روشنگری

فلسفه روشنگری« ارنست کاسیرر»

سخنی پیرامون نویسنده :

کتاب در سال 1923/1302 در هانبورگ منتشر شده و در بهار 1370 ترجمه شده است. کتاب به بررسی فلسفه در قرن هجدم می پردازد. فصول کتاب شامل 1. فرم اندیشه روشنگری 2. طبیعت و شناخت طبیعت در فلسفه روشنگری 3. روان شناسی و نظریه شناخت 4. ایده دین 5. تسخیر تاریخ جهان  6. قانون دولت جامعه  7. مسائل اساسی زیبایی شناسی

فصل هفتم که مورد بحث و تشریح ذیل قرار دارد بعدها به کتاب اضافه شده و  نویسنده در مقطع چاپ اولیه اقدام به اضافه نمودن این بحث نموده است:

فصل هفتم( مسائل اساسی زیباشناسی ):

عصر نقد:

 اندیشمندان سده هجدم را قرن فلسفه یا نقد می شناسند، [به نوعی دو روی یک سکه هستند] روح فلسفه در عصر رونسانس علم و هنر جدیدی خلق کرد، در عصر روشنگری که قرن 18 بدین نام گرفته رابطه میان فلسفه و عصر نقد به تفسیر و تشریع گذاشته شد. در این راستا برای یافتن سرشتی و شناسایی روابط بین آنها تلاش هایی صورت پذیرفت. موضوع زیبا شناسی سیستماتیک محصول، شناخت وابستگی متقابل فلسفه و نقد و یگانگی آن دو می باشد. دو ویژگی موجود در بطن زیبا شناسی شامل: 1. نظم منطقی بین امور و چهارچوب دار شدن و شاکله بندی آن است، منظم سازی ، شفافیت  مرحله مقدماتی زیبا شناسی سیستماتیک می باشد. 2. ویژگی دوم محتوای عقلانی تکوینی می باشد. نقد تلاش می کند بین این و ویژگی ارتباط برقرار کند. متفکران سده هجدم حتی جایی که محدویت مفهومی را برای بررسی آثار ذوقی می پذیرد در آن عنصر خرد گریز را نفی نکرده و آن را تصدیق
می کنند، کانت یکی از ژرف انگیز ترین  متفکران این عصر ، تلاش می کند برای فهم خرد و این تلاش را خصلت فلسفه می داند. زیبا شناسی سیستماتیک باعث شد که قلمرو فلسفی تازه ای  تسخیر شده و فرمی نو از آفرینش  هنری نیز ظاهر گردد. به تعبیر کاسیرر فلسفه کانت و شعر گوته هدفی عقلانی را بنا می نمایند که ارتباط آنها در سایه فهم هنر سیستماتیک معنا و مفهوم می یابد. دست آورد قرن 18 این بود که نقد در قالب هنر به خلاقیت تبدیل شود.

 

زیبا شناسی کلاسیک و موضوع عینی بودن زیبایی:

دکارت فلسفه خود را با ارائه ایده آلی تازه مطرح می نماید که در آن هنر نیز به عنوان علم و شناختی جدید مطرح می شود.[بحث قابل سنجش شدن شدن و طبق قواعد درآمدن هنر] . هنر برای اثر بخش شدن باید از تغییر پذیری بی حد و حصر، لذت محض آزاد شده و به منزله عنصری ضروری و پایدار تصور شود. دکارت بحث وجود حکمت کلی را به عنوان یک موضوع عقلانی همه جا معتبر دانسته و آن را به قلمرو هنر و همه فرم های گوناگون آن تسری می دهد. نظریه زیبا شناسی نباید بگذارد که موضوعات گوناگون هنر آن را دچار سردرگمی کنند. هنر سرچشمه از طبیعت گرفته است با عنایت به اینکه در طبیعت نیز اصول و قواعدی کلی و  نقض ناشدنی وجود دارد، این فضا برای هنر هم حاکم است. از طرفی در حوزه هنر « بو آلو» مکتب  پارناس به نوعی اولین قانون گذاری در حوزه هنر را انجام داد [پارناس: اسم مکتبی ادبی است که در قرن نوزدهم در فرانسه شکل گرفت. پارناس در افسانه‌های یونانی نام کوهی است که نه دختر زئوس خدای خدایان افسانه‌های یونان که حافظ هنرهای زیبا بودند با برادرشان آپولون که خدای شعر بود زندگی می‌کردند.] مکتب مذکور به نوعی نیوتن فیزیک در هنر بود. از گذشته نیز برای نشان دادن ارتباط بین هنر و علم استدلاتی شامل، هر دو به قدرت منسجم خرد استوارند، مردود بودن بی بندباری در هر دو آورده شده است. با عنایت به اینکه همه چیز از طبیعت سرچشمه می گیرد و همه چیز بدان متعلق است از این رو طبیعت محصول انگیزه های لحظه ای و هوس محض نبوده و بر قوانین اساسی و جاودان استوار است، از این رو آن چیزی که زیبایی می نمایم با آنچه که حقیقت است یکی می باشد. لذا حقیقت و زیبایی، خرد و طبیعت، تنها بیان های نقض ناشدنی هستی اند که جنبه های گوناگون آن در شناخت طبیعت در آثار هنری متجلی می شوند.[هنرمند نمی تواند با آفرینش طبیعت مقابله نماید و برای اثر بخشی به هنر خود باید از قوانین موجود طبیعت نماید.]

نظریه زیبا شناسی همان راهی که ریاضیات و فیزیک در پیش گرفته اند و تا آخر پیموده اند چراغ راهنمای خود قرار داده است. [دکارت تمام علم طبیعت را بر هندسه محض قرار داد، حاصل تلاش های وی شکل گیری هندسه تحلیلی بوده، یعنی به دست آوردن روشی که در آن روابط شهودی میان شکل ها با روابط عددی به نمایش در می آید.] درنظریه شناخت دکارت فضا تابع شرایط تجربه حسی تخیل نبوده و شرایط منطق و حساب بر آن حاکم است، هر چند نمی توان از کمک نیروی خیال کاملاً چشم پوشید زیرا قوه خیال نخستین انگیزه به سوی شناخت است و سر آغاز شناخت، پایان سلطه قوه خیال است. عظیم ترین خطا در خطرناک ترین بیراهه  در شناخت نقد فلسفی این است که سرآغاز شناخت به جای پایان و معنای واقعی و هدف آن گرفته نشود، هدف شناخت زمانی دست یافتنی است که شناخت مرحله آغازین خود را پشت سر گذاشته و با آگاهی  روشن و منطقی پیش برود. زیبا شناسی کلاسیک بر اسان نظریه طبیعت و نظریات ریاضی ساخته شده است  و زیبا شناسی نمی تواند تخیل را کاملا از نظریه هنر بیرون براند این کار به نوعی تناقض آمیز می باشد. از این رو نظریه کلاسیسم قویا به بنا نهادن نظریه هنر بر پایه قوه تخیل اعتراض می کرد اما به هیچ وجه در مورد سرشت واقعی تخیلات نابینا نبود و در برابر فریبندگی و افسون آن تاثیر ناپذیر نماند، اثر هنری باید همه پلهای که آن را به جهان تخیلات محض باز می گرداند پشت سر خود ویران کند، زیرا قانون حاکم بر اثر هنری از تخیلات ناشی نمی شود و از آن به وجود نمی آید ، بیشتر قوانین هنر را هنرمند از طبیعت اشیاء کشف می نماید، البته این نگاه نباید سطحی باشد بلکه باید به دقیق ترین وجه میان ذات و نمود تمایز بگذاریم.موضوع اثر هنری به سادگی ارائه و شناخت نمی شود بلکه باید آن را از طریق فراگرد گزینش، تعیین و تسخیر کرد، هواداران مکتب زیبا شناسی کلاسیک، مرتکب این خطا شدند که بکشوند تا قواعد قطعی برای آفرینش آثار هنری وضع کند آنها می خواستند که حق وضع هنجارهای گزینشی را داشته باشند و با معیار های لایتغیر بدان جهت دهند. اشکالی که همواره به زیبا شناسی کلاسیک گرفته اند این است که فاقد هر گونه درکی از امر منحصر به فرد است و تمامی حقیقت را در امر کلی می جوید. برخی از متفکران از جمله «تِن» همین بحث را آغاز انتقاد به زیبا شناسی سده های 17 و هجده  گرفته و می کوشد کل روح زیبا شناسی را زیر سوال ببرد.

از نظر هندسه تحلیلی ، طبیعت اشکال هندسی آن چیزی نیست که در شکل های گوناگون و با اختلاف های بی شمار به ادارک حسی در می آیند. این طبیعت در یک قانون فرم دهنده کلی ارائه می شود و همین قانون است که معادله اقسام مختلف هندسی را در فرم دقیق بیان می کند و در اینجا بود که بحث یگانگی در گوناگونی و تلاش علم برای کشف یک قانون کلی در طبیعت نمود پیدا کرد. یگانگی در گوناگونی از حوزه ریاضیات به حوزه طبیعت تسری یافت از این رو همان گونه که هندسه دانان می کوشد تا به نظریه عمومی منحنی ها برسد بوآلو نیز در اثر خویش «هنر شاعری» می کوشد تا به یک نظریه عمومی درباره انواع شعر دست یابد، بوآلو کوشید تا قوانین ضمنی همچون طنز، هجو، مرثیه، تراتژی و غیره را که در طبیعت انواع مختلف شهر موجوداند و هنرمند بی آنکه آگاه باشد از آنها تبعیت می کند روشن و واضح گرداند و آنها را به طور صریح بیان و تدوین کند. هنر چیزی است که پیشاپیش مقرر شده و تغییر ناپذیر است ، انواع و گونه های هنری با اجناس و انواع اشیای طبیعی متناظر بوده و فرم های تحویل ناپذیر هستند که شکل خاص و کارکرد خود را دارند نمی توان چیزی بدان افزود و یا چیزی از آن کاست. بنابر این زیبا شناس، همان قدر قانون گذار هنر است که ریاضیدان با فیزیکدان قانون گذار طبیعت هستند و  هنرمند و دانشمند طبیعی، فرمان دهنده و نظم آفرین نیستند ، آن دو صرفا آنچه که هست را تعیین می کنند.  حال از نظر بوآلو اندیشه نو اندیشه ای نیست که هرگز به ذهن کسی نرسیده باشد بلکه بر عکس اندیشه ای است که به ذهن هر کس خطور کرده اما تنها یک تن آن را در ذهن خود نگاه داشته و برای نخستین بار بیان کرده است با این حال با عنایت به موازنه کامل میان محتوا و فرم، میان موضوع و بیان برقرار شد  لذا محدودیتی ایجاد گردید، هنر به هدفی دست یافته که فراتر رفتن از آن ممکن نیست و نیازی به فرا رفتن نیست پیشرفت در هنر و کمال  محدود شده  و از اینجا بحث همانندی در هنر و علم مطرح می شود که راهگشای این محدویت بوده و آن را کنار می گذارد. زیبا شناسی کلاسیک «سادگی» را به مرتبه ایده آل می رساند و آن را ماحصل زیبایی و نیز ماحصل حقیقت و معیار آن می شناسد. اصول نظریه کلاسیک هنگامی رخ نمودند که این اصول در بررسی انواع و آثار هنری به کار گرفته شده  و نقص آن این بود که به نظریه انتزاعی خود با سازگاری و بدون تناقض وفادار نمانده و از هر سو انگیزه ها عقلانی در نظریه ها رخنه نموده به هیچ وجه از اصول عمومی و مقدمات نظریه به طور دقیق سرچشمه نمی گرفتند بلکه منشاء آن انگیزه ها و موقعیت خاص آنها در ساخت عقلی  تاریخی سده هفدهم بود که این انگیزه نظریه پردازان را از نگاه صرفا سیستماتیک آنها دور ساخت. بوآلو نه تنها «طبیعت» و «خرد» را معادل هم می دانست بلکه طبیعت اصیل را با وضع معینی از تمدن معادل گرفت. با یکی دانستن خرد و رعایت آداب، سرانجام نظریه کلاسیسم ایده آل های زیبایی شناختی خود را به ایده آل های جامعه شناختی مبدل کرد.

سرانجام تحولات عقلانی صورت گرفته منجر به انحطاط و انحلال نظریه های کلاسیک انجامید طی نیمه نخست سده هجدم حاکیمت این نظریه ها بی چون و چرا بود. ولتز از متفکرانی بود که به برخی از ضعف های نظریه کلاسیسم را در اندیشه های خود دیده و از آنها گذر نکرده است ایشان با لحنی ستایش آمیز عصر لویی چهاردم را نگاشت. وی با همان شیوه ای که قهرمان خود را با ویژگی های ناشی از طبیعت همچون سادگی ، صراحت  در تفکر، بی آلایشی در رسوم و اخلاق آفرید ، آشکارا مطرح می کند که چقدر از فرزند مورد تعریف او به طبیعت وابسته است هر چند بسیاری از واکنش های این فرزند همچون زمختی و خشونت رفتار و غیره جای تامل دارد. ولتر در مقام یک زیبا شناس معتقد بود که ذوق اصیل و والایش یافته نتیجه غریزه اجتماع پذیری انسان بوده و این ذوق ها تنها در جامعه امکان پذیر است. یکی دیگر از متفکران این مقطع زمانی فردی بنام لسینگ بود که در نمایش نامه خود به نام درام نامه هامبورگ، اقدام به جدا سازی خواسته های «خرد»  زیبایی شناختی محض با خواست های صرفا قراردادی و محدود و مقید عصر خود نمود. اختلاط معیار های اجتماعی با معیار های زیبایی شناختی که بر اثر قصور نظریه کلاسیک به وجود آمده بود سرنوشت تاریخی مشترک و محتومی برای هر دو به بار آورد، از لحظه ای که معیارهای اجتماعی نتوانستند برابر موج خروشان انتقاد ها مقاومت کنند، هنگامی که نقاط ضعف و سوال بر انگیز آنها بر ملا شدند معیار های زیبایی شناختی نیز تاب ایستادگی نیاورده و متزلزل شده و فرو ریختند و کم کم با ابداع اندیشه های نو علمی، فلسفی و خواست های نو سیاسی و اجتماعی معیار های تغییر معیار های زیبایی شناسی احساس گردید. بیان علل های طبیعی ، اقلیمی، معنوی، جغرافیایی، اخلاقی، مادی منجر به بصیرت افزایی و فروریختن طرح کلاسیک گردید.

 

مسئله ذوق و چرخش به سوی ذهن گرایی:

دگرگونی در قلمرو زیبایی شناسی و به موازات آن تغییر در نظریه علم طبیعی از دکارت تا نیوتن، هر دو به شیوه های مختلف با وسایل عقلی کاملا متفاوت یک هدف را دنبال می کنند و آن رها نمودن از سلطه قیاس بوده و راه را برای امور واقع ناب و پدیدار های و مشاهده مستقیم بگشایند. البته نباید اصول اصلی آنرا کنار گذاشت. در حوزه هنر توصیف ابتدا به سراغ اثر هنری نمی رود بلکه نخست می کوشد که شیوه ای برای درک مفهوم زیبا شناسی ارائه دهد و تقدم هنری مطرح نبوده و تلاش می شود اثر هنری بر مخاطب تاثیرش تعیین و تثبیت گردد. در مفاهیم زیبا شناسی جدید بحث اثر شناخت طبیعت اشیاء  جای خود را به شناخت طبیعت انسان(حوزه روانشناسی) داده است، روانشناسی هم با وعده حل مشکلات که متافیزیک در گذشته وعده حل آن را داده بود و موفق نشده بود وارد عرصه شد. روانشناسی و زیبا شناسی چنان متحد شدند که برای زمانی به نظر می آمد که کاملاً با هم آمیخته اند اما کانت سرانجام این اتحاد را شکست. روانشناسی ، ذوق را به منزله نوعی «حسن مشترک» می دید که همه از آن بهره مند هستند. با عنایت به اینکه هدف زیبا شناسی، به منزله یک علم ، پرهیز ار خود سری و کشف قانون خاص آگاهی زیبا شناختی است ابهاماتی در بحث ذوق مطرح شد مبنی بر اینکه هیجانات لذت آوری که به طور ناگهانی و غیر ارادی و با شدت از تمام وجود ما بر می انگیزد ذوق نیست چه است. رهیافت جدید ادعای شالوده عقلانی داوری های زیبا شناسی را به طور قابل توجهی محدود کرده و یا آن را کاملاکنار می گذارد.

در زیبا شناسی اعتبار و افسون اندیشه زیبا شناختی در دقیق بودن و وضوح آن نیست، بلکه در غنای روابطی است که چنین اندیشه ای در خود درک می کند و از طرفی همسانی شی و خرد به آن معنایی که در قلمرو علم طبیعی تحقق می یابد، نمی تواند در قلمرو زیباشناسی تحقق پذیرد لذا تصویری که هنر می آفریند هرگز مطابق با شی یا شبیه آن نیست . سرشت زیبایی را نمی توان با مفاهیم محض شناخت در قلمرو زیبا شناسی، نظریه پرداز برای انتقال بصیرت خود به دیگران و متقاعد کردن آنان هیچ وسیله ای جز توسل به تجربه درونی آنان ندارد. همه مفاهیمی که در قلمرو زیبا شناسی ساخته می شوند باید با بررسی تاثیر مستقیم اثر هنری بر مخاطب آغاز شده و همواره بدان استناد شود. در مراحل تکمیل زیبا شناسی هنرمند را  با کتاب قانون مواجه نمی کند و تلاش ندارد تا قواعد انعطاف ناپذیر و کلی برای مخاطب وضع  کند، زیبا شناسی  فقط آیینه ای می شود که در آن هم هنرمند و هم مخاطب انعکاس خود را می یابند و من خویش و تجربه های اساسی خود را در آن باز می شناسند.

بنیان گذاران نظریه احساسی زیبا شناختی هر اندازه در دفاع خود از طبیعت مستقل و بی واسطه احساس پیش می رفتند هرگز به خود اجازه نمی دادند که به تفکر استدلالی حمله برده و درباره کارکرد اساسی و واقعی «خرد» تردید کنند، جدال آنها بر سر تفکیک قوای «خرد» بود و تلاشی برای بی اعتبار نمودن نیروی خرد نبود. اما اندیشمندی به نام هیوم به مقابله با این تفکر پرداخته و مطرح می کند که «احساس» دیگر نیاز ندارد که خود را در برابر خرد توجیه کند، بلکه بر عکس اکنون این خرد است که در برابر تریبون احساس یا « تاثر» حسی محض به محاکمه فراخوانده می شود.  از این رو مرجعیت خرد محض تاکنون  ناموجه و  غیر طبیعی و اقتدار آن غصبی بوده است. از این رو خرد نه تنها رهبری خود در قلمرو شناخت از دست می دهد بلکه باید تسلیم رهبری قوه خیال شود . لذا نتیجه این تفکر و شناخت ایجاد شده در حوزه زیبا شناسی منجر به شکل گیری فلسفه زیبایی گردید. در حوزه فلسفه زیبایی  معیار اساسی که با آن زیبایی را ارزیابی می کنیم از یک دوره به دوره دیگر، از یک فرد به فرد دیگر، تغییر می کند لذا باید متغییر بودن و داوری ذوق را بپذیریم و این فضا خطر های که منطق و علوم عقلی محض را ندارد. احساس دیگر در معرض خطاهایی که فهم در معرض آن قرار میگیرد، دیگر قرار نمی گیرد چون محتوا و  نیز معیار آن در دورن قرار دارد «هر احساسی صادق و درست است زیرا به چیزی بیرون از خود رجوع نمی کند و همین که به آگاهی در آمد واقعی است». بنا بر این می توان درباره زیبایی، به معنایی مشخص ، به طور «عینی» داوری کرد. زیرا یک امر مطلقا ذهنی است . زیبایی یک شی نیست بلکه فقط حالتی در درون ماست.«زیبایی، کیفیتی در خود اشیاء نیست بلکه صرفادر ذهنی است که آن اشیاء را نظاره می کندو هر ذهنی زیبایی متفاوتی را درک می کند». از دیدگاه دیدرو ذوق هم ذهنی است و هم عینی. ذوق ذهنی است چون جز در احساس فرد شالوده دیگری ندارد و در عین حال عینی است چون بی شبهه این احساس حاصل صدها تجربه فردی است. ذوق در تظاهر تجربی خود در حضور بی واسطه خویش قابل تعریف یا تببین بیشتر نیست. دیدرو در نظریات خود به این بحث رسید که زمانی می تواند زیبایی را توصیف یا اثبات نماید که، زیبایی را وابسته به حقیقت و یا شکل تمثالی آن بداند . در حوزه قلمرو زیبا شناسی تجربی« فهم » به پیروزی رسید اتکا به قوه تخیل صرف آن را با خطر سطحی شدن مواجه می نماید.

 

 

تهیه شده : رضا بهرامی

شماره دانشجویی 940034231

مدرنیته

 

 

مدرنیته

 

 با تشکر مجید حسینی فر

 

 

مدرنیته

سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند و گرامی دکتر اطهری

 

 

مولفه ها و شاخص های مدرنیته:

1-      تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است.

2-      تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.

3-      انقلاب بورژایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاس، "انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت".

4-      بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

 

 

چگونگی شکل گیری تفکر دکتر نصر:

 

سید حسین نصر در ۱۹ فروردین ۱۳۱۲ (۱۹۳۳ میلادی) به دنیا آمد. پدرش، سید ولی الله نصر از شخصیت­های سرشناس سیاسی و فرهنگی بود. او از جانب مادر نواده شیخ فضل الله نوری است.

دوران كودكي نصر در كنار پدر و مادري اديب و اهل شعر، و با بحث‏هاي فلسفي و عرفاني سپري شد كه تأثير بسياري در پايه‏هاي معرفتي او داشت. حفظ اشعار شاعران بزرگ فارسي مانند فردوسي، نظامي، سعدي، حافظ و مولوي، شركت در جلسات ادبي همراه پدر، رفتن به اماكن مهم زيارتي در قم و حضرت عبدالعظيم و مسجد همراه مادر و يادگيري احكام عبادي اسلام بخصوص نمازهاي يوميه از او، و گفت‏وگو در خصوص موضوعات كلامي و فلسفي در اغلب ساعات حضور پدر در خانه، همه از مؤلّفه‏هاي مهمي بودند كه در نصر تأثيرگذار بودند.

از سوي ديگر، رفت و آمد رجال معروف علمي، فرهنگي و سياسي به منزل نصر، به اذعان خود او تأثيري عميقي در وي داشت.

نصر در دوازده سالگی به آمریکا رفت و در مدرسه شبانه روزی پِدی در نیوجرسی به تحصیل پرداخت و پس از اتمام مدرسه پدی، به انستیتوی تکنولوژی ماساچوست (ام.آی.تی.) رفت و در رشته فیزیک به تحصیل ادامه داد. دگرگونی فکری او هنگامی آغاز شد که در حین تحصیل، با آثار «رنه گنون» آشنا می­شود و در می­یابد که نمی­تواند با فیزیک از حقایق عالم پرده بردارد. او با گفته­های رنه گنون (1886-1951) و انتقادات او از فلسفه جدید و از دنیای مدرن احساس قرابت کرد و گم شده خود را در این آموزه­ها یافت. سپس به مطالعه آثار «آناندا کوماراسوامی» (1877-1947) و «فریتیوف شوان» (1907-1998) پرداخت و معلومات خود را از نحله «سنت گرایی» تکمیل نمود و بدان گرایش پیدا کرد.

 

 

نگرش و تفکر دکتر نصر:

 

سنّت در نگاه نصر، «حقايق يا اصولي است داراي منشأي الهي كه از طريق شخصيت‏هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتاره‏ها، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال، براي ابناء بشر و در واقع، براي يك بخش كامل كيهاني آشكار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است.»  وي براي فهم بهتر سنّت، به ارتباط دين و سنّت مي‏پردازد و دين را عاملي مي‏داند كه انسان را با خدا و در عين حال، انسان‏ها را با يكديگر به عنوان اعضاي جامعه يا ملت قدسي يا چيزي كه اسلام آن را «امت» ناميده، پيوند مي‏دهد. او دين را همچون سرآغازي آسماني مي‏داند كه از طريق وحي، حقايق و اصول معيني را متجلّي مي‏سازد و اطلاق و به كارگيري آنها سنّت را تشكيل مي‏دهد كه در اين معنا، سنّت مفهومي عام‏تر از دين خواهد داشت.

 

    نصر سعي مي‏كند با تعريفي كه از سنّت ارائه مي‏دهد به نقد دو تفكر ديگر، يعني بنيادگرايي و مدرنيته، بپردازد. از نظر او، بنيادگرايي كه مدعي بازگرداندن اسلام به وضعيت خلوص اوليه‏اش است، با اسلام سنّتي تفاوت دارد. بنيادگرايي بر خلاف سنّت‏گرايي كه به تفسيرهاي خردمندانه و سنّت ديرپاي تفسير قرآني در فهم معناي آيات تأكيد دارد، تفسيري ظاهري و مطابق با ميل خود از قرآن ارائه مي‏دهد. از نظر نصر، بنيادگرايي كه با وهابيت و مكتب ديويد باند هندي تركيب شده است، شكلي بي‏سر و ته از اسلام است كه در تضاد با بسياري از مظاهر سنّت اسلامي بوده و شديدا ظاهرگراست.

 

    بنابراين، لازم است بين اسلام سنّتي و طيفي از احساس، عمل و گاهي انديشه كه در سنّت روزنامه‏ نگاري غربي به عنوان اسلام «بنيادگرا» و احياگران واقعا سنّتي اسلام معرفي مي‏شوند، فرق گذاشت. اغلب جنبش‏هاي بنيادگراي كنوني در حالي كه مدرنيسم را محكوم مي‏كنند، برخي از وجوه اساسي آن را مي‏پذيرند و اين امر در پذيرش كامل علم و فناوري نوين به وضوح ديده مي‏شود و نگرش آنها به علم و فناوري، همانندي زيادي با تجدّدگرايان دارد.

 

 

از نظر نصر، اشتباه محوري تجدّد و انسان متجدد اين است كه مبناي نظام فكري خويش را واقعيت جهان خارجي قرار داده است. واقعي ندانستن غير ماديات، پوچ‏گرايي و نسبيت‏گرايي، كه از ويژگي‏هاي جهان متجدد است، نتايج همان اشتباه محوري است. اما در تمام سنّت‏ها، محور اصلي واقعيت خداوند به مثابه حق است و هرچه غير اوست، تنها واقعيتي نسبي دارد. اشتباه ديگر تجدّدگرايان ناشي از عدم استفاده از دو منبع همزاد معرفت، يعني عقل و وحي است.

 

    نصر ضمن نقد تجدّدگرايي، با تكيه بر اسلام سنّتي، اصالتي براي تلاش بيشتر روشن‏فكران قايل نيست و آنها را تسليم تفكر دين‏زدايي غرب جديد مي‏داند كه دانش عميقي نسبت به فرهنگ غربي هم ندارند. وي بيشتر اين متفكران را متفكران غربي درجه دوم مي‏داند كه مانند اسلاف متجدّد خود ـ از محمّد عبده گرفته به بعد ـ تأثيري در آينده اسلام نخواهند داشت.

 

متدولوژی و روش کار دکتر نصر:

 

از نكاتي كه دكتر نصر بر آن تأكيد دارد و در انديشه وي تأثير فراواني گذاشته، تصوف است. که ریشه در تربیت وی داشته و علت آن هم اين بود كه پدر و نياي پدري‏اش وابسته به سنّت تصوف بودند و خانه آنها هم در نزديكي مقبره صوفي معروف صفي‏علي شاه قرار داشت.

 نصر تلاش مي‏كند تا تصوفش شريعت‏گريز نباشد و حتي شريعت‏گريزي برخي از فرقه‏هاي صوفيه را عامل پيدايش فرقه‏هاي انحرافي در صوفيه مي‏داند. با وجود اين، در انديشه و آثار او، كفه طريقت سنگين‏تر از شريعت است و حضور پر رنگ تصوف، به آثار و انديشه‏هاي او رنگ و بوي صوفيه داده است.

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                            با احترام مریم بدیعی

مدرنیته

 

بسمه تعالی

جناب اقای دکتر اطهری استاد گرامی 

باسلام

احتراما ضمن تشکر از حضرتعالی که فرصت مناسب را برای تهیه پاسخ های امتحان تاریخ تفکر ایران به اینجانب داده اید، در ذیل سوال وجواب ها را تقدیم حضورتان می کنم امیدوارم که همیشه سلامت وپایدار باشید.

حسن ابراهیمی بسابی                          

 

1-مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟

مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهار ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد :

الف) تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

ب) تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید

ج) انقلاب بروژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ،«انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت »

د) بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را ، علاوه بر کالاها ، در زمینه عقاید ، انجمنها ، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

2-چگونگی شکل گیری تفکر علامه جعفری در یک پاراگراف بنویسید تحت تاثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان قبل از خود ، اندیشمندان بین المللی و ... ؟

چون ابعاد و عمق مطالعات و اثار استاد جعفری بسیار گسترده است لذا بسیار مشکل است چگونگی شکلگیری افکار او را شرح داد ولی تا انجایی که می توان از زندگی و اثار و ارا وی استنباط کرده مسائل زیر باعث شکلگیری تفکر ایشان شده است

-          خانواده بسیار پاک و متدین و متواضع ایشان

-          توجه شدید ایشان به هستی شناسی و دانستن بسیار درباره انسان و جهان

-          جنبه حیاتی بودن علم

-          مدارس علمیه و اساتید مشهور ایشان از قبیل ایت الله شهیدی ،میرزا مهدی اشتیانی(فیلسوف)، ایت الله خویی در فقه، ایت الله بهاالدینی، شیخ محمد رضا تنکابنی، شیخ کاظم شیرازی

-          به خصوص شیخ مرتضی طالقانی در عرفان که تاثیر عمیقی در روح و ریحان ایشان داشتند

از همه مهمتر عشق به اولیای خدا به خصوص پیامبر اسلام(ص) ، حضرت علی (ع)، و امام حسین (ع) و ارتباط با حرم های مطهر انها و ادای احترام به انها

کتب اندیشمندان غربی از جمله هگل و کانت و انیشتین نیز تاثیر بسزایی در افکار ایشان داشتند البته او بعد مستقر شدن در تهران به خاطر مصاحبه و ملاقات با بسیاری از اساتید خارجی نیز بهره می بردند و با انها تبادل نظر می کردند.

 

 

 

3-نگرش و تفکر استاد محمد تقی جعفری در مورد مفهوم غرب ، شرق ،سنت و مدرنیته و اجزاء و مولفه های آن چیست ؟ توضیح دهید

استاد جعفری تحت مفاهیم غرب ، شرق ، سنتی و مدرنیته مقالات مبسوطی ندارد ولی از خلال کتب و سخنرانی های ایشان می توان فهمید که فرهنگ غرب با کمک اندیشمندان و دانشمندان غربی علاوه بر پایه ریزی زیر ساخت علم و تکنولوژی بعد از رنسانس ،  علوم انسانی را تا اندازه ای که ارتباط انسان با افراد جامعه و خودش را شامل می شود ، توسعه داده و برای بشر حقوقی وضع و تدوین کرده تا بتوانند افراد به طور مسالمت امیز با یکدیگر و در کنار هم زندگی کنند ولی در رابطه انسان با خدا و هدف اعلای خلقت از انسان به عبارت دیگر در مورد دین واقعی انسان ها کار مهمی انجام نداده البته باید در نظر بگیریم یکی از علتهای شکست دین مسیحیت با معرفی روحانیون کلیسا و جنایات کلیسا در قرون وسطی می باشد. عقیده استاد در برابر شرق به خصوص شرق اسلامی این است که با وجود دست نخورده بودن دین مبین اسلام ولی به خاطر مخاطرات تاریخی و کج فهمی های مذهبیون و روش های غلط سیاسیون، تمدن های شرقی به جز تمدن های اصیل اسلامی در قرون سوم و چهارم هجری مورد انحراف قرار گرفتند و مسلمانان نیز به خاطر بد فهمی و کج فهمی از دین اسلام و عوامل انسانی مانند تنبلی ، غفلت ، هدفگیریاشتباه و .... بسیار از غافله تمدن عقب ماندند و می بایست تلاش می کردند که بسیار کم کردند و یا حتی نکردند . به طور کلی شرق در نظر استاد بسیار عمق معنوی داشته و انسانهای پاک و عمیقی تحویل جامعه داده است که از این نظر بر انسانشناسی غربی ترجیح دارد

4-دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد علامه جعفری چیست فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید ؟

مرحوم استاد جعفری درباره ی دلایل زوال و انحطاط کشورها یا تاریخ تحت عنوان "عامل محرک تاریخ" مسائل را در کتاب "مقدمه ای بر فلسفه ی اصول اسلامی "طرح کرده و جواب هایی که به ان  داده اند ایشان عقیده دارند به طور کلی حوادث مختلف تاریخی معلول علت هایی است که در شکم ان حادثه جای داشته و باید روی این عوامل و علت ها تحقیق کرد مورخین گوناگون شرقی و غربی با توجه به دبدگاه ها و شرایط تاریخی شان عوامل مختلفی را به عنوان عامل محرک تاریخ نام برده اند که بعضی از انها می توانند باعث زوال و انحطاط و برخی عامل پیشرفت و رشد جوامع گردد از جمله انها طبیعت انسانی، عوامل جغرافیایی،عوامل سیاسی و اجتماعی ،نوابغ و شخصیت ها ،عوامل اقتصادی ،اراده مطلق،افزایش جمعیت و متراکم شدن انها، غریزه جنسی، عشق و کینه می باشند

نظر استاد به طور خلاصه ای است که عوامل مثبتی که جامعه را به سوی پیشرفت و ترقی سوق می دهد مفید برای جوامع هستند و عواملی که با عث سقوط و انحطاط جامعه هستند ، جامعه را به سوی انحطاط و زوال هدایت می کنند

 

 

 

 

 

 

مدرنیته

رضامیرزایی ارشد

 

براساس نظر مارشال برمن:

  1. تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است
  2. تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید
  3. انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت
  4. بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را ، علاوه بر کالا ها ، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستها ی اجتماعی نیز فراهم آورد

 

 فردید مدتی شاگرد روحانی متجدد شیعه میرزا قلی شریعت سنگلجی بود.

 

فردید به دوگانگی شرق و غرب گرایشی فلسفی بخشید.

او تعریف های سیاسی ، اقتصادی ، و جغرافیایی این دوگانگی را رد می کرد، برای نشان دادن دو جهان بینی رقیب ، زبان فلسفی ای را به کار گرفت که در نمادگرایی نیرومندی ریشه داشت.

مدرنیته , و رسانه'

نیلوفر عباسی ارشد

سوال 1 . مؤلفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید .

پاسخ : مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهر ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد :

1)       تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

2)       تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید .

3)       انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت

4)       بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی دادوستد و جست و جوی بهترین معامله راه علاوه بر کالاها ، در زمینه ی عقاید ، انجمنها ، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد .

سوال 2. چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید . تحت تأثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان ، قبل از خود ، اندیشمندان بین المللی و ...

پاسخ : جان . ب تامپسون نویسنده کتاب رسانه ها و مدرنیته عنوان می کند که در سراسر کتاب خود به نوشته ها ی غنی و متنوع در باب تاریخ فرهنگ و ارتباطات ، نگرش پژوهش در ارتباطات و مطالعات رسانه ای و فرهنگی معاصر داشته است ، اما این کتاب بیش از هر چیز به عنوان کاری در زمینه نظریه ی اجتماعی نوشته شده است ، نه ادای سهمی در قبال آثار ویژۀ حیطۀ ارتباطات ونویسنده کوشیده است بی توجهی نسبت به موضوع رسانه های ارتباطی در نوشته های مربوط به نظریۀ اجتماعی را جبران کند و نشان دهد که با جدی گرفتن رسانه ها ، در خواهیم یافت که اینها پیامدهای جدی برای برخی از مهمترین مسائل مطرح در زمینۀ تفکر اجتماعی و سیاسی دارند .

سوال 3.نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ، شرق ، سنت و مدرنیته و اجزاء و مؤلفه های آن چیست توضیح دهید .

پاسخ : تامپسون در مورد مفهوم غرب و شرق می گوید : در چند دهه گذشته یک توجیه وجود داشته و آن دیدگاهی است که می گویدانگیزه

جهانی شدن ارتباطات منافع تجاری شرکتهای بزرگ فراملیتی امریکایی بوده که بیشتر در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بیشترامریکا

 عمل کرده اند و این فرایند موجب بوجود آمدن شکل تازه ای از وابستگی شده است که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود

 می شوند . این دیدگاه توسط هربرت شیلردر کتاب ارتباطات توده ای و امپراتوری امریکایی عنوان شد استدلال طرح شده توسط شیلر به

عنوان نظریه امپریالیسم فرهنگی معروف است. استدلال شیلر این است که مشخصه دوره بعد از جنگ جهانی دوم سلطۀ روبه رشدایالات

متحده در عرضۀ بین المللی است ، با زوال اهمیت امپراتوری سنتی در قرن نوزدهم مثل امپراتوریهای بریتانیا ، فرانسه ، هلند ، اسپانیا ، و پرتغال ،

امپراتوری نوپای امریکا جانشین آنها شد . این رژیم جدید امپریالیستی بر پایۀ دو عامل کلیدی استوار است ، قدرت اقتصادی ، به طور عمده از

فعالیت شرکتهای فراملیتی امریکا نشئت می گیرد و احاطه بر دانش ارتباطات ، که به سازمانهای تجاری و نظامی امریکا امکان داده در تحول

کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن نقشهای اصلی را ایفا کنند . شیلر این بحث را به میان می کشد که نظام

امریکایی پخش رادیو تلویزیونی ، نمونۀ راه وروش برخی از نظامهای ارتباطی است که به تمامی تحت سیطره منافع تجاری قرار دارند . افزون

بر این نظام امریکایی پخش رادیو تلویزیونی به عنوان نمونه و الگویی برای تحول نظامهای پخش در دیگر نقاط جهان ، بویژه کشورهای جهان

 

 

 سوم در آمده است . وابستگی به سرمایه و فن آوری ارتباطی امریکا ، به همراه تقاضاهای جدید برای برنامه های تلویزیونی و هزینه های

همواره رو به افزایش تولید داخلی ، فشارهای سنگینی برای توسعۀ نظامهای تجاری پخش رادیو تلویزیونی در بسیاری از کشورهای جهان سوم

از یک سو ، و واردات بسیار زیاد برنامه های خارجی ( عمدتاً امریکایی ) از سوی دیگر ، وارد آورده است . نتیجه این وضع ، یعنی« تهاجم

الکترونیکی » تهدیدی است برای از بین بردن سنتهای محلی و فروبردن میراث فرهنگی کشورهای کمتر توسعه یافته به زیر سیل برنامه های

تلویزیونی و سایر محصولات رسانه ای ، که از اندک مراکز قدرت در غرب سرچشمه می گیرند . این برنامه ها با ارزشهای مصرف گرایی ،

درون گداز شده است ، چرا که بیش از هر چیز بسته به نیازهای تولید کنندگان کالاها ، یعنی کسانی است که از طریق آگهیهای تجاری

تلویزیون عهده دار تأمین مالی آن می شوند . از این رو بر اساس برهان شیلر هنگامی که کشورهای در حال توسعه به نظام تجاری پخش رادیو

 تلویزیونی روی می آورند . در یک فرایند دگرگونی و وابستگی فرهنگی نیز وارد می شوند که در آن ارزش های مصرف گرایی بر انگیزه ها

 و موجبات سنتی و الگوهای دیگر شکل گیری ارزش غلبه یافته ، آنها را خنثی می کند ، فرآیندی که طی آن افراد بیش از پیش مطیع نظام

جهانی ارتباطات و تولید کالایی می شوند که پایگاه آن به طور عمده در آمریکاست .

