نیلوفر عباسی ارشد

سوال 1 . مؤلفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید .

پاسخ : مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهر ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد :

1)       تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

2)       تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید .

3)       انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت

4)       بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی دادوستد و جست و جوی بهترین معامله راه علاوه بر کالاها ، در زمینه ی عقاید ، انجمنها ، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد .

سوال 2. چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید . تحت تأثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان ، قبل از خود ، اندیشمندان بین المللی و ...

پاسخ : جان . ب تامپسون نویسنده کتاب رسانه ها و مدرنیته عنوان می کند که در سراسر کتاب خود به نوشته ها ی غنی و متنوع در باب تاریخ فرهنگ و ارتباطات ، نگرش پژوهش در ارتباطات و مطالعات رسانه ای و فرهنگی معاصر داشته است ، اما این کتاب بیش از هر چیز به عنوان کاری در زمینه نظریه ی اجتماعی نوشته شده است ، نه ادای سهمی در قبال آثار ویژۀ حیطۀ ارتباطات ونویسنده کوشیده است بی توجهی نسبت به موضوع رسانه های ارتباطی در نوشته های مربوط به نظریۀ اجتماعی را جبران کند و نشان دهد که با جدی گرفتن رسانه ها ، در خواهیم یافت که اینها پیامدهای جدی برای برخی از مهمترین مسائل مطرح در زمینۀ تفکر اجتماعی و سیاسی دارند .

سوال 3.نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ، شرق ، سنت و مدرنیته و اجزاء و مؤلفه های آن چیست توضیح دهید .

پاسخ : تامپسون در مورد مفهوم غرب و شرق می گوید : در چند دهه گذشته یک توجیه وجود داشته و آن دیدگاهی است که می گویدانگیزه

جهانی شدن ارتباطات منافع تجاری شرکتهای بزرگ فراملیتی امریکایی بوده که بیشتر در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بیشترامریکا

 عمل کرده اند و این فرایند موجب بوجود آمدن شکل تازه ای از وابستگی شده است که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود

 می شوند . این دیدگاه توسط هربرت شیلردر کتاب ارتباطات توده ای و امپراتوری امریکایی عنوان شد استدلال طرح شده توسط شیلر به

عنوان نظریه امپریالیسم فرهنگی معروف است. استدلال شیلر این است که مشخصه دوره بعد از جنگ جهانی دوم سلطۀ روبه رشدایالات

متحده در عرضۀ بین المللی است ، با زوال اهمیت امپراتوری سنتی در قرن نوزدهم مثل امپراتوریهای بریتانیا ، فرانسه ، هلند ، اسپانیا ، و پرتغال ،

امپراتوری نوپای امریکا جانشین آنها شد . این رژیم جدید امپریالیستی بر پایۀ دو عامل کلیدی استوار است ، قدرت اقتصادی ، به طور عمده از

فعالیت شرکتهای فراملیتی امریکا نشئت می گیرد و احاطه بر دانش ارتباطات ، که به سازمانهای تجاری و نظامی امریکا امکان داده در تحول

کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن نقشهای اصلی را ایفا کنند . شیلر این بحث را به میان می کشد که نظام

امریکایی پخش رادیو تلویزیونی ، نمونۀ راه وروش برخی از نظامهای ارتباطی است که به تمامی تحت سیطره منافع تجاری قرار دارند . افزون

بر این نظام امریکایی پخش رادیو تلویزیونی به عنوان نمونه و الگویی برای تحول نظامهای پخش در دیگر نقاط جهان ، بویژه کشورهای جهان

 

 

 سوم در آمده است . وابستگی به سرمایه و فن آوری ارتباطی امریکا ، به همراه تقاضاهای جدید برای برنامه های تلویزیونی و هزینه های

همواره رو به افزایش تولید داخلی ، فشارهای سنگینی برای توسعۀ نظامهای تجاری پخش رادیو تلویزیونی در بسیاری از کشورهای جهان سوم

از یک سو ، و واردات بسیار زیاد برنامه های خارجی ( عمدتاً امریکایی ) از سوی دیگر ، وارد آورده است . نتیجه این وضع ، یعنی« تهاجم

