روشنفکری دینی

نقد روشنفکری دینی

،"در دهه اخیر با ....تجربه ایدئولوژیک کردن اسلام ،روشنفکری دینی خود را پیشگام اسلام معنوی ،سکولار و جدایی دیانت و سیاست می داند ،خلط مبحثی بیش نیست.ایئولوژی دیانت اجتماعی ،اسلام سیاسی ،و اسلام به مثابه حزب تمام عیار ،از جعلیات روشنفکری دینی برای تعطیل نهادهای مشروطیت در دهه های چهل و پنجاه بود و روشنفکری دینی اگر بخواهد توضیحی برای بن بستی که خود و کشور را در ان رانده است عرضه کند ناچار باید توضیحی برای روندی پیدا کند که به ایدئولوژیک شدن اسلام انجامید و در واقع ،اسلام عرفی و سازگار با تجدد مشروطیت ،به اسلام عرف ستیز -تجدد ستیز -تبدیل شد."

ص 42

بن بست های نظری روشنفکری دینی

"روشنفکری دینی در ایران،از این حیث که فاقد نظریه سنت است ،و در حالی که از محدوده تقلید مضاعف قدما و متاخرین نمی تواند فراتر رود ،تنها توانسته است توهم تدوین نظام اندیشه ای نو را ایجاد کند.تا زمانی که نسبت مبانی زهد ابوذر با سوسیالیزم ،جهانشمولی ارزش های غربی با تجدد ستیزی شیخ شهید ،شریعتمداری غزالی با لیبرالیسم پوپپر روشن نشده باشد ،روشنفکری دینی ره به جایی نخواهد برد."

ص47

تحول هواداران سنت و روشنفکری دینی

"جای شگفتی نیست که حتی سنتی ترین گروه های حوزه علمیه از بد حادثه به زبان جدید سخن می گویند و اهل هرمنوتیک یا ایدئولوژی اند .این نوع سخن گفنن ،این توهم را ایجاد می کند که گویا اینان با تکیه بر مبانی اندیشه جدیذد و به زبان جدید سخن می گویند ،بسیاری در دام توهم می افتند و این را ازنشانه های متحول شدن گروه هایی می دانند که در واقع،نه تنها جدید نیستند ،بلکه در بترین حالت ،جز با قشری بی مغز از سنت پیوندی ندارند.واقعیت این است که تحول هواداران سنت وروشنفکری دینی -که در بهترین حالت اهل ایدئولوژی اند از بد حادثه است،زیرا گروه نخست به غریزه و گروه دیگر با نوعی اگاهی به این امر پی برده اند که در باره سنت با صرف امکانات سنت نمی توان بحث کرد.بحث های هر دو گروه ...یکسره از درجه اعتبار ساقط است.چرا؟برای این که از هیچ دو صورت قرائت سنت -هرمنوتیکی و ایدئولوژیکی -تا زمانی که بحثی در مبانی نظری اندیشه جدید صورت نگرفته باشد،نتیجه ای جز التقاط به دست نخواهد امد."

ص 36

گزینش از غرب

"ایران به عنوان object یا به زبان ساده تر ایران شناسی واقعی ،یعنی شناخت اغازین و بنیادی ما ازایران ،زمانی اغاز خواهد شد که ما بتوانیم در ابزارهای تبیین ان تصرف کنیم.تصرف در ابزارهای مفهومی را نباید با بحث یکسره بی ربطی که روشنفکری دینی از دهه ها پیش مطرح کرده که گویا در رویارویی با غرب می توان دست به گزینش زد،اشتباه کرد.به عنوان مثال دمکراسی را می توان پذیرفت ،اما بسیاری از ازادی های ناشی از ان را رد کرد."

ص37

درود

معاهده حقابه ایران از رود هیرمند

معاهده حقابه ایران از رود هیرمند

واکنش طالبان به بازدید هیات ایرانی از سرچشمه‌های هیرمند و ایستگاه دهراوود

۲۲ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۳ اوت ۲۰۲۳

وزارت خارجه طالبان «بازدید هیات فنی» ایران از ایستگاه آب دهراوود در ولایت ارزگان را تایید کرده و گفته است که هیات ایرانی دریافته که کم آبی در افغانستان «وضعیت واقعا تکان‌دهنده» دارد.

این در حالی است که پیش‌تر حسن کاظمی قمی، نماینده ویژه رئيس جمهور ایران و سرپرست سفارت این کشور در کابل با اعلام اینکه «کارشناسان ایرانی از سرچشمه‌های هیرمند در افغانستان بازدید کردند،» افزوده که «هیات فنی ما در حال حاضر در کابل است بازدید انجام شده و به زودی گزارش آن به دست ما می‌رسد.»

اعلامیه طالبان اما به ارزیابی این هیات در تایید موضع پیشین مقام‌های طالبان آورده است: «هیئت ایرانی بعد از مشاهده و اندازه‌گیری جریان آب در دستگاه آب شناسی دهراود، سال جاری آبی را از اثر خشکسالی‌های مدهش ناشی از پدیده جهانی تغییر اقلیم، به تداوم سال‌های گذشته، به‌مراتب کمتر از سال نورمال آبی ارزیابی نمودند. روزی که هیات ایرانی آب را در دستگاه دهراود اندازه‌گیری نمود، جریان آب کمتر از هفت متر مکعب فی‌ثانیه بود که این وضعیت واقعا تکان دهنده است.»

نماینده ایران هدف سفر هیات ایرانی را «راستی آزمایی» ادعای طالبان مبنی بر «کمبود آب» دانسته و گفته است که «طبق معاهده‌، ما می‌توانیم به ادعای طرف مقابل مبنی بر کمبود آب تشکیک و ادعا را راستی‌آزمایی کنیم.»

طالبان می‌گوید در جریان این بازدید روشن شده که رودخانه «هلمند دارای حداقل جریان آب بوده و معاونین آن مانند ارغنداب، موسی قلعه، ارغستان و ترنک بشکل کامل خشکیده‌اند و تنها در حالات سیلابی، آب در آن‌ها جریان می‌یابد که در این صورت رسیدن آب دریای هلمند به ساحه دلتا بسیار مشکل گردیده است. همچنان براساس تحلیل آمار و ارقام جریان آب، به وضاحت می‌توان دریافت که هیچ نوع فعل و اراده انسانی در عدم تامین حقابه ایران دخیل نیست بلکه حالت مجبره باعث این امر گردیده است.»

نماینده ویژه آقای رئيسی افزوده که «اولین بار است که متخصصان ایرانی از ایستگاه سنجش‌آب در منطقه دهراوود بازدید می‌کنند.»

او در اواخر خرداد/جوزا ماه نیز وعده این بازدید را داده بود.

وزارت خارجه طالبان تاکید کرده است که «متعهد است در قول و عمل» که آب را «برای مردم خویش و ساکنان سیستان ایران برساند، «در صورت بارندگی و مساعد شدن شرایط مطلوب، حقابه» را تامین خواهد کرد.

مقام‌های ایران هنوز جزئیاتی از ارزیابی خود از این بازدید ارائه نکرده‌اند.

ایستگاه آب‌سنجی دهراوود در بالا دست بند کجکی است که میزان آب وارد شده به رودخانه هیرمند را محاسبه می‌کند. این محاسبه نشان می‌دهد که امسال پرآب یا کم‌آب بوده است.

پیش‌تر هم آقای قمی گفته بود: «بر اساس این معاهده باید در سال‌های نرمال آبی ۸۲۰ میلیون متر مکعب آب وارد کشورمان شود، در معاهده هم آمده که اگر اعلام شد امسال سال عادی آبی نیست در چارچوب معاهده بند پنجم اعلام می‌کند که اگر طرف ایران نسبت به این موضوع نکته داشت که اطلاعاتی که داده می‌شود مثلا ما باید این را بیاییم و بر اساس معاهده بازدید انجام دهیم.»

اما امیرخان متقی وزیر خارجه طالبان، بیانیه‌ای را در حضور مقام‌های ارشد طالبان، قرائت کرد و گفت: «روزانه صدها نفر از سیستان و بلوچستان به ولایت نیمروز رفت‌وآمد دارند و «می‌بینند که یک قطره آب هم در نیمروز جریان ندارد و مردم ما نیز از این ناحیه رنج می‌برند.»

آقای متقی تاکید کرد که «در بند کمال خان دیده می‌شود که ‌هیچ آب نیست.»

او افزود که فاصله بند کجکی تا سیستان حدود ۶۰۰ کیلومتر است و از طرفی این مسیر ریگستانی و مسیرها تشنه و بدون آب است و «آب کم در مسیر راه جذب زمین می‌شود یا هم تبخیر.»

معاهده آب ۱۳۵۱ در این زمینه چه می‌گوید؟

معاهده حقابه ایران از رود هیرمند بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت شاهنشاهی افغانستان مشتمل بر یک مقدمه و ۱۲ ماده و ۲ پروتکل‌ ضمیمه در ۲۲ اسفند/حوت ۱۳۵۱ برابر با ۱۳ مارچ/مارس ۱۹۷۳ به امضای نخست وزیران وقت دو کشور رسید و پس از تصویب پارلمان‌های دو کشور و امضای شاهان در کابل و تهران جنبه اجرایی گرفت.

