مدرنیته و بهار
واحد علوم و تحقیقات
دانشکده مدیریت و اقتصاد
رشته امور فرهنگی
گرایش برنامه ریزی امور فرهنگی
جواب سوالهاي درس تاريخ تفکر معاصر
نام استاد : دکتر اسدالله اطهري
دانشجو : حسین فرخ پور
دي ماه 1394
پاسخ سوالات امتحان درس تاریخ تفکر
دانشجو: حسین فرخ پور
1- مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟
مارشال برمن در کتاب خود 4 ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمرد:
1- تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است
2- تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.
3- انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت.
4-بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را،علاوه بر کالاها ، در زمینه عقاید ،انجمنها،قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد .
بر اين اساس مدرنيته، به عقيده مارکس فرآيندي است که در آن عقلانيت ابزاري بر تمام شئون جامعه سيطره مي اندازد و به تبع آن سنت ها از جامعه زدوده مي شود .
مهمترين اصول و مولفه هاي اصل مدرنيته :
1 – علم گرايي يا علم زدگي ( سيانتيسم )
2 – عقل گرايي يا استدلال گرايي ( راسيوناليسم )
3 – پيشرفت باوري
4 – مادي گرايي
5 – فردگرايي
6 – ليبراليسم
7 – سنت ستيزي
8 – احساس گرايي
9 – برابري طلبي يا برابري گرايي
2- چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید: تحت تاثیر خانواده ،محیط ،اندیشمندان قبل خود ،اندیشمندان بین المللی و...
در خصوص شکل گیری تفکر در حوزه مدرنیته و مدرنیزاسیون آشنایی با روشنفكر ترقي خواه محمدامين رسول زاده و انديشههاي وی و ملک الشعرای بهار همپنین تحت تاثیر آراء و افکار سید جمال الدین اسد آبادی( در حوزه ناسیونالیستی) بوده است .
3- نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ، شرق،سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه های آن چیست ؟ توضیح دهید :
- اعتقاد وی در خصوص سنت و مدرنیته : با حفظ سنت و پیشینه ارزشمند تاریخی ، بایست در سبیل تجدد گام نهاد.
- دین و اندیشه های مذهبی مانعی در راه اصلاحات نیست
- اصلاحات تا آنجا خوبست که به تقلید و غرب زدگی منجر نگردد .
- با جدایی دين كه هم كاسه سياست بود و به قهر از آن جدا شد موافقت ندارد . او عامل اصلي اين جدايي را سرمايه داري دانسته و معتقد است اينان سبب شدند كه دين به دست عوام بيفتد.
- به نظر او قرآن، حاوي رازهايي است كه كشف آنها به زندگي رونق مي بخشد و اگر ديده مي شود كه زندگي مسلمانان تيره و تباه است بدان دليل است كه مردم به الفاظ ظاهر قرآن اكتفا كرده از درك معاني بلند و رازهاي نهان آن غافل مانده اند. بنابراين تنها راه بازگشت به قرآن و درك رازهاي آن است.
- قانون و قانون گرایی را در جوامع می ستود و اعتقاد داشت قانون گرایی اولین قدم در دنیای مدرن گذاشتن است.
- قانون و اندیشه قانون گرایی تا اواخر دوره قاجار در فرهنگ و اجتماعات ایران بی سابقه بوده و اولین بار ” ملکم خان ناظم الدوله“ این واژه را بر سر زبانها انداخت .
- عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی (دموکراسی) :
- (حقوق زن):در فضایی که زنان در حاشیه بودند ، بهار در حمایت و دفاع از حقوق زنان پیشرو بود و در مقالات خود بیش از همه به دفاع از آزادی زنان و لزوم کشف حجاب پرداخت و به این جهت موجب تکفیر قرار گرفت و حکم قتل او داده شد .
4- دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست . فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید؟
از نگاه ملک الشهرای بهار، "دین و دولت "و رابطه ی بین آن دو ، "دین و عوام" و " دین و خرافات" می تواند دلایل زوال و انحطاط کشورها دانست.
