مقایسه و تفاوت و شباهتها میان صدر اعظم های دوره قاجاریه :قائم مقام فراهانی، امیر کبیر و امین الوله
بر اساس کتاب ایران و مدرنیته اثر دکتر اسدالله اطهری
نویسنده محمد شاویسی
 
 
اندیشه قائم مقام فراهانی:
بديهي است که در دوره‌هايي از تاريخ ايران، که موضوع سخن ماست، در مناسبات ميان دولت‌ها، مدار کارها بيشتر از آنکه بر مذاکره باشد، بر دشمني و جنگ بود، و، در واقع، مذاکره و مصالحه همچون وقفهاي در فاصله رخوتناک دو جنگ خونين به شمار مي‌آمد. وانگهي، دارالسلطنه تبريز تنها کانون نوسازي ايران و اصلاحات نبود، بلکه خط مقدم جبهه جنگ با عثماني و روسيه بود، به اين اعتبار، درياي ژرفي بود که جز خيزابه‌هاي بلند بحران از آن بر نمي‌آمد. (1) عباس ميرزا و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، اگرچه مرد اصلاحات و اهل تدبير حکومت بودند، اما هر يک در مقام خود، نه تنها مرداني جنگاور بودند، بلکه در مديريت بحران نيز يد بيضا مي‌کردند و، چنانکه از منشآت و نامه‌هاي قائم مقام مي‌توان دريافت، سلاح «قانون‌هاي خوب» را باصلاح «جنگ افزارهاي خوب» جمع کرده بودند. قاعده‌اي که در کانون بينش سياسي قائم مقام قرار دارد، جمع ميان آن سلاح و اين صلاح، خرد مديريت اصلاح‌طلبانه و مديريت بحران در جنگ و پيامدهاي آن، و فهم اين نکته اساسي است که «جنگ جز ادامه سياست با ابزارهاي متفاوت» نيست و سياست خارجي هر دولتي، در نهايت، ادامه سياست داخلي آن است. نيازي به گفتن نيست که قائم مقام رساله مستقلي در سياست ننوشته، اما در منشآت و نامه‌هايي که از او در دست داريم، به هر مناسبتي، اشاره‌هايي به برخي از قواعد بينش سياسي خود آورده است. در دارالسلطنه تبريز، در غياب انديشه سياسي جديد، جمع الزامات دليري در جنگ و خرد مديريت اصلاحات امري آسان نبود، اما قائم مقام، به فراست، دريافتي از آن پيدا کرده بود. مفهوم بنيادين در بينش سياسي قائم مقام «صلاح دولت»، به عنوان مفهومي ناظر بر کليات، بود، که با عقل فهميده مي‌شد و همچون واسطه العقدي سلاح را به صلاح، سياست داخلي را به مناسبات خارجي و جنگ را به الزامات اصلاحات پيوند مي‌زد. ميرزا، در نامه اي درباره برادر خود، ميرزا موسي، نماينده دارالسلطنه تبريز در دربار تهران، که در حضور شاه «عرضي کرده و ضربي» خورده بود، از باب عذر تقصير آن برادر، مي‌نويسد که ضرب او «شايد که از انتسابِ اسمي است نه اکتساب رسمي» و اين توضيح را مي‌آورد:
«امثال او را از زمره چاکران، که به خدمت ثغور مامورند، واجب عيني است که امر جزئي را کلّي گرفته، هر چه ببينند و شنوند، بي‌تأمل در معرض آرند و يک دقيقه مهمل نگذارند». (3)
در هر مقامي، رعايت صلاح دولت، که از مقوله کليات است، «واجب عيني» است و قائم مقام، در نامه ديگري، اين نکته را نيز يادآور مي‌شود که «کليات خاصي عقل است، جزئيات کار نفس» (4) و، لاجرم، در کار ديوان، «واجب عيني است که امر جزئي را سخت کلي» گرفته و در تدبير آن از ضابطه عقل پيروي کنند.
در مجموع اقدامات قائم مقام در چارچوب رژیم و برای افزایش کارائی دولت و ایجاد اصلاحاتی برای مدرن ساختن دولت قدیم صورت گرفت. هدف وی حفظ وحدت ملی و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی بودمانند ماکیاولی که تمرکز اصلی وی وحدت ملی ایتالیا بود. (5)
 
 
 
