حیدری کارشناسی ارشدت مدیری فرهنگی علوم و تحقیقات

 

1-             مولفه ها و شاخصه های مدرنیته در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایران و غرب:
 
مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهار ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد: تجدد یک پدیده منحصر بفرد اروپایی است. تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید انقلاب برژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی، انتخابها و امیدهای تازه را آشکار ساخت بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.
 
 
 
2-             چگونگی شکل گیری اندیشه های سید مرتضای آوینی :
 
سید مرتضی آوینی در شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند. او از کودکی با هنر انس داشت.  شعر می‌سرود، داستان و مقاله می‌نوشت ونقاشی می‌کرد.آوینی در سال ۱۳۴۴ به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد.
معماری را با علاقه زیاد یادگرفت، ولی بعد از پیروزی انقلاب ایران (۱۳۵۷) بنا به ضرورت‌های انقلاب آن را کنار گذاشت و به فیلم‌سازی  پرداخت.از اولین کارهای او در گروه جهاد می‌توان به مجموعه شش‌روز درترکمن صحرا، سیل خوزستان و مجموعه مستند « خان‌گزیده‌ها » اشاره کرد.
 گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت.  دو نفر از اعضای گروه  در همان روزهای اول جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی‌ که  تیر به شانه‌اش  خورده بود، از حلقه محاصره گریخت. پس از یک هفته که خرمشهر سقوط کرد و گروه که تازه توانسته بود شکل دوباره به خود بگیرد، راهی منطقه شد. آن‌ها در جستجوی حقیقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند که سخت در محاصره بود.
 
"نظر آوینی در باب غرب نسبت به شهید مطهری عمیق‌تر است، آوینی بدون شک از مرحوم فردید و برخی شاگردان او متاثر بود اما مقدم بر این، آوینی با حسی دینی و متاثر از مبانی قرآن و عترت به غرب و مدرنیته نگاه می‌کرد. او فی المثل خوب می‌فهمید که ستایش‌های قرآن و روایات از علم را نباید بر علوم و تکنولوژی‌های مدرن و جدید تطبیق کرد چرا که این علوم و تکنولوژی‌ها  منبعث از مبنای بیکنی علم معطوف به قدرت و تسخیر طبیعت و عالم است اما علم مورد نظر قرآن و روایات، معطوف به خشیت و تواضع در برابر حق و معطوف به کمالات عالیه معنوی و الهی است که علوم مادی و ابزاری آن هم باید در خدمت این هدف والا باشند و نه در جهت کسب اقتدار مادی و تکنیکی برای استیلا بر طبیعت و انسانها. نظر آوینی درباره غرب اگر چه بی نسبت با برخی دیدگاههای شهید مطهری درباره غرب نیست اما تفاوتهایی آشکار با آن دارد و به نظر بنده بسیار عمیق‌تر و جامع‌تر از نگاه مرحوم مطهری به غرب است."
 
در مصاحبه ای با آقای زرشناس اینطور مطرح شد که:
* شما می گویید که شهید آوینی تعابیرش را از کسی وام نگرفته بود اما عده ای معتقدند که آوینی یک "فردید"ی و متاثر از آرای مرحوم سیداحمد فردید بود، این مساله را قبول ندارید؟
* نه! آوینی به هیچ وجه فردیدی به معنای مقلد و وامدار فردید نبود. به خاطر دارم قبل از سال ۱۳۷۰ می خواستیم به همراه جهانگیر خسروشاهی به دیدن مرحوم سیداحمد فردید برویم به شهید آوینی هم گفتیم شما هم بیایید به دیدار ایشان برویم اما او در پاسخمان گفت: من با این که تا به حال به دیدن فردید نرفته ام، حرف های زیادی پشت سرم هست وای به این که به دیدار او هم بروم، پس خودتان تنهایی به دیدارش بروید.
* یعنی آوینی ضد فردید هم نبود؟
* نه، شهید آوینی با فردید دشمنی هم نداشت؛ بلکه می گفت که حرف هایم را از ایشان نگرفته ام؛ عنوان می کرد که قصه آفرینش را تفسیر کردم و تمام بینش تاریخی ام را از قصه آفرینش در قرآن گرفته ام.
*آوینی مخالف این بود که شهروند سر به راه دهکده جهانی شویم.
 
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده  سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
همانطور كه از نظر گذشت، آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك ، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم.
 
 
3-             نگرش و تفکر آوینی در رابطه با غرب، شرق، سنت و مدرنیته و مولفه های آنها:
  ·                  غرب و شرق از منظر سید مرتضی آوینی:
سید مرتضی و غرب شناسی
از دقت در ابعاد مختلف شخصیت شهید آوینی، به خوبی معلوم می شود که وی آشنایی کامل و بایسته به مسایل و معارف اسلامی داشت و سال ها مطالعه و تحقیق در زمینه ادبیات، از ایشان نویسنده ای توانا ساخته بود، که قلم و نثر پخته او، بهترین شاهد آن است. گذشته از آن، سید مرتضی تسلط بسیار زیادی به عرفان و فلسفه داشت و کاملاً با مکتب های فلسفی دنیا آشنا بود. آوینی، هنرمند متعهد و فرهیخته ای بود که به ضرورت به کارگیری هنر در خدمت اندیشه و اعتقاد ایمان کاملی داشت و به صورت تطبیقی، به بررسی دیدگاه های اسلامی و مقایسه آن ها با دیده گاه های دیگر مکاتب می پرداخت و قوت و حقانیت احکام و اصول اسلامی را بر آن ها به اثبات می رساند. او در غرب شناسی نیز ضمن تبیین مبانی آن، نقاط ضعف آن را برشمرده و راه های برخورد با آن و تبعات منفی اش را در عرصه های مختلف نشان می داد.
 
دیدگاه شهید آوینى راجع به غرب:
شهید آوینى غرب را پدیده‌‏اى مى‏‌داند که در تمام جهان آثار و تجلّیات آن تأثیرگذار است. از این‏رو، باید به عنوان یک واقعیت با آن روبه‏ رو شد و نسبت به تأثیرات آن چاره‏ اندیشى کرد؛ بخصوص آنکه ویژگى‏‌هاى فرهنگى غرب، از جمله اومانیسم، فردگرایى، سکولاریسم و… با ویژگى‏هاى فرهنگى ایران اسلامى ما متفاوت است. از نظر او، به دلیل تفاوت اساسى میان مبانى فکرى و فرهنگى ما از غرب، طبیعى است که رابطه ما و غرب نمى‌‏تواند یک رابطه مسالمت ‏آمیز و بدون تنش باشد. آنچه که نوع برخورد ما و غرب را حساس‏تر مى‌‏کند ویژگى‏هاى غرب است؛ زیرا تمدن غرب به عنوان یک واقعیت داراى قدرت و نفوذ فراوان است؛ به گونه‌‏اى که این تمدن سراسر جهان را فراگرفته و سایر تمدن‏ها در مقابل آن ضعیف شده و یا در غرب منحل شده‌‏اند. غرب توانسته ارزش‏ها و معیارهاى خود را راجع به دین، انسان و حکومت تا حدودى بر سایر تمدن‏ها و فرهنگ‏ها تحمیل کند، به گونه‏‌اى که معیار سنجش انسان، دین، حکومت و نوع رابطه میان آنها غرب است و سایر کشورها سعى مى‏‌کنند خود را با این معیار و ویژگى بسنجند. از سوى دیگر، غرب نیز چون خود را رهبر بلامنازع جهان مى‏‌داند، سعى مى‏‌کند قدرت خود را تحکیم کرده و با هر تحولى که برخلاف ارزش‏هاى غرب باشد مخالفت کند.
شهید آوینى روشن‏فکران ایرانى را دچار نوعى الیناسیون یا ازخودبیگانگى مى‌‏داند و معتقد است: ضربه‌‏اى که آنها به اسلام وارد مى‌‏کنند، بسیار مهلک‏تر از عملکرد غرب در برابر فرهنگ اسلامى است؛ زیرا آنها بدون توجه به مبانى فکرى ـ فرهنگى و اسلامى ـ ملى خود و بدون آشنایى با حقیقت تمدن غرب به ارائه راه‏کار در قبال غرب مى‌‏پردازند. از این‏رو، تلاش روشن‏فکران را به منظور آشتى میان اسلام و علوم غربى را گسترش الحاد و بى‌‏دینى مى‏‌داند؛ زیرا علوم غربى مبتنى بر حقیقت نیستند، بلکه آنها نسبى‌‏گرایى را رواج و گسترش مى‏‌دهند و این بر خلاف آموزه‌‏هاى دینى ماست، که مبتنى بر حقیقت است. او معتقد است: «براى ما امکان شریک شدن در صیرورت تاریخى غرب موجود نیست؛ چراکه اصولاً غایت و مقاصد ما با یکدیگر متفاوت است، و اگر جز این بود، اصلاً چه نیازى بود به انقلاب؟»
از نظر شهید آوینى: تفاوت ما و غربى‏ها در این است که اومانیسم و فرزندان او، لیبرالیسم و دموکراسى، میان نیازهاى انسان تفاوتى قایل نمى‏‌شوند. آنها از آنجایى که براى انسان «حقیقت غایى» نمى‏‌شناسند، اعتقاد یافته‌‏اند که همه نیازهاى بشر باید به طور یکسان برآورده شوند، حال آنکه در این صورت، شدّت و حدّت نیازهاى حیوانى، عشق به کمال را که منشأ نیازهاى فطرى است محجوب خواهد داشت و راه انسان به سوى فلاح مسدود خواهد شد.
از آن‏رو که ساختار اجتماعى ما سنتى و مبتنى بر دین است و ساختار اجتماعى غرب، مدرن و مبتنى بر علوم جدید، تقلید ما از غرب جایز و روا نیست؛ زیرا این دو ساختار داراى هدف و غایت واحدى نیستند و در تضاد و تعارض با یکدیگر قرار دارند.
شهید آوینى غرب را به عنوان یک کلیت، تجسم ظهور تاریخى شیطان مى‌‏دانست و به ویژه در مورد غرب بعد از رنسانس معتقد بود که با غلبه اومانیسم و خودبنیادى، جهالت و طغیان بشر غربى به نهایت رسیده و همین به نهایت رسیدن طغیان و خودبنیادى زمان توبه را نزدیک کرده است. از نظر شهید آوینى، عصر کنونى عصر توبه بشریت است. شهید آوینى مسیر تقدیر تاریخى بشر را شامل: هبوط (در مصداق جمعى و تاریخى)؛ طغیان و خودبنیادى؛ توبه (در مصداق جمعى و تاریخى) و طلوع عصر مى‏‌داند.
از سوى دیگر، چون تعارض ما با غرب اعتقادى و فرهنگى است، این تعارض در همه عرصه‌‏هاى زندگى ما وجود خواهد داشت. او براى مقابله با این تعارض راه‏کار ارائه مى‏‌دهد.
راه‏کار شهید آوینى جهت مقابله با غرب:
 از نظر شهید آوینى، براى رهایى از سلطه فکرى و فرهنگى غرب دو راه‏کار را در پیشرو داریم: شناخت مبانى فکرى و فلسفى غرب؛ مراجعه به مبانى و منابع اصیل دینى و آموزه‌‏هاى وحیانى.
شهید آوینى در مورد شناخت مبانى فکرى و فلسفى غرب معتقد است: وظیفه ما به عنوان عَلَم‏‌داران راه انبیا در سراسر جهان امروز اینچنین اقتضا دارد که ما در نور بى‏‌نهایت قرآن به همه آنچه در ظلمات امروزى فرهنگ غرب به عنوان حقایقى مسلم انگاشته مى‏‌شود، نگاهى دوباره بیندازیم و حجاب از حقایق برداریم. همه احکامى که امروز در کتاب‏هاى علوم انسانى به نام علم در سراسر جهان اشاعه مى‌‏یابد مع‏‌الاسف از فرهنگ غرب منشأ گرفته است، و راه جز به ترکستان نمى‌‏برد. بازنگرى این احکام و گشودن حقایق در پرتو نور قرآن و روایات، قسمت اعظم از وظیفه‌‏اى است که ما در جهان اعتقادى بر عهده داریم. … براى اشاعه فرهنگ اسلام در سراسر جهان، چاره‏اى نیست جز اینکه ما با فرهنگ و فلسفه غرب به جهاد برخیزیم.
وى در مورد راه‏کار دوم، یعنى مراجعه به مبانى و منابع اصیل دین و آموزه‌‏هاى وحیانى، معتقد است: ما در برخورد با غرب و پیشرفت‏هاى آن و در پاسخ به سؤال‏هایى که در مواجهه با غرب براى ما ایجاد شد، به سراغ مبانى و منابع اصیل دین نرفتیم. ما پاسخ‏هاى خود را در مقالات و نوشته‏‌هاى خارجى، کنفرانس‌‏ها و سمینارهاى دانشگاهى و غیردانشگاهى جست‏جو کرده‏‌ایم و هرگز از خود نپرسیده‌‏ایم که آیا این پاسخ‏ها مورد تأیید آیات و روایات قرآنى هستند؟ شهید آوینى ضمن نقد این رویه مى‌‏نویسد:
آیا ما نباید بر مبناى نظریات اسلام و احکام آن در همه زمینه‏‌ها عمل کنیم؟ اگر نه، پس آن وجه تمایز ذاتى، که انقلاب اسلامى را از سایر انقلاب‏‌هاى غیرالهى جدا مى‌‏کند در کجاست؟ آیا همین که مسئولین سطح بالا مسلمان و بعضا از علماى روحانى هستند، کفایت مى‌‏کند و دیگر مهم نیست که این مسئولین بر مبناى اسلام عمل کنند یا نه؟ مسلما اینچنین نیست.
به نظر شهید آوینى، غرب که ماهیتش بر مبناى اومانیستى و غیرالهى است، در آینده دچار بحران و فروپاشى مى‌‏شود. او در این مورد مى‌‏گوید:
اضطرابى که بشر امروز را فراگرفته است، نشان از یک زلزله قریب‏الوقوع دارد؛ زلزله‏اى که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم دگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه جهانى خواهد بود. … تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست، فاصله‏اى چندان باقى نمانده است… فصل‏الخطاب با انسان کامل است و لاغیر.
و در پایان، شهید آوینى معتقد است: مهم‏ترین دلیل وقوع انقلاب ۱۳۵۷ آن بود که تنها اسلام مى‏‌توانست تأمین‏ کننده استقلال و آزادى ما و پاسخگوى مهم‏ترین مسئله‌‏اى باشد که در طول یک و نیم قرن گذشته و در رویارویى با غرب با آن مواجه شدیم و آن مسئله، نسبت دین با تمدن غرب و جست‏جوى هویت تاریخى بود که با رجوع به آن مى‏‌توانست ما را در برابر سلطه سیاسى، تاریخى، فرهنگى و اقتصادى غرب حفظ کند.
 
