برخى از چهره‌هاى بارز جمهورى‌خواه نيز از طرح وى حمايت کرده‌اند. از جمله سناتور «سام براون» يکى از نامزدهاى جمهورى‌خواهان براى رياست جمهورى آمريکا و نماينده ايالت کانزاس در مجلس سنا، سناتور «جان وارنر» از ايالت ويرجينيا و «سناتور کاى بايلى هاچنسون» نماينده ايالت کانزاس از طرفداران پر و پا قرص طرح کنفدرالى ژوزف بايدن براى تقسيم عراق هستند.

 

در اين ميان لابى‌هاى اسرائيلى‌ نيز به شدت از اين طرح حمايت کرده‌اند و در محافل گوناگون اظهار داشته‌اند که بهترين راه حل براى مهار تروريسم و درگيرى طائفه‌اى در عراق اجراى طرح ژوزف بايدن است.

 

بسيارى از کارشناسان اين طرح را منطبق با طرح‌هاى ليبرالى ايالات متحده مى‌دانند و معتقدند از آنجا که در آمريکا ممکن است امور از تندرو‌ترين جمهورى‌خواهان به تندروترين دموکرات‌ها برسد، از اين رو اجراى چنين طرحى چندان هم دور از انتظار نيست. به اعتقاد آنها اجراى اين طرح مى‌تواند به جنگ بيش از حد طولانى شده آمريکا در عراق پايان بخشد و زمينه بازگشت نيروهاى آمريکايى به خانه‌هايشان را فراهم کند. موضوعى که بر بحث داغ انتخابات آمريکا بيش از پيش افزوده است.

 

مخالفت کاخ سفيد

در اين ميان کاخ سفيد و شخص جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا به شدت در برابر اين طرح ايستادگى کرده‌اند و انتقادهاى بسيارى از طرح مورد نظر دموکرات‌ها ابراز داشته‌اند.

 

جيمز بيکر يکى از چهره‌هاى شاخص حزب جمهورى‌خواه، وزير سابق امور خارجه آمريکا و يکى از رهبران اصلى گروه تحقيقاتى «بيکر - هميلتون» که درباره عراق براى کاخ سفيد گزارش تهيه کرده بود نيز مخالفت شديد خود را با اين طرح اعلام کرد و گفت: «نيازى نيست از هم اکنون به فکر عراق چند پاره بيفتيم.»

 

در اين ميان بسيارى از منتقدان کاخ سفيد بويژه جمهورى‌خواهان، به مواضع جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا به ديده ترديد مى‌نگرند. زيرا وى رهبرى حمله به عراق را بر عهده داشته، نظام تازه‌اى براى آن طراحى کرده، مجلس انتقالى به رهبرى «پل بريمر» براى انتقال قدرت در اين کشور طرح‌ريزى کرده و انتخابات گسترده عراق را نظارت و اجرا کرده است. علاوه بر آن بند فدراليسم در قانون اساسى عراق نيز با نظارت وى گنجانده شده است. به اعتقاد آنها پس از جنگ خليج فارس در ابتداى دهه نود، طرح تقسيم عراق با ايجاد منطقه خودمختار کردستان و منع قانون پرواز بر فراز سه منطقه تقسيم شده عراق طراحى شده بود. از اين رو کسانى که خود زمينه‌هاى تقسيم عراق را مهيا کرده‌اند، نمى‌توانند نسبت به عدم اجراى آن موضع‌گيرى کنند.

 

در همين رابطه در تاريخ 22 ژوئيه سال جارى ميلادى مجله «الديار» چاپ لبنان گفت و گويى از «ريچار بارکر» سفير سابق آمريکا در لبنان از پاريس انجام داد. بارکر در آن گفت و گو ‌گفت: «جورج بوش رئيس‌جمهورى آمريکا در مدت زمان باقى مانده به پايان دوره رياست جمهوريش قصد دارد بر روى اجراى چند پروژه اساسى در خاورميانه متمرکز شود. مهمترين اين پروژه‌ها‌ اجراى «نقشه‌هاى راه خاورميانه» است که اجازه مى‌دهد بيشتر مناطق خاورميانه که از اقليت‌هاى دينى، مذهبى و نژادى برخوردارند با اجراى طرح‌هاى دموکراتيک و فدارليسم از خودمختارى نسبى برخوردار شوند اما در عين حال تحت نظارت دولت‌هاى کنونى‌شان باقى بمانند.»

 

وى درباره عراق مى‌گويد: «عراق فدرالى در حقيقت شامل طرح کنفدرالى خواهد شد. کنفدرالى‌اى به نام «اتحاد هاشمى» که اردن هاشمى و حکومت خودگردان فلسطين نيز شامل آن مى‌شوند.»

 

به اعتقاد بسيارى طرح بايدن اکنون گفته‌هاى سفير سابق آمريکا در لبنان را تاييد مى‌کند.

 

در اين ميان پارلمان عراق نيز موضعى منطبق با مواضع کاخ سفيد اتخاذ کرده است. چند روز قبل از راى‌گيرى در مجلس سنا بر سر طرح ژوزف بايدن درباره عراق، نمايندگان پارلمان عراق با شرکت در اجتماعى ويژه با اتخاذ يک موضع يکسان طرح دموکرات‌ها را به شدت رد کرده و ضمن توصيف آن به عنوان طرح تقسيم عراق، آن را محکوم کردند.

 

اما بسيارى بر اين اعتقادند که رئيس‌جمهورى آمريکا و جيمز بيکر قلبا با طرح ژوزف بايدن براى اجراى طرح کنفدارلى موافقند. جيمز بيکر در ادامه موضع‌گيرى‌هايش مدعى شده است که تقسيم عراق به نفع مصالح ايران خواهد بود و از دايره کشورهاى متحد آمريکا در همسايگى عراق خواهد کاست.

 

اين بدان معنا است که ايالات متحده در صدد مهار ايران، حماس، سوريه و حزب‌الله است تا بتواند طرح‌هاى خود در خاورميانه را به اجرا برساند. برپايى کنفرانس صلح خاورميانه نيز ظاهرا تنها با هدف عادى سازى روابط کشورهاى عربى با اسرائيل بدون رسيدن به هيچ گونه صلحى انجام خواهد شد. اين بدان معنا است که مقام‌هاى کاخ سفيد نيز چندان نسبت به اجراى طرح ژوزف بايدن بى‌ميل نيستند اما معتقدند بايد در ابتدا زمينه‌‌هاى آن مهيا شود سپس به اجرا در آيد.

 

آنچه مسلم است ايالات متحده آمريکا نمى‌خواهد به آسانى از جايگاه و امتيازهاى خود در عراق کاسته و از آن به همسايگانش ببخشد. زيرا به خوبى مى‌داند، انجام چنين کارى نه تنها نقشه‌هايش را در خاورميانه بر هم زده و از تشکيل اقليم‌هاى مختلف در کشورهاى عربى جلوگيرى مى‌کند، بلکه باعث مى‌شود، مدعيان تازه‌اى همچون عربستان و غيره در منطقه بيابد.

 

«ليام اندرسون» و «گاريث استنسفيلد» کارشناسن امور خاورميانه معتقدند که عراقى‌ها حق دارند يکى از اين دو راه را انتخاب کنند. يا بپذيرند عراق به سه اقليم خودمختار بر اساس اصول کنفدرالى تقسيم شود که البته اکنون نيز عملا چنين حالتى اجرا شده است. يا اين که به جاى آن غرق در يک جنگ داخلى شوند که اختلاف‌ها همچنان پا برجا خواهد ماند که در نهايت باز هم به انتخاب اول مى‌رسند. بنابر اين بهتر است که همان انتخاب نخست را انتخاب کنند که بهتر از انجام فعاليت‌هاى فيزيکى و خانمان برانداز است. 

شنبه 14 مهر 1386  

عراق

کنار گذاشتن سیاست برای نجات عراق
دو واقعیت میتواند دامنه گفتمان معنی دار در مورد سیاست خارجی در قبال عراق را مشخص کند. یک:ابزار نظامی به تنهایی نمیتواند به جنگ پایان دهد. دوم: "پایان دادن" به جنگ با رها کردن میدان نبرد هم غیرممکن است.

دو واقعیت می­تواند دامنه گفتمان معنی­دار در مورد سیاست خارجی در قبال عراق را مشخص کند. یک:ابزار نظامی به تنهایی نمی­تواند به جنگ پایان دهد. دوم: "پایان دادن" به جنگ  با  رها کردن میدان نبرد هم غیرممکن است چون چالش مربوط به تندروها هیچ حد و مرزی نمی­شناسد.

 خروج فوری از عراق به جنگ پایان نمی­دهد، فقط جهت­ را عوض می­کند [مخالفت با حضور آمریکا جای خود را به جنگ داخلی می دهد]. در داخل عراق، بحران فرقه­گرایی موجبات نسل کشی با مقیاس بسیار بزرگ را فراهم  می­کند و پایگاه­های جدید تروریستی دوباره پدیدار می­شوند.

پیامد سلب مسؤولیت و شانه خالی کردن آمریکا، می­تواند موجب افزايش قدرت حزب­الله شود، می­تواند بین سوریه و اسرائیل جنگ به راه بیندازد و احتمال حمله اسرائیل به تسهیلات هسته­ای ایران قوت بگیرد چون ناچار است محاصره را بشکند، فشارهای ترکیه به کُردها و تلاش آنان برای خود مختاری افزایش یابد و طالبان هم در افغانستان قوتی تازه بگیرند.   

این همان مفهوم خروج شتابزده از عراق است، خروجی که در آن ایالات متحده توان شکل دادن به رویدادها را از دست می­دهد، چه در داخل عراق، چه در میدان نبرد برابر جهادیون و چه در سطح جهان به طور کلی.

تعداد مناسب سربازان حاضر در عراق را مصلحت­سنجی و مسائل سیاسی داخلی آمریکا تعیین نمی­کند. اگر خروج سربازان آمریکا از عراق حکم کاغذ تورنسل  مسائل سیاسی در آمریکا را پیدا کند در آن صورت با هر عقب­نشینی و خروج تعدادی از سربازان، تقاضا برای خروج بیشتر را در پی خواهد داشت تا زمانی که فروپاشی سیاسی، نظامی و روانی حادث شود.

یک راهبرد مناسب برای عراق، به جهت­گیری سیاسی نیاز دارد. اما بُعد سیاسی باید با راهبرد نظامی همخوانی داشته باشد نه آن که در برابر آن تسلیم شود.

خروج نمادین از عراق، تحت فشار سناتورهای ریش سفیدی مانند جان وارنر، نماینده جمهوری­خواه ویرجینیا و ریچارد لوگار، نماینده جمهوری­خواه ایندیانا ممکن است تا حدودی موجب فروکش کردن دغدغه­های عمومی شود. ولی باید به درستی این درک به وجود آید که این نوع تصمیم­ها فقط نوعی مُسکنّ هستند. حتی استدلال­هایی نظیر مأموریت برای شکست تروریسم، محافظت از مرزها، جلوگیری از ظهور مجدد ساختارهایی نظیر طالبان و ممانعت از بروز جنگ داخلی هم بسیار اغواکننده است. به هرحال و درعمل تشخیص جنبه­های مختلف این بحران آن هم با دقت بالا بسیار دشوار است.

بعضی معتقدند بهترین نتیجه سیاسی به احتمال زیاد وقتی به دست می­آید که خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق اتفاق بیفتد. سرانجام رهبران سیاسی مسؤول پاسخگویی خواهند بود هم برای آن چه بدان امید بسته بودند و هم برای آن چه که از آن می­ترسیدند و مطمئناً تاریخ هم در باره آنان قضاوت خواهد کرد.

در تاریخ خاورمیانه هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد شانه خالی کردن موجب افزایش نفوذ شده باشد. کسانی که برچنین اقدامی [شانه خالی کردن] پافشاری می­کنند باید بتوانند راهکارمناسبی برای زمانی پیشنهاد کنند که پیامدهای دشوار پیش­بینی­شده توسط اکثر کارشناسان و دیپلمات­ها رخ می­دهد.

حلقه مفقوده، برنامه خروج از عراق نیست بلکه در این میان جای طرح سیاسی و دیپلماتیک مرتبط و در تعامل با راهبردهای نظامی خالی است. موضوع اصلاً این نیست که جوامع عرب و مسلمان می­توانند دموکراتیک شوند، موضوع این است که آیا آنها می­توانند در یک چارچوب زمانی مشخص و با راهنمایی نظامی و با توجه به موضع سیاسی آمریکا دموکراتیک شوند یا نه.

 

در جوامع یکدست، اقلیت به کمک انتخابات می­توانند به اکثریت تبدیل شوند. اما چنین نتیجه­ای در جوامعی با اختلاف نظرهای تاریخی، فرقه­ای،  قومی و نژادی  غیر ممکن است.عراق کشوری با تنوع قوم و فرقه است. یک فرقه اقلیت سُنّی سال­های زیادی بر اکثریت شیعه چیرگی داشته و اقلیت کُرد را در تاریخ حدود صد سال عراق به انقیاد خود درآورده است.   

تلاش ملتمسانه آمریکا برای تحقق آشتی ملی در عراق براساس قانون اساسی برگرفته از تجربه غربی­هاست که با فضای کنونی عراق همخوانی ندارد. رسیدن به آشتی ملی ظرف شش ماه آن هم در شرایطی که به کمک افزایش سربازان آمریکایی در عراق  دولتی تصنعی و ساختگی ایجاد شده و میراث هزاران سال اختلاف قومی و نژادی را یدک می­کشد غیر ممکن است.

تجربه باید به ما بیاموزد تلاش برای دستکاری در ساختار شکننده سیاسی که با  حمایت آمریکا از انتخابات به وجود آمده عاقبتی ندارد و سرانجام به چنگ تندروها خواهد افتاد. اما درماندگی ناشی از  مشاهده عمکرد بسیار ضعیف بغداد هم بهانه مناسب و کافی برای تحمیل یک استراتژی فاجعه بار به خودمان نیست.

اما شاید اکثر آمریکایی­ها با  مداخله در عراق یا سیاستگذاری­های بعد از آن موافق نباشند اما واقعیت فعلی این است که آمریکا در سطحی بسیار گسترده در عراق حضور دارد و خود را وقف التزام به نظم جهانی کرده نه این که قصد محبت در حق حکومت عراق را داشته باشد.

ممکن است ساختار سیاسی کنونی بغداد در برقراری آشتی ملی ناتوان باشد چون عناصر تشکیل­دهنده آن بر اساس فرقه­گرایی انتخاب شده­اند. اما رویکرد عاقلانه تر تمرکز روی سه منطقه اصلی [شیعه­، سنی و کُرد]   و پیشبرد ساختاری بشردوستانه، کارآمد و تکنوکرات در هر سه منطقه است. هرچه تشکیلات منطقه­ای کارآمدتر باشد اثر بیشتری روی کاهش سطح خشونت و پیشبرد حاکمیت قانون دارد در آن صورت با بازگشت عملکرد صحیح بازار، ظرف یک مدت زمان معین، مردم عراق فرصتی برای آشتی ملی پیدا خواهند کرد به خصوص اگر هر یک از این سه منطقه، قوی­تر از دو تای دیگر نشود تا خواسته­های خود را به دیگری تحمیل کند.

شکست در این رویکرد موجب می­شود هر یک از این سه منطقه بر "خودمختاری" که همین حالا هم در منطقه کردنشین مشاهده می­شود پافشاری کند که نتیجه آن تجزیه عراق است. همین عامل می­تواند نیروهای سیاسی بغداد را تشویق کند که به آشتی ملی بیندیشند.

دومین مسیر قطعی چیرگی بر بحران عراق، دیپلماسی بین­المللی است. امروزه ایالات متحده بخش اصلی بار مسؤولیت امنیت سیاسی، نظامی و اقتصادی منطقه را به دوش می­کشد. با این وجود خیلی از ملت­ها می­دانند که امنیت داخلی آنها و در بعضی موارد بقای آنان تحت تأثیر نتایج رویدادهای عراق است و همگی می­دانند که اگر اوضاع از کنترل خارج شود بی­شک خودشان با مخاطرات غیرقابل پیش­بینی مواجه می­شوند.

انفعال آنان نمی­تواند تا ابد ادامه پیدا کند. بهترین راه سایر کشورها برای خلاصی از این دغدغه­ها مشارکت در ساخت جامعه مدنی در عراق است. بهترین راه برای ما هم برای ایجاد این جامعه مدنی روی آوردن به بازسازی گام به گام به کمک جلب همکاری مجامع بین­المللی تحت مدیریت چند ملیتی است.

رسیدن به این اهداف تنها با یک گام بلند ممکن نیست. باید آثار کارهای نظامی صورت گرفته در مشارکت بین­المللی متجلی شود و سایر کشورها هم سهم خود را ادا کنند. کنفرانس بین­المللی همسایگان عراق با شرکت اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل محلی برای تبادل آرا ایجاد کرده است. سازمان ملل هم می­تواند در رسیدن به نتایج سیاسی مفید واقع شود. چنین راهبردی بهترین راه برای کاهش حضور نظامی آمریکا در دراز مدت است. هیچیک از این اهداف تحقق نمی­یابد مگر آن که دو شرط محقق شود: یک این که ایالات متحده همچنان در منطقه حضور داشته باشد تا حامیانش قوت قلب داشته باشند. دوم و مهمتر این که کشور باید به این تشخیص برسد که نگاه ملی و فراجناحی یک ضرورت است نه یک تاکتیک.

چهارشنبه 28 شهريور 1386  16:39

عراق

سفارت آمریکا در عراق کنفرانس بغداد را فرصتی مناسب برای به دست آوردن همکاری و رضایت کشورهای همسایه این کشور برای کمک به دولت عراق عنوان کرد و بعد از اجلاس اعلام کرد که تمامی کشورها از فرصت ایجاد شده استفاده کردند.

درروز یکشنبه نهم سپتامبر  سال 2007 میلادی عراق و همسایگانش به همراه کلیدی ترین کشورهای تاثیر گذار در کشور عراق گردهم آمدند تا در مورد روشهای مناسب برای پایان دادن به درگیریهای فرقه ای،ایجاد امنیت در بخش انرژی  و وضعیت جنگ زدگان عراق و پناهندگان  با یکدیگر مذاکره کنند.   

 

شرکت کنندگان در کنفرانس اخیر بغداد علاوه بر همسایگان عراق پنج عضو ثابت شورای امنیت یعنی کشورها انگلیس، چین،فرانسه، روسیه و ایالات متحده امریکا وکشورهای عضو  گروه هشت و کشورهای  عربی بودند .در مجموع نمایندگانی از 22 کشور جهان در این اجلاس گردهم آمده اند.

 

 

این دومین کنفرانس برگزار شده در مورد مسایل عراق و اولین کنفرانس برگزار شده در خاک این کشور است که در بغداد خواهد بود  و با کنفرانس اول شش ماه فاصله داشت و در آغاز آن نوری المالکی از موفقیتهای دولتش و پیشرفتهای ایجاد شده در فضای امنیتی این کشور سخن گفت.اما امریکایی ها این ادعا نپذیرفتند و آن را یک بازی سیاسی خواندند.

 

  کنفرانس اول در روز دهم ماه مارس سال جاری میلادی برگزار شد و در طی آن از کشورهای همسایه عراق به خصوص کشور ایران خواسته شد تا برای ایجاد امنیت در این کشور جنگ زده با دولت این کشور همکاری نزدیکتری داشته باشد.

 

این کنفرانس که با موضوعیت جنگ علیه تروریسم و ارتقای سطح امنیت ملی عراق برگزار شده بود به دلیل بالا گرفتن بحث میان نمایندگان ایران و امریکا و متهم کردن یکدیگر برای ناامنی عراق نتیجه روشنی در پی نداشت .

 

شرکت کنندگان این کنفرانس را اولین گام برای حل بحرانهای ایجاد شده در عراق خواندند و اطمینان دادند که این سری از کنفرانسها دوباره برگزار خواهد شد.اهمیت اصلی این اجلاس مذاکره کشورهای امریکا،ایران و سوریه سه قدرت بزرگ در عراق اعلام شد.

 

یکی از مشاوران نوری المالکی درمورد دلیل برگزاری کنفرانس دوم گفت: ما دومین کنفرانس را به منظور ارزیابی ییشرفتهای حاصل شده در منطقه برای افزایش سطح امنیتی آن برگزار کردیم.

 

وی گفته در این کنفرانس مباحث ارایه شده توسط میزبان ان یعنی نوری المالکی به سه بخش مجزا تقسیم  شد. اول امنیت عراق، دوم وضعیت چهار میلیون آواره عراقی که در سرتاسر جهان پخش شده اند و یا به کشورها سوریه و اردن پناه برده اند،سوم بحران انرژی در عراق که با وجود داشتن منابع عظیم نفت و گاز و به دلیل ضعف زیر ساختی و آسیبهای وارد شده در اثر جنگ به آن دامن زده شده است.

 

کمیته هایی که در کنفرانس اول برگزارشده درمورد بغدادشرکت داشتند هرکدام یک جلسه در مورد انرژی در بغداد در اواسط ماه ژوین، پناهنده شدن جنگ زدگان عراقی در اردن در اوایل ماه اوت و امنیت در سوریه در روزهای هشتم و نهم ماه اوت برگزار کردند که به بررسی مسایل مرتبط با وضعیت عراق پرداختند.

 

 جلسه نهم سپتامبر در واقع جلسه ای برای جمع بندی نتایج آن جلسات و تکمیل آنها با پیگیری مسایل داخلی عراق و راه حل مشکلات این کشور بودو مسوولان دولت عراق آن را موفقیت آمیز قلمداد کردند.

 

در اجلاس شرم الشیخ که در ماه می سال جاری برگزار شد نیز تمامی شرکت کنندگان در کنفرانس اول در مورد عراق گردهم آمدند و نتیجه نهایی این گردهم آیی موافقت همه برای مقابله با فعالیتهای تروریستی و جلوگیری دولتها از استفاده تروریستها یا نیروهای حامی آنها از حریم کشورشان برای  سازماندهی ،تجهیز و حمایت از فعالیتهای تروریستی  بود.

 

از آن زمان به بعد نوری المالکی برای ارتقای سطح روابط دوجانبه به ایران و سوریه سفر کرد . این ملاقاتها با مخالفت صریح دولت امریکا مواجه شد ولی مالکی این سفرها را برای بهبود روابط کشور با همسایگانش ضروری می دانست.

 

البته مخالفت امریکا برای کشور عراق اهمیت زیادی دارد زیرا امریکا یکی از بزرگترین سرمایه گذاران و اصلی ترین کشورهای فعال در بازسازی عراق است.به گزارش دولت امریکا در سال گذشته میلادی این کشور 760 میلیون دلار برای بازسازی زیر ساختهای صنعتی این کشور سرمایه گذاری کرد.

 

  سرمایه گذاری امریکا در عراق  در ماه جولای سال جاری برابر با 180 میلیون دلار بود.با کمک سرمایه های امریکا هم اکنون 175 کارخانه از مجموع 240 کارخانه ای که پیش از جنگ در عراق فعال بودند به چرخه تولید بازگشتند اما شمار زیادی از آنها با 10 تا 30 درصد از ظرفیت تولید خود کار می کنند.

