انتقال 2025

مقاله «انتقال ۲۰۲۵: دونالد ترامپ تیم امنیت ملی خود را می‌سازد» نوشته جیمز ام. لینزی به بررسی نحوه انتخاب ترامپ برای پست‌های کلیدی در تیم امنیت ملی خود می‌پردازد. در این مقاله، لینزی اشاره می‌کند که ترامپ در انتخاب‌های خود وفاداری را بر شایستگی‌ها و دیدگاه‌های جهانی اولویت می‌دهد.

چند نکته کلیدی از مقاله به شرح زیر است:

  1. اولویت وفاداری به جای تخصص: انتخاب‌های ترامپ برای نقش‌های امنیت ملی، افرادی هستند که وفاداری شخصی به خود او را نشان داده‌اند، نه افرادی که تجربه گسترده‌ای در سیاست خارجی یا درک عمیق‌تری از دینامیک‌های ژئوپولیتیکی جهان دارند.

  2. رویکرد ترامپ به سیاست خارجی: افراد منصوب‌شده یا در نظر گرفته‌شده برای موقعیت‌های امنیت ملی، منعطف با رویکرد کلی ترامپ به سیاست خارجی هستند که بیشتر بر منافع آمریکا متمرکز است و غالباً به بهای همکاری‌های سنتی و روابط جهانی انجام می‌شود.

  3. انتصابات کلیدی: در حالی که مقاله به طور خاص به برخی افراد اشاره دارد، به نظر می‌رسد که بسیاری از افراد منصوب‌شده از نزدیک‌ترین دایره متحدان و وفاداران ترامپ هستند. این رویکرد با آنچه که در دولت‌های قبلی معمول بوده که ترکیبی از تخصص سیاسی و تجربه بین‌المللی را ترجیح می‌دهند، تفاوت دارد.

  4. تأثیرات بالقوه: لینزی به بررسی پیامدهای احتمالی این انتصابات می‌پردازد و اشاره می‌کند که اگرچه وفاداری ممکن است تیمی هماهنگ از نظر درونی بسازد، اما ممکن است منجر به فقدان دیدگاه‌های متنوع و تخصص در زمینه‌های حساس مانند دیپلماسی، استراتژی دفاعی و اطلاعات شود.

در هفته جاری، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور منتخب، اسامی انتخاب‌شدگان خود برای تیم امنیت ملی را اعلام کرد. در حالی که هشت سال پیش، او افرادی را برگزید که سابقه طولانی در خدمت دولت یا کسب‌وکار داشتند، اما این‌بار تصمیم گرفته است تا از افرادی استفاده کند که اصلی‌ترین ویژگی‌شان وفاداری به خودش است. او معتقد است که رویکرد سنتی و معمول، موفقیت او در دوران اول ریاست‌جمهوری‌اش را محدود کرده است. در نتیجه، به نظر می‌رسد که انتخاب‌های اخیر ترامپ ممکن است کار را برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی که برای خود ترسیم کرده است، دشوارتر کند.

این تغییر در رویکرد نشان‌دهنده یک تغییر اساسی در شیوه انتخاب افرادی است که قرار است به سیاست‌های امنیت ملی و خارجی ایالات متحده شکل دهند. انتخاب وفاداران به جای افراد با تجربه و تخصص‌های حرفه‌ای ممکن است به تقویت هماهنگی داخلی و حمایت از ترامپ در داخل دولت منجر شود، اما در عین حال می‌تواند خطرات و چالش‌هایی را در عرصه سیاست خارجی ایجاد کند، به ویژه در رابطه با کشورهای دیگر و نهادهای بین‌المللی.

اگر بخواهیم به تحلیل این وضعیت بیشتر بپردازیم، باید به این نکته توجه کنیم که در حالی که وفاداری ممکن است وحدت و انسجام در داخل دولت را تضمین کند، فقدان تجربه و تخصص در مسائل پیچیده جهانی می‌تواند مانع از اجرای موفق سیاست‌های خارجی ترامپ در مقیاس جهانی شود.

دونالد ترامپ در انتخاب تیم امنیت ملی خود به شدت از اعضای فعلی و پیشین کنگره ایالات متحده بهره برده است. او به‌عنوان مشاور امنیت ملی، نماینده فلوریدا مایک والتز را انتخاب کرده، سناتور فلوریدا مارکو روبیو را به‌عنوان وزیر امور خارجه، نماینده نیویورک الیس استفانیک را به‌عنوان سفیر ایالات متحده در سازمان ملل، نماینده دموکرات پیشین هاوایی تولسی گابارد را به‌عنوان مدیر اطلاعات ملی، و جان رتکلیف، نماینده پیشین تگزاس و مدیر پیشین اطلاعات ملی را به‌عنوان مدیر سازمان سیا معرفی کرده است. همچنین، پیت هگستت، شخصیت رسانه‌ای شبکه فاکس نیوز به‌عنوان وزیر دفاع، مایک هاکبی، فرماندار پیشین آرکانزاس به‌عنوان سفیر آمریکا در اسرائیل، کریستی نوم، فرماندار داکوتای جنوبی به‌عنوان وزیر امنیت میهن، و استیون ویتکاف، توسعه‌دهنده املاک و دوست گلف‌باز ترامپ به‌عنوان فرستاده ویژه برای خاورمیانه منصوب شده‌اند.

توضیحات بیشتر: در حالی که انتخاب‌های ترامپ در زمینه امنیت ملی عمدتاً بر وفاداری و روابط شخصی تاکید دارند، برخی از انتخاب‌ها نظیر مارکو روبیو و مایک والتز به نظر می‌رسد که بیشتر با الگوهای سنتی تیم‌های امنیت ملی در ایالات متحده تطابق دارند. به‌ویژه، دیدگاه‌های سیاست خارجی آن‌ها، که هر دو به چین به‌عنوان تهدیدی اساسی برای ایالات متحده نگاه می‌کنند، ممکن است با تمام آمریکایی‌ها هم‌سو نباشد، اما هر دو تجربه گسترده‌ای در مسائل سیاست خارجی و دولت دارند. این دو نفر با مسائل و بازیگران بین‌المللی آشنا هستند و می‌توانند به‌عنوان افرادی با تجربه در زمینه‌های مختلف امنیت ملی و دیپلماسی مفید باشند.

این ترکیب از افراد با تجربه و وفاداران شخصی ترامپ نشان‌دهنده یک رویکرد خاص است که به‌نظر می‌رسد بر روابط شخصی و اعتماد متقابل بین رئیس‌جمهور و اعضای تیم امنیت ملی تاکید دارد، اما ممکن است در عین حال چالش‌هایی برای انعطاف‌پذیری و پذیرش نظرات مختلف در سطح جهانی ایجاد کند

غرب اسیا

غرب اسیا
غرب اسیا حلقه اتصال سه قاره اسیا ،اروپا و افریقا ،منطقه ای نوپدید و دارای مرزهای ناروشن در حوزه مطالعات منطقه ای است که بر منطقه ای بین المللی شده ونفوذ پذیرو بحران خیز اشاره دارد که مشتمل بر زیر سیستم های حاشیه خلیج فارس ،شامات ،اسیای مرکزی وقفقاز جنوبی و زیر سیستم شرق و کشور ترکیه می شود .در این زیر سیستم ها علاوه بر قدرت های بزرگ،قدرت های منطقه ای مانند ایران ، ترکیه ،عربستان و اسرائیل نیزاز قابلیت شکل دهی به ترتیبات امنیتی یا بر هم زدن ان برخوردارند.

ترکیه -قانون اساسی

تغییر در قانون اساسی در صورتی می‌تواند به همه‌پرسی گذاشته شود که ۳۶۰ نماینده از مجموع ۶۰۰ نماینده پارلمان از آن حمایت کنند. ائتلاف حاکم ۳۲۱ کرسی و حزب برابری و دموکراسی خلق‌ها ۵۷ کرسی در اختیار دارند.

روابط ایران وترکیه زمان جنگ

روابط ایران

و ترکیه در زمان جنگ تحمیلی

روابط ایران و ترکیه در دوران جنگ تحمیلی (جنگ ایران و عراق، ۱۹۸۰–۱۹۸۸) تحت تأثیر چند عامل مهم قرار گرفت. این دوران برای هر دو کشور زمان چالش‌های پیچیده‌ای بود و تحولات سیاسی و امنیتی منطقه تأثیر زیادی بر روابط آنها داشت. در حالی که ایران و ترکیه در این دوران از منظر ایدئولوژیک تفاوت‌های اساسی با یکدیگر داشتند، اما بر اساس منافع منطقه‌ای و موقعیت‌های استراتژیک، تلاش کردند روابط خود را به گونه‌ای مدیریت کنند که از تنش‌ها کاسته شود.

۱. وضعیت کلی ایران و ترکیه در دوران جنگ تحمیلی

در آغاز جنگ ایران و عراق در سپتامبر ۱۹۸۰، ترکیه به عنوان یک کشور عضو ناتو و متحد غربی، سیاست‌های خاص خود را در قبال ایران و عراق دنبال می‌کرد. در عین حال، ایران که پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به شدت از سوی کشورهای غربی و به ویژه ایالات متحده تحت تحریم و فشار قرار گرفته بود، در تلاش برای تأمین امنیت خود و مقابله با تهدیدات خارجی بود.

در این دوران، ترکیه در حالی که در قالب یک عضو سازمان ناتو قرار داشت، علاقه‌مند بود تا از روابط خود با عراق و ایران بهره‌برداری کند و در عین حال از دامن زدن به تنش‌ها در منطقه خودداری کند. ترکیه همچنین در پی حفظ ثبات داخلی خود بود، زیرا مشکلات قومی، به‌ویژه از جانب کردها، و مسائل اقتصادی داخلی نیز چالش‌های بزرگی برای آن کشور به حساب می‌آمد.

۲. حمایت ترکیه از عراق

با وجود روابط نسبتاً نزدیکی که ایران و ترکیه در گذشته داشتند، در دوران جنگ تحمیلی، ترکیه عمدتاً به نفع عراق موضع‌گیری می‌کرد. این به دلیل چندین عامل استراتژیک بود:

  • منافع اقتصادی و تجاری: عراق یکی از مشتریان اصلی کالاهای ترکیه بود و ترکیه به ویژه در زمینه‌های تجاری، انرژی و صادرات کالا به عراق نیاز داشت. در مقابل ایران به دلیل تحریم‌ها و قطع روابط با بسیاری از کشورها، به منابع مالی و اقتصادی خارجی محدودتر بود.

  • نگرانی از انقلاب اسلامی ایران: ترکیه به شدت نگران تأثیر انقلاب اسلامی ایران و افکار ضدغربی آن بر کشورهای خود بود. از آنجا که ایران بعد از انقلاب به ترویج ایدئولوژی اسلامی پرداخته و به‌ویژه به حمایت از جنبش‌های اسلام‌گرای منطقه‌ای تمایل داشت، ترکیه که یک جمهوری سکولار و عضو ناتو بود، از این منظر نگران بود که انقلاب ایران ممکن است بر وضعیت داخلی ترکیه تأثیر منفی بگذارد.

  • مسائل قومی و کردها: ترکیه به دلیل نگرانی از گسترش فعالیت‌های حزب کارگران کردستان (PKK) در مرزهای جنوبی خود، تمایل داشت که عراق به عنوان یک نیروی مقابله‌کننده با کردها باقی بماند. ایران نیز با وجود حمایت‌هایی که از برخی گروه‌های کرد داشت، در برخی موارد به نوعی درگیر مسائل قومی در داخل عراق و سوریه بود.

۳. موضع ایران در قبال ترکیه

در دوران جنگ تحمیلی، ایران به شدت تحت فشار قرار داشت، و در این شرایط، روابط با کشورهای همسایه به‌ویژه ترکیه از اهمیت زیادی برخوردار بود. با اینکه ترکیه رسماً از عراق حمایت می‌کرد، ایران تلاش می‌کرد از طریق دیپلماسی و روابط با کشورهای منطقه به ویژه ترکیه، فشارهای بین‌المللی را کاهش دهد.

  • حفظ روابط دیپلماتیک: ایران علی‌رغم اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی با ترکیه، تمایل داشت روابط خود با ترکیه را حفظ کند تا از عواقب تنش‌های منطقه‌ای جلوگیری کند. همچنین ایران به دنبال یافتن راه‌هایی برای تأمین کالاهای ضروری و تجهیزات نظامی از طریق ترکیه بود.

  • پشتیبانی از گروه‌های مخالف ترکیه: ایران در برخی از مقاطع از گروه‌های مخالف ترکیه در داخل این کشور، به‌ویژه گروه‌های کردی، حمایت می‌کرد. این حمایت‌ها بیشتر به صورت پنهانی و در قالب کمک به گروه‌های مخالف کرد در ترکیه صورت می‌گرفت. این مسئله باعث ایجاد تنش‌های دوره‌ای بین دو کشور می‌شد، اما این روابط به صورت عمومی به دلایل سیاسی تا حدی مسکوت نگه داشته می‌شد.

۴. دوران پس از جنگ تحمیلی و تأثیرات آن بر روابط ایران و ترکیه

با پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۹۸۸، روابط ایران و ترکیه تغییرات قابل توجهی پیدا کرد. ایران که در نتیجه جنگ خسارات سنگینی متحمل شده بود، به تدریج به بازسازی روابط خود با کشورهای منطقه از جمله ترکیه پرداخت. ترکیه نیز که در دوران جنگ با عراق همکاری‌های اقتصادی و تجاری زیادی داشت، تلاش می‌کرد تا روابط خود با ایران را تقویت کند، زیرا ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه‌ای و تأمین‌کننده منابع انرژی برای ترکیه به حساب می‌آمد.

نتیجه‌گیری

در دوران جنگ ایران و عراق، روابط ایران و ترکیه با پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رو بود. ترکیه در این دوره عمدتاً به حمایت از عراق تمایل داشت، به دلیل نگرانی‌های اقتصادی، امنیتی و سیاسی خود، در حالی که ایران به دلیل وضعیت ویژه خود در جنگ، تلاش می‌کرد روابط دیپلماتیک خود را با ترکیه حفظ کرده و از حمایت‌های اقتصادی و امنیتی آن بهره‌برداری کند. این روابط در طول جنگ تحت تأثیر مسائل مختلفی همچون نگرانی‌های امنیتی در خصوص کردها و تحریم‌های بین‌المللی ایران قرار داشت، اما بعد از پایان جنگ تحمیلی، تحرکات جدید در روابط دو کشور آغاز شد.

روابط ایران وترکیه

پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، روابط ترکیه و ایران تحت تأثیر تغییرات سیاسی و ژئوپولتیکی عمده‌ای قرار گرفت. انقلاب اسلامی ایران که به سرنگونی رژیم شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی انجامید، روابط تهران و آنکارا را تحت تأثیر قرار داد. ترکیه که خود یک جمهوری سکولار با نظام حکومتی دموکراتیک بود، نسبت به تحولات ایران با احتیاط برخورد می‌کرد. در اینجا به بررسی روابط ترکیه و ایران پس از انقلاب اسلامی ایران می‌پردازیم:

1. دوره اول (1979-1989): پس از انقلاب اسلامی ایران

  • تأثیرات اولیه انقلاب: در این دوره، ایران به عنوان یک جمهوری اسلامی جدید با سیاست‌های ضدغربی و مخالف با نظم جهانی حاکم شناخته می‌شد. ترکیه که در آن زمان خود را در جبهه غربی و جزء اعضای ناتو می‌دید، نسبت به تحولاتی که در ایران رخ داده بود، نگرانی‌هایی داشت.
  • اختلافات ایدئولوژیک: ترکیه که در آن زمان تحت حکومت نظامی قرار داشت و از اصول سکولاریسم پیروی می‌کرد، با سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران که بر اساس اصول مذهبی و ضد سکولاریسم بنیان‌گذاری شده بود، تفاوت‌های عمده‌ای داشت.
  • آغاز روابط تنش‌آلود: در این دوران، روابط سیاسی میان دو کشور دچار تنش شد. ایران از جنبش‌های اسلام‌گرای منطقه حمایت می‌کرد، در حالی که ترکیه سیاست‌های سکولار خود را تقویت می‌کرد و نگران نفوذ ایدئولوژی اسلامی در داخل کشور خود بود.
  • جنگ ایران و عراق (1980-1988): وقتی صدام به ایران حمله کرد و بخشی از پنج استان ایران را گرفت ،ترکیه که خود هم‌مرز با ایران و عراق بود، سیاست بی‌طرفی را در پیش گرفت، اما روابطش با ایران تحت تأثیر نگرانی از تشدید درگیری‌ها و تأثیرات آن بر امنیت منطقه قرار داشت.

