دارایی
دانشجو : نسرین دارائی
مقطع : کارشناس ارشد
رشته : علوم سیاسی
سال تحصیلی : 1390
پاسخ سئوالات سمینار جهان سوم :
1- چرا درایران ما با امتناع مدرنیته روبرو هستیم ؟
مهمترین و داغ ترین مبحثی که در ایران امروز مطرح است مسئله مدرنیته است در برابر سنت . چرا که این مفهوم درتمام زمینه های زندگی از پوشش افراد جامعه گرفته تا مسکن و عملکرد دولت وغیره . اما شیوه برخورد با سنت و مدرنیته درایران از دو دیدگاه قابل نقد است :
1- برخورد ایدئولوژیکی 2- برخورد انتزاعی و فلسفی
1- برخورد ایدئولوژیکی :
ویژگی این برخورد به دلیل ساده انگاری و زیاده روی است . سیاه و سفید دیدن , خط کشی کردن میان سنت و مدرنیته جایی که این دو را دو مقوله جدا و حتی درتضاد با یکدیگر قرارداده است . پیرو این شیوه هرچه که متعلق به سنت است زشت است و واپسگرا وازارزش افتاده که اگر به حکم زمان خود به خود از بین نمیرود به مرور باید از شر آن خلاص شویم و این لباس زشت و نامتناسب با زمان را از تن درآوریمم و بر قامت آن پدیده ردای زیبا و برازنده مدرنیته رابپوشانیم .
رامین جهان بگلو درمقاله بسیار ارزنده ای درنشریه کیان نشان داده که چگونه این نگاه نادرست و افراطی در زمان روشنگری دراروپا نیز رایج بوده است . این دیدگاه تنها با افزایش فهم و درک این جوامع از مفاهیم مدرنیته و سنت و اعتماد به نفسی که این جوامع را مورد متجدد بودن خود یافتند , از عملکرد این آفت که حاکم بود کاسته شد. او همچنین مثال شهر واشنگتن را می زند که هر بنایی که کهنه و سنتی و عقب مانده و زشت دانسته می شد می بایستی ویران شود و به جایش ساختمانی نو و مدرن ساخته شود که حاصلش از بین رفتن بسیاری از هنرهای ارزنده معماری این شهر بود.
که البته در ایران نیز با بناهای قدیمی چنین برخوردهایی می شد ویا مثال دیگری که می توان درمورد ایران بکار ببریم درمورد لباس محلی در ادارات بود که در دوران پهلوی اول ممنوع بود . لباسی که در اثر قرنها تجربه مناسب آب و هوای آن دیار شکل گرفته بود . بلوچستان که مردم از لباسهای گشاد و راحت که مناسب هوای داغ و شرجی ایرانشهر و چاه بهار که درآن منطقه همانند یک کولر عمل می کرد مجبور به پوشیدن کت و شلوار کراوات بپوشند تا بدنها عرق سوز شوند.
در زمینه ادب وهنر نیز فاجعه بود ,شعر کهن سرودن یعنی شاعر عقب مانده بودن یکی از بزرگترین شاعران زمان احمد شاملو افتخار می کرد که با اشعار لورکا پیش از حافظ و سعدی آشنا شد ه بود . با تلقینات حزب توده سعدی ازصحنه ادب نسل متجدد کشور به عنوان نماد عقب ماندگی و ارتجاع درعمل بیرون رانده شد.
برای روشنفکران سیاسی ما هم تمامی تاریخ و تجربه ما عقب مانده و زشت بود و موظف بودیم یکی از مدلهای سیاسی جوامع مدرن یعنی دموکراسی اروپایی و امریکایی ویا کمونیست و .... با انتخاب شود.
تماس ما با پدیده مدرنیته همیشه اسیر شرایط سیاسی بیمارگونه و ناسالم بوده است . از زمان مشروطه به بعد که این تماس برقرار شده همیشه برخورد ما با آن سیاسی و احساسی و عقده گونه بوده است . وهمیشه در انتخاب راه به خاطر شرایط سیاسی ناسالم و در آزمایش و خطای مجددا به بیراهه رفته ایم . بطور کلی برخورد با مدرنیته را درچهار دوره می توان خلاصه کرد.
1)دوران شیفتگی به تجدد که از مشروطه آغاز و تا زمان حکومت رضاشاه تجلی یافت .و در مورد کشورهای همسایه امان یعنی ترکیه وسایر کشورهای جهان سوم را فرا گرفت .
2)دوران سرخوردگی با سرعت تمام به سوی تجدد تاختن توسط حکومتی که تبعات سیاسی و حتی فرهنگی تجدد را قبول نداشت دولتی که بعد از کودتای 28 مرداد هرگز شاه را نبخشیده بود از تجددی که توسط دیکتاتوری که آلت دست بیگانه شده بود روی برمی گرداندو باعث می شود کسانی را چون احسان نراقی و آل احمد و علی شریعتی و گروه موسیقی استاد برومند را همه جانبه و فراگیر به سنت انقلاب ایران می کشاند.
3) دوران بازگشت مجدد به سنت که باعث می شود به حالت اولیه سنت برگردیم و طوری می شود که تجدد یک سده گذشته را ویران و حتی دانشگاها را تعطیل و ناآگاه ترین افراد بر مسند حکومت برسند.
4) دوران خشم برسنت و استقبال از تجدد که زمان حال ما می باشد و در نسل جوان بارزتر است .
جامعه ما به نظر می رسد که دراثر شرایط بیمارگونه به جای پیشرفت و حرکت به جلو , حرکت دورانی را طی می کندو پس از صد سال در رابطه با سنت و تجدد دوباره به خانه اول بازمی گردیم. درواقع برخورد ایدئولوژی با مدرنیته برخورد متعصبانه بوده نه برخورد نقادانه و سازنده .
2) برخورد فلسفی و انتزاعی :
از چند سال پس از انقلاب روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی ما عموما از زاویه فلسفی به مسئله سنت و مدرنیته برخورد کرده اند . این امرباعث شده که کشور ما که یک کشور مذهبی و نظامش دینی است از دموکراسی شناخته شده درجهان را نپذیرد .
تنها درچند سال اخیر است که افرادی چون علی میرسپاسی وارد میدان شده و از دیدگاه جامعه شناسانه و عملی به این مسئله پرداخته اند . بعلاوه جامعه شناس ترک خانم نیلوفر گوله که درمصاحبه با نشریه کیان به این نکته اشاره کرد و گفت "متفکران ایران بیشتر
به مباحث انتزاعی و فلسفی علاقمند هستند تا مباحث علمی و کارکردی و جامعه شناسانه "
صادق زیبا کلام درکتاب ( ما چگونه ما شدیم ) علت جدا شدن ما از علم را به زمان نظام الملک وزیر ترکان سلجوقی می داند که با احداث مدارس نظامیه علم تقلیدی و نگاه عقلانی آمده از یونان را سرکوب کرد چرا که برای حفظ حکومت از تشتت فکری می بایست جلوگیری شود.
از متفکران خارج ازکشور بنام کاظم علمداری درکتاب ( چرا ایران عقب مانده و غرب پیش رفت ؟) معتقد است که شرایط اقلیمی و استبداد آسیایی اجازه رشد به تفکر عقلانی نداده و همیشه دین با حکومت درمی آمیزد.
بدین سان سخن " گذر ازسنت و ورود به مدرنیته " نادرست است . علت این طرز فکر را باید دراستبداد رضاشاه و آتاتورک درترکیه دانست با تغییر دادن خط , حجاب , از بین بردن لباس و معماری سنتی و مناسب اقلیم این کشورها و ایجاد یک نوع حقارت و عقده جهت رسیدن به کشورهای پیشرفته دانست ... لازمه ورود به مدرنیته نفی سنتها نیست بلکه راه عبور ازهمان کوچه هی سنت های تاریخی و فرهنگی خودمان است و بجای ستیز کور با سنت ونفی آن به بازبینی آن بپردازیم و با پذیرش آنچه که هستیم و باهمان خصوصیات اساس فرهنگی که داریم قدم به جهان مدرن بگذاریم و دست آوردهای جامعه مدرن را کسب کنیم .
نمونه موفق این شیوه برخورد با سنت و مدرنیته ژاپن است که در ردیف پیشرفته ترین کشورهای مدرن جهان درآمد اما همچنان ژاپنی ماند و نکوشید شرمنده از خود , سراپا غربی بشود.
راه حل هایی که چهارمتفکر پیش روی جامعه می گذارند بطور خلاصه عبارت است :
بابک بامدادان : برآن است که دین و به ویژه اسلام باید از فرهنگ ما بیرون رانده شود تا امکان تفکر تعقل نقادانه فراهم آید و ازآن خردگرایی رشد و توسعه حاصل شود.
