درسی از دوران ریگان

درسی از دوران ریگان
مقاله ای از کاندولیزا رایس کایرن ک. اسکنر، سرهی کودلا و بروس بونو دوماسکیتا درباره سیاست جهانی ریگان

بسیار نادر است که رهبران جهان بر پایه دانش یا تجربه در زمینه سیاست خارجی­شان انتخاب شوند. اکثر رهبران در برابر رقبا به دلیل مهارت­های مربوط به سیاست­های داخلی توفیق پیدا می­کنند.

بنابراین کسانی که روابط بین­الملل را شکل می­دهند به عنوان سیاست­مدار یا دولتمرد شناخته می­شوند. درک این که رهبران چگونه قدرت را به دست می­آورند یا حفظ می­کنند برای فهم ما از رویدادهای مهم بین­المللی بسیار مهمتر از ایده­های متعارف و سنتی درباره تعادل قدرت و قطبیت است.

موفقیت­های رونالد ریگان شاهد بخش اصلی این مدعاست. ریگان در 1980  به طرح صلح نیاز داشت: براساس یک نظرسنجی تلفنی از سوی مؤسسه گالوپ مشخص شد که 46 درصد پاسخ­دهندگان معتقد بودند کارتررئیس جمهور وقت بیشتر احتمال دارد مانع بروز جنگ شود در حالی که این رقم برای رونالد ریگان فقط 31 درصد بود.

به رغم انتظار همگانی که فکر می­کردند ریگان از مذاکرات برای کنترل سلاح­های هسته­ای با اتحاد جماهیر سابق امتناع می­کند، ریگان از گفت­وگو حمایت کرد هرچند این گفت­وگوها بر بازنگری تأکید داشت.

پیشنهادات ریگان در سال 1980 فرضیات متعارف راهبردی و اقتصادی را از اساس به چالش کشید. ریگان به رأی­دهندگان آمریکایی گفت رهبران آمریکا از جمله کارتر، چند دهه است که درک کاملاً اشتباهی از جنگ سرد دارند. اما آخرین تیر خلاصی او وقتی  بود که خود را مرد صلح نشان داد. ریگان به رأی­دهندگان گفت آنها باید بین استراتژی افزایش توان تسلیحاتی و هدف همکاری دوستانه با اتحاد جماهیر شوروی فرق قائل باشند.

و این جمله او در حقیقت قلب تفسیرش از شعار محافظه­کاران، یعنی"صلح از طریق افزایش قوا"  را تشکیل می­داد. مادامی که کارتر تلاش می­کرد در زمینه دفاع قوی به نظر آید، ریگان در زمینه سیاست خارجی و طرح­های دفاعی خاموش و کم سر و صدا عمل ­کرد.

ریگان در جمع پیش­کسوتان جنگ­های خارجی در 18 اوت 1980 در شیکاگو با الفاظ صلح­طلبانه خواستار توسعه و تجهیز نظامی ارتش شد. جمله او این بود: " در حقیقت، خواسته من این است که تا حد امکان قوی شویم طوری که هیچ ملتی جرأت شکست و زیر پا گذاشتن صلح و آرامش ما را نداشته باشد. صلح جهانی باید اولویت شماره یک ما باشد. اولین وظیفه دولتمردان باید حفظ صلح باشد طوری که به مرگ مردان شجاع در میدان نبرد نیازی نباشد. اما نباید صلح را به هر قیمتی به دست آوریم. ما صلح با تحقیر و تسلیم تدریجی را نمی پذیریم."

دو ماه بعد در مقابل جمعیتی در شهر سینسیناتی، افسارگسیخته خود را مرد صلح و کارتر را جنگ­افروز به تصویر کشید.

او گفت: " رئیس جمهور ایالات متحده مصمم است مرا وادار به آغاز جنگ هسته­ای کند اما من هم مصمم هستم که این کار را نکنم. در حقیقت سیاست خارجی او[منظور کارتر]، تردید و تزلزل و ضعفش، اعتماد دوستان و متحدان ما در سراسر جهان را سلب و دشمنان ما را گستاخ کرده طوری که دیگر احترام ما را نگاه نمی­دارند. از نظر من این نگرش ممکن است موجب ایجاد جنگی ناخواسته و سهوی شود که خطر آن بیشتر است تا باور به این که باید قابلیت­های دفاعی خود را با تجدید قوا افزایش دهیم."

ریگان با این سخنان فضای بحث­های ملی را به نفع خود تغییر داد و به جریان اصلی  سیاست تعریفی جدید بخشید و با این کار حریف خود را از میدان به در کرد و خود را در هسته مرکزی این تعریف جدید از فضای سیاسی قرار داد.

ریگان از رقابت انتخاباتی سال 1976 عبرت گرفته بود، در آنجا بحث همزیستی مسالمت­آمیز با اتحاد جماهیر را مطرح کرده بود که هم بحث اشتباهی بود و هم اشتباه مطرح کرده بود. این بار یاد گرفت که در سخنانش بگوید چگونه می­توان صلح­آمیز اتحاد جماهیر را شکست داد و جنگ سرد را به پایان برد و به تهدید جهانی کمونیسم خاتمه داد.

ریگان تصمیم گرفت در مبارزه انتخاباتی 1980، مبحث دفاع استراتژیک را پیش نکشد. او از ابراز عقیده خودداری کرد اما نه به این دلیل که تردید داشت بلکه می­دانست ابراز عقیده باعث کاهش تعداد حامیانش خواهد شد.بنابراین حقیقت را آن گونه که می­دید به رأی­دهندگان می­گفت اما از تشریح عناصر و مطالبی که احتمالاً موجب از دست رفتن حمایت آنان می­شد پرهیز می­کرد.

سیاستمداری که می­خواهد از مدل ریگان بهره بگیرد و از تبلیغات منفی به روش مثبت استفاده کند نباید شخصیت یا نیت خوب یا حتی قابلیت و توانایی­ رقیب انتخاباتی­اش را مخدوش کند. البته برداشت و فهم متعارف و سنتی این گونه است. برعکس برای موفقیت در انتخابات اگر می­توانید باید کاری کنید مردم به این درک برسند که رقیب شما درک درستی از مشکلات واقعی ندارد.  

در حالی که تمام نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در بحث سیاست خارجی تلاش می­کردند راه­های مسالمت­آمیز کنار آمدن با اتحاد جماهیر را پیشنهاد کنند؛ راهکارهایی نظیر محاصره، اضمحلال تضمین شده دوجانبه، واکنش منعطف، تنش­زدایی و غیره، اما ریگان تنها نامزد از احزاب اصلی بود که استدلال می­کرد به جای کنار آمدن می­توان اتحاد جماهیر را شکست داد و تهدیدش را خنثی کرد.

برای پیروزی انتخاباتی او فرقی نداشت که بازنگری­ها درستی عقیده­اش را به اثبات برسانند. آن چه اهمیت داشت این بود که رأی­دهندگان متقاعد شوند رقبای او درک درستی از مسائل روز ندارند و خیلی قدیمی فکر می­کنند. این که پیروزی او راه را بر فروپاشی سریع دولت اتحاد جماهیر هموار کرد برای اکثر رأی­دهندگان غیر قابل پیش­بینی بود.

تغییر تند و ناگهانی و فوق­العاده در سیاست خارجی می­تواند نتیجه مبارزات انتخاباتی­ای باشد که بخش اصلی کار خود را بر مسائل داخلی متمرکز کرده است.

مصادف با  مبارزات انتخاباتی ریگان در سال 1980، بوریس یلتسین از 1989 تا 1991 بر مسائل داخلی اتحاد جماهیر و پرسش­های مردم روسیه تمرکز کرد و همین رویه  نقش کاتالیزور [تسهیل­گر] خاتمه جنگ سرد را بازی کرد. مانور روی مسائل سیاسی داخلی، بیشتر از استراتژی کلان، سهم بسیار مهمی در با اهمیت­ترین تغییر سیاسی بین­المللی نیمه دوم قرن بیستم و حتی به جرأت می­توان گفت در تاریخ مدرن داشته است.

 

کایرن ک. اسکینر: استاد تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه کارنگی ملون پیتزبورگ و از اعضای مهم مؤسسه هوور استنفرد کالیفرنیاست

سرهی کودیلیا: فارغ التحصیل دکتری از دانشگاه جان هاپکینز در بالتیمور

بروس بونو دومسکیتا: استاد سیاست دانشگاه نیویورک و از اعضای بلندپایه مؤسسه هوور

کاندولیزا رایس: وزیر امور خارجه آمریکا

 این چهار نفر با همکاری هم نویسنده کتاب: استراتژی مبارزه انتخاباتی: درس­هایی از رونالد ریگان و بوریس یلتسین  هستند و متن فوق از این کتاب برگرفته شده است.      

چهارشنبه 28 شهريور 1386  17:30

عراق

کنار گذاشتن سیاست برای نجات عراق
دو واقعیت میتواند دامنه گفتمان معنی دار در مورد سیاست خارجی در قبال عراق را مشخص کند. یک:ابزار نظامی به تنهایی نمیتواند به جنگ پایان دهد. دوم: "پایان دادن" به جنگ با رها کردن میدان نبرد هم غیرممکن است.

دو واقعیت می­تواند دامنه گفتمان معنی­دار در مورد سیاست خارجی در قبال عراق را مشخص کند. یک:ابزار نظامی به تنهایی نمی­تواند به جنگ پایان دهد. دوم: "پایان دادن" به جنگ  با  رها کردن میدان نبرد هم غیرممکن است چون چالش مربوط به تندروها هیچ حد و مرزی نمی­شناسد.

 خروج فوری از عراق به جنگ پایان نمی­دهد، فقط جهت­ را عوض می­کند [مخالفت با حضور آمریکا جای خود را به جنگ داخلی می دهد]. در داخل عراق، بحران فرقه­گرایی موجبات نسل کشی با مقیاس بسیار بزرگ را فراهم  می­کند و پایگاه­های جدید تروریستی دوباره پدیدار می­شوند.

پیامد سلب مسؤولیت و شانه خالی کردن آمریکا، می­تواند موجب افزايش قدرت حزب­الله شود، می­تواند بین سوریه و اسرائیل جنگ به راه بیندازد و احتمال حمله اسرائیل به تسهیلات هسته­ای ایران قوت بگیرد چون ناچار است محاصره را بشکند، فشارهای ترکیه به کُردها و تلاش آنان برای خود مختاری افزایش یابد و طالبان هم در افغانستان قوتی تازه بگیرند.   

این همان مفهوم خروج شتابزده از عراق است، خروجی که در آن ایالات متحده توان شکل دادن به رویدادها را از دست می­دهد، چه در داخل عراق، چه در میدان نبرد برابر جهادیون و چه در سطح جهان به طور کلی.

تعداد مناسب سربازان حاضر در عراق را مصلحت­سنجی و مسائل سیاسی داخلی آمریکا تعیین نمی­کند. اگر خروج سربازان آمریکا از عراق حکم کاغذ تورنسل  مسائل سیاسی در آمریکا را پیدا کند در آن صورت با هر عقب­نشینی و خروج تعدادی از سربازان، تقاضا برای خروج بیشتر را در پی خواهد داشت تا زمانی که فروپاشی سیاسی، نظامی و روانی حادث شود.

یک راهبرد مناسب برای عراق، به جهت­گیری سیاسی نیاز دارد. اما بُعد سیاسی باید با راهبرد نظامی همخوانی داشته باشد نه آن که در برابر آن تسلیم شود.

خروج نمادین از عراق، تحت فشار سناتورهای ریش سفیدی مانند جان وارنر، نماینده جمهوری­خواه ویرجینیا و ریچارد لوگار، نماینده جمهوری­خواه ایندیانا ممکن است تا حدودی موجب فروکش کردن دغدغه­های عمومی شود. ولی باید به درستی این درک به وجود آید که این نوع تصمیم­ها فقط نوعی مُسکنّ هستند. حتی استدلال­هایی نظیر مأموریت برای شکست تروریسم، محافظت از مرزها، جلوگیری از ظهور مجدد ساختارهایی نظیر طالبان و ممانعت از بروز جنگ داخلی هم بسیار اغواکننده است. به هرحال و درعمل تشخیص جنبه­های مختلف این بحران آن هم با دقت بالا بسیار دشوار است.

بعضی معتقدند بهترین نتیجه سیاسی به احتمال زیاد وقتی به دست می­آید که خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق اتفاق بیفتد. سرانجام رهبران سیاسی مسؤول پاسخگویی خواهند بود هم برای آن چه بدان امید بسته بودند و هم برای آن چه که از آن می­ترسیدند و مطمئناً تاریخ هم در باره آنان قضاوت خواهد کرد.

در تاریخ خاورمیانه هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد شانه خالی کردن موجب افزایش نفوذ شده باشد. کسانی که برچنین اقدامی [شانه خالی کردن] پافشاری می­کنند باید بتوانند راهکارمناسبی برای زمانی پیشنهاد کنند که پیامدهای دشوار پیش­بینی­شده توسط اکثر کارشناسان و دیپلمات­ها رخ می­دهد.

حلقه مفقوده، برنامه خروج از عراق نیست بلکه در این میان جای طرح سیاسی و دیپلماتیک مرتبط و در تعامل با راهبردهای نظامی خالی است. موضوع اصلاً این نیست که جوامع عرب و مسلمان می­توانند دموکراتیک شوند، موضوع این است که آیا آنها می­توانند در یک چارچوب زمانی مشخص و با راهنمایی نظامی و با توجه به موضع سیاسی آمریکا دموکراتیک شوند یا نه.

 

در جوامع یکدست، اقلیت به کمک انتخابات می­توانند به اکثریت تبدیل شوند. اما چنین نتیجه­ای در جوامعی با اختلاف نظرهای تاریخی، فرقه­ای،  قومی و نژادی  غیر ممکن است.عراق کشوری با تنوع قوم و فرقه است. یک فرقه اقلیت سُنّی سال­های زیادی بر اکثریت شیعه چیرگی داشته و اقلیت کُرد را در تاریخ حدود صد سال عراق به انقیاد خود درآورده است.   

تلاش ملتمسانه آمریکا برای تحقق آشتی ملی در عراق براساس قانون اساسی برگرفته از تجربه غربی­هاست که با فضای کنونی عراق همخوانی ندارد. رسیدن به آشتی ملی ظرف شش ماه آن هم در شرایطی که به کمک افزایش سربازان آمریکایی در عراق  دولتی تصنعی و ساختگی ایجاد شده و میراث هزاران سال اختلاف قومی و نژادی را یدک می­کشد غیر ممکن است.

تجربه باید به ما بیاموزد تلاش برای دستکاری در ساختار شکننده سیاسی که با  حمایت آمریکا از انتخابات به وجود آمده عاقبتی ندارد و سرانجام به چنگ تندروها خواهد افتاد. اما درماندگی ناشی از  مشاهده عمکرد بسیار ضعیف بغداد هم بهانه مناسب و کافی برای تحمیل یک استراتژی فاجعه بار به خودمان نیست.

اما شاید اکثر آمریکایی­ها با  مداخله در عراق یا سیاستگذاری­های بعد از آن موافق نباشند اما واقعیت فعلی این است که آمریکا در سطحی بسیار گسترده در عراق حضور دارد و خود را وقف التزام به نظم جهانی کرده نه این که قصد محبت در حق حکومت عراق را داشته باشد.

ممکن است ساختار سیاسی کنونی بغداد در برقراری آشتی ملی ناتوان باشد چون عناصر تشکیل­دهنده آن بر اساس فرقه­گرایی انتخاب شده­اند. اما رویکرد عاقلانه تر تمرکز روی سه منطقه اصلی [شیعه­، سنی و کُرد]   و پیشبرد ساختاری بشردوستانه، کارآمد و تکنوکرات در هر سه منطقه است. هرچه تشکیلات منطقه­ای کارآمدتر باشد اثر بیشتری روی کاهش سطح خشونت و پیشبرد حاکمیت قانون دارد در آن صورت با بازگشت عملکرد صحیح بازار، ظرف یک مدت زمان معین، مردم عراق فرصتی برای آشتی ملی پیدا خواهند کرد به خصوص اگر هر یک از این سه منطقه، قوی­تر از دو تای دیگر نشود تا خواسته­های خود را به دیگری تحمیل کند.

شکست در این رویکرد موجب می­شود هر یک از این سه منطقه بر "خودمختاری" که همین حالا هم در منطقه کردنشین مشاهده می­شود پافشاری کند که نتیجه آن تجزیه عراق است. همین عامل می­تواند نیروهای سیاسی بغداد را تشویق کند که به آشتی ملی بیندیشند.

دومین مسیر قطعی چیرگی بر بحران عراق، دیپلماسی بین­المللی است. امروزه ایالات متحده بخش اصلی بار مسؤولیت امنیت سیاسی، نظامی و اقتصادی منطقه را به دوش می­کشد. با این وجود خیلی از ملت­ها می­دانند که امنیت داخلی آنها و در بعضی موارد بقای آنان تحت تأثیر نتایج رویدادهای عراق است و همگی می­دانند که اگر اوضاع از کنترل خارج شود بی­شک خودشان با مخاطرات غیرقابل پیش­بینی مواجه می­شوند.

انفعال آنان نمی­تواند تا ابد ادامه پیدا کند. بهترین راه سایر کشورها برای خلاصی از این دغدغه­ها مشارکت در ساخت جامعه مدنی در عراق است. بهترین راه برای ما هم برای ایجاد این جامعه مدنی روی آوردن به بازسازی گام به گام به کمک جلب همکاری مجامع بین­المللی تحت مدیریت چند ملیتی است.

رسیدن به این اهداف تنها با یک گام بلند ممکن نیست. باید آثار کارهای نظامی صورت گرفته در مشارکت بین­المللی متجلی شود و سایر کشورها هم سهم خود را ادا کنند. کنفرانس بین­المللی همسایگان عراق با شرکت اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل محلی برای تبادل آرا ایجاد کرده است. سازمان ملل هم می­تواند در رسیدن به نتایج سیاسی مفید واقع شود. چنین راهبردی بهترین راه برای کاهش حضور نظامی آمریکا در دراز مدت است. هیچیک از این اهداف تحقق نمی­یابد مگر آن که دو شرط محقق شود: یک این که ایالات متحده همچنان در منطقه حضور داشته باشد تا حامیانش قوت قلب داشته باشند. دوم و مهمتر این که کشور باید به این تشخیص برسد که نگاه ملی و فراجناحی یک ضرورت است نه یک تاکتیک.

چهارشنبه 28 شهريور 1386  16:39

Iran and Turkey

A Glance on Iran-Turkey Ties in the Modern Era

 

Five years ago, when the Islamist AKP party of Turkey managed to form a non-coalition government after the parliamentary elections, analyzers thought of a different relationship between Iran and Turkey. Although Iran-Turkey ties had always followed a balanced course in different periods, but during Recep Teyyip Erdogan’s tenure the Prime Minister adopted a conservative approach towards Iran.

 

With the initiation of the second round of Erdogan’s office and election of the former foreign minister Abdullah Gul as the president of Turkey, we can await a period of warm relations between Iran and Turkey. One of the signals for this can be the signing of a gas pact despite United States’ fierce opposition.

 

Relations between Iran and Turkey before the 20th century were mostly the rivalry between two great empires that vied for taking over leadership of the Muslim World. The relations changed after the First World War and establishment of a new republic in Turkey in 1923 and rise of the Pahlavi dynasty in Iran in 1924.

 

The new Turkey was going to be westernized and modernized. Therefore building up close relationships was one of the main priorities of Turkey in its foreign affairs. Reza Shah in Iran also tried to follow Ata Turk’s ideology. So he also gave priority to establishing close ties with neighboring countries such as Turkey. However his aim was entrenching his monarchy rather than building up a beneficial relationship with another country.

 

The new strategies of Iran and Turkey and their geopolitical situation led to an ideological affinity between them and brought them closer. Also, the presence of Soviet Union was another reason that forced these countries to converge. Both placed importance on each others’ survival.

After the final triumph of Iran’s Islamic Revolution on 11th of February 1979, Bülent Ecevit, the Turkish Prime Minister immediately recognized the new Islamic Republic and hoped that the two sides could expand their ties. In his message to Tehran, he stated that Turkey wishes to maintain its mutual relationship with Iran.

 

Relations of Iran and Turkey continued during the 8-year war between Iran and Iraq and reached their zenith in 1981 and 1982. Meanwhile the trade figures showed 2.2 billion dollars of exchange which reached 2.3 billion dollars in 1984 and 1985.

 

Between 1991 and 1992, Iran and Turkey vied to increase their influence in the Caspian Sea, Central Asia and Kazakhstan. After the collapse of the Soviet Union, Turkey tried to implement an active foreign policy in the region and it is known as the first country that developed diplomatic and economic ties with the Central Asian countries.

 

The Turkish International Co-operation and Development Agency was established and the first World Conference of Turks was held in Ankara in 1992 (without the co-operation of the government). Russia strongly condemned the interventionist policy of Turkey following this conference. Meanwhile Iran that followed an anti-West and anti-American policy intended to prevent United States from replacing former Soviet Union in the Caspian Sea.

 

Since 1993 Iran and Turkey expanded their political ties to improve their relations. Both countries declared that they demanded a friendly bilateral policy. Meanwhile Iran reiterated that the two countries’ geopolitical situation and their natural resources have prepared conditions for close ties between them.

 

When Süleyman Demirel, former Turkish President visited Iran in 1994 he said that both countries must have closer co-operation in order to unite the Muslim World. Following these statements, both countries took decisive steps to establish better ties. For example the Export Expansion Funds of both countries agreed on paying each other an annual export credit up to 15 million dollars.

 

 Chambers of Commerce of Iran and Turkey increased their trade and the Iran’s Minister of Higher Education and the Turkish Chairman of Selcuk University shared ideas to expand collaborations.

 

On February 1995, Iran and Turkey started religious collaboration. On the October of the same year a cultural agreement was signed in which holding cultural week of the two countries, film festivals, Turkish and Persian classes, book fairs and tourist exchange were planned.

 

At the same year trade between the two countries boosted. In 1994 these exchanges had a volume of 571.11 million dollars. The volume surpassed 700 million dollars between January and September of 1995. In this period Iran’s export to Turkey had a value of nearly 513.36 million dollars.

 

On 22nd of June 1995 Süleyman Demirel, the late president of Turkey pointed to the necessity of medical co-operation between Iran and Turkey. At that year, Iran’s speaker of parliament invited his Turkish counterpart to the country. Meanwhile Enver Uyman, Deputy Foreign Minister of Turkey visited Iran to attend the second conference of Organization of Islamic Countries (OIC).

 

 During his trip he stated that Iran is one of the strategic countries of the region and improving mutual relations with Iran is important for Turkey. Besides, he delivered Mr. Demirel’s letter to Iranian officials. The letter had emphasized that Turkey will not allow any individual or party to act against Iran. He had also asked for the reinforcement of Ankara-Tehran ties.

 

In the February of 1995 Demirel hosted Iran’s Minister of Commerce in Istanbul. After the negotiations both sides agreed on founding a Committee of Financial Co-operations to expand financial ties.

 

In December of 1995 Turkey’s Minister of Transportation visited Iran to negotiate with Iranian officials on good transport between Europe and Middle East with the co-operation of Iran and Turkey.

