مصطفی بابایی کارشناسی ارشد

1-  مولفه ها و شاخص های مدرنیته را در عرصه های  سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید ؟

 1- تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

2-تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید

3-انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی انتخابها و امید های تازه ای را آشکار ساخت

4-بورژوازی نه تنها اقتصاد باز آزاد را در پی داشت بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را علاوه بر کالا ها در زمینه عقاید انجمنها قوانین و سیاستها ی اجتماعی نیز فراهم آورد

 

2-  چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید . تحت تاثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان قبل از خود ، اندیشمندان بین الملل و ...؟

جناب مجتهد شبستری برای تحصیل در علوم اسلامی وارد حوزه علمیه قم گردید وبه تحصیل و تحقیق در فلسفه و کلام اسلامی، فقه و اصول و تفسیر پرداخت و در بالاترین سطوح حوزوی تحصیلات خود را به پایان رساند. با دعوت دکتر بهشتی  به سمت مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در آمد و در کشور آلمان اقامت داشت. او در  غرب به ویژه فلسفه جدید و الهیات مسیحی از نزدیک مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد. و با شخصیت‌های برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو نشست و با آنان دربارۀ چالش‌های علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و فراوان از آنان آموخت.

او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد

 

 

 

3-  نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ،شرق ،سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه های آن چیست توضیح دهید ؟

سخن گفتن از كلام جديد موقعى  معنى پيدا مى كند كه انسان بپذيرد كه در سه چهارقرن اخير در مغرب زمين يك سلسله فلسفه ها و افكار جديد به وجود آمده است .اگر فلسفه ها وافكار به صورت يك واقعيت مورد قبول قرار بگيرد و براى آنهااعتبارى در نظر گرفته شود گفتگو درباره كلام جديد معنى مى دهد و گرنه سخن گفتن از كلام جديد بى معنى خواهد بود.

تحولات عمده اى كه در چهار قرن اخير در مغرب زمين اتفاق افتاده و به ديگر جوامع كم و بيش سرايت كرده است عمدتا تحول فلسفى تحول فرهنگى - سياسى و تحول صنعتى واقتصادى بوده است .

تحولات عمده مغرب زمين در قرون اخير تحول صنعتى واقتصادى و علمى است كه در آن ديار به وقوع پيوست . پيدايش بورژوازى و سرمايه دارى وانقلاب صنعتى و رشد سريع علم و تكنيك موجب پيدايش نهادها و سازمانهاى پيچيده زيادى در جوامع مغرب زمين شد كه عواقب فرهنگى زيادى را به دنبال داشت . مجموعه اين تحولات چهارچوبهاى فكرى را كه به طور سنتى در جوامع غربى وجود داشت در هم ريخت وافق ديگرى از تفكر را گشود اين دگرگونيها اختصاص به غرب نداشت و آن جا مصور نماند.اين تحولها به صورت يك موج نيرومنداز كشورهاى غربى بيرون آمد و به سوى تقريبا همه كشورهاى عالم سرايت كرد و تقريبا در همه جوامع آثاراين دگرگونى پديدار شد و پايه هاى تفكر و فرهنگ سنتى را لرزاند.

اصل و اساس ايمان مسيحي اين است كه خداوند در يك زمان تاريخي معين، ضمن يك فعل، يعني خبر دادن از خود به وسيله عيسي مسيح، بر انسان‏ها ظاهر شده، درباره آنان داوري نهايي كرده و آنها را آمرزيده و از فنا نجات داده است.انسان مسيحي سنتي در يك تاريخ قدسي زندگي مي‏كند. در هر عصر، فهم مسأله اخبار خداوند از خود به وسيله مسيح، تنها به صورت فهم اين سنت تاريخي مستمر ميسر مي‏شود.

سنت به اين معنا در جهان اسلام نبوده است.

 سنت در جهان اسلام، آنتروپولوژيك بوده است؛ يعني سنتي غير قدسي بوده كه رنگ ديني به خود گرفته است. به همين جهت تاريخ قدسي در ميان عموم مسلمانان معنا نداشته است.