صادق زیبا کلام : از آفتی که نزدیک به هزارسال است جامعه را عقیم کرده می گوید راه علاج , پنبه کردن رشته های سیاه و معیوب این سده هااست و به دنبال طرح نو برافکندن و به شیوه غربیان عقل را حاکم کردن و دین را به عرصه خصوصی راندن .
کاظم علمداری : همچنان با تحلیل مارکسیستی اما با فلفل و نمک مسایل فرهنگی و اجتماعی زدن بر زیربنای اقتصادی برآن است که از شرایط اقلیمی ما, این اقتصاد , از این اقتصاد , این حکومت و این حکومت , این ایستایی قرون می جوشد . امید هم آن است که تکنولوژی جدید ما را از جبر شرایط اقلیمی برهاند و اقتصادی دیگر پدید آید تا به دنبالش روبنای فرهنگی و اجتماعی دیگری پی ریزی شود همانگونه که درغرب شد.
جواد طباطبائی: بر آن است که تا تحول بنیانی درفکر و فلسفه جامعه نشود رشدی حاصل نمی شود و این تغییر هم تنها با توجه به سنت جامعه ممکن است . لذا باید نظام عقلانی ای را که از ایران باستان تا فارانی و مسکویه ادامه داشت احیاء کرد. درحقیقت الگوبرداری از شیوه ای که رنسانس در اروپا پیش امد آن هم با تحلیل علاقمندان و فلسفه ازآن .
سوال 2 : گفته می شود صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است ؟ این مفهومی است که تئوریسین ایران قبل از انقلاب فردید مطرح کرد؟
ج : ازجمله شخصیتهایی که تفکر و حرکاتش دارای محکمات و متشابهات است , دکتر سید احمد فردید است . محکمات او درسخنان و موضع گیریهای او مشاهده می شود که تیتروار بیان می کنم :
1 ) هرچیزی که به عالم قدس متصل نباشد بی آینده است .
2) " وجود" به نحوی زنده قابل درک است و با چنین رویکردی به " وجود" راه تفکر گشوده می شود و لذا سخت مواظب است اصالت را به " وجود" دهد.وجودی که عین خارجیت است نه وجود مفهومی , بدون آنکه سایه " سوبژکتیویته " و " ابژکتیویته " بر ذهن او حاکم باشد.
3 ) زمان به به " زمان فانی " و " زمان باقی " تفسیر می کند و براساس آن زمانه را می سنجد.
4 ) او معتقد است آن فلسفه ای مطلوب است که انسان رااز فلسفه تنزیه کند.
5 ) متوجه نگاهی است که درتحلیل آدم و عالم راز زدایی می کند و برای نقادی هر شخص و قومی به اندازه ی غفلت یا توجه آن ها به " راز " توجه دارد.
6 ) او معتقد است که می تواند هویت آن دوره و افراد آن را شناسایی کند.همانطور که محی الدین درفصوص فتح باب می کند.
7 ) تقسیم تاریخ به " پریروز " و " دیروز" و " امروز" و " فردا " و " پس فردا " از اصول فکری فردید به شمار می آید.
8 ) بر مبنای نگاه تاریخی و شرح السمائی می گفت " تاریخ تجدد ما ذیل تاریخ غرب است " تا ما متوجه شویم درکدام یک از مرحله تاریخ غرب با غرب مرتبط شده ایم . وقتی روشن شد موقعی با غرب مرتبط هستیم که دیگر غرب از نشاط افتاده , وقتی خواستیم شبیه غرب شویم که غرب درخود متوقف شده و به همین جهت غرب زدگی ما بیش از آنکه خود غرب دربحران باشد , عین فلک زدگی شد . وقتی صدر تاریخ تجدد ما ذیل تاریخ غرب شد , آنچه از غرب به ما می رسد جز تفاله های ژورنالیستی غرب نخواهد بود و لذا هر جریانی که درکشور ما به غرب نزدیک شد در بی هویتی و بی وطنی گرفتار گشت .
9)اینکه متاثران از تفکر فردید نمی توانند به روح " فردایی " برنامه های اصلاحی دولتهای سازندگی و اصلاحات تن دهند , نه از آن جهت است که امید خود را از افقی که درنظام اسلامی به چشم می خورد از دست داده باشند , بلکه عطش عبور از فردا به پس فردا موجب شده که نتوانند دل خود را به فردایی بسپارند که ادامه ی مدرنیته است و می خواهند از ایران یک ژاپن اسلامی بسازند.
10 )فردید یک دانشمند ایرانی است که اصطلاحات مخصوص به خود داشت که با نگاه های تمثیلی درهم آمیخته بود بطوری که آثار هایدگر الهامات نابی دریافت کرده بود و یا از نیچه تفسیری که ارائه می دهد متناسب اندیشه اسلامی - ایرانی است تا ما را در درک و فهم وضعیت ذهنی و ملی مان یاری دهد.
11) تفکر فردید" ولایت فقیه " را مرحله ی امیدی برای عبور از مدرنیته به سوی بقیه اله می داند و لذا به آن هایی که سعی دارند از ولایت فقیه شرایط تحقق مدرنیته را بیرون آورند هرگز سر سازش ندارد.
سوال 3 ) آیا تفکر و تفسیر شایگان درکتاب " آسیا دربرابر غرب " را می پذیرد به شکل فرانسیس بیکنی , انواع بتها , عامل توسعه ,بت قبیله , بت غار , نمایش ,شما اولویت را به کدامیک از بتها می دهید ؟
فرانسیس بیکن جهت رسیدن به نوزایی 15 گام را برمی شمارد:
گام اول : آغاز روش تجربی
گام دوم : طرح جدایی فلسفه از الهیات
گام سوم : نقد فلاسفه پیشین
گام چهارم :حذف علت غایی
گام پنجم : معرفی بت ها
گام ششم : شک
گام هفتم :به دنبال راه های جدید رفتن
گام هشتم : مشابه سازی آینه با ذهن انسا ن
گام نهم : ارایه آرمان شهر
گام دهم :صلح ضد فناتیزم
گام یازدهم : درنظر نگرفتن امرمنفی
گام دوازدهم : تشریح فن منطق
گام سیزدهم : انزجار از بخت و اقبال
گام چهاردهم : منطق , ایستا نیست
گام پانزدهم : تفسیر افسانه ها
اما درخصوص گام پنجم یعنی معرفی بت ها , بت از نظر بیکن بدفکری و استنباط غلط , از حقیقت و واقعیت اطلاق می شد و آنها را به چهار گروه بت طایفه ای , بت غار , بت بازار , بت نمایشنامه ای تقسیم می کرد.
1- او بت طایفه ای را خطاهایی می دانست که زمینه ی آنها در طبیعت انسان یا در طایفه و نژاد او وجود دار د , که بر اثرعامل های زیر آشکار می شوند:
الف ) ناتوانی حواس ب ) تصورنظم برای هر چیز بیش از آن چیزی که هست ج ) پذیرش یک عقیده بدون تحقیق , تجربه و مطالعه د ) بی توازنی در برخورد با امور مثبت و منفی ه ) تعمیم اتفاق ها و موردهایی که وارد ذهن شده است , بدون آنکه درباره ی آن تحقیق یا آزمایشی انجام گیرد و ) دخالت عاطفه و احساس در تجربه و تحقیق
2- بت های غار: هرکسی در ذهن خود یک غار یا سیاه چال کوچکی دارد که برخی از باورهای خود را در آن نکهداری می کند و مانع می شود که نور واقعیتها به آن بتابد درنتیجه برای درک حقیقت ها و توجیه واقع گرایانه ای آنها ناتوان می شود. عواملی که سبب رشد این بدفکری درانسان می شود عبارت است : تسلط موضوع مورد علاقه انسان برذهن و دیگری میل به مقایسه یا تشخیص و سرانجام طرفداری تعصب آمیز از دوران هایی ویژه .
3- بت بازاری : بد اندیشی است که توسط زبان , آشکارمی شود و از راه پیوند کلمه ها و نامها به ذهن را می یابد . انسان می اندیشد که بر واژگان حکومت می کند درصورتی که واژگان نظیر نامهای خیالی و غیرموجود و مبهم نیز به نوبه ی خود برذهن او تاثیر می گذارد.
4- بت نمایشنامه ای : این خطاها از ناحیه ی فرضیه های موهوم نظامهای فلسفی و مغلطه های آشکار وارد ذهن شده است .
به نظر من درزمینه توسعه مثال بت غار مصداق دارد. چون بدون اطلاع از واقعیت های که در اطراف می می گذرد سعی درانکارو رد آن ها داریم بدون آوردن هیچ دلیل منطقی و واقع گرایانه . وسعی می کنیم به آنچه که درگذشته داشته ایم تفاخر کنیم .و ازحال و آینده غافل مانده ایم .
