رییس جمهوری آتی آمریکا و خط مشی تازه در برابر ایران
رییس جمهوری آتی آمریکا و خط مشی تازه در برابر ایران
سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.
در خلال سه دهه گذشته، پنج رییس جمهوری آمریکا با این مساله روبرو بوده اند که چه سیاستی در برابر ایران اختیار کنند و هیچ یک از این پنج تن نتوانستند موفقیتی به دست آورند. همانگونه که رییس جمهوری منتخب آمریکا، باراک اوباما و مشاورانش، اولویت های سیاست خارجی آمریکا را برشمرده اند، در فهرست امور اصلی خود به بحث برنامه اتمی ایران، افزایش اهمیت استراتژیک خاورمیانه و جنوب آسیا، می پردازند.
آنها (اوباما و تیم مشاوران سیاست خارجی) باید به سرعت با واقعیت ها مواجه شده و بتوانند ترتیب دنبال کردن منافع آمریکا در منطقه را پیدا کنند، به ویژه برقراری ثبات در عراق و افغانستان. ضمن این که این بن بست فعلی با ایران را نمی توان دیگر ادامه داد و از بالاتر بردن میزان همکاری با ایران هم نمی توان حذر کرد.اگر آنها (تیم باراک اوباما) می خواهند به سرنوشت و دولت های قبلی دچار نشوند، به آن ها توصیه می شود کاری را کنند که هیچ یک از رییس جمهوری های قبلی نکرده است.باید آنها (باراک اوباما و مشاوران سیاست خارجی)یک تصمیم استراتژیک بگیرند و بدون هرگونه پیش شرط، ایران را هم در طیفی گسترده و در اموری که برای هر دو طرف مهم است، به کار بگیرند. آقای اوباما در زمان مبارزه کاندیداتوری خود گفته بود:"برای ما (آمریکا) و این که با آنها (ایران) گفت و گو نداشته باشیم، خیلی بی معنی است." حالا زمانی است که او این فرصت را در اختیار دارد که همان راه را دنبال کند.انتخاب چنین راهی البته به این معنی نیست که اوباما خیلی زود بنشیند و با علی خامنه ای، رهبر عالی جمهوری اسلامی و یا محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی، گفت وگو کند. نخست لازم است که یک کار بزرگ و گسترده برای آماده سازی انجام شود. این کار را می توان با تیم کوچکی انجام داد که این تیم بتواند چارچوبی از تمامی توافق ها و موارد و بدون پیش شرط و مورد قبول دو طرف آماده کند که به دولت دو طرف (ایران و آمریکا) این اجازه را می دهد تا به موفقیتی نسبی و منصفانه برسند و بر اساس آن اعتماد سازی دو طرفه ایجاد کرده و اطمینان پیدا کنند و بتوانند برای حل مشکلات بزرگتر، راه حل پیدا کنند. این روند را می توان برای مثال با انتصاب نماینده ویژه آمریکا به ایران، انجام داد و رسیدن به مذاکره و گفت وگوی مستقیم در عالی ترین سطح، می تواند خود یک انگیزه کلیدی باشد.
البته که کار آسانی نیست. در قلب مناقشه ایران و آمریکا، بی اعتمادی عمیقی به حضور دیگری در صحنه جهانی و تحمل آن یکی دیگر، وجود دارد. هر یکی از این دو ملت (ایران و آمریکا) جریحه دار و شیطان صفت از سوی دیگری معرفی شده است.آن چه لازم است، نوعی روند و پروسه است تا اعتماد و گفت وگو میان دو طرف را بازسازی کند و از آن به بعد است که به جای کمک به آسیب رساندن و آزار دادن هویت و یا اقتدار یک ملت، مذاکرات برای گرفتن و واگذار کردن بر اساس منافع دو طرف، معنی پیدا می کند.هرچند شاید رسیدن به چنین مرحله ای دور از دسترس باشد اما سابقه تاریخی دارد. چرا که در سال 1972 ، پیمان تاریخی شانگهای بین آمریکا و چین امضا شد که به دو دولت اجازه می داد در بسیاری از موارد "موافق و یا مخالف" باشند آن هم در حالی که دو طرف خود را موظف به گفت وگو با یکدیگر در عالی ترین سطوح می کردند. از این رو می توان به اتفاق مشابه آن، امیدوار بود. نتیجه بخش بودن این نسخه (میان آمریکا و چین) در خلال زمان، کارآمدی خود را نشان داده است.
روند گفت وگو با ایران ناگزیر سخت و ناامید کننده خواهد بود اما تنها راهی است که می توان زمینه های مشترک و سازنده برای نزدیک شدن و همکاری کردن و طراحی یک استراتژی برای گریز از یک مقابله خانمان برانداز را پیدا کرد. مذاکره با ایران با تمرکز بر مساله برنامه اتمی جمهوری اسلامی و یا فقط عراق، کاری از پیش نمی برد و به جای آن، باید طیف گسترده ای از موارد مهم در روابط میان ایران و آمریکا روی میز قرار گیرد.
چنین راهی نیازمند تمرین و نوعی خودداری و توداری گسترده از سوی دو طرف است تا بتوانند با ابهام کار مشترک با یک خصم قدرتمند با هدف مدیریت تفاوت های ریشه دار، بتوانند همکاری کنند.(در جریان این پروسه) بی اعتمادی ادامه خواهد داشت، پیام ها و نشانه ها غیرواضح خواهد بود و یا ممکن است مخلوط شود و معنای دیگری پیدا کند، مواقعی پیش می آید که دو طرف به جای اول بازگردند اما در خلال زمان، می تواند به یک درک دوطرفه برسد و دو طرف ظرفیت همکاری بر روی مهم ترین و حساس ترین مشکلات را پیدا می کنند. همان گونه که آمریکا این راه را در برابر اتحاد جماهیر شوروی (سابق) و چین یاد گرفت.
همکاری و نزدیک شدن استراتژیک میان آمریکا و ایران در عالی ترین سطح، پله ای است که هنوز باید آزمایش شود (که می توان به آن رسید یا نه). اوباما پس از حضور در کاخ سفید و با در دستور کار قرار دادن این راه و نسخه، ایران را مجبور می کند که انتخاب کند: آیا ایران می خواهد کشوری باشد ک به طور کامل در اقتصاد جهانی حضور داشته باشد یا این که می خواهد یک "ایدئولوژی" در میان دولت های خطرناک باشد؟ آن زمان است که دیگر دنیا (پاسخ و یا انتخاب ایران) را درمی یابد.■
سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.