روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس

هشدار موسویان درباره روند بسیار خطرناک روابط ایران و عربستان
روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس روند تخاصمی بسیار خطرناکی را طی می‌کند که می‌تواند به تقابل تمام عیار ختم شود. اخیراً در سمیناری در اروپا بودم که یک دیپلمات اروپایی که با ریاض در مورد ضرورت بهبود روابط با ایران گفت‌وگو کرده بود، به من گفت که ما احساس می‌کنیم منطقه شما با توجه به روند تقابلی میان کشور شما و سعودی شرایطی مشابه وضعیت اروپا قبل از جنگ جهانی اول را طی می‌کند... سیاست سرزنش متقابل شورای همکاری و ایران راه حل نیست. ضروری است ایران نگرانی‌های کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را درک و برای رفع آن اقدام کند. ایران هم‌چنین باید درک کند که آلترناتیو حکومت آل سعود، حکومت آل وهاب در عربستان خواهد بود که برای منطقه فاجعه‌آمیز خواهد بود.

..................................................

سخنگوی پیشین دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی گفت: ضروری است ایران نگرانی‌های کشورهای عضو شورای همکاری را درک کند و برای رفع آن اقدام کند. ایران باید درک کند که آلترناتیو حکومت آل سعود، حکومت آل وهاب در عربستان خواهد بود که برای منطقه فاجعه‌آمیز خواهد بود.

حسین موسویان دیپلمات پیشین کشورمان در مقاله‌ای در روزنامه هافینگتون پست اظهار کرد: روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس روند تخاصمی بسیار خطرناکی را طی می‌کند که می‌تواند به تقابل تمام عیار ختم شود. اخیراً در سمیناری در اروپا بودم که یک دیپلمات اروپایی که با ریاض در مورد ضرورت بهبود روابط با ایران گفت‌وگو کرده بود، به من گفت که ما احساس می‌کنیم منطقه شما با توجه به روند تقابلی میان کشور شما و سعودی شرایطی مشابه وضعیت اروپا قبل از جنگ جهانی اول را طی می‌کند.

وی با بیان این‌که قبل از قطع روابط سعودی با ایران، سه تهدید اصلی امنیت ملی عبارت بودند از آمریکا، اسراییل و تروریسم افزود: ریاض بعد از قطع روابط با تهران استراتژی تقابلی تمام عیار علیه ایران را حداقل در هفت محور برگزید. تشکیل جبهه متحد مخفی با صهیونیسم بین‌الملل شامل تل‌آویو علیه ایران. احیاء ملی‌گرایی عربی این بار نه علیه اسراییل بلکه علیه ایران که تصمیمات نشست‌های ماه‌های اخیر شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب در راستای این سیاست است. تشکیل جبهه متحد هلال سنی علیه ایران شیعی که تلاش برای همکاری مشترک ریاض، آنکارا و قاهره پیگیری چنین سیاستی است.

موسویان ادامه داد: تشکیل جبهه متحد عربی ‌ اسرائیلی علیه حزب‌الله لبنان. ممانعت از کاهش خصومت و دشمنی واشنگتن علیه تهران و به بن‌بست کشاندن هرگونه پیشرفت در روابط ایران و غرب. تقویت گسترده مالی و تسلیحاتی و اطلاعاتی گروه‌های تروریستی ایرانی همچون سازمان منافقین خلق برای انجام عملیات تروریستی در ایران و طراحی‌های جدید برای ایجاد آشوب در مناطق سنی‌نشین ایران.

سخنگوی پیشین دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی استراتژی هفتگانه عربستان برای ایران را به این معنا دانست که عربستان به لیست تهدیدات اصلی امنیت ملی ایران اضافه شود.

وی خاطرنشان کرد که اکنون مهم است که به چند پرسش‌ و ابهام پاسخ دهیم. اول این‌که شورای همکاری‌ خلیج‌فارس در این مسیر شریک تمام عیار ریاض خواهد شد یا خیر؟ عاقبت روند تقابلی سعودی ‌ ایران چه خواهد شد؟ و راه برون رفت از این روند خطرناک چیست؟

موسویان گفت: اخیرا در نشستی در مورد روابط ایران و اعراب در دوحه قطر شرکت کردم و روشن بود که عربستان و سایر اعضاء شورا در یک نگرانی مشترک هستند و آن این‌که نفوذ و حضور ایران در منطقه و کشورهای عربی عراق، لبنان، سوریه و یمن را یک تهدید تلقی می‌کنند و به معنی استراتژی هژمونی ایران تلقی کرده و اصرار دارند که تحمل نخواهند کرد. اما چهار کشور عمان، امارات، کویت و قطر نگرانی‌های خود در استراتژی محمد‌بن سلمان فرمانده جوان و جدید نیروهای مسلح عربستان علیه ایران را دارند و به همین دلیل هم حاضر به پذیرش دعوت ریاض برای قطع روابط دیپلماتیک با تهران نبودند. حقیقت این است که ریاض در برجسته کردن تهدید ایران دلیل‌های خود را دارد. ریاض از تغییر استراتژی منطقه‌ای آمریکا عصبانی است در حالی که ایران بی‌گناه است. آمریکا از انرژی منطقه بی‌نیاز شده و خسارت‌های تاریخی وحشتناکی بابت حملات نظامی به عراق و افغانستان وارد کرده‌اند که تکرار نخواهند کرد. از این رو آمریکا می‌خواهد هزینه و خون را کشورهای متحدش بدهند، نه خودش.

وی افزود: شورای همکاری خلیج‌فارس از تحولات افغانستان بعد از سقوط طالبان خرسند نیست اما فراموش می‌کند که حمله به برج‌های دوقلو نیویورک موجب حمله نظامی آمریکا به افغانستان بود که ١٥ نفر از ١٩ نَفَری که این جنایت را مرتکب شدند، اهل سعودی بودند و حتی یک ایرانی هم دخیل نبود.

شورای همکاری خلیج فارس از حمله نظامی آمریکا به عراق بعد از سقوط صدام ناراحت هستند اما فراموش کرده‌اند که آنها از تجاوز نظامی ١٩٨٠ صدام به ایران حمایت کردند در حالی‌که ایران تجاوز نظامی ١٩٩١صدام به کویت را محکوم کرد. آمریکا صدام را نه به خاطر تجاوز به ایران بلکه به خاطر تجاوز صدام به کویت ساقط کرد و بعد از سقوط صدام هم تداوم سلطه اقلیت سنی بر اکثریت شیعه غیرممکن بود. عربستان از سقوط مبارک و بن‌علی ناراحت است اما ایران نقشی در ایجاد بهار عربی و سقوط متحدین آمریکا نداشت. شورای همکاری و ناتو به لیبی حمله نظامی کردند و یک کشور عربی را از حیّز انتفاع خارج کردند و ایران با این حمله موافق نبود.

این دیپلمات پیشین کشورمان اظهار کرد: شورای همکاری خلیج فارس از قدرت حزب‌الله لبنان عصبانی است اما فراموش کرده‌اند که پیدایش حزب‌الله به خاطر تجاوز اسراییل به لبنان است. در اوایل دهه ۸۰ اسراییل تا بیروت را اشغال کرد، لبنان را به خاک و خون کشید، کشورهای عربی عاجز از نجات لبنان بودند و حزب‌الله با کمک ایران به وجود آمد و تا امروز قدرت اصلی مقاومت در مقابل تجاوزهای اسراییل بوده به طوری که در غیاب حزب‌الله، لبنان عربی تاکنون یکی از ایالت‌های اسراییل شده بود. به هر صورت جهان عرب مشکلات ریشه‌ای دارد که به فساد و دیکتاتوری و بیکاری و فقر مربوط می‌شود که با بزرگ کردن تهدید ایران، این مشکلات حل نخواهد شد و منصفانه نیست که ایران به خاطر این مصیبت‌های چند دهه گذشته حکام عرب سرزنش شود، بلکه شرایط جهان عرب روز به روز پیچیده‌تَر خواهد شد. همه درک می‌کنند که ریاض با مشکلات داخلی بزرگی روبروست که با بزرگ کردن تهدید ایران حل نخواهد شد.

موسویان هم‌چنین تصریح کرد: سیاست سرزنش متقابل شورای همکاری و ایران راه حل نیست. ضروری است ایران نگرانی‌های کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را درک و برای رفع آن اقدام کند. ایران هم‌چنین باید درک کند که آلترناتیو حکومت آل سعود، حکومت آل وهاب در عربستان خواهد بود که برای منطقه فاجعه‌آمیز خواهد بود. علاوه بر این کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم باید درک کنند که استراتژی جاری هفتگانه ریاض علیه ایران، تخم خصومت دائمی بین ایران و کشورهای عضو شورا خواهد کاشت. شورای همکاری خلیج فارس نباید همه پل‌های پشت سر را خراب کند بلکه سایر اعضا باید برای مصالحه تهران و ریاض و شورای همکاری خلیج فارس وارد عمل شوند. اتحاد با اسراییل نیز در درازمدت پاشنه آشیل آنها خواهد شد. آمریکا دیر یا زود از منطقه خواهد رفت و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس باید خودشان بار امنیت را به دوش بکشند و این هم یک راه بیشتر ندارد؛ ایجاد یک سیستم همکاری و امنیت مشترک.

وی ادامه داد: کشورهای عضو شورا و ایران محکوم به همسایگی هستند و چه بهتر که همسایگانی دوست و همکار باشند تا دشمن. جنگ سنی و شیعه نه به نفع اسلام است و نه به نفع جهان اهل سنت، نه جهان تشیع، نه به نفع قدرت‌های جهانی بلکه تنها برنده آن صهیونیسم خواهد بود. من معتقدم ایران و کشورهای عرب عضو شورای همکاری‌ خلیج فارس باید هرچه سریع‌تر اقدام به تشکیل یک فورومی برای گفت‌وگو در مورد امنیت و همکاری مشترک تشکیل دهند که شامل درک مشترک و همکاری در مورد معضلات، کنترل تسلیحات، درگیریه‌ای منطقه‌ای و تماس‌های نظامی، تقویت عدم اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی، ایجاد منطقه عاری از سلاح‌های کشتار جمعی، نهایی کردن معاهده عدم تجاوز به خاک یکدیگر، تشکیل تیم‌های مشترک همکاری در زمینه‌هایی همچون: امنیت، اقتصاد، فرهنگ، علم، محیط زیست و توسعه آن.

موسویان گفت: چنین ابتکاری موجب خواهد شد که ایران و شورای همکاری خلیج فارس و عراق وارد یک گفت‌وگوی صمیمانه به قصد نتیجه شوند و همه نگرانی‌های متقابل را برطرف و وارد همکاری‌های امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شوند. من اطمینان دارم که آغوش ایران برای این همکاری با شورای همکاری خلیج فارس باز است.

آمریکا توان نظامی خود را در تنگه هرمز بالا می‌برد

بررسی استراتژیک Strategic Review

صدای المان/

مشخصات و موقعیت تنگه هرمز

وزارت دفاع آمریکا برای واکنش در برابر بستن احتمالی تنگه‌ هرمز توسط ایران ۱۰۰ میلیون دلار بودجه اضافی درخواست کرده است. این مبلغ برای تجهیز نیروی دریایی این کشور به دستگاه‌ها و جنگ‌افزارهای مدرن هزینه خواهد شد.روز شنبه (۲۵ فوریه / ۶ اسفند) روزنامه‌ی “وال استریت ژورنال” (Wall Street Journal) گزارش داد که ارتش آمریکا قصد دارد، توان نظامی خود را در تنگه‌ی هرمز بالا ببرد. به همین منظور وزارت دفاع از مجلس سنا خواسته است، به منطور تجهیز کشتی‌های جنگی به دستگاه‌های مدرن و تهیه‌ی مین‌یاب‌های مدرن، ۱۰۰ میلیون دلار بودجه‌ی یک‌باره تعیین کند.

این روزنامه به نقل از ژنرال جیمز ماتیس (James Mattis)، فرمانده‌ی نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس نوشته است که کارشناسان نیروی دریایی پس از آزمایش‌ها و کنترل‌های دقیق به این نتیجه رسیده‌اند که برای واکنش مناسب در برابر بستن تنگه‌ی هرمز توسط ایران کمبودهایی وجود دارد.یک افسر آمریکایی به وال استریت ژورنال گفته است، مقامات ایران باید بدانند که «ما برای مقابله با هرگونه اقدامی از جانب آنها واکنش مناسب نشان خواهیم داد».وال استریت ژورنال می‌نویسد: دستگاه‌های اطلاعاتی غربی معتقدند که ایران دارای دست‌کم ۵ هزار مین دریایی است که بخشی از آنها بسیار مدرن هستند. این مین‌ها قابلیت انفجار بالایی دارند و به آسانی برای مین‌یاب‌هایی که در سال‌های گذشته تولید شده‌اند قابل رویت نیستند.ادامه…..

