ارتباط فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلامی

ارتباط فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلامی

ارتباط فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلامی

بررسی از حسام الدین شافعیان

این مقاله به معرفی برخی مقاله های استاد بزرگ محمد محمدی ملایری می پردازد که نشان دادند نه تنها پس از ساسانیان دو قرن سکوت در کار نبود بلکه نقش ایران در انتقال فرهنگ ساسانی به اسلامی و در نتیجه پیوستگی فرهنگی ایران ما بسیار مهم و شگفت آور بوده است.

فرهنگ ساسانی و فرهنگ اسلام

شاهنامهء فردوسی و تاجنامه های ساسانی، محمد محمدی، بررسی های تاریخی ، خرداد و تیر ۱۳۴۹ – شماره ۲۶- (۲۱ تا ۳۴)

دکتر ملایری بخش هایی از صدها کتاب پهلوی دوره ساسانی را که در دوران عباسی به عربی برگردانده شدند باز یافتند.

ترجمه شده قطعات بازیافته از تاجنامگ خسرو انوشیروان به خامه خود خسرو:

 ”روزی در هنگامی که برای گذراندن تابستان به همدان می رفتم در دستگرد نشسته بودم، و برای سفیرانی که از سوی خاقان هیتالیان و چین و قیصر و بغپور دربارگاه ما بودند طعام گسترده بودند،که ناگاه مردی از اسواران با شمشیر آخته بدرون آمد و تا نزدیک پرده پیش دوید و پرده را در سه جای بدرید و میخواست بدانجا که ما نشسته بودیم درآید و بما حمله کند یکی از ملازمان به من اشاره کرد که شمشیر برکشم و به استقبال او شتابم. ولی من میدانستم که اگر او تنها یک مرد باشد میان من و او حائل خواهند شد و اگر گروهی باشند شمشیر من کاری از پیش نخواهد برد. ترس به خود راه ندادم و از جای نجنبیدم. یکی از نگهبانان او را گرفت مردی بود از ری از اطرافیان و خاصان خود ما تردیدی نبود که کسان بسیاری همرای او هستند. از من خواستند که در آنجا ننشینم و بزم شراب را در جمع حاضر نشوم تا کنه آنکار آشکار شود. خواست آنان را اجابت نکردم تا سفیران در من بیم و هراسی نبینند و برای شراب بیرون آمدم. چون از آن کار فراغت یافتم مرد رازی را ببریدن دست و عقوبت های دیگر بیم دادم تا نام کسی که او را بدینکار برانگیخته براستی بگوید و به او اطمینان دادم که اگر راست گوید از آن پس عقوبتی بدو نرسد، گفت گروهی که از خود کتاب ها و سخنانی پرداخته و گفته اند که از سوی خدا است او را بدینکار واداشته و بدو گفته اند که کشتن من او را به بهشت خواهد برد. چون از این امر جویا شدم آن را درست یافتم. دستور دادم تا مرد رازی را رها کنند و آنچه از مال او گرفته بودند باو باز پس دهند و بزدن گردن آن کسانی که دینی به دروغ آورده و او را بدینکار واداشته بودند فرمان دادم و از آنها کسی را برجای نگذاردم.”

درباره یکی از تاجنامه های ساسانی، محمد محمدی، الدراسات الادبیه، پاییز و زمستان ۱۳۴۳ – شماره ۲۳ و ۲۴

تاج نامه ها نام یک نوع از انواع ادبی هستند که شاهان مختلف در آداب کشور داری و آیین شاهی برای آیندگان خود می نگاشتند. تاج نامه اردشیر پاپکان در دوران عباسی هم به عنوان راهنمای فرزندان خلفا عمل می کرد.

در کتب مختلف مجموعه نامه نگاری ها و سخنان پندآمیز خسرو پرویز جمع شده و از پهلوی به عربی ترجمه شدند. این گونه ادبی بین مردم و طبقه دبیران و سیاستمداران محبوب بودند.

