نقدی بر اندیشه سنت گرایی نصر
نقدی بر اندیشه سنت گرایی نصر
نقد کدیور به اندیشه سنت گرایی در پاسخ به دو پرسش است اولی پرسش از سنت است،سنت به همان معنای مورد نظر شوان وونصرر،و نه به معنای دینی ان ایا سنت به معنای مطلق قابل دفاع است؟و دومی ایا مدرنیته ووتجدد به طور مطلق مطرود است ؟
سنت
ا"یا سنت به معنی مطلق قابل دفاع است ،به عبارت دیگر ایا هر امر سنتی در خارج از ظرف زمانی و مکانی اش پذیرفتنی است.؟ایا ما معیاری لازم نداریم که سنت مان را مورد ارزیابی و نقد و اصلاح قرار دهیم.حضور یک امر در سنت به معنای تعلقش به فضای قدسی لزوما به معنای صحت ان امر نبست .به بیان دیگر اعتبار و صحت هرشیءدر گرو صحت و اعتبار ذاتی ان است.، نه اینکه انتساب انبه مبداء قدسی ما را از ارزیابی صحت و و اعتبار ذاتی ان بی نیاز می کند. "
تجدد
ایا مدرنیته و تجدد به طور مطلق مطرود است؟ایا هر چیزی که تعلقش بزعم مولدانش با خدا و امر متعالی و وجود قدسی گسسته شده است به صرف این گسست پنداری دور انداختنی می شود؟به چه دلیل برای امور مدرن ماهیت واحدی در نظر گرفته شده است.؟مدرنیته واقعیتی اعتباری است.
ایا مدرنیته و تجدد به طور مطلق مطرود است؟ایا هر چیزی که تعلقش بزعم مولدانش با خدا و امر متعالی و وجود قدسی گسسته شده است به صرف این گسست پنداری دور انداختنی می شود؟به چه دلیل برای امور مدرن ماهیت واحدی در نظر گرفته شده است.؟مدرنیته واقعیتی اعتباری است.انتساب ماهیت واحد ی به ان چه رحمانی چه شیطانی ناصواب است.تکتک اجزائ ان می باید مورد ارزیابیو سنجش قرار بگیرند اگر از محک ارزیابی سربلند بدر امدند ،می پذیریم و الا نه.مدرن بودن نه اماره خباثت و ناپاکی است ،نه علامت صحت و اعتبار.انچنانکه سنت نیز چنین است.از زاویای دیگر در بین پدیده های مدرن اگر از خود بیگانگی و سرگشتگی انسان ،تزلزل خانواده فرو کاهش ارزش های دینی خود بسندگی عقل ادمی در تمامی عرصه ها بی نیازی از وحی و عالم قدسی مشاهده می شود اما اموری از قبیل فلسفه های مضاف حقوق بشر و دمکراسی نیز یافت می شود .مواجهه خردمندانه با مدرنیته اقتضا می کند که ما به گزینشی منضبط دست بزنیم انچه را با ضوابط عقلی و اصول دینی ناساگر نیافتیم بر گیریم و انچه را در تقابل با این دو ضابطه یافتیم نپذیریم .به صرف این که در فلسفه جدید انسان در جای خدا نشسته است نمی توان کل ان را رد کرد."
