گفتوگو
با سيد اسدالله اطهری درباره مدل اسلامگرایی در ترکیه
اسلامگرايان ترکيه همواره سوژه جذابي
براي بررسي بودهاند. اسلامگراياني که با نهادسازي و اقدامات ساختاري در ساختار
لاييک ترکيه که ارتش پاسدار آن است گام در مسير قدرت گذاشتند و با پراگماتيسم هر
سه ارکان مهم قدرت در اين کشور را به دست گرفتند و اکنون قابل حذف نيستند. اسدالله
اطهري، استاد دانشگاه و محقق مرکز مطالعات خاورميانه در همين باره معتقد است که
حزب عدالت و توسعه ادعاها مبني بر منافات اسلام و آزادي، دمکراسي، مدرنيته و حقوق
بشر را از بين برد و نشان داد که اسلام با اين مفاهيم کاملا سازگار است. دکتر
اطهري تاکيد ميکند که نجمالدين اربکان پدر سياسي حزب عدالت و توسعه، حزب حاکم
ترکيه است اما رهبران جوان اين حزب با تجربهاي که از احزاب متعلق به اربکان دارند
مسير پراگماتيکتري را در سياستورزي خود انتخاب کردهاند. به عقيده دکتر اطهري
فتحالله گولن از متفکران و انديشمندان ترکيه است که تفکراتش تاثير بسياري از حزب
عدالت و توسعه داشتهاست. متن کامل مصاحبه با دکتر اطهري در پي ميآيد:
ريشه اسلامگرايي در ترکيه به چه زماني باز ميگردد؟
اساسا اسلامگرايي و اسلامگرايان که در ترکيه امروز با نام حزب عدالت و توسعه
شناخته ميشوند چه عقبه و پيشزمينههايي دارند؟ اين اسلامگرايان چگونه عمل کردند
که امروزه موفق شدند هر سه نهاد اصلي قدرت در ترکيه را در اختيار داشته باشند؟
فکر ميکنم اسلامي که ما
امروزه در ترکيه شاهد آن هستيم يک اسلام صوفي است. اين نوع اسلام هم بيشتر به زمان
کمال آتاتورک و تاسيس جمهوري ترکيه باز ميگردد. به همين مقدار اکتفا کنم که
عثمانيزم، اسلاميگرايي و نئو عثمانيزم ميتواند در قالب بحث اسلامگرايي مورد
مطالعه قرار بگيرد. اما اينکه اينها چگونه تبديل به نهادهاي اجتماعي و بعدها
نهاد سياسي شدند و در پروسهاي به قدرت دست يافتند، موضوع بسيار مهم جامعهشناسي
سياسي است. اگر ما جامعهشناسي را در بحث جامعهشناسي سياسي به ويژه به جامعهشناسي
مدرن و پست مدرن تقسيم کنيم، اين که اين گروهها چگونه خود را تبديل به نهادهاي
اجتماعي، قدرت اجتماعي، نهاد سياسي و سپس قدرت سياسي کردند، بحث بسيار مهمي است.
اينها همه مراحلي بودهاست که اسلامگرايان ترکيه پيمودهاند. اين موضوع هم به
نام نجمالدين اربکان ثبت است که چندي پيش فوت کرد. او حزب نظم ملي، رفاه، فضيلت
و... را تشکيل داد.
سه نهاد قدرت در ترکيه و
البته ساير کشورهاي خاورميانه وجود دارد که مثلث زيباي قدرت را تشکيل دادهاند.
يکي از اين نهادها ارتش، ديگري نهادهاي بوروکراتيک و ديگري قوه قضاييه است.