2. دوره دوم (1989-2000): بهبود روابط و همکاری‌های اقتصادی

  • آغاز همکاری‌های اقتصادی: از اواخر دهه 1980، ترکیه و ایران شروع به بهبود روابط اقتصادی کردند. ایران به عنوان یک کشور غنی از منابع انرژی و ترکیه به عنوان کشوری با اقتصاد رو به رشد و نیاز به انرژی، زمینه‌های همکاری تجاری و اقتصادی مشترک داشتند.
  • توافقات تجاری و انرژی: ایران به عنوان تأمین‌کننده عمده انرژی برای ترکیه در این دوره اهمیت بیشتری پیدا کرد و مذاکراتی در زمینه صادرات گاز طبیعی و نفت بین دو کشور انجام شد.
  • عوامل فرهنگی و تاریخی مشترک: هر دو کشور به دلیل اشتراکات فرهنگی و تاریخی، از روابط غیررسمی و مردمی مثبتی برخوردار بودند، که به تقویت روابط دو کشور کمک کرد.

3. دوره سوم (2000-2010): رقابت و همکاری منطقه‌ای

  • حمایت از گفتمان‌های مختلف در منطقه: در این دوران، ایران و ترکیه در عرصه‌های مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی رقابت و همکاری داشتند. ایران به دلیل حمایت از گروه‌های شیعه در منطقه، و ترکیه به عنوان یک کشور سنی با گرایش‌های غربی، در برخی مسائل منطقه‌ای مانند عراق، سوریه و لبنان دیدگاه‌های متفاوتی داشتند.
  • روابط با ایالات متحده: ترکیه به عنوان عضو ناتو و شریک استراتژیک ایالات متحده و ایران به دلیل تحریم‌ها و مسائل هسته‌ای با غرب در تنش بود. این تضاد منافع، بر روابط دو کشور تأثیرگذار بود.
  • پیشرفت در روابط اقتصادی: با وجود رقابت‌های منطقه‌ای، روابط اقتصادی همچنان رشد می‌کرد. ایران به عنوان یکی از تأمین‌کنندگان انرژی برای ترکیه باقی ماند و تبادلات تجاری دو کشور نیز افزایش یافت.

4. دوره چهارم (2010-2020): تنش‌ها و چالش‌های جدید

  • موضوع هسته‌ای ایران: یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در این دوره، مسئله برنامه هسته‌ای ایران بود. ترکیه اگرچه با تحریم‌های غرب علیه ایران مخالفت کرد، اما در عین حال، نگرانی‌هایی از گسترش برنامه هسته‌ای ایران داشت.
  • بحران سوریه: جنگ داخلی سوریه و حمایت ایران از رژیم بشار اسد در مقابل ترکیه که از مخالفان اسد حمایت می‌کرد، باعث ایجاد تنش‌هایی میان دو کشور شد. با این حال، هر دو کشور تلاش کردند تا از وقوع درگیری‌های مستقیم جلوگیری کنند.
  • شکاف‌های منطقه‌ای: هر دو کشور در بعضی مسائل منطقه‌ای نظیر کردهای سوریه و عراق دیدگاه‌های مختلفی داشتند. ترکیه نگران جنبش‌های جدایی‌طلب کردی در مرزهای خود بود.

5. دوره پنجم (2020-حال): همکاری‌های جدید و چالش‌های موجود

  • تأثیرات تحریم‌ها و تغییرات جهانی: تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه ایران و نیز افزایش تنش‌های سیاسی در منطقه خاورمیانه باعث شد تا ایران و ترکیه بیشتر به هم نزدیک شوند و در برخی مسائل نظیر تجارت و انرژی همکاری‌های خود را گسترش دهند.
  • پیمان‌ها و توافقات اقتصادی: در این دوره، توافقاتی در زمینه انرژی و تجارت میان دو کشور امضا شد. ترکیه به عنوان یک مسیر ترانزیت برای گاز و نفت ایران به اروپا عمل می‌کند.
  • همکاری در مسائل امنیتی و منطقه‌ای: با توجه به تحولات امنیتی در عراق، سوریه و دیگر نقاط منطقه، همکاری‌های امنیتی بین دو کشور افزایش یافت. هرچند که اختلافات سیاسی در برخی زمینه‌ها باقی ماند.

جمع‌بندی

روابط ایران و ترکیه پس از انقلاب اسلامی ایران پیچیده و نوسانی بوده است. در حالی که این دو کشور در برخی زمینه‌ها مانند همکاری اقتصادی و انرژی همکاری‌های نزدیک‌تری داشته‌اند، در دیگر زمینه‌ها نظیر سیاست‌های منطقه‌ای و مسائل مذهبی، اختلافاتی نیز وجود داشته است. با وجود این، هر دو کشور به دلیل موقعیت استراتژیک خود و اهمیت در تحولات منطقه‌ای، سعی کرده‌اند که روابط خود را در قالب همکاری‌های مختلف حفظ کنند و از ایجاد تنش‌های شدید جلوگیری نمایند.

توسعه ترکیه

توسعه و ترکیه یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین موضوعات در مطالعات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. ترکیه در طی دهه‌ها به عنوان یک کشور در حال توسعه در نظر گرفته می‌شد، اما در سال‌های اخیر توانسته است تحولات چشمگیری در بسیاری از زمینه‌ها به‌ویژه در بخش اقتصادی و زیرساختی ایجاد کند. در عین حال، این کشور با چالش‌های متعددی نیز روبه‌رو است که مانع از رسیدن به توسعه پایدار و جامع می‌شود.

در اینجا به بررسی مسیر توسعه ترکیه، سیاست‌های کلیدی اقتصادی و اجتماعی آن، و چالش‌ها و فرصت‌های این کشور پرداخته می‌شود.

1. تاریخچه توسعه اقتصادی ترکیه

ترکیه از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای روبه‌رو بود. پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاتورک به جمهوری تبدیل شد و سیاست‌های جدیدی را برای نوسازی کشور اتخاذ کرد.

الف) اصلاحات اقتصادی و صنعتی‌سازی در دوران آتاتورک

آتاتورک و همکارانش در دهه‌های 1920 و 1930 تلاش کردند تا کشور را از یک اقتصاد کشاورزی به یک اقتصاد صنعتی تبدیل کنند. بسیاری از صنایع و زیرساخت‌های کلیدی در این دوران پایه‌گذاری شدند، اما کشور هنوز در مراحل ابتدایی توسعه قرار داشت.

ب) توسعه تحت حکومت‌های مختلف

در دهه‌های 1950 و 1960، ترکیه به تدریج برنامه‌های صنعتی‌سازی خود را ادامه داد، اما اقتصاد کشور به شدت به کمک‌های خارجی و کمک‌های اقتصادی از طرف غرب وابسته بود. ترکیه در دهه‌های بعدی همچنان به دنبال افزایش رشد اقتصادی، بهبود زیرساخت‌ها و توسعه صنعتی بود.

ج) تحولات اقتصادی دهه‌های اخیر

در دهه‌های اخیر، ترکیه با اتخاذ سیاست‌های اصلاحات اقتصادی تحت رهبری احزاب مختلف، به ویژه حزب عدالت و توسعه (AKP)، توانسته است رشد اقتصادی چشمگیری را تجربه کند. در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه از سال 2002، ترکیه به یک اقتصاد نوظهور تبدیل شد و توانست توجه سرمایه‌گذاران بین‌المللی را جلب کند.

2. شاخص‌های اقتصادی ترکیه

ترکیه در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان است، اما هنوز در برخی شاخص‌های کلیدی مانند تولید ناخالص داخلی (GDP) سرانه، فقر و نابرابری اجتماعی و اقتصادی با چالش‌هایی روبه‌روست.

الف) رشد اقتصادی

در دهه‌های اخیر، ترکیه با رشد اقتصادی بالایی مواجه بوده است. رشد اقتصادی متوسط سالانه کشور در دو دهه گذشته حدود 5 درصد بوده است، اگرچه این رشد در برخی سال‌ها نوسان داشته است. ترکیه در حال حاضر به عنوان یکی از اقتصادهای نوظهور با بازارهای داخلی بزرگ و صنعت تولید پیشرفته شناخته می‌شود.

ب) صنعت و زیرساخت‌ها

ترکیه در زمینه‌های مختلفی از جمله صنعت، زیرساخت، انرژی، و فناوری به پیشرفت‌های چشمگیری دست یافته است. برخی از بخش‌های اقتصادی ترکیه مانند صنعت خودروسازی، ساخت‌وساز، محصولات الکترونیکی و گردشگری رشد قابل توجهی داشته‌اند.

ترکیه همچنین به یک مقصد مهم برای سرمایه‌گذاری خارجی تبدیل شده و در زمینه‌های مختلفی مانند ساخت زیرساخت‌های حمل‌ونقل، انرژی و سیستم‌های مخابراتی پیشرفت کرده است. طرح‌های مهمی مانند کانال استانبول (یک پروژه بزرگ برای ساخت یک کانال مصنوعی برای عبور کشتی‌ها از تنگه بوسفور) نمونه‌ای از تلاش‌های ترکیه برای تقویت موقعیت استراتژیک و اقتصادی خود است.

ج) کشاورزی و منابع طبیعی

کشاورزی هنوز بخش مهمی از اقتصاد ترکیه را تشکیل می‌دهد، اگرچه سهم آن در تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است. ترکیه یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان کشاورزی در جهان است و محصولات مهمی مانند گندم، پنبه، میوه‌ها و سبزیجات تولید می‌کند.

د) معضلات اقتصادی

با وجود رشد اقتصادی قابل توجه، ترکیه با برخی مشکلات اقتصادی جدی روبه‌رو است:

  • تورم بالا و نرخ ارز متغیر که در برخی دوره‌ها به بحران‌های اقتصادی تبدیل شده است.
  • نابرابری درآمدی و فقر در برخی مناطق کشور، به‌ویژه در مناطق روستایی و جنوبی.
  • بیکاری جوانان که همچنان یک چالش اساسی برای ترکیه است.
  • وابستگی به واردات انرژی که موجب فشار بر تراز تجاری کشور شده است.

3. چالش‌های اجتماعی و سیاسی

توسعه ترکیه تنها به جنبه‌های اقتصادی محدود نمی‌شود و چالش‌های اجتماعی و سیاسی نیز از عوامل تاثیرگذار در روند توسعه این کشور هستند.

الف) دموکراسی و حکمرانی

ترکیه به عنوان یک جمهوری دموکراتیک از سال‌ها پیش در تلاش برای توسعه حکمرانی دموکراتیک بوده است، اما در سال‌های اخیر، به ویژه تحت رهبری رجب طیب اردوغان، نگرانی‌هایی در خصوص کاهش آزادی‌های سیاسی و محدودیت‌های رسانه‌ای به وجود آمده است. تغییرات قانونی و اعمال کنترل‌های بیشتر بر رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و دیگر نهادها، انتقادات زیادی را در داخل و خارج از کشور به دنبال داشته است.

ب) تنش‌های قومی و مذهبی

ترکیه با چالش‌های قومی و مذهبی مختلفی روبه‌رو است. تنش‌ها میان ترک‌ها و کردها و همچنین اختلافات مذهبی میان سنی‌ها و علوی‌ها در برخی مواقع موجب بحران‌هایی در کشور شده است. گروه‌هایی مانند پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) با اقدامات خشونت‌آمیز خود تلاش کرده‌اند که حقوق خود را در برابر دولت ترکیه به دست آورند، که این مسئله همواره موضوعات پیچیده‌ای برای سیاست‌های داخلی ترکیه بوده است.

ج) مهاجرت و پناهجویان

ترکیه به عنوان یکی از مقاصد اصلی مهاجرت در منطقه و به ویژه برای پناهندگان سوری، چالش‌های جدی در زمینه مدیریت بحران مهاجرت دارد. ترکیه میزبان بیش از 3.5 میلیون پناهنده سوری است که این مسئله فشار زیادی به منابع اقتصادی، اجتماعی و امنیتی کشور وارد کرده است.

4. فرصت‌ها برای توسعه پایدار

با وجود چالش‌ها، ترکیه فرصت‌هایی برای دستیابی به توسعه پایدار دارد:

  • پیوستن به اتحادیه اروپا: با وجود اینکه روند پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا با چالش‌هایی روبه‌رو بوده است، این کشور می‌تواند با بهبود روابط خود با اتحادیه اروپا و اصلاحات اقتصادی و اجتماعی، دسترسی به بازارهای بزرگتر و سرمایه‌گذاری‌های خارجی بیشتری را فراهم کند.

  • اقتصاد دیجیتال و فناوری اطلاعات: با توجه به جوانان تحصیل‌کرده و بخش‌های رو به رشد فناوری اطلاعات، ترکیه می‌تواند در زمینه‌های فناوری‌های نوین، هوش مصنوعی، برنامه‌نویسی و استارتاپ‌ها به یک بازیگر کلیدی در منطقه تبدیل شود.

  • گسترش صنعت گردشگری: ترکیه با دارا بودن جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی می‌تواند صنعت گردشگری خود را گسترش داده و درآمدهای بیشتری از این بخش کسب کند.

  • پروژه‌های بزرگ زیربنایی: پروژه‌هایی مانند پروژه‌های حمل‌ونقل، انرژی‌های تجدیدپذیر، و شبکه‌های اینترنتی می‌تواند به توسعه زیرساخت‌های کشور و جذب سرمایه‌گذاری کمک کند.

5. نتیجه‌گیری

ترکیه در مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی خود گام‌های بزرگی برداشته است، اما برای رسیدن به توسعه پایدار باید چالش‌هایی چون تورم، نابرابری اجتماعی، بحران‌های سیاسی و تنش‌های قومی را به طور مؤثر حل کند. در عین حال، با توجه به فرصت‌های موجود در زمینه‌های فناوری، گردشگری و پروژه‌های زیرساختی، ترکیه می‌تواند در آینده نزدیک به یک بازیگر برجسته در منطقه و جهان تبدیل شود.

ترامپ

‏فرانسیس فوکویاما: آنچه ترامپ آزاد کرد به چه معناست برای آمریکا

رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه منتخب، عصر جدیدی را در سیاست‌های ایالات متحده و شاید برای کل جهان آغاز می‌کند.

پیروزی کاملاً غیرمنتظره دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه در شب سه‌شنبه منجر به تغییرات مهم در زمینه‌های سیاسی مهم مانند مهاجرت و اوکراین می‌شود. اما اهمیت این انتخابات فراتر از این مسائل خاص است و نمایانگر رد قاطعانه رأی‌دهندگان آمریکایی از لیبرالیسم و درک خاصی است که از "جامعه آزاد" از دهه 1980 به بعد شکل گرفته است.

زمانی که ترامپ برای اولین بار در سال 2016 انتخاب شد، آسان بود که معتقد شویم این رخداد یک انحراف است. او در مقابل یک رقیب ضعیف مبارزه می‌کرد که او را جدی نمی‌گرفت و در هر صورت، ترامپ رأی محبوب را کسب نکرد. زمانی که بایدن چهار سال بعد کاخ سفید را به دست آورد، به نظر می‌رسید که پس از یک دوره ریاست‌جمهوری فاجعه‌بار، امور به حالت عادی بازگشته است.

اما پس از رأی‌گیری روز سه‌شنبه، به نظر می‌رسد که ریاست‌جمهوری بایدن یک انحراف بود و اکنون ترامپ در حال آغاز عصر جدیدی در سیاست‌های ایالات متحده و شاید برای کل جهان است. آمریکایی‌ها با آگاهی کامل از اینکه ترامپ چه کسی است و چه چیزی را نمایندگی می‌کند، به او رأی داده‌اند. نه تنها او اکثریت آرا را به دست آورد و پیش‌بینی می‌شود که تمام ایالت‌های نوسانی را تصاحب کند، بلکه جمهوری‌خواهان نیز کنترل سنا را پس گرفتند و به نظر می‌رسد که کنترل مجلس نمایندگان را نیز حفظ کنند. با توجه به سلطه موجود آنها بر دیوان عالی، اکنون در موقعیتی قرار دارند که تمام شاخه‌های اصلی حکومت را در اختیار داشته باشند.

اما ماهیت زیربنایی این مرحله جدید از تاریخ آمریکا چیست؟

لیبرالیسم کلاسیک، یک آموزه مبتنی بر احترام به کرامت برابر افراد از طریق حکومت قانون است که حقوق آنها را محافظت می‌کند و از طریق کنترل‌های قانونی بر توانایی دولت برای دخالت در این حقوق. اما طی نیم قرن گذشته، این تکانه اولیه دچار دو تحریف بزرگ شده است. اولین مورد ظهور "نئولیبرالیسم" بود، یک آموزه اقتصادی که بازارها را قداست‌بخشید و توانایی دولت‌ها را در حمایت از کسانی که از تغییرات اقتصادی ضربه خورده‌اند، کاهش داد. جهان به طور کلی ثروتمندتر شد، در حالی که طبقه کارگر شغل و فرصت‌های خود را از دست داد. قدرت از مکان‌هایی که انقلاب صنعتی اولیه را میزبانی می‌کردند، به آسیا و سایر مناطق جهان درحال توسعه منتقل شد.

