نخست وزیر چین آمادگی پكن را برای تجارت با یك بلوك جدید اعلام كرد

نخست وزیر چین آمادگی پكن را برای تجارت با یك بلوك جدید اعلام كرد

تهران - ' ون جیابائو ' نخست وزیر چین روز سه شنبه آمادگی پكن را برای تجارت با ائتلاف پاسیفیك ، بلوك تجاری جدیدی متشكل از شیلی ، كلمبیا ، مكزیك و پرو اعلام كرد.

1391/04/07 - 09:03

به گزارش خبرگزاری فرانسه از سانتیاگو، ون جیابائو در یك كنفرانس خبری در پایتخت شیلی گفت: 'چین مایل است با ائتلاف پاسیفیك روابط برقرار كرده و این روابط را توسعه دهد'.

پیشنهاد ایجاد این بلوك جدید ؛ بازاری با 215 میلیون مصرف كننده و تولید ناخالص داخلی مجموعا دو میلیارد دلار ؛ سال گذشته با درخواست مصرانه ' آلن گارسیا ' رئیس جمهوری پیشین پرو مد نظر قرار گرفت .

این بلوك پیشتر طی ماه جاری با هدف برقراری تجارت آزاد بین اعضای آن و درعین حال گشودن آن به روی بازارهای منطقه آسیا پاسیفیك تشكیل شد.

جیابائو در طول دیدار خود همچنین توافقنامه ای با سباستیان پینرو رئیس جمهوری شیلی در مورد گسترش تجارت آزاد بین دو كشور در سال 2005 امضا كرد.

سانتیاگو پایتخت شیلی آخرین توقف گاه نخست وزیر چین در جریان سفری به امریكای جنوبی است كه پش از این به دیدار از برزیل، آرژانتین و اروگوئه انجامیده است .

مترجمام 1403/536

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 80202150
International@irna.ir

تحولات منطقه ای در نخستین سفر رسمی اردوغان به چین

تحولات منطقه ای در نخستین سفر رسمی اردوغان به چین

گروه تحقیق و تفسیر خبر- در جریان سفر نخست وزیر تركیه به چین علاوه بر گسترش همكاری های دو كشور در زمینه های اقتصادی و تجاری، گفت وگو بر سر پرونده هسته ای ایران و تحولات سوریه از مهمترین محورهای تبادل نظر مقامات آنكارا و پكن خواهد بود.

1391/01/20 - 11:51

پس از گذشت نزدیك به 10 روز از سفر 'رجب طیب اردوغان' نخست وزیر تركیه، به سئول برای شركت در دومین اجلاس امنیت هسته ای، این بار چین به مقصد سفر دوباره اردوغان به شرق آسیا تبدیل شده تا راه های گسترش روابط تركیه و چین و نقطه نظرات دو كشور در خصوص مهم ترین موضوعات بین المللی و منطقه خاورمیانه مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

** حضور هیات بلند پایه ترك در چین

.....................................................

سفر جاری اردوغان، نخستین سفر یك رییس دولت جمهوری تركیه طی 27سال اخیر به چین به شمار می رود. هر چند اردوغان در سال 1382 در ردای رییس حزب پیروز 'عدالت و توسعه' و طی یك دیدار غیر رسمی با مقامات چینی ملاقات كرده بود، اما این سفر چهار روزه كه از بیستم فروردین ماه آغاز شده تجربه ای تازه برای نخست وزیر تركیه در تعاملات دیپلماتیك وی با پكن محسوب می شود.

حضور هیات بلند پایه سیاسی و اقتصادی كه اردوغان را در چین همراهی می كند، نشان دهنده اهمیت تعامل دیپلماتیك چین و تركیه در شرایط كنونی است. در این هیات علاوه بر وزرای امور خارجه، فرهنگ، اقتصاد، انرژی، حمل و نقل و ارتباطات، مشاور ارشد نخست وزیر و معاون حزب عدالت و توسعه، 60 خبرنگار و فعال رسانه ای و بیش از 80 تاجر و كارآفرین ترك به عنوان مهمترین نمایندگان جامعه تجاری حضور دارند.

نكته جالب توجه در این پیوند، آغاز سفر اردوغان از شهر 'اورومچی' در ایالت مسلمان نشین 'سین كیانگ' است كه یادآور مناقشات و تنش های روابط دو كشور در جریان رخدادهای تیرماه 1388 محسوب می شود.

** تركیه و پیگیری اهداف راهبردی در چین

..............................................................

یكی از مهمترین محورهای سیاست خارجی تركیه در سال های اخیر، تلاش برای كسب حداكثری پرستیژ و وجاهت منطقه ای و بین المللی در بین كشورهای اسلامی بوده كه برخی تحلیل گران بدان عنوان 'عثمانی گرایی' اطلاق كرده اند.

مهمترین نمود های این رویكرد را می توان در موضع گیری ها و كنشگری های رهبران آنكارا در جریان تحولات موسوم به بهار عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا مشاهده كرد.

اولویت داشتن این رویكرد در سیاست خارجی تركیه، در سال های اخیر علاوه بر مناطق مذكور، آنكارا را به حضور فعال در بطن تحولات مناطقی چون آسیای مركزی و قفقاز واداشته و حتی برقراری روابط گسترده با كشورهای اسلامی شرق آسیا و اقلیت های مسلمان در كشورهایی مانند چین را به دنبال داشته است.

در این پیوند، پس از رویدادهای منطقه سین كیانگ و سركوب مسلمانان معترض اویغور توسط دولت مركزی چین، اردوغان در حمایت اعلانی از اتباع مسلمان چینی، شدیدترین حملات خود را در طول سال های اخیر متوجه رهبران پكن ساخت و از اقدامات دولت چین بشدت انتقاد كرد.