 

In 1996, despite United States’ open opposition, Necmettin Erbakan, then the Prime Minister of Turkey, signed a gas pact with Iran. At the same year Turkey purchased 4 million tons of petroleum from Iran and the two countries’ officials agreed to raise the level of financial co-operations up to 2 billion dollars per annum.

 

 Necmettin Erbakan who followed an Islamic ideology had several visits to Islamic countries such as Iran, Indonesia, Nigeria and Libya. But secular parties and the army of Turkey did not support his policy and in 1997 the Turkish army along with the Constitutional Court forced him to resign.

 

Erbakan’s resignation strained the relations between Iran and Turkey to some extent. But with Khatami’s rise to power the relations quickly recovered.

 

Due to this recovery, on 18th of January 2000, Kamal Kharazzi, then the Foreign Minister of Iran, visited Turkey. In that year, Iranian and Turkish officials met in Ankara to negotiate about security issues. This meeting was aimed to relieve the tension between the two sides. Both countries agreed to have bilateral co-operation on terrorism.

 

Bilateral Co-operations

Turkey is a suitable market for Iran due to its need of natural gas and oil. On the other hand the private sector of Turkey knows Iran as an appealing market for nonpetroleum investment and is interested in raising the level of co-operations.

 

This gives hope for the relations between the two countries since with an increase in commercial co-operations Iran and Turkey can improve their diplomatic relations.

Friendly relations between Iran and West and between Turkey and United States directly impact Vladimir Putin’s hegemonism in the Caspian Sea.

 

Putin knows himself as the heir to the power of the former Soviet Union and he has no doubt in playing the role of the former Soviet Union to fully dominate Central Asia and Kazakhstan but he knows that he can’t fulfill this role singly. So this country needs the assistance of countries such as China, India and Iran to resist United States. Therefore Russia views Iran as its ally in the region.

When Iran and Turkey reached an agreement on issues such as regional peace, security and further co-operations, automatically Russia lost its ally in the region and it’ll have no chance to dominate the Caspian Sea.

 

On the other hand, co-operations between Iran and Turkey will have a positive impact on Central Asian countries. Most importantly they will become less dependent on Russia for energy and consequently they’ll find a chance to express their political, economical and social stance and live in a safer region.

 

With the rise of Recep Teyyip Erdogan and his Islamist AKP party to power, a much more friendly relation was anticipated. But Erdogan government’s approach to Iran was highly conservative. However, despite United States’ disagreement Turkey signed its gas pact with Iran last month and as usual stressed the necessity of maintaining its relations with Iran.

 

Iran and Turkey have always tried to have friendly ties as neighboring countries, though these relations have not been free from tensions. But the main point that shouldn’t be forgotten is that the more friendly the ties between the two sides, the more beneficial it’ll be for both countries and of course for Middle East.

17 Monday September 2007  11:40

در خلیج فارس: چه کسی به چه کسی خدمت می کند؟

در خلیج فارس: چه کسی به چه کسی خدمت می کند؟
مجله ميدل ايست پالسى(سياست خاورميانه) در شماره بهار ۲۰۰۷ خود طى مقاله اى به قلم ماتئو لگرنزی به بررسى نقش فعلی و آینده ناتو در قانونی ساختن اصلاح بخش امنیتی (SSR) در خلیج فارس از طریق ابتکار همکاری استانبول که سه سال است به وجود آمده می پردازد.

این مقاله به نقش فعلی و آینده ناتو در قانونی ساختن اصلاح بخش امنیتی ( SSR) در خلیج (فارس) از طریق ابتکار همکاری استانبول که سه سال است به وجود آمده می پردازد.

 اساس نگارش این مقاله در پژوهش های اخیر در زمینه اصلاح نظامی، دموکراتیزه ساختن و امنیت دسته جمعی نهفته است.

 

از آغاز ابتکار استانبول زمان به اندازه کافی سپری شده است تا بتوان یک ارزیابی اولیه از کار بدست آورد. هدف این مقاله شروع پر کردن فاصله بین ادبیات نظری توسط محققینی است که بر دیگر مناطق جهان متمرکز شده اند و واقعیت تجارب در خلیج (فارس) و خاورمیانه است.

 

علاوه بر این، از نقطه نظر سیاسی ، این مقاله امکان ایفای نقش توسط ناتو را در هر بخش از در خلیج (فارس) و خاورمیانه بررسی می کند بحث اصلی این است که ابتکار جدید فاصله قابل توجه بین تعهد سیاسی واجرای واقعی آن را به دلایل زیاد سیاسی، نظامی و تاریخی عیان می سازد.

 

ابتکار همکاری استانبول

 

در29 ژوئن 2004، ناتو دراجلاس سران خود در استانبول ابتکار جدیدی را در ارتباط با منطقه خاورمیانه با تمرکز اولیه بر شش کشور شبه جزیره عربستان که شورای همکاری خلیج (فارس) یعنی بحرین، کویت، عمان،قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تشکیل می دهند اعلام کرد.

 

در "ابتکار همکاری استانبول" هدف ناتو ارائه یک دستور کار غنی برای آموزش و همکاری در زمینه هایی در محدوده مقابله با تروریسم تا شفافیت بیشتر در بودجه دفاعی و تصمیم سازی است.

 

پروژه مشارکت جدید به طور مشخص الگوگرفته از پروژه مشارکت برای صلح است که اعضای سابق پیمان در شورا هدف گرفته بود و در دهه 90، به اجرا درآمد.

 

نمونه دیگر دیالوگ مدیترانه ای (MD) است که سیزده سال است از عمر آن می گذرد. تا کنون چهار کشور در شورای همکاری را جلب کند.

اخیراً الساندرو مینوتو ریزو در تاریخ 22 ژانویه 2007 در سفر به کشورهای عربی خلیج(فارس) در پایتخت عربستان گفت: من قویاً می خواهم امروز در اینجا تأکید کنم که ناتو ارزش بسیار زیادی برای مشارکت عربستان قائل است.

 

ناتو قطعاً متأثر از نیاز پس از جنگ سرد است که ماموریت های جدید برای ائتلاف را تعریف کند. ناتو با تکیه بر کار خود با کشورهای شوروی سابق در خصوص توانایی اش برای ارائه عملی کمک امنیتی به کشورهای خارج از سرزمین اروپا مطمئن تر شده است.

 

محدود ساختن عملیات در گذشته به شمال رأس السرطان که در بهترین حالت همیشه ضعیف بوده ، با عملیات عمده در افغانستان و بحث امکان نقش لجستیکی در سودان هم اکنون کاملاً از بین رفته است. این موضوع علاوه بر نقش اساسی است که ناتو در بالکان بازی می کند. منطقه عملیاتی که با مأموریت تاریخی خود بیشتر مربوط است.

 

برنامه مشارکت برای صلح که اعضای سابق پیمان در شورا را در بر می گرفت در حقیقت نتایج عالی دربرداشت. کشورهای عضو قول های سیاسی ، شخصی را متعهد شدند، از جمله تعهد به حاکمیت قانون و چهارچوب دموکراتیک.

 

به ویژه، آنها در زمینه های نزدیک به ملاحظات سنتی ناتو مانند شفافیت در برنامه ریزی دفاع ملی و تعیین بودجه تعهدات خاص ارائه می دهند.

 

اقدامات عملی که در برنامه های مشارکت منفرد دوجانبه مطرح شده اند  ایمن سازی انبارهای تسلیحاتی را شامل می شود و به موضوعاتی از قبیل دفاع هوایی و عملیات دریایی نیز اشاره می کند. هدف نهایی ارتقاء توسعۀ انستیتوهای دفاعی مؤثر است که تحت کنترل غیرنظامی و دموکراتیک قرار دارند و در صورت نیاز قادرند با نیروهای ناتو همکاری نمایند.

 

 اگرچه جای تردید بسیاری وجود دارد که تجربۀ ناتو در اروپای شرقی راهنمای مفیدی در ایجاد مشارکت با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باشد.

 رویکردی که تا کنون مقامات ناتو که طراح این ابتکار هستند در پیش گرفته اند بر مبنای این فرضیه است که این کشورها مشتاق هستند میراث گذشته را نادیده بگیرند و خواهان مدرنیزه کردن تجهیزات امنیتی خود در راستای خطوط غربی در آینده نزدیک می باشند.

 

در عین حال، حاکمان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس طرفدار الگوی بسیار تدریجی اصلاحات هستند که از داخل نشأت گرفته باشد.

 

این نظر که این تحولات می تواند از خارج به آن کشورها دیکته شود یا حتی قویاً مورد حمایت قرار گیرد بسیار مسئله ساز خواهد بود.

 

مبنای نظریه مقامات ناتو این است که این امر فرایندی است که بر اساس تقاضا پیش می رود اگر چه این مسئله نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرد که آیا چهار کشور شورای همکاری خلیج فارس که تا کنون این ابتکار را پذیرفته اند در حقیقت در این فکر هستند که پیشنهادی را بپذیرند که در شرایط سیاسی موجود قادر به نپذیرفتن آن نیستند

 

به ویژه در نتیجه جنگ بین المللی علیه ترور، که اخیراً به عنوان " جنگ طولانی" از آن یاد می شود.

 

علاوه بر این ، این مسئله که اصلاح سیاسی می تواند از اصلاح بخش امنیتی(SSR) وارد این کشورها شود از واقعیت بسیار دور است.

 

در حقیقت ، این احتمال وجود دارد که بخش امنیتی ، که در این منطقه و دیگر مناطق جهان به عنوان نمونه تعیین کننده حاکمیت در نظر گرفته می شود، در آخرین مرحله مورد اصلاح قرار می گیرد این امر به این معنا نیست که برای خارجی ها نقش بزرگی برای ایفا کردن وجود ندارد

 

انگلیسی ها در برقراری بخش های امنیتی در عمان و بحرین نقش حیاتی ایفا کردند: امریکا نیز در کمک به عربستان سعودی در سازماندهی دفاعی آن کشور یک نقش حیاتی داشت.

 

از جنبه تاکتیکی ، کافی است به گروهی از کوماندوهای فرانسوی که به سرعت تشکیل شده بودند اشاره کرد که حمله به مسجد بزرگ مکّه پس از تصرف آن در 20 نوامبر1979 توسط چند صد نظامی به رهبری جوهیمان العتیبی را سازماندهی کردند. البته در گذشته این همکاری تا جایی که امکان داشت مخفانه صورت می گرفت.

 

این ابتکار جدید ناتو، با عنصر قوی دیپلماسی عمومی آن ، با ابتکارات امنیتی سابق غرب در خلیج (فارس) هیچ اشتباهی نداشته و با خط مشی کنونی فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی مبنی بر به جا گذاشتن " ردّ پای " تا حد امکان کوچک تر تناقض دارد. عواقب چنین رویکردی باید به طور کامل مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

 

در عوض، به نظر می رسد برخورد غالب با این موضوع در داخل ناتو این است که از آن جایی که نیّات ما خوب است جایی برای نگرانی وجود ندارد وما باید روی نقش تازه خود در منطقه تبلیغ کنیم.

 

ارتش های حرفه ای برای شورای همکاری خلیج (فارس) ؟

در سطحی حتی وسیع تر، جای تردید بسیار وجود دارد که برای کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) منطقی باشد ارتش های کارآمدی ایجاد کنند که قادر باشند برای مقابله با انواع تهدید ها به طور کامل با ناتو همکاری کنند.

 

خطراتی که رژیم های شورای همکاری خلیج (فارس) با آن ها مواجه خواهند شد بسیار بیشتر از منافعی خواهد بود که با ایجاد ارتش کارآمد به دست خواهد آمد.

 

تفکیک سنتی که بین ارتش و " گارد ملی" و دیگر واحدهای مجزّا وجود دارد،از قبیل گروه های قبیله ای، که نمونه های بارز آن را می توان در عربستان سعودی و امارات متحده عربی یافت ، تداوم خواهد یافت. مقامات شورای همکاری خلیج (فارس) اغلب به خود می بالند که برای کشورهایی کار می کنند که

 

در طول هفتادسال گذشته در اروآسیا هیچ انقلابی در آن ها رخ نداده است. حرف آن ها کاملاً صحیح است.

 

اگرچه این نکته حائز اهمیت است که این نتیجه از طریق مدیریت دقیق بخش امنیتی به دست آمده است تا تهدیدی برای رژیم حاکم نباشد.

 

مروری بر تاریخ خاورمیانۀ عرب در طول سال گذشته نشان می دهد که حکومت های سلطنتی دلایل بسیاری دارند که از ارتش های حرفه ای هراس داشته باشند.

 

استثناء قابل توجه اردن است که پادشاه به صورت موفقیت آمیزی توانست عناصر قبیله ای را در ارتش خود بیامیزد و در عین حال کارآمدی عملیاتی ارتش را به نحو احسن حفظ نماید.

 

اگرچه ، دقت بیشتر به چگونگی دستیابی به این امر نشان می دهد که تعدادی از عناصر مؤثر در آن تجربه می توانند در کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) نیز به کار گرفته شوند.

 

ملک حسین در طول زندگی خود تلاش های بسیاری کرد که ارتباط خود را با بخش نظامی حفظ کند که عمدتاً از عناصر فرا اردنی جامعه بودند.

 

بر خلاف همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) خود، ارتش اردن هرگز به عموم سربازان که از خارج از کشور به کار گرفته شده باشند اتکاء نداشت،

 

اگرچه اردن از رهبری افسران انگلیسی در سی سال اول حیات خود بسیار استفاده کرد. برعکس، تا همین امروز نیز ، در ارتش های شورای همکاری خلیج (فارس) درصدی از سربازان پاکستانی و خارجی وجود دارند . این مسئله ارتش اردن را بسیار کارآمدتر از اکثر همتاهای شورای همکاری خلیج (فارس) می سازد.

 

علاوه براین، ملک حسین همیشه خود را یک سرباز می نامید و نزدیک ترین ارتباط ممکن با ارتش را حفظ می کرد. در منطقه خلیج (فارس) فقط شیخ محمد بن راشد و سلطان قابوس هستند که به این مسئله توجه دارند و دیگر حاکمان منطقه از این ارتباط بی بهره اند.

 

اروپای شرقی : سابقه ای نامناسب

 

هدف نهایی SSR(اصلاح بخشی امنیتی) اغلب تحت عنوان ایجاد نیروهای همگون و مسلّح و سرویس های امنیتی تعریف می شود که از نظر اجرایی نیروهای حرفه ای متفاوت تحت کنترل محسوس و مستقیم غیر نظامی در پایین ترین سطح اجرایی منابع قرار دارند. اگر ما این معیارها را به عنوان معیارهایی قرار دهیم، فوراً به این نتیجه می رسیم که چقدر از این وضعیت در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) فاصله داریم.

 

در حقیقت، حفظ کنترل محسوس و مستقیم غیرنظامی در ضمن ایجاد نیروهای حرفه ای که قادر باشند با ذخائر ناتو به صورت نامتحد ادغام شوند بسیار دشوار خواهد بود.

 

علاوه بر این ، این نظر که که این امر می تواند " در پایین ترین سطح اجرایی منابع " به دست آید سوء تفاهم بنیادی در خصوص سیاست های خرید تسلیحاتی بیشتر

 

اعضای شورای همکاری خلیج (فارس) را آشکار می سازد. این سیاست ها در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) به همان اندازه که از ابزار سیاست خارجی است به عنوان وسیله ای برای سیاست دفاعی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

 

بخش امنیتی فعلی شورای همکاری خلیج(فارس) از سخنان "ژاپ دو هوپ شِفِر " دبیر کل ناتو، این گونه برداشت می شود که ابتکار همکاری استانبول (ICI) در اثر سوء تفاهم بنیادی از منطق ساختار سازمانی فعلی نیروهای مسلح و سرویس های امنیتی شورای همکاری خلیج(فارس) تبیین شده است.

 

این یک سوء تفاهم است که مقامات دولتی شورای همکاری خلیج(فارس) تمایل به پیش بردن کارها دارند در زمانی که آنها سعی می کنند خود را به شرکت در این ابتکارات اصلاحی مشتاق نشان دهند در حالی که گفتگو با ناتو را طولانی می کنند.

 

در حقیقت، سؤال برانگیز است اگر مقامات شورای همکاری خلیج(فارس) عنصر هنجاری قوی که در ابتکار ناتو به ذاتی وجود دارد را به عنوان یک موضوع داخلی خود قلمداد کنند.

 

مورد اوکراین ، که در حال حاضر در یک برنامۀ مشارکتی دو جانبه شرکت دارد، به عنوان سابقه ای موفق برای اصلاح بخش امنیتی الهام گرفته از ناتو توسط مقامات آن سازمان اشاره می شود.

 

اگرچه، آن نمونه سوء تفاهم بنیادی در قلب این ابتکار اخیر را روشن می سازد.

 

پس از پایان جنگ سرد، اوکراینی ها آماده بودند تا میراث استبداد را از بین ببرند. به ویژه پس از تجزیه اتحاد جماهیر شوروی بخش دفاعی باید از نو بازسازی می شد. عضویت در ناتو به عنوان پاداش به اوکراین به این روند بسیار کمک کرد، چیزی که به وضوح به کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) پیشنهاد نمی شود.

 

در حقیقت، درک این مسئله دشوار است که چرا این کشورهای خلیج(فارس) باید در آرزوی اصلاحات افراطی باشند.

 

حاکمان خلیج(فارس) قطعاً از روشی که اتخاذ کرده اند تا کشورهای خود را پس از استقلال در چنین منطقه بحران خیز مدیریت کنند راضی هستند.

 

به ویژه، عربستان سعودی تاریخ استقلال طولانی دارد و به درستی برای روابط دفاعی دوجانبه خود با ایالات متحده ارزش قائل است.

 

به عنوان مثال، گارد ملی سعودی از سال 1975توسط شرکت وینل(Vinnell Corporation) آموزش دیده است.

 

در ارتباط با امنیت خارجی، واضح نیست جدا از نیرنگ هایی که در تصمیم گیری ها وجود دارندو در مورد افغانستان به وضوح دیده می شوند یک چیز چند جانبه چه چیزی می تواند به این بسته اضافه کند. در ارتباط با اصلاح بخش امنیتی (SSR) کشورهای خلیج(فارس) هیچ انگیزۀ داخلی برای تغییر ندارند: ترتیبات جاری ارزش آن ها را در طول

 

چند دهۀ اخیر به اثبات رسانده است.

 

این مسئله اتفاقی نیست که گفتگوی مدیترانه ای ناتو (NATO S Mediterranean Dialogue) که در سال 1994آغاز گردید بیش از ده سال است که به طول انجامیده

 

در حالیکه نتایج محسوس کمی در بر داشته است. به این نکته نیز باید توجه داشت که هفت کشوری که در این گفتگو شرکت داشته اند الجزایر، مصر،اسرائیل اردن، موریتانی، مراکش و تونس عمدتاً به عنوان نامزدهای بهتری برای SSR (اصلاح بخش امنیتی) در نظر گرفته می شوند تا چهار کشور شورای همکاری خلیج(فارس) که در ابتکار همکاری استانبول (ICI) مشارکت دارند.

 

کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) از دست نیافتن به نتایج قطعی و محکم احساس آرامش می کنند: از نظر آن ها این ابتکار در سطح یک گفتگوی

 

جالب توجه باقی خواهد ماند بدون این که نیازی به اجرای اصلاحات باشد که از نظر سیاسی هزینه های گزاف در بر خواهد داشت. به عنوان مثال، دلایل خوبی وجود دارد که چرا بودجۀ دفاعی  که شفافیت یکی از اهداف عمده ابتکار همکاری استانبول است، در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) مبهم و غیرشفاف است.

 

این مسئله یکی از منابع اصلی نفوذ برای اعضای با نفوذ خانواده های سلطنتی است. به صورت واضح تر " کمیسیون ها" برای اعضاء کابینه که این معاملات را انجام می دهند بسیار قابل توجه است.

 

 دلیل خوب دیگربرای کسب سیستم های تسلیحاتی بسیار پیچیده که به نظر نمی رسد تحت هیچ سناریویی قابل استفاده باشند این است که این اقدام مانند بیمه ای است که امضای قدرت های اصلی غربی در زیر آن دیده می شود. در نتیجه ، بین مقامات ناتو و نمایندگان چهار کشور ابتکار همکاری استانبول فاصله ای در زمینۀ هدف نهایی این ابتکار وجود دارد.

 

پیش از آن که منابع قابل توجهی به این برنامه اختصاص داده شوند این جنبه باید مورد بررسی قرار گیرد.

 

علاوه بر این ، این ابتکار این خطر را دارد که برخی عواقب نسبتاً منفی را در سطح سیاست داخلی وارد کند. ما مشاهده کرده ایم که چگونه در مورد موریتانی، که بیش از هزار کیلومتر با سواحل مدیترانه فاصله دارد، مسئله عضویت در ناتو به فوتبال سیاسی داخلی منجر شده است.

 

دولت از این مسئله استفاده کرد تا ادعا کند که با تأیید ضمنی قدرتهای موجود و عمدتاً ایالات متحده امریکا عمل می کند و جناح مخالف دولت با عضویت در دیالوگ مدیترانه به عنوان نشانه ای که نیروهای حاکم تسلیم ایالات متحده امریکا هستند ابراز مخالفت می کند.

 

این مسئله اهمیت نمادین پیدا کرده و در مرکز رقابت های بین دولت و مخالفین قرار گرفته است. البته، به شباهت ها نباید بیش از حد تأکید کرد امّا بسیار ساده است که ببینیم چگونه مخالفین اسلام گرا در کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس)، که بسیار مؤثر تر از همتایان لیبرال خود هستند، به سرعت اقدام خواهند کرد تا از وضعیت موجود بهره برداری کنند.

 

ذکر این نکته ضروری است که در مورد اردن، هیچ تمایزی بین ناتو و ایالات متحده امریکا در سطح افکار عمومی وجود نداشته است.

 

ناتو در تمام جنبه های خوب و بدش در ارتباط با ایالات متحده امریکا قرار دارد. در نتیجه جای تعجّب وجود دارد که در ابتکار همکاری استانبول صریحاً عنصر دیپلماسی عمومی قوی وجود دارد.

 

اگر چیزی وجود داشته باشد که ناتو بتواند در آن شرکت داشته باشد- که خود این امر جای تردید بسیار دارد- بهتر است که بدون سر و صدا و تبلیغات اجرا شود.

 

زمانی که- رهبران نظامی ناتو مستقیماً مورد سوال قرار می گیرند آن ها به ارزش نظامی محدود کل این برنامه اعتراف می کنند.

 

یک فرمانده دریایی بلند مرتبه ناتو ، که این مسئله را تحت قوانین چاتم هاوس بحث می کرد ( که بر اساس این قوانین سخنان او را نمی توان مستقیماً به او نسبت داد) در مورد ابتکار همکاری استانبول چنین گفته است : " این یک ابتکار سیاسی است و هیچ دستاوردی در زمینه نظامی ندارد،" و بعد اضافه می کند،

 

چنین گفته است:" این یک ابتکار سیاسی است و هیچ دستاوردی در زمینه نظامی ندارد، " و بعد اضافه می کند ، " بسیار دشوار بود که حتی یک کشتی

 

روسی را در " عملیات فعّال تلاش" (Operation Active Endevor)” در مدیترانه وارد کرد اما اهمیت سیاسی یک کشتی روسی و نشان دادن پرچم آن در ؟ بسیار عظیم است.