کارشناسان نیروی دریایی آمریکا علاوه بر مین‌های مدرن به قایق‌های تندرو و هواپیماهای بی‌سرنشین ایران اشاره کرده‌اند که می‌توانند برای ناوهای آمریکایی مشکل‌ساز شوند. به همین دلیل ارتش آمریکا باید پیش از بروز هر گونه بحرانی در تنگه‌ی هرمز برای مقابله‌ی کارساز با جنگ‌افزارهای مدرن ایران چاره‌اندیشی کند.۴۰ درصد حمل و نقل دریایی نفت خام و گاز جهان از طریق تنگه‌ی هرمز صورت می‌گیرد.

مقامات نظامی و حکومتی ایران بارها تهدید کرده‌اند که در واکنش به حمله‌ی نظامی احتمالی به ایران تنگه‌ی هرمز را زیر کنترل خود درخواهند آورد. آخرین بار در روز ۱۶ بهمن (۵ فوریه) علی سعیدی، نماینده‌ی رهبر جمهوری اسلامی در سپاه پاسداران گفت: «تنگه هرمز و افکار عمومی منطقه که به شدت تحت تاثیر ایران است از جمله ظرفیت‌هایی است که ایران می‌تواند در پاسخ به تهدید‌ها از آن بهره بگیرد».

او در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر وجود «نیروهای مسلح، سپاه و بسیج با آمادگی کامل و سلاح‌های پیشرفته، ذخایر عظیم نفت و گاز و موقعیت استراتژیک در خاورمیانه و تسلط ایران بر تنگه هرمز» را از جمله ویژگی‌ها و «ظرفیت‌های ممتاز ایران نسبت به دیگر کشورهای منطقه» دانست.

این سخنان در پی اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای ابراز شد. او در نماز جمعه (۱۴ بهمن) در رابطه با تهدیدهای نظامی علیه جمهوری اسلامی گفته بود: «ما هم تهدیدهایی داریم که به وقت خود اعمال می‌شود».

سخنان خامنه‌ای واکنشی بود به اظهارات لئون پانه‌تا، وزیر دفاع آمریکا. روزنامه‌”واشنگتن پست” به نقل از پانه‌تا گزارش داده بود که به احتمال زیاد‌ حمله‌ی نظامی اسراییل به تاسیسات هسته‌ای ایران می‌تواند در ما‌ه‌‌های آوریل، مه یا ژوئن سال جاری میلادی ۲۰۱۲ (اردیبهشت، خرداد یا تیر ۱۳۹۱) روی دهد.

کشورهای غربی و اسرائیل جمهوری اسلامی ایران را به تلاش برای دستیابی به جنگ‌افزار هسته‌ای متهم می‌کنند و برای جلوگیری از موفقیت ایران در این زمینه گزینه‌‌های گوناگون، از تحریم اقتصادی تا حمله‌ی نظامی را در نظر گرفته‌اند. مقامات ایران پیوسته این اتهام را رد کرده و بهره‌مندی از انرژی هسته‌ای با مقاصد صلح‌آمیز را “حق مشروع” خود می‌دانند

عمان

(از میان مقالات رسیده خوانندگان)
روابط ایران و عمان ، فرازها وفرودها
سلطان نشین عمان کشوری پادشاهی است در شرق شبه‌جزیره عربستان و پایتخت آن مسقط است. این کشور در جنوب خلیج فارس قرار دارد و از جنوب شرق نیز به دریای عرب و از شمال به دریای عمان محدود است. از نقطه نظر استراتژيکي عمان در منتهي اليه شرق و جنوب شرقي شبه جزيره عربستان قرار گرفته است و از طريق ناحيه کوچک و جدا شده شبه جزيره مسندم در شمال کشور که در ناحيه جنوبي تنگه هرمز قرار دارد به خليج فارس راه پيدا مي‌کند.
(از میان مقالات رسیده خوانندگان) نویسنده: مصیب فتحی


سلطان نشین عمان کشوری پادشاهی است در شرق شبه‌جزیره عربستان و پایتخت آن مسقط است. این کشور در جنوب خلیج فارس قرار دارد و از جنوب شرق نیز به دریای عرب و از شمال به دریای عمان محدود است. از نقطه نظر استراتژيکي عمان در منتهي اليه شرق و جنوب شرقي شبه جزيره عربستان قرار گرفته است و از طريق ناحيه کوچک و جدا شده شبه جزيره مسندم در شمال کشور که در ناحيه جنوبي تنگه هرمز قرار دارد به خليج فارس راه پيدا مي‌کند. اهميت استراتژيک عمان علاوه بر شبه جزيره مسندم و کرانه‌هاي جنوبي تنگه هرمز، موقعيت آن در غرب اقيانوس هند است. علاوه بر بندر سلطان قابوس، جزايري با موقعيت استراتژيک در طول سواحل عمان وجود دارد که عمده‌ترين آنها مصيره و کوربا موريا است که مهم‌ترين پايگاه‌هاي دريايي و هوايي در غرب اقيانوس هند به‌شمار مي‌آيند. ويژگي جغرافيايي عمان سبب گرديده تا از نظر تاريخي ارتباط آن با ساير کشورها تنها از طريق دريا صورت گيرد که همين زمينه دسترسي آن به سرزمين‌هاي خارجي را از طريق سواحل طولاني اين کشور کرده است.
پس از سید سعید که حکومت مسقط و عمان رو به ضعف گذاشت و انگلستان کم‌کم سلطه خود را بر این کشور گسترش داد، اقتصاد عمان رو به ضعف نهاد لذا از اواخر دوره مظفرالدین شاه قاجار حتى مرواده تجارى نیز با عمان و مسقط رو به تقلیل گذاشت. در اوائل حکومت پهلوى که سلطه حکومت مرکزى را بر تمام نواحى گستراند و مرزها را تقریباً کنترل کرد، این مراوده به‌طور کامل قطع گردید. عدم رفت و آمد و بى‌خبرى از وضع عمان ادامه داشت تا روى کار آمدن سلطان قابوس که دولت ایران به‌دنبال انگلیس و آمریکا بلافاصله رژیم عمان را به رسمیت شناخته و پشتیبانى خود را از سلطان قابوس اعلام کرد. تا سال 1349 (1970 م) هیچ‌گونه رابطه‌اى بین ایران و عمان برقرار نبود. در دى‌ماه همان سال یک هیئت مطبوعاتى مرکب از نمایندگان کشور عازم عمان شدند و در شهریور 1350 دولت ایران طى یک اطلاعیه رسمى استقرار روابط سیاسى بین دو کشور را اعلام کرد و اولین سفیر دولت ایران در فروردین 1351 (1972 م) در مسقط شد.
سلطان قابوس براى اولین بار در جشن‌هاى دو هزار و پانصد ساله شاه شرکت نموده از ایران بازدید به‌عمل آورد. در سال 1356 (1978 م) شاه ایران به دعوت سلطان قابوس و براى بازدید از نیروهاى ایرانى مستقر در ظفار به عمان مسافرت کرد. شاه همچنین سیل کمک‌هاى همه جانبه نظامى و مالى خود را به عمان سرازیر کرد. در رابطه با کمک به سلطان قابوس، رژیم گذشته غذا و مایحتاج پرسنل و تدارکات و مخارج پشتیبانى و مهمات مورد نیاز نیروهاى خود را از ایران و با هزینه خود تامین مى‌نمود. همچنین پوشش هوائى عمان از لحاظ امنیتى نیز به‌عهده ایران بود و دو هواپیماى سى - 130 ایران براى حمل و نقل وسایل مختلف در اختیار دولت عمان قرار داشت، علاوه بر این آموزش نیروى دریائى و قسمتى از کادر تلویزیون عمان از طرف ایران صورت مى‌گرفت. به ‌دنبال پیروزى انقلاب اسلامى آخرین نیروهاى ارتش ایران که پس از سرکوب جنبش ظفار همچنان در عمان باقى مانده بودند اندکى پس از انقلاب به کشور باز گشتند.
عمان در دوران حکومت 39 ساله سلطان قابوس شاهد پيشرفت‌هايی در ابعاد مختلف به‌ويژه در زمينه‌هاي توسعه‌اي، عمراني و اقتصادي بوده است.
سلطنت عمان تا نوامبر سال 1996 ميلادي فاقد قانون اساسي بود و تنها بر اساس فرامين سلطاني که در آن چگونگي تشکيل وزارتخانه‌ها و نهادهاي دولتي مشخص شده بود، اداره مي‌گرديد. به‌دنبال صدور فرمان قانون اساسي(متشکل از هفت فصل و 81 ماده) نظام سلطنت عمان موروثي تعيين گرديد. بر اساس ماده 41 اين قانون، شخص سلطان رييس کشور و فرمانده کل نيروهاي مسلح بوده، داراي مصوبات است، احترام به او واجب و اوامر وي مطاع است. وظايف سلطان بر اساس همين قانون بسيار گسترده مي‌باشد. به‌طور خلاصه، سلطان مسئول حفظ استقلال و تماميت ارضي، حراست از امنيت داخلي و خارجي، تضمين حقوق و آزادي‌هاي شهروندان، حمايت از حکومت قانون، هدايت سياست کلي کشور، اتخاذ اقدامات لازم براي مقابله با تهديدات امنيتي نسبت به يکپارچگي ملي و شهروندان عماني، اعلام حالت فوق‌العاده يا بسيج عمومي و جنگ و صلح، معرفي قوانين، تصويب معاهدان و موافقتنامه‌هاي بين‌المللي، اعلام رسمي بودجه عمومي دولت و عفو يا تخفيف مجازات‌ها مي‌باشد. همچنين وي رييس شوراي وزيران است و اختيار نصب و عزل معاونين نخست وزير، وزرا، معاونين وزرا، مديران کل وزارتخانه‌ها، قضاوت عالي‌رتبه و سفرا را برعهد دارد
سلطان "قابوس بن سعيد" پادشاه عمان براي اولين بار بعد از 35 سال در سال88در سفري تاريخي وارد جمهوري اسلامي ايران ‌شد و با مقام معظم رهبري و رئيس جمهور و ديگر مقامات ديدار و گفتگو كرد. اين سفر سه روزه نقطه عطفي در تاريخ مناسبات دو كشور و گامي بلند براي توسعه مناسبات ايران و عمان در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي است.
در بين كشورهاي منطقه خليج فارس، مقامات عماني بيشترين رفت و آمد خود را به تهران دارند. سفر مقام‌هاي سياسي، اقتصادي، پارلماني، آموزشي و بازرگاني دو كشور به طور مستمر انجام مي‌شود و در سال‌هاي اخير نيز شدت بيشتري پيدا كرده كه مي‌توان به سفر سيد محمد خاتمي و محمود احمدي نژاد رؤساي جمهور و «علي لاريجاني» رئيس مجلس شوراي اسلامي و در مقابل سفر معاون سلطان عمان و رئيس مجلس ملي اين كشور و در نهايت سفر سلطان «قابوس بن سعيد» كه از امروز سه‌شنبه رسماً آغاز شده به عنوان عالي‌ترين سطح سفرهاي مقامات دو كشور اشاره كرد.
در مجموعه‌اي از توافق‌ها و تفاهم نامه‌هاي بين تهران و مسقط از جمله در تفاهم‌نامه سال1353 و تفاهم نامه‌هاي بعدي، دو طرف اذعان دارند كه اعتقاد راسخ به همكاري در همه زمينه‌ها به منظور حفظ ثبات و امنيت منطقه دارند و آزادي كشتيراني و عبور و مرور بي‌ضرر در تنگه هرمز اهميتي حياتي براي آنها دارد. دو كشور كه تنگه استراتژيك هرمز در بين آنها قرار دارد براساس تفاهم نامه‌هاي موجود همچنين اعمال نفوذ قدرت‌هاي بيگانه و نيروهاي خارجي در منطقه را تقبيح مي‌كنند و آن را منافي مصالح دو كشور مي‌دانند و متعهد هستند در برابر هرگونه اخلال يا خراب‌كاري كه امنيت دو كشور را به خطر اندازد، اقدام توام و مشترك به عمل آورند.
براساس داده‌هاي آژانس بين‌المللي انرژي ميزان نفتي كه از آبراه هرمز عبور مي‌كند، برابر با 40 درصد تمام نفت صادراتي جهان است كه به علاوه صدور روزانه ميليون‌ها متر مكعب گاز از منطقه كه تماماً از تنگه هرمز براي مصرف جهاني عبور داده مي‌شود، به اين تنگه اهميتي بيش از يك آبراه مي‌دهد.
تشكيل كميته مشترك نظامي دو كشور و برگزاري جلسه سالانه اين كميته در تهران و مسقط نمادي از همكاري‌هاي مهم نظامي دو كشور است. استفاده از تجارب يكديگر و همچنين همكاري مشترك نظامي در برپايي مانورها و شركت نيروهاي مسلح دو كشور در مانورهاي يكديگر در اين كميته مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد. پهلوگيري ناو لجستيكي خارك و ناو شهيد قندي در پايان يك ماموريت آموزشي در بندر مسقط و همزمان با سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي پهلوگيري ناو ايراني بندرعباس پس از گذراندن يك ماموريت دريايي سي روزه در بندر سلطان قابوس نشانه‌اي از اطمينان و صداقت دوكشور در زمينه‌ همكاري‌هاي نظامي و امنيتي با يكديگر است.
مشاركت افسران دوكشور در برنامه‌هاي مشترك نظامي از جمله مشاركت افسران بلند پايه ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در رزمايش سپر جزيره 8 فصل جديدي از روابط و همكاريهاي نظامي را رقم زده است. همچنين سلطان نشين عمان، حق ايران در دستيابي به فناوري صلح آميز هسته‌اي را به رسميت شناخته و آن را حق مسلم ايرانيان مي‌داند. سران اين كشور در ملاقات‌هاي مختلف با مقامات كشورمان، داشتن فناوري صلح آميز هسته‌اي را نياز لازم و ضروري حال و آينده ايران و ديگر كشورهاي منطقه دانسته‌اند.
موضع اين كشور به عنوان عضوي از شوراي همكاري خليج فارس درباره جزاير سه‌گانه جمهوري اسلامي ايران و ادعاهاي امارات مذاكره و گفتگو دوجانبه است. معاون سلطان عمان درباره ادعاي امارات عربي متحده در خصوص جزاير سه گانه مي‌گويد، عمان به امارات يادآور شده كه اينگونه مسائل بايد به صورت دو جانبه و بدون دخالت بيگانگان حل شود و به عنوان سلطنت عمان از هرگونه تصميمي كه از رهگذر اينگونه مذاكرات حاصل شود، حمايت مي‌كنيم.عمان در بين كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس هم به لحاظ سياست‌هايی که در رابطه با تشنج زدایی و ایجاد تعادل در مناسبات با کشورهای منطقه و پيشبرد اهداف همكاري با ايران اتخاذ كرده و هم به لحاظ سابقه تاريخي عمان ، نقش مهم و تعيين كننده‌اي دارد. ايران و عمان در سطح سياسي و منطقه‌اي بهترين و كم مسئله‌ترين رابطه را با همديگر دارند كه در تامين امنيت منطقه نقش موثري داشته است. حال به ميزاني كه كشورهاي منطقه بتوانند در جهت تحكيم و توسعه همكاري‌ها چه در ابعاد منطقه‌اي و بين‌المللي و چه در مسائل مرتبط با جهان اسلام با همديگر پيش روند، روابط ايران و عمان يك نمونه و الگویی براي يك رابطه منطقه‌اي است. حاكميت سياست توازن در روابط خارجي و اهتمام عماني‌ها به توسعه روابط با ايران باعث شده كه مشكلات و چالش‌ها بر سر راه توسعه روابط مهار شود و در مسير سالم حركت كند. رايزني‌هاي مستمر مقامات سياسي دو كشور است كه باعث ايجاد درك و فهم مشترك در مناسبات و مواضع دو كشور و پيشرفت روابط دوجانبه در مسير صحيح شده است. اين مسئله مي‌تواند در تحكيم و ثبات منطقه نقش آفرين باشد و عملاً زمينه را براي خروج نيروهاي بيگانه از منطقه فراهم بكند. چرا كه امنيت متعلق به كشورهاي منطقه است و اهل منطقه به تامین و رعايت امنيت و همكاري اولي هستند. در همين راستا پيشنهادات محمود احمدي نژاد رياست جمهوري اسلامي ايران در دوحه و مذاكرات پيش روي ايران با شوراي همكاري خليج فارس درباره امضاي موافقتنامه تجارت آزاد، مي‌تواند در شرايط فعلي مورد توجه قرار بگيرد.