طرح امکان مواجهه با غرب
در شرایطی که غرب به پشتوانه قدرت علمی و صنعتی خویش، بزرگان عرصه های سیاست و اندیشه را مرعوب ساخته بود، شهید آوینی از معدود کسانی بود که با ایمان کامل، از امکان و ضرورت مواجهه با غرب سخن می گفت؛ آن هم نه مواجهه سیاسی و نظامی و تکنیکی، بلکه مهم تر از آن، مواجهه فکری با ماهیت آن؛ چراکه نقد ظواهر تمدن غرب، امروزه در درون خود غرب بیشتر و بهتر از هر جای دیگر انجام می گیرد، اما پرسش از ماهیت غرب، بدون در نظر گرفتن اصول غربی، امر دیگری است که شهید آوینی به آن می پرداخت. شهید آوینی معتقد بود که راه مواجهه با غرب، یاد گرفتن الفاظ و دادن شعار تنها نیست؛ بلکه باید به استقلال فکری دست یافت و ماهیت تمدن غرب را، خارج از چارچوب مبانی و مبادی آن مورد نقد و بررسی قرار داد.
 
عوامل توسعه جهانی استکبار
شهید آوینی در تبیین مجموعه عواملی که سلطه جهانی استکبار را تحقق می بخشد، به اموری اشاره می کند و می گوید: «از میان عواملی که آمریکا را در این سلطه جهانی یاری داده اند، سه عامل دارای اهمیتی رکنی هستند: تکنولوژی مدرن را باید اساسی ترین عامل توسعه جهانی استکبار دانست... عامل دوم این است که انسان ها غالبا ضعیف النفس، پای بند عادات و تعلقات و فریفته ظواهر هستند و این امر آنان را از سر اختیار به جرگه سرسپردگان این نظام واحد جهانی پیوسته است. سومین عامل که به نحوی در ذیل همان عامل دوم قرار می گیرد، ترس است و خصوصا ترس از مرگ. انسان هایی که ضعیف ترند، از قدرت آمریکا بیشتر می ترسند، ولی انسان های وارسته چون امام خمینی رحمه الله که پای بر فرق همه تعلقات نهاده اند و ترس را در وجود خود کشته اند، به حقیقت می گویند که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند».
 
v     برخی مولفه های تمدن غرب و مدرنیته ی غربی از منظر شهید آوینی :
ü               آزادی غربی
شهید آوینی در تبیین تفاوت آزادی از دید اسلام و غرب می گوید: «تفاوت معنای آزادی... در نزد ما با آن چه در جهان امروز معمول است، آن قدر زیاد است که می توانیم به یقین بگوییم که ما و غربی ها فقط در لفظ اشتراک داریم و نه در معنا». «آن آزادی که در غرب می گویند، قبول بندگی عادات و تعلقات است و عین اسارت. بشر امروز از آزادی می گریزد و نام این گریز از آزادی را، آزادی نهاده است تا این چنین، آبی بر آتش ملامت های وجدان خویش پاشیده باشد». «نتیجه عملی پذیرفتن این مفهوم آن است که بشر جز به خواسته های نفس اماره خویش گردن نمی گذارد؛ غافل از آن که با این کار، خود را محدود به حدود حیوانی وجود خویش می کند. آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی وجود خویش فراهم کند، به بن بست می انجامد و به امری متضاد با خویش، یعنی اسارت مبدل می شود».
 
ü               اخلاق در تمدن غرب
شهید آوینی درباره وضعیت اخلاق در دنیای غرب می نویسد: «اخلاق هم در دنیای جدید تابع یک نظام تربیتی تکنولوژیک است که همه را همسان و فارغ از خودآگاهی، فردیت و تشخص، در خدمت یک حکومت جهانی بار می آورد. نظام تکنولوژیک، نظامی شقاوت آمیز است و فرد انسانی در آن، نه به مثابه یک انسان صاحب روح و جسم و عقل و عواطف، بل به مثابه شیئی که می تواند نقص خط تولید را با دست، پا، چشم، گوش، یا مغز خود جبران کند، وجود دارد.... در جهان امروز، انسان برای خود شأن قانون گذاری قایل است و قانون را به جای احکام شریعت نشانده است. گناه مبدل به جرم شده و عقاب دنیایی دارد. حریم گناه فرو ریخته و تقدس دین، به قانون یا علم تفویض شده است. در چنین جهانی، ... هیچ بنیان ثابتی برای اخلاق نمی تواند صورت ببندد».
 
ü               دموکراسی غربی
شهید آوینی در اشاره به دموکراسی و حقیقت آن می گوید:«یکی از تناقض هایی که در ذات تمدن غربی وجود داشته و اکنون آشکار شده است، دموکراسی است. دموکراسی، به مفهوم حکومت مردم است، اما در عمل حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراسی، حقوق ملت نقابی است که در پس آن، ثروتمندان پنهان شده اند. تصور دموکراسی یعنی حکومت مردم، بسیار فریبنده و جذاب است، اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریاکاری و مردم فریبی، حکومت را به دست می گیرند.... دموکراسی های غربی، پیچیده ترین و پیشرفته ترین انواع نظام های توتالیتر (استبدادی) هستند و به همین علت، در آن ها باطن توتالیتاریسم در پس نهادهای اجتماعی و سیاسی پنهان شده است که ظواهرشان بر حقیقت وجودشان دلالتی ندارد».
 
ü               توسعه غربی
امروزه توسعه و توسعه یافتگی، از جمله مفاهیمی هستند که جهان براساس آن ها طبقه بندی و ارزش گذاری می شود. شهید آوینی در توصیف توسعه غربی می نویسد: «توسعه نیز چون دیگر صورت های تمدن غرب، تنها با پذیرش همه جانبه فرهنگ و ملزومات آن است که به شکل اصیل و تام خود تحقق می یابد. توسعه، زمینی مستعد و رام برای ریشه دواندن می خواهد و این خاک جز فرهنگ غرب نیست. توسعه، هدف و غایت دنیای جدید است که دیوانه وار به سمت آن پیش می رود و هر آن چه بر سر راه این موکب قدر قدرت قرار دارد، یا باید قربانی و نابود شود، و یا به سلک بندگی آن درآید. منظور از توسعه در جهان امروز، صرفا توسعه اقتصادی با معیارها و موازین خاص است و اگر گاهی سخن از توسعه فرهنگی هم به میان می آید، مقصود آن فرهنگی است که در خدمت توسعه اقتصادی قرار دارد.... جامعه توسعه یافته، جامعه ای است که در آن، همه چیز حول محور مادی و تمتع هر چه بیشتر از لذایذی که در کره زمین موجود است، معنا شده است... . این توسعه که نتیجه حاکمیت سرمایه یا سرمایه داری و اصالت بخشیدن به اقتصاد نسبت به سایر وجوه حیات بشری است، محصول مادی گرایی و تبیین مادی جهان و طبیعت است».
 
ü               تبلیغات غربی
شهید آوینی در اشاره به حقیقت و روش تبلیغات در غرب می نویسند: «تبلیغات در جهان امروز، معنای پروپاگان گرفته و تا پست ترین منازل وجود سقوط کرده است. اما مقصود ما از تبلیغ، همان وظیفه ای است که بر عهده انبیا و اولیای خدا قرار داده شده است.... تبلیغات مکتبی، بر آگاهی مخاطب و اختیار انسانی او مبتنی است. جمله ای از هیتلر وجود دارد که در بهترین صورت، محتوای تبلیغاتی غرب را بیان می کند. او گفته است: اگر می خواهید مردم را به کاری وادار کنید، پست ترین غرایز او را هدف تبلیغات خود قرار دهید. برای خریدن یک جوراب، غرایز جنسی او را تحریک کنید. این جمله، مبنای تبلیغات غربی است. فیلم های دغلکارانه روانشناسی فردی و اجتماعی، سعی می کنند عقل و اختیار مخاطبشان را از آن ها بگیرند و آن ها رابه کار که می خواهند، وادار نمایند».
 
ü               رسانه های تبلیغی در غرب
شهید آوینی، ضمن اشاره به کارکرد رسانه های تبلیغی جدید می نویسد: «دولت ها در تبلیغات، تقلیل مشکلات خود را می جویند و حکومت ها به اسم آزادی و دموکراسی، اما با سلب عقل و اختیار و آزادی از انسان ها، سعی در استمرار تثبیت حکومت خویش دارند. توسعه جنون آمیز اقتصادی، ایجاب می کند که تبلیغات در خدمت اشاعه هر چه بیشتر مصرف درآید و استیلای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب بر سراسر جهان، این چنین اقتضا دارد که تبلیغات جهانی، هر چه هست در طریق تحمیق و تخدیر مردم عمل کند و با ترویج لاابالی گری و بی دردی، ضرورت تحول و اندیشه انقلاب را از ریشه بخشکاند.... تبلیغات در دنیای امروز، غایتی جز این ندارد که انسان ها را از شأن انسانی خویش دور کند و وضع موجود را با راندن مردمان به سوی غفلت و حیوانیت استمرار بخشد.... سینما، تلویزیون، ویدئو و ماهواره که مهم ترین رسانه های گروهی را تشکیل می دهند، همگی در راستای همین غایت به وجود آمده اند. ...»
 
پیش بینی جهاد فکری با غرب
شهید آوینی با تیزبینی خاصی که مؤمنان حقیقی در نتیجه تهذیب نفس و تزکیه می یابند، از آینده مبارزات با غرب چنین یاد می کند: «در آینده، میان ما و غرب مبارزه ای همه جانبه در گیر خواهد بود که هنوز بیش از یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته، آثار آن در سراسر دنیا مشهود است. این مبارزه، تنها نظامی نیست و مبارزه نظامی، در حقیقت جلوه آن مبارزه فرهنگی است که میان ما درگیر است؛ مبارزه فکری و فلسفی. مبارزه نظامی، فقط ظاهر این مبارزه است و در باطن، جنگی بسیار عظیم تر در جریان است که تعبیر من از آن، جهاد فکری است. لازمه پای نهادن در این مبارزه، آن است که ما ماهیت غرب را بشناسیم و نسبت میان آثار و لوازم تمدن غرب را با ریشه هایشان پیدا کنیم و این جز از طریق فلسفه ممکن نیست؛ چرا که اصلاً غرب و تمدن منتسب به آن، مولود فلسفه است».
 
نوید اضمحلال تمدن غرب
شهید آوینی، ضمن اشاره به گرایش دوباره انسان ها حتی در مهم ترین پایگاه های تمدن غرب که نمونه کامل آن وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران بود، با قاطعیت تمام می گوید:«عالم، درگیر حادثه عظیم تحولی است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول، خلاف این دو قرن گذشته، نه از درون تکنولوژی، که از عمق روح مجرد انسان برخاسته است. استمرار این تحول، هرگز موکول به آن نیست که تجربه تشکیل نظام حکومتی اسلام در ایران به توفیق کامل بینجامد؛ این امری است که به مرزها محدود نمی ماند، اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمین بازگرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان خواهد کرد. ... غرب دوران تاریخی خویش را طی کرده است و اکنون رو به سوی اضمحلال و فروپاشی دارد. ... اکنون انسان بار دیگر از زمین و نفس خویش روی گردانده است و به عالم معنا و آسمان توجه یافته و این مستلزم انقلاب و تحول دیگر است؛ خلاف آن چه در رنسانس روی داد. انسان بار دیگر تولد یافته است و عصری دیگر آغاز شده و کره زمین پای در آخرین مرحله تاریخ پیش از پایان جهان نهاده است».
 