 

وی در پایان نتیجه گیری کرد که " البته که ما نمی توانیم با نیروی دریایی کویت یا امارات عملیاتی انجام دهیم چه برسد به اینکه در یکدیگر ادغام شویم. اگرچه، خلیج(فارس(  یک منطقه داغ است و ناتو احساس می کند که حضور آن در منطقه اهمیت داشته و باید تمایل جدید خود را برای انجام عملیات از خارج از منطقه را نشان دهد...من احساس می کنم که محدودیت های شمال منطقه راس السرطان در حال حاضر مورد اعتنا نیستند."

 

 این گونه سخنان نمونۀ صریح از احساسی هستند که در شاخۀ نظامی ائتلاف به طور گسترده ای وجود دارند.

 

ابتکار همکاری استانبول ناتو به عنوان مسئله ای در نظر گرفته می شود که از جنبه سیاسی مورد اعتنا خواهد بود حتی اگر از جنبه نظامی تغییری ایجاد نکند. در نتیجه، این عقیده به وجود می آید

 

که کلّ این ابتکار بیشتر به دلیل نیاز به یافتن نقشی جدید برای ائتلاف مطرح شده است تا ملاحظات واقعی برای وضعیت بخش امنیتی در کشورهای عضو همکاری خلیج(فارس.(

 

در عین حال به نظر می رسد که در حال حاضر ناتو بسیار مشغول است زیرا تلاش دارد در افغانستان به یک پیروزی تعیین کننده دست یابد.

 

پس از تغییر رژیم در عراق و درگیری های اخیر در لبنان و در اراضی فلسطین، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج (فارس) از معدود متفقین با ثباتی هستند که  ایالات متحده امریکا می تواند در خاورمیانۀ عرب روی آن ها حساب باز کند. ابتکار همکاری استانبول دستاورد حائز اهمیتی برای ناتو یا کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) نخواهد داشت.

 

مسئله نگران کننده تر این است که این ابتکار این ظرفیت را دارد که توازن های سیاسی داخلی نسبتاً قوی که در این کشورها وجود دارند را بر هم بریزد.

 

در واقع، درخواست های اولیه ای که توسط چهارکشور شرکت کنندۀ خلیج (فارس) مطرح شدند نشان دهندۀ تهی بودن این ابتکار حتی از نقطه نظر فنی است.

 

این چهار کشور درخواست دریافت کمک و تجهیزات نگاهبانی مرزی در اجرای عملیات امنیت داخلی کرده اند: این مسئله یکی از زمینه هایی بود که در سند خط مش ابتکار همکاری

 

استانبول به آن به صورت خاص اشاره شده بود. این درخواست ها انعکاس درخواست هایی هستند که توسط اردن در زمینه روابط دوجانبه آن کشوربا ناتو مطرح شده اند.

 

اگرچه، این ها زمینه هایی هستند که ناتو توانایی ارائه پیشنهادات زیاد به همکارهای جدید خود را ندارد.

 

نتیجه گیری

ابتکار همکاری استانبول ناتو عمدتاً طبیعت نمایندگی دارد. افسران نسبت به دستاوردهای نهایی آن بسیار تردید دارند. این احتمال وجود دارد که این ابتکار منجر به یک فاصله عمدی بین

 

تعهدات سیاسی ناکامل و اجرای ضعیف آن ها از طرف کشورهای شورای همکاری خلیج(فارس) شود.نتایج دیالوگ مدیترانه پس از 13سال، در زمینۀ ادغام نظامی و توانایی انجام عملیات

 

بین این کشورها، بر ذات نمادین این مشارکت ها صحّه می گذارند. این ابتکار نیز می تواند منجر به نتایج نمادین شود.اگرچه، به احتمال زیاد این نتایج در جهت مخالف نتایجی که مطرح کنندگان

 

این ابتکار در نظر داشته اند عمل خواهد کرد. به ویژه، مردم کشورهای خلیج(فارس) که در این ابتکار شرکت می کنند نسبت به دولت های خود این برداشت را خواهند کرد که آنها بیش

 

از آن چه که در حال حاضر وجود دارد به ایالات متحده امریکا نزدیک خواهند شد. این نظر که چتری چند جانبه برداشت های موجود در ارتباط با وابستگی را از بین خواهد برد صحیح نیست

 

.مورد اردن موجود است که برای همه قابل مشاهده و بررسی است.

 

احتمال کمی وجود دارد که ابتکار همکاری استانبول به ارتقاء امنیت خلیج(فارس) به صورت قابل توجهی کمک کند.

 

در مورد مواجهه نظامی فرضی با ایران ، مسلماً در سطح ناتو مشاوره ای صورت نخواهد گرفت تا در مورد چگونگی حرکت به سوی جلو برای سازماندهی دفاع کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) تصمیم گیری شود. این گونه تصمیمات توسط مقامات امریکایی در مشاوره های دوجانبه با دولت های شورای همکاری خلیج(فارس) اتخاذ خواهد شد، همان گونه که در گذشته انجام می گرفته است. احتمالاً ناتو و ایالات متحده امریکا در نظر اکثر مردم در خلیج(فارس) یکی هستند، همان طور که در مورد مردم اردن این مسئله صحت داشته است.

 

علاوه بر این، احتمال کمی وجود دارد که ابتکار همکاری استانبول باعث به وجود آمدن موجی از اصلاح بخش امنیتی در کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) باشد.

 

حاکمان این کشورها در سازماندهی بخش امنیتی کشورهایشان می دانند که چه اقدامی به نفع آنهاست. برخورد مقامات ناتو، که با حسن نیّت انجام می شود ، ساده لوحانه بوده و می تواند در برخی موارد به عنوان رفتار از موضع بالا برداشت شود. مقایسه این اقدام با برنامۀ موفقیت آمیز "مشارکت در صلح" در پیمان ورشو به دلیل شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کاملاً متفاوت گمراه کننده است

پنجشنبه 22 شهريور 1386  0:9
منبع : ديدگاه مطرح شده در اين مقاله لزوما بازتاب دهنده ديدگاه ديپلماسى ايرانى نيست و مقاله صرفا جهت اطلاع خوانندگان به فارسى ترجمه شده است

عراق

سفارت آمریکا در عراق کنفرانس بغداد را فرصتی مناسب برای به دست آوردن همکاری و رضایت کشورهای همسایه این کشور برای کمک به دولت عراق عنوان کرد و بعد از اجلاس اعلام کرد که تمامی کشورها از فرصت ایجاد شده استفاده کردند.

درروز یکشنبه نهم سپتامبر  سال 2007 میلادی عراق و همسایگانش به همراه کلیدی ترین کشورهای تاثیر گذار در کشور عراق گردهم آمدند تا در مورد روشهای مناسب برای پایان دادن به درگیریهای فرقه ای،ایجاد امنیت در بخش انرژی  و وضعیت جنگ زدگان عراق و پناهندگان  با یکدیگر مذاکره کنند.   

 

شرکت کنندگان در کنفرانس اخیر بغداد علاوه بر همسایگان عراق پنج عضو ثابت شورای امنیت یعنی کشورها انگلیس، چین،فرانسه، روسیه و ایالات متحده امریکا وکشورهای عضو  گروه هشت و کشورهای  عربی بودند .در مجموع نمایندگانی از 22 کشور جهان در این اجلاس گردهم آمده اند.

 

 

این دومین کنفرانس برگزار شده در مورد مسایل عراق و اولین کنفرانس برگزار شده در خاک این کشور است که در بغداد خواهد بود  و با کنفرانس اول شش ماه فاصله داشت و در آغاز آن نوری المالکی از موفقیتهای دولتش و پیشرفتهای ایجاد شده در فضای امنیتی این کشور سخن گفت.اما امریکایی ها این ادعا نپذیرفتند و آن را یک بازی سیاسی خواندند.

 

  کنفرانس اول در روز دهم ماه مارس سال جاری میلادی برگزار شد و در طی آن از کشورهای همسایه عراق به خصوص کشور ایران خواسته شد تا برای ایجاد امنیت در این کشور جنگ زده با دولت این کشور همکاری نزدیکتری داشته باشد.

 

این کنفرانس که با موضوعیت جنگ علیه تروریسم و ارتقای سطح امنیت ملی عراق برگزار شده بود به دلیل بالا گرفتن بحث میان نمایندگان ایران و امریکا و متهم کردن یکدیگر برای ناامنی عراق نتیجه روشنی در پی نداشت .

 

شرکت کنندگان این کنفرانس را اولین گام برای حل بحرانهای ایجاد شده در عراق خواندند و اطمینان دادند که این سری از کنفرانسها دوباره برگزار خواهد شد.اهمیت اصلی این اجلاس مذاکره کشورهای امریکا،ایران و سوریه سه قدرت بزرگ در عراق اعلام شد.

 

یکی از مشاوران نوری المالکی درمورد دلیل برگزاری کنفرانس دوم گفت: ما دومین کنفرانس را به منظور ارزیابی ییشرفتهای حاصل شده در منطقه برای افزایش سطح امنیتی آن برگزار کردیم.

 

وی گفته در این کنفرانس مباحث ارایه شده توسط میزبان ان یعنی نوری المالکی به سه بخش مجزا تقسیم  شد. اول امنیت عراق، دوم وضعیت چهار میلیون آواره عراقی که در سرتاسر جهان پخش شده اند و یا به کشورها سوریه و اردن پناه برده اند،سوم بحران انرژی در عراق که با وجود داشتن منابع عظیم نفت و گاز و به دلیل ضعف زیر ساختی و آسیبهای وارد شده در اثر جنگ به آن دامن زده شده است.

 

کمیته هایی که در کنفرانس اول برگزارشده درمورد بغدادشرکت داشتند هرکدام یک جلسه در مورد انرژی در بغداد در اواسط ماه ژوین، پناهنده شدن جنگ زدگان عراقی در اردن در اوایل ماه اوت و امنیت در سوریه در روزهای هشتم و نهم ماه اوت برگزار کردند که به بررسی مسایل مرتبط با وضعیت عراق پرداختند.

 

 جلسه نهم سپتامبر در واقع جلسه ای برای جمع بندی نتایج آن جلسات و تکمیل آنها با پیگیری مسایل داخلی عراق و راه حل مشکلات این کشور بودو مسوولان دولت عراق آن را موفقیت آمیز قلمداد کردند.

 

در اجلاس شرم الشیخ که در ماه می سال جاری برگزار شد نیز تمامی شرکت کنندگان در کنفرانس اول در مورد عراق گردهم آمدند و نتیجه نهایی این گردهم آیی موافقت همه برای مقابله با فعالیتهای تروریستی و جلوگیری دولتها از استفاده تروریستها یا نیروهای حامی آنها از حریم کشورشان برای  سازماندهی ،تجهیز و حمایت از فعالیتهای تروریستی  بود.

 

از آن زمان به بعد نوری المالکی برای ارتقای سطح روابط دوجانبه به ایران و سوریه سفر کرد . این ملاقاتها با مخالفت صریح دولت امریکا مواجه شد ولی مالکی این سفرها را برای بهبود روابط کشور با همسایگانش ضروری می دانست.

 

البته مخالفت امریکا برای کشور عراق اهمیت زیادی دارد زیرا امریکا یکی از بزرگترین سرمایه گذاران و اصلی ترین کشورهای فعال در بازسازی عراق است.به گزارش دولت امریکا در سال گذشته میلادی این کشور 760 میلیون دلار برای بازسازی زیر ساختهای صنعتی این کشور سرمایه گذاری کرد.

 

  سرمایه گذاری امریکا در عراق  در ماه جولای سال جاری برابر با 180 میلیون دلار بود.با کمک سرمایه های امریکا هم اکنون 175 کارخانه از مجموع 240 کارخانه ای که پیش از جنگ در عراق فعال بودند به چرخه تولید بازگشتند اما شمار زیادی از آنها با 10 تا 30 درصد از ظرفیت تولید خود کار می کنند.

 

سفارت امریکا در بغداد  کنفرانس بغداد را فرصتی مناسب برای بدست آوردن همکاری و رضایت کشورهای همسایه این کشور برای کمک به دولت عراق در بازسازی و ایجاد امنیت در این کشور عنوان کرد و بعد از اجلاس اعلام کرد که تمامی کشورها از فرصت ایجاد شده به نحو احسن استفاده کردند.

 

در حال حاضر امریکا یکی از مخالفان ادامه فعالیت نوری المالکی به عنوان نخست وزیر عراق است زیرا طی سالهای حضورش در صحنه سیاسی عراق نتوانسته است موفقیت چشمگیری بدست آورد و امنیت نسبی را به این کشور بازگرداند.

دوشنبه 19 شهريور 1386  17:37

سیاست خارجی تازه الیزه

سیاست خارجی تازه الیزه
نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه اولین سخنرانی مهم خود درباره سیاست خارجی فرانسه از هنگام عهده دار شدن پست ریاست جمهوری این کشور را ایراد کرده است.

نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه اولین سخنرانی مهم خود درباره سیاست خارجی فرانسه از هنگام عهده دار شدن پست ریاست جمهوری این کشور را ایراد کرده است.

آقای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه در دیدار با سفیران و نمایندگان کشورش در ۱۸۰ کشور جهان، دیدگاه های خود را در باره دیپلماسی فرانسه در برابر مسائل مهم بین‌المللی بیان کرده و از جمله خواستار تعیین جدول زمانی مشخصی برای خروج نظامیان خارجی از عراق شده و خواستار تعیین جدول زمانی خروج نیروها از عراق شده است. این دیدگاه در تقابل آشکار با سیاست رسمی ایالات متحده قرار دارد که آقای سارکوزی حامی آن محسوب می شود.

 

آقای سارکوزی می گوید  یک چنین جدول زمانی سبب خواهد شد که احزاب مختلف عراقی ناچار شوند مسئولیت آینده کشورشان را قبول کنند.

 

نیکولا سارکوزی، در سخنرانی خود که درباره مسائل متعددی بود از اروپا خواست که در صحنه بین المللی نقش مهمتری را ایفا کند ولی در عین حال او به اهمیت دوستی اش با آمریکا، تاکید کرد.

 

مخالفت آقای سارکوزی در مورد عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا، در مقایسه با سیاست دولت های قبلی فرانسه انعطاف پذیرتر بود. وی گفت فرانسه با شروع فصل تازه ای از گفتگوها در این باره، مخالفت نخواهد کرد.

 

در مورد سیاست فرانسه در قبال آفریقا، آقای سارکوزی گفت او خواستار تشکیل اجلاس ویژه شورای امنیت در تاریخ 25 سپتامبر شده است تا درباره راه های برقراری صلح و امنیت در آفریقا بحث و گفتگو شود.

 

آقای سارکوزی خاطرنشان کرد که آفریقا دیگر "مرد بیمار جهان" که نیازمند احسان و بخشش خارجی باشد نیست ولی افزود که این قاره هنوز به رفاه و رونق جهانی دست نیافته و باید به این مشکل پرداخته شود.

 

رئیس جمهور فرانسه همچنین ابراز امیدواری کرد که چین، هند، مکزیک، برزیل و آفریقای جنوبی سرانجام به کشورهای پیشرفته صنعتی جهان پیوسته و گروه 8 ( G8 ) به گروه 13 (G13) تبدیل شود.

 

 

از دیگر نکات مهم سخنرانی نیکولا سارکوزی طرح مسئله مواجهه اسلام و غرب و لزوم پیشگیری از آن بود.

 

آقای سارکوزی نگرانیش را در این زمینه با مسئله تروریسم و القاعده مرتبط کرد و نفع جهان را در جلوگیری از بروز این برخورد عنوان کرد.

 

یکی از راه حل های او در این زمینه کمک به افغانسنان برای برقراری امنیت و ثبات و همچنین توسعه این کشور بود.

 

رئیس جمهور فرانسه وعده داد تا با افزایش حضور مربیان فرانسوی، به نیروهای ارتش افغانستان در نبرد با طالبان کمک کند. وی همچنین از تصمیمش برای افزایش کمک ها برای بازسازی افغانستان خبر داد.

 

در همین رابطه آقای سارکوزی به پناه گرفتن نیروهای طالبان و القاعده در پاکستان نیز اشاره کرد و تاکید کرد: "مطمئنم اتخاذ سیاستی قوی تر از سوی همه مقامات پاکستانی امکانپذیر است و چنین رویه ای در جهت منافع درازمدت آنهاست."

 

رئیس جمهور فرانسه راه حل دیگر پیشگیری از رودررویی اسلام و غرب را فراهم ساختن امکان دستیابی کشورهای مسلمان به انرژی هسته ای عنوان کرد.

 

او گفت این کشورها که عموما در رده کشورهای توسعه نیافته جای دارند، در آینده به منابع انرژی نیازمندند. به نظر رییس جمهور جوان فرانسه عدم دسترسی آنها به نفت و گاز، باعث خواهد شد این کشورها فقیرتر شوند و همچنان توسعه نیافته باقی بمانند، عاملی که موجب افزایش رشد تروریسم خواهد شد.

دوشنبه 5 شهريور 1386  20:54

چشم انداز غربى، رويکرد جهانى

چشم انداز غربى، رويکرد جهانى
مقاله اى از فرانسيس فوکوياما در چاره جويى براى جلوگيرى از برخورد تمدن ها

 

پروفسور ساموئل هانتینگتون در کتاب برخورد تمدن های خود در سال 1996 گفته است که پس از جنگ سرد سیاست های جهانی نه در سیطره نزاع میان ایدوئولوژی های رقیب بلکه در تسخیر اختلافات بین فرهنگ ها و تمدن ها خواهند بود.

 

او نوشت که قدرت فرهنگ از نیروهای تابع جهانی شدن پیشی خواهد جست و وفاداری انسان ها در نهایت به طور فراگیری بر اساس مناسبات مذهبی، قومیتی و تاریخ مشترک تعریف می شود.

 

هانتینگتون ارزش های مربوط به روشفکری غربی، دموکراسی، حقوق فردی را به عنوان تصاویری از ارزش های مسیحیت غربی توصیف و این طور استدلال کرد که سایر فرهنگ ها با ارزش هایی دیگر نهادهایی از نوعی متفاوت خلق خواهند کرد.

 

بعد از یک دهه از انتشار این کتاب بسیاری بر این باورند که نظریه برخورد تمدن ها به واسطه رویدادها هم اکنون به اثبات رسیده است. نیروهای مذهبی به طور گسترده ای به پا خواسته اند که این موضوع به ویژه در جهان اسلام با ظهور اسلام گرایان تندرو و حتی در جنوب آسیا، آمریکای لاتین، آمریکا و روسیه مشهود است.

 

مباحثى که در پى تئورى برخورد تمدن ها مطرح شده اند، کاملا با اين موضوع مرتبط و به آن وارد هستند زيرا تمام آنها يک سوال کليدى را پيش رو قرار مى دهند: آيا جنبه هاى سياسى اعتقاد و اطمينان توسط فرهنگ خلق مى شوند يا اين که ما مى توانيم يک مبناى جهانى تر و شايد حتى دنيايى تر براى آن پيدا کنيم؟

 

من با تئورى برخورد تمدن ها هم موافقم و هم مخالف. با اين موضوع موافقم که عوامل فرهنگى به منشورى تبديل شده اند که بسيارى از مردم امروزه از درون آن به امور بين المللى نگاه مى کنند.

 

 از سوى ديگر من اعتقاد دارم که اين نظريه نيروهاى تابعى را که به توسعه جهانى منجر شده و مسيرى که طى آن روند مدرنيزه سازى همگرايى نهادها را باعث مى شود و همچنين رويکردهاى حکومت دارى در يک حجم فزاينده جهانى را ناچيز مى شمرد.

 

هانتينگتون درست مى گويد که هويت سياسى مبتنى بر فرهنگ مشترک، در آينده اى نزديک ناپديد نخواهد شد. اين به شدت غيردموکراتيک خواهد بود که نيروهاى جهانى اقتصاد، جوامع محلى را از توان تصميم گيرى براى پى ريزى زندگى سياسى مشترکشان، تهى کنند.

 

اين کاملا درست است که کشورهاى مختلف بايد طرق وي‍ژه خود را به سوى مدرنيته بپيمايند. مسيرهاى ویژه ای که اروپاى غربى، آمريکا، ژاپن، روسيه و ساير کشورها رفته اند، همگى متفاوت هستند.

 

مدرنيزه و توسعه از درون تلاش هاى ملتى بروز مى کنند که در يک جامعه معين زندگى مى کنند، نه توسط افرادى که بيگانه هستند. کشورها مى توانند از يکديگر بياموزند، اما توانايى آنها براى شکل دادن به نتايج در سرزمين هاى خارجى معمولا بسيار محدود است. اين همان چيزى است که آمريکا طى 4 سال گذشته در عراق به گونه اى دردناک آموخته و حس کرده است.

 

اما سوالى که بايد به آن پاسخ دهيم اين است که آيا ما راه هاى مختلفى را يه سوى يک هدف نهايى مى پيماييم – هدفى با عنوان تمدن جهانى واحد – يا اين که فرهنگ هاى مختلف بشرى به سوى مقاصدی که اساسا با يکديگر متفاوت هستند، در حرکت هستند.

 

به عقيده من که خلاف نظريه پرفسور هانتينگتون است، مدرنيزه سازى فى نفسه مستلزم همگرايى انواع مختلف نهادها صرف نظر از نقاط شروع فرهنگى است. يکپارچگى اقتصادى ميان کشورها نتيجه بخش تر است و زمانى که به جاى روابط سست وابستگى فرهنگى، بر نهادهاى قانون محور و شفاف مبتنى باشد، به اشکال پايدارترى از اعتماد منجر مى شود.

 

نقطه شروع توسعه در هر کشورى وضعيتى است که ماکس وبر، سوسياليست آلمانى آن را انحصار نيرويى مشروع بر سرزمينى معين تعريف کرد. اما هنگامى که اين وضعيت با تهديد يا اضطرار آغاز مى شود، معجزه يک کشور مدرن توانايى آن در حل تناقض قدرت است – به اين معنا که يک کشور بايد چنان قدرتمند باشد که نظم را تامين کرده و قوانين را به اجرا درآورد در غير اين صورت اگر رشد اقتصادى درازمدتى در پيش باشد، بايد اعمال قدرت خود را محدود کند.

 

اين ضعفى است که رشد بى بنيه اقتصادى در بسيارى از نقاط در حال توسعه دنيا را توجيه مى کند. تمام جوامع نيازمند نظم و حکومت قانون و دولتى هستند که بتواند کالاهاى عمومى اساسى را تامين کرده و به توزيع عادلانه منابع بپردازد.

 

 اگر حاکمان نتوانند به طور موثر حکومت دارى کنند، اگر به شدت فاسد باشند و منابع عمومى را به سوى اهداف خصوصى سوق دهند، اگر به طور مستبدانه حکومت کنند، در اين صورت منابع و سرمايه مورد نياز براى رشد دراز مدت را به بهايى اندک خواهند فروخت. بنابراين تعجبى ندارد که در پايان دهه 90 کشورهاى لايق و همچنين حکومت دارى خوب به نمونه اى بارز در دنياى امروز تبديل شده اند.

