بسمه تعالی

             

   
   

                                                                                                             

   
   

 

 

 

             

     دانشکده: حقوق و علوم سیاسی

 

موضوع:

جواب سوالات و نقد کتاب

 

استاد:

جناب آقای دکتر اطهری

 

دانشجو:

کاندید دریافت دکتری علوم سیاسی (اندیشه سیاسی)

مجید نوروزی

 

 

سال تحصیلی: 98-97


1-با توجه به فصل اول، چرا از نظریه اسپریگنز استفاده شده است، آیا از ابزارهای دیگری نویسنده می توانست استفاده کند؟

دلایل:

-جامعیت نظریه اسپریگنز

ظرفیت نظریه اسپریگنز در تجزیه و تحلیل رابطه سنت، تجدد و دنیای نوین (جهانی شدن)

-جایگاه بحران در تحولات فکری و معرفتی جوامع و نقش بحران در نظریه اسپریگنز.

-جایگاه بحران در ارائه نظریات نوین و سپس ارائه راهکارهای عملی از جمله، در ایران سده معاصر

-تأثیر گذاری مدرنیته در نظریه اسپریگنز و تأثیر این نظریه در تحولات فکری روشنفکران معاصر

بخش دوم، گر چه می توان از نظریات دیگری همانند نظریه مارکس، نظریه فئودالی، شیوه تولید آسیایی استفاده کرد ولی از جامعیت نظریه اسپریگنز برخوردار نیستند.  

برای فهم اندیشه سیاسی متفکران ایران، نظریه بحران اسپریگنز به مانند، یکی از مهمترین روش های فهم اندیشه سیاسی مطرح است.

اگر تفکیک روش اندیشیدن سیاسی و روش فهم سیاسی مفروض گرفته شود. بدون شک، نظریه بحران توماس اسپریگنز را باید در دسته دوم قرار داد. روش وی، راه قرائت اندیشه سیاسی را آموزش می دهد، او از جمله سنت گرایان علم سیاست محسوب می شود که قائل به بهره گیری از روش های تاریخی-فلسفی و انسان شناسی در مطالعات علوم سیاسی است. او همچنین چارچوبی نظری، فلسفی، منطقی و کابردی ارائه می دهد که به کمک آن می توان منطق درونی هر نوع نظریه پردازی را کشف کرد.

از دیدگاه او، هدف نظریات سیاسی، فراهم ساختن بینش همه جانبه از جامعه سیاسی با نگاهی انتقادی به منظور درک و فهم پذیر شدن آن و رفع نارسایی ها و کاستی های آن و بازگردان سلامت به جامعه از طریق مواجهه با ریشه های بی نظمی و غلبه بر آنها می باشد.

به عبارت دیگر می توان هدف و غایت نظریات سیاسی از دید اسپریگنز را نوعی درمان روانی جامعه سیاسی دانست. از نظر متوولوژیک می توان نظریه اسپریگنز را این طور ارائه دارد. که این نظریه چهار مرحله دارد و هر مرحله به مرحلی قبلی وابسته است. حال اگر شخصی دارای اندیشه و نظریه سیاسی منسجمی باشد باید اثبات کرد که آن نظریه در پاسخ به بحران زمانه بوده است. اهمیت این گزاره هنگامی نمایان می شود که عدم ارتباط، یک نظریه با جامعه مورد نظر خویش آشکار گردد. همان طور که می دانیم، هدف مرحله بازسازی جامعه در نظریات سیاسی، ایجاد رابطه ای بین شخص و محیط سیاسی است. نظریات سیاسی محصول شرایط عینی و عقل عملی است و نه مشاهدات انتزاعی. آنها سلسله ای از عقاید و برداشت های سیاسی هستند که برای فائق آمدن انسان بر مشکلات سیاسی مطرح شده اند. در حقیقت روند حرکتی آنان سیر از مشکلات به سوی راه حل است، و در صورتی که نظریه ای پاسخی به بحران زمانه خویش در بر نداشته باشد، حداقل این است که از این نظریه نمی توان برای فهم اندیشه سیاسی وی استفاده نمود. از آنجا که نظریه بحران در واقع پاسخی به بحران زمانه است، در نتیجه یک نظریه زمینه گرایانه محسوب می شود و کاربرد آن در مورد متفکران متن گرا، صحیح نیست. در روش تحلیل منطقی به چارچوب اندیشه فرد و دستگاه فلسفی او اکتفا می شود. و در واقع به رابطه اندیشه فرد با زمانه او توجه نمی شود. بر اساس این روش، هستی شناسی، معرفت شناسی و اندیشه شناسی همواره با هم سازگار است.

سوال 2: با توجه به فصل دو شما فکر می کنید برای تأسیس مدرنیته در ایران بایستی این اندیشه ها در ایران نهادینه شود یا راه های دیگری است؟

بله باید اندیشه های مدرنیته در ایران تثبیت و نهادینه شوند. چرا که در جهان غرب بتدریج این اندیشه ها در افکار و اذهان مردم و دولت غرب شکل گرفتند و سپس بر اساس این افکار نهادهای عینی و بیرونی تحقق یافتند. چنانکه می توان به موضوع لیبرالیسم، دموکراسی، سکولاریسم و.. اشاره کرد. که البته همه این ها زائیده تفکراتی همانند اومانیسم، خردگرایی و فرد گرایی هستند. یا سرمایه داری بتدریج در شکل گیری سکولاریسم و فردی شدن دین تأثیر گذار بود البته باید خاطر نشان کرد که عین و ذهن رابطه دارند. یعنی تحولات بیرونی بتدریج می تواند نگرش و دیدگاهها را متحول کند. در واقع رابطه انگیزشی دارند. ولی این تحولات ذهنی اعم از عقلانیت و اصلاحات دینی، نوع نگرش به ماهیت دولت، سکولاریسم، دموکراسی و ... است که می تواند کارکرد دولت، حقوق شهروندی، توسعه، تعامل مثبت با نظام بین الملل و... را دگرگون کند.

اندیشه های غربی و پایه های تمدن غربی برای فهم پدیده مدرنیته است. اندیشه هایی که در حوزه های روشی، نظری و در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و علمی تکنولوژیک و در عرصه دموکراسی دگرگونی عمیق را موجب شدند.

عصر جدید با پایان قرون وسطی و با دو نهضتی که به رنسانس و رفرماسیون مشهور است. آغاز گشت و در این میان تحولاتی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و رشد  علم در غرب صورت گرفت. این دو نهضت هم در ایجاد عصر جدید و هم در تأسیس مدرنیته نقش مهمی ایفاد کرده اند.

در این میان رنسانس با تشویق اروپائیان به بازگشت به منابع ذوقی و عقلی تمدن مغرب زمین در روزگاران عتیق، به ویژه هنر یونانی و اندیشه های آزادیخواهان رومی، توانایی تحقیق و اجتهاد را در ایشان افزون کرد و این امر به تدریج از قدرت کلیسا کاست زیرا هم انحصار تربیت مردم را از چنگ آن به در برد و هم با پروراندن نیروی تعقل مسیحیان، حکومت کشیشان را فقط بر نادانی و تعصب مومنان تکیه داشت بی اعتبار کرد.

در مجموع تحولات عصر جدید، بدون تبیین عصر اصلاحات دینی قابل درک، توضیح و تفسیر نیست. در واقع جبهه فرهنگی عصر جدید (تحت عنوان اصلاحات دینی) با سایر پدیدارهای عصر جدید چون تحولات فکری، اقتصادی، اجتماعی و همگام عمل می کند. در معرض سوال قرارگرفتن تئولوژی قرون وسطی، بازسازی دین، ارائه تئولوژی های جدید منسوخ شدن سنت های خرافی، هر چند در ابتدای ناامید کننده به نظر می رسید ولی با گذشت زمان مشخص گردید که اصلاحات دینی در جهت گسترش آزادی تفکر در قلمرو مذهب به پیش می رود حتی این امر نشان دهنده آن بود که نمی توان بدون گذر از مرحله اصلاح دینی به مدرنیته پا گذاشت و ایران نیز از این امر جدا نمی باشد.