انقلاب اسلامی و نظم جهانی غرب
شهید آوینی در تبیین حقیقت نظام جهانی می نویسد: «این نظام سلطه جهانی، از لحاظ اقتصادی با یک سیستم جهانی بانکداری که شیرازه آن در کف «وال استریت» است، همه تحولات اقتصادی جهان را کنترل می کند و دلار، معیار همه پول هاست. از لحاظ سیاسی نیز این نظام سلطه جهانی، نظام واحدی است با حاکمیت آمریکا. این نظام سلطه جهانی، بشر را از طریق سوائق یاگرایش های روحی و نفسانی او می فریبد». آن گاه شهید آوینی در معرفی انقلاب اسلامی می گوید: «انقلاب اسلامی، رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن ها هبوط. این انقلاب، یک توبه تاریخی است. بنابراین، غایات آن هرگز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیست؛ بلکه یک انقلاب فرهنگی است. ... این انقلاب، از تفکری سرچشمه گرفته است که نه بر راسیونالیسم(اصالت عقل)، بلکه بر وحی مبتنی است. ... خواه ناخواه واقعیت وجودی این انقلاب، چه ابراز شود و چه ابراز نشود، در تضاد با تمامی مبانی نظری و عملی دنیای جدید قرار دارد.
 
v     سنت و مدرنیته از منظر سید مرتضی آوینی :
 
سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر باید معنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت می یابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود، در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون در ظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون با سنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت در واقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقت فرا تاریخی »،  برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورت و تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.
این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنت داشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگری دارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیه ازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را که در واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دین می شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن را دریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جز مجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدی هستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیت مختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات ها متعدد.
سنت ذوبطون است: در بطن اول، سنت یک حقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است. در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا می کند. آن ریشه در این اصل ظهور می یابد و این اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می دهد. بنابراین، در همین جا می توان معنای دین را نیز از سنت تمییز داد. سنت است که قابلیت پذیرش دین را فراهم می آورد. پس فی المثل این واقعیت را که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می یابد نمی توان به صدقه حواله کرد، و یا این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می کند. هم علت آن واقعیت نخست و هم علت این واقعیت دیگر را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنی جست و جو کرد.
سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى
شهید آوینى معتقد است: گرچه در جهان امروز توسعه و تکامل دو مفهوم مترادف هستند، اما در اسلام نمى‌‏توان این دو را مترادف و هم‏‌ معنى دانست؛ زیرا معناى توسعه و تکامل در غرب با آنچه که در اسلام موردنظر است کاملاً با هم متفاوت و جداى از هم است. در غرب، منظور از تکامل اصولاً توسعه اقتصادى است؛ یعنى توجه به بعد مادى و زمینى انسان. در غرب، همین بعد ملاک سنجش پیشرفت و عدم پیشرفت جوامع قرار مى‏‌گیرد، در حالى که در اسلام وقتى سخن از تکامل به میان مى‏‌آید بعد معنوى انسان مورد توجه است و منظور از تکامل، رسیدن انسان به مقام بندگى الهى است.
به منظور بررسى پدیده سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى، ابتدا «سنت» و سپس «تجدد» و مؤلفه‏‌هاى سنت و تجدد را از دیدگاه شهید آوینى تعریف کرده، سپس تفاوت میان این دو را بررسى مى‏‌کنیم.
  تعریف سنت از دیدگاه شهید آوینى:
شهید آوینى سنت را چنین تعریف مى‏‌کند:
ترادسیون در ظاهر مجموعه‌‏اى از آداب و رسوم و عرف و عادت نیست؛ یعنى هر کسى که از بیرون با سنت مواجهه مى‌‏یابد و آن را همچون مورد و متعلق شناسایى خویش مى‌‏بیند نمى‏تواند ربط این آداب ظاهرى را با حقیقت ثابت و فراتاریخى آن دریابد، حال آنکه سنت در واقع، همین حقیقت ثابتى است که هسته اولیه آداب و عادات محسوب مى‏‌شود. سنت دو وجهه دارد: در یک معنى یک حقیقت ثابت و سرمدى، یک عطیه ازلى است و در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخى، فیاض، متحول و متعالى تنزل پیدا مى‌‏کند.
از نظر وى، تحولات رخ داده که در دوران رنسانس، اتکا به عقل و علم را در جامعه گسترش داد و منجر به شکل‏‌گیرى پدیده‏اى به نام «مدرنیسم» شد که تاکنون نیز به عنوان یکى از مباحث مهم و مسائل روز مطرح است و امروزه روشن‏فکران سعى مى‏کنند ضمن بررسى این پدیده، نسبت خود را با آن بسنجند؛ زیرا «تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضا دارد که هر چیز کهنه‌‏اى مذموم است، مگر نه اینکه هر نویى بالاخره کهنه مى‏‌شود؟ و بنابراین، تنها انسانى ذاتا متجدد است که حیات او عین نهیلیسم باشد و به یک نفى مطلق ایمان آورده باشد.»
وى سپس در ادامه مى‏‌افزاید: «در مدرنیسم «نفس سنت‏‌شکن و نوآورى» مجرد از آنکه جایگزین سنت‏‌هاى انکارشده چه خواهد بود، محترم و مقدس است. نوآورى مفهومى است بى‏‌حد و حصر که در هیچ کجا توقف نمى‏‌کند. در دنیاى جدید «توقف» کهنگى است و کهنگى به خودى خود مذموم است.»
  تجدد از دیدگاه شهید آوینى:
شهید آوینى تجدد را چنین تعریف مى‌‏کند:
«از صفات بشرى است که اگر نبود، تحول و تکامل وجود پیدا نمى‌‏کرد. اگر این صفت نبود، انسان تن و دل به عادات مى‌‏سپرد و بدون دلزدگى از تکرار، آغاز تا انجام حیاتش را بى‏‌آنکه پوست بیندازد سپرى مى‏‌کرد؛ آن‏گاه نه تمدن معنا مى‏‌گرفت نه فرهنگ؛ همین میل فطرى به نوجویى است که تمدن‏ها را تجدید مى‏‌کند.»
 
شهید آوینى در موردرابطه‏ بین ‏اسلام ‏و تجدد معتقد است:
دین اسلام هیچ عنصرى از تجدد در ارزش‏‌ها و روابط دینى خود ندارد، اما این به آن معنى نیست که تمدن جدید بشر را یکسره انکار مى‌‏کند. تعبیراتى چون اومانیسم اسلام و یا سوسیالیست مسلمان که در آثار شریعتى وجود دارد حکایت‌گر آن است که او در شناخت ماهیت تمدن جدید و نسبت آن با اسلام دچار اشتباهاتى است. اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دین‏دارى را ندارند.
از نظر شهید آوینى، جمع میان سنت و تجدد امکان‏‌پذیر نیست؛ زیرا تمدن غرب که اکنون نهادینه شده و فرهنگ و ایدئولوژى و ارزش‏هاى خود را از طریق فناورى به سایر نقاط جهان صادر کرده است، هرگز اجازه نمى‌‏دهد که انسان‏‌ها شیوه دیگرى از زندگى را برخلاف آنچه که غرب عرضه مى‏‌کند، اخذ کنند؛ نوعى جبر که در آن فرد حق هیچ‌‏گونه انتخابى ندارد. به همین دلیل، کشورهایى که داراى فرهنگ و تاریخ کهن به علاوه دین وحیانى هستند به سختى اخلاق تکنولوژیک غرب را مى‏‌پذیرند؛ چراکه تکنولوژى در مقابل دین و سنت قرار گرفته و تفکر غرب فقط به بعد نیازهاى مادى انسان توجه مى‏‌کند و ماهیت فطرت الهى را نادیده مى‌‏گیرد و انسان فقط در غرایز حیوانى‌‏اش خلاصه مى‏‌شود. شهید آوینى ضمن تعریف از سنت و تجدد، مسائلى همچون جهان، انسان و علم را براساس سنت و تجدد مورد نقد و بررسى قرار مى‏‌دهد.
4-    دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر شهید آوینی:
 
رهبر انقلاب در دیداری که چندی پیش با دانشجویان داشتند در باب آرمان و واقعیت چنین گفتند که :
"در موضوع نسبت آرمانگرایی با واقعیات، ما هم آرمانگرایی را کاملاً تأیید می کنیم و هم دیدن واقعیات را. آرمانگرایی بدون دیدن واقعیات، به خیالپردازی و توهم منجر خواهد شد. البته باید میان واقعیات و آنچه که تلاش می شود بعنوان واقعیات القاء شود، تفاوت قائل شد. یکی از روشهای معمول در جنگ روانی القاء واقعیت های غیرواقعی است. یکی از کارکردهای بصیرت این است که انسان واقعیات را آن طور که هست، ببیند و دچار اشتباه نشود. یکی دیگر از شگردهای جنگ روانی، بزرگنمایی بیش از حد برخی واقعیات و نادیده گرفتن واقعیات دیگر است. به عنوان نمونه، یکی از واقعیات این است که بخشی از نخبگان از کشور خارج می شوند اما در کنار آن، واقعیت دیگری وجود دارد که «افزایش چشمگیر دانشجویان نخبه» است، اما در تبلیغات، واقعیت اول بزرگنمایی می شود و واقعیت دوم به هیچ وجه گفته نمی شود."
 
سید مرتضای آوینی نمی توانست با توجه به اعتقادش بر فروپاشی تمدن غرب که امروزه در قالب مدرنیته ظهور و بروز کرده، به تحقق مدرنیته تن دهد و نگران تحقق آن باشد. همانطور که در جایی میگفت: "شهید آوینی: من در فروپاشی تمدن غرب بیش تر به تحول درونی غربی ها امیدوارم تا جنگی رو در رو كه میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد. چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش، خود خویشتن را نیش خواهد زد و كشت."
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده  سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
همانطور كه از نظر گذشت، آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك ، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم.
یکی از مهمترین مطالبی که سید مرتضای آوینی به آن توجه داشت و در برابر مدرنیته طرح می نمود، جایگزینی باعنوان "تمدن اسلامی" را طرح می کرد. در این رابطه می توان به چند مساله توجه نمود که: مرحوم آوینی درباره بدیل توسعه غربی کمتر اظهار نظر کرده است ولی به نظر می رسد او متوجه این موضوع بود که به دلیل غلبه تام و تمام مدرنیته بر همه شئون بشری نمی‌توان سودای نفی کامل توسعه غربی را در مقام عمل و واقعیت های اجتماعی داشت.
بنابراین او با اخذ اضطراری توسعه غربی مخالف نبوده اما ایجاد اصلاحات نسبی را هم در این عرصه بویژه تلاش برای فهم ماهیت شیطانی مدرنیته و توسعه غربی و تسخیر و غلبه بر جوهر اومانیستی آن نفی نمی‌کرد و معتقد بود که با این فهم می‌توانیم به نسبتی جدید با مدرنیته که با نسبت کنونی احساس شیفتگی و حقارت در برابر آن متفاوت است، برسیم.
همچنین از مطاوی و یا برخی تصریحات او می‌توان دریافت که آرمان و ایده‌آل او عالم و آدمی نو بود که این را به فروپاشی قریب الوقوع تمدن مادی مدرن و حادثه ظهور حضرت بقیة الله الاعظم پیوند می‌زد. او در جایی می‌گوید:
«اضطرابى که بشر امروز را فراگرفته است، نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد، زلزله‏اى که ‏تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم، دیگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز، جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه‏جهانى خواهد بود... تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله‏اى چندان باقى نمانده‏ است... فصل الخطاب با انسان کامل [حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام ] است و لاغیر».
  ·         ضرورت غرب شناسی در پرتو معارف وحیانی:
ضرورت غرب شناسی و فهم ظلمات کنونی منبعث از تمدن و آموزه های مدرن و رهایی از مشهورات و مسلمات ساخته و پرداخته این تمدن و اموزه های مدرن و رهایی از مشهورات و مسلمات ساخته و پرداخته این تمدن در پرتو معارف وحیانی از یک سو و بازگشت به مبانی قرآن و عترت برا یفهم موضع دین در امور گوناگون از سوی دیگر دارد :
همه احکامی که امروز در کتاب های علوم انسانی به نام علم در سراسر جهان اشاعه پیدا کرده ، مع الاسف از ظلمات کنونی فرهنگ غرب منشا گرفته است و راه جز به ترکستان نمی برد.
«... چاره ای نیست جز اینکه که ما با فرهنگ و فلسفه غرب برخیزیم به جهاد برخیزیم، فرهنگ و فلسفه ای که پشتوانه حساسیت سیاسی استکبار و ریشه آن است.»
اما به راستی این جوابها، چه نسبتی با اسلام دارد؟ آیا ما این جواب ها را مستقیما از مبانی اسلامی در قرآن وروایات و.. استخراج کرده ایم؟ یا به مجموعه ای از تحلیلهای جمع اوری شده از مسموعات روزانه و تخیلات من در آوردی شبانه یا مقالات علمی و صنعتی ترجمه شده از ساینتیفیک آمریکن، نیوزویک، نشنال جئوگرافی و غیره، یا به گزارش سمینارهای دانشگاهی و غیردانشگاهی غربی و شرقی و.. اکتفا کرده ایم؟ و اصلا به سراغ معارف اسلامی نرفته ایم! تا بدانیم که آیا قرآن و روایات این تخیلات و تصورات ما را تایید می کند یا خیر؟
  ·         تعلق ذاتی به مدرنیه نه! اما استفاده اضطراری از آن آری.
شهید آوینی در خوشبینانه ترین نگاه، دوره مدرن را آخرین دوره جاهلیت بشر دانسته و آن را دوره گذار به دوره ای معنوی می داند و با هرگونه تعلق ذاتی به مدرنیته و دستاوردهای آن مخالفت می ورزد:
«تلقی ما از دوران کنونی همین است : دوران گذر از تمدن قاهر شیطانی غرب به یک تمدن معنوی». بر این اساس هرگز نمی توانیم تعلق ذاتی به هیچ یک از ملزومات تمدن جدید داشته باشیم. اما با وجود اینکه نباید تعلق ذاتی داشت، گریزی از تعلق عرضی و استفاده اضطراری و ثانوی از آن نیست، چرا که این کار را نه عملی و نه در شرایط حاضر مفید میداند»
  ولایت نسبی، نه  ولایت مطلق تکنیک:
شهید آوینی  در جایی سخن از تسخیر روح و جوهر تمدن و تکنولوژی جدید با تغییر نسبت کنونی بین بشر و تکنولوژی می گوید:
«آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوژی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب اینست که: خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن می رود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم نه جسم آن!» ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید در گرو همین تغییر نسبیت و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار داریم امکان پذیر نخواهد بود.
5-             موانع تحقق مدرنیته به ویژه اجزا و مولفه ها در ایران.
 
