تا سال ۲۰۵۰ «هیچ کشور اروپایی در میان ۱۰ اقتصاد برتر جهان نخواهد بود

تا سال ۲۰۵۰ «هیچ کشور اروپایی در میان ۱۰ اقتصاد برتر جهان نخواهد بود»

مردی با عینک پرچم اتحادیه اروپا در حال خنده

منبع تصویر،GETTY IMAGES

اطلاعات مقاله

  • نویسنده,کریستینا ج. اورگاز
  • شغل,بی‌بی‌سی موندو

هم‌زمان با رکود اقتصادی و شکنندگی سیاسی فزاینده در فرانسه و آلمان، اروپا دوران دشواری را پشت سر می‌گذارد.

جنگ در اوکراین و بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید را به این موارد اضافه کنید. ترامپ تهدید کرده است که تعرفه‌هایی بر صنایع اروپایی اعمال کند. چنین اقدامی ممکن است به یک جنگ تجاری شدید منجر شود و برای صادرکنندگان منطقه زیان‌بار باشد.

خورخه دسکالار د مازاردو، سفیر و مدیر پیشین سرویس‌های اطلاعاتی اسپانیا، می‌گوید: «اروپا مورد حسادت جهان است. ما بهترین نظام بهداشت، بهترین آموزش و بهترین جاده‌ها را داریم، اما هزینه اینها بسیار بالا است. تا چه مدت می‌توانیم این وضعیت را حفظ کنیم؟»

او در مصاحبه‌ای به بی‌بی‌سی موندو گفت: «اروپا در حال افول است و با از دست دادن نفوذ خود، سطح زندگی بسیار بالای آن نیز از بین خواهد رفت.»

دسکالار معتقد است که ما شاهد پایان یک عصر ژئوپلیتیک هستیم. او این موضوع را در آخرین کتاب خود با عنوان «پایان یک عصر: اوکراین، جنگی که همه چیز را تسریع می‌کند» منعکس کرده است. او در این کتاب به این موضوع می‌پردازد که چگونه جنگ اوکراین پایان سلطه غرب بر جهان را سرعت بخشیده است.

  • یک کارگر در حال کار با اره برقی

    آیا سریع‌ترین اقتصاد در حال رشد جهان شتاب خود را از دست می‌دهد؟

  • چرا «سرمایه‌گذاری‌های هنگفت» چین در مجارستان باعث نگرانی شده است؟

او می‌گوید: «این جنگ فراتر از یک مناقشه مرزی برای تصاحب مناطق استراتژیک است. درواقع پاسخی به تغییرات ژئوپلیتیکی عمیقی است که از پایان جنگ جهانی دوم نظم جهان را شکل داده‌اند. امروز غرب در حال از دست دادن قدرت است و نفوذ منطقه جنوب جهانی در حال افزایش است.»

خورخه دسکالار سفیر اسپانیا در مراکش، واتیکان و آمریکا بود

منبع تصویر،CORTESÍA DE LA EDITORIAL LA ESFERA DE LOS LIBROS

توضیح تصویر،خورخه دسکالار سفیر اسپانیا در مراکش، واتیکان و آمریکا بود

شکنندگی سیاسی اروپا با رکود اقتصادی همراه شده است: پیش‌بینی رشد اقتصادی در سال ۲۰۲۴ تنها ۰.۹% بود، و این منطقه که یک‌ پنجم تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل می‌دهد، از دیگر مناطق جهان عقب‌تر خواهد ماند.

تحلیلگران به دلایل متعددی برای توضیح این وضعیت اشاره می‌کنند، از جمله از دست دادن رقابت‌پذیری، افزایش رقابت خارجی و سیاست‌های ریاضتی.

اروپا به اصلاحات گسترده‌ای نیاز دارد: افزایش ظرفیت نظامی، بازسازی سیستم انرژی، بازآفرینی صنعت فناوری و بازنگری در موضع خود در قبال روسیه و چین. این در حالی است که نارضایتی شهروندانش باعث قدرت گرفتن احزاب پوپولیست یا افراطی راست‌گرا در چندین کشور این قاره شده است.

چه اتفاقی در اروپا در حال رخ دادن است؟

در این گفت‌وگو با خورخه دسکالار د مازاردو، بررسی می‌کنیم که چه عواملی باعث شده قاره کهن در بحران ژئوپلیتیک کنونی فرو رود.

خط خاکستری

چرا اروپا دوران پرتنشی را تجربه می‌کند؟

در قرن بیست‌ویکم شاهد جنگی در قلب این قاره هستیم که به نظر می‌رسد جنگی بیهوده برای گسترش سرزمین به سبک ناپلئونی است.

حمله به اوکراین نتیجه نارضایتی روسیه از معماری امنیتی اروپایی است که از جنگ جهانی دوم به ارث رسیده است.

اما این پدیده‌ای بسیار گسترده‌تر است که ابعاد جهانی دارد: بسیاری از کشورهای جهان در حال به چالش کشیدن توزیع قدرت و قواعدی هستند که قدرت‌های پیروز پس از سال ۱۹۴۵ تعیین کردند.

این به معنای پایان یک عصر ژئوپلیتیک است.

دونالد ترامپ و امانوئل مکرون

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،دونالد ترامپ از ۲۰ ژانویه به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا کار خود را آغاز می‌کند و نقشی مهم در شکل دادن روابط با اروپا خواهد داشت

در آن سال برخی از قدرت‌های غربی سازمان ملل، شورای امنیت، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول را ایجاد کردند، یعنی قدرت را بین خود تقسیم کردند.

اکنون ۸۰ سال گذشته و فرانسه یا بریتانیا هنوز در شورای امنیت حضور دارند، اما هند که ۱/۴ میلیارد جمعیت دارد و یک قدرت هسته‌ای است، جایی در آن ندارد.

آفریقا هیچ نماینده‌ دائمی ندارد و آمریکای لاتین هم همین‌طور.

آمریکا همچنان کنترل صندوق بین‌المللی پول را در دست دارد و ایتالیا در بانک جهانی به اندازه چین حق رای دارد.

جایگاه چین در این نظم کجاست؟

چین می‌گوید: «من یک دولت متمدن هستم و فراتر از خوب و بد قرار دارم.» آمریکا این را نمی‌گوید، اما همیشه چنین عمل کرده است. کافی است به عراق و جاهای دیگر نگاه کنید.

اروپا امروز بازتابی از وضعیت جهان است، اما این موضوع بیشتر تعجب ما را برمی‌انگیزد، چون تصور می‌کنیم اروپا جایگاهی فراتر و برتر از این تحولات دارد.

اینکه در آفریقا مردم یکدیگر را بکشند به نظر ما طبیعی می‌آید، اما اینکه در اروپا چنین اتفاقی بیفتد برایمان رسوایی است. در این تفکر نوعی نژادپرستی نهفته است.

میلیون‌ها اوکراینی به کشورهای مختلف اتحادیه اروپا و همچنین بریتانیا مهاجرت کرده‌اند

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،میلیون‌ها اوکراینی به کشورهای مختلف اتحادیه اروپا و همچنین بریتانیا مهاجرت کرده‌اند

آیا معتقدید که اروپا همچنان با دیدی متظاهرانه به دیگر نقاط جهان نگاه می‌کند؟

هیچ شکی ندارم. اروپا سال‌ها بر جهان تسلط داشته است. این کار را به لطف ماشین بخار که در انگلستان اختراع شد، سلطه بر دریاها و تا حد زیادی با برده‌داری انجام داده است.

این نگرش همچنان وجود دارد، اما اروپا اشتباه می‌کند و در حال از دست دادن جایگاه خود در جهان است.

در حال حاضر، ۶۲ درصد تولید ناخالص داخلی جهان و ۶۵ درصد جمعیت در منطقه هند-آرام متمرکز است.

نقشه‌ها اروپا را در مرکز نشان می‌دهد، اما این قاره چشم به اقیانوسی دوخته که در آن رویدادهای کمتری رخ می‌دهد، چون مرکز ثقل اقتصادی جهان از اقیانوس اطلس به اقیانوس هند و آرام منتقل شده است.

اروپا به وضوح در حال افول است.

شما گفته‌اید که اروپا ۶ درصد جمعیت جهان را دارد، اما ۵۰ درصد هزینه‌های اجتماعی جهان را به خود اختصاص داده است. آیا این وضعیت پایدار است؟ آیا مدل دولت رفاه بیش از حد پیش رفته است؟

بله، ما بیش از حد پیش رفته‌ایم. در سال ۱۹۰۰ اروپا ۲۵ درصد جمعیت جهان را داشت و اکنون حتی به ۶ درصد هم نمی‌رسد. با این رقم، همچنان ۱۷ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارد. ما بهترین نظام بهداشت، بهترین آموزش و بهترین جاده‌ها را داریم، اما هزینه اینها بسیار بالا است. تا چه مدت می‌توانیم این وضعیت را حفظ کنیم؟

ما مورد حسادت جهان هستیم. توانستیم مدتی طولانی این سیستم را حفظ کنیم، چون بر صحنه بین‌المللی تسلط داشتیم. اما واقعیت این است که در سال ۲۰۵۰ هیچ اقتصاد اروپایی در میان ۱۰ اقتصاد برتر جهان نخواهد بود.