پیروزی های اولیه خسرو پرویز خسرو پرویز بر روم چنان سر و صدایی در دنیای آن روز بر پا کرد که حتی اعراب در مکه بر سر یکی از این دو ابرقدرت شرط بندی می کردند.

خسرو پرویز دستور داد تمام داستان های در اطراف ماجراهای او و بهرام چوبین به نگارش درآید و پس از بازبینی خود وی به عنوان کتاب داستان بین مردم پخش شود.

از منابع تحقیق درباره ادبیات ساسانی، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، پاییز و زمستان ۱۳۴۵ – شماره ۳۱ و ۳۲

مقاله ای عالمانه که برای پژوهش های آینده برای دوران ساسانی بسیار مهم است. پیشنهاد های عمده استاد محمدی این است که اولا (۱) باید کتب مختلف ساسانی که بدون نام و نشان و با تحریف معرب شده اند را از لابه لای کتب عربی بیرون کشید، (۲) بسیاری از موسسات ساسانی را بر اساس مدل های عباسی آن ها می توان مورد مطالعه قرار داد و بازسازی کرد مثلا دانشگاه گندی شاپور را که مدلی برای بیمارستان های بغداد بود را می توان با اطلاعاتی که از این بیمارستان های اخیر موجود است مورد مطالعه قرار داد، انواع ادبی ساسانی را هم از طریق نسخه های عربی شان در ادبیات دوران عباسیان که خود ایرانی ها عهده دار بخش اعظم نگارش و ترجمه بودند فهمید (۳) واژگان با ریشه پارسی را از کلماتی که تصور می شود عربی هستند ولی در واقع معرب واژگان پهلوی اند باید بازیافت.

“کتاب المسائل” منسوب به خسرو انوشروان و ترجمه قطعه ای از آن، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، بهار و تابستان ۱۳۴۴ – شماره ۲۵ و ۲۶

در ادبیات ایران در دوره ساسانی اندرزنامه ها و چند نامه ها رونق فراوانی داشتند، سنتی که در دوران پس از ساسانی همچنان تا به امروز به قوت خود باقی است. در فرهنگ دنیای قدیم مجموعه حکمت عملی و اخلاقی ایران نیز مانند فلسفه نظری یونان نام و آوازه ای داشتند. دکتر محمدی ملایری ترجمه عربی چند رساله ادبی و اخلاقی ساسانی منسوب به خسرو انوشیروان را در کتاب “ادب العرب و الفرس” نوشته مسکویه تشخیث دادند. ترجمه پاره ای از آن اینگونه است.

پرسیدند: خودپسندی و ریا چیست؟

[خسرو انوشیروان] گفت: خودپسندی آن است که آدمی در خود آن چیزی را گمان برد که در او نیست تا جاییکه تنها رای خود را صواب دادند و رای دیگران را خطا پندارد، و ریا آن است که در برابر مردم خودسازی کند و خویستن را اهل صلاح نشان دهد و در حالیکه از صلاح تهی است.

گفتند: کدام یک از این دو زیانمند ترند؟

گفت: برای خود آدمی خودپسندی و برای دیگران ریا، زیرا مردم گول ظاهر آراسته وی خورند و در مهمات خویش به وی اعتماد کنند در حالیکه از خیانت وی ایمن نمیتوانند بود.

آیین نامه های پهلوی و آثار باقیمانده آنها در ماخذ عربی، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، تابستان و پاییز ۱۳۳۸ – شماره ۲ و ۳

بزرگان ایرانی حتی تا چهار قرن پس از ساسانیان کتب مختلفی از آیین نامه ها و تاج نامه ها که منقش به تصاویر رنگی بر روی کاغذهای بسیار خوش ساخت بودند در خانه داشتند.