ماده اول معاهده آب می‌گوید: ‌«د- دستگاه آب‌شناسی دهراوود صرفاً به عنوان (‌محضاً بحیث) شاخص محاسبه جریان - به این منظور که آیا آن جریان یک سال نرمال را تشکیل‌ می‌دهد یا نمی‌دهد (‌نی) - شناخته شده است.»

در ماده دوم نیز آمده است: «مجموع مقدار آبی که از رود هیرمند (‌هلمند) در سال نرمال آب و یا سال مافوق نرمال از طرف افغانستان به ایران تحویل داده می‌شود، ‌منحصر است به متوسط (‌اوسط) جریان ۲۲ متر مکعب در ثانیه.»

همچنین در معاهده تاکید شده که «‌ماده پنجم - افغانستان موافقت دارد اقدامی نکند که ایران را از حقابه آن از آب رود هیرمند (‌هلمند)، که مطابق احکام مندرج مواد دوم و سوم و چهارم‌این معاهده تثبیت و محدود شده است، بعضاً یا کلاً محروم سازد.»

همچنین در مورد حل اختلافات نیز یک پروتکل جداگانه در معاهده تنظیم شده است.

«ماده نهم - در صورت بروز اختلاف در تعبیر یا اجرای (‌تطبیق) مواد این معاهده طرفین اولاً از طریق مذاکرات دیپلماتیک - ثانیاً از طریق صرف مساعی‌جمیله مرجع ثالث برای حل اختلاف سعی خواهند کرد و در حالی که این دو مرتبه به نتیجه نرسد اختلاف مذکور بر اساس مورد مندرج در پروتکل‌شماره ۲ ضمیمه این معاهده به حکمیت محول می‌شود.»bbc

مدرنیته در ایران

مدرنیته

مدرنیته به اوصافی اطلاق می شود که در زمان های جدید و به ویژه از قرن هفدهم ببعد در غرب ظاهر شده اند. به قول اکتاویو پاز این فقط غرب است که مدرنیته دارد چون فقط غرب بوده که روشنگری داشته است.

اساس مدرنیته شک در مبانی سنت و دین است . عصر روشنگری عصر خرد است نه تقلید. روشنگری مدرنیته را به شکوفایی می رساند.سنت تجدد ،سنتستیزی است.ولتر میگفت ما باید طوری فکر و عمل کنیم که گویی گذشتهای وجود نداشته است.

آنچه در غرب روی داد طی چند قرن بود با غول‌ های تفکر.

مدرنیته در ایران

در عرصه اندیشه سیاسی،جدال میان متاخرین و قدما عمدتا از زمان انقلاب مشروطه اغاز شد.گاهی افراط در تقلید از قدما بود و گاهی تفریط بی اعتنایی به انان.

در زمان پهلوی ها مدرنیسم بوده است اما مدرنیته نه.مدرنیته را متفکران یک قوم می سازندولی مدرنیسم را معمولا دولت ها یا بخش خصوصی ایجاد می کنند.در مورد مدرنیسم ایران در این زمینه مدیون تلاش شبه مدرنیست ها بوده است.تاریخ تجدد در ایران نشان دهنده ان است که گروه های نوسار در عصر پهلوی اول و دوم عمدتا در دانشگاه های اروپا و امریکا درس خوانده و گرایشات پوزییویستی داشتند.

اینکه چرا مدرنیته نبود چون یکی از پایه های مدرنیته سکولاریسم است. دیگری عقلانیت. این دو نبود. چون متفکر و فیلسوف مدرنیته نداشته ایم. روشنفکران ما یا چپ بودند یا مذهبی که هر دو گروه ضد مدرنیته بودند.

سکولاریسم وجود نداشت.چون ما سکولاریسم نداشته ایم . ترک ها هم نداشته اند . عرب ها هم نداشته اند.ترک ها در وضع واژه ای در مقابل سکولاریسم فرو مانده بودند. چندین بار معادلش را عوض کردند. کتاب چارلز تیلور با عنوان عصر سکولار اخیرا به فارسی ترجمه شده است. در همان آغاز کتاب می گوید سکولاریسم یک پدیده کاملا غربی است و در دیگر فرهنگ ها وجود نداشته است. در برگه استخدامی ستون مذهب بود. اعیاد مذهبی و وفات ها و ادارات تعطیل بودند.:
چند نفر مجتهد که بر تصویب قوانین نظارت می کرده اند که مخالف شرع نباشد این در قانون اساسی مشروطیت بود.این مساله را ناقض سکولاریسم در دوره مشروطه دانسته اند. آیا سکولاریسم نمی گوید قوانین شرع حق مداخله در قانونگذاری را ندارند؟

از این منظر ما نمی توانسته ایم پدیده ای به نام مدرنیته داشته باشیم
مسلم است که نمی توانسته ایم. حتی تقلید از مدرنیته هم برایمان محال بوده است.

سنت

سنت

ایا سنت به معنی مطلق قابل دفاع است ،به عبارت دیگر ایا هر امر سنتی در خارج از ظرف زمانی و مکانی اش پذیرفتنی است.؟ایا ما معیاری لازم نداریم که سنت مان را مورد ارزیابی و نقد و اصلاح قرار دهیم.

تجدد

ایا مدرنیته و تجدد به طور مطلق مطرود است؟ایا هر چیزی که تعلقش بزعم مولدانش با خدا و امر متعالی و وجود قدسی گسسته شده است به صرف این گسست پنداری دور انداختنی می شود؟به چه دلیل برای امور مدرن ماهیت واحدی در نظر گرفته شده است.؟مدرنیته واقعیتی اعتباری است.

نقدی بر اندیشه سنت گرایی نصر

نقدی بر اندیشه سنت گرایی نصر

نقد کدیور به اندیشه سنت گرایی در پاسخ به دو پرسش است اولی پرسش از سنت است،سنت به همان معنای مورد نظر شوان وونصرر،و نه به معنای دینی ان ایا سنت به معنای مطلق قابل دفاع است؟و دومی ایا مدرنیته ووتجدد به طور مطلق مطرود است ؟

سنت

ا"یا سنت به معنی مطلق قابل دفاع است ،به عبارت دیگر ایا هر امر سنتی در خارج از ظرف زمانی و مکانی اش پذیرفتنی است.؟ایا ما معیاری لازم نداریم که سنت مان را مورد ارزیابی و نقد و اصلاح قرار دهیم.حضور یک امر در سنت به معنای تعلقش به فضای قدسی لزوما به معنای صحت ان امر نبست .به بیان دیگر اعتبار و صحت هرشیءدر گرو صحت و اعتبار ذاتی ان است.، نه اینکه انتساب ان‌به مبداء قدسی ما را از ارزیابی صحت و و اعتبار ذاتی ان بی نیاز می کند. "

تجدد

ایا مدرنیته و تجدد به طور مطلق مطرود است؟ایا هر چیزی که تعلقش بزعم مولدانش با خدا و امر متعالی و وجود قدسی گسسته شده است به صرف این گسست پنداری دور انداختنی می شود؟به چه دلیل برای امور مدرن ماهیت واحدی در نظر گرفته شده است.؟مدرنیته واقعیتی اعتباری است.

ایا مدرنیته و تجدد به طور مطلق مطرود است؟ایا هر چیزی که تعلقش بزعم مولدانش با خدا و امر متعالی و وجود قدسی گسسته شده است به صرف این گسست پنداری دور انداختنی می شود؟به چه دلیل برای امور مدرن ماهیت واحدی در نظر گرفته شده است.؟مدرنیته واقعیتی اعتباری است.انتساب ماهیت واحد ی به ان چه رحمانی چه شیطانی ناصواب است.تکتک اجزائ ان می باید مورد ارزیابیو سنجش قرار بگیرند اگر از محک ارزیابی سربلند بدر امدند ،می پذیریم و الا نه.مدرن بودن نه اماره خباثت و ناپاکی است ،نه علامت صحت و اعتبار.انچنانکه سنت نیز چنین است.از زاویای دیگر در بین پدیده های مدرن اگر از خود بیگانگی و سرگشتگی انسان ،تزلزل خانواده فرو کاهش ارزش های دینی خود بسندگی عقل ادمی در تمامی عرصه ها بی نیازی از وحی و عالم قدسی مشاهده می شود اما اموری از قبیل فلسفه های مضاف حقوق بشر و دمکراسی نیز یافت می شود .مواجهه خردمندانه با مدرنیته اقتضا می کند که ما به گزینشی منضبط دست بزنیم انچه را با ضوابط عقلی و اصول دینی ناساگر نیافتیم بر گیریم و انچه را در تقابل با این دو ضابطه یافتیم نپذیریم .به صرف این که در فلسفه جدید انسان در جای خدا نشسته است نمی توان کل ان را رد کرد."