اندیشه امیر کبیر
آنچه از کتاب دکتر اطهری من دریافتم سوال سخت تامل برانگیزیست. ديدگاه اميرکبير يک واقعيت در تاريخ ايران است، واقعيتي تلخ و ناگوار، و پايان آن لکه‌ي ننگي بزرگ. اينکه اميرکبير را چه اشخاصي و با چه انگيزه‌هايي کشتند شايد آنقدر مهم نباشد که اميرکبير را چه چيزي کشت؟ چون اگر آن چند نفر خاص باعث قتل امير نمي‌شدند چند نفر ديگر به‌اين کار اقدام مي‌کردند، مهم اين است که اميرکبيرکُش‌ها زياد بودند، اينکه قرعه فال به نام کدام بيفتد و شرايط به گونه‌اي رقم بخورد که کدامشان باعث و باني اين کار شوند چندان اهميت ندارد، به همين دليل مي‌گوييم اميرکبير را چه کسي کشت مهم نيست، بلکه چه چيزي کشت مهم است. اميرکبير را يک فرهنگ کشت، اميرکبير را عادت‌ها و خصلت‌هاي ريشه‌دار فرهنگي و شخصيتي يک جامعه کشت که‌اين ويژگي‌ها در اغلب مردم اين جامعه جريان دارد و مرتب بازتوليد مي‌شود. اميرکبير را نگرش‌هاي انسان‌هايي کشت که به ظاهر بزرگ ولي در اصل کوچک بودند و در جاي بزرگ قرار گرفته بودند. شايد اين قانون آفرينش باشد که هر موجودي و هر پديده‌اي اگر در معرض تهديد و نابودي قرار گيرد به هر نحو ممکن از خود و حياتش دفاع و رقيبش را نابود مي‌کند، شيوه، عادت، و فرهنگ دزدي، سوء استفاده، ريا، تملق، سودجويي، زياده‌خواهي، طمع و... به عنوان يک بسته و مجموعه‌ي به هم پيوسته و شبکه حاکم بر آداب و عادات دولتمردان و کارگزاران آن زمان، خود را در معرض تهديد، ضعف و درنهايت نابودي مي‌ديد، و در صدد دفاع برآمد و مخالف خود را از پاي درآورد.
اين پديده‌ي تلخ و غم انگيز به هرحال يک واقعيت است اما نکته‌ي مهم و واقعيت تلخ‌تر اينکه فرهنگ اميرکبير کشي تا به امروز نيز در ميان ما و در درون فرهنگ ما باقي مانده، و در اشکال جديد خود را بازتوليد کرده است. مسئله اميرکبير کشي در ايران، پيش از آنکه يک مسئله سياسي باشد مسئله‌اي فرهنگي است، بزرگي برخي افراد به مقام و جايگاه سياسي يا اداري نيست بلکه مربوط به شخص و شخصيت آن‌هاست، که امير از جمله اين‌ها بود، ولي روا داشتن جسارت و گستاخي نسبت به امير از زمان عزل تا زمان قتل، (7) از آسيب‌هاي عميق فرهنگي حکايت مي‌کند. بي قراري و عجله وصف ناشدني در اجراي حکم قتل امير (6) نيز از آسيب‌هاي جدي و عجايب فرهنگ ايراني است. اگر عزل و نصب يا حکمي را -به خصوص اگر جاي تأمل دارد- مي‌توان يک هفته و يک ماه و چند ماه ديگر انجام داد، چه اصراري بر انجام فوري آن وجود دارد، مگر در عرصه‌ي کلان سياست و اجتماع چه اتفاقي قرار است رخ دهد که چند هفته و چند ماه زمان، تأثير بسزايي در آن داشته باشد؟ آنچه در کشندگان امير قابل توجه است نه گوشت و پوست و استخوان و ظاهر بشري آن‌هاست، بلکه ويژگيهاي شخصيتي، نگرش‌هاي فرهنگي و نوع نگاه آن‌ها به انسان و جامعه و قدرت و ثروت بود، و اين ويژگي‌هاي شخصيتي و نگرش‌هاي فرهنگي، همچنان بين ما وجود دارد. هم اکنون در نظام اداري ما و البته در حد و اندازه‌ي پايين تر، صدها و شايد هزاران اميرکبير کوچک وجود دارد ولي اطرافيان آن‌ها به سرعت و با انگيزه‌هاي شبيه ميرزا آقاخان نوري و مهد عليا و حاج علي خان فراشباشي و ساير دربارياني که باعث قتل امير شدند و با همان مهارت و چيره‌دستي، به قتل اين اميرکبيرهاي کوچک دست مي‌زنند و البته قتل اين‌ها به تناسب شرايط زماني، کنار زدن آن‌ها و به حاشيه راندنشان به لطايف الحيل و يا تخريب شخصيت آن‌هاست. اميرکبير کشته شد، بايد به حال فرهنگ اميرکبيرکشي فکري کرد.
با مطالعه کتاب دکتر اطهری موارد ذیل قابل استخراج است(8):
الف- ويژگي‌هاي کلي سياسيعشق به وطن و سرنوشت کشور؛معيار قراردادن منافع ملي و مصلحت کلان کشور در تمام تصميم‌گيري‌ها و اقدامات نداشتن هيچ گونه منفعت و خواست شخصي، گروهي، طبقاتي و... در عرصه سياست؛عقلانيت، خردمندي و دورانديشي بسيار بالا؛قاطعيت در اجراي قواعد، قوانين و تصميمات متخذهعدم توجه مطلق به روابط فاميلي، دوستي، سياسي، گروهي يا جايگاه شاهزادگان و آقازاده‌ها در عرصه سياست نظم و انضباط بسيار دقيق و حساب شده در تمام امور؛مورد توجه قراردادن امور بسيار جزئي در تمام عرصه‌ها، و انجام اقدامات مناسب با آن،تقدم منافع و مصالح کشور بر خوشآمد يا رضايت پادشاه، مقامات يا ساير افراد ذي نفوذحل مسالمت‌آميز تمام مسائل تا حد ممکن.
ب- در سياست داخلي
تنفر از تملق و تمجيد و مبارزه با اين ويژگي؛داشتن اطلاعات دقيقي از امور کشور حتي از مسائل ريز و جزئي؛استفاده از عموم مردم حتي متکديان و افراد ژنده‌پوش براي کسب اطلاعات لازم از امور کشور و به پيش بردن اهداف عالي؛مبارزه قاطعانه و مطلق با هرگونه رشوه، ارتشاء و فساد اداري و حکومتي؛مورد توجه جدي قرار دادن افراد لايق و شايسته چه در امور سياسي و حکومتي و چه در سطح جامعه براي تقويت بنيادهاي اقتصاي يا امور علمي و فرهنگي؛شناسايي افراد شايسته‌ي گمنام و ايجاد فضا براي فعاليت و رشد آن‌ها؛مبارزه با خرافات، بست‌نشيني و ....
ج- در سياست خارجي
حفظ عزت نفس و غرور ملي؛مسالمت‌جويي، پرهيز از تنش؛علاقه به تعامل و روابط با همه‌ي کشورها؛اعتقاد به عدم دخالت مطلق بيگانگان در امور کشور؛حل مسائل به طور مستدل و اقناع کننده با طرف‌هاي مقابلي؛دوري از خودکم‌بيني يا خود برتربيني بي‌مورد در مقابل طرف‌هاي خارجي؛واقع‌نگري، تدبير و مواجهه عقلاني با مسائل؛پرهيز از افراط، تندروي و احساسات؛گماردن با تجربه‌ترين و معقول‌ترين افراد به امور سياست خارجي؛تعامل و بحث با طرف‌هاي مقابل براساس منطق و مباني فکري مورد قبول خود آن‌ها.
د- ويژگي‌هاي شخصي
متانت، صلابت و بزرگ منشي؛تسلط بر خود و در اختيار داشتن عنان هواي نفس و خواسته‌هاي دروني؛ اعتماد به نفس و تسلط برخود هنگام خطر؛بي‌توجهي و بي‌علاقگي به دنيا از جمله ثروت و مقام (حقير و پست بودن ثروت و مقام در نظر او)؛مؤمن و متشرع به معني کامل و دقيق و پايبندي به دستورات شرع مقدس اسلام و مذهب تشيع (حتي به مستحبات و مکروهات)؛پرکار، پرتلاش و خستگي ناپذير؛پايبندي مطلق به هرگونه قول و وعده؛شجاع و نترس؛ساده زيست و بي‌توجه به تجملات و تجمل‌گرايي.
 