اما در خصوص بند اول سئوال که درمورد داریوش شایگان می باشد . ازمعدود متفکرانی است که اندیشه هایش رامتناسب با تغییرات زمانه و تغییرات درونی خود , درمعرض بازاندیشی جدی قرار داده و به همین دلیل اندیشه او مدام درحال تغییر و تحول بوده البته این تغییر وتحول نه تنها نقطعه ضعفی درکار او قلمداد نمی شود بلکه حاکی از صداقت و جسارتی است درخورتحسین .او درکتاب " آسیا در برابر غرب " (1356 ) درخصوص فرهنگ غرب اینگونه بیان می کند: " غور چندین ساله ما درماهیت تفکر غربی که از لحاظ پویایی , تنوع , غنای مطالب و قدرت مسحور کننده , پدیده ای تک و استثنایی برکره خاک است ما را به این امر آگاه ساخت که سیر تفکر غربی درجهت بطلان تدریجی جمله معتقدانی بوده است که میراث معنوی تمدنهای اسیایی را تشکیل میدهد تمدنهای آسیایی در وضع کنونی اشان در دوره فترت اند و......... خواه ناخواه مقهور نیروی نابودکننده ای هستند که درنحوه صدوروتکوینش دخالتی نداشته اند"
نیروی های نابودکننده از دید شایگان عبارت است :1 ) نزول از بینش شهودی به تفکر تکنیکی 2 ) نزول از صور جوهری به مفهوم مکانیکی 3) نزول از جوهر روحانی به سوائق نفسانی 4 ) نزول از غایت اندیش و معاد به تاریخ پرستی , این چهار حرکت حکم چهار نیروی نابودکننده ای را دارند که درمسیر خود همه نظامهای ارزشی را که آرمانهای مابعدالطبیعه غرب بر آنها بنا شده بود نفی می کنند " شایگان دراین مرحله به نهیلیسم ( هیچ انگاری ) اشاره می کند. از نظر او پس از رنسانس با نزول و سقوط جنبه های شهودی و اشراقی و الهی و مبدا و معاد به سمت و سوی دره هولناک تردید و انکار ماورا طبیعت و نفی همه ارزشهای اخلاقی و آئینی , آن هم به خاطر دستیبای به مادیت محض حیات که سرانجامی جز باتلاق نیهیلیسم ندارد, باز می نماید. او سپس بهه بررسی نهیلیسم درکشورهای آلمان ,اندیشه های نیچه و نهیلیسم روسیه و اندیشه های داستایوفسکی رامورد بررسی قرار می دهدو به این نتیجه می رسد که نهیلیسم معتقد است که پس از افتادن درورطه هیچی و پوچی و سرانجام به تعبیر خودش " ابسورد" درمی غلتند. اواین مفهوم را که بمعنی غایت نیهیلیسم تعبیر می کند که در آن دو گرایش وجود دارد:
1 - سرکش و عصیان که در ضدیتها بروز می یابد , مثل ضد شعر , ضد رمان , ضد فرهنگ , ضد هنر , ضد روانپزشکی 2) فرار و گریز که بصورت ( مواد مخدر - پناه بردن به مسایل جنسی و آمیختن آن با مسایل سیاسی و مقدمه قراردادن آزادی جنسی برای آزادی سیاسی - پناه بردن به ادیان و آئینهای شرقی مثل ذن و بودیسم - پناه بردن به مارکسیسم های افراطی ازقبیل مائوئیسم و...)
شایگان غرب را کلیت واحدی می داند که نمی توان بخش از آن را پذیرفت و بخش دیگر را وانهاد و درگزینش از آن محاسن و معایت را تفکیک نمود .
سئوال 4 ) اولویت تجدد , تجدد سیاسی است یا اقتصادی یا مذهبی یا اخلاقی یا معرفت شناختی ؟ اگربه شکل 1و2و3 مطرح شود شما اولویت را به کدامیک می دهید؟
ج : اول تجدد اخلاقی یا معرفت شناختی 2) تجدد سیاسی 3 ) تجدد اقتصادی
سئوال 5 ) نظریه " استبداد شرقی " کارل ویتفوگل که آیا ایران را به مدل چین و روسیه نزدیک می کند یعنی کشورهایی که آب در توسعه نیافتگی آن نقش دارد؟
در پاسخ به این سئوال لازم است یک پیشینه ای از عقاید محققین که درزمینه استبداد شرقی مطرح شده است بصورت اجمالی بیان میگردد:
منتسکیو درکتاب روح القوانین درباره آسیا و حکومت های استبدادی آن مطالبی نوشت : او ایران ، چین ، هند و ژاپن را جزو کشورهای استبدادی دانست . منتسکیو می گوید: دراستبداد شرقی همگان برابرند،وتساویشان در ترس و ناتوانی دربرابر قدرت حکومت است . درنظام استبدادی هیچ قدرتی درمقابل حکومت وجود ندارد، فقط قدرت موقتی مذهب است که گاه درمقابل حکومت قرار می گیرد.
درمقابل مارکس از طرف تاریخ پیش سرمایه داری به نظامهای اشتراکی ابتدایی ، برده داری و فئودالیسم تقسیم می شود و از طرف
دیگر از نظامی صحبت می کند به نام نظام آسیایی ، مارکس شیوه تولید آسیایی را مستقل از شیوه تولید باستانی و شیوه تولید فئودالی می داند . مارکس معتقد است که ارزش اضافی درجامعه های برده داری بوسیله برده دار ، درجامعه فئودالی بوسیله فئودال ، درجامعه سرمایه داری بوسیله سرمایه دار و درجامعه آسیایی بوسیله دولت غصب می شود. لذا دولت و ادارات آن استثمارگران جامعه اند. او همچنین به مسئله آبیاری ، شکل تولید کشاورزی و رابطه ی آن با نهاد سیاسی می گوید: " شرایط اقلیمی و منطقه ای به ویژه سرزمین های وسیع که از صحرای آفریقا ، عربستان ، ایران ، هند آبیاری مصنوعی ازطریق کانال کشی و امورآبیاری که اساس کشاورزی شرق را تشکیل می دادا نیازمند بود ...... این ضرورت ابتدایی اقتصادی و استفاده ی مشترک از آب باعث دخالت نیروی متمرکز حکومت را ضروری گردانید ......از این رو یک کارکرد اقتصادی به تمام حکومت های آسیایی محول شد و این وظیفه ی جواب گفتن به کارهای عمومی بود."
انگلس نیز نظری مشابه مارکس را می پذیرد . او نیز رابطه ی نهاد سیاسی با تولید کشاورزی در شرق را بیان می کند و علت حکومت های استبدادی در شرق را شرایط اقلیمی می داند. از نظر انگلس حکومتهای استبدادی مسئول ساخت ، حفظ ونگهداری تاسیسات آبیاری هستند. تاسیساتی که بدون آنها امر کشاورزی امکان پذیر نیست . لنین نیز اصطلاح شیوه تولید آسیایی را بکار برده است . او در چند جا جامعه روسیه را نیمه آسیایی ، و رژیم تزار را استبداد شرقی نامیده ، و نوشت که استبداد آسیایی را درتاریخ روسیه می بیند ، لنین در بحث با پلخانف راجع به ملی کردن زمین ، بحث شیوه ی تولید آسیایی را می پذیرد.
لنین از 1917 بعد از نوشتن کتاب دولت و انقلاب دیگر ا ز شیوه تولید صحبتی نکرد .
شکست انقلاب شهری چین دردهه ی بیست میلادی بحث قدیمی شیوه تولیدی آسیایی را داغ تر کرد و آنرا تبدیل به بحثی سیاسی نمود که باعث تشکیل کنفرانس 1931 در لیننگراد جهت حل این مسئله شد. این کنفرانس نتوانست به نتایج دقیقی دست یابد و همچنان به صورت یک مسئله پیچیده باقی بماند.