سفر اردوغان به شهر اورومچی برای ملاقات با رهبران و نخبگان اقلیت مسلمان سین كیانگ، پیش از ورود به پكن و شانگهای و مذاكره با مقامات رسمی چین نشان می دهد كه رهبران تركیه از پیگیری سیاست های گذشته خود برای كسب پرستیژ اسلامی غافل نمانده و هدف استفاده بیشینه و چند جانبه از حضور در چین را دنبال می كنند.

به گمان تحلیل گران این اقدام اردوغان هرچند ممكن است باعث بروز حساسیت هایی در نزد رهبران پكن شود، اما به هر ترتیب در دستوركار دیپلماتیك نخست وزیر تركیه و هیات همراه قرار گرفته است.

** گسترش همكاری های تجاری و اقتصادی

.................................................................

حضور اردوغان در چین و دیدار با رهبران این كشور را می توان ادامه مذاكرات مقامات دو كشور در سال گذشته دانست. در جریان سفر 'شی جین پینگ' معاون رییس جمهور و 'ون جیا بائو' نخست وزیر چین به آنكارا، بستر سفر اردوغان به این كشور مهیا شد تا هدف ایجاد 'همگرایی راهبردی' كه از مدت های پیش مقامات و دیپلمات های دو كشور از آن سخن می گویند به تحقق نزدیك گردد.

سخنان اخیر 'جیان لو' مدیر بخش غرب آسیا و شمال آفریقا در وزارت امور خارجه چین، در جمع گروهی از گزارشگران و خبرنگاران ترك در خصوص آینده و لزوم ارتقای روابط دو كشور به سطح تعاملات راهبردی، نمایی از نقطه نظرات مقامات دو طرف در تعاملات را آشكار می سازد.

به گفته این مقام چینی لزوم اشتراك نظر و نزدیكی مواضع دو كشور نه تنها در روابط دو جانبه، بلكه در موضوعات منطقه ای و جهانی الزامی است. همچنین روابط پكن و آنكارا نخستین مدل تعاملات راهبردی میان چین و یك كشور در منطقه غرب آسیا است كه به شكلی فزاینده ارتقا می یابد.

در زمان حاضر مهمترین مولفه در این روابط گسترش یابنده، عنصر تبادلات تجاری و اقتصادی است. بنا بر آمارهای رسمی، چین با تبادل تجاری به ارزش نزدیك به 25 میلیارد دلار در سال گذشته میلادی به سومین شریك تجاری تركیه تبدیل شده است.

همچنین بر اساس توافقات مقامات دو كشور، برنامه ریزی اقتصادی برای افزایش سطح مناسبات تجاری تا سقف 50 میلیارد دلار تا سال 2015 میلادی و مرز 100 میلیارد دلار تا سال 2020 میلادی در دستور كار تعاملات تجاری- اقتصادی چین و تركیه قرار گرفته است.

نكته حائز اهمیت در این رابطه این است كه چین و تركیه به عنوان دو عضو مجمع بیست قدرت برتر اقتصادی جهان موسوم به جی-20 در برخی زمینه های اقتصادی در رقابت بوده و دارای حوزه های تضاد منافع تجاری و اقتصادی در تولید و بازاریابی محصولات تولیدی در سطح بین المللی هستند.

همچین نبود تعادل در روابط تجاری از دید مقامات تركیه از مشكلات مهم موجود در روابط دو جانبه به شمار می رود. در زمان حاضر سهم تركیه از تجارت 25 میلیارد دلاری تنها حدود 10 درصد بوده و این مساله از روابط نامتوازن اقتصادی حكایت دارد.

در كنار تمامی تلاش هایی كه تركیه در سال های اخیر برای متوازن تر كردن تعاملات دو جانبه تجاری انجام داده است، به گمان بسیاری از تحلیل گران در سفر اردوغان به چین گفت وگو بر سر ایجاد توازن تجاری یكی از مهمترین محورهایی است كه از سوی مقامات ترك تعقیب می شود.

این در حالی است كه مقامات اقتصادی پكن بر گشایش هر چه بیشتر بازارهای تركیه به روی كالاهای تجاری چینی تاكید دارند. در این رابطه چینی ها از نبود شناخت كافی نسبت به ظرفیت های اقتصادی و ویژگی های فرهنگی تركیه، به عنوان یكی از مهمترین موانع موجود در روابط دو كشور یاد می كنند.

در این پیوند از سوی چینی ها برنامه هایی برای شناخت فرهنگی تركیه در سال آینده میلادی تدارك دیده شده و این در حالی است كه سال 2012از جانب ترك ها به عنوان سال فرهنگی چین در نظر گرفته شده است.

همچنین نكته دیگری كه چینی ها مد نظر دارند، بهره گیری از روابط با ترك ها به عنوان یك پل تكنولوژیك بین فناوری غربی و سرمایه ها و منابع چینی است.

به زعم مقامات پكن، تركیه در سال های اخیر توانسته است بستر مناسبی برای دریافت فناوری روز از كشورهای غربی در زمینه های گوناگون فراهم سازد. مقامات چینی به ترك ها وعده داده اند كه حاضر به سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولیدی و خدماتی این كشور هستند و از این رو، این بعد از روابط آنكارا و پكن نیز از دید تحلیل گران دارای اهمیت ویژه محسوب می شود و به احتمال زیاد مورد بحث و بررسی رهبران چین و تركیه قرار خواهد گرفت.

** رایزنی بر سر برنامه هسته ای ایران و تحولات سوریه

................................................................................