تحریف دوم، ظهور سیاست‌های هویتی یا آنچه می‌توان آن را "لیبرالیسم بیدار" نامید بود، که در آن دغدغه‌های پیشرو در مورد طبقه کارگر جای خود را به محافظت هدفمند از مجموعه محدودتری از گروه‌های به حاشیه رانده شده داد: اقلیت‌های نژادی، مهاجران، اقلیت‌های جنسی و غیره. قدرت دولت بیشتر و بیشتر برای پیشبرد نتایج اجتماعی خاص برای این گروه‌ها به کار گرفته می‌شد.

در همین حال، بازارهای کار به اقتصاد اطلاعاتی تبدیل شدند. در دنیایی که در آن اکثر کارگران به جای بلند کردن اشیای سنگین از کف کارخانه‌ها، پشت صفحه‌نمایش کامپیوتر می‌نشستند، زنان موقعیت برابرتری را تجربه کردند. این امر قدرت درون خانوارها را دگرگون کرد و منجر به ادراک به ظاهر مداوم جشن دستاوردهای زنانه شد.

ظهور این درک تحریف شده از لیبرالیسم منجر به تغییر چشمگیر مبنای اجتماعی قدرت سیاسی شد. طبقه کارگر احساس کرد که احزاب سیاسی چپ گرا دیگر به منافع آنها دفاع نمی‌کنند و شروع به رأی دادن به احزاب راست کردند. بنابراین، حزب دموکرات توانایی خود را برای حفاظت از پایگاه طبقه کارگر خود از دست داد و به حزبی مسلط بر متخصصان شهری تبدیل شد. افراد انتخاب کردند تا به حزب جمهوری‌خواه رأی دهند. در اروپا، رأی‌دهندگان حزب کمونیست در فرانسه و ایتالیا به مارین لوپن و جورجیا ملونی مرتد شدند.

تمامی این گروه‌ها از یک سیستم تجارت آزاد که معیشت آنها را از بین می‌برد در حالی که یک طبقه فوق‌العاده ثروتمند را ایجاد می‌کرد، ناراضی بودند و همچنین از احزاب پیشرو که به نظر می‌رسید بیشتر به فکر بیگانگان و محیط زیست هستند تا وضعیت خود آنها، ناراضی بودند.

این تغییرات بزرگ جامعه‌شناختی در الگوهای رأی‌گیری روز سه‌شنبه منعکس شده است. پیروزی جمهوری‌خواهان بر پایه رأی‌دهندگان طبقه کارگر سفید ساخته شده بود، اما ترامپ موفق شد که به طور قابل توجهی بیشتر از انتخابات سال 2020، رأی‌دهندگان طبقه کارگر سیاه و هیسپانیک را به دست آورد. این به ویژه در مورد رأی‌دهندگان مرد در این گروه‌ها صادق بود. برای آنها، طبقه مهم‌تر از نژاد یا قومیت بود. هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که چرا یک کارگر طبقه کارگر لاتین‌تبار، به عنوان مثال، باید به لیبرالیسم بیدار که به مهاجران اخیر فاقد مدرک تمرکز دارد و بر پیشرفت منافع زنان متمرکز است، جذب شود.

همچنین روشن است که اکثریت قریب به اتفاق رأی‌دهندگان طبقه کارگر صرفاً به تهدید علیه نظم لیبرالی، هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی، که به طور خاص توسط ترامپ ایجاد شده، اهمیت نمی‌دادند.

دونالد ترامپ نه تنها می‌خواهد نئولیبرالیسم و لیبرالیسم بیدار را حذف کند، بلکه تهدیدی اساسی برای لیبرالیسم کلاسیک نیز هست. این تهدید در هر زمینه سیاستی قابل مشاهده است؛ ریاست‌جمهوری جدید ترامپ هیچ شباهتی به دوره اول نخواهد داشت. سؤال اصلی در این مرحله نه خباثت نیت او، بلکه توانایی او در اجرای آنچه که تهدید می‌کند است. بسیاری از رأی‌دهندگان صرفاً به رتوریک او جدی نمی‌گیرند، در حالی که جمهوری‌خواهان اصلی استدلال می‌کنند که کنترل‌های تعادل در سیستم آمریکایی از بدترین اقدامات او جلوگیری خواهد کرد. این اشتباه است: ما باید به نیات اعلام شده او بسیار جدی بنگریم.

ترامپ یک حمایت‌گرای خودخوانده است که می‌گوید "تعرفه" زیباترین کلمه در زبان انگلیسی است. او پیشنهاد کرده است که 10 یا 20 درصد تعرفه بر تمام کالاهای تولید شده در خارج، توسط دوستان و دشمنان، اعمال کند و برای انجام این کار به اختیارات کنگره نیاز ندارد.

همانطور که تعداد زیادی از اقتصاددانان تأکید کرده‌اند، این سطح از حفاظت‌گرایی اثرات بسیار منفی بر تورم، بهره‌وری و اشتغال خواهد داشت. این امر باعث اخلال شدید در زنجیره‌های تأمین خواهد شد که موجب خواهد شد تولیدکنندگان داخلی درخواست معافیت از این مالیات سنگین را بدهند. این سپس فرصتی برای سطوح بالای فساد و رانت‌جویی ایجاد می‌کند هنگامی که شرکت‌ها به دنبال کسب جایگاه خوب در نزد رئیس‌جمهور هستند. تعرفه‌های در این سطح همچنین باعث اقدام متقابل همانند بزرگ توسط سایر کشورها می‌شود که موجب فروپاشی تجارت (و در نتیجه درآمدها) می‌شود. شاید ترامپ در مواجهه با این موارد عقب‌نشینی کند؛ او همچنین ممکن است مانند رئیس‌جمهور سابق آرژانتین کریستینا فرناندز دی کرچنر اقدام به فاسد کردن آژانس آمار گزارش دهنده اخبار بد کند.

در مورد مهاجرت، ترامپ دیگر فقط می‌خواهد مرزها را ببندد؛ او می‌خواهد تا حد امکان از 11 میلیون مهاجر بدون مدرک موجود در کشور اخراج کند. از لحاظ اداری، این چنان وظیفه غول‌پیکری است که سال‌ها سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های لازم برای انجام آن (مراکز بازداشت، عوامل کنترل مهاجرت، دادگاه‌ها و غیره) را ضروری می‌سازد.

این امر تأثیرات ویرانگری بر بسیاری از صنایعی که به نیروی کار مهاجر متکی هستند، به ویژه ساخت و ساز و کشاورزی خواهد داشت. همچنین از نظر اخلاقی به چالش بزرگی منجر خواهد شد، زیرا والدین از فرزندان شهروندشان جدا خواهند شد و زمینه‌ساز درگیری‌های مدنی خواهد بود، چرا که بسیاری از این مهاجران بدون مدرک در قلمروهای آبی زندگی می‌کنند که به هر طریقی سعی می‌کنند از اجرای خواسته‌های ترامپ جلوگیری کنند.

در مورد حاکمیت قانون، ترامپ در طول این کمپین کاملاً متمرکز بر جستجوی انتقام از ناعدالتی‌هایی بوده است که به اعتقاد او از سوی منتقدانش متحمل شده است. او قول داده است که از سیستم عدالت برای تعقیب همه افراد از الیزابت چنی و جو بایدن تا رئیس ستاد مشترک ارتش پیشین مارک میلی و باراک اوباما استفاده کند. او می‌خواهد منتقدان رسانه‌ای را با ضبط مجوزهایشان یا تحمیل جرائم بر آنها ساکت کند.

این که آیا ترامپ قدرت انجام هر یک از این موارد را خواهد داشت یا خیر، نامشخص است: سیستم دادگاه‌ها یکی از مقاوم‌ترین موانع در برابر افراط‌های او در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش بوده است. اما جمهوری‌خواهان به طور مداوم در حال کار بر روی گنجاندن قضات همراه در سیستم هستند، مانند قاضی آیلین کانن در فلوریدا که پرونده اسناد طبقه‌بندی شده قوی علیه او را رد کرد.

هیچ قهرمان اروپایی وجود ندارد که بتواند جای آمریکا را به عنوان رهبر ناتو بگیرد، بنابراین توانایی آن در مقابله با روسیه و چین به شدت در معرض تردید قرار دارد.

برخی از مهم‌ترین تغییرات در سیاست خارجی و ماهیت نظم بین‌المللی خواهد بود. اوکراین قطعاً بزرگ‌ترین بازنده است؛ مبارزه نظامی آن علیه روسیه حتی قبل از انتخابات نیز رو به افول بود، و ترامپ می‌تواند با عدم تحویل تسلیحات، که مجلس نمایندگان جمهوری‌خواه در طول زمستان گذشته برای شش ماه انجام داد، موجب شود تا اوکراین به شرایط روسیه تسلیم شود. ترامپ به طور خصوصی تهدید کرده است که از ناتو خارج شود، اما حتی اگر چنین نکند، می‌تواند پیمان دفاع متقابل ماده 5 آن را به شدت تضعیف کند. هیچ قهرمان اروپایی وجود ندارد که بتواند جای آمریکا را به عنوان رهبر این پیمان بگیرد، بنابراین توانایی آن در مقابله با روسیه و چین به شدت در معرض تردید قرار دارد. بر خلاف این، پیروزی ترامپ سایر پوپولیست‌های اروپایی مانند حزب جایگزین آلمان و جبهه ملی فرانسه را نیز الهام خواهد بخشید.

متحدان و دوستان آسیای شرقی ایالات متحده در وضعیت بهتری قرار ندارند. در حالی که ترامپ در مورد چین صحبت‌های تندی کرده است، به ویژگی‌های مقتدرانه رهبری شی جین‌پینگ نیز احترام بسیاری می‌گذارد و ممکن است حاضر باشد بر سر تایوان با او به توافق برسد. ترامپ به طور مادرزادی از استفاده از قدرت نظامی اجتناب می‌کند و به راحتی فریب داده می‌شود، اما یک استثنا ممکن است خاورمیانه باشد، جایی که احتمالاً به طور تمام و کمال از جنگ‌های بنیامین نتانیاهو علیه حماس، حزب‌الله و ایران حمایت خواهد کرد.

دلایل قوی برای فکر کردن به این وجود دارد که ترامپ در انجام این دستور کار نسبت به دوره اول ریاست‌جمهوری خود موفق‌تر خواهد بود. او و جمهوری‌خواهان متوجه شده‌اند که اجرای سیاست‌ها همه در مورد کارکنان است. زمانی که در سال 2016 برای اولین بار انتخاب شد، او به دور خود گروهی از مشاوران سیاست‌گذار نداشت؛ بلکه مجبور بود به جمهوری‌خواهان متشکل از مجموعه سنتی متکی باشد.

در بسیاری از موارد، آنها دستورات او را مسدود، منحرف یا به کندی انجام دادند. در پایان دوره ریاست‌جمهوری او، یک فرمان اجرایی صادر کرد که "برنامه F" جدیدی را ایجاد می‌کند که همه کارمندان فدرال را از حفاظت‌های شغلی خود محروم می‌کند و به او اجازه می‌دهد هر بوروکراتی را که می‌خواهد اخراج کند. احیای برنامه F هسته مرکزی برنامه‌های دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ است و محافظه‌کاران مشغول تهیه فهرستی از مقامات بالقوه هستند که تنها شایستگی آنها وفاداری شخصی به ترامپ است. به همین دلیل، این بار او احتمالاً بیشتر قادر به اجرای نقشه‌هایش خواهد بود.

پیش از انتخابات، منتقدان از جمله کامالا هریس ترامپ را به فاشیست بودن متهم کردند. این اتهام اشتباه بود، تا آنجا که او قرار نبود رژیم توتالیتر را در ایالات متحده پیاده کند. در عوض، فرسایش تدریجی نهادهای لیبرالی، همانند آنچه در مجارستان پس از بازگشت ویکتور اوربان به قدرت در سال 2010 رخ داد، روی خواهد داد.
این فرسایش از هم اکنون آغاز شده است، و ترامپ خسارت قابل توجهی وارد کرده است. او قطبی شدن موجود در جامعه را تشدید کرده و ایالات متحده را از یک جامعه با اعتماد بالا به جامعه‌ای با اعتماد پایین تبدیل کرده است؛ او دولت را به عنوان شیطان جلوه داده و اعتقاد به اینکه این دولت منافع جمعی آمریکایی‌ها را نمایندگی می‌کند را تضعیف کرده است؛ او گفتمان سیاسی را زشت‌تر کرده و اجازه بروز آشکار تعصب و روزنامه‌نگاری را داده است؛ و او اکثریت جمهوری‌خواهان را متقاعد کرده است که پیشین‌اش رئیس‌جمهور نامشروعی بوده است که انتخابات 2020 را دزدیده است.

گستردگی پیروزی جمهوری‌خواهان از ریاست‌جمهوری تا سنا و احتمالاً مجلس نمایندگان نیز، به عنوان یک مأموریت سیاسی قوی تفسیر خواهد شد که این ایده‌ها را تأیید کرده و به ترامپ اجازه می‌دهد هرطور که دلش بخواهد عمل کند. تنها امیدواریم که برخی از نگهبان‌های نهادی باقی‌مانده هنگام ورود او به مقام، همچنان در جای خود باقی بمانند. اما ممکن است برای بهبود اوضاع، قبل از آن بدتر شدن آن‌ها لازم باشد.

فرانسیس فوکویاما استاد ارشد در مرکز دموکراسی دانشگاه استنفورد است.
Francis Fukuyama: what Trump unleashed means for America ft.com/content/f4dbc0…‎ via ‎@ft

‏فرانسیس فوکویاما: آنچه ترامپ آزاد کرد به چه معناست برای آمریکا  رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه منتخب، عصر

‏فرانسیس فوکویاما: آنچه ترامپ آزاد کرد به چه معناست برای آمریکا

رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه منتخب، عصر جدیدی را در سیاست‌های ایالات متحده و شاید برای کل جهان آغاز می‌کند.

پیروزی کاملاً غیرمنتظره دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه در شب سه‌شنبه منجر به تغییرات مهم در زمینه‌های سیاسی مهم مانند مهاجرت و اوکراین می‌شود. اما اهمیت این انتخابات فراتر از این مسائل خاص است و نمایانگر رد قاطعانه رأی‌دهندگان آمریکایی از لیبرالیسم و درک خاصی است که از "جامعه آزاد" از دهه 1980 به بعد شکل گرفته است.

زمانی که ترامپ برای اولین بار در سال 2016 انتخاب شد، آسان بود که معتقد شویم این رخداد یک انحراف است. او در مقابل یک رقیب ضعیف مبارزه می‌کرد که او را جدی نمی‌گرفت و در هر صورت، ترامپ رأی محبوب را کسب نکرد. زمانی که بایدن چهار سال بعد کاخ سفید را به دست آورد، به نظر می‌رسید که پس از یک دوره ریاست‌جمهوری فاجعه‌بار، امور به حالت عادی بازگشته است.

اما پس از رأی‌گیری روز سه‌شنبه، به نظر می‌رسد که ریاست‌جمهوری بایدن یک انحراف بود و اکنون ترامپ در حال آغاز عصر جدیدی در سیاست‌های ایالات متحده و شاید برای کل جهان است. آمریکایی‌ها با آگاهی کامل از اینکه ترامپ چه کسی است و چه چیزی را نمایندگی می‌کند، به او رأی داده‌اند. نه تنها او اکثریت آرا را به دست آورد و پیش‌بینی می‌شود که تمام ایالت‌های نوسانی را تصاحب کند، بلکه جمهوری‌خواهان نیز کنترل سنا را پس گرفتند و به نظر می‌رسد که کنترل مجلس نمایندگان را نیز حفظ کنند. با توجه به سلطه موجود آنها بر دیوان عالی، اکنون در موقعیتی قرار دارند که تمام شاخه‌های اصلی حکومت را در اختیار داشته باشند.

اما ماهیت زیربنایی این مرحله جدید از تاریخ آمریکا چیست؟

لیبرالیسم کلاسیک، یک آموزه مبتنی بر احترام به کرامت برابر افراد از طریق حکومت قانون است که حقوق آنها را محافظت می‌کند و از طریق کنترل‌های قانونی بر توانایی دولت برای دخالت در این حقوق. اما طی نیم قرن گذشته، این تکانه اولیه دچار دو تحریف بزرگ شده است. اولین مورد ظهور "نئولیبرالیسم" بود، یک آموزه اقتصادی که بازارها را قداست‌بخشید و توانایی دولت‌ها را در حمایت از کسانی که از تغییرات اقتصادی ضربه خورده‌اند، کاهش داد. جهان به طور کلی ثروتمندتر شد، در حالی که طبقه کارگر شغل و فرصت‌های خود را از دست داد. قدرت از مکان‌هایی که انقلاب صنعتی اولیه را میزبانی می‌کردند، به آسیا و سایر مناطق جهان درحال توسعه منتقل شد.

