جمهوری اذربایجان

طی هفته‌های اخیر، نیروهای نظامی جمهوری آذربایجان از طریق کارشکنی‌های فراوان ازجمله مسدود کردن چندروزهٔ مسیر زمینی ایران-ایروان در محور گوریس-قاپان (گوروش-قافان) و همچنین اخذ تعرفه‌های ۱۳۰دلاری، اذیت و آزار رانندگان ایرانی و دستگیری دو نفر از آن‌ها تلاش کرده‌اند از صادرات مواد غذایی، سوختی و غیره از ایران به این کشور جلوگیری کنند. دستگیری رانندگان ایرانی و توقیف کامیون‌ها واکنش منفی وزارت خارجه جمهوری اسلامی را در پی داشت. متعاقباً روز گذشته، ۲۸ شهریور، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی به جمهوری آذربایجان هشدار داد و خواستار آزادی فوری رانندگان ایرانی شد. این هشدار جمهوری اسلامی به باکو تنها به یک بیانیه محدود نماند و تنها یک روز پس از دستگیری رانندگان ایرانی، لشکر ۳۱ عاشورا از نیروی زمینی سپاه پاسداران اعزام بی‌سابقهٔ نیروهای نظامی خود را به مرزهای شمال غرب ایران و حاشیه رودخانه ارس آغاز کرد؛ اعزامی در راستای قدرت‌نمایی برای جمهوری آذربایجان. در طول جنگ سال گذشته در منطقهٔ آرتساخ یا قره‌باغ که با تهاجم نیروهای نظامی جمهوری آذربایجان به این منطقه آغاز شد و به تصرف بخش گسترده‌ای از اراضی آن ازجمله مناطقی انجامید که راه ترانزیتی تبریز به ایروان از آن عبور می‌کرد، سران رژیم جمهوری اسلامی سیاست بی‌طرفی را پیشه کرده بودند و حتی نمایندگان علی خامنه‌ای در استان‌های آذربایجان غربی، شرقی، زنجان و اردبیل بیانیه‌ای نیز در حمایت از جمهوری آذربایجان صادر کردند. It follows this video from yesterday recorded on the Azerbaijan (Republic) side of the Aras River recording Iranian military moving position. pic.twitter.com/IuqkVysgut -- Daniel Rád-Lord (@DanielRadJ) September 20, 2021 نیروی زمینی سپاه چه تجهیزاتی را به حاشیهٔ رود ارس اعزام کرده است؟ عمده تجهیزات ارسالی نیروی زمینی سپاه پاسداران به مناطق مرزی با جمهوری آذربایجان و منطقهٔ قره‌باغ از تیپ ۳۱ این نیرو و تحت فرمان قرارگاه فرماندهی عاشورا هستند. این تجهیزات شامل خودروهای زرهی، تانک‌های اصلی میدان نبرد، نفربرهای زرهی، ادوات توپخانه، راکت‌انداز‌ها و موشک‌اندازهاست. #BREAKING: Since this morning, Mohajer-6 armed drones of #IRGC have been monitoring activities of the #Azerbaijan Army next to the border with #Iran. IRGC Ground Force has started a military exercise in response to arrest of #Iranian fuel truck drivers by Azerbaijan border guards pic.twitter.com/UOzxkNWJf1 -- Babak Taghvaee - Μπάπακ Τακβαίε - بابک تقوایی (@BabakTaghvaee) September 20, 2021 مردم محلی در روزهای اخیر فیلم‌ها و تصاویر زیادی از تجهیزات اعزامی سپاه در این مناطق تهیه کرده و منتشر کرده‌اند. در این فیلم‌ها آن چیزی که بیش از همه توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند، حضور چشمگیر ادوات توپخانه، راکت‌اندازها و موشک‌اندازهای تاکتیکی نیروی زمینی سپاه است.

در این میان می‌توان به راکت‌اندازهای چهل‌تایی اِچ اِم-۲۰ جهت استفادهٔ راکت‌های ۱۲۲ میلی‌متری گراد و راکت‌انداز‌های ۱۲تایی جهت استفادهٔ راکت‌های توپخانه‌ای ۲۴۰میلی‌متری فجر-۳ بر روی حامل‌های مان و مرسدس‌بنز ساخت وزارت دفاع اشاره کرد.

در کنار راکت‌های توپخانه‌ای غیرهدایت‌شونده، نیروی زمینی سپاه ده‌ها راکت‌انداز شش‌تایی حامل راکت‌های توپخانه‌ای هدایت دقیق فتح را نیز به شمال غرب ایران اعزام کرده است.

موشک بالستیک یا راکت توپخانه‌ای هدایت دقیق فتح جدیدترین و کوچک‌ترین عضو خانوادهٔ موشک‌های بالستیک فاتح ۱۱۰ سپاه پاسداران است. این موشک با توجه به نیازهای نیروی زمینی سپاه ساخته شده و در تابستان سال جاری تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها به همراه پرتابگرهایشان در یک مراسم رسمی در ستاد فرماندهی سپاه پاسداران در منطقه قصر فیروزه تهران تحویل این نیرو شد.

پرواز هلی‌کوپترهای هوانیروز سپاه بر فراز مناطق مرزی

روز گذشته فیلم‌های منتشرشده توسط مردمِ محلی حکایت از پرواز مستمر هلی‌کوپترهای هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی) سپاه بر فراز مناطق مرزی با منطقهٔ قره‌باغ و همچنین جمهوری آذربایجان داشت. هلی‌کوپترها سه نوع بودند. میل ۱۷۱‌های ترابری، بل ۲۱۴آ‌های هجومی و‌ای اِچ-۱جِی اینترنشنال کبرا (AH-1J International Cobra)‌های تهاجمی. به‌روایت یک شاهد عینی، در مجموع ۱۳ فروند هلی‌کوپتر در طول نوار مرزی پرواز کردند.

در حالی که هوانیروز ارتش حدود پانصد هلی‌کوپتر دارد که نیمی از آن‌ها به‌طور همزمان عملیاتی‌اند، هوانیروز تازه‌تأسیس سپاه پاسداران تنها هشتاد فروند هلی‌کوپتر در اختیار دارد که از این میان تنها ۹ فروند تهاجمی هستند. تمامی هلی‌کوپترهای تهاجمی هوانیروز سپاه از نوع بل‌ای اِچ-۱جِی هستند که عمدهٔ آن‌ها در سال‌های اخیر طی پروژه‌ای به نام طوفان-۲ توسط شرکت هسا (هواپیماسازی ایران) ارتقا یافته‌اند تا قابلیت انجام عملیات در شب را پیدا کنند.

هلی‌کوپترهای هوانیروز سپاه تا پیش از تأسیس آن در اختیار نیروی هوافضای سپاه پاسداران قرار داشتند. از سال ۱۳۸۷ تا به امروز هلی‌کوپترهای کبرا سپاه جای کبرا‌های پایگاه یکم رزمی هوانیروز ارتش را در شمال غرب ایران گرفته‌اند. مهم‌ترین استفادهٔ آن‌ها تأمین آتش پشتیبانی نزدیک هوایی برای یگان‌های تحت فرمان قرارگاه حمزه سیدالشهدای نیروی زمینی سپاه در استان آذربایجان غربی بوده است.

در ماه‌های گذشته و با افزایش خطرات امنیتی در مرزهای شرقی و شمال شرقی ایران، دو فروند هلی‌کوپتر کبرا اعزامی سپاه در پادگان حمزه نیروی زمینی سپاه در ارومیه به پایگاه فتح این نیرو در شهر کرج بازگردانده شده بودند. پس از آن این دو هلی‌کوپتر به فرودگاه بیرجند و پایگاه پهپادی تازه‌تأسیس آن در ضلع شمالی این فرودگاه اعزام شده بودند تا در صورت مواجههٔ نظامی نیروهای امنیتی ایران با طالبان علیه آن‌ها استفاده شوند.

پرواز پهپادهای سپاه بر فراز مناطق مرزی

داده‌های وب‌سایت‌های رهگیری پرواز هواپیماهای نظامی و غیرنظامی از صبح امروز حکایت از پرواز پهپادهای شناسایی نیروی زمینی سپاه پاسداران بر فراز مناطق مرزی با جمهوری آذربایجان و منطقهٔ قره‌باغ دارد. این پهپادها که از اردبیل به پرواز درآمده‌اند، احتمالاً از نوع رزمی مهاجر ۶ در اختیار فرماندهی پهپادی نیروی زمینی سپاه هستند.

پهپادهای مهاجر ۶ مجهز به بمب‌های هدایت فروسرخ و لیزری قائم اخیراً قابلیت ضد تانک خود را در جنگ داخلی اتیوپی در منطقه تیگرای به نمایش گذاشته‌اند. ماه گذشته برای نخستین بار در تاریخ پهپادهای رزمی ایران، یک فروند پهپاد مهاجر ۶ نیروی هوایی اتیوپی موفق شد با استفاده از بمب قائم یک تانک اصلی میدان نبرد تی-۷۲ در اختیار شورشیان تیگرای را منهدم کند.

بزرگ‌ترین کاربر پهپادهای مهاجر ۶ در ایران نیروی هوافضای سپاه پاسداران است، اما در سال‌های اخیر در راستای کاهش زمان تأمین آتش پشتیبانی نزدیک هوایی با استفاده از پهپادهای رزمی این نیرو برای نیروی زمینی سپاه، یگان پهپادی این نیروی نظامی تشکیل شده و با این نوع از پهپادهای رزمی تجهیز شده است. در تازه‌ترین مورد در تیرماه سال جاری، شش فروند مهاجر ۶ توسط شرکت هسا به نیروی زمینی سپاه تحویل گردید.

دفاع تهاجمی، تنها برگ برندهٔ سپاه در جنگ احتمالی با جمهوری آذربایجان

با وجود تجهیز نیروی زمینی سپاه به پهپادهای رزمی و انتحاری در سال‌های اخیر و همچنین با وجود در اختیار داشتن هلی‌کوپترهای ترابری و هجومی و تهاجمی، این نیرو توانایی نبرد کلاسیک با نیروهای زرهی ارتش جمهوری آذربایجان و متحدانش چون ترکیه و پاکستان را در هرگونه نبرد نظامی ندارد و لذا مجبور به اتخاذ تاکتیک دفاع تهاجمی در صورت مواجههٔ نظامی با آن‌ها خواهد بود.

در راستای اتخاذ تاکتیک دفاع تهاجمی، دو پایگاه موشکی نیروی هوافضای سپاه پاسداران مستقر در نزدیکی تبریز شامل پایگاه اسفهلان می‌توانند با استفاده از موشک‌های بالستیکِ نقطه‌زن پایگاه‌های هوایی نیروی هوایی جمهوری آذربایجان شامل پایگاه کردامیر و ناسوسنایا (در نزدیکی باکو) را غیرعملیاتی کنند.

نیروی هوایی آذربایجان حدود ۱۰ فروند جنگندهٔ رهگیر میگ ۲۹ عملیاتی و حدود سی فروند جنگندهٔ تهاجمی سوخو ۲۵ به‌طور عملیاتی در اختیار دارد. همچنین این نیرو ده‌ها فروند هلی‌کوپتر تهاجمی میل ۲۴ و ۳۵ در اختیار دارد که در مراحل نخستین جنگ قره‌باغ در سال گذشته مورد استفاده واقع شدند، اما پس از ساقط شدن یک فروند هلی‌کوپتر میل ۱۷ ترابری این نیرو توسط سامانه‌های پدافندی ارمنستان پروازهایشان محدود شد.

حال نیروهای نظامی جمهوری آذربایجان جهت انجام حملات هوایی بیش از هر چیزی بر پهپادهای رزمی بایراکتار تی بی-۲ (Bayraktar TB2) ساخت ترکیه و پهپادهای انتحاری ساخت اسرائیل اتکا می‌کنند. این پهپادها به‌طور مؤثر تجهیزات زرهی و پدافندی ارتش ارمنستان را در جنگ اخیر منهدم کردند.

در صورت بروز درگیری با نیروهای نظامی ایران، این پهپادها می‌توانند تنها در مناطق مرزی ایران خطرساز باشند زیرا نیروی زمینی سپاه با استفاده از سامانه‌های جنگال چون آفتابازا و ژیتِل ساخت روسیه می‌تواند در ارتباط آن‌ها با مرکز کنترل و هدایت اختلال ایجاد کند.

مشخص نیست که آیا با انجام رزمایش نیروی زمینی سپاه در منطقه مرزی ازجمله محور اصلاندوز، جمهوری آذربایجان به وضع محدودیت برای کامیونداران ایرانی پایان خواهد داد و رانندگان زندانی ایرانی را آزاد خواهد کرد یا نه، اما امروز نیروهای مسلح ایران و آذربایجان در بالاترین سطح از تنش‌های نظامی قرار دارند؛ تنش‌هایی که اگر به یک جنگ تمام‌عیار هم منتهی نشود، می‌تواند آسیب‌های اقتصادی برای جمهوری آذربایجان به همراه داشته باشد.

رادیوفردا

فرانسه

خنجر از پشت؛ چرا فرانسه از متحدش آمریکا خشمگین شده است؟

یورونیوز: فرانسه فسخ یکجانبه این قرارداد را که «قرارداد قرن» برای صنعت این کشور نامیده می‌شد و ارزش آن بالغ بر ۵۶ میلیارد یورو بود، به منزله «خنجر از پشت» به دست یکی از کشورهای متحد خود قلمداد کرده و به همین دلیل برای نخستین بار سفرایش را از واشنگتن و کانبرا فراخوانده است.

امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه هنوز مستقیما در این زمینه اظهارنظری نکرده، اما ژان ایو لودریان، وزیر امور خارجه فرانسه گفت که فراخوان سفرا «برای مشورت» به دستور شخص رئیس جمهوری انجام شده است.

اسکات موریسون، نخست وزیر استرالیا در توجیه تصمیم دولتش برای فسخ قرارداد با فرانسه گفت: «نظر ما عوض نشده است، بلکه نیازمان تغییر کرده.»

تصمیم جدید استرالیا در واقع انتخاب این کشور برای مشارکت در بخشی از یک اتحاد امنیتی جدید میان این کشور با آمریکا و بریتانیا در منطقه هند و اقیانوسیه در مقابل چین است.

مفاد «قرارداد قرن» چیست؟

ارزش توافق میان‌دولتی فرانسه و استرالیا که ۵ سال پیش امضا شد، در ابتدا ۳۱ میلیارد یورو بود اما به دلیل افزایش هزینه‌ها و نیز تغییرات نرخ ارز به مرور زمان افزایش یافت. گروه صنعتی فرانسوی «ناوال» در سال ۲۰۱۶ برای ساخت ۱۲ زیردریایی برقی-دیزلی در استرالیا انتخاب شد. استرالیا تمایل دارد برای رویارویی با فشارهای چین در اقیانوس آرام، شش فروند زیردریایی خود را با زیردریایی‌های نو عوض کند.

سلین پاژون، پژوهشگر بخش آسیا در مؤسسه روابط بین الملل فرانسه در این زمینه به شبکه رادیویی فرانس‌انفو گفت: «این قرارداد هرگز جریان آرام و با دوامی نداشته و حتی قبل از امضا نیز در استرالیا مورد انتقاد قرار گرفته بود.»

در سال ۲۰۱۶، ناوال متعهد شد زیردریایی‌های «اَتَک» را برای استرالیا بسازد که قرار بود از زیردریایی‌های اتمی «باراکودا»ی فرانسوی در آینده تولید شوند. پاژون می‌گوید: «این قرارداد یک توافق نسبتاً پیچیده بود، به ویژه به این دلیل که استرالیایی‌ها خواهان انتقال فناوری بودند و می‌خواستند که بخشی از ساخت و ساز مستقیماً در آنجا انجام شود.»

گزینه فروش زیردریایی اتمی فرانسوی به استرالیا در نهایت به سرانجام نمی‌رسد و رها می‌شود زیرا استرالیا می‌خواهد زیردریایی‌هایش را در سراسر منطقه اقیانوس آرام حرکت دهد و این کار ممکن نبود. زیرا نیوزیلند از سال ۱۹۸۵ به این سو به دلیل آزمایش‌های اتمی فرانسه در منطقه اقیانوس آرام، اجازه استفاده از بنادرش برای نزدیک شدن تجهیزات هسته‌ای را نمی‌دهد.

در سال ۲۰۱۹ قرارداد دومی بین فرانسه و استرالیا امضا شد که این بار موضوع آن مشارکت راهبردی و تنظیم روابط میان دو کشور به مدت پنجاه سال بود.

امانوئل گوده، مدیر روابط عمومی گروه ناوال در این زمینه به شبکه ۳ تلویزیون محلی نرماندی در غرب فرانسه گفت: «بعد از آن پشت سر هم قراردادهای تولید داشتیم. فاز نخست طراحی در ۱۵ سپتامبر به پایان رسید و قرار بود در همین ماه سپتامبر قرارداد دوم را که برای آن در حال مذاکره بودیم، آغاز کنیم.»

سلین پاژون می‌گوید: «این قرارداد پنجاه ساله برای فرانسه ساختارمند بود زیرا با آن می‌توانست راهبرد خود را به طور دائمی در منطقه اقیانوس هند و اقیانوس آرام مستحکم کند.»

پیامد فسخ قرارداد برای ناوال چیست؟

قرار بود سایت دریایی گروه فرانسوی ناوال در بندر شربورگ در حاشیه دریای مانش، مرحله دوم قرارداد با استرالیا را در ماه سپتامبر آغاز کند. در فرانسه ۶۵۰ نفر که بیشترشان در دفاتر مطالعه و طراحی کار می‌کردند، مشغول آماده کردن سفارش‌های استرالیا بودند. این قرارداد حدود ۱۰ درصد گردش مالی گروه ناوال را تشکیل می‌داد.

خبرگزاری فرانسه به نقل از مسئولان ناوال نوشته است که زیان بزرگ به این گروه صنعتی واقعی است، اما بر اساس برآوردها، موجودیت آن را در آینده از بین نمی‌برد.»

این شرکت باید تا سال ۲۰۳۰ پنج زیردریایی دیگر باراکودا بسازد و هم اکنون در حال طراحی چهار زیردریایی مجهز به اژدرافکن و ناو هواپیمابر هسته‌ای برای خود فرانسه است. این شرکت همچنین در حال ساخت شش زیردریایی معمولی برای هند و چهار زیر دریایی برای برزیل است و امیدوار است در هلند و هند قراردادهای جدیدی را به دست آورد.

آیا استرالیا به دلیل نقض قرارداد جریمه می‌شود؟

استرالیا به نقض قرارداد، برخی مجازات‌های مالی را متحمل می‌شود. به گفته امانوئل گوده، اطلاع از میزان دقیق غرامتی که در قرارداد تعیین شده و بندهای مربوط به آن محرمانه است، هنوز زود است اما گروه دریایی ناوال قصد دارد «مبلغ زیادی» از مشتری خود درخواست کند. وی می‌افزاید: «ما برای خاتمه زودهنگام تعهدی که برای ساخت زیردریایی‌ها انجام داده بودند، حتما درخواست غرامت می کنیم.»

روزنامه فایننشال ریویو، بزرگترین روزنامه تجاری استرالیا روز چهارشنبه برآورد کرد که استرالیا ممکن است ۴۰۰ میلیون یورو جریمه شود.

یکی دیگر از پیامدهای این رویداد که انتظار آن می‌رود تیرگی روابط فرانسه و استرالیاست، روابطی که به قول پیر سِوران، کارشناس راهبرد نظامی، «سال‌های سال بسیار صمیمانه بود». این تصمیم همچنین ممکن است روابط بین استرالیا و نیوزیلند را نیز تیره کند، زیرا نیوزیلند از این بیم دارد که با لغو این قرارداد به نفع قرارداد آکوس برای تهیه زیردریایی‌های اتمی آمریکا، منطقه در درازمدت به منطقه‌ای هسته‌ای بدل شود.

واکنش فرانسه به این رویداد چیست؟

وزارت امور خارجه آمریکا گفته است این کشور در جریان مجمع عمومی سازمان ملل متحد در روزهای آینده درباره این موضوع با مقام‌های ارشد فرانسه گفتگو خواهد کرد. آمریکا پیش از این نیز گفته بود که مقامات ارشدش قبل از اعلام قرارداد آکوس، با همتایان فرانسوی تماس گرفته‌اند تا در مورد مشارکت جدید با استرالیا گفتگو کنند. فرانسه این خبر را تأیید نکرده است.

وزارتخانه‌های خارجه و دفاع فرانسه از آمریکا به دلیل این رفتار انتقاد کرده و گفته‌اند تصمیم آمریکا که منجر به «محرومیت یک متحد و شریک اروپایی» مانند فرانسه از مشارکت ساختارمند با استرالیا می‌شود، نشان دهنده عدم همبستگی است و فرانسه از این بابت «متاسف» است.

سلین پاژون توضیح می‌دهد: «مسئله اعتماد است. گسست حاضر این تصور را ایجاد می کند که فرانسه کنار گذاشته شده است و اکنون گروه کشورهای متفقین پیشین برای آمریکا تنها به بریتانیا تقلیل یافته است.»

در این ماجرا گذشته از فرانسه، جایگاه اتحادیه اروپا در منطقه راهبردی اقیانوس هند و آرام هم مطرح است. جوزپ بورل، رئیس دستگاه دیپلماسی اتحادیه اروپا اعلام کرد که این اتحادیه از این که از قبل از این ماجرا «اطلاع» نیافته و مورد «مشورت» قرار نگرفته ابراز تاسف می‌کند.

مقامات فرانسوی در اعتراض به اقدام آمریکا، جشنی را که قرار بود روز جمعه در سفارت این کشور واشنگتن برگزار شود، لغو کردند.

در سوی دیگر اقیانوس آرام نیز عصبانیت از رفتار آمریکا و استرالیا مشاهده می‌شود. نیوزیلند قبلاً اعلام کرده که از زیردریایی‌های آینده همسایه و متحد خود، استرالیا در خانه استقبال نمی‌کند.

چین نیز که هدف اصلی اتحاد غربی آکوس در منطقه است به نوبه خود فروش «فوق‌العاده غیر مسئولانه» زیردریایی به استرالیا را محکوم کرده است. سخنگوی دیپلماسی چین، ایالات متحده، بریتانیا و استرالیا را به ایجاد «ذهنیت جنگ سرد» و استفاده از تسلیحات اتمی برای اهداف ژئوپلیتیک متهم کرد.

بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا معتقد است که این تحویل سفارش جدید استرالیا به «صلح و امنیت» در منطقه هند و اقیانوس آرام کمک می‌کند.

منطقه

منطقه به سمت شرایط جدیدی در حرکت است

 

28+

رای دهید

47-

me_091521.jpgالمیادین: آیا آمریکا به دنبال کاهش نقش عربستان و میدان دادن به قطر، امارات و مصر است؟

المیادین در مطلبی به قلم لیلى نقولا نوشت: به نظر می‌رسد منطقه به سمت شرایط جدیدی در حرکت است، از جمله آنکه آمریکایی‌ها مایلند برخی دولت‌های کوچک حاشیه خلیج فارس علیه برادر بزرگترشان، یعنی عربستان، نفوذ خود را افزایش دهند.

به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»، در ادامه این مطلب آمده است: پس از درخواست‌های خانواده‌های قربانیان حوادث ۱۱ سپتامبر، جو بایدن دستور داد اسناد مربوط به تحقیقات این حادثه که سری مانده بود، در ماه‌های آینده افشا شود. براساس این اسناد، عمر البیومی، یکی از کارمندان کنسولگری عربستان در لس آنجلس، که پیش از این در اطلاعات عربستان بوده، به مهاجمان ۱۱ سپتامبر کمک کرده است.

سعودی‌ها از تصمیم دولت بایدن درباره افشای اسناد ناخشنود شده و مدعی هستند این اطلاعات در سایه تنش موجود در روابط بین دو کشور، موثق و قابل استناد نیست. با این حساب، ایا روابط عربستان و آمریکا به دو راهی رسیده است؟

به نظر می‌رسد پاسخ مثبت است. این در حالی است که آمریکایی‌ها همواره تاکید می‌کنند دولت سعودی از هم پیمانان اصلی واشنگتن است، اما در واقع پس از حملات ۱۱ سپتامبر، هنوز دیدگاه مردم آمریکا نسبت به عربستان منفی است.

