عراق

شمارش معکوس براى تغيير رهبرى عراق
اياد علاوى، نخست وزير سابق عراق با چاپ مقاله اى در روزنامه واشنگتن پست شرايط امروز عراق و گزارش ماه آينده مقامات آمريکايى به کنگره آمريکا درباره اين کشور را بررسى کرده است.

ماه آینده ژنرال دیوید پتروس فرمانده نیروهای ایالات متحده و رایان کروکر سفیر آمریکا در عراق گزارش خود را در مورد وضعیت کشورم به کنگره آمریکا تقدیم می­کنند. توقع دارم که شهادت این دو مرد خوب، همان­گونه که اقتضای سیاست است موثق و با ظرافت باشد. انتظار دیگرم این است که آنان در ارزیابی خود این موضوع را اصل قرار ندهند که بعد از گذشت چهار سال از رهایی مردم از[سلطه] صدام حسین، کشور عراق موفق نبوده و حتی از برقراری حداقل امنیت و پایین­ترین حد خدمت به مردم نیز عاجز مانده و در گسترش بحران در خاورمیانه سهیم بوده است.

 

بگذارید واضح بگویم. مسؤولیت افتضاح کنونی در عراق در درجه اول بر عهده حکومت عراق است نه ایالات متحده. نوری المالکی نخست وزیر کنونی عراق نتوانست از مزیت اشتیاق مردم عراق به صلح و زندگی پرثمر و التزام  و فعاليت ایالات متحده و سایر ملل بهره کافی بجوید. "اجلاس بحران" در بغداد که از قبل هم وقوعش پیش­بینی می­شد، شاهد دیگری بر فروپاشی قریب­الوقوع حکومت در عراق است. بهترین نتیجه­ قابل انتظار این اجلاس شاید ترغیب شرکت­کنندگان و ذینفعان به  ازسرگیری تلاش و التزام برای همکاری با یکدیگر باشد، تا به این ترتیب چند هفته یا چند ماهی فرصت برای فعالیت­های صوری سیاسی فراهم آید. اما رسیدن به آشتی بادوام سیاسی را نمی توان تحت رژیم فرقه­گرای مالکی انتظار داشت.

 

چه کسی می­توانست تصور کند که عراق چهار سال  بعد از صدام حسین به چنین بحرانی دچار می­شود؟  هر ماه تروریست­ها و سپاهیان فرقه­گرای مرگ، بین  2000 تا 3000 غیرنظامی عراقی را می­کشند. برق و آب آشامیدنی در بهترین شرایط روزانه فقط چهار تا پنج ساعت در اختیار مردم است. بغداد که روزگاری شاهد تکثرگرایی در فرهنگ، قومیت و مذهب بود، امروز به شهر فرقه­گرایان مسلح تبدیل شده و شباهت زیادی به شهر بیروت در دهه­ی 1980 پیدا کرده است.

 

همه چیز به خود عراقی­ها بستگی دارد تا دوباره به ثبات، امنیت و دموکراسی بازگردند. من با همکارانم در پارلمان تلاش می­کنیم به یک ائتلاف اکثریت و به­دور از  فرقه­گرایی برسیم تا از از طرحی  حمایت کنیم  که در برگیرنده شش نکته است وبرای عراق در "عصر جدید" طراحی شده و قصد دارد به کمک ابزارهای دموکراتیک رژیم کنونی در عراق را تغییر دهد. شش نکته در این طرح عبارتند از :

 

· عراق باید دوست و متحد کامل ایالات متحده برای ایجاد و گسترش طرح امنیتی باشد که نتیجه­ی آن خروج اکثریت نیروهای ایالات متحده از عراق ظرف دو سال آینده خواهد بود. طی این دو سال به تدریج و به طور متناسب نقش اجرایی و درگیری مستقیم ایالات متحده باید کاهش یابد. نقش ایالت متحده در صلح و امنیت در عراق و خاورمیانه غیرقابل­انکار و غیرقابل چشم­پوشی است. برای آغاز حل مشکلاتمان به آمریکا و از آن مهمتر به خودمان مدیون هستیم. تا زمانی که این حکومت کنونی رأس کار است مشکلات ما حل نخواهد شد.

 

· من پیشنهاد می­کنم برای بغداد و سایر نواحی بحران­زده و مشغول درگیری، حالت فوق­العاده و اضطراری اعلام شود. نیروهای امنیتی عراقی به بازسازی نیاز دارد. در هر جا که ممکن باشد، باید جای اعضای فرق­گرا و جدایی­طلب را به ساختاری امنیتی و  غیرمتعصب داد. تقویت بنیه شبه­نظامیان راه­حل پایدار و ماندگاری نیست، چون بر تنش بین جوامع دامن می­زند و موجب تضعیف قدرت و اقتدار دولت و کشور می­شود. دولتی که نتواند امنیت را تأمین کند، مشروعیت ندارد.

 

· ما به استراتژی دیپلماتیک منطقه­ای نیازمندیم که تا موجب افزایش سرمایه­گذاری سازمان ملل و دنیای عرب در تأمین امنیت عراق و بازسازی آن شود. واشنگتن نباید تمام بار مسؤولیت دیپلماتیک را به تنهایی بردوش بکشد؛ چنان که تاکنون این گونه بوده است. نخست وزیر مالکی اعتبار عراق را در دنیای سیاسی عرب خدشه­دار کرد و قادر به بازگرداندن این اعتبار نیست. به علاوه عراق باید با صراحت بیشتری به ایران بگوید که به مداخله در امور عراق پایان دهد و سوریه را ترغیب کند نقش سازنده تری در عراق ایفا کند.

 

· عراق باید به کشور واحد، مستقل و فدرالی تبدیل شود. ما باید به تقویت نهادهای محلی و استانی بپردازیم که بهای آن کاهش  قدرت سیاسی فرقه­ای و کاهش تمرکز قدرت در بغداد است. مذهب در کشور من باید موجب وفاق و اتحاد باشد نه عاملی برای تشتت. عراقی­ها-هم سنّی هم شیعه-باید به هویت اسلامی خود افتخار کنند. اما زمانی که فرقه­گرایی مذهبی بر سیاست چیره شود، تروریسم و افراطی­گری تنها برنده این ماجرا خواهند بود.

· آشتی ملی مستلزم التزام فوری به میانه­روی و پایان درگیری­های فرقه­ای و دعوت از عراقی­ها به شرکت یکپارچه در فرآیند سیاسی است. ما باید تلاش و سهم کُردها و حکومت منطقه­ای کردستان عراق را در آینده دموکراتیک عراق به رسمیت بشناسیم. آشتی مستلزم حضور فعال رهبران برجسته و بلندپایه شیعه و سنّی عراقی است. مالکی موجب رکود در تصویب قوانینی شده که در ماه مارس پیشنهاد شده بود و به حزب بعث و نقش آنان در آینده عراق مربوط می­شود. آن لوایح و پیشنهادها باید فوراً به تصویب برسند.

  

· تصاد عراق به دلیل فساد و امنیت ناکافی دچار عقب­افتادگی شده است. ما باید بر بازسازی اساسی­ترین زیرساخت­ها تأکید داشته باشیم. بدون برق قابل اطمینان، آب آشامیدنی و بهداشت اساسی عمومی نمی­توانیم به رشد و توسعه پایدار اقتصادی دست پیدا کنیم. با گذشت زمان، عراق برای  ساختن اقتصاد براساس بازار آزاد نیاز دارد که بخش خصوصی در آن نقش برجسته و اساسی را ایفا می­کند.

 

اکنون زمان تغییر در تشکيلات سران حکومت عراق فرا رسیده است. بدون این تغییر هیچ استراتژی نظامی آمریکایی یا عقب­نشینی منظم و اصولی موفق نخواهد بود و عراق و منطقه­ در همین وضعیت هرج و مرج باقی خواهد ماند. 

يکشنبه 28 مرداد 1386  13:16

ترکیه

ميزگرد انتخابات ترکيه با حضور دکتر صادق زيباکلام استاد دانشگاه، غلامعلى لطيفى کارشناس مسائل ترکيه و محسن امين زاده معاون سابق آسيا و آفريقاى وزارت امور خارجه در دفترسايت ديپلماسى ايرانى برگزار شد.

ميزگرد انتخابات ترکيه با حضور دکتر صادق زيباکلام استاد دانشگاه، غلامعلى لطيفى کارشناس مسائل ترکيه و محسن امين زاده معاون سابق آسيا و آفريقاى وزارت امور خارجه در دفترسايت ديپلماسى ايرانى برگزار شد.

    

 در اين ميزگرد دکتر زيباکلام با توجه به نتايج انتخابات معتقد است تا زمانى که مدتى از عمر پارلمان نگذرد نمى توان گفت توازن قدرت به نفع چه گروهى به هم خورده است.دکتر امين زاده تاکيد مى کند سه کشور ايران، ترکيه و مالزى در آسيا پيشروى دموکراسى بودند، اما ترکيه از اين فرصت تاريخى استفاده کرد و به موفقيت رسيد.

 در عين حال غلامعلى لطيفى باور دارد که موفقيت اقتصادى اسلام گرايان مديون برنامه هاى يک دهه گذشته است. آنچه در پى مى آيد مشروح اين ميزگرد است.

             

    امين زاده: عده اى از تحليلگران هنگام بحث در مورد ترکيه روى اين نکته تاکيد مى کنند که اسلام گرايى چه زمانى آنجا مطرح شد اما اين کافى نيست و مفهوم را روشن نمى کند. عده اى ديگر هم مدعى مى شوند که وقتى آقاى اربکان به پيروزى رسيد، اسلام شکست خورد، اين مفهوم هم درست نيست. به نظر من، جريان حاکم اسلام گرايى کـه تـدبـير درستى را دنبال مى کند موفق شد مشکلات برسر راه را بردارد. آقاى اردوغان و مجموعه اش از 2 عنصر مهم حداکثر استفاده را کرد.

       

بهترين دوستان غربى ها و آمريکايى ها جريان نظامى ها و لائيک هاى ترکيه هستند. آقاى اردوغان وقتى وارد رقابت شد توانست اين باور را ايجاد کند که در معرض مقابله با اين جريان نيست.

       

    چرا آقاى اردوغان در چنين شرايطى فرصت ارتقا پيدا کرد؛ يکى از ملاحظاتش نگرانى جهان نسبت به تحولات جهان اسلام است. حالااگر لازم شد در ادامه اين بحث را باز مى کنم. غربى ها علاقه مندند در جهان اسلام الگويى از دموکراسى عرضه و موفق شود و رهبرى مثل اردوغان از اين فرصت استفاده کرد.

       

    در جهان اسلام دموکراسى بايد سازگار با دين باشد يا نشان دهد در چنين فضايى مى تواند حضور داشته باشد. اين جريان مى تواند نشان بدهد؟ بنابراين جريان مقابلى که قبلامى توانست با آن مقابله کند، امروز نسبت به باورهاى دينى اش بردبارى مى کند. آنها روى نمايش هاى دينى شان اصرار دارند و بر سر اين موضوع جنجال درست مى کنند.

       

    يکى از مشکلات اساسى تشريفات در ترکيه در تمام اين سال ها بحث خانواده شخصيت هاى ترکيه بوده است. در تمام سال هاى گذشته که اين جريان پنهان بوده يا رشد مى کرده، نهادهاى غيردولتى، NGO هاى مذهبى حامى اين دولت بوده اند تا مسير را طى کرده است. بنابراين جريانى که از فرصت جهانى براى بردبارى نسبت به يک حرکت اصلاح طلب دموکراسى خواه حمايت مى کند اسلامى است.

       

    زيباکلام: ببينيد، حداقل بعد از يازدهم سپتامبر يک عنصر مهم در سياست خارجى آمريکا و اتحاديه اروپا اين بوده که ما با اسلام دعوا نداريم.

       

    به باور من آمريکايى ها اين موضوع را در ترکيه به خوبى مى توانند نشان بدهند. اگر من جاى آمريکا و اتحاديه اروپا بودم ترجيح مى دادم حزب عدالت و توسعه در انتخابات برنده شود تا به يک ميليارد و چند صد ميليون مسلمان نشان بدهم جنگ با اسلام موضوعيتى ندارد.

       

    اگر جاى بوش بودم و تحت فشار قرار مى گرفتم که با اسلام سرجنگ داريد ترکيه را شاهد مثال مى آوردم. ترکيه مگر اسلام گرا نيست. عضو ناتو است و در عراق و مبارزه با تروريسم نقش دارد. ما- آمريکا- بهترين همکارى ها را با ترکيه داريم.

       

    آقاى امين زاده درست مى گويند، بعد خارجى اسلام گرايى به خاطر نيازى که غرب بعد از يازدهم سپتامبر نشان بدهد که ما با اسلام سرجنگ نداريم مدل و الگويش مى تواند ترکيه باشد.

        امين زاده: غربى ها سه الگو براى سازگارى دموکراسى و جهان اسلام مى بينند، اين الگوها ترکيه، ايران و مالزى هستند. اين سه کشور تفاوت هايى با هم دارند اما هر سه قابل رويت هستند. آنها به تفکر دنيوى، پراگماتيسم و نسبى نگاه مى کنند.

       

    آنها قصدشان آن است که بگويند افراط گرايى در جهان اسلام زيبنده نيست و تروريسم، القاعده و طالبان بد هستند. پس چه کسى خوب است؟ آنها به جوان جهان اسلام مى گويند تى شرتى که عکس بن لادن رويش است در بياور و به دنبال الگوى ديگرى براى زندگى و تعامل باش. اما کدام الگو؟ زمانى در تجربه توسعه مى گفتند بيا الگوى من را انتخاب کن اما در زمان حال کسى نمى گويد بيا الگوى من را انتخاب کن. چون مى رود از بن لادن تقليد مى کند.

       

     اين جهان، جهانى که در انديشه آن است که سازگار شود مى تواند شرايطى را ايجاد کند تا به ايران هم مانند ترکيه نگاه شود. اما ما-ايرانى ها- اين شرايط و فرصت را تخريب کرديم. ما اين بحث و فرصت را داشتيم دموکراسى را به عنوان نوعى از مردم سالارى سازگار با دين تقويت کنيم و جايش بيندازيم.

       

    آقاى خاتمى هنوز هم در معرض اين سوال در دنيا قرار دارد که الگوى شما چيست؟ سازگارى دين با دموکراسى چه معنايى دارد؟ من معتقدم الگوى آقاى خاتمى در بين تمام الگوهاى ارائه شده با دين سازگارتر بود.

       

    جريان اردوغان مى تواند اين فرصت را در همه جهان اسلام ايجاد کند تا بگويد من الگويى مناسب تر از الگوى شما هستم اما من ترديد دار ولى به هر حال اين دولت موفق شده از اين فرصت استفاده و خود را نهادينه کند که کارى بزرگ است.

       

    يک جنبه ديگر هم وجود دارد. در همين شرايط بحث ديگر توسعه است. بزرگ ترين موفقيت آقاى اردوغان در توسعه است.

       

    در دوره اردوغان درآمد ترکيه بيش از دو برابر شده است. سهم ترکيه در اقتصاد جهانى افزايش پيدا کرده و هر سال رتبه اين کشور در اقتصاد بالاتر مى رود. اگر در مسکو بپرسيد بهترين شرکت هاى جهان در کجا است به شما مى گويند ترکيه.

وقتى پيگيرى مى کنيم تا ببينيم چرا همه اروپا را فراموش کرده اند و به ترکيه اهميت مى دهند به سازمانى مديريتى در ترکيه برمى خوريم که همه فکر و ذکرش آن است که چگونه از شرکت هاى ترک حمايت کند تا در جاى جاى دنيا حضورى قدرتمند داشته باشند. مگر اتفاقى است که آنها همه جا حضور دارند و راحت کار مى کنند؟ مديريت کلان ترکيه اين فرصت را براى اقتصادش ايجاد کرده تا تکانى بخورد و مردم ثروتمندتر شوند. اردوغان با همه پافشارى ها در مواضع اسلامى اش از سازگارى با غرب کمک گرفته تا اين اتفاق - تحول در اقتصاد- بيفتد.

       

    تغيير ديگر آن است که اين کشور با همه ملاحظاتى که دکتر زيباکلام اشاره کرد، نشان داده درگفت وگو با اروپا نه تنها مشکلى ندارد بلکه به آنها تفهيم کرده که مى تواند عضو بهترى براى اتحاديه اروپا باشد. من روى تمام اين مسائل تاکيد دارم چون در بسيارى از موارد از ترک ها جلو بوديم.

       

    اقتصاد ترکيه از ترگت اوزال آغاز شد اما در بهترين شرايط خود را در دولت آقاى اردوغان بروز داد. اين دولت تجربه اوزال را گرفته و به درستى از آن استفاده کرده است. ترکيه در GDP نوزدهم و ايران 32، دوم است. فاصله ما مرتب در حال افزايش است ترکيه مدعى سهم قابل توجهى از اقتصاد جهانى است اما ما تنها روى قيمت بالاى نفت سرمايه گذارى مى کنيم. ترکيه بدون نفت و... خود را بالاکشيده است، اين را اتفاقى ندانيم. اردوغان کشورى بدهکار را که در جهان مورد تمسخر بود به کشورى ثروتمند تبديل کرده.

       

    زيباکلام: آقاى امين زاده وارد بحث دلايل موفقيت حزب عدالت و توسعه در اقتصاد شدند. واقع امر اين است حتى جدى ترين مخالفين حزب عدالت و توسعه وقتى موضوع سياست هاى اقتصادى و تدابير اقتصادى به ميان کشيده مى شود اذعان دارند به لحاظ اقتصادى خوب عمل شده است. اگر پنج سال پيش خاطرتان باشد تورم در ترکيه هولناک بود و براى خريدى ساده نزديک به يک ميليون لير بايد همراه مى داشتيد، به نظرم معجزه اى درحوزه اقتصاد اتفاق افتاده است.

       اما چيزى که در بحث ما ناديده مانده هنر حزب عدالت و توسعه در بستن پرونده هاى بحران عليه اين کشور است.

       

    در اين مورد به خصوص در دو سال اخير ما نقطه مقابل ترکيه هستيم. در اين مدت اصولگرايان در کشورمان زمام امور را در دست گرفتند و پرونده هاى بسيارى مثل انرژى هسته اى، بحرين، اسرائيل و هولوکاست گشوده شد اما ترک ها عکس ما عمل کردند.

       

    دو يا سه سال پيش مجلس فرانسه کشتار ارامنه توسط ترک ها را به رسميت شناخت اگر ما جاى ترک ها بوديم روزهاى متوالى درخيابان هاى تهران و شهرهاى بزرگ راهپيمايى مى کرديم، مرگ بر فرانسه مى گفتيم و احتمالاسفارت فرانسه در تهران را با خاک يکسان مى کرديم ولى ترک ها درحالى که موضوع کشتار را نپذيرفتند و اعلام کردند در جنگ جهانى نقل و انتقالاتى اتفاق افتاده، تعدادى انسان کشته شده که ارامنه هم جزوشان بودند، موضوع را با تدبير بدون اينکه به بحران تبديل شود، حل کردند.

       

    يا فرض بفرماييد برخى از رهبران آلمان و فرانسه مى گويند جاى ترکيه در اتحاديه اروپا نيست. افرادى مثل سارکوزى هم رودربايستى را کنار گذاشته و مى گويند شما اروپايى نيستيد و از اتفاق قسمت کوچکى از کشورتان در اروپا واقع شده است. اگر ترکيه در اتحاديه اروپا عضو شود، 70 و 80 ميليون مسلمان آزادانه در اروپا تردد خواهند کرد.

       

    على رغم اينکه اين سخنان معضل بزرگى براى ترکيه است اما رهبران حزب عدالت و توسعه سعى مى کنند آهسته آهسته خود را از طريق مذاکره به اتحاديه اروپا نزديک کنند.

       

    در جريان حمله آمريکا به عراق، آمريکايى ها بسيار علاقه مند بودند تا ترک ها هم به آنها کمک کنند، اما ترکيه على رغم اينکه مى گوييم عضو ناتو است و نوکر آمريکا، در اين موضوع کمک و حمايت نکرد. ترکيه را با نروژ، کره جنوبى و فنلاند مقايسه کنيد. در جريان جنگ افغانستان هم دولتمردان اين کشور اعلام کردند اگر دولت حامد کرزاى و ناتو بخواهند نيروهاى ترکيه به عنوان حافظ صلح در افغانستان حاضر خواهند شد.

       

    به نظرم ترکيه نه تنها در اقتصاد بلکه در عرصه سياست خارجى و ديپلماسى پيشرفت کرده است.

       

     ديپلماسى ايرانى: حزب عدالت و توسعه به موفقيت چشمگيرى دست يافته و ادعا مى کند اگر انتخابات رياست جمهورى با راى مردم باشد، آقاى عبدا... گل که عضو اين حزب است، رئيس جمهور مى شود. جناب لطيفى به نظر شما ارتش و سکولارها در مقابل اين موفقيت چشمگير چه واکنشى خواهند داشت؟

       

    غلامعلى لطيفى: در حال حاضر قدرت ميان اسلام گرايان، سکولارها و ارتش درحالت توازن قرار دارد. آن زمانى که توازن به هم بخورد اگر حزب اعتدال و توسعه بتواند کرسى رياست جمهورى را به دست بياورد مى توانند تغييراتى در قانون اساسى ايجاد کنند. تا اين اتفاق نيفتد حزب اعتدال و توسعه نمى تواند کارى انجام بدهد.

   

    ديپلماسى ايرانى: به نظر شما آرايش مجلس اجازه مى‌دهد اين تغييرات اتفاق بيفتد؟ 
 

لطيفى:‌ آقاى باغچلى اعلا‌م کرد ما به عبدالله گل رأى مى‌دهيم. اين اظهار‌نظر به معناى آن است که او سيصد و شصت و هفت رأى -سه‌چهارم- را به دست آورد. اگر اين اتفاق بيفتد در واقع مى‌توان گفت عبدالله گل رئيس‌جمهور است. آن زمان آنها از طريق آرا و رياست جمهورى پيشنهاد تغييرات را مى‌دهند و چهره واقعى‌شان آشکار مى‌شود. از طرف ديگر مى‌دانيم که بخش مهمى از جامعه ترکيه - بخش غربى - سکولا‌ر هستند و باور دارند که دين مساله‌اى شخصى است و با دولت نسبتى ندارد. اقليت‌هايى مثل شيعيان و کردها با حزب اعتدال و توسعه هماهنگ و موافق نيستند. آنها - شيعيان و کردها- دل به اروپا سپردند.
 

 ديپلماسى ايرانى: حتى شيعيان؟ 
 

لطيفى:‌ شيعيان مى‌خواهند صاحب حق و حقوق واقعى بشوند. اتفاق شگفت‌انگيز، رأى بالا‌ى حزب عتدال و توسعه در غرب اين کشور است. آنها با اين موفقيتى که به دست آوردند مى‌توانند بگويند ما حاکم مطلق ترکيه هستيم.
 

مسعود يلماز در زمان تانسوچيلر که ترکيه به عضويت اتحاديه اروپا در‌آمد، گفت قطارى چهل و چند سال قبل راه افتاد، ايستگاه به ايستگاه جلو آمده و اتفاقى در ايستگاهى ايستاده که رئيس‌اش خانم چيلر است.
 

منظور مسعود يلماز اين بود که موفقيت‌هاى اقتصادى ترکيه از زمان ترگت اوزال آغاز شده است. اوزال کارمند بانک بود که نظاميان او را انتخاب و به مقامات بالا‌ رساندند. اين آدم نشان داد که انسانى توانمند است.
 

کمال درويش آدم ارزنده‌اى بود که از بانک جهانى آمد. او اصلا‌حات بسيارى انجام داد، اما چون مردم دل پرخونى از حکومت‌ها داشتند در انتخابات سال 2002 تمام حکومت‌هاى سکولا‌ر 30 سال اخير را دور ريختند و آقاى اردوغان و حزب‌اش که در جامعه ناشناس بودند انتخاب کردند.
  

 ديپلماسى ايرانى: شما در واقع قصد داريد بگوييد که بستر را سکولا‌رها ساختند و ميوه‌اش را اسلا‌م‌گرايان چيدند. آقاى زيباکلا‌م با نظرات آقاى لطيفى موافقيد؟ 
 

زيباکلا‌م:‌ اين درست که اسلا‌م‌گرايان در نزديکى با اتحاديه اروپا خيلى خوب عمل کردند ولى سنگ بناى نزديکى به اتحاديه اروپا از زمان‌هاى دور گذاشته شده است. آقاى لطيفى درست مى‌گويند که سنگ بناى جهش اقتصادى در ترکيه را ترگت اوزال گذاشته است و اقتصاد آزاد و امنيت اقتصادى را به وجود آورد. اين در ايران ديده نمى‌شود.
 

ولى اشکالى که با آقاى لطيفى پيدا مى‌کنيم آن است که معتقدم احزاب سکولا‌ر بنابر دلا‌يلى نتوانستند برنامه ترگت اوزال را ادامه بدهند. فساد در اواخر دهه 80 و ابتداى دهه 90 هولناک بود. يکى از دلا‌يل استقبال مردم به حزب عدالت و توسعه به دليل تصوير مثبتى بود که در بين مردم به وجود آمده بود. اکثر سياستمداران سکولا‌ر گرفتار فساد سياسى و مالى بودند، اسلا‌م‌گراها اين طور نبودند. در ثانى اسلا‌م‌گراها يک عقبه بسيار گسترده و عميقى داشتند که به تعبير خودمان سازمان‌هاى خيريه بودند و به محرومان کمک مى‌کردند.
 

اگر آقاى لطيفى بگويند ثمره اين فعاليت‌ها نتايج انتخابات هفته گذشته بود درست است. اما اگر بگوييم سنگ بناى تمام موفقيت‌هاى اسلا‌م‌گرايان را سکولا‌رها پايه گذاشتند درست نيست و نمى‌پذيريم.
 

لطيفى:‌ دموکراسى در بطن خود آزادى عمل دارد. در نتيجه براى فساد هم راه باز مى‌شود. اسلا‌م‌گرايان در طول پنج سال گذشته کمتر از سکولا‌رها فساد نداشته‌اند. سکولا‌رها تورم چند رقمى راه را به مردم تحميل کردند اما اسلا‌م‌گرايان تورم را به هشت درصد رساندند.
 

يکى از اتهامات آقاى اردوغان آن است که پسرش کشتى خريده و مى‌گويند پول را از کجا آورده است. اعضاى پارلمان حزب اعتدال و توسعه در انواع فسادها نقش دارند اما در مجموع آنها اقتصاد را به روشى که اوزال پايه گذاشته بود و کمال درويش اصلا‌حات را تکميل کرد هدايت مى‌کنند و اينگونه مى‌توانند با دنيا رقابت کنند. الا‌ن توليد شيشه جام ترکيه در دنيا مقام اول را کسب کرده و به 92 کشور صادر مى‌شود.
 

امين‌زاده:‌ دولت ايران اعلا‌م مى‌کند صادرات غيرنفتى کشور بى‌نظير است. درست مى‌گويند. پروژه‌هاى پتروشيمى به توليد رسيده و بى‌نظير است و البته هيچ کدامشان هم مربوط به اين دولت نيست و مى‌توان نقدشان کرد و گفت دولت‌هاى گذشته بانى اين اتفاق هستند.
 

ببينيد دولت‌ها در صحنه بين‌المللى و داخلى از فرصت‌ها و تهديد‌ها نصيب مى‌برند. حالا‌ بايد ببينيم اين دولت چگونه از فرصت‌ها استفاده و تهديد‌ها را کنترل کرده، ما مى‌توانيم بگوييم ترکيه از يازدهم سپتامبر استفاده کرده است. بسيار خب اين فرصت براى ايران هم بوده است.
 

ايران به عنوان چهره گفت‌وگوى تمدن‌ها که سخنى صلح‌طلبانه است مى‌توانست اتهاماتش را حذف کرده و تابلويى براى خود ترسيم کند که مى‌خواهيم گفت‌وگو کنيم.
 

براى دولت ترکيه اين فرصت ايجاد شده است. هم‌اکنون شرايط بين‌المللى به هيچ عنوان تحمل کودتاگرى ندارد. رسم کودتاگرى در حال منسوخ شدن است. دولت ترکيه اين موضوع را درک کرده. اگر 10 سال گذشته بود دولت به نقطه‌اى مى‌رسيد که ارتش ابراز نگرانى مى‌کرد احتمالا‌ اتفاق ديگرى مى‌افتاد. امروز نظام بين‌المللى نمى‌پذيرد در ترکيه، نظاميان به قدرت برسند. دموکراسى جايگاه خود را در نظام بين‌المللى يافته است.
 

اعتقاد دارم در بسيارى از زمينه‌ها مانند دموکراسى، اقتصاد، تنش‌زدايى و... بسيار بيشتر از ترکيه فرصت و امکانات داشتيم اما استفاده نکرديم.
 

دولت ترکيه در زمينه اقتصاد فعاليت‌هاى سياسى انجام داده. بديهى است که آقاى ترگت اوزال به عنوان اصلا‌ح‌طلب در اقتصاد ترکيه جاودانه مى‌شود. اما بسيارى از تحولا‌ت در اين کشور مديون و مرهون برنامه‌ريزى اصولى و دقيق دولت است. دولت ترکيه از فرصت‌ها حداکثر استفاده را کرده است.
 

اين دولت به حوزه کشورهاى مشترک‌المنافع وارد شده و کارى شگفت‌انگيز انجام داده. بنابراين مى‌توانيم بگوييم هر دولت مدير زمان خود است.
 

لطيفى:‌ در ادامه سخنان آقاى امين‌زاده اضافه کنم که مخالفت دولت ترکيه با شرکت در جنگ عراق به حساب امتيازش گذاشته شد. چون جهان گفت على‌رغم رنجش متحد اصلى ترکيه يعنى آمريکا، آنها برحسب منافع ملى و کشورى خود عمل کردند. اين حرکت نشان‌دهنده دموکراتيک بودن دولت ترکيه است.
 

امين‌زاده:‌ در موضع مقابل جهانى مصالح و امنيت ملى مبناى گفت‌وگو قرار مى‌گيرد. احتمال دارد نظرات يکديگر را نپذيرند اما مصالح ملى را درک مى‌کنند.
 

لطيفى:‌ در يک جمله مى‌توانم خبر اصلى را بگويم؛ دموکراسى در ترکيه پيروز شده است.
 

    ديپلماسى ايرانى: در زمان دولت گذشته ترکيه ما تنش‌هاى مرزى بسيارى داشتيم. بعد از پيروزى اسلا‌م‌گرايان اميدهايى به وجود آمد که روابط تهران- آنکارا سمت و سويى مثبت پيدا کند. اين اتفاق افتاد اما به اندازه‌اى نبود که تصور مى‌شد. چه مسائلى باعث شد روابط با ايران با اسلا‌م‌گرايان ترکيه به اندازه کافى و صميمانه و حسنه نشود؟ ‌  
 

امين‌زاده:‌ تلخ‌ترين تجربه دوران مسووليتم ماجراى روابط اقتصادى ايران و ترکيه بود. دو تجربه بسيار تکان‌دهنده اتفاق افتاد؛ يکى بحث فرودگاه امام خمينى بود. ترک‌ها توافق کرده بودند اين فرودگاه را بسازند. آنها در گذشته فرودگاه استانبول را که فرودگاهى شش‌طبقه و مدرن است را ساخته بودند. ترک‌ها در قرارداد فرودگاه امام براى اينکه پروازهاى کشورهاى ديگر را به اين فرودگاه بياورند بسيار کار کرده بودند.  
 

لطيفى: کدام کشورها؟ 
 

امين‌زاده:‌ ايران به لحاظ مسير پروازى، اقتصادى‌ترين مسير شرق به غرب است. هيچ نقطه‌اى به اندازه ايران مناسب فرود پروازهاى مسير شرق وغرب يا بالعکس نيست. علت هم آن است که نسبت به نزديک‌ترين فرودگاه فعال در شمال يا جنوب ايران که در دبى قرار دارد 40 دقيقه اختلا‌ف مسير است؛ 40 دقيقه به لحاظ اقتصادى در هر مسير پروازى بسيار مهم است.
 

ترک‌ها محاسبه ساده‌اى انجام دادند. آنها گفتند اگر اين هواپيما‌ها را تشويق کنند و به آنها به عنوان شريک تجارى اطمينان بدهند مى‌توانند در‌آمد مناسبى کسب کنند.
 

آنها به طرف ايرانى اطلا‌ع دادند به دليل اينکه تعداد پروازهاى فعلى ايران پاسخگوى قرارداد نبود آنها بايد مشتريان بيشترى به دست بياورند تا در‌آمد بيشترى کسب کنند. اين موضوع فرصت اقتصادى قابل توجهى بود.
 

نتيجه اين شد که در حال حاضر امکانات فرودگاه امام خمينى به روز و سازگار با خدمات بين‌المللى فرودگاهى نيست.
 

مورد ديگر قرارداد ترک ‌سل بود. درست است که با شرکت ديگرى قرارداد بستيم اما شيوه نگاه ما و آنها به پديده فاصله اساسى داشت. در ايران به موضوع آن‌قدر حاشيه زده شد که بحث توسعه ايران فراموش شد. ديگران از رفتار ما الگو گرفتند. سرمايه‌گذار خارجى به درستى مى‌گفت وقتى طرفى که مى‌خواهد با من قرارداد ببندد مصالح خود را براساس مصالح سياسى که مشخص نيست تخريب مى‌کند چگونه مصالح من را تضمين مى‌کند؟ ‌  
 

اين اتفاقات در سه چهارسال اخير به لحاظ مقايسه‌اى تکان‌دهنده است
 

زيباکلا‌م:‌ اصلا‌ به مطالعه فنى نيازى نيست. اگر به نقشه نگاه کنيد بسيارى از پروازهايى که از اروپا به مقصد آسياى دور بلند مى‌شوند به دبى مى‌روند و در آنجا ‌Stopover هستند، بعد به سوى هندوستان، فيليپين، تايلند، ژاپن و... پرواز مى‌کنند.
 

حالا‌ اگر اين پروازها در تهران بنشينند و از اينجا به سوى توکيو، پکن و... پرواز کنند مسير کمترى طى مى‌کنند. نکته ديگرى که آقاى امين‌زاده نگفتند آن است که هر هواپيمايى که از آسمان ايران عبور مى‌کند بايد عوارض پرداخت کند که مبلغ هنگفتى مى‌شود. هم اکنون امارات از اين فرصت استفاده مى‌کند.
 

امين‌زاده:‌ نيوزلندى‌ها انسان‌هاى روستايى و ساده‌اى هستند. در اين کشور، دولت بسيار کوچک و همه چيز خصوصى است.
 

آنها به ايران مراجعه کردند و گفتند ما بررسى کرديم و متوجه شديم کشور شما از هر نظر پتانسيل در‌آمد‌زايى دارد اما شما از آن استفاده نمى‌کنيد. پروازهايى که از کشور ما به مقصد اروپا بلند مى‌شوند اگر در کشور شما بنشينند 45 دقيقه صرفه‌جويى مى‌شود که ثروت عظيمى است. آنها فکر مى‌کردند ما اين مسائل را درک نمى‌کنيم. به همين دليل پيشنهاد برنامه‌ريزى و تجهيز فرودگاه به ما دادند.
 

دولت ترکيه از فرصت‌ها و ظرفيت‌ها در عرصه بين‌المللى استفاده کرده است. اين دولت نوعى دموکراسى سازگار با دين تعريف کرده که براى اين کشور در مجامع بين‌المللى و داخلى اعتبار آورده است.
 

  ديپلماسى ايرانى: آيا کشورهاى منطقه اين ظرفيت را دارند تا از ترکيه الگو بگيرند؟ 
 

امين‌زاده:‌ دنيا تمايل دارد دموکراسى را ببيند. به اين دليل که رقيب دموکراسى بنيادگرايى است. با اين دليل هر چيزى که نشانه بيشترى از دموکراسى داشته باشد مورد استقبال قرار خواهد گرفت. اما در مورد الگو بودن ترکيه بايد منتظر باشيم تا حرکات بعدى دولت اين کشور را ببينيم. آنگاه مى‌توان به درستى تحليل کرد.
 

   ديپلماسى ايرانى: دکتر زيباکلا‌م شما چگونه فکر مى‌کنيد؟ 
 

زيباکلا‌م:‌ دو گروه عمده سياسى کشور اصولگرايان و اصلا‌ح‌طلبان هستند؛ اصولگرايان خود را از الهام گرفتن بى‌نياز مى‌دانند. اصلا‌ح‌طلبان هم چيز زيادى از ترکيه براى سرمشق ندارند. زيرا خواهند گفت حزب عدالت و توسعه کارى را انجام دادند که ما 10 سال گذشته قصد انجام‌اش را داشتيم.
 

امين‌زاده:‌ البته بايد بگويم ما - کل مديريت ايران- بايد از اقتصاد ترکيه درس بگيريم. ترکيه با اقتصاد، جايگاه خود را در جهان ارتقا داد و عزت و منزلت به دست آورد. اگر دولت اردوغان به لحاظ اقتصادى شکست خورده بود جهان آن را به چيزى نمى‌گرفت.
 

زيباکلا‌م:‌ جناب امين‌زاده نکته اينجا است که حزب عدالت و توسعه و اسلا‌م‌گرايان در ترکيه نظام بين‌المللى را دشمن خود نمى‌داند. ما خوشبختانه يا متاسفانه نظام بين‌المللى را دشمن خود مى‌دانيم.
 

امين‌زاده:‌ در جهان امروز عزت و توسعه بدون توسعه ممکن نيست. در اين مورد شاخص‌هاى چشمگيرى مثل کره شمالى داريم که به اوج ذلت رسيده‌اند. در يک کلا‌م بايد گفت اگر ترکيه در جهان امروز تمجيد مى‌شود به دليل توسعه و پيشرفت اقتصادش است. 

فرانسیس فوکویاما

فصلنامه‌ی «نیوپرسپکتیو»
New Perspective Quarterly
 بهار 2007

فرانسیس فوکویاما Francis Fukuyama نویسنده‌ی کتاب مهم و اثر گذار پس از جنگ سرد، با نام «پایان تاریخ و آخرین انسان» است. در ماه مارس ناتان گاردِلس Nathan Gardels سردبیر فصلنامه‌ی نیوپرسپکتیو، در محل کار او در دانشگاه جانز هاپکینز در واشنگتن دی سی با وی دیدار کرد. [گفت و گوی پیش رو حاصل این دیدار است]

 فصلنامه نیوپرسپکتیو: آیزایا برلین فقید چنان که مشهور است، بین مفهوم آزادی "منفی" و آزادی "مثبت" فرق گذاشته است: اولی "آزادی از" استبداد و دخالت است و دومی "آزاد بودن در" انجام کارهایی است که شخص (خواه زن و خواه مرد) در حوزه نبود ِ دخالت مایل به انجام آن است؛ یعنی آزادی خودشناسی.
 
چنان که شما در بحث‌تان راجع به "پایان تاریخ " به آن اشاره کرده‌اید، آزادی منفی، در پی پایان گرفتن جنگ سرد اگر نه در عمل، از نظر اصولی عمومیت یافته و تا حدود زیادی پذیرفته شده است. حتی در چین نیز، قلمرو فضای شخصی بسیار گسترش یافته است.
 
اما کمابیش بر پایه تعریف در جهانی چنین پرگونه، دیده می‌شود که آزادی مثبت، یعنی "آزاد بودن در" فراگیر نشده است. مردمی می‌خواهند روسری به سر کنند و دیگرانی می‌‌‌خواهند با همجنس‌شان ازدواج کنند.
 
پس از "پایان تاریخ" آیا امروزه بیشترین درگیری‌ها بر سر آزادی مثبت نیست؟
 
فرانسیس فوکویاما:
درست است. بیشتر دموکراسی‌های آزاد توانسته‌اند این پرسش را نادیده بگیرند که چه آزادی‌های مثبتی را می‌خواهند تشویق کنند، زیرا در زمینه آن به چالش طلبیده نشده‌اند. اکنون اما از سوی اقلیت‌هاـ مهاجران مسلمان در اروپا، برای مثال ـ و یا به طریقی از سوی برخی فرهنگ‌های رو به اعتلای آسیایی که از احساس بسیار نیرومند داشتن اخلاقیاتی ویژه‌ی جامعه‌ی خود و ارزش‌های غیر لیبرال خودی بهره‌مند هستند، در این عرصه به چالش طلبیده شده‌اند. این مساله اکنون به مساله‌ای مطرح و زنده تبدیل شده است.
 
به ویژه در اروپا، موضوع مهاجرت و هویت با مساله گسترده‌تر بی ارزشی پسا مدرن درهم می‌آمیزد. سربرآوردن نسبیت باوری، تایید ارزش‌های مثبت، و در نتیجه اعتقادات مشترکی که اروپاییان از مهاجران به عنوان شروط شهروندی می‌طلبند، را سخت‌تر کرده است. نخبگان پسامدرن، با فراتر گذشتن از هویت‌هایی که تعریف شان را از مذهب و ملت اخذ می‌کنند، به چیزی می‌رسند که از دید آنان برترین جایگاه را دارد. اما جدای از بزرگداشت و تحسین شان از چندگونگی بی پایان و مداراگری، آنها توافق بر سر جوهره‌ی زندگانی خوب را که همگی نیز سودای آن را در سر می‌پرورند آسان نمی‌یابند.
 
بنابراین، برای روشنی بیشتر، بحثی که من در پایان تاریخ پیش کشیدم، این بود که، هگل درک مثبت‌تری از چیستی آزادی در معنای شناسایی کرامت بنیادی انسان و توان دست زدن به گزینش‌های اخلاقی داشت. در نتیجه، به یک مفهوم، آنچه "پایان تاریخ" معنی می‌دهد، آغاز بازسازی ایده مثبت‌تر و واقعی‌تر معنای زندگی در یک دموکراسی آزاد است.
 
نیوپرسپکتیو:
درست همان گونه که تایید و به نمایش گذاشتن هویت مهاجران در جوامع آزاد درگیری‌ها و اختلافاتی تازه در این جوامع به همراه می‌آورد، آیا "بی ارزشی پسا مدرن" غربی ـ نسبیت باوری، باور به ارزش‌های غیردینی، آزادگذاری، مادی‌گرایی ـ که از راه رسانه‌های همگانی و سرگرمی‌ها در سایر فرهنگ‌ها بازتابانده می‌شود ایجادگر و زاینده‌ی تعارضاتی با ابعاد جهانی نیست؟ مهاجران به اینجا می‌آیند، و رسانه‌های ما به آنجا می‌روند. گذشته از اینها اسامه بن لادن که هرگز به آمریکا نیامده بود. اما او آنجا را از طریق "تصاویر هالیودی" می‌شناسد.
 
کار رسانه‌ها جهانی سازی است، آنها همزمان مسایل را به هم گره می‌‌زنند، از هم متمایز می‌کنند و تعریفش می‌کنند؛ آنها در حکم فضایی هستند که در آنجا شناخت عملی می‌شود و کرامت اعطا می‌شود. می‌پذیریم که این رسانه‌ها بازار و عرصه تازه‌ای هستند، آیا می‌شود گفت آنها پهنه‌ای نو برای کشمکش و برخورد نیز هستند؟
 
فوکویاما:
بله، بی شک چنین است. بر سر این موضوع، در ایالات متحده ، مدت درازی است که جنگی فرهنگی در جریان است. محافظه کاران فرهنگی و راست مذهبی، مدت‌هاست که از هالیود به خاطر نادیده گرفتن ارزش‌های خانواده و معتقدات دینی به سختی انتقاد می‌کنند. به یک معنا، موضع آنها، اختلاف چندانی با موضع اسامه بن لادن ندارد. بی‌ارزشی که فرهنگ توده‌ای آمریکایی از خود به نمایش می‌گذارد، مسئله‌ای است.
 
روشن است مسلمانان افراطی، چهارچوب بنیادی مداراگر لیبرالی را که جنگ‌های فرهنگی آمریکا درقالب آن جریان دارد، نمی‌پذیرند. اما در این جا رابطه‌ای وجود دارد. آنچه ما امروزه در عرصه جهانی ناظر آنیم، از جهاتی ادامه‌ی همان جنگ فرهنگ‌های درون خود آمریکاست.
 
نیوپرسپکتیو: 
پس از 11 سپتامبر، دولت بوش، مبازره‌ای تبلیغاتی را به عنوان "دیپلماسی عمومی" آغاز کرد که می‌گفت "اگر جهان اسلام آمریکا را تنها درک می‌کرد" مسلمانان از ما تنفر نمی‌داشتند. اما این تبلیغات پسامدرن فرهنگ توده‌ای مدت‌های درازی است که آنجا جریان داشته‌است. اما مسلمانان به راستی آمریکا را می‌شناسند. مشکل نیز همین است! شاید آمریکاییان نیازمند اینند که کمی فروتن‌تر و آماده انتقاد از خود باشند. همه‌ی ثمرات آزادی خوشایند نیست.
 
فوکویاما:
من به راستی فکر می‌کنم، سویه ناخوشایند آمریکا در تمام جهان به خوبی شناخته شده است. تصوری که بسیاری از منتقدان مسلمان، خواه افراطی و یا غیر آن، از آمریکا دارند، نادرست نیست.
 
یکی از توهمات سیاست آمریکا پس از رویداد 11 سپتامبر این فرض بود که اگر آمریکا ستیزی در جهان وجود دارد نه به خاطر سیاست‌های ما یا تصویر هولیودی‌مان است، بلکه به دلیل سوء تفاهمی است که در باره‌ی ما در اذهان وجود دارد و به درستی درک نشده‌ایم. این وسوسه گمراه کننده‌ای بود و معنی‌اش این بود که نیازی نیست به درون نگاه کنیم و خودمان را و یا سیاست‌هامان را تغییردهیم.
 
از سوی دیگر، من بر این باور نیز هستم که تصویر آمریکا در جهان، به این بستگی دارد که ما در باره‌ی کدام بخش از جهان حرف می‌زنیم. در نقاطی که با موفقیت، به مدرن سازی اهتمام می‌ورزند، نشان دادن فرهنگ توده‌ای ما خوب و سودمند است، زیرا آنان آن گونه آزادی را که در فیلم‌های ما و یا موسیقی مان نشان داده می‌شود به عنوان چیزی می‌نگرند که آرزوی آن را دارند. این ایجاد تنفر نمی‌کند.
 
شما جاهایی با مشکل بزرگ روبرو می‌شوید که کشورها در فرآیند مدرن سازی‌شان با شکست مواجه شوند. آنان سرزمین موعود را به چشم می‌بینند ولی راهی برای رسیدن به آن در برابر ندارند. این است آنچه تنفر و آمریکا ستیزی را به وجود می‌آورد.
 
نیوپرسپکتیو:
ما می توانیم این را بیشتر تعمیم دهیم. آنها که در نتیجه‌ی جهانی‌سازی، به خصوص در آسیا، به موفقیت دست یافته‌اند، ویژگی‌های راه و رسم زندگی آمریکایی ـ آزادی بیشتر، جنبش و تحرک و رفاه بیشتر ـ را راحت تر و با رغبت بیشتری می‌پذیرند و از آن خود می‌کنند. آنها ضمن انجام این کار، دلشان می‌خواهد، داستان‌های خودشان را بر پرده ببینند و نه مال آمریکا را. آیا این امر به طور نسبی سبب کاهش آن قدرت ملایم آمریکا نمی‌شود ؟
 
فوکویاما:
آری، ولی مگر این بدترین چیزی است که می‌تواند در جهان روی بدهد. ما به علت اینکه قدرتمند بوده‌ایم .چشممان کور است و گونه‌های دیگر قدرت ملایم را نمی‌بینیم. خوانندگان موسیقی عامه پسند پاپ و ستاره‌های فیلم‌های کره‌ای به طوری باور نکردنی در ژاپن و دیگر نقاط آسیای شرقی محبوبیت دارند. چین صنعت سینمایی عظیمی دارد. چینی‌ها در خارج به یادگیری و بازآموختن زبان ماندارین (چینی پکنی) پرداخته‌اند.
 
ما نمی‌بایستی با این قلمرو قدرت ملایم، همانگونه برخورد کنیم که در باره‌ی قدرت نظامی می‌اندیشیم. همترازی قدرت فرهنگی، معادله ای نیست که حاصل جمع دوسوی آن، صفر باشد. چین اگر فیلم‌های ساخته خودش را بیشتر از فیلم‌های آمریکایی ببیند، الزاماً به معنای تهدید منافع ملی آمریکا نیست.
 
نیوپرسپکتیو:
پس، زمانی که آمریکا نقش خود را در جهان در نظر می‌گیرد، آیا اهمیت ندارد که این واقعیت را به حساب آورد که محتوای فرهنگ توده‌ای ما، بر روابط بین‌المللی‌مان اثر می‌گذارد؟
 
فوکویاما:
بدون شک، این موضوع پراهمیتی است. اما من نمی‌دانم که دست زدن به کاری در این مورد برای فرهنگ آزاد به این سادگی‌ها انجام پذیر باشد. حتی هنگامی آدم تشخیص می‌دهد که هالیود به منافع سیاست خارجی آمریکا لطمه می‌زند، نمی تواند از رفتن این چیزها به خارج جلوگیری کند. جز این که جلوی جانت جکسون را از طریق مقررات FCC (کمیسیون ارتباطات فدرال) بگیریم که دیگر هیچگاه در مسابقه‌ی پایانی قهرمانی فوتبال آمریکایی سینه‌‌هایش را عریان نکند، کار زیادی از دست آدم ساخته نیست! مشکلی است، اما نه چنان مشکلی که لزوماً به وسیله سیاستگذاری دولتی حل شدنی باشد.
 
اماٌ البته این امید باقی ست که در بازار اندیشه، خوب، بد را به کنار خواهد زد. اما هنوز نشانه‌های زیادی در دست نیست که چنین چیزی دارد روی می‌دهد.
 
نیوپرسپکتیو:
همچنان که شما نیز گفتید، یکی از دلایل وجود چنین مساله‌ی بغرنجی این است که جوامع آزاد و خواهان ارزش‌های غیردینی، در ارایه ، ارزش‌های مثبتی که حد و مرز رفتارهای فرهنگی را تعیین کند با مشکلاتی واقعی روبرو هستند، حالا خواه زن ستیزی در شعرهای رپ باشد، و یا عمل بر صلیب رفتن مادونا و همتاسازی.
 
رویارویی و برخورد با اسلام این ناتوانی اخلاقی را برجسته می‌سازد، زیرا چنان که شسلاو میلوز برنده‌ی فقید جایزه‌ی نوبل می‌گفت، ما "در یک ناهمزمانی تاریخی" زندگی می‌کنیم.
 
در نتیجه این وضع، ما شاهد این تناقض‌ایم: عیان هیرسی علی با ارجاع به اسپینوزا، به نام آزادی از ایمان گریخت و به دامان عقل پناه آورد، و با گریز از اسلام "اصولگرایی روشنی یافته" و خدا ناباور شد. در همین حال، معروف‌ترین فیلسوف گیتی‌باور اروپایی یورگن هابرماس می‌گوید از آنجا که جامعه‌ی پسا مدرن دیگر قادر به آفرینش ارزش‌های خودش نیست، تنها می‌تواند از سرچشمه‌های مذهبی خود را "برخورد". نزد او، ارزش‌های غربی ـ آزادی، وجدان، حقوق بشر ـ ریشه در میراث یهودی ـ مسیحی ما دارند.
 
به گفته هابرماس "تعصب افسارگسیخته" - نسبیت باوری متداول امروز، با "آن چیزی که واقعاً مطلقیت دارد در تعارض است یعنی با حق هر مخلوقی به این که در مقام "تصویری از خداوند" مورد احترام قرار گیرد.
 
نظر شما در بارۀ این حرکت دوگانه در تاریخ چیست؟
 
فوکویاما:
این مساله‌ی بغرنج که جوامع پساـ دینی ما چگونه ارزش‌ها را خلق می‌کنند برای دوتن از اندیشه‌وران نامدار دانشگاه شیکاگو ـ آلن بلوم، نویسنده‌ی کتاب «فروبستن ذهن آمریکایی»، و لئواشتراوس، موضوع مهمی بود.
 
اشتراوس آن را "بحران مدرنیته" می‌نامد. پرسش این است که آیا راهی برای ایجاد و برقراری ارزش‌ها به یاری عقل و گفتمانی فلسفی، بدون بازگشت به دین وجود دارد؟ بحث محوری او این بود که فلسفه‌ سیاسی کلاسیک ـ یونانیان با تأکیدشان بر "حق طبیعی" یا رمز گشایی از طبیعت به کمک عقل به عنوان منبع و سرچشمه ارزش‌ها- خام نظرانه و زود هنگام از سوی فلسفه‌ی مدرن، طرد و رد شده است.
 
راه اندیشیدن در باره‌ی این موضوع این است که بپذیریم ، با دو مساله سرو کار داریم، یک مساله ژرف فلسفی و یک مساله عملی سیاسی. این دو ممکن است به هم ربط داشته باشند: اما نه الزاماً.
 
مساله ژرف فلسفی این است که، آیا می‌توان فلسفه‌ی غربی را از هایدگر و نیچه به عقب برگرداند و گفت که عقل امکان خلق و برقراری ارزش‌های مثبت را می‌دهد ـ به سخن دیگر، بشود حقیقت ایده‌های معینی را نشان داد.
 
مساله عملی این است که آیا می‌توان مجموعه‌ای از ارزش‌ها ایجاد کرد که از نظر سیاسی در خدمت اهداف یک پارچه کننده‌ی آزادمنشانه‌ای باشد که خواستارش هستیم. این دشوار است به دلیل اینکه می‌خواهیم آن ارزش‌ها، ارزش‌هایی مثبت و معناداری باشند، ولی در عین حال نمی‌توان آنها را به عنوان مبنایی برای طرد گروهای خاصی در جامعه به کار بست.
 
ممکن است ما موفق شویم از این دوکار، یکی را بدون دیگری انجام دهیم. برای نمونه، دلایل موفقیت تجربه‌ی سیاسی آمریکا این است که مجموعه‌ای از ارزش‌های "مثبت" را خلق کرده است که به عنوان پایه‌های هویت ملی به کار می‌آید، اما این مجموعه ارزشی در دسترس کسانی نیز بود که نه سفید بودند و نه مسیحی و یا آنانی که به طریقی نسبت "خون و خاک" با آنگلوساکسون‌های پرتستان ِ پایه گذار کشور نداشتند.
 
این ارزش‌ها مضمون و جانمایه‌ی منش و مرام آمریکایی‌اند ـ باور به فردیت، باور به کار به عنوان یک ارزش، باور به آزادی تحرک و استقلال همگانی.
 
ساموئل هانتینگتون آنها را "ارزش‌های آنگلو ـ پرتستان" می‌نامد، اما اکنون، این ارزش‌ها از بن و ریشه خود برکنده و جدا شده‌اند. فارغ از این که کیستیم و از کجا آمده‌ایم می‌توانیم به آنها اعتقاد داشته باشیم .
 
به عنوان نوعی راه حل عملی در مورد مساله ارزش‌های مثبت، این برداشت به خوبی عمل می‌کند.
 
آنچه من جالب می‌یابم این است که، جدای از نوشیدن آبجو و بازی کردن فوتبال، اروپاییان به سختی می‌توانند مزیت‌هایی را مشخص کنند که معرف هویت آنان باشد. عاقبت و سرآخر مساله واقعاً بر سر مزیت‌های مثبت است ـ ما چه نوع اشخاصی را در تاریخ مشترکمان که جامعه‌ی ما را می‌سازد، تحسین می‌کنیم. چه گونه رفتاری را در فرهنگمان محترم می‌داریم و ارج می‌گذاریم؟
 
چنبن تعریفی از زندگی خوب را، من فکر می‌کنم می‌توان حل کرد بی آنکه موضوع ژرف‌تر فلسفی را حل کنیم .
 