تحریف دوم، ظهور سیاست‌های هویتی یا آنچه می‌توان آن را "لیبرالیسم بیدار" نامید بود، که در آن دغدغه‌های پیشرو در مورد طبقه کارگر جای خود را به محافظت هدفمند از مجموعه محدودتری از گروه‌های به حاشیه رانده شده داد: اقلیت‌های نژادی، مهاجران، اقلیت‌های جنسی و غیره. قدرت دولت بیشتر و بیشتر برای پیشبرد نتایج اجتماعی خاص برای این گروه‌ها به کار گرفته می‌شد.

در همین حال، بازارهای کار به اقتصاد اطلاعاتی تبدیل شدند. در دنیایی که در آن اکثر کارگران به جای بلند کردن اشیای سنگین از کف کارخانه‌ها، پشت صفحه‌نمایش کامپیوتر می‌نشستند، زنان موقعیت برابرتری را تجربه کردند. این امر قدرت درون خانوارها را دگرگون کرد و منجر به ادراک به ظاهر مداوم جشن دستاوردهای زنانه شد.

ظهور این درک تحریف شده از لیبرالیسم منجر به تغییر چشمگیر مبنای اجتماعی قدرت سیاسی شد. طبقه کارگر احساس کرد که احزاب سیاسی چپ گرا دیگر به منافع آنها دفاع نمی‌کنند و شروع به رأی دادن به احزاب راست کردند. بنابراین، حزب دموکرات توانایی خود را برای حفاظت از پایگاه طبقه کارگر خود از دست داد و به حزبی مسلط بر متخصصان شهری تبدیل شد. افراد انتخاب کردند تا به حزب جمهوری‌خواه رأی دهند. در اروپا، رأی‌دهندگان حزب کمونیست در فرانسه و ایتالیا به مارین لوپن و جورجیا ملونی مرتد شدند.

تمامی این گروه‌ها از یک سیستم تجارت آزاد که معیشت آنها را از بین می‌برد در حالی که یک طبقه فوق‌العاده ثروتمند را ایجاد می‌کرد، ناراضی بودند و همچنین از احزاب پیشرو که به نظر می‌رسید بیشتر به فکر بیگانگان و محیط زیست هستند تا وضعیت خود آنها، ناراضی بودند.

این تغییرات بزرگ جامعه‌شناختی در الگوهای رأی‌گیری روز سه‌شنبه منعکس شده است. پیروزی جمهوری‌خواهان بر پایه رأی‌دهندگان طبقه کارگر سفید ساخته شده بود، اما ترامپ موفق شد که به طور قابل توجهی بیشتر از انتخابات سال 2020، رأی‌دهندگان طبقه کارگر سیاه و هیسپانیک را به دست آورد. این به ویژه در مورد رأی‌دهندگان مرد در این گروه‌ها صادق بود. برای آنها، طبقه مهم‌تر از نژاد یا قومیت بود. هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که چرا یک کارگر طبقه کارگر لاتین‌تبار، به عنوان مثال، باید به لیبرالیسم بیدار که به مهاجران اخیر فاقد مدرک تمرکز دارد و بر پیشرفت منافع زنان متمرکز است، جذب شود.

همچنین روشن است که اکثریت قریب به اتفاق رأی‌دهندگان طبقه کارگر صرفاً به تهدید علیه نظم لیبرالی، هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی، که به طور خاص توسط ترامپ ایجاد شده، اهمیت نمی‌دادند.

دونالد ترامپ نه تنها می‌خواهد نئولیبرالیسم و لیبرالیسم بیدار را حذف کند، بلکه تهدیدی اساسی برای لیبرالیسم کلاسیک نیز هست. این تهدید در هر زمینه سیاستی قابل مشاهده است؛ ریاست‌جمهوری جدید ترامپ هیچ شباهتی به دوره اول نخواهد داشت. سؤال اصلی در این مرحله نه خباثت نیت او، بلکه توانایی او در اجرای آنچه که تهدید می‌کند است. بسیاری از رأی‌دهندگان صرفاً به رتوریک او جدی نمی‌گیرند، در حالی که جمهوری‌خواهان اصلی استدلال می‌کنند که کنترل‌های تعادل در سیستم آمریکایی از بدترین اقدامات او جلوگیری خواهد کرد. این اشتباه است: ما باید به نیات اعلام شده او بسیار جدی بنگریم.

ترامپ یک حمایت‌گرای خودخوانده است که می‌گوید "تعرفه" زیباترین کلمه در زبان انگلیسی است. او پیشنهاد کرده است که 10 یا 20 درصد تعرفه بر تمام کالاهای تولید شده در خارج، توسط دوستان و دشمنان، اعمال کند و برای انجام این کار به اختیارات کنگره نیاز ندارد.

همانطور که تعداد زیادی از اقتصاددانان تأکید کرده‌اند، این سطح از حفاظت‌گرایی اثرات بسیار منفی بر تورم، بهره‌وری و اشتغال خواهد داشت. این امر باعث اخلال شدید در زنجیره‌های تأمین خواهد شد که موجب خواهد شد تولیدکنندگان داخلی درخواست معافیت از این مالیات سنگین را بدهند. این سپس فرصتی برای سطوح بالای فساد و رانت‌جویی ایجاد می‌کند هنگامی که شرکت‌ها به دنبال کسب جایگاه خوب در نزد رئیس‌جمهور هستند. تعرفه‌های در این سطح همچنین باعث اقدام متقابل همانند بزرگ توسط سایر کشورها می‌شود که موجب فروپاشی تجارت (و در نتیجه درآمدها) می‌شود. شاید ترامپ در مواجهه با این موارد عقب‌نشینی کند؛ او همچنین ممکن است مانند رئیس‌جمهور سابق آرژانتین کریستینا فرناندز دی کرچنر اقدام به فاسد کردن آژانس آمار گزارش دهنده اخبار بد کند.

در مورد مهاجرت، ترامپ دیگر فقط می‌خواهد مرزها را ببندد؛ او می‌خواهد تا حد امکان از 11 میلیون مهاجر بدون مدرک موجود در کشور اخراج کند. از لحاظ اداری، این چنان وظیفه غول‌پیکری است که سال‌ها سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های لازم برای انجام آن (مراکز بازداشت، عوامل کنترل مهاجرت، دادگاه‌ها و غیره) را ضروری می‌سازد.

این امر تأثیرات ویرانگری بر بسیاری از صنایعی که به نیروی کار مهاجر متکی هستند، به ویژه ساخت و ساز و کشاورزی خواهد داشت. همچنین از نظر اخلاقی به چالش بزرگی منجر خواهد شد، زیرا والدین از فرزندان شهروندشان جدا خواهند شد و زمینه‌ساز درگیری‌های مدنی خواهد بود، چرا که بسیاری از این مهاجران بدون مدرک در قلمروهای آبی زندگی می‌کنند که به هر طریقی سعی می‌کنند از اجرای خواسته‌های ترامپ جلوگیری کنند.

در مورد حاکمیت قانون، ترامپ در طول این کمپین کاملاً متمرکز بر جستجوی انتقام از ناعدالتی‌هایی بوده است که به اعتقاد او از سوی منتقدانش متحمل شده است. او قول داده است که از سیستم عدالت برای تعقیب همه افراد از الیزابت چنی و جو بایدن تا رئیس ستاد مشترک ارتش پیشین مارک میلی و باراک اوباما استفاده کند. او می‌خواهد منتقدان رسانه‌ای را با ضبط مجوزهایشان یا تحمیل جرائم بر آنها ساکت کند.

این که آیا ترامپ قدرت انجام هر یک از این موارد را خواهد داشت یا خیر، نامشخص است: سیستم دادگاه‌ها یکی از مقاوم‌ترین موانع در برابر افراط‌های او در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش بوده است. اما جمهوری‌خواهان به طور مداوم در حال کار بر روی گنجاندن قضات همراه در سیستم هستند، مانند قاضی آیلین کانن در فلوریدا که پرونده اسناد طبقه‌بندی شده قوی علیه او را رد کرد.

هیچ قهرمان اروپایی وجود ندارد که بتواند جای آمریکا را به عنوان رهبر ناتو بگیرد، بنابراین توانایی آن در مقابله با روسیه و چین به شدت در معرض تردید قرار دارد.

برخی از مهم‌ترین تغییرات در سیاست خارجی و ماهیت نظم بین‌المللی خواهد بود. اوکراین قطعاً بزرگ‌ترین بازنده است؛ مبارزه نظامی آن علیه روسیه حتی قبل از انتخابات نیز رو به افول بود، و ترامپ می‌تواند با عدم تحویل تسلیحات، که مجلس نمایندگان جمهوری‌خواه در طول زمستان گذشته برای شش ماه انجام داد، موجب شود تا اوکراین به شرایط روسیه تسلیم شود. ترامپ به طور خصوصی تهدید کرده است که از ناتو خارج شود، اما حتی اگر چنین نکند، می‌تواند پیمان دفاع متقابل ماده 5 آن را به شدت تضعیف کند. هیچ قهرمان اروپایی وجود ندارد که بتواند جای آمریکا را به عنوان رهبر این پیمان بگیرد، بنابراین توانایی آن در مقابله با روسیه و چین به شدت در معرض تردید قرار دارد. بر خلاف این، پیروزی ترامپ سایر پوپولیست‌های اروپایی مانند حزب جایگزین آلمان و جبهه ملی فرانسه را نیز الهام خواهد بخشید.

متحدان و دوستان آسیای شرقی ایالات متحده در وضعیت بهتری قرار ندارند. در حالی که ترامپ در مورد چین صحبت‌های تندی کرده است، به ویژگی‌های مقتدرانه رهبری شی جین‌پینگ نیز احترام بسیاری می‌گذارد و ممکن است حاضر باشد بر سر تایوان با او به توافق برسد. ترامپ به طور مادرزادی از استفاده از قدرت نظامی اجتناب می‌کند و به راحتی فریب داده می‌شود، اما یک استثنا ممکن است خاورمیانه باشد، جایی که احتمالاً به طور تمام و کمال از جنگ‌های بنیامین نتانیاهو علیه حماس، حزب‌الله و ایران حمایت خواهد کرد.

دلایل قوی برای فکر کردن به این وجود دارد که ترامپ در انجام این دستور کار نسبت به دوره اول ریاست‌جمهوری خود موفق‌تر خواهد بود. او و جمهوری‌خواهان متوجه شده‌اند که اجرای سیاست‌ها همه در مورد کارکنان است. زمانی که در سال 2016 برای اولین بار انتخاب شد، او به دور خود گروهی از مشاوران سیاست‌گذار نداشت؛ بلکه مجبور بود به جمهوری‌خواهان متشکل از مجموعه سنتی متکی باشد.

در بسیاری از موارد، آنها دستورات او را مسدود، منحرف یا به کندی انجام دادند. در پایان دوره ریاست‌جمهوری او، یک فرمان اجرایی صادر کرد که "برنامه F" جدیدی را ایجاد می‌کند که همه کارمندان فدرال را از حفاظت‌های شغلی خود محروم می‌کند و به او اجازه می‌دهد هر بوروکراتی را که می‌خواهد اخراج کند. احیای برنامه F هسته مرکزی برنامه‌های دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ است و محافظه‌کاران مشغول تهیه فهرستی از مقامات بالقوه هستند که تنها شایستگی آنها وفاداری شخصی به ترامپ است. به همین دلیل، این بار او احتمالاً بیشتر قادر به اجرای نقشه‌هایش خواهد بود.

پیش از انتخابات، منتقدان از جمله کامالا هریس ترامپ را به فاشیست بودن متهم کردند. این اتهام اشتباه بود، تا آنجا که او قرار نبود رژیم توتالیتر را در ایالات متحده پیاده کند. در عوض، فرسایش تدریجی نهادهای لیبرالی، همانند آنچه در مجارستان پس از بازگشت ویکتور اوربان به قدرت در سال 2010 رخ داد، روی خواهد داد.
این فرسایش از هم اکنون آغاز شده است، و ترامپ خسارت قابل توجهی وارد کرده است. او قطبی شدن موجود در جامعه را تشدید کرده و ایالات متحده را از یک جامعه با اعتماد بالا به جامعه‌ای با اعتماد پایین تبدیل کرده است؛ او دولت را به عنوان شیطان جلوه داده و اعتقاد به اینکه این دولت منافع جمعی آمریکایی‌ها را نمایندگی می‌کند را تضعیف کرده است؛ او گفتمان سیاسی را زشت‌تر کرده و اجازه بروز آشکار تعصب و روزنامه‌نگاری را داده است؛ و او اکثریت جمهوری‌خواهان را متقاعد کرده است که پیشین‌اش رئیس‌جمهور نامشروعی بوده است که انتخابات 2020 را دزدیده است.

گستردگی پیروزی جمهوری‌خواهان از ریاست‌جمهوری تا سنا و احتمالاً مجلس نمایندگان نیز، به عنوان یک مأموریت سیاسی قوی تفسیر خواهد شد که این ایده‌ها را تأیید کرده و به ترامپ اجازه می‌دهد هرطور که دلش بخواهد عمل کند. تنها امیدواریم که برخی از نگهبان‌های نهادی باقی‌مانده هنگام ورود او به مقام، همچنان در جای خود باقی بمانند. اما ممکن است برای بهبود اوضاع، قبل از آن بدتر شدن آن‌ها لازم باشد.

فرانسیس فوکویاما استاد ارشد در مرکز دموکراسی دانشگاه استنفورد است.
Francis Fukuyama: what Trump unleashed means for America ft.com/content/f4dbc0…‎ via ‎@ft

ایران -ترکیه

نقش ژئوپلتیک در روابط ایران و ترکیه بسیار تعیین‌کننده و پیچیده است. این دو کشور در یک منطقه حساس و استراتژیک قرار دارند که تحت تأثیر عوامل جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی متعددی قرار می‌گیرند. در این راستا، روابط ایران و ترکیه نه تنها بر اساس منافع اقتصادی و تجاری بلکه به شدت تحت تأثیر رقابت‌های ژئوپولیتیکی منطقه‌ای و جهانی است.

1. موقعیت جغرافیایی و تأثیر آن بر روابط

ایران و ترکیه به‌طور همزمان در یک موقعیت جغرافیایی حساس قرار دارند که هر کدام به‌طور مستقل و یا در همکاری با یکدیگر به‌دنبال تأثیرگذاری بر مسائل منطقه‌ای و جهانی هستند.

  • هم‌مرزی با مناطق بحران‌زده:
    ایران و ترکیه هر دو با کشورهای بحران‌زده‌ای مانند سوریه، عراق، افغانستان و پاکستان هم‌مرز هستند. این هم‌مرزی‌ها ایران و ترکیه را در موقعیتی قرار می‌دهد که نه تنها از نظر امنیتی، بلکه از نظر اقتصادی و سیاسی نیز با این کشورهای هم‌مرز و بحران‌زده ارتباط دارند.

  • آب‌های مرزی و دسترسی به منابع طبیعی:
    ایران و ترکیه به‌رغم داشتن مرزهای طولانی و اشتراک در منابع طبیعی، در زمینه کنترل و استفاده از منابع آبی مانند رودخانه‌ها (مثل دجله و فرات) و همچنین منابع انرژی (گاز و نفت) ممکن است اختلافات ژئوپولیتیکی داشته باشند.

2. رقابت‌های منطقه‌ای: ایران و ترکیه در برابر هم

رقابت‌های ژئوپولیتیکی میان ایران و ترکیه عمدتاً به مسائل منطقه‌ای مرتبط است. هر دو کشور به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر رقابت‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی در کشورهای اطراف خود هستند. در این راستا، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • سوریه:
    یکی از مهم‌ترین بحران‌های منطقه‌ای که نقش ژئوپلتیک در آن برجسته است، بحران سوریه است. ایران از حکومت بشار اسد حمایت می‌کند، در حالی که ترکیه از مخالفان اسد (اعم از گروه‌های مخالف مسلح و کردها) حمایت کرده است. در نتیجه، دو کشور در سوریه با یکدیگر رقابت دارند و هرکدام به دنبال تأثیرگذاری بر آینده سیاسی این کشور هستند. ایران حضور نظامی و سیاسی قابل توجهی در سوریه دارد، در حالی که ترکیه در شمال سوریه اقداماتی از قبیل عملیات‌های نظامی برای مقابله با گروه‌های کرد و ایجاد مناطق امن انجام داده است.

  • عراق:
    در عراق نیز ایران و ترکیه هر دو دارای نفوذ قابل توجهی هستند. ایران به‌ویژه در عراق پس از سقوط صدام حسین، نفوذ سیاسی و مذهبی زیادی در میان شیعیان دارد. ترکیه نیز با کردهای عراقی ارتباطات گسترده‌ای دارد و تلاش می‌کند از نفوذ کردها در عراق به نفع خود بهره‌برداری کند. رقابت‌ها در عراق بیشتر در این راستا است که هر کدام از این دو کشور می‌خواهند نفوذ بیشتری در عراق داشته باشند و این نفوذ را در سیاست‌های داخلی این کشور اعمال کنند.