دوره بوش پسر ۲۰۰۱-۲۰۰۸

با وجود دست داشتن تعدادی از سعودی‌ها در حملات ۱۱ سپتامبر، روابط بین عربستان و دولت آمریکا ادامه یافت، بویژه آنکه عربستان این اقدام تروریستی را محکوم کرده و ضمن همکاری با آمریکا، مدعی شد خود سعودی‌ها هم در معرض حمله القاعده قرار گرفته اند.

در این دوره که رایس وزیر خارجه امریکا بود، امریکایی‌ها به تغییر شیوه‌های تربیتی عربستان برای کنار گذاشتن افراط گرایی فراخواندند، اما چنین اتفاقی نیفتاد و آمریکا به دلیل نیاز به حمایت در جنگ‌های عراق و افغانستان، از این مساله چشم پوشی کرد.

 

 

مرحله اوباما ۲۰۰۹-۲۰۱۶

روابط آمریکا و عربستان در این دوره تیره و تار شد، چرا که سعودی‌ها دولت آمریکا را به حمایت از تغییرات در جهان عربی از طریق کودتا‌هایی متهم کرد که در سال‌های ابتدایی، باعث فروپاشی حکومت‌های متحد با عربستان شد.

در ادامه، پس از افشای گفتگو‌های سری ایالات متحده با ایران، و سپس با امضای توافق هسته ای، روابط بین آمریکا و عربستان متشنج شد و سعودی‌ها از سفر اوباما به عربستان ناراضی بودند.

دوره ترامپ ۲۰۱۷-۲۰۲۰

رابطه ترامپ با، ولی عهد سعودی خوب بود، به این دلیل که سعودی‌ها صد‌ها میلیارد دلار صرف معاملات خرید سلاح و سرمایه گذاری در آمریکا کردند و ترامپ موافق تحریم قطر توسط سعودی‌ها بود.

اما ترور خاشقچی در کنسولگری عربستان در ترکیه، ترامپ و دولت او را در موقعیت سختی قرار داد و جو ناخوشایندی در رسانه‌های ایالات متحده علیه عربستان ایجاد شد، که براساس آن، آمریکا باید به حمایت خود از عربستان پایان می‌داد و ولی عهد سعودی را محاکمه می‌کرد.

دولت بایدن

امروز، به نظر می‌رسد دولت بایدن ادامه دولت اوباماست و می‌توان گفت دیدگاه بایدن در مورد رابطه با عربستان، از دیدگاه اوباما متاثر است. اوباما از این مساله خشمگین بود که سیاست خارجی وی را مجبور به انتخاب عربستان بعنوان یک متحد کند. به این ترتیب، به نظر می‌رسد در دوره بایدن، شاهد کمرنگ شدن سطح روابط بین عربستان و آمریکا هستیم که در اینجا برخی نشانه های این کاهش روابط را بر می‌شماریم:

- از زمان رسیدن بایدن به حکومت، وی اسناد مربوط به ترور خاشقچی را افشا نمود، که براساس آن، بن سلمان شخصا در این ترور دست داشته است.

- ایالات متحده سامانه‌های دفاع موشکی و سامانه‌های پاتریوت خود را از عربستان خارج کرد، این در حالی است که عربستان به دلیل حملات یمن به این سامانه‌ها نیاز شدیدی داشت.

- امضای توافق همکاری نظامی بین روسیه و عربستان، در جریان سفر معاون وزیر دفاع عربستان به مسکو در پایان آگوست گذشته و صدور هشدار آمریکا به تمام شرکای ایالات متحده و متحدان آن در مورد اجتناب از معاملات جدید با بخش دفاعی روسیه.

- وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد سفر لوید آستین به عربستان که قرار بود در جریان ورود او به منطقه انجام شود، به دلیل مسائل مربوط به جدول زمانی برنامه‌های آستین، به تاخیر افتاده است. در همین روز، ولی عهد سعودی در کاخ نیوم در عربستان میزبان لیونید سلوتسکی، رئیس کمیسیون مسائل خارجی در مجلس دومای روسیه بود.

در نتیجه، ظاهرا منطقه در معرض تحولات جدیدی است و در این میان، آمریکایی‌ها مایلند قدرت برخی دولت‌های کوچک علیه عربستان افزایش یابد و نمی‌توان از نقشی که ایالات متحده پس از خروج از افغانستان به قطر داد و نقشی که در حمایت از امارات برای عادی سازی با اسرائیل داشت غافل شد. علاوه بر اینکه مصر نیز نقش استراتژیکی در آینده مشرق عربی ایفا خواهد کرد.

 

 

28+

رای دهید

47-

افغانستان

 فارین پالسی: ایران باید نگران طالبان باشد، بدترین سناریو برای ایران چیست؟

 

19+

رای دهید

4-

aftab16.jpgآفتاب‌‌نیوز - نشریه امریکایی "فارین پالسی" در مقاله‌ای تحلیلی ظهور دوباره طالبان در افغانستان را باعث ایجاد مجموعه‌ای از چالش‌ها برای ایران می‌داند.

به گزارش آفتاب‌نیوز؛ این نشریه می‌نویسد: سناریو‌های نگران‌کننده برای ایران مواردی، چون کودتای طالبان علیه اقلیت شیعه در افغانستان و همچنین ترس از گسترش نیرو‌های موسوم به جهادگرایان سنی در داخل ایران است. ایران حداقل هدفی که دارد روابط کاری دوستانه با دولت تازه به قدرت رسیده طالبان است. همانند مورد عراق، در مورد افغانستان نیز تهران ترجیح می‌دهد دولت مرکزی در آن کشور به اندازه کافی قوی باشد تا بتواند نیرو‌های افراطی و موسوم به جهادی را مهار کند.

به ادعای فارین پالسی، با این وجود، ایران می‌خواهد دولت تازه افغانستان تا حدی ضعیف باشد که نظر سیاسی انعطاف‌پذیر بوده و خود تبدیل به تهدیدی نظامی برای ایران نشود. برای جلوگیری از وقوع یک جنگ داخلی در مرز شرقی خود، ایران کماکان بر نیاز به تشکیل دولتی فراگیر در افغانستان تاکید می‌کند. این در حالی است که دولت تازه منصوب شده در کابل هیچ اقلیت قومی‌ای را شامل نمی‌شود و فقط شامل پشتون‌ها بوده است؛ آن هم از تندروترین طیف آنان.

طالبان تا حد زیادی از آزار و اذیت شیعیان هزاره خودداری ورزیده و حتی برخلاف سال ۲۰۰۱ میلادی به آنان اجازه داده تا مراسم عزاداری عاشورا را برگزار کنند. با این وجود، زمان حمله طالبان به پنجشیر افغانستان که مرکز مخالفان آن گروه است، تهران از این اقدام طالبان انتقاد کرد.

 

 

این نشریه در ادامه می‌نویسد: بدترین سناریو برای ایران احیای جنگ داخلی در مرز‌های شرقی آن کشور است. جنگ در افغانستان می‌تواند بر حجم ورود پناهجویان به ایران و قاچاق تسلیحات و مواد مخدر در مرز آن کشور بیافزاید. همچنین، امکان فعال‌شدن شبه نظامیان وفادار به گروه‌های افراطی در مناطق مرزی ایران نیز افزایش خواهد یافت. مشخص نیست که آیا طالبان قصد خواهد داشت تا این نیرو‌های شبه نظامی تندرو را مهار و محدود سازد و آنان را مجازات کند یا خیر.

"فارین پالسی" در ادامه با یاد کردن از این که "شرط‌بندی محتاطانه" ایران بر روی همکاری با طالبان تاکنون نتیجه‌بخش بوده، می‌نویسد: به درخواست طالبان، ایران ارسال بنزین و گازوئیل به افغانستان را از سرگرفته است. تجارت ایران با افغانستان که جزو پنج بازار بزرگ صادرات محصولات ایران است به حالت عادی بازگشته است. طالبان از مقام‌های ایران، ترکیه، قطر، پاکستان، چین و روسیه برای شرکت در مراسم معرفی دولت تازه خود دعوت به عمل آورده بود.

فارین پالسی اما در ادامه اشاره می‌کند که در ماه‌های اخیر رویکرد و نظرات متفاوت و متناقضی در میان نخبگان ایرانی در مورد قدرت‌گیری طالبان دیده شده و در این‌باره می‌افزاید: احمد نادری، نماینده مجلس، طالبان را به دلیل آنچه او کنار گذاشتن ایدئولوژی پیشین آن گروه خوانده، تحسین کرده است. رسانه‌های [اصولگرا] و روزنامه کیهان نیز تحول ظاهری طالبان را مورد تحسین قرار داده‌اند. از سوی دیگر، عده‌ای هنوز به شدت از طالبان انتقاد می‌کنند از جمله آیت‌الله "صافی گلپایگانی" که در مورد اعتماد به این گروه - سابقه نفرت‌پراکنی و جنایت دارند- هشدار داده است. واقعیت آن است که ایران سابقه مخالفت با طالبان دارد به ویژه از سال ۱۹۹۸ میلادی زمانی که طالبان چند دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی را در مزار شریف به قتل رسانده بودند. این حادثه پس از بروز یک دور خشونت میان ائتلاف شمال با طالبان رخ داد که در جریان آن افراد زیادی کشته شدند. ائتلاف شمال در آن زمان ترکیبی از اقلیت‌های قومی و مذهبی بود که مورد حمایت ایران قرار داشت و با طالبان می‌جنگید.

پیمان آمریکا، استرالیا و بریتانیا برای تولید زیردریایی اتمی و واکنش چین

پیمان آمریکا، استرالیا و بریتانیا برای تولید زیردریایی اتمی و واکنش چین

بر اساس توافقنامه‌ای که ایالات متحده، استرالیا و بریتانیا امضا کردند، استرالیا در آینده نزدیک زیردریایی‌ اتمی تولید خواهد کرد. چین این پیمان را بر خلاف منافع خود و در راستای ذهنیت "جنگ سرد" ارزیابی کرد

جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا بوریس جانسون نخست‌وزیر بریتانیا و همتای استرالیایی او اسکات موریسون در یک نشست مجازی پیمان سه‌جانبه برای ساخت زیردریایی اتمی در استرالیا را معرفی کردند. 

قرار است برای این منظور، واشنگتن فناوری مورد نیاز را در اختیار استرالیا بگذارد.

محل استقرار زیردریایی‌های اتمی استرالیا از جمله منطقه هند-اقیانوس آرام خواهد بود، جایی که نفوذ چین همواره در حال افزایش است. به همین دلیل دولت چین این پیمان امنیتی را محکوم کرد.

سخنگوی سفارت چین در واشنگتن به خبرگزاری رویترز گفت، کشورها «نباید یک بلوک انحصاری تشکیل دهند که به منافع کشور دیگری آسیب می‌رساند. لیو پنیگو از همه کشورها خواست: «از ذهنیت جنگ سرد و تعصبات ایدئولوژیکی خود دست بکشند.»

به گفته بایدن، این پیمان در درازمدت به تامین صلح و ثبات در منطقه کمک خواهد کرد.

به گزارش وبسایت خبری "تاگس شاو"، دولت آمریکا تاکید کرده است که در پیمان نامبرده ارائه تسلیحات اتمی برنامه‌ریزی نشده و زیردریایی‌های ساخت استرالیا حامل جنگ‌افزارهای معمولی خواهند بود.

موریسون هم گفت، استرالیا به تعهدات خود در زمینه عدم اشاعه جنگ‌افزار اتمی پایبند است.

پیمان سه‌جانبه همچنین زمینه‌ همکاری در فناوری‌ هوش مصنوعی، کوانتومی و مسائل سایبری را فراهم می‌کند.

جو بایدن تلاش می‌کند، از طرق گوناگون جلوی نفوذ روبه‌رشد چین، به‌ویژه در منطقه هند-اقیانوس آرام را بگیرد.

قرارداد با فرانسه

استرالیا پیش‌تر با فرانسه برای ساخت ۱۲ زیردریایی غیراتمی قرارداد بسته بود. اکنون تردید در باره اجرای این قرارداد بیشتر شده است. پیش‌بینی می‌شود که این کشور اروپایی به نفع برنامه‌های جهانی ایالات متحده عقب‌نشینی کند.

بایدن از حضور نظامی فرانسه در هند-اقیانوسیه قدردانی کرد و وعده داد، بین متحدان آمریکا در اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام شکافی ایجاد نخواهد شد.

استرالیا در کنار آمریکا، بریتانیا، چین، روسیه، فرانسه و هند هفتمین کشوری خواهد بود که دارای زیردریایی اتمی می‌شود.

زیردریایی اتمی ایران

در آوریل سال جاری روزنامه آلمانی‌زبان "دی ولت" با استناد به گزارش‌های نهادهای اطلاعاتی غربی نوشت، ایران به‌تازگی تلاش‌های خود برای تولید زیردریایی اتمی را به شکل چشمگیری افزایش داده است.

نخستین بار در سال ۲۰۱۲ خبر تلاش جمهوری اسلامی برای تولید زیردریایی اتمی منتشر شد. در آوریل ۲۰۲۰ هم "باشگاه خبرنگاران جوان" به نقل از دریادار حسین خانزادی، فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی خبر داده بود که ایران "به فکر" ساخت زیردریایی‌ اتمی است.

خانزادی در این رابطه گفته بود، قدرت بازداندگی و آمادگی برای دفاع باعث تثبیت صلح خواهد شد.

او با اشاره به این که شناورهای سنگین مجهز به پیشران هسته‌ای می‌تواند مدتی بسیار طولانی‌تر در دریا باشند گفته است: «چه کسی می‌تواند ما را منع کند تا از این توانمندی برخوردار نباشیم تا از امنیت خود دفاع کرده و صلح را برقرار کنیم.»n,d]i,gi دویچه وله

افغانستان

خاویر سولانا

 

 

“خاویر سولانا” مسوول سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپا و همچنین وزیر خارجه سابق اسپانیا در گزارشی برای پایگاه خبری “پراجکت سیندیکیت”، سه درس اساسی را که آمریکا و غرب بایستی از فاجعه جنگ ۲۰ ساله در افغانستان، در سالگرد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر فراگیرند، مورد اشاره قرار داده است.

به گزارش فرارو، خاویر سولانا در این رابطه می‌نویسد: «بیست سال قبل، حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، جهان را عمیقا شوکه کرد. در آن زمان این شعار که “ما همه آمریکایی هستیم”، در اقصی نقاط جهان و برای همدردی با مردم آمریکا به شعاری رایج تبدیل شد. پس از این حملات بود که توهمِ آسیب ناپذیری غرب پس از دوران جنگ سرد، به نحو قبال توجهی عیان شد و ثابت شد که این ایده توهمی بیش نبوده است. در پی حادثه ۱۱ سپتامبر بود که مشخص شد “جهانی شدن” که موجب سلطه اقتصادی غرب در دهه ۱۹۹۰ شده بود، جنبه‌های تاریکی نیز دارد.

دو دهه پس از این حملات، بسیار دشوار است که در مورد پیامد‌های آن‌ها برای غرب و کل جهان گزافه گویی و اغراق کنیم. در چهارچوب این حملات، یک بازیگر غیردولتی با اقدامی خشن و تروریستی، دستورکار محوری و اساسی بین‌المللی را به نحو قابل ملاحظه‌ای تغییر داد. در نتیجه حادثه ۱۱ سپتامبر بود که دیدیم ایده جهانِ تک قطبی به رهبری آمریکا به پایان خود نزدیک شد و واشنگتن سیاست خارجی خود را بر پایه ایده “جنگِ جهانی علیه ترور/War on Terror” تغییر داد.

در گذر زمان، چندان عجیب نبود که حمله آمریکا به افغانستان در پی حملات ۱۱ سپتامبر، با حمایت‌های گسترده بین‌المللی همراه شد. واشنگتن نمی‌توانست حملات ۱۱ سپتامبر را بی جواب بگذارد. این طالبان بود که عملا شرایط و بهشتی مساعد را برای گروه القاعده ایجاد کرده بود. گروهی که طراحی، سازماندهی، و انجام حملات ۱۱ سپتامبر را به طور کامل عملیاتی و اجرا کرد.

با این همه جنگ افغانستان همواره و در همه زمان‌ها به عنوان یک ناکامی و شکست بزرگ برای آمریکا در نظر گرفته می‌شود. هزینه‌های بالای این جنگ و در نقطه مقابل دستاورد‌های بسیار کمِ آن، یک پرسش اساسی را برجسته می‌کند: چرا این جنگ آغاز شد؟ در طول ۲۰ سال جنگ افغانستان، بیش از ۴۸ هزار غیرنظامی افغان، حداقل ۶۶ هزار نظامی افغان، و ۳۵۰۰ سرباز ناتو جان خود را از دست دادند. آمریکا بیش از دو تریلیون دلار در افغانستان هزینه کرد تا به قول خود بتواند نهاد‌ها و ساختار‌های حکمروایی را در افغانستان ایجاد کند با این حال شاهد بودیم که تمامی این زیرساخت‌ها در چند هفته سقوط کردند و طالبان به راحتی و بار دیگر توانست قدرت در افغانستان را قبضه کند.

استقرار مجدد طالبان در قدرت تاییدی بر این مساله است که جنگ جهانی آمریکا علیه ترور، ایده‌ای کاملا غلط و اشتباه بوده است. افغان‌ها (مخصوصا زنان و دختران افغان) بار دیگر در مواجهه با زندگی زیر سایه حکومتِ یک نظام سیاسی افراط‌گرا، رها شده و تنها گذاشته شده اند. برای غرب، وظیفه و ماموریت فعلی این است که درس‌هایش در افغانستان را مرور کند و آن‌ها را در ادامه راه، سرلوحه خود قرار دهد.

درس اولی که می‌توان از فاجعه افغانستان گرفت این است که استفاده از نیروی نظامی خارجی، راهکاری عاقلانه جهت پیشبرد دستورکار “تغییر رژیم” به صورت موثر و با دوام نیست. غرب کاملا در ساختِ یک دولتِ مدرن، دموکرات و قوی که بتواند به نحو قابل ملاحظه‌ای با تهدید طالبان برخورد کند، شکست خورد. در این چهارچوب، آمریکا عملا در تله‌ای مشابه گرفتار شد که پس از حمله غیرقانونی سال ۲۰۰۳ به عراق نیز با آن رو‌به‌رو شد. تنها مدت زمان کمی پس از حمله آمریکا به افغانستان، عراق شاهد اوج گیری فعالیت‌های تروریستی بود امری که در نوع خود زمینه را برای ظهور گروه “داعش” هموار ساخت. به نحو مشابهی این مساله را در لیبی نیز شاهد بودیم جایی که اقدام ناتو در سرنگون کردنِ “معمر‌قذافی” رهبر لیبی، این کشور را غرق در آشوب و ناامنی و جنگ داخلی کرد.

به طور کلی باید گفت اساسا ایده “ملت‌سازی” از بالا به پایین (ملت‌سازیِ دستوری)، ایده‌ای اشتباه و از پایه محکوم به شکست است. این مدل اینگونه تصور می‌کند که حضور نظامی در یک کشور و سرازیر کردن منابع به آن، به نحو اجتناب‌ناپذیری موجب ایجاد امنیت، توسعه، و حکمروایی دموکراتیک می‌شود. این در حالی است که ملت سازی نیازمندِ حمایت‌های مردمی است و تنها توسط منتخبان محلی که از سوی مردم مشروع تلقی می‌شوند، امکان موفقیت پیدا می‌کند.

این عنصر به نحو قابل توجهی در افغانستان غائب بود. آمریکا در افغانستان با تکیه بر جنگ سالارانی نظیر “عبدالرشید دوستم” که اقدامات نادرست زیادی را در خاک افغانستان انجام داده بودند و در جریان بحران اخیر افغانستان نیز فرار کردند، عملا بخش قابل توجهی از ملت افغانستان را به خود بی اعتماد کرد.

از چشم اندازی کلی‌تر، این ایده که نهاد‌های موجود در یک کشور را به راحتی می‌توان با نهاد‌هایی جدید جایگزین کرد هم تا حد زیادی نادرست بودنِ خود را نشان داده است. اغلب دولت‌ها در فرایندی تدریجی و از طریق همکاری و مصالحه در یک دوره زمانی و نه توسط عوامل و نیرو‌های خارجی تشکیل شده اند. از این رو، اقناع ملت ها، در مقایسه با زور و اجبار و تقلید‌های سطحی در بحث ملت و دولت سازی، نتایج به مراتب بهتری را ایجاد خواهد کرد.

درس دومی که از ۲۰ سال ناکامی و جنگ در افغانستان می‌توان گرفت این است که دولت‌سازی باید با راهبرد‌های منطقه‌ای همراه شود. رویکرد‌هایی که بازیگران کلیدی منطقه را نادیده می‌گیرند واقع‌بینانه نیستند (مخصوصا در جهان چند قطبی فعلی). دولت‌های غربی با توجهِ صرف به دولت سازی و بی‌توجهی به دیگر عوامل موثر، عملا نتوانستند توازن قدرتِ در حال تغییر در منطقه و جهان را به خوبی درک کند.

چین می‌توانست در روند تحولات افغانستان بازیگری موثر باشد با این حال از همان ابتدا از معادله افغانستان دور نگه داشته شد. بدون تردید چین می‌توانست سرمایه گذاری‌های قابل توجهی را در خاک افغانستان انجام دهد و این کشور را به جلو هدایت کند. با این همه، چنین نشد و این فرصت به نحو نادرستی به هدر رفت و مردم افغانستان نیز نتوانستند از مزایای توسعه در کشورشان برخوردار شوند.

به نحو مشابهی، همکاری بیشتر و حضور فعال‌تر روسیه در افغانستان نیز می‌توانست کریدور‌های شمالی افغانستان را به محل‌هایی که می‌توانستند رونق و رفاه را برای افغانستان به ارمغان آورند تبدیل شوند. با این حال چنین نشد و همچنان افغانستان تا حد زیادی برای مراودات و تامین نیاز‌های خود به کریدور‌های جنوبیِ در مرز پاکستان نیازمند است. امری که عملا به پاکستان اهرم قابل توجهی را در عرصه معادلت افغانستان داده است. اضافه بر این، آمریکا از طریق بازیگرانی نظیر عربستان که سرمایه گذاری‌های قابل توجهی در پاکستان انجام داده‌اند و شرکایی نزدیک برای واشنگتن هستند می‌توانست به دولت پاکستان اِعمال فشار کند که به نحو موثرتر و مثبت‌تری در روند معادلات افغانستان کنشگری کند. با این حال این فرصت هم از دست رفت.

در نهایت آخرین درسی که می‌توان از فاجعه افغانستان گرفت مرتبط با اروپا است. درسی که به اروپا یادآوری می‌کند که باید توانمندی‌های خود را در هماهنگی با منافع راهبردی‌اش توسعه دهد. اروپا با توجه به تغییر توازن قدرت و همچنین کریدور‌های قدرت جهان باید در تکیه خود به قدرت و توانمندی‌های بین‌المللی آمریکا، تا حد زیادی تجدید نظر کند.

روند خارج سازی نیرو‌های آمریکایی و متحدان آن از افغانستان توسط هواپیما‌های آمریکایی، به خوبی نشان می‌دهد که دقیقا چه چیزی در خطر است. بدون هواپیما‌های نظامی آمریکایی، متحدان آمریکا نمی‌توانستند نیرو‌ها و پرسنل خود را از افغانستان خارج کنند. در شرایط فعلی نیز که چشم انداز مهاجرت قابل توجهِ مردم افغانستان به کشور‌هایی اروپایی تا حد زیادی به واقعیت نزدیک شده، امکان دارد اروپا خیلی زود به این نتیجه برسد که نباید با تکیه بر توانمندی‌های کشوری نظیر آمریکا وارد صحنه جنگ در افغانستان می‌شد.

اگرچه جهان ظرف ۲۰ سال گذشته تا حد زیادی تغییر کرده است، مساله “تروریسم بین المللی” همچنان با راهکاری جدی و عینی مخاطب قرار نگرفته است. با این همه یک چیز کاملا روشن و واضح است: جنگ‌های بی پایان، قابلِ دوام نیستند مخصوصا برای آن‌هایی که باید آن‌ها را تحمل کنند. ما همه پس از وقوع حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، آمریکایی بودیم، با این حال، فراموش کردیم که باید افغان نیز باشیم».