اما کارل ویتفوگل درآمریکا کتابی درباره شیوی تولید آسیایی به نام استبداد شرقی نوشت . او به قول خودش نظام آسیایی را بررسی کرد و مواردی راکه بوسیله ی مارکس و انگلس بیان نشده بود ، یا به اشتباه ذکر شده بود مشخص کرد. او تمام مسایل اجتماعی شرق را در رابطه با آب می بیند . درکتاب استبداد شرقی ،اصطلاحات آبی ، اقتصاد آبی ، کشاورزی آبی ، دنیای آبی ، نظام آبی ، خطی آبی ، کشورهای آبی ، رهبری آبی ، رهبری سیاسی به چشم می خورد. ویتفوگل معتقد است درشرق تضادهای اجتماعی زیادی یافت می شود درصورتی که مبارزه ی طبقاتی دیده نمی شود. او با طرح مسئله ی آب ، مبارزه ی طبقاتی در شرق را نفی می کند وبا این استناد به اینکه مارکس با تمام علاقه یی که به طرح مبارزه ی طبقاتی داشته ، راجع به مبارزه طبقاتی در نظام آسیایی صحبتی نکرده است . نتیجه می گیرد که او نیز در شرق مبارزه ی طبقاتی نیافته است . ویتفوگل معتقد است باید اقتصاد سیاسی جدید جهت جوامعی آبی تدوین کرد و خود بعنوان تدوین کننده ی اقتصاد سیاسی جوامع شرقی ، کتاب استبداد شرقی رانوشت . در این کتاب او می نویسد در جوامع آبی تضادهای اجتماعی جانشین تضادهای طبقاتی می شوند . این تضادها اجتماعی عبارتند از:
1- تضاد بین مردم بخش های مختلف
2- تضاد بین مردم و حکومت
3- تضاد بین افراد حکومت
افرادی چون کاتوزیان رویکرد استبداد دیوانی انگلس درکتاب " آنتی دورینگ " و " نظریه جامعه آب - پایه ویتفوگل درکتاب " استبداد شرقی " را قادر به توصیف شرایط ایران نمی دانند. درواقع طبق این دیدگاه اوضاع سیاسی - اجتماعی و تغییرات اجتماعی و تحولات فرهنگی نادیده گرفته شده است . درزمان حکومت قاجاریه که شیوه تولید آبیاری غیرمتمرکز آن باعث تقویت اجتماعات و منتفذان محلی شده بود، اصولا درشرایط سیاسی قرن 19 به اعتقاد اکثر تاریخ نگاران ، سیاست و حکومت خان خانی به شکل تضعیف حکومت مرکزی از طریق ا یجاد مراکز متعدد تصمیم گیری بوده است و از این رو وجود دیوانسالاری بزرگی به سبک نظریه مارکس و انگلس نمی تواند ویژگی ضروری استبداد ایرانی در ادوار مختلف تاریخ سیاسی ایران باشد.
نظریه پردازان شیوه تولید آسیایی بر وجود دولت قدرتمند و جامعه منزوی تاکید دارند درحالی که این دوعنصر را درجامعه عشایری وکوچنده که هیچ نقش وتاثیری درشیوه تولید و ترکیب نیروهای اجتماعی جدید ندارند مشاهده کرد واز طرفی در دوره صفویه عوامل نوین ساز متعدد زندگی عشایری ایرانی و ساختار ایرانی را متحول کرده است . به گفته جان فوران " حضور اقتصاد شهری و شکل گیری شیوه تولید خرده مالکی و حضور علما درصحنه سیاست ا ز زمان صفویه و تاثیرات نظام جهانی از راه گسترش روز افزون روابط با جهان خارج( باعث ادغام اقتصاد ایران دراقتصاد جهانی منجرشد) و عوامل تاثیر گذار دیگر توانایی نظریه استبداد شرقی را در توضیح ماهیت دولت در ایران صفوی وقاجار به چالش می کشاند.
سئوال 6 )نظر هوشنگ ماهرویان درخصوص توسعه نیافتگی ایران ؟
مقاله حاضر, گفتگویی است که سیروس علی نژاد با هوشنگ ماهرویان درخصوص مدرنیته و تجدد انجام گرفته است. هوشنگ ماهرویان در دو کتابش , "تبارشناسی استبداد ایرانی ما " و مدرنیته و بحران ما" از تجدد می گوید و از سنتی که بردست و پای تجدد ایران پیچیده است و نمی گذارد تا روی پای بایستد و بنیادهای فلسفی خود را پیدا کند.
به عقیده ماهرویان ورود ماشین سبب شده است که دنیای اسطوره ای و عشیره ای ایرانیان ترک بردارد اما این دنیای اسطوره ای و عشیره ای هنوز چنان ریشه دار و جاندار دربین ما حضور دارد که مانع پیشرفت می شود. روشنفگران ما هنوز اسطوره ای می اندیشند و قبیله ای عمل می کنند .
به عقیده او انسان ایرانی برای حفظ هویت خود تکنولوژی غربی را با ساختهای فرهنگی و اجتماعی خود که ضد تکنولوژی است جفت و جور می کند. بخشی از ذهنیت روشنفکر ایرانی به دنبال علم و فلسفه مدرن غرب است و بخشی دیگراز آن خاطره قومی اش ساخت اقتصادی و ساخت ذهنی ما هرچند گذشته نیست ولی گذشته دربین ما حضور زنده ای دارد. درحالی که " لازمه شکل گرفتن جامعه مدنی شکستن روابط عشیره ای و گسستن کامل از گذشته است یعنی گسستن کامل از روابط عشیره ای و ذهنیت اسطوره ای "
او معقتد است زمانی که مدرنیسم به ایران آمد درتمام زمینه ها ی اجتماعی , چه ادبیات , چه شعر , رگ و ریشه های واکنش به مدرینته را پیدا کنیم .مدرنیته وقتی به ایران آمد درجنبه های مختلف به آن واکنش نشان داده می شود و آنرا استالینیسم قلمداد شده است یکی دیگر از واکنش ها در رابطه با ناسیونالیسم است که اجازه نمی دهد سراع گنجینه معارف بروید و آنها را به نقد بکشید می گویند هرکاری در رمان و شعر می خواهی بکن , چه کار به خاقانی داری ؟ درحالی که نیما برای رسیدن به شعر نو با نقد پیشینه گذشته شعر توانست موفق شود . اگر بخواهید به نگاه نو برسید باید پیشینه فرهنگی خودتان را نقد کنید .
اوهمچنین معتقد است درخصوص مدرنیته همیشه واکنش هایی صورت گرفته است چه ازجانب روشنفکران چپ , چه از طرف روشنفکران ناسیونالیست وچه در روشنفکران دینی ازمرحوم بازرگان گرفته تا شریعتی که هر چیزی را که مدرنیته وارد حوزه خصوصی کرده با حوزه عمومی خلط می کند . جامعه شناسی را باحوزه خصوصی قاطی می کند و حرکتی می کند که هنوز که هنوز است درگیر آن هستیم .
سئوال 7 : عدم تحقق ملت - دولت ، آیا مانع توسعه سیاسی در ایران شده است ؟ ( چپ بعد ازانقلاب )
پژوهش در حوزه علوم انسانی درکشورهای جهان سوم همراه با فقره و کمبودهای فراوانی روبه رو بوده است . آنچه محرزاست اینکه ، مساله عقب ماندگی بعنوان یک پدیده تاریخی یکی از معضلات عمده کشورهای مزبور است . عواملی که سبب ساز این پدیده در کشورهای جهان سوم گردیده است یکسان و به یک سیاق نیست . اما چه عواملی باعث گردیده است که کشوری همانند مصر جز
دول جهان سومی محسوب گردد و ایران نیز درهمین رسته قرارگیرد؟ مسلما عوامل این دو کشور نمی تواند یکسان باشد.
برای رسیدن به علل عقب ماندگی و انحطاط تاریخی ایران ، راهی نیست جز بررسی دقیق وموشکافانه وضعیت داخلی ایران اعم ازمناسبات اجتماعی و سیاسی و ساختار فرهنگی این کشور باید جستجو کرد.
تامل درمسئله توسعه نیافتگی ایران موجب خلق مقالات و کتابهای بسیاری شده که هریک ازاین آثار به زعم خود درصد د بیان مسئله بوده اند.دراین زمینه آنچه که می توان درزمره تحقیقات آکادمیک به حساب آورد . تحقیقاتی است که دیدگاه کارل مارکس را مبناء نظری خود قرار داده و بر اساس آن در جهت تبیین موضوع توسعه نیافتگی ایران بر آمده اند.مارکس معتقد بود جوامع باید پنج مرحله را جهت رسید به تکامل طی کند. به عقیده بسیاری مارکس براین نظر است که تکامل پنج مرحله ای ، خاص جوامع اروپایی بوده و براین اساس هرگز وی درصدد ارائه نسخه جهانی بوده است . درحالی که درنظریه انگلس ، که پس از مارکس مطرح شد نظریه " شیوه تولید آسیایی " بود تا اینکه به توصیه استالین کنفرانسی در لیننگراد تشکیل شد که می بایست تکلیف نظر مارکس و انگلس را مشخص می نمود. براساس تصمیات کنگره لیننگراد تاریخ تکامل کلیه جوامع بشری بدون استثنا پنج مرحله ای قلمداد شد.
درسالهای بعد عقاید موریس گودلیه و کارل ویتفوگل از نظریه " استبداد شرقی " باعث اختلاف بین مارکسیست ها شد.