آنچه اشتراوس را در پس و پشت ذهن‌اش نگران می‌کرد، ثبات چنین راه حل عملی در نبود ِ راه حل فلسفی چگونگی دستیابی به حقیقت بود.
 
نیوپرسپکتیو:
اگر بپذیریم که تعریف‌های مثبت از آزادی ـ گزینه‌های ناظر بر زندگی خوب ـ در جهان متکثر امروز گوناگون‌اند، چرا به نظامی باز نگردیم نظیر قرون وسطا، که درحوزه‌های قضایی مختلف، ارزش‌های مختلفی، هرکدام با "روح قومی" خودش، به کار برده می‌شد؟
 
فوکویاما:
این راه حل نیست. ما در جوامع بزرگ ملی‌ی زندگی می‌کنیم که رو به سوی جهانی شدن دارند و در آنها می‌بایست از آداب‌دانی و از تبادل فکر و گفتمانی دموکراتیک بهره‌مند بود. نمی‌توان به فدرالیسم روی آورد و تعداد بیشماری جوامع مستقل خودبین برپا کرد. به خصوص در جهانی مثل دنیای امروزما، که با جریانی سیل آسا از نفوذ مردمان و اطلاعات سر و کاردارد، راه حل نیست. کاری است که هلندی‌ها در عمل، با پایه‌هاشان برای گروه‌های اجتماعی درون جامعه شان آن را آزمودند. این مسلما کار نمی کند.
 
نیوپرسپکتیو:
مسلمانان مهاجر به اروپا از نوعی احساس هویت قدرتمند برخوردارند. آمریکاییان نیز مرام و منش خود را دارند. چرا حس هویت و اعتماد فرهنگی اروپاییان این قدر ضعیف است؟
 
فوکویاما:
اروپا سنت‌های ملی ریشه دار و ژرفی دارد. در قرن بیستم آن مجموعه‌ سنت‌های ملی به واسطه‌ی جنگ‌های ملی‌گرایانه‌ی خونین، بی‌اعتبار شد. آنها اکنون می‌کوشند یک "هویت اروپایی" را کنار هم بگذارند که محتوا و معنای خیلی زیادی ندارد.
 
یکی از بحث‌های جالبی که پیش آمد، هنگامی بود که برخی کوشیدند ایده‌ی میراث مشترک مسیحی را وارد قانون اساسی پیشنهادی اروپا کنند. این موضوعی بود فوق‌العاده بحث برانگیز. ارجاع به مسیحیت هرگز نتوانست وارد آن شود و سپس، البته در هر حال مردم فرانسه و هلند پیش نویس آن قانون را نپذیرفتند و رد کردند، چون بر آن بودند که در شیوه‌های زیستی ملی آنان که هم اکنون نیز دچار تزلزل است، بیش از اندازه دخالت می‌کند.
 
نیوپرسپکتیو:
آیا ایده‌ی "روح قومی" Volksgeist ـ راه و رسم منحصر به فرد زندگانی مردمانی که ریشه‌های مشترکی دارند ـ در جهان پسامدرن معاصر با تمامی چند گانگی فرهنگی‌اش ـ پایان یافته است؟ منش و مرام آمریکایی آیا واقعاً اینک "روح" ی است بدون "قوم".
 
فوکویاما:
"روح قومی" همیشه گونه‌ای خیال پردازی بوده است. یوهان گوتفرید هردر که این مفهوم را به کار برده است می‌گوید که "روح قومی" گونه‌ای احساس نیمه آگاه کهن اجتماعی است. خودِ هویت آلمانی در واقع تا پیش از قرن نوزدهم اصلاٌ وجود نداشت. آنچه او آن را نادیده گرفت، این بود که تمامی این ویژگی‌ها منشاء اجتماعی دارند و برساخته جامعه در زمانی معین اند که از درهم آمیزی شان معجون روحیه آلمانی پدید می‌آید.
 
روح قومی مجموعه‌ای نانوشته از معیارها و ارزش‌های اجتماعی است که جامعه در طلب آن است. چنان که شما می‌گویید مرام و منش آمریکایی "قوم" ندارد، بدین معنا که شیوه‌ی زندگی آمریکایی شیوه‌ای است که بسیاری از نژادها و فرهنگ‌ها در آن سهیم اند

Francis Fukuyama

The Challenge of Positive Freedom: Interview with Francis Fukuyama

The following interview was first published in New Perspective Quarterly in its Spring 2007 issue.
 
Francis Fukuyama is author of the seminal post-Cold War book, The End of History and the Last Man. NPQ editor Nathan Gardels met with Fukuyama at his office at Johns Hopkins University in Washington, D.C. in March.
 
NPQ: The late Isaiah Berlin famously made the distinction between "negative" and "positive" freedom—the first being "freedom from" tyranny and interference and the second being "freedom to" do what one will in his or her zone of non-interference; the freedom of self-realization.
 
As you pointed out in your argument about "the end of history," negative freedom has pretty much been accepted universally, in principle if not in practice, since the end of the Cold War. Even in China the zone of personal space has grown immensely.
 
But, almost by definition in a diverse world, positive freedom, the "freedom to," is not universal. Some people want to wear headscarves, others want to marry the same sex.
 
After the "end of history" aren't most conflicts now over positive freedoms?
 
Francis Fukuyama: It's true. Most liberal democracies have been able to avoid this question of what positive freedoms they want to encourage because they haven't been challenged. Now they are challenged by minorities—Muslim immigrants in Europe, for example—or in some way by rising cultures in Asia that have a very strong sense of their own moral community, their own nonliberal values. It has become a very live issue.
 
In Europe especially, the issue of immigration and identity converges with the larger problem of the valuelessness of postmodernity. The rise of relativism has made it harder to assert positive values and therefore the shared beliefs Europeans demand of immigrants as conditions for citizenship. Postmodern elites have evolved beyond identities defined by religion and nation to what they regard as a superior place. But aside from their celebration of endless diversity and tolerance, they find it difficult to agree on the substance of the good life to which they aspire in common.
 
Also, to be clear, what I argued in The End of History was that Hegel had a more positive sense of what freedom is in terms of the recognition of basic human dignity, of the capacity to make moral choices. So, in a sense the "end of history" means the beginning of the reconstruction of a more positive, substantive, idea of what it means to live in a liberal democracy.
 
NPQ: Just as immigrants asserting their identity bring new conflicts to liberal societies, doesn't the projection of the West's "postmodern valuelessness" —relativism, secularism, permissiveness, materialism—into other cultures through the mass media and entertainment generate clashes of a global scope? Migrants come here; our media go there. After all, Osama bin Laden never came to America. He knows it through the "Hollywood image."
 
The globalizing media simultaneously tie together, differentiate and define; they are the space where recognition is granted, where dignity is assigned. If they are the new agora, aren't they also, then, the new ground of conflict?
 
Fukuyama: Definitely. There has been a culture war going on within the United States for a long time over this issue. Cultural conservatives and the religious right have long criticized Hollywood for undermining the values of family and faith. In a sense, their position is not all that different from Osama bin Laden's. The valuelessness projected by American mass culture is a problem.
 
Obviously, Muslim extremists don't accept the basic framework of liberal tolerance within which America's culture wars are waged. But there is a relationship. What we see today on the global stage is in some sense an extension of America's own culture wars.
 
NPQ: After 9/11, the Bush administration launched a "public diplomacy" campaign that said, "if the Muslim world only understood America" they wouldn't hate us. But this postmodern propaganda of the mass culture has been out there a long time. Muslims do understand America. That is the problem! Perhaps Americans need to be a little more humble and self-critical. Not all the fruits of freedom are appealing.
 
Fukuyama: I do think that America's seamier side is well known in the world. The image of America held by many critical Muslims, radical or otherwise, is not inaccurate.
 
One of the delusions of American policy after 9/11 was to presume that if anti-Americanism was out there, it wasn't because of our policies or the Hollywood image but because we were misunderstood. That was a seductive impulse because it meant we wouldn't have to look inward and change ourselves or our policies.
 
On the other hand, I also think that America's image in the world depends on which part of the world you are talking about. In those places which are modernizing successfully, the projection of our mass culture is a net benefit because they see the freedoms shown in our films or music as something they can aspire to. That doesn't create resentment.
 
Where you get a big problem is where countries are failing at modernization. They can see the promised land, but there is no way of getting there. That creates resentment and anti-Americanism.
 
NPQ: You could take this further. Those who are successful due to globalization, particularly in Asia, are taking on more of the attributes of the American way—more freedom, more mobility, more prosperity. As they do so, they want to see their own stories on the screen, not America's. In a relative sense, doesn't that diminish America's soft power?
 
Fukuyama: Yes, but is that the worse thing in the world, though? Because we have been powerful we are blind to other forms of soft power. Korean pop singers and movie stars are incredibly popular in Japan and other parts of East Asia. China has a huge film industry. Overseas Chinese are re-learning Mandarin.
 
We should not think of this realm of soft power in the same way in which we think about military power. The cultural balance of power is not a zero-sum game. It's not necessarily a threat to the US national interest if China sees more of its own movies instead of American movies.
 
NPQ: Isn't it important, then, as America considers its role in the world, to take into account this fact that the content of our mass culture affects international relations?
 
Fukuyama: Without question it is important. But I don't know if it is that easy for liberal culture to do anything about it. Even if you decided that Hollywood is hurting America's foreign policy interests you cannot stop that stuff from going out. Besides preventing Janet Jackson from ever again baring her breast at the Super Bowl through FCC regulations, there isn't a whole lot you can do. It is a problem, but not one that can necessarily be solved by public policy.
 
The hope, of course, is that in the marketplace of ideas the good will drive out the bad. But there's not a lot of evidence of that happening so far.
 
NPQ: One reason this is such a conundrum is that secular liberal societies have real difficulty in coming up, as you suggested, with positive virtues that set boundaries on cultural behavior, be it misogynist rap lyrics, Madonna's crucifix act or cloning.
 
The clash with Islam underlines this moral paralysis because we live, as the late Nobel laureate Czeslaw Milosz used to say, in "non-parallel historical times."
 
As a result we witness this paradox: Ayaan Hirsi Ali, citing Spinoza, has fled from faith to reason in the name of freedom, defecting from the womb of Islam and becoming an "Enlightenment fundamentalist" and atheist. Yet, Europe's most famous secular liberal philosopher, Jurgen Habermas, now argues that since postmodern society is unable to generate its own values, it can only "nourish" itself from religious sources. For him, Western values—liberty, conscience, human rights—are grounded in our Judeo-Christian heritage.
 
According to Habermas, "unbridled subjectivity"—the relativism which reigns today—clashes with "what is really absolute—the right of every creature to be respected as an ‘image of God.'"
 
What do you make of this double movement in history?
 
Fukuyama: This problem of how our post-religious societies come up with values was the critical issue for two celebrated thinkers from the University of Chicago—Allan Bloom, author of The Closing of the American Mind, and Leo Strauss.
 
Strauss called this "the crisis of modernity." The question is whether there is a way of establishing values through reason and philosophical discourse without reverting to religion. His central argument was that classical political philosophy—the Greeks with their emphasis on "natural right," or nature deciphered by reason as a source of values—had been prematurely rejected by modern philosophy.
 
The way to think about this is that we have both a deep philosophical problem and a practical political problem. The two may be related, but not necessarily.
 
The deep philosophical problem is whether you can walk Western philosophy back from Heidegger and Nietzche and say that reason does permit the establishment of positive values—in other words that you can demonstrate the truth of certain ideas.
 
The practical problem is whether you can generate a set of values that will politically serve the integrating liberal purposes you want. This is complicated because you want those values to be positive and mean something, but you also can't use them as the basis for exclusion of certain groups in society.
 
It is possible that we could succeed at doing one without the other. For example, the grounds of success of the American political experiment is that it has created a set of "positive" values that served as the basis for national identity but were also accessible to people who were not white and Christian or in some way "blood and soil" related to Anglo-Saxon Protestant founders of the country.
 
These values are the content of the American Creed—belief in individualism, belief in work as a value, belief in the freedom of mobility and popular sovereignty.
 
Samuel Huntington calls these "Anglo-Protestant values," but at this point they have become de-racinated from these roots. You can believe them no matter who you are or where you came from.
 
As kind of a practical solution to the positive value problem, it works pretty well.
 
What I find fascinating is that, apart from drinking beer and playing soccer (football), Europeans find it hard to define the virtues with which they identify. In the end this is really about positive virtues—what kind of people you find admirable in your common story that builds your community. To what kinds of behavior do you assign dignity in your culture?
 
This kind of definition of the good life, I think, you can resolve without resolving the deeper philosophical issue.
 
What Strauss worried about in the back of his mind was the stability of such a practical solution in the absence of a philosophical resolution about how to arrive at truths.
 
NPQ: If positive definitions of freedom—choices about the good life—are divisive in a plural world, why not revert to a system like that in the Middle Ages where different values applied in different jurisdictions, each with its own "volksgeist"?
 
Fukuyama: That's not a solution. We live in big national communities going global where you have to have civility, deliberation and democratic discourse. You can't federalize into a zillion self-regarding communities. It is particularly not a solution in a world such as ours with such penetrating flows of people and information. This is what the Dutch tried, in effect, with their "pillars" for each group in society. It manifestly does not work.
 
NPQ: Muslim immigrants to Europe have a strong sense of identity. Americans have their creed. Why is Europe's sense of identity and cultural confidence so weak?
 
Fukuyama: Europe did have deep national traditions. In the 20th century those national traditions were discredited through bloody nationalistic wars. Now they are trying to put together a "European identity," but it doesn't have much content.
 
One of the most fascinating debates came up when some tried to re-insert the idea of Christian heritage into the proposed European Constitution. That was tremendously controversial. The Christian reference never made it in, and then, of course, the French and Dutch publics in any case rejected the draft because they thought it intruded too much on their already waning national way of life.
 
NPQ: Is the idea of a volksgeist—the unique way of life of a commonly rooted people—now over in the postmodern world with all its hybrid cultures? The American Creed is really a "geist" without a "volk."
 
Fukuyama: "Volksgeist" was always a kind of fantasy. Johann Gottfried Herder, who employed the idea, argued that a "volksgeist" was some ancient, subconscious feeling of community. German identity itself didn't really exist until the 19th century. What he didn't appreciate was that all these attributes had been socially constructed at some point and mixed into a German brew.
 
Volksgeist is an unwritten set of social norms and values that a society aspires to. As you say, the American creed does not have a "volk" in the sense that its way of life is shared by many races and cultures.

اعتراض ترکیه به استفاده از نام «کردستان»

نقشه مناطق کردنشین در چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه

اعتراض ترکیه به استفاده از نام «کردستان»

علی جوانمردی (آنکارا)

سخنان کونداليزارايس، وزير امور خارجه آمريکا، درباره لزوم همکاری سه جانبه دولت عراق، حکومت منطقه ای کردستان و دولت ترکيه برای حل «مساله گروه پ کا کا»، واکنش تند دولت ترکيه را در پی داشت.

خانم رايس در سنای آمريکا گفته بود: «گروه پ کا کا، در مرز ترکيه و کردستان، عمليات تروريستی انجام می دهد.»

استفاده از نام «کردستان» توسط وزير امور خارجه ايالات متحده آمريکا، دليل اصلی اعتراض رسمی ترکيه است.

جميل چيچک، سخنگوی دولت ترکيه و وزير دادگستری اين کشور، در يک کنفرانس خبری گفت:« آنکارا به اين سخنان اعتراض کرده و آن را تحمل نخواهد کرد.»

آقای چيچک افزود: «اين توضيخات بی نهايت نادرست بود. مرزهای مورد نظر، مرز ترکيه با عراق است و واقعيت هم اين است. هيچ گونه گفته ديگری را در اين رابطه نمی پذيريم.»
 
رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه و همچنين وزارت امور خارجه ترکيه نيز استفاده از نام «کردستان» توسط خانم رايس را نادرست خوانده و تأکيد کردند که ترکيه تنها با کشوری به نام «عراق» هم مرز است.

وزارت خارجه امور ترکيه با فرستادن نامه ای به وزارت امور خارجه آمريکا، خواهان توضيح دولت آمريکا برای استفاده از واژه «کردستان» برای توصيف مناطق شمالی عراق شده است.

در واکنش به اين اعتراض ها نيز، شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه آمريکا، هدف خانم رايس از به کار بردن نام «کردستان» را توصيف «منطقه جغرافيايی کردستان» دانست و گفت: «آمريکا از يکپارچگی عراق حمايت می کند و حکومت اقليم کردستان را به عنوان منطقه ای فدرال در حکومت عراق محسوب می کند.»

برخی رسانه های محلی ترکيه، هدف وزير خارجه آمريکا از بهره بردن از نام «کردستان» را، تلاش برای تجزيه عراق و ايجاد کردستان مستقل در شمال عراق توصيف کرده اند.

در اين ميان روزنامه های زمان، حريت و آکشام، چاپ ترکيه، در شماره روز پنج شنبه خود، سخنان مايک مک کونل، رييس سازمان اطلاعات ملی آمريکا را منتشر کرده اند که گفته است: «اگر کردستان مستقل تشکيل شود، جنگ جديدی در منطقه رخ می دهد. زيرا ترکيه آنرا تحمل نخواهد کرد.»

تغییرات در جامعه کردستان عراق؛ آهسته و پیوسته

تغییرات در جامعه کردستان عراق؛ آهسته و پیوسته

مريم منظوری

حکومت کردستان بی تجربه است و به تازگی از ترکيبی يکدست برخوردار شده و همچنان دچار درگيری های فرقه ای است، اما به سرعت به سوی پيشرفت در حال حرکت است.

اينها اظهارات خانم «خمان زرار اسعد»، يکی از اعضای پارلمان منطقه ای کردستان عراق است که در گفت و گو با راديو فردا درباره جامعه کردنشين عراق سخن می گويد.

خمان زرار اسعد، يکی از اعضای کميته ارتباطات و روشنگری فرهنگی پارلمان کردستان است.

وی  درباره کار اين کميته می گويد: کميته ارتباطات و روشنگری فرهنگی پارلمان کردستان عراق در در دو سطح داخلی و خارجی فعاليت می کند. در سطح خارجی، اين کميته مسئول ارتباط با پارلمان های ديگر کشورهای جهان است و در اين زمينه هيچ محدوديتی ندارد. در سطح ملی و داخلی نيز اين کميته مسوول ارتباطات پارلمان کردستان با احزاب کرد و تمامی دستگاه های وابسته به حکومت و احزاب داخل کردستان است.

به گفته خانم زرار اسعد که ۳۳ سال دارد و در کشور فرانسه در رشته حقوق تحصيل کرده است، در قانون اساسی کردستان مانند قانون اساسی عراق از صد درصد اعضای پارلمان، ۲۵ درصد کرسی ها متعلق به زنان است و در مجموع، از ۱۱۶ عضو پارلمان کردستان ۲۹ کرسی به زنان اختصاص داده شده است.

به گفته خمان زرار اسعد، عضو پارلمان منطقه ای کردستان، زنان در پارلمان نه بر اساس جنسيت بلکه بر اساس تخصصی که دارند فعاليت می کنند.

به گفته اين عضو پارلمان منطقه ای کردستان، زنان در پارلمان نه بر اساس جنسيت بلکه بر اساس تخصصی که دارند فعاليت می کنند.

از خمان  زرار اسعد می پرسم آيا عملکرد پارلمان منطقه ای کردستان و عراق از يکديگر جداست؟

وی می گويد: « بله حتما. کردستان وعراق جدا هستند. همان گونه که کردستان از لحاظ مليت و فرهنگ کاملا از عراق جداست. اين واقعيت است. به علاوه احزابی که در کرستان فعاليت می کنند از لحاظ عقيدتی و برنامه ريزی با احزاب عراقی متفاوتند. مثلا بيشتر احزاب کردستان، سکولار هستند ولی احزاب عراقی اغلب اسلامی اند و فعاليت نزديک به تفکرات اسلامی دارند.»

خمان  زرار اسعد درباره تفاوت عملکرد اين دوپارلمان مثال هايی می آورد:

خمان زرار اسعد: جامعه کردستان پیوسته خواهان تغییرات است. اما برای ایجاد تغییرات به زمان احتیاج داریم.

«اينجا از قبل از سال ۱۹۹۱ به عنوان بخشی از عراق بود، البته الان هم هست ولی آن زمان قوانين عراقی بسياری بر ما تحميل می شد. الان هم درست است که بعضی چيزها تحميل شده اند اما الان ما می توانيم آن را تعديل و اصلاح کنيم. يعنی آن قانون خاص را با فرهنگ، سنت و رسم و رسوم کردستان تطبيق می دهيم. مثلا ماده ۴۰۹ از قانون اساسی عراق، مربوط به قتل های ناموسی در کردستان لغو شده است. بر اساس اين قانون اگر کسی بر سر مسئله ناموس، مثلا خواهر خود را بکشد قتل عمد به حساب نمی آيد، که چنين قانونی در کردستان لغو شده و چنين قتلی، قتلعمد محسوب می شود. و يا اين که قانون مربوط به تعدد زوجات در کردستان ممنوع است.»

اين عضو پارلمان منطقه ای کردستان عراق می گويد که اصلاح و تعديل قوانين پارلمان عراق از سال ۱۹۹۱ و همزمان با گام زدن آهسته کرستان به سوی فدراليسم و جدا شدن از سيطره بغداد، کم کم آغاز شد و همچنان نيز ادامه دارد.

به گفته خانم زرار اسعد، «در حال حاضر کميته زنان در پارلمان کردستان عراق مشغول کار بر قانون خانواده است.»

از او می پرسم که آيا در نتيجه اين تلاش ها، حق طلاق به زنان داده خواهد شد؟ وی در پاسخ می گويد که طلاق يک مسئله دينی است. ما نمی گوييم که حق طلاق را به زن می دهيم بلکه می گوييم بايد روند ازدواج و عقد، مدنی شود. اگر اين اتفاق بيافتد طلاق و جداشدن هم حق آزاد و طبيعی هم زن و هم مرد محسوب می شود. ما مشغول کار بر اين پروژه هستيم و تلاش می کنيم که آن را به تصويب پارلمان برسانيم.

اين عضو پارلمان کردستان عراق می افزايد: جامعه کردستان پيوسته خواهان تغييرات است. اما برای ايجاد تغييرات به زمان احتياج داريم. ما بايد بسياری از مسائلی که وظيفه تلقی می شود را، از جمله ازدواج، بزرگ کردن بچه و تامين معيشت، از اختيار خانواده در آوريم و آن ها را زير چتر قانون ببريم.

خانم اسعد می گويد: از سوی ديگر حکومت نيز بايد از دو سو تحت فشار قرار گيرد تا در تسريع اين روند بکوشد، فشار جامعه بين الملل از يک سو و فشار قشرهای دمکراسی خواه و مدرن جامعه کرد از سوی ديگر. به گفته وی، «البته برای حکومت آسانتر است که چنين کارهايی را انجام ندهد اما دير يا زود اين اقدامات صورت خواهد گرفت.»

اين زن عضو پارلمان کردستان عراق اظهار داشت: «من هم بخشی از اين حکومتم و مايل به اجرای چنين تصميماتی هستم اما در داخل پارلمان کردستان احزاب اسلامی و غير اسلامی ديگری نيز هستند که مخالف به تصويب رسيدن اين قانونند. بايد همگی دست به دست هم دهيم و فشار لازم را به حکومت وارد آوريم.»

در قانون اساسی کردستان مانند قانون اساسی عراق از صد درصد اعضای پارلمان، ۲۵ درصد کرسی ها متعلق به زنان است و در مجموع، از ۱۱۶ عضو پارلمان کردستان ۲۹ کرسی به زنان اختصاص داده شده است.

از خمان  زرار اسعد، درباره آمار احتمالی طلاق در جامعه کردستان عراق می پرسم.

او می گويد:  آمار دقيقی از طلاق در اين جامعه در دست نيست اما در جامعه سه فاکتور هست که نشان می دهد که شمار طلاق رو به افزايش است:

وی می افزايد: فاکتور اول، بزرگ شدن و شهری شدن جامعه کردستان است. فاکتور دوم، مسئله ذهنيت مردم کردستان به طلاق است که زشت بودن و نامقدس بودن اين عمل در ميان مردم کم کم در حال کمرنگ شدن است. و فاکتور سوم، اين است که امروزه ديگر مانند گذشته نيست که دختران و پسران را از بچگی به نام هم نشان می کردند. امروزه جوانان فرصت دارند که پيش از ازدواج با هم رابطه داشته باشند و يکديگر را بشناسند.

جامعه کرد سالهاست که تحت شرايط جنگی و آوارگی و نا امنی به سر می برد و اين شرايط بر خلق و خوی مردم تاثير گذاشته و بستری فراهم کرده است برای پرورش خشونت بار افراد.

اين عضو جوان پارلمان کردستان عراق در ادامه به نکته ديگری نيز درباره تغيير فرهنگی جامعه کردستان اشاره می کند.

از نظر وی ، دليل ديگر اين تغييرات می تواند «ناشی از فرهنگی باشد که مهاجران کرد ساکن اروپا و امريکا که به کردستان بازگشته اند با خود آورده اند. بيرون رفتن مردم کرد از چارچوب کردستان و رفتن به ميان جوامع پيشرفته و سرزمين های ديگر فرهنگی را به آنان آموخته که حالا اين افراد آن را با فرهنگ خود تطبيق می دهند.»

خانم اسعد درباره خشونت های خانگی در ميان جامعه کرد باز هم به نبود آمار دقيق اشاره می کند و می گويد که نمی توان گفت: چنين امری کم يا زياد است اما نسبت آن تغيير کرده است، زيرا جامعه شهری شده و از حالت روستايی و عشيره ای خارج شده و همزمان طرز تفکر افراد نيز تغيير کرده است.

وی می افزايد: جامعه ما بيشتر روستايی و سنتی بود اما اين روستاييان به اراده و خواست خود شهرنشين نشدند بلکه در زمان رژيم صدام آنان را به زور شهرنشين کردند و روستاها اکثرا تخريب شدند. اين افراد هنوز فرهنگ روستايی و عشيره ای خود را حفظ کرده اند و آن طرز تفکر در افراد کرد نهادينه شده است. شهرنشينی هم فرهنگ خاص خود را دارد اما برآيند اين دو فرهنگ نتايجی در بر داشته است که يکی از آنها خشونت عليه زنان است.

به گفته اين نماينده پارلمان کردستان، «جامعه کرد سالهاست که تحت شرايط جنگی و آوارگی و نا امنی به سر می برد و اين شرايط بر خلق و خوی مردم تاثير گذاشته و بستری فراهم کرده است برای پرورش خشونت بار افراد.»

وی در پايان، بی تجربگی حکومت کردستان، جنگ داخلی کردستان و دو دسته بودن حکومت را از عوامل برخی بی نظمی ها در اداره کردستان عراق در چند سال گذشته می داند.

قطعنامه تحریم ایران در سپتامبر

شورای امنيت به دليل اينکه ايران از تعليق غنی سازی اورانيوم خودداری کرده است، تا کنون با تصويب دو قطعنامه – قطعنامه های ۱۷۳۷ و ۱۷۴۷ – تحريم هايی محدود را عليه ايران به اجرا گذاشته است.

احتمال تصویب سومین قطعنامه تحریم ایران در سپتامبر

به گفته برخی ديپلمات های کشورهای غربی، احتمالا سومين قطعنامه برای افزايش تحريم ايران بر سر برنامه هسته ای تا ماه سپتامبر – يک ماه ديگر – در شورای امنيت به رای گذاشته خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، پنج ماه بعد از تصويب دومين قطعنامه تحريم ايران، سه عضو از پنج عضو ثابت شورای امنيت – کشورهای آمريکا، فرانسه و بريتانيا – خواهان تصويب قطعنامه تازه با هدف افزايش فشارها بر جمهوری اسلامی هستند.

اين گزارش می افزايد که همچنان، دو عضو دائمی ديگر – کشورهای چين و روسيه – در زمينه تحريم ايران، «با احتياط» برخورد می کنند.

شورای امنيت به دليل اينکه ايران از تعليق غنی سازی اورانيوم خودداری کرده است، تا کنون با تصويب دو قطعنامه – قطعنامه های ۱۷۳۷ و ۱۷۴۷ – تحريم هايی محدود را عليه ايران به اجرا گذاشته است.

در قطعنامه های سازمان ملل از ايران خواسته شده بود که غنی سازی اورانيوم را متوقف کند، از ساخت رآکتور آب سنگين اراک دست بکشد و با بازرسان آژانس بين المللی انرژی هسته ای – IAEA – همکاری کامل داشته باشد.

اما تاکنون اين درخواست های بين المللی با مخالفت مقام های تهران رو به رو شده است و مقام های ایرانی می گويند که قطعنامه های صادر شده در شورای امنيت «غير قانونی» است، چرا که ايران در چارچوب پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای – NPT – برنامه هسته ای خود را پی می گيرد.

اما برخی مقام های کشورهای غربی، به ويژه مقام آمريکايی می گويند که احتمال دارد تهران از برنامه هسته ای خود به عنوان پوششی استفاده کند تا بتواند به توانايی ساخت بمب هسته ای دست يابد.

روز سه شنبه برخی از رسانه های آمريکايی گزارش دادند که آمريکا قصد دارد نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست «سازمان های تروريستی» قرار دهد.

سپاه پاسداران که بيش از ۱۰۰ هزار نيروی نظامی در اختيار دارد، از مهم ترين مراکز امنيتی – نظامی جمهوری اسلامی ايران توصيف می شود که در برنامه هسته ای ايران نيز نقش دارد.

  • «متاسفانه چنين به نظر می رسد که ايرانی ها، هنوز خواسته های شورای امنيت را برآورده نکرده اند و ما نيز به زمانی خواهيم رسيد و تحريم های بين المللی تازه ای عليه ايران به اجرا در خواهيم آورد.»

سفیر فرانسه در سازمان ملل

در واکنش به انتشار گزارش اخير درباره سپاه پاسداران، ژان موريس ريپرت، سفير فرانسه در سازمان ملل به خبرنگاران گفت: «متاسفانه چنين به نظر می رسد که ايرانی ها، هنوز خواسته های شورای امنيت را برآورده نکرده اند و ما نيز به زمانی خواهيم رسيد و تحريم های بين المللی تازه ای عليه ايران به اجرا در خواهيم آورد.»

در پايان ماه ژوئن، گوردن براون، نخست وزير بريتانيا گفته بود: «حتما به زودی قطعنامه سومی (در شورای امنيت سازمان ملل) در ارتباط با ايران وجود خواهد داشت و من بر اين باورم که اين مسيری است که جواب می دهد و به نتيجه خواهد رسيد.»

آقای براون در حالی که تاکيد می کرد، طرحی نظامی برای متوقف ساختن ايران وجود ندارد، گفت که ايران بايد «ترس جامعه جهانی از هرگونه برنامه ساخت سلاح هسته ای» را بفهمد.

اما يک ديپلمات غربی که نامش فاش نشده است به خبرگزاری فرانسه گفت که پکن و مسکو، «از ترس اينکه منافقع اقتصادی شان در ايران به خطر بيافتد» در جريان پرونده هسته ای ايران، بسيار محتاط هستند.

این دو عضو دائمی شورای امنیت که از حق وتوو نیز برخوردارند، می گويند تا زمانی که ايران در مذاکره با بازرسان آژانس، به ابهامات درباره پرونده هسته ای خود پاسخ می دهد، نيازی نيست که تحريم های تازه ای عليه ايران تصويب شود.

با اين حال لی ژنومين، سفير چين در سازمان ملل به خبرگزاری فرانسه گفت که «ممکن است» موضوع تحريم های تازه عليه ايران در ماه سپتامبر به بحث گذاشته شود.

به گفته او بر اساس توافقی که ميان پنج عضو دائمی شورای امنيت صورت گرفته است، حتما بايد پيش از هر اقدام تازه ای، گزارش آزانس بين المللی انرژی هسته ای درباره آخرين تحولات پرونده هسته ای ايران، به دست شورای امنيت برسد

يزيديان خشنود از سقوط صداميان

يزيديان خشنود از سقوط صداميان
 

 
نماد يزيديان - برگرفته از سايت اينترنتی 'صدای يزيديان'
يزيديان فرشته متصل به حق تعالی را در قالب طاووس مجسم می بينند و او را 'ملک طاووس' می خوانند

نظاميان آمريکايی مستقر در عراق برای نخستين بار آماری از شمار پيروان کيش يزيدی در عراق خبر داده اند که به واقعيت نزديک است.

ستوان دوم جين پالکا، افسر نيروهای هوابرد ارتش آمريکا که در شمال غرب عراق مستقر است به خبرگزاری فرانسه گفته است که بااينکه تمامی کتب مرجع و آماری که در اين منطقه وجود دارد، شمار يزيديان را در سراسر جهان بيش از هزار نفر ذکر نکرده اند، نظاميان آمريکايی به اين نتيجه رسيده اند که تنها در شمال غرب عراق دويست هزار يزيدی زندگی می کند.

در حاشيه غربی کردستان در شمال عراق قومی زندگی می کنند که بنا بر عقايد مذهبی شان يزيدی خوانده می شوند.

آنها از صدها سال پيش در انزوا و جدايی از ديگران به زندگی روستايی و شبانی ادامه می دهند.

حمله نيروهای ائتلاف آمريکا و بريتانيا به عراق رويدادی بود که جريان زندگی آرام و يکنواخت اهالی اين قوم را به هم ريخت اما آنها از اشغال منطقه خود چندان ناراحت به نظر نمی رسند.

امروز اشغالگران در قلمرو آنها با هيچ مشکلی روبرو نيستند و در ميان آنها احساس امنيت می کنند.

کلمه يزيدی ربطی به يزيد بن معاويه، خليفه اموی ندارد و محققان آن را بر گرفته از واژه ايزد يا يزدان می دانند.

 

 اشغالگران در قلمرو يزيديان با هيچ مشکلی روبرو نيستند و ميان آنها احساس امنيت می کنند

 

يزيديها تاريخ مذهب خود را به چهارهزار سال پيش می رسانند اما به گفته پژوهشگران، آئين يزيدی در قرن چهاردهم ميلادی در جنوب جلگه بين النهرين پديد آمده است.

عقايد يزيدی تلفيقی از مذاهب گوناگون است که در اين منطقه رواج داشته اند.

برای نمونه، آنها مانند زرتشتيان به آئين دوگرايی (ثنويت)، مانند کليميان به قربانی و نذورات، مانند مسيحيان به غسل تعميد و مراسم عشای ربانی و مانند مسلمانان به سنت ختنه معتقدند.

يزيديها همواره جمعی بسته بوده اند؛ خود را قومی برگزيده می دانند، بيگانگان را به ميان خود را نمی دهند و اعتقادات خود را از ديگران مخفی نگه می دارند.

آنها يکتاپرستند اما بنابر برخی نظريه ها، به وجود شيطان اعتقاد ندارند و همين امر باعث شده است پيروان ساير مذاهب در منطقه برای بدنام کردنشان آنها را «شيطان پرست» بنامند.

يزيديها دارای دو کتاب مقدسند: اول کتاب جلوه که در آن اصول اعتقادی آنها تشريح شده است و در کتاب ديگری به نام مصحف رش(کتاب سياه) مجموعه ادعيه و سرودهای آنها در ستايش بزرگانشان ثبت شده است.

آنها فرشته متصل به حق تعالی را در قالب طاووس مجسم می بينند و او را «ملک طاووس» می خوانند.

 

 رژيم سابق عراق به وفاداری يزيديان اطمينان نداشت و آنها را وادار می کرد از قلمرو کوهستانی خود به زمينهای باير کوچ کنند

 

يزيديها از فرهنگی پرمايه و غنی برخوردارند که موسيقی در آن نقش برجسته ای ايفا می کند.

پرستش آنها با آداب رنگين و رسومات زيبايی همراه است: سرودخوانی جمعی، رقص و سماع به سبک صوفيان، مراسم آبتنی و شستشو، افروختن شمع و بخور، نذورات و دعاخوانی گروهی برای مردگان...

آنها مانند ساير اقوام عراق در زمان رژيم بعث حاکم بر عراق بشدت زير فشار بودند.

رژيم سابق عراق که به وفاداری آنها اطمينان نداشت، آنها را وادار می کرد از قلمرو کوهستانی خود به زمينهای باير کوچ کنند.

طی اين کوچهای اجباری، بسياری از مراتع و کشتزارهای آنها نابود شد، بسياری از آنها مجبور به ترک عراق شدند و اينک به عنوان پناهنده در کشورهای غربی زندگی می کنند.

یزیدیان کیستند

یزیدیان کیستند
 

 
 
ملک طاووس
در باور یزیدی، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک طاووس نام دارد
چهارشنبه برای یزیدیان روز مقدس هفته است و در همین روز در شهر کوچک قحطانیه در شمال غرب عراق، امدادگران اجساد یزیدیان را از زیرآوار بیرون می کشیدند، یزیدیانی که قربانی یکی از مرگبارترین حملات انتحاری در عراق شده اند، حمله ای که به گفته مقامات عراقی و آمریکایی، رد پای القاعده در آن دیده می شود و هدف از آن، سوزاندن فرقه های بیشتری در آتش جنگ فرقه ای عراق است.

یزیدیان جز در عراق در ترکیه، ایران، سوریه و قفقاز زندگی می کنند و اگرچه آماری رسمی و مشخص در مورد آنان در دست نیست اما شمار آنان در مجموع این کشورها تا پانصد هزار نفر برآورد می شود که حدود دویست هزار نفر از آنان در عراق زندگی می کند.

یزیدیان، قرنها در این سکونتگاهها در روستاهای دورافتاده و در انزوا زیسته اند و همسایگان مسلمان و مسیحی شان آنان را با نام "شیطان پرست" می شناسند، عنوانی که یزیدیان برای خود نمی پسندند.

اما شاید همین نگاه به یزیدیان، آنان را آماج حمله مسلمانان تندرویی کرده باشد که ریختن خون "کفار" را مباح می دانند، آن هم کفاری که شیطان، دشمن اصلی بشریت را می پرستند.

از دید مورخان ادیان، شیطان پرستی برچسبی است که پیروان ادیان جدیدتر به کسانی که همچنان به ادیان قدیمی تر باور داشتند می زدند و خدایان آنان را شیطان و منشأ شر خطاب می کردند، همان گونه که مسیحیان اروپا در مورد اروپاییانی که به باورهای پیشین خود باقی مانده بودند چنین کردند.

اما در باور یزیدی، شیطان دشمن اصلی بشریت نیست، بلکه مقربترین فرشته خداوند و نخستین آفریده اوست و ملک طاووس نام دارد؛ فرشته ای که خداوند تنها با این انگیزه به او فرمان داد به آدم سجده کند که او را بسنجد و هنگامی که او از سجده کردن سر باز زد، بر تقربش به درگاه الهی افزوده شد و خداوند اداره جهان را به وی سپرد.

آرامگاه شیخ عدی بن مسافر
 آرامگاه شیخ عدی بن مسافر در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل قبله گاه یزیدیان به شمار می رود
 

یزیدیان بر این باورند که قدمت کیش آنان به زمان پیدایش بشر باز می گردد و یزیدیان از نسل آدمند و نه از نسل حوا؛ در حالی که در باور ادیان ابراهیمی، ابنای بشر حاصل ازدواج آدم و حوا هستند، یزیدیان خود را حاصل پسری می دانند که از بذری که آدم کشت پدید آمد و سپس با حوریه ای وصلت کرد.

بدین ترتیب، یزیدیان خود را تافته ای جدابافته می دانند که نباید با دیگر اقوام وصلت کنند و دیگر ابنای بشر را به کیش خود بپذیرند.

چند ماه پیش که دختری یزیدی با پسر مسلمانی از خانه گریخت خویشاوندانش او را گرفتند و سنگسار کردند. چند روز بعد، شماری از یزیدیان به دست افراد مسلح تیرباران شدند.

با تمام این جدایی پیشگی، یزیدیان از تبار دیگر کردهایی اند که در جوارشان زندگی می کنند و زبانی متفاوت با آنان که گویش کرمانجی (کردی شمالی) است ندارند.

با وجود آنکه در باور یزیدی، دین آنان پیشینه ای به قدمت تاریخ بشر دارد اما مورخان، کیش یزیدی را در شمار دیگر فرقی طبقه بندی می کنند که پس از اسلام، به نیت احیای سنتهای پیشینیان و با انگیزه حفظ و بازیافت هویت تاریخی در نقاط مختلف خاورمیانه زاییده شدند و رشد کردند، هرچند بنیانگذارانشان صوفیان مسلمان بودند.

علویان، کاکه ای ها (اهل حق) و شیدلیها که همگی در مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه و نواحی همجوارشان زندگی می کنند، از این دسته مذاهب به شمار می روند و همگی این وجه مشترک را دارند که از سویی آداب نیایش جمعی شان همچون نذر و نیاز و قربان به یکدیگر شباهت دارد و با صوفیان مسلمان مشترک است و دیگر اینکه گرچه پیروانی از میان ترکان و اعراب هم یافته اند، مرکز عمده نشو و نمایشان کردستان بوده و فرهنگ و زبان کردی رکن مهمی از آیین آنان را تشکیل می دهد.

باور بر این است که نام کیش یزیدی ریشه در واژه فارسی ایزد دارد. عناصری همچون ستایش خورشید و آتش در این آیین نشانه هایی از باورهای باستانی ایرانیان، مهرپرستی و دین زرتشت دارد.

 شمار اندکی از یزیدیان عربند و در زمان حکومت صدام حسین در عراق، دولت مرکزی می کوشید با انگشت نهادن بر همین اقلیت عرب، عرب بودن بانی کیش یزیدی و عرب تبار قلمداد کردن دیگر یزیدیان آنان را بسوی خود جلب کند
 

اعتقاد به تناسخ و سیر تکاملی روح از طریق زایشهای پی در پی و دمیده شدن در کالبدهای پیاپی یزیدیان را با مسالک شرقی پیوند می دهد.

از سوی دیگر، یزیدیان همچون مسلمانان روزانه پنج بار به شیوه خود نماز می گزارند، اما قبله شان در چهار بار از این نمازهای پنجگانه، خورشید است و در نیمروز، مقبره شیخ عدی بن مسافر، صوفی عرب قرن ششم هجری که به باور مورخان، بنیانگذار کیش یزیدی است.

مقبره شیخ عدی در روستای لالش در 36 کیلومتری موصل در شمال عراق، قبله گاه یزیدیان است و هر یزیدی در صورت توانایی باید در طول عمرش دست کم یک بار به زیارت این آرامگاه برود.

موسم این "حج"، تابستان است، در کنار قبله گاه یزیدیان، چشمه گاه مقدسی قرار دارد که زمزم خوانده می شود، کوهی مقدس است که نامش را عرفات نام نهاده اند، پلی نیز هست به نام پل صراط، در موسم زیارت گاوی را هم قربانی می کنند.

یزیدیان همچون صوفیان در مراسم خود به ذکر و سماع می پردازند و پیروان این کیش به طبقات پیر و شیخ و مرید تقسیم می شوند.

نزدیکترینها به یزیدیان، چه در باور و اساطیر، همچون اعتقاد به ملائک هفتگانه و تناسخ و سنتها و آیینها، طایفه یارسانند که در عراق کاکه ای و در ایران اهل حق نامیده می شوند که بسیاری از ایرانیان آنان را با عنوان "علی اللهی" می شناسند، نامی که همچون "شیطان پرست" برای یزیدیان، مورد پسند آنان نیست.

پاره ای از پیروان اهل حق نیز در مورد شیطان نگرشی همچون یزیدیان دارند، یزیدیان نیز به اهل حق احساس نزدیکی می کنند و آنان را در جمع خود شرکت می دهند اما با آنان وصلت نمی کنند.

فلک ناز اوجا
 نخستین یزیدی که قانونگذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه، بلکه دختر جوانی بود در آلمان
 

اکثریت اهل حق را نیز همچون یزیدیان، کردها تشکیل می دهند، اما در ایران و عراق و قفقاز، این آیین در میان ترکان نیز پیرو دارد.

شمار اندکی از یزیدیان عربند و در زمان حکومت صدام حسین در عراق، دولت مرکزی می کوشید با انگشت نهادن بر همین اقلیت عرب، عرب بودن بانی کیش یزیدی و عرب تبار قلمداد کردن دیگر یزیدیان آنان را بسوی خود جلب کند و هم اینکه از آنان به عنوان اهرمی علیه دیگر کردها که رکن عمده ای از ناراضیان حکومت حزب بعث را تشکیل می دادند استفاده کند.

شاید یکی از دستاویزهای حملاتی که به یزیدیان می شود، پندار افرادی باشد که به هواداری یزیدیان از صدام حسین در زمان حکومت او اعتقاد دارند.

اما پاره ای از جوانان یزیدی هم بودند که صرف نظر از باورهای اجدادی خود مبنی بر دوری گزیدن از پیروان دیگر ادیان، وارد جنبشهای چپگرا در میان کردان عراقی شدند و در صف پیشمرگان با حکومت صدام حسین جنگیدند، خانواده های آنان نیز چون بسیاری دیگر از کردهای عراقی آماج حملات انتقامجویانه ارتش قرار گرفتند و خانمان خود را از دست دادند.

با تشکیل حکومت خودمختار کرد در شمال عراق و برپایی مجلس قانونگذاری محلی در این منطقه، یزیدیان برای نخستین بار در قانونگذاری و حکومت سهیم شده اند و نمایندگانی در مجلس محلی و همچنین مجلس ملی عراق دارند.

با این حال، نخستین یزیدی که قانونگذار شد، نه در عراق بود و نه در هیچ کجای دیگر در این منطقه، بلکه دختر جوانی بود در آلمان که از سوی حزب سوسیال دموکرات این کشور به پارلمان اروپا راه یافت.

فلک ناز اوجا که هشت سال پیش در سن 22 سالگی نماینده پارلمان اروپا شد و اکنون دومین دوره قانونگذاری خود را در جمع قانونگذاران اتحادیه اروپا می گذراند، از خانواده ای کرد یزیدی از ترکیه در آلمان متولد شده و روابط نزدیکی با گروههای کرد ترکیه دارد.

گفته می شود در آلمان سی هزار یزیدی زندگی می کنند که عمدتاً از پناهندگان کرد عراقی و ترکیه ای اند و بزرگترین جامعه یزیدی در خارج از قلمرو اجدادی شان را تشکیل می دهند.

چشم انداز غربى، رويکرد جهانى

چشم انداز غربى، رويکرد جهانى
مقاله اى از فرانسيس فوکوياما در چاره جويى براى جلوگيرى از برخورد تمدن ها

 

پروفسور ساموئل هانتینگتون در کتاب برخورد تمدن های خود در سال 1996 گفته است که پس از جنگ سرد سیاست های جهانی نه در سیطره نزاع میان ایدوئولوژی های رقیب بلکه در تسخیر اختلافات بین فرهنگ ها و تمدن ها خواهند بود.

 

او نوشت که قدرت فرهنگ از نیروهای تابع جهانی شدن پیشی خواهد جست و وفاداری انسان ها در نهایت به طور فراگیری بر اساس مناسبات مذهبی، قومیتی و تاریخ مشترک تعریف می شود.

 

هانتینگتون ارزش های مربوط به روشفکری غربی، دموکراسی، حقوق فردی را به عنوان تصاویری از ارزش های مسیحیت غربی توصیف و این طور استدلال کرد که سایر فرهنگ ها با ارزش هایی دیگر نهادهایی از نوعی متفاوت خلق خواهند کرد.

 

بعد از یک دهه از انتشار این کتاب بسیاری بر این باورند که نظریه برخورد تمدن ها به واسطه رویدادها هم اکنون به اثبات رسیده است. نیروهای مذهبی به طور گسترده ای به پا خواسته اند که این موضوع به ویژه در جهان اسلام با ظهور اسلام گرایان تندرو و حتی در جنوب آسیا، آمریکای لاتین، آمریکا و روسیه مشهود است.

 

مباحثى که در پى تئورى برخورد تمدن ها مطرح شده اند، کاملا با اين موضوع مرتبط و به آن وارد هستند زيرا تمام آنها يک سوال کليدى را پيش رو قرار مى دهند: آيا جنبه هاى سياسى اعتقاد و اطمينان توسط فرهنگ خلق مى شوند يا اين که ما مى توانيم يک مبناى جهانى تر و شايد حتى دنيايى تر براى آن پيدا کنيم؟

 

من با تئورى برخورد تمدن ها هم موافقم و هم مخالف. با اين موضوع موافقم که عوامل فرهنگى به منشورى تبديل شده اند که بسيارى از مردم امروزه از درون آن به امور بين المللى نگاه مى کنند.

 

 از سوى ديگر من اعتقاد دارم که اين نظريه نيروهاى تابعى را که به توسعه جهانى منجر شده و مسيرى که طى آن روند مدرنيزه سازى همگرايى نهادها را باعث مى شود و همچنين رويکردهاى حکومت دارى در يک حجم فزاينده جهانى را ناچيز مى شمرد.

 

هانتينگتون درست مى گويد که هويت سياسى مبتنى بر فرهنگ مشترک، در آينده اى نزديک ناپديد نخواهد شد. اين به شدت غيردموکراتيک خواهد بود که نيروهاى جهانى اقتصاد، جوامع محلى را از توان تصميم گيرى براى پى ريزى زندگى سياسى مشترکشان، تهى کنند.

 

اين کاملا درست است که کشورهاى مختلف بايد طرق وي‍ژه خود را به سوى مدرنيته بپيمايند. مسيرهاى ویژه ای که اروپاى غربى، آمريکا، ژاپن، روسيه و ساير کشورها رفته اند، همگى متفاوت هستند.

 

مدرنيزه و توسعه از درون تلاش هاى ملتى بروز مى کنند که در يک جامعه معين زندگى مى کنند، نه توسط افرادى که بيگانه هستند. کشورها مى توانند از يکديگر بياموزند، اما توانايى آنها براى شکل دادن به نتايج در سرزمين هاى خارجى معمولا بسيار محدود است. اين همان چيزى است که آمريکا طى 4 سال گذشته در عراق به گونه اى دردناک آموخته و حس کرده است.

 

اما سوالى که بايد به آن پاسخ دهيم اين است که آيا ما راه هاى مختلفى را يه سوى يک هدف نهايى مى پيماييم – هدفى با عنوان تمدن جهانى واحد – يا اين که فرهنگ هاى مختلف بشرى به سوى مقاصدی که اساسا با يکديگر متفاوت هستند، در حرکت هستند.

 

به عقيده من که خلاف نظريه پرفسور هانتينگتون است، مدرنيزه سازى فى نفسه مستلزم همگرايى انواع مختلف نهادها صرف نظر از نقاط شروع فرهنگى است. يکپارچگى اقتصادى ميان کشورها نتيجه بخش تر است و زمانى که به جاى روابط سست وابستگى فرهنگى، بر نهادهاى قانون محور و شفاف مبتنى باشد، به اشکال پايدارترى از اعتماد منجر مى شود.

 

نقطه شروع توسعه در هر کشورى وضعيتى است که ماکس وبر، سوسياليست آلمانى آن را انحصار نيرويى مشروع بر سرزمينى معين تعريف کرد. اما هنگامى که اين وضعيت با تهديد يا اضطرار آغاز مى شود، معجزه يک کشور مدرن توانايى آن در حل تناقض قدرت است – به اين معنا که يک کشور بايد چنان قدرتمند باشد که نظم را تامين کرده و قوانين را به اجرا درآورد در غير اين صورت اگر رشد اقتصادى درازمدتى در پيش باشد، بايد اعمال قدرت خود را محدود کند.

 

اين ضعفى است که رشد بى بنيه اقتصادى در بسيارى از نقاط در حال توسعه دنيا را توجيه مى کند. تمام جوامع نيازمند نظم و حکومت قانون و دولتى هستند که بتواند کالاهاى عمومى اساسى را تامين کرده و به توزيع عادلانه منابع بپردازد.

 

 اگر حاکمان نتوانند به طور موثر حکومت دارى کنند، اگر به شدت فاسد باشند و منابع عمومى را به سوى اهداف خصوصى سوق دهند، اگر به طور مستبدانه حکومت کنند، در اين صورت منابع و سرمايه مورد نياز براى رشد دراز مدت را به بهايى اندک خواهند فروخت. بنابراين تعجبى ندارد که در پايان دهه 90 کشورهاى لايق و همچنين حکومت دارى خوب به نمونه اى بارز در دنياى امروز تبديل شده اند.

 

يک کشور مدرن چگونه به حکومت دارى خوب دست خواهد يافت؟ حکومت دارى هديه اى نيست که از سوى حاکمان به حکومت شوندگان اعطا شود. اين سيستم در نهايت بايد مبتنى بر مکانيزم هاى پاسخگويى باشد که خدمت رسانى به منافع حکومت شوندگان توسط حاکمان را تضمین کند، نه منافع حاکمان يا دوستان و اقوام آنها را.

 

حکومت ها مى توانند به طرق مختلفى جوابگو و مسئوليت پذير باشند. رايج ترين روش ها در این راستا مکانيزم هاى پاسخگوى عمودى است که به نام انتخابات معروف هستند. اما مکانيزم هاى پاسخگوى افقى نيز وجود دارند که طى آن بخش هاى مختلف يک حکومت عملکرد يکديگر را زير نظر گرفته و کنترل مى کنند.

 

مجلس و دادگاه ها و استقلال مجری هم بسيار اهميت دارند. افزون بر اين مکانيزم هايى در خارج از نظام سياسى رسمى وجود دارند. پاسخگويى مستلزم شفافيت در رفتار حاکمان است، زيرا حکومت های بد به ندرت ناکامى ها و تخلفاتشان را گزارش مى کنند. به همين دليل است که نظام حکومت دارى خوب نيازمند يک رسانه مستقل و نهادهاى جامعه مدنى است تا رفتار دولت را تحت نظارت قرار دهد.

 

بدين ترتيب کشورهای مدرن تاثیرگذار، به همان اندازه به خاطر محدودیت های اعمال شده علیه خودشان اهمیت یافته اند که به دلیل توانایی شان در راستای تمرکز قدرت.

 

اعتماد چه از درون یک کشور و چه در میان کشورها خلق شود، می تواند از طریق دو منبع تامین گردد. اول منبع فرهنگی است که در آن اعتماد از میان ارزش ها، سنت ها و تاریخ مشترک پدید می آید. در تمام جوامع اعتماد در میان خانواده و از طریق روابط قوم و خویشی آغاز شده و سپس به تدریج در حجمی گسترده تر از گروه های اجتماعی بروز می یابد. دومین نوع اعتماد مبتنی بر منابع مشترک است.

 

این نوع از اعتماد می تواند میان طرف های کاملا بیگانه با یکدیگر به وجود آید که از نظر فرهنگی هیچ نقطه مشترکی با هم نداشته و ممکن است در بخش های مختلف جهان مشغول به فعالیت باشند. این نوع اعتماد مبتنی بر نهادها است.

 

از میان این دو نوع اعتماد، نوع فرهنگی آن به طور آشکاری طبیعی و فراگیر، اما در عین حال بدوی تر است. تمام ابنای بشر خود را در گروه های اجتماعی یا جوامع فرهنگی اولیه سازمان دهی می کنند و تقریبا تمام افراد هنگامی که با مشکل یا بحرانی مواجه می شوند، به این گروه ها رجوع می کنند.

 

دومین نوع اعتماد آثار بالقوه خود را به گونه ای متفاوت گسترش می دهد. این نوع از اعتماد پایدارتر است، زیرا مبتنی بر علایق شخصی بوده و مبنای استقلال مدرن اقتصادی است.

 

 اعتماد هنگامی که کشورها مسیر مدرن شدن را می پیمایند به طور فزاینده ای در منافع شخصی متقابل قوام می یابد تا در فرهنگ. جهانی شدن فرصت توسعه بازارها را فراتر از محدودیت های یک جامعه خاص ایجاد می کند و مستلزم توسعه چارچوب غیرشخصی، ساختاریافته و نهادی است که از طریق آن اعتماد می تواند میان طرف های کاملا بیگانه با یکدیگر شکل بگیرد.