الکترونیکی » تهدیدی است برای از بین بردن سنتهای محلی و فروبردن میراث فرهنگی کشورهای کمتر توسعه یافته به زیر سیل برنامه های

تلویزیونی و سایر محصولات رسانه ای ، که از اندک مراکز قدرت در غرب سرچشمه می گیرند . این برنامه ها با ارزشهای مصرف گرایی ،

درون گداز شده است ، چرا که بیش از هر چیز بسته به نیازهای تولید کنندگان کالاها ، یعنی کسانی است که از طریق آگهیهای تجاری

تلویزیون عهده دار تأمین مالی آن می شوند . از این رو بر اساس برهان شیلر هنگامی که کشورهای در حال توسعه به نظام تجاری پخش رادیو

 تلویزیونی روی می آورند . در یک فرایند دگرگونی و وابستگی فرهنگی نیز وارد می شوند که در آن ارزش های مصرف گرایی بر انگیزه ها

 و موجبات سنتی و الگوهای دیگر شکل گیری ارزش غلبه یافته ، آنها را خنثی می کند ، فرآیندی که طی آن افراد بیش از پیش مطیع نظام

جهانی ارتباطات و تولید کالایی می شوند که پایگاه آن به طور عمده در آمریکاست .

در خصوص سنت و مدرنیته : یکی از میراثهای تفکر کلاسیک اجتماعی ، وجود این اندیشه است که با تحول جوامع مدرن ، اهمیت سنت به

تدریج روبه زوال می رود و از ایفای نقش نمایان در زندگی روزمرۀ بیشتر افراد باز می ماند . سنت ، بر حسب آنچه پنداشته اند چیزی است

 مربوط به گذشته و جوامع مدرن با جوامع سنتی پیش از آن در تضاد قرار داده شده است . بسیاری از متفکران متفق القول هستند که تحول

جوامع مدرن با زوال برگشت ناپذیر نقش سنت همراه بوده است . تامپسون اندیشل اینکه سنت چیزی مربوط به گذشته است را زیر سوال    

می برد او می گوید می خواهم نشان دهم که اگر با دقت به ثأثیر دگرگون کننده رسانه ها توجه کنیم ، می توانیم دیدگاهی به نسبت متفاوت ،

 از خصوصیت در حال تغییر سنت و نقش آن در زندگی اجتماعی به دست آوریم .پیش از ظهور رسانه ها تصور بیشتر مردم از گذشته و جهان

فراسوی محیط پیرامونشان ، بیشتر از طریق محتوای نمادین مبادله شده در تعامل رودررو شکل می گرفت . برای بیشترمردم ، تصور نسبت به

 گذشته ، جهان فراسوی محلهای دور و بر خودشان و نسبت به جوامع محدود از نظر اجتماعی که خود به آن تعلق داشتند ، عمدتاً از طریق

 سنتهای شفاهی که در بافتهای اجتماعی روزمره ساخته و بازسازس شده بود ، احراز می گردید ، اما با ظهور رسانه ها افراد توانستند رویدادها را

تجربه کنند ، به مشاهده دیگران بپردازند ، و به طور کلی دربارۀ جهانهای واقعی و تخیلی بیاموزند . آنها بیش از پیش به شبکه های ارتباطی که

از نظر منش رودررو نبود ، کشانده شدند .علاوه بر این ، همچنان که افراد به محصولات رسانه ای دسترسی می یافتند ، این امکان را هم به

دست می آوردند که از محتوای نمادین تعامل رودررو و اشکال اقتدار مه بر صحنه های رویداد زندگی روزمره غلبه دارد ، فاصله بگیرند . افراد

به منظور تشکیل حس و درکی از خویشتن و استفاده از امکاناتی که در برابرشان قرار داشت ، به مواد نمادین انتقال یافته از طریق تعامل

رودررو و اشکال اقتدار محدود به مکانی خاص اتکای پیوسته کمتری نشان دادند . فرآیند خودشکل گیری انعکاس پذیرتر و بازتر شد ، به

طوری که افراد بیش از پیش به منابع و امکانتات خودشان و به مواد نمادین انتقال یافته از طری رسانه ها جهت تشکیل هویتی منسجم برای

