پولیارشی موفق تونسی/ دکتر اسدالله اطهری
یادداشتی از دکتر اطهری کارشناس مسائل خاورمیانه به مناسبت سالگرد انقلابهای موسوم به بهار عربی.
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC
وقوع تحولات خاورمیانه در سال ۲۰۱۱ منجر به تغییرات قابل توجه در نظم منطقه ای و ترسیم الگوهای رقیب منطقه ای گردید. از آنجا که یکی از ویژگی های بحران های بین المللی و منطقه ای نقش آفرینی بازیگران و کنشگران ذینفع است، رقابت بر سر مدل مطلوب یا الگوهای رقیب منطقه ای امری اجتناب ناپذیر است که بازیگران سعی می نمایند با تأثیرگذاری تعریف و ارائه تصویر مطلوب از خود و اهداف خود، دامنه نفوذ خود را افزایش دهند و به کانون تأثیرگذاری بر معادلات منطقه تبدیل شوند. این تحولات و رقابت آتی بهانه ای شد تا با دکتر اسدالله اطهری در عصر یک روز پاییزی به گفتگو بنشینیم، که در ادامه تقدیم خوانندگان ارجمند می گردد.
جناب دکتر اطهری به عنوان پرسش اول بفرمایید که تحولات خاورمیانه موسوم به بهار عربی منجر به چه تغییراتی در ساختار منطقه خاورمیانه و پویش های موجود میان بازیگران این مجموعه گردیده است؟
تحولات خاورمیانه عربی در سال ۲۰۱۱ منجر به سه سطح از تغییرات گردید؛ اول در سطح داخلی شاهد تغییرات ساختاری در مصر، تونس و لیبی، بحران در سوریه و تغییرات سطحی تر در بحرین و یمن بودیم. دوم در سطح منطقه ای منجر به گسست ائتلاف ها و شکل گیری ائتلاف های جدید منطقه ای گردید، به طور مثال خروج مصر از محور اعتدال عربی، گسست هایی که در محور مقاومت با کنار رفتن احتمالی سوریه پیش خواهد آمد، ائتلافی اخوانی مرکب از مصر و ترکیه، نزدیک شدن ایران و عراق و به طور عیان تر جبهه بندی منطقه ای بر سر بحران سوریه و سوم تغییراتی که در ماهیت پویش ها در سطح ساختار بین المللی شکل گرفته و خواهد گرفت. به این معنی که بحران سوریه نوعی رویارویی جهانی را میان ایالات متحده و سوریه و چین را بوجود آورده است. نگرانی هایی که آمریکا از متحدان خود در خلیج فارس دارد، بخصوص بحرین به عنوان پایگاه دریایی و عربستان سعودی به عنوان متحد استراتژیک و مسئله صدور بی ضرر نفت مطرح است. در واقع باید گفت که خاورمیانه متولد شده از خیزش های ۲۰۱۱ می تواند بر پویش های امنیت بین المللی تاثیرگذار و تعیین کننده باشد.
این تغییرات که منجر به شکل گیری نظم جدید منطقه ای و شکل گیری دسته بندی های جدید منطقه ای گردیده است، منجر به رقابت میان بازیگران خواهد شد؟
یکی از ویژگی های بحران های بین المللی و منطقه ای، نقش آفرینی بازیگران و کنشگران ذینفع است. با وقوع بحران و تصاعد آن، رقابت بر سر ارائه مدل یا الگوهای مطلوب در منطقه امری اجتناب ناپذیر است که بازیگران سعی می نمایند با تأثیرگذاری و نقش آفرینی در تحولات موجود، مدل مطلوب خود را تعریف و به ارائه تصویری مطلوب از خود و اهداف خود بپردازند که نتیجه آن افزایش دامنه نفوذ و تأثیرگذاری بر معادلات و پویش های موجود می باشد.
مشخصاً این مجموعه تحولات منجر به رقابت خاصی میان کدام دسته از بازیگران گردیده یا می گردد؟
در بحران کنونی خاورمیانه، چند الگوی رقیب منطقه ای وجود دارد که دو مدل عربستان و ترکیه بر سر رهبری و تأثیرگذاری این خیزش ها آشکارتر می باشد. در واقع رقابتی بین ترکیه و عربستان بخصوص بعد از تحولات بهار عربی بر سر مدلی از اسلام بوجود آمده است که می توان گفت این رقابت معطوف به قرائتی از اسلام به عنوان جهت دهنده به تحولات موجود است. عربستان با ارائه اسلام با قرائت سلفی و ترکیه با قرائت معتدل بر مبنای اندیشه های اخوانی از اسلام که می تواند در آینده نزدیک منشأ رقابت های جدی تر دو کشور در سطح ساختار سازی در منطقه می باشد.
همانطور که بیان فرمودید رقابت عربستان و ترکیه بر سر الگویی از اسلام در منطقه می باشد، به نظر حضرتعالی به چه شکلی این دو بازیگر می توانند با ارائه مدلی از اسلام کانون و محور تأثیرگذاری بر تحولات و پویش های موجود در خاورمیانه باشند؟
باید گفت که یکی از ویژگی های اساسی منطقه خاورمیانه، فقدان وجود یک قدرت برتر و نسبتاً مشروع است که رهبری آن از سوی دیگر دولت های این منطقه مورد پذیرش قرار گیرد. در این رهگذر همواره دولت هایی وجود داشته است که مدعی نقش رهبری در سطح منطقه بوده اند و یا تلاش کرده اند که این نقش را ایفا کنند. مصر، عراق، ایران و عربستان از جمله دولت هایی می باشند که در مقاطعی از تاریخ خاورمیانه مدعی نقش رهبری بوده اند و یا برای رسیدن به آن تلاش کرده اند. اگر چه برخی از این دولت ها در مقاطعی هر چند کوتاه مدت توانسته اند این نقش را آن هم تنها در بخشی از منطقه ایفا کنند و محور دیپلماسی قرار گیرند ولی به دلیل شکنندگی هیچ گاه از دوام و پایداری برخوردار نبوده است و میزان عمر آن تابع میزان حیات سیاسی یک فرد و یا جریان سیاسی بوده است. در شرایط فعلی، بازیگری که ایفای نقش رهبری در منطقه را مستحق خود می داند و برای رسیدن به آن تلاش می کند، دولت ترکیه است. ترکیه با وضعیت خوب اقتصادی و ارائه مدلی معتدل از اسلام با تلاش های دیپلماتیک خود سعی نموده تا بخش وسیعی از خاورمیانه را در نوردد و دیگران را متقاعد به پیاده نمودن مدل خود نماید. در مقابل نیز عربستان سعودی به دلیل برخورداری از قدرت سیاسی و توانی های مالی خود توانسته است ضمن اینکه خود را از کانون بحران دور سازد، بر معادلات موجود در خلیج فارس، سوریه و مصر سایه افکند. بنابراین این دو مدل به این شکل در حال تأثیرگذاری در بحران خاورمیانه هستند.
در این میان آیا ترکیه و عربستان در ارائه مدل خود و گسترش آن در سطح منطقه با چالش هایی مواجه خواهند بود؟
بله با چالش هایی مواجه هستند بخصوص عملیاتی کردن در سطح منطقه. چرا که مهمترین و اساسی ترین شرط ایفای نقش منطقه ای، شرایط خود منطقه است. بر این مبنا باید گفت که محدودیت های اساسی برای ایفای نقش رهبری توسط ترکیه در شرایط فعلی و حتی برای دولت های که پیش تر از این مدعی نقش رهبری بوده اند، محدودیت های ناشی از شرایط منطقه ای می باشد. چالش هایی چون عدم پذیرش از سوی دیگر بازیگران، تنوع منطقه و یکدست نبودن آن به لحاظ مولفه هایی چون زبان، قومیت، مذهب و… و رقابت های سنتی مبتنی بر موازنه قوا که مجموعه این شرایط باعث می گردد تا رشد و خیزش یک بازیگر و ادعای آن در مورد رهبری منطقه تهدیدی از سوی دیگر بازیگران به حساب آید. در مورد عربستان هم باید گفت که رشد اسلام گرایی معتدل و چالش در حوزه های نفوذ از جدی ترین چالش هایی است که بخصوص بعد از موج تحولات خاورمیانه بر عربستان تأثیرگذار بود.
جناب دکتر اطهری به عنوان پرسش آخر بفرمایید که با توجه به این رقابت احتمالی و همچنین چالش هایی که بدان اشاره فرمودید، چشم انداز رقابت منطقه ای دو کشور عربستان و ترکیه به چه سمت و سویی پیش خواهد رفت؟
نقش آفرینی دو کشور در تحولات منطقه بدین گونه است که عربستان به دنبال مهار نفوذ رقبا و مهار تهدیدات است و حفظ قدرت سیاسی خود بخصوص بر کشورهای عربی است و برای ترکیه ایجاد نفوذ و کسب رهبری سیاسی در منطقه است. هر چند رقابت عربستان و ترکیه به دلیل پاره ای از موضوعات مشترک در خاورمیانه نوعی تفاهم تاکتیکی در مرحله گذار را در بر دارد، اما با آرام شدن تحولات و تثبیت نهادسازی و ساختارسازی ها در حوزه های خاورمیانه ای می تواند تقابل پنهان را به رقابت آشکار در سطح منطقه تبدیل کند. به طور نسبی می توان گفت که ترکیه به دلیل ارائه مدل مطلوبتری از اسلام و مدل نظام سیاسی که همراستا با ترجیحات منطقه ای است، با اقبال بیشتری از سوی کشورهای اسلامی روبرو گردیده است که اگر این وضعیت با توجه به شرایط سخت آینده از حیث گذار سیاسی، ادامه داشته باشد، روند حرکت دو بازیگر را وارد رقابت و احیاناً تقابل سازد که این وضعیت می تواند بر شرایط آتی محیط خاورمیانه نیز اثرگذار باشد.
با تشکر و سپاس از حضرتعالی که وقت خود را در اختیار مرکز بین المللی مطالعات صلح قرار دادید.
*****
گفتگو از کامران کرمی
گفتوگو با سيد اسدالله اطهری درباره مدل اسلامگرایی در ترکیه
احسان ابطحي
[ شناسه مقاله: 1740 ] [ موضوع: علم سیاست ] [ بازدید: ۷۲۱ ]
ريشه اسلامگرايي در ترکيه به چه زماني باز ميگردد؟ اساسا اسلامگرايي و اسلامگرايان که در ترکيه امروز با نام حزب عدالت و توسعه شناخته ميشوند چه عقبه و پيشزمينههايي دارند؟ اين اسلامگرايان چگونه عمل کردند که امروزه موفق شدند هر سه نهاد اصلي قدرت در ترکيه را در اختيار داشته باشند؟
فکر ميکنم اسلامي که ما امروزه در ترکيه شاهد آن هستيم يک اسلام صوفي است. اين نوع اسلام هم بيشتر به زمان کمال آتاتورک و تاسيس جمهوري ترکيه باز ميگردد. به همين مقدار اکتفا کنم که عثمانيزم، اسلاميگرايي و نئو عثمانيزم ميتواند در قالب بحث اسلامگرايي مورد مطالعه قرار بگيرد. اما اينکه اينها چگونه تبديل به نهادهاي اجتماعي و بعدها نهاد سياسي شدند و در پروسهاي به قدرت دست يافتند، موضوع بسيار مهم جامعهشناسي سياسي است. اگر ما جامعهشناسي را در بحث جامعهشناسي سياسي به ويژه به جامعهشناسي مدرن و پست مدرن تقسيم کنيم، اين که اين گروهها چگونه خود را تبديل به نهادهاي اجتماعي، قدرت اجتماعي، نهاد سياسي و سپس قدرت سياسي کردند، بحث بسيار مهمي است. اينها همه مراحلي بودهاست که اسلامگرايان ترکيه پيمودهاند. اين موضوع هم به نام نجمالدين اربکان ثبت است که چندي پيش فوت کرد. او حزب نظم ملي، رفاه، فضيلت و... را تشکيل داد.
سه نهاد قدرت در ترکيه و البته ساير کشورهاي خاورميانه وجود دارد که مثلث زيباي قدرت را تشکيل دادهاند. يکي از اين نهادها ارتش، ديگري نهادهاي بوروکراتيک و ديگري قوه قضاييه است. اينها نهادهاي قدرتمند در ترکيه است. نهاد ديگري که در ترکيه وجود دارد نهاد توسياد است که بزرگترين اتحاديه اقتصادي ترکيه به شمار ميرود. اين چهار نهاد از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. اين توسياد مرکز بورژوازي لاييک و اولين جايي است که نقش دموکراسي بر گردن اين بورژوازي قرار ميگيرد و بسيار اهميت دارد. احزاب اربکان سرانجام به حزب عدالت و توسعه رسيد که حزب بسيار مدرني است و نشان دادهاست که اسلام و مدرنيته با يکديگر سازگارند. بسياري مانند آرامش دوستدار چنين ادعا ميکنند که تفکر در جامعه اسلامي به بنبست و پايان راه ميرسد. يا مثلا عدهاي ديگر ادعا ميکنند که اسلام و مدرنيته با يکديگر قابل جمع شدن نيستند.
يا اسلام با دموكراسي قابل سازش نيست. يا براي مثال خانه آزادي در تقسيماتي که انجام ميدهد در هيچ درجهاي از آن يک کشور اسلامي ديده نميشود. ولي حقيقت اين است که ترکيه به همه اين فرضيهها که براي بسياري اثبات شده به نظر ميرسد مهر ابطال زدهاست. حتي حزب سعادت هم که رهبري آن را نجمالدين اربکان به عهده داشت، پيرو اسلامي بود که با غرب سازش نميکرد و آن را امپرياليست ميدانست. علاقهاي به عضويت در اتحاديه اروپايي نداشت و آن را امپرياليست توصيف ميکرد. به جاي آن گروه D8 را تاسيس کرد و بعد هم اتفاقات ديگري که رخ داد.
گرچه اين را هم نبايد فراموش کنيم که قرارداد نظامي ترکيه با اسرائيل در زمان اربکان بسته شد. ولي به هرحال اين تفکر در برابر حزب عدالت و توسعه قرار ميگيرد که از نظم ملي آغاز کرد و ما اکنون شاهد حزب عدالت و توسعه هستيم که امروزه هم با غرب کار ميکند، هم با شرق کار ميکند، توازن بين غرب و شرق ايجاد کردهاست، خواستار عضويت در اتحاديه اروپايي است. تئوري به صفر رساندن تنش با همسايگان را پيش ميبرد و حتي با اسرائيل هم همکاري ميکند.
ولي با اسرائيل اختلافات بسيار جدي پيدا کردهاست.
ببينيد. وقتي شما دموکراسي داريد بايد عزت و احترام ملي را حفظ کنيد و به همين دليل دولتمردان ترکيه تاکيد ميکنند که اسرائيل بايد بابت ماجراي کشتي مرمره از آنان عذرخواهي کند. منظورم اين است که در عين حال هم با حماس کار ميکند، هم با فتح کار ميکند، هم با اسرائيل کار ميکند. حتي زماني رسيد که با سوريه به سمت جنگ پيش رفتند اما ايران و مصر ميانجيگري کردند. آن سوابق تاريخي را با ارمنستان دارند و بر سر مساله قتل عام ارامنه با يکديگر دچار اختلافات جدي هستند اما ميبينيم که سعي ميکنند که با ارمنستان هم همکاري داشته باشند.
طبق کتاب آقاي احمد داوداوغلو، وزير خارجه فعلي تلاش ميکنند تا به عمق استراتژيک بازگردند. بنابر اين برخلاف ادعاي بسياري از افراد در ميان اسلامگراها هم امکان انديشه وجود دارد، هم اسلام با مدرنيته سازش پيدا کردهاست، هم اسلام با دموکراسي همخواني دارد. آقاي اردوغان درست برخلاف آقاي خاتمي در دوران رياستجمهورياش وقتي که ديد در چهار سال اول حاکميت حزبش در حال شکست خوردن است همه نامزدهاي وابسته به اين حزب را تغيير داد. يعني چرخش نخبگان! ديد که فلان آدم در فلان شهر محبوبيتش کاهش يافته، فلان وزير خوب عمل نکرده و همه آنها را عوض کرد. حتي از جمهوري خلق کساني بودند که به حزب عدالت و توسعه پيوستند.
يعني درهاي حزب براي پذيرفتن همه باز بود و چرخش نخبگان به معناي واقعي انجام شد. خيلي عجيب است که به نظر من اين حزب توانست اقتصاد ترکيه را به شانزدهمين اقتصاد برتر جهان و ششمين اقتصاد بزرگ اروپا تبديل کند. اين موضوع بسيار اهميت دارد. الان ترکيه عضو گروه جي-20 است. يعني طرف مشورت بينالمللي است. من نميتوانم درباره الگوي ترکيه صحبت کنم، اما ميتوانم درباره تجربه ترکيه بگويم. با اين همه هنوز ترکيه با مساله کردها دچار مشکل است و مساله توسعه سياسي و دموکراتيزاسيون بايد تا عمق وجود ترکيه نفوذ پيدا کند.
دليل اينکه اربکان رهبري حزب اسلامگراي سعادت را تا لحظه مرگش برعهده داشت اما با حزب عدالت و توسعه يکي نشده بود، چه بود؟ چرا اين دو حزب اسلامگرا يکي نبودند؟ اختلاف ميان آنها و احيانا تفاوتشان چه بود؟
اربکان رهبر کاريزماتيک تبديل قدرت اجتماعي به اسلام ويژهاي است که شما امروز در ترکيه شاهد آن هستيد. اربکان پدر معنوي اسلامگرايان ترکيه است. آقاي عبدالله گل، آقاي رجب طيب اردوغان و... اينها همگي شاگردان اربکان بودهاند. اربکان در زمان اجويت که به قبرس حمله کردند معاون نخستوزير ترکيه بود. آقاي اربکان بود که همه احزاب اسلامي را تاسيس کرد. در زمان آقاي اربکان بود که آقاي اردوغان شهردار استانبول شد. به همه اينها فرزندان امام خطيب گفته ميشود. اينها همگي از مدارس امام خطيب به پا خاستند. تجربه آقاي اربکان باعث شد تا اردوغان در مبارزه با غرب، آمريکا، اروپا، اسرائيل و... به طور کامل برعکس عمل کند. من يادم هست که اردوغان در مصاحبه با اون متيو از مجله نيوزويک که در تاريخ سوم ماه مه سال 2008 ميلادي منتشر شد. صراحتا گفت: « We Are Not Rooted In Religion» يعني ريشه در مذهب نداريم. او قصد دارد که بگويد ما احزاب محافظهکار هستيم. بگذاريد من اين جمله را دقيقا ترجمه کنم. حزب اردوغان يک حزب دموکرات مسلمان است.
مانند دموکرات مسيحيهاي آلمان؟
دقيقا! در غرب مسيحيت چگونه وارد دنياي سياست شد؟ ترکيه دقيقا همان مسير را پيش گرفت. به همين دليل به حزب آقاي اردوغان حزب دموکراتهاي مسلمان و حزب سکولارهاي مومن هم گفته ميشود. بنابر اين ميتوان در تشريح اختلاف ميان اربکان و اردوغان گفت که اربکان طرفدار اسلام بستهتري بود و اسلام محافظهکار خاص خودش را قرائت ميکرد. در حالي که حزب عدالت و توسعه حزب اسلامگراي پراگماتيک تري بود.
موضوعي که اينجا مطرح است اين است که در ترکيه ارتش پاسدار نظام سکولاريسم يا حتي نظام لاييسيسم است. شايد اگر قدرت ارتش نبود اسلامگرايان ترکيه هم به سمت تشکيل يک حکومت اسلامي در اين کشور حرکت ميکردند؟
به نظر ميرسد حزب عدالت و توسعه عقبنشيني بزرگي کردهاست. آقاي اردوغان زماني يک شعر خواند و به زندان رفت. شعرش اين بود که منارههاي مسجد شمشيرهاي ما هستند و امروز امام خطيب در ارتش است و فردا در خيابان. ما ميخواهيم همه دنيا را بگيريم و.... بعدا اينها پراگماتيست شدند. به اين نتيجه رسيدند که بايد هر چيزي سر جاي خودش قرار بگيرد. متوجه شدند که قدرت يعني چه؟ متوجه شدند که محدوديتهاي قدرت يعني چه؟ فهميدند که ترکيه يعني چه؟ فهميدند که بايد براي شوکت و عظمت ترکيه کار بکنند و به اين نتيجه رسيدند که اسلام يک موضوع شخصي است و به همين دليل به حزب عدالت و توسعه حزب سکولارهاي مومن هم گفته ميشود، يا تکنوکراتهاي مسلمان يا هر اسمي ديگري که شما ميخواهيد بر روي آن بگذاريد. درست مانند دموکراتمسيحيها. بنابر اين حزب عدالت و توسعه تاکيد ميکند که اسلام نبايد سياسي شود؛ ضمن اينکه ما بايد اعتقادات اسلامي خود را داشته باشيم. مردم هم فهميدند که اعضاي حزب عدالت و توسعه مانند مسلمانان واقعي پروندههاي پاکي دارند.
اما در مورد ارتش، يا نهاد بوروکراسي يا قوه قضاييه فقط آقاي اردوغان نبود که ميگفت اينها مانع دموکراتيزه شدن ترکيه هستند. اتحاديه اروپا هم بود که ميگفت که ارتش تنها مانع دمکراتيزاسيون در ترکيه است. به دليل اينکه هر 10 سال يکبار در ترکيه يک کودتا انجام شدهاست. دهه 60، دهه 70، دهه 80 و آخرين آن که لقب کودتاي پست مدرن دادهاند در دهه 1990 رخ داد. الان اما به کجا رسيدهايم؟ با اصلاحاتي که در قانون اساسي ترکيه انجام شد ما براي اولين بار در تاريخ ترکيه شاهد محاکمه فرمانده نيروي دريايي و هوايي ارتش توسط دادستان غيرنظامي بوديم. اين براي نخستين بار در تاريخ ترکيه بود که چنين اتفاقي روي ميداد.
اينها مصونيتهايي داشتند که به دليل کودتاهايشان در گذشته کسي حق نداشت آنها را محاکمه کند. همه اين مصونيتها لغو و قانون اساسي درباره قوه قضاييه و حق اعتصاب اصلاح شد. اين اصلاحات توسط چه کساني انجام شد؟ توسط اسلامگرايان ترکيه، يعني حزب عدالت و توسعه با هدايت افرادي مانند اردوغان و گل. آن تفکري که پيشتر در خاورميانه وجود داشت و حتي افرادي مانند فريد زکريا هم مرتکب آن شدند، با تجربه ترکيه بيش از هميشه نقش بر آب شد. زکريا و افرادي که تفکري مشابه او داشتند و ميگفتند که اگر مثلا حسني مبارک از قدرت کنار رود جانشين او حتما تروريستها و القاعدهايها و آدمهاي افراطي خواهند بود. الان ما ميبينيم که مبارک رفته است و يک طبقه متوسط مدرن در مصر احتمالا جانشين او خواهد شد و اخوانالمسلميني در مصر و در نقاط ديگر به قدرت خواهند رسيد که شباهت فراواني به مدل اسلامگرايان ترکيه خواهند داشت.
من پاسخ سوالم را نگرفتم. ارتش در ترکيه پاسدار نظام لاييک و سکولار است. به اعتقاد بسياري اگر حزب عدالت و توسعه ميتوانست و امکانش را داشت شايد به سمت تشکيل حکومت اسلامي حرکت ميکرد اما ارتش مانع است. اما شايد اين محدوديت براي اخوانالمسلمين مصر يا نقاط ديگر نباشد. شايد اردوغان و حزبش دلشان ميخواهد که حکومت اسلامي تشکيل بدهند اما از ترس ارتش چنين اقدامي نميکنند و يا حتي آن را به زبان هم نميآورند.
هيچ شاخصي در اين مورد وجود ندارد. شما از اين افراد هيچ مانيفستي نميبينيد که قصد تشکيل حکومت اسلامي داشتهاند. اينها اتهاماتي بود که ارتشيها به اربکان و اسلامگرايان ميزدند تا اين افراد نتوانند قدرت را به دست آورند. الان قوه قضاييه، قوه مقننه و قوه مجريه در اختيار اسلامگرايان است. کدام اقدام را براي تشکيل حکومت اسلامي برداشتهاند؟
من ميگويم شايد از ارتش ميترسند که دست به اين اقدام نميزنند؟
من بر خلاف حرف شما ميگويم اگر ارتش دست به کودتا بزند در برابر دادستان غيرنظامي محاکمه خواهد شد. زماني که ارتشيها را چندي پيش محاکمه کردند، هواپيمای F-14 و F-16 در آنکارا به پرواز درآمد. جرات ميخواهد که شما يک نظامي را محاکمه کنيد. نظاميها در ترکيه در جنگهاي استقلال شرکت داشتند، با انگليسيها نبرد کردند، محبوبترين نيرو در ترکيه به شمار ميروند. ارتش زماني تنها گروه نوساز در ترکيه بود. اصلا در کل خاورميانه تنها گروه نوساز ارتش است.
يعني شما ميفرماييد که اسلامگرايان ترکيه هيچگاهانديشه تشکيل حکومت اسلامي در سر نداشتند و هيچوقت هم چنين نيتي نداشتند؟
اگر در گوشه ذهن اربکان چنين انديشهای وجود داشت در ميان اعضاي حزب عدالت و توسعه در کوتاه مدت و ميان مدت چنين تفکري نيست. اصلا به نظر من به دنبال چنين تفکري نيستند.
