خلیج فارس
برخی هم معتقدند بجز قدرت برتر و قدرت های بزرگ جهان هیچ نیروی دیگری قادر به بستن تنگه هرمز و بسته نگهداشتن ان نیست.از این نقطه نظر بعید بنظر میرسد که تنگه هرمز بسته شده و برای مدتی بسته باقی بماند.
برخی هم معتقدند بجز قدرت برتر و قدرت های بزرگ جهان هیچ نیروی دیگری قادر به بستن تنگه هرمز و بسته نگهداشتن ان نیست.از این نقطه نظر بعید بنظر میرسد که تنگه هرمز بسته شده و برای مدتی بسته باقی بماند.
تصویب این قانون با مخالفت نمایندگان عرب اسرائیل مواجه شده است.
قانون “کشور یهود” اسرائیل را به عنوان “میهن مردم یهودی” میداند و میگوید گسترش شهرکهای یهودی نشین در مناطق اشغالی به نفع منافع ملی اسرائیل است.
مطابق این قانون، عبری تنها زبان رسمی اسرائیل و بیتالمقدس (شامل هر دو بخش شرقی و غربی) پایتخت این کشور است.
احمد طیبی، عضو کنست اسرائیل تصویب این قانون را “مرگ دموکراسی” در اسرائیل خوانده است.
نمایندگان عرب کنست (مجلس) اسرائیل قانون جدید را محکوم کردند اما بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر راستگرای اسرائیل از تصویب آن ستایش کرد.
این قانون برای اولین بار در تاریخ اسرائیل، این کشور را به عنوان “میهن مردم یهودی” ثبت میکند.
جلسه تصویب این قانون ۸ ساعت طول کشید. ۶۲ نماینده به نفع این قانون و ۵۵ نماینده علیه آن رای دادند.
به دنبال مخالفت ریاستجمهوری اسرائیل، شماری از مواد لایحه کشور یهود از آن حذف شد.
پرزیدنت دونالد ترامپ روز پنجشنبه ۲۱ تیر در پاسخ به خبرنگاری گفت: من قبول ندارم که تنش میان ما و ایران افزایش یافته است. ایرانیها اکنون در مقایسه با گذشته با احترام بیشتری با ما رفتار میکنند.
رئیس جمهوری آمریکا با اشاره به فشارهای اقتصادی به تهران افزود: جمهوری اسلامی ایران اکنون مشکلات زیادی دارد و آنها با مشکلات اقتصادی زیادی روبرو هستند و اقتصاد آنها در حال سقوط است.
اقای ترامپ افزود: من این را میتوانم به شما بگویم که آنها در نهایت در جای خاصی با من تماس خواهند گرفت و درخواست توافق خواهند کرد و ما نهایتا توافق خواهیم کرد. آنها الان در رنج بسیاری هستند.