اينها نهادهاي قدرتمند در ترکيه است. نهاد ديگري که در ترکيه وجود دارد نهاد
توسياد است که بزرگترين اتحاديه اقتصادي ترکيه به شمار ميرود. اين چهار نهاد از
اهميت بسيار بالايي برخوردار است. اين توسياد مرکز بورژوازي لاييک و اولين جايي
است که نقش دموکراسي بر گردن اين بورژوازي قرار ميگيرد و بسيار اهميت دارد. احزاب
اربکان سرانجام به حزب عدالت و توسعه رسيد که حزب بسيار مدرني است و نشان دادهاست
که اسلام و مدرنيته با يکديگر سازگارند. بسياري مانند آرامش دوستدار چنين ادعا ميکنند
که تفکر در جامعه اسلامي به بنبست و پايان راه ميرسد. يا مثلا عدهاي ديگر ادعا
ميکنند که اسلام و مدرنيته با يکديگر قابل جمع شدن نيستند.
يا اسلام با
دموكراسي قابل سازش نيست. يا براي مثال خانه آزادي در تقسيماتي که انجام ميدهد در
هيچ درجهاي از آن يک کشور اسلامي ديده نميشود. ولي حقيقت اين است که ترکيه به
همه اين فرضيهها که براي بسياري اثبات شده به نظر ميرسد مهر ابطال زدهاست. حتي
حزب سعادت هم که رهبري آن را نجمالدين اربکان به عهده داشت، پيرو اسلامي بود که
با غرب سازش نميکرد و آن را امپرياليست ميدانست. علاقهاي به عضويت در اتحاديه
اروپايي نداشت و آن را امپرياليست توصيف ميکرد. به جاي آن گروه D8 را تاسيس کرد و بعد هم
اتفاقات ديگري که رخ داد.
گرچه اين را هم
نبايد فراموش کنيم که قرارداد نظامي ترکيه با اسرائيل در زمان اربکان بسته شد.
ولي به هرحال اين تفکر در برابر حزب عدالت و توسعه قرار ميگيرد که از نظم ملي
آغاز کرد و ما اکنون شاهد حزب عدالت و توسعه هستيم که امروزه هم با غرب کار ميکند،
هم با شرق کار ميکند، توازن بين غرب و شرق ايجاد کردهاست، خواستار عضويت در
اتحاديه اروپايي است. تئوري به صفر رساندن تنش با همسايگان را پيش ميبرد و حتي با
اسرائيل هم همکاري ميکند.
ولي با اسرائيل اختلافات بسيار جدي پيدا کردهاست.
ببينيد. وقتي شما
دموکراسي داريد بايد عزت و احترام ملي را حفظ کنيد و به همين دليل دولتمردان ترکيه
تاکيد ميکنند که اسرائيل بايد بابت ماجراي کشتي مرمره از آنان عذرخواهي کند.
منظورم اين است که در عين حال هم با حماس کار ميکند، هم با فتح کار ميکند، هم با
اسرائيل کار ميکند. حتي زماني رسيد که با سوريه به سمت جنگ پيش رفتند اما ايران و
مصر ميانجيگري کردند. آن سوابق تاريخي را با ارمنستان دارند و بر سر مساله قتل
عام ارامنه با يکديگر دچار اختلافات جدي هستند اما ميبينيم که سعي ميکنند که با
ارمنستان هم همکاري داشته باشند.
طبق کتاب آقاي احمد
داوداوغلو، وزير خارجه فعلي تلاش ميکنند تا به عمق استراتژيک بازگردند. بنابر اين
برخلاف ادعاي بسياري از افراد در ميان اسلامگراها هم امکان انديشه وجود دارد،
هم اسلام با مدرنيته سازش پيدا کردهاست، هم اسلام با دموکراسي همخواني دارد. آقاي
اردوغان درست برخلاف آقاي خاتمي در دوران رياستجمهورياش وقتي که ديد در چهار
سال اول حاکميت حزبش در حال شکست خوردن است همه نامزدهاي وابسته به اين حزب را
تغيير داد. يعني چرخش نخبگان! ديد که فلان آدم در فلان شهر محبوبيتش کاهش يافته،
فلان وزير خوب عمل نکرده و همه آنها را عوض کرد. حتي از جمهوري خلق کساني بودند که
به حزب عدالت و توسعه پيوستند.