 

يک کشور مدرن چگونه به حکومت دارى خوب دست خواهد يافت؟ حکومت دارى هديه اى نيست که از سوى حاکمان به حکومت شوندگان اعطا شود. اين سيستم در نهايت بايد مبتنى بر مکانيزم هاى پاسخگويى باشد که خدمت رسانى به منافع حکومت شوندگان توسط حاکمان را تضمین کند، نه منافع حاکمان يا دوستان و اقوام آنها را.

 

حکومت ها مى توانند به طرق مختلفى جوابگو و مسئوليت پذير باشند. رايج ترين روش ها در این راستا مکانيزم هاى پاسخگوى عمودى است که به نام انتخابات معروف هستند. اما مکانيزم هاى پاسخگوى افقى نيز وجود دارند که طى آن بخش هاى مختلف يک حکومت عملکرد يکديگر را زير نظر گرفته و کنترل مى کنند.

 

مجلس و دادگاه ها و استقلال مجری هم بسيار اهميت دارند. افزون بر اين مکانيزم هايى در خارج از نظام سياسى رسمى وجود دارند. پاسخگويى مستلزم شفافيت در رفتار حاکمان است، زيرا حکومت های بد به ندرت ناکامى ها و تخلفاتشان را گزارش مى کنند. به همين دليل است که نظام حکومت دارى خوب نيازمند يک رسانه مستقل و نهادهاى جامعه مدنى است تا رفتار دولت را تحت نظارت قرار دهد.

 

بدين ترتيب کشورهای مدرن تاثیرگذار، به همان اندازه به خاطر محدودیت های اعمال شده علیه خودشان اهمیت یافته اند که به دلیل توانایی شان در راستای تمرکز قدرت.

 

اعتماد چه از درون یک کشور و چه در میان کشورها خلق شود، می تواند از طریق دو منبع تامین گردد. اول منبع فرهنگی است که در آن اعتماد از میان ارزش ها، سنت ها و تاریخ مشترک پدید می آید. در تمام جوامع اعتماد در میان خانواده و از طریق روابط قوم و خویشی آغاز شده و سپس به تدریج در حجمی گسترده تر از گروه های اجتماعی بروز می یابد. دومین نوع اعتماد مبتنی بر منابع مشترک است.

 

این نوع از اعتماد می تواند میان طرف های کاملا بیگانه با یکدیگر به وجود آید که از نظر فرهنگی هیچ نقطه مشترکی با هم نداشته و ممکن است در بخش های مختلف جهان مشغول به فعالیت باشند. این نوع اعتماد مبتنی بر نهادها است.

 

از میان این دو نوع اعتماد، نوع فرهنگی آن به طور آشکاری طبیعی و فراگیر، اما در عین حال بدوی تر است. تمام ابنای بشر خود را در گروه های اجتماعی یا جوامع فرهنگی اولیه سازمان دهی می کنند و تقریبا تمام افراد هنگامی که با مشکل یا بحرانی مواجه می شوند، به این گروه ها رجوع می کنند.

 

دومین نوع اعتماد آثار بالقوه خود را به گونه ای متفاوت گسترش می دهد. این نوع از اعتماد پایدارتر است، زیرا مبتنی بر علایق شخصی بوده و مبنای استقلال مدرن اقتصادی است.

 

 اعتماد هنگامی که کشورها مسیر مدرن شدن را می پیمایند به طور فزاینده ای در منافع شخصی متقابل قوام می یابد تا در فرهنگ. جهانی شدن فرصت توسعه بازارها را فراتر از محدودیت های یک جامعه خاص ایجاد می کند و مستلزم توسعه چارچوب غیرشخصی، ساختاریافته و نهادی است که از طریق آن اعتماد می تواند میان طرف های کاملا بیگانه با یکدیگر شکل بگیرد.

 

یک مثال بارز: تجارت در چین یا جوامع چینی زبان به طور سنتی میان اعضای خانواده شکل می گرفت. در چنین فضایی بسیار مشکل بود که به بیگانگان اعتماد کنی و یا با شخصی که هیچ ارتباطی با آن ندارید، وارد معامله یا تجارت شوید.

 

اگرچه این شکل از سرمایه اجتماعی مبتنی بر روابط خویشاوندی تا مدت ها و تا حدی کارکرد داشت، اما محدود بود. این روش بدان معنا بود که تجارت های مختص به خانواده نمی توانستند به شرکت های حرفه ای و بزرگ راه یابند.

 

دلایل سیاسی بسیاری برای کشورهایی که بر اساس زمینه های مشترک فرهنگی، قومی و تاریخی تصمیم به هم پیمانی با یکدیگر می گیرند، وجود دارد. اما عقلانیت اقتصادی حکم می کند که اعتماد باید مبتنی بر ملاک های غیرشخصی تر باشد.

 

یکپارچگی در اقتصاد جهانی پایدارتر و موثرتر خواهد بود، اگر به جای اغراض نفسانی و شخصی مبتنی بر منافع و به جای فرهنگ بر نهادها استوار باشد. این یک چشم انداز غربی نیست، بلکه یک رویکرد جهانی است.

دوشنبه 22 مرداد 1386  15:44

مساله هسته‌ای ايران فقط از راه مذاکره حل می‌شود، متن کامل سخنان البرادعی در آغاز نشست شورای حکام، اي

دوشنبه 19 شهریور 1386

مساله هسته‌ای ايران فقط از راه مذاکره حل می‌شود، متن کامل سخنان البرادعی در آغاز نشست شورای حکام، ايسنا

- عدم انحراف مواد هسته‌يی اعلام شده ايران را تاييد می‌کنم

خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران
سرويس: انرژی هسته‌يی

محمد البرادعی در برابر اعضای شورای حکام يک بار ديگر تاکيد کرد که آژانس تحت نظارتش قادر است عدم انحراف مواد هسته‌يی اعلام شده در ايران را تاييد کند و نيز اظهار داشت سوالات آژانس درباره آزمايشات گذشته پلوتونيوم در ايران به طور رضايت بخشی پاسخ داده شده و اين مساله حل شده است. هم‌چنين وی افزود که سوالات مربوط به وجود و منشا ذرات اورانيوم بسيار غنی شده در تاسيسات نگه‌داری زباله هسته‌يی در کرج نيز حل شده است و ايران اطلاعات بيشتر و دسترسی لازم برای حل تعدادی از مسايل باقی مانده را ارايه کرده است.
با اين حال مديرکل آژانس گفت که به رغم درخواست های مکرر شورای حکام و شورای امنيت از ايران، آژانس تاکنون قادر نبوده است برخی وجوه مهم در رابطه با دامنه و ماهيت برنامه‌ی هسته‌يی ايران را راستی آزمايی کند.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) متن کامل اظهارات محمد البرادعی، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره اجرای پادمانها در ايران در نشست فصلی شورای حکام به شرح زير است:

«گزارشی که در برابر شماست به روز شده‌ی اطلاعات مربوط به اجرای پادمان‌های آژانس در جمهوری اسلامی ايران است. اين گزارش چهار نکته مهم دارد.

اول، آژانس قادر بوده است عدم انحراف مواد هسته‌يی اعلام شده در ايران را تاييد کند. ايران به ارايه دسترسی و ارايه گزارشات لازم برای قادر ساختن راستی آزمايی آژانس در اين زمينه ادامه داده است.

دوم، ايران اطلاعات بيشتر و دسترسی لازم برای حل تعدادی از مسايل باقی مانده را ارايه کرده است. به ويژه سوالات آژانس درباره آزمايشات گذشته پلوتونيوم در ايران به طور رضايت بخشی پاسخ داده شده است و اين مساله حل شده است. سوالات مربوط به وجود و منشا ذرات اورانيوم بسيار غنی شده در تاسيسات نگه‌داری زباله هسته‌يی در کرج نيز حل شده است.

سوم، برخلاف تصميمات شورای امنيت که از ايران می‌خواهند برخی اقدامات اعتمادساز را انجام دهد، اين کشور فعاليت‌های مربوط به غنی‌سازی را تعليق نکرده است و به ساخت و عمليات کارخانه غنی سازی سوخت در نطنز ادامه می دهد. ايران همچنين به ساخت و ساز راکتور آب سنگين در اراک ادامه می‌دهد. اين باعث تاسف است.

چهارم، به رغم درخواست های مکرر شورا و شورای امنيت از ايران آژانس تاکنون قادر نبوده است برخی وجوه مهم در رابطه با دامنه و ماهيت برنامه‌ی هسته‌يی ايران را راستی آزمايی کند.

اين موقعيت بود که ماشه بحران اعتماد نسبت به ماهيت برنامه‌ی هسته‌يی ايران را کشيد که اين امر به يک سری از اقدامات شورای امنيت سازمان ملل منجر شد. با اين حال در نشستی که من با دکتر لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران داشتم توافق شده که ايران به همراه آژانس برای توسعه طرح کاری به منظور حل همه مسايل راستی آزمايی باقيمانده با آژانس همکاری کند. نسخه‌ای از طرح کار حاصل شده ميان ايران و دبيرخانه به گزارش من پيوست شده است.

اين اولين بار است که ايران با طرحی برای پاسخگويی به همه مسايل باقی مانده با جدول زمانی تعريف شده‌ای موافقت کرده و بنابراين گامی مهم در مسيری صحيح است.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

BEBIN TV
اولین تلویزیون اینترنتی ایرانی
WWW.BEBIN.TV

هادي و صمد، ده سال بعد!
نمایشی تازه از پرویز صیاد
www.asgharagha.com

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید
با دوستان جدید آشنا شوید و درآمد اینترنتی کسب کنید
www.play89.com

طبيعتا کليد محک زدن تعهد ايران، اراده‌اش برای اجرای کامل و به موقع اين طرح کاری خواهد بود. اين مستلزم همکاری فعال ايران و تعهدش به اقدامات شفاف سازی است که برای بازسازی سابقه برنامه‌ی هسته‌يی ايران لازم است - اقداماتی که در پروتکل الحاقی و فراتر از آن لحاظ شده و شامل دسترسی به اماکن، اسناد و افراد و نيز پاسخ هايی به همه سوالاتی است که ممکن است آژانس در راستای رسيدن به نتيجه‌ی فنی در خصوص مساله‌ای خاص نياز داشته باشد. حل مسايل راستی آزمايی باقی مانده در دو يا سه ماه آينده، پس از بن‌بستی طولانی، راهی دراز را به سوی ايجاد اعتماد جامعه بين المللی نسبت به ماهيت صلح‌آميز برنامه‌ی هسته‌يی گذشته ايران طی خواهد کرد.

اما همچنين اين مساله اهميت دارد که ايران قطعا لازم است به اعتمادسازی نسبت به دامنه و ماهيت برنامه‌ی هسته‌يی کنونی‌اش از جمله ارايه دسترسی دوباره آژانس به اطلاعات مربوط به تحقيقات در خصوص سانتريفيوژ پيشرفته ادامه دهد برای رسيدن به اين هدف و با توجه به تاريخ خاص برنامه‌ی هسته‌يی ايران برای ايران ضروری است که پروتکل الحاقی را همانطور که شورای امنيت و شورای حکام درخواست کرده‌اند تصويب و به اجرا گذارد. اين امر آژانس را قادر خواهد ساخت نه تنها درباره مواد هسته‌يی اعلام شده بلکه در خصوص نبود مواد و فعاليت‌های هسته‌يی اعلام نشده در ايران تضمين‌هايی را ارايه دهد.

و آخر اينکه من همچنان اميدوارم که به زودی شرايطی برای ممکن ساختن ازسرگيری مذاکرات ميان ايران و همه طرفهای مربوطه ايجاد شود. من همچنان باور دارم که راه حل با دوام فقط از طريق مذاکره می تواند حاصل شود – راه حلی که سطح لازم از تضمين را در اختيار جامعه بين المللی قرار دهد و ايران را قادر سازد از حقوقش تحت ان. پی. تی بهره‌مند شود. در راستای رسيدن به اين هدف تکرار می‌کنم که "تايم اوت دو سويه" همه فعاليت‌های مربوط به غنی سازی و تحريم‌ها می‌تواند فضای تنفسی را برای ازسرگيری مذاکرات فراهم کند. هرچه زودتر از رويارويی و بی‌اعتمادی به سوی گفت‌وگو و اعتماد سازی حرکت کنيم برای ايران و جامعه جهانی بهتر خواهد بود.»

بر اساس اين گزارش، ديگر موضوعاتی که در دستور کار نشست شورای حکام قرار دارد شامل فناوری هسته‌يی، امنيت و ايمنی هسته‌يی، راستی آزمايی منع اشاعه هسته‌يی، همکاری فنی و مسايل مديريتی خواهد بود.

البرادعی در پايان نطق آغازين خود در نشست شورای حکام بعد از اشاره به موضوعات مورد بررسی در دستور کار اين نشست گفت: «آژانس همچنان مسووليت‌های حساس و روبه رشدش را در همه حوزه‌های کاريش بر عهده می‌گيرد؛ حمايت شما همچنان کليد موفقيت ماست. »

عراق

صلح برای عراق نه با فدرالیسم
ثام شانکر نویسند روزنامه نیویورک تایمز با مقایسه تجربه بوسنی و عراق پرداخته و نتیجه می گیرد که پیاده کردن مدلی که در بوسنی انجام شد و با معاهده صلح دیتون آرامش را به بالکان آورد در عراق آسان و راحت نخواهد بود.

 

12 تابستان قبل، سربازهاى  صرب‌ بوسنى هشت هزار نفر از مردهاى مسلمان ”سربنيتسا“ را به جنگل کنار آن شهر کوچک راندند و آنها را سلاخى کردند.

اين کشتار جمعى يکى از آخرين هجوم‌هاى وحشيانه نسل کشى بوسنى بود. جنگى که با محاصره، تبعيد، تجاوز و کشتار سه سال طول کشيد. آمريکا و متحدانش در اروپا فقط با تهديد به بمباران طرف‌هاى درگير ، توانستند آنها پشت ميز مذاکره در يک پايگاه نيروى هوايى در ” ديتون“ ايالت اوهايو بنشانند.

 

آنها با هم ديدار کردند. آنجا، در اوهايو پيمان متارکه‌اى امضا شد که زندگى‌ها ورهبرى‌هاى کاملا جداگانه‌اى را رقم زد. به اين ترتيب صلحى اطمينان بخش بين کروات‌هاى کاتوليک،‌ صرب‌هاى اورتدوکس و بوسنيايى‌هاى مسلمان شکل گرفت. اين راه حل - تجزيه-  در چنين مواردى که همه راه‌ها به بن بست مى‌رسد، اولين راه چاره‌اى است که به ذهن مى‌آيد.

 

مى‌توان به شيوه‌اى پيشگويانه گفت اين روزها که سرگردانى در عراق افزايش پيدا کرده، حسرت راه حل بوسنى نيز در واشنگتن پديد آمده است. اين حسرت دست کم در بين آن افرادى وجود دارد که از آن رويداد به عنوان چاره‌اى براى پايان خشونت درس گرفتند.

 

هيچ کس دلش نمى‌خواهد شبيه‌سازى ” سربنيتسا“ را در بيابان‌هاى عراق ببيند. حالا تعدادى از قانون‌گزاران، ديپلمات‌ها و تحليل‌گران که گروهشان در حال افزايش است به همان شيوه بوسنى فکر مى‌کنند.

درميان اين گروه، يکى از نامزدهاى حزب دموکرات براى انتخابات رياست جمهورى نيز ديده مى‌شود. آنها به اين موضوع فکر مى‌کنند که اگر شيعيان،‌ سنى‌ها و کردها نتوانند حاکميت عراق را بين خود تقسيم کنند چه راه چاره‌اى براى آنها وجود خواهد داشت.

 

آنها معتقدند ايالات متحده بايد تمام نيروهاى نظامى و سياسى خود را دراين راستا صف آرايى کند که نيروهاى درگير در عراق را در مرزهاى يک ” تجزيه نرم“ آرام کند: تجزيه امن وپايدار مناطق به شکلى که در هر منطقه، گروهى يکدست جا بگيرند تا بيشتر از اين آتش جنگ‌هاى داخلى در قلب منطقه نفت‌خيز خاورميانه شعله‌ور نشود.

بوسنى نمونه‌اى جذاب براى اين گروه است: مناطق مجزايى که با هم نجنگند و نيروهاى آمريکايى نيز در آنجا نه سربازى از دست دادند و نه به مخاصمه‌اى وارد شدند.

 

اما سه مشکل اساسى در مقايسه بين عراق سال 2007 و بوسنى سال 1995 وجود دارد. شرايطى که در بوسنى وجود داشت واين کشور را مستعد پذيرفتن ” پيمان ديتون“ کرد در عراق وجود ندارد.

 

به همين دليل هيچ وقت از ژنرال‌هاى حاضر در عراق که درجه‌هاى خود را در بالکان به دست آورده‌اند نمى‌شنويد حرفى از تجزيه عراق بزنند. آنها معتقدند هيچ شکلى از تجزيه در اين کشور” نرم“ نخواهد بود. بلکه سرکوب و خونريزى بيشترى به دنبال خواهد داشت. در عين حال نيز به عنوان يک عقب نشينى بزرگ در سياست خارجى آمريکا قلمداد خواهد شد.

 

نکته اول درباره بوسنى به اين موضوع باز‌مى‌گردد که اين کشور درهمان زمان پيش از پذيرفتن پيمان، تکه تکه شده بود. وقتى مذاکره کننده‌ها در ديتون جمع شدند،‌ کاتوليک‌ها، اورتدوکس‌ها و مسلمان‌ها با خشونت‌هايى که ديگر در حال کهنه شدن بود در گوشه‌هايى به هم چسبيده گرد آمده بودند. آن جنگ وحشيانه،‌ نقشه‌اى با دوام روى زمين به وجود آورده بود که ديپلمات‌ها آن را با جوهر ترسيم کردند.

 

رسم کردن چنين نقشه‌اى در عراق غير ممکن است. هرچند دو ميليون عراقى از اين کشور رفته‌اند و دو ميليون نفر ديگر درمرزهاى اين کشور سرگردان هستند اما پنج ميليون نفر ديگر- 20 درصد از جمعيت عراق پيش ازجنگ -  بايد جابجا شوند تا افراد هر قوميت در ميان مرزهاى خود قرار بگيرند.

” يوست هيلترمن“ ، قائم مقام برنامه‌هاى خاورميانه براى بحران‌ها مى‌گويد که مرزهاى جغرافيايى اجازه چنين تجزيه‌اى نمى‌دهند. مناطق کاملا سنى يا شيعه نشين در اين کشور وجود ندارد. جمعيت عراق کاملا در هم آميخته است. به ويژه در شهرهاى بزرگ، قوميت‌ها با هم ترکيب شده‌اند.

هيلترمن معتقد است عراق به دو يا سه کشور تجزيه نمى‌شود. اين کشور الان در خطر فروپاشى کامل توسط نيروهاى واسط قدرت و فرماندهان گروه‌هاى شبه نظامى قرار دارد.

 

مساله ديگر در مقايسه عراق و بوسنى 1995 اين است که گروه‌هاى درگير جنگ اين کشور در آن سال آنقدر با هم جنگيده بودند که ديگر توانى براى ادامه نداشتند.

اما در عراق امروز، نظر سنجى‌ها نشان مى‌دهد شهروندان از جنگ خسته شده‌اند ولى سربازان سه گروه درگير هنوز به رهبران خود وفادار هستند وآمادگى کاملى براى ادامه جنگ دارند. حتى به نظر مى‌رسد درگيرى‌هايى که تا امروز وجود داشت فقط يک دست‌گرمى براى يک حمام خون بزرگ بود.

 

آخرين نکته در مقايسه بوسنى و عراق به اين موضوع باز مى‌گردد که در زمان پيمان ديتون، نيروهاى خارجى حامى صرب‌ها و کروات‌ها نيز در مذاکرات صلح حاضر بودند.

 اسلوبودان ميلوشويچ، ‌ديکتاتور سابق صربستان و فرانجو توجمن، مرد قدرتمند کرواسى نيز به همراه نمايندگان مسلمان‌ها در سر ميز مذاکره حاضر شدند. با امضاى آنها در پيمان صلح، شعله‌هاى تحريک بيرونى نيز خاموش شد. اما در مقابل مى‌بينيم که دولت بوش هيچ اقدامى براى حل اين مشکل انجام نداده است.

 

فرماندهان آمريکايى در بغداد مدام مى‌گويند نیروهاى آنها حتى يک امکان تاکتيکى را نيز براى کنترل درگيرى‌هاى داخلى اين کشور از دست نداده‌اند. اما در شرايطى که نمى‌توان تمام نيروهاى مخالف آرامش عراق را از بين برد چنين حرفى، کاملا بى ربط است.

پيروزى استراتژيک تنها از طريق مصالحه سياسى بين گروه‌هاى درگير دراين کشور به دست خواهد آمد.

 

در ميان جمع مدافعان اصلى طرح تجزيه، افرادى همچون سناتور ” جوزف بايدن“ رئيس کميته روابط خارجى سنا و نامزد حزب دموکرات براى انتخابات رياست جمهورى، ” لسلى گلب“ رئيس اسبق شوراى روابط خارجى و ” پيتر گالبريت“ سفير سابق ايالات متحده در کرواسى ديده مى‌شوند.

 

طرح ” بايدن - گلب“  که در بهار 2006 مطرح شد اولين طرح در ارتباط با ” تمرکز زدايى از عراق“ بود.

بيلدن مى‌گويد با اين کار، فدراليزم در عراق به اجرا در مى‌آيد. به ساکنان اين کشور،‌ فضايى براى تنفس مى‌دهد. گروه‌ها از هم جدا مى‌شوند. اجازه بدهيد آنها نيروى پليس،‌ آموزش، مذهب و آيين‌هاى خودشان را داشته باشند. يعنى همان چيزهايى که برايش مى‌جنگند.

 

اما ” رايدر ويسر“ کارشناس موضوع قوميت‌هاى عراق در موسسه امور بين‌الملل نروژ، مى‌گويد به غير از کردها که در شمال کشور هستند، نمى‌توانيد گروه ديگرى را در عراق پيدا کنيد که متقاضى فدراليزم يا ”تجزيه نرم“ باشد.

 

” ويسر“ که سردبير سايتى اينترنتى درباره تاريخ عراق است بر خلاف ديدگاه طرفداران تجزيه، معتقد است در عراق هيچ سابقه‌اى در تقسيم‌بندى کاملا مشخص فرقه‌اى وجود ندارد. البته غير از اتفاقى که بين سال‌هاى 1880 و جنگ جهانى اول روى داد.

 

اين کارشناس مسائل عراق مى‌گويد پيش از دهه 1880 اين سرزمين براى ساليان دراز تحت حکومت اوتامان‌ها بود. پس از آن هم وقتى در سال 1921 سه بخش از امپراطورى اوتامان‌ها به عراق فعلى تبديل شد، طبيعى بود که هر بخش تا حدودى هويت فرقه‌اى خودش را داشته باشد.