مدرنيته يك وضعيت است؛ همان طور كه سنت نيز يك وضعيت بود. مدرنيته وضعيتي انساني است كه دائما ميان آن منابع نيرويي مربوط به زندگي كه آدمي در اختيار داشته، ولي دارد از كار مي‏افتد و منابع نيرويي زنده و كارآمدتر كه آدمي آنها را كشف مي‏كند، نسبتي برقرار مي‏شود. اين وضعيت، يك وضعيت اختياري نيست

مشخصه ديگر مدرنيته اين است كه در اين روند، جهان خارج از انسان دائما زير سؤال مي‏رود و جهان درون انسان دائما پيچيده‏تر مي‏شود. انسان احساس مي‏كند كه مثلاً با آن قانون، گزاره‏هاي ديني، نهادهاي سياسي و نظام تربيتي قبل نمي‏تواند زندگي كند و بايد قانون، گزاره‏هاي ديني، نهادهاي سياسي و نظام تربيتي ديگري پيدا كند. با زير سؤال رفتن اينها، پيچيدگي‏هاي درون آدمي بيشتر مي‏شود . در زندگي سنتي، به دليل هماهنگي كاملي كه بين درون و بيرون انسان وجود دارد و به خاطر اين‏كه ظاهر انسان آرام و محكم است و انسان در آغوش آنچه بيرون از اوست، مثل كودكي آرام لميده و تطابق كاملي بين درون و برون آدمي برقرار است، همه چيز سر جاي خود قرار دارد. اين آرامش و استحكام را «وضعيت مطمئن» مي‏نامند.

تئولوژي مسيحيت هنوز در تمام تار و پود علم و فلسفه و تحقيقات غربي وجود دارد

سنت اسلامي، سنتي تاريخي نيست؛ به اين معنا كه مفاهيم اصلي و اساسي آن اسير تاريخ نيستند. سنت اسلامي به اصولي فراتاريخي اتكا دارد. از خداپرستي تا نبوت و عدل و معاد و حتي امامت، اصولي هستند كه بر پايه مباني عقلي قابل توجيه‏اند يا دست كم تلاش و ادعاي عالمان مسلمان اين بوده است كه چنين شود.

 در مسيحيت همواره مفاهيمي تاريخي، همچون آمدن خداوند در قالب بشر در يك حادثه خاص تاريخي، متوقف شدن مفهوم نجات بر تصليب و رنج مسيح و مرگ فديه‏وار او و مانند آن، كه همگي حوادثي تاريخي‏اند، پايه ايمان مسيحي را تشكيل مي‏دهد

آقاي شبستري مي‏گويد: «سنت در جهان اسلام آنتروپولوژيك بوده است؛ يعني سنتي غير قدسي بوده كه رنگ ديني به خود گرفته است... به همين جهت است كه تاريخ قدسي در ميان عموم مسلمانان معنا نداشته است»

در جهان مسيحيت، تاريخ قدسي به معناي تاريخ ديني است و تاريخ ديني همواره مسيري در برابر تاريخ عرفي داشته است و امكان جمع آن دو وجود نداشته است. اما در جهان اسلام اين دو تاريخ هيچ گاه تمايزي از يكديگر نيافته‏اند

 

4-  دلایل زوال و انحطاط کشور ها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد برررسی شما چیست .فقط دومورد از متغییر های که نام میبرید توضیح دهید ؟

عده اى براين عقيده اند كه اگر نتوان تفكر سياسى گذشته را حفظ كرد حداقل بايد تفكر فلسفى و فرهنگى گذشته را حفظ كرد.

اين گروه تحولات جديد فلسفى و فرهنگى را به عنوان بدعت وانحراف بيشتراز مسير صحيح و تفكر و زندگى رد كردند. صاحبان اين تفكر مجموعه اين تحولات را يك فاجعه مى پنداشتند كه انسان رااز صراط مستقيم منحرف كرده است . مدرنيسم (تجدد) را بلا مى دانستند.