پس چرا ارتش اين احزاب اسلامگرا مخصوصا احزاب اربکان را منحل ميکرد و همين دو سه سال پيش قصد داشت حزب عدالت و توسعه را منحل کند اما موفق نشد؟
ارتش هم تحت تاثير تفکرات اشخاصي مانند فريد زکرياست. اينها هم فکر ميکنند که حزب عدالت و توسعه در حال حرکت به چنين سمت و سويي است. اما شما اگر اندونزي و بنگلادش را ببينيد متوجه ميشويد که در آنجا هم اسلامگرايان سوداي تشکيل حکومت اسلامي نداشتند. بگذريم از اشتباهاتي که ژنرال ضيا الحق در پاکستان انجام داد و با پول عربستان طالبان را بنا نهاد که در نهايت بلاي جان خود پاکستان شد. اسلام ترکيه با اسلام طالبان زمين تا آسمان فرق ميکند. اسلام ترکيه يک اسلام صوفي است. يک اسلام عرفي است. حالا اين پرسشها مطرح ميشود که چگونه ميتوان اسلام را عرفي کرد و... که پاسخ همه اينها را ميتوان از ترکيه گرفت. تجربه ترکيه ميتواند به اين گونه پرسشهاي رايج پاسخ دهد.
در مورد مدارس امان خطيب که به آن اشاره کرديد توضيح بفرماييد.
اين مدارس، مدارسي مذهبي هستند و درسهاي اسلامي در آنجا تدريس ميشود. مانند دانشگاه الهيات ايران. ارتشيها بسيار تلاش کردند تا جلوي اين مدارس را بگيرند اما اين مدارس به شدت در ترکيه گسترش پيدا کردهاست.
انديشه اسلامي فتحالله گولن تا چهاندازه بر شکلگيري تفکر اسلامگرايان ترکيه تاثير داشت؟
نقش فتحالله گولن بسيار مهم است. او متفکر و انديشمندي است که تلاش فراواني انجام داد تا نشان دهد اسلام با آزادي، مدرنيته و دموکراسي منافاتي ندارد. نکته ديگر نقش سيد حسين نصر است که من مطمئنم حداقل يکبار در مورد مسائل مربوط به اسلام براي حزب عدالت و توسعه سخنراني کردهاست. حتي گفته ميشود که سيد حسين نصر يکي از مشاوران حزب عدالت و توسعه است. نميتوانم به شکل دقيق روي اين مساله دست بگذارم ولي ميدانم که نصر براي عدالت و توسعه سخنراني کردهاست. نميتوان به طور قطع گفت که نصر مشاور حزب عدالت و توسعه است اما ميدانم که از او کمکهاي فکري گرفته ميشود.
فتحالله گولن اما کسي بود که چند سال پيش مجله فارن پاليسي آن را به عنوان يک انديشمند برتر معرفي کرد. گولن تلاش بسياري کرد تا نشان دهد اسلام با مدرنيته، آزادي و دموکراسي و حقوق بشر کاملا سازگار است. گولن يکي از انديشمندان و متفکراني است که بسيار پراگماتيست است.
حزب عدالت و توسعه تا چه حد متاثر از انديشههاي گولن است؟
بسيار زياد.
ميتوان اينگونه گفت که پدر سياسي عدالت و توسعه اربکان است و پدر فکريشان فتحالله گولن؟
بله. ميتوان گفت که اربکان پدر سياسي عدالت و توسعه است و گولن يکي از پدران فکري اين حزب. گولن يکي از کساني است که بر چنين تفکري بسيار تاثيرگذار است. در ترکيه يک دستگاه فکري وجود دارد که از دل آن حزب عدالت و توسعه بيرون آمدهاست که در درون ترکيه در حال دموکراتيزاسيون است. مساله حقوق مدني و شهروندي پس از عدالت و توسعه در ترکيه مطرح شد. همينطور مساله اصلاح قانون اساسي. اين اقدامات را کسان ديگري نميتوانستند انجام دهند اما اين حزب اسلامگرا موفق شد آن را انجام دهد. اين مساله بسيار مهمي است.
چرا ما پيش از اربکان در ترکيه شاهد اسلامگرايي به شکل امروزياش در اين کشور نبوديم؟
ما هميشه در ترکيه شاهد اسلامگرايي بودهايم. ما شاهد قيامهاي کردهاي ترکيه بوديم که اين قيامها هم ريشههاي اسلامگرايانه داشت. حتي اسلامگراها در کنار کمال آتاتورک عليه انگليسيها و اشغالگرايان ميجنگيدند. ولي اينها به شدت سرکوب شدند.
بسياري بر اين باورند که اسلامگرايي در خاورميانه از دهه 80 ميلادي آغاز شد و دو پديده علت اصلي آن بود. يکي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و ديگري بحران مدرنيته. عدهاي ادعا ميکنند که مدرنيته لوازم و شرايطي ميخواهد و البته تبعاتي هم دارد. وقتي کساني نميتوانند با مدرنيته کنار بيايند به سراغ ايدئولوژي ميروند. تا چه حد اين تفکر را قبول داريد و آن را عامل شکلگيري جنبشهاي اسلامگرايانه در خاورميانه و به خصوص ترکيه پس از دهه 80 ميدانيد.
کساني که اين تفکر را دارند متاثر از انديشههاي ميشل فوکو هستند. فوکو ميگويد که به دنبال مدرنيته بخشي از لايههاي اجتماعي تبديل به غيريت ميشوند. اين سخن شما از اين عبارت فوکو ناشي ميشود. بنابراين کساني که به دنبال چالش مدرنيته تبديل به غيريت ميشدند در برابر اين جريان مقاومت ميکردند و تبديل به غيريت ميشدند که اسلامگرايان هم بخشي از اين غيريت به شمار ميروند. چرا؟ چون نه در تئوريهاي ابتداي مدرنيزاسيون (نه امروز) مطرح و ادعا ميشد که سنت مانع مدرنيته است. به هرحال اسلام هم بخشي از اين سنت به شمار ميرفت. بنابر اين فوکوييها چنين اعتقاد داشتند.
اما به نظر من موج اول اسلامگرايي و اسلام سياسي در خاورميانه با اخوانالمسلمين و تجربه سيد قطب آغاز ميشود. سيد قطب توسط جمال عبدالناصر اعدام شد و مهد اسلام سياسي به معناي ضد غربي و ضد صهيونيستي آن و همه آن به نظر من در مصر است. در موج دوم اسلامگرايي در خاورميانه ايران پرچم اسلامگرايي را در دست گرفت. فريد زکريا هم اعتقاد دارد که ايران موج اسلامگرايي را در منطقه ايجاد کردهاست. اما من با شما موافقم که موج دوم اسلامگرايي و اسلامسياسي از ايران آغاز شد.
شماري از تحليلگران ميگويند که آينده مصر آيندهاي شبيه به مدل ترکيه خواهد بود، بسياري ديگر از تحليلگران هم البته با اين نظر مخالفند. شما در اين مورد چه فکر ميکنيد؟
همه احزابي که امروز در مصر هستند، داراي پايگاه اجتماعي و قدرت هستند. جنبش جوانان، جنبش ناسيوناليستها، طبقه متوسط و... داراي قدرت هستند. اما وزن اساسي را اخوانالمسلمين در اختيار دارد. اين اخوانالمسلمين هم اخوانالمسلمين زمان سيد قطب نخواهد بود. اخوانالمسلمين زمان ناصر نخواهد بود. اخوانالمسلمين فعلي شباهت بسياري به جبهه رفورميستهاي کشورهاي اسلامي مانند اندونزي و ترکيه خواهد داشت. يعني اسلامگراياني که به آزادي، حقوق بشر، دموکراسي، مدارا، انتخابات آزاد و حقوق شهروندي باور دارند، همان مفاهيمي که در مدرنيته هم آمدهاست. به نظر من جنبشهاي اخير خاورميانه جنبش طبقه متوسط مدرن است.
ميتوان گفت طبقه متوسط مدرن اما فقير. يعني از لحاظ فرهنگي قوي اما از لحاظ اقتصادي ضعيف؟
نه! من طبقه متوسط مدرن را طبقه قدرتمند ميدانم. تونس سطح توسعه بالايي داشت.
اما در مصر اينگونه نبود. 40 درصد مردم با روزي کمتر از دو دلار زندگي ميکنند.
در مصر طبقه فقير وجود داشت. اما طبقه متوسط قدرتمندي هم وجود داشت. در ليبي هم که بسياري ميگويند يک جامعه سنتي و قبيلهاي است اما در اين کشور طبقهاي شکل گرفتهاست که طبقه قدرتمند متوسط است که از درآمدهاي نفتي منتفع شدهاست. گرچه بسياري هم ميگويند نميتواند در خاورميانه از طبقه متوسط مدرن به مفهوم غربي آن ياد کرد. ما هم لازم نيست عينا مانند غربيها صحبت کنيم. ما ميتوانيم بگوييم طبقه متوسط خاورميانهاي، با همان آمال جهاني
در سیام جولای، دادگاه قانون اساسی ترکیه به انحلال حزب عدالت و توسعه رأی نداد و مجازات دستگاه رهبری حزب بهویژه شهردار سابق استانبول، رجب طیب اردوغان را به تعویق انداخت ولی محتوای حکم دادگاه نشانه اخطاری واضح و آشکار برای حزب عدالت و توسعه بود.
دادگاه قانون اساسی یادآور شد که حزب AK به مرکزی برای فعالیتهای ضدسکولار تبدیل شده، درحالیکه جمهوری ترکیه، جمهوری سکولار است.
در واقع رأی دادگاه قانون اساسی خطر بالفعل حزب عدالت و توسعه را برای لائیسم در ترکیه مطرح میکند.
بهراستی چرا حزب عدالت و توسعه در آستانه انحلال قرار گرفت؟ آیا انتخاب عبدالله گل و لایحه حجاب عامل اصلی منازعه میان اقتدارگراها و حزب بود؟ آیا حزب عدالت و توسعه اصول لائیسم و سکولاریسم در جمهوری ترکیه را زیر سئوال برده بود؟ و بالاخره آینده تحولات ترکیه را چگونه میتوان پیشبینی کرد؟
واقعیت متن سیاسی ترکیه نشان میدهد که از زمان به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه و بهویژه انتخاب عبداللهگل به ریاست، منازعه میان کانونهای قدرت به شکل جدی مطرح و حتی در مرحله اول، منجر به انتخابات زودرس پارلمانی شد و پس از این انتخابات زودرس بود که آقای گل به ریاست جمهوری انتخاب شد.
سپس آنچه خشم کانونهای قدرت وابسته به نظم کهن، دولت پادگانی، ارتش و نهادهای سکولار را موجب شد، لایحه حجاب در ترکیه بود؛ جایی که AK با ائتلاف حزب جنبش ملی به آن مبادرت ورزید. دلبستگان نظم کهن این لایحه را سمبل رادیکالیزه شدن جامعه ترکیه و تلاش حزب عدالت و توسعه برای ایجاد دولت تئوکراتیک در ترکیه قلمداد کردند.
۲ شاخص مذکور، کافی بود که دولت پادگانی علیه دولت محصول جامعه مدنی از منظر حقوقی وارد کارزار شود. هرچند آنان نتوانستند مانع پیروزی عبدالله گل در پارلمان شوند، ولی توانستند لایحه حجاب را به بهانه حفظ سپر عمومی از مذهب، خنثی کنند.
با این حال بهنظر میرسد، ۲ شاخص مذکور، عامل شتابزا برای برخورد با حزب عدالت و توسعه بوده و واقعیت در جای دیگر نهفته است.
آیا این واقعیت مورد چالش قرار دادن اصول لائیسم و سکولاریسم در جمهوری ترکیه از سوی حزب عدالت و توسعه بود؟ در اندیشه برخی قضات دادگاه قانون اساسی حزب AK، نظم سکولار ترکیه را مورد تهدید قرار داده و بایستی مجازات شود.
آنان بهزعم قضات، دین را در سیاست دخالت داده بودند؛ این درحالی است که رهبری AK حزب را حزبی محافظهکار میداند.
در همین زمینه اردوغان میگوید: پیش از هر چیز من یک مسلمانم... من در برابر خدا مسئولم، کسی که مرا آفرید و سعی دارم این وظیفه را انجام دهم و البته سعی میکنم این وظیفه را بهدور از مسائل سیاسی و جداگانه انجام دهم.
او در جای دیگری در مصاحبه با نیویورکتایمز گفته بود: یک حزب سیاسی نمیتواند طرفدار مذهب باشد و فقط افراد هستند که میتوانند.
دین جنبه قدسی دارد که نمیتوان بنا به دلایل سیاسی آنرا آلوده ساخت یا حتی از آن بهنفع مقاصد خود بهره جست.
این سخنان و اقدامات حزب نشاندهنده آن است که محل تحریر نزاع میان ارتش و نهادهای سکولار با AK در جای دیگری نهفته است؟ محل تحریر نزاع، تجربه گذار در ترکیه است که بدان خواهیم پرداخت. قبل از پاسخ به این سئوال، باید یادآور شد که چرا حزب، کودتای قضائی را تجربه نکرد و فقط جریمه تقریباً ۲۰ میلیون دلاری را شاهد بود؟
چرا حزب منحل نشد؟
۱. موفقیتهای حزب عدالت و توسعه در عرصه داخلی؛
۲. در عرصه منطقهای و
۳. در عرصه بینالمللی؛
در عرصه داخلی اردوغان موفق شد اصلاحات چشمگیری در عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی انجام دهد.
احترام به حقوق بشر، تکیه بر حکومت قانون، ایجاد مؤسسات و نهادهای دمکراتیک، گسترش اقتصاد بازار آزاد، احترام به حقوق اقلیتها بهویژه در زمینه کردها (که البته هنوز اقدامات بیشتری لازم است و مخالفت دولت پادگانی هنوز در این زمینه جدی است.)
محکومیت اعدام و قانون حذف شکنجه در دستور کار حزب، دولت، پارلمان و ریاست جمهوری بهعنوان نماینده جامعه مدنی قرار دارد. حتی دولت سعی کرد از حضور نمایندگان دولت پادگانی یعنی نظامیان در محیطهای دانشگاهی جلوگیری به عمل آورد. همین مسئله موجب شد حزب از پایین توسط نوعی جنبش اجتماعی خارج از پارلمان حمایت شود.
در عرصه منطقهای بهبود روابط با سوریه، گسترش روابط با ایران، حمایت فنی و حقوقی از مبارزات مردم فلسطین و گسترش روابط با دولت مرکزی بغداد را در دستور کار خود وارد سازد.
حتی حوزه فعالیت خود را در آسیای مرکزی و قفقاز، تشدید سازد. از اقدامات ترکیه در عرصه منطقهای بهعنوان نقش سازنده یاد میشود. هرچند هنوز درمورد عراق و حضور ایالات متحده در این کشور، و به نیات استراتژیک آن در تأثیر منفی بر امنیت ملی ترکیه نگران است.
در عرصه بینالمللی، بهویژه در رابطه با ایالات متحده و اتحادیه اروپا، موفقیتآمیز عمل کرده است. در ارتباط با آمریکا، ترکیه خود را دارای موقعیت ژئوپلیتیک تعریف میکند.
ترکیه در قرن ۲۱ جایگاه خود را تعریف و به نوعی ائتلاف راهبردی با قدرت بزرگ را برای خود برگزیده است تا از این طریق، رقبای قدرتمند خود را در منطقه به رقبای درجه دوم تبدیل کند.
همچنین از قدرت و نفوذ قدرت بزرگ در مؤسسات مالی و اعتباری دنیا بهرهبرداری میکند.
در عرصه اتحادیه اروپا، ضمن اینکه حمایت سنتی ایالات متحده از ارتش و دولت پادگانی را مشاهده میکند، با هدف الحاق به اتحادیه نوعی بالانس قدرت در جامعه سیاسی ترکیه ایجاد میکند.
همچنین با رعایت استانداردهای اروپایی و مصوب در کپنهاگ، جامعه ترکیه را جهت توسعه، پیشرفت و ترقی هدایت میکند. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، نظارت شهروندان بر نظامیان، شفافیت مسائل مالی و مبارزه با نومنکلاتورا در جامعه ترکیه یادآور فشار از بیرون و اصلاح از درون است. این کشور حتی سعی میکند خود را دالان انرژی معرفی کند و در همین زمینه نیز عمل میکند.
به این ترتیب رهبران AK ضمن موفقیت در این عرصهها، از نوعی حمایت داخلی با افزایش پایگاه اجتماعی، منطقهای و بینالمللی روبهرو شدند که برخورد مقامات قضائی با رهبران حزب را دشوار ساخت.
با توضیحات مذکور مشخص میشود که مشکل اصلی جامعه سیاسی ترکیه، روابط دولت – جامعه یا روابط نظامی – مدنی در دورهگذار است. هر یک از طرفین با آرایش نیروها سعی در حل مشکل دو دولت یا حاکمیت دوگانه دارند و هر دو دولت از حامیان بینالمللی برای مبارزه با یکدیگر نیز برخوردارند.
کانونهای قدرت ترکیه از جمله ارتش، نهادهای سکولار، قضات عالیرتبه، نومنکلاتورا، توسیعاد و از طرف دیگر نهادهای مدنی، در عصرگذار ترکیه ضمن مسئولیت ملی، زمانی که حوزههای قدرت آنها مخدوش میشود، به مبارزه برمیخیزند. آمریکا و اتحادیه اروپا نیز در این زمینه نقش ویژه خود را ایفا مینمایند.
معلوم نیست که ترکیه از اسپانیا تجربه خواهد گرفت، یا شیلی ۱۹۷۹ یا برزیل ۱۹۸۵-۱۹۸۸ آنچه مسلم است این است که ترکیه از تجربه کنیای سال گذشته عبور کرده و به نحوی از انحاء بهنظر میرسد تجربه اسپانیا را در پیش روی خود دارد.
گذار از فرانکویسم به دمکراسی – آثار موجود در ترکیه، یعنی ظهور نخبگان اصلاحطلب درون رژیم اقتدارگرا، استفاده از نهادها و قانون اساسی نظام آتاتورکیستی برای ایجاد دمکراسی، ظهور دمکراسی پارلمانی و عوامل بینالمللی شباهت این 2 کشور را در مرحلهگذار نشان میدهد.
باید به حزب عدالت و توسعه یادآور شد که فرایند اصلاحات اجبارا با حفظ وضع موجود قانونی، نهادی یا قانون اساسی آتاتورکیستی انجام خواهد شد.
وجود نوعی پیمان میان ۲ دولت، مانور دادن و معاملهکردن پشت درهای بسته، اصلاحات درون پارلمانی، تایید آن به وسیله همهپرسی مذاکره با اپوزیسیون، مذاکرات میان میانهروها در درون رژیم اقتدارگرا و میانهروها در درون اپوزیسیون، گذار ترکیه را صلحآمیز خواهد ساخت.
باید دید شهردار سابق استانبول کدام راه را برمیگزیند، ولی امیدواریم دولت بهعنوان یک مؤسسه فرهنگی فرو کاسته نشود که تجربه تلخی از رفرم را برای وی یادآور خواهد کرد.
فروکاسته شدن به دولت به معنای مؤسسه فرهنگی یعنی خروج یا اخراج از حاکمیت. مردم ترکیه منتظرند شهردار سابق استانبول شیوهای رئالیسم را برگزیند.
آینده ترکیه به فهم کانونهای قدرت ترکیه از منافع ملی این کشور بستگی خواهد داشت.
عدمکودتای قضائی، خویشتنداری ارتش و عدماستفاده از بسیج اجتماعی خیابانی و عدمتبدیل دولت، محصول جامعه مدنی به دولت پوپولیستی، نوید نوعیگذار مذاکره موفق را نشان میدهد، اما آیا این درک کوتاهمدت، میانمدت یا درازمدت خواهد بود؟
پاسخ به این سؤال را نخبگان ترکیه و نهادهای مدنی ترکیه خواهند داد. اگر امروز نه حزب عدالت و توسعه و نه ارتش، بلکه ترکیه پیروز شد، چرا این تاریخ تکرار نگردد!
|
نخستین مجمع عمومی انجمن علمی مطالعات جهان با مجوز تاسیس از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری 17 مهر همزمان با ولادت با سعادت امام رضا (ع) در تالار حنانه دانشكده مطالعات جهان برگزار شد. در این نشست دكتر جواد شعرباف كه مدیریت برگزاری مجمع را بر عهده داشت به معرفی انجمن علمی مطالعات جهان و فصلنامه مطالعات جهان پرداخت. دكتر سعیدرضا عاملی رئیس دانشكده مطالعات نیز جهان ضمن خوش آمدگویی به شركت كنندگان در مجمع توضیحاتی در باره موضوعات مطالعات جهان و روش آموزش در این دانشكده ارائه كرد. در ادامه این مجمع انتخابات هئیت مدیره انجمن مطالعات جهان برگزار و اعضای اصلی و علی البدل هئیت مدیره و بازرسان مشخص شدند. براساس نتایج رای گیری كه با حضور نماینده وزارت علوم تحقیقات و فناوری صورت گرفت دكتر سعید رضا عاملی از دانشگاه تهران، دكتر سید صدرالدین موسوی جشنی از موسسه پژوهشی امام خمینی، دكتر قاسم انصاری از دانشگاه علامه طباطبایی، دكتر احمد سلطانی نژاد از دانشگاه تربیت مدرس و دكتر اسدالله اطهری از دانشگاه آزاد اسلامی به عنوان اعضای اصلی و دكتر حسام الدین آشنا از دانشگاه امام صادق و دكتر كامران احمدگلی از دانشگاه تربیت معلم به عنوان اعضای علی البدل هئیت مدیره انتخاب شدند همچنین دكتر جواد شعرباف و دكتر ناهید پوررستمی از دانشگاه تهران به عنوان بازرسان انجمن مطالعات جهان انتخاب شدند. درپایان مجمع نخستین شماره فصلنامه مطالعات جهان که نشریه علمی وابسته به انجمن است با مدیر مسئولی دكتر سعید رضا عاملی و سردببری دكتر مهدی سنایی رونمایی شد. |
![]()
امکانات خبر:
|
جستجو |
|
|
اخبار مرتبط با این خبر
نظر شما درباره اين خبر
نام و نام خانوادگي:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
مرا از نتیجه این نظر آگاه کن
صفحه اصلی | نسخه متنی سایت | نسخه RSS | تماس با ما
کلیه حقوق این سایت متعلق به دانشگاه
تهران بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Copyright © 2008 University Of Tehran. All rights reserved
زهرا خدایی
مصر، تونس و مغرب در سالی که گذشت شاهد برگزاری انتخابات پارلمانی بودند. انتخاباتی که در آن اسلامگرایان پیروز بلامنازع میادین بوده و اکثریت مجالس را از آنِ خود کردند. با این حال هنوز سوالات زیادی در خصوص نحوۀ مدیریت اسلامگرایان و برنامه های آنان برای ادارۀ کشور مطرح است و حتی تردیدهای زیادی در خصوص موفقیت آنان و اجماع با سایر جریانهای موجود وجود دارد. خبر در گفتگویی با علی اصغر محمدی، رییس اسبق ادارۀ خاورمیانه و شمال آفریقا، آیندۀ خاورمیانه با پیروزی اسلامگرایان و برنامۀ آنها برای حکومت را مورد بررسی قرار داده است که در ذیل آن را می خوانید.
در سال گذشته سه انتخابات در سه کشور مصر، تونس و مغرب برگزار شد. تأثیر این انتخابات بر آینده سیاسی این کشورها و همچنین بر منطقه چگونه ارزیابی می کنید؟
به رغم همۀ تفاوت های موجود در این سه کشور، انتخابات برگزار شده، شباهت های زیاد و خاصی را میان آنها به تصور کشید. در مصر سیطرۀ مطلق اسلامگرایان بر مجلس را شاهد بودیم (منظورم از مطلق نصف به علاوه یک نیست، هرچند که در مفهوم نیز به همین معناست) بلکه منظور به دست آوردن بیش از دو سوم کرسی های مجلس در مصر است. در مغرب و تونس نیز احزاب اسلامگرا به عنوان حزب اول، اکثریت را از آنِ خود کرده اند.
نکتۀ قابل توجه اینجاست که در مغرب، انتخابات برگزار شده حاصل یک انقلاب نبود بلکه نوعی رفرم ایجاد شده از سوی پادشاه منجر به این تغییر و تحولات شد اما در مورد سایر کشورهای منطقه از جمله تونس و مصر، انتخابات متعاقب یک انقلاب همۀ جانبۀ موفق بود که البته هنوز همۀ مراحل آن شاید طی نشده باشد. در واقع انقلاب یک پروسه است و نتیجۀ مجموعه ای از تراکمات و عوامل مختلف سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی است. وقتی این جرقه زده می شود، بعد از به ثمررسیدن اولیه انقلاب و ایجاد گسست در ساختار سیاسی حاکم اما انقلاب باید در یک پروسه مراحل تکاملی خود را طی کند و در واقع ساختار سیاسی در همین پروسه زمانی دگرگون می شود.
با این اوصاف کابینه های آینده باید به طور اکثریت در دست اسلامگرایان باشد.
در مغرب از آنجایی که رفرم صورت گرفته است، کانون های قدرت تغییر زیادی نکرده است و فقط جریان اسلامگرا به عنوان اصلی ترین جریان، توانسته است هیئت دولت را به صورت حداکثری در اختیار بگیرد؛ البته امر نظامی و امنیتی همچنان خارج از سیطره دولت و تحت امر مستقیم پادشاه است. در مورد تونس هیئت دولت به صورت حداکثری در اختیار اسلامگرایان قرار گرفته و البته با تفاهمات صورت گرفته، دیگر جریانهای سیاسی نیز در ساختار قدرت حضور پشمگیری دارند.
چند پیام را می توان از این 3 انتخابات استنتاج کرد:
اول؛ رشد مشخص جریانهای اسلامگرا در صحنه و برخورداری آنها از مقبولیت بسیار قابل توجه است که توانستند به عنوان احزاب اول (در مصر به عنوان جریان کاملاً مسلط ) ظاهر شوندکه این به معنای رشد اسلامخواهی و اقبال عمومی مردم به جریانهای اسلامگرا است که اصلاً قابل قیاس با سابق نیست.