مارکسیتهای سنتی ( ارتدوکس ) قابل به تکامل تک خطی و گروه دیگر از مارکسیستها قایل به تکامل چند خطی بودند و بر این اساس گرفتند، این افتراق در مطالعات تاریخ اجتماعی ایران نیز تاثیر گذار بوده و موجب شکل گیری دو پارادایم سنتی و شیوه تولید آسیایی شد.
الف ) مارکسیسم سنتی براین عقیده است: که توسعه نیافتگی ایران در ادوار گذشته بیشتر محصول هجوم اقوام و قبایل غیر متمدن و درسده های اخیر توسعه نیافتگی ایران و بطور کلی کشورهای جهان سوم محصول استعمار یا همان پویش تاریخی است که به توسعه جهان سرما یداری پیشرفته انجامید .و کشورهای پیشرفته با انتقال ثروت و غارت و بهره کشی از کشورها و مناطق پیرامون به کشورهای مادر بود، و این درهر دوره ای تکرار شده است . از میان مارکسیست های سنتی که به مطالعه توسعه نیافتگی ایران پرداخته اند ، مشهورترین آنها (بیگولوسکایا- یابوسکی - پطروشفسکی - استرویوا و بلینتسکی ) و فرهاد تعمانی ، اقتصاد دان ایرانی می باشند . این محققین درصدد آن هستند که تاریخ اجتماعی ایران از زمان فتوحات آریایی ها تا پایان سده هیجدهم را با تاریخ اروپای فئودال تطبیق دهند و موانع ایجاد شده برسر راه تکامل و رشد عوامل تولید را بازشناسی نمایند. با تطبیق تاریخ ایران با مراحل تکامل تک خطی ، دوره پیش از تشکیل مادها مرحله کمون اولیه تلقی شده و با شکل گیری دولت مادها دوره برده داری شکل گرفته است و با تاسیس سلسله ساسانیان مشخصه های فئودالیسم نمودار شده ، اما با تصرف ایران در قرن هفتم میلادی به دست اعراب مسلمان برای مدتی روند تکامل جامعه ایران مختل شده و بعد از مدتی با تضعیف قدرت خلفای عرب و بواسطه آن با احیای حکومت های محلی اقتصاد ایران گام های بلندی درجهت رشد برمی دارد، اما بار دیگر با حمله مغولها انحطاط عوامل توسعه ورشد باعث ضعف ایران می گرددواین زمانی بود که کشورهای اروپایی بواسطه انقلاب صنعتی با شتاب رو به توسعه حرکت می کردند. و مجددا با روی کار آمدن قاجارها را می توان مبدا تاریخ نوین ایران - یعنی شرایط حاکمیت نیمه استعماری و تبدیل ایران به کشورهای وابسته بحساب آورد. مارکسیستهای سنتی علاوه بر عوامل خارجی ، عوامل داخلی چون 1- تمرکز بیش از حد قدرت سیاسی که موجب تضعیف قدرت فئودالهای محلی می شد 2- جنگهای خانگی فئودالها 3- حاکمیت فئودالها درشهر موجب شد که تجار بزرگ نتوانند بصورت طبقه متشکل و نیرومند ظاهر شوند.
ب ) نظریه شیوه تولید آسیایی و توسعه نیافتگی ایران : این عده با مطاله شرایط اقلیمی بر زندگی اجتماعی ، به مطالعه و تحقیق درخصوص تفاوتهای میا ن ساختارهای سیاسی - اجتماعی جوامع شرقی با جوامع غربی فئودالی پی برده بود و علت این تفاوت را به شرایط اقلیمی می دانست .مارکسیست های آسیایی عوامل خارجی را کم اهمیت جلوه داده و بطور کلی بر این عقیده اند که شاخص های رشد و عقب ماندگی را باید در بطن جامعه جستجو نمود. بیشتر حول دو محور اساسی " عدم تضاد شهر و روستا" بر خلاف آنچه در تجربه تاریخی اروپا رخ داد و " خشکی و کم آبی طبیعی اقلیم ایران " صورت گرفته است .محققانی چون احمد اشرف و محمدعلی همایون کاتوزیان و یرواند آبراهامیان بیش از دیگران به این مسئله پرداخته اند.
سئوال 8) دیدگاه کسانی که از منظر روشنفکری دینی به توسعه و مدرنیته در ایران نگاه می کنند تا چه حد از قوام فکری برخوردارند؟ ( یک نمونه مطرح و مورد تجزیه و تحلیل قراردهید)
الف ) رابطه مدرنیته و رهبری :
ب)رابطه اسلام و مدرنیته :
ج ) اسلام و مدرنیزم چگونه قابل تبییین است ؟
در پاسخ به این سئوال ابتدا به دومولفه توسعه و عدالت که به عنوان محوری ترین ارزش اجتماعی در اسلام مطرح است پرداخته می شود. با درنظر گرفتن این دو مولفه چهار جریان عمده درایران وجود دارد:
الف ) جریان اول که تنها به توسعه توجه دارند و عدالت رادرمعنای جهانی آن یعنی درحد تامین اجتماعی معمول درجها ن وبرای کاهش خطر شکل گیری جنبشهای اجتماعی برضد نظام طبقاتی قبول داشته و جای چندانی برای ارزشهای اسلام دراداره کشور قائل نیستند. در واقع اینها به اسلام فقط درحوزه فردی و شخصی معتقد هستند و مدیریت جامعه را تنها با خرد بشری تجربه گرا ممکن می دانند. اینها معتقدند که تغییرات اجتماعی یک شبه بوجود نمی آید و باید با برنامه به جلو باید حرکت کنیم ، اما در هدف گذاری فرقی بین ایران و سوئیس قائل نیستندومعتقدند که هدف دولت و حاکمیت روشن است و درهمه جای دنیا همان است که درفلسفه سیاسی مدرن تدوین شده است و فرقی بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا در موضع و هدف دولت قائل نیستند و تنها فرقی که قایل هستند درموارد جزیی است و حضور دین در دولت را فاجعه بار می دانند اما حضور دین را در زندگی شخصی موثر می دانند.گروه هایی ملی گرایان ، جامعه روحانیون مبارز، حزب مشارکت ، حزب مجاهدین انقلاب اسلامی و اصلاح طلبان راشامل می شود.
ب ) جریان دوم کسانی هستند که به شدت به اصول و ارزشهای اسلامی شیعی معتقدند ولی دغدغه مشخص و روشنی نسبت به توسعه ندارند . مایلند که امور و وضعیت جامعه درست باشد ولی برای درست شدن و ایجاد تغییرات اجتماعی متناسب با اسلام برنامه و روند مشخصی ارائه نمی کنند.اینان درک نمی کنند که برای تغییر باید متحمل تغییر تدریجی باشیم .
اینا ن با توسعه غربی و حرکت به سمت مسابقه جهانی توسعه مخالفند و مدام نگران انحراف انقلاب از ارزشهای اصیل آن هستند و عموما به صورت تماشاگر بازی دیگر فعالان و جریانها بوده اند و روی انحرافات دیگر جریانها تمرکز داشته و دارند. این حرکت بعد از رحلت امام (ره ) با روند سازندگی در کشور شروع و ارزشها شرو ع به کمرنگ شدن نمود ، رنگ و روی بیشتری گرفتند و در دوره اصلاحات کاملا تبدیل به جریانی مشخص و تاثیرگذار شدند . گروه هایی چون انصار حزب اله و حلقه های فکری نیروهای مذهبی را توسط موسسات پژوهشی درقم و بعضا درتهران پشتیبانی می شدد را جزء این طیف اصول گرا دانست .این جریان با غیرت دینی و تعصب پای ارزشهای انقلاب ایستاده و همواره تلاش نموده اند پیرو آیت اله خامنه ای رهبر معظم باشند. این گروه با تعصبی که به خرج می دهند نسبت به تغییرات که لازمه توسعه می باشد مقاومت می کنند.
ج ) جریان سوم ، کسانی هستند که دو مولفه توسعه و عدالت را بطور همزمان خواهندند . یعنی توسعه غربی را دوست دارند اما با بخشهای مخالف دین آن ، موافق نیست . علم و تکنولوژی را دوست دارد اما سیاست استعماری و اخلاق لذت جویانه غربی را بد می داند، این گروه دچار ابهام و تناقض است در واقع بین اسلام وارزشهای آن و توسعه مادی و خیره کننده آن از سویی دیگر مانده است . کسانی که در حزب جمهوری نمود بیشتری داشتند و در ادامه می توان آن را در جامعه روحانیت مبارز پیگیری نمود. نتیجه این روند رشد آن را می توان در حزب کارگران دانست . درواقع خواهان الگو برداری از کشورهای چون مالزی ، ژاپن ، ترکیه می باشند.