يعني درهاي حزب
براي پذيرفتن همه باز بود و چرخش نخبگان به معناي واقعي انجام شد. خيلي عجيب است
که به نظر من اين حزب توانست اقتصاد ترکيه را به شانزدهمين اقتصاد برتر جهان و
ششمين اقتصاد بزرگ اروپا تبديل کند. اين موضوع بسيار اهميت دارد. الان ترکيه عضو
گروه جي-20 است. يعني طرف مشورت بينالمللي است. من نميتوانم درباره الگوي ترکيه
صحبت کنم، اما ميتوانم درباره تجربه ترکيه بگويم. با اين همه هنوز ترکيه با مساله
کردها دچار مشکل است و مساله توسعه سياسي و دموکراتيزاسيون بايد تا عمق وجود
ترکيه نفوذ پيدا کند.
دليل اينکه اربکان رهبري حزب اسلامگراي سعادت را
تا لحظه مرگش برعهده داشت اما با حزب عدالت و توسعه يکي نشده بود، چه بود؟ چرا
اين دو حزب اسلامگرا يکي نبودند؟ اختلاف ميان آنها و احيانا تفاوتشان چه بود؟
اربکان رهبر کاريزماتيک
تبديل قدرت اجتماعي به اسلام ويژهاي است که شما امروز در ترکيه شاهد آن هستيد.
اربکان پدر معنوي اسلامگرايان ترکيه است. آقاي عبدالله گل، آقاي رجب طيب اردوغان
و... اينها همگي شاگردان اربکان بودهاند. اربکان در زمان اجويت که به قبرس حمله
کردند معاون نخستوزير ترکيه بود. آقاي اربکان بود که همه احزاب اسلامي را تاسيس
کرد. در زمان آقاي اربکان بود که آقاي اردوغان شهردار استانبول شد. به همه اينها
فرزندان امام خطيب گفته ميشود. اينها همگي از مدارس امام خطيب به پا خاستند.
تجربه آقاي اربکان باعث شد تا اردوغان در مبارزه با غرب، آمريکا، اروپا، اسرائيل
و... به طور کامل برعکس عمل کند. من يادم هست که اردوغان در مصاحبه با اون متيو
از مجله نيوزويک که در تاريخ سوم ماه مه سال 2008 ميلادي منتشر شد. صراحتا گفت: « We Are Not Rooted In Religion»
يعني ريشه در مذهب نداريم. او قصد دارد که بگويد ما احزاب محافظهکار هستيم.
بگذاريد من اين جمله را دقيقا ترجمه کنم. حزب اردوغان يک حزب دموکرات مسلمان است.
مانند دموکرات مسيحيهاي آلمان؟
دقيقا! در غرب مسيحيت
چگونه وارد دنياي سياست شد؟ ترکيه دقيقا همان مسير را پيش گرفت. به همين دليل به
حزب آقاي اردوغان حزب دموکراتهاي مسلمان و حزب سکولارهاي مومن هم گفته ميشود.
بنابر اين ميتوان در تشريح اختلاف ميان اربکان و اردوغان گفت که اربکان طرفدار
اسلام بستهتري بود و اسلام محافظهکار خاص خودش را قرائت ميکرد. در حالي که حزب
عدالت و توسعه حزب اسلامگراي پراگماتيک تري بود.
موضوعي که اينجا مطرح است اين است که در ترکيه
ارتش پاسدار نظام سکولاريسم يا حتي نظام لاييسيسم است. شايد اگر قدرت ارتش نبود
اسلامگرايان ترکيه هم به سمت تشکيل يک حکومت اسلامي در اين کشور حرکت ميکردند؟
به نظر ميرسد حزب عدالت
و توسعه عقبنشيني بزرگي کردهاست. آقاي اردوغان زماني يک شعر خواند و به زندان
رفت. شعرش اين بود که منارههاي مسجد شمشيرهاي ما هستند و امروز امام خطيب در
ارتش است و فردا در خيابان. ما ميخواهيم همه دنيا را بگيريم و.... بعدا اينها
پراگماتيست شدند. به اين نتيجه رسيدند که بايد هر چيزي سر جاي خودش قرار بگيرد.
