بازیگران جدید صحنه سیاست اروپا

بازیگران جدید صحنه سیاست اروپا

بی بی سی


iran-emrooz.net | Sun, 17.06.2012, 15:41



صحنه سیاسی اروپا بازیگرانی جدید دارد؛ از راست‌های افراطی گرفته تا چپ‌های رادیکال، از "خشمگینان" تا "دزدان دریایی"

آندرس برویک، که محاکمه‌اش به اتهام قتل ۷۷ نفر در نروژ این هفته به پایان می‌رسد، یک راست‌گرای افراطی اسلام‌ستیز و ضدمهاجر است. با این وجود عجیب است که او قربانیانش را از میان مهاجران و مسلمانان انتخاب نکرده بود، آنها عمدتا سفیدپوستان غیرمسلمان بودند: اعضای شاخه جوانان حزب کارگر نروژ.

کشتار برویک تنها اتفاق سیاسی عجیب و غریب اروپای امروز نیست.

شاید اگر بشنوید گروهی که اعضایش در جلسات حزبی کلاه‌های سه‌گوش دزدان دریایی را به سرمی‌گذارند، در حال بدل شدن به سومین نیروی سیاسی آلمان است بیشتر تعجب کنید.

"دزدان دریایی" حزبی است که اعضای آن در جلسه‌هایش با هم حرف نمی‌زنند؛ چت می‌کنند. کاری که خودشان آن را "دموکراسی سیال" می‌نامند.

نه چپی، نه راستی، دزدان دریایی

این تنها تمایز آنان با احزاب مرسوم و جاافتاده نیست، اولویت‌ها و موضوعات مورد علاقه‌شان نیز متفاوت است. به آنها ایراد می‌گیرند که درباره مسائل مرسوم -و مهم- نظیر آینده یورو و اتحادیه اروپا، و یا نرخ مالیات و اموری از این قبیل برنامه و سیاستی ندارند.

حزب دزدان دریایی سوئد پرچمش را در سال ۲۰۰۶ برای اعتراض به کنترل دولتی اینترنت بالا برد. پس از آن به سرعت احزاب مشابهی در اروپا، از جمله در آلمان، شکل گرفتند.

همان طور که ظاهر اعضا، موضوعات بحث‌های سیاسی و شکل برگزاری جلسه‌های دزدان دریایی با بقیه احزاب فرق دارد، گنجاندن آنها در دسته‌بندی‌های سیاسی مرسوم نیز آسان نیست.

بعضی از مواضع آنها، مثل گرایش به برابری اقتصادی، آنان را به احزاب چپ‌گرا شبیه می‌کند، در حالی که برخی مواضع دیگرشان، مانند علاقه به کمرنگ کردن نقش دولت در اجتماع، آنان را کنار احزاب دست راستی می‌نشاند.

در ساختار سیاسی آلمان، که در آن احزاب برنده انتخابات مجلس تشکیل کابینه می‌دهند، دزدان دریایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

مطابق نظرسنجی‌ها، حزب دموکرات مسیحی آنگلا مرکل ۳۶درصد و سوسیال‌دموکرات‌های رقیب ۲۶درصد رای دارند، به این ترتیب هر دوی آنها برای تشکیل دولت به ائتلاف با دیگر احزاب محتاجند. پیشتر حزب سبزها یکی از نیروهای اصلی برای تشکیل دولت ائتلافی بود، ممکن است در انتخابات ۲۰۱۳ دزدان دریایی جایگزین آنان شوند.

کیمیای اتحاد

در اروپای امروز، که بحران اقتصادی آن هنوز رفع نشده است، رسیدن به ائتلاف‌های سیاسی دشوار و شکننده به نظر می‌رسد.

ماه گذشته احزاب یونانی "دموکراسی نو" و "پاسوک" که قدرت را در دست داشتند نتوانستند حمایت دیگران را برای تشکیل دولت جلب کنند و بقیه احزاب هم به توافقی نرسیدند. به همین دلیل امروز دوباره انتخابات در این کشور در حال برگزاری است.

ماه گذشته حزب چپ‌گرای سیریزای یونان با اصرار بر لغو سیاست‌های ریاضت اقتصادی، از مذاکره برای تشکیل دولت خارج شد.

این در حالی که بود که احزاب چپ‌گرای یونان (یعنی سیریزا، چپ دموکراتیک، پاسوک و حزب کمونیست) در مجموع کمی کمتر از نصف کرسی‌های مجلس را به دست آورده بودند.

در فرانسه نیکولا سارکوزی به مشکل مشابهی برخورد.

اگر مارین لوپن، نامزد سوم دور اول با کسب نزدیک ۱۸درصد آرا از آقای سارکوزی حمایت کرده بود، احتمالا او می‌توانست به سادگی برای دور دوم به قدرت برسد.

جبهه ملی فرانسه به رهبری لوپن را یک حزب راست افراطی توصیف می‌کنند. اما مطابق نظرسنجی‌ها تنها ۳۷درصد آرای این حزب به نفع نامزد راست دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری، نیکولا سارکوزی، به صندوق ریخته شد و ۱۸درصد هوادارانش هم به رقیب سوسیالیست او رای دادند.

خانم لوپن با ریختن رای سفید به صندوق، از حمایت از سارکوزی سر باز زد. او خود و هوادارانش را "مرکز ثقل" سیاست فرانسه توصیف کرد.