د ) جریان چهارم همان دیدگاه امام خمینی و ایت اله خامنه ای است که به دنبال عدالت و ارزشهای اسلام در مدیریت اجتماعی به شکل حداکثری و همینطور توسعه به شکل حداکثر هستند. که البته با دیدگاه سوم فرق دارد و تفاوت دراین است که اولا در نگاه انقلابی امام و رهبری ، راه رسیدن به تکامل و توسعه برای ما مسیر طی شده غرب نیست و توسعه غربی الگوی موفقی برای مانیست و حتی برای خود آنها هم نبوده است . دوم اینکه انقلاب اسلامی و تکامل آن در تضاد با مسیر تمدن غربی است و در واقع امکان همزیستی ما با غرب وجود ندارد. ماهیچگاه نمی توانیم به صلح و صفا با اروپا و امریکا برسیم و در کنار اسرائیل زندگی کنیم .
لازمه این امر دراین است که تاکید بر تحول در علوم انسانی و جنبش نرم افزاری برای تولید علم متناسب با ارزشهای اسلام ، تاکید بر تحول در حوزه برای تغییر نگاه به دین و خروج فقاهت از لایه فردی به اجتماعی برای پاسخگویی به نیاز انقلاب و تاکید بر پیشرفت ایرانی اسلامی برای اصلاح ساختار اجرایی کشور همگی مواردی است که نشان می دهد که رهبری انقلاب ، راه توسعه ایران را مدلهای غربی نمی دانند .
به راستی ما کیستیم ؟ اهل دنیای مدرنیم و یا درد سنت و غصه تخریب چند کاروانسرا و مسجد قدیمی را داریم ؟ هویت ما درشکاف سنت و مدرنیته به تجربه دیگری رسیده است که نه سنت است و نه مدرنیته . این هویت است که تازه متولد شده و هر روز رشد می کند.هر چند در راه گاهی زمین بخورد و یا خراشی بر چهره اش بنشیند..... به امید موفقیت .
ازدیدگاه من این مقاله گویای بعضی مطالبی است که در ذهن هر ایرانی بصورت جسته و گریخته خطور می کند . درواقع این مقاله می تواند تا حدی درست باشد البته درخصوص جریان سوم که کمی اغراق آمیز و بی انصافانه به این جریان و گروه هایی که طرفدار این ایده هستند پرداخته است . در جریان های اول و دوم و چهارم واقعیت ازنظرمن هم همین می باشد.
سئوال 9 ) نظریه پرویز پیران در رابطه با ناامنی در ایران چگونه می تواند به تبیین توسعه نیافتگی ایران کمک کند؟
پاسخ این سئوال را می توان درچندین مقاله پیران که دراین رابطه بیان نموده می توان داد: رابطه ساکنان با مردمانی که در سرزمینی روز به شب می آورند ، با حکومتی که بر آن سرزمین حکم می راند ، از پگاه شکل گیری الگوهای حکومت کردن ، همواره موضوعی دلکش ، پیچیده و پرفراز و نشیب و گاه دل آزار بوده است . این موضوع درقالب سه مفهوم به هم پیوسته قابل طرح است :
الف ) نمایندگی کردن ب ) حساس بودن ج ) پاسخ گویی
در پس هر سه مفهوم ، همان رابطه ای نهفته است که در آغاز مورد اشاره قرار گرفت .
الف) نمایندگی کردن ، ناظر براین حقیقت است که حکومت درهرسرزمین باید نماینده و برگزیده ای ساکنان آن سرزمین باشد.
ب ) حساس بودن ، گویای حقیقتی دیگر است و آن اینکه حکومتی که درهرسرزمینی شکل گرفته است ، باید به مصالح و مسایل آن سرزمین نیازها و رنجهای مردمان آن سرزمین حساس باشد.
ج ) سومین مفهوم براین حقیقت استوار است که حکومت درهر محدوده ی جغرافیایی مفروض ، باید درمقابل مردمان آن محدوده پاسخگو باشد، مورد پرسش قرار گیرد، اقدامات خود را توضیح دهد و برای آنها توجیهی منطقی و پذیرفتنی داشته باشد. این سه مفهوم گرچه حقیقتی سخن به میان می آورند ، لیکن همواره و ضرورتا بر واقعیت زنده ی زندگی منطبق نیستند ؛ به نحوی که تحقق آنها گاه به آرزوی دست نیافتنی انسان ، این موجود محال اندیش می ماند و چه بسا که انسان هایی درجهت تبدیل حقیقت به واقعیت ، ناکام سربر بالینی ابدی نهاده اند . زیرا قدرت همواره از پاسخگویی می گریزد.
جامعه ی ایران برای قرنها با دیالکتیک حکومت مرکزی بر پایه ی والی گرای ، به همراه استبداد و سرکوب از یک سو و در دوره هایی ، عدم تمرکز ، ناامنی ، قتل و تجاوز و ویرانگری از سوی دیگر و در دوره هایی دیگر تا دوران معاصرروزگار گذرانده است . نگارنده ، بر پایة چنین دیالکتیکی از دو رویه ی هستی ایرانی همین امر باعث شده که انتخاب استبداد از سوی نیروهای تغییر آفرین اجتماعی بعنوان انتخابی آگاهانه یاد کرده است .این انتخاب باعث این شده که از هویت قومی و روابط خونی و تباری و ایلی و عشیره ای خود برای حفظ امنیت ازحقوق اساسی خود بگذرد و رعیت بودن را برای بدست آوردن امنیت ترجیح دهد.در چنین شرایطی ، ساختار زورمداری و زورفرمانی ،نهادها و سازمان های اجتماعی سرکوبگر، گروه های مرجعی بودند که به نیابت ازجامعه می اندیشیدند و جامعه را از اندیشیدن معاف می داشتند.علاوه براینها ساختار مدیریت جامعه برای قرنها با بی کفایتی ، بی اعتقادی ، کمی وجدان دربین اعمال حکومتی و دریک کلام ناکارآمدی حکومت ، همگی دست به دست هم داده و سازندگی نسبی و ویران گری را نیز همراه داشته است .
علاوه بر موارد بالا ، اشغال دایمی توسط نیروهای مهاجم غیر ایرانی ، رقابت مردم برسر منابع محدود، سرکوب و تحقیر ازتولد تامرگ و..... با چنین شرایطی ، انسان ایرانی با تهاجم غرب روبه رو می شود که " شیاطین جدیدی " را به " شیاطین کهن " این سرزمین پیوند می زند و در انبوه تناقضات زندگی ایرانی که بر بستری از تضاد و تناقض ، خواسته های برآوده نشده و پیمان شکنی ها مکرر روییده است ، تجدد را نیز مطرح می سازد و سخن از مدرنیته به میان می آورد. درحالی که اساسا" غرب به دنبال جانشین کردن سرمایه داری به جای نظام کهن نبوده ، بلکه سنتزی جدید در سرزمین سنتزها دنبال می کرده ا ست . پس با کمک عوامل حکومتی که نوکری را خوب فرا گرفته بودند و تعویض ارباب و آقا هم برایشان امری دایمی بوده و فرقی نمی کرده و قادر بوده اند از پاپ ، آن هم در چشم برهم زدنی کاتولیک تر شوند، آن چه را در نظام کهن درجهت تثبیت حضور و باقی ماندشان مفید به نظر می رسیده است ، حفظ و آن چه را مزاحم تلقی می شده ،از هردو مقوله چه سنت و چه تجدد ، چه گذشته ی تاریخی ، چه نظام سیاسی و چه روابط و ترتیبات اجتماعی به دور افکنده و سپس جا خوش کرده اند.
در چنین شرایطی با جان فشانی مردان و زنانی که از این الگوی تاریخی به جان آمده بودند ،آن هم درجامعه ی عمدتا" روستایی ، انقلاب مشروطیت به وقوع پیوست و چون تمامی خیزش های اجتماعی که خیلی زود سرکوب شده یا خیلی زود به پیروزی دست می یابند ، انقلاب مشروطیت نیز به ظاهر پیروز می شود، اما با روی کار آمدن عین الدوله دوباره همان الگوی گذشته تکرار می شود.این سرنوشت تاریخی این مرز و بوم است . بعد از مشروطیت بحث حقوق شهروندی مطرح می شود . انجمن های ایالتی و و لایتی شکل می گیرد تا به اصطلاح حقوق شهروند ی جایگاه خود را درقانون اساسی بیابد.
بحث تجدد و مدرنیته نیز سرنوشتی مشابه دارد و دریک صد سال گذشته ، بر پایه ی فروض ثابت و پیش فرض هایی یکسان به پیش رفته است و آگاهی دراین زمینه هرگز بر هم انباشته نمی شود، و این بحث ها درعرض هم و به موازات هم بارها تکرار و تکرار می گردد.