متوجه شدند که قدرت يعني چه؟ متوجه شدند که محدوديتهاي قدرت يعني چه؟ فهميدند که
ترکيه يعني چه؟ فهميدند که بايد براي شوکت و عظمت ترکيه کار بکنند و به اين نتيجه
رسيدند که اسلام يک موضوع شخصي است و به همين دليل به حزب عدالت و توسعه حزب
سکولارهاي مومن هم گفته ميشود، يا تکنوکراتهاي مسلمان يا هر اسمي ديگري که شما
ميخواهيد بر روي آن بگذاريد. درست مانند دموکراتمسيحيها. بنابر اين حزب عدالت و
توسعه تاکيد ميکند که اسلام نبايد سياسي شود؛ ضمن اينکه ما بايد اعتقادات اسلامي
خود را داشته باشيم. مردم هم فهميدند که اعضاي حزب عدالت و توسعه مانند مسلمانان
واقعي پروندههاي پاکي دارند.
اما در مورد ارتش، يا
نهاد بوروکراسي يا قوه قضاييه فقط آقاي اردوغان نبود که ميگفت اينها مانع
دموکراتيزه شدن ترکيه هستند. اتحاديه اروپا هم بود که ميگفت که ارتش تنها مانع
دمکراتيزاسيون در ترکيه است. به دليل اينکه هر 10 سال يکبار در ترکيه يک کودتا
انجام شدهاست. دهه 60، دهه 70، دهه 80 و آخرين آن که لقب کودتاي پست مدرن دادهاند
در دهه 1990 رخ داد. الان اما به کجا رسيدهايم؟ با اصلاحاتي که در قانون اساسي
ترکيه انجام شد ما براي اولين بار در تاريخ ترکيه شاهد محاکمه فرمانده نيروي
دريايي و هوايي ارتش توسط دادستان غيرنظامي بوديم. اين براي نخستين بار در تاريخ
ترکيه بود که چنين اتفاقي روي ميداد.
اينها مصونيتهايي
داشتند که به دليل کودتاهايشان در گذشته کسي حق نداشت آنها را محاکمه کند. همه
اين مصونيتها لغو و قانون اساسي درباره قوه قضاييه و حق اعتصاب اصلاح شد. اين
اصلاحات توسط چه کساني انجام شد؟ توسط اسلامگرايان ترکيه، يعني حزب عدالت و توسعه
با هدايت افرادي مانند اردوغان و گل. آن تفکري که پيشتر در خاورميانه وجود داشت و
حتي افرادي مانند فريد زکريا هم مرتکب آن شدند، با تجربه ترکيه بيش از هميشه نقش
بر آب شد. زکريا و افرادي که تفکري مشابه او داشتند و ميگفتند که اگر مثلا حسني
مبارک از قدرت کنار رود جانشين او حتما تروريستها و القاعدهايها و آدمهاي
افراطي خواهند بود. الان ما ميبينيم که مبارک رفته است و يک طبقه متوسط مدرن در
مصر احتمالا جانشين او خواهد شد و اخوانالمسلميني در مصر و در نقاط ديگر به قدرت
خواهند رسيد که شباهت فراواني به مدل اسلامگرايان ترکيه خواهند داشت.
من پاسخ سوالم را نگرفتم. ارتش در ترکيه پاسدار
نظام لاييک و سکولار است. به اعتقاد بسياري اگر حزب عدالت و توسعه ميتوانست و
امکانش را داشت شايد به سمت تشکيل حکومت اسلامي حرکت ميکرد اما ارتش مانع است.
