چالش هاى پيش روى ما

چالش هاى پيش روى ما

سرمقاله روزنامه اعتماد به قلم دکتر محمد حسين عادلى
امروزه ما با دو چالش در جهان روبه رو هستيم؛ نخست روندهاى کنونى و دوم چالش هايى که عامل تغييرات در ميان مدت و درازمدت خواهند بود.
 
در بين روندهاى کنونى انتخابات رياست جمهورى در امريکا وجود دارد و اين پرسش مطرح است که آيا اين انتخابات به سلطه نومحافظه کاران پايان مى دهد؟ آيا به اين ماموريت امريکا با هزينه هاى اقتصادى- اجتماعى - سياسى و خارجى پايان مى دهد؟ هم اکنون رکود اقتصادى امريکا تاثير خود را بر ساير کشورهاى پيشرفته تسرى مى دهد.
 
افزايش بسيار زياد قيمت نفت و نگرانى که در خصوص امنيت نفت وجود دارد و رقابت کشورها در درآمد و آسيب پذيرى بازارهاى مالى بر رفاه جهان تاثير گذاشته است. جهان شاهد رشد کشورهاى بريکس ( برزيل، روسيه، هند و چين ) است که تقريباً عرضه دنيا را در اختيار دارند و دنيا شاهد تولد رهبران جديد و اتحادهاى احتمالى در اروپا است که بر اوضاع دنيا تاثير خواهد داشت.
 
تغييرات آب و هوايى که علائم نگران کننده آن خود را نشان داده است به عنوان يک چالش جديد مطرح است.
 
دومين چالش موج تغييرات در حال وقوع است که در سراسر دنيا ديده مى شود که مراکز قدرت اقتصادى را تغيير مى دهد و توازن قدرت را به هم مى زند و کشورهايى در تلاشند نقش آينده خود را پيدا کنند.
 
رقابت در حد اعلاى خود است و کشورها امکانات خود را در اختيار مى گيرند که جاى خود را در جهان پيدا کنند و بازيگران جديد به صحنه وارد مى شوند.
 
اين امر نيازمند تغيير دنيا است. اين روندها بازى را به هم مى زند و تاثير بر وزن بازيگران دارد. در چنين شرايطى اينجا جمع شده ايم که درباره برخى از مسائل اقتصادى و بين المللى گفت وگو کنيم. تعدادى از موضوعات اقتصادى - منطقه يى و جهانى که اين تحولات را شکل مى دهند مورد توجه قرار داده ايم.
 
اين موضوع که چگونه مى تواند امنيت انرژى برقرار باشد و براى توسعه آتى مورد استفاده قرار گيرد؟ چگونه از درآمدهاى منابع نفت و گاز در امر سرمايه گذارى استفاده کنيم؟ چگونه روسيه، اروپا و اوپک و چين بازى را انجام مى دهند؟
 
عراق چگونه به ثبات دست مى يابد؟ وضعيت آتى سياسى لبنان چگونه خواهد بود؟ آيا بلوک اقتصادى سياسى محکمى بين کشورهاى عرب خليج فارس به وجود مى آيد؟ آيا پاکستان به رقابت سنتى خود با هند ادامه مى دهد؟ آيا رشد اقتصادى پاکستان ادامه خواهد يافت يا کشور ورشکسته يى خواهد شد که افراطى ها بر آن مسلط خواهند شد.
 
رقابت در آسياى ميانه توسط کشورهاى بيرون چه سرنوشتى مى يابد؟
 
نشست شانگهاى چه خواهد کرد؟ آيا مجمع و اتحاديه يى که وحدت منطقه را حفظ مى کند، باقى مى ماند؟
 
تنها راهى که مى توان به اين روندها توجه کرد اين است که منافع مشترک خود را تعيين کنيم و بشناسيم و رويه يى را انتخاب کنيم که رفاه و امنيت همه بازيگران مدنظر باشد.
 
ما معتقديم بايد يک برنامه و شيوه را اتخاذ کرد که به ما اجازه بدهد منافع و دستاوردهاى آتى خود را براساس برد- برد تقسيم کنيم.
 
در دنيا امروزه انحصارطلبى رويه يى کهنه است و منجر به شکست و عدم توفيق است. شيوه بازى، مشارکت و همکارى است که در آن هر بازيگرى يک سهم داشته باشد. همه سهيم هستند البته با نفوذ و قدرت متفاوت. آنچه هم در اختيار يکى باشد قابل دوام نيست. تعامل، قانون قرن حاضر است.
 