  • رقابت در حوزه‌های مذهبی:
    ایران به‌عنوان یک جمهوری اسلامی شیعه، در سیاست‌های خود به ویژه در کشورهای سنی‌نشین مانند ترکیه، دنبال گسترش نفوذ مذهبی و تأثیرگذاری بر مسلمانان شیعه است. از طرف دیگر، ترکیه به‌عنوان کشوری سنی و لائیک، در تلاش است که نفوذ خود را در میان کشورهای سنی منطقه حفظ کند و در برابر نفوذ ایران مقاومت کند.

3. منافع مشترک و هم‌پیمانی‌ها

با وجود رقابت‌های ژئوپولیتیکی، ایران و ترکیه در برخی مسائل به همکاری نزدیک دست یافته‌اند و در بسیاری از زمینه‌ها از منافع مشترک بهره می‌برند.

  • مقابله با تهدیدات مشترک:
    ایران و ترکیه در برابر تهدیدات مشترک مانند گروه‌های تروریستی (مانند داعش و پ.ک.ک) همکاری‌های امنیتی دارند. هر دو کشور نگران تهدیدات گروه‌های تروریستی در مرزهای خود هستند و به‌ویژه در مواجهه با کردهای مسلح در مرزهای جنوبی و شرقی (در سوریه و عراق)، روابط امنیتی و نظامی میان دو کشور تقویت شده است.

  • همکاری اقتصادی و انرژی:
    از جنبه اقتصادی نیز، ایران و ترکیه در زمینه انرژی، تجارت و زیرساخت‌ها منافع مشترک دارند. ایران به ترکیه گاز طبیعی و نفت صادر می‌کند و ترکیه به‌عنوان یک شریک تجاری مهم برای ایران در دوران تحریم‌های بین‌المللی، نقش اساسی ایفا کرده است. به علاوه، ترکیه از طریق مسیرهای حمل‌ونقل خود به ایران برای دسترسی به بازارهای اروپا و آسیا اهمیت دارد.

  • نقش در سازمان‌ها و توافقات منطقه‌ای:
    ایران و ترکیه در برخی سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای همچون سازمان همکاری‌های اقتصادی (ECO)، سازمان همکاری اسلامی (OIC) و مذاکرات آستانه (برای حل بحران سوریه) به‌طور مشترک فعالیت کرده‌اند. در این زمینه‌ها، دو کشور تلاش کرده‌اند که به‌ویژه در مسائل امنیتی و اقتصادی نقش مهمی ایفا کنند.

4. جنگ سرد و رقابت‌های قدرت‌های جهانی

ایران و ترکیه در شرایط ژئوپولیتیکی بین‌المللی متفاوتی قرار دارند. ایران در پی انقلاب اسلامی، از حمایت غرب (آمریکا و اتحادیه اروپا) فاصله گرفت و تلاش کرده است که یک سیاست خارجی مستقل را دنبال کند. در حالی که ترکیه به‌عنوان عضو ناتو، روابط نزدیکی با کشورهای غربی دارد و می‌کوشد تا در سیاست‌های جهانی متوازن عمل کند.

  • آمریکا و نقش ژئوپولیتیک در روابط ایران و ترکیه:
    رقابت‌های ژئوپلتیک ایران و ترکیه در رابطه با سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه بسیار پررنگ است. ایران با سیاست‌های آمریکا به ویژه در خاورمیانه مخالف است و ترکیه به‌عنوان یک عضو ناتو، روابط نزدیکی با آمریکا دارد. این رقابت‌ها در برخی موارد به‌ویژه در بحران‌های منطقه‌ای مانند سوریه و عراق تأثیرگذار بوده است.

  • روسیه و چین:
    در دهه‌های اخیر، ایران و ترکیه به‌ویژه در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی به روسیه و چین نزدیک‌تر شده‌اند. ایران از سوی دیگر تلاش کرده است تا با کشورهای غیرغربی (به‌ویژه روسیه) روابط خود را تقویت کند، در حالی که ترکیه تلاش می‌کند تا از ائتلاف‌های سیاسی و نظامی غربی و شرقی استفاده کند.

5. نتیجه‌گیری:

در نهایت، ژئوپلتیک تأثیر زیادی بر روابط ایران و ترکیه دارد. این دو کشور به‌دلیل موقعیت جغرافیایی حساس خود، منافع مشترک و رقابت‌های منطقه‌ای مختلف، در مواقعی با هم همکاری می‌کنند و در مواقعی نیز دچار تنش‌های جدی می‌شوند. رقابت‌های ژئوپولیتیکی ایران و ترکیه در زمینه‌های مختلف مانند سوریه، عراق، انرژی، گروه‌های تروریستی و نفوذ مذهبی همچنان تعیین‌کننده است. از طرفی، منافع اقتصادی و امنیتی مشترک نیز در برخی زمینه‌ها می‌تواند زمینه‌ساز همکاری‌های نزدیک‌تری میان این دو کشور باشد.

ارشیا (سید اسد الله )اطهری

روابط ایران وترکیه

روابط ایران و ترکیه پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 پیچیده و گاه پرتنش، اما در عین حال مبتنی بر منافع مشترک بوده است. پس از انقلاب اسلامی، تغییرات عمده‌ای در سیاست‌های داخلی و خارجی ایران ایجاد شد و این تغییرات بر روابط ایران با ترکیه نیز تأثیرات زیادی گذاشت. با این حال، دو کشور به‌دلیل موقعیت‌های ژئوپولیتیکی، اقتصادی و امنیتی خاص خود، در بسیاری از مواقع توانسته‌اند به رغم اختلافات، روابط خود را مدیریت کنند.

در ادامه، روند روابط ایران و ترکیه پس از انقلاب اسلامی ایران را در چند مرحله بررسی می‌کنیم:

1. دهه 1980: دوره تنش و دشمنی با توجه به انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ترکیه به‌ویژه تحت رهبری دولت‌های لائیک ، نگران موج انقلاب اسلامی در منطقه و تأثیرات آن بر جامعه مسلمانان ترکیه و کشورهای همسایه بود.

  • نگرانی ترکیه از انقلاب اسلامی:
    یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های ترکیه در دهه 1980، احتمال صدور انقلاب اسلامی ایران به کشورهای مسلمان منطقه، به‌ویژه ترکیه بود. ترکیه به‌عنوان یک کشور لائیک، از گسترش افکار اسلام‌گرایانه‌ای که در ایران به‌ویژه در قالب جمهوری اسلامی مطرح شد، هراس داشت. دولت ترکیه تلاش کرد که از گسترش این ایدئولوژی در داخل کشور و در میان اقلیت‌های مسلمان ترکیه جلوگیری کند.

  • ترکیه از عراق در جنگ ایران و عراق:
    در جنگ 1980-1988 ایران و عراق، با هر دو بازیگر رابطه داشت. ترکیه اجازه داد که عراق از مسیرهای ترکیه برای تأمین لوازم جنگی و کالاها استفاده کند، .هر چند ایران نیز عمده احتیاجات خود را از طریق ترکیه طرف می کرد.هرچند که ترکیه هیچ‌گاه به‌طور علنی در جنگ جانب هیچ‌کدام از طرفین رانگرفت.

  • تنش‌های مرزی و حزب‌الله و پ.ک.ک:
    ایران و ترکیه همچنین در این دوره درگیر اختلافات امنیتی شدند. حمایت از گروههای مخالف یکدیگر ، تنش‌های مرزی را میان دو کشور ایجاد کرد.

2. دهه 1990: آرامش نسبی و همکاری در برخی حوزه‌ها

در دهه 1990، ایران و ترکیه توانستند به رغم برخی اختلافات، همکاری‌هایی در زمینه‌های مختلف برقرار کنند.

  • مسائل اقتصادی و تجاری:
    ایران و ترکیه در این دوران به‌ویژه در زمینه‌های اقتصادی همکاری داشتند. ترکیه به‌عنوان شریک تجاری مهم ایران در زمینه نفت، گاز و محصولات صنعتی، نقش کلیدی ایفا می‌کرد. همچنین ایران به ترکیه گاز طبیعی و نفت صادر می‌کرد و در عوض کالاهای ترکیه‌ای به ایران وارد می‌شد.

  • مقابله با تهدیدات امنیتی مشترک:
    در این دوره، تهدیدات امنیتی مشترک دو کشور را به همکاری در زمینه‌های امنیتی ترغیب کرد. ایران و ترکیه در این دوران به‌ویژه در مورد تهدیدات گروه‌هایفعال در مرزهای مشترک همکاری‌هایی داشتند.

3. دهه 2000: همکاری‌های نزدیک‌تر و بحران‌های سیاسی

در دهه 2000، با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه (AKP) به رهبری رجب طیب اردوغان در ترکیه، روابط ایران و ترکیه به‌طور قابل توجهی بهبود یافت. این روند همکاری‌ها بیشتر در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی بوده است.

  • سیاست خارجی مستقل ترکیه:
    حزب عدالت و توسعه که سیاست خارجی مستقلی را دنبال می‌کرد، تمایل به توسعه روابط با کشورهای همسایه و به ویژه ایران را نشان داد. ترکیه به‌ویژه در این دوره به دنبال تقویت روابط اقتصادی با ایران بود و توانست توافق‌های تجاری و انرژی مهمی با جمهوری اسلامی ایران امضا کند.

  • همکاری در مسائل امنیتی و تروریسم:
    ترکیه و ایران به‌ویژه در زمینه مبارزه با گروه‌های تروریستی مشترک، همکاری‌های امنیتی نزدیکی داشتند.

  • تحولات در سوریه و تقویت روابط:
    بحران سوریه در دهه 2010 تأثیر زیادی بر روابط ایران و ترکیه گذاشت. ایران به‌طور قوی از حکومت بشار اسد در سوریه حمایت کرد، در حالی که ترکیه در ابتدا از مخالفان اسد حمایت می‌کرد. این اختلافات در سیاست‌های سوریه باعث شد که روابط دو کشور در برخی دوره‌ها دچار بحران شود، اما در نهایت دو کشور در قالب فرمت‌های دیپلماتیک همچون مذاکرات آستانه (با حضور روسیه) به همکاری‌های خود ادامه دادند.

4. دهه 2010 تا کنون: روابط پیچیده اما همکاری‌های مستمر

در دهه‌های اخیر، روابط ایران و ترکیه به دلیل تحولات جهانی، منطقه‌ای و مسائل داخلی هر دو کشور، تغییراتی داشته است. با این حال، این روابط همچنان به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک اهمیت زیادی دارد.

  • سیاست‌های اقتصادی و تجاری:
    روابط تجاری ایران و ترکیه در این دوره همچنان به‌ویژه در زمینه انرژی، حمل‌ونقل و تولید کالاهای صنعتی مستمر بوده است. ایران به ترکیه گاز صادر می‌کند و ترکیه نیز به ایران محصولات مختلفی می‌فروشد. همچنین ترکیه یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری ایران در دوران تحریم‌های اقتصادی بود.

  • سیاست‌های منطقه‌ای و رقابت با عربستان سعودی:
    در زمینه سیاست‌های منطقه‌ای، ایران و ترکیه در مقابل عربستان سعودی به‌ویژه در مسائل سوریه، عراق و یمن رقابت‌های شدیدی داشته‌اند. ایران و ترکیه هر کدام برای نفوذ در این کشورهای عربی تلاش می‌کنند و این موضوع گاه موجب اختلافات میان دو کشور می‌شود. با این حال، علیرغم این رقابت‌ها دو کشور سعی کرده‌اند در قالب مذاکرات دو وچندجانبه به توافقاتی دست یابند.

  • بحران‌ها و رقابت‌های جدید:
    روابط ایران و ترکیه در برخی دوره‌ها، به‌ویژه در موضوعاتی مانند بحران سوریه و سیاست‌های ترکیه در قبال کردهای سوریه، با چالش‌هایی روبرو شده است. ایران و ترکیه در مسائل سوریه به‌ویژه در حمایت از گروه‌های مختلف مخالف اسد یا کردهای سوریه تفاوت‌هایی دارند که این می‌تواند به تنش‌های جدید منجر شود.

نتیجه‌گیری:

روابط ایران و ترکیه پس از انقلاب اسلامی ایران پیچیده، اما در عین حال مبتنی بر منافع مشترک بوده است. هر دو کشور در زمینه‌های اقتصادی، امنیتی و سیاسی همکاری‌هایی مستمر داشته‌اند، اما مسائل منطقه‌ای، رقابت‌های ژئوپولیتیک و تفاوت‌های ایدئولوژیک گاه به چالش‌هایی در روابط آنها منجر شده است. به رغم این چالش‌ها، ایران و ترکیه همچنان به دنبال حفظ و تقویت روابط خود در زمینه‌های مختلف هستند.

ارشیا( سید اسد الله) اطهری

عربستان

امروز در پایتخت عربستان سعودی، نخستین نشست «ائتلاف جهانی برای اجرای راه‌ حل دو کشوری» میان اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها برگزار می‌شود.

به گفته فیصل بن فرحان وزیر خارجه عربستان، هدف تاسیس یک «کشور فلسطینی» است تا راه را برای «همزیستی مسالمت‌آمیز» با اسرائیل بگشاید.

قرار است پس از خوشامدگویی فیصل بن فرحان، فیلیپ لازارینی، رئیس آژانس امدادرسانی و کمک به آوارگان فلسطینی (اونروا)، سخنرانی کند.

گزارش شده است در نخستین جلسه نمایندگان کشورهای عربی و اسلامی از جمله بحرین، اردن، قطر، مصر، ترکیه، نیجریه، اندونزی و نمایندگان اتحادیه اروپا و نروژ شرکت خواهند کرد.

تاکنون خبری مبنی بر حضور نماینده ایران در این نشست منتشر نشده است.

عربستان سعودی معتقد است «اجرای راه‌ حل دو دولتی، بهترین راه‌ حل برای شکستن چرخه خشونت» است.

جوزپ بورل، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت این ائتلاف جهانی فرصتی برای همه کشورهاست برای مشارکت در پایان دادن به جنگ غزه، تلاش برای آزادی گروگان‌ها، رفع محاصره غزه، و جستجوی راه حل دو کشوری.

آقای بورل گفت پس از نشست ریاض کمیته‌های ائتلاف در بروکسل، قاهره، امان، استانبول و اسلو نشست‌هایی را به منظور اجرای راه حل دو کشوری برگزار خواهند کرد.

عربستان سعودی بارها گفته است که برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل منوط به تشکیل کشور مستقل فلسطینی است.

بررسی حمله اسرائیل به ایران

سوئیس که ریاست دوره‌ای شورای امنیت را برعهده دارد،‌ اعلام کرد که این شورا فردا (دوشنبه ۲۸ اکتبر/۷ آبان) برای بررسی حمله اسرائیل به ایران تشکیل جلسه خواهد داد.

به گزارش رویترز، هیئت نمایندگی سوئیس در سازمان ملل گفت که این جلسه به درخواست ایران و با حمایت الجزایر، چین و روسیه برگزار می‌شود.

عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل و اعضای این شورا ضمن درخواست برای برگزاری جلسه شورای امنیت گفته بود: "اقدامات رژیم اسرائیل تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بین‌المللی بوده و منطقه‌ای که از پیش ناپایدار است را بیشتر بی‌ثبات می‌کند."

آقای عراقچی در این نامه همچنین خواهان محکومیت حمله اسرائیل از سوی شورای امنیت شده است

جامعه کوتاه مدت

Seyed Asadollah Athary Maryan مرحوم جواد طباطبایی نقدی داشتند بر جامعه کوتاه مدت حضرتعالی.در کلاس های دانشگاه این دیدگاه حضرتعالی مورد انتقاد دانشجویان هم بود

پاسخ استاد عزیز کاتوزیان

Homa Katouzian

سلام بسیار ممنون خواهم شد که آن نقد را بنویسید تا ما همه از آن با خبر شویم.

پاسخ اقای MohammadSaiid Mohassessy

Seyed Asadollah Athary Maryan من در مصاحبه‌ای دیدم جواد طباطبایی به این نظریه ایراد گرفته ولی فقط ایراد نرفته، پاسخ مستدلی نداده. دست‌کم من ندیده‌ام و یا این‌که قابل ندانسته جواب منطقی بدهد!!!

Masoud Shayegan

Seyed Asadollah Athary Maryan مرحوم طباطبایی طبق عادت مألوف شان فقط تمسخر کردند، آن مرحوم نقد بلد نبودند. البته این علل روانشناختی داشت و نه دلایل معرفتی.

گولن

البته که جنبه روحانی مربوط به "محکمه کبری" است... اما باید به اتفاقات نگاه کنیم و درس‌هایی بگیریم.

تا زمانی که جنبه "محرمانه" این حرکت آشکار شد، تصویر واضح چه بود؟ افراد مؤمن و با تحصیلات عالی، محترم، دارای ذهن باز و رفتارهای مدنی... در میان آن‌ها اساتید دانشگاه، کارآفرینان و متخصصان با سطح بالا بودند. آن‌ها مدارس موفقی را تأسیس می‌کردند و امروز بسیاری از فرزندان افرادی که در قدرت هستند، در آن مدارس تحصیل کردند.