روی جلد کتاب «پایان یک عصر: جنگ اوکراین که همه چیز را تسریع کرد»

منبع تصویر،CORTESÍA DE LA EDITORIAL LA ESFERA DE LOS LIBROS

توضیح تصویر،گروهی از کشورهای نوظهور به دنبال بازتوزیع قدرت در جهان هستند

هند به‌تازگی از نظر تولید ناخالص داخلی از بریتانیا پیشی گرفته است.

یکی دیگر از عواملی که افول اروپا را نمایان می‌کند، جمعیت پیر و رو به کاهش این قاره است، چون تعداد مرگ و میر از زاد و ولد پیشی گرفته است.

این افول به چه معناست؟

به معنای از دست دادن نفوذ. اروپا فاقد یک سیاست خارجی مشترک است، توانایی نظامی مشترک ندارد و حتی سیاست‌های انرژی یا مهاجرتی مشترکی هم ندارد.

اگر اروپا می‌خواهد همچنان در جهان وزنی داشته باشد، باید یکپارچه‌تر شود.

شما در کتاب‌تان گفته‌اید که جنگ اوکراین باعث اتحاد بیشتر اروپا شده است، اما با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برگزیت) و احتمال بی‌میلی آلمان به ادامه تامین منابع مالی اروپا به دلیل ضعف اقتصادی‌، به نظر می‌رسد آینده اروپا بیشتر به سمت ازهم‌گسیختگی برود. نظر شما چیست؟

این واقعیت است که برگزیت اروپا را تضعیف کرده و شکنندگی کنونی آلمان و فرانسه نیز کمکی نمی‌کند. صادقانه بگویم، فکر نمی‌کنم امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، دوره ریاست‌جمهوری‌اش را به پایان برساند. اما حمایت از اوکراین تزلزل‌ناپذیر است.

پوتین می‌خواهد نفوذ جهانی دوره اتحاد جماهیر شوروی را برای روسیه احیا کند. این هدف اوست. اما متوجه نیست که نمی‌تواند. او نمی‌تواند در جمع نخبگان بین‌المللی بازی کند در حالی که تولید ناخالص داخلی کافی ندارد، جمعیتش پیر است و فقط مواد خام تولید می‌کند.

به همین دلیل با تکیه بر اراده و توان هسته‌ای خود، تلاش دارد نفوذش را تحمیل کند، و این بسیار خطرناک است. وقتی اروپا از اوکراین دفاع می‌کند، در واقع از خودش دفاع می‌کند.

بزرگ‌ترین شکست اروپایی‌ها این است که نتوانستند روسیه پساشوروی را در ساختاری امنیتی جای دهند که همه ما را متحد کند. اما روسیه نیز این راه را آسان طی نکرده است، چون به جای پذیرش دموکراسی، به شکل روزافزونی به سمت اقتدارگرایی حرکت کرده است. شاید بهتر بود گسترش ناتو با سرعتی کمتر یا با ملاحظات و امتیازات متفاوتی انجام می‌شد.

ولادیمیر پوتین در مصاحبه‌ای با یک تلویزیون روسی

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،ولادیمیر پوتین در مصاحبه‌ای با یک تلویزیون روسیه

روز ۸ دسامبر، دونالد ترامپ بار دیگر تاکید کرد که تنها در صورتی مایل است در ناتو بماند که اروپایی‌ها «هزینه‌های خود را بپردازند». اگر ترامپ تهدیدهای خود را عملی کند و آمریکا از ناتو خارج شود، چه اتفاقی می‌افتد؟

ایالات متحده نمی‌تواند از ناتو خارج شود، چون حتی اگر ترامپ تهدید به انجام این کار کرده باشد، به دو سوم آرای سنای این کشور نیاز دارد و او چنین اکثریتی را ندارد.

اما کاری که می‌تواند انجام دهد، تخلیه محتوای ناتو است. یعنی کمتر پول بدهد، کمتر نیرو اختصاص دهد یا از اجرای خودکار ماده پنجم دفاع جمعی خودداری کند.

و اگر این کار را انجام دهد، اروپا بدون پول، بدون سلاح و بدون حفاظت هسته‌ای خواهد ماند و در برابر روسیه، تنها و بدون توان نظامی خواهد بود، چون یک سیستم دفاعی مشترک ندارد.

گلوله‌هایی که بلژیکی‌ها می‌سازند، در تفنگ‌هایی که چک‌ها تولید می‌کنند، قابل استفاده نیست. یا تانک‌هایی که فرانسوی‌ها تولید می‌کنند، با تانک‌هایی که آلمانی‌ها می‌سازند، سازگار نیستند. ما یک صنعت یکپارچه نداریم.

اما طبق گزارش موسسه بین‌المللی تحقیقات صلح استکهلم، هزینه‌های نظامی اروپا از چین پیشی گرفته است.

هزینه‌های دفاعی آمریکا بیش از ۹۰۰ میلیارد دلار است، چین ۲۹۶ میلیارد دلار و روسیه ۱۰۹ میلیارد دلار.

مجموع هزینه‌های ۲۷ کشور اتحادیه اروپا به ۳۲۱ میلیارد دلار می‌رسد. عملا بیشتر از چین. اما نه به صورت یکپارچه. هر کشور به صورت جداگانه. اروپا باید متحد شود و اگر این کار را نکند، نفوذ خود در جهان را از دست خواهد داد و با از دست دادن نفوذ، سطح زندگی بسیار بالای خود را نیز از دست می‌دهد.

مردی پلاکاردی را نشان می‌دهد که روی آن نوشته: «رئیس جمهور ترامپ، آمریکا اول»

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،مردی پلاکاردی را نشان می‌دهد که روی آن نوشته: «رئیس جمهور ترامپ، آمریکا اول»

و در زمینه اقتصادی، با روی کار آمدن ترامپ در اروپا چه اتفاقی ممکن است رخ دهد؟

اعمال تعرفه‌هایی بین ۱۰ تا ۲۰ درصد، اقتصاد اروپا را تحت تاثیر قرار خواهد داد، اما این تنها مسئله نیست.

ترامپ به تغییرات اقلیمی اعتقادی ندارد و احتمالا روند کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را کند خواهد داد.

اگر چنین شود اروپایی‌ها در شرایط دشواری برای رقابت اقتصادی با شرکت‌های آمریکایی قرار خواهند گرفت، چون هزینه آلودگی کربنی ما بسیار بیشتر از چیزی خواهد بود که آمریکایی‌ها پرداخت می‌کنند.

این مسئله ما را در رقابت در بازارهای بین‌المللی در موقعیت نامطلوبی قرار خواهد داد.

آیا این موضوع به نفع ترامپ است؟

بله. ترامپ به اروپای یکپارچه اعتقادی ندارد. او به کشورهای اروپایی مثل آلمان، فرانسه، ایتالیا یا اسپانیا باور دارد، اما به اتحادیه اروپا به‌عنوان یک نهاد اعتقاد ندارد.

اغلب گفته شده که آمریکا خواهان یک اروپای قدرتمند نیست و این درست است. اما اروپایی هم که مانند وضعیت کنونی بیش از حد تضعیف شده باشد، به نفع آمریکا نیست.

ترامپ اعلام کرده است که سیستمی از تعرفه‌های ۱۰ تا ۲۰ درصدی بر واردات اکثر محصولات خارجی اعمال خواهد کرد

منبع تصویر،GETTY IMAGES

توضیح تصویر،ترامپ اعلام کرده است که سیستمی از تعرفه‌های ۱۰ تا ۲۰ درصدی بر واردات اکثر محصولات خارجی اعمال خواهد کرد

شما گفته‌اید اروپا مرتکب سه اشتباه شده است: سپردن امنیت خود به آمریکا، انرژی به روسیه و تجارت به چین. آیا راهی برای تغییر این وضعیت وجود دارد؟

گزارش‌ها درباره این مسئله بسیار روشن است. اروپا نیاز دارد سالانه ۸۰۰ میلیارد یورو سرمایه‌گذاری کند و برای نجات اقتصاد خود یک ساختار صنعتی ایجاد کند.

علاوه بر این برای اولین بار یک کمیسر مسئول امور دفاعی منصوب شده که قصد دارد صنعت نظامی اروپا را هماهنگ کند و با یکپارچه‌سازی آن، هزینه‌ها را کاهش و بهره‌وری را افزایش دهد.

اقداماتی در حال انجام است، اما باید سرعت بیشتری بگیرد. من فکر می‌کنم زمان یک جهش بزرگ فرا رسیده است و شاید روی کار آمدن دونالد ترامپ بتواند همان انگیزه‌ای باشد که اروپا برای گرفتن تصمیم‌های لازم نیاز دارد.

اتحاد بیشتر، یکپارچگی بیشتر، اروپا‌ی قوی‌تر. هرچه اروپا کمتر متحد باشد، نفوذ جهانی کمتری خواهیم داشت و افول ما سریع‌تر خواهد شد. تنها راه جلوگیری از این افول، اتحاد و هم‌گرایی بیشتر است.بی بی سی

نقد کتاب من

باسمه تعالی

نقد و بررسی کتاب ایران و مدرنیته اثر دکتر سید اسدالله اطهری

مواجهه با مدرنیته با عنایت به اهمیت آن چه از نظر مادی و چه از نظر فکری از جمله موضوعاتی است که توجه بسیاری از متفکرین و پژوهشگران حوزه سیاسی را به خود معطوف داشته است.

