شرق شناسی از ديد اوارد سعيد]
گزارش كنفرانســــــــــــــــــــــــــــــــ تيمور محمدی به استاد اطهری[باتأكيد بر شرق شناسی از ديد اوارد سعيد]
سعي شده از جملاتی كه عيناً در كنفرانس شفاهی بكار رفته در نگارش گزارش استفاده شود
زمانيكه كه از غرب صحبت ميشه ما به گونةای ماجرا رو نگاه ميكنيم كه انگار در يه ميدان گلادياتوری هستيم وچارةای جز مرگ يكی از دو طرف نيست.. يه نگاه كاملاً تدافعی..يه فضای كاملاًٌ جنگی..ادبيات ما ادبيات نفرت از غربه،در صورتيكه به نظر من نفرت از غرب،نفرت از خود انسانيه،،يه نوع ماژوخيسمه،،غرب جدای از شرق نيست،،انسان انسانه!!!
چرا ما از غرب متنفريم؟؟آيا دليلش اونطوری كه ادوارد سعيد و ميشل فوكو معتقدند اينه كه تاريخ غرب تاريخ استيلاست؟؟!!باشه ما فرض ميگيريم كه اين نظر صحيحه..پس غرب استيلاگر رو به عنوان مفروض بحث ميپذيريم.حال سؤال؟؟چرا غرب استيلاگر شد و شرق استيلا پذير؟[سؤال بايد بنيادی باشه]چرا غرب غرب شد و شرق شرق؟؟؟...
جواب رو ما بايد در تفاوت انسان شرقی و انسان غربی جستجو كنيم...بارزترين تفاوت: انسان شرقی قادر به توليد نيست!!برخلاف انسان غربی[لزومي به استدلال نيست از بديهيات روزمره ميباشد]به طور كلی انسان شرقی قادر به توليد نيست...چرا؟چون سوژه نيست،،توليد يعني خلق و خلق كردن احتياج به خالق داره..منظور از خالق خدا نيست!!خالق همون سوژه كانتِ..خالق همون ابر انسان نيچةست كه توان وجسارت معنا بخشي به دنيارو در ذات خودشون به همراه دارند..خالق خود غربه!!!در صورتیكه شرق عين مخلوق،عين بنده وعين اُبژةست!!!و هيچ مخلوق، بنده و اُبژةای قادر به توليد هيچ چيز نيست؛ نه يه ماشين.. نه يه لامپ..نه يه فرمول شيميايي..نه يه رُژ لب و نه يه نظام فلسفی...چرا؟؟چون نگاه انسان شرقی به طبيعت نگاه يه اُبژه مفلوكه..نگاه يه سنگ ريزه كف درياست به دريا..!!
در يكي از جلسات بنده عرض كردم ما در طول تاريخ فيلسوف نداشتيم،يعنی يه نظام فلسفي خلق نكرديم!!آنچه كه ما به اسم فلسفه ميشناسيم،فلسفه اسلامي يا فلسفه دينيه..به نظر هايديگر فلسفه دينی يه عبارت متناقض بذاته؛مثل اينكه ما بگيم مربع مدور!! يا سوسيال ليبرال!!خود اين عبارات در ذات خودشون عقلي ومنطقي نيستند؛فلسفه هم پرسش بنياديه از خدا،انسان وجهان..آيا خداهست؟؟آيا انسان بندةست يا آزاده؟؟جهان وطبيعت چيه و مبدإ پيدايشش از كجاست؟؟درصورتي كه ما در مقابل، دين رو داريم كه قبلاً با قاطعيت به همه اين سؤالات جواب داده..قطعاً خداوند هست!!حتماًانسان بنده خداست!!وبدون شك جهان در شش روز از جانب خداوند خلق شد«خلق السماوات والارض في ستة ايام..»!!در نتيجه اصلاً فلسفه و دين راهشون از هم جداست[اصولاً ذات پاك،طاهر ومقدس دين رو نبايد به فلسفه آلوده كرد]ملا صدرا،ابن سينا،فارابي،سهروردي و...در واقع كارشناسايی بودند كه با استفاده از زبان،ادبيات وعبارات فلسفی مشروعيت پارادايم رو توجيه ميكردند.. اون حضرات فيلسوف نبودن بلكه ادای فيلسوفارو در مياوردن...
برگرديم به اصل بحث..نوع نگاه شرق به طبيعت به مثابه يه اُبژه،يه بنده و يه مخلوق همون نگاه زن به طبيعته..!!زن در فلسفه نيچه وخيلی از فلاسفه مثل شوپنهاور همون جايگاه شرق رو داره يعنی جايگاه يه اُبژه،يه بنده،يه مخلوق ويه مفعول و دليل اين جايگاه تنها به دليل نوع نگاه اُبژكتيو زن و شرق به طبيعته!!!با رعايت ادب و احترام ميتونم در لفافه به نوع سكس زن اشاره بكنم.....چرا زن در فلسفه نيچه توان ابر انسان{super man} شدن رو نداره؟؟آيا به دليل ضعف بدنی و فيزيولوژيكيش بوده؟ نه.. دليلش تنها نوع نگاه زن به طبيعته كه يه نگاه مفعولی،بندةای،منتظر و اُبژةست..!!واين نگاه در سكس به اوج تبلور ميرسه..ميشل فوكو هم در كتاب «اراده معطوف به دانستن»نوع سكس رو مبنای نگاه به طبيعت ميدونه...نگاه زن به طبيعت نگاه آهوييه كه تقديری جز خورده شدن نداره وشير هم از خوردن آهو بغضی به دل نداره؛اين ذات آهوه كه خورده بشه و جالبه كه راضيه به رضای خورنده خودش.. باز هم ناچارم براي فهم بهتر مطلب به حالت زن در موقع سكس اشاره كنم.
