مهرسا مجدی
"بسمه تعالی"
بینش های علم سیاست (اسکینر)
"خلاصه فصل پنجم و مضوع کنفرانس"
" انگیزه ها، نیت ها و تفسیر"
ارائه دهنده :
مهرسا مجدی
نام استاد :
جناب آقای دکتر سید اسدالله اطهری
ما می خواهیم در این فصل بدانیم آیا میتوانیم از معنای متن به انگیزه و نیت های مولفان پی ببریم یا خیر ؟
کسانی هستند که با ارتباط دادن یا یافتن ارتباط بین معنی برخی کلمات یا جملات خاص با نیت و انگیزه نویسنده سرسختانه مخالف هستند از جمله ویمست و بردزلی wimsatt and beardsley آنها بر این باورند که برای بازیابی یا کشف معنای یک متن ما نمیتوانیم به نیت مولف پی ببریم چون این کار نه قابل دسترسی است و نه مطلوب .
بعد از آنها رولان بارت roland barthes و میشل فوکو با مطرح کردن مرگ مولف انگیزه و نیت مولف را مطرود اعلام کردند .
سپس ژاک دریدا derrida گفت که خوانش متن امری است دست نیافتنی زیرا این تصور که بدون ابهام بتوانیم به معنای یک متن بپردازیم کار اشتباهی است « تفسیر مبنی بر متن کاریست خطا »
3 برداشت از معنا وجود دارد :
1 - شماره (1) - برخی از کلمات و جملات خاص چه معنایی می دهند ؟
( بردزلی وظیفه منتقدان ادبی را بررسی معنای متن یا کلماتی می داند که پیش روی آنها قرار دارد نه نیت نویسنده متن. ) در این زمینه دریدا نیز به بازیافت ناپذیری معنا تاکید می نماید و این مطلب را عنوان میکند که واژه ها فاقد معنای ثابت اند .
معنا ( آنها ) جایی پس افکنده میشوند و سرانجام ناپدید می شوند و حالتی از بینا متنیت ناب جایشان را می گیرد.
( آنها ساخته ، اختراع و به کار برده میشوند و در نهایت کاربرد خودشان را از دست میدهند
۲ - ( اینجا منظور خواندن میان خطوط ( بخش سفید یک کاغذ ) یا پیام پنهانی است )
معنای شماره (۲) : این متن برای من چه معنایی را می رساند ؟
معنای شماره ۲ زیربنای رویکرد پدیدار شناختی به نقد ادبی را تشکیل میدهد
ولفگانگ ایزر از فرآیند خانش به عنوان فهمیدن متن سخن میگوید که توسط خواننده متن تحقق مییابد ( فهمیدن متن ) از نظر او شخص علاوه بر اینکه به متن فعلی توجه میکند باید کنشهای دخیل در نشان دادن عکس العمل به آن متن را نیز مدنظر قرار دهد . ( چه عواملی باعث میشود به آن متن عکس العمل نشان دهد )
علاقهمندان به معنای شماره ۲ کسانی هستند که بینش های پدیدارشناسان را درمورد آنچه به رویکرد خواننده مدار به تفسیر نامیده شده است بسط داده اند .
یکی از نمایندگان سرشناس این جریان پل ریکور paul ricoeur در کتاب هرمنوتیک علوم انسانی بوده است .
از نظر ریکور متن ها ممکن است دارای معناهای اصیل و دست نخورده ای باشند که بر اثر گذشت به علت چند معنایی و استعاری زبان معنایی را به دست بیاورند که اصلا مورد نظر نویسنده نباشد .
منظور ریکور این است که مفسران باید به معنای متغیر متن ها تمرکز کنند تا معانی که شاید پدیدآورندگانشان قصد داشتند به آنها نسبت دهند .
« آنچه که متن اکنون میگوید اهمیت بیشتری دارد تا آنچه مولف قصد گفتنش را دارد
یکی از نمایندگان رویکرد خواننده مدار استنلی فیش Stanley fish است که معتقد است خواننده در برابر معنا واکنش نشان نمی دهد ، واکنش خواننده ، معنای متن است .