حال، حساسیت این مواجهه زمانی بیشتر می شود که در کشوری مثل ایران و با توجه به شرایط خاص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... آن مورد بررسی قرار گیرد.

از جمله آثار ارزشمندی که در زمینه ایران و مدرنیته پدید آمده، کتابی است با همین عنوان اثر دکتر سید اسدالله اطهری عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، که حقیرضمن تلاش در جهت رعایت بی طرفی، این اثر را مورد نقد قرار می دهم:

  1. نویسنده بدور از تعصب و همانگونه که در ابتدای اثر نیز قید نموده نتیجه سال ها تلاش و ممارست فکری و تلمذ از محضر اساتید برجسته را در قالب یک مجلد گردآوری کرده که نقطه قوت اثر نیز همین است.
  2. مولف برای خود چارچوب فکری و نظری منحصر بفردی دارد که تا پایان بر آن چارچوب تاکید ورزیده و محدودیت ها و شرایط زمانی و مکانی انتشار اثر ( ملاحظات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ) را بطور کامل در نظر گرفته است.
  3. بزعم حقیر نویسنده کتاب در مقام قضاوت و داوری ظاهر نشده و با ارائه مستدل و منطقی وجوه مختلف مدرنیته ( از وجه اثبات گرای مدرنیته گرفته تا وجه رهایی بخش آن ) پژوهشی علمی را به منصه ظهور می رساند.
  4. با عنایت به مطالب مندرج، می تواند بعنوان یکی از منابع درسی برای تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بکار گرفته شود.کما اینکه حقیر این کار را از نیمسال اول سال تحصیلی 99-98 انجام خواهم داد.
  5. فصول کتاب با یکدیگر و با فهرست ارتباط منطقی دارد.
  6. با اینکه یکی از نقاط قوت کتاب مباحث کلی نظری آن می باشد ولی به نظر می رسد که حجم کلیات بسیار زیاد است.
  7. نظم و انسجام درونی وجود دارد ولی مشاهده می شود که در بحث مصادیق ( شخصیت ها ) هم در خصوص کمیت مطالب و هم کیفیت آن تعادل برقرار نمی باشد. البته دلیل آن هم می تواند تفاوت ماهوی، خاستگاه، جایگاه، حوادث و اتفاقات و ... زمان های نقش آفرینی شخصیت ها باشد که باعث این قبض و بسط گردیده، برای نمونه در حوزه مطالعاتی حقیر که حسب الامر نویسنده، عباس میرزا، قائم مقامین، امیرکبیر و امین الدوله را دقیقا" مورد کنکاش قرار دادم این امر بوضوح قابل مشاهده است.
  8. از منابع کافی و لازم و صد البته دقیق برای کتاب استفاده شده، استنادات بنحو عالی صورت پذیرفته است.
  9. جای جداول بیشتر، آمار، اشکال و تصاویر خالی است که در ویرایش و چاپ بعدی می تواند مورد لحاظ قرار گیرد.
  10. نویسنده از اصطلاحات تخصصی نه در حد عالی بلکه در حد قابل قبولی استفاده کرده و بر بار علمی پژوهش افزوده، پر واضح است که این امر به جهت رعایت حال خواننده می باشد.
  11. بلحاظ شکلی سبک نگارش ساده و روان بوده و عاری از هر گونه پیچیدگی است.
  12. از نقاط ضعف کتاب عدم رعایت قواعد ویرایشی در برخی از موارد است. البته ابهامات و اشکالات اساسی در این راستا وجود ندارد.
  13. کیفیت اثر از لحاظ حروف نگاری، صفحه آرایی، صحافی و نوع شومیز و طرح روی جلد در سطح برجسته ای قرار ندارد ولی بطور کلی با لحاظ محدودیت ها و شرایط حاکم مورد قبول است.

بطور کلی محتوای اثر نمره بمراتب بالاتری ار شکل آن می گیرد.

ارزیابی امیررضا حبیبی از کتاب ایران و مدرنیته اثر دکتر سید اسدالله اطهری

عنوان

نمره از20

عنوان

نمره از20

عنوان

نمره از20

روش

5/ 19

تحلیل گفتمان

19

بافتار تاریخی متن

19

سنت پژوهش کیفی

18

تحلیل انتقادی گفتمان

5/18

تحلیل زبان شناختی

5/18

تحلیل محتوا

19

زبان کاوی

18

شکل

17

تحلیل محتوای کیفی

18

خوانش متن

19

قوائد ویرایش

17

تحلیل متن

5/18

دیالکتیک متن و روایت

19

صحافی و جلد

17

علی کرمی

علی کرمی دانشجوی دوره دکترا

بازی ها ( حاصل جمع غیر صفر )

تئوری بازی ها تحت تاثیر اندیشه ی ، ونتسل(1980) ، امیل برل (1921_علاقه مند به بازی قمار) وجان نیومن مطرح گردید.

  • مفهوم اساسی
  • تحلیل شرایط برای شناخت مفهوم اجتماعی
  • دو یا چند طرف درگیر که رقیب شناخته می شوند
  • عمل هر رقیب بستگی به عمل طرف مقابل دارد (شرایط مخاصمه)
  • هر یک ارزیابی ها و تمهیدات را به سمتی می برد که از موفقیت رقیب جلوگیری کند.

  • برای شناخت انواع بازی ،ابتدا باید نحوه ی بازی کردن را یاد بگیریم:
  • بازی می تواند دونفره یا چند نفره باشد
  • طرفین متخاصم را A و B می نامیم
  • به صورت کمی +1 یعنی برد و 1- یعنی باخت همچنین 0 یعنی تساوی.
  • دارای استراتژی تصادفی _آگاهانه می باشد.

  • قاعده بازی
  • لیست بازیکنان
  • استراتژی هر بازیکن
  • پیامد های حاصل از هر ترکیب بازیکنان
  • به طور تعمدی رفتار بازیکنان در صدد بهینه و حداکثر کردن منافع خود می باشد

  • با در نظر گرفتن مسائل ذیل می بایست اقدامات آغاز گردد:
  • هر بازیکن باید قاعده بازی را بداند و درک داشته باشد و حریف هم آن را می داند.
  • قدرت های بزرگ دارای مداخله ،گسترش و فرهنگ تهاجمی هستند

  • ایراد تئوری بازی ها
  • عدم درنظرگرفتن مخاطره و ریسک
  • فعالیت حریف برای عدم موفقیت ما
  • خردمندی حریف

  • مجموع غیر صفر
  • به وضعیتی اشاره دارد که در آن محموع زیان ها و منافع شرکت کنندگان در یک بازی می تواند کمتر یا بیشتر از صفر باشد.
  • کمک به درک بهتر از تعاملات پیچیده بین بازیگران در عرصه اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی می کند
  • در این نوع بازی یک طرف به نفع خود و نمی تواند برنده باشد مگر آن که طرف دیگر نیز از آن وضعیت برخوردار شود
  • وجود راهبرد هایی که برای همه بازیکنان سودمند است
  • بیشتر موفقیت های اقتصادی و راهبرد های استراتژیک را درنظر دارد .

  • ویژگی ها :
  1. همکاری و رقابت: امکان همکاری میان بازیکنان وجود دارد که می تواند نتایج مثبت برای هر دو داشته باشد .همچنین می تواند به صورت قرارداد ها ، توافق ها و دیگر تعاملات مثبت باشد
  2. نتایج متنوع : هر دو بازنده _هر دو برنده

همکاری با نتایج مثبت یا رقابت با

نتایج منفی

  • مثال :ظهور یک قدرت منطقه ای مانند ایران ،تضعیف جبهه ی مقاومت توسط اسرائیل
  1. استراتژی های پیچیده : می بایست اتخاذ شود زیرا نتایج به رفتار و انتخاب بازیگران مرتبط است
  • مثال های کاربردی
  1. توافقات تجاری :قرارداد های تجاری و کاهش تعرفه و رشد تجارت و اقتصادی
  2. منازعات بین المللی :توافق صلح و یا منازعه ایران و اسرائیل ، جبهه مقاومت نتایج برای هر دو طرف

  • مزایا:
  • امکان دستیابی به نتایج مثبت توسط دو طرف
  • تشویق به همکاری و تعاملات مثبت
  • کاهش هزینه ها و تنش های جنگ و رقابت
  • معایب :
  • پیچیدگی در تعیین استراتژی
  • نیاز به اعتماد طرفین به همکاری
  • عدم پایبندی به خطرات

  • توضیح : همکاری

رقابت

لبنان _اسرائیل ایران_آمریکا اسرائیل_ایران و...

توضیح تحلیلی درهنگام ارائه کلاسی انجام گردید.

  • چالش ها :
  1. عدم اعتماد
  2. فشار های داخلی ( سیاسی_اجتماعی)

  • تعادل بازی
  1. استراتژی غالب :انتخاب استراتژی مطلوب بدون توجه به استراتژی بازیکنان دیگر _استراتژی های دیگر مغلوب است
  2. استراتژی مسلط :هرگاه استراتژی دارای دستاورد و مطلوبیت بیشتر باشد اتراتژی مسلط گفته می شود. در صورت تشخیص این استراتژی ، سایر استراتژی ها مغلوب می باشد.
  3. استراتژی مغلوب :این استراتژی وضعیت بازیکن را در هر شرایطی بدتر می کند.
  4. استراتژی مختلط (محض): استراتژی غالبی وجود ندارد و مجموعه ای از استراتژی ها ی محتمل و خالص وجود دارد.
  • قضیه اساسی در این بازی محدود، دست کم یک راه حل مختلط دارد.