آن‌ها در کشورهای مختلف "مدارس ترکی" را تأسیس می‌کردند و پرچم ما را به اهتزاز درآورده و سرود ملی را می‌خواندند.

تا زمانی که جنبه "محرمانه" این حرکت نمایان شد، تصویر واضح چه بود؟ افرادی با تحصیلات عالی، محترم، با ذهن باز و رفتارهای مدنی و مذهبی... در میان آن‌ها اساتید، کارآفرینان و متخصصان با سطح بالا بودند. آن‌ها مدارس موفقی را تأسیس می‌کردند و امروز بسیاری از فرزندان افرادی که در قدرت هستند، در آن مدارس تحصیل کردند.

آن‌ها در کشورهای مختلف "مدارس ترکی" را تأسیس می‌کردند، پرچم ما را به اهتزاز درآورده و سرود ملی را می‌خواندند.

مشاهده کودکان دنیا که به زبان ترکی صحبت می‌کردند در "المپیادهای ترکی" قطعاً برای همگی ما هیجان‌انگیز بود.

قدرت نیز با فریادهای "آرزوی" این حرکت را مورد خطاب قرار می‌داد و هر آنچه را که می‌خواستند، به آن‌ها می‌داد.

درونی و بیرونی متفاوت بود

این حرکت با گروه‌ها و طریقت‌های شناخته‌شده متفاوت بود. این حرکت افراد را از دنیا جدا نمی‌کرد، بلکه برعکس، از طریق آموزش به آن‌ها کمک می‌کرد تا پیشرفت کنند. کارآفرینان و کسبه مؤمن که از "توسعه آناتولی" ناشی شده بودند، این حرکت را با صداقت، یعنی بدون اطلاع از جنبه "محرمانه" آن، حمایت کردند.

این موضوع از نظر "حقوقی" نیز بسیار مهم است. زیرا بسیاری از افراد تنها به دلیل اینکه در طرف دیده‌شده حرکت قرار داشتند، به نام "ارتباط و وابستگی" و حتی تنها به دلیل "محیط اجتماعی" توسط تصمیمات سیاسی در زندگی شغلی و اجتماعی خود مورد تصفیه قرار گرفتند. زندگی آن‌ها به تاریکی کشیده شد.

مصطفی یِنِر اوغلو اعلام کرده بود: پس از تلاش کودتای 15 جولای، در طی 6 سال، 1 میلیون و 763 هزار و 530 پرونده "سازمان تروریستی مسلح" تشکیل شد.

در حالی که بسیاری از این افراد فقط در طرف "صداقت" قرار داشتند. بدون شواهد و بدون محاکمه، قربانیان وضعیت اضطراری... بازداشت‌های جمعی... تصرف اموال.

در بخش "محرمانه" FETÖ یعنی "سازمان تروریستی فتح‌الله" وجود داشت که به کودتای نافرجام اقدام کرده بود... آن‌ها زندگی جوانانی را که با تقلب در امتحان ناکام شده بودند و افرادی را که به طور ناعادلانه بازداشت کرده بودند، تباه کردند.

نه تنها به خاطر کودتا، بلکه عاملان این اعمال نیز مجرم هستند.

اما دولت از اختیارات بدون نظارت وضعیت اضطراری برای افرادی که هیچ ارتباطی با این اعمال نداشتند، با ذهنیت "تصفیه سیاسی" و نه با "ذهنیت حقوقی" استفاده کرد. این افراد تحت تصمیمات سیاسی آسیب دیدند.

باید این ناعادلانه‌ها را جبران کرد.

"امام کائنات"

اگر حرکت گولن صرف یک حرکت آموزشی باقی می‌ماند، احتمالاً احترام بخشی از محافل سکولار را نیز جلب می‌کرد. از نظر ظاهری نیز چنین احترامی کسب کرده بود... اکثریت بزرگ‌تری از روشنفکران و دانشگاهیان که در نشست‌های آبانت شرکت کرده بودند، نام‌های سکولار بودند.

اما در درون این حرکت، بعداً مشخص شد که یک سازماندهی "محرمانه" وجود دارد. نفوذ در ارتش که حساسیت‌های سکولاریسم را نادیده می‌گرفت، تنها در تلاش خونین کودتای 15 جولای نمایان شد...

در اینجا باید به دو مشکل اساسی اشاره کرد: یکی، خودخواهی فتح‌الله گولن؛ دیگری، بیماری "تصرف دولت" در فرهنگ سیاسی ما.

حرکتی که به خود لقب "امام کائنات" داده و ادعا می‌کرد که با پیامبر اکرم "رابطه روحانی" دارد، یک سازمان "مخفی" را شکل داده بود...

در حالی که همان‌طور که استاد علی بارداکوغلو نوشته است:

"هر چه راز و رمز در دین بیشتر شود، احتمال سوءاستفاده از احساسات و جستجوهای دینی نیز بیشتر می‌شود... خداوند کتابی رازآلود و رمزآلود به ما نفرستاده است."

اما همان‌طور که ما به شعارهای پرشور گرایش داریم، به چیزهای "مخفی"، "قطب‌الاکتاب‌ها" و "امامان کائنات" نیز وابسته هستیم!

تجربه‌های تلخ می‌توانند ما را از خواب مِیستیک و جذبه‌های کارizmatik بیدار کنند.

بریکس

رئیس‌جمهور رجب طیب اردوغان در اجلاس سران بریکس که در شهر قازان روسیه برگزار شده است، به بررسی مسائل روز پرداخته است.

چند نکته از سخنان رئیس‌جمهور اردوغان به شرح زیر است:

وی به خاطر میزبانی موفق به آقای پوتین تبریک گفت و برای دوستان برزیلی که ریاست دوره‌ای را بر عهده خواهند گرفت، آرزوی موفقیت کرد. اردوغان همچنین از دوستانی که نسبت به حمله تروریستی در آنکارا واکنش نشان دادند و حمایت خود را اعلام کردند، تشکر کرد. وی حمله به TUSAŞ را یک حمله رذیلانه دانست و آن را نشانه‌ای از عزم و اراده ترکیه قلمداد کرد.

اردوغان تصریح کرد که سازوکارهای سیاسی حاصل از جنگ جهانی دوم در شرایط کنونی قادر به پاسخگویی نیستند و ترکیه به دنبال یک دنیای عادلانه‌تر است. وی بر اهمیت یافتن راه‌حل‌های مشترک برای مسائل مشترک تأکید کرد و حمایت از توسعه عادلانه جهانی را مورد توجه قرار داد.

وی همچنین به این نکته اشاره کرد که ایجاد یک نظم و توسعه عادلانه جهانی تنها با تأسیس اعتماد فراتر از مرزها ممکن است. اردوغان با بیان اینکه تا زمانی که خونریزی در خاورمیانه ادامه دارد، نمی‌توان از صلح و توسعه سخن گفت، گفت که رفتار تهاجمی اسرائیل هر مرز و حریمی را پشت سر گذاشته است و مردم فلسطین در غزه تحت نسل‌کشی قرار دارند. او خاطرنشان کرد که نادیده گرفتن این تراژدی انسانی در قرن بیست و یکم کسی را از مسئولیت رها نمی‌کند.

وی از کشورهایی که فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسند، خواست تا در این زمینه اقدام کنند و اعلام کرد که ابتکاری برای توقف فروش سلاح به اسرائیل در مجمع عمومی سازمان ملل آغاز کرده‌اند و به حمایت دوستان در این خصوص اطمینان دارد.

سید اسد الله اطهری

ایران و اسرائیل

‏جنگ فراگیر قابل‌اجتناب است/ جنگ تمام‌عیار؛ خیلی دور- خیلی نزدیک

این موضوع در میزگردی با حضور عباس ملکی، دیپلمات سابق و استاد دانشگاه، عباس اخوندی، استاد دانشگاه، محسن بهاروند و کوروش احمدی دیپلمات بازنشسته و کارشناسان حوزه حقوق بین‌الملل به بحث گذاشته‌شد.

آیا تنش در منطقه به نقطه جوش نزدیک است؟ چقدر ممکن است رژیم اسراییل به عملیات وعده صادق۲ واکنش نظامی نشان دهد؟ تهران چگونه می‌تواند از افزایش تنش پیشگیری کند تا منافعش به خطر نیفتد؟ نقش دیپلماسی در این بین چیست؟ حقوق بین‌الملل چگونه به عملکرد رژیم اسرائیل می‌نگرد؟ اینها سوالاتی بود که در این میزگرد بررسی شد.

راهبری این میزگرد با عباس ملکی بود که تجربه مذاکرات منجر به قطعنامه ۵۹۸ را در کارنامه کاری دیپلماتیک خود دارد. ویدیوی کامل این میزگرد در یوتیوب قابل مشاهده است. متن مکتوب این نشست را در ادامه بخونید:

*****

عباس ملکی، دیپلمات سابق و استاد دانشگاه، گرداننده میزگرد:

می‌شود از صلح سخن گفت؟

از طرف خودم و مجموعه خبرآنلاین از جناب دکتر آخوندی، دکتر بهاروند و دکتر احمدی تشکر می‌کنم که دوت ما را پذیرفتید و به این نشست تشریف آوردید.
تنها ۱۵ روز به انتخابات ایالات متحده باقی مانده‌است. علیرغم این‌که برخی معتقدند ایالات متحده افول کرده ولی کسی شک ندارد که تحولات در واشنگتن دی سی در همه جای دنیا از جمله ایران تاثیرگذار است. سیاست‌خارجی دمکرات‌ها با جمهوری‌خواهان متفاوت است و این‌را همه قبول داریم. اما در این شکی نیست که همه احزاب در امریکا از جمله دو حزب اصلی در حمایت از اسراییل اتفاق نظر دارند. نکته بعدی این است که این گفته بایدن را نباید فراموش کرد که حتی اگر اسراییل در خاورمیانه نبود باید موجودی شبیه به آن‌را درست می‌کردیم و این قابل تعمق است. در طرف مقابل اگر ایران را در نظر بگیریم، ایران کشوری است که یک درصد جمعیت جهانی و ۷ درصد منابع معدنی جهان و ۱۱ درصد ذخایر ثابت شده نفت متعارف جهانی و ۱۷ درصد از ذخایر گاز طبیعی متعارف جهان را دارد. خداوند در همه چیز به ما لطف بیش از اندازه کرده است. ایران ۸۹ میلیون نفر جمعیت دارد و جمعیتش یکی از تحصیل‌کرده‌ترین کشورها است. چیزی که همیشه اضافه می‌کنم این است که ایران صاحب پنجمین و آخرین انقلاب اجتماعی فراگیر در جهان هست. ۵ انقلاب اجتماعی در دنیا رخ داده است و آخرینش مربوط به ایران است و بعد از آن انقلابی به صورت اجتماعی شاهد نبوده‌ایم. از لحاظ ژئوپلتیکی هم ایران در چهارراه جهان واقع شده‌است. این کشور و مردمان آن، از دیرباز در تاریخ جهان بوده‌اند و موجد تحولات تمدنی در مقاطع مختلف شده‌اند. جنگ، خشونت،خسارت و اشغال را کمابیش تجربه کرده‌اند و همیشه باقی مانده‌اند. این به آن معنا است که ایرانیان در زمان سختی و تنگی هم کارنامه قابل قبولی داشته‌اند. آخرین آن جنگ صدام علیه ایران بود که افتخار عقب راندن این نیروی عجیب وحشی زیبنده مردم ایران و جوانان غیور آن است. در کنارش زیرکی و فراست ایرانیان هم زبانزد دیگر اقوام است. پس مطابق تجربه،ایران در طول تاریخ همواره کوشیده تا آن جا که ممکن است به جنگ وارد نشود. مباحث این میزگرد با توجه به تحولاتی است که در منطقه رخ‌داده همچنین انتخابات در واشنگتن دی سی و شناختی که از حکومت رژیم اسرائیل می‌دانیم. در این شرایط می‌خواهیم به این موضوع بپردازیم که آیا می‌شود صحبت از صلح کرد. ما می‌دانیم مذاکرات صلح سخت‌تر و شجاعانه‌تر از جنگ است. کسانی که در این نشست هستند همه می‌دانند که مذاکرات ۵۹۸ یک جاهایی سخت تر از جنگیدن در جبهه بود. وضعیت مشابه این در برجام وجود داشت که به قول آقای دکتر ظریف، توافق سخت‌تر از جنگیدن است.

در این جلسه قرار است راجع به این موضوع صحبت کنیم و پیامدهای این موضوع را ببینیم که آیا می‌شود از جنگ اجتناب کرد؟ نظر من این است که جنگ درخواست و چیزی است که اسراییل دنبال می‌کند و در حال دنبال‌کردن آن است و می‌بینید که مثلا حزب الله لبنان می‌گوید قطعنامه۱۷۰۱ را می‌پذیرم و به محض پذیرش، رهبرش ترور می‌شود. یا قرار بود آقای یحیی سنوار برای مذاکره به مصر برود و پاسپورتش را درست کرده‌بود {اما شهید شد}. هر چیزی که در مذاکره رخ می‌دهد از سوی اسرائیل به شدت سرکوب می‌شود.

در این وضعیت سوال این است که اولا به عنوان سیاست‌گذار عمومی دولت، ما باید چه کار کنیم و دوما با مردم چه کار کنیم؟ آیا مردم را در جریان بگذاریم؟ می‌توانند کمک کنند؟ آیا در جنگ ایران و عراق وقتی با مردم صحبت کردیم، زیان دیدیم؟

جنگ فراگیر قابل اجتناب است/ جنگ تمام عیار؛ خیلی دور- خیلی نزدیک

آقای آخوندی به نظر شما در موقعیتی که در آن قرار داریم چه کار باید کرد؟ دو موضوع در این بین مهم است؛ یکی این‌که آیا باید فقط راه‌حل‌های نظامی را در نظر بگیریم یا مسائل مربوط به دیپلماسی به‌خصوص در منطقه با اروپا و ایالات متحده را به پیش ببریم؟ دوم این‌که با مردم چگونه این مسئله را مطرح کنیم یا نکنیم؟ نگرانشان نکنیم یا زودتر نگرانشان کنیم؟

عباس آخوندی، دکترای اقتصاد از دانشگاه لندن، وزیر اسبق مسکن، راه و شهرسازی:

در مارپیچ تصاعد منازعه قرار داریم

خیلی خوشوقتم که در خدمت شما اساتید محترم و بقیه حضار در جلسه هستیم. همچنین دوستانی که بعد از انتشار ویدیو این مباحث را می‌شنوند و خدمت همه سلام عرض می‌کنم. به‌عنوان مقدمه بگویم که اساسا من در روابط خارجی هیچ تخصصی ندارم. در جمع دوستانی که عمدتا وزارت خارجه‌ای هستند، به‌عنوان فردی که در صحنه سیاسی ایران از ابتدای انقلاب فعال بوده‌ام بیشتر از منظر سیاسی به این موضوع نگاه می‌کنم. نه از موضع یک فرد متخصص در حوزه روابط بین الملل.

البته در این ارتباط ۱۳ مهر یک یادداشت مفصل تحت‌عنوان «زمانی برای آتش‌بس» نوشتم که بلافاصله بعد از وعده صادق دو بود که زمان آن است که ایران رسما اعلام آتش‌بس کند همچنین در یک سخنرانی در جامعه اسلامی دندان‌پزشکان هم درباره جنگ و صلح صحبت کردم.

حرف من این است که اولا اگر از صلح صحبت می‌کنیم از موضع ضعف نیست. قاعدتا کسی می‌تواند بجنگد که می‌تواند صلح کند و کسی می‌تواند صلح کند که توان جنگیدن دارد. آن که نمی‌تواند بجنگد صلح هم نمی‌کند و صلح به او تحمیل می‌شود. کسی که از صلح فرار می‌کند، قدرت جنگ ندارد و نهایتا تسلیم می‌شود. اگر از صلح صحبت می‌کنیم به مفهوم فرار از جنگ نیست. بلکه این انتخاب عقلایی است که به سمت صلح برویم. هر خردورزی صلح را انتخاب می‌کند. چون جنگ عارضه است. اصل که جنگ نیست که صلح عارضه باشد. اگر به سمت صلح می‌رویم نه از روی ضعف است و نه از روی ترس. بلکه یک انتخاب عقلایی است.

جنگ فراگیر قابل اجتناب است/ جنگ تمام عیار؛ خیلی دور- خیلی نزدیک

نکته دوم، آنچه از اوضاع و احوال سیاسی می‌فهمم این است که در آستانه یک جنگ تمام عیار قرار داریم. ملت ایران یا حداقل نسل ما تقریبا همه تجربه مستقیم جنگی طولانی و میزان خرابی‌هایش را داریم. بنابراین اگر از صلح صحبت می‌کنیم به دلیل یک تجربه مستقیم است و بحث ما ذهنی نیست. یک بحث عینی است. در آستانه یک جنگ تمام عیار قرار داریم. تا آن جا که ممکن است خرد و منافع ملی ایران و امنیت منطقه و تمام ملت‌های منطقه ایجاب می‌کند که ما تمام تلاش‌های لازم را انجام دهیم برای رسیدن به صلح. حتی اگر بخواهیم بجنگیم، باید صادقانه تمام اقدامات لازم را برای صلح انجام داده باشیم تا هم ملت‌مان قانع شوند و به این وحدت برسند که ما جنگ را انتخاب نکرده ایم. جنگ به ما تحمیل شده‌است و هم از جهت حقوق بین‌الملل و هم از جهت کشورهای همسایه که بدانند که تمام تلاش‌های لازم را برای صلح انجام دادیم و جنگ به ایران تحمیل شد.