جریان شناسی موضع گیری ها نسبت به غرب و تمدن جدید غرب (مدرنیته) در ایران اسلامی
با توجه به افول تمدن مسلمین در سده های میانه در نتیجه ی دوری از اسلام و سرگرم شدن به کشورگشایی و اختلافات و کنار گذاشتن رشد هم سطح معنوی و مادی و…. و  شروع به رشد تمدن غرب (بر مبنای گزینش از تمدن اسلامی و نقد سنت فکری مسیحی – فلسفه ی اسکولاستیک حاکم در قرون وسطی با رویکرد گسترده به دانش تجربی از هنر و ادبیات تا دین و  فلسفه و علم و تکنولوژی) ، با  مشخص شدن دستاوردهای دانش و فناوری بشری، پس از چند قرن ، عقب ماندگی مسلمین در حوزه ی ابزارها و فناوری ها آشکار شد. و رویکردهای مختلفی تا امروز نسبت به آن شکل گرفت.
 
الف-  جریان پذیرنده ی غرب
الف-۱-جریان پذیرنده­ی حداکثری و کنارگذارنده­ی سنت
طیفی از روشنفکران از زمان مشروطه چنین اعتقادی داشتند. مهم‌ترین چهره های این جریان میرزاملکم خان، آخوندزاده و تقی زاده،  با جمله­ ی معروف «ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم»، می‌باشند. که به دنبال حل همه ی سنت در سبک زندگی و شیوه ی تفکر غربی بود و در دوره ی جدید در قالب اکثر نحله های مختلف تفکرات سکولاریستی نمود یافت. به تعبیر ملکم «این تمدن جوهر واحدی است که طی هزاران سال تکمیل شده و همان گونه که هست باید بدون درنگ پذیرفته شود و هر گونه کوشش برای ایجاد چیزی مستقل از آن اتلاف وقت است. …در اخذ اصو ل تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری، حق نداریم در صدد انتراع باشیم؛ بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم، در جمیع صنایع…محتاج سرمشق بوده و هستیم…راه نجات منحصر به همان راهی است که علوم دنیا برای ما صاف و اشکار ساخته اند.» یا به تعبیر آخوندزاده «برشما لازم است که بزرگ خود(غرب)را بشناسید….همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید.»
 
الف-۲- جریان گزینش گر منفعل و التقاطی
الف- ۲- ۱- جریان تطبیق دین با علم تجربی
این جریان که در دهه ی ۳۰ تا ۵۰ شمسی به سبب سیطره ی علوم جدید غالب بود. به همت مهندس مهدی بازرگان و یدالله سحابی با آثار متعدد آن‌ها در کشور رشد یافت؛ و می‌خواست روز آمدی دین را از طریق دانش‌های تجربی و ریاضیات اثبات کند. بازرگان با تفکیک غرب از استعمار، به نقد اخلاقی غرب با محوریت شکاف عمیق میان علم و احساس، خشکی و بی روحی و تهی شدن علم ازمعنویت می پرداخت.
 
الف-۲-۲- جریان تطبیق دین با فلسفه ی غرب
این جریان می خواست دین را با جریان‌های فکری و فلسفی و نه علم تجربی تطبیق دهد.  نماینده ی چپ آن جریان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و تلاش برای تطبیق دین با مارکسیسم و جریان‌هایی مثل سوسیالیست‌های خداپرست، جنبش مسلمانان مبارز و…. بودند. نماینده­ ی راست آن با عاریت گرفتن هرمنوتیک و فلسفه­ ی تحلیلی غرب از جانب دکتر سروش و مجتهد شبستری بود، که راه سازگار کردن دین و دستاوردهای بشری را در جدا کردن دین از معرفت دینی و نسبی کردن آن و دنباله روی دانش بشری برای فهم دین می یافتند.
جریان دیگری نیز به نفی نسبت اندیشه­ ی دینی و غربی، اما شفابخش دیدن معنویت گرایی موجود در تعالیم دینی با تاکید بر حذف شاخص‌های معنویت مثل حذف عامل تعبّد تا حد امکان، به حداقل ممکن رساندن تکیه بر حوادث تاریخی، یک نوع تجربه گرایی معنوی دینی، نوعی قداست زدایی از اشخاص، در خدمت انسان و برای انسان بودن معنویت، اشاره دارند؛ که شاخص این رویکرد مصطفی ملکیان است.
 
الف- ۲-۲-۳- دیدگاه ملی گرا و ضد استعماری:
این جریان ضمن پذیرش دستاوردهای تکنولوژیک غرب و عدم تقابل با دستاوردهای معرفتی و علمی آن به مقابله با استعمارو رویکردهای سیاسی غرب نسبت به جهان سوم و کشور ما می پردازد. نیروهایی مثل مصدق، نیروی سوم (که با انشعاب گروهی از روشنفکران چپ گرا و ملی گرا از حزب توده مثل  خلیل ملکی جلال آل احمد شکل گرفت )، با محوریت استفاده از تجربه  ی غرب در دموکراسی، آزادی، صنعتی شدن ضمن تآکید بر عدم استفاده از نسخه ی وارداتی صنعتی شدن بود. البته شخص جلال با این نگاه متفاوت بود. «از غرب یک مقدار چیزها لازم داریم یاد بگیریم. اما نه همه ی چیزها را. از غرب یا در غرب ما در جستجوی تکنولوژی هستیم. علمش را هم می آموزیم. اما علوم انسانی را دیگر نه. علوم انسانی یعنی از ادبیات بگیر تا تاریخ و اقتصاد و حقوق، این ها را من خودم دارم و بلدم. …نیوتن در زمینه ی مکانیک حرف زده، ناچار محتاجش هستم. ریش تراش برقی و این ضبط صوت مورد احتیاح ماست، درست. اما اندیشه های مان که از راه علوم انسانی ساخته می شود چه؟ »علاوه بر این ضمن اثرپذیری از فردید معتقد بود، «ماشین زدگی از آدمی سلب حیثیت می کند»
 
الف-۲-۳- برداشت ایدئولوژیک از دین
جریان دیگری جریانی بود که به دنبال تفسیر ایدئولوژیک از دین بودند که شاخص آن‌ها مرحوم دکتر علی  شریعتی است و می خواست طوری دین را تفسیر کند که ضمن حفظ روح کلی دین و ایجاد بعضی تغییرات، دستاوردهای تکنولوژیک و حتی بعضی دستاوردهای معرفتی بشری را به نوعی به رسمیت بشناسد. شریعتی ضمن تأکید به ضرورت بازگشت به خویشتن، به دنبال یافتن ریشه ی دینی برای بسیاری از مسائل مترقی غرب بود. وی با تاکید بر این که «ژاپن… ضمن اقتباس صنعت، تکنولوژی و علم از غرب، توانسته در عین  حال شخصیت ملی و فرهنگ و اخلاق خویش را هم پاس دارد».معتقد بود…. «متفکران اسلامی…مبارزه ی ضد استعماری شان را تنها در بعد اقتصادی و سیاسی محدود نکردند ، بلکه زیربنا و پشتیبان فکری و ایدئولوژیک و معنوی هم داشتند و استعمار را در همه ی چهره هایش شناختند و با سلاح فرهنگ و فکر در برابر غرب ایستادند.»
 
ب‌-    جریان نفی کننده ی دستاوردهای جدید
ب-۱- نفی کل دستاوردهای جدید
ب-۱-۱- بدعت دانستن و  تاکید به استفاده از سنت
ب-۱-۱- ۱- اخباری گرایان
این جریان که جریان مذهبی سنتی است. با این مبنا که تقلید و استفاده از غیر معصوم حرام است با دستاوردهای دانش جدید بشری در افتاد. شهید مطهری ضمن طرح گسترده ی مبانی اخباری گری در این مورد می گوید: « یک چیز که باعث رشد و نفوذ طرز فکر اخبارى در میان مردم عوام مى‏ شود آن‏ جنبه حق به جانب عوام پسندى است که دارد، زیرا صورت حرف این است که مى‏گویند ما از خودمان حرفى نداریم، اهل تعبد و تسلیم هستیم، ما جز قال الباقر علیه‌السلام و قال الصادق علیه‌السلام سخنى نداریم، از خودمان حرف نمى‏زنیم، حرف معصوم را مى‏گوییم». (مطهرى، جلد بیستم مجموعه آثار، ص۱۷۱-۱۶۸) تعداد کثیری ولو مکتب فقهی­ شان اخباری نباشد همین موضع را اتخاذ کرده‌اند. البته نوعی چرخش در بعضی از این افراد قابل بازیابی است. یک عده به صورت کلی دستاوردهای جدید را بدعت دیده و کنار گذاشته‌اند و یک عده تا شرایطی که دستاوردهای جدید در دست ترویج فرهنگ غربی بوده است، چنین موضعی اتخاذ کرده‌اند. از دسته ی دوم می‌توان به تفاوت­های موضع گیری امام خمینی در مورد موسیقی و سینما و بعضی مظاهر تمدن جدید در کتاب کشف‌الاسرار (در دهه ۲۰هجری شمسی)و بعد از پیروزی انقلاب اشاره کرد؛ که تا زمانی که این دستاوردها کامل در اختیار رژیم و در مسیر اشاعه ی فحشا به شمار می­ آمده است، مورد حمایت واقع نشده و حتی طرد شده‌اند. اما هنگامی که امکان استفاده ی از آن‌ها پدید آمده است، حکم را تغییر داده‌اند. «سینماى ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزى که در خدمت اجانب براى عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروى انسانى ماست، با آن مخالف هستیم. ما کىْ مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتى که از اروپا پایش را در شرق گذاشت- خصوصاً در ایران- مرکز [عظیمى‏] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکى از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما مى‏ دانید که جوان‌های ما را این‌ها به تباهى کشیده‏اند. و همین طور سایر این [مراکز]. ما با این‌ها در این جهات مخالف هستیم. این‌ها به همه معنا خیانت کرده‏ اند به مملکت ما.»(صحیفه ی امام، ج‏۶، ص۱۵) و با این نگاه نمی­ توان این دسته را جزو اخباری­ها حساب کرد و نوعی گزینش گرایی فعال و نه منفعل در این طیف موجود است که بعدا از آن سخن می گوییم و مواضع اکثر علما در مقابله با دستاوردهای بشری پیش از تحقق انقلاب اسلامی در این چارچوب قابل ارزیابی است.
اما جریانی نیز وجود دارد که علی رغم همه ی این موارد، کماکان بر همان مبنای اولیه ی اخباری معتقد به تعارض ماهوی دین اسلام و علوم جدید، نقد علوم جدید با طرح راهبری انسان به وسیله ی انبیا و توقیفی بودن معاش، منشأ وحیانی علوم جدید و نفی هر نوع فلسفه در برابر شریعت است. چهره ی شاخص این جریان مهدی نصیری و متکلمینی مثل شیخ میلانی هستند که نصیری با چاپ کتاب‌های اسلام و تجدد، زن و فلسفه از منظر قرآن و عترت، و نشریه ی سمات تلاش به بازتولید این جریان کرده است. از نگاه این جریان، علوم سنتی حوزه‌ها با محوریت دانش‌های نقلی علم دینی است، و حتی بعضی علوم دیگر را نیز حتی علوم عقلی رایج در حوزه را بدعت به حساب می‌آورند.نصیری در پاسخ پرسش‌های متعدد در مورد تناقض‌ها بین استفاده از دستاوردهای تمدن جدید در زندگی عملی و تجویز عدم استفاده از آن به لحاظ نظری، به اکل میته بودن این استفاده اشاره می‌کند. اما غیر از فضای علمی جریاناتی نیز داریم که تلاش می‌کنند بدون استفاده­ ی از تکنولوژی جدید زیست کنند که جریان موجود در دهات طالقان یکی از آن‌هاست.
 