تنها معناهایی میتوانند بازیابی شوند که آن معنا ها را تولید کرده باشیم .
معنای شماره (۳) : نویسنده (مولف متن) چه منظوری ممکن است داشته باشد ؟
دریدا درباره قطعه ای بر جای مانده در میان دست نوشته های نیچه که در آن میخوانیم «من چترم را فراموش کردهام» اذعان میکند که در فهم این جمله هیچ مشکلی وجود ندارد .
هر کس میداند که معنی جمله من چترم را فراموش کردهام یعنی چه .
اعتراض دریدا این است که ما هنوز هیچ وسیلهای برای بازیابی آن چه ممکن است منظور نیچه از نوشتن آن کلمات باشد در دست نداریم . و حتی وسیلهای برای بازیابی کنش گفتاری او را نداریم . آیا صرفاً به کسی خبر میداد که چترش را فراموش کرده است ؟ یا شاید به او اعلام خطر می کرد و یا به او مجددا اطمینان خاطر می داد ؟ یا چیزی را توضیح می داد . یا پوزش می خواست . یا از خودش انتقاد میکرد .
یا به طور ساده به حافظه ضعیفش تأسف میخورد ؟
شاید طبق نظر دریدا او اصلا هیچ منظوری نداشته . مقصود دریدا این است که ما هرگز به این موضوع پی نخواهیم برد . دریدا تاکید میکند هرگز نمی توانیم امیدوار باشیم که با اطمینان یا با وسیلهای خطاناپذیر به آنچه ممکن است مد نظر او باشد پی ببریم
در نتیجه : ما هیچگاه نمیتوانیم منظور نویسنده از نوشتن یک متن را بفهمیم .
به عبارتی وقتی یک متنی را میخوانیم برداشتمان از متن نباید معطوف به انگیزه یا نیت مولف باشد .
ویمست و بردزلی معتقدند ؛ ما باید فقط به خود متن توجه کنیم (همه آثار هنری باید خودشان روشنگر باشند) اگر بخواهیم غیر از اطلاعاتی که خود متن در اختیار ما می گذارد به چیز دیگری بپردازیم دچار نوعی «مغالطه رومانتیک» شده ایم .
یکی از دلایل عمده ای که ویمست و بردزلی بر اساس آن برای اثبات بی ربط بودن نیت مندی به استدلال می پردازند این است که می پرسند ؛ منتقد چگونه می تواند به آنچه که شاعر تلاش کرده انجام بدهد پی ببرد ؟ و در پاسخ میگوید : اگر شاعر از عهده اجرای این کار بر بیاید پس خودش نشان می دهد که برای اجرای چه کاری کوشیده است .
مفسران جدیدتری مانند گنگ gang با تشریح و پذیرش اصطلاح مغالطه نیتمندی تاکید میکند که هرگاه چیزی به طور روشن و بی ابهام بیان میشود معقول نیست که از گوینده درباره علت استفاده از کلمات و معانی مورد نظرش سوالی شود .
در نتیجه ما باید متن را به عنوان یک اندیشه بدون نسبت دادن به زمینه بیرونی آن بررسی نماییم به عبارتی انگیزهها و نیتهای نویسندگان را باید از درون متن هایشان فهمید و درک کرد نه جدا از آنها ، پس فهم نیت ها به تامل جداگانه ای نیاز ندارد .
ادعای دیگر این است که انگیزه ها و نیت ها بیرون از کارهای نویسنده قرار دارند ، در نتیجه هیچ جزئی از ساختار را تشکیل نمیدهند . پس منتقدان برای روشن کردن معنای متن ها نباید به انگیزه ها و نیت ها توجهی کنند .
3 دلیل برای قبولاندن این فرض عنوان شده است که چون انگیزه ها و نیت های هر مولف یا نویسندهای بیرون از آثارش قرار دارد نباید با تفسیر ارتباط داشته باشند .
۱ - بازیابی انگیزه ها و نیت ها کاملاً نا ممکن است .
آنها "ذوات خصوصی اند که هیچ کس را یارای دسترسی به آنها نیست .
