گرد آورنده:

جهان شيرزاد اجيرلو

( دانشجوي كارشناسي ارشد علوم سياسي )

 

استاد مربوطه:

 

 

 

 

 

 

 

1- روشنفكر كيست؟

 واژه روشنفكر به معناي نوين آن، خود زاده نقش و عملكرد افرادي است كه درشرايط تحول، به معنويات و تفكر و مفاهيم پرداخته اند و افكار را روشن كرده اند. روشنفكر، حتي اگر سنتي باشد، معمولا سنتها را از ديدگاه نو و با روش جديدي بررسي مي كند و به آنها، معنا مي دهد و با درك و معناي گذشتگان متفاوت و براي امروزيها داراي كاربرد است. او پشتوانه فكري و فرهنگي هر حركتي را به وجود مي آورد و در واقع، آنچه را جامعه حس مي كند، روشنفكر به شعور و معنا تبديل كرده و به جامعه برمي گرداند. هيچ حركت يا نهضت سياسي، مذهبي  و فلسفي نيست كه بدون ايدئولوژي ساخته و پرداخته روشفكران، به راه افتاده و يا بي ياري آنان، به توفيق رسيده باشد.

2- چه وظيفه اي برعهده روشنفكران است؟

 در جوامعي كه تحولاتي مثل توسعه، نوسازي، پيشرفت، كسب استقلال و تمام مفاهم وابسته به اين تحولات، ازقبيل هويت، اصالت، فرهنگ خودي و بيگانه، سنت و تجدد ، مطرح مي شود وظيفه روشن ساختن شرايط و مفاهيم و هدايت فكري و گاه عملي تحولات، برعهده روشنفكران است. در جوامع نو، كه تحولات سريع، لزوم درك و مفهومي كردن و جهت يابي را هر چه بيشتر مي كند، نقش روشنگري روشنفكران اهميت خاص مي يابد. تمامي انقلابهاي بزرگ جهاني يا ملي نيز در كنار شرايط عيني، از كمك روشنفكران برخوردار بوده اند و وجدان و آگاهي ملي مديون نقش روشنفكردر توجيه، تفسير ، تبيين يا نفي شرايط موجود است.

3- چگونه روشنفكران ژاپني سنت و تجدد را با هم تلفيق كردند يعني تفسير در جهت انديشه ژاپني ايجاد نمودند؟

 جوامع سنتي به خاطر داشتن شرايط خاص خود و اين جهت كه تجدد زيرساختهاي آن را به چالش مي كشد در بيشتر موارد با تحول و نوگرايي به مقابله بر مي خيزد. اين مسئله كه امروز بزرگترين معضل جوامع سنتي در حال تحول و مهم ترين مشغله فكري روشنفكران اين جوامع را تشكيل مي دهد، در ژاپن اواسط قرن نوزدهم به همين شدت مطرح بود. برخورد جامعه سنتي ژاپن با تمدن و تكنيك پيشرفته غرب، مثل فرو افتادن " آتشي بر يخدان" ژرفاي ذهن ملتي كهنسال را تكان داد و آشوبي بر پا كرد. هر چند ژاپن آن روز در برابر غرب از نظر تكنيكي و صنعتي و نوسازي نهادها و ساختارهاي اجتماعي و سياسي بسيار عقب مانده بود اما فرهنگ قديمي منسجم و سنتهاي ديرپاي ژاپني، آنقدر قدرتمند بودند كه با آگاهي و هدايت روشنفكران، اين برخورد سهمگين را تاب آورده و مسئله از صورت غلبه يك تمدن قويتر و پويا به يك تمدن سنتي و ايستا، به شكل برخورد متقابل دو فرهنگ و زايش تمدن و فرهنگي نو درآمد. نكته مهم و اساسي در اين برخورد و زايش نو،همانا تحول سريع فكري و جهان بيني روشنفكران ژاپن بود كه با درك درست و دقيق از نقاط ضعيف و قدرتشان ابتدا به بازبيني و بازسازي ريشه اي خود سنت ها و آماده سازي مردم پرداختند و بدين ترتيب آن نرمش و سازش لازم در برابر نيازهاي نوگرايي را ايجاد كردند، سپس بر زمينه آماده ذهن و انديشه ملت خود، به برنامه ريزي عملي نوسازي و سياست گذاري و اجراي طرحهاي آن پرداختند.

4- آيا جامعه شتاب الگوپذير از غرب را بر مي تابد؟

در كشورهاي غربي كه نوسازي بدون هيچ الگو و نمونه قبلي از نهادها و ايده هاي نو آغاز شد، روشنفكران به تناسب شرايط و نيازهاي جامعه و زمان خود به برنامه ريزي و جهت گيري پرداختند و بدين دليل ، شايد كار آنان از جهتي ساده تر و اصيل تر از روشنفكران جوامع ديگر بود كه بعدها، نوسازي كشورخود را در قياس با الگوهاي غربي پي ريختند. نوسازي اروپاي، از سده 1600 به روالي كمابيش طبيعي آغاز شده و بر اساس سابقه فرهنگي و سير رشد معمولي جامعه ونهادهاي اجتماعي صورت گرفت و خطر عدم هماهنگي برنامه با امكانات، بريدن از گذشته و انقطاع فرهنگي شديد مطرح نشد. اما در جوامع غير غربي كه ديرتر به فاصله پيشرفت پيوسته اند، مشكلاتي مثل ناهماهنگي شرايط جامعه با الگوهاي پيشرفت ناسازگاري معيارها و ارزشهاي سنتي با نوسازي، عدم آمادگي بخشهاي وسيعي از مردم براي تحمل تحول و تغييرات سريع عدم واقع بيني و گسستگي روشنفكران ايده آليست از نيازهاي امروز و توجه بيشتر به كمال مطلوب هاي آينده و مسائل بسيار پيچيده ديگري- از جمله مقاومت و سركوب جكومت ها و نخبگان سنتي- كار روشنفكران را بسيار دشوار و حساس مي سازد اما هر گاه تفاوت خاص جامعه امروز غرب از نظر ميزان نوسازي را با سده شانزدهم در نظر بگيريم و امروز و گذشته غرب را با هم قياس كنيم خواهيم ديد كه اين تفاوت، گاه بيش از تغييراتي است كه در جوامع در حال پيشرفت در حال تكوين است. واژه پيشرفت و نوسازي براي اروپاي قرن هفدهم، عجيب تر و دست نيافتني تر از همين واژه ها براي جامعه اي در حال توسعه در شرايط امروز است. اما مشكل اينجاست كه جوامع در حال نوسازي، و روشنفكران اين جوامع، بايد روندي را كه در غرب به نحو همه جانبه، تدريجي و در طول چند قرن پيموده شده، ظرف دو يا سه نسل بگذرانند. اگر غرب الگوي توسعه و نوسازي و هدف جبران عقب مادندگي چند قرن جوامع د حال توسعه باشد، تحول و تغيير آنقدر بايد سريع باشد كه نه تنها تمام مراحل نوسازي و توسعه را بپيماييم، كه از پس سرعت فزاينده پيشرفت امروزين غرب نيز برآييم . اما؛ معمولا ،جامعه مقاوت سنت ها و به ويژه خصوصيات فرهنگي و عيني متفاوت با غرب، چنين شتابي را بر نمي تابد. از طرف ديگر، مهم ترين نكته در كار روشنفكران امروز جهان سوم نيز، مهمترين شرط موفقيت در اجراي نقش معتمدانه اجتماعي و اصلاحي ، همان اصالت است، اما به تناسب شرايط خودي