دوم؛ عموم احزابی که در مصر و تونس رأی آوردند، حتی غیراسلامگراها و .. از یک رویکرد استقلال طلبی ویژه ای برخوردارند. یعنی جریانهای پیروز در انتخابات بنا را بر این قرار داده اند که کشوری مستقل و با حداقل تأثیرپذیری از جریان سلطه گر غربی تشکیل دهند. در مغرب اگرچه این حالت را کمتر می بینیم اما در مقام موضع گیری سیاسی به شکل کمرنگ تر آن وجود دارد.
سوم؛ تأسیس یک نظام سیاسی که در آن به هیچ وجه جایی برای استبداد وجود ندارد و در واقع استبدادستیزی به عنوان رویکرد عمومی ملتها در این سه کشور وجود دارد. در تونس و مصر این مسئله روشن است و حتی در مورد مغرب نیز محدودتر کردن اختیارات پادشاهی، حاکم کردن قانون مداری در کشور و تصمیم سازی در ساختارهای سیاسی مشخص مدنظر احزاب اسلامگرا بوده است که سریعاً به آن توجه کردند.
چهارم؛ تفاهم میان جریانهای مختلف سیاسی موجود در کشور است، یعنی برخلاف سابق تعریف جدیدی از دمکراسی ارایه شده است که در آن اکثریت، سیطرۀ مطلق بر امور ندارد بلکه نوعی دمکراسی توافقی در حال تجربه است. گرچه در تونس و مصر اسلامگرایان اکثریت را بدست آوردند، ولی اصلاً حرفی از این به میان نمی آید که قانون اساسی به تنهایی نوشته شود، ساختار کشور را تنها یک جناح تعیین کند و یا به تنهایی دولت تشکیل شود. بلکه صحبت از اینست که قانون اساسی باید با تفاهم همۀ احزاب و جریانات فعال و اساسی در کشور نوشته شود و کابینه هم به گونه ای تشکیل شود که در آن هر کسی به نسبت قدرتی که در مجلس دارد در آن حضور داشته باشد.
تغییر این گفتمان و تأثیر این تحولات را بر سایر کشورها چگونه ارزیابی می کنید؟
این روند، فضایی را در خاورمیانه به وجود آورده که لاجرم تغییر در گفتمان و رفتار سیاسی را حتمی می کند. نوع ادبیات سیاسی در کشورهای مختلف و همین طور جریانهای مختلف و حتی نظام های حاکم بر کشورهای عربی در مورد حضور ملت و نقش ملت نسبت به قبل تغییر اساسی کرده است. گفتمان سیاسی تغییر کرده، همه از نقش مردم حرف می زنند و لو در باطن مخالف آن باشند، همه از ضرورت تغییرات ساختاری حرف می زنند ولو مخالف آن باشند.
به یک معنا گفتمان سیاسی تغییر کرده و خواهد کرد، همه کشورها نیز بلا استثنا از این تحولات تأثیر خواهند گرفت. از خلیج فارس گرفته تا مراکش همه کشورها تحت تأثیر این تحولات قرار خواهند گرفت. در رفتارهای سیاسی نیز تغییرات زیادی صورت گرفته است. کشورها همه به دنبال آنند که بگویند انتخابات آزاد دارند، تصمیم گیریها مستقل است و وانمود کنند که موضع شان در قبال فلسطین موضع ملی است. به اعتقاد من در سال 2012 شاهد ادامۀ همین روند خواهیم بود و این تحولات پر شتاب تر خواهد بود و تغییر در گفتمان و رفتار سیاسی حالت شدیدتری به خود خواهد گرفت و شاید بتوان سال بعد از آن را سال تثبیت مرحلۀ جدید نام گذاری کنیم.
در تدوین قانون اساسی چه محورهایی از سوی اسلامگرایان مدنظر خواهد بود؟
اسلامگرایان به دنبال دستیابی به یک سند ملی برای ادارۀ کشور براساس آموزه های اسلامی و مبنا بودن رأی مردم در تعیین سرنوشت آنها هستند.
با توجه به سقوط حاکمانی که در جبهۀ سازش بودند، موضع کشورهای اسلامی در قبال مسئله فلسطین چه خواهد بود؟
نکتۀ دیگری که در این روند وجود دارد، تفاوت فاحش موضع گیری احزاب اکثریت نسبت به مسئله فلسطین است. در این روند سفر هنیه به تونس از اهمیت زیادی برخوردار است که با یک استقبال عمومی مردمی و مقامات رسمی کشور از رییس جمهور گرفته تا اعضای دولت و مجلس و آحاد مردم روبرو بوده است. راشد الغنوشی نیز صراحتاً اعلام کرد که انقلاب تونس بزرگترین هدیه از سوی مردم تونس به مسئلۀ فلسطین بود. در مورد مصر نیز شاهدیم که نگاه مصر در مورد مسئله فلسطین نسبت به گذشته کاملاً تغییر کرده است. هرچند شاید هنوز به نقطۀ مطلوب نرسیده باشد اما تفاوت آن با گذشته کاملاً چشمگیر است. این تفاوت در سه موضوع متبلور است:
اول؛ تظاهراتی که در بزرگداشت یوم الارض در مصر صورت گرفت و بیش از چند میلیون مصری در شهرهای بزرگ راهپیمایی گسترده ای را به سمت فلسطین شکل دادند.
دوم؛ میانجی گری حقیقی مصر بین جریانهای فلسطینی است که با موضعگیری دولت سابق مصر بسیار فاصله دارد و دیگر شاهد حمایت کامل مصر از یک جریان فلسطینی در مقابل جریانهای مقاومت نیستیم.
سوم؛ موضع گیری های سیاسی مصر در مقابل اسراییل است که با گذشته کاملاً متفاوت است. لذا پیام دیگری که از انتخابات در کشورهای مختلف و تحولات اخیر می توان دریافت کرد تغییر جوهری و یا آغاز تغییر جوهری در موضع گیری این کشورها نسبت به مسئله فلسطین و تقابل آنها با اشغالگری رژیم صهیونیستی است.
فلسطین در اردیبهشت ماه انتخابات پارلمانی را برگزار خواهد کرد، توافق حماس و فتح و تشکیل دولت وحدت ملی به نخست وزیری محمود عباس را چگونه ارزیابی می کنید؟
مسئله فلسطین بسیار پیچیده است و به راحتی نمی توان پیش بینی روشنی از آن ارائه داد. به نظر من عواملی وارد کار خواهند شد که جلوی انجام توافق صورت گرفته (فارغ از درستی و یا نادرستی و یا انتقاداتی که به این توافق وارد است) را خواهند گرفت. به طور مشخص رژیم صهیونیستی و امریکا در این جهت عمل خواهند کرد.
جای تردید وجود دارد که انتخابات فلسطین به این سرعت برگزار شود. اشکالات ساختاری زیادی پیش روی انجام انتخابات آینده وجود دارد، حتما می دانید که در منطقه کرانۀ باختری و همین طور قدس انتخابات باید تحت اشراف و نظارت اسراییلی ها صورت گیرد و در واقع آنها باید اجازه دهند که صندوق ها مستقر شوند، نمایندگان تبلیغات را آغاز کنند و این یعنی همه چیز تحت سیطرۀ اسراییل است. هنوز هم مشخص نیست که اسراییل چگونه می خواهد با این روند برخورد کند.
اگر در دور قبل انتخابات برگزار شد و حماس برندۀ آن شد، تشکیلات خودگردان، اسراییل و کشورهای حامی فتح نیز تصور نمی کردند که حماس از صندوق ها بیرون بیاید. اما امروز تردید دارم که علیرغم توافق صورت گرفته و همچنین امتیاز بسیار زیاد و اساسی که حماس به طرف مقابل واگذار کرده، به راحتی انتخابات برگزار شود.
انتخابات بدون قدس و همه کرانۀ باختری که انتخابات نیست؛ انتخابات که نمی تواند فقط در غزه و یا در منطقه محدود دیگری باشد، علی القاعده باید در کرانۀ باختری و قدس نیز انجام شود. لذا مشکل بتوان به اجرای این توافقات و یا انجام انتخابات امیدوار بود.
ضمناً در بحث فلسطین درست است که عوامل داخلی تأثیر اول را دارند و موازنۀ قدرت در درون فلسطین تعیین کننده است، اما نمی توان تأثیر تحولات منطقه ای را در آن نادیده گرفت. تحولات در منطقه هنوز به یک ثبات نرسیده که بتواند در موازنۀ قوا در داخل فلسطین ترجمه شود. شرایط کنونی در حقیقت دوران انتقالی است؛ در این دوره نمی توان از ثبات در مسئله فلسطین و یا آرام شدن صحنۀ فلسطین سخن به میان آورد. به نظر من وضعیت در فلسطین تا رسیدن به مرحله ای جدید همچنان به صورت کنونی ادامه خواهد داشت؛حتی اگر کابینه موقت آقای ابومازن تشکیل شود.
در اکثر کشورهایی که انقلاب صورت گرفته همانند مصر، نظامیان همچنان عرصه دار میدان هستند، آیا در آینده شاهد کاهش نقش و حضور نظامیان در عرصۀ سیاسی همانند مدل ترکیه خواهیم بود؟ آیا با محدودشدن قدرت نظامیان، این کشورها می توانند گذاری آرام به دمکراسی داشته باشند؟
بی تردید این دورۀ گذار باید طی شود، شاید این کشورها ناگزیر باشند که بنا بر ادعایی که می کنند برای جلوگیری از هرج و مرج نقش ارتش را در تحولات حفظ کنند. وقتی نقش ارتش در تحولات حفظ می شود، مفهوم آن مداخلۀ یک نهاد غیرمدنی در روند تشکیل یک جامعۀ مدنی است و این نقض غرض است. بدین معنا که وقتی از دمکراسیِ کامل سخن به میان می آید، شرط اول آن عدم مداخلۀ نهادهای غیرمدنی است. حتما نهاد نظامی یک نهاد مدنی نیست. وقتی این نهاد به عنوان محور، مبنا و اصل و حتی یک مرجع مورد توافق می گیرد، این بدان معناست که دمکراسی مورد نظر ناقص است.
لذا چه الگوی ترکیه موافق و یا با آن مخالف باشیم، خارج از گرایش هایی که ممکن است افراد به آن داشته باشند، به این نکته باید توجه کرد که در این مدل و در این روندی که در کشورهای خاورمیانه وجود دارد تصور دستیابی به یک دمکراسی مطلق کامل تمام عیار در کوتاه مدت حداقل یک تصور و توقع به جایی نیست.
از این رو در این کشورها شاهد نوعی دمکراسی نسبی خواهیم بود. لذا مدت زمان زیادی نیاز است تا رشد و توسعه اجتماعی به گونه ای صورت گیرد که این کشورها بتوانند از ساختارهای لازم برای دستیابی به یک دمکراسی کامل بهره مند شوند. البته باید به این مسئله اشاره کرد که قرار نیست در گام های اولیه در کشورهای اقتدارگرا بدون نهادینه شدن بسیاری از پایه های دمکراسی، در چشم به هم زدنی بهشت برین به وجود بیابد.
از سوی دیگر صحبت کردن از مدل خارجی برای کشورهای عربی مقداری غیرواقعی است. به این مفهوم که اولاً شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی کشورها با هم کاملاً متفاوت است. بدین معنا که اسلام گرایی در ترکیه به یک معناست و اسلامگرایی در مغرب و در چهارچوب نظام پادشاهی مفهوم دیگری دارد. اسلامگرایی در مصر کاملاً متفاوت از اسلامگرایی در تونس است. مثلاً زمانی که از راشد الغنوشی سوال می شود که آیا شنای زنان در سواحل با لباس غیراسلامی ممنوع خواهد شد، او در پاسخ می گوید: این امر مشکل تونس نیست. همین سوال از محمد سعد الکتاتنی رییس مجلس مصر و دبیرکل حزب عدالت و آزادی نیز پرسیده می شود و او در پاسخ می گوید: جامعه مصر چنین اجازه ای نمی دهد که شنای خانمها در سواحل با استفاده از لباس غیراسلامی آزاد باشد و حتی توریست ها هم باید در چهارچوب ضوابط باشند. مگر هردو اسلامی نیستند؟ مگر هردو از اخوان المسلمین نیستند. مگر هر دو از دلِ یک روند بیرون نیامدند؟ پاسخ اینجاست که شرایط اجتماعی و فرهنگی این کشورها به گونه ای است که نمی توان برای همۀ آنها یک نسخه پیچید. در صورتی که این چهارچوب ها در هم شکسته شوند، با موجی از اختلافات و مخالفت جریان ها و گروههای سیاسی روبرو خواهد شد. از این رو موضوع اصلی در اینجا بحث غلظت اسلامی بودن و استقلال طلبی و یا نوع تفاهمات سیاسی و روش های کاری آنها در این کشورهاست.
هر کشوری با کشور دیگری متفاوت است. شاید الگوی ترکیه بتواند تا حدی در تونس خود را موفق نشان دهد اما حتما این الگو برای مصر، مغرب و لیبی مناسب نخواهد بود. پس نمی توانیم از یک الگوی واحد در قالب نظام های جایگزین در خاورمیانه سخن به میان آوریم، بلکه باید از الگوهای متفاوت و متعدد و راه حل های سیاسی سخن به میان آوریم که از تجربۀ موجود در همه کشورهای خاورمیانه بهره برده است.
کردپرس: قیام مردم تونس به مثابه جرقه ای در انبار باروت خاورمیانه شد که بلافاصله کل این منطقه و شمال آفریقا را متاثر از خود ساخت. امری که پس از یکسال نیز همچنان ادامه دارد. اما چگونه مردم تونس توانستند بعد از 24 سال زین العابدین بن علی دیکتاتور حاکم بر کشور را مجبور به فرار کرده و سرآغاز ایجاد وضعیتی نو در کشورشان شوند؟
شواهد امر حاکی از آن است که اصلی ترین مساله ای که باعث بروز قیام مردم تونس و پایان زمامداری زین العابدین بن علی بعد از 24 سال شد به وضعیت حقوق بشر و آزادیهای سیاسی در این کشور باز می گردد. چون از نظر اقتصادی تونسی ها در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه دارای یک وضعیت مطلوب بودند درآمد سرانه هر شهروند این کشور در طول سال ده هزار دلار بود. و از نظر توسعه یافتگی اقتصادی و آزادیهای اجتماعی یک وضعیت مناسب داشت. لذا می توانم وضعیت تونس در زمان بن علی را با وضعیت ایران در دوران پهلوی مقایسه کنم که به رغم شرایط اقتصادی مناسب ایران، شاهد آن بودیم که مردم به خیابانها آمده و انقلاب بزرگ اسلامی را ایجاد کردند در تونس نیز لذا این کرامت مخدوش شده انسانی بود که عامل انگیزشی اصلی برای قیام مردم بود. ما باید همیشه این واقعیت را در نظر داشته باشیم که توسعه اقتصادی منهای توسعه سیاسی همیشه به انفجار مردمی می انجامد همان وضعیتی که برای شاه ایران بوقوع پیوست.
اما نکته دیگری که ذهن کارشناسان، تحلیلگران و حتی مردم تونس و بسیاری دیگر از نقاط جهان را به خود مشغول کرده است، تامل در باب چشم انداز آتی این کشور پس از قیام ژانویه سال گذشته است. به باور من طی ماههای اخیر تونسی ها با یک درایت تحسین برانگیز توانسته اند به یک اجماع قابل توجه در بین گروهها و نخبگان مختلف خود دست پیدا کنند. در تونس پس از بن علی شاهد آن بوده ایم که بیش از 120 حزب و جریان مختلف سیاسی در این کشور فعالیت داشته اند اما همه آنها را می توانیم دنباله روی سه رویکرد یا گفتمان سیاسی متفاوت قلمداد کنیم این سه رویکرد شامل اسلامگرایی، ملی گرایی و لیبرالیسم بوده و هستند.
لذا ما شاهد یک تقسیم قدرت متناسب میان این سه گروه اسلامگرا، ملی گرا و لیبرال در این کشور هستیم و آنها یکسال پس از انقلاب توانسته اند یک تعادل زیبا و چشم نواز از سه نیرو و گرایش عمده با در نظر گرفتن سایر گروهها ایجاد کنند. حتی این امر را در نگارش قانون اساسی هم رعایت کرده اند به نحوی که هیچ گروهی در تونس نمی تواند بیشتر از 40 درصد آرا را از آن خود کند حزب النهضه به رهبری راشد الغنوشی نیز در همین راستا و به رغم گرایش گسترده مردم تونس به آن به همین میزان 40 درصدی آرا اکتفا کرد تا در فرآیند تشکیل دولت آینده به صورت تک بعدی عمل نکرده و سایر گروههای حاضر در پارلمان را نیز شریک خود کند تا از این طریق امکان بازتولید استبداد اینبار به شکل گروهی در این کشور کاهش یابد.
لذا مجموعاً می توانیم بگوئیم که تونسی ها یک مدل پولیارشی موفق (حکومت نخبگان) را با محوریت اخوان المسلمین ایجاد کرده اند یک مدل سیاسی پلورالیستی (تکثرگرا) و مبسوط با حضور همه گروههای سیاسی. همه اینها نشان می دهد نخبگان این کشور و بخصوص شخص «راشد الغنوشی» یک فهم واقعگرایانه و منعطف از جایگاه و موقعیت تونس در نظام بین الملل، منطقه و حتی داخل کشور دارند لذا انتظار این است که این روند تونس را به سمت ایجاد یک الگوی موفق برای سایر کشورهای منطقه بیش از پیش سوق دهد.
کد مطلب: 21301 | تاريخ: ۱۳۹۰/۱۱/۶ | ساعت: ۱۳ : ۲۸

‘ولادیمیر پوتین’ نخست وزیر روسیه از رویکرد غرب درباره ایران و برنامه هسته ای آن انتقاد کرد و صداقت کشورهای غربی را در این موضوع زیر سووال برد.پوتین روز جمعه در دیدار با گروهی از کارشناسان روس در شهر ‘ساروف’ مرکز مهم هسته ای روسیه گفت: بر این باورم که به بهانه جلوگیری از انتشار سلاح های کشتار جمعی و در راستای جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هسته ای تلاش هایی با هدف تغییر حکومت این کشور صورت می گیرد.
وی افزود: ما معتقد به اثرگذاری این قبیل تلاش ها نیستیم و موضع غرب در قبال ایران و برنامه هسته ای این کشور را نمی پذیریم.وی با اشاره به این که موضع روسیه نسبت به ایران با رویکرد غرب در این زمینه متفاوت است، اظهار داشت: کشورهای غربی برای خنثی کردن تلاش های ایران به عنوان عضو جدید باشگاه هسته ای تلاش می کنند.نخست وزیر روسیه در ادامه این دیدار، دیدگاه ‘ولادیمیر آرلوف’ رییس مرکز پژوهش های سیاسی روسیه را مبنی بر اینکه مسکو در پرونده هسته ای ایران به اندازه کافی موضع مستقل ندارد، رد کرد.ادامه….
کارشناس روس سووال کرد آیا زمان آن نرسیده است که روسیه از پیروی از آمریکا صرف نظر کند، همکاری های فنی – نظامی با ایران را از سر بگیرد و در موضوع هسته ای تهران با کشورهایی همچون ترکیه، اندونزی، مصر چین و برزیل همکاری کند.
پوتین در پاسخ گفت: در باره استقلال مواضع روسیه درباره تهران باید بگویم که ما این رویکرد را با تکمیل نیروگاه هسته ای بوشهر نشان دادیم و به رغم تمام فشارها این طرح را به پایان رساندیم و مصمم هستیم به این رفتار خود ادامه داده و مستقل عمل کنیم.
نخست وزیر روسیه اضافه کرد: مسکو مخالف سیاست های خصمانه در قبال کشورهای دیگر در مناسبات بین المللی است.
محمد امینی/

آقای هانتر می گوید که حتی اگر ایران به توانایی ساخت سلاح اتمی دست پیدا کند، همسایههای عرب این کشور به دنبال ساخت چنین سلاحی نخواهند رفت.رابرت هانتر، سفیر سابق آمریکا در پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، می گوید که غرب به دنبال مذاکره جدی با ایران بر سر برنامه هسته ای آن کشور نبوده است.این در حالی است که سیاستمداران غربی همزمان با تشدید فشارهای تحریمی علیه ایران، از آمادگی تهران برای انجام دوره تازه ای از مذاکرات استقبال کرده اند.
ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا ظرف دو روز گذشته با انجام مصاحبه هایی با روزنامه تلگراف و تلویزیون بی بی سی، جمهوری اسلامی ایران را متهم کرده که با رفتاری که در پیشبرد برنامه هسته ای اش در پیش گرفته، می رود تا در خاورمیانه جنگ سرد براه بیندازد.در مورد این اظهارات با رابرت هانتر، مدیر مرکز مطالعات ترانس آتلانتیک گفت و گو کرده ام.آقای هانتر در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون، سفیر آمریکا در ناتو بود.ادامه….
نظر شما درباره اظهارات ویلیام هیگ مبنی بر براه افتادن جنگ سرد در خاورمیانه توسط ایران چیست؟
تعجب می کنم که چرا این حرفها را زده است. ممکن است بخشی از تلاش هایی باشد که در آمریکا و بریتانیا برای اعمال فشار بر ایران صورت می گیرند تا ایران وارد مذاکرات شود. اما باید گفت که این حرفها مانند پاشیدن بنزین روی آتش است و مرا به یاد حرفهای تونی بلر (نخست وزیر پیشین بریتانیا) می اندازد که کمک کرد تا آمریکا به سمت حمله به عراق حرکت کند.
این حرفهای مناسبی نیست و مشخص است که یک مبالغه تمام عیار است. فکر می کنم حرف های آقای هیگ می تواند به وخامت بیشتر اوضاع کمک کند.
سوال این است که ایران حتی اگر به نقطه توانمندی ساخت سلاح های هسته ای برسد، آیا با قاطعیت می توان گفت که کشورهای خاورمیانه مانند عربستان سعودی هم به سمت ساخت این سلاح ها خواهند رفت؟ چرا که در جریان جنگ سرد میان آمریکا و شوروی سابق شاهد بودیم که آلمان غربی سلاح هسته ای نداشت اما آمریکا در آلمان غربی سلاح های هسته ای خود را مستقر کرد تا در مقابل حمله احتمالی شوروی سابق تدابیر دفاعی داشته باشد. یا مثلا در مقابل تهدید کره شمالی، آمریکا در کره جنوبی تدابیر مشابهی اتخاذ کرد. پس چرا اکنون سیاستمداران غربی مانند آقای هیگ می گویند که اگر ایران سلاح هسته ای داشته باشد، اعراب هم به سمت آن خواهند رفت؟
اول باید پرسید که آیا ایرانی ها بدنبال کسب توانمندی (ساخت سلاح های) هسته ای هستند یا بدنبال ساخت سلاح های هسته ای که امر متفاوتی است. نظر شخصی من این است که اگر کار به جایی برسد که ایران سلاح هسته ای تولید کند، آمریکا می تواند حداقل، از استراتژی مهار ایران استفاده کند.
در مورد کشورهای منطقه باید گفت که من تصور نمی کنم که هیچیک از آنها به سمت ساخت سلاح های هسته ای بروند. اگر چه شنیدم که یکی از رهبران عربستان سعودی گفته که می توان ظرف چند هفته به سلاح هسته ای دست یافت چون بالاخره یکی پیدا خواهد شد که به آنها سلاح هسته ای بفروشد.
اما به جای چنین کاری آنچه اعراب انجام خواهد داد اعمال فشارهای بیشتر بر آمریکاست و آمریکا هم واکنش نشان خواهد داد تا تضمین های امنیتی به آنها بدهد. من فکر نمی کنم که چنین امری به دور جدیدی از ساخت و اشاعه سلاح های هسته ای (در منطقه) منجر شود. در مورد استقرار سلاح های هسته ای توسط آمریکا در کشورهای منطقه هم باور من این است که چنین کاری مسخره و کاملا بی معنا خواهد بود. فکر نمی کنم که آمریکا دیگر حتی در کره جنوبی هم سلاح های هسته ای داشته باشد.
با ذکر مثال کره جنوبی در مقابل کره شمالی منظورم این بود که تضمین امنیت در مقابل یک کشور دیگر الزاما به این معنا نیست که مثلا عربستان سعودی بخواهد خودش به سمت ساخت سلاح های هسته ای برود تا در مقابل ایران از بازدارندگی برخوردار شود.
عربستان سعودی باید ده سال برای ساخت چنین تسلیحاتی وقت صرف کند، حتی اگر بخواهد چنین کاری کند. به جای اینکار، اعراب در مواجهه با خطرات و چالشهای واقعی یا خیالی، همانند گذشته به آمریکا تکیه خواهند کرد. این حرف که ممکن است (در اثر برنامه هسته ای ایران) در منطقه یک مسابقه تسلیحاتی برای ساخت سلاح های هسته ای براه بیفتد، حرفی بی معناست.
تحلیل شما در این رابطه چیست که دستیابی ایران به سلاح های هسته ای برای ایجاد بازدارندگی در مقابل کشورهای عربی است یا اینکه باعث می شود تا برتری استراتژیک اسرائیل در مقابل ایران از بین برود که گفته می شود با داشتن سلاح های هسته ای اعلام نشده در مقابل ایران دست برتر را دارد.
نظر شخصی من این است که برای ایران عاقلانه نخواهد بود که سلاح های هسته ای داشته باشد. یک علتش آن است که چنین امری به افزایش امنیت برای ایران کمکی نخواهد کرد. دوم اینکه ایران در سراسر منطقه به یک منبع ترس و دلهره تبدیل خواهد شد.