تالش

کوراوغلو

.

زمینه ی اجتماعی و سیاسی:

در دوران جنگ‌هاي خونين ايران و عثماني در سال 1629 شورش همبستة تهیدستان شهري و ‏دهقانان در طالش روي داد كه شاه عباس و خان‌هاي دست نشانده‌اش را سخت مضطرب كرد. ‏شورشيان مال التجاره ي شاه عباس و خان‌ها، و ماليات جمع آوري شده و هر چه را كه به نحوي ‏مربوط به حكومت مي شد به غارت بردند و ميان فقيران تقسيم كردند. حاكم طالش «ساري ‏خان» به كمك خوانين ديگر، شورش آن نواحي را سركوب كرد. در قاراباغ مردي به نام «ميخلي ‏بابا» دهقانان آذربايجاني و ارمني را گرد خود جمع كرد و به مبارزه با خانخاني و خرافات مذهبي ‏پرداخت. وي با ياران خود در روستاها مي‌گشت و تبليغ مي‌كرد و روستاييان به اميد نجات از زير ‏بار سنگين ماليات‌ها و ظلم خوانين و به قصد دگرگون كردن وضع اجتماعي، به‌گرد او جمع ‏مي‌شدند. نهضت ميخلي بابا آرام آرام قوت گرفت و آشكار شد و در سراسر قاراباغ و ارمنستان و ‏نواحي اطراف ريشه دواند و تبليغ نهاني او سرانجام به شورشي مسلحانه مبدل شد. در جنوب غربي ‏آذربايجان نیز قيام جلالي لر (جلاليان) سراسر اين نواحي را فرا گرفته بود. طرف اين قيام، كه ‏بيش از سي سال دوام يافت، سلاطين عثماني، شاه عباس و خان‌ها و پاشاها و فئودال‌ها و حكام ‏دست نشاندة حكومت مركزي بودند. در گيرودار این رويدادهاي سياسي و اجتماعي بود كه آثار ‏هنري نيز گل كرد و سيماهاي حماسي آذربايجان از ساز و سوز عاشق ها بر پاية قهرمانان واقعي و ‏حوادث اجتماعي به وجود آمد و قهرمانان ادوار گذشته با چهره‌هاي آشناي خود در جامه هاي نو ‏بازگشتند و با قهرمانان زمان درآميختند. سيماي تابناك و رزمنده و انساني كوراوغلو از اين چنين ‏امتزاجي شکل گرفت.‏

داستان کوراوغلو، در جعرافیای وسیعی، از قفقار، ایران، افعانستان امروزی، تا آسیای میانه و برخی ‏نقاط دیگر گسترده‌‌است. در این جغرافیا، روایت کوراوغلو در قالب نمونه‌های آذربایجانی، قفقاری، ‏آناتولی، گرجی، ازبکی، ترکمنی، خراسانی، قشقائی و حتا توبولها یا گروه‌های تاتار در سیبری ‏سروده شده است. کوراوغلو قهرمان حماسی تمام این ملت‌هاست ‏

‏... و اما داستان اوراوغلو:‏

‏... به روایتی «علی‌کیشی» مهتر ارباب «حسن خان»، مادیانی را با اسبان افسانه‌ای و دریایی جفت ‏می‌کند؛ از این جفتگیری اسرارآمیز، دو کره اسب به دنیا می‌آیند که خیلی نحیف و لاغر اند. این ‏خبر به گوش‎ ‎حسن خان‎ ‎ارباب می‌رسد، دستور می‌دهد تا مهتر یکی از کره اسب‌‌ها را به او بدهد. ‏علی کیشی امر خان را اجابت کرده، کره اسبی به او پیشکش می‌کند. گیرم حسن خان با توجه به ‏ظاهر نحیف کره اسب، به خیال این که مهترش به او خیانت و اهانت کرده، کره اسب او را پس ‏می‌فرستد و دستور می‌دهد تا چشمان‎ ‎علی کیشی‎ ‎را از کاسه در آورند. پس از این واقعه، مردم به ‏روشن، به پسر‏‎ ‎علی کیشی‎ ‎لقب کوراوغلو. «کور زاده» یا «پسر مرد کور» می‌دهند. هر چند برخی ‏دیگر وجه تسمیة او را به «گوور اوغلو» یعنی «زادة پهلوان جنگجو» می‌دانند. کوراوغلی در زبان ‏ترکمنی، گوراوغلو تلفظ می‌شود. باری، علی‌کیشی پس از کور شدن به‌دست خان، همراه‎ ‎روشن و ‏آن دو کره اسب،‎ ‎از قلمرو خان می‌رود و پس از گذر از سرزمین‌های دور و ناشناس، سرانجام در ‏چنلی بئل «گردنة مه آلود» در کوهستانی سخت‌گذر با راه‌های پیچاپیچ، مسکن می‌گزیند. ‏در‎ ‎ترکمن صحرا‎ ‎دو منطقه به‌این نام وجود دارد؛ یکی نزدیک نیل کوه و دیگری در کنار روستای ‏صوفیان. روشن، کره اسب‌ها را با جادو، مانند پدرش درتاریکی پرورش می‌دهد و آن‌ها را ‏قیرآت‎ ‎و‎ ‎دورآت می‌نامد. کوراوعلو در شبی مهتابی، در قوشابولاق «دو چشمه» آب‌تنی می‌کند. ‏در آب این چشمه هنر عاشقی در او حلول می‌کند. پدر، علی‌کیشی از یک تکه سنگ آسمانی، ‏شمشیری برای پسرش می‌سازد، در دم آخر او را پند و اندر می‌دهد، سر می‌گذارد و می‌میرد‎.‎

روشن پدر را در قوشابولاق به خاک می‌سپارد و این‌جا و آن‌جا آواز می‌خواند و به‌ تدریج ‏آوازه‌اش از کوهستان‌ها می‌گذرد و در روستاها و شهرها به گوش همگان می‌رسد و دو کره اسب ‏بادبای او، قیرآت‎ ‎و‎ ‎دورآت نیز مشهور می شوند. در‌این مدت بسیاری از مردم عاصی و معترض به ‏کوراوغلو می‌پیوندند به تبلیغ افکار بلند و دموکرات کوراوغلو و چملی‌بئل می‌پردازند و راهنمای ‏شوریدگان و عاصیان به کوهستان می‌شوند. کوراوغلو و یاران‌اش در مقابل ظلم ظالمان و پاشاهان ‏و خان‌ها می‌ایستند و از حق مردم مظلوم و ستمدیده دفاع می‌کنند. کوراوغلو پس از کشمکشهای ‏فراوان سرانجام موفق می‌شود حسن خان را دستگیر و به چنلی بئل ببرد و به آخور ببندد و بدین ‏ترتیب انتقام پدرش را بستاند؛ هر‌چند هدف او فقط خوانخواهی و انتقام پدر نبود. او حامی تمامی ‏ستمدیدگان و رنجبران و مظلومان بود و در این راه مبارزه می‌کرد.‏

در اکثر آوازهای این داستان، آشیق یا عاشیق، (راوی)، با بیان « آدیم کور اوغلو دی» خود را به ‏جای کوراوغلو می‌‌گذارد و از زبان او حماسه را روایت می‌کند. از این داستان نسخه‌ای که به عنوان ‏نسخة پاریس شناخته می شود، در باکو چاپ شده است. آهنگساز بزرگ آذربایجان، «عزیز حاجی ‏بیگف»، اپرای معروقی براساس این داستان ساخته است.‏

‏.‏

www.dowlatabadi.net

‏ ‏تمبر، ملهم و متاثر از داستان «کوراوغلو»، در شوروی سایق

اسرائیل

با توافق هسته‌ای با ایران کنار می‌آییم

فرارو- «بنی گانتز» وزیر دفاع رژیم صهیونیستی در گفت‌وگویی با نشریه آمریکایی «فارین پالسی» اظهارات جدیدی درباره برنامه هسته‌ای ایران مطرح کرد.

بنی گانتز مدعی شد "تل‌آویو حاضر به پذیرش توافق هسته‌ای ایران که طرف‌های برجام و ایالات متحده و جمهوری اسلامی در حال مذاکره در خصوص آن هستند، است."

اما او در ادامه اظهار کرد که اسرائیل «همچنان به اعمال فشار خود به واشنگتن برای آماده‌سازی یک «نمایش قدرت» جدی در صورت شکست مذاکرات با تهران، ادامه می‌دهند.»

گانتز در این مصاحبه که هفته گذشته انجام گرفته است در پاسخ به موضع تل‌آویو در خصوص بازگشت دولت «جو بایدن» رئیس‌جمهور آمریکا به برجام گفت: «رویکرد فعلی ایالات متحده برای بازرسی و کنترل برنامه هسته‌ای ایران را می‌پذیریم».

وزیر دفاع اسرائیل افزد که تل‌آویو از «یک طرح بی (جایگزین) قابل اجرا که تحت رهبری آمریکا باشد»، حمایت می‌کند و این طرح شامل فشار گسترده اقتصادی به ایران در شرایطی می‌شود. این طرح در صورت شکست مذاکرات وین در دستور کار قرار می گیرد.

او همچنین پا را فراتر گذاشت به «طرح سی (سوم)» رژیم صهیونیستی اشاره کرد که شامل اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران می‌شد.

گانتز در بخشی از مصاحبه خود، برخی ادعاهای اندیشکده‌های آمریکایی و غربی را تکرار کرد و گفت که ایران دو تا سه ماه تا دستیابی به مواد و توانمندی‌های مورد نیاز برای ساخت یک بمب اتمی فاصله دارد.

گانتز همچنین خواستار حمایت جامعه جهانی از جمله اروپا، روسیه و ایالات متحده و به طور ویژه چین از طرح اعمال فشار دیپلماتی، سیاسی و اقتصادی به تهران شد و گفت: «ما باید چین را نیز به این (زنجیره) وصل کنیم. آسیا باید ایفای نقش کند. اسرائیل توانمندی هدایت یک طرح واقعی بی را ندارند. ما نمی‌توانیم یک نظام تحریم اقتصادی بین‌المللی را گرد هم آوریم و این طرح باید توسط ایالات متحده هدایت و رهبری شود. ایران باید از این که آمریکا و شرکایش جدی هستند، بهراسد».

او در ادامه لفاظی‌های خود به طرح رژیم صهیونیستی برای اقدام نظامی علیه ایران نیز اشاره کرد و گفت که در عین حال، ارتش رژیم صهیونیستی اقدامات خود برای متوقف کردن پیشرفت‌های هسته‌ای ایران را آماده‌سازی می‌کند.

وزیر دفاع رژیم صهیونیستی توضیح داد: «گر فشارها افزایش یابد، به آن نقطه می‌رسیم. ما آمریکا نیستیم اما توانمندی‌های خود را داریم».

به عقیده ناظران سخنان گانتز نشان می دهد که سیاست دولت اسرائیل در قبال پرونده هسته ای ایران تغییر کرده است. پیشتر نیز نفتالی بنت نخست وزیر رژیم اسرائیل اظهاراتی درباره تغییر رویکرد این رژیم در قبال مذاکرات هسته ای بیان کرد.

با این حال نخست وزیر اسرائیل بار دیگر تاکید کرده به حملات خود علیه برنامه هسته‌ای ایران ادامه خواهد داد.

اسرائیل در زمان نخست وزیری نتانیاهو به هیچ عنوان از مذاکرات و توافق هسته ای با ایران حمایت نکرد و تمام تلاشش را در تضعیف آن به خرج داد.

شعر

                                                                      من یار مهربانم                                                                                                                                                                        دانا و خوش                                                                                                                                                                            بیانم گویم                                                                                                                                                                          سخن فراوان                                                                                                                                                                       با ان که بی زبانم

زلمای خلیل‌زاد، وظیفه‌شناس ومجری دستورات یا عامل ناکامی آمریکا در افغانستان؟

برخی از نمایندگان کنگره معتقدند که زلمای خلیل‌زاد باید برکنار شود!
زلمای خلیل‌زاد، نماینده ویژه ایالات متحده در امور افغانستان، پس از گفتگو با طالبان در حساب توییتر خود نوشت: «ما با طالبان یک توافقنامه امضا کردیم که اهداف ایالات متحده را تأمین می‌کند.» این تصویری است که از او در خاطر مانده است.

به نوشته رویترز، بیست ماه بعد از آنکه خلیل‌زاد در هتلی مجلل در امتداد خط ساحلی دوحه حضور یافت و در برابر خبرنگاران و دیپلمات‌های سراسر جهان با ملا برادر دست داد، دولت افغانستان که تحت حمایت آمریکا قرار داشت سقوط کرد و طالبان این کشور را با سرعت برق در دست گرفت و بدون مخالفت وارد کابل شد. اما خلیل‌زاد در پی خروج آشفته ایالات متحده از کابل به دنبال کمک این گروه شبه نظامی بود.

برخی از مقامات فعلی و سابق ایالات متحده به رویترز گفتند که در سه سالی که خلیل‌زاد در این نقش حضور داشت، چهره آمریکا به‌عنوان یک شکست خورده در اذهان عمومی ترسیم شد.

یکی از مقامات آمریکایی که نخواست نامش فاش شود، در این باره گفت که دیپلمات کهنه کار آمریکایی از اهرم قدرت برای گروه شبه نظامی صرف نظر کرد و به طور مداوم دولت افغانستان را تضعیف کرد. او طی این مدت علاقه چندانی به شنیدن دیدگاه‌های مختلف در داخل دولت آمریکا نداشت.

برخی از مقامات، قانون‌گذاران و کارشناسان سیاست خارجی معتقدند که او یکی از معدود دیپلمات‌های آمریکایی است که با طالبان رابطه داشته است و تابع دستورات دونالد ترامپ و جو بایدن، بوده است: تمام نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج کنید.

مایکل کوگلمن از اندیشکده ویلسون می‌گوید: «خلیل زاد بد به نظر می‌رسد. اما من فکر می‌کنم که او وظیفه‌شناس بود. به این معنا که کاری را که از او خواسته شده بود انجام داد.»
خلیل‌زاد، در حالی به یکی از چهره‌های مهم پایان تحقیرآمیز آمریکا در مشارکت ٢٠ ساله در افغانستان بدل شد که با چهار دولت - دو جمهوری‌خواه و دو دموکرات – همکاری داشت.

هنگامی که خلیل‌زاد، متولد شهر مزار شریف در شمال افغانستان، به‌عنوان نماینده ویژه در سال ٢٠١٨ منصوب شد، تمایل سیاسی فزاینده‌ای برای خروج از افغانستان وجود داشت.

ترامپ که برای پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» مبارزه کرده بود، علناً از تمایل خود برای خروج هزاران سرباز آمریکایی در افغانستان سخن بود. اما مقامات گفتند که ترامپ علی‌رغم تمایل به ترک افغانستان، نشان داده است که ممکن است به‌جای دستور خروج، فقط دستور عقب‌نشینی بدهد، مانند کاری که در سوریه انجام داد.

در طول مذاکرات، بسیاری معتقد بودند که خلیل‌زاد خیلی زود تسلیم شد و اعلام کرد واشنگتن به دنبال خروج همه نیروهای خود است. به گفته مقامات آمریکایی، امتیاز عمده این بود که خلیل‌زاد، اشرف غنی را راضی کرد تا با درخواست آزادی پنج هزار زندانی طالبان موافقت کند. موضوعی که ضربه بزرگی به روحیه دولت افغانستان وارد کرد.

مایکل مک کال، نماینده جمهوری‌خواه در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، با بیان اینکه فکر می‌کند به خلیل‌زاد مأموریتی غیرممکن داده شده بود، گفت: «من فکر می‌کنم این مسئولیت به او تحمیل شد با این تصور که او موفق خواهد شد چرا که قصد داشت به این توافق پایان دهد و تغییری ایجاد کند.»

اما برخی از قانون‌گذاران انگشت خود را به سمت خلیل‌زاد به‌عنوان معمار خروج آمریکا از افغانستان نشانه رفته‌اند و می‌گویند او باید برود.

مایکل والتز، کهنه سرباز جنگ افغانستان، ماه گذشته به بایدن نوشت: «خلیل‌زاد مشاوره ضعیفی به شما ارائه کرده است و استراتژی دیپلماتیک وی به طرز چشمگیری شکست خورده است.»

از سوی دیگر والتز گفت: «با توجه به این فاجعه، خلیل‌زاد باید فوراً استعفا کند یا از سمت خود برکنار شود.»

خلیل زاد تا به حال از اظهار نظر در این مورد خودداری کرده است.
https://www.independentpersian.com/node/176161/%D8%AC%D9

افغانستان

افشاگری روزنامه لومنیته(هومانیته) L'Humanité فرانسه نشریه حزب کمونیست این کشور علیه آمریکا.

روزنامه لومنیته با نشر عکس محرمانه ای از جلسات سال 2020 مایک پمپئو و سران طالبان در دوحه قطر نشان می دهد که ژنرال کریس دوناهو همراه با پامپئو وزیر وقت خارجه آمریکا در جلسه ای با حضور طالبان حضور دارد و این نظامی آخرین فردی است که در روز 31 آگوست فرودگاه کابل را ترک کرد و تصویر سمبولیک سوار شدن وی در هواپیما بعنوان آخرین نظامی آمریکا در خبرگزاری ها نشر گردید. منابع روزنامه مذکور مدارکی را در اختیار قرارداده اند که نشان می دهد پس از آزادی ملا برادر از زندان آمریکا در نشست های صلحی که به مدیریت زلمای خلیل زاد در دوحه برگزار شده است بر سر ترک اشرف غنی از افغانستان و تسلط فوری این گروه تروریستی بر افغانستان با آمریکا مذاکره و توافق شده است و طالبان متعهد شده اند تا در قبال این خدمت ایالات متحده تهدیدی واقعی را به منافع و اتباع این کشور در داخل و خارج از آمریکا متوجه ننمایند و پس از تثبیت حکومت امارت اسلامی جمیع نیروی خود را متمرکز بر نا امن کردن ایران بعنوان دشمن مشترک طالبان و آمریکا نمایند. در این توافق تجهیز تسلیحاتی طالبان از سوی ژنرال مذکور به نمایندگی از پنتاگون با موافقت ترامپ مورد تعهد آمریکا قرار گرفته و به طور کلی پروژه ترک افغانستان برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است. روزنامه لومنیته ادامه می دهد که طرفین پیش بینی عدم توفیق طالبان در پیروزی بر ولایت پنج شیر را هرگز نمی کردند و از آنجا که آمریکا متعهد به تسلیم صد درصد افغانستان به قوای طالبان طی توافق خود با آنها شده بود پس از رد درخواست احمد مسعود مبنی بر کمک تسلیحاتی به جبهه پنج شیر، جو بایدن اجازه می دهد تا پاکستان از طریق نیروی هوایی و حمایت لوجستیکی، طالبان را در غلبه بر پنج شیر یاری نماید

همراه اعتماد

مراکش

شکست جدی حزب اسلام‌گرای حاکم در انتخابات پارلمانی مراکش

حزب حاکم در مراکش در انتخابات پارلمانی این کشور شکست شدیدی خورد. "حزب عدالت و توسعه" از ۱۲۵ کرسی در دور قبل به تنها ۱۲ کرسی در این دوره دست یافت. احزاب لیبرال و راست میانه با بیشترین اقبال در انتخابات مراکش روبرو شدند.

    

 

default

 

نتایج انتخابات پارلمانی مراکش نشان می‌دهد که حزب حاکم این کشور شکستی جدی خورده و احزاب محافظه کار و لیبرال پیروز این انتخابات بوده‌اند.

عبدالوافی لفتیت، وزیر کشور مراکش صبح روز پنجشنبه ۱۸ شهریور (نهم سپتامبر) اعلام کرد که حزب اسلام‌گرای میانه رو "عدالت و توسعه" که از سال ۲۰۱۱ در قدرت بوده، از ۱۲۵ کرسی که در انتخابات پیشین به دست آورده بود تنها به ۱۲ کرسی دست یافته است.

به کانال اینستاگرام دویچه وله فارسی بپیوندید

چهار حزب اصلی در رقابت انتخاباتی مراکش شرکت داشتند. حزب تجمع ملی مستقلین (عضو دولت) در این دور ۹۷ نماینده، حزب اصالت و مدرنیته (بزرگترین حزب مخالف) ۸۲ نماینده و حزب استقلال (راست میانه و سومین حزب بزرگ) ۷۸ نماینده به پارلمان می‌فرستند.

حدود ۱۸ میلیون نفر واجد رای بودند و ۳۲ حزب برای کسب ۳۹۵ کرسی با یکدیگر رقابت کردند. مشارکت مردم بیش از ۵۰ درصد بوده که حاکی از افزایش مشارکت نسبت به رای‌گیری پنج سال پیش است.

در دور قبل تنها ۴۳ درصد از واجدین رای داده بودند. یکی از دلایل افزایش شرکت در انتخابات احتمالا این است که برای اولین بار، انتخابات منطقه‌ای و محلی همزمان برگزار شد.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

حزب حاکم روز گذشته ادعاهایی مبنی بر تقلب در انتخابات را مطرح کرده و گفته بود: "ما بسیار نگران هستیم" و "چند مورد بی‌نظمی را مشاهده کرده‌ایم." این حزب از جمله مدعی شده بود که در نزدیکی برخی از مراکز اخذ رای میان مراجعه کنندگان "پول توزیع شده" و از "سردرگمی" در برخی از فهرست‌های انتخاباتی شکایت کرده بود.

طبق قانون اساسی مراکش محمد ششم، پادشاه این کشور نخست‌وزیر جدید را برای یک دوره پنج‌ساله از حزب پیروز انتخاب می‌کند. با نتیجه فعلی انتخابات، نخست‌وزیر آینده جانشین سعدالدین العثمانی دبیرکل حزب عدالت و توسعه می‌شود.

مولوی عبدالحمید دلیل تبریک گفتن به طالبان را بیان کرد

منتظر قول آقای رئیسی برای انتصاب اهل سنت هستم؛ او به من گفت چیزی را اعلام نمی کنم، عمل می کنم

اعتمادآنلاین - مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان که اخیار حواشی زیادی درباره پیام تبریکش به روی کار آمدن طالبان در افغانستان ایجاد شده بود، گفت‌وگویی داشته و درباره این موضوع و همراهی با دولت جدیدی توضیحاتی ارائه کرده است.

به گزارش روزنامه شرق، متن مصاحبه مولوی عبدالحمید به شرح زیر است:

بعد به نوعی اعلام آمادگی کردند. حتی گفتند کت ایشان را بیاورند تا مصاحبه شروع شود؛ اما اطرافیان گفت‌وگو را به بعد از نماز مغرب واگذار کردند. ساعت حدود هشت شب و مسجد مکی انباشته از مسلمانانی بود که برای انجام فریضه نماز به مسجد نیمه‌تمام آمده بودند؛ مسجدی فراخ و زیبا که گفته می‌شود گچ‌کاری‌های باشکوه آن کار دست هنرمندان و استادان گچ‌بری اصفهان است و پس از سال‌ها هنوز کار مسجد تمام نشده است. برای انجام مصاحبه فرصت بسیار کوتاهی میان دو نماز مغرب و عشا وقت داشتم ‎و اطرافیانی که با شدت مراقب چگونگی طرح سؤال‌های من بودند و قبل از آمدن مولوی خواسته بودند تعدادی از پرسش‌ها اصلا مطرح نشود. من در این زمان بسیار کوتاه حدود ۵۰ دقیقه سعی کردم مهم‌ترین پرسش‌ها مطرح شود؛ هرچند به نظر من جناب مولوی با جواب‌های کلی به نوعی زهر سؤال‌ها را می‌گرفتند. درست دو روز بعد از انجام این مصاحبه، «کانون مدافعان حقوق بشر» جایزه خود را در اعتراض به حمایت مولوی عبدالحمید از حاکمیت طالبان در افغانستان از او پس گرفتند. من ۴۳ سؤال برای پرسش از او آماده کرده بودم که در تعجیل اطرافیان او برای برگزاری نماز عشا، امکان طرح پیدا نکرد. در پایان مصاحبه از ایشان خواستم تسبیح خود را به من هدیه کنند و بعد یک عکس یادگاری گرفتیم.