خویشتن متوسل شدند . اما آیا این تحولات سبب تضعیف سنت شد ؟ لزوماً نه ، چرا که سنتهای شفاهی و سینه به سینه انتقل یافته همچنان نقش

مهم در زندگی روزانۀ بسیاری از افراد ایفا کردند . علاوه بر این همچنان که محتوای نمادین سنت بیش از پیش در رسانه های جدید ارتباطی

 محاطمی شد ، خود سنتها هم دگرگونی می ذپذیرفتند . رسانه ای شدن سنت آن را از حیاتی تازه برخورداتر کرد . سنت بیش از پیش از قیود

تعامل رودررو آزاد شد و گستره ای از صفات مشخصۀ جدید اختیار کرد . از آداب سازی افتاد و پایگاههای خود را در زمینه های عملی

زندگی روزمره از دست داد، اما ریشه کن شدن سنتها نتوانست راه تغذیۀ آنها را ببندد و بر اثر گرسنگی نابودشان کند ، بلکه بر عکس راهی

برایشان مهیا کرد که با تثبیت مجدد در بافتهای تازه ، گسترش یافته و نو ساخته شوند و به واحدهای مکانی که از قیود تعامل رودررو

فراگذاشته شده بودند ، بیاویزند .

 تامپسون بر یک سوال تأکید می کند که آیا تحول جوامع مدرن با زوال نقش سنت در زندگی اجتماعی همراه بوده است ؟ با آنکه در بین

 نظریه پردازان اجتماعی کلاسیک معمول است که به این پرسش پاسخ مثبت دهند ، از نظر تامپسون این پاسخ دو مشکل عمده دارد ، مشکل

اول این است که پاسخ مذکور درک این نکته را دشوار می سازد که چرا برخی سنتها همچناندر اواخر قرن بیستم حضور برجسته دارند ؟ برای

آنانکه پیرو نظریه کلی زوال سنت هستند درک ماندگاری یا حیات مجدد اعتقادات سنتی با هر توجیهی به جزارتجاع و واپس روی ، مشکل

است . به هر حال شاید بیندیشیم که صاحبان این دیدگاه چه طور این چنین از خود مطمئن اند ، این دیدگاه می تواند سنت را تنها به عنوان

میراث گذشته ، بازمانده ای از یک دوران گذشته بنگرد و در نتیجه این امکان را منتفی سازد که سنت از بعضی جنبه ها می تواند جزئی جدایی

ناپذیر از زمان حال باشد .

مشکل دوم نظریۀ کلی زوال این است که در بیشتر صورتهای آن ، به نقش رسانه ها توجهی اندک یا به طور کلی بی توجهی صورت گرفته

است . معمولاً چنین فرض کرده اند که ویژگی پویایی جوامع مدرن اعم از اینکه به صورت فعالیت اقتصادی سرمایه داری، یا کلی تر ، به

عنوان عقلانی جلوه دادن کنش فهم شود ، تأثیری مستقیم و مضز بر اشکال زندگی سنتی داشته است . استدلال تامپسون این است که

دگرگونی سنت به نحوی بنیادین با تحول رسانه های ارتباطی پیوند دارد این پیوند دوسویه است . از یک سو تحول رسانه های زوال اقتدار

سنتی و زمینۀ سنتی کنش را سهولت ئمی بخشد و از سوی دیگر رسانه های جدید ارتباطی نیز ابزار تفکیک انتقال سنت از سهیم شدن در

محلی مشترک را فراهم می آورد ، آنچنان که شرایطی برای انتقال سنت در مقیاسی وسبع ایجاد می کند شرایطی که از هرچه در گذشته وجود

داشته فراتر می رود .

 

 

 

سوال 4 . دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست ؟ فقط دو

 مورد از متغیرهایی که نام می برید توضیح دهید .

سوال 4. موانع تحقق مدرنیته و به ویژه اجزا و مؤلفه ها ( 4 مؤلفه کافی است ) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند

مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید .

پاسخ : مانع اصلی در تحقق مدرنیته در ایران دو سو دارد یک سو رأس هرم اجتماعی و سوی دیگر در پایه هرم اجتماعی که می توان از آنها به

 عنوان قدرت و جامعه سخن گفت . جامعه ایران به ویژه پس از به دسا ؟آوردن درآمدهای نفتی متأسفانه هم از امکانات مادی برای بالا

کشیدنخود در مقیاس فرهنگی برخوردار شد و هم شروع به نوعی سقوط اخلاقی در رفتارهای روزمره اش کرد :

تن آسایی ، مصرف گرایی از کا گریختن ، تاجر منشی ، لومپنیسم ، فساد مالی ، نوکر منشی در برابربیگانگان ، حسادت و غرض ورزی و چشم

 و هم چشمی نسبت به یکدیگر و ... این فهرست را پایانی نیست . و این آسیب هایی هستند که به سرعت نمی توان مداوایشان کرد اما این کار

 امکان پذیر است . گفته شد دو سو یک سو قدرت که از درآمدهای نفتی به عنوان عاملی دائم برای تسکین همه درد ها استفاده کرده است و

سوی دیگر مردم که به این بازی تن در داده و از آن استقبال کرده اند البته همواره چه در قدرت و چه در میان مردم کسانی بوده اند که به این

 بازی تن در نداده اند و ؟آنچهبه نظر ما امروز در دست ما است و می توانیم به برکت آنبه آینده امیدوار باشیم حاصل کار همین افراد است که

در بدترین شرایط به کار خودشان و آینده باور داشتند . موانعداصلی مدرنیته به شرح ذیل است :

1)       عقل گریزی : یعنی آنکه نویسنده خود را فراتر از منطق علمی و در بسیار موارد حتی منطق عقل سلیم قرارداده و به صورت های مختلف برای خودش جهانی خیالی می سازد که بازیگرانش گاه خودش و گاه دیگران . گاه آدم های عصر حاضر و گاه آدم های دوران های دیگر هستند و از طریق آسمان ریسمان بافتن برای خودش استدلال های مختلف اجتماعی ، تاریخی ، اقتصادی ، سیاسی ،و ... می سازد این عقل گریزی را می توان در فرآیندهای اسطوره سازی از شخصیت های حقیقی گذشته و حال ، در اسطوره ای کردن لحظات و دوره های تاریخی یا حتی معاصر در مبالغه و گزاف گویی در شعار دادن های بی پایه و اساس ، و ... دید .

2)       تک گویی و پرهیز از گفتگو : این خصلت یکی از غیر علمی ترین خصلت هاست یعنی اینکه در متون علمی ما از دیگری یعنی اروپایی یک شبه خد ا ساخته می شود که دائماً باید به او استناد کرد و از خود یعنی سایر مؤلفان ایرانی موجوداتی بی فایده که هیچ ارزش ندارد که حتی نوشته هایش را نگاهی کرد . بلکه فقط باید ترجمه کرد یا مثلاً ما اصلاً قادر به اندیشیدن نیستیم و هرگز هم نبوده ایم و چیزهایی از این قبیل . این گونه تعمیم دادن ها که خود فرایندی اسطوره سازانه است را می توانید در همه سطوح علمی ما ببینید .  مثل اینکه در سراسر نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی ما غرب و علم غربی مورد حمله است و در عین حال در همین نظام بیشترین اهیت به آن داده می شود که اساتید چقدر در غرب تحصیل کرده اند یا چقدر برای غربی ها مقاله نوشته اند. در عین حال ، دائماً در حال ستایش یک خود تاریخی و اسطوره ای و مجهول هستیم .

3)       ابهام و ادبی نویسی : اینکه بسیاری بر این گمانند که یک متن ادبی باید زیبا باشد و متون زیبا بسیارپر مغز هستند . آفت ادبی نویسی بزرگترین آفتی است که یک متن علمی می تواند دچار آن شود ولو آنکه ما دانشمندان بزرگی نظیر لوی استروس و کلیقورد گیرتز داشته ایم و داریم کهادبی هم نوشته اند اما این امر لزوماً به حساب مثبت برای آنها گذاشته نشده است . نوشته علمی شعر و قطعه ادبی نیست که آن را هر گونه که خواستیم تعبیر و تفسیر کنیم و هر جا خواستیم بنا بر مورد به کار برده و تعریف و تعبیرمان را عوض کنیم .

