ما علم جديد را مي خواهيم
بسمه تعالي
در بين معارف بشري رشته اي بنام فلسفه و علم وجود دارد كه به سوال علم چيست و چگونه توليد مي شود و چگونه كار مي كند مي پردازد. در اين رشته از معارف بشري معمولا مباحث مربوط به علم را به چهار گروه دسته بندي مي كنند:
الف- هستي شناسي
ب- معرف شناسي
ج- روش شناسي
د- منطق
از چهار سوال مطرح شده توسط استاد محترم درس در سوال اول مرتبط با هستي شناسي است و هر نوع علمي از يك جهان بيني خاص نشات مي گيرد و علم و وضايف آن توسط معارف فرا علمي تعيين مي گردد و قصد پاسخ گويي به اين سوال را نداريم. اما پرسش دوم اين كه ما علم جديد را مي خواهيم يا نمي خواهيم؟ چرا؟ پاسخ اين سوال بر مي گردد به فوايد علم جديد. علم به معناي نوعي ابزار است و قضاوت درباره هر ابزاري به ميزان كارايي و مفيد بودنش بستگي دارد با توجه به فوايد علم در زمينه هاي مختلف واضح است كه نمي توان از آن چشم پوشي كرد. بعنوان نمونه علم در زمينه توليد محصولات كشاورزي يا كنترل مرگ و مير كمك هاي فراواني به بقاي انسانها نموده است. نكته اي كه لازم به يادآوري است آن است كه علم يكي از انواع معرف هاي بشري است و زماني كه بخواهيم علم را تنها منبع معتبر در نظر بگيريم خطر علم زدگي يا علم پرستي ( ) مطرح مي گردد. در اين چنين اوضاع و احوالي علم بعنوان يك ايدئولوژي مطرح مي شود و تحمل ديدن معارف ديگر بشري را ندارد. بطور خلاصه مي توان گفت كه علم جديد تا زماني كه از آلام و جهل انسانها مي كاهد مقبول و مطلوب است ولي چنانچه به جاي خدمت ، علم بر پريشاني و خطرات زندگي بيفزايد بايد در علم و فايده اش تجديد نظر نمود.
سوال: مناسبات(قواعد، روش) مربوط به تاسيس علم جديد كدامند؟
علم جديد براي مشخص كردن مرزهايش با معارف غير علمي از يك سري قواعد و روش خاصي پيروي مي كند و اين قواعد و روش توسط اجتماعات علمي ( ) وضع و قرارداد مي شوند و تا زماني كه بين علماي يك اجتماع علمي روي قواعد و روش توافق وجود دارد آن علم رو به رشد است و مي تواند پاسخگوي مسايل باشد. بنابراين واضح است كه در عرصه علم اجتماعات علمي متفاوتي وجود دارد. بعنوان مثال آنچه را كه پوزيتيويست ها يا اسبات گرايان در باب قواعد روش علي وضع كرده اند توسط تفسير گرايان مورد پذيرش قرار نگرفته است يا اينكه آرا و قواعد پوزيتيويست ها مورد نقد و برسي قرار گرفته و علما حلقه اي را بنام نئوپوزوتيويست ها يا پست پوزيتيويست ها تشكيل داده اند. يكي از ويژگي هاي اساسي علم انتقاد كردن از خود علم است. با پذيرش اين نكته تعجب بر انگيز نخواهد بود كه حتي در بين عالمان علم دقيقي چون فيزيك اختلاف وجود داشته باشد مثلا عده اي از فيزيك دانان به موجي بودن نور و عده اي به ذره اي بودن نور راي داده اند يا در علي چون جامعه شناسي به قول جرج رتيزر چندين پارادايم وجود دارد و قواعد روش توليد علم يا داوري در باب گزاره هاي علمي از يك پارادايم تا پارادايم ديگر متفاوت است خلاصه كلام اينكه روش هاي علمي داريم نه روش علمي زيرا روش ها و قواعد علمي متاثر و تابع هستي شناسي ها مي باشد و چون عالمان از ديدگاه هاي مختلف به عالم و ايثار آن مي نگرند اختلاف نظر وجود دارد و همين اختلاف نظر باعث مي باشد كه آثار يكديگر را نقد و بررسي نموده و به رشت علم كمك نمايد. تنها اصل مقدسي كه در علم وجود دارد اين است كه هيچ روش يا اصل يا تئوري مقدسي وجود ندارد و ديوار ساختمان علم از طريق نقد و نقاطي بالا مي رود و گاهي نقد چون نقد منطقي و بي رحمانه است و ممكن است باعث تغيير اساسي در روش و قواعد گردد كه از آن بعنوان تغيير پارادايم در تعبير توماس كوهن يا ترميم برنامه پژوهشي از نگاه ايمره لاكاتوش ياد مي شود.
سيد سهراب تيموري فر
دانشجوي ارشد رشته علوم سياسي