این اولین ادعای ویسمت و بردزلی است . «نیت به راستی شناخت ناپذیر است» .
۲ - دومین استدلال این است که شاید بازیابی انگیزه ها و نیتهای مولف امکان پذیر باشد اما با توجه به چنین اطلاعاتی ، معیار نامطلوبی برای سنجیدن ارزش اثر هنری است .
ویسمت و بردزلی به طور ناهماهنگ با یکدیگر تغییر موضع میدهند و استدلال میکنند که شناختن نیات یک نویسنده به منزله معیاری برای داوری اثر هنری یا ادبی وی کار پسندیده ای نیست .
ضد نیت گرایی به ما میگوید نیت مولف در نوشتن اثر تا چه حدی با داوری منتقد درباره آن ارتباط دارد ؟ و هشداری که به ما میدهد این است که توجه به نیت ممکن است بر واکنش خواننده به طرز نامطلوب تاثیر بگذارد .
۳ - سومین استدلال :
اگر چه شاید بازیابی انگیزه ها و نیتهای نویسندهای امکان پذیر باشد اما اگر هدفمان مشخص کردن معنای یک متن باشد ، بازیابی متن هیچ ارتباطی به اطلاعات مرتبط به معنی متن ندارد.
ویسمت و بردزلی تنها موضوع مورد توجه خودشان را معنای شعر می دانند و حالت ذهنی شاعر را موضوعی جداگانه می دانند رویکرد پدیدارشناسانه و به طور کلی تر رویکرد خواننده مدار به تفسیر متنها عقیده مشابهی است .
ریکور نظریهپردازی است که بی تردید اذعان می کند متن ها از معانی اصیل و قصد شده ای برخوردارند . ریکور بازیابی متنها را در درجه دوم اهمیت می گذارد و در مقابل ، وظیفه پژوهیدن معناهای همگانی را جالب توجه می داند که این متنها متعاقباً کسب خواهند کرد .
با شناختن نیت ها و انگیزه های مولف میتوان به پیوند یا رابطه بین نویسنده و اثرش (آنچه که نوشته است) پی برد . شناخت نیت و انگیزه شناختن حقایقی از قبیل شوخطبعی ، جدی یا طنزپرداز بودن نویسنده است که در جریان نوشته اش به چه کنش گفتاری پرداخت است ؟
استدلال هایی برای اثبات اینکه انگیزه ها و نیات مولفان را برای بازیابی معانی متن هایشان می توان نادیده گرفت یا خیر ؟
استدلال هایی برای اثبات اینکه انگیزه ها و نیات مولفان برای بازیابی معانی متن هایشان را می توان نادیده گرفت یا خیر؟
1 به هر حال آگاه شدن از حالات روحی نویسنده از قبیل خشم و حسادت شاید می تواند نکته ای از معانی آثار وی را بر ما روشن سازد .
هرگاه منتقدی از این شناخت برخوردار باشد نسبت به مولف ، امکان دارد واکنش وی نیز نسبت به نویسنده تحت تاثیر این شناخت قرار گیرد .
با ذکر مثالی از ویتگنشتاین برای پی بردن به مقاصد و نیات می پردازیم .
من ناگهان متوجه میشوم که مردی در مزرعه مجاور دست هایش را در هوا تکان می دهد سعی نمی کند مگسی را براند بلکه دارد به من هشدار میدهد که گاو مزرعه قصد حمله به من را دارد .
بازیابی نیت : شناسایی افکار او در لحظه نخست تکان دادن دست هایش نیست بلکه عبارت از درک این نکته است که می توان تکان دادن دست را به منزله هشدار تلقی کرد
نکته : این امر موجب میشود که توصیف چنین نیت هایی به عنوان «ذواتی خصوصی که هیچ کس توان تشخیص و دسترسی به آنها را ندارد» گمراه کننده باشد .
چنین صحنه هایی را به صورت میان ذهنی می توان درک کرد .
نیت هایی که شالوده چنین اعمالی را تشکیل میدهند باید از سرشتی اساسا همگانی برخوردار باشند یعنی برای همگان خوانا و روشن باشند .