هرچند شاید این توصیف خانم لوپن از حزبش کمی اغراق‌آمیز باشد، اما به یک واقعیت اشاره می‌کند: احزاب سنتی چپ و راست اروپایی دیگر لزوما در مرکز ثقل نیستند و صحنه سیاسی اروپا در حال دگرگونی است.

امروز او باید در شهر انن بومون و در انتخابات پارلمانی فرانسه با ژاک لوک ملانشون، از چهره‌های چپ رادیکال به رقابت بپردازد.

سیاست خشم

دزدان دریایی آلمان، احزاب نوظهور یونان، جبهه ملی فرانسه به رهبری لوپن و جنبش "خشمگینان" اسپانیا در یک ویژگی مشترکند و آن هم این که به احزاب اصلی اعتماد ندارند و به دنبال شکل جدیدی از سیاست‌ورزی هستند.

ماتیاس اسکارد، از رهبران دزدان دریایی آلمان، به بی‌بی‌سی گفته است: "مردم واقعا از دست بقیه حزب‌ها عصبانی هستند. چون آنها کاری را که سیاستمداران باید بکنند نمی‌کنند".

اوج خشم و عصبانیت از احزاب اروپایی را می‌توان در عمل برویک دید. او اعضای حزب کارگر را هدف قرار داد و نه مسلمانان مهاجر را.

به این ترتیب کشتار او نه یک خشونت کور تعصب‌بار، که حمله‌ای سیاسی بود. او نمی‌خواست فقط از چند مهاجر معمولی که دستش به آنها می‌رسید انتقام بگیرد، بلکه در پی حذف جریانی سیاسی بود که به تصور او به "تسخیر مارکسیستی و اسلامی اروپا" کمک می‌رساند.

این احتمال هست که دادگاه، سلامت روانی برویک را رد کند و به این ترتیب مسئولیت قضایی قتل‌ها از دوش او برداشته شود. با این وجود حتی اگر دادگاه اسلو او را یک فرد "دیوانه" قلمداد کند، ایده‌هایش چیزی نیستند که لزوما در فضای سیاسی اروپا جنون‌آمیز محسوب شوند.

گردش به راست؟

از شرق تا غرب اروپا احزاب دست راستی بسیاری هستند که نسبت به مهاجران و مسلمانان موضع منفی سختی دارند. شباهت تا جایی است که یک هفته پس از وقوع قتل‌ها، ماریو بورگزیو، از حزب اتحاد شمال ایتالیا که عضو دولت ائتلافی وقت با نخست‌وزیری سیلویو برلوسکونی بود، در عین محکوم کردن خشونت برویک، ایده‌های او را "خوب" و گاهی "عالی" توصیف کرده بود.

حزب "سپیده زرین" یونان نمونه‌ای دیگر است. حزبی افراطی که با اقبال چشمگیر رای‌دهندگان حومه شهرهای بزرگ توانسته است ۲۱ کرسی مجلس را به دست بیاورد.

فیلمی از رهبر این حزب وجود دارد که او را در حال ادای سلام نازی نشان می‌دهد. نشان سپیده زرین نیز یادآور صلیب شکسته نازی‌ها است، شباهتی که البته مورد تایید خود حزب نیست.

در نمونه‌ای کم‌نظیر یکی از اعضای این حزب در جریان مناظره‌ای تلویزیونی نماینده‌ای چپ‌گرا را به باد کتک گرفت.

البته نمی‌توان گفت که اروپا در حال گردش به راست است.

با توجه به نارضایتی شهروندان اروپایی از تداوم بحران اقتصادی، احزاب چپگرا نیز توانسته‌اند بخت دوباره‌ای برای رسیدن به قدرت بیابند. سال گذشته در دانمارک قدرت پس از یک دهه از راست‌ها به حزب سوسیال دموکرات رسید. در فرانسه نیز پس از نزدیک به دو دهه حکومت محافظه‌کاران به سر رسیده است. در انتخابات شهرداری‌های بریتانیا هم حزب محافظه‌کار به سختی شکست خورد.

بازگشت سیاست؟

صرف‌نظر از احزاب سیاسی نوظهور، جنبش‌های نویی نیز در فضای سیاسی اروپا شکل گرفته‌اند.

"جنبش تسخیر"، که از وال‌استریت الهامبخش حرکات مشابهی در اروپا شد، جنبش "خشمگینان" اسپانیا، که یک سال از آغاز آن می‌گذرد و در اعتراض به بحران اقتصادی اسپانیا شکل گرفته است، به همراه جنبش "ناشناس" که حملات آنلاین انجام می‌دهد و در ماجرای "ویکی‌لیکس" نقشی برجسته یافت، نمونه‌هایی از نوعی سیاست‌ورزی متفاوت هستند.

هرچند این جنبش‌ها، به همراه احزابی چون دزدان دریایی، یا راست‌های افراطی مثل جبهه ملی فرانسه و سپیده زرین یونان، هنوز تا حدی حاشیه‌ای محسوب می‌شوند و راه درازی تا قرار گرفتن در مرکز قدرت سیاسی دارند، اما حضور مداوم و حتی فزاینده‌شان شان در عرصه سیاسی، که گاه به محور بعضی تحولات بدل شده، تهدیدی برای احزاب سنتی چپ و راست میانه به شمار می‌رود.