فلسفه جدید، معلول شکست قدرت و سلطه کلیسا، پیدایش علم تجربی، همراه با احیای دانش و معرفت باستان است. تفکر از قیومتی و مالکیت دینی، آزاد شد و به راههای اصلیش بازگشت.

آنچه می توان از تفکرات اندیشمندان فهمید این است که آنها به تفکیک دین از دولت اعتقاد دارند. با توجه به بحث ها مورد استفاده شده در این مقوله، مولفه های اساسی مدرنیته را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

عقلگرایی، افسون زدایی از طبیعت، فردگرایی و تأکید بر منافع فرد، علم، پیشرفت و ترقی، آزادی برابری، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، کارگزاری تاریخی انسان، اصلاح دین، سکولاریسم و جدایی دین از دولت، حقوق بشر، دموکراسی و برابری سیاسی و حقوقی، اصالت فایده، ....

در بعد فکری فلسفی، ایجاد بعد فاعلیت در ذهن انسان، اومانیسم و کارگزاری تاریخی انسان، استیلا بر طبیعت، افسون زدایی از جهان، فردگرایی در بعد اقتصادی، دیسپلین اقتصادی، تولید صنعتی، اقتصاد آزاد، پیشرفت و ترقی، نوسازی و مدرنیزاسیون و پافشاری برای مالکیت خصوصی.

در بعد سیاسی تأسیس ملت،  ایجاد دولت مدرن، دموکراسی- سکولاریسم، آزادی عقیده و بیان، وجدان، برابری، فردگرایی، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی، بروکراسی مدرن، ایجاد ارتش مدرن تشکیل مجلس قانونگذاری، ایجاد مطبوعات مدرن و غیره.... در بعد مذهبی، رفرم دینی و جدایی دین از دولت را می توان بر شمرد.

با درک وضع ایران در عصر قاجاریه و دوران مشروطه ایران در این میان با توجه به تاریخ و تمدن کهن و فرهنگ غنی، چه سرنوشتی داشته و چگونه با امواعج مدرنیته روبرو شد.

روحانیون، پاسداران فقه و سنت با توجه تجربه اخبارگری و اصول گرایی، عصر صفوی، با عقب نشینی تدریجی عقل گرایان روبرو شد. دوره قاجار، تئوری دو شمشیر مبتنی بر جدایی دو قدرت مذهبی و عرفی اوج گرفت. علمایی بودند که از دیدگاه فقهی خود به موضع تجدد می پرداختند. همچون نائینی با نگارش تنبیه الامه و تنزیل الامه راهی جدید میان فقها و موضوعات جدید باز کرد. در واقع وی به دنبال سازگاری دین و تجدد و مقابله با استبداد دینی بود. در شرایط ناشی از ضعف بورژوازی، اتحاد روشنفکران روحانیون و تجار ملی، به انقلاب مدرنیستی مشروطه انجامید. قدرت پادشاه محدود به قانون شد. پارلمان در ایران شکل گرفت. ایران در مسیر ایجاد دادگستری نوین قرار گرفت. مفاهیمی جدیدی چون آزادی بیان، احزاب سیاسی، آزادی مطبوعات، دموکراسی و جامعه مدنی ارزش های والای انسانی به وجود آمد.

در نتیجه افزایش گرایش علمی و عقلایی در تضعیف سنتها نقش اساسی ایفا کرد. در عین حال تعارض منافع قدرت های بزرگ در ایران، برخی اوقات مانع تحقق مدرنیته در ایران بود.

سوال 3 : قبل از انقلاب مشروطه عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی در چه مواردی خلاصه می شود؟

برخی معتقدند تفکر و جهان بینی ما را می توان به سه دوره قدیم، قرون وسطی و جدید تقسیم کرد دوره قدیم ما، قرن اول و اوایل قرن دوم است. در دوره قرون وسطی از اوایل دوران عباسیان و به خصوص قرن سوم تا حدوداً اوایل قرن بیستم میلادی است. قرن دوم هجری که مصادف با قرن ششم میلادی در سایه روشن است. یعنی ما داریم از قدیم بیرون می آییم و وارد دوره جدید می شویم. چیزی که برای ما، مسلمان ها قدیم را از قرون وسطی جدا می کند. نوع نگاه ما به دنیا و آخرت است.

ایران وقتی با مدرنیته و مظاهر آن روبرو شد، خارج از تاریخ بوده و به خواب عمیقی فرو رفته بود و به قول شایگان در تعطیلات به سر می برد. مدرنیته به چه سرزمینی پا گذاشته بود که مردم آن قبلاً توانسته بودند دو تمدن با شکوه بر تکیه بر اندیشه ایرانشهری و اندیشه اسلامی بر پایه استفاده از مبادی ایرانشهری، گر چه طلایی نبود، بر پا سازند.

جامعه ایرانی به علت برخورداری از انعطاف ویژه خود توانست پس از دو قرن سیادت عناصر غیر ایرانی همچنان موجودیت خویش را حفظ کند و از دست یافتن تزلزل ناشی از عدم همبستگی میان عناصر فرهنگی در جامعه مانع شود.

سرزمین کهن ایران قبل از برخورد با غرب در معرض برخورد تمدن یونانی و تهاجم اقوام متفاوتی چون مغول و تاتار، توران و تیمور قرار گرفته بود و توانسته بود با دستگاه گوارشی قوی موارد مثبت فرهنگی را جذب و موارد منفی را با تمدن برتر خویش حذف نماید و حتی هجوم اقوام و قبایل غیر متمدن را که به زور و قدرت نظامی خود تکیه می کردند. با تمدن برتر متهور خویش نماید، اینکه باید با پدیده دیگری به نام مدرنیته برخورد پیدا کند. حال این سوال مطرح می شود که ایرانیان باید از الگوی غرب به همان شیوه علمی، الهیات سیاسی، و فرم دینی و رنسانس روشنگری را تجربه کنند و عقلانیت فلسفی را به عقلانیت علمی مقدم بدارند و یا اساساً امکان انتقال آگاهی از نوع غرب به ایران امکان پذیر است.

به این ترتیب تحول ذهنی، اصالت عقل، تسخیر طبیعت و جامعه توسعه یافته نمود عینی پدیده مدرنیته است. این پدیده همچنین ارزش های اخلاقی جدیدی آفرید و رفتار اجتماعی انسان را تحت تأثیر قرار داد.

در عصر قبل از مشروطه، دین به عنوان یکی از مهمترین مظاهر تجلی وحدت ظاهر شد، وحدتی که از دوره های هخامنشیان و اسکندر مقدونی به بعد، منطقه از آن بر خوردار نشده بود.

به این ترتیب از تلافی دو فرهنگ اسلامی و ایرانی، فرهنگ ایرانی اسلامی  به بار نشست. این عصر که از یک دیدگاه دلیل شکوفای آن، دریافت عقلانی از دین و اسلام ایرانی عنوان شد، دیدگاه مخالف خود را داشته که در عین حال، این دوره را تعقل دینی نام می نهند که با تعقل فلسفی یونان تفاوت دارد. پس از عصر اسلامی، تاخت و تاز ترک و مغول، کشور را تباه ساخت ایران دچار جنگ های خانگی گشت تا آنکه در قرن شانزدهم، با سلطنت صفویان، ایران از نظر سیاسی و فرهنگی و مذهبی یکپارچه گشت.