نقل قول از مقاله:

آیین نامه به کتاب یا بدستهای از کتابها گفته میشد که شامل آداب و رسوم یا اصول و قواعد علم یا فن یا هنری بوده است،و معمولا این کلمه را بعنوان کتاب اضافه میکرده و مثلا آیین جنگ یا آیین تیراندازی یا آیین چوگان بازی و مانند اینها میگفتهاند.چنانکه معلوم است در دورهء ساسانیان در ایران کتابها یا رسالههای متعددی در موضوعات مختلف باین نام وجود داشته و ظاهرا مجموعه آنها را که هریک شامل فنی مخصوص بوده بنام مطلق “آیین نامه” یا “آیین نامهء بزرگ” میخواندهاند،و این همان کتاب بزرگ است که مسعودی در(التنبیه و الاشراف)از آن یاد کرده و گوید که “آن کتابی عظیم است در هزاران برگ که جز در نزد موبدان و بزرگان یافت نشود”.

الندیم در زیر عنوان«کتابهائیکه در فن سواری و سلاح گیری و ابزار جنگ»تألیف شده دو کتاب از کتابهای ایرانیان را هم نام میبرد؛یکی در موضوع «تعبیهء جنگ و آداب سواران و اینکه پادشاهان ایران چگونه مرزبانی بر مرزهای چهارگانه شرق و غرب و جنوب و شمال میگمارند» و دیگری در موضوع«آداب جنگ و قلعه گیری و شهر گشائی و کمین کردن و روانه کردن جاسوسان و اعزام پیش آهنگان و دستههای دیگر از لشگریان و ایجاد سلاح خانهها».این دو کتاب هم هر دو بزبان پهلوی بوده و بعربی ترجمه شده بوده است.کتاب دوم را خود ابن الندیم صاحب الفهرست چنانکه گوید از روی کتابی که برای اردشیر بابکان تألیف شده بوده بعربی ترجمه کرده است.

با همان صورتی که از الفهرست ذکر کردیم کتاب دیگری هم یاد شده بنام«آیین تیراندازی».ابن الندیم گوید این کتاب تألیف بهرام گور است و همو گوید که بعضی گفتهاند از بهرام چوبین است. بهرام گور و بهرام چوبین هر دو از مردان نامی دورهء ساسانی و از کسانی بودهاند که به شجاعت و دلاوری شهرت داشتهاند. اما این کتاب احتمالا تالیف بهرام گور است زیرا اوست که بیشتر به تیراندازی شهرت دارد.

کتاب التاج فی سیره انوشیروان، محمد محمدی، الدراساتُ الأدبیّة، شماره های سه و چهار، ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱

کتاب التاج فی سیره انوشروان شرح حال و کارنامه ای بوده است از خسرو انوشیروان که انشا کنندة آن خود وی بوده و به اصطلاح امروز یک Auto Biographi است.

در شرح اینکه چطور از پنجاه سپاهی ترک پذیرش کرد:

بسیاری از رسولان،و بیست و نه پادشاه در یک روز بدرگاه ما رسیدند. و چون بآن پنجاه و سه هزار ترک رسیدم فرمودم تا در آنجا بصف ایستند و برای دیدن آنان سوار شدم،در آنروز شمارهء لشگریان خود من و آنها که بر من وارد شده و کسانیکه فرمان بندگی مرا گردن نهاده بودند باندازهای بود که مرغزاری بطول ده فرسخ گنجایش آنان را نداشت.خدای را بسیار سپاس گزاردم، و فرمودم که آن ترکها را با خانوادههایشان به هفت رتبه تقسیم کردند، و بر هر طبقهای سرداری از خودشان برگزیدم،و اقطاعی بآنها واگذاردم،و مردانشان را لبادس دادم،و برای آنها روزی مقرر داشتم،و فرمودم که آب و زمین بآنها بدهند.دستهای از آنها را با فرمانده سپاهیان خود در«رجان» و قسمتی را با فرمانده سپاهیان خود در«آلان»و دستهای را هم در آذربایجان جای دادم. و آنها را در مرزها،هرجا که لازم بود تقسیم کردم،و در زیر فرمان مرزبان آنجا گذاشتم.و هنوز هم از یکدلی و کوشش آنها در هر کار که بدان مأمور شوند در همهء شهرها و مرزها و جاهای دیگر نشانههائی میبینیم که موجب خوشنودی ما است.