بهار، دست كم در دورة اول زندگي و پيش از شروع مبارزات سياسي اش، دين و دولت را ملازم مي داند و از حكومت مستقل از دين تصويري ارائه نمي كند. بعدها كه بعد سياسي و اجتماعي كارش وسعت مي يابد و براي پرداختن به دين مجال كم تري پیدا می کند و از ديگر سوي تحت تأثير جريان هاي سياسي عصر خويش قرار مي گيرد ، كم و بيش به حكومت مستقل از دين هم مي انديشد يا دست كم مثل سابق درد دين ندارد .
بهار اعتقاد داشت : اگر چه در جهان اسلام ، پس از فروپاشي نظا م هاي سياسي مقتدر و تضعيف علوم ديني و نبود عالمان بزرگ، دين به دست عوام افتاد و با خرافات به هم آميخت ، در عصر جديد ، غرب،براي دست يابي به منافع بيش تر ، زندگي عوام را بهانه كرده، اسباب فروپاشي دين را فراهم آورد. البته در غرب پيش از شكل گيري نظام سرمايه داري، رنسانس و پس از آن انقلاب صنعتي با برجسته كردن علوم طبيعي و اجتماعي ، علوم ديني را از جامعه به كليسا رانده ، در آن جا محبوس كردند . از آن پس دين در متن جامعه حضوري چشم گير و بر زندگي مردم تاُثيري نداشت. بهار در يكي از قصايدش ، از ديني كه به دست عوام افتاده انتقاد مي كند و آن را نه دين پاك، بلكه بدعت مي نامد:
بهار اعتقاد داشت که : وقتي عقل بر باورهاي ديني حكومت نكند، اگر دين به انحراف كشيده نشود ، به خرافات تبديل مي گردد. بنابراين خرافات یک پديدة اجتماعي است و عوامل گوناگوني در شكل گيري آن مؤثر است . اماوقتي شكل گرفت به يكي از محتواي ذهن تبديل مي گردد و جزو باورها در مي آيد و تا مدت هاي درازي بر رفتارهاي مردمي كه بدان اعتقاد دارند اثر مي گذارد.
از آن جا كه خرافه ها غالباً ديني اند، گاهي مبارزه با آ نها به اصل دين لطمه وارد مي كند و برخي مي پندارند كه براي زدودن خرافات از ذهن مردم ، بايد دين را از ميان بر داشت.
4 – 1 - موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه (4 مولفه کافی است) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید ؟
اگر در این سئوال مسئله مدرنیته هایی بود که از غرب ناشی شده اند، به نظر من، ما باید بیشتر از یک بیلان نسبتا منفی سخن می گفتیم یعنی این مدرنیته همانگونه که بارها گفته شده در بدترین عناصر و اجزاء خود با بدترین عناصر و اجزاء سنت های ما ترکیب شده و موقعیت های هیولایی را پدید آورده است که همه ما را به شگفتی در می آورند: نگاه کنید به خشونت ها و جنایاتی که امروزه از آنها در مطبوعات و رسانه های ما صحبت می شود و خود مسئولان نیز به آنها اذعان دارند: تجاوزهای دسته جمعی، فیلم برداری از جنایات جنسی و قرار دادن آنها در شبکه اینترنت، کودک آزاری ها، جنایات درون خانواده و غیره که در جامعه ما تقریبا بی سابقه بوده اند، اما همچون هر جامعه ای نطفههایی از آنها در بدترین سنتهای ما وجود داشته است، وقتی این عناصر با بدترین و مهیب ترین عناصر مدرنیته غربی ترکیب می شوند طبعا به چنین کنش های « هیولا وار» و ترسناکی می رسیم.