این مقاله بیان کننده آراء و اندیشه های نویسنده آن بوده و موسسه چشم انداز در برابر آن مسئولیتی ندارد.

بحرین

گفت و گوی با سعدالله زارعی کارشناس مسائل خاورمیانه
آل خلیفه چگونه بر بحرین چنبره زد؟

حرکت انقلابی بحرین یک سالگی اش را گذراند و در حالی که پادشاه جزیره اصرار بر اصلاحات تکراری که از سالها پیش نیز مثلا اجرا می شده است، مردم به تظاهرات شان ادامه می دهند. آل خلیفه نیز با همراهی عربستان به کشتار و شکنجه های سنگین مردم ادامه می دهد. وضعیت بحرین را در گفتگویی با سعدالله زارعی، کارشناس ارشد خاورمیانه بررسی کردیم که از پیش چشمانتان می گذرد.آقای زارعی پیش از ورود به بحث لطفا در خصوص قوانین حاکم ...
  

شفاف -فاطمه صناعی: حرکت انقلابی بحرین یک سالگی اش را گذراند و در حالی که پادشاه جزیره اصرار بر اصلاحات تکراری که از سالها پیش نیز مثلا اجرا می شده است، مردم به تظاهرات شان ادامه می دهند. آل خلیفه نیز با همراهی عربستان به کشتار و شکنجه های سنگین مردم ادامه می دهد. وضعیت بحرین را در گفتگویی با سعدالله زارعی، کارشناس ارشد خاورمیانه بررسی کردیم که از پیش چشمانتان می گذرد.

آقای زارعی پیش از ورود به بحث لطفا در خصوص قوانین حاکم در بحرین که منجر به پادشاهی و سلطنت خاندان ال خلیفه شده است، یک توضیح اجمالی بفرمایید.

بحرین از آذر سال 1350 که از ایران جدا شد، تحت حاکمیت خانواده‌ای که اصلاً بحرینی هم نیست اداره می‌شود. شیخ خلیفه‌بن حمد تا سال 1357 امیر بحرین بود. فرزند او شیخ حمد در این سال علیه پدر کودتا کرد و در سال 1381 به خود عنوان پادشاهی داد. از آن زمان تاکنون این کشور در چنبره این خاندان قرار گرفته است. در بحرین پادشاه قدرت مطلقه دارد. نمایندگان مجلس سنای این کشور توسط شخص پادشاه انتخاب می‌شوند، حدود یک سوم اعضای 40 نفره مجلس شورا- در بحرین مجلس علیا خوانده می‌شود- هم توسط پادشاه تعیین می‌شود و شیعیان که اکثریت 75 درصدی جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند حداکثر می‌توانند بر 18 کرسی این مجلس دست پیدا کنند. این همه در حالی است که این مجلس کاملاً تشریفاتی است، چرا که قادر به ورود به عرصه اختیارات وسیع پادشاه نیست. قوانین مجلس بدون امضای پادشاه اعتبار ندارد و نمایندگان در تعیین نخست‌وزیر و وزرا و سایر ارکان حکومت، هیچ نقشی ندارند و بودجه بخش‌های مختلف کشور توسط پادشاه و دولت او تعیین و تنظیم می‌شود.

رژیم بحرین از سال 1350 که بر این کشور سیطره پیدا کرد، سیاست سخت‌گیری علیه شیعیان و نسل‌کشی آنان- از اکثریت انداختن شیعیان- را در پیش گرفت، بر این اساس در فاصله سال‌های 1350 تا 1390 حدود 300 هزار نفر از اتباع عرب غیرشیعه را با مبالغ کلان از کشورهای عربی شبه جزیره که عمدتاً عربستانی بودند وارد این سرزمین کرد و ضمن اعطای تابعیت، پست‌های کلیدی در دولت،‌ ارتش و دستگاه قضایی به آنان داد و اکثریت دو مجلس را به آنان سپرد.

وضعیت شیعیان در بحرین به چه شکل است؟ خواسته شیعیان را تا چه میزان می توان جدی تلقی کرد؟

شیعیان در بحرین وضع حاکم بر سرزمین خود را از دو جنبه غیرقابل تحمل می‌دانند؛ حاکم شدن خانواده‌ای فاسد و مزدور و تبدیل شدن بحرین به ستاد فرماندهی نظامی امریکا در منطقه، دو موضوعی هستند که از دیرباز، بحرینی‌ها را به اعتراض وا داشته است و با شروع انقلاب‌های عربی این اعتراضات از فرم بسته (حضور در حسینیه‌ها و مساجد) به حضور در کف خیابان‌ تبدیل شد.
انقلاب بحرین مانند همه انقلاب‌های دیگر عربی، تغییر بنیانی در حاکمیت را مطالبه کرده است .پاسخ حاکمیت به این خواسته، پیدا کردن نیروی نظامی خارجی برای سرکوب شهروندان بحرینی بوده و در کنار این مسئله حمایت علنی و آشکار غرب از رژیم آل خلیفه بود، اما این همه مردم بحرین را از میدان خارج نکرد. در اولین سالگرد انقلاب مردم بحرین- 25بهمن 90- رهبری انقلاب با صراحت اعلام کرد که مردم تا رسیدن به نتیجه میدان را رها نمی‌کنند.

«آیت‌الله شیخ عیسی قاسم» رهبر باتجربه بحرین اعلام کرد که مردم در سال 2012 میلادی، حضور فراگیر‌تری خواهند داشت، این در حالی بود که اوایل سال جدید میلادی، باراک اوباما رئیس‌جمهور امریکا در تماس با شیخ حمد بن خلیفه پادشاه بحرین از اواخر شب تا قبل از رسیدن به 14 ژانویه- سالگرد انقلاب- راهی برای پایان دادن به قیام مردم پیدا کند. این راه، چیزی جز استفاده از ارتش و کشتار نخواهد بود، چرا که این حربه‌ای است که آزمایش شده است. رژیم آل خلیفه قطعاً سعی خواهد کرد یا یک سری وعده‌های توخالی مثل برگزاری انتخابات آزاد و آمادگی برای تغییر دولت، این انقلاب را منحرف کند که تاکنون با مخالفت جدی‌ رهبران گروه‌های مبارز بحرینی مواجه شده است.

به نظر شما آیا تحولات بحرین می تواند سرآغاز یک تحرک جدی در عربستان باشد؟
رژیم آل سعود از نظر تیره و مذهب به منطقه نجد- استان الوسطی- که سه استان ریاض،‌قسیم و وایل را در بر گرفته- تعلق دارد. این رژیم،‌ ساکنان شیعه چهار استان اشرفیه، عسیر، نجران و جیزان که حدود 35 درصد از جمعیت و خاک این کشور را شامل می‌شوند و ساکنان مالکی و شافعی سه استان استراتژیک غرب عربستان یعنی مکه،‌مدینه و تبوک که حدود 23 درصد خاک و جمعیت را در اختیار دارند و ساکنان دو استان شمالی این کشور که عمدتاً حنفی مذهبند، کاملاً به حاشیه رانده‌اند. آنان هیچ سهمی در حکومت ندارند و این حرمان را از آغاز پیدایی این رژیم تحمل کرده‌اند.

با شروع انقلاب‌های عربی،‌ این اور مردم عربستان هم تقویت شد که می‌توانند بر اراده و دستگاه سیاسی، اطلاعاتی و امنیتی آل سعود غلبه کنند، از این رو طی ماه‌های گذشته شاهد اعتراضات خیابانی به خصوص در سه منطقه از استان اشرفیه- بزرگ‌ترین استان عربستان- یعنی شهرهای عوامیه، ‌الاحسا و قطیف بوده‌ایم. نشانه‌هایی از آمادگی مردم در مناطق جنوبی و غربی عربستان برای ورود به انقلاب وجود دارد، ضمن اینکه روی کار آمدن هواداران اجرای شریعت مالکی در لیبی و تونس و روی کار آمدن هواداران اجرای شریعت در مصر- یعنی شافعی‌ها و مالکی‌ها- به‌طور قطعی بر منطقه حساس غربی عربستان اثر می‌گذارد.

 

سعودی ها

اسفند ۹

مرکز بین المللی مطالعات صلح /

اردشیر پشنگ/

شاه عربستان درقبال وتوی

اقدام سعودی ها در معرفی سفیر جدید خود در عراق پس از ۲۲ سال نوعی تلاش برای ایجاد فصل نوینی در روابط میان دو کشور محسوب می شود. اما این تلاش و دلایلی که سعودی ها را واداشت تا به ارتقای سطح دیپماتیک خود با همسایه شمالی شان دست زنند دال بر ورود کامل دو کشور به یک عصر طلایی و اتحاد گونه نیست. چرا که واقعیات ژئوپلتیک عراق، کیفیت جمعیت مذهبی این کشور، سیستم حاکم بر آن و پتانسیل های همیشگی آن برای نقش آفرینی منطقه ای در خلیج فارس و همچنین جهان عرب، باعث می شود این کشور در هر حالتی یک رقیب و یا دوست نامطمئن برای سعودی ها محسوب شود.