 

یک مثال بارز: تجارت در چین یا جوامع چینی زبان به طور سنتی میان اعضای خانواده شکل می گرفت. در چنین فضایی بسیار مشکل بود که به بیگانگان اعتماد کنی و یا با شخصی که هیچ ارتباطی با آن ندارید، وارد معامله یا تجارت شوید.

 

اگرچه این شکل از سرمایه اجتماعی مبتنی بر روابط خویشاوندی تا مدت ها و تا حدی کارکرد داشت، اما محدود بود. این روش بدان معنا بود که تجارت های مختص به خانواده نمی توانستند به شرکت های حرفه ای و بزرگ راه یابند.

 

دلایل سیاسی بسیاری برای کشورهایی که بر اساس زمینه های مشترک فرهنگی، قومی و تاریخی تصمیم به هم پیمانی با یکدیگر می گیرند، وجود دارد. اما عقلانیت اقتصادی حکم می کند که اعتماد باید مبتنی بر ملاک های غیرشخصی تر باشد.

 

یکپارچگی در اقتصاد جهانی پایدارتر و موثرتر خواهد بود، اگر به جای اغراض نفسانی و شخصی مبتنی بر منافع و به جای فرهنگ بر نهادها استوار باشد. این یک چشم انداز غربی نیست، بلکه یک رویکرد جهانی است.

دوشنبه 22 مرداد 1386  15:44
کليد واژه هاي مرتبط : فوکوياما  .  برخورد تمدن هاوهانتينگتون  . 
نظرات کاربران

شکست مذاکرات عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا

شکست مذاکرات عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا
 
پرچم های ترکیه و اتحادیه اروپا
تلاش های ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا با موانع زیادی مواجه بوده است
گفتگوهای اتحاديه اروپا و ترکيه برسر قبرس بدون حصول توافق متوقف شده است.

شکست مذاکرات را ارکی توميوجا، وزير خارجه فنلاند اعلام کرد.

مقامات اتحاديه اروپا گفته اند که به نتيجه نرسيدن فعالیت ها برای شکست بن بست، ممکن است به ناکامی تلاش های ترکيه برای پيوستن به اتحاديه اروپا منجر شود.

اتحاديه اروپا تا تاريخ ۶ دسامبر به ترکيه مهلت داده است که اجازه ورود کشتی های قبرس به بنادر خود را بدهد. دولت ترکيه از شناسايی قبرس سرباز زده است.

وزير خارجه فنلاند که کشورش در حال حاضر رياست دوره ای اتحاديه اروپا را به عهده دارد گفت توافق حاصل نشده است.

آقای توميوجا پس از مذاکرات جداگانه با وزيران خارجه ترکيه و قبرس، شکست گفتگوها را اعلام داشت. وی گفت قرار انجام مذاکرات جديدی گذاشته نشده است و اتحاديه اروپا بايد درباره سرنوشت عضويت ترکيه پس از تحول اخير تصميم بگيرد.

وزير خارجه فنلاند تصريح کرد که اين تحول پی آمدهايی خواهد داشت و روال گذاشته نمی تواند ادامه يابد.

ترکيه گفته است تا هنگامی که اتحاديه اروپا قول خود درباره تعديل تحريم ها عليه شمال قبرس را عملی نکند به کشتی های قبرس شمالی اجازه استفاده از تسهيلات بندری اش را نخواهد داد.

شمال قبرس تحت نفوذ ترکيه قرار دارد.

 

ترکیه

سکولارها آقای اردوغان را متهم می کنند که دارای یک برنامه پنهانی اسلامگرایانه است. اگر چه شخص آقای اردوغان این اتهام را رد می کند.

روز شنبه 14 آوریل، نزدیک به 300 هزار نفر ازمردم در آنکارا به خیابان ها آمده و مخالفت خود را با ریاست جمهوری آقای اردوغان صراحتا اعلام داشتند.

تظاهر کنندگان شعار می دادند که ترکیه یک کشور سکولار است و سکولار باقی خواهد ماند.

سکولاریسم، پایه و اساس ترکیه مدرن است و بسیاری از مردم این کشور شدیدا به آن پای بند هستند.

احمد نجدت سزر، رئیس جمهور کنونی به اتفاق ارتش قدرتمند ترکیه، مدافع سرسخت ارزش های سکولار این کشور محسوب می شوند.

آقای اردوغان در صورت پیروزی، اولین رئیس جمهور ترکیه خواهد بود که دارای ریشه های اسلامگرایانه است. او همچنین اولین رئیس جمهورترکیه خواهد بود که همسرش حجاب اسلامی را رعایت کرده و روسری بر سر می کند.

برخی از سکولاریست ها آقای اردوغان را که زمانی به خاطر خواندن شعری که ضد سکولاریسم تصور می شد به زندان افتاده بود، متهم می کنند که سعی دارد به طور نامحسوس سیاست های اسلامگرایانه خود را پیاده کند.

پم اوتول از گزارشگران بی بی سی می نویسد آقای اردوغان یک رشته اصلاحات گسترده ای را به اجرا درآورده که هدف از آن کمک به پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپاست. وی همچنین برای اینکه برچسب " اسلامگرا" بودن از روی او برداشته شود تلاش زیادی کرده است. او خود را یک دموکرات محافظه کار می خواند.

در آغاز هفته تظاهرات گسترده ای در آنکارا در مخالفت با کاندیدا شدن آقای اردوغان برای پست ریاست جمهوری برگزار شد

آقای اردوغان روز گذشته در گفتگو با خبرنگاران در آلمان، به اینکه قصد کاندیدا شدن برای پست ریاست جمهوری را دارد اشاره نکرد و فقط گفت او"قصد خدمت به وطنش" را دارد.

مردم ترکیه در این باره دارای اختلاف نظر شدید هستند. هفته گذشته بلندپایه ترین شخصیت نظامی ترکیه هشدار داد که رئیس جمهور بعدی باید کاملا به سیستم سکولار وفادار باشد. این اظهارات در حقیقت هشداری ضمنی به آقای اردوغان بود.

سارا رینزفورد، خبرنگار بی بی سی در آنکارا نیز می گوید نخست وزیر، محبوب ترین سیاستمدار کشور است و برای رئیس جمهور شدن از حمایت کامل حزب خود برخوردار است اما بسیاری هشدار می دهند که همین موضوع می تواند موجب تنش های بیشتر شود و به همین جهت به او فشار وارد می آورند که کاندیدای مصالحه جوتری را به جای خود معرفی کند.

دوره هفت ساله ریاست جمهوری احمد نجدت سزر، در تاریخ 16 ماه مه پایان خواهد یافت.

 

رای گیری اصلاح قانون اساسی ترکیه
 
پارلمان ترکیه
در صورت اصلاح قانون اساسی مجلس بزرگ ملی حق انتخاب رییس جمهوری را از دست می دهد
پارلمان ترکیه شور دوم طرح اصلاح قانون اساسی این کشور برای تغییر در نحوه انتخاب رییس جمهوری را آغاز کرده است.

این طرح در شور اول به تصویب نمایندگان مجلس بزرگ ملی - پارلمان - ترکیه رسیده و در صورت تصویب در شور دوم، پیشنهاد انتخاب رییس جمهوری با رای مستقیم مردم به جای رای نمایندگان پارلمان به همه پرسی گذاشته خواهد شد.

طرح اصلاح قانون اساسی در پارلمان نتیجه اختلافی است که بر سر انتخاب رییس جمهوری جدید ترکیه بین حزب حاکم توسعه و عدالت - با گرایش های معتدل اسلامی - و نهادهای سکولار ترکیه بروز کرده است.

بر اساس قانون اساسی فعلی ترکیه، انتخاب رییس جمهوری ترکیه توسط نمایندگان پارلمان صورت می گیرد و رای گیری برای چهار دوره قابل تکرار است اما در دو دور اول، کسب دو سوم آرای نمایندگان برای گزینش به این سمت ضرورت دارد.

حزب عدالت و توسعه عبدالله گل، وزیر خارجه را نامزد احراز این سمت کرده بود، اما در رای گیری برای انتخاب وی، نمایندگان مخالف و سکولار پارلمان ترکیه به دلیل آنچه که گرایش اسلامی آقای گل و حزب وی می دانستند، از حضور در جلسه پارلمان خودداری کردند.

دادگاه قانون اساسی ترکیه نیز رای داد که انتخاب رییس جمهوری بدون حضور حد نصاب نمایندگان اعتبار ندارد و به این ترتیب، انتخاب آقای گل منتفی شد و وی انصراف خود را از نامزدی احراز سمت ریاست جمهوری اعلام داشت.

حزب عدالت و توسعه از اکثریت در مجلس برخوردار است اما حایز اکثریت دو سوم کرسی ها نیست و به این ترتیب، برای انتخاب فرد مورد نظر خود به حمایت احزاب دیگر نیز نیاز دارد.

تهدید به انحلال پارلمان

رهبران این حزب تهدید کرده بود که در صورت ادامه بحران کنونی، خواستار انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات عمومی خواهند شد.

عبدالله گل
ناکامی گل در انتخاب به ریاست جمهوری به ارائه طرح اصلاح قانون اساسی منجر شد

ظاهرا رهبران حزب انتظار دارند در انتخابات جدید بتوانند موقعیت خود در پارلمان را بهبود بخشند.

قانون اساسی ترکیه برای اصلاح موادی از این قانون شرایط خاصی را پیش بینی کرده است.

پیشنهاد اصلاح قانون اساسی با امضای دست کم یک سوم نمایندگان قابل طرح در جلسه علنی پارلمان است و برای قرار گرفتن در دستور کار پارلمان، به رای موافق دست کم سه پنجم نمایندگان نیاز دارد.

چنین پیشنهادی باید در دو جلسه مختلف پارلمان مورد شور قرار گیرد و به تصویب دست کم دو سوم نمایندگان برسد.

پس از آن مصوبه مجلس به همه پرسی گذاشته می شود و با اکثریت مطلق آرا به تصویب می رسد.

بر اساس قوانین ترکیه، انتخابات پارلمان این کشور بر اساس شیوه اکثریت نسبی صورت می گیرد و کرسی های پارلمان به نسبت آرای کسب شده توسط احزاب بین احزابی که به دست کم ده درصد کل آرا دست یافته باشند تقسیم می شود.

برخی نظرسنجی های انجام شده حکایت از آن دارد که در صورت برگزاری انتخابات پارلمانی، احتمالا بسیاری از احزاب کوچکتر به پارلمان راه نخواهند یافت و حزب عدالت و توسعه اکثریت خود را افزایش خواهد داد هرچند نظرسنجی های دیگر به نتایج متفاوتی رسیده اند.

 

رای گیری اصلاح قانون اساسی ترکیه
 
پارلمان ترکیه
در صورت اصلاح قانون اساسی مجلس بزرگ ملی حق انتخاب رییس جمهوری را از دست می دهد
پارلمان ترکیه شور دوم طرح اصلاح قانون اساسی این کشور برای تغییر در نحوه انتخاب رییس جمهوری را آغاز کرده است.

این طرح در شور اول به تصویب نمایندگان مجلس بزرگ ملی - پارلمان - ترکیه رسیده و در صورت تصویب در شور دوم، پیشنهاد انتخاب رییس جمهوری با رای مستقیم مردم به جای رای نمایندگان پارلمان به همه پرسی گذاشته خواهد شد.

طرح اصلاح قانون اساسی در پارلمان نتیجه اختلافی است که بر سر انتخاب رییس جمهوری جدید ترکیه بین حزب حاکم توسعه و عدالت - با گرایش های معتدل اسلامی - و نهادهای سکولار ترکیه بروز کرده است.

بر اساس قانون اساسی فعلی ترکیه، انتخاب رییس جمهوری ترکیه توسط نمایندگان پارلمان صورت می گیرد و رای گیری برای چهار دوره قابل تکرار است اما در دو دور اول، کسب دو سوم آرای نمایندگان برای گزینش به این سمت ضرورت دارد.

حزب عدالت و توسعه عبدالله گل، وزیر خارجه را نامزد احراز این سمت کرده بود، اما در رای گیری برای انتخاب وی، نمایندگان مخالف و سکولار پارلمان ترکیه به دلیل آنچه که گرایش اسلامی آقای گل و حزب وی می دانستند، از حضور در جلسه پارلمان خودداری کردند.

دادگاه قانون اساسی ترکیه نیز رای داد که انتخاب رییس جمهوری بدون حضور حد نصاب نمایندگان اعتبار ندارد و به این ترتیب، انتخاب آقای گل منتفی شد و وی انصراف خود را از نامزدی احراز سمت ریاست جمهوری اعلام داشت.

حزب عدالت و توسعه از اکثریت در مجلس برخوردار است اما حایز اکثریت دو سوم کرسی ها نیست و به این ترتیب، برای انتخاب فرد مورد نظر خود به حمایت احزاب دیگر نیز نیاز دارد.

تهدید به انحلال پارلمان

رهبران این حزب تهدید کرده بود که در صورت ادامه بحران کنونی، خواستار انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات عمومی خواهند شد.

عبدالله گل
ناکامی گل در انتخاب به ریاست جمهوری به ارائه طرح اصلاح قانون اساسی منجر شد

ظاهرا رهبران حزب انتظار دارند در انتخابات جدید بتوانند موقعیت خود در پارلمان را بهبود بخشند.

قانون اساسی ترکیه برای اصلاح موادی از این قانون شرایط خاصی را پیش بینی کرده است.

پیشنهاد اصلاح قانون اساسی با امضای دست کم یک سوم نمایندگان قابل طرح در جلسه علنی پارلمان است و برای قرار گرفتن در دستور کار پارلمان، به رای موافق دست کم سه پنجم نمایندگان نیاز دارد.

چنین پیشنهادی باید در دو جلسه مختلف پارلمان مورد شور قرار گیرد و به تصویب دست کم دو سوم نمایندگان برسد.

پس از آن مصوبه مجلس به همه پرسی گذاشته می شود و با اکثریت مطلق آرا به تصویب می رسد.

بر اساس قوانین ترکیه، انتخابات پارلمان این کشور بر اساس شیوه اکثریت نسبی صورت می گیرد و کرسی های پارلمان به نسبت آرای کسب شده توسط احزاب بین احزابی که به دست کم ده درصد کل آرا دست یافته باشند تقسیم می شود.

برخی نظرسنجی های انجام شده حکایت از آن دارد که در صورت برگزاری انتخابات پارلمانی، احتمالا بسیاری از احزاب کوچکتر به پارلمان راه نخواهند یافت و حزب عدالت و توسعه اکثریت خود را افزایش خواهد داد هرچند نظرسنجی های دیگر به نتایج متفاوتی رسیده اند

مسئله کردها

21 تن از نمایندگان دور جدید مجلس ترکیه را کردهایی تشکیل می دهند که احزاب ملی گرای ترک آنان را به ارتباط با حزب جدایی طلب کارگران کرد (پ ک ک) متهم می کنند.

شانزده سال پیش که شماری از نمایندگان کرد توانسته بودند به مجلس راه یابند، لیلا زانا، نخستین زن کرد که در انتخابات مجلس پیروز شده بود، هنگام ادای سوگند، پیشانی بندی به رنگهای زرد، سبز و سرخ به سر بسته بود که نشان پ ک ک است و با قرائت پیامی به زبان کردی، ممنوعیت تکلم به زبان کردی را زیر پا گذاشت.

سه سال بعد، مجلس مصونیت پارلمانی لیلا زانا و چند تن دیگر از نمایندگان کرد را لغو کرد و بدین ترتیب این نمایندگان بنابر اتهام کمک به تروریستها با تروریستها تحت تعقیب قرار گرفتند، لیلا زانا بیش از ده سال را در زندان گذراند و دیگر نمایندگان کرد ترکیه را ترک کردند و یکی از آنان به صفوف پ ک ک پیوست.

اما این بار نمایندگان کردی که بیست تن از آنان در قالب حزب ترکیه دموکراتیک به مجلس راه یافته اند می گویند که قصد ندارند به اقداماتی از قبیل آنچه لیلا زانا انجام داد دست بزنند و در ادای سوگند نیز در چارچوب قانون عمل خواهند کرد.

این حزب نیز نام خود را از جامعه دموکراتیک (دموکراتیک توپلوم) به ترکیه دموکراتیک تغییر داده است و با عنوان اختصاری د ت پ (دموکراتیک تورکیه پارتی سی) شناخته می شود.

مراسم سوگند

مراسم سوگند در مجلس ترکیه از ساعت سه بعدازظهر (به وقت محلی) آغاز شده، تا حدود نیمه شب ادامه می یابد، چراکه هر نماینده جداگانه سوگند یاد می کند.

انتظار می رود بر خلاف سنت همیشگی، فرماندهان ارتش به دلیل اختلافی که با حزب حاکم عدالت و توسعه پیدا کرده اند در مراسم حضور نیابند.

ارتش که خود را پاسدار میراث مصطفی کمال پاشا (آتاتورک)، بنیانگذار جمهوری ترکیه می داند از سویی به ریشه های اسلامگرایانه حزب عدالت و توسعه به دید سوء ظن می نگرد و از سوی دیگر نگران حضور نمایندگان کرد در مجلس است.

همچنین انتظار می رود یکی دیگر از غایبان جلسه، احمد نجدت سزر، رئیس جمهور ترکیه باشد، آقای سزر در دور پیشین مجلس نیز که اکثریت مجلس از آن حزب عدالت و توسعه بود در مراسم سوگند حضور نیافت.

حزب عدالت و توسعه از 550 کرسی مجلس، 341 کرسی را از آن خود ساخته، حزب جمهوری خلق که بنیان آن را آتاتورک نهاده، 99 کرسی به دست آورده، حزب حرکت ملی که مشی ملی گرای افراطی دارد دارای هفتاد کرسی شده، حزب جامعه دموکراتیک بیست نماینده دارد که حزب کردها به شمار می رود و حزب دموکراتیک چپ نیز با سیزده نماینده وارد مجلس شده است.

بقیه کرسیهای مجلس را نمایندگان مستقل به خود اختصاص داده اند، یکی از این نمایندگان مستقل به نام پروین بولدان، نماینده ایغدیر، کرد است و با توجه به حمایت حزب جامعه دموکراتیک از او در زمان انتخابات برخی پیش بینی می کنند که خانم بولدان به این حزب بپیوندد.

نمایندگان کرد در دور تازه مجلس ترکیه منحصر به این 21 نفر نیستند، شماری دیگر از نمایندگان دیگر احزاب و همچنین نمایندگان مستقل نیز کرد هستند یا دارای تبار کردی اند اما بر هویت کردی خود تأکیدی ندارند و در زمینه مسائل قومی فعالیتی نمی کنند.

 

اردوغان: اصلاحات در ترکیه ادامه خواهد داشت
 
اردوغان (راست) و گل
رهبران حزب عدالت و توسعه بر پیروی از اصول اساسی جمهوری ترکیه تاکید داشته اند
در پی پیروزی حزب حاکم در انتخابات پارلمانی ترکیه، نخست وزیر این کشور بر ادامه اصلاحات به منظور پیوستن به اتحادیه اروپا تاکید کرده است.

روز دوشنبه، 23 ژوئیه، گزارش شد که شمارش اولیه نتیجه رای گیری در انتخابات پارلمانی ترکیه نشان می دهد که حزب عدالت و توسعه، به رهبری رجب طیب اردوغان، نخست وزیر، توانسته است حدود 47 درصد از کل آرا را کسب کند.

آقای اردوغان گفته است که پیروزی حزب عدالت و توسعه نشان می دهد که مردم ترکیه از عضویت در اتحادیه اروپا و انجام اصلاحات مورد نظر دولت برای این منظور حمایت می کنند.

گرچه حزب عدالت و توسعه به عنوان یک حزب اسلامگرا شناخته می شود، اما آقای اردوغان تاکید کرده است که به قانون اساسی لائیک ترکیه احترام می گذارد و از اصول بنیادین نظام جمهوری این کشور تخطی نخواهد کرد.

یکی از نخستین اقدامات پارلمان جدید انتخاب رییس جمهوری این کشور است که نماد تداوم نظام لائیک ترکیه محسوب می شده است.

انتخابات اخیر پس از آن برگزار شد که نمایندگان مخالف در دوره قبلی مجلس با گزینش عبدالله گل، نامزد حزب عدالت و توسعه، به ریاست جمهوری مخالفت ورزیدند و دلیل آن را اسلامگرایی وی و واهمه از خدشه دار شدن نظام لائیک این کشور در صورت انتخاب آقای گل عنوان کردند.

هنوز مشخص نیست که آیا حزب حاکم مجددا آقای گل را نامزد سمت ریاست جمهوری کند هرچند با وجود کسب اکثریت مطلق کرسی های پارلمان، این حزب نمی تواند بدون کسب حمایت سایر نمایندگان رییس جمهوری را انتخاب کند.

رییس جمهوری ترکیه با رای دست کم دو سوم نمایندگان مجلس ملی برای دوره ای هفت ساله به این سمت انتخاب می شود و در صورتی که هیچیک از نامزدهای انتخابات در دور اول و دوم رای گیری به این حد نصاب دست نیابد، فردی که در دور سوم اکثریت مطلق آرا را کسب کند به این سمت برگزیده می شود.

در صورتی که حتی در این مرحله نیز هیچیک از نامزدها نتواند اکثریت مطلق را کسب کند، دور چهارم رای گیری برگزار می شود و نامزد دارای بیشترین تعداد آرا رییس جمهوری ترکیه اعلام می شود.

پارلمان ترکیه از مجلس بزرگ ملی با 550 عضو تشکیل یافته که براساس نظام نسبی انتخاب می شوند به نحوی که کرسی های پارلمانی به نسبت سهم احزاب در کل آرا در سطح کشور بین آنها تقسیم می شود اما تنها احزابی به پارلمان رای می یابند که دست کم ده درصد کل آرا را کسب کرده باشند.

 

سلاح های دموکراسی

سلاح های دموکراسی
مقاله اى از گوردون بران، نخست وزیر جدید بريتانيا در واشنگتن پست

چند هفته بعد از آن که نخست­وزير بريتانياى کبير شدم، به ايالات متحده آمده­ام تا بر دوستى تاريخى و قصد مشترکى که دو کشور را به هم پيوند مي­زند، صحه بگذارم.  

در بيرون، ناظران ممکن است به پيمان­ها و اتحادهاى بزرگ فقط از نگاه تنگ قرن نوزدهمى نگاه کنند و آن را مشتى پيمان از سر نياز و منافع مشترک ببينند. با اين وصف من باور دارم دوستى اين دو کشور در دو سوى اقيانوس اطلس ريشه در منافع بنيادي­تر و ماندگارتر از منافع عادى و معمولى و حتى تاريخ مشترک دارد: ريشه­ آن در ايده­آل­ها مشترکى است که دو قرن است سرنوشت اين دو کشور را به هم پيوند زده است.

"وينستون چرچيل" در سخنانش از عبارت "ميراث مشترکِ" بريتانيا و آمريکا  استفاده کرد. اما او به بيش از تاريخ، مکان و نهادهايى مي­انديشيد که در تجربه تاريخى مشترک ما وجود دارد. ميراث مشترکى که او از آن سخن راند باور مشترک به آن چيزى است که وى از آن به عنوان "اصول بزرگ آزادى و حقوق بشر" ياد کرد.

ارزش هايى که با ايده آزادى در بريتانيا آغاز شد- واز لايحه حقوق قوانين عمومى انگلستان نشأت گرفت- و به بهترين شکل در "اعلانيه استقلال آمريکا" تجلى يافت.

اين ارزش­ها منجر به آن شد که رونالد ريگان، ‌رئيس جمهور اسبق آمريکا بگويد هرآن چه از بريتانيا به آمريکا مي­آيد يا از آمريکا به بريتانيا مي­رود مثل آن مي­ماند که به وطن مي­رود و ناشى از قرابت و خوشاوندى است. چون دوستى ما در رسيدن به مقصد بر اساس ارزش­هايى است که تاکنون به جا مانده است.

و وقتى امروز، در ملاقاتى که با بوش رئيس­جمهور آمريکا داشتم،‌ از ميراث مشترکى سخن گفتم که دليل آن نه "تاريخ" مشترک بلکه "ارزش­هاى" مشترک بود، ارزش­هايى که روى سرنوشت مشترک بنا گذاشته شده است. اين ايده که همه مساوى خلق شده­اند و اين که همه اديان آزادند باورهايشان را ابراز دارند و اين که فرهنگ و هنر بايد از تنوع و تکثر استقبال کنند، اين که حکومت بايد باز و پاسخگو باشد و اين که بايد براى همه اعم از زن و مرد فرصت وجود داشته باشد.

اين ايده­هاست که ما را به هم پيوند مي­دهد و به ما نيرو مي­بخشد تا با هر چالشى روبه­رو شويم- از خطر تکثير سلاح­هاى هسته­اى، فقر جهانى و تغيير در گرمايش زمين  گرفته تا بزرگ­ترين و منحصر به فردترين چالش فورى دنيا يعنى شکست تروريسم جهانى که دشمن همه­ ارزش­هاى مشترک ماست.

اين شراکت در قصد و مقصود بيش از هر زمانى اهميت دارد. چون اگر ما آخر قرن گذشته را به جنگ براى نجات ايده آزادى از چنگال تهديد تماميت­خواهان سپرى کرديم، در اين نسل ما در برابر تهديدهاى تروريسم از ايدئولوژى آزادى به دفاع خواهيم پرداخت.

در قرن کنونى، قرعه به نام آمريکا در آمده که نقش محورى و مرکزى ايفا کند و بگذاريد به دينى اعتراف کنم که دنيا نسبت به هدايت­گرى آمريکا در اين تقلا بر گردن دارد.

آمريکا با انعطاف­پذيرى و شجاعت مردمش از حادثه يازده سپتامبر تا امروزنشان داد که ساختمان­ها را مي­توان ويران کرد اما ارزش­ها خدشه­ناپذيرند. و اين که ممکن است براى عمر انسان پايانى متصور باشد اما باور به آزادى هرگز نمي­ميرد. و اين که ممکن است دل­ها بشکنند اما ايمان به آينده­ بهتر شکستنى نيست.

از يازده سپتامبر تا کنون القاعده هزاران نفر را در 19 کشور جهان کشته است و براى باور­هاى دينى هيچ ارزش و احترامى قائل نيست. در بريتانيا تا به حال 15 اقدام تروريستى در اثر خشم تروريست­ها صورت پذيرفته است.

هفته گذشته به پارلمان گزارش دادم که سرويس­هاى امنيتى ما حدود 30 نقشه تروريستى احتمالى را رديابى کرده اند؛ از جمله بمب­گذارى انتحارى که جان حداقل 2000 نفر را به خطر مي­انداخت. وظيفه ماست که ماهيت تروريستم را آشکار کنيم و نشان دهيم که ترور آرمان نيست بلکه جنايت است، جنايت عليه بشريت.

همه ما بايد در تصميم خود هشيار و بيدار باشيم تا از حملات جلوگيرى کنيم و نيروهاى تروريسم را شکست دهيم. اين ارزش­هاى مشترک ماست که عامل موفقيت ما خواهد بود. براى کسب اين موفقيت بايد همه روش­هاى ديپلماسى را بسيج  کنيم، تمام ابزار هوشمندانه [جاسوسى] را به کار ببنديم،‌ به ابزارهاى قانون و سياستگذارى متوسل شويم و از همه­ شجاعت نيروهاى نظامى و امنيتى خود بهره بگيريم تا افراطي­هاى تروريست را منزوى کنيم و اکثريت صلح­طلب را از گزند آنان محفوظ بداريم.

بنابراين تلاش­هاى قرن بيست ويکم نبردى است که به قدرت نظامى نياز دارد و ما هم در افغانستان و عراق مشغول نبرد بوديم و از طريق ناتو دنبال مي­کنيم و اين نبرد در حقيقت جنگ ايدئولوژي­هاست.

بايد به خاطر داشته باشيم که در زمان جنگ سرد، جبهه متحد، بازدارندگى در مقابل کمونيسم را از طريق انبوهى از سلا­ح­هاى متعارف و تلاش­هاى فرهنگى دنبال مي­کرد و حجم استقرار اين گونه سلاح­ها به قدرى زياد بود که روزولت از آن به عنوان "سلاح­هاى دموکراسى" ياد کرد.

همه بنياد­ها،‌ تراست­ها، جامعه مدنى، نهادهاى مدنى- ارتباط و تبادل بين مدارس، دانشگاه­ها، موزه­ها، مؤسسه­ها، کليساها، اتحاديه­هاى تجارى، باشگاه­هاى ورزشى،‌ جوامع- همه درگير اين ماجرا هستند. کسانى که در روزنامه­ها فعاليت مي­کنند،‌ خبرنگاران، نهادهاى فرهنگى، هنر و ادبيات بايد در جست و جوى راهى براى نشان دادن فرق بين ميانه­روى و افراطي­گرى خشن را پيدا کنند.

بنابراين،‌ مانند هميشه راه پيش روى ما حمايت از جوامعى است که در آن هويت­هاى قوى و مستقل شکل بگيرد تا در برابر افراطي­هاى خشونت­طلب که سعى دارند از جوانان کم­سن و سال و آسيب­پذير نيرو جذب کنند، ايستادگى کند. ما بايد جلوى به اصطلاح "روايت يک سويه" تروريست­ها را بگيريم و ايدئولوژى آنان را با شکست روبه­رو کنيم.

ما در خانه و در بيرون از کشورمان بايد از جريان عادى و اصلى اجتماع، صداها و نظرات ميانه­رو و اصلاح­طلبان حمايت و بر ارزش­ها مشترک موجود در ميان اديان تأکيد کنيم.

ما بايد فرق بين اهداف بزرگ از قبيل مبارزه با فقر و احترام به کرامت انسانى را با اهداف پليد تروريست­ها مشخص کنيم که  با بمب مردم را مي­کشند و معلول مي­کنند و براى باورهاى دينى و حيات باارزش انسان احترام قائل نيستند.

همان­طور که براى مبارزه با تروريسم جهانى با هم متحد هستيم بنابراين در باورمان به جهاني­سازى هم متحديم و بايد آن را فرصت ببينيم نه تهديد.

براى همين است که من مي­دانم با همکاری هم مي­توانيم دوباره از گفت و گوهاى تجارى دوحه شروع کنيم و به نفع اقتصاد کل جهان فعاليت کنيم. خشم مشترک ما عليه بي­عدالتى به اين معنى است که نمي­توانيم يک جا بنشينيم و بحران انسانى در دارفور را نظاره کنيم و براى آن کارى انجام ندهيم و براى استقرار سربازان سازمان ملل و آفريقايى و آتش­بس فورى تلاش نکنيم و اگر لازم شد به تبعيت از آمريکا علیه آنان تحريم اعمال نکنيم.

بله،‌ شايد اقيانوس اطلس به لحاظ جغرافيايى بين ما فاصله انداخته اما هنوز پيوندهاى تاريخى و قدرت ايدئولوژى هاى ما باعث اتحاد ماست. با تکيه به چنين بنيانى ما بر معضلات زمان خود چيره خواهيم شد.    

چهارشنبه 10 مرداد 1386  20:47

جمهورى سرگردان

سفر به جمهورى سرگردان
نویسنده : آرزو ديلمقانى
تحليلگر امور ترکيه در ديپلماسى ايرانى در آستانه انتخابات پارلمانى، به اين کشور سفر کرده است. سلسله يادداشت هاى وى را از امروز مى توانيد در سايت اينترنتى ما و به زودى روزنامه شرق مطالعه کنيد.

اینجا آنکارا است؛ قلب سیاسی ترکیه که این روزها با نزدیک شدن انتخابات ضربان تندتری به خود گرفته است. اینجا آنکارا است؛ درگیریهای داخلی ترکیه از اینجا آغاز می شود.

رجب طیب اردوغان به نخست وزیری و احمد نجدت سرز، رئیس جمهور هر روز رو به روی هم می نشینند و آیندة ترکیه را رقم می زنند. (دفتر ریاست جمهوری و نخست وزیری واقع در خیابان چانکایا آنکارا رو به روی یکدیگرقرار دارند) درمرکز شهر آسمان قرمز است . پرچم های تبلیغاتی که اکثر آنها به رنگ پرچم ترکیه هستند تمام پنجره ها را به هم وصل کرده اند.

 

از فرودگاه که به سمت مرکز شهر حرکت می کنی ساختمانهای پنج - شش طبقه ای را می بینی که با عکس رجب طیب اردوغان پوشیده شده اند. شعار تبلیغاتی حزب وی که عدالت و توسعه نام دارد «به راهمان ادامه می دهیم ، توقف نمی کنیم» است.

 

از احزاب دیگری خبری نیست، به مرکز شهر نرسیده فکر می کنی حزب عدالت و توسعه تنها حزب شرکت کننده در انتخابات پارلمانی است اما در مرکز شهر اوضاع کمی متفاوت است.

 

 اتوبوسهای تبلیغاتی که روی آنها عکس رهبران احزاب با لبخندهایی به پهنای پنجره ها نقش بسته است با صدای بلند موزیکهای شاد پخش می کنند. از مرکز شهر که دور می شوی نوع تبلیغات متفاوت است، دیگر از آن عکسهای غول پیکر که نمای ساختمانها را پوشانده است خبری نیست، تبلیغات سبک اروپایی تری به خود گرفته است .

 

دختری که موهای خود را پشت سرش بسته است با لبخندی کاملاً رضایت بخش می گوید که دیگر برای کتابهای مدرسه هزینه ای پرداخت نمی کند و به حزب عدالت و توسعه رای خواهد داد. دیگر اینجا زندگی فرق می کند، هرچه مدل اتومبیلهای پارک شده رو به روی ساختمانها بالاتر می رود از میزان تبلیغات کاسته می شود.

 

مردم با آرامش به زندگی اروپایی خود مشغولند. ازمراکز خرید بسیار لوکس خرید می کنند و آخرین فیلمهای دنیا را در بهترین سینماها تماشا می کنند.

 

هرچند شاید نگرانی این قشر بیش تر از دیگران است. البته تنها نگرانی، انتخابات نیست که این روزها وقتی برای ورود به هر مرکز خریدی مجبوری از بازرسی پلیس عبور کنی، متوجه می شوی که ترس از تروریسم گاهی انتخابات را به فراموشی می سپارد. مسئله ای که در کنار انتخابات موضوع بحث تمامی انسانهای کوچه و بازار است.

لارا، دختر 24 ساله ای است که در یکی از رستورانهای زنجیره ای مک دونالدز غذا می خورد با یک روسری خوش رنگ تمام موهای خود را پوشانده است .

 

 می گوید دراین انتخابات به حزب عدالت وتوسعه رای نخواهد داد چرا که احساس می کند که این حزب توانایی کامل برای ادارة کشور را ندارد و از آنجا که از دانشگاه آنکارا در رشتة دبیری، فارغ التحصیل شده است با مشکلات زیادی در زمان تحصیلش رو به رو بوده و اکنون به دلیل آنکه دختری محجبه است نمی تواند در مدرسه درس بدهد .

 

وی اکنون دریک شرکت دولتی شغل معمولی دارد. می گوید که حزب عدالت وتوسعه باید دراین چهارسال ونیم این معضل را که گریبان گیر تعداد زیادی دانشجو و فارغ التحصیل دانشگاه است حل می کرد.

 

احمد 24 سال سن دارد، دریک رستوران گارسن است و رای خود را به حزب عدالت وتوسعه می دهد چرا که امروز دیگر نیازی نیست که برای کار ترکیه را ترک کند و اوضاع اقتصادی دراین چهارسال ونیم تاثیر مستقیم بر روی زندگی وی داشته است به طوری که اکنون می تواند به راحتی زندگی خود را بگرداند.

 

ستون نویس روزنامة حریت که از قدیمی ترین روزنامه های ترکیه است و روزنامه ای است بی طرف می نویسد که زمان انتخابات را وقتی متوجه می شود که کیسه های مواد غذایی از درب منازل وارد زندگی مردم می شود و وی می نویسد که اینها با چند کیسه نخود و لوبیا رای های مردم را می خرند و سپس ادعا می کنند در اوضاع اقتصادی رشد قابل توجهی داشته است.

 

روزنامة جمهوریت دریکی از صفحات میانی خود، یک صفحة کامل تبلیغ حزب جمهوری خواه خلق را چاپ کرده است. عده ای که اکثر آنها با حجاب هستند به نقطه ای دور دست خیره شده اند، شعار«جمهوریت برنده انتخابات است» بالای سرآنها نقش بسته است .

 

حزب جمهوری خواه خلق که به خاطر طرفداری بیش از حد از ارتش به تازگی مورد سرزنش قرار گرفته است درنظر سنجی ها بعد از حزب عدالت و توسعه قرار دارد هرچند اکثر کسانی که به این حزب رای خواهند داد تنها به این دلیل است که نمی خواهند حزب عدالت و توسعه با رای اکثریت به پارلمان وارد شود.

 

فواد که دانشجوی رشتة معماری دانشگاه استانبول است می گوید که رای خود را به حزب جمهوری خواه خلق خواهد داد نه به این دلیل که با اهداف و تفکر این حزب موافق است بلکه به این دلیل که فکر می کند  به سکولاریسم و آتاتورک بیش از دیگر احزاب وفادار است.

 

 ولی با تمام فعالیتهای انتخاباتی ضد حزب عدالت وتوسعه که در دانشگاه ها و میان دانشجویان درجریان است معتقد است که این بار نیز این حزب به تنهایی می تواند اکثریت مجلس را بدست آورد.

 

کمتر از دو هفته به انتخابات پارلمانی ترکیه باقی مانده است، آنکارایی ها نمی خواهند زندگی اروپایی خود را دستخوش تغییر کنند. این را گویی احزاب نیز می دانند و انرژی خود را صرف تبلیغات آنکارایی های اروپایی نمی کنند.

سه شنبه 19 تير 1386  20:12

آيا بحرانى جديد در سياست ترکيه در راه است؟

آيا بحرانى جديد در سياست ترکيه در راه است؟
بحران سیاسی ترکیه که با اعلام نامزدی عبدلله گل برای کسب مقام ریاست جمهوری آغاز شده بود و حزب عدالت و توسعه را رودرروی ارتش سکولار این کشور قرار داد.

نامزدی دوباره عبدلله گل برای انتخابات ریاست جمهوری در ترکیه نگرانی ها در خصوص سقوط دوباره این کشور به بحرانی که سبب انتخابات زودهنگام در ترکیه شد را افزایش داده است.

 

بحران سیاسی ترکیه که با اعلام نامزدی عبدلله گل برای کسب مقام ریاست جمهوری آغاز شده بود حزب محافظه کار عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان را رودرروی ارتش سکولار این کشور قرار داد که با نامزدی عبدلله گل، وزیر امور خارجه به شدت مخالف بود.

 

ارتش قدرتمند ترکیه نخستین باری که عبدلله گل نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد مخالفت خود را به طور علنی اعلام کرد چرا که معتقد است که در کشور سکولاری مثل ترکیه، همسر رییس جمهور نمی تواند با حجاب اسلامی در مکان های عمومی حاضر شود و این در حالی است که همسر عبدالله گل زنی مسلمان با پوشش اسلامی است.

 

نامزدی عبدلله گل در مانوری  توسط احزاب سکولاریسم حاضر در پارلمان به بن بست رسید و حزب عدالت و توسعه در پاسخ به این حرکت انتخابات زود هنگام را اعلام کرد.

 

اکنون با برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی و پیروزی حزب عدالت و توسعه با 47 درصد آرا در ماه گذشته، این حزب در صدد است تا نامزد خود را بر روی صندلی ریاست جمهوری جای دهد.

 

رییس جمهور ترکیه توسط مجلس انتخاب می شود و دور اول این انتخابات در تاریخ 20 آگوست سال جاری برگزار خواهد شد. و هنوز مشخص نیست که ارتش در این دور از انتخابات چگونه عکس العمل نشان خواهد داد.

 

هرچند عبدلله گل از حمایت اکثریت اعضای حزب خود برخوردار است اما به نظر می رسد که برخی از اعضای حزب عدالت و توسعه در چند روز آینده عدم حمایت خود را از نامزدی گل اعلام کنند.

 

 در میان این افراد دو تن از اعضای حزب عدالت و توسعه که حامی ارتش هستند به چشم می خورد: یکی وجدی گنول، وزیر سابق دفاع ترکیه و دیگری محمد علی آیدین، وزیر اسبق امور مذهبی. هردوی این اشخاص میانه رو هستند و همسرانشان حجاب اسلامی ندارند.

 

این در حالی است که احتمال اعلام یک نامزد دیگر از طرف دومین حزب پیروز انتخابات پارلمانی یعنی حزب جمهوری خواه خلق نیز وجود دارد.

 

با وجود اختلافات بر سر نامزد پست ریاست جمهوری به نظر می رسد که پارلمان همانند ماه آوریل دو باره با یک بن بست رو به رو خواهد شد.

 

برای کسب صندلی ریاست جمهوری، نامزد این پست بایستی 3/2 آرای نمایندگان مجلس را در دور اول و دوم از آن خود کند. اما اگر پارلمان نتواند در دو دور رییس جمهور را انتخاب کند این انتخابات به دور سوم کشیده می شود و در دور سوم پارلمان می تواند با اکثریت محض یعنی 267 رای رییس جمهور را انتخاب کند. این در حالی است که حزب عدالت و توسعه 341 کرسی از 550 کرسی پارلمان را در اختیار دارد.

 

عبدلله گل در انتخابات ماه آوریل نتوانست پیروز شود چراکه احزاب مخالف از حضور در انتخابات امتناع کردند و تعداد نمایندگاه پارلمان برای شرکت در انتخابات به حدنصاب نرسید.

 

وقوع چنین اتفاقی در  این دور از انتخابات بعید به نظر می رسد. یکی از اعضای حزب ملی روز سه شنبه اعلام کرد که حزب وی در انتخابات ریاست جمهوری پارلمان شرکت خواهد کرد، حضور این حزب در انتخابات ریاست جمهوری تعداد شرکت کنندگان را به حد نصاب می رساند.

 

عبدلله گل از مخالفت های ارتش هراسی ندارد و ادعا می کند که بهترین گزینه برای مقام ریاست جمهوری است.

 

عبدلله گل یک سیاستمدار میانه رو است و به عنوان وزیر امور خارجه ترکیه در خارج از مرزهای ترکیه به خوبی شناخته شده است. وی که 56 سال سن دارد با توجه به استاندارهای ترکیه سیاستمداری جوان به حساب می آید.

وی روز چهاردهم اوت با اعلام نامزدی خود برای ریاست جمهوری در جمع خبرنگاران اظهار داشت که به آرمان های مصطفی کمال آتاتورک  پایبند خواهد ماند. وی همچنین گفت که از وظایف رییس جمهور است که به دموکراسی و سکولاریسم پایبند بماند.

 

در میان مخالفان انتخاب عبدلله گل به عنوان رییس جمهور، حزب سکولار جمهوری خواه دیده می شود. دنیر بایکال رهبر این حزب از نامزدی عبدلله گل به عنوان تهدیدی برای صلح و ثبات ترکیه نام برد. وی در مصاحبه ای با یکی از روزنامه های ترکیه اعلام کرده بود که اگر عبدلله گل رییس جمهور ترکیه شود تعادل سیاسی ترکیه برهم می خورد.

 

این در حالی است که عکس العمل ارتش ترکیه در قبال انتخاب عبدلله گل مشخص نیست، با توجه به پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی ارتش در مقابل این انتخاب تنها می تواند دو گزینه را انتخاب کند یا برداشت خود از سکولاریسم را به همه تحمیل کند و یا به دموکراسی ترکیه احترام بگذارد.

پنجشنبه 25 مرداد 1386  12:17

ترکيه:دموکراسى در زندان
احزاب اقلیت در ترکیه با کاندیداتوری عبدالله گل به عنوان رییس جمهور مخالفت کردند و اعلام کردند که انتخاب وی در آینده بر بحران های موجود کشور ترکیه عمق بیشتری خواهد داد.

احزاب اصلی ترکیه چه پیش از انتخابات 31 تیرماه سال جاری مجلس که حزب عدالت و توسعه در آن 351 نماینده داشت و چه بعد از انتخابات که این حزب توانست برنده 341 صندلی در مجلس باشد، (با کسب 46.5 درصد از آرا) با اتفاق نظر از حزب حاکم عدالت و توسعه خواستند تا برای انتخاب ریس جمهور با آنها به یک اجماع برسد.   

 

بنابراین، آنها با کاندیداتوری عبدالله گل، وزیر امور خارجه به عنوان رییس جمهور مخالفت کردند و اعلام کردند که انتخاب وی در آینده بر بحران های موجود کشور ترکیه عمق بیشتری خواهد داد.

هرچند این احزاب همکاری مسالمت آمیز خود با حزب عدالت و توسعه را در حمایت دولت از کاندیدای مورد نظر خود می دانند و انتظار دارند تا عبدلله گل و تمام افرادی که در حزب عدالت و توسعه از ایدئولوژی وی حمایت می کنند از کاندیداتوری ریاست جمهوری کناره گیری کنند.

 

این گروهی که در بالا به آن ها اشاره شد در موارد بالا با یکدیگر هم فکر هستند:

 

  1-     دموکراسی به معنای توافق است. جایی که توافق و تسامح وجود نداشته باشد دموکراسی نیز وجود ندارد. این اظهارات با تفسیر دادگاه قانون اساسی ترکیه که می گوید رسیدن به توافق برای هر کسی که بخواهد کاندیدای مقام ریاست جمهوری باشد یکی ازالزامات قانون اساسی است.   

 

در پاراگراف اول ماده 102 قانون اساسی کشور ترکیه آمده است که رییس جمهور توسط 3/2 نمایندگان پارلمان ترکیه انتخاب می شود.  

 

2-     با توجه به ماده 104 قانون اساسی رییس جمهور، رییس کشور است که نماینده جمهوری ترکیه و نشان دهنده یکپارچگی و وحدت این کشور است.

 

در ماده 103 قانون اساسی آمده است که رییس جمهور در مراسم سوگند اعلام می کند " ...و من قسم می خورم که برای انجام وظیفه خود تمام تلاش خود را خواهم کرد." با توجه به نظریه توافق و تسامح اگر رییس جمهور بدون توافق به قدرت برسد نمی تواند نماینده اتحاد و یکپارچگی ترکیه باشد.

 

توافق و تسامح بدون شک از ارکان یک حکومت دموکرات است.  به نظرمی رسد که در وضعیتی که با ناچار مجبور به انتخاب بین توافق و تحمیل هستیم در یک سیستم دموکرات توافق را انتخاب می کنیم. هر چند به توافق کلی رسیدن تنها از ارکان حکومت های دیکتاتوری به حساب می آید.

 

  بنابراین به توافق رسیدن به چه معنا است؟

 

توافق برای انتخاب رییس جمهور بدین معنا است که احزاب دارای اکثریت و اقلیت که نماینده تمام اقشار جامعه هستند در بین خود به توافق برسند.

 

  در شرایط کنونی ترکیه و با توجه به جو موجود درانتخابات پیشین ریاست جمهوری، انتخابات این دوره چگونه خواهد بود؟ در شرایطی پیش از انتخابات 31 تیرماه احزاب اقلیت و ارتش و دادگاه قانون اساسی دست به دست یکدیگر دادند تا ازانتخاب عبدالله گل به عنوان رییس جمهور ترکیه جلوگیری کنند و همین امر باعث شد تا انتخابات پارلمانی ترکیه 6 ماه قبل از موعد اتفاق بی افتد.

 

 این انتخابات در واقع به یک رفراندم در پاسخ به این سوال آیا شما از انتخاب رییس جمهور در یک روند غیر دموکرات حمایت می کنید؟ با توجه به نتایج انتخابات 46.5 درصد رای دهندگان به این پاسخ جواب مثبت دادند و 16 میلیون رای دهندگان با آن مخالفت کردند.  

 

با توجه به تمام مسایلی که در چند ماه اخیر در ترکیه اتفاق افتاده است با این نتیجه می رسیم که حزب عدالت و توسعه نمی تواند بدون توافق با احزاب اقلیت مجلس کسی را برای ریاست جمهوری انتخاب کند و این تکرار این جمله است که دموکراسی یعنی توافق. هر چند حزب عدالت و توسعه توانسته است اکثریت آرا را از آن خود کند و بدون اعتلاف دو لت تشکیل دهد اما بدون توافق با احزاب دیگر نمی تواند رییس جمهور را انتخاب کند.   

 

مقام رییس جمهور در کشورهایی که صاحب این صندلی با رای مجلس انتخاب می شود، مقامی است سمبلیک که اختیارات خاصی ندارد و بیشتر برای نشان دادن اتحاد و همبستگی کشور انتخاب می شود.

 

امروز در ترکیه این همبستگی میان احزاب حاضر در پارلمان برای جلوگیری از انتخاب یکی از اعضای حزب عدالت و توسعه به عنوان رییس جمهور استفاده می شود.

 

  به طور خلاصه، پارلمان باید بتواند به طور آزادانه رییس جمهور را انتخاب کند و در این انتخاب تنها به یک گوش شنوا نیاز است تا بتواند صدای مردم را که روز 31 تیرماه به پای صندوق های رای رفتند بشنود.

 

  در غیر این صورت باید بگوییم که در ترکیه احزاب به یک همبستگی نمی رسند و اکثریتی که در یک نظام دموکرات به قدرت رسیده اند با رای اقلیت عقب رانده می شوند. در چنین شرایطی هیچکس جرات این را نخواهد داشت که چنین نظامی را یک نظام دموکرات بخواند و مانند زندان تمام تصمیم ها توسط یک قشر اقلیت گرفته می شود.   

 

این را نباید فراموش کرد که رسیدن به یک توافق و همبستگی نام دیگر دموکراسی است.

سه شنبه 23 مرداد 1386  21:8

Terrorist Strike Within U.S. Real Threat

Former CIA Director: Terrorist Strike Within U.S. Real Threat
Kenneth R. Timmerman
Tuesday, Aug. 7, 2007

Former CIA Director R. James Woolsey tells NewsMax in an exclusive interview that terrorists could strike the American homeland ? possibly with a weapon of mass destruction ? this summer or early fall.

He also warns that if Iran fails to comply with international efforts to stop its nuclear weapons program, the U.S. will have no other option than to bomb it.

"I think the threat of a serious attack in the next few months is very real," Woolsey said. A terrorist strike with a dirty bomb or with biological weapons was "a real possibility." [Editor's Note: Special: 6 Days of Hell - The Coming War With Iran. Click here for more.]

Woolsey's comments echo those of FBI Director Robert Mueller, who told NewsMax in May that al-Qaida's paramount goal is clear: to detonate a nuclear device that would kill hundreds of thousands of Americans.

Terrorists Plotting Now

While Woolsey doubted terrorists would be able to acquire a nuclear explosive device, he warned that terrorists were trying to acquire one, either on the black market from the former Soviet Union, or from Iran or North Korea.

The former CIA director said he favored "really tough sanctions" on Iran for another few months, but if that failed to bring Iran's nuclear weapons program to a halt, the United States had no other choice but to bomb Iran's nuclear sites.

He also blasted those in the State Department who believe we can convince the Iranians through negotiations to stop their nuclear programs. "I've never thought there's a chance in hell of that," he said.

Story Continues Below

 

Asked what three things we need to do to make America more safe, Woolsey said that the first and most important was not to tie the president's hands when it came to intelligence collection.

Efforts by Democrats to require court orders to intercept international communications amounted to "shooting ourselves in the foot," he added.

More Pressure on Iran

Next, he said the United States absolutely must step up pressure on Iran, by focusing on Iran's weak economic underbelly and the wellspring of popular discontent with the regime.

In the longer term, Woolsey said it was essentially that the U.S. beef up its military forces and to prepare Americans psychologically and politically for a long war with radical Islamic terrorists.

"I think this is a long war, and we need to treat it as such, and go on a full war-footing," he said.

Woolsey had plenty more to say on the topic of Iran, wrapping up the interview with a list of things needed to keep the United States safe.

NewsMax: Everyone now seems to agree that Iran poses a threat to the United States. But opinions differ on what to do about it. Where do you stand in the Iran policy debate in Washington?

Woolsey: I'm still in the camp, but probably only for a few more months, of those who want to try really tough sanctions. And I mean, doing everything we did to the Soviets in the Cold War, everything anybody could think of to undermine their economic system.

Beginning right now, we need to work with those countries that sell refined oil products to them, such as gasoline and diesel, of which they import about 40 percent, to figure out how to get those stopped.

We need broadcasting into Iran in the fashion we used to do on Radio Free Europe during the Cold War into Eastern Europe. I testified about these things last time nearly two years ago to a Senate committee, saying it was getting late. So I don't know if sanctions can work. But I believe there is a chance that really blocking their imports of gasoline and refined diesel would work, by bringing a lot of dissention from minority groups which are nearly half of the country, and from regular citizens, as happened a few weeks ago with Ahmadinejad's gas rationing and increase in gas prices.

So I would still like to see us try that not half-heartedly but vigorously, and not be deterred at all by the threats and the other steps that they will take.

Remember, the Persians invented chess. They're good at it.

Their most valuable piece, their "queen" really, is their nuclear weapons program. Syria rises to the level of a rook, since that's a government. Hamas, Moqtada al-Sadr, Hezbollah, they're all pawns.

Whether it was the war with Israel or what, they move their subordinate pieces around in such a way as to protect their queen. Once they have a nuclear weapon, the world changes in some extraordinarily unpleasant ways.

So I believe that for a short time ? I don't know if its four to five months, or a year, but it's surely not much longer than that ? we can still try tough sanctions, and all the other steps ? the right kind of broadcasting, and all the rest. And if that doesn't work, then we're in a situation where we have a choice of letting Iran have a nuclear weapon, or using force. And at that point, with great reluctance, just as I think he was reluctant to advocate it but has done so, I agree with John McCain.

Force is the worst option except for one. And that is allowing Iran to have a nuclear weapon.

NewsMax: The State Department seems to want to negotiate with Iran over Iran's support for Iraqi insurgents. Is this wise?

Woolsey: I rarely flat oppose talking to adversaries, but the time you want to do it is when you have an edge over them, not they have an edge over you.

I think that in spite of some recent military successes, the situation in Iraq is particularly difficult with the Maliki government, and with Moqtada Sadr on the whole relatively unconstrained, that they are relatively speaking in a stronger position than I would like to see for us to take any initiative in negotiations.

It might have been different right after Baghdad fell, when clearly they were very worried. That would have been a good time, if one felt there was advantage to negotiations, to talk to them. But I am not confidant that we're not going to have any positive effect from these negotiations.

NewsMax: Should the U.S. have seized what is being touted as an Iranian initiative in April 2003?

Woolsey: I don't know how much of an initiative of theirs it was. I've heard stories about it. All I'm saying is that if you're going to negotiate with an adversary, the time to do it is when they are the demandeur, when they are feeling weak and you have just demonstrated strength. And April-May 2003 was such a time.

NewsMax: Do you see any signs that the administration is preparing to take military action against Iran?

Woolsey: I don't know and I wouldn't necessarily know. If one was going to use air power exclusively, which I think would be likely and appropriate, it would not necessarily be something that would take a huge amount of lead time. Probably two or three weeks, not two or three months.

NewsMax: Some Navy people have suggested to me that we would get our carriers out of the Gulf first.

Woolsey: That would be a possibility, because it's a constrained sea, and they have lots of small boats that could be used to attack with cruise missiles on them, and they have cruise missiles with a range to potentially be effective against U.S. naval forces in the Gulf, whereas the open ocean ? the blue ocean ? is our "Briar Patch," as in the Uncle Remus story.