 

با نگاهى به تارخ معاصر جهان چند نمونه از تلاش سياستمداران براى تجزيه را خواهيم ديد. به ويژه در مواردى که اين افراد به دنبال نسخه‌اى براى درمان خشونت‌هاى طولانى هستند يا قصد دارند پايان مخاصمه‌هاى بلند مدت را تظمين کنند. اين اتفاق در قاره آسيا زياد ديده شده است.

 

هفته گذشته شصتمين سالگرد جدا شدن پاکستان از هند توسط بریتانیا بود. تجزيه‌اى که 15 ميليون نفر را آواره کرد و جان صدها هزار نفر را در شورش‌هاى مختلف گرفت. پس از آن، شبه قاره براى مدت‌ها رو به ويرانى مى‌رفت.

يک سال بعد، بریتانیا از فلسطين بيرون آمد وپشت سر خود اسرائيل را بر جا گذاشت: کشورى که جنگ‌هاى داخلى بسيار و نبردهايى با همسايگان عرب در آن جريان دارد.

 

به يکى از تجزيه‌هاى دوستانه در سال‌هاى اخير هم بايد اشره کرد پس از فروپاشى کمونيسم، جمهورى چک از اسلواکى جدا شد. زمانى که هر دو جامعه توسعه يافته بودند و ميل و رغبتى به نزاع هم در بين آنها ديده نمى‌شد.

با اين حال مدافعان تجزيه عراق از جمله ” مايکل اوهانلون“، مرد اول موسسه بروکينگز اين بحث را مطرح مى‌کنند که شايد با گذشت زمان، تنها راه حل براى عراقى آرام، همين جدا شدن باشد.

 

اوهانلون که در نگارش ” شرايط تجزيه در عراق“ همکارى داشت تصديق مى‌کند که ايجاد چنين ساختارى شايد سخت و پر خطر باشد. با اين حال وقتى ديگر امکان ‌ها را در نظر مى‌گيريم اين کار قابل قبول‌تر به نظر مى‌رسد.

ديگر امکان‌هايى که پيش رو داريم عبارتند از ادامه تلاش‌هايمان براى کنترل جنگ‌هاى فرقه‌اى يا بيرون رفتن از کشور و اجازه دادن براى تشديد درگيرى‌ها.

 

او مى‌افزايد اگر به اين هدف با مذاکره دست پيدا نکنيم بايد در ميدان جنگ به دنبال آن باشيم. اما چنين جايگزينى‌ هاى بهتر است که پشت ميز مذاکره انجام شوند.

در همين حال طراحان نطامى آمريکا هر چند براى تجزيه عراق به پيشنهادها فکر مى‌کنند اما با خروج از اين کشور کاملا مخالف هستند. با اين وجود اجراى طرح تجزيه به حضور نيروهاى نظامى بيشتر احتياج دارد و تعداد نيروهاى آمريکايى بايد از 75 هزار نفر به 100 هزار نفر برسد.

 

با وجود تمام اين احتمالات، بسيار بعيد به نظر مى‌رسد که تجربه تجزيه بدون خونريزى بوسنى براى سربازان آمريکايى در عراق بعد از تجزيه تکرار شود.

پنجشنبه 1 شهريور 1386  21:34
 اخبار مرتبط
دوشنبه 29 مرداد 1386  |  یزید

سنت

گفتگو با حسین نصر استاد مطالعات اسلامى دانشگاه جورج واشنگتن آمريکا

 دکتر سيد حسين نصر، استاد مطالعات اسلامى دانشگاه جرج واشنگتن آمريکا، از استادان و مروّجان سنت‌گرايى و مکتب جاودان خرد در غرب است.

نصر را پرورش يافته نسل اول سنت‌گرايانى مانند گنون، کوماراسوامى، لينگز و شوان بوده است. اما سنت‌گرايى در غرب با شرق شناسى چالشى جدّى داشته و در موارد متعددى به نفى و طرد نيز از هر دو سو انجاميده است.

در اين گفت و گو که نشریه سازمان ارتباطات اسلامی ترتیب داده است، دکتر نصر ضمن تشريح اين موارد به نسل جديدى از شرق‌شناسان اشاره مى‌کند که سنت‌گرايى و توجه به باورهاى سنتى را در سرلوحه کار خود قرار داده اند.

 

 

جناب دکتر نصر، بيش از يک سده از ظهور مکتب سنت‌گرايى مى‌گذرد. پرسش من اين است که نگاه شرق‌شناسان به سنت گرايى چگونه است؟

شرق‌شناسان معمولاً با سنت گرايى مخالفت داشتند. از نظر آنان شرق‌شناسى بر دو پايه قرار دارد: يکى تاريخ نگارى قرن نوزدهم است که فقط به مطالعاتى مى‌پردازند که اسناد تاريخى دقيقى دارد و هر چيزى که سند تاريخى ندارد انکار مى‌شود. اين تفکر درست برعکس آن گفتار معروف عربى است که مى‌گويد عدم آگاهى به چيزى دليل نبودن آن چيز نيست.

البته در رد اين نوع نگرش شرق‌شناسان، بحث مفصل فلسفى را مى‌توان طرح کرد و حتى اين مورد را درباره مسيحيت هم مى‌توان به کار برد. بنابراين از آنجايى که شرق‌شناسان تفکر تاريخ انگارى داشتند هيچ نوع گزاره تاريخى را بدون سند قبول نمى‌کردند.

آنان حتى به طور مثال مى‌گفتند ما هيچ سند و نوشته‌اى نداريم که پيامبر اکرم(ص) در غديرخم حضرت على(ع) را انتخاب و به عنوان نماينده و وصى خود معرفى کردند. پس اين واقعه صحت ندارد و اين را شيعه ساخته است در حالى که اين عبارت شرق‌شناسان گزافى بيش نيست.

 

يکى ديگر از مسائلى که از نگاه تاريخ انگارى شرق‌شناسان متبادر مى‌شود تنها توجه به تاريخ نيست بلکه اصالت تاريخى است و مرحوم هانرى کربن با اين مسئله بسيار مخالف بودند. همچنين نگاه شرق‌شناسان به فلسفه تحصلى و پوزيتويسم است که اين نگرش از فلسفه قرن هجدهم برخاسته است.

به طور مثال انکار وحى و انکار رابطه مستقيم بين انسان و خداوند از مسائلى است که شرق‌شناسان به هيچ عنوان آن را قبول ندارند. يا استمرارى که در معنويت و تصوف حضور دارد از سوى اين افراد انکار مى شود.

اين دو اصل باعث شده که از ابتدا شرق‌شناسان با ديد سنت‌گرايى مخالف بودند و گنون هم که مؤسس مکتب سنت‌گرايى است با شرق‌شناسى بسيار مخالف بود. مخصوصاً آن چيزى که شرق‌شناسان درباره هند اظهار نظر مى‌کنند و گنون در اولين کتابش "مدخلى بر مطالعه عقايد هندو" مفصل از شرق‌شناسان انتقاد کرده است.

 

 ولى در نيمه دوم قرن بيستم اين جريان تا حدودى تعديل شد. اولاً عده‌اى شرق‌شناس مانند کربن پيدا شدند که بسيار به آثار سنت‌گرايان توجه داشتند و بسيارى از اوقات هم اين افراد مى‌ترسيدند نظر خود را بيان کنند. همين طور مى‌توان به ميرچا الياده اشاره کرد که بسيار تحت تأثير کوماراسوامى و گنون بود.

بنابراين ما مى‌توانيم بگوئيم که در دوره‌هاى بعد عده‌اى از شرق‌شناسان معروف به آثار سنت‌گرايان علاقه‌مند شدند و حتى عده‌اى هم از اين دسته از افراد به حکمت جاويدان سنت‌گرايان علاقه پيدا کردند. اکنون کارهاى مختلفى در رشته شرق‌شناسى به وجود آمده که قابل توجه است و مى‌تواند شرق را به گونه اى ديگر معرفى کند مانند آثارى که خود من درباره حضور شرق به معناى معنوى آن ارائه کرده‌ام. بنابراين در نيمه دوم قرن بيستم پلى ميان برخى از شرق‌شناسان و سنت‌گرايان ايجاد شد.

 

 شما نقطه عطف اين پل را در چه چيزى مى‌بينيد؟

البته مى‌توان به موارد متعددى اشاره کرد اما سنت‌گرايان به واسطه نقدهايى که به مدرنيته داشتند و بر اصول و مبانى سنت اهتمام مى‌ورزيدند و به اندازه‌اى اصولى و اساسى بود که عده‌اى از شرق شناسان نتوانستند آن را ناديده بگيرند.

مثلاً شئوان درباره اسلام کتابى نوشت که در ابتدا به فرانسه نوشته شد و به انگليسى و حتى فارسى هم ترجمه شد. اين کتاب به لحاظ تأثيرى که داشت چنان مهم بود که بسيارى از شرق‌شناسان نمى‌توانستند به اين کتاب توجه نکنند و آن را مورد مطالعه قرار ندهند. خصوصاً نسل جوان‌تر که آن عنادى را که شرق‌شناسان گذشته به سنت‌گرايان داشتند، اينان نداشتند. اغلب شرق‌شناسان که با سنت‌گرايى مخالفت جدّى داشتند فرانسوى بودند تا آلمانى و انگليسي.

اين مخالفت‌ها اغلب در دانشگاه سوربن بود که بيش‌تر استادان مخالفت شديدى با گنون داشتند و حتى از لحاظ دانشگاهى و ترفيع براى گنون مشکلاتى را به وجود آوردند و او را مجبور کردند که از دانشگاه دست بشويد. اما اين مخالفت‌ها در آمريکا بسيار کم بود.

 

 

با توجه به اين تجربيات و اتفاقاتى که در طول تاريخ يک سده اخير در مورد بحث شرق‌شناسى  و سنت‌گرايى پيش آمده آيا مى‌توان گفت وگويى ميان اين دو برقرار کرد؟

البته مى‌شود، گفت وگويى را طرح کرد. اما بايد ديد که از شرق‌شناسان چه کسى مى‌خواهد گفت‌وگو کند. چرا که شرق‌شناسى در گذشته بسيار با سنت‌گرايى مخالفت‌هاى جدّى داشت و اين مخالت‌ها مشکلاتى را به وجود آورد. ما در قرآن مى خوانيم که خداوند پروردگار مشرق و مغرب است و نيز اينکه شجره مبارکه زيتون که نماد قطب معنوى عالم است، نه شرقى و نه غربى است.

 

 امروزه پيش از هر زمان ديگرى بايسته است که ماهيت جامع حقيقت را که هم غربى و هم شرقى بوده و در عين حال هيچ کدام از آن‌ها نيست، دريابيم. اما غربيانى هستند که اسلام را کاملاً بيگانه دانسته، از اين رو حرمتش را نگه نداشته و تا مى‌توانند به تحقيرش مى‌پردازند. در حالى که در جهان اسلام نيز کسانى هستند که غرب را به چشم دشمن سوگند خورده اسلام مى‌نگرند.

 در اين ميان آن‌هايى که خداوند را پروردگار شرق و غرب مى‌دانند بايد در برابر چنين ديدگاه‌هاى جاهلانه و گاه بدخواهانه اعتراض کنند. اما امروز آن توازن ساده ميان شرق و غرب بر هم خورده است.

تا پيش از دوران جديد، دارالاسلام تنها بيگانه‌اى بود که غرب مى‌شناخت و نيز همين بيگانه بود که در شناخت تمدن غرب از خويش در طول دوره رشد و شکوفايى اش، نقش نسبتاً تعيين‌کننده‌اى داشت.

اما اسلام با چندين تمدن از جمله تمدن هاى هند و چين سروکار داشته که برايش بيگانه به شمار مى‌آمدند. خود همين عامل به واسطه تصورى که اسلام از خود همچون تمدن محورى عالم داشت، سبب شد که تا چندين سده پيدايش قدرت اروپاييان در طول دوره نوزايى و تحولات بزرگ عقلى و دينى واقع شده در آن سامان از جمله ظهور علم جديد و در پى آن فن‌آورى جديد از چشم مسلمانان دور بماند.

 

شرق‌شناسى که در آمريکا رايج است تا چه اندازه به سنت‌گرايى نزديک است؟

بايد اذعان داشت که امروزه شرق‌شناسى در غرب به صورت ديگرى در آمده است. در دانشگاه‌هاى آمريکا ديگر کلمه شرق‌شناسى به کار نمى‌رود و بيش‌تر در کشورهايى مانند آلمان از اين اصطلاح استفاده مى‌شود.

امروزه در آمريکا از رشته‌هايى مانند اسلام‌شناسى، بودا‌شناسى، هندوشناسى، مردم‌شناسى استفاده مى‌شود و ديگر رشته‌هايى مانند شرق‌شناسى مورد استفاده قرار نمى‌گيرد. دانشگاه پرينستون آمريکا اولين دانشگاهى بود که گروه شرق‌شناسى را بعد از جنگ جهانى دوم ايجاد کرد اما امروزه ما شاهد هستيم که عنوان شرق‌شناسى به جد تغيير کرده و به مباحث جدّى‌تر ديگر پرداخته شده است.  اين شرق‌شناسى به سنت‌گرايى بسيار اندک توجه دارد.

 

 بيش‌تر گرايش‌ها در شرق‌شناسى به سمت و سوى اديان است. ما براى اينکه شرق‌شناسى را تغيير دهيم مى‌بايست ديدمان را نسبت به جهان تغيير دهيم و اين موضع بعدى فلسفى را در بردارد.

 

 يعنى ما نيازمنديم که در دنياى جديد يک موضع ديگر را اتخاذ کنيم؟

بله. بيش‌تر استادانى که در شرق‌شناسى تحقيق مى‌کنند مدرنيسم و متجدد هستند. مدرنيسم هم نهاد سنت‌گرايى را مورد حمله قرار مى‌دهد و همين طور نيروى دفاعى در شرق‌شناسى در مقابل سنت‌گرايى به وجود مى آورد.

 لذا ما نيازمنديم که ديدمان را تغيير دهيم. البته اين تغيير ديد به معناى تغيير باورهاى اصلى و بنيادى نيست بلکه سعى کنيم نگرش‌هاى جديدى را که به سنت‌گرايى نزديک‌تر است جذب کنيم.

 

سنت‌گرايان نسل جديد تا چه اندازه از اين نگاه جديد به مسائل شرق‌شناسى بهره مى برند؟

اتفاقاً در آمريکا يک نسل جديد در حال شکل‌گيرى است. من تا کنون چند دانشجو در مقطع دکترى داشتم که در اين بيست سال گذشته تربيت کردم و همگى اکنون از استادان دانشگاه‌هاى آمريکا هستند. آن‌ها همگى سنت‌گرا و دانشمند و جوان برجسته در رشته‌هاى علمى ديگر هستند.

مثال نمونه آن ويليام چيتيک است. ايشان متخصص مطالعات علمى و آکادميک تصوف و عرفان هستند. اکنون هيچ استادى تا کتاب‌هاى او را نخوانده باشد نمى‌تواند در آمريکا درباره ابن عربى تدريس کند.

 

يعنى ما الان شاهد حضور سنت‌گرايان جديدى هستيم که به شرق‌شناسى نگاه جديدى دارند و از نگاه‌هاى قديم گذار کرده‌اند؟

بله همين طور است. اين عده عنادى به طور اصولى ندارند ولى با بسيارى از داده‌ها و نتايج آن مخالفند. مثلاً شرق‌شناسان رسمى به استثناى ماسينيون آغاز غير اسلامى براى تصوف قائل بودند. يعنى منکر اين بودند که عرفان و تصوف ريشه‌اى اسلامى و قرآنى دارد. تمام سنت‌گرايان با اين اصل صد در صد مخالفند.

 

چرا در نسل قديم شرق‌شناسان مانند کربن که شما به خوبى ايشان را مى‌شناسيد گرايشى به سوى اسلام پيدا شد؟  آيا شرق‌شناسان جديدى که در آمريکا به وجود آمدند به اسلام نيز توجه دارند؟

 اولاً فقط اسلام نبوده است ما چون ايرانى هستيم به اسلام توجه داريم. شرق‌شناسانى مانند کربن در ابتدا متوجه هند شدند. همچنين شرق‌شناسى به نام هانريش زمر استاد معروف آلمانى بسيار مفتون هند بود و موضع آن بسيار شبيه کربن بود. منتهى او متوجه هند و کربن متوجه ايران بود.

 

 بيش‌تر شرق‌شناسان در ابتدا به هند توجه داشتند و آن را به معنى يک حکمت و فلسفه زنده و يک نوع گرايش وجودى نسبت به هند و نه فقط يک گرايش فکرى مى‌دانستند. بنابراين توجه شرق‌شناسان به دنياى اسلام بسيار کم‌تر بود و کربن در آن يک نمونه اعلا بود. بعدها عده‌اى در فرانسه که در شرق‌شناسى و اسلام‌شناسى فعاليت مى‌کردند مسلمان رسمى شدند مانند پروفسور ژوغوفا استاد دانشگاه استراسبورگ و همچنين سام مونتگ.

 

ما مى‌توانيم بگوئيم که شرق‌شناسان جديد به سمت اسلام يک گرايش خاص و ويژه‌اى دارند؟

اولاً شرق‌شناسان نسل جديد آمريکا و اروپا کاملاً با هم متفاوت هستند. در اروپا شرق‌شناسى کلاسيک هنوز هست. اما در آمريکا شرق‌شناسان جديد نسبت به اسلام يک کشش و علاقه شديد وجودى پيدا کردند که قبلاً بسيار کم بود و اين در حالى است که اکنون با اسلام دشمنى‌هايى نيز مى‌شود. به هر ترتيب هر دو روند نيز وجود دارد.

چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386  12:40

عراق

پيشنهادى براى ثبات عراق
نویسنده : دنيس راس
مترجم : بهاره رحمت
مقاله اى از دنيس راس فرستاده ويژه دولت کلينتون به خاورميانه و مشاور فعلى جورج بوش

پرزیدنت بوش در سخنرانی هفته گذشته خود در جمع سربازان سابق جنگهای خارجی، تاکید کرد که نیروهای مستقر در عراق با قدرت هرچه بیشتر در عراق باقی خواهند ماند.

 

وی برای توضیح اینکه چرا بایست در تعارض های کنونی غلبه داشته باشیم به ذکر نبردهای ایدئولوژیک گذشته پرداخت.

در حالی که بسیاری از مقایسه وی با جنوب شرق آسیا و ویتنام سوال پرسیدند، من ادعای مداوم وی مبنی براینکه "عراق آزاد هم پیمانی مهم در نبردهای ایدئولوژیک قرن 21خواهد بود" را بیشتر مورد سوال یافتم.

 

این که عراق جدید به عنوان شریک ما در جنگ با تروریزم عمل خواهد کردیک خیال باطل است. نوری المالکی نخست وزیر عراق بارها نشان داده است که به دنبال مشکل با ایران یا سوریه نیست.

 

دولت متبوع وی در حقیقت از ما خواست که اعضای سپاه پاسداران انقلاب را که ما دستگیر کرده بودیم، آزاد کنیم. در مورد تسهیلاتی که جهادگران سوری در رخنه وعبور از مرز به داخل عراق به دست دارد تبلیغات محدودی به عمل آوردند.

 

به هرحال تلاش برای آماده کردن آنها،  ایران یا سوریه را از ایجاد مشکل در عراق متوقف نکرده است.

 

پرزیدنت بوش، مالکی را برای مقاومت در اقدامات داخلی و خارجی بخشیده است. در این سخنرانی وی از مالکی به عنوان"انسانی خوب" با اقداماتى دشوار برای انيجاد امنيت نام برد. اما این مساله نیز نشان دهنده این نیست که مالکی هم پیمانی براى ما در جنگ برای تغییر رفتار ایران و سوریه خواهد بود.

 

 این روزها مشکلات بیشتر  وبیشتر می شود.آیا هیچ رهبر شیعی که در عراق اعتبار داشته و به دنبال دشمنی با ایران باشد وجود دارد؟ مطمئنا هیچ کسی با چنین جنبه رهبری در عراق وجود ندارد.

 

آنچه به بدگمانی هایی که سنی ها نسبت به هر شیعه دارند می افزاید این است که همه آنها درک کرده اند که آنها بیشتر به دنبال اهداف ایران هستند تا عراق.

 

این که درک سنی ها صحیح باشد یا نه اهمیت چندانی ندارد. منظره عراقی که در آن اجتماعات سیاسی می توانند به دور هم جمع شوند، همچنان تصوری دور خواهد بود. نیروی ملی جدید به این نتیجه رسیده است که طی6 تا 12 ماه دیگر شرایط عراق مخاطره انگیز تر خواهد شد.

 

 این موج حداقل تا آوریل آینده به اتمام خواهد رسید چرا که ارتش امریکا نیروی قابل دسترس تا بیش از آن زمان نخواهد داشت و باور این که به اندازه کافی زمان خواهد بود تا فضای سیاسی مورد نیاز برای غلبه بر تقسیمات سیاسی داخلی عراق ایجاد شود، امری غیر واقعی است.

 

در حقیقت، این موج به تنهایی برای غلبه بر موانع رفتاری و سیاسی رسیدن به توافقات داخلی کافی نخواهد بود. مشکلات بنیادین همچنان باقی خواهد ماند که شیعه آنرا متقاعد می کند.

 

اکثریت آنها ملقب شده اند به این حکم که سنی ها مایل به توافق برای سلطه شیعه ها نیستند. واین برای سنی ها خطریست که کنترل خود را بر قدرت از دست بدهند. ترس ربوده شدن قدرت از کف آنها، شیعیان را بی میل به تقسیم آن باقی گذاشته است.

 

برای مثال، اگر مالکی و رهبران شیعه گمان کنند که ممکن است مساعدتهای اساسی برای نیروهای مجهزی که آنها احتیاج دارند را از دست بدهند و در مقابل تلاشهای مصالحه مقاومت کنند، به طور متفاوت رفتار خواهند کرد؟

 

قدرت نفوذ برای مملکت داری عنصری اساسی است. به نظر می رسد که گروه مطالعاتی عراق این نکته را دریافته است. دولت بوش برای اجرای آن مردد است.

 

ما بایست بپرسیم که چگونه می توانیم از پروسه خروج از تعهدمان برای موثر بودن بر رفتار عراقی ها وهمسایگان آن استفاده کنیم.

 

 همچنین می توانیم نسبت به ایجاد یک تحول مدیریت شده عراق که در آن حکومت مرکزی با قدرت محدود، استانهایی با استقلال داخلی، و ابزارهایی برای تقسیم درآمدها وجود دارد امیدوار باشیم.

 

به دست آوردن چنین تحولی ارزش آخرین تلاشها را دارد. برای انجام آن بایست سه اقدام انجام دهیم:

 

اول بایست موجی از موفقیت را اعلام کنیم و بگوييم که ما بر سر جدول زمان بندی برای عقب نشینی با دولت عراق مذاکره خواهیم کرد. این مساله، نیروی عراق را صرف زمان و شکل عقب نشینی می کند.

 

بایست تاریخی برای اجلاس مصالحه ملی تعیین کنیم. برخلاف کنفرانس های پیشین نبایست اجازه داده شود که پیش از رسیدن به توافقات، نشست منحل شود.