 

سفارت امریکا در بغداد  کنفرانس بغداد را فرصتی مناسب برای بدست آوردن همکاری و رضایت کشورهای همسایه این کشور برای کمک به دولت عراق در بازسازی و ایجاد امنیت در این کشور عنوان کرد و بعد از اجلاس اعلام کرد که تمامی کشورها از فرصت ایجاد شده به نحو احسن استفاده کردند.

 

در حال حاضر امریکا یکی از مخالفان ادامه فعالیت نوری المالکی به عنوان نخست وزیر عراق است زیرا طی سالهای حضورش در صحنه سیاسی عراق نتوانسته است موفقیت چشمگیری بدست آورد و امنیت نسبی را به این کشور بازگرداند.

دوشنبه 19 شهريور 1386  17:37

عراق

صلح برای عراق نه با فدرالیسم
ثام شانکر نویسند روزنامه نیویورک تایمز با مقایسه تجربه بوسنی و عراق پرداخته و نتیجه می گیرد که پیاده کردن مدلی که در بوسنی انجام شد و با معاهده صلح دیتون آرامش را به بالکان آورد در عراق آسان و راحت نخواهد بود.

 

12 تابستان قبل، سربازهاى  صرب‌ بوسنى هشت هزار نفر از مردهاى مسلمان ”سربنيتسا“ را به جنگل کنار آن شهر کوچک راندند و آنها را سلاخى کردند.

اين کشتار جمعى يکى از آخرين هجوم‌هاى وحشيانه نسل کشى بوسنى بود. جنگى که با محاصره، تبعيد، تجاوز و کشتار سه سال طول کشيد. آمريکا و متحدانش در اروپا فقط با تهديد به بمباران طرف‌هاى درگير ، توانستند آنها پشت ميز مذاکره در يک پايگاه نيروى هوايى در ” ديتون“ ايالت اوهايو بنشانند.

 

آنها با هم ديدار کردند. آنجا، در اوهايو پيمان متارکه‌اى امضا شد که زندگى‌ها ورهبرى‌هاى کاملا جداگانه‌اى را رقم زد. به اين ترتيب صلحى اطمينان بخش بين کروات‌هاى کاتوليک،‌ صرب‌هاى اورتدوکس و بوسنيايى‌هاى مسلمان شکل گرفت. اين راه حل - تجزيه-  در چنين مواردى که همه راه‌ها به بن بست مى‌رسد، اولين راه چاره‌اى است که به ذهن مى‌آيد.

 

مى‌توان به شيوه‌اى پيشگويانه گفت اين روزها که سرگردانى در عراق افزايش پيدا کرده، حسرت راه حل بوسنى نيز در واشنگتن پديد آمده است. اين حسرت دست کم در بين آن افرادى وجود دارد که از آن رويداد به عنوان چاره‌اى براى پايان خشونت درس گرفتند.

 

هيچ کس دلش نمى‌خواهد شبيه‌سازى ” سربنيتسا“ را در بيابان‌هاى عراق ببيند. حالا تعدادى از قانون‌گزاران، ديپلمات‌ها و تحليل‌گران که گروهشان در حال افزايش است به همان شيوه بوسنى فکر مى‌کنند.

درميان اين گروه، يکى از نامزدهاى حزب دموکرات براى انتخابات رياست جمهورى نيز ديده مى‌شود. آنها به اين موضوع فکر مى‌کنند که اگر شيعيان،‌ سنى‌ها و کردها نتوانند حاکميت عراق را بين خود تقسيم کنند چه راه چاره‌اى براى آنها وجود خواهد داشت.

 

آنها معتقدند ايالات متحده بايد تمام نيروهاى نظامى و سياسى خود را دراين راستا صف آرايى کند که نيروهاى درگير در عراق را در مرزهاى يک ” تجزيه نرم“ آرام کند: تجزيه امن وپايدار مناطق به شکلى که در هر منطقه، گروهى يکدست جا بگيرند تا بيشتر از اين آتش جنگ‌هاى داخلى در قلب منطقه نفت‌خيز خاورميانه شعله‌ور نشود.

بوسنى نمونه‌اى جذاب براى اين گروه است: مناطق مجزايى که با هم نجنگند و نيروهاى آمريکايى نيز در آنجا نه سربازى از دست دادند و نه به مخاصمه‌اى وارد شدند.

 

اما سه مشکل اساسى در مقايسه بين عراق سال 2007 و بوسنى سال 1995 وجود دارد. شرايطى که در بوسنى وجود داشت واين کشور را مستعد پذيرفتن ” پيمان ديتون“ کرد در عراق وجود ندارد.

 

به همين دليل هيچ وقت از ژنرال‌هاى حاضر در عراق که درجه‌هاى خود را در بالکان به دست آورده‌اند نمى‌شنويد حرفى از تجزيه عراق بزنند. آنها معتقدند هيچ شکلى از تجزيه در اين کشور” نرم“ نخواهد بود. بلکه سرکوب و خونريزى بيشترى به دنبال خواهد داشت. در عين حال نيز به عنوان يک عقب نشينى بزرگ در سياست خارجى آمريکا قلمداد خواهد شد.

 

نکته اول درباره بوسنى به اين موضوع باز‌مى‌گردد که اين کشور درهمان زمان پيش از پذيرفتن پيمان، تکه تکه شده بود. وقتى مذاکره کننده‌ها در ديتون جمع شدند،‌ کاتوليک‌ها، اورتدوکس‌ها و مسلمان‌ها با خشونت‌هايى که ديگر در حال کهنه شدن بود در گوشه‌هايى به هم چسبيده گرد آمده بودند. آن جنگ وحشيانه،‌ نقشه‌اى با دوام روى زمين به وجود آورده بود که ديپلمات‌ها آن را با جوهر ترسيم کردند.

 

رسم کردن چنين نقشه‌اى در عراق غير ممکن است. هرچند دو ميليون عراقى از اين کشور رفته‌اند و دو ميليون نفر ديگر درمرزهاى اين کشور سرگردان هستند اما پنج ميليون نفر ديگر- 20 درصد از جمعيت عراق پيش ازجنگ -  بايد جابجا شوند تا افراد هر قوميت در ميان مرزهاى خود قرار بگيرند.

” يوست هيلترمن“ ، قائم مقام برنامه‌هاى خاورميانه براى بحران‌ها مى‌گويد که مرزهاى جغرافيايى اجازه چنين تجزيه‌اى نمى‌دهند. مناطق کاملا سنى يا شيعه نشين در اين کشور وجود ندارد. جمعيت عراق کاملا در هم آميخته است. به ويژه در شهرهاى بزرگ، قوميت‌ها با هم ترکيب شده‌اند.

هيلترمن معتقد است عراق به دو يا سه کشور تجزيه نمى‌شود. اين کشور الان در خطر فروپاشى کامل توسط نيروهاى واسط قدرت و فرماندهان گروه‌هاى شبه نظامى قرار دارد.

 

مساله ديگر در مقايسه عراق و بوسنى 1995 اين است که گروه‌هاى درگير جنگ اين کشور در آن سال آنقدر با هم جنگيده بودند که ديگر توانى براى ادامه نداشتند.

اما در عراق امروز، نظر سنجى‌ها نشان مى‌دهد شهروندان از جنگ خسته شده‌اند ولى سربازان سه گروه درگير هنوز به رهبران خود وفادار هستند وآمادگى کاملى براى ادامه جنگ دارند. حتى به نظر مى‌رسد درگيرى‌هايى که تا امروز وجود داشت فقط يک دست‌گرمى براى يک حمام خون بزرگ بود.

 

آخرين نکته در مقايسه بوسنى و عراق به اين موضوع باز مى‌گردد که در زمان پيمان ديتون، نيروهاى خارجى حامى صرب‌ها و کروات‌ها نيز در مذاکرات صلح حاضر بودند.

 اسلوبودان ميلوشويچ، ‌ديکتاتور سابق صربستان و فرانجو توجمن، مرد قدرتمند کرواسى نيز به همراه نمايندگان مسلمان‌ها در سر ميز مذاکره حاضر شدند. با امضاى آنها در پيمان صلح، شعله‌هاى تحريک بيرونى نيز خاموش شد. اما در مقابل مى‌بينيم که دولت بوش هيچ اقدامى براى حل اين مشکل انجام نداده است.

 

فرماندهان آمريکايى در بغداد مدام مى‌گويند نیروهاى آنها حتى يک امکان تاکتيکى را نيز براى کنترل درگيرى‌هاى داخلى اين کشور از دست نداده‌اند. اما در شرايطى که نمى‌توان تمام نيروهاى مخالف آرامش عراق را از بين برد چنين حرفى، کاملا بى ربط است.

پيروزى استراتژيک تنها از طريق مصالحه سياسى بين گروه‌هاى درگير دراين کشور به دست خواهد آمد.

 

در ميان جمع مدافعان اصلى طرح تجزيه، افرادى همچون سناتور ” جوزف بايدن“ رئيس کميته روابط خارجى سنا و نامزد حزب دموکرات براى انتخابات رياست جمهورى، ” لسلى گلب“ رئيس اسبق شوراى روابط خارجى و ” پيتر گالبريت“ سفير سابق ايالات متحده در کرواسى ديده مى‌شوند.

 

طرح ” بايدن - گلب“  که در بهار 2006 مطرح شد اولين طرح در ارتباط با ” تمرکز زدايى از عراق“ بود.

بيلدن مى‌گويد با اين کار، فدراليزم در عراق به اجرا در مى‌آيد. به ساکنان اين کشور،‌ فضايى براى تنفس مى‌دهد. گروه‌ها از هم جدا مى‌شوند. اجازه بدهيد آنها نيروى پليس،‌ آموزش، مذهب و آيين‌هاى خودشان را داشته باشند. يعنى همان چيزهايى که برايش مى‌جنگند.

 

اما ” رايدر ويسر“ کارشناس موضوع قوميت‌هاى عراق در موسسه امور بين‌الملل نروژ، مى‌گويد به غير از کردها که در شمال کشور هستند، نمى‌توانيد گروه ديگرى را در عراق پيدا کنيد که متقاضى فدراليزم يا ”تجزيه نرم“ باشد.

 

” ويسر“ که سردبير سايتى اينترنتى درباره تاريخ عراق است بر خلاف ديدگاه طرفداران تجزيه، معتقد است در عراق هيچ سابقه‌اى در تقسيم‌بندى کاملا مشخص فرقه‌اى وجود ندارد. البته غير از اتفاقى که بين سال‌هاى 1880 و جنگ جهانى اول روى داد.

 

اين کارشناس مسائل عراق مى‌گويد پيش از دهه 1880 اين سرزمين براى ساليان دراز تحت حکومت اوتامان‌ها بود. پس از آن هم وقتى در سال 1921 سه بخش از امپراطورى اوتامان‌ها به عراق فعلى تبديل شد، طبيعى بود که هر بخش تا حدودى هويت فرقه‌اى خودش را داشته باشد.

 

با نگاهى به تارخ معاصر جهان چند نمونه از تلاش سياستمداران براى تجزيه را خواهيم ديد. به ويژه در مواردى که اين افراد به دنبال نسخه‌اى براى درمان خشونت‌هاى طولانى هستند يا قصد دارند پايان مخاصمه‌هاى بلند مدت را تظمين کنند. اين اتفاق در قاره آسيا زياد ديده شده است.

 

هفته گذشته شصتمين سالگرد جدا شدن پاکستان از هند توسط بریتانیا بود. تجزيه‌اى که 15 ميليون نفر را آواره کرد و جان صدها هزار نفر را در شورش‌هاى مختلف گرفت. پس از آن، شبه قاره براى مدت‌ها رو به ويرانى مى‌رفت.

يک سال بعد، بریتانیا از فلسطين بيرون آمد وپشت سر خود اسرائيل را بر جا گذاشت: کشورى که جنگ‌هاى داخلى بسيار و نبردهايى با همسايگان عرب در آن جريان دارد.

 

به يکى از تجزيه‌هاى دوستانه در سال‌هاى اخير هم بايد اشره کرد پس از فروپاشى کمونيسم، جمهورى چک از اسلواکى جدا شد. زمانى که هر دو جامعه توسعه يافته بودند و ميل و رغبتى به نزاع هم در بين آنها ديده نمى‌شد.

با اين حال مدافعان تجزيه عراق از جمله ” مايکل اوهانلون“، مرد اول موسسه بروکينگز اين بحث را مطرح مى‌کنند که شايد با گذشت زمان، تنها راه حل براى عراقى آرام، همين جدا شدن باشد.

 

اوهانلون که در نگارش ” شرايط تجزيه در عراق“ همکارى داشت تصديق مى‌کند که ايجاد چنين ساختارى شايد سخت و پر خطر باشد. با اين حال وقتى ديگر امکان ‌ها را در نظر مى‌گيريم اين کار قابل قبول‌تر به نظر مى‌رسد.

ديگر امکان‌هايى که پيش رو داريم عبارتند از ادامه تلاش‌هايمان براى کنترل جنگ‌هاى فرقه‌اى يا بيرون رفتن از کشور و اجازه دادن براى تشديد درگيرى‌ها.

 

او مى‌افزايد اگر به اين هدف با مذاکره دست پيدا نکنيم بايد در ميدان جنگ به دنبال آن باشيم. اما چنين جايگزينى‌ هاى بهتر است که پشت ميز مذاکره انجام شوند.

در همين حال طراحان نطامى آمريکا هر چند براى تجزيه عراق به پيشنهادها فکر مى‌کنند اما با خروج از اين کشور کاملا مخالف هستند. با اين وجود اجراى طرح تجزيه به حضور نيروهاى نظامى بيشتر احتياج دارد و تعداد نيروهاى آمريکايى بايد از 75 هزار نفر به 100 هزار نفر برسد.

 

با وجود تمام اين احتمالات، بسيار بعيد به نظر مى‌رسد که تجربه تجزيه بدون خونريزى بوسنى براى سربازان آمريکايى در عراق بعد از تجزيه تکرار شود.

پنجشنبه 1 شهريور 1386  21:34
 اخبار مرتبط
دوشنبه 29 مرداد 1386  |  یزید

عراق

پيشنهادى براى ثبات عراق
نویسنده : دنيس راس
مترجم : بهاره رحمت
مقاله اى از دنيس راس فرستاده ويژه دولت کلينتون به خاورميانه و مشاور فعلى جورج بوش

پرزیدنت بوش در سخنرانی هفته گذشته خود در جمع سربازان سابق جنگهای خارجی، تاکید کرد که نیروهای مستقر در عراق با قدرت هرچه بیشتر در عراق باقی خواهند ماند.

 

وی برای توضیح اینکه چرا بایست در تعارض های کنونی غلبه داشته باشیم به ذکر نبردهای ایدئولوژیک گذشته پرداخت.

در حالی که بسیاری از مقایسه وی با جنوب شرق آسیا و ویتنام سوال پرسیدند، من ادعای مداوم وی مبنی براینکه "عراق آزاد هم پیمانی مهم در نبردهای ایدئولوژیک قرن 21خواهد بود" را بیشتر مورد سوال یافتم.

 

این که عراق جدید به عنوان شریک ما در جنگ با تروریزم عمل خواهد کردیک خیال باطل است. نوری المالکی نخست وزیر عراق بارها نشان داده است که به دنبال مشکل با ایران یا سوریه نیست.

 

دولت متبوع وی در حقیقت از ما خواست که اعضای سپاه پاسداران انقلاب را که ما دستگیر کرده بودیم، آزاد کنیم. در مورد تسهیلاتی که جهادگران سوری در رخنه وعبور از مرز به داخل عراق به دست دارد تبلیغات محدودی به عمل آوردند.

 

به هرحال تلاش برای آماده کردن آنها،  ایران یا سوریه را از ایجاد مشکل در عراق متوقف نکرده است.

 

پرزیدنت بوش، مالکی را برای مقاومت در اقدامات داخلی و خارجی بخشیده است. در این سخنرانی وی از مالکی به عنوان"انسانی خوب" با اقداماتى دشوار برای انيجاد امنيت نام برد. اما این مساله نیز نشان دهنده این نیست که مالکی هم پیمانی براى ما در جنگ برای تغییر رفتار ایران و سوریه خواهد بود.

 

 این روزها مشکلات بیشتر  وبیشتر می شود.آیا هیچ رهبر شیعی که در عراق اعتبار داشته و به دنبال دشمنی با ایران باشد وجود دارد؟ مطمئنا هیچ کسی با چنین جنبه رهبری در عراق وجود ندارد.

 

آنچه به بدگمانی هایی که سنی ها نسبت به هر شیعه دارند می افزاید این است که همه آنها درک کرده اند که آنها بیشتر به دنبال اهداف ایران هستند تا عراق.

 

این که درک سنی ها صحیح باشد یا نه اهمیت چندانی ندارد. منظره عراقی که در آن اجتماعات سیاسی می توانند به دور هم جمع شوند، همچنان تصوری دور خواهد بود. نیروی ملی جدید به این نتیجه رسیده است که طی6 تا 12 ماه دیگر شرایط عراق مخاطره انگیز تر خواهد شد.

 

 این موج حداقل تا آوریل آینده به اتمام خواهد رسید چرا که ارتش امریکا نیروی قابل دسترس تا بیش از آن زمان نخواهد داشت و باور این که به اندازه کافی زمان خواهد بود تا فضای سیاسی مورد نیاز برای غلبه بر تقسیمات سیاسی داخلی عراق ایجاد شود، امری غیر واقعی است.

 

در حقیقت، این موج به تنهایی برای غلبه بر موانع رفتاری و سیاسی رسیدن به توافقات داخلی کافی نخواهد بود. مشکلات بنیادین همچنان باقی خواهد ماند که شیعه آنرا متقاعد می کند.

 

اکثریت آنها ملقب شده اند به این حکم که سنی ها مایل به توافق برای سلطه شیعه ها نیستند. واین برای سنی ها خطریست که کنترل خود را بر قدرت از دست بدهند. ترس ربوده شدن قدرت از کف آنها، شیعیان را بی میل به تقسیم آن باقی گذاشته است.

 

برای مثال، اگر مالکی و رهبران شیعه گمان کنند که ممکن است مساعدتهای اساسی برای نیروهای مجهزی که آنها احتیاج دارند را از دست بدهند و در مقابل تلاشهای مصالحه مقاومت کنند، به طور متفاوت رفتار خواهند کرد؟

 

قدرت نفوذ برای مملکت داری عنصری اساسی است. به نظر می رسد که گروه مطالعاتی عراق این نکته را دریافته است. دولت بوش برای اجرای آن مردد است.

 

ما بایست بپرسیم که چگونه می توانیم از پروسه خروج از تعهدمان برای موثر بودن بر رفتار عراقی ها وهمسایگان آن استفاده کنیم.

 

 همچنین می توانیم نسبت به ایجاد یک تحول مدیریت شده عراق که در آن حکومت مرکزی با قدرت محدود، استانهایی با استقلال داخلی، و ابزارهایی برای تقسیم درآمدها وجود دارد امیدوار باشیم.

 

به دست آوردن چنین تحولی ارزش آخرین تلاشها را دارد. برای انجام آن بایست سه اقدام انجام دهیم:

 

اول بایست موجی از موفقیت را اعلام کنیم و بگوييم که ما بر سر جدول زمان بندی برای عقب نشینی با دولت عراق مذاکره خواهیم کرد. این مساله، نیروی عراق را صرف زمان و شکل عقب نشینی می کند.

 

بایست تاریخی برای اجلاس مصالحه ملی تعیین کنیم. برخلاف کنفرانس های پیشین نبایست اجازه داده شود که پیش از رسیدن به توافقات، نشست منحل شود.

 

 موفقیت در چنین کنفرانسی ممکن است به معنی انعطاف بیشتر در خط مشی ما نسبت به جدول زمان بندی عقب نشینی باشد و  از کنفرانس بدون نتیجه ممکن است خلاف آنرا منتج شود.

 

برای افزایش کارایی کنفرانس بایست پیشنهاد کنیم که برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه که در مقابل نیروهای فرقه ای اعتبار دارد نقش واسطه ای در کنفرانس ومذاکرات پیش رو بر عهده بگیرد.

 

درآخر، بایست با همسایگان عراق در رابطه با اینکه چگونه شامل تضاد می شوند صحبت کنیم. ایران، عربستان سعودی، اردن، کویت، سوریه وترکیه هیچ کدام تمایل ندارند که شاهد عراق از هم پاشیده باشند و یا از اینکه به سرعت به سمت تعارض کشیده می شوند دچار نگرانی شوند.

 

من در رابطه با اینکه همسایگان بتوانند بر سر آنکه چه چیزی برای عراق می خواهند توافق می کنند تردید دارم ولی می توانند در این باره که ازچه چیزی می هراسند توافق کنند.

 

 از این منظر ما نباید به طور دو جانبه با ایران درباره عراق مذاکره کنیم، به جای آن بایست واسطه ای برای بحرانهای در این میان باشیم.

 

شاید برای انجام چنین کاری بسیار دیر باشد. عراقی ها شاید خشونت بسیار، تغییر مکانهای بسیار، بی اعتقادی های در نیات دیگران، وتمایل اندک برای پذیرش راه حل سیاسی مصالحه داشته باشند.

 

 اما حداقل این برنامه با هدفی هدایت می شود که ریشه بیشتری در واقعیت عراق دارد تا خط مشی که بوش تا این تاریخ در پیش گرفته است.

 

واين  ممکن است تنها چیزی باشد که رئیس جمهور می تواند آنرا بپذیرد.

شنبه 10 شهريور 1386  14:41

عراق

شمارش معکوس براى تغيير رهبرى عراق
اياد علاوى، نخست وزير سابق عراق با چاپ مقاله اى در روزنامه واشنگتن پست شرايط امروز عراق و گزارش ماه آينده مقامات آمريکايى به کنگره آمريکا درباره اين کشور را بررسى کرده است.

ماه آینده ژنرال دیوید پتروس فرمانده نیروهای ایالات متحده و رایان کروکر سفیر آمریکا در عراق گزارش خود را در مورد وضعیت کشورم به کنگره آمریکا تقدیم می­کنند. توقع دارم که شهادت این دو مرد خوب، همان­گونه که اقتضای سیاست است موثق و با ظرافت باشد. انتظار دیگرم این است که آنان در ارزیابی خود این موضوع را اصل قرار ندهند که بعد از گذشت چهار سال از رهایی مردم از[سلطه] صدام حسین، کشور عراق موفق نبوده و حتی از برقراری حداقل امنیت و پایین­ترین حد خدمت به مردم نیز عاجز مانده و در گسترش بحران در خاورمیانه سهیم بوده است.

 

بگذارید واضح بگویم. مسؤولیت افتضاح کنونی در عراق در درجه اول بر عهده حکومت عراق است نه ایالات متحده. نوری المالکی نخست وزیر کنونی عراق نتوانست از مزیت اشتیاق مردم عراق به صلح و زندگی پرثمر و التزام  و فعاليت ایالات متحده و سایر ملل بهره کافی بجوید. "اجلاس بحران" در بغداد که از قبل هم وقوعش پیش­بینی می­شد، شاهد دیگری بر فروپاشی قریب­الوقوع حکومت در عراق است. بهترین نتیجه­ قابل انتظار این اجلاس شاید ترغیب شرکت­کنندگان و ذینفعان به  ازسرگیری تلاش و التزام برای همکاری با یکدیگر باشد، تا به این ترتیب چند هفته یا چند ماهی فرصت برای فعالیت­های صوری سیاسی فراهم آید. اما رسیدن به آشتی بادوام سیاسی را نمی توان تحت رژیم فرقه­گرای مالکی انتظار داشت.