اما شايد اين محدوديت براي اخوانالمسلمين مصر يا نقاط ديگر نباشد. شايد اردوغان و
حزبش دلشان ميخواهد که حکومت اسلامي تشکيل بدهند اما از ترس ارتش چنين اقدامي نميکنند
و يا حتي آن را به زبان هم نميآورند.
هيچ شاخصي در اين مورد
وجود ندارد. شما از اين افراد هيچ مانيفستي نميبينيد که قصد تشکيل حکومت اسلامي
داشتهاند. اينها اتهاماتي بود که ارتشيها به اربکان و اسلامگرايان ميزدند تا
اين افراد نتوانند قدرت را به دست آورند. الان قوه قضاييه، قوه مقننه و قوه مجريه
در اختيار اسلامگرايان است. کدام اقدام را براي تشکيل حکومت اسلامي برداشتهاند؟
من ميگويم شايد از ارتش ميترسند که دست به اين
اقدام نميزنند؟
من بر خلاف حرف شما ميگويم
اگر ارتش دست به کودتا بزند در برابر دادستان غيرنظامي محاکمه خواهد شد. زماني که
ارتشيها را چندي پيش محاکمه کردند، هواپيمای F-14 و F-16 در آنکارا به پرواز درآمد.
جرات ميخواهد که شما يک نظامي را محاکمه کنيد. نظاميها در ترکيه در جنگهاي
استقلال شرکت داشتند، با انگليسيها نبرد کردند، محبوبترين نيرو در ترکيه به شمار
ميروند. ارتش زماني تنها گروه نوساز در ترکيه بود. اصلا در کل خاورميانه تنها
گروه نوساز ارتش است.
يعني شما ميفرماييد که اسلامگرايان ترکيه هيچگاهانديشه
تشکيل حکومت اسلامي در سر نداشتند و هيچوقت هم چنين نيتي نداشتند؟
اگر در گوشه ذهن اربکان
چنين انديشهای وجود داشت در ميان اعضاي حزب عدالت و توسعه در کوتاه مدت و ميان
مدت چنين تفکري نيست. اصلا به نظر من به دنبال چنين تفکري نيستند.
پس چرا ارتش اين احزاب اسلامگرا مخصوصا احزاب
اربکان را منحل ميکرد و همين دو سه سال پيش قصد داشت حزب عدالت و توسعه را منحل
کند اما موفق نشد؟
ارتش هم تحت تاثير تفکرات
اشخاصي مانند فريد زکرياست. اينها هم فکر ميکنند که حزب عدالت و توسعه در حال
حرکت به چنين سمت و سويي است. اما شما اگر اندونزي و بنگلادش را ببينيد متوجه ميشويد
که در آنجا هم اسلامگرايان سوداي تشکيل حکومت اسلامي نداشتند. بگذريم از
اشتباهاتي که ژنرال ضيا الحق در پاکستان انجام داد و با پول عربستان طالبان را بنا
نهاد که در نهايت بلاي جان خود پاکستان شد. اسلام ترکيه با اسلام طالبان زمين تا
آسمان فرق ميکند. اسلام ترکيه يک اسلام صوفي است. يک اسلام عرفي است. حالا اين
پرسشها مطرح ميشود که چگونه ميتوان اسلام را عرفي کرد و... که پاسخ همه اينها
را ميتوان از ترکيه گرفت. تجربه ترکيه ميتواند به اين گونه پرسشهاي رايج پاسخ
دهد.
در مورد مدارس امان خطيب که به آن اشاره کرديد
توضيح بفرماييد.
اين مدارس، مدارسي مذهبي
هستند و درسهاي اسلامي در آنجا تدريس ميشود. مانند دانشگاه الهيات ايران. ارتشيها
بسيار تلاش کردند تا جلوي اين مدارس را بگيرند اما اين مدارس به شدت در ترکيه
گسترش پيدا کردهاست.