ترك ها و چینی ها هر چه قدر دارای مواضع نزدیك در خصوص برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران باشند، به همان میزان دارای اختلافات اساسی در زمینه تحولات سیاسی سوریه و سرنوشت این كشور خاورمیانه ای هستند.

در آستانه گفت وگوهای هسته ای بین ایران و گروه پنج به علاوه یك، به نظر می رسد یكی از مهمترین محورهای گفت وگوی مقامات پكن و آنكارا بحث و تبادل نظر در خصوص مذاكرات آتی باشد.

هر دو كشور چین و تركیه در جریان برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران و روند تقابلی تهران و غرب، دارای مواضع و رویكردهایی به نسبت منطقی بوده و به نوعی از حق ایران برای استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای در چارچوب قوانین بین المللی حمایت كرده اند.

از این رو كنشگری بین المللی چین و تركیه را می توان به عنوان مولفه هایی متعادل كننده در تقابل هسته ای غرب با تهران به شمار آورد كه با حسن نیت نسبی پكن و آنكارا در حل مساله اتمی جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است.

بر خلاف این موضوع، تحولات سوریه به نقطه تقابل دو كشور در رویكردهای منطقه ای و بین المللی در ماه های گذشته تبدیل شد. چین در مواضع اعلانی و اعمالی خود از تمامیت ارضی و حفظ حاكمیت ملی سوریه حمایت كرده و خواهان توقف ناآرامی ها و خشونت ها در سوریه از طریق گفت وگو میان دولت و مخالفان بوده است.

چین در كنار روسیه تاكنون در جمع بزرگترین حامیان حكومت 'بشار اسد' قرار داشته كه این حمایت در وتوی تصمیمات مداخله گرانه شورای امنیت در سوریه نمود یافته است . در سوی دیگر تركیه در كنار كشورهایی مانند عربستان سعودی و قطر با اعلان حمایت كامل از مخالفان اسد و حتی تلاش برای مسلح كردن معارضان حكومت قانونی دمشق به عنوان یكی از بزرگترین سردمداران دخالت منطقه ای در تحولات سوریه، خود را مطرح ساخته است.

در مرحله ای كه تلاش های بین المللی از سوی چهره هایی مانند 'كوفی عنان' نماینده ویژه سازمان ملل در امور سوریه برای پایان بحران این كشور در جریان است و در حالی كه به نظر نمی رسد چین و تركیه تغییری در رویكردهای خود نسبت به تحولات سوریه را در دستور كار سیاست خارجی خود داشته باشند، تلاش برای نزدیك سازی نقطه نظرات و تبادل نظر در خصوص آینده این كشور ، محور مهمی در مذاكرات اردوغان با رهبران پكن خواهد بود.

به گمان ناظران با وجود زمینه های مساعد برای نزدیكی دو كشور و پویش دو جانبه به سمت همگرایی راهبردی، مساله سوریه همچنان به عنوان یكی از نقاط مهم اختلاف نظر چین و تركیه باقی خواهد ماند و بر گفت وگوهای سران دو كشور در پكن سایه خواهد انداخت.

تحقیق**م.م.ك**1358

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 80067288
International@irna.ir

چین

بسا کس که با نیکویى بدو گرفتار گردیده است و بسا مغرور بدانکه گناهش پوشیده است ، و بسا کس که فریب خورد به سخن نیکویى که در باره او بر زبانها رود ، و خدا هیچ کس را نیازمود چون کسى که او را در زندگى مهلتى بود . [ و این گفتار پیش از این گذشت ، لیکن اینجا در آن زیادتى است سودمند . ] [نهج البلاغه]

روابط پر تلاطم چـیــــــــــــــــــــــــــــــــن و اسرائیل - مقالات آموزشی ،سیاسی، اجتماعی
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo

نویسنده: nehad parsa دوشنبه 23 مهر 86   ساعت 2:44 عصر

دیدار نخست وزیر اسرائیل از چین در ژانویه سال 2007 یک دیدار تاریخی به شمار آمد و با این وجود تحلیلگران اسرائیلی در شبه اجماعی تاکید کردند که این دیدار راه تازه ای برای فراهم شدن امکان تاثیرگذاری بر مواضع این دولت باز نکرد اما توانست یخ روابط را که در اثر الغای یکجانبه معامله فروش هواپیماهای "فالکن" چین در سال 2000 بوجود آمده بود را ذوب کند . این کارشناسان می افزایند که مجرد همین امر پیشرفتی است که در سایه حضور پررنگ روزافزون چین در خاورمیانه و عرصه جهانی که اشاره ای به تبدیل این کشور به یک قدرت منطقه ای و بین المللی طی سالهای آتیست ،هرگز نمی توان آنرا نادیده گرفت .

در این راستا می توان به مقاله ای که "شیمون شیفر" خبرنگار سیاسی روزنامه صهیونیستی " یدیعوت آحرونوت " و "ناحوم برنیاع" مسوول بخش تحلیلی این روزنامه بطور مشترک درباره نتایج این سفر نوشته اند اشاره کرد که می گویند : بر اساس بخشی از گفتگوهای مقدماتی که نخست وزیر طی سفر به چین داشته است ،چین قصد ندارد درباره موضوع هسته ای ایران هیچ تعهدی به اسرائیل بدهد . چینی ها در دیدارهای رسمی خواهند گفت که آنها نگرانی اسرائیل درباره تلاشهای ایران برای مسلح شدن به نیروی هسته ای را درک می کنند .
چین معتقد است که ایران باید از فعالیت هسته ای خود در زمینه نظامی دست بردارد ولی از افزایش فشار تحریم های اقتصادی بر ضد این کشور پرهیز می کند . " چین آماده است تا خود را تنها قربانی یک کشور کند که آنهم چین می باشد " و این جمله ایست که دیپلماتهای اسرائیل از زبان مقامات بلندپایه چینی شنیده اند . چنینی ها همچنین درباره قطع رابطه و تحریم جنبش حماس هم با اسرائیلی ها همراهی نمی کنند ولی در رابطه با افزایش روابط تجاری و همکاری تکنولوژیک با اسرائیل از خود علاقه نشان می دهند و از این رو حجم تبادل تجاری چین و اسرائیل درسال 2006 به حدود 3 میلیارد دلار رسیده که این نشانه رشد سالانه حدود 20 درصدی داد و سند طرفین است ( یدیعوت آحارونوت – 10 ژانویه 2007 ) .