 
 
 
 
 
اندیشه امین الدوله
اصلاح طلب مهم واپسين دهه‌ي عصر ناصري و آغاز دوره‌ي مظفري، ميرزا علي خان امين‌الدوله بود که يکي از رجال سياسي آگاه آن دوره به شمار مي‌آمد. اين رجل اصلاح طلب از دانش کشورداري نيز بي‌بهره نبود و خاطرات او که در واپسين سال‌هاي زندگاني او نوشته شده، يکي از نمونه‌هاي جالب توجه نظريه پردازي درباره‌ي علل و اسباب انحطاط ايران است. افزون بر اين، در خاطرات امين‌الدوله اشاره‌هايي به جامعه‌شناسي دربار، به عنوان کانون قدرت سياسي ايران، و طبقه‌ي حاکمه آمده و از اين حيث نوشته ميزرا علي خان را مي‌توان با رساله‌ي پدر او، ميرزا محمد خان، مقايسه کرد و خاطرات سياسي را دنباله‌ي رساله‌ي مجديه و تکمله‌اي بر آن دانست. امين‌الدوله، به گونه‌اي که از شرح احوال او مي‌دانيم، با بسياري از روشنفکران زمان خود، مانند آخوندزاده، طالبوف تبريزي و نيز ملکم خان، مناسبات حسنه‌اي داشت و به‌رغم اينکه به طبقه‌ي حکمه وابسته بود، از همفکران آنان نيز به شمار مي‌آمد و اگر چه تعلق خاطري به ديانت داشت، به نظر مي‌رسد که اهل تعقل بود و به مباني نظري انديشه‌ي نويسندگي مانند آخوندزاده و طالبوف بي‌التفات نبود. ميرزا علي خان، در فصل الخطاب خاطرات سياسي، به تصريح، «جان و خرد» را دو گوهري مي‌داند که خداوند به انسان داده است تا «در زندگاني کالبد آخشيجي گرداننده و رهنمون» او باشد تا بتواند «بدان سان که خواست و دستور ايزدي است، کار گيتي را راست» کند. امين‌الدوله، مانند بسياري از اهل نظر زمان خود، انحطاط ايران را از دگرگوني‌هاي ژرفي که در کشورهاي اروپايي صورت گرفته بود، قياس مي‌گرفت و آزادي «جان و خرد» از بند اهريمنان و کاربرد خرد در کارها را که از پيامدهاي انديشه‌ي تجدد خواهي بود، ضابطه‌ي تميز ميان انحطاط ايران و پيشرفت کشورهاي اروپايي مي‌دانست. او مي‌نويسد:«زهي تيره‌رايي و خيره‌سري که هر دو گروکان خدايي را گوي خم چوگان اهريمنان ساخته، پاس آن نمي‌داريم؛ جان را در پنجه‌ي فرماندهان بيدادگر افکنده، خرد را زبون جادوي مؤبدان کرده‌ايم و يک دم نينديشيدم که بيگانگان را چه افتاده است؛ همه در ناز و خوشي و آباداني و فراواني کار زندگي‌شان درست، دست کارسازيشان گشوده، در پايه‌ي مردمي نام خود بلند کرده، جز اينکه جان و خرد خود را چنان که از آسمان آزاد فرستاده شده‌اند، دستخوش اهرمن ننموده، از اين روي روش آزادگان گرفته‌اند». (9)خاطرات سياسي «بيان اجمالي از تحول وطن عزيز و ماجراي عصر» است تا خوانندگان به ديده‌ي عبرت راه را از بيراهه و خطا را از صواب تميز دهند و با شناخت درد در جستجوي درمان باشند، و از اين رو، امين‌الدوله، در نخستين صفات خاطرات خود، به برخي از «اسباب و علل ناخوشي و معرفت مزاج» اشاره مي‌کند و از آن پس نيز به «شناختن خلط غالب و مُستوقَدِ مرض» مي‌پردازد.(10) ميرزا علي خان، پيش از ورود به شرح خاطرات خود، اشاره‌هايي به تاريخ معاصر آورده است که مي‌توان آن را نسب نامه‌ي انحطاط ايران خواند. ايران زمان برآمدن قاجاران غرق در جهالت و بي‌خبري بود تا جايي که آقا محمد خان براي اصلاح امور «راهي جز کشتن و بستن» نمي‌شناخت و آنگاه نيز که سلطنت به جانشين او رسيد، شاه زيوري جز تن‌آساني و خودآرايي نداشت. «شماره‌ي زوجات » فتح علي شاه «از حدّ نصاب گذشت» و «تعدد بنين و بنات، آب و اعتبار دودمان را برد». عهد فتح علي شاهي، دوره‌ي گرمي بازار «عيش مُهَنّا و ريش مُحَنّا» بود، «ميدان شعر و تملق فسحتي يافت» و بي‌خبري و هنگامه‌ي فسق و فجور به مرتبه‌اي رسيد که:«حتي نوکرهاي دربار و اعيان دولت را پادشاه به يکديگر مي‌فروخت، به اين معني که فلان مبلغ به خزانه‌ي دولت تسليم کند». 
امين‌الدوله از آغاز جواني از کارگزاران دربار ناصر‌الدين شاه و جانشين او بود و به عنوان رجلي ترقي خواه و اصلاح طلب، درباره‌ي ظرايف و زواياي رفتار شاه و محافل درباري تأملي جدي کرده بود. با تضعيف نهاد وزارت در ايران و از ميان رفتن تدريجي خاندان‌هاي خدمتگزار، در دربار شاهان قاجار، تعارضي ميان واپسين بقاياي رجال «ايران خواه» که پاسداران مصالح عالي ملي بودند و عناصر فاسد به وجود آمده بود. اين تعارض، شاه را در برابر مشکل گزينش رجال قرار مي‌داد و چنان که امين‌الدوله به ظرافت بيان کرده است، شاه را ميلي به رجال ايران خواه نبود. امين‌الدوله مي‌نويسد:
«شاه را به مردم بي‌علم و سواد اعتماد بيشتر بود تا به کساني که نوشتن و خواندن مي‌دانستند... به اقتضاي فصول تغيير جهت مي‌داد و شغل شاغل شده بود، ليکن نوکرهاي کهنه و محبوب در هر طبقه باقي بودند که وجودشان، انتظام شعب امور محفوظ و ظاهر کارها را مي‌داشت و از غيب و غفلت شاه خللي به اوضاع دولت نمي‌رسيد». (10)
اين ارزيابي از ميل شاه به رجال کم مايه از بديهيات دوره‌ي فرمانروايي ناصر‌الدين شاه بود. ترديدي نيست که اين ميل به کم مايه پروري در تاريخ ايران در انحصار عهد ناصري نبود، اما به دنبال دگرگوني‌هايي که در آگاهي ايرانيان و وضع زمانه پيدا شده بود، سخناني گفته و نوشته مي‌شد که در دوره‌هاي پيشين گفتن و نوشتن آنها ممکن نمي‌شد. واپسين ارزيابي امين‌الدوله و ديگر اصلاح طلبان که درد مزمن انحطاط ايران و راه درمان آن را مي‌شناختند، برخاسته از اين واقعيت تاريخ ايران بود که امين‌الدوله در جايي از خاطرات سياسي خود علت اصلي فساد را نظام فرمانروايي اين کشور مي‌داند و مي‌نويسد: «از آنجا که اولين مأموريت حکام ايراني تاراج متمولين و ارباب ثروت بلاد است...» (10) کوشش‌هاي امين‌الدوله براي اصلاحات از بالا مانند کوشش‌هاي ديگري که پيش از او صورت گرفته بود، به نتيجه‌اي نرسيد، زيرا اصلاحاتي که تجددطلبان و وزيراني مانند امين‌الدوله عمري را در خلسه‌ي آن سر کرده بودند، در چارچوب نظام کهن ايران امکان پذير نمي‌شد. وسوسه‌ي اصلاحات، آرامش را از وجدان ايراني سلب کرده بود که تنها با پيروزي جنبش مشروطه خواهي آرامشي نسبي يافت. با مشروطيت، دوره‌اي نو در جهت اصلاحات در بنياد نظام سياسي و اجتماعي ايران آغاز شده بود. میرزا علی خان مخالف دخالت روحانیون در سیاست بود. امین الوله استدلال کرد که فساد و نادرستی اداری موجب مداخلات روحانیون در امور سیاسی است و معتقد بود اگر وضع اداری اصلاح شود علما دیگر در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد برای همین به اصلاح امور اداری روی آورد .(11)
 