نقی اصغری

خلاصه‌ای از فصل‌های اول و دوم کتاب «انسان، دولت و جنگ» نوشته «کنت والتز»

ارائه شده توسط: «نقی اصغری» دانشجوی مقطع دکترای علوم سیاسی

استاد مربوطه: آقای دکتر سید اسداله اطهری

...................................................................................................

مقدمه:

کتاب «انسان، دولت و جنگ» نوشته «کنت والتز» از هفت بخش تشکیل شده که سه تصویر از دیدگاههای موجود در مورد دلایل وقوع جنگ در حوزه ملی و بین المللی و چگونگی دستیابی به صلح پایدار در جهان را توصیف می‌کند. در واقع هر دو بخش از این کتاب به یک تصویر اختصاص داده شده و بخش هفتم کتاب به نتیجه‌گیری نهایی در مورد سه تصویر ارایه شده می‌پردازد.

شرحی کوتاه بر سه تصویر تشریح شده در کتاب:

1ـ تصویر اول در فصول اول و دوم کتاب، شامل نظریات اندیشمندانی است که دلایل وقوع جنگ را در طبیعت و رفتار انسان جستجو می‌کنند و معتقدند که باید برای ممانعت از وقوع جنگ چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی انسانها را اصلاح نمود. در این دیدگاه یک رابطه یکسویه وجود دارد. یعنی با اصلاح انسانها هم دولت‌ها و هم نظام بین‌الملل اصلاح می‌شود. چرا که دولت‌ها متشکل از انسانها هستند.

2ـ تصویر دوم در فصول سوم و چهارم کتاب، شامل نظریات اندیشمندانی است دلیل وقوع جنگ در سطح ملی و بین‌المللی را سازمان داخلی دولت‌ها می‌دانند و معتقدند که اگر دولت‌ها مبتنی بر دموکراسی باشند دموکراسی‌ها به جنگ با یکدیگر نخواهند پرداخت. اندیشمندان این حوزه بر این باورند که حکومت‌های دیکتاتور در داخل خود دچار عدم مشروعیت و اعتراضات داخلی ضد حکومتی‌اند و شخص حاکم برای اینکه بتواند خود را از منجلاب سقوط نجات دهد باید یک دشمن بیرونی تعریف کند تا همه را بر علیه آن متحد سازد. به همین دلیل تهاجم به یکی از کشورهای همسایه را در دستور کار خود قرار می‌دهد. بنابراین باید نسبت به اصلاح دولت‌ها کوشید و حکومت‌های مبتنی بر دیکتاتوری را ساقط نمود. این در حالی است که در حکومت‌ها مبتنی بر دموکراسی اگر هم اندیشه پرداختن به جنگ در مخیله دولت شکل بگیرد مردم از طریق مجلس و نمایندگان خود به دولت اجازه اجرای چنین اندیشه‌ای را نخواهند داد. در این دیدگاه ارتباط دو سویه برقرار است. یعنی انسانها دولت‌ها را اصلاح می‌کنند و دولت‌ها انسانها را.

3ـ تصویر سوم در فصول پنچم و ششم کتاب، شامل نظریات اندیشمندانی است که دلیل وقوع جنگ را آنارشی بین‌المللی می‌دانند. آنها معتقدند تا زمانی که ما با فقدان نظام حقوقی قابل اجرا در میان دولت‌ها روبرو باشیم؛ و با توجه به کثرت دولت‌ها یک حکومت جهانی شکل نگیرد، پرهیز از جنگ امری غیرممکن است و در چنین وضعی هر یک از دولت‌ها باید به دنبال افزایش قدرت خویش در همه حوزه‌های نظامی، اقتصادی، صنعتی و ... نسبت به سایر دولت‌های همسایه باشد تا اندیشه تهاجم به قلمروش به دلیل بی‌نتیجه بودن جنگ و یا در پی داشتن هزینه زیاد، به مخیله دیگر دولت‌ها خطور نکند.

خلاصه فصول اول و دوم که در بردارنده تصویر اول می‌باشد:

جدال خوشبین‌ها و بدبین‌ها در تصویر اول

عده‌ای از اندیشمندان معتقدند که دلایل وقوع جنگ با طبیعت و رفتار انسان در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد و در واقع ناشی از خودخواهی و حماقت و انگیزه‌های تجاوزگرانه انحراف یافته موجود در وجود آنهاست. در واقع آنها می‌خواهند بگویند که شرارت درونی انسان دلیل وقوع جنگ است و اگر بتوان خوبی فردی را جهانشمول ساخت صلح پایدار حاصل می‌شود. این گروه از اندیشمندان اگر چه دلیل وقوع جنگ را رفتار و ماهیت انسان می‌دانند و در این موضوع با هم اشتراک عقیده داشته و در یک گروه جای گرفته‌اند اما در راهکارهایی که برای ممانعت از وقوع جنگ و دستیابی به صلج پایدار ارائه می‌دهند اختلاف عقیده دارند و به دو گروه خوشبین و بدبین تقسیم می‌شوند.

خوشبین‌ها معتقدند که اگر ما دست به اصلاح انسان بزنیم امکان پیشرفت آنقدر زیاد است که قبل از مرگ نسل بعدی جنگ‌ها برای همیشه خاتمه خواهند یافت. اما بدبین‌ها معتقدند که راهکارهای ارایه شده برای اصلاح انسان دقیق و شدنی نیست و به همین دلیل جنگ‌ها تداوم خواهند یافت و حتی ممکن است که همه ما بر اثر آن از بین برویم. صلح از منظر بدبین‌ها هدفی رویایی و آرمانشهرگرایانه است که خوشبین‌ها آن را از طریق آموزش دست یافتنی می‌دانند. نیپور و مورگنتا به خوشبین‌ها می‌گویند که شما درک درستی از سیاست و طبیعت انسان ندارید و این اشتباه واقعی بسیاری از شما لیبرال هاست.

بدبین ها اگر چه همانند خوشبین‌ها شرارت موجود در ماهیت و رفتار انسانها را دلیل وقوع جنگ می‌دانند اما بیشتر به اصلاحات سیاسی بجای اصلاح انسانها تاکید دارند.

لازم به ذکر است که خوشبین‌ها و بدبین‌ها در هر سه تصویر مورد بحث در فصول این کتاب حضور دارند و صرفا این دسته‌بندی متعلق به تصویر نخست نیست.

راهکارهای ارایه شده در آثار اندیشمندان تصویر اول

«لانگفلو» شاعر آمریکایی در دیداری از زرادخانه اسپرینگفلید با بیانی شاعرانه گفت: «اگر نیمی از قدرتی که جهان را از وحشت آکنده می‌کند، اگر نیمی از ثروتی که صرف اردوگاهها و بارگاهها می‌شود، به رهایی ذهن انسان از خطا اختصاص می‌یافت، به زرادخانه‌ها و دژها نیازی نمی‌بود». این عبارت نشان می‌دهد که اگر آموزش و پرورش به انسان کمک کند تا خط مشی‌های صحیح و ناصحیح را بشناسد و از میان آن خط مشی‌های صحیح را اتخاذ کند شاید بتوان با تکیه بر آموزش از وقوع جنگ ممانعت کرد.

«بورلی نیکولز» به عنوان یک نویسنده صلح‌طلب معتقد بود که: «اگر نورمن آنجل [مدرس و نویسنده انگلیسی برنده جایزه صلح نوبل] دیکتاتور آموزشی جهان می شد، جنگ در یک نسل مانند مه صبحگاهی محو می‌شد».

برخی از اندیشمندان معتقد بودند که اگر چیزی وجود داشت که انسان‌ها آن را به جنگ ترجیح می‌دادند، جنگ با یکدیگر را کاملا متوقف می‌کردند. «آریستوفان» (نمایشنامه‌نویس یونان باستان مشهور به پدر کمدی) معتقد بود که اگر زنان آتن خود را به شوهران و عشاقشان عرضه نکنند مردان ناچار به انتخاب بین لذات عشقبازی و تجارب نشاط‌آور میدان نبرد می شوند.

«ویلیام جیمز» (روانشناس و فیلسوف آمریکایی) نیز معتقد بود که جنگ ریشه در طبیعت جنگجوی انسان دارد. اگر چه نمی‌توان طبیعت انسان را تغییر و انگیزه‌هایش را سرکوب کرد، اما می‌توان این انگیزه‌ها را به سوی دیگر هدایت نمود.

«الکساندر لیتون» معتقد است که ما باید تلاش برای دستیابی به صلح جهانی را از سطح اجتماع آغاز کنیم و «افرادی را پرورش دهیم که دارای درک و قابلیت فزون‌تر جهت اقدام در امور بین‌المللی» باشند.

«جاناتان دایموند» یکی از صلح‌طلبان اوایل قرن نوزدهم می‌گوید: «هر چه در حمایت از موازنه قدرت بتوان گفت، تنها به این خاطر است که ما نابکاریم».