That's where we're at home and where we want to be. Certainly our carrier aircraft have the range along with B-52s and B-1s and B-2s to reach targets in Iran even if they're operating from the open ocean as distinct from the Gulf.

So I'm leaving it up to the admirals and the secretary of defense where and when to put carriers. But my instinct would be that one would be better off in the open ocean with several carriers rather than have some stay in the Gulf. But there are weapons systems and tactics I may not be aware of.

NewsMax: Do you see any signs that the Iranians are preparing to take military action against us? And how seriously should we take their threats?

Woolsey: I think you want to listen particularly to what they say to one another. So their threats of destroying Israel, if they can, are as real as "Mein Kampf." Their potential to unleash Hezbollah, which is the world's most professional terrorist organization, much more capable really than al-Qaida or others, could conceivably do a lot of damage in the U.S. as well as various places abroad, including Iraq.

I don't think that's something that should deter us if we have to take action to deter them from potentially having a nuclear weapon.

NewsMax: The director of national Intelligence, Adm. McConnell, FBI Director Mueller, and the president have all warned that the terrorists want to strike us again here at home. How real is the threat of a WMD attack ? possibly a nuclear attack ? on the American homeland by terrorists?

Woolsey: Well, I think the threat of a serious attack in the next few months is very real. It's what Mike McConnell and Mueller have said, and what Chertoff said about his gut feeling.

A lot of people made fun of that, but I think that was a senior government official trying to communicate something without saying here's my evidence, because if he says that, he might have blown the source or method of intelligence. So I think various things that he and McConnell and Mueller and others have been saying all suggest that there's a real possibility ? now I don't know which particular terrorist group ? of something happening and possibly something very bad, late this summer or this fall.

I think that unless al-Qaida or the Iranians have been able to obtain a loose old Soviet nuke, it's unlikely it could be a nuclear detonation. It might be possible they could get hold of other nuclear material, like cesium or strontium, which is much easier to get hold of, and have something like a dirty bomb. And certainly biological material, like anthrax, is much easier to produce and get hold of than fissionable material.

And we don't know what the North Koreans might be willing to sell to Iran. They have essentially a joint ballistic missile development program; the Shahab and the Taepo Doing/No Dong are essentially the same missile, certainly with the same ranges.

North Korea has several bombs worth of plutonium, but plutonium bombs are harder to construct than simple highly-enriched uranium bombs. We believe that it's possible that North Koreans had a HEU program, and at one point they seemed to admit it. But I don't know of any estimates of what they have or what they had.

So if one's trying to think of a source of a bomb that terrorists, whether al-Qaida or Hezbollah, might be trying to get their hands on today, a nuclear weapon might be extremely difficult, unless they've been able to buy or otherwise obtain one of the old Soviet suitcase nuclear weapons.

NewsMax: Do you think those are real?

Woolsey: Certainly the Soviets had atomic demolition munitions that were relatively small ? ours were smaller, I think. But each of us had ADMS that could easily be carried by one man. That was also true of some of the smaller nuclear artillery shells that existed. So it's not impossible that a terrorist group could try to get hold of a former Soviet relatively small nuclear warhead.

NewsMax: Why do you think we've not been helping the pro-democracy groups inside Iran?

Woolsey: I don't know. It's one of the things that we advocated in the committee on the present danger a couple of years ago, that I advocated to the Senate Homeland Security Committee nearly two years ago. I suppose it's because there are disagreements inside the U.S. government. Some people believe we can talk the Iranians out of their nuclear program. I've never thought there's a chance in hell of that.

NewsMax: What are the three things we need to do to make America more safe?

Woolsey: Well, the thing that we can do in the short order that is most important is not to cut back on our intelligence capabilities, whether it's through restricting the president's ability to intercept communications or otherwise. We know how to do that reasonably well and don't want to shoot ourselves in the foot by cutting back on it.

The second thing are the steps we talked about with Iran, from broadcasting to cutting off their imports of gasoline and diesel and all the other financial and economic steps. Those would be the two in the really short order that would be on top of my list.

Further down the line, I think we need a substantial increase in our military forces, in our overall national stance of going on a war-footing. I don't think this is just a law enforcement matter.

I think this is a long war, and we need to treat it as such; and go on a full war-footing, from everything to making it easy for John Does to give alerts when they see the flying imams doing their thing, to working closely with allies in the Middle East, I think particularly with Israel. And a wide range of similar steps.

Editor's note:

A new Cold War with Iran

WE OFTEN hear that the US-Iran confrontation is a new Cold War -- a highly charged ideological rivalry with nuclear capabilities on each side and "proxy" wars pursued for geostrategic advantage. While there are resemblances, the standoff is not like the US-Soviet conflict. In fact, it could be dangerous to think that it is.

The differences between the two rivalries are significant. Iran does not have much military capability, unlike the USSR, which may be one reason for Tehran's nuclear development program. They may see it as parity and respect on the cheap.

In terms of conventional military firepower, Iran has plenty of bodies but little technology.

The Islamic Republic has tools -- dedicated cadres, 70 million people willing to defend their country, and covert operatives around the region, especially Iraq. But this is nothing like the massive, well-equipped armies and nuclear arsenal possessed by the Soviets.

The "war of ideas" is different as well. Soviet communism was a highly imperfect version of what Karl Marx intended, but Marxism generally appealed to hundreds of millions of the downtrodden worldwide, regardless of culture. Shia Islam, the ideology of Iran, appeals only to a small segment of the Muslim world, and not beyond; even in Iran, its militancy is not obviously popular.

Most important, the US-Soviet competition was a highly formalized affair, with a large number and variety of institutions and norms to keep it from spinning out of control -- treaties, multilateral and bilateral organizations, commerce and trade, cultural and scientific exchanges, and so on.

These institutions and norms were nested in many parts of each government's official institutions (e.g., foreign office, defense establishment, executive offices), as well as academic institutions, party institutions, the news media, and civil society. All these players acted to moderate the conflict, in effect, and to counterbalance the occasional incendiary incident or bad actor. The effect of this thick web of political, scientific, and social relationships was robust. Even on human rights, the Union of Soviet Socialist Republics felt compelled to moderate its behavior after the 1975 Helsinki Accords came into force. The Soviet commitment to international norms and institutions due to their need for legitimacy and to satisfy other national interests, such as trade, made them reasonable and predictable, if nonetheless opposed to US policies.

When the end of the Soviet Union came, it came swiftly and peacefully largely because these institutions and norms had long been accepted.

No such system of institutions and norms govern or guide the US-Iran competition. There's no buffer, hotline, embassies, or ongoing talks.

We have purposefully excluded Iran from the international community and its normative framework and processes, labeling Iran a pariah, rogue, or terrorist regime.

The absence of formal ties, commerce, and other kinds of exchange has rendered Iran opaque to Americans, and that opacity is reciprocal.

This is a perilous situation. One misstep can lead to war. So while it seems improbable war is on the agenda of US decision makers, events can take over, not least events engineered in Iran by those who wish to see the United States further humiliated in Iraq and Afghanistan.

The actual Cold War had its dangers, to be sure -- massive nuclear arsenals and colossal waste in military expenditures -- but it was stable, and was contained.

What is truly worrisome about the Iran-US rivalry is how the lack of stability and communication might lead to war. And, as we've discovered in Iraq, a real war is both catastrophic for its millions of victims, and unpredictably damaging for those who start it.

Lulling ourselves into thinking this is a manageable mini-Cold War -- like we were seduced to think Iraq would be a "cakewalk" -- could be America's next big error of arrogance.

John Tirman is executive director and principal research scientist at MIT's Center for International Studies.

© Copyright 2007 Globe Newspaper Company.

 

نتایج انتخابات پارلمانی ترکیه و سخنی چند!


هادی صوفی زاده


نمایندگان منتخب کرد هر چند که در شرایطی نیستند که بتوانند به ائتلاف با احزاب سراسری برنده در پروسه انتخابات کنار آیند اما این امکان را در اختیار دارند که به تشکیل فراکسیونی در مجلس دست زنند تا مخاطبینی برای خود داشته باشند. آنها می توانند قضیه ملی را به مباحث پارلمانی بکشانند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۶ مرداد ۱٣٨۶ -  ۷ اوت ۲۰۰۷


انتخابات پیش از موعد ترکیه با نظارت نمایندگانی از اروپا به سرپرستی "لوک وون دن برونده" و با شرکت ۱۴ حزب به صورت حزبی و ۶۹۹ کاندید مستقل از کل ترکیه روز یکشنبه ۲۲.۰۷.۰۷ برای به کرسی نشاندن ۵۵۰ نفر در پارلمان آن کشور پایان گرفت. انتخابات ترکیه با حساسیت زیادی از طرف روزنامه نگاران و میدیاهای مختلف تعقیب و کانون توجه بسیاری از جهانیان نیز بود, چرا که کشور ترکیه تنها کشور خاورمیانه است که در آن انتخابات برای سیستم قانونگزاری و تغییر حکومت صورت می گیرد.
نتایج انتخابات ترکیه همه را متحیر, و خارج از اینکه اکثر دنبال کنندگان مسائل روز آن کشور را غافلگیر نمود بلکه نتایج آن حتی خود رهبران احزاب آن کشور را نیز غافلگیر نمود و در این راستا هنوز کل آرا شمارش نشده بود که در یک اقدام پیشبینی نشده, محمد آغار رهبر حزب دمکرات به همراه تنی چند از دستیارانش از سمت خود استعفا و به شکست حزبشان اعتراف نمودند. حزبی که شانس ورود به پارلمان را قطعی می دانست.

طبق شمارش آراء با پیروزی حزب عدالت و توسعه با کسب آرای حدود ۴۷%, حزب جمهوری خلق به همراه حزب چپ دمکراتیک ۲۰.۷۹%, حزب حرکت ملی ۱۴.۲۵%, و حدود   ۵% نامزدهای مستقل که آرای کردها را در بر می گیرد به اضافه چهار نماینده مستقل دیگر.
آنچه جالب به نظر می رسد یکی از چهار نامزد مستقل مسعود ایلماز رهبر حزب مام میهن است که در دهه نود با قدرتی کمابیش همچون عدالت و توسعه به میدان آمد که در این انتخابات توانست تنها شخص مسعود ایلماز را وارد مجلس نماید که دلیل آنهم این بود که آقای ایلماز از تبار لازهاست که در استان طرابزون ساکن هستند.
لازم به ذکر است که حزب دمکرات, حزب جوانان و حزب سعادت و سوسیالیستها و سایر احزاب کوچکتر که قادر به پشت سر گذاشتن سد ۱۰%ی نبودند آرای لازم را کسب ننموده از صحنه انتخابات حذف شدند.
نتایج انتخابات ترکیه حاوی پیامهای مهم و بار معنایی زیادی با خود به همراه داشت که باید مورد توجه قرار گیرد. اصولا در همه دنیا و به ویژه در ترکیه رسم اینگونه بوده که یک دوره زمامداری می تواند نارضایتی هایی به همراه داشته باشد و اگر از این دیدگاه بنگریم حداقل در این مرحله همچون سنتی شامل حال حزب آقای اردوغان نشد, چرا که حزب عدالت و توسعه موفق تر از انتخابات دوره قبل بیرون آمد. اول اینکه با کارنامه موفق اقتصادی دولت رجب طیب اردوغان, جامعه ترکیه بعداز سالها زندگی دشوار از زیر بار تورم اقتصادی و فساد اداری کمر راست نموده و به درجه ای از رفاه و امنیت اقتصادی رسیده اند و مصمم اند که برای حفظ آن بکوشند. دوم اینکه جامعه ترکیه اسلامی بودن خود را اثبات و تغییرات فرهنگی ـ سیاسی چند دهه گذشته را به سبک جوامع غربی زیر سوال برد و نشان داد که تغییرات چند دهه گذشته در فضای شکننده ای به جلو رفته است و تا اندازه ای سطحی بوده است و عدم برخورد درست احزاب لائیک در اقناع جامعه, همه آنها را که ایده لائیتسه را به دنبال خود یدک می کشیدند به حاشیه راند و حتی حضور میلیونی میتینگهای قبل از انتخابات, منجر به بازگشت آنها به صحنه قدرت نشد. و سوم اینکه در شرق ترکیه نیز که کردها زندگی می کنند نتایج انتخابات نشان داد که نفوذ احزاب نژاد پرست ترک که در گذشته با استفاده از قدرت و با ایجاد جو رعب و وحشت و یا در مواردی تطمیع افراد به حاکمیت خود در آن منطقه ادامه می دادند به پایان رسید و بنا به گفته کاندید منتخب شهر شرناخ از لیست کردها آقای حصیب کاپلان از این ببعد مبارزه آنها باید با اسلامگرایان باشد.
از زوایای دیگر هم که بنگریم تحت فشار قرار گرفتن حزب عدالت و توسعه در خصوص باطل اعلام نمودن انتخابات ریاست جمهوری توسط ارتش آن کشور و تعلل در حمله به عراق, به نوعی به مظلوم واقع شدن آن حزب انجامید و این بنوبه خود کمکی به آن حزب محسوب می شود. دوم: آقای اردوغان خیلی زیرکانه به صحنه سازی پرداخت و در خصوص حمله به کردستان عراق کمتر از احزاب دیگر به این قضیه که بهانه آن سرکوب حزب کارگران کردستان بود دامن نزد و برای نجات خود به وعده هایی به ارتش آن کشور برای حمله به کردستان عراق در صورت نیاز پرداخت. و سوم در عرصه اقتصادی سرمایه های جهانی و شرکت های خارجی با آرامش خاطر و خوشنودی کامل به اجرای قرارداد با شرکت های داخلی ترکیه که حامی اصلی دولت اردوغان هستند ادامه دادند که آنهم توانست به ثبات و ادامه برنامه های اقتصادی آنها بیفزاید و نتایج آن هم بعد از انتخابات با افزایش بازار بورس آن کشور نمایان گشت.

در این انتخابات و در سطوح احزاب چپ و راست و میانه, یک اجماع نظر و یک تضاد فکری در تبلیغات انتخاباتی به چشم می خورد. اجماع نظر آنها توافق بر محدود کردن حضور کردها که نزد افکار عمومی داخلی و بین المللی از آنها به   به مثابه سرچشمه ترور معرفی می شدند و از لحاظ سیاسی قدرت یابی آنها را به معنای سیاسی شدن قضیه کردها و در نتیجه تجزیه آن کشور می پندارند. بی دلیل نبود که در هنگام میتینگهای انتخاباتی خانم آیسل توغلوک یکی از کاندید های شهر دیاربکر اعلام نمود که می خواهیم به پارلمان برویم تا باور کنند [ترکها] که ما جانور نیستیم. تضاد فکری در کشور نیز نگرانی شدید از رشد اسلام گرایی که بافت اجتماعی ترکیه را دگرگون نموده است به چالشی مهم در عرصه سیاسی آن کشور تبدیل شده است. همچنانکه مشخص است حزب عدالت و توسعه نمایندگی تفکر اسلامی می باشد که با اداره کردن دولت در چهار سال گذشته با بهبود اوضاع اقتصادی که در تاریخ نوین آن کشور بی سابقه بوده به اعتبار خود افزوده است. لائیکها نیز که خود را وارث سیستم لائیتسه بنا شده توسط آتاتورک تعریف می کنند در چند دهه گذشته قدرت را در اختیار داشتند که خارج از اینکه کارنامه درخشانی از خود به جای نگذاشتند بلکه در این مرحله با زیر پا نهادن معیارهای حقوق بشری و دادن وعده اعدام عبدالله اوچ آلان رهبر حزب کارگران کردستان در صورت در دست گرفتن قدرت, خواستند که با حذف تدریجی خود در صحنه سیاسی آن کشور مبارزه کنند .

در کردستان و شهر دیاربکر با روشن شدن آرای نمایندگان کردها مردم به سرورو شادمانی پرداختند که حقیقتا شادی آنها برای من تداعی بهترین خاطره دوران زندگی خود و آنهم انتخابات پارلمانی کردستان عراق در سال ۱۹۹۲ بود.
به دلیل اهمیت حضور نمایندگان کرد در پارلمان آتی ترکیه مایلم کمی روی آن فوکوس نمایم و از زوایای گوناگون به اهمیت آن بپردازم.
کردها در این مقطع با ۲۲ کاندید اما با ترکیبی مقبول و با حضور چهره های نامدار چون عثمان ئوزچلیک یکی از سیاستمداران سرشناس, احمد ترک از چهره های مقبول و متواضع و حمید گیلانی مشاور حقوقی قبلی حزب ده هاپ و حضور هشت زن در صفوف (یعنی بیش از یک سوم) خود با رضایت اندکی به مجلس راه یافتند. البته باید گفت که سه نامزد "هزار امید" شهرهای آدانا و مرسین و حکاری از لیست کردها که با آرای اندکی به پارلمان راه نیافته اند و در این خصوص نسبت به نتایج انتخابات اعتراض نموده و احتمال تقلب را بدور ندانسته اند از ورود به پارلمان خذف شدند. یکی از معایب نامزدی مستقل هم در این است که آرای زیادی که برای یک نفر به صندوق ریخته می شود هدر می رود اما در صورت شرکت به شیوه حزبی همه آرا به حساب می آیند.
نمایندگان منتخب کرد هر چند که در شرایطی نیستند که بتوانند به ائتلاف با احزاب سراسری برنده در پروسه انتخابات کنار آیند اما این امکان را در اختیار دارند که به تشکیل فراکسیونی در مجلس دست زنند تا مخاطبینی برای خود داشته باشند. آنها می توانند قضیه ملی را به مباحث پارلمانی بکشانند و در سطح بین المللی نیز آنها می توانند در مدت زمان حضور خود در پارلمان مخاطبان بین المللی برای مشکل کردها پیدا کنند. از جهت دیگر مخاطب قرار گرفتن آنها می تواند قضیه کردها که از نگاه ترور به آن نگریسته می شود را بی اثر سازد و به خواسته های ملی خود نزد افکار عمومی مشروعیت بخشد. از جهت دیگر آنها می توانند به استیضاح وزیران و مدیرانی که در کارهای خود تخلف و سهل انگاری می نمایند دست زنند.
جالبترین کار انجام شده برای نامزدهای مستقل هزار امید سرودن دو اهنگ به هر دو زبان کردی و ترکی (بینن بینن بینن, دیموکراسیی بینن) و ترکی آن با نام (گه لسین گه لسین, دموکراسی گه لسین) یعنی بیارید بیارید دمکراسی بیارید. که نماد اعتقاد به آزادی و دمکراسی حقیقی در آن نهفته بود. سرودی که به همراه کلیپ آن احساس خاصی به آدم می بخشید و اینگونه نشان می داد که کردها تصمیم گرفته اند تا ریشه کن کردن ظلم و ستم کوتاه ننشینند. در واپسین روزهای تبلیغات انتخاباتی چهره سرشناس کردها خانم لیلا زانا در میتینگ شهر ایغدر از دولت ترکیه خواست به ساختار فدرالی در این کشور عمل نماید و یکی از ایالتهای آن کردستان باشد که کردها زندگی می کنند. در خصوص نام کردستان که در ترکیه به زبان آوردن آن جرم محسوب می شود گفت "نام کردستان از لحاظ پسکیو لوژی اجتماعی برای کردها تسکین دهنده است و این حق طبیعی ماست."

توضیح: این مطلب در روزنامه کردستان شماره ۴۶۷ به چاپ رسیده است



  چاپ کن
     

ببرهای آناتولی به آینده می اندیشند

 

ببرهای آناتولی به آینده می اندیشند

مترجم : آرزو ديلمقانى

پول رایج ترکیه در مدت چهار سال بهسازی شده است. پس از پیروزی دوباره حزب عدالت و توسعه در انتخابات 22 جولای ارزش لیر ترکیه به بالاترین حد خود در 6 سال گذشته نسبت به دلار آمریکا رسیده است.

 

حزب حاکم عدالت و توسعه در حالی پا به عرصه انتخابات گذاشت که یک دوره بی سابقه در پیشرفت و ثبات اقتصادی را عهده دار بود و همین امر باعث شد تا در این دور از انتخابات نیز سکان کشتی را به همان سمتی که دلخواهش بود بکشاند.

 

بسیاری از تحلیلگران معتقدند که انتخاب حزب عدالت و توسعه توسط مردم به دلیل اعتماد آنها به دولت در بخش اقتصادی در این سالهای اخیر بوده است.

 

عمریگیت که یکی از کارشناسان امور اقتصادی است معتقد است که تورم در چهار سال اخیر به طور حیرت انگیزی کاهش یافته است و اقتصاد با قدرت فراوانی رشد کرده است. دولت در سال گذشته به طور تقریبی بودجه را به حالت تعادل در آورد و همین امر باعث شد تا سرمایه گذاری به طور چشمگیری افزایش پیدا کند.

 

اقتصاد ترکیه از سال 2002 که ترکیه همچنان با بحران های بزرگ اقتصادی  رو به رو بود با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه توانسته است راه طولانی ای را طی کند.

 

در سال 2001 از ارزش پول رایج کشور کاسته شده بود، ورشکستگی گریبان بسیاری از شرکت ها را گرفته بود و بسیاری از بانک ها در وضعیت بحرانی قرار داشتند.نرخ تورم در سال 2001 به مرز 7.4 درصد رسیده بود.

 

تورم

هرچند امروز با توجه به گزارش اواخر ماه جولای این نرخ به 6.9 رسیده است که پایین ترین حد خود از سال 1970 است.

 

رشد اقتصادی ترکیه در چهار سال اخیر 7 درصد افزایش یافته است و این در حالی است که لیر، پول رایج ترکیه در این مدت بهسازی شده است. پس از پیروزی دوباره حزب عدالت و توسعه در انتخابات 22 جولای ارزش لیر ترکیه به بالاترین حد خود در 6 سال گذشته نسبت به دلار آمریکا رسیده است.

 

عمر واردان، مدیر عامل سازمان صنایع و مشاغل مسلمانان می گوید که رشد اقتصادی ترکیه در 5 سال اخیر چشم گیر است. شما خیابانهای جدید، خانه ها و آپارتمانهایی را می بینید که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب افزایش یافته اند. تاثیرات این رشد اقتصادی در همه جای ترکیه قابل مشاهده است.

 

بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تغییرات مثبت اقتصادی در سایه یک سیاست درست و راه کارهای بنیادی صورت گرفته است.

حزب عدالت و توسعه به دلیل فاصله گرفتن از روش های قدیمی، بررسی پتانسیل های اقتصاد محلی، صنایع داخلی را تقویت کند و یک سیستم رفاه اجتماعی در ترکیه به وجود آورد.

 

دولت یا همان حزب عدالت و توسعه در صدد است تا ترکیه را به سمت بازار آزاد سوق دهد هر چند ارتش، مقامات عالی رتبه و بسیاری از گروه های اجتماعی با این امر مخالفند و خواهان ادامه اقتصاد به سبک محلی هستند.

 

حزب عدالت و توسعه با یک سنت متفاوت پا به سیاست گذاشته است که درآن معاملات اسلامی و اقتصاد آزاد جای دارد.

 

بسیاری از شرکت های کوچک و متوسط که در شهرهای مرکزی ترکیه از جمله قونیه و قیصریه شروع به کار کرده اند و اکثرا توسط مسلمانان متدین اداره می شوند به عنوان ببرهای آناتولی خوانده می شوند.

 

بسیاری از این شرکت ها که فعالیت های خود را تا خارج از مرزهای ترکیه کشانده اند و با ترکهای آلمان، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه همکاری می کنند در سالهای اخیر موجب به وجود آمدن پتانسیل های تجاری بسیاری برای ترکیه شده اند.

 

با کاهش نرخ مبادلات این شرکت ها می توانند تولیدات خود را به قیمت پایین تری در خارج از مرزهای ترکیه به فروش برسانند و این یک پتانسیل بسیار بالایی است برای این افزایش رشد اقتصاد. سیاستهای اقتصادی حزب عدالت و توسعه به گونه است که سرمایه گذاران خارجی را نیز به سمت ترکیه کشانده است.

 

حزب عدالت و توسعه با یک محافظه کاری اجتماعی به عنوان یک حزب اسلامی و یک سیاست اقتصادی که به طور کامل از جهانی شدن، پیوستن به اتحادیه اروپا و اقتصاد آزاد جهانی حمایت می کند. و به نظر می رسد که این یک ترکیب موفق بوده است.

 

نشانه این موفقیت افزایش حضور سرمایه گذاران خارجی در ترکیه است. پیش از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه میزان سرمایه گذاری خارجی تنها جند میلیون دلار در سال بود. که این میزان به طور نومیدانه ای با کشور آندورا(کشوری با مساحت 466 کیلومتر مربع بین اسپانیا و فرانسه) قابل مقایسه بود.

 

 

تحلیلگران سیاسی ترکیه معتقدند که امروزه این رقم به مرز 20 میلیارد دلار در سال رسیده است.

 

اما برخی دیگر نیز معتقدند که با وجود انکه حزب عدالت و توسعه به این روند کمک کرده است اما این رشد چشمگیر به خاطر نقدینگی اقتصاد جهانی است که آن را باید مدیون بودجه آمریکا و رشد اقتصادی چین دانست.

 

اتحاديه اروپا

حزب عدالت و توسعه همچنین مذاکرات مثبتی را با اتحادیه اروپا آغاز کرده است. مذاکرات در خصوص پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا بدین معنی است که این کشور باید در تمام جنبه های بخصوص جنبه اقتصادی به رشد قابل ملاحظه ای برسد که همین امر می تواند برای تمام ترک ها خوب باشد.

 

این مسئله همچنین به گسترش اقتصاد ترکیه به خارج از مرزهای این کشور می انجامد و موجب افزایش سرمایه گذاری خارجی می شود.

 

این در حالی است که میزان بیکاری در ترکیه حدود 10 درصد است. برخی معتقدند که همچنان فاصله زیادی بین فقیر و غنی وجود دارد هرچند این فاصله در سالهای اخیر کم شده است.

 

با انتخاب دوباره حزب عدالت و توسعه بسیاری از صاحبان مشاغل امیدوارند که پروسه آزادی اقتصاد در ترکیه ادامه خواهد داشت. ببرهای آناتولی به آینده ای روشن می اندیشند و می دانند که با انتخاب حزب عدالت و توسعه قدم محکمی برای اقتصاد کشوران برداشته اند.

 

چهارشنبه 17 مرداد 1386  

'پیروزی در افغانستان، یک امید واهی'

 

روزنامه بریتانیایی گاردین، در شماره امروز، چهارشنبه 8 اوت، مقاله ای به قلم سایمون جنکینز، درباره افغانستان منتشر کرده که در آن پیش بینی پیروزی در افغانستان، صرفا یک خوش بینی واهی، خوانده شده است.

سایمون جنکینز می نویسد که از نظر چپ گرایان بریتانیا، افغانستان همیشه یک جنگ "خوب" و عراق یک جنگ "بد" بوده است. بهمین جهت وزیران کابینه بریتانیا مادام که افغانستان یک آرمان با ارزش محسوب می شد، مجاز بودند که بطور سربسته بگویند با جنگ عراق مخالفند. یک چنین روشی، پس از شکستی که سازمان ملل متحد و پیمان ناتو در یوگوسلاوی سابق خورده بود، باعث تقویت مجدد این نهادها می شد و بر نقش تاریخی بریتانیا در جهان به عنوان یک کشور ملت ساز، تاکید می کرد.

نویسنده مقاله، سپس یادآور می شود که سفیر بریتانیا در کابل در حال ساختن سفارتی است که با ساختمان سفارت آمریکا در بغداد قابل مقایسه است و پیش بینی کرده است که ارتش بریتانیا تا سی سال در افغانستان حضور خواهد داشت.

نویسنده، سپس به موضوع انتخاب پدی اشدان، رهبر سابق حزب لیبرال دموکرات بریتانیا و نماینده پیشین سازمان ملل متحد در کوزوو، به عنوان فرستاده ویژه بریتانیا در افغانستان، می پردازد و می گوید وی که اخیرا از کابل بازگشته به هرج و مرج جاری در افغانستان اذعان کرده و طی مقاله ای در روزنامه گاردین، خاطرنشان کرده که هزاران سرباز و امدادگر از 36 کشور در کابل حضور دارند که قرار است با امنیت و برنامه های بازسازی افغانستان سروکار داشته باشند و تقریبا هیچکدام از آنان نمی توانند از طریق زمینی از کابل خارج شوند.

جنکینز در ادامه شرح هرج و مرج حاکم بر کابل می نویسد که حدود 10 هزار نفر از پرسنل سازمان های غیردولتی به کابل رفته اند. این عده در جیپ های زرهی در پایتخت، حرکت می کنند و رقم قابل ملاحظه ای از پول دیگران را خرج می کنند و تنها از آژانس های خارج از افغانستان دستور می گیرند. ولی این موضوع درمورد ارتش آمریکا، پرسنل اتحادیه اروپا و دولت افغانستان که مستقل فرض می شود نیز صدق می کند.

مقاله گاردین سپس به وضعیت ولایات افغانستان پرداخته و می نویسد که آمریکایی ها در ولایت بگرام، یک ارتش چریکی درست کرده اند با این هدف که نفرات القاعده و طالبان را به قتل برسانند. نیروهای بریتانیایی نیز در ولایت هلمند سرگرم تلاش مشابهی هستند.

جنکینر،معتقد است که هیچ یک از این نیروها توجهی به حامد کرزی ندارند. کسی که قول و قرارهای او با جنگ سالاران، باندهای قاچاق مواد مخدر، ایرانیان و همدستان طالبان، پس از پایان اشغال، احتمالا بهترین امید برای ایجاد ثبات در افغانستان است.

نویسنده مقاله سپس به سه سیاستی می پردازد که در حال حاضر در کابل دنبال می شود و می نویسد اولین سیاست در ارتباط با مواد مخدر است. جنکینز خاطرنشان می کند که 15 تشکیلات جداگانه در کابل، برنامه پایان دادن به کشت خشخاش، که بطور سنتی یکی از منابع مهم درآمد افغانستان است را به اجرا گذاشته اند. ولی برداشت محصول خشخاش اکنون بیش از هر زمان دیگری است و تلاش برای مبارزه با کشت خشخاش موجب ناراحتی کشاورزان شده و شورش ها را افزایش داده است.

جنکینز از بمباران مناطق پشتون نشین، به خاطر پناه دادن به طالبان، به عنوان دومین سیاست نام می برد و می گوید هزاران غیرنظامی در نتیجه این سیاست کشته شده اند که منجر به دشمنی با نیروی اشغالگر و انتقام جویی شده است. ولی سربازانی که برای جنگ با طالبان اعزام شده اند فاقد تجهیزات کافی بوده و به پشتیبانی هوایی نیازمندند.

نویسنده گاردین سومین سیاست را به دست آوردن دل مردم می داند. سیاستی که در تاریخ نظامی بریتانیا همواره بیش از حد بزرگ جلوه داده شده است. چون نه تنها بدون امنیت کافی، این سیاست بی معنی است و مستلزم داشتن 50 هزار سرباز اضافی بریتانیایی در هلمند است، اجرای آن باعث توزیع پول کلان در روستاهای قبیله نشین و از بین بردن ساختار قدرت و ایجاد نفاق و دشمنی می شود و سرانجام پول به دست جنگ سالاران یا نفرات طالبان می افتد.

جنکینز می نویسد در هر یک از این موارد، ناسازگاری بین آنچه منطقی است انجام شود و آنچه عملا اجرا می شود، کاملا مشهود است.

نویسنده در پایان مقاله یک بار دیگر به مقایسه موقعیت بریتانیا در عراق و افغانستان پرداخته و نتیجه می گیرد که خروج از بصره، بخش قطعی برنامه دفاعی بریتانیاست. تنها سئوال معقول درکابل این است که چه موقعی یک چنین تصمیمی برای افغانستان گرفته خواهد شد. به عقیده جنکینز هرقدر بیشتر دولت بریتانیا تصور کند که در جنگ با طالبان پیروز خواهد شد، بهمان میزان خطر ازهم پاشیدگی پاکستان و کشیده شدن پای ایران به مناقشه افزایش خواهد یافت. کاری که ابلهانه خواهد بود

 

 

 

عراق

بايد در عراق بمانيم
مصاحبه تلويزيون سي.ان.ان با رابرت گيتس وزير دفاع ايالات متحده

کمى در باره استراتژى نظامى ايالات متحده در عراق صحبت کنيد،‌ آيا افزايش نيرو کارگر افتاده؟

بله خوشبختانه همان طور که انتظار داشتيم، در کاهش خشونت مؤثر بوده و بيشتر در مورد بعثي­ها و القاعده کارگر بوده، هم در استان انبار و هم در کمربند اطراف بغداد.

 با اين افزايش، اکنون ما نيروى کافى داريم که همزمان در هر دو نقطه حضور داشته باشيم، در حالى که قبلاً فقط مي­توانستيم يکى  از اين دو را پوشش دهيم.

 

پس از لحاظ نظامى پيشرفت داشته­ايم و تصور مي­کنم که در گزارش شهريور ماه ژنرال پتروس به آن پرداخته خواهد شد اما از لحاظ سياسى چطور؟  اهداف مشترک کلى ما و حکومت عراقى تا چه حد پيشرفت داشته؟

 بايد بگويم تصوير تا حدودى مغشوش است. اگر به جنبه مثبت موضوع بپردازيم پيشرفت­هاى جالبى در استان انبار و دياله و برخى استان­هاى ديگر داشته­ايم.

 

 يعنى با مقام­هاى محلى کار مي­کنيد؟

 بله مقام­هايى محلى که حاضر به همکارى شده­اند و جوانان خود را به نام­نويسى براى استخدام در پليس تشويق مي­کنند. آنها کمک کرده­اند که محل IED [ مخفف improvised explosive devices نوعى بمب که ناراضيان عراقى در حملات انتحارى استفاده مي­کنند] را پيدا کنيم. اين پيشرفت بزرگى در چند ماه اخير بوده است.

 

 دولت ملى نورى المالکى نخست وزير عراق چطور؟

 بله بخش نااميد کننده آن همين عدم پيشرفت در سطح ملى و خروج سني­ها از دولت است-هرچند تک و توک از وزرا در کابينه باقى مانده­اند. براى مثال هنوز وزير دفاع سنّى کابينه پابرجاست. اما اشکال اصلى در تصويب قوانين است که در چند ماه گذشته دغدغه واقعى را تشکيل داده است.

 

در ماه­هاى گذشته ما عمق بي­اعتمادى و اختلاف­نظرها را دست کم گرفتيم و از ناکارآمدى آنان در تصويب مجموعه­اى از قوانين­ بسيار مهم غفلت کرديم. هرچند اگر از زاويه ديگر نگاه کنيم از بسيارى جهات اين قوانين شباهت زيادى به قانون اساسى ما دارد و آينده عراق در چند دهه­ى آينده را شکل خواهد داد. بنابراين اگر از ديد اهداف درازمدت نگاه کنيم تعجبى ندارد که آنان نمي­توانند کار را به نتيجه برسانند.

 

 بسيارى از کارشناسان اين نگرانى را مطرح کرده­اند که از لحاظ نظامى با 160 هزار سرباز آمريکايى در شهر انبار و دياله بيش از حد امنيت ايجاد شده؟ اما از لحاظ سياسى، دولت نوري­المالکى خود را با اين پيشرفت همگام نکرده،‌ يعنى در بخش سياسى،  قوانين مربوط به بعثي­ها و امکان حضور آنان در فعاليت­هاى سياسى،‌ توافق بر سر تقسيم منافع ناشى از فروش نفت محقق نشده و خلع سلاح شبه نظاميان انجام نشده است. هنوز انتخابات استانى پيشرفتى نداشته و با اين اوضاع اين سؤال مطرح مي­شود که آيا عراقي­ها در هيچ­يک از موارد يادشده موفقيتى به دست خواهند آورد؟

 فکر مي­کنم مي­توانند. اما سؤال اين است که چه قدر طول مي­کشد. آن چه ژنرال پتروس و کروکر سفير آمريکا در عراق بايد در گزارش ماه شهريور خود لحاظ کنند تعادلى است که بايد بين پيشرفت­هاى نظامى و دستاوردهاى سياسى محلى از يک سو و معضلات ادامه يافته در سطح ملى از سوى ديگر برقرار کنند.

 

 آيا نوري­المالکى نخست وزير عراق نگرانى خود را از استراتژى ژنرال پتروس به ايالات متحده ابراز داشته است؟ براى مثال ژنرال پتروس در انبار با رهبران سنّى براى شکار نيروهاى القاعده همکارى مي­کند که مورد پسند مالکى نيست.

 اطلاع ندارم آيا نخست وزير عراق  شخصاً در اين باره اظهار نظر کرده است يا نه اما واضح است که از نظر  شيعيان حاضر در دولت، برقرارى ارتباط ما با قبايل سنّى  غيرقابل بخشش است.

 برخى از مشاوران نوري­المالکى خواستار بازگشت ژنرال پتروس به آمريکا هستند چون همکارى وى با رهبران قبايل سنّى خشم و نفرت آنان را برانگيخته است.

 اما نکته جالب اينجاست که چند هفته پيش نخست وزير در مورد تمايلش سخن گفته بود اين که مايل است از دست همه سربازان ايالات متحده خلاص شود و بعد فکر مي­کنم يکى دو روز پيش هم در کنفرانس خبرى ديگرى گفته بود که واقعاً مايل نيست چنين اتفاقى بيفتد. و اين يعنى اين که در درون دولت عراق مانورهاى زيادى اتفاق مي­افتد. اما در کل از اين که به سنّي­ها نزديک شده­ايم ناراضي­اند.

 

 اين موضوع شما را عصبى نمي­کند؟ از اين نمي­ترسيد که بخشى از آموزش و تجهيزاتى که شما در اختيار سنّي­ها قرار داده­ايد عليه شيعيان به کار بگيرند؟ يا حتى از آن عليه ايالات متحده بهره بجويند؟

 خوب ما که آنان را مسلح نمي­کنيم. احتياجى به اين کار نيست. به نظر مي­رسد که همه نوع سلاح در عراق موجود است. ما فقط به آنان آموزش مي­دهيم و مقدارى کمک مالى مي­کنيم. اما در واقعيت اگر عراق به آشتى مي­انديشد و به ثبات فکر مي­کند به مردم آن بستگى دارد، اپوزيسيون بايد تصميم بگيرند که از مخالفت خود بکاهند به دولت بپيوندند و در مسايل مشارکت داشته باشند. بنابراين ما نياز به کمى ريسک داريم. در مورد ميزان اين ريسک من به قضاوت فرماندهانى تمکين مي­کنيم که در صحنه حضور دارند.

 

 ژنرال ريموند اوديرنو گفته است ما به اين موضوع [تداوم حضور در عراق] براساس مبارزات انتخاباتى فکر مي­کنيم. در حالى که ما به حضور نيروهاى نظامى در عراق به مدت چند سال ديگر نياز داريم تا به اهدافمان که عراقى باثبات است برسيم، عراقى که بتواند در سازندگى منطقه مؤثر واقع شود نه آن که پناهگاهى براى تروريست­ها باشد. آيا ارزيابى شما هم مشابه ايشان است و ما بايد چند سال ديگر در عراق بمانيم؟

 حتى اگر بازگشت نيروهاى آمريکايى آغاز شود به طور کلى ديدگاه ايالات متحده و عراق اين است که تا مدتى يک حداقل نيرويى در عراق باقى بماند.

 

 تا پيش از سال 2007 تعداد نيروهاى آمريکايى 130 هزار نفر بود که با استراتژى جديد 30 هزار نفربه آن افزوده شد و به 160 هزار رسيد. به نظر شما چه زمانى بازگشت آغاز خواهد شد؟

  به نظر من بايد منتظر نتايج ارزيابى ژنرال پتروس و کروکر سفير آمريکا در عراق و توصيه­هاى آنان ماند.

 

 پس در حال حاضر روى هيچ فرضى کار نمي­کنيد؟ يعنى از اتخاذ تصميم خوددارى مي­کنيد؟

 ما روى احتمالات مختلف کار مي­کنيم. ما سعى مي­کنيم خود را براى هرتصميمى که رئيس جمهور مي­گيرد آماده کنيم.

 

 وقتى به عربستان سعودى رفته بوديد نگرانى زلماى خليل­زاد را به آنان ابراز کرديد اين که عربستان آن طور که بايد و شايد در عراق مؤثر واقع نمي­شود؟

 عربستان پيام خود را در اين زمينه به ما انتقال داد،‌ واقعيت اين است که عربستان خيلى بيشتر از آن که ممکن است تلاش کرده است. گامى که آنان در پيش گرفته­اند گشايش دوباره سفارتشان در بغداد است. آنان حتى بخش چشمگيرى از طلب­هايشان را  بخشيده­اند و در مجموع با هم براى امنيت منطقه کوشش مي­کنيم.

 

 به نظر مي­رسد نوري­المالکى چيزى جز عامل ايرانيان نيست؟

  در حال حاضر اين بهترين حکومتى است که در عراق شکل گرفته و اگر آن را تضعيف نکنيم به اردوگاه اعراب باز خواهد گشت و از اردوگاه ايرانيان فاصله خواهد گرفت.

 

 مالکى بيش از حد به ايرانيان نزديک نشده؟

  واقعيت اين است که مالکى تصميم­هاى ضد ايرانى سخت و در جهت منافع ملى عراق را اتخاذ کرده از جمله نيروهاى طرفدار ايران را تحت تعقيب قرار داده و برخلاف برداشت همگانى گام­هاى مؤثرى براى استقلال عراق برداشته است.

 

 ارزيابى شما در مورد نقش ايران در افغانستان چيست؟

  من فکر مي­کنم که ايراني­ها هم از يک سو به دولت کنونى افغانستان کمک مي­کنند که درجهت منافع افغانستان است و هم براى طالبان سلاح تأمين مي­کنند که خلاف منافع اين کشور است.

 

 در پاکستان چطور؟ آيا اگر ايالات متحده از اطلاعات کافى برخوردار بود که بتواند با يک اقدام هوشمندانه وارد پاکستان شده و بن لادن و مرد شماره دو يعنى ايمن­الظواهرى را کشته يا دستگير نمايد آيا دست به چنين اقدامى مي­زد؟

  رابطه ما با مشرف طورى است که اگر چنين اطلاعاتى مي­داشتيم خوشحال مي­شد با ما دراجراى چنين عملياتى همکارى کند.

 

 آيا به آمريکا اجازه مي­داد که چنين کارى را انجام دهند؟

  بله مي­داد.

 

 به نظر مي­رسد توافقى که بين  مشرف و رهبران قبايل [پشتون] ايجاد شده بود اکنون از درجه اعتبار ساقط شده و حالا مشرف مي­تواند با جديت بيشتر با موضوع برخورد کند؟ به نظر شما درست است؟

  فکر مي­کنم او [مشرف] به اين درک رسيده که معامله با وزيرستان نتيجه نداده، براى همين هم چند لشکر را به آنجا فرستاد. اما بايد منتظر ماند و ديد آيا مي­تواند عملياتى پيوسته و بادوام را در آن منطقه که محل فعاليت طالبان و القاعده است به اجرا بگذارد يا نه. اما اشتباهاتى که مرتکب شده در حال جبران است و از نقطه نظر ما در مسير سازنده­اى قرار دارد.

 

 آيا ايالات متحده به دستگيرى اسامه بن لادن نزديک­تر شده است؟

  ما در حال کار کردن روى اين مسأله هستيم.

 يعنى چه؟

  يعنى اين که ما درحال کار کردن روى اين مسأله هستيم. يعنى نمي­توانيد بگوييد که نزديک­تر شده­ايم يا نه؟ به خصوص که به تازگى نوار ويديويى جديدى از وى منتشر شده و در آن تهديدهاى جديدى عليه ايالات متحده و منافعش در سراسر جهان مطرح شده است. ما منابع قابل توجهى براى پيدا کردن وى اختصاص داده­ايم.

سه شنبه 16 مرداد 1386  15:45
 اخبار مرتبط
شنبه 19 خرداد 1386  |  سرانجام همکارى اتمى هند و آمريکا
شنبه 1 ارديبهشت 1386  |  روابط تهران وبغداد به سوی تیرگی رفته است؟
دوشنبه 7 خرداد 1386  |  توافق ايران و آمريکا

تركيه

رئيس جمهوري تركيه از اردوغان خواست دولت جديد تشكيل دهد خبرگزاري فارس: رئيس جمهوري تركيه پس از پيروزي چشمگير حزب اسلام‌گراي "رجب طيب اردوغان" نخست‌وزير اين كشور بر سكولارها در انتخابات 22 ژوئيه، بطور رسمي از اردوغان خواست دولت جديد اين كشور را تشكيل دهد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه از آنكارا، اردغان كه امروز پس از ديدار 15 دقيقه‌اي با "احمد نجدت سزر" در جمع خبرنگاران سخن مي‌گفت، تاكيد كرد: ‌«رئيس جمهور به من مجوز تشكيل دولت جديد داد. من فهرست كابينه جديد را در چارچوب زماني كه قانون اساسي مشخص كرده به رئيس جمهور ارايه خواهم كرد.» حزب اعتدال و توسعه اردوغان با كسب 5/46 در انتخابات پارلماني توانست 341 كرسي از 550 كرسي را در پارلمان از آن خود كند تا اداره امور كشور را براي يك دوره پنج ساله ديگر برعهده گيرد. بنا بر قانون اساسي تركيه، اردوغان 45 روز براي معرفي كابينه و كسب راي اعتماد از مجلس اين كشور فرصت دارد. نخست‌وزير 55 ساله كشور تركيه روز چهارشنبه با مقامات حزب براي تشكيل كابينه قوي‌تري كه بتواند با استناد به تجربه پنج سال گذشته بر ناكارآمدي‌ها فايق آيد، مشورت خواهد كرد. وي افزود، هدف اصلي اقتصادي دولت دو برابر كردن درآمد سالانه مردم كشور به 10 هزار دلار در سال و از بين بردن عدم توازن ميان منطقه فقير شرق و جنوب شرق با منطقه غني‌ غربي اين كشور است. وي با اشاره به مناقشه 23 سال گذشته با كردهاي ساكن در جنوب شرق اين كشور تاكيد كرد: «كابينه همچنين به سمت بهبود دموكراسي و ايجاد جو آرامش و تحمل و از بين بردن ملي‌گرايي قومي حركت خواهد كرد.» انتهاي پيام/.

تركيه

رئيس جمهوري تركيه از اردوغان خواست دولت جديد تشكيل دهد خبرگزاري فارس: رئيس جمهوري تركيه پس از پيروزي چشمگير حزب اسلام‌گراي "رجب طيب اردوغان" نخست‌وزير اين كشور بر سكولارها در انتخابات 22 ژوئيه، بطور رسمي از اردوغان خواست دولت جديد اين كشور را تشكيل دهد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه از آنكارا، اردغان كه امروز پس از ديدار 15 دقيقه‌اي با "احمد نجدت سزر" در جمع خبرنگاران سخن مي‌گفت، تاكيد كرد: ‌«رئيس جمهور به من مجوز تشكيل دولت جديد داد. من فهرست كابينه جديد را در چارچوب زماني كه قانون اساسي مشخص كرده به رئيس جمهور ارايه خواهم كرد.» حزب اعتدال و توسعه اردوغان با كسب 5/46 در انتخابات پارلماني توانست 341 كرسي از 550 كرسي را در پارلمان از آن خود كند تا اداره امور كشور را براي يك دوره پنج ساله ديگر برعهده گيرد. بنا بر قانون اساسي تركيه، اردوغان 45 روز براي معرفي كابينه و كسب راي اعتماد از مجلس اين كشور فرصت دارد. نخست‌وزير 55 ساله كشور تركيه روز چهارشنبه با مقامات حزب براي تشكيل كابينه قوي‌تري كه بتواند با استناد به تجربه پنج سال گذشته بر ناكارآمدي‌ها فايق آيد، مشورت خواهد كرد. وي افزود، هدف اصلي اقتصادي دولت دو برابر كردن درآمد سالانه مردم كشور به 10 هزار دلار در سال و از بين بردن عدم توازن ميان منطقه فقير شرق و جنوب شرق با منطقه غني‌ غربي اين كشور است. وي با اشاره به مناقشه 23 سال گذشته با كردهاي ساكن در جنوب شرق اين كشور تاكيد كرد: «كابينه همچنين به سمت بهبود دموكراسي و ايجاد جو آرامش و تحمل و از بين بردن ملي‌گرايي قومي حركت خواهد كرد.» انتهاي پيام/.

قدرتهای بزرگ

«ايران می تواند تهديدی برای اروپا و آمريکا باشد»

مريم منظوری

وزيران دفاع و وزارت خارجه ايالات متحده آمريکا و روسيه قرار است در ديدار ماه سپتامبر خود، درباره طرح سپر دفاع موشکی آمريکا در اروپا گفت و گو کنند. در توجيه اين سپر دفاعی، از تهديد کشورهايی مانند ايران و کره شمالی سخن به ميان می آيد.
 
توماش کلوانيا، مذاکره کننده ارشد جمهوری چک درباره طرح استقرار رادار سيستم دفاع موشکی، که اين روزها بيشتر با نام «آقای رادار» مشهور شده است، به پرسش های راديو فردا پاسخ گفته است.

آقای کلوانيای ۴۰ ساله که پيشتر سخنگوی واتسلاو کلاوس، رييس جمهوری چک بوده، از اعضای بنيانگذار شورای «چک يورو آتلانتيک» و عضو هيات علمی دانشکده جان اف کندی دانشگاه هاروارد در رشته تحليل رسانه و ارتباطات، روابط بين الملل و سياست خارجی است.

اولين گفت و گو ها و تماس ها ميان مقام های کشور چک و آمريکا درباره استقرار سپر دفاع موشکی، در سال ۲۰۰۲ آغاز شد. تماس های جدی تر هم در سال ۲۰۰۵ ميان مسئولان دو کشور صورت گرفت و از فوريه سال ۲۰۰۷، مذاکرات گسترده در سطح کارشناسی و سياسی انجام شد. آن طور که گفته شده، قرار است مذاکرات اساسی درباره طرح سپر دفاع موشکی، به زودی آغاز شود. اصولا توجيه اصلی کشورها برای ضرورت و اجرای اين طرح چه بود؟
 
توماش کلوانیا: اساسا، دولت ها معتقد هستند که ديدگاه های دولت آمريکا و متحدان آن در دفاع از اين طرح درست است.  ما متعقد هستيم اين طرح برای حفاظت از منطقه يورو آتلانتيک يعنی اروپا و آمريکا اهميت ويژه ای دارد.

اما قطعا اختلاف نظرهايی در جزييات وجود دارد که بروز می کند. ما بايد در مذاکراتی عادلانه و در شرايط برابر با ايالات متحده شرکت داشته باشيم و به توافق برسيم. اين نکته مبنای تصميم گيری ما است. اگر بتوانيم در چنين مذاکراتی شرکت کنيم و آن را به اطلاع پارلمان چک برسانيم و پارلمان را توجيه کنيم آن گاه در اين طرح شرکت و همکاری مي کنيم.

جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا پيشتر گفته است استقرار سيستم دفاع ضد موشکی در اروپای مرکزی به منظور مقابله با خطر احتمالی کشورهای «ياغی» از جمله ايران و کره شمالی و برای حفاظت از کشورهای اتحاديه اروپا و آمريکا است. به نظر شما تهديد احتمالی ايران و کره شمالی تا چه حد جدی است؟

ما همواره گفته ايم که سيستم سپر دفاع موشکی، تنها بر توانايی ها استوار است نه بر اساس در نظر گرفتن تهديدی از سوی کشوری خاص.

سيستم{سپر دفاع موشکی} عليه هيچ کشورخاصی نيست بلکه در مقابل تهديد مناطقِ بی ثباتی است که ممکن است در آينده ميزبان گروه های تروريستی دست يافته به موشک های بالستيک، سلاح های اتمی يا هر گونه سلاح کشتار جمعی ديگر باشند. ما می خواهيم در مقابل چنين تهديدی از خود حفاظت کنيم.

توماش کلوانیا

چنين سيستمی قرار است از قاره اروپا و آمريکا حفاظت کند و در مقابل هر کشوری که اين منطقه ها را با يک يا چندين موشک  بالستيک تهديد کند، نقش دفاعی و حفاظتی داشته باشد.

اين سيستم، عليه هيچ کشورخاصی نيست بلکه در مقابل تهديد مناطقِ بی ثباتی است که ممکن است در آينده ميزبان گروه های تروريستی دست يافته به موشک های بالستيک، سلاح های اتمی يا هر گونه سلاح کشتار جمعی ديگر باشند. ما می خواهيم در مقابل چنين تهديدی از خود حفاظت کنيم.

البته هم اکنون نه کره شمالی و نه ايران، توانايی حمله موشکی به اروپا و آمريکا را ندارند اما آنها در راستای رسيدن به چنين ظرفيتی، فعاليت می کنند.

می دانيم که ايران بر روی موشک های باليستيک با برد طولانی تر دارد کار می کند. پرسش اين است که چرا ايران بايد به چنين موشک هايی نياز داشته باشد؟ از سوی ديگر هم می دانيم که دست کم ۲۵ تا ۳۰ کشور جهان هم اکنون در حال ارتقای توانايی خود در زمينه موشک های بالستيک هستند.

اروپا و آمريکا بايد خود را در مقابل هر گونه تهديد احتمالی درآينده، ۲۰ تا ۳۰ سال ديگر، آماده سازند. کسی نمی داند که در شمال آفريقا يا خاورميانه چه رخ خواهد داد و با چه تهديدهايی مواجه خواهيم بود ولی بايد مطمئن باشيم که در مقابل هر گونه تهديدی با استفاده از موشک های بالستيک آمادگی داريم. 

روسيه با استقرار سپر دفاع موشکی آمريکا در اروپای مرکزی مخالف است و آن را تهديدی عليه روسيه می داند. مسئولان روسيه حتی تهديد کردند که در صورت انجام چنين طرحی، روسيه نيز موشک هايی را به سوی اروپا نشانه می رود. از سوی ديگر روسيه نزديک به يک سال پيش موشک های زمين به هوای موسوم به «تورام يک» به جمهوری اسلامی ايران فروخت که با مخالفت کشورهای ديگر از جمله آمريکا رو به رو شد.  اما مسکو اين اقدام را کاملا قانونی خواند و گفت رضايت يا نارضايتی هيچ کشوری در اين مورد، به روسيه ربطی ندارد. شما در اين زمينه چه فکر می کنيد؟

ما هم از اين کار روسيه راضی و خشنود نيستيم. آمريکا هم خشنود نيست اما خب اين کاری است که روسيه می کند.

ببينيد فعاليت ايران درزمينه انرژی هسته ای موضوع جديدی نيست. اما چگونه آمريکا ، لهستان و جمهوری چک، مقطع زمانی کنونی را برای استقرار سيستم دفاع ضد موشکی در اروپای مرکزی برگزيده اند؟

ما معتقديم ايران احتمالا قادر به تهديد اروپا و حتی آمريکا از طريق موشک های بالستيک  قاره پيمای خود خواهد بود.

 ۶۵ درصد از مردم جمهوری چک مخالف استقرار سيستم رادار ضد موشکی در خاک کشورشان هستند.

پيش بينی می شود که ايران تا حدود سال ۲۰۱۵ به چنين توانايی برسد و اگر همه چيز به خوبی پيش برود، سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما دو سه سال پيش از اين تاريخ حاضر و آماده فعاليت خواهد بود. در نتيجه، اين اقدام ما چندان هم زود هنگام نيست.

ما فقط می خواهيم آماده مقابله با هر گونه تهديدی باشيم و می خواهيم بتوانيم گروه های تروريستی يا کشورهای بی ثبات  و يا برخی رژيم های ياغی را از دستيابی به سلاح های موشکی و تهديد عليه ما برحذر و بازداريم.

سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما فقط دفاعی است نه هيچ چيز ديگر و قصد تهديد هيچ کشوری را نداريم.