کلیفورد گیرتس معتقد است که ایده ها «معناهای انتقال یافته هستند» نه مواد مشاهده ناپذیر ذهنی .
۲ دومین استدلال که حکمی نادرست در خود دارد مبنی بر پذیرفتن این فرض که داشتن شناختی درباره انگیزهها یا نیات نویسنده میتواند معیاری برای داوری شایستگی کارش را فراهم کند بی تردید تصوری خطاست ص 174 . فرنک سیوفی در این خصوص این گونه اظهار نظر کرده که برای نویسنده فایدهای ندارد که به منتقدش اطمینان خاطر بدهد که قصد دارد شاهکار بیافریند.
۳ - استدلال سوم : تا حدی صادق است من تصدیق میکنم حتی اگر این نکته در مورد نیت های نویسنده (یکی از ویژگیهای اثر و درون متن هستند) درست نباشد چه بسا در مورد انگیزه های او (ارتباط احتمالی با پیدایش اثر و بیرون از اثر هستند) ممکن است صادق باشد
قابل توجه : بازیابی انگیزه ها ربطی به مفهوم آثار مولف نخواهد داشت .
اسکینرتاکید میکند : یکی از معایب بارز بحث مغالطه نیت مندی که مرا ملزم به توضیح آن می نماید این است که بیشتر مفسران هرچند کانون توجهشان را بر نیت مندی متمرکز کردهاند ولی در کل هر چه درباره نیت ها می گویند درباره انگیزه ها نیز صادق است .
لیکن متمایز کردن انگیزه از نیت در تفسیر متن امری اجتنابناپذیر است .
فیلسوفان زبان با پیروی از تحلیل کلاسیک ج . ل . آستین بر این نکته متمرکز شده اند که هر گفته جدی که صورت می گیرد علاوه بر داشتن معنای معین ، نوعی نیروی نهفته در سخن یا نیروی کارگفتی در آن وجود دارد
وقتی گفته معناداری به وجود میآید ممکن است همزمان کنشهای کارگفتی از قبیل قول دادن - برخورد داشتن - التماس کردن - آگاه ساختن و ... در آن وجود داشته باشد
شیوه آستین در مطرح کردن نیروی کارگفتی :
دست یافتن به فهم نیروی کارگفتی هر گفتهای معادل است با : درک کردن آنچه که گوینده در هنگام صدور آن انجام داده است .
اما شیوه اسکینر طبق نظر خودش : درک کنش کار گفتی ای که گوینده انجام داده معادل با پی بردن به نیت های اولیه در جریان صدور گفتارش .
چیزی که برای استدلال اسکینر اهمیت دارد تمایز میان نیتها و انگیزهها است .
در نتیجه : هر نیت موجود در سخن گفتن و نوشتن با نیروی معینی همراه است .
تمایزات از نظر اسکینر این عقیده او را مبنی بر عدم ارتباط بین بازیابی انگیزهها و تفسیر معانی متن ها تایید می کند .
طبق نخستین استدلال به این دلیل که نیت نویسنده درون متن هایش جای دارند دیگر نیازی به بازیابی نیت ها هنگام تفسیر اثر توسط منتقد نیست .
بازیابی نیتهای کار گفتی نویسنده (این که او در نوشتن به شیوه ای معین چه منظوری ممکن است داشته باشد . در صورتی ضروری است که هدف منتقد پی بردن به آنچه او نوشته است باشد .
مهمترین و حساسترین نکته این است که باید توجه خود را علاوه بر معطوف کردن به متن خاصی که مورد علاقه مان هست به قراردادهای محکمی که در موضع خاصی از گفتارشان نشان می دهند و به متن مربوط میشود نیز متمرکز کرد
در نتیجه : برای پی بردن به استدلال نویسنده یا مولف در متن باید فقط تمامی نمادها و باز نمایی های موروثی که ذهنیت یک دوران را تشکیل می دهند از طریق کاربرد آن مفهوم خاص در آن زمان معین صورت پذیرد .