 

 موفقیت در چنین کنفرانسی ممکن است به معنی انعطاف بیشتر در خط مشی ما نسبت به جدول زمان بندی عقب نشینی باشد و  از کنفرانس بدون نتیجه ممکن است خلاف آنرا منتج شود.

 

برای افزایش کارایی کنفرانس بایست پیشنهاد کنیم که برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه که در مقابل نیروهای فرقه ای اعتبار دارد نقش واسطه ای در کنفرانس ومذاکرات پیش رو بر عهده بگیرد.

 

درآخر، بایست با همسایگان عراق در رابطه با اینکه چگونه شامل تضاد می شوند صحبت کنیم. ایران، عربستان سعودی، اردن، کویت، سوریه وترکیه هیچ کدام تمایل ندارند که شاهد عراق از هم پاشیده باشند و یا از اینکه به سرعت به سمت تعارض کشیده می شوند دچار نگرانی شوند.

 

من در رابطه با اینکه همسایگان بتوانند بر سر آنکه چه چیزی برای عراق می خواهند توافق می کنند تردید دارم ولی می توانند در این باره که ازچه چیزی می هراسند توافق کنند.

 

 از این منظر ما نباید به طور دو جانبه با ایران درباره عراق مذاکره کنیم، به جای آن بایست واسطه ای برای بحرانهای در این میان باشیم.

 

شاید برای انجام چنین کاری بسیار دیر باشد. عراقی ها شاید خشونت بسیار، تغییر مکانهای بسیار، بی اعتقادی های در نیات دیگران، وتمایل اندک برای پذیرش راه حل سیاسی مصالحه داشته باشند.

 

 اما حداقل این برنامه با هدفی هدایت می شود که ریشه بیشتری در واقعیت عراق دارد تا خط مشی که بوش تا این تاریخ در پیش گرفته است.

 

واين  ممکن است تنها چیزی باشد که رئیس جمهور می تواند آنرا بپذیرد.

شنبه 10 شهريور 1386  14:41

وزیر خارجه جدید ترکیه کیست؟

علی باباجان، وزیر خارجه جدید ترکیه کیست؟
نویسنده : آرزو ديلمقانى
على بابا جان مذاکره کننده ترکيه براى پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا از سوی رجب طیب اردوغان به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب شده است.آقای بابا جان جانشین عبدالله گل می شود که اینک سمت ریاست جمهوری را بر عهده دارد.

علی باباجان در سال 1967 در آنکارا متولد شد، در سال 2002 به عنوان وزیر امور دارایی انتخاب شد. وی در سال 2005 به عنوان رییس هیئت مذاکره کنندگان با اتحادیه اروپا، در پیشبرد پرونده ترکیه در این اتحادیه نقش بسزایی را ایفا کرد.

 

علی باباجان در سال 1985 وارد دانکشده مهندسی دانشگاه تکنیک خاورمیانه در شهر آنکارا شد و در سال 1989 از بین 1700 دانشجو با امتیاز کامل از این دانشگاه فارق التحصیل شد.

 

وی در سال 1990 به عنوان دانشجوی بورسیه به آمریکا سفر کرد و در تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد به پایان رساند.

 

وی در فاصله سال های 1992 تا 1994  در ایالت شیکاگوی آمریکا دریک شرکت تجاری به عنوان مشاور به کارمشغول شد.

 

علی باباجان در سال 1994 به آنکارا بازگشت و درشرکت خانوادگی باباجان که دربخش نساجی به فعالیت مشغول بود، آغاز به کار کرد. علی باباجان که در سالهای 1994 و 1995 به عنوان مشاور ملیح گوکچک، شهردار وقت آنکارا با وی همکاری می کرد و در سال 2001 به عنوان یکی از اعضای موسس حزب عدالت و توسعه معرفی شد.

در همان زمان همراه با عبدالله گل،وزیر امور خارجه و مشاور رییس جمهور، عبدالطیف شنر، وزیر دولت و مشاور ریس جمهور، بشیر آلکان، وزیر دولت، جمیل چیچک، وزیر دادگستری و عبدالقدیر آکسو، وزیر امور داخلی به عنوان وزیردولت در مجمع مدیریت تصمیم گیری جای گرفت.

 

در سال 2002 در پنجاه و هشتمین دولت ترکیه  به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. در آن زمان وی تنها 35 سال سن داشت و به عنوان جوان ترین وزیر کابینه شناخته می شد. وی به این ماموریت خود در دولت پنجاه و نهم هم ادامه داد.

 در سال 2005 از طرف رجب طیب اردوغان، نخست وزیر به عنوان رییس هیات مذاکره کننده با اتحادیه اروپا معرفی شد و این در شرایطی بود که وی همچنان به فعالیت خود خود به عنوان وزیر امور دارایی ادامه می داد.

 

رجب طییب اردوغان زمانیکه علی باباجان را به عنوان رییس هیات مذاکره کننده با اتحادیه اروپا معرفی می کرد اعلام کرد که وی خودش از این انتخاب بی خبر است و به زودی در خصوص نقش جدیدش با وی گفت و گو خواهیم کرد.

رجب طیب اردوغان همچنین اظهار داشت که مسوولیت علی بابا جان را افزایش داده ایم چرا که به نیروی جوانی و پتانسیل وی ایمان داریم. این مذاکرات را(مذاکرات با اتحادیه اروپا) با آقای باباجان ادامه خواهیم داد. خداوند یار و یاور ما باشد. ان شاالله علی باباجان این مسوولیت خود را با موفقیت به انجام می رساند.

 

اکنون وی با انتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری، جانشین وی در وزارت امور خارجه ترکیه شده است. انتخاب وی به عنوان وزیر امور خارجه موجب شگفتی عده ای شد هر چند که دیپلمات های بین المللی از انتخاب وی استقبال کردند.

 

بسیاری معتقدند که علی باباجان بهترین گزینه برای ریاست وزرات امور خارجه است چرا که به عنوان رییس هیات مذاکره کننده با اتحادیه اروپا کارنامه درخشانی را از آن خود کرده است.

 

زمانی که رجب طیب اردوغان روز چهارشنبه هفته گذشته کابینه جدید را معرفی کرد بسیاری از دیپلمات های اروپایی از انتخاب علی باباجان به عنوان وزیر امور خارجه استقبال کرده و این انتخاب را مثبت ارزیابی کردند چرا که همگی می دانند که علی باباجان دارای تجربه ای درخشان در سیاست، مذاکره و اقتصاد است.

 

فرانک والتر استینمیر، وزیر امور خارجه آلمان نیز در فرستادن پیام تبریک فرصت را از دست نداد و روز پنجشنبه انتخاب علی باباجان را به وی تبریک گفت و وی را مردی دانا با تجربیات فراوان خواند. وزیر امور خارجه آلمان در پیام تبریک خود آورده است که امیدوارم شما قدرت و شانس کافی برای موفقیت در مسوولیت جدید خود را داشته باشید. چرا که وظیفه ای سخت و پر مسوولیت بر عهده شما است.

 

 ما با علاقه مندی وهشیاری توسعه کشور شما را تعقیب می کنیم. من اطمینان دارم که شما با عزمی راسخ اصلاحات سیاسی و اقتصادی را در ترکیه به اجرا خواهید گذاشت.

 

سفیر ایتالیا در ترکیه نیز روز پنجشنبه در مصاحبه ای اعلام کرد که علی باباجان بهترین گزینه برای این پست است. وی همچنین اظهار داشت که این انتخاب را پیش بینی می کرد و از انتخاب علی باباجان به عنوان وزیر امور خارجه بسیار خرسند است.

 

کارلو مارسیلی همچنین گفت که از اینکه علی باباجان همچنان در راس هیات مذاکره کننده با اتحادیه اروپا است خوشحال است و با شناختی که از آقای باباجان دارد می داند که وی در پیشبرد پرونده ترکیه در اتحادیه اروپا با تمام قدرت تلاش خواهد کرد.

هر چند هنوز به طور مشخص معلوم نیست که علی باباجان هر دو کلاه را بر سر بگذارد( هم به عنوان وزیر امورخارجه و هم به عنوان رییس هیات مذاکره کننده) اما باقی ماندن وی در هر دو سمت چندان هم دور از انتظار نخواهد بود.

 

انتخاب علی باباجان به عنوان فردی که تجربه ای مفید در حوزه های مذاکره با اتحادیه اروپا و اقتصادی را دارد می تواند بسیار سازنده باشد. هر چند برخی معتقدند که تلاش های ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا بی فایده است و شرایط ورود این کشور به اتحادیه روز به روز سخت تر می شود.

 با روی کار آمدن رهبران جدید در اروپا که با پیوستن این کشور به اتحادیه مخالفند، ترکیه باید موانع بسیار بلندی را با موفقیت پشت سر بگذارد تا بتواند نظر اروپاییان را جلب کند.

 

شاید امروز بهترین راه حل برای ترکیه صرف نظر از پیوستن به اروپا باشد. ترکیه در آستانه یک تحول سیاسی و اقتصادی است و موفقیت این کشور  بدون حضور در اتحادیه اروپا  چندان دور از انتظار نیست.

دوشنبه 12 شهريور 1386  18:54

ترکیه

اگر ترکيه را نپذيريم
مقاله ای مشترک از وزیران خارجه ایتالیا و سوئد درباره ضرورت پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا

کشور ترکيه با انتخاب عبدالله گل به رياست جمهورى، شاهد تشکيل دولتى جديد خواهد بود. اکنون زمان بسيار مناسبى است که اتحاديه اروپا و آنکارا براى آغاز دوباره فرايند پيوستن ترکيه به اين اتحاديه، تلاشى تازه به خرج دهند.

 

باور راسخ ما اين است که مذاکره بايد با سختکوشى و حسن نيت ادامه يابد، منافع آن براى هردو طرف روشن است. عده انگشت شمارى در مورد اهميت راهبردى تداوم راه مدرنيته و اصلاحات ملهم از اروپا در ترکيه ترديد دارند.

 

همان طور که اکثر دوستان ترکيه اذعان مى کنند، اين اصلاحات به نوبه خود مستلزم حرکت تدريجى به سوى عضويت اين کشور در اتحاديه اروپا است. اين حقيقت بايد به دقت بازشناسى شده و به رسميت شناخته شود که ترکيه ريشه هاى عميق مذهبى و فرهنگى در اسلام دارد و درحال تحکيم دموکراسى و بروز تمامى تواناييهاى اقتصادى خويش است.

 

 بى ترديد کسانى که در سطحى وسيع تر و دردنياى اسلام چشم دوخته اند تا ببينند اسلام تا چه حد با دموکراسى و مدرنيته سازگارى دارد از الگوى ترکيه الهام خواهند گرفت. ترکيه اى که به طور کامل به الزامات اتحاديه اروپا پایبند شود بيشتر مى تواند براى اروپا صلح و رونق در منطقه درياى سياه و بخشى از خاورميانه را فراهم آورد.

 

 دگرديسى در" ارگ بيثباتى " (کشور ترکیه) و تبديل آن به همسايه اى با حکومت کارآمد مسئله مشترک ما است. چون موضعى که ترکيه اتخاذ مى کند همواره منشأ اثر است و تفاوت ايجاد ميکند. درنهايت، فراموش نکنيم که ترکيه عامل اصلى و کليدى در قلمروى امنيت انرژى است.

 

 با توجه به وضعيت نامعين بازار انرژى و مخاطره اى که با آن روبه روهستيم، منفعت مشترک ما ايجاب مى کند که ترکيه به سيستم يکپارچه اروپا  بپیوندد. آنان که به اهميت راهبردى اين موارد ترديد دارند،‌ بايد براى لحظه اى هرچند کوتاه به فاجعه راهبردى اى فکر کنند که در صورت تغيير مسير ترکيه رخ خواهد داد.

 

 اگر اتحاديه اروپا درها را به روى ترکيه ببندد،‌ اين کشور به سمت درهايى گرايش پيدا خواهد کرد که به رويش گشوده است. بى اعتمادى اروپا به آسانى واکنش ملى گرايانه در ترکيه را به دنبال خواهد داشت. ما اذعان مى کنيم که هم در اروپا هم در ترکيه مخالفان پيوستن اين کشور به اتحاديه اروپا وجود دارند.

 

اين يک حقيقت است که ما هرگز نمى توانيم با قاطعيت بگوييم کارى که امروز مى کنيم با موفقيت کامل و مطلق مواجه خواهد بود. اما به همان اندازه هم نمى توانيم با قاطعيت آن را انکار و اين ديدگاه ها را کاملاً نامشروع تلقى کنيم، بنابراين نمى توانيد حق حمايت از پيوستن ترکيه به اتحاديه اروپا را از ما بگيريد به خصوص اگر زمان آن رسيده باشد.

 

بگذاريد تأکيد کنيم که وقت آن هنوز نرسيده: اتحاديه اروپا براى وضعيت کنونى، خود را ملزم به رعايت يک فرآيند کرده و آن پيگيرى موضوع، با نيتى خوب است،‌ بر اساس اين مفهوم پيش از الحاق بايد يک اجماع همگانى و محکم پديد آمده باشد.

 

با توجه به اين ديدگاه، هم اتحاديه اروپا و هم ترکيه بايد  تعهد و التزام خود به اين مفهوم را ازطريق اقدام هاى ملموس دوباره نشان دهند. از جمله اين اقدام هاى ملموس و از مهم ترين اولويت هاى جديد،‌ ابطال و نسخ قانون ننگين 301 از مجموعه قوانين جزا در ترکيه است.

 

 براى رعايت اصل گفت و گوى تمدنها،‌ ترکيه بايد به کليه حقوق غيرمسلمان و اعتقاداتشان احترام بگذارد. علاوه براين، ترکيه بايد برموانع دشوار برسرراه الحاق کامل اين کشور به اتحاديه ازجمله حل مناقشه با قبرس فائق آيد.

 

در سالهاى آتى بايد تلاشى مضاعف صورت گيرد تا مناقشه در قبرس پايان بگيرد و دو دستگى رخت بربندد،‌ عدم توفيق در حل اين مشکل، هم موجب دائمى شدن آن معضل مى شود و هم همکارى بين اتحاديه اروپا و ناتو در مناطقى نظير افغانستان و کوزوو را به خطر خواهد انداخت.

 

 مذاکرات گذشته زير چتر و تحت حمايت سازمان ملل، پايه و اساسى محکم و عالى براى حرکت به سمت ايجاد قبرس متحد فراهم مى آورد. اوايل امسال (2007) اتحاديه اروپا به پيشنهاد کميسيون اروپا، اقدام به از سرگيرى بدون تأخير روابط تجارى با مناطقى ازقبرس کرد که تحت کنترل حکومت اين کشور نيست.

 

 چنين کارى بايد انجام شود. اما به هرحال ضرورى و اجتناب ناپذير است که ترکيه خود را براى اجراى احکام گمرک آماده کند و به کشتيها و هواپيماهاى جمهورى قبرس اجازه استفاده از بنادر و فرودگاه هايش را بدهد.

 

سرانجام ما به زمانى مى رسيم که ديگر موقعيت براى بسط اتحاديه اروپا مساعد نيست و در دستور کار قرار نخواهد داشت. اما امروز ما با تعهدات برآورده نشده به 100 ميليون انسان در جنوب شرقى اروپا-غرب بالکان و ترکيه- مواجهيم.

 

 با بستن درها به روى اعضاى احتمالى جديد،‌ اروپا ازتوانايى لازم براى ايجاد ثبات در منطقه برخوردار نخواهد بود. امنيت اروپا به شکل وسيعى ازدورجديد تلاش ها بهره خواهد برد. هرچقدر اتحاديه اروپا منعطف تر باشد اعضايى را درخود جاى خواهد داد که از لحاظ ماهيت و شکل به طور کامل با ساختار کلى اتحاديه متفاوتند و در عين حال چارچوب اين ساختار را هم به هم نمى ريزند.

دوشنبه 12 شهريور 1386  20:22

شورای حکام

 شورای حکام

 

شماره : GOV/٤٨/٢٠٠٧

 

 

تاریخ : ‌٣٠ اوت ‌٢٠٠٧

 

 

بند d (٧) دستور کار مقدماتی

 

 

اجرای موافقتنامه پادمان های NPT در جمهوری اسلامی ایران

 

 

گزارش مدیرکل:

 

‌١- مدیرکل در تاریخ ‌٢٣ مه ‌٢٠٠٧ (‌٢ خرداد ‌١٣٨٦) در خصوص اجرای پادمان NPT در جمهوری اسلامی ایران به شورای حکام گزارش داد (GOV/٢٢/٢٠٠٧). آن گزارش در اجرای قطعنامه های ‌١٦٩٦ (‌٢٠٠٦)، ‌١٧٣٧ (‌٢٠٠٦) و ‌١٧٤٧ (٢٠٠٧) شورای امنیت به طور همزمان به شورای امنیت ارایه گردید. این گزارش تحولات مرتبط با اجرای توافقنامه پادمان NPT در ایران از مه ‌٢٠٠٧ تا کنون را در بر می گیرد.

 

 

‌٢- در ‌٢٤ می ‌٢٠٠٧ (‌٣ خرداد ‌١٣٨٦) مدیرکل با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران ملاقات کرد. در این ملاقات توافق شد که طی ‌٦٠ روز متعاقب آن، باید برنامه ای در خصوص مدالیته حل و فصل مسایل باقیمانده اجرای پادمان از جمله مسائل درازمدت معلقه تدوین گردد( GOV/٢٢/٢٠٠٧ ، پاراگراف ‌٩) .

 

این روشها در ملاقات هایی به ریاست معاون مدیرکل در امور پادمان و معاون دبیرشورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران که از ‌١١ لغایت ‌١٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ ( ‌٢٠ لغایت ‌٢١ تیر ‌١٣٨٦) و ‌٢٠ لغایت ‌٢١ اوت ‌٢٠٠٧ (‌٢٩ لغایت ‌٣٠ مرداد ‌١٣٨٦) در تهران و ‌٢٤ ژوئیه ‌٢٠٠٧ ( ‌٢ مرداد ‌١٣٨٦) در وین برگزار شد، مورد مذاکره قرار گرفت.

 

 در تاریخ ‌٢١ اوت ‌٢٠٠٧ (‌٣٠ مرداد ‌١٣٨٦) برنامه ای (در این متن پس از این «برنامه اقدام» نامیده می شود) که شامل تفاهمات بین دبیرخانه و ایران در خصوص روشها، رویه ها و جدول زمانی به منظور حل وفصل این مسایل است، نهایی شد. تصویر متن برنامه اقدام ( که به عنوان سند شماره INFCIR/٧١١ مورخ ‌٢٧ اوت ‌٢٠٠٧ نیز منتشر گردیده ) به پیوست است.

 

 

الف ) فعالیتهای مرتبط با غنی سازی

 

‌٣- ایران از مه ‌٢٠٠٧ آزمایش سانتریفوژ تک ماشین، آبشار ‌١٠ و ‌٢٠ ماشینی و یک آبشار ‌١٦٤ ماشینی را در کارخانه نیمه صنعتی غنی سازی سوخت (PFEP) ادامه داده است. ایران ما بین ‌١٧ مارس تا ‌٢٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ (‌٢٧ اسفند ‌١٣٨٥ تا ‌٣١ تیر ‌١٣٨٦) با ‌١٤ کیلوگرم UF6 ماشینهای منفرد را تغذیه کرد. هیچ مورد تزریق مواد هسته‌ای به آبشارها وجود نداشت.

 

‌٤- ایران از فوریه ‌٢٠٠٧ آبشارهای کارخانه غنی سازی سوخت (FEP)را با تقریبا ‌٦٩٠ کیلوگرم UF6 تغذیه نموده است که به میزان زیادی کمتر از مقدار متوقع برای دستگاهی با چنین مدل و طرحی می باشد.

 

درحالی که ایران اعلام نموده در FEP به سطح غنی سازی تا ‌٤.8 درصد دست یافته، بالاترین میزان غنی سازی که تاکنون براساس نمونه های محیطی که آژانس از اجزای آبشارها و تجهیزات مربوطه برداشته، اندازه گیری شده ‌٣.7 درصد می باشد.

 

جزئیات محاسبه مواد هسته‌ای که برای تایید سطح عملی غنی سازی ضروری است، هنگامی که فرآورده ها و باقیمانده مواد از آبشارها بیرون کشیده شود انجام خواهد شد. تا ‌١٩ آگوست ‌٢٠٠٧ دوازده آبشار ‌١٦٤ ماشینی بطور همزمان فعال بودند و با UF6 تغذیه می شدند، یکی دیگر از آبشارها بدون UF6 فعال بود، آبشار دیگری درحال آزمایش درخلا، و ‌٢ آبشار دیگر در دست ساخت بودند.

 

‌٥- آژانس از ‌٢٢ مارس ‌٢٠٠٧ از طریق بازرسی های موقت، راستی آزمایی اطلاعات طراحی، بازرسی های اعلام نشده و استفاده از اقدامات کنترل و مراقبت، پادمان را در FEP اجرا نموده است. (GOV/INF/٢٠٠٧.10). چهار مورد بازرسی اعلام نشده تا کنون در FEP به انجام رسیده است.

 

‌٦- آژانس پیش نویس سند حاوی جزییات رویکرد پادمانی در FEP و پیش نویس تاسیسات ضمیمه را به ترتیب در تاریخ ‌٢٤ و ‌٢٦ ژوئیه ‌٢٠٠٧ به ایران ارایه داد. این اسناد طی مذاکرات فنی در تهران در تاریخ ‌٦ لغایت ‌٨ اوت مورد مذاکره قرار گرفت. مذاکرات بیشتر با هدف نهایی سازی تسهیلات ضمیمه تا آخر سپتامبر ‌٢٠٠٧ برگزار خواهد شد.

 

 

ب ) فعالیت‌های بازفرآوری

 

‌٧- آژانس از طریق بازرسی ها و راستی آزمایی اطلاعات طرح ، ساخت سلولهای داغ در رآکتور تحقیقاتی تهران (TRR)، رادیوایزوتوپ، مولیبدنوم، ید و زنون تجهیزات تولید (تاسیسات MIX) و رآکتور تحقیقات هسته‌یی ایران (IR-40) را تحت نظارت داشته است. هیچ نشانه ای از فعالیتهای جاری مرتبط با بازفرآوری در آن تاسیسات وجود ندارد.

 

ج) پروژه های مرتبط با آب سنگین

 

‌٨- آژانس در تاریخ ‌٣٠ جولای ‌٢٠٠٧ بر اساس موافقت ‌١٢ جولای ‌٢٠٠٧ایران، راستی آزمایی اطلاعات طرح را در رآکتور IR-40 به انجام رساند و ملاحظه کرد که ساخت تاسیسات در جریان است. تصاویر ماهواره ای نشان می دهد که فعالیت کارخانه تولید آب سنگین نیز ادامه داشته است.