 

 

5-  موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه ها (4 مورد کافی است) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام ببرید و توضیح دهید ؟

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

در چنین وضعیتی انسان در هر زمینه ای خود باید انتخاب کند . کار انسان جدید انتخاب است; نه تبعیت . در گذشته کار آدمی تبعیت بود; تبعیت از اتوریته . در عالم سیاست، این تبعیت خود را با مفهوم اطاعت نشان می داد . انتخاب در جایی معنا پیدا می کند که چند گزینه وجود دارد . این همان پلورالیته یعنی «کثرت » است که در همه زمینه ها وجود دارد . در این جاست که بدعت معنی خودش را پیدا کرده است . بدعت در گذشته مذموم شمرده می شد; چون چیزی استثنایی بود . آنچه غلبه داشت، تبعیت از اتوریته ها بود . بدعت عبارت بود از قد علم کردن و صاحب نظر شدن در مقابل اتوریته . این بدعت، امری مذموم و استثنایی بود . اما این عصر، عصر بدعت است; چون در جهان مدرنیته، عصر، عصر انتخاب است; لذا هر انسانی بالقوه می تواند بدعت گذار باشد

بنیادگرایان مسیحی کسانی هستند که به وقوع مدرنیته اصلا استشعار ندارند; اما نوارتدوکس ها می گویند این اتفاق افتاده است و زندگی انسانی که در عصر مدرنیته زندگی می کند، فارغ از اتوریته های دینی است . ولی ما می خواهیم کاری کنیم که این اتوریته های دینی دوباره در زندگی او سر برآورند و زنده شوند و سخن آنها نافذ شود

کاری که کشیش می تواند در کلیسا انجام دهد، استخراج و تصفیه پیام و سپس ابلاغ پیام است . در واقع اینها قبول دارند که واقعیات بیرونی مدرنیته تغییر یافته است; اما عقیده شان این است که در همین واقعیات نیز وضعیت درونی انسانی را که در عصر مدرنیته زندگی می کند، می شود تغییر داد; یعنی انسان به لحاظ بیرونی می تواند در چنان واقعیاتی زندگی کند که مدرنیته ایجاب می کند; ولی به لحاظ درونی شنونده پیام خداوند باشد و اتوریته مسیحی برایش معنا داشته باشد . اینها تطابق اجتناب ناپذیر درون و بیرون را چندان ضروری نمی دانند .

 

اشکالی که به این روش گرفته اند، این است که ساختن یک «درون مسیحی » در عصر مدرنیته برای انسان ها به نحوی که درون انسان به برون و به آنچه در خارج وجود دارد، کاری نداشته باشد و بتواند اطمینان و آرامشی را که یک مسیحی در عالم ایمان می تواند داشته باشد به او بدهد، ممکن نیست .

 

تقلیل گران به دنبال نوعی تئولوژی سکولار هستند . در روش تقلیل، هر چه با مدرنیته سازگار نیست، باید کنار گذاشته شود . در این جا در واقع معرفت دینی با معرفت عصر مدرن وارد معامله می شود

 

اتوریته های مدرنیته را به جای اتوریته سنت می نشانند و در هر حال به اتوریته تکیه می کنند; یعنی مقدسات معرفتی مدرنیته را که مفاهیم اگزیستانسیالیستی از جمله آنهاست، ترجیح می دهند

بدین طریق مدرنیته به رسمیت شناخته می شود و در بطن مدرنیته از تجربه دینی سخن به میان می آید; بدون تقلیل به مدرنیته و بدون نادیده گرفتن مدرنیته . در این روش، هر گونه اتوریته کنار گذاشته می شود . نه اتوریته های مدرنیته در آن جا از آدمی تبعیت می طلبند و نه اتوریته های سنت .

ما در عصر ویژه خودمان و عصر فعلی ایران،نمی توان برخی از رویکردهای را که در غرب مقبولیت بیشتری یافته، ملاک قرار داد . ما راه درازی در پیش داریم: شناسایی ساختار و بافت سنت گذشته; شناسایی این که چه اتفاقی در جامعه ما رخ می دهد; شناسایی این که ما چه باید بکنیم و نسبت سنت و مدرنیته را چگونه برقرار کنیم و چه نوع الهیاتی تدوین کنیم . اینها مهم ترین وظایف ماست .

 

 

 

 

 

6-   در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید ؟

مطالعه درباره اديان و مبانى دينى و مطالعه  تحقیق و پژوهش بصورتی که در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد و کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» را منتشر کرد و چشم‌انداز جدیدی برای پژوهشگران علوم دینی و خصوصاً دانشوران حوزۀ علمیه قم گشوده شد

 

7-  چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید ؟

ایمان مسیحى، ایمان به تاریخ قدسى است و مدرنیته، وضعیت دور شدن از این تاریخ قدسى و روى آوردن به تاریخ عرفى و بر هم خوردن آرامش گذشته و پیدا شدن تعارض میان درون و بیرون انسان مؤمن است. براى رفع این تعارض سه راه حل در جهان مسیحیت پیشنهاد شده است که یکى بر بازسازى وحى تکیه دارد؛ دومى به اسطوره‏زدایى مى‏پردازد و تقلیل‏گراست و سومى بر تجربه‏هاى دینى استوار است و مى‏خواهد تجربه‏هاى دینى موجود در سنت را بازسازى کند. وضع در جهان اسلام با جهان مسیحیت تفاوت دارد و نمى‏توان وضعیت این دو جهان را یکسان دانست.