«هوشیار زیباری» وزیرامورخارجه عراق طی هفته گذشته در کنفرانسی مطبوعاتی از تعیین سفیر جدید عربستان سعودی در کشور متبوعش خبرد داد. این مهم در حالی صورت گرفت که آخرین سفیر سعودی ها ۲۲ سال قبل، پس از حمله برق آسای ارتش عراق به کویت و اشغال این کشور به نشانه اعتراض بغداد را ترک کرد و از آن زمان تا کنون سعودی ها به دلایل و بهانه های مختلفی از گسیل داشتن سفیر و راه اندازی سفارتخانه شان در کشور همسایه شمالی خود سرباز زده اند و حتی سقوط صدام حسین و نظام بعثی تحت امر او هم نتوانست تاثیری بر تصمیم پیشین سعودی ها بگذارد، چراکه با افول و سقوط بعثسیم در عراق به عنوان یک تهدید برای عربستان، با ظهور دولت دموکراتیک با اکثریت شیعی که تهدیدی دیگر برای این کشور محسوب می شد مواجه گردید و لذا از دید سعودی ها کماکان عراق و تحولات داخلی آن یک تهدید بالقوه برای امنیت آنها و نیز موازنه پیشین تلقی می گردید. ادامه….

لذا به رغم اصرار و فشار آمریکایی ها مبنی بر گشایش سفارتخانه در بغداد و ارتقای روابط دیپلماتیک، سعودی ها تا پایان ماه ژانویه ۲۰۱۲ اینکار را نکردند. لذا اقدام اخیر آنها در معرفی سفیر را می بایست نوعی پذیرش رسمی واقعیات «عراق جدید» توسط همسایه نگران جنوبی اش قلمداد کرد و آن را از یک زاویه می توان تلاشی از سوی عربستان سعودی برای بهبود رابطه با عراق و از سوی دیگر نوعی پیروزی دیپلماتیک برای دولتمردان عراقی بر شمرد. نوشتار پیش رو ضمن بررسی پیشینه تاریخی روابط سیاسی دو کشور از آغاز تا کنون به تحلیل علل تاثیرگذار در تصمیم گیری اخیر سعودی ها خواهد پرداخت.

الف- پیشینه روابط عراق و عربستان

در خصوص عوامل تاثیرگذار بر روابط میان این دو کشور همسایه می توان از فاکتورهای مختلفی برای تقسیم بندی و تمیز سازی نام برد. اما یکی از مهمترین آنها، تحولات داخلی کشور عراق بوده است که همواره یک عامل بسیار مهم و تاثیرگذار بر کیفیت رابطه میان دو کشور بوده است. بر این اساس بطور کلی می توان روابط میان عراق و عربستان را به سه دوره متمایز زیر تقسیم بندی کرد:

 

دوره اول- نظامهای پادشاهی:

 

سابقه تاسیس هر دو کشور عراق و عربستان به اواخر دهه دوم از قرن بیستم یعنی دوران افول و سقوط عثمانی و تلاشهای انگلیس و فرانسه برای تجزیه این امپراتوری باز می گردد. در جاییکه انگلیسی ها با متحد کردن اعراب ضربه سختی به عثمانی ها زدند و سپس به نشانه سپاسگذاری خود از شریف مکه ریاست سه کشور تحت قیمومیت خود یعنی اردن، عربستان و عراق را به خاندان هاشمی دادند. اما حضور شریف حسین در حجاز دیری نپائید و در سال ۱۹۲۴ پس از حمله قبایل وابسته به آل سعود به مکه و … مجبور به فرار گردید. اما ملک فیصل فرزند شریف حسین به عنوان پادشاه عراق در سمت خود باقی ماند و لذا در ابتدای تاسیس دو کشور، تحولات داخلی عربستان منجر به تیرگی روابط بین دو کشور شد. اما غلبه عنصر وابستگی و رابطه با انگلیس باعث شد تا خیلی زود اختلافات کمرنگ شده و این دو همسایه به رغم داشتن برخی اختلافات ارضی روابط دوستانه تری را دنبال کنند. این روند تا پایان سال ۱۹۵۸ ادامه یافت و هردو کشور پس از پایان جنگ جهان دوم و آغاز جنگ سرد، از نظر نظام بین المللی در بلوک غرب و از منظر منطقه ای در طیف کشورهای محافظه کار عرب قرار گرفتند.

 

دوره دوم- جمهوری های سوسیالیستی تمامیت خواه:

 

کودتای ۱۹۵۸ ژنرال عبدالکریم قاسم نه تنها منجر به سقوط نظام پادشاهی در این کشور و برقراری نظام جمهوری شد بلکه به دلیل گرایشهای سوسیالیستی اش، باعث خروج عراق از صف کشورهای هم پیمان با غرب و نزدیکی آهسته آن به بلوک شرق شد. در این زمان، عراق از منظر منطقه ای در میان کشورهای تجدیدنظر طلب با محوریت مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر قرار گرفت و عملاً رویه ای غیردوستانه علیه کشورهای محافظه کار و متحد غرب از جمله عربستان و ایران در پیش گرفت. کودتای بعثی ها در ۱۹۶۸ و قبضه کردن قدرت توسط اینان باعث نزدیکی بیش از پیش به شوروی و بستن پیمان استراتژیک با این ابرقدرت در دهه ۱۹۷۰ شد و لذا تنشهای منطقه ای عراق با همسایگانش بیشتر هم شد. در این دوره درگیری های مرزی متعدد اما کوچکی در مرزهای عراق با ایران، عربستان و کویت نیز رخ داد. اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹ و خطر گسترش اسلام انقلابی شیعی ناشی از انقلاب ایران، باعث فراموشی کوتاه مدت اختلافات پیشین میان عربستان و عراق شد. لذا پس از حمله عراق به ایران شاهد آن هستیم که سعودی ها و سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس دست به حمایت همه جانبه نظامی، سیاسی، اقتصادی و … از عراق در برابر ایران کردند. دوستی و همکاری عربستان و عراق کوتاه بود. زیرا تنها دو ماه پس از امضای رسمی توافقنامه ۵۹۸ توسط ایران و عراق، کویت تحت هجوم ارتش عراق قرار گرفت. حمله ای که به شدت منافع و حتی تمامیت ارضی عربستان را در خطر قرار داد. لذا سعودی ها بسیار سریع نه تنها به ائتلاف بین المللی علیه عراق پیوستند بلکه خاک و پایگاههای نظامی خود برای انجام عملیات را در اختیار نیروهای غربی تحت رهبری آمریکا نیز قرار دادند از این زمان شاهد آن هستیم که روابط دو کشور به سردترین وضعیت خود در طول کل قرن بیستم رسید. روندی که تا زمان سقوط نظام بعثی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت.

 

دوره سوم- استقرار جمهوری فدرال در عراق:

 

حمله آمریکا به عراق و سقوط نظام بعثی باعث ورود عراق به یک دوره گذار شد عراقی ها پس از این دوره نظام دموکراتیک فدرال را برای خود برگزیدند پاسخ مثبت به رفراندم عمومی به قانون اساسی و نیز برگزاری نخستین انتخابات آزاد پارلمانی در این کشور در سال ۲۰۰۵ نخستین قدمهای محکم از مسیر بلندی بود که عراقی ها برداشتند. اما سعودی ها بر خلاف انتظار همچنان از معرفی سفیر و گشایش سفارتخانه خود جهت تایید تحولات رخ داده در عراق خودداری کردند علت این امر هم روی کار آمدن شیعیان و کردها در عراق و در انزوا قرار گرفتن اعراب سنی و نزدیک به عربستان در این کشور بود. در این دوره سعودی ها علاوه بر انکار دیپلماتیک عراق، متهم به دخالت در امور داخلی عراق و همچنین کمک به تروریستهای ضد نظم جدید بودند. اتهامی که بارها از سوی مقامات عراقی و حتی آمریکایی های حاضر در عراق در برابر رسانه های مختلف اعلام گردید.

 

ب- علل تاثیرگذار بر سعودیها برای ارتقای روابط

 

سعودی ها پس از ۹ سال پیگیری سیاست عدم تایید تحولات جاری در عراق نهایتاً در فوریه ۲۰۱۲ بطور رسمی این رویه خود را تغییر دادند و «هوشیار زیباری» وزیر خارجه عراق پس از تماس با «سعود الفیصل» همتای سعودی اش خبر داد که همسایه جنوبی عراق پس از ۲۲ سال نخستین سفیر خود با نام «فهد بن عبدالمحسن الزید» را انتخاب کرده است. اما به راستی چرا سعودی ها در این برهه از زمان در سیاست خارجی خود در قبال عراق تجدید نظر کردند؟ در این زمینه می توان به دلایل و عوامل مختلف تاثیرگذاری اشاره کرد که مهمترین آنها در ذیل مورد اشاره قرار گرفته است:

 

یک- تثبیت عراق

 

به نظر می رسد سعودی ها پس از نه سال به این نتیجه محتوم رسیده اند که با توجه با واقعیات جمعیتی و سازو کارهای انتخاباتی و سیستم حاکم بر این کشور، قدرت گیری مجدد اعراب سنی در این کشور امر بعیدی است و می بایست عراق جدید با سیستم جمهوری و فدرال و بودن اعراب شیعی در راس قدرت را پذیرفت.

 

دوم- موازنه منطقه ای شیعی –سنی

 

روی کار آمدن نخبگان جدید در عراق که عموماً از اعراب شیعی و متحدان و دوستان ایران بودند بطور طبیعی منجر به تقویت جایگاه منطقه ای ایران و نیز بهم خوردن موازنه شیعه – سنی در خلیج فارس و خاورمیانه به نفع شیعیان شد. اما خود سیاست خارجی منفی سعودی ها در قبال عراق، نه تنها باعث تضعیف این موازنه نشد بلکه منجر به دور شدن بیش از پیش عراق از کشورهای عرب شد و لذا تداوم این سیاست انتفاع مستقیمی از نظر موازنه قدرت در منطقه برای سعودی ها در بر نداشت داشت. به همین دلیل تلاش برای ایجاد فصل جدیدی از روابط، اقدامی خواهد بود که عراق را تا حدی به خود نزدیک دارد. حدی که اگر چه به منزله یک اتحاد برای سعودیها نباشد اما بتواند از دوستی و اتحاد عراق با ایران بکاهد.

 

سوم- مرز مشترک گسترده

 

عراق و عربستان دارای مشکلات مرزی هستند و هنوز بخش گسترده ای از مرز ۸۱۴ کیلومتری میان دو کشور دارای وضعیت نامشخصی است و هر دو نسبت به قسمتهایی از خاک مقابل ادعاهای ارضی دارند. لذا برای جلوگیری از افزایش تنش های مرزی، و نیز استفاده از مرز مشترک به عنوان یک فرصت بجای تهدید آنها، تغییر در سیاست خارجی خود را یک امر لازم می دانسته اند.

 

چهارم- فشارهای غرب با محوریت آمریکا

 

از روزی که آمریکا به عراق حمله کرد، آمریکایی ها سعی کردند تا آنچه که در عراق می گذرد و ایجاد می شود را یک پروژه موفق تحت مدیریت و حمایت خود نشان دهند. لذا یک عراق دموکراتیک و توسعه یافته که دوست نزدیک آمریکا محسوب می شود یکی از اهداف این کشور در بین النهرین بود، هدفی که به نوعی در راستای برنامه بلند مدت تری بنام «طرح خاورمیانه بزرگ» بود. لذا در این چارچوب یکی از عوامل تاثیرگذار تایید کننده اوضاع جدید عرارق، پذیرش این کشور از سوی همسایگان و کشورهای دیگر بود، امری که هرچند توام با تلاش فراوان آمریکایی ها بود اما به تائید سعودی ها نرسید. تداوم نسبی فشارهای آمریکا در کنار دیگر عوامل باعث بازبینی و به تعبیری دیگر عقب نشینی عربستانی ها از سیاستهای پیشینشان در قبال عراق شد.

 

پنجم- تحولات خاورمیانه بخصوص پس از وقوع بهار عربی

 

تحولات ناشی از بهار عربی و تغییر چهره سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا یکی دیگر از فاکتورهای تاثیرگذار در تجدید نظر سعودی ها در قبال عراقی ها است. سعودی ها در کنار غربی ها تلاش کرده اند در طول یکسال گذشته با دفع خطر داخلی این تحولات، بر تبدیل کردن بهار عربی به یک فرصت جهت پیشبرد اهداف منطقه ای شان گام بر دارند. تحولات سوریه شاید در حال حاضر مهمترین تحول مورد توجه سعودی ها باشد که در آن همراه نمودن عراق با خود با توجه به مرز مشترک این کشور با سوریه برایشان یک اهمیت راهبردی دارد.