بنابراین کسانی که با تکیه بر تجربه تشکیل دولت ملی در ایران بر اساس الگوی قوم کشی و زبان کشی اروپایی به گونه ای که در دوران پهلوی شاهدش بودیم، تاکید دارند و تصور می کنند که ساختارهای شکل گرفته در این دوران ما را به قدرت رساند و پیشرفت داد، باید توجه کنند، این تحلیل بسیار سطحی است. چگونه می توان باور کرد که افرادی دیکتاتور و سنت زده و برون آمده از عقب افتاده ترین نظام های اجتماعی، افرادی که به شدت به قدرت های استعماری وابسته بوده اند و به ضرب کودتاهای نظامی بر سر کار آمده و به ضرب حمایت همین قدرت ها و تا زمانی که آن ها می خواسته اند در قدرت مانده اند، بتوانند مدرنیته ای برای ما به ارمغان بیاورند، مگر همین به اصطلاح مدرنیته سطحی و صوری که بزور درآمدهای نفتی برای خودمان ساخته ایم: رفتارهایی که اسم آنها را «دانشجویی»، «استادی»، «کار علمی»، «کارگری»، «روشنفکری»، «پزشکی»، «روزنامه نگاری» ... گذاشته ایم و در محیط های مادی ای انجام می گیرند که اسم های مدرنی متناسب با هر یک از آنها نیز بر آنها گذاشته ایم، ولی همه می دانیم ربطی به آنها ندارند. ما متاسفانه در آنچه به آن نام «دستاوردهای مدرن» خود داده ایم، به شدت دچار توهم هستیم، چون پول نفت داشته ایم و توانسته ایم برای خود بناهای عظیم بسازیم و در خودروهای گران قیمت سوار شویم، تصور می کنیم واقعا مدرن شده ایم. در حالی که این طور نیست.
اما اگر منظور شما از این سئوال میزان آمادگی جامعه ما برای ورود به مدرنیته هایی واقعی باشد، به گمان من، صد سال تجربه ما در این زمینه بسیار مفید بوده است زیرا مردم، همه مردم و اغلب نخبگان برغم انرژی منفی ای که وجود داشته، میراث عظیمی از فرهنگ معاصر بر پا کرده اند که امروز می تواند به ما کمک کند و می کند تا مدرنیته های ایرانی را بسازیم.
اما آنچه در این میان مانع اصلی است به نظر من دو سو دارد، یک سوی بالا و یک سوی پایین، یک قطب راس هرم اجتماعی و قطب دیگری در پایه هرم اجتماعی، که می توان از آنها با عنوان قدرت و جامعه سخن گفت. جامعه ایرانی به ویژه پس از به دست آوردن درآمدهای نفتی متاسفانه هم از امکانات مادی برای بالا کشیدن خود در مقیاس فرهنگی برخوردار شد و هم شروع به نوعی سقوط اخلاقی در رفتارهای روزمره اش کرد: تن آسایی، مصرف گرایی، از کار گریختن، تاجر منشی، لومپنیسم، فساد مالی، نوکر منشی در برابر بیگانگان، حسادت و غرض ورزی و «چشم و هم چشمی» نسبت به یکدیگر و ... این فهرست را پایانی نیست و متاسفانه این ها آسیب هایی هستند که به سرعت نمی توان مداوایشان کرد اما این کار امکان پذیر است. گفتم دو سو: یک سو، قدرت، که از درآمدهای نفتی به عنوان عاملی دائم برای تسکین همه دردها استفاده کرده است و سوی دیگر مردم، که به این بازی تن در داده و از آن استقبال کرده اند. البته همواره چه در قدرت و چه در میان مردم بسیاری هم بوده اند کسانی که به این بازی تن در نداده اند و آنچه به نظر ما امروز در دست ما است و می توانیم به برکت آن، به آینده امیدوار باشیم، حاصل کار همین افراد است که در بدترین شرایط به کار خودشان و به آینده باور داشتند؛ کسانی که به جای نالیدن و غر زدن و گلایه از زمین و زمان، کار کردند وکار و باز هم کار ، تعداد این افراد کم نبوده است و در همه سطوح، از مردم عادی تا بالاترین مقام ها و از ابتدای قرن بیستم تا امروز وجود داشته اند و معمولا نیز همه آنها را می شناسند. از سیاستمداران خوشنامی چون مصدق که نفت را به سرمایه ای ملی برای این کشور تبدیل کرد تا یک روستایی یا یک کارگر ساده یا یک پزشک و یا یک معلم دلسوز که کار خودش را با ایمان انجام می دهد و در اطراف خود انرژی مثبت ایجاد می کند و این ها شانسهای ما و آن رفتارهای کج روانه موانع اصلی مدرنیته آینده ما هستند.