نقش روسيه را در طرح اجرای سيستم دفاع ضد موشکی آمريکا در اروپای مرکزی چگونه می بينيد و رويکرد جمهوری چک درباره نقش روسيه چه خواهد بود؟

ما بسيار مايل به همکاری روسيه در اين طرح هستيم و روسيه پيشنهاداتی را هم دراين زمينه دريافت کرده است. آمريکا و روسيه سال ها است که در اين زمينه مذاکره کرده اند.

اخيرا جرج بوش با ارسال نامه ای به ولاديميرپوتين، رييس جمهوری روسيه پيشنهاد کرد که تيمی متشکل از کارشناسان آمريکايی و روسی، برخی از اين پيشنهاد ها را بررسی کنند.

ممکن است مکمل هايی برای طرف اروپايی اين ماجرا ارايه داده شود. نمی دانيم که روسيه در پذيرفتن يا نپذيرفتن اين پيشنهادها چقدر جدی است زيرا دست کم تا جايی که من می دانم هنوزهيچگونه جواب قطعی و ويژه ای نداده است.

اما اميدواريم روسيه دريابد که اين برنامه هيچ چيزی عليه روسيه ندارد و مشارکت آنان در اين طرح تنها در راستای توسعه منطقه تحت پوشش محافظتی اين سيستم در اروپا و آسيا است. 
 
طبق نظرسنجی های اخير حدود
۶۵ درصد از مردم جمهوری چک مخالف استقرار سيستم رادار ضد موشکی در خاک کشورشان هستند. اصولا مخالفت افکار عمومی با اين مسئله به چه عواملی باز می گردد؟

يکی از عوامل، فاکتور احساسات است . ما درباره حضور نيروهای نظامی خارجی صحبت می کنيم يعنی حدود ۱۰۰ سرباز خارجی در خاک جمهوری چک.

ما معتقديم ايران احتمالا قادر به تهديد اروپا و حتی آمريکا از طريق موشک های بالستيک  قاره پيمای خود خواهد بود. پيش بينی می شود که ايران تا حدود سال ۲۰۱۵ به چنين توانايی برسد و اگر همه چيز به خوبی پيش برود، سيستم سپر دفاع ضد موشکی ما دو سه سال پيش از اين تاريخ حاضر و آماده فعاليت خواهد بود.

مذاکره کننده جمهوری چک در استقرار رادار سپر دفاع موشکی 

اين کشور خاطره خوشی از حضور سربازان خارجی  ندارد. اما اين بار مساله فرق می کند. اين بار، سربازان خارجی متعلق به کشورهای متحد و دوست هستند و اگر قرار باشد که اين اتفاق بيافتد آنان از سوی پارلمان چک دعوت می شوند که با هرگونه حضور نظامی خارجی ها در خاک جمهوری چک در گذشته متفاوت است.

به هر حال کسانی هستند که هنوز حمله سربازان روسی و آلمانی را فراموش نکرده اند و هيچ تصور ديگری هم از حضور نظامی به جز اين ندارند.

دليل ديگر اين مخالفت ها، ديرجنبيدن دولت چک در تغيير افکار عمومی است. اين اتفاق بايد خيلی پيشتر از اين می افتاد و دولت بايد خيلی پيشتر درراستای جلب افکار عمومی و آگاهی دادن به آنان اقدام می کرد.

شما نزديک به دوماه پيش به سمت مسوول روابط عمومی و توسعه استراتژيک در زمينه طرح استقرار رادار در جمهوری چک منصوب شديد. از نظر شما اهميت تاسيس چنين دفتری چيست؟

من مسئول روابط عمومی اين دفتر و توسعه و اجرای قوانين استراتژيک هستم. به اين معنی که با اعضای پارلمان و سناتورهای چک گفت و گو می کنم و ضمن توضيح موضع دولت، پشتيبانی آنان را جلب مي کنم.

اين دفتر بايد چندين ماه پيش تاسيس می شد. گروه ها و موسسات مخالفی هستند که برخی از آنها در خارج تاسيس شده اند و دست به انتشار اطلاعات نادرست درباره رادارها می زنند.

به عنوان مثال آنها از «ضررهای رادار برای سلامتی و محيط زيست» سخن می گويند که هيچکدام درست نيست.  ما دلايل علمی زيادی آماده کرده ايم که در اختيار افکار عمومی می گذاريم. ما بايد در موقعيتی قرار گيريم که بتوانيم مذاکرات مثبتی داشته باشيم و اميدواريم تا فصل پاييز گام های مهمی برداريم.

جمهوری چک قصد دارد در ازای همکاری در استقرار سيستم دفاع ضد موشکی آمريکا در خاک خود چه امتيازاتی از اين کشور بگيرد؟

خب ، من قصد ندارم استراتژی مذاکره جمهوری چک را به طور عمومی اعلام کنم، اما همين قدر بگويم که ما فهرستی شبيه ليست خريد تهيه نکرده ايم!

خواسته های ما بيشتر درباره تقويت سطح همکاری سياسی واقتصادی با آمريکا و برای پيشبرد دسترسی بيشتر کارخانه های چک به تکنولوژی و مراکز تحقيقات علمی در اين کشور است.

 

اسلام و غرب: نه ادوارد سعید! نه برنارد لوئیس

اسلام و غرب: نه ادوارد سعید! نه برنارد لوئیس!
مجید نفیسی
هنگامی که در سال ۱۹۹۳ به دانشگاه UCLA بازگشتم تا در رشته ی "زبان ها و فرهنگ های خاور نزدیک" درس بخوانم، نظریات پسااستعمارگرایی و بویژه پسانوگرایی باب روز بود، اما من به هیچ یک کششی نداشتم. تجربه ی انقلاب ایران به من درس هایی داده بود که عبارت پردازی های ضد غربی و ضد روشنگری را برایم بی اثر می کرد. هیچگاه از یاد نمی برم یک بار هانس پیتر اشمیت1 استاد آلمانی زبان پهلوی ام نظر مرا راجع به کتاب "خاورشناسی" ادوارد سعید2 جویا شد. میدانستم که او شش سال در هندوستان زندگی کرده تا کاری را که آبراهام آنکتیل د پرون3 فرانسوی، راسموس کریستین راسک4 دانمارکی، ویلیام جونز5 انگلیسی، ابراهیم پورداوود ایرانی و بسیاری دیگر آغاز کردند ادامه بدهد. آن روز برای اولین بار با او از تجربه ی خود در انقلاب ایران سخن گفتم.

1ـ گریزی به گذشته

نخستین بار در سال ۱۹۷۱ پس از گرفتن دیپلم دبیرستان از اصفهان به لس آنجلس آمدم تا به عنوان یک شاعر در رشته ی زبان شناسی درس بخوانم، اما در مدتی کوتاه جذب مبارزات دانشجویی ایرانیان علیه شاه شدم و پس از یک سال خود را به دانشگاه تهران منتقل کردم تا بتوانم در مبارزه ی انقلابی شرکت کنم. جنبش انقلابی در اواخر ۱۹۷۷ از راه رسید و ما دانشجویان و روشنفکران چپ در آن نقش مهمی بازی کردیم ولی از فوریه ۱۹۷۸ پس از شورش تبریز رهبری آن به دست روحانیت بنیادگرا افتاد که شروعش این بود: نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی! پس از سرنگونی رژیم شاه و برقراری رژیم جدید، دو پیشامد به روحانیت بنیادگرا فرصت داد که اولا صفوف خود را درون حاکمیت یکپارچه کند و جناح ملی و غیربنیادگرا را از حکومت براند و ثانیا مردم را به دور پرچم خود گرد آورد:
1ـ اشغال سفارت آمریکا در نوامبر ۱۹۷۹ که به این رژیم وجهه ضدغربی و ضدآمریکایی داد و 2ـ آغاز جنگ هشت ساله با عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ که به رژیم وجهه ملی بخشید. گروهی که من با آن کار میکردم یک سازمان مارکسیست مستقل بود که در برخورد به هر دو پیشامد در برابر حکومت ایستاد: اشغال سفارت را "زیگزاگ ضد انقلاب" (یعنی جناح خمینی) و همراهی جناح بزرگی از چپ را انعکاس یک جنبه این "زیگزاگ ضدانقلابی در صف انقلاب" خواند؛ جنگ را از هر دو سو محکوم کرد و مردم ایران و عراق را به برخاستن علیه هر دو رژیم پان اسلامیست و پان عربیست تشویق کرد. من در اتخاذ این مواضع سازمانی نقشی اساسی داشتم و نویسنده دو مقاله ی تحلیلی در توضیح مواضع سازمان علیه گروگانگیری سفارت و جنگ بودم.6
با آغاز سرکوب بزرگ در تابستان ۱۹۸۱ هزاران روشنفکر چپ و ملی به جوخه های تیرباران سپرده شدند. من بیش از ده نفر از خویشان خود از جمله همسر و برادرم را از دست دادم و مجبور به جلای وطن شدم. در آمریکا در سال ۱۹۸۵ شروع به نقد مارکس و بررسی یک یک کتاب های او و ارائه آن به صورت یک سلسله سخنرانی تحت عنوان "مارکس نه چون یک پیشوا" کردم. در جریان این تحقیق نخست به سوی آنارشیسم فلسفی رفتم ولی به تدریج به سوی لیبرالیسم و احترام به آزادی های فردی گرایش پیدا کردم.
نگفته نماند که یک بار همین سخنان را سر کلاس "فلسفه ی هایدگر" در حضور استاد راهنمایم ساموئل وبر7 و مهمانش ژاک دریدا8 بیان کردم .

2ـ انتقاد ادوارد سعید از خاورشناسی

ادوارد سعید (۲۰۰۳-۱۹۳۵) نویسنده ی فلسطینی ـ آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا، کتاب جنجال برانگیز خود "خاورشناسی: .." را در سال ۱۹۷۸ انتشار داد، یعنی همان سال که میشل فوکو9 (۱۹۲۶-۱۹۸۴) نویسنده و فیلسوف فرانسوی در آخرین ماه های سقوط شاه در ایران دو بار به تهران سفر کرد تا خود از نزدیک با جنبش انقلابی مردم آشنا شود. او نتیجه ی مشاهده خود را در دو نشریه ایتالیایی و فرانسوی منتشر کرد. فوکو در نهضت اسلامی خمینی شاهدی برای اثبات نظریه های ضدروشنگری و ضد تجددخواهی خود میدید. او تصور میکرد که انقلاب ایران به جای استقرار حکومت "خرد" انقلاب کبیر فرانسه، یک "دیانت سیاسی"10 به وجود خواهد آورد که از خودبیگانگی های خرد ابزارگرای غربی را پاک خواهد بود. البته فوکو تردیدها و پرسش های خود را هم داشت، اما اگر بخواهیم از تعبیر خود او استفاده کنیم فوکو در آن زمان اسیر توهمات گفتمان ضد روشنگری خود شده بود. دو سال پیش پژوهنده گرامی ژانت آفاری همراه با کوین آندرسون11 کتابی درباره برخورد این فیلسوف فرانسوی با انقلاب ایران به زبان انگلیسی نوشته به نام "میشل فوکو و انقلاب ایران: جنسیت و اغوای اسلامی گرایی" که ترجمه ی برخی از مقالات فوکو را در آنجا میتوان یافت.
ادوارد سعید با نوشتن کتاب "خاورشناسی" به عنوان نظریه پرداز پسااستعمارگرایی شناخته شد و برداشت هایش در کنار پسا ساختارگرایی و پسانوگرایی ژاک دریدا و میشل فوکو در دو دهه ی هشتاد و نود قرن گذشته، مجامع دانشگاهی غرب را تسخیر کرد. او در این کتاب اصطلاح "خاورشناسی" را به صورت یک برچسب اهانت آمیز درآورده است که شاید بهتر است به همین دلیل آن را به "خاورشناسی گری" ترجمه کرد. شیوه ی برخورد سعید به کار خاورشناسان غربی بخصوص عرب شناسان و اسلام شناسان انگلیسی و فرانسوی را میتوان در نقل قول زیر مشاهده کرد. سعید پس از اشاره به این گفته ی نوام چامسکی12 زبان شناس آمریکایی که ـ نمیتوان از "عینیت علمی" در مطالعات نظامی محققان دولتی آمریکا در جنگ ویتنام سخن گفت ـ، در مقدمه کتاب خود می گوید: "من شک دارم که بتوان این برخورد را زیر سئوال برد که به عنوان نمونه یک فرد انگلیسی در هندوستان یا مصر در اواخر قرن نوزده که به آن کشورها علاقمند میشود هیچگاه نمیتواند این ذهنیت را کنار بگذارد که این کشورها مستعمره ی بریتانیا هستند. شاید به نظر برسد که چنین قضاوتی کاملا متفاوت است از گفتن این که تمام معلومات دانشگاهی پیرامون هندوستان و مصر به نوعی از واقعیت های زشت سیاسی اثر گرفته و دستخوش تجاوز آن شده و با این وجود این درست همان چیزی است که من در این پژوهش خود پیرامون خاورشناسی بیان میکنم."13 مسلم است که "عینیت علمی" هیچ گاه خالی از ذهنیت های شخصی محقق نیست. پژوهش های خاورشناسان غربی از شرایط تاریخی و اجتماعی تاثیر گرفته و در چند قرن گذشته آمیخته به تعصبات اروپا محوری ست همانطور که تحقیقات خود ادوارد سعید به عنوان یک نویسنده ی زاده ی فلسطین نمیتواند از رابطه ی عرب و اسرائیل در دهه شصت و هفتاد قرن گذشته بی تاثیر بماند. با این وجود عموما خواستگاه نژادی یا ملی یک پژوهشگر نه او را واجد شرایط تحقیق میسازد نه او را از آن محروم می کند و در تحلیل نهایی، تنها بررسی انتقادی آثار تحقیقی اوست که میتواند درجه ی اعتبار علمی کار او را روشن سازد. به عنوان نمونه، آرتور د گوبینو14 (۱۸۱۶-۱۸۸۲) دیپلمات فرانسوی در ایران یک نژادپرست آشکار بود و تحقیقات او در ایران و شرق در نیمه ی قرن نوزدهم از تعصبات آریاگرایانه اش لطمه خورده است. در مقابل، کار دو خاورشناس انگلیسی یعنی ادوارد براون15 (۱۹۲۶-۱۸۶۲) و رینولد نیکلسون16 (۱۹۴۵-۱۸۶۸) از صداقت روشنفکرانه برخوردار است و در زمینه ی معرفی و تهیه ی متون انتقادی ادبیات کهن فارسی مانند مثنوی، دیوان شمس، چهار مقاله نظامی عروضی و مانند آن هنوز هم مرجع شمرده میشود. انگیزه ی شخصی این افراد در کار خاورشناسی چه بوده است؟ آن طور که ادوارد براون در مقدمه ی کتاب با ارزش خود "یک سال در میان ایرانیان" میگوید، علت کشیده شدن او به مطالعات اسلامی و آموختن زبان های ترکی، عربی و فارسی هنگامی بوده که او شانزده سال بیشتر نداشته و از مظلومیت ترک ها در جنگ میان دو امپراتوری عثمانی و روسیه تزاری، و شاید هم تحت تاثیر سیاست حمایت آمیز دولت انگلیس از اولی در برابر دومی برانگیخته میشود. به علاوه هنگامی که او از رشته ی پزشکی که به خواهش پدرش به آن وارد شده بوده، خود را به رشته ی خاورشناسی منتقل کرده و در لندن آغاز به یاد گرفتن زبان فارسی میکند، تحت تاثیر برخی از مهاجران ایرانی قرار میگیرد که خود بابی بوده یا از آن جنبش الهام می گرفته اند. آنها حس براون را نسبت به رنج بابیان برمی انگیزند به طوری که او بی تابانه مشتاق دیدار آنها در ایران میشود و از لحظه ی ورودش از مرز عثمانی، مترصد تماس با آنها بوده، در تبریز بالای ارگ میرود تا جایی را که یکی از زنان بابی پس از پرتاب شدن به پایین سالم مانده ببیند، و در زنجان جای گلوله های قوای دولتی را که نزدیک به ۳۰ سال پیش برای سرکوب بابیان شورشی به آن شهر آمده بودند، بر دیوار مشاهده کند و بالاخره در اصفهان هنگامی که مشغول خرید جنسی از یک دلال عتیقه فروش بوده با محفل مخفی بهائیان که در آن زمان خود را از بابیان و ازلیان متمایز کرده بودند، آشنا میشود. آیا علاقه ی براون به این پیگیری از کنجکاوی یک عامل سازمان جاسوسی انگلیسی برمیخیزد یا نتیجه ی شور یک جوان با احساس و پژوهش گر است؟ انگیزه هر چه بوده سفرنامه ی او یکی از بهترین منابعی است که میتواند امروزه به محققی که میخواهد شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران را پیش از آغاز جنبش تحریم تنباکو و انقلاب مشروطیت (مانند: نقش تلگرافخانه ها در وحدت سیاسی ولایات کشور، جنبش بابیان و شکل گیری جناح ازلیان که خواستار تغییرات سیاسی در کشور بوده اند و بابیان که از دخالت در سیاست پرهیز میکرده اند و ...) مطالعه کند، کمک نماید. به علاوه چهار جلد "تاریخ ادبیات فارسی" ادوارد براون هنوز یکی از بهترین پژوهش های موجود در این زمینه شمرده میشود.
در میان خاورشناسان و روشنفکرانی که از غرب به ایران آمده اند مسلما کسانی را میتوان یافت که برای دولت های متبوع خود کار کرده و صداقت علمی خود را فدای انگیزه های غیر پژوهشگرانه کرده اند. به عنوان نمونه شاعر نیمه نامدار انگلیسی باسیل بانتینگ17 (۸۵-۱۹۰۰) دوست شاعر مشهور آمریکایی ازرا پاند18 را میتوان نام برد که در جنگ دوم جهانی در بخش آگاهی ارتش بریتانیا در ایران خدمت میکرد و پس از پایان جنگ در سفارت انگلیس در تهران به خدمت ادامه داد و فرزندانش را "رستم" و "رودابه" نامید و حتی همسر دومش دختری ارمنی ایرانی بود که ۳۴ سال از او جوانتر بود. او در سال ۱۹۵۲ به اصرار نخست وزیر ملی، دکتر مصدق از ایران اخراج شد. به نوشته ریچارد نورتون تیلور19در روزنامه ی گاردین20 ۳۱دسامبر ۱۹۹۸ شاعر نامدار انگلیسی دیلان توماس21 در رابطه با اداره ی جاسوسی انگلیس در ۱۹۵۱ برای مدتی کوتاه به تهران آمد تا فیلمنامه ای برای یک فیلم تبلیغاتی به نفع شرکت نفت انگلیسی و تخطئه ی جنبش ملی شدن نفت بنویسد که گویا به مرحله ی اجرا نرسید. شرایط تاریخی و اجتماعی پژوهشگر حتما در کار علمی او اثر میگذارد و تنها برخورد انتقادی به نتیجه ی کار اوست که ارزش عینی آثارش را روشن میسازد.
ژرژ مول22 فرانسوی و ای. برتلس23روسی و جلال خالقی مطلق از شاهنامه ی فردوسی تدوین کردند ولی وابستگی ملی آنها نمیتواند برگ برنده ای در دست هیچ یک از این سه پژوهشگر باشد اگر چه این امر که فارسی یعنی زبانی که شاهنامه به آن نوشته شده زبان مادری محقق اخیر است طبیعتاً مزیتی برای پژوهش اوست.

3ـ برداشت برنارد لوئیس از تصادف تمدنها

پس از تغییر نظام شوروی در نیمه ی دهه ی ۸۰ و آغاز دهه ی ۹۰ نظریه پردازان سیاست خارجی آمریکا بر آن شدند تا به جای مبارزه ی دو ابر قدرت که جهان جنگ سرد را شکل میداد به تجزیه و تحلیل شرایط جدید بنشینند و طرح سیاستی نو را بریزند. نخستین اثری که در این باب شاخص شد کتاب "پایان تاریخ" نوشته ی فرانسیس فوکویاما24 بود که فرو ریختن نظام شوروی را به منزله ی پیروزی لیبرالیسم و نظام دموکراتیک غربی اعلام میکرد و حاکی از یک خوشبینی دلپذیر نسبت به رشد مردم سالاری در سراسر جهان بود، ولی این احساس بسیار زودگذر بود و نتیجه ی مستقیم حذف شوروی، شعله ور شدن جنگ های ملی، قومی و دینی در مستعمرات سابق شوروی در اروپای شرقی و مرکزی، آسیای مرکزی از یک سو و جایگزینی آرمان های دینی و قومی به جای آرمان های کمونیستی در کشورهای معروف به جهان سوم بود. طولی نکشید که نظریه پرداز دیگری به نام ساموئل هانتینگتون25 مقاله و سپس کتابی به نام "تصادف تمدنها" نوشت (این کتاب به فارسی با نام "برخورد تمدنها" ترجمه شده است) که بر خلاف خوشبینی بشریت گرایانه ی فوکویاما تصویر بدبینانه ای از جهان پس از جنگ سرد به دست میداد که در آن محور مناقشات جهانی از دولت های ملی به تمدنهای گوناگون یعنی واحدهای فرهنگی، نژادی و دینی دگرگون میشد. او به طور مشخص از هشت یا نه تمدن نام می¬برد: غرب، مسیحیت ارتدکس، آمریکای لاتین، چین، هند، اسلام، بودیسم، ژاپن و شاید آفریقا. به اعتقاد هانتینگتون، غرب که شامل آمریکا، اروپای غربی، کانادا، استرالیا و نیوزلند میشود بر اساس دمکراسی لیبرال و مسیحیت کاتولیک و پروتستان شکل گرفته است. غرب به جای این که درصدد تعمیم ارزش های خود بر تمدن های دیگر برآید، برعکس باید خود را برای کشمکشی تمام عیار بین تمدنها آماده سازد. به کار گرفتن اصطلاح "تصادف" به جای "جدال" یا "کشمکش" از سوی هانتینگتون تصادفی نیست، زیرا در نظر او تمدن ها چون ماشین هایی هستند که بدون هیچ رابطه ی متقابلی در شاهراه جهانی روانند و تنها ممکن است در شرایط معینی با یکدیگر تصادف کنند. به عبارت دیگر هر تمدن، ارزش های فرهنگی ویژه ی خود را دارد و نباید کاری به کار تمدن های دیگر داشته باشد، مگر این که تصادفی بین آنها رخ دهد. جوهر نظری هانتینگتون نسبی گرایی فرهنگی است که بخصوص در دو دهه¬ی گذشته تحت تاثیر نظریات پسانوگرایانه فوکو و پسااستعمارگرایانه¬ی سعید در مجامع دانشگاهی رشد زیادی کرده بود. بنابراین نظریه حقوق بشر فقط یک پدیده ی غربی ست و نباید آن را به فرهنگ های دیگر تحمیل کرد و از حکومت های جبار انتظار داشت که ارتش کودکان، حجاب اجباری، چندهمسری، سنگسار یا دیه و قصاص را ملغی کنند. همان طور که ساموئل هانتینگتون خود در مقدمه ی کتابش تصریح میکند او این اصطلاح تصادف تمدن ها را از مقاله ی یک اسلام شناس انگلیسی به نام برنارد لوئیس26 استاد دانشگاه پرینستون برگرفته که در مقاله ای به نام "ریشه های خشم مسلمانان" در سال ۱۹۹۰ بخشی از مقاله ی خود را "تصادف تمدنها" نامیده است. از نیمه ی دوم دهه ی نود، نام لوئیس به تدریج به عرصه ی رسانه های جمعی کشیده شد و بویژه با روی کار آمدن جرج بوش و حاکم شدن نظریه پردازان نومحافظه کار پس از یازدهم سپتامبر بر دولت آمریکا او همراه با یک استاد لبنانی شیعه زاده به نام فؤاد عجمی27 به صورت مشاور مهم دولت بوش و چینی در امور خاورمیانه و جنگ عراق درآمد.

4ـ تفکیک حق قیصر از حق خدا

آنچه نظر هانتینگتون را به سوی لوئیس جلب کرده این است که نویسنده ی اخیر باور دارد که دو تمدن مسیحی و اسلامی در برخورد به رابطه ی میان دولت و دین دارای دو نگاه ماهیتاً متفاوت هستند: اسلام دولت خود را نماینده ی خدا در روی زمین میداند، حال این که مسیحیت قلمروی کلیسا را از دایره ی نفوذ دولت جدا میسازد.
او این اندیشه را در مقالات بسیاری گفت و بازگفت کرده است. برای نمونه در کتاب "اشتباه از کجاست؟ تأثیر غرب و پاسخ خاورمیانه"28که مقارن ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ زیر چاپ بوده، میگوید: ما دولت دنیوی سکولار را به مسیحیت مدیون هستیم، اگر در دولت روم، دولت، خدا بود در دولت های خداسالار چون اسرائیل باستان یا ایران معاصر، خدا، دولت است. همچنین در کتاب "اسلام و غرب"29 می نویسد: برخلاف مسیحیت، در روم چندخداپرست، قیصر خدا بود. مسیحیان می آموختند که بین آنچه که حق قیصر است و آنچه که حق خداست تفاوت بگذارند. برای مسلمانان نخستین، خدا قیصر بود و خلیفه ی حاکم یا سلطان تقریباً جانشین او در زمین شمرده میشد. این برداشت از یک تمثیل قضایی ساده فراتر میرفت. برای مسلمانان دولت، دولت خدا بود و ارتش ، ارتش خدا و البته دشمن، دشمن خدا."
برنارد لوئیس علت این تفاوت دیدگاه مسیحیت و اسلام در برخورد به رابطه ی میان دولت و دین را در تاریخ پیدایش آنها جستجو میکند. محمد یک پیغمبر فاتح بود و پیش از این که دربگذرد دولتی را بنیاد گذاشت که خود به عنوان رسول خدا، و پس از او جانشینانش به عنوان خلیفه ی خدا در رأس آن قرار داشتند. بر خلاف او، مسیح پیغمبری شهید بود که پیروانش تا سه قرن پس از مرگ او چون اقلیتی مظلوم از سوی دولت روم سرکوب میشدند و طبیعی بود که میان امر کلیسا و امر دولت تفاوت بگذارند. برنارد لوئیس به عنوان شاهد این گفته ی مسیح را تکرار میکند که در انجیل متی ۲۲:۲۱ میگوید:" آنچه را که حق قیصر است به قیصر بپردازید و آنچه را که حق خداست به خدا بدهید."
اشکال اول لوئیس در استناد به این نقل قول در آن است که آن را از زمینه ی متن روایت جدا میکند، به طوری که خواننده ی امروزی چنین می پندارد که مسیح درباره ی تفکیک دولت و دین سخن می گفته است. حال این که اگر به آغاز این روایت بازگردیم و ماجرا را از چند آیه بالاتر بخوانیم برداشت دیگری پیدا می کنیم. "۱۵: آنگاه فریسیان رفتند و نقشه ریختند که او را در سخن به دام اندازند. ۱۶ آنها هواداران خود را همراه با مامورین هرود به نزد مسیح فرستادند که بگویند: استاد! ما میدانیم که تو مردی راستگو هستی، و راه خدا را آنطور که حقیقتاً هست به ما می آموزی و تو را از حرف مردم واهمه ای نیست، چرا که تو به مقام افراد نظر نداری. ۱۷ پس به ما بگو که آیا به عقیده ی تو این مشروع است یا نه که مالیات سرانه را به قیصر بپردازیم؟ ۱۸ مسیح که از نیت بد آنها آگاه بود گفت: ای دورویان! چرا میخواهید مرا آزمایش کنید؟ ۱۹ سکه ای که با آن مالیات سرانه را میپردازید به من نشان دهید. پس آنها سکه ی رومی را در دستش گذاشتند. ۲۰او از آنها پرسید: این نقش و نشان کیست؟ ۲۱ آنها پاسخ دادند: قیصر. در این لحظه او به آنها گفت: پس آنچه را که به قیصر تعلق دارد به او و آنچه را که به خدا تعلق دارد به خدا بپردازید. ۲۲ هنگامی که آنها از او چنین پاسخ شنیدند شگفت زده شده و از پیش او پراکنده شدند." انجیل متی ۲۲ـ۲۰:۱۵ عیسی خود را مسیح موعود یهودیان می دانست و در نتیجه باید در درجه ی نخست آنها را به حقیقت پیامش متقاعد میکرد. فریسیان فرقه ای خشکه مذهب و بنیادگرا بودند که دعوت مسیح را نمی پذیرفتند و درصدد خنثی کردن آن بودند. در این روایت، آنها همراه با گروهی از وابستگان به فرماندار ولایات یهودی یعنی هرود که نماینده ی قیصر روم تیبریوس30 (14-37A.D.) در آن منطقه بود به نزد مسیح میروند و با طرح این پرسش که آیا باید مالیات را به سران امت یهودی بپردازند یا به نماینده ی قیصر روم، مسیح را در برابر یک دو راهی شوم قرار میدهند. اگر مسیح اعلام میکرد که باید مالیات را فقط به امت یهودی بدهید خشم ماموران رومی را برمی انگیخت و در نظر هرود چون یک فرد شورشی شناخته می شد و اگر برعکس مالیات را از جامعه ی دینی دریغ می داشت چون خائنی به امت به حساب می آمد. مسیح که این ترفند فریسیان را تشخیص داده بود، آنها را به عنوان "منافق" مورد خطاب قرار داده و با طرح تفکیک حق قیصر و حق خدا(که در مورد اخیر میتواند به مالیات دینی یا صرفا کار نیک در راه خدا تعبیر شود) نقشه ی فریسیان را برهم می ریزد.
همان طور که به روشنی دیده میشود تفکیک مالیات بین دولت و امت، در آن زمان کوچک ترین پیوندی با تفکیک دین از دولت نداشته است و ربط دادن آن به اندیشه¬ی جهانگرایی (سکولاریسم) در عصر جدید یک تحریف آلوده به نابهنگامی تاریخی ست. در اندیشه ی جدایی دین از دولت، اولاً دولت سیاسی خصلتی غیردینی دارد و ثانیاً در جامعه ی مدنی آزادی دینی محترم شمرده شده و هیچ دینی بر ادیان دیگر برتری نمی یابد. در زمان مسیح، حکومت هرود خصلتی غیردینی نداشت: از یک سو، مردم را به پیروی از دین چندخداپرستانه ی روم تشویق میکرد و از سوی دیگر نسبت به ادیان دیگر از جمله فرقه های گوناگون یهودی رفتاری سرکوبگرانه داشت. این یهودیان نبودند که مسیح را به صلیب کشیدند، بلکه این کارگزاران قیصر روم در یهودیه بودند که او را از میان بردند.
اگر گفته ی مسیح در انجیل متی ۲۲:۲۱ از جانب یک نظریه پرداز مسیحی ی طرفدار تفکیک دین از دولت مورد استناد قرار بگیرد بر او حرجی نیست، زیرا این شیوه ای ست که معمولاً آرمان پردازان گوناگون دینی و غیردینی به کار می بندند و می کوشند تا برای اثبات براهین خود از کتاب های مقدس آسمانی یا زمینی شان شواهدی بیاورند؛ اما اگر این شیوه ی جزم گرایانه را یک تاریخ شناس به کار بندد که مدعی رعایت روش عینی و علمی ست باید در صداقت روشنفکرانه اش شک کرد. نمونه ی دسته ی نخست را میتوان در نامه ی "پیرامون بردباری" جان لاک31 (۱۷۰۴-۱۶۳۲) فیلسوف تجربه گرا و مبارز آزادی دینی در انگلیس قرن هفدهم دید.


5ــ نامه ی جان لاک پیرامون بردباری32

لاک این نامه را در زمان تبعید خود در هلند به سال ۱۶۸۵ به لاتین نوشت و مترجم آن به زبان انگلیسی ویلیام پوپل33 تا چهار سال بعد موفق به چاپ آن نشد. تنها با "انقلاب باشکوه" ۱۶۸۹ و آمدن ویلیام سوم مشهور به اورانژ از هلند به انگلیس و انتقال سلطنت از خاندان استیوارت به خاندان هانوور بود که زمینه برای حکومت پارلمانی و بردباری دینی در انگلستان تا اندازه ای مهیا شد و آرام آرام کشمکش های دینی در این کشور که از زمان هنری هشتم (مرگ۱۵۴۷) و اعلام استقلال کلیسای انگليس از واتیکان آغاز شده بود، فروکش کرد. اصلاحات تاريخی ۱۸۳۲ پایان اين دوره ی گذار را نشان داد که در نتیجه ی آن میان حکومت و سلطنت از يک سو و دين و دولت از سوی ديگر مرزی قانونی کشيده شد.
انگلستان در طی نیمه ی اول گذار سيصد ساله ی خود به سوی آزادی از فراز و نشیب های فراوان گذشت: نخست کاتوليک ها به خاطر بیعت با پاپ تحت تعقيب قرار گرفتند؛ سپس با سلطنت مری پروتستان ها به زندان، شکنجه و سوختن در آتش دچار شدند، ولی با آغاز سلطنت الیزابت کاتولیک ها بار ديگر به اسارت گزمه های کلیسای ملی انگلیس درآمدند. انقلاب کرامول34 در سال ۱۶۴۸ منجر به قتل چارلز اول و انحلال موقت سلطنت در کشور و آغاز سلطه ی گروه های عوام "منزه طلب" پروتستان ها نسبت به گروه های اشرافی کلیسای ملی گرديد. با قتل کرامول در ۱۶۵۸ و بازگشت سلطنت فشار بر کاتولیک ها و گروه های منزه طلب از سر گرفته شد و آنجلیکن ها دست بالا را گرفتند. در اين دوره است که جان لاک به خدمت لرد شافتسبری35 (مرگ۱۶۸۳) چهره ی مورد احترام حزب آزادیخواه ویگ36 درآمد. آنها خواستار نرمش پذیری دینی و جدا شدن مذهب از سياست بودند، ولی چون پارلمان که به دست پیشتازان حزب محافظه کار توری37 اداره ميشد به سرکوب آنها پرداخت، "ویگ" ها به قیام مسلحانه روی آوردند. يکی از همرزمان لاک به دلیل سوء قصد به جان چارلز دوم گرفتار و اعدام شد و لاک خود به هلند که در آن زمان کشوری ليبرال شمرده ميشد فرار کرد تا به زندگی مخفی روی نیاورد.
اين نامه ی سی صفحه ای را لاک به دوست ارمنی ـ هلندی خود فیلیپ ون لیمبورگ38 می نویسد و در آن به سادگی پایه ی نظری تفکیک کليسا را از دولت ميريزد. آن چه اين نامه را در نوع خود ممتاز ميسازد اين است که اولا نویسنده ی آن خود در کوران مبارزات سياسی شرکت داشته و طرح ارائه شده در آن نه محصول خيال پردازی يک نویسنده ی برج عاج نشین که بر عکس محصول صحنه ی عمل سياسی است.
ثانیاً: جان لاک يک فیلسوف تجربه گرای مسیحیت که بر خلاف بیشتر همکیشان خود به تثلیث باور ندارد و به همه چيز از زاویه ی خرد مینگرد. در جواب اين نامه يکی از ملایان کلیسای انجلیکن به نام جی . پروست39 نامه ای می نویسد. لاک در پاسخ او نامه ی دیگری پیرامون بردباری دینی به رشته ی تحریر درمی آورد و اين تبادل نامه بین آنها تا نامه ی چهارم لاک ادامه می يابد که پس از مرگ او در سال ۱۷۰۴ چاپ ميشود.
جان لاک در نامه ی اول خود پیرامون بردباری بر اين باور است که تساهل دینی مهمترین خصیصه ی یک کلیسای حقیقی ست. هر فرد بايد در دل خود مسيحی باشد و ایمان را نمیتوان به زور به کسی باوراند. از منکرات دینی مانند زنا و فساد بايد پرهيز کرد ولی اختلاف در عقیده را نمیتوان قابل مجازات دانست. مسیح، مردم را نه با شمشير که با دعوت به صلح گرد می آورد. بردباری دینی را نه فقط انجیل که خرد نیز تجويز ميکند. ضروریست که مرز جامعه ی مدنی را کاملا از جامعه ی مذهبی جدا کرد. (صفحه ۲۵) اگر اين تفکيک صورت نگيرد هيچگاه مشاجره بین مدعیان نظارت بر رستگاری روح انسان و پاسداران زندگی مدنی در "کشور"40پايان نخواهد گرفت. "کشور" به مردمی اطلاق ميشود که برای منفعت مدنی خود يعنی زنده بودن و آزاد زیستن، آسایش تن و روان و بلاخره مالکيت گرد هم آمده اند.
"کلانتر" مدنی41 بايد از اين منافع حفاظت کند و کسانی که آن را نديده می گيرند به مجازات برساند. کلانتر مدنی کاری به رستگاری روح ندارد و آمرزش روح هر کس به خدای او مربوط است. هيچ فردی حق ندارد که حتی به ميل خود اين قدرت را به فرد يا مقام ديگری واگذارد. به همين صورت يک ملت نیز نمی تواند حتی به اراده ی خويش رستگاری روحش را به فرد يا مقامی تفویض نمايد. در اين امر نه زور که تنها متقاعد کردن افراد کارساز است.
اگر فرد به رضای دل ایمان نداشته باشد، ایمان به زور خود به صورت مانعی برای رستگاری روح در ميايد. اجبار در عقیده همچنين موجب دورویی و تقیه ميشود. البته کلانتر می تواند مانند هر فرد ديگر در مسائل دینی از استدلال سود بَرَد، ولی زور در ايمان کارساز نيست. آن چه مفيد است مدارک و شواهد عقلی ست.
آنگاه جان لاک به شریعت موسی می پردازد و به وجود "خداسالاری مطلق" در میان قوم یهود اشاره ميکند. برای یهودیان هيچ تفاوتی میان امت و ملت، کنیسه و "کشور" وجود نداشت و خدا قانونگذار مطلق شمرده می شد. بر عکس، در انجيل از خداسالاری سخنی در ميان نيست و مسیح قصد ایجاد "کشور" جدیدی را نداشته است. (صفحه ۴۴) قیصر فرمانروای کشور بود و مسیح بانی کليسا. تنها در قانون موسی ست که ميتوان مشرکین را به خاطر عقیده شان اعدام کرد. با اين وجود بنی اسرائیل اين قوانين را تنها در میان خود پیاده ميکردند و به غیریهودیان کاری نداشتند. آنها کسی را به زور به قبول دین خود وادار نمی کردند و تنها هنگامی که فرد غیریهودی به ميل خود به آنها می پیوست، او را مشمول قوانین خود می ساختند. خدای اسرائيل، شاه آنها به حساب می آمد و خدای بت پرستان شاه آنها؛ بنا بر اين اگر آنها می خواستند بت پرستان را درون سرزمین خود بپذیرند راه را برای اعمال نفوذ شاهی بيگانه در خاک خود باز ميکردند. پس انگیزه ی خداسالاری مطلق آنها نه فلسفی که سياسی بود.
همانطور که ديده ميشود برهان جان لاک در رد دولت خداسالار قدیم یهود پیش از آن که بر استدلال عقلی استوار باشد جنبه ی تاريخی دارد. در "عهد جديد" سنت "عهد قديم" شکسته ميشود و انجيل "کشور" را به قیصر و "کليسا"را به مسیح وامی گذارد و بنا بر اين مسیحیان بايد میان جامعه ی مذهبی و مدنی تفاوت بگذارند. اين سخنان مسیح مرا بی اختیار به یاد عقیده ی سنتی شیعیان می اندازد که بر طبق آن در زمان غیبت امام زمان مؤمنين نبايد در پای ایجاد "دارالاسلام" باشند. از اين اعتقاد می توان به سه نتیجه ی متفاوت رسيد: يکی اين که آن را نشانه ی تسلیم طلبی به سلطان وقت شمرد و مؤمنين را از دخالت در سياست برحذر داشت؛ دوم اين که مانند خمينی مؤمنين را به دخالت در سياست تشویق کرد ولی در طرح سیاسی خود، جامعه مدنی را با جامعه ی دینی درهم آمیخت و "امت"ی زیر یوغ "ولایت فقيه" به وجود آورد.
سوم، اندیشه ایجاد "دارالاسلام" را تا پيش از ظهور امام زمان کنار گذاشت، ولی در سياست در محدوده ی جامعه ی مدنی پیگیرانه درگير شد. شق اخير، به راهی می ماند که مسیحیان خردگرایی چون جان لاک در بيش از سيصد سال پيش برگزیدند و اکنون ثمره ی آن را در جامعه ی انگلستان ميبينیم.

6 ـ تفکيک دين از دولت

بر اساس انديشه های جان لاک با مبارزات مردم انگليس است که در انقلاب آمريکا، مرد انقلابی انديشمند(اما آلوده به نکبت برده داری) چون توماس جفرسون42 (۱۸۲۶-۱۷۴۳)سومين رئیس جمهور آمریکا بر جدایی دين از دولت تأکيد می ورزد. او در نامه ای خطاب به انجمن غسل تعمیدگران دنبری43 به تاريخ اول ژانویه ۱۸۰۲ با اشاره به ماده ی اول متمم قانون اساسی آمريکا که آزادی وجدان، انديشه، سخن و انجمن را برای شهروندان تضمین کرده برای نخستین بار اصطلاح "دیوار تفکيک میان دولت و دين" را مطرح ميکند: "با شما هم عقیده هستم که دين امری ست که تنها میان فرد و خدایش قرار دارد، که فرد در ايمان و عبادت به هيچ کس جوابگو نيست مگر خدای خود، که قوه ی قانونگذار حکومت فقط نظر بر کرده های فرد هست و نه باورهایش، و به همين دلیل برای آن ماده ی قانونی حاکمیتی قدسی قائل هستم که با نظرداشت به کل مردم آمريکا اعلام کرده که قوه ی قانون گذارشان میتواند و نبايد قانونی در رابطه با دين وضع کند يا انجام آزادانه ی فرائض دینی را منع نمايد و بدين طريق دیوار تفکیک میان کليسا و دولت بر پا کرده است. "
پس همان طور که به روشنی دیده ميشود انديشه ی جدایی دين و دولت بر خلاف تحريف برنارد لوئیس نه از دوران مسیحیت و انجیل متی، بلکه علیرغم آن و در انتقاد از آن شکل گرفته است. بیشتر رهبرانی که در آمريکا از زمان اولين رئیس جمهور جرج واشينگتن44(۱۷۹۹-۱۷۳۲)تا دوره ی شانزدهمین رئیس جمهور آبراهام لینکلن45 (۱۸۶۵-۱۸۰۹) به اين مقام رسیدند دئیست46 بودند يعنی نه به یهوه يا"ثلاثه ی قدسی" بلکه فقط به "طبیعت خدا" يا "خدای طبیعت"باور داشتند و از مسیحیت تنها فلسفه ی اخلاقی آن را پسندیده و از سیطره آن بر خرد انسانی بیمناک بودند. بهترين نمونه ی اين طرز برخورد، "یادداشت هایی پیرامون ویرجینیا"ی جفرسون در سال ۱۷۸۲ است که از جمله در آن می خوانیم: "از هنگام ظهور مسیحیت، ميليون ها مرد و زن و کودک بی گناه سوزانده شده، مورد شکنجه قرار گرفته، محکوم و زندانی شده اند. با اين وجود حتی ما نتوانستیم يک وجب به سوی يکپارچگی پيش رويم".
در انجیل بندهای زيادی می توان يافت که به جای تفکيک امر امت از امر دولت، مسیحیان به اطاعت بی چون و چرا از دولت وقت تشویق شده اند. برای نمونه پولس رسول در رومیان از مسیحیان که در زير سلطه ی روم چندخداپرست می زیستند می خواهد که: "۱. بگذار هر کس مطیع مقامات بالا باشد، زيرا آنها به اين مقام نرسیده اند مگر به لطف پروردگار و آنها که مقامات را در دست دارند از سوی او تعیین شده اند ۲. بنابرين هرکس که در برابر مقامات مقاومت کند در واقع با انتصاب شدگان از سوی خدا درافتاده است و کسانی که با مقامات درافتند خود حکم مجازات خود را به دست خود بریده اند." رومیان
۱۳:۱-۲ اين سخنان را پولس رسول مسيحی با الهام از کتاب حکمت تورات گفته است که بنا بر آن پادشاهان و کلانتران از جانب خدا به اين سمت گماشته شده اند. (۳-۶:۱)همچنين پتر کتاب یکم، بخش دوم انجیل ميگويد: "۱۳. به خاطر عیسی مسیح از هر نهاد آدمی تبعیت کنيد، چه پادشاه باشد به عنوان نیروی برتر ۱۵. چه فرماندارانی که از جانب او فرستاده شده باشند برای مجازات بدکاران و تشویق آنها که کار نیکو ميکنند." مسیحیت پس از اين که در زمان کنستانتین اول امپراتور روم (۳۳۷-۲۸۰) به صورت دین رسمی روم درآمد خود چون آرمانی برای سرکوب سایر ادیان یا فرقه های دگراندیش مسيحی به کار رفت و استبداد روحانیت تنها پس از دوره ی اصلاح دینی پروتستان ها و استقرار دولت دنيوی در قرون جديد تخفيف يافت. برنارد لوئیس خود از دوره ی تفتیش عقايد در اسپانيا آگاه است، ولی آن را فقط استثنایی بر قاعده می شمارد، حال اين که تاريخ مسیحیت در شاخه های گوناگون آن، از کلیسای ارتدوکس در شرق گرفته تا کلیسای کاتولیک در روم و پروتستانیسم در انگليس، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی نشان ميدهد که مثله کردن و قتل فجيع مخالفان دینی تنها محدود به اسلام نبوده است. به عنوان نمونه ميتوان به سرنوشت جان استابز47 نویسنده ی منزه خواه انگليسی اشاره کرد. در سال ۱۵۷۸ خبر احتمال ازدواج الیزابت اول با دوک کاتولیک آنژو، پروتستان های انگليسی را بیمناک کرده بود. استابز در جزوه ای که در اين باب انتشار داد اين ازدواج را چون "خلیج دهان گشوده"ای خواند که فرانسه یا کاتولیک از طریق آن کشور انگليس را سیل آسا فرا خواهد گرفت. الیزابت از اين اعتراض به خشم آمد و به دستور او در سال ۱۵۷۹ دست راست دو تن نويسنده و ناشر اين کتاب را در ملاء عام با ساطور جدا کردند. ویلیام کمدن48 که ویراستار "کتاب آکسفورد حکایات ادبی" جیمز ساترلند49 اين سرگذشت را از نوشته ی او نقل کرده میگويد که جان استابز پس از قطع دست راست با دست چپ کلاه از سر برداشت و به سوی جمعیت فرياد زد: "خداوند ملکه را حفظ کناد"!50

در کتاب مقدس مسلمانان يعنی قرآن نیز می توان آیاتی يافت که در دست آرمان پردازان گوناگون چون دليلی برای رد يا اثبات ضرورت تفکيک دين از دولت به کار رود. از آیات موافق، می توان به آیه ی ۳۸ در سوره ی ۴۲ معروف به شورا یاد کرد که در آن می گويد:...پس از مشورت لازم در امور خود دست به تصميم گيری می زنند... " يا در آیه ی ۱۵۹ از سوره ی ۳ معروف به "ال عمران" ميخوانيم: "... و با آنها مشورت کنيد، اما هنگامی که به مرحله ی تصمیم گیری رسیدید برنامه ی خود را به عمل در آوريد و به خدا اعتماد کنيد... " همين مفهوم قرآنی از "شورا" بود که در زمان انقلاب مشروطیت ايران از سوی آزادی خواهان چون يک توجیه آرمانی برای ضرورت تفکيک حکومت از سلطنت به کار رفت. البته در سال های بعد همين مفهوم به پیروان مکتب های مختلف تمامیت گرا اجازه داد تا سازمان دولتی توده ای “soviet” را به عنوان شورا میان مسلمانان آسیای مرکزی و ایران قابل پذیرش نمایند یا پس از انقلاب ۱۳۵۷ برای توجیه دینی سازمان های توده ای سرکوب در ايران به کار آيد.
در قرآن همچنين آيات زيادی میتوان يافت که در طول تاریخ برای توجیه حکومت دینی و لزوم درآمیختگی دين و سياست مورد استفاده قرار گرفته. نمونه ی برجسته ی آن آيه ی۵۹ از
سوره ی نساء است که خمينی در کتاب "حکومت اسلامی" اش آن را پايه ی قرآنی "ولايت فقيه" قرار می¬دهد: "ای مؤمنين! از پروردگار اطاعت کنيد و از رسول اطاعت کنيد و از آنها که در میان شما عهده دار امور هستند اطاعت کنيد."
در میان مسلمانان نیز مانند مسیحیان بویژه هر جا که در حکومت نيستند انديشه ی تفکيک ماليات بین دولت و امت دیده ميشود. حتی امروزه در ايران با وجود حکومت ولایت فقیه پیروان مراجع مختلف شیعه خمس و ذکات شان را تقريبا مانند زمان شاه به مراجع تقلید خود ميدهند و نه به دولت ولی فقيه. بازاریانی که سهم امام و سادات خود را به مراجع مورد تقلیدشان می پردازند، در عین حال موظفند که مالیات بر درآمد کسب و کار خود را نیز به دولت سياسی بدهند. بنابر اين تفکیک ماليات میان دولت و امت کوچکترين پیوندی با تفکيک دين از دولت و آزادی دینی ندارد و اين حکم در مورد مسلمانان امروز و مسیحیان ديروز به يکسان صدق ميکند.
نقص مهم انديشه ی برنارد لوئیس در این است که او علت تفکیک دين از دولت در اروپا و آمريکا را با استناد به يک جمله ی مسیح در انجیل متی ناشی از ذات مسیحیت ميداند حال اين که پیدایش انديشه ی بردباری دینی به شرایط اقتصادی و اجتماعی معینی برمی گردد که تنها بر زمينه ی آن مردم هلند، انگليس، فرانسه و آمريکا توانستند در قرون پانزدهم تا نوزدهم برای طرح و اجرای تفکیک دين از دولت به پا خیزند.
اگر گالیله و نیوتن پيدا نمیشدند، اگر اختراعات فنی و اکتشافات جغرافیایی جديد صورت نمیگرفت، اگر سرمایه رشد نمی کرد، اگر نظام فئودالیسم ترک برنمیداشت، اگر جنبش اصلاح دینی پا نمی گرفت، اگر سلطنت سرنگون يا از دخالت در سياست منع نمی شد و ... آنگاه چگونه کشورهای مسيحی نشین اروپای غربی می توانستند به تفکيک دين از دولت برسند؟
مسیحیان۱۶۰۰ سال پيش از نوشتن نامه جان لاک پیرامون "بردباری" آن جمله ی مسیح را در انجیل متی که مالیات قیصر و خدا را جدا می¬کند خوانده و شنیده بودند ولی به جنبش برای آزادی وجدان و تفکيک دين از سياست روی نیاورده بودند، پس چه شد که تنها در زمان لاک اين جمله مسیح برد توده ای پيدا کرد؟ علت اين که در میان مسلمانان انديشه ی تفکيک دين از سياست ضعيف است برای آن نيست که اسلام ذاتا استبدادیست و در قرآن نمی توان آیاتی در جهت جهان گرایی و دولت دنيوی پيدا کرد، بلکه بر عکس به اين دليل است که مردم اين کشورها هنوز از کوران مبارزه برای تأمین آزادی های فردی و در رأس آن آزادی وجدان و دين نگذشته و شور انقلابی خود را بیهوده در جهت ایجاد مدينه های فاضله ی تمامیت گرا به هدر داده و میدهند. مردم اين کشورها چه با استناد به يک يا چند آيه در قرآن چه بدون آن میتوانند و در واقع دارند به همان جنبشی می پیوندند که مردم انگليس در قرون پانزده تا نوزده ميلادی از آن گذار کردند.
برنارد لوئیس نه تنها اسلام و مسیحیت را در برخورد به رابطه ی دين و دولت در برابر يکديگر قرار میدهد، بلکه تاریخ جهان را پس از ظهور محمد از ۱۴۰۰ سال پيش تا کنون به صورت جدال دائمی میان اسلام شرقی و مسیحیت غربی میبيند. به باور او تا هنگام شکست مورها در اسپانیا در قرن پانزده، تاتارها در قرن شانزده در روسیه و بویژه ترک های عثمانی در وین در قرن هفده، مسلمانان در اين جنگ دست پيش را داشتند، ولی پس از آن مسیحیت به یمن قدرت برتر فنی، اقتصادی و سیاسی خود جهان اسلام را به عقب نشینی و تسلیم واداشت.
امروزه جهان همچنان صحنه ی جنگ میان دو تمدن مسيحی و اسلامی است و فاجعه ی یازدهم سپتامبر فقط آرزوی جهان اسلام را برای غلبه ی مجدد بر دنیای مسیحیت نشان میدهد.

7ـ نقطه اشتراک دیدگاه سعید و لوئیس

برنارد لوئیس و ادوارد سعيد هر دو مردم کشورهای مسلمان نشین را از دست يابی به مردم سالاری دلسرد میکنند، زيرا اولی، جدايی دين از سياست را ذاتی مسیحیت دانسته و بر عکس اسلام و جهان گرایی را مانعة الجمع خوانده و در نتيجه مردم مسلمان را در برابر دوراهی عبورناپذيری قرار میدهد؛ و دومی، با تخطئه ی تجدد و روشنگری پايه های اعتماد به حقوق بشر را تضعیف کرده و به نیروهای بازگشت گرا در کشورهای مسلمان نشین اين فرصت را میدهد که به نام انتقاد از روشنگری، مردم را به سمت بنیادگرایی بکشانند. اشکال جهان بینی سعيد و لوئیس هر دو در اين است که آنها اولا از لحاظ فلسفی، عمومیت "شرایط انسانی" را نمی بینند و ثانیاً از لحاظ تاريخی، انسان را به زیستن در قلمروهای محدود فرهنگی يا دینی محکوم میکنند. اگر چه به قول نویسنده ی وجودگرای فرانسوی ژان پل سارتر51 (۸۰-۱۹۰۵):"اين امکان پذير نيست که بتوان در هر فرد يک جوهر عمومی يافت که آن را طبيعت انسانی خواند، معهذا نمیتوان از عمومیت شرایط بشری سخن نگفت. " اين جمله را من از متن سخنرانی سارتر که در سال ۱۹۴۶ زیرعنوان "وجودگرایی خود یک انسانگرایی است" نقل کردم. (ترجمه ی فارسی اين متن را که در سال ۱۳۴۴ توسط زنده ياد مصطفی رحیمی صورت گرفته بود در آغاز نوجوانی خواندم و تأثیری پايدار در من گذاشت.)
سارتر در دنباله ی سخنان خود ميگويد: "اين تصادفی نيست که متفکران امروز به جای طبیعت بشری از شرایط انسانی سخن ميگويند. برداشت آنها از شرایط کم و بيش آن محدودیت های از پيش موجود است که موقعیت بنیادی انسان را در گيتی تعريف میکند. موقعیت تاريخی فرد متغیر است. چه بسا که او در جامعه ی روم پيش از مسیحیت، به دنيا آمده باشد به عنوان يک برده، بارون فئودال یا پرولتر، اما آن چه که تغيير نمی کند ضرورت بودن در جهان، کار کردن و مردن در آن است. اين محدودیت ها نه ذهنی هستند نه عینی، يا شايد بتوان گفت که برخی از جوانب آنها ذهنی و برخی عینی اند. عینی، زيرا ما آنها را در هر جا میبينیم و تشخيص می دهیم. ذهنی، زيرا آنها زندگی میشوند و اگر انسان آنها را زندگی نکند هيچ هستند، به اين معنا که بشر بايد آزادانه، خود و هستی اش را در رابطه ی با آنها تعیین کند. اگر چه خواست های بشر میتوانند متنوع باشند، اما حداقل میتوان گفت که هيچ يک از اين خواست ها نمی توانند برای تک تک ما کاملا ناآشنا باشد، زيرا هر خواست انسانی بدين دليل طرح میشود که بتواند انسان را از اين محدودیت ها فراتر برده، آنها را بازتر کرده يا اين محدودیت ها را انکار کرده، يا انسان را با آنها تطبیق دهد. بنا بر اين، هر خواست انسانی هرچند به نظر فردی آيد، اما باز هم از يک ارزش عمومی برخوردار است. هر خواستی گيرم ازآن يک فرد چينی يا هندی يا سیاهپوست باشد باز هم ميتوانند از سوی يک اروپایی درک شود."
بی شک منظور سارتر از "متفکران امروز" در نقل قول بالا کارل مارکس52 (۸۳-۱۸۱۸) است که در سال۱۸۴۵ با نوشتن "تزهایی درباره فوئرباخ" از مفهوم انتزاعی "جوهر انسان" فاصله گرفت و به جای آن اصطلاح "چکیده ی روابط اجتماعی"را گذاشت: "فوئرباخ جوهر دين را به جوهر انسان تقلیل میدهد، اما جوهر انسان مفهوم مجردی نيست که در هر فرد به ودیعه گذاشته شده باشد، بلکه در واقعیت چکیده ی روابط اجتماعی ست." به نظر من، سارتر با گزینش مفهوم "شرایط انسانی" به جای "روابط اجتماعی" مارکس، بر اهمیت "مسئولیت فرد" تکیه کرده و راه را بر جبرگرایی تاریخی مارکسیسم سنتی و درک الگوسازانه ی آن از صورت بندی های اجتماعی می بندد.
ادوارد سعيد و برنارد لوئیس اين حقیقت ساده را درنمی یابند که انسان به هر دين، فرهنگ و نژاد که باشد هنوز هم يک انسان است و جوامع بشری با وجود همه تفاوت هايی که نسبت به يکديگر دارند از يک عمومیت تاريخی برخوردارند.