 

د) مسایل باقیمانده

 

 

د- ‌١ آزمایشهای پلوتونیوم

 

‌٩- آژانس در تاریخ اول اوت ‌٢٠٠٧ براساس توافق انجام شده در جلسه‌١١ لغایت ‌١٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ به طور کتبی مسایل حل نشده باقیمانده را در خصوص آزمایشهای جداسازی پلوتونیوم انجام شده از سوی ایران در TRR (GOV/٨/٢٠٠٧ پاراگراف‌های ‌٢٠ و ‌٢١ )، به ایران ارایه داد. طی مذاکرات فنی در جلسه مورخ ‌٧ اوت ‌٢٠٠٧ در تهران، ایران اطلاعات بیشتری را درخصوص توزیع گداخت نوترونی برای هسته‌ی رآکتور و نواحی بازتابنده و تعدیل کننده رآکتور ارایه داد که جزییات مربوط به اندازه گیریهای قبلی گداخت نوترون و اطلاعات در باره شرایط پرتو افکنی را ارائه می‌داد.

 

 آژانس با بهره گیری از این اطلاعات بیشتر ارزیابی جدیدی از مقدار PU-240 که می توان از پرتوافکنی اهداف انتظار داشت انجام داد. برآورد بازنگری شده منتج از این اطلاعات جدید با یافته های قبلی آژانس از نمونه هایی که طی بازرسی هایش برداشته بود، مطابقت داشت.

 

آژانس با درنظر گرفتن تمامی اطلاعات در دسترس نتیجه گرفته است که اظهارات ایران در خصوص این آزمایشها منطبق با یافته های آژانس در مورد زمان، مقدار و نوع مواد به کارگرفته شده در آزمایشها می باشد (GOV/٥٣/٢٠٠٦ پارگراف‌های ‌١٥ و ‌١٦). بدین ترتیب این موضوع حل شده تلقی می گردد.

 

 

‌١٠- درجلسه مورخ ‌٧ اوت ‌٢٠٠٧ وجود ومنبع آلودگی اورانیوم با غلظت بالا (HEU) یافته شده در نمونه هایی که از کانتینرهای سوخت مصرف شده در تاسیسات ذخیره سازی زباله کرج (GOV/٥٣/٢٠٠٦ بند ‌١٧ ) گرفته شده است، مورد بررسی قرار گرفت. ایران ادعا می کند که علت این آلودگی نشت مجموعه های سوخت TRR بوده که در گذشته به طور موقت در این کانتینرها نگهداری می شده اند.

 

 در این جلسه ایران نسخه‌ تصویری گزارشی را که تحقیقات مربوط به مشکل نشت سوخت را تشریح می‌ کرد و مرتبط با پشتیبانی فنی آژانس در اوایل دهه ‌١٩٩٠ بوده ارایه داد.

 

 آژانس بر اساس این اطلاعات نتیجه گرفته است که منبع اصلی HEU منتشره در سیستم خنک کننده احتمالا شامل هردو مورد نشست از سوخت و آلودگی منتشره HEU از سطح پوششی سوخت بوده است. همچنین می توان برآورد نمود که محتویات اورانیوم طبیعی در آب خنک کننده TRR برای رقیق ساختن درجه غلظت ذرات HEU که نمونه های آژانس از کانتینرها درکرج گرفته کافی بوده، ایران همچنین اطلاعاتی را در خصوص سوخت و حجم اورانیوم برای مجموعه های سوخت در زمان میانی و پایانی تخلیه سوخت ارایه داد.

 

این داده ها نشان می دهد که اظهارات ا یران با یافته های آژانس ناهمخوان نیست و این مساله اکنون حل شده محسوب می شود.

 

د- ‌٢ - دستیابی به فن آوری سانتریفیوژ P-1 و P-2

‌١١- آژانس به منظور تکمیل تحقیقات در مورد گستره و ماهیت برنامه های ایران برای غنی سازی سانتریفیوژ به کسب اطلاعات بیشتری نیاز دارد.

 

 این امر شامل اطلاعات مرتبط با دستیابی به فن آوری P-1 در سال ‌١٩٨٧ و فن آوری P-1 و P-2 در اواسط دهه ‌١٩٩٠ همچنین مدارک مثبته لازم و توضیحات از سوی افراد ذیربط می گردد.

 

 آژانس هنوز منتظر دریافت مواردی از جمله نسخه‌ی تصویری یک پیشنهاد دست نویس که از سوی شبکه در ‌١٩٨٧ به ایران عرضه شد، توضیحات در باره تاریخ و محتویات محموله ها در اواسط دهه ‌١٩٩٠ و اطلاعات درخصوص خرید آهن ربای مناسب برای سانتریفیوژ P-2 می باشد. به هرحال ایران به عنوان بخشی از برنامه اقدام، متعهد شده است طی دو ماه آینده پاسخ سوالات کتبی آژانس و همچنین توضیحاتی در باره دستیابی به اطلاعات از قبیل مدارک مثبته با توجه به تاریخ مورد نظر در نوامبر ‌٢٠٠٧ برای حل وفصل این موضوع را ارایه نماید.

 

د- ‌٣ - آلودگی

‌١٢- همانگونه که قبلا به شورای حکام بیان شد ( GOV/٨/٢٠٠٧ پاراگراف‌های ‌١٦-17 ، GOV/٥٣/٢٠٠٦ پاراگراف ‌٢٤ ) تجزیه و تحلیل نمونه های محیطی که در ژانویه ‌٢٠٠٦ از تجهیزات خریداری شده توسط یک از روسای سابق مرکز تحقیقات فیزیک (PHRC) گرفته شده و در یک دانشگاه فنی در تهران مستقر است، مقدار اندکی از ذرات اورانیوم طبیعی با درجه غلظت بالا را نشان داد.

 

آژانس خواستار توضیحات، مجوز برای نمونه برداری از دیگر تجهیزات و مواد بکارگرفته شده توسط PHRC و دسترسی به یکی دیگر از روسای سابق PHRC شده است. (GOV/٨٧/٢٠٠٥ بند ‌٦ ). به این درخواستها هنوز از سوی ایران پاسخی داده نشده است. به هرحال همانگونه که در برنامه اقدام منعکس گردیده ایران تعهد کرده است که برمبنای سوالات کتبی آژانس و پس از حل وفصل موضوع P-1 و P-2 مذاکرات بیشتری را در این خصوص انجام دهد.

د - ‌٤ سند اورانیوم فلزی

 

‌١٣- آژانس بمنظور فهم گستره کامل پیشنهادهایی که از سوی واسطه ها یی که فن آوری سانتریفیوژ رابه ایران عرضه کرده‌اند، یک کپی از سند ‌١٥ صفحه‌ای تشریح کننده رویه کاهش UF6به فلز اورانیوم و ریخته گری و ساخت فلز اورانیوم غنی شده و تهی شده به نیم کره را از ایران خواسته است. همانگونه که در برنامه اقدام منعکس شده ایران اکنون موافقت نموده در این زمینه همکاری کند.

 

د - ‌٥ - پلونیوم ‌٢١٠

 

‌١٤- همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران موافقت کرده است که دوهفته پس از حل موضوع ارایه تصویر سند فلز اورانیوم، توضیحاتی در خصوص پرسشهای باقیمانده در باره فعالیتهای مربوط به استخراج پلونیوم ایران به آژانس ارائه نماید.(GOV.2004.83 پ ‌٨٤-79)

 

د - ‌٦ - معدن گچین

‌١٥- همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران موافقت نموده دو هفته پس از حل موضوع پلوتونیوم ‌٢١٠، توضیحات خواسته شده در خصوص فعالیتهای معدنی و تغلیظ اورانیوم در معدن و آسیاب گچین را به آژانس ارائه نماید.

هـ- مطالعات ادعایی

 

‌١٦- آژانس به منظور روشن سازی جوانب خاصی از گستره و ماهیت برنامه هسته ای ایران درخواست نموده در مورد مطالعات ادعایی مرتبط با تبدیل دی اکسید اورانیوم به UF4 ، به آزمایش مواد منفجره با قدرت بالا و طراحی وسایل موشک های ورود مجدد، با ایران مذاکراتی داشته باشد.

 

 آژانس بدین منظور پیشنهاد نموده اسنادی را که درخصوص این گونه مطالعات در اختیار دارد، در دسترس ایران قرار دهد. همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران در عین حال که این ادعاها را دارای انگیزه سیاسی و بی پایه تلقی می نماید، تعهد نموده این مدارک را بررسی نموده و نتیجه بررسی های مربوطه را به آژانس اطلاع دهد.

و- دیگر موضوعات اجرایی

و-1 - تبدیل اورانیوم

 

‌١٧- آژانس بررسی های خود در مورد نتایج حاصله از راستی آزمایی فهرست موجودی فیزیکی(PIV) مواد هسته‌ای و تاسیسات تبدیل اورانیوم (UCF) که در مارس ‌٢٠٠٧ انجام شده را نهایی ساخته و نتیجه گرفته است که این فهرست موجودی همانگونه که ایران اعلام کرد مطابق با نتایج PIV در چارچوب عدم قطعیت اندازه گیری که بطور عادی مربوط به کارخانه های تبدیل و عملکردی مشابه آن می باشد.

 

‌١٨- درحین فعالیتهای جاری تبدیل در UCF که از ‌٣١ مارس ‌٢٠٠٧ پیرو PIV آغاز شد، تا ‌١٤ آگوست ‌٢٠٠٧ تقریبا ‌٦٣ تن اورانیوم به شکل UCF6 تولید شده است که تمامی آنها تحت کنترل و مراقبت آژانس بوده است.

ز-2- اطلاعات طراحی

 

‌١٩- همانگونه که در گزارش قبلی مدیرکل (GOV/٢٢/٢٠٠٧ ، پ‌١٢-14) بیان شد، ایران در ‌٢٩ مارس ‌٢٠٠٧ به آژانس اطلاع داد که اجرای متن اصلاحیه بخش عمومی ترتیبات فرعی، کد ‌٣.1 در خصوص ارائه پیش هنگام اطلاعات طراحی را به حالت تعلیق درآورده است. آژانس در نامه مورخ ‌٣٠ مارس ‌٢٠٠٧ از ایران خواست تا در تصمیم خود تجدید نظر نماید. در خصوص این موضوع پیشرفتی وجود نداشته است.

 

ز -3- انتصاب و روادید بازرسان

 

‌٢٠- ایران در ‌١٢ ژوئیه ٢٠٠٧ با انتصاب پنج بازرس جدید موافقت نمود که تعداد بازرسان منصوب برای ایران را به ‌٢١٩ نفر رساند. ایران همچنین موافقت نمود که به ‌١٣ نفر از بازرسان آژانس روادید ورود کثیرالمسافره یکساله اعطا نماید.

ز-4- مسائل دیگر

 

‌٢١- آژانس در ‌٢٥ ژوئیه ‌٢٠٠٧ یک PIV ( راستای آزمایی فهرست موجودی فیزیکی) را در کارخانه تولید سوخت را انجام داد که در آن موقع مقدار اندکی از پودر اکسید اورانیوم طبیعی به عنوان مواد تزریقی برای آزمایش فرآیند مقدماتی را تایید نمود. نصب تجهیزات فرآوری یک مرحله پیشرفته است لکن این تاسیسات هنوز عملیاتی نشده است.

ح - خلاصه

 

‌٢٢- آژانس قادر است عدم انحراف مواد اعلام شده هسته ای در ایران را راستی آزمایی نماید. ایران امکان دسترسی آژانس به موادهسته ای اعلام شده را فراهم ساخته و گزارشهای لازم حسابرسی مواد هسته ای در مورد تجهیزات و مواد هسته ای اعلام شده را ارائه نموده است.

 

 درعین حال آژانس همچنان قادر نیست جوانب خاصی از گستره و ماهیت برنامه های هسته ای ایران را راستی آزمایی نماید. شایان توجه است که آژانس از اوایل سال ‌٢٠٠٦ نوع اطلاعاتی را که ایران قبلا پیرو پروتکل الحاقی ارائه می نمود، مانند اطلاعات مرتبط با ادامه تحقیقات مربوط به سانتریفیوژهای پیشرفته، دریافت نکرده است.

 

‌٢٣- برنامه اقدام، گام چشمگیری روبه جلو است. چنانچه ایران نهایتا به مسائل باقیمانده راستی آزمایی بپردازد، آژانس در موقعیتی خواهد بود که پیشینه برنامه هسته ای ایران را بازسازی نماید.

 

طبیعتاً کلید اجرای موفقیت آمیز برنامه اقدام مورد توافق، همکاری فعالانه و کامل ایران با آژانس و ارائه تمامی اطلاعات مربوطه به آژانس و فراهم ساختن دسترسی به تمامی مدارک و اشخاص ذیربط است به نوعی که آژانس را قادر سازد تا موضوعات باقیمانده را حل و فصل نماید.

 

بدین منظور آژانس رعایت زمانبندی تعیین شده در آن (برنامه اقدام) از سوی ایران و اجرای تمامی اقدامات لازم پادمانی و شفاف سازی از جمله اقداماتی که در پروتکل الحاقی ارائه شده را اساسی تلقی می نماید.

 

‌٢٤- به مجرد اینکه برنامه گذشته هسته ای ایران روشن شد، ایران نیاز به ادامه اعتمادسازی در مورد گستره و ماهیت برنامه های کنونی و آینده هسته ای خود دارد.

 

 اعتماد به ماهیت صرفا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران مستلزم این است که آژانس قادر باشد تضمین‌هایی را نه تنها در خصوص مواد اعلام شده هسته‌ای بلکه با همین درجه اهمیت در خصوص عدم وجود مواد و فعالیت‌های اعلام نشده هسته‌ای در ایران از طریق اجرای پروتکل الحاقی ارائه نماید.

 

 بنابر این مدیرکل از ایران باردیگر مصرانه می خواهد که در اولین زمان ممکن همانگونه که توسط شورای حکام و شورای امنیت خواسته شده پروتکل الحاقی را تصویب و به مرحله اجرا درآورد.

 

‌٢٥- ایران برخلاف تصمیم شورای امنیت با ادامه دادن عملیات PFEP و با ساخت و عملیاتی ساختن FEP فعالیتهای غنی سازی را به حالت تعلیق درنیاورده است. ایران همچنین درحال ادامه ساخت رآکتورIR-40 و عملیات کارخانه تولید آب سنگین می باشد.

‌٢٦- مدیرکل به نحو مقتضی به گزارش دهی خود ادامه خواهد داد.

شنبه 10 شهريور 1386  13

شورای حکام

 شورای حکام

 

شماره : GOV/٤٨/٢٠٠٧

 

 

تاریخ : ‌٣٠ اوت ‌٢٠٠٧

 

 

بند d (٧) دستور کار مقدماتی

 

 

اجرای موافقتنامه پادمان های NPT در جمهوری اسلامی ایران

 

 

گزارش مدیرکل:

 

‌١- مدیرکل در تاریخ ‌٢٣ مه ‌٢٠٠٧ (‌٢ خرداد ‌١٣٨٦) در خصوص اجرای پادمان NPT در جمهوری اسلامی ایران به شورای حکام گزارش داد (GOV/٢٢/٢٠٠٧). آن گزارش در اجرای قطعنامه های ‌١٦٩٦ (‌٢٠٠٦)، ‌١٧٣٧ (‌٢٠٠٦) و ‌١٧٤٧ (٢٠٠٧) شورای امنیت به طور همزمان به شورای امنیت ارایه گردید. این گزارش تحولات مرتبط با اجرای توافقنامه پادمان NPT در ایران از مه ‌٢٠٠٧ تا کنون را در بر می گیرد.

 

 

‌٢- در ‌٢٤ می ‌٢٠٠٧ (‌٣ خرداد ‌١٣٨٦) مدیرکل با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران ملاقات کرد. در این ملاقات توافق شد که طی ‌٦٠ روز متعاقب آن، باید برنامه ای در خصوص مدالیته حل و فصل مسایل باقیمانده اجرای پادمان از جمله مسائل درازمدت معلقه تدوین گردد( GOV/٢٢/٢٠٠٧ ، پاراگراف ‌٩) .

 

این روشها در ملاقات هایی به ریاست معاون مدیرکل در امور پادمان و معاون دبیرشورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران که از ‌١١ لغایت ‌١٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ ( ‌٢٠ لغایت ‌٢١ تیر ‌١٣٨٦) و ‌٢٠ لغایت ‌٢١ اوت ‌٢٠٠٧ (‌٢٩ لغایت ‌٣٠ مرداد ‌١٣٨٦) در تهران و ‌٢٤ ژوئیه ‌٢٠٠٧ ( ‌٢ مرداد ‌١٣٨٦) در وین برگزار شد، مورد مذاکره قرار گرفت.

 

 در تاریخ ‌٢١ اوت ‌٢٠٠٧ (‌٣٠ مرداد ‌١٣٨٦) برنامه ای (در این متن پس از این «برنامه اقدام» نامیده می شود) که شامل تفاهمات بین دبیرخانه و ایران در خصوص روشها، رویه ها و جدول زمانی به منظور حل وفصل این مسایل است، نهایی شد. تصویر متن برنامه اقدام ( که به عنوان سند شماره INFCIR/٧١١ مورخ ‌٢٧ اوت ‌٢٠٠٧ نیز منتشر گردیده ) به پیوست است.

 

 

الف ) فعالیتهای مرتبط با غنی سازی

 

‌٣- ایران از مه ‌٢٠٠٧ آزمایش سانتریفوژ تک ماشین، آبشار ‌١٠ و ‌٢٠ ماشینی و یک آبشار ‌١٦٤ ماشینی را در کارخانه نیمه صنعتی غنی سازی سوخت (PFEP) ادامه داده است. ایران ما بین ‌١٧ مارس تا ‌٢٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ (‌٢٧ اسفند ‌١٣٨٥ تا ‌٣١ تیر ‌١٣٨٦) با ‌١٤ کیلوگرم UF6 ماشینهای منفرد را تغذیه کرد. هیچ مورد تزریق مواد هسته‌ای به آبشارها وجود نداشت.

 

‌٤- ایران از فوریه ‌٢٠٠٧ آبشارهای کارخانه غنی سازی سوخت (FEP)را با تقریبا ‌٦٩٠ کیلوگرم UF6 تغذیه نموده است که به میزان زیادی کمتر از مقدار متوقع برای دستگاهی با چنین مدل و طرحی می باشد.

 

درحالی که ایران اعلام نموده در FEP به سطح غنی سازی تا ‌٤.8 درصد دست یافته، بالاترین میزان غنی سازی که تاکنون براساس نمونه های محیطی که آژانس از اجزای آبشارها و تجهیزات مربوطه برداشته، اندازه گیری شده ‌٣.7 درصد می باشد.

 

جزئیات محاسبه مواد هسته‌ای که برای تایید سطح عملی غنی سازی ضروری است، هنگامی که فرآورده ها و باقیمانده مواد از آبشارها بیرون کشیده شود انجام خواهد شد. تا ‌١٩ آگوست ‌٢٠٠٧ دوازده آبشار ‌١٦٤ ماشینی بطور همزمان فعال بودند و با UF6 تغذیه می شدند، یکی دیگر از آبشارها بدون UF6 فعال بود، آبشار دیگری درحال آزمایش درخلا، و ‌٢ آبشار دیگر در دست ساخت بودند.

 

‌٥- آژانس از ‌٢٢ مارس ‌٢٠٠٧ از طریق بازرسی های موقت، راستی آزمایی اطلاعات طراحی، بازرسی های اعلام نشده و استفاده از اقدامات کنترل و مراقبت، پادمان را در FEP اجرا نموده است. (GOV/INF/٢٠٠٧.10). چهار مورد بازرسی اعلام نشده تا کنون در FEP به انجام رسیده است.

 

‌٦- آژانس پیش نویس سند حاوی جزییات رویکرد پادمانی در FEP و پیش نویس تاسیسات ضمیمه را به ترتیب در تاریخ ‌٢٤ و ‌٢٦ ژوئیه ‌٢٠٠٧ به ایران ارایه داد. این اسناد طی مذاکرات فنی در تهران در تاریخ ‌٦ لغایت ‌٨ اوت مورد مذاکره قرار گرفت. مذاکرات بیشتر با هدف نهایی سازی تسهیلات ضمیمه تا آخر سپتامبر ‌٢٠٠٧ برگزار خواهد شد.

 

 

ب ) فعالیت‌های بازفرآوری

 

‌٧- آژانس از طریق بازرسی ها و راستی آزمایی اطلاعات طرح ، ساخت سلولهای داغ در رآکتور تحقیقاتی تهران (TRR)، رادیوایزوتوپ، مولیبدنوم، ید و زنون تجهیزات تولید (تاسیسات MIX) و رآکتور تحقیقات هسته‌یی ایران (IR-40) را تحت نظارت داشته است. هیچ نشانه ای از فعالیتهای جاری مرتبط با بازفرآوری در آن تاسیسات وجود ندارد.

 

ج) پروژه های مرتبط با آب سنگین

 

‌٨- آژانس در تاریخ ‌٣٠ جولای ‌٢٠٠٧ بر اساس موافقت ‌١٢ جولای ‌٢٠٠٧ایران، راستی آزمایی اطلاعات طرح را در رآکتور IR-40 به انجام رساند و ملاحظه کرد که ساخت تاسیسات در جریان است. تصاویر ماهواره ای نشان می دهد که فعالیت کارخانه تولید آب سنگین نیز ادامه داشته است.

 

د) مسایل باقیمانده

 

 

د- ‌١ آزمایشهای پلوتونیوم

 

‌٩- آژانس در تاریخ اول اوت ‌٢٠٠٧ براساس توافق انجام شده در جلسه‌١١ لغایت ‌١٢ ژوئیه ‌٢٠٠٧ به طور کتبی مسایل حل نشده باقیمانده را در خصوص آزمایشهای جداسازی پلوتونیوم انجام شده از سوی ایران در TRR (GOV/٨/٢٠٠٧ پاراگراف‌های ‌٢٠ و ‌٢١ )، به ایران ارایه داد. طی مذاکرات فنی در جلسه مورخ ‌٧ اوت ‌٢٠٠٧ در تهران، ایران اطلاعات بیشتری را درخصوص توزیع گداخت نوترونی برای هسته‌ی رآکتور و نواحی بازتابنده و تعدیل کننده رآکتور ارایه داد که جزییات مربوط به اندازه گیریهای قبلی گداخت نوترون و اطلاعات در باره شرایط پرتو افکنی را ارائه می‌داد.

 

 آژانس با بهره گیری از این اطلاعات بیشتر ارزیابی جدیدی از مقدار PU-240 که می توان از پرتوافکنی اهداف انتظار داشت انجام داد. برآورد بازنگری شده منتج از این اطلاعات جدید با یافته های قبلی آژانس از نمونه هایی که طی بازرسی هایش برداشته بود، مطابقت داشت.

 

آژانس با درنظر گرفتن تمامی اطلاعات در دسترس نتیجه گرفته است که اظهارات ایران در خصوص این آزمایشها منطبق با یافته های آژانس در مورد زمان، مقدار و نوع مواد به کارگرفته شده در آزمایشها می باشد (GOV/٥٣/٢٠٠٦ پارگراف‌های ‌١٥ و ‌١٦). بدین ترتیب این موضوع حل شده تلقی می گردد.

 

 

‌١٠- درجلسه مورخ ‌٧ اوت ‌٢٠٠٧ وجود ومنبع آلودگی اورانیوم با غلظت بالا (HEU) یافته شده در نمونه هایی که از کانتینرهای سوخت مصرف شده در تاسیسات ذخیره سازی زباله کرج (GOV/٥٣/٢٠٠٦ بند ‌١٧ ) گرفته شده است، مورد بررسی قرار گرفت. ایران ادعا می کند که علت این آلودگی نشت مجموعه های سوخت TRR بوده که در گذشته به طور موقت در این کانتینرها نگهداری می شده اند.