1- عقل گریزی: یعنی آنکه نویسنده خود را فراتر از منطق علمی و در بسیاری موارد حتی منطق عقل سلیم قرار داده و به صورت های مختلف برای خودش جهانی خیالین می سازد که بازیگرانش گاه خودش و گاه دیگران، گاه آدم های عصر حاضر و گاه آدم های دوران های دیگر هستند و از طریق آنچه در زبان عنوان به آن «آسمان ریسمان بافتن» می گویند، برای خودش استدلال های مختلف اجتماعی ، تاریخی، اقتصادی، سیاسی، و... می سازد. این عقل گریزی را می توان در فرایندهای اسطوره سازی از شخصیت های حقیقی، گذشته و حال، در اسطوره ای کردن لحظات و دوره های تاریخی، یا حتی معاصر، در مبالغه و گزاف گویی، در شعار دادن های بی پایه و اساس، در ادعاهای عجیب، و... دید.
2 - تک گویی و پرهیز از گفتگو: این خصلت یکی از غیر علمی ترین خصلت ها است یعنی اینکه در متون علمی ما از «دیگری» اروپایی یک «شبه خدا» ساخته می شود که دائما باید به او استناد کرد و از «خود» (یعنی سایر مولفان ایرانی) موجوداتی بی فایده که هیچ ارزش ندارد که حتی نوشته هایش را نگاهی بیاندازی. برخی حتی از این امر برای خود نظریه هم ساخته اند مثلا می شنویم که اصلا نباید چیزی «تالیف» کرد بلکه فقط باید «ترجمه» کرد، یا مثلا ما «اصلا قادر به اندیشیدن نیستیم و هرگز هم نبوده ایم» و چیزهایی از این قبیل. این گونه تعمیم دادن ها که خود فرایندی اسطوره سازانه و به شدت بر پایه اسطوره «خیر و شر» است، را می توانید در همه سطوح علمی ما ببینید. مثل اینکه در سراسر نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی ما «غرب» و «علم غربی» مورد حمله است و در عین حال در همین نظام بیشترین اهمیت به آن داده می شود که اساتید چقدر در غرب تحصیل کرده اند یا چقدر برای غربی ها مقاله نوشته اند. بزرگترین افتخار ما آن است که برنده یک جایزه ادبی یا سینمایی در غرب بشویم و «دیگران» ما را به رسمیت بشمارند. در عین حال، دائما در حال ستایش از یک «خود تاریخی و اسطوره ای» و مجهول هستیم.
3 - ابهام و ادبی نویسی: اینکه بسیاری بر این گمانند که یک متن ادبی باید «زیبا» باشد و متون زیبا بسیار «پر مغز» هستند. آفت ادبی نویسی بزرگترین آفتی است که یک متن علمی می تواند دچار آن شود ولو آنکه ما دانشمندان بزرگی (نظیر لوی استروس و کلیفورد گیرتز) داشته ایم و داریم که ادبی هم نوشته اند اما این امر لزوما به حساب «مثبت» برای آنها گذاشته نشده است. نوشته علمی، نه شعر است و نه قطعه ای ادبی که آن را هر گونه خواستیم تعبیر و تفسیر کنیم و هر جا خواستیم بنابر مورد به کار برده و تعریف و تعبیرمان را عوض کنیم.