انتقادی که برخی به احزاب جاافتاده اروپایی وارد می‌کنند این است که آرمان‌ها و ریشه‌های سیاسی خود را از یاده برده‌اند و تنها مطابق مصالح و مقتضیات مقطعی و مدیریتی عمل می‌کنند.

پدیده‌ای که باعث شده است تفاوت میان احزاب راست و چپ کم‌رنگ شود، تا جایی که در بریتانیا محافظه‌کاران با لیبرال‌دموکرات‌ها ائتلاف کردند، حزبی که به طور سنتی فاصله زیادی با آنان داشت.

به نظر می‌رسد که گروهی از شهروندان اروپایی از این سیاست غیرقطبی روگردان شده‌اند و خواهان وضعیتی سیاسی هستند که در آن نیروهای سیاسی با تفاوت‌هایی شاخص از هم عمل کنند.

گرو نوگبائر، پژوهشگر علوم سیاسی از دانشگاه آزاد برلین می‌گوید که به دزدان دریایی ایراد می‌گیرند که سیاست مشخصی درباره موضوعات مهم ندارند، اما این نه نقطه ضعف، که نقطه قوت آنان است.

چرا که به این ترتیب آنان بیان می‌کنند که سیاستشان به شکل دموکراتیک و از پایین شکل می‌گیرد و نه از بالا و توسط نخبگان حزبی. به گفته او آنان می‌گویند تصمیم درست را "ما نمی‌دانیم، شما هم نمی‌دانید، با هم به آن می‌رسیم".

انگلستان


مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC/

دکتر سید سلمان صفوی/

TEHRAN: Britain has withdrawn

روابط دیپلماتیک ایران و بریتانیا همواره سرشار از فراز و نشیب بوده است. سیاست های این کشور در ایران در دوره قاجار سنگ بنای بی اعتمادی و بدبینی ایرانیان به آنها گردید، چنان که حتی پهلوی اول و دوم نیز در عین سرسپردگی، از سیاست های انگلیس ناخشنود بودند. سیاست های استعماری انگلیس در دوره جنگ جهانی دوم در ایران بازتاب منفی گسترده ای در حافظه تاریخی ایرانیان نسبت به این کشور داشت. کودتای مشترک انگلیس و آمریکا علیه دولت قانونی دکتر محمد مصدق بارزترین نقطه سیاه کارنامه عملکرد انگلیس در دوره پهلوی دوم بود که از ذهن هیچ ایرانی با هر مرام و مسلک زدوده نخواهد شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ نفوذ استعماری انگلیس در حکومت ایران پایان یافت و فصل جدیدی در روابط دو کشور آغاز شد؛ روابطی که همواره با فراز و نشیب توأم بود. پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ در ایران، سفارت بریتانیا مدتی تحت محافظت کشور سوئد قرار گرفت و مجددا در سال ۱۳۵۸ مجددا بازگشایی شد. در سال ۱۳۶۶ در ایام جنگ ایران و عراق در پی تیره شدن روابط ایران و بریتانیا، کارکنان سفارت به لندن فراخوانده شدند. در آذر ماه ۱۳۶۷ جفری هاو وزیر خارجه بریتانیا و دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران در مورد برقراری مجدد روابط دیپلماتیک به توافق رسیدند. در ۲۵ بهمن ۱۳۶۸ با صدور فتوای امام خمینی (ره) مبنی بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی نویسنده بریتانیایی و ناشر آثارش، دولت بریتانیا بار دیگر کارمندان خود را از ایران فراخواند و سفارت به حالت نیمه تعطیل درآمد. ایران نیز در همان سال روابط خود را با این کشور به حالت تعلیق درآورد.ادامه….. ادامه مطالعه …

 

در سال ۱۳۶۹ و در پی تهاجم عراق به کویت، دولت بریتانیا برقراری مجدد رابطه با ایران را ضروری تشخیص داد و به ایران بازگشت. تا سال ۱۳۷۱ تنش خاصی در روابط دو کشور روی نداد، اما در این سال براساس حکم دادگاه میکونوس در آلمان در مورد دخالت مامورین امنیتی ایران در قتل چهار تروریست کُرد در آلمان، کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله دولت بریتانیا سفرای خود را از ایران فراخواندند.

 

در سال ۱۳۷۳ بریتانیا اعتراض خود را در به ‌رسمیت شناختن ارتش جمهوری‌خواه ایرلند توسط ایران، با فراخواندن شماری از دیپلمات‌های خود از تهران نشان داد. در سال ۱۳۷۵ ایران به تأسیس “مرکز اسلامی انگلیس” در لندن اقدام نمود و آیت الله محسن اراکی به عنوان نماینده مقام معظم رهبری در بریتانیا منصوب شد. در سال ۱۳۷۷ دفتر مدارس علمیه ایران در خارج کشور (جامعة المصطفی کنونی) کالج اسلامی را برای برگزاری دوره های دیپلم تا فوق لیسانس پیرامون مطالعات اسلامی در لندن به ریاست حجت الاسلام و المسلمین علمی تأسیس کرد. در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۷۸ روابط دو کشور مجدداً رو به افزایش نهاد.

