بسمه تعالی

بینش­های علم  سیاست

 (کوئنتین اسکینر)      

خلاصه فصل هشتم و موضوع کنفرانس

" اصول اخلاقی و تغییر اجتماعی"

ارائه دهنده :

محمد شاویسی

نام استاد :

دکتر سید اسدالله اطهری

کتاب بینش­های علم سیاست کوئنتین اسکینر، جلد اول در باب روش ترجمه فریرز مجیدی در 348 صفحه مشتمل بر 10 فصل می­باشد. عناوین به شرح ذیل می­باشد: فصل اول: دیدن امور آنگونه که هستند- فصل دوم: کار تاریخ و کیش واقعیت- فصل سوم: تفسیر، عقلانیت و حقوق- فصل چهارم: معنا و فهم در تاریخ اندیشه- فصل پنجم: انگیزها، نیتها و تفسیرها- فصل ششم: تفسیر و درک کنش های گفتاری- فصل هفتم: معنای اجتماعی و تبیین عمل اجتماعی- فصل هشتم: اصوا اخلاقی و تغییر اجتماعی- فصل نهم: ایده واژه های فرهنگی- فصل دهم: بازپس نگری: بررسی فن خطابه و تغییر مفهومی.

اسکینر می­نویسد: «در فصل هشتم کوشیده‌ام با اشاره به نمونه تاریخی مشخص، وابستگی عمل اجتماعی به توصیف‌های هنجارمندی را که برای موجه جلوه‌د‌ادن رفتارمان در دسترس ما قرار دارند تشریح و روشن کنم...

از نظر نویسنده سیاست پیشگان و یا چهره ­های خاص و سرشناش به آنچه می­بینند و یا اعتقاد دارند عمل نمی­کنند و پیرو آن نیستند و صرفاً بر زبان می آوردند. پس باید آنها را توجیه گری دانست یعنی توجیه گری رفتار و کردارشان دانست و از آنها رد شد و اعتنایی نکرد. نویسنده معتقد است سر لوئیس نیمیرکه نافذترین فرد در این بینش است و با وجود اینکه خود او نیز از اینگونه رفتارها ابراز تنفر کرده است اما خود او هم به تاثیر متقابل اصول اخلاقی و شیوه کار در زندگی عمومی معتقد است. در صورتی که نیمیر اشاره می­کند: "لازم نیست در تبیین هایی که از رفتارشان به عمل می­آوریم نقشی برایشان قائل شویم زیرا فقط پدیده هایی فرعی­اند و هیچ الگویی درجهت راهنمایی ما برای واقعیت­های بنیادین زندگی سیاسی و اجتماعی فراهم نمی آورند".

مورخانی که از واقعیت کمتری برخوردارند نیمیر و پیروانش را بخاطر بدبینی و عیب جویی مورد انتقاد قرار داده و با تاکید بر نوشته هربوت باترفیلد معتقدند، چهره های سرشناش البته برخی از آنها به آنچه که می گویند پایبند هستند و عمل می کنند و اگر بخواهیم عمل سیاستمداران را به آنچه می گویند نسبت دهیم کار سخت و نشدنی است. زیرا همین که برای رسیدن به اعتقادی، کار یا برنامه ای را شروع می کند حقیقتاً تاثیری بر عمل انها دارد. از نظر نویسنده نقطه ضعف این واکنش آن است آنها این اجازه را به رقیبشان می­دهند که هر طور که می خواهد عمل کند و آن رفتار را نتیجه متقابل بین اصول اخلاقی و شیوه عمل اعلام کنند. و همانطور که یکی از شاگردان نیمیر می­گوید: "آرمان­های اخلاقی و سیاسی به ندرت به خودی خود عوامل تعیین کننده عمل انسان به شمار می­روند" و این یعنی هر گاه به تبیین رفتار اشخاص می­پردازیم لزومی ندارد که به اصولی که به آن اقرار می­کند، ارجاع دهیم".

اما از نظر نویسنده تردید آمیز است و می­گوید: "حتی اگر اذعان کنیم که اصول اخلاقی به ندرت نقش انگیزه­ها را ایفا می­کند اما باز هم آرمانهای مورد اعتراف شخص کنشگر تاثیر یا اهمیتی در رفتار او خواهد داشت و این همان است و باعث می­شود که کنشگر سعی در جهت موجه جلوه دادن رفتار و عمل خودش داشته باشد". مثالی می­زند که در اروپای اوایل عصر مدرن کسانی بودند که خود را وقف تعهدات بازرگانی می­کردند و سود­هایی که بدست می آوردند باعث می­شد که انها آزادانه و بدون مانع بخواهند که ادامه کار دهند اما معیارهای اجتماعی و مذهبی زمانشان باعث می­شد که کردار و اخلاق آنها کاملاً و حتی قانوناً شبه انگیز باشد. در این بین مدافعان بازرگانان به همان نحو لوئیس رابرتس ادعا می کردند که بازرگانان شایسته احترام و افتخار بیشتر از آنی هستند که تاکنون به دست آورده اند و این عمل یعنی آنها می­خواستند و یا حتر ضروری بود و ریاکارانه رفتار کنند و موجه جلوه دهند و از بند اتهامات خود را دور سازند.