 
 
 
 
شباهتها و تفاوتها
قائم مقام فراهانی
امین الدوله
امیر کبیر
نگاه به جامعه
آشفتگی در تصمیم گیری در  تقابل ایران و روس، امتیازان نامتعارف دربار به انگلستان
عدم قانون مکتوب و فرهنگ مدرسه ای، قوانین درامدی غیر شفاف، ضعف گمرک، نبود فضای آزاد مطبوعاتی
رشوه خواری و حقوق های  بی‌حساب و مواجب درباریان،  قوانین مالیاتی، فقر فرهنگی و ادبی و دانشگاهی و بهداشتی
تشخیص مشکلات
ضعف تصمیمات درباری در برابر روسها، ضعف قدرت نظامی و اقتصادی، ضعف فرهنگی
مشکلات درامدی ، قوانین ، مطبوعات فرهنگ
مشکلات در بخشهای مختلف اداری و دیوانی کشور و  قوانین درباری ، و قوانین مالیاتی، فقر و ضعف اقتصادی و صنعتی ، ضعف فرهنگی و علمی نسبت به غرب،
اهداف فکری
انسان دوستی میهن پرستانه همانطور که اعتقاد داشت . ایرانی آباد و مستقل و با ادبیاتی فرهیخته
جامعه ای صنعتی ، فرهنگ و ادب بالا، صنایع تولیدی، فضای آزاد رسانه ای
کشور پیشرفته متمدن با دیوانسالاری منظم و قرانین مالیاتی و ثبتی ، قدرت نظامی بالا، مردم تحصیل کرده و افزایش رفاه و بهداشت عمومی
نحوه اجرای کار و اقدامات
مذاکره با قدرتهای بزرگ آن زمان و جلوگیری از امتیازات بی رویه توسط انگلستان و روسیه و ارتقای فرهنگی و ادبی کشور و   سخت‌گیری‌های وی در رابطه با انگلستان
تنظیم کتابچه قانون و نهضت فرهنگی مدرسه‌های و  آزادی مطبوعات. همچون سامان‌بخشی به درآمدها ، اصلاح گمرک  ، گسترش مدرسه‌های جدید، و تشویق جراید و مطبوعات. تأسیس اولین کارخانه قند وکبریت‌سازی ،تأسیس مدرسه‌های رشدیه در تهران  و اداره پست
بنیان‌گذار دارُالفُنون - دانش و فناوری‌های نو .  انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه -  حذف القاب و عناوین- اصلاحات اجتماعی- ایجاد قراولخانه- اصلاح وضع چاپارخانه دولتی-  سر و سامان دادن به ارتش- اصلاحات مذهبی و  خاموش کردن شورش ها
 
 
 
                    
 
 
 
 
 
 
منابع:پژوهشگر آزاد علوم سياسي قائم مقام در نامه‌اي به برادر خود در بازگشت به تبريز، پس از دوره‌اي که از کار بر کنار شده بود، مي‌نويسد: «شعر و تاريخ تبريز حرف توپ و سرباز است و آيه و حديثش جهاد و غزاي قزاق وصالدات!» به نقل از: خان ملک ساساني، سياستگران دوره قاجار، تهران: شرکت سهامي فردوسي، 1346، ج دوم، ص 9.ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، منشآت، پيشين، ص 43همان، ص 13.اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص224ر. ک.، عباس اقبال آشتياني، پيشين، صص 333-326. همان، صص 5-334.اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص 229-254ميرزا علي خان امين‌الدوله، خاطرات سياسي، پيشين، ص 32همان ص 119اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص 254-260  
مقایسه و تفاوت و شباهتها میان صدر اعظم های دوره قاجاریه :قائم مقام فراهانی، امیر کبیر و امین الوله
بر اساس کتاب ایران و مدرنیته اثر دکتر اسدالله اطهری
نویسنده محمد شاویسی
 