گزارش مرکز تحقیقات اسرائیلی – مدار نیز در گزارشی سعی کرده است تا برخی جزئیات روابط اسرائیل – چین را بررسی کرده و پیامدها و نتیاج منفی آن بر سیاست اسرائیل و اوضاع منطقه ای و بین المللی را مورد مطالعه قرار دهد .

نقاط عطف تاریخی
"یورام عفرون" محقق مرکز پژوهشهای امنیت ملی در دانشگاه تل آویو بر این باور است که بارزترین ویژگی روابط اسرائیل و چین که بر اسرائیل تاثیر می گذارد پذیرفتن روش نزدیک شدن مصلحت گرایانه و نرمی است که دولت چین در قبال اسرائیل پیش گرفته است و در این راستا صراحتا به کنترل سطح ، ماهیت و آینده روابط در همه زمینه ها از سوی سران چین اشاره می کند .
نقطه آغاز روابط اسرائیل با چین به تماسهایی که "شاوول ایزنبرگ" تاجر اسرائیلی در دهه 70 سنگ بنای آنرا گذاشت و توانست سران چین را به بکارگرفتن تکنولوژی پیشرفته اسرائیل اقناع کند ،بازمی گردد .در آن سالها بدلیل اغاز ساخت زیربناها در چارچوب سیاست اصلاح و بیرون نگری اقتصادی ،تمام توجه چین به وارد کردن فناوری پیشرفته در زمینه عمران شهری و نظامی معطوف بود . اسناد اسرائیلی حاکی است که آیزنبرگ توانست در سال 1979 یک دیدار سری بین صاحبان صنایع امنیتی اسرایئل و سران سازمانهای امنیتی چین برگزار کند که پیامد آن امضای چندین معامله بزرگ تسلیحاتی بود . همکاری نظامی که در ادامه این روابط شروع شد به طرفین کمک کرد و هنوز هم رابطه ای که از آن زمان شکل گرفت به نحوی ادامه دارد .ولی چین بدلیل ترس از آسیب دیدن روابط گسترده اش با کشورهای عربی و اسلامی همواره مخالف آن بوده که این روابط محکم امنیتی و اقتصادی به صورت علنی بین طرفین جریان یابد و بر این اساس روابط سیاسی کامل طرفین تنها از سال 1992 شکل رسمی به خود گرفت که آنهم در پی فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی و بلوک شرق و اساسا بدلیل به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی سازمان آزادی بخش فلسطین و برپایی همایش مادرید انجام شد . از آن هنگام روابط سیاسی در بالاترین سطح بین طرفین انجام شد که اوج آن سفر سال 2000 رئیس جمهور چین به اسرائیل بود .طرفین همچنین توافقنامه های همکاری فراوانی در زمینه های اقتصادی و امنیتی امضا کرده اند .

با این وجود تحلیلهای اسرائیلیان همواره بر این نکته تاکید کرده که پیشرفت روابط سیاسی و تا حدی اقتصادی هرگز در پیشبرد اهداف سیاسی اسیرائیل در برقراری رابطه با چین موثر نبوده است و در این زمینه به فروش سلاح از سوی چین به مخالفان اسرائیل و ادامه صادرات موشک ها و فناوری ساخت آن به چند کشور خاورمیانه ای و همکاری در برنامه هسته ای ایران اشاره کرده اند و عدم تغییر سیاست تایید اعراب در مساله نزاع عربی - اسرائیلی و پرهیز از دخالت در فرایندهای سیاسی منطقه از سوی چین را خاطر نشان ساخته اند .

اما روابط اسرائیل و چین در آن دوره بدلیل بحران در روابط امریکا و چین اندکی هم با رکود مواجه شد که این بحران در اثر حوادث موسوم به "تیان آن مین" (متفرق کردن تظاهرات "یاران دموکراسی" در بزرگترین میدان پکن با زور اسلحه و کشتار از سوی دولت چین ) بوجود آمد و در سایه خواست چین به الحاق تایوان به این کشور وخیم تر گردید . در میان این دو حادثه بود که امریکا تصمیم گرفت فروش سلاح به چین را ممنوع کند و بر اساس آن صادرات از اسرائیل به چین کاهش یافت و امریکا با صدور تجهیزات امنیتی به چین مخالفت کرد .
در سال 1999 امریکا به رغم اصرار اسرائیل بر اینکه امریکا در جریان قراداد فروش هواپیماهای نظامی فالکن به چین گذاشته شده و با آن موافقت کرده بود ، با اجرای این قرارداد مخالفت کرد . اسرائیل به چین وعده داد که با نرم کردن امریکا و پشت سر گذاشتن مخالفت امریکا این معامله را به مرحله عمل درآورد ولی وقتی که تلاشهای اسرائیلی ها بی نتیجه ماند و امریکا بر موضع خود اصرار کرد ،اسرائیلی ها در سال 2000 مجبور شدند بصورت یکطرفه قرار داد را لغو کنند که این به تیرگی روابط طرفین چینی و اسرائیلی انجامید ولی با این وجود همکاری در زمینه هایی که چین بدان راغب بود همچنان ادامه یافت ،چه اینکه بر اساس آمارهای رسمی اسرائیل حجم تبادل تجاری طرفین در فاسله سالهای 2000- 2005 به بیش از سه برابر رسید و تنها در سال 2006 حدود 40 % نسبت به سال قبل رشد داشت .