4 - پوشیده گویی و مغلق نویسی: که البته لااقل مورد دوم یک آفت پسا مدرن نیز هست، اما ما بیشتر از سطح عمومی متون خارجی به این امر گرفتاریم. بسیار تصور می کنند که دارای ایده های ناب و بی مانند هستند و ابایی از آن ندارن که دیگران را به دلیل نداشتن آنها سرزنش کنند. بسیاری تلاش می کنند برای خودشان نظریه هایی بسازند که آنها را می توان به هزاران سال تاریخ این کشور در گذشته و در آینده انطباق دادو خود آنها همچون خدایی در راس قرار بگیرند و به زبانی «خدایی» یعنی زبانی که کسی چیزی از آن نفهمد بنویسند و یا ترجمه کنند. و از آن بدتر کسانی که اصولا معتقدند ظاهرا اصلا «نباید نوشت» و «فیلسوف بودگی شفاهی» و ابداع «هواداران و کاتبان نظریات استاد» بزرگترین ابداع آنها است.
5 - گریز از نقد دیگری و واکنش شدید نسبت به نقد شدن: این هم از خصلت های زبان غیر علمی و غیر مدرن ما است. زبانی که در عین آنکه می خواهد خود را بسیار علمی و منطقی نشان دهد مرزهایی بسیار تنگ دارد، به هیچ کس استناد نمی کند اما به هیچ کس هم ایراد نمی گیرد و این گمان را تقویت می کند که «نادیده گرفتن» یکی از خصلت های اشرافیت ذهنی است. البته همین امر به نوعی مضحکه نیز دامن زده است و آن «نقد کردن» یا بهتر بگوئیم به زبان عامیانه «مچ گرفتن» گروهی از گروه دیگر است که زمانی «هیجان انگیز تر» می شود که به آن چاشنی نوعی نوستالژی و بی عدالتی اجتماعی هم افزوده شود مثل جوانانی که هنوز یک کتاب ترجمه یا تالیف نکرده اند و یک باره «مچ» نویسنده و مترجمی سی چهل ساله را «می گیرند» و «دستش را رو می کنند».
5- در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید؟
بنظر می رسد که ملک الشعرای بهار با توجه به اینکه بیشتر به کارهای تحقیقاتی و روزنامه نگاری و مقاله نویسی و شاعری علاقه نشان می داد ،متدولوژی ملک الشعراء از روش پژوهشی و تحلیلی و استنباطی می باشد .
6- چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد؟ توضیح دهید؟
جایگاه سنت و دین در اندیشه بهار:
بطور کلی اندیشه های دینی بهار در سه زمینه مطرح شده است :
الف-جایی که درباره حکومت و حاکمان می سراید
ب-اشعار انتقادی در دو سطح مردمی و حکومتی
هرچه از انقلاب مشروطه فاصله می گیریم ، اشعار انتقادی بهار بیشتر شده و اشعار ستایشی او کاهش می یابد.
ج-اشعار اخلاقی و احیانا عرفانی:
بیشتر پیامهای اخلاقی بهار ریشه دینی دارند چه آنهایی که برای حاکمان توصیه می کند و چه آنهایی که برای مردم.
زندگي او از منظر توجه به ديانت به دو بخش تقسيم مي شود :
يكي دوران ملك الشعرايي آستان قدس كه بايد به حكم وظيفه شعر مذهبي مي سرود و ديگر دوران مبارزات سياسي كه در كنار يا در برابر كساني قرار مي گيرد كه اگر با اساس مذهب مخالف نيستند ؛ يا دست كم باور محكمي به مسايل ديني ندارند، يا آن را براي زندگي اجتماعي لازم نمي دانند.
7- از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند؟
اصول پنجگانه اندیشه دینی بهار
1-دین برای زندگی مادی و معنوی بشر ، یک ضرورت است و مرامهای لائیکی یک خطای بزرگ بشریت هست.
2-علت عقب ماندگی مسلمانان، انحراف از صراط مستقیم شریعت و دور شدن از نوع زندگی دینی و قرآنی است.
3-اعمال عبادی نباید موجب اهمال و سستی در بقیه ابعاد زندگی بشر گردد. مشکلات فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی فقط با اعمال عبادی حل نمی شود .