در خصوص سنت و مدرنیته : یکی از میراثهای تفکر کلاسیک اجتماعی ، وجود این اندیشه است که با تحول جوامع مدرن ، اهمیت سنت به

تدریج روبه زوال می رود و از ایفای نقش نمایان در زندگی روزمرۀ بیشتر افراد باز می ماند . سنت ، بر حسب آنچه پنداشته اند چیزی است

 مربوط به گذشته و جوامع مدرن با جوامع سنتی پیش از آن در تضاد قرار داده شده است . بسیاری از متفکران متفق القول هستند که تحول

جوامع مدرن با زوال برگشت ناپذیر نقش سنت همراه بوده است . تامپسون اندیشل اینکه سنت چیزی مربوط به گذشته است را زیر سوال    

می برد او می گوید می خواهم نشان دهم که اگر با دقت به ثأثیر دگرگون کننده رسانه ها توجه کنیم ، می توانیم دیدگاهی به نسبت متفاوت ،

 از خصوصیت در حال تغییر سنت و نقش آن در زندگی اجتماعی به دست آوریم .پیش از ظهور رسانه ها تصور بیشتر مردم از گذشته و جهان

فراسوی محیط پیرامونشان ، بیشتر از طریق محتوای نمادین مبادله شده در تعامل رودررو شکل می گرفت . برای بیشترمردم ، تصور نسبت به

 گذشته ، جهان فراسوی محلهای دور و بر خودشان و نسبت به جوامع محدود از نظر اجتماعی که خود به آن تعلق داشتند ، عمدتاً از طریق

 سنتهای شفاهی که در بافتهای اجتماعی روزمره ساخته و بازسازس شده بود ، احراز می گردید ، اما با ظهور رسانه ها افراد توانستند رویدادها را

تجربه کنند ، به مشاهده دیگران بپردازند ، و به طور کلی دربارۀ جهانهای واقعی و تخیلی بیاموزند . آنها بیش از پیش به شبکه های ارتباطی که

از نظر منش رودررو نبود ، کشانده شدند .علاوه بر این ، همچنان که افراد به محصولات رسانه ای دسترسی می یافتند ، این امکان را هم به

دست می آوردند که از محتوای نمادین تعامل رودررو و اشکال اقتدار مه بر صحنه های رویداد زندگی روزمره غلبه دارد ، فاصله بگیرند . افراد

به منظور تشکیل حس و درکی از خویشتن و استفاده از امکاناتی که در برابرشان قرار داشت ، به مواد نمادین انتقال یافته از طریق تعامل

رودررو و اشکال اقتدار محدود به مکانی خاص اتکای پیوسته کمتری نشان دادند . فرآیند خودشکل گیری انعکاس پذیرتر و بازتر شد ، به

طوری که افراد بیش از پیش به منابع و امکانتات خودشان و به مواد نمادین انتقال یافته از طری رسانه ها جهت تشکیل هویتی منسجم برای

خویشتن متوسل شدند . اما آیا این تحولات سبب تضعیف سنت شد ؟ لزوماً نه ، چرا که سنتهای شفاهی و سینه به سینه انتقل یافته همچنان نقش

مهم در زندگی روزانۀ بسیاری از افراد ایفا کردند . علاوه بر این همچنان که محتوای نمادین سنت بیش از پیش در رسانه های جدید ارتباطی

 محاطمی شد ، خود سنتها هم دگرگونی می ذپذیرفتند . رسانه ای شدن سنت آن را از حیاتی تازه برخورداتر کرد . سنت بیش از پیش از قیود

تعامل رودررو آزاد شد و گستره ای از صفات مشخصۀ جدید اختیار کرد . از آداب سازی افتاد و پایگاههای خود را در زمینه های عملی

زندگی روزمره از دست داد، اما ریشه کن شدن سنتها نتوانست راه تغذیۀ آنها را ببندد و بر اثر گرسنگی نابودشان کند ، بلکه بر عکس راهی

برایشان مهیا کرد که با تثبیت مجدد در بافتهای تازه ، گسترش یافته و نو ساخته شوند و به واحدهای مکانی که از قیود تعامل رودررو

فراگذاشته شده بودند ، بیاویزند .

 تامپسون بر یک سوال تأکید می کند که آیا تحول جوامع مدرن با زوال نقش سنت در زندگی اجتماعی همراه بوده است ؟ با آنکه در بین

 نظریه پردازان اجتماعی کلاسیک معمول است که به این پرسش پاسخ مثبت دهند ، از نظر تامپسون این پاسخ دو مشکل عمده دارد ، مشکل

اول این است که پاسخ مذکور درک این نکته را دشوار می سازد که چرا برخی سنتها همچناندر اواخر قرن بیستم حضور برجسته دارند ؟ برای

آنانکه پیرو نظریه کلی زوال سنت هستند درک ماندگاری یا حیات مجدد اعتقادات سنتی با هر توجیهی به جزارتجاع و واپس روی ، مشکل

است . به هر حال شاید بیندیشیم که صاحبان این دیدگاه چه طور این چنین از خود مطمئن اند ، این دیدگاه می تواند سنت را تنها به عنوان

میراث گذشته ، بازمانده ای از یک دوران گذشته بنگرد و در نتیجه این امکان را منتفی سازد که سنت از بعضی جنبه ها می تواند جزئی جدایی

ناپذیر از زمان حال باشد .

مشکل دوم نظریۀ کلی زوال این است که در بیشتر صورتهای آن ، به نقش رسانه ها توجهی اندک یا به طور کلی بی توجهی صورت گرفته

است . معمولاً چنین فرض کرده اند که ویژگی پویایی جوامع مدرن اعم از اینکه به صورت فعالیت اقتصادی سرمایه داری، یا کلی تر ، به

عنوان عقلانی جلوه دادن کنش فهم شود ، تأثیری مستقیم و مضز بر اشکال زندگی سنتی داشته است . استدلال تامپسون این است که

دگرگونی سنت به نحوی بنیادین با تحول رسانه های ارتباطی پیوند دارد این پیوند دوسویه است . از یک سو تحول رسانه های زوال اقتدار

سنتی و زمینۀ سنتی کنش را سهولت ئمی بخشد و از سوی دیگر رسانه های جدید ارتباطی نیز ابزار تفکیک انتقال سنت از سهیم شدن در

محلی مشترک را فراهم می آورد ، آنچنان که شرایطی برای انتقال سنت در مقیاسی وسبع ایجاد می کند شرایطی که از هرچه در گذشته وجود

داشته فراتر می رود .

 

 

 

سوال 4 . دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست ؟ فقط دو

 مورد از متغیرهایی که نام می برید توضیح دهید .

سوال 4. موانع تحقق مدرنیته و به ویژه اجزا و مؤلفه ها ( 4 مؤلفه کافی است ) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند

مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید .

پاسخ : مانع اصلی در تحقق مدرنیته در ایران دو سو دارد یک سو رأس هرم اجتماعی و سوی دیگر در پایه هرم اجتماعی که می توان از آنها به

 عنوان قدرت و جامعه سخن گفت . جامعه ایران به ویژه پس از به دسا ؟آوردن درآمدهای نفتی متأسفانه هم از امکانات مادی برای بالا

کشیدنخود در مقیاس فرهنگی برخوردار شد و هم شروع به نوعی سقوط اخلاقی در رفتارهای روزمره اش کرد :

تن آسایی ، مصرف گرایی از کا گریختن ، تاجر منشی ، لومپنیسم ، فساد مالی ، نوکر منشی در برابربیگانگان ، حسادت و غرض ورزی و چشم

 و هم چشمی نسبت به یکدیگر و ... این فهرست را پایانی نیست . و این آسیب هایی هستند که به سرعت نمی توان مداوایشان کرد اما این کار

 امکان پذیر است . گفته شد دو سو یک سو قدرت که از درآمدهای نفتی به عنوان عاملی دائم برای تسکین همه درد ها استفاده کرده است و

سوی دیگر مردم که به این بازی تن در داده و از آن استقبال کرده اند البته همواره چه در قدرت و چه در میان مردم کسانی بوده اند که به این

 بازی تن در نداده اند و ؟آنچهبه نظر ما امروز در دست ما است و می توانیم به برکت آنبه آینده امیدوار باشیم حاصل کار همین افراد است که

در بدترین شرایط به کار خودشان و آینده باور داشتند . موانعداصلی مدرنیته به شرح ذیل است :

1)       عقل گریزی : یعنی آنکه نویسنده خود را فراتر از منطق علمی و در بسیار موارد حتی منطق عقل سلیم قرارداده و به صورت های مختلف برای خودش جهانی خیالی می سازد که بازیگرانش گاه خودش و گاه دیگران . گاه آدم های عصر حاضر و گاه آدم های دوران های دیگر هستند و از طریق آسمان ریسمان بافتن برای خودش استدلال های مختلف اجتماعی ، تاریخی ، اقتصادی ، سیاسی ،و ... می سازد این عقل گریزی را می توان در فرآیندهای اسطوره سازی از شخصیت های حقیقی گذشته و حال ، در اسطوره ای کردن لحظات و دوره های تاریخی یا حتی معاصر در مبالغه و گزاف گویی در شعار دادن های بی پایه و اساس ، و ... دید .

2)       تک گویی و پرهیز از گفتگو : این خصلت یکی از غیر علمی ترین خصلت هاست یعنی اینکه در متون علمی ما از دیگری یعنی اروپایی یک شبه خد ا ساخته می شود که دائماً باید به او استناد کرد و از خود یعنی سایر مؤلفان ایرانی موجوداتی بی فایده که هیچ ارزش ندارد که حتی نوشته هایش را نگاهی کرد . بلکه فقط باید ترجمه کرد یا مثلاً ما اصلاً قادر به اندیشیدن نیستیم و هرگز هم نبوده ایم و چیزهایی از این قبیل . این گونه تعمیم دادن ها که خود فرایندی اسطوره سازانه است را می توانید در همه سطوح علمی ما ببینید .  مثل اینکه در سراسر نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی ما غرب و علم غربی مورد حمله است و در عین حال در همین نظام بیشترین اهیت به آن داده می شود که اساتید چقدر در غرب تحصیل کرده اند یا چقدر برای غربی ها مقاله نوشته اند. در عین حال ، دائماً در حال ستایش یک خود تاریخی و اسطوره ای و مجهول هستیم .

3)       ابهام و ادبی نویسی : اینکه بسیاری بر این گمانند که یک متن ادبی باید زیبا باشد و متون زیبا بسیارپر مغز هستند . آفت ادبی نویسی بزرگترین آفتی است که یک متن علمی می تواند دچار آن شود ولو آنکه ما دانشمندان بزرگی نظیر لوی استروس و کلیقورد گیرتز داشته ایم و داریم کهادبی هم نوشته اند اما این امر لزوماً به حساب مثبت برای آنها گذاشته نشده است . نوشته علمی شعر و قطعه ادبی نیست که آن را هر گونه که خواستیم تعبیر و تفسیر کنیم و هر جا خواستیم بنا بر مورد به کار برده و تعریف و تعبیرمان را عوض کنیم .

4)       گریز از نقد دیگری و واکنش شدید نسبت به نقد شدن : این هم از خصلت های زبان غیر علمی و غیر مدرن ما است . زبانی که در عین آنکه می خواهد خود را بسیار علمی و منطقی نشان دهد مرزهایی بسیار تنگ دارد . به هیچ کس استناد نمی کند اما به هیچ کس هم ایراد نمی گیرد و ایند گان را تقویت می کند که نادیده گرفتن یکی از خصلت های اشرافیت ذهنی است . البته همین امر به نوعی مضحکه نیز دامن زدهاست و آن نقد کردن یا بهتر بگوییم به زبان عامیانه مچ گرفتن گروهی از گکروه دیگر است که زمانی هیجان انگیزتر می شود که به آن چاشنی نوعی نوستالژی و بی عدالتی اجتماعی هم افزوده شود مثل جوانانی که هنوز یک کتاب ترجمه یا تألیف نکرده اند و یکباره مچ نویسنده و مترجمی سی چهل ساله رامی گیرند و دستش را رو می کنند .

سوال 5 .در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید .

پاسخ : رسانه ها و مدرنیته اثری جامع و قاطع در زمینه رسانه ها و مطالعات فرهنگی است که نظریه انتقادی را با نظریه اجتماعی پیوند می دهد و پیشاهنگ گفتمانی بسیار فراگیر در این عرصه رو به رشد می شود .برخی از عمده ترین پرسشهای عرصۀ مطالعات فرهنگی و رسانه ها در این اثر تامپسون به روشنی طرح شده است : رسانه های ارتباطی چه نقشی در شکل گیری جوامع مدرن ایفا می کنند ؟ چگونه می توان تأثیر اجتماعی اشکال مدرن ارتباطی و اختلاط و اشاعه اطلاعات را از ظهور چاپ در اروپای قرن پانزدهم تا گسترش و توسعه شبکه های جهانی ارتباطات امروز درک نمود ؟

سوال 6. چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید .

پاسخ : تمامی رسانه های موجود در یک جامعه اسلامی ، رسانه دینی نیستند. رسانه دینی علاوه بر رعایت هنجارهای حاکم بر جامعه اسلامی و عمل به کارکردهای تعریف شده برای تمامی رسانه ها ، خود را در مقابل خداوند مسوول و رساندن پیامهای او را وظیفه اصلی خود می داند.

 

باید میان رسانه دینی و رسانه ای که در جامعه اسلامی حضور دارد ، تفکیک قائل شد. رسانه ای که هنجارها ، قوانین و مناسبت های یک جامعه اسلامی را رعایت می کند ، رسانه ای مجاز برای این جامعه شناخته می شود هرچند اسلامی و دینی نباشد. ضمن این که هیچ دلیلی وجود ندارد که تمام رسانه های یک جامعه اسلامی ، رسانه های دینی و اسلامی نیز باشند.

به طور مثال ، یک نشریه طراحی دکوراسیون داخلی را نمی توان نشریه دینی خواند ، هرچند این نشریه موظف است به دلیل انتشار در جامعه اسلامی فرهنگ دینی را نیز رعایت کند یا یک نشریه آشپزی را نمی توان دینی به حساب آورد ، هرچند این نشریه نیز ، به دلیل انتشار در یک جامعه اسلامی نباید گوشت خوک را تبلیغ کند.

رسانه های اسلامی ، علاوه بر کارکردهای عمومی که تمامی رسانه ها دارند ، از کارکردهای ویژه ای نیز برخوردارند. در جامعه اسلامی ، رسانه می تواند بهترین ابزار برای امر به معروف و نهی از منکر باشد. با استفاده از قابلیت های خود می تواند معروف را بسازد، به تصویر بکشد، معروف کند و حتی امر به آن را نیز انجام دهد. یعنی هر دو نقش ساخته شدن و مشهور شدن و همچنین نقش اعمال کنترل غیررسمی را در کنار هم ایفا کند.

 با این نگاه ، فعالیت در رسانه جامعه اسلامی واجب کفایی محسوب می شود.

 

رسانه دینی رسانه ای که به طور مشخص و تخصصی به مسائل دینی می پردازد خودش را در مقابل خداوند مسوول می داند، نه در مقابل آگهی دهندگان ، مشتریان یا دولت.چنین رسانه ای حتی برای جذب مخاطب هم در جهت رضایت خداوند عمل می کند، بنابراین مهمترین ویژگی یک رسانه دینی این است که گردانندگان این رسانه بالذات خودشان را در مقابل خداوند مسوول می بینند و رساندن پیامهای او را به عنوان یک پیامبر و پیام آور وظیفه خود می دانند. رسانه دینی بر مبنای اقتصاد بازار آزاد یا رسانه تجاری عمل نمی کند.

 

رسانه اسلامی در آگاهی بخشی و علم آموزی باید تمامی ضوابط دینی و اخلاقی بین معلم و متعلم را رعایت کند. به این ترتیب ، در چنین رسانه ای باید علاوه بر برخورداری از آموزش برخی مسائل ، به مواردی که در جامعه اسلامی به آموزش آنها تاکید شده است ، مانند دانستن احکام شرعی مورد نیاز نیز بیش از پیش پرداخته شود.

با توجه به مباحث ارائه شده ، می توان گفت رسانه های اسلامی در مقایسه با دیگر رسانه ها، کارکردهای مشابه با مبنایی متفاوت دارند. به این معنا که در رسانه های اسلامی مبنای تمامی کارکردها دینی است.

اگر دین را به معنای راه و رسم زندگی بدانیم ، هیچ امری خارج از دین معنا ندارد ، در این معنای اعم ، اگر علوم اسلامی را به معنای تمامی علوم موردنیاز جامعه اسلامی بدانیم ، آن گاه نشریه طراحی داخلی ، استخوان شناسی ، گل و گیاه و غیره را نیز می توانیم در معنای عام علوم دینی جای دهیم و بگوییم که در یک کشور اسلامی ، تمام اهداف و برنامه ها باید حول محور دین ، به معنای عام آن ، شکل بگیرد. از طرفی ، دین معنای خاصی نیز دارد. مانند مناسک ، احکام ، معارف و اخلاق دینی ، در این بخش هم رسانه می تواند با تحقیقات ، اولویت بندی ها و سیاست گذاری های مناسب ، پاسخگوی نیازها و سلایق مختلف مخاطبان خود باشد. مثلا اگر در جامعه ای تقاضای آشنایی عمیق تر با معارف دینی وجود داشته باشد ، رسانه هم باید به آن بپردازد، چه در قالب یک شبکه اختصاصی دینی ، چه در قالب برنامه های متفاوت در شبکه های عمومی.

تفاوت اصلی رسانه دینی با دیگر رسانه ها، در این است که رسانه دینی در اساس ، با هدفگذاری و هنجاری های حاکم بر رسانه تعریف می شود. رسانه دینی رسانه ای که به طور مشخص و تخصصی به مسائل دینی می پردازد خودش را در مقابل خداوند مسوول می داند، نه در مقابل آگهی دهندگان ، مشتریان یا دولت.

چنین رسانه ای حتی برای جذب مخاطب هم در جهت رضایت خداوند عمل می کند، بنابراین مهمترین ویژگی یک رسانه دینی این است که گردانندگان این رسانه بالذات خودشان را در مقابل خداوند مسوول می بینند و رساندن پیامهای او را به عنوان یک پیامبر و پیام آور وظیفه خود می دانند. رسانه دینی بر مبنای اقتصاد بازار آزاد یا رسانه تجاری عمل نمی کند. در فرهنگ دینی همان طور که کار تجاری در مسجد معنا ندارد ، رسانه را هم نمی توان به حوزه رقابت های تجاری وارد کرد. رسانه دینی باید با وقف و حمایت های مالی مومنان اداره شود.شکل دادن به روابط میان مومنان وظیفه اصلی رسانه دینی است و مطمئنا عمده مخاطبان یک رسانه دینی ، مومنان به آن دین هستند و کارکردهای این رسانه هم باید در راستای نیازهای این افراد شکل بگیرد.

وظیفه رسانه دینی ، دیندار کردن افراد بی دین نیست ؛ بلکه وظیفه اصلی اش تامین برنامه های آموزشی ، تفریحی ، اطلاع رسانی و بسیج اجتماعی برای مومنان است.

رسانه دینی وظیفه ترویج دین و استحکام و تثبیت عقیده مومنان را به عهده دارد و مطالعات نشان داده رسانه هایی که برای تبلیغ به میدان رسانه ای وارد شده اند ، ضریب موفقیت پایینی داشته اند زیرا مخاطبان معمولا آن چیزی را انتخاب می کنند که دوست دارند. دعوت و تبلیغی که به تغییر دین بینجامد کار مبلغان رودررویی است که وارد زندگی افراد می شود نه رسانه ها.توانایی مدیریت ، شناخت رسانه و اقتضاهای آن و همچنین شناخت کافی از دین ، سه عنصر لازم برای مدیریت درست و موفق یک رسانه دینی است.

رسانه های دینی مانند رادیو معارف ، نشریات مختلف مذهبی و غیره درکشور وجود دارد. هر چند در این میان شبکه قرآن سیما نتوانسته است به دلایل مختلف به شبکه ای مطلوب ، در حوزه رسانه های تصویری تبدیل شود اما به طور کلی می توان گفت رادیو و تلویزیون کشور ما به دلیل التزام به اصول شرعی و هدفگذاری های مبتنی بر عقاید دینی پاکترین ، دینی ترین و سالمترین رسانه های عمومی جهان است ؛ هر چند تا رسیدن به شبکه های دینی مطلوب فاصله قابل توجهی دارد.

سوال 7 . از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند ؟

جنبش اصلاح مذهبی تنها یکی از راه‌های تحقق رویای مدرنیته درونزا است, زیرا مخاطبین آن همه طبقات اجتماعی
نیستند. این موضوع چیزی از فوریت و ضرورت این جنبش نمی‌کاهد، اما نوعی واقع‌بینی در مورد جای-گاه این جنبش در گستره گوناگون جنبش رنگین کمان شهروندی را به ما یادآوری می‌کند. وجود جنبش‌ها و خرده‌جنبشهای اجتماعی گوناگون در ایران گواهی بر این مدعا است. دیگر آنکه، پالایش مفاهیم سنتی به خودی خود به  تحقق رویای مدرنیته درونزا نمی‌انجامد. نهاد
سازی مدرن، رهبران شایسته و انتقال مفاهیم به وجدان توده‌ها شرط لازم تبدیل شدن پروژه اصلاح دینی به یک جنبش، سهیم شدن در جنبش فراگیر شهروندی و تحقق رویای مدرنیته درونزا است. علاوه بر آن، جنبش اصلاح دینی در بهترین حالت نیز قادر به متقاعد کردن همه مخاطبین سنتی خود نیست. خوانش‌های غیر دموکراتیک از سنت،واقعیت انکار ناپذیر جوامع مدرن است. این خوانشها راه ورود خویش به جامعه و سیاست را می‌یابند و تهدیدی برای حقوق شهروندی و مدرنیته مردمی و دموکراتیک محسوب می‌شوند. جنبش اصلاح دینی باید به امر نهاد سازی مدرن برای محافظت از حقوق شهروندی توجه بیشتری
نشان دهد. تاریخ به ما می‌آموزد که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی صرفاً محصول پالایش گفتمان دینی نیستند، بلکه در اثر تحولات پیچیده و چند لایه اجتماعی-سیاسی به پذیرش همگانی در آمده‌اند.

اصلاح دینی و نهادسازی مدرن در تقابل با هم نیستند. آنها می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند؛ دو بستری که به
دنبال تحقق‌ یک رویا هستند. نوسازی مفاهیم بومی در تکوین و استمرار مدرنیته درونزا، دموکراتیک و مدافع حقوق شهروندی نقشی حیاتی دارند. اما فرو کاستن علل تکوین واستمرار مدرنیته درونزا به اصلاح دینی، غفلت از سایر عوامل پیچیده اجتماعی- اقتصادی-سیاسی است. 

پروژه اصلاح دینی توانسته است با تکثر خوانش‌های دینی خصلت تمامیت‌خواهی سنت در حوزه عمومی را به چالش طلبد. این دستاورد کمی نیست.اما جامعهٔ مدنی متحول، متکثر،برآمده از تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و حاکمیت اسلام‌گرایی در ایران شرایط جدیدی برای جنبش اصلاح دینی فراهم کرده است که پاسخهای جدیدی را می‌طلبد. پرسش ماهمچنان این است: چگونه رویای مدرنیته درونزا را به واقعیت تبدیل کنیم؟ پروژه اصلاح دینی همچنان به دنبال تحقق‌ رویای مدرنیته درونزا است. اما این رویای مشترک و ملی‌ را تنها از بستر اصلاح دینی نمی‌توان به واقعیت تبدیل کرد. نهاد سازی و تقویت جنبش‌های اجتماعی مدافع حقوق شهروندی بسترموازی برای تحقق‌ این رویا است.

 

سوال 8 . درک شما از دو گزاره ذیل چیست ؟

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران حتی به شکل سلسله شاهان نگاشته است ؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رم است . آیا این امر به این معناد نیست که ایران درکی از تاریخ ندارد ؟

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است ...

پاسخ :» وقتی ما می شنویم که آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است باعث تأسف است با توجه به اینکه غرب به عنوان مرکز ثقا جهان تلقی می شود شرق شناسی و فهمیدن تاریخ خودمان کاری بسیار دشوار است بدین سان شرقی ها حتی در مقام تازه به دست آمدخ خویش به عنوان سخنگویان و نویسندگان و بازیگران همچنان از شنونده و مخاطب غربی خویش تأثیر می پذیرند.اول غربی ها بودند که برای ثبت تاریخ ما اقدام کردند و ما نه تنها به فکر تاریخ غرب نبودیم بلکه نسبت به تاریخ خود نیز بی فکر و بی برنامه بودیم . در بررسی نهضت های اجتماعی همانگونه که به فرهنگ وسیاست اهمیت می دهیم به نقش دین هم اهمیت می دهیم ، به اقتصاد هم اهمیت بدهیم و می بایست به تاریخ هم اهمیت بدهیم . صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است ... ما غربزده های زیادی داریم مانند صادق هدایت و جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده ایم . یک وقت است که غربزده ایم و نسبت به آن خود آگاهیم و گاه غربزده ایم و خودآگاه نیستیم که این دو تا است .یعنی غربزدگی که با مشروطیت آمد ذیل غربزدگی غرب بود . مملکت ما غربزده منفعل بود .

 

سوال 9. اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرص مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید .

پاسخ : پیشنهادات به دولت :

فرهنگ توسعه : یکی از نقش های مورد توجه ، نقش فرهنگ در ایجاد ارزش هایی در جهت توسعه است هر فرهنگی در داخل خود ساز و کارهایی مختلف دارد که تغییر را در جهتی تسهیل می کند یا در مقابل آن موانعی به وجود می آورد . همچنین در در هر فرهنگ سلسله مراتبی از ارزش ها وجود دارد که به طور گسترده ای گستره قبول تغییر را تعیین می کنند و برسطح پذیرش فعالیت های توسعه که چنین تغییری را ایجاد می کند تأثیر می گذارند حال وظایف دولت نسبت به فرهنگ به شرح ذیل است :

  1. حق دستیابی به فرهنگ این وظیفه را بر عهده مسئولان قرار می دهد که اطمینان یابند افراد وسایل لازم برای اعمال این حق را دارند .
  2. پیوند بین توسعه فرهنگ و توسعه عمومی از این رو دولت موظف به حضور در عرصه فرهنگ است . بنابراین ضرورت حضور دولت  در ذیل مطرح می شود :

حق استفاده از فرهنگ : این سخن بدین معنا نیست که حق بشری جدیدی ( حق فرهنگی ) را اظهار کرده باشند بلکه نشان دهنده آن است که به صورت فراگیری بر ارزش و منزلت آن طی زمان افزوده شده است . اگر هر کس به عنوان بخشی حساس در جایگاه خود به عنوان یک انسان حق سهیم شدن در میراث فرهنگی و فعالیت های فرهنگی جامعه را داشته باشد وظیفه پاسحگویی را برای حاکمان این جوامع در پی خواهد داشت و یکی از وظایف حاکمان فراهم آوردن زمینه ها و ابزار مناسبی برای مشارکت انسان ها در این حوزه است 

مدرنیته

بسمه تعالي

 سوال پايان ترم درس تاريخ تفكر

1-مولفه ها و شاخص هاي مدرنيته را در عرصه هاي سياسي  اقتصادي و فرهنگي با توجه كتاب روشنفكران ايراني و غرب بنويسيد؟

علم گرايي يا علم زدگي – عقل گرايي يا استدلال گرايي-  پيشرفت باوري – مادي گرايي-  انسان گرايي يا اومانيسم- فرد گرايي-  فردگرايي- برابري گرايي يا برابري طلبي – ليبراليسم--  سنت ستيزي-  احساس گرايي-  سكولاريسم يا جدايي دين از سياست-

( عقل باوري- سكولاريسم جهان گرايي قرن هجده و رمانتيسم  پوزيتيويسم و استعمار گري قرن نوزده-  رشته اي علمي گوناگون يا علم گرايي-)

1-تجدد يك پديده منحصر به فرد اروپايي است.2-تجدد شكل نويني به دوگانه اي سنتي جهان عين و ذهن بخشيد-3-انقلاب بورژوايي با پرده برداشتن از توهمات مذهبي و سياسي(انتخابها و اميدها ي تازه اي را آشكار ساخت)- 4-بورژوازي نه تنها اقتصاد بازار آزاد را پي داشت ،بلكه آزادي داد و ستد و جست و جو ي بهترين معامله را، علاوه بركالاها، در زمينه عقايد ، انجمنها قوانين و سياستهاي اجتماعي نيز فراهم آورد

مدرنیته و بهار

 واحد علوم و تحقیقات

     

  

 

 

 

    دانشکده مدیریت و اقتصاد

    رشته امور فرهنگی

      گرایش برنامه ریزی امور فرهنگی

جواب سوالهاي درس تاريخ تفکر معاصر

   نام استاد : دکتر اسدالله اطهري

   دانشجو : حسین فرخ پور

   دي ماه 1394

 

 

پاسخ سوالات امتحان درس تاریخ تفکر

دانشجو: حسین فرخ پور

1- مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟

مارشال برمن در کتاب خود 4 ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمرد:

1- تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

 2- تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.
 3- انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت.
 4-بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را،علاوه بر کالاها ، در زمینه عقاید ،انجمنها،قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد .

بر اين اساس مدرنيته، به عقيده مارکس فرآيندي است که در آن عقلانيت ابزاري بر تمام شئون جامعه سيطره مي اندازد و به تبع آن سنت ها از جامعه زدوده مي شود .

مهمترين اصول و مولفه هاي اصل مدرنيته :

1 – علم گرايي يا علم زدگي ( سيانتيسم )                                         

2 – عقل گرايي يا استدلال گرايي ( راسيوناليسم )                         

3 – پيشرفت باوري                                                                             

4 – مادي گرايي

5 – فردگرايي

6 – ليبراليسم

7 – سنت ستيزي

8 – احساس گرايي

9 – برابري طلبي يا برابري گرايي

2- چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید: تحت تاثیر خانواده ،محیط ،اندیشمندان قبل خود ،اندیشمندان بین المللی و...

در خصوص شکل گیری تفکر در حوزه مدرنیته و مدرنیزاسیون آشنایی با روشنفكر ترقي خواه محمدامين رسول زاده و انديشه‌هاي وی و ملک الشعرای بهار همپنین تحت تاثیر آراء و افکار سید جمال الدین اسد آبادی( در حوزه ناسیونالیستی) بوده است .

 

 

3- نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ، شرق،سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه های آن چیست ؟ توضیح دهید :

  • اعتقاد وی در خصوص سنت و مدرنیته : با حفظ سنت و پیشینه ارزشمند تاریخی ، بایست در سبیل تجدد گام نهاد.
  • دین و اندیشه های مذهبی مانعی در راه اصلاحات نیست
  • اصلاحات تا آنجا خوبست که به تقلید و غرب زدگی منجر نگردد .
  • با جدایی دين كه هم كاسه سياست بود و به قهر از آن جدا شد موافقت ندارد . او عامل اصلي اين جدايي را سرمايه داري دانسته و معتقد است اينان سبب شدند كه دين به دست عوام بيفتد.
  • به نظر او قرآن، حاوي رازهايي است كه كشف آنها به زندگي رونق مي بخشد و اگر ديده مي شود كه زندگي مسلمانان تيره و تباه است بدان دليل است كه مردم به الفاظ ظاهر قرآن اكتفا كرده از درك معاني بلند و رازهاي نهان آن غافل مانده اند. بنابراين تنها راه بازگشت به قرآن و درك رازهاي آن است.
  • قانون و قانون گرایی را در جوامع می ستود و اعتقاد داشت قانون گرایی اولین قدم در دنیای مدرن گذاشتن است.
  • قانون و اندیشه قانون گرایی تا اواخر دوره قاجار در فرهنگ و اجتماعات ایران بی سابقه بوده و اولین بار ” ملکم خان ناظم الدوله“ این واژه را بر سر زبانها انداخت .
  • عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی (دموکراسی) :
  • (حقوق زن):در فضایی که زنان در حاشیه بودند ، بهار در حمایت و دفاع از حقوق زنان پیشرو بود و در مقالات خود بیش از همه به دفاع از آزادی زنان و لزوم کشف حجاب پرداخت و به این جهت موجب تکفیر قرار گرفت و حکم قتل او داده شد .

— 

4- دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست . فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید؟

—            از نگاه ملک الشهرای بهار، "دین و دولت "و رابطه ی بین آن دو ، "دین و عوام" و " دین و خرافات" می تواند دلایل زوال و انحطاط کشورها دانست.

—            بهار، دست كم در دورة اول زندگي و پيش از شروع مبارزات سياسي اش، دين و دولت را ملازم مي داند و از حكومت مستقل از دين تصويري ارائه نمي كند. بعدها كه بعد سياسي و اجتماعي كارش وسعت مي يابد و براي پرداختن به دين مجال كم تري پیدا می کند و از ديگر سوي تحت تأثير جريان هاي سياسي عصر خويش قرار مي گيرد ، كم و بيش به حكومت مستقل از دين هم مي انديشد يا دست كم مثل سابق درد دين ندارد .

—            بهار اعتقاد داشت : اگر چه در جهان اسلام ، پس از فروپاشي نظا م هاي سياسي مقتدر و تضعيف علوم ديني و نبود عالمان بزرگ، دين به دست عوام افتاد و با خرافات به هم آميخت ، در عصر جديد ، غرب،براي دست يابي به منافع بيش تر ، زندگي عوام را بهانه كرده، اسباب فروپاشي دين را فراهم آورد. البته در غرب پيش از شكل گيري نظام سرمايه داري، رنسانس و پس از آن انقلاب صنعتي با برجسته كردن علوم طبيعي و اجتماعي ، علوم ديني را از جامعه به كليسا رانده ، در آن جا محبوس كردند . از آن پس دين در متن جامعه حضوري چشم گير و بر زندگي مردم تاُثيري نداشت. بهار در يكي از قصايدش ، از ديني كه به دست عوام افتاده انتقاد مي كند و آن را نه دين پاك، بلكه بدعت مي نامد:

—            بهار اعتقاد داشت که : وقتي عقل بر باورهاي ديني حكومت نكند، اگر دين به انحراف كشيده نشود ، به خرافات تبديل مي گردد. بنابراين خرافات یک پديدة اجتماعي است و عوامل گوناگوني در شكل گيري آن مؤثر است . اماوقتي شكل گرفت به يكي از محتواي ذهن تبديل مي گردد و جزو باورها در مي آيد و تا مدت هاي درازي بر رفتارهاي مردمي كه بدان اعتقاد دارند اثر مي گذارد.

—            از آن جا كه خرافه ها غالباً ديني اند، گاهي مبارزه با آ نها به اصل دين لطمه وارد مي كند و برخي مي پندارند كه براي زدودن خرافات از ذهن مردم ، بايد دين را از ميان بر داشت.

—             

4 1 - موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه (4 مولفه کافی است) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید ؟

اگر در این سئوال مسئله مدرنیته هایی بود که از  غرب ناشی شده اند،  به نظر من، ما باید بیشتر از یک بیلان نسبتا منفی سخن می گفتیم یعنی این مدرنیته همانگونه که بارها گفته شده در بدترین عناصر و اجزاء خود با بدترین عناصر و اجزاء سنت های ما ترکیب شده و موقعیت های هیولایی را پدید آورده است که همه ما را به شگفتی در می آورند: نگاه کنید به  خشونت ها و جنایاتی که امروزه از آنها در مطبوعات و رسانه های ما صحبت می شود و خود مسئولان نیز به آنها اذعان دارند: تجاوزهای دسته جمعی، فیلم برداری از جنایات جنسی و قرار دادن آنها در شبکه اینترنت، کودک آزاری ها، جنایات درون خانواده و غیره که در جامعه ما تقریبا بی سابقه بوده اند، اما همچون هر جامعه ای نطفه‌هایی از آنها در بدترین  سنت‌های ما وجود داشته است، وقتی این عناصر با بدترین و مهیب ترین عناصر مدرنیته غربی ترکیب می شوند طبعا به چنین کنش های « هیولا وار» و ترسناکی می رسیم.
بنابراین کسانی که با تکیه بر  تجربه تشکیل دولت ملی در ایران بر اساس الگوی قوم کشی و زبان کشی اروپایی به گونه ای که در دوران پهلوی شاهدش بودیم،  تاکید دارند و تصور می کنند که ساختارهای شکل گرفته در این دوران  ما را به قدرت رساند و پیشرفت داد، باید توجه کنند،  این تحلیل بسیار سطحی  است. چگونه می توان باور کرد که  افرادی دیکتاتور و سنت زده و برون آمده از عقب افتاده ترین  نظام های اجتماعی، افرادی که به شدت به قدرت های استعماری وابسته بوده اند و به ضرب کودتاهای نظامی بر سر کار آمده و به ضرب حمایت همین قدرت ها و تا زمانی که آن ها می خواسته اند در قدرت مانده اند، بتوانند مدرنیته ای برای ما به ارمغان بیاورند، مگر همین به اصطلاح مدرنیته سطحی و صوری که بزور درآمدهای نفتی برای خودمان ساخته ایم: رفتارهایی که اسم آنها را «دانشجویی»، «استادی»، «کار علمی»، «کارگری»، «روشنفکری»، «پزشکی»، «روزنامه نگاری» ... گذاشته ایم و در محیط های مادی ای انجام می گیرند که اسم های مدرنی  متناسب با هر یک از آنها نیز بر آنها گذاشته ایم، ولی همه می دانیم ربطی به آنها ندارند. ما متاسفانه در آنچه به آن نام «دستاوردهای مدرن» خود داده ایم، به شدت دچار توهم هستیم، چون پول نفت داشته ایم و توانسته ایم برای خود  بناهای عظیم بسازیم و در خودروهای گران قیمت سوار شویم، تصور می کنیم واقعا مدرن شده ایم. در حالی که این طور نیست.
اما اگر منظور شما از این سئوال میزان آمادگی جامعه ما برای ورود به مدرنیته هایی واقعی باشد، به گمان من، صد سال تجربه ما در این زمینه بسیار مفید بوده است زیرا مردم، همه مردم و  اغلب نخبگان برغم انرژی منفی ای که وجود داشته، میراث عظیمی از فرهنگ معاصر بر پا کرده اند که امروز می تواند به ما کمک کند و می کند تا مدرنیته های ایرانی را بسازیم.
اما آنچه در این میان مانع اصلی است به نظر من دو سو دارد، یک سوی بالا و یک سوی پایین،  یک قطب راس هرم اجتماعی و قطب دیگری در  پایه هرم اجتماعی، که می توان از آنها با عنوان قدرت و جامعه سخن گفت. جامعه ایرانی به ویژه پس از به دست آوردن درآمدهای نفتی متاسفانه هم از امکانات مادی برای بالا کشیدن خود در مقیاس فرهنگی برخوردار شد  و هم شروع به نوعی سقوط اخلاقی در رفتارهای روزمره اش کرد: تن آسایی، مصرف گرایی، از کار گریختن، تاجر منشی، لومپنیسم، فساد مالی، نوکر منشی در برابر بیگانگان، حسادت و غرض ورزی و «چشم و هم چشمی» نسبت به یکدیگر و ... این فهرست را پایانی نیست و متاسفانه این ها آسیب هایی هستند که به سرعت نمی توان مداوایشان کرد اما این کار امکان پذیر است. گفتم دو سو: یک سو،  قدرت،  که از درآمدهای نفتی به عنوان عاملی دائم برای تسکین همه دردها استفاده کرده است و سوی دیگر مردم، که به این بازی تن در داده و از آن استقبال کرده اند. البته  همواره چه در قدرت و چه در میان مردم بسیاری هم  بوده اند کسانی که به این بازی تن در نداده اند و آنچه به نظر ما امروز در دست ما است و می توانیم به برکت  آن، به آینده امیدوار باشیم، حاصل کار همین افراد است که در بدترین شرایط به کار خودشان و به آینده باور داشتند؛ کسانی که  به جای نالیدن و غر زدن و گلایه از زمین و زمان، کار کردند وکار و باز هم کار ،  تعداد این افراد کم نبوده است و در همه سطوح، از مردم عادی تا بالاترین مقام ها و از ابتدای قرن بیستم تا امروز وجود داشته اند و معمولا نیز همه آنها را می شناسند. از سیاستمداران خوشنامی چون مصدق که نفت را به سرمایه ای ملی برای این کشور تبدیل کرد تا  یک روستایی یا یک کارگر ساده یا یک پزشک و یا یک معلم دلسوز که کار خودش را با ایمان انجام می دهد و در اطراف خود انرژی مثبت ایجاد می کند و این ها  شانس‌های ما و آن رفتارهای کج روانه موانع اصلی مدرنیته آینده ما هستند.