ب- ۱-۱-۲- سلفی گرایان
این گروه که در داخل کشور ما به تبع فضای شیعی به صورت جریان زنده و پویا موجود نیستند، در داخل جهان اهل تسنن به صورت یک بدیل جدی موجودند. اهمّ مدعای شان این است که باید به دوران سلف صالح، برگشت و با کنار گذاشتن تفکرات و نوع زندگی جدید به شیوه ای که رسول الله و صحابه زندگی می‌کردند، رفتار نمود. گروهی مثل التکفیر و الهجره در مصر، حتی برای بازسازی آن دوران، به خارج شهرها می‌رفتند؛ و می‌خواستند با هجرت به بیرون شهرها و ساختن جایی مثل مدینه النبی در اردوگاه های بیرون شهر، جامعه­ ی جدید بنا کرده و به شهر بیایند. گرچه در ایران چنین تفکری نداریم، اما نتایج آن با نتایج تفکر اخباری گری در شیعه تفاوت چندانی ندارد و می توانیم بگوییم بدیل اخباریگری در جهان اهل تسنن است.
 
ب-۱-۲- نظریات متأثر از پست مدرنیسم
ب-۱-۲- ۱- جریان فردید
این جریان به تعارض اندیشه­ ی دینی و اندیشه ی غربی از موضع فلسفی و با تأثیرپذیری از آرای هایدگر شکل گرفته است. احمد فردید چهره­ ی مهم این جریان است که تفکر دینی را  تفکر حضوری و تفکر غرب را تفکر حصولی می‌داند، حتی فلاسفه­ ی اسلامی را  مثل ابن سینا زندیق شمرده و  از ملاصدرا به عنوان غربزده یاد می‌کند. وی از عرفان نظری برای توضیح نگاه خود به جهان استفاده می کند و می خواهد تاریخ عالم را بر اساس اسماء الهی توضیح دهد. وی از مهم‌ترین موانع بنیادین تفکر بین مسلمانان را تئولوژی اندیشی و گفتمان کلامی دانسته و  پذیرش پاره ای مفروضات سنتی و تاریخی به صورت غیر انتقادی می‌داند. جریان فردید با تجدد ستیزی حداکثری بر افرادی نظیر عباس معارف، رضا داوری، مددپور، اصغر طاهرزاده دکتر رجبی، ریخته گران، جوزی، سلیمان حشمت اثر گذاشته است. این جریان معتقد به ناسازگاری دین و علوم جدید است. مهم‌ترین استراتژی این جریان شناساندن مبانی فلسفی تمدن غرب و شناخت عمیق آن است.  این جریان با طرح اولویت غرب شناسی، و فروکاست همه ی تعارضات در کشور و  دنیا به مدرنیته، تلاش می کند ضمن تقلیل همه ی ساحات تقابل اسلام و استکبار جهانی به بحثی فلسفی تمام مشکلات وچالشها را به استفاده ازدستاوردهای بشری احاله دهد، بعضی شاخه هایش حتی تکنولوژی را شیطانی نامیده و ازضرورت کنار گذاری آن سخن می گویند. این جریان پست مدرن متاثر از نوع تفکر مسیحی اروپای متصل، تلاش می کند با نوعی رویکرد عرفانی شهودی به مقابله با عقل فلسفی اروپای متصل با مبنای یهودی بپردازد.
 
ب-۱-۲-۲- جریان فوکویی
جریان پست مدرن دیگر درون کشور که با ادبیات فوکو به نقد مدرنیسم می‌پردازد. این طیف، به دنبال سنجش گفتمان‌های مختلف درون جامعه است و مشخصاً دغدغه­ی بررسی گفتمان روشن فکری در ایران دارد.
ب-۲- تفکیک بین سنت و دستاوردهای بشری
ب-۲-۱- جریان تفکیک
با تفکیک سه منبع معرفتی وحی و فلسفه و عرفان، راه مصیب را وحی می‌داند و به ضعف حوزه های دیگر و آثار منفی التقاط اشاره می‌کند. این جریان در دو دسته ادامه می‌یابد. یک دسته که دسته ی مکتب معارف مشهد هستند و مواضع تند نسبت به فلسفه و عرفان به مثابه ی دستاوردهای بشری دارند و به نفی آن‌ها می‌پردازند که چهره ی زنده و مهم این جریان آیت الله سیدان است. اما جریان معتدلی مثل محمدرضا حکیمی نویسنده­ ی کتاب مکتب تفکیک هست که صرفاً به تفکیک این حوزه های معرفتی و آثار منفی التقاط می‌پردازد. در نگاه تفکیکی‌ها علم دینی به علمی اطلاق می‌شود که بنا شده بر نصوص دینی کتاب و سنت باشد. البته حکیمی با انتشار دانش مسلمین به نوعی به دستاوردهای مسلمانان در سده های میانه تأکید می ورزد، گرچه آن ها را حاصل تفکر ناب اسلامی ندانسته و حاصل کار مسلمین می داند.
 
ب-۳- ترجیح سنت به دستاوردهای بشری
ب-۳-۱- جریان ترتیب:
جریان ترتیب از جریان‌های فرعی مکتب تفکیک به شمار می‌آید که پیروانی چند در حوزه علمیه ی قم دارد. تنها تفاوت آن‌ها با جریان مکتب تفکیک این است که ضمن اشاره به خطا پذیری معرفت بشری، نقل را به علت عدم خطا پذیری بر منابع معرفتی دیگر ارجح می­داند. و اطلاق حریان به این جمع معدود خالی از اشکال نیست.
 
ب-۳-۲- سنت گرایی
ب-۳-۲-۱- سید حسین نصر
علم مقدس، مایه ی قدسی معرفت و ارتباط وثیق با حق، پذیرش علوم جدید به عنوان راهی که برخی ویژگی‌های جهان طبیعی را کشف کند جزو ویژگی‌های تفکر اوست. به اعتقاد وی در علوم سنتی امر نامقدس و صرفاً انسانی حاشیه ای و امر مقدس کانونی باشد، بر عکس علوم جدید که امر نامقدس کانونی است. وی هدف علوم انسانی را نه صرفاً سودجویانه و نه صرفاً به خاطر علم فی نفسه می­داند و فرایند علم جدید را تحت تأثیر جهان بینی مادی دانسته و به ضرورت نقد عمیق علم مدرن از دیدگاه اسلامی اشاره می‌نماید.
از نگاه نصر، راه های ایجاد علم اصیل اسلامی: پایان دادن به نگرش پرستش­گرانه به علم و فناوری جدید، بررسی عمیق منابع اسلامی سنتی از قرآن کریم و حدیث تا همه ی آثار سنتی مربوط به علوم، فلسفه، الهیات، کیهان شناسی و نظایر این‌ها برای تدوین جهان بینی اسلامی، فراهم آوردن امکان مطالعه­ ی علوم جدید در عالی‌ترین سطوح در عین حال در بوته­ ی نقد قرار دادن شالوده­ های نظری و  فلسفی این علوم، احیای علوم اسلامی سنتی و تلفیق علم با اخلاق نه از طریق شخص دانشمند، بلکه به کمک ساختارهای نظری و شالوده های فلسفی علم است. سنت در نگاه نصر، اعم از سنت انسانی است، و گرایش فیدئیستی مثل کی یرکگارد دارد.
 
ب-۳-۲-۲- داریوش شایگان و احسان نراقی
شایگان و نراقی ضمن بحث‌هایی مثل آسیا در برابر غرب، ان چه خود داشت، غربت غرب (۱۳۵۳) به دنبال بازسازی سنت شرقی آسیایی در مقابل غرب هستند.
 
ب-۳-۳- جریان تأسیسی
فرهنگستان علوم اسلامی قم با شروع منیر الدین الحسینی الهاشمی و تداوم راه آن به وسیله ی محمد مهدی میرباقری، صدوق و پیروزمند  یکی از محیط‌های تأثیرگذار بوده ‌است. آن‌ها ضمن عدم ستیزه گری به اندازه ی قبلی­ها،  دست رد به سینه ی علم غربی به خاطر مبادی و روش غیر دینی می‌زنند. هم چنین علوم اسلامی دوره ی اوج تمدن اسلامی را با وجود موضوعات برآمده از دین و عالمان متقی به علت عدم وجود رابطه­ی منطفی بین علم و دین، دینی نمی‌دانند.  آیت‌الله سید محمد مهدی میرباقری (مثل شوپنهاور) معتقد به تقدم ایمان بر معرفت  و به تعبیری دیگر تقدم اراده بر فهم به لحاظ معرفت شناختی، فلسفه­ ی شدن به جای فلسفه ی چیستی و چرایی برای تبیین چگونگی پدیده‌هاست و از ضرورت تولید سه منطق، منطق فهم دین(روش استنباط)، منطق فهم کاربردی (اسلامیت کاربردی علوم)، منطق فهم اجرایی(روش برنامه ریزی) سخن می‌گوید و معتقد است در صورت گرفتن فلسفه­ ی شدن و منطق، روش‌ها مبتنی بر دین و ولایت همه­ ی آثار این دانش اسلامی خواهد بود. آن‌ها به جهت داری علوم معتقدند و می‌خواهند از اساس، علم جدیدی تاسیس کنند. این دانش جدید فقط در حوزه ی علوم انسانی نیست و حتی علوم طبیعی و ریاضیات را نیز در برمی گیرد. و ادعای تولید ریاضی و فیزیک اسلامی دارند.
 
ج -جریان اجتهادی (گزینش گری فعال)
ج-۱- جریان اجتهادی با قائل شدن حقانیت ارشد برای منبع معرفتی عقل
این جریان با قائل شدن حقانیت ارشد برای منبع معرفتی عقل در پی رویکرد اجتهادی در مقابل تمدن غرب و دستاوردهای دانش بشری است. آیات محمد تقی مصباح یزدی و عبدالله جوادی آملی جزو شاخص های این تفکرند. که با تفاوت هایی اندک شباهت های بسیاری به جریان اجتهادی جامع نگر دارد. اما فاقد نگاه آسیب شناسانه ی این جریان به سنت مسلمین است. این جریان با پذیرش اصل وجود فلسفه ی اسلامی، دستاوردهای بشری، با رد مبانی دستاوردهای فکری و نظری غرب به دنبال طرح مبانی هستی شناختی و انسان شناختی و معرفت شناختی به دنبال ایجاد بنای جدیدی برای علم دینی است. و شماری دستاوردهای علم تجربی را به رسمیت می شناسد.
 