نصر و روشنفکری دینی.م.کدیور

در واقع محتویات سنت از سه حال خارج نیستند: قسم اول : انتساب به مبدا متعالی شرط لازم است ،اما کافی نیست.قسم دوم : شرط لازم و کافی ، صحت و اعتبار ذاتی است و قرار داشتن در جهان های متفاوت ممکن یا دیگر محورهای مختصات دخالتی در اعتبار و صحت انها ندارد.قسم سوم:در تاسیسات خالص شرعی اثبات چنین انتسابی شرط لازم و کافی است.اموری که در ادبیات دینی از ان به مستقلات عقلیه و حسن و قبح ذاتی یاد می شود 'در هر وعاء و فضایی صحیح است.از زاویه دیگر ، مطالعه امور سنتی نشان می دهد که برخی از ان ها در دوران ما مردود و غیر قابل قبول است.اگر چه سلف صالح انها را پذیرفته بود و از اجزای سنت می پنداشت.، ما به این نتیجه می رسیم که رای ایشان صحیح به نظر نمی رسد و انان در تلقی اینگونه امور به عنوان سنت اشتباه کرده بودند .دخالت امور خارج از نفوس انسانی در فرایند ادراک انسانی به مثابه علت فاعلی ادراک ، دخالت افلاک در تدبیر عالم و ادم ، برده داری ، فرودست بودن بانوان در قیاس با مردان در اکثر امور ، نظام های سیاسی استبدادی (غیر مشارکتی) نمونه ای از مصادیق مطمءن سنت است.ایا نپذیرفتن این امور و مناقشه در انها نارواست.؟"

همان

مواجهه ایرانیان و مسلمانان با فلسفه یونان

کندی ،فارابی و ابن سینا در مواجهه با فلسفه یونان چگونه عمل کردند.؟

گزینش ، پذیرش کامل و رد کامل سه رفتاری بود که فیلسوفان و متکلمان انجام دادند.

"بر خلاف متعصبانی که فلسفه یونانی را به بهانه اینکه سور(اب دهان)کفار است ،ودربست خود را مستغنی از ان دانستند ،این حکیمان بصیر ان فلسفه را به خدمت گرفته مسائل متعددی به ان افزودند ودر نهایت به شکوفایی عقلانی در جامعه خود منجر شدند.اگر یونان محیطی شرک الود بود ،اگر خلود نفس ووحی در فلسفه ارسطو پذیرفتنی نبود ،چه باک ؟موسس فلسفه اسلامی تقسیم وجود به واجب و ممکن ،مفهوم واجب الوجود ، و تبیین فلسفی وحی و براهین خلود نفس را بر ان افزود.فارابی فلسفه یونان را به اتهام فضای شرک الود ان به زباله دانی نینداخت ، با بصیرت و اگاهی به گزینش دست زد ، بر خلاف ابن رشد که فلسفه ارسطو را دربست پذیرفت و متکلمانی که دربست رد کردند."

همان.ص ۸۳"

مواجهه سنت گرایان به مدرنیته

مواجهه سنت گرایان به مدرنیته شبیه متکلمان است.

دادوستد سنت دینی یا فرهنگ مذهبی با مدرنیته و تجدد

"برای هر دو جانب نافع است.مسلمانان در این دادو ستد با عنایت به دستاورد انسان مدرن در فلسفه اخلاق ، فلسفه حقوق ، فلسفه دین ،هرمنوتیک ' علوم تجربی ، کلام معاصر مسیحی و...به جنبه هایی از تعالیم دینی توجه می کنند که قبلا برایشان مغفول بوده است.به این پی می برند که در مواردی در فهم کلام خدا به خطا رفته بودند.و ورود برخی امور را نیز به مثابه دستاوردهای معتبر عقلی یا شهودی به منظومه معرفتی خود خوشامد می گویند .مراد از اصلاح معرفت دینی در بین متجددان مسلمان این است.

اری دین خدا یعنی انچه در لوح محفوظ است ، ناقص نیست تا نیاز به اصلاح و تکمیل داشته باشد.اما ان حقیقت متعالی که تا حد ذهن قاصر من نزول پیدا کرده است و نامش معرفت دینی است و در حد عمل و اخلاق ناقص من تنزل یافته است و نامش کردار و اخلاق دینی است

،نقد پذیر و فاقد قداست و خلوص مبدا اولیه خود است.ایا در این معرفت و عمل و اخلاق در طول زمان خرافات ، عرف و عادات محلی و علوم بشری رخنه کرده است.؟اگر پاسخ مثبت است ،اصلاح منضبط معرفت ،کردار و اخلاق دینی یک فریضه فوری برای عالمان دین است .از سنت گرایان بواسطه اهتمامشان در نقد مدرنیته باید سپاسگزار بود.اما بین نقد و طرد مطلق تفاوت است."

همان ص ۸۳

ترامپ

چرا پرونده تازه شامل جدی‌ترین اتهاماتی است که ترامپ با آنها روبروست

  • سارا اسمیت
  • شغل,دبیر خبر آمریکای شمالی
  • ۵ ساعت پیش

جک اسمیت، بازرس ویژه فدرال، روز سه‌شنبه گفت یورش ششم ژانویه به کنگره آمریکا «محصول مجموعه‌ای از دروغ‌ها بود». دروغ‌های دونالد ترامپ.

تم برجسته در این ادعانامه ۴۵ صفحه‌ای اشارات مکرر به بی‌صداقتی است. این سند به «دروغ‌های فراوان درباره تقلب انتخاباتی» اشاره می‌کند و می‌گوید که «این ادعاها کذب بوده و متهم می‌دانسته که این ها نادرست است.»

این مسلما از محورهای محاکمه این پرونده خواهد بود. اینکه این پرونده به محکومیت کسی منجر شود معلوم نیست و برخی از کارشناسان حقوقی گفته‌اند که این قوی‌ترین پرونده موجود علیه آقای ترامپ نیست.

اما به عقیده من اینها جدی‌ترین اتهامات و به طور بالقوه تاثیرگذارترین اتهاماتی است که آقای ترامپ با آنها روبرو می‌شود. حداقل به این دلیل که به اموری مربوط است که در دوران ریاست جمهوری او رخ داد.

پرونده نیویورک، که در ماه مارس مطرح شد، به ادعاهایی درباره ارتکاب جرایم محیط کسب‌وکار برای مخفی کردن پرداخت حق‌السکوت به یک ستاره فیلم‌های پورن پیش از شروع دوران ریاست جمهوری او مربوط می‌شود. پرونده دیگر که فدرال است به اسناد محرمانه‌ای ارتباط دارد که آقای ترامپ در ویلای شخصی خود، مارالاگو، انبار کرده بود که این هم مربوط به رویدادهای بعد از دوران ریاست جمهوری است.

اما اتهامات تازه - اینکه او در تلاش برای معکوس کردن نتیجه انتخابات سال ۲۰۲۰ توطئه کرد - حول مسائلی می‌گردد که در زمان اقامت او در کاخ سفید روی داد. ادعا می‌شود که او زمانی که رئیس جمهور بود مکررا به مردم آمریکا دروغ گفت.

این پرونده همچنین شامل رویدادهایی با تاثیر واقعی است که در سایر موارد دیده نشده. همه شاهد خشونتی که در روز ششم ژانویه ۲۰۲۱ کنگره را فراگرفت بودند و هرچند آقای اسمیت، رئیس جمهور سابق را به تحریک جمعیت خشمگین متهم نکرده، اما در بیانیه خود برای خبرنگاران به وضوح اشاره کرد که شاهد چنین ارتباطی است

برخی صاحب نظران در آمریکا دلیل دیگری را مطرح کرده‌اند که چرا به عقیده آنها اینها جدی‌ترین اتهامات است. آنها در رفتار ادعایی آقای ترامپ شاهد تهدید آرمان‌هایی هستند که سنگ بنای این کشور است.

پیتر بِیکر در نیویورک تایمز می‌نویسد از زمانی که آمریکا تاسیس شد، هیچ رئیس جمهوری «بعد از باخت در انتخابات به تلاش برای حفظ قدرت از طریق دسیسه‌ای حساب شده شامل فریبکاری و ارعاب که به خشونت در تالارهای کنگره بیانجامد متهم نشده است.»

او می‌افزاید: «مساله پرداخت حق‌السکوت و اسناد محرمانه هرچقدر جدی، این کیفرخواست تازه به خال می‌زند، موضوعی که آینده دمکراسی در آمریکا را تعریف می‌کند.»

آقای اسمیت هم در این ادعانامه به نکته مشابهی اشاره می‌کند، اینکه آقای ترامپ به ایجاد «یک فضای شدیدا آکنده به بی‌اعتمادی و خشم در سطح ملی دامن زد، و اعتماد عمومی به مدیریت انتخابات را زایل کرد.»