در دوره جنگ پیشین از عبارت جنگ تحمیلی استفاده می‌کردیم. آن زمان هم بحث این بود که طرفدار صلح بودیم و جنگ به ایران تحمیل شد و ایران خودش جنگ را انتخاب نکرد. یکی از مواردی که مرحوم امام (ره) مرتب پیگیری می‌کردند همین بود که مشخص شود چه کسی آغازکننده جنگ است. ما هیچ وقت آغازکننده جنگ نیستیم و نمی‌خواهیم باشیم.

مسئله سومی که به ذهن من می‌رسد، این است که یک ارزیابی از وضعیت موجود داشته باشیم. ما در وضعیت مارپیچ تصاعد منازعه قرار داریم. در این مارپیچی که قرار گرفته‌ایم، این نیست که تصور کنیم اگر اسراییل یک حمله سنگین انجام دهد، این مارپیچ متوقف‌ می‌شود یا اگر ما یک حمله سهمگین انجام دهیم این مارپیچ متوقف می‌شود. در یک سال گذشته مشخص شد که اسراییل با مشت بسیار سنگین ورود کرد و نه غزه و لبنان تمام شد و نه منازعه منطقه‌ای. بنابراین لزوما اقدامات بسیار سخت اسراییل اصلا بازدارنده نبود. ما هم نمی‌توانیم مدعی شویم که اقدامات ایران یا جبهه مقاومت بازدارنده بوده است. اسراییل همچنان در حال ادامه دادن است.

خرد ایجاب می‌کند که هر لحظه که امکانش باشد از این مارپیچ خارج شویم و در این لوپ ادامه ندهیم. این یک لوپ خطرناک است و حتما منجر به جنگ خواهد شد. ما باید از تجربه جنگ ایران و عراق، استفاده کنیم. در جنگ ایران و عراق حداقل سه مقطع برای ما ایجاد شدکه از لوپ جنگ خارج شویم. ولی خارج نشدیم. هم بعد از فتح المبین در سال ۶۱ می‌توانستیم از لوپ جنگ خارج شویم. بعد از فتح خرمشهر هم خارج نشدیم. بعد از فاو هم می‌توانستیم و خارج نشدیم. نباید یک بار دیگر آن تجربه را تکرار کنیم. جنگ ایران و عراق یک جنگ بسیار پر هزینه برای مردم منطقه بود.

فقط ما در ایران چیزی حدود ۲۰۰ هزار شهید دادیم. حدود ۶۳۰ هزار جانباز و چیزی حدود ۴۱ هزار آزاده در جنگ داشتیم. هنوز عراق آمار اعلام نکرده است. ولی آماری که برای کشته‌های عراق اعلام می‌شود چیزی حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار کشته دارد. چیزی حدود ۷۰۰ هزار زخمی و مجروح دارند و چیزی حدود ۷۱ هزار اسیر در ایران داشته‌اند. خسارت جنگ ایران و عراق بر اساس آمار بریتانیکا ثبت شده چیزی حدود ۱۲۰۰میلیارد دلار است. قطعا اگر بعد از فتح المبین از این لوپ خارج شده بودیم، خسارت طرفین شاید ده درصد این هم نبود. یا اگر بعد از فتح خرمشهر خارج شده بودیم. بنابراین خرد ایجاد می‌کند در اولین فرصتی که بتوانیم از این مارپیچ تصاعد خارج شویم، خارج شویم. این خردورزانه نیست که همچنان در این تصاعد باشیم. نه این‌که از موضع ترس بگوییم،از موضع حفظ منافع خودمان و منافع ملت‌های منطقه باید این بحث را داشته باشیم.

باید آشکارا درخواست آتش‌بس کنیم

در حال حاضر اگر بخواهیم تحلیلی از شرایط داشته باشیم، تنها موجودی که شکل آشکار طرفدار جنگ است، تنانیاهو و باند سوپرراستی او است که در اسراییل مستقر هستند. فعلا تنها باندی هستند که رسما طرفدار جنگ هستند. بقیه حداقل تظاهر به طرفداری نمی‌کنند. ولی می‌توان گفت عملا از این موجود درنده دفاع می‌کنند و حداقل به ذهنشان می‌رسد که نتیجه اقدامات این درندگی به نفع آن‌ها است. وقتی فردی مانند سید حسن نصرالله شهید می‌شود خوشحال می‌شوند از این که ایشان یا هنیه یا سنوار شهید شود. آن‌ها از نتیجه خوشحالند. حتی اگر تظاهر کنند که با رویه مخالفند.

در منطقه هم به نظر می‌رسد که دولت‌های منطقه هم از نتیجه خوشحالند، اگر با رویه هم به شکل واقعی یا ظاهری مخالف باشند، از نتیجه خرسند هستند. اروپایی‌ها هم مخصوصا بعد از اشتباه استراتژیکی که ایران در رابطه با داستان اوکراین کرد و این‌که یک نمایش خیلی ابتدایی و ساده را در کنار روسیه انجام داد، در هر صورت اتحادیه اروپا قطعا از نتیجه این اقدامات خرسند است. ولی فکر می‌کنم که چه از جهت حقوقی و چهسیاسی و چه از منظر درونی و بین‌المللی باید اعلام کنیم که در اولین فرصت آمادگی داریم که از این لوپ منازعه خارج شویم و تمایلی برای تداوم تصاعد درگیری و منازعه نداریم. این همان بحث اصلی است.

پیشنهادم این است که باید در این مقطع، همه اقدامات ما آشکار باشد. آشکارا باید درخواست مذاکره و گفت‌وگو در سطح جهانی داشته باشیم. ممکن است در ده سال گذشته به شکل پنهان مرتب با امریکا و دیگران پیام‌هایی را مبادله کرده باشیم. ولی الان زمانی است که به نظرم گفت‌وگو باید آشکار باشد. هم آشکار باشد و هم تمام منافع طرف‌های درگیر را شامل باشد. اگر در برجام، نیروهای منطقه حضور نداشتند، به نظرم در این مذاکره باید نیروهای منطقه در مذاکرات حضور داشته باشند.

آخرین نکته این‌که باید از موضع یک دولت-ملت صحبت کنیم. نه از موضع یک پارتیزانشیپ. این نکته مهمی است که باید به آن توجه داشت.

عباس ملکی:

می‌توانیم در مورد بخش‌های حقوقی بحث هم صحبت کنیم. جناب بهاروند، اگر خاطرتان باشد وقتی با موشک بخش کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق را مورد حمله قرار دادند، تفسیر حقوق بین‌الملل و بخصوص بخش دیپلماتیک آن مشخص بود. ولی از آن به بعد عکس العمل‌ها و بعد حملات و شهادت اسماعیل هنیه در تهران و چیزهایی که بعد از آن در غزه و لبنان رخ داد، مقداری تفسیرها متفاوت است از لحاظ کاری که در حقوق بین‌الملل می‌شود. به نظر شما این‌را چطور می‌شود تفسیر کرد؟ با نظر آقای دکتر آخوندی موافق هستید که اولا باید رسما و علنا در مورد آتش بس مذاکره کنیم و پایان مارپیچ را داشته باشیم و دوما با مردم صحبت کنیم؟

محسن بهاروند، معاون سابق وزر خارجه و دیپلمات بازنشسته:

اسرائیل نیاز دارد بگوید تهدید موجودیتی دارم

سوال خیلی خوبی است. این‌را بگویم که چرا جنگیدن از صلح‌طلبی سخت‌تر است. برای این که وقتی صلح طلب هستیم و می‌خواهیم از عقلانیت صحبت کنیم، هم باید به دوستان پاسخگو باشیم و هم به دشمنان.موقعی می‌جنگیم و فقط به دشمنان پاسخ می‌دهیم و جواب آن‌ها را می‌دهیم. دوستان پشت سر می‌ایستند. ولی وقتی وارد عقلانیت می‌شوید دوستان هم شروع به اذیت می‌کنند.

جنگ فراگیر قابل اجتناب است/ جنگ تمام عیار؛ خیلی دور- خیلی نزدیک

من هم یک رزمنده بوده‌ام و هم یک جانبازم و هم سی‌سال دیپلمات بوده‌ام. هم جنگ و هم دیپلماسی و مذاکره و تلاش برای صلح را تجربه کرده‌ام. از نظر مسایل بین‌المللی اگر بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم، باید بگویم که حقوق بین الملل روابط بین الملل را اداره نمی‌کند. ولی یک پس زمینه ضروری برای اقدامات سیاسی است. هر کاری که انجام می‌دهیم، یک توجیه و یک عقلانیت در آن باید باشد که مورد پذیرش جامعه جهانی قرار بگیرد و مورد پذیرش نیروهای داخلی قرار بگیرد و در مرتبه بعد، سازمان‌های بین المللی و افکار عمومی جهانی در مرتبه دیگر. در نتیجه در مورد یک اقدام، هر چه این اقدام جنگی باشد یا خشن به نظر برسد یا صلح آمیز باشد، همیشه یک میزان از قانون یا منطق یا توجیه عقلانی باید داشته باشد. بر بسترحقوق بین‌الملل، در بحث حمله به سرکنسولگری یا ترور شهید هنیه، بحث تناسب که یکی از اصل‌ها در ورود به جنگ است، مطرح است. وقتی عملی علیه شما انجام می‌شود باید عکس العملی به تناسب عمل وجود داشته باشد. نمی‌شود خط‌کش گذاشت و گفت تناسب چیست. ولی عقل عرفی می‌تواند این را تشخیص دهد. مثلا موضوعی امنیتی است ولی نمی‌توانید به سطح جنگ ارتقا دهید. این تناسب رعایت نمی‌شود. ضمن این که باید این توضیح را بدهیم، وقتی بحث حقوق بین الملل مطرح می‌کنیم نباید فکرمان خیلی خسته شود. چون حقوق بین‌الملل همان روابط بین‌الملل است با یک سری قواعد عرفی که وجود دارد. کسی که در حقوق بین الملل کار می‌کند باید کاملا سیاست بین‌الملل را بشناسد وگرنه حقوق بین الملل به خودی خود برایش کار نمی‌کند.

در جنگ بین دولت‌ها همه چیز فرق می‌کند

آن چه که از این دیدگاه باید بگویم این است که اسراییل کاملا نیاز دارد که خود را در یک وضعیت جنگی قرار دهد. کسی‌که سعی کند بدون توجیه کافی اسراییل را در این وضعیت جنگی قرار دهد به نفع اسراییل کار می‌کند. اسراییل موجودیتی با عمق استراتژیک خیلی کم است. نیاز دارد که مرکز استراتژی اسراییل این باشد که بگوید یک تهدید موجودیتی و تهدید حیاتی دارم. وقتی جهان را توجیه کند که من یک تهدید موجودیتی دارم، به لحاظ حقوق بین الملل یعنی من آزادم هر کاری بکنم که از موجودیت خودم دفاع کنم. بعدا خواهم گفت که روی زمین چه رخ می‌دهد.

در نتیجه جنگ اسراییل در غزه به این معنی نیست که اسراییل جنایتکار و خشن نیست یا جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت انجام نداده است. همه این‌ها را انجام داده است. وقتی می‌خواهیم تفکر استراتژیک انجام دهیم، باید این‌ها را کنار بگذاریم و ببینیم دنبال چه هدفی است. تا زمانی‌که جنگ اسراییل با غزه است یا چیزی که گفته می‌شود با لبنان نیست و با حزب الله است، یعنی جنگ بین دولت‌ها انجام نشده است، اسراییل هنوز محدودیت‌هایی را از لحاظ حقوق بین‌الملل احساس می‌کند، یک اینکه وارد جنگ کامل نشده است و محدودیت‌هایی برای میزان به کارگیری خشونت در چنین جنگ هایی ایجاد می‌شود. زمانی‌که اسراییل بگوید با یک دولت دیگر وارد جنگ شده‌ام، نوع سلاح و جغرافیای جنگ و ... همه تغییر می‌کند. این دو سطح و توجیهش متفاوت است. این‌که اسراییل این‌طور در جامعه بین المللی جا بیندازد که وارد جنگ بین دولتی شده است، دست اسراییل را خیلی باز می‌کند. به این توجه کنیم که پس از این‌که ایران و اسراییل در حالتی قرار گرفتند که مثلا به اسراییل تعداد زیادی موشک خورد، اگر دقت کنید هم جغرافیای جنگ اسراییل علیه لبنان گسترش پیدا کرد و هم نوع اسلحه و هم تعداد حملاتی که به لبنان و حزب الله کرد، افزایش پیدا کرد. در واقع از این وضعیت سوء استفاده کرد. این طوری توجیه کرد که چون موشک خورده وارد جنگی شده و باید این جنگ را به نفع خود تمام کند.

تا قبلش موقعی که در بحث غزه بود بیشتر می‌شد به اسراییل انتقاد کرد. حتی در درون اسراییل هم انتقادات بیشتری بود که غزه را به صورت غیرمتناسب بمباران می‌کند. ولی بعدش می‌بینیم که تعداد این حملات و جغرافیای جنگ را گسترش داد و نوع سلاحی که به کار گرفت بیشتر شد و سطح ترور آدم‌هایی که در سلسله مراتب حزب الله بودند را بالا برد. از این وضعیت یک سوء استفاده کرد. از این به بعد، گاهی توسط سیاستمداران اسراییلی گفته می‌شود که موجودیت اسراییل در خطر است. خیلی‌ها خوشحال می‌شوند که دیدید گفته بودیم که اسراییل روزی از بین می‌رود؟ او می‌گوید موجودیت من در خطر است در نتیجه اجازه بدهید هر کاری که می‌خواهم بکنم. دارد فاکتورهای استراتژیک خود را می‌چیند. این گفته از اسراییل پذیرفته می‌شود چون عمق استراتژیک اسراییل کم است. جمعیت و مساحتش کم است. وقتی دیگران را توجیه می‌کند که موجودیتم توسط ایران یا هر کسی در خطر است بیشتر پذیرش می‌شود. بخصوص این‌که یک سابقه تاریخی از بین بردن یهودی‌ها هم هست و این مسائل ایدئولوژیک را به آن می‌چسبانند.

در نتیجه ممکن است اسراییل این موضوع را در هسته مرکزی استراتژیک خود بگذارد و بگوید یک خطر حیاتی و موجودیتی از طرف ایران من را تهدید می‌کند، چه به صورت کوتاه‌مدت و چه بلند مدت. در بعد بلند مدتموضوع را به برنامه هسته ای ایران و برنامه موشکی ایران وصل کند. نتیجه اش در روی زمین این می‌شود که توجیه کنم اگر به تاسیسات هسته ای ایران حمله کردم برای این است که یک خطر موجودیتی دارم. من باید از این خطر جلوگیری کنم. بتوانم یک حمله پیش دستانه کنم و چون موجودیتم در خطر است بتوانم این حمله را از بین ببرم. استفاده بعدی را پشت سرش پیش بینی می‌کند. چون اسراییل تا آمریکا را وارد این منازعه با ایران نکند، نمی‌تواند آن نتیجه‌ای که می‌خواهد را بگیرد. در نتیجه یک حمله به تاسیسات اتمی ایران می‌تواند ایران را به یک واکنش شدید وادار کند و این واکنش شدید، ایران را تبدیل به نگرانی استراتژیک امریکا کند و آمریکا را مجبور کند که به منازعه کشیده شود.

در جنگ همه علیه همه رفتار اسرائیل گم می‌شود

یا حتی منطقه را به منازعه ای بکشد که اصلا نشود آن‌را کنترل کرد. به قول حقوقدانان لاتین، جنگ همه علیه همه. یک اتفاق در این منطقه بیافتد که همه علیه همه بجنگند. بعد جنگ به تاسیسات نفتی کشیده شود. بدون توجه به این‌که این تاسیسات نفتی برای کجا قرار دارند و آرام آرام همه علیه همه بجنگند. جنایاتی که اسراییل کرده و همه تخریب‌هایی که بوجود آمده در یک همه علیه همه گم خواهد شد. در نتیجه من فکر می‌کنم که این استراتژی اسراییل است. با تحریکاتی که انجام می‌دهد و نوع تحریکاتی که سعی می‌کند ایران را بکشاند که پاسخ سختی دهد، این می‌تواند جزو شواهدی باشد که به ما این‌را می‌گوید.