نگاه اسرائیل به تحولات اخیر چین
بیشتر دیدگاه های اسرائیلی نسبت به آخرین تحولات در چین حاکی از آن است که هدف اصلی چین حفظ تمامیت ارضی خود و بالابردن جایگاه بین المللی چین است که اصلی ترین ابزار برای این منظور از سوی دولت چین ،حفظ استمرار رشد اقتصادی که طی 20 سال گذشته سالانه حدود 20 % بوده است ،می باشد . از این رو نیاز چین به بازارهای خارجی و منابع خارجی مواد خام و نیز سرمایه گذاری خارجی و فناوری پیشرفته روز به روز بیشتر می شود و در این زمینه، چین در سطوح مختلفی عمل می کند که البته این موارد هر چه باشد اشاره به موارد زیر الزامی است :

* تلاش چین برای افزایش نفوذ خود در جامعه جهانی بدون برانگیختن خشم یا ترس دول دیگر . نکته قابل ملاحطه اینکه چین در سالهای اخیر حضور خود را در چارچوبهای منطقه ای و بین المللی عمیق تر کرده و رابطه اش با کشورهای مخالف امریکا همچون روسیه و اتحادیه اروپا را تقویت کرده است .

* چین می کوشد در منطقه جنوب شرق آسیا از طریق تقویت روابط به همسایگان جایگاهی بالاتر بدست آورد . بر اساس داده های رسمی سال 2004 سرمایه گذاری های خارجی مستقیم از سوی کشورهای ژاپن ،سنگاپور، کره جنوبی ،تایوان و هنگ کنگ حدود 59 %‌از کل سرمایه گذاری خارجی آن سال چین را تشکیل می داد و نسبت تجارت چین با این کشورها حدود 41 % از کل تجارت خارجی چین را شامل می شد .

* چین تلاش می کند رابطه خود با کشورهای دارنده مواد خام و منابع انرژی را که اکثرا از دولتهای در حال رشد خاورمیانه و امریکای جنوبی و افریقا می باشند ،توسعه بخشد .

می توان گفت که مشکل اصلی چین در سالهای اخیر رابطه آشفته این کشور با ایالات متحده بوده است و اخیرا برخی شخصیتهای امریکایی چین را اصلی ترین دشمن امریکا دانسته اند . اما چین معتقد است که امریکا می کوشد تا این اسب لجام گسیخته پیشرفت و فعالیت شدید بین المللی چین را مهار کند و از این جهت این کشور را بزرگترین تهدید بر ضد خود می داند . این احساس چین باعث می شود که با کشورهای در حال رشدی چون ایران و سودان و ونزوئلا که نظیر چین در مواجهه با امریکا قرار گرفته اند رابطه برقرار کند . ولی رابطه بین چین و امریکا بسیار پیچیده و پرلایه تر از آن است که با این تفسیر در عرض بتوان آنرا بررسی کرد ،رابطه ای که همزمان از ویژگی همکاری اقتصادی گسترده برخوردار است و حدود 10 % از تولیدات چین به بازار امریکا صادر شده و بیش از 5 % کل سرمایه گذاریهای خارجی در چین از سوی امریکا می باشد .

دامنه اشکال قدیمی تر رابطه چین و امریکا به منطقه خاورمیانه می رسد ،چرا که چین همچنان خاورمیانه را سرچشمه انرژی و بازار بزرگ تولیدات نظامی و کارگران چینی و نیز منبع سرمایه گذاری و فناوری می داند و از این رو با کشورهایی چون ایران و سعودی رابطه برقرار می کند . چین امریکا را مهمترین خطر برای آزادی عمل خود در خاورمیانه و عامل احتمالی محرومیت از کشتیرانی آزاد و دستیابی به مواد خام و انرژی به شمار می آورد ولی تاکنون نشانه ای از تلاش چین برای متزلزل کردن موقعیت امریکا در خاورمیانه مشاهده نشده بلکه گاه مجبور می شود به دستورات امریکا گردن نهد که نمونه آن تسلیم در برابر فرمان امریکا به بلوکه کردن درآمدهای نفتی عراق از چین در زمان صدام و موافقت با وضع تحریم هایی بر ضد ایران در سایه برنامه هسته ای این کشور می باشد .
اما با این وجود چین پیوسته برای تثبیت موقعیت خود در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاش می کند و حضور سیاسی خود را بتدریج در کل منطقه پررنگ می کند و بطور مثال رابطه با سعودی را تقویت کرده و در مسائل سیاسی عراق و پیرامون برنامه هسته ای ایران اقداماتی می کند .
نتیجه ای که می توان از مطالب ذکر شده گرفت اینکه احتمال تغییر سیاست چین در خاورمیانه براساس رخدادها و اوضاع جدید منطقه و نیز بر پایه دگرگونی میزان قدرت قوای جهانی وجود دارد . سابق بر این نتایج همایش هفتم هزتزیلیا در مورد " درجه ایمنی و امنیت ملی اسرائیل (2007) " نیز اشاره به این نکته داشت که این تغییر علاوه بر امور دیگر به ادامه حالت ضعف و انزوای جایگاه امریکا بعنوان فرمانده جهان مربوط می باشد که البته مسائلی نظیر کاهش دائمی توجه و توان امریکا در تحمل بار "اصلاح جهان" و ادامه تحلیل رفتن توان این کشور در همکاری با اروپا نیز در این مورد تاثیر بسزایی دارند . در همین حال نیروی چین و هند بسرعت در حال افزایش است و تا 5 سال دیگر چین قادر است فاصله نظامی و تکنولوژیکی بین خود و امریکا را به حد صفر برساند یا حتی از آن پیشی گیرد .