ج-۲- جریان اجتهادی جامع نگر (مکتب معیار انقلاب اسلامی)
عدم پذیرش تمام دستاوردهای تمدن بشری و عدم رد کامل آن، جمع مجتهدانه ی اندیشه ی دینی و غربی و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی، قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها در صورت فطعی بودن، ممکن دانستن جمع اندیشه­ ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات جزو ویژگی‌های این جریان است.
این جریان بی توجهی به مسائل متغیر زمان و مکان را به بهانه ی ثبات بر اصول، تحجر دیده و بی توجهی به ثابتات دین را به بهانه ی تغییر همه چیز با زمان و مکان، التقاط دانسته و از اجتهاد مبتنی برهسته ی ثابت دین ناظر به به مسائل متغیر زمان و مکان سخن می گوید. و حکمت خداوند را بر رشد تدریجی دانش بشری مبتنی بر تلاش علمی و عملی بشریت می داند، که در ظهور حضرت حجت به کمال خویش می رسد.
در منطق بنیان گذاران انقلاب (امام خمینی، امام خامنه ای، شهید بهشتی، شهید مطهری) دستاوردهای عقل سلیم بشری – که لزوما محصول قلب سلیم نیست- در حوزه ی فناوری در چارچوب اخلاق و اصول دینی به رسمیت شناخته می شود. یعنی دستاوردهای تکنولوژیک در چارچوب عدم ضرر زدن به خود، دیگران، محیط زیست و منابع طبیعی و حیات وحش، و عدم تنافی با انجام وظایف و تکالیف و ادای حقوق الهی-انسانی- طبیعی به رسمیت شناخته می شود. البته با درگیر کردن بقیه ی منابع معرفتی علاوه بر تداوم دستاوردهای مثبت می توان به گونه های جدیدی از تکنولوژی نیز دست یافت. در حوزه های نظری و انسانی نیز که منازعه بیشتر است و اثر مبانی روی محصولات بیشتر است، معتقد است دستاوردهای عقل سلیم بشری هم به اتساع نگاه در اجتهاد کمک می کند، هم در بعضی موارد دستاوردهای بشری صحیح است و به رسمیت شناخته می شود، اما اصل با نگاه اجتهادی تأسیسی و نگاه ناب دینی است. در حقیقت، در نگاه بنیان گذاران انقلاب، نظیر نوع برخورد رسول الله (ص) با فرهنگ و سنن جاهلی مثل پذیرش ضمان جریره  یا تایید گذاشتن به حلف الفضول در کنار نفی سنتهای غلط ، رویکرد گزینش گری فعال و نه منفعل به دستاوردهای عقل سلیم بشری چه در حوزه ی تکنولوژیک چه در حوزه ی نظری و معرفتی وجود دارد. و در حوزه هایی خاص نیز کاملاً تأسیسی عمل می نماید. صرفا به دنبال گزینش از دستاوردهای بشری نیست و با قائل شدن به تعمیر کشتی روی آب و نه ساخت کامل از صفر آن، به ابتنای تمدن اسلامی بر اصول اسلامی با استفاده ازدستاوردهای بشری برای اجتهاد و فهم دوباره تاکید می کند. حتی صریحاً اعلام می کند که باید شاگردی کرد، اما شاگرد نماند. « در مجموعه ‏ى رفتار و کارها و شکل و قواره‏ ى کشورهاى توسعه‏ یافته‏ ى غربى، نکات مثبتى وجود دارد- که من ممکن است بعضى‏ اش را هم اشاره کنم- که اگر بناست ما این‏ ها را یاد هم بگیریم، یاد مى‏ گیریم؛ اگر بناست شاگردى‏ هم کنیم، شاگردى‏ مى‏ کنیم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏ اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ ى غربى شدن، یا توسعه‏ یافته‏ ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمى‏کنیم. پیشرفتى که ما مى‏ خواهیم چیز دیگرى است». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏۲۷/ ۰۲/ ۱۳۸۸)
این رویکرد دست یابی به فناوری های نوین را غیر از ارزش ذاتی آن، جهت حفظ کارآمدی نظام برای نمایش کارآمدی دین در اداره ی دین و دنیای مردم را -بدون آن که تاثیری در اصل حقانیت دین برای این کار قائل باشد – ضروری و جزو مهم ترین رویکردهای تبلیغ دین می داند. و به آن به عنوان یک تکلیف دینی نگاه می کند. چه این که تألیف قلوب مردم بر اساس تمکن جبهه ی اسلام، جزو سیره ی رسول الله (ص) بوده است و در گام بعد باید از دل این ها با تخلیص و افزایش خالص ها کار را پیش برد. اقدام در این عرصه را هم در صورت انگیزه ی دینی ومقابله ی با دشمن و تلاش برای استقلال کشور، جهاد می بیند.
بر اساس این نگاه، اصل در حیات انسانی عبودیت و تهذیب و رسیدن به خدا است و این منحصر به علوم خاصی نیست. «گاهى علم توحید هم حجاب است. علم توحید است، برهان اقامه مى‏ کند بر وجود حق تعالى؛ لکن محجوب است از او. همین برهان دورش مى‏ کند، از آنچه که باید باشد دورش مى‏ کند». (امام خمینی، تفسیر سوره حمد،  ص۱۴۰-۱۴۱)  «گاهى علم، انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم توحید انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علمِ عرفان انسان را به جهنم مى‏ رساند؛ گاهى علم فقه انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم اخلاق انسان را به جهنم مى‏ فرستد. با علم درست نمى‏ شود. تزکیه مى‏ خواهد- یُزَکّیهِمْ- تزکیه مقدم است بر همه چیز». (صحیفه امام، ج‏۱۹،ص۳۴) علوم رایج دانشگاهی و حوزه های تخصصی رایج دیگر نیز  اگر همراه با تهذیب شده از سوی دیگر وسیله و نه هدف نگریسته شوند و با مبنانی واحکام دینی ناسازگار نباشند می توانند مصادیق علم دینی قرار بگیرند. «بدان که بسیارى از علوم است که بر تقدیرى داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، ذکر فرمودند، مثل علم طبّ و تشریح و نجوم و هیئت، و امثال آن، در صورتى که نظر آیت و علامت به سوى آنها داشته باشیم، و علم تاریخ و امثال آن، در صورتى که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در«آیه محکمه» که به واسطه آنها علم به اللّه یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در«فریضه عادله» و گاه داخل در«سنّت قائمه» شود». (شرح چهل حدیث، ص۳۹۶) «اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام تعلیمات طبیعى نیست، تعلیمات ریاضى نیست؛ همه را دارد. تعلیمات طب نیست؛ همه این را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، که آخِر مقام الوهیت است. بنا بر این، باید این معنا که علوم- ما از آن هم تمجید مى‏ کنیم؛ تعریف مى‏ کنیم؛ همه علوم طبیعى، همه علوم مادى؛ لکن آن خاصیتى که اسلام از اینها مى‏ خواهد در غرب از آن خبرى نیست. اگر هم باشد فقط یک چیز نازلى است- آن معنایى که از علوم دانشگاهها ما مى‏ خواهیم و آن معنایى که از علوم‏ مدارس قدیمه ما مى‏خواهیم، همین معنا نیست که در سطح ظاهر الآن هست. و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن [کار] مى‏ کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان؛ لکن آنکه اسلام مى‏ خواهد این نیست. آنى که اسلام مى‏ خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیر طبیعى باشد، آنکه از آن اسلام مى‏ خواهد، آن مقصدى که اسلام دارد، این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحید بکند. هر علمى جنبه الوهیت در آن باشد، یعنى انسان طبیعت را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، ماده را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام براى آن آمده است: براى برگرداندن تمام موجودات طبیعى به الهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم این معنا مطلوب است. نه اینکه خود طب را- البته طب هم باید باشد، علوم طبیعى هم همه باید باشد، معالجات بدنى هم باید باشد- لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت». (صحیفه امام، ج‏۸، ص۴۳۴-۴۳۵)
غرب شناسی در این دیدگاه، بر خلاف شیوه ی دشمن شناسان دوست فراموش، که هویت خود را در نفی غرب می بینند، رسالت تاریخی نیست، حوزه ای تخصصی است که عده ای به بررسی نحوه ی پیشرفت و مسائل درونی تمدن غرب بپردازند. محدود به حوزه ی فلسفی هم نیست و به جای انتزاعی شدن ، در ادبیات بنیان گذاران انقلاب، کاملاً عینی است، حتی حق و باطل از مقام انتزاع به استضعاف و استکبار در مقام عینیت نسبت داده می شود و غرب با اقدامات عینی اش در منطقه و دنیا نظیر خسّت علمی، ایستادن مقابل رشد و پیشرفت کشورها و توطئه چینی و جنایت و حمله ی نظامی و دیکتاتوری احزاب وکارتل ها و تراست ها و…. دیده می شود. این جریان با وجود قائل بودن به نگاه گزینشی فعال، ضمن توجه به مبنانی فلسفی تمدن غرب، و بررسی مبانی و اصول فلسفی و عقلانی غرب بر اساس اندیشه ی دینی و توجه به بحران معنویت در غرب، تقابل جدی و اساسی خود را با استکبار و سلطله و استعمار غرب تعریف می کند و این استکبار را با محوریت تقابل تاریخی دو خط مستضعفین و مستکبرین پی ریزی می نماید، که حتی به درون جهان اسلام هم در قالب اسلام ناب و اسلام آمریکایی تسری می یابد، و عنصر محوری در آن، روحیه ی استکبار و سلطه گری است. این نگاه، الحاد و ظلم را توامان نشانه رفته است و به دنبال عدالت و معنویت توامان است . امام خمینی با قائل شدن رابطه ی مستقیم بین استعمار و  فساد،  مهم ترین اهداف غرب از استعمار را گسترش نفوذ و تقویت پایه های سلطه، غارت ثروت ملت ها، کنترل مناطق استراتژیک ، یافتن بازارهای جدید برای فروش تولیدات، ترویج روحیه ی خودباختگی، ایجاد حکومت های دست نشانده، ایجاد شکاف و تفرقه، جذب دانشجویان و قشر تحصیلکرده و تضعیف هویت اسلامی توسط غرب می بیند.
این نگاه مدرنیته نفیاً واثباتاً مسئله نیست و جنگ بین سنت و مدرنیسم حرف مفت است. «در وجود یک چنین آدمى(شهید چمران)، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف‏ مفت‏ است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‏ آور است. این تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغین- که به عنوان نظریه مطرح مى‏ شود و عده‏اى براى اینکه امتداد عملى آن برایشان مهم است دنبال مى‏کنند- این‏ها دیگر در وجود یک همچنین آدمى بى‏ معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل». (بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى بسیجى هیئت علمى دانشگاه‏ها۰۲/ ۰۴/ ۱۳۸۹) و خود و دیگری را متفاوت می یابد.
این نگاه بر خلاف فردیدی ها و رویکردهای مشابه، کفر را ملت واحد و یک حقیقت بسیط نمی بیند و با نگاه کل تجزیه ناپذیر  به آن نگاه نمی کند. به درجات ایمان معتقد است و غرب را واجد صفات خوب و بد می بیند که به صورت فعالانه ومجتهدانه باید گزینش شود. «ما پیشرفتهاى دنیاى غرب را مى‏ پذیریم، ولى فساد غرب را که خود آنان از آن ناله مى‏ کنند نه.» (صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۵۰۸) «بارها گفته‏ ام که ما از یاد گرفتن از غربى‏ ها و غیر غربى‏ ها و بیگانه‏ ها خجالت نمى‏ کشیم، امتناع نمى‏ کنیم. اینى که ما یک روش ادارى را، یک روش آموزشى را، یک دانش را، یک اختراع را از کشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمى‏ کشیم، کوتاه هم نمى‏ آئیم، دنبالش هم مى‏ رویم؛ شاگردى مى‏ کنیم….ما آنچه را که مى‏ گیریم، ارزیابى کنیم، ببینیم به درد ما مى‏ خورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مى‏ خورد، صددرصد قبول کنیم؛ اگر صددرصد به درد ما نمى‏ خورد و مضر است، صددرصد رد مى‏ کنیم. اگر بین این دوتاست، به همان اندازه‏ اى که به درد مى‏ خورد، قبول کنیم، ما بقى‏ اش را رد کنیم….بالاخره این ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نباید طول بکشد. بله، ما حاضریم شاگردى‏ کنیم پیش کسى که بلد است آن چیزى را که ما بلد نیستیم؛ اما دیگر تا ابد که نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم».(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس‏۱۲/۰۲/ ۱۳۸۷) در گزینش هم متوقف نمی شود و به اجتهاد و تولید و تاسیس می رسد. «وقتى با یک نظرِ بیگانه آشنا می شویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میکند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و کاملترى می کنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیکن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم». (بیانات امام خامنه ای در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت ۲۷/۲/۱۳۹۰) از این منظر خوبی ها و بدی ها در کنار هم هستند. بر اساس توجه به حسن و قبح عقلی و ریشه ای دیدن بعضی معروف ها و منکر ها غلبه ی بعضی از آن ها در هوبت نظام تعیین کننده است مثلا العدل اساس الملک. زمانی این خوبی ها وتوانایی ها علی رغم آفت ها توانایی سیطره را بر جهان اسلام سده های میانه داد  و ضعف ایمان وعمل وارتباط با دنیای روز مسلمین را به وضعیت فعلی کشانید.
این نگاه تکنولوژی جهان مدرن را تقدیس نمی کند، ولی شیطانی نیز نمی داند. منشأ اولیه ی الهی برای ابزارهای بشری قائل است(مثل آموزش کشاورزی یا زره سازی به وسیله ی پیامبران) اما دستور دینی هم برای محدوده ها و چارچوب ها و نوع کاربرد آن دارد.  هیچ گاه مردم را به دوری از تکنولوژی توصیه نمی کند، بلکه به مسیر دست یابی به آن  را مد نظر دارد و به هر قیمت مثل خدشه دار شدن استقلال دارالاسلام یا از بین بردن حق حیات انسان ها و حیوانات و از بین بردن محیط زیست به آن،  دست پیدا نمی کند.
این دیدگاه که به رئالیسم معرفتی معتقد است بر خلاف رویکردهایی که با مغالطه عالِم دینی را تنها نظاره گر منفعل خلقت می دانند، انسان را به مثابه ی خلیفه الله، مامور به تسخیر زمین و عمران و ابادانی آن می داند. ( هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها هود ۱۱،  وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون‏الجاثیه : ۱۳)
امام خمینی به عنوان بنیان گذار این رویکرد نیز دانشگاه اسلامی را صرفا به معنای تعلیم و اجرای آداب الصلاه( ۴خرداد ۱۳۶۰)، ادراک صرف طبیعت(هدف دانشگاه غربی)، تفکیک علوم تجربی به اسلامی و غیر اسلامی(هندسه اسلامی و غیر اسلامی)(۱ اردیبهشت ۱۳۵۹) آموزش فقه و تفسیر ندیده و شاخص های دانشگاه اسلامی را تقویت ملت، پی گیری احتیاجات ملت و رفع آن(۳ خرداد ۱۳۵۹)، مهار طبیعت برای معنویت و واقعیت(۱۳ تیر ۱۳۵۸)، استقلال و عدم در خدمت اجانب بودن و تولید مغزهای مستقل غیر وابسته، تربیت و اخلاق و پرورش اسلامی(مرکز انسان سازی)، تربیت و تعهد در کنار تحصیل، عدم افساد و توطئه گری، مشغول به کار بودن در همه رشته ها و پایبندی به توحید و قواعد اسلامی در علوم انسانی می داند. و بهترین را ه مبارزه با اجنبی را تجهیز به علم دین و دنیا می بیند. «بهترین،  مؤثرترین مبارزه با اجنبى، مجهز شدن به سلاح علم دین و دنیاست. و خالى کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح، خیانت به اسلام و مملکت اسلامى است.» (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۲۷)
این رویکرد ترک دستاوردهای عقل سلیم بشری را جایز ندانسته، آن هم در شرایطی که در کنار  تمدنی با چند قرن سابقه هستیم که در بسیاری موارد توانسته علی رغم بحران های عمیق معنوی، کارامدی هایی نسبی در عرصه ی مادی ایجاد کند. معتقد است، با سلاح عصر پیشین، نمی توان با دستاوردهای تمدن نوین بشری مقابله کرد (و اساساً همه ی ابزارهای ماقبل مدرن را نیز حاصل تمدن بشری در ان دوره می بیند) و فراخواندن به عدم استفاده از دستاوردهای این تمدن ها را تحجر دانسته و راه اصلاح را اقدام هم زمان برای اصلاح عقب ماندگی مادی و معنوی می داند که در اسلام هر دوی این ها در کنار هم دیده می شود. این دیدگاه مؤید عدم توازن در تمدن غرب نیست، ژاپن اسلامی شدن و اسلام آمریکایی مالزی وترکیه را دنبال کردن آرمان نمی بیند. و افرادی از جامعه ی ما (مثل دانشجویی که دید از بالا ندارد و قبل از دانشگاه بر اساس درک کامل مسیرش را مشخص نکرده،) که دید خالص ندارند را  با ایجاد دیدوبصیرت دادن اصلاح می نماید نه ویران کردن بنا. دوره ی گذار از التقاط را با آنارشیسم و تحجر طی نشدنی دانسته و نقشه ی استکبار جهانی برای همیشه در عقب ماندگی و وابستگی نگاه داشتن جهان اسلام می داند. این که عده ای دنیا زده  تقلیل گرایانه به توسعه نگاه کرده اند را مسیر خود ندانسته و  هنر انقلاب اسلامی را این می داند که همین ابزارها را در خدمت دین تسخیر نماید.
این رویکرد توجه حقیقی به توحید و نفی شرک را مستلزم اقدام عملی دانسته و صرف گفتن و مطالعه کردن و خواندن و اقدام فردی را راه مقابله با استکبار نمی داند، حتی عبادی ترین اعمال دینی مثل نماز را نیز مقدمه ی نفی عملی طاغوت دانسته(کتاب از ژرفای نماز امام خامنه ای) و اقدام عملی برای عدالتخواهی را راه نزدیک شدن به تقوا (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏المائده : ۸) و پرچم عدالتخواهی را راه پیامبران می بیند. (پرچم عدالت‌خواهی را همواره پیامبران الهی و پیروان راستین آنان بر دوش کشیده‌اند. امروز و همیشه مجاهدت در زیر این پرچم، صادقانه‌ترین نشانه‌ی پیروی از رسولان الهی است. پیام امام خامنه ای به جنبش عدالتخواه انشجویی ۲۲ مرداد ۱۳۸۷)در این منظر تقدم تشکیل حکومت دینی به استکبار سیزی به تحقق عدالت به تحقق آزادی در جهت نیل به معرفه الله و عبودیت ملاک عمل در حرکت دینی است. و مشکلات افراد، حاصل گم شدن این مسیر و سرگرم شدن به اهداف میانی مثل اثبات کارآمدی نظام دینی در ساختن دین و دنیای مردم بدون توجه به هدف نهایی نظام اسلامی است نه انجام آن وظایف.
این رویکرد همانگونه که غرب را به تمامی نفی نمی کند، تمدن  مسلمین سده های میانه را اسلامی کامل نمی بیند، اما بخش هایی از دستاوردهای آن را حاصل از دین دانسته و آن را نقطه ی آغاز و نشانه ی امکان تمدن دینی به شمار می آورد.
 