اما آیا اینها برای رای‌دهندگان اهمیت دارد؟

من در سراسر آمریکا با شمار زیادی از هواداران آقای ترامپ که به نظر می‌رسد صادقانه باور دارند که او واقعا آرای بیشتری از جو بایدن کسب کرده و با تقلب از قدرت رانده شده برخورد کرده‌ام.

این یکی از ستون‌های مهمی است که خیمه حامیان او را محکم می‌کند.

واکنش این افراد چه خواهد بود اگر به چشم خود شواهدی را ببینند که نشان دهد دونالد ترامپ می‌دانست گواهی بر تقلب انتخاباتی وجود ندارد؟ اینکه اعضای محفل داخلی‌اش مکررا به او گفتند که او انتخابات را باخته است؟

آیا ممکن است ایمان آنها در برابر وزن شواهدی که دادستان در دادگاه مطرح می‌کند تاب بیاورد؟

جک اسمیت می‌گوید او به دنبال محاکمه‌ای سریع است. بنابراین احتمال دارد محاکمه درست وسط انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود. و آقای ترامپ همچنان به فاصله زیاد پیشتاز کسب نامزدی حزب جمهوری‌خواه است.

بنابراین نه فقط پایگاه هواداران آقای ترامپ، بلکه جمهوری‌خواهان میانه رو، مستقل‌ها و دارندگان آرای چرخشی، از جزئیات ادعاها درباره «بی‌صداقتی و فریبکاری» آقای ترامپ باخبر خواهند شد.

استفاده از کلمه «بی‌سابقه» برای توصیف رویدادهای مربوط به آقای ترامپ یک کلیشه‌ تکراری است.

اما چه کلمه دیگری برای شرح شرایطی وجود دارد که در آن یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری، درحالی که برای انتخاب مجدد مبارزه می‌کند، به اتهام تلاش برای ساقط کردن نتایج انتخابات قبلی تحت محاکمه باشد؟بی بی سی

رضا و مارکسیسم

سوسیال دمکراسی در ایران:مفهوم پردازی در تاریخ ایران

تاریخ نویسی بر اساس مارکسیسم در ایران درنخستین سال های سده بیستم اغاز شد. "در حالی که گروهی از مورخان ایرانی به پیروی از مورخان شوروی ،تاریخ ایران را در پهنهای تکاملی بررسی می کردند و به دنبال شیوه های تولید معین این گونه برداشت در تاریخ ایران بودند ،گروهی دیگر از مورخان شیوه تولید اسیایی را در نقد و تقابل با این گروه در پیوند با تاریخ مناسب تر می دانستند."

اسداله پور موسی کوه کمر.نخستین طراحان شیوه تولید اسیایی در پیوند با تاریخ ایران.اطلاعات سیاسی اقتصادی.دوره جدید.سال بیست و پنجم .تابستان 139.ص124 و 125

محمد علی خنجی 1350- 1304واحمد اشرف 1313-شیوه تولید اسیایی رادر پیوند با تاریخ ایران مطرح کردند. ولی قبل از این دو تئوریسین هایی بودند که این شیوه تولید را مطرح کردند.ارشاویر چلنگریان را در این زمینه می توان نام برد.

"دوره 7 ساله 1291-1284ه خ 1911-1905م در ایران را ،دوره پویایی جنبش سوسیال -دمکراسی می دانند.واژه مترادفی که برای ان در زبان فارسی متداول شده اجتماعیون عامیون است که گاهی اجتماعیون -انقلابیون یا تنها انقلابیون امده است."

اسداله پور موسی کوه کمر.نخستین طراحان شیوه تولید اسیایی در پیوند با تاریخ ایران.اطلاعات سیاسی اقتصادی.دوره جدید.سال بیست و پنجم .تابستان 139.ص125

"در دوره فعالیت های سوسیال دمکراتیک در ایران، بودند کسانی که با اندیشه های مارکسیستی در باره تاریخ اشنایی داشتند .نوشته های انان ،چنانکه خواهد امد ،یا بیانی بود از انچه حرکت جامعه به سوی تکامل تاریخی می نامیم ،یا انکه به زعم خود ،مرحله موجود جامعه ایران را در سیر تکاملی تاریخ کشف می کردند.انان ایران زمان خود را دارای شیوه تولید فئودالی یا سرمایه داری یا امیزه ای از ان دو می دانستنند و بر پایه کشف خویش ،راه رسیدن ایران به سوسیالیسم را در انقلاب بورژ وایی ،انقلاب بورژوا دمکراتیک یا انقلاب خلق می دانستند. "

همان ص 125

گفته می شود "محمد امین رسول زاده در میان سوسیال دمکرات های ایران ،اگاهی بسیار بیشتری از مفاهیم سوسیالیستی و مارکسیستی داشت ،هر چند همانند سوسیالیست های تخیلی پیش از مارکس در تاریخ منطق اهنین می دید و تاریخ ایران را در بستر تکاملی فرض می کرد."

نقد و بررسی برخی از نوشته های محمد امین رسول زاده در :ادمیت فریدون ،فکر دمکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران ،تهران:پیام،1354،صص281-155

در میان سوسیال دمکرات های ایران ،بی گمان ارمنیان فعال در این جنبش ،اشنایی بسیار بیشتری از سوسیال -دمکرت های مسلمان به مبانی تئوریک جنبش سوسیالیستی داشتند. "

در باره فعالیت سوسیال -دمکرات های ارمنی در ایران ،بنگرید به خسرو شاکری .ارامنه ایرانی و پیدایش سوسیالیسم در ایران ،ترجمه جمیله خسرو پناه ،در خسروپناه ،محمد حسین (به کوشش) .نقش ارامنه در سوسیال دمکراسی ایران (1911-1905).تهران نشر پژوهش شیرازه، 1382 صص6-32

اعضای گروه سوسیال دمکرات تبریز ،پویاترین این گروه ها که به هنگام ایستادگی تبریز در برابر استبداد صغیر پا گرفت ،از همان اغاز بر سر برخی مسائل تئوریک با یکدیگر اختلاف داشتند.

دو گروه با دو گرایش متفاوت وجود داشت--.یکی که ان را کسانی واسو خاچواطوریان ...از ارمنیان قفقاز و ارشاویر چانگریان ...از ارمنیان تبریز داشتند و بیشتر به وجه سوسیال -دمکراتیک جنبش ایران اهمیت می دا دند.گروه دیگر به سردستگی سدراک دوم ...و ورام پیلوسیان ...وجه دمکراتیک جنبش ایران را برجسته می کردند.انان حتی برای مشورت با بزرگان مارکسیست دست به دامان کائوتسکی 1938--1854 و پلخانف 1918-1856 هم زدند و با تشریح اوضاع ایران نظر انان در باره تاکتیک جنبش جویا شدند."

نامه واسو خاچاطوریان به پلخانف (نوامبر 1908)در خسروپناه ،پیشین،صص89-97،نامه ارشاویرچلنگریان به کارل کائوتسکی(ژوئیه1908)در خسروپناه ،پیشین ،صص84-80،نامه ارشاویرچلنگریانبه کارل کائوتسکی(اوت1908)در خسروپناه ،پیشین،صص 89-88،پاسخ کائوتسکی به ارشاویر چلنگریان (اوت 1908)در خسروپناه ،پیشین ،صص88-84

"گروه نخست بر ان بود که ایران به مرحله سرمایه داری پا گذاشته است و در "ایران در کنار صنعت گران کوچک،طبقه پرولتاریایی وجود دارد و این وضعیت پایه لازم برای فعالیت سوسیالیستی را پدید می اورد."

نشست گروه سوسیال دمکرات تبریز ،(اکتبر )1908 صورتجلسه شماره 1،در خسرو پناه، پیشین ،ص99

"وظیفه کلیه سوسیال دمکرات ها این است که پرولتاریا را سازماندهی کنند و در جهت مبارزه برای سوسیالیزم به او اگاهی طبقاتی بدهند."

همان .ص ۹۹

افزون بر بر این "باید سوسیال دمکرات ها به هنگام انقلاب بابورژوازی همکاری کنند تا روند انقلاب بورژيوا دمکراتیک به سرعت در ایران جاری شود.پس باید یک گروه خالص سوسیال دمکرات سازمان داده شود."

همان.ص ۱۰۰

"گروه دوم ایران را کشوری می دانست که اخیرا در مسیر سرمایه داری قرار گرفته است ولی هنوز در مرحله صنعتی قرار ندارد .پرولتاریایی مدرن بوجود نیامده استو لذا زمینه ای برای فعالیت سوسیال دمکراتیک موجود نیست.

همان ص ۱۰۰

پس "سوسیال دمکراسی از طریق مطالبات دمکراتیک اجتناب ناپذیر ،می تواند تحقق رسالت تاریخی خود را تضمین کند."

همان ص ۱۰۱

این گروه معتقد بود "که در حال حاضر مناسب تر و عقلانی تر است که فعالیت صرفا سوسیال -دمکراتیک را کنار گذاشته و به صفوف دمکرات ها بپیوندیم ."