4-دین با مظاهر تمدن مخالفتی ندارد اما تمدن هم باید ترکیبی از پیشرفتهای علمی و صنعتی به همراه دین و آئین باشد .
5- معیار دین : قرآن ، سنت و ائمه معصومین می باشد .
درک شما از دوگزاره ذیل:
8-کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران ، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است . آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟
وقتي ما مي شنويم اين موضوع رو که آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است باعث تاسف است . با توجه به اينکه غرب به عنوان مرکز ثقل جهان تلقي مي شود شرق شناسي و فهميدن تاريخ خودمان کاري بسيار دشوار است . بدين سان شرقي ها حتي در مقام تازه به دست آمده خويش به عنوان سخنگويان و نويسندگان و بازيگران، همچنان از شنونده و مخاطب غربي خويش تاثير مي پذيرند. اول غربي ها بودند که براي ثبت تاريخ ما قدم پيش گذاشتند و ما نه تنها به فکر تاريخ غرب نبوديم بلکه نسبت به تاريخ خود نيز بي فکر و بي برنامه بوديم . در بررسی نهضتهای اجتماعی همان گونه که به فرهنگ و سیاست اهمیت میدهیم، به نقش دین هم اهمیت میدهیم، به اقتصاد هم اهمیت بدهیم و مي بايست به تاريخ هم اهميت بدهيم .
صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است .....
غرب زدگی ما
صدر تاريخ ما ، ذيل تاريخ غرب است . ما از فروع غربي به اصول غربي نرفتيم .
ذيل تاريخ غربزده مضاعف ممسوخ غرب، صدر تاريخ غربزده مفسد فاسد مضاعف ممسوخ مشروطه است .
ما غربزدههاي زيادي داريم ، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزدهايم، يك وقت است كه غربزدهايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزدهايم و خودآگاه نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي مركب . ميخواهم بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود
مملكت ما غربزده منفعل بود، نبايد برويم به غربزده فعال در غیر اينصورت اسلام نبايد باشد . انتقاد از اساس دینی جامعه با عقل پوپری قطعی است و آن نهایتا به نفی عقل قرآنی میرسد .
(این سخن امروز و پس از انتشار حرفهای سروش در مورد "تولید قرآن"(!) گفته نشده، این جمله را مرحوم محمد مددپور در کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان نقل کرده است البته استاد فردید از خیلی پیشتر یعنی از همان اوائل انقلاب که سروش در رادیو وتلویزیون برنامه مرنب سخنرانی داشت کتاب درسی نوشته شده توسط او(بینش دینی) در دبیرستان ها تدریس می شد، عضو اصلی ستادانقلاب فرهنگی بود، و حتی به قم میرفت و به روحانیون گویا ملا صدرا تدریس میکرد، دریافته بود که ماهیت این فکر چیست و به کجا خواهد انجامید)
همینطور فلسفه علم یهودی زده به کشور ما می آید و آن منطق و روش پوپر است که توهین به قرآن است با نفس اماره
این حقیقت نفس اماره است که در کل عالم تجلی پیدا کرده، نمونه این حقیقت پوپر است که همراه با توهین به قرآن سراغ جمهوری اسلامی آمده است تا کی باید بعد از مشروطه به قرآن توهین شود؟
9- اگر شما بعنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟
فرهنگ يكي از پديدههاي اجتماعي است كه دولت به پرداختن بر آن همت ميگمارد. اما تفاوتي كه فرهنگ با ديگر پديدههاي اجتماعي دارد آن است كه نخست؛ فرهنگ داراي مفهومي مشخص و معين نيست، دوم؛ فرهنگ داراي دو جنبه مادي و معنوي است كه سياستمداران را در برخورد با آن دچار مشكل ميكند و سوم؛ فرهنگ امري است كه ذاتي انسانها است و در ارتباط با همه انسانها است و توانايي دولت در برخورد با ذاتي انسان محدود است .