4)       گریز از نقد دیگری و واکنش شدید نسبت به نقد شدن : این هم از خصلت های زبان غیر علمی و غیر مدرن ما است . زبانی که در عین آنکه می خواهد خود را بسیار علمی و منطقی نشان دهد مرزهایی بسیار تنگ دارد . به هیچ کس استناد نمی کند اما به هیچ کس هم ایراد نمی گیرد و ایند گان را تقویت می کند که نادیده گرفتن یکی از خصلت های اشرافیت ذهنی است . البته همین امر به نوعی مضحکه نیز دامن زدهاست و آن نقد کردن یا بهتر بگوییم به زبان عامیانه مچ گرفتن گروهی از گکروه دیگر است که زمانی هیجان انگیزتر می شود که به آن چاشنی نوعی نوستالژی و بی عدالتی اجتماعی هم افزوده شود مثل جوانانی که هنوز یک کتاب ترجمه یا تألیف نکرده اند و یکباره مچ نویسنده و مترجمی سی چهل ساله رامی گیرند و دستش را رو می کنند .

سوال 5 .در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید .

پاسخ : رسانه ها و مدرنیته اثری جامع و قاطع در زمینه رسانه ها و مطالعات فرهنگی است که نظریه انتقادی را با نظریه اجتماعی پیوند می دهد و پیشاهنگ گفتمانی بسیار فراگیر در این عرصه رو به رشد می شود .برخی از عمده ترین پرسشهای عرصۀ مطالعات فرهنگی و رسانه ها در این اثر تامپسون به روشنی طرح شده است : رسانه های ارتباطی چه نقشی در شکل گیری جوامع مدرن ایفا می کنند ؟ چگونه می توان تأثیر اجتماعی اشکال مدرن ارتباطی و اختلاط و اشاعه اطلاعات را از ظهور چاپ در اروپای قرن پانزدهم تا گسترش و توسعه شبکه های جهانی ارتباطات امروز درک نمود ؟

سوال 6. چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید .

پاسخ : تمامی رسانه های موجود در یک جامعه اسلامی ، رسانه دینی نیستند. رسانه دینی علاوه بر رعایت هنجارهای حاکم بر جامعه اسلامی و عمل به کارکردهای تعریف شده برای تمامی رسانه ها ، خود را در مقابل خداوند مسوول و رساندن پیامهای او را وظیفه اصلی خود می داند.

 

باید میان رسانه دینی و رسانه ای که در جامعه اسلامی حضور دارد ، تفکیک قائل شد. رسانه ای که هنجارها ، قوانین و مناسبت های یک جامعه اسلامی را رعایت می کند ، رسانه ای مجاز برای این جامعه شناخته می شود هرچند اسلامی و دینی نباشد. ضمن این که هیچ دلیلی وجود ندارد که تمام رسانه های یک جامعه اسلامی ، رسانه های دینی و اسلامی نیز باشند.

به طور مثال ، یک نشریه طراحی دکوراسیون داخلی را نمی توان نشریه دینی خواند ، هرچند این نشریه موظف است به دلیل انتشار در جامعه اسلامی فرهنگ دینی را نیز رعایت کند یا یک نشریه آشپزی را نمی توان دینی به حساب آورد ، هرچند این نشریه نیز ، به دلیل انتشار در یک جامعه اسلامی نباید گوشت خوک را تبلیغ کند.

رسانه های اسلامی ، علاوه بر کارکردهای عمومی که تمامی رسانه ها دارند ، از کارکردهای ویژه ای نیز برخوردارند. در جامعه اسلامی ، رسانه می تواند بهترین ابزار برای امر به معروف و نهی از منکر باشد. با استفاده از قابلیت های خود می تواند معروف را بسازد، به تصویر بکشد، معروف کند و حتی امر به آن را نیز انجام دهد. یعنی هر دو نقش ساخته شدن و مشهور شدن و همچنین نقش اعمال کنترل غیررسمی را در کنار هم ایفا کند.

 با این نگاه ، فعالیت در رسانه جامعه اسلامی واجب کفایی محسوب می شود.