 

در سال‌ها سفر به سیستان‌وبلوچستان علاقه مردم را به شما دیده‌ام. آیا از این علاقه برای تغییر شرایط زندگی مردم و به‌خصوص زنان استفاده کرده‌اید؟

 

مولوی عبدالحمید: این شاید احساس شما و حسن ‌ظن شما باشد که فکر کنید مردم نسبت به من محبت دارند یا احترام قائل هستند. شاید واقعی نباشد. ولی اگر شما چنین احساسی دارید، این به‌جز نظر لطف پروردگار و محبت مردم، چیز دیگری نیست؛ یعنی من ویژگی خاصی ندارم که مردم این قدر من را دوست داشته باشند.


اما درباره شرایط زنان و دختران، این شرایط با سابق بسیار متفاوت است. اینجا قبل از انقلاب دختران اجازه رفتن به مدرسه را نداشتند و فقط خانواده‌های خاصی دخترانشان را برای تحصیل می‌فرستادند. آن زمان انتخاباتی هم در این استان نبود و فقط انتخابات برای نمایندگان مجلس بود که آن نیز فرمایشی، سمبلیک و غیرواقعی بود. شناسنامه‌های افراد را جمع می‌کردند و خودشان رأی می‌نوشتند و زنان در مسائل اجتماعی و در عرصه تحصیلات و در این مسائل خیلی عقب‌ماندگی داشتند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، علما به این نتیجه رسیدند که زنان را مقداری وارد صحنه کنند و فتوا داده شد که زنان پای صندوق‌های رأی بیایند و رأی بدهند و همین‌طور زنان به دانشگاه بروند و درس بخوانند. خود ما اینجا یک خوابگاه برای زنان تهیه کردیم؛ کسانی که از مناطق دوردست استان می‌آیند و توان پرداخت هزینه برای اجاره محل سکونت ندارند. به هر حال زن‌ها راه پیدا کردند به دانشگاه. الحمدلله شرایط الان نسبت به سابق خیلی متفاوت است و زنان بیش از مردان در انتخابات شرکت می‌کنند و در فعالیت‌های اجتماعی حضور دارند. در شورایی که ما اینجا داریم و مردم شهر ائتلاف‌هایی را تشکیل می‌دهند، یک ائتلاف وجود دارد که مجموعا سه زن در بین ۱۱ نفر اعضای شورای شهر حضور دارند؛ زن‌های باسوادی که یکی استاد دانشگاه و یکی هم از شهرداران مناطق قبلی و دیگری هم از زنان فعال در عرصه فرهنگی است. این زن‌ها را ما اینجا مشارکت می‌دهیم و به اینها مسئولیت و پست اجرائی می‌دهیم. خود ما هم در دوره گذشته به آقای روحانی پیشنهاد دادیم که حداقل یک زن یا فردی از اهل سنت در کابینه شما حضور داشته باشد؛ چون هم بُرد بین‌المللی و جهانی دارد و هم نگاه دنیا نسبت به کشور و انقلاب ما عوض می‌شود و قبول می‌کنند که در اسلام دید وسیعی وجود دارد. من یک سفر استعلاجی به ترکیه می‌رفتم که یک توقف چندروزه در تهران داشتم و جناب آقای رئیسی را دیدم و به ایشان گفتم من این پیشنهاد را به آقای روحانی هم دادم که متأسفانه انجام نشد، ولی شما می‌توانید از زنان در پست‌های مختلف استفاده کنید. این زن‌ها در دانشگاه تحصیل کرده‌اند و چه اشکالی دارد که یک وزیر از زنان باشد و حتی یکی از وزرا از اهل‌ سنت باشد. این نوعی بها‌دادن به اقوام و زنان در این کشور است و باعث می‌شود نگاه دنیا به ما عوض شود. ایشان صحبت من را گوش کردند، ولی جواب مشخصی ندادند. من حرف خودم را زدم و چیزهایی که به صلاح مملکت و مناسب می‌دانستم، خدمت ایشان عرض کردم.


اتفاقا یکی از پرسش‌هایم درباره همین چرخش سیاسی شماست. شما سال‌های زیادی از آقای خاتمی و به‌طور مشخص از جریان اصلاح‌طلبان حمایت کرده‌ بودید؛ دیدار ناگهانی شما با آقای رئیسی و حمایت از ایشان و اصو‌گرایان، بسیاری را شگفت‌زده کرد. آیا در دیدار با جناب رئیسی وعده خاصی به شما داده شد؟


نگاه ما در رابطه با خیلی از مسائل با نگاه بعضی دیگر، چه علمای شیعه و چه علمای سنی تفاوت دارد. ما در بعضی مسائل با هم مشورت می‌کنیم؛ مخصوصا در رابطه با نقش زنان در جامعه و نیز‌ مسائل اقوام و مذاهب. ما معتقدیم این اقوام همه ایرانی هستند، حتی اگر ادیان دیگری داشته باشند. اما باید دید ما به نحوی باشد که نماینده دین اسلام و به نمایندگی از طرف قرآن، حضرت رسول(ص) و نگاه اهل ‌بیت و ائمه باشد و مانند آنها دید وسیعی داشته باشیم.


وقتی می‌گوییم اسلام، باید همه چیز در چارچوب اسلام باشد؛ نه اینکه دیدگاه خودمان و تعصبات و گرایش‌های قومی، مذهبی و فرهنگ محلی را در قالب اسلام عرضه کنیم. اسلام، همان‌طورکه اسلام است و در قرآن عظیم‌الشأن بیان شده و سیره حضرت رسول(ص) مبین آن است، خیلی ظرفیت بالایی دارد و این ظرفیتی که ما الان به آن عمل می‌کنیم، ظرفیت کامل اسلام نیست.


ما ۲۴ سال با اصلاح‌طلبان همراهی کردیم. زمانی که اصلاح‌طلبی در اولین دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی شروع شد، بسیار شرایط سختی بود، ولی تمام بزرگان کشور به آن سمت گرایش داشتند و ما هم از آقای خاتمی حمایت کردیم؛ چون احساس کردیم آقای خاتمی می‌آید و یک فضای سیاسی بازتری به وجود می‌آید و تغییراتی ایجاد می‌شود؛ بنابراین ما با اصلاح‌طلبان بودیم، اما از برنامه‌های اصلاح‌طلبان ناراحت شدیم. مسائلی که ما دنبال می‌کنیم، مسائل ملی کشور است و مسائل ملی کشور را بر مسائل اهل‌ سنت، اقوام و مذاهب ترجیح می‌دهیم؛ چون مسائل ملی مربوط به همه کشور است و ما هم در آن سهیم هستیم و از آن سود می‌بریم. از مسائل ملی که بگذریم، ما گفتیم که شما به هر حال از نخبگان اهل سنت و این اقوامی که گرفتار تبعیض هستند، استفاده کنید و آنها را در مقام وزارت به کار بگیرید و اجازه بدهید در هیئت دولت یا معاون رئیس‌جمهور، معاون وزیر، سفیر یا استاندار باشند؛ چون همه ایرانی هستیم و خود اصلاح‌طلبان شعار می‌دادند که ایران مال همه ایرانیان است و ما گفتیم بر اساس همین شعاری که می‌دهید عمل کنید و ما اهل ‌سنت هم ایرانی هستیم، در جبهه‌ها شهید داده‌ایم و مشکلات اینجا و منافع اینجا مربوط به همه ماست.


اما اصلاح‌طلبان در این ۲۴ سال که هشت سال آن آقای خاتمی و هشت سال دیگر آقای روحانی بود، نتوانستند از اهل ‌سنت کسی را به‌عنوان همکار بیاورند. خود آقای خاتمی را چند بار دیدم و گزارشی از وضعیت اهل ‌سنت به ایشان دادم. ظاهرا افسوس هم می‌خوردند که چنین شرایطی بر آنها رفته است، ولی هیچ کاری نکردند. در دوره آقای روحانی هم ما پیگیر بودیم که از ظرفیت‌های اهل ‌سنت استفاده کنند، ولی نه ایشان و نه حتی آقایان موسوی و کروبی هم وقتی وارد صحنه شدند، نتوانستند کاری بکنند. اینها حتی حاضر نشدند یک استاندار از اهل ‌سنت انتخاب کنند. یک معاون وزیر هم که گذاشتند، طولی نکشید که ایشان را هم برکنار کردند. دو نفر سفیر از اهل‌ سنت داشتیم که یک سفیر زن بود در یک کشور کوچک (برونئی) و یکی هم در ویتنام که او هم بازنشسته شد.


شما فکر می‌کنید چه دلیلی دارد که از این ظرفیت‌ها استفاده نمی‌شود؟


چون مقدار زیادی هزینه‌ داشت. ما هزینه دادیم و مورد بی‌توجهی آن طرف قرار گرفتیم. گفتند اگر رأی شما در سبد اصلاح‌طلبان برود، سرنوشت انتخابات را عوض می‌کند. هم آن‌طرفی‌ها از ما ناراضی بودند و هم این‌طرفی‌ها راضی نشدند برای ما هزینه کنند. در دوره آخر من رفتم تهران و خیلی تلاش کردم که یک وزیر از اهل ‌سنت را در کابینه بگذارند. سرانجام گفتند شما از وزرای اهل ‌سنت استفاده نکنید. من گفتم خب به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور بگذارید، باز هم قبول نکردند. اصلاح‌طلبان حاضر نشدند هزینه کنند و پست و مقامی را برای اهل‌ سنت در نظر بگیرند. این تبعیض و نابرابری برای ما خیلی سخت بود. تبعیض در مناطق سنی‌نشین و در مدیریت کلان کشور، ما را مقدار زیادی سرخورده کرد.

در دنیا همیشه سیاست یک‌جور نیست، باید تغییر کند. این دوره هم ما چنین تصمیمی گرفتیم. اصولگرایان گفتند یک دوره هم ما را آزمایش کنید، ما نخبگان اهل‌ سنت را به کار می‌گیریم. گفتند شما این همه به اصلاح‌طلبان رأی دادید، یک دوره هم به ما اعتماد کنید و رأی بدهید. تیم آقای رئیسی هم شدیدا پیگیری کردند و چندین نفر را به زاهدان فرستادند. خود آقای رئیسی و تیمشان هم در تهران پیگیر مسائل اهل سنت در مناطق مختلف بودند و در عین حال وعده دادند از نخبگان اهل ‌سنت استفاده خواهیم کرد.


آیا به این وعده عمل کردند؟


تاکنون که نه، اما امیدوار هستیم. کابینه فعلی هم که معرفی کردند، ما اعتراض کردیم؛ چون گفته بودند از اهل ‌سنت استفاده می‌کنیم که نکردند و حتی از زنان نیز کسی را در کابینه به کار نگرفته‌اند، ولی ما هنوز منتظر و امیدوار هستیم؛ چون آقای رئیسی گفته‌اند که من چیزی را اعلام نمی‌کنم، ولی کوشش خودمان را می‌کنیم که در عمل کار کنیم و اهل شعار نباشیم.


در کابینه که غیرممکن است، ولی حداقل استاندار یا از معاونان استاندار یا معاونان وزرا، امکان دارد از اهل‌ سنت حضور داشته باشند؟


بله؛ البته نگرانی اصلی من از اصولگرایان همین است که وزیری نگذاشتند و آدرسی هم به ما ندادند. در دوره اصلاح‌طلبان هم فقط گفتند از جاهایی زنگ زده‌اند. خب اگر شما از جایی اجازه می‌گیرید و آنها هم مخالف بودند، لااقل به ما هم می‌گفتید تا ما هم درخصوص رأی‌دادن به شما می‌رفتیم و از آنها کسب تکلیف می‌کردیم. ما اجازه از کسی نگرفتیم و به شما رأی دادیم، شما چرا از جاهای دیگر کسب اجازه می‌کنید؟


این انتقاد ما از شخص آقای خاتمی و همین‌طور از بقیه است که شایستگان و نخبگان ما را به کار نگرفتند. شاید اینها گاهی این‌طور اشاره می‌کردند که از جاهای دیگر اجازه نمی‌دهند، ولی نگفتند که شما کجا بروید و مشکل خودتان را کجا حل کنید. بر همین اساس ما این بار گفتیم در این دوره ‌اصولگرایان را آزمایش کنیم‌.


آیا شما هیچ‌وقت با مراجع قم در ارتباط بوده‌اید و با آنها معاشرت و رایزنی داشته‌اید؟


بله؛ ما رفت‌وآمد کردیم. ما بارها به قم رفتیم و خدمت مراجع رسیدیم.


چه کسانی را ملاقات کردید؟


آیت‌الله مکارم‌شیرازی که سلام و علیک نزدیک با هم داریم. آقای نوری‌همدانی را دیدیم و تمام مراجع مطرح را ملاقات کردیم. تک‌تک آنها را دیدیم، به‌جز کسی که احیانا وقت ملاقات نداده باشد یا به دلیل کهولت سن نتوانسته ملاقات داشته باشد. دو بار در قم کنفرانس بوده که من شرکت کردم و فرصت صحبت هم اگر دادند، صحبت کرده‌ام.


دیدار آقای حسین الله‌کرم با شما تحت چه عنوانی صورت گرفت و راجع به چه مسائلی با هم صحبت کردید؟ آیا خواسته ایشان جلب نظر شما در حمایت از آقای رئیسی بود؟


بله. نتیجه جلسه این بود که ما در نهایت به آقای رئیسی رأی دادیم و سعی کردیم ناراحتی و کدورتی که از چند دهه قبل، از ما در دل آنها بود، برطرف بشود. برای ما شخص ‌آقای رئیسی مطرح نبود. ما کل مجموعه اصولگرایان را دوست داشتیم و گفتیم اگر ما به اینها رأی بدهیم، اینها متوجه می‌شوند که ما با آنها دشمنی نداریم.


البته وقتی آقای الله‌کرم آمدند، ما موضع خودمان را از قبل مشخص و اعلام کرده و گفته بودیم که به آقای رئیسی رأی می‌دهیم. پس از آن بود که ایشان به اینجا آمدند. یک بار آمدند همین مسجد مکی و یک بار دیگر هم زمانی که من بعد از معالجاتم از ترکیه برگشتم، به عیادتم آمدند.


چطور توانستید به طالبان تبریک بگویید؟ آیا فاجعه دانشگاه کابل، کشتار در مدرسه دخترانه و صدها عملیات انتحاری دیگر که موجب مرگ صدها نظامی و غیر‌نظامی شده و طالبان به طور مشخص مسئولیت آن را بر عهده داشتند، از یاد برده بودید؟ حتی گروه دعوت که آنان نیز از اهل سنت هستند، مخالفت خود را با ابراز پیام تبریک شما اعلام کردند.


پیام تبریک من برای خیلی از برادران و خواهران دیگر هم سخت و قابل تعجب بوده است. من توضیح می‌دهم. طالبان حدود ۲۰ سال است که با نیروهای ناتو که در افغانستان حضور دارند، درگیر شده‌ و با آنها جنگیده‌اند. گروه‌های دیگری هم غیر از طالبان در افغانستان مسلح بوده‌اند. من ممکن است از تمام اتفاقات پیش‌آمده و جزئیات آن اطلاعاتی داشته باشم که دیگران مطلع نباشند. اینکه طالبان چه کرده‌اند و دیگران چه کرده‌اند، ما زیاد شنیده‌ایم؛ ولی اینکه طالبان چه کارهایی را بر عهده گرفته‌اند که کار آنها باشد، من ممکن است اطلاعات وسیعی نداشته باشم؛ ولی چیزی که من می‌گویم این است که طالبان فعلی با قبل تغییر کرده است. اینها طالبان ۲۰ سال قبل که مدتی در افغانستان حکومت کردند، نیستند. دیدگاه طالبان فعلی عوض شده، هرچند اعتقاد و مذهب آنها عوض نشده است. مصاحبه‌هایی که خود آنها پخش می‌کنند و صحبت‌هایی که سخنگوی طالبان می‌کند، حاکی از این است که دیدگاه آنها عوض شده است. قسمت شرقی زاهدان نزدیک مرز افغانستان و مرز پاکستان است و من چون خودم یک روحانی اهل‌ سنت هستم،‌ ملاها و روحانی‌های آنها را من می‌شناسم و شما نمی‌شناسید. شما ممکن است روزنامه‌نگاران را بشناسید و طیف سیاسی هم سیاست‌مداران را بشناسند، ما هم اینها را می‌شناسیم. این علما، افراد معتدلی هستند و تندرو نیستند. به طور کلی در اینها تحولاتی صورت گرفته و نتیجه‌اش این است که در بدو امر عفو عمومی اعلام کردند و تمام کسانی که با اینها جنگیدند و شاید صدها نفر از طالبان را کشته‌اند، همان‌ها را هم ‌آزاد کردند و کاری به آنها نداشتند. الان هم هیچ‌کسی را تعقیب نمی‌کنند. یک نظام و حکومت از‌هم‌‌پاشیده فعلا وجود دارد که طبیعتا هرج‌ومرج‌هایی هم اتفاق می‌افتد. ممکن است کسان تندرویی باشند که از اسم طالبان سوءاستفاده کنند؛ ولی واقعا اینها وقتی اعلام کردند که ما بخشیدیم،‌ قطعا بخشیده‌اند. حتی بعضی‌ها را با سلاح دستگیر کردند. آنها را به منازلشان بردند و اسلحه را نیز از آنها نگرفتند. آنها بیشتر شهرها را با مذاکره فتح کرده‌اند. خیلی جاها هم کسانی بودند که به طالبان حمله کردند و درگیر شدند؛ ولی بیشتر با مذاکره باعث شدند که طرف مقابل تسلیم شود؛ چون می‌خواستند بدون جنگ و خون‌ریزی این کارها انجام بشود. به دروازه کابل هم که رسیدند گفتند خون‌ریزی نباشد و توقف کردند. در شهرهای دیگر هم همین کار را کردند. طالبان متحول شده و دیگر طالبان ۲۰ سال پیش نیستند. الان چیزهای امیدوار‌کننده زیادی وجود دارد؛ از‌ جمله کشت خشخاش را ممنوع اعلام کرده‌اند و ان‌شاءالله مسئله کم‌آبی حل خواهد شد و آب هیرمند به سمت ایران آزاد می‌شود. همین‌طور مسئله زنان حل می‌شود و دیگر مشکلاتی نیست. اینها پذیرفتند که زن‌ها دانشگاه بروند و تحصیلات عالیه داشته باشند. دختران به مدارس بروند و پذیرفته‌اند که زنان هم در عرصه‌های اجتماعی حضور داشته باشند و آنها هم در ادارات استخدام بشوند.


شما خودتان با طالبان گفت‌وگویی داشته‌اید؟ چون از این وعده‌ها قبلا هم داده‌اند؛ ولی در عمل چنین نبوده. در همین چند روز هم از اخبار و شبکه‌های اجتماعی، صحنه‌های تیرباران و شکستن موبایل‌ها را دیده‌ایم. مگر ممکن است در عرض چند ماه یک گروه تروریستی تبدیل به طالبانی بشود که شما تصویر می‌کنید؟


گذشته‌ها را رها کنید. من بحثی نسبت به گذشته ندارم. صحبت من این است که تحولی حاصل شده و من هم که تبریک گفتم، اگر متن تبریک را بخوانید، نصیحت‌های من را می‌بینید. نصیحت‌هایی درباره رعایت حقوق بشر، توصیه به رعایت حق زنان و توصیه به حفظ حقوق ملت و دیگر مسائل که متأسفانه هیچ‌کس آنها را نگاه نمی‌کند و فقط بحث تبریک را می‌بینند. من تبریک گفتم که اگر اینها کشور را گرفتند، حرف‌های من را هم گوش کنند. به هر حال ما را خیرخواه خودشان بدانند. همان‌طورکه ما خیرخواه همه هستیم. من اینها را به استفاده از اقلیت‌های قومی، از اقوام و مذاهب، برای تشکیل دولت فراگیر و دولتی که شامل تمام ملت افغانستان باشد، توصیه کرده‌ام. دفعه قبل فضای امنیتی بسیار شدید بود و ما ترسیدیم و نشد که اینها را توصیه کنیم که خودشان را تعدیل کنند؛ ولی شما مطمئن باشید که برای تعدیل اینها، کل علمای اسلام تلاش می‌کنند و ان‌شاءالله در آینده خواهید دید که چه تحولاتی در افغانستان صورت می‌گیرد. یک نکته را هم بگویم. تجربه ثابت کرده که نظام‌های سوسیالیستی که شوروی سابق قصد داشت در افغانستان حاکم کند و طی ۱۰ سال ده‌ها هزار نفر از طرفین کشته شدند، حتی شوروی هم شکست خورد. چون اقتصاد شوروی فلج شد و گرفتار یک جنگ طولانی شد و نظام سوسیالیستی نتوانست در افغانستان جواب بدهد. ۲۰ سال هم آمریکا و ناتو در آنجا جنگیدند و می‌خواستند نظام حکومتی غربی را حاکم کنند که نتوانستند.


چرا این نظام در افغانستان موفق نشد؟ چون افغانستان یک جامعه سنتی است. اول باید ملتی را بسازند. بعد مطابق با فکر و نظام مد‌نظر آنها، سیستمی را آنجا حاکم کنند؛ بنابراین ۲۰ سال اینها آنجا حضور داشتند؛ ولی موفق نشدند و مجبور به ترک منطقه شدند. آنها به این نتیجه رسیدند که اگر تا صد سال آینده هم ناتو و آمریکا حضور داشته باشند، این جنگ از افغانستان قطع نمی‌شود. ملت افغان فقط از طریق نظام اسلامی می‌تواند متحد شود و جنگ را از افغانستان بیرون ببرد و اقوام و قبایل را در کنار هم قرار دهد؛ چون همه اهل نماز هستند و همین سنت‌هاست که می‌تواند افغانستان را یکپارچه کند. به شرطی که طالبان هم در رفتار خودشان تعدیل کنند و یک دولت فراگیر تشکیل بدهند. طالبان می‌گوید ما برای قدرت نجنگیده‌ایم؛ بلکه جنگیده‌ایم که نظام اسلامی حاکم بشود. نظام اسلامی در افغانستان می‌تواند جواب‌گو باشد؛ یعنی در بین ملت این زمینه فراهم است و ما دنبال این هستیم که اینها هم تعدیل بشوند. همین‌طورکه در ایران هم تلاش‌های ما از گذشته تا الان بر‌اساس همین تفکر بوده است. وقتی یک‌طرفه رفتیم و به نظام اصولگرا رأی دادیم؛ یعنی در تلاش هستیم که تعدیل به وجود بیاید. تعدیل به نفع همه است و نکته‌ای که اینجا خوب است ذکر کنم؛ افغانستان بعد از این محل پرورش تروریسم نخواهد بود. این چیزی است که جامعه جهانی از آن می‌ترسد. حتی دیگر برای ایران هم زمینه ناامنی از سوی افغانستان ایجاد نخواهد شد. افغانستان اکنون متحد شده و در قراردادی که بین خودشان منعقد شده، تعهدات و قرارهایی دارند. قرار گذاشته‌اند هیچ کشوری حق ندارد از خاک افغانستان علیه کشور دیگر استفاده کند و این را در مصاحبه‌های خودشان هم اعلام کردند. اینها اجازه نمی‌دهند که افغانستان محل امنی برای تروریسم بشود و اینها همه تبلیغات طالبان است. دنیا باید به اینها فرصت بدهد. حتی اگر دو، سه ماه هم به اینها فرصت داده بشود، مشخص می‌شود که اینها در چه مسیری می‌خواهند حرکت کنند. ما هم برای اصلاح و تعدیل اینها به آنها تبریک گفتیم. این باعث شد که حرف‌های دیگر من را هم بشنوند و قبول کنند و ما بتوانیم اینها را تعدیل کنیم. کسانی اگر از این تبریک من دلخور شده‌اند، من مطمئنم که بعدا رضایت پیدا می‌کنند و متوجه می‌شوند در این حرکت، حکمتی بوده است.