همان.ص ۱۰۱

"از دید این گروه پس از سپری شدن مرحله انقلاب بورژوا دمکراتیک در ایران تصاد طبقاتی نمایان و فضا برای پویش ناب سوسیالیستی اماده خواهد شد."

اسداله کوه کمر.پیشین ص ۱۲۶

تقاضاها وبر نامه های سوسیال دمکرات ها

"این خواست ها بیشتر بر سر موضاعاتی چون انتخابات عمومی برای مجلس بی هر گونه محدودیت از نظر ملیت یا دارایی،انتخابات مخفی و همرمان و به نسبت جمعیت بی در نظر گرفتن وضع طبقاتی ،ازادی مطبوعات ،ازادی گفتار ،ازادی های فردی ،ازادی احزاب و اعتصاب ها ،تعلیمات عمومی و اجباری ،لغو مالیات های سرانه و برقراری مالیات بردارایی و...است."

پاره ای از مقاله های چاپ شده در روزنامه های مجاهد تبریز و رشت -وابسته به اجتماعیون -عامیون این شهرها -را در شاکری خسرو،اسناد تاریخی جنبش کارگری سوسیال دمکراسی و کمونیستی در ایران ،تهران ،علم ،بی تا ،ج19،صص148-75.و نیز شاکری ،خسرو ،اسناد تاریخی ...ج6 صص 16-11

چلنگریان

اگاهی عمیق چلنگریان از مارکسیم و انطباق ان با جانعه ایران در خور مطالعه است.او در مقاله ای نوشت:سلطنت ایرانیان در عصر کهن از جمله استبدادهای اسیایی بود که در ان یک فرمانده ایلیاتی ، که خود ملت های بی شناری را ، با کشاورزی دهقانی و شهرهای بزرگ ، در اختیار داشت ، نوفق می شد قدرت مرکزی را زیر پا لگد کند."

چلنگریان ، ارشاویر ریشه های اقتصادیرو اجتماعی انقلاب ایران ، ترجنه خسرو شاکری ، در خسرو پناه ، پیشین ، صص ۱۵۱_۱۱۷، ص ۱۱۸.این مقاله برای نخستین بار در مجله نءوزیت ،شماره های ۳۳،۳۴، به تاریخ ۱۳و ۲۰ مه ۱۹۱۰، چاپ شده بود.

چلنگریان دولت های ایران را از همان اغاز خودکامه و مطلقه می دانست و می گفت از دوران هخامنشیان تا دوران قاجار ، شکل دولت همواره یکسان مانده است و می افزود "فهمیدن این نکته اسان است،زیرا شیوه تولید طی قرن ها در ایران تغییر نیافته است."

همان.ص ۱۱۹

این همه هنگامی دگرگون شد که ، سرمایه داری صنعتی در اروپا دستخوش دگرگونی گردید و زیر فشار انها از نیمه دوم سده نوزدهم ،به همان نسبت صنعت نو در ایران جلو رانده می شد.هر چند از دید او این انکشاف تکنیک ماشینی در اروپا به نابودی صنایع دستی و خانگی ایران انجامیده بود ،ولی انکشاف اقتصادی،ایران را به مسیر تولید سرمایه دارانه انداخت."

همان ص ۱۲۴

چلنگریان باز یادداور می شود که با همه این ها ، در ان سال ها ،"هنوز می توان اخرین بقایای خان نشین های کهن ،سلطه اربابان فئودال را در ایران یافت.،"

و استثمار به دست اربابات فئودال هنوز دست نخورده باقی مانده بود " زیرا استبداد اسیایی هنوز در ایران حکومت داشت."

تا اینکه در نخستین سال های شده بیستم ،"مردم زنجیر سنت ها را طی حرکت غریزی،باز کردند و با خشم بر زمینداران یورش بردند .

چلنگریان از روبنای جامعه که دررنخستین سال های سده بیستم ،با انکه زیر بنا دگرگون شده بود،همچنان دست نخورده مانده بود،به عنوان عامل اصلی انقلاب ایران یاد می کرد ،اما " سقوط استبداد شرق و جهانبینی های کهن در ایران را شایسته بزرگنمایی نمی دانست،زیرا بورژوازی،یعنی لایه ای از نظر طبقاتی اگاه در میان انقلابیون ،توانست به زودی رهبری انقلاب را در دست بگیرد."

اواتیس سلطانزاده۱۳۱۷-۱۲۶۸خ و حیدر خان عمو اوغلی ۱۳۰۰-۱۲۵۹خ

وال‌استریت ژورنال: عربستان هفته دیگر میزبان مذاکرات بین‌المللی صلح اوکراین خواهد بود

وال‌استریت ژورنال در گزارشی نوشته که عربستان سعودی قرار است در روزهای آینده (اواسط مرداد) میزبان نشستی باشد که صلح میان روسیه و اوکراین از اهداف اصلی آن عنوان شده است. این نشست با حضور کشورهای مهم در حال توسعه از جمله هند و برزیل برگزار می‌شود.

به گزارش وال‌استریت ژورنال، اروپا و آمریکا قصد دارند با افزایش همکاری با کشورهای مهم «در حال توسعه» و کشورهای موسوم به «جنوب جهانی»، حمایت بین‌المللی برای صلح در اوکراین را جلب کنند.

این روزنامه آمریکایی به نقل از دیپلمات‌ها گزارش داد که این نشست در روزهای ۱۴ و ۱۵ مرداد (پنجم و ششم اوت) برگزار خواهد شد.

این گزارش در حالی منتشر می‌شود که ساعاتی پیش ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، پس از دیدار با رهبران کشورهای آفریقایی در یک کنفرانس خبری گفت پیشنهاد مذاکره برای صلح با اوکراین را رد نخواهد کرد.

بنابر این گزارش، مقامات ۳۰ کشور به جده خواهند رفت اما دقیقا مشخص نشده است که چه کشورهایی در مذاکرات حاضر خواهند بود.

مناقشه متاخران بر سنت 1

جنبش اومانیستی

اراسموس و کوزانوس جنبش اومانیستی به راه انداختند.

و لوتر به دنبال اصلاح دینی بود.لوتر لکه گناه اولیه انسان ،باعمل به خیر،ازدامن او پاک نخواهد شد ،به عنوان مانعی بر سر فلاح او باقی خواهد ماند و تنها لطف الهی و مشیت تغییر ناپذیر او می تواند موجب رستگاری شود.

لوتر و دیدگاه های سنت ستیز

پیش از ان که لوتر بر پاپ شورش کند مناسبات حسنه ای میان لوتر و اراسموس برقرار بود و مسائلی مثل "برتری نص کتاب مقدس نسبت به سنت الهیات کلیسایی ،گسست از حکمت مدرسی و میل به دیانتی پالوده از ظواهر مناسک و تشریفات چونان حلقه واسطی انان را به یکدیگر پیوند می داد ."

طباطبایی ص 195

در بیانیه های اصلاح دینی ،سی رساله اهمیت بیشتری دارد

رساله نخست ، نوشته ای با عنوان در باره اسارت بابلی کلیساست که به سال 1520 تحریر شده و لوتر در ان به دیدگاه های خود در باره کلیسا معنا و جایگاه ان را اورده است.لوتر به پیکار با کلیسا و خروج بر پاپبود.

"از کتاب فروشان و نیز از خوانند گان خواهش می کنم ان چه من تاکنون در این باره به چاپ رسانده ام ،در اتش افکنند ، و تنها به این عبارت اکتفا کنند که مقام پاپی همانا نخجیرگاه پر سود اسقف رمی است."

جواد طباطبایی ص ÷179

لوتر در این رساله ایمان تنها را شرط رستگاری می دانست.در باره اصول دین بحث می کند و در نهایت ان ها را به اصل تعمید و عشای ربانی تقلیل می دهد.

رساله خطابه ای به اعیان مسیحی ملت المان

لوتر در این رساله کلیسا را زندانی دیوار سه گانه ای می داند که روحانیت مسیحی به دور دستگاه خلافت کشیده است.نخستین مانع ادعای متولیان کلیسا نسبت به براری مرجعیت معنوی بر اقتدار دنیوی است.

دومین دیوار ،دیوار ادعای مصونیت پاپ حتی در صورت ثبوت فسق او و اینکه کلیسا یگانه امانتدار کلام الهی و تنها مفسر ان است.

سومین دیواری که کلیسا در برابر امت پی افکنده و خود را پشت ان پنهان کرده ،دیوار حف انحصاری پاپ برای دعوت به نشست شورای کلیساست.

رساله کم حجم ازادی مومن مسیحی

نقادی تفسیری از الهیات سیاسی مسیحی است که اعتقاد به ولایت پاپ و کلیسا را شرط رستگاری می دانست.

حوزه جغرافیایی اصلاح دینی

بسیاری از متاهین نخست در المان و از ان پس در بخش هایی از فرانسه انگلستان و کشورهای اروپای شمالی به جنبش اصلاح دینی پیوستند.در میان انان کالون نقش مهمی در تدوین الهیات جدید ایفا کرد.این مساله انشعابی در میان امت عیسوی پدید اورد.