بخشی از خطبه خسرو انوشیروان در مورد رعایت حال اتباع خارجی:

“غمخواری اهل نیاز و مهماننوازی غریبان را بر خود فرض بدانید، هرکس با شما همجوار است حق جوار او را گرامی دارید،با مردمانی که از ملتهای دیگر در میان شما بسر میبرند نیکرفتاری کنید زیرا آنان در پناه من هستند،آنها را نومید مسازید و بر آنها ستم روا مدارید و بزرگی مفروشید و سخت مگیرید،زیرا سختگیری موجب نافرمانی گردد.در برابر برخی از آزار آنان شکیبا باشید،امانت و پیمان خود را نگه دارید و آنچه را که از اینگونه اخلاق بشما سفارش کردم حفظ کنید،زیرا ما هرگز ندیدیم که ملک و ملتی نابود شود جز با ترک این اخلاق،و نه ملک و ملتی بزیور صلاح آراسته گردد جز با پیروی از این اخلاق.و در همه کارها اعتماد ما بخداوند است” .

بخشی از نامه انوشیروان به خاقان عهد شکن ترک: ‎”نوشتی که فرستادگان قیصر نزد تو هستند، بر این مطلب نیز وقوف یافتیم که در پذیرش آن ها از ما اجازه خواسته بودی، من تو را از دوستی هیچکس باز نمی دارم.”

منبع: امرداد

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www

ایران و عثمانی

عباس جوادی – وقتي در تابستان سال 920 هجری (1514 ميلادي) 40 هزار نفر از قيزيل باشان ارتش ايران به رهبري شاه اسماعيل اول صفوي در دشت چالدران (چالديران) واقع در شمال استان آذربايجان غربي با 100 هزار نفر از سربازان عثماني به فرماندهي سلطان سليم يکم روبروي هم قرار گرفتند، حتما نميدانستند که اين جنگ و خونريزي آنها قرار است براي صد ها سال بعد مُهر خود را بر سرنوشت ايران و ترکيه و حتي قفقاز و عراق کنوني بزند. علت شکست فاجعه بار ايران ميتواند اساسا همان هائي باشد که در کتاب هاي تاريخ ميخوانيم: تعداد سربازان عثماني از دو برابر ارتش ايران هم بيشتر بود، بخشي از ارتش ايران در خراسان مشغول مقاومت در برابر يورش شیبک خان اوزبک بود و از طرف ديگر اردوي عثماني داراي چند فقره توپخانه و تفنگ هاي انفرادي بود که از اروپا خريده بود در حاليکه سربازان ايراني با تير و کمان، شمشير و نيزه جنگ ميکردند.

در نتيجه شکست ايران، شمال غربي ايران يعني آذربايجان غربي، کردستان و همدان از ايران جدا شد و به دست عثماني افتاد. اکثر اين مناطق مدت ها در دست عثماني بود. 70 سال بعد بود که شاه عباس اول توانست اکثر آذربایجان غربی و همدان و بخشي از مناطق کردستان را از عثماني ها پس بگيرد که بعدا دوباره دست بدست گشت تا اینکه جنگ دو همسایه و مرزهای مشترک با «عهد نامه قصر شیرین» حل و فصل شد. بغداد چند سال بعد از چالدران بود که بدست عثمانی افتاد و تا جنگ اول در ترکیب این دولت ماند. به دنبال جنگ چالدران اردوي عثماني حتي پایتخت صفویان یعنی شهر تبريز را هم اشغال کرد اما به دليل کمبود آذوقه و مقاومت مردم ناچار به ترک آن گرديد. و لیکن اهميت تاريخي اين جنگ و شکست ايران فقط دراين نبود که ايران در يکي از صدها جنگ خود با همسايگان شکست بزرگي خورده بود.