همکارى در زمينه بازرگانى و سرمايه گذارى يک نياز فورى براى اعمال اين رويه ها است و اين امر بايد به گونه يى باشد که استراتژى آينده تامين شود.
 
اين مجمع هدفش اين است که همه چالش هاى در معرض وقوع را مورد بررسى قرار دهد. امسال موسسه روند دست به ابتکارى زده و يک پانل را به گفت و گوى ايران و اعراب اختصاص داده است.
 
ما معتقديم در چارچوب اين تحولات چنين گفتمانى مفيد خواهد بود، که شيوه هاى همکارى اقتصادى و رفع شکاف و اختلاف براى اين سياست مفيد است.
 
در آستانه اين وقايع متغير جمع شديم تا تعريف جديدى از منافع مشترک براساس منافع ملى و منطقه يى داشته باشيم، نه براساس شيوه هاى گذشته.
 
* رئيس موسسه مطالعات اقتصادى و بين المللى روند
يکشنبه 5 خرداد 1387  12:55

تنها چیزی که باید از آن ترسید

تنها چیزی که باید از آن ترسید ...
مقاله اى از فريد زکريا سردبير مجله نيوزويک
ما در دوررانی ترسناک به سر می بریم؛ گروه های تروریستی در تمام نقاط جهان در حال گسترش هستند؛ القاعده بار دیگر پایگاه های خود را در پاکستان و افغانستان مستقر کرده است؛ این ها جملاتی هستند که همیشه می شنوید.
 
در میان این هیاهو درک حقایق به سختی امکان پذیر است. اما جای خوشحالی است که در نهایت، هفته گذشته، یک پژوهش کامل و مستقل در رابطه با تروریسم، توسط « دانشگاه سیمون فریزر » کانادا منتشر شد. یافته های این پژوهش بی شک شما را متعجب خواهد ساخت.
 
شاید این اشارات دلایل ترس شما را مشخص کند؛ « مرکز ملی مبارزه با تروریسم » ( NCTC )، نهادی وابسته به دولت ایالات متحده، که مسئولیت بررسی و مطالعه حملات تروریستی را برعهده دارد طی گزارشی اعلام کرده است از سال 2005 تا 2006 شاهد افزایش 41 درصدی حملات تروریستی بوده ایم، همچنین این روند صعودی در سال 2007 نیز ادامه داشته است.
 
یک سازمان دولتی دیگر با نام « موسسه پیشگیری از تروریسم » ( MIPT ) گزارش داده است که شمار کشته شدگان ناشی از حملات تروریستی، بین سال های 1998 تا 2006، هر ساله 450 درصد! افزایش داشته است.
 
گزارش سومی نیز که با عنوان « مطالعه تروریسم و عکس العمل در برابر آن »(START  ) توسط دولت ایالات متحده منتشر شده است، آماری معادل 75 درصد افزایش در سال 2004 - آخرین آمار این گزارش مربوط به این سال است - را نشان می دهد.
 
گزارش دانشگاه سیمون فریزر عنوان می دارد که هر سه این گزارش ها یک نقص مشترک دارند: آن ها تلفات غیرنظامیان در جنگ عراق را نیز جزء آمار تلفات ناشی از تروریسم آورده اند. این در حالی است که این اقدام اصلا عاقلانه نیست.
 
عراق یک منطقه جنگی تلقی می شود و درست همانند مناطق جنگی در دیگر نقاط جهان بسیاری از کشته شدگان غیرنظامی هستند. سرپرست این پژوهش، پروفسور « اندرو مک »، می گوید:« طی 30 سال گذشته، در جنگ های داخلی در کشورهای کنگو، آنگولا، لیبریا، سیرالئون، اوگاندا، بوسنی، گواتمالا و دیگر کشورها، همانند عراق، تعداد زیادی از افراد غیر نظامی کشته شده اند، اما با وجود اینکه کشتار مردم در این کشورها عمدی و سیاسی بوده و توسط گروه های غیر دولتی انجام شده، این نهادهای دولتی آن ها را هیچ گاه به عنوان تلفات ناشی از تروریسم در نظر نگرفته اند.»
 