خوشبین‌ها معتقدند که می‌توان از طریق آموزش، نابکاران را به انسان خوب تبدیل کرد و از این طریق به جنگ‌ها پایان داد. اما بدبین‌ها علیرغم تایید نابکاری به عنوان عامل موازنه قدرت، امکان اصلاح انسان را محدود یا منتفی می‌دانند. در واقع بدبین‌ها همانند خوشبین‌ها معتقدند که فقط اگر امکان تغییر انسان‌ها موجود باشد می‌توان جنگ را محو کرد. اگر چه خوشبین‌ها معتقدند که این امکان تغییر برای انسان وجود دارد اما بدبین‌ها نسبت به آن تردید دارند.

در حالی که «اسپینوزا» در مورد دو منبع خرد و احساس در انسان بحث می‌کند و معتقد است که احساسات خرد انسان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، و اگر ما از طریق آموزش بتوانیم تعقل را در انسان افزایش دهیم و بر احساسات که علت جنگ‌اند چیره سازیم، از جنگ ممانعت خواهد شد؛ «نیپور» در سوی دیگر ماجرا، عشق را در برابر گناه قرار می‌دهد و معتقد است که گناه علت است و اگر عشق بتواند بر گناه فایق آید ممانعت از جنگ شکل خواهد گرفت. بدین طریق نیپور اسطوره مسیحی باغ بهشت یا اسطوره رواقی عصر طلایی را می‌پذیرد. «تنها عشقی باگذشت که در ندامت ریشه داشته باشد، برای ترمیم دشمنی میان کشورها مناسب خواهد بود».

برخی از اندیشمندان خوشبین معتقدند که ما باید از طریق آموزش دینی به ساخت انسان مبادرت ورزیم. دینی همچون مسیحیت اولیه که آیین محبت است و استفاده از شمشیر را نهی می‌کند و رواج‌دهنده این باور است که اگر کسی بر یک طرف صورتت نواخت، طرف دیگر صورتت را پیش ببر تا شرمنده شود. بدبین‌ها به نقد این دیدگاه پرداخته و می‌گویند آیا در جهان امروز می‌توان به همه کشورها قبولاند که از یک دین پیروی کنند. این کار حتی در داخل یک کشوری که متشکل از چندین دین و مذهب است نشدنی است و چه بسا مبادرت به چنین اقدامی خود موجبات جنگ را فراهم سازد.

برخی دیگر از اندیشمندان خوشبین به آموزش علمی و تربیتی تاکید دارند که از این طریق می‌توان تمامی انسانها را اصلاح نمود. بدبین‌ها به نقد این راهکار پرداخته و بیان می‌کنند که ما برای چنین اقدامی ابتدا نیاز به داشتن تعداد زیادی مربی تربیتی و آموزشی خواهیم داشت که در لحظه نخست این تعداد از مربیان در کشورهای مختلف جهان موجود نمی‌باشد. از این رو ابتدا باید به تربیت جمع کثیری از مربیان آموزشی و پرورشی مبادرت ورزیم که این کار با مشکلات فراوانی روبرو خواهد بود. از سوی دیگر آیا همه کشورهای جهان خواهند پذیرفت که مثلا یک گروه بیایند و در نظام آموزش و پرورش کشور آنها دخالت کنند و برنامه‌های نظام آموزشی خویش را جایگزین نظام آموزشی دولتی آنها کنند؟! از سوی دیگر آیا حکومتهای کنونی جهان خواهند پذیرفت که دانشمندان رفتارشناس و مربیان آموزشی اقدام به گزینش رهبران جدید از بین انسان‌های تربیت شده و جایگزین کردنشان به جای آنها نمایند. بدون شک مجاب کردن سیاستگذاران دولت‌های مختلف به در پیش گرفتن توصیه مشترک یک گروه آموزشی، به مراتب دشوارتر از این است تا آنها را متوجه محتوای آن توصیه سازیم.

برخی از اندیشمندان خوشبین بر شناخت فرهنگی انسانها تاکید دارند و معتقدند که اگر ما موجبات شناخت فرهنگی اقوام و ملل گوناگون از یکدیگر را از طریق آموزش و سفر به میان اقوام و ملل دیگر فراهم سازیم از این طریق می‌توان مانع بروز جنگ شد. زیرا وقتی که انسانها پی ببرند که هر فرهنگ و جامعه‌ای یکسری از خوبی‌ها و بدی‌ها را دارا می‌باشد و این امر در مورد فرهنگ و جامعه خودشان هم صدق می‌کند؛ حاضر به جنگیدن با یکدیگر نمی‌شوند. «لارنس فرانک» به عنوان یک انسان‌شناس فرهنگی معتقد است که تنوع فرهنگی جهان را به مکانی بهتر و هیجان‌انگیز تر برای زندگی تبدیل کرده است و ما بجای تلاش به کاستن این تنوع باید در راستای درک دلایل و ارزش این تنوع بپردازیم تا به مدارای متقابل بیانجامد. مارگارت مید نیز در همین زمینه می‌گوید: «اگر می‌خواهیم جهانی بسازیم که کلیه استعدادهای گوناگون انسان‌ها را به کار گیرد، باید فرهنگ‌های دیگر مطالعه کنیم، آنها را تحلیل و یافته‌های خود را به صورت عقلانی توجیه کنیم». بدبینها در پی نقد این دیدگاهها بیان می‌کنند که سفر به میان سایر ملل و آشنایی با فرهنگ آن جوامع ممکن است که خود سبب بروز نوعی خودبرتربینی و ایجاد بدبینی نسبت به فرهنگ جامعه مقابل شود. به عنوان مثال «فردریش فون اشلگل» شاعر و منتقد و محقق آلمانی به خارج از کشور مسافرت کرد و به شناخت بیشتر از دیگر جوامع دست یافت. اما نتیجه بدست آمده مدارای او با ارزشهای گوناگون ملل دیگر نبود، بلکه به افزایش شور ملی‌گرایانه در او انجامید. وقتی آلفرد میلنر دیپلمات و سیاستمدار انگلیسی در مصر به خدمت «سر اولین بارینگ» سیاستمدار و مستعمره‌گردان انگلیسی رسید ابراز امیدواری کرد که شناخت بهتر ملت‌ها از یکدیگر بتواند به کاهش نفرت و بدگمانی بین‌المللی بیانجامد. اما «سر اولین بارینگ» در جوابش بیان داشت: «میلر عزیزم نگرانم که ملت ها هر چه بهتر یکدیگر را بشناسند، بیشتر از یکدیگر متنفر شوند».

«ای. اف. ام. داربین» اگرچه علت جنگ را تجاوزگری بنیادین انسان‌ها، بر می شمارد و معتقد است اگر ما بتوانیم این علت را از طریق تغییر انسانها رفع نماییم به جنگ پایان بخشیده‌ایم؛ اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که امکان تغییر انسانها به سرعت شدنی نیست و حتی نمی توان در یک زمان طولانی مشخص به نابودی کلیه عناصر تجاوزگری امیدوار بود. از این رو او در وحله نخست بر رویکردی پافشاری دارد که بجای پرداختن به نابودی «علل» به مهار «علایم » بپردازد. رویکردی که بتواند با پافشاری به علایم، اقلیت متجاوز را به شکلی قدرتمندانه مهار سازد.

برخی ازدانشمندان رفتارگرا که غالبا در میان بدبین‌ها جای می‌گیرند بیان داشته‌اند که اگر چه شرارت‌های موجود در ماهیت انسان را می‌توان دلیل وقوع جنگ دانست اما تاریخ نشان می‌دهد که در بسیاری از مناطق دوره‌هایی وجود داشته که صلح بر آن مناطق حاکم بوده است. بدون آنکه انسانهای حاضر در آن مناطق اصلاح شده باشند. پس می توان بدون اصلاح انسانها از طریق دیگر به صلح و آرامش رسید. آنها نتیجه می‌گیرند که شرارت موجود در ماهیت انسان یک دلیل اولیه است و به خودی خود نمی تواند ایجاد جنگ کند از این رو باید یک دلیل ثانویه نیز وجود داشته باشد تا دلیل اولیه بتواند انسان را وادار به اتخاذ جنگ نماید. از این رو بجای اصلاح انسانها بر کنترل و مهار دلایل ثانویه جنگ پافشاری دارند.

یک مثال و شرح ساده این فصل

فرض کنیم که در یک شهر بانکی وجود دارد و میزان زیادی پول در آن بانک موجود است. تمامی اندیشمندانی که دلیل جنگ را شرارت موجود در طبیعت و رفتار انسان می‌دانند معتقدند که انسانها خواستار کسب پول موجود در آن بانک هستند، چه از روی نیاز و چه از روی طمع. از این رو حتما برای کسب موجودی بانک به آن حمله خواهند کرد.

خوشبین‌ها معتقدند که اگر ما آن انسانها را تربیت و اصلاح کنیم علیرغم نیاز و طمع موجود در درونشان، آنها هرگز به آن بانک دستبرد نخواهند زد. حتی اگر آن بانک نگهبان نداشته باشد.