آیا شما به طور مشخص راجع به مسئله حقابه ایران و بازکردن سد کمال خان و جاری‌شدن دوباره رودخانه هیرمند با طالبان صحبت کرده‌اید؟


بله. اینها قبول کردند که حتی اگر در آن طرف افغان‌ها تشنه هم باشند؛ ولی آب به ما می‌دهند.


بعد از این، دیگر هیچ مشکلی برای ایران خطرناک‌تر از موضوع مواد مخدر نیست. این خیلی ضایعه بزرگی است. مخصوصا در استان ما که تمام مشکلات متوجه همین مسئله است. اگر اینها کشت خشخاش را ممنوع کنند، برای ما منافعی خواهد داشت که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند در این حد برای ما منفعت داشته باشد که جامعه ما از مواد مخدر و از قاچاق پاک بشود. این کار بزرگی است که مواد مخدر در این محل تعطیل بشود. شما هم این را بدانید که حرف اینها، قابل اعتماد است. شاید هر دولتی حرف‌هایی را بزند؛ ولی اینها تا به حال هرچه گفته‌اند عمل کرده‌اند.


من این‌طور فکر می‌کنم که ایران و مسئولان، به این نتیجه رسیدند که با روی‌کارآمدن طالبان، جنگ و ناامنی در همسایگی‌شان تمام می‌شود. در‌حالی‌که هر سیستمی به جای طالبان می‌آمدند، حتی اگر دموکراسی از نوع غربی هم می‌بود، جنگ اینجا پایان نمی‌یافت.


به نظر می‌رسد شما از استقرار حکومت طالبان در افغانستان از قبل مطلع بوده‌اید.


بله. من روی شناختی که از طالبان و همین‌طور حکومت افغانستان داشتم، می‌دانستم که این حکومت سقوط می‌کند و طالبان به قدرت می‌رسند و تمام افغانستان را می‌گیرند. من براساس شناختی که از جامعه افغانستان دارم و موازنه قدرتی که درون افغانستان می‌شناسم، می‌دانستم.


ناتو و بیش از ۵۰ کشور عضو آن نتوانستند در افغانستان امنیت برقرار کنند؛ ولی طالبان مقاومت و ایستادگی کرد و من می‌دانستم وقتی ناتو در مقابل اینها طاقت نیاورد، حکومت افغانستان چیزی نبود که بتواند در مقابل اینها مقاومت کند. حکومت افغانستان می‌گفت ما ۳۰۰ هزار نیروی رزمنده داریم، سلا‌ح‌های زیادی هم داریم؛ ولی حتی خود غربی‌ها هم می‌دانستند که اینها توان مقاومت و ایستادگی در مقابل طالبان را ندارند.


نظر شخص شما درباره مقاومت احمد مسعود در منطقه پنجشیر چیست؟


فرزند احمدشاه مسعود هم نمی‌تواند مقاومت کند. من مطمئن هستم که نه او و نه هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند در مقابل اینها مقاومت کند. ایشان یک فرد جوان است و پدرش هم جزء کسانی بود که در زمان تجاوز شوروی سابق به افغانستان جهاد کرد و با آنها جنگید. بهترین راه این است که بیایند و بنشینند با مذاکره و گفت‌وگو مسئله را حل کنند. من کلا با جنگ مخالفم و معتقدم گفت‌وگو کاربردی‌تر است و در دولت فراگیر که شامل همه اقوام افغان بشود، اینها بنشینند و صحبت کنند. من به‌هیچ‌وجه با جنگ موافق نیستم و معتقدم جنگ برای هر دو طرف ضرر دارد و جنگ اینها را به هیچ کجا نمی‌رساند.


شما به‌طور مشخص برای وضعیت دشوار ایرانی‌های فاقد شناسنامه، به‌خصوص در استان سیستان‌و‌بلوچستان چه کرده‌اید؟


یکی از مشکلات این منطقه وجود حدود ۱۰ هزار ایرانی بدون شناسنامه است. در دوره گذشته طایفه‌هایی بودند که به دلیل مشکلاتی که با رژیم شاه داشتند، شناسنامه نمی‌گرفتند و به دیگران هم می‌گفتند گرفتن شناسنامه فایده‌ای ندارد. بسیاری به دلیل ترس از اجباری‌بودن سربازی شناسنامه نگرفتند. البته روستاییان و دامداران زیادی بوده‌اند که در دل کوه و روستاهای دوردست و مناطق صعب‌العبور زندگی می‌کرده‌اند و به فکر گرفتن شناسنامه نبوده‌اند.


حالا آنها از زندگی و همه‌چیز عقب مانده‌اند. خودشان و فرزندانشان برای تردد، برای کار، معیشت، هویت، دریافت خدمات و امکانات دولتی و همه‌چیز با مشکلات جدی مواجه هستند. حالا ان‌شاءالله در دولت آقای رئیسی، وزارت کشور و سازمان ثبت‌احوال کشور این مسئله را در اولویت قرار دهند؛ چون مسئله هویت خیلی مهم است، چون انسان اگر خانه هم نداشته باشد، می‌تواند زیر یک چادر زندگی کند‌ ولی اگر هویت نداشته باشد، انگار هیچ‌کس نیست و حل این مسئله خیلی فوری و مهم است.


اگر اجازه بدهید می‌خواهم راجع به وضعیت آموزشی در استان سیستان‌و‌بلوچستان سؤال کنم. آیا افزایش تعداد مدارس دینی، معنایش این است که جامعه اهل سنت علاقه یا گرایش کمتری به سیستم رایج و غالب آموزش‌و‌پرورش دارد؟ آیا از پایین‌بودن سطح کیفی آموزش اطلاع دارید؟


ما همه را ترغیب می‌کنیم که با سیستم و نظام رسمی آموزش‌و‌پرورش درس بخوانند و وارد دانشگاه‌ها بشوند و مدرک دانشگاهی بگیرند و تخصص کسب کنند. این افت تحصیلی که شما اشاره می‌کنید، نه از جانب مادرها و پدرهاست و نه از جانب علما و دیگران. این افت و نارسایی بیشتر به دلیل سیاستی است که در اینجا وجود دارد، چون زنان و خصوصا اهل‌سنت به کار گرفته و استخدام نمی‌شوند؛ بنابراین آینده روشنی از این درس‌خواندن برای خودشان نمی‌بینند و باعث افت تحصیلی و ترک تحصیل می‌شود. این‌هم در بین دختران و هم در بین پسران وجود دارد. من اکثرا وقتی در سفرها به مناطق استان خودمان می‌روم، وقتی به مناطق مختلف داخل استان، اعم از سیستان‌ یا منطقه بلوچستان می‌روم، آنها را ترغیب می‌کنم به علم و اولین چیزی که روی آن تأکید می‌کنم این است که به خانواده‌ها سفارش می‌کنم که برای تحصیل فرزندانتان هزینه کنید و آنها را به دانشگاه بفرستید؛ چه دختر و چه پسر. در این حوزه علمیه‌ای که الان شما حضور دارید، بخشی از استادان هستند که دنبال اخذ مدرک دکترا هستند. اعم از خواهران مدرسه حضرت عایشه که اینها خیلی درس می‌خوانند و از استادان و طلاب اینجا حتی به دانشگاه کشورهای خارجی هم می‌روند. فرزندان خود من دنبال این هستند که دکترا بگیرند و در دانشگاه‌ها درس می‌خوانند و دنبال کسب علم هستند و الان در ایران جا افتاده و جایی نیست که نسبت به درس بی‌رغبت باشند. اگر موقعیت شغلی و کاری فراهم و توجه بیشتری می‌شد، مطمئنا شرایط بهتر می‌شد. ما خودمان از آموزش‌و‌پرورش گلایه داریم. از خود وزارتخانه که در این منطقه برنامه‌ریزی‌اش زیاد موفق نبوده و از دانشگاه‌ها هم گلایه داریم.


آیا برای تغییر سطح آموزش کیفی در این استان تلاشی کرده‌اید؟


بله. من نمی‌گویم یک نفر برود و یک دکترا بگیرد، حتی می‌گویم اگر توانایی دارد برود و در چند رشته دکترا بگیرد. همه باید بروند دنبال علم و دانش. این چیزی است که مراد و خواسته و مطالبه ماست. ما از این شرایط ناراحت هستیم و برای بهتر‌شدن این وضعیت هزینه هم می‌کنیم. اینجا گفتیم گروه‌هایی تشکیل بشود که به دانشجویان بی‌بضاعت کمک مالی کنند. همین الان ما یک آموزشگاهی داریم که افرادی را جذب می‌کنیم تا بتوانند بروند دانشگاه. علاوه بر درس‌هایی که در سیستم آموزش‌و‌پرورش می‌خوانند، ما معلم‌های دیگری را هم می‌آوریم و اینجا کار می‌کنند که اینها در دانشگاه‌های خوب قبول بشوند. کلاس کنکور برگزار می‌کنیم‌ و در بعضی از نقاط شهر افراد را آموزش می‌دهیم که بتوانند در کنکور موفق بشوند و در دانشگاه‌ها تحصیل کنند و خیلی‌ها هم از این طریق وارد دانشگاه‌ها شده‌اند.


اینهایی که شما تعریف می‌کنید، خیلی خوب است. اما من در این استان به روستاهای دوردستی سفر کرده‌ام که اغلب دختران و پسران، تحت تأثیر مولوی‌های منطقه، ترجیح می‌دهند به‌جای رفتن به مدرسه، به مدارس دینی بروند. من دختران کم‌سن‌وسال زیادی دیده‌ام که چادرهای سیاه داشتند و روبنده می‌زدند و حتی از صحبت‌کردن با من که هم‌جنس آنها بودم، ناتوان بودند یا خجالت می‌کشیدند. آیا تربیت یک‌سویه دختران و پسران اهل سنت در مدارس دینی نگران‌کننده نیست؟


من در ابتدا بگویم که اسلام هیچ لباسی را برای زنان تعیین نکرده است. در هر فرهنگی لباس متناسب آن فرهنگ و منطقه وجود دارد. اسلام فقط بر پوشش تأکید کرده است. حالا اینکه مانتو باشد، به‌صورت لباس بلوچی، لباس ترکمنی یا لباس کُردی فرقی ندارد. هر قومی یک لباسی دارد و همان لباس پسندیده است. در فرهنگ ما ایرانیان، برای زنان چادر است. این چادر هم که چیز خوبی است. زمانی که به حج می‌رفتیم، می‌دیدیم که همه چادر ایرانی‌ها را پسند می‌کنند. ولی حتی این چادر هم اجباری برای زنان نیست‌ و اگر زنان روسری‌ سر کنند و بقیه لباسشان طوری باشد که بدنشان را بپوشاند،‌ مجاز است و مشکلی ندارد. برقع برای کشور ما نیست. ممکن است در کشورهای دیگر باشد. اما اینجا همین مقنعه‌ای است که تا روی بینی می‌گذارند. ولی برقع که شبیه کلاه است و کل چهره را می‌پوشاند، در این منطقه مرسوم نیست.


اسلام گفته که زنان لباسشان نباید تنگ و بدن‌نما باشد. مانتو درست است. روسری طوری باشد که سر آنها را بپوشاند کفایت می‌کند. این چیزی هم نیست که برای دیگران سخت باشد. من به یک نکته اشاره می‌کنم و آن اینکه هیچ زیبایی‌ای در برابر لباس نیست. خداوند برای لباس دو وظیفه و خاصیت بیان کرده است؛ یکی پوشش و دومی باعث زیبایی است. مردان هم در لباس زیباتر هستند و زن هم با لباس زیباست. اگر زن لباس خودش را کم کند، نازیبا می‌شود. بعضی‌ها فکر می‌کنند زنان در حالت برهنگی شیک‌تر می‌شوند، در‌صورتی‌که این‌طور نیست. برهنگی و عریان‌بودن هیچ زیبایی‌ای ندارد. قرآن می‌فرماید و انزلنا علیکم لباسا یواری ... و ریشا. ریش به معنی زیبایی است. امروز به این محاسن که ریش می‌گویند به خاطر این است که این ریش باعث زیبایی صورت می‌شود.


کلمه ریش به معنای زیبایی است. بنابراین ما به غربی‌ها انتقاد داریم که اینها در حق زن‌ها ظلم کرده‌اند که آنها را برهنه به جامعه می‌آورند. اسلام دین اعتدال و میانه است. اسلام نه آن سختی را که ما در بعضی فرهنگ‌ها با آن مواجه هستیم، قبول دارد و نه این ولنگاری غربی‌ها را. هیچ‌کس حق ندارد فرهنگ خودش را به دیگران تحمیل کند و ما اصلا اعتقاد نداریم که زاهدانی‌ها‌، قمی‌ها‌، شیعیان‌ یا اهل‌ سنت فرهنگ‌های سخت خود را تحت عنوان اسلام تحمیل کنند. همان‌طو‌رکه اعتقاد نداریم غربی‌ها لباس‌ها و برهنگی‌ خودشان را به اسلام تحمیل کنند.


اسلام از هر دو طرف مظلوم واقع شده است، هم از طرف کسانی که تمایلات برهنگی دارند و می‌گویند اگر بانوان سر برهنه باشند و پوششی نداشته باشند، اشکالی ندارد و هم از سمت بعضی فرهنگ‌های محلی که سختگیری می‌کنند. اسلام دین اعتدال و میانه‌روی است و برای هیچ‌کس مشکل ایجاد نمی‌کند.


آیا شما تا‌به‌حال به مولوی‌هایی که در امور دینی تندروی می‌کنند، تذکر داده‌اید؟


ما در این مسیر آمده‌ایم و ان‌شاءالله ادامه می‌دهیم. شما نگران نباشید. ما پیگیر این مسائل هستیم و پیشرفت‌هایی هم داشته‌ایم. الان فکر ما از خیلی‌ها جلوتر است و نه‌تنها این موضوعات که شخصی است، بلکه فکر اسلامی و ظرفیت اسلام را هم می‌کنیم. ما معتقدیم اگر مسلمانان به ظرفیت اسلام برگردند و علمای شیعه و سنی در حوزه‌های علمیه به ظرفیت رسول‌الله (ص)، قرآن، اهل‌بیت، امام حسین(ع)، حضرت علی و حضرت زهرا(س) توجه کنند، اتفاقات خوبی می‌افتد. ما حاضریم در این زمینه‌ها بحث کنیم و ببینیم کجاها کم است و آنها را با مذاکره و گفت‌وگو حل کنیم.


چنان‌که تلاش می‌کنیم در افغانستان نیز ان‌شاءالله ظرفیت آنجا را بالا ببریم و شرایطی ایجاد بشود که تمام اقوام اعم از شیعه، سنی، تمام مذاهب و تمام اقوام و گروه‌ها در صلح زندگی کنند. ما پیگیر حقوق زنان و حقوق بشر در افغانستان هستیم و معتقدیم باید آنجا اثر بگذاریم. البته اگر دنیا اجازه بدهد که اینها تغییرات را ایجاد کنند. استدلال ما قرآنی و سیره حضرت رسول(ص) و زندگی بزرگان است. نظریه‌های شخصی نیست. ما معتقدیم که ظرفیت اسلام باید بر سر مسلمانان اِعمال شود.


آیا حاضر هستید از تریبون نماز به آقایان اهل‌ سنت که بیش از ۵۰ یا ۶۰ سال‌ دارند و می‌خواهند همسر چندم اختیار کنند، بگویید که حداقل به سراغ دختران ۱۵، ۱۶ ‌ساله نروند؟


بله. من گفته‌ام و بارها گفته‌ام و هنوز هم می‌گویم. اتفاقا زمانی چند نفر از خانم‌های بسیار روشن و تحصیل‌کرده از تهران آمدند و میهمان ما بودند، یک‌سری مشکلات را مطرح کردند در رابطه با مسئله زنان و همان‌جا از حرف‌های من تشکر کردند. بسیاری از صحبت‌ها ممکن است تبعاتی هم برای من داشته باشد. همان‌طور‌که همین حالا، خیلی از افراد نزدیک به من گله‌مند هستند که به طالبان تبریک گفته‌ام. ولی بعد اینها متوجه می‌شوند که تبریک من صحیح بوده و این نیاز به این دارد که مدتی زمان بگذرد. بعدا اینها در حق من دعای خیر خواهند کرد و متوجه خواهند شد که چه حکمت‌هایی در نظر من بوده و چه اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. هم برای کشور ما خوب است و هم برای جهان اسلام و هم برای خود جامعه افغانستان.


آیا شما از وضعیت زنان و دختران در سیستان‌وبلوچستان اطلاع دارید؟ آیا می‌دانید دختران روستایی اندکی بعد از پایه ششم، امکان ادامه تحصیل پیدا نمی‌کنند؟ چون پس از پایه ششم، باید به شهر بیایند و فرهنگ منطقه یا فقر خانواده‌ها اجازه چنین کاری به آنها نمی‌دهد و در نتیجه دختران بازمانده از تحصیل خیلی زود و در موقعیت‌هایی بسیار نامناسب ازدواج می‌کنند. سؤال من این است که به‌طور عملی برای دخترانی در این شرایط چه کرده‌اید؟


الان ازدواج دختران کم‌سن‌و‌سال در سطح استان به حداقل رسیده و شرایط خیلی تغییر کرده است. شاید ازدواج دختران کم‌سن موردی باشد‌ و اکثرا دختران در سنین ۱۸ و ۲۰ تا ۲۵ سال ازدواج می‌کنند. بحث اجبار در ازدواج برای دختران هم دیگر اینجا وجود ندارد و من بارها اجبار دختران به ازدواج را محکوم کرده‌ام و گفته‌ام که هیچ‌کس حق ندارد دختری را مجبور کند و شریعت ما هم گفته است که هیچ دختری را هیچ‌کس حق ندارد بدون اجازه آن دختر و بدون رضایت و مشورت دختر به عقد کسی در‌بیاورد. من با پدران دخترها صحبت می‌کنم و الان ازدواج در سنین پایین به‌شدت کاهش یافته و در حد ندرت است. ما توصیه می‌کنیم حتی درمورد ازدواج دوم، تا زمانی که کسی مشکلی ندارد و ضرورتی اتفاق نیفتاده، به همان روشی که قرآن فرموده و توصیه کرده به یک زن اکتفا کنید، هرچند اجازه ازدواج متعدد را بنا به حکمت‌هایی داده است. ولی ما همیشه صحبت می‌کنیم و توضیح می‌دهیم و در منابر جزء صحبت‌های ماست. الان نسبت به گذشته خیلی در این منطقه تغییرات ایجاد شده و الحمدلله مردم روشن شده‌‌اند و از دختران اجازه گرفته می‌شود و با آنها مشورت می‌شود و ما روی این مسئله کار می‌کنیم.


من در قفسه کتابخانه شما که نگاه کردم، فقط نشریات دینی بود. آیا مولوی عبدالحمید کتابی غیر از حوزه دینی مطالعه می‌کنند؟


من علاوه بر کتاب‌های دینی، کتاب‌های دیگر هم می‌خوانم. ولی چون درس می‌دهم فرصتم برای مطالعه کم است. البته من خیلی چیزها مطالعه می‌کنم و در مسائل دیگر هم الحمدلله اطلاعاتی دارم. در مسائل آب‌ها و زمین‌شناسی گاهی با کارشناسان صحبت می‌کنم و آنها می‌گویند تمام صحبت‌های شما علمی است. در مسائل سیاست و کشورداری هم مطالعات و نظراتی دارم. شاید تمام دانسته‌های من از طریق مطالعه نباشد و اغلب از راه فکرکردن و تحلیل است.


آیا شما تا‌به‌حال به سینما یا تئاتر رفته‌اید؟


فرصت این کارها را نداشته‌ام.

اخوند زاده رهبر طالبان

اوایل زندگی

آخوندزاده در سال 1961 در ولسوالی پنجوی قندهار متولد شد. نام کوچک او ، هیبت الله ، در زبان عربی به معنی “هدیه خداوند” است.

این خانواده پس از حمله شوروی به شهر کویته در استان بلوچستان پاکستان مهاجرت کردند و آخوندزاده در یکی از مدارس آنجا تحصیل کرد. در دهه 1980 ، وی “در مقاومت اسلام گرایان” در مبارزات نظامی شوروی در افغانستان مشارکت داشت.

عضویت در  طالبان

پس از ظهور این گروه در دهه 1990 پس از عقب نشینی نیروهای شوروی ، آخوندزاده به سرعت به طالبان پیوست.

هنگامی که طالبان ولایت فراه در غرب افغانستان را تصرف کردند ، او مسئول مبارزه با جرم و جنایت در این منطقه شد.

بعداً هیبت الله آخوندزاده به دادگاه نظامی طالبان در قندهار و سپس به عنوان رئیس دادگاه نظامی آن در شرق ولایت ننگرهار منصوب شد. با تقویت قدرت طالبان در افغانستان ، او رئیس دادگاه نظامی گروه و معاون رئیس دادگاه عالی این گروه شد.

هنگامی که طالبان توسط ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در سال 2001 سرنگون شد ، او رئیس شورای علمای دینی این گروه شد.

او به جای یک فرمانده نظامی ، به عنوان یک رهبر مذهبی شهرت دارد که مسئول صدور اکثر فتواهای طالبان و حل مسائل مذهبی در میان اعضای طالبان بود.

او به عنوان معاون رئیس قبلی طالبان ، اختر محمد منصور ، که در حمله هواپیماهای بدون سرنشین ایالات متحده در 21 مه 2016 کشته شد ، خدمت کرد.

پس از به دست گرفتن کنترل شورشیان ، روحانی وظیفه یکپارچه سازی گروه را به عهده گرفت ، زیرا دو نامزد دیگر برای نقش امیر وجود داشت – یکی سراج الدین حقانی ، معاون دیگر منصور و محمد یعقوب ، پسر رهبر موسس طالبان یعنی محمد عمر.

هنوز اطلاعات کمی در مورد نقش روزانه آخوندزاده وجود دارد ، زیرا مشخصات عمومی وی عمدتا به انتشار پیام های سالانه در تعطیلات اسلامی محدود می شود.

علاوه بر این ، این گروه فقط یک عکس از رهبر عالی خود منتشر کرده است ، که هرگز در حضور عمومی ظاهر نشده است.

بر اساس گزارشات ، دو تلاش برای مرگ آخوندزاده انجام شده است – یکی در کویته پاکستان در سال 2012 و دیگری در سال 2019 در بلوچستان.

آخوندزاده کجاست؟

وقتی خبرنگاران از ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان در مورد محل اقامت  ​​پرسیدند: “انشاءالله به زودی او را خواهید دید.”

به گزارش خبرگزاری فرانسه ، “غیبت آخوندزاده پس از سالها شایعه در مورد وضعیت سلامتی وی به دنبال شایعات در پاکستان و افغانستان نشان می دهد که او مبتلا به ویروس کرونا شده است یا در یک بمب گذاری کشته شده است. هیچ گاه راه زیادی برای اثبات این شایعات وجود نداشته است.”

پنهان کاری چیست؟

طالبان سابقه طولانی در زیر سایه نگه داشتن رهبر ارشد خود دارند.

ملا محمد عمر ، بنیانگذار گروه ، به دلیل راههای گوشه نشین خود مشهور بود و در زمان قدرت گیری طالبان در دهه 1990 به ندرت به کابل سفر می کرد.

به گفته لورل میلر ، سرپرست برنامه آسیا در گروه بحران بین المللی ، آخوندزاده نیز سبک “منزوی” مشابه عمر را در پیش گرفته است.

میلر با استناد به ترور ملا اختر منصور ، سلف قبلی خود توسط حمله هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا ، افزود: ممکن است این مخفی کاری از ترس های امنیتی نیز تقویت شود.

سامی یوسف زی ، یک کارشناس افغان که چندین بار با منصور و آخونزاده ملاقات کرده است ، همچنین خاطرنشان کرد که آخونزاده شهرت بسیار محافظه کار بودن دارد و “عکس گرفتن را دوست ندارد”.

“او حتی نمی داند چگونه از تلفن همراه استفاده کند. یوسف زی به الجزیره گفت: “او بسیار تنگ نظر است و رفتار یک مرد قبیله ای معمولی را دارد.”