دو عامل اصلی شکست

چیزی که اهمیت بیشتری دارد اکثرا در کتاب های تاریخ مورد توجه قرار نمیگیرد: شاه اسماعیل و فرماندهان و سربازانش اعتقاد چندانی به اسلحه های مدرن، برنامه ریزی جنگ و استراتژی و تاکتیک نداشتند. برای قزلباشان که عبارت از قبایل مختلف و اساسا ترکمن بودند و به طرفداری از شیعه اثناء عشری و طیق عادت طریقت صفویه کلاه های سرخ بر سر می گذاشتند، اولین پادشاه صفوی نه فقط سرکرده و شاه آنان، بلکه «مرشد کامل»، «نائب امام زمان» و شاید حتی بیشتر از آن، شخصیتی مقدس با الوهیتی فراانسانی بود که در مبارزه با «کافران سنّی» و دیگر کفار شکست ناپذیر و روئین تن بود. خود شاه اسماعیل هم به این تصورات باور کرده بود و با رفتار و اشعار خود هم به آن دامن میزد. اعتقاد سربازان ایرانی به شکست ناپذیری «ظل الله» اسماعیل صفوی تا درجه ای بود که حتی یکی از سرداران شاه اسماعیل به نام دورموش خان از قبیله شاملو پیش از نبرد چالدران به شاه پیشنهاد کرد که بگذارد سلطان سلیم با راحتی خاطر به آرایش نظامی خود بپردازد تا به او ثابت شود که صرفنظر از نوع سلاح، تعلیم ارتش و نظام و با وجود کمبود نسبی سرباز، شاه ایران بر هر نیروئی برتر عالب خواهد آمد زیرا رسالتی که از سوی امام غائب و حضرت علی گرفته، او را شکست ناپذیر کرده است. و شاه اسماعیل هم این پیشنهاد را پذیرفت.

عامل مهم دیگر این بود که نیروهای ارتش ایران تقریبا همگی عبارت از مردان قبایل ترکمن بودند که نه تعلیم نظامی دیده بودند و نه به آن عادت و اعتقادی داشتند. آنها فقط به تبعیت از خان های قبیله های خود که مرید شاه اسماعیل شده بودند تیر و کمان گرفته به جنگ میرفتند. قزلباش ها هم که افراد برگزیده و زبده جنگنده از داخل همین قبیله ها بودند، اگر چه کار آزموده بودند اما بیشتر از تکیه به قدرت و فن نظامی و تکنیک جنگ، باور داشتند که «مرشد کامل» آنها را به هر تقدیر به پیروزی رهنمون خواهد شد و در بد ترین حالت «جنت مکان» خواهند شد.  در مقابل آنها، اردوی عثمانی که آن هم تا میتوانست از بخش های دیگر قبایل ترکمن استفاده میکرد رهبری ارتش و عملیات نظامی را بر عهده «یئنی چری» ها گذاشته بود. آنها «نو دین» هائی بودند که عثمانی از بالکان و یا قفقاز به اردوی خود جلب کرده ، بعد از قبول اسلام از تعلیم ویژه وحرفه ای نظامی گذرانیده و مستقیما تابع سلطانشان کرده بود. برخلاف افراد قبیله های ترکمن که در طرف ایران میجنگیدند، یئنی چری ها نه تابع روءسای قبایل بلکه فرمانبر سلطان بودند و اگر چه باور های دینی جدیدشان کامل به نظر میرسید و میگفتند که در راه خدا و پیامبر اسلام میجنگند، اما چندان به کمک دست غیب و اولوهیت سلطان فکر نمیکردند.