همانطور که سالها پيش در مقاله ی "نيما و هدايت در آینه مدرنیسم" گفتم، احترام به آزادی های فردی و تضمین حقوق بشر با وجود اين که از دل مبارزات مردم اروپا در قرون جديد برخاسته، ولی به همه ی بشریت تعلق داشته و نمی توان با گفتن اين که نشان غربی بر پیشانی دارد بقیه ی بشریت را از آن محروم کرد. ميرزا ملکم خان(۱۹۰۸-۱۸۳۳) روزنامه نگار ارمنی زاده ی ايرانی راست میگفت وقتی که نزديک به صد سال پيش در روزنامه ی "قانون" نوشت که ما ايرانيان نه تنها بايد کارخانجات فنی اروپائیان را در کشور خود تاسيس کنيم، بلکه لازم است که در درجه ی اول "کارخانجات انسانی" آنها يعنی نهادهای مردم سالارانه را الگوی سازمان های جدید خود قرار دهيم.
برداشت ما از حقوق بشر ممکن است اخلاقی باشد يا تاريخی. با اين وجود چه مانند فلاسفه ی ليبرال جان لاک و امانوئل کانت53 اين حقوق را "طبیعی" خوانده و آن را ناشی از سرشت هر نوزادی که به دنيا می آيد بدانیم، و چه چون مارکسیست ها آنها را محصول شرایط ویژه ی توليدی و اجتماعی سرمایه داری بدانیم، در اين واقعیت تأثیر نمی گذارد که آزادی های فردی به همه ی بشریت تعلق داشته و ضروری است که در قوانین اساسی همه ی کشورها برای حفظ حقوق فرد در برابر فشار اجتماع از خانواده گرفته تا مدرسه، مسجد و دولت پيش بينی های لازم بشود.
البته دست يابی به آزادی های فردی چون آزادی وجدان، انديشه، انجمن، مطبوعات، و اطلاعات با تصویب قوانين تمام نمی شود، بلکه تازه آغاز می¬گردد. تجربه ی ایالات متحده ی آمريکا در اين زمينه قابل توجه است. به رسمیت شناختن آزادی های فردی نخستین ماده از متمم ده ماده ای "لایحه ی حقوق" بود که در سال ۱۷۸۹ از سوی جیمز مدیسون54 (۱۸۳۶-۱۷۵۱) به کنگره پیشنهاد شد، ولی ده ها سال طول کشيد تا سیاهان، زنان، همجنس گرایان و توانخواهان توانستند به عنوان شهروندان کامل الحقوق از اين آزادی های فردی برخوردار شوند. از سوی ديگر، پيشرفت در تعمیق اين آزادی ها تنها روندی نيست که در جامعه ديده ميشود و هميشه خطر آن وجود دارد که با قدرت گرفتن نیروهای مخالف مردم سالاری، اين آزادی ها محدود و حتی به کلی از ميان بروند. تجربه ی مک کارتیسم در دهه ی ۵۰ يکی از اين پسرفت هاست که به بهانه ی مبارزه با کمونیسم صورت گرفت. امروزه آمريکا در برابر عقب نشینی مشابهی قرار دارد که به بهانه ی مبارزه با تروریسم اسلامی صورت میگيرد.

8ـ نقد تاریخیگری نه نفی تاریخ عمومی

من با کارل پوپر55 (۹۴-۱۹۰۲)، نويسنده ی اتریشی تبار کتاب "فقر تاریخی" فقط تا آن جا موافقم که در برخوردش به جبرگرایی تاريخی، به نقد برداشت های الگوسازانه و غايت گرایانه از تاريخ می نشیند، ولی هنگامی که انتقاد او به نفی جنبه های عمومی تاریخ بشری میرسد، نمی توانم با تقلیل گرایی فلسفی و نسبی گرایی فرهنگی ناشی از آن مخالف نباشم. گويا ترين نمونه ی اين طرز برخورد پوپر را میتوان در اين عبارت بسيار نقل شده اش يافت که میگويد: "يک تاريخ از بشریت وجود ندارد، آن چه هست تعداد بی شماری از تاريخ هاست از همه ی جوانب گوناگون زندگی انسانی. نه تاريخ، که تنها تاريخ ها وجود دارند." ریشه ی فلسفی این نسبی گرایی تاريخی افراطی را بايد در روش ـ شناسی پوپر يافت که بنابر آن نمی توان و نبايد از "کلاغ های مورد مشاهده سیاه هستند" به اين استنتاج کلی رسید که "پس همه ی کلاغ ها سياه هستند" يا از اين که تجربه نشان داده که هر بامداد خورشيد می دمد نبايد به اين نتيجه رسيد که فردا خورشيد خواهد دمید. البته الگوسازی های تاريخی را بايد کنار گذاشت، فی المثل اين که همه ی جوامع بشری از نظام اشتراکی بدوی آغاز کرده، پس از گذشت از برده داری، زمینداری و سرمایه داری عاقبت به نظام اشتراکی پیشرفته تکامل خواهند يافت؛ اما چگونه ميتوان جنبه های عمومی تاریخ جوامع گوناگون را نديد و مانند برنارد لوئیس در قرن بيست و یکم هنوز با شور يک آرمان پرداز جنگ های صلیبی از مناقشه ی جهان اسلام با جهان مسيحی سخن گفت؟ نقشه ای که برنارد لوئیس از جهان امروز ترسيم میکند از زاویه ی محدود يک متخصص تاريخ قرون وسطا کشيده شده که میخواهد برداشت دینی رهبران آن عصر را به کل تاریخ مردم اروپا و خاورمیانه تعمیم دهد. البته اين ترسیم سفيد ـ سياه از جنگ مسلم و نصارا با واقعیت های تاریخ گذشته نیز تطبیق نمی کند. حتی شاه صفوی، سلطان عثمانی و پاپ روم که از دريچه ی "کفر" و "ايمان" به جهان می نگریستند نیز می دانستند که منافع زمينی ايجاب میکند که با يک دولت "کافر" علیه دولت "کافر" دیگر و گاهی علیه یک دولت مومن متحد شوند به طوری که می توان گفت که در سراسر سده های میانی، جنگ میان دولت های مسیحی بیشتر بود تا میان مسلمانان با مسیحیان.
بر اساس همين دیدگاه سفيد ـ سياه است که برنارد لوئیس در آخرين نوشته ی خود تحت عنوان"آيا اسامه حق داشت؟" که به تاريخ ۱۶آوریل ۲۰۰۷ در روزنامه ی وال استریت چاپ کرده، مطرح میکند که آن چه مسلمانان می فهمند فقط زبان زور است و اگر آمريکا خود را ضعيف نشان دهد اسلام گرایان را در مبارزه ی خود جری تر خواهد کرد. به نظر او آمريکا بايد از تجربه ی موفق روس ها در سرکوب مسلمانان آسیای مرکزی در نیمه ی قرن گذشته درس گرفته و در خاورمیانه و عراق از خود قدرت نشان دهد.
اما اگر برنارد لوئیس جدال را نه میان اسلام و مسیحیت بلکه میان آزادی با استبداد از يک سو و استقلال با اشغال نظامی از سوی ديگر ببيند شايد دریابد که خواست آزادی و مردم سالاری از درون هر جامعه سرچشمه گرفته و نمی توان آن را از بيرون با زور تحمیل کرد.
نه سن ادوارد! نه سن برنارد! آزادی و صلح!

ژوئن ۲۰۰۷
پانویس ها:

1-Hanns-peter Schmidt
2-Edward W said. Orientalism,Vintage Books 1978.
3-Abraham Anquetil Du Perron
4-Rasmus Christian Rask
5-William Jones
6-"زیگزاگ های انقلاب و انعکاس یک جانبه ی آن در صف انقلاب"، پیکار، ضمیمه ی شماره ۳۴، ۲۶ آذر ۱۳۵۹.
"جنگ ایران و عراق به نفع توده های دو کشور نیست"، پیکار، ضمیمه شماره ۷۳، دوم مهرماه ۱۳۵۹.
7-Samuel Weber
8-Jack Deridda
9-Micheal Foucault
10-political spiritualism
11-Kevin Anderson
12- Noam Chomsky
13-Edward W said. Orientalism, Vintage Books 1978, P11.
14-Arthur De Gobineau
15-Edward Browne
16-Reynold Nicholson
17-Basil Bunting
18-Ezra Pound
19-Richard Norton-Taylor
20-Guardian
21-Dylan Thomas
22-George Muel
23-E.Berteles
24-Francis Fukuyama
25-Samuel Huntington
26-Bernard Lewis
27-Foad Ajami
28- Bernard Lewis”What Went Wrong? Western Impact and Middle Eastern response”, New York, Oxford 2002, Pa96.
29- Bernard Lewis “Islam and the West”, Oxford University press, 1993
30-Tiberius
31-John Locke
32-John Locke:”A Letter Conserning Toleration”, Edited by James Tully, Hacket, Indiana, 1983
33-William Popel
34-Cromwell
35-lord Shaftesbury
36-Whig
37-Tory
38-Philip Van Limbourg
39-J. Proast
40-Commonwealth
41-magistrate
42-Thomas Jefferson
43-Danbury
44- George Washington
45-Abraham Lincoln
46-Deist
47-John Stubbs
48-William Camden
49-James Sutherland
50- “The Oxford Book of Literary Anecdotes”
Edited by James Sutherland, 1976 page11
51- Jean Paul Sartre
52- Karl Marx
53- Emanuel Kant
54- James Madison
55- Carl popper
* ترجمه ی فارسی همه ی متون انگلیسی، از جمله انجیل، از

ترکیه

 
   Asia and Africa   Articles
 
Dispense with Joining the EU
An Article by Lecturer of Law Faculty of Tehran University

 Next year is the first hundred anniversary of young Turks revolution during Ottoman Empire and the beginning of their westernization.

 

This revolution, like constitutional revolution in Iran was the result of loaning western thoughts and social structures and was also the beginning of the trend.

 

 However, both revolutions failed because of lacking social pre-requisitions and paved the path for non-democratic way of modernization with Reza Shah's reign in Iran and Kamal Pasha's in Turkey.

 

Since then both countries experienced ups and downs in westernization rout which and more or less similar consequence in spite of a little different ways they took.

 

Western civilization could only influence symbols and faces of things and could not influence Islamic values and identity.

 

Islamic revolution in Iran rejected western identity and Islamic movement in Turkey led to the victory of Islamic parties in Elections. 

 

In the mean time, Turkey did its best to keep Kamal Pasha's heritage and kept religion away from polities.

 

Turkish intellectuals are absorbed in western civilization and see their success in joining European Union and use attractions of EU economy to act so but it is EU that will reject Turkey.

 

Turkey has for years been waiting for the west to accept them and has changed laws and reformed social structures, but the west does not ignore the fundamental differences between the two communities and just tantalizes them to make them more westernized.

 

Jean Francois Bayar, French researcher, admitted in an article that EU criticisms to Turkey are about issues that Turkey has copied from the west. Suppressing minorities and creating a uniform society is exactly what western modern governments have done in the past three to four hundred years.

 

Border line disputes are also what western modern governments did in order to have full observation on their territories.

 

But what the Europeans demand from Turkey these days and put them under titles such as democracy, human rights, and distancing military from policy making and government and what Mr. Bayar neglects, head for weakening the government and unity in this country.

 

 

The reform in the laws can also challenge the values of Turkish society and create paradox. A biased Turkish family man can not look at his wife's betrayal the way a European looks at it and come over it easily.

 

 We believe the faster westernization trend in the upper part of the society, the more reactions seen from lower parts. These reactions have resulted in victory of Islamic parties and in the next step can end in a social movement beyond the existing social structures then turkey will see all recent actions have gone to waste.

 

Turkish government's best is in understanding tangible facts of their society and having a wiser look at west's cunning policies and abandon the idea of joining the EU and return to its Turkish-Islamic identity and pursue the position they are after through improving regional bonds.

 

The perspective of tomorrow's election in Turkey shows that Turkish society has deep identity concerns and is remaining loyal to Islamic parties for the last time and will gradually turn their back to them if they do not reach favored results.

 

The hard core of culture which is values that are in close contact with religion, does not alter easily and this is the secret of survival of cultures in spite of all the propaganda and extremist theories about globalization.

 

The EU is aware of this fact and the consequences of joining Turkey, better than Turkish leaders. Newly in power European politicians such as Merkel in Germany and Sarkozy in France in no way agree to the idea of Turkey joining the EU and clearly take opposite positions and this shows that Turkey's efforts will have no result.

 

So for it is Kurd and Armenian minorities who have won the efforts to join Turkey to EU not the Turkish government and this exactly is what Europeans want since they really do not want to let Americans' "Trojan Horse" in their fortifications.

 

Contradictions between Turkey's foreign policies and conditions for joining EU is an issue which to be opened up itself which has to be done in another opportunity.

1 Wednesday August 2007  19:3

دکتر اسدالله اطهري در گفت وگو با «اعتماد»؛

جناح هاي سياسي ترکيه با هم توافق مي کنند

گروه بين الملل، سورنا اسپهبد؛انتخابات امروز مجلس ترکيه در ميان تنش ها و چالش هاي تند سياسي برگزار مي شود. پيش بيني مي شود ميزان مشارکت در اين دوره از انتخابات که بسيار مهم و حياتي خوانده مي شود، بالا باشد. در انتخابات امروز علاوه بر 14 حزب و گروه سياسي، 700 کانديداي مستقل نيز حضور دارند. قرار است مجلس جديد موضوع انتخاب رئيس جمهور توسط مردم را تصويب کند. کردهاي ترکيه نيز در اين انتخابات شيوه جديدي به کار برده و به جاي فهرست هاي حزبي، 60 نامزد مستقل معرفي کرده اند. کردها که پيش بيني مي شود 30 درصد کرسي هاي مجلس را کسب کنند در کنار نمايندگان حزب جنبش ملي ترکيه قرار خواهند گرفت که اعلام کرده است موضوع اجراي حکم اعدام عبدالله اوجالان رهبر کردها را که در زندان است به طور جدي در پارلمان جديد پيگيري خواهد کرد. براي آشنايي بيشتر با انتخابات امروز ترکيه و اوضاع سياسي آن کشور با دکتر اسدالله اطهري کارشناس مرکز پژوهش هاي استراتژيک خاورميانه گفت وگو کرده ايم.

جناح هاي سياسي ترکيه با هم توافق مي کنند
http://www.etemaad.com/Released/86-04-31/144.htm

دوره جدید پارلمان ترکیه کارخود را آغاز کرد

4 اوت 2007

 

دوره جدید پارلمان ترکیه پس از انتخابات زودتر از موعد اخیر آن کشور، امروز (سیزدهم مرداد) با سوگند نمایندگان، کارخود را آغاز کرد. در آغازجلسه امروز، نایب رئیس این مجلس که عضو حزب جمهوریخواه مردم (حزب جمهوری خلق) است، گفت: "حفظ  ارزش های سکولار و دمکراتیک می تواند ترکیه را به سطح تمدن معاصررهنمون شود."

در انتخابات دو هفته پیش پارلمان ترکیه، حزب "عدالت و توسعه" برهبری رجب طیب اردوغان از ۵۵۰ کرسی پارلمانی ۳۴۱ کرسی را بدست آورد. حزب جمهوریخواه مردم با ۹۹ کرسی و حزب اقدام ملی با ۷۰ کرسی در ردیف های بعدی قرارگرفتند. حزب چپ دمکراتیک با ۱۳ نماینده  وحزب جامعه دمکراتیک متعلق به کردها با  ۲۱ کرسی و شماری نمایندگان مستقل نیزبه پارلمان راه یافته اند. 

یکی از اولین وظایف پارلمان جدید، برگزیدن رئیس جمهوری ترکیه خواهد بود.

مطالب بیشتر

تركيه

آنكارا، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۵/۱۳‬

خارجي. تركيه. سياسي. مجلس.

با كناره‌گيري ‪ ۱۳‬تن از نمايندگان عضو حزب دمكرات چپ از حزب جمهوريخواه خلق، تركيب احزاب سياسي در مجلس جديد تركيه تغيير يافت.

‪ ۱۳‬تن از اعضاي حزب دمكرات چپ كه پيش از انتخابات با ائتلاف با حزب جمهوريخواه خلق وارد مجلس شده بودند، از حزب جمهوريخواه خلق استعفا كرده و به حزب خود باز گشتند.

اين نمايندگان گفتند كه امروز (شنبه) به عنوان نماينده حزب دمكرات چپ در مجلس اداي سوگند خواهند كرد.

با كناره‌گيري ‪ ۱۳‬نماينده، شمار نمايندگان عضو حزب جمهوريخواه خلق در مجلس تركيه نيز به ‪ ۹۹‬نماينده كاهش يافت.

حزب حاكم عدالت و توسعه در مجلس جديد ‪ ۳۴۱‬نماينده، حزب حركت ملي ‪۷۰‬ نماينده، حزب جامعه دمكراتيك نيز ‪ ۲۰‬نماينده دارد.

در مجلس جديد تركيه كه ‪ ۵۵۰‬كرسي دارد شش نماينده منفرد حضور دارند و يك كرسي نيز به دليل فوت يكي از نمايندگان منتخب عضو حزب حركت ملي پس از انتخابات، خالي است.

با توجه به تركيب جديد مجلس و بر اساس اساسنامه مجلس كه تشكيل گروه پارلماني را به داشتن حداقل ‪ ۲۰‬نماينده منوط كرده است، در مجلس جديد چهار گروه پارلماني حضور خواهند داشت.

تجربه ترکيه،

جمعه 12 مرداد 1386

سکولاريسم و تجربه ترکيه، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

اسماعيل نوری علا
اگر مورد ترکيه را با مورد انقلاب مشروطه در ايران مقايسه کنيم می بينيم که کار کماليست ها در اتخاذ سکولاريسم برای ترکيه بسيار آسان تر از کار روشنفکران عصر پهلوی اول در ايران بوده است. ايرانی که به دست اين روشنفکران افتاده بود، چهارصد سالی قبل از آن، از ريشه های عرفی گرائی اختراع شده بدست خواجه نظام الملک و غزالی جدا شده و در امپراتوری صفوی شيعی مذهب بشدت به شريعت مداری افتاده بود

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

BEBIN TV
اولین تلویزیون اینترنتی ایرانی
WWW.BEBIN.TV

نرخ روزانه ارزهای جهان
ایرانین ترید دات کام
www.theiraniantrade.com

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

سایت اینترنتی دکتر علیرضا نوری زاده
پنجره‌ای رو به خانه‌ی پدری
www.nourizadeh.com

esmail@nooriala.com

نتايج انتخابات ترکيه بصورتی هيجان انگيز واژه ـ مفهوم «سکولاريسم» را بگستردگی مطرح کرده و زوايای گوناگون و اغلب تاريک آن را به «پيش صحنه» آورده است. صرف نظر از اينکه عاقبت جمهوری سکولار ترکيه با انتخاب حزب مسلمان «عدالت و توسعه» به کجا خواهد کشيد، بايد گفت که سال هاست آنچه در ترکيه و در داخل مرزهای اين کشور در ساحت زندگی سياسی مردمان می گذرد می توانسته، همچون آزمايشگاهی تاريخی اما زنده، مورد توجه روشنفکران ديگر کشورهای واجد جمعيت های اکثريتی مسلمان، و همچنين روشنفکران و سياست گزاران کشورهای غربی که ـ خواه و ناخواه ـ در کشورهای مسلمان نشين دارای منافع اند، قرار گيرد و نگرفته است. اکنون، در اوج گسترش اسلام گرائی و تاخت و تاز «اسلاميست» ها در کشورهای اسلامی، بقدرت رسيدن حزب مسلمان «عدالت و توسعه» در ترکيه فرصت ديگری بدست داده است تا به پيام انتخابات ترکيه گوش فرا دهيم و آن را در برابر تابش بررسی و تحليل بگيريم.
اما من در اين مقاله، هنوز، قصد ارائهء چنين تحليلی را ندارم، چرا که فکر می کنم اگرچه سی سال تمام است که ما در کشور خودمان گرفتار انديشهء حکومت دينی و سپس تحقق آن در غالب حکومت اسلامی بوده ايم اما، هنوز هم، خود مفهوم «سکولاريسم» و جايگاه آن در انديشهء سياسی مورد بحث و تدقيق ما قرار نگرفته است و لازم بنظر می رسد که، با اغتنام فرصت از جريانی که در ترکيه پيش آمده، اين مفهوم را با دقت بيشتری مورد مداقه و موشکافی قرار دهيم.
بنظر من می رسد که می توان، و بايد، هم به سکولاريسم که همچون ديگر «مفهوم ـ واژه» های سياسی دارای سابقه ای بلند است، توجه کرد و هم (به کمک اين توجه) در شمول اين مفهوم ـ به نفع برداشت ها و کاربردهائی امروزين ـ تجديد نظر کرد. به عبارت ديگر، در اصطلاح فنی، بايد اين مفهوم را «به روز» کرد تا توانائی های کاربردی بيشتری را بدست آورد. و در اين راستا است که اين هفته می خواهم به ذکرچند نکته ای که بنظرم توجه به آنها ضرورتی فوری و حتی حياتی دارد بپردازم:
۱. «سکولار» صفتی است که ـ بنا بر کارکرد عمومی صفت ها ـ چگونگی نامی را که به آن می چسبد مشخص می سازد و، از اين راه، نشان می دهد که صاحب آن نام با امور «اين دنيا» کار دارد و نه با امور مربوط به «آخرت». با توجه به همين معنارسانی است که برخی اين مفهوم را به واژهء فارسی «گيتيانه» برگردانده اند، با اين فرض که «گيتی» همان معنای «اين دنيا» را در برابر «آخرت» دارد. اما از آنجا که «آخرت» در «اين دنيا» نيز دارای شعبه و نمايندگی هائی است که با نام هائی همچون کنيسه و کليسا و مسجد خوانده می شوند، و اين سازه ها، در واقع، جلوهء تجسدی نهادی اجتماعی به نام «مذهب» هستند، واژهء سکولار دارای معنای «غيرمذهبی» هم هست، به معنای «ناوابسته به نهاد و سازمان اجتماعی مذهب».
۲. بر واژهء «مذهب» تأکيد می کنم و از بکار بردن واژهء «دين» می پرهيزم چرا که اگر «دين» در اين دنيا هم شعبه و خانه ای داشته باشد آن شعبه و خانه در دل های مؤمنين بدان دين است و دارای دفتر و دستک و رساله و شريعت سازمان يافته نيست. پس، در قدم اول، بايد اين مسئله را دانست که سکولاريسم (يا سکولاری گری!) کاری با «دين» ندارد و آن را امری متعلق به «حوزهء خصوصی» افراد می داند که، حتی اگر موجب گرد همآئی مردمان برای انجام امور نيايشی و مذهبی شود، کاری به کار «حوزهء عمومی» زندگی اجتماعی ندارد. يعنی، «دين آزادی»، يا «آزاد بودن در گزينش و پيروی از هر دينی»، روی ديگر سکهء سکولاريسم است و هواخواهان سکولاريسم (سکولارها) متعهد و موظفند که آزادی دينداری را تضمين کنند. بخصوص که در سطح اديان، تفرقه و تکثر نيز اندک و کمتر مجادله انگيز است. دين با مفروضاتی همچون اعتقاد بوجود آفريدگار و عالم غيب و سکنهء آن عالم آغاز می شود، که تا اين مرحله را «ايمان» می خوانيم، و به اعتقاد به پيامبری شخصی که مدعی است از جانب عالم غيب مأمور شده است تا «راه های آسمان» را به مردمان نشان دهد خاتمه می يابد. از اين بيشتر، حتی اگر خود پيامبر هم به حوزه های ديگر اين دنيائی سر کشيده باشد، اين اقدام او را نمی توان جزئی از مقولهء دين محسوب داشت. يعنی دين مساوی است با ايمان به اضافهء اعتقاد به پيام آوری يک پيامبر. همين. بدينسان، تفاوت عمدهء اديان اغلب در مورد شخص پيامبر است والا در مورد اعتقاد به وجود آفريدگار و عالم غيب همهء پيروان اديان در يک مقوله می گنجند. در مورد اعتقاد به رسالت پيامبران گوناگون هم اتفاقاً تمايل تاريخی، در درون هر حوزهء فرهنگی بر آن بوده است که هر مدعی جديد راه خود را ادامهء راه پيامبران پيشين و «اصلاح کننده» ی تعاليم آنها بداند. پس اديان مختلف می توانند در کنار هم زندگی مسالمت آميز داشته باشند و در «دگر انديشی» پيروان اديان ديگر امری کاملاً غريبه و بيگانه نبينند.
۳. اما، در همين جا پرسشی مطرح می شود: پيامبران، وقتی که خود را «اصلاح کننده» ی تعاليم پيشينيان خود می دانند، آيا آشکارا به ما نمی گويند که آن «تعاليم» را کسانی منحرف و مخدوش کرده اند که در دوران غياب پيامبران قبلی خود را جانشينان آنان معرفی کرده و برای خود ـ به نام حفظ دين آنها ـ دفتر و دستک براه انداخته و «برداشت» های خود را عين تعاليم پيامبران دانسته اند؟ در واقع، در اين «مکتب سازی از برداشت ها» است که دو مفهوم «مذهب» (به معنی روش راه رفتن) و «شريعت» (به معنی آئين راه رفتن) بوجود می آيند و، بعنوان نهادهائی اجتماعی، هستی اقتصادی و نفوذ مردمی خود را نه در وحدت بنيادی اديان که در تفاوت راه ها و روش های مذاهب و شرايع ديده و بر آن تأکيد می کنند. به عبارت ديگر، علت وجودی مذاهب، انشعاب آنها از اديان، و هدف اصلی آنها ايجاد تفرقه و گشودن دکان دينکاران مختلف در برابر هم است. علت اين اصرار بر اشتقاق و تأکيد بر تفاوت ها در نزد مذاهب آن است که اگر اديان ريشه در، و رو به، سوی آسمان دارند، مذاهب موضوع آسمان را بايگانی کرده و با «اين دنيا» کار دارند و می خواهند تا مردمان را از هم جدا کنند و از گروهی که در «حزب» آنان نام نويسی می کنند به بهره کشی پردازند. اين تفاوت را، مثلاً، با طرح پرسشی ساده می توان نشان داد: «پيامبر اسلام» شيعه بود يا سنی؟ هر کوششی برای پاسخ دادن به اين پرسش به نتيجه ای عبث، خيالبافانه و مغرضانه خواهد انجاميد که مذاهب درست از دل آن بيرون می زنند. بدينگونه است که يک «سازمان مذهبی» اگرچه ظاهراً برای راهنمائی مردمان به سوی پروردگار بوجود می آيد اما، در عمل، «قواعد زندگی اين جهانی» پيروان خود را وضع و تشريع کرده و اجرای اين قواعد را ـ همراه با از بين بردن قواعد احزاب ديگر ـ شرط رستگاری در آخرت معرفی می نمايد. پس، «مذهب»، برخلاف «دين»، پديده ای اجتماعی و سازمان يافته است که بر مدار ايجاد تفرقه، توليد اختلاف و جنگ، دخالت در زندگی روزمرهء پيروان و ايجاد مزاحمت برای غير پيروان عمل می کند و تيرک خيمه اش وجود کسانی است که از راه مذهب و دين نان می خورند و صاحب امتيازت اجتماعی هستند. عطف به اين واقعيت هاست که سکولاريسم در راستای راه حل جوئی برای اين مشکل بوجود آمده است، می خواهد پرستش آفريدگار را برای اهل دين راحت کند اما از دخالت مذهب در امور جاری مردمان ـ بخصوص آنها که جزو پيروان يک مذهب خاص نيستند ـ جلوگيری نمايد.
۴. ريشه های پيدايش سکولاريسم هم، مثل هر پديدهء ديگری، در خاک تحولات اجتماعی و نيازهای اقتصادی جامعه قرار داشته است. دولت برای بقای خود محتاج دريافت «ماليات» است. سازمان مذهبی نيز برای سير کردن شکم بزرگ دينکاران و بقای خود نيازمند دريافت «ماليات» است. به علت تقابل اين دو نوع ماليات بوده است که نخستين جرقه های چاره جوئی در روم باستان زده شده و بمنظور جدا کردن «ماليات» های دولتی از «مذهبی» واژهء «سکولار» بوجود آمده است. «ماليات سکولار يا اين جهانی» يعنی مالياتی که متعلق به دولت است و سازمان مذهبی را با آن کاری نيست. در همين راستا، امور مربوط به «ماليات سکولار» و «ماليات مذهبی» هم از يکديگر جدا می شده اند. بدينسان دو حوزهء «سکولار» و «مذهبی» دوشادوش هم وجود داشته اند. اين امر را در کشورهای اسلامی هم بصورت پيدايش «عرف» در برابر «شرع» می بينيم که در دوره های مختلف تاريخ دارای حوزه هائی با گستره های گوناگون بوده اند. گاه اين دو حوزه بکلی از هم جدا شده و گاه بکلی در هم ادغام می شده اند. گاه دينکاران از راه دريافت خمس و ذکات و سهم امام ارتزاق کرده اند، گاه از خزانه دولت روزی خوار شده، و گاه هم (مثل امروز ايران) بر کل ثروت يک جامعه تسلط يافته اند.
۵. عصر روشنگری، پيدايش تفکر مبتنی بر تصور شهروندی و حقوق مربوط به آن، تصور دموکراسی و ضرورت يافتن «آزاد دينی» و وجود تکثر فرهنگی (و در نتيجه، مذهبی) و سياسی، همگی اموری بودند که بدون گسترش «حوزهء سکولار» و کاستن از گسترهء «حوزهء مذهبی» ممکن نبوده است. به اين لحاظ، زندگی مدرن هستی خود را مديون انديشهء سکولار است و وظيفه و کارکرد سکولاريسم هم چيزی نيست جز حفظ و نگاهبانی از زندگی اجتماعی آحاد شهروندان در برابر خطر تجاوز يکی از انواع نگرش های ويژه و اختصاصی است که نتيجهء تسلط شان بر همهء جامعه، چيزی نيست جز برانداختن حقوق و آزادی های سنجاق شده به تصور «شهروندی».
۶. البته در قرن گذشته بيشتر از واژهء «مدنی» (civic) بجای واژهء «سکولار» استفاده شده و امور جامعه به دو دستهء «مدنی» و «دينی» تقسيم گشته اند و کوشش به عمل آمده تا «مذهب» به ريشه های دينی خود بپردازد و کار اين دنيا را به «نهادهای مدنی» واگذارد. در عين حال، بدليل وجود شغلی به نام دينکاری (که در تشيع امامی «روحانيت» خوانده می شود) و نياز متصديان اين شغل به داشتن درآمد برای گذران زندگی، سازمان مذهبی رخصت می يابد که، بدون داشتن اجازهء دخالت در زندگی کسانی که داوطلب پذيرش احکام آن نيستند، خود به يک نهاد مدنی تبديل شده و به کار در حوزهء «ارشاد مؤمنين پيرو خود» ادامه دهد. با اين همه، داستان امکان و ميل تجاوز سازمان های مذهبی به حوزه های ديگر مدنی را نمی توان هيچگاه پايان يافته دانست. هر سازمان مذهبی (مثلاً شيعه دوازده امامی) ميل به گسترش و تسلط يافتن بر همهء زندگی اجتماعی را در خود حمل می کند و راهی جز کنترل اين تمايل از طريق اعمال سکولاريسم وجود ندارد.
۷. بدينسان می توان گفت که سکولاريسم، در جامعهء مدرن و دموکراتيک، همچون داور يک بازی ورزشی است که برای همهء شرکت کنندگان در «بازی» امکان رقابت و مسابقه گذاری را فراهم می کند اما اجازه نمی دهد که کسی از قواعد بازی سرباز زند و خلاف اين قواعد را بکار گيرد. انجام چنين وظيفه ای از هيچ مذهب و ايدئولوژی تنظيم يافته و سازمانمندی بر نمی آيد و، به همين لحاظ، اگر سکولاريسم را هم نوعی ايدئولوژی بخوانيم بکلی در مورد آن نقض غرض کرده ايم. سکولاريسم قاعدهء «بازی دموکراسی» است و آدميان سکولار حکم داوران اين بازی انسانمدارانه را دارند.
۸. همانگونه که گفتم، حوزهء نفوذ سکولاريسم در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً، در قوانين اساسی کشور آمريکا، تسلط سکولاريسم از حد مذهب برگذشته و حتی تا گسترهء دين هم پيش رفته است. به همين دليل امروزه جدالی سخت بين معتقدان به اديان و سکولارهای آمريکا برقرار است. سکولاريست ها خواهان آنند که انديشهء دينی به درون هيچ يک از نهادهائی که با ماليات مردم و تحت نظارت دولت اداره می شوند نفوذ نکند. آنها با آموزش افکار دينی و ضدعلم در مدارس «ملی» (که در ايران به آنها «دولتی» گفته می شود) مخالفند، انجام مراسم نيايش دينی را در سازمان هائی که بودجه شان از محل ماليات های عمومی تأمين می شود بر نمی تابند و حتی ذکر «ما به خدا باور داريم» را بر روی مسکوکات رايج کشور خلاف روح سکولاريسم حاکم بر قوانين اساسی خود می دانند. علت هم روشن است. حتی اگر همهء مذاهب دنيا با هم اتحاد کنند و حتی اگر همهء اديان عالم يکی شوند، همچنان مردمانی وجود خواهند داشت که نه به آفريدگار معتقدند و نه به عالم غيب و ساکنان آن. اعمال نظرات دينی و مذهبی بر زندگی اين «ناباوران» خود کاری «غير دموکراتيک» است.
۹. در عين حال، در يک جامعهء دموکراتيک، همهء مذاهب و اديان بايد بپذيرند که حتی اگر قدرت سياسی بدست پيروانشان افتاد حق نخواهند داشت که از قدرت خود برای اعمال نظرات و آداب و ارزش های مذهبی ـ يا حتی دينی ـ خود استفاده کرده و بکوشند غير مؤمنان (در معنای واقعی واژهء «دگرانديشان») را مجبور به اجرای احکام شرعی خود کنند. اينجاست که التزام به اصول سکولاريسم بر تحقق دموکراسی پيشی می گيرد و شرط لازم برای تحقق اين آرزو می شود. که اين نکته گسترده تر از آن است که پرداختن به آن بتواند در اين مقاله بگنجد.
۱۰. مذهبيون، در طول تاريخ مدرن دنيا، کوشيده اند تا اين شبهه را ايجاد کنند که «سکولاريسم» هم نوعی مذهب است و، در نتيجه، پيروان آن می کوشند تا با «تحميل» سکولاريسم بر جامعه به نوعی «ديکتاتوری سکولارها» دست يابند. يکی از مواردی که آنها نشان می دهند اتفاقاً همين مورد کشور ترکيه است و، لذا، لازم می دانم که در اينجا کمی به سوابق سکولاريم ترکيه ای برگردم. ترکيه، کشوری نوپديد بود که در پايان جنگ جهانی اول و در پی پيدايش و پيروزی جنبش ترک های جوان و مکتب «کماليسم» (برگرفته از نام مصطفی کمال، ملقب به «آتاتورک» به معنی «پدر ترکيه») صاحب يک حکومت سکولار شد. اما انديشهء سکولاريسم در جامعهء ترکيه چندان غريبه نبود و تا پيش از تسلط قانونی آن، مقدمات اين کار در مسير طولانی پيدايش و استمرار امپراتوری عثمانی، که خود تجلی نوينی از سلطنت های قبلی بود، فراهم شده بود. چرا که در سرزمين های سنی مذهب (مثل عثمانی و ايران پيش از عهد صفوی)، اساساً، پس از آنکه خواجه نظام الملک و امام محمد غزالی با تکيه بر شمشير سلجوقيان، سازمان دينکاران را جزئی از ديوانسالاری دولتی کردند و «باب اجتهاد» را بستند و اجازهء صدور آزاد فتوا را از دينکاران گرفتند، دينکاری سنی تبديل به نوعی شغل دولتی شد و بودجه و ديوان خود را پيدا کرد و حوزهء دولت بر آن تسلط کامل يافت. در نتيجهء وجود همين سنت بود که در دوران عثمانی ها هم ارادهء سلطان عثمانی (که خود را خليفه مسلمانان هم می دانست) و ديوانسالاری او بر ارادهء سازمان مذهبی می چربيد و نوعی «عرفی گرائی ناشی از قدرت سلطانی» بصورت هنجاری پذيرفته شده در آمده بود. اگر در اين راستا مورد ترکيه را با مورد انقلاب مشروطه در ايران مقايسه کنيم می بينيم که کار کماليست ها در اتخاذ سکولاريسم برای ترکيه بسيار آسان تر از کار روشنفکران عصر پهلوی اول در ايران بوده است. ايرانی که به دست اين روشنفکران افتاده بود، چهارصد سالی قبل از آن، از ريشه های عرفی گرائی اختراع شده بدست خواجه نظام الملک و غزالی جدا گشته و در امپراتوری صفوی شيعی مذهب بشدت به شريعت مداری افتاده بود. به عبارت ديگر، راه سلاطين صفوی از سلاطين عثمانی بدين صورت جدا بود که سلطنت صفوی رفته رفته بصورت بخشی از ديوانسالاری مذهبی ايجاد شده بدست دينکاران جبل عاملی در آمد و آنها رشد عرف مداری را رخصت ندادند، فتحعليشاه قاجار تاج سلطنت خود را از آخوندها دريافت داشت، و قاجاريه در تمام دوران سلطنت خود در انقياد دينکاران شيعهء امامی بودند. بدينسان، روشنفکران برآمده از انقلاب مشروطه نيز از هيچ سابقهء عرف مداری در زندگی سياسی کشور خود برخوردار نبودند تا بتوانند با تکيه بر آن ريشه های سکولاريسم را در خاک ايران بکارند (۱).
۱۱. از آنجا که، در پی جنگ اول جهانی و متلاشی شدن ديوانسالاری حامی سازمان مذهبی ترک ها، و نيز در غياب عنصر «اجتهاد» که استقلال و آزادی دينکاران را تأمين می کند، اين سازمان نتوانست بلافاصله به ايجاد سازه های مستقل و ريشه دار ويژهء خويش بپردازد، به هنگام نوشتن قانون اساسی جديد ترکيه دست کماليست ها برای محور قراردادن سکولاريسم باز بود و آنها می توانستند مطمئن باشند که تا سال ها بعد، که دينکاران خود را در شکل «سازمان سياسی» بازسازی می کرد، سکولاريسم شان موجب خواهد شد که مذهب خطری برای ايجاد يک جامعهء مدرن و باز و باسواد و پيشرفته ايجاد نکند. می خواهم بگويم که «ترک های جوان» مشکلی اساسی به نام سازمان متشکل دينکاران را در پيش روی خود نداشتند و بيشتر به منحل کردن «خلافت ـ سلطنت عثمانی» و ساختن نهادهای سياسی مدرنی مشغول بودند که بايد جانشين ديوانسالاری عثمانی می شد. حال آنکه، مثلاً، در ايران، مبانی قدرت قاجاريه را جنگ اول جهانی متزلزل نکرده بود و در نتيجه روشنفکران مشروطه خواه بجای انديشيدن به سکولاريسم در فکر کمک گرفتن از دينکاران امامی برای برانداختن سلطنت قاجاريه و مشروط کردن آن به قانون اساسی بودند و، درنتيجه، يا از اصرار بر سکولاريسم غافل ماندند و يا اين اصرار را مصلحت ندانستند. نتيجه هم اين شد که قانون اساسی مشروطيت، بخصوص با متممی که بر آن نوشتند، به سرعت از مبانی سکولاريسم جدا شد.
۱۲. اما آوردن فکر سکولاريسم در يک قانون اساسی، مثل قانون اساسی ترکيه، يک امر است و اعمال و استمرار آن امری ديگر. در واقع پرسش آن است که سکولارهائی که قانون اساسی جديدی را برای کشوری کهن می نويسند چگونه از لغو تدريجی سکولاريسم جلوگيری می کنند؟ در ترکيه اين وظيفه بر عهدهء ارتش کماليستی آن کشور گذاشته شد. اگر اين امر را با قدرت يافتن ملايان ايران و تشکيل «سپاه پاسداران» مقايسه کنيم که وظيفه اش «پاسداری از ولايت فقيه» است، آنگاه به ريشهء اين نظر انتقادی که سکولاريسم در ترکيه همچون يک مکتب خودکامه عمل کرده بيشتر پی می بريم و در می يابيم که، مثلاً، چرا مجلهء اکونوميست مورد ترکيه را از مواردی معرفی می کند که در آن «سکولاريسم عليه دموکراسی» قد علم کرده است (۲). چرا که در اينجا سکولاريسم را اغلب نه تنها سکولاريست ها که ارتش اين کشور «پاسداری» می کند و، اين امر هم خودبخود به پيدايش استنباطی همچون «ديکتاتوری سکولاريستی» دامن می زند.
۱۳. اما، در غياب ارتش و پاسدار چاره چيست و چه کسی استمرار سکولاريسم را در وضعيتی مشابه وضعيت ترکيه تضمين می کند؟ اگرچه قصد من در اين مقاله ورود به مورد ترکيه نيست اما ارائه برخی از نظرات را در مورد تضمين غير نظامی استمرار سکولاريسم مفيد می دانم. تغيير بنيادی ساختار سياسی يک جامعه بايد برای کسانی که نسبت به سازو کارهای حکومت آگاهی دارند صرفهء اقتصادی داشته باشد. اين يک امر مسلم اجتماعی است که ـ چنانکه می بينيد ـ در آن نه از «مردم» و «ملت» که از «عده ای آگاه نسبت به سازو کارهای حکومت و دارای منافع اقتصادی» سخن رانده می شود. اين عده، بعنوان نخبگان و/يا رهبران سياسی جامعه، قادرند که توده ها را براه خود کشيده و از نيروی آنها در جهت مطامع خويش استفاده کنند. هيچ حکومت آسمانی بخاطر خدا بر زمين جاری نشده و نمی شود؛ هيچ نيروی دينکاری بخاطر ايمان و دين نمی کوشد تا در جامعه نفوذ کند و با شلاق و شکنجه و اعدام مردمان را به رنگی که خود می خواهد در آورد؛ هيچ آخوندی برای رضای خدا نظريهء ولايت مطلقهء فقيه را اختراع نکرده و جويای خلافت و ولايت و حکمت نمی شود. اگر در ايران سال ۵۷ دينکاران به قدرت رسيدند دقيقاً بخاطر آن بود که در آن سرزمين موجودی به نام «سکولار» حکم حيوانات منقرض يا بدنيا نيامده را داشت و نيروئی اجتماعی و سياسی محسوب نمی شد که بخواهد پای منافع خويش در برابر اسلاميست ها بايستد؛ اکثر ثروتمندان پول خود را از راه کار و کوشش خويش به دست نياورده، در جامعه ريشه ای نداشتند و ـ با مونتاژکاری صرف ـ بر سر سفرهء نفت نشسته بودند. در نتيجه هيچکس نمی انديشيد و آگاه نبود که منافع او با استقرار سکولاريسم در کشور پيوندی عميق دارد؛ همچنانکه چه در انقلاب مشروطه و چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت شعاری بر له سکولاريسم شنيده نشد(۳).آخوند هم درست از غيبت همين مهمترين رقيب تاريخی خود، يعنی انديشهء سکولاريستی، استفاده کرد و بقدرت رسيد و بر ثروت نفتی کشور تکيه زد و از طريق رانتخواری، و تبديل کردن قسمت اعظم ملت به وابستگان خود، بر سرير قدرت ابقا شد. حال، برای تصور آيندهء سکولاريسم در ترکيه می توان، بر اساس تجربهء ايران، پرسش های چندی را مطرح ساخت:
الف ـ آيا ريشه های اجتماعی سکولاريسم در ترکيه تا چه حد قوی ست، ، صاحبان صنايع ملی، قضات، روشنفکران، استادان، دانشجويانش و زنان تحصيل کرده چه نظری در مورد حکومت اسلامی دارند؟
ب ـ تمايل مسلمانان سياسی (توجه کنيد که سخن از «سازمان مذهبی» ملايان نيست) به کمرنگ کردن سکولاريسم در ترکيه تا چه حد است؟
پ ـ تمايل اين مسلمانان نسبت به پيوستن به اتحاديهء اروپا چيست؛ و تا چه حد حاضرند در راه آن از احکام شريعت اسلامی دوری گزينند؟
ت ـ اين مسلمانان در مورد درآمد ترکيه از محل صادرات گسترده ی اين کشور و توريسم و اقدامات لازم برای توسعهء صادرات و «جلب سياحان» (که جانشين درآمد مفت نفت ملايان در ايران است) چه فکر می کنند؟
ث ـ معنای واژهء «توسعه» در نام حزب برندهء «عدالت و توسعه» چيست و مسلمانان اين حزب چگونه می خواهند نسبت به «عوارض توسعه» واکنش نشان دهند؟
ج. درسی که روشنفکران ترکيه، بخصوص کماليست هائی که تا کنون در قدرت بودن را امری بديهی می پنداشتند، از انتخابات اخير ترکيه می گيرند چيست؟ آيا از فرصت کنونی (که هنوز آثار حکومت اسلامی چندان مشهود نيست) استفاده کرده و گذشته، فساد مالی و اداری، ناموزونی تقسيم ثروت در سطح ملی و تکيهء بيش از اندازه بر ارتش برای نگهداری سکولاريسم را مورد بررسی و تجديد نظر قرار خواهند داد؟
چ. آيا به تفرقه ای که بين نيروهای سکولاريست ترکيه وجود دارد فائق خواهند آمد؟
ح. آيا اکنون که اکثر چپ های ترکيه و برخی از روشنفکران آن هم به حزب مسلمانان رأی داده اند مورد ايران برای آنها درس عبرتی نخواهد بود تا در چشم بهمزدنی، به سودای مبارزه با امپرياليسم، در دامچالهء اسلاميست های انقلابی نيفتند؟ (۴)
بر اين فهرست می توان پرسش های ديگری را هم افزود که در فرصت کوچک اين تک مقاله نمی گنجد. اما به خودم وعده داده ام که در مقالات آينده به دلايل رشد گرايش های غير سکولار و حتی ضد سکولار در جهان معاصر پرداخته و نظرم را در مورد آيندهء تقابل سکولاريسم و مذهب مداری بيان کنم.

پانويس ها:

۱. در پنج قرن اخير تاريخ ايران، کوشش های نادرشاه افشار برای برقراری يک حکومت سکولار (ناوابسته به يک شريعت خاص)؛ موضوع بسيار مهمی است که از اين زاويه اصلاً مورد توجه قرار نگرفته و يکی از شانس های از دست رفتهء ايران بحساب می آيد؛ چرا که او قصد الغای مذهب رسمی، انحلال سازمان مذهبی وابسته به دولت صفوی و تبديل تشيع امامی به «فقه جعفری» را داشت تا شيعيان هم بتواند، بعنوان مسلمانان صاحب مکتب فقهی خاص خود در کنار چهار فقه سنی، با اهل تسنن در صلح به سر برند؛ کاری که دينکاران جبل عاملی را خوش نمی آمد و با کشته شدن نادرشاه از انجام آن جلوگيری کردند و امروز می بينيم که چگونه پيروان اين دو «مذهب» در شهرهای عراق به تکه پاره کردن يکديگر مشغولند.
۲. نگاه کنيد به :
http://www.economist.com/world/europe/displaystory.cfm?story_id=9116841
۳. بنظر من، می توان گفت که نا آگاه بودن روشنفکران از اولويت سکولاريسم بر دموکراسی از نقاط ضعف عمدهء نهضت های آزاديخواهی ايران بوده است.
۴. جالب است که اکثر جنبش های «مارکسيست ـ لنينيستی» در عين حال که ـ بنا بر ايدئولوژی خود ـ خويش را سکولار می دانند اما، در نيم قرن گذشته، همواره جنبش های اسلاميستی و اسلامگرا را جنبش هائی ضد امپرياليستی ارزيابی کرده و ب بنياد اين توجيه با آنها همکاسه شده اند. به عبارت ديگر، اين جنبش ها مبارزه با امپرياليسم را مرجح و مقدم بر مبارزه برای برقراری سکولاريسم دانسته اند. اين امر، بخصوص با توجه به اينکه سکولاريسم نمی تواند مورد علاقهء تشکل های ايدئولوزيک باشد، بخوبی دور شدن آنها را از مبانی اصلی فلسفی مارکسيسم و تبديل شدن اين مکتب به يک ايدئولوژی را (که طبعاً ضد دموکراسی و سکولاريسم است) روشن می سازد.

انتخابات ترکيه و چند ملاحظه   

انتخابات ترکيه و چند ملاحظه Print This Page!!!

  نويسنده : جميله كديور
 (از همين نويسنده)


شرق:انتخابات روز يکشنبه 31 تيرماه در ترکيه از ابعاد مختلف شايسته بررسي و توجه است. حزب عدالت و توسعه به رهبري رجب طيب اردوغان با اکثريت قابل ملاحظه و تعيين کننده اي پيروز شد. با توجه به سابقه تشکيل و تجربه حزب عدالت و توسعه، مي توان اين حزب را از جمله موفق ترين احزاب در يک کشور در حال توسعه دانست که هنوز بيش از شش سال از تشکيل حزب نگذشته، چنين جايگاه مستحکمي را در ترکيه پيدا کرده است.حزب عدالت و توسعه در 14 ماه آگوست سال 2001 تشکيل شد. در انتخابات سال 2002 شرکت کرد و 28/34 درصد آرا را کسب کرد و دولتي اسلام گرا تشکيل شد. البته درباره اسلام حزب عدالت و توسعه بايد تعريف روشني داشت، که در اين مجال نمي گنجد.در انتخابات روز يکشنبه، حزب عدالت و توسعه توانست 13 درصد آراي بيشتر نسبت به انتخابات گذشته احراز کند. عوامل اين پيروزي را مي توان چنين برشمرد؛- چنان که از نام حزب پيداست حکومت اردوغان در پنج ساله اخير يکسره بر توسعه سياسي و اقتصادي ترکيه پاي فشرده و بر عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا تاکيد بسياري داشته است و از ترکيه چهره اي نوگرا و متعادل و پيشرفته نشان داده؛ چهره اي که تضاد يا تقابلي با اسلام ندارد. - از طرف ديگر سرعت تحولات اجتماعي و فرهنگي در ترکيه کاملاً سنجيده اتفاق افتاده است. هيچ نشانه اي از ماجراجويي از حزب عدالت مشاهده نشده، حزب در مسائل مختلف از خودش طمانينه نشان داده که طبعاً موجب شد درجه توجه و اقبال مردم ترکيه نسبت به او 13 درصد افزايش يابد. طغرل اوزگوک نويسنده روزنامه حريت در روز سه شنبه 2 مرداد مقاله اي در حريت نوشته، که به اين طمانينه اردوغان اشاره کرده است و مي گويد «کسي که پيروزي را به شايستگي در يک انتخابات کاملاً شفاف و بي تقلب احراز کرد و رجز نخواند.»- ترديدي نيست که دوره حاکميت اردوغان دوران شکوفايي اقتصادي ترکيه بوده است. بدهي خارجي ترکيه از رقم شگفت انگيز83 درصد جي دي پي به 55 درصد کاهش يافت و ارزش برابري ليره ترکيه نسبت به يک سال گذشته به شکل مناسبي تقويت شد.

سال پيش ارزش برابري آن نسبت به دلار امريکا 56/1 بود که امسال به 28/1 افزايش يافته است.

- به نظر بسياري تحليلگران، در ترکيه حکومت نه مزاحم مال مردم است و نه جان آنها و نه آزادي آنها. کافي است روزنامه هاي ترکيه را به عنوان دليل اين مدعا و چون ويترين اين کشور بررسي کنيم. در دوران حکومت اردوغان هيچ روزنامه اي تعطيل نشد و از هيچ روزنامه اي هم دولت شکايت نکرد و اين در حالي است که تندترين نقدها هم عليه دولت اردوغان منتشر شد. دو روزنامه اصلي و مهم ترکيه حريت و زمان، هر دو همزمان به انگليسي هم قابل دسترسي هستند. امکاني که هيچ روزنامه اي در ايران ندارد و به ضرورت آن انديشيده نشده است. براي نخستين بار نمايندگان مستقل کرد هاي ترکيه- بيست نماينده - به مجلس راه يافتند. تا به حال هويت کردها انکار مي شد. حتي آنها را «ترک کوهي،» مي خواندند. حضور مشخص کردها بي شک بر استقرار و طمانينه ترکيه خواهد افزود.اما مهمترين پيام انتخابات ترکيه، پيام روشني به نظاميان است که از معادله قديمي تقابل با گرايش اسلامي دست بردارند. مگر مي شود ارتشي جداي از ملت خود تعريف شود؟

   پايان خبر

تركيه

كيهان در ستون يادداشت روز خود با اشاره به عملكرد حزب عدالت و توسعه و پيروزي آن در انتخابات تركيه؛ به تشبيه اصلاح‌طلبي تركيه‌اي و اصلاح‌طلبان ايراني پرداخت و نوشت: اصلاح‌طلبي اسلام‌گرايان تركيه كه اين روزها اصلاح‌طلبان ايراني آن را تكرار نسخه ايراني معرفي كرده و اردوغان را همان مهندس بازرگان مي‌نامند! با اصلاح‌طلبان ايراني دو مدل كاملا متضادند. اصلاح‌طلبان اسلام‌گراي تركيه حاكميت و نظام سياسي تركيه را با اسلام و مردم آشتي دادند و جنس آن را به نفع اين دو دگرگون كردند. آنان ناهنجاري‌هاي نظام لائيك را با هنجار اسلام معالجه كردند، در حالي كه اصلاح‌طلبان ايراني تلاش كرده‌اند كه نظام و حاكميت مردمي‌و اسلامي‌ايران را به سوي ناهنجاري‌هاي لائيسم سوق دهند و آن را با نظام سلطه جهاني همسو نمايند و در واقع تلاش مي‌كنند تا نظام و حاكميت را از دست دين و مردم بربايند.