به نظرم ایران در این زمینه بهتر است به تجربه آفریقای جنوبی نگاه کند. آفریقای جنوبی سلاح هسته ای در اختیار داشت، اما بعد به این نتیجه رسید که داشتن این تسلیحات بیشتر به ضررش بود تا نفعش.
بهترین راه بازداشتن ایران از ادامه حرکت در این مسیر، با فرض اینکه آنها در مسیر ساخت سلاح هسته ای حرکت می کنند، این است که با ایران مذاکراتی کاملا جدی صورت گیرد.
ما تابحال چنین نکرده ایم. در این مذاکرات اگر برای تامین امنیت ما و امنیت اسرائیل لازم باشد، باید به ایران تضمین های امنیتی هم ارائه شود.
ما در غرب برای ورود به چنین مذاکراتی میلی نداشته ایم و فکر می کنم که همین عامل در کنار تحریم ها، یک نیروی موثر در راندن ایران به مسیری بود که اکنون دارد طی می کند.
نظر شما درباره زمزمه های رسانه ای در مورد احتمال حمله اسرائیل به ایران ظرف چند ماه آینده چیست؟
رسانه ها همیشه عاشق بحران هستند. نمی دانم اسرائیلی ها چطور فکر می کنند. وضع بسیار خطرناکی است. در کوتاه مدت، بزرگترین خطر اقدامات و رفتار تسریع کننده تهدیدات این است که اسرائیل به ایران حمله کند، با یا بدون آمریکا. چنین کاری باعث می شود که خاورمیانه به اصطلاح به جهنم تبدیل شود. این بدترین وضعی خواهد بود که منطقه تاکنون شاهدش بوده است.
نظرتان در این باره چیست که بعضی می گویند ایران در مواجهه با حمله اسرائیل در عمل کوتاه خواهد آمد چون حکومت روحانیان در ایران می داند که اسرائیل برادر بزرگتری به نام آمریکا دارد و اگر آمریکا وارد صحنه درگیری شود دیگر برای رژیم ایران گزینه ای غیر از فروپاشی باقی نخواهد ماند؟
نظر من این است که ایران همین حالا هم بدنبال چنین چیزی (جنگ) نیست و همین امر در مورد ما هم صدق می کند، چون جنگ علیه ایران برای منافع غرب در حکم یک زلزله خواهد بود.
همه این عوامل دلیلی است برای مذاکره جدی. اینکه ایرانی ها بدنبال مذاکره جدی باشند یا نه را نمی دانم ولی می دانم که تاکنون ما یعنی آمریکا آماده ورود به مذاکرات جدی با ایران نبوده ایم، مذاکره ای که حوزه های مختلف را تحت پوشش قرار دهد.
ناتوانی برای انجام چنین مذاکره ای هم باعث شده تا این فرصت ایجاد نشود که ایران بار دیگر در افغانستان به ما کمک کند، کمکی که یکبار در سال ۲۰۰۱ انجام داد.
این سیاستی است که تحت فشار اسرائیل در حکومت آمریکا در قبال ایران در پیش گرفته شده است و در واقع این سیاست به نفع خود اسرائیل هم نیست.
ایالات متحده آمریکا با صراحت به اسرائیل تفهیم کرده که نباید به ایران حمله کند، اما نمی دانم که آیا اسرائیل به این حرف آمریکا گوش خواهد کرد یا خیر.
سفیر سابق فرانسه در تهران (۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵) در مطلبی در یک روزنامه سوئیسی می نویسد: اقدام علیه ایران یک درگیری مرگبار است که باعث خروج ایران از ان پی تی و شعله ور شدن آتش در منطقه خواهد شد و کسی از آن پیروز بیرون نخواهد آمد.
“فرانسوا نیکول” در مطلب خود که آن را در روزنامه “لوتان” به چاپ رسانده با اشاره به استحکام تاسیسات اتمی ایران در سایت “فردو” می نویسد: راه اندازی این تاسیسات موجب نگرانی بیشتر اسرائیل شد. این تاسیسات قابلیت این را دارد که اورانیوم غنی شده کافی برای تولید یکی دو بمب در سال تولید نماید. اگرچه شاید بتوان با بمبهایی بتوان به این تاسیسات آسیب زد، اما واقعیت این است که برای نابود کردن قلب این تاسیسات زمان گذشته است. آسیبهای احتمالی و البته با اهمیت در صورت چنین حمله ای تنها موقتا می تواند برنامه ها را متوقف کند و نه برای همیشه.وی در ادامه با اشاره به اقدام تلافی جویانه احتمالی از سوی ایران در صورت حمله به تاسیسات اتمی این کشور می نویسد: احتمال شکل گیری یک جنگ کلاسیک و همچنین بسته شدن طولانی مدت مدت تنگه هرمز غیر محتمل است. ایران میتواند ده ها موشک به سوی اسرائیل پرتاب نماید. ایران همچنین می تواند از حزب الله بخواهد که صدها بلکه هزاران موشک با برد متوسط خود را به سوی اسرائیل شلیک نماید.ادامه….
سفیر سابق فرانسه همچنین در ادامه در رابطه با دیگر اقدامات تقابلی ایران می نویسد: ایران از آن پس دیگر الزامی به پذیرش بازرسان هسته ای ندارد. نظارت آژانس دیگر وجود نخواهد داشت و هرگونه ایجاد کارخانجات و یا تاسیسات جدید از کنترل و آمار آژانس و بازرسانش خارج خواهد شد. نهایتا این کشور از لحاظ حقوقی آزاد خواهد بود تا مانند هند و پاکستان و خود اسرائیل نسبت به ساخت بمب هسته ای اقدام نماید. از منظر سیاسی میتوانیم شاهد خروج گسترده کشورهای مختلف از ان پی تی. باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمین علی صالحی مدرس حوزه علمیه قم
پروژه (مصاحبه)
درس : روش تحقیق در علوم سیاسی
رشته و مقطع: کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل
دانشجو:غلامرضا دولتی
بهار1389
1-آیا با داشتن یک متافیزیک معین،یک جهان بینی خاص مسائل خاص خود را تعین می بخشیم؟
پاسخ: جهان بینی یعنی نوع نگاه به هستی، به خلقت عالم و به دنیا. اگر اعتقاد داشته باشیم که جهانی غیر از این جهان هست.آن جهان غیر مادی همان متافیزیک است متافیزیک یعنی ماوراء فیزیک.
اما اگر اعتقاد داشته باشیم که هرچه هست همین دنیاست، همین جسم است،همین فیزیک است به آن جهان بینی فیزیکی می گوئیم.
در غرب جهان بینی هایی است که بر اساس جهان بینی مادی شکل گرفته و اعتقادشان براین است که هرچه هست همین عالم ماده است که درحقیقت جهان بینی شان مادی است.
اما ما بعنوان متدینین و الهیون که معتقدیم خدایی هست،پیامبری هست، امام زمانی هست،ملکی هست،قیامتی هست،معجزه ای هست.....حقایقی غیر از عالم ماده و فیزیکی هست. در این صورت نگرش و نگاه ما متافیزیکی و الهی است که به آن جهان بینی الهی می گوئیم.
پس در واقع جهان بینی عبارتست از : نوع نگاهی که به عالم هستی اعم از فیزیک و متافیزیک داریم.
البته متافیزیک الحادی و غیر الهی هم هست که می گوید عالمی غیر از این عالم ماده هم هست و وجود متاقیزیک را می پذیرد اما خلقت آن را از خدا نمی داند. در حالیکه الهیون خلقت عالم اعم از ماده و متافیزیک را از خدا می دانند اما الحادی یا غیر الهی بر این باور است که خلقت از ناحیه خدا نیست.حال ممکن است آن را حاصل حادثه یا چیزهای دیگر بداند.البته ممکن است برخی غیر الهیون اصولا به متافیزیک معتقد نباشند.
بعبارتی دیگر هر انسانی دارای متافیزیک هست حال خواه این متافیزیک الهی باشد خواه الحادی و غیر الهی.
اجمالا این که انسان دو بعد دارد:1-فیزیک. 2-متافیزیک.
برای رسیدن و شناخت کامل از انسان و حداقل برخی از مسائل او راهی ندارد جز اینکه در پرتو متافیزیک مطرح شوند.
2-چه چیزی سئوالات ما را فرموله میکند؟(مسائل متافیزیک یاچیزهای دیگر).
پاسخ: بیشتر مسائل متافیزیک است که سئوالات ما را موجب میشود هر چند ممکن است فیزیک هم باشد.باید قدری تامل کرد.
آنچه ایجادسئوال می کند بر می گردد به ((عقل)) و((فطرت)) انسان و مخصوصا عقل انسان که خود عقل متافیزیک است پس آنچه سئوالات ما را موجب میشود و جرقه سئوال را در ما ایجاد می کند برگشتش به متافیزیک است چون برگشت به عقل است وعقل جزء مسائل متافیزیک است نه فیزیک و ماده.
3-پرسشهایی که پژوهش های علمی ما را برمی انگیزدآیا فرزند سئوالات وفرزند تصدیقات فیزیکی ماست واز این به بعد ارزشها درمقام عمل بر می آیند؟
پاسخ: غالبا سئوالات ما از عقل نشات می گیرد،برخی سئوالات را وحی ایجاد می کند،برخی دیگر را عقل و این دو هر دو متافیزیک هستند.
یک نکته ظریفی در این جا وجود دارد که عرض می کنم : برخی عقل و مسائل روحی- روانی انسان را جزء فیزیک می دانند و برخی دیگر جزء متافیزیک؛پس:کسانیکه عقل و مسائل روانی و روحی انسان را فیزیک می دانند طبیعتا سئوالات و فرضیات و... را نیز ناشی از فیزیک می دانند وکسانیکه عقل را جزء متافیزیک می دانند مطابق نظر آنان سئوالات و فرضیات و... همه اش جرقه اش ناشی از متافیزیک است نه فیزیک.
برخی هرچه را که توسط حواس پنجگانه درک می شود فیزیک و مابقی را متافیزیک می دانند که مطابق این تعریف عقل و مسائل روحی و روانی انسان جزء متافیزیک است . و برخی دیگر هر آنچه که در عالم هستی است از جمله انسان با همه توانمندیهایش (عقل و مسائل روحی و روانی) را جزء فیزیک می دانند.
نوع جهان بینی است که مسائل و سئوالات ما را ارزش گذاری می کند. غالبا سئوالات ایجاد می شوند و مطابق جهان بینی ، ارزشها برای ما تولید می شوند. البته همه ارزشها در یک سطح نیستند مثلا ادب یک ارزش است،توحید هم یک ارزش است آیا ارزش این دو مفهوم به یک اندازه است؟ حتما نه.
پس بسته به نوع ارزشها موضوع متفاوت است.
گاهی اوقات ارزش ها مطرح می شوند و بعد سئوالات ایجاد می شوند.گاهی اوقات هم ابتدا سئوالات مطرح می شوندآن گاه ارزشها.
نسبت این دو عموم و خصوص من وجه است.
4-آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
پاسخ: درارتباط با امکان متافیزیک ایرانی اگر منظور ایران تاریخی باشد؟ بله. ممکن است؛ایرانیان قبل از اسلام متافیزیک داشته اند. اما اگر منظور متافیزیک جغرافیایی است عرض می شود که متافیزیک جغرافیایی نه قابل تقسیم است نه قابل تعریف.بلکه متافیزیک به نوع نگرش ها وگرایشها تقسیم می شود.اگر فقط به علوم حسّی اعتقاد داشته باشیم ،حسّی است و اگر به حسّی و عقلی اعتقاد داشته باشیم ،حسی و عقلی است.
مرز معرفتی و جهان بینی ، جغرافیایی نیست.بلکه شرق و غرب فکری و فلسفی مطرح می شود و در واقع یک شرق و غرب فکری - فرهنگی داریم و یک شرق وغرب جغرافیایی.نگوئیم متافیزیک ایرانی(همچنانکه نمیتوانیم بگوئیم متافیزیک عراقی یا پاکستانی). بله! می توانیم بگوئیم متافیزیک ایرانی ها و منظور دانشمندان ایرانی هستند از آن جهت که در ایران هستند(ساکن ایران هستند) نه از جهت جغرافیایی.
5-بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی صحبت کنیم؟
پاسخ: جهان بینی ما هر طور باشد متافیزیک ما همانگونه تعریف می شود. اگر الهی باشد متافیزیک ما الهی میشود- اگر مادی باشد دیگر الهی و اسلامی نخواهد بود.
عالم ، هم ماده دارد هم معنا. متافیزیک هم گذشته دارد هم آینده. عالمی غیر از این عالم هم داریم. ما باید به خدا و صفاتش ایمان داشته باشیم که عوالمی غیر از این عالم را خلق کرده . و به آنچه خداوند تعلیم فرموده اعتقاد داریم.
بخشی از مسائل متافیزیک را از ((عقل)) می گیریم و بخشی دیگر را از ((وحی)). آنچه از عقل می گیریم ممکن است در غرب هم ،عقل گرایان به آن برسند اما بخش دیگری از متافیزیک را که از وحی می گیریم عقل به آن راه ندارد و طبعا غرب نیز به آن نخواهد رسید.
همه چیز در عقل و وحی است وعقل شهودی بین این دو است و ما از متافیزیکی صحبت می کنیم که عقل و وحی به آن حکم میکنند.
پاسخ به سوالات فلسفی
1 – آیا ما با داشتن یک متافیزیک معین و یک جهان بینی خاص ، مسائل خاص خود را تعین می بخشیم ؟
متافیزیک به عنوان واقعیتی انکارناپذیردر جهان هستی درتمامی عرصهها نقش تعیین کنندهای دارد. متافيزيك، معرفتي است متعلق به تمام هستي و همه جهانها و اما جهان بینی همان طور که از لفظ آن بر می آید در واقع بینش انسان نسبت به جهان است و نوع شناختی است که انسان به جهان دارد و دریچه ای است که انسان از آن جهان را می بیند.
جهان بینی در واقع قسمتی از هستی شناسی میباشد و عناصر آن عبارتند از:
الف : توجیه جهان هستی ب: توجیه انسان ج : رابطه انسان با هستی
شهید مطهری مینویسد: جهان بینی به معنی جهان شناسی است نه جهان احساسی . شناخت از مختصات انسان است بر خلاف احساس که؛ از مشترکات انسان و سایر جانداران است، لذا جهان شناسی نیز از مختصات انسان است و به نیروی تفکر و تعقل بستگی دارد.
ایشان در تعریف جهان بینی میگویند:
نوع برداشت و طرز تفکری که حذف یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد زیر ساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار میرود، این زیر ساز و تکیه گاه اصطلاحاً جهان بینی نامیده میشود. انسان به نوعی ایدئولوژی و مکتب در زندگی خود نیازمند است تا بایدها و نبایدها و هنجارهای زندگی خود را تعیین کند که مبنای این ایدئولوژی جهان بینی می باشد. جهان بینی ها به طور کلی سه دسته می باشند:
۱) جهان بینی علمی ۲) جهان بینی فلسفی 3)جهان بینی مذهبی
* جهان بینی علمی: مبتنی بر سه چیز است. بررسی جزئیات، فرضیه و آ زمون .
یعنی یک موضوع در علم پس از طی این سه مرحله به صورت قانون و اصل درمی آید و تا فرضیه ای کامل تر و قوی تر تائید نشود آن اصل علمی همچنان برقرار است. چون در جهان بینی علمی بر روی فرضیه و تئوری کار می کنند و مانند ریاضیات و فلسفه متکی بر ا صول برهانی وتعیین نیستند. جهان بینی علمی دارای معایبی می باشد که برخی از آن عبارتنداز :
1 ) این نوع جهان شناسی دایره ای محدود دارد و از حدود موضوعات خاص تجاوز نمی کند.
۲) همواره مسائلی وجود دارد که علم به خاطر ویژگی خاصش پاسخی برای آنها ندارد چون اصولا برخی از مسائل قابل آزمایش و تجربه نیستند.
۳) این نوع جهان شناسی، جزء شناسی است و به این دلیل از ارائه کلیت جهان عاجز است چون اصولا نمی توان از جز به کل رسید.
۴) مشکل دیگر جهان بینی علمی این است که در جهت دادن به زندگی ما تاثیری ندارد یعنی علم تا حدودی قادر است هست ها و نیست ها را تشخیص دهد ولی نمی تواند بایدها و نبایدها را تعیین کند.
* جهان بینی فلسفی: متکی بر یک سلسله اصول است که این اصول اولا بدیهی بوده و از ارزش نظری مطلق برخوردار است و ثانیا عام و دربرگیرنده اند زیرا از احکام موجود به ماهو موجود می باشند و ثالثا ثابت و غیرقابل تغییرند. جهان بینی فلسفی اگر چه مانند جهان بینی علمی جزئی نمی باشد ولی از آن جهت که مبتنی بر یکسری اصــول حقیقیه می باشد قابل اعتماد است و جهـان را در کل خود مشخص می کند وانسان می تواند ایدئولوژی خود را بر آن استوار سازد و این جهان بینی از این جهت موثر درعمل و مقدمه آن است که نگرش انسان را شکل می دهد و از این نظر طرز برخورد وعکس العمل او را در مقابل پدیده های جهان تحت تاثیر قرار می دهد .
* جهان بینی مذهبی : جهان بینی مذهبی با جهان بینی فلسفی ازنظر مبدا وحدت قلمرو دارند و هر دو درباره ماهیت کل هستــی اظهــارنظر می کنند ولی از نظر مبدا شناخت یکی وابسته به عقل و مبادی عقلی می باشد و دیگری وحی و الهام و از نظر محتوا با یکدیگر متفاوتند. ولی چیزی که هست بعضی از انواع جهان بینی های فلسفی مبانیت کلی با جهان بینی مذهبی دارند و نیز در برخی مذاهب جهان شناسی مذهبی در متن مذهب رنگی فلسفی به خود گرفته و با برهان و استدلال همراه است. اسلام از این نوع جهان بینی های مذهبی است و از سویی فلسفه اسلامی نیز از آن فلسفه هایی است که توافق کلی با مذهب اسلام دارد.
2 – چه چیزی سؤالات ما را فرموله می کند ؟ ( مقولات فیزیکی یا چیزهای دیگر)
همانطور که گفته شد : سه نوع جهان بینی در شناخت جهان هستی وجود دارد و قطعا از بین این سه نوع، یک نوع آن بهتر و صحیح تر میباشد .معیار مقبولیت جهان بینی به ترتیب زیر است:
1) جهان بینی باید از طرف عقل تائید شود. 2) به زندگی انسان و جهان معنی دهد.
3) جهان بینی باید آرمان پرور و شوق انگیز باشد. 4) جهان بینی ما باید تعهد آور و مسئولیت ساز باشد.
5 ) استعداد و قدرت تقدس بخشیدن به هدفهای انسانی و اجتماعی را دارا باشد.
جهان بینی دینی همه معیارهای یک جهان بینی را دارد، تنها جهان بینی است که میتواند به عنوان یک جهان بینی قابل قبول در بین سایر جهان بینیها، لحاظ گردد چون از یک طرف شناخت کاملی از آفریننده عالم هستی دارد و اینکه نظام هستی بر اساس خیر و رحمت و رساندن موجودات به سعادت و کمال میشناسد که موجودات عالم با نظامی هماهنگ در جهت حرکت به کمال به سوی پروردگار عالم در حرکتند و اینکه آفرینش هیچ موجودی از روی بیهوده انگاری نبوده بلکه جهان بر اساس یک سلسله قوانین که به اصطلاح سنت الهی نامیده میشود اداره میگردد. که در میان موجودات عالم، انسان را اشرف مخلوقات میشناساند، و به طور کلی جهان بینی دینی تنها نوع جهان بینی است که تعهد و مسئولیت افراد را نسبت به خودش، نسبت به همنوعانش، نسبت به محیط طبیعت و نسبت به خدایش بوجود میآورد و بر این اساس انسان را از خطر سقوط به دره هولناک پوچگرایی و نیست انگاری نجات میدهد.پس جهان بینی اسلامی قابلیت اثبات ، استدلال کردن ، حیات بخشیدن ، معنا و مفهوم دار بخشیدن زندگی بشری و اینکه به هدفهای انسانی کمال می بخشد بهترین نوع جهان بینی است ، پس می تواند سؤالات ما را فرموله کند چون با تکیه بر استدلال ، عقل ، منطق و فلسفه است .
3 – چه پرسشهایی پژوهش علمی ما را بر می انگیزد و یا باعث این می شود که بدنبال پژوهش برویم ؛ آیا فرزند سؤالات و فرزند تصدیقات متافیزیکی ماست و از این به بعد ارزشها در مقابل عمل بر می آیند ؟
از میان همه ارزشها و مقدساتی که در جامعه انسانی مطرح بوده و هست علم، تنها ارزشی است که در همه اعصار و در میان همه اقشار با هر سلیقه و تفکری که باشد، جذابیت و ارزش خود را حفظ کرده است. حتی نادانترین نادانها هم ساحت علم و معرفت را ارج میگذارد و آن را شایسته مدح و ستایش می داند. آدمی به طور فطری دانش دوست و جستجوگر و پرسشگر است و این یکی از محرک های است که در نهاد وی قرار دارد و به همین جهت به سوی علم و مکتب و فلسفه می رود تا به پرسش های خود درباره ی وجود خود و خدا و جهان پاسخ گوید،علم و مکتب و فلسفه سعی می کنند به این سؤال ها و پرسش ها پاسخ دهند.
علوم تجربی(علم ) قادر نیست به انسان نوعی جهان بینی بدهد که پایه و زیربنای یک ایدئولوژی (نظام فکری بایدها و نبایدها) باشد، ولی فلسفه می تواند. فلسفه از احکام موجود، از آن رو که موجود است . بحث می کند و طبعاً از نوعی جزم و حقیقت برخوردار است و آن تزلزل ثباتی که در جهان بینی علمی و تجربی دیده می شود، در جهان بینی فلسفی نیست . علم پاسخگوی بسیاری ازپرسش های آدمی که مربوط به ماوراء طبیعت و متافیزیک است نیست ، ولی فلسفه پاسخگوی تمام مسایل بنیادی که تکیه گاه ایدئولوژی است ، می باشد.
مارتين هيدگر»، فيلسوف آلماني معتقداست كه «در علم، تفكرنيست» و می گوید :
«علم تفكر نميكند؛ زيرا سير و روال و وسايل پژوهش علمي چنان است كه مقتضي تفكر نيست؛ البته مراد از تفكر، تفكر خاص متفكران است. اينكه اهلعلم اهل تفكر نباشند، بر نقض علم دلالت نميكند؛ بلكه اين از مزاياي علم است و همين مزيت باعث ميشود كه علم بتواند به فراخور و به تناسب انحاء و وجوه پژوهش، خود در قلمروهاي متفاوت پژوهش وارد شود و اگر اين مزيت نبود، تحقق اين امر و پيشرفتهايي كه در علم حاصل شده است ممكن نميشد.
وقتي ميگوييم در علم تفكر نميشود، اين حكم با تصور متداولي كه از علم داريم، تعجبآور و تكاندهنده جلوه ميكند؛ اما وقتي تعجب بيشتر ميشود كه بهدنبال اين حكم، حكم عجيب و تكان دهنده ديگري ميآيد و آن اين است كه علم نيز مانند هر فعل يا ترك فعلي بدون تفكر، هيچ وپوچ است و منشأ اثر نيست. نسبت علم با تفكر درصورتي حقيقي است كه ورطه حائل ميان علم و تفكر به چشم آمده و روشن شده باشد كه هيچ پلي نميتوان روي اين ورطه ساخت. هيچ پلي نيست كه از راه آن بتوان از علوم به تفكر رسيد، هيچ راهي جز جهش نيست. ما با اين جهش هم به جايي ميرسيم كه منتها اليه ساحلي كه در طلب آن بودهايم نيست، بلكه منطقه كاملاً تازهاي است.»
4– آیا متافیزیک ایرانی امکانپذیر است یا متافیزیک اسلامی ؟
پیشینه ایران و ایرانیان نشان می دهد که ایرانیان با داشتن اقوام های گوناگون ، آداب و رسوم و سنتهای متعددی برخوردار بودند و در این میان با انواع مختلفی از متافیزیکها نیز روبرو شده اند . به نظر بنده ایرانیان در این میان با متافیزیک اسلامی نیز آشنا شده امد و تاثیر مهمی نیز بر ایرانیان گذاشته است . متافیزیک اسلامی به خاطر جنبه روحانی بودنش بسیار کامل تر و وسیع تر از سایر متافیزیکها است حتی از متافیزیک ایرانی نیز بالاتر است اما باید گفت که این دو متافیزیک ؛ اسلامی و ایرانی هر دو با هم یک رابطه متقابل دارند و بر یکدیگر نیز تاثیر گذار بوده اند . اما همانطور که گفته شد متافیزیک اسلامی بسیار کامل تر و جامع تر از سایر متافیزیکها می باشد چون از نیروی عقل ، استدلال و منطق برخوردار است که به زندگی انسانها معنا و مفهوم می بخشد.
با احترام و سپاس از شما استـاد گرامی ، سوالات به چند تن از اساتید داده شد ولی متاسفانه پاسخی دریافت نکردم و سوالات را با توجه به کتابهای ارزشمند استاد مرتضی مطهری ( 1 - شش مقاله، 2 - جهان بینی توحیدی ، 3 - اصول فلسفه و روش رئالیسم ، مقاله چهارم ، 4 - کلیات علوم اسلامی) پاسخ دادم .