بدبین ها معتقدند که اصلاح همه آن انسانها به صورت صددرصد شدنی نیست اگر چه از طریق تربیت و اصلاح می‌توان تا حدی از وقوع سرقت در آن بانک کاست اما باز هم انسانهایی پیدا خواهد شد که علیرغم دیدن آموزش اصلاحی و حتی با وجود نگهبان در آن بانک به آن بانک دستبرد بزنند. آنها معتقدند که نیاز و طمع موجود در ماهیت انسان به خودی خود دلیل جنگ برای تصاحب پول بانک نیست؛ بلکه می‌توان دلایل ثانویه‌ای برای چنین جرمی تعریف کرد و از طریق مهار علتهای ثانویه و بدون مبادرت به اصلاح صددرصدی انسانها به مقصود دست یافت. مثلا اگر چه انسانها به لحاض ماهیتی نیازمند و طماع به پولند اما این نیاز و طمع علت اولیه تهاجم به بانک است. علت ثانویه این است که بانک پولها را در انحصار خودش داشته است. از این رو اگر آن پولها از طریق قانونی در اختیار انسانها قرار گیرد به شدت از میزان احتمال دستبرد به بانک کاسته می‌شود. مثلا از طریق دادن وام به آنها می‌توان نیاز و طمع درونی آنها را بر طرف ساخت.

محمدجواد ظریف در یادداشتی که امروز دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳ به زبان انگلیسی در مجلهٔ اکونومیست منتشر شده است

محمدجواد ظریف در یادداشتی که امروز دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳ به زبان انگلیسی در مجلهٔ اکونومیست منتشر شده است پیشنهاد تشکیل «انجمن گفت‌وگوی کشورهای مسلمان غرب آسیا» (MWADA) را به‌عنوان سازوکاری برای دستیابی به تحول در غرب آسیا مطرح کرد

به گزارش انتخاب؛ متن کامل ترجمهٔ فارسی این مقاله در ادامه می‌آید:

مودت به‌جای دشمنی:

رویکردی نوین از ایران برای امنیت و شکوفایی منطقه

به عنوان یک دانشجوی روابط بین‌الملل با دهه‌ها تجربه در خط مقدم دیپلماسی جهانی، این مطلب را نه به عنوان نماینده دولت ایران بلکه صرفاً در ظرفیت شخصی خود می‌نویسم. تجربیات من آموخته‌اند که دستیابی به ثبات در غرب آسیا، به ویژه در منطقه خلیج فارس، به چیزی فراتر از مدیریت بحران نیاز دارد. این امر مستلزم ابتکارات شجاعانه و تحول‌گرایانه است. از این رو، پیشنهاد می‌کنم که «انجمن گفت‌وگوی کشورهای مسلمان غرب آسیا» (MWADA) به‌عنوان سازوکاری برای دستیابی به این تحول تاسیس شود.

طرح مودت از تمامی کشورهای مسلمان تاثیرگذار در غرب آسیا--بحرین، مصر، ایران، عراق، اردن، کویت، لبنان، عمان، قطر، عربستان سعودی، (دولت آینده) سوریه، ترکیه، امارات متحده عربی و یمن--دعوت می‌کند تا در مذاکرات جامع شرکت کنند. نمایندگان سازمان ملل متحد نیز می‌توانند در این فرآیند مشارکت داشته باشند. این ابتکار باید بر اساس ارزش‌های عالی دین مشترک‌مان، اسلام، و اصول حاکمیت، تمامیت ارضی، عدم مداخله و امنیت جمعی پایه‌گذاری شود. حروف اول این عنوان در زبان انگلیسی (MWADA)، که در زبان عربی - زبان مشترک‌ عبادت همگی ما - «مودت» خوانده می‌شود، باید هدف خود را تقویت همزیستی مسالمت‌آمیز و شراکت‌های عادلانه قرار دهد.

یکی از اولویت‌های اساسی طرح مودت برقراری آتش‌بس‌های فوری، پایدار و دائمی در غزه، لبنان، سوریه و یمن است. انعقاد یک پیمان عدم تعرض میان کشورهای عضو، همراه با نظارت جمعی منطقه‌ای، به نهادینه کردن ثبات و حفاظت از منطقه در برابر دخالت‌های خارجی و تنش‌های داخلی کمک خواهد کرد.

یکپارچگی اقتصادی بخشی محوری در چشم‌انداز طرح مودت است. به دلیل شبکه‌های تجاری پراکنده، بی‌توجهی به توسعه سازوکارهای بانکی و پرداختی درون‌منطقه‌ای، رقابت‌های سیاسی و اتکای شدید به بازارهای خارجی، آسیای غربی با فقدان وابستگی متقابل مواجه است. تاسیس «صندوق توسعه‌ مودت» می‌تواند طرح‌های زیرساختی ضروری را، به‌ویژه در مناطقی که در درگیری‌ها آسیب دیده‌اند، ‌ تأمین مالی نماید. علاوه بر این، اصلاحات حکمرانی در سوریه - به‌عنوان پیش‌نیازی برای دریافت کمک‌های اقتصادی - اصل مسئولیت‌پذیری را تقویت خواهد کرد و زمینه‌ساز ایجاد کشوری امن و پایدار خواهد بود که در آن زنان و اقلیت‌ها بتوانند به شکوفایی دست یابند.

سوریه پس از اسد چالشی بزرگ برای همه ما محسوب می‌شود. تجاوزگری بی‌حد و حصر اسرائیل که حاکمیت سوریه را نادیده می‌گیرد، مداخلات خارجی که تمامیت ارضی سوریه را تهدید می‌کند، صحنه‌های وحشتناک خشونت و قساوت که یادآور وحشی‌گری داعش است، و خشونت‌های قومی و مذهبی که ممکن است به جنگ داخلی گسترده منجر شود، نیازمند توجه فوری اعضای طرح مودت است.

رسیدگی به فاجعه انسانی در فلسطین همچنان برای ثبات منطقه‌ای حیاتی است. طرح مودت باید حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها را در اولویت قرار دهد و از راه‌حل‌های عادلانه‌ای حمایت کند که به طور کامل به آرمان‌های این مردم احترام می‌‌گذارند. این امر فقط شامل راه‌حل‌های سیاسی نمی‌شود، بلکه نیازمند فرصت‌‌سازی‌های اقتصادی و به رسمیت شناختن حقوق مسلم فلسطینیان است.

طرح مودت زمینه‌ای مستعد برای برنامه‌های زیرساختی فراهم خواهد کرد؛ از حمل و نقل تا خطوط انرژی و شبکه‌های ارتباطی. این طرح‌ها نه تنها حرکت کالاها را تسهیل می‌کنند، بلکه تبادل انرژی، اطلاعات و خدمات را نیز ممکن می‌سازند. ما در غرب آسیا باید درک کنیم که مفهوم استقلال با جایگاه یک کشور در زنجیره ارزش افزوده جهانی ارتباط تنگاتنگی پیدا کرده است.

تضمین امنیت انرژی یکی از ارکان اساسی همکاری‌های منطقه‌ای است که فرصت‌هایی برای ایجاد وابستگی متقابل در سطح منطقه فراهم می‌آورد. توافق‌های منطقه‌ای در زمینه انرژی باید با هدف حفاظت از مسیرهای انرژی و کاوش برای منابع انرژی پایدار طراحی شوند. ظرفیت گسترده و دست‌نخورده فلات ایران و دیگر اراضی کشورهای عضو مودت که برای مزارع خورشیدی و بادی مناسب هستند، همکاری در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر را به یک برنامه اقتصادی قابل‌ تحقق تبدیل می‌کند که انرژی پاک را برای منطقه و حتی فراتر از آن تأمین خواهد کرد.

طرح مودت می‌تواند زمینه‌ساز همکاری‌های جدید منطقه‌ای در حوزه آزادی کشتیرانی از طریق ایجاد گشت‌های امنیتی مشترک دریایی باشد. منطقه ما گذرگاه اصلی آبراه‌های راهبردی جهان از جمله تنگه هرمز، کانال سوئز و تنگه باب‌المندب است. ایران، با توجه به موقعیت راهبردی و تجربه‌اش در حوزه امنیت، جایگاهی منحصربه‌فرد برای مشارکت سازنده در تأمین امنیت آبراه‌های حیاتی نظیر تنگه هرمز دارد. دیگر کشورها نیز می‌توانند نقشی کلیدی در تأمین امنیت کانال سوئز و تنگه باب‌المندب ایفا کنند.

طرح صلح هرمز (HOPE)، که بیش از 5 سال پیش از سوی ایران پیشنهاد شد، نمونه برجسته‌ای از یک ابتکار منطقه‌ای است که هدف آن تقویت صلح و ثبات در میان کشورهای منطقه هرمز است.این ابتکار می‌تواند در حال حاضر - به دلیل پیشرفت قابل توجه در روابط میان ایران، امارات و عربستان سعودی - جان تازه‌ای بگیرد.همکاری میان ایران و عربستان سعودی-- به عنوان دو قدرت تأثیرگذار منطقه--نقش اساسی در این راستا خواهد داشت. با تقویت وحدت و برادری میان مسلمانان شیعه و سنی، می‌توانیم به طور مؤثری با نیروهای تفرقه‌افکن، افراط‌گرایی و نزاع‌های فرقه‌ای که به طور تاریخی منطقه را بی‌ثبات کرده‌اند، مقابله کنیم.

تلاش برای ایجاد منطقه‌ای عاری از سلاح‌های هسته‌ای و احیای برنامه جامع اقدام مشترک ایران (برجام) عناصر اساسی این چشم‌انداز خواهند بود. این رویکرد نه تنها به مسئله عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای می‌پردازد، بلکه تعهد مشترک به صلح و ثبات را نیز تقویت خواهد کرد. چارچوب طرح مودت باید همکاری در زمینه تبادلات فرهنگی، مدیریت منابع آب، مبارزه با تروریسم و کمپین‌های رسانه‌ای که همزیستی را ترویج می‌دهند، در اولویت قرار دهد.