 
اندیشه قائم مقام فراهانی:
بديهي است که در دوره‌هايي از تاريخ ايران، که موضوع سخن ماست، در مناسبات ميان دولت‌ها، مدار کارها بيشتر از آنکه بر مذاکره باشد، بر دشمني و جنگ بود، و، در واقع، مذاکره و مصالحه همچون وقفهاي در فاصله رخوتناک دو جنگ خونين به شمار مي‌آمد. وانگهي، دارالسلطنه تبريز تنها کانون نوسازي ايران و اصلاحات نبود، بلکه خط مقدم جبهه جنگ با عثماني و روسيه بود، به اين اعتبار، درياي ژرفي بود که جز خيزابه‌هاي بلند بحران از آن بر نمي‌آمد. (1) عباس ميرزا و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، اگرچه مرد اصلاحات و اهل تدبير حکومت بودند، اما هر يک در مقام خود، نه تنها مرداني جنگاور بودند، بلکه در مديريت بحران نيز يد بيضا مي‌کردند و، چنانکه از منشآت و نامه‌هاي قائم مقام مي‌توان دريافت، سلاح «قانون‌هاي خوب» را باصلاح «جنگ افزارهاي خوب» جمع کرده بودند. قاعده‌اي که در کانون بينش سياسي قائم مقام قرار دارد، جمع ميان آن سلاح و اين صلاح، خرد مديريت اصلاح‌طلبانه و مديريت بحران در جنگ و پيامدهاي آن، و فهم اين نکته اساسي است که «جنگ جز ادامه سياست با ابزارهاي متفاوت» نيست و سياست خارجي هر دولتي، در نهايت، ادامه سياست داخلي آن است. نيازي به گفتن نيست که قائم مقام رساله مستقلي در سياست ننوشته، اما در منشآت و نامه‌هايي که از او در دست داريم، به هر مناسبتي، اشاره‌هايي به برخي از قواعد بينش سياسي خود آورده است. در دارالسلطنه تبريز، در غياب انديشه سياسي جديد، جمع الزامات دليري در جنگ و خرد مديريت اصلاحات امري آسان نبود، اما قائم مقام، به فراست، دريافتي از آن پيدا کرده بود. مفهوم بنيادين در بينش سياسي قائم مقام «صلاح دولت»، به عنوان مفهومي ناظر بر کليات، بود، که با عقل فهميده مي‌شد و همچون واسطه العقدي سلاح را به صلاح، سياست داخلي را به مناسبات خارجي و جنگ را به الزامات اصلاحات پيوند مي‌زد. ميرزا، در نامه اي درباره برادر خود، ميرزا موسي، نماينده دارالسلطنه تبريز در دربار تهران، که در حضور شاه «عرضي کرده و ضربي» خورده بود، از باب عذر تقصير آن برادر، مي‌نويسد که ضرب او «شايد که از انتسابِ اسمي است نه اکتساب رسمي» و اين توضيح را مي‌آورد:
«امثال او را از زمره چاکران، که به خدمت ثغور مامورند، واجب عيني است که امر جزئي را کلّي گرفته، هر چه ببينند و شنوند، بي‌تأمل در معرض آرند و يک دقيقه مهمل نگذارند». (3)
در هر مقامي، رعايت صلاح دولت، که از مقوله کليات است، «واجب عيني» است و قائم مقام، در نامه ديگري، اين نکته را نيز يادآور مي‌شود که «کليات خاصي عقل است، جزئيات کار نفس» (4) و، لاجرم، در کار ديوان، «واجب عيني است که امر جزئي را سخت کلي» گرفته و در تدبير آن از ضابطه عقل پيروي کنند.
در مجموع اقدامات قائم مقام در چارچوب رژیم و برای افزایش کارائی دولت و ایجاد اصلاحاتی برای مدرن ساختن دولت قدیم صورت گرفت. هدف وی حفظ وحدت ملی و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی بودمانند ماکیاولی که تمرکز اصلی وی وحدت ملی ایتالیا بود. (5)
 
 
 