 

چه کسی می­توانست تصور کند که عراق چهار سال  بعد از صدام حسین به چنین بحرانی دچار می­شود؟  هر ماه تروریست­ها و سپاهیان فرقه­گرای مرگ، بین  2000 تا 3000 غیرنظامی عراقی را می­کشند. برق و آب آشامیدنی در بهترین شرایط روزانه فقط چهار تا پنج ساعت در اختیار مردم است. بغداد که روزگاری شاهد تکثرگرایی در فرهنگ، قومیت و مذهب بود، امروز به شهر فرقه­گرایان مسلح تبدیل شده و شباهت زیادی به شهر بیروت در دهه­ی 1980 پیدا کرده است.

 

همه چیز به خود عراقی­ها بستگی دارد تا دوباره به ثبات، امنیت و دموکراسی بازگردند. من با همکارانم در پارلمان تلاش می­کنیم به یک ائتلاف اکثریت و به­دور از  فرقه­گرایی برسیم تا از از طرحی  حمایت کنیم  که در برگیرنده شش نکته است وبرای عراق در "عصر جدید" طراحی شده و قصد دارد به کمک ابزارهای دموکراتیک رژیم کنونی در عراق را تغییر دهد. شش نکته در این طرح عبارتند از :

 

· عراق باید دوست و متحد کامل ایالات متحده برای ایجاد و گسترش طرح امنیتی باشد که نتیجه­ی آن خروج اکثریت نیروهای ایالات متحده از عراق ظرف دو سال آینده خواهد بود. طی این دو سال به تدریج و به طور متناسب نقش اجرایی و درگیری مستقیم ایالات متحده باید کاهش یابد. نقش ایالت متحده در صلح و امنیت در عراق و خاورمیانه غیرقابل­انکار و غیرقابل چشم­پوشی است. برای آغاز حل مشکلاتمان به آمریکا و از آن مهمتر به خودمان مدیون هستیم. تا زمانی که این حکومت کنونی رأس کار است مشکلات ما حل نخواهد شد.

 

· من پیشنهاد می­کنم برای بغداد و سایر نواحی بحران­زده و مشغول درگیری، حالت فوق­العاده و اضطراری اعلام شود. نیروهای امنیتی عراقی به بازسازی نیاز دارد. در هر جا که ممکن باشد، باید جای اعضای فرق­گرا و جدایی­طلب را به ساختاری امنیتی و  غیرمتعصب داد. تقویت بنیه شبه­نظامیان راه­حل پایدار و ماندگاری نیست، چون بر تنش بین جوامع دامن می­زند و موجب تضعیف قدرت و اقتدار دولت و کشور می­شود. دولتی که نتواند امنیت را تأمین کند، مشروعیت ندارد.

 

· ما به استراتژی دیپلماتیک منطقه­ای نیازمندیم که تا موجب افزایش سرمایه­گذاری سازمان ملل و دنیای عرب در تأمین امنیت عراق و بازسازی آن شود. واشنگتن نباید تمام بار مسؤولیت دیپلماتیک را به تنهایی بردوش بکشد؛ چنان که تاکنون این گونه بوده است. نخست وزیر مالکی اعتبار عراق را در دنیای سیاسی عرب خدشه­دار کرد و قادر به بازگرداندن این اعتبار نیست. به علاوه عراق باید با صراحت بیشتری به ایران بگوید که به مداخله در امور عراق پایان دهد و سوریه را ترغیب کند نقش سازنده تری در عراق ایفا کند.

 

· عراق باید به کشور واحد، مستقل و فدرالی تبدیل شود. ما باید به تقویت نهادهای محلی و استانی بپردازیم که بهای آن کاهش  قدرت سیاسی فرقه­ای و کاهش تمرکز قدرت در بغداد است. مذهب در کشور من باید موجب وفاق و اتحاد باشد نه عاملی برای تشتت. عراقی­ها-هم سنّی هم شیعه-باید به هویت اسلامی خود افتخار کنند. اما زمانی که فرقه­گرایی مذهبی بر سیاست چیره شود، تروریسم و افراطی­گری تنها برنده این ماجرا خواهند بود.

· آشتی ملی مستلزم التزام فوری به میانه­روی و پایان درگیری­های فرقه­ای و دعوت از عراقی­ها به شرکت یکپارچه در فرآیند سیاسی است. ما باید تلاش و سهم کُردها و حکومت منطقه­ای کردستان عراق را در آینده دموکراتیک عراق به رسمیت بشناسیم. آشتی مستلزم حضور فعال رهبران برجسته و بلندپایه شیعه و سنّی عراقی است. مالکی موجب رکود در تصویب قوانینی شده که در ماه مارس پیشنهاد شده بود و به حزب بعث و نقش آنان در آینده عراق مربوط می­شود. آن لوایح و پیشنهادها باید فوراً به تصویب برسند.

  

· تصاد عراق به دلیل فساد و امنیت ناکافی دچار عقب­افتادگی شده است. ما باید بر بازسازی اساسی­ترین زیرساخت­ها تأکید داشته باشیم. بدون برق قابل اطمینان، آب آشامیدنی و بهداشت اساسی عمومی نمی­توانیم به رشد و توسعه پایدار اقتصادی دست پیدا کنیم. با گذشت زمان، عراق برای  ساختن اقتصاد براساس بازار آزاد نیاز دارد که بخش خصوصی در آن نقش برجسته و اساسی را ایفا می­کند.

 

اکنون زمان تغییر در تشکيلات سران حکومت عراق فرا رسیده است. بدون این تغییر هیچ استراتژی نظامی آمریکایی یا عقب­نشینی منظم و اصولی موفق نخواهد بود و عراق و منطقه­ در همین وضعیت هرج و مرج باقی خواهد ماند. 

يکشنبه 28 مرداد 1386  13:16

تغییرات در جامعه کردستان عراق؛ آهسته و پیوسته

تغییرات در جامعه کردستان عراق؛ آهسته و پیوسته

مريم منظوری

حکومت کردستان بی تجربه است و به تازگی از ترکيبی يکدست برخوردار شده و همچنان دچار درگيری های فرقه ای است، اما به سرعت به سوی پيشرفت در حال حرکت است.

اينها اظهارات خانم «خمان زرار اسعد»، يکی از اعضای پارلمان منطقه ای کردستان عراق است که در گفت و گو با راديو فردا درباره جامعه کردنشين عراق سخن می گويد.

خمان زرار اسعد، يکی از اعضای کميته ارتباطات و روشنگری فرهنگی پارلمان کردستان است.

وی  درباره کار اين کميته می گويد: کميته ارتباطات و روشنگری فرهنگی پارلمان کردستان عراق در در دو سطح داخلی و خارجی فعاليت می کند. در سطح خارجی، اين کميته مسئول ارتباط با پارلمان های ديگر کشورهای جهان است و در اين زمينه هيچ محدوديتی ندارد. در سطح ملی و داخلی نيز اين کميته مسوول ارتباطات پارلمان کردستان با احزاب کرد و تمامی دستگاه های وابسته به حکومت و احزاب داخل کردستان است.

به گفته خانم زرار اسعد که ۳۳ سال دارد و در کشور فرانسه در رشته حقوق تحصيل کرده است، در قانون اساسی کردستان مانند قانون اساسی عراق از صد درصد اعضای پارلمان، ۲۵ درصد کرسی ها متعلق به زنان است و در مجموع، از ۱۱۶ عضو پارلمان کردستان ۲۹ کرسی به زنان اختصاص داده شده است.

به گفته خمان زرار اسعد، عضو پارلمان منطقه ای کردستان، زنان در پارلمان نه بر اساس جنسيت بلکه بر اساس تخصصی که دارند فعاليت می کنند.

به گفته اين عضو پارلمان منطقه ای کردستان، زنان در پارلمان نه بر اساس جنسيت بلکه بر اساس تخصصی که دارند فعاليت می کنند.

از خمان  زرار اسعد می پرسم آيا عملکرد پارلمان منطقه ای کردستان و عراق از يکديگر جداست؟

وی می گويد: « بله حتما. کردستان وعراق جدا هستند. همان گونه که کردستان از لحاظ مليت و فرهنگ کاملا از عراق جداست. اين واقعيت است. به علاوه احزابی که در کرستان فعاليت می کنند از لحاظ عقيدتی و برنامه ريزی با احزاب عراقی متفاوتند. مثلا بيشتر احزاب کردستان، سکولار هستند ولی احزاب عراقی اغلب اسلامی اند و فعاليت نزديک به تفکرات اسلامی دارند.»

خمان  زرار اسعد درباره تفاوت عملکرد اين دوپارلمان مثال هايی می آورد:

خمان زرار اسعد: جامعه کردستان پیوسته خواهان تغییرات است. اما برای ایجاد تغییرات به زمان احتیاج داریم.

«اينجا از قبل از سال ۱۹۹۱ به عنوان بخشی از عراق بود، البته الان هم هست ولی آن زمان قوانين عراقی بسياری بر ما تحميل می شد. الان هم درست است که بعضی چيزها تحميل شده اند اما الان ما می توانيم آن را تعديل و اصلاح کنيم. يعنی آن قانون خاص را با فرهنگ، سنت و رسم و رسوم کردستان تطبيق می دهيم. مثلا ماده ۴۰۹ از قانون اساسی عراق، مربوط به قتل های ناموسی در کردستان لغو شده است. بر اساس اين قانون اگر کسی بر سر مسئله ناموس، مثلا خواهر خود را بکشد قتل عمد به حساب نمی آيد، که چنين قانونی در کردستان لغو شده و چنين قتلی، قتلعمد محسوب می شود. و يا اين که قانون مربوط به تعدد زوجات در کردستان ممنوع است.»

اين عضو پارلمان منطقه ای کردستان عراق می گويد که اصلاح و تعديل قوانين پارلمان عراق از سال ۱۹۹۱ و همزمان با گام زدن آهسته کرستان به سوی فدراليسم و جدا شدن از سيطره بغداد، کم کم آغاز شد و همچنان نيز ادامه دارد.

به گفته خانم زرار اسعد، «در حال حاضر کميته زنان در پارلمان کردستان عراق مشغول کار بر قانون خانواده است.»

از او می پرسم که آيا در نتيجه اين تلاش ها، حق طلاق به زنان داده خواهد شد؟ وی در پاسخ می گويد که طلاق يک مسئله دينی است. ما نمی گوييم که حق طلاق را به زن می دهيم بلکه می گوييم بايد روند ازدواج و عقد، مدنی شود. اگر اين اتفاق بيافتد طلاق و جداشدن هم حق آزاد و طبيعی هم زن و هم مرد محسوب می شود. ما مشغول کار بر اين پروژه هستيم و تلاش می کنيم که آن را به تصويب پارلمان برسانيم.

اين عضو پارلمان کردستان عراق می افزايد: جامعه کردستان پيوسته خواهان تغييرات است. اما برای ايجاد تغييرات به زمان احتياج داريم. ما بايد بسياری از مسائلی که وظيفه تلقی می شود را، از جمله ازدواج، بزرگ کردن بچه و تامين معيشت، از اختيار خانواده در آوريم و آن ها را زير چتر قانون ببريم.

خانم اسعد می گويد: از سوی ديگر حکومت نيز بايد از دو سو تحت فشار قرار گيرد تا در تسريع اين روند بکوشد، فشار جامعه بين الملل از يک سو و فشار قشرهای دمکراسی خواه و مدرن جامعه کرد از سوی ديگر. به گفته وی، «البته برای حکومت آسانتر است که چنين کارهايی را انجام ندهد اما دير يا زود اين اقدامات صورت خواهد گرفت.»

اين زن عضو پارلمان کردستان عراق اظهار داشت: «من هم بخشی از اين حکومتم و مايل به اجرای چنين تصميماتی هستم اما در داخل پارلمان کردستان احزاب اسلامی و غير اسلامی ديگری نيز هستند که مخالف به تصويب رسيدن اين قانونند. بايد همگی دست به دست هم دهيم و فشار لازم را به حکومت وارد آوريم.»

در قانون اساسی کردستان مانند قانون اساسی عراق از صد درصد اعضای پارلمان، ۲۵ درصد کرسی ها متعلق به زنان است و در مجموع، از ۱۱۶ عضو پارلمان کردستان ۲۹ کرسی به زنان اختصاص داده شده است.

از خمان  زرار اسعد، درباره آمار احتمالی طلاق در جامعه کردستان عراق می پرسم.

او می گويد:  آمار دقيقی از طلاق در اين جامعه در دست نيست اما در جامعه سه فاکتور هست که نشان می دهد که شمار طلاق رو به افزايش است:

وی می افزايد: فاکتور اول، بزرگ شدن و شهری شدن جامعه کردستان است. فاکتور دوم، مسئله ذهنيت مردم کردستان به طلاق است که زشت بودن و نامقدس بودن اين عمل در ميان مردم کم کم در حال کمرنگ شدن است. و فاکتور سوم، اين است که امروزه ديگر مانند گذشته نيست که دختران و پسران را از بچگی به نام هم نشان می کردند. امروزه جوانان فرصت دارند که پيش از ازدواج با هم رابطه داشته باشند و يکديگر را بشناسند.

جامعه کرد سالهاست که تحت شرايط جنگی و آوارگی و نا امنی به سر می برد و اين شرايط بر خلق و خوی مردم تاثير گذاشته و بستری فراهم کرده است برای پرورش خشونت بار افراد.

اين عضو جوان پارلمان کردستان عراق در ادامه به نکته ديگری نيز درباره تغيير فرهنگی جامعه کردستان اشاره می کند.

از نظر وی ، دليل ديگر اين تغييرات می تواند «ناشی از فرهنگی باشد که مهاجران کرد ساکن اروپا و امريکا که به کردستان بازگشته اند با خود آورده اند. بيرون رفتن مردم کرد از چارچوب کردستان و رفتن به ميان جوامع پيشرفته و سرزمين های ديگر فرهنگی را به آنان آموخته که حالا اين افراد آن را با فرهنگ خود تطبيق می دهند.»

خانم اسعد درباره خشونت های خانگی در ميان جامعه کرد باز هم به نبود آمار دقيق اشاره می کند و می گويد که نمی توان گفت: چنين امری کم يا زياد است اما نسبت آن تغيير کرده است، زيرا جامعه شهری شده و از حالت روستايی و عشيره ای خارج شده و همزمان طرز تفکر افراد نيز تغيير کرده است.

وی می افزايد: جامعه ما بيشتر روستايی و سنتی بود اما اين روستاييان به اراده و خواست خود شهرنشين نشدند بلکه در زمان رژيم صدام آنان را به زور شهرنشين کردند و روستاها اکثرا تخريب شدند. اين افراد هنوز فرهنگ روستايی و عشيره ای خود را حفظ کرده اند و آن طرز تفکر در افراد کرد نهادينه شده است. شهرنشينی هم فرهنگ خاص خود را دارد اما برآيند اين دو فرهنگ نتايجی در بر داشته است که يکی از آنها خشونت عليه زنان است.

به گفته اين نماينده پارلمان کردستان، «جامعه کرد سالهاست که تحت شرايط جنگی و آوارگی و نا امنی به سر می برد و اين شرايط بر خلق و خوی مردم تاثير گذاشته و بستری فراهم کرده است برای پرورش خشونت بار افراد.»

وی در پايان، بی تجربگی حکومت کردستان، جنگ داخلی کردستان و دو دسته بودن حکومت را از عوامل برخی بی نظمی ها در اداره کردستان عراق در چند سال گذشته می داند.

يزيديان خشنود از سقوط صداميان

يزيديان خشنود از سقوط صداميان
 

 
نماد يزيديان - برگرفته از سايت اينترنتی 'صدای يزيديان'
يزيديان فرشته متصل به حق تعالی را در قالب طاووس مجسم می بينند و او را 'ملک طاووس' می خوانند

نظاميان آمريکايی مستقر در عراق برای نخستين بار آماری از شمار پيروان کيش يزيدی در عراق خبر داده اند که به واقعيت نزديک است.

ستوان دوم جين پالکا، افسر نيروهای هوابرد ارتش آمريکا که در شمال غرب عراق مستقر است به خبرگزاری فرانسه گفته است که بااينکه تمامی کتب مرجع و آماری که در اين منطقه وجود دارد، شمار يزيديان را در سراسر جهان بيش از هزار نفر ذکر نکرده اند، نظاميان آمريکايی به اين نتيجه رسيده اند که تنها در شمال غرب عراق دويست هزار يزيدی زندگی می کند.

در حاشيه غربی کردستان در شمال عراق قومی زندگی می کنند که بنا بر عقايد مذهبی شان يزيدی خوانده می شوند.

آنها از صدها سال پيش در انزوا و جدايی از ديگران به زندگی روستايی و شبانی ادامه می دهند.

حمله نيروهای ائتلاف آمريکا و بريتانيا به عراق رويدادی بود که جريان زندگی آرام و يکنواخت اهالی اين قوم را به هم ريخت اما آنها از اشغال منطقه خود چندان ناراحت به نظر نمی رسند.

امروز اشغالگران در قلمرو آنها با هيچ مشکلی روبرو نيستند و در ميان آنها احساس امنيت می کنند.

کلمه يزيدی ربطی به يزيد بن معاويه، خليفه اموی ندارد و محققان آن را بر گرفته از واژه ايزد يا يزدان می دانند.

 

 اشغالگران در قلمرو يزيديان با هيچ مشکلی روبرو نيستند و ميان آنها احساس امنيت می کنند

 

يزيديها تاريخ مذهب خود را به چهارهزار سال پيش می رسانند اما به گفته پژوهشگران، آئين يزيدی در قرن چهاردهم ميلادی در جنوب جلگه بين النهرين پديد آمده است.

عقايد يزيدی تلفيقی از مذاهب گوناگون است که در اين منطقه رواج داشته اند.

برای نمونه، آنها مانند زرتشتيان به آئين دوگرايی (ثنويت)، مانند کليميان به قربانی و نذورات، مانند مسيحيان به غسل تعميد و مراسم عشای ربانی و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند.

يزيديها همواره جمعی بسته بوده اند؛ خود را قومی برگزيده می دانند، بيگانگان را به ميان خود را نمی دهند و اعتقادات خود را از ديگران مخفی نگه می دارند.

آنها يکتاپرستند اما بنابر برخی نظريه ها، به وجود شيطان اعتقاد ندارند و همين امر باعث شده است پيروان ساير مذاهب در منطقه برای بدنام کردنشان آنها را «شيطان پرست» بنامند.

يزيديها دارای دو کتاب مقدسند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آنها تشريح شده است و در کتاب ديگری به نام مصحف رش(کتاب سياه) مجموعه ادعيه و سرودهای آنها در ستايش بزرگانشان ثبت شده است.

آنها فرشته متصل به حق تعالی را در قالب طاووس مجسم می بينند و او را «ملک طاووس» می خوانند.

 

 رژيم سابق عراق به وفاداری يزيديان اطمينان نداشت و آنها را وادار می کرد از قلمرو کوهستانی خود به زمينهای باير کوچ کنند

 

يزيديها از فرهنگی پرمايه و غنی برخوردارند که موسيقی در آن نقش برجسته ای ايفا می کند.

پرستش آنها با آداب رنگين و رسومات زيبايی همراه است: سرودخوانی جمعی، رقص و سماع به سبک صوفيان، مراسم آبتنی و شستشو، افروختن شمع و بخور، نذورات و دعاخوانی گروهی برای مردگان...

آنها مانند ساير اقوام عراق در زمان رژيم بعث حاکم بر عراق بشدت زير فشار بودند.

رژيم سابق عراق که به وفاداری آنها اطمينان نداشت، آنها را وادار می کرد از قلمرو کوهستانی خود به زمينهای باير کوچ کنند.

طی اين کوچهای اجباری، بسياری از مراتع و کشتزارهای آنها نابود شد، بسياری از آنها مجبور به ترک عراق شدند و اينک به عنوان پناهنده در کشورهای غربی زندگی می کنند.

یزیدیان کیستند

یزیدیان کیستند
 

 
 
ملک طاووس
در باور یزیدی، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک طاووس نام دارد
چهارشنبه برای یزیدیان روز مقدس هفته است و در همین روز در شهر کوچک قحطانیه در شمال غرب عراق، امدادگران اجساد یزیدیان را از زیرآوار بیرون می کشیدند، یزیدیانی که قربانی یکی از مرگبارترین حملات انتحاری در عراق شده اند، حمله ای که به گفته مقامات عراقی و آمریکایی، رد پای القاعده در آن دیده می شود و هدف از آن، سوزاندن فرقه های بیشتری در آتش جنگ فرقه ای عراق است.

یزیدیان جز در عراق در ترکیه، ایران، سوریه و قفقاز زندگی می کنند و اگرچه آماری رسمی و مشخص در مورد آنان در دست نیست اما شمار آنان در مجموع این کشورها تا پانصد هزار نفر برآورد می شود که حدود دویست هزار نفر از آنان در عراق زندگی می کند.

یزیدیان، قرنها در این سکونتگاهها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته اند و همسایگان مسلمان و مسیحی شان آنان را با نام "شیطان پرست" می شناسند، عنوانی که یزیدیان برای خود نمی پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون "کفار" را مباح می دانند، آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی تر باور داشتند می زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می کردند، همان گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی مانده بودند چنین کردند.

اما در باور یزیدی، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک طاووس نام دارد؛ فرشته ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به وی سپرد.

آرامگاه شیخ عدی بن مسافر
 آرامگاه شیخ عدی بن مسافر در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل قبله گاه یزیدیان به شمار می رود
 

یزیدیان بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می گردد و یزیدیان از نسل آدمند و نه از نسل حوا؛ در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با حوریه ای وصلت کرد.

بدین ترتیب، یزیدیان خود را تافته ای جدابافته می دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند.

چند ماه پیش که دختری یزیدی با پسر مسلمانی از خانه گریخت خویشاوندانش او را گرفتند و سنگسار کردند. چند روز بعد، شماری از یزیدیان به دست افراد مسلح تیرباران شدند.

با تمام این جدایی پیشگی، یزیدیان از تبار دیگر کردهایی اند که در جوارشان زندگی می کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آنکه در باور یزیدی، دین آنان پیشینه ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش یزیدی را در شمار دیگر فرقی طبقه بندی می کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنتهای پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند، هرچند بنیانگذارانشان صوفیان مسلمان بودند.

علویان، کاکه ای ها (اهل حق) و شیدلیها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی همجوارشان زندگی می کنند، از این دسته مذاهب به شمار می روند و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی شان همچون نذر و نیاز و قربان به یکدیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر اینکه گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم یافته اند، مرکز عمده نشو و نمایشان کردستان بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می دهد.

باور بر این است که نام کیش یزیدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.

