از قرن یازدهم در اروپا به تعبیر هگل با «فورانی از نیرویی که خود را به طرق مختلف ظاهر می ساخت» مواجهیم که علوم، فنون و نهادهای عینی را نیز دستخوش تغییری اساسی می سازد، نبرد قدرت ها بر سر تصرفات که نهایتا به جنگ های صلیبی می شود، افزایش جمعیت، انقلاب کشاورزی و نتایج آن، انتقال میراث فلسفی و پزشکی یونان از طریق زبان عربی، تأسیس و گسترش دانشگاهها به عنوان نهادهای متولی علوم، الهیات، فلسفه، حقوق و هنرها و فنون؛ تدوین منشور کبیر آزادی ها در انگلستان (Magna Carta Libertatum) به عنوان نخستین قانون اساسی جهان و نهایتا تکوین خردگرایی غربی از موارد مهمی است که می توان بدان اشاره کرد ... هگل آغاز زمان نو (neue Zeit) را رفرماسیون (اصلاح مذهبی) و نه رنسانس می داند، مرحله بعد از آن را تکوین دولت جدید تحت تأثیر رفرماسیون می داند و مرحله آخر با عنوان روشنگری و انقلاب (فرانسه) یاد می کند ... از نظر هگل مسیحیت ارزش فردیت را وارد جهان می کند، چرا که در آن تک تک انسان ها محبوب خداوند می شوند و به واسطه انسان شدن، با خدا وحدت پیدا می کنند، گرچه هگل حدی از فردیت را در یونان نیز می یابد اما از نظر او دوران باستان دوران وحدت فرد و مدینه بود و در آن فرد همواره با اجتماع سیاسی خود یگانه بوده و تابع جهانی خارج از شهر نبوده است ... در تکوین دولت مدرن برای هگل رفرماسیون نقش تعیین کننده ایفا می کند و پیش شرط آن است چرا که موجب جدا شدن تکالیف و کارکردهای دینی و دولتی از یکدیگر و استیفای آزادی مذهب می شود ... هگل فیلسوف مدرنیته نبود، طرفدار قدیم هم نبود، بلکه فیلسوف «آشتی» و «وحدت» بود، اصلی ترین تلاش فلسفی هگل آشتی بین قدیم و جدید بود، اساسا «آشتی» اصلی ترین پروژه فلسفی او بود ... هگل به پیشواز آزادی عصر جدید می رفت اما به دنبال راه حلی برای احیای اخلاق سیاسی قدمایی بود تا بتواند وحدت زیبای فرد و پولیس را این بار در هماهنگی آزادی فرد و مصالح عالی دولت مدرن در فلسفه عملی خود متحقق کند.
محمد ایمانی
سیاستنامه شماره 4 و 5