ترامپیسم عاجزانه

عقیل دغاقله

امید به اقتدارگرایی برای حل مشکلات پیچیده ای که جهان امروز با آن روبروست مخرج مشترک تمامی حامیان ترامپ است. در آمریکا طی چند دهه گذشته فرایندهای جهانی شدن، ارزش های فراوانی را دگرگون کرده است. بخش عمده ای از کارهای دستی و صنعت آمریکا به خارج از این کشور رفته است.

علاوه بر آن، زنان، اقلیت های رنگین پوست و اقلیت های جنسی روبه رشد بوده اند و با صدای بلند از حقوق خود می گویند. اینها تنها بخش اندکی از تغییراتی است که آمریکا، مانند همه جای دیگر جهان، تجربه می کند. صدای آمریکایی های بومی بلندتر شنیده می شود، آنانی که مدعی هستند آمریکا از آن آنان است و سفید پوستان آن را دزیده اند. و صدای سیاهان بلندتر شده است که می خواهند تاریخ آمریکا را با تجربه تلخ خود بازنویسی کنند و خود را موسس آمریکا بنامند.

همه اینها برای آمریکایی هایی که دل در گذشته دارند هراسناک است. تمامی جهان بینی و دلبستگی های آنان را در هم می نوردد. اما راه حل چیست؟ راه حلی وجود ندارد. جهان در حال دگرگون شدن است و آنان مجبور هستند که این تغییرات را جلوی چشمان خود ببینند. و این همان عجز و ناتوانی است که باعث می شود هنوز نیمی از آمریکایی ها دل به نسخه های اقتدارگرایانه ترامپ ببندند.

نسخه های اقتدارگرایانه ترامپ دستوری هستند. در اوج کرونا در خواست می دهد تا تست کرونا محدود شود تا میزان کرونا در آمریکا پایین بیاید. در اوج شمارش آراء دستور می دهد تا در ایالت هایی که او پیشتاز است شمارش آراء متوقف شود. هر دو استراتژی یک نقطه اشتراک دارند، حذف دستوری و اقتدارگرایانه بخشی از واقعیت که دوست ندارد ببیند. و همین پاسخ های ساده و اقتدارگرایانه ترامپ است که او را محبوب بسیاری کرده است. این شیوه های ساده برای حل مشکلات پیچیده عقلانیت تمامی اقتدارگرایان است. شاید نمادین ترین اقدام ترامپ در این حوزه امضای دستورهای اجرایی و نسخه هایی بوده است که گاه گاه می بینیم. جلوی دوربین می نشیند و امضا می کند که قدس پایتخت اسرائیل است و تصور می کند که یک قرن تضاد و درگیری با یک نسخه حل و فصل می شود. و امروز اگر دست او بود دستور می داد تا دیوان عالی انتخابات را به نام او کند.

ترامپیسم را البته ما در خاورمیانه تجربه کرده ایم، قبل از آمریکایی ها. برای مثال آنهایی که در خاورمیانه عاجز مانده اند تا با جریانات اسلام گرای سیاسی چه بکنند، دل به ترامپ بسته اند تا او کمک کند اسلام گرایان را به قفس بکشد، همان کاری که السیسی در مصر انجام داد. اما فراموش می کنند که چند دهه قبل از آنها جمال عبدالناصر نیز همان کار را کرد اما نتیجه ای نگرفت. و آنانی که در ایران دنبال تغییر مناسبات سیاسی هستند، امید دارند تا یک نسخه از ترامپ بگیرند تا مشکلاتشان حل شود. به همین دلیل است که حتی یاران احمدی نژاد هم دل به ترامپ می بندند و ترامپ را مرهمی برای زخم های خود می یابند.

اما واقعیت این است که نه تنها نسخه های ترامپ، که هر نسخه اقتدارگرایانه دیگری، فاقد کارکرد است. این نسخه ها دل هایی را خنک می کنند، اما گره ای را نمی گشایند. حداقل ما که در ایران هستیم می فهمیم که نسخه های اقتدارگرایانه گره ای را نمی گشایند. نه نسخه های اقتدارگرایانه رضا شاه حجاب را ساقط کرد و نه نسخه اقتدارگرایانه جمهوری اسلامی حجاب را پایدار کرد. نه نسخه اقتدارگرایانه رضا شاه برای تشکیل یک ملت، یک پرچم و یک زبان موفق بود. و نه نسخه اقتدارگرایانه جمهوری اسلامی تشیع و دین را تقویت کرد.

نسخه های اقتدارگرایانه و ساده لوحانه برای جهان پیچیده امروز نقش مسکن های تخدیر کننده ای هستند که خیال درمان بیماری های صعب العلاج را دارند. و البته که بسیاری با این نسخه ها آرام می شوند. البته ایرادی ندارد یک روستایی، فردی با تحصیلات اندک، یا انسانی که چرخه روزگار او را له کرده است دل به شفای این نسخه ها ببندد. همانطور که نیمی از آمریکایی ها به ترامپ دل بسته اند. اما برای یافتن راه حل باید این مسکن ها را کنارگذاشت و به واقعیت بازگشت. این چیزی است که حداقل همه ما به آنانی که با یکی از مخدرات دردهای روزگار را تسکین می بخشند می گوییم.

البته نفی ترامپیسم به معنای تایید رقیب او نیست. واقعیت این است که بسیاری از مشکلات جهان امروز - از فقر روبه گسترش جهانی تا نظام های استبدادی و تا جنگ های منطقه ای- محصول حکمرانی دموکرات ها نیز هست. چه بیل کیلنتون که سیاست های اقتصادی نئولیبرال ریگان را امضا کرد و چه اوباما که پایه های آن سیاست ها را تحکیم کرد و روندهای جهانی شدن ناعادلانه در جهان را گسترش داد. و چه پیشینیان آنان. بسیاری از قفس هایی که کودکان مهاجر را در آنها نگه می دارند محصول دوران اوباما هستند که در دوران ترامپ به چشم آمدند. بایدن نیز محصول همین سنت هاست. اگر بر ضریح بایدن نیز دخیل بسته اید، بزودی اثر تسکینی این مخدر نیز خواهد پرید.

مشکلات پیچیده امروز راه حل های پیچیده می طلبند. اگر چند دهه پیش جمال عبدالناصر متوجه می شد که با زندانی کردن و کشتن اخوان المسلمین این جریان تمام نمی شود شاید امروز مصر جای بهتری بود. واگر رضا شاه می فهمید که با اجبار حجاب و سیاست تک زبانی و قتل و حذف و تبعید مخالفان نمی تواند کاری از پیش ببرد، شاید امروز ایران نیز جای متفاوتی بود. و اگر امروز نیز به این اجماع برسیم که با ترامپیسم هیچ مشکلی در هیچ حوزه ای حل نخواهد شاید راه دیگری برویم و جهان بهتری را بیافرینیم.