میگویند خود شاه اسماعیل در چالدران جانفشانی بسیاری کرد و فرماندهان و سربازانش هم مردانگی و از جان گذشتگی زیادی نشان دادند و سرسختانه جنگیدند. اما نشد. روایت است که به جز 85 نفر تمام سربازان و فرماندهان ایران کشته شدند. تلفات عثمانی های پیروزمند 40 هزار نفر بود. افسانه شکست ناپذیری «مرشد کامل» نقش بر آب گشت. طرفداران جان بر کف او دچار سرخوردگی شدند ، صفوف شاه صفوی متزلزل شد و در حالیکه قدرت مطلق شاه ضعیف تر شده بود وزنه و نفوذ رؤسای قبایل و همچنین سران قیزیل باش و رقابت و دشمنی و در عین حال  خودسری های آنان افزایش یافت. عملا ده ها و صد ها نفر از سران قبایل و قیزیل باش ها در جای قدرت «مرشد کامل» شاه اسماعیل صفوی نشسته بودند که پیوسته در حال رقابت و جنگ با همدیگر بودند. خود شاه اسماعیل دچار افسردگی، گوشه گیری و میخوارگی گشت و دیگر شخصا هیچ وقت در هیچ نبردی شرکت ننمود. او در بازی قدرت بین حاکمین رژیم صفوی از محور و نقطه ثقل قدرت و صلاحیت به یکی از ده ها مرکز قدرت تبدیل شده بود.

شوخی تاریخ

با وجود شکست جدی ایران این، به راستی یک شوخی تمام عیار تاریخ هم بود. در هر دو سوی مرز قبایل همزبان و هم قوم ترکمن، در این سو با بیرق تشیع صفوی و در آن سو با پرچم تسنن عثمانی به دفاع از سرزمین هائی بر خاسته بودند که بعد ها قرار بود بطور رسمی تری بعنوان «ایران» و «عثمانی» در کنار هم به یک زندگی دراز مدت و پر فراز و نشیب بپردازند.  اکثر آنان در واقع مدت کوتاهی پیش از آن از آسیای مرکزی به این مناطق کوچ کرده بودند. بعضی ها در جائی سکنی گزیده بودند اما هنوز بسیاری از آنها از منطقه ای به منطقه ای کوچ میکردند و وفاداری های رؤسای قبیله و یا انتخاب راه بر سر تشیع و یا تسنن هم در تعیین سمت کوچ آنها تاثیر زیادی داشت. هنوز مرز های قومی و مذهبی سیّال بود. اما در دوره جنگ و بعد از آن انبوه مردمان بسیاری که شیعه و علوی آناتولی بودند به ایران کوچ کردند و برعکس سنّی ها و بخصوص بسیاری از کُرد ها به آناتولی مهاجرت نمودند.

ایران نو را در واقع ترک زبان ها ایجاد کرده بودند و حراست مینمودند.

اولین شوخی بزرگ تاریخ که با جنگ چالدران شروع شد این بود که 900 سال بعد از سقوط ساسانیان و حکمرانی خلفای عرب و سپس کوچ و سکنای قبایل ترکمن از خراسان و آسیای مرکزی و سپس حمله ویرانگر مغول، این قبایل ترک زبان تحت هدایت شاه صفوی بودند که در مقابل همزبانان و هم قومان خود در آنسوی مرز که حالا نام «عثمانی» گرفته بودند با جانفشانی جنگیدند، کشته شدند و با وجود شکست، «ایران معاصر» و یا «ایران بعد از اعراب» را بنیانگذاری کردند و تا 500 سال بعد، چه بدست شاه عباس و چه نادر شاه و عباس میرزا، از آن حراست نمودند. یعنی «ایران کنونی»، کم و بیش با مرز و بوم و سنت و تاریخ و دین و فرهنگ و سیاستی که امروزمیشناسیم تا حد زیاد محصول دسترنج ترک زبانان و بخصوص آذربایجانیان بود – عاملی که در هویت ملی و خود شناسی ایرانی آذربایجانیان پیوسته نقشی اساسی بازی کرده و بعد ها در مبارزات آذربایجان در انقلاب مشروطه بار دیگر تبلور بافته است.