کتاب کالون اموزش دیانت مسیحی

این کتاب را اول به زبان لاتینی و ان گاه به زبان فرانسه بیان کرد.کالون نظریه ازادی مسیحی و نظریه کلیسا شناسی را ارائه داددر ازادی مسیحی .رستگاری ورای شریعت ،ازادی از یوغ شریعت و الوده نشدن به منطقه فراغ ایمان را اساس نظریه خود قرار می دهد.

نظریه کلیسا شناسی

در این نظریه کالون روحا نیون رسمی و کلیسای رسمی را مورد انتقاد قرار می دهد.

اصلاح دینی کاتولیکی یا جنبش ضد اصلاح دینی

جنبش ضد اصلاح دینی صرف مخالفت با جنبش اصلاح دینی نبود بلکه سابقه ای در درون سنت کاتولیکی نیز داشت.

یسوئیان از جریان های متنفذ اهل سنت و جماعت علیه بدعت اصلاح دینی بودند .ولی تحت تاثیر اصلاح دینی قرار گرفتند و در فهم انان از مسایل دینی تاثیر گذاشت.

تجدد خواهی فلسفی و مقابله با مفاهیم بنیادین اندیشه سنتی و نظام سنتی

دولابوئسی اندیشه سیاسی را ذر بیرون از الهیات مسیحی مطرح کرد.

بالتازار گراسیان یسوئی اسپانیایی نیمه نخست قرن 17

رساله ای کوتاه در اداب حزم

جان لاک و اندیشه مدارای دینی:مصالحه با سنت

نظریه پردازی در حکومت عرفی جدید در انگلستان و نویسنده رساله نامه ای در باره مدارا .دولت که لاک از ان respublica

تعبیر

می کند.

کانت و مناقشه با سنت :شالوده ای فلسفی برای مناقشه در سنت

با انقلاب کپرنیکی کانت در فلسفه اروپایی در سده هجدهم دوره جدیدی در مناقشه در سنت اغاز گردید.این انقلاب "در اغاز انقلابی در قلمرو معرقت شناسی بود اما به تدریج کانت اصول ان را به شاخه های دیگر اندیشه و موضوع انها بسط داد که اخلاق، سیاست و دیانت از ان جمله بود."

طباطبایی ص243

کانت در مقاله روشنگری چیست در تجدد خواهی فلسفی شرکت کرده است.کانت اندیشمندی است که :"بر میراث اث دوگانه مکتب فلسفی دکارتی و اصلاح دینی المانی تکیه داشت ،شالوده ای فلسفی بر ای مناقشه بر سنت فراهم اورد و با تاسیس ایده الیسم المانی که فلسفه ازادی بود ،توا نست جدال با سنت و مرجعیت پاپ و کلیسا را از محدوده بحثی در قلمرو دینی به گستره اندیشه فلسفی انتقال دهد.وانگهی ،کانت ،مانند دیگر نمایندگان ایده الیسم المانی ،اصول فلسفه خود را به اندیشه دینی بسط داد و دیانتی را در محدوده صرف عقل تعریف کرد که عین عقل بود.بدین سان فلسفه کانت تنها انقلابی در معرفت شناسی نبود ،بلکه او توانست از مقدمات بحث فلسفی خود نتایجی پر اهمیت در اخلاق و سیاست بگیرد ."

طباطبایی ص 244

کانت در رساله دررباره روشنگری ارمان ان را توصیح می دهد. در این رساله "بررسی مفهوم ازادی را از دیدگاه اخلاق اندیشه مستقل که ناظر بر دووجه ازادی اندیشه و ازادی اندیشیدن است ، مورد بررسی قرار می دهد.ارمان تاریخی روشنگری رهایی نیروی اندیشه انسان از بند رقیت و تقلید بود."

"طباطبایی ص 244

"روشنگری باید از ازادی از هر گونه پیشداوری شایع و نا اندیشیده در باره عالم و ادم و ماورای عالم و ادم اغاز شود.هر گونه ایمان جزمی، هر گونه اعتقاد موروثی و تمامی باورهای از پیش داده و مفت به چنگ امده ای که محمل سوار شدن قیم ها بر توده صغیر به حساب امده اند باید از نو، ازادانه و نقادانه اندیشیده شوند."

سیاوش جمادی ،تاملی در سیر تاریخی بحث روشنگری و تناقضات دیدگاه ایمانوئل کانت،مهرنامه ،شماره نهم اسفند 1389،ص 184

و از این رو "روشن نگری خروج ادمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن خود،و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.به تقصیر خویشتن است ،این نابالغی ،وقتی که علت ان نه کمبود فهم ،بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن ان باشد بدون هدایت دیگری .دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش این است شعار روشن نگری ."

طباطبایی ص 244

اصطلاح نابالغی و رفع قیمومیت که از ارمان های ر وشنگری است-چنان که والتر اولمن توضیح داده است - از اصطلاحات سیاسی و حقوقی سده های میانه بود.

در اندیشه سیاسی سده های میانه ولایت شاه بر رعیت از باب ولایت بر صغیر و محجور به شمار می امد و رعیت فاقد توان وامکانات لازم برای افزودن به دانش خود بود ،اما شاه وظیفه داشت از محجورانی که قیمومت انان بر او سپرده شده بود ،پاسداری و سر پرستی کند.مصداق این سرپرستی جزئی از مفهوم گسترده ولایت بود و همین تلقی از مناسبات قدرت و فرمانروایی در همه سیاستنامه های ان زمان بازتاب پیدا کرده است."

طباطبایی ص 246 و نگاه کنید به :

walter ullmann the individual l and society ،p.20

هم جنانکه سبب نابالغی ،جز در مواردی که شخص محجور باشد،فقدان اراده و دلیری در شخص است ،رفع قیمومت از خود نیز امری ارادی و فراورده ازادی انسانی است که برای استفاده از ازادی و با بهره گرفتن از عقل خود، سر از چنبر اطاعت کورکورانه بیرون می کند.مفهوم ازادی ،به گونه ای که در رساله روشنگری چیست ؟امده ،با مفهوم استقلال یا autonomieپیوند دارد که ازادی اندیشه و ازادی اند یشیدن در کانون ان قرار دارد.بدین سان هر فرد انسانی با ترک گهواره عادت تقلید از عقیده و تبعیت از اندیشه دیگری و با بهره گرفتن از استقلال عقل خو د ،جرات دانستن پیدا می کند و بند نابالقی به تقصیر خویشتن خود را از پای خود بر می کند."

طباطبایی ص 246

بندگی و نابالغی ارادی

کانت مانند لا بوئسسی ،بندگی ارادی را ذاتی انسان نمی داند ،بلکه در نظر او نیز بندگی و نابالغی امری ارادی در فرد و فراورده ئ نظام های تاریک اندیش و خودکامه ای است که بسیاری از مردم به ان خو می کنند تا خود را در رنج ازادی اندیشه و ازادی اندیشیدن گرفتار نکنند.خاستگاه تبعیت از اندیشه دیگران و گردن گذاشتن ارادی به ان تن اسانی و ترسویی است ،در حالی که سرشت انسان ، کارگیری فهم ،اندیشه ورزی ،شجاعت دانستن و مسئولیت است.اگر چه در قلمرو خصوصی هنوز عامه مردم -که نابالغی به طبیعت ثانوی انان تبدیل شده است -نمی توانند به همه الزامات جرائت دانستن تن در دهند ،اما در حوزه عمومی ،با اغاز دوران جدید و جنبش روشنگری ،روحیه ازادی و استقلال ،بیش از پیش ،بر جماعت اهل اندیشه چیره می شود و دیری نخواهد پایید که اندیشه و ارمان های روشنگری از راه نوشته های انان در میان عامه انتشار پیدا خواهد کرد."

طباطبایی .ص 246

برقراری جامعه ای از شهروندان ازاد و وظیفه جامعه ازاد

"انتشار اندیشه روشنگری گام نخست در راه برقراری جامعه ای از شهروندان ازاد است ،اما انگاه که شالوده ئ جامعه ای ازاد استوار شد ،باید،به نوبه خود،حامی ازادی اندیشه و اندیشیدن باشد.هر جامعه سیاسی که بر پایه ئ قراردادی بناشده باشد که مفاد ان قرار داد مانعی در راه این دو ازادی بنیادین ایجاد کند ،ان قرار داد از درجه اعتبار ساقط و کان لم یکن خواهد بود و به نظر کانت ،در صورتی که فرمانروایی حق ازادی مردم را رعایت نکند ،شهروندان حق خواهند داشت سر از چنبر اطاعت او بیرون کنند."