انسان مدرنیته را آن طور که هست، قبول دارد؛ ولى این را قبول ندارد که توانایى انسان مدرن براى کشف و تصدیق این مطلب که در جایى تجربه امر قدسى وجود دارد، نابود شده است. باید به دنبال کشف آن تجربه‏هاى دینى بود که اساس و پایه هر سنت دینى و خصوصیات مسیحیت مى‏باشد. تجربه‏هاى دینى موجود در سنت‏هاى دینى، با اتصال به تجربه‏هاى بنیان‏گذاران، رودخانه‏اى از تجربه دینى را شکل مى‏دهد. ما هر تجربه‏اى را که کسب مى‏کنیم، در زبان و فرهنگ و تاریخ پیدا مى‏کنیم. سنت و فرهنگ واقعیاتى هستند که ما در آنها به تجربه‏هایى نایل مى‏شویم. در هر سنت و فرهنگى به هر تجربه‏اى نمى‏توان دست یافت.

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

 انسان جدید امروزی، انسانی است که در بیابان بی نهایتی پرتاب شده و در آن جا باید خود را پیدا کند و با مسؤولیت خود زندگی کند و معین کند که چگونه می خواهد زندگی کند . این همان چیزی است که اگزیستانسیالیسم آن را مطرح کرده است . زندگی چارچوب ندارد و آدمی باید به آن شکل بدهد . در چنین وضعیتی تمام اتوریته (2) هایی که آدمی به آنها تکیه می کرد، فرو ریخته است . جهان بیرون از انسان نامطمئن می شود; یعنی اتوریته ها فرومی ریزد . مرجعیت هایی که انسان در پرتو آنها زندگی می کرده، فرو ریخته است . این مرجعیت ها شکل های مختلف داشته و در زمینه های مختلف موجود بوده است . در دین، در فلسفه، در سیاست، همه جا اتوریته وجود داشته است . برای انسان جدید این اتوریته ها تماما فروریخته اند 

 

8-  از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا میکند ؟

مشخصه مدرنیته این است که در این روند، جهان خارج از انسان دائما زیر سؤال می رود و جهان درون انسان دائما پیچیده تر می شود . انسان احساس می کند که مثلا با آن قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی قبل نمی تواند زندگی کند و باید قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی دیگری پیدا کند . با زیر سؤال رفتن اینها، پیچیدگی های درون آدمی بیشتر می شود . در زندگی سنتی، به دلیل هماهنگی کاملی که بین درون و بیرون انسان وجود دارد و به خاطر این که ظاهر انسان آرام و محکم است و انسان در آغوش آنچه بیرون از اوست، مثل کودکی آرام لمیده و تطابق کاملی بین درون و برون آدمی برقرار است، همه چیز سر جای خود قرار دارد . این آرامش و استحکام را «وضعیت مطمئن » می نامند . ولی وقتی چیزهایی که در بیرون آدمی وجود دارد، کم کم زیر سؤال رفت و اطراف انسان نامطمئن شد، اثر این عدم اطمینان بر درون انسان این خواهد بود که باید محاسبه کند و ببیند که چگونه می تواند دوباره وضعیتی اطمینان بخش برای خود ایجاد کند . انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

در تفکر مسیحی، تاثیری که این ورود خداوند در تاریخ گذاشته، این بوده که فکر و عمل را معین کرده و به درون آدمی شکل داده است .

 

انسان مسیحی سنتی در یک تاریخ قدسی زندگی می کند و به همین جهت این مسائل برای او به وجود آمده که تاریخ عرفی چیست; تاریخ قدسی چیست و نسبت آن تاریخ قدسی با تاریخ عرفی چیست . پس این خداوند است که با ورود خود در تاریخ، سنت را می سازد . تاریخ در اندیشه مسیحی به شکل افقی تصور می شود; به این معنا که آن تاریخ که با ظهور عیسی مسیح آغاز شده، به نقطه پایانی منتقل خواهد شد و آن نقطه پایان هم ظهور ملکوت خداوند است .