 

با ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی و آغاز دوران جدید در روابط خارجی ایران، اعضای اتحادیه اروپا سفرای خود را به ایران بازگرداندند. در سال ۱۳۷۸ در جریان دیدار رابین کوک و کمال خرازی وزرای امور خارجه وقت بریتانیا و ایران در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، روابط سیاسی دو کشور به سطح سفیر ارتقا یافت، بدون آن که ایران از فتوای تاریخی امام خمینی عقب نشینی کند. این سطح از روابط بین دو کشور از آن تاریخ تا زمستان ۱۳۹۰ همچنان ادامه یافت.

 

با ریاست جمهوری محمود احمدی ‌نژاد و اوج ‌گیری اختلافات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران، روابط سیاسی دو کشور دچار تنش شد و دولت بریتانیا طی یک اعلام موضع رسمی برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی برای منطقه خاورمیانه خواند[i]. جمهوری اسلامی نیز متقابلا سیاست های بریتانیا را “توطئه و اقدامات شیطنت‌آمیز علیه نظام جمهوری اسلامی ایران” ‌خواند.

 

در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ در راستای عملیات غرب علیه برنامه‌های صلح آمیز هسته‌ای ایران، دولت بریتانیا یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارایی‌های ایران را مسدود کرد.[ii] به دنبال تنش در مورد نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، رهبر معظم انقلاب در مراسم نماز جمعه تهران انگلستان را “خبیث‌ ترین دشمن ایران” خواندند.

 

 

 

روند بحران در روابط دو کشور در سال ۱۳۹۰:

 

- تحریم بانک مرکزی ایران:

 

در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۹۰ جورج آزبورن وزیر دارائی بریتانیا اعلام کرد: بریتانیا بانک مرکزی ایران به دلیل ارائه خدمات بانکی برای گسترش فعالیت‌های هسته‌ای تحریم و کلیه مبادلات بانکی را با ایران تعطیل می‌ کند.[iii]

 

 

 

- رأی موافق مجلس شورای اسلامی ایران به کاهش روابط با بریتانیا:

 

در تاریخ ششم آذر نمایندگان مجلس شورای اسلامی با رأی قاطع دستگاه دیپلماسی ایران را موظف کردند طی دو هفته روابط سیاسی با دولت بریتانیا را به سطح کاردار تقلیل دهد و روابط بازرگانی با این کشور را به حداقل برساند. وزارت امور خارجه دولت بریتانیا ضمن ابراز تأسف از تصمیم جمهوری اسلامی ایران برای کاهش روابط اعلام کرد: اگر دولت ایران بر این مبنا اقدام کند ما در مشورت با شرکای بین‌المللی خود قاطعانه به آن پاسخ خواهیم داد.

 

 

 

- حمله به سفارت بریتانیا در تهران:

 

در تاریخ هشتم آذر گروهی از معترضین ایرانی پس از تجمع مقابل سفارت بریتانیا در خیابان فردوسی تهران با ورود به ساختمان سفارت پرچم این کشور را پایین کشیدند و به برخی از وسایل آسیب رساندند. در پی این واقعه دولت بریتانیا سریعا دیپلمات های خود را از ایران خارج کرد و خواستار خروج دیپلمات های ایرانی از انگلیس ظرف مدت ۴۸ ساعت شد. متعاقب این اعلام کلیه کارکنان سفارت ایران در لندن در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۹۰ لندن را به مقصد تهران ترک کردند.

 

 

 

- اعزام ناو جنگی به خلیج فارس:

 

در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۹۰ رسانه های انگلیس از قبیل تلگراف[iv] گزارش دادند: انگلستان ناو “اچ. ام. اس. دارینگ” ((HMS Daring را به خلیج فارس گسیل می کند. بدین ترتیب دولت بریتانیا در یک اقدام انفعالی در پی طرح تحریم نفت ایران و تهدید ایران به بستن تنگه هرمز و نمایش اقتدار ایران در رزمایش دریایی ولایت، یکی از ناوهای جنگی پیشرفته خود را روانه خلیج فارس نمود. مقامات انگلستان معتقدند اعزام این ناو پیام روشنی به ایران مخابره می کند. ناو “اچ. ام. اس. دارینگ” در حالی به خلیج فارس اعزام شد که فیلیپ هاموند وزیر دفاع انگلیس به صراحت ایران را تهدید کرد. این ناو به فن آوری های پیشرفته مجهز است و توانایی انهدام هر نوع موشک شلیک شده از سوی ایران را داراست. ارزش ناو مذکور یک میلیارد دلار است و ضمن تجهیز به پیشرفته ترین نوع رادار، قادر به شناسایی هم زمان تهدیدهای مختلف موشکی و حتی جنگنده های دشمن است. رسانه های انگلیسی با پوشش گسترده این خبر و تبلیغات وسیع در مورد قابلیت های این ناو مدعی شدند ناو “اچ. ام. اس. دارلینگ” یکی از خطرناک ترین ادوات جنگی بریتانیا است که به خاورمیانه اعزام می شود.v

 

 

 

تحلیل روند روابط ایران و بریتانیا:

 

- نقطه عطف روابط (Turning point):

 

مسئله هسته ای ایران و نقش بریتانیا در تحریم بانک مرکزی مسائل اصلی مورد مناقشه دو کشور است که منجر به تعطیلی سفارت خانه های دو طرف گردید. روابط ایران و بریتانیا در طول انقلاب همواره دارای فراز و نشیب بوده است، اما تحریم بانک مرکزی ایران از سوی بریتانیا به منزله اعلام جنگ تمام عیار اقتصادی علیه ایران و نقطه عطف افزایش تنش و کاهش شدید روابط دو کشور بود.