جامعه ایران مانند بخشهای دیگر جهان، سده هایی دراز بود که از کاروان دانش واپس مانده بود و از آنچه را فرهنگ اروپایی و پیروان مسیح پیوند داشت دوری می جست، بنابراین عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی را می توان چنین خلاصه کرد:

*در تعطیلات تاریخی به سر بردن

* فقدان حکومت ملی یا حکومت ایلی و قبیله ای

* فقدان قانون

* ترس و نا امنی و بی اعتمادی

* فقدان عقلانیت و سنت گرایی محض

گر چه مؤلف به خوبی وضعیت ایران را توضیح داده است ولی بیشتر صحبت ها دیگران را تکرار کرده است ضمن آنکه پراکندگی و تشتط مطالب در این بخش وجود دارد. در ضمن اینکه این وضعیت فرهنگی چه تأثیری برآیند. مدرنیته در ایران گذاشته است ابهام دارد. مؤلف می توانست از نظریات دیگر همانند نظریه بازرگان، زونیس، جمیزبیل و... استفاده کند.

سوال 4: از نظر شما شباهت و تفاوت ها، در سیاست های صدر اعظم های دوره قاجاریه برای مدرن شدن ایران وجود دارد؟

یکی از صدر اعظم ها، عباس میرزا می باشد او همچنین در زمان حمله روسها به ایران، فرمانده نظامی بود و ایران در این جنگ شکست خورد و معاهدات گلستان و ترکمنچای را امضاء نمود.

عباس میرزا به ((ژوبر)) فرستاده ناپلئون می گوید، نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی را بر ما مسلط کرده چیست؟ تا این که مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست. اجنبی حرف بزن، بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشدار نمایم این پرسش در واقع درعصر مورد نظر پرسش از سنت است ولی لاجرم پرسش فلسفی نیست، این سوال در سنت نمی گنجد، چرا که کسی که در سنت است نمی گوید سنت چیست. این سوال ناشی از نگاه بیرونی است یعنی هویت سنتی متزلزل شده است. بنابراین عامل عمده عقب ماندگی فرودستی بنیه نظامی بود و بنابراین مطمئین ترین را تجدید حیات ملی، ایجاد ارتش قدس و تجدید سازمان شده بود. پیرو همین نظریه یک رشته اطلاعات اساسی در مورد ارتش به عمل آورد. در نتیجه با اقتباس از اروپا اهتمام خاص به اصلاحات ارتش نشان داد و تعلیمات و اعمال دیسپلین شدید نظامی، تغییر لباس افسران و سربازان، تقسیمات نظامی، احداث کارخانجات توپ ریزی در اصفهان و تهران و کارها دیگر انجام داد. احداث کتابخانه ای از آثار مؤلفان فرانسوی و انگلیسی و روسی گرد آورد و یا اولین واکسیناسیون آبله در سال 1228 هجری و یا فرستادن دانشجویان به خارج از کشور در دستور کار او قرار گرفت در زمینه دادگستری و رعایت حقوق بشر و حقوق اقلیت ها وی دست به اقدامات جدیدی زد.

ایجاد مدرسه میسیونری در تبریز نیز از اقدامات او بود، هدف اصلاحات از بالا و مبارزه در رژیم، ایجاد یک دولت کارآمد بود، در واقع نقطه عزیمت این تفکر که در ایران همواره نظام سیاسی چندگام از اصلاح گران و مصلحان داخلی عقب مانده تر است. در مجموع آغاز اصلاحات از بالا توسط عباس میرزا، مخالف بخش اعظم طبقات قدیم را به همراه داشت و تابوهای فرهنگی نیز در این زمینه بی تأثیر نبود، این اصلاحات به ظاهر شکست خورد، ولی این اصلاحات در ایران ریشه دواند و ادامه پیدا نمود.

سید ابوالقاسم قائم مقام: او نیز به اصلاحات از بالا پرداخت که توسط شخص شاه منصوب شد صدر اعظم ضمن شناسایی متغیر های عمده ای که از کارآمدی قدرت دولت می کاهد دست به اقدامات می زند، در صحنه داخلی، اصلاح امور مالیه، دفاع از تمامیت ارضی ایران  حمایت از اقتصاد ملی و پیشرفت های فرهنگی و مقابله با روحانیت و غیره.

در زمینه دفاع از تمامیت ارضی و تأمین امنیت ملی، متوجه اصلاح نظام شد و سعی کرد ارتش را از نیروها بیگانه رها ساخته و ارتش ملی تشکیل دهد. در زمینه های اقتصادی فرهنگی، راه اندازی صنایع نوع و معادن و بکارگیری صنعتگران خارجی و فرستادن دانشجون دست می زند.

در مجموع اقدامات قائم مقام در چارچوب رژیم و برای افزایش کارایی دولت و ایجاد اصلاحاتی برای مدرن ساختن دولت قدیم صورت گرفت. هدف وی حفظ وحدت ملی و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی بود، مانند مایکاولی که تمرکز اصلی وی وحدت ملی ایتالیا بود.

از جمله اقدامات دیگر وی برای اصلاحات آمرانه در ایران که با سرکوب مخالفین داخلی به منظور استحکام قدرت دولت صورت می گرفت می توان، به رواج آزادی بیان، رواج نسبی افکار دنیوی، صدور منشور آزادی و برابری ادیان، منسوخ کردن حکم اعدام و آزار و شکنجه اشاره کرد.

میرزا عباس معروف به آقاسی، صدر اعظم محمد شاه قاجار:

او هم به مدرنیته و هم به پیامدهای مدرنیته در غرب توجه نمود او خرید کتاب را (علمی- فنی) را ادامه همچنین اعزام دانشجو به خارج از جمله آنها، میرزاحسین خان (سپهسالار) صدر اعظم ناصرالدین شاه و دیگری میرزا یحیی خان (وزیر و مشیرالدوله سوم) هست و همچنین میراز ملکم خان، در عرصه روابط خارجی و کالاها خارجی را از جمله روسی و انگلیسی را تحریم کرد و تشویق به تولیدات ملی و داخلی نمود.

امیر کبیر:

امیر کبیر نیز اصلاحات و تجدد خود را از بالا شروع نموده است، علت عقب ماندگی و علل انحطاط ایران و راه های برون رفت از آن، از نظر امیرکبیر در حوزه های فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی و اصلاح امور شهری در عرصه داخلی و اصل عدم مداخله قدرت های بزرگ در امور ایران در عرصه خارجی بوده در حوزه فکری، فرهنگی توجه به دانش و فن جدید در اولویت برنامه های وی قرار داشت. او می دانست که زمینه اصلی کارزار با غرب، ابزار نظامی نیست. محرکه اصلی عرصه پیکار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

از جمله اقدامات تجدد طلبانه امیرکبیر، تأسیس دارالفنون بود تأسیس دار الفنون نشان دهده آن بود که امیر ابتدا به تفکر و سپس به تکنولوژی اهمیت داده است. از جمله اقدامات دیگر رونق ترجمه و نشر کتاب بود که به ترویج علم جدید کمک کرد در واقع دو عامل موجب رونق ترجمه و نشر کتاب در زمان امیر کبیر شد، یکی دستگاه مترجمان دولتی بود و دیگری تأسیس دارالفنون که به دستیاری مترجمان خود، کتب زیادی تألیف و ترجمه کردند.

در حوزه سیاسی غرب، منع دخالت روحانیون در سیاست و اصلاحات مذهبی، قانونمندی سیستم سیاسی و آمیزش اخلاق با قدرت و سیاست را مد نظر داشت.