 

ششم- برگزاری اجلاس سران اتحادیه عرب در عراق

 

سرانجام اینکه برگزاری اجلاس آتی سران اتحادیه عرب در بغداد و به دست گرفتن ریاست دوره ای این اتحادیه توسط عراقی ها باعث می شود این کشور در تصمیمات کلیدی این اتحادیه نقش پر نفوذتری را ایفا کند. به همین دلیل داشتن روابط تنش آلود با عراق در زمانی که سعودی ها بیش از هر وقت دیگری به اهمیت اتحاد اعراب برای پیشبرد اهدافشان (بطور مثال در سوریه) واقف هستند اصلا به نفع این کشور نیست. لذا آنها سعی کرده اند با معرفی سفیر جدید خود به عراق در مقابل نوعی انعطاف و همراهی بیشتر توسط سیاستمداران این کشور را بدست آورند.

 

چشم انداز رخداد

 

همانطور که اشاره شد اقدام سعودی ها در معرفی سفیر جدید خود در عراق پس از ۲۲ سال نوعی تلاش برای ایجاد فصل نوینی در روابط میان دو کشور محسوب می شود. اما این تلاش و دلایلی که سعودی ها را واداشت تا به ارتقای سطح دیپماتیک خود با همسایه شمالی شان دست زنند دال بر ورود کامل دو کشور به یک عصر طلایی و اتحاد گونه نیست. چرا که واقعیات ژئوپلتیک عراق، کیفیت جمعیت مذهبی این کشور، سیستم حاکم بر آن و پتانسیل های همیشگی آن برای نقش آفرینی منطقه ای در خلیج فارس و همچنین جهان عرب، باعث می شود این کشور در هر حالتی یک رقیب و یا دوست نامطمئن برای سعودی ها محسوب شود. لذا سعودی ها هم در رابطه با عراق سراسر یک رفتار دوستانه و با حسن نیت را دنبال نخواهد کرد و در کنار ارتقای دیپلماتیک روابطشان با عراق همچنان از ظرفیت ها و فرصتهای موجود برای تحت فشار قرار دادن دولتمردان این کشور استفاده خواهند کرد.

 

خلیج فارس

 شبکه تلویزیونی العالم/ باشگاه خبرنگاران/ اختلافات میان رژیم آل سعود و علمای وهابی تشدید شده است. در حالی که تظاهرات در این کشور ادامه دارد بحران میان مقامات حکومت سعودی و نهاد دینی این رژیم تشدید شده است.این بحران زمانی آغاز شد که متعب بن عبدالله فرزند پادشاه عربستان علیه علمای سعودی به دلیل انتقاد آنان از برگزاری جشنواره جنادریه انتقاد کرده بود. ناظران سیاسی تاکید می کنند این بحران درگیری در داخل خاندان آل سعود را تشدید خواهد کرد.همچنان جشنواره جنادریه در عربستان سعودی بحث و جدل در میان سیاستمداران و علمای دینی در این کشور را تشدید کرده است.این جشنواره که با هدایت پادشاه این کشور برگزار می شود تنها در منطقه جنادریه برگزار نمی شود بلکه مقامات عربستان از شخصیت های مختلف این کشور دعوت کردند تا در این مراسم شرکت کنند تا حمایتی از پادشاه این کشور باشد و اهداف سیاسی در راستای خدمت به خاندان حاکم را تحقق بخشد.پادشاه عربستان در دیدار با شرکت کنندگان در این مراسم بارها از آنان ستایش کرد.ادامه….. به رغم تلاش های رژیم آل سعود برای دادن بعد شرعی به این مراسم به دلیل برگزاری مراسم رقص از سوی جوانان دختر و پسر در این مراسم بر خلاف مواضع رژیم آل سعود در پایبندی به ارزش های اسلامی و اجتماعی، انتقاداتی از سوی علمای وهابی مطرح شده است. این تصاویر موجب خشم شمار زیادی از علمای دینی ارشد در این کشور شده است. این علما مراسم جاری در جنادریه را فساد خواندند و ۴۰ عالم دینی با صدور بیانیه ای وقوع افعال حرام در این مراسم را محکوم کردند. از سوی دیگر شاهزاده متعب فرزند پادشاه و رئیس گارد ملی عربستان که دبیر این جشنواره است، بیانیه ۴۰ عالم سعودی را ناقض امنیت کشور و خارج شدن از عقل و شرع دانست. وی به علمای دینی درباره دخالت در اقدامات خاندان حاکم هشدار داد و بیانیه آنان را ناشی از اطلاعات منابع فساد دانست. ناصر العمر عالم دینی سعودی گفت من از حوادث جاری که در جنادریه و مرکز آموزش عالی می گذرد، بسیار نگرانم. این موارد تنها چند نمونه است. می ترسم به دلیل اقدامات حرام این افراد مجازات بر ما نازل شود. متعب بن عبدالله گفت متاسفانه این افراد در بیانیه خود اظهارات افرادی را تایید کردند که فاسد هستند. توجه زیاد رژیم آل سعود به برگزاری این مراسم در منطقه جنادریه که به صورت سالانه برگزار می شود به دلیل پیروزی خاندان حاکم در یک نبرد قبیله ای با رقبای خود در دهه بیستم قرن گذشته است. ناظران سیاسی می گویند بحران جاری در این کشور، اختلافات شدید در میان سیاستمداران حاکم را پیچیده خواهد کرد چرا که درگیری با علمای مذهب وهابی باعث ضربه دیدن ائتلاف معروف میان آل سعود و نهاد وهابی این کشور خواهد شد. این دو بر اساس توافقی دو قدرت سیاسی و دینی را میان خود تقسیم کرده اند. نیروهای امنیتی رژیم آل سعود، شیخ جلال آل جمال را به بهانه شرکت در تظاهرات ضد رژیم در منطقه الشرقیه بازداشت کردند. در شهر قطیف نیز دو تظاهرکننده به علت تیراندازی نیروهای امنیتی در خیابان انقلاب زخمی شدند. تظاهرکنندگان با سر دادن شعارهایی خواهان محاکمه محمد بن فهد امیر منطقه الشرقیه هستند. تظاهرکنندگان همچنین با در دست داشتن پلاکاردهایی خواهان آزادی زندانیان سیاسی، تشکیل پارلمان منتخب و سرنگونی رژیم آل سعود شدند./

در خلیج فارس: چه کسی به چه کسی خدمت می کند؟

در خلیج فارس: چه کسی به چه کسی خدمت می کند؟
مجله ميدل ايست پالسى(سياست خاورميانه) در شماره بهار ۲۰۰۷ خود طى مقاله اى به قلم ماتئو لگرنزی به بررسى نقش فعلی و آینده ناتو در قانونی ساختن اصلاح بخش امنیتی (SSR) در خلیج فارس از طریق ابتکار همکاری استانبول که سه سال است به وجود آمده می پردازد.

این مقاله به نقش فعلی و آینده ناتو در قانونی ساختن اصلاح بخش امنیتی ( SSR) در خلیج (فارس) از طریق ابتکار همکاری استانبول که سه سال است به وجود آمده می پردازد.

 اساس نگارش این مقاله در پژوهش های اخیر در زمینه اصلاح نظامی، دموکراتیزه ساختن و امنیت دسته جمعی نهفته است.

 

از آغاز ابتکار استانبول زمان به اندازه کافی سپری شده است تا بتوان یک ارزیابی اولیه از کار بدست آورد. هدف این مقاله شروع پر کردن فاصله بین ادبیات نظری توسط محققینی است که بر دیگر مناطق جهان متمرکز شده اند و واقعیت تجارب در خلیج (فارس) و خاورمیانه است.

 

علاوه بر این، از نقطه نظر سیاسی ، این مقاله امکان ایفای نقش توسط ناتو را در هر بخش از در خلیج (فارس) و خاورمیانه بررسی می کند بحث اصلی این است که ابتکار جدید فاصله قابل توجه بین تعهد سیاسی واجرای واقعی آن را به دلایل زیاد سیاسی، نظامی و تاریخی عیان می سازد.

 

ابتکار همکاری استانبول

 

در29 ژوئن 2004، ناتو دراجلاس سران خود در استانبول ابتکار جدیدی را در ارتباط با منطقه خاورمیانه با تمرکز اولیه بر شش کشور شبه جزیره عربستان که شورای همکاری خلیج (فارس) یعنی بحرین، کویت، عمان،قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تشکیل می دهند اعلام کرد.

 

در "ابتکار همکاری استانبول" هدف ناتو ارائه یک دستور کار غنی برای آموزش و همکاری در زمینه هایی در محدوده مقابله با تروریسم تا شفافیت بیشتر در بودجه دفاعی و تصمیم سازی است.

 

پروژه مشارکت جدید به طور مشخص الگوگرفته از پروژه مشارکت برای صلح است که اعضای سابق پیمان در شورا هدف گرفته بود و در دهه 90، به اجرا درآمد.

 

نمونه دیگر دیالوگ مدیترانه ای (MD) است که سیزده سال است از عمر آن می گذرد. تا کنون چهار کشور در شورای همکاری را جلب کند.

اخیراً الساندرو مینوتو ریزو در تاریخ 22 ژانویه 2007 در سفر به کشورهای عربی خلیج(فارس) در پایتخت عربستان گفت: من قویاً می خواهم امروز در اینجا تأکید کنم که ناتو ارزش بسیار زیادی برای مشارکت عربستان قائل است.

 

ناتو قطعاً متأثر از نیاز پس از جنگ سرد است که ماموریت های جدید برای ائتلاف را تعریف کند. ناتو با تکیه بر کار خود با کشورهای شوروی سابق در خصوص توانایی اش برای ارائه عملی کمک امنیتی به کشورهای خارج از سرزمین اروپا مطمئن تر شده است.

 

محدود ساختن عملیات در گذشته به شمال رأس السرطان که در بهترین حالت همیشه ضعیف بوده ، با عملیات عمده در افغانستان و بحث امکان نقش لجستیکی در سودان هم اکنون کاملاً از بین رفته است. این موضوع علاوه بر نقش اساسی است که ناتو در بالکان بازی می کند. منطقه عملیاتی که با مأموریت تاریخی خود بیشتر مربوط است.

 

برنامه مشارکت برای صلح که اعضای سابق پیمان در شورا را در بر می گرفت در حقیقت نتایج عالی دربرداشت. کشورهای عضو قول های سیاسی ، شخصی را متعهد شدند، از جمله تعهد به حاکمیت قانون و چهارچوب دموکراتیک.

 

به ویژه، آنها در زمینه های نزدیک به ملاحظات سنتی ناتو مانند شفافیت در برنامه ریزی دفاع ملی و تعیین بودجه تعهدات خاص ارائه می دهند.

 

اقدامات عملی که در برنامه های مشارکت منفرد دوجانبه مطرح شده اند  ایمن سازی انبارهای تسلیحاتی را شامل می شود و به موضوعاتی از قبیل دفاع هوایی و عملیات دریایی نیز اشاره می کند. هدف نهایی ارتقاء توسعۀ انستیتوهای دفاعی مؤثر است که تحت کنترل غیرنظامی و دموکراتیک قرار دارند و در صورت نیاز قادرند با نیروهای ناتو همکاری نمایند.

 

 اگرچه جای تردید بسیاری وجود دارد که تجربۀ ناتو در اروپای شرقی راهنمای مفیدی در ایجاد مشارکت با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد.

 رویکردی که تا کنون مقامات ناتو که طراح این ابتکار هستند در پیش گرفته اند بر مبنای این فرضیه است که این کشورها مشتاق هستند میراث گذشته را نادیده بگیرند و خواهان مدرنیزه کردن تجهیزات امنیتی خود در راستای خطوط غربی در آینده نزدیک می باشند.

 

در عین حال، حاکمان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس طرفدار الگوی بسیار تدریجی اصلاحات هستند که از داخل نشأت گرفته باشد.

 

این نظر که این تحولات می تواند از خارج به آن کشورها دیکته شود یا حتی قویاً مورد حمایت قرار گیرد بسیار مسئله ساز خواهد بود.

 

مبنای نظریه مقامات ناتو این است که این امر فرایندی است که بر اساس تقاضا پیش می رود اگر چه این مسئله نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرد که آیا چهار کشور شورای همکاری خلیج فارس که تا کنون این ابتکار را پذیرفته اند در حقیقت در این فکر هستند که پیشنهادی را بپذیرند که در شرایط سیاسی موجود قادر به نپذیرفتن آن نیستند

 

به ویژه در نتیجه جنگ بین المللی علیه ترور، که اخیراً به عنوان " جنگ طولانی" از آن یاد می شود.

 

علاوه بر این ، این مسئله که اصلاح سیاسی می تواند از اصلاح بخش امنیتی(SSR) وارد این کشورها شود از واقعیت بسیار دور است.