 

نقطه ثقل بحرانی شدن روابط دو کشور، رشد فزاینده قدرت هسته ای و افزایش نفوذ ایران در خاورمیانه بود. سقوط بن علی و مبارک دو متحد مهم غرب در خاورمیانه علاوه بر دو مؤلفه فوق موجبات تصمیم گیری شتاب زده انگلیس علیه ایران را فراهم آورد. از سوی دیگر عدم تجربه کافی دولت ائتلافی انگلیس (نخست وزیر(کامرون)، معاون نخست وزیر (نیک کلگ)، وزیر خارجه (ویلیام هیگ) و وزیر دفاع (فیلیپ هاموند) اسباب اقدامات انفعالی انگلیس گردید. به نظر می رسد بین دستگاه کارشناسی حکومت انگلیس و دولت تنش هایی وجود دارد و بخشی ازکارشناسان خبره بریتانیا سیاست های حاد دولت جدید را تائید نمی کنند.

 

 

 

- قمار سیاسی پنهان بریتانیا (political gambling):

 

توافق پنهانی دولت بریتانیا، سعودی و رژیم تل آویو علیه ایران از دیگر احتمالات مطرح در این رابطه است. در این توافق عربستان مسئولیت تأمین مالی اقدامات علیه ایران را برعهده دارد. انگلیس پیش بینی می کند پس از انتخابات ریاست جمهوری آذر ۱۳۹۱ در آمریکا، فضا علیه ایران تندتر خواهد شد و با این اقدامات حاد قصد دارد پرچم مبارزه علیه ایران به دست بگیرد تا از غنائم بعدی سهم بیشتری را مدعی شود. بریتانیا در شرایط کنونی تمایلی به مذاکره با حکومت ایران ندارد، زیرا چشم انداز مناسبی برای دست یابی به توافق نمی بیند. از این رو در رابطه با ایران تشدید اقدامات عملی سیاسی – اطلاعاتی – اقتصادی را در دستور کار خود قرار داده است. عدم تمایل بریتانیا به مذاکره با ایران در شرایطی که مجبور به مذاکره با طالبان شده اند، علاوه بر این که یک تصمیم غیرحرفه ای است، بیانگر توافق خطرناک پنهانی با دیگر دشمنان منطقه ای ایران است.

 

 

 

- اشتباه محاسبات بریتانیا ( miscalculation):

 

بریتانیا با اقدامات حاد و شتاب زده اخیر خود علیه ایران مهم ترین اشتباه محاسباتی خود را در رابطه با ایران انجام داد. زیرا اولا نقش میانجی گرایانه خود در مذاکرات ایران و آمریکا را از دست داد در حالی که با ایفای این نقش دائما از آمریکا امتیار می گرفت و ایران نیز در رابطه با این کشور ملاحظاتی را در نظر می گرفت، اما در حال حاضر هر دو موقعیت را از دست داده است بدون آن که ما به ازای بهتری به دست آورد؛ مگر دلارهای احتمالی سعودی که با توجه به موقعیت ایران – در دراز مدت – معامله زیانباری است. ثانیا با توجه به سابقه انگلستان در ایران اقدامات کنونی این کشور که با هدف فشار به ملت ایران برای کشاندن آنها به خیابان ها علیه جمهوری اسلامی صورت می گیرد- به لطف بیداری مردم – نـه تنها عملی نخواهد شد، بلکه باعث بدبینی بیشتر ملت ایران به سیاست های بریتانیا خواهد شد. از دیگر اشتباهات محاسباتی این کشور توهم گسترش بهار عربی به ایران است، که از طریق رسانه ها دائما آن را پمپاژ می کنند بدون آن که بازخورد مناسبی دریافت کنند. دولت مردان انگلیس از این نکته غافل اند که ملت ایران حتی اگر به عملکرد برخی از اشخاص و سازمان ها انتقاد داشته باشند، بهروزی خود را در ادامه راه انقلاب اسلامی می دانند، زیرا واقعیت های تلخ و سیاه عراق و افغانستان اشغال شده و بحران سرمایه داری جهانی در آمریکا و اروپا را به وضوح حتی از طریق رسانه های غرب شاهدند.

 

 

 

پیش بینی آینــده:

 

دولت ائتلافی بریتانیا با رویای بازگشت به دوره اقتدار، در رابطه با ایران و اتحادیه اروپا دچار ماجراجویی سیاسی شده است. به قول نیک گلگ معاون نخست وزیر بریتانیا و رهبر حزب لیبرال دموکرات این ماجراجویی در رابطه با اروپا ممکن است “باعث انزوا و به حاشیه رانده شدن این کشور شود.”[v] از سوی دیگر در فضای بحران زده خاورمیانه نادیده گرفتن و قطع عملی روابط دیپلماتیک با کشور بزرگی نظیر ایران نقش انگلستان را در سازمان دهی ساختار جدید قدرت در خاورمیانه به شدت تضعیف می کند، البته به نظر می رسد سیاست های دولت فعلی بریتانیا در رابطه با ایران در سال آتی سخت گیرانه ترانه نیز خواهد شد. انگلیس از همه توان، روابط و نفوذ خود در نهادهای بین المللی نظیر شورای امنیت سازمان ملل، آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA)، اتحادیه اروپا و رسانه ها برای اقدامات بیشتر علیه گسترش قدرت انقلاب اسلامی ایران استفاده خواهد کرد. متقابلا ایران نیز به منافع و منابع اقتصادی و اطلاعاتی انگلیس در خاورمیانه فشار خواهد آورد.