در مورد حقوق بشر، مهمترین اقدامات وی در زمینه رعایت حقوق اقلیت ها این بود که صلاحیت محاکم شرعی را در رسیدگی به دعواهای حقوقی میان ملل متنوعه و مسلمانان سلب کرد و به دیوان خانه عدالت که محکمه عرضی بود، احاله نمود.

مسئله امنیت نکته مهمی بود که امیرکبیر برای حفظ آن کوشید. سرکوب شورش های داخلی و بسط قدرت مرکزی در این زمینه دارای اهمیت است. در جهت اصلاح دستگاه بوروکراتیک که به اصلاح هر چه بیشتر و بهتر نظام سیاسی کمک می نمود. مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند. ایجاد مالیه و خزانه مملکت، اصلاح امور مالی، سر و سامان دادن به وضع مالی مملکت و تدوین بودجه و همچنین رواج صنعت جدید، توسعه کشاورزیف همچنین ایجاد و احداث سد بر رودخانه ها زراعت بعضی محصولات جدید را معمول کرد. در زمینه نظامی خود امیر به عنوان امیر نظام، ارتش دائمی را احیاء کرد مشاوران نظامی اروپایی را استخدام کرد، تربیت افسران جدید پرداخت، ایجاد کارخانه های اسلحه سازی و توپ و همچنین درست کردن هنگ نظامی از ایلات و عشایر مرزی از اقدامات امیرکبیر می باشد. در مجموع شناخت امیر کبیر از اوضاع ایران و شناسایی متغیرات اصلی عقب ماندگی را حوزه های متفاوت اجتماعی، وی را به نوعی تجدد از بالا برای ایجاد یک دولت متمرکز و قدرتمند رهنمون ساخت.

میرزا علی خان امین الدوله:

او آخرین صدر اعظم اصلاح طلب عصر مشروطه امین الدوله است.گرچه با صدر اعظم های اصلاح طلب پیشین از نظر اصلاح طلبی قابل مقایسه نیست. وی پس از مستوفی الممالک و امین السلطان در عصر مظفر الدین شاه و در عصر بحران، به صدرات رسید. نقطه عزیمت فعالیت های وی در زمینه آموزش و پرورش است در واقع اولین دبستان در ایران از سال 1275 (1314 ق.م) آغاز که امین الدوله با دست رشیدیه نخست تبریز و سپس در تهران آن را باز کرد. او همچنین ((انجمنی به نام انجمن معارف ایجاد کرد که به بسط و گسترش آموزش و پرورش موفق بود. او مشکلات کشور، علاوه بر آموزش و پرورش در فساد مالی هیأت حاکمه حکام ایالات، عدم تنظیم بودجه و اصلاح امور مالی را در دستور کار قرار داد، او نیز همانند امیرکبیر، مخالف دولت روحانیون در سیاست بود، او معتقد است اگر وضع اداری اصلاح شود، علما دیگر در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد. برای همین به اصلاح امور اداری پرداخت.

انقلاب مشروطه محصول اصلاحات دیوانسالارانه است ک همواره با نخبگان دیگر نقش مهمی در به ثمر رسیدن آن را داشتند. این دولتمران اصلاح طلبی چون، علیرغم دلبستگی به ساخت قدرت اصلاحات مهمی وارد عرصه های متفاوت اجتماعی به عمل آوردند. تقویت دولت و تقدم آن بر جامعه از ویژگی های مهم تفکر اصلاحات از بالا و اصلاحات آمرانه است.

مهمترین مشکل آنان این بود که نیروهای اجتماعی طرفدار اصلاحات یا ضعیف بودند یا دولتمردان اصلاح طلب نمی توانستند از آنان به عنوان اهرم فشار برای ایجاد توازن دربار و رؤسای بلوک های قدرت استفاده کنند. آنان توانستند مفهوم دولت، ارتش، وطن پرستی، ناسیونالیسم، تابعیت، حاکمیت و حکمران مطلوب را به ادبیات سیاسی ایران بیفزایند همچنان که دولت مدرن غربی نیز متأثر از اندیشه های ماکیاولی و هابز در همین زمینه عمل کردند. بر اساس اندیشه سیاسی، بر اساس الگوی اسپریگنزی، تقویت وطن پرستی ملی گرایی از سوی دیوانسالاران مانند اندیشه ماکیاول در غرب و روی آوردن به دولت مطلقه هابزی اساس اقدامات آنان بود. در عین حال آنان سنت اندیشمندان در ایران عصر باستان را هم زنده کردند. بعضی از موارد به طور اختصار عبارتند از:

*تأکید بر اصلاح امور نظامی

*بهره گیری از غرب برای تحولات اقتصادی و صنعتی

*تأکید بر تنظیم امور مالی

*تأکید بر نقش پادشاه یا سلطان در اصلاحات

*بی توجهی بر تحولات ذهنی و فرهنگی در جامعه

*تنها امیرکبیر است که به اصلاحات فکری و آموزشی اقدام کرد

*بهره گیری از الگوهای ظاهری جهان غرب برای توسعه اقتصادی

*لزوم کنار گذاشتن دین از عرصه یا سپر عمومی

*بجز امیرکبیر همه صدر اعظم ها وابستگی به روسیه یا انگلستان داشتند

*تأکید امیرکبیر در مبارزه با فساد

*فرستادن برخی برای آموزش به غرب

*بی توجهی به علوم انسانی و تغییرات فکری

*بی توجهی به اصلاحات سیاسی و کاهش قدرت سلطنت

سوال 5: با توجه به چارچوب نظری هر یک از متفکران عصر مشروطه از کدام متفکر یا متفکران غرب الگو گرفته اند؟

اکثر متفکران ایران تحت تأثیر فلاسفه فرانسه بوده اند و به همین لیبرالیسم فرهنگی و سیاسی همانند کاهش قدرت سلطنت، قانون، مجلس، حقوق و... بیش از لیبرالیسم اقتصادی در ایران مورد استقبال قرار گرفت.

*ملکم خان تحت تأثیر متفکران انگلیسی از جمله جان لاک، ولتو، اکوست کنت و بیکن، تأکید بر روشنگری، نادیده گرفتن سنت، نظام استبدادی  عامل اصلی مشکلات ایران، پذیرش کامل غرب، تجارت آزاد، حکومت سلطنتی قانونی.

* آخوندزاده تحت تأثیر مولیو، منتسکیو و روسو، تأکید آگاهی و قانون گرایی، خروج آگاهانه از سنت، سکولاریسم، عدم دخالت روحانیت در سیاست، لزوم سرنگونی استبداد.

*محمدخان سینگی تحت تأثیر منتسکیو، قانون گرایی، تجدد سیاسی و حمله به رهبران مذهبی، تشکیل پارلمان، توزیع قدرت.

*مستشار الدوله تحت تأثیر منتسکیو، مشکل اصلی ایران در ساختار سیاسی خودکامه، سازگاری اسلام و مدرنیته، قانون، تشکیل نظام سیاسی مطلوب بر اساس قانون (غرب، عرف و شریعت)

*طالبوف، تحت تأثیر جان لاک وروسو، ریشه های عقب ماندگی در استبداد، لزوم گسترش علم و آموزش تشکیل حکومت سلطنتی مشروطه، تشکیل پارلمان، توزیع قدرت، لزوم گذار از فرهنگ استبدادی.