 

در حقیقت ، این احتمال وجود دارد که بخش امنیتی ، که در این منطقه و دیگر مناطق جهان به عنوان نمونه تعیین کننده حاکمیت در نظر گرفته می شود، در آخرین مرحله مورد اصلاح قرار می گیرد این امر به این معنا نیست که برای خارجی ها نقش بزرگی برای ایفا کردن وجود ندارد

 

انگلیسی ها در برقراری بخش های امنیتی در عمان و بحرین نقش حیاتی ایفا کردند: امریکا نیز در کمک به عربستان سعودی در سازماندهی دفاعی آن کشور یک نقش حیاتی داشت.

 

از جنبه تاکتیکی ، کافی است به گروهی از کوماندوهای فرانسوی که به سرعت تشکیل شده بودند اشاره کرد که حمله به مسجد بزرگ مکّه پس از تصرف آن در 20 نوامبر1979 توسط چند صد نظامی به رهبری جوهیمان العتیبی را سازماندهی کردند. البته در گذشته این همکاری تا جایی که امکان داشت مخفانه صورت می گرفت.

 

این ابتکار جدید ناتو، با عنصر قوی دیپلماسی عمومی آن ، با ابتکارات امنیتی سابق غرب در خلیج (فارس) هیچ اشتباهی نداشته و با خط مشی کنونی فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی مبنی بر به جا گذاشتن " ردّ پای " تا حد امکان کوچک تر تناقض دارد. عواقب چنین رویکردی باید به طور کامل مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

 

در عوض، به نظر می رسد برخورد غالب با این موضوع در داخل ناتو این است که از آن جایی که نیّات ما خوب است جایی برای نگرانی وجود ندارد وما باید روی نقش تازه خود در منطقه تبلیغ کنیم.

 

ارتش های حرفه ای برای شورای همکاری خلیج (فارس) ؟

در سطحی حتی وسیع تر، جای تردید بسیار وجود دارد که برای کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) منطقی باشد ارتش های کارآمدی ایجاد کنند که قادر باشند برای مقابله با انواع تهدید ها به طور کامل با ناتو همکاری کنند.

 

خطراتی که رژیم های شورای همکاری خلیج (فارس) با آن ها مواجه خواهند شد بسیار بیشتر از منافعی خواهد بود که با ایجاد ارتش کارآمد به دست خواهد آمد.

 

تفکیک سنتی که بین ارتش و " گارد ملی" و دیگر واحدهای مجزّا وجود دارد،از قبیل گروه های قبیله ای، که نمونه های بارز آن را می توان در عربستان سعودی و امارات متحده عربی یافت ، تداوم خواهد یافت. مقامات شورای همکاری خلیج (فارس) اغلب به خود می بالند که برای کشورهایی کار می کنند که

 

در طول هفتادسال گذشته در اروآسیا هیچ انقلابی در آن ها رخ نداده است. حرف آن ها کاملاً صحیح است.

 

اگرچه این نکته حائز اهمیت است که این نتیجه از طریق مدیریت دقیق بخش امنیتی به دست آمده است تا تهدیدی برای رژیم حاکم نباشد.

 

مروری بر تاریخ خاورمیانۀ عرب در طول سال گذشته نشان می دهد که حکومت های سلطنتی دلایل بسیاری دارند که از ارتش های حرفه ای هراس داشته باشند.

 

استثناء قابل توجه اردن است که پادشاه به صورت موفقیت آمیزی توانست عناصر قبیله ای را در ارتش خود بیامیزد و در عین حال کارآمدی عملیاتی ارتش را به نحو احسن حفظ نماید.

 

اگرچه ، دقت بیشتر به چگونگی دستیابی به این امر نشان می دهد که تعدادی از عناصر مؤثر در آن تجربه می توانند در کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) نیز به کار گرفته شوند.

 

ملک حسین در طول زندگی خود تلاش های بسیاری کرد که ارتباط خود را با بخش نظامی حفظ کند که عمدتاً از عناصر فرا اردنی جامعه بودند.

 

بر خلاف همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) خود، ارتش اردن هرگز به عموم سربازان که از خارج از کشور به کار گرفته شده باشند اتکاء نداشت،

 

اگرچه اردن از رهبری افسران انگلیسی در سی سال اول حیات خود بسیار استفاده کرد. برعکس، تا همین امروز نیز ، در ارتش های شورای همکاری خلیج (فارس) درصدی از سربازان پاکستانی و خارجی وجود دارند . این مسئله ارتش اردن را بسیار کارآمدتر از اکثر همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) می سازد.

 

علاوه براین، ملک حسین همیشه خود را یک سرباز می نامید و نزدیک ترین ارتباط ممکن با ارتش را حفظ می کرد. در منطقه خلیج (فارس) فقط شیخ محمد بن راشد و سلطان قابوس هستند که به این مسئله توجه دارند و دیگر حاکمان منطقه از این ارتباط بی بهره اند.

 

اروپای شرقی : سابقه ای نامناسب

 

هدف نهایی SSR(اصلاح بخشی امنیتی) اغلب تحت عنوان ایجاد نیروهای همگون و مسلّح و سرویس های امنیتی تعریف می شود که از نظر اجرایی نیروهای حرفه ای متفاوت تحت کنترل محسوس و مستقیم غیر نظامی در پایین ترین سطح اجرایی منابع قرار دارند. اگر ما این معیارها را به عنوان معیارهایی قرار دهیم، فوراً به این نتیجه می رسیم که چقدر از این وضعیت در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) فاصله داریم.

 

در حقیقت، حفظ کنترل محسوس و مستقیم غیرنظامی در ضمن ایجاد نیروهای حرفه ای که قادر باشند با ذخائر ناتو به صورت نامتحد ادغام شوند بسیار دشوار خواهد بود.

 

علاوه بر این ، این نظر که که این امر می تواند " در پایین ترین سطح اجرایی منابع " به دست آید سوء تفاهم بنیادی در خصوص سیاست های خرید تسلیحاتی بیشتر

 

اعضای شورای همکاری خلیج (فارس) را آشکار می سازد. این سیاست ها در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) به همان اندازه که از ابزار سیاست خارجی است به عنوان وسیله ای برای سیاست دفاعی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

 

بخش امنیتی فعلی شورای همکاری خلیج(فارس) از سخنان "ژاپ دو هوپ شِفِر " دبیر کل ناتو، این گونه برداشت می شود که ابتکار همکاری استانبول (ICI) در اثر سوء تفاهم بنیادی از منطق ساختار سازمانی فعلی نیروهای مسلح و سرویس های امنیتی شورای همکاری خلیج(فارس) تبیین شده است.

 

این یک سوء تفاهم است که مقامات دولتی شورای همکاری خلیج(فارس) تمایل به پیش بردن کارها دارند در زمانی که آنها سعی می کنند خود را به شرکت در این ابتکارات اصلاحی مشتاق نشان دهند در حالی که گفتگو با ناتو را طولانی می کنند.

 

در حقیقت، سؤال برانگیز است اگر مقامات شورای همکاری خلیج(فارس) عنصر هنجاری قوی که در ابتکار ناتو به ذاتی وجود دارد را به عنوان یک موضوع داخلی خود قلمداد کنند.

 

مورد اوکراین ، که در حال حاضر در یک برنامۀ مشارکتی دو جانبه شرکت دارد، به عنوان سابقه ای موفق برای اصلاح بخش امنیتی الهام گرفته از ناتو توسط مقامات آن سازمان اشاره می شود.

 

اگرچه، آن نمونه سوء تفاهم بنیادی در قلب این ابتکار اخیر را روشن می سازد.

 

پس از پایان جنگ سرد، اوکراینی ها آماده بودند تا میراث استبداد را از بین ببرند. به ویژه پس از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی بخش دفاعی باید از نو بازسازی می شد. عضویت در ناتو به عنوان پاداش به اوکراین به این روند بسیار کمک کرد، چیزی که به وضوح به کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) پیشنهاد نمی شود.

 

در حقیقت، درک این مسئله دشوار است که چرا این کشورهای خلیج(فارس) باید در آرزوی اصلاحات افراطی باشند.

 

حاکمان خلیج(فارس) قطعاً از روشی که اتخاذ کرده اند تا کشورهای خود را پس از استقلال در چنین منطقه بحران خیز مدیریت کنند راضی هستند.

 

به ویژه، عربستان سعودی تاریخ استقلال طولانی دارد و به درستی برای روابط دفاعی دوجانبه خود با ایالات متحده ارزش قائل است.

 

به عنوان مثال، گارد ملی سعودی از سال 1975توسط شرکت وینل(Vinnell Corporation) آموزش دیده است.

 

در ارتباط با امنیت خارجی، واضح نیست جدا از نیرنگ هایی که در تصمیم گیری ها وجود دارندو در مورد افغانستان به وضوح دیده می شوند یک چیز چند جانبه چه چیزی می تواند به این بسته اضافه کند. در ارتباط با اصلاح بخش امنیتی (SSR) کشورهای خلیج(فارس) هیچ انگیزۀ داخلی برای تغییر ندارند: ترتیبات جاری ارزش آن ها را در طول

 

چند دهۀ اخیر به اثبات رسانده است.

 

این مسئله اتفاقی نیست که گفتگوی مدیترانه ای ناتو (NATO S Mediterranean Dialogue) که در سال 1994آغاز گردید بیش از ده سال است که به طول انجامیده

 

در حالیکه نتایج محسوس کمی در بر داشته است. به این نکته نیز باید توجه داشت که هفت کشوری که در این گفتگو شرکت داشته اند الجزایر، مصر،اسرائیل اردن، موریتانی، مراکش و تونس عمدتاً به عنوان نامزدهای بهتری برای SSR (اصلاح بخش امنیتی) در نظر گرفته می شوند تا چهار کشور شورای همکاری خلیج(فارس) که در ابتکار همکاری استانبول (ICI) مشارکت دارند.

 

کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) از دست نیافتن به نتایج قطعی و محکم احساس آرامش می کنند: از نظر آن ها این ابتکار در سطح یک گفتگوی

 

جالب توجه باقی خواهد ماند بدون این که نیازی به اجرای اصلاحات باشد که از نظر سیاسی هزینه های گزاف در بر خواهد داشت. به عنوان مثال، دلایل خوبی وجود دارد که چرا بودجۀ دفاعی  که شفافیت یکی از اهداف عمده ابتکار همکاری استانبول است، در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) مبهم و غیرشفاف است.

 

این مسئله یکی از منابع اصلی نفوذ برای اعضای با نفوذ خانواده های سلطنتی است. به صورت واضح تر " کمیسیون ها" برای اعضاء کابینه که این معاملات را انجام می دهند بسیار قابل توجه است.

 

 دلیل خوب دیگربرای کسب سیستم های تسلیحاتی بسیار پیچیده که به نظر نمی رسد تحت هیچ سناریویی قابل استفاده باشند این است که این اقدام مانند بیمه ای است که امضای قدرت های اصلی غربی در زیر آن دیده می شود. در نتیجه ، بین مقامات ناتو و نمایندگان چهار کشور ابتکار همکاری استانبول فاصله ای در زمینۀ هدف نهایی این ابتکار وجود دارد.

 

پیش از آن که منابع قابل توجهی به این برنامه اختصاص داده شوند این جنبه باید مورد بررسی قرار گیرد.

 

علاوه بر این ، این ابتکار این خطر را دارد که برخی عواقب نسبتاً منفی را در سطح سیاست داخلی وارد کند. ما مشاهده کرده ایم که چگونه در مورد موریتانی، که بیش از هزار کیلومتر با سواحل مدیترانه فاصله دارد، مسئله عضویت در ناتو به فوتبال سیاسی داخلی منجر شده است.

 

دولت از این مسئله استفاده کرد تا ادعا کند که با تأیید ضمنی قدرتهای موجود و عمدتاً ایالات متحده امریکا عمل می کند و جناح مخالف دولت با عضویت در دیالوگ مدیترانه به عنوان نشانه ای که نیروهای حاکم تسلیم ایالات متحده امریکا هستند ابراز مخالفت می کند.

 

این مسئله اهمیت نمادین پیدا کرده و در مرکز رقابت های بین دولت و مخالفین قرار گرفته است. البته، به شباهت ها نباید بیش از حد تأکید کرد امّا بسیار ساده است که ببینیم چگونه مخالفین اسلام گرا در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس)، که بسیار مؤثر تر از همتایان لیبرال خود هستند، به سرعت اقدام خواهند کرد تا از وضعیت موجود بهره برداری کنند.

 

ذکر این نکته ضروری است که در مورد اردن، هیچ تمایزی بین ناتو و ایالات متحده امریکا در سطح افکار عمومی وجود نداشته است.

 

ناتو در تمام جنبه های خوب و بدش در ارتباط با ایالات متحده امریکا قرار دارد. در نتیجه جای تعجّب وجود دارد که در ابتکار همکاری استانبول صریحاً عنصر دیپلماسی عمومی قوی وجود دارد.

 

اگر چیزی وجود داشته باشد که ناتو بتواند در آن شرکت داشته باشد- که خود این امر جای تردید بسیار دارد- بهتر است که بدون سر و صدا و تبلیغات اجرا شود.