 

 

 

فرجام سخن:

 

روابط ایران و بریتانیا در دوره انقلاب اسلامی همواره در فراز و نشیب بوده است، اما سال ۱۳۹۰ نقطه عطف خطرناک روابط دو کشور بوده است. انگلستان در این سال به قمار سیاسی خطرناکی علیه ایران دست زد و در تحریم بانک مرکزی ایران در جهان پیشتاز شد. این اقدام به منزله اعلام جنگ اقتصادی علیه ایران بود و با واکنش سیاسی ایران مواجه شد. اقدام انگلیس همراه با فرانسه و آمریکا در اعزام ناو جنگی به خلیج فارس – در حالی که این منطقه به خاطر تحریم نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا و آمریکا به شدت متشنج است – بیانگر اقدامات گسترده و همه جانبه علیه قدرت احیا شده مسلمین در سایه جنبش بیداری اسلامی به پیشتازی ایران در خلیج فارس است.

 

تقارن آغاز و پایان منحنی روابط بریتانیا و ایران از ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۰ بیانگر وخیم شدن مناسبات سیاسی – امنیتی دو کشوراست. با این تفاوت که این بار با تعطیلی مجدد سفارت خود در تهران، با روش تهاجمی قصد جدی مقابله همه جانبه اطلاعاتی – سیاسی – اقتصادی – امنیتی با قدرت و نفوذ روزافزون انقلاب اسلامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی را دارد.

 

منبع: شماره ۵۸ همشهری دیپلماتیک، شماره “دیپلماسی نوروز“

 

پی نوشت ها:

 

 

 

 

 

 

——————————————————————————–

 

 

[i] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2008/11/081124_he_nuc_miliband_iran.shtml

 

 

[ii] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090619_nh_iran_britain.shtml

 

 

[iii] http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/11/111121_l31_iran_britain_financialties.shtml

 

 

[iv] http://www.telegraph.co.uk/news/uknews/defence/8997956/Royal-Navy-sends-its-mightiest-ship-to-take-on-the-Iranian-show-of-force-in-the-Gulf.html: by Thomas Harding, Defence Correspondent

 

“Iran has threatened to block the Strait of Hormuz, which served as the conduit for 17 million barrels of oil every day last year.

 

Naval commanders believe the deployment of HMS Daring, a Type 45 destroyer, will send a significant message to the Iranians because of the firepower and world-beating technology carried by the warship.

 

Philip Hammond, the Defence Secretary, has publicly warned Iran that any blockade of the Strait of Hormuz would be “illegal and unsuccessful”.

 

The Daily Telegraph understands that HMS Daring has been fitted with new technology that will give it the ability to shoot down any missile in Iran’s armoury. The £۱ billion destroyer, which will leave Portsmouth, next Wednesday, also carries the world’s most sophisticated naval radar, capable of tracking multiple incoming threats from missiles to fighter jets.

 

Daring, with its crew of 190, will transit through the Suez Canal and enter the Gulf later this month to replace the Type 23 frigate currently on station”.

 

[v] http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/12/111211_l34_clegg_warns_eu_veto_bad_for_britain.shtml

 

 


 

دیپلماسی ایرانی/

محمد صادق خرازی /

محمد صادق خرازی سفیر سابق

ایران و اروپا به دلیل فقدان بینش استراتژیک دچار غصه پرقصه هفت گنبد افلاک گشته اند و زمان آن رسیده است که راه رفته را بازگردانیم و با دریافت استراتژیک از این رابطه تهدیدات امنیت ملی را کاهش دهیم.

مجموعه شرایط طبیعی، تاریخی و جغرافیایی ایران،‌ موقعیت ‍ژئوپلیتیک، ‍ژئو استراتژیک و ژئو اکونومیکی برای کشورمان فراهم کرده است. ایران دارای ۱۰٪ از منابع کشف شده نفت جهان است. همچنین ایران با دارا بودن ۱۵٪ از کل منابع گاز جهان دومین کشور دارنده منابع گاز طبیعی است. در کنار این، ایران مهم ترین بستر را برای صادرات انرژی مورد نیاز جهان داراست. یعنی از کنار مرزهای ایران به روایتی ۶۷ درصد و به روایتی دیگر ۷۵ درصد انرژی جهان تامین می شود. از سوی دیگر ایران دارای تمدن کهن و تاریخ بلند است. این شرایط موجب شده است که زمینه های لازم برای این که ایران قطب منطقه خاورمیانه باشد، فراهم شود. براساس این موقعیت، ایران می تواند در بسیاری از زمینه ها همکار و متحد استراتژیک اروپا باشد. با این وجود شاهد هستیم که نه تنها چنین همکاری و اتحادی شکل نگرفته است بلکه شاهد حاکمیت خصوصمت و تنش در روابط دو جانبه هستیم.ادامه….