*میرزا آقاخان کرمانی، منتسکیو، روسو و تا حدودی افکار سوسیالیستی، همچون سوسیالیسم پارلمانی، لزوم رهایی از افکار و اندیشه های سیاسی سنتی همچون حق الهی، تقلید و تبعیت از اعراب، تأکید بر پذیرش معیشت فرهنگی، ناسیونالیسم، رد استعمارگرایی غرب

میرزا فتحعلی آخوند زاده:

 او با تاریخ و ادبیات فارسی آشنا بود. زبان و ادبیات روسی را نیز در اندک مدتی فرا گرفت و از راه زبان روسی به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت و تألیفات نویسندگان قرن هجدهم اروپا مانند هلباخ، دیدرو، هلوسیوس، ولتر و غیره را مطالعه کرد و با اندیشمندان و آزادی خواهان عصر خود از قبیل خاچاتورآسوریان نویسنده ارمنی، بستوژرف مارلینسکی نویسنده و دکابریست روسی که به قفقاز تبعید شده بود آشنایی یافت. او همچنین لرمانتوف پوشکین و گریبایدوف و... را می‌شناخت – خواسته می دانست و آثار ولتر وروسو و موتسیکو را به آن زبان می خواند.

محمد خان سینکی مجد الملک:

او به علت وابستگی به دستگاه قاجار معرفت و شناخت کافی از این نظام دارد علل عقب ماندگی ایران از نظر وی در عصر حکومت قاجار شیوه اعمال قدرت، عدم وجود قانون و رهبران مذهبی نهفته است. او کتاب کشف الغرایب، انتقاد از نظام حکومتی استبداد می کرد. او رهبران مذهبی را در این زمینه سرزنش می کند زیرا باور دارد که آنان نه با نظام فاسد کشور مبارزه کردند و نه مردم را زیر رهبری درستی قرار دادند. راه حل او برای غلبه بر نابسامانی های عصر قاجار، ایجاد مجلس بود که می توانست برای ایرانی نظم و ترقی به همراه داشته باشد.

 مکتب فکری ملکم خان:

او یکی از نظریه پردازان و از نمایندگان تجدد طلبی در ایران است که مستقیماً غرب را مشاهده و تجربه کرده است. از نظر مبانی و مبادی و اصول معرفت شناختی، ملکم تحت تأثیر فلسفه پوزیتویستی آکومت کنت و فرانسیس بکین بود. از نظر تجدد سیاسی و اجتماعی و حقوقی، اقتصادی و فرهنگی و مذهبی تحت تأثیر، لحک، مونتسکیو، یگزو و ولتر و به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسم و تحت تأثیر، اندیشمندان عصر روشنگری بود در واقع تحت تأثیر همین جریان فکری بود که چارچوب اندیشه های خود را در زمینه اومانیسم، ایده و قانون ترقی، عقل گرایی علم گرایی و سکولاریته شکل داد. با این دیدگاه معرفت شناختی، و با آشنایی با اندیشه های عصر پس از رنسانس به ویژه عصر روشنگری، سوال اصلی خود را در مورد اینکه علل عقب ماندگی ایران چیست؟ را مطرح می کند.

طالبوف نیز، تجربه خاص خود را از مدرنیته را از چشم انداز قفقار ارائه می کند. وی تحت تأثیر جان لاک و روسو از ویژگی های حکومت جمهوری نام می برد و آن را حکومت غیر موروثی می‌داند طالبوف برای غلبه بر استبداد سیاسی و هدف حکومت مطلقه، حکومت سلطنتی مشروطه را مورد نظر قرار می دهد.

میرزا آقاخان کرمانی:

مشرب وی در زمینه درد شناسی و درمانگری سیه روزی ایرانیان، خصلتی تاریخی، فلسفی یافت و منطبق بر دستگاه نظری خاص شد.

وی به فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسو،اسپنسر نظر داشته و با افکار هابز و لاک هم آشنا بود. علاوه بر این وی اندیشه های سیاسی میرزاآقاخان در پیدایش دولت، فلسفه یونان و اصول حقوق طبیعی از افکار روسو و منتسکیو تأثیر پذیرفته بود، با این حال تفکر سیاسی وی محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست. از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارشیسم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کنند و آنچه جایگاه خاصی به میرزاآقاخان در میان روشنفکران می بخشد ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان فلسفی و تاریخی نزد وی است. به تبعیت از روسو، قانون اجتماع را مبتنی بر تکامل طبیعی می دانست و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت. میرزا آقاخان تحت تأثیر فلسفه پوزیتویستی معتقد است که بر اثر گسترش وسایل و دستگاه های ارتباطی همه مردم ناچار می‌شوند از اتحاد در قوانین صورت واحد بپذیرند.

سوال 6: اصلاح دینی غرب و عصر مشروطه را با هم مقایسه کنید؟

الف)شباهت ها

*وجود تنش ها و افکار متضاد دینی، هم در ایران و هم در غرب چالش های فکری- دینی شکل گرفت در جهان اندیشه های الهی در کنار اندیشه های سکولاریستی غرب شکل گرفت در ایران هم از دموکراتیکی در کنار اندیشه های سلطنت طلبانه ارائه شد. افکار نایینی و آراء فصل الله نوری

*تفاسیر و قرائت های متفاوت در دین: در غرب و ایران قرابت های متکثر از دین ارائه شد. اندیشه های سکولاریستی، الهیات سنتی، الهیات مدرن، فردی کردن دین و...

* تلاش برخی متفکران در جهت عصری کردن دین در عین تلاش برخی برای بازگشت به گذشته در غرب اگوییناس، لوتر وکالون و ... تلاش کردند که دین را با مقتضیات روز غرب اعم از سرمایه داری دولت مدرن و... تطبیق دهند در ایران نیز متفکران همانند نایینی، آخوند خراسانی، مستشارالدوله و... چنین تلاش هایی کردند.

* دغدغه دین داشتن و لزوم رهایی دین از چالش های و مشکلات، هم متفکران و فلاسفه غرب همانند لوتر، جان لاک و ... و ایران همانند نایینی ، مستشار الدوله و ... در ابتدا اندیشه های ضد دینی نداشتند. چالش اساسی رهایی دین از چالش ها، به روز کردن دین و پاسخگویی به مشکلات بود. گرچه یکی از نتایج چنین تفکراتی در غرب انفکاک دین از حکومت شد. در ایران منجر به افزایش چالش های درون دین یو فقدان معمای دموکراسی در جامعه و حکومت شد.

تفاوت ها:

*اصلاح دینی غرب مبتنی بر اصلاحات اقتصادی و سرمایه داری بود در حالی که در ایران این تحولات پشتوانه اقتصادی وجود نداشت.

*ماهیت دین اسلام با دین مسیحیت و بی توجهی برخی روشنفکران و متفکران اسلامی به این موضوع

*اصلاحات دینی غرب خاستگاه داخلی داشت ولی اصلاحات دینی ایران تحت تأثیر غرب بود به عبارت دیگر به امور بیرونی بود که البته دین اسلام را با معمای پیچیده مواجه کرد.

*اصلاحات دینی غرب با اقتصاد و خصوصی سازی پیوند برقرار کرد ولی در ایران با صرف دموکراسی رهایی از استبداد

*اصلاحات دینی غرب با اقتصاد و خصوصی سازی پیوند برقرار کرد ولی در ایران با صرف دموکراسی و رهایی از استبداد

*اصلاحات دینی غرب پیوند خود را با سنت و تفاسیر سنتی قطع کرد ولی اصلاحات دینی در ایران این تفاسیر در برخی خوضوعات به سنت هماند نقد آزادی های دینی وفادار ماندند.

*اصلاحات دینی غرب پشتوانه اومانیستی و فرد گرایی داشت که نتیجه آن سکولاریسم و عرفی شدن بود. ولی در ایران این بنیادها مورد نقد مصلحان دینی قرار گرفتند به همین دلیل بیشتر نوسازی دینی و دموکراسی دینی مطرح شد.

*اصلاحات دینی غرب با پشتوانه سیاسی و مردمی برخوردار بود ولی در ایران چنین پشتوانه ای وجود نداشت.