 

زمانی که- رهبران نظامی ناتو مستقیماً مورد سوال قرار می گیرند آن ها به ارزش نظامی محدود کل این برنامه اعتراف می کنند.

 

یک فرمانده دریایی بلند مرتبه ناتو ، که این مسئله را تحت قوانین چاتم هاوس بحث می کرد ( که بر اساس این قوانین سخنان او را نمی توان مستقیماً به او نسبت داد) در مورد ابتکار همکاری استانبول چنین گفته است : " این یک ابتکار سیاسی است و هیچ دستاوردی در زمینه نظامی ندارد،" و بعد اضافه می کند،

 

چنین گفته است:" این یک ابتکار سیاسی است و هیچ دستاوردی در زمینه نظامی ندارد، " و بعد اضافه می کند ، " بسیار دشوار بود که حتی یک کشتی

 

روسی را در " عملیات فعّال تلاش" (Operation Active Endevor)” در مدیترانه وارد کرد اما اهمیت سیاسی یک کشتی روسی و نشان دادن پرچم آن در ؟ بسیار عظیم است.

 

وی در پایان نتیجه گیری کرد که " البته که ما نمی توانیم با نیروی دریایی کویت یا امارات عملیاتی انجام دهیم چه برسد به اینکه در یکدیگر ادغام شویم. اگرچه، خلیج(فارس(  یک منطقه داغ است و ناتو احساس می کند که حضور آن در منطقه اهمیت داشته و باید تمایل جدید خود را برای انجام عملیات از خارج از منطقه را نشان دهد...من احساس می کنم که محدودیت های شمال منطقه راس السرطان در حال حاضر مورد اعتنا نیستند."

 

 این گونه سخنان نمونۀ صریح از احساسی هستند که در شاخۀ نظامی ائتلاف به طور گسترده ای وجود دارند.

 

ابتکار همکاری استانبول ناتو به عنوان مسئله ای در نظر گرفته می شود که از جنبه سیاسی مورد اعتنا خواهد بود حتی اگر از جنبه نظامی تغییری ایجاد نکند. در نتیجه، این عقیده به وجود می آید

 

که کلّ این ابتکار بیشتر به دلیل نیاز به یافتن نقشی جدید برای ائتلاف مطرح شده است تا ملاحظات واقعی برای وضعیت بخش امنیتی در کشورهای عضو همکاری خلیج(فارس.(

 

در عین حال به نظر می رسد که در حال حاضر ناتو بسیار مشغول است زیرا تلاش دارد در افغانستان به یک پیروزی تعیین کننده دست یابد.

 

پس از تغییر رژیم در عراق و درگیری های اخیر در لبنان و در اراضی فلسطین، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج (فارس) از معدود متفقین با ثباتی هستند که  ایالات متحده امریکا می تواند در خاورمیانۀ عرب روی آن ها حساب باز کند. ابتکار همکاری استانبول دستاورد حائز اهمیتی برای ناتو یا کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) نخواهد داشت.

 

مسئله نگران کننده تر این است که این ابتکار این ظرفیت را دارد که توازن های سیاسی داخلی نسبتاً قوی که در این کشورها وجود دارند را بر هم بریزد.

 

در واقع، درخواست های اولیه ای که توسط چهارکشور شرکت کنندۀ خلیج (فارس) مطرح شدند نشان دهندۀ تهی بودن این ابتکار حتی از نقطه نظر فنی است.

 

این چهار کشور درخواست دریافت کمک و تجهیزات نگاهبانی مرزی در اجرای عملیات امنیت داخلی کرده اند: این مسئله یکی از زمینه هایی بود که در سند خط مش ابتکار همکاری

 

استانبول به آن به صورت خاص اشاره شده بود. این درخواست ها انعکاس درخواست هایی هستند که توسط اردن در زمینه روابط دوجانبه آن کشوربا ناتو مطرح شده اند.

 

اگرچه، این ها زمینه هایی هستند که ناتو توانایی ارائه پیشنهادات زیاد به همکارهای جدید خود را ندارد.

 

نتیجه گیری

ابتکار همکاری استانبول ناتو عمدتاً طبیعت نمایندگی دارد. افسران نسبت به دستاوردهای نهایی آن بسیار تردید دارند. این احتمال وجود دارد که این ابتکار منجر به یک فاصله عمدی بین

 

تعهدات سیاسی ناکامل و اجرای ضعیف آن ها از طرف کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) شود.نتایج دیالوگ مدیترانه پس از 13سال، در زمینۀ ادغام نظامی و توانایی انجام عملیات

 

بین این کشورها، بر ذات نمادین این مشارکت ها صحّه می گذارند. این ابتکار نیز می تواند منجر به نتایج نمادین شود.اگرچه، به احتمال زیاد این نتایج در جهت مخالف نتایجی که مطرح کنندگان

 

این ابتکار در نظر داشته اند عمل خواهد کرد. به ویژه، مردم کشورهای خلیج(فارس) که در این ابتکار شرکت می کنند نسبت به دولت های خود این برداشت را خواهند کرد که آنها بیش

 

از آن چه که در حال حاضر وجود دارد به ایالات متحده امریکا نزدیک خواهند شد. این نظر که چتری چند جانبه برداشت های موجود در ارتباط با وابستگی را از بین خواهد برد صحیح نیست

 

.مورد اردن موجود است که برای همه قابل مشاهده و بررسی است.

 

احتمال کمی وجود دارد که ابتکار همکاری استانبول به ارتقاء امنیت خلیج(فارس) به صورت قابل توجهی کمک کند.

 

در مورد مواجهه نظامی فرضی با ایران ، مسلماً در سطح ناتو مشاوره ای صورت نخواهد گرفت تا در مورد چگونگی حرکت به سوی جلو برای سازماندهی دفاع کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) تصمیم گیری شود. این گونه تصمیمات توسط مقامات امریکایی در مشاوره های دوجانبه با دولت های شورای همکاری خلیج(فارس) اتخاذ خواهد شد، همان گونه که در گذشته انجام می گرفته است. احتمالاً ناتو و ایالات متحده امریکا در نظر اکثر مردم در خلیج(فارس) یکی هستند، همان طور که در مورد مردم اردن این مسئله صحت داشته است.

 

علاوه بر این، احتمال کمی وجود دارد که ابتکار همکاری استانبول باعث به وجود آمدن موجی از اصلاح بخش امنیتی در کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) باشد.

 

حاکمان این کشورها در سازماندهی بخش امنیتی کشورهایشان می دانند که چه اقدامی به نفع آنهاست. برخورد مقامات ناتو، که با حسن نیّت انجام می شود ، ساده لوحانه بوده و می تواند در برخی موارد به عنوان رفتار از موضع بالا برداشت شود. مقایسه این اقدام با برنامۀ موفقیت آمیز "مشارکت در صلح" در پیمان ورشو به دلیل شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کاملاً متفاوت گمراه کننده است

پنجشنبه 22 شهريور 1386  0:9
منبع : ديدگاه مطرح شده در اين مقاله لزوما بازتاب دهنده ديدگاه ديپلماسى ايرانى نيست و مقاله صرفا جهت اطلاع خوانندگان به فارسى ترجمه شده است

And Now a Diplomatic Surge

خلیج فارس

Wittes: U.S. Assuring Arab States It Will Remain a Force in Mideast Post-Iraq

Interviewee:
Tamara Cofman Wittes, Senior Fellow, Saban Center for Middle East Policy, Brookings Institution
Interviewer:
Bernard Gwertzman, Consulting Editor

August 1, 2007

Tamara Cofman WittesTamara Cofman Wittes, an expert on Middle East politics, says the unprecedented trip by Secretary of State Rice and Secretary of Defense Gates to the Middle East is meant to assure moderate Arab states that the United States will remain a force in the region even after it leaves Iraq. “The core message here to the Arab states and Iran: The United States is going to remain the core guarantor of security and stability in the Gulf,” she says.

Secretary of State Condoleezza Rice and Secretary of Defense Robert Gates are both in the Middle East. This is the first time both cabinet officers have been to the Middle East together. They’ve just had a meeting at Sharm al-Sheikh with the Egyptian leaders and the foreign ministers of Saudi Arabia and other Persian Gulf states. This was primarily about Iraq, but clearly Iran entered into discussions. What do you think the purpose of this unprecedented trip is?

There are a couple of areas of focus. One is clearly Iraq. More specifically, what’s the role of the Arab states in stabilizing Iraq, and what will the American role in the Gulf be after a withdrawal or a drawdown of American forces in Iraq. It seems to me that is a large part of what this trip is about. They’re reassuring the Arab states of the Gulf that even when the United States is largely gone from Iraq, it will still be very much present in the region.

We’ll be present because we’re selling arms or because we’re very interested in the area?

When the United States sells arms to the Gulf there is often a large symbolic dimension. For the Gulf states, an arms package from the United States is a way of signaling closeness to the United States as well as underscoring a broader defense relationship. Many of these systems come not just with equipment, but with American training, as well as bringing Gulf-state officers to the United States for training. It might involve joint exercises, or a prepositioning of U.S.-owned equipment in these countries. All of this is a way of cementing a broader defense relationship in which the United States is a major partner in guaranteeing the security of the Gulf. That’s really the core message here to the Arab states and Iran: The United States is going to remain the core guarantor of security and stability in the Gulf.

Now in Iraq, it’s a difficult situation. All the nations that met with the U.S. secretaries today are Sunni nations. They have no great love for the current Shiite-led government in Iraq and yet the United States would dearly love them to help out in some way. How can they help out?

It’s been interesting for me to listen to some of the statements from Secretary Rice and other briefings the State Department has given and hear how unwilling they’ve been to discuss the specifics of what they would like these Arab states to do. It seems mostly to have to do with the political maneuvering among Shiite and Sunni factions in Baghdad, in parliament and within the government. The Arab states—and especially Saudi Arabia—have been ambivalent about the survival of this Iraqi government, and somewhat reluctant to push their Sunni allies in Baghdad to come to terms with the Shiite factions on major issues. However well the military strategy might be going in Iraq right now with the surge, if the political strategy doesn’t succeed, the military accomplishments are going to dissipate very quickly. So the core concern for Secretary Rice right now is to get Arab states to weigh in as much as possible with the Sunni factions in Iraq and get them to stay at the table to make decisions on core issues like constitutional reform, oil revenue sharing, and the other things that have been sticking points in stabilizing the central government.

Do you think we’ll have much success in this?

Honestly, there are real reasons for skepticism. The Sunni Arab states’ concerns about the prospect of a Shiite-dominated Iraq are so significant that it’s going to take more than a visit from the secretary of state to overcome their reluctance. To some degree, they watched the results of last fall’s elections, and they understood that the United States, sooner or later, was going to be withdrawing from Iraq and that it wouldn’t stay there forever to guarantee stability. Once they saw that, they began to hedge their bets, and that means providing more support for a more recalcitrant position among some of the Sunni factions.

In advance of this trip, there were some reports in the press quoting unnamed administration officials expressing great unhappiness with Saudi Arabia for its lack of support of the U.S. mission in Iraq. This seemed to go against the general theme of building our alliances with these countries.

The United States and Saudi Arabia are going to remain important strategic partners, [regardless of] whether the Saudis are doing exactly what we want with respect to Iraqi politics. We’re going to remain important strategic partners because of energy issues, because of broader Gulf security issues, the new role that Saudi Arabia is playing in the Middle East peace process, and because of Saudi Arabia’s broader role as a leader in the region and the Muslim world. There are some hiccups surrounding the Saudi role in Iraqi domestic politics, but there are other things the Saudis are doing well with respect to Iraq, for example, border security. Secretary Rice had to cut some specific rewards for them on that score on her way over to Sharm al-Sheikh. The foundations of the relationship are still quite strong, and I don’t think this arms package should be viewed as a specific quid pro quo for any single issue.

Any sign of any real movement on the Israeli-Palestinian front? This is of course of great importance to the Arab states.

It seems as though Prime Minister Ehud Olmert is trying to say the right things. He speaks of his desire to negotiate Palestinian statehood, his desire to enable an Israeli withdrawal from the West Bank—there are a lot of things that will have to go right in order to make the initiative that President Bush outlined a few weeks ago viable. There are a lot of barriers to success: the two main parties on the ground and the lack of trust there in terms of the real threat posed by Hamas as a potential spoiler to this peace process; the broader region and the role that the Arab states on one hand and Iran and Syria on the other are playing with regards to this peace process. That said, clearly the Palestinian leadership and the Israeli leadership and the American leadership all have an interest in seeing this peace process move forward, and the Arab states share that interest. So they’re willing to step up, but the question is: What exactly is the United States going to be asking them and is that something they are willing or able to deliver?

Many experts think nothing’s possible as long as Fatah and Hamas are split as they are now. Do you think something can be worked out between President Mahmoud Abbas [Abu Mazen] and the Israeli government?