مک برای ادعای خود دو مثال عینی می آورد، یکی در سال 2004 که شبه نظامیان جانجاوید حداقل 723 غیرنظامی را در سودان به قتل رساندند. این در حالی است که در همین سال، موسسه پیشگیری از تروریسم هیچگونه تلفات ناشی از تروریسم در سودان به ثبت نرسانده است و مطالعه تروریسم ( START ) این رقم را تنها 17 نفر اعلام کرده است.
 
در مورد دیگری در کنگو در سال 1999، مطالعات مستقل آمار کشته شدگان به دست شبه نظامیان را صدها نفر اعلام کرده اند. در این مورد نیز موسسه پیشگیری از تروریسم آمار کشته شدگان ناشی از تروریسم را صفر و مطالعه تروریسم آمار آنرا 7 اعلام می کند.
 
در صورتی که آمار عراق را وارد کنیم نتایج تحلیل ها منحرف می شود. در آمارهای مرکز ملی مبارزه با تروریسم و موسسه پیشگیری از تروریسم، 80 درصد تلفات مربوط به عراق است.
 
اما در صورتی که عراق را به حساب نیاوریم، به این نتیجه می رسیم که تروریسم طی 5 سال گذشته سیر نزولی داشته است.
 
در هر دو پژوهش ارائه شده توسط مطالعه تروریسم و موسسه پیشگیری از تروریسم، آمار تلفات بدون عراق، از سال2001 تاکنون، بیش از 40 درصد کاهش داشته است.
 
در تنها پژوهش مستقل دیگری که توسط موسسه « اینتل سنتر » انجام گرفت و نتایج آن در اواسط سال 2007 منشر شد، حملات مهم القاعده طی 10 سال گذشته مورد بررسی قرار گرفته است.
 
این پژوهش اشاره می کند که تعداد حملات نیروهای القاعده نسبت به سال 2004، که بیشترین میزان آن را شاهد بودیم، 65 درصد و تلفات ناشی از این حملات نیز حدود90 درصد کاهش یافته است.
 
پژوهش سیمون فریزر عنوان می کند که کاهش میزان فعالیت های تروریستی بنا به دلایل متعددی می تواند باشد که از این میان می توان به عملیات های موفقیت آمیز ضد تروریستی در بسیاری از کشورها و اختلافات درونی در گروه های تروریستی اشاره کرد.
 
اما مهمترین دلیل ارائه شده در این پژوهش، « کاهش حمایت ها از سازمان های تروریستی در کشورهای مسلمان طی 5 سال گذشته » است.
 
طبق نظرسنجی انجام شده توسط شبکه های ABC و BBC در سال 2007 در افغانستان، حمایت ها از مبارزین جهادی در این کشور به 1 درصد رسیده است. در ایالت های شمالی پاکستان نیز، جایی که پایگاه های القاعده قرار دارد، حمایت ها از بن لادن از 70 درصد در ماه آگوست 2007 به 4 درصد در ژانویه 2008 رسیده است.
 
به نظر می رسد این کاهش چشم گیر به دلیل قتل بوتو اتفاق افتاده باشد اما نشاندهنده یک گرایش در میان مردم است؛ با هر حمله تروریستی، حمایت مردم از این گروه ها کمتر می شود. پروفسور مک در پژوهش سیمون فریزر می نویسد:« این روند در میان کشورهای مسلمان، یکی پس از دیگری، ادامه می یابد. معانی استراتژیک این مسئله قابل تامل است، چرا که تاریخ نشان داده گروه های تروریستی که بدین نحو حمایت های مردمی خود را از دست می دهند، دیر یا زود متلاشی خواهند شد.»
 
« مرکز مدیریت بحران ها و توسعه بین المللی » دانشگاه مریلند نیز در پژوهشی اشاره می کند که تعداد سازمان هایی که در خاورمیانه و شمال افریقا دست به فعالیت های خشونت آمیز می زنند از سال 1985 تا 2004، 54 درصد کاهش داشته است.
 
در عوض، این سازمان ها به روش های مسالمت آمیزی برای آشکار کردن اعتراضات خود روی آورده اند و این میزان در همین دوره سه برابر شده است.
 