انديشه اسلامي فتحالله گولن تا چهاندازه بر شکلگيري
تفکر اسلامگرايان ترکيه تاثير داشت؟
نقش فتحالله گولن بسيار
مهم است. او متفکر و انديشمندي است که تلاش فراواني انجام داد تا نشان دهد اسلام
با آزادي، مدرنيته و دموکراسي منافاتي ندارد. نکته ديگر نقش سيد حسين نصر است که
من مطمئنم حداقل يکبار در مورد مسائل مربوط به اسلام براي حزب عدالت و توسعه
سخنراني کردهاست. حتي گفته ميشود که سيد حسين نصر يکي از مشاوران حزب عدالت و
توسعه است. نميتوانم به شکل دقيق روي اين مساله دست بگذارم ولي ميدانم که نصر
براي عدالت و توسعه سخنراني کردهاست. نميتوان به طور قطع گفت که نصر مشاور حزب
عدالت و توسعه است اما ميدانم که از او کمکهاي فکري گرفته ميشود.
فتحالله گولن اما کسي
بود که چند سال پيش مجله فارن پاليسي آن را به عنوان يک انديشمند برتر معرفي کرد.
گولن تلاش بسياري کرد تا نشان دهد اسلام با مدرنيته، آزادي و دموکراسي و حقوق بشر
کاملا سازگار است. گولن يکي از انديشمندان و متفکراني است که بسيار پراگماتيست
است.
حزب عدالت و توسعه تا چه حد متاثر از انديشههاي
گولن است؟
بسيار زياد.
ميتوان اينگونه گفت که پدر سياسي عدالت و توسعه
اربکان است و پدر فکريشان فتحالله گولن؟
بله. ميتوان گفت که
اربکان پدر سياسي عدالت و توسعه است و گولن يکي از پدران فکري اين حزب. گولن يکي
از کساني است که بر چنين تفکري بسيار تاثيرگذار است. در ترکيه يک دستگاه فکري
وجود دارد که از دل آن حزب عدالت و توسعه بيرون آمدهاست که در درون ترکيه در حال
دموکراتيزاسيون است. مساله حقوق مدني و شهروندي پس از عدالت و توسعه در ترکيه مطرح
شد. همينطور مساله اصلاح قانون اساسي. اين اقدامات را کسان ديگري نميتوانستند
انجام دهند اما اين حزب اسلامگرا موفق شد آن را انجام دهد. اين مساله بسيار مهمي
است.
چرا ما پيش از اربکان در ترکيه شاهد اسلامگرايي
به شکل امروزياش در اين کشور نبوديم؟
ما هميشه در ترکيه شاهد
اسلامگرايي بودهايم. ما شاهد قيامهاي کردهاي ترکيه بوديم که اين قيامها هم
ريشههاي اسلامگرايانه داشت. حتي اسلامگراها در کنار کمال آتاتورک عليه انگليسيها
و اشغالگرايان ميجنگيدند. ولي اينها به شدت سرکوب شدند.
بسياري بر اين باورند که اسلامگرايي در خاورميانه
از دهه 80 ميلادي آغاز شد و دو پديده علت اصلي آن بود. يکي پيروزي انقلاب اسلامي
ايران و ديگري بحران مدرنيته. عدهاي ادعا ميکنند که مدرنيته لوازم و شرايطي ميخواهد
و البته تبعاتي هم دارد. وقتي کساني نميتوانند با مدرنيته کنار بيايند به سراغ
ايدئولوژي ميروند. تا چه حد اين تفکر را قبول داريد و آن را عامل شکلگيري جنبشهاي
اسلامگرايانه در خاورميانه و به خصوص ترکيه پس از دهه 80 ميدانيد.