1- عقل گریزی: یعنی آنکه نویسنده خود را فراتر از منطق علمی و در بسیاری موارد حتی منطق عقل سلیم قرار داده و به صورت های مختلف برای خودش جهانی خیالین می سازد که بازیگرانش  گاه خودش و گاه دیگران، گاه آدم های عصر حاضر و گاه آدم های دوران های دیگر هستند و از طریق آنچه در زبان عنوان به آن «آسمان ریسمان بافتن» می گویند، برای خودش استدلال های مختلف اجتماعی ، تاریخی، اقتصادی، سیاسی، و... می سازد. این عقل گریزی را می توان در فرایندهای اسطوره سازی از شخصیت های حقیقی، گذشته و حال، در  اسطوره ای کردن  لحظات و دوره های تاریخی،  یا حتی معاصر، در  مبالغه و گزاف گویی، در  شعار دادن های بی پایه و اساس، در ادعاهای عجیب، و... دید.

2 - تک گویی و پرهیز از گفتگو: این خصلت یکی از غیر علمی ترین خصلت ها است یعنی اینکه در متون علمی ما از «دیگری» اروپایی یک «شبه خدا» ساخته می شود که دائما باید به او استناد کرد و از «خود» (یعنی سایر مولفان ایرانی) موجوداتی  بی فایده که هیچ ارزش ندارد که حتی نوشته هایش را نگاهی بیاندازی. برخی حتی از این امر برای خود نظریه هم ساخته اند مثلا می شنویم که اصلا نباید چیزی «تالیف» کرد بلکه فقط باید «ترجمه» کرد، یا مثلا ما «اصلا قادر به اندیشیدن نیستیم و هرگز هم نبوده ایم» و چیزهایی از این قبیل. این گونه تعمیم دادن ها که خود فرایندی اسطوره سازانه  و به شدت بر پایه اسطوره «خیر و شر» است، را می توانید در همه سطوح علمی ما ببینید.  مثل اینکه در سراسر نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی ما «غرب» و «علم غربی» مورد حمله است و در عین حال در همین نظام بیشترین اهمیت به آن داده می شود که اساتید چقدر در غرب تحصیل کرده اند یا چقدر برای غربی ها مقاله نوشته اند. بزرگترین افتخار ما آن است که برنده یک جایزه ادبی یا سینمایی در غرب بشویم و «دیگران» ما را به رسمیت بشمارند. در عین حال، دائما در حال  ستایش از  یک «خود تاریخی و  اسطوره ای» و مجهول هستیم.  


3 - ابهام و ادبی نویسی: اینکه بسیاری بر این گمانند که یک متن ادبی باید «زیبا» باشد و متون زیبا  بسیار «پر مغز» هستند. آفت ادبی نویسی بزرگترین آفتی است که یک متن علمی می تواند  دچار آن شود ولو آنکه ما  دانشمندان بزرگی (نظیر لوی استروس و کلیفورد گیرتز) داشته ایم و داریم که ادبی هم نوشته اند اما این امر لزوما به حساب «مثبت» برای آنها گذاشته نشده است. نوشته علمی، نه شعر است و نه قطعه ای ادبی که آن را هر گونه خواستیم تعبیر و تفسیر کنیم و هر جا خواستیم  بنابر مورد  به کار برده و تعریف و تعبیرمان را عوض کنیم.
4 - پوشیده گویی و مغلق نویسی: که البته  لااقل مورد دوم یک آفت پسا مدرن نیز هست، اما ما بیشتر از  سطح عمومی متون خارجی به این امر گرفتاریم. بسیار تصور می کنند که دارای  ایده های ناب و بی مانند هستند و ابایی از آن ندارن که دیگران را به دلیل نداشتن آنها سرزنش کنند. بسیاری تلاش می کنند برای خودشان نظریه هایی بسازند که آنها را می توان به هزاران سال تاریخ این کشور در گذشته و در آینده انطباق دادو خود آنها همچون خدایی در راس قرار بگیرند و به زبانی «خدایی» یعنی زبانی که کسی چیزی از آن نفهمد بنویسند  و یا ترجمه کنند. و از آن بدتر کسانی که اصولا معتقدند  ظاهرا اصلا «نباید نوشت» و «فیلسوف بودگی شفاهی» و ابداع «هواداران و کاتبان نظریات استاد» بزرگترین ابداع آنها است.
5 - گریز از نقد دیگری و واکنش شدید نسبت به نقد شدن: این هم از خصلت های زبان  غیر علمی و غیر مدرن ما است. زبانی که در عین آنکه می خواهد خود را بسیار علمی  و منطقی نشان دهد مرزهایی بسیار تنگ دارد، به هیچ کس  استناد نمی کند اما به هیچ کس هم ایراد نمی گیرد و این گمان را تقویت می کند که «نادیده گرفتن» یکی از خصلت های اشرافیت ذهنی است. البته همین امر به نوعی مضحکه نیز  دامن زده است و آن «نقد کردن» یا بهتر بگوئیم به زبان عامیانه «مچ گرفتن» گروهی از گروه دیگر است که زمانی «هیجان انگیز تر» می شود که به آن چاشنی نوعی نوستالژی و بی عدالتی اجتماعی هم افزوده شود مثل جوانانی که هنوز یک کتاب ترجمه یا تالیف نکرده اند و یک باره  «مچ» نویسنده و مترجمی سی چهل ساله را «می گیرند» و «دستش را رو می کنند».

5- در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید؟

بنظر می رسد که ملک الشعرای بهار با توجه به اینکه بیشتر به کارهای تحقیقاتی و روزنامه نگاری و مقاله نویسی و شاعری علاقه نشان می داد ،متدولوژی ملک الشعراء  از روش پژوهشی و تحلیلی و استنباطی می باشد .

 

6- چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد؟ توضیح دهید؟

جایگاه سنت و دین در اندیشه بهار:

—            بطور کلی اندیشه های دینی بهار در سه زمینه مطرح شده است :

—            الف-جایی که درباره حکومت و حاکمان می سراید

—            ب-اشعار انتقادی در دو سطح مردمی و حکومتی

—            هرچه از انقلاب مشروطه فاصله می گیریم ، اشعار انتقادی بهار بیشتر شده و اشعار ستایشی او کاهش می یابد.

—            ج-اشعار اخلاقی و احیانا عرفانی:

—            بیشتر پیامهای اخلاقی بهار ریشه دینی دارند چه آنهایی که برای حاکمان توصیه می کند و چه آنهایی که برای مردم.

زندگي او از منظر توجه به ديانت به دو بخش تقسيم مي شود :

—            يكي دوران ملك الشعرايي آستان قدس كه بايد به حكم وظيفه شعر مذهبي مي سرود و ديگر دوران مبارزات سياسي كه در كنار يا در برابر كساني قرار مي گيرد كه اگر با اساس مذهب مخالف نيستند ؛ يا دست كم باور محكمي به مسايل ديني ندارند، يا آن را براي زندگي اجتماعي لازم نمي دانند.

 

7- از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند؟

اصول پنجگانه اندیشه دینی بهار

—            1-دین برای زندگی مادی و معنوی بشر ، یک ضرورت است و مرامهای لائیکی یک خطای بزرگ بشریت هست.

—            2-علت عقب ماندگی مسلمانان، انحراف از صراط مستقیم شریعت و دور شدن از نوع زندگی دینی و قرآنی است.

—            3-اعمال عبادی نباید موجب اهمال و سستی در بقیه ابعاد زندگی بشر گردد. مشکلات فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی فقط با اعمال عبادی حل نمی شود .

—            4-دین با مظاهر تمدن مخالفتی ندارد اما تمدن هم باید ترکیبی از پیشرفتهای علمی و صنعتی به همراه دین و آئین باشد .

—            5- معیار دین : قرآن ، سنت و ائمه معصومین می باشد .

 

درک شما از دوگزاره ذیل:

8-کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران ، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است . آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟

وقتي ما مي شنويم اين موضوع رو که آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است باعث تاسف است . با توجه به اينکه غرب به عنوان مرکز ثقل جهان تلقي مي شود شرق شناسي و فهميدن تاريخ خودمان کاري بسيار دشوار است . بدين سان شرقي ها حتي در مقام تازه به دست آمده خويش به عنوان سخنگويان و نويسندگان و بازيگران، همچنان از شنونده و مخاطب غربي خويش تاثير مي پذيرند. اول غربي ها بودند که براي ثبت تاريخ ما قدم پيش گذاشتند و ما نه تنها به فکر تاريخ غرب نبوديم بلکه نسبت به تاريخ خود نيز بي فکر و بي برنامه بوديم . در بررسی نهضت‌های اجتماعی همان گونه که به فرهنگ و سیاست اهمیت می‌دهیم، به نقش دین هم اهمیت می‌دهیم، به اقتصاد هم اهمیت بدهیم و مي بايست به تاريخ هم اهميت بدهيم .

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است .....

غرب زدگی ما

صدر تاريخ ما ، ذيل تاريخ غرب است . ما از فروع غربي به اصول غربي نرفتيم .

ذيل تاريخ غربزده مضاعف ممسوخ غرب، صدر تاريخ غربزده مفسد فاسد مضاعف ممسوخ مشروطه است . 

ما غربزده‌هاي زيادي داريم ، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده‌ايم، يك وقت است كه غربزده‌ايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزده‌ايم و خودآگاه نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي مركب . مي‌خواهم بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود

مملكت ما غربزده منفعل بود، نبايد برويم به غربزده فعال در غیر اينصورت اسلام نبايد باشد . انتقاد از اساس دینی جامعه با عقل پوپری قطعی است و آن نهایتا به نفی عقل قرآنی میرسد .

(این سخن امروز و پس از انتشار حرفهای سروش در مورد "تولید قرآن"(!) گفته نشده، این جمله را مرحوم محمد مددپور  در کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان نقل کرده است  البته استاد فردید از خیلی پیشتر یعنی از همان اوائل انقلاب که سروش در رادیو  وتلویزیون برنامه مرنب سخنرانی داشت کتاب درسی نوشته شده توسط او(بینش دینی) در دبیرستان ها تدریس می شد، عضو اصلی ستادانقلاب فرهنگی بود، و حتی به قم میرفت و به روحانیون گویا ملا صدرا تدریس میکرد، دریافته بود که ماهیت این فکر چیست و به کجا خواهد انجامید)

همینطور فلسفه علم یهودی زده به کشور ما می آید و آن منطق و روش پوپر است که توهین به قرآن است با نفس اماره

این حقیقت نفس اماره است که در کل عالم تجلی پیدا کرده، نمونه این حقیقت پوپر است که همراه با توهین به قرآن سراغ جمهوری اسلامی آمده است تا کی باید بعد از مشروطه به قرآن توهین شود؟

9- اگر شما بعنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟

فرهنگ يكي از پديده‌هاي اجتماعي است كه دولت به پرداختن بر آن همت مي‌گمارد. اما تفاوتي كه فرهنگ با ديگر پديده‌هاي اجتماعي دارد آن است كه نخست؛ فرهنگ داراي مفهومي مشخص و معين نيست، دوم؛ فرهنگ داراي دو جنبه مادي و معنوي است كه سياستمداران را در برخورد با آن دچار مشكل مي‌كند و سوم؛ فرهنگ امري است كه ذاتي انسان‌ها است و در ارتباط با همه انسان‌ها است و توانايي دولت در برخورد با ذاتي انسان محدود است .

از جنبه‌اي به فرهنگ به مثابه صنعتي در زندگي انسان‌ها نگريسته مي‌شود. در اين تعريف كه از سوي بنياد ملي هنرها در ايالات متحده بيان شده، آمده كه فرهنگ را مصداق هنر بيان داشته و آن را شامل: موسيقي (ابزاري و صوتي)‌، مجسمه‌سازي، عكاسي، گرافيك و هنرهاي دستي، طراحي صنعتي، طراحي مد و مدل، تصاوير متحرك، تلويزيون، راديو، نوار، ضبط صوت، هنرهاي مرتبط با تبليغات،‌حركات نمايشي و اجراي برنامه‌هاي سرگرم‌كننده و تئاتر مي‌داند . با اين حال اگرچه در تعريف فرهنگ تعاريف بسياري بيان شده و انواع تقسيم‌بندي از آن ارائه شده آنچه در اين‌جا مدنظر است آن است كه فرهنگ آن چيزي است كه هر لحظه از زندگي انسان‌ها با آن در ارتباط است چه از نظر فكري، ارزشي و هنجاري و چه از نظر ابزار و مسايلي كه در اطراف يك فرد ديده مي‌شود. زيرا كه فرهنگ از يك سو در شكل‌دهي به رفتارهاي فردي، اجتماعي و سياسي يك شهروند مؤثر است و از سوي ديگر به‌كارگيري ابزارهاي مختلف در زندگي روزمره تحت ‌تأثير فرهنگي است كه كسب كرده است. از اين رو جهت شناخت فرهنگ يك جامعه در پي شناسايي رفتارهاي مشتركي بين اعضاي آن و ابزار و وسايل مورد استفاده بايد بود. علت اين امر را بايد در خصوصيات فرهنگ جست.

پشنهادات به دولت :

فرهنگ توسعه

يكي از نقش‌هاي مورد توجه، نقش فرهنگ در ايجاد ارزش‌هايي در جهت توسعه است. « هر فرهنگي در داخل خود ساز و كارهايي مختلف دارد كه تغيير را در جهتي تسهيل مي‌كند يا در مقابل آن موانعي به‌ وجود مي‌آورد. همچنين در هر فرهنگ سلسله مراتبي از ارزش‌ها وجود دارد كه به‌طور گسترده‌اي، گستره قبول تغيير را تعيين مي‌كنند و بر سطح پذيرش فعاليت‌هاي توسعه كه چنين تغييري را ايجاد مي‌كند تأثير مي‌گذارند. ارتباط بين توسعه، اگر آن را به مفهوم تغيير بگيريم و فرهنگ، در صورتي‌كه متضمن ارزش‌هاي ناسازگار يا متضاد با تغيير بدانيم، اغلب با تنشي ثابت و اساسي آشكار است»

هويت ملي (استقلال فرهنگي)

يكي ديگر از نقش‌هاي فرهنگ نقشي است كه در ايجاد هويت ملي ايفا مي‌كند. فرهنگ در يك مكان خاص در بين جامعه‌اي خاص تشكيل و از ساير جوامع متمايز مي‌شود.

رابطه دولت و فرهنگ

امام علي (ع) پيشواي شيعيان مي‌فرمايد: «اي مردم آن‌گونه كه شما هستيد همان‌گونه نيز بر شما حكومت مي‌شود». اين سخن بيان‌كننده اين است كه حكومت‌ها متأثر از فرهنگ مردمي هستند كه بر آن‌ها حكومت مي‌كنند اما اين بخشي از اين رابطه است. زيرا كه رابطه بين فرهنگ و دولت يك رابطه دو سويه است. از يك سو فرهنگ، شكل و نوع حكومت را معين مي‌كند يعني ذات و خصلت هر دولت بسته به فرهنگ جامعه‌اي است كه بر آن حكومت مي‌كند. زيرا هر فرهنگ همچنان‌كه بيان شد به همراه خود ارزش‌ها و هنجارهايي دارد كه راه و طريق حكومت كردن را به كساني كه در بالاي جامعه قرار دارند، مي‌آموزد.

وظايف دولت نسبت به فرهنگ

1- «حق دستيابي به فرهنگ اين وظيفه را برعهده مسؤولان قرار مي‌دهد كه اطمينان يابند افراد وسايل لازم براي اعمال اين حق را دارند.

2- پيوند بين توسعه فرهنگ و توسعه عمومي»

از اين‌رو دولت موظف به حضور در عرصه فرهنگ است. بنابراين ضرورت حضور دولت را بايد در چند موضوع ديد كه در ذيل به بررسي آن‌ها پرداخته خواهد شد:

الف) حق استفاده از فرهنگ

حق براي فرهنگ يك كليد بنيادين در سياست‌گذاري فرهنگي است. در سال 1948 زماني كه جامعه ملل تأسيس شد اعضاي آن بيانيه‌اي را تحت عنوان «بيانيه جهاني حقوق بشر» منتشر كردند كه بيان مي‌داشت: «هر كس به صورت آزاد حق مشاركت در زندگي فرهنگي جامعه را دارد». چنان‌كه پيش‌تر ذكر شد رنه مائو دبير كل وقت يونسكو اين حق را بر حوزه‌هاي نهادي، مديريتي و مالي سياست‌گذاري فرهنگي وسعت بخشيد.

اين سخن بدين معنا نيست كه حق بشري جديدي (حق فرهنگي) را اظهار كرده باشند بلكه نشان دهنده آن است كه به صورت فراگيري بر ارزش و منزلت آن طي زمان افزوده شده است. اگر هر كس به‌عنوان بخشي حساس در جايگاه خود به ‌عنوان يك انسان، حق سهيم شدن در ميراث فرهنگي و فعاليت‌هاي فرهنگي جامعه را داشته باشد وظيفه پاسخگويي را براي حاكمان اين جوامع در پي خواهد داشت و يكي از وظايف حاكمان، فراهم آوردن زمينه‌ها و ابزار مناسبي براي مشاركت انسان‌ها در اين حوزه است.

بر اين اساس هر كس حقي نسبت به فرهنگ دارد. همان‌گونه كه حقي براي آموزش ديدن و كار كردن دارد. اين امر و فهم اين‌گونه به اين موضوع وظيفه فراهم‌آوري زمينه‌ها و ابزار مشاركت فرهنگي را ايجاد مي‌كند كه خود زمينه‌ساز تلاش جهت وضع قوانيني از سوي حاكمان در سطح جهان در دهه‌هاي‌اخير به‌منظور حفظ منافع عمومي در توسعه فرهنگي را به‌دنبال داشته است .

از جمله حقوقي كه يك انسان نسبت به فرهنگ دارد را مي‌توان در موارد ذيل خلاصه كرد:

1- حق شركت در زندگي فرهنگي: در تعريف زندگي فرهنگي بايد گفت: كه زندگي فرهنگي آن زمان و هزينه‌اي است كه از سوي افراد براي استفاده از كالاهاي فرهنگي و خدمات فرهنگي و شركت در فعاليت‌هاي فرهنگي صرف مي‌كنند. از جمله اين كالاها، خدمات و فعاليت‌ها را مي‌توان به راديو، تلويزيون، نمايش‌ها، برنامه‌هاي تفريحي، نشريات، كاركردهاي مذهبي، گذران اوقات فراغت و ... اشاره كرد.

2- حق بهره‌بردن از منفعت‌هاي توسعه علمي.

3- حق فردي جهت حفظ و بهره‌برداري از منافع مادي و معنوي برآمده از توليدات علمي، ادبي و هنري كه خود او ايجاد كرده است.

4- حق آزادي از دخالت دولت در فعاليت‌هاي علمي و ابتكاري.

5- حق حفاظت از آثار و نتايج به جاي مانده از گذشته؛ حفظ فرهنگ كه در قانون حقوق بشر دربردارنده دو مفهوم است، نخست؛ حق مردم جهت فعاليت و ادامه دادن به سهيم بودن در سنت‌ها و فعاليت‌ها. دوم؛ حفظ فرهنگ در قانون بين‌المللي كه دربردارنده تعقيبات علمي، ادبي و هنري جامعه است.

6- حق نسبت به اين كه يك فرد از توسعه فرهنگ مطمئن باشد.

7- حق مصون ماندن از اعمال مضر فرهنگي.

 

 

باتشکر  فرخ پور

مدرنیته

استاد نظر شما را خواستارم با عرض پوزش و اصلاح مطالب قبلي با تشكر داداشي 

 

مديرنيته در زبان فارسي به معناي نوگرايي و تجددطلبي ترجمه شده است از جمله موضوعاتي است كه مفهومي وسيع دارد و جنبه‌هاي مختلف زندگي شخصي و اجتماعي را شامل مي‌شود و همين موجب تفاوت گسترده و بنيادي دنياي امروز با گذشته شده است، پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژي پر رنگ شده است نقش عقلانيت و منطق، حاكميت قانون، تغييرات در جهان‌بيني و تغييرات فرهنگها و ارزشها، همه جزيي است اجزاي مدرنيته محسوب مي‌شود

البته شايد بتوان عناصر ديگري در خصوص تفكر مدرنيسم را هم جز اجزا مدرنيته دانست مثل:

الف ـ علم‌گرايي يا علم‌زدگي: به غير از علم و علمي بودن، يعني الگو قرار دادن روش‌هاي علوم تجربي

ب ـ عقل‌گرايي يا عقل‌بسندگي: ارادات وافر به عقل و اعتقاد به كفايت و بسندگي آن

ج ـ مادي‌گرايي: اعتقاد به اصالت ماده و امور مادي و تقدم آنها بر غيرمادي

د ـ انسان‌گرايي: مركزيت و محوريت انسان است و انسان جايگاهي است كه همه چيز بايستي در اختيارش باشد.

هـ ـ فردگرايي: فردگرايي در واقع به نوعي قرائت از انسان‌گرائي است در مقابل جمع‌گرايي يعني تقدم فرد در مقابل جامعه

و ـ برابري‌گرايي: يعني اعتقاد به اينكه همة انسان‌ها هم‌نژاد، جنس و دين كه باشند از حيث آرا و نظريات، حقوق، حرمت آزادي ... برابرند.

ز ـ آزادانديشي و آزادي‌خواهي: در واقع افزايش آزادي فرد در مقابل جامعه و دولت

ل ـ سنت‌ستيزي: يعني مخالفت با احترام گذاردن و مقدس دانستن سنتها

م ـ پيشرفت‌باوري: پيشرفت انسان را مدرنيته در دو بعد علم و عقل وعده داده البته به صورت قطعي.

 

مدرنیته و نیکی کدی

نام  و نام خانوادگی: مهری معقولی

اندیشمند مورد مطالعه: خانم نیکی کدی

 

  1. 1.   مولفه ها و شاخص های مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟ 

تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است.

تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.

انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت.

بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی و دادوستد و جستجوی بهترین معامله را علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

  1. 2.   چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید؟ تحت تاثیر خانواده، محیط، اندیشمندان قبل از خود و اندیشمندان بین المللی 

نیکی کدی به دلیل علاقه خود به تاریخ، دکترایش را در رشته تاریخ خاورمیانه به پایان رسانید. تخصص او تاریخ ایران معاصر است و مبحث اصلی تدریس او در دانشگاه کالیفرنیا، تاریخ ایران و خاورمیانه است.حتی یک دوره هم به ریاست انجمن مطالعات خاورمیانه برگزیده شد. او برای پژوهش خود و برای نگارش کتابهایش حتی سفری به ایران هم داشت و به گفته خودش طی این مدت با بسیاری از بازماندگان انقلاب مشروطه مانند حسن تقی زاده هم گفتگو کند.وی در یکی از سفرهای خود، در خلال آن به مطالعه جنبه های اقتصادی، اجتماعی صنایع دستی و قالی بافی در ایران پرداخت و طی این سفر مجموعه عکس های کم نظیری از ایل قشقایی هم گرفت.

 

  1. 3.   نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مفهوم غرب، شرق، سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه آن چیست؟ توضیح دهید؟ (
  2. 4.   دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست؟ فقط 2مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید؟ (

متاسفانه من جواب این 2 سوال را از نظر نیکی کدی نتوانستم پیدا کنم.

 

  1. 5.   موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه ها در ایران را نام برده و توضیح دهید؟

عوامل خارجي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: عوامل ديني به ويژه پيدايش اسلام را تعيين‏كننده مي‏داند.

نظريه دوم: حمله مغول (قرن هفتم هجري) را عامل ويرانگري تمدن ايران مي‏داند.

نظريه سوم: عوامل عقب‌ماندگي ايران را به پيدايش پديده استعمار و سپس غلبه سلطه امپرياليستي مربوط مي‌داند.

عوامل فكري، فرهنگي و ارزشي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: در جامعه ايران، مناسبات فرهنگي و اجتماعي ويژه‏اي حاكم است كه مانع از پيدايش انديشه‏هاي نوين، عقلي و خلاقيت‏هاي انساني مي‏شود.

نظريه دوم: توسعه جامعه را وابسته به رشد علم مي‏داند.

نظريه سوم: اين نظريه، بر ارزش‏هاي انساني، نقش شخصيت و روان‏شناسي اجتماعي تكيه دارد.

عوامل اقتصادي و مناسبات توليدي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: سرمايه‏داري جهاني را مانع اصلي رشد سرمايه‏داري ملي در ايران در عصر كنوني به شمار آورد.

نظريه دوم: اين نظريه بر ساختار ايلي و كوچ‏نشيني در ايران تكيه مي‏كند و معتقد است كه يك‏جانشين نبودن قبايل و عشاير در ايران، مانع بزرگي در راه توسعه اجتماعي و سياسي بوده است.

نظريه سوم: اين نظريه، دليل اصلي نبود مناسبات سرمايه‏داري و عقب‏ماندگي ايران را سلطه شيوه توليد در آسيا مي‏داند.

 

  1. 6.   دریک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید؟

جواب مانند سوال 2:

نیکی کدی به دلیل علاقه خود به تاریخ، دکترایش را در رشته تاریخ خاورمیانه به پایان رسانید. او برای پژوهش خود و برای نگارش کتابهایش حتی به ایران سفر هم داشت.

 

  1. 7.   چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد.

نیکی کدی معتقد است ایران در دوران قاجار بدلیل موقعیت جغرافیایی و ممانعت نیروهای سنتی یعنی قبایل، علما، تجار و ملاکین، و شخصیت و تفکر سلاطین قاجار نتوانست به نوسازی و توسعه برسدو این عقب افتادگی احساس نیاز به نوسازی را تشدید کرد؛ لذا در دوران پهلوی نوسازی به شکلی شتابان انجام شد. نوسازی شتابان دوران پهلوی، نارضایتی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فراوانی را ایجاد کرد و از آنجا که این نوسازی به ویژه در دوران محمدرضاشاه وابسته به غرب بود، همراه با برخی اقدامات دیگر ضد ملی غربی ها در ایران مثل کودتای 28 مرداد، موجب تقویت و افزایش حس ضد امپریالیستی در ایران شد و مخالفت های نیروهای مذهبی و غیر مذهبی مختلفی را در پی داشت. این احساسات ضد امپریالیستی موجب تمایل مردم به بازگشت به پایگاه های قدیمی یعنی هویت اصیل ایرانی و اسلام ناب شد. در اثر سرکوب مخالفین غیرمذهبی (لیبرال و سوسیالیست) و برخی اقدامات غیر مذهبی محمدرضاشاه، زمینه برای حضور قوی و جدی تر نیروهای مذهبی باز کرد و رهبری جریان مخالفت به دست روحانیت افتاد.در نهایت وجود احساسات ضدامپریالیستی همراه با اعتقادات شیعی، اعتقاد باستانی به ثنویت خیر و شر، و نقش ویژه امام خمینی (ره) (با جذابیت های کاریزماتیک و جهان بینی مانوی) موجب حرکت عظیم توده ها و سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران شد.

نيكي كدي درباره نقش سنت‌هاي مذهبي مي‌نويسد:

مراسمي كه بنا به سنت مذهبي هر چهل روز يك‌بار در چهلم افراد كشته شده برگزار مي گرديد، يك نمونه درخشان از استفاده سياسي از سنت هاي شيعي بود. چهل روزي بين هريك از اين مراسم فاصله بود، فرصت خوبي به دست مي داد كه نيروها دوباره جمع آوري شوند؛ موضوع به طور شفاهي بين مردم پخش گرديده، مردم را بدون آن كه نيازي به بحث در مورد زمان و مكان گردهم‌آيي باشد، به طور خودكار دور هم جمع كند. بدين ترتيب، از احساسات و عواطف مردم برای تشديد مخالفت با رژيم و تقويت روحيه انقلابي گري بهره گيري مي شد.در نتیجه شاخص هايي كه از نظر ما رابطه مثبت بين فرهنگ سياسي شيعه و انقلابي شدن مردم طي دوره مورد بررسي را نشان می‌دهند، عبارتند از: رهبري، نمادگرايي مذهب شيعه، مساجد و هيئت هاي مذهبي و نيز نقش مهم و حياتي در بسيج و سازمان‌دهي فعاليت هاي انقلابي مردم. مساجد بنا بر جايگاه تاريخي شان در اسلام، در دوران غيبت نیز پايگاه اصلي مبارزان و مركز تبادل اطلاعات، تربيت و سازمان‌دهي نيروهاي شيعيان به شمار می‌آید.

  1. 8.   از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند؟ 

جنبش اصلاح مذهبی تنها یکی از راه‌های تحقق رویای مدرنیته درونزا است, زیرا مخاطبین آن همه طبقات اجتماعی نیستند. این موضوع چیزی از فوریت و ضرورت این جنبش نمی‌کاهد، اما نوعی واقع‌بینی در مورد جای-گاه این جنبش در گستره گوناگون جنبش رنگین کمان شهروندی را به ما یاد آوری می‌کند. وجود جنبش‌ها و خرده‌جنبشهای اجتماعی گوناگون در ایران گواهی بر این مدعا است. دیگر آنکه، پالایش مفاهیم سنتی به خودی خود به  تحقق رویای مدرنیته درونزا نمی‌انجامد. نهاد سازی مدرن، رهبران شایسته و انتقال مفاهیم به وجدان توده‌ها شرط لازم تبدیل شدن پروژه اصلاح دینی به یک جنبش، سهیم شدن در جنبش فراگیر شهروندی و تحقق رویای مدرنیته درونزا است. علاوه بر آن، جنبش اصلاح دینی در بهترین حالت نیز قادر به متقاعد کردن همه مخاطبین سنتی خود نیست. خوانش‌های غیر دموکراتیک از سنت، واقعیت انکار ناپذیر جوامع مدرن است. این خوانشها راه ورود خویش به جامعه و سیاست را می‌یابند و تهدیدی برای حقوق شهروندی و مدرنیته مردمی و دموکراتیک محسوب می‌شوند. جنبش اصلاح دینی باید به امر نهاد سازی مدرن برای محافظت از حقوق شهروندی توجه بیشتری نشان دهد. تاریخ به ما می‌آموزد که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی صرفاً محصول پالایش گفتمان دینی نیستند، بلکه در اثر تحولات پیچیده و چند لایه اجتماعی-سیاسی به پذیرش همگانی در آمده‌اند.

اصلاح دینی و نهادسازی مدرن در تقابل با هم نیستند. آنها می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند؛ دو بستری که به دنبال تحقق‌ یک رویا هستند. نوسازی مفاهیم بومی در تکوین و استمرار مدرنیته درونزا، دموکراتیک و مدافع حقوق شهروندی نقشی حیاتی دارند. اما فرو کاستن علل تکوین و استمرار مدرنیته درونزا به اصلاح دینی، غفلت از سایر عوامل پیچیده اجتماعی- اقتصادی-سیاسی است. 

پروژه اصلاح دینی توانسته است با تکثر خوانش‌های دینی خصلت تمامیت‌خواهی سنت در حوزه عمومی را به چالش طلبد. این دستاورد کمی نیست. اما جامعه مدنی متحول، متکثر، برآمده از تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و حاکمیت اسلام‌گرایی در ایران شرایط جدیدی برای جنبش اصلاح دینی فراهم کرده است که پاسخهای جدیدی را می‌طلبد. پرسش ماهمچنان این
است: چگونه رویای مدرنیته درونزا را به واقعیت تبدیل کنیم؟ پروژه اصلاح دینی همچنان به دنبال تحقق‌ رویای مدرنیته درونزا است. اما این رویای مشترک و ملی‌ را تنها از بستر اصلاح دینی نمی‌توان به واقعیت تبدیل کرد. نهاد سازی و تقویت جنبش‌های اجتماعی مدافع حقوق شهروندی بستر موازی برای تحقق‌ این رویا است.

 

  1. 9.   درک شما از 2گزاره ذیل چیست؟ 
  • ·     کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رومی است. آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟
  • ·     صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب شد، یعنی تصور این است که ما باید به همان راه برویم که آن‌ها رفته‌اند؛ توسعه، ترقی و ... یعنی ایده‌آل‌های ما را آن‌ها تعیین می‌کنند. ما به جای آنکه به خودمان نگاه کنیم به غرب نگاه می‌کنیم. اگر ما مفهوم ایرانی اسلامی را بفهمیم، از آن ایده‌آل غربی فهم دیگری داشته‌ایم و ظاهر یکسانی این‌ها دلیل بر یکسانی ما و آن‌ها نیست.ولی ما در همه‌ی ساحت‌ها، امروز تحت تأثیر غرب جدید واقع شده‌ایم، همین‌که می‌خواهیم در همه‌ی ساحت‌ها به آن‌ها برسیم کافیست. ما گاهی برای ایده‌آل‌های‌مان به آن‌ها نگاه می‌کنیم.

 

  1. 10.               اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسائل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرد چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟ 
  • تلاش برای اولویت دادن به فرهنگ و هنر در سطح کلان
  • جهت دهی هنرهای مدرن به سوی اصالت‌های اسلامی و ایرانی و تلاش برای جمع میان سنت و مدرنیته در این عرصه مهم
  • توجه بیشتر به هنرهای اصیل ایرانی و اسلامی مانند: نگارگری، تذهیب، نقالی و پرده‌خوانی، ‌هنرهای آئینی، تعزیه و...
  • استفاده از ظرفیت بی‌نظیر تنوع آئین‌های قومی در ایران برای ایجاد همبستگی اجتماعی قومیت‌ها
  • اشرافیت‌زدایی از عرصه فرهنگ و هنر با ترویج هنرهای مردمی، ساده و کم‌هزینه قابل اجرا در سراسر کشور با حضور گسترده مردم
  • تبدیل دغدغه دولت در امر فرهنگ و هنر به دغدغه هنرمندان، نخبگان و مردم
  • مشارکت دادن جامعه فرهنگی و هنری در فرآیند تصمیم‌سازی در حوزه فرهنگ‌،‌ هنر و سینما
  • تمرکز زدایی در اجرای برنامه‌های فرهنگی و توزیع عادلانه‌تر امکانات فرهنگی و هنری در سراسر کشور با بسیج کلیه ظرفیت‌های موجود
  • تلاش برای استفاده از ظرفیت همه وزارتخانه‌ها و دستگاهها برای گسترش فعالیت‌های فرهنگی هنری و ایجاد نشاط اجتماعی سالم و هدفمند
  • شناسایی، تربیت و بکارگیری نیروهای متعهد فرهنگی و هنری در مراکز تصمیم‌گیری و مدیریتی و حوزه‌های مختلف فرهنگی هنری
  • افزایش سرانه دسترسی به کتابخانه‌های عمومی در راستای دسترسی آسان و متناسب به منابع فرهنگ مکتوب
  • ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور از طریق آسیب‌شناسی و تدوین سیاست‌های مشوقانه
  • حمایت مادی و معنوی از تولید محصولات فرهنگی معناگرا متناسب با مخاطبان جهانی
  • نشر هنر، فرهنگ و ارزش‌های اسلامی ایرانی در خارج از مرزها از طریق سینما و سایر محصولات فرهنگی
  •  طراحی و برنامه‌ریزی و تنظیم سیاست‌های کلی برای کشف و جذب استعدادها و بکارگیری آنان

 

مدرنیته و هدایت

عزتی کارشناسی ارشد 

به نام خدا

 

 

 

1-   مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایران و غرب را بنویسید:

1-تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است 2 – تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید 3- انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی انتخابها و امیدهای تازه و آشکار ساخت 4- بورژوازی نه تنها اقتصادی بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی دادوستد و جستجوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمن ها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

2-   چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند سود و بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید.

 تحت تأثیر خانواده – محیط، اندیشمندان قبل از خود، اندیشمندان بین الملل صادق هدایت در سال 1281 شمسی در تهران متولد شد سه ساله است که فرمان مشروطیت صادر می شود. دوره دبیرستان را در سال 1303 به پایان برد و به قصد ادامه تحصیل به اروپا رفت اما ذوق ادبی او را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت او در سال 1308 از اروپا به ایران بازگشت و با سه تن از دوستانش آقایان علوی و مسعود فرزاد و مینوی بیش از دیگران ارتباط داشت که با آنها در باب فرهنگ و اجتماع به ویژه ادبیات فارسی، دیدگاه های تازه ای را مطرح می کردند . اندیشه مدرنیته و پست مدرنیته در قرن بیستم بیش از هر چیز دیگر تحت تأثیر نیچه، فروید، داروین و مارکسی بوده است. و این وضعیت اندیشگی اروپا در زمانی است که هدایت به غرب می رود در واقع هدایت تحت تأثیر آرا و عقاید صاحب نظران پیش گفته قرار گرفته که مجموعه آثارش بیانگر این گرایش ها می باشد.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.