زهـــره صفـــری - دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمین علی صالحی مدرس حوزه علمیه قم
پروژه (مصاحبه)
درس : روش تحقیق در علوم سیاسی
رشته و مقطع: کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل
استاد:جناب آقای دکتر اطهری
دانشجو:غلامرضا دولتی
بهار1389
1-آیا با داشتن یک متافیزیک معین،یک جهان بینی خاص مسائل خاص خود را تعین می بخشیم؟
پاسخ: جهان بینی یعنی نوع نگاه به هستی، به خلقت عالم و به دنیا. اگر اعتقاد داشته باشیم که جهانی غیر از این جهان هست.آن جهان غیر مادی همان متافیزیک است متافیزیک یعنی ماوراء فیزیک.
اما اگر اعتقاد داشته باشیم که هرچه هست همین دنیاست، همین جسم است،همین فیزیک است به آن جهان بینی فیزیکی می گوئیم.
در غرب جهان بینی هایی است که بر اساس جهان بینی مادی شکل گرفته و اعتقادشان براین است که هرچه هست همین عالم ماده است که درحقیقت جهان بینی شان مادی است.
اما ما بعنوان متدینین و الهیون که معتقدیم خدایی هست،پیامبری هست، امام زمانی هست،ملکی هست،قیامتی هست،معجزه ای هست.....حقایقی غیر از عالم ماده و فیزیکی هست. در این صورت نگرش و نگاه ما متافیزیکی و الهی است که به آن جهان بینی الهی می گوئیم.
پس در واقع جهان بینی عبارتست از : نوع نگاهی که به عالم هستی اعم از فیزیک و متافیزیک داریم.
البته متافیزیک الحادی و غیر الهی هم هست که می گوید عالمی غیر از این عالم ماده هم هست و وجود متاقیزیک را می پذیرد اما خلقت آن را از خدا نمی داند. در حالیکه الهیون خلقت عالم اعم از ماده و متافیزیک را از خدا می دانند اما الحادی یا غیر الهی بر این باور است که خلقت از ناحیه خدا نیست.حال ممکن است آن را حاصل حادثه یا چیزهای دیگر بداند.البته ممکن است برخی غیر الهیون اصولا به متافیزیک معتقد نباشند.
بعبارتی دیگر هر انسانی دارای متافیزیک هست حال خواه این متافیزیک الهی باشد خواه الحادی و غیر الهی.
اجمالا این که انسان دو بعد دارد:1-فیزیک. 2-متافیزیک.
برای رسیدن و شناخت کامل از انسان و حداقل برخی از مسائل او راهی ندارد جز اینکه در پرتو متافیزیک مطرح شوند.
2-چه چیزی سئوالات ما را فرموله میکند؟(مسائل متافیزیک یاچیزهای دیگر).
پاسخ: بیشتر مسائل متافیزیک است که سئوالات ما را موجب میشود هر چند ممکن است فیزیک هم باشد.باید قدری تامل کرد.
آنچه ایجادسئوال می کند بر می گردد به ((عقل)) و((فطرت)) انسان و مخصوصا عقل انسان که خود عقل متافیزیک است پس آنچه سئوالات ما را موجب میشود و جرقه سئوال را در ما ایجاد می کند برگشتش به متافیزیک است چون برگشت به عقل است وعقل جزء مسائل متافیزیک است نه فیزیک و ماده.
3-پرسشهایی که پژوهش های علمی ما را برمی انگیزدآیا فرزند سئوالات وفرزند تصدیقات فیزیکی ماست واز این به بعد ارزشها درمقام عمل بر می آیند؟
پاسخ: غالبا سئوالات ما از عقل نشات می گیرد،برخی سئوالات را وحی ایجاد می کند،برخی دیگر را عقل و این دو هر دو متافیزیک هستند.
یک نکته ظریفی در این جا وجود دارد که عرض می کنم : برخی عقل و مسائل روحی- روانی انسان را جزء فیزیک می دانند و برخی دیگر جزء متافیزیک؛پس:کسانیکه عقل و مسائل روانی و روحی انسان را فیزیک می دانند طبیعتا سئوالات و فرضیات و... را نیز ناشی از فیزیک می دانند وکسانیکه عقل را جزء متافیزیک می دانند مطابق نظر آنان سئوالات و فرضیات و... همه اش جرقه اش ناشی از متافیزیک است نه فیزیک.
برخی هرچه را که توسط حواس پنجگانه درک می شود فیزیک و مابقی را متافیزیک می دانند که مطابق این تعریف عقل و مسائل روحی و روانی انسان جزء متافیزیک است . و برخی دیگر هر آنچه که در عالم هستی است از جمله انسان با همه توانمندیهایش (عقل و مسائل روحی و روانی) را جزء فیزیک می دانند.
نوع جهان بینی است که مسائل و سئوالات ما را ارزش گذاری می کند. غالبا سئوالات ایجاد می شوند و مطابق جهان بینی ، ارزشها برای ما تولید می شوند. البته همه ارزشها در یک سطح نیستند مثلا ادب یک ارزش است،توحید هم یک ارزش است آیا ارزش این دو مفهوم به یک اندازه است؟ حتما نه.
پس بسته به نوع ارزشها موضوع متفاوت است.
گاهی اوقات ارزش ها مطرح می شوند و بعد سئوالات ایجاد می شوند.گاهی اوقات هم ابتدا سئوالات مطرح می شوندآن گاه ارزشها.
نسبت این دو عموم و خصوص من وجه است.
4-آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
پاسخ: درارتباط با امکان متافیزیک ایرانی اگر منظور ایران تاریخی باشد؟ بله. ممکن است؛ایرانیان قبل از اسلام متافیزیک داشته اند. اما اگر منظور متافیزیک جغرافیایی است عرض می شود که متافیزیک جغرافیایی نه قابل تقسیم است نه قابل تعریف.بلکه متافیزیک به نوع نگرش ها وگرایشها تقسیم می شود.اگر فقط به علوم حسّی اعتقاد داشته باشیم ،حسّی است و اگر به حسّی و عقلی اعتقاد داشته باشیم ،حسی و عقلی است.
مرز معرفتی و جهان بینی ، جغرافیایی نیست.بلکه شرق و غرب فکری و فلسفی مطرح می شود و در واقع یک شرق و غرب فکری - فرهنگی داریم و یک شرق وغرب جغرافیایی.نگوئیم متافیزیک ایرانی(همچنانکه نمیتوانیم بگوئیم متافیزیک عراقی یا پاکستانی). بله! می توانیم بگوئیم متافیزیک ایرانی ها و منظور دانشمندان ایرانی هستند از آن جهت که در ایران هستند(ساکن ایران هستند) نه از جهت جغرافیایی.
5-بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی صحبت کنیم؟
پاسخ: جهان بینی ما هر طور باشد متافیزیک ما همانگونه تعریف می شود. اگر الهی باشد متافیزیک ما الهی میشود- اگر مادی باشد دیگر الهی و اسلامی نخواهد بود.
عالم ، هم ماده دارد هم معنا. متافیزیک هم گذشته دارد هم آینده. عالمی غیر از این عالم هم داریم. ما باید به خدا و صفاتش ایمان داشته باشیم که عوالمی غیر از این عالم را خلق کرده . و به آنچه خداوند تعلیم فرموده اعتقاد داریم.
بخشی از مسائل متافیزیک را از ((عقل)) می گیریم و بخشی دیگر را از ((وحی)). آنچه از عقل می گیریم ممکن است در غرب هم ،عقل گرایان به آن برسند اما بخش دیگری از متافیزیک را که از وحی می گیریم عقل به آن راه ندارد و طبعا غرب نیز به آن نخواهد رسید.
همه چیز در عقل و وحی است وعقل شهودی بین این دو است و ما از متافیزیکی صحبت می کنیم که عقل و وحی به آن حکم میکنند.
مصاحبه شونده:حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی حسینی
1- آیا با داشتن یک متافیزیک معین و یکسان جهان بینی مسایل خاص خودتان را تعیین می بخشید؟
با داشتن یک متافیزیک معین با اصول و قواعدی که دانشمندان ترسیم کرده اند می توان به جای مبنا قراردادن عقل اصول دیگری را برای متافیزیک جستجو و پیدا کرد. از دیدگاه فلاسفه و دانشمندانی همچون دکارت- ارسطو- افلاطون که بهتر از همه اینها درکارت است که البته فیلسوفانی از جمله جام لاک و دیوید هیوم به دیدگاه حس گرایی پرداختند و عقل گرایی محض را که از افلاطونی به دکارت به ارث رسید زیر سوال پس نظرات نظرات متفاوت بزرگان ما را سوق می دهید تا از نظریه دکارت که موضوع هستی و جهان بینی را که می خواهم هدف ما معین و مشخص شود بپردازیم هر چند باز ایراد هست و می گویند دکارت به صورت سیتماتیک بررسی نشد و می گویند دکارت همه توجه خود را صرف فعالیت من فکر می کنم کرده است. که منبع ذهنی باشد و این را به یک خودشناسی ثبت داده اند و دکارت در کتاب تعمق های فسلفه نخستین به سوالات و ایرادات جواب می دهد. ایشان متافیزیک را در یک معنا به عنوان دانش عموم هستی آنطور که هست بحث می کند در صورتیکه در بحث متافیزیک امکان یک جهان بینی برای ما ایجاد می شود که ما را از مرحله شک به مرحله قطعیت برسیم و یقین برای ما حاصل شود پس از نتیجه ما با دیدگاه دکارت به متافیزیک رسید هر چند او در باب حساسیت و فرضیات داخل شد و مخالف ارسطو افلاطون عمل نموده و می گوید درباره علومی که به شناخت طبیعت مربوط می شود. از جمله متافیزیک و نجوم پزشکی باید شک کنیم تا به واقعیت برسیم و تا مسایل خاص جهان بینی برای معین گردد. ما باید از متافیزیک و جهان بینی برای ما معین گردد. ما باید از متافیزیک و جهان بینی های مختلف برای حل مسایل و یا تعیین بخشیدن به ماسئل مدد بگیریم بی شک اشکال ندارد.
2- چه چیزی سوالات ما را فرموله می کند؟
دانش های طبقه بندی شده و مطالعات در مورد یک مکان یا یک موضوع ساختمانی و یا علمی که شخص با هدف دنبال می کند و هیچگونه تخریب و تهدید برای آنها نیست و کاملاً فرموله شده است و در روش فرموله هیات و پنل هایی تشکیل می شود که به بکارگیری روش و لغی عمدتاً با هدف کشف ایده های خلاقانه اطمینان و قابل تهیه اطلاعاتی مناسب به منظور تصمیم گیری است و این روش و فرایند برای پاسخ گویی به سوالات ما را آماده می کند.
3- پرسشهایی که پژوهش علمی ما را بر می انگیزد و باعث می شود ما به دنبال پژوهش برویم آیا فرزند سوالات ماست؟ و از این به بعد ارزشها در تقابل عمل بر می آیند؟
پاسخ به این سوال در دو گروه و دو امر مهم است و نخست باید وضعیت موجود را مورد تحلیل قرارداد. نبود برنامهی بلند مدت برای رسیدن به اهداف بزرگ است و پژوهش کوتاه مدت و مقطعی، نگاه را کوته نگر می کند پژوهشگر را گرفتار روزمرگی می سازد. در طی سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد رشد چشم گیری در عرصه پژوهش و نگارش در دانشگاههای و حوزه های علمیه بوده و هستیم.شاخص های این توسعه را می توان در تنوع و تکثر مراکز پژوهشی رشد قابل ملاحظه واحدهای انتشاراتی افزایش کمی و کیفی مجلات تخصصی و نیمه تخصصی و حجم فزاینده کتابها و مقاله های حوزیان و دانشگاهیان است. در متن فوق که دو گروه و دو امر مهم امر بعد از وضعیت موجود- برنامه ریزی استراتژیک چه مددی به بهبود وضع موجود می رساند و چه معضلات و مشکلاتی در سایه تدوین استراتژی پژوهش حل می گردد و ما قادر به جوابگویی به سوالات هستیم و در مقابل تمام مسایل و مشکلات توانمند هستیم پژوهش افکار را زنده و سوالات را با جواب منطقی پاسخ می دهد.
4- آیا متافیزیک ایرانی امکانپذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
اگر منظور از متافیزیک ایرانی- ایران قدیم باشد یا ایران باستان ما از آن چیزی اندک می دانیم مگر از کتابهای دانشمندانی همچون سهروردی و اشراقی که از آنها حکمت خسروانی یا می کنند که این را می توانیم متافیزیک ایرانی- اسلامی نامید که آمیزه ای از متافیزیم یونانی اسلامی و ایرانی است و به همین منظور سبب متافیزیک سهروردی را می توان متافیزیک انوار نامید که با متافیزیک ابن سینا تفاوتهای جدی در عین حال اشتراک دارد و اما متافیزیک سهروردی را می توان هم چندان قابل تحصیلی نیست زیر اسلام دین است نه صرفاً یک متافیزیک یعنی جهان شناسی چون متافیزیک به معنای خاص به دین چندان ربطی ندارد. اما از حق نمی توان گذشت که هر دینی دارای معنا و بار فیزیکی است.اما از جایی که متافیزیک از بعضی دیدگاه ها مورد نقدی جدی قرار گرفته و مسائلی چون خدا، اختیار و نفس انسان قابل بررسی در حوزه عقل نظری نیست، زیر فیلسوفان کمتر از متافیزیک و راه وصول به آن ا طریق عقل محض سخن می گویند بلکه بر حوزه معرفت شناسی تاکید می ورزند.
5- بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی صحبت کنیم؟
بطور کلی بهترین متافیزیک در عصر حاضر متافیزیک قرانی است و در همه جا باید از آن حمایت کرد و سخن گفت که محی الدین ابن عربی – عارف و فیلسوف بزرگ جهان اسلام و صاحب اندیشه وحدت وجودی از جمله فرزانگانی است که علم فقهی و اصولی او هم برای متضادهای دارد و در باب انسان شناسی- معرفت شناسی، هنر- تخیل و تاریخ متافیزیک قرآنی را در اولویت قرار داد. اما ما باید آنچه در توان داریم بزرگان اعتقاد دارند باید تلاش کنیم از بار سنگین متافیزیک بکاهیم. البته نه با این دیدگاه که بگویم به پایان متافیزیک رسیدیم یا خود متافیزیک به پایان رسیده اما می توانیم یگویم متافیزیک انباشته شد از فلسفه دوره اسلامی که بعضاٌ آمیخته با علومی است که تقریباً منسوخ شده است و نمی تواند به مسائل خود یقین بخشد، چون اگر متافیزیک ممکن باشد. دیگر آن متافیزیک مشحون از مباحث علوم قدیم نخواهد بود و در وضعیت فلسفه دوره اسلامی همین عیب است که نتوانسته از علوم قدیم رهایی یابد.
تهيه و تنظيم آقاي دولتی
1-روشنفکرکیست؟
روشنفکر یک صفت است برای انسانهایی که در جوامع خود نقش روشنگری را بعهده گرفته اند.روشنفکر به معنای نوین اش زاده نقش و عملکردی افرادی است که در شرایط تحول به معنویت-تفکر وافکارپرداخته و افکار راروشن کرده اند.حتی روشنفکران سنتی نیز سنتها را با روش جدید موردبررسی قرار میدهند.
روشنفکران گروهی تحصیلکرده وخودآگاه هستند که به دلیل طرز فکر ،حرفه، تمایل یا احساس مسئولیت،به اصلاح ونوسازی متعهد هستند. همواره دربرابر وضع موجود حالتی انتقادی دارند. درگذشته ودربرخی جوامع به هر انسان باسوادی روشنفکر گفته میشد:روحانی-معلم-پزشک و... اما امروزه وبا رشد نهادهای مدنی وافزایش سطح تحصیلات دیگر همه باسوادان روشنفکر نیستند بلکه از محصولات فکری روشنفکران(خلاقان فکر واندیشه) استفاده میکنند(تکنسین،پزشک و...الزاما روشنفکر نیستند-مساله ای که مرحوم شریعتی اصرار داشت از واژه روشنفکر در مورد آنان استفاده نکند و در عوض بر استفاده بدون ترجمه"انتکلتوئل"برای این دسته اصرار داشت)
2-وظیفه روشنفکر چیست؟
بخشی ازپاسخ به این پرسش در تعریف روشنفکر بیان میشود. درحقیقت روشنفکر بدنبال روشن نمودن حقایق،ایده پردازی برای جامعه و تبدیل احساس جامعه به شعور و معناست.روشنفکر پشتوانه حرکتهای فرهنکی و فکری است. درانقلابات ، جوامع از کمکهای روشنفکران و ایفای نقش آنان بهره برده اند . درجوامع نو هم نقش روشنگری روشنفکران اهمیت خاص می یابد.
3-آیاتصور نقش برای روشنفکران درجامعه باطل است؟
برخی میپندارند که روشنفکران درجامعه فاقد نقش هستند چون دارای قدرت اجرائی نیستندآنان تصور میکنند تصمیم گیریها واجرا در دولت صورت میگیرد وچون روشنفکران را راهی به دولت نیست پس تصور نقش برای آنان تصوری باطل است .بله اگر نفوذ وتاثیر رابه شکلی ساده ومستیقم بدانیم تصورآنان درست خواهدبود اما تاثیر روشنفکر ونقش او در هدایت جامعه اش تاثیر بر اندیشه وفکر کل جامعه وحتی دولت-مجریان وقانونگذاران است .این نفوذ وتاثیر روشنفکران در جوامع وکشورهای عقب مانده وآمریکا کمتر از کشورهایی مثل فرانسه وژاپن است.
4-چگونه روشنفکران ژاپنی سنت وتجددراباهم تلفیق کردند؟
هنگام رویارویی تجدد با سنت ژاپنی هرچند سنت ژاپن از نظر تکنیک وصنعتی ونوسازی نهادها اتز غرب صنعتی بسیار عقب تربود اما فرهنگ قدیمی ودیرپای ژاپنی آنقدر قوی بود تا بتواند دربرابر برخورد سهمگین تجدد تاب آورده ومسئله را از شکل غلبه یک تمدن قویتر بر فرهنگی دیگر به برخورد دوفرهنگ تبدیل نماید.تحول سریع فکری روشنفکران ژاپن دراین برخورد از نکات اساسی این داستان بود آنها ابتدا به بازبینی ریشه های سنت وآماده سازی مردم برای پذیرش فرهنگ جدید پرداختند-امری که درسایر کشورها صورت نمیگیرد-سپس به برنامه ریزی عملی ونوسازی وسیاست گذاری واجرای طرح های آن پرداختند.
مساله دیگرآن بود که روشنفکران ژاپن ازمیان دستورات متفاوت وبعضا متناقض غرب،فرمول((اخذ آنچه خوب است-اخذ آنچه مفید است)) رابرگزیدند. بعبارتی دیگر ژاپن آگاهانه تغییرات راپذیرفت. غلامرضا دولتی
فاطمه احمدی
دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
درس روش تحقیق
نیم سال دوم 89 – 1388
1-آیا ما با داشتن یک متافیزیک معین و یا یک جهان بینی خاص مسائل خاص خود را تعین می بخشیم؟
2- چه چیزی سؤالات ما را فرموله می کند؟ مقولات متافیزیکی یا چه چیزهای دیگر پرسش هایی که پژوهش علمی ما را بر می انگیزد و یا به دنبال چه پژوهش بودیم
3- آیا فرزندان سؤالات و تصورات متافیزیکی ما هستند و از این به بعد ارزشها در مقابل عمل کار می کنند؟
4- آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است؟ آیا متافیزیک اسلامی امکان پذیر است؟
جواب سؤالات مطرح شده از جانب استاد محترم دکتر اطهری
مقدمه:
در نظام هستی و آفرینش دو دسته پدیده و فنون وجود دارد، یکی موجودات مادی که از ویژگی های آن مجدود بودن در زمان و مکان و دارای ابعاد بوده و معمولاً مرئی می باشند، البته بعضی از آنها نا پیدا هستند، امت از روی اثرشان به وجود آنها پی می بریم مانند انرژی، نور مادون بنفش و ...
دیگتری پدیده وجود دارد که ماورای جهان ماده هستند و به آنهاا مجردات (متافیزیک) گفته می شود، پدیده های متافیزیک معمولاً دیده نمی شوند و ما از روی آثارشان آنها را می شناسیم. مانند موجودات مثل فرشتگان، روح و ... اما این بدان معنا نمی باشد که هیچگاه قابلیت تجسم را نداشته باشند، بلکه گاهاً به صورت مرئی می شوند.
1- حالا با توجه به توضیحات فوق الذکر می توانیم جهان بینی و یا متافیزیک را که نوعی نگرش هر انسان به نظام هستی می باشد را به عنوان علل معنوی و موثر در آفرینش تلقیی کرده و به آن باور داشت و مسائل خاص خویش را در این نظام هستی با آن تطابق داد، بنابراین ما با یک نوع خاص جهان بینی به نام جهان بینی توحیدی به نظام هستی نگریسته و آنرا دارای ابتدا و انتها و نظم و ثبات خاص و قانون مند می دانیم و باور داریم که تمام افعال ما در این نوع تفکر حساب و کتابی داشته و هر عملی یک نتیجه خاص خواهد داشت.
2- حال با توجه به این نکته ما اعتقاد و باور قلبی به هدفمند بودن هستی داتشه داریم سپس باید سوالات و مجهولات خویش را از این دیدگاه و بر اساس این نوع تفکر پیگیری کرده و برای آنها پاسخ درست و منطقی پیدا کنیم. البته باید توجه داشت که سوالات علمی در نظام ثبات و هدفمند در حقیقت یک نوع انگیزه ی حقیقت جویی و کثیف مجهولات را در ما تقویت می کند زیرا نظام هستی از یک حقیقت مطلق سرچشمه گرفته و انسان هم چون حقیقت وجودش از آن حق مطلق (خدا) می باشد، لذا گرایش به حقیقت و کشف آن امری فطری و ذاتی است وو تمام تمدن ها و پایه های علمی بشر در این راستا شکل گرفته است.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
اللهم اَرِنی الاشیاء کما هَی: « خداوندا حقیقت و باطن چیزها را به من بنما.»
3- فرزندان که ثمره وجود هر انسانی می باشند وجوشان و تربیت صحیح آنها در چارچوب همان تفکر و تصورات متافیزیکی ما تعریف می شوند. یعنی اینکه ارزش حقیقی آن است که ما بتوانیم با هر نوع عملی خود را به آن حقیقت محض نزدیک کنیم بنابراین فرزندان ارزش های مادی و معنوی هستند که در ابعاد گوناگون می توانند ما را به ابدیت نزدیک کنند، یعنی از لحاظ مادی وجود آنها استمرار ما در نظام هستی و به سوی ابدیت است و تربیت صحیح مطابق با ارزش های متافیزیکی وسیله ای جهت تقرب است.
4- جهان بینی و متافیزیک در قید و بند مسائل قومی و نژادی تعریف نمی شودبلکه در راستای تفکر است و نوع بینش هر انسانی قابل تفحص و پژوهشی بوده پس متافیزیک اسلامی امکان پذیر است و می توانیم این نوع جهان بینی را با دیدی تحقیقی و پژوهشی بجوئیم و به آن باور پیدا کنیم.
زیرا در نظام تفکری اسلام اساس تفکرات و عقاید تحقیقی است.
فاطمه احمدی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
فروزان کشاورز طالبی – ترم دوم کارشناسی ارشد علوم سیاسی – درس روش تحقیق
1- آیا ما با داشتن متافیزیک معین یک جهان بینی خاص مسائل خودمان را تعیین می بخشیم ؟
نمی دانم پرسشگر محترم از متافیزیک چه چیزی را اراده کرده است اما آنچه در اینجا مراد من از متافیزیک است عبارت است از شاخه ای از فلسفه ( گرچه در بین قدما فلسفه صرفاً به همین شاخه اطلاق می شد) که به بحث در باب" وجود" یا به تعبیر دیگر"موجود" و عوارض ذاتی آن می پردازد.
من نمی دانم مقصود پرسش کننده از" متافیزیک معین" چیست؟ مگر متافیزیک می تواند یا اصولاً باید غیر معین باشد؟ چون متافیزیک غیر معین یعنی متافیزیک غیر منسجم. اگر مقصود این است که ما باید از متافیزیک و جهان بینی های گوناگون برای حل مسائل و یا تعین بخشیدن به مسائل مدد بگیریم بی شک اشکالی نیست ولی باید توجه داشت که از جهان بینی های متضاد(مثل جهان بینی الهی و جهان بینی مادی) برای یک مسئله کمک گرفت زیرا اینها چنان متضادند که قابل جمع نیستند و در صورت جمع مکانیکی آنها نمی توانند یک منظومه فکری را که می باید دارای اجزای انسجام دار و سازوار باشند ، سامان دهند .بنابراین می توان از جهان بینی هایی که وجوه بیشتری دارند بهره گرفت و مسائل خود را با آنها تعین بخشید.
2- چه چیزی سوالات ما را فرموله می کند (مقولات متافیزیک یا چیزهای دیگر)؟
سوال این است چه چیزهایی سوالات ما را فرموله می کند مقولات متافیزیک یا چیزهای دیگر؟ خوب بهتر بود آن "چیزها" ذکر می شد چرا که فرموله کردن یک سوال بستگی به قلمرو سوال دارد .تا سوال از چه سنخی باشد سوال از سنخ فلسفی یا علمی یا فرهنگی ؟ هریک راهی و شیوه ای برای فرموله کردن سوالات هستند . متافیزیک یکی از مقولات فرموله کردن پرسشهاست گرچه بسیاری از پرسشها را ، فلسفه (نه صرفاً متافیزیک) فرموله می کند.