   پايان خبر

منطقه

مقاله‌اي آشنا - مسعود بهنود

در كوچه‌هاي درخونگاه، در آن سال‌هاي دور كه هنوز يكي از سنگلج به سلطنت نرسيده بود و بساط لوطي‌گري برنچيده بود، روزي كه بين جاهلا‌ن نامدار و قدر برخوردي درافتاد و محله شلوغ شد، سرگنده‌اي بود نقي‌نام؛ كم‌عقل. او هم رفت و گزليك مادر را از مطبخ برداشت و پشت دالا‌ني كمين كرد. كاري به دعوا و دسته‌كشي نداشت. منتظر ماند محسن خياط صاحبخانه‌شان كه رسيد با گزليك قباي او را دريد و در تاريكي گم شد. محسن‌آقا مرد بزرگواري بود و مي‌دانست اين كار كيست، چيزي نگفت. تا باز شلوغي و بي‌ساماني شد، باز نقي سه كله بود و گزليك و دالا‌ن.

چنين بود كه از آن پس هر وقت خبر مي‌رسيد باز جهال بهانه‌اي به دست آورده‌اند و بعيد نيست به هم آويزند. محسن‌آقا صبح كه مي‌خواست به خياطخانه برود، تو حياط داد مي‌زد: آهاي نقي گزليك خانم‌آغا را برنداري‌ها.

چند هفته‌اي اين تذكر كارگر افتاده بود و نقي‌سه‌كله كاري نداشت تا آنكه اين بار در شلوغي يك سطل آب از تاريكي دالا‌ن بر سر محسن‌آقا پاشيده شد و مرد محترم به زحمت افتاد، اين بار يكي از بچه‌ها را مامور كرد كه تا خبر از شلوغي محله مي‌رسيد مي‌رفت و در حياط فرياد مي‌زد امروز كله‌گنده‌ها درنيان هوا پسه. كله مي‌زنن. و نقي مي‌دويد در پاشير و تمام روز پنهان مي‌شد.

حالا‌ حكايت ماست و امارات متحده عربي. وقتي جنگ بين ايران و عراق درگير بود موشكي ناشناس راهي بندراحمدي شد تا شيوخ جنوب دريافتند كه در ميان دعواي بزرگ‌ترها داخل نشوند. حالا‌ كه بحران روابط ايران و آمريكا بالا‌ گرفته به نظر مي‌رسد باز نقي‌سه‌كله در دالا‌ن كمين كرده و مدام اعلا‌ميه مي‌دهند و جزاير دهانه هرمز را طلب مي‌كنند. سفر آقاي احمدي‌نژاد به عنوان اولين رئيس‌جمهور اسلا‌مي هم به آن سوي خليج فارس ظاهرا نه كه كمكي نكرده بلكه بر ارتفاع اعلا‌ميه‌ها افزوده است. در چنين زماني از تندي و بي‌زماني‌اش كه بگذريم سخن سرمقاله روز دوشنبه كيهان غلط نيست. ‌

واقعيت اين است كه در اوايل دهه پنجاه ميلا‌دي تحولا‌ت مختلفي در منطقه اتفاق افتاد كه ساده‌شده‌اش اين است كه بريتانيا شانه از زير بار مخارج حفظ امنيت اين آبراه خالي كرد و پرت كرد آن را در بغل آمريكا كه منافعش در اطراف اين آبراه بيشتر از هر كشوري بود و آمريكا هم آن را محول كرد به ايران شاهنشاهي؛ بزرگ‌ترين متحدش در منطقه. با اين تفاوت كه بريتانيا براي حفظ نفوذ خود، وقت رفتن از نگراني شيوخ بابت امنيت خود [ بگو ترس از ايران و عراق] بهره گرفت و طرحي را پيشنهاد كرد كه ايران چندان تمايلي به آن نداشت و آن قدر صبر كرد تا صيانت خليج فارس را گرفت آن گاه بدان تن داد. اين يك بسته بود در حقيقت؛بسته‌اي كه يك طرفش موافقت شاه با تشكيل امارات [ و هم شناسايي استقلا‌ل بحرين ] بود سوي ديگرش تضمين ادامه مالكيت ايران بر سه جزيره ايراني دهانه هرمز. بعد از اين توافق‌ها ايران از درآمد نفت خود بيشترين هزينه را براي تامين امنيت خليج فارس كرد؛ تاسيس نيروي دريايي بزرگ و در گام‌هاي بعدي ناگزير شدن عراق براي پذيرفتن قرارداد 1975 بعد از انقلا‌ب، شيخ‌نشين‌هاي جنوبي زير فشار عراق همزبان خود قرار گرفتند كه بياييد تا شلوغ است، هر آنچه را ايران به دست آورده نفي كنيم؛ هم قرارداد 1975 و هم هويت جزاير ايراني دهانه هرمز را. شيوخ تا دريابند كه در زير اين مغازلا‌ت به زبان عربي و با شعار اتحاد عربي چه خيالي برايشان پخته شده بايد سال‌هايي مي‌گذشت و سربازان صدام وارد كويت مي‌شدند.

پس آشكار شد كه در آن سال‌هاي بعد از انقلا‌ب ايران هم كه خيال ژاندارمي خليج فارس به سر صدام افتاده بود، بعضي شيوخ هم خام شده بودند، ايرانيان بودند كه با جنگ هشت ساله نگذاشتند او نگاهش را متوجه جنوب كند، وگرنه هيچ تضميني نبود كه جيش سردار قادسيه زودتر از اينها به خيال نيفتند كه در برج‌هاي ساحلي دبي و ابوظبي و كويت و بحرين جولا‌ن دهند. چنانكه بعدها خود كويتي‌ها به صدا درآمدند و سخن بينانگذار انقلا‌ب ايران را تكرار كردند كه روزگاري گفته بود آن موشك كه در ميانه جنگ ايران و عراق به بندراحمدي كويت خورد، پيام آگاه‌كننده الهي بود. نگاهي به سياهه كمك‌هايي كه كويتي‌ها و شيوخ ديگر به صدام كردند و كاهش اين كمك‌ها بعد از آن موشك، مويد آن اشاره است.

چنين است كه با احترام به نوشته فاضلا‌نه كارشناسان كه نگران روابط شمال و جنوب خليج فارس هستند و آن را غيرلا‌زم مي‌بينند، لا‌زم است گفتن اين نكته.

حالا‌ كه موشك ناشناس نيست بد نبود كه مقاله‌ي آشنا شليك شود تا همسايگان جنوبي از ياد نبرند كه آن را كه خانه نئين است بازي نه اين است.

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com


ديپلماسي جمهوري اسلامي

حاشيه و متن سه دهه ديپلماسي جمهوري اسلامي

فؤاد صادقي

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۰:۴۲ تعداد بازديد: 2566 كد خبر: ۷۲۴۴۷

انقلاب اسلامي در حالي به پيروزي رسيد كه رژيم پهلوي برخلاف وضعيت متلاطم و نارضايتي‌هاي گسترده داخلي، در سياست خارجي يك ثبات نسبي را تجربه مي‌كرد؛ اعتماد راهبردي به ايالات متحده و ايفاي نقش ژاندارمي منطقه براي واشنگتن در كنار متوازن كردن رابطه با غرب از راه افزايش همكاري با بلوك شرق، موجب شده بود تا وضعيت ايران در مقايسه با ديگر كشورهاي منطقه، از اقتدار نسبي برخوردار باشد كه براي نمونه، مي‌توان به انعقاد قرارداد 1975 الجزاير با عراق، چهار سال پيش از انقلاب اسلامي اشاره كرد.

به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي كه از يك سو به دليل ماهيت انقلابي خود، مبارزه با امپرياليسم و نظام استكبار جهاني را از نظر ايدئولوژيك دنبال مي‌كرد و از سوي ديگر، محتواي اسلامي انقلاب که تضادي بنيادين با نظام كمونيستي داشت، تقابل با دو قطب اصلي جهان را براي سياست خارجي نوپاي ايران به همراه آورد.

با اين حال در بعد ديپلماسي، اين تقابل در دو سال نخست امكان بروز نيافت، چراكه مشي دولت موقت در سياست خارجي، عملا تفاوت چنداني با راهبرد رژيم سابق نداشت و به همين دليل ابراهيم يزدي، وزير خارجه دولت موقت، به دليل رفتار نرم و مسالمت‌جويانه خود با آمريكا ـ كه از نگاه انقلابيون نوعي سازش و عقب‌نشيني از مواضع امام خميني(ره) به شمار مي‌رفت ـ مورد بيشترين انتقادها قرار گرفت.

تسخير لانه جاسوسي (سفارت آمريكا) در آبان ماه 1358 در حالي كه عمر دولت موقت به 9 ماه نيز نرسيده بود، بحراني بي‌سابقه در ديپلماسي جهان پديد آورد كه استعفاي دولت موقت، تنها يكي از پيامدهاي آن به شمار مي‌رفت. اين حادثه در كنار تحركات نيروهاي انقلابي به رهبري محمد منتظري در صدور انقلاب به كشورهاي اسلامي، موجب شد تا عملا حوزه ابتكار عمل در سياست خارجي از وزارت خارجه و دستگاه ديپلماسي به نيروهاي انقلابي منتقل شود.

حضور كوتاه‌مدت و ناموفق بني‌صدر در وزارت خارجه، پيش از رياست‌جمهوري وي كه عملا ادامه ديپلماسي دولت موقت بود، موجب شد تا شكاف بين ديپلماسي دولت و حركت انقلابي باقي بماند. ادامه بحران نگهداري گروگان‌هاي آمريكايي كه تا پايان سال 1359 به درازا كشيد و سرانجام با توافق الجزاير كه توسط بهزاد نبوي، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و چهره نزديك به ميرحسين موسوي، وزير خارجه حزب جمهوري اسلامي امضا شد، پاياني بر جنجالي‌ترين بحران ديپلماتيك در تاريخ ايران بود؛ اين توافق را مي‌توان نقطه آغازي براي تثبيت نيروهاي انقلابي در ديپلماسي جمهوري اسلامي و تغيير موضع آنان از طيف منتقد به جريان حاكم دانست.

خلع بني‌صدر از رياست‌جمهوري كه پس از واقعه هشتم شهريور به رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي و وزارت خارجه علي‌اكبر ولايتي، چهره نزديك به رئيس‌جمهور، منجر شد، آغاز باثبات‌ترين دوره سياست خارجي جمهوري اسلامي ـ كه شانزده سال طول كشيد ـ به شمار مي‌رود. در اين دوره كه علاوه بر شعار نمادين «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي»، تنش‌زدايي با جهان، در كنار توجه ويژه به كشورهاي جهان سوم، اولويت‌هاي ديپلماسي كشور را شكل مي‌داد، سياست خارجي جمهوري اسلامي، نقشي واكنشي و پيرو نسبت به تهديدات خارجي از يك سو و حركت‌هاي انقلابي امام خميني(ره) از سوي ديگر پيدا كرد.

جنگ تحميلي كه مهم‌ترين مسئله كشور در نيمه نخست اين دوره به شمار مي‌رفت، موجب شد ديپلماسي جمهوري اسلامي با توجه به حمايت همه‌جانبه كشورهاي عربي از عراق، هم‌پيماني شوروي با صدام و قطع رابطه آمريكا با ايران، برقراري روابط با اروپا و جنبش عدم تعهد را به عنوان دو محور اصلي در سياست خارجي دنبال كند.

هرچند نمي‌توان از دستاوردهاي مستقل ايران در زمان ديپلماسي جنگ سخن گفت، حفظ روابط بين‌المللي كشور و مذاكرات مربوط به قطعنامه 598، از مهم‌ترين فعاليت‌هاي اين دوره به شمار مي‌رود، اما مي‌توان در مجموع نقش ديپلماسي در دوره جنگ را درجه دو و متأثر از معادلات نظامي در جبهه‌ها و تحركات انقلابي امام خميني(ره) خواند كه در چهارچوب حركت‌هايي چون بنيانگذاري «روز جهاني قدس»، «هفته وحدت»، فريضه «برائت از مشركين»، حركت‌هاي جهاني را دنبال مي‌كرد، اما اين پيروي با حمايت رهبري همراه مي‌شد و اين در حالي بود كه تندروي‌هاي طيف راديكال داخلي كه سمبل آن جريان مهدي هاشمي و واحد نهضت‌هاي سپاه پاسداران در سياست خارجي بود، با شديدترين برخورد امام(ره) روبه‌رو شد.

ماه‌هاي پاياني زندگي امام خميني(ره) كه با صدور فتواي ارتداد سلمان رشدي، منجر به ايجاد چالشي فراگير در روابط بين‌الملل شد، تفكيك ديگري بين ديپلماسي رسمي نظام و حركت‌هاي جهاني رهبري انقلاب را رسميت بخشيد و پذيرش تفاوت بين ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب و مواضع رسمي سياست خارجي جمهوري اسلامي در موضوع سلمان رشدي شد که موجب مذهبي و غير رسمي باين کردن فتواي مذکور از سوي رئيس جمهور وقت شد تا اين موضوع در آينده به برخي از مواضع رسمي تسري يابد.

با اين حال، آغاز دوران سازندگي كه همراه با فروپاشي بلوك شرق و شكست سنگين عراق در حمله به كويت بود، موجب شد عملا دو چالش جدي روابط بين‌الملل جمهوري اسلامي حذف و ايالات متحده آمريكا كه در اين زمان در چهارچوب تئوري نظم نوين جهان، مدعي اداره تك‌قطبي جهان بود، به موضوع نخست سياست خارجي جمهوري اسلامي تبديل شود.

تمايل دولت وقت به حل معضل رابطه با آمريكا كه آشكارا توسط مهاجراني، معاون حقوقي وقت رئيس‌جمهور، بيان شد، با واكنش آيت‌الله خامنه‌اي روبه‌رو شد و از اين پس به مدت شانزده سال، موضوع مذاكره با آمريكا به خط قرمز سياست خارجي جمهوري اسلامي تبديل شد و تحركاتي نظير ابراز تمايل كلينتون، رئيس‌جمهور وقت آمريكا و عذرخواهي وزير خارجه وي در دوره رياست‌جمهوري خاتمي نيز نتوانست موجب فرو ريختن تابوي مذاكره با آمريكا شود. در اين ميان حوادثي چون ميكونوس، ژنو و بلژيك، استراتژي تنش‌زدايي با غرب را كه مهم‌ترين اولويت سياست خارجي در دوران سازندگي و اصلاحات به شمار مي‌آمد، تحت‌الشعاع قرار داد.

با اين حال، تثبيت دولت اصلاحات با به قدرت رسيدن مجلس ششم، موجب شد تا نوعي ديپلماسي موازي در كشور شكل گيرد و اصلاح‌طلبان در كنار عملكرد محافظه‌كارانه وزارت خارجه، مواضع نرم‌تري را در برابر غرب در پيش گيرند كه اين روند به نوعي صورت معكوس حضور هم‌زمان تحركات انقلابي در كنار ديپلماسي رسمي در سال‌هاي اول انقلاب بود.

به نظر مي‌رسد فقدان دستاورد جدي ديپلماسي در شانزده سال پس از جنگ، به رغم تمامي تعديل‌ها و انعطاف‌هاي صورت گرفته در سياست خارجي جمهوري اسلامي، يكي از دلايل اصلي به قدرت رسيدن تفكرات تهاجمي در سياست خارجي كشور باشد. ديپلماسي ايران در اين دوره، نه تنها در حل چالش‌هاي اصلي روابط بين‌الملل ايران در خاورميانه، نتوانست موفقيت مهمي به دست آورد، بلكه حتي در ارتقاي سطح همكاري‌هاي اروپا، به رغم تمامي امتيازات سياسي، اقتصادي و امنيتي اعطاشده به طرف مقابل نيز دستاورد چشمگيري نداشت و در پايان دوره طولاني گفت‌وگوهاي انتقادي ايران و اروپا، دور جديد مذاكرات با آنها كه از دولت اصلاحات آغاز شده بود، بدون نتيجه مشخصي رها شد.

اين در حالي بود كه از سال 1381، بحران پرونده هسته‌اي نيز به چالش‌هاي ديپلماتيك بين ايران و غرب افزوده شد و تنها دستاورد تحركات گسترده ديپلماتيك در اين پرونده كه اوج آن توافق سعدآباد ميان سه كشور اروپايي و ايران براي تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي جمهوري اسلامي در برابر عدم ارجاع اين پرونده به شوراي امنيت به شمار مي‌رفت، براي ايران راضي‌كننده نبود و به همين دليل، پس از انتخابات رياست‌جمهوري در سال 1384، همه تعهدات طرف ايراني به اروپا كه در چهارچوب سه توافق سعدآباد، بروكسل و پاريس امضا شده بود، طي حدود شش ماه شكسته شد و در مقابل، شوراي حكام آژانس، پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع كرد و پس از به نتيجه نرسيدن بسته پيشنهادي گروه «1+5» ـ اعضاي دايم شوراي امنيت و آلمان ـ در فاصله هشت ماه، سه قطعنامه شوراي امنيت عليه جمهوري اسلامي صادر شد.

اين روند در حالي طي مي‌شد كه احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهور جديد، نوعي تحركات شخصي را در سطح خارجي دنبال مي‌كرد و در برابر طرح ايده «گفت‌وگوي تمدن‌ها» توسط خاتمي، وي تشكيك در اصالت و لزوم بازخواني هولوكاست را در كنار شعار محو اسرائيل از نقشه جهان طرح كرد كه به نوعي تكرار دو نوع نگرش تند و محافظه‌كارانه در سياست خارجي بود كه اين بار نه مانند دو سال نخست ابتداي انقلاب از سوي نيروهاي انقلابي مورد تأييد امام(ره) كه خارج از دولت بودند، دنبال مي‌شد و نه مشابه دوران جنگ، اين تحركات با واكنش منفي رهبري روبه‌رو شد، بلكه سكوت همراه با تأييد سياست خارجي رسمي از سوي آيت‌الله خامنه‌اي، موجب شد تا مدل جديدي از دنبال كردن دو نوع سياست خارجي در آن واحد توسط رئيس‌جمهور و وزارت خارجه شكل بگيرد. گرچه اظهارنظر صريح علي لاريجاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي در مونيخ و علي‌اكبر ولايتي، مشاور بين‌الملل رهبر انقلاب در روسيه در انتقاد از طرح موضوع هولوكاست نشان داد كه شكاف جدي ميان مسئولان در اين‌باره وجود دارد و رهبر انقلاب هم در آن مقطع از يك سو بر ايده قبلي خود مبني بر انجام همه‌پرسي از همه گروه‌ها و تشكيل دولت جديد در فلسطين تأكيد كردند و از سوي ديگر با اشاره به يهودي‌كشي جمال عبدالنصار و صدام، آنها را رد كردند.

شكستن تابوي مذاكره با آمريكا در دولت نهم كه با ارسال نامه به رئيس‌جمهور آمريكا از سوي احمدي‌نژاد و سپس شركت رئيس‌جمهور ايران در جلسه شوراي روابط خارجي آمريكا و همچنين پذيرش مذاكره مستقيم با ايالات متحده در موضوع عراق، در حالي انجام شد كه چنين مجوزهايي به دولت‌هاي پيشين داده نشده بود و بالاترين سطح تماس ايران و آمريكا پس از گذشت هفده سال از سفر «مك فارلين» به تهران و اجلاس «2+6» در بن ويژه افغانستان با حضور هشت وزير خارجه، از جمله وزراي خارجه ايران و آمريكا صورت گرفت.

به نظر مي‌رسد جدي شدن چالش امنيتي جمهوري اسلامي در پرونده هسته‌اي، اطمينان نظام از دولت نهم در محدوده تعيين‌شده و استراتژي متفاوت تبليغاتي دولت نهم در تهاجمي نشان دادن تحركات ديپلماسي خود، از عواملي باشد كه عبور سياست خارجي در اين دوره را از خط قرمزهاي تعيين شده براي دولت‌هاي قبلي ممكن نمود. با اين حال، اين تحركات بي‌سابقه، تاكنون دستاوردي به همراه نداشته است، چراكه در پرونده هسته‌اي تشديد تحريم‌ها در دستور كار شوراي امنيت قرار دارد. در مذاكره با آمريكا نيز به رغم ابراز تمايل وزارت خارجه بر ارتقاي سطح و تقويت مذاكرات، آمريكا واكنش مثبتي نسبت به اين پيشنهاد و همچنين علايمي مبني بر تضعيف سياست برخورد با ايران و بررسي تمام گزينه‌هاي ممكن از جمله برخورد نظامي نشان نداده است.

شايد بتوان نبود مدلي مشخص براي عملكرد سياست خارجي را يكي از مهم‌ترين دلايل ناكامي نسبي ديپلماسي جمهوري اسلامي دانست.
رويه‌هاي موازي در سياست خارجي كه از ابتداي انقلاب تاكنون به تناوب فعال شده‌اند، معمولا جز تضعيف ديپلماسي رسمي، دستاورد مهم ديگري به همراه نداشته‌اند و نگاه براي مصرف داخلي به موضوعات كليدي در سياست خارجي مانند پرونده هسته‌اي و محور شدن موضوعات تبليغاتي و حاشيه‌اي به جاي معضلات اصلي ديپلماسي كشور نظير بازخواني هولوكاست يا رابطه با آمريكاي لاتين، نشان مي‌دهد كه دور شدن از يك قاب منسجم و مدون در ديپلماسي، مي‌تواند تا چه ميزان به تحميل هزينه‌هاي سنگين به منافع ملي منجر شود.

نمونه اين پديده در مذاكره با آمريكا در عراق به چشم مي‌‌خورد. در حالي كه پرونده عراق، به بزرگ‌ترين چالش سياست خارجي ايالات متحده تبديل شده و كاخ سفيد مصمم است با پرداخت هر هزينه‌اي از اين بحران با موفقيت خارج شود، جمهوري اسلامي با موافقت با درخواست مذاكره با آمريكا در پروژه عراق، عملا گام در مسير سختي گذارد كه خروج از آن به دشواري ميسر است.

از يك سو، محدود شدن موضوع مذاكره به عراق و گسترش نيافتن مذاكرات به حوزه‌هاي ديگر اختلافات دو كشور به ويژه پرونده هسته‌اي جمهوري اسلامي، موجب مي‌شود تا موفقيت اين مذاكرات؛ يعني حل بحران امنيتي عراق بدون دخالت جمهوري اسلامي، كه هدف اصلي آمريكاست، مطلوب ايران نباشد و حتي در مقابل تداوم زمينگيري آمريكا در عراق، سازگاري بيشتري با منافع ملي ايران داشته باشد و در مقابل، ايالات متحده از تشديد فشار بر پرونده هسته‌اي و بغرنج كردن اين بحران، به عنوان اهرمي براي تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي در خاورميانه استفاده كند.

روشن است كه براي چنين مذاكراتي كه با تعريف انجام شده كنوني منافع دو طرف، نه تنها داراي فصل مشترك و همگرايي نبوده، بلكه در خلاف جهت طرف مقابل تعريف شده‌اند، چشم‌انداز مناسبي قابل تصور نيست و تنها نتيجه اين مذاكرات براي جمهوري اسلامي، شكسته شدن تابوي مذاكره با آمريكا و دادن فرصت تبليغاتي به ايالات متحده براي نشان دادن حسن نيت اين كشور در استفاده از روش‌هاي ديپلماتيك، پيش از به‌كارگيري ديگر ابزارها در حل مسئله ايران است.

بنابراين، استفاده از مدلي كه در آن خطوط قرمز واقعي، نه تابوهاي تاكتيكي به همراه اولويت‌هاي منافع ملي تدوين شده باشد، مي‌تواند امكان استفاده از فرصت را براي دولت‌هاي وقت در تنظيم روابط بين‌الملل كشور فراهم كند.

تشكيل شوراي راهبردي سياست خارجي توسط رهبر انقلاب به رغم آن‌كه با وجود يك سال از تشكيل آن، مورد توجه جدي قرار نگرفته است، مي‌تواند گامي در مسير نظام‌مند كردن ديپلماسي روابط خارجي جمهوري اسلامي باشد.

election

 
 
ISTANBUL - Turkish Daily News

Independents circumvent the threshold <BR /><BR />
AP Photo/Serkan Senturk
Supporters of the Justice and Development Party wave party flags as they celebrate their election victory
The forces of history hit Turkey with two fists in yesterday's general elections: First the landslide Justice and Development Party (AKP) victory and then scores of “independent” candidates who managed to get into Parliament.

As of yesterday night, when more than 99.5 percent of all votes were counted, up to 27 independent candidates earned the right to be lawmakers. One of them is Mesut Yılmaz from Rize, a former prime minister. Another is Muhsin Yazıcıoğlu, the leader of the fiery but small, nationalist Grand Unity Party (BBP), who ran as an independent candidate from Sivas. The rest, it seems as of 10:20 p.m., are politicians affiliated to the pro-Kurdish Democratic Society Party (DTP).

This wave of independent candidates is a first in Turkish history and testifies to an undeniable fact: The 10 percent national threshold in the election system is unsustainable. Indeed, if the threshold was 5 percent – or less, as in many European countries – the Democrat Party (DP), which got 5.39 percent of the vote, or even the Young Party (GP) with 3 percent, would have been represented in Parliament. In a country with more than 42 million voters, the total votes for these two parties amount to nearly 1.9 million. And that amounts to a population almost exactly equal to Slovenia's that have been disenfranchised, left without parliamentary representation. That alone gives an idea on the limits of Turkish democracy.

DTP’s victory:

The situation would have been direr if the DTP had not opted for independent candidates. The party, in the 2002 elections, won 6.2 percent of all votes – more than two million voters – but was left out in the cold. This time, though, the balance has shifted considerably and based on unofficial results, at least 23 lawmakers will be affiliated to the DTP – plus Ufuk Uras, the former leader of the socialist Freedom and Solidarity Party (ÖDP), who was carried to Parliament with the DTP’s support.

Going on last night’s count – more than 98 percent of all votes – the governing AKP will have 340 lawmakers in the new Parliament, which is 27 short of the number needed to choose the new president of the Republic. Thus the pro-Kurdish DTP has suddenly risen to the position of being the “kingmaker” in the Turkish parliament. Considering that the last time pro-Kurdish politicians were in Parliament, they were dragged out by the police and sent to jail, this constitutes remarkable irony.

Hope for reconciliation:

Ahmet Türk, the DTP leader – and one of those lawmakers who was put into prison back in 1994, is now back with a vengeance, as an MP from Mardin. Türk gave a message of reconciliation last night, saying that they wish to contribute to peace and democracy, ending the “culture of conflict and violence.”

Speaking on CNN Türk channel last night, Turk admitted that the AKP got more votes in the southeast than they expected. “Their votes overturned our calculations,” he said. “If the AKP was not this successful, we would have more than 30 lawmakers now.”

Türk did not hint at what the DTP’s position will be in a presidential election. “It is not possible to talk about that issue from now,” he said: “Who will be the candidate? What will be the conditions? We have to see those first. When the time comes, we will evaluate it. We do not bargain, our only bargain is on democracy.”

Meanwhile, prominent intellectual Adalet Ağaoğlu, answering a question from the TDN on the soon-to-be-DTP lawmakers' ability to contribute to a solution to the Kurdish problem, said she "lost hope" of such an ability. "They cannot say no to terrorism," said Ağaoğlu. "I am against terrorism, not against Kurds. I am against the words of Leyla Zana [who suggested Turkey should be turned into a federation] but I agree with Aysel Tuğluk [who entered the parliament]."




And Now a Diplomatic Surge

خلیج فارس

Wittes: U.S. Assuring Arab States It Will Remain a Force in Mideast Post-Iraq

Interviewee:
Tamara Cofman Wittes, Senior Fellow, Saban Center for Middle East Policy, Brookings Institution
Interviewer:
Bernard Gwertzman, Consulting Editor

August 1, 2007

Tamara Cofman WittesTamara Cofman Wittes, an expert on Middle East politics, says the unprecedented trip by Secretary of State Rice and Secretary of Defense Gates to the Middle East is meant to assure moderate Arab states that the United States will remain a force in the region even after it leaves Iraq. “The core message here to the Arab states and Iran: The United States is going to remain the core guarantor of security and stability in the Gulf,” she says.

Secretary of State Condoleezza Rice and Secretary of Defense Robert Gates are both in the Middle East. This is the first time both cabinet officers have been to the Middle East together. They’ve just had a meeting at Sharm al-Sheikh with the Egyptian leaders and the foreign ministers of Saudi Arabia and other Persian Gulf states. This was primarily about Iraq, but clearly Iran entered into discussions. What do you think the purpose of this unprecedented trip is?

There are a couple of areas of focus. One is clearly Iraq. More specifically, what’s the role of the Arab states in stabilizing Iraq, and what will the American role in the Gulf be after a withdrawal or a drawdown of American forces in Iraq. It seems to me that is a large part of what this trip is about. They’re reassuring the Arab states of the Gulf that even when the United States is largely gone from Iraq, it will still be very much present in the region.

We’ll be present because we’re selling arms or because we’re very interested in the area?

When the United States sells arms to the Gulf there is often a large symbolic dimension. For the Gulf states, an arms package from the United States is a way of signaling closeness to the United States as well as underscoring a broader defense relationship. Many of these systems come not just with equipment, but with American training, as well as bringing Gulf-state officers to the United States for training. It might involve joint exercises, or a prepositioning of U.S.-owned equipment in these countries. All of this is a way of cementing a broader defense relationship in which the United States is a major partner in guaranteeing the security of the Gulf. That’s really the core message here to the Arab states and Iran: The United States is going to remain the core guarantor of security and stability in the Gulf.

Now in Iraq, it’s a difficult situation. All the nations that met with the U.S. secretaries today are Sunni nations. They have no great love for the current Shiite-led government in Iraq and yet the United States would dearly love them to help out in some way. How can they help out?

It’s been interesting for me to listen to some of the statements from Secretary Rice and other briefings the State Department has given and hear how unwilling they’ve been to discuss the specifics of what they would like these Arab states to do. It seems mostly to have to do with the political maneuvering among Shiite and Sunni factions in Baghdad, in parliament and within the government. The Arab states—and especially Saudi Arabia—have been ambivalent about the survival of this Iraqi government, and somewhat reluctant to push their Sunni allies in Baghdad to come to terms with the Shiite factions on major issues. However well the military strategy might be going in Iraq right now with the surge, if the political strategy doesn’t succeed, the military accomplishments are going to dissipate very quickly. So the core concern for Secretary Rice right now is to get Arab states to weigh in as much as possible with the Sunni factions in Iraq and get them to stay at the table to make decisions on core issues like constitutional reform, oil revenue sharing, and the other things that have been sticking points in stabilizing the central government.

Do you think we’ll have much success in this?

Honestly, there are real reasons for skepticism. The Sunni Arab states’ concerns about the prospect of a Shiite-dominated Iraq are so significant that it’s going to take more than a visit from the secretary of state to overcome their reluctance. To some degree, they watched the results of last fall’s elections, and they understood that the United States, sooner or later, was going to be withdrawing from Iraq and that it wouldn’t stay there forever to guarantee stability. Once they saw that, they began to hedge their bets, and that means providing more support for a more recalcitrant position among some of the Sunni factions.

In advance of this trip, there were some reports in the press quoting unnamed administration officials expressing great unhappiness with Saudi Arabia for its lack of support of the U.S. mission in Iraq. This seemed to go against the general theme of building our alliances with these countries.

The United States and Saudi Arabia are going to remain important strategic partners, [regardless of] whether the Saudis are doing exactly what we want with respect to Iraqi politics. We’re going to remain important strategic partners because of energy issues, because of broader Gulf security issues, the new role that Saudi Arabia is playing in the Middle East peace process, and because of Saudi Arabia’s broader role as a leader in the region and the Muslim world. There are some hiccups surrounding the Saudi role in Iraqi domestic politics, but there are other things the Saudis are doing well with respect to Iraq, for example, border security. Secretary Rice had to cut some specific rewards for them on that score on her way over to Sharm al-Sheikh. The foundations of the relationship are still quite strong, and I don’t think this arms package should be viewed as a specific quid pro quo for any single issue.

Any sign of any real movement on the Israeli-Palestinian front? This is of course of great importance to the Arab states.

It seems as though Prime Minister Ehud Olmert is trying to say the right things. He speaks of his desire to negotiate Palestinian statehood, his desire to enable an Israeli withdrawal from the West Bank—there are a lot of things that will have to go right in order to make the initiative that President Bush outlined a few weeks ago viable. There are a lot of barriers to success: the two main parties on the ground and the lack of trust there in terms of the real threat posed by Hamas as a potential spoiler to this peace process; the broader region and the role that the Arab states on one hand and Iran and Syria on the other are playing with regards to this peace process. That said, clearly the Palestinian leadership and the Israeli leadership and the American leadership all have an interest in seeing this peace process move forward, and the Arab states share that interest. So they’re willing to step up, but the question is: What exactly is the United States going to be asking them and is that something they are willing or able to deliver?

Many experts think nothing’s possible as long as Fatah and Hamas are split as they are now. Do you think something can be worked out between President Mahmoud Abbas [Abu Mazen] and the Israeli government?

I’m not sure that a Fatah-Hamas rapprochement at this point would produce any real gains with regards to Arab-Israeli peace either. I’m not really sure what the alternative is that people are proposing. It does seem to be possible that Abu Mazen as the leader of the PLO [Palestinian Liberation Organization] can negotiate effectively with Israel. Ideally, if other pieces of the puzzle are put together well, that will put additional pressure on Hamas to come to terms with the rest of Palestinian society which does favor a two-state solution with Israel. I’m not confident that other pieces of the puzzle necessary to put that pressure on Hamas are really in place now. I don’t think a policy of simply isolating Hamas and expecting them to sit on the sidelines while this negotiation takes place is realistic. They’re not going to sit on the sidelines. But I also don’t think that some kind of American or Western dialogue with Hamas is going to produce any results either.

Now many Iranian experts of course regard this whole trip by Gates and Rice as directed against Iran, rather than aimed at fortifying the U.S. presence in the region. How much of this is really directed at frightening Iran?

There’s certainly an element of that. The timing for one thing. But clearly for the Arab states one motive for building up their defensive capacity is the threat they perceive from Iran, not just with regard to the nuclear program, but Iran’s larger role in the region—the role it plays in Iraq and the destructive role it’s playing in Arab-Israeli relations and in the peace process, and in Lebanon as well. The Arab states and especially the Arab states of the Gulf do perceive a real threat and they feel a real concern over what they believe to be Iran’s expansionist intentions. Therefore they are looking for some reassurance and the arms package is part of that. That’s not the only thing that’s driving this arms agreement. I think it has somewhat to do with Iraq and with Arab cooperation with the peace process, and frankly, it has something to do with good old marketing—I’m sure the U.S. government and the U.S. arms industry want to get a piece of that action and see some recycling of that wealth back here.

A year or two ago, there was a lot of discussion about democracy in the Arab world in the wake of Iraq. Now that has obviously been forgotten, hasn’t it?

The evidence suggests that democracy promotion is not playing a major role in American strategic decisions with respect to the Middle East right now. Given the very difficult strategic position the United States faces, that shift is understandable. Having made democracy promotion a hallmark of U.S. policy in the Middle East for the last six years, how is the United States going to protect this marker that it’s laid down? The notion that we would suddenly do a 180 from prioritizing democracy over stability to prioritizing stability over democracy is not merely something that would produce cynicism in the eyes of regional autocrats and democrats alike, but it also harms the credibility of the United States to everyone in the region. So I would hope over the course of this trip, Secretary Rice will take opportunities and make opportunities to continue to emphasize the importance of democratic reform. But in the context of committing to its new aid package to Egypt, the United States had absolutely nothing to say about democratic reform. That to me is a shame. It suggests that those within the administration who were pushing toward more of an assertive stance—a conversation in which democracy would be an integral part of U.S.-Egyptian relations—lost the argument.

  • New CFR Books

    To address the growing importance of Africa, the Council on Foreign Relations and Foreign Affairs present Beyond Humanitarianism, a collection of recent work that explains underlying trends on the continent and provides an absorbing look at Africa’s emergence as a strategic player on the world stage.

    In Ruling But Not Governing, Steven Cook critically examines how the legacies of military control in Egypt, Algeria, and Turkey affect political development in these countries.

    Stephen E. Flynn cautions that America is still unprepared for the worst in The Edge of Disaster.

    New Task Force Reports

    U.S.-China Relations: An Affirmative Agenda, A Responsible Course

    This report takes stock of the changes under way in China and what they mean for China and for U.S.-China relations.

    National Security Consequences of U.S. Oil Dependency

    U.S. energy dependence is undercutting U.S. national security, finds a new Council Task Force.

    Russia’s Wrong Direction: What the United States Can and Should Do

    Russias Wrong Direction cover Independent Task Force report on Russia says “partnership” between the two countries is not a realistic short-term goal.

    About Independent Task Forces at the Council.

    New Council Special Reports

    Wage Insurance

    Existing government programs, which emphasize retraining and insurance for short-term job loss, don't assuage workers' fears about globalization, argues Robert LaLonde in this Council Report.

    IMF Reform

    This report argues that, with well-managed reform, the International Monetary Fund could play a useful role in resolving economic imbalances, and that this reform deserves U.S. support.

    Complete list of Council Special Reports.

    Letters to the Editor

    To submit a letter in response to a Council Special Report for publication on our website, CFR.org, you may send an email to CSReditor@cfr.org. Alternatively, letters may be mailed to us at:

    Publications Dept.
    Council on Foreign Relations
    58 East 68th Street
    New York, NY 10065

    Letters should include the writer’s name, postal address, and daytime phone number. Letters may be edited for length and clarity, and may be published online. Please do not send attachments. All letters become the property of the Council on Foreign Relations and will not be returned. We regret that, owing to the volume of correspondence, we cannot respond to every letter.

    Permissions Requests

    To request permission to reuse Council materials, please email publications@cfr.org or fax +1-212-434-9859.

    Please include the complete information of the requested work—author, title, sections/pages to be copied or reprinted, and number of copies to be made—along with a brief description of where and how you would like to reuse the work.

    You may also request permission for Council material through Copyright Clearance Center. For more information, please click on the logo below.

    Copyright Clearance Center

  •  
  • ایران

    چامسكي: كنترل ايران بر هلال شيعي نفت‌‌خيز خاورميانه، كابوس آمريكاست

    خبرگزاري فارس: نوام چامسكي، استاد دانشگاه، زبان شناس و منتقد سياست خارجي آمريكا با بيان آن كه بيشترين ذخاير انرژي خاور ميانه در منطقه موسوم به " هلال شيعي" قرار دارد، نوشت: «كنترل ايران بر اين هلال، وحشتناك ترين كابوس براي آمريكاست.»

    به گزارش فارس، چامسكي در كتاب جديد خود با عنوان "دخالت‌ها" نوشت در منطقه نفت خيز خاورميانه تنها كشورهايي كه نتوانسته اند خود را با واشنگتن هماهنگ كنند، ايران و سوريه بوده اند و لذا هر دو، دشمن هستند و ايران مهم تر.
    چامسكي با اشاره به اعزام نظاميان بيشتر آمريكايي به عراق كه با اصرار جورج دبليو بوش صورت گرفت، افزود همزمان با افزايش حضور نظامي آمريكا در عراق، حكايت هاي دخالت ايران در امور داخلي اين كشور جنگ زده نيز افزايش يافته و "رو كرده" است.
    وي ايده هلال شيعي را برگرفته از دوران جنگ سرد دانست و افزود: تهران در اين هلال محور است، هلالي كه از ايران تا حزب الله در جنوب لبنان و از مناطق شيعي نشين جنوب عراق و سوريه ادامه دارد.
    چامسكي گفت براي آمريكا مساله مهم در خاوميانه كنترل موثر منابع انرژي بوده ؛ اما دسترسي به اين منابع از اهميت بعدي برخوردار است. كنترل، ابزاري براي سلطه جهاني است. به نوشته اين استاد دانشگاه، نفوذ ايران در "هلال شيعي" تلاش آمريكا را براي كنترل منابع انرژي خاورميانه به چالش مي كشد. منابع مهم انرژي جهان در مناطق شيعه نشين خاورميانه شامل جنوب عراق، مناطق همجوار عربستان سعودي و همچنين ايران قرار دارد. علاوه بر آن ايران داراي ذخاير عظيم گاز هم است. بدترين كابوس واشنگتن اين است كه يك ائتلاف شيعه كنترل مهم ترين ذخاير نفت جهان را مستقل از آمريكا برعهده گيرد و آمريكا در اين نبرد شكست بخورد. چنين بلوكي مي تواند به سازمان همكاري شانگهاي كه ايران عضو ناظر آن است، و همچنين سازمان امنيت انرژي آسيا بپيوندد.
    چامسكي با اشاره به حمايت جنبش غير متعهدها از حقوق هسته اي ايران و همچنين درخواست سازمان همكاري شانگهاي از بوش براي خروج نيروهاي نظامي از كشورهاي عضو اين سازمان گفت تحقق اين امر، موقعيت آمريكا را در عرصه قدرت جهاني كاملا تضعيف خواهد كرد.
    كشورهاي آسياي مركزي، از جمله اعضاي سازمان همكاري شانگهاي هستند.
    وي همچنين با اشاره به تهاجم ارتش رژيم صهيونيستي به لبنان در جولاي 2006 افزود همانند گذشته حمايت آمريكا از " تجاوز" عاملي حياتي بود كه البته نتايج آن گريبانگير مردم لبنان شد؛ اما مسلما يكي از دلايل تهاجم آمريكا – اسرائيل به لبنان، آن بود كه موشك هاي اسرائيل مي تواند عاملي بازدارنده براي حمله احتمالي آمريكا – اسرائيل به ايران باشد.
    چامسكي تصريح كرد هر گونه حمله آمريكا به ايران بسيار بعيد است ، جهان شديدا با چنين اقدامي مخالف است و 75 درصد آمريكايي ها نيز ديپلماسي را به تهديدات نظامي عليه ايران ترجيح مي دهند و از طرفي آمريكايي ها و ايراني ها بر سر مسايل مرتبط هسته اي توافق دارند.
    وي به نظر سنجي موسسه "ترور فري تومارو" اشاره كرد و افزود بر اساس اين نظر سنجي به رغم اختلاف ميان جمعيت شيعه ايران و جمعيت عمدتا سني همسايگان عرب آن و همچنين تركيه و پاكستان، بيشترين درصد مردم اين كشورها، ايران مسلح به تسليحات اتمي را به هر گونه اقدام نظامي آمريكا ترجيح مي دهند و به نظر مي رسد كه جامعه نظامي و اطلاعاتي آمريكا نيز مخالفت اين حمله هستند.
    انتهاي پيام/.

    ترکیه

    نگاهی به انتخابات اخیر در ترکیه


    یونس شاملی


    آرای بیش از پیش مردم به حزب عدالت و پیروزی، برای استمرار حاکمیت در ترکیه حاکی از آن بود که نتیجه عملی انتخابات تحکیم ثبات داخلی و تاکید به نظم دمکراتیک در ترکیه بود ...

    اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
    آدينه  ۵ مرداد ۱٣٨۶ -  ۲۷ ژوئيه ۲۰۰۷


    یکشنبه ۲۲ جولای، بیش از ٣۵ ملیون از ۴۲ ملیون صاحبان حق رای، در انتخابات زودرس مجلس ملی ترکیه شرکت کردند و از میان ۱۴ حزب سیاسی و کاندیدهای منفرد، ۵۵۰ نماینده مجلس آن کشور را برگزیدند. حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان، بطور چشمگیری از دیگر رقبای خود پیشی گرفت و حدود ۴۷ درصد آرای مردم، یعنی ٣۴۰ کرسی مجلس، را نسیب حزب خود ساخت. برنده های بعدی انتخابات، حزب جمهوری خلق با حدود ۲۱ درصد آرای مردم، یعنی ۱۱۲ کرسی مجلس، و حزب حرکت ملی با ۱۴ در صد رای مردم ۷۱ کرسی پارلمان را به خود اختصاص دادند. در این میان ۲۷ کاندیدای مستقل از طریق رای مردم به مجلس راه یافتند، که ۲۴ تن از آنان به حزب دمکراتیک جامعه که یک حزب متعلق به جامعه کرد ترکیه است، تعلق دارند. در این میان اگر چپ ناسیونالیست ترکیه، حزب جمهوری خلق با پس رفت اندکی نسبت به دور قبل به مجلس راه یافت، اما چپ رادیکال ترکیه با دو حزب مختلف موفقیت چندانی در این انتخابات بدست نیآوردند. شایان توجه است که هیاتی از مجمع پارلمانی شورای اروپا بر انتخابات ترکیه نظارت داشت.

    اولین برآوردها از نتیجه انتخابات روز یکشنبه در ترکیه که با شرکت نزدیک به ٨۰ در صد واجدین شرایط در آن انجام گرفت، نشان از حیات، خواست و هیجان سیاسی برای تعیین سیاست فردای ترکیه داشت. آرای بیش از پیش مردم به حزب عدالت و پیروزی، برای استمرار حاکمیت در ترکیه حاکی از آن بود که نتیجه عملی انتخابات تحکیم ثبات داخلی و تاکید به نظم دمکراتیک در ترکیه بود.
    اما مهمتر از آن، شرکت وسیع مردم در انتخابات، رای حدود نیمی از شرکت کنندگان به حزب عدالت و توسعه حکایت از تحکیم و تعمیق دمکراسی در ترکیه داشت. رای و تمایل مردم در ترکیه نشان از تایید سیاستهای حزب حاکم و استمرار آن در دور بعدی داشت. برآیند دیگر این انتخابات، که در واقع رای اعتماد مردم به حزب عدالت و توسعه بود، عملا و بطور اتوماتیک امکان نظامیان را برای مداخله در امور داخلی کشور کاهش داد. آگاهان سیاسی رای ۴۷ درصدی مردم و ابراز اعتماد آنان به حزب عدالت و توسعه، را نه تنها پیروزی این حزب بلکه موفقیت دمکراسی در ترکیه نامیده اند.
    از سوی دیگر اغلب کارشناسان عامل اصلی موفقیت حزب عدالت و توسعه را دستاوردهای بزرگ اقتصادی آن حزب میدانند. فریدون خاوند، یکی از کارشاناسان ایرانی مسائل اقتصادی می نویسد: "در طول حدود چهار سال و نیم دوران زمامداری، حزب عدالت و توسعه، ثروت ترکیه را دو برابر کرده، نرخ تورم این کشور را به یک سوم کاهش داده و سرمایه گذاری مستقیم خارجی را در آن بیست برابر بالا برده است." (۱) حزب عدالت و توسعه در این سال ها نتها توانست نرخ تورم را مهار کند و ارزش لیر ترک را با برداشتن صفرهای آن افزایش دهد، بلکه توانست ضمن کار موثر دستگاه بورراکسی در کشور، رشوه خواری را در سیستم اداری کشور بشدت مهار کند.
    موفقیت نسبی دیگر در انتخابات اخیر ترکیه افزایش دو برابر حضور زنان، یعنی ۵۰ نماینده زن، در مجلس ملی ترکیه نسبت به دوره قبلی، یعنی ۲۴ نماینده زن است. جالب توجه اینکه ٣۰ تن از نمایندگان زن در این انتخابات از سوی حزب عدالت و توسعه به مجلس راه می یابند و تمامی آنان علی رغم تمایلات لیبرالی اسلامی حزب عدالت و توسعه، بدون حجاب اند. شایان توجه است که تشکل زنان و انتظارات آنان در ترکیه، ورود ٣۰ درصدی زنان به مجلس ملی ترکیه بود که با ناکامی مواجه شد. ۱۱ نماینده زن از حزب جمهوری خلق و ٨ نماینده مستقل زن از سوی حزب دمکراتیک جامعه به مجلس راه می یابند.
    برآیند مثبت دیگر این انتخابات گشایش سیاسی در جامعه ترکیه و شرکت نمایندگان مستقل کرد در آن بود. انتخاب ۲۴ نماینده مستقل کرد، بعد از اولین گامهای حزب عدالت و توسعه در تغییر قانون اساسی برای برسمیت شناختن حقوق مردم کرد و حتی لغو مجازات اعدام از قوانین جزایی ترکیه، فراهم ساختن امکانات مطبوعاتی برای اکراد در ترکیه، زمینه های نرمشی را فراهم آورد که انتخاب ۲۴ نماینده مستقل کرد به مجلس ترکیه بخشی از نمادهای عینی آن است. البته که برای حل مسئله کرد راه طولانی در پیش است. اما اقدامات قابل توجه حزب عدالت و توسعه در گشایش سیاسی ترکیه غیرقابل چشم پوشی است. از همین روست که حزب طیب اردوغان آراء قابل توجهی را در این انتخابات از منطقه کردستان در ترکیه نسیب خود کرده است.
    شاید مهمترین نقطه ضعف حزب عدالت و توسعه تمایل لیبرالی به اسلام در این حزب بوده باشد. تمایلی که به بحرانهای قابل توجهی در صحنه سیاسی ترکیه منجر شد. کاندیداتوری عبدالله گل با تمایلات مذهبی، برای پست ریاست جمهوری در ترکیه که بصورت سنتی حافظ سکولاریسم تلقی می شود، به بحران سیاسی در مجلس، و بروز تظاهرات ملیونی در حمایت از سکولاریسم در ترکیه راه گشود. طیب اردوغان تاکید می کند که به قانون اساسی لائیک ترکیه احترام می گذارد و از اصول اساسی جمهوریت در این کشور تخطی نخواهد کرد. وی بارها پایبندی حزب خود به سکولاریسم را اعلام کرده است. پاکسازی لیست نمایندگان در این دوره از انتخابات و جایگزینی شخصیتهای شناخته شده لیبرال و دمکرات نشان دیگری از تمایل حزب عدالت و توسعه به سکولاریسم در ترکیه است. از سوی دیگر وجود بلوک نسبتاً قدرتمند سکولار در ترکیه، خود مانع جدی در راه حزب حاکم ترکیه برای از میان برداشتن سکولاریسم در ترکیه است. این در حالی است که رهبران حزب عدالت و توسعه علاقمندی زیادی ندارند تا به عنوان یک حزب سیاسی اسلام گرا معرفی شوند. اظهار تمایل طیب اردوغان برای وحدت و همبستگی در کشور بعد از موفقیت در انتخابات اخیر و اینکه پیشنهاد کاندیداتوری ریاست جمهوری آینده با مشورت و تبادل نظر با دیگر احزاب صورت خواهد گرفت، درجه تنشهای سیاسی در کشور را کاهش داده است.
    در عین حال، با توجه به گسترش اسلام گرائی از نوع بشدت ارتجاعی و افراطی آن، اسلام لیبرالی حزب عدالت و توسعه که آن را همسان احزاب دمکرات مسیحی در اروپا تلقی می کنند، زمینه های تکوین یک آلترناتیو مناسب در کشورهای مسلمان را پیش روی اسلام گرایان افراطی قرار میدهد، تا با انتخاب یک آلترناتیو سویل و متمدنانه کشورهای خود را در معرض خطر ارتجاع و عقب ماندگی قرار ندهند.
    در حوزه سیاست خارجی، حزب عدالت و توسعه قاطع ترین طرفدار پیوستن ترکیه به اتحادیه اورپا است. این در حالی است که دو حزب دیگر، جمهوری خلق و حرکت ملی، از موضع راست، مخالف آمریکا و مخالف پیوستن ترکیه به اتحاد اروپا هستند. در عین حال در دوره حاکمیت چهار و نیم ساله حزب عدالت و توسعه، ترکیه در روابط استراتژیک و سیاسی خود با کشورهای منطقه و جهان تغییرات اساسی بوجود نیاورده و حتی موفقیتهایی نیز در تحکیم مناسبات خود با کشورهای منطقه و جهان بدست آورده است. تاکید طییب اردوغان به تلاش بیشتر برای پیوستن به اتحادیه اورپا، خود نشانگر حسن نیت وی در پایبندی به نظام سکولار در ترکیه است. چرا که بدون تاکید به سکولاریسم امکان عضویت در اتحادیه اروپا تقریبا غیرممکن است. در عین حال حضور چشمگیر مردم در انتخابات و افزایش اعتماد به حزب حاکم فضای سیاسی اتحادیه اروپا را برای پیوستن ترکیه به آن اتحادیه ملایمتر می کند و حتی از درجه مخالفت بعضی از کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان نیز می کاهد.

    پیوست ها:
    1- http://www.radiofarda.com/Article/2007/07/24/f4_Iran-turkey-model-economic.

    ترکیه

    بیانیه دفتر روابط بین الملل حزب زحمتکشان ترکیه
    "نامزدهای انتخاباتی مستقل" مورد حمایت نیروهای دموکراتیک ترکیه وارد پارلمان شدند


    مترجم: هاتف رحمانی


    "نامزدهای انتخاباتی مستقل" در مجلس گروهی (فراکسیونی) خواهند داشت و از حقوق بشر، همچون راه حل دموکراتیک برای مسئله کردستان، آزادی بیان و سازمان و حقوق کارگران و زحمتکشان دفاع خواهند کرد. آنها با سیاست های نئو لیبرالی حزب عدالت و توسعه مبارزه خواهند نمود ...

    اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
    يکشنبه  ۷ مرداد ۱٣٨۶ -  ۲۹ ژوئيه ۲۰۰۷


    انتخابات عمومی ترکیه، که به دلیل بحران در انتخابات ریاست جمهوری پیش انداخته شده بود در ۲۲ جولای برگزار شد.
    به دلیل وجود قاعده ۱۰درصد آرای ملی (برای شرکت در انتخابات)، حزب ما، حزب زحمتکشان ترکیه و متحدانش با "نامزدهای انتخاباتی مستقل" در این انتخابات شرکت کردند.
    اتحاد DTP (حزب جامعه دموکراتیک)، EMEP (حزب زحمتکشان)، SDP (حزب دموکراسی سوسیالیستی)، تعدادی از گروه ها و سازمان های چپ، روشنفکران و اتحادیه ها از ۶۰ نامزد انتخاباتی مستقل حمایت می کردند.
    انتخابات در شرایطی غیردموکراتیک و نابرابر برگزار شد. نه تنها رسانه های همگانی احزاب بورژوازی نولیبرال را وسیعا تبلیغ کردند، بلکه نامزدهای انتخاباتی مستقل را نادیده گرفتند. نیروهای مسلح نیر از کارزار انتخاباتی نامزدهای انتخاباتی مستقل جلوگیری کردند. اما علیرغم تمام این تضییقات، ۲٣ نفر از نامزدهای انتخاباتی مستقل وارد مجلس شدند. این تعداد برای تشکیل گروهی (فراکسیونی) در مجلس کفایت می کند. دبیرکل حزب ما لونت توزل نیز "نامزد انتخاباتی مستقل" از ازمیر بود که ٣۷ هزار رای کسب کرد اما برای ورود به مجلس بسنده نبود.
    پس از انتخابات، سه حزبی که وارد مجلس شدند عبارتند از: AKP (حزب عدالت و توسعه، حزبی لیبرال که همدست امپریالیسم است) با ٣۴۰ کرسی، CHP (حزب جمهوری مردم، این حزب بتدریج به راست، و همدستی با ژنرال های توطئه چین درغلطید) با ۱۱۲ کرسی، و MHP (حزب حرکت ملی، حزبی فاشیستی) با ۷۰ کرسی. هر سه این احزاب از سیاست های اقتصادی نئو لیبرال حمایت می کنند. اما AKP (حزب عدالت و توسعه) خط اسلامی معتدلی را دنبال می کند و دو حزب دیگر ملی گرا هستند.
    نکته مهم دیگر این انتخابات نیز ورود "نامزدهای مستقل انتخاباتی" به مجلس است که از سوی کارگران، نیروهای هوادار صلح و دموکراسی حمایت می شدند. ورود این نمایندگان می تواند بعنوان تغییر مهمی در پارلمان ارزیابی گردد. البته نفس ورود مجدد به مجلس، بعد از ۱۵ نماینده حزب کارگران ترکیه در ۱۹۶۵ و نمایندگان حزب دموکراتیک کارگران که ۱٣سال پیش وارد مجلس شدند و به دلیل ادای سوگند به کردی دستگیر گشتند، اهمیت دارد.
    "نامزدهای انتخاباتی مستقل" در مجلس گروهی (فراکسیونی) خواهند داشت و از حقوق بشر، همچون راه حل دموکراتیک برای مسئله کردستان، آزادی بیان و سازمان و حقوق کارگران و زحمتکشان دفاع خواهند کرد. آنها با سیاست های نئولیبرالی حزب عدالت و توسعه نیز مبارزه خواهند نمود.