هدایت با توجه به سفرها و بازدیدهایی که از کشورهای غربی و یا شرقی داشته از روش مطالعه میدانی و پیمایشی بهره برده و همزمان با مطالعه آثار و متون موجود و مطالعه در حوزه فرهنگ شفاهی یا همان فرهنگ عامه ایرانی توانسته است بخوبی نسبت به فهم عمیقی از فولکلور یا همان فرهنگ عامه مردم ایران دست یابد(مطالعه کتابخانه ای و روش مشاهده). این مهم بخوبی در آثارش نمایان است و با جرات میتوان گفت صادق خان هدایت یکی از برجسته ترین اندیشمندان در حوزه مطالعات فرهنگ عامه ایران است.

3-    نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر موردنظر شما در مورد مفهوم غرب – شرق سنت و مدرنیسم و اجزاء و مولفه های آن چیست توضیح دهید.

بر خورد هدايت با مدرنيته نه ناگهاني است و نه کاملا از دل يک جامعه سنتي بيرون آمده بود. شايد به اين علت که در سال هاي اخير بيش از حد به سنتي بودن جامعه ايران تاکيد شده اين سوء تفاهم پيش آمده که انگار جامعه ايران همگون، يکدست و بطور کامل سنتي است. يک قرن از انقلاب مشروطه مي گذرد. و انديشه مدرنيته به جامعه ما آمده. نهادها و ساختارهاي يک جامعه مدني از آغاز مشروطه، و بيش از آن از دوران رضاشاه در ايران پي ريزي و استقرار يافته، البته کامل نبوده، و همواره با يک انديشه و جامعه استبدادي در تضاد و کشمکش بوده، و در عين استفاده از ابزارها ي تکنولوژي و نهاد هاي جامعه مدني با آن در ستيز بوده ايم. ولي اين واقعيت نيست که فکر کنيم، برخورد روشنفکران و قشرهاي تحصيلکرده ايران مانند توده هاي عوام يا مردمان روستا هاي دور افتاده اين کشور است. قدر مسلم هدايت در يک خانواده با فرهنگ و متجدد متولد و رشد يافته. در يک مدرسه فرانسوي درس خوانده و با افراد متجدد و اروپا رفته حشر و نشر داشته. من با این نظر  موافق نيستم که هدايت بين سنت و مدرنيته در گير بوده. هدايت، به علت نياز هاي وابستگي و عرق ملي زماني که در فرانسه است و حتي چند سالي پس از بازگشت، و تحت تاثير روشنفکران ناسيوناليست ايران و در نوشته هاي او تا سال 1312 ممکن است دچار چنين درگيري هائي باشد ولي از آن پس، فکر    مي کنم تکليفش با خودش و با مدرنيته روشن بوده است. و بخصوص تکليفش با سنت بسيار روشن بوده. مقدمه نيرنگستان، بوف کور ، و ديگر نوشته هاي بعد ازآن تاريخ بخوبي نشان مي دهد. البته پس از آشنائي با ناسيوناليسم نژاد پرست آلمان و جدا شدن از دوستان ناسيوناليست خود که شيفته ايران باستان بودند ، بيش از بيش به نقد فرهنگ توده مي پردازد گرچه همزمان به گردآوري جنبه هائي از فرهنگ توده دست مي زند. ولي همواره ذهنيتي مدرن دارد

صادق خان هدایت از طرفی دل در گروه ایران باستان داشت در مازیار و نیرنگستان و اصفهان نصف جهان و بهترین کارش بوف کور که به تمام معنا فرهنگ ایران باستان را به نمایش میکشد و از  طرف دیگر به کلی سنت و بویژه  سنت عرب را میکوبید مثلا در آثاری همچون توپ مروارید و حاجی آقا و البعثه الاسلامی و یا همان کاروان اسلام و افسانه آفرینش که میتوان گفت خدا و آفرینش را هم به انتقاد میگیرد.

4-   دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید.

صادق هدایت (1951- 1903) سه ساله است که فرمان مشروطیت  صادر می‌شود. کودکی و نوجوانی اش در تلاطم و اوج و فرود انقلاب مشروطیت می‌گذرد. او  اگرچه  فرزند شرایط ِ پدید آمده از انقلاب مشروطیت است، اما جوانی و تجربه‌ی ادبی‌اش در دوره‌ی رضا شاه شکل می‌گیرد. در دوره‌ی رضا شاه  از یکسو حضور پاره‌ای از مناسبات مدرن غرب مانند نظام اداری و قانون‌گذاری، تأسیس بانک ملی (1928) برای سرمایه‌گذاری جهت گسترش صنعت و تجارت، و همچنین گسترش آموزش و پرورش، از جمله تأسیس دانشگاه تهران (1935) و فرستادن دانشجو به اروپا و... جامعه را به سوی مدرن شدن پیش راند، اما از سوی دیگر هدف‌های انقلاب مشروطیت، یعنی مشروط یا محدود شدن قدرتِ مطلق شاه، برقراری ِ آزادی بیان و مطبوعات و... به پس رانده شد و بار دیگر حکومت استبدادی برهمه چیز فرمان راند. تناقض بین ِ حضور  بخشی از زندگی ِ مدرن و نبودِ دستاوردهای اجتماعی ِ مدرنیته، یعنی دموکراسی و آزادی، از یک‌سو، و تناقض ِ بین اندیشه‌ی بر‌آمده از روشنگری در سوی گرایش به آزادی ِ فردی و اندیشه‌ی دیرپای سنتی  از سوی دیگر، اهل ِ فکر ایرانی را در برزخ تناقض‌ها و نابسامانی‌ ِ اندیشگی گرفتار ساخت. حضور تناقض و نابسامانی زمانی بیشتر درک‌پذیر می‌شود که بدانیم آنها هنوز یکی از مهم‌ترین و تعیین کننده‌ترین دستاورد مدرنیته، یعنی زندگی ِ گیتیانه (سکولار) را  تجربه نکرده‌ بودند، چیزی که هنوز هم در جامعه‌ی ما تجربه نشده است.          

معولن اهل ِ فکر ِ این دوره و دوره‌های پسین را به دو گره تقسیم می‌کنند: گروهی که وابستگی یا فعالیت سیاسی داشت و گروهی که مستقل عمل می‌کرد و عمدتن خود را سرراست با مسائل سیاسی درگیر نمی‌کرد. در این تقسیم‌بندی همیشه نوعی ارزشگذاری هم وجود دارد و بسته به اینکه در چه شرایطی  و از سوی چه گرایشی این تقسیم‌بندی انجام می‌گیرد، وزنه به نفع این یا آن گروه سنگینی می‌کند. اگرچه تفاوت‌هایی در کارکردِ این دو گروه وجود دارد، ولی همه ی آنها در یک چیز با هم مشترک ‌اند؛ و آن، حضور تناقض و نابسامانی و حتا آشفتگی ِ اندیشه است.

هدایت خواه و ناخواه متعلق به دورانی از تاریخ معاصر ایران است که بارقه‌های ابتدایی مدرنیته وارداتی آرام آرام در ایران خودنمایی می‌کرد! هدایت جزء اولین گروه از دانشجویانی بود که در دوران پهلوی اول جهت تحصیل و فربه‌شدن از مدرنیته به اروپا اعزام می‌شود. در بین این دانشجویان بودند کسانی چون محسن هشترودی، علی‌اصغر سروش، مظفر بقایی کرمانی و ... در واقع هدایت جزیی از عامل انسانی واردات مدرنیته به ایران به شمار می‌آید. تجربه روبنا و زیربنای مدرنیته در اروپا آنهم در فرانسه یکی از مراکز اصلی فوران آن در دوره‌های متأخر و متأخرتر ... با این دیدگاه مرگ‌اندیشی صادق هدایت کاملاًً مبتنی بر سویه‌های اصلی مدرنیته غربی بوده و هست! تنهایی انسانی، فردیت و تجربه‌های جدید و ناشناخته که زمین تا آسمان با پیشینه و گذشته انسانی (به معنای اخص همان سنت) منافات دارد.

5-   موانع تحقق مدرنیسم و به ویژه اجزا و مولفه های در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید.

1- ورود تکنولوژی و دانش جدید غرب به ایران بدون فهم درستی از آن و صرفا بالیدن به داشتن آن بجای استفاده کاربردی برای توسعه و پیشرفت.

2- مخالفت افراد سنتی و رادیکال با ورود دانش نوین.

3- کج فهمی برخی روشنفکران در برخورد با مدرنیته و نگاهی توام با افراط و خودباختگی.

4- فقدان زمینه و بستر مناسب برای پذیرش آن در میان عموم جامعه.

5- نگاه منفی و مقاومت بی اساس از طرف به اصطلاح مذهبیون و برخی علما.

6- احساس خطر فرصت طلب ها که از جهل و نادانی طبقه عامه همواره بهره ها برده اند

6- در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را ینویسید.

عمده ترین ویژگی ساختاری و محتوایی نوشته های هدایت بشرح ذیل می باشد.

1- درون مایه اغلب داستانهای هدایت، مرگ اندیشی، انتقاد از جامعه، تحت ابتدا و نفی خرافه پرستی است.      2- تصویرها و توضیحات و شخصیت ها و چهره های داستانهای او اغلب رنگ ملی دارد نثر هدایت ساده و بی پیرایه و عاری از دشوارنویسی است نژوی مستحکم منسجم و قوی مایه است. او از زبان و فرهنگ مردم به خوبی و در حد اعجاز بهره می گیرد و همین مایه غنای داستان هایش می گردد. توضیحات هدایت رئالیستی، دقیق و واقع بینانه است. او به جنبه های روانی و درونی چهره ها و اشخاص داستانی خود می اندیشد ضمن آنکه از وصف ظاهر آنها نیز در نمی ماند. برخی از داستانهای هدایت، انعکاس مسائل روحی و روانی خود نویسنده است. اندیشه و تفکری در پس داستانهای اوست که وی را متفکری اندیشمند معرفی می کند. او به زندگی مردم و نقد رفتار آنها توجهی خاص داشت و همدل و هم داستان مردم فرودست بود. وی در نویسندگان پس از خود تأثیر ژرفی بر جای گذاشت.

7-چه رابطه ای میان سنت و مدرنیسم و دین با مدرنیسم در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید. یکی از دلایل مهم ِ درگیری ِ هدایت با اسلام را باید در بیزاری ِ او از اعراب جست که باعث پاشیدن تمدن ایرانی شده‌اند؛ یعنی این نوع درگیری لزومن نمی‌تواند در ارتباط با درکِ او از ضرورتِ اندیشه‌ی گیتیانه باشد؛ یعنی او مانند یک انسان مدرن و سکولار، دین را در کلیت آن به پرسش نمی کشد؛ زیرا او به‌مثل دین‌ زرتشتی را می‌ستاید و با دین مسیحی مسئله‌ای ندارد. در این راستا، همان‌گونه که آمد، گرایش افراطی ِ ناسیونالیستی ِ زمان ِ هدایت نقش مهمی بازی می‌کند

سفرهدایت به هندوستان و تأثیر و تأثرات احتمالی هدایت از بودیسم وهندوئیسم! علت سفر هدایت به هند به گواه آثار تألیفی او بعد از این سفر، جنبه تحقیقی داشته است. تکمیل و انتشار بوف کور، تحقیقات در زمینه‌های مختلف آئینی و اسطوروی داخل بر این اثر، آموختن زبان پهلوی از بهرام گور انگلساریا از زرتشتیان پارسی مقیم هند که موبد نیز بوده! ترجمه و انتشار آثاری چون گزارش گمان شکن، کارنامه اردشیر پاپکان، زند و هومن یسن حاصل این دوره آموزشی است. علاقه مفرط هدایت به پان آریایسم و ایران باستان با توجه به زمان سفر او به هند، شروع تألیف بوف کور از سال 1306 تا 1314 یعنی 9 سال مقارن است با تشکیل باشگاه‌ها، احزاب و تشکیلات ایران باستان‌گرا، آریا گرا و ..... هدایت عضو باشگاه ایران جوان (باشگاه جوان آریایی) در کوران آن سال‌ها بوده است. او بیشتر عقاید زرتشتی داشته تا بودایی وعلت تنفر او از اسلام و مسلمانی نیز ریشه در اعراب و حمله آنان به ایران و از بین رفتن امپراطوری بزرگ ایرانی داشته.

شایان ذکر است هستی‌شناسی ِ هدایت و دیگر اندشمیندان زمان ِ او بر پایه‌ی شرایط اجتماعی- سیاسی  و داده‌ها و آموزه‌های عصر خود سنجیدنی است.

"به من چه ربطی داشت که فکرم را متوجه‌ی زندگی احمق‌ها و رجاله‌ها بکنم، که خوب می‌خوردند، خوب  می‌خوابیدند و خوب جماع می‌کردند و ذره‌ای از دردهای مرا حس نکرده بودند.

"8-از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیسم در ایران با کشور مورد بررسی ایفاد می کند.

این جمله دوست صمیمی و همفکر هدایت یعنی صادق چوبک است که در اسلام ستیزی دست کمی از صادق هدایت نداشته است. او در کتاب یاد صادق هدایت در بیان خاطرات خود از دوست خود چنین می نویسد من هدایت را از سال 1315 شمسی شناختم که تازه از هندوستان برگشته بود او دشن شماره یک اسلام بود و اعتقاد داشت که تمام بدبختیها از رهگذر حمله اعراب و دین اسلام بر ما وارد شده است.

9-درک شما از دو گزاره ذیل چیست؟

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است بر آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رومی است آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟ نويسندگان معتقد اند: 1- ما بايستي كه  به بينش  تاريخي مجهز شويم( گذر از آگاهيهاي فردي به آگاهيهاي اجتماعي). ايرانيان به تاريخ و تمدن و فرهنگ بسيار علاقمند بودند و هستند . زماني كه مغولها به ايران حمله كردن بسياري از آثار ارزشمند و مخصوصا آثار تاريخي را از بين بردن و آتيش زدند . و اينكه كساني نبودند كه تاريخ ما را بنويسند و اگر نوشتند منسجم نبوده است.

 

 

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است. مراد فرديد از اين جمله كه صدر تاريخ  ما ذيل تاريخ غرب است اين است كه تاريخ غرب به پايان خود رسيده است و تاريخ ما ايرانيان و به طور كلي شرقيان ذيل غربي است به عبارت ديگر يعني اينكه ما در پايان تاريخ مدرنيته سهيم شده ايم يا اينكه ما در رسيدن به مدرنيته دچار تاخير هستيم.

10-نظر شما بعنوان کارشناسی فرهنگی و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهایی در عرصه مدرنیسم فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید.

پیشنهاد می نمایم جهت روشن ترن شدن موضوع کارگروهی مجزا در حوزه با اعضای صاحب نظر در موضوع سنت و مدرنیته تشکیل گردیده و مفاهیم ضمن بازنگری و بازخوانی به سمت هم راستایی با شاخص ها و ارزش های فرهنگی کشور در حوزه باورها و قوانین و عرف جامعه (دین و عرف) حرکت نماید.

پس از استخراج شاخص ها و معیارهای مورد قبول هر حوزه، طی جلساتی با حضور هر گروه به تبیین موضوع مورد توافق و اختلاف طرفین پرداخته که در نهایت منجر به خروج مفاهیم در قالب اهداف و استراتژیهای موردنیاز جامعه با توجه به ارزشهای ملی و دینی گردد.

در نهایت ارائه الگوی مناسب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران می تواند راهگشای اصلی در این حرکت باشد که هم مغایرتی با سنت نداشته باشد و هم توجه به راهکارهای نوگرایی و مدرنیته متناسب با کشور ایران داشته باشد.

بعنوان نتیجه گیری پیشنهاد می نمایم زمانیکه وفاق و وحدت میان این دو حوزه براساس اهداف مشترک پدید آید با امکان تأمین نظر هر دو گروه و توجه به گرایشات هر طرف موجبات توسعه و بالندگی فرهنگی کشور را در پی خواهد داشت

مدرنیته

ل کشورهای جهان سوم     ***     شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی (فرنان برودل)

استاد:دکتر اطهری مریان
دانشجو : محمد ناصر طاهری زاده

نویسنده بعد از ارائه بخشی از کتاب به تاریخ سرگذشته خاور نزدیک پیش از اسلام مبنی بر وجود یکسری از جنگ ها بین اقوام و ملل ؛ از جمله رفت و آمد سلسله های هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان که البته در همین دوره هم نفوذ مسیحیت و مقابله با یونانیان را در دوره حمله اعراب شاهدیم . اگر چه در فصول مختلف در پی پاسخ به چرایی شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی میباشد اما در توضیح دوره طلایی و یا عصر تمدنی اسلام به دوره قبل از قرون هشتم تا دوازدهم را به صورت عام و دوره خلفا

(به عقیده نویسنده کتاب) دوره های میداند که جنگ هایی با مقاصد سیاسی و مالی صورت گرفته است. و به نوعی خواننده دلیل و عامل شکوفایی دوره طلایی اسلام را یکسری الگو برداری از تمدن یونان و غرب میشمارد که نتیجه این پیشرفت و شکوفایی اگر چه به ثبات اقتصادی و صلح انجامیده اما این نیز خود به شکاف عمیق تر طبقات انجامیده که در نهایت به همانند کشور ایتالیا که مورد حمله اقوام و ملل همسایه قرار گرفت منطقه خاور نزدیک و بالاخص ایران نیز به سرنوشت آن دچار شده و مورد حکله اقوامی همچون ترکان سلجوقی قرار میگیرد.در عرصه پیشرفت علوم و فلسفه نیز اگرچه اذعان به تکامل در عرصه علوم طبیعی مینماید ولی با کم جلوه دادن و بعضا تنزل آراء و اندیشه های متفکران اسلامی و ایرانی همچون فارابی و ابن سینا به یکسری تنازع و تقابل در امور عقیدتی و ... بر سیر تحول آراء این اندیشمندان و دیگران همچون نظریه مدینه فاضله و ... نه تنها خط بطلان بلکه هیچ ثمره و نتیجه ای هم قائل نمیشود.وی یکی دیگر از دلایل انحطاط تمدنی اسلامی را آراء متفکرانی همچون امام محمد غزالی در رد فلسفه با ارائه کتبی همچون تهافت الفلاسفه و مقاصد الفلاسفه (از نگارنده) که البته باید این نظریات را در همان دوره مذکور بررسی کرد ؛ باعث از رونق افتادن این شکوفایی و عقب گرد میداند که با مقایسه این دوره با زمان قبل از رنسانس بیان میدارد که اروپا وقتی به اروپا تبدیل شد(اروپایی که با ویژگی های حال حاضر همچون انقلاب صنعتی ، رنسانس ، رفرمیسم و ... ) که اولی همچنان در گذشته ماند و نتوانست بر عکس دومی از آن پیچ تاریخی به قول معروف گذر کند و به پیشرفت و سیر تکاملی وارد شود،همچنانکه ترکیه با خلافت عثمانی نتوانست شکوه و عظمت خود را در دست نگه دارد.

در پایان با رد نظریه حمله اقوام وحشی دلیل انحطاط ؛بیان میدارد که از دست دادن حوزه مدیترانه میتواند پاسخی مناسب و درخور به سوال علل و عوامل دخیل در انحطاط تمدن اسلامی باشد.


به عقیده نگارنده این سطور نمیتوان یک دلیل را به صورت کلی برای یک دوره طولانی تمدنی که هنوز هم وجود دارد و در حال حیات میباشد ولی اگر چه دیگر از دوره طلایی قرن ها فاصله دارد,ارائه کرد؛چرا که برای حل مشکلات و بررسی تاریخ باید عینک واقع بینی رازده و به دور از حُب و بغض به ارائه نظریات پرداخت ؛ به طوری که نه شکوفایی تمدن اسلامی نه تنها به صرف الگو برداری و غیر بومی بودن آن علوم آنچنانکه نویسنده ذکر کرده بوده و نه همه حاصل افکار و اندیشه های خود مسلمانان بوده است.

 

ای بسا هندو و ترک همزبان                     ای بسا دو ترک چون بیگانگان

غیرنطق و غیر ایما و سجل                      صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

پس زبان محرمی خود دیگرست                 همدلی از همزبانی بهترست

مدرنیته

بسمه تعالی

 

موضوع: دولت و توسعه در سنگاپور

 

مقدمه:

 

در میان کشورهای در حال توسعه از نظر رشد اقتصادی کاهش فقر ادغام در بازارهای جهانی و افزایش سطح زندگی هیچ کشوری به اندازه ببرهای آسیا موفقیت کسب نکرده است کشورهای شرق آسیا با ترکیب مزیت­ها زمینه­ها برنامه­های توسعه ملی با الگوهای بازار و توسعه برون­گرا و دست­یابی رشد اقتصادی پرشتاب و پایدار صورت گرفته است.

 

عواملی که در پیشرفت اقتصادی آن تأثیر داشته و از نظر سیاست گذاری شامل سه ویژگی عمده می­باشد: 1- جهت­گیری برون نگر 2- ثبات کلان اقتصادی 3- سرمایه­گذاری در نیروی انسانی.

 

بنابراین یکی از عوامل کلیدی در موفقیت سنگاپور وجود دولت فعال است.

 

سه ویژگی مهم را به صورت اختصار مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهیم.

 

1- جهت­گیری برونگرا: اگر چه توسعه اقتصادی دولت محور در اکثر کشورها به شکست مواجه شده. اما توسعه اقتصادی بدون دخالت دولت نیز موفق نخواهد بود. همگرایی با بخش خصوصی همان عدم دخالت تام و تمام دولت نیست بلکه تعاملی که بین این دو مهم وجود دارد کشاورزی و بخش انرژی ساختار شهری را بر عهده می­گیرد دولت­ها بر اساس اوضاع جهانی تعریف می­شود.

 

ویژگی عمومی: سنگاپور با مساحت 710 کیلومتر 187 کشور دنیا و کوچکترین کشور در جنوب شرق آسیا و چهارمین بندر پرتردد دنیاست.

 

 

 

تحولات سیاسی و پیشینه تاریخی سنگاپور

 

جزیره سنگاپور توسط کاشفین چین کشف شد و یک شاهزاده هندی­نام سنگاپور را بر آن نهاد و یا ورود انگلیسی­ها صلح و آرامش سنگاپور را سنگر به عرصه قدرت می­نهد.

 

 

 

تحولات اقتصادی پیشینه فعالیت­های اقتصادی:

 

سیاست اتخاذ شده توسط دولت منتج به نتایج مثبت ذیل صورت می­گیرد.

 

- اعتماد دولت به حکومت در نتیجه موفقیت حاصل می­شود.

 

- افزایش نیروی انسانی و سرمایه گذاری در آموزش و پرورش

 

- اجازه بخشودگی مالیات: اجازه بخشودگی مالیاتی.

 

 

 

روند­های جاری اقتصادی

 

رشد جمعیت سالانه 23 درصد تولید ناخالصی حدود 8/5 شرح بالای ارزش افزوده ناخالصی داخلی در بخش کشاورزی سنگاپور در سال 2010 به سرعت بازسازی شد و تولید خالص واقعی­اش به حدود 10% می­رسد شکوفایی و سلامت اقتصادی سنگاپوریست که به لحاظ حمل و نقل دریایی مقام اول جهان را داراست.

 

 

 

دولت و توسعه

 

دولت سنگاپور چاره­ای جزء صنعتی کردن کشور خود جهت سرمایه گذاری و اشتغال نیروی کار نداشت. بر اساس برنامه خود که برای قرن بیست و یکم ارائه کرد که چهار عنصر داشت 1- رفاه کارکنان 2- ارتقای سطح آگاهی و پیشگیری از خدمات مخاطره آمیز. بررسی و تجدید سازمانی و خدمات کیفی.

 

 

 

بهره­گیری از تجربیات کشورهای صنعتی چون ژاپن و آلمان

 

با توجه به اینکه کشور سنگاپور از وسعت کمی برخوردار بود و به علت فقدان منابع طبیعی بر آن داشت در طراحی رویکردی توسعه­ای خود را به کشورهای کوچک با محدودیت منابع نظیر سویس و رژیم اسرائیل توجه نمودن و الگوبرداری کند در برنامه آموزشی و صنعتی از ژاپن الگو بگیرد در هر حال نتیجه می­گیریم که سنگاپور با توجه به منابع کم دارای سرمایه انسانی بدون کمک خارجی دارای بنگاه دولتی دارای ثبات سیاسی تک جزئی و نهایتاً 5 دهه رشد اقتصادی بالا برود.

 

 

 

بنام خدا

 

مقدمه

 

خلاصه از نوشته­ فرنان برو دل از شکوفائی تا انحطاط تمدن اسلامی

 

برودل مطالب فوق را در پنج بخش تقسیم بندی نموده که در صورت مختصر به هرکدام می­پردازیم. قبل از پرداختن به بخشهای پنجگانه دیدگاه برودل به تمدن اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است. ایشان با رعایت ننمودن وجدان نه تنها جنبه­های مثبت اسلام را نستوده بلکه بیانگر کلماتی از قبیل وحشی و پابرهنه بودن و سنتی بودن اسلام را معرفی کرده است.

 

 

 

بخش اول خاور نزدیک پیش از اسلام

 

بر اساس نوشته فرنان برودل خاور نزدیک ابتدا توسط آشوریان متحد بوده و بعدها با پیروزی پادشاهان ایرانی نظیر کورش کمبوجیه و داریوش بزرگ انسجام خود را حفظ کرد. بنظر برودل آن دوران را استعمار و قلمرو غلبه بر آب­های مدیترانه و اقیانوس هند نام نهاد و در این راستا شهرها و بنادر مهمی همچون انطاکیه و اسکندریه بنا نمودند. ایران که به تعبیری پویش الهام گرفته از دین برتر زرتشت قاطعانه در برابر مهاجم یونانی یا تمدن هلنیسم مقاومت می کرد. خدمات ارزنده ایران باستان فیلسوفان یونانی که توسط (اپراتور روم شرقی) تحت پیگرد بودند حمایت کرد دیگر رساندن رافضیان و موتدان مسیحی مورد تعقیب به چین توسط ایرانیان صورت گرفت نهایتاً امپراتوری باستانی علیرغم داشتن ارتشی با اسب­ها و فیل­ها قوی در برابر مهاجمان بی­رحم شتر سوار وحشی مقهور اعراب شد.

 

 

 

بخش دوم:  سرآغاز تمدن اسلام

 

نقطه اوج شکوهمند اسلام قرن­های هشتم تا دوازدهم بود. در قرن سیزدهم اسلام آشکارا موقعیت و مقام رهبری خود را در جهان از دست داد اما زوال به راستی خطرناک اسلام تا قرن هجدهم به وقوع نپیوست. تمدن اسلامی با کشورهایی که آنها را توسعه نیافته می­نامیم سرنوشت مشترکی پیدا کرد. کشورهایی که به خاطر نرسیدن به انقلاب صنعتی عقب ماندند. یعنی نخستین انقلابی که جهان را با سرعت سرسام­آوز ماشین به جلو راند. این ناکامی نرسیدن به انقلاب صنعتی به خودی خود مرگ اسلام به مثابه یک تمدن را باعث شد. آنچه روی داد این بود که اروپا به اندازه دو قرن پیشرفت مادی اسلام را پشت سر نهاد. پس از قرون هشتم و نهم تمدن اسلامی وجود نداشت سالی که اعراب موفق شدند بر بیشتر کشورها تسلط یابند و نه تنها نمی­توانستند نسبت به رعایای تسلیم شده، آنها را دعوت به کیش خود کنند، بلکه از آنها بهره­کشی و با آنها رفتاری همچون گله گاو و گوسفندی رفتار می­کردند.

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم: عصر طلائی تمدن اسلام

 

چهار تا پنج قرن درخشانترین تمدن جهان در عصر قدیم بودعصر طلائی از زمان مأمون تا مرگ ابن رشد ادامه یافت دوران صلح و رونق اسلامی بود خلفای عباسی در دو قرن هشتم و نهم به مدت صد سال علم و فلسفه را در جهان پهناور اسلام گسترش دادند. ثروت و نعمت اسلامی باعث شکوفایی در رسیدن علم و فلسفه هست و اسلام مانند جنبشهای الحادی قرن وسطایی ریشه در اجتماع و سیاست دارد بنظر بدون تمدن اسلام هم متکثر هم جهان شمول هم واحد هم متنوع بود.

 

 

 

بخش چهارم: علم فلسفه در تمدن اسلامی

 

مسلمانان مهمترین ابداعات را پدید آورند جغرافیدانان مسلمانان با رویکرد ریاضی توانستند اشتباهات بطلمیوس را تصحیح کنند داروها و مرحم­ها از دیگر اکتشافات اسلام بود که مورد استفاده غرب قرار گرفت فلسفه اسلام شامل متفکرانی همچون الکندی، فارابی، ابن سینا، غزالی و ابن رشد است. نگاه مغرضانه بدودل به این همه شگفتی و درخشش اسلام به جای ختم پیدا کرد که این سؤال مطرح شد: آیا فلسفه­ای بنام فلسفۀ اسلامی وجود دارد و به عقیده­ وی علم و فلسفه اسلام در قرن سیزدهم به اتمام رسید.

 

 

 

 

 

بخش پنجم: انحطاط تمدن اسلامی

 

تمدن اسلامی پس از پیروزی شگرف به ناگهان در قرن دوازدهم از حرکت باز ایستاد پیشرفت علمی فلسفی و مادی ادامه نیافت با مرگ غزالی پیشرفت­های علمی و مادی وی متوقف گشت و انحطاط در تمدن اسلام آغاز شد و قدرت در حکمت اسلامی به دست عاملان ترک انقاد با رسیدن ناوگان­های قدرتمند اروپایی و حامیان تجاری قدرتمندشان به سوی مدیترانه و کوتاهی دست تمدن اسلامی از منافع منطقه صورت گرفت.

 

«با تشکر از استاد عزیز و ارجمند که با الطاف بیکران خود همه را از ساحل دریای بیکران نجات می­دهد با آرزوی توفیق روزافزون»


 

 

بهره­گیری از تجربیات کشورهای صنعتی چون ژاپن ؟؟؟

 

با توجه به اینکه کشور سنگاپور از وسعت کمی برخوردار بود و به علت فقدان منابع طبیعی بر آن داشت در طراحی رویکردی توسعه­ای خود را به کشورهای کوچک با محدودیت منابع نظیر سویس و رژیم استرائیل توجه نمودن و الگوبرداری کند در برنامه آموزشی و صنعتی از ژاپن الگو بگیرد در هر حال نتیجه می­گیریم که سنگاپور با توجه به منابع کم دارای سرمایه انسانی بدون کمک خارجی دارای بنگاه دولتی دارای ثبات سیاسی تک جزئی و نهایتاً 5 دهه رشد اقتصادی بالا برود.

 

عزت اله حیدری نژاد

 

مدرنیته

دولت وتوسعه درسنگاپور  

دراين مقاله كه به بررسي علل وكم وكيف تحول اقتصادي دراين كشور ونيز نقش وجايگاه دولت درتوسعه آن پرداخته شده است ابتدا بايد ويژگي هاوموقعيت استراتژيك اين كشور درمنطقه موردتوجه قرارگيرد اين كشور بدليل عدم استعداد بالقوه جهت كشاورزي ونداشتن منابع معدني وزيرزميني به توسعه ي صنعت وصنعتي شدن روي آورده وازآنجا كه دركنار آبهاي آزادقرارداشته استعداد بالقوه جهت تبديل شدن به بزرگترين مركز حمل ونقل آسيا گرديده وبه دليل وجود همين آبهاي آزاد توانايي جذب گردشگران وتبديل به منطقه ي گردشگري بوده است .

وازآنجاكه در9اوت سال 1965كشورسنگاپورمستقل وكشوري داراي حاكميت ملي گرديده وسياست ها وطرح هاي توسعه ي آن ازاين زمان كليد خورده است ، بايد شرايط واوضاع جهان نيز دراين بازه زماني كه تاثيرات فراواني برروي سياست هاي اتخاذي براي توسعه ي كشورسنگاپور داشته است را بررسي نمود.

برخي ازتصميمات وسياستهاي اتخاذي دولت سنگاپور نشات گرفته ازاوضاع وشرايط جهان بوده وبراساساين شرايط درپيشرفت وتوسعه ي سنگاپور تاثيرداشته ازجمله :

1-عدم موضع براي كشورهاي غربي كه تحت سلطه آن بوده

2-داشتن روابط حسنه باچندين كشوري كه به نوعي رقيب تجاري همديگر محسوب مي شده اند ازجمله آمريكا ، چين و ژاپن

3-جذب سرمايه گذاري جهت تجارت بين المللي

4-سياستگذاري جهت تبديل شدن به بزرگترين مركز حمل ونقل آسيا

5-ونيز سرمايه گذاري جهت جذب گردشگر

و برخي ازسياست ها وطرح ها نيز موجب قدرت گرفتن ازدرون كشور وثبات داخلي گرديد ازجمله :

1-توسعه ي نيروي انساني كه بزرگترين عامل قوت دولت هابوده

2-عدم دخالت ارتش وپليس درسياست هاي كشور

3-ثبات كلان اقتصادي كه موجب اعتمادسازي جهت سرمايه گذاري مي باشد

 

 

                                                                                                                 باتشكر از استاد گرانقدر

                                                                                                                   جناب دكتر اطهري

                                                                                                              دانشجوي ارشد علوم سياسي

                                                                                                                   رسول لشگري

مدرنیته

باسمه تعالی

شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی

(خلاصه ای از فصل ششم کتاب تاریخ تمدن ها - نوشته فرنان برودل)

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

طرح سوال از دیدگاه شخصی:

((آیا دین اسلام توانسته است تمدن جدید ایجاد کند یا خیر؟))

دانشجو: علی زارعی

شماره دانشجویی:940094438

 

نظر بنده در خصوص این مبحث و جواب سوال :

خداوند متعال هر چیزی که برای سعادت و پیشرفت همه جانبه بشریت در دنیا و آخرت نیاز است را در دین اسلام گنجانده است.

به بیان روشن تردین اسلام به لحاظ تمام و کامل بودنش آخرین دین الهی می باشد چرا که اگر چنین نبود مانند ادیان گذشته دین کاملتری ارسال می شد

بنابراین دینی با این خصوصیات و شرایط با داشتن دستورالعمل جامعی مانند قرآن طبیعی است که قابلیت ایجاد تمدنی عالمگیر که بتواند تمام دنیا را مدیریت کند را دارد .

پیامبر اکرم (ص) آورندۀ این دین و موسس و پایه گذار این تمدن بزرگ می باشد که بعد از بنا نهادن تمدن اسلامی پایه های آنرا تثبیت کرد و ائمه اطهار علیهم السلام و در ادامه علما و زعمای اصیل نیز در جهت تکمیل و شکوفائی آن متحمل زحماتی شده اند ولی آنچه که واضح و مبرهن است این است هنوز نتوانسته است به تمام اهداف عالیه خود دست یابد و ما همچنان باید در انتظار مصلح آخر زمان باشیم تا بیاید و تمدن اسلامی را به اوج برساند و بر تمام عالم استیلا بخشد

ان شاءالله

 

 خلاصه ای از موضوع :

 در زمان ظهور اسلام تمدن های بزرگ مثل ایران،یونان و روم وجود داشتند. نقطه اوج تمدن اسلام از قرن هشتم تا دوازدهم میلادی و افول آن از قرن سیزدهم تا هجدهم میلادی بوده است. که همزمان با این افول در غرب انقلاب صنعتی رخ داد.و اسلام حدود 2 قرن از لحاظ مادی از غرب عقب ماند.تمدن اسلامی نتیجه وحدت امپراطوری و تمدن باستانی سرزمین هایی بود که مسلمانان به تصرف در آوردند. مسلمانان تا مدتها پس از تصرف سرزمینهای مختلف غرق در زرق و برق آن تمدن ها می شدند و به دلیل عدم آگاهی کافی از نحوه اداره کشور و سرزمینهای تحت سلطه، با سیستم اداری آن کشورها آنجا را اداره می کردند.تا اینکه تمدن های تحت سلطه مسلمانان دوباره شکوفا شدند.      

تجارت رونق گرفت و شهرهای ثروتمند زیادی بوجود آمدند.عربی زبان مشترک و ابزار مهم در ارتباط فکری ،تجاری، سیاسی و اداری شد.علم و فرهنگ گسترش پیدا کرد.در راستای پیشرفت علمی کتابخانه های بزرگ دایر شد.درمجموع اسلام با کمک گرفتن از تمدن های باستانی خودش را باز آفرینی کرد. و تمدن اسلامی زمانی آغاز شد که انبوه مردم غیر عرب به اسلام روی آوردند و مدارس اسلامی در میان انبوه امت مسلمان از آتلانتیک تا پامیرپخش شدند.عصر طلایی اسلام زمان حکومت مامون عباسی بود و تا زمان مرگ ابن رشد فیلسوف بزرگ اسلام ادامه داشت، که ازاین دوره به عصر رنسانس(اسلام) یاد می شود.رونق اندیشه های اسلام در زمان صلح و رونق اقتصادی بود هرچند در این زمان در امپراطوری اسلام به دلیل رونق اقتصادی طبقات غنی و فقیر بوجود آمدند.شورش هایی با رنگ ملی گرایی اتفاق افتاد.جنبش های الحادی و بدعت آمیز که ریشه اجتماعی و سیاسی داشتند پدیدار شدند. از طرف دیگر در سرتاسر امپراطوری اسلامی اصول واحد در بحث اعتقادی ،اشعار،فلسفه و فرهنگ مشترک ایجاد شد. و علوم مختلف از جمله ریاضی،جغرافیا ، فیزیک و فلسفه رشد پیدا کردند.تا جایی که کتب غیر اسلامی به عربی ترجمه شدند.سپس تمدن های مختلف که اسلام در آن نفوذ کرده بود به شکل قدیمی خود(با حفظ اسلام)در آمدند و امپراطوری اسلام چند پارچه شد. قبل از پایان قرن دوازدهم میلادی علوم مختلف اسلامی عمرشان به پایان رسید و غرب در این زمینه مشعل را بدست گرفت.و نهایتا ازغرب صلیبیون واز شرق مغول ها بر پیکره امپراطوری اسلامی تاختند.و بعد از آن اسلام تنها در سرزمین ترکیه(دوران عثمانی ها) و آن هم به دلیل موقعیت جغرافیایی و مرکزیت شرق و غرب بودنش موقعیت و موفقیتی مقطعی پیدا کرد.