 

این توضیحی بود درباره ماهیت سنت در غرب مسیحی . این که آیا سنت به این معنا در اسلام وجود داشته یا نه، محل تامل است . مطالعات بنده نشان می دهد که سنت به این معنا در جهان اسلام نبوده است . سنت در جهان اسلام، آنتروپولوژیک بوده است; یعنی سنتی غیر قدسی بوده که رنگ دینی به خود گرفته است . به همین جهت تاریخ قدسی در میان عموم مسلمانان معنا نداشته است .

 

مشخصه مدرنیته این است که در این روند، جهان خارج از انسان دائما زیر سؤال می رود و جهان درون انسان دائما پیچیده تر می شود . انسان احساس می کند که مثلا با آن قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی قبل نمی تواند زندگی کند و باید قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی دیگری پیدا کند . با زیر سؤال رفتن اینها، پیچیدگی های درون آدمی بیشتر می شود . در زندگی سنتی، به دلیل هماهنگی کاملی که بین درون و بیرون انسان وجود دارد و به خاطر این که ظاهر انسان آرام و محکم است و انسان در آغوش آنچه بیرون از اوست، مثل کودکی آرام لمیده و تطابق کاملی بین درون و برون آدمی برقرار است، همه چیز سر جای خود قرار دارد . این آرامش و استحکام را «وضعیت مطمئن » می نامند . ولی وقتی چیزهایی که در بیرون آدمی وجود دارد، کم کم زیر سؤال رفت و اطراف انسان نامطمئن شد، اثر این عدم اطمینان بر درون انسان این خواهد بود که باید محاسبه کند و ببیند که چگونه می تواند دوباره وضعیتی اطمینان بخش برای خود ایجاد کند .

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است . انسان جدید امروزی، انسانی است که در بیابان بی نهایتی پرتاب شده و در آن جا باید خود را پیدا کند و با مسؤولیت خود زندگی کند و معین کند که چگونه می خواهد زندگی کند

 سنت اسلامی، سنتی تاریخی نیست; به این معنا که مفاهیم اصلی و اساسی آن اسیر تاریخ نیستند . سنت اسلامی به اصولی فراتاریخی اتکا دارد . از خداپرستی تا نبوت و عدل و معاد و حتی امامت، اصولی هستند که بر پایه مبانی عقلی قابل توجیه اند یا دست کم تلاش و ادعای عالمان مسلمان این بوده است که چنین شود . در مسیحیت همواره مفاهیمی تاریخی، همچون آمدن خداوند در قالب بشر در یک حادثه خاص تاریخی، متوقف شدن مفهوم نجات بر تصلیب و رنج مسیح و مرگ فدیه وار او و مانند آن، که همگی حوادثی تاریخی اند، پایه ایمان مسیحی را تشکیل می دهد . اگر در اسلام از ایمان به خدا و رسول او و عمل صالح به عنوان راه نجات و رستگاری سخن می رود، نه از باب یک اتفاق تاریخی به نام بعثت است، که این اتفاق در هر عصری و سرزمینی می توانست به وقوع بپیوندد و حتی آن زمان نیز که واقع نشده بود، می توانست طریق نجات باشد . حقیقت محمدی صلی الله علیه و آله وسلم که خلافت الهی را دارد، امری فراتاریخی است . حقیقت علوی نیز همین گونه است . اگر در میان شیعیان گفته می شود که ولایت امیر مؤمنان علیه السلام نجات بخش است، مقصود وجود تاریخی حضرت علی علیه السلام نیست; بلکه وجود نوری و فراتاریخی حضرت مورد نظر است . شاهد این مدعا نیز این است که بنا بر روایات شیعه، قبل از وجود تاریخی امیر مؤمنان نیز انبیای بزرگ الهی، همچون آدم علیه السلام از طریق توسل به ایشان راه پذیرش توبه شان باز شده است و این دلیل بر آن است که وجود تاریخی حضرت علی علیه السلام و حوادثی که در زمان حیات آن بزرگوار رخ داده است، نقشی در نجات بخشی ایشان ندارد . آن حقیقت، رنگ هیچ زمان و مکانی به خود ندارد و برای همه انسان ها قابلیت رستگاری بخشی دارد .