3- پرسش هایی که پژوهش علمی ما را می انگیزدیا باعث می شود ما دنبال پژوهش برویم ، آیا فرزند سوالات و فرزند تصدیقات متافیزیک ماست و از این به بعد ارزشها در مقابل عمل بر می آیند؟
آیا پرسش ها فرزند سوالاتند یعنی چه؟ اما اگر قسمت دوم سوال مورد توجه قرار گیرد این است که آیا پرسش هایی که پژوهش های علمی ما را برمی انگیزانند فرزند تصدیقات متافیزیکی ما هستند ؟
در جواب این سوال باید بگویم سوالاتی که پژوهش های علمی ما را برمی انگیزانند هم فرزند تصورات و هم موارد تصدیقات متافیزیکی می توانند باشند چون مجهولات بشر از ناحیه تصورات است یا از ناحیه تصدیقات هریک روشی برای رسیدن به مجهول و به معلوم تبدیل کردن آن دارند.
4- آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
یعنی چه متافیزیک ایرانی امکان پذیر است ؟ یا متافیزیک اسلامی امکانپذیر است ؟ مگر تاکنون متافیزیک ایرانی یا اسلامی لباس امکان نپوشیده ؟ آیا هنوز در حالت "امکان فلسفی " بسر می برد؟
اما اگر مراد از متا فیزیک ایرانی ، ایران باستان باشد از آن چیزی نمی دانیم مگر از طریق سهروردی ، حکیم اشراقی که از آن زیر عنوان " حکمت خسروانی" یاد می کند. از این رو می توان آن را " متافیزیک ایرانی – اسلامی نامید که آمیزه ای از متافیزیک یونانی ، اسلامی و ایرانی است وبهمین سبب متافیزیک سهروردی را می توان "متافیزیک انوار" نامید که با متافیزیک سینوسی ابن سینا تفاوتهای جدی در عین اشتراک دارد.
متافیزیک اسلامی هم چندان سخن قابل تحصیلی نیست زیرا اسلام دین است نه صرفاً یک متافیزیک یعنی جهان شناسی. (چون متافیزیک به معنای خاص به دین چندان ربطی ندارد) اما از حق نمی توان گذشت که هر دینی دارای بار متا فیزیکی است ولی از آنجایی که پس از کانت ، متافیزیک مورد نقد جدی و شدید قرار گرفته و مسائلی چون خدا ، اختیار و نفس انسان قابل بررسی در حوزه عقل نظری نیست، لذا فیلسوفان کمتر از متافیزیک و راه وصول به آن از طریق عقل محض سخن می گویند بلکه بر حوزه معرفت شناسی تأکید می ورزند و در قرن بیستم با ظهور فلسفه تحلیلی بویژه فلسفه وتیگنشتاین ، فلسفه به عرصه"زبان"گام نهاده و ار مباحث متافیزیکی خود را رها کرده است.
5- بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی صحبت کنیم؟
در سوال 4 پاسخ تقریباً داده شده است . فقط این نکته را باید بیافزایم که ما باید تلاش کنیم از بار سنگین متافیزیک بکاهیم ، البته نمی خواهم هایدگری بگویم به پایان متافیزیک رسیده ایم، و یا با " نیچه" متافیزیک به پایان خود رسیده است. ولی می توان گفت که از متافیزیک انباشته شده از فلسفه دوره اسلامی که بعضاً آمیخته با علومی است که تقریباً منسوخ شده است، نمی توان امروزه به مسائل خود تعیین بخشید . چون اگر متافیزیک ممکن باشد دیگر آن متافیزیک مشعون از مباحث علوم قدیم نخواهد بود. وضعف فلسفه دوره اسلامی نیز همین است که نتوانسته خود را از قید و بند علوم قدیم رهایی بخشد لذا با این متافیزیک ، راهی به رهایی نمی توان جست.
سوال از مبانی متافیزیکی علوم مابعد الطبیعه مدرن
از حجت الاسلام و المسلمین سیدمهدی میرباقری
استاد محترم حوزه و دانشگاه و رئیس فرهنگستان علوم اسلامی
مبانی متافیزیکی علوم مابعد الطبیعه جدید چیست و توضیح بفرمائید.
دانشمندان علوم جدید مدعی اند که فقط مطیع تجربه و ریاضیات اند و هرگز تسلیم اندیشه ها و انگیزه های متافیزیکی و غیر عقلانی نمیشوند! با توجه به اینکه ادعای علوم جدید این است که خود را از هر متافیزیکی رهانیده و راز پیشرفت خود را هم در این نکته میداند، این سوال باید جالب باشد که بنیانهای متافیزیکی این علوم چیست؟
این سوال در حیطة فلسفه علم است که به تعبیر دیگر نگاه بیرونی به حیطة علم دارد ولذا پاسخ به این سوال خود از جنس علم نیست بلکه از جنس فلسفه است.
قطعا آنچه که موجب پیشرفت علوم جدید گشته و سرعت فوق العاده ای گرفته ناشی از تغییر
جهانبینی و انسان شناسی فیلسوفان و دانشمندان در پایان قرون وسطی و آغاز عصر جدید میباشد پس این خیال باطلی است که تنها پشتوانه دستاوردهای علم جدید را صحت و اتقان تجربی آنها و تنها انگیزة دانشمندان در بحث و تحقیق را کشف حقیقت بدانیم و علم جدید را فارغ از جهانبینی قلمداد کنیم که با هرگونه دستگاه فکری سازگار است.
مفاهیمی که در جهانبینی دانشمندان قدیم سیطره داشتند مفاهیمی مثل ماهیت، قوه، فعل، عرض، و... بودند و آن دانشمندان جهان را از دریچة این مفاهیم مینگریستند اما در علوم جدید و جهانبینی عالمان جدید؛ دیگر خبری از این گونه مفاهیم نیست، بلکه صحبت از مقولاتی چون حرکت، انرژی، جرم و مکان و زمان است که همین مقولات نشانگر خلق جهانی تازه در اندیشة این عالمان است. علاوه بر جانشینی جهانبینی جدید به جای جهانبینی قدیم نوع نگاه به انسان و علم نیز در دوران جدید تغییر یافته است. انسان به عنوان موجودی که قادر به تغییر و تعیین سرنوشت خود و جهان است نگریسته میشود. انسان می تواند در طبیعت دخل و تصرف کند و هر چیزی را به خدمت خود درآورد. انسان در دوران جدید بر مسند خدایی نشسته معیار هرچیزی شده است(لذا نیچه اعلام کرد که خدا مرده است). دوره جدید بشر دارای سه مولفه مهم گردید: اومانیسم – راسیونالیسم و ساینتیسم.
اومانیزم به معنای دائر مدار بودن انسان جدید در همه امور و تکیه زدن بر جای خدا.
راسیونالیزم به معنای متکی بودن انسان جدید به عقل خویش، در حالیکه پیش از این انسان قدیم برای شناخت متکی به وحی بود.
ساینتیسم به معنای قابلیت آزمایش و تجربه امور و شناخت آنها از طریق صحت و سقم علمی.
تغییر در نگاه به علم هم گسترة وسیعی دارد. در نزد قدما علم مجموعه ای از قضایای ثابت شده و
گرد آمده حول یک موضوع بود و کار عالم خبرگرفتن از طبایع اشیا و شناختن آنها بود لذا آنها طبیعت شناس نامیده میشدند. در نظر اینها افتادن یک سنگ به پایین و باریدن باران و رفتن شعله آتش به بالا و زرد شدن برگ و ... همه طبیعی و ذاتی بود و اگر چیزی برخلاف طبع رخ میداد نادر بود و بیدوام. و ضرورتآً در تبیین و تفسیر پدیده ای ابتدا به سراغ طبع و ذات و درون میرفتند و در درجه دوم به عوامل بیرونی نظر داشتند. اما در علم جدید ابتدا به سراغ عامل بیرونی می روند. از تئوری سازی و قصد بر تغییر امری غیر عادی بود و وظیفة دانشمند شناخت و کشف واقعیت بود لذا شناخت چگونگی و کیفیت حرف اول را میزد و کمیت اهمیتی نداشت. مهمترین شیوه دستیابی به قوانینی علمی که همان مقتضیات طبایع بود استقراء همراه با قیاس خفی بود. پس جهان به عنوان موضوع روشن شناخت و ذهن انسان کاملا منفعل توسط حواس بود تا از جمع آوری داده های جهان شاید بتواند به کشف طبع شیئی نائل شود و از همین رو به تعریف ماهیت اهمیت بسیار میداد. یعنی ابتکاری و تغییر دادنی برای رسیدن به مطلوبی در کار نبود و لذا این علم شناسی هرگز قادر به پیش بینی نبود. (موج و ذره و میدان و انرژی که اساس فیزیک امروزند هیچ کدام اسراری نیستند که خود طبیعت آنها را فاش کرده باشد بلکه همه اینها ابتکار و ابداع دانشمندان هستند)این طبیعیات که کاملا وامدار ارسطو بود. شیفته کشف نسبت های علی و معلولی، ذات و ذاتی بود و لذا به قسریات و عرضیات و ریاضیات(در مقابل علّی) توجه و عنایت چندانی نداشتند چون قائل بودند که «القسر لایدوم» و «الذی بالعرض لایدوم».
اما گالیله در عصر جدید و از منادیان علم جدید به جای اینکه از چرایی فاعلی و غایی حرکت (همانند قدما) صحبت کند از چگونگی هندسی حرکت سخن گفت. از این دوران به بعد دانشمندان در پی شناخت جهانی بودند که مقهور نسبتهای ریاضی، قسری و عرضی بود(در مقابل علّی، طبعی و ذاتی) یعنی کمّی شدن شناخت و درپی کمّی شدن قابل تغییر دادن متعلق شناخت.
قسری دیدن طبیعت همزاد ماشین دیدن طبیعت است و این میراث دکارت است و همین امر ساختن ماشین را تسهیل می کند.
پس دنیای جدید حاصل تغییر نگرش دانشمندان به جهان و انسان است. اگر مدرنیته را محصول تکنیکی علوم جدید و مدرنیسم را محصول فکری نگرش جدید فیلسوفان بدانیم علاوه بر آنچه که به عنوان مبانی متافیزیکی این علوم ذکر شد و منظورمان نیز از متافیزیکی هر آنچه که از جنس غیر علم است باشد، باید گفت که عوامل بسیار دیگری نیز قابل ذکرند که مجال طرح آنها نیست اما فیالجمله میتوان گفت علوم جدید هم جهانبینی و پیش فرضهای خودشان را دارند که این علوم و محصولات تکنیکی آن در هر کجا که پذیرفته گردد ناچار و ناگزیر آن نوع نگاه به جهان و انسان نیز باید پذیرفته شود.
سوال: آیا این مبانی متافیزیکی علوم جدید که اشاره شد در ایران شکل گرفته است و اگر این تغییراتی که جنابعالی اشاره کردید در دنیای مدرن اتفاق افتاده در کشور ما نیز ما شاهد این تغییرات و پذیرش مبانی متافیزیکی جدید هستیم یا خیر؟ و اگر این تغییرات رخ نداده دلایل آن را توضیح بفرمائید.
جواب این پرسش نیاز به تحلیل سوال قبل و روشن کردن مفاهیم دارد. اگر بگوئیم مرادمان از علوم جدید همان فیزیک و شیمی و ریاضی و... است، ما شاهدیم که در ایران و در هر جای دیگری این علوم جای خود را دارد و به چیزی غیر از اینها در هیچ جامعه ای بها داده نمیشود. البته در ایران نوعی دوگانگی وجود دارد و آن این است که در حیطه علم ما مبانی متافیزیکی آنها را پذیرفته ایم اما در حوزه فلسفه آنچه که مقبول است همان فلسفه سنتی است که قائل به ذات و ذاتی و طبیعیات است.
اما اگر مراد از علوم جدید مدرنیته و لوازم آن است باید گفت که در ایران مدرن شدن و یا نشدن یکی از بحثهای جدی بعد از مشروطه است که تا به حال نیز به سرانجام نرسیده است و این امر چند علت می تواند داشته باشد که مهمترین آن در تقابل دانستن دنیای جدید با دین و دینداری است. یعنی نمی توان هم مدرن بود و هم دین دار به معنای سنتی دینداری با تمام لوازمش.
در جامعه ما در قبول دنیای جدید نگرشهای متفاوتی وجود دارد که از تفاوت نگاه اندیشمندان به دین و دنیای جدید ناشی میشود. عده ای که سکولارهای مسلمان نامیده میشوند قائل به توانایی و قابلیت دین برای تشکیل تمدن نیستند و لذا دین را در حوزه فردی میپذیرند و تعارضی در پذیرش دنیای جدید با دین نمی بینند و امر حکومت و دنیا را به عقل بشری واگذار میکنند. عده ای نیز دنبال مدرنیته اسلامی هستند و مالزی را الگوی خوبی برای این تفکر می دانند. آنها معتقدند که مدرنیته را میشود جزء جزء کرد و چیزهای خوبش را گرفت و بدیهایش را واگذاشت.
عده ای نیز به دنبال تمدن اسلامی هستند و دنیای جدید را به هیچ وجه قابل جمع با روح دین داری یعنی تعالی نمی دانند. لذا دشمنی آنها با مدرنیته در اصل دشمنی با تفکر و فلسفة بنیان این دنیای جدید است که با دین داری در تعارض است و به عقیده این گروه دو تفکر پیشین راه به جایی
نمیبرند و در درازمدت فرهنگ و دین خود را باید تبدیل کنند به فرهنگ و دین ریشه ای مدرنیته؛ چون به عقیده این گروه سوم مدرنیته را نمیشود جزء جزء کرد. این تمدن یک کل یک پارچه است که هر جزئش را که قبول کنی باید بقیه اجزا را هم بپذیری و این تکنولوژی روح و فرهنگ و دیانت خاص خودش را میطلبد. این تمدن تا تمام شوون زندگی را تصاحب نکند قطعا دست بردار نیست یعنی تا شما را در همه عرصه ها شکل خودش نکند کوتاه نمیآید و این خیال خام است که هم مدرن بود به معنای غربی اش و هم متدین به معنای واقعی.
پس راه حل به نظر بنده پی ریزی تمدن جدید بر اساس دین و تولید علوم کاربردی متناسب با هدف دین است که البته بسیار سخت و طاقت فرساست اما شدنی است و چاره ای هم از آن نیست.
پس به معنای رایج کلمه ایران مدرن نشده است و علت آن تعارضهای مدرن شدن با دیانت است که تا به حال حل نشده است.
بسمه تعالی
با سلام ذیلاً پاسخ سئوالات درس روش تحقیق حضورتان ارائه میشود با تشکر عبدالرحمان درویشوند
1 ـ آيا غرب سرنوشت محتوم بشريت است؟
ـ زماني جهان تا اواسط قرن 14 و اواخر قرن 15 از نظر سياسي، اقتصادي و فرهنگي تقريباً همسنگ و هم سطح بود. چه اتفاقي افتاد که يک گروه از کشورها و جوامع به مدرنيته دست پيدا کردند و مدرن شدند و بقيه نتوانستند؟
ـ آيا جوامع غيرغربي دير نوساز و کساني که دير به امواج مدرنيزاسيون پيوسته اند اينها قادرند از فروپاشي تمدن خود جلوگيري کنند. آيا راه نجاتي ابراي اينها امکان پذير است يا مانند تمدنهاي کهن نابود شده و اثري از اينها باقي نخواهد ماند؟
ـ در ميان اين جوامع چرا ايران وارد تعطيلات تاريخي شد؟ چرا ايران امکان تأسيس مدرنيته را با گذشت زمان مورد پرسش قرار نداد؟
ـ ايران براي خروج از تعطيلات تاريخي چه چيزي را بايستي اصل قرار دهد؟ تأسيس تفکر، تأسيس مدرنيته، امکان مدرنيته، توقف مدرنيته، ابطال مدرنيته، تأسيس سنت، نقد سنت، رو آوردن به بنياد گرائي يا غيره؟
ـ آيا راه فوگو مکتب استبداد شرقي، توليد آسيائي، منابع آب کمياب، تفکر آسيائي، تفکرات ماکس، انگلس يا تفکر اخذ مدرنيته، به طور کلي يا تفکر تجزيه مدرنيته و پذيرفتن برخي نقاط مثبت آن يا بجاي آن بازگشت به سنت اما با نقد سنت، راه نجات ما کدام است؟
ـ اگر بپذيريم که رژيمهاي موجود در جهان تصادفي نيستند، چه فرمولهائي را بايستي انتخاب کرد و از چه فرمولهائي بايستي گريخت؟ برخي معتقدند سه فرمول اساسي وجود دارد که از دو تاي آن بايستي گريخت.
الف ) در فرمول اول که پاسخ مثبتي به سئوال اصلي است. نبرد بين اشراف زميندار و طبقه متوسط و شکست اشراف نتيجه دمکراسي خواهد بود.
ب ) هر دو نيرو قادر به شکست هم نيستند يعني طبقه متوسط و اشراف زميندار با هم ائتلاف مي کنند نتيجه فاشيسم مثل آلمان و ژاپن.
ج ) در اين فرمول وحشتناکترين رژيم همراه با شکنجه جان مي گيرد و رژيمي عقب افتاده مي شود و آن زماني است که در ضعف طبقه متوسط يا فقدان اين طبقه با اشراه روشنفکران( عمدتاً مارکسيسم ارتدکس) دهقانان ثروتمند يا اشراف زميندار کشته مي شود و در نهايت تا آنجا پيش مي رود که حتي حوزه خصوصي انسان را مورد پرسش قرار مي دهد يعني نابودي جامعه مدني، نابودي حوزه خصوصي، نابودي انديشه هاي آزادي در همه حوزهها. اگر اين سه فرمول اساسي است جهان سوم چه راهي براي آينده آنها متصور است؟
پاسخ :
آنچه همواره از ابتداي زندگي بشر و در طول تاريخ مشهود بوده و اکنون نيز مرتبا در حال تشديد مي باشد موضوع خود برتر پنداري برخي افراد در برابر ديگر انسانها است . آنان در پي اين بودند تا اينکه در زمينهها و عرصههاي سياسي ، فرهنگي و... تمام داشته ها را به خود منتسب و ديگران را از آن بدور دانسته و پيامدهايي را نيز بر آن مترتب سازند به اين که مثلا بگويند کساني که آنچه ما از فرهنگ و سياست و ... داريم نداشته باشند محکوم به شکست بوده و نمي توان آنان را در معادلات جهاني سهيم نمود و آنچه ما مي گوييم الزاماًَ بايد بر آنان تحميل گردد و گرنه نخواهند توانست حتي زندگي عادي خود را سامان بخشند.
امروز دنياي غرب که روزي در توحش محض بوده و از تمدن در آن خبري نبوده است ادعاي برتري در تمدن و فرهنگ را داشته و در زمينه هاي ديگر نيز خود را از دنياي خارج از خود بالاتر دانسته و مرتبا در تلاش ايجاد مناطق انحصاري مي باشد تا بتواند از اين رهگذر در ميان ساير ملل دنيا تاثيرگذار بوده و داشته هاي مادي و معنوي آنان را به تاراج ببرد.
آنچه در اين ميان مسلم است اين که دنياي غرب براي هيچ انساني دل نسوخته و تنها براي خود در تلاش مي باشد.يکي از ترفندهاي عقب نگه داشتن ديگر جوامع،تبليغ بر اين است که بگويد هر آنچه هست و نيست در غرب بايد جستجو کرد و ديگر ملت ها،فرهنگ ها و تمدن ها اصولا وجود خارجي و عيني ندارند لذا ذاتا نمي توان در ميان آنان بدنبال تمدن و... گرديد.
در عصر تبليغات يک سويه غرب با محکوميت ديگر انسانها اين ذهنیت را القاء میکند که غرب در حقيقت سرنوشتي محتوم براي بشريت مي باشد وتنها در صورت تبعيت از آن،تمام موفقيتها به همراه آمده و افقهاي تازه فرهنگ و تمدن به روي همگي بازگشايي خواهد شد در حالي که در واقع مي بينيم که حتي در رنسانس و پيشرفت هاي مادي وامدار دنياي اسلام هستند چرا که اينان خود در دوران جنگ هاي صليبي در قرون 11 تا 13 ،داشته هاي تمدني مسلمين را غارت کرده و از آن بهره گرفتند.
امروز يکي از ذخاير فرهنگي کتابخانهها و موزههاي مهم دنيا ، کتب نفيس خطي است که از دانشمندان مسلمان آن زمان به يادگار مانده که هرکدام کليد رشته يا رشته هايي از علوم و فنون را به دست دادهاند
بدون ترديد اين يک شگرد شيطاني است و تمام ملل بايد براي ايمن ماندن از آن همواره بهوش باشند و بر داشته هاي فرهنگي و تمدني خود تکيه و تاکيد کنند.ما در عصر حاضر نمونه زندهاي بنام انقلاب اسلامي ايران داريم که در برابر باور غلط غرب،ايستاده و بر آن خط بطلان،وتمام پندارهاي خودخواهانه را به چالش کشيده و آن را به فراموش خانه تاريخ سپرد و تمدن بالنده اسلام را ديگر باره احيا نمود که در دنياي امروز الهام بخش بسياري از انسان هاي آزاده مي باشد.
بنابراين براي نجات از اين دام هاي گسترده شده بر سر راه آينده تمدن ها مي بايست در گام اول باور کرد که غرب نه نتها ديگران را نمي تواند خوشبخت کند بلکه خود را نيز نتوانسته خوشبخت نمايد چرا که امروز،کاخ خيالي شيشهاي غرب در حال فروپاشي است و ديگر حرفي براي گفتن ندارد.درگام بعدي بايد خود را باور کرد و بر توسعه و ترويج فرهنگ و تمدن هاي بومي تاکيد نمود تا راه هاي نفوذ بر دشمنان بسته شود.
از طرف ديگر پس از اين مراحل بايد هميشه در راه پيشبرد اهداف تمدني خود،تلاش هايي درخور نمود و اگر ملت ها بخواهند درحال تکامل و رو به پيش باشند مي بايد به اندازه توقع و ضرورت،حرکت و قيام نمايند.بر اساس سنت پروردگار، هيچ مردمي از پيشرفت بهره مند نخواهند گشت مگر اين که خود آنان به اين مهم اقدام نمايند آنجا که خداوند فرموده است:« إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ » رعد /11 ت.(امّا) خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمىدهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.
يکي از برهههاي تاريخياي که غرب آن را پشت سر نهاده است قرون وسطي مي باشد که از آن به عصر رنسانس يا به تعبيري دوره نوزايي ياد مي شود به اين برخي از داشمندان در برابر کليساي مسيحيت قرار گرفتند و عليه آموزه هاي آن جبهه گيري نمودند تا اين که عملا درب کليسا را بر روي علوم آن زمان بستند و مانع از دخالت در زندگي بشر شدند.
برخي آن عصر را آغاز رشد و شکوفايي دنياي غرب شمرده اند و از آن به نيکي ياد مي کنند و آن را بر مصاديق گسترده زماني و مکتبي منطبق مي سازند در حالي که به نظر مي رسد اگر عدهاي از اين موضوع ، حکمي کلي ساخته و آن را ملاکي در پیشرفت جوامع بدانند خطايي بزرگ بوده و کسي آن را نخواهد پذيرفت چرا که در آن عصر و به اقتضاي دوره حاکميت کليسا،تنها اين کليسا بود که بر اساس برخي آموزه ها و پندارهاي غلط خود،راه را بر توليد و باز افزايي علوم مختلف بسته بود و ديگران را بر تعبد به داده هاي خود،مجبور مي نمود که در حقيقت اشتباهي نابخشودني مي باشد.
بر کسي پوشيده نيست که در اعصار گذشته و قبل از ارتباط غرب با تمدن و به تعبيري ورود تمدن به غرب؛اين دنياي اسلام بود که در عين اتکا به باورهاي ديني،در تمام زمينه هاي علمي حرف اول داشته و ديگران نيز در پرتو آن بهرهها برده و به پايهگذاري تمدني خود پرداختند.اسلام بعنوان بزرگ ترين منادي فراگيري علوم مختلف، اصولا با دنياي ارباب کليسا قابل سنجه نمي باشد تا بتوان حکم قرون وسطي را در امروز نيز جاري نمود.بعلاوه اين که در دنياي امروز،ديگر اديان و مکاتب نيز به فراخور انديشه هاي خود،با آن قرون متفاوت بوده و رويکردهاي تازهاي به موضوعات امروزي زندگي بشر دارند.
اما اين که علل عقب ماندگي برخي جوامع دراين ميان چه بوده است طبعا براي اين منظور دلائل گوناگوني وجود دارد که از جمله مي توان به برخي اشاره کرد:
1: انحصارگرايي علمي دنياي غرب ؛ به اين که اگر دنياي غرب چيزي را بدست مي آورد حاضر نبود در اختيار ديگران نيز بگذارد تا آنان نيز بتوانند از آن بهره مند شوند.
2: عدم خود باوري ملل و جوامع ؛ به اين که آنان بر اين باور بودندکه نمي توانند از علم و رشد بهرهاي داشته باشند و در تمام زمينه ها بايد به کسي بيرون از مجموعه هاي خود متوسل گردند تا نيازهاي آنان را مرتفع نمايد.
3: روحيه سلطه گري غرب و سلطه پذيري جوامع ؛ به اين که غرب بر اساس خوي ذاتي خود در سلطه بر ديگر جوامع انساني و استثمار ايشان از يک سوي و باور جوامع به اين که خود آنان نمي توانندکاري را سامان داده و به انجام برسانند از سوي ديگر،همواره از اين جوامع موجوداتي وابسته و دلبسته به غرب ساخته بود بگونهاي که ديگر از خود هيچ اراده و توانمندياي نشان نمي دادند تا اين که رفته رفته منجر به ايجاد فاصله وعقب ماندگي آنان گرديد.
اما در رابطه با پايايي و مانايي و نيز نجات تمدن هايي که دير به امر مدرنيته پيوسته اند بايد گفت:
اولا:بايد دانست که تمام خوشبختي ها و موفقيت ها در مدرنيته،يافت و خلاصه نمي شود.