 

مدرنیته

باسمه تعالی

موضوع: خلاصه مبحث سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

 

دانشجو: علی زارعی                   

شماره دانشجویی:940094438

 

نظر و نقد اینجانب از سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران :

به نظر حقیر جنبش سنت گرائی تجدد ستیز در ایران را نمیتوان به صورت یک فرایندی که در زمان و مکانی خاص شروع شده و در زمان و مکانی به پایان رسیده و یا ادامه داشته باشد را مورد بررسی قرار داد بلکه از زمان پدیدآمدن مدرنیته در غرب و گسترش آن در جهان سوم فراز و فرودهای مختلفی داشته است . ولی به اعتقا د بنده برای ارزیابی بهتر میتوان آن را در دو دوره قبل و بعد از انقلاب مورد ارزیابی قرار داد

قبل از انقلاب :

 آشنایی ایرانیان با دنیای جدید و رو در رویی آن ها با تجدد غربی، از عصر قاجاریه آغاز گردید.در این دوران،اندیشه های نوین غربی و مظاهر آن از راه های گوناگون و به تدریج وارد ایران شد و این چنین بود که «تجدد» با تمامی خصوصیات مثبت و منفی خوداندک اندک به مهم ترین جریان فکری ، اجتماعی و سیاسی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد . تجدد خواهی و غرب گرائی در دوران پهلوی اول سرعت گرفت و در زمان پهلوی دوم به اوج خود رسید به طوریکه  حکومت محمدرضا پهلوی با تمام قوا عزم خود را برای غلبه تجدد و مدرنیته شدن به کار گرفت که "انقلاب سفید" مظهر این حرکتها بود.

اشتباه استراتژیک پهلوی اول و دوم در فهم غلط و غیر واقعی از مدرنیته بود.

در حالیکه مظاهر مهم و اساسی مدرنیته در رشد روز افزون علم و تکنولوزی و توسعه اقتصادی و صنعتی غرب است . ولی پهلوی در این مسیرها یا هیچ گامی برنداشت و یا بسیار ضعیف و ناچیز حرکت کرد.

 مصداق بارز دیگر مدرنیته دموکراسی و مردمی بودن آن است در حالیکه آنها مظهر استبداد و دیکتاتوری بودند

سلطنت پهلوی و همفکرانشان ، تجدد را در لامذهبی و بی دین شدن می دانستند به طوری که رضا شاه و به دنبال او محمدرضا در مقاطعی با برگزاری مراسمهای مذهبی به خصوص در ماه محرم مخالفت می کردند. آنها بی حجابی را مظهر نوگرائی و پیشرفت می دانستند و اقدام به کشف حجاب خانواده خود نموده و قانون کشف حجاب را تصویب و در صدد اجرای آن برآمدند. شرب خمر و فسادهای اخلاقی در درون دربار و دیگر دستگاهها و ترویج و تاسیس مراکز فساد در سطح کشور و دهها اقدام غیر مذهبی که در این مجال نمی گنجند، از دیگر فعالیتها و اقدامات غیر مذهبی آنان در راستای تجددخواهی و مدرنیته شدن بود.

ولی چه در دوران قاجاریه که سرعت تجدد گرائی در آن کمتر بود و چه در دوران پهلوی که این جریان چنان سرعت و قوت گرفت تا جائی که قصد داشتند همزمان با ترکیه ایران را هم تبدیل به یک کشور لائیک نمایند، جریان سنت گرائی تجدد ستیز که قاطبه مردم از اقشار مختلف به رهبری و مدیریت روحانیت جزء این گروه بودند اجازه ندادند آنها به اهداف خود دست یابند و پیوسته با روشهای مختلف به مبارزه و ستیز با تجدد خواهان غربی پرداختند

البته نکته قابل توجه و تامل این است که سنت گرایان تجدد ستیز با که از مظاهر مدرنیته و لیبرال دموکراسی است ، مشکلی نداشتند . نباید اینگونه تلقی شود که مبارزه و مقابله روحانیت و متدینین با تجددگرایان و یا غرب زده ها، به دلیل مخالفت آنان با دموکراسی ، علم ، تکنولوژی و صنعتی شدن می باشد و یا اسلام با این مفاهیم مشکلی دارد بلکه اسلام و اسلام گرایان و به تعبیر دقیق تر سنت گرایان با بخشی از مظاهر مدرنیته یعنی مفاسد اخلاقی و اجتماعی مخالف هستند و لازم است صاحب نظران و اندیشمندان این دو بخش را از هم تفکیک نمایند.

بعد از انقلاب :

انقلاب اسلامی ایران پدیده ای استثنائی و نادری بود که اگر نگوئیم تمام مناسبات بین المللی غرب به سردمداری آمریکا را در هم ریخت ، ولی میتوان ادعا کرد که چشم اندازهای آنان که نماد تجدد و مدرنیته می باشند را در خاورمیانه و جهان اسلام به چالش کشید و به قول معروف رشته های آنان را پنبه کرد.

انقلاب اسلامی ایران را میتوان پیروزی و غلبۀ سنت بر تجدد نیز تلقی کرد . به این معنا که امام خمینی و قاطبۀ روحانیت اصیل ایران اسلامی بعنوان رهبران و مدیران جریان انقلاب با همراهی و پشتیبانی آحاد مختلف مردمی با اغراض و اهداف مذهبی بعنوان نماد سنت بر حکومت جائر و طاغوتی پهلوی بعنوان نماد تجدد و نوگرائی غربی دانست

کسانی هم که از دانشگاه با این انقلاب همراه شدند مثل دکتر شریعتی و جلال آل احمد، نیز شعار بازگشت به خویشتن یا بازگشت به فرهنگ بومی و سنت گذشته خود را مطرح کرده و بعد ملی و سنت گرای ایرانی را ترسیم کردند و با آنها که علوم ایرانی را علوم قدیمه و علوم غربی را علوم جدیده خواندند، به شدت درگیر شدند و در مقابل این افکار، تز غرب زدگی را مطرح ساختند .

- نکته ای که به نظر حقیر باید به آن توجه کرد این است که منظور از سنت گرائی در ارکان انقلاب اسلامی به معنا و مفهوم تحجر و اندیشه های واداده ، بسته و سخت نیست ، بلکه به معنای حاکمیت دین ، منطق و اخلاق اسلامی بر جامعه است

- نکتۀ قابل توجه و تامل دیگر در این زمینه به اعتقاد بنده این است که این بومی گرایی یا سنت گرایی انقلاب اسلامی ایران، در قالب یک نوع چارچوب فلسفی جامع صورت گرفت که چارچوب های انقلابی مدرنیسم بوده است .

به عبارتی، مبانی فلسفی انقلاب اسلامی ایران، جامع مبانی فلسفی فردگرایی و جامعه گرایی در تمامی ابعاد آن بوده است; به طوری که در بعد اجتماعی، عدالت و آزادی، در بعد سیاسی، دولت حاکم و دولت ناظر، در بعد فلسفه اجتماعی، انقلاب و اصلاح، در بعد حقوقی، قانون به مثابه محافظ ارزش های اجتماعی و ضامن منافع فردی، در بعد حکومتی، رهبران کاریزماتیک و رهبران مردمی و غیرکاریزما، و نهایتا در بعد انسان شناسی، عقل و احساس را با هم جمع کرده و سپس بر اساس این جامعیت، روش بومی گرایی خود را در بعد معرفت و ساختار ترسیم کرده است که خود جای بحث مفصلی دارد

 

تلخیصی از جزوه :                                                                                                             

موضوع این نوشته در واقع مروری بر خاستگاه اجتماعی سنت گرائی تجدد ستیز در ایران است و به زمینه های تاریخی و اجتماعی و پایگاه طبقاتی این جنبش اشاره شده است

جنبش سنت گرایی تجدد ستیز نوعی حرکت فکری - اجتماعی و سیاسی میباشد که خاستگاه آن در ایران است تحت شرایط خاصی در جامعه پدید آمده و به عنوان بنیادگرایی اسلامی نیز مشهور است. جنبش های سنت گرای تجدد ستیز چه از نوع مذهبی و چه از نوع غیر مذهبی به طور کلی جنبش هائی هستند که در شرایط خاصی در واکنش به جهان مدرن و مدرنیسم ظاهر شده و در پی محافظت از نهادها و اندیشه هایی هستند که در دنیای جدید در معرض خطر و تهدید قرار دارند.

در این نوشته برخاستگاه سنت گرایی با فرایندهای اجتماعی ،فرهنگی بویژه فرایند نوسازی و گسترش سرمایه داری در تاریخ معاصر ایران مرتبط است و این بحث در کشورمان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تسلط یافت و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی  تاثیر گذاشت.

هر چند سنت گرائی تجدد ستیز همواره ماهیتی مذهبی داشته است دور نمای آن محافظه کاری وحشت آور و هراس آمیز است. سنت گرایی موج فکری در مقابل روشنگری اروپایی و ضدیت با شیوه های دموکراتیک است، به جامعه بسته اعتقاد داشته و در حقیقت عارضه جهان نو و تجدد به حساب می آیدکه جامعه را بر اساس ارزشهای فرهنگی خودش تعریف می کند.از ابعاد عینی تجدد بهره برداری می کند ولی ابعاد ذهنی و فکری سنت گرایی تجدد را نفی می کند.سنت گرایی تجدد ستیز پدیده مدرن در واکنش به تجدد است. در کل جنبش های سنت گرایی تجدد ستیز حامی انضباط اجتماعی،ضدیت با عقل به شیوه های رمانتیکی،مطلق گرایی ارزشی،حصر فرهنگی ،نخبه گرایی و اقتدارطلبی هستد.از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی می روند. در مورد ایران سنت گرایی تجدد ستیز خصلت مذهبی آشکار داشت.

زمینه های تاریخی:

این ایدئولوژی به عنوان واکنشی در جنبش اصلاح و نوسازی از اواسط قرن نوزدهم شکل گرفت.

این جنبش امکان وقوع انقلاب دموکراتیک از پایین به بالا را به دلایلی از جمله :سنت استبداد شرقی – ضعف مالکیت خصوصی- ضعف طبقات اجتماعی - عدم پیدایش منازعات طبقات و تداوم ساختار سلطه سنتی نداشت. یعنی گروه های نوساز در کشورهایی با این ویژگی ها وجود نداشت و اصلاح از بالا به پایین صورت می گرفت . و تغییرات نیز در حوز های مختلف روبنایی بود شیوه تولید تحول پیدا نمی کرد.ودولت کم و بیش مطلقه،نوساز و اصلاطلب پدیدار می شد.

فرصت عمل برای سنت گرایی تجدد ستیز در مواقعی فراهم می شد که رژیم های نوساز و اصلاح طلب به دلایل مختلف دچار ضعف یا بحران می شدند.ایران طی قرن نوزدهم دارای نظام بوروکراتیک و زمینداری بود که با نفوذ تمدن غرب دچار تحول شده بود و با توجه به ویژگی استبدادی مانع تشکیل گروه های اجتماعی نیرومند مثل اشرافیت و بورژوازی می شد. در کل هیچگونه تضاد طبقاتی تا اواخر قرن 19 بوجود نیامد. در زمان قاجاریه نفوذ فکری غرب در ایران باعث پیدایش طبقه ای از روشنفکران شد که سر انجام در مقابل نفوذ فکری غرب و گرایش های نوسازی حکومت قاجار باعث مخالفت علما و تقویت موضع سیاسی آنان شد. انقلاب مشروطه نیز انقلابی شهری بود و زمینه درگیری و فعالیت سیاسی اکثریت عظیم مردم ایران را فراهم نیاورد. و فقط هدف آن ایجاد تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی بود و نیروی نوساز عمده ای پدید نیاورد.

حکومت رضا شاه به عنوان نخستین شکل دولت مطلقه نوسازی درپی ایجاد دولت متمرکز به شیوه ای مدرن و ایجاد تحولاتی در حوزه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی بود. ولی علی رغم تحولاتی که از حیث تمرکز سیاسی،اصلاحات فرهنگی، حقوقی،اداری و نظامی صورت گرفت در مناسبات و روابط تولیدی تغییری انجام نشد.با سقوط دولت مصدق دوران تازه ای از سلطه دولت مطلقه نوساز در تاریخ معاصر ایران آغاز شد.اقدامات گسترده دولت محمدرضا شاه از سال 1340 به بعد در جهت نوسازی اجتماعی و اقتصادی میزان قابل توجهی نارضایتی را در طبقات جدید و سنتی بوجود آورد. و چون در نتیجه این اصلاحات شئون اجتماعی قدیم استیلای فکری و موقعیت ممتاز قدیمی خود را از دست دادند و از طرفی نیز دولت مطلقه پهلوی به دولتی توتالیتر تبدیل نشد در نتیجه بقایای گروه و طبقات سنتی باقی ماند و با انقلاب 1357 زمینه برای تبلور سیاسی واکنش ضد مدرنیستی جامعه سنتی فراهم شد.و بعد از انقلاب نیز سنت گرایان اصول عقاید خود را کشف کردند و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی بوجود آمد. درحالیکه همچنان سنت گرایی نیز در ادامه حیات خود بلامعارض نبود.

زمینه اجتماعی:

جنبش اجتماعی سنت گرایی تجدد ستیز واکنش سازمان یافته فرماسیون قدیم نسبت به فرماسیون در حال تکوین بوده است. به طور کلی سنت گرایی تجدد ستیز  در ایران از دو گرایش ایدئولوژیک تشکیل شده است:گرایش رادیکال و برابری خواهانه که بیانگر آرمان های خرده بورژوازی و طبقات پایین سنتی هستند. و دیگری گرایش محافظه کارانه، نخبه گرایانه و اشرافی مابی که جهان بینی طبقات بالای سنتی را بازتاب می دهد. پس از انقلاب تا سال 68 گرایش اول و پس از 68 گرایش دوم مسلط شد.پایگاه اجتماعی اصلی سنت گرایی را گروه هایی تشکیل می دادند که از لحاظ مادی یا روحی از فرایند نوسازی آسیب دیده اند و دچار نوعی جابجایی اجتماعی شده اند.آنچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده است توانایی آن در بسیج توده هایی بوده است که بواسطه نوسازی سریع و فرآیند شهری شدن مهاجرت و غیره در شهرها گرد آمده اند.

زمینه های روانی:

زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد.جهان در خود فروبسته سنت و مذهب به فرد آرامش و امنیت می دهد. ترس از جهان و جامعه نو،از آزادی و امکان انتخاب ،فردیت و تفرد و از گرایش عقلانی، خمیر مایه سنت گرایی تجدد ستیز را تشکیل می دهد.احساس ترس میلی نیرومند جستجوی قدرت را در فرد ایجاد می کند.مجموعه این شرایط به نوبه خود زمینه را برای ظهور جنبش های کاریزماتیک فراهم می کند.به طور کلی در مورد زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز در توده های اجتماعی ایران می توان به این دو زمینه اشاره کرد:یکی شیوه استبداد شرقی و پدر شاهی قدیم که افراد را در مقابل قدرت بی اعتماد و نا امن و در عین حال قدرت طلب به بار می آورد و دیگری عامل نوسازی اجتماعی که موجب تضعیف همبستگی اجتماعی قدیم و پیدایش احساس عدم امنیت و بی اتکایی به معنای جدید می شود.سنت گرایی تجدد ستیز در ایران با تاکیدی که بر قدرت اسلام و مقابله با قدرتهای غربی و ستیزه با مظاهر نامطلوب تجدد غرب گذاشته است پاسخگوی نیازهای روحی پیروان خود بوده است. 

 

مدرنیته

سمه تعالی
استاد:دکتر سید اسدا... اطهری مریان
******************
موضوع: رمز موفقیت کشور سنگاپور در چه بوده و چگونه توانسته طی پنج دهه درآمد سرانه خود را به طور چشمگیری افزایش دهد؟                                                                                                                                                                                                                                        
سنگاپور با ۷۱۰ کیلومتر مربع و با تقریبا ۵ میلیون نفر جمعیت وصدوهشتادوهفتمین کشور دنیا وکوچکترین کشور در جنوب شرق آسیا در تنگه مالاکا بین اقیانوس هند وآرام واقع است.سنگاپور کوچکترین کشور مستقل آسیا است.بندر سنگاپور بزرگترین بندر آسیای جنوب شرقی محسوب می شود ودومین بندر آسیا وچهارمین بندر پرتردد دنیا است.                                                                                                                                                                                                                                                                         
هیچ کشوری در دنیای درحال توسعه نتوانسته است از نظر رشد اقتصادی ،کاهش فقر ،ادغام در بازارهای جهانی وافزایش سطح زندگی به اندازه سنگاپور به موفقیت برسد. ودر سه دهه اخیر درآمد سرانه تقریبا چهار برابر شده ورشد جمعیت به شدت پایین آمده ووضعیت بهداشت ،درمان وآموزش به طور چشمگیری بهبود یافته است.                                                                                                                                                                      
جهت گیری برونگر ، ثبات کلان اقتصادی وسرمایه گذاری در نیروی انسانی ، سه عامل عمده موفقیت این کشور بوده است .                                                                                   
بزرگترین هنر این کشور وکشورهای شرق آسیا اجرای سیاست گذاری ها بوده است ویکی از نکات کلیدی درموفقیت سنگاپور ، وجود دولت فعال می باشد که نقش دولت دراین کشور عمدا مربوط به کیفیت بالای رهنمودهای سیاسی وفنی بوده ونه گستردگی آن .دیوان سالاری دراین کشور ابزاری برای دگرگونی بوده ونه عاملی درجهت بازداری فعالیت بخش خصوصی. دولت نه جایگزین بلکه مشوق بخش خصوصی بوده است.ارتباط بین دولت وبخش خصوصی دراین کشورعمدا سازنده بوده است وبا فراهم کردن ثبات سیاسی ووفاق ملی، سیاست های انعطاف پذیر، واقع گرایانه ومدبرانه را دنبال کردند واین سیاست ها را با موفقیت به اجرا درآوردند و دولت براساس نظریه خودگردانی متکی برجامعه وبا برخورداری از دیوان سالاری کارآمد، به عنوان هدایتگر برنامه های توسعه مداخله کرده وبه موفقیت فرآیند توسعه درسنگاپور کمک نموده است.                                                                                                                                                                                                                                                                       
سنگاپور دخالت دولت را برگزید وچهار جنبه ثبات کلان اقتصادی ،تشکیل سرمایه انسانی ،اعمال سیاست های قوی موثر در هر چهار حوزه ، به مدت طولانی است.ابزارهای غیر کارساز و مزاحم کنار گذاشته می شدند .                                                                                                                                                                                             
سه عامل منابع ، سیاست ها و نهادها دور نمای توسعه در سنگاپور بوده که منبع اصلی تحول در سنگاپور ،نیروی انسانی آن بوده است که منجر به ثرورتمند ترین کشورهای جنوب شرقی آسیا می باشد و بهترین خانه ها را نیز دارند که بیشترین وسایل رفاه در زندگی به سبک غربی و خدمات عمومی را دارند و سیاست در سنگاپور بر پایه الگوی پارلمانی انگلستان پی ریزی شده است .                                                                                                                                                                                                             
سنگاپور مقصد مسافرتی مشهوری است وگردشگری از بزرگترین صنایع آن می باشد وصادرات هم بخش عمده از رشد اقتصادی سنگاپور را دربرمی گیرد.                                                                                                                                                                                                                           
نتیجه می گیریم که بطورکلی پنج گروه سیاست گذاری دولت جهت رشد سنگاپور حیاتی بودند : سیاست های صنعتی وتجاری، سیاست های زیر بنایی، سیاست های توسعه انسانی شامل آموزش وپرورش وآموزش صنعتی- ، سیاست های کارگری ودستمزد وحقوق شامل روابط صنعتی ومهاجرت و سیاست های اقتصاد کلان                                 
                                                                                                  
                                                           خشایار قره خانی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل

 

 

مدرنیته

مظاهر حسینی مهر

آنچه از مطالعه این جزوه که قسمتی از کتاب درآمدی به معنای جهان سوم دستگیر و برداشت و نظر شخصی اینجانب به عنوان دانشجوی علوم سیاسی به شرح متن ذیل گزارش می‌نمایم:‌

کلید واژه‌ای با عنوان جهان سوم

اهرم و چماقی که بطور مکرر و برنامه‌ریزی شده در جهت القاء به جوامع دیگر مخصوصاً در کشورهای آسیایی من جمله خاورمیانه و بالاخص کشورهای مستقل در ادبیات و امپراطوری‌ رسانه‌ای کشورهای مقتدر استفاده می‌گردد هر کشوری که همه سو و تحت نفوذ آنها نباشد در تیررس این جمله و فرهنگ تحقیرآمیز قرار می‌گیرد.

کشورهایی که در مقطعی از تاریخ در اوج از نظر فرهنگ ادب و دانش و دانشمند و تولید علم سرآمد بوده‌اند با دچار شدن در یک غفلت که همان هم زاییده غربیان بود قرار گرفتند آنچه داشتند به تاراج رفت و از آن‌ تاریخ به بعد همان شهروندان متمدن با فرهنگ در لغت گفتاری غرب به متوحش و بربر تغییر یافتند. و شدند کشورهای جهان سوم که داغ استعمار سیاسی و اقتصادی غرب را بر پیشانی دارد.

تلقینی مکرر در اذهان نخبگان و عام کشورهای جهان سوم مبنی بر احساس ناتوانی و زبونی در مقابل یک قدرت بالاتر.

غلبه اقتصاد و تکنولوژی بر ارزشها و فرهنگ و پیشرفت معنوی شرق و نبود هیچ گونه رابطه‌ای مبنی بر پیشرفت ارزشها

نگاه نبود دموکراسی و آزادی در جوامع ضعیف و قرار دادن اینکه ما آقای جهان هستیم و اگر لطف کنیم و در این کشورها حاضر شویم باید حق توحش بگیریم و چماق بدست باید عمل کنیم و این جوامع خود تصمیم‌گیری در سرنوشت خود را نداشته و آنچه نظر ماست باید مورد قبول واقع گردد.

و خدای را شاکریم که بعد از هزار و اندی سال از حکومت نبوی در مقطعی از تاریخ حکومتی برآمده از اراده مردم از همان نسل و دریه از همان جنس جمله و فرهنگ توانستن را 

در این مردم بهتر از عصر رسول ‌اله را نهادینه کرد و خلف صالح وی نیز با تدابیر هوشمندانه همزمان هم در بعد معنوی و هم در بعد فرهنگ‌سازی اقتصادی با انتخاب شعارهای سال و کمک به توسعه جامعه را حرکت و راهنمایی که صدای عربده همان کشورهای متمدن غربی و شرقی را باعث که تمام توان خود را جهت الگونشدن این حرکت مبارک که سالها آنها در گوش همه کرده‌اند که توسعه با ارزش و معنویت سنخیتی ندارد و متاسفانه روشفکران ماهم همان جملات را تکرار می‌کنند و انشاءاله بدون هیچگونه تعصبی روزی را خواهیم دید که این تفکر مبنی بر توسعه اسلامی بر بلندای جهان خواهد درخشید.

نتیجه: بنده با تجزیه و تحلیل این متن به جمع‌بندی رسیدم که انتخاب این مبتنی که بصورت واقع بینانه به رشته تحریر درآمده قابل ستایش نسبت به استاد عزیز هست بدین گونه که این متن و گزیده کارها و مقالات دیگری که تکمیل و به نظرم زیباترین و پرمعناترین و واقعی‌ترین بحث در رابطه با جهان سوم و علل عقل ماندگی‌ها در جوامع ضعیف می‌باشد که از مطالعه آن واقعاً بدون هیچ اقراری لذت بردم اما این باعث نشده تا نظر خود را این گونه نگویم که آنها که می‌گویند ما عقب مانده و متوحش و توسعه نیافته هستیم پس استاد عزیزم چه از ما دیده‌اند که شدید‌ترین فشارها و تحریم‌ها – و جز پراکنی از امپراطوری‌ رسانه‌ها ایشان برا علیه ما بسیج کرده‌اند تا ما الگوی دیگر کشورها نشویم به غیر این است که دیده‌بان ما این کشتی را در مسیر درست حرکت می‌دهد و حال نوبت نخبگان-روشنفکران و دانشجویان و در کل ماست که توسعه سیاسی و اسلامی را با پیروی از فرامین وی در رابطه با پیگیری اقتصاد مقاومتی – اصل 44 و غیره به دنیا عرضه نماییم و این شدنی است

مدرنیته

محضر استاد گرانقدر جناب دکتر اطهري

موضوع : سنت گرايي و تجدد ستيزي درايران

 محمد عزيزاللهي 

  بخش اول مقاله :

هدف اين مقاله توضيح زمينه هاي تاريخي و اجتماعي و روان شناختي اين جريان فکري است  بنظر نويسنده  سنت گرايي تجدد ستيز در ايران در دوران انقلاب اسلامي توانست بر ساير جنبه ها غلبه کند .

وي معتقد است که اين جريان با جنبش سنت گرايي از زمان فرايند توسعه تاريخي ايران و فرايند نوسازي و گسترش سرمايه داري در تاريخ معاصر ايران مرتبط بوده و معتقد است که سنت گرايي تجدد ستيز در ايران بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي تعين و تسلط يافت و کوشيدند که کنترل و تهذيب اخلاقي و فرهنگي بر اساس معيارهاي سنتي به نظارت همه جانبه بر زندگي خصوصي تاکيد بر اهميت اصول خانواده و اعمال اصل گزينش ايد ئولوژي در دستگاههاي مختلف کشوري حمله بر سنت روشنفکري ومدرن داشته باشند .

نقد و بررسي مقاله :

سنت گرايي و تجدد ستيزي ايران در بخش دوم .

 وي معتقد است که سنت گرايي نوعي واکنش به مدرنيسم و تجدد است و واکنشي ترس آلود نسبت به ليبراليسم و اومانيسم است و در برابر روشنفکري ، آزادي  و شيوه زندگي دموکراتيک واکنش نشان ميدهد .

سنت گرايي تجدد ستيز تنها خصلت رد و نفي ندارد بلکه مي کوشد تا انسان و جامعه را به شيوه ضد ليبراليسم و ضد اومانيسم براساس ارزش هاي فرهنگي خود از نو تعريف کند. اما با اين حال با تجدد به عنوان مجموعه اي از ابزارها و امکانات لزوما مخالفت نمي ورزد بلکه حتي از ابعاد عيني تجدد بهره برداري ميکند . ليکن نظام فرهنگي مرتبط با آن يعني ا بعاد فرهنگي و فکري تجدد را نفي مي نمايد . بعبارتي ديگر تجدد را بعنوان تکنولوژي قبول دارد و مي پذيرد منتها تنها ايد ئولوژي آن را رد ميکند . در ادامه از نظر روانشناختي (مقاله ) اشاره دارد به نزديکي روح پيوندي ميان سنت گرايي و قدرت طلبي ، درحا ليکه ، بنظر اين روحيه پيوندي ميتواند ميان قدرت طلبي و تجدد نيز خودش را ظاهر کند با اين تفاوت منشا کسب قدرت در سنت گرايي به سنت جمع پناه ميبرد ولي در مدرنيسم به نوگرايي پناه ميبرد که فرد تصميم ميگيرد.      والسلام

 

دانشجوي ارشد رشته علوم سياسي 

مدرنیته

بسمه تعالی

موضوع:نقد مقاله سنت گرایی وتجدد ستیزی درایران

مربوط به:درس سمینارمسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو:حسین کریمی خرقانی

ابتدا مفاهیمی چون سنت،تجدد،غرب،هویت رامورد بررسی قرار می دهیم آنچه دراینجا موردتوجه ماست تجدد است،تجدد رانباید مترادف با مدرنیته دانست چون مدرنیته،آن عناصر اصلی واصولی است که فلسفه ای تازه اززندگی ایجاد کرده ولی تجدد، تغییر است وخواست نو شدن است واین را ما ازابتدا درنوشته های ایرانیان می بینیم مثلا میرزا آقاخان کرمانی راجع به تغییر،صحبت میکند راجع به شانژمان.

آخوند زاده حتی لغت فرانسه شانژمان را به کار می برد یعنی تغییر بعدها هم ملک الشعرای بهار می گوید ما میخواهیم تازه بشویم برای اینکه صدوپنجاه سال پیش متوجه شدند که جامعه ایران نسبت به جوامع دیگری که پیشرفته اند،دچار انحطاط است وبه هرصورت تجدد خواهی به معنی مدرنیته نیست،به معنی تغییر است.

ولی ازهمه نادرست تر موقعی است که مامفهوم غرب را بامدرنیته یاتجدد مترادف بیاوریم چرا که برخی ازروشنفکران ما این کار راکرده اند یعنی به جای اینکه در مورد تجدد ومدرنیته بحث کنند(همان کاری که قدیمی ها می کردند)،آمدند غرب را هدف قرار دادند. غرب خیلی اشکالات دارد(امپریالیسیم-استعمار)،وقتی به جای روشن کردن مفاهیم اساسی مدرنیته،صحبت ازغرب را به میان آوریم بدیهی است که آخر سر ازغرب زدگی واین حرفها گرفتار میشویم.

سنت گرایان درایران به سه گروه تقسیم میشوند که شامل محافظه کاران(اشرافیت حاکم به رهبری دربار) شریعت مداران (به رهبری شیخ فضل اله نوری)عدالت طلبان (علمایی چون آیت اله طباطبایی،آیت اله بهبهانی،آخوند خراسانی وشیخ عبداله مازندرانی)می شدند.علت نام گرفتن این سه جریان به سنت گرایی،قرارگرفتن هرسه درگفتمان سنتی وعدم پدیرش مدرنیته است.

نخستین جبهه سنت محافظه کاران بودند که دارای منافع ذهنی وعینی کلانی باطبقه حاکمه بودن وهرگونه تغییر را به ضرر منافعشان می دانستند که باقرارگرفتن در راس مشروطه خواهان وسوار بر موج مشروطه خواهی مانع تحقق مدرنیته می شدند حتی بخش عمده اشرافیت باصنفی شدن انتخابات وباسلطه سنتی ومالی برحوزه های انتخاباتی کرسی های نمایندگی زیادی را بدست آوردند ومانع عمده در برابر اصلاحات که از سوی سوسیال دموکراتها دنبال می شد،عمل کردند(آبراهامیان،ص 287)آنها برخلاف کشورهای غربی نه با مدرنیته ونوسازی همراه شدند ونه سرکوب شدند بلکه درصحنه ماندند وبه عنوان مانع عمل کردند.

ازدیگر جریانهای سنت گرا،شریعت مداران بوده اند.رویارویی میان شریعت مداران بامدرنیته نسبت به سایر رویارویی ها سخت تر وطولانی مدت تر بوده است،نماینده برجسته این دیدگاه شیخ فضل اله نوری ودرسطح مرجعیت نجف سید کاظم طباطبایی یزدی بود ولی مستقیما خود را درگیر نمی کرد.بنابراین،همانگونه که اختلاف شیخ با شاه ازباب عقاید سنتی ای بوده است که اکثریت مردم ایران درون آن قرار داشتند،یعنی فلسفه (شاه دادگر)،مخالفت وی بامشروطیت ومدرنیته نیز کاملا درون گفتمان سنتی قرارمی گیرد.برای شیخ وسایر شریعت طلبان،اتقلاب مشروطه همچون سایر جنبش های سنتی باهدف دادگری،برقراری نظم و  سروسامان دادن به اوضاع نابسامان اقتصادی،اداره بهتر کشورورهایی ازوابستگی به بیگانگان بوده است.

از اینرو سنت گرایان مشروطه خواه(عدالت مداران)گرچه تحت تاثیر روشنفکران وآگاهی از پیشرفت کشورهای غربی وهمسایگانی چون عثمانی وبه علت بیزاری ازنظام استبدادی وبی عدالتی ها،راه نجات را درتاسیس مجلس،تدوین قوانین عرفی،برابری همه دربرابر قانون،پیشرفت،دولت کارامد،آزادی بیان وقلم و... یافتند،اما هرگز حاضر به قبول بنیادهای فکری مدرنیته نشده بلکه برعکس همه اصول مدرنیته را باشریعت اسلام قابل انطباق وحتی برگرفته از آن می دانستند.

درانقلاب اسلامی دوره ای بود که همه دنبال یک راه سوم میگشتند،این راه سوم را در اسلام می جستند.ولی روشنفکران ما از 1950 به بعد همه بادولت وقت وسیاستهای دولت وقت مخالف شدند.وچون این دولت را مترادف باغرب می دانستند بنابراین باغرب هم به مخالفت برخاستند.عده ای ازاینها طبعا این سوال برایشان پیدا شد که پس چه کار باید بکنیم؟درجواب این سوال بازگشت مطرح شدوبحث بازگشت به خانه پدری.یک نوع هویت گرایی جانشین غرب گرایی شد که هنوز هم ادامه دارد. می بینیم که بحث بوم گرایی دوباره مطرح می شود وخیلی عجیب است دردنیایی که به سمت جهانی شدن می رودما بوم گرایی را مطرح میکنیم.

اینجا هم بازبحث بر سر مفاهیم است.مفاهیم دراین جا هم روشن نیست.هویت را درست تعریف نمیکنند.هویت را به صورت یک چیز ساکن ثابت می گیرند.به نظر من هیچ درست نیست که سنت ومدرنیته را روبروی هم قرار بدهند.برای اینکه سنت خودش هم چیز ثابتی نیست، یک چیز پویا ومتحرکی است.آنچه مهم است روابط دیالکتیک میان سنت ومدرنیته است .بنابراین اگر ما هویت را چیزی بدانیم که درطول زمان باید دائما تازه شودوباید پویا باشد،میتوانیم هم مدرنیته را داشته باشیم وهم هویت خودمان را حفظ کنیم.

اینکه میگویند ماباید هویت خودمان را درمقابل مدرنیته نگهداریم برای این است که فکرمیکنند هرجا که مدرنیته آمد،دیگر هویت ازبین می رود اما اینطورنیست.مگرغرب در سه چهار قرن اخیر هویت خود را ازدست داده است؟همه کشور های اروپایی مدرن اند وهویت خود را هم دارند.مدرنیته به هیچ وجه مخالف هویت نیست.این،یکی دیگر از اشتباهاتی است که متاسفانه در ایران مطرح کرده اند.بعضی هم آمده اند وگفته اند هویت یعنی مذهب.آن هم بحث دیگری است که باید روشن شود.تازه،جامعه شناسان میگویند که آدم های روزگار مادیگر نمیتوانند یک هویت داشته باشند.هویت های متعدد دارند.

ما الان چند میلیون ادم ایرانی دربیرون داریم،اینها بعداز بیست وچندسال دونوع هویت خواهند داشت .پطور میتوانیم بگوییم اینها هویت خود را ازدست داده اند.اینها ایرانی هم هستند ایرانی هم باقی می مانند منتها یک هویت دیگر هم دارند.مطلب دیگر این است که باید بین سنت ومیراث هم فرق گذاشت .میراث یک چیز گرانبها است که باید نگهش داشت،ولی سنت میتواند عوض شود. 

مدرنیته

 

 موضوع :شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

درس :سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو :حسین کریمی خرقانی

منظور از انحطاط عبارت از توقف رشد مظاهر یک تمدن یا تخریب ویرانی آن یا کند شدن رشد آن میباشد

به عقیده بنده نویسنده در این مقاله می خواهد بگوید پیامبران برای تمدن سازی نیامده بودند بلکه پیامبران امده بودند که بین مذاهب وکشورها وحدت به وجود آورند با نگاهی که نویسنده به اعراب مسلمان وساده زیست عشایر دارد آنها را تمدن ساز نمیدانسته به نظر نویسنده این دانشمندان کشورهای باستانی ومتمدن شرق وغرب بودند که تمدن را در دوره اسلامی شکوفا کردند ومسلمانان نیز بعد از کشورگشایی با اقتباس از تمدن یونان ،ایران ،از علم وصنعت وفلسفه سبک معماری استفاده کرد تا به اوج شکوفایی رسید وعلل انحطاط آن را بیشتر درعوامل بیرونی مثل  جنگهای صد ساله وحمله مغولان می داند .

نقدی که می توان از نویسنده داشت این است که نه تنها پیامبران برای ایجاد تمدن امده بلکه در این زمینه صاحب اندیشه وعلم بودند چرا که پیامبر با ورود به شهر یثرب نام آن را به مدینه تغییر داد وفرمود در مدینه مسیحی و زرتشتی ومسلمان دارای حقوق مساوی است سود و ضرر غیر مسلمان سود و ضرر ماست وعلی (ع)وقتی خلافت را در دست داشت اولین کسی بود که برای سالمندان مستمری تعیین کردودر قرنهای 4،5،6،دانشمندانی چون بوعلی ابوریحان ،خوارزمی ،خواجه نصیر ،جابرابن حیان ظهور کردند وهلاکوخان مغول را متحول می کند که همان تمدن است تمدن یعنی خوارزمی که ریاضیات عملی را از غرب وریاضیات نظری را از یونان می گیرد وترکیبی از این دو را میسازد وآن را گسترش میدهد ذات مسلمانان به خصوص شیعیان خواستار تمدن است .

چرا ایرانیان امیر کبیر را می ستایند ؟چون می خواست ایران را مدر نیته کند

علل انحطاط تمدن اسلامی فهم غلط حکمرانان از دین است مثل انحراف در اعتقاد به حیات پس از مرگ ،انحراف در اعتقاد به قضا وقدر ،عدم شناخت واقعیت اسلام  

ایران وترکیه

 

موضوع :

نقدی بر قیاس توسعه ایران و ترکیه   

 

استاد : دکتر اطهری

 

نگارنده :  محمد زنگنه

 

دانشجوی کارشناسی ارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

پايیز 1394

 

 

 

 

 

 

با سلام و عرض ادب خدمت دکتر اطهری

موضوع : نقدی بر قیاس توسعه در ایران و ترکیه

با احترام به استحضار می رساند نویسنده در بررسی های خود قیاسی ارزنده از روند توسعه و جهانی شدن را برای دو کشور ترکیه و ایران در ادوار تاریخی بر شمرده است و به نکات کلیدی جالبی که ناشی از فرصت های بدست آمده برای هر دو کشور است اشاره کرده است اما از ارائه شاخص های قابل درک و ملموس خودداری نموده و صرفاً به کلیات در گذشته و حال پرداخته است آنچه که می توان به آن اشاره نمود داشتن ظرفیت ها و توان هر دو کشور در روند جهانی سازی می باشد باید دید کشور ترکیه با نزدیک شدن به کشورهای اتحادیه اروپا تا چه حد به شاخص های توسعه یافتگی نزدیک شده است و تا چه حد بر روند کنترل تورم اقتصادی ناشی از پیوستن به اتحادیه اروپا فائق آمده است لذا ضروری است قبل از هرگونه پیش داوری به شاخص های توسعه یافتگی این کشور اشاره ای اجمالی داشت سپس در خصوص آن قضاوت نمود.