حال این سؤال مطرح می شود که چرا مردم امریکا نسبت به مطالعاتی از این دست و مطالعاتی مانند آنچه توسط دانشگاه سیمون فریزر و افراد شاخص و متخصص دانشگاهی انجام شده و به آگاهی سازمان ملل نیز رسیده و در بسیاری از کشورهای دنیا، از کانادا گرفته تا استرالیا، در مورد آن ها بارها بحث شده است، مطلع نمی شوند؟
 
دلیل آن واضح است: زیرا این گزارش ها با فضای ترس و وحشتی که ما مردم امریکا مدت ها است به راحتی پذیرفته ایم، سنخیتی ندارند.  
دوشنبه 6 خرداد 1387  12:43

ترديد مصر در دوستي با ايران

ترديد مصر در دوستي با ايران

تحليل لوس آنجلس تايمز از موضع قاهره - سه شنبه 7 خرداد 1387 [2008.05.27]

‏‏mesrdosti.jpg

جفري فليشمن

اگر بخواهيد با کشوري صلح کنيد، احتمالاً راه درستش اين نيست که يک خيابان را با نام قاتل رهبر آن کشور ‏نامگذاري کنيد. ‏

اين تناقض، بازتابي از تنش هاي گسترده تر و تهمت هاي دوطرفه ايران و مصر است که روابطشان پس از ‏پناهندگي دادن مصر به شاه معزول و امضاي قرارداد صلح 1979 با اسرائيل از سوي انور سادات، رييس ‏جمهور پيشين مصر قطع شد. سادات در سال 1981 از سوي يک گروه اسلامي به رهبري خالد اسلامبولي ‏هدف شليک گلوله قرار گرفت. اسلامبولي يک سرباز مصري بود که بعدها نامش بر روي يکي از خيابان ‏هاي ايران گذاشته شد. ‏

ايران ظرف ماه هاي گذشته دست به يک سلسله زمينه چيني ها زده است تا بر مشکلات پيشين دربرقراري ‏مجدد روابط کامل ديپلماتيک با مصرغلبه کند. مصر هم با سردي از کنار اين موضوع گذشته است. حساسيت ‏هاي موجود درباره زمزمه زدودن کدورت ها در حالي به گوش مي رسد که ايران در خاورميانه به عنوان ‏يک قدرت سر برآورده و از سوي ديگر، مصر به عنوان يک هم پيمان آمريکا با مشکلات داخلي دست و پنجه ‏نرم مي کند. اين کشور وجاحت قبلي خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست داده است. ‏

مصر از ديرباز احساس خوشايندي ازصلح با اسراييل نداشته و روابط اين کشور با واشنگتن از زمان اشغال ‏عراق توسط ايالات متحده به سردي گراييده است. ضمناً شک و ترديدهاي قاهره به جاه طلبي هاي محمود ‏احمدي نژاد روز به روز بيشتر شده است. رئيس جمهور ايران نقش فعالي را در سياست خارجي در پيش ‏گرفته است: پرواز از هند به قطر براي فروش ذخاير نفتي ايران و دادخواهي مردم پسندانه او در مبارزه ‏طلبي هاي ضد غربي.‏

صدر حسيني، موسس شوراي دوستي ايران و مصر- يک سازمان متشکل از تجار و کارشناسان دولتي سابق ‏در تهران، مي گويد ايران براي افزايش نفوذ و مشروعيت خود در خاورميانه به مصر نياز دارد. او گفت ‏بهبود روابط به نفع هر دوطرف است و رشد سياسي ايران "مي تواند به احياي مجدد مصر در جهان عرب ‏کمک کند."‏

در هر صورت، سياست هاي ايران به بي ثباتي منطقه انجاميده که خود اسباب نارضايتي مصري ها را فراهم ‏کرده است. تهران از گروه ضد اسرائيلي حماس در نوار غزه و از حزب الله در لبنان پشتيباني مي کند. حماس ‏خود روابط استراتژيک و ايدئولوژيک نزديک با گروه مخالف و غيرقانوني اخوان المسلمين مصر دارد که ‏بزرگترين خطر براي حسني مبارک- رييس جمهور اين کشور محسوب مي شود. مصر از اينکه ايران ‏باتقويت روابطش با حماس، سايه مبارزه جويي اسلامي را بر روي قاهره پهن کرده، ناخشنود است. ‏

مصرضمناً نگران روابط ايران و سوريه نيز هست. سوريه مدت هاست که در امور لبنان دخالت مي کند و ‏ناآرامي هاي سياسي در آنجا، کشور را تا لبه خطرناک جنگ داخلي پيش رانده است. مصر براي مقابله با نفوذ ‏ايران شيعه در منطقه با دوستان خود از کشورهاي سني- و از همه نزديک تر با عربستان سعودي و اردن- هم ‏آهنگ شده است. ايران هم در مقابل، براي بهبود روابط با رياض و ساير پايتخت ها در خليج فارس به تکاپو ‏افتاده است. اين تحرکات ايران به عنوان بخشي از استراتژي نزديکي به همسايگان تلقي مي شود که در نهايت ‏شامل مصر نيز خواهد شد. ‏