سوالی که مطرح است این است که چرا چنین همکاری و اتحادی رخ نداده است؟‌ چرا غرب و به خصوص اروپا به ایران نگاه استراتژیک نمی کند؟ و چرا ایران و اروپا نتوانسته اند بر اساس یک نگاه استراتژیک منافع دو جانبه خود را دنبال کنند؟

بخشی از جواب این سوال باید در نگاه ما به اروپا جستجو شود. به نظر می رسد تکلیف سیاست خارجی ما نسبت به اروپا مشخص نیست. به عبارت دیگر ما در سیاست خارجی خود در تمام ادوار به این جمع بندی نرسیده بودیم که به اتحادیه اروپا به عنوان یک مجموعه واحد فعال و مورد توجه در جامعه جهانی نگاه کنیم. همواره توصیه ای که وجود داشته این بوده است که با کشورهای اروپا به صورت منفرد و مجرد تعامل شود. یعنی همواره نگاه در سیاست خارجی ما این بوده است که اتحادیه اروپا را جدی نگیریم و با دور زدن آن به صورت مجزا به سراغ هر کشوری برویم. در مقابل اتحادیه اروپا نیز با نگاه استراتژیک به ایران نگاه نمی کند. این اتحادیه ایران را در قالب کشورهای خاورمیانه قرار می دهد و در این چارچوب، ایران کمرنگ دیده می شود. در چارچوب خاورمیانه، آنها به عربستان سعودی، مصر و اسرائیل بیش از ایران توجه می کنند و به ایران توجه چندانی نمی کنند.

 

علاوه بر این باید به این نکته توجه کرد که روابط ایران و اروپا بر بستری از سوء تفاهمات (misunderstanding) و سوء برداشت ها (misperception) جریان داشته است. بخش عمده ای از این سوء تفاهم یا درک نادرست نیز در بخش ایرانی آن نهفته است. چرا که یک شبه تصمیم گرفته می شود که همکاری های استرات‍ژیک با اروپا صورت گیرد،‌ و فردای آن فراموش می شود. یا زمانی صحبت از اعتماد سازی و تنش زدایی می شود و زمانی دیگر از برج عاج و تبختر اروپایی سخن گفته می شود.

 

این رفتار نشان می دهد که نه در ایران نگاه استراتژیک به اروپا وجود داشته است و نه متقابلا در بخش اروپایی چنین نگاهی به ایران دیده شده است. البته نباید از نقش رقبای ایران در این زمینه غافل شد. ما رقبای عینی و ملموسی در منطقه داشته ایم که همواره مخالف و حسود روابط ایران و اروپا بوده اند. ترکها، عربها و اسرائیلی ها مهم ترین این رقبا بوده اند که هر جا که ما حضور پیدا کرده ایم و هر زمان که روابط ایران و اروپا به سمت عادی شدن و گسترش پیش رفته است نقش منفی ایفا کرده اند.

 

از این ها مهم تر برداشت تاریخی که اروپایی ها از روابط ما با آمریکا داشته اند مسئله ای دیگر است که مانع از روابط استراتژیک ما و اروپا می شود. باید توجه کرد که ایران و اروپا حتی در زمان شاه هم فاقد روابط استراتژیک بوده اند. شاید آنها از نظر پروتکل با ایران به خوبی برخورد می کردند ولی هیچ گاه ما از مناسبات استراتژیک برخوردار نبودیم.

 

همچنین روابط اروپا و آمریکا نیز بر این مسئله سایه انداخته است. حجم و گستردگی تعاملاتی که در دو سوی آتلانتیک وجود دارد نشان دهنده عمق و استحکام این روابط است. اگر تولید ناخالص ملی ما به دو هزار میلیارد دلار هم برسد ما توان رقابت با یکی از بازیگران دو سوی اتلانتیک و بازی و تاثیر گذاری استراتژیک نداریم و در روابط اروپا و آمریکا از بعد اقتصادی توان وظرفیت تولید ناخالص ملی ایران قدرت بازیگری ندارد. این مسئله نه فقط به عدد و رقم اقتصادی مربوط است، بلکه بحث های سیاسی- امنیتی و همچنین مباحث فرهنگی به خصوص عنصرنظری لیبرال دموکراسی مسایل و واقعیت ها را بگونه دیگری مطرح کرده است. نگاهی به توان اقتصادی نظامی آمریکا نشان می دهد که اروپا تا چه اندازه در روابط خود از ایالات متحده تاثیر پذیر است. وقتی به مسائل نظامی توجه کنیم می بینیم که بودجه نظامی ایالات متحده، چند برابر بودجه ناتو است. بر اساس این توان است که هر زمان که آمریکا اراده می کند اروپای جوان شامل لهستان و چک و… را در مقابل اروپای کهنه مطرح می کند و مورد توجه قرار می دهد. این نگاه را در سخنان دونالد رامسفیلد، وزیر دفاع سابق ایالات متحده،‌ که اروپا را به دوقسمت پیر و جوان تقسیم کرد می توان دید.

 

نکته تلخ و تاسف برانگیز در روابط فراآتلانتیکی این است که واگرایی و افتراقی که در زمان جنگ عراق بین دو سوی آتلانتیک اتفاق افتاد، در حال حاضر به واسطه مسئله ایران تبدیل به ائتلاف و اتحاد مجدد شده است. آمریکا در زمان جنگ عراق بدون توجه به متحدان اروپایی اش و با زیرپا گذاشتن و بی اعتنایی به سازمان ملل و شورای امنیت، روابط خود با اروپا را به بحرانی دچار کرد. اما این روابط مجددا با ابزار ایران و اقداماتی که علیه ایران در حال انجام است در حال احیا است.