 شمار اندکی از یزیدیان عربند و در زمان حکومت صدام حسین در عراق، دولت مرکزی می کوشید با انگشت نهادن بر همین اقلیت عرب، عرب بودن بانی کیش یزیدی و عرب تبار قلمداد کردن دیگر یزیدیان آنان را بسوی خود جلب کند
 

اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایشهای پی در پی و دمیده شدن در کالبدهای پیاپی یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می دهد.

از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می گزارند، اما قبله شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این "حج"، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می کنند.

یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه ای و در ایران اهل حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان "علی اللهی" می شناسند، نامی که همچون "شیطان پرست" برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

پاره ای از پیروان اهل حق نیز در مورد شیطان نگرشی همچون یزیدیان دارند، یزیدیان نیز به اهل حق احساس نزدیکی می کنند و آنان را در جمع خود شرکت می دهند اما با آنان وصلت نمی کنند.

فلک ناز اوجا
 نخستین یزیدی که قانونگذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه، بلکه دختر جوانی بود در آلمان
 

اکثریت اهل حق را نیز همچون یزیدیان، کردها تشکیل می دهند، اما در ایران و عراق و قفقاز، این آیین در میان ترکان نیز پیرو دارد.

شمار اندکی از یزیدیان عربند و در زمان حکومت صدام حسین در عراق، دولت مرکزی می کوشید با انگشت نهادن بر همین اقلیت عرب، عرب بودن بانی کیش یزیدی و عرب تبار قلمداد کردن دیگر یزیدیان آنان را بسوی خود جلب کند و هم اینکه از آنان به عنوان اهرمی علیه دیگر کردها که رکن عمده ای از ناراضیان حکومت حزب بعث را تشکیل می دادند استفاده کند.

شاید یکی از دستاویزهای حملاتی که به یزیدیان می شود، پندار افرادی باشد که به هواداری یزیدیان از صدام حسین در زمان حکومت او اعتقاد دارند.

اما پاره ای از جوانان یزیدی هم بودند که صرف نظر از باورهای اجدادی خود مبنی بر دوری گزیدن از پیروان دیگر ادیان، وارد جنبشهای چپگرا در میان کردان عراقی شدند و در صف پیشمرگان با حکومت صدام حسین جنگیدند، خانواده های آنان نیز چون بسیاری دیگر از کردهای عراقی آماج حملات انتقامجویانه ارتش قرار گرفتند و خانمان خود را از دست دادند.

با تشکیل حکومت خودمختار کرد در شمال عراق و برپایی مجلس قانونگذاری محلی در این منطقه، یزیدیان برای نخستین بار در قانونگذاری و حکومت سهیم شده اند و نمایندگانی در مجلس محلی و همچنین مجلس ملی عراق دارند.

با این حال، نخستین یزیدی که قانونگذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه، بلکه دختر جوانی بود در آلمان که از سوی حزب سوسیال دموکرات این کشور به پارلمان اروپا راه یافت.

فلک ناز اوجا که هشت سال پیش در سن 22 سالگی نماینده پارلمان اروپا شد و اکنون دومین دوره قانونگذاری خود را در جمع قانونگذاران اتحادیه اروپا می گذراند، از خانواده ای کرد یزیدی از ترکیه در آلمان متولد شده و روابط نزدیکی با گروههای کرد ترکیه دارد.

گفته می شود در آلمان سی هزار یزیدی زندگی می کنند که عمدتاً از پناهندگان کرد عراقی و ترکیه ای اند و بزرگترین جامعه یزیدی در خارج از قلمرو اجدادی شان را تشکیل می دهند.

عراق

بايد در عراق بمانيم
مصاحبه تلويزيون سي.ان.ان با رابرت گيتس وزير دفاع ايالات متحده

کمى در باره استراتژى نظامى ايالات متحده در عراق صحبت کنيد،‌ آيا افزايش نيرو کارگر افتاده؟

بله خوشبختانه همان طور که انتظار داشتيم، در کاهش خشونت مؤثر بوده و بيشتر در مورد بعثي­ها و القاعده کارگر بوده، هم در استان انبار و هم در کمربند اطراف بغداد.

 با اين افزايش، اکنون ما نيروى کافى داريم که همزمان در هر دو نقطه حضور داشته باشيم، در حالى که قبلاً فقط مي­توانستيم يکى  از اين دو را پوشش دهيم.

 

پس از لحاظ نظامى پيشرفت داشته­ايم و تصور مي­کنم که در گزارش شهريور ماه ژنرال پتروس به آن پرداخته خواهد شد اما از لحاظ سياسى چطور؟  اهداف مشترک کلى ما و حکومت عراقى تا چه حد پيشرفت داشته؟

 بايد بگويم تصوير تا حدودى مغشوش است. اگر به جنبه مثبت موضوع بپردازيم پيشرفت­هاى جالبى در استان انبار و دياله و برخى استان­هاى ديگر داشته­ايم.

 

 يعنى با مقام­هاى محلى کار مي­کنيد؟

 بله مقام­هايى محلى که حاضر به همکارى شده­اند و جوانان خود را به نام­نويسى براى استخدام در پليس تشويق مي­کنند. آنها کمک کرده­اند که محل IED [ مخفف improvised explosive devices نوعى بمب که ناراضيان عراقى در حملات انتحارى استفاده مي­کنند] را پيدا کنيم. اين پيشرفت بزرگى در چند ماه اخير بوده است.

 

 دولت ملى نورى المالکى نخست وزير عراق چطور؟

 بله بخش نااميد کننده آن همين عدم پيشرفت در سطح ملى و خروج سني­ها از دولت است-هرچند تک و توک از وزرا در کابينه باقى مانده­اند. براى مثال هنوز وزير دفاع سنّى کابينه پابرجاست. اما اشکال اصلى در تصويب قوانين است که در چند ماه گذشته دغدغه واقعى را تشکيل داده است.

 

در ماه­هاى گذشته ما عمق بي­اعتمادى و اختلاف­نظرها را دست کم گرفتيم و از ناکارآمدى آنان در تصويب مجموعه­اى از قوانين­ بسيار مهم غفلت کرديم. هرچند اگر از زاويه ديگر نگاه کنيم از بسيارى جهات اين قوانين شباهت زيادى به قانون اساسى ما دارد و آينده عراق در چند دهه­ى آينده را شکل خواهد داد. بنابراين اگر از ديد اهداف درازمدت نگاه کنيم تعجبى ندارد که آنان نمي­توانند کار را به نتيجه برسانند.

 

 بسيارى از کارشناسان اين نگرانى را مطرح کرده­اند که از لحاظ نظامى با 160 هزار سرباز آمريکايى در شهر انبار و دياله بيش از حد امنيت ايجاد شده؟ اما از لحاظ سياسى، دولت نوري­المالکى خود را با اين پيشرفت همگام نکرده،‌ يعنى در بخش سياسى،  قوانين مربوط به بعثي­ها و امکان حضور آنان در فعاليت­هاى سياسى،‌ توافق بر سر تقسيم منافع ناشى از فروش نفت محقق نشده و خلع سلاح شبه نظاميان انجام نشده است. هنوز انتخابات استانى پيشرفتى نداشته و با اين اوضاع اين سؤال مطرح مي­شود که آيا عراقي­ها در هيچ­يک از موارد يادشده موفقيتى به دست خواهند آورد؟

 فکر مي­کنم مي­توانند. اما سؤال اين است که چه قدر طول مي­کشد. آن چه ژنرال پتروس و کروکر سفير آمريکا در عراق بايد در گزارش ماه شهريور خود لحاظ کنند تعادلى است که بايد بين پيشرفت­هاى نظامى و دستاوردهاى سياسى محلى از يک سو و معضلات ادامه يافته در سطح ملى از سوى ديگر برقرار کنند.

 

 آيا نوري­المالکى نخست وزير عراق نگرانى خود را از استراتژى ژنرال پتروس به ايالات متحده ابراز داشته است؟ براى مثال ژنرال پتروس در انبار با رهبران سنّى براى شکار نيروهاى القاعده همکارى مي­کند که مورد پسند مالکى نيست.

 اطلاع ندارم آيا نخست وزير عراق  شخصاً در اين باره اظهار نظر کرده است يا نه اما واضح است که از نظر  شيعيان حاضر در دولت، برقرارى ارتباط ما با قبايل سنّى  غيرقابل بخشش است.

 برخى از مشاوران نوري­المالکى خواستار بازگشت ژنرال پتروس به آمريکا هستند چون همکارى وى با رهبران قبايل سنّى خشم و نفرت آنان را برانگيخته است.

 اما نکته جالب اينجاست که چند هفته پيش نخست وزير در مورد تمايلش سخن گفته بود اين که مايل است از دست همه سربازان ايالات متحده خلاص شود و بعد فکر مي­کنم يکى دو روز پيش هم در کنفرانس خبرى ديگرى گفته بود که واقعاً مايل نيست چنين اتفاقى بيفتد. و اين يعنى اين که در درون دولت عراق مانورهاى زيادى اتفاق مي­افتد. اما در کل از اين که به سنّي­ها نزديک شده­ايم ناراضي­اند.

 

 اين موضوع شما را عصبى نمي­کند؟ از اين نمي­ترسيد که بخشى از آموزش و تجهيزاتى که شما در اختيار سنّي­ها قرار داده­ايد عليه شيعيان به کار بگيرند؟ يا حتى از آن عليه ايالات متحده بهره بجويند؟

 خوب ما که آنان را مسلح نمي­کنيم. احتياجى به اين کار نيست. به نظر مي­رسد که همه نوع سلاح در عراق موجود است. ما فقط به آنان آموزش مي­دهيم و مقدارى کمک مالى مي­کنيم. اما در واقعيت اگر عراق به آشتى مي­انديشد و به ثبات فکر مي­کند به مردم آن بستگى دارد، اپوزيسيون بايد تصميم بگيرند که از مخالفت خود بکاهند به دولت بپيوندند و در مسايل مشارکت داشته باشند. بنابراين ما نياز به کمى ريسک داريم. در مورد ميزان اين ريسک من به قضاوت فرماندهانى تمکين مي­کنيم که در صحنه حضور دارند.

 

 ژنرال ريموند اوديرنو گفته است ما به اين موضوع [تداوم حضور در عراق] براساس مبارزات انتخاباتى فکر مي­کنيم. در حالى که ما به حضور نيروهاى نظامى در عراق به مدت چند سال ديگر نياز داريم تا به اهدافمان که عراقى باثبات است برسيم، عراقى که بتواند در سازندگى منطقه مؤثر واقع شود نه آن که پناهگاهى براى تروريست­ها باشد. آيا ارزيابى شما هم مشابه ايشان است و ما بايد چند سال ديگر در عراق بمانيم؟

 حتى اگر بازگشت نيروهاى آمريکايى آغاز شود به طور کلى ديدگاه ايالات متحده و عراق اين است که تا مدتى يک حداقل نيرويى در عراق باقى بماند.

 

 تا پيش از سال 2007 تعداد نيروهاى آمريکايى 130 هزار نفر بود که با استراتژى جديد 30 هزار نفربه آن افزوده شد و به 160 هزار رسيد. به نظر شما چه زمانى بازگشت آغاز خواهد شد؟

  به نظر من بايد منتظر نتايج ارزيابى ژنرال پتروس و کروکر سفير آمريکا در عراق و توصيه­هاى آنان ماند.

 

 پس در حال حاضر روى هيچ فرضى کار نمي­کنيد؟ يعنى از اتخاذ تصميم خوددارى مي­کنيد؟

 ما روى احتمالات مختلف کار مي­کنيم. ما سعى مي­کنيم خود را براى هرتصميمى که رئيس جمهور مي­گيرد آماده کنيم.

 

 وقتى به عربستان سعودى رفته بوديد نگرانى زلماى خليل­زاد را به آنان ابراز کرديد اين که عربستان آن طور که بايد و شايد در عراق مؤثر واقع نمي­شود؟

 عربستان پيام خود را در اين زمينه به ما انتقال داد،‌ واقعيت اين است که عربستان خيلى بيشتر از آن که ممکن است تلاش کرده است. گامى که آنان در پيش گرفته­اند گشايش دوباره سفارتشان در بغداد است. آنان حتى بخش چشمگيرى از طلب­هايشان را  بخشيده­اند و در مجموع با هم براى امنيت منطقه کوشش مي­کنيم.

 

 به نظر مي­رسد نوري­المالکى چيزى جز عامل ايرانيان نيست؟

  در حال حاضر اين بهترين حکومتى است که در عراق شکل گرفته و اگر آن را تضعيف نکنيم به اردوگاه اعراب باز خواهد گشت و از اردوگاه ايرانيان فاصله خواهد گرفت.

 

 مالکى بيش از حد به ايرانيان نزديک نشده؟

  واقعيت اين است که مالکى تصميم­هاى ضد ايرانى سخت و در جهت منافع ملى عراق را اتخاذ کرده از جمله نيروهاى طرفدار ايران را تحت تعقيب قرار داده و برخلاف برداشت همگانى گام­هاى مؤثرى براى استقلال عراق برداشته است.

 

 ارزيابى شما در مورد نقش ايران در افغانستان چيست؟

  من فکر مي­کنم که ايراني­ها هم از يک سو به دولت کنونى افغانستان کمک مي­کنند که درجهت منافع افغانستان است و هم براى طالبان سلاح تأمين مي­کنند که خلاف منافع اين کشور است.

 

 در پاکستان چطور؟ آيا اگر ايالات متحده از اطلاعات کافى برخوردار بود که بتواند با يک اقدام هوشمندانه وارد پاکستان شده و بن لادن و مرد شماره دو يعنى ايمن­الظواهرى را کشته يا دستگير نمايد آيا دست به چنين اقدامى مي­زد؟

  رابطه ما با مشرف طورى است که اگر چنين اطلاعاتى مي­داشتيم خوشحال مي­شد با ما دراجراى چنين عملياتى همکارى کند.

 

 آيا به آمريکا اجازه مي­داد که چنين کارى را انجام دهند؟

  بله مي­داد.

 

 به نظر مي­رسد توافقى که بين  مشرف و رهبران قبايل [پشتون] ايجاد شده بود اکنون از درجه اعتبار ساقط شده و حالا مشرف مي­تواند با جديت بيشتر با موضوع برخورد کند؟ به نظر شما درست است؟

  فکر مي­کنم او [مشرف] به اين درک رسيده که معامله با وزيرستان نتيجه نداده، براى همين هم چند لشکر را به آنجا فرستاد. اما بايد منتظر ماند و ديد آيا مي­تواند عملياتى پيوسته و بادوام را در آن منطقه که محل فعاليت طالبان و القاعده است به اجرا بگذارد يا نه. اما اشتباهاتى که مرتکب شده در حال جبران است و از نقطه نظر ما در مسير سازنده­اى قرار دارد.

 

 آيا ايالات متحده به دستگيرى اسامه بن لادن نزديک­تر شده است؟

  ما در حال کار کردن روى اين مسأله هستيم.

 يعنى چه؟

  يعنى اين که ما درحال کار کردن روى اين مسأله هستيم. يعنى نمي­توانيد بگوييد که نزديک­تر شده­ايم يا نه؟ به خصوص که به تازگى نوار ويديويى جديدى از وى منتشر شده و در آن تهديدهاى جديدى عليه ايالات متحده و منافعش در سراسر جهان مطرح شده است. ما منابع قابل توجهى براى پيدا کردن وى اختصاص داده­ايم.

سه شنبه 16 مرداد 1386  15:45
 اخبار مرتبط
شنبه 19 خرداد 1386  |  سرانجام همکارى اتمى هند و آمريکا
شنبه 1 ارديبهشت 1386  |  روابط تهران وبغداد به سوی تیرگی رفته است؟
دوشنبه 7 خرداد 1386  |  توافق ايران و آمريکا

عراق

زيباری: آمريکا و ايران درباره ادامه مذاکرات به توافق رسيدند، مهر

وزير امور خارجه عراق با مثبت ارزيابی کردن دور دوم مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق از توافق طرفين درباره ادامه گفتگوها خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر،"هوشيار زيباری" درگفتگو با راديو سوا درباره دور دوم مذکرات ايران وآمريکا درباره عراق گفت: نقطه اساسی که ما برسرآن به توافق رسيديم تشکيل کميته امنيتی بين سه طرف مذاکره کننده در زمينه مبارزه با تروريسم و هماهنگی و همکاری درباره امنيت مرزها بود که دولت عراق به اين امورنياز دارد.

وزيرامورخارجه عراق درباره اينکه آيا اين مذاکرات نتايج مثبتی برای عراق به همراه دارد، خاطر نشان کرد: دور دوم مذکرات سه جانبه عراق، ايران و آمريکا نشست طولانی بود که درپايان آن به نتايج خوب و مثبتی رسيديم. دراين نشست درباره اصول سياسی مواضع سه طرف درباره روش دولت و روند سياسی و همکاری امنيتی و عدم دخالت در امورداخلی توافقاتی به دست آمد.

"هوشياری" درادامه سخنان خود تصريح کرد: به نظرما دولت عراق به همکاری امنيتی نياز دارد.

وی درباره اينکه آيا درخصوص ادعای"رايان کرور" سفيرآمريکا درعراق مبنی وجود اسناد ومدارکی که حمايت ايران را از شبه نظاميان به اثبات می رساند،آيا مذاکرات صريحی انجام شد يا خير؟ خاطرنشان کرد: مذکرات مفصل بود. درخلال آن گفتگوهای شفافی درباره همه مسائل مورد اختلاف صورت گرفت و سه طرف هم به ايراد مواضع خود پرداختند.

"زيباری" با اشاره به اين مسئله که موضعگيری دولت عراق صريح و آشکاربود، اعلام کرد: ما تمايل داريم که اين مذاکرات ادامه يابد تا درتلطيف فضای بين دو کشور سهيم باشد و همچنين به ثبات و برقراری امنيت درعراق کمک کند.

وزيرامورخارجه عراق افزود: ما نمی خواهيم که عراق به صحنه درگيری بين ايران و آمريکا تبديل شود.

زيباری درپاسخ به اين پرسش که اهميت تشکيل کميته امنيتی چيست؟ و آيا با پاسخ و تعهداتی از طرف ايران درباره همکاری با اين کميته روبرو شديد يا خير؟ خاطرنشان کرد: تشکيل کميته امنيتی پيشرفت مهمی است و همچنين ازطرف ايران برای پاسخ گويی به اين پيشنهاد اعلام آمادگی شد.

وزير امور خارجه عراق گفت : درباره ادامه اين مذکرات توافقات به دست آمد.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

BEBIN TV
اولین تلویزیون اینترنتی ایرانی
WWW.BEBIN.TV

نرخ روزانه ارزهای جهان
ایرانین ترید دات کام
www.theiraniantrade.com

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

سایت اینترنتی دکتر علیرضا نوری زاده
پنجره‌ای رو به خانه‌ی پدری
www.nourizadeh.com

"زيباری" درباره تفاوت دور اول و دور دوم مذاکرات تصريح کرد: ويژگی اين دوره به وضوح و صراحت آن بود همچنين دراين دوره مواضع و اشکالاتی به شکل شفاف و مستقيم مطرح شد و تلاش کرديم تا درباره هدف اصلی اين نشست به توافق برسيم و به تفاهم مشترکی در کمک به دولت عراق به منظور تسلط بر مشکلات و چالش ها نيز دست يابيم.

زيباری درباره اينکه آيا مذاکرات فقط به موضوع عراق اختصاص داشت؟ پاسخ داد: دراين نشست همه مسائل مطرح مربوط به امنيت و ثبات درعراق بود.

دور دوم مذاکرات سفرای ايران و آمريکا در عراق روز سه شنبه ۲ مرداد در بغداد برگزار شد؛ دور اول مذاکرات"حسن کاظمی قمی" و "رايان کروکر"، ۷ خرداد ماه انجام شد.

ايجاد پايگا‌ه‌هاي نظامي در بغداد، دستيابي به نفت عراق؛

ايجاد پايگا‌ه‌هاي نظامي در بغداد، دستيابي به نفت عراق؛
خروج نيروهاي آمريكا از عراق محال است - گاردين / ترجمه: سميه همايون‌روز


اظهارات اخير مقامات كاخ‌سفيد و پنتاگون بار ديگر نشان داد كه آمريكا براي حضور نظامي بلندمدت در عراق برنامه‌ريزي كرده است. اين تحول ژئوپلتيكي بسيار حائز اهميت است چرا كه باوجود مشكلا‌ت موجود، (مثل كشتار 119 سرباز آمريكايي و تبديل شدن ماه <مي> به مهلك‌ترين ماه براي آمريكا از سال 2004 تاكنون‌)، آمريكا قاطعانه قصد دارد كنترل عراق و منابع عظيم نفتي آن را به دست گيرد.

در همين راستا، <رابرت گيتس>، وزير دفاع آمريكا گفته كه طبق برنامه‌ريزي‌هاي انجام‌شده با دولت عراق، آمريكا به دنبال حضوري پايدار و بلندمدت در اين كشور است. گيتس با اشاره به حضور نيروهاي آمريكا در كره‌جنوبي پس از پايان جنگ كره و حضور نيروهاي اين كشور در ژاپن از سال 1945، گفته است: <اقدام ما در كره يك الگو و روابط امنيتي واشنگتن با ژاپن الگوي ديگر ما در فعاليت‌هايمان در عراق است.>

از سوي ديگر، <توني اسنو>، سخنگوي كاخ‌سفيد نيز هفته گذشته تأييد كرد كه <جورج بوش>، رئيس‌جمهوري آمريكا خواستار حضور طولا‌نيمدت نيروهاي نظامي در عراق است زيرا وي معتقداست كه اوضاع اين كشور و مبارزه عليه تروريسم مسائلي هستند كه حل آنها مدت زيادي زمان مي‌برد.

با توجه به چنين اظهاراتي، منازعات اخير در كنگره، رسانه‌ها و افكار عمومي درباره تاريخ خروج نيروهاي آمريكايي از عراق و نتايج افزايش نيروها در بغداد بيهوده به نظر مي‌آيد. حدود شش تن از سناتورهاي جمهوريخواه آمريكايي اخيرا اعلا‌م كرده‌اند كه ديگر از استراتژي جنگي بوش در عراق حمايت نمي‌كنند، بنابراين خواستار تغيير مشي اساسي وي شده‌اند و در نتيجه برخي از مشاوران بوش اكنون به كاخ سفيد ابلا‌غ كرده‌اند كه چنانچه خواستار جلوگيري از رويگرداني تعداد بيشتري از نمايندگان سنا از سياست‌هاي عراق هستند، هوشمندانه‌تر آن است كه طرح‌ها و برنامه‌هاي خود را جهت فراهم آوردن بستر عقب‌نشيني نيروهاي آمريكايي از عراق اعلا‌م كند‌اما ظاهرا دولت بوش اهداف ديگري دارد.