دیدگاههای آینده
بنا بر آنچه گذشت بیشتر دیدگاه های اسرائیلی قائل بر آنند که چین در آینده نزدیک یا دور مجبور خواهد بود که درباره رویدادهای منطقه خاورمیانه اعلام موضع کند و در این بین انتخاب همپیمان شدن با کشورهایی که امنیت و استقرار منطقه را تضمین می کنند را از سوی چین ،پیش بینی می کنند ،چرا که این امنیت، منافع اقتصادی چین را در دروه زمانی کوتاه و بلند تامین می کند . اما این احتمال هم وجود دارد که موضع چین بواسطه تحولاتی نظیر افزایش تنش با امریکا یا تشدید سیطره امریکا بر منابع نفتی خاورمیانه که در اختیار این کشور نیست ،تحت تاثیر قرار گیرد و نیز این احتمال هم هست که افزایش تنشها بین کشورهای خاورمیانه و امریکا ،این کشورهای را بسوی چین سوق دهد . البته تحلیلگرانی که چنین نظراتی دارند معتقدند که حتی افزایش نفوذ چین در خاورمیانه نیز بیش از آنکه اسرائیل را متضرر کند به این رژیم سود می رساند چرا که با توجه به وجود روابط امنیتی – اقتصادی با چین در دوره های بحرانی روابط طرفین از صدمات احتمالی برکنار بوده است .

اما در سطح امنیتی دیدگاه های مذکور به بیمناکی از ادامه انتشار سلاح های چینی جدید در خاورمیانه اشاره کرده اند . به گفته همین منابع چین فروش سامانه های تسلیحاتی و فناوری نظامی در زمینه موشکی و فناوری هسته ای و سلاح های شیمیایی به ایران و سعودی و سوریه و لیبی و ... را از دهه 80 شروع کرده است که برخی از این سامانه ها بدست سازمانهایی که بر ضد اسرائیل می جنگند ( در جنگ لبنان حزب الله یک موشک ساخت چین را بسوی یک ناوچه اسرائیلی پرتاب کرد ) می رسد . اما این موضوع نیز در چارچوب سود و زیان اقتصادی که برای چین بسیار مهم است و در راس فهرست اولویتهایش قرار دارد ،قابل تفسیر می باشد .
عفرون تاکید می کند که بسیار دشوار است که بتوان درباره کیفیت تغییر و توسعه موضع چین در خاورمیانه پیش بینی نمود اما آنچه قابل فرض است اینکه چین از سویی به تقویت امنیت و آرامش در منطقه و از سوی دیگر به افزایش نفوذ خود در آن چشم دارد .

ازنظر این محقق ،تنها همین امر اسرائیل را ملزم می کند که از اکنون و در همه شرایط چین را کشوری بزرگ و موثر در خاورمیانه بداند و سعی کند که رابطه خود را با آن در همه زمینه ها تقویت کند ولی نه به ضرر " روابط استراتژیک " خود با امریکا . این محقق می افزاید که البته این امر چندان هم ساده نیست ،چرا که نزدیک شدن چین همواره ،اولا و دائما، سودجویانه است و بنابراین سودی که اسرائیل از این کشور بدست می آورد در مقایسه با سودی که از دیگر کشورهای منطقه بدست می آورد ،اندک است .

* انطــوان شلحـت
* ترجمه د. مصطفی پارسایی

سیاست خارجی و دنیای پرتلاطم

  • تاريخ:
  • 1389/5/12
سیاست خارجی و دنیای پرتلاطم (چین و خاورمیانه؛ اهمیت و ماهیت - قسمت اول)

یکی از برجستگی‌های سیاست بین‌الملل معاصر، مطرح شدن چین به عنوان بازیگری تازه نفس و متفاوت با سایر بازیگران جهانی است. در عین روشنی در مطرح شدن و مطرح بودن چین، ابهام‌های فراوانی در خصوص مسیر و روند آینده این کشور در عرصه‌های داخلی و خارجی وجود دارد. خاورمیانه به مثابه حوزه‌ای مؤثر در سیاست پرتلاطم بین‌المللی و نقشی که چین در این منطقه بازی کرده و بازی خواهد کرد، موضوعی درخور توجه برای کارشناسان و دست‌اندرکاران سیاست خارجی است. چرا بررسی کنش و واکنش‌های بین چین و خاورمیانه مهم است؟ چگونه باید روابط چین و خاورمیانه را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ از سه جهت، کنش و واکنش‌های بین چین و خاورمیانه حائز اهمیت است: جهت بین‌المللی، جهت تحولات آسیایی و منطقه‌ای و جهت ملی در تک‌تک کشورهای خاورمیانه.