ثانيا:اگر اين جوامع بخواهند از هضم شدن و اضمحلال در چرخه مدرنيته دور بمانند مي بايد به تقويت تمدن و فرهنگ خود بپردازند در عين اين که از مظاهر ديگرتمدن ها نيز استفاده مي کنند.به عبارتي ديگر اصل را تمدن خود دانسته و در راستاي نوسازي آن از ديگر تمدن ها نيز(تا آنجا که موافق با تمدن آنان مي باشد) بهره بگيرند تا ضمن حفظ تمدن بومي خود، به پوياي و بالندگي نيز دست يابند.
ثالثا: نبايد حس اعتماد به نفس خود را از دست داده و دچار خود غفلتي و ديگر پنداري شوند و داشته هاي خود را ناديده انگارند يعني نمي بايد که داشته هاي تمدني خود را در برابر ديگر تمدن ها، ناچيز دانسته و اصالت را به تمدن بيگانه بدهند و از درون دادهاي خود بدور افتند.
در اين صورت خواهد بود که اينان خواهند توانست ( به تعبير محتوی سئوال ) از فروپاشي تمدن خود جلوگيري نمايند و حتي خود نيز تمدن ساز باشند.
يکي از جوامعي که در قرون وسطي در خارج از دنياي غرب قرار داشته است ايران بودکه توانست از امواج سهمگين تمدن نوظهور غرب در امان بماند چرا که به گواهي تاريخ،اين مرز و بوم از قديم داراي فرهنگ و تمدن پويا و سازنده بوده و نيازي به تمدن ديگران نداشته است بويژه پس از ورود اسلام به ايران که اين موضوع جديتر و عينيتر شده بود چرا که در اين دوره از تمدني برخوردار شدکه پشتوانه آن تمدني بزرگ به بنام اسلام بوده که خود بستر ساز ديگر تمدن ها مي باشد بگونهاي که در سايه آن،تمدنهاي بسياري توانستند ايجاد و به بازسازي و رشد خود اقدام نمايند.
بنابراين نميتوان گفت ايران بخاطر عدم پذيرش امواج سهمگين تمدن تازه وارد غرب،به تعطيلات تاريخي رفته است بلکه بر اساس آنچه تاکنون ذکر شد؛خود داراي برترين تمدن بوده و در تلاش براي تاثير گذاري بر ديگر تمدن ها برآمده بودکه اين خود امري ارزشمند و مطلوب تمام تمدن ها مي باشد.
از اين گذشته،بر اساس آموزه هاي ديني،در تمدن اسلامي اين توانمندي و به تعبيري اين پتاينسل وجود دارد تا ضمن حفظ تمدن خود بتواند از طريق ارتباط و گفتگو با ديگر تمدن ها،به بازسازي و همسان سازي موافق با خود بپردازد بدون اين که دچار خودباختگي و ديگر پنداري شود.اين مهم در طول تاريخ رخ داده و از آنجا که دين اسلام ، مانا و پايا است لذا به فراخور زمان و تغييرات ، خواهد توانست خود را با نيازهاي جامعه تحت حاکميت خود مطابق سازد و از دستاوردهاي مثبت تمدن مدرن نيز بهره مند شود.
بر اين اساس بايد گفت از آنجا که ايران از تمدني پويا برخورار مي باشد طبعاً مي بايست اصل را به اين تمدن داده و در سايه آموزه هاي آن به بازسازي و انطباق با تحولات دنياي پيرامون خود بپردازدکه اين امر همواره در طول تاريخ اتفاق افتاده است و در اينجا بايد گفت که اگر اين توان در تمدن اسلامي نمي بود تحقيقاً ماندگاري نداشت و مثل برخي تمدن ها که در طول تاريخ از ميان رفتند تمدن اسلامي نيز از ميان مي رفت در حالي که چنين اتفاقي نيافتاده است.
به تعبير ديگر،ايران با حفظ تمدن اسلامي خود و اصالت دادن به آن مي تواند از مظاهر مدرنيته نيز بهرهمند بوده و در مواردي نيز خود تاثيرگذار باشد و طبعا در دنياي مدرنيته اين راه نجات ماخواهد بود.
اما نسبت به بخش پاياني اين پرسش بايد دانست که هر چند شکل گيري نظامات،تصادفي نمي باشد بلکه بر اساس ايدئولوژي و اهداف خاصي پايه گذاري مي شوند ولي هيچ حصرعقلي در موارد ياد شده وجود ندارد به اين که بگوييم بجز اين موارد ، ديگر نمي توان نظامات ديگري را تصور نمود بلکه مي توان گفت به تعداد ايدئولوژيهاي موجود ، ما در دنيا نظامات داريم هرچند ممکن است در برخي مظاهر با يکديگر اشتراکاتي نيز داشته باشند ولي نقاط اختلاف آنان بسيار ميباشد چرا که هر کدام در تلاش براي تحقق اهداف و انديشههاي خود بوده و تا بتوانند بر اساس ايده هاي خود عمل مي نمايند.
بنابراين نمي توان راه را بر جهان سوم بست و به اين اعتقاد رسيد که مردمان اين جهان بايد الزاما به يکي از اين سه گزينه تن دهند وگرنه محکوم به فنا خواهند بود.
بطور خلاصه اين که دنياي غرب،سرنوشت محتوم بشريت نمي باشد و اگر کسي بخواهد در اين دنيا موثر افتد بايد به داشته هاي خود تکيه نموده تا بر اساس آن ضمن اين که از مظاهر ديگر تمدن ها نيز بهره مي برد بتواند به اهداف و ايدئولوژي خود دست يابد و به بازسازي تمدن خود کمک نمايد که بي ترديد اين تنها راه نجات خواهد بود.
2_ آيا ما با داشتن يک متافيزيک معين ، با جهان بيني خاص ، پارابلايم ها و مطالب خود را تعين مي بخشيم .
تعيّن نمي بخشند بلكه به عنوان پيش فرضها و پيش رانه هاي ذهني ، در نظريّات علمي كه مي دهيم ، نقش تداخل كننده و جهت دهنده را بازي مي كنند ؛ به نحوي كه ما را گريزي از دست اين باورها نيست. چون اگر بخواهيم آنها را ناديده بگيريم ، خود همين ناديده گرفتن باورهاي متافيزيكي خاصّ نيز خود يك باور متافيزيكي ديگر خواهد بود ؛ كه از آن تعبير مي كنيم به باور متافيزيكي مخالف. لذا اگر كسي بخواهد در نظريّات علمي خود ، باورهاي اسلامي را كنار بگذارد ، در حقيقت در دام باور متافيزيكي ديگر گرفتار شده كه مي توان آن را باور به سكولاريسم نام نهاد.
3_ آيا اين مقولات متافيزيکي هستند که سئوالات و مسائل را براي ما فرموله مي کنند .
خير ، فرموله كردن كار باورهاي متافيزيكي نيست ، بلكه كار اين گونه باورها در حيطه ي نظريّه پردازي ، اموري است همچون: ايجاد انگيزش يا جلوي گيري از انگيزش در تحقيق علمي ، جهت دهي به نظريّات ، تعيين غايت براي نظريّات ، دادن ايده ي اوّليّه ، اثر گذاري در نحوه تفسير يافته هاي تجربي و ... .
4_ آيا پرسشهائي که کاوش هاي علمي ما را بر مي انگيزاند فرزندان سئوالات و تصورات و محصولات متافيزيکي ما هستند .
عمدتاً چنين است. البته منظور از باورهاي متافيزيكي در اين گونه مباحث ، اعمّ از باورهاي ديني و عرفاني و فرهنگي و فلسفي و شبه فلسفي است.
5_ آيا ميتوان از متافيزيک ايراني سئوال کرد ؟
باورهاي فرهنگ هر قومي در حقيقت نوعي باورهاي متافيزيكي هستند ؛ لذا فرهنگ ايراني را نيز مي توان متافيزيك ايراني ناميد. البته روشن است كه اكثر باورهاي متافيزيكي ايرانيان بعد از اسلام ، همان باورهاي شيعي است با رنگ و لعاب ايراني.چون اسلام در بسياري موارد ، محتوا را ارائه مي دهد نه قالب را. لذا در اين گونه موارد ، تا آنجا كه قالبهاي بومي و قومي با محتوا ناسازگاري ندارند ، اسلام با آنها مخالفت نمي كند.
البته مخفي نيست كه برخي باورهاي مخالف با اسلام نيز در حيطه فرهنگ امروز ما راه يافته اند ، از قبيل برخي باورهاي غربي ، باورهاي خرافي و باورهاي ملّي گرايانه ي اسلام ستيز ، كه در حقيقت ربطي به فرهنگ ايراني ندارند. چون اگر فرهنگ اصيل ايراني در تقابل با اسلام بود ، ايرانيان صدر اسلام ، به اين راحتي مسلمان نمي شدند. البته در فرهنگ آن زمان ايران ، عناصر خلاف اسلام زياد بوده ، لكن آن فرهنگ ، فرهنگ تحميلي قشر خاصّي مثل موبدان و ارتشتاران بود نه فرهنگ اكثر مردم ايران كه كشاورزان و صنعتگران بودند. لذا از بين مردم ايران ، تنها همين دو قشر اخير مسلمان شدند نه دو قشر اقلّيّت.
والسلام
((بسمعه تعالی ))
1- آیا ما با داشتن یک متافیزیک معین یک جهان بینی خاص ،مسائل خاص خودمان را تعیین می بخشیم؟
اگر ما بپذیریم که متافیزیک یعنی حوزه و مفاهیمی در ما بعد فیزیک است که کارویژه آن معنا بخشی به عالم ماده وفیزیک است ،می توان در پاسخ به سوال فوق تردیدی عالمانه تر به داشتن متا فیزیک معین پیش از آنکه برای ما انسانها مسئله تعیین کننده باشد شاید خوشحال کننده وآمالی باشد،گرچه قائل شدن به داشتن متافیزیک واحد ،لزوما یکسان ومشابه در برداشت ها نمی باشد،به عنوان مثال خیام وابوالعلا معتری هر دو نسبت به عالم بعد از حیات مادی دیدگاه مشابهی داشتند اما خیام شهر آشوب بود وابوالعلا خلوت نشین.
2- چه چیزی سوالات ما را فرموله می کند ؟(معقولات متافیزیکی یا چیزهای دیگر)
سوالات ما بیش از آنکه برخاسته از معقولات متافیزیکی باشد ،برگرفته از حیات سیاسی اجتماعی واحساس نیاز می باشد به عبارت دیگر انسانها مولود زمانه خودشان می باشند ومسائل ومشکلات وچالش های اندیشه ای در حیات مادی آنها رابه صورت پدیده می پذیرد که سر آغاز پرسشگری ذهن خلاق را در نهایت به مقوله آفرینش وآفرینشگری هدایت می کند.
3- پرسشهایی که پژوهش علمی ما را بر می انگیزد یا باعث می شود ما به دنبال پژوهش برویم آیا فرزند سوالات و فرزند تصدیقات متافیزیکی ماست و از این به بعد ارزشها در مقابل عمل بر می آیند.
ابتدا باید دسته بندی سوالات را بفرمائید وجنس پژوهش را مشخص نمائید وبعد باید بدانیم در تشریح ارزش ، منظور از ارزش در کدام مجموعه باید تشریح نمود وبعد تفکیکی منسجم تر ارائه داد، آیا سوال در طفولیت تحقیق قرار دارد یا این پژوهش است که حق فرزندی واین رابطه را می پذیرد، من احساس می کنم سوال حق پدر خواندگی بر گردن پژوهش دارد وهمانطور که عرض کردم این نیاز هوشمند فردی در قالب وکسوت سپر پرسش است که طغیان بر می آورد و نه لطیفه یا افسانه .
4- آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
نسخه درمان کننده وشفا بخش طبیب بر اساس بیمار وبیماری فرد ، معجزه می کند . اگر به خیال قبولاندیم که متافیزیک سنتز فرهنگی یک ملت است واگر به جذر و مد اندیشه در مخیله یک تمدن یا فرهنگ اعتقاد داشتیم واینکه پذیرفتیم که سبقه تمدنی ایران باستان عناصر قدرتمند معنوی فراوانی در مخیله ما ایرانیان تزریق وبه یادگار گذاشته است، می توان به هر متافیزیکی ویا حداقل در انتظارآن امید واری داشت.
5- بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی صحبت کنیم؟
به نظر می رسد قبل از پردازش متافیزیک ابتدا باید به یاد داشته باشیم که اندیشه یک بر ساخته اجتماعی است ،لذا هر ملتی در هر عصری متاثر از دو عنصر زیست خواهد نمود ؛ الف – ناخودآگاه جمعی ب- سوالات زمانه اش که در تشریح اینها دو جمله بگویم که فرد با تمام تفاوتهای این دو عنصر به دنبال ساختار جهان وخالق نمی رود ونباید هم برود! به دنبال سازش با ساختار می رود ، خواهش می کنم در ترکیب خرد ،خود تطبیق ومقایسه نمائید.
استاد ارجمند ؛ دکتراطهری ،متاسفانه هیچ یک از اساتید علاقمند به پاسخگو یی نبوده اند ،تمامی پاسخها تراوشات فکری دانشجومی باشد. دانشجو ؛ علی نوروزی
1-آیا ما با داشتن یک متافیزیک معین و با یک جهان بینی خاص ، مسائل خود را تعیین می بخشیم؟
بله ،اگر موفق به داشتن یک متافیزیک معین و جهان بینی خاص شویم می توانیم به بیشتر سوالات و مشکلات فایق آئیم و با کمال تاسف تا کنون به چنین دستاوردی هنوز نزدیک نشده ایم .چون تاریخ ما یک تاریخ متافیزیک نیست و اگر ما فلسفه داریم در مسیر فلسفه غرب است ونمی توان از فلسفه اسلامی صحبت کرد چون در این صورت تنها وجود اسلامی بودن انسان را نشان می دهدو انسان وجوه دیگری هم دارد.
و همچنین با داشتن یک اونتولوژی خاص یعنی فهم انسان از وجود جهان هستی که بنیاد درک ما از طبیعت و معرفت و حقیقت و تاریخ و علم و دین است می توان به مسائل و مشکلات خود تعین و سامان بخشیم.
2-چه چیزی سوالات ما را فرموله میکند ؟مقولات متافیزیکی با چه چیزهای دیگر پرسشهایی که پژوهش علمی ما را بر می انگیزد و یا بدنبال پژوهش برویم؟
متافیزیک ذهن را با طبیعت و انسان را با واقعیت پیوند می دهد.متافیزیک باید منسجم باشد یعنی مبانی و مفاهیم آن از نظر منطقی سازه وار و بی تناقض باشند،و جزئی از یک نظام یگانه و متحد مفاهیم مرتبط و متلازم قرار گیرنداگر مقولات متافیزیکی را با مسائل عقلایی قیاس کنیم چون همه ادیان الهی با تدبیر و اندیشه وحول محور عقلانی توانسته اند مردم رابا ماوراالطبیعه آشنا کند وحول این محور قرار داشته است.
3-آیا فرزندان سوالات ،تصورات متافیزیکی ما هستندو از این به بعد ارزشها در مقابل عمل کار می کنند؟
می توانند باشند و میتوانند نباشند بطوری که دچار یک آشوب (Chaos)و پیچیدگی(Complexity)درحوزه های جدید و جذاب در علوم معاصر شده ایم و رویای قهر آمیز میان انسان و خدا بطور قابل ملاحظه ای با با واقعیتهای متناقض بطور منطقی برخورد می کند.
و بجای اینکه ازیک ساحت فرهنگی به یک ساحت فرهنگی دیگر آرام گذر کنیم دچار یک استحاله کامل معنوی می شویم و ارزشها حاکم بر جهان محسوس ،مقلوب و واژگونه می گردند.
4- آیامتافیزیک ایرانی امکان پذیر است؟ آیامتافیزیک اسلامی امکان پذیر است؟
ممکن است در آینده امکان پذیر باشد ولی تاکنون بعلت حاکمیت تئولوژیک نتوانسته و آنچنان شایسته و بایسته محقق شودو هر گونه تفکر عقلانی را نباید به نوعی مخالفت با هر گونه تفسیر معنوی جهان دید،ما مجبوریم که به نظامهای تئولوژیک موجود بپیوندیم یا با تفکر شبیه سکولار غربی که منتهی به یک متافیزیک غربی می شود برسیم.
شاید،چون تاکنون چیزی به نام متافیزیک اسلامی بصورت تام و کامل ظهور پیدا نکرده است و چون همیشه اساسآ با نظام متافیزیک یونان مخالف بوده است یعنی اینکه تئولوژیک بودن فلسفه اسلامی تا کنون مانع بزرگ آن بوده است.
با احترام فرشاد حکیمی
سلام علیکم؛
احتراما بدینوسیله پاسخ سوالات مطروحه جنابعالی ،مربوط به درس روش تحقیق، تقدیم میگردد.
ابراهیم طاهرخانی
بسمه تعالی
1.آیا ما با داشتن یک متافیزیک و جهانبینی معین مسائل خاص خودمان را تعیین میکنیم؟
هر جهانبینی و متافیزیکی بیانگر نوعی نگاه به جهان پیرامون انسان و حتی خود انسان است. جهان بینی دارای پیش فرضهایی در باب چیستی و ماهیت پدیده های جهان (زنده/غیر زنده) و روابط و الگوهای نظام مند میان روابط است. لذا جهان بینی نه تنها الگویی از چگونگی و چیستی جهان به ما میدهد، بلکه الگویی هنجاری از رویکرد ما به جهان نیزبه ما ارائه میکند. بر همین مبنا،نوع نگاه ما به جهان پیرامون و تحلیل و تفسیر آنها مبتنی بر متافیزیک و جهانبینی ضمنی ماست؛ لذا مسائل ما نیز برخاسته از زمینه ای است که جهانبینی ما در اختیارمان میگذارد.
2.چه چیزهایی پرسشهای اصلی ما را فرمول بندی می کنند؟
متافیزیک یا جهان بینی بنیادی نگاه ما به جهان و مقولات آن، نوع مفاهیم، تعاریف و مقوله هایی که بواسطه ی آنها ما جهان را می بینیم و نظام ارزش یابی این مقولات ودر نهایت نحوه بیان آنرا به ما ارائه می دهد. لذا پرسشهای در باب ماهیت یا چیستی (پرسشهای توصیفی یا تحلیلی در باب امور) بواسطه مفاهیم و قواعدی که متافیزیک یاجهان بینی ما در اختیارمان میگذارد، شکل گرفته وبیان می شوند.
3.پرسشهای هدایتگر پژوهشهای ما، محصول سؤالات یا مفروضات متافیزیکی است یا امری دیگر؟
همانطور که گفته شد، هر جهان بینی ای، صرفاً است ها نیست، بلکه درآن نحوه تعریف است ها و بایدها که برخاسته از تعریف ما از مقولات و نوع رابطه ایجابی میان آنهاست ، نیز وجود دارند. لذا پرسشهای ما یا به تعبیری دیگر مسئله ای گه برای ما مسئله است، برخواسته از مقولات و موضوعاتی است که هم برای ما ارزش دارند، هم در رویکرد و جهان بینی ما نیز تعریف شده اند.
براین اساس نمی توان پرسش هدایتگر یک پژوهش را فارغ از جهان بینی یا متافیزیک و ارزشهای نهفته در آنها مد نظر قرار داد.
4. آیا متافیزیک ایرانی امکان پذیر است یا متافیزیک اسلامی؟
این تفکیک میان ایرانی یا اسلامی ، مبتنی بر نوعی رویکردتقلیل دهنده و در عین حال متمایز کننده است که تلاش دارد مفاهیم انتزاعی و نابی همانند ایرانی یا اسلامی را از هم جدا کند. اما نکته مهم اینست که جهان اجتماعی بعنوان منبع و منشا مباحث نظری و پژوهشی،جهانی است ترکیبی و در هم آمیزانه. داده های تاریخی بیانگر آنست که هویت یا فرهنگ یا هر مقوله دیگردر زندگی مردم ایران،نه صرفا ایرانی بوده ، نه صرفا اسلامی؛ ورود اسلام به ایران و سپهر اندیشه ایرانی، ورود یک عنصر منفعل نبوده در عین حال خود این سپهر نیز امری انفعالی نیست،بلکه هر دو طرف موضوع، مقولاتی فعال بوده اند که در رابطه ای متقابل و تاثیر و تاثر در یکدیگر زیست جهان انسان ایرانی را شکل داده اند. لذا باید با پیش فرض زیست جهانی ترکیبی و عدم امکان تفکیکهای انتزاعی که در نهایت سبب تقلیل و ساده سازی واقعیت می شود، به این مساله اینگونه پاسخ داد که متافیزیک مردم ایران، یک متافیزیک ایرانی-اسلامی است که در دو قرن اخیر تحت تاثیر متافیزیک غربی هم بوده است. تاکید بر هر کدام از اینها به عنوان متافیزیک مردم ایران، سبب حذف بخشی از میراث متافیزیکی این مردم خواهند بود. این مردم در طی تاریخ و در شرایط مختلف تاریخی سنتهای مختلف متافیزیکی را در پهنه تاریخی خودشان با یکدیگر ادغام کرده اند. لذا متافیزیک مردمی امری ترکیبی است.طرح اینکه غلبه با کدام مولفه (ایرانی-اسلامی) است،امری است که نیازمند پژوهشهای بیشتری است، اما بطور مختصر می توان گفت که زیست جهان مردم ایرانی مبتنی بر ترکیب و تلفیقی از متافیزیک های مختلفی است که در دوره های مختلف وارد این سرزمین شده اند و بسته به شرایط فهمیده شده و در نهایت در متافیزیک این مردم ادغام شده اند.
5. بطور کلی ما باید از چه متافیزیکی سخن بگوییم؟
به نظر می رسد رویکرد تقلیل گرایانه که صرفاًاز متافیزیکی ایرانی (در مقابل اسلامی) یا اسلامی (درمقابل ایرانی) صحبت می کند، مانع اسکان دیالوگ میان سنتها وتفاهم میان آنهاست و در نهایت فهم دقیق موضوع خواهد شد. لذا لازم است که در بحث از متافیزیک آنرا امری پویا، سیال، تلفیقی و تاریخ مند در نظر بگیریم ، تا بتوان پویایی حیات معرفت شناختی یک مردمی را فهمید. بر این مبنا متافیزیک یک جامعه، امری ایستا و پایان یافته و دائمی نیست، رویکرد پویاگرانه به متافیزیک به ما کمک می کند پویایی های جامعه و تحولات آن و در عین حال تداوم و باز تولید ساختارهای معرفت شناختی و متافیزیکی آن جامعه را بفهمیم.