 

رسانه دینی رسانه ای که به طور مشخص و تخصصی به مسائل دینی می پردازد خودش را در مقابل خداوند مسوول می داند، نه در مقابل آگهی دهندگان ، مشتریان یا دولت.چنین رسانه ای حتی برای جذب مخاطب هم در جهت رضایت خداوند عمل می کند، بنابراین مهمترین ویژگی یک رسانه دینی این است که گردانندگان این رسانه بالذات خودشان را در مقابل خداوند مسوول می بینند و رساندن پیامهای او را به عنوان یک پیامبر و پیام آور وظیفه خود می دانند. رسانه دینی بر مبنای اقتصاد بازار آزاد یا رسانه تجاری عمل نمی کند.

 

رسانه اسلامی در آگاهی بخشی و علم آموزی باید تمامی ضوابط دینی و اخلاقی بین معلم و متعلم را رعایت کند. به این ترتیب ، در چنین رسانه ای باید علاوه بر برخورداری از آموزش برخی مسائل ، به مواردی که در جامعه اسلامی به آموزش آنها تاکید شده است ، مانند دانستن احکام شرعی مورد نیاز نیز بیش از پیش پرداخته شود.

با توجه به مباحث ارائه شده ، می توان گفت رسانه های اسلامی در مقایسه با دیگر رسانه ها، کارکردهای مشابه با مبنایی متفاوت دارند. به این معنا که در رسانه های اسلامی مبنای تمامی کارکردها دینی است.

اگر دین را به معنای راه و رسم زندگی بدانیم ، هیچ امری خارج از دین معنا ندارد ، در این معنای اعم ، اگر علوم اسلامی را به معنای تمامی علوم موردنیاز جامعه اسلامی بدانیم ، آن گاه نشریه طراحی داخلی ، استخوان شناسی ، گل و گیاه و غیره را نیز می توانیم در معنای عام علوم دینی جای دهیم و بگوییم که در یک کشور اسلامی ، تمام اهداف و برنامه ها باید حول محور دین ، به معنای عام آن ، شکل بگیرد. از طرفی ، دین معنای خاصی نیز دارد. مانند مناسک ، احکام ، معارف و اخلاق دینی ، در این بخش هم رسانه می تواند با تحقیقات ، اولویت بندی ها و سیاست گذاری های مناسب ، پاسخگوی نیازها و سلایق مختلف مخاطبان خود باشد. مثلا اگر در جامعه ای تقاضای آشنایی عمیق تر با معارف دینی وجود داشته باشد ، رسانه هم باید به آن بپردازد، چه در قالب یک شبکه اختصاصی دینی ، چه در قالب برنامه های متفاوت در شبکه های عمومی.

تفاوت اصلی رسانه دینی با دیگر رسانه ها، در این است که رسانه دینی در اساس ، با هدفگذاری و هنجاری های حاکم بر رسانه تعریف می شود. رسانه دینی رسانه ای که به طور مشخص و تخصصی به مسائل دینی می پردازد خودش را در مقابل خداوند مسوول می داند، نه در مقابل آگهی دهندگان ، مشتریان یا دولت.

چنین رسانه ای حتی برای جذب مخاطب هم در جهت رضایت خداوند عمل می کند، بنابراین مهمترین ویژگی یک رسانه دینی این است که گردانندگان این رسانه بالذات خودشان را در مقابل خداوند مسوول می بینند و رساندن پیامهای او را به عنوان یک پیامبر و پیام آور وظیفه خود می دانند. رسانه دینی بر مبنای اقتصاد بازار آزاد یا رسانه تجاری عمل نمی کند. در فرهنگ دینی همان طور که کار تجاری در مسجد معنا ندارد ، رسانه را هم نمی توان به حوزه رقابت های تجاری وارد کرد. رسانه دینی باید با وقف و حمایت های مالی مومنان اداره شود.شکل دادن به روابط میان مومنان وظیفه اصلی رسانه دینی است و مطمئنا عمده مخاطبان یک رسانه دینی ، مومنان به آن دین هستند و کارکردهای این رسانه هم باید در راستای نیازهای این افراد شکل بگیرد.

وظیفه رسانه دینی ، دیندار کردن افراد بی دین نیست ؛ بلکه وظیفه اصلی اش تامین برنامه های آموزشی ، تفریحی ، اطلاع رسانی و بسیج اجتماعی برای مومنان است.