*اصلاحات دینی غرب با گسست از گذشته شکل گرفت و از منطق جدیدی همانند منطق دکارتی برخوردار شده در صورتی در ایران یک تفسیر دموکراتیکی از دین اسلام ارائه گردید.

سوال 7: نقد خود را بر کتاب بنویسید. چه پیشنهاداتی دارید؟

در ابتدا باید گفت که با توجه به چالش های کنونی ایران از جمله سوال از ماهیت مدرنیته و مدرنیزاسیون در ایران و تداوم سوالات و ابهامات تاریخ معاصر ضروری است که آثار نوینی در این راستا منتشر شوند. اقدام نویسنده در این جهت ستودنی و قابل تقدیر است.

الف)اشکالات شکلی:

*ادبیات ثقیل کتاب

*جمله بندی نادرست و غیر قابل فهم

*اشکالات ویراستاری

*عنوان بندی و تیتر بندی کم در کتاب

*عدم همخوانی برخی مطالب با عناوین

*فقدان نتیجه گیری در کتاب

*فقدان جمع بندی در انتهای هر فصل

ب)اشکالات محتوایی:

*بهتر بود به جای عنوان ایران و مدرنیته از عنوان ایران و مدرنیسم یا رویارویی ایران و تجرد استفاده می شد. (برداشت مفهومی از عنوان کتاب)

*گرچه ضروری بود که به غرب پرداخته می شد ولی حدود چهل درصد کتاب به اندیشه ها و تفکرات غرب از مایکاول، هابز،روسو و... پرداخته شده است. در صورتی به کلیات و ماهیت مدرنیته و لیبرالیسم پرداخته می شد کفایت می کرد. به عبارت دیگر موضوع غرب اطاله کلام صورت گرفته است. (فصل دوم کتاب به خصوص بخش های ماکیاول،هابز و... به طور مثال بخش ماکیاول بیش از 12 صفحه است)

*درباره، ایران قبل از مدرنیته بسیار بحث صورت گرفته است. در کتاب از زمان ایران باستان تا قاجاریه بحث شده است که چندان ضروری به نظر نمی رسد. (بنگرید به فصل دوم، از صفحه 194 تا 252 مربوط به ایران پیش از امیرکبیر است. که البته ضرورتی نداشته است. همچنین مشخص نیست در آن فصل، ایران صفویه با چه هدفی آمده است)

*مشخص نیست هدف نگارنده از تألیف این کتاب چیست. آیا تقابل ایران و مدرنیته است، یا صرفاً تاریخ نگاری مدرنیته در ایران است. و آیا چه ضرورتی داشته است که ایران به سمت مدرنیته حرکت کند(این هدف در مقدمه کتاب و فصل سوم هم مشخص نیست. انتظار می رفت که انتهای فصل سوم و نتیجه گیری به این موضوعات پرداخته شود)

*در اکثر مطالب بحث استدلالی صورت نمی گیرد. به عبارت دیگر یک توضیحی از موضوعات است که بیشتر از سایر منابع استفاده شده است(برای مثال بنگرید، بحث ماکیاول صفحات 106 تا 116 ، همچنین موضوع ایران و غرب صفحات 202 تا 203، موضوح احمد بهبهانی صفحات 224 تا 225،بخش امیرکبیر صفحات 253 تا 271)

*گرچه بهره گیری از منابع بیشتر نقطه قوت کتاب است. اما باید گفت که بخش عمده ای از این کتاب ارجاع است که حتی تجزیه و تحلیلی از آنها ارائه نشده است.(همانند بخش های از صفحات 116 تا 117، 196 تا 197 و 205)

*از منابع مادر و کلاسیک بسیار کم استفاده شده است. بیشتر از منابع دست چندم یا شارخیم متفکران و فلاسفه و روشنفکران استفاده شده است(منابع مادر مثل، روح القوانین منتسکیو، شهریار مایکاول و غیره)

منابع دست دوم مثل اندیشه غرب عالم، ولایت فقیه طباطبائی، اندیشه غرب عنایت و غیره ..) برای مثال بنگرید به اندیشه هانر که از کتاب لوایتان استفاده نشده است. و از کتاب های تیندر، دبل، کرونر و... استفاده شده است یا در بحث ماکیاول فقط یک ارجاع به کتاب شهریار داشت. یا در بحث نائینی حتی ارجاع به کتاب تنهیه الامه ایشان نیست. مجموع آنکه از اثار جدیدی همانند فقه و سیاست ایران معاصر و کتاب تجدد استفاده نشد.

*گرچه به نظر می رسد که کتاب چند جلدی خواهد بود ولی بهتر بود که در این نوع کتاب ها موضعات جزیی و خاص مورد بررسی قرار بگیرند. تا نتیجه بهتری اخذ شود. ایران و مدرنیته یک موضوع کلی است اگر به جای مدرنیته، عقلانیت یا اومانیسم و ... اتخاذ می شد. نتیجه علمی تر و ملموس تری گرفته می شد. (این انتقاد برداشت مفهومی و البته کاربردی است که همه موضوعات و عناوین کتاب کلی هستند)

*اگر موضوع و دغدغه نویسنده تفکرات و نظریات روشنفکران بوده است صرفاً از صفحه 282 به بعد، به این موضوع پرداخت شده است. البته شاید در جلد دوم بیشتر موضوعات فکری و اندیشه‌ای بوده باشد(همانند اندیشه ملکم خان، مستشارالدوله و...)

*به نظر می رسد که برخی جملات و پاراگراف های کتاب از آثار دیگری اخذ شده اند ولی ارجاع داده نشده است یا باید به آثار متفکر و فلاسفه ارجاع داده می شد. (برای مثال بنگرید به پاراگراف دوم تا سوم صفحه 120، یا اندیشه جان لاک صفحه 132 و پاراگرف دوم صفحه 211)

سوال 8: افکار ملکم و آخوند زاده و طالبوف را در یک جدول مقایسه کنید؟

آخوندزاده: پرسش وی از آگاهی و پرسش وی از عقب ماندگی نشان دهنده آن بود که برخی از گروه های اجتماعی درصدد آن هستند که ایران در یک پروسه آرام از سنت بیرون آمده و پایه مدرنیته را گذاشته و تأسیس جدیدی را بنیان نهند. آخوندزاده با تاریخ و ادبیات فارسی آشنا بود. همچنین او زبان و ادبیات روسی را فرا گرفت و از این راه به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت.

آخوندزاده معضلات اساسی ایران را در حوزه سیاسی، اجتماعی، دخالت روحانیت در سیاست، عدم وجود تفکر ترقی خواهی، عدم گرایش به عقل گرایی، عدم وجود آزادی، عدم وجود قانون و غیره را استبداد سیاسی می دانست. و در زمینه فرهنگی، تغییر و اصلاح خط و گسترش علم و آموزش می دانست و در زمینه دخالت مذهب و حاملان اندیشه های مذهبی در سیاست (روحانیون) او به شدت ضد مذهب بود. او مانند روشنفکران دوران مدرنیته، اعتراض خود را برای حل مشکل عقب ماندگی از روحانیت آغاز می کند. چرا که این منظذ در ایران همانند اروپا نیز از اعتراض به روحانیت شروع می شود.

فکر اصلاح خط از جمله عناصری بود که آخوندزاده آن را مطرح ساخت، اساس این اندیشه آن بود که دستیابی به دانش و فن غربی با خط عربی بس دشوار است و عمده ترین علت واپس ماندگی مسلمانان، همین دشواری خط است که آموختن را دشوار و گسترش دانش و فرهنگ را در میان توده های مردم محدود کرده است. بنابراین اصلاح خط یا تغییر آن به منظور یافتن ابزاری مناسب برای دستیابی به پیشرفت و اصلاحات اجتماعی ناگزیز می نماید.