 

9-   درک شما از دوگزاره ذیل چیست ....

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است ؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخانی یونانی و رمی است . آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ  ندارد؟

یکی از دستاوردهای ارزشمند اندیشه های فردید ، نظریه فلسفه تاریخ ( حکمت تاریخ ) او است . « فلسفه نظری تاریخ » با نگاهی کلان به سیر حرکت تاریخ به مسیر حرکت ، عامل حرکت و موافقت و مراحل تاریخ می پردازد . متأسفانه اندیشمندان شیعی کمتر درصددتحلیل تاریخ از چنین منظری برآمده اند و یا صرفا به نقد فلسفه تاریخ مارکسیسم و حداکثر بیان برخی سنت های تاریخی بسنده کرده اند . همانطور که پیش از این گذشت ، فردید با بهره گیری و تلفیق آرای هاید گر و ابن عربی ، مراحل تاریخ را به دو دسته ( دیروز ، امروز ، فردا ) و ( پریروز ، س فردا ) تقسیم می کند که دسته اول ، حاکمیت باطل و دسته دوم حاکمیت حق می باشد . از این روی فلسفه تاریخ فردید « دوری » است نه « خطی » و قافله بشریت پس از فاصله گرفتن از معنویت پریروزی ، دگر بار در پس فردای تاریخ ( عصر ظهور ) آن را ملاقات خواهد کرد و حجاب از رخسار حقیقت به کنار رفته و از نو امت واحده ای جدید به ظهور می رسد .

چنین نگرش فلسفه تاریخی با دو آسیب جدی روبرو است : اول اینکه میان دو جبهه تاریخی حق و باطل ( در عرض یکدیگر ) تفکیک نمی شود . دوم اینکه سیر تاریخ (جز در ابتدا و انتها ) نزولی – و نه تکاملی – ترسیم می شود .

آسیب اول عبارت است از اینکه طبق این دیدگاه در هر مقطع تاریخی تنها یک « حالت » ( حق یا باطل ) در گستره هستی حضور دارد و – به بیان فردید – یک اسم و حوالت تاریخی حاکم می گردد و دیگر اسامی منشاء اثر نخواهند بود :

« در هر دوره ، وجود ظهوری دارد اما ظهور وجه تازه وجود ، مستلزم خفاء وجوه دیگریست ، حالا اگر ادوار تاریخی را در نظر بگیریم باید ببینیم که هر دوره مظهر کدام اسم بوده یعنی چه اسم مسمی و محتوی حوالت شده و کدام اسماء را نهان کرده          است . گفتیم که اسم جدید ناسخ اسم گذاشته است و آن را پنهان می کند و اگر بخواهیم به – عبارت فلسفی بگوئیم ، اسم جدید در حکم صورت و اسم قدیم در حکم ماده می شود و هربار که صورت تازه و اسم تازه می آید صورت گذشته واپس زده می شود و حکم ماده برای صورت جدید پیدا می کند . بنابراین در هر دوره ای صورت ، همان اسم غالب است و اسماء گذشته در حکم ماده اند ، پس چنین نیست که صورت های گذشته از بین برود بلکه دیگر منشاء اثر نیست و از فعلیت خارج  می شود و به صورت امر بالقوه در می آید و آن صورتی که غالب است منشاء اثر است . » ( فردید 1350 )

در حالیکه مبتنی بر معارف دینی – و شواهد عینی – همواره دو جریان حق و باطل در بستر تاریخ حضور دارد که برآمده از در ولایت حق و باطل ( نور و ظلمت ) می باشد : « الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور » ، « و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات » ( بقره :257 ) . جبهه باطل با محوریت و و لایت فراعنه و طواغیت و جبهه حق با محوریت انبیاء و اوصیاء ( ع ) همواره در تقابل و تنازع با یکدیگر رو به پیش بوده سیری تکاملی را پیموده اند . اما در بیان فردید هر چه هست ، غرب است و شرق ، نور و حقیقت همگی از صحنه عالم عالم رخت بربسته اند :