اعتراض شرق به استيلاء غرب مثل اعتراض زنيست كه از نوع رابطةش با مرد معترضه[رابطه طبيعی و جنسی منظوره نه رابطه اخلاقی]اعتراض به نوع رابطه زن ومرد اعتراض به ذات طبيعته كه همچين رابطةاي رو برای زن ومرد مقرر كرده،اگر زنی قصد برهم زدن اين نظم رو داشته باشه چارةای جز تغيير جنسيت نداره وشرق هم برای برهم زدن اين نظم چارةای جز تغيير ماهييت خودش نداره!!تغيير از اُبژه به سوژه و گذر از سنت به مدرنيته.......
اين نگاه سوژةست كه خودش رو محق به تفسير دنيا،كشف فرمولها،شناسايی شرق، جنوب و شمال وبه طور دانستن ندانستةها ميدونه؛در صورتيكه از نگاه اُبژه دنيا تفسير شدةست،همه چيز معلوم،دانسته شده و در نهايت كماله«لقد خلقنا الانسان في احسن التقويم»!!نسبت نگاه غرب به شرق نسبت نگاه سوژةست به اُبژه؛نسبت فاعل به مفعوله؛نسبت نگاه شير به آهوه؛نسبت نگاه مرد به زنه؛نسبت نگاه خالق به مخلوقه؛نسبت نگاه كل به جزءِ؛نسبت نگاه پدر به پسره؛ نسبت نگاه صد به نودهِ...هر آنچه كه در نود هست متعلق به صده..استيلاءصد بر نود ذاتيه..!!چون كه صد آمد نود هم پيش ماست///نام احمد نام جمله انبياست؛؛در دنيای سنتی خدامحور،نگاه اسلامی يه نگاه سوژه آسا بود كه تمدن اسلامی رو برای مدت كوتاهی سرآمد تمدن بشری كرد اما با تغيير دنيا و باز شدن افقهای جديد و كشف دنيای مدرن وبعد از اينكه زرتشت نيچه مرگ خدارو جار زد و تولد ابر انسان رو همزمان با مرگ خدا جشن گرفت،اون دنيای سنتی نابود شد وسيادت و آقايی تمدن شرقي و اسلامی هم به تبعش تمام شد، چرا كه ما فقط در دنيای سنتی ميتونستيم نقش سوژةرو بازی كنيم اما در دنيای مدرن عملاً به حاشيه رفتيم،اُبژه شديم وبر ما استيلاء پيدا كردن.
شرق شناسی رو درست نكردند كه مارو استثمار كنن، اصولاًشرق شناسیبه عنوان يه علم ذاتاً قدرته وذات قدرت استيلاء،هژمونی وسيطرةست...علم خودِ قدرته نه اينكه باعث قدرت بشه..اجازه بديد واضحتر بگم: زمانی كه ما ميخوايم چيزي رو بشناسيم يعنی اون چيز رو اُبژه كرديم و اُبژه كردن يه چيز، شيء يا يه انسان جز با ميل به غلبه، قدرت و استيلاء بر اون چيز ميسر نميشه؛به همين خاطره كه ادوارد سعيد ميگه زبان و سخن شرق شناسیعين قدرته..!!بزاريد يه مثال بزنم: زمانيكه استاد اطهری بچةهای كلاس رو تحت اصطلاحاتی مثل آيرونيست، اسلاميست و آپولوجايز كلاسبندی كرد در واقع مارو اُبژه خودش كرد وما به محض اُبژه شدن تحت سيطره و استيلاء استاد در اومديم[كاری كه غرب به واسطه علم با شرق كرد]چيزيكه همچين اختياری رو به استاد ميده زبانه و زبان استارت علمه و علم بما هو قدرته و قدرت عين استيلاست!!!اصولاًذات علم تصرف در طبيعت،جامعه و وجود انسانه..!!
پس شرق شناسی به عنوان يه علم جدای از استيلاء وسيطره نيست، زمانی كه ما ميخوايم چيزی رو بشناسيم خودِ قصد شناختن استارتِ قدرت و استيلاست///شناسايی و علم ذاتِ سوژةست و اُبژه چارةای نداره جز پذيرش استيلا از طرف سوژه....................................
قدرت رو زبان به آقای اطهری داد، ايشان بدون استفاده از زبان[آيرونيست،اسلاميست،آپولوجايز]نميتونست پروسه قصد//علم//قدرت//استيلاء رو طي كنه..!!
زبان زير بنای قدرته؛ به قول چامسكی: زبان خانه هستي است.ادوارد سعيد هم به پيروی از فوكو زبان و گفتار رو متضمن قدرت ميدونه، و زبان حال حاضر دنيای ما زبان غربه وما با استفاده از زبان اونها دنيارو ميشناسيم..و از پنجره اونها دنيارو ميبينيم..و با روش اونها(پوزيتيفيسم) تحصيل علم ميكنيم و نظريه ميبافيم و نتيجتاً اعمال قدرت ميكنيم..پس ما همگی جزئی از غربيم بی آنكه خود بدانيم..................................................................
اگر همه مقاله رو مطالعه كرديد،مايه فخر و مباهات بندةست كه نقد و نظر شمارو بشنوم