پرسش كنوني اين است كه انگيزه اين اهداف بلندمدت و بلندپروازانه چيست؟ آرزوي دستيابي به كنترل منابع انرژي با توجه به وجود رقيبي بالقوه مانند چين يكي از اين انگيزه‌ها محسوب مي‌شود. بنابراين اگر هيچ نفتي در عراق نباشد، نيروهاي آمريكايي در عراق حضور نخواهند داشت. دليل ديگر، القاي قدرت آمريكا بر كل منطقه نفت‌خيز خليج‌فارس و فراتر از آن يعني آسياي مركزي تا شرق آفريقاست. ‌

در همين راستا، رويارويي با ايران و سوريه، جبران پايگاه‌هاي از دست رفته در عربستان‌سعودي از طريق برپايي پايگاه‌هاي جديد در عراق و نيز حفاظت از اسرائيل را مي‌توان از انگيزه‌هاي ديگر حمله به بغداد دانست. به عبارت ديگر اين عوامل در چهار سال پيش دلا‌يل اصلي حمله به عراق محسوب مي‌شدند. <جيمي كارتر>، رئيس‌جمهوري اسبق آمريكا نيز سال گذشته گفت: <برخي افراد در واشنگتن خواستار خروج نيروهاي آمريكايي از عراق نيستند و دليل اينكه ما به عراق رفتيم، ايجاد پايگاه دائمي در اين كشور بود.> ‌

اما آيا اين بلندپروازي‌ها، واقع‌گرايانه هستند يا صرفا به مشكلا‌ت كنوني آمريكا با كشورهاي عرب و مسلمان مي‌افزايند؟ <آنتوني زيني>، مسوول سابق فرماندهي مركزي آمريكا ايجاد پايگاه‌هاي دائمي را ايده‌اي احمقانه و از لحاظ سياسي غيرقابل قبول توصيف كرد و گفت: <اين اقدام به وجهه ما در منطقه آسيب مي‌رساند زيرا مردم اين منطقه به اين نتيجه مي‌رسند كه هدف اصلي ما برپايي پايگاه دائمي بوده است.< >جسيكا ماتيو>، رئيس بنياد كارنيج صلح بين‌المللي نيز پيش از اين گفته بود كه ايجاد پايگاه‌هاي دائمي در عراق اين ترديد را براي مردم اين كشور به وجود مي‌آورد كه آمريكا براي دستيابي به نفت عراقي‌ها و ايجاد حكومتي دست نشانده در بغداد به اين كشور حمله كرده است.

بااين حال، ساخت پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در عراق به قيمت يك ميليارد دلا‌ر در سال ادامه دارد كه اين امر به بسياري اثبات مي‌كند همه تلا‌ش‌هاي واشنگتن در راستاي دستيابي به نفت عراق است. مدت كوتاهي پس از حمله، آمريكا 110 پايگاه در عراق برپا كرد اما ظاهرا طرح كنوني واشنگتن، ادغام آنها به 14 پايگاه دائمي در كردستان عراق، فرودگاه بغداد، ‌استان انبار و جاده‌هاي جنوبي بغداد است.

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com


عراق

Hoshyar Zebari [Rush Transcript; Federal News Service]

Speaker:

Hoshyar Zebari, Minister of Foreign Affairs, Republic of Iraq

Presider:

Carla Anne Robbins

June 14, 2007
Council on Foreign Relations


ROBBINS:  Thank you all very much.  You know here at the council we don't get invited back unless we start and finish on time, so -- you know, I value this very much, and I make -- I do what Richard wants me to do.  And it's 6:00, so it's actually late. 

We're very lucky to have with us a minister here today.  His bio, I believe, is with you, but I think the most extraordinary thing about his bio that you should all know is that he was first appointed minister of Foreign Affairs in the Iraqi Governing Council in Baghdad on September 3rd of 2003, and he's still the minister of Foreign Affairs.  (Laughter.) 

HOSHYAR ZEBARI:  (Laughs.)  I'm a survivor.  (Laughter.) 

ROBBINS:  He is a survivor or perhaps -- (off mike).  (Pause for technical difficulties.) 

Anyway, what we are doing, first of all, is -- this is an on-the- record session, which is an unusual thing for the council, and the format is going to be that I'm going to have a conversation with the minister for about 20 minutes, and then we're going to throw it open to you all.  As ever, our request is when you do get up, that you please not make a speech, but actually ask a concise question so other people get an opportunity to do it.  And I promise I won't make any speeches, even though I'm an editorial writer and that's what we do for a living. 

You know, I wanted to start, actually, with a news story that was in the Times this week of which the headline was something like that Iraq had failed to meet all the benchmarks.  And you know, it is really an important thing to consider because I think there's sort of two timelines going on.  Even for Americans who enthusiastically supported the effort and who are still rooting for you, there is a sense that the time has basically run out for American patience for the war and certainly a very strong desire to see progress on the political front. 

There have been a set of benchmarks that the Americans consider important -- oil laws, de-Ba'athification, reform of the constitution -- and somehow none of it seems to be going forward in Baghdad, which raises this really basic question.  One of it is, I suppose, do you guys not think those things are important?  And two is, why do you seem to think that you have so much time to sort of meander your way toward it if you do think it's important, because, you know, my impression here is that time has pretty much run out. 

ZEBARI:  Okay.  Thank you. 

First, let me say I'm very pleased to be here again at this prestigious place, in fact, which we admire very much.  I used to come here during opposition time, and Richard remembers very well.  He hosted us many times. 

This is a very important question.  In fact, there is a great deal of confusion also.  This talks about benchmarks; in fact, they are not United States' benchmarks, they are Iraqi benchmarks.  When we talk about national reconciliation, the prime minister was the first to announce that this government would seek national reconciliation. When we voted for the constitution in a referendum, we made a commitment on ourselves that we would do a constitutional review. 

And also, on de-Ba'athification measures, it was part of a government policy to review those measures, to change those measures from something like a political tool for punishment or a tool for political punishment of Ba'athists, in fact, into a judicial process, to prosecute only those who are responsible for certain atrocities and so on. 

And also on the oil law, the sharing of the wealth of the country, to be legislated for a fair and equitable share of the wealth of the country. 

So these are -- just to correct the record -- in fact, are all Iraqi government benchmarks, including an end to the rule of militias controlling the streets or the neighborhoods of Baghdad. 

But the confusion comes again when these issues are very important.  They are -- I'll describe them existential issues for the Iraqis, for the future of our country, for future generations, but I'm not bound by certain timeline to be squeezed and to be resolved very quickly.  In fact, there are two reasons why people criticize us there is delay of lack of movement.  One, because of the significance of these issues for the future.  Secondly, we are not judging this issue or resolving these issues by a majority rule system, 50 plus one. 

I mean, the current Iraqi government, which is a legitimate representative body, can make decisions very easily on this issue by a majority rule, by democratic means, and so on.  But since we are interested in an inclusive process to satisfy the majority of the Iraqi communities, it has taken some time.  But it doesn't mean that these issues are not looked at, there are no actions or measures or movement.   

I, myself, am a member of a political commission that looks at developing certain ideas how to present a package of ideas or the tactical steps for national reconciliation.  There is two layers of national reconciliation.  One is internal between the Shi'a and the Sunni; in fact, maybe between the Kurds and the Arabs, and so on, it could include that.  But these are the most obvious, this divide. This has to be done and carried out over a long period of time, in my view.  These old, historical differences cannot be resolved by a statement or a statement of intention, and so on, I think need very serious work at the religious, political level. 

The other part of national reconciliation is with the opposition, is with the resistance, is with the insurgents.  This is another thing, a political move for the government to try to identify that these groups who are opposing the current regime and to differentiate them with whom it can do business, with whom it could be reconcilable, and with whom it is difficult to be reconciled.  So these groups in the opposition, if you look at it in the spectrum from al Qaeda, from al Qaeda in Mesopotamia, front organization for the Ba'ath party who adopt Islamic names and Islamic slogans, and so on, so -- and there are Ba'athists who want to come back, shoot their way by force you see to bring down the temple on everybody's head, and so on.  Between this and that extreme, I think there is a whole array of groups which could be identified, should be known people, person.  You cannot negotiate with people who you don't know who they are, whether they're a ghost or -- you see.   

So we are at the moment, in fact, focusing on identifying those groups.  Some of them have bases in Syria, in the Gulf.  Some of them are inside the country operating.  But the key issue that there has to be some responsiveness also that those groups would be willing to take part in a political process, to abandon violence, to embrace the political process, and to seek peaceful means to advance or advocate their goals, also to be included, whether in the government, in the government structure, and so on. 

So there is movement, but as you said, really the problem -- we all understand the frustration in Washington and here and in Europe about the lack of progress.  And we are frustrated, we as Iraqis or members of this government also feel a great deal of frustration.  So it's not all on your side.  But to set certain timeline to meet this really is difficult.  If you don't achieve them, well, you have failed.  If you -- and these are very deep-rooted issues.   

But to reassure you and the audience, in fact there is movement, there is work being done on all of the issues.  The oil law, in fact, has been approved by the Cabinet. 

ROBBINS:  Months ago. 

ZEBARI:  Months ago.  Now it's been sent to a body, a legal body, the supreme legal body in Iraq, which is called Mussa Shura Dawla (ph), the Council of State Shura, which will -- Mussa Shura Dawla (ph).  So this is to scrutinize this law before it passes to the parliament for legislation or for some further discussion. 

ROBBINS:  But forgive me.  I mean, I understand these are very hard things to do, but to hope for reconciliation before you get these laws passed, because you want to include due process, seems to be sort of impossible, it's far off in the future. 

ZEBARI:  It's not. 

ROBBINS:  Wouldn't it make more sense to give people a sense that -- the Sunnis, with the change in the de-Ba'athification rule, a sense that they have less of a punitive, you know, situation, to have an oil law so that people feel that the revenues are going to be equitably divided?  The sort of reconciliation you were talking about is going to take a generation or more, so wouldn't it make more sense to use the power that the government has, get these laws through to give people a sense that there is progress, not just in the United States but also in Iraq? 

ZEBARI:  But I agree with you, the government has to move faster.  I mean, we agree on that.  But also, I'm trying to explain to you the difficulties; it's not one-sided.  In fact, the difficulties -- the violence, the divisions in the society -- were there before we voted for a constitution.  When many people say the constitution is imbalanced, that's why all this has happened -- no; or the differences among the Iraqis because of the sharing of the oil well -- in fact, even before we raised this issue of a national oil law, you say that -- make clear that gas and oil is the property of the Iraqi people and they own it.  There was division, there was violence, there were terrorist attacks and so on. 

But this is a whole package, I think.  It will need some movement, I agree with you.  I'm not in disagreement with you.  But also realistically looking at this, some of the people who are fighting now -- the U.S. or the Iraqi government -- are not bothered about this, about the oil law.  That's not of their concern.  They are not fighting or killing Iraqis or blowing up bridges and so on because they want to have some partnership together or to share power with the government, and this is difficult to explain it, in fact, to the American public or to other audiences. 

So the enemy or the opposition that we face really is not one that, if you produce some political initiative or incentives for them, they will come forward. 

ROBBINS:  It does -- I mean, that's a certain group of them. There are -- a good part of the population has been sitting on the fence -- 

ZEBARI:  These are the most important groups in fact who are taking up arms and so on.  I am not saying that you should give up  hope and not try with them, but the nature of this group is different when you apply the same standard to Sinn Fein or the IRA in Northern Ireland.  This is Iraq, this is the Middle East; it's completely different. 

MODERATOR:  So let me be clear here to try to understand this. There is some progress on these laws. 

ZEBARI:  Yes. 

ROBBINS:  Would you expect us to see them in some form in the next -- you know, before September, which is the time the president has laid out? 

ZEBARI:  I believe the oil law is very, very close to a conclusion, and I think there is a high possibility that law would be legislated, because a great deal of progress has been made, I'd say, about ownership issue, about the distribution, a fair share, let's say, of the distribution for different regions.  And so I'm hopeful that the hydrocarbon law is the most likely to be passed.  Also, I'm hopeful that on de-Ba'athification measures, that you will see some more progress, some movement or motion on that. 

Only recently the government has called on ex-officers of Saddam's army to rejoin the army from the rank of captain and so on. That was another attempt, I'd say, by the government to show seriousness on that; also, to exempt many members in the Ba'ath Party who are not responsible for committing certain atrocities or violations, and their record is clean, they are not ideologues or militants or so on, member of certain security agencies; and there is a large number of them.  Again, here there is a great deal of confusion.  In fact, as we speak, there are hundreds of thousands of Ba'athists who are working in the Iraqi ministries and government and institutions, even in the army.  The current army, the new army is really made up of 60 percent or more of members of the old guard.  So it's not that every Ba'athist is persecuted, is killed or eliminated and pushed aside; this is a misconception. 

I have in my ministry, I would say, really major of -- 70 percent, over 70 percent from the old ministry.  (There is the mass ?) of people who love their country, who work and so on.  Those -- the bad guys, the member of the intelligence services, those ambassadors who were very close to the regime and -- those were removed.  But the rest is still in fact working and functioning. 

On the constitutional review, we have a commission that really has looked at nearly 45 laws on -- legislation.  It's up -- it's a long process, I'd say, not one or two issues.  But they are making progress.  They are being assisted by the U.N. experts and legal advisers.  So there is movement on that, too. 

The September deadline that's talked about too much, that General Petraeus would present his report to the president, to the Congress -- also there could be a political report by Ambassador Ryan Crocker and his team -- will come about that time.  Here is where many people think it's important to augment or to support this military and security measure with a political move along all these issues.   

I'm sure General Petraeus will tell the president in September: Mr. President, I've accomplished my job.  I've secured Baghdad, or at least I cannot stop the car bombs or the suicide bombers, but the overall atmosphere is under control.  But I can't hold it unless there is the government move on these issues or reconciliations or for decreasing the sectarian tension between the two communities, reaching out to other groups in the resistance and so on.  And this is not my job.  This is the Iraqi government job. 

So we are mindful of that, really, that we are put under some pressure, let's say, to move faster.  And what we've read yesterday, the day before, in the Times, you see, was indicative. 

But these are critical times for us -- I mean, for the Iraqi, in fact -- to prove that really we can move faster.   

But nobody was expecting until yesterday, when it happened, that the terrorists or al Qaeda would revisit Samarra, for instance, you see, to bomb or blew -- two abandoned minarets, you see, to ignite further sectarian fight or convulsion. 

So the environment that we work or operate really is very, very delicate.   

ROBBINS:  I wanted to ask you two more questions, and then we'll throw this out.  So I just want to ask:  Tell us a little bit the perception of the commitments that you believe that you got from President Bush and this question of pressure itself.  I have heard frustrated people, including people inside the government, people who care about Iraq, who say that every time they try to warn the prime minister that time is not unlimited and that he's got to get moving on this, they hear -- he hears from President Bush, "Well, you know, I'm staying there; more troops in;  we're going to stay the course," and that this undercuts any pressure there is. 

You know, when you hear what the Congress says, when you read what most of the editorial pages in the United States are saying at this point, when you look at the polls, you know, both the polls in their attitude toward the war and there are polls toward -- polling for President Bush and his approval rating and his handling of the war, I mean, what does the ruling group in Iraq say to itself?  "Well, the Americans" -- you know, it's -- there's that old line about if you owe the bank, you know, $200 versus, you know, 200 million (dollars), who ends up owning you?  I mean, do you guys own us?  Is that the assumption, that we're just going to stay there forever, because we're so deeply in that the threats or pressure aren't real? 

ZEBARI:  No, but you don't ask all sides.  (Chuckles.)  In the same way, the same arguments could be applied.  This is our country, actually; you are there to help us, to assist us.  We all made mistakes, definitely.  We have a serious challenge. 

We are in a dilemma.  You are in a dilemma.  The whole region is in a dilemma.  And the U.S. standing in the region, in the world is in question. 

So the stakes are too high.  That's why there must be more cooperation between Iraq, between the United States and with our neighbors, also, on  the same time, to try to find some acceptable solution.  If we abandon the situation as it is, well, the Iraqi cannot get together, and we can get out, which is very, very easy, in fact. 

It's one of the easiest options. 

But the consequences really would be devastating.  This will not remain contained within Iraq or Iraqi border.  So that's why we argued yesterday at the Security Council when we sought the extension of the mandate of the multinational forces, that this presence is important for the time being not only for Iraq, but for the entire region. 

Now, we are aware of the major change and shift in American policy since the midterm election and the debate in Congress and the various levels.  This has its impact definitely on us, and people actually from the region are being affected in different ways by this debate.  And in our case, people see the disunity in the administration and the government, it emboldens our opponents and those who are killing your soldiers and our people on a daily basis. They have been doing their best to utilize or monopolize the differences in a very skillful way, and that applies even to stating the country -- in fact, I read a headline yesterday, "Samarra, Beirut and Gaza" -- you see -- "is in flames."  It could be the source is one source of this.  But anyway, the stakes are too high, in fact, the point I'd like to make, and that's why from now we are thinking of some long-term arrangements between Iraq and the United States beyond, let's say, this regular extension of the mandate, let's say, of troops and how many troops would be there and so on. 

I think we are seriously considering that possibility. 

ROBBINS:  And when you say long-term arrangements, what does that mean? 

ZEBARI:  Well, long term may be security partnership arrangements because it would be difficult to sustain the current policy -- this is my view -- for a longer time, and that's why it's important to look for some other options. 

ROBBINS:  But you're talking about pre-positioning weapons or you're talking about permanent basing? 

ZEBARI:  Well, there are two ways, actually, we in the Iraqi government are looking.  We consider the Status of Forces Agreement, but it's difficult.  It's very detailed, we're still in a conflict, and you won't be able to do that -- you will be able to do it as one country, but with a coalition of countries even would be far more difficult, especially when your armies are fighting terrorism and, you  know, a lethal enemy, really, like al Qaeda and so on.  So it's difficult to -- the alternative is some security partnership.  That will include whether -- basing rights, the number of troops, the unities, for instance, the sovereignty of the country to be more defined, so a whole range of issues.  I think we are looking at it, these are just ideas, but the government is very keen to develop them. 

ROBBINS:  But you're keen because of a sense that even if there's a drawdown of troops, you want to have a certain number of American troops there for years to come.  Is that what you're saying? 

ZEBARI:  Well, I think it's important for Iraq and for the United States to see that there has to be some arrangement to that effect.  This is how we see it, so it's important. 

MODERATOR:  It's really sort of my final question, which is -- and you had raised this notion, that, you know, Gaza, Beirut and Samarra all in flames, all potentially the same source.  I mean, if you talk to Washington, they think the source of all evil is a mixture of Tehran and Damascus. 

When you were talking about all the same source, who were you talking about?  And what do you say to the Americans when they say that a big part of their problem is coming from Tehran? 

ZEBARI:  When I spoke a few days ago with President Abu Mazen on a bilateral issue, and we joked over the phone that we anticipate that we will face some difficult times, you are facing some difficult times, and he said, and our Lebanese government's going to face some difficult times before -- (inaudible).  So I said, what's the solution?  He said, let's establish the front of steadfast of Arab nations, at the time -- (inaudible) -- was the subject, you know, to stand up -- (laughs) -- (inaudible). 

But no, in fact, our neighbors have not been helpful.  I mean, always Iran and Syria are singled out, but there are others at the same time. 

I mean, most of our neighbors, with the exemption of Kuwait, I would say, have not been helpful at all to help our effort to help stabilize the situation or to help our key ally, the United States also, you see, to get out of this difficulty.  But the degree of the level of their engagement and involvement there is from one country to the other. 

Recently, at the beginnings of this year, I would say, really, we engaged in a diplomatic offensive that tried to assume goodwill from our neighbors, from Iran and from Syria.  So with the Syrians, in fact, we normalized relations.  We sent delegations, and soon we will have one of -- the committee on security -- to be hosted by the Syrians. 

With Iran, we also encouraged some dialogue or some discussions between Iran and the United States, because we felt that these differences are reflecting on our own security and political situation, and Iraq has become some kind of a battleground between the United States and Iran to settle scores.  And so that's why it was in our interests to try to help to break this deadlock.  And it wasn't an easy process, in fact, when first we organized a meeting in Baghdad for our neighbors and we invited the P-5 ambassadors in Baghdad.  That was a major breakthrough.  Then it started us for the upcoming Sharm el-Sheikh conference, the regional conference track, with the participation of the P-5 and the G-8.  And there also we assisted to make some contact between the U.S. delegation and the Iranians.  At the time, people of the media were focused mainly about the lady in the red, you see, but obviously -- (chuckles) -- and something tangible happened.  And what happened there was an agreement to meet in Baghdad, not anywhere else, and that meeting that we assisted was very positive.  It was the first meeting after 27 years of complete diplomatic breakdown.  I believe it will be followed by some further meetings in the near future. 

But we've been very open, very direct with all our neighbors -- in fact, through the Arab League, through the OIC, through the neighboring countries conference -- that they're not doing enough, and everybody's pushing his luck to the limit.  And if the United States fails in Iraq, don't think you will benefit.  Iraq will fail -- at the moment, this is how the situation looks like, paradoxically -- and Iraqi failure will affect you directly.  So you won't be immune from sectarian violence or conflict, from the disintegration of Iraq as a unified state, from the civil war, from the threat of terrorism, from drug trafficking, and all these things will affect you. 

MODERATOR:  Do they believe it? 

ZEBARI:  I think they do.  I think they do.  But at the same time, they are trying to continue their work to gain some other things from the United States, and this is part of their policies, unfortunately, now because of the war. 

ROBBINS:  Thank you. 

ZEBARI:  All right. 

MODERATOR:  So at this time, we want to throw it open.  I would like to remind you all to please wait for the microphone, and when you come, would you please stand, state your name and your affiliation and please limit yourself to one question and no speeches. 

QUESTIONER:  Janet Benshoof, Global Justice -- 

MODERATOR:  I just said to wait for the microphone.  (Laughs.) 

QUESTIONER:  Janet Benshoof, Global Justice Center.  I work in a nonprofit academic capacity with the Iraqi judges, and I have a question about benchmarks.  Because I think who's choosing the benchmarks and that Iraq has reached some benchmarks that haven't been publicized by either Iraq or anyplace like The New York Times -- it's amazing, in the first tribunal trial, for example, that the judges -- who did not, incidentally, you know, pass the death penalty themselves -- used international law for the first time, said that they were going to obey the human rights treaties that Saddam had signed, which is more than the U.S. does.  In the Anfal trial, 24 Kurdish women testified about rape openly for the first time in the Mideast -- 

ROBBINS:  I'm sorry.  Is there a question in there? 

QUESTIONER:  Yeah, the question is why haven't these been benchmarks? Why hasn't the fact that progressive international law being used, more than in the United States, a benchmark of progress in Iraq? 

ROBBINS:  I'm sorry.  Is that question to me or is it to the foreign minister? 

QUESTIONER:  (Off mike.) 

ROBBINS:  Thank you. 

ZEBARI:  Well, the Iraqi government's committed to international law, and it is embedded in the new Iraqi constitution. And even in the incident you referred to, in fact, of Saddam's trial or the Anfal trial which is still ongoing, the Iraqi justice system is committed to international law.  If there are any difficulties, you know, problems, in fact, here and there, this is a new experience even for us, so you have to be patient until we get it right. 

QUESTIONER:  I'm Christopher Isham from ABC.  Mr. Minister, I wonder you could elaborate a bit more on what you mean by "unhelpful" when you talk about your neighbors, specifically Syria, their camps, they're facilitating insurgents coming into the country.  Just elaborate a bit more, if you could, on what you mean by "unhelpful." 

ROBBINS:  And don't limit it just to Syria. 