« فعلاً که از شرق و غرب صحبت می کنیم می توانیم فقط به عنوان سمبل ، این دو لفظ را بپذیریم زیرا حوالت تاریخی جهان امروز ، همین حوالت تاریخی غرب است ، و شرق در خفاست ، یعنی وقتی یونانیت می آید بر خلاف آنچه که می گویند نور از شرق می آید ، شرق در ظلمت قرار می گیرد و دیگر هر چه هست غرب است . با ظهور یونانیت ، ماه واقعیت طلوع می کند و خورشید حقیقت غروب ، و از آن زمان بر سیر تاریخ ، همواره بیشتر سیر تاریخ مغرب زمین و ولایت تسلط پیدا می کند »                      ( همان )

عبارت مشهور فردید که « صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است » نیز اینگونه تفسیر شده است که تمام ممالک اسلامی و شرقی در مرحله ای از تاریخ قرار دارند که نمی توانند واجد مآثر و ودایع تاریخی باشند . ما در دوران بی تاریخی محبوس شده ایم که حتی سنت ما با ودایع تاریخی پریروزی قدسی نیز هیچ سنخیتی ندارد .( کمالی 1385 )

رکن دیگر نظریه فلسفه تاریخی فردید ، حرکت نزولی تاریخ است . در این دیدگاه ه چه زمان به جلو آمده است ملک و حکومت شیطان قوی تر شده است . تاریخ رو به سراشیب است و با ظهور مهدی موعود ( عج ) غربزدگی نفی می شود .                     ( دیباج 1383 ، 321 ) تاریخ اسلام هر چه جلوتر می رود بعد از اسم الله است و بازگشت به اسماء شرک . هر چه جلو می رویم ظلم و جور به نهایت می رسد . ( همان ، 78 ) بر این اساس حرکت تاریخ نه یک حرکت تکاملی ، بلکه سقوطی به قعر ظلمات خواهد بود اما با پایانی خوشایند و نورانی ! فردید گذر از غربزدگی و مقابله با سیطره عالم غرب را ناممکن دانسته و غربزدگی را امری ضروری و اجتناب ناپذیر می داند و بازگشت به سنت را به دلیل حوالت تاریخی ما غیر ممکن می یابد . در این صورت حتی « انقلاب اسلامی » هم نمی تواند به درستی تحلیل شود . البته انقلاب اسلامی در نگاه فردید جایگاه مثبت و ارزشمندی دارد که جهت آن به سوی پس فردا است و به تفکر آماده گر برای ظهور امام عصر ( عج ) و زمینه سازی برای انقلاب تمام جهان بازگشت می کند . ( همان ، 102 ) اما چنین تحلیلی از انقلاب اسلامی در کلام فردید ، تحلیلی پسینی است و طبق مبانی و ارکان اندیشه های او نمی تواند توجیهی منطقی داشته باشد . چنین حادثه عظیمی در برهه خود بنیادی انسان و غربزدگی فراگیر او در گستره عالم ، علی المبنا می بایست یک استثناء به حساب آید . شاهد این مدعا ، فقدان عمل یا گفتاری پیشینی از فردید در تأیید انقلاب اسلامی است .

فارق از ابعاد دیگر این تئوری فلسفه تاریخی ( 7) آنچه در اینجا محط نظر می باشد نسبت آن با « تمدن نوین اسلامی » است ؛ مطلق انگاری سیطره طاغوتی غرب در اندیشه های فردید جایی برای تنفس جریان حق باقی نمی گذارد . لازمه باطل چنین تصویری از عالم ، تفوق و برتری دستگاه ولایت ابلیس بر ولایت نبی اکرم ( ص ) در برهه ای طولانی از تاریخ است ! و اینکه شعله ولایت حقه الهی رو به خاموشی گراید . این نتیجه ، بر خلاف سنت الهی است که : « یریدون ان یطفوانور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون » ( توبه 32 ) . بر این اساس ، « نگرش تک قطبی » به تاریخ و « حرکت نزولی » آن نمی تواند دستیابی به « تمدن نوین اسلامی » را تحلیل نماید ( مگر در عصر ظهور ) و اگر هم چنین عنوان و معنوی تحقق پیدا کند چیزی نیست جز غربزدگی مضاعف که صرفاً توهم اسلامیت را به همراه دارد .

 

-     اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرصه مدرنینه فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح میکنید .

م

استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری بزرگوار بسیار خرسند هستم ا

 

 

ارادتمند شما مصطفی بابایی

دانشجوی ارشد مدیریت امور فرهنگی

واحد علوم تحقیقات