کشور ترکیه به لحاظ جغرافيايي و تمدني شرقي است اما به لحاظ مناسبات سياسي و اقتصادي، فني و فرهنگي، غربي است. تردیدی نیست که این کشور در ادوار اخیر تحولات قابل ملاحظه ای را در رشد وتوسعه اقتصادی تجربه کرده است.قراین وشواهد نشان می دهند که رشد وتوسعه اقتصادی در این کشور ناشی از دلایل وزمینه هایی است.علی الخصوص که با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه،رشد وتوسعه واقتصادی، تحولی بزرگ در تاریخ معاصر ترکیه به شمار می آید. دلایل وزمینه های رشد وتوسعه اقتصادی ترکیه در دوران اخیر چیست؟ فرضیه ای که در پاسخ به این این پرسش اصلی مورد سنجش و آزمون قرار می گیرد آن است که رشد وتوسعه اقتصادی ترکیه در دوران اخیر از دلایل و زمین هایی تحولات سیاسی در ابعادی چون عرضه دموکراسی نمایندگی، وجود انتخابات آزاد، احزاب سیاسی و وجود مطبوعات مستقل، اسلام گرایی نوین و ترویج فرهنگ تسامح نسبت لائیتسه ومیراث کمالیسم،ناشی شده است برنامه ها واستراتژی ها حزب عدالت و توسعه در دوران مدیریت خود بر ترکیه، توانسته است چند تغییر اساسی در شاکله قدرت سیاسی و اجتماعی ایجاد کند به همین جهت امروز می‌تواند با تکیه بر مولفه هایی با خیالی آسوده بر افکار عمومی مستولی شود و با صدای بلندتری نسبت به رقبای انتخاباتی خود آینده ترکیه را ترسیم نماید. این مولفه ها چیزی جز پویش های سیاسی و اقتصادی حزب عدالت نیست. افزایش توان اقتصادی در سایه اتخاذ سیاست های واقع‌گرایانه از جمله نکات مبرز این دوره ترکیه است که با سیر صعودی تولید ملی و افزایش سرمایه گذاری و حضور در صنایع مختلف و فعال سازی تجارت خارجی در ده سال اخیر حاصل گردیده است. در عین حال ایجاد مزیت‌های نسبی در عرصه تجارت، بانکداری و خدمات عمومی و ایجاد دانش و تکنولوژی روز برای ایجاد درآمدهای بیشتر از نکات مهم بوده است.
 کمرنگ کردن نقش نظامیان در تصمیم سازی سیاسی از جمله دیگر اقدامات حزب عدالت و توسعه در راستای چرخش روال عمومی جامعه تعبیر می‌شود چرا که در گذشته نه چندان دور همیشه سایه نظامیان و امرای ارتش در جای جای تصمیمات در ترکیه بروز و ظهور داشته و این اقدام تا آنجا پیش رفت که در حال حاضر شورای امنیت عالی ملی این کشور را نیز در بر گرفته و برخلاف گذشته این شورا نیز عده‌ای از غیرنظامیان را درچرخه تصمیم گیری خود جای داده است اما آن روی سکه چیز دیگری را به ما نشان می دهد که خلصه وار به آن اشاره می شود :

رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند به صورت کاذب باعث افزایش تولید ناخالص داخلی ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی به 41 درصد، جی.دی.پی، این کشور را دچار کسری حساب جاری کم‌سابقه‌ای کرده و آن را در رتبه 191 جهان قرار داده است.

که ناشی از عوامل متعددی است که عبارتند از

1 - رشد اقتصادی ترکیه در سال های اخیر یک رشد حبابی و تک بعدی است که در نتیجه سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) حاصل شده است.

2 - سرمایه گذاری مستقیم خارجی باعث افزایش مصنوعی تولید ناخالص داخلی (GDP) ترکیه شده و جایگاه آن را در رتبه بندی های اقتصادی به صورت کاذب ارتقا داده است.

3 - از آنجائیکه این رشد اقتصادی با تکیه بر سرمایه خارجی و نه تولید داخلی رخ داده، باعث رشد سرسام آور بدهی خارجی (External Debt) ترکیه شده و آن را به بدهکار ترین کشور منطقه تبدیل کرده است.

4 - رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند باعث افزایش توان خرید، ارتقای سطح رفاه عمومی و کاهش نرخ بیکاری در ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی، این کشور را دچار کسری حساب جاری               Account Deficit)   (Current کم سابقه ای کرده و هم اکنون ترکیه منفی ترین موازنه حساب جاری(CAB)  را در بین کشورهای منطقه و جهان(قبل از آمریکا) دارد.

5 - اگر رشد اقتصادی ترکیه ناشی از تولید ملی و نه سرمایه خارجی بود، نهایتا بالا بودن میزان بدهی خارجی و کسری موازنه حساب جاری این کشور در قالب یک «بحران اقتصادی» -به مثابه کشورهای غربی- قابل تحلیل بود؛ اما موضوع این است که بر خلاف کشورهای غربی، رقم تولید ناخالص داخلی ترکیه عددی مصنوعی و ناشی از سرمایه گذاری خارجی (FDI) است و ارتباطی با زیرساخت های اقتصادی ترکیه ندارد.

6 - سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان می دهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد.

7 - وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است.

8  - پروژه الگوسازی از ترکیه به عنوان کشوری که قبلا نظام سیاسی دیکتاتوری داشته و با تغییر سیستمیک به «لیبرال دموکراسی»،‌ پیشرفت کرده، پیش از این توسط کشورهای غربی و از طریق همان تاکتیک «رشد مصنوعی با تکیه بر سرمایه خارجی»، در آفریقای جنوبی اجرا شده است. غرب قصد دارد با آرایش وجهه اقتصادی ترکیه،‌ آنکارا را به عنوان یک الگوی موفق به جهان اسلام معرفی کند.

به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه،‌ زمینه را برای الگوسازی از ترکیه به عنوان یک «کشورمسلمان توسعه یافته» با رهبرانی مسلمان اما نظامی لبیرال و سکولار فراهم کرد. برای تبدیل کردن نظام ترکیه به یک مدل،‌ نخستین اقدامی که باید صورت می گرفت، ‌بازسازی اقتصاد ورشکسته آن بود، اما یک واقعیت تلخ مانع از تحقق این امر می شد و آن اینکه دستیابی به رشد اقتصادی بدون داشتن زیرساخت ها و ظرفیت های تولیدی ممکن نیست. سطح پایین درآمد عمومی در سال‌های منتهی به 2002 مانع پس انداز و سرمایه گذاری شده، و ضعف پس انداز و سرمایه گذاری به نوبه خود سطح پایین درآمد و فقر عمومی را استمرار بخشیده بود. از دیگر سو،‌ ترکیه حتی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس از منابع طبیعی و نفتی نیز بی نصیب بود و اساسا تئوری صادرات مواد اولیه برای تامین سرمایه نیز درباره این کشور عملی نبود. اما یک «راه میان بر» برای ارتقای وضعیت اقتصادی ترکیه ‌وجود داشت: سرمایه گذاری مستقیم خارجی (Foreign Direct Investment).

بررسی آمارهای رسمی ارائه شده از سوی دولت آنکارا نشان می دهد طی سال های 2003 تا 2011 کشورهای خارجی (عمدتا غربی) حدود 110 میلیارد دلار در ترکیه سرمایه گذاری کرده اند گزارش بانک مرکزی ترکیه می گوید در پایان 2011 بیش از 30 هزار شرکت خارجی در ترکیه فعال بوده اند و در سال 2012 نیز ترکیه رتبه 13 جهان را در جذب سرمایه خارجی به خود اختصاص داده است. این سرمایه گذاری عظیم خارجی به سرعت برخی شاخص های اقتصادی را در ترکیه به صورت مصنوعی متحول کرد. یکی از این تحولات، ‌افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP)‌ بوده است ،‌ تولید ناخالص داخلی ترکیه طی سال های 2003 تا 2011 به طرز قابل توجهی افزایش یافته و از 232 میلیارد دلار در سال 2002 به 733 میلیارد دلار در سال 2011 رسید. متعاقبا جایگاه ترکیه در رتبه بندی های اقتصادی سالانه بانک جهانی (WB)‌ و صندوق بین المللی پول (IMF) نیز طی چند سال، ده ها رتبه صعود کرده و رتبه هجدهم جهان را در سال 2011 ازآن خود کرد.

آیا ترکیه واقعا توسعه یافته است؟

باید گفت آثار مثبت سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) فقط در افزایش تولید ناخالص داخلی(GDP)  و ارتقای جایگاه اقتصادی خلاصه نشده، بلکه افزایش «توان مصرف» و «رفاه عمومی»، و نیزکاهش «نرخ بیکاری»(در نتیجه به کار گرفته شدن نیروی کار داخلی در شرکت های خارجی) از نتایج دیگر این نوع سرمایه گذاری خارجی است. با این همه اما سوال اینجاست که آیا ترکیه در یک روند توسعه پایدار قرار گرفته و این رشد همیشگی خواهد بود؟ اگر معیار ارزیابی اقتصاد یک کشور را فقط در آمارهای فوق الذکر خلاصه کنیم، ‌بی‌تردید پاسخ این سوال مثبت است،‌ اما شاخص های پر اهمیت تر و واقعیت های دیگری نیز وجود دارند که با مطالعه آنها می توان به نتایجی ملموس تر و دقیق تر از وضعیت کنونی و چشم انداز آتی ترکیه رسید.

1 - افزایش بدهی خارجی

سرمایه گذاری خارجی در کنار نتایج مثبت خود، عواقبی منفی نیز دارد. یکی از آثار منفی سرمایه گذاری خارجی روی اقتصاد ملی که در دراز مدت خود را نشان می دهد، ‌افزایش بدهی های خارجی کشور میزبان است. بر اساس یک مطالعه ای موردی که پژوهشگران اقتصادی دانشگاه «اوبافمی آوولوو» (Obafemi Awolowo) روی کشور نیجریه انجام داده و نتایج آن را در سال 2006 منتشر کردند،‌ یک رابطه مستقیم بین سرمایه گذاری خارجی و بدهی خارجی نیجریه در سال های 1970 تا 2003 وجود داشته است؛ ‌یعنی افزایش سرمایه گذاری خارجی منجر به افزایش بدهی خارجی (External Debt) آن شده است بررسی آمارهای رسمی نشان می دهد این موضوع درباره ترکیه نیز صادق است. دقیقا از همان زمان آغاز سرازیر شدن سرمایه های غربی به ترکیه، بدهی خارجی این کشور نیز به شدت افزایش یافته و همانطوریکه در نمودار زیر می بینیم،‌ بدهی های خارجی ترکیه از 118 میلیارد دلار در سال 2002 به بیش از 306 میلیارد دلار در سال 2012 رسیده که برابر با حدود 41 درصد تولید ناخالص داخلی آن است.

ذکر یک نکته در این میان ضروری است و آن اینکه صرف داشتن بدهی خارجی به معنای ضعف اقتصاد یک کشور نیست، اما اگر همان کشور دارای کسری حساب جاری شدید بوده و یک رشد اقتصادی وابسته را تجربه کند، این بدهی های خارجی همه پیام های احیانا مثبت خود را از دست می دهند.

2 - موازنه پرداخت های منفی

موزانه پرداخت ها یکی از صورتحساب های اقتصادی است که معاملات و نقل و انتقالات یک کشور را با کشورهای دیگر در یک دوره عملکرد معین نشان می دهد، و بستانکاری یا بدهکاری خالص کشور را که در نتیجه این معاملات و نقل و انتقالات حاصل می شود، تعیین می کند. بررسی ها نشان می دهد سرمایه گذاران خارجی چندین برابر سرمایه ای که به کشور میزبان وارد می کنند، سود و سرمایه از آن خارج می سازند. این امر،‌ یک نتیجه طبیعی دارد و آن اینکه موازنه حساب جاری یا موازنه پرداخت های کشور میزبان را منفی می کنند. از نظر تجارت خارجی،‌ آنچه سرمایه گذاران خارجی وارد کشور میزبان می کنند عبارتست از سرمایه های اولیه،‌ وام‌ های خارجی، و ارزش صادرات کالاهای ساخته شده این شرکت‌ها در داخل کشور میزبان. در مقابل آنچه سرمایه گذاران خارجی از کشور میزبان خارج می سازند، عبارتست از ارزش کالاهای سرمایه ای، مواد خام و کالاهای واسطه ای وارد شده به کشور میزبان به اضافه مخارج تکنیکی و حق امتیازهای پرداخت شده به خارج و در نهایت خروج سودهای خالص به صورت مستقیم و غیر مستقیم. اینگونه است که سرمایه گذاری های خارجی تاثیرات منفی برموازنه پرداخت های کشور میزبان می گذارند. در مورد ترکیه نیز این اتفاق طبیعی رخ داده و آمارهای رسمی نشان می دهد آنکارا دارای یک «موازنه منفی پرداخت ها و به شدت دچار کسری پرداخت ها (Account Balance Deficit) است؛ ‌یعنی ارزش سرمایه خارج شده از این کشور بسیار بیشتر از ارزش سرمایه وارد شده به آن است. ترکیه در 12 ماه منتهی به اوت 2012 با داشتن موازنه پرداخت های منفی 59 میلیارد دلار،‌ بیشترین کسری پرداخت ها را در منطقه دارد و از لحاظ موازنه پرداخت ها، در قعر جدول جهانی(قبل از آمریکا) قرار گرفته و رتبه 191 را به خود اختصاص داده است البته دولت ترکیه ظاهرا قصد دارد با سیاست های انقباضی و کاهش جدی واردات،‌ این کسری پرداخت ها را جبران کند، ‌کما اینکه این کسری را از منفی 77 میلیارد دلار در سال 2011 به رقم منفی 59 میلیارد دلار رسانده است،‌ اما از آنجا که رشد اقتصادی این کشور متکی به واردات است، ادامه سیاست انقباضی، حباب رشد مصنوعی را ترکانده و یک سقوط دفعی را در پی خواهد داشت، چنانکه سیاست مذکور هم اکنون درآمدهای مالیاتی دولت آنکارا را به شدت کاهش داده است.

مجددا ذکر این نکته را ضروری می دانیم که اگر رشد اقتصادی ترکیه ناشی از تولید ملی و نه سرمایه خارجی بود، نهایتا بالا بودن میزان بدهی خارجی و کسری پرداخت های این کشور در قالب یک «بحران اقتصادی» -به مثابه کشورهای غربی- قابل تحلیل بود؛ اما موضوع این است که بر خلاف کشورهای غربی، رقم تولید ناخالص داخلی ترکیه عددی مصنوعی و ناشی از سرمایه گذاری خارجی (FDI) است و ارتباطی با زیرساخت های اقتصادی ترکیه ندارد. برای روشن تر شدن موضوع، به عنوان مثال اگر کشوری چون آمریکا از بحران بدهی خارجی و کسری پرداخت ها رنج می برد، نه تنها تولید ناخالص داخلی مصنوعی ندارد، بلکه زیرساخت های تولید ملی اش، از «سقوط دفعی» آن جلوگیری کرده است. یا اگر کشوری چون ایتالیا گرفتار بحران مشابهی است، علاوه بر داشتن زیرساخت های تولید داخلی، به ظرفیت ارز مشترک با اتحادیه اروپا برای خروج از بحران امید بسته است. ترکیه نه تنها گزینه هایی از این دست در اختیار ندارد، بلکه اساسا جنس بحران آن با کشوری چون ایتالیا متفاوت است و سرمایه خارجی فعلا اجازه لمس بحران نیز را به مردم ترکیه نداده است. نکته مهم دیگر اینکه نسبت کسری پرداخت های ترکیه نسبت به تولید ناخالص داخلی آن بسیار بالاست و با عدد منفی «هفت و شش دهم» درصد، در ردیف کشورهایی چون «غنا»، «جامائیکا»، «جزایر کومور» و «مالی» قرار گرفته است(این رقم درباره اکثر کشورهای بحران زده غربی حدود منفی 2 تا منفی 3 درصد است). «دیوید گلدمن» با تائید وجود ضعف های ساختاری در اقتصاد ترکیه در فصلنامه مطالعات خاورمیانه می نویسد: «رکود ادواری اقتصاد جهانی در آینده نزدیک پرده از کاستی های اساسی نیروی کار و زیرساخت های ترکیه کنار زده و به جای یک «رکود گذرا»، آن را دچار «سقوط ساختاری» خواهد کرد.

3 - تضعیف بنگاه های اقتصادی داخلی

تکیه صرف به سرمایه گذران خارجی برای توسعه، اقتصاد ضعیف ترکیه را گرفتار یک دور باطل کرده است. سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان میدهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد. کشوری که باید زیرساخت های اقتصادی خود را برای افزایش کمی و کیفی تولید ملی و در نتیجه توسعه پایدار تقویت می کرد، با پذیرش حضور شرکت‌های قدرتمند خارجی،‌ موجبات تضعیف و ورشکستگی بنگاه‌های اقتصادی داخلی خود را فراهم می‌کند؛ ‌چرا که سطح بالای سرمایه، تکنولوژی و مدیریت بازاریابی شرکت های خارجی، امکان رقابت را از بنگاه های داخلی کشور میزبان می گیرد. به نوشته اکونومیست، هیچ گاه بخش اعظم سرمایه خارجی در ترکیه به حوزه های زیرساختی (Green Field Investment) اختصاص نیافته و اکثرا روانه بخش های مالی و تولیدات مصرفی شده است.

4 - عدم استقلال سیاسی

حضور و فعالیت سرمایه ها و شرکت های خارجی علاوه بر تسلط اقتصادی باعث نفوذ و تسلط سیاسی غرب بر ترکیه نیز شده است. وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است. همسویی سیاست خارجی ترکیه با غربی ها در قبال کشورهای مسلمان لیبی، عراق، سوریه و فلسطین درستی این گزاره را ثابت کرده است.

ترکیه تکرار مدل آفریقای جنوبی

می توان گفت که غرب در صدد تکرار مدل آفریقای جنوبی در ترکیه است. از زمانی که رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی در سال 1994 فروپاشید و یک نظام سیاسی مبتنی بر لیبرال دموکراسی غربی جایگزین آن شد، غرب برای اینکه نظریه «توسعه سیاسی به عنوان مقدمه توسعه اقتصادی» را در آفریقا جا بیاندازد، سرمایه های کلانی وارد این کشور کرد و باعث رشد کاذب اقتصاد آن شد. اما امروز که در نتیجه بحران اقتصادی، آفریقای جنوبی ار اولویت صدور سرمایه غرب خارج شده، تصویر معترضان چماق به دست در خیابان های «پریتوریا» روی جلد هفته نامه اکونومیست نقش بسته و این مجله، از «افول غم انگیز آفریقای جنوبی» خبر می دهد و تیتر می زند که «فریاد بکش! ای کشور دوست داشتنی» (Cry, the beloved country). همان تولید ناخالص داخلی (GDP) که در نتیجه سرمایه گذاری خارجی در آفریقای جنوبی رشد کرده بود، امروز رو به افول است(12). نرخ بیکاری با خروج شرکت های غربی به حدود 40 درصد رسیده، ارزش پول ملی آن رو به کاهش است و بیش از 46 میلیارد دلار بدهی خارجی روی دست پریتوریا مانده است؛ و البته غرب دوست دارد بگوید این افول اقتصادی نه به دلیل ترکیدن حباب رشد متکی بر سرمایه خارجی، که نتیجه فاصله گرفتن حزب حاکم آفریقای جنوبی از «دموکراسی» است.

نتیجه گیری

با توجه به آنچه گذشت، پیش بینی آینده اقتصاد و سیاست در ترکیه چندان دشوار نیست. امروز، به ویژه در بحبوحه بیداری اسلامی و تغییر نظام های سیاسی منطقه، ‌غرب به شدت نیازمند الگوسازی از ترکیه به عنوان یک کشور «مسلمان و در عین حال سکولار و پیشرفته» است و لذا علی رغم اینکه خود در بحران اقتصادی گرفتار آمده، علاوه بر آنکه با استفاده هر گزینه ای که روی میز دارد، می خواهد از الگو شدن ایران اسلامی جلوگیری کند، سعی دارد با سرازیر کردن سرمایه خارجی، از آنکارا یک مدل مصنوعی ساخته و آن را روی ویترین بگذارد. سفر «رجب طیب اردوغان»‌ به تونس را به یاد بیاورید که با اعتماد به نفس بالایی، تونس و مصر را به «سکولاریسم »‌دعوت کرد و البته با واکنش تند اخوان المسلمین مواجه شد. نطق «هیلاری کلینتون» در آستانه آغاز روندهای سیاسی جدید در کشورهای انقلابی را مرور کنید که گفت: «ملت های خاورمیانه و شمال آفریقا به دنبال آن هستند که از تجربیات ترکیه بیاموزند. تاریخ ترکیه نشان می دهد که توسعه دمکراتیک تا چه میزان به وجود سیاستمداران با مسئولیت بستگی دارد. به نظر من مهم است که دولتمردان ترکیه نقش راهنما را برای نسل های جدید سیاستمداران در کشورهای دیگر بر عهده بگیرند.ترکیه بی تردید اگر از مسیر کنونی خویش بازنگردد، به سرنوشت آفریقای جنوبی دچار خواهد شد و دیری نخواهد پائید که پس از اتمام تاریخ مصرفش، رسانه هایی چون اکونومیست، سقوط ناگهانی اقتصاد آن را به فاصله گرفته حزب عدالت و توسعه از «دموکراسی»‌ پیوند خواهند داد. لذا باید گفت:

1 - رشد اقتصادی ترکیه در سال های اخیر یک رشد حبابی و تک بعدی است که در نتیجه سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) حاصل شده است.

2 - سرمایه گذاری مستقیم خارجی باعث افزایش مصنوعی تولید ناخالص داخلی (GDP) ترکیه شده و جایگاه آن را در رتبه بندی های اقتصادی ارتقا داده است.

3 - از آنجائیکه این رشد اقتصادی با تکیه بر سرمایه خارجی و نه تولید داخلی رخ داده، باعث رشد سرسام آور بدهی خارجی (External Debt) ترکیه شده و آن را به بدهکار ترین کشور منطقه تبدیل کرده است.

4 - رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند باعث افزایش توان خرید، ارتقای سطح رفاه عمومی و کاهش نرخ بیکاری در ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی، این کشور را دچار کسری پرداخت های (Current Account Deficit) کم سابقه ای کرده و هم اکنون ترکیه منفی ترین موازنه پرداخت ها را در بین کشورهای منطقه و جهان(قبل از آمریکا) دارد.

5 - سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان می دهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد.

6 - وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است.

7 - پروژه الگوسازی از ترکیه به عنوان کشوری که قبلا نظام سیاسی دیکتاتوری داشته و با تغییر سیستمیک به «لیبرال دموکراسی»،‌ پیشرفت کرده، پیش از این توسط کشورهای غربی و از طریق همان تاکتیک «رشد مصنوعی با تکیه بر سرمایه خارجی»، در آفریقای جنوبی اجرا شده است. غرب قصد دارد با آرایش وجهه اقتصادی ترکیه،‌ آنکارا را به عنوان یک الگوی موفق به جهان اسلام معرفی کند.

8 - حزب حاکم در آنکارا واقعیت های اقتصاد خود را از مردم ترکیه پنهان می دارد و لذا آینده کشورشان برای آنان روشن نیست. روزنامه ایندیپندنت در شماره 22 ژانویه 2012 خود توصیفی به یادماندنی از این وضعیت می کند: «تو گویی این ملت یکجا هیپنوتیز شده و این باور به آنها القا شده که ما ملتی بی مانند هستیم و مدل موفق اقتصادی خودمان را ساخته ایم...معجزه اقتصادی ترکیه به سرمایه خارجی وابسته است و ورود این سرمایه ها ممکن است به زودی متوقف شوند...ممکن است «معجزه ترکی» به «نومیدی ترکی» بدل شود

مدرنیته

گروسی دانشجوی علوم سیاسی

درس سمینار جهان سوم

استاد: آقای دکتر اطهری

تاریخ و توسعه  ترکیه و ایران

سلاطین عثمانی تا زمان سلطان سلیم اول تحت خلافت خلیفه مسلمانان در بغداد بودند. پس از این با ادغام مقام خلافت در مقام سلطنت انتساب شخ الاسلامی نیز توسط وزیر اعظم دربار و تایید سلطان صورت می گرفت. نهاد شیخ الاسلامی یا همان مفتی اعظم مراکز قضایی ، آموزشی ، مفتی گری و امور دینی را به عهده داشت. بطور خلاصه نهاد دین استقلال مادی و معنوی از نهاد حکومت نداشت.

با وجود ضعف و انحطاط امپراطوری عثمانی و شکل گیری جنش چپ و نیروی مقاوت ملی با رهبری کمال آتاتورک و در نتیجه انقراض عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه ، جریان تجدد خواهی با توجه به عدم وجود مقاومت نهاد بسیار مهم و تعیین کننده دین ، سرعت و قوام گرفت.

در صورتی که نهاد دین در ایران، موازی زمان حکومت آتاتورک پدر ترکیه نوین کاملا مستقل از حکومت قاجار و پهلوی بود. و تا انقلاب 1357 استقلال مادی و معنوی خود را حفظ کرد.

ورود مفاهیم و ساختار مدرنیته همچون آزادی های فردی ، سیستم حقوقی عرفی در دوران پهلوی در تعارض واضح با قوانین تشیع بود. نهاد دین که استقلال مادی و معنوی خود را از نهاد حکومت حفظ کرده بود پایه های اعتراض گسترده ای را بنا کرد و به برچیده شدن دودمان پهلوی انجامید

مدرنیته

 

مدرنیته

 

مدرنیته

باسمه تعالی

خلاصه مبحث قیاسی بر توسعه ایران و ترکیه

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو: عبداله تقی خانی

ترکیه

روند تحولات سیاسی اقتصادی در کشور ترکیه در قرن بیستم

1-    دوره نفوذ احزاب چپ – میانه از جمله حزب جمهوری خواه خلق که با روی کار آمدن مصطفی کمال (آتاتورک) شروع شد. وی پایه گذار جامعه سکولار با نگرش چپ اقتصادی گردید. این حزب ترکیه را تا اوایل دهه 1980 اداره و نفوذ خود را تا سال 1995 حفظ نمود.

2-    دوره نفوذ احزاب راست میانه که با روی کار آمدن حزب مام میهن توسط تورگوت اوزال در سال 1983 شروع شد.که در این دوره اعتقاد به سکولاریزم ادامه یافت و اقتصاد ترکیه از نگرش چپ فاصله گرفت و با روند جهانی شدن همراه گردید . و تغییر جهت جدی در اقتصاد ترکیه ایجاد و مکانیزم اقتصاد بازار آزاد پایه گذاری شد.

3-    دوره رویکرد اسلامی که احزاب رفاه، فضیلت و نهایتا  حزب عدالت و توسعه اداره کشور را از سال 2002 در دست گرفت که نظامی متشکل از سکولاریزم،اقتصاد آزاد با حفظ رویکرد اسلامی بوجود آمد .

 

تحولات ایران

4-    اولین دوره حکومت پهلوی که مصادف با آغاز دوره آتاتورک در ترکیه بود. و تا زمان انقلاب اسلامی ادامه یافت و گرایش به حکومت سکولار(تقلید از ترکیه)و اقتصاد بازار آزاد بود.در دوره رضا شاه ایران گرایش به سمت کشور آلمان داشت و نگرش سکولاری در ایران تقلیدی بود ولی از دموکراسی خبری نبود(برخلاف ترکیه) و حضور احزاب جنبه ظاهری داشت و مبانی دموکراسی ضعیف بود.

5-    در دوره محمدرضا شاه اقتصاد ایران به سمت آزاد سازی رفت و به سمت آمریکا و اروپا گرایش پیدا کرد.مکانیزم اقتصاد بازار بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و با گرایش های چپ مبارزه سازمان یافته ای شکل گرفت.ودر دهه 50 جهت گیری به طرف سکولاریزم پر رنگ شد.                                                                                                                    2- در نتیجه انقلاب اسلامی در ایران حکومت اسلامی حکمفرما گردید.نگرش چپ بر اقتصاد ایران حاکم شد. و سعی شد روابط اقتصادی بر اساس ضوابط اسلامی سازمان یابد.

 

مقایسه تحولات در ایران و ترکیه با تحولات و شرایط اقتصادی – سیاسی دوران بعد از جنگ جهانی اول تا به امروز

 

1- از اواخر جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی  دوم  تمرکز اقتصادی در جهان گسترش یافت. در سایه تاسیس اتحاد جماهیر شوری اقتصاد اروپا و آمریکا نیز به تمرکز گرایی کشیده شد.                                                                                       2- دوران پس از جنگ جهانی دوم اقتصاد جهانی به منظور جبران  زیان های  دوره تمرکز گرایی بین دو جنگ رو به آزاد سازی گذاشت .                                                                                                                                                 3- دوره بعد از زمان فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی درسال 1991 شروع شد که روند آزاد سازی اقتصاد در جهان سرعت  فوق العاده ای گرفت و فرایند جهانی شدن اقتصاد بوجود آمد.     

در دوره تمرکز گرایی در اروپا، احزاب چپ در ترکیه که مخالف اتحاد جماهیر شوروی بودند حکومت را در دست داشتند. ولی در ایران حکومت سلطنتی به مبارزه با گرایش چپ می پرداخت.

پس از جنگ جهانی دوم ایران مکانیزم بازار را کم و بیش مورد توجه قرار داد و در راستای تحولات جهانی در جهت اعتنای بیشتر به مکانیزم بازار حرکت کرد.در حالیکه در ترکیه هنوز نگرش چپ اقتصادی حاکم بود.

تحولات عمده در دو کشور ایران و ترکیه از اوایل دهه 1980 شروع شد.در ایران با انقلاب اسلامی نظامی با ارزشهای اسلامی در کشور حاکم شد.و جهت گیری اقتصادی در راستای گسترش مبانی چپ قرار گرفت. و اقتصاد دولتی تر شد و نگرش نامناسب و نیز جنگ بر رشد اقتصادی کشور تاثیر معکوس گذاشت و عملکرد مکانیزم بازار به حداقل رسید.در حالیکه ترکیه در همین زمان اقتصاد آزاد را پایه ریزی کرد.

انقلاب اسلامی ایران تاثیر خود را بر ترکیه گذاشت و نفوذ احزاب اسلامی در ترکیه از اواخر 1990 رو به افزایش گذارد.ولی حکومت ترکیه با گرایش اسلامی به نظام اقتصاد آزاد وفادار ماند ولی اقتصاد ایران هنوز هم دولتی است. از طرفی نیز ایران در ارتباط با غرب دچار نوعی بد بینی است در حالیکه ترکیه با پذیرش شرایط حاکم بر جهان وجه ناخوشایند حافظه تاریخی خود را به فراموشی سپرد و راه تعامل مثبت با غرب را در دستور کار خود قرار داده است.

نظر اینجانب در مورد بحث:       

به نظر اینجانب تمامی کشورهایی که در چند دهه اخیر در سرتاسردنیا به هر دلیلی نتوانسته اند هم گام و همزمان با کشورهای توسعه یافته و مترقی به توسعه دست یابند ولی بعد از گذشت مدتی با استفاده تجارب کشورهای پیشرفته و اتخاذ سیاست های مناسب توانسته اند فاصله خود را از لحاظ توسعه یافتگی از جمله در بحث اقتصاد بسیار کم نمایند،جمهوری اسلامی ایران نیز می تواند ضمن حفظ استقلال سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خود و از طرفی سعی در برطرف کردن موانع و ذهنیت های منفی و تاریخی نسبت به کشورهای غربی،از برنامه ها و سیاست های اقتصادی این کشورها بویژه در بحث اقتصاد باز،بازارآزاد و توجه به بحث خصوصی سازی و کوچک کردن اقتصاد دولتی،الگو برداری کند تا بتواند در راه توسعه و پیشرفت قدم های بزرگ تر و شتابان تری بردارد تا اینکه  فاصله خود را با این کشورهای کمتر کرده و از مزایای آن نیز   بهره مند شود.                                                      

        

پایان

نقد سیاست خارجی دولت موقت

نقد سیاست خارجی دولت موقت

معصوم نیا دانشگاه علامه

دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان که اساسا دولتی میانه رو و شخص بازرگان،به عنوان شخصی ملی مذهبی شناخته میشود،درابتدای پیروزی انقلاب بااجماع اکثریت نخبگان سیاسی روی کارآمد ، که پس از مدت کوتاهی با شکست های سیاسی در درون و سیاست خارجی ناموفق در بیرون ،با استعفای شخص بازرگان ، به پایان رسید.
درآنالیز علل عدم کامیابی این دولت در آن برهه میتوان نکاتی را یافت که نباید از آن ها غافل شد.

-عدم توجه و اقبال شخص مهدی بازرگان در همراهی توده ها و به کارگیری نیروهای انقلابی.میتوان به نوعی این گونه برداشت کرد که فضای انقلابی و هیجان زده ی آن دوره،بیشتر از یک نخبه ی سیاسی نخبه گرا،نیاز به رییس جمهوری پوپولیست و توده گرا داشت.شخصیت بازرگان از این جهت مورد علاقه ی عموم نیروهای انقلابی نبود و این مساله خود موجبات عدم وابستگی و تعلق خاطر توده ها به دولت موقت را فراهم میساخت.

-سیاست دوسویه و نامتوازن مهدی بازرگان و نیروهای داخلی در قبال ایالات متحده:
همانگونه که همواره در نقد دولت بازرگان مطرح میشود،عدم هماهنگی شخص بازرگان و دولت موقت با نیروهای انقلابی و پرنفوذ سیاسی در قبال ایالات متحده است.جهت گیری مهدی بازرگان به سمت ایالات متحدده و ارتباط گیری دولت وی با این کشور که نزد نیروهای انقلابی از وجهه ی مطلوبی برخوردار نبود،موجبات نارضایتی هرچه بیشتر در داخل را از دولت بازرگان فراهم کرد.

اوج این تناقض وناهماهنگی در اشغال سفارت ایالات متحده توسط دانشجویان انقلابی بود که دل چندان خوشی نیز از بازرگان نداشتند.

میتوان گفت مهم ترین دلیل استعفا و عدم محبوبیت دولت بازرگان،رفتار حدوسط و میانه رو در میان نیروهای افراطی و احساساتی در آن برهه بود که موجب شکست سیاست این دولت شد

مدرنیته

 

باسمه تعالی

 

چکیدة مقالة سنت گرایی تجدد ستیز

 

دانشجو: موسی قلیچ خانی

 

مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی 

 

استاد: اسداله اطهری

 

 

 

 

 

 

سنت گرایی تجدد ستیز در ایران پس از انقلاب اسلامی به یک جریان فکری مهم و قابل تامل و بررسی بدل شده است.

این دست جنبش ها در واقع واکنش و موضعی در برابر جهان مدرن و مدرنیسم هستند که در پی حفظ اندیشه های سنتی ای که در جامعه در معرض خطر قرار گرفته اند برمی آیند. و با توجه به این کارکرد خصلتی محافظه کارانه به خود میگیرند.

به طور کلی جنبش های سنت گرایانه در مقابل موج روشنگری در اروپا آغاز شد، اما باید این مساله را نیز مد نظر قرار داد که سنت گرایی تجدد ستیز همواره با سنت پذیری منفعلانه تفاوت دارد. سنت گرایان تجدد ستیز عناصری فعال در جامعه به حساب می آیند و تلاش این جنبش بر این پایه است که از مدرن و جریان مدرنیته، تکنولوژی تجدد را گرفته اما ایدئولوژی آنرا نپذیرند زیرا ایدئولوژی تجدد بر پایة مواردی از قبیل فردگرایی، لیبرالیسم، تساهل، اومانیسم و ... استوار است که سنت گرایان با آنها مخالفت می ورزند.

نکتة دیگر اینکه به علت نزدیکی ارتباط بین سنت و مذهب، جنبش سنت گرایی تجدد ستیز دارای مایه های مذهبی نیز میباشد و از این طریق سعی بر نفی برخی اندیشه های روشنگرایانه از قبیل اومانیسم دارد.

یکی از علل اساسی بوجود آمدن این جنبش احساس عدم امنیت گروه ها در مقابل نوگراییِ دنیای مدرن میباشد، که این احساس ترس باعث میشود که فرد آرامش و امنیت خود را در جهان سنت و مذهب جست و جو کند. 

مدرنیته

 

قیاسی بر توسعه ایران و ترکیه

استاد دکتر اطهری

محمد ناصر طاهری زاده

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

 

نیمسال اول 95-94

در بررسی تاریخی تحولات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دو کشور ایران و ترکیه که به نحوی دارای تاریخ مشترک هستند اما با بعضی از تفاوت های عمده که بنحوی زیر بنا و محرکه توسعه و پیشرفت در یکی و عدم توسعه و پیشرفت در دیگری را میتوان برشمرد ؛ از جمله اینکه اگر چه در ابتدا با روی کار آمدن حزب جمهوری خواه خلق در ترکیه که با سیاست های سکولار خود در پی توسعه و رونق اقتصادی بود همزمان با این اتفاقات ما دیکتاتوری رضا شاه در ایران را شاهد هستیم که در ایران سعی نمود که از رهبر اصلاحات در ترکیه که آتاتورک بود به صورت گزینشی اقدام به تغییرات نماید یعنی اینکه در ایران ما دراین دوره اقدامات مهم و دارای جهت گیری مناسب برای توسعه نیستیم و سعی در القاء این نکته هستیم که با تغییرات جزیی هم چون کشف حجاب , گذاشتن کلاه پهلوی و ... که به نوعی از مظاهر تجدد هستند برای فریب استفاده شده است.

با شروع تلاشهای حکومت کنندگان در ایران برای تعامل و ارتباط با جهان که در عصر پهلوی که در پی اعمال سیاست های توسعه طلبانه از طریق همکاری های بین المللی هستیم اما با این وجود که کشور ترکیه به این مسیر بعد از ایران قدم نهاد اما در عمل ما شاهد این موضوع بودیم که موفقیت های ایران در تعامل و استفاده از ظرفیت های بین النللی نسیت به کشور ترکیه داری عمق و موفقیت کمتری بوده است که میتوان دلیل آنرا نگاه ابزاری توسط رضاه شاه و بعد ها محمد رضا شاه پهلوی برای به موفقیت رساندن سیاست های غیر مردمی انها توجیه کرد چرا که با شخصیتی دیکتاتوری و مستبدانه نمیتوان اصول اولیه توسعه همچون دموکراسی ازادی بیان و حق تعیین سرنوشت را که بدور از دخالت های حکومتی باید پیگیری شود را عملیاتی نمود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم تلاش برای تغییر در الگوهای اقتصادی که بر عدالت و توزیع یکسان منابع در میان مردم را شاهد هستیم و نیز بخاطر حافظه تاریخی منفی از تعامل با جهان که در مقاطع مختلف اقدام به نضییع حق مردم ایران توسط قدرت های منطقه ای و جهانی صورت گرفته است باعث شد که در اصول و جهت گیری ها به مبارزه با هر گونه دخالت و دست اندازی به منافع ایران در سیاست های اعلامی و اعمالی صورت پذیرد؛اما با وجود اینکه در زمان های مختلف کشور ترکیه از دخالت های بیگانگان متضرر شده بود با تغییر در جهت گیری های خود در عرصه جهانی و منطقه ای و تعامل با جهان بدور از تعصبات در پی تامین منافع ملی حود باشند اما با این وجود نباید سیاسیت های دخالت بر دو کشور را به یک میزان و با تاثیر مساوی فرض نمود.

 در پیگیری منافع باید به اصول حاکم که  در قوانین و ارزشها که جهت دهی اصلی را در پیگیری در بیرون و داخل کشور ها  شکل میدهد توجه نمود چرا که برای مثال در قانون اساسی ایران اصولی همچون نفی سبیل , عزت , استقلاال , حق تعیین سرنوشت ملت ها به خصوص ایران , حمایت از جنبش های رهایی بخش و... باعث شده است که بر نقش قدرت های خارجی در طول سالیان مختلف که باعث ایجاد این مطالبه به حق و اساسی شده است که باید منافع و خواسته ها را در راستای گذشته تاریخی و انسانی دنبال نمود.