در آینده ، بدون مشارکت واقعی ، غیرسازمان شکنانه برای خیر جمعی یعنی همان مسئولیتهای شهروندی ، جامعه با مشکلات عدیده ای روبه رو خواهد شد. باید با حرکت به سمت عدم تمرکز آگاهانه - اداره ی مردمی و خردمندانه - شکل دهی نهادهای جامعه ی مدنی بر پایه شرایط تاریخی این مرز و بوم - آموزش اعتدال و تبدیل آن به جزیی از اجتماعی شدن انسان ایرانی - ...... ضرورت و تضمین کننده بهروزی انسان ایرانی است .
پاسخ این سئوال راباید درکتاب " اقتصاد سیاسی ایران" همایون کاتوزیان می توان یافت .
سئوال 10 ) چگونه اندیشه آرامش دوستدار را در رابطه با امتناع در فرهنگ دینی را می توان به سمت ابطال گرایی برد؟
آرامش دوستدار برای فهم فرهنگ دینی شاخص هایی را درنظر می گیرد ، این شاخصه ها را در ابعادی پنج گانه معین می کند:
نخستین بعد فرهنگ دینی آن است که به جای پرسش و تحلیل و استدلال ، به مرجعی بی چون و چرا برای هدایت فرد و جمع متوسل
می شود....
دومین بعد فرهنگ دینی آن است که هرمرجعی فقط خودش را قبول دارد و به رسمیت می شناند ، نه مراجع فرهنگ دینی یا غیردینی دیگر را.مرجعهای گوناگون دینی در فرهنگهای مختلف هیچ راهی به هم ندارند و هیچ رابطه ای میان آنان نیست مگر نفعی متقابل و همواره خدشه ناپذیر و بی رقیب اند ..
سومین بعد فرهنگ دینی آن است که مانند خود دین به این می توان شناخت که با استدلال کمترین سروکاری ندارد، زیرا اخبار آن چون و چرا بردار نیست . فرهنگ دینی حتی نامستدل بودنش را حمل بر برتری خود بر استدلال می کند.چنین امری یعنی برتری " خبر " بر " دلیل " ..
چهارمین بعد فرهنگ دینی ، متناسب با فرابشری و آسمانی بودن خود دین ، این است که منشاء اخبار درآن نهایتا" ولااقل نیمه بشری - نیمه آسمانی است .
بعد پنجم فرهنگ دینی ، تمام خواهی آن ا ست . یعنی به هرگونه که باشد نمی گذارد درهیج زمینه ای و درهیچ موردی عنان اختیار فرد و جمع از دستش خارج شود. در فرهنگ دینی جایی نیست که از حیطه ی اقتدار بزرگانش خارج باشد.
آرامش دوستدار معتقد است که فرهنگ دینی با این ابعاد پنچگانه اش ، انتظاراتی راکه به فرد و جمع در جامعه تزریق می کند ، خودش چنان همه جا می رویان که جایی برای پدیدار شدن نیازهای تازه و خودرو باقی نمی ماند ، بویژه آن نوع نیازهایی که فرهنگ دینی نتواند برآورد. آدمی فرهنگی دینی به آن عمیقا" وابسته است و از این وابستگی نه می تواند و نه می خواهد خود را برهاند.... فرهنگ دینی ما را چنان تن آسا و کاهل بار می آورد که ایستا می مانیم ، تازه دراین ایستایی خواب آور نیز ، برکتهای فرهنگ دینی مان را به رخ خودمان و دیگران می کشیم .
راهجویی ها و راهیابی های دین ، درفرهنگ دینی به صورت پاسخ های یکدست و یکنواخت انعکاس می یابد. از این رو در جامعه دینی ، گوناگونی نظر ، یا یگانگی کثیر روبروهستیم . در فرهنگ دینی کثرت هم شکلان ، جای گوناگونی کثیر را می گیرد . به همین جهت آثار مرجع در فرهنگ اسلامی ما ، همه دریک نقطعه به هم می رسند که آن نقطعه مرجع دینی است .دردین راهها و رهنمودها تا نقطعه ای معین ادامه دارند و جایی می رسد که این راها پایان می یابند.هیچ آدم دینداری نمی تواند و مجاز نیست پاسخی خبری ازماورای آنها بخواهد. درعوض دین برای جبران این محدودیت ، راههای دیگری بازمی کند در واقع او را به راههای دیگری می اندازد..
آرامش دوستداربه لایه های متمایزی در فرهنگ دینی می پردازد او سه لایه درنظر می گیرد: لایه اول پایه گذاران این فرهنگ اند، لایه دوم هوشمندان و پیروان مستقیم لایه ی اول و لایه سوم عموم هستند که نه مستقیما" و نه راسا" ، بلکه ازطریق لایه ی دوم با لایه ی پایه گذاران ارتباط برقرار می کنند.اگر قرار باشد تحولی درفرهنگ دینی بوجود آید ، ناگزیر فقط می تواند توسط لایه ی دوم تحقق پذیرد ازطرفی لایه دوم بدون لایه ی نخستین که سازندگان فرهنگ دینی اند اصلا" نه بوجود می آید و نه ممکن می گردد.
برای من درافتادن با دین با درافتادن با صنف روحانیان هرگز نمی تواند یکی باشد. نفی صنف روحانی را نباید امر بر نفی دین کرد. یکی دانستن دین و روحانیت لودهنده ی ذهن غیرتاریخی ماست که رویداد هزاروچهارصد ساله اسلام و آنچه راکه این دین برسر ما و فرهنگمان آورده نمی بیند...
نمی توان دست روی دست گذاشت و نشست . نمودارش تا دین به شخصه اختیارتش را محدود و نسبت کند یا حقوقی را که عامل تسخیر جامعه هستند ازخود سلب نماید. هیچ جای دنیا تاکنون پیش نیامده که دستگاهی درهر زمینه ی ممکن از حقوقی که عامل بقایش هستند چشم بپوشد . اگر جایی حدود اقتدارو اختیار یک دستگاه محدود شده ، در واقع بدینگونه بوده که این محدودیت را فرهنگ غیر دینی با زایش و پرورشش تحمیل کرده است . گواه آن را همه جا در سراسر تاریخ می توان دید . از اینرو دگرگون ساختن فرهنگ دینی ، مجهز ساختن خود برای درافتادن با دین مربوط و درافتادن با کسانی ست که با وسیله های متفاوت تا آنجا که توانسته اند بقای دین و جامعه ی دینی و نامشان روحانیان است ، و دسته ی دیگر عاملان غیر مستقیم و باظاهری غیردینی ، اینان بنیاد گذاران فرهنگ دینی اند.
دین چه جایی که قدرت مطلق داشته باشد، نمودارش را در همه ی کشورهای اسلامی می توان دید و چه قدرت نسبی داشته باشد ، موردش کشورهای اروپای مسیحی کیش است ، نیرویی درون گیر دارد، یعنی افراد یک جامعه را از درون تسخیر می کند و در چنگ اقتدار خود نگه می دارد. اما دین در اروپای مسیحی در نتیجه ی چهار قرن مقابله ای که روشنگران با آن
کرده اند و دانشی که در آن پدید آمده ، این اقتدار را عملا" در سطح جامعه از دست داده است .
دوستدار معتقد است که پرسیدن و پرسش جزو طبیعت تمام موجودات زنده است . یعنی جستجو کردن ازجمله در جانوران وجود دارد منتهی درجانوران جستجو برای خوردن ،.... درحالی که در آدمیزاد نیز با چنین پرسشی بدنیا می آید . آدمی که پرسش می کند در وهله ی اول از خودش می پرسد و سپس اگر از آدم مطلعی بپرسد ، این او را معاف نمی کند که از جستجو کردن برای اینکه ببیند پاسخی که آدم مطلع به او داده درست بوده است ، یا نه . چنین پرسشی را در واقع اولین و مهمترین شرط اندیشیدن است . یعنی غیرممکن است که کسی بودن اینکه بتواند ناوابسته بپرسد بتواند بیندیشد ، بنابراین پرسیدن شرط اول اندیشیدن است . ...درآخر می توان اینگونه گفت : که آرامش دوستدار ، درمیان دوستداران مباحث فلسفی و نظری ، چهره شناخته شده است . ژرفا و برد اندیشه های او در حوزه های فکری و فرهنگی فارسی زبانان و ایران ، جایگاه ویژه ای به او می بخشد . شهرت دوستدار به خاطر نظریات انتقادی معروفش درباره دین و فرهنگ دینی درجامعه ایران است ، وی بر این باور است که فرهنگ ایرانی فرهنگی دین خواست و از این روی قدرت اندیشیدن ندارد ، او روشنفکری است که در مواجه با حوادث پس از انقلاب نظیر قتل های زنجیره ای و حکومت روحانیان ، مردم ایران و فرهنگ ایرانی را مقصر می داند و نه حزب ، گروه یا دسته خاصی ، دوستدار دراین کتاب با نام گذاری فرهنگ دین خو بر فرهنگ دینی ایران ، نااندیشی و ناپرسایی آن را به چالش و پرسش کشیده است .