نقش ایران

مانند سایر کشورها، ایران نیز نقشی اساسی در چارچوب پیشنهادی مودت ایفا خواهد کرد. در طول ۴۵سال گذشته، کشور من تاب‌آوری و خودکفایی قابل توجهی در حوزه امنیت و دفاع نشان داده و توانسته است نه تنها بدون کمک خارجی به بقای خود ادامه دهد، بلکه حتی در برابر فشارهای قدرت‌های فرامنطقه‌ای پیشرفت کند.

این تصور رایج که ایران در منطقه بازوی خود را از دست داده است، ناشی از این فرض اشتباه است که ایران روابط نیابتی با نیروهای مقاومت داشته است. مقاومت ریشه در اشغال سرزمین‌های عربی توسط اسرائیل، هتک حرمت به اماکن مقدس اسلامی، آپارتاید، نسل‌کشی و تجاوز مداوم به همسایگان دارد. مقاومت پیش از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ وجود داشته و تا زمانی که علل ریشه‌ای آن باقی باشد، ادامه خواهد داشت. تلاش برای نسبت دادن آن به ایران ممکن است برای یک پویش روابط عمومی کارساز باشد، اما مانع از هرگونه راه‌حل واقعی خواهد شد.

همانند تمام ملت‌ها، ایران نیز با چالش‌ها و اشتباهات خود روبه‌روبوده است. مردم ایران که با فداکاری‌ سختی‌های فراوانی را تحملکرده‌اند، اکنون با عزمی راسخ و اعتماد به نفس آماده‌اند تاگام‌های شجاعانه‌ای بردارند. این گذار از نگاه تهدیدمحور بهرویکردی فرصت‌محور با چشم‌اندازی که رئیس‌جمهور پزشکیان (ومن) در کارزار انتخاباتی تابستان گذشته در ایران مطرح کرد،کاملاً هم‌راستاست.

طرح مودت ما را به چالش می‌کشد تا منطقه را از نو تصور کنیم - نه به عنوان میدان نبردی برای منافع متعارض، بلکه به عنوانفضایی برای دوستی و همدلی، که بر اساس جستجویفرصت‌های مشترک و رفاه جمعی شکل گرفته باشد. زمان تغییرفرا رسیده است. باید از این لحظه بهره‌برداری کنیم و واردگفت‌وگوهای معنادار و صریح شویم تا بتوانیم آینده‌ای مبتنی برهمکاری، توسعه پایدار و مشترک، عدالت اجتماعی، رفاه وامیدواری بنا سازیم.

طرح مودت ما را به بازاندیشی در تصویر منطقه، نه به‌عنوانمیدان نبرد، بلکه به‌عنوان کانون مودت، دوستی و همدلی فرامی‌خواند، منطقه‌ای که در آن جستوجوی فرصت‌های مشترک ورفاه جمعی محوریت دارند. ضروری است که به گفت‌وگوهای معنادار و البته صریح بپردازیم تا بتوانیم آینده‌ای مبتنی بر همکاری، توسعه مشترک و پایدار، عدالت اجتماعی، رفاه و امیدی نوین ترسیم کنیم.

تبدیل غرب آسیا به یک نماد صلح و همکاری تنها یک آرزوی بی‌پایه نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی و هدفی قابل‌دست‌یابی است که تنها به تعهد، گفت‌وگو و یک دیدگاه مشترک نیاز دارد. طرح مودت می‌تواند فضای این تحول را فراهم کند. بیاییم این فرصت را غنیمت شماریم تا غرب آسیا را به منطقه‌ای پایدار، شکوفا و صلح‌آمیز تبدیل کنیم؛ منطقه‌ای که در آن همدلی، درک متقابل و همکاری جایگزین اختلافات و تفرقه‌ها شود. ما که در دولت‌های کشورهای خود مسئولیت داریم، باید این فرصت را مغتنم شماریم و به آینده بنگریم نه اینکه اسیر گذشته باقی بمانیم. زمان عمل هم‌اکنون است.

علی غلامی

نام دانشجو: علی غلامی
نام استاد:جناب آقای دکتر اطهری
خلاصه کتاب انسان، دولت و جنگ
علل جنگ چیست؟ چگونه می توان جهان را آرام تر کرد؟ در این اثر برجسته از نظریه روابط
بین الملل، که اولین بار در سال1959منتشر شد، محقق برجسته ی واقعگرا، کنت ان. والتز، تحلیلی
بنیادی از ماهیت تضاد بین دولتها ارائه میکند. او آثار فیلسوفان سیاسی کلاسیک، مانند سنت
آگوستین، هابز، کانت، و روسو، و روانشناسان و انسان شناسان مدرن را بررسی می کند تا ایده هایی
را که برای توضیح جنگ بین دولت ها و نسخه های مربوط به صلح است، کشف کند. این کتاب در
زمینه تئوری روابط بین الملل برای ایجاد سه «تصویر تحلیلی» که جهت توضیح تعارض در سیاست
بین الملل استفاده میشود، تأثیرگذار است: نظام بین الملل ، دولت و فرد. مشارکت اولیه والتز در
حوزه روابط بین الملل، کتاب او با عنوان انسان، دولت و جنگ در سال1959بود که نظریه های
علل جنگ را در سه دسته یا سطوح تحلیل طبقه بندی کرد. والتز از این سطوح تحلیل به عنوان
«تصویر» یاد می کند و از نوشته های یک یا چند فیلسوف سیاسی کالسیک برای ترسیم نکات اصلی
هر تصویر استفاده می کند. والتز بین سه «تصویر» از منشأ جنگ تمایز قائل میشود: تصویرهاییکه
رهبران فردی یا طبیعت انسانی را مقصر میدانند، آنهایی که ریشه در ترکیب داخلی دولتها
دارند و آنهایی که مربوط به ساختار نظام بین المللی است. این کتاب با پیشگفتاری از استفان ام.
والت در مورد میراث و ارتباط مداوم کار والتز، زندگی جدیدی را به روابط بینالملل دائمی
میبخشد.
فصل اول کتاب که به تحلیل در سطح خُرد اختصاص دارد «تصویر نخست: تنازع بین المللی و رفتار
انسان» نام گرفته است و نویسنده در آن نظریاتی را که کارگزارانی از قبیل دولتمردان و
جنگساالران را عامل اصلی وقوع جنگها در نظر میگیرند و معتقدند با انتخاب کارگزار درست
میتوان از وقوع جنگ پیشگیری کرد بررسی میکند. او پس از ارائه این نظریات در10صفحه،
حدود20صفحه ارزیابی انتقادی درباره آنها به نگارش درمیآورد و سپس در فصل دوم کتاب
پاسخ خود نسبت به مباحث فصل اول را ارائه میدهد. فصل دوم «برخی از دلالت های تصویر نخست»
نام گرفته و در آن به ناکارآمدی علوم رفتارگرا در حوزه روابط بین الملل در زمینه فروکاستن
خشونت میان دولتها پرداخته شده است.
فصل سوم کتاب که «تصویر دوم: تنازع بین المللی و ساختار درونی دولتها» نام گرفته است، به
دیدگاههای لیبرال که معتقدند اگر وفاق و اتحادی میان دولتها پدید بیاید امکان پیشگیری از
وقوع جنگ وجود دارد میپردازد. دیدگاههایی از قبیل دیدگاه امانوئل کانت و دیگرانی که تحت
تاثیر او بوده اند. او به دشواریهای عملی این دیدگاه پرداخته و نیز ناکامی نظری آنها را از نظر
گذرانده است. فصل چهارم کتاب که به بررسی دلالت های تصویر دوم اختصاص پیدا کرده است
نظریاتی که درچارچوب سوسیالیسم بین الملل و جهان وطن گرایی سوسیالیستی با ایده حذف دولت
ـ ملت در جهت رسیدن به جهانی بدون جنگ ارائه شده اند را بررسی میکند. در این فصل نظریات
لنین و تجدیدنظرطلبان مارکسیست و تاثیر جنگ جهانی اول در قوت گرفتنن نظریات آنها در عرصه
نظر و عمل بررسی شده است و در سال1959که هنوز کمینترن در ابتدای کار خود قرار داشت، از
منظری واقعگرایانه انتقادهای بنیادینی به رویکردهای شوروی در زمینه روابط بین الملل وارد
مینماید.
فصل پنجم کتاب، رویکردهای واقعگرایانه به روابط بینالملل که از منظر سطح تحلیل کالن طرح
میشوند و مبتنی بر آنارشیک دیدن محیط بین المللی و غیرقابل اجتناب بودن مقوله تنازع در سطح
بینالمللی هستند مورد بررسی قرار میگیرند. از اولین نظریه پردازانی که در این زمینه مورد توجه
این فصل قرار گرفته، ژان ژاک روسو است.قرار گرفتن نظریه قرارداد اجتماعی او در کنار نظریات
نظریه پردازانی که آبای واقعگرایی هستند و به خالف هابز رویکردی خوشبینانه به سرشت بشر
ندارند جالب توجه است. آخرین نظریهپردازی که مباحثش در این فصل مورد بررسی قرار گرفته
هانس مورگنتا است که کتاب او «سیاستدر میان ملتها» به هنگام نوشته شدن کتاب والتز هنوز
کتابی تازه بوده است. مقوله آنارشیک بودن نظام بینالملل را مورگنتا در آن کتاب به بهترین وجه
مورد بررسی و تبیین قرار داد. مقولهای که مورد پذیرش والتز نیز بود ولی در عین حال والتز
انتقادی را نیز به آن واردمیدانست.
در فصل ششم کتاب نمودهایی از این انتقاد را مشاهده میکنیم. این فصل «برخی داللتهای تصویر
سوم: مثالهایی از علم اقتصاد، سیاست و تاریخ» نام دارد و به مقوالتی مانند «تعرفههای گمرکی
داخلی و تجارت بینالملل»، «موازنه قدرت در سیاست بینالملل» میپردازد و در نهایت نیز تامالتی
تاریخی درباره آنارشیک بودن نظام بینالملل را مورد بحث میگذارد.
فصل انتهایی کتاب نیز که نتیجهگیری کتاب است به این میپردازد که هیچ یک از تصاویر سهگانه
مورد بررسی در کتاب بسندگی الزم برای تحلیل چرایی وقوع جنگ در سطح بینالمللیرا ندارند
و باید به نظریهای قائل شد که وجوهی از هر یک از این تصاویر را مدنظر قرار داده باشد.