مدرنیته

 نقدی بر مقاله قیاسی بر توسعه ایران وترکیه

پیام بابایی جیرندهی

 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه 

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوارو عزیز  آقای دکتر اطهری

 مقاله مربوطه سعی در عنوان نمودن مسیر توسعه و رشد کشور ترکیه در سالهای اخیر به رهبری آقای رجب طیب اردغوان وعدم پیشرفت و توسعه کشور ایران علی رغم بهره مندی از نعمات فراوان خدادادی را دارد

 مقاله  در آغاز اشاره به روندتحولات اقتصادی و سیاسی کشور ترکیه در قرن بیستم و در سه دوره را دارد در دوره سوم مقاله مذکور سعی در بررسی علل پیشرفت ترکیه را دارد

به زعم اینجانب در تایید بر مطالب مربوطه باید گفت زمانی موفقیت ترکیه را باید  بهتر تحلیل نمود که موقعیت ترکیه را در میان همسایگان ومنطقه نیز بررسی نمود.

ترکیه در حالی به سرعت در مسیر پیشرفت روی نهاده که در منطقه خاورمیانه شاهد بی ثباتی ، جنگهای فراوان و... هستیم

ایران: سالهاست که در شدیدترین  تحریمهای اقتصادی بسر میبردوبا علم کردن ایران هراسی بدترین ضربات بر پیکره این کشور وارد شده است

عراق و سوریه سالهاست در جنگ بسر می برند و از حضور مهمانان ناخوانده ای ( داعش ،جبه النصره و..)رنج میبرد به گونه ای که تا مرز سقوط دولتهایشان پیش رفته اند

قبرس و یونانی که به شدت دچار مشکلات اقتصادی در حوزه یورو هستند

مصرو تعداد دیگری از کشورهای عربی  که تحت عنوان بهار عربی دچار چالشهای فراوان شده ودر حال دریافت ضربات مهلکی هستند

حال در چنین منطقه ای کشور ترکیه توانست با ساخت وترمیم زیر ساختها و رقابتی کردن صنعت و خدمات ، جذب سرمایه گزاریهای فراوان در بخش خصوصی و دولتی و توسعه فراوان در صنعت توریسم موجبات رشد اقتصادی خود رافراهم کند د

 اما در مقابل کشور ایران که به زعم نویسنده نتوانسته است راه تعامل را طی نماید و هنوز درگیر تقابل و مبارزه با جهان غرب است باید عنوان نمود کشور ایران به خاطر حضور تفکر و ایدولوژی اسلامی شیعی خود منحمل آماج سخترین ضربه  ها چه از کشورهای مسلمان و چه از کشورهای غربی شده است

کشورهای غربی و تعدادی از کشورهای منطقه ایران را تهدیدی برای امنیت جهان معرفی می نمایند و به شکلهای گونگون سعی در ضربه زدن به ایران را دارند

به نظر من قیاس ایران و ترکیه با لحاظ موارد فوق به سبک نویسنده شاید شایسته نباشد ولی شاید بتوان گفت از علل عقب ماندگی اقتصادی ایران در برابر ترکیه علاوه بر تعدادی از مشکلات و مسایل داخلی به عوامل زیر اشاره نمود:

-    محاصره اقتصادی و وضع خرد کننده ترین تحریمهای سیاسی و اقتصادی

-    روند سریع افزایش جمعیت کشور در دهه اول انقلاب

-    جنگ تحمیلی 8 ساله و خساراتهای بسیار فراوان

-    ترور بسیاری از مسئولان کار آمدکشور

-    کاهش تولیدو صدور نفت

-     جنگ روانی تبلیغاتی و تهاجم شدید فرهنگی

با همه اینها استاد عزیز باید دید دولت اردغوان چگونه از آزمون رویارویی با روسیه خارج خواهد شد و آیا این روند رو به رشد دگرگون خواهد شد  ؟   

 

                            با تشکر

 

مدرنیته

باسمه تعالی

موضوع: خلاصه مبحث سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو: عبداله تقی خا نی

 

سنت گرایی با فرایندهای اجتماعی ،فرهنگی بویژه فرایند نوسازی و گسترش سرمایه داری در تاریخ معاصر ایران مرتبط است و این بحث در کشورمان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تسلط یافت و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی  تاثیر گذاشت.

این جنبش ها حرکتی فکری - اجتماعی و سیاسی بوده و  برخی از این حرکت  به عنوان بنیادگرایی اسلامی سخن می گویند که در واکنش به جهان مدرن و مدرنیسم ظاهر می شوند و در پی محافظت از نهادها و اندیشه هایی هستند که در دنیای جدید در معرض خطر و تهدید قرار دارند. دور نمای آن محافظه کاری وحشت آور و هراس آمیز است. سنت گرایی موج فکری در مقابل روشنگری اروپایی و ضدیت با شیوه های دموکراتیک است، به جامعه بسته اعتقاد داشته و در حقیقت عارضه جهان نو و تجدد به حساب می آیدکه جامعه را بر اساس ارزشهای فرهنگی خودش تعریف می کند.از ابعاد عینی تجدد بهره برداری می کند ولی ابعاد ذهنی و فکری سنت گرایی تجدد را نفی می کند.سنت گرایی تجدد ستیز پدیده مدرن در واکنش به تجدد است. در کل جنبش های سنت گرایی تجدد ستیز حامی انضباط اجتماعی،ضدیت با عقل به شیوه های رمانتیکی،مطلق گرایی ارزشی،حصر فرهنگی ،نخبه گرایی و اقتدارطلبی هستد.از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی می روند. در مورد ایران سنت گرایی تجدد ستیز خصلت مذهبی آشکار داشت.

زمینه های تاریخی:

این ایدئولوژی به عنوان واکنشی در جنبش اصلاح و نوسازی از اواسط قرن نوزدهم شکل گرفت.

این جنبش امکان وقوع انقلاب دموکراتیک از پایین به بالا را به دلایلی از جمله :سنت استبداد شرقی – ضعف مالکیت خصوصی- ضعف طبقات اجتماعی - عدم پیدایش منازعات طبقات و تداوم ساختار سلطه سنتی نداشت. یعنی گروه های نوساز در کشورهایی با این ویژگی ها وجود نداشت و اصلاح از بالا به پایین صورت می گرفت . و تغییرات نیز در حوز های مختلف روبنایی بود شیوه تولید تحول پیدا نمی کرد.ودولت کم و بیش مطلقه،نوساز و اصلاطلب پدیدار می شد.

فرصت عمل برای سنت گرایی تجدد ستیز در مواقعی فراهم می شد که رژیم های نوساز و اصلاح طلب به دلایل مختلف دچار ضعف یا بحران می شدند.ایران طی قرن نوزدهم دارای نظام بوروکراتیک و زمینداری بود که با نفوذ تمدن غرب دچار تحول شده بود و با توجه به ویژگی استبدادی مانع تشکیل گروه های اجتماعی نیرومند مثل اشرافیت و بورژوازی می شد. در کل هیچگونه تضاد طبقاتی تا اواخر قرن 19 بوجود نیامد. در زمان قاجاریه نفوذ فکری غرب در ایران باعث پیدایش طبقه ای از روشنفکران شد که سر انجام در مقابل نفوذ فکری غرب و گرایش های نوسازی حکومت قاجار باعث مخالفت علما و تقویت موضع سیاسی آنان شد. انقلاب مشروطه نیز انقلابی شهری بود و زمینه درگیری و فعالیت سیاسی اکثریت عظیم مردم ایران را فراهم نیاورد. و فقط هدف آن ایجاد تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی بود و نیروی نوساز عمده ای پدید نیاورد.

حکومت رضا شاه به عنوان نخستین شکل دولت مطلقه نوسازی درپی ایجاد دولت متمرکز به شیوه ای مدرن و ایجاد تحولاتی در حوزه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی بود. ولی علی رغم تحولاتی که از حیث تمرکز سیاسی،اصلاحات فرهنگی، حقوقی،اداری و نظامی صورت گرفت در مناسبات و روابط تولیدی تغییری انجام نشد.با سقوط دولت مصدق دوران تازه ای از سلطه دولت مطلقه نوساز در تاریخ معاصر ایران آغاز شد.اقدامات گسترده دولت محمدرضا شاه از سال 1340 به بعد در جهت نوسازی اجتماعی و اقتصادی میزان قابل توجهی نارضایتی را در طبقات جدید و سنتی بوجود آورد. و چون در نتیجه این اصلاحات شئون اجتماعی قدیم استیلای فکری و موقعیت ممتاز قدیمی خود را از دست دادند و از طرفی نیز دولت مطلقه پهلوی به دولتی توتالیتر تبدیل نشد در نتیجه بقایای گروه و طبقات سنتی باقی ماند و با انقلاب 1357 زمینه برای تبلور سیاسی واکنش ضد مدرنیستی جامعه سنتی فراهم شد.و بعد از انقلاب نیز سنت گرایان اصول عقاید خود را کشف کردند و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی بوجود آمد. درحالیکه همچنان سنت گرایی نیز در ادامه حیات خود بلامعارض نبود.

زمینه اجتماعی:

جنبش اجتماعی سنت گرایی تجدد ستیز واکنش سازمان یافته فرماسیون قدیم نسبت به فرماسیون در حال تکوین بوده است. به طور کلی سنت گرایی تجدد ستیز  در ایران از دو گرایش ایدئولوژیک تشکیل شده است:گرایش رادیکال و برابری خواهانه که بیانگر آرمان های خرده بورژوازی و طبقات پایین سنتی هستند. و دیگری گرایش محافظه کارانه، نخبه گرایانه و اشرافی مابی که جهان بینی طبقات بالای سنتی را بازتاب می دهد. پس از انقلاب تا سال 68 گرایش اول و پس از 68 گرایش دوم مسلط شد.پایگاه اجتماعی اصلی سنت گرایی را گروه هایی تشکیل می دادند که از لحاظ مادی یا روحی از فرایند نوسازی آسیب دیده اند و دچار نوعی جابجایی اجتماعی شده اند.آنچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده است توانایی آن در بسیج توده هایی بوده است که بواسطه نوسازی سریع و فرآیند شهری شدن مهاجرت و غیره در شهرها گرد آمده اند.

زمینه های روانی:

زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد.جهان در خود فروبسته سنت و مذهب به فرد آرامش و امنیت می دهد. ترس از جهان و جامعه نو،از آزادی و امکان انتخاب ،فردیت و تفرد و از گرایش عقلانی، خمیر مایه سنت گرایی تجدد ستیز را تشکیل می دهد.احساس ترس میلی نیرومند جستجوی قدرت را در فرد ایجاد می کند.مجموعه این شرایط به نوبه خود زمینه را برای ظهور جنبش های کاریزماتیک فراهم می کند.به طور کلی در مورد زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز در توده های اجتماعی ایران می توان به این دو زمینه اشاره کرد:یکی شیوه استبداد شرقی و پدر شاهی قدیم که افراد را در مقابل قدرت بی اعتماد و نا امن و در عین حال قدرت طلب به بار می آورد و دیگری عامل نوسازی اجتماعی که موجب تضعیف همبستگی اجتماعی قدیم و پیدایش احساس عدم امنیت و بی اتکایی به معنای جدید می شود.سنت گرایی تجدد ستیز در ایران با تاکیدی که بر قدرت اسلام و مقابله با قدرتهای غربی و ستیزه با مظاهر نامطلوب تجدد غرب گذاشته است پاسخگوی نیازهای روحی پیروان خود بوده است.

نظر اینجانب:

اولا دین اسلام ضمن تاکید بر حفظ آداب ، رسوم  و احکام انسان ساز، دینی است که خود بر پیشرفت همه جانبه انسان و جامعه بشری تاکید دارد.پس نمی توان بازگشت به سنت مردم ایران که رنگ و بوی دینی دارد را مانع پیشرفت کشور دانست مگر اینکه این سنت ها غیر منطقی و غیر عقلانی باشند.که در این صورت مورد پذیرش دین اسلام نیست . از طرفی نیز نمی توان گفت که کشور ایران در عصری که پیشرفت و تحول سریع جزئی از خصیصه های بارز آن است در مقابل تجددگرایی ایستادگی کرده و به طور کامل به سنت(درغالب تجدد ستیزی) روی آورده است چرا که پیشرفت های کشورمان در برخی زمینه ها خلاف این امر را نشان می دهد. پس نهایتا باید گفت که ملت و مردم ایران بایستی با پایبندی به اصول اخلاقی و انسان ساز اسلام (در غالب بحث سنت گرایی) تفکرات سنتی که مانعی در راه پیشرفت هستند را کنار زده و با تفکری عقلانی جنبه های خوب و مثبت تجدد که باعث پیشرفت کشور می شوند و به آداب و رسوم و سنت های خوب ما لطمه نمی زنند را پذیرا باشیم. 

 

پایان

 

مدرنیته

 

موضوع :

 

 نقدی بر سنت گرایی تجدد ستیزی در ایران

 

استاد : دکتر اطهری

 

نگارنده :  محمد زنگنه

 

دانشجوی کارشناسی ارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

پايیز 1394

 

 

 

 

با سلام خدمت استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری

به استحضار می رساند اینجانب با مطالعه جزوه مذکور ابتداء سعی می شود بطور خلاصه چند سطری از فهم مسئله در خصوص جزوه مذکور بیان سپس تقریری نقد گونه بر مفاهیم آن را با استفاده از گفتارها و کلام بزرگان علم صورت گیرد .

در بخش هایی از جزوه ، مؤلف وضعیت ایران را به لحاظ اجتماعی ،روانی و تاریخی مورد بحث قرار داده و علل عقب ماندگی ایران را از تجدد ناشی از تسلط اقتدارگرایان سنت گرای مذهبی قلمداد نموده است و اساساً رویکرد تجددگرایی را از منظر غربی نگریسته و به شکل تلویحی شرط رسیدن به تجدد را ترویج و گسترش سکولاریسم در کشور دانسته است البته در صفحه 113 بند اول بسیار کوتاه و گذارا اشاره نموده که : « سنتگرایی تجدد ستیز در اشکال مختلف خود با تجدد به عنوان مجموعه ای از ابزارها و امکانات لزوما ، مخالفت نمی ورزد بلکه حتی از ابعاد عینی بهره برداری می کند لیکن نظام فرهنگی مرتبط با آن یعنی ابعاد ذهنی و فکری تجدد را نفی می نماید » و یا در همان صفحه اشاره نموده که « سنتگرایی تجدد ستیز پدیده پیچیده ای است که با روانشناسی انسان سنتی گرفتار در گیرودار جامعه مدرن پیوندی عمیق دارد . واکنش خشم آلود انسانها ،گروهها،طبقات و حتی تمدنهایی است که از تجدد آسیب دیده اند و گرفتار سرگشتگی و بی هنجاری شده اند ». 

  • بنابراین به طور خلاصه مى توان گفت که مدرنیته، یا تجدد؛ یعنى «شیوه زندگى جدید و امروزى  به عبارتى مشخص تر مى توان گفت: مدرنیته، یا تجدد عبارت است از مجموعه اوصاف و ویژگى هاى تمدن جدید که در طى چند قرن اخیر در اروپا و امریکاى شمالى ظهور کرده است ». پس باید توجه کرد که مفاهیمى از قبیل جهان جدید، تمدن جدید، تمدن مدرن یا انسانى مدرن و... همگى با مفهوم مدرنیته در ارتباط تام هستند شناخت مدرنیته، عناصر و مؤلفه هاى آن در واقع مساوى است با شناخت تحولات و چرخش هاى فکرى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و... که در قرون اخیر اتفاق افتاده است. گئورگ زیمل  فیلسوف و جامعه شناس آلمانى نیز در یک تعریف، مدرنیته را «شکل عینیت یافته و مجسم شده فرهنگ مدرن » مى داند. به عقیده وى اوج عینیت و تجسم فرهنگ مدرن در پول و با پول است. 
    مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگى، کهنه پرستى، رکود، عقب افتادگى، توسعه نیافتگى و نیز در ستیز با هر گونه قدمت و سنت قرار مى دهد و در واقع کشش و تمایل آن به سوى آینده است. حال باید دید با توجه به ویژگیهای منحصر به فردش قطعاً سنتگرایان با اینگونه تجددگرایی که کلیه ساختارهای کهنه را ویران و مبادرت به نوسازی مجدد ساختارهای سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی می کند به مبارزه برخواهد خواست اما لازم است در مقدمه ورود به بحث ابتداء سؤالات ذیل قابل طرح است :  میزان فهم و آشنایی مؤلف با مبانی اسلام چقدر است ؟
  • از دید مؤلف آیا تجددگرایی به معنای پیشرفت در همه سطوح زندگی محسوب می شود ؟ یا صرفاً در بخش های فرهنگی مد نظر ایشان بوده است ؟
  • اساساً چرا مؤلف تصور می کند که کشورهای سنتگرا با تمسک به تجدد آنهم از نوع غربی می توانند به توسعه همه جانبه نائل آیند ؟
  • آیا فرهنگ سنتی و ملی هرکشور فاقد تضاد دیالکتیکی است  و قادر به تجدد از نوع بومی آن نیست؟
  • آیا مصادیقی وجود دارد که کشور یا کشورهایی با تکیه بر تمدن و فرهنگ سنتی گوی سبقت را از سایر کشورهای متجدد و توسعه یافته برباید ؟
  • وضعیت کشورهایی که تجدد از نوع غرب را در پیش گرفته اند چگونه است؟
  • راه حل واقعی و علاج درد بی درمان هواخوهان تجدد گرایی از نوع غربی چیست ؟
  • چرا اسلام در معارفه خود ، اعلام نموده است که دینی جهانی است و استیلای آن در سراسر جهان حتمی و قطعی خواهد بود ؟
  • ثمره تجدد و تجدد خواهی چیست ؟

مدرنیزم عبارت است از اصول و جهان بینی ای که انسان متجدد دارای آن اصول و جهان بینی است و دارای ویژگیها و خصلت هایی است . که مجموعه این ویژگی مؤلفه های جهان بینانه انسان متجدد را می سازند. به عبارت دیگر طرز نگرش انسان متجدد به عالم و آدم، خدا، خودش، انسان های دیگر، طبیعت، زندگی این جهان، عالم معرفت و عالم عمل، مدرنیزم را می سازد.

شاخص های تجدد عبارتند از :

تغییر جهان و عالم بیرون .

امانیسم یا انسان محوری.

فردگرایی بر مبنای نظریات فلسفه کانت .

عاطفه گرایی .

خردگرایی.

لذا با توجه به شاخص های فوق می توان تصور نمود که غایت انسان غربی صرفاً انسان محوری و لذت محوری و رسیدن به حداکثر سود و فایده می باشد و دیگر جایی برای افکار ناب انسانی باقی نمی گذارد و اصولاً مجال تفکر به سوی اهداف عالیه نمی دهد و انجا که مفاهیمی چون ایثار ، فداکاری و نوعدوستی مطرح می گردد در تفکرات انسان غربی جایی ندارد بنابراین :

1 – نگاه اسلام بر تمامی جوانب خلقت بشر است و صرفاً به یک بعد از ابعاد انسان توجه ندارد در صورتی که مدرنیزم صرفاً انسان محوری صرف بوده و هرآنچه که دارای سود و فایده و رضایتمندی باشد ملاک آن خواهد بود . از طرف دیگر اسلام به عنوان یک سیستم جامع که به کلیه زوایای بشر و نیازمندیهای آن واقف و آگاه است دارای باید ها و نبایدهایی است که راه سعادت و نیک بختی را عمل به آنها می داند و عدم توجه به آنها سقوط انسان به عنوان خلیفه اللهی حتمی است چنانچه مشاهده میشود غرب با عدم توجه به قوانین الهی و رسیدن به تجدد دچار چه سرنوشت شومی شده است . 

2 – با استناد به آیات و روایات اسلامی می توان استدلال نمود که اسلام دینی است که تجدد طلبی را به پیروان خود و طریقه حصول به آن را آموزش داده است که می توان به آیه  أَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكمْ وَ ءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شىْءٍ فى سبِيلِ اللَّهِ يُوَف إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لا تُظلَمُونَ(60) در برابر آنها (دشمنان ) آنچه توانائى داريد از نيرو آماده سازيد (و همچنين ) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (همچنين ) گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى شناسيد و خدا مى شناسد و هر چه در راه خدا انفاق کنید به شما باز گردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد.

بر مبنای این آیه باید گفت که یکی از مظاهر تجدد مجهز شدن به آخرین فن آوریها و تکنولوژیای مدرن جهت دفاع از دین و فرهنگ الهی که همان هدف خداوند محسوب است می باشد. باید گفت سنت و سنتگرایی به هیچ وجه مخالف تجدد و تجددگرایی به معنای واقعی کلمه نیست لیکن تفاوت ها در نوع برداشت می باشد تجدد از نوع غربی یعنی علاوه بر داشتن مدرنترین امکانات مادی غرق شدن در حداکثر خلق و خوی حیوانیت بدون هیچگونه مانع که نتایج آن عبارتند از  فساد، فحشا، دزدی، ریا، پارتی بازی و تبعیض، اعتیاد به مواد مخدر، گرانی مسكن، ازدیاد بیكاری، افزایش قیمت كالاهای روزمره و مورد احتیاج، كمبود بهداشت و تامین اجتماعی، ترقی مالیات و عوارض، ترافیك، آلودگی محیط زیست، افول خدمات اجتماعی، گرانی، كمبود و گرانی شهریه دانشگاه ها، نا امنی در اماكن عمومی، خشونت و بی احترامی بین مردم، گسیختگی خانواده، دخالت دولت در امور خصوصی افراد، افزایش قتل و تجاوز در شهرها، فقر و ناامیدی نسبت به آینده، مشكلات مهاجران و بیگانگان و...

اما تجدد از نوع اسلامی آن عبارتند از : داشتن توان بالفعل و بالقوه دفاع در برابر دشمن، افزایش سطح آگاهی مردم ، افزیش سطح بهداشت عمومی ، ریشه کنی فقر عمومی ، ارتقاء کیفی سطح زندگی ،گسترش صلح و دوستی در جامعه و جهان ، ایجاد امنیت در ابعاد مختلف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ، گسترش فرهنگ سالم در جامعه ، ایجاد فضای سالم جهت همکاری مردان و زنان در مجامع عمومی ، آزادی فکر و اندیشه .

3 - گسست از سنت اقتدار و طرحی برای تاسیس نظم جدید بر بنیاد آموزه های دین، ویژگی عمده تجدد اسلامی در حوزه فکر سیاسی است، و هر پژوهنده تاریخ اندیشه در تمدن اسلامی، چنین تجدید بنایی را در سیمای نظام «جمهوری اسلامی » چونان نتیجه پیکار الهی - سیاسی امام خمینی (ره) ملاحظه میکند نخستین ویژگی تجربه تجدد، طرح «آزادی » و مشخصه اقتدار گریز آن است. آزادی چیزی است که در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. می توان گفت که وجه غالب مفهوم آزادی، جهت گیری آن به سمت آینده است و چنان ساخته شده است که نفوذ عظیمی در دگرگونی سنت ها و سازماندهی مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آینده دارد. بدین ترتیب، هرچند آزادی مغایر با مطلق سنت نیست، اما بازسازیهای گسترده ای نیز در همان سنت ها ایجاد می کند. لیکن آنچه در تجدد اسلامی ملحوظ است، بنیاد آزادی و بازاندیشی در سنت های گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامی است. امام خمینی(ره) یکی از مهمترین اهداف مبارزه خود را مبارزه برای آزادی معرفی می کند و می گوید; «زندگانی که در آن آزادی نباشد، زندگانی نیست. زندگانی که در آن استقلال نباشد... اینکه زندگانی نیست ». در عین حال اضافه می کند که;«اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، ما نمی خواهیم ما بیزار هستیم از آزادی منهای قرآن، ما بیزار هستیم از استقلال منهای اسلام ». 

مدرنیته

باعرض سلام خدمت استادارجمندجناب آقای دکتراطهری
بابررسی وتجزیه وتحلیل مقاله سنت گرایی وتجددستیزی وزمینه های تاریخی
-اجتماعی وروانی آن درایران بویژه پس ا زپیروزی انقلاب اسلامی به
نظربنده:روشنفکران غربگرا دراین زمینه مغالطه ودرمحیط های شبه روشنفکری
این موضوعات رامطرح کرده ومی کنند.انقلاب ونظامی که برگرفته ازایدئولوژی
ومکتب اسلام ورهبری ومردم ایران درسال 1357روی داددرواقع نه گفتن به
تجددخواهی رژیم پهلوی وحامیان غربی آن بود.ازآن زمان تا به حال روشنفکران
غربگراهستندومیگویند(مثل بشیریه)جامعه راباایدئولوژی ومکتب نمی شوداداره
کرد.اماتمام تجربیات تمدن ساز نشان می دهدمکتب هدایت کننده واداره کننده
حرکات عظیم اجتماعی است وبدون داشتن مکتب وایدئولوژی وبدون ایمان وتلاش
وپرداخت هزینه های لازم هیچ تمدنی امکان تحقق نمی یابد.البته بعضی
ازکشورهابدون ایمان به مکتبی خاص -مقلدتمدن غرب هستند اینهاممکن است به
پیشرفت های صوری نایل بیایندامازیانهای بی انتهای ذلت
تقلیدآنهارادچارآسیب های جدی  می کند اگر بحرانی  به پاشود توانایی
استقامت ندارندوفرومی پاشند.اماکشورایران  که درمقابل تمدن وتجددغرب
ایستادوباطاغوت زمان مبارزه نمودومکتب توحید راانتخاب وبعدازاستقرار نظام
جمهوری اسلامی -هشت سال درمقابل استکبارجهانی ورژیم بعثی عراق وکشورهای
متجاوزاستقامت نمودوبعدازآن هزینه های گزافی  به بازسازی مناطق جنگ زده
صرف کرد آیادرطول 37سال عمراقلاب درخیلی ازابعاد به پیشرفت های حقیقی
درزمینه های مختلف دست نیافته است؟آیاامروزبه عنوان جزیره باثبات درمنطقه
نمی باشد؟آیا الگوی بیداری اسلامی درکشورهای منطقه نشده است؟امروزه هم
کسانی هستند درمحیط های شبه روشنفکری مردم ایران راازشعارهای مکتبی می
ترسانند واین اندیشه راباعث تجددستیزی درایران می دانند-باتشکر واحترام
قمری

مدرنیته

سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

از

دکتر حسین بشیریه

استاد دکتر اطهری

محمد ناصر طاهری زاده

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

نیمسال اول 95-94

در نقد و ارزیابی نظریات دکتر بشیریه باید به این نکته توجه نمود که اگر چه در جنبش هایی که به نوعی بر علیه مدرنیسم و تجدد در دوره معاصر که بعضا دارای ویژگی هایی مشترک همچون نظارت همه جانبه بر شیوه خصوصی ، تأکید بر اهمیت و اصالت خانواده، حمله به سنت روشنفکری مدرن و... را می توان ذکر کرد اما نباید این تصور را نمود که صرف دستیابی چند از این جنبش ها به نتایجی از قبیل مبارزه با تجدد و نفی آن را نقطه مشترک همه این حرکت ها به شمار آوریم که در این صورت باید یک نتیجه گریز ناپذیر برای حرکت هایی که اصولا توسط برخی مصلحان نواندیش دینی و تلاش برای ارائه جهان بینی جدید و تعریفی نو از انسان که با کمک از قرآن و سنت دینی که از ائمه اطهار گرفته شده است ؛ و نمونه بارز آن در انقلاب اسلامی ایران ظهور و بروز کرد را یکی بشماریم که در این صورت تکرار تاریخ صحیح خواهد بود اما در نتایج این جنبش ها و انقلابها ما نتیجه های متفاوتی میبینیم.پس ابتدا باید این تلاشها و جنبش ها را به صورت مجزا از هم تفسیر و ارائه نمود.در بحث زمینه های تاریخی هم باید به این نکته توجه نمود که در حقیقت به دلیل عدم درک مناسب از وضعیت جامعه ایران از زمانی که تلاشهای اولیه که توسط افراد حکومتی هچون عباس میرزا و... که نوعی رفرم از بالا به پایین بود که نتیجه آن عدم موفقیت و عمق کم اصلاحات بود و بعضا که با رودرویی با غرب در جنگها و یا مسافرت هایی که به ممالک فرنگی صورت میگرفت به نوعی با جامعه و مردم ایران ناآشنا و غیر قابل فهم بوده است که این دلیل همانا باعث شکل نگرفتن این تصور و ذهنیت تاریخی از تجدد و مدرن شدن که لزوما به صورت غربی شدن نیست در مردم و جامعه ایران شکل بگیرد.

زمینه های اجتماعی سنت گرایی را نباید به این صورت تصور کرد که به دلیل از دست دادن منافع برخی از لایه ها و افراد که در صورن مدرن شدن ایران صورت میگرفت دلیلی بر تجدد ستیزی عنوان نمود چرا که در عالم واقع همان تلاشهایی که بعد از مشروطه و دوره پهلوی ها صورت گرفت علاوه بر اینکه به نتایج خود نرسیدند بلکه قشر وسیعی را در برنمیگرفت یعنی توده مردم که مخاطب اصلی این اصلاحات بوده اند به منافع خود نرسیدند که همانا دلیلی بر مقاومت در برابر مظاهر تجدد بوده است ؛ دلیل اینکه مظاهر تجدد عنوان شد به این دلیل است که اصولا در ایران تنها به ظاهر تجدد توجه شد و اصول اصلی که همانا صنعتی شدن , تولید انبوه , ایجاد طبقه متوسط , افزایش سطح سواد و ... هیچوقت به عنوان محرکه های اصلی برا تجدد مورد توجه قرار نگرفت و این عدم توجه باعث مقابله و گریز از تجدد و پناه به سنت که تصور رهایی از ظلم و حل مشکلات را در آن میدیدند شود.در ارزیابی دلیل روانی تجدد ستیزی باید این نکته را مورد توجه قرار داد که اولین اصلاحات هم که تجلی آن در عصر مشروطه بود به نوعی تلاش برای سازگاری تجدد و سنت با هم بوده است که توسط نائینی و برخی دیگر از علما صورت گرفت ؛ که همانا خواسته قشر عظیم مردم و طبقه ای بود که مخاطب و پذیرای تغییرات بودند و عواملی همچون آنومی , سرگشتگی و ... را عوامل پایین دست شمرد چرا که هنوز هم تجدد و مدرنیزاسیون به صورت کامل و همه گیر که دارای اصول مشخص میباشد در جامعه ایران صورت نگرفته است که ما عامل روانی و عدم توانایی تعریف و تطبیق فرد در این جامعه مدرن شده را فرضی بر تجدد ستیزی و سنت گرایی به شمار آوریم.

مدرنیته

" بسم الله الرحمن الرحيم "

 

با عرض سلام و احترام خدمت استاد ارجمندم

جناب آقاي دكتر اطهري

در خصوص مطلب " سنت گرايي و تجدد ستيزي در ايران " لازم دانستم ابتدا خلاصه اي از هويت نويسنده محترم اين مقاله ، جناب آقاي دكتر بشيريه را بازگو نمايم .

آقاي دكتر حسين بشيريه در سال 1332 در شهر همدان متولد شد . ايشان داراي مدرك ليسانس  علوم سياسي از دانشگاه تهران – فوق ليسانس رفتارشناسي از دانشگاه اكس انگليس و دكتراي تئوري سياسي از دانشگاه ليورپل مي باشد كه در اوايل 1370 به ايران بازگشته و كار خود را در دانشگاه تهران آغاز كرده است . بدليل نظريات خاص ايشان به " دموكراسي " ( همانگونه كه در دانشگاه غرب درس گرفته ) بسياري از رفتارها و نظرات زيادي از سران جبهه مشاركت مانند  سعيد حجاريان نشات گرفته از تفكرات حسين بشيريه مي باشد . از ديگر اعتقادات وي كه ظاهرا" يكي از عناصر پشت پرده برنامه چهارم توسعه مي باشد " لزوم رابطه با رژيم صهيونيستي " را نيز گنجانده است . ايشان همچنين يكي از وي|گيهاي دولت مدرن را " جدايي دين از سياست " بيان مي كند .

بشيريه مي گويد : براي ورود به جهان نو بايد ( چاره اي جز ) " اصلاحات از بالا " نداريم .

او دلت را پس از انقلاب اسلامي به 3 دوره تاريخي تقسيم بندي مي كند :

1-      دولت ايدئولوژيك جامع القوا ( مير حسين موسوي از 60 – 68 )

2-      دولت دموكراسي صوري ( دولت هاشمي رفسنجاني از 68 – 76 )

3-      دولت شبه دموكراتيك ( دولت خاتمي )

نكته هاي كليدي از ديد حقير :

1 – از ديدگاه دكتر بشيريه سنتگرايي  تجددستيز در ايران از سال 57 – 56 آغاز شد .

2 – در سنت گرايي يك سري باورهايي مانند : تهذيب نفس – تاكييد بر اهميت و اصالت خانواده – تكنيك هاي بدن ( نوع پوشش – رنگ و ... ) و ... وجود دارد و در تجدد گرايي باورهاي ديگري چون : روشنفكري مدرن و روشنفكري متجدد – پدر سالاري سياسي و روحاني و ...

3 – تجددگرايي را نوعي جنبش حركتي _ فكري و اجتماعي و سياسي تحت شرايط خاص تاريخي مي داند و به اين موضوع اشاره مي كند كه :" متمايز ساختن جنبش هاي مذهبي ليبرال ، مدرتيست ، رفورميت ، راديكال و غيره از شروط تجدد خواهد بود .

4 – با تفاوت قائل شدن بين سنت گرايي تجدد ستيز و فعال سنت پذيري منفعلانه و غير سياسي معتقد است ماهيت مذهبي در سنت گرايي و تجدد ستيزي بصورت دائمي و حتي مي تواند در خانواده خود به غير از مذهبيون ضمينه را براي افراد غير مذهبي هم فراهم سازد . بعبارت ديگر در سنت گرايي تجدد ستيز افراد صرفا" از يك مذهب و مكتب نبوده بلكه از مذاهب ديگر نيز مي توانند باشند .

5 – دكتر بشيريه معتقد است درونمايه جنبش هاي سنت گرايي و تجدد ستيزي جديد كه در شرايط خاص تاريخي بروز و ظهور پيدا مي كنند به شدت محافظه كار مي باشند . او مي گويد سنت گرايي تجدد گريز صرفا" جهت رد يا نفي اقدام نمي كند بلكه مي كوشد تا انسان و جامعه را به شيوه اي ضد ليبراليسمي و ضد اومانيستي و بر اساس ارزش هاي فرهنگي از نو و مجدد تعريف كند .

6 – بشيريه بيان مي دارد كه : سنت گرايي تجدد ستيز به شكل ها و اشكال گوناگون وجود دارد كه لزوما" مخالفتي با ابزارهاي سنتي نداشته و بلكه حتي از ابعاد عيني تجدد نيز استفاده مي كند و در عين حال ابعاد ذهني و فكري را نفي مي كند . ( برداشت حقير : گرفتن تكنولوژي تجدد بدون كسب ايدئولوژي تجدد ) كه به همين دليل آنرا پديده اي مدرن در متن واكنش به تجدد بوجود مي آورد . بعبارت ديگر از شيوه اي ضد ليبراليسمي و ضد اومانيستي تعريفي جديد ارائه مي دهد .

7 – حسين بشيريه با توجه به امنيت بيان مي دارد كه : احساس عدم امنيت و حقارت و ترس در دنياي مدرن به نوبه خود ميلي نيرومند به جستجوي قدرت در چنان فردي ايجاد مي كند و تنها قدرت است كه به انسان نا امن قدرت و امنيت مي بخشد . به عقيده بنده آقاي دكتر بشيريه امنيت را يكي از مباني اصلي در تجدد ستيزي دانسته و آنرا بعنوان يك ركن در جهت گريز از سنت گرايي تجدد ستيز قلمداد مي كند .

8 – بشيريه به اين موضوع كه بطور كلي سنت گرايي تجدد ستيز در ايران از دو گرايش ايدئولوژيك تشكيل شده اذعان داشته و اين دو گرايش را بدينگونه تقسيم بندي مي كند :

الف ) گرايش راديكال و برابري خواهانه ( تا سال 1368 )

ب ) گرايش محافظه كارانه ، نخبه گرايانه و اشرافي مآبي ( پس از سال 1368 )

تحليل : بعبارت ديگر از اول انقلاب اسلامي تا سال 1368 گرايش عمومي صاحبان قدرت و دولت مردان به سمت برابري ، عدالت و ساده زيستي بوده و از سال 1368 به بعد متاسفانه اين گرايش به سمت اشرافي مآبي و قدرت طلبي تغيير ماهيت داده كه اين موضوع يكي از آلارم هاي خطر براي حكومت محسوب مي شود و به همين دليل نيز بنيانگزار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ر ه ) و مقام معظم رهبري ( مد ض ) مداما" بر ساده زيستي و دور بودن از تجملات را به  سران حكومت و دولت و صاحبان منصب هاي اداري و مديران و .... سفارش موكد و توصيه مي فرمايند .

توضيحات :

موارد اشاره شده از مقاله حاضر نتيجه برآيند شخصي حقير بوده و استدلال و تحليل هاي  انجام شده صرفا " و صرفا" توسط اين جانب انجام شده و قطعا" مي تواند با اشكال همراه باشد .

 

 

مصطفي ساكتي قزويني

دانشجوي كارشناسي ارشد رشته علوم سياسي 

مدرنیته

     

     

    تجدد

    سنت گرایی و تجددستیزی در ایران

              از سالیان دراز مردم و فرهنگ ایران با دین و سنت آمیخته شده است . بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 بدلیل شرایط سیاسی و اجتماعی که در ایران حاکم شد و مردم برای بدست آوردن  پیروزی همراه گروههای سیاسی مبارزات ویژه ای انجام دادند و پس از آن یک جنگ تحمیلی بر علیه کشور و انقلاب جمهوری اسلامی ایران بر پا شد و ملت برای دفاع از کشور و حیثیت ملی و خونهای ریخته شده در انقلاب به مبارزه با دشمنانش پرداختند که در این جنگ با جان و مال خود جنگیدند و دفاع کردند . مردم و البته جوانان زیادی که متعلق به این خانواده ها بودند به شهادت رسیدند . با توجه به شرایط ایجاد شده مردم بیش از پیش به سنت ها و ایدئولوژی آن روی آوردند . وقتی موضوع تجدد مطرح گردید اولاٌ افرادی که خواهان اجرای این تغییرات بودند در درون گروههای خود اختلافاتی داشتند و آنگونه که می بایست نتوانستند آنرا مطرح نمایند و پیاده کنند . دوم اینکه در اجرای تغییر طوری عمل کردند که گویی سنت و اعتقادات مردم را می خواهند از آنان بگیرند و مردم با توجه به موارد گفته شده احساس خلاء و بی اصالتی و وابستگی به غرب در خود احساس میکردند،همچنین عملکرد این تفکر به عنوان یک تفکر جدید تنها نبود بلکه نوع جدیدی از قدرت طلبی در آن به چشم میخورد،بنابراین سنتگرایی به تجددستیزی دوباره در کشور ایران ادامه داد.