    دفتر روابط بین الملل
    حزب زحمتکشان ترکیه
    ۲۶ جولای ۲۰۰۷
    منبع: http://www.emep.org/english.php


    قدرتهای بزرگ

    سلاح های دموکراسی
    گوردون بران، نخست وزیر جدید انگلیس که در اولين سفر خارجى خود به آمريکا رفته است طى مقاله اى در واشنگتن پست پیرامون دوستی با آمریکا و اهداف مشترکی که بریتانیا و آمریکا با یکدیگر دارند، نوشته است.

    چند هفته بعد از آن که نخست­وزير بريتانياى کبير شدم، به ايالات متحده آمده­ام تا بر دوستى تاريخى و قصد مشترکى که دو کشور را به هم پيوند مي­زند، صحه بگذارم.  

    در بيرون، ناظران ممکن است به پيمان­ها و اتحادهاى بزرگ فقط از نگاه تنگ قرن نوزدهمى نگاه کنند و آن را مشتى پيمان از سر نياز و منافع مشترک ببينند. با اين وصف من باور دارم دوستى اين دو کشور در دو سوى اقيانوس اطلس ريشه در منافع بنيادي­تر و ماندگارتر از منافع عادى و معمولى و حتى تاريخ مشترک دارد: ريشه­ آن در ايده­آل­ها مشترکى است که دو قرن است سرنوشت اين دو کشور را به هم پيوند زده است.

    "وينستون چرچيل" در سخنانش از عبارت "ميراث مشترکِ" بريتانيا و آمريکا  استفاده کرد. اما او به بيش از تاريخ، مکان و نهادهايى مي­انديشيد که در تجربه تاريخى مشترک ما وجود دارد. ميراث مشترکى که او از آن سخن راند باور مشترک به آن چيزى است که وى از آن به عنوان "اصول بزرگ آزادى و حقوق بشر" ياد کرد.

    ارزش هايى که با ايده آزادى در بريتانيا آغاز شد- واز لايحه حقوق قوانين عمومى انگلستان نشأت گرفت- و به بهترين شکل در "اعلانيه استقلال آمريکا" تجلى يافت.

    اين ارزش­ها منجر به آن شد که رونالد ريگان، ‌رئيس جمهور اسبق آمريکا بگويد هرآن چه از بريتانيا به آمريکا مي­آيد يا از آمريکا به بريتانيا مي­رود مثل آن مي­ماند که به وطن مي­رود و ناشى از قرابت و خوشاوندى است. چون دوستى ما در رسيدن به مقصد بر اساس ارزش­هايى است که تاکنون به جا مانده است.

    و وقتى امروز، در ملاقاتى که با بوش رئيس­جمهور آمريکا داشتم،‌ از ميراث مشترکى سخن گفتم که دليل آن نه "تاريخ" مشترک بلکه "ارزش­هاى" مشترک بود، ارزش­هايى که روى سرنوشت مشترک بنا گذاشته شده است. اين ايده که همه مساوى خلق شده­اند و اين که همه اديان آزادند باورهايشان را ابراز دارند و اين که فرهنگ و هنر بايد از تنوع و تکثر استقبال کنند، اين که حکومت بايد باز و پاسخگو باشد و اين که بايد براى همه اعم از زن و مرد فرصت وجود داشته باشد.

    اين ايده­هاست که ما را به هم پيوند مي­دهد و به ما نيرو مي­بخشد تا با هر چالشى روبه­رو شويم- از خطر تکثير سلاح­هاى هسته­اى، فقر جهانى و تغيير در گرمايش زمين  گرفته تا بزرگ­ترين و منحصر به فردترين چالش فورى دنيا يعنى شکست تروريسم جهانى که دشمن همه­ ارزش­هاى مشترک ماست.

    اين شراکت در قصد و مقصود بيش از هر زمانى اهميت دارد. چون اگر ما آخر قرن گذشته را به جنگ براى نجات ايده آزادى از چنگال تهديد تماميت­خواهان سپرى کرديم، در اين نسل ما در برابر تهديدهاى تروريسم از ايدئولوژى آزادى به دفاع خواهيم پرداخت.

    در قرن کنونى، قرعه به نام آمريکا در آمده که نقش محورى و مرکزى ايفا کند و بگذاريد به دينى اعتراف کنم که دنيا نسبت به هدايت­گرى آمريکا در اين تقلا بر گردن دارد.

    آمريکا با انعطاف­پذيرى و شجاعت مردمش از حادثه يازده سپتامبر تا امروزنشان داد که ساختمان­ها را مي­توان ويران کرد اما ارزش­ها خدشه­ناپذيرند. و اين که ممکن است براى عمر انسان پايانى متصور باشد اما باور به آزادى هرگز نمي­ميرد. و اين که ممکن است دل­ها بشکنند اما ايمان به آينده­ بهتر شکستنى نيست.

    از يازده سپتامبر تا کنون القاعده هزاران نفر را در 19 کشور جهان کشته است و براى باور­هاى دينى هيچ ارزش و احترامى قائل نيست. در بريتانيا تا به حال 15 اقدام تروريستى در اثر خشم تروريست­ها صورت پذيرفته است.

    هفته گذشته به پارلمان گزارش دادم که سرويس­هاى امنيتى ما حدود 30 نقشه تروريستى احتمالى را رديابى کرده اند؛ از جمله بمب­گذارى انتحارى که جان حداقل 2000 نفر را به خطر مي­انداخت. وظيفه ماست که ماهيت تروريستم را آشکار کنيم و نشان دهيم که ترور آرمان نيست بلکه جنايت است، جنايت عليه بشريت.

    همه ما بايد در تصميم خود هشيار و بيدار باشيم تا از حملات جلوگيرى کنيم و نيروهاى تروريسم را شکست دهيم. اين ارزش­هاى مشترک ماست که عامل موفقيت ما خواهد بود. براى کسب اين موفقيت بايد همه روش­هاى ديپلماسى را بسيج  کنيم، تمام ابزار هوشمندانه [جاسوسى] را به کار ببنديم،‌ به ابزارهاى قانون و سياستگذارى متوسل شويم و از همه­ شجاعت نيروهاى نظامى و امنيتى خود بهره بگيريم تا افراطي­هاى تروريست را منزوى کنيم و اکثريت صلح­طلب را از گزند آنان محفوظ بداريم.

    بنابراين تلاش­هاى قرن بيست ويکم نبردى است که به قدرت نظامى نياز دارد و ما هم در افغانستان و عراق مشغول نبرد بوديم و از طريق ناتو دنبال مي­کنيم و اين نبرد در حقيقت جنگ ايدئولوژي­هاست.

    بايد به خاطر داشته باشيم که در زمان جنگ سرد، جبهه متحد، بازدارندگى در مقابل کمونيسم را از طريق انبوهى از سلا­ح­هاى متعارف و تلاش­هاى فرهنگى دنبال مي­کرد و حجم استقرار اين گونه سلاح­ها به قدرى زياد بود که روزولت از آن به عنوان "سلاح­هاى دموکراسى" ياد کرد.

    همه بنياد­ها،‌ تراست­ها، جامعه مدنى، نهادهاى مدنى- ارتباط و تبادل بين مدارس، دانشگاه­ها، موزه­ها، مؤسسه­ها، کليساها، اتحاديه­هاى تجارى، باشگاه­هاى ورزشى،‌ جوامع- همه درگير اين ماجرا هستند. کسانى که در روزنامه­ها فعاليت مي­کنند،‌ خبرنگاران، نهادهاى فرهنگى، هنر و ادبيات بايد در جست و جوى راهى براى نشان دادن فرق بين ميانه­روى و افراطي­گرى خشن را پيدا کنند.

    بنابراين،‌ مانند هميشه راه پيش روى ما حمايت از جوامعى است که در آن هويت­هاى قوى و مستقل شکل بگيرد تا در برابر افراطي­هاى خشونت­طلب که سعى دارند از جوانان کم­سن و سال و آسيب­پذير نيرو جذب کنند، ايستادگى کند. ما بايد جلوى به اصطلاح "روايت يک سويه" تروريست­ها را بگيريم و ايدئولوژى آنان را با شکست روبه­رو کنيم.

    ما در خانه و در بيرون از کشورمان بايد از جريان عادى و اصلى اجتماع، صداها و نظرات ميانه­رو و اصلاح­طلبان حمايت و بر ارزش­ها مشترک موجود در ميان اديان تأکيد کنيم.

    ما بايد فرق بين اهداف بزرگ از قبيل مبارزه با فقر و احترام به کرامت انسانى را با اهداف پليد تروريست­ها مشخص کنيم که  با بمب مردم را مي­کشند و معلول مي­کنند و براى باورهاى دينى و حيات باارزش انسان احترام قائل نيستند.

    همان­طور که براى مبارزه با تروريسم جهانى با هم متحد هستيم بنابراين در باورمان به جهاني­سازى هم متحديم و بايد آن را فرصت ببينيم نه تهديد.

    براى همين است که من مي­دانم با همکاری هم مي­توانيم دوباره از گفت و گوهاى تجارى دوحه شروع کنيم و به نفع اقتصاد کل جهان فعاليت کنيم. خشم مشترک ما عليه بي­عدالتى به اين معنى است که نمي­توانيم يک جا بنشينيم و بحران انسانى در دارفور را نظاره کنيم و براى آن کارى انجام ندهيم و براى استقرار سربازان سازمان ملل و آفريقايى و آتش­بس فورى تلاش نکنيم و اگر لازم شد به تبعيت از آمريکا علیه آنان تحريم اعمال نکنيم.

    بله،‌ شايد اقيانوس اطلس به لحاظ جغرافيايى بين ما فاصله انداخته اما هنوز پيوندهاى تاريخى و قدرت ايدئولوژى هاى ما باعث اتحاد ماست. با تکيه به چنين بنيانى ما بر معضلات زمان خود چيره خواهيم شد.    

    چهارشنبه 10 مرداد 1386  14:21

    ترکیه

    سکولاريسم در خطر نيست
    هالوک ازدالگا يک سوسيال دموکرات است که مدتى است به حزب عدالت و توسعه پيوسته است. وى هنوز ارزشها و عقايد حزب سوسيال دموکراتها را از دست نداده است.

    در 25 سال گذشته،‌ هالوک دالگا در حزب چپ دموکرات(DSP) و حزب جمهورى خواهان (‍CHP) عهده دار مناصبات کليدى مانند نايب رييس حزب چپ دموکرات  بوده است. وى همراه با چند تن از اعضاى حزب سوسيال دموکرات،‌ از طرف حزب اعتدال و توسعه به عنوان نامزدهاى انتخابات پارلمانى در آنکارا معرفى شده اند. ازدالگا نويسنده کتاب " ترکيه بد اداره مى شود-مطالعه حزب چپ دموکرات،‌ و کتاب " شکل گيرى سوسيال دموکرات" است. وى همچنين ويراستار نشريه دموکراسى اجتماعى نيز بوده است و مقالات زيادى نيز در باب فلسفه سياسى،‌سياست خارجى و مشکلات سياسى ترکيه در روزنامه ها به چاپ رسانده است.

    ازدالگا يک سوسيال دموکرات است با چندين دهه سابقه سياسى و دانش وسيع در زمينه سياسى که اخيرا به حزب اعتدال و توسعه پيوسته است. او يک فرد کليدى براى حزب جمهورى خواهان به شمار مى رود ولى هنوز ارزشها و عقايد حزب  سوسيال دموکراتها را از دست نداده است.

    از سوى ديگر او معتقد است که حزب جمهورى خواه با حرکت به سوى نظامى گرى و ديکتاتور منشى از ارزشهاى اوليه چپى خود به سرعت فاصله مى گيرد. هالوک ازدلگا از زمان دانشجويى خود در سالهاى 1960 عضو حزب سوسيال دموکرات بوده و هر مقامى به جز عضويت در پارلمان را در کارنامه سياسى خود دارد. در زمانهاى مختلف وى نايب رييس حزب چپ دموکرات و يا سازمان دهنده اجتماعات مردمى در دورترين شهرهاى ترکيه بوده است.

    با وجود نداشتن تحصيلات آکادميک در رشته سياسى(‌وى فوق ليسانى رشته عمران است)‌،‌ازدلگا دانش سياسى وسيعى دارد. وى که هنوز يک دموکرات به حساب مى آيد نمى تواند با وجود گرايشات آنتى-دموکراتيک و نظامى در حزب جمهورى خواهان احساس آرامش کند.

    به نظر ازدلگا، شعار اصلى حزب جمهورى خواهان که " سکولاريسم در خطر است" يک دروغ بى شرمانه است. وى معتقد است که در ترکيه مسئله بين مذهب و سکولاريسم نيست،‌ بلکه بين نخبگانى است که به طور سنتى در اين کشور قدرت را در دست دارند و بيگانگانى که با خطر نادانى و بى لياقتى تحقير شده اند.

    او همچنين اظهار مى کند که تئورى حزب جمهورى خواه درباره سکولاريسم با واقعيت ترکيه در باب تفسير اسلام سازگار نيست. به نظر او تنها تضمين اساسى عليه يک سيستم سياسي_ مذهبى در ترکيه خود اسلام ترکى است. او مى گويد که اسلام در سنت ترکيه با ساير سنن متفاوت است و درست مانند تفاوت برداشتهاى مختلف از مسيحيت مى باشد.

    بعد از 25 سال فعاليت در حزب سوسيال دموکرات،‌هالوک ازدالگا نه تنها به حزب عدالت و توسعه پيوسته است بلکه از فعاليت در حزب جمهورى خواهان به خاطر فعاليت هاى نظامى اش خارج شده.

    ازدالگا مى گويد که حزب جمهورى خواه به دموکراسى وفادار نيست و دنير بايکال،‌ رهبر اين حزب به وضوح از مداخلات نظامى ارتش در 27 آوريل حمايت مى کند و علاوه بر اين اين حزب در سال هاى اخيز از دخالت نظامى در فرايندهاى دموکراتيک استقبال کرده است.

    وى هنوز بر اعتقادات خود به عنوان يک سوسيال دموکرات پايبند است در حاليکه معتقد است که حزب جمهورى خواه ديگر اين اعتقادات را ندارند. ازدالگا حزب عدالت و توسعه را يک حزب مرکزى مى داند که قادر است حمايت مردم را در تمام بخش هاى ترکيه جلب کند.

    او مى گويد: مردم در خصوص خطر يک نظام اسلامى در ترکيه بى انصافى مى کنند. در زير مصاحبه وى را با نشريه توديز زمان مى خوانيم:

    آقاى ازدلگا چرا به حزب عدالت و توسعه پيوستيد؟

    به نظر من ترکيه يک دوره بحرانى را پيش رو دارد. در طى اين دوران همه بايد تصميمات درست بگيرند. من کاملا مطمئنم که ترکيه در حال حاضر در يک نقطه بحرانى به سر مى برد و من با پيوستن به حزب عدالت و توسعه بهترين تصميم را گرفته ام.

       

    منظورتان بحران سياسى اى است که از چند ماه پيش آغاز شد و پارلمان نتوانست رييس جمهور را انتخاب کند؟

    خب،‌اين تنها بخشى از آن است. من فکر مى کنم اين دوره از 5-6 سال پيش آغاز شده است. ما بايد اين دوره را بدون شکست با رسيدن به هدف هاى بزرگ شکوفايى اقتصادى و دموکراسى پشت سر بگذاريم. کشور نيازمند يک رهبرى سياسى درست در اين دوره بحرانى است. من معتقدم که حزب عدالت و توسعه توانايى رهبرى درست را در اين دوره دارد.

    درباره اين دو هدف بيشتر توضيح دهيد.

    اول از همه اين که پيشرفت اقتصادى بايد ادامه يابد و ما بايد به مرز 1تيليارد دلار درآمد سالانه در 5-6 سال آينده برسيم. در سال هاى گذشته به خصوص دهه هاى 70 و90 ترکيه از اقتصاد خوبى برخوردار نبود بنابراين بايد بپذيريم که ما نمى توانيم يک بحران اقتصادى جديد را تاب بياوريم. در ثانى ترکيه ديگر قادر به تحمل يک وقفه در دموکراسى نيست.

     بايد دموکراسى ترکيه را بر روى پايه هايى محکم سوار کنيم و تضمين کنيم که دموکراسى نظارتى متعلق به گذشته است. قوانين تمدن بايد بر ما غلبه کند. اگر ما در 5-6 سال آينده به هر دوى اين اهداف برسيم اگر به در آمد کافى همزمان با يک دموکراسى بالغ دست پيدا کنيم من به طور قطع به شما مى گويم که ترکيه آينده درخشانى خواهد داشت و براى اينکه اين اتفاق بى افتد بايد يک رهبرى سياسى در اين راه کشور را راهنمايى کند.

     

    آيا شما در رسيدن ترکيه به اين اهداف اميدواريد؟

    بله و مى خواهم در رسيدن ترکيه يه اين اهداف کمک کنم. فقط کافى است که به يک اقتصاد قوى با يک دولت مبتنى بر قانون با يک دموکراسى کامل فکر کنيد.

    اين يک پيشرفت فوق العاده خواهد بود و ترکيه در منطقه پر تنش جهان به کشورى با امنيت و ثبات خواهد رسيد. من با اطمينان مى گويم که ترکيه به ستاره شمالى در اين منطقه پر آشوب تبديل خواهد شد و همانند ستاره شمالى که به دريانوردان راه را نشان مى دهد به کشورهاى ديگر راه رسيدن به دموکراسى را نشان خواهد داد.

     

    بنابراين اينها دلايل شما براى تغيير خط سياسى خود از سوسيال دموکرات به حزب عدالت و توسعه است؟‌

    من هميشه دنباله رو ايده آل هاى سوسيال دموکرات ها بوده و هستم. يک نفر مى تواند در طول سالها عقايد سياسى خود را تغيير دهد. من اين را خيانت نمى دانم. من خط مشى سياسى خود را تغيير نداده ام. من هنوز هم خودم را يک سوسيال دموکرات مى دانم و عقايد سياسى ام در اين زمينه تغيير نکرده است.

     

    بنابراين شما معتقديد که حزب جمهورى خواهان ديگر يک حزب سوسيال دموکرات نيست؟

    اين تنها يک اسم روى کاغذ است. حزب جمهورى خواهان حزبى است که ديگر به دموکراسى وفادار نيست. حزب سوسيال دموکراتى که از مداخلات نظامى حمايت کند،‌حزبى متناقض است.

     

    بنابراين عدم وفادارى به دموکراسى دليل شما براى ترک حزب جمهورى خواه است؟‌

    اين خودش کافى است اما دلايل من بيش از اين است. در مجلس سابق اين حزب به دور مدام تلاش مى کرد تا اصلاحاتى را که براى گسترش حقوق بشر و آزادى بود متوقف کند. آنها مخالف دادن اختيارات بيشتر به ادارات محلى که به صورت مرکزى اداره مى شوند هستند.

    اين حزب اکنون يک خط ملى گرايانه اى را دنبال مى کنند. امروز اگر نگاهى به احزاب سوسيال دموکرات در دنيا بیاندازيد مى بينيد که آنها هستند که تغييرات اجتماعى را رهبرى مى کنند. آنها رهبرى اين تغييرات را از شرايط پيشين و ارزشهاى جامعه آغاز مى کنند.

     ارنست ويگ فراس سوسيال دموکرات سوئدى تاثير زيادى بر من گذاشته است. او مفهوم آرمان را مطرح کرده است. انقلاب هاى بزرگ و تحرکات انقلابى هميشه نيازمند يک آرمان شهر و روياهاى عالى است. اما اين روياها نبايد ايستا باقى بماند. آنها بايد با فرايند تغيير جامعه تغيير کنند.

     به هر حال اين آرمانها بايد طبق شرايط و ارزشهاى جامعه تعريف شود. حزب جمهورى خواه حزبى است که در مقابل تغييرات مقاومت مى کند. بنابراين با ارزشهاى جامعه در تناقض است. تنها آرمانى که حزب جمهورى خواه اين اواخر مطرح کرده است گزينه حمله نظامى بوده است. در سال هاى اخير من به طور کامل شاهد تغيير حزب جمهورى خواه از يک حزب سوسيال دموکرات نسبتا قابل قبول به يک نيروى سياسى ضد دموکرات و ضد اصلاحات بوده ام.

     

    فکر نمى کنيد که حزب جمهورى خواه از ارتش استفاده مى کند چون هيچ حزبى نمى تواند در مقابل قدرت ارتش ايستادگى کند؟

    اين يک موقعيت حساس و خطرناک است. اين خيلى مهم است که تمام احزاب با يکديگر همکارى کنند تا ارتش را تحت کنترل دموکراسى حفظ کنند. البته بايد نيرويها دفاعى با ظرفيت بالا داشته باشيم چرا که ترکيه در منطقه اى حساس از جهان واقع شده است. ما بايد به اين دوهدف با هم برسيم. اگر قرار باشد تنها يکى از اينها را هدف قرار دهيم مسلما با مشکل رو به رو خواهيم شد.

     

    گفتيد که هنوز يک سوسيال دموکرات هستيد. نظرات راجع به خط سياسى حزب عدالت و توسعه در مقايسه با حزب سوسيال دموکرات چيست؟‌

    حزب عدالت و توسعه،‌ يک حزب سوسيال دموکرات نيست. من چنين تصورى ندارم. اما قطعا ارزشهاى سوسيال دموکرات بيشترى را نسبت به حزب جمهورى خواه در خود جاى داده است. رجب طيب اردوغان،‌نخست وزير،‌ حزب عدالت و توسعه را يک حزب مرکزى قرار داده است.

    حزبى که خواستار حمايت از روند کلى جامعه ترکيه است. من معتقدم که جايگاه سوسيال دموکرات به معناى اروپايى آن مثل جايگاه من در حزب عدالت و توسعه است. اين يکى ديگر از دلايل من در پيوستن به حزب عدالت و توسعه است. اين مسئله در ترکيه کمتر مورد بحث قرار مى گيرد. در بين تمام احزاب سياسى در کشور،‌حزب عدالت و توسعه تنها حزبى است که از تماميت ارضى کشور حمايت مى کند.

     

    لطفا بيشتر توضيح دهيد.

    وقتى يک کشور تجزيه مى شود سياست اولين چيزى است که از آن جدا مى شود. من فروپاشى يوگوسلاوى را در دهه 90 از نزديک دنبال مى کردم.

    صرب ها فقط به حزب هاى سياسى راى مى دادند. بوسنيايى ها و اسلووانيايى ها و ديگر قوم ها نيز همين کار را کردند. روزنامه نگاران يوگوسلاويايى شوخى مى کردند که مى گفتند ديگر نيازى به سرشمارى نيست و نتيجه انتخابات کافى است.

    اکنون در عراق مى بينيم که همين اتفاق مى افتد. در شمال مانند ساير مناطق مردم فقط به حزب ها با قوميت هاى مشخص و يا وابستگى هاى فرقه اى راى مى دهند. در ترکيه حزب عدالت و توسعه تنها حزبى است که مى تواند حمايت سياسى قوى و يکدست از تمام مناطق ترکيه دريافت کند. در سراسر کشور حزب عدالت و توسعه توسط مردم حمايت مى شود.

     

    عکس العمل هاى ديگران در مقابل پيوستن شما به حزب عدالت توسعه چه بود؟‌

    من اين مسئله را با خانواده ام و دوستان سياسى ام مطرح کردم. حمايت بيش از آن چيزى بود که انتظارش را داشتم. بدون اين حمايت ها شايد تصميم سخت تر ميشد.

     

    شما در کتابتان اشاره کرده ايد که ترکيه بد اداره ميشود و اين را به گردن احزاب بخصوص حزب چپ دموکرات انداخته ايد. آيا حزب عدالت و توسعه در اين طبقه بندى جايى ندارد؟‌

    در اين کتاب من تاکيد کرده ام که احزاب سياسى در ترکيه ساختار سازمانى قوى ندارند. ترکيه نياز به يک ساختار سازمانى قوى براى حفظ دموکراسى دارد. ما بايد حداقل دو حزب با اين مشخصات داشته باشيم.

     

    نظرتان راجع به ممنوعيت حجاب بانوان بخصوص در دانشگاه ها چيست؟‌

    اين آسان نيست که عليه اين ممنوعيت جنگيد. همه بايد براى رفع اين مشکلات به سختى کار کنند. ولى من تاکيد مى کنم که هميشه راه حلى آسان و سريع براى مشکلات وجود ندارد.

     

    آيا فکر مى کنيد که همسر رئيس جمهور ترکيه مى تواند يک زن با حجاب اسلامى باشد؟‌

    البته که مى تواند من هيچ دليلى نمى بينم که نتواند.

     

    آيا حزب عدالت و توسعه اهدافى پنهان  دارد؟‌

    اين يک ادعاى بدون اساس است.

     

    چطور مطمئنيد؟‌

    هيچ شاهدى براى اين ادعا نيست. طبق تاريخ و سنت ما هرگز يک دولت يا سيستم مذهبى نداشته ايم. اسلام در سنت ترکيه با ساير سنن متفاوت است. همانطور که برداشت ها از مسيحيت متفاوت است.

     

    عده اى در ترکيه فکر مى کنند که سکولاريسم در خطر است. آيا به نظر شما اين ترس آنها بى اساس است؟‌

    بله،‌ من مى دانم که همه در اين زمينه با من موافق نيستند. به نظر من دولتمردان بايد اين ترس ها را جدى بگيرند و سعى کنند نظر مردم را عوض کنند. اين يکى از وظايف حکومت است که بايد اين ترس ها را برطرف کند تا مردم در آرامش زندگى کنند.

    چهارشنبه 3 مرداد 1386  0:47

    ترکيه

    ذب ۴۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی توسط اسلام گرايان ترکيه
    طبق گزارش تهیه شده توسط وزارت اقتصاد ترکیه در سال 2005 میلادی 91 درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش خدمات و 8.5 درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش تولیدشده است.

     

    سرمایه گذاری خارجی در رشد اقتصاد هر کشور تاثیر بسزایی دارد بنابراین همواره در میان کشورهای مختلف جهان رقابت برای جذب این سرمایه ها و حفظ روند فزاینده جذب سرمایه های خارجی وجود دارد.

    طبق گزارش اخیر مرکز تحقیقات بین المللی کا –پی- ام –جی رقابت برای جذب سرمایه های خارجی در کشورهای مختلف سبب کاهش نرخ مالیات در این کشورها شد تا سرمایه گذاران را برای حضور در عرصه اقتصادی آنها ترغیب کند.

     

    از طرف دیگر وضع قوانین و سیاستهای سرمایه گذاری خاص که ورود سرمایه ها را تسهیل و سوداوری انها را افزایش می دهد نیز یکی دیگر از راههای جذب سرمایه ها است.

     

    ترکیه به دلیل دارا بودن بستر مناسب برای سرمایه گذاری و نزدیکی ان به بازار مصرف اسیا یکی از مهمترین کشورها در جذب سرمایه های خارجی است .

     

     این موقعیت جغرافیایی در کنار وضع قوانین و سیاستهای سرمایه گذاری به خصوص قانون شماره 4875 سرمایه گذاری مستقیم خارجی سبب شد تا درون ریز سرمایه های خارجی به این کشور افزایش چشمگیری پیدا کند.

     

    این قانون که در سال 2003 میلادی تصویب شد نقطه عطفی در بازار سرمایه گذاری خارجی ترکیه بوجود آورد. آمارهای ارایه شده توسط بانک مرکزی ترکیه نشان می دهد در سال 2002 میلادی سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه برابربا 2 میلیارد و 243 میلیون دلار بود.

     

     در سال 2001  میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در این کشور به 2. میلیارد و 272 میلیون دلار ودر سال 2000 میلادی 3میلیارد و 352میلیون دلار بود. آمارها نشان می دهددر سال 2002 میلادی سرمایه گذاری مستقیم خارجی در کشور ترکیه در مقایسه با سال 2001 میلادی 17.1 درصد و در مقایسه با سال 2000 میلادی 35.5 درصد کاهش پیدا کرد.

     

    کل درون ریز سرمایه های خارجی به  ترکیه درفاصله سالهای 1980 تا 1990 میلادی برابر با 4.6 میلیارد دلار امریکا بود که متوسط سرمایه گذاری خارجی سالانه در این کشور را 456 میلیون دلار قرار می دهد.

     

    در فاصله سالهای 1990 تا 2000 میلادی سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه 21 درصد رشد کرد و به 20 میلیارد دلار رسید اما این میزان سرمایه گذاری برای رشد اقتصاد این کشور کفایت نمی کرد بنابراین دولتمردان در صدد ارایه قانونی تازه برآمدند تا بتوانند سهم بیشتری از سرمایه ها را جذب کنند.  نتیجه این تلاش وضع قانون 4875  سرمایه گذاری مستقیم خارجی در سال 2003 میلادی شد.

     

     در سال 2003 میلادی (سالی که قانون 4875 سررمایه گذاری مستقیم خارجی تصویب شد) میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه برابر با1 میلیارد و  752 میلیون دلار بود و پس از تصویب و اجرای قانون میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی دراین کشور 55.9 درصد رشد کرد و به 2میلیارد و 837میلیون دلار رسید.

     

    تصویب قانون و به دنبال ان اصلاح زیر ساختهای اقتصادی و سرمایه گذاری دراین کشور اسیایی-اروپایی سبب شد تا درون ریز سرمایه های خارجی به این کشور افزایش چشمگیری پیدا کند و در سال 2005 میلادی به 9 میلیارد و 667 میلیون دلار آمریکا برسد.

     

    به عبارت بهتر در این سال درون ریز سرمایه های خارجی به کشور ترکیه در مقایسه با سال 2004 میلادی 3 برابر شد و موفقیتی بزرگ در تاریخ سرمایه گذاری این سرزمین را ثبت کرد.

     

    طبق گزارش تهیه شده توسط وزارت اقتصاد ترکیه در سال 2005 میلادی 91 درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش خدمات  و 8.5 درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش تولیدشد.

     

    خلاصه روند رشد سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکيه ادامه یافت تا اینکه در سال2006 میلادی درون ریز سرمایه های خارجی به این کشور به20 میلیارد دلار رسید. در واقع سیاستگذاری های ترکیه سبب شد تا کل سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه در یک سال معادل سرمایه گذاری انجام شده در طول یک دهه باشد و این موفقیتی بزرگ برای اقتصاد محسوب می شود.

     

    رسیدن میزان سرمایه گذاری در یک سال به مرز0 2 میلیارد دلار یک رکورد بی سابقه در تاریخ کشور ترکیه محسوب می شد اما زمانی این رکورد رنگ باخت که مسولان بانک مرکزی ترکیه با توجه به سیر سرمایه گذاری خارجی در این کشور در نیمه اول سال 2007 میلادی پیش بینی کردند تا انتهای این سال میزان سرمایه گذاری خارجی درترکیه دوبرابر شود و به مرز40 میلیارد دلار در سال برسد.

     

    بانک مرکزی از رشد شمار شرکتهای خارجی درترکیه خبر داد و اعلام کرد که در سال جاری 17 هزار شرکت با سرمایه انگلیس در کشور ترکیه فعالیت می کند در حالیکه در سال 2003 میلادی کل شرکتهای فعال با سرمایه های انگلیسی در این کشور برابر با 3 هزار شرکت بود.در این سال سرمایه گذاری شرکتهای کانادایی در اقتصاد ترکیه بیشتر از 800 میلیون دلار بود و شرکتهای هلندی رکورد سرمایه گذاری مستقیم خارجی در این کشوررا بدست آوردند.

     

    در ماه می سال جاری 25 کشور عضو اتحادیه اروپا در مجموع 533 میلیون دلار در ترکیه سرمایه گذاری کردند که در میان این کشورها هلند بیشترین سهم را داشت.

     

    در ماه مورد بررسی آلمان 49 میلیون دلار – هلند 100 میلیون دلار – انگلیس 7 میلیون دلار ودیگرکشورهای اروپایی (به استثنای اتحادیه اروپا) معادل 377 میلیون دلار درترکیه سرمایه گذاری کردند.

     

    در این ماه سرمایه گذاری امریکا 73میلیون دلار- کشورهای اسیایی 22 میلیون دلار- وکشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس 9 میلیون دلار بوده است. البته میزان سرمایه گذاری کشورهای مذکور در ماههای دیگر نیمه اول سال بیشتر بوده است برای مثال هلند در ماه اوریل 359 میلیون دلار ودر ماه مارس 141 میلیون دلار در ترکیه سرمایه گذاری کرده است و میانگين سرمایه گذاری انگلیس در این کشور در ماه ﮋانویه برابر با 161 میلیون دلار و در فوریه 74 میلیون دلار بود.

     

    کشورهای اسیایی در ماه ﮋانویه سال جاری میلادی 164 میلیون دلار درترکیه سرمایه گذاری کردند.سرمایه گذاری کشورهای اتحادیه اروپا در ماه ﮋانویه سال جاری برابر با 2میلیارد و 528 میلیون دلار و دیگر کشورهای اروپایی 2میلیارد و 306 میلیون دلار بوده است که در نیمه اول سال 2007 میلادی بالاترین نرخ بود.

     

    آمریکا در این ماه 3 میلیارد و 220 میلیون دلار در ترکیه سرمایه گذاری کرد.شایان ذکر است در ماه ﮋانویه سرمایه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه برابر با 5 میلیارد و 942 میلیون دلار بوده است  و کل سرمایه گذاری خارجی انجام شده در این 5 ماه (ﮋانویه تا می سال 2007 میلادی ) برابربا 11میلیارد و 290 میلیون دلار  بود  که در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 29.3 درصد رشد داشته است.

    در پنج ماه اول سال جاری میلادی بیشترین سهم سرمایه های خارجی وارد بخش واسطه های مالی شد.

     

    در این بازه زمانی واسطه های مالی 6 میلیارد و 183 میلیون دلار از سرمایه های خارجی را جذب کردند در حالیکه در سال 2006 میلادی سهم انها تنها 338 میلیون دلار بود.پس از این بخش تولید بیشترین سهم را داشت . در 5 ماه اول سال جاری تولید ترکیه 1میلیارد و 758میلیون دلار از سرمایه های خارجی را جذب کرد.

     

    میزان جذب سرمایه های خارجی در بخش عرضه آب و گاز و برق در ترکیه 408 میلیون دلار، در صنعت عمران 194 میلیون دلار،  در تجارت خرده فروشی و عمده فروشی 44 میلیون دلار، در حمل و نقل وانبارداری 442 میلیون دلار و در صنعت معدن 16 میلیون دلار بوده است.

     

    در سال 2006 میلادی حمل و نقل و انبارداری بیشترین سهم از  سرمایه های خارجی را جذب کرده بود.

    چهارشنبه 10 مرداد 1386

    تركيه

     نگاه تركيه به معادلات جهانى، رئاليستى است
     
       ● نويسنده: اسدالله  اطهرى

     
     

    * با شدت گرفتن تنش بين ايران و آمريكا،« رجب طيب اردوغان» چندبار سفر خود به ايران را به تعويق انداخت. چه ملاحظاتى در وراى اين اقدام نخست وزير تركيه قرار داشت؟

    - به طور كلى، عامل و وزنه سنگين ايالات متحده، متغيرى است كه به روابط ايران و تركيه شكل مى دهد، ولى اگر استدلال شما كاملاً درست باشد، بايد با مخدوش شدن روابط تركيه باايالات متحده واسرائيل، اين سفر پيش از اين صورت مى گرفت. در حالى كه چنين سفرى، چندان تحت تأثير اين ملاحظات نبود.

     

    * شما بر پيچيدگى چنين سفرى تأكيد داريد؟

    - بله؛ مقامات تركيه بر اين باورند كه عقلانى رفتار مى كنند.

     

    * نداشتن روابط گسترده و دوستانه دوكشور، چه زيانهايى را متوجه آنها خواهد كرد؟

    - دوكشور همسايه در حلقه اول امنيتى يكديگر قرار دارند. بنابراين بايد به شكل طبيعى روابط خود را با همديگر گسترش دهند، وگرنه تحولات يك كشور در زمينه هاى اقتصادى، سياسى، امنيتى، فرهنگى و اجتماعى به سرعت دركشور ديگر تأثير خواهد گذاشت.

     

    * چرا روابط دو كشور ، چندان گسترش نداشته است؟

    - تركيه تاكنون خود را خاورميانه اى تعريف نكرده است و عمده تفكرات تركها در چارچوب هاى اروپا وغرب قرار مى گيرد. از سوى ديگر، روابط ايران با تركيه از سوى جامعه مدنى مانند احزاب و نهادهاى مدنى صورت نمى گيرد. روابط كشور ما با تركيه عمدتآً معاشرت دولتى هست تاميان ملتى و در سطح نهادهاى مدنى.

    در روابط تركيه با اسرائيل، هم نظاميان و دولتى ها و هم گروههاى تجارى و اقتصادى ترك فعال هستند. البته در حال حاضر، تركيه سومين سرمايه گذار در ايران هست، ولى يكسرى مشكلات در زمينه امنيتى واختلافاتى راجع به خط لوله گاز وفعاليت شركت تركيه اى «تاو» در ايران تا حدى مانع گسترش روابط ما با آنها شده است.

     

    * اين مشكلات قابل رفع نيست؟

    - قابل رفع هست، ولى در ايران، بخش خصوصى قدرتمند وجود دارد. تركيه هم بايد به اين نتيجه برسد كه ورودش به اتحاديه اروپا و غرب نبايد به روابط اقتصادى با منطقه و يا اكو ضربه بزند.

     

    * در مجموع، چه مسائلى منجر به تعويق سفر نخست وزير تركيه به ايران مى شد؟

    -مسأله روابط دو كشور ايران وتركيه را بايد در چند سطح مانند دستور كارها، جنبه هاى امنيتى در خصوص پ.ك.ك و گروههاى جانشينى كردهاى تركيه، در رابطه باموضوع عراق ومسائل جزئى تر مثل فعاليت شركت تاو بررسى كرد.

    البته در يك اقدام كم نظير، نخست وزير تركيه شخصاً رئيس كميسيون همكارى و اقتصادى ايران وتركيه است.

     

    * در اين چند بار گفته مى شد كه اردوغان بعداز سفر به آمريكا به ايران خواهد آمد...

    - چنين سفرى بايد با در نظر گرفتن معادلات بين المللى، منطقه اى و معادلات نيروهاى سياسى و احزاب داخل كشور تركيه صورت گيرد.به طور مسلم، عامل نظام بين الملل در روابط دوجانبه تأثير مى گذارد و اين از پيچيدگى هاى دنياى امروز است. اصولاً سفر در زمانى انجام مى گيرد كه فايده آن بر هزينه اش بچربد.

    به هر حال، آمريكابا ليستى كه تهيه كرده بود، تلاش نمود كه هزينه كشورهايى را كه با ايران در ارتباط هستند، افزايش دهد. تركها هم تا امتيازات زيادى از ما نگيرند، با ما وارد معامله نمى شوند.

     

    * به نظرمى رسد كه موضوع عراق و چالشهاى آن تاحدى روابط تركيه باكشور ما را گسترش داد...

    - ايران از سال ۱۳۷۴مذاكراتى را با سوريه و تركيه در ارتباط با حفظ تماميت ارضى عراق و قوم كرد انجام داده است اما از آنجا كه كردها اساساً ايرانى هستند، دغدغه ما ازنظر وزن، اهميت و شدت دقيقاً مانند دغدغه هاى تركها نيست.

    البته دو كشور ايران و تركيه درزمينه سيستم حكومتى عراق و يا حكومت اكثريت در آنجا اختلاف نظر دارند و تركيه هم سعى در تقويت تركمان هاى عراق دارد.

     

    * روابط در سطح جامعه مدنى بين دوكشور تا چه حد پيشرفت داشته است.

    - به عنوان مثال، حزب مشاركت تلاش كرد كه نمايندگان حزب «مام ميهن» تركيه را دعوت كند كه در هفتمين كنگره سراسرى اين حزب به ايران بيايند، ولى ظاهراً موفق نشده است.

    احزاب ايران هم تفكر منطقه اى و بين المللى و دانشكده هاى خاص خود را ندارند. سيستم حزبى دركشور ما تعليم نيافته است و احزاب به صورت قبيله اى و محلى عمل مى كنند و ديدگاهى شبيه دولتى ها دارند.

     

    * دوكشور به عنوان اعضاى سازمان كنفرانس اسلامى (OIC)، دى هشت و اكو چگونه امكان تعميق روابط را خواهندداشت؟

    - تعميق روابط دوكشور به تصميم و اراده مقامات دوكشور بستگى دارد البته به عنوان نمونه عرض كنم كه تركيه در لابى با ايران، دبيركلى سازمان كنفرانس اسلامى را به دست آورد، ولى درمجموع، تركها سياست ائتلاف و اتحاد با غرب را درپيش گرفته اند و درپى جذب تكنولوژى و سرمايه غربى هستند، ولى ما ازتك قطب فاصله مى گيريم و خواهان يك نظم چندقطبى هستيم. آنها رئاليستى به معادلات جهانى نگاه مى كنند و ما ايده آليستى و آنها تاحدى از تنش به وجود آمده بين ايالات متحده و ايران به نفع خوداستفاده مى كنند.

     

    * جدا از بحث اراده، تعميق روابط به چه مبناى بنيادى ديگرى نيازدارد؟

    - تعميق روابط به برنامه ريزى هم نيازدارد. ديپلماسى فقط در رفت و آمد و سفر خلاصه نمى شود. سياست خارجى پشتوانه نظرى مى خواهد و از اين رو، براى مثال تركها با جلب نظر آمريكا موفق شدند كه جورج بوش دراجلاس اخير ناتو در استانبول اعلام كند كه اتحاديه اروپا بايد تركيه را به عنوان عضو بپذيرد.

     

    * چرا دروضعيت كنونى، اردوغان تصميم به سفرگرفته است و چه دليلى توجيه كننده فايده بر هزينه در اين سفر هست؟

    - آنها به طور رسمى گسترش روابط در زمينه هاى تجارى و اقتصادى را مطرح كرده اند، ولى ما مى توانيم

    زمينه هاى ديگرى همچون امنيتى و انرژى و فعاليت شركتهاى سرمايه گذار را در دستوركار قراردهيم.

     

    * چشم انداز روابط دوكشور را چطورمى بينيد؟

    - درچندسال اخير، مرزهاى تركيه و ايران، مرزهاى امن و دوستى بوده است و امكان گسترش روابط دوكشور وجوددارد. حتى تركيه مى تواند عامل انتقال گاز ما به اروپا باشد.

     

    * آيا افق اين سفر مانند سفرهاى پيشين دچار افول نخواهدشد؟

    - گسترش روابط دوكشور به اراده مقامات دوكشور و پيگيرى نهادها و كميته هاى مربوطه درهردوكشور بستگى دارد.

    تركيه ازجايگاه واقعى ايران درزمينه هايى همچون ژئوپلتيك، حمل و نقل و سرمايه واقف هست و ايران هم از جايگاه تركيه مطلع هست. البته وجود اختلافات تاحدودى طبيعى به نظرمى رسد، ولى آنچه كه اهميت دارد، اين است كه نهادهاى دوكشور به حل و فصل منازعه كمك كنند تا مسائل به تعارض كشيده نشود.

     

    * صادرات خدمات و كالاهاى غيرنفتى ما حدود ۵ميليارددلار يعنى تقريباً يك دهم صادرات تركيه دراين زمينه هست. آيا امكان برقرارى تعادل به نفع كشور ما هم وجوددارد؟

    - عمده خدمات و كالاهاى توليدى ما نفت و گاز و محصولاتى شيك مثل خاويارهست.

    متأسفانه اقتصادكشور ما و تركيه مكمل همديگر نيستند. زمانى هم كه ترازتجارى دوكشور به علت صدور گازايران به تركيه به نفع ما تغييرپيداكرد، تركها مطالعات زيادى را انجام دادند. الآن ما نيز درموقعيت كنونى نياز به انجام چنين مطالعاتى داريم.

     

    * معناى اين سخن اين است كه در بعد اقتصادى، امكان تعميق سريع روابط وجودندارد؟

    - در بعد اقتصادى ممكن است كه روابط دوكشور فقط اندكى توسعه پيداكند.

     

    * به نظرشما، چه ضرورتهايى را براى گسترش روابط دوكشور مى توان تعريف كرد؟

    - به نظرمن، كشورما مى تواند با تركيه، ائتلاف سياسى، اقتصادى وامنيتى داشته باشد.

    اين اعتقادوجوددارد كه اسرائيلى ها ازطريق تركها مى توانند ضربات امنيتى به ايران واردكنند، ولى درنهايت، گسترش روابط دوكشور ايران و تركيه به برنامه ريزى و اراده هردوسوى اين معادله بستگى دارد.

    البته سفير جديد تركيه در ايران كه تجربه حضور در يونسكو را دارد، مى تواند به بهبود تصوير ايران درتركيه كمك كند و هرچه تصوير دوكشور ازهمديگر بهتر باشد، روابط دوكشور بيش از گذشته مى تواند گسترش پيداكند.

     

     

    تركيه

     نگاه تركيه به معادلات جهانى، رئاليستى است
     
       ● نويسنده: اسدالله  اطهرى

     
     

    * با شدت گرفتن تنش بين ايران و آمريكا،« رجب طيب اردوغان» چندبار سفر خود به ايران را به تعويق انداخت. چه ملاحظاتى در وراى اين اقدام نخست وزير تركيه قرار داشت؟

    - به طور كلى، عامل و وزنه سنگين ايالات متحده، متغيرى است كه به روابط ايران و تركيه شكل مى دهد، ولى اگر استدلال شما كاملاً درست باشد، بايد با مخدوش شدن روابط تركيه باايالات متحده واسرائيل، اين سفر پيش از اين صورت مى گرفت. در حالى كه چنين سفرى، چندان تحت تأثير اين ملاحظات نبود.

     

    * شما بر پيچيدگى چنين سفرى تأكيد داريد؟

    - بله؛ مقامات تركيه بر اين باورند كه عقلانى رفتار مى كنند.

     

    * نداشتن روابط گسترده و دوستانه دوكشور، چه زيانهايى را متوجه آنها خواهد كرد؟

    - دوكشور همسايه در حلقه اول امنيتى يكديگر قرار دارند. بنابراين بايد به شكل طبيعى روابط خود را با همديگر گسترش دهند، وگرنه تحولات يك كشور در زمينه هاى اقتصادى، سياسى، امنيتى، فرهنگى و اجتماعى به سرعت دركشور ديگر تأثير خواهد گذاشت.

     

    * چرا روابط دو كشور ، چندان گسترش نداشته است؟

    - تركيه تاكنون خود را خاورميانه اى تعريف نكرده است و عمده تفكرات تركها در چارچوب هاى اروپا وغرب قرار مى گيرد. از سوى ديگر، روابط ايران با تركيه از سوى جامعه مدنى مانند احزاب و نهادهاى مدنى صورت نمى گيرد. روابط كشور ما با تركيه عمدتآً معاشرت دولتى هست تاميان ملتى و در سطح نهادهاى مدنى.

    در روابط تركيه با اسرائيل، هم نظاميان و دولتى ها و هم گروههاى تجارى و اقتصادى ترك فعال هستند. البته در حال حاضر، تركيه سومين سرمايه گذار در ايران هست، ولى يكسرى مشكلات در زمينه امنيتى واختلافاتى راجع به خط لوله گاز وفعاليت شركت تركيه اى «تاو» در ايران تا حدى مانع گسترش روابط ما با آنها شده است.

     

    * اين مشكلات قابل رفع نيست؟

    - قابل رفع هست، ولى در ايران، بخش خصوصى قدرتمند وجود دارد. تركيه هم بايد به اين نتيجه برسد كه ورودش به اتحاديه اروپا و غرب نبايد به روابط اقتصادى با منطقه و يا اكو ضربه بزند.

     

    * در مجموع، چه مسائلى منجر به تعويق سفر نخست وزير تركيه به ايران مى شد؟

    -مسأله روابط دو كشور ايران وتركيه را بايد در چند سطح مانند دستور كارها، جنبه هاى امنيتى در خصوص پ.ك.ك و گروههاى جانشينى كردهاى تركيه، در رابطه باموضوع عراق ومسائل جزئى تر مثل فعاليت شركت تاو بررسى كرد.

    البته در يك اقدام كم نظير، نخست وزير تركيه شخصاً رئيس كميسيون همكارى و اقتصادى ايران وتركيه است.

     

    * در اين چند بار گفته مى شد كه اردوغان بعداز سفر به آمريكا به ايران خواهد آمد...

    - چنين سفرى بايد با در نظر گرفتن معادلات بين المللى، منطقه اى و معادلات نيروهاى سياسى و احزاب داخل كشور تركيه صورت گيرد.به طور مسلم، عامل نظام بين الملل در روابط دوجانبه تأثير مى گذارد و اين از پيچيدگى هاى دنياى امروز است. اصولاً سفر در زمانى انجام مى گيرد كه فايده آن بر هزينه اش بچربد.

    به هر حال، آمريكابا ليستى كه تهيه كرده بود، تلاش نمود كه هزينه كشورهايى را كه با ايران در ارتباط هستند، افزايش دهد. تركها هم تا امتيازات زيادى از ما نگيرند، با ما وارد معامله نمى شوند.

     

    * به نظرمى رسد كه موضوع عراق و چالشهاى آن تاحدى روابط تركيه باكشور ما را گسترش داد...

    - ايران از سال ۱۳۷۴مذاكراتى را با سوريه و تركيه در ارتباط با حفظ تماميت ارضى عراق و قوم كرد انجام داده است اما از آنجا كه كردها اساساً ايرانى هستند، دغدغه ما ازنظر وزن، اهميت و شدت دقيقاً مانند دغدغه هاى تركها نيست.

    البته دو كشور ايران و تركيه درزمينه سيستم حكومتى عراق و يا حكومت اكثريت در آنجا اختلاف نظر دارند و تركيه هم سعى در تقويت تركمان هاى عراق دارد.

     

    * روابط در سطح جامعه مدنى بين دوكشور تا چه حد پيشرفت داشته است.

    - به عنوان مثال، حزب مشاركت تلاش كرد كه نمايندگان حزب «مام ميهن» تركيه را دعوت كند كه در هفتمين كنگره سراسرى اين حزب به ايران بيايند، ولى ظاهراً موفق نشده است.

    احزاب ايران هم تفكر منطقه اى و بين المللى و دانشكده هاى خاص خود را ندارند. سيستم حزبى دركشور ما تعليم نيافته است و احزاب به صورت قبيله اى و محلى عمل مى كنند و ديدگاهى شبيه دولتى ها دارند.

     

    * دوكشور به عنوان اعضاى سازمان كنفرانس اسلامى (OIC)، دى هشت و اكو چگونه امكان تعميق روابط را خواهندداشت؟

    - تعميق روابط دوكشور به تصميم و اراده مقامات دوكشور بستگى دارد البته به عنوان نمونه عرض كنم كه تركيه در لابى با ايران، دبيركلى سازمان كنفرانس اسلامى را به دست آورد، ولى درمجموع، تركها سياست ائتلاف و اتحاد با غرب را درپيش گرفته اند و درپى جذب تكنولوژى و سرمايه غربى هستند، ولى ما ازتك قطب فاصله مى گيريم و خواهان يك نظم چندقطبى هستيم. آنها رئاليستى به معادلات جهانى نگاه مى كنند و ما ايده آليستى و آنها تاحدى از تنش به وجود آمده بين ايالات متحده و ايران به نفع خوداستفاده مى كنند.

     

    * جدا از بحث اراده، تعميق روابط به چه مبناى بنيادى ديگرى نيازدارد؟

    - تعميق روابط به برنامه ريزى هم نيازدارد. ديپلماسى فقط در رفت و آمد و سفر خلاصه نمى شود. سياست خارجى پشتوانه نظرى مى خواهد و از اين رو، براى مثال تركها با جلب نظر آمريكا موفق شدند كه جورج بوش دراجلاس اخير ناتو در استانبول اعلام كند كه اتحاديه اروپا بايد تركيه را به عنوان عضو بپذيرد.

     

    * چرا دروضعيت كنونى، اردوغان تصميم به سفرگرفته است و چه دليلى توجيه كننده فايده بر هزينه در اين سفر هست؟

    - آنها به طور رسمى گسترش روابط در زمينه هاى تجارى و اقتصادى را مطرح كرده اند، ولى ما مى توانيم

    زمينه هاى ديگرى همچون امنيتى و انرژى و فعاليت شركتهاى سرمايه گذار را در دستوركار قراردهيم.

     

    * چشم انداز روابط دوكشور را چطورمى بينيد؟

    - درچندسال اخير، مرزهاى تركيه و ايران، مرزهاى امن و دوستى بوده است و امكان گسترش روابط دوكشور وجوددارد. حتى تركيه مى تواند عامل انتقال گاز ما به اروپا باشد.

     

    * آيا افق اين سفر مانند سفرهاى پيشين دچار افول نخواهدشد؟

    - گسترش روابط دوكشور به اراده مقامات دوكشور و پيگيرى نهادها و كميته هاى مربوطه درهردوكشور بستگى دارد.

    تركيه ازجايگاه واقعى ايران درزمينه هايى همچون ژئوپلتيك، حمل و نقل و سرمايه واقف هست و ايران هم از جايگاه تركيه مطلع هست. البته وجود اختلافات تاحدودى طبيعى به نظرمى رسد، ولى آنچه كه اهميت دارد، اين است كه نهادهاى دوكشور به حل و فصل منازعه كمك كنند تا مسائل به تعارض كشيده نشود.

     

    * صادرات خدمات و كالاهاى غيرنفتى ما حدود ۵ميليارددلار يعنى تقريباً يك دهم صادرات تركيه دراين زمينه هست. آيا امكان برقرارى تعادل به نفع كشور ما هم وجوددارد؟

    - عمده خدمات و كالاهاى توليدى ما نفت و گاز و محصولاتى شيك مثل خاويارهست.

    متأسفانه اقتصادكشور ما و تركيه مكمل همديگر نيستند. زمانى هم كه ترازتجارى دوكشور به علت صدور گازايران به تركيه به نفع ما تغييرپيداكرد، تركها مطالعات زيادى را انجام دادند. الآن ما نيز درموقعيت كنونى نياز به انجام چنين مطالعاتى داريم.

     

    * معناى اين سخن اين است كه در بعد اقتصادى، امكان تعميق سريع روابط وجودندارد؟

    - در بعد اقتصادى ممكن است كه روابط دوكشور فقط اندكى توسعه پيداكند.

     

    * به نظرشما، چه ضرورتهايى را براى گسترش روابط دوكشور مى توان تعريف كرد؟

    - به نظرمن، كشورما مى تواند با تركيه، ائتلاف سياسى، اقتصادى وامنيتى داشته باشد.

    اين اعتقادوجوددارد كه اسرائيلى ها ازطريق تركها مى توانند ضربات امنيتى به ايران واردكنند، ولى درنهايت، گسترش روابط دوكشور ايران و تركيه به برنامه ريزى و اراده هردوسوى اين معادله بستگى دارد.

    البته سفير جديد تركيه در ايران كه تجربه حضور در يونسكو را دارد، مى تواند به بهبود تصوير ايران درتركيه كمك كند و هرچه تصوير دوكشور ازهمديگر بهتر باشد، روابط دوكشور بيش از گذشته مى تواند گسترش پيداكند.