هدف آخوندزاده از ارائه اندیشه سیاسی خود، بر انداختن استبداد و تأسیس کونستینسیون بود از جمله اولویت آخوندزاده، پس از فرود مدرنیته در میان لایه های مختلف اجتماعی، برانداختن استبداد و تأسیس کونیستنسیون و به عبارتی تأسیس تجدد سیاسی در ایران بود. او معتقد بود که پادشاه باید تابع قانون بوده، در فکر آبادی و آسایش وطن و به فکر تربیت و ترقی ملت باشد. به این ترتیب وی به دنبال ایجاد دولتی مبتنی بر قانون اساسی و بر اساس اصول پارلمانی بود. تحقق تفکر مربوط به تجدد سیاسی از نظر وی نه به وسیله رهبران نوگرا، بلکه از نظر وی از طریق انقلاب امکانپذیر است.

اندیشه های طالبوف:

از نظر طالبوف، ریشه های عقب ماندگی ایران در استبداد سیاسی، حکومت مطلقه و فرهنگ سیاسی ویژه ایرانی، عدم گسترش علم و آموزش، عدم نقد سنت و دین و توسعه نیافتگی اقتصادی نهفته است. طالبوف با تأسی به فلسفه غرب ضمن تقسیم اموال حکومت به مشروطه جمهوری و سلطنت مطلقه در شکل نخستین، حکومت را مبتنی بر قانون اساسی می داند، اما سلطنت مطلقه آن را موروثی اداره کشور توسط چند وزیر که فقط در برابر پادشاه نه ملت، مسئولند اوامر پادشاه قانون به شمار می رود. قوه مجریه و مقننه در انحصار پادشاه قرار دارد وی حکومت مطلقه را دو نوع می داند: نوع اول که دارای ویژگی های زیرند:

اداره حکومت بر اساس قانون پادشاه، ضرورت اطلاعات مطلق ملت و عدم جواز نمود آنها از شاه، انحصار مسئولیت وزرا و مأمورین در نزد شاه و غیره... در نوع دوم: ویژگی های حکومت ایران، عربستان و حتی روسیه می داند عبارتند از:

1-پادشاه برای اداره کشور قانونی که دستور العمل عمومی باشد ننوشته است.

2-عواید قدیم یا آیین مذهبی بر اساس اداره مملکت است.

3-جزا و سزای هر کس موقوف به میل و حالت شخص حاکم است، طالبوف هر دو نوع حکومت را ظالم می داند و زوال چنین حکومت هایی را حتمی می داند.

او به دنبال، حکومت سلطنتی مشروطه است که دارای شرایط باشد. وی تحت تأثیر جان لاک و روسو از ویژگی های حکومت جمهوری نام می برد و آن را حکومتی غیر موروثی می داند. به این ترتیب طالبوف برای غلبه بر استبداد سیاسی و حذف حکومت مطلقه، حکومت سلطنتی مشروطه را مورد نظر قرار می دهد.

طالبوف بزرگترین دشمن ایران را ((بی عملی)) می داند و خواستار گسترش علم و دانش است. وی برای توسعه نیافتگی اقتصادی، متوجه مدرنیسم می گردد و اسباب پیشرفت غرب را در این زمینه علم و صنعت و قانون می داند و خواستار احداث راه آهن، تأسیس مدرسه، روزنامه و غیره می شود. طالبوف هر نوع سطحی نگری و شیفتگی نسبت به غرب را رد کرده و اصلاحات تدریجی را توصیه می کند و حتی پیروزی انقلاب مشروطه در ایران را زودرس قلمداد می کند.

ملکم خان:

او یکی از نظریه پردازان و از نمایندگان تجدد طلبی در ایران است که مستقیماً غرب را مشاهده و تجربه کرده است. اولین سالهای 1275 تا 1277، نخست خط تلگراف را در میهن احداث کرد.

از نظر مبانی، مبادی و اصول معرفت شناختی، ملکم تحت تأثیر فلسفه پوزیتیویستی اکوست کنت و فرانسیس بیکن بود. از تجرد سیاسی، اجتماعی و حقوقی، اقتصادی و فرهنگی تحت تأثیر لاکاومونتسکیو، گیزو و والتر به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسیم و تحت تأثیر اندیشمندان عصر روشنگری بود.

وی نظام استبدادی، عدم گسترش آموزش و علم و عقب ماندگی اقتصادی را علل فلاکت ایران می داند. در اندیشه ملکم، مدرنیته و نه غرب، یک کل است و بایستی به تمامی فهمیده شود.

در واقع سوال اساسی که وی در زمینه تجرد سیاسی مطرح می کند این است که چگونه می‌توان رژیم سیاسی حاکم بر ایران را قانونمند ساخت؟  

ملکم عمیقاً قانون را در برابر بشریت و عرف بکار می برد. دومین متغییر را که ملکم خان فقدان آن را موجب عقب ماندگی ایران می داند، حوزه فرهنگی و آموزشی است. در این زمینه اقداماتی از قبیل، ایجاد مدارس جدید، ایجاد کارخانه های آدم سازی(دانشگاه) اعزام دانشجو به خارج توجه نشان داد. و تغییر خط را در دستور کار خود قرار داد.در زمینه خط و تغییر الفبا معتقد که یکی از علل عقب ماندگی مسلمانان خط آنهاست  در این مورد راهی مستقل از آخونده زاده در پیش گرفت و با اصلاحاتی در الفبا موجود فارسی، خطی جدید ابداع کرد و با آن گلستان سعدی را چاپ کرد.

در اندیشه ملکم خان، چند نکته قابل تأمل است، اولاً این قانون است که تجرد سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی را می سازد. ثانیاً اینکه در مرحله بحران، اتحاد تاکتیکی با علما را پیش کشیده ولی نظرات خود را نسبت به دین، شریعت و مذهب چندان تغییر نمی دهد. او به بومی کردن مفاهیم

مدرنیته در ایران اهمیت می دهد و در نگاه کلی، آنچه قابل توجه است، این است که دستگاه نامنظم فکری وی منجر به ایجاد پارادوکس هایی در اندیشه ملکم گردیده است. ولی این مسئله مانع از آن نیست که اندیشه های وی در انقلاب مشروطه نادیده گرفته شود.

آخوندزاده

ملکم خان

طالبوف

مخالف دخالت روحانیون

چارچوب اندیشه او در زمینه اومانیسم و   ایده و قانون ترقی، عقل گرایی، علم گرایی شکل گرفت

گسترش علم و آموزش همگانی

دوری از تعصب در اسلام

اهمیت دادن به علم

نقد سنت و دین

تأسیس تجدد سیاسی در ایران

تقلید، نظم و قانون از غرب

محدودیت حوزه دخالت روحانیون

توجه به آگاهی دادن و علم

قائل به جدایی دین مذهب و شریعت

اصلاحات دینی و مذهبی

اندیشه سیاسی آخوندزاده بر اساس حقوق   طبیعی بنا شده است

اهمیت دادن به قانون

اهمیت دادن به حکومت قانون

تبلیغ باستان گرایی

پیروی از اندیشه های غرب و تجدد طلبی

توجه به ترقی پذیری و توجه به عقل   گرایی

جایگزینی الگوی غرب به جای الگوی   اسلامی

قائل به جدایی علم از دین و تفکیک دین   از سیاست

مقید بودن به فرهنگ سیاسی سالم و تجدد   سیاسی

 

 

 

سوال 9: میرزا یوسف خان مشارالدوله را با میرزا آقاخان کرمانی بر اساس نظریه اسپریگنز مقایسه کنید؟

میرزا یوسف خان مستشارالدوله: او به عنوان یک اعضاء دیوان سالار اصلاح طلب و روشنفکر مشکلات ایران را داخلی می دانست و آن را در ساختار سیاسی خود کامه ایرانی خلاصه کرده و سعی دارد میان اسلام و مدرنیته سازش ایجاد نماید. ا و آراء و عقاید خود را در رساله ای به نام (( یک کلمه )) گردآورده است و آن یک کلمه منظورش ((قانون)) است.