 

به نظر می رسد بخشی از این مسئله به فقدان نگاه استراتژیک ما در سیاست خارجی به ویژه به اروپا باز می گردد. تصمیمات یک شبه ما برای این که اولویت سیاست خارجی را به سمت چین و روسیه یا جنوب شرق آسیا هدایت کنیم و وزن و قدرت کشورها را به درستی ارزیابی نمی کنیم منجر به چنین نتیجه ای می شود. البته من به دلیل سختی های تحریم های هوشمند، هر مانور و تاکتیک در سیاست خارجی را امر مستحسنی میدانم ولی در بلند مدت این مناطق نمی توانند تامین کننده منافع ملی ایران در سطح نظام بین الملل باشند. به عبارت دیگر همانطور که داوری نسبت به موقعیت ایران در اروپا انتزاعی است، دیدگاه در ایران نسبت به قدرت اروپا هم انتزاعی است. زمانی که آقای احمدی نژاد بر سر کار آمد این جمله را بیان کرد که اروپایی ها باید از برج عاج خود پایین بیایند. این جمله شلیکی به روابط ما با اروپا بود که در مسیر اعتمادسازی قرار داشت. ماجرای تلخ هلوکاست نیز اتحاد نسبی مخالفان توسعه روابط ایران و اروپا را موجب شد. از همه مهم تر اشتباهاتی بود که در مذاکرات با غرب دچار شدیم که با وارد کردن کشورهای دیگر به مذاکرات با سه کشور اروپایی که در مقابل آمریکا قرار داشتند، این مذاکرات را به مذاکرات با ۱+۵ تبدیل کردیم که بازی متفاوتی را رقم زده است.

 

بنابراین فقدان نگاه استراتژیک موجب شد که نه تنها روابط استراتژیک میان ایران و اروپا برقرار نشود بلکه تهدیدهای جدی از ناحیه اروپا متوجه ما شود. این که اروپا در تحریم ها از آمریکا پیشی می گیرد نمونه ای از این تهدیدهاست. از این مهم تر امروز اروپا در حال تبدیل به تهدید اول امنیت ملی ایران است. درست است که آمریکا بیش از هفتاد و اندی پایگاه در کل منطقه در کنار ما دارد و به تعبیری باید گفت آمریکاییها تهدید امنیت منطقه ما هستند و ما در یک نوع همزیستی به صورت نه جنگ و صلح با آنها به سر می بریم ولی نباید از عملیات اروپا در منطقه غافل شویم. همواره می شنویم که نزدیک به ۲۵۰ هزار نیروی آمریکا درپایگاه ها نظامی این کشور از دشت قبچاق آسیای مرکزی گرفته تا یمن مستقرند، ولی کسی نمی گوید که بیش از هزار افسر امنیتی فرانسه درامارات، کویت، قطر، بحرین و عربستان سعودی مهم ترین رصد خانه اطلاعاتی را در این کشور ایجاد کرده اند و به عملیات جاسوسی مشغولند. مهم ترین بخش ایستگاههای اطلاعاتی اروپا در کشورهای خلیج فارس است و متاسفانه این کشورها، قلمرو خود را بستر مناسبی برای هر گونه تهاجم تکنولوژیک و اطلاعاتی و امنتیتی علیه ایران تبدیل کرده اند. به نظر می رسد این نوع بی توجهی در سیستم سیاسی امنیتی ایران باید مورد بازنگری قرار گیرد و بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

 

مناسبات نظامی اروپا با کشورهای منطقه نیز هیچ گاه همانند اکنون نبوده است. در حال حاضر عربستان سعودی دو قرارداد نظامی به ارزش نزدیک به ۶۰ میلیارد دلار با ایالات متحده آمریکا امضا کرده است. همزمان این کشور با فرانسه برای انعقاد قراردادی به ارزش ۱۲ میلیارد یورو در حال مذاکره است. ذکر چنین رقمی در مورد تجهیزات نظامی به این مفهوم است که صنعت نظامی فرانسه در حال احیا شدن است.

 

این همه درحالی رخ می دهد و تهدیدات امنیت ملی ما را افزایش می دهد که ما با تغییر نگاه خود و دریافت استراتژیک از روابط با اروپا می توانیم فرصت های زیادی برای کشورمان فراهم کنیم. ما می توانیم در موضوعات زیادی از جمله مبارزه با تروریسم، ترتیبات امنیتی منطقه، رقابت با آمریکا و مبارزه با ترانزیت مواد مخدر با با اروپا وآمریکا همکاریهای مفید داشته باشیم.

 

به هر حال ایران و اروپا که زمانی همسایگان تمدنی بوده اند امروز به دلیل فقدان بینش استراتژیک دچار غصه پرقصه هفت گنبد افلاک گشته اند. به نظر می رسد که امروز زمان آن رسیده است که راه رفته را بازگردانیم و با توجه جدی تر به بحث رابطه با اروپا خصوصا در بخش های اقتصادی و نظامی تقابل را به تعامل تبدیل کنیم و با دریافت استراتژیک از این رابطه تهدیدات امنیت ملی را کاهش دهیم.