استاد موقن
من در حین غلط گیری پیشگفتارم بر چاپ چهارم کتاب فلسفۀ روشنگری یادم به کتاب سنت ضد روشنگری سیف سترن هل آمد که سال گذشته در فیسبوکم، و نیز اگر درست به یادم مانده باشد در شماره نوروز امسال مجلۀ فرهنگ امروز به عنوان یکی از بهترین کتاب هایی که خوانده ام ، معرفی کردم. بنابراین بخشی از پیشگفتار به این شکل در آمد :
«هنگامی که در سال 1966 ترجمۀ فرانسوی کتاب فلسفۀ روشنگری منتشر شد میشل فوکو معرفی ستایش آمیزی دربارۀ کاسیرر و روش او در تک نگاریش فلسفۀ روشنگری نوشت.6 فوکو در معرفی کتاب کاسیرر چنین می گوید: گرچه کتاب کاسیرر در سال 1932 نوشته شده با این وصف اثری متعلق به زمانۀ ما است . اما به این شرط که ما پیام آن را از «سر و صداهای محیط اطراف آن» تشخیص دهیم، پیامی که می کوشید با این «سر و صداها» مقابله کند؛ اما این «سر و صداها» سریع پیام کتاب را خفه کردند. فوکو در تشریح این سخنان معماگونه خود می گوید که هیتلر در آستانه رسیدن به مقام صدراعظمی آلمان بود (1933) و نیروهای ضد روشنگری پیروز شده بودند و کاسیرر ناچار شد که آثار خود را در آلمان منقاد نازیسم شده بر جای بگذارد و مهاجرت کند. فوکو سپس به نوکانتی بودن کاسیرر می پردازد و می گوید که اندیشه غربی هنوز نتوانسته است آن گسستی را درک کند که بر اثر اندیشۀ کانت به وجود آمد. عنوان نوکانتی به این معناست که هم ضرورت احیای اندیشۀ کانت را یادآور می شود و هم آن را می سنجد. بعضی مورخان از روش تاریخ نگاری کاسیرر در فلسفۀ روشنگری انتقاد کرده و گفته اند که کاسیرر خواسته نشان دهد که کل فلسفه روشنگری در این جهت تلاش می کرد که ظهور کانت را ممکن سازد. اما از نظر فوکو این روش نه تنها نقطه ضعف روش کاسیرر نیست بلکه نقطه قوت و اهمیت آن است. کانت می پرسید علم چگونه ممکن می شود؟ و کاسیرر در کتاب فلسفه روشنگری می پرسد: کانتیسم چگونه ممکن می شود؟
میشل فوکو سال ها بعد در درسگفتارهای سال 1983 خود به بررسی مقاله کانت: «در پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟»7 پرداخت.8 فوکو در آنجا می گوید: «روشنگری چیست؟» پرسشی است که فلسفه مدرن هنوز هم نتوانسته است پاسخی درخور به آن بدهد؛ اما این پرسش را هنوز هم کنار ننهاده است. از هگل و نیچه گرفته تا ماکس وبر و هورکهایمر و آدورنو و هابرماس با این پرسش روبرو بوده اند و هیچ فلسفه ای را نمی توان یافت که مستقیم یا غیرمستقیم با این پرسش مواجه نشده باشد. آن چه رویدادی بود که روشنگری نامیده می شود؟ آن رویداد، لااقل، بخشی از آنچه را هستیم و آنچه را می اندیشیم و آنچه را انجام می دهیم تعیین کرده است. فوکو روشنگری را، به پیروی از کانت، یک فرایند می داند. شاید پیروان میشل فوکو از خواندن این سخنان او شگفت زده شوند . شاید در اینجا گفتن این نکته بی مورد نباشد که «سروصداهایی» که مانع شنیدن پیام فلسفه روشنگری کاسیرر شدند تنها از سوی نازیها نبود. هورکهایمر و آدورنو نیز بعدا با نوشتن کتاب دیالکتیک روشنگری9 در ایجاد این «سر و صداها» با نازیها و دیگر مرتجعان سهیم شدند.