از جهت بین‌المللی باید در نظر داشت که نظام قدرت در سطح جهان در دوره انتقال طولانی به سر می‌برد. دوران روشنی نظام بین‌المللی با پایان جنگ سرد به اتمام رسید. در دو دهه‌ای که از پایان جنگ سرد می‌گذرد، بازیگران متعدد و متفاوتی نسبت به گذشته وارد تعاملات و کنش و واکنش‌های بین‌المللی شده‌‌اند و به تدریج اهمیت و حساسیت پیدا کرده‌‌اند. قدرت در سطح بین‌المللی، حالت رنگین کمانی پیدا کرده است. هرچند که آمریکا تمایل داشته و دارد که تمامی رنگین کمان قدرت را نقاشی و طراحی کند، اما الزاماً خواست آن بازیگر عمده بین‌المللی با واقعیت‌ها هماهنگی ندارد. در این میان، چین به مرور در عرصه‌های گوناگون بین‌المللی قدرت گرفته و از نظر پایه‌های قدرت، ارتقاء سطح یافته است، اما آوردگاه تمامی قدرت‌های بین‌المللی در سده‌ها و دهه‌های اخیر، خاورمیانه بوده و خواهد بود. معمولاً قدرت یا قدرت‌های مسلط بین‌المللی، در کیفیت اثرگذاری بر خاورمیانه به جایگاه بین‌المللی مورد نظر دسترسی پیدا می‌کنند.

از رقابت‌های پرتغال و اسپانیا در پنج سده پیش تا رقابت آمریکا و شوروی در چند دهه پیش، این خاورمیانه بوده که سهم قابل توجهی در تعریف موقعیت قدرت‌های جهانی داشته است. حال چین و داعیه‌های جهانی قدرت است و خاورمیانه. در این خصوص پرسش‌های پراهمیتی مطرح است. آیا در خاورمیانه، چین قدرتی متفاوت با سایر قدرت‌های بین‌المللی خواهد بود؟ آیا چین مانند دو دهه گذشته، در مسائل امنیت بین‌المللی مربوط به خاورمیانه، در کنار و همراه آمریکا خواهد بود؟ رفتار چین در پرونده هسته‌ای ایران، مخصوصاً در قطعنامه 1929 و قطعنامه‌های پیشین و همچنین قطعنامه‌های مربوط به عراق و بالکان، الگوی واحدی را به نمایش می‌گذارد. از سوی دیگر بر برخی موارد، سخن از رقابت چین با سایر قدرت‌های جهانی می‌رود. صحبت رقابت چین با دیگر قدرت‌های بین‌المللی در آفریقا در میان است. بعضاً از رقابت چین در آمریکای لاتین بحث می‌‌شود، اما در خاورمیانه این رقابت چگونه خواهد بود؟ تمامی این ابعاد از نظر بین‌المللی، حرکت چین و خاورمیانه را برجسته می‌کند.

از جهت آسیایی و منطقه‌ای، دو سوی قاره آسیا نسبت به گذشته اهمیت ویژه‌ای یافته‌‌اند. شرق آسیا و در رأس آن چین، به یکی از کانون‌های اصلی اقتصاد جهانی تبدیل شده و غرب آسیا و عمدتاً خلیج‌فارس، مرکز ثقل تأمین انرژی قدرت‌های نوظهوری چون هند و چین شده است. این پیوندهای آسیایی که با جا به جایی بخشی از ثروت جهانی که

به طور سنتی در اروپا و آمریکای شمالی متمرکز بود، همراه شده است، به وجه آسیایی پیوند چین و خاورمیانه اهمیت می‌بخشد.

علاوه بر ابعاد بین‌المللی و آسیایی، از جهت ملی نیز روابط چین و خاورمیانه قابل توجه است. روابط دوجانبه چین با تک‌تک کشورهای خاورمیانه‌ای مخصوصاً از نطر اقتصادی، گسترش یافته و جالب آنکه چین به طور همزمان، با کشورهای رقیب و حتی متخاصم در خاورمیانه، روابط دوجانبه خود را گسترش داده است. به علاوه، الگوی چینی توسعه اقتصادی و محدودیت سیاسی، برای خاورمیانه جذابیت‌هایی دارد.

با عنایت به جهات بین‌المللی، قاره‌ای و دوجانبه یادشده، روابط چین و خاورمیانه پراهمیت و مشحون از ظرایف و حساسیت است. در نوشتار بعدی، عناصر مهم در تحلیل ماهیت روابط چین و خاورمیانه مدنظر قرار خواهد گرفت.

Sajjadpour@sir.ac.ir

اطلاعات
ماخذ:
چین
کشور:
 نویسندگان: 

چین

روابط تجاری چین و خاورمیانه به 190میلیارد دلار رسید

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
حجم روابط تجاری بین چین و خاورمیانه در سال گذشته میلادی به بیش از 190 میلیارد دلار رسید.
به گزارش ایسنا، قائم مقام وزیر بازرگانی چین با بیان مطلب فوق افزود: در نیمه نخست سال 2011 نیز روابط تجاری چین با کشورهای خاورمیانه با افزایش 36 درصدی نسبت به سال قبل به 120 میلیارد دلار رسید.
جیانگ زنگوی این اظهارات را در همایش بین المللی کارآفرینان مسلمان چین اعلام کرد.
این همایش یکی از مهمترین رخدادهای مشترک اقتصادی و تجاری بین چین و کشورهای منطقه خاورمیانه به ویژه کشورهای عربی محسوب می شود.
به گزارش شینهوا، در این همایش بیش از 200 نماینده از 47 کشور و منطقه حضور دارند.
انتهای پیام

چین

قبل از آنكه به سياست خارجي چين در خاورميانه نظري داشته باشيم بايد به اين نكته توجه كنيم كه اهداف كلي و اساسي چين در سياست خارجي خود در عرصه امور بين‌الملل چيست و در چه راستايي است. در اين راستا اصولا گفته مي‌شود كه سياست خارجي چين در جهت تبديل شدن به يك ابرقدرت در حال حركت به جلو است. در اين بين براي اينكه چين به يك ابرقدرت تبديل گردد ناچار است در حوزه‌هاي استراتژيك جهان حضور موثر و قوي اي داشته باشد چون در حال حاضر چين يك قدرت بزرگ است و يك قدرت بزرگ نيز در نهايت پيشبرد منافع ملي مد نظرش است ولي اگر قرار است به يك ابرقدرت تبديل گردد برد منافع ملي چين جنبه اي جهاني خواهد داشت لذا حضور در نقاط كليدي و موثر جهان بخشي از تاكتيك‌ها و استرا تژي هايي است كه كشور چين براي ميل به آن هدف بايد اعمال كند.