ZEBARI:  Okay.  (Laughs.) 

Well, it's unhelpful, really.  I'll speak, I'm a foreign minister, I'm engaged with some delicate -- (laughs) -- (off mike).  

ROBBINS:  Oh, we're friends here.  You can tell us. 

ZEBARI:  (Laughs.)  I'm not a commentator, you see. (Laughs.)  But no, they have been unhelpful, and I've been very honest and direct with them, in terms of border control, not to allow foreign fighters to cross.  There are some wanted people in Syria by the Iraqi government.  We believe that they shouldn't be there.  There is an increase, a surge in Ba'ath Party activities there, okay, and also, we believe that the media, which is not a free media, in fact, in many of these countries, have been very agitated. 

And other countries also -- Iran, for instance, in fact, we have just recently had serious discussions with them that we need more  actions than words and public support for the government and to match your words with your deeds.  I have raised the issue with them. Instead of you providing support for individual militia, if you care about this government, why don't you channel all this aid and support directly to the government if it's a friendly government to you, instead of dividing it into different groups to challenge the government and so on? 

Any evidence that we have with the Iranian impact through our diplomatic channels or through direct contact with them, we've been waiting for that.  We have been encouraging them, really, to participate in this security commission that would be at the level of experts, not at the politicians, in order to exchange all the intelligence, all the information about their commitment and obligation to Iraq security. 

So there is funding coming to these groups from various parts. There is recruitment.  Many of these countries have very capable professional security agencies that would know what's going on, how they move, how they recruit, where they stay.  But these are again, are questions of political will.  Unless they have the will to do it, really, you cannot hold them with any tactical or commitment.  That's why the key issue, I think, we are pushing to encourage dialogue not to give up hope with all our neighbors, is to make sure that a stable, democratic Iraq would not be a threat to them. 

This will take time, in my view, to be very honest with you. 

QUESTIONER:  Improvement? 

ZEBARI:  We've seen some improvement, some improvement. Since these discussions started, in fact, in Baghdad, in Sharm el- Sheikh, and the bilateral communication between us and Damascus and Tehran we've seen.  But it's difficult to judge that really; sometimes it goes up, sometimes it comes down. 

But still we are not there to ensure their full support and commitment. 

QUESTIONER:  Mr. Foreign Minister, welcome back again. 

ZEBARI:  Thank you. 

QUESTIONER:  My name is Roland Paul.  I'm a lawyer.  Could you briefly describe and maybe even quantify what the security situation in the city of Baghdad is as compared to what it was before the surge, and maybe the balance between the situation for the Shi'ite neighborhoods as compared to the Sunnis?  Thank you. 

ZEBARI:  Well, I think it's more than four months since the surge strategy was applied to Baghdad.  And we calculated before the surge started really 80 percent of all acts of violence and terrorism were concentrated in Baghdad and Baghdad suburbs.  That's why it was very important to establish stability in the capital.   

Most of the terrorist and insurgent groups also abandoned the provinces and focused, for obvious reason, their activities in Baghdad. 

The surge now in its fifth month, I think, fourth or fifth month, and only now, actually, the level of troops that was needed and required I think has been met.  So this coming two, three months are very crucial.  So far, in fact, many parts of Baghdad which were off- bounds even for Iraqi security, and so on, have been brought under control.  Many neighborhoods have been cleared.  And both the Iraqi and the multinational forces, the American forces, are running joint security forces in those neighborhoods.   

We have seen people are cooperating more with the forces in terms of passing intelligence, identifying certain bad people, car bomb- making factories, and suspicious people, foreigners who are in their neighborhoods.  We've seen a surge in this intelligence and information.  We also have seen Iraqi public confidence growing, especially in the military, which are the leading force with the coalition in this operation.  We've seen also businesses reopen, markets open again until early hours of the evening in many parts which were not the case before.  We've seen more traffic.  We've seen more signs of life coming back to many of these neighborhoods. Baghdad is divided by the Tigris into two parts, Rasafa and Karkh.  In fact, in Rasafa, the situation has been brought almost to a normal  way.  Most of the difficulties now are on the western side, Karkh, where most of the surge operations are focusing.   

But really still there would be attacks by suiciders, by car bombs, and they focused recently on some spectacular operations which have no military value, but for people it's very important.  I mean the blowing up of two minarets in Samarra has no military significance whatsoever, or destroying a historical bridge like Sarafiyah in Baghdad, just to disrupt traffic for instance, doesn't need a (genuine mind ?) to do it, or blowing up some car bombs in the streets of Baghdad for ordinary shoppers, and so on. 

Also, the government, in fact, has moved into this neighborhood to fix electricity, to provide services, to fix clinics, water, telephone lines, provide power generators for the neighborhood, and so on.  I mean this is also an ongoing process by the government to support this clearing operation with stepping in opening banks and provided services to regain the confidence of the public. 

So it is working.  But from the beginning we said really we have to be patient until -- this is not a quick fix.   

The most important thing we've seen -- I mean this sectarian killing in many of the neighborhoods was reversed.  Recently, some of the death squads have been able to come back, but -- (inaudible) -- in fact that sectarian killing has been reduced by the surge. 

QUESTIONER:  Richard Murphy.  Minister, welcome back.  I've had a chance to discuss the issue of our military presence with some Iraqis who put it to me that we cannot begin to work out the accommodations between ourselves as long as we believe that America is going to stay in occupation indefinitely.   

Do you think that is representative of a significant group in Iraq? 

ZEBARI:  I personally don't think it's representative.  In fact, I'll give you one example.   

This time before coming to New York, there was a fuss in the parliament, I mean a row in the parliament, people signing petition that the government should not be allowed to go to the Security Council to ask for another extension of the foreign troops here, unless that decision is taken jointly by the government and the parliament.  And those who signed the petitions were basically from the Shi'a, the Sunnis, even some Kurds, in fact, even to that effect, so it was a representative body.   

So I went to the Council of Representatives and I explained the situation, and this is our view that we must present our case, even we can tell the Security Council if we don't want these foreign troops to stay here, we can legally.  And if they stayed after that against our will, well then that would be a real occupation.  So we have choices. We are not going there, you see, without any power or any ability. But we believe that the current situation requires the continued mission of the MNF.  And at the end of the year there would be another review; if we want to change, if we want to terminate that, we have another chance.   

So when people talk about timelines or a timetable for the withdrawal of these troops, in fact, if we read carefully the Security Council resolution, we have two dates every year, every six months we have this review, and at the end of the year, also we have a second chance to look at the mandate of these forces whether they are needed or not. 

Now, some Iraqis yes, I mean definitely who feel that the curse of all Iraqi problem is the presence of foreign troops.  And that is -- and the panacea for Iraqi problems if these troops will leave as soon as possible.   

Well, I'll put it this way.  The presence of foreign troops in Iraq is problematic, let's put it that way.  The departure of foreign troops would be more problematic.  And that is the dilemma.  In fact, any premature withdrawal simply, now with the lack of Iraqi military and security capabilities, will make Iraq a farm, an open farm, really, for our neighbors without any self-defense. 

Secondly, I think this force is a deterrence against the breaking out of an all-out sectarian war or even civil war.   

And their early departure also would mean that everybody would go back to his community.  So a real division then would be a possibility, the disintegration of Iraq would be a real, real possibility.  These are not slogans, these are facts.  And nobody has worked closer with these forces than myself, you see, so in my own work I know the difficulties, I know the complexities.  But that is the harsh reality of Iraq.   

So, if you talk to -- in fact, now many of those people, the insurgents so-called, even the Ba'athists, are saying well, we can only talk with the Americans, not to the government, because we trust the Americans more than the government. 

So, I mean, you can draw your own conclusions to the kind of people you are talking about.  But definitely no Iraqi wants an indefinite presence of foreign troops on their soil.  And there has to be the day when they should leave, but at least they left behind to see a functioning state that would be able to stand on its own, you see, to be able to defend itself at least.  This is the challenge.   

QUESTIONER:  Claudia Parsons from Reuters.   

You talked about variously other neighbors.  Can you talk a bit about Turkey and the threat?  Last week there was a lot of rumors that there were troops invading.  Do you think that's a real possibility in the future?  Are you talking to the Turkish government, the Turkish military, that kind of thing?   

ZEBARI:  Yes.   

No, in fact, Turkey is a very important neighbor for Iraq, and all along we have sought to cultivate good relation with them.  Turkey has its own concerns about developments in Iraq.  And the key development is the establishment of an independent Kurdish state in Northern Iraq, or for the Kurds to go and control Kirkuk and the oilfield to fund a greater Kurdistan.  That is the fear that Turkey has.  Also Turkey is concerned about PKK bases and activities in Northern Iraq against their interest, which is a legitimate concern. But Turkey in fact has not, like many other countries, interfered directly, let's say.  

Although we as Iraqis get very agitated, in fact, when we see Turkish politicians speak about Kirkuk as if Kirkuk is a Turkish city that's not part of another sovereign nation called Iraq.  And Turkey has a stated policy of respecting Iraq's unity, sovereignty, territorial integrity.  So when my government or I as a foreign minister year that every now and again somebody will make a statement to the effect that the fate of Kirkuk should be this way or that way, definitely you don't feel comfortable.   

Now recently we've seen some Turkish anxiety and unease, and that was reflected in a major troops buildup along the border.  And it has been there for quite some time and has increased, in fact, recently really.  So two days ago there was an extensive shelling and bombardment on the border region, which prompted us to hand the Turkish charge in Baghdad a note of protest.  There was a serious concern that this could be a prelude to a major incursion, but nothing  of that happened.  In fact, we checked that there was no Turkish military incursion into Iraq up to now as we speak, which is a positive, a good thing.   

We as Iraqi government have always asked Turkey that this issue of the PKK can only be resolved through dialogue between the United States, which is a major player here in Iraq, between the Iraqi government.  And the Iraqi government in Baghdad and the Kurdish Regional Government, which is part of this new Iraq, they should be included, because they are the one who will help you most, and you. So it was our proposal, in fact, we -- to form a tripartite commission.  That commission from the United States is headed by General Ralston, who's a very respected general, has worked, is familiar with the region, with the issues, and from our side, from the Iraqi government, by ministers, and from the Turkish side by a senior or army retired general; now I hear that they have changed him.   

So that commission, in fact, we wanted it to be an operational commission, not a political commission, to discuss ways and means how to help each other, how to prevent the PKK from harming Turkish interest and jointly.   

From observing the meeting of this commission, unfortunately, Turkey has not been enthusiastic in participating in this meeting and wanted bilateral discussion, mostly with the Americans.   

And we have been very honest with Turkey.  Now our hands are full, are tied.  We are fighting in the suburbs and neighborhoods of Baghdad, you see.  We cannot release or send Iraqi troops to the Kurdish mountains in Kandil and so on. 

And really the threat is there, definitely.  I mean, we have -- all along have condemned all acts of terrorism against Turkish interests, Turkish civilians, by whoever. 

But I believe that there is room for some resolution.  We are very encouraged by what the prime minister recently stated:  that the PKK problem primarily is inside Turkey.  If there are 5,000 PKK fighters inside Turkey, there are 500 in northern Iraq. 

So the military should focus on doing its work inside Turkey, as a priority.  We believe that is correct. 

But we, as the Iraqi government, have always expressed willingness, readiness to work with Turkey, ready towards the -- to address their legitimate concerns on the PKK and on border security.   

ROBBINS:  Well, we have run out of time, unfortunately, and I'm going to take advantage of this.  I'm going to ask you -- I want a short answer to this. 

ZEBARI:  Please.  Okay.   

MODERATOR:  And it's an unreasonable question on my part.   

ZEBARI:  (Chuckles.)   

ROBBINS:  So I will say that. 

You talk about how problematic it would be if American troops were to leave prematurely.  When you close your eyes as you're falling asleep at night, you -- 

ZEBARI:  Yeah. 

ROBBINS:  -- when is Iraq going to be ready to have American troops leave?  I mean, are we talking six months from now?  Are we  talking six years from now?  Are we talking 16 years from now?  I mean, give us a year.  We've heard so many timelines and so many promises, but -- you know it.  How long is a reasonable time? 

ZEBARI:  I'll be very honest with you.  It's very difficult to give you a timeline.  This is condition-driven process.   

I mean, you can leave tomorrow, or the American troops can leave tomorrow, next week.  Okay?  But we're talking about the consequences of that, let's say, for American interests, for our interests, the regional interests.  Their departure, I think, is bound by the Iraqi military and security capabilities and readiness.  And we have started to build a new army from scratch, and building an army is not an easy job.   

As we speak, after four years, the insurgents have more powerful weapons than the Iraqi army.   

So really that process has been slow, unfortunately, and only recently has been expedited, only recently has been accelerated.  Now we have about 10 divisions.  We have nearly 350,000 men within the different military and security forces.  They are in control of many parts of the country.  We have seven provinces that are completely back under Iraqi security responsibilities.   

The rest of the country is not as unsafe as in Baghdad.  If you travel to the north -- my friend was there within -- a while ago.  He felt safe there, I think.  In the south, in many provinces also, really, life goes on.   

Now there has been a major change and transformation in some of the troubled provinces, like Anbar, Diyala, where the local people -- the Sunni, in fact -- have started to take up arms, stand against al Qaeda.  This is a new development.   

But to give you a specific time -- I'm telling you, my government has a chance in December, if it is ready, is in control, to say: Well, I want to redefine this relation with the coalition forces or introduce certain changes or to agree on a phased withdrawal.  But that depends on the condition on the ground. 

ROBBINS:  Well, thank you so much. 

ZEBARI:  Thank you.  (Applause.)

####

®FC¯END

®FL¯

     (C) COPYRIGHT 2005, FEDERAL NEWS SERVICE, INC., 1000 VERMONT AVE.

NW; 5TH FLOOR; WASHINGTON, DC - 20005, USA.  ALL RIGHTS RESERVED.  ANY

REPRODUCTION, REDISTRIBUTION OR RETRANSMISSION IS EXPRESSLY

PROHIBITED.

     UNAUTHORIZED REPRODUCTION, REDISTRIBUTION OR RETRANSMISSION

CONSTITUTES A MISAPPROPRIATION UNDER APPLICABLE UNFAIR COMPETITION

LAW, AND FEDERAL NEWS SERVICE, INC. RESERVES THE RIGHT TO PURSUE ALL

REMEDIES AVAILABLE TO IT IN RESPECT TO SUCH MISAPPROPRIATION.

     FEDERAL NEWS SERVICE, INC. IS A PRIVATE FIRM AND IS NOT

AFFILIATED WITH THE FEDERAL GOVERNMENT.  NO COPYRIGHT IS CLAIMED AS TO

ANY PART OF THE ORIGINAL WORK PREPARED BY A UNITED STATES GOVERNMENT

OFFICER OR EMPLOYEE AS PART OF THAT PERSON'S OFFICIAL DUTIES.

     FOR INFORMATION ON SUBSCRIBING TO FNS, PLEASE CALL JACK GRAEME

AT 202-347-1400

 

Man in the Storm

In a candid interview, Iraqi Prime Minister Nuri al-Maliki talks about his struggles, relationship with President Bush and nation's future.

Maliki: 'The word
Chris Hondros / Getty Images for Newsweek
Maliki: 'The word "pressure" and timetables, they do not help and they are not a good principle for political relations' between the United States and Iraq
advertisement
 
 
 
SEARCH THE SITE


SEARCH THE SITE


SEARCH THE SITE


WEB EXCLUSIVE
By Larry Kaplow
Newsweek
Updated: 5:06 p.m. ET June 16, 2007

June 16, 2007 - Probably no world leader has to deal with crises more frequently than Iraqi Prime Minister Nuri al-Maliki. This weekend, his capital was under emergency curfew in the aftermath of the bombing Wednesday of the Golden Mosque in Samarra, a holy site for Shiite Muslims. An attack on the mosque last year caused a steep escalation in sectarian fighting.

Story continues below ↓
advertisement

Maliki reacted faster than his predecessor did in the last attack, imposing a days-long curfew in the capital and visiting the site within hours. There have been fewer reprisal attacks than last time, as well, at least under the curfew. With his meeting pace slowing some, Maliki met with NEWSWEEK on Friday in his official residence, one of Saddam Hussein's old guest villas. It's mainly an office building, as Maliki actually lives nearby.

The prime minister, a known workaholic, seemed relaxed despite the formal setting—a non-descript salon with Maliki's aides and official photographer on hand. He talked about the sensitivities of the American push for movement on “Iraqi benchmarks,” implied that he hopes America will settle differences with “regional” players like Iran and Syria, and talked about his relationship with President Bush. Below are translated excerpts of the 40-minute visit.

NEWSWEEK: The government response to the attack on the Golden Mosque was faster this year than when the shrine was bombed last year. What did you do?
Nuri al-Maliki:
When such a thing happens, it provokes Iraqis' feelings and a reaction will happen. To confront the reaction there are procedures, first of which is the curfew to control those who have a negative reaction. Second, separate or isolate the different neighboring areas that have Sunnis in one side and Shiites on the other. We also have a reserve checkpoint system that we activated that managed to divide Baghdad and prevent those who wanted to do something.

Politically, we issued a statement calling for calm and self-discipline. We contacted clergy because they are influential and they did issue statements asking for calm. I asked the presidency council and a number of members of parliament and ministers to an urgent meeting. They spoke in the media and called for awareness and calm. These are the things we did in addition to the [televised] statement I gave. We also increased the protection on some Sunni mosques so that they would not be a target for those who want to incite riot. We even think that the same people who attacked Samarra would attack Sunni mosques to incite rioting.

What is your assessment of the past 48 hours?
Some negative incidents took place but I think [overall] it has been good. Any political and media observer who watched the first attack would realize that the worst security actions happened after the Samarra attack last time. Therefore, what happened this time is much less than what could have happened and this is a success for the government, that it managed to have a quick and wise reaction.

You know that Americans watch your government very closely to see if it can reach the benchmarks set by Washington to ease tensions with Sunnis, including an oil revenue-sharing law, a law to allow more ex-Baathists back to their jobs, Constitutional amendments and laws for provincial elections. Why are they are taking so long?
First of all, the things the Americans are talking about are things we talk about. These things are national goals that come in harmony with the nature of the new federal political regime. Success for us and for the American administration is very important. Now, the drafts of the laws of oil, [the DeBaathification revision] and provincial elections are all ready and will be submitted to the parliament next week. Some people in the U.S. administration make statements that are understood by observers as if the administration is dictating to the Iraqi government. This is not true, of course. It is an issue of partnership, there is no dictating.

A parade of American officials has come here and they say they are pressuring you to do these things. Does this help you or hurt you?
Actually, we completely reject the word “pressure.” We always tell them that there are two things you should avoid: That word [pressure], because the Iraqi government is a sovereign government, and giving timetables, because timetables are harmful for them and for us. When the U.S. defense secretary said, "We want to stay for 50 years in Iraq,” this had unpleasant consequences because this issue is the Iraqi government's business. The timetables given, sometimes I do not find them in President Bush's mind so much as they are in the minds of some [other] people who make [public] statements. The word “pressure” and timetables, they do not help and they are not a good principle for political relations.

What do you think the U.S. government will do if you don't reach these benchmarks?
Before I answer your question, you were asking about the many people who parade through here. Iraq is an Arab country and it is an Arab tradition to welcome guests, so, everyone is welcome to Iraq. Besides, everyone is talking about supporting the Iraqi government and the political process and to protect it, and this a good thing.

Regarding what the U.S. administration would do, this is an American issue that is governed by the political movement and debate within the Congress and U.S. administration. Things are still hard. The hardest thing is the regional interference [in Iraq] on the basis of regional conflicts and regional, American conflicts. The Iraqi government and political process might be the one paying the price for these conflicts. We urge all sides in the conflict to sit at a table and negotiate to solve the problems. [Also] we want to be aware of the decision [America] takes about the military presence on Iraqi lands so that we will not be surprised by their decision.

Some of your allies say that even if you don't do these things, the United States can't afford to leave Iraq.
They helped us by toppling the regime and accomplishing many steps of the political process but they still can leave. If the consequences of staying are bigger than the consequences of leaving, they will leave.

Some Iraqis complain of American soldiers or contractors acting here with immunity from Iraqi law. Do you want to change that?
Some violations happen, and they are in breach of the agreements and they sometimes provoke negative atmospheres in the relationship. For instance, Iraq is sovereign and it is not allowed for the Coalition forces to violate the state's sovereignty by entering ministries or governmental institutions. Arresting or detaining a person should be done with coordination with the Iraqi government.

Now, some field commanders make mistakes since they do not know the facts about people they deal with. They make mistakes by arming tribes sometimes, and this is dangerous because this will create new militias. We want to arm some tribes that want to side with us but on the condition that we should be well aware of the tribe's background and sure that it is not connected with terror. It should be under the control of the state and we should have guarantees that it will not turn into a militia. I believe that the Coalition forces do not know the backgrounds of the tribes. It is a job of the [Iraqi] government.

Do you still worry that some officers in the Iraqi army might not be loyal to you?
In fact, we depend on officers that were officers in the former regime. [In the past] nobody could be an officer unless he was a member of the Baath party; therefore, we cannot say that everyone is still a Baathist and works for the benefit of the former regime. We are on a continuous inspection of the military commanders and it is not a secret that we sometimes find that some of them do not have full loyalty to the country; they do not believe in the new Iraq.

How did your tough background, hiding in the marshes and mountains from Saddam and the killing of more than 60 of your relatives by the old regime, prepare you for things like the pressures of the last two days?
The harsh circumstances that we lived in confronting the former regime, and the sacrifices we made in the prisons and in mass graves, enabled us to be tougher and stronger in countering the current challenges. If the former regime deserves any credit from us, it is for giving us the ability to face challenges by living under its injustice.

Does it also give you the ability to reconcile?
Of course, because we have a humane ideology and because of Islam. I will not deal on the basis of tribal revenge with those who killed my family and people. I will go to courts and respect the state and law. That is exactly what we did with Saddam. We gave him every chance to defend himself after he did not give us a chance to say a word when we used to go to execution chambers. I am the person who most believes in national reconciliation.      

Some people would say there are similarities between you and President Bush. You both have problems with your legislatures. You both look to Iraq for success but you're in hard situations that are getting out of control.
Every time I meet President Bush through the videoconference I tell him that I have a hard time dealing with the Parliament or the political blocs [in Iraq]. He says, “I have a worse time dealing with the Congress.” And when he says, “I have aggravation in the Congress,” I say, “I have bigger aggravation with parliament.” But the positive thing that joins us is that, despite all of the hardships that we have, both of us persist in continuing the relationship and continuing to work on the principles that we believe in. These are traits that prepare good ground for success.

Some say both of you need to be more flexible—him in recognizing more of Iraq's realities and you reaching out to your government's opponents.
Destiny wanted to bring together two people who strongly stick to their principles. I think that our belief in our principles does not prevent us from being open to the others. I always emphasize that I will extend my hand to whomever wants to negotiate and I will extend the other hand with the law to protect the state. It's not a fault to abide by principles of law and principles of sovereignty. But when the supreme national interest requires, I am fully ready to reach out to others and make compromises when I feel that they are ready to act.