از جنبهاي به فرهنگ به مثابه صنعتي در زندگي انسانها نگريسته ميشود. در اين تعريف كه از سوي بنياد ملي هنرها در ايالات متحده بيان شده، آمده كه فرهنگ را مصداق هنر بيان داشته و آن را شامل: موسيقي (ابزاري و صوتي)، مجسمهسازي، عكاسي، گرافيك و هنرهاي دستي، طراحي صنعتي، طراحي مد و مدل، تصاوير متحرك، تلويزيون، راديو، نوار، ضبط صوت، هنرهاي مرتبط با تبليغات،حركات نمايشي و اجراي برنامههاي سرگرمكننده و تئاتر ميداند . با اين حال اگرچه در تعريف فرهنگ تعاريف بسياري بيان شده و انواع تقسيمبندي از آن ارائه شده آنچه در اينجا مدنظر است آن است كه فرهنگ آن چيزي است كه هر لحظه از زندگي انسانها با آن در ارتباط است چه از نظر فكري، ارزشي و هنجاري و چه از نظر ابزار و مسايلي كه در اطراف يك فرد ديده ميشود. زيرا كه فرهنگ از يك سو در شكلدهي به رفتارهاي فردي، اجتماعي و سياسي يك شهروند مؤثر است و از سوي ديگر بهكارگيري ابزارهاي مختلف در زندگي روزمره تحت تأثير فرهنگي است كه كسب كرده است. از اين رو جهت شناخت فرهنگ يك جامعه در پي شناسايي رفتارهاي مشتركي بين اعضاي آن و ابزار و وسايل مورد استفاده بايد بود. علت اين امر را بايد در خصوصيات فرهنگ جست.
پشنهادات به دولت :
فرهنگ توسعه
يكي از نقشهاي مورد توجه، نقش فرهنگ در ايجاد ارزشهايي در جهت توسعه است. « هر فرهنگي در داخل خود ساز و كارهايي مختلف دارد كه تغيير را در جهتي تسهيل ميكند يا در مقابل آن موانعي به وجود ميآورد. همچنين در هر فرهنگ سلسله مراتبي از ارزشها وجود دارد كه بهطور گستردهاي، گستره قبول تغيير را تعيين ميكنند و بر سطح پذيرش فعاليتهاي توسعه كه چنين تغييري را ايجاد ميكند تأثير ميگذارند. ارتباط بين توسعه، اگر آن را به مفهوم تغيير بگيريم و فرهنگ، در صورتيكه متضمن ارزشهاي ناسازگار يا متضاد با تغيير بدانيم، اغلب با تنشي ثابت و اساسي آشكار است»
هويت ملي (استقلال فرهنگي)
يكي ديگر از نقشهاي فرهنگ نقشي است كه در ايجاد هويت ملي ايفا ميكند. فرهنگ در يك مكان خاص در بين جامعهاي خاص تشكيل و از ساير جوامع متمايز ميشود.
رابطه دولت و فرهنگ
امام علي (ع) پيشواي شيعيان ميفرمايد: «اي مردم آنگونه كه شما هستيد همانگونه نيز بر شما حكومت ميشود». اين سخن بيانكننده اين است كه حكومتها متأثر از فرهنگ مردمي هستند كه بر آنها حكومت ميكنند اما اين بخشي از اين رابطه است. زيرا كه رابطه بين فرهنگ و دولت يك رابطه دو سويه است. از يك سو فرهنگ، شكل و نوع حكومت را معين ميكند يعني ذات و خصلت هر دولت بسته به فرهنگ جامعهاي است كه بر آن حكومت ميكند. زيرا هر فرهنگ همچنانكه بيان شد به همراه خود ارزشها و هنجارهايي دارد كه راه و طريق حكومت كردن را به كساني كه در بالاي جامعه قرار دارند، ميآموزد.
وظايف دولت نسبت به فرهنگ
1- «حق دستيابي به فرهنگ اين وظيفه را برعهده مسؤولان قرار ميدهد كه اطمينان يابند افراد وسايل لازم براي اعمال اين حق را دارند.