نصر و روشنفکری دینی.م.کدیور
در واقع محتویات سنت از سه حال خارج نیستند: قسم اول : انتساب به مبدا متعالی شرط لازم است ،اما کافی نیست.قسم دوم : شرط لازم و کافی ، صحت و اعتبار ذاتی است و قرار داشتن در جهان های متفاوت ممکن یا دیگر محورهای مختصات دخالتی در اعتبار و صحت انها ندارد.قسم سوم:در تاسیسات خالص شرعی اثبات چنین انتسابی شرط لازم و کافی است.اموری که در ادبیات دینی از ان به مستقلات عقلیه و حسن و قبح ذاتی یاد می شود 'در هر وعاء و فضایی صحیح است.از زاویه دیگر ، مطالعه امور سنتی نشان می دهد که برخی از ان ها در دوران ما مردود و غیر قابل قبول است.اگر چه سلف صالح انها را پذیرفته بود و از اجزای سنت می پنداشت.، ما به این نتیجه می رسیم که رای ایشان صحیح به نظر نمی رسد و انان در تلقی اینگونه امور به عنوان سنت اشتباه کرده بودند .دخالت امور خارج از نفوس انسانی در فرایند ادراک انسانی به مثابه علت فاعلی ادراک ، دخالت افلاک در تدبیر عالم و ادم ، برده داری ، فرودست بودن بانوان در قیاس با مردان در اکثر امور ، نظام های سیاسی استبدادی (غیر مشارکتی) نمونه ای از مصادیق مطمءن سنت است.ایا نپذیرفتن این امور و مناقشه در انها نارواست.؟"
همان
مواجهه ایرانیان و مسلمانان با فلسفه یونان
کندی ،فارابی و ابن سینا در مواجهه با فلسفه یونان چگونه عمل کردند.؟
گزینش ، پذیرش کامل و رد کامل سه رفتاری بود که فیلسوفان و متکلمان انجام دادند.
"بر خلاف متعصبانی که فلسفه یونانی را به بهانه اینکه سور(اب دهان)کفار است ،ودربست خود را مستغنی از ان دانستند ،این حکیمان بصیر ان فلسفه را به خدمت گرفته مسائل متعددی به ان افزودند ودر نهایت به شکوفایی عقلانی در جامعه خود منجر شدند.اگر یونان محیطی شرک الود بود ،اگر خلود نفس ووحی در فلسفه ارسطو پذیرفتنی نبود ،چه باک ؟موسس فلسفه اسلامی تقسیم وجود به واجب و ممکن ،مفهوم واجب الوجود ، و تبیین فلسفی وحی و براهین خلود نفس را بر ان افزود.فارابی فلسفه یونان را به اتهام فضای شرک الود ان به زباله دانی نینداخت ، با بصیرت و اگاهی به گزینش دست زد ، بر خلاف ابن رشد که فلسفه ارسطو را دربست پذیرفت و متکلمانی که دربست رد کردند."
همان.ص ۸۳"
مواجهه سنت گرایان به مدرنیته
مواجهه سنت گرایان به مدرنیته شبیه متکلمان است.
دادوستد سنت دینی یا فرهنگ مذهبی با مدرنیته و تجدد
"برای هر دو جانب نافع است.مسلمانان در این دادو ستد با عنایت به دستاورد انسان مدرن در فلسفه اخلاق ، فلسفه حقوق ، فلسفه دین ،هرمنوتیک ' علوم تجربی ، کلام معاصر مسیحی و...به جنبه هایی از تعالیم دینی توجه می کنند که قبلا برایشان مغفول بوده است.به این پی می برند که در مواردی در فهم کلام خدا به خطا رفته بودند.و ورود برخی امور را نیز به مثابه دستاوردهای معتبر عقلی یا شهودی به منظومه معرفتی خود خوشامد می گویند .مراد از اصلاح معرفت دینی در بین متجددان مسلمان این است.
اری دین خدا یعنی انچه در لوح محفوظ است ، ناقص نیست تا نیاز به اصلاح و تکمیل داشته باشد.اما ان حقیقت متعالی که تا حد ذهن قاصر من نزول پیدا کرده است و نامش معرفت دینی است و در حد عمل و اخلاق ناقص من تنزل یافته است و نامش کردار و اخلاق دینی است
،نقد پذیر و فاقد قداست و خلوص مبدا اولیه خود است.ایا در این معرفت و عمل و اخلاق در طول زمان خرافات ، عرف و عادات محلی و علوم بشری رخنه کرده است.؟اگر پاسخ مثبت است ،اصلاح منضبط معرفت ،کردار و اخلاق دینی یک فریضه فوری برای عالمان دین است .از سنت گرایان بواسطه اهتمامشان در نقد مدرنیته باید سپاسگزار بود.اما بین نقد و طرد مطلق تفاوت است."
همان ص ۸۳