                                                                                                                      با کمال احترام

                                                                                                                     بهبودی – آذر 94

     

    مدرنیته

    شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی- از نگاه فرنان برودل

    فرنان برودل یکی از مورخان مکتب آنال است که کوشش نموده است که به کل تاریخ برسد. برودل به مسائل زمان در تاریخ پرداخته است وی همچنین درباره نقش جغرافیا در تاریخ نیز پرداخته است و به تاثیر مسائل اقتصادی برجوامع اسلامی اشاره نموده است . وی به پیشرفت های علمی و اقتصادی مسلمانان پرداخته است .عصر طلایی تمدن اسلامی در فلسفه باستان و در کنار آن ادبیات اشاره نموده است . ابداعات مسلمانان در جبر و مثلثات و اختراع سینوس و تانژانت را عنوان نموده و گفته است که مسلمانان توانستند معادلات دو مجذوری را حل کنند . جغرافی دانان مسلمان که به روشهای ریاضی متکی بودند رصد خانه ها و ابزار ستاره شناسی از دستاوردهای آنان بود در زمینه علم فیزیک – نورشناسی –و علم شیمی و همچنین داروهای گیاهی به موفقیت مسلمانان اشاره نموده است .  وحدت زبانی در جهان عرب را یکی از ابزارهای سیاسی خوانده و عصر طلایی اسلام را در قرن چهارم و پنجم  زمانی می داند که علم در آن پیشرفت نموده و رونق اندیشه باعث رونق اقتصادی شده است اما نباید از نقطه اوج شکوهمندی اسلام در قرنهای هشت تا دوازدهم نیز غافل شویم . البته باید پذیرفت که وی به نقاط ضعف و اشتباهات مسلمانان در قرون مختلف  اشاره کرده و جنبشهای بدعت آمیز یا الحادی که باعث پیدایش و گسترش فرقه های انشعابی و ایجاد چند شاخگی شده است پرداخته که واقعیت های تلخی است باید آن را پذیرفت .

     

                                                                                                                                 بهبودی- آبان 94

    سنگاپور

    با سلام و عرض ارادت خدمت استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری

    به استحضار می رساند با مطالعه مقاله دولت و توسعه در سنگاپور به کوشش دکتر رضا شیرزادی به نظر اینجانب توسعه کشور سنگاپور بر دو پایه استوار می باشد 1 – اصلاح فرآیندهای داخلی 2 - نگرش به برون لذا این کشور با ترکیب این دو پایه توانست موجبات رشد و توسعه اقتصادی کشور خود را محقق سازد و این امر میسر نمی گردید مگر در سایه یک دولت مقتدر و فعال و دارای ایده های مدرن در عرصه های اقتصادی و سیاسی لذا فعالیت دولت در عرصه های سیاسی و اقتصادی و توجه به واقعیت های با تکیه بر فرهنگ بومی توانست این کشور را در مسیر سازندگی و توسعه قرار دهد و علیرغم داشتن سه نژاد مختلف مالایو، چینی و هندی توانست از پتانسیل آنها بهره های لازم را ببرد و با کاهش تبعیضات نژادی و دینی از تصادم بین آنها جلوگیری نماید  تبعخود را به قله های پیشرفت و توسعه همه جانبه نزدیک کند لذا به نظر می رسد  کشور مورد نظر با ترمیم زیرساخت های خود و نزدیک شدن به کشور های غرب خصوصاً آمریکا توانست حداکثر منافع اقتصادی را برای خود رقم زند .

    با توجه به سطور آمده در فوق باید یادآوری کرد اگر کشور ایران خواهان رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی میباشد باید موارد ذیل را در فرآیند های اصلاحی خود مد نظر قرار دهد :

    1 – توجه به اصلاح ساختار نیروی انسانی .

    2 – آموزش نیروی انسانی متخصص.

    3 – توجه به ثبات اقتصادی .

    4 – توجه به توسعه سیاسی کشور و تمرکز ارتباطات بر کشورهای توسعه یافته غربی و شرق آسیا.

    5 – توجه به دو قطب اقتصادی کشور ( صنعتی و کشاورزی مدرن )

    6 – حداکثر استفاده از ظرفیت های قومی ایران جهت ایجاد انگیزه مشارکت عمومی سایراقوام در اقتصاد ایران.

    7 – تمرکز بر خصوصی سازی و تشویق سرمایه گذاران داخلی به سرمایه گذاری بر اقتصادهای زود بازده .

    8 – ارائه خدمات مشاوره ای به صنعتگران و نظارت بر کیفیت تولیدات و تشویق صنعتگران به صادرات کالاهای داخلی.

    9 – جلب همکاری مدیران و صاحبان حرفه و فن کشورهای توسعه یافته جهت بهره برداری از خدمات ایشان.

    10– بهره گیری از تجارب سایر کشورهای صنعتی توسعه یافته که به لحاظ شرایط اقلیمی دارای شرایط مشابهی هستند.      

                                                                          محمد زنگنه دانشجوی ترم اول کارشناسی ارشد

                                                                                                                                                           درس مسائل جهان سوم

    برودل

    نا خدا

     

    درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم دکتر اطهری

     

    یاسر خسروی

     

    از نظر اقای برودل عواملی که در کسب پیشرفت یا انحطاط تمدن اسلامی وجود دارد به قرار زیر است:

    (الف)عامل شکوفایی:

    1.بروز تغییراتی در خاور نزدیک

    2.وام گرفتن از تمدن باستان شناسی غرب

    3.کشف کاغذ

    4.رونق اقتصادی(بوجود اوردن سیستم اقتصادی پهناور)

    5.تاسیس مدارس

    6.وحدت زبانی در جهان عرب

    7.وسعت جغرافیایی در قرن 8

    8.توسعه اقتصادی از جمله صنعت اهن چوب پارچه و مزارع پنبه

    9. بوجود اورنده فلسفه اسلامی

    (ب)عوامل انحطاط:

    1.جنگ های صلیبی

    2.از دست دادن حوزه مدیترانه

    3.بروز جنبش های بدعت امیز

    4.جنگ های صد ساله

    اما انتقاد بنده از این مطالب واز اینکه اقای برودل می گوید تمدن اسلامی اقتباسی است.به نظر من این تفکر درست نیست چون دین اسلام یک دین تقلیدی نبوده که بر پیامبر خدا نازل شده است بلکه تکمیل کننده ادیان گذشته میباشد و دین نرد خدا اسلام است

    در جایی دیگر اقای برودل میگوید تمدن اسلامی با سلاطین زورگویی که داشت دست بع قتل و غارت زده و جهان را تسخیر خود کرده است باز به نظر بنده این نکته هم جای تامل دارد که اسلام که دین خوبی ها و از بین برنده پلیدی هاست چطور میتواند دست به خشونت زده باشد بله درست است که بعضی ها (داعش) به اسم اسلام جنایت میکنند اما این رفتارها متناقض با اسلام است

    نکته دیگر اینکه اقای برودل میگوید اسلام طی چند سالی که اعراب موفق شدند یک امپراتوری را مقهور خود کنند تبدیل به یک موجودیت سیاسی شد،این هم نکته قابل تاملی است.دین اسلام دنبال امپراتوری نبود و همانطور که قران کریم میفرماید:لا اکراه فی الدین یعنی هیچ اجباری در دین نیست پس امپراتوری یعنی حکومت اجباری و اسلام هم به دنبال این نیست و نخواهد بود

    مدرنیته

    به نام خدا درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم دکتر اطهری

    یاسر خسروی

    از نظر اقای برودل عواملی که در کسب پیشرفت یا انحطاط تمدن اسلامی وجود دارد به قرار زیر است: (الف)عامل شکوفایی: 1.بروز تغییراتی در خاور نزدیک 2.وام گرفتن از تمدن باستان شناسی غرب 3.کشف کاغذ 4.رونق اقتصادی(بوجود اوردن سیستم اقتصادی پهناور) 5.تاسیس مدارس 6.وحدت زبانی در جهان عرب 7.وسعت جغرافیایی در قرن 8 8.توسعه اقتصادی از جمله صنعت اهن چوب پارچه و مزارع پنبه 9. بوجود اورنده فلسفه اسلامی (ب)

    عوامل انحطاط: 1.جنگ های صلیبی 2.از دست دادن حوزه مدیترانه 3.بروز جنبش های بدعت امیز 4.جنگ های صد ساله اما انتقاد بنده از این مطالب واز اینکه اقای برودل می گوید تمدن اسلامی اقتباسی است.

    به نظر من این تفکر درست نیست چون دین اسلام یک دین تقلیدی نبوده که بر پیامبر خدا نازل شده است بلکه تکمیل کننده ادیان گذشته میباشد و دین نرد خدا اسلام است

    در جایی دیگر اقای برودل میگوید تمدن اسلامی با سلاطین زورگویی که داشت دست بع قتل و غارت زده و جهان را تسخیر خود کرده است باز به نظر بنده این نکته هم جای تامل دارد که اسلام که دین خوبی ها و از بین برنده پلیدی هاست چطور میتواند دست به خشونت زده باشد بله درست است که بعضی ها (داعش) به اسم اسلام جنایت میکنند اما این رفتارها متناقض با اسلام است نکته

    دیگر اینکه اقای برودل میگوید اسلام طی چند سالی که اعراب موفق شدند یک امپراتوری را مقهور خود کنند تبدیل به یک موجودیت سیاسی شد،این هم نکته قابل تاملی است.دین اسلام دنبال امپراتوری نبود و همانطور که قران کریم میفرماید:لا اکراه فی الدین یعنی هیچ اجباری در دین نیست پس امپراتوری یعنی حکومت اجباری و اسلام هم به دنبال این نیست و نخواهد بود

    مدرنیته

    پیام بابایی جیرندهی

    دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی

    دانشکده علوم سیاسی ، 

    کشور سنگاپور با مساحت ۷۱۸ کیلومتر مربع ،  که از تعدادی جزیره تشکیل شده و یکی از مراکز بزرگ تجاری داد و ستد کالا در جهان است.

    این کشور در جنوب شرقی آسیا واقع شده  و پایتخت آن شهر سنگاپور است و جمعیت آن در حدود 5 میلیون نفر می باشد.  

    سنگاپور در  جنوب شبه جزیره مالایا واقع شده و کوچکترین کشور جنوب شرقی آسیا است.

     سنگاپور یکی از ۳ کشور-شهر مستقل کنونی در جهان است. از زمان استقلال در سال ۱۹۶۵از بریتانیا ، به یکی از پررونق‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده و امروز یکی از پرترددترین بندرهای دنیاست.

     سنگاپور از لحاظ ذخایر معدنی کشوری فقیر است، اما اقتصاد آن که متکی بر بخش خدمات و صنعت است، رشد و شکوفایی فراوانی داشته و این کشور را به یکی از ثروتمندترین مناطق دنیا تبدیل کرده‌است و در حال حاضر یکی از 4 ببر اقتصادی آسیا است.

     بنیانگذاران این کشور، که در سال ۱۹۶۳ از بریتانیا جدا شد، سنگ بنای این کشور را بر مبنای اقتصاد بازار آزاد بنا نهادند. امروزه سنگاپور دومین کشوریست که اقتصادی آزاد دارد و شفافیت اقتصادی در این کشور در سطح بسیار بالایی است. بر مبنای شاخص‌های تجارت جهانی‌، سنگاپور چهاردهمین صادر کننده بزرگ و پانزدهمین واردکننده در دنیاست. همچنین این کشور کوچک با بهره گیری از بنادر توسعه یافته خود بالاترین نرخ تجارت خارجی‌ نسبت به تولید ناخالص داخلی‌ در دنیا را داراست .

     شاید بتوان گفت منبع اصلی تحول در سنگاپور نیروی انسانی و اعتماد سازی و افزایش باور عمومی این نیروی انسانی به دولت می باشد.

    از عوامل بسیار مهم در رشد چشمگیر کشور سنگاپورمی توان به  :  توسعه سازمانی-دولتی، بهره وری در نظام اداری ، انعطاف پذیری در سیاستهای اقتصادی و تثبیت اقتصاد کلان ، گشایش اقتصادی به تجارت جهانی ، ساختار ژئوپولتیکی، تشویق به پس انداز و سرما‌یه گذاری توسط دولت  ، سرما‌یه گذاری در بخش صنعت و بنادر و توسعه صادرات ،بهره گیری از تجربه ژاپن و دیگر کشورهای صنعتی اشاره کرد  .

    طبق قوانین این کشور قسمتی از  درآمد افراد جوان در صندوقى ذخیره مى شود تا بعدها به عنوان منبعى براى پرداخت هزینه هاى بیمه سلامت، مسکن، و بیکارى باشد.  

    اما شاید یکى از مهمترین عوامل دخیل در توسعه اقتصادى سنگاپور طى چهل سال اخیر نظام آموزش همگانى و کارآمد این کشور است. دسترسى همگانى به آموزش علاوه بر تلاش براى ایجاد جامعه اى برابر (ایجاد فرصت هاى یکسان براى قشر جوان)، مولد نیروى کار متخصص یک جامعه نیز مى باشد. طى چهل سال اخیر، نظام آموزشى سنگاپور از سطحى معادل سایر کشورهاى در حال توسعه به سطح کشورهاى توسعه یافته ارتقا پیدا کرد  .

    1-درمدارس این کشور که منحصر به قشرهاى قومى نژادى مختلف بودند، در کنار زبان اصلى کشور، دروس به زبان انگلیسى نیز تدریس داده مى شدند.  

    2-در اصلاحات این کشورکه تمرکز بیشترى روى تاسیس مدارس فنى و حرفه اى و تربیت نیروى متخصص براى کشورى که از کمبود این نیرو رنج مى برد داشت ،  تمرکز بیشتر بر روى مؤسسات آموزش عالى و بهبود کیفیت دانشگاه ها ی این کشور شد

    3-این کشور با تشویق دانشجوهاى خارجى به تحصیل در دانشگاه هاى سنگاپور، ارتباط بیشتر دانشگاه هاى این کشور با دانشگاه هاى سایر کشورها، و سرمایه گذارى بیشتر در مراکز تحقیقاتى صورت گرفت. طى همین دوره ایده هایى نظیر تفکر خلاق و تدریس کمتر - یادگیرى بیشتر در سطح مدارس اجرا شد. در مجموع این تغییرات کمک شایانى به توسعه منابع انسانى در سنگاپور و تامین نیروى کار متخصص براى به حرکت در آوردن چرخ هاى صنعت در این کشور کرد.

    نتیجه گیری

    به طور کلی 5 گروه سیاست گذاری دولت سنگاپور  که نقش اصلی را در پیشرفت کشور سنگاپور اعمال میکند عبارت است از:

    -      سیاستهای صنعتی و تجاری

    -      سیاستهای زیر بنایی

    -      سیاستهای انسانی

    -      سیاستهای دستمزد وحقوق

    -      سیاستهای اقتصاد کلان

      

    برودل

    استاد معزز جناب آقاي دكتر اطهري
    سلام و احترام
    ضمن تشكر و قدرداني از محبت مبذوله در ارتباط با تمديد زمان ارسال مطالب استنباط شده از مقاله برنال برودل به شرح زير به استحضار مي رسد : ابتدا و به عقيده بنده نويسنده بر كوشش و تلاش حضرت رسول اكرم (ص) و همچنين عيس ابن مريم (س) در جهت پديدار شدن اديان اسلام و مسيح اذعان دارد همچنين برودل مدعي است كه تمدن اسلام نيز همانند تمدن غرب قرض گرفته شده از ساير تمدن ها مي باشد .
     
    وي معتقد است كه ده قرن پيروزي يونانيان و مقدونيان " دوران استثمار " قلمداد شده كه تسلط كاملي بر بخشي از مديترانه داشته اند او معتقد است بيشترين ممر درآمد از بنادر و كشتيراني بوده و اين موضوع سود آورترين منبع اقتصادي شمرده مي شده است .از ديگر اعتقادات برودل مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه : علي الرغم حضور واليان در ميام رعايا لكن هميشه فاصله خود را حفظ مي كرده اند .
     
    در كشور گشايي ها به اين مطلب رسيده بود كه كشورهايي نظير ايران ( پرشيا ) و ... بسيار مقتدر ، سازمان يافته و ستيزه جو و شجاع هستند و با الهام از دين برتر زرتشت توانايي بالايي را در مقاومت پيدا كرده ولكن با زهم به حصومت خود با ايران باستان ادامه مي دادند.
     
    برودل اعتقاد دارد كه : امپراطوري ايران علي الرغم ارتشي با اسب ها و فيل هاي فراوان به علت فرسودگي در جنگ هاي طولاني با روم و بيزانس در برابر " مهاجمان بي رحم شتر سوار " توان مقاومت نداشته و علت اصلي شكست را اين مسئله مي دانست و آنرا دليل تسليم شدن در برابر اعراب مي داند . او اعراب را مسلمان مي داند و فرقي بين مسلمان و عرب قائل نيست كه چه بسا اعرابي وجود دارند كه مسلمان نيستند و معتقد است كه اعراب حمل كننده اسلام گرايان بودند و وجه تفارقي بين اعراب و مسلمانان نمي گذارد.از طرف ديگر مسلمانان  به دليل ذكر شده بالا با شبيه خوان هاي ناگهاني و حملات برق آسا و با رعايت اصل قافلگيري به محاصره و تسخير اين مناطق دست زده است كه به عقيده حقير فرنال از اسلام چهره اي همچون " كشور گشا و مهاجم " عرضه مي كند و معتقد است عربستان در آغاز بسيار ضعيف و كم توان بوده است .
     
    در ارتباط با نحوه كسب درآمد و امرار معاش نيز مي گويد : سرزمينهاي اشغال شده داراي يك سيستم جمع آوري خراج منظم بوده و در اين سرزمين ها نسبت به تحصيل مالي از اين طريق اقدام مي نموده است و از اين راه و راه هاي ديگر براي هم كيشان خود درآمدي سرشار تعريف كرده بود و به همين دليل بعذا"  از مسلمان شدن ديگران كه در اين درآمد مشترك مي شدند دل خوشي نداشت و ديگر اينكه به دليل كشور گشايي و گسترش سيطره حكومت خود دست به جنگ و نزا مي بردند و بعضا" جنگ ها سياسي بوده تا جنگ مذهبي و در اين خصوص سازمان اداري سرزمين هاي اشغالي در دست بوميان غير از عرب با باقي ماند و اسناد كماكان به زبان هاي يوناني يا پهلوي ( فارسي ) نوشته مي شد .
     
    برودل با ناميدن صنعت " سرمايه دارانه به درآمد سرشار اعراب اشاره كرده كه سرمايه آنان از زمانه خود بسيار پيشرفته تر بود و تا نقاط چين و هند ، خليج فارس ، اتيوپي ، درياي سرخ ، تونس و آندلوس گسترده شده بود . البته سيستم ارزش گزاري بر اجناس بر مبناي معاملات تهاتري بوده و علي الخصوص در شهر بصره معاملات به شكل پاياپاي انجام مي گرفته است به عقيده بنده در بحث درآمد و سودآوري نوعي نظم و انظباط خواص وجود داشته است .همچنين برودل اذعان دارد كه : به مدد قرآن و شعر سنتي كهن ، عرب زباني را توسعه داده كه آنرا زبان كلاسيك عربي نام گذاشته است . يكي از ابزارهاي مهم اعراب وحدت زباني بوده كه با آن ارتباطات فكري ، تجاري ، سياسي و اداري ممكن بوده است . او معتقد است زبان عربي به رونق فرهنگ كمك شاياني داشته است .
     
    توضيحات :
    1-     در ارتباط با اين مقاله مطالب ديگري نيز مطرح مي باشد كه بدليل ذيق وقت جنابعالي و كثرت آن توضيحات ديگري نيز لازم مي باشد .
     
    2-     اينجانب به دليل احترام خاصي كه براي قشر عزيز فرهنگي علي الخصوص معلمين و استادان ارجمند چون جنابعالي قائل هستم از اصطلاحاتي مانند : حضرتعالي يا جنابعالي ، سرور ارجمند ، استاد معزز و امثالهم استفاده مي نمايم كه اميدوارم استفاده اين كلمات و عبارات و صفات موجب رنجش  شما را فراهم نكند.
     
     
     
    با تشكر از حوصله حضرتعالي :
    مصطفي ساكتي قزويني
    دانشجوي ترم اول رشته علوم سياسي در مقطع كارشناسي ارشد
     

    شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

    بسمه تعالی

    شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

     نوشته:فرنان برودل وترجمه عبدی کلانتری

    موضوع :برداشت دانشجو از مقاله

    منظور از انحطاط عبارت از توقف رشد مظاهر یک تمدن یا تخریب ویرانی آن یا کند شدن رشد آن میباشد

    به عقیده بنده نویسنده در این مقاله می خواهد بگوید پیامبران برای تمدن سازی نیامده بودند بلکه پیامبران امده بودند که بین مذاهب وکشورها وحدت به وجود آورند با نگاهی که نویسنده به اعراب مسلمان وساده زیست عشایر دارد آنها را تمدن ساز نمیدانسته به نظر نویسنده این دانشمندان کشورهای باستانی ومتمدن شرق وغرب بودند که تمدن را در دوره اسلامی شکوفا کردند ومسلمانان نیز بعد از کشورگشایی با اقتباس از تمدن یونان ،ایران ،از علم وصنعت وفلسفه سبک معماری استفاده کرد تا به اوج شکوفایی رسید وعلل انحطاط آن را بیشتر درعوامل بیرونی مثل  جنگهای صد ساله وحمله مغولان می داند .

    نقدی که می توان از نویسنده داشت این است که نه تنها پیامبران برای ایجاد تمدن امده بلکه در این زمینه صاحب اندیشه وعلم بودند چرا که پیامبر با ورود به شهر یثرب نام آن را به مدینه تغییر داد وفرمود در مدینه مسیحی و زرتشتی ومسلمان دارای حقوق مساوی است سود و ضرر غیر مسلمان سود و ضرر ماست وعلی (ع)وقتی خلافت را در دست داشت اولین کسی بود که برای سالمندان مستمری تعیین کردودر قرنهای 4،5،6،دانشمندانی چون بوعلی ابوریحان ،خوارزمی ،خواجه نصیر ،جابرابن حیان ظهور کردند وهلاکوخان مغول را متحول می کند که همان تمدن است تمدن یعنی خوارزمی که ریاضیات عملی را از غرب وریاضیات نظری را از یونان می گیرد وترکیبی از این دو را میسازد وآن را گسترش میدهد ذات مسلمانان به خصوص شیعیان خواستار تمدن است .

    چرا ایرانیان امیر کبیر را می ستایند ؟چون می خواست ایران را مدر نیته کند

    علل انحطاط تمدن اسلامی فهم غلط حکمرانان از دین است مثل انحراف در اعتقاد به حیات پس از مرگ ،انحراف در اعتقاد به قضا وقدر ،عدم شناخت واقعیت اسلام  

    شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

    خرقانی کارشناسی ارشد

    منظور از انحطاط عبارت از توقف رشد مظاهر یک تمدن یا تخریب ویرانی آن یا کند شدن رشد آن میباشد

    به عقیده بنده نویسنده در این مقاله می خواهد بگوید پیامبران برای تمدن سازی نیامده بودند بلکه پیامبران امده بودند که بین مذاهب وکشورها وحدت به وجود آورند با نگاهی که نویسنده به اعراب مسلمان وساده زیست عشایر دارد آنها را تمدن ساز نمیدانسته به نظر نویسنده این دانشمندان کشورهای باستانی ومتمدن شرق وغرب بودند که تمدن را در دوره اسلامی شکوفا کردند ومسلمانان نیز بعد از کشورگشایی با اقتباس از تمدن یونان ،ایران ،از علم وصنعت وفلسفه سبک معماری استفاده کرد تا به اوج شکوفایی رسید وعلل انحطاط آن را بیشتر درعوامل بیرونی مثل  جنگهای صد ساله وحمله مغولان می داند .

    نقدی که می توان از نویسنده داشت این است که نه تنها پیامبران برای ایجاد تمدن امده بلکه در این زمینه صاحب اندیشه وعلم بودند چرا که پیامبر با ورود به شهر یثرب نام آن را به مدینه تغییر داد وفرمود در مدینه مسیحی و زرتشتی ومسلمان دارای حقوق مساوی است سود و ضرر غیر مسلمان سود و ضرر ماست وعلی (ع)وقتی خلافت را در دست داشت اولین کسی بود که برای سالمندان مستمری تعیین کردودر قرنهای 4،5،6،دانشمندانی چون بوعلی ابوریحان ،خوارزمی ،خواجه نصیر ،جابرابن حیان ظهور کردند وهلاکوخان مغول را متحول می کند که همان تمدن است تمدن یعنی خوارزمی که ریاضیات عملی را از غرب وریاضیات نظری را از یونان می گیرد وترکیبی از این دو را میسازد وآن را گسترش میدهد ذات مسلمانان به خصوص شیعیان خواستار تمدن است 

    عوامل موفقیت سنگاپور

    خلاصه و چکیده­ای از عوامل موفقیت سنگاپور

    به شرح ذیل ارائه می­شود. کشوری که به ببرهای آسیا معروف است.

    - عده­ای دولت و دخالت فعالانه انتخابی و آگاهانه را در اقتصاد عامل موفقیت می­دانند.

    - گروهی نو لیبرال بانک جهانی و صندوق بین­الملل پول معتقدند – دخالت دولت- و آزاد گذاشتن نیروها را عامل موفقیت می­دانند.

    از نظر سیاست­گذاری این سه ویژگی مهم عامل موفقیتی این کشور بوده است:

    1. جهت­گیرری برون­گرا
    2. ثبات کلان اقتصادی
    3. سرمایه­گذاری و نیروی انسانی

    بنابراین یکی از عوامل کلیدی در موفقیت سنگاپور:

    v وجود دولت فعال به عنوان هدایت­گر برنامه­ها، مداخله کردن و به موفقیت فرآیند توسعه کمک کردن دولت توسعه­گرا می­باشد.

    یکی دیگر از عوامل موفقیت:

    v   قرار گرفتن در دهانه تنگه مالاکا از نظر استراتژیک و در مرکز راه­های دریایی، هوایی و اقیانوس آرام و اقیانوس هند می­باشد.

    v    از میان 187 کشور دنیا کوچک­ترین کشور در جنوب شرق آسیا

    v  سنگاپور اصلی­ترین قطب حمل و نقل آسیا هست- گردشگری قابل توجه- دموکراسی و توسعه سیاسی 99% باسواد بودن.

    ضمناً عوامل ذیل را به صورت اختصار می­توان در موفقیت سنگاپور نام برد:

    v   عدم دخالت ارتش و پلیس در سیاست

    v   وجود مردم سخت­کوش و موقعیت جغرافیای خوب

    v   سیاست اتخاذ شده از سوی دولت، اعتماد مدرم به حکومت، افزایش کار کردن نیمه ماهر

    v   ایجاد چندین مجتمع صنعتی، معاف از مالیات

    v   بندر سنگاپور اولین مرکز حمل و نقل در جهان، منطقه آزاد شمالی

    و بالاخره نتیجه­گیری:

    v ثبات کلان اقتصادی، تشکیل سرمایه انسانی سطح بالا

    v رقابت در سرمایه­گذاری خصوصی

    v گشایش اقتصادی به تجارت بین­الملل

    شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی»  نوشته: فرنان برودل

    شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی»

    نوشته: فرنان برودل

    تهیه­کننده: آقای عزت­ اله حیدری­ نژاد

     

    شامل پنج بخش به شرح ذیل بیان می­گردد:

     

    ± بخش اول.خاور نزدیک پیش از اسلام

     از ابتدا توسط آشوریان متحد شده بود و در مراحل بعدی با پیروزی پادشاهان ایرانی نظیر کوروش بزرگ، کامبیز و داریوش بزرگ (485 .ق تا 521 قبل از میلاد) انسجام خود را حفظ کرد- مدت آن دو قرن که می­توان آن را دوران استعمار و تسلط یونانیان بر منطقه وسیعی میان اب­های مدیترانه و اقیانوس هند نامید. این دوران به کشورگشایی رومیان به آسیای صغیر وروسیه و مصر کشیده شد و بعد از آن یونانیان تا حدودی استعمار خود را ادامه دادند. در این دوره ایران (پرشیا) در سال 642 مقهور اعراب شد.

    ± بخش دوم. سرآغاز تمدن اسلام

    نقطه اوج شکوهمند اسلام قرن­های هشتم تا دوازدهم بود. در قرن سیزدهم اسلام آشکارا موقعیت و مقام رهبری خود را در جهان از دست داد اما زوال به راستی خطرناک اسلام تا قرن هجدهم به وقوع نپیوست. تمدن اسلامی با کشورهایی که آنها را توسعه­نیافته می­نامیم سرنوشت مشترکی پیدا کرد. کشورهایی که به خاطر نرسیدن به انقلاب صنعتی عقب ماندند. یعنی نخستین انقلابی که جهان را با سرعت سرسام­آور ماشین به جلو راند. این ناکامی نرسیدن به انقلاب صنعتی به خودی خود مرگ اسلام به مثابه یک تمدن را باعث شد. آنچه روی داد این بود که اروپا به اندازه دو قرن پیشرفت مادی اسلام را پشت سر نهاد. پس از قرون هشتم و نهم تمدن اسلامی وجود نداشت سالی که اعراب موفق شدند بر بیشتر کشورها تسلط یابند و نه تنها نمی­توانستند نسبت به رعایای تسلیم شده، آنها را دعوت به کیش خود کنند، بلکه از آنها بهره­کشی و با آنها رفتاری همچون گله گاو و گوسفندی رفتار می­کردند.

    ± بخش سوم. عصر طلایی اسلام از زمان مأمون به مدت چهار یا پنج قرن

    درخشان­ترین تمدن در عصر قدیم به شمار می­آمد. از زمان مأمون سازنده بین­الحکمت در بغداد دارای کتابخانه، مرکز، ترجمه و رصدخانه ستاره­شناسی آغاز می­شود . دوران رونق اندیشه اسلامی همان اوقات صلح و رونق اقتصادی بود در نتیجه در مناطق مرزی امپراتوری اسلام درجه­ای از اثبات بوجود آمد در حالی که این مرزها یک سیستم اقتصادی پهناور ریشه دواند ، رشد کرد و ثمر داد.

    ± بخش چهارم. علم و فلسفه در تمدن اسلام

    مسلمانان مهم­ترین ابداعات را پدید آوردند و این شامل جبر و مثلثات بود که نام آنها عربی است. جغرافی­دانان مسلمان که متکی به روش­های ریاضی بودند نیز به همین اندازه صاحب مقام محسوب می­شوند. پیش از اینها از داروها و شیوه­های مداوا و مرهم­هایی که در غرب مورد استفاده قرار می­گرفت، از اسلام گرفته شده­اند.

    فلاسفه برجسته اسلامی از جمله الکندی؟، فارابی، ابن­سینا، غزالی و ابن­رشد از شهرت فوق­العاده­ای برخوردار و بر قرون وسطایی اروپا تأثیر عمیقی گذاشت.

    ± بخش پنجم. انحطاط تمدن اسلامی

    تمدن اسلامی پس از پیروزی شگرف به ناگهان در قرن دوازدهم از حرکت بازایستاد. پیشرفت علمی، فلسفی و مادی ادامه نیافت ، پس از قرن دوازدهم بدون شک اسلام شاهد روزهای تاریکی بود که از سمت غرب با نبرد طولانی صلبیون مواجه بود. در قرن سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم میلادی، دشواری­های خاص اسلام توسط مشکلات خاص اقتصادی عام جهانی تشدید شد، سران جدید خط بیزانس و نواحی مقدس عربی به فاصله کوتاهی اسلام را کم و بیش از نو ساختند.

    شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

    بسمه تعالی

    حسین کریمی خرقانی 

    شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

     نوشته:فرنان برودل وترجمه عبدی کلانتری

    موضوع :برداشت دانشجو از مقاله

    منظور از انحطاط عبارت از توقف رشد مظاهر یک تمدن یا تخریب ویرانی آن یا کند شدن رشد آن میباشد

    به عقیده بنده نویسنده در این مقاله می خواهد بگوید پیامبران برای تمدن سازی نیامده بودند بلکه پیامبران امده بودند که بین مذاهب وکشورها وحدت به وجود آورند با نگاهی که نویسنده به اعراب مسلمان وساده زیست عشایر دارد آنها را تمدن ساز نمیدانسته به نظر نویسنده این دانشمندان کشورهای باستانی ومتمدن شرق وغرب بودند که تمدن را در دوره اسلامی شکوفا کردند ومسلمانان نیز بعد از کشورگشایی با اقتباس از تمدن یونان ،ایران ،از علم وصنعت وفلسفه سبک معماری استفاده کرد تا به اوج شکوفایی رسید وعلل انحطاط آن را بیشتر درعوامل بیرونی مثل  جنگهای صد ساله وحمله مغولان می داند .

    نقدی که می توان از نویسنده داشت این است که نه تنها پیامبران برای ایجاد تمدن امده بلکه در این زمینه صاحب اندیشه وعلم بودند چرا که پیامبر با ورود به شهر یثرب نام آن را به مدینه تغییر داد وفرمود در مدینه مسیحی و زرتشتی ومسلمان دارای حقوق مساوی است سود و ضرر غیر مسلمان سود و ضرر ماست وعلی (ع)وقتی خلافت را در دست داشت اولین کسی بود که برای سالمندان مستمری تعیین کردودر قرنهای 4،5،6،دانشمندانی چون بوعلی ابوریحان ،خوارزمی ،خواجه نصیر ،جابرابن حیان ظهور کردند وهلاکوخان مغول را متحول می کند که همان تمدن است تمدن یعنی خوارزمی که ریاضیات عملی را از غرب وریاضیات نظری را از یونان می گیرد وترکیبی از این دو را میسازد وآن را گسترش میدهد ذات مسلمانان به خصوص شیعیان خواستار تمدن است .

    چرا ایرانیان امیر کبیر را می ستایند ؟چون می خواست ایران را مدر نیته کند

    علل انحطاط تمدن اسلامی فهم غلط حکمرانان از دین است مثل انحراف در اعتقاد به حیات پس از مرگ ،انحراف در اعتقاد به قضا وقدر ،عدم شناخت واقعیت اسلام  

    مدرنیته

     'گروسی کارشناسی ارشد

    بنام حق

    فرنان برودل از نگاه یک تاریخنگار مکتب آنال معتقد است تمدنی توسط مسلمانان در دوره ای به شکوفایی رسید و پس از دوره کوتاهی بالغ بر چهار صد سال از جوشش و رشد افتاد و سر بر انحطاط گذاشت.

    برودل رشد مسلمانان و کشور گشایی آنها را در ابتدای امر بیداری روح امپراطوری شرق در برابر غرب می داند ، تاریخ مختصری که در ابتدا آمده دلیل بر این مدعا است. رشد مسلمانان برای باز تولید روح امپراطوری شرق از سرعت چشمگیر و بی سابقه ای برخوردار بود . ورود اقوام غیر عرب به امت اسلامی باعث القاء ناخودآگاهی قومی این مردمان در سیستم و عملکرد مسلمانان بود، در این حال دوران اولیه اسلام در عربستان تنها دوره کوتاه ظهور بود.

    دلایلی که می توان برای رشد و شکوفایی تمدن اسلامی نام برد:

    _ باز آفرینی امپراطوری منطقه

    _ رو به زوال گذاشتن حکومت های پیشین منطقه و تمدن های مجاور، در فاصله

    تاریخی ظهور و قدرت یابی مسلمانان ( روند استعمار زدایی به زبان امروزی )

    _  جانشینان حضرت محمد ص با گرایش سیاسی و اقتصادی از پتانسیل بوجود آمده برای گسترش مرزهای حکومت اسلامی کمال استفاده را بردند.

    _ خلافت عباسیان ( رواج سوداگری ، رونق شهر ها، نهضت ترجمه و ... )

    _ آورده فرهنگی توسط مردمان غیر عرب، زمانی که به اسلام  روی آوردند

    _ چند پارگی سلاطین با حضور خلافت مرکزی حکومت اسلامی در بغداد، بروز سلایق متفاوت و تا جایی مخالف را در بین صاحبان اندیشه و علم امکان پذیر می کرد. در حالی که واحد بود متکثر هم بود

    _ ثبات مرزهای امپراطوری اسلامی

    _ برقراری سیستم اقتصادی پهناور و کارآمد داخلی

    _    

    انحطاط   تمدن اسلامی

     

    *حملات غزالی و فقیهان به فلسفه و آزاداندیشی

    *اقوام وحشی و غلامان سلحشور در حکومت و قدرت سهیم شدند

    * از دست دادن حوزه مدیترانه در پایان قرن یازدهم

    * نبرد طولانی صلیبیون1095-1270

    * هجوم قبایل مغول 1202- 1405فتح بغداد در سال 1257

    * بازماندن از رشد علمی و صنعتی اروپا

     

    نظر

    هر جنبش فکری و اجتماعی می تواند تمدن ساز باشد یا بخشی از تمدن را بسازد. جنبش اسلامی که از عربستان آغاز شد با سرعت مرزهای جغرافیایی خود را افزود. اندیشه ها برای قوام و دوام خود نیازمند زمان مناسب هستند. رشد جغرافیایی اسلام باوجود مفاهیم عمیق و تازه در شرایط  و امکانات تاریخی آن زمان ناهمگون بود. شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی در مقیاس تاریخی از دیدگاه مقایسه ای بردارشکسته (اوج و فرود) چهارصد ساله داشته است. اهداف اقتصادی - سیاسی در توسعه مرزهای امت اسلامی با پوسته دین دچار تناقض بود. پیام رهایی و آزادی همه ایدئولوژی ها بخش بزرگ جمعیت جامعه یعنی مستضعفین را به خود جذب می کند. پس از یک دوره بالندگی  تغییر موضع رهبران و جانشینان جنبش از اهداف فرهنگی به اهداف اقتصادی- سیاسی به نارضایتی و حتی قیام های کوچک و بزرگ می انجامد.

    از سویی هر جنبش در صورت عدم بازتولید مکانیسم های اجتماعی و اقتصادی با مشکلات اساسی روبرو خواهد شد. تشکیل حکومت مرکزی مقتدر و انحصارطلب عباسیان در تضاد با بازتولید مکانیسم و بروزرسانی ساختار در قبال رشد محتوایی و حتی جغرافیایی در تماس با تمدن های هم جوار بود.

    تغییر سیستم حکومت از پادشاهی به دوره خلفای موروثی امویان وعباسیان مردمان مسلمان شده کشورهای متمدن را با توجه به شعار برابری و برادری در دین اسلام دچار تضاد کرد. رشد اقتصادی سریع و سرازیر شدن سرمایه های هنگفت به مرکز خلافت عباسیان ،بغداد باعث بروز تورم  شد . و نابرابری تقسیم ثروت بعلت سیستم حکومتی جابر ایجاد شرایط اضمحلال تدریجی از درون را برای تمدن اسلامی بوجود آورد.

    اضمحلال تمدن ها ابتدا از درون آغاز می شود و عوامل بیرونی به آن سرعت می بخشد