چین
قبل از آنكه به سياست خارجي چين در خاورميانه نظري داشته باشيم بايد به اين
نكته توجه كنيم كه اهداف كلي و اساسي چين در سياست خارجي خود در عرصه امور
بينالملل چيست و در چه راستايي است. در اين راستا اصولا گفته ميشود كه
سياست خارجي چين در جهت تبديل شدن به يك ابرقدرت در حال حركت به جلو است.
در اين بين براي اينكه چين به يك ابرقدرت تبديل گردد ناچار است در حوزههاي
استراتژيك جهان حضور موثر و قوي اي داشته باشد چون در حال حاضر چين يك
قدرت بزرگ است و يك قدرت بزرگ نيز در نهايت پيشبرد منافع ملي مد نظرش است
ولي اگر قرار است به يك ابرقدرت تبديل گردد برد منافع ملي چين جنبه اي
جهاني خواهد داشت لذا حضور در نقاط كليدي و موثر جهان بخشي از تاكتيكها و
استرا تژي هايي است كه كشور چين براي ميل به آن هدف بايد اعمال كند.
يكي از مهمترين حوزهها در جهان خاورميانه است و اين منطقه نيز خود از دو جهت براي چين اهميت دارد نخست مقوله انرژي است كه بيش از 60 درصد نفت جهان از اين منطقه است و در اين حال با توجه به اينكه يكي از وجوه قدرت چين قدرت اقتصادي است اين كشور براي ادامه حيات اقتصادي و گردش چرخ اقتصادي خود انرژي بهويژه نفت و گاز خاورميانه مولفه اي كليدي است. جدا از اين دومين اهميت خاورميانه براي چين بعد سياسي، امنيتي اين منطقه است. به اين معني كه چون خاورميانه مجموعه اي پيچيدهاي از بحرانها و مجموعه اي از معادلات پيچيده سياسي امنيتي را در دل خود قرارداده اساسا به عرصه اقتدار و حتي قدرت كشورها تبديل شده است . در اين بين حضور چين در اين منطقه ميتواند در واقع نداي اين كشور را براي دسترسي به مناطق مهم و ژئوپلتيك جهان به نمايش گذارد. در اين حال وقتي اين دو عرصه در خاورميانه به عنوان سياستها و استرا تژيهاي در راستاي ميل به اهداف خود مورد توجه قرار گرفت به طور خودكار با ايالات متحده آمريكا اصطكاك پيدا ميكند . امروزه گفته ميشود كه چين به دليل تقاضايي كه براي ايفاي نقش بيشتر در عرصههاي بينالمللي دارد با ايالات متحده آمريكا به عنوان يك قدرت هژمون اصطكاك پيدا ميكند به عبارت ديگر بر اساس تئوري سيكل قدرت و نقش هر چه قدرت كشورها افزايش پيدا كند تقاضاي نقش بيشتري در عرصههاي منطقه اي و جهاني خواهند داشت. در اين حال چين امروزه قدرتي روبهافزايش دارد و مطابق با اين قدرت رو به فزاينده نيز خواهان كسب سهمي از نقشها در مديريت امور جهاني است بخشي از اين نقشها ميتواند در خاورميانه در شكل كنترل بر بحرانها و همچنين در شكل كنترل بر منابع انرژي جهان نمود پيدا كند. در اين جا نيز چين با قدرت ايالات متحده آمريكا به عنوان قدرتي هژمون برخورد پيدا ميكند و آمريكا در مقابل اين تقاضاي چين ميتواند دو راهكار در پيش گيرد. يكي برخورد سركوبگرايانه حتي در شكل نظامي آن و ديگري برخورد مشاركتي و درگير ساختن چين در مديريت امور جهاني است. يعني متاثر از اين راهحل آمريكا بايد براي چين در مسائل خاورميانه اعم از مسئله انرژي و سياسي امنيتي جايگاهي را براي چين منظور كند .
رفتار كنوني آمريكا در قبال چين رفتاري است كه بين اين دو وضعيت گفته شده قرار دارد و گاهي اوقات محدوديت هايي را عليه چين اعمال ميكند و گاهي اوقات نيز به چين نيز اين امكان را ميدهد كه با كشورهاي خاورميانه روابطي عالي حتي در برخي از حوزههاي نظامي و استرا تژيك داشته باشد . در اين بين بايد گفت كه چين اساسا تمايلي ندارد كه با ايالات متحده آمريكا وارد درگيريها و مناقشاتي شود كه فرصت همكاري با ايالات متحده را از چين بگيرد. و ديپلماسي چين در مقابل ايالات متحده آمريكا ديپلماسي آرام و روان است و اين كشور براي اينكه بتواند به ابرقدرتي تبديل گردد خواهان محيطي آرام و بودن مناقشه براي رشد خود است لذا چين از سياستي جانبدارانه نخواهد كرد كه به بروز مناقشه و درگيري با قدرت هژمون يعني ايالات متحده و احيانا از دست رفتن فرصت همكاريها با ايالات متحده و كشورهاي غربي منجر گردد چرا كه اين كشور براي تبديل شدن به يك ابرقدرت علاوه بر داشتن بمب اتم و حضور نظامي امنيتي موثر در مناطق مهم جهان به اقتصاد برتري نيز نياز دارد. ميل به اقتصاد برتر نيز مستلزم كسب تكنولوژيهايي برتر از كشورهاي غربي به ويژه آمريكاست در اين ميان چين تمايل ندارد اين فرصت از كشورش سلب گردد لذا اين كشور تمايل دارد با آمريكا از يك منظر اولويت اول يعني همكاري با آمريكا و در اولويت دوم رقابت با اين كشور وارد همكاري شود و در نهايت اگر آمريكا مشي پرخاشگرايانه يا سركوبگر ايانه يا ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت و توسعه چين را در پيش بگيرد ممكن است چين مشي خصمانه اي در برابر آمريكا در پيش بگيرد . در اين حال بايد گفت كه آنچه كه امروز حاكم است اتخاذ ديپلماسي آرام و روان پكن است تا در پرتو آن بتواند از فرصت همكاري با آمريكا براي پيشرفت كشورش استفاده كند.