“بیشتر طالبان از او می ترسند به دلیل نقش او در گذشته به عنوان قاضی. آنها می گویند آخوندزاده حکم کرد که هر کسی که “رهبری  ملا منصور را به چالش کشیده یا تایید نکرده است اعدام شود. ”

افغانستان و آخوندزاده

سرنوشت افغانستان در حال حاضر در دستان آخوندزاده و شورای وی و نحوه اداره کشور است. در 18 جولای ، قبل از تسلط طالبان ، آخونزاده گفته بود که “شدیدا” طرفدار حل و فصل سیاسی درگیری در افغانستان است.

با این حال ، کارشناسان مطمئن نیستند که او از چه شیوه حکومتی پیروی می کند.

آنچه در حال حاضر مشخص است این است که آخوندزاده خشونت شدید را ترویج کرده است. اشتیاق او به تاکتیک بمب گذاری انتحاری آنقدر شدید است که او افتخار می کند که پسر خودش یک بمب گذار انتحاری “موفق” بوده است. در جولای 2017 ، عبدالرحمان ، پسر کوچکتر آخوندزاده در حمله انتحاری به پایگاه نظامیان افغان در گرشک در استان هلمند جان باخت.

آخوندزاده پس از تصرف افغانستان ، به همه زندانیان سیاسی از همه زندان های افغانستان عفو ​​کرد.

منبع : فرست پست

 

افغانستان

علت شکست آمریکا در افغانستان / هنری کیسینجر

هنری کیسینجر وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا

منبع: اکونومیست
ترجمه: علی آزادی

تصرف افغانستان توسط طالبان نگرانی اضطراری را نسبت به خروج ده‌ها هزار آمریکایی، متحدین و افغان‌های سرگردان در سراسر این کشور برمی انگیزد. با این حال نگرانی اساسی‌تر این است که چگونه آمریکا با وجود هشدارهای فراوان و بدون مشورت با متحدان یا افرادی که مستقیماً در دو دهه گذشته فداکارانه در این عملیات دخیل بوده‌اند، تصمیم به عقب‌نشینی گرفت و چرا چالش اساسی در افغانستان به شکل یک انتخاب ناگزیر میان «کنترل کامل افغانستان» یا «عقب‌نشینی کامل از آن» تفهیم و به مردم ارائه شد.

یک مسئله اساسی، طی چندیدن نسل، تلاش‌های آمریکا در عملیات ضدشورش (اقدام نظامی یا سیاسی با هدف شکست نیروهای طغیانگر نامنظم) را از ویتنام تا عراق درگیر خود کرده است. زمانی که ایالات متحده جان نظامیان و اعتبار خود را به خطر انداخته و سایر کشورها را هم درگیر می‌کند، این کار باید بر اساس ترکیبی از اهداف استراتژیک و سیاسی انجام شود؛ به معنای ارائه اهداف راهبردی در جهت روشن کردن آنچه ما برای آن مبارزه می‌کنیم و اهداف سیاسی برای تبیین چارچوب قانونی در راستای کسب نتیجه مورد نظر چه در داخل کشور مربوطه و چه در سطح بین المللی.

ایالات متحده به دلیل ناتوانی در تعریف اهداف قابل دستیابی و پیوند دادن آن‌ها به روندهای سیاسی پایدار آمریکا، تلاشهای ضدشورش خود را بی‌ثمر کرده است. از سویی اهداف نظامی آمریکا بیش از حد مطلق و غیرقابل دستیابی بوده و از سوی دیگر اهداف سیاسی بیش از حد انتزاعی و فرّار ترسیم شده‌اند و عدم پیوند میان آنها، آمریکا را درگیر جنگ‌های بی‌پایانی کرد و باعث شد که در داخل کشور، هدف واحد را در باتلاقی از اختلافات داخلی مضمحل کنیم.

ایالات متحده در میان حمایت گسترده مردم و در پاسخ به حمله القاعده به آمریکا، وارد افغانستان تحت کنترل طالبان شد و حمله نظامی اولیه به شکل موثری با پیروزی همراه شد. اما طالب‌ها در پناهگاه‌های پاکستانی خود به حیاتشان ادامه دادند و از همانجا با کمک برخی مقامات پاکستانی، در افغانستان به شورش دست زدند.

اما با فرار طالبان از کشور، ما تمرکز استراتژیک خود را از دست دادیم، خود را متقاعد کردیم که در نهایت با تبدیل افغانستان به یک دولت مدرن با نهادهای دموکراتیک و دولتی که مبتنی بر قانون اساسی است، می‌توان از بازپروری پایگاه‌های تروریستی جلوگیری کرد. اما چنین پروژه ای نمی‌تواند برنامه زمانی هماهنگ با فرایندهای سیاسی آمریکا داشته باشد. در سال ۲۰۱۰ در مقاله ای در پاسخ به افزایش تعداد نیروهای اعزامی به افعانستان، من نسبت به روند طولانی و طاقت‌فرسای ماجرا هشدار دادم که حتی می‌تواند افغان‌های غیرجهادی را نیز در برابر این تلاش‌ها برانگیزد.

افغانستان هرگز یک دولت مدرن نبوده است. دولتمندی مستلزم احساس تعهدمشترک و تمرکزقدرت است. خاک افغانستان، آکنده از عناصری است که ناقض این ایده‌هاست. ایجاد یک دولت دموکراتیک مدرن در افغانستان که در آن احکام دولت به طور یکنواخت در سراسر کشور اجرا می‌شود، مستلزم یک دوره زمانی چندین ساله و در واقع چندین دهه‌ای است. چرا که این روندها در تضاد با سرشت جغرافیایی و خوی قومی-مذهبی این کشور است. چندپارگی، دسترسی‌ناپذیری و عدم وجود مرجعیت محوری در افغانستان، آن‌ را به پایگاهی جذاب برای شبکه‌های تروریستی تبدیل کرده است.

اگرچه قدمت یک نهاد منحصربه‌فرد متمرکز افغان به قرن ۱۸ می‌رسد، اما اقوام همیشه به شدت در برابر تمرکز دولت مقاومت کرده‌اند. ثبات سیاسی و نظامی در افغانستان در بسترهای قومی-قبیله‌ای شکل گرفته، در یک ساختار اساساً فئودالی که در آن عوامل تعیین‌کننده، سازمان‌دهندگان نیروهای دفاعی قبیله هستند.

به طور معمول آن‌ها در رقابت قبیله‌ای هستند اما در زمان حمله نیروهای خارجی، این فرماندهان جنگ به طور گسترده وارد ائتلاف واحد می‌شوند.
مانند حمله ارتش بریتانیا در سال ۱۸۳۹ و یورش نیروهای مسلح شوروی به خاک افغانستان که در سال ۱۹۷۹ آنجا را اشغال کردند- و به دنبال تحمیل تمرکز و انسجام بودند.

هم عقب‌نشینی فاجعه‌بار بریتانیا از کابل در سال ۱۸۴۲ که در آن تنها یک اروپایی از مرگ یا اسارت نجات یافت، و هم خروج حقیرانه شوروی از افغانستان در ۱۹۸۹، با بسیج موقتی قبایل ایجاد شد. در واقع تاریخ این کشور، استدلال‌های کنونی مبنی بر اینکه مردم افغانستان حاضر نیستند برای خود بجنگند را تایید نمی‌کند. آنها جنگجویانی دلیر برای طوایف خود بوده و در راه خودمختاری قبیله خود ترسی از نبرد ندارند.

با گذشت زمان در افغانستان، جنگ ویژگی‌های عملیات‌های ضدشورش نامحدود قبلی را به خود گرفت و به تدریج حمایت داخلی را در آمریکا از دست داد. پایگاه‌های طالبان ویران شده بود، اما پروژه ملت‌سازی در یک کشور جنگ‌زده، باعث عزیمت نیروهای نظامی بیشتر به خاک افغانستان شد. طالبان قابل‌مهار بود، اما حذف‌شدنی نبود، و معرفی اشکال نامأنوس دولت برای افغان‌ها، باعث تضعیف وفاداری سیاسی و افزایش فساد در دل دولت‌ها شد.

بدین وسیله، درباره افغانستان نیز الگوی قبلی منازعات داخلی آمریکا تکرار شد. آنچه طرف حامیان عملیات ضدشورش پیشرفت می‌نامید، طرف سیاسی دیگر آن را فاجعه تلقی می‌کرد. هر دو گروه تمایل داشتند یکدیگر را در طول مدیریت طرف مقابل [هم بر کشور و هم در جنگ] فلج کنند.

در اینجا، آنچه نادیده گرفته شده بود، یک جایگزین قابل تصور بود که اهداف قابل دستیابی را ترکیب می‌کرد. می‌شد عملیات ضدشورش، به جای نابودی طالبان، به عملیات مهار محدود شود و یک رویکرد سیاسی-دیپلماتیک یکی از جنبه‌های خاص واقعیت افغانستان را مورد بررسی قرار دهد: اینکه همسایگان این کشور - حتی در صورت خصومت با یکدیگر و گهگاه با ما، از تهدیدات بالقوه تروریستی افغانستان احساس خطر می‌کنند.

بنابراین سئوال اساسی این است که آیا می‌توان رویه سیاسی را با گرایش عملیات ضدشورش هماهنگ کرد؟ مسلما هند، چین، روسیه و پاکستان منافع متفاوتی دارند. یک دیپلماسی خلاق ممکن است اقدامات مشترک برای غلبه بر تروریسم در افغانستان را تسهیل کند. این استراتژی می‌تواند به همان صورتی باشد که انگلیس به مدت یک قرن از پایگاه‌های زمینی خود در هند از منافعش در سراسر خاورمیانه دفاع کرد، آن هم بدون پایگاه‌های دائمی، اما با آمادگی پایدار برای دفاع از منافع خود و با همراهی متحدان منطقه‌ای خود.با این حال هرگز این استراتژی جایگزین مورد بررسی قرار نگرفت. روسای جمهور دونالد ترامپ و جو بایدن، با مخالفت علیه جنگ، مذاکرات صلح با طالبانی را کلید زدند که ما بیست سال پیش خود را متعهد به نابودی آن کرده بودیم و متحدان را وادار به دخالت در ماجرا کردیم.

همه اینها اکنون به خروج بدون قید و شرط آمریکا از سوی دولت بایدن، و تبعاتی که امروز شاهد آن هستیم رسیده است.

بغداد

بیانیه پایانی «نشست بغداد برای همکاری و شراکت»

میدل ایست نیوز: وزارت امور خارجه عراق بیانیه پایانی نشست همکاری و شراکتِ بغداد را که با حضور ۹ کشور برگزار شد را منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است، شرکت‌کنندگان در نشست همکاری و شراکت بغداد که در ۲۸ اوت ۲۰۲۱ در سطح رهبران برای حمایت از عراق و رایزنی درباره چالش‌ها و مسائل مشترک و چشم‌اندازهای آینده حضور به هم رساندند.

حاضران در این نشست ضمن ابراز تشکر از تلاش‌های عراق در برگزاری این نشست با مشارکت رهبران کشورهای منطقه و دوست و اشاره به حمایت از دولت و ملت عراق، بر لزوم یکپارچه‌سازی تلاش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تاکید کردند؛ تلاش‌هایی که بازتاب مثبتی بر ثبات و امنیت منطقه خواهد داشت همچنین عراق از نقش هماهنگ‌کننده فرانسه در برگزاری و حضور فعال در این نشست قدردانی کرد.

شرکت‌کنندگان ضمن استقبال از تلاش‌های دیپلماتیک و مجدانه عراق برای پررنگ‌سازی مشترکات با کشورهای منطقه‌ای و بین‌المللی در مسیر تقویت همکاری سیاسی و اقتصادی و امنیتی و در پیش گرفتن گفت‌وگوهای سازنده و تحکیم تفاهمات بر اساس منافع مشترک اظهار داشتند: میزبانی بغداد از این کنفرانس، دلیل آشکاری بر سیاست متوازن و همکاری مثبت این کشور در روابط خارجی است.

کشورهای حاضر در کنفرانس بغداد مجددا از تلاش‌های دولت عراق در تقویت نهادهای دولتی بر اساس سازوکار قانون اساسی و برگزاری انتخابات پارلمانی و درخواست برای نظارت بین‌المللی بر آن برای تضمین سلامت و شفافیت انتخابات حمایت کردند.

حاضران در این نشست اذعان کردند که منطقه با چالش‌های مشترکی دست به گریبان است که مستلزم تعامل کشورهای منطقه بر اساس همکاری مشترک، منافع متقابل، حُسن هم‌جواری و عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها و احترام به حاکمیت ملی آن است.

کشورهای شرکت‌کننده در ادامه ضمن تقدیر از تلاش‌های عراق و فداکاری‌های سترگ این کشور در مبارزه با تروریسم با کمک ائتلاف بین‌المللی و کشوورهای دوست و برادر برای تحقق این پیروزی، از توسعه توانمندی‌های نظامی و امنیتی عراق به گونه‌ای که موجب تثبیت و تقویت امنیت در منطقه می‌شود، استقبال کردند و مجددا بر مخالفت خود با هر گونه تروریسم و اندیشه‌های افراطی تاکید کردند.

حاضران همچنین از تلاش‌های دولت عراق در چارچوب تحقق اصلاحات اقتصادی برای تشویق به سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف که به سود همگان است و منجر به فراهم شدن محیط مناسب اقتصادی و تقویت توسعه پایدار و اشتغالزایی می‌شود، تمجید کردند.

حاضران همچنین بر حمایت از تلاش‌های دولت عراق برای بازسازی و تأمین خدمات و تقویت زیرساخت‌ها و نیز تقویت بخش خصوصی و تلاش‌ها برای بازگشت داوطلبانه آوارگان در شرایط مناسب به سکونتگاه‌هایشان تأکید کردند.

آنان همچنین بر ضرورت ادامه همکاری‌ها برای مبارزه با ویروس کرونا از راه تبادل تجربه‌های موفق درباره سازوکار واکسیناسیون و تقویت کادرهای درمانی و همکاری اثرگذار در مبارزه با پاندمی کرونا و پیامدهای بهداشتی و اقتصادی و اجتماعی آن تأکید کردند.

همچنین بر اهمیت همکاری با عراق برای مبارزه با چالش‌های زیست‌محیطی براساس توافق‌نامه‌های بین‌المللی مربوطه تأکید شد.

در پایان، عراق از حضور اثرگذار سران کشورهای دوست و برادر و وزرای خارجه و نهادهای بین‌المللی و هیئت‌های دیپلماتیک خارجی و کشورهای ناظر در کنفرانس قدردانی کرد.ایران امروز

ایران و افغانستان در سیاستِ خارجی آمریکا

ایران و افغانستان در سیاستِ خارجی آمریکا

 

محمود سریع‌القلم

 

 

در تبیین سیاستِ خارجی جدیدِ دموکرات‌ها برای ۲۰۲۱، مشاورِ امنیتِ ملی دولتِ بایدن در مقاله‌ای به «دعای آرامش»‎‎ (Serenity Prayer)‎استناد کرده بود. این دعا که منابعِ مختلفی برای آن آورده می‌شود به این صورت است: “خدایا به ما ‏عقلی عطا کن که تفاوتِ میان آنچه می‌توانیم تغییر دهیم و آنچه نمی‌توانیم را بدانیم‎.”‎

در همان مقاله، او می‌گوید وقتی در اتاقِ بحرانِ کاخ سفید، اُپراتورهای امنیتِ ملی از باراک اوباما پول و اعتبارِ بیشتری ‏برای افغانستان تقاضا می‌کردند، در جوابِ اوباما مخالفت می‌کرد و می‌گفت: ما اولویت‌های داخلی فراوانی داریم و من نمی‌توانم بودجۀ افغانستان را افزایش دهم. تنها فردی که می‌داند ما در آمریکا برای چه مسائلی باید هزینه کنیم و نمی‌کنیم ‏من هستم‎.‎

این گونه نکات و مواردی دیگر که در زیر آورده خواهد شد حاکی از ظهور یک مسئله بنیادی در سیاست خارجی آمریکاست: ‏آمریکای امروز، آمریکای ۱۹۵۱ نیست. نظام بین الملل امروز، ضمن اینکه چند قطبی است (آمریکا، چین و روسیه)، هرمی ‏هم هست (ظهور هند، برزیل، کره جنوبی و غیره). اول شدن در سال ۱۹۵۱ و اول ماندن در سال ۲۰۲۱ از شرایط متساوی ‏برخوردار نیستند. بایدنِ دموکرات که در سمتِ راست مرکز‎ (Right of the Center) ‎طیف سیاسی آمریکا قرار دارد و ‏همین‌طور مجموعۀ دموکرات‌ها، این تغییر شرایط را پذیرفته‌اند و سیاست‌های اتخاذ شده در این هفت ماه نیز حکایت از این ‏جهان‌بینی نوین دارد. آنها می‌خواهند میان تعهدات و منابع، تعادل ایجاد کنند. پال کِنِدی، استاد روابط بین الملل، می‌گوید: ‏عثمانی، شوروی و بریتانیا زمانی به تدریج قدرت خود را از دست دادند که تعهداتِ آنها از امکاناتشان فراتر رفت‎.‎

برای فهمِ جایگاهِ افغانستان، ایران و خاورمیانه در سیاست خارجی آمریکا، استنباطِ دقیق از ساختارهای تصمیم سازی ‏‏«داخلی» آمریکا کلیدی است و نه ضرورتاً آنچه در افغانستان، ایران و خاورمیانه اتفاق می‌افتد. در متونِ تخصصی سیاست ‏خارجی یک اصل نسبتاً تثبیت شده وجود دارد: چه در کشورهای دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک، تصمیم‌سازی در ‏سیاست خارجی در اتاق‌های کوچک و در میان افراد محدودی انجام می‌گیرد. اما سوالِ مهم بعدی این است: این تصمیم به ‏نفع چه کسانی و چه جریان‌هایی است؟

در رسانه‌ها، عده‌ای بر این باورند که آمریکا در افغانستان شکست خورد یا فرار کرد ‏یا به بن‌بست رسید یا ملت سازی به جایی نرسید. شاید اگر بخواهیم تا ۸۰ درصد علت العلل ورود آمریکا به افغانستان و ‏عراق در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توانیم بدین صورت آن را مطرح کنیم: تار و پود فوق‌‏العاده پیچیدۀ شبکه نفت و گاز و انرژی و تسلیحات آمریکا با دولت بوش و به خصوص با معاون او دیک چی‌نی. باید در ‏نظر گرفت که درصدِ قابل توجهی از حدودِ ۲٫۵ (دو و نیم) تریلیون دلار هزینه شده در افغانستان و عراق به خود آمریکا ‏برگشته است. هزاران پیمانکار تجهیزات لازم را ساخته‌اند و در اختیار نیروهای نظامی و غیرنظامی قرار داده‌اند. صدها ‏پروژه به شرکت‌های آمریکایی برون‌سپاری شده است. باید دید کسانی که با خروج آمریکا از افغانستان مخالفت می‌کنند آیا ‏از اعضای هیئت مدیرۀ شرکت‌های بزرگ ساختِ تجهیزات هستند یا خیر. حضور و ورود آمریکا در تحولاتِ ۱۳۳۲ و ۱۳۵۷ ‏ایران حتی تا ۹۵ درصد به خاطرِ جلوگیری از نفوذ و ورود شوروی و کمونیسم بوده است. به عبارتِ دیگر، اولویت‌ها و ‏مسایل داخلی حکمرانی آمریکا اهمیت داشته و نه دینامیزم درونی در ایران، تاریخ مشروطه، آزادی‌خواهی و دیگر عوامل‎.‎

بنابراین، فهمِ اینکه در آن اتاقِ بحرانِ کاخِ سفید، تصمیم‌سازی به نفع کدام جریان و اندیشه گرفته شده است چراغِ فرآیندی ‏است که آمریکاشناسی را برای ما تسهیل می‌کند هرچند شناخت اولویت‌های عموم کشورها، سیاست خارجی آنها را مشخص می‌کند. در تحولاتِ اخیر، دلیلِ اصلی شکستِ برجام، بی‌توجهی به فرآیندهای تصمیم‌سازی شخصِ باراک اوباما از یک ‏طرف و اتکاء بیش از حد به کار رسانه‌ای با گروهِ لابی در سطح دبیرستان از طرفِ دیگر بود. تصمیم‌سازی آمریکا در سال ‏‏۱۳۹۴ برای برجام به نفع که بود؟ جواب: خود رئیس جمهور آمریکا. آیا کنگره را به همراه داشت؟ خیر. آیا لابی‌های قدرتمند ‏را به همراه داشت؟ خیر. در موضوع ایران، لابی بوئینگ مهم است یا لابی جامعۀ یهودیان؟ بدون تردید یهودیان. بدون توجه ‏به اینکه حق است یا حق نیست، هیچ رئیس جمهور آمریکا در آن اتاقِ کوچک با تیم سیاست خارجی خود نمی‌تواند بدون ‏جلب توافق یهودیان، با ایران به تفاهمِ پایدار برسد. وقتی اوباما، تیم خود را برای جلب حمایت سناتورها به سنا فرستاد تنها ‏چهار سناتور (از صد نفر) حاضر بودند بر فرآیندِ برجام صحه بگذارند‎.‎

دولت بایدن مدتها بود که صحبتِ خروج از افغانستان را مطرح کرده بود و شاید بدون آنکه علناً تبلیغ کند در پی تغییرِ مسیرِ ‏بودجۀ نظامی اضافه از خاورمیانه به پروژه‌های عظیم عمرانی در داخل آمریکا بود که زمینه سازِ فعالیت‌های اقتصادی، ‏رشد نرخ اشتغال و درآمدزایی برای مقابله با چین باشند. تیم سیاست خارجی، امنیت ملی و اقتصادی بایدن به شدت در پی ‏تبیین و پایبندی به اولویت‌هاست. مشاور امنیت ملی دولت بایدن در موسسۀ کارنگی به اتفاق عده‌ای دیگر، چارچوبی را ‏طراحی کردند که در آن سیاست خارجی مبتنی بر منافعِ طبقۀ متوسط آمریکا پایه‌ریزی شده بود. او بحث کرد که در هر ‏رهیافتِ سیاست خارجی باید ببینیم که این رهیافت به نفع شرکت‌های بزرگ مانند‎ Walmart ‎است که برون‌سپاری می‌کند و ‏در خارج از آمریکا مرتب شعبه جدید باز می‌کند یا اینکه به نفعِ طبقه‌ای از جامعه آمریکاست که با درآمدِ میانگین، ارزش‌ها ‏و آرزو‌های آمریکایی بر اساس نوآوری و زحمت را تداوم می‌بخشد.

شاید بتوان گفت که دو تئوریسین دولت بایدن یعنی ‏جیک سالیوان(Jake Sullivan) و ویلیام برنز‎ (William Burns) ‎که هر دو قبل از این دولت در موسسۀ کارنگی بودند ‏معرف این ایده‌آل‌های آمریکایی هستند. این دو به شدت طرفدار دیپلماسی، چندجانبه‌گرایی، طرح مشوق‌های حقوق بشری ‏و در عین حال واقع‌گرا و تنظیم اولویت‌ها هستند. آنها معتقدند که روش‌های نظامی همیشه قادر به حل بحران‌های بین ‏المللی نیستند‎.‎

کووید-۱۹ تا به حال حدود ۶-۵ تریلیون دلار برای دولت آمریکا هزینه داشته است. اگر بایدن بخواهد سال آینده تفوق ‏دموکرات‌ها در مجلسین را حفظ کند، نرخ رشد اقتصادی را به بالای ۲ یا حتی ۳ درصد تا ۲۰۲۴ برساند و شیوع کووید-۱۹ را ‏تحت کنترل درآورد، مجبور است انضباط مالی، اولویت‌بندی در مخارج ملی و تمرکز در برنامه ریزی‌ها را اعمال کند. در ‏این چارچوب، خاورمیانه در بهترین شرایط بین ۵ تا ۱۰ درصد اولویت‌بندی‌ها در سیاست خارجی آمریکا خواهد بود.

چین و ‏مدیریت چین، کانون سیاست خارجی آمریکاست. بر خلاف شوروی در جنگ سرد که تقریباً هیچ ارتباط اقتصادی با بلوک ‏غرب نداشت، چین در اعماقِ اقتصادهای غربی ریشه دوانده است. موسسات تامین اجتماعی آمریکایی حدود یک تریلیون دلار ‏در شرکت‌های چینی برای پرداخت حقوق بازنشستگی کارکنان آمریکایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. چین یک منبع کلیدی تامینِ ‏مالی برای دولت آمریکا محسوب می‌شود. سیاست‌گذاری و مدیریت روابط با چین برای آمریکا به هیچ وجه قابل مقایسه با ‏روابط شوروی یا روسیه نیست.