خلاصه کتاب "انسان، دولت و جنگ" اثر کنت والتز

استاد اطهری عزیز (درس استراتژی معاصر)

سیده مرضیه سادات رسول

فصل (۵) تنازع بین المللی و آنارشی بین المللی

خلاصه کتاب "انسان، دولت و جنگ" اثر کنت والتز:

والتز در این کتاب استدلال می کند که دولت ها بازیگران اصلی در نظام بین الملل هستند و رفتار آنها عمدتاً توسط ساختار نظام تعیین می شود. او استدلال می‌کند که نظام بین‌الملل آنارشیک است، به این معنی که هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد که بتواند بر دولت‌ها اعمال قدرت کند.

آنارشی منجر به چندین ویژگی کلیدی در نظام بین الملل می شود، از جمله:

کمک به خود:دولت ها باید برای بقای خود به خودشان تکیه کنند.

رقابت برای قدرت:دولت ها برای افزایش قدرت و امنیت خود رقابت می کنند.

عدم اطمینان:دولت ها نمی توانند مطمئن باشند که سایر دولت ها چگونه عمل خواهند کرد.

والتز استدلال می کند که این ویژگی ها رفتار دولت ها را شکل می دهد و آنها را وادار می کند در جهت منافع ملی خود عمل کنند، حتی اگر این کار منجر به جنگ شود.

والتز همچنین استدلال می‌کند که ماهیت انسان بر رفتار دولت‌ها تأثیر می‌گذارد. او استدلال می‌کند که انسان‌ها موجوداتی ذاتاً خودخواه و ترسو هستند و این صفات بر نحوه تعامل دولت‌ها با یکدیگر تأثیر می‌گذارد. والتز در کتاب "انسان، دولت و جنگ" نتیجه می‌گیرد که آنارشی نظام بین‌الملل و ماهیت انسان دو عامل اصلی هستند که منجر به جنگ می‌شوند. او همچنین استدلال می کند که هیچ راه واقع گرایانه ای برای از بین بردن جنگ وجود ندارد، اما می توان آن را از طریق توازن قوا و سایر سازوکارها مدیریت کرد.

🔴🔴تصویر سوم :تنازع بین المللی و آنارشی بین المللی🔴

در این فصل برای تغییر در نحوه ی برخورد و اینکه فلسفه سیاسی،سرنخ های ناکافی در جهت فهم سیاست بین الملل ارائه می‌دهد ،بیشتر به اندیشه های سیاسی ژان ژاک رسو تمرکز می‌کند و برای مقایسه با تصویر اول و دوم به دو فیلسوف که همان الگو ها را پیاده سازی می‌کردند یعنی اسپینوزا،برای تصویر اول و کانت برای تصویر دوم بهره میبرد در اندیشه اسپینوزا خشونت را با کمبودهای بشری تبیین می‌کند معایب انسان،علت تنازع است و اگر این امر تنها علت باشد پایان این درگیری باید به اصلاح انسان ها بستگی داشته باشد اسپینوزا فرض می‌کند دولت ها مانند انسان ها هستند هر دو تمایلی شدید به زندگی و به طور منسجم،نوعی ناتوانی در نظم بخشیدن به امور خود بنا به دستورات خرد عمل می‌کند افراد برای زنده ماندن بایستی با هم در ارتباط باشند اما دولت ها به دلیل ساختار خاص خود،با ضرورت مشابهی مواجه نیستند پس جنگ در بین دولت ها،مانند معایب موجود در طبیعت بشر گریزناپذیر است.در نظر کانت دولت ها در جهان،شبیه افراد در وضعیت طبیعی اند.دولت ها نه کاملا خوبند و نه توسط قانون کنترل می‌شوند در نتیجه در میان آنها تنازع و خشونت اجتناب ناپذیر می‌شوند. او با هراس از اینکه دولتی جهانی تبدیل به استبدادی هولناک شود که آزادی را سرکوب و خلاقیت را گردن میزند و در نهایت به آنارشی می انجامد باید راه حل دیگری طراحی کرد.پس شاید اگر دولت ها به میزان کافی پیشرفت کنند به میزان کافی از رنج و ویرانی جنگ بیاموزد تا حاکمیت قانون را در میان خود به گونه ای از زور پشتیبان آن نباشد بلکه داوطلبانه رعایت شود امکانپذیر سازند.عامل اول پیشرفت در درون دولت هاست عامل دوم حاکمیت قانون در خارج است.به این ترتیب قدرت برای اجرای قانون نه از ضمانت اجرای خارجی بلکه از پیشرفت در داخل ناشی می‌شود .اما رسو و همچنین مونتسکیو میگویند وضعیت طبیعی هابز که در مورد اسپینوزا هم صادق است،یک افسانه است که با این فرض ساخته شده که انسان ها در وضعیت طبیعی کلیه ویژگی ها و عاداتی را که جامعه به دست می آورند در خود دارند،اما بدون محدودیت های تحمیل شده از سوی جامعه.رسو تشکیل دولت را نقطه ی اوج تکامل تاریخی طولانی توصیف می‌کند که دارای عناصری مشهود از تجربه،منفعت،عادات،سنت و ضرورت است. خط فکری اول روسو به قرارداد اجتماعی منجر می‌شود خط فکری دوم او به تبیینی منجر می‌شود که در اثر گفتاری درباره منشا نابرابری یافت می‌شود،در اقدامات مبتنی بر همکاری حتی وقتی همه بر سر هدف توافق دارند و منفعت یکسان،نمیتوان به دیگران اتکا کرد مونتسکیو و روسو با تحلیل اسپینوزا به مخالفت پرداختند مشکل تا حدودی لفظی است روسو می‌گوید که اگر میدانستیم چگونه عدالت راستین را که از جانب خرا می آید، دریافت کنیم نه به حکومت نیاز داشتیم و نه به قانون.از نظر رسو همانند اسپینوزا و کانت، انسان ها در وضعیت طبیعی،تابع غریزه و انگیزش های فیزیکی و حق کامجویی اند وآژادی عمل را تنها بر اساس توان فرد می‌توان مقید کرد توافقات هم الزام آور نیستند زیرا قوانین عدالت در میان انسان ها، در نبود ضمانت اجرا های طبیعی،ناکارآمدند.در اینجا گذار از وضعیت طبیعی به مدنی مطرح میشود که تغییر چشمگیری در رفتار انسان از طریق جایگزینی عدالت به جای غریزه ایجاد می‌کند برقراری وضعیت مدنی در برابر آزادی عمل طبیعی،و در وضعیت مدنی،آزادی عمل اخلاقی بدست می آورد.

نتیجه گیری رسو که همچنین هسته مرکزی نظریه ی روابط بین الملل او را تشکیل می‌دهد ،به صورت دقیق و کمی انتزاعی در قالب این عبارت خلاصه شده:بروز برخورد میان خاص بودگی ها،تصادفی نیست،بلکه حتمی است در آنارشی،هماهنگی خودکاری وجود ندارد.اگر مسئله ی جنگ آنارشی باشد دو راه حل وجود دارد:اعمال کنترلی موثر بر دولت های مجزا و ناکامل و دوم، حذف دولت ها از قلمرو امور تصادفی که عبارتست از تعریف دولت خوب به عنوان دولتی آنقدر کامل که دیگر خاص نیست روسو این ایده را که یک فدراسیون داوطلبانه،مانند آنچه کانت پیشنهاد کرد،می‌تواند صلح میان دولت ها را حفظ کند،به شدت رد می‌کند رسو می‌گوید که کشورها را با قیودی شبیه آن قیودی که از پیش شهروندان اعضای دولت ها را با یکدیگر متحد ساخته است متحد کند(فدراسیون)،و همگان را بدون تبعیض تحت اقتدار قانون قرار دهد. با این حال ضعف عملی راه حل پیشنهادی رسو، در درستی تحلیل او در مورد جنگ به عنوان پیامد آنارشی بین المللی خدشه ای وارد نمیکند.