کساني که اين تفکر را
دارند متاثر از انديشههاي ميشل فوکو هستند. فوکو ميگويد که به دنبال مدرنيته
بخشي از لايههاي اجتماعي تبديل به غيريت ميشوند. اين سخن شما از اين عبارت فوکو
ناشي ميشود. بنابراين کساني که به دنبال چالش مدرنيته تبديل به غيريت ميشدند در
برابر اين جريان مقاومت ميکردند و تبديل به غيريت ميشدند که اسلامگرايان هم
بخشي از اين غيريت به شمار ميروند. چرا؟ چون نه در تئوريهاي ابتداي مدرنيزاسيون
(نه امروز) مطرح و ادعا ميشد که سنت مانع مدرنيته است. به هرحال اسلام هم بخشي از
اين سنت به شمار ميرفت. بنابر اين فوکوييها چنين اعتقاد داشتند.
اما به نظر من موج اول
اسلامگرايي و اسلام سياسي در خاورميانه با اخوانالمسلمين و تجربه سيد قطب آغاز
ميشود. سيد قطب توسط جمال عبدالناصر اعدام شد و مهد اسلام سياسي به معناي ضد غربي
و ضد صهيونيستي آن و همه آن به نظر من در مصر است. در موج دوم اسلامگرايي در
خاورميانه ايران پرچم اسلامگرايي را در دست گرفت. فريد زکريا هم اعتقاد دارد که
ايران موج اسلامگرايي را در منطقه ايجاد کردهاست. اما من با شما موافقم که موج
دوم اسلامگرايي و اسلامسياسي از ايران آغاز شد.
شماري از تحليلگران ميگويند که آينده مصر آيندهاي
شبيه به مدل ترکيه خواهد بود، بسياري ديگر از تحليلگران هم البته با اين نظر
مخالفند. شما در اين مورد چه فکر ميکنيد؟
همه احزابي که امروز در
مصر هستند، داراي پايگاه اجتماعي و قدرت هستند. جنبش جوانان، جنبش ناسيوناليستها،
طبقه متوسط و... داراي قدرت هستند. اما وزن اساسي را اخوانالمسلمين در اختيار
دارد. اين اخوانالمسلمين هم اخوانالمسلمين زمان سيد قطب نخواهد بود. اخوانالمسلمين
زمان ناصر نخواهد بود. اخوانالمسلمين فعلي شباهت بسياري به جبهه رفورميستهاي
کشورهاي اسلامي مانند اندونزي و ترکيه خواهد داشت. يعني اسلامگراياني که به
آزادي، حقوق بشر، دموکراسي، مدارا، انتخابات آزاد و حقوق شهروندي باور دارند، همان
مفاهيمي که در مدرنيته هم آمدهاست. به نظر من جنبشهاي اخير خاورميانه جنبش طبقه
متوسط مدرن است.
ميتوان گفت طبقه متوسط مدرن اما فقير. يعني از
لحاظ فرهنگي قوي اما از لحاظ اقتصادي ضعيف؟
نه! من طبقه متوسط مدرن
را طبقه قدرتمند ميدانم. تونس سطح توسعه بالايي داشت.
اما در مصر اينگونه نبود. 40 درصد مردم با روزي
کمتر از دو دلار زندگي ميکنند.
در مصر طبقه فقير وجود
داشت. اما طبقه متوسط قدرتمندي هم وجود داشت. در ليبي هم که بسياري ميگويند يک
جامعه سنتي و قبيلهاي است اما در اين کشور طبقهاي شکل گرفتهاست که طبقه قدرتمند
متوسط است که از درآمدهاي نفتي منتفع شدهاست. گرچه بسياري هم ميگويند نميتواند
در خاورميانه از طبقه متوسط مدرن به مفهوم غربي آن ياد کرد. ما هم لازم نيست عينا
مانند غربيها صحبت کنيم. ما ميتوانيم بگوييم طبقه متوسط خاورميانهاي، با همان
آمال جهاني.
+ نوشته
شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 22:58 توسط اکبر
زواری رضائی |
GetBC(811);
آرشیو نظرات