موضوع تایوان، جدی‌ترین بحران امنیتی در روابطِ چین با آمریکاست. چینی‌ها مشغول ‏برنامه‌های وسیع سایبری، برخورد با کشتی‌های تایوانی، ورود در رسانه‌های اجتماعی مردم تایوان و شکستن دیوار ‏صوتی حتی به صورت روزانه هستند. چینی‌ها دهها جزیرۀ مصنوعی در دریای چینِ جنوبی ساخته‌اند و آنها را حریم ‏دریایی خود می‌دانند و با آمریکایی‌ها در تفسیر قانون دریاها اختلافات روزانه دارند. اگر چینی­ها تایوان را اشغال کنند، با ‏چه نوع عکس‌العمل آمریکا مواجه خواهند شد؟

در شرقِ اروپا، اوکراین مهم‌ترین موضوع امنیتی آمریکایی‌ها با روسیه است. سرمایه‌گذاری عظیم روسیه در صنایع ‏نظامی و تسلط روزافزون بر منابع و گذرگاه‌های قطب شمال، چالش‌های نوینی را برای آمریکا در صحنۀ ژئوپلیتیک اروپا ‏و اورآسیا ایجاد کرده است. در این شرایط شکننده با چین و روسیه، بزرگترین کابوس دولت بایدن، بالارفتن قیمت نفت است. ‏بالارفتن قیمت نفت نه تنها به نرخِ رشدِ اقتصادی متصور در آمریکا لطمه می‌زند بلکه شرایطِ سیاست داخلی را به نفع ‏جمهوری‌خواهان بهبود می‌بخشد. در این چارچوب است که دولت بایدن می‌خواهد به ترتیب به اولویت‌های زیر بپردازد‎:‎

ایجادِ بلوک‌های متعدد در آسیا و اروپا برای کاهشِ نفوذ چین و کاهشِ نرخِ رشدِ صندوق ارزی چین از طریق شدت گرفتن ‏قطب‌های جدید تولیدی و زنجیره‌های عرضۀ کالا و خدمات. هند در آسیا و آلمان در اروپا دو شریکِ جدی و بالقوه دراین ‏استراتژی هستند اما هر دو آنقدر اهرم‌های جدید مالی و تولیدی پیدا کرده‌اند که احتمالاً با دیپلماسی پیچیده‌ای کوشش کنند هم ‏با آمریکا و هم با چین همکاری نمایند. اگر این بلوک‌بندی و چندجانبه‌گرایی آمریکا در هر پنج قاره شکل یابد در یک بازه ‏زمانی ۱۰-۵ ساله جواب خواهد داد. معلوم نیست در سال ۲۰۲۴ دولت بایدن تداوم یابد یا اینکه دولت جمهوری‌خواهی، ‏اولویت‌های جدیدی را مطرح کند. یک مقامِ عالی‌رتبه آلمانی به این نویسنده اشاره می‌کرد که ما نمی‌دانیم نوامبر ۲۰۲۴ ‏جهت‌گیری‌های سیاست خارجی آمریکا چه خواهد بود. از این رو باید دو استراتژی موازی را دنبال کنیم: الف) با آسیایی‌ها ‏روابط گسترده‌ای ایجاد کنیم و ب) تا می‌توانیم بین صنعت و بانکداری آلمانی و آمریکایی وابستگی متقابل ایجاد کنیم تا ‏خارج از فراز و نشیب‌های سیاسی، منافعِ ما حفظ شود و هر دولتی به قدرت می‌رسد مجبور خواهد بود روابط استراتژیک ‏آمریکا با آلمان را تداوم بخشد.

محدود کردن انتخاب‌های روسیه در شرق و مرکز اروپا از طریق حفظِ تعهداتِ ناتو، همکاری با ترکیه و گسترشِ روابطِ ‏انرژی و اقتصادی با کشورهای شرق و مرکز اروپا. محدود کردن روسیه، پروژه‌ای به مراتب سهل‌تر از محدود کردن چین ‏است زیرا مسکو توان کار درازمدت اقتصادی و حضور درازمدت نظامی در خارج را ندارد. مانور سیاسی، دخالت‌های ‏سایبری و رفت‌وآمد آزاد در قطب شمال، کانون فعالیت‌های روسیه خواهد بود. از سویی دیگر، شاید اتحادی میان مسکو و ‏بی‌جینگ متصور نباشد زیرا در چنین حالتی روسیه قدرت دوم خواهد بود و غرور تاریخی، وسعت جغرافیایی و توان ‏قدرتمند هسته‌ای/ نظامی آن، چنین جایگاهی را شایسته نمی‌داند. برخلاف چین که توان‎ IT، هوش مصنوعی، ‏G5‎ و اینترنتی ‏قابل توجهی دارد و خواهد داشت، روسیه در این نوع تکنولوژی‌ها از چین و آمریکا فاصله‌ای جدی دارد و هر قدر تلاش ‏کند خود را نمی‌تواند به‎ Silicon Valley ‎برساند. چالش بزرگ واشنگتن این است که اروپایی‌ها را با خود در تقابل با روسیه ‏هماهنگ کند و شاید شریکی قابلِ اتکاء در ترکیه برای محدود کردن مسکو پیدا کند. به نظر می‌رسد در هر دو استراتژی ‏چین و روسیه، دولت بایدن شرکای مطمئنی در مجلسین آمریکا دارد‎.‎

در این چارچوب روابط وسیع با قدرت‌ها و تمرکز بر بازسازی اقتصادی آمریکا، واشنگتن، خاورمیانه‌ای آرام و بدون ‏دردسر می‌خواهد که هم کم هزینه کند و هم خود را “آلودۀ بحران‌های تمام نشدنی و دولت‌های ناکارآمد آن” نکند. از این رو ‏به نظر می‌رسد دولت بایدن، افغانستان را به پاکستان برون‌سپاری کرد که با پول کشورهای عربی و احیاناً چین، از ‏هزینه‌های نظامی و سیاسی آن رهایی یابد. آمریکا در ۷۰ کشور پایگاه نظامی دارد و بعد از این می‌خواهد انتخاب کند کدام ‏اهمیت دارد. راه برای نفوذ چین و روسیه در افغانستان هم اکنون باز شده است. آمریکا عراق را نیز به دولت‌های عربی ‏خلیج فارس، اردن و مصر نزدیک‌تر کرده تا عراقِ، منطقه‌درمانی و خود درمانی کند.

و اما ایران. در اواخرِ سال ۲۰۲۰، دولت ترامپ از “معاهدۀ آسمان‌های باز”‎ (Open Skies Treaty) ‎خارج شد. این معاهده ‏به ۳۴ عضو آن اجازه می‌داد که با هماهنگی قبلی و با شرایطی از قبل تنظیم شده، هواپیماهای کشورهای عضو از فراز ‏آسمان‌های یکدیگر پرواز کنند و عکس برداری کنند. یکی از دلایلی که دولت ترامپ در جلب حمایت کنگره مطرح کرد، ‏افزایش توانایی‌های قابل توجه تکنولوژیک آمریکا در فضا از طریقِ ماهواره‌ها بود که چنین پروازهایی که ۱۹۶ مورد آن ‏توسطِ آمریکا از زمان عملیاتی شدن معاهده از سال ۲۰۰۲ اجرا کرده بود را بی اثر می‌کرد. در این راستا، یکی از دلایلِ ‏خروجِ نیروهای نظامی آمریکا از خاورمیانه همین مورد فناوری‌های جدید است: پهپادهایی که در کمتر از سه ساعت می‌توانند هر نقطه‌ای از منطقه را هدف قرار دهند و یا ماهواره‌هایی که تحرکات کشورها و نیروها را می‌توانند ۲۴ ساعته ‏و همه روزه ثبت کنند. سپس این اطلاعات در واشنگتن بررسی و تصمیم‌گیری شوند.

نیروهای نظامی آمریکا ممکن است ‏کاملاً خاورمیانه را ترک کنند ولی تشکیلات نظامی و امنیتی گسترده آمریکا در جزیره العرب که خطری در شرایط عادی ‏متوجه آن‌ها در این کشورها نیست و منبع درآمدی نیز برای واشنگتن محسوب می‌شود، ادامه پیدا خواهند کرد. در عین ‏حال، احاطۀ اطلاعاتی و سایبری آمریکا بر کلیتِ خاورمیانه همچنان وجود دارد.

کانون استراتژی آمریکا نسبت به ایران ‏جلوگیری از هسته‌ای شدن است. تمدید برجام، علاقه به مذاکرات، تداوم تحریم‌ها، اهرم تحریم‌های جدید و جنگ سایبری با ‏همکاری شرکای منطقه ای، اهرم‌های واشنگتن در این استراتژی هستند. چین و روسیه با هسته‌ای شدن ایران نیز به شدت ‏مخالف هستند. با توجه به سابقۀ طولانی حضورِ روسیه در جامعۀ ایران، همکاری همه‌جانبۀ مسکو با غرب و شرکای منطقه‌ای آن برای جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران کاملاً قابل تصور است‎.‎

مهمترین موضوع و اولویت سیاست خارجی ایران به اعتقادِ این نویسنده، روابطِ مالی و بانکی با محیط بین المللی است که ‏این موضوع نه از طریق روسیه و نه از جانب چین قابل حل است. آمریکایی‌ها عجله‌ای برای حل و توافق مسئله ایران ‏ندارند. تصور آنها این است که با اشرافِ اطلاعاتی و ابزارهای سایبری می‌توانند به موازات مذاکراتِ محتمل، اختلافات ‏خود را با ایران مدیریت کنند. حداقل روی کاغذ، هدف این است که با گذشتِ زمان، وابستگی افغانستان و عراق را به تدریج ‏از ایران کم کنند. در ایران، نه به دنبال تغییرات ساختار سیاسی هستند و نه آن را امکان‌پذیر می‌دانند. هدف و افق را بر ‏چرخشِ سیاست گذاری‌ها بنا کرده‌اند. اروپا نیز به دلایل امنیتی و مهاجرتی، همین سیاست را دنبال می‌کند. از این منظر، ‏شاید بتوان نتیجه‌گیری کرد که کشورهای منطقه ای، بیشتر به دنبال ایجاد ناامنی برای ایران باشند تا خودِ آمریکا. در عین ‏حال باید در نظر داشت که این دولت بایدن بود که به عربستان “دستور” داد تا با ایران تعامل کند‎.‎

با توجه به اینکه دولت بایدن حداقل تا سه سال و نیم دیگر در قدرت است و شاید هم ۷.۵ سال و اولویت را به بازسازی داخلی ‏اقتصادی، مدیریت چین و روسیه و آرام نگاه داشتن خاورمیانه داده است، ایران چگونه می‌خواهد به بازسازی سیاست ‏خارجی خود با محوریت رشد اقتصادی بپردازد؟ آیا می‌خواهد به دو ماه آینده فکر کند یا به ده سال آینده؟ آیا می‌خواهد تفکرِ ‏وصله‌ای داشته باشد یا استراتژیک؟ آیا در پی مُسَکِّن است یا درمان؟

ایران هر سیاستی در پیش بگیرد با دولت بایدنِ متمرکز ‏بر داخل تا حداقل ۳.۵ سال آینده رو به رو خواهد بود. به نظر نمی‌رسد چین و روسیه به واسطۀ منافع عظیمی که با آمریکا، ‏اسرائیل و عربستان دارند، در حدِ “روابط استراتژیک” با ایران پیش روند هر چند هردو روان شناسی اهمیت دادن به ‏شخصیت ایرانی را می‌دانند. پروژه‌هایی تعریف می‌شوند و حتی تکمیل می‌شوند و قدری تبادل پایاپای صورت می‌پذیرد ‏ولی مسائل اصولی اقتصاد ایران را آن‌ها نمی‌توانند حل کنند.

در یک چارچوب درازمدت‌تر، مادامی که ایران اقتصادی ‏نداشته باشد که دیگران به آن نیاز داشته باشند، از امنیت ملی مستحکمی برخوردار نخواهد بود؛ این راهی است که برزیل، ‏اندونزی، مالزی، کره جنوبی و در مقیاس بزرگتری هند و چین پیش گرفته‌اند و حتی غربی‌ها را به خود وابسته کرده‌اند. ‏این یک واقعیت جهانی است. مدلِ چینی این نوع حکمرانی حتی نیازی هم به دموکراسی ندارد. بدونِ حل و فصل مسائل بین‏المللی، ایران به صورت اصولی نمی‌تواند در منطقه، فعالیت‌های اقتصادی پایداری را تحقق بخشد.

آیندۀ با ثبات و امنِ ایران ‏محتاج یک تئوری جامع است که ابتدا واقعیت‌های ظرف جهانی را متوجه شود و سپس آن‌ها را با مظروف منطقه‌ای و ‏داخلی انطباق بخشد. درک ضروریات اقتصاد بین الملل مبنای درک واقعیت‌های ظرف جهانی خواهد بود. جدی ترین ضعفِ ‏تئوریک دولت دوازدهم، ناآشنایی با پیچ و خم‌های اقتصاد بین الملل بود. آیندۀ ایران نیازمند غول‌های تئوریک است که ‏واقعیت‌های درون و برون را در کنار هم نقشه برداری کنند؛ کاری که ویتنام سال ۱۹۹۵ تشخیص داده و اجرا کرد‎.‎

برای آن دسته که بدونِ تخصص در روابط بین‌الملل اظهار نظر می‌کنند شاید مشاهدۀ ویدیوی ۳ ساعت و ۳۵ دقیقه و ۱۹ ‏ثانیه‌ای امیر اصلان افشار آخرین رئیس تشریفات دربار پهلوی دوم در یوتوب، بتواند دعوتی برای سکوت و احتیاط باشد؛ ‏قضاوت و تحلیل در مورد پیچیدگی‌های داخلی کشورهای دیگر با ریموت کنترل شاید دقیق نباشد. امیر اصلان افشار که سفیر ‏ایران در اوج روابط استراتژیک میان ایران و آمریکا در واشنگتن بود (۱۹۷۳-۱۹۶۹) می‌گوید: محمدرضا شاه از او خواسته ‏بود تا با مقامات آمریکایی در مورد عللِ تاخیر در تحویل اسلحه به ایران علیرغم پرداخت تمام اقساط صحبت کند. طی ملاقاتی ‏با ویلیام فولبرایت، رییس قدرتمندِ کمیتۀ سیاست خارجی سنا، امیراصلان افشار مورد مواخذۀ فولبرایت قرار می‌گیرد که چرا ‏شما اینقدر از شوروی‌ها اسلحه می‌خرید؟ بعد از چند سوال و جواب، افشار متوجه می‌شود فولبرایت در اوج روابط دو ‏کشور، ایران و عراق را باهم اشتباه گرفته است (از ۱:۲۷:۴۴ تا ۱:۳۲:۰۰ ویدیو).این یک نمونه از اولویت بندی کشورها ‏است‎.‎

آسیایی‌ها طی ۳۰ سال، کار دو قرنۀ غربی‌ها در صنعتی شدن را انجام دادند و بدون هیاهو و به صورت تدریجی، با انسجام ‏سیاسی و انضباط کاری، نه تنها اروپا و آمریکا بلکه آفریقا که در سال ۲۰۵۰ جمعیت آن دو برابر و حدود دو میلیارد نفر ‏خواهد شد را به کالاها، خدمات و بانکداری خود وابسته کردند در حدی که جوزف بورل رئیس کمیسیون سیاست خارجی ‏اتحادیه اروپا اخیراً در وبیناری اذعان داشت: ما کلیتِ قدم‌های آهسته و بی‌سروصدای چینی‌ها را متوجه نشدیم و ساده ‏انگارانه برخورد کردیم. در حالی که شرکت‌های غربی به فکر راضی کردن سهامداران خود در ۳ ماهه آخر سال هستند، ‏چینی‌ها برای ۲۰ سال آینده برنامه ریزی می‌کنند.

یکبار در چارچوب داوس، یک وزیر خارجه آمریکا از این نویسنده پرسید: ‏مهم‌ترین ضعف سیاستِ خارجی آمریکا را چه می‌دانید؟ این پاسخ تئوریک و تلفیقی از اصل قدرت و روان شناسی به او ‏گفته شد: شما اگر خود را با انگلیسی‌ها مقایسه کنید به خیلی نکات و تفاوت‌های فکری و رفتاری خواهید رسید. انگلیسی‌ها ‏هدف و کشور مورد نظر را با جزئیات فرهنگی و تاریخی مطالعه می‌کنند و سپس میان منافع خود و واقعیات سوژه، انطباق ‏ایجاد می‌کنند. آمریکا در درون خود و با توجه به گستردگی جغرافیایی، قدرت وسیع نظامی، منابع عظیم مالی و فن‌آوری و ‏سازوکار بسیار پیچیده بوروکراتیک، تصمیم می‌گیرد و نسبت به سوژه سیاست خارجی خود آنها را اعمال می‌کند. چین، ‏ژاپن، کره جنوبی و آلمان نیز به سبک و سیاق انگلیسی‌ها، روابط بین المللی خود را طراحی و مدیریت می‌کنند. قدرت ‏هرچه بیشتر شود، باید روان‌شناسی رفتاری نیز پیچیده‌تر شود. در سال‌های آتی، دموکرات‌ها از قدرت نرم آمریکا بیشتر ‏استفاده خواهند کرد‎.‎


منبع: کانال تلگرام نویسنده

کرونا

]چقدر سخت است انسان ها از همدیگر فرار می کنند.حاضر به ملاقات با یکذیگر نیستند.رابطه فامیلی گسسته شده و فرزندان نمی توانند پدر و مادر خود را ملاقات کنند.رابطه خانوادگی گسسته شده است.حتی افراد خانواده نیز از هم می ترسند انگار تز امنیت در مقابل امنیت را باید در درون اعضای خانواده خود نیز بایذ رعایت کنی.شما نمی توانید فرزند دلبندتان را ببوسید.صحنه ای را دیدم که کودکی می خواست مادرش را ببوسد ولی مادرش اجازه نداد.کودک انقدر گریه کرد تا توانست نظر مادرش را عوض کندسر انجام عاطفه بر عقل مادر غلبه کرد. نیازهای عاطفی سرکوب می شود .علیرغم این عشق در تهران تعطیل نشده است ازدواج ها صورت می گیرد اما با رعایت پروتکل های بهداشتی.در ضمن مراسم همه از هم می ترسند هم شرکت کنندگان خوشخالند که پس از مدتی در جمع حاضز شده اند و هم نگران الوده شدن.

در اموزش و پرورش  و دانشگاه ها در تهران و شهرستان ها زیر ساخت اموزش مجازی ایجاد شد وروابط رو در رو به ارتباط از طریق شبکه مجازی رسید.

فکر نمی کردیم کرونا بتواند ارتباط اشخاص با محیط کارشون را قطع کند و دانشگاه را تعطیل کند ولی تعطیل کرذ و حتی کلیساها و مساجد و کنیسه ها و معابد نیز تعطیل شدند و مناسک مذهبی برگزار نشد .ساختار بروکراتیک دستور به ذور کار ی داد و ادارات با حداقل نیرو به فعالیت پرداختند.یقه سفید ها بویژه کارکنان بانک ها نیز چنین رفتاری داشتند.کارمندان و کارکنان گمرک و مراکز اقتصادی اجازه نمی دهند کشور از نظر اقتصادی فلج شود.پزشکان و بویزه پرستاران و کارکنان خدمات در بیمازستان ها و درمانگاه ها فعال بنظر می رسند.

در اغاز کرونا برای اولین بار تهران سوت و کور بود میل به جاودانگی و ترس از مرگ را می توانستی ببینی.دستور قرنطینه و قطع ارتباط میان شهر ها و استان ها اجرا شد.سعی شد زنجیره انتقال قطع شود.هر چند برخی به امنیت گله ای معتقد بودند که در یکی از کشورهای اسکاندیناوی نیز اجرا شد..شرایط کمی عادی شد دوباره تهرانی ها به زندگی عادی برگشتند.

ولی با ویروس دلتا وحشت ایجاد شد.اغلب فکر می کردند ویروس روال خود را طی می کند و به امنیت گله ای خواهیم رسید .ولی نه تنها اینگونه نشد وحشی تر شد و نشان داد که هنوز وقت همزیستی ان با انسان نرسیده است.هر جهشی که پیدا می کند بیشتر ما را در معرض خطر قرار می دهد.

تیر ماه 1400 ترس از مرگ را در تهران گسترش داد.بیشتر ایمونولوژیست ها هم در توضیحات علمی مانده اند.پیک پنجم کرونا همه خانواده ها را در تهران نگران کرده و مردم به همدیگر هشدار می دهند.نوعی همبستگی میان مردم هم ایجاد شده است.

وقتی وارد جامعه می شوی و در کوچه ها و خیابان های تهران قدم می زنی هیچکس را نمی توانی بشناسی چون غالبا ماسک به صورت زده اند.گاهی حتی از ترس اشنایی نمی دهند اگر زیاد به هم علاقه داشته باشند اندکی ماسک را پایین می کشند تا خود را معرفی کنند.هر چند در عصر تحریم وحشتناک امریکا علیه  ایران که تاریخ نظیر ان را سراغ ندارد ، مسولان سعی دارند  با گفتار درمانی ارامش ایجاد کنند.

مرگ در تهران  با سویه دلتا مردم را تهدید می کند.چه کسی می میرد؟ویروس سراغ چه کسانی می رود.؟ویروس سکولار و مذهبی نمی شناسد.فقیر و غنی نمی شناسذ.پیر و جوان نمی شناسد.هیچکس امنیت ندارد.استاد دانشگاه  ،کارگر ،......و زن و مرد همه ذر معرض حطرنذ.در ابتدا بنظر می رسید ویروس یک نوع دل رحمی به کودکان دارد ولی با دلتا اون رحم و شفقت به کودکان نیز کنار گذاشته شد.علاقه کودکان به پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هاشون و اینکه ناقل بودند ان ها را به سینه قبرستان فرستاد.چقدر کودکان از این منظر ضربه روانی خوردند و می خورند چگونه جبران خواهد شد این زخم ها چگونه التیام خواهد یافت .همه در بهشت زهرا ارام می گیرند که گفته می شود عوامل ان چند شیفته کار می کنند.

 

تصویر دروغین آمریکا برای "افغانستان دموکراتیک" با پیروزی طالبان فرو ریخت، محمد سهیمی  

مقدمه

در کمتر از دو هفته طالبان کنترل کامل افغانستان را در دست گرفتند. "ارتش ملی‌ افغانستان" که بیست سال توسط آمریکا و پیمان ناتو با هزینه ۹۰ میلیارد دلار، آموزش داده و مسلح شده بود مقاومت نکرد. اشرف غنی، رئیس جمهور مورد علاقه آمریکا با ده‌ها میلیون دلار اول به تاجیکستان و بعد به امارات متحده فرار کرد. آمریکا بعد از هزینه کردن متجاوز از ۲ تریلیون دلار برای اقامت ۲۰ ساله خود در افغانستان، فرصت کافی‌ نداشته که اتبأع و کارمندان افغانی خودرا با نظم از افغانستان خارج کند. همانطور که نگارنده دو هفته پیش در صفحه فیسبوک خود نوشته بود، "سایگون در ماه اوریل ۱۹۷۵ جای خودرا به کابل در ماه اوت ۲۰۲۱ خواهد داد،" که همینطور هم شد.

جریان چیست؟ این مقاله، که اصل آن به زبان انگلیسی‌ منتشر شده، به بحث درباره این موضوع میپردازد.

تصویر دروغین ۴۰ ساله آمریکا و متحدان برای افغانستان

فعالان ضد جنگ، از جمله نگارنده، از خروج آمریکا از افغانستان و پایان اشغال ۲۰ ساله ان استقبال میکنند. آمریکا اصولا لازم نبود بخاطر حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط القأعده که در افغانستان پایگاه داشت، به آن کشور هجوم برد. طالبان در قدرت اعلام کرده بودند که حاضرند اعضای القأعده را محاکمه کنند، و یا برای استرداد آنها به کشور‌های خود مذاکره کنند. ولی‌ آمریکا خود را مجبور می‌‌دید که حتما حمله کند، چون در غیر این صورت تصور مردم جهان از تنها "ابر قدرت جهان" مخدوش میشد.

