تجدد
اين توضيحاتِ توصيفي و تحليلي جاي ترديد باقي نمي گذارند که از مدرنيته در ايران اسلامي سخن گفتن در واقع هذيان گويي است و بس. اما با چنين ادعايي در مورد فرهنگ ما، عباس ميلاني نه تنها ثابت می کند که که نمي داند مدرنيته چيست ــ از اين لحاظ ايرادي هم به او نمي توان گرفت ــ بلکه اين را نيز قطعي مي کند که او عرفانِ ديرپا و سخت جانِ فرهنگ خودش را نيز نمي شناسد. تجدد و مدرنيته برخلاف تصور او يکي نيستند. تجدد در واقع چيزي جز الگوبرداريِ سد و اندي ساله از ظواهر فرهنگ غرب و انتقال و به کاربردنش به و در فرهنگ ما نيست و عملاً بيش از دورهء پهلويها عمر نمي کند. در اين الگوي منتقل و تقليد شده، نه اثري از هنر هست، نه از ادبيات، نه از موزيک، نه از انديشيدن؛ همهء چيزهايي که مُدرنيته با عمرِ پانسدساله اش از آنها لبريز است. مدرنيته رگه اي است از فرهنگ غربي، مختصّ به آن و غيرقابل انتقال. تجدّد يعني سرمشق گرفتن از جنبه هاي دستياب و انتقال پذير از تمدن غربي.