 
6-     متدولوژی و روش کار شهید آوینی:
 
 
7-     رابطه میان سنت و مدرنیته، و دین و مدرنیته از منظر آوینی:
 
ü               سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى
شهید آوینى معتقد است: گرچه در جهان امروز توسعه و تکامل دو مفهوم مترادف هستند، اما در اسلام نمى‌‏توان این دو را مترادف و هم‏‌ معنى دانست؛ زیرا معناى توسعه و تکامل در غرب با آنچه که در اسلام موردنظر است کاملاً با هم متفاوت و جداى از هم است. در غرب، منظور از تکامل اصولاً توسعه اقتصادى است؛ یعنى توجه به بعد مادى و زمینى انسان. در غرب، همین بعد ملاک سنجش پیشرفت و عدم پیشرفت جوامع قرار مى‏‌گیرد، در حالى که در اسلام وقتى سخن از تکامل به میان مى‏‌آید بعد معنوى انسان مورد توجه است و منظور از تکامل، رسیدن انسان به مقام بندگى الهى است.
به منظور بررسى پدیده سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى، ابتدا «سنت» و سپس «تجدد» و مؤلفه‏‌هاى سنت و تجدد را از دیدگاه شهید آوینى تعریف کرده، سپس تفاوت میان این دو را بررسى مى‏‌کنیم.
 
ü               شهید آوینى در موردرابطه‏ بین ‏اسلام ‏و تجدد معتقد است:
دین اسلام هیچ عنصرى از تجدد غرب در ارزش‏‌ها و روابط دینى خود ندارد، اما این به آن معنى نیست که تمدن جدید بشر را یکسره انکار مى‌‏کند. تعبیراتى چون اومانیسم اسلام و یا سوسیالیست مسلمان که در آثار شریعتى وجود دارد حکایت‌گر آن است که او در شناخت ماهیت تمدن جدید و نسبت آن با اسلام دچار اشتباهاتى است. اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دین‏دارى را ندارند.
از نظر شهید آوینى، جمع میان سنت و تجدد امکان‏‌پذیر نیست؛ زیرا تمدن غرب که اکنون نهادینه شده و فرهنگ و ایدئولوژى و ارزش‏هاى خود را از طریق فناورى به سایر نقاط جهان صادر کرده است، هرگز اجازه نمى‌‏دهد که انسان‏‌ها شیوه دیگرى از زندگى را برخلاف آنچه که غرب عرضه مى‏‌کند، اخذ کنند؛ نوعى جبر که در آن فرد حق هیچ‌‏گونه انتخابى ندارد. به همین دلیل، کشورهایى که داراى فرهنگ و تاریخ کهن به علاوه دین وحیانى هستند به سختى اخلاق تکنولوژیک غرب را مى‏‌پذیرند؛ چراکه تکنولوژى در مقابل دین و سنت قرار گرفته و تفکر غرب فقط به بعد نیازهاى مادى انسان توجه مى‏‌کند و ماهیت فطرت الهى را نادیده مى‌‏گیرد و انسان فقط در غرایز حیوانى‌‏اش خلاصه مى‏‌شود. شهید آوینى ضمن تعریف از سنت و تجدد، مسائلى همچون جهان، انسان و علم را براساس سنت و تجدد مورد نقد و بررسى قرار مى‏‌دهد.
  سید مرتضای آوینی مدرنیته ی اسلامی را د رنظر داشت که البته شاید برای تبیین آن نتوانست و فرصت نکرد که اقدام نماید. اما آنچه که با عنوان "تمدن اسلامی" از آن یاد می نمود همان مدرنیته ی اسلامی مد نظر سید مرتضای آوینی بوده است.
8-    نقش اصلاح دینی در تحقق مدرنیته در ایران از منظر آوینی:
 
سید مرتضای آوینی درباره تحقق مدرنیته ی غربی بسیار مخالف بود و همیشه دیگران را نیز تشویق به این می نمود که هیچگاه نباید شهروند مطیعی برای دهکده جهانی بود! اما از منظر آوینی، توسعه و مدرنیته ی واقعی یعنی "تمدن اسلامی" را اینگونه طرح می نمود که:
تحقق تمدن اسلامی تنها با ظهور امام زمان(عج) قابل تحقق است.
و برای تحقق تمدن اسلامی در اشلی بسیار کوچک و نمادین، در عصر غیبت، آگاهی مردم و رهایی از تمدن غرب را راهکاری مناسب می دانست.
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم».
نگاه متفكرینی چون آوینی و گنون آمیزه ای از این نگاه فراگیر و عشق به حق طلبی است. اما اگر با آثار گنون آشنایی داشته باشیم ، یك نكته آنرا از سایرین متمایز می كند و آن نكته دوری از هرگونه پیش گویی است. گنون پیش گویی را نیز نفی می كند ، اما شاید برای ما سوال باشد كه چرا گنون انجماد و انحلال تمدن غرب را غریب الوقوع میداند؟ جواب این است كه حكما با مشاهده ی علت به معلول عقلاً علم می یابند و این سخن گنون سخنی از این سنخ است. باید متذكر شد كه آوینی در سخنانش تمدن جدید را حاصل بها دادن به نفس اماره می داند. نفس اماره همان قطب منفی وجود انسان است كه با وسوسه سعی بر این دارد كه انسان را از مركز وجود خود منحرف سازد و به ولایت شیطان رهنمون شود.
بها دادن به نفس اماره ، كه منشأ آن همان لذت طلبی است ، باعث افتادن بشر به دام بی خدایی و الحاد شده است و ایشان با توجه به آموزه های گنون این عصر را "عصر توبه ی بشریت" نامگذاری می كند.
سید مرتضی آوینی می نویسد:
« عصر تمدن غرب و سیطره ی روح سرمایه داری بر بشر به پایان رسیده و عالم در محاصره ی حقیقت است ... حقیر این عرصه را آوردگاه مبارزه ای عظیم می بینم كه بین آدم و دعوات شیطانی نفس اماره اش درگیر است. آدم فریب خورده و از بهشت حقیقت خویش هبوط كرده، اما دیگر توبه اش مقبول افتاده است و زود است كه بازگردد.
به نظر آوینی جنگ میان معنویت و نفس اماره یا لذت طلبی به جایی می رسد كه به قول گنون و دیگر سنت گرایان « حق بر همه چیز غالب می گردد.
ایشان در پاره ای از اوقات در ذیل سخنانش و در جواب به این سوال كه آیا این انجماد و انحلال جبر یا موجبیتی است كه انسان به ناگزیر شخصا بدان دچار خواهد شد؟ ذكر می كند كه مقامی كه خداوند به انسان اعطا كرده یعنی خلیفة اللهی می تواند بر تمام جبر غلبه كند ، اما مشروط بر اینكه اعتقاد خویش را با ذات اقدس الهی حفظ و ایمان خود را مستحكم گرداند. بشر متمدن امروزی می داند كه به معارضه با آفرینش و استخراج بی رویه ی عناصر و منابع طبیعی پرداخته است و این سرپیچی از فرامین خدای تعالی است. علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان ذكر می كند كه: « چگونه برای انسان ممكن است و چگونه در توان اوست كه به معارضه با آفرینش برخیزد و حال آنكه او خود جزئی از اجزای آفرینش است بگونه ای كه به نحو مستقل نمی تواند موجود باشد و چگونه ممكن است كه انسان به فكر خود بر علیه آفرینش خدعه و مكر كند و حال آنكه فكر و اندیشه ی او از طریق ترتیب قوانین كلیه ای حاصل می شود كه مأخوذ از آن است.
انسان باید از تمامی تعلقات دنیوی دست بردارد و این حاصل نگاه توحیدی است كه پیامبران الهی آن را به ارمغان آورده اند كه گنون و دیگر همفكرانش بدان تذكر داده اند. شهید آوینی می نویسد: « من در فروپاشی تمدن غرب بیش تر به تحول درونی غربی ها امیدوارم تا جنگی رو در رو كه میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد. چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش، خود خویشتن را نیش خواهد زد و كشت.
این چكیده ی نظر گنون در دو كتاب بحران و سیطره ی كمیت است ، كه وی آن را نظریه ی انحلال عالم نامگذاری كرده است.
تمدن غرب اصطلاحی است متناقض و مبانی آن نیز با مبانی پی ریختن تمدنی همه جانبه متعارض است از اینرو خود تمدن غرب تعارضی بالفطره را یدك می كشد.
پس باید یادآور شد كه انحلال قریب الوقوع تر از جنگ میان حق و باطل است. زیرا تناقضات مبنایی و مبانی لاادری این تمدن چون زخم دهان می گشاید و از درون پیكره اش را خواهد پوساند. همانطور كه تمدن كمونیستی شوروی سابق با تذكر پیر جماران و پیش بینی ایشان از درو منحل شد و پوسید. آیا فرو پاشی شوروی سابق حاصل چیزی جز نفی خدای تعالی بود؟ لازم است نامه ی امام(ره) به گورباچف را بازهم مطالعه كنیم.
« وَ لا تكونوا كألّذینَ نَسوا الله فأنساهُم أنفُسَهُم اولئكَ هُم الفاسِقون» حشر/19
و همچون كسانی نباشید كه خدا را فراموش كردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار كرد و آنانند فاسقان گنه كار.
 