نویسنده در بخشی از مطالب خود بیان کرده است که اگر حتی جزئیات این موضوع را از نظر تاریخی هم بررسی کنیم خواهیم نوانست به همبستگی علی میان اصولی که مردم به آن اعتراف به عمل می­کنند و جریان­های سیاسی و اجتماعی عمل آنها پرده برداشت. وی معتقد است برای توجیه در کار و یا عمل باید آن را نزد مردم پسندیده جلوه داد. همچنین معتقد است انگیزه هرکس آمیخته با موقعیتش است و نیاز دارد که تصویری خوب و مناسب از خود جلوه دهد. بیان این نکته را سخت می­داند که بگوییم کنشگر به آن چیزی که اعتراف و عمل می کند اعتقاد و اصولی ندارد و آن اصول هم نقشی در انگیزه او ندارد.

به این نتیجه می­رسدکه هدف من این است که ثابت کنم بین رفتار شخص و اصول مورد اعترافش ارتباط وجود دارد.

نگارنده معتقد است، برخی از الفاظی که کنشگر بکار می­برد مثل شرافتمندانه- صادقانه- شجاعانه- ریاکارانه و... که برخی رد را قبول می­کنند برای این است که به طور واضح نگویند به چه چیزی اعتقاد دارند و در کل می­خواهند مخفی بماند و با این کار می­خواهند ثابت کنند که می­توان از واژه­های مطلوب و یا به نحوی برای توصیف اعمال به ظار مشکوک استفاده کرد. این اعتراف آنها جای امید دارد که بتوان از همین طریق آنها را مجبور کرد که متعهد شوند که اثبات کنند که عمل­شان را موجه جلوه داده اند و واژه های مورد استفاده مخالفانشان را روشن کنند.

نویسنده اشاره­ای هم می­کند به نظر مارکس وبر در کتابش (کتاب وبر) به نام "اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری". وبر در این کتاب با تمرکز بر رفتار سرمایه داران نشان می دهد که آنان رفتارشان را با مفاهیمی معرفی می­کنند که برای یک زندگی دینی آرمانی است و البته راه عاقلانه ای را هم برگزیده­ اند تا رفتار خود را توجیه کنند و این رفتار انعکاسی از پارسا منشی زندگی دنیوی فرد پروتستانی است. 

نویسنده نظر دارد هر ایدئولوژیست برای استفاده از واژگان اخلاقی برای توجیه، شیوه ای دارد. بیان می­کنند برای مخالفانشان که اگر ما از لغاتی استفاده کرده ایم که از نظر جمع نارضایتی را نشان می­دهد، هدف بیان نارضایتی نبوده است بلکه از طریق آن لغت می خواستیم موافقت خود را اعلام نماییم و این یعنی به چالش کشیدن حریف برای بیان احساسات از نارضایتی و این وارونه جلوه دادن نیاز دارد که از لغات و الفاظی جدید و نو استفاده شود و این شیوه مفسران است که در بگو مگوهای سیاسی و اجتماعی ازآن استفاده می­کنند.که این تدبیر ناپخته است و بهره گیری چندانی نمی­توان از آن کرد. تبدیل کردن واژه­ای خنثی به واژه­ای مطلوب برای توصیف جریانی که می­خواهند از آن تمجید کنند. کلماتی چون: موشکافانه/ ژرف کار- بلندپرواز/ جاه طلب- زرنگ/ زرنگی و... که این کلمات در برهه­ای از زمان برای بیان نارضایتی و نفرت بود و در نسل­های بعدی به تدریج وارونه شد و کاربرد متعارفی بر جای گذاشتند یعنی به عنوان تایید و رضایت و یا عقل معاش به کار برده شدند و ادامه یافتند.

هدف از این بررسی­ها این است که هر چه بتوان مقبولیت ظاهری را حفظ کرد و بر ان تایید نهاد اما معانی جدید و نو خیلی زود به صورت آشفته و کشدار در می­آیند. مسلماً تاثیر فن خطابه بدان گونه است که خواننده احساس نمی­کند که آنان به نحو موفقیت آمیزی بر ویژگی زاهد مآبانه کسب و کارشان را صحه گذاشته­اند بلکه احساس می­شود آنان تعدادی از واژه­های اصلی را براساس سلیقه فردی بکار برده­اند. نویسنده معتقد است که مورخانی چون لوئیس نیمیر که الفاظ و رفتاری را به زبان ساده در میان مردم جلوه داده­اند و بین اصول اخلاقی و رفتار اجتماعی رابطه برقرار کرده­اند، خوانندگانشان را با یک مغاطه مواجه ساخته­اند و نباید نتیجه گرفت که آن اصول هیچ نقشی در تبیین رفتار عاملان ایفا نمی­کند. زیرا مردم در صدد هستند موجه جلوه دهند همه کرداری را که مستعد مشکوک جلوه کردن باشند. این یعنی اگر رفتاری در مرحله­ای به مانعی برخورد تنها راه موجه جلوه دادن آن است و این پذیرش ممکن نیست مگر از طریق افراد رایج جامعه تا بتوان بر دامنه آن افزود. پس سرمایه داران در فضای اخلاقی که خود را می­یافتند فاقد مشروعیت بودند. از این رو آنان نیاز داشتند که به عنوان یکی از شرایط شکوفایی و پیشرفت، برای موجه جلوه دادن رفتارشان دنبال وسیله باشند. همانطور که گفته شد یکی از وسایلی که آنان یافتند، بهره برداری از واژه­هایی بود که بار ارزشی داشتند و این کار اگر چه نیرنگی بود اما مؤثر هم واقع شد.