پوپر معتقد است که برخی از دانشها خود را از دسترس ابطال پذیری در امان نهاده اند. درحقیقت برای اینکه از شر ابطال نظریه هایشان رهایی یابند، آزمون پذیری آن را ویران کرده اند.همان روانشناسی فرویدی یا ایدئولوژی مارکسیستی را می شود از نمونه های چنین تخریبی از ابطال پذیری دانست که مخالفان خود را دچار عقده های جنسی یا از طبقه ی بورژوا می دانند.
سئوال 11) نظریه انحطاط ایرانی ، سید جواد طباطبایی ،چگونه با نظریه سید حسین نصر قابل مقایسه است ؟
آقای دکتر جواد طباطبایی از معدود نویسندگانی است که در دو دهه اخیر در آثار خود به طور جدی به دنبال علل فلسفی فراز و فرود تفکر در حوزه معرفت سیاسی ایران است . درکتاب زوال اندیشه سیاسی درایران ،درباره تاریخ اندیشه سیاسی جدید درایران می پردازد ، نه همه ادوار تاریخی . دکتر جواد طباطبایی ، برای اثبات فرضیه خود" گذار از یک دوره تاریخی به دوره دیگر مبتنی بر یک ( منطق شکست ) که این منطق زمینه تفکر را برای دوران جدید فراهم می سازد. بازشناسی سرشت این منطق ، تنها راه ظهور تفکر جدید است . نویسنده برای اثبات فرضیه خود ، تاریخ ایران را به دو دوره قدیم و جدید تقسیم می کند. دراین تقسیم بندی ، دوره قدیم تاریخ ایران زمین به طور عمده ، با بنیاد گذاری شاهنشاهی آغاز می شود و تا واپسین سده های دوره اسلامی ایران ادامه پیدا می کند.دوران قدیم تاریخ ایران زمین به نوبه خود به دو دوره تقسیم می شود: الف - دوره باستان ( از آغاز تا فروپاشی ساسانیان ب - دوره اسلامی ( از برآمدن اسلام تا فرمانروایی صفویان ) این دو دوره را می توان با عناوین دوره باستان و سده های میانه تعبیر کرد.
اگر چه دوران قدیم تاریخ ایران با آغاز صفویه به پایان می رسد، هیچگاه تاریخ جدیدی مانند آنچه در غرب اتفاق افتاد، درتاریخ ایران آغاز نمی شود. لذا از این دوره به عنوان دوره گذار یاد می شود. در دوره گذار که جدال جاذبه تجدد از سوی مغرب زمین و دافعه آن از سوی ایران زمین است و نزدیک به سه سده طول کشید ، ایران در وسوسه تجدد اما بیشتر پای در گل سنت ، اندیشه های خلاف زمان و استبداد ایلی و قبیله ای داشت و براین اساس نیروهای زنده و زاینده فرهنگ و تمدن خود را بر باد فنا داد.
بنابر این همان طوری که تاریخ قدیم به دو دوره باستان و سده های میانه تقسیم می شود، تاریخ جدید نیز به دو دوره تقسیم می شود ، تاریخ جدید نیز به دو دوره تقسیم می شود: الف - دوره گذار که درحال حاضر درآن قرار داریم ب - دوره تجدد که هنوز در ایران زمین آغاز نشده است . دوره گذار از ظهور صفویه آغاز و از جنگ چالدران تا جنگهای ایران و روس به اوج خود نزدیک می شود و به دلیل بن بست درعمل و امتناع در نظریه به اوج انحطاط و زوال اندیشه سیاسی می رسد.نویسنده تامل در تاریخ ایران زمین بدون طرح نظریه انحطاط تاریخی و زوال اندیشه ، و تبیین سرشت منطق شکست تفکر در ادوار پیشین ، امکان پذیر نیست .
به نظر او ماکیاولی نقطع آغاز تفکر جدید در غرب است . درحالیکه ابن خلدون پیش از ماکیاولی به نظریه انحطاط جهان اسلامی نظر کرد . اما نظریه پردازی ابن خلدون در تمدن اسلامی دنبال نشد، درحالی که با ماکیاولی ، نظریه انحطاط غرب دنبال و به آن توجه شد. همچنین ایشان معتقد است که با فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان ، علل انحطاط تمدن ایرانی مورد توجه متفکران دوران اسلامی قرار می گرفت و ذهن آنها به جای توجه به علل سقوط و انحطاط ایران به کیفیت ظهور اسلام و آغاز دوره اسلامی معطوف نمی شد، و اگر متفکران دوران گذار از اندیشه سیاسی قدیم به جدید، به جای پرداختن به گزارش های مقطعی از پیروزی های خود ، به علل انحطاط و زوال و شرایط امتناع اندیشه و تفکر دوران قدیم می پرداختند و اگر مشروطه خواهان به علل انحطاط ایران در دوره استبداد توجه می کردند . اکنون ایران وارد دوران تجدد و تفکر شده بود.
در اینجا لازم است دیدگاه سید حسین نصر نیز به صورت خلاصه بیان گردد: سید حسین نصر درخانواده ای صاحب منصب درتهران زاده شد . پدرش ، دکتر سید ولی اله نصر ، پزشک مشهور، پژوهشگ ادبی ، نماینده ی پارلمان ، وزیر فرهنگ و رییس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود.از طرف مادری نوه ای شیخ فضل اله نوری روحانی ضد مشروطه است .وی پس از پایان تحصیلات متوسطه خود در ایران ، به امریکا رفت .و تحصیلات خود را در امریکا به پایان رسانید.
محورهای فکری نصر با توجه به اینکه درغرب درس خوانده است ، تحت تاثیر گرایشهای عارفانه ی پدر و نیاکان او است .تحولی عظیم درسن جوانی در زندگی او پدید آمد و موجب شد که از علم جدید روی گرداندو در نتیجه ی آشنایی با مکتب سنت گرایی به معرف سنتی روی آورد.او به سنت ( تردی شن ) در نگاه نصربا آنچه در زبان فارسی امروز تداعی می شود کاملا تفاوت دارد و معنایی معادل و یا فراتر از دین دارد، مشابه آنچه که در قران با تعبیر " سنه الاولین " و دین حنیف یا در آیین هندو با وصف ساناتانا دهارما ( سنت ابدی ) اطلاق می شود. از نظر او سنت به معنای حقایق یا اصولی با منشاء الهی است که ازطریق پیامبران ،اوتارها، لوگوس و دیگر وسایط وحیانی به بشریت و برای کل عالمیان وحی یا مکشوف شده است .....وی با تاکید بر اینکه ما یک سنت علمی و عقلی بنیادینی در تمدن اسلامی داریم و غفلت ما از آن به معنای نبودن آن نیست تاکید می کند که باید اصول حکمت اسلامی را دوباره احیا کرد و شناخت و شناسانید و با مسائل جدیدی که در عصر حاصر پدید آمده است با استمداد از این اصول اجتناب ناپذیر و ابدی مواجه شد و آن را به صورت مناسبی حل کرد.
دریک جمله می توان گفت سنت فکری نصر دفاع از فلسفه ایرانی و سنتهای قدسی و شرقی بود. آنچه نصر روی آن انگشت می نهاد ، احیای حکمت اسلامی در برابر تفکر غربی بود. این طرح در راستای مبارزه با مدرنیسم و جایگزین کردن سنت به عنوان اصلی که مورد پذیرش کلی انقلاب اسلامی و اساس طرح اولیه آن بود، با بحث ما مناسبت تمام دارد.نصر به لحاظ فرهنگی ، یک فرد ضد غربی اما ملایم و سازگار بود وهست و ازاینکه کسانی تحقیق درعلوم را با " فرنگی مابی " یکی دانسته و درپی دوری از " سنن علمی و فرهنگی ایران هستند" اظهار نگرانی می کرد. وی روی مذهبی بار آوردن جوانان تاکید فراوان کرده و آن را از زاویه یک میراث عظیم و ارزنده معنوی و اخلاقی خودمان شایسته پاسداری و حراست می بیند.
نصر به ویژه پس از انقلاب تاثیر خاصی روی افکار فلسفی غرب داشته است .وی سالها از منتقد جدی تاریخ فلسفه ی اسلامی نویسان غربی بود که تصور می کردند فلسفه در دنیای اسلام با ابن رشد پایان یافته است . وی به خصوص برای معرفی ملاصدرا به غربیها تلاش زیادی کرد