شوخی دیگر تاریخ این بود که تقريبا 900 سال بعد از قبول اسلام این اولین دولت قدرتمند و سرتاسری ایرانی بود  که با هویتی ایرانی عرض اندام میکرد اما اصل وجودی این دولت و «چسب»ی که آن را یکجا نگه میداشت احتمالا بیشتر از این «ایرانیت» و «غیر عثمانی بودن»  اندیشه تشیع بود (که بعد ها «ایرانیت» هم بطور بمراتب قوی تری به آن علاوه شد). این وضع در عین آنکه از یک سو تجانس و وحدت ملی، ایرانی و شیعه را در مقابل «بیگانگان» تقویت میکرد و به آن شکل و شمایلی مذهبی و سیاسی میداد، در عین حال ایرانیان غیر مسلمان و بخصوص غیر شیعه (مثلا کُرد ها و اقلیتی از ترکمن ها را که سنی باقی مانده بودند) را از آن دور میکرد و وحدت ملی کشور را دچار مخاطره مینمود و در عین حال ایران شيعه را در جهان اسلام تبدیل به کشور «اقلیت مذهبی» مینمود و آن را از اکثریت بمراتب بزرگتر سنی جهان اسلام جدا میکرد.

این در حالی بود که اگرچه سلاطین عثمانی ادعای خلافت کل عالم اسلام را داشتند اما حکومت خود را بر تقدس و الوهیت شخص سلطان استوار نمیکردند و در عین اینکه حکومت دنیوی خود را میکردند کار دین را به شیخ الاسلام ها حواله مینمودند. این فرق، همراه با نزدیکی بیشتر عثمانی به غرب، دوری بیشتر و سریعتر آن از ساختار های قبیله ای و پذیرش و تحمل بیشتر آن نسبت به گروه های دینی و قومی امپراتوری، عثمانی را از نظر پیشرفت اجتماعی و سیاسی پیوسته از ایران جلو تر انداخت. در حالی که سلسله صفوی 200 سال پا بر جا ماند، عثمانی گسترش یافت و مجموعا 600 سال دوام آورد.

اما صرفنظر از طول حکمرانی سلسله ها و باوجود ضعف و عقب ماندگی های نسبی ایران نسبت به عثمانی، در دو طرف مرزی که بنیادش در جنگ چالدران گذاشته شد ایلات و عشایری که در هر دوطرف مرز سلسله ها و خانواده های حاکم ایران و عثمانی را بوجود آورده بودند با مردم و اقوام محلی و فرهنگ و آداب و سنن و تاریخ آنان درآمیختند وهر کدام با همه ثواب ها و گناه هایشان حاکمیتی و ملتی متمایز را بوجود آوردند که ما امروزه از آنان بعنوان «ایران» و «عثمانی» (و بعد ها «ترکیه») نام میبریم.

احتمالا وضع کنونی ایران و ترکیه به نوعی یاد آور روند گذشته این دو سرزمین است – دو روند گوناگونی که 500 سال پیش در دشت چالدران شروع شده بود…

——————————————————-

چکیده همین مقاله به ترکی آذری: چالدیران درسلری Çaldıran Dersleri

منابع:

تاریخ اسلام، پژوهش دانشگاه کمبریج. ترجمه احمد آرام. تهران 1381

M. Sadik Bilge: Osmanli Devleti ve Kafkasya. Istanbul 2005.

Said Amir Arjomand: Religion, Political Action and Legitimate Domination in Shi’ite Iran. European Journal of Sociology, XX, 1991.

دکتر حسن جوادی: ایران از دیده سیاحان اروپائی. تهران 1378