You are both under a lot of time pressure to show evidence of progress in Iraq.
Others should understand that things are not easy. We are [working] to strengthen the state, a state that was built on the basis of tyranny, dictatorship, repression, neglect for the law and had no sign of democracy. Therefore, it is not easy to restore all these principles and values to the political process without hardships. We show evidence every day but usually such things are related to work we want for the [long-term] future and not for just the time being. It takes more time and effort.

You look very serious and worried on television. Do you relax? Your grandfather was a famous poet (and politician) and we hear you like poetry.
No doubt work takes most of the day. What I do in case I have time is to meet with friends. Secondly, yes, I do like poetry. I wrote poetry. My master's research was about poetry but I have not written poetry in a long time.

I had this [serious] characteristic even in my early days. I might have inherited it from my family. My grandfather was known to be serious as well, during the 1920 revolution and establishing Iraq. It is a seriousness to relieve the people's problems; I feel the people's sufferings.

© 2007 Newsweek, Inc. |  Subscribe to Newsweek

What Model Should Iraq Follow after U.S. Forces Withdraw?

. Forces Withdraw?

Author:
Lionel Beehner, Staff Writer

June 25, 2007


Introduction

Even as they disagree on how long American forces will remain in Iraq, U.S. officials and foreign policy experts suggest a number of scenarios for what Iraq might resemble after coalition forces eventually pull out. President Bush has proposed the so-called South Korean model, a long-term residual troop presence to prevent civil war from breaking out. Many have also likened the conflict to Vietnam, where the fall of Saigon did not unleash the massive “domino” effect many predicted. Others have offered Lebanon, which suffered from a long civil war before an uneasy truce was inked, as a more accurate template. Then there are those who say Iraq should become a federalized state, akin to post-1995 Bosnia. Experts disagree over the degree to which the conflict in Iraq could spread to neighboring countries.

The South Korea Model

Over fifty years after the Korean War, some thirty thousand U.S. troops remain stationed along the DMZ, which divides the peninsula between North Korea and South Korea (the number is expected to diminish to 24,500 next year). The U.S. forces are there to keep an uneasy peace between the two Koreas and prevent war from erupting again. The analogy to Korea is meant to portray the Iraq conflict as a long-term one that requires a residual “over-the-horizon” military presence, mainly to support indigenous forces and keep the peace. “The idea is more a model of a mutually-agreed arrangement, whereby we have a long and enduring presence, but one that is by consent of both parties and under certain conditions,” Defense Secretary Robert M. Gates told reporters in early June. He also said the Korean model stood in contrast to the aftermath of the Vietnam War, where “we just left lock, stock and barrel.”

Still, some opponents of the war, including several presidential aspirants, have seized on this comparison as a justification for keeping U.S. forces in Iraq indefinitely. This CFR.org issue tracker examines the positions of current 2008 candidates. Democratic presidential candidate Bill Richardson, for instance, has called for “zero troops,” including residual forces, as well as for a withdrawal of embassy staff if the security situation worsens.

Others say Korea is a faulty model, and a residual force will only embolden Islamic radicals and arouse suspicions that U.S. interests are related more to oil than democracy promotion. “Any U.S. bases remaining in Iraq, either to keep a finger on the oil, or to act as a jumping off point for attacking Iran, will similarly quickly come under withering attack from Iraqi insurgents and al-Qaeda,” writes Ivan Eland of the Independent Institute, a public-policy research organization.

The Lebanon Model

Lebanon’s 1975-1990 civil war illustrates that long and violent factional fighting can draw regional countries into a wider war. But some experts say Iraq is different and argue the sectarian violence would stay relatively contained and not spread to neighboring countries. “Such meddlers tend to seek advantage in their neighbors’ civil wars, not to spread them, which is why they rely on proxies to do their fighting,” write CFR’s Steven Simon and Ray Takeyh in the Washington Post. “You can already see that pattern at work in Iraq today.”

The Lebanon model was promoted by some White House officials back in 2004 as a blueprint for dealing with Iraq. Before last summer’s war, Lebanon was seen as an example of how a failed state could transition into a relatively stable democracy in the Arab world, held together by a power-sharing arrangement, however tenuous. “It works in a flawed-but-muddling-through sort of way,” Michael J. Totten, a Beirut-based journalist, wrote in the Wall Street Journal in January 2006. “[But] what makes this place unique is that the Lebanese political system is nearly incapable of producing dictatorship.” Although eighteen months later, Lebanon teeters on the brink of sectarian war, some experts say its power-sharing agreement between sectarian camps with competing agendas and claims to land may provide a model, however flawed, for Iraq to follow.

But other analysts fear Iraq may result in something worse than Lebanon at its nadir in the 1980s. “Lebanon’s simmering civil war eventually burned itself out and left a coherent, albeit weak, state in its ashes,” writes Christopher J. Fettweis of the U.S. Naval War College in the Los Angeles Times. “Iraq could soon more closely resemble Somalia in the 1990s, an utterly collapsed, uncontrolled, lawless, failed state that destabilizes the most vital region in the world.” Democratic presidential candidates, similarly, regularly refer to the prospect of “genocide” in postwar Iraq.

The Vietnam Model

The Vietnam War ended in a four-year-long withdrawal of U.S. forces followed by the fall of Saigon and the rest of South Vietnam to the North Vietnamese. In Vietnam, the U.S. military slowly handed over combat duties to local forces as part of its “Vietnamization” campaign. Some analysts say employing a similar strategy in Iraq would be complicated because the conflict is more of a communal civil war, not an ideological struggle for national liberation. “Such a policy,” writes CFR’s Stephen Biddle in Foreign Affairs, “might have made sense in Vietnam, but in Iraq it threatens to exacerbate the communal tensions that underlie the conflict and undermine the power-sharing negotiations needed to end it.” Some say the lesson of the “Vietnam model,” as it applies to Iraq, is to maintain a U.S. presence and economic aid to sustain a political solution. “The shame of Vietnam is not that we were there in the first place, but that we betrayed our ally in the end,” wrote former Defense Secretary Melvin R. Laird in Foreign Affairs. Adds Henry Kissinger, a former secretary of state, in a recent op-ed: “The essential prerequisite for such a political solution is staying power in the near term.”

Fettweis says Vietnam is an apt comparison to Iraq because both represented major strategic mistakes in U.S. foreign policy, turning public opinion against the White House and against interventionism in general—what became know as “Vietnam Syndrome.” But he says the significance of pulling en masse out of Iraq, like Vietnam before it, may prove to be overplayed by the war’s architects. “[J]ust as the war’s critics predicted in the 1960s, Vietnam turned out to be strategically irrelevant,” he writes. “Saigon fell, but no dominoes followed; the balance of Cold War power did not change.”

The Bosnia Model

The “nation building” parallels between Iraq and Bosnia are manifold. The Iraq Study Group, among other sources, has advocated a Dayton-like peace process to bring in Iraq’s neighbors to cooperate on border control and security operations. Moreover, Iraq’s Kurds, Sunnis, and Shiites have made fitful attempts to reach a power-sharing agreement, much as the various ethnic factions did in Bosnia-Herzegovina during the mid-1990s. Troop deployments in Iraq and Afghanistan have been compared to foreign troop proportions deployed to keep peace in the former Yugoslavia (to meet the troop-to-civilian ratios applied in Bosnia, the coalition would have to deploy 258,000 thousand forces to Iraq). And Bosnia may give development specialists a blueprint on rebuilding Iraq’s economy, particularly regarding how much foreign aid to give per capita.

But the main use of the “Bosnia model” has come from advocates who favor a looser federation rather than a centralized state, not unlike Bosnia post-1995. “The idea, as in Bosnia, is to maintain a united Iraq by decentralizing it, giving each ethno-religious group—Kurd, Sunni Arab, and Shiite Arab—room to run its own affairs, while leaving the central government in charge of common interests,” wrote Sen. Joseph R. Biden Jr. (D-DE) and the Council on Foreign Relations’ President Emeritus Leslie H. Gelb in the New York Times. “In effect, Iraq is already becoming Bosnia,” adds Michael E. O’Hanlon of the Brookings Institution, writing in the Washington Times. Decentralization in Iraq, like Bosnia, would require land swaps, the separation of ethnic groups, and a political agreement that disperses powers to the regions, while keeping a unitary state. “Ethnic relocation is distasteful and not free from risk but if carried out with care as government policy, it can occur with less trauma than in the Balkans,” adds O’Hanlon.

Yet others disagree. More than a decade after the Dayton Peace accords, some say that Bosnia’s Serbs, Croats, and Muslims still do not share a unified vision for the country as a whole. “Of all the ironies of the American adventure in Iraq, perhaps none is larger than using the ‘success’ of Bosnia as a model to solve the sectarian violence now raging in Baghdad,” write Don Hays of the U.S. Institute of Peace, R. Bruce Hitchner of the Dayton Project, and Edward P. Joseph in the International Herald Tribune. “The Dayton legacy of balancing power at the central, cantonal, and local levels is hopelessly dysfunctional.” They say Bosnian Serbs, emboldened by Kosovo’s push for independence, may be poised to pull out of the Dayton arrangement. Moreover, Bosnia, given its porous borders, remains a lawless haven for drug and arms traffickers, terrorists, and other organized crime elements.  

 

ريچارد مينيتر- مايکل اسميت

ساندي تايمز: - دوشنبه 4 تیر 1386 [2007.06.25]


ريچارد مينيتر- مايکل اسميت

يک هلي کوپتر نيروي دريايي سلطنتي انگليس سال گذشته در بصره سقوط کرد و هر پنج سرنشن آن کشته شدند. بنا به گفته مقامات آمريکايي اين هلي کوپتر توسط يک موشک زمين به هواي پيچيده که ايران در اختيار شبه نظاميان عراقي قرار داده بود، سرنگون شده است.

مقامات امنيتي آمريکا گفتند نيروهاي آمريکا اطلاع داشتند که ارتش المهدي، گروه شبه نظامي شيعه، موشک انداز هاي متحرک از ايران دريافت کرده است ولي اين اطلاعات را در اختيار انگليس قرار نداده اند چرا که در مورد موثق بودن منبع خبر بين وزرات خارجه و سيا اختلاف وجود داشت.

هلي کوپتر مزبور علاوه بر سه خدمه، حامل فرمانده جان کاکسن، بلند پايه ترين افسري که در عراق تا به حال کشته شده است و سارا جين مالوي هيل، تنها نظامي زن که بعد از جنگ جهاني دوم درعمليات جنگي کشته شده، بوده است.

شاهدان هفته پيش در آکسفورد گفتند آن ها يک گلوله مشعشع زرد رنگ را ديدند که به دنبال هلي کوپتر حرکت مي کند. سرجوخه استوارت دراموند مي گويد: "فکر کردم يک موشک است و لحظه اي بعد هلي کوپتر منفجر شد و همراه با شعله هاي آتش سرنگون شد."

ازخانواده کساني که در اين سانحه کشته شدند خواسته شد که تحقيقات بيشتر را رها کنند چون رمز مربوط به اين موشک و از کار افتادن سيستم دفاعي هليکوپتر در حال بررسي است. گزارش مربوط به اين واقعه جزو سري ترين اسناد ارتش انگلستان طبقه بندي شده است.

منابع آمريکايي گفتند دليل اين امر آن است که مکالمات تلفني، گزارشات اطلاعاتي و قطعات يافته شده از محل سقوط، همه دلالت بر آن دارند که اين موشک ها از ايران آمده است.

سه روز پيش از اين حمله يک عراقي مرتبط با ارتش المهدي درمصاحبه اي با وزارت خارجه آمريکا گفته بود که ايران موشک هاي زمين به هواي متحرک در اختيار اين گروه شبه نظامي گذاشته است.

هدف از دادن اين موشک ها به ارتش المهدي سرنگون ساختن هلي کوپتر انگليسي بوده است و نام اين عمليات هم "گرفتن شاهين (نام هليکوپتر)" بوده است.

اين اطلاعات در اختيار انگليس ها گذاشته نشد چرا که سيا فرد مزبوررا به عنوان "يک دروغ پرداز شناخته شده" آزادکرد.

اين اتهامات عليه ايران در زماني صورت مي گيرد که نگراني هاي زيادي نسبت به نقش ايران در حمله به نيرو هاي ائتلاف در افغانستان و عراق هر روز بيشتر مي شود.

دز براون، وزير دفاع انگليس در ماه جاري ميزان دخالت ايران را در درگيري هاي جنوب عراق تائيد کرد. وي گفت: "بيش از 80 درصد خشونت ها عليه نيرو هاي انگليس صورت مي گيرد که بيشتر آن ها تحت نفوذ ايران انجام مي شود."

وي افزود: "ما در ميان آن ها و هدفشان براي نابود کردن يکي از ثروتمند ترين شهر هاي دنيا قرار گرفته ايم. آن ها مي خواهند نشان دهند که مي توانند ما را از اين شهر بيرون کنند و براي اين کار طبيعي است که از عوامل خود در عراق استفاده مي کنند."

نيروهاي انگليس و آمريکا هفته پيش در جنوب شهر آمره با ارتش المهدي درگير شدند تا يک شبکه قاچاق اسلحه و مواد منفجره ضد تانک از ايران را نابود کنند.

هر چند حمايت ايران از نيروهاي ضد انگليسي در جنوب عراق امري شناخته شده است ليکن حمايت ايران از طالبان در افغانستان تا اين اواخرکمتر مورد توجه مقامات انگليسي بوده است.

براون از ساير دولتمردان انگليسي پيشي گرفته و گفت: "در تحولاتي که در حال اتفاق افتادن است نفوذ ايران از اهميت بيشتري برخوردار شده است. ما شواهدي در دست داريم که نشان مي دهد ايران از طالبان حمايت مي کند."
رابرت گيتز نيز اتهامات مشابهي را مطرح کرده و گفت ابعاد انتقال اسلحه از ايران به افغانستان در حدي است که حتما دولت ايران در جريان آن قرار دارد.

گيتز، رئيس سابق سيا گفت اخيرا گزارشات اطلاعاتي را ديده است که "کاملا روشن مي کند که حجم قابل ملاحظه اي سلاح به افغانستان حمل شده است."

نيرو هاي ائتلاف دو محموله بزرگ اسلحه را که از ايران به افغانستان مي آمده است مصادره کردند؛ يکي از آن ها در نزديک مرز ايران بوده است و ديگري در نزديکي قندهار.

شديد ترين اتهامات از سوي نيکولاس برنز، معاون وزارت خارجه آمريکا مطرح شد. وي گفت "شواهد غير قابل انکاري" وجود دارد که نشان مي دهد دولت ايران در کار ارسال اسلحه براي طالبان است.

مقامات انگليسي که قبلا درمورد حمايت ايران از طالبان اظهار نظر نمي کردند اکنون گفته اند که تغييري را در موضوع تهران مشاهده مي کنند.

اين امر توسط اظهارات علي شمخاني، مشاور اصلي امور دفاعي آيت الله علي خامنه اي تائيد شده است. شمع خاني به نشريه دفاع آمريکا گفته است ايران "حرکات آمريکا" را در عراق و افغانستان مسدود کرده است.

هر چند "شريک مطلوب" ايران در افغانستان "جبهه متحد" است، که دشمن درجه يک طالبان به شمار مي آيد، ولي تهران سعي دارد طرف ديگر نيز براي خود نگاه دارد. ايران همچنين با دولت کرزاي نيز رابطه خوبي دارد و سرمايه گذاري زيادي بخصوص در هرات انجام داده است.

حمايت ايران از طالبان مشابه حمايت پاکستان از طالبان است چرا که پاکستان معتقد است آمريکا بعد از پنج سال از منطقه خواهد رفت ولي طالبان نه تنها در منطقه ماندني است بلکه احتمالا بر بخش مهمي از افغانستان نير مسلط خواهد بود.

منبع: روزنامه ساندي تايمز، 24 ژوئن 2007

 

 

عراق

توني بلر در گفت‌وگو با اشپيگل مطرح كرد:
فكر نكنم جنگ عراق را باخته باشيم! - ترجمه: فرزانه سالمي


نخست وزير انگليس در حالي در مقابل خبرنگاران اشپيگل نشسته و با سيل سوالا‌ت آنها در مورد عراق مواجه مي‌شود كه تا كوتاه مدتي ديگر، بار تبعات جنگ عراق را به دوش گوردون براون خواهد گذاشت و از خانه شماره 10 داونينگ‌استريت خارج خواهد شد. اما آيا هيچ گاه سايه عراق از سر او و جورج بوش كنار خواهد رفت؟

تا زمان كناره‌گيري شما از قدرت، وقت زيادي باقي نمانده است. دلتان براي قدرت تنگ نمي‌شود؟

خب، 10 سالي مي‌شود كه من قدرت را به دست داشته‌ام. زمان زيادي است!

طي اين 10 سال، كشور شما به شرايط خوبي رسيده است. اقتصاد وضع خوبي دارد، بيكاري كاهش يافته و سه ميليون فرصت شغلي جديد ايجاد شده. چرا به رغم اين نقاط مثبت، مردم ديدگاه چندان جالبي نسبت به شما ندارند؟ چرا از كناره‌گيري شما در روز 27 ژوئن ابراز خوشحالي مي‌كنند؟

من در سه انتخابات پياپي پيروز شده‌ام. اين بلا‌ معمولا‌ً سر افرادي كه مدت زيادي در راس قدرت بمانند مي‌آيد. مردم از قيافه و حرف‌هاي تكراري آدم خسته مي‌شوند. واقعاً همين طور است.

آيا اين وضعيت ناشي از جنگ عراق نبوده؟

همه دوست دارند بگويند اين ماجرا از جنگ عراق ناشي شده اما اين قضاوت درستي نيست. هميشه وقتي در راس قدرت هستي تصميماتي مي‌گيري كه شايد به كام مردم خوش نيايد. اما وقتي 10 سال بر سر قدرت مي‌ماني، لا‌بد توانسته‌اي نظر آنها را براي مدتي تأمين كني.

در دهه 1990 ميلا‌دي شما رويكرد مدرني براي توسعه سوسيال دموكراسي در اروپا و آمريكا ارائه داديد. فكر مي‌كنيد اين رويكرد- يعني بلريسم- در خارج از انگليس شكست خورده؟

گمان نمي‌كنم. البته اين رويكرد را هم <بلريسم> نمي‌خوانم. به نظرم چنين رويكردي را - هم دولت‌هاي محافظه‌كار و هم پيشرو- در كشورهاي صنعتي به كار برده‌اند. اما نكته‌اي كه به نظرم جالب مي‌آيد، اين است كه بسياري از خطوط و مرزهاي پيشين ميان راست و چپ از بين رفته است. ‌

اما هنوز هم بسياري از احزاب چپ‌گرا در اروپا معتقدند بلريسم نوعي نئوليبراليسم است.

حتماً احزاب اپوزيسيون را مي‌فرماييد. (مي‌خندد)

شما قبلا‌ً همكاري نزديكي با گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان داشتيد اما اين مناسبات به تدريج رو به قهقرا رفت. چرا چنين اتفاقي افتاد؟

عراق نقش مهمي در اين ماجرا داشت. من براي اقدامات شرودر در آلمان احترام زيادي قائلم و البته از همكاري نزديك با شرودر براي حل و فصل مناقشه كوزوو خاطرات خوبي دارم. اما عراق نقطه اختلا‌ف بزرگ ما بود.

وقتي به گذشته فكر مي‌كنيد عراق را بزرگترين كابوس در دوران نخست وزيري‌تان نمي‌بينيد؟

بهتر است اين بحث را كنار بگذاريم. من و شما در اين مورد به نتيجه نمي‌رسيم!

يعني برايتان مهم نيست كه حالا‌ كه جنگي را شروع كرده‌ايد، شاهد پيروزي در آن هم باشيد؟

خب، من فكر نمي‌كنم جنگ عراق را باخته باشيم.

مطمئنيد؟

بله مطمئنم در عراق شكست نخورده‌ايم. بايد ادامه دهيم و پيروزي را به وضوح ببينيم. اما جنس مناقشه امروز عراق با گذشته فرق دارد. ساقط كردن رژيم صدام حسين گام اول بود؛ اما به تدريج مشكلا‌ت ديگري سربرآورد. به همين جهت هم هست كه من معتقدم بايد با قدرت تمام، اين راه را ادامه دهيم و دشمنانمان را شكست دهيم.

تا پايان سال جاري ميلا‌دي، شمار نيروهاي نظامي انگليسي باقي مانده در عراق به 2500 تن خواهد رسيد. چطور انتظار داريد اين تعداد نيرو قادر به مغلوب كردن پيكارجويان در عراق باشند؟

امروزه امنيت بصره به دست خود نيروهاي عراقي تأمين مي‌شود. پس مي‌توان به بهبود اين وضعيت در آينده هم اميدوار بود.

چندان توضيح قانع كننده‌اي نيست.

مناقشات فرقه‌اي و قومي در بصره چندان زياد نيست. مشكل اصلي در بغداد است. آنجا هم كه 140 هزار نيروي نظامي آمريكا حضور دارند.

فكر نمي‌كنيد راه‌هاي آسانتري هم براي پيروزي در اين جنگ و البته در مناقشات پس از آن وجود داشت؟

به نظرم ما عمق مشكلا‌ت در عراق و مجموعه عوامل دردسرساز را خوب درنيافته بوديم. اما واقعيت اين است كه سرنگون كردن رژيم طالبان در افغانستان و رژيم صدام حسين در عراق پيروزي بزرگي بود. حالا‌ كه پيكارجويان در عراق مي‌خواهند جنگ جديدي به راه بيندازند، بايد در مقابل آنها بايستيم.

آيا تصميم شما براي حمله به افغانستان و عراق باعث گسترش بيشتر تروريسم نشد؟

ما كه اين تروريست‌ها را از جيبمان بيرون نياورديم! تقصير ما نيست كه تروريسم در منطقه وجود دارد. آنها يك نظام فكري و ايدئولوژيك براي خودشان دارند و مي‌خواهند از قدرت تروريسم در عصر ارتباطات و جهاني شدن استفاده كنند.

اما تا پيش از حمله به عراق، اثري از القاعده در اين كشور يافت نمي‌شد!

لطفاً اين مسأله را با احتياط و تأمل بيشتري بررسي كنيد. درست است كه القاعده امروز در عراق كاملا‌ً فعال است؛ اما اگر عراق نبود، القاعده تمركز خود را بر منطقه‌اي ديگر قرار مي‌داد. ما هم در عراق براي نابودي آنها تلا‌ش زيادي را صورت داده‌ايم.

آيا گمان نمي‌كنيد كه برنامه مبارزه با تروريسم باعث تقويت و گسترش تروريسم نه تنها در عراق بلكه در اروپا هم شده است؟

مبارزه با تروريسم در خاورميانه باعث شده كه پاي تروريست‌ها به انگليس يا اسپانيا يا ساير نقاط اروپا هم باز شود.

به نظرم براي بررسي اين موضوع بايد ديدگاه‌هاي نادرست پيشين را كنار بگذاريم. حمله به عراق و افغانستان باعث ساقط شدن دو رژيم خطرناك شده است. با اين ترتيب، نبايد به مبارزه با تروريسم با چنين عينك بدبيني نگاه كرد. ما خواهان مقابله با كشته شدن غيرنظاميان هستيم و به همين جهت با تروريسم مبارزه مي‌كنيم.