ولی‌، با وجودی که دانالد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا گفته بود که "افغانستان به اندازه کافی‌ اهداف خوب برای بمباران ندارد،" آمریکا به افغانستان حمله کرد. وقتی‌ هم حمله کرد، همانطور که آقای اسکات هورتون، سردبیر وبسایت عالی‌ Antiwar.com در کتاب عالی‌ خود Fool`s Errand: Time to End the War in Afghanistan نوشت، آمریکا باید سالها پیش افغانستان را ترک میکرد. ولی‌ در عوض، با متحدان از سالهای دهه ۱۹۷۰، وقتی‌ تصمیم گرفتند که افغانستان را تبدیل به "ویتنام شوروی" کنند، به مردم خود و بقیه جهان درباره افغانستان تا به امروز دروغ گفته ا‌ند.

 

 

برای "توجیه" آنچه که در افغانستان از دهه ۱۹۷۰ تا کنون انجام داده ا‌ند، آمریکا و متحدان تصویری غیر واقعی‌ از افغانستان و مردم آن به جهان ارائه داده ا‌ند. وقتی‌ خلق به اصطلاح مجاهدین افغانستان به پیشنهاد محمد رضا شاه در سال ۱۹۷۳ با اتحاد با عربستان و آمریکا آغاز شد، و بعد از سقوط حکومت او پاکستان نقش ایران را به عهده گرفت. ادعا شد که مجاهدین میخواهند با "دیکتاتوری کمونیستی خدا نشناس" افغانستان که توسط شوروی حمایت میشد بجنگند. در ۱۹۸۵ رانالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا، با رهبران این به اصطلاح مجاهدین در کاخ سفید ملاقات کرد و آنها را "معادل اخلاقی‌ پدران بنیانگذار آمریکا" نامید.

بعد از پایان جنگ در ۱۹۸۹ بخشی از مجاهدین به طالبان تبدیل شدند، و بخشی به القأعده. وقتی‌ طالبان در سال ۱۹۹۶ کابل را تسخیر کردند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا آنرا "تحولی‌ مثبت برای صلح و ثبات در منطقه" قلمداد کرد. دولت بیل کلینتن که سخت دشمن جمهوری اسلامی و نگران عبور خط لوله گاز و نفت آسیای مرکزی از ایران بود، می‌خواست با طالبان روابط را برقرار کند. فقط رفتار وحشیانه طالبان با دختر‌ها و خانم‌ها انقدر شرم آور بود که مدلین آلبرایت وزیر خارجه آمریکا را وادار کرد که مانع از برقراری رابطه سیاسی با حکومت طالبان شود.

در پاییز سال ۲۰۰۱، بعد از سقوط طالبان با کمک‌های جمهوری اسلامی، دروغ دوم بزرگتر آغاز شد. ادعا شد که عشق به لیبرال دموکراسی در افغانستان همگانی است و یک شبه شکوفا شده است. همه از طالبان نفرت دارند، و ادعا‌های دیگر. هر دو ادعا ساختگی و دروغ بودند.

جنگ به اصطلاح مجاهدین با اصلاحات عمیق اجتماعی و سیاسی دولت چپگرای افغانستان بود، که به دختران و زنان اجازه آموزش، تحصیل در دانشگاه ها، دفاع از حقوق خود، و شرکت در روند اجتماعی داده بود. مجاهدین میخواستند بافت قبیلهٔ‌ای و مذهبی‌ شدید افغانستان، که اکثریت بزرگ مردم آن معتقد به سنی حنفی، که بسیار محافظه کارانه و ارتجاعی است، بودند و هستند حفظ شود.

و، در سال ۲۰۰۱، طالبان شکست نخوردند. آنها، که از حمایت بخشی از مردم افغانستان برخوردار بودند و هستند، در جامعه "ذوب" شدند تا فرصت بعدی فراهم شود. در افغانستان، "سرزمین دره ها" [به تعبیر زیبای آقای شهاب فرخ یار، روزنامه نگار خوب کشور]، شکست برای طالب معتقد به ایدئولوژی خود بی‌ معنی‌ است.

دولت فاسد افغانستان، که نه مردم خودرا از لحاظ اقتصادی تامین کرد، و نه به آنها دستکم از لحاظ امنیتی آرامش داد، فرصت بعدی را برای طالبان فراهم کرد. ولی‌ در تمامی این ۲۰ سال گذشته، آمریکا فساد را تحمل کرد، چون فقط می‌خواست دولت دست نشانده خود در کابل در قدرت باشد. تا سال ۲۰۱۰، یعنی‌ در طول ۹ سال، نزدیک به ۲۰ میلیارد دلار در افغانستان حیف و میل شد؛ رقم واقعی‌ احتمالا بسیار بزرگتر است.

خانم هیلری کلینتون، که وزیر خارجه آمریکا بود، در سال ۲۰۰۹ در مجلس سنای آمریکا صادقانه گفت، "این حقیقت را قبول کنیم که آنهایی که ما با آنها میجنگیم همان کسانی هستند که ما خود خلق کردیم."

در مقاله اخیر خوب خود، آقای فرخ یار، و همچنین دیگر کارشناسان تصویر واقعی‌ جامعه افغانستان را به درستی‌ ترسیم میکنند: قبل از به قدرت رسیدن طالبان؛ در طول مدتی‌ که آنها در قدرت بودند، و در طول ۲۰ سال گذشته مردم افغانستان هویت خودرا قبل از هر چیز دیگری "یک مسلمان سنی حنفی" تعریف کرده ا‌ند، و بعد از آن رابطه طایفه‌ای خود را. تصویر دروغین آمریکا هیچگاه این موضوع را تصدیق و قبول نکرد. همه یک شبه لیبرال دموکرات شده بودند.

دستگاه عدالت "لیبرال دموکراسی" در افغانستان

برای درک ماهیت آن دروغ‌ها و اغراق‌ها چند نمونه کافی‌ است. فضل هادی شینواری، اولین قاضی ارشد دیوانعالی افغانستان بعد از سقوط طالبان عضو ارشد "حزب اتحاد اسلامی" بود که در زمان جنگ در دهه ۱۹۸۰ توسط عربستان به شدت حمایت میشد. رهبر این حزب، عبد الرسول سیاف، از فرماندهان ارشد مجاهدین و دوست نزدیک اسامه بن لادن بود. حزب اتحاد اسلامی، بنا بر گزارش سازمان عفو بین المللی و دیدبان حقوق بشر، یکی‌ از مهم‌ترین ناقضان حقوق بشر، بخصوص در کشتار شیعیان افغانستان در اوایل دهه ۱۹۹۰ بود. اگرچه سیاف ظاهرا متحد احمد شاه مسعود، فرمانده اتحاد شمال بود، خیلی‌‌ها معتقدند که او در ترور شاه مسعود در سال ۲۰۰۱ نقش داشت. اصولا شهرت این شخص آنقدر است که گروه تروریستی ابو سیاف در فیلیپین خودرا به "افتخار" او چنین نامگذاری کرده است. برای باز گشت به قدرت طالبان سالها عملیات تروریستی و انتحاری انجام میدادند. ولی‌ چند بار چنین عملیاتی توسط رهبران مذهبی‌ افغانستان محکوم شد؟ بسیار کم.

"دموکرات هایی‌" که در قتل وحشیانه یک زن جوان شرکت کردند

سرنوشت غم انگیز خانم فرخنده ملکزاده یک نمونه دیگر شرایط کنونی جامعه افغانستان است. ایشان در ماه مارس سال ۲۰۱۵ از طرف یک آخوند به دروغ متهم شد که قرآن را به اتش کشیده است. بلافاصله صد‌ها نفر خشمگینانه به مرحوم خانم ملکزاده حمله کرده، ایشان را به طرز فجعیی کشتند، و بعد جسد ایشان را هم به آتش کشیدند. مطبوعات غرب اکثرا اینطور گزارش دادند که گویی مرحوم خانم ملکزاده یک لیبرال افغانی بوده که به ملای مرتجع انتقاد کرده بود. ولی‌ همانطور که سرانجام روشن شد، مرحوم خانم ملکزاده به فروش تعویز، که شبیه گردن بند دعا است که برخی‌ از گردن خود آویزان میکنند، اعتراض کرده بود. مرحوم خانم ملکزاده در حقیقت یک مسلمان حنفی بسیار محافظه کار بودند که فروش این چنین چیزی‌هایی‌ را حرام میدانستند [وهابی‌ها نیز اینچنین فکر میکنند]، و به آخوند بیسواد گفته بود که کار حرام می‌کند. ولی‌ چون آن آخوند حاضر نبود منبع درامد خودرا کنار بگذارد، آن خانم جوان را متهم به ارتداد و سوزندان قرآن کرد.

البته گروه‌های بسیاری، و خود آقای غنی، به درستی‌ به این قتل فجیع اعتراض کردند، ولی‌ برخی‌ از مقامات ارشد دولت آقای غنی، و همچنین بسیاری از امامان نماز جمعه از آن حمایت کردند. در آغاز حمله وحشیانه به مرحوم خانم ملکزاده پلیس هم که در صحنه حاضر بود، اقدامی در دفاع از مرحوم خانم ملکزاده انجام نداد. این نیز گوشه دیگری از جامعه واقعی‌ افغانستان است.

استقبال "لیبرال دموکرات ها" از طالبان

وقتی‌ نیروهای طالبان به نزدیکی‌ کابل رسیدند، جمعیت بزرگی‌ از آن استقبال کردند. البته بخشی از مردم افغانستان نیز مخالف طالبان هستند، و بعنوان مثال در جلال آباد بر ضد آنها تظاهرات کردند. ولی‌ این ادعای آمریکا و متحدان که طالبان را همه مردم افغانستان رد میکنند و عاشق دموکراسی غربی هستند هیچگونه پایه‌ای در واقعیت ندارد. گروه‌های مذهبی‌ ارتجاعی، از قبیل طالبان، در همه کشور‌ها هستند، و بخشی از جامعه میباشند که توسط بخشی از مردم حمایت نیز میشوند.

در ایران شیعیان طالبانی، از قبیل محمد تقی‌ مصباح یزدی که اخیرا از دنیا رفت، و مریدان؛ فرقه حجتیه، راست افراطی کشور، و غیره کم نیستند. در عین حال بسیاری از هموطنان سنی بلوچ ما نیز حنفی هستند، و مولوی عبد الحمید، امام جمعه زاهدان از پیروزی طالبان ابراز خشنودی کرد و ادعا کرد، "پیشروی‌های گسترده طالبان در افغانستان نتیجه نصرت خدا و حمایت‌های مردمی از آنهاست، و هدف طالبان، اجرای شریعت اسلام و سیره حضرت رسول و حکم بما انزل‌الله است." تروریست‌های بلوچ که به مرزبانان کشور حمله میکنند اکثرا سنی حنفی هستند.

بیشتر جمعیت عربستان وهابی و از سنی‌های حنفی افراطی تر هستند. در اروپای شرقی‌ که سایه فاشیسم در حال حرکت به سوی آن است، گروه‌های مذهبی‌ ارتجاعی نقش مهمی‌ در این حرکت دارند. در آمریکا گروه‌های مسیحی‌ اونجلیست ارتجاعی بوده و حامی‌ صد در صد دانالد ترامپ بودند و هستند، و گروهای اونجلیست برزیل نیز مهم‌ترین حامی‌ جایر بلسونارو، رئیس جمهور شبه-فاشیست آن کشور هستند.

درس برای اپوزیسیون ایرانی

شکست آمریکا در افغانستان، ویران کردن لیبی‌ با مداخله به اصطلاح بشر دوستانه، حمایت مستقیم از جنایات جنگی عربستان در یمن، حمایت از گروه‌های تروریستی در سوریه که اعتراضات مشروع مردم آنجا را به کلی از مسیر واقعی‌ خود منحرف کرد، و هجوم غیر قانونی به عراق با بهانه‌های واهی و دروغ‌های شگفت انگیز، همه نشان میدهند که هرگونه اتکا بر آمریکا و غرب برای رسیدن به حکومت دموکراتیک در ایران احمقانه، و اگر آگاهانه باشد، خائنانه است. نظام سیاسی-اقتصادی-امنیتی آمریکا به دنبال منافع خود میباشد، که نمیتوان به این هدف انتقاد کرد. ولی‌ برای این نظام، حکومت‌های دموکراتیک، احترام به حقوق بشر، و موازین انسان دوستانه دیگر مطرح نیستند، بلکه فقط حفظ و گسترش منافع خود مهم میباشد. در خاورمیانه، فاشیستی‌ترین حکومت‌ها -- مصر، عربستان، و امارات -- متحد آمریکا هستند، و دیر نخواهد بود که سفارت آمریکا در کابل بار دیگر گشایش یابد.

آیا اپوزیسیون از سرنوشت افغانستان درس خواهد گرفت؟ اپوزیسیون واقعی‌ که هم مخالف نظام ولایت فقیه و هم مخالف تحریم‌های آمریکا، جنگ، و تجزیه طلبی است نیازی به آموختن ندارد چون همیشه به عدم مداخله غرب در خاورمیانه معتقد بوده و با آن مبارزه کرده است. اپوزیسیون قلابی که از تحریم، یا جنگ، و یا هردو حمایت می‌کند حاضر نیست بیاموزد و همچنان در توهمات خود بسر میبرد. یکی‌ از آنها امید به این دارد که "جمهوریخواهان واقعی‌ و در صدر آن ترامپ و یاران وفادارش" ورق را برگردانند. نگارنده قادر به درک عمق توهم این قبیل افراد نیست. نه تنها این ترامپ بود که توافق خروج از افغانستان را با طالبان امضا کرد، بلکه کسی‌ که ادعا می‌کند خواهان حکومت دموکراتیک در ایران و لابد افغانستان است به این امیدوار دارد که ترامپ نژاد پرست ضد مهاجران، ضد مسلمانان، ضد زحمتکشان، و از لحاظ فرهنگی‌ به شدت ارتجاعی اول به کمک مردم افغانستان رود، و بعد ایران.

کلام پایانی

نگارنده یک مسلمان معتقد است که با هرگونه خشونت و جنگ -- چه نظامی و چه اقتصادی، نظیر تحریم‌های آمریکا علیه ایران، کوبا، و ونزوئلا - مخالف است. نگارنده تمامی گروه‌های افراطی مذهبی‌، چه اسلامی نظیر وهابی، حنفی، و شیعه‌هایی‌ نظیر جناح راست افراطی ایران، و چه غیر اسلامی را رد می‌کند. نگارنده، در عین اینکه از خروج آمریکا از افغانستان استقبال می‌کند، واقعا متاسف است که یک جمهوری دموکراتیک واقعی‌ به حکومت نرسیده است. ولی‌ مخالفت نگارنده با همه اینها باعث بستن چشمان او بر حقایق این جوامع نیست. تصویری که آمریکا و متحدان از افغانستان برای متجاوز از ۴۰ سال ارائه داده ا‌ند دروغین بوده است.

در عین حال نگارنده این ادعای مضحک را که لیبرال دموکراسی تجویزی غرب داروی شفا بخش تمامی مشکلات تمامی جوامع، بدون توجه به فرهنگ، تاریخ، و بافت آنها، میباشد، را رد می‌کند. نمونه‌های افغانستان و کشور‌های خاورمیانه بسیار گویا هستند. هر کشوری و مردم آن باید راه رسیدن به یک نظام دموکراتیک را خود، بدون مداخله خارجی‌، و یا تحریم، تهدید، و اشغال نظامی بیابند.

افغانستان

The Fake Image of ‘Democratic’ Afghanistan Made by the US Collapses With the Taliban Victory

by Muhammad Sahimi Posted onAugust 20, 2021

It took the Taliban less than two weeks to take full control of Afghanistan, including its Capital, Kabul. The Afghan national army that had been trained and equipped by the United States with a price tag of nearly $90 billion, collapsed completely without putting up much of any fight. President Ashraf Ghani, the isolated puppet of the United States, fled the country and took refuge, first in the neighboring Tajikistan, and then in the United Arab Emirate, reportedly taking with him lots of cash. After spending over $2 trillion in Afghanistan over twenty years, the United States could not evacuate its huge Embassy in Kabul fast enough. What happened?

Do not get me wrong. I am thrilled that the United States is finally leaving Afghanistan. In addition to the fact that we should not have invaded and occupied Afghanistan for 20 years in the first place, we should have gotten out of there a long time ago to correct our original grave mistake. But, instead, the United States and its allies kept lying to us for four decades ever since we decided in the 1970s to make Afghanistan the Soviet Union’s Vietnam.

To "justify" what the U.S. political establishment was doing there, successive administrations kept presenting a fake image of the Afghan society. When the US and Saudi Arabia, first with the Shah [pages 15 and 16] of Iran, and after he was overthrown in 1979, with Pakistan, created the Mujahedin to fight with the Soviet army, we were told that they wanted to liberate their country from the Soviet-backed communist "dictatorship," with President Ronald Reagan calling their leaders "the moral equivalent of our founding father."

Then, part of the same Mujahedin morphed into Taliban and part into al-Qaeda. When the Taliban, with considerable help from Iran, were toppled in 2001, we were told that the belief in liberal democracy in the new "democratic" Afghanistan has overnight blossomed and is universal; that everyone hates the Taliban; that all Afghan women want to be professionals. It is reasonable to assume that a small portion of the Afghan population in large urban areas do support liberal democracy, but this is a far cry from claiming that the majority of the Afghan people supported such views. In 2001 we were also told that the Taliban had been completely defeated and rejected by the Afghan people.

Both times the claims were pure fabrication. What the Mujahedin were fighting for was preventing the deep reforms – at times excessive and too fast – that the leftist government in Kabul was trying to implement, and to preserve their traditional society, culture, and way of life, one in which the ultraconservative Sunni Hanafi Islam, the ideological backbone of the Taliban, has deep roots.

And, in 2001, the Taliban were not defeated; they simply melted into the the land of valleys where defeat has no meaning to the believers.

As Shahab Farokhyar, the erudite Iranian journalist and Afghanistan expert, put it, the fake image ignored the fact that, before Taliban took power in 1996, during their reign from 1996-2001, and since then, the Afghan people have always identified themselves, first and foremost, by their conservative Islamic belief, and then by their tribal affiliation. The fake image never acknowledged that the majority Sunni population believes in the very conservative Hanafi branch of Islam that the Taliban themselves believe in.

Fazal Hadi Shinwari, "democratic" Afghanistan’s first Chief Justice after the Taliban were overthrown, belonged to the  Ittehad-al-Islami Party [Islamic Alliance Party, now known as the Islamic Dawah Organization of Afghanistan], which was supported strongly by Saudi Arabia. Its leader, Abdul Rasul Sayyaf was an ally of Osama bin Laden during the war with the Soviet Union, and his group was accused of gross human rights violations, including the massacre of Shiite Hazaras in Kabul. Although during the Afghan Civil war of 1992-1996, Sayyaf was aligned with Ahmad Shah Massoud, commander of the anti-Taliban Northern Alliance, he was accused of being complicit in his assassination in 2001. The terrorist group Abu Sayyaf in the Philippines takes its name from him.

Thus, it is not surprising that over the past 20 years almost none of Afghanistan’s religious leaders has ever condemned suicidal attacks by the Taliban, nor declared that they were committing un-Islamic acts. They simply believe in what Taliban have been doing, even if they do not admit it publicly.

As Farokhyar pointed out, a good example of the fake image is the horrible fate of Farkhunda Malikzada, a 27 year old Afghan women. The story presented by the Western Media was that Farkhunda, as she is simply referred to, was accused by a mullah and an angry mob of burning the Quran, and was brutally murdered on 19 March 2015 in Kabul. But the true story was more complex.

Farokhyar and some in the West have pointed out that Farkhunda was in fact very religious and had begun arguing with the mullah who was selling taweez – an amulet or locket bearing Quranic verses that some Muslims carry with them, believing that God would protect them. Farkhunda, a conservative Sunni, had told the mullah that what he was selling was against Islam, exactly the Wahabis’ view in Saudi Arabia. So, the argument had not begun because Farkhunda was a liberal rejecting conservative Islam or the lying mullah, as the Western media had us believe, rather because she was arguing for a more puritanical version of Islam, but since the mullah was not going to give up his source of income, he falsely accused her of burning the Quran.

The reaction of the people was also telling. Hundreds of people swiftly believed the mullah’s false allegation and attacked Farkhunda. When the attacks had begun, the police were watching and did nothing, because presumably they also believed the mullah. President Ghani, and women groups condemned the lynching, but some senior officials of his Government quickly endorsed the crime, including the deputy minister of information and culture and Kabul police spokesman, as well as many prominent Friday prayer imams.

We should keep in mind that the mainstream Taliban are no different from the bulk of the Afghan society, as they believe in the same Hanafi Sunni Islam, which distinguishes them from the Wahabi al-Qaeda. Through Pakistan, Taliban may have taken the Saudis’ money, but they do not believe in Wahabism espoused by Saudi Arabia. This is the reality of the Afghan society, which has remained more or less for hundreds of years. If it were not for the clash of the Soviet-backed government and the Mujahedin backed by the United States, Pakistan, and Saudi Arabia in the 1980s, and then the rivalry between Iran, the US, and Saudi Arabia since 1992, the Afghan society may have remained the same up to now.

Just take a look at what happened when the other day the Taliban forces approached Kabul. Huge crowds greeted them, many of them with a sigh of relief. There is, of course, significant opposition to Taliban too, with the first demonstrations taking place on Wednesday August 18, but this is much different from the claim that a large majority of the Afghan people oppose them.

To those who greeted the Taliban’s arrival in Kabul, the "democratic" government, in power since 2001, had not been able to deliver the goods to them, nor was it able to at least protect them from violence. The entire state apparatus was deeply corrupt, which the United States tolerated because it needed its puppets in power. Up until 2010 the United States had lost $19 billion to fraud alone in Afghanistan, and this was while the warlords were becoming rich and powerful, but the ordinary people were, and still are, living in poverty.

I am a Shiite and practicing Muslim. I oppose not only war and violence – both military and economic, such as the sanctions imposed on Iran, Cuba, Venezuela, and North Korea by the United States – but also any forms of extremism by all branches of Islam [and, of course, any other religion], from the Wahabis, to the Taliban, and the Shiites. I am deeply sad that a reactionary group such as Taliban now controls Afghanistan.

But my opposition does not make me blind to the realities of the Afghan society [and the Iranian society, for that matter]. There are also Shiite groups in Iran, my native land, that are just as reactionary as the Taliban. Here, in the United States, we also have reactionary religious groups with considerable influence in the Republican Party. In all cases, they are part of the fabric of the society.

Thus, I reject the bogus notion that liberal democracy is a universal cure for all the ills that humanity faces, particularly in such nations as Afghanistan. Every people and every nation must find their own way toward self-rule and enlightenment, without any outside interference.

Will Taliban’s victory bring peace to that part of the world? No. Many, including this author, believe that the US left Afghanistan so that the Taliban can take over and begin creating problems for Iran with backing of Saudi Arabia. Despite sending a delegation to Tehran a few weeks ago, the Taliban with their Hanafi Sunni belief have always opposed the Shiites.

In 1998, after the Taliban killed 8 Iranian diplomats and one journalist in Afghanistan, the two countries almost went to war. There is a significant population of Hani Sunni in Iran’s Baluchistan province near the border with Afghanistan, and the extremists among them, who are just as militant as the Taliban, have been attacking government forces for at least 15 years. Since the nineteenth century Iran and Afghanistan have had a major dispute over the distribution of water from Helmand [Hirmand in Persian] River that originates in Afghanistan and flows into Iran, which has intensified in recent years due to severe draught in both Iran and Afghanistan. Thus, there is potential for an intensifying conflict. Add to this volatile situation the fact that both Saudi Arabia and the United States wish to create problems for Iran, and we can get an explosive situation that can easily lead to war.

God helps us all.

Muhammad Sahimi, a Professor at the University of Southern California in Los Angeles, analyzes Iran political developments, its nuclear program, and its relations with the rest of the Middle East.