I’m not sure that a Fatah-Hamas rapprochement at this point would produce any real gains with regards to Arab-Israeli peace either. I’m not really sure what the alternative is that people are proposing. It does seem to be possible that Abu Mazen as the leader of the PLO [Palestinian Liberation Organization] can negotiate effectively with Israel. Ideally, if other pieces of the puzzle are put together well, that will put additional pressure on Hamas to come to terms with the rest of Palestinian society which does favor a two-state solution with Israel. I’m not confident that other pieces of the puzzle necessary to put that pressure on Hamas are really in place now. I don’t think a policy of simply isolating Hamas and expecting them to sit on the sidelines while this negotiation takes place is realistic. They’re not going to sit on the sidelines. But I also don’t think that some kind of American or Western dialogue with Hamas is going to produce any results either.

Now many Iranian experts of course regard this whole trip by Gates and Rice as directed against Iran, rather than aimed at fortifying the U.S. presence in the region. How much of this is really directed at frightening Iran?

There’s certainly an element of that. The timing for one thing. But clearly for the Arab states one motive for building up their defensive capacity is the threat they perceive from Iran, not just with regard to the nuclear program, but Iran’s larger role in the region—the role it plays in Iraq and the destructive role it’s playing in Arab-Israeli relations and in the peace process, and in Lebanon as well. The Arab states and especially the Arab states of the Gulf do perceive a real threat and they feel a real concern over what they believe to be Iran’s expansionist intentions. Therefore they are looking for some reassurance and the arms package is part of that. That’s not the only thing that’s driving this arms agreement. I think it has somewhat to do with Iraq and with Arab cooperation with the peace process, and frankly, it has something to do with good old marketing—I’m sure the U.S. government and the U.S. arms industry want to get a piece of that action and see some recycling of that wealth back here.

A year or two ago, there was a lot of discussion about democracy in the Arab world in the wake of Iraq. Now that has obviously been forgotten, hasn’t it?

The evidence suggests that democracy promotion is not playing a major role in American strategic decisions with respect to the Middle East right now. Given the very difficult strategic position the United States faces, that shift is understandable. Having made democracy promotion a hallmark of U.S. policy in the Middle East for the last six years, how is the United States going to protect this marker that it’s laid down? The notion that we would suddenly do a 180 from prioritizing democracy over stability to prioritizing stability over democracy is not merely something that would produce cynicism in the eyes of regional autocrats and democrats alike, but it also harms the credibility of the United States to everyone in the region. So I would hope over the course of this trip, Secretary Rice will take opportunities and make opportunities to continue to emphasize the importance of democratic reform. But in the context of committing to its new aid package to Egypt, the United States had absolutely nothing to say about democratic reform. That to me is a shame. It suggests that those within the administration who were pushing toward more of an assertive stance—a conversation in which democracy would be an integral part of U.S.-Egyptian relations—lost the argument.

  • New CFR Books

    To address the growing importance of Africa, the Council on Foreign Relations and Foreign Affairs present Beyond Humanitarianism, a collection of recent work that explains underlying trends on the continent and provides an absorbing look at Africa’s emergence as a strategic player on the world stage.

    In Ruling But Not Governing, Steven Cook critically examines how the legacies of military control in Egypt, Algeria, and Turkey affect political development in these countries.

    Stephen E. Flynn cautions that America is still unprepared for the worst in The Edge of Disaster.

    New Task Force Reports

    U.S.-China Relations: An Affirmative Agenda, A Responsible Course

    This report takes stock of the changes under way in China and what they mean for China and for U.S.-China relations.

    National Security Consequences of U.S. Oil Dependency

    U.S. energy dependence is undercutting U.S. national security, finds a new Council Task Force.

    Russia’s Wrong Direction: What the United States Can and Should Do

    Russias Wrong Direction cover Independent Task Force report on Russia says “partnership” between the two countries is not a realistic short-term goal.

    About Independent Task Forces at the Council.

    New Council Special Reports

    Wage Insurance

    Existing government programs, which emphasize retraining and insurance for short-term job loss, don't assuage workers' fears about globalization, argues Robert LaLonde in this Council Report.

    IMF Reform

    This report argues that, with well-managed reform, the International Monetary Fund could play a useful role in resolving economic imbalances, and that this reform deserves U.S. support.

    Complete list of Council Special Reports.

    Letters to the Editor

    To submit a letter in response to a Council Special Report for publication on our website, CFR.org, you may send an email to CSReditor@cfr.org. Alternatively, letters may be mailed to us at:

    Publications Dept.
    Council on Foreign Relations
    58 East 68th Street
    New York, NY 10065

    Letters should include the writer’s name, postal address, and daytime phone number. Letters may be edited for length and clarity, and may be published online. Please do not send attachments. All letters become the property of the Council on Foreign Relations and will not be returned. We regret that, owing to the volume of correspondence, we cannot respond to every letter.

    Permissions Requests

    To request permission to reuse Council materials, please email publications@cfr.org or fax +1-212-434-9859.

    Please include the complete information of the requested work—author, title, sections/pages to be copied or reprinted, and number of copies to be made—along with a brief description of where and how you would like to reuse the work.

    You may also request permission for Council material through Copyright Clearance Center. For more information, please click on the logo below.

    Copyright Clearance Center

  •  
  • گفتگوی اشپيگل با وزیر امور خارجه عربستان

    برگردان: علی‌محمد طباطبایی

    جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵

    اشپیگل: عالیجناب، عموی شما ملک عبدالله گفته است که وضعیت فعلی خاورمیانه شبیه به یک بشکه‌ی باروت است که هر لحظه ممکن است به هوا رود. آیا شما هم با او هم عقیده هستید؟

    شاهزاده: فقط کافی است که نگاه کوتاهی به بحران‌های منطقه بیندازیم: عراق، لبنان، فلسطین و اسرائیل ـ مگر دیگر با چه اصطلاح بهتری هم می‌توان این وضعیت را توصیف کرد؟ هرکدام از این کانون‌های بحرانی باعث به وجود آمدن معضلات دیگر می‌شود که به ترور و عدم ثبات می‌انجامد. و منابع ثروتی که ما نیازمند آنها برای ایجاد رفاه هستیم صرف ایجاد امنیت می‌شود.

    اشپیگل: و حالا یک بحران جدید دیگر هم به این‌ها اضافه شده. ملک عبدالله بدون ذکر نامی از ایران گفته است که تلاش‌هایی در حال انجام است تا سنی‌ها را به شیعیان تبدیل کند.

    شاهزاده: ما فعلا مشغول مذاکره با ایرانی‌ها هستیم. آنها احساس می‌کنند که منزوی شده و ناتوان از ایفای نقشی هستند که سزاوار آنند. سخن ما به آنها این است که اگر می‌خواهید به یک قدرت اصلی در منطقه تبدیل شوید باید به منافع و علائق دیگران هم احترام گذارید و نمی‌توانید تنها و تنها به تعقیب استراتژی خود بپردازید. داشتن نیت‌های خوب به تنهایی کافی نیست. باید با اعمال خود نشان دهید که خواهان ایجاد درگیری و نزاع میان شیعیان و سنی‌ها نیستید. آنها فعلا به مواضع ما نزدیک شده و آمادگی خود را برای جلوگیری از گسترش درگیری‌های بیشتر اعلام نموده‌اند.

    اشپیگل: صدراعظم آلمان آنگلا مرکل اخیرا دیداری از منطقه داشت. مناقشه‌ی خاورمیانه یکی از نگرانی‌های اصلی او است. امیر قطر که مانند عربستان سعودی با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارد اخیرا با جانشین نخست وزیر اسرائیل شیمون پرز ملاقاتی داشته است. آیا شما از این ابتکار عمل استقبال می‌کنید؟

    شاهزاده: این البته فقط به خود قطر مربوط است. اگر از من می‌پرسید، نمی‌دانم از این دیدار چه برداشتی می‌توان داشت. من نه آن را رد می‌کنم و نه می‌پذیرم. باید صبر کرد تا ببینیم که خود قطری‌ها چه ارزیابی از آن خواهند داشت.

    اشپیگل: آیا شما می‌توانید استقبال از یک سیاستمدار اسرائیلی را در ریاض تصور کنید؟

    شاهزاده: تحت شرایط فعلی خیر. به عقیده‌ی من برای اسرائیلی‌ها ملاقات با فلسطینی‌ها بسیار مهم تر است، زیرا آنها باید با فلسطینی‌ها به یک موافقتنامه دست یابند. سفر به کشورهای دیگر بزرگترین مشکل آنها را حل نمی‌کند.

    اشپیگل: عربستان سعودی به سهم خودش در ٢٠٠٢ طرح صلحی پیشنهاد نمود که خواهان عادی سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی بود.

    شاهزاده: این پیشنهاد هنوز هم پابرجا است و نه فقط به خواست ما که تمامی کشورهای عربی. لیکن ما هنوز هم منتظر پاسخ اسرائیلی‌ها هستیم. اسرائیل به شدت برنیاز برای امنیت تاکید دارد. هیچ چیز نمی‌تواند برای آنها امنیت بیشتری فراهم آورد تا امضای قرارداد صلحی با کشورهای عربی.

    اشپیگل: و هدف از این قرار داد برای هم میهنان شما این خواهد بود که بتوانند پرتقال‌های اسرائیلی بخرند و پرچم سبز رنگ پادشاهی شما بر فراز سفارتخانه اش در اسرائیل به اهتزاز در آید؟

    شاهزاده: موضوع اصلی پرتقال و پرچم نیست. مسئله‌ی اصلی دگرگونی بنیادین در آن چیزی است که اسرائیل به عنوان صلح می‌پندارد. اندیشه‌ی صلح با ادعاهای مرزی مغایرت دارد و همین طور با استفاده از نیروی نظامی در حل مسائل. ایده‌ی صلح با تبدیل کردن اسرائیل به یک دژ نظامی ناسازگار است.

    اشپیگل: شما بیش از ٣٠ سال است که در سمت وزیر امور خارجه هستید و تلاش می‌کنید که به چنین صلحی نائل شوید، صلحی که رسیدن به آن بیش از شصت سال است که به درازا کشیده است. آیا رسیدن به آن امروزه محتمل تر به نظر می‌رسد تا هنگامی که شما تازه به این سمت انتخاب شده بودید؟

    شاهزاده: امروزه برای اولین بار است که جامعه بین‌الملل با هم کاملا به توافق رسیده است که مشکل خاورمیانه باید حل شود. چنین اتفاق نظری هرگز پیش از این وجود نداشته است، نه در اروپا و نه یقینا در ایالات متحده که همیشه افکار عمومی مخالف درگیر شدن جدی واشنگتن در این مناقشه بوده و یا حتی مخالف وارد آوردن فشار بر اسرائیل. امروز وضعیت کاملا متفاوت است.

    اشپیگل: آیا نمی‌توان این گونه به موضوع نگریست که در پیامد تهدید هسته‌ای ایران منافع اسرائیل و کشورهای عربی به هم نزدیک تر شده است؟

    شاهزاده: به هیچ وجه. در بحث تسلیحات هسته‌ای اسرائیل بود که مرتکب گناه نخستین شد. نردید ندارم که اگر به موقع برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای اسرائیل متوقف شده بود کشور‌های دیگر منطقه هرگز به دنبال آن نمی‌رفتند. تمامی کشور‌های منطقه باید به یک اندازه زیر نظارات بین المللی قرار داشته باشند. این تنها راه برای جلوگیری از این خطر است.

    اشپیگل: دیدار خانم مرکل از ریاض قبل از دیدار ایشان از سفارت آمریکا در عراق بود. و اکنون رهبران حماس و فتح در حال گفتگو در مکه هستند. آیا عربستان به یک کارگزار جدید تبدیل شده است؟

    شاهزاده: عربستان هرگز به دنیال اجرای چنین نقشی نبوده. این کشور پیوسته درگیرحل بحران‌هایی است که ما را احاطه کرده‌اند. برای مثال چه کسی می‌تواند شاهد این برادر کشی فلسطینی‌ها باشد و کاری برای جلوگیری از آن نکند؟ ملک عبدالله در خصوص درد و رنج انسان‌ها فردی بسیار حساس و شدیدا عاطفی است. به همین خاطر است که او اکنون رهبران حماس و فتح را به مکه آورده. آنها باید با حضور خود در مقدس ترین مکان در اسلام سنگینی بار مسئولیتی را که به عهده‌ی آنها است حس کنند.

    اشپیگل: و در باره‌ی مسئولیت اروپا و آلمان در برابر اسرائیل چه؟

    شاهزاده: ما نیازمند نفوذ آلمان در اروپا هستیم و نفوذ اروپا در جهان تا بتوانیم تحرکات لازم را به اجرا در آوریم. خانم مرکل درک می‌کند که نیاز برای رسیدن به صلح نهایی در خاورمیانه مقدم بر هر خواسته‌ی دیگری است.