او ابتدا در این رساله، پرسش و پاسخ فرضی را طرح می کند که در یک سوی آن حکیمی آگاه و رازدان قرار دارد و در سوی دیگر، ایرانی مشتاق که آرزومند تحقق مدینه فاضله فرهنگی است و به این ترتیب وجه اندیشه گی مدرنیته در اندیشه وی بر اندیشه مادی مقدم است. در مرحله بعد برای غلبه بر دردهای ایران، که بر اساس عرف و بر اساس شریعت بر آن حکم می راند، اصلاحات سیاسی را پیشنهاد می کند که بر اساس آن حکومت بر اساس قانون استوار گردد و منشأ اراده مردمی باشد. از نظر او تنها نظام سیاسی سلطنت پارلمانی چنین ظرفیت را دارست و موجب می گردد که سلطنت استبدادی در سایه قانون به پارلمان تغییر یابد.

بر اساس قانون اساسی پیشنهادی او نظام سیاسی کشور، سلطنت پارلمانی خواهد شد و مردم برای مجلس قانونگذاری، نمایندگان خود را برگزیده و از این طریق اهالی را در بحث و توفیق افعال حکومت، مداخله عظیم هست.

در نظام سیاسی پیشنهادی وی، امنیت تامه بر نفس و عرض و مال مردم، هویت عقد جامعه، هویت سیاسیه، عدم شکنجه و تعذیب، هویت صنایع، کسب و... قانون شده و متحقق می گردد. او به صراحت اصل تفکیک قوا را مطرح می کند و تأکید می ورزد که قوه تشریح در مجلس قانونگذاری، قوه محاکمه عدلیه و قوه تنفیذ یا اجرایی به وسیله دیوان دولت صورت می پذیرد.

الگوی وی در تنظیم این مقررات، اعلامیه حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه است. که او به صراحت اصل تفکیک قوا را مطرح می کند. در گام دیگر، درصدد است میان دین و مدرنیته و اسلام و مدرنیته، سازشی ایجاد نماید. وی رهیافت های موجود در غرب را از مبانی اسلامی می‌داند. او ضمن قائل شدن تفاوت میان اصول مبادی و مبانی دینی با آرای فقیهان در کتب فقهی، نقص کتب فقهی را برای زندگی دنیوی را بر شمرده و ناکارآمدی این کتاب را در چشم انداز مدرنیته به دلایل ذیل می داند:

1)قانون فرنگی به قبول دولت و ملت نوشته شده، نه به رأی واحد و حال آنکه کتب فقهی به رأی واحد است.

2)در قانون فرنگی برای هر مورد حکم واحدی وجود دارد. در صورتی که کتب فقهی اقوال ضعیفه را نیز حاوی است.

3)قانون فرهنگی به زمان عامه نوشته شده و معانی و مقاصدش به سهولت مفهوم می شود و حال آنکه کتب فقهی دارای زبان معلق و پیچیده است.

4)قانون فرهنگی فقط مصالح دنیوی را شامل می شود و تمام اتباع کشور را در بر می گیرد، در صورتی که در فقه فقط مسلمان مورد خطاب هستند.

پس از این مرحله، او درصدد تفکیک حوزه شرع و حوزه عرف می پردازد. او ضمن جدا کردن قلمرو عرف و شرع، و قداست زدایی ارزشها، حیطه دخالت شرع و فقیهان را در قلمرو مسائل شرعی تعیین می کند و حوزه مسائل عرف را برای نخبگان جامعه باقی می گذارد.

 

میرزا آقاخان کرمانی:

او به فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسوف اسپنسر نظر داشت به افکار هابز و لاک هم آشنا بود. تفکر سیاسی او محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست، از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارنسیم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کند. اگر بخواهم وجهه نظر متمایز و مشخص برای میرزا آقاخان قائل گردیم باید از وی به سوسیالیست انقلابی، تعبیر کنیم، با توجه به اینکه غایت تفکر او به سوسیالیسم پارلمانی می انجامد، ولی نباید فراموش کنیم که فلسفه رایج قرن نوزدهم مبنی بر ترقی پذیری آدمی خوش بینی نسبت به تأثیر علم در نیکبختی بشر، در ذهنش اثری ژرف داشته است. آنچه جایگاه خاصی به میرزاآقاخان در میان روشنفکران می بخشد. ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان های فلسفی و تاریخی نزد وی است. به تبعیت از روسو قانون اجتماعی را مبتنی بر تکامل طبیعی می دانست و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

او در تشکیل هیئت جامعه بر دو بنیاد طبیعی حکومت و دیانت تکیه می کرد و بین این دو رابطه متناسبی پایه قانون طبیعی قائل بود. او ریشه اصلی عقب ماندگی ایرانیان از نظر وی به زمانی باز می گردد که آنها از اصول و قانون طبیعی فاصله گرفتند دچار حکومتی دسپوتیستی و مذهبی و فنانیکی شدند. او بنیاد حکومت مطلقه ایران را بر پایه اندیشه حق الهی حکومت توضیح می‌دهد از نظر او یکی از عوامل عقب ماندگی ایران، عدم دخالت مردم در امور مملکتی است. او تازیان را پایگذار مطلقفیتی در امر حکومت می داند او معتقد است اگر شاهنشاهان ایران قدیم، پارلمان نداشتن، آیین مشورتی قوی داشتند چنانکه در امور مهم مملکتی سه مجلس از بزرگان و خردمندان تشکیل می دادند و هر کس به آزادی سخنان خود را می گفت، صورت هر مجلس را می نگاشت و از مجموع آنها هر چه مصلحت بود، میزان کار خویش قرار می دادند. در حالی که اندیشه تازیان در اطلاعات از اولا الامر فقدان آزادی رأی خلاصه می شد. از نظر او دلایل عقب ماندگی در ایران، در رسوخ آرای خواص در دین، رشد اندیشه های صوفی مآبانه و سلسله ادیان و فقیهان نهفته است. او برای غلبه بر عقب ماندگی سه اصل را مطرح می کند:

1)اخذ مدنیت فرهنگی  2)اخذ بنیادهای سیاسی مدرن غربیان   3)ناسیونالیسم

میرزا آقاخان کرمانی، تحت تأثیر فلسفه پوزیستویستی معتقد است که بر اثر گسترش وسایل و دستگاه های ارتباطی همه مردم ناچار می شوند از اتحاد در قوانین و تشابه در اعمال و آداب و حدود و شرایع تناسب حکومت ها به همین مقیاس بر اثر اختلاط اقوام،خط نیز مثل زبان((صورت واحد)) خواهد پذیرفت.

او هرگز از ادغام تمدن سخن نمی گوید. سومین اصل در اندیشه او ناسیونالیسم است، این مکتب چنان در اندیشه وی اساسی است که می گوید: هر فردی باید تاریخ ملت خود را از روی معلومات جوهریه محاکمات فلسفیه کشف کند. اصل چهارم، در اندیشه وی نوعی حالت اومانیستی و انسان گرایانه در تفکر وی است. او می نویسد: برای اینکه به مقام انسانیت برسیم نخست باید خود را مکلف به اصلاح حال خود و نزدیکان خود بدانیم. سپس به آشنایان و همسایگان بپردازیم، بعد اصل وطن را گرامی داریم. سپس از آن طور خود را پرستاری کنیم و بالاخره ابنای بشر را به همین ترتیب مقدس و محترم شماریم.