در مصاحبه با دکتر جبار رحمانی(جامعه شناس و دین پژوه)
ابراهیم طاهرخانی کدخدایی دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
| ||
| ||
| |||||
|
* با شدت گرفتن تنش بين ايران و آمريكا،« رجب طيب اردوغان» چندبار سفر خود به ايران را به تعويق انداخت. چه ملاحظاتى در وراى اين اقدام نخست وزير تركيه قرار داشت؟ - به طور كلى، عامل و وزنه سنگين ايالات متحده، متغيرى است كه به روابط ايران و تركيه شكل مى دهد، ولى اگر استدلال شما كاملاً درست باشد، بايد با مخدوش شدن روابط تركيه باايالات متحده واسرائيل، اين سفر پيش از اين صورت مى گرفت. در حالى كه چنين سفرى، چندان تحت تأثير اين ملاحظات نبود. * شما بر پيچيدگى چنين سفرى تأكيد داريد؟ - بله؛ مقامات تركيه بر اين باورند كه عقلانى رفتار مى كنند. * نداشتن روابط گسترده و دوستانه دوكشور، چه زيانهايى را متوجه آنها خواهد كرد؟ - دوكشور همسايه در حلقه اول امنيتى يكديگر قرار دارند. بنابراين بايد به شكل طبيعى روابط خود را با همديگر گسترش دهند، وگرنه تحولات يك كشور در زمينه هاى اقتصادى، سياسى، امنيتى، فرهنگى و اجتماعى به سرعت دركشور ديگر تأثير خواهد گذاشت. * چرا روابط دو كشور ، چندان گسترش نداشته است؟ - تركيه تاكنون خود را خاورميانه اى تعريف نكرده است و عمده تفكرات تركها در چارچوب هاى اروپا وغرب قرار مى گيرد. از سوى ديگر، روابط ايران با تركيه از سوى جامعه مدنى مانند احزاب و نهادهاى مدنى صورت نمى گيرد. روابط كشور ما با تركيه عمدتآً معاشرت دولتى هست تاميان ملتى و در سطح نهادهاى مدنى. در روابط تركيه با اسرائيل، هم نظاميان و دولتى ها و هم گروههاى تجارى و اقتصادى ترك فعال هستند. البته در حال حاضر، تركيه سومين سرمايه گذار در ايران هست، ولى يكسرى مشكلات در زمينه امنيتى واختلافاتى راجع به خط لوله گاز وفعاليت شركت تركيه اى «تاو» در ايران تا حدى مانع گسترش روابط ما با آنها شده است. * اين مشكلات قابل رفع نيست؟ - قابل رفع هست، ولى در ايران، بخش خصوصى قدرتمند وجود دارد. تركيه هم بايد به اين نتيجه برسد كه ورودش به اتحاديه اروپا و غرب نبايد به روابط اقتصادى با منطقه و يا اكو ضربه بزند. * در مجموع، چه مسائلى منجر به تعويق سفر نخست وزير تركيه به ايران مى شد؟ -مسأله روابط دو كشور ايران وتركيه را بايد در چند سطح مانند دستور كارها، جنبه هاى امنيتى در خصوص پ.ك.ك و گروههاى جانشينى كردهاى تركيه، در رابطه باموضوع عراق ومسائل جزئى تر مثل فعاليت شركت تاو بررسى كرد. البته در يك اقدام كم نظير، نخست وزير تركيه شخصاً رئيس كميسيون همكارى و اقتصادى ايران وتركيه است. * در اين چند بار گفته مى شد كه اردوغان بعداز سفر به آمريكا به ايران خواهد آمد... - چنين سفرى بايد با در نظر گرفتن معادلات بين المللى، منطقه اى و معادلات نيروهاى سياسى و احزاب داخل كشور تركيه صورت گيرد.به طور مسلم، عامل نظام بين الملل در روابط دوجانبه تأثير مى گذارد و اين از پيچيدگى هاى دنياى امروز است. اصولاً سفر در زمانى انجام مى گيرد كه فايده آن بر هزينه اش بچربد. به هر حال، آمريكابا ليستى كه تهيه كرده بود، تلاش نمود كه هزينه كشورهايى را كه با ايران در ارتباط هستند، افزايش دهد. تركها هم تا امتيازات زيادى از ما نگيرند، با ما وارد معامله نمى شوند. * به نظرمى رسد كه موضوع عراق و چالشهاى آن تاحدى روابط تركيه باكشور ما را گسترش داد... - ايران از سال ۱۳۷۴مذاكراتى را با سوريه و تركيه در ارتباط با حفظ تماميت ارضى عراق و قوم كرد انجام داده است اما از آنجا كه كردها اساساً ايرانى هستند، دغدغه ما ازنظر وزن، اهميت و شدت دقيقاً مانند دغدغه هاى تركها نيست. البته دو كشور ايران و تركيه درزمينه سيستم حكومتى عراق و يا حكومت اكثريت در آنجا اختلاف نظر دارند و تركيه هم سعى در تقويت تركمان هاى عراق دارد. * روابط در سطح جامعه مدنى بين دوكشور تا چه حد پيشرفت داشته است. - به عنوان مثال، حزب مشاركت تلاش كرد كه نمايندگان حزب «مام ميهن» تركيه را دعوت كند كه در هفتمين كنگره سراسرى اين حزب به ايران بيايند، ولى ظاهراً موفق نشده است. احزاب ايران هم تفكر منطقه اى و بين المللى و دانشكده هاى خاص خود را ندارند. سيستم حزبى دركشور ما تعليم نيافته است و احزاب به صورت قبيله اى و محلى عمل مى كنند و ديدگاهى شبيه دولتى ها دارند. * دوكشور به عنوان اعضاى سازمان كنفرانس اسلامى (OIC)، دى هشت و اكو چگونه امكان تعميق روابط را خواهندداشت؟ - تعميق روابط دوكشور به تصميم و اراده مقامات دوكشور بستگى دارد البته به عنوان نمونه عرض كنم كه تركيه در لابى با ايران، دبيركلى سازمان كنفرانس اسلامى را به دست آورد، ولى درمجموع، تركها سياست ائتلاف و اتحاد با غرب را درپيش گرفته اند و درپى جذب تكنولوژى و سرمايه غربى هستند، ولى ما ازتك قطب فاصله مى گيريم و خواهان يك نظم چندقطبى هستيم. آنها رئاليستى به معادلات جهانى نگاه مى كنند و ما ايده آليستى و آنها تاحدى از تنش به وجود آمده بين ايالات متحده و ايران به نفع خوداستفاده مى كنند. * جدا از بحث اراده، تعميق روابط به چه مبناى بنيادى ديگرى نيازدارد؟ - تعميق روابط به برنامه ريزى هم نيازدارد. ديپلماسى فقط در رفت و آمد و سفر خلاصه نمى شود. سياست خارجى پشتوانه نظرى مى خواهد و از اين رو، براى مثال تركها با جلب نظر آمريكا موفق شدند كه جورج بوش دراجلاس اخير ناتو در استانبول اعلام كند كه اتحاديه اروپا بايد تركيه را به عنوان عضو بپذيرد. * چرا دروضعيت كنونى، اردوغان تصميم به سفرگرفته است و چه دليلى توجيه كننده فايده بر هزينه در اين سفر هست؟ - آنها به طور رسمى گسترش روابط در زمينه هاى تجارى و اقتصادى را مطرح كرده اند، ولى ما مى توانيم زمينه هاى ديگرى همچون امنيتى و انرژى و فعاليت شركتهاى سرمايه گذار را در دستوركار قراردهيم. * چشم انداز روابط دوكشور را چطورمى بينيد؟ - درچندسال اخير، مرزهاى تركيه و ايران، مرزهاى امن و دوستى بوده است و امكان گسترش روابط دوكشور وجوددارد. حتى تركيه مى تواند عامل انتقال گاز ما به اروپا باشد. * آيا افق اين سفر مانند سفرهاى پيشين دچار افول نخواهدشد؟ - گسترش روابط دوكشور به اراده مقامات دوكشور و پيگيرى نهادها و كميته هاى مربوطه درهردوكشور بستگى دارد. تركيه ازجايگاه واقعى ايران درزمينه هايى همچون ژئوپلتيك، حمل و نقل و سرمايه واقف هست و ايران هم از جايگاه تركيه مطلع هست. البته وجود اختلافات تاحدودى طبيعى به نظرمى رسد، ولى آنچه كه اهميت دارد، اين است كه نهادهاى دوكشور به حل و فصل منازعه كمك كنند تا مسائل به تعارض كشيده نشود. * صادرات خدمات و كالاهاى غيرنفتى ما حدود ۵ميليارددلار يعنى تقريباً يك دهم صادرات تركيه دراين زمينه هست. آيا امكان برقرارى تعادل به نفع كشور ما هم وجوددارد؟ - عمده خدمات و كالاهاى توليدى ما نفت و گاز و محصولاتى شيك مثل خاويارهست. متأسفانه اقتصادكشور ما و تركيه مكمل همديگر نيستند. زمانى هم كه ترازتجارى دوكشور به علت صدور گازايران به تركيه به نفع ما تغييرپيداكرد، تركها مطالعات زيادى را انجام دادند. الآن ما نيز درموقعيت كنونى نياز به انجام چنين مطالعاتى داريم. * معناى اين سخن اين است كه در بعد اقتصادى، امكان تعميق سريع روابط وجودندارد؟ - در بعد اقتصادى ممكن است كه روابط دوكشور فقط اندكى توسعه پيداكند. * به نظرشما، چه ضرورتهايى را براى گسترش روابط دوكشور مى توان تعريف كرد؟ - به نظرمن، كشورما مى تواند با تركيه، ائتلاف سياسى، اقتصادى وامنيتى داشته باشد. اين اعتقادوجوددارد كه اسرائيلى ها ازطريق تركها مى توانند ضربات امنيتى به ايران واردكنند، ولى درنهايت، گسترش روابط دوكشور ايران و تركيه به برنامه ريزى و اراده هردوسوى اين معادله بستگى دارد. البته سفير جديد تركيه در ايران كه تجربه حضور در يونسكو را دارد، مى تواند به بهبود تصوير ايران درتركيه كمك كند و هرچه تصوير دوكشور ازهمديگر بهتر باشد، روابط دوكشور بيش از گذشته مى تواند گسترش پيداكند.
| |||||
| |||||
|
* با شدت گرفتن تنش بين ايران و آمريكا،« رجب طيب اردوغان» چندبار سفر خود به ايران را به تعويق انداخت. چه ملاحظاتى در وراى اين اقدام نخست وزير تركيه قرار داشت؟ - به طور كلى، عامل و وزنه سنگين ايالات متحده، متغيرى است كه به روابط ايران و تركيه شكل مى دهد، ولى اگر استدلال شما كاملاً درست باشد، بايد با مخدوش شدن روابط تركيه باايالات متحده واسرائيل، اين سفر پيش از اين صورت مى گرفت. در حالى كه چنين سفرى، چندان تحت تأثير اين ملاحظات نبود. * شما بر پيچيدگى چنين سفرى تأكيد داريد؟ - بله؛ مقامات تركيه بر اين باورند كه عقلانى رفتار مى كنند. * نداشتن روابط گسترده و دوستانه دوكشور، چه زيانهايى را متوجه آنها خواهد كرد؟ - دوكشور همسايه در حلقه اول امنيتى يكديگر قرار دارند. بنابراين بايد به شكل طبيعى روابط خود را با همديگر گسترش دهند، وگرنه تحولات يك كشور در زمينه هاى اقتصادى، سياسى، امنيتى، فرهنگى و اجتماعى به سرعت دركشور ديگر تأثير خواهد گذاشت. * چرا روابط دو كشور ، چندان گسترش نداشته است؟ - تركيه تاكنون خود را خاورميانه اى تعريف نكرده است و عمده تفكرات تركها در چارچوب هاى اروپا وغرب قرار مى گيرد. از سوى ديگر، روابط ايران با تركيه از سوى جامعه مدنى مانند احزاب و نهادهاى مدنى صورت نمى گيرد. روابط كشور ما با تركيه عمدتآً معاشرت دولتى هست تاميان ملتى و در سطح نهادهاى مدنى. در روابط تركيه با اسرائيل، هم نظاميان و دولتى ها و هم گروههاى تجارى و اقتصادى ترك فعال هستند. البته در حال حاضر، تركيه سومين سرمايه گذار در ايران هست، ولى يكسرى مشكلات در زمينه امنيتى واختلافاتى راجع به خط لوله گاز وفعاليت شركت تركيه اى «تاو» در ايران تا حدى مانع گسترش روابط ما با آنها شده است. * اين مشكلات قابل رفع نيست؟ - قابل رفع هست، ولى در ايران، بخش خصوصى قدرتمند وجود دارد. تركيه هم بايد به اين نتيجه برسد كه ورودش به اتحاديه اروپا و غرب نبايد به روابط اقتصادى با منطقه و يا اكو ضربه بزند. * در مجموع، چه مسائلى منجر به تعويق سفر نخست وزير تركيه به ايران مى شد؟ -مسأله روابط دو كشور ايران وتركيه را بايد در چند سطح مانند دستور كارها، جنبه هاى امنيتى در خصوص پ.ك.ك و گروههاى جانشينى كردهاى تركيه، در رابطه باموضوع عراق ومسائل جزئى تر مثل فعاليت شركت تاو بررسى كرد. البته در يك اقدام كم نظير، نخست وزير تركيه شخصاً رئيس كميسيون همكارى و اقتصادى ايران وتركيه است. * در اين چند بار گفته مى شد كه اردوغان بعداز سفر به آمريكا به ايران خواهد آمد... - چنين سفرى بايد با در نظر گرفتن معادلات بين المللى، منطقه اى و معادلات نيروهاى سياسى و احزاب داخل كشور تركيه صورت گيرد.به طور مسلم، عامل نظام بين الملل در روابط دوجانبه تأثير مى گذارد و اين از پيچيدگى هاى دنياى امروز است. اصولاً سفر در زمانى انجام مى گيرد كه فايده آن بر هزينه اش بچربد. به هر حال، آمريكابا ليستى كه تهيه كرده بود، تلاش نمود كه هزينه كشورهايى را كه با ايران در ارتباط هستند، افزايش دهد. تركها هم تا امتيازات زيادى از ما نگيرند، با ما وارد معامله نمى شوند. * به نظرمى رسد كه موضوع عراق و چالشهاى آن تاحدى روابط تركيه باكشور ما را گسترش داد... - ايران از سال ۱۳۷۴مذاكراتى را با سوريه و تركيه در ارتباط با حفظ تماميت ارضى عراق و قوم كرد انجام داده است اما از آنجا كه كردها اساساً ايرانى هستند، دغدغه ما ازنظر وزن، اهميت و شدت دقيقاً مانند دغدغه هاى تركها نيست. البته دو كشور ايران و تركيه درزمينه سيستم حكومتى عراق و يا حكومت اكثريت در آنجا اختلاف نظر دارند و تركيه هم سعى در تقويت تركمان هاى عراق دارد. * روابط در سطح جامعه مدنى بين دوكشور تا چه حد پيشرفت داشته است. - به عنوان مثال، حزب مشاركت تلاش كرد كه نمايندگان حزب «مام ميهن» تركيه را دعوت كند كه در هفتمين كنگره سراسرى اين حزب به ايران بيايند، ولى ظاهراً موفق نشده است. احزاب ايران هم تفكر منطقه اى و بين المللى و دانشكده هاى خاص خود را ندارند. سيستم حزبى دركشور ما تعليم نيافته است و احزاب به صورت قبيله اى و محلى عمل مى كنند و ديدگاهى شبيه دولتى ها دارند. * دوكشور به عنوان اعضاى سازمان كنفرانس اسلامى (OIC)، دى هشت و اكو چگونه امكان تعميق روابط را خواهندداشت؟ - تعميق روابط دوكشور به تصميم و اراده مقامات دوكشور بستگى دارد البته به عنوان نمونه عرض كنم كه تركيه در لابى با ايران، دبيركلى سازمان كنفرانس اسلامى را به دست آورد، ولى درمجموع، تركها سياست ائتلاف و اتحاد با غرب را درپيش گرفته اند و درپى جذب تكنولوژى و سرمايه غربى هستند، ولى ما ازتك قطب فاصله مى گيريم و خواهان يك نظم چندقطبى هستيم. آنها رئاليستى به معادلات جهانى نگاه مى كنند و ما ايده آليستى و آنها تاحدى از تنش به وجود آمده بين ايالات متحده و ايران به نفع خوداستفاده مى كنند. * جدا از بحث اراده، تعميق روابط به چه مبناى بنيادى ديگرى نيازدارد؟ - تعميق روابط به برنامه ريزى هم نيازدارد. ديپلماسى فقط در رفت و آمد و سفر خلاصه نمى شود. سياست خارجى پشتوانه نظرى مى خواهد و از اين رو، براى مثال تركها با جلب نظر آمريكا موفق شدند كه جورج بوش دراجلاس اخير ناتو در استانبول اعلام كند كه اتحاديه اروپا بايد تركيه را به عنوان عضو بپذيرد. * چرا دروضعيت كنونى، اردوغان تصميم به سفرگرفته است و چه دليلى توجيه كننده فايده بر هزينه در اين سفر هست؟ - آنها به طور رسمى گسترش روابط در زمينه هاى تجارى و اقتصادى را مطرح كرده اند، ولى ما مى توانيم زمينه هاى ديگرى همچون امنيتى و انرژى و فعاليت شركتهاى سرمايه گذار را در دستوركار قراردهيم. * چشم انداز روابط دوكشور را چطورمى بينيد؟ - درچندسال اخير، مرزهاى تركيه و ايران، مرزهاى امن و دوستى بوده است و امكان گسترش روابط دوكشور وجوددارد. حتى تركيه مى تواند عامل انتقال گاز ما به اروپا باشد. * آيا افق اين سفر مانند سفرهاى پيشين دچار افول نخواهدشد؟ - گسترش روابط دوكشور به اراده مقامات دوكشور و پيگيرى نهادها و كميته هاى مربوطه درهردوكشور بستگى دارد. تركيه ازجايگاه واقعى ايران درزمينه هايى همچون ژئوپلتيك، حمل و نقل و سرمايه واقف هست و ايران هم از جايگاه تركيه مطلع هست. البته وجود اختلافات تاحدودى طبيعى به نظرمى رسد، ولى آنچه كه اهميت دارد، اين است كه نهادهاى دوكشور به حل و فصل منازعه كمك كنند تا مسائل به تعارض كشيده نشود. * صادرات خدمات و كالاهاى غيرنفتى ما حدود ۵ميليارددلار يعنى تقريباً يك دهم صادرات تركيه دراين زمينه هست. آيا امكان برقرارى تعادل به نفع كشور ما هم وجوددارد؟ - عمده خدمات و كالاهاى توليدى ما نفت و گاز و محصولاتى شيك مثل خاويارهست. متأسفانه اقتصادكشور ما و تركيه مكمل همديگر نيستند. زمانى هم كه ترازتجارى دوكشور به علت صدور گازايران به تركيه به نفع ما تغييرپيداكرد، تركها مطالعات زيادى را انجام دادند. الآن ما نيز درموقعيت كنونى نياز به انجام چنين مطالعاتى داريم. * معناى اين سخن اين است كه در بعد اقتصادى، امكان تعميق سريع روابط وجودندارد؟ - در بعد اقتصادى ممكن است كه روابط دوكشور فقط اندكى توسعه پيداكند. * به نظرشما، چه ضرورتهايى را براى گسترش روابط دوكشور مى توان تعريف كرد؟ - به نظرمن، كشورما مى تواند با تركيه، ائتلاف سياسى، اقتصادى وامنيتى داشته باشد. اين اعتقادوجوددارد كه اسرائيلى ها ازطريق تركها مى توانند ضربات امنيتى به ايران واردكنند، ولى درنهايت، گسترش روابط دوكشور ايران و تركيه به برنامه ريزى و اراده هردوسوى اين معادله بستگى دارد. البته سفير جديد تركيه در ايران كه تجربه حضور در يونسكو را دارد، مى تواند به بهبود تصوير ايران درتركيه كمك كند و هرچه تصوير دوكشور ازهمديگر بهتر باشد، روابط دوكشور بيش از گذشته مى تواند گسترش پيداكند.
| |||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
• گفت وگو با دكتر اسدالله اطهري
گروه بين الملل: يوسف ناصري ـ بخش دوم مصاحبه با دكتر «اسدالله اطهري» استاد دانشگاه و كارشناس مسائل خاورميانه در مورد تركيه و اصلاحاتي را كه از سوي دولت «رجب طيب اردوغان» شروع شده است، از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
\ بحران هويت چه مشكلي را براي اين كشور ايجاد كرده و چگونه اين كشور مي تواند بر اين مشكل فايق آيد؟
* تركيه از زمان آتاترك دچار بحران هويت شده است. يك فرد اهل تركيه، نمي داند خود را از نظر هويتي چگونه تعريف كند؟ تركيه بايد بين عناصر اسلامي، تركي و غربي سازش ايجاد كند. چنين مسأله اي، مسأله كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه هم هست.
\ راهكار ايجاد چنين سازشي بين عناصر هويتي و حل مشكلات اين كشور با اجازه دادن نظاميان به حزب عدالت و توسعه امكان عملي پيدا خواهدكرد؟
* به هرحال، بايد بين عناصر هويتي، تعادل ايجاد شود و يكي بر ديگري رجحان پيدا نكند. براي مثال، نبايد عنصر هويتي تركي، اسلامي، ملي، قرباني عنصر هويتي غربي شود. به نظر من، تركيه به سنتز بين اسلام و دموكراسي نياز دارد. شايد حزب عدالت و توسعه كه يك حزب معتدل اسلامي است، بتواند اين نياز را برآورده كند.
\ در هشت دهه اي كه از تشكيل جمهوري تركيه مي گذرد، توجه به عناصر هويتي چگونه بوده است؟
* در تركيه از دهه ۱۹۲۰ تاكنون منازعه تاريخ گرايي درمقابل روشنگري كماليست ها ادامه داشته است. مدرنيسم و سكولاريسم در اين كشور، بيشتر جنبه ضدمذهبي پيدا كرد. رفورم هاي راديكال آتاترك منجر به گسترش مفاهيم سكولاريسم و لائيسم شد كه درمقابل اسلام گرايي قرارمي گرفت.
تركيه، قبل از دهه ۵۰ ميلادي با عنصر غربي و در دهه ۵۰ بيشتر با عنصر اسلامي كار كرده است. حزب ناسيوناليست حركت ملي خواستار اعدام عبدالله اوجالان است و از سوي ديگر، حزب عدالت و توسعه به سنتز اسلام و دموكراسي مي انديشد.
\ به طوري كه اتحاديه اروپا خواهان كاهش نفوذ ارتش و انجام اصلاحات دموكراتيك است. تركيه تاكنون چه اقداماتي در اين ارتباط انجام داده است تا زمينه را براي پيوستن تركيه به اين اتحاديه فراهم كند؟
* قانون عفو مخالفين دولت، سومين سري از لوايحي است كه به منظور هماهنگ سازي با اتحاديه اروپا توسط پارلمان تركيه به تصويب رسيده است. محدوديت قدرت ژنرالها، امنيت چريكهاي كرد مخالف دولت كه مبارزه مسلحانه را كنار گذاشته اند، بهبود رابطه دولت و كردها و به رسميت شناختن حقوق بشر و حقوق اقليتها از جمله اهدافي هستند كه اين لوايح در پي تحقق آنها است.
\ برخورد نظاميان تركيه و راست گرايان اين كشور با چنين مصوبات چگونه بوده است؟
* ژنرالها هنوز با اسلام گرايان و بنيادگرايان اسلامي و كردها مشكل دارند. همچنانكه گفتم حتي حزب حركت ملي كه ناسيوناليست افراطي است، خواستار اعدام اوجالان است. البته تلاش غرب (اروپا) در جهت حذف مجازات اعدام در تركيه مؤثر بود. الآن اگر براي كسي در تركيه مشكلي به وجود آيد، مي تواند در اتحاديه اروپا عليه دولت تركيه شكايت كند.
به نظر مي رسد همچنانكه روسيه از استبداد شرقي جدا شده است و به سمت ادغام در غرب به پيش مي رود، تركيه نيز به سمت ادغام با غرب در حال پيش رفتن است.
\ «عبدالله گل» وزيرخارجه تركيه و نفر دوم حزب عدالت و توسعه در جلسه اخير (بهار ۱۳۸۲ ـ تهران) وزيران خارجه كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي گفته بود كه «اگر كشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه، خود دست به اصلاحات نزنند، نيروهاي خارجي اين اصلاحات را انجام خواهند داد.» آقاي دكتر اطهري، اين گفته وزيرخارجه تركيه را چگونه ارزيابي مي كنيد. آيا بخشي از اين پيام متوجه نظاميان تركيه هم هست؟
* البته گفته عبدالله گل مي تواند پيامي براي نظاميان ترك هم باشد. امروزه جريان مسلط در خاورميانه، جريان دموكراتيزاسيون است. كشورهاي مخالف با اين جريان نيز دچار مشكل خواهندشد.
عبدالله گل چيز مهمي نگفت و فقط واقعيت موجود را بيان كرد. هركسي كه با الفباي سياست آشنا باشد، اين واقعيت را درك مي كند. اتفاقاً قبل از وزيرخارجه تركيه، اميرعبدالله وليعهد عربستان پس از طرح مشاركت سه گانه «كالين پاول» (دموكراسي، اقتصاد بازار آزاد و اصلاحات آموزشي) بر لزوم انجام اصلاحات تأكيد كرد.
\ چرا خاورميانه تا اين اندازه درخصوص دموكراتيزاسيون و اصلاحات موردتوجه قرارگرفته است؟ آيا اقدامات اصلاحي تركيه در راستاي دروني سازي اصلاحات و جلوگيري از دخالت عناصر خارجي است؟
* بله. ببينيد، در خاورميانه ديگر، سيستم بسته جواب نمي دهد. عصر روشنگري در خاورميانه شروع شده و رژيمهاي كنوني منطقه بايد اين واقعيت را درك كنند. با مطالعه جامعه شناسي كشورهاي خاورميانه از جمله تركيه مشخص مي شود كه واقعاً منطقه با كسري آزادي روبرو است. به نظر من، كشورهاي خاورميانه براي گذار از وضعيت موجود، هيچ گزينه و راهي به جز دموكراسي در پيش رو ندارند.
اسدالله اطهري:
اروپا به اين راحتيها ايران را از دست نميدهد
تحريمهاي شورايامنيت باعث به قدرترسيدن افراطيون داخلي ميشود
تهران- خبرگزاري كار ايران
يك كارشناس روابط بينالملل گفت: اروپا ميخواهد همان بلايي را كه به سر تركيه آورده و 40 سال است اين كشور را پشت در اتحاديه اروپا نگه داشته بر سر ما بياورد.
اسدالله اطهري در گفتوگو با خبرنگار سرويس ديپلماتيك ايلنا، گفت: ايران يك بازيگر اصلي است و قيمت ايران با توجه به وزنههاي ما در منطقه، آنقدر براي اروپاييها زياد است كه به اين راحتي ما را از دست نخواهند داد.
وي با بيان اينكه رفتن ايران به شوراي امنيت براي اروپا بسيار سنگين تمام ميشود، گفت: هماكنون زمان آن است كه نوعي تعامل همواره با اقتدار، با اروپا داشته باشيم و از ترس شورايامنيت به كشورهايي نظير آلمان و فرانسه كه از قدرت تأثيرگذاري بر آمريكا برخوردار نيستند امتياز ندهيم.
اين استاد دانشگاه با تأكيد بر اينكه اروپا از عدم رابطه ايران و آمريكا سوءاستفاده ميكند، گفت: اروپا افكار عمومي بينالمللي را در مقابل ايران قرار داده است.
وي تصريح كرد: در زمان كنوني، تعليق غنيسازي در قبال دريافت سوخت به اين معنا كه بخواهيم چيزي را كه خود داريم از ديگري بگيريم و دانش هستهاي خود را از دست بدهيم به هيچوجه قابلتوجيه نيست.
اطهري با بيان اينكه بايد با اروپا خصوصاً آلمان و فرانسه، در سطح خودشان گفتوگو كرد، گفت: بايد نه سطح اين كشورها را بالا ببريم و نه آنها را از معادلات حذف كنيم.
وي ادامه داد: آمريكا بايد بداند پروژه هستهاي ايران قبل از آن كه يك پروژه دولتي باشد يك پروژه ملي است.
اين استاد دانشگاه با تأكيد بر اينكه چنانچه در داخل منسجم باشيم و مردم پشت سر نظام باشند حتي شوراي امنيت كاري نميتواند بكند گفت: تحريمهاي شوراي امنيت كاري از پيش نميبرد و فقط زمينه به قدرترسيدن افراطيون داخلي را فراهم ميآورد.
وي تأكيد كرد: ايران بايد بسيار قدرتمندتر و از روي اقتدار با اروپا برخورد كند و حتي در سطح خاص كارشناسي و بدون واسطه به گفتوگو با آمريكا بنشيند.