حسيني مي گويد: "ايران از مصر مي خواهد اقرار کند که معاهده صلح اين کشور با اسرائيل به پايان راه ‏رسيده است؛ و مصر هم به ايران مي گويد نگراني هاي امنيتي ما را برطرف کنيد، آنوقت ديگر مشکلي ‏نداريم... مصرهنوز به ايران اعتماد ندارد."‏

هرچند نمايندگان اين دو کشور مشغول مذاکره هستند، ولي ديدن موج بي اعتمادي در چهره مصري ها اصلاً ‏کار سختي نيست.‏

محمد عبدالسلام، کارشناس الاهرام در مرکز مطالعات استراتژيک و سياسي قاهره مي گويد: "من فکر نمي ‏کنم گفتگوها درباره دورنماي از سرگيري روابط باشد، بلکه بيشتر نشان دهنده يک رويارويي آشکار ميان دو ‏کشور و تشديد تنش هاست. ايران طوري رفتار مي کند که گويي کنترل خاورميانه را در اختيار گرفته است، ‏آنها عراق را تحت اختيار گرفتند و حالا در آستانه تحت کنترل درآوردن لبنان" با واسطه حزب الله هستند. ‏

اسرائيل و ايالات متحده که سالانه 2 ميليارد دلار کمک به مصرمي کنند، احتمال نزديک تر شدن اين کشور ‏با ايران را زير نظر دارد. برخي تحليلگران معتقدند مصر مي تواند زياده خواهي ايران در خاورميانه را ‏تعديل کند. برخي ديگر هم مي گويند ايران از هر وسيله در دسترسي براي تحت الشاع قرار دادن سياست هاي ‏ايالات متحده- خصوصاً در عراق- و نيز مخالفت واشنگتن با برنامه هسته اي خود استفاده خواهد کرد. ‏

يکي از مشکلات مصر، سياست خارجي ناپيوسته و اغلب همراه ترديد اين کشور است که با مشکلات ‏فرسايشي داخلي در هم آميخته است. اقتصاد آن کشور در حال رشد است اما تورم و بي ثباتي داخلي به همراه ‏نارضايتي از رهبري مبارک هم در حال افزايش است. در نتيجه رياض، در سايه افزايش افسانه اي درآمد ‏نفت، به طرف اصلي مذاکره در جهان عرب تبديل شده، و مصر با کمبود فزاينده مايحتاج و مخالفان کارگري ‏و تهديدات اخوان المسلمين دست و پنجه نرم مي کند. ‏

السلام مي گويد: "ايران به قاچاق تسليحات براي حماس مشغول است و از رهبران حماس در خارج پشتيباني ‏مي کند. همه اين ها به جاي ارسال پيام اطمينان بخش در از سرگيري روابط، مصر را آزار مي دهد."‏

احمدي نژاد چندين بار در سال گذشته از عزم تهران در بهبود سريع روابط با مصر سخن گفته است. احمد ‏ابوالغيظ- وزير خارجه مصر- گفته است اين اتفاق ماداميکه نام قاتل سادات از خيابان تهران برداشته نشده، ‏روي نخواهد داد. ممکن است چنين حرکاتي، نارضايتي بينادگراهاي ايراني را به دنبال داشته باشد که هنوز از ‏اعطاي پناهندگي به شاه در سال 1979 و معاهده صلح سادات با اسرائيل دل خوشي ندارند. همه اينها باعث ‏شده بود جمهوري تازه تاسيس شده اسلامي ايران، روابطش را در آن زمان با مصر قطع کند. ‏

محمد علي ابطحي، مدير سابق دولتي که سرپرستي موسسه گفتگوي اديان در تهران را برعهده دارد، مي ‏گويد اين بدگويي هاي تاريخي، ترديد هاي عميق تر را مخفي نگاه داشته است.‏

او گفت: "افراد امنيتي مصر در افکار 20 سال پيش منجمد شده اند. من فکر نمي کنم رژيم مبارک به دنبال ‏روابط بهتر باشد... نام يک خيابان کوچک در يک کشور نمي بايست باعث انسداد روابط ديپلماتيک شود."‏

منبع: لوس آنجلس تايمز- 26 مه 2008 ‏