اندیشه امیر کبیر
آنچه از کتاب دکتر اطهری من دریافتم سوال سخت تامل برانگیزیست. ديدگاه اميرکبير يک واقعيت در تاريخ ايران است، واقعيتي تلخ و ناگوار، و پايان آن لکه‌ي ننگي بزرگ. اينکه اميرکبير را چه اشخاصي و با چه انگيزه‌هايي کشتند شايد آنقدر مهم نباشد که اميرکبير را چه چيزي کشت؟ چون اگر آن چند نفر خاص باعث قتل امير نمي‌شدند چند نفر ديگر به‌اين کار اقدام مي‌کردند، مهم اين است که اميرکبيرکُش‌ها زياد بودند، اينکه قرعه فال به نام کدام بيفتد و شرايط به گونه‌اي رقم بخورد که کدامشان باعث و باني اين کار شوند چندان اهميت ندارد، به همين دليل مي‌گوييم اميرکبير را چه کسي کشت مهم نيست، بلکه چه چيزي کشت مهم است. اميرکبير را يک فرهنگ کشت، اميرکبير را عادت‌ها و خصلت‌هاي ريشه‌دار فرهنگي و شخصيتي يک جامعه کشت که‌اين ويژگي‌ها در اغلب مردم اين جامعه جريان دارد و مرتب بازتوليد مي‌شود. اميرکبير را نگرش‌هاي انسان‌هايي کشت که به ظاهر بزرگ ولي در اصل کوچک بودند و در جاي بزرگ قرار گرفته بودند. شايد اين قانون آفرينش باشد که هر موجودي و هر پديده‌اي اگر در معرض تهديد و نابودي قرار گيرد به هر نحو ممکن از خود و حياتش دفاع و رقيبش را نابود مي‌کند، شيوه، عادت، و فرهنگ دزدي، سوء استفاده، ريا، تملق، سودجويي، زياده‌خواهي، طمع و... به عنوان يک بسته و مجموعه‌ي به هم پيوسته و شبکه حاکم بر آداب و عادات دولتمردان و کارگزاران آن زمان، خود را در معرض تهديد، ضعف و درنهايت نابودي مي‌ديد، و در صدد دفاع برآمد و مخالف خود را از پاي درآورد.
اين پديده‌ي تلخ و غم انگيز به هرحال يک واقعيت است اما نکته‌ي مهم و واقعيت تلخ‌تر اينکه فرهنگ اميرکبير کشي تا به امروز نيز در ميان ما و در درون فرهنگ ما باقي مانده، و در اشکال جديد خود را بازتوليد کرده است. مسئله اميرکبير کشي در ايران، پيش از آنکه يک مسئله سياسي باشد مسئله‌اي فرهنگي است، بزرگي برخي افراد به مقام و جايگاه سياسي يا اداري نيست بلکه مربوط به شخص و شخصيت آن‌هاست، که امير از جمله اين‌ها بود، ولي روا داشتن جسارت و گستاخي نسبت به امير از زمان عزل تا زمان قتل، (7) از آسيب‌هاي عميق فرهنگي حکايت مي‌کند. بي قراري و عجله وصف ناشدني در اجراي حکم قتل امير (6) نيز از آسيب‌هاي جدي و عجايب فرهنگ ايراني است. اگر عزل و نصب يا حکمي را -به خصوص اگر جاي تأمل دارد- مي‌توان يک هفته و يک ماه و چند ماه ديگر انجام داد، چه اصراري بر انجام فوري آن وجود دارد، مگر در عرصه‌ي کلان سياست و اجتماع چه اتفاقي قرار است رخ دهد که چند هفته و چند ماه زمان، تأثير بسزايي در آن داشته باشد؟ آنچه در کشندگان امير قابل توجه است نه گوشت و پوست و استخوان و ظاهر بشري آن‌هاست، بلکه ويژگيهاي شخصيتي، نگرش‌هاي فرهنگي و نوع نگاه آن‌ها به انسان و جامعه و قدرت و ثروت بود، و اين ويژگي‌هاي شخصيتي و نگرش‌هاي فرهنگي، همچنان بين ما وجود دارد. هم اکنون در نظام اداري ما و البته در حد و اندازه‌ي پايين تر، صدها و شايد هزاران اميرکبير کوچک وجود دارد ولي اطرافيان آن‌ها به سرعت و با انگيزه‌هاي شبيه ميرزا آقاخان نوري و مهد عليا و حاج علي خان فراشباشي و ساير دربارياني که باعث قتل امير شدند و با همان مهارت و چيره‌دستي، به قتل اين اميرکبيرهاي کوچک دست مي‌زنند و البته قتل اين‌ها به تناسب شرايط زماني، کنار زدن آن‌ها و به حاشيه راندنشان به لطايف الحيل و يا تخريب شخصيت آن‌هاست. اميرکبير کشته شد، بايد به حال فرهنگ اميرکبيرکشي فکري کرد.
با مطالعه کتاب دکتر اطهری موارد ذیل قابل استخراج است(8):
الف- ويژگي‌هاي کلي سياسيعشق به وطن و سرنوشت کشور؛معيار قراردادن منافع ملي و مصلحت کلان کشور در تمام تصميم‌گيري‌ها و اقدامات نداشتن هيچ گونه منفعت و خواست شخصي، گروهي، طبقاتي و... در عرصه سياست؛عقلانيت، خردمندي و دورانديشي بسيار بالا؛قاطعيت در اجراي قواعد، قوانين و تصميمات متخذهعدم توجه مطلق به روابط فاميلي، دوستي، سياسي، گروهي يا جايگاه شاهزادگان و آقازاده‌ها در عرصه سياست نظم و انضباط بسيار دقيق و حساب شده در تمام امور؛مورد توجه قراردادن امور بسيار جزئي در تمام عرصه‌ها، و انجام اقدامات مناسب با آن،تقدم منافع و مصالح کشور بر خوشآمد يا رضايت پادشاه، مقامات يا ساير افراد ذي نفوذحل مسالمت‌آميز تمام مسائل تا حد ممکن.
ب- در سياست داخلي
تنفر از تملق و تمجيد و مبارزه با اين ويژگي؛داشتن اطلاعات دقيقي از امور کشور حتي از مسائل ريز و جزئي؛استفاده از عموم مردم حتي متکديان و افراد ژنده‌پوش براي کسب اطلاعات لازم از امور کشور و به پيش بردن اهداف عالي؛مبارزه قاطعانه و مطلق با هرگونه رشوه، ارتشاء و فساد اداري و حکومتي؛مورد توجه جدي قرار دادن افراد لايق و شايسته چه در امور سياسي و حکومتي و چه در سطح جامعه براي تقويت بنيادهاي اقتصاي يا امور علمي و فرهنگي؛شناسايي افراد شايسته‌ي گمنام و ايجاد فضا براي فعاليت و رشد آن‌ها؛مبارزه با خرافات، بست‌نشيني و ....
ج- در سياست خارجي
حفظ عزت نفس و غرور ملي؛مسالمت‌جويي، پرهيز از تنش؛علاقه به تعامل و روابط با همه‌ي کشورها؛اعتقاد به عدم دخالت مطلق بيگانگان در امور کشور؛حل مسائل به طور مستدل و اقناع کننده با طرف‌هاي مقابلي؛دوري از خودکم‌بيني يا خود برتربيني بي‌مورد در مقابل طرف‌هاي خارجي؛واقع‌نگري، تدبير و مواجهه عقلاني با مسائل؛پرهيز از افراط، تندروي و احساسات؛گماردن با تجربه‌ترين و معقول‌ترين افراد به امور سياست خارجي؛تعامل و بحث با طرف‌هاي مقابل براساس منطق و مباني فکري مورد قبول خود آن‌ها.
د- ويژگي‌هاي شخصي
متانت، صلابت و بزرگ منشي؛تسلط بر خود و در اختيار داشتن عنان هواي نفس و خواسته‌هاي دروني؛ اعتماد به نفس و تسلط برخود هنگام خطر؛بي‌توجهي و بي‌علاقگي به دنيا از جمله ثروت و مقام (حقير و پست بودن ثروت و مقام در نظر او)؛مؤمن و متشرع به معني کامل و دقيق و پايبندي به دستورات شرع مقدس اسلام و مذهب تشيع (حتي به مستحبات و مکروهات)؛پرکار، پرتلاش و خستگي ناپذير؛پايبندي مطلق به هرگونه قول و وعده؛شجاع و نترس؛ساده زيست و بي‌توجه به تجملات و تجمل‌گرايي.
 