طباطبایی ص 247

"پیمانی که بشر را برای همیشه از دستیابی بر روشن نگری بیشتر باز دارد ،همانا باطل است و پوچ،حتی اگر بالاترین قدرت ها و شورای قانونگذاری و شکوهمندترین توافقنامه های صلح ،مهر تصویب بر ان زده باشند.هیچ دورانی نمی تواند با خود به این قصد هم داستان و هم سوگند شود که دوران بعد را در قیدی بگذارد که هرگز نتواند شناخن هایش را گسترش بخشد و از خطاها بپیراید و به طور کلی در شاهراه روشن نگری پیش رود."

طباطبایی ص 247

رفع حجر و نیل انسان به بلوغ

جنبش روشنگری ،چنانکه در نخستین عبارت رساله کانت امده خارج شدن فرد از وضع حجر ارادی است و کانت شرایط دوگانه اخلاقی -برای سیاسی و روحی -نهادی را برای رفع حجر و نیل انسان به بلوغ مطرح می کند.بحث اصلی کانت به تمیز میان اطاعت و خردورزی مربوط می شود ،زیر ا انسان تا به بلوغ نرسیده و اراده ازاد پیدا نکرده باشد ،باید از فرمان دیگری اطاعت کند و پیرو دستورهای او باشد ،اما انگاه که به بلوغ رسید ،باید خرد را در حوزه عمومی به کار گیرد و خود را از قید هر اقتداری ازاد کند.بذیهی است که ازادی ،نفی اطاعت از هر فرمانی نیست، بلکه ازادی نوع بشر زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که اطاعت توام با خردورزی باشد."

طباطبایی ص 247

دوشیوه خصوصی و عمومی کاربرد خرد

"کانت برای توضیح این اطاعت توام با خردورزی ،تمایزی میان دو شیوه خصوصی و عمومی کاربرد خرد وارد می کند :کاربرد خصوصی خرد ، ان جا که فرد انسانی به عنوان عضوی از اجتماع عمل می کند ، پیوسته ، می تواند تنگ و محدود باشد بی انکه مانعی بر سر راه پیشرفت و روشنگری ایجاد کند، زیرا نظام اجتماعی نیازمند سامانی ناظر هدف های عمومی است ، هر عضوی باید با کاربرد خصوصی از خرد ، قواعدی را که برای نیل به غایت های خاص ضرورت دارد،،اجرا کند و هر فردی را نمی رسد که با خردورزی های خود اخلالی در غایت هدف هایی که در قلمرو حوزه عمومی قرار دارد ، ایجاد کند.کاربرد عمومی خرد،خردورزی به معنای دقیق کلمه است که در ان فرد انسانی، به عنوان موجودی خرد ورزو عضوی از بشریت ، خرد خود را به کار می گیرد و این خردورزی است که باید ازاد و عمومی باشد.هر فردی ،به اعتبار این که عضوی از اجتماع و فردی از بشریت خردورز است ، خرد خود را در دو حوزه عمومی و خصوصی به کار می گیرد.در حوزه خصوصی ، هیچ فردی ، به عنوان شهروند ، نمی توانداز پرداختن مالیات هایی که برابر قانون معین شده است ، سر باز زند ، اما ، در حوزه عمومی ، همان فرد ، به عنوان حقوقدان یا عالم سیاست ، می تواند در باره فلسفه سیاست به بحث بپردازد و نظر خود را در باره ان بیان کند."

طباطبایی ص ۲۴۸

"کانت همین حکم را در قلمرو دیانت نیز تعمیم می دهد و می نویسد:

یک روحانی می باید با طلبه ها و گروه مومنان خود طبق اصول مذهب کلیسایی که خدمتگرار ان است ، سخن براند ، زیرا شرط پذیرش وی به خدمت جز این نبوده است ، اما در مقام اهل علم ازادی کامل دارد و حتی بر اوست که همه اندیشه های نیکخواهانه و سنجیده اش را در باب کو و کاستی های ان اصول باز گوید و اگر پیشنهادی برای سامان گیری ان مذهب و کلیسا دارد ، با مخاطبان اش در میان نهد و در چنین کاری هیچ جایی برای احساس عذاب وجدان نیست .ان چه او بنا بر حرفه و در مقام کارگزار کلیسا می اموزاند، گزینش ازاد و دلخواهانه وی نیست ، بلکه وی را به خدمت گرفته اند تا ان چیزها را به نام و فرمان ان که وی را به خدمت گرفته ،به مردم اموزش دهد."

طباطباییص ص ۲۴۸-۲۴۹

تنها ضابطه قانون عادلانه

هیچ کس نمی تواند به محدود کردن ازادی خردورزی در حوزه عمومی دست بزند .از نظر کانت "چنین کاری جنایت علیه بشریت است."مفهوم Autonomie انسان در کانون اندیشه فلسفی کانت قرار دارد ، ..او در تدوین این اصطلاح ، در قلمرو اندیشه سیاسی و اخلاقی ،نظری به ژان ژاک روسو داشت که انسان را تابع قانون هایی می دانست که وضع کرده است .دریافت کانت وجهه فلسفی نیز دارد و او با تاکید بر ازادی سرنوشت انسان،گستره ازادی اراده فرد وواستقلال او را چندان بسط می دهد که مطابقت قانون ها با ازادی اراده او را تنها ضابطه قانون عادلانه می داند.کانت این نظر را به مورد اندیشه دینی نیز تعمیم مز دهد و در حوزه عمومی کسی را تابع مرجعیت گذشتگان و اصول ثابتی که انان معین کرده اند - حتی به اجماع- نمی داند.برابر نظر کانت اگر چه دست روحانیان ، در حوزه خصوصی ، به عنوان مامور کلیسا ، بسته است و انان نمی توانند در بیان اصول دین برابر نظر کلیسایی که در خدمت ان هستند ، خرد خود را به کار گیرند ، اما در مقام اهل علم ، انان با جهان سخن می گویند و به عنوان روحانی ، که خرد خویش را در امری عمومی به کار می گیرند ، از ازادی نامحدود خردورزی برخوردارند ، ولی به هر حال ، این نکته روشن است که این ازادی نامحدود و اجماعی که در این تفسیر اصول دینی می تواند از ان ناشی شود ، به ایندگان شامل نمی شود.چنین قرار دادهایی راه را بر پیشرفت روشنگری می بندد و از ان جا که در دوران جدید پیشرفت روشنگری تنها ضابطه هر قانون و قاعده ای است ، این قرار داد و قاعده از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.".

طباطبایی صص ۲۴۹-۲۵۰

"اما هم عهد شدن بر سر قانون اساسی مذهبی پایداری که کسی هرگز نتواند در ان تردید روا دارد،حتی اگر چنین توافقی فقط به دوران زندگز یک انسان محدود باشد ، یکسره ممنوع است ، زیرا انسانیت را در دوره ای از پیشرفت به سوی خیر و صلاح باز می دارد و به ایندگان ضرر می رساند.البته، ادمی، می تواند روشن نگری اش را در باب ان چه می باید از ان اگاهی داشته باشد،به تاخیر اندازد ، اما صرف نظر کردن از روشن نگری برای خود و بویژه برای نسل های اتی تجاوز به حقوق مقدس بشری است و لگد کوب کردن ان.

طباطبایی ص ۲۵۰

دخالت فرمانروایان در حوزه دیانت و نابالغی در این حوزه

"از انجا که فرمانروایان بیشتر در حوزه دیانت دخالت می کنند و از سوی دیگر ،نابالغی در حوزه دیانت مایه وهن بیشتری برای انسان است ،به قلمرو دیانت مربوط می شود.بدیهی است که کانت با تجربه اصلاح دینی در المان و جایگاه ان در دگرگونی های اندیشه اشنایی کافی داشت و جالب توجه است که دهه ای پیش از انقلاب فرانسه که توفان ان بخش بزرگی از کشورهای اروپایی و نهادهای کهن ان ها را درنوردید ، به این نکته پی برده بود که هیچ بهبودی در امور بدون اصلاح راستین در شیوه اندیشیدن که تنها جنبش روشنگری می تواند دنبال اورد ، امکان پذیر نخواهد شد ،زیرا تنها اصلاح در شیوه اندیشیدن و خردورزی ازاد و نامحدود ، در حوزه عمومط ، می تواند خودکامگی و نهادهای ان را از میان بردارد و اصلاح شیوه اندیشیدن تنها دگرگونی است که به جانشین شدن خودکامه ای به خود کامه دیگر نمی انجامد.در زمان انتشار رساله روشنگری چیست؟ ، کانت هنوز تجربه ای را که از ان پس با انقلاب فرانسه و نخستین دهه پر اشوب و وحشت بدست اورد ، نداشت ، اما او به فراست ، و البته به عنوان فیلسوف و هوادار اصلاح دینی المان ، دریافته بود که هیچ انقلاب سیاسی نمی تواند جانشین اصلاح شود."