مهدی نصیری مدیر مسئول فصلنامه معرفتی ـ اعتقادی سمات از بیان نگاه آوینی به این سوال پاسخ می دهد که:
"برخی مانند بیژن عبدالکریمی بر این باور هستند که از نظر اصولی امکان‌ زیستی غیر از تمدن غربی وجود دارد، ولی از نظر عملی چنین امکانی وجود ندارد ما بخشی از تمدن غرب هستیم و شعار و نقد اینچنینی نسبت به غرب شعار سیاسی است. نظر شما چیست؟
اگر کسی مدعی باشد که ما می‌توانیم سخن از رهایی کامل و یا حتی نسبی بالای پنجاه درصدی از سیطره مدرنیته در مقام عمل بگوییم و تحقق مدینه ای اسلامی یا تمدنی ملی و قومی فارغ از مدرنیته را وعده بدهیم بنده هم با سخن آقای عبدالکریمی موافقم اما حرف بنده و نیز حرف آقای آوینی هم این نبود. بنده معتقدم آنچه ما در آن، محدودیت نداریم فهم نظری ماهیت اومانیستی غرب و تعارض آن با مبانی دینی است اما در مقام عمل تا وقتی که فروپاشی تام و تمام تمدن مدرن محقق  نشود ـ که به نظر حقیر این حادثه علی القاعده با حادثه ظهور حضرت مهدی عج الله محقق خواهد شد ـ  وسع ما برای اصلاح محدود بوده و وعده تحقق تمدنی اسلامی حتی به مقیاس شصت ـ هفتاد درصدی هم غیر واقع بینانه و غیر عملی خواهد بود و بر مشکلات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نظام و جامعه خواهد افزود.
البته باید تاکید کنم که محدود بودن وسع ما برای اصلاح عملی هرگز به معنای کم اهمیت و کم فایده دانستن آن نیست بلکه برای همین اصلاح نسبی و محدود باید تلاش و مجاهده کرد و از حرکت باز نایستاد. این که کسی گمان کند ما باید حتما به نتایج صد در صدی و یا حداقل هفتاد ـ هشتاد درصدی از تلاشهایمان و یا نظاممان برسیم  تا ارزش تلاش و فداکاری داشته باشد، بر خطا است. آیا ائمه معصومین (علیهم السلام) که لحظه ای از تلاش و مجاهده در حد وسعشان دست نمی کشیدند به نتایج صد در صدی در عمل می رسیدند؟ و آیا جز امیر المؤمنین علیه السلام، امام معصوم  دیگری حتی توانست تشکیل حکومت بدهد؟ اما با این وجود این مانع مجاهدتهای میسور و پیوسته آنان نبود."
 
 
9-     درک شما از دو گزاره چیست؟
 
v    کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی درمورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود میدانیم از مورخان یونانی و رمی است. آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی ها درکی از تاریخ ندارند؟
 
پاسخ آقای نجف زاده اتابکی، کارشناس ارشد تاریخ، به سؤالات متداول درباره کورش و هخامنشیان که بخشی از این پاسخ برای سوال طرح شده ی امتحان مورد استفاده میباشد.
 
ﭼﺮﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭا ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ کنند؟ پاسخ: نخست اینکه پرسش شما اشتباه ست است. زیرا یونانیان تاریخ هخامنشی یعنی یکی از دوره های تاریخ ایران را نوشته اند نه کل تاریخ ایران را !!دوم آنکه سند های زیر نشان می دهد که تنها یونانیان تاریخ ایران را ننوشته اند: کتیبه بیستون در کرمانشاه که بوسیله داریوش بزرگ نوشته شده، کتیبه های رسمی و سی هزار لوح مکشوفه در تخت جمشید، کتیبه های کوتاه کوروش در پاسارگاد، استوانه کوروش مکشوفه در عراق، کتیبه های کمبوجیه پسر کوروش در مصر، کتیبه خشایارشا در گنج نامه همدان، کتیبه های شوش، کتیبه کانال سوئز داریوش بزرگ، کتیبه کنار دریاچه وان خشایارشا در ترکیه. کتیبه های سرداران ایرانی در گزانتوس ترکیه، کتیبه داریوش در آرامگاه نقش رستم و …  از اوجاهورسنت دریاسالار مصری چند کتیبه باقی مانده که بخش از تاریخ ایران را می توان از آن برداشت نمود.  برسوس مورخ بابلی سده سوم ق.م بخشی از تاریخ هخامنشی را به کتابت در آورده است.  بخشی از تاریخ هخامنشی بوسیله یهودیان و در کتاب های آنها نوشته شده است. گزیده ای از تاریخ هخامنشی در سالنامه نبونید پادشاه بابل و اسناد این پادشاه باقی مانده.
پس تاریخ ایران را یونانیان به تنهایی ننوشته اند. بلکه شاهان بزرگ هخامنشی و دیگر اقوام نیز نوشته اند. از سوی دیگر "رسم بر این بوده مورخان ایرانی تاریخ خود را به شکل شفاهی و سینه به سینه نقل می کرده اند. همچون گوسانان یا حماسه سرایان دوره اشکانی. تا اینکه با نوشته شدن کتاب «یادگار زریران» در اواخر دوره اشکانی نخستین تاریخ نگاری عادی آغاز شد و در دوره ساسانی چنان این کتاب ها در قالب گاهنامه، خداینامه، اندرزنامه زیاد گردید که شاهنامه فردوسی، تاریخ طبری، فارسنامه ابن بلخی و دیگر تواریخ دوره اسلامی بوسیله آنها نوشته شد."
 
v     آیا صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است؟
سوال درج شده در سایت استاد علی اصغر طاهرزاده / شماره سوال: 9963 / تاریخ ارسال: پنجشنبه ۲۰ شهریور ۹۳
سلام علیکم: فردید در جایی می گوید «صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است». آقای پورازغدی نقدهایی به این تفکر وارد کرده اند. آیا واقعا صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟ آیا شما موافقید با این گزاره، یا اینکه شما هم نقد دارید؟
  باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن فردید را اگر خوب درک کنیم یک واقعیت است. نمی‌دانم جناب آقای پورازغدی چه اشکالی به آن دارند؟ آیا واقعاً متجددشدن ما طوری نیست که همیشه از غرب عقب هستیم؟ مثلاً موضوعات فکری که در غرب از مدّ افتاده تازه برای ما فکر حساب می‌شود. در غرب موضوع سکولاریسم در حال تجدید نظر است، ولی متأسفانه روشنفکران ما بر سکولاریسم تأکید می‌کنند. موفق باشید
 
پاسخ آقای دکتر رحیم پور ازغدی /  11 خرداد 1393 /  همایش «امام خمینی و تقدیر تاریخی عصر» و به همت «حوزۀ هنری»، «مؤسسۀ اشراق» و «مؤسسۀ ساحت حضور»، در تالار سورۀ حوزۀ هنری ایراد شده است. اگر بگوییم صدر تاریخ ما، ذیل تاریخِ غرب واقع شده و کاری هم نمی توان کرد، انقلاب و تمدن سازی اسلامی معنا پیدا نمی کند. این نگاه به ما می گوید زمانی که ما وارد نهاد سازی و تمدن سازی دینی می شویم ـ که حتماً بخشی از آن، هنر، سینما، صنعت، تکنولوژی و... است ـ وارد مسیری شده ایم که ذاتش شیطانی و اومانیستی است. باید توجه داشت که خود این نگاه هم نوعی از غرب زدگی است اما در قالب انتقاد از مدرنیتۀ اومانیستی بیان می شود.
+ لینک سخنرانی ایشان : "آیا انقلاب اسلامی تقدیر الهی بود؟" :
http://iusnews.ir/images/upfiles/20140617/rahimpor%20iussd.mp4
 
از منظر برخی دیگر از صاحب نظران : ما و تمدن حاکم غرب و نهضت ترجمه ای که نیست.
مرحوم سید احمد فردید، با تمام فراز و نشیب های اندیشگی و البته همه ی نقدهایی هایی که عالمانه و مغرضانه با هم، بر اندیشه های او وارد کرده اند، در تعریف وضعیت ارتباط میان حوزه تمدنی شرقی ما و تمدن مغرب زمین، توصیفی ارائه می دهند که فارغ از غیرت ملی و مذهبی باید به آن نگاه کرد و آن را به مدد اندیشه و انصاف سنجید. از استاد فردید نقل است که می گفتند "ما شرقیان، که صدر تاریخ جدیدمان ذیل تاریخ غرب است." و اشاره به دوره غربزدگی یا به عبارت این نوشتار برخورد و آشنایی ما با تمدن غرب است.تقریبا در تمامی شئونات زندگی ارزش ها و چارچوب های تمدن غربی بر زندگی ما سایه انداخته است و در بسیاری از ساحت های زندگی فردی و اجتماعی ما دنباله رو مدل هایی هستیم که هر روز و هر ساعت و هر دقیقه در اندیشکده های بلاد فرنگ ساخته و پرداخته می شوند و توسط خطوط انتقال اطلاعات جدید به ما می رسند.
این که ما تحت تاثیر هستیم و رنگ می پذیریم آنقدر دردناک نیست که اینکه ما نمی دانیم در این بسته های مصرفی، چه چیزی را و با چه خصوصیات برای ما آماده کرده اند، تاسف آور است.
همان گونه که درباره علوم کاربردی گفتیم،همه چیز مانند کالا در اختیار ما قرار می گیرد و در نهایت تنها کاری که ما می توانیم برای استفاده از آن به انجام برسانیم یاد گرفتن طریقه ی استعمال است و نه بیشتر.
تقریبا درباره همه ی حوزه های علوم جدید خصوصا در حوزه ی تکنولوژی ها و علوم فنی وضعیت ما به همین صورت است و این تازه آنجایی است که توانسته ایم پای از گلیم خود فراتر گذاشته و به بعضی از لبه های فناوری نزدیک شویم، با این حال شاید هیچ یک از محققان ما در زمینه ی های مختلف تکنولوژی به این مساله و سوال بزرگ نیندیشیده اند که" مسیر حرکت تکنیک را چه کسی تعیین می کند"مسیری که علوم فنی و تجربی و کاربردی امروز در جهان طی می کنند آنقدر بدیهی سازی شده است که همه باور دارند که مسیر فعلی یک مسیر طبیعی و گریز ناپذیر است. اما مطالعه ساده ای در تاریخ علوم جدید کل این پندار بدیهی سازی شده را به هم خواهد ریخت.
در زمینه ی علوم دیگر این پدیده کاملا روشن تر و شفاف تر است. نمونه ی این رویکرد در علم اقتصاد قابل مداقه است. تمامی مکاتب اقتصادی که امروز همه ی نظریات کاربردی اقتصادی بر اساس آنها ساخته و پرداخته می شوند محصول یک فضای تمدنی خاص هستند. به عبارت بهتر همه مصرف کننده همان پارادایمی هستیم که استعمارگران در اختیار ما گذاشته اند، از شرقی ترین مکاتب بگیرید تا به غربی ترین آنها برسید، همه ی درها بر پاشنه تمدن نوظهور حاکم می گردد. اما هیچ مجالی برای مصرف کنندگان برای ورود به این حوزه تفکر وجود ندارد و حتی ترجمه ها و رونوشت ها مربوط به انتخاب هایی است که برای مراکز علمی ما صورت می گیرد. این بخش از نظریات کاربردی است و این بخش تنها وقت تلف کن است