 
 
 
 
 
اندیشه امین الدوله
اصلاح طلب مهم واپسين دهه‌ي عصر ناصري و آغاز دوره‌ي مظفري، ميرزا علي خان امين‌الدوله بود که يکي از رجال سياسي آگاه آن دوره به شمار مي‌آمد. اين رجل اصلاح طلب از دانش کشورداري نيز بي‌بهره نبود و خاطرات او که در واپسين سال‌هاي زندگاني او نوشته شده، يکي از نمونه‌هاي جالب توجه نظريه پردازي درباره‌ي علل و اسباب انحطاط ايران است. افزون بر اين، در خاطرات امين‌الدوله اشاره‌هايي به جامعه‌شناسي دربار، به عنوان کانون قدرت سياسي ايران، و طبقه‌ي حاکمه آمده و از اين حيث نوشته ميزرا علي خان را مي‌توان با رساله‌ي پدر او، ميرزا محمد خان، مقايسه کرد و خاطرات سياسي را دنباله‌ي رساله‌ي مجديه و تکمله‌اي بر آن دانست. امين‌الدوله، به گونه‌اي که از شرح احوال او مي‌دانيم، با بسياري از روشنفکران زمان خود، مانند آخوندزاده، طالبوف تبريزي و نيز ملکم خان، مناسبات حسنه‌اي داشت و به‌رغم اينکه به طبقه‌ي حکمه وابسته بود، از همفکران آنان نيز به شمار مي‌آمد و اگر چه تعلق خاطري به ديانت داشت، به نظر مي‌رسد که اهل تعقل بود و به مباني نظري انديشه‌ي نويسندگي مانند آخوندزاده و طالبوف بي‌التفات نبود. ميرزا علي خان، در فصل الخطاب خاطرات سياسي، به تصريح، «جان و خرد» را دو گوهري مي‌داند که خداوند به انسان داده است تا «در زندگاني کالبد آخشيجي گرداننده و رهنمون» او باشد تا بتواند «بدان سان که خواست و دستور ايزدي است، کار گيتي را راست» کند. امين‌الدوله، مانند بسياري از اهل نظر زمان خود، انحطاط ايران را از دگرگوني‌هاي ژرفي که در کشورهاي اروپايي صورت گرفته بود، قياس مي‌گرفت و آزادي «جان و خرد» از بند اهريمنان و کاربرد خرد در کارها را که از پيامدهاي انديشه‌ي تجدد خواهي بود، ضابطه‌ي تميز ميان انحطاط ايران و پيشرفت کشورهاي اروپايي مي‌دانست. او مي‌نويسد:«زهي تيره‌رايي و خيره‌سري که هر دو گروکان خدايي را گوي خم چوگان اهريمنان ساخته، پاس آن نمي‌داريم؛ جان را در پنجه‌ي فرماندهان بيدادگر افکنده، خرد را زبون جادوي مؤبدان کرده‌ايم و يک دم نينديشيدم که بيگانگان را چه افتاده است؛ همه در ناز و خوشي و آباداني و فراواني کار زندگي‌شان درست، دست کارسازيشان گشوده، در پايه‌ي مردمي نام خود بلند کرده، جز اينکه جان و خرد خود را چنان که از آسمان آزاد فرستاده شده‌اند، دستخوش اهرمن ننموده، از اين روي روش آزادگان گرفته‌اند». (9)خاطرات سياسي «بيان اجمالي از تحول وطن عزيز و ماجراي عصر» است تا خوانندگان به ديده‌ي عبرت راه را از بيراهه و خطا را از صواب تميز دهند و با شناخت درد در جستجوي درمان باشند، و از اين رو، امين‌الدوله، در نخستين صفات خاطرات خود، به برخي از «اسباب و علل ناخوشي و معرفت مزاج» اشاره مي‌کند و از آن پس نيز به «شناختن خلط غالب و مُستوقَدِ مرض» مي‌پردازد.(10) ميرزا علي خان، پيش از ورود به شرح خاطرات خود، اشاره‌هايي به تاريخ معاصر آورده است که مي‌توان آن را نسب نامه‌ي انحطاط ايران خواند. ايران زمان برآمدن قاجاران غرق در جهالت و بي‌خبري بود تا جايي که آقا محمد خان براي اصلاح امور «راهي جز کشتن و بستن» نمي‌شناخت و آنگاه نيز که سلطنت به جانشين او رسيد، شاه زيوري جز تن‌آساني و خودآرايي نداشت. «شماره‌ي زوجات » فتح علي شاه «از حدّ نصاب گذشت» و «تعدد بنين و بنات، آب و اعتبار دودمان را برد». عهد فتح علي شاهي، دوره‌ي گرمي بازار «عيش مُهَنّا و ريش مُحَنّا» بود، «ميدان شعر و تملق فسحتي يافت» و بي‌خبري و هنگامه‌ي فسق و فجور به مرتبه‌اي رسيد که:«حتي نوکرهاي دربار و اعيان دولت را پادشاه به يکديگر مي‌فروخت، به اين معني که فلان مبلغ به خزانه‌ي دولت تسليم کند». 
امين‌الدوله از آغاز جواني از کارگزاران دربار ناصر‌الدين شاه و جانشين او بود و به عنوان رجلي ترقي خواه و اصلاح طلب، درباره‌ي ظرايف و زواياي رفتار شاه و محافل درباري تأملي جدي کرده بود. با تضعيف نهاد وزارت در ايران و از ميان رفتن تدريجي خاندان‌هاي خدمتگزار، در دربار شاهان قاجار، تعارضي ميان واپسين بقاياي رجال «ايران خواه» که پاسداران مصالح عالي ملي بودند و عناصر فاسد به وجود آمده بود. اين تعارض، شاه را در برابر مشکل گزينش رجال قرار مي‌داد و چنان که امين‌الدوله به ظرافت بيان کرده است، شاه را ميلي به رجال ايران خواه نبود. امين‌الدوله مي‌نويسد:
«شاه را به مردم بي‌علم و سواد اعتماد بيشتر بود تا به کساني که نوشتن و خواندن مي‌دانستند... به اقتضاي فصول تغيير جهت مي‌داد و شغل شاغل شده بود، ليکن نوکرهاي کهنه و محبوب در هر طبقه باقي بودند که وجودشان، انتظام شعب امور محفوظ و ظاهر کارها را مي‌داشت و از غيب و غفلت شاه خللي به اوضاع دولت نمي‌رسيد». (10)
اين ارزيابي از ميل شاه به رجال کم مايه از بديهيات دوره‌ي فرمانروايي ناصر‌الدين شاه بود. ترديدي نيست که اين ميل به کم مايه پروري در تاريخ ايران در انحصار عهد ناصري نبود، اما به دنبال دگرگوني‌هايي که در آگاهي ايرانيان و وضع زمانه پيدا شده بود، سخناني گفته و نوشته مي‌شد که در دوره‌هاي پيشين گفتن و نوشتن آنها ممکن نمي‌شد. واپسين ارزيابي امين‌الدوله و ديگر اصلاح طلبان که درد مزمن انحطاط ايران و راه درمان آن را مي‌شناختند، برخاسته از اين واقعيت تاريخ ايران بود که امين‌الدوله در جايي از خاطرات سياسي خود علت اصلي فساد را نظام فرمانروايي اين کشور مي‌داند و مي‌نويسد: «از آنجا که اولين مأموريت حکام ايراني تاراج متمولين و ارباب ثروت بلاد است...» (10) کوشش‌هاي امين‌الدوله براي اصلاحات از بالا مانند کوشش‌هاي ديگري که پيش از او صورت گرفته بود، به نتيجه‌اي نرسيد، زيرا اصلاحاتي که تجددطلبان و وزيراني مانند امين‌الدوله عمري را در خلسه‌ي آن سر کرده بودند، در چارچوب نظام کهن ايران امکان پذير نمي‌شد. وسوسه‌ي اصلاحات، آرامش را از وجدان ايراني سلب کرده بود که تنها با پيروزي جنبش مشروطه خواهي آرامشي نسبي يافت. با مشروطيت، دوره‌اي نو در جهت اصلاحات در بنياد نظام سياسي و اجتماعي ايران آغاز شده بود. میرزا علی خان مخالف دخالت روحانیون در سیاست بود. امین الوله استدلال کرد که فساد و نادرستی اداری موجب مداخلات روحانیون در امور سیاسی است و معتقد بود اگر وضع اداری اصلاح شود علما دیگر در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد برای همین به اصلاح امور اداری روی آورد .(11)
 