يكي از مهم‌ترين حوزه‌ها در جهان خاورميانه است و اين منطقه نيز خود از دو جهت براي چين اهميت دارد نخست مقوله انرژي است كه بيش از 60 درصد نفت جهان از اين منطقه است و در اين حال با توجه به اينكه يكي از وجوه قدرت چين قدرت اقتصادي است اين كشور براي ادامه حيات اقتصادي و گردش چرخ اقتصادي خود انرژي به‌ويژه نفت و گاز خاورميانه مولفه اي كليدي است. جدا از اين دومين اهميت خاورميانه براي چين بعد سياسي، امنيتي اين منطقه است. به اين معني كه چون خاورميانه مجموعه اي پيچيده‌اي از بحران‌ها و مجموعه اي از معادلات پيچيده سياسي امنيتي را در دل خود قرارداده اساسا به عرصه اقتدار و حتي قدرت كشور‌ها تبديل شده است . در اين بين حضور چين در اين منطقه مي‌تواند در واقع نداي اين كشور را براي دسترسي به مناطق مهم و ژئوپلتيك جهان به نمايش گذارد. در اين حال وقتي اين دو عرصه در خاورميانه به عنوان سياست‌ها و استرا تژي‌هاي در راستاي ميل به اهداف خود مورد توجه قرار گرفت به طور خودكار با ايالات متحده آمريكا اصطكاك پيدا مي‌كند . امروزه گفته مي‌شود كه چين به دليل تقاضايي كه براي ايفاي نقش بيشتر در عرصه‌هاي بين‌المللي دارد با ايالات متحده آمريكا به عنوان يك قدرت هژمون اصطكاك پيدا مي‌كند به عبارت ديگر بر اساس تئوري سيكل قدرت و نقش هر چه قدرت كشور‌ها افزايش پيدا كند تقاضاي نقش بيشتري در عرصه‌هاي منطقه اي و جهاني خواهند داشت. در اين حال چين امروزه قدرتي روبه‌افزايش دارد و مطابق با اين قدرت رو به فزاينده نيز خواهان كسب سهمي از نقش‌ها در مديريت امور جهاني است بخشي از اين نقش‌ها مي‌تواند در خاورميانه در شكل كنترل بر بحران‌ها و همچنين در شكل كنترل بر منابع انرژي جهان نمود پيدا كند. در اين جا نيز چين با قدرت ايالات متحده آمريكا به عنوان قدرتي هژمون برخورد پيدا مي‌كند و آمريكا در مقابل اين تقاضاي چين مي‌تواند دو راهكار در پيش گيرد. يكي برخورد سركوبگرايانه حتي در شكل نظامي آن و ديگري برخورد مشاركتي و درگير ساختن چين در مديريت امور جهاني است. يعني متاثر از اين راه‌حل آمريكا بايد براي چين در مسائل خاورميانه اعم از مسئله انرژي و سياسي امنيتي جايگاهي را براي چين منظور كند .

رفتار كنوني آمريكا در قبال چين رفتاري است كه بين اين دو وضعيت گفته شده قرار دارد و گاهي اوقات محدوديت هايي را عليه چين اعمال مي‌كند و گاهي اوقات نيز به چين نيز اين امكان را مي‌دهد كه با كشور‌هاي خاورميانه روابطي عالي حتي در برخي از حوزه‌هاي نظامي و استرا تژيك داشته باشد . در اين بين بايد گفت كه چين اساسا تمايلي ندارد كه با ايالات متحده آمريكا وارد درگيري‌ها و مناقشاتي شود كه فرصت همكاري با ايالات متحده را از چين بگيرد. و ديپلماسي چين در مقابل ايالات متحده آمريكا ديپلماسي آرام و روان است و اين كشور براي اينكه بتواند به ابرقدرتي تبديل گردد خواهان محيطي آرام و بودن مناقشه براي رشد خود است لذا چين از سياستي جانبدارانه نخواهد كرد كه به بروز مناقشه و درگيري با قدرت هژمون يعني ايالات متحده و احيانا از دست رفتن فرصت همكاري‌ها با ايالات متحده و كشور‌هاي غربي منجر گردد چرا كه اين كشور براي تبديل شدن به يك ابرقدرت علاوه بر داشتن بمب اتم و حضور نظامي امنيتي موثر در مناطق مهم جهان به اقتصاد برتري نيز نياز دارد. ميل به اقتصاد برتر نيز مستلزم كسب تكنولوژي‌هايي برتر از كشورهاي غربي به ويژه آمريكاست در اين ميان چين تمايل ندارد اين فرصت از كشورش سلب گردد لذا اين كشور تمايل دارد با آمريكا از يك منظر اولويت اول يعني همكاري با آمريكا و در اولويت دوم رقابت با اين كشور وارد همكاري شود و در نهايت اگر آمريكا مشي پرخاشگرايانه يا سركوبگر ايانه يا ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت و توسعه چين را در پيش بگيرد ممكن است چين مشي خصمانه اي در برابر آمريكا در پيش بگيرد . در اين حال بايد گفت كه آنچه كه امروز حاكم است اتخاذ ديپلماسي آرام و روان پكن است تا در پرتو آن بتواند از فرصت همكاري با آمريكا براي پيشرفت كشورش استفاده كند.


مقاله در روزنامه تهران امروز

لینک دوم