نقد اندیشه مارکس

از نظر برخی متفکران ایرانی مفهوم طبقه علمی نیست و مصداق ندارد.

1-مفهوم طبقه :"مفهوم طبقه علمی نیست.مفهومی نیست که مصداق داشته باشد.ما طبقه سرمایه دار داریم.سرمایه دار خوب داریم.سرمایه دار بد داریم.سرمایه دار درستکار داریم ولی طبقه سرمایه دار نداریم.مارکس می گوید طبقه کارگر در خود است این از اصطلاخات هگلی است،یعنی بالقوه وجود دارد .ولی وقتی طبقه برای خود می شود که ،حزبی ان را نمایندگی کند.یعنی مارکس هم قبول دارد که طبقه یک واقعیت عینی مثل این لیوان روی میز نیست.طبقه به قول مارکس وقتی عینیت پیدا می کند که یک حزب یا جریان سیاسی با اگاه ساختن انها به رسالت تاریخی اشان به حرکت اجتماعی انها جهت مشخصی م دهد.این حرف های متافیزیکی دال بر وچچود عینی چیزی به نام طبقه نیست.شما می گویید سرمایه داران در اتاق بازرگانی یا اصناف جمع می شوند تا به عنوان یک طبقه از منافع خود دفاع کننند اینجا هم چیزی به نام طبقه وجود خارجی ندارد.عده ای از تجار و سرمایه داران در تشکلی حمغ می شوند تا از خود در مقابل دشمن مشترکی که دارند محافظت کنند."(غنی نژاد ،1394،ص 155)

2-انباشت اولیه سرمایه :تئوری انباشت اولیه اشتباه است.در بیشتر اوقات مصادیق ان نقض شده است.به عنوان مثل کشوری مثل امریکا در قرن نوزدهم رشد می کند.هیچ جا را هم استثمار نمی کند.استعمار نمی کند خودش مستعمره است.انباشت اولیه کجابود؟"(همان.ص 156)

کره جنوبی را هم می توان مثال زد.واقعیت های تاریخی تئوری انباشت را نقض می کند.