شاید ذکر این موضوع در اینجا بی فایده نباشد که سیف سترن هل کتابی نوشته است با عنوان : سنت ضد روشنگری 10. او مدعی است که به جای یک مدرنیته دو مدرنیته داریم : یکی از روشنگری و دیگری از ضد روشنگری ناشی شده اند. موسسان مدرنیتۀ نشئت گرفته از روشنگری: ولتر ، کانت ، روسو ، لاک ، منتسکیو و فیلوزوف ها هستند.اما مدرنیتۀ ضد روشنگری بر پایۀ اندیشه های یوهان گاتفرید هردر و ادموند بورک و ویکو است. سترن هل می گوید که بعضی موضوع هایی که در کتاب های هردر و بورک ارائه شده اند در آثار کسانی مانند : ژوزف دو مستر (Joseph de Maistre) ، توماس کارلایل ، هیپولیت تن Hippolyte Taine )) ، ارنست رنان ، اسوالد اشپنگلر ، کارل اشمیت ، بندتو کروچه و فردریش ماینکه و سر انجام ایزایا برلین بازتاب یافته اند. این گروه با مدرنیتۀ دوم پیوند دارند که سنت سیاسی شان بر تقدم جمع بر فرد و انقیاد فرد به جمع است. از نظر سترن هل این گروه به نسبی بودن ارزش ها اعتقاد دارند ؛ بر عکس متفکران روشنگری به ارزش های جهانی مانند : حقوق سلب ناشدنی بشر ، فردیت ، و آزادی های فردی و اجتماعی معتقدند. البته در راس همۀ مخالفان روشنگری نیچه قرار می گیرد. ولی سترن هل معتقد است که نیچه به خاطر عشقش به فرهنگ فرانسوی ( روسو و ولتر) و تحقیر یهود ستیزی و فردیت اشرافی اش به دشواری جزو این گروه جای می گیرد. ولی اذعان می کند که به خاطر تفسیری که در زمان نازی ها از آثار نیچه ارائه شد او در صدر خرد ستیزان و روشنگری ستیزان قرار می گیرد.سترن هل مدعی است که که ضد روشنگری جنبشی ضد مدرن نبود بلکه مدرنیتۀ دیگری بود که در تقابل با عقلانیت روشنگری ، حقوق بشر ، ارزش های جهانی و دموکراسی بود و بر ناسیونالیسم و نسبی بودن ارزش ها تاکید می ورزید.سترن هل می گوید که همین مدرنیتۀ دوم یا مدرنیته ضد روشنگری بود که در قرن بیستم برای اروپا فاجعه آفرید. مدرنیتۀ ضد روشنگری به پیدایش راست انقلابی انجامید و موجب انقلاب محافظه کاران در آلمان و ایتالیا شد.سترن هل ، به رغم آن که تمایلات مارکسیستی دارد و یهودی است ، هورکهایمر و آدورنو را متهم می کند که علت پیدایش نازیسم را نادرست درک کرده اند ؛ زیرا سنت ضد روشنگری موجبات ظهور نازیسم و فاشیسم را فراهم کرد نه روشنگری.او می گوید که هورکهایمر و آدورنو به نادرست می پنداشتند که مدرنیته یکی است و آن هم دستاورد روشنگری است. در حالی که دو مدرنیته وجود دارند . در کشور ما هم آثار متفکران ضد مدرنیته مورد استقبال قرار گرفته اند.از دیالکتیک روشنگری هورکهایمر و آدورنو بگیرید تا آثار نیچه و هایدگر و فوکو و دریدا و ژیژک.آیا پست مدرنیسم ادامه همین مدرنیته دوم نیست؟!
اما هردر که سترن هل او را یکی از موسسان مدرنیته ضد روشنگری می داند در همین کتاب ( فلسفه روشنگری ،صفحات 363-359) از او تجلیل شده است : « پیروزی هردر بر روشنگری پیروزی نیروی واقعا خودی است. این از آن شکست هایی است که پیروزی به شمار می آید و دستاورد هردر ، در واقع ، یکی از بزرگترین پیروزی های عقلی فلسفه روشنگری است.» ( همین کتاب صفحه 363 ). پیتر گی و جان مایکل کرویز نیز به پیروی از کاسیرر از هردر و فلسفۀ تاریخ او تجلیل می کنند. جاناتان اسراییل نیز در کتابش در باره روشنگریِ رادیکال هردر را در زمرۀ فیلسوفان روشنگریِ رادیکال قرار می دهد. آیا باید نظر سترن هل را پذیرفت یا کاسیرر و جاناتان اسراییل و پیتر گی و کرویز را ؟
10-Zeev Sternhell : The Anti-Enlightenment Tradition
Yale University Press, 2009,p446.n.6.«

You can view posts by @moughen right away.
telegram.me