مدرنیته
سنت گرايي تجدد ستيزي در ايران
رسول لشکری
دراين مقاله كه به مروري كلي بر سرشت و خاستگاه اجتماعي سنت گرايي وتجدد ستيزي در ايران پرداخته وبه ويژگي هاي فكري ، زمينه هاي تاريخي وروانشناسي اجتماعي وپايگاه طبقاتي جنبش سنت گرايي وتجدد ستيزي اشاره شده است . جنبش هاي سنت گراي تجددستيز چه از نوع مذهبي وچه از نوع غير مذهبي به طور كلي جنبش هاي دانسته كه در شرايط خاص تاريخي در واكنش به جهان مدرن ومدرنيسم ظاهر شده اند.
سنت گرايي تجدد ستيز مي كوشد كه به محافظت از ارزش هاي فرهنگي خود پردازد به گونه اي كه تجدد رادشمني جهت ازبين بردن ارزش هاي فرهنگي خود مي پندارد. حال اين در حالي است كه با تجدد به عنوان مجموعه اي ازابزارها و امكانات لزوما مخالفت نمي ورزد . بلكه ازابعاد عيني تجدد نيز بهره برداري مي كند.
لذا سنت گرايي تجديدستيز خويش رادر جهاني دشمن صفت ونامانوس مي يابند وبراي گريز از آزادي مدرن به دامان امنيت سنتي پناه مي برد.
دستاوردهاي انقلاب مشروطه از حيث اطلاعات ونو سازي اجتماعي اقتصادي واداري در دوران حكومت منطقه ي پهلوي ظاهر شد. وپهلوي اول به عنوان نخستين شكل دولت منطقه ي نو ساز در تاريخ ايران دانسته شده وپهلوي دوم ادامه دهنده ي اين راه بوده كه بيشتر به اصلاحات روبنايي پرداخته وتوجه گرديده و به زمينه هاي فرهنگي توده ي مردم كه ساختاري سنتي داشته توجهي نگرديد.
در اين مقاله جاي بحث در مورد اعتقاد به سنت به عنوان يك ارزش اعتقادي ديني خالي بوده واز آنجا كه توده ي مردم ايران مردمي معتقد وداراي تقيدات مذهبي بوده ودراعتقادات آنان سنت نوعي ارزش بوده به نوعي آثار تجدد رابه نوعي توهين به عقايد خويش مي دانسته وآن رادشمن اعتقادات خويش مي دانسته خالي مي باشد.
ودر سمت ديگر بايد به افراد صاحب منسب پرداخته شود كه به نوعي آزادي و روشن فكري رانوعي دشمن وپاگير اهداف سياسي خويش دانسته وبه حمايت سرسختانه ي خويش از سنت پرداخته وامنيت قدرت خويش رادر اعتقاد مردم به سنت مي دانسته و مي دانند.