رسانه دینی وظیفه ترویج دین و استحکام و تثبیت عقیده مومنان را به عهده دارد و مطالعات نشان داده رسانه هایی که برای تبلیغ به میدان رسانه ای وارد شده اند ، ضریب موفقیت پایینی داشته اند زیرا مخاطبان معمولا آن چیزی را انتخاب می کنند که دوست دارند. دعوت و تبلیغی که به تغییر دین بینجامد کار مبلغان رودررویی است که وارد زندگی افراد می شود نه رسانه ها.توانایی مدیریت ، شناخت رسانه و اقتضاهای آن و همچنین شناخت کافی از دین ، سه عنصر لازم برای مدیریت درست و موفق یک رسانه دینی است.

رسانه های دینی مانند رادیو معارف ، نشریات مختلف مذهبی و غیره درکشور وجود دارد. هر چند در این میان شبکه قرآن سیما نتوانسته است به دلایل مختلف به شبکه ای مطلوب ، در حوزه رسانه های تصویری تبدیل شود اما به طور کلی می توان گفت رادیو و تلویزیون کشور ما به دلیل التزام به اصول شرعی و هدفگذاری های مبتنی بر عقاید دینی پاکترین ، دینی ترین و سالمترین رسانه های عمومی جهان است ؛ هر چند تا رسیدن به شبکه های دینی مطلوب فاصله قابل توجهی دارد.

سوال 7 . از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند ؟

جنبش اصلاح مذهبی تنها یکی از راه‌های تحقق رویای مدرنیته درونزا است, زیرا مخاطبین آن همه طبقات اجتماعی
نیستند. این موضوع چیزی از فوریت و ضرورت این جنبش نمی‌کاهد، اما نوعی واقع‌بینی در مورد جای-گاه این جنبش در گستره گوناگون جنبش رنگین کمان شهروندی را به ما یادآوری می‌کند. وجود جنبش‌ها و خرده‌جنبشهای اجتماعی گوناگون در ایران گواهی بر این مدعا است. دیگر آنکه، پالایش مفاهیم سنتی به خودی خود به  تحقق رویای مدرنیته درونزا نمی‌انجامد. نهاد
سازی مدرن، رهبران شایسته و انتقال مفاهیم به وجدان توده‌ها شرط لازم تبدیل شدن پروژه اصلاح دینی به یک جنبش، سهیم شدن در جنبش فراگیر شهروندی و تحقق رویای مدرنیته درونزا است. علاوه بر آن، جنبش اصلاح دینی در بهترین حالت نیز قادر به متقاعد کردن همه مخاطبین سنتی خود نیست. خوانش‌های غیر دموکراتیک از سنت،واقعیت انکار ناپذیر جوامع مدرن است. این خوانشها راه ورود خویش به جامعه و سیاست را می‌یابند و تهدیدی برای حقوق شهروندی و مدرنیته مردمی و دموکراتیک محسوب می‌شوند. جنبش اصلاح دینی باید به امر نهاد سازی مدرن برای محافظت از حقوق شهروندی توجه بیشتری
نشان دهد. تاریخ به ما می‌آموزد که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی صرفاً محصول پالایش گفتمان دینی نیستند، بلکه در اثر تحولات پیچیده و چند لایه اجتماعی-سیاسی به پذیرش همگانی در آمده‌اند.

اصلاح دینی و نهادسازی مدرن در تقابل با هم نیستند. آنها می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند؛ دو بستری که به
دنبال تحقق‌ یک رویا هستند. نوسازی مفاهیم بومی در تکوین و استمرار مدرنیته درونزا، دموکراتیک و مدافع حقوق شهروندی نقشی حیاتی دارند. اما فرو کاستن علل تکوین واستمرار مدرنیته درونزا به اصلاح دینی، غفلت از سایر عوامل پیچیده اجتماعی- اقتصادی-سیاسی است. 