مقاله در روزنامه تهران امروز
لینک دوم
يكي از مهمترين حوزهها در جهان خاورميانه است و اين منطقه نيز خود از دو جهت براي چين اهميت دارد نخست مقوله انرژي است كه بيش از 60 درصد نفت جهان از اين منطقه است و در اين حال با توجه به اينكه يكي از وجوه قدرت چين قدرت اقتصادي است اين كشور براي ادامه حيات اقتصادي و گردش چرخ اقتصادي خود انرژي بهويژه نفت و گاز خاورميانه مولفه اي كليدي است. جدا از اين دومين اهميت خاورميانه براي چين بعد سياسي، امنيتي اين منطقه است. به اين معني كه چون خاورميانه مجموعه اي پيچيدهاي از بحرانها و مجموعه اي از معادلات پيچيده سياسي امنيتي را در دل خود قرارداده اساسا به عرصه اقتدار و حتي قدرت كشورها تبديل شده است . در اين بين حضور چين در اين منطقه ميتواند در واقع نداي اين كشور را براي دسترسي به مناطق مهم و ژئوپلتيك جهان به نمايش گذارد. در اين حال وقتي اين دو عرصه در خاورميانه به عنوان سياستها و استرا تژيهاي در راستاي ميل به اهداف خود مورد توجه قرار گرفت به طور خودكار با ايالات متحده آمريكا اصطكاك پيدا ميكند . امروزه گفته ميشود كه چين به دليل تقاضايي كه براي ايفاي نقش بيشتر در عرصههاي بينالمللي دارد با ايالات متحده آمريكا به عنوان يك قدرت هژمون اصطكاك پيدا ميكند به عبارت ديگر بر اساس تئوري سيكل قدرت و نقش هر چه قدرت كشورها افزايش پيدا كند تقاضاي نقش بيشتري در عرصههاي منطقه اي و جهاني خواهند داشت. در اين حال چين امروزه قدرتي روبهافزايش دارد و مطابق با اين قدرت رو به فزاينده نيز خواهان كسب سهمي از نقشها در مديريت امور جهاني است بخشي از اين نقشها ميتواند در خاورميانه در شكل كنترل بر بحرانها و همچنين در شكل كنترل بر منابع انرژي جهان نمود پيدا كند. در اين جا نيز چين با قدرت ايالات متحده آمريكا به عنوان قدرتي هژمون برخورد پيدا ميكند و آمريكا در مقابل اين تقاضاي چين ميتواند دو راهكار در پيش گيرد. يكي برخورد سركوبگرايانه حتي در شكل نظامي آن و ديگري برخورد مشاركتي و درگير ساختن چين در مديريت امور جهاني است. يعني متاثر از اين راهحل آمريكا بايد براي چين در مسائل خاورميانه اعم از مسئله انرژي و سياسي امنيتي جايگاهي را براي چين منظور كند .
رفتار كنوني آمريكا در قبال چين رفتاري است كه بين اين دو وضعيت گفته شده قرار دارد و گاهي اوقات محدوديت هايي را عليه چين اعمال ميكند و گاهي اوقات نيز به چين نيز اين امكان را ميدهد كه با كشورهاي خاورميانه روابطي عالي حتي در برخي از حوزههاي نظامي و استرا تژيك داشته باشد . در اين بين بايد گفت كه چين اساسا تمايلي ندارد كه با ايالات متحده آمريكا وارد درگيريها و مناقشاتي شود كه فرصت همكاري با ايالات متحده را از چين بگيرد. و ديپلماسي چين در مقابل ايالات متحده آمريكا ديپلماسي آرام و روان است و اين كشور براي اينكه بتواند به ابرقدرتي تبديل گردد خواهان محيطي آرام و بودن مناقشه براي رشد خود است لذا چين از سياستي جانبدارانه نخواهد كرد كه به بروز مناقشه و درگيري با قدرت هژمون يعني ايالات متحده و احيانا از دست رفتن فرصت همكاريها با ايالات متحده و كشورهاي غربي منجر گردد چرا كه اين كشور براي تبديل شدن به يك ابرقدرت علاوه بر داشتن بمب اتم و حضور نظامي امنيتي موثر در مناطق مهم جهان به اقتصاد برتري نيز نياز دارد. ميل به اقتصاد برتر نيز مستلزم كسب تكنولوژيهايي برتر از كشورهاي غربي به ويژه آمريكاست در اين ميان چين تمايل ندارد اين فرصت از كشورش سلب گردد لذا اين كشور تمايل دارد با آمريكا از يك منظر اولويت اول يعني همكاري با آمريكا و در اولويت دوم رقابت با اين كشور وارد همكاري شود و در نهايت اگر آمريكا مشي پرخاشگرايانه يا سركوبگر ايانه يا ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت و توسعه چين را در پيش بگيرد ممكن است چين مشي خصمانه اي در برابر آمريكا در پيش بگيرد . در اين حال بايد گفت كه آنچه كه امروز حاكم است اتخاذ ديپلماسي آرام و روان پكن است تا در پرتو آن بتواند از فرصت همكاري با آمريكا براي پيشرفت كشورش استفاده كند.
مقاله در روزنامه تهران امروز
لینک دوم
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:14 توسط سید اسد الله اطهری مریان
|