 

 در این جلسه ایران نسخه‌ تصویری گزارشی را که تحقیقات مربوط به مشکل نشت سوخت را تشریح می‌ کرد و مرتبط با پشتیبانی فنی آژانس در اوایل دهه ‌١٩٩٠ بوده ارایه داد.

 

 آژانس بر اساس این اطلاعات نتیجه گرفته است که منبع اصلی HEU منتشره در سیستم خنک کننده احتمالا شامل هردو مورد نشست از سوخت و آلودگی منتشره HEU از سطح پوششی سوخت بوده است. همچنین می توان برآورد نمود که محتویات اورانیوم طبیعی در آب خنک کننده TRR برای رقیق ساختن درجه غلظت ذرات HEU که نمونه های آژانس از کانتینرها درکرج گرفته کافی بوده، ایران همچنین اطلاعاتی را در خصوص سوخت و حجم اورانیوم برای مجموعه های سوخت در زمان میانی و پایانی تخلیه سوخت ارایه داد.

 

این داده ها نشان می دهد که اظهارات ا یران با یافته های آژانس ناهمخوان نیست و این مساله اکنون حل شده محسوب می شود.

 

د- ‌٢ - دستیابی به فن آوری سانتریفیوژ P-1 و P-2

‌١١- آژانس به منظور تکمیل تحقیقات در مورد گستره و ماهیت برنامه های ایران برای غنی سازی سانتریفیوژ به کسب اطلاعات بیشتری نیاز دارد.

 

 این امر شامل اطلاعات مرتبط با دستیابی به فن آوری P-1 در سال ‌١٩٨٧ و فن آوری P-1 و P-2 در اواسط دهه ‌١٩٩٠ همچنین مدارک مثبته لازم و توضیحات از سوی افراد ذیربط می گردد.

 

 آژانس هنوز منتظر دریافت مواردی از جمله نسخه‌ی تصویری یک پیشنهاد دست نویس که از سوی شبکه در ‌١٩٨٧ به ایران عرضه شد، توضیحات در باره تاریخ و محتویات محموله ها در اواسط دهه ‌١٩٩٠ و اطلاعات درخصوص خرید آهن ربای مناسب برای سانتریفیوژ P-2 می باشد. به هرحال ایران به عنوان بخشی از برنامه اقدام، متعهد شده است طی دو ماه آینده پاسخ سوالات کتبی آژانس و همچنین توضیحاتی در باره دستیابی به اطلاعات از قبیل مدارک مثبته با توجه به تاریخ مورد نظر در نوامبر ‌٢٠٠٧ برای حل وفصل این موضوع را ارایه نماید.

 

د- ‌٣ - آلودگی

‌١٢- همانگونه که قبلا به شورای حکام بیان شد ( GOV/٨/٢٠٠٧ پاراگراف‌های ‌١٦-17 ، GOV/٥٣/٢٠٠٦ پاراگراف ‌٢٤ ) تجزیه و تحلیل نمونه های محیطی که در ژانویه ‌٢٠٠٦ از تجهیزات خریداری شده توسط یک از روسای سابق مرکز تحقیقات فیزیک (PHRC) گرفته شده و در یک دانشگاه فنی در تهران مستقر است، مقدار اندکی از ذرات اورانیوم طبیعی با درجه غلظت بالا را نشان داد.

 

آژانس خواستار توضیحات، مجوز برای نمونه برداری از دیگر تجهیزات و مواد بکارگرفته شده توسط PHRC و دسترسی به یکی دیگر از روسای سابق PHRC شده است. (GOV/٨٧/٢٠٠٥ بند ‌٦ ). به این درخواستها هنوز از سوی ایران پاسخی داده نشده است. به هرحال همانگونه که در برنامه اقدام منعکس گردیده ایران تعهد کرده است که برمبنای سوالات کتبی آژانس و پس از حل وفصل موضوع P-1 و P-2 مذاکرات بیشتری را در این خصوص انجام دهد.

د - ‌٤ سند اورانیوم فلزی

 

‌١٣- آژانس بمنظور فهم گستره کامل پیشنهادهایی که از سوی واسطه ها یی که فن آوری سانتریفیوژ رابه ایران عرضه کرده‌اند، یک کپی از سند ‌١٥ صفحه‌ای تشریح کننده رویه کاهش UF6به فلز اورانیوم و ریخته گری و ساخت فلز اورانیوم غنی شده و تهی شده به نیم کره را از ایران خواسته است. همانگونه که در برنامه اقدام منعکس شده ایران اکنون موافقت نموده در این زمینه همکاری کند.

 

د - ‌٥ - پلونیوم ‌٢١٠

 

‌١٤- همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران موافقت کرده است که دوهفته پس از حل موضوع ارایه تصویر سند فلز اورانیوم، توضیحاتی در خصوص پرسشهای باقیمانده در باره فعالیتهای مربوط به استخراج پلونیوم ایران به آژانس ارائه نماید.(GOV.2004.83 پ ‌٨٤-79)

 

د - ‌٦ - معدن گچین

‌١٥- همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران موافقت نموده دو هفته پس از حل موضوع پلوتونیوم ‌٢١٠، توضیحات خواسته شده در خصوص فعالیتهای معدنی و تغلیظ اورانیوم در معدن و آسیاب گچین را به آژانس ارائه نماید.

هـ- مطالعات ادعایی

 

‌١٦- آژانس به منظور روشن سازی جوانب خاصی از گستره و ماهیت برنامه هسته ای ایران درخواست نموده در مورد مطالعات ادعایی مرتبط با تبدیل دی اکسید اورانیوم به UF4 ، به آزمایش مواد منفجره با قدرت بالا و طراحی وسایل موشک های ورود مجدد، با ایران مذاکراتی داشته باشد.

 

 آژانس بدین منظور پیشنهاد نموده اسنادی را که درخصوص این گونه مطالعات در اختیار دارد، در دسترس ایران قرار دهد. همانگونه که در برنامه اقدام بیان شد ایران در عین حال که این ادعاها را دارای انگیزه سیاسی و بی پایه تلقی می نماید، تعهد نموده این مدارک را بررسی نموده و نتیجه بررسی های مربوطه را به آژانس اطلاع دهد.

و- دیگر موضوعات اجرایی

و-1 - تبدیل اورانیوم

 

‌١٧- آژانس بررسی های خود در مورد نتایج حاصله از راستی آزمایی فهرست موجودی فیزیکی(PIV) مواد هسته‌ای و تاسیسات تبدیل اورانیوم (UCF) که در مارس ‌٢٠٠٧ انجام شده را نهایی ساخته و نتیجه گرفته است که این فهرست موجودی همانگونه که ایران اعلام کرد مطابق با نتایج PIV در چارچوب عدم قطعیت اندازه گیری که بطور عادی مربوط به کارخانه های تبدیل و عملکردی مشابه آن می باشد.

 

‌١٨- درحین فعالیتهای جاری تبدیل در UCF که از ‌٣١ مارس ‌٢٠٠٧ پیرو PIV آغاز شد، تا ‌١٤ آگوست ‌٢٠٠٧ تقریبا ‌٦٣ تن اورانیوم به شکل UCF6 تولید شده است که تمامی آنها تحت کنترل و مراقبت آژانس بوده است.

ز-2- اطلاعات طراحی

 

‌١٩- همانگونه که در گزارش قبلی مدیرکل (GOV/٢٢/٢٠٠٧ ، پ‌١٢-14) بیان شد، ایران در ‌٢٩ مارس ‌٢٠٠٧ به آژانس اطلاع داد که اجرای متن اصلاحیه بخش عمومی ترتیبات فرعی، کد ‌٣.1 در خصوص ارائه پیش هنگام اطلاعات طراحی را به حالت تعلیق درآورده است. آژانس در نامه مورخ ‌٣٠ مارس ‌٢٠٠٧ از ایران خواست تا در تصمیم خود تجدید نظر نماید. در خصوص این موضوع پیشرفتی وجود نداشته است.

 

ز -3- انتصاب و روادید بازرسان

 

‌٢٠- ایران در ‌١٢ ژوئیه ٢٠٠٧ با انتصاب پنج بازرس جدید موافقت نمود که تعداد بازرسان منصوب برای ایران را به ‌٢١٩ نفر رساند. ایران همچنین موافقت نمود که به ‌١٣ نفر از بازرسان آژانس روادید ورود کثیرالمسافره یکساله اعطا نماید.

ز-4- مسائل دیگر

 

‌٢١- آژانس در ‌٢٥ ژوئیه ‌٢٠٠٧ یک PIV ( راستای آزمایی فهرست موجودی فیزیکی) را در کارخانه تولید سوخت را انجام داد که در آن موقع مقدار اندکی از پودر اکسید اورانیوم طبیعی به عنوان مواد تزریقی برای آزمایش فرآیند مقدماتی را تایید نمود. نصب تجهیزات فرآوری یک مرحله پیشرفته است لکن این تاسیسات هنوز عملیاتی نشده است.

ح - خلاصه

 

‌٢٢- آژانس قادر است عدم انحراف مواد اعلام شده هسته ای در ایران را راستی آزمایی نماید. ایران امکان دسترسی آژانس به موادهسته ای اعلام شده را فراهم ساخته و گزارشهای لازم حسابرسی مواد هسته ای در مورد تجهیزات و مواد هسته ای اعلام شده را ارائه نموده است.

 

 درعین حال آژانس همچنان قادر نیست جوانب خاصی از گستره و ماهیت برنامه های هسته ای ایران را راستی آزمایی نماید. شایان توجه است که آژانس از اوایل سال ‌٢٠٠٦ نوع اطلاعاتی را که ایران قبلا پیرو پروتکل الحاقی ارائه می نمود، مانند اطلاعات مرتبط با ادامه تحقیقات مربوط به سانتریفیوژهای پیشرفته، دریافت نکرده است.

 

‌٢٣- برنامه اقدام، گام چشمگیری روبه جلو است. چنانچه ایران نهایتا به مسائل باقیمانده راستی آزمایی بپردازد، آژانس در موقعیتی خواهد بود که پیشینه برنامه هسته ای ایران را بازسازی نماید.

 

طبیعتاً کلید اجرای موفقیت آمیز برنامه اقدام مورد توافق، همکاری فعالانه و کامل ایران با آژانس و ارائه تمامی اطلاعات مربوطه به آژانس و فراهم ساختن دسترسی به تمامی مدارک و اشخاص ذیربط است به نوعی که آژانس را قادر سازد تا موضوعات باقیمانده را حل و فصل نماید.

 

بدین منظور آژانس رعایت زمانبندی تعیین شده در آن (برنامه اقدام) از سوی ایران و اجرای تمامی اقدامات لازم پادمانی و شفاف سازی از جمله اقداماتی که در پروتکل الحاقی ارائه شده را اساسی تلقی می نماید.

 

‌٢٤- به مجرد اینکه برنامه گذشته هسته ای ایران روشن شد، ایران نیاز به ادامه اعتمادسازی در مورد گستره و ماهیت برنامه های کنونی و آینده هسته ای خود دارد.

 

 اعتماد به ماهیت صرفا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران مستلزم این است که آژانس قادر باشد تضمین‌هایی را نه تنها در خصوص مواد اعلام شده هسته‌ای بلکه با همین درجه اهمیت در خصوص عدم وجود مواد و فعالیت‌های اعلام نشده هسته‌ای در ایران از طریق اجرای پروتکل الحاقی ارائه نماید.

 

 بنابر این مدیرکل از ایران باردیگر مصرانه می خواهد که در اولین زمان ممکن همانگونه که توسط شورای حکام و شورای امنیت خواسته شده پروتکل الحاقی را تصویب و به مرحله اجرا درآورد.

 

‌٢٥- ایران برخلاف تصمیم شورای امنیت با ادامه دادن عملیات PFEP و با ساخت و عملیاتی ساختن FEP فعالیتهای غنی سازی را به حالت تعلیق درنیاورده است. ایران همچنین درحال ادامه ساخت رآکتورIR-40 و عملیات کارخانه تولید آب سنگین می باشد.

‌٢٦- مدیرکل به نحو مقتضی به گزارش دهی خود ادامه خواهد داد.

شنبه 10 شهريور 1386  13

Back to square one
Despite oppositions, Abdullah Gul will be the 11th president of Turkey ultimately

Finally the new Turkish parliament met on Monday, August 20, 2007 and for a second time Abdullah Gul’s nomination for presidency was put to the vote.

 

The election was held with the participation of 435 MPs, while 114 members of the Republican People Party (and one member of the parliament killed in a car accident) were absent. Once again Mr. Gul didn’t succeed in gaining the required votes and inevitably electing the president awaits a second and third round.

 

 On the first round of election each party voted for its own candidate and Abdullah Gul didn’t obtain the required 367 votes (i.e. two third of the total votes).

 

Therefore the second round of election was to be held on 24th of August and the third round on August 28th. According to election laws in Turkey, the procedure of election in the second round is similar to the first round, i.e. the president should be receive the vote of confidence from two third of the MPs.

 

In the third round the president will be elected by the vote of simple majority (half plus one). Foreign and domestic observers deem as definite electing Abdullah Gul as the eleventh president of The Republic of Turkey.

 

 Despite the religious beliefs of Abdullah Gul, who is a practicing Muslim with a wife that wears a scarf in public places, nobody doubts his competence to hold the presidential office.

 

The reason is he enjoys quality education and adequate experience in governmental offices from deputyship to foreign ministry and premiership.

 

Also as recognized politician proficient in English, he has participated in negotiations on Turkey’s joining the E.U. He is a well known figure in political circles of West and a popular one among the world’s politicians.

 

 Therefore, neither his supporters nor his opponents doubt the definiteness of Gul’s election to this position and everybody knows that he will move to Çankaya (president’s residence) after some days.

 

With this unprecedented event it can be said that with the election of an Islamist president (though a moderate one), parliament and government, who have all been elected based on undistorted democratic principles, the modern Turkey known with the sacred incontrovertible triangle of Army, Republic and Ata Turk is on the verge of a dramatic transformation.

 

 The reason is that according the general elections of 22nd of June, a great part of Turkey’s liberal population which once backed secular parties, and their main supporter, namely the army, now have turned towards AKP party and ask for transformation in the political structure of their country with their decisive vote.

 

The same people believe that persistence on secularism belonged to a time when Turkey wanted to move away from the primitive remains of the Ottoman empire and achieve a national, modern identity. But today’s

 

Turkey has reached maturity and needs not that rigidity. According to a Turkish journalist, this shirt (secularism) has now become too tight for Turkey, such that they find breathing impossible. And surely by shirt they mean the principles and foundations of Kemalism.

 

In addition, today’s Turkey deals with more crucial issues such as unemployment, not taking advantage of social security, strained affairs with the Kurdish community and United States and struggle to become a member of the European Union.

 

On the other hand, Abdullah Gul’s opponents, esp. the Republican People Party declare that with Gul’s presidency and generally with the rule of AKP party, Turkey will gradually move towards an Islamic state, even if the leaders of the party say the contrary.

 

Gul’s statement that secularism is a wound on the body of Turkish society is now in front of us as a recorded document. If we believe that these words were uttered with honesty at the time, we must pay attention that he’s saying the opposite these days and the people have the right to ask which on is to be considered as honest?

 

Of course leaders of AKP party dismiss these accusations by referring to the record of their tenure, an open-to-public performance with no signs of moving towards Islamism.

 

Finally if this was going to be the consequence of the presidential crisis, this question remains unanswered that why did the political crisis of two months earlier occur.

 

A crisis that led to the army’s ultimatum, the verdict of Constitutional Court, necessity of parliament’s dissolution and call for early election.

27 Monday August 2007  23:46

چهارشنبه 7 شهریور 1386

عبدالله گل به عنوان رئيس جمهور ترکيه برگزيده شد، صدای آلمان

پارلمان ترکيه در دور سوم انتخابات، عبدالله گل‌، وزيرامورخارجه‌ی اين کشور را به عنوان رئيس جمهور برگزيد. گل قسم خورد که به نظر اساسی آتاتورک، بنيان‌گذار جمهوری ترکيه، در مورد جدايی دين از دولت، وفادار باشد.

در دو دور نخست، گل نتوانسته بود به دو سوم آرای نمايندگان مجلس دست يابد. در دور سوم، اکثريت ساده، يعنی ۲۷۶ رأی برای انتخاب وی کافی بود.

عصر روز سه‌شنبه ۲۸ اوت پارلمان ترکيه نتايج ‌آرا انتخابات رئيس‌جمهور اين کشور را به شرح زير اعلام کرد: ۳۳۹ رأی موافق از ۵۵۰ رأی.

بدين ترتيب گل جانشين رجب سزر شد و بحث‌های طولانی و فرسايشی پيرامون انتخاب رئيس جمهور پايان گرفت.

بحث بر سر چه بود؟

بحث بر سر کانديداتوری گل به دو قطبی شدن اين کشور انجاميده‌ بود. گل در نظر کسانی‌ که انتخاب او را توصيه کرده بودند، يک رئيس جمهور واقعی مردمی است. مخالفان از آن می‌ترسند که گل، جامعه‌ی ترکيه را به "نرمی" اسلامی کند. برای نيروهای اپوزيسيون اين کشور، گل به عنوان کانديدای رياست جمهوری غيرقابل پذيرش است. کانديداتوری او ولی قانونی است. چون حزب اسلامی ـ محافظه‌کار "عدالت و توسعه" (AKP) که در انتخابات مجلس پيروز شد، می‌تواند نخست‌وزير را انتخاب کند و او نيز به نوبه‌ی خود، کانديدای رياست جمهوری را معرفی کند که اين بار او هم عضو حزب AKP است.

مردمی و تحصيل‌کرده

مردم، ولی از گل پشتيبانی می‌کنند. موافق همه‌پرسی‌ها، دو سوم شهروندان ترکيه‌، مايل بودند که گل رئِيس جمهور شود. واقعاً هم نمی‌توان از گل به خاطر جدايی‌اش از مردم انتقاد کرد. حتی سر و وضع اين مرد اندکی چاق که پسر يک پيشه‌ور اهل آناتولی مرکزی است، شبيه يک ترک عادی است؛ از سبيل پر پشتش گرفته تا کراوات‌هايش. تولدش که ۲۹ اکتبر است، يک روز ملی‌است که تعطيل است. يک ‌شهروند معمولی ترک، خود را در وجود او می‌بيند: در تدينش، در ديدارهای مرتبش از پدر و مادر خود در شهر کايسری، در سه بچه و همسری که روسری سر می‌کند.

گل که تا به حال وزير امور خارجه‌ی ترکيه بوده است، ريشه‌دار بودن را با جهان‌مداری و سطح بالای تحصيلات پيوند می‌زند. او که پيشتر استاد رشته‌ی اقتصاد بوده، دو سال در بريتانيای کبير تحصيل کرده و بر خلاف نخست‌وزير، اردوغان، به انگليسی سليسی حرف می‌زند. گل به عنوان وزير امورخارجه که زمانی مخالف عضويت ترکيه در اتحاديه‌ی اروپا بود، با موفقيت گفتگوهای هيئت ترکيه را با نمايندگان اتحاديه‌ی اروپا پيش برد. او می‌گويد: «ما می‌خواهيم به غربی که شک دارد، ثابت کنيم که بر يک کشور مسلمان هم می‌توان دموکراتيک، شفاف و آشکار حکومت کرد." گل هم در بروکسل و هم در ترکيه، به عنوان محافظه‌کاری ميانه‌رو و شخصيتی مدبر که طرف گفتگوی شوخ طبع و مطبوعی هم هست، معروف است.


جانشين اردوغان

اين شهرت، راه گل را برای رسيدن به کانديداتوری رياست جمهوری هموار کرد. اردوغان مايل بود، خود رئيس جمهور شود. اما اطمينان در مورد اين که آيا اردوغان می‌تواند آرای کافی کسب کند، وجود نداشت. اردوغان و گل، هر دو در سال ۲۰۰۱ حزب محافظه‌کار و دموکراتيک "برای عدالت و توسعه" را پايه‌گذاشتند. اردوغان، دبيرکلی حزب را برگزيد و گل معاونت او را به عهده گرفت. در اين رهبری دوگانه، اردوغان همواره، تعيين‌کننده‌ی خط مشی حزب بوده‌ است.


دعوا بر سر روسری

گل در سال‌های پيش به عنوان وزير امورخارجه، کمتر در مرکز انتقاد نيروهای اپوزيسيون قرار داشت، ولی به مثابه يک شهروند، همواره خاری در چشم‌شان بود. همسر گل، خيرالنسا، در فوريه‌ی ۲۰۰۳، عليه اجرای حکم ممنوعيت روسری در دانشگاه‌های دولتی ترکيه، به "ديوان عالی رسيدگی به جرايم مربوط به حقوق بشر اروپا"، شکايت برد. اين حکم برای نيروهای اپوزيسيون در ترکيه به عنوان نشان بارز جدايی دين از سياست محسوب می‌شود.

"بانوی اول" ترکيه با روسری؟ برخی اين را به عنوان خطر يک ضدانقلاب اسلامی ارزيابی می‌کنند. عبدالله گل، اين برداشت را با استدلال رد می‌کند: او قرار است، انتخاب شود و نه همسرش: «گذشته از آن، قانون اساسی ترکيه، مبانی اصلی حقوق بشر را تضمين می‌کند، از جمله‌ اين حق که هر کسی می‌تواند، آن‌طور که خود می‌خواهد، لباس بپوشد.»


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

BEBIN TV
اولین تلویزیون اینترنتی ایرانی
WWW.BEBIN.TV

هادي و صمد، ده سال بعد!
نمایشی تازه از پرویز صیاد
www.asgharagha.com

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید
با دوستان جدید آشنا شوید و درآمد اینترنتی کسب کنید
www.play89.com

نيروهای اپوزيسيون و خطر اسلامی شدن جامعه

مخالفان با اين‌حال هشدار می‌دهند که با وجود لبخند دوستانه‌ی اين سياستمدار، گل بر آنست‌ جامعه‌ی ترکيه را با واگذار کردن مقام‌های کليدی به اسلام‌گرايان، اسلامی کند. گل به عنوان رئيس جمهور، هم چنين فرمانده‌ی کل قوای ارتش نيز هست که بايد حافظ قانون اساسی نيز باشد. اين تصور برای برخی وحشتناک است. اونور اويمن، (Onur Oymen) عضو گروه اپوزيسيون CHP بر اين باور است که "ديدگاه‌های گل، بر ضد اصول اساسی جمهوری ما هستند، اول از همه بر ضد جدايی دين از سياست".

گل برعکس تأکيد می‌کند که او قصد اسلامی‌کردن جامعه را ندارد. او می‌گويد: «مبنای خط مشی سياسی من‌ قانون اساسی است. ترکيه‌، کشوری دموکراتيک، سکولار با حکومتی بر مبنای قانون اجتماعی است. من می‌خواهم از اين اصول پشتيبانی و آن‌ها را تقويت کنم.» او نويد می‌دهد: «ترکيه بيش از پيش خود را در مسائل جهانی شرکت خواهد داد.»