2- پيوند بين توسعه فرهنگ و توسعه عمومي»
از اينرو دولت موظف به حضور در عرصه فرهنگ است. بنابراين ضرورت حضور دولت را بايد در چند موضوع ديد كه در ذيل به بررسي آنها پرداخته خواهد شد:
الف) حق استفاده از فرهنگ
حق براي فرهنگ يك كليد بنيادين در سياستگذاري فرهنگي است. در سال 1948 زماني كه جامعه ملل تأسيس شد اعضاي آن بيانيهاي را تحت عنوان «بيانيه جهاني حقوق بشر» منتشر كردند كه بيان ميداشت: «هر كس به صورت آزاد حق مشاركت در زندگي فرهنگي جامعه را دارد». چنانكه پيشتر ذكر شد رنه مائو دبير كل وقت يونسكو اين حق را بر حوزههاي نهادي، مديريتي و مالي سياستگذاري فرهنگي وسعت بخشيد.
اين سخن بدين معنا نيست كه حق بشري جديدي (حق فرهنگي) را اظهار كرده باشند بلكه نشان دهنده آن است كه به صورت فراگيري بر ارزش و منزلت آن طي زمان افزوده شده است. اگر هر كس بهعنوان بخشي حساس در جايگاه خود به عنوان يك انسان، حق سهيم شدن در ميراث فرهنگي و فعاليتهاي فرهنگي جامعه را داشته باشد وظيفه پاسخگويي را براي حاكمان اين جوامع در پي خواهد داشت و يكي از وظايف حاكمان، فراهم آوردن زمينهها و ابزار مناسبي براي مشاركت انسانها در اين حوزه است.
بر اين اساس هر كس حقي نسبت به فرهنگ دارد. همانگونه كه حقي براي آموزش ديدن و كار كردن دارد. اين امر و فهم اينگونه به اين موضوع وظيفه فراهمآوري زمينهها و ابزار مشاركت فرهنگي را ايجاد ميكند كه خود زمينهساز تلاش جهت وضع قوانيني از سوي حاكمان در سطح جهان در دهههاياخير بهمنظور حفظ منافع عمومي در توسعه فرهنگي را بهدنبال داشته است .
از جمله حقوقي كه يك انسان نسبت به فرهنگ دارد را ميتوان در موارد ذيل خلاصه كرد:
1- حق شركت در زندگي فرهنگي: در تعريف زندگي فرهنگي بايد گفت: كه زندگي فرهنگي آن زمان و هزينهاي است كه از سوي افراد براي استفاده از كالاهاي فرهنگي و خدمات فرهنگي و شركت در فعاليتهاي فرهنگي صرف ميكنند. از جمله اين كالاها، خدمات و فعاليتها را ميتوان به راديو، تلويزيون، نمايشها، برنامههاي تفريحي، نشريات، كاركردهاي مذهبي، گذران اوقات فراغت و ... اشاره كرد.
2- حق بهرهبردن از منفعتهاي توسعه علمي.
3- حق فردي جهت حفظ و بهرهبرداري از منافع مادي و معنوي برآمده از توليدات علمي، ادبي و هنري كه خود او ايجاد كرده است.
4- حق آزادي از دخالت دولت در فعاليتهاي علمي و ابتكاري.
5- حق حفاظت از آثار و نتايج به جاي مانده از گذشته؛ حفظ فرهنگ كه در قانون حقوق بشر دربردارنده دو مفهوم است، نخست؛ حق مردم جهت فعاليت و ادامه دادن به سهيم بودن در سنتها و فعاليتها. دوم؛ حفظ فرهنگ در قانون بينالمللي كه دربردارنده تعقيبات علمي، ادبي و هنري جامعه است.
6- حق نسبت به اين كه يك فرد از توسعه فرهنگ مطمئن باشد.
7- حق مصون ماندن از اعمال مضر فرهنگي.
باتشکر – فرخ پور