 
 
 
 
شباهتها و تفاوتها
قائم مقام فراهانی
امین الدوله
امیر کبیر
نگاه به جامعه
آشفتگی در تصمیم گیری در  تقابل ایران و روس، امتیازان نامتعارف دربار به انگلستان
عدم قانون مکتوب و فرهنگ مدرسه ای، قوانین درامدی غیر شفاف، ضعف گمرک، نبود فضای آزاد مطبوعاتی
رشوه خواری و حقوق های  بی‌حساب و مواجب درباریان،  قوانین مالیاتی، فقر فرهنگی و ادبی و دانشگاهی و بهداشتی
تشخیص مشکلات
ضعف تصمیمات درباری در برابر روسها، ضعف قدرت نظامی و اقتصادی، ضعف فرهنگی
مشکلات درامدی ، قوانین ، مطبوعات فرهنگ
مشکلات در بخشهای مختلف اداری و دیوانی کشور و  قوانین درباری ، و قوانین مالیاتی، فقر و ضعف اقتصادی و صنعتی ، ضعف فرهنگی و علمی نسبت به غرب،
اهداف فکری
انسان دوستی میهن پرستانه همانطور که اعتقاد داشت . ایرانی آباد و مستقل و با ادبیاتی فرهیخته
جامعه ای صنعتی ، فرهنگ و ادب بالا، صنایع تولیدی، فضای آزاد رسانه ای
کشور پیشرفته متمدن با دیوانسالاری منظم و قرانین مالیاتی و ثبتی ، قدرت نظامی بالا، مردم تحصیل کرده و افزایش رفاه و بهداشت عمومی
نحوه اجرای کار و اقدامات
مذاکره با قدرتهای بزرگ آن زمان و جلوگیری از امتیازات بی رویه توسط انگلستان و روسیه و ارتقای فرهنگی و ادبی کشور و   سخت‌گیری‌های وی در رابطه با انگلستان
تنظیم کتابچه قانون و نهضت فرهنگی مدرسه‌های و  آزادی مطبوعات. همچون سامان‌بخشی به درآمدها ، اصلاح گمرک  ، گسترش مدرسه‌های جدید، و تشویق جراید و مطبوعات. تأسیس اولین کارخانه قند وکبریت‌سازی ،تأسیس مدرسه‌های رشدیه در تهران  و اداره پست
بنیان‌گذار دارُالفُنون - دانش و فناوری‌های نو .  انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه -  حذف القاب و عناوین- اصلاحات اجتماعی- ایجاد قراولخانه- اصلاح وضع چاپارخانه دولتی-  سر و سامان دادن به ارتش- اصلاحات مذهبی و  خاموش کردن شورش ها
 
 
 
                    
 
 
 
 
 
 
منابع:پژوهشگر آزاد علوم سياسي قائم مقام در نامه‌اي به برادر خود در بازگشت به تبريز، پس از دوره‌اي که از کار بر کنار شده بود، مي‌نويسد: «شعر و تاريخ تبريز حرف توپ و سرباز است و آيه و حديثش جهاد و غزاي قزاق وصالدات!» به نقل از: خان ملک ساساني، سياستگران دوره قاجار، تهران: شرکت سهامي فردوسي، 1346، ج دوم، ص 9.ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، منشآت، پيشين، ص 43همان، ص 13.اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص224ر. ک.، عباس اقبال آشتياني، پيشين، صص 333-326. همان، صص 5-334.اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص 229-254ميرزا علي خان امين‌الدوله، خاطرات سياسي، پيشين، ص 32همان ص 119اسدالله اطهری ، ایران و مدرنیته، انتشارات نسیم کوثر،ص 254-260