طباطبایی ص۲۵۱

"با یک انقلاب شاید ، براندازی خودکامگی و زور گویی ازمندانه و یا قدرت پرستانه به دست اید ،، اما اصلاح واقعی شیوه تفکر از ان بر نمی اید و خام داوری های تازه در کنار خام داوری های کهن افزار راهبری توده عظیم اندیشه باختگان می شود .برای[ دستیابی ]به این روشن نگری به هیچ چیز نیاز نیست ، مگر ازادی ؛تازه ان هم به کم زیان ترین نوع ان ، یعنی ازادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال."

طباطبایی ص ۲۵۱

انتخابات سراسری اسپانیا

نتایج انتخابات سراسری اسپانیا که روز یکشنبه ۲۳ ژوئیه برگزار شد، بسیاری از سیاستمداران و احزاب میانه رو اروپا را نگران کرده است. اگرچه حزب راست‌گرای «مردم» حتی در ائتلاف با حزب راست افراطیِ «وُکس» نتوانست به اکثریت مطلق دست یابد و به حکمرانی ۵ سالۀ دولت چپ‌گرای «پدرو سانچز» پایان دهد، اما دولت چپ‌گرای کنونی نیز در تنگنای سیاسی قرار دارد چنان که بسیاری از ناظران معتقدند ناکامی احزاب در رسیدن به ائتلاف به منظور تشکیل دولت، برگزاری دور دوم انتخابات را ناگزیر خواهد کرد. در این صورت، بعید نمی‌دانند که ائتلافی از حزب مردم و حزب راست افراطیِ «وُکس» به اکثریت دست یابد و دولت چپ‌گرای کنونی را ساقط کند.

بعضی از سیاستمداران و احزاب میانه رو اروپا چنین احتمالی را نه تنها برای اسپانیا بلکه برای سراسر اروپا خطرناک می‌دانند. گوردون براون، نخست وزیر پیشین بریتانیا، در مقاله‌ای که چندی پیش در «گاردین» منتشر کرد، نوشت: اگر حزب «وُکس» به دولت راه یابد، برنامۀ هراس آور آن اروپا را بیش از پیش به سوی پرتگاه راست افراطی خواهد راند. ناسیونالیسم افراطی آن، دشمنی‌اش با دگرباشان جنسی، زن ستیزی و مهاجرستیزی آن تأثیری در سراسر قارۀ اروپا خواهد گذاشت به ویژه در زمانی که اسپانیا ریاست دوره‌ای شورای اتحادیۀ اروپا را به عهده می‌گیرد.

البته اسپانیا تنها کشور اروپایی نیست که در آن راه‌ برای قدرت گرفتن راست افراطی بیش از پیش هموار می‌شود. در سراسر این قاره پیشروی فزایندۀ احزاب راست افراطی سبب شده است که احزاب راست میانه رو به برنامه های افراطی روی خوش نشان دهند.

در آلمان، حزب راست افراطیِ «آلترناتیو برای آلمان» که در سال ۲۰۱۳ به دست دموکرات مسیحی‌هایِ مخالف سیاست‌های صدراعظم، آنگلا مرکل، در حوزۀ یورو تشکیل شد، از پیشروی باز نایستاده است. این حزب در سال ۲۰۱۷ با به دست آوردن ۱۲.۶ در صد آرا به سومین حزب نیرومند آلمان تبدیل شد و توانست ۹۲ نماینده به پارلمان سراسری این کشور بفرستد.

در آوریل امسال ائتلافی از چهار حزب - ائتلاف ملی، فنلاندی‌های واقعی، دموکرات مسیحی و سوئدی‌های فنلاند – توانست ۱۰۸ کرسی از ۲۰۰ کرسی پارلمان فنلاند را از آن خود کند. حزب محافظه‌کار افراطیِ «فنلاندی‌های واقعی» که اکنون عضو دولت فنلاند است حزبی بیگانه ستیز و دشمن هرگونه سیاست‌ مهاجرپذیری در آن کشور است.

در سوئد، «حزب دموکرات سوئد» که حزبی است بیگانه ستیز در انتخابات سال ۲۰۱۸ توانست با به دست آوردن ۱۷.۶ درصد آرا به سومین حزب نیرومند پارلمان آن کشور تبدیل شود.

در مجارستان حزب راست افراطیِ «اتحاد دموکرات‌های جوان» از بهار سال ۲۰۱۰ زمام امور کشور را در دست دارد. رئیس این حزب، ویکتور اوربان، قدرت را در مجارستان قبضه کرده و راه را برای هرگونه گشایش سیاسی بسته است.

در انتخابات پارلمانی اتریش در سال ۲۰۱۷ حزب راست‌گرا و پان ژرمن «آزادی اتریش» ۲۶ درصد آرا را از آن خود کرد و تا سال ۲۰۱۹ عضو دولت آن کشور بود. این حزب را در سال ۱۹۵۶ گروهی از نازی‌های سابق که از حقوق مدنی محروم شده بودند، تأسیس کردند.

در هلند، حزب «برای آزادی» که حزبی است راست‌گرا و پوپولیست، در انتخابات ۲۰۱۷ با از آن خود کردن ۱۳ درصد آرا به نیرومندترین حزب سیاسی هلند پس از حزب «دموکرات مسیحی» تبدیل شد. از خواسته‌های این حزب می‌توان به ممنوع کردن ذبح اسلامی و یهودی، برتر شمردن فرهنگ مسیحی، خروج هلند از حوزۀ پولی یورو و اخراج ترکیه از ناتو اشاره کرد.

در لهستان از سال ۲۰۱۵ حزب راست افراطیِ «قانون و عدالت» زمام امور کشور را در دست دارد. لهستان پس از مجارستان دومین کشور اتحادیۀ اروپاست که در آن یک حزب راست افراطی قدرت را سال‌هاست قبضه کرده است.

در ایتالیا از ۲۲ اکتبر ۲۰۲۲ جورجیا ملونی زمام امور کشور را در مقام نخست وزیر در دست دارد. او رهبر حزب «برادران ایتالیا» است. این حزب یکی از افراطی‌ترین احزاب راست گرای اروپا و وارث سنت‌های فاشیستی و نئوفاشیستی است چنان که جورجیا ملونی را راست‌گراترین رهبر ایتالیا پس از بنیتو موسولینی می‌دانند.

در فرانسه بر محبوبیت حزب «اجتماع ملی» روز به روز افزوده می‌شود. این حزبِ راست افراطی دنبالۀ حزب «جبهۀ ملی» است که رهبرش، ژان مری لوُپن، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۲ برای نخستین بار به دور دوم راه یافت. دختر او، مرین لوپن، نیز که سپس رهبری حزب را به دست گرفت، در دو انتخابات ریاست جمهوری اخیر یعنی در ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲ رقیب اصلی امانوئل مکرون در دور دوم بود. این حزب اکنون ۸۸ نماینده در پارلمان فرانسه و ۲۳ نماینده در پارلمان اروپا دارد. نظر سنجی‌ها نشان می‌دهند که اگر همین امروز انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه برگزار شود، مرین لوُپن بر همۀ رقبای خود پیروز خواهد شد.

مرین لوپن به شعار ارجحیتِ ملی (یا برتر شماری ملی) که همواره یکی از شعارهای اصلی جبهۀ ملی بود، وفادار مانده است. این شعار بر حق تقُدم فرانسویانِ «اصیل» بر مهاجران فرانسوی شده تأکید می‌کند. به عبارت دیگر، اگر قدرت به دست «اجتماع ملی» بیفتد، فرانسویان خارجی‌تبار به‌ویژه غیراروپاییانِ فرانسوی شده رسماً به شهروندانِ درجه دو تبدیل خواهند شد. پدر مرین لوپن این دسته از فرانسویان را همیشه فرانسویانِ کاغذی می‌نامید. یعنی اینکه آنان به اعتبار کارت شناسایی که از دولت‌های فرانسه گرفته‌اند، فرانسوی‌شده‌اند. درنتیجه، می‌توان این کارت را باطل کرد.

او و همفکرانش حتا فرزندانِ مهاجران را نیز که در فرانسه زاده شده‌اند، فرانسوی نمی‌دانند. این شعار، آشکار و پنهان، پسند بسیاری از فرانسویان است. آنان گمان می‌کنند که مهاجرانِ فرانسوی شده با محروم شدنِ از حقوق برابرِ شهروندی، رفته رفته خاک فرانسه را ترک خواهند کرد.

همۀ این احزاب و جریان‌های راست افراطی بر طبل هویت ملی کشورشان می‌کوبند و معتقدند که آزادی ملت‌هاشان در گرو حفظ نظام دولت- ملت‌هاست. از همین رو، با هرگونه همگرایی چه در سطح اروپا و چه در مقیاس جهانی مخالف‌اند. کم نیستند کارشناسانی که یکی از علت‌های اصلی پیشروی راست افراطی را در اروپا بحران در مفهوم دولت – ملت و به بن بست رسیدن آن بدانند. به همین سبب، بازاندیشی و بازنگری در تاریخ دولت- ملت را از آغاز ظهور آن تاکنون در دستور کار خود قرار داده‌اند.

توسط:علیرضا مناف زاده رادیو فرانسه