مدرنیته
سنت گرائی وتجدد درایران
باسلام واحترام
هرچند انقلاب 57 ایران با مشارکت گروههای مختلف سیاسی وعقیدتی با گرایشهای سیاسی وعقیدتی مختلف وبعضا"متضاد به پیروزی رسید لیکن پس از انقلاب گروهی که موفق شد زمام امور را بدست گیرد گروه سنتی ،مذهبی به پیشوائی روحانیون سنتی بود
همواره در انقلابها واکنشها نسبت به شرایط حاکم قبل از انقلاب واکنشی افراطی وتهاجمی است وکمتر در مسیر اعتدال است .مانند واکنش دین ستیزانه جوامع غربی پس از رنسانس به سیطره 1000ساله کلیسای کاتولیک که واکنشی افراطی بود ونشانه های بازگشت از این افراط در جنبشهای پست مدرنیسم دیده شد.در ایران پس از انقلاب نیز در واکنش به حرکت پهلوی در مدرنیزه کردن غیر مذهبی کشور (ونه لزوما"ضد مذهبی)سعی بر حاکم نمودن دین برهمه ی شئون زندگی سیاسی واجتماعی و...شد بدون تفکیک حکومت دینی –ایمانی از حکومت فقهی که درمفهوم یکسان انگاشته شد ودرنتیجه دینی فروکاسته در سطح ایدئولوژی برکشور حاکم شد.هرچند که شاید حاکم شدن دین به مثابه ایدولوژی با ویژگیهای انقلابی وحرکت آفرین وشور انگیز در دوران تاسیس یک حکومت جدید، امری محتمل باشد اما به تدریج وبا ورود به دوران استقرار،انتظار بر این است که بامیدان دادن به جریان روشنفکری دینی تفسیری خرد پسند وسازگاربا دنیای مدرن از دین عرضه گردد.اما به نظر می رسد باز تعریف دین درقالبهای مدرن هم باعقاید رسوخ کرده حاکمان سنتی تعارض داردهم با منافع سیاسی آنها.جاری شدن دین مدرن وتجدید پذیردرجامعه فرصت حکومت حاکمان سنتی را بسیار محدود می کند.تفکر سنتی دینی بیش از آنکه حق محور باشد تکلیف محوراست وتغییر این نگرش وحاکم شدن تفکر حق محور وآشنائی مردم با حقوق خود درکنار تکالیف که از ویژگیهای جامعه مدرن است به سبب نزدیکی با تفکر اومانیستی غربی عصر جدید در تعارض آشکار با حاکمان سنتی است.بنابراین برای حفاظت جامعه از چنین تغییری سعی در کشیدن حصار ایدئولوژیک به دور جامعه می نمایند.امادرعصر ارتباطات به دلیل دسترسی آسان وگسترده مردم به آنچه در ورای این حصار می گذرد ومشاهده تجربه موفق مدرنیته در تامین معاش دنیوی تعارض وتناقض عمیق در مردم ایجاد می کند وچه بسا ایجاد کرده است.
باتشکر محمد مهدی عزیزیز