مثلا ترور آقای هنیه در تهران با این وضعیت چه سود استراتژیکی برای اسراییل داشت جز این که می‌خواست ایران را تهدید کند. یا حمله به کنسولگری ایران در دمشق و به این شکل عمل‌کردن چه آورده استراتژیکی برای اسراییل داشت جز این‌که ایران را تحریک کند و بگوید به نحوی به این پاسخ دهید که خود را در یک وضعیت جنگی قرار دهم و به دنیا بگویم که موجودیتم در خطر است و دچار یک تهدید موجودیتی شده ام و حالا حقوق بین الملل به من اجازه می‌دهد که هر اقدامی انجام دهم تا از بین رفتن کل موجودیتم جلوگیری کنم و دستم را باز کنم تا این اقدام را بکنم.

به نظرم کمک به این جنگ، استراتژی اسراییل است. البته امیدوارم این چیزهایی که می‌گوییم برایش دیر نباشد. شاید برایش دیر باشد. چون همیشه اقداماتمان را دیر انجام می‌دهیم. خیلی کوتاه بگویم که اصلا دیپلماسی را یک اقدام منفرد نمی‌دانم. این دیپلماسی نیست که شما الان بگویید که من کاری کنم تا مثلا این تهدید برطرف شود. این با یک اقدام انجام نمی‌شود. دیپلماسی یک پکیج چند وجهی است که باید همه وجوه را در نظر گرفت. مثلا همین امروز در وزارت خارجه می‌گفتند اروپا شروع کرد که با ما بد رفتاری کرد و به همین خاطر روابط ما با اروپا خوب نیست. نمی‌شود گفت ایران و اروپا. هزار خط بین ایران و اروپا است. در منطقه در مسئله هسته ای و روسیه و مسائل دیگر که باعث می‌شود اروپا یک واکنش نشان دهد.

لذا اگر دیر نشده است دیپلماسی باید بداند که در داخل یک سیستم دارد زندگی می‌کند. هر کشور در داخل یک سیستم زندگی می‌کند و باید با آن سیستم زندگی کند. نمی‌شود چیزهایی را در نظر گرفت و گفت می‌خواهم این موضوع را حل کنم. چند وجهی است و باید همه وجوه این را در نظر گرفت و کاری کرد تا بتوان یک کشور یا موجودیتی در داخل این سیستم کار کند. لذا اگر بخواهد این وضعیت درست شود الان روندی که ایران شروع کرده با سفرهای دکتر عراقچی به منطقه و فعالیت‌هایی که ایشان می‌کند یک روند خوب شروع شده است و شیفتی از نظامی به دیپلماسی می‌کند. ایران باید این شیفت را از مسائل نظامی بیشتر به سمت دیپلماسی ببرد و آن را تقویت کند. ضمن این که هیچ کشوری نمی‌تواند بدون آمادگی دفاعی و تقویت بخش نظامی خود مذاکره کند. چون مذاکره بدون پشتیبان و نیرویی که پشت سر باشد و دیگران حساب ببرند نمی‌تواند به نتیجه برسد. این به آن معنی نیست که ایران باید نیروی نظامی و دفاعی خود را تضعیف کند یا نسبت به آن بی اهمیت باشد. ضمن این که ایران باید نیروی دفاعی و نظامی خود را تقویت می‌کند باید اجازه دهد که دیپلمات‌ها در این منطقه بیشتر کمک کنند.

نشست بریکس به میزبانی روسیه زیر سایۀ جنگ اوکراین آغاز شد؛ نخستین حضور ایران به عنوان عضو رسمی

نشست بریکس، روز سه‌شنبه ۲۲ اکتبر (١آبان)، در شهر کازان مرکز تاتارستان روسیه به میزبانی ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری این کشور آغاز شد. مسعود پزشکیان رئیس جمهوری ایران، نارندرا مودی نخست‌وزیر هند، شی‌جین‌پینگ رئیس جمهوری چین و سیریل رامافوسا رئیس جمهوری آفریقای جنوبی از جمله مقامات شرکت کننده در نشست سه روزۀ بریکس در روسیه هستند.

نتشر شده در: 22/10/2024 - 14:31

Russian President Vladimir Putin speaks during the BRICS Business Forum in Moscow, Russia, Friday, Oct. 18, 2024. (

آغاز نشست سران بریکس در کازان روسیه AP - Alexander Zemlianichenko

توسط:ار.اف.ایدنبال کنید

تبلیغ بازرگانی

نشست سه روزۀ بریکس که روز سه‌شنبه ٢٢ اکتبر (١ آبان) در شهر کازان واقع در جنوب غرب روسیه آغاز شد، بزرگترین نشست بین‌المللی است که ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهوری این کشور از زمان آغاز جنگ اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ میزبانی آن را برعهده دارد.

در جریان نشست بریکس که در راستای تلاش‌های روسیه برای ایجاد اتحاد جدید و شکستن انزوای ناشی از فشارهای سیاسی و اقتصادی کشورهای غربی برگزار شده است، مسعود پزشکیان رئیس جمهوری ایران، نارندرا مودی نخست‌وزیر هند، شی‌جین‌پینگ رئیس جمهوری چین و سیریل رامافوسا رئیس جمهوری آفریقای جنوبی شرکت کرده‌اند. اما سفر لولا داسیلوا رئیس جمهوری برزیل به دلیل توصیه‌های پزشکی مبنی بر پرهیز از پرواز طولانی به خاطر مصدومیت، لغو شده است.

همچنین اعضایی خارج از گروه بریکس از جمله رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه نیز در این نشست حضور یافته‌اند.

به گزارش خبرگزاری رویترز، در حالیکه ولادیمیر پوتین قصد دارد با برگزاری نشست بریکس قدرت فزایندۀ کشورهای غیرغربی را به نمایش بگذارد اما شرکای مسکو از جمله چین، هند، برزیل و کشورهای جهان عرب از رئیس جمهوری روسیه می‌خواهند که راهی برای پایان دادن به جنگ در اوکراین بیابد.

گروه بریکس که شامل کشورهایی چون روسیه، ایران، چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، امارات متحده عربی، اتیوپی و مصر است و کشورهای دیگری همچون عربستان سعودی، ترکیه و آذربایجان نیز به‌طور رسمی درخواست عضویت در آن را داده‌اند، ۴۵ درصد از جمعیت جهان و ۳۵ درصد از اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهد.

بنا بر ارزیابی صندوق بین‌المللی پول، پیش بینی می‌شود که سهم بریکس از تولید ناخالص داخلی (GDP) تا پایان دهۀ جاری به ۳۷ درصد افزایش یابد در حالیکه سهم گروه هفت اقتصاد بزرگ غربی از تولید ناخالص داخلی از ۳٠ درصد در سال جاری به ٢۸ درصد کاهش خواهد یافت.

به گزارش خبرگزاری رویترز، روسیه به دنبال متقاعد کردن کشورهای عضو بریکس برای ایجاد یک پلتفرم جایگزین برای پرداخت‌های بین‌المللی است تا با تحریم‌های غرب علیه مسکو مقابله کند.

این در حالی است که در میان برخی کشورهای عضو بریکس از جمله چین و هند به عنوان بزرگترین خریداران نفت روسیه و نیز ایران و کشورهای عربی اختلافاتی وجود دارد

ر.فرانسه

انتخابات آمریکا: کالج الکترال چیست و چطور عمل می‌کند؟

انتخابات آمریکا: کالج الکترال چیست و چطور عمل می‌کند؟

تصویرسازی از یک مرد و زن در حال رای دادن با پرچم آمریکا در پسزمینه

۳۰ مهر ۱۴۰۳ - ۲۱ اکتبر ۲۰۲۴

انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده روز ۵ نوامبر برگزار می‌شود. در این انتخابات این امکان وجود دارد که رئیس جمهوری منتخب، برنده بیشترین تعداد آرای رای دهندگان در کشور نباشد. به این دلیل که در آمریکا، رئیس جمهوری به طور مستقیم با رای مردم انتخاب نمی‌شود، بلکه با رای «کالج‌های انتخاباتی» یا «رای الکترال» انتخاب می‌شود. اما این اصطلاح به چه معنی است؟

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

مجمع گزینندگان چیست؟

در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر، بیشتر آمریکایی‌ها به یکی از دو نامزد، یعنی کامالا هریس از حزب دموکرات یا دونالد ترامپ از حزب جمهوری‌خواه، رأی خواهند داد.

اما این آراء مستقیماً تعیین‌کننده برنده انتخابات نیستند. انتخابات ایالات متحده به جای یک رقابت ملی، یک رقابت ایالت به ایالت است.

پیروزی در یکی از ۵۰ ایالت به این معناست که آن نامزد تمام آراء مجمع گزینندگان آن ایالت را کسب می‌کند. در مجموع، ۵۳۸ رأی مجمع گزینندگان وجود دارد.

یک نامزد برای پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری به حداقل ۲۷۰ رأی مجمع گزینندگان نیاز دارد. یار انتخاباتی او نیز به سمت معاون رئیس‌جمهور منصوب خواهد شد.

  • جو بایدن و کامالا هریس، هر دو از روند سخت‌گیرانه بررسی صلاحیت معاون رئیس‌جمهور عبور کرده‌اند

  • تصویر کاملا هریس و دونالد ترامپ

    انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا: ترامپ یا هریس؛ در مناظره امشب چه کسی دست بالا را خواهد داشت؟

  • ترامپ

    ترامپ در تجمعی در کارولینای شمالی طرح اقتصادی خود را عرضه کرد

  • تصویرسازی سیاه و سفید از هریس و ترامپ در مقابل ساختمان کنگره آمریکا با پس زمینه راه راه آبی و قرمز

    انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا: ترامپ و هریس چه وعده‌هایی داده‌اند؟

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

مجمع گزینندگان چگونه عمل می‌کند؟

هر ایالت تعداد مشخصی رأی مجمع گزینندگان که تقریباً متناسب با جمعیت آن ایالت است.

کالیفرنیا با ۵۴ رأی مجمع گزینندگان بیشترین تعداد را دارد، در حالی که ایالت‌های کم‌جمعیتی مانند وایومینگ، آلاسکا، داکوتای شمالی و شهر واشنگتن دی‌سی حداقل سه رأی مجمع گزینندگان را دارند.

به‌طور کلی، ایالت‌ها تمام رأی‌های مجمع گزینندگان خود را به نامزدی می‌دهند که در رأی‌گیری رأی‌دهندگان عادی آن ایالت برنده می‌شود.

مثلاً، اگر یک نامزد ۵۰.۱ درصد آراء تگزاس را به‌دست آورد، تمام ۴۰ رأی مجمع گزینندگان این ایالت به او اختصاص می‌یابد. حتی اگر نامزدی با اختلاف زیاد پیروز شود، تعداد آراء مجمع گزینندگان همان خواهد بود.

آیا ممکن است که بیشترین آراء را در سطح کشور کسب کرد، اما در انتخابات شکست خورد؟

بله، این امکان وجود دارد که نامزدی با برنده شدن در چند رقابت نزدیک، به ریاست‌جمهوری برسد، حتی اگر در کل کشور آراء کمتری داشته باشد.

در سال ۲۰۱۶، دونالد ترامپ با اینکه نزدیک به سه میلیون رأی کمتر از هیلاری کلینتون داشت، پیروز انتخابات شد. در سال ۲۰۰۰ نیز جرج بوش با وجود اینکه ال گور، نامزد دموکرات، بیش از نیم میلیون رأی بیشتر از او داشت، انتخابات را برد.

تنها سه رئیس‌جمهور دیگر بدون کسب اکثریت آراء مردمی انتخاب شده‌اند که همه آن‌ها در قرن نوزدهم بوده‌اند.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

چرا به آن «کالج الکترال» (مجمع گزینندگان) گفته می‌شود؟

واژه «کالج» (مجمع) به گروه افرادی اشاره دارد که وظیفه رأی‌ دادن از سوی ایالت‌ها را برعهده دارند و به آن‌ها «الکتر» (گزیننده) گفته می‌شود.

این سیستم تنها برای انتخاب رئیس‌جمهور به کار می‌رود، اما نتیجه دیگر انتخابات‌های آمریکا با رأی‌گیری مستقیم مردمی تعیین می‌شوند.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

آیا گزینندگان موظف هستند به نامزدی که در ایالت آن‌ها پیروز شده رأی دهند؟

در برخی ایالت‌ها، گزینندگان به طور نظری می‌توانند به هر نامزدی که می‌خواهند رأی دهند، بدون توجه به اینکه رأی‌دهندگان از چه کسی حمایت کرده‌اند.

اما در عمل، گزینندگان تقریباً همیشه به نامزدی که بیشترین آراء را در ایالت‌شان کسب کرده است، رأی می‌دهند.

زنی از پشت سر با لباسی از پرچم آمریکا در مقابل پوسترهای رای ایستاده است

منبع تصویر،GETTY IMAGES

اگر یک گزیننده به نامزد مورد حمایت ایالت خود رأی ندهد، به او گزیننده «عهدشکن» گفته می‌شود.

در سال ۲۰۱۶، هفت رأی مجمع گزینندگان به این شکل داده شد، اما نتیجه انتخابات را تغییر نداد.

در برخی ایالت‌ها، گزینندگان «عهدشکن» ممکن است جریمه شوند یا تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

اگر آراء مجمع گزینندگان نامزدها برابر شود چه اتفاقی می‌افتد؟

اگر هیچ نامزدی اکثریت آراء را به‌دست نیاورد، مجلس نمایندگان، مجلس قانون‌گذاری سفلی ایالات متحده، برای انتخاب رئیس‌جمهور رأی‌گیری خواهد کرد.

این اتفاق تنها یک بار در سال ۱۸۲۴ رخ داده است، که در آن زمان آراء مجمع نمایندگان بین چهار نامزد تقسیم شده بود و هیچ‌کدام موفق به کسب اکثریت نشدند.

با توجه به وضعیت کنونی احزاب جمهوری‌خواه و دموکرات، وقوع این سناریو در حال حاضر بسیار بعید به نظر می‌رسد.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

چرا سیستم مجمع گزینندگان انتخاب شد؟

در زمان تدوین قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۷، برگزاری رأی‌گیری سراسری برای انتخاب رئیس‌جمهور به‌دلیل وسعت کشور و نبود روش‌های ارتباطی مطمئن تقریباً غیرممکن بود.

به همین دلیل، طراحان قانون اساسی سیستم مجمع گزینندگان را ایجاد کردند.

این سیستم در ایالت‌های جنوبی که برده‌ها بخش بزرگی از جمعیت را تشکیل می‌دادند، محبوب بود.

برده‌ها حق رأی نداشتند، اما بخشی از جمعیت به حساب می‌آمدند و این امر به ایالت‌های جنوبی نفوذ زیادی می‌بخشید.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

مزایا و معایب سیستم مجمع گزینندگان چیست؟

مزایا:

  • ایالت‌های کوچک‌تر همچنان برای نامزدها مهم باقی می‌مانند
  • نامزدها نیازی به سفر به تمام کشور ندارند و می‌توانند بر ایالت‌های کلیدی تمرکز کنند
  • بازشماری آراء آسان‌تر است چون مقامات می‌توانند مشکلات را در یک ایالت مشخص پی‌گیری کنند

معایب:

  • ممکن است برنده رأی مردمی، انتخابات را ببازد
  • برخی رأی‌دهندگان احساس کنند رأی آن‌ها تأثیری ندارد
  • قدرت بیش از حدی در «ایالت‌های چرخشی » متمرکز است

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

ایالت‌های چرخشی چه هستند؟

بیشتر ایالت‌ها در تمامی انتخابات به طور ثابت به یک حزب خاص رأی می‌دهند.

به همین دلیل، نامزدهای ریاست‌جمهوری به جای اینکه سعی کنند رأی شرکت‌کنندگان در کل کشور را به دست آورند، «ایالت‌های چرخشی» خاصی را که ممکن است نتیجه انتخابات در آن‌ها به هر سمتی برود، هدف قرار می‌دهند.

در سال ۲۰۲۴، ایالت‌های آریزونا، جورجیا، میشیگان، نوادا، پنسیلوانیا و ویسکانسین به عنوان ایالت‌های اصلی میدان نبرد شناخته می‌شوند.

برشی از پرچم آمریکا به‌عنوان خط جداکننده در متن

گزینندگان جعلی چه کسانی هستند؟

در سال ۲۰۲۰، رأی‌دهندگان آمریکایی با مفهوم «گزینندگان جعلی » آشنا شدند، که در آن زمان جمهوری‌خواهان حامی ترامپ در هفت ایالت آمریکا گزینندگان خود را به منظور تغییر نتایج انتخابات ایجاد کردند.

در برخی موارد، آن‌ها اسنادی شبیه به مدارک رسمی تهیه و امضا کردند، یا در تاریخ ۱۴ دسامبر، زمانی که گزینندگان در سراسر کشور برای رأی‌گیری رسمی گرد هم آمدند، به مراکز ایالتی رفتند.

برخی از افرادی که در این موضوع دخیل بودند، با پیگرد قانونی مواجه شده‌اند و تحقیقات در این زمینه همچنان ادامه دارد.