پروژه اصلاح دینی توانسته است با تکثر خوانش‌های دینی خصلت تمامیت‌خواهی سنت در حوزه عمومی را به چالش طلبد. این دستاورد کمی نیست.اما جامعهٔ مدنی متحول، متکثر،برآمده از تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و حاکمیت اسلام‌گرایی در ایران شرایط جدیدی برای جنبش اصلاح دینی فراهم کرده است که پاسخهای جدیدی را می‌طلبد. پرسش ماهمچنان این است: چگونه رویای مدرنیته درونزا را به واقعیت تبدیل کنیم؟ پروژه اصلاح دینی همچنان به دنبال تحقق‌ رویای مدرنیته درونزا است. اما این رویای مشترک و ملی‌ را تنها از بستر اصلاح دینی نمی‌توان به واقعیت تبدیل کرد. نهاد سازی و تقویت جنبش‌های اجتماعی مدافع حقوق شهروندی بسترموازی برای تحقق‌ این رویا است.

 

سوال 8 . درک شما از دو گزاره ذیل چیست ؟

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران حتی به شکل سلسله شاهان نگاشته است ؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رم است . آیا این امر به این معناد نیست که ایران درکی از تاریخ ندارد ؟

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است ...

پاسخ :» وقتی ما می شنویم که آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است باعث تأسف است با توجه به اینکه غرب به عنوان مرکز ثقا جهان تلقی می شود شرق شناسی و فهمیدن تاریخ خودمان کاری بسیار دشوار است بدین سان شرقی ها حتی در مقام تازه به دست آمدخ خویش به عنوان سخنگویان و نویسندگان و بازیگران همچنان از شنونده و مخاطب غربی خویش تأثیر می پذیرند.اول غربی ها بودند که برای ثبت تاریخ ما اقدام کردند و ما نه تنها به فکر تاریخ غرب نبودیم بلکه نسبت به تاریخ خود نیز بی فکر و بی برنامه بودیم . در بررسی نهضت های اجتماعی همانگونه که به فرهنگ وسیاست اهمیت می دهیم به نقش دین هم اهمیت می دهیم ، به اقتصاد هم اهمیت بدهیم و می بایست به تاریخ هم اهمیت بدهیم . صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است ... ما غربزده های زیادی داریم مانند صادق هدایت و جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده ایم . یک وقت است که غربزده ایم و نسبت به آن خود آگاهیم و گاه غربزده ایم و خودآگاه نیستیم که این دو تا است .یعنی غربزدگی که با مشروطیت آمد ذیل غربزدگی غرب بود . مملکت ما غربزده منفعل بود .

 

سوال 9. اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرص مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید .

پاسخ : پیشنهادات به دولت :

فرهنگ توسعه : یکی از نقش های مورد توجه ، نقش فرهنگ در ایجاد ارزش هایی در جهت توسعه است هر فرهنگی در داخل خود ساز و کارهایی مختلف دارد که تغییر را در جهتی تسهیل می کند یا در مقابل آن موانعی به وجود می آورد . همچنین در در هر فرهنگ سلسله مراتبی از ارزش ها وجود دارد که به طور گسترده ای گستره قبول تغییر را تعیین می کنند و برسطح پذیرش فعالیت های توسعه که چنین تغییری را ایجاد می کند تأثیر می گذارند حال وظایف دولت نسبت به فرهنگ به شرح ذیل است :

  1. حق دستیابی به فرهنگ این وظیفه را بر عهده مسئولان قرار می دهد که اطمینان یابند افراد وسایل لازم برای اعمال این حق را دارند .
  2. پیوند بین توسعه فرهنگ و توسعه عمومی از این رو دولت موظف به حضور در عرصه فرهنگ است . بنابراین ضرورت حضور دولت  در ذیل مطرح می شود :

حق استفاده از فرهنگ : این سخن بدین معنا نیست که حق بشری جدیدی ( حق فرهنگی ) را اظهار کرده باشند بلکه نشان دهنده آن است که به صورت فراگیری بر ارزش و منزلت آن طی زمان افزوده شده است . اگر هر کس به عنوان بخشی حساس در جایگاه خود به عنوان یک انسان حق سهیم شدن در میراث فرهنگی و فعالیت های فرهنگی جامعه را داشته باشد وظیفه پاسحگویی را برای حاکمان این جوامع در پی خواهد داشت و یکی از وظایف حاکمان فراهم آوردن زمینه ها و ابزار مناسبی برای مشارکت انسان ها در این حوزه است