آيا واقعاً معتقديد طولا‌ني شدن اشغال عراق مي‌تواند به برقراري صلح در اين كشور كمك كند؟

بله؛ اما صرف حضور نيروهاي آمريكايي در عراق نمي‌تواند مفيد واقع شود. براي برقراري صلح در عراق بايد توان نيروهاي عراقي را بالا‌ برد.

به نظرتان چقدر طول مي‌كشد تا صلح به نحوي در عراق برقرار شود؟ چند سال طول مي‌كشد يا چند دهه؟!

نمي توان با قاطعيت در اين خصوص نظري داد. من معتقدم كه مقابله كامل با تروريسم بين‌المللي، يك نسل به طول خواهد انجاميد. ريشه‌هاي تروريسم بسيار قوي است و البته در نقاط مختلف دنيا هم قابل مشاهده است. ‌

كمي بحث را عوض كنيم. پس از كناره‌گيري از نخست وزيري مي‌خواهيد به چه كاري مشغول شويد؟

بعداً معلوم مي‌شود!

آنتوني گيدنز معتقد است كه شما و جانشين‌تان- گوردون براون- در عرصه سياسي انگليس مثل جان لنون و پل مك كارتني هستيد! آيا حزب كارگر مي‌تواند بدون حضور شما و تنها با اتكا به براون، راه خود را به خوبي ادامه دهد؟

به رغم مشكلا‌ت و تنش‌هايي كه طي اين سال‌ها وجود داشته، ما همكاري خوبي با هم داشته‌ايم. براون سهم بزرگي در موفقيت دولت داشته و خواهد داشت.

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com


 

Iraq’s Battle of Washington

Iraq’s Battle of Washington

Democratic lawmakers urge President Bush to sign the war funding bill just passed by Congress. (AP Images/Dennis Cook)

April 27, 2007

Prepared by:

Robert McMahon

 

Almost instantly after their legislative victory linking Iraq war funding to a timeline for withdrawing U.S. troops, Democratic lawmakers began looking at alternatives to their bill. A presidential veto in the days ahead is a foregone conclusion, underscored by a White House rejection of the war-funding bill as “defeatist legislation that insists on a date for surrender.” Yet public opinion surveys indicate solid public support (Pew) for a troop withdrawal timeline, emboldening congressional Democrats to press the president for a compromise.

So far the congressional Democrats have reflected a public mood that opposes the Iraq war but displays little clarity about how it should end, writes Elizabeth Drew in the New York Review of Books. “They have adopted the position that they aren't trying to end the war but to ‘refocus the mission’ so that American troops will be in less danger,” she writes. The Democrats’ ability to maneuver through the political standoff with President Bush will have repercussions both for the prosecution of the war, and for their party’s political prospects in the 2008 campaign. Democratic presidential aspirants in their first debate on April 26 all expressed eagerness to end the Iraq war, though they differed on the details. Sen. Christopher J. Dodd (D-CT) was the only major candidate who stated at the debate that he supports eventually cutting off funding (WashPost) for the war.

With signs that Republican patience on Iraq is ebbing, lawmakers from both major parties indicated they were in new territory regarding what to do next (SFChron). Congress has challenged presidents on wartime powers before, as this new Backgrounder notes, but rarely with such vitriol. One option for Democrats is to support a two-month supplemental bill (The Hill) while continuing efforts to alter administration policy. Former House Speaker Newt Gingrich told CFR.org that if Congress fails to pass a “clean” supplemental spending bill soon, “I think it is very destructive for the country and increases the problems of the American military substantially.”

Meanwhile, the U.S. commander in Iraq, Gen. David Petraeus, warned of an increase in sectarian violence in the event of a drawdown of U.S. troops in Iraq. In a series of on-the-street interviews after the congressional votes, Iraqis themselves expressed concern about a security vacuum (Reuters) in Iraq following a major departure of U.S. forces.

Bush has stressed that the surge is only partially under way, and says there are indications that it is working to secure Iraqi neighborhoods. CFR Senior Fellow Max Boot is also cautiously optimistic after a recent visit to Iraqi hotspots. Boot is impressed by the new strategy (Weekly Standard), writing that U.S. soldiers are no longer “simply speeding down streets in their armored Humvees hoping not to hit an IED [improvised explosive device].” Reuel Marc Gerecht, also writing in the Weekly Standard, says the U.S. military is “finally waging a counterinsurgency that makes sense: We are focusing our efforts on securing Iraqi lives and property.” But each stage of the U.S. domestic debate is clouded by grim reports from Iraq. American forces recently suffered their worst casualties from a single attack in nearly two years, with nine soldiers (IHT) killed by a suicide bomber in Diyala Province, where U.S. troops are more exposed under the new counterinsurgency strategy.

تأملی بر گزارش گروه مطالعات عراق (بیکر-هامیلتون)، پیشینۀ تاریخی و پیآمد های آن

تأملی بر گزارش گروه مطالعات عراق (بیکر-هامیلتون)، پیشینۀ تاریخی و پیآمد های آن


بهروز بيات

Dec. 14, 2006

گزارش بیکر-هامیلتن بیان نارضایتی عمومی ایست که از مدتها قبل هم در درون هیات حاکمه و هم در میان شهروندان ا م.آ نسبت به سیاست ایدئولوژیک ،یکجانبه، ماجراجویانه وجنگ طلبانۀ نومحافظه کاران هویدا شده بود. امری که خود به میانجی انتخابات اخیر کنگرۀ ا.م.آ نیز موکد وبه منصه ظهور رسید.

مدتهاست که جهان شاهد نشانه هائی گویا از نبود موفقیت در پیشبرد اشتراتژی ایالات متحدۀ امریکا (ا.م.آ) در عراق است. گماشتن گروه مطالعات عراق از طرف گنگره در واقع واکنش بخشی بزرگ و متنفذ از هیات حاکمۀ ا.م.آ است که نگران وضع وخیم فعلی عراق و تکامل آتی ان، سقوط اعتبار بین المللی ا.م.آ و نارضایتی گستردۀ افکار عمومی است. ریاست این گروه را توامأ بیکر، وزیر خارجۀ پیشین ایالات متحدۀ امریکا در زمان ریاست جمهوری بوش پدر، از حزب جمهوریخواه، و هامیلتن، عضو برجستۀ پیشین کنگره، از حزب دمکرات، به عهده دارند. این کمیسیون ده نفره به طور برابر از اعضای سرشناس وابسته به دو حزب تشکیل شده است.
گزارش کمیسیون بیکر-هامیلتون در بارۀ وضعیّت عراق بر مبنای یک ارزیابی جدید از وضعیت امنیتی، سیاسی، اقتصادی و پشتیبانی جهانی تدوین شده است. این گزارش دربرگیرندۀ 79 توصیه است که مهمترین شان به قرار زیر است:

1. در مقدمۀ گزارش تلویحأ اذعان شده است که سیاست دولت بوش در رابطه با عراق به شکست انجامیده و برای خروج از این مخمصه و باز سازی اعتبارو پاسداری از منافع وارزشهای ا.م. آ در منطقه راهی نو باید یافت. گزارش همچنین ارجحیت سیاست جوهری را به شعار سیاسی به دولت بوش گوشزد میکند.

2. نکته ای نیزکه در گزارش حائز اهمیت است یکی پرهیز از تکرار هدف پیروزی و دیگری مسکوت ماندن پروژۀ دمکراسی در عراق و خاورمیانه است. دولت ا م آ تلویحأ فراخوانده میشود از دادن شعار دموکراسی خواهی حتی در سطح لفظی امتناع ورزد. آنچه که برای عراق تجویز می شود ، برقراری نظم، اکتساب قابلیّت دفاع از خود همراه با به کاربستن شیوۀ صحیح مملکت داری است.

3. ضرورت زمانبندی واقعبینانۀخروج سربازان ا. م. آ. از عراق مورد تأکید قرار گرفته است به نحوی که همساز با افزایش قابلیت ارتش عراق صورت بگیرد.

4. در عرصه دیپلماسی توصیه شده است که در یک کارزار دیپلماتیک گسترده کوشش به عمل آید که بین همه کشورهای ذینفع ، به ویژه همۀ همسایگان عراق، که نسبت به بی ثباتی، بی نظمی وهرج ومرج در این کشور نگرانی دارند، توافقی بوجود آید. در اینجا راجع به ضرورت شرکت دادن ایران و سوریه در روند تثبیت و آرامش بخشیدن به عراق بکمک مشوق ها یا مجازات ها تاکید شده است.

5. گزارش موضوع مناقشات فلسطین- اسراأیل را نیز به مثابه مشکل مرکزی بحران خاورمیانه تلقی میکند و دولت ا. م. آ را فرا میخواند در این مورد به تعهد خود برای مرتفع کردن اختلافات میان دولتت های عرب و اسراأیل عمل کند و روند مذاکرات صلح را برای ایجاد یک دولت مستقل فلسطینی در کنار اسراأیل تسریع کند.

6. گزارش از ایران میخواهد که از جریان انتقال سلاح و آموزش نظامی به عراق جلوگیری کند، استقلال عراق را مراعات کندو از نفوذش در میان شیعیان عراق برای ترغیب آنان به آشتی ملی استفاده کند.

7. فزون براین گزارش توصیه میکند که مناقشۀ هسته ای از مسألۀ عراق مجزآ بماند و در چهارچوب شورای امنیت سازمان محل مورد رسیدگی قرار گیرد.

8. امر مهم دیگری که در گزارش توصیه میشود دعوت به یک کنفرانس منطقه ایست در موضوع عراق ویا وسیعتر از آن مسائل امنیت خاورمیانه.

9. طبیعتأ پیشنهاد هائی دیگر برای ضرورت بازسازی وبهبود وضعیت اقتصادی، گسترش اشتغال، ضرورت تقسیم عادلانۀ ذرآمد نفت و بسیاری از مشکلات و مسائل دیگر مطرح میکند.

تأملی بر پیشینۀ تاریخی اقدامات ا.م.آ در عراق و علل به بن بست رسیدن آن:

گزارش کمیسیون مطالعاتی عراق تائید نیمه رسمی شکست سیاست نومحافظه کاران ا.م. آ است . در اینجا بدون گمانه زنی در مورد هدف های واقعی تجاوز ا.م.آ به عراق میتوان نشان داد که این سیاست بر پایۀ مجموعه ای از فرضیات نادرست بنا شده است مانند:
• تنها ابرقدرت باقی منده در جهان آنجنان قدرقدرت است که میتواند به طور یکجانبه منویات خود را به جهان تحمیل کند.
• جنگ با صدام، کسی که سال ها در بدترین دورۀ جنایتکاری اش مورد تائید و پشتیبانی ا.م. آ قرارداشت، بر دو دروغ اساسی استوار بود: داشتن جنگافزار های کشتار جمعی و ارتباط با جریان تروریستی القاعده. دو ادعائی که هرگز از جانب دنیا پزیرفته نشد و روند تاریخ خطا بودن آنانرا به اثبات رساند.

صدور دموکراسی به کمک زور

مورد اخیر یعنی صدور دمکراسی پرسش های بسیاری را بر میانگیزد از جمله:

الف: نخست اینکه ایا ا.م. آ. در مورد این ادعایش صداقت دارد و
ب: اینکه آیا چنین کاری شدنی است.

ااف: بسیاری نشانه ها، قرائن و شواهد بر این دلالت دارند که ایالات متحدۀ امریکا از سال های 50 میلادی قرن پیش تا کنون به وجود آورنده یا پشتیبان ضددموکراتیک ترین دولت های منطقه بوده است. در اینجا میتوان به سهم اساسی امریکا در سقوط دولت دمکراتیک و قانونی دکتر محمد مصدق بسنده کرد. عملی که باعث لگدمال شدن جوانه ظریف دمکراسی در ایران و خاورمیانه شد. رخدادی که مسیر تاریخ معاصر خاورمیانه را، میتوان با جرات ادعا کرد، به سوی کژراهه سوق داد.
شاید ادعا شود که سیاست آنروز ا.م. آ واکنشی برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی بوده است و اکنون شرایط دگرگون شده وبا آنان ا.م. آ بسوی پشتیبانی از جریانات دمکراتیک گرویده است. به چندین دلیل تردید در این مورد رواست:
نخست اینکه ا.م.آ هنوز هم از دوستان پابرجا و متحدان با وفای پاره ای از ضد دمکراتیک ترین رژیمهای منطقه به شمار میرود. در اینجا میتوان به اشاره ای مختصر به عربستان سعودی بسنده کرد. رژیمی بنیادگرا و مستبد که استبداد برهنه خود را بدون هیچ حجبی در معرض دیدار جهانیان قرارداده است.کشوری که حتی به ظاهر نیز فاقد هرگونه ساختار و نهاد دموکراتیک است.
دوم آینکه نباید از نظر دور داشت که با آنکه دوران دیکتاتورهای نظامی امریکای لاتین به سر رسیده است ایالات متحده امریکا در دوران بوش پسر تنها کشور در جهان بود که کودتای نظامی نا موفق بر ضد هوگو چاوز پرزیدنت ونزوئلا را تائید کرد. حال آنکه، هر چند که چاوز پوپولیست باشد، از طریق روندی دمکراتیک انتخاب شده و تا کنون به ساختارهای دمکراتیک ونزوئلا گزندی جدی وارد نکرده است. تائید روش فراقانونی انتقال قدرت به معنی روی آوردن مجدد به روش های غیردمکراتیک گذشته است و دلالت بر رویکردی دموکراتیک از جانب دولت بوش ندارد.
در درون ا.م.آ نیز نشانه های فراوانی از محدود کردن حقوق دموکراتیک شهروندان از طرف دولت بوش به بهانه اقدامات امنیتی مشاهده میشود.
هر چند که تردید و تأمل نسبت به تمایل و تعهد دولت بوش به دمکراسی رواست امّا نسبت به کل سیاست امریکا نباید قطع امید کرد. نمیتوان منکر این شد که امکان آموختن از تجارب فاجعه بار پشتیبانی از رژیم ها و جریانات ضد دمکراتیک در خاورمیانه همچون صدام و طالبان و امثالهم منتفی نیست. باید نسبت به پیروزی خرد جمعی در ا.م.آ خوش بود.

ب: اینکه ایا ممکن است بر ویرانه های یک کشور که خود یک دهه در زیر بار یک دیکتاتوری جنایتکار از یکسو و تحریم های بین المللی کمرشکن از سوی دیگر بسیاری از شاخص های مدنیت را از دست داده است، جامعه ای دمکراتیک و شکوفا بر پا کرد، با هیچ محاسبۀ خردمندانه و انساندوستانه ای همخوانی ندارد که به کشوری بر خلاف عرف بین المللی حمله شود، تلفات انسانی بی شماری به بار آورده شود، مجموعۀ زیرساخت های خدماتی، ارتباطی و صنعتی کشور نابود شود و انتظار داشت که بر روی آوارهای این ویرانه جامعه ای دمکراتیک و بالنده بنا شود(از خواننه گانی که ممکن است در این رابطه نام آلمان بعد از جنگ دوم در ذهن شان متبادر شود تمنا میشود در بارۀ زمینه های بسیار متفاوت تاریخی که ذکرشان در چهار چوب این مقال نمیگنجد تأمل کنند). علاوه بر این بخشی بزرگ از بیرحمی و قساوتی که هر روز در عراق مینینیم خود از اجزآی لاینفک این وهر جنگ اند.

• ارتشی که به قصد واردکردن دمکراسی و قانونمداری آمده است خود باید در رفتارش سر مشق باشد. آیا رفتار ارتش ا.م.آ. چنین بود؟ اگر تدارک قانونمداری در کار بود نمیبایست در بدو ورود اجازه ان غارت و چپاول گسترده داده میشد که بخش بزرگی ازثٍروت فرهنگی و ملی کشوررا به تاراج برد. اگر قرار بود که ا.م.آ سرمشق دمکراسی برای مردم عراق میبود نمیبایست ابوغریب ، گوانتاناموو امثال آن به وجود میآورد که شکنجه هایش در رو سیاهی گوی سبقت را از رژیم جنایتکار صدام برد. در اینجا غرض این نیست که جامعۀ دمکراتیک ا.م.آ را با رژیم صدام برابر بگیریم، چرا که جامعۀ مدنی ا.م.آ این قابلیّت و امکان را دارد که چنین جنایاتی را از پرده بدرآورد واصلاح کند، آنچنان که در انتخابات اخیر نشان داد. امّا اثری را که این رفتار بر جامعۀ عراق باقی گذاسته اند به این زودیها زدودنی نیست.

• اکنون وضع بدانجا کشیده شده است که ا.م.آ در عراق نه راهی به پیش دارد ونه به پس.در گزارش کمیسیون بیکرهامیلتون و به اعتراف وزیر دفاع جدید ا.م.آ ، گیتس، دیگر صحبت از پیروزی در عراق نیست بلکه از این است که چگونه بتوان با حفظ آبرو از مهلکه خارج شد. از یک سوتلفات جانی و خسارات مالی به اندازه ایست که شهروندان ا.م.آ دیگر مایل یه پذیرش آن بیستند و از سوی دیگر خروج سریع ا.م.آ از عراق میتواند به فجایعی ای هولناک برای مردم عراق، و نه تنها برای آنها، منجر شود که در مقایسه با آن فجایع امروز به سان بازی های کودکانه بنمایند. آظهارات تازۀ پاره ای از مقامات عربستان سعودی دایر بر اینکه در صورت خروج ا.م.آ از عراق این کشور به سنی های عراق کمک مالی وحتی نظامی خواهد کرد هشداری است در این سو.
وضع امروز امریکا در عراق چندان بی شباهت به وضع شوروی سابق در افغانستان نیست. شوروی که نوید "سوسیالیسم" میاورد آنچنان گسستی در جامعۀ افغبستان ببار آورد که به ظهور فاجعۀ طالبان ابجامید. ا.م.آ میخواست که پیام آور" دمکراسی" باشد امّا آن وضع اسفناکی را بر روی ویرانه های جنگ "دمکراسی بخش اش" به وجود آورده است که منجر به کشوری شده است به لحاظ قومی و مذهبی از هم گسیخته و مزید بر آن قساوت زده. خروج سریع و حساب نشدۀ ارتش اش از این کشور به احتمال قریب به یقین پیامدهائی بس فاجعه آمیز تر به ارمغان خواهد آورد

منبع جمهوری

نا امنی در عراق صرفا به سود آمریکایی ها تمام خواهد شد

یک تحلیلگر امور بین الملل با تاکید بر اینکه لازمه انتقال قدرت درعراق به عراقی ها ، ثبات امنیتی است ، گفت: ناامنی در عراق که در روزهای اخیر شدت یافته است، صرفا به سود آمریکا تمام خواهد شد.

دکتر اسدالله اطهری درگفتگو با خبرنگار سیاسی "مهر" تاکید کرد: نا آرامیها به حضورنظامی بیشتر نیروهای آمریکایی درعراق و خودداری آمریکا از واگذاری قدرت به عراقی ها منجر خواهد شد.

ادامه مطلب

Freeze For Freeze’

‘Freeze For Freeze’

A U.S.-European proposal may allow Tehran to continue with some uranium enrichment. Is this the way out of the Iran nuke impasse?

advertisement
 
 
 
SEARCH THE SITE


SEARCH THE SITE


  MICHAEL HIRSH  
  A New Way Out on Iran?
A U.S.-European proposal may allow Tehran to continue with some uranium enrichment. Is this the way out of the Iran nuke impasse?

Web-Exclusive Commentary
By Michael Hirsh
Updated: 6:15 p.m. ET June 28, 2007

June 28, 2007 - U.S. and European officials are still very angry at Mohamed ElBaradei, director-general of the International Atomic Energy Agency, for appearing to concede that Iran’s uranium-enrichment program is here to stay. “Every time he gets up there, he comes out with Iranian talking points,” snipes one Western diplomat. But NEWSWEEK has learned that the British recently drafted a proposal that shifts the West’s “red line” closer to  El Baradei’s position as a way of breaking the stalemate in the talks.

Story continues below ↓
advertisement

The draft proposal, which is being circulated among the governments but has not yet been formally submitted to Iran, calls for a “freeze for freeze” rather than an outright suspension of enrichment. The “freeze” concept is similar to the “timeout” that ElBaradei first called for last January. In order to get talks started, both ideas effectively permit Iran to continue with the uranium enrichment it is doing already, but they demand that Tehran freeze further construction of centrifuges and reprocessing of nuclear material, in exchange for a reciprocal freeze on further U.N. sanctions. That seems to mark a concession by the Europeans and Americans, who had previously insisted that Tehran suspend all enrichment activities before they would come to the table to negotiate a broader agreement. Washington and the so-called “EU-3”—Britain, France and Germany—also pushed through two U.N. Security Council resolutions insisting on suspension.

In an interview, a European diplomat who is helping to disseminate the proposal denied that it represents a breach of the U.S-European “red line,” which is to insist that Iran suspend all enrichment before formal talks begin. “We’re talking about choreography here,” he said. “We said we are prepared to be flexible over process to get back to talks. That doesn’t mean that we’re flexible over the substance of the red line. If it would help the Iranians to be able to sell this to their own domestic audience, to say they won this great victory, we can accept that.” Iran’s chief nuclear negotiator, Ali Larijani, has insisted that Iran will never suspend enrichment.

Earlier this year, Iran announced it had reached “industrial-scale” enrichment, with more than 1,000 centrifuges operating. Despite some technical setbacks, experts feared that Tehran was working its way steadily toward the 3,000 centrifuges it would need to produce nuclear weapons (though Tehran denies that is its aim). Around that time, ElBaradei outraged European and American negotiators by suggesting that Iran’s program was so far advanced that demands for complete suspension were unrealistic. "They pretty much have the knowledge about how to enrich [uranium]," he told The New York Times. "From now, it's simply a question of perfecting that knowledge. People will not like to hear it, but that's a fact."

An IAEA official, speaking on condition of anonymity, told me that ElBaradei is simply recognizing the reality on the ground in Iran that Washington refuses to see. “ElBaradei warned about this a year ago when they had only 20 centrifuges—in other words, the danger of just letting things drag on. There is simply not going to be any absolute suspension of Iran’s activities, and the longer the United States and others hold out for that the more centrifuges Iran will build,” said the official. ElBaradei’s worry is that if the diplomatic stalemate continues, Iran could have 8,000 centrifuges by Christmas, a critically high number.

Tehran also seems to be gravitating toward a “freeze for freeze.” During a visit last week to Iran, I talked to a senior Iranian official, Mohsen Rezai, secretary of the Expediency Council, who spoke favorably about El Baradei’s concept of a timeout. “With old solutions and old arguments, [the nuclear issue] will not be resolved,” he said, adding, “I agree with Mr. El Baradei that you cannot bomb away nuclear technology.” Now, sensing they may have an ally at the IAEA, the Iranians are eager to satisfy ElBaradei’s demands for further clarity on the illicit history of Iran’s program—so much so that Larijani met twice with him last week. Larijani also apparently dropped Iran’s earlier demand that cooperation with the IAEA would come only after the Security Council referred the Iran case back to the agency. “They can have their surveillance. They can have their inspections,” Larijani told me in a separate interview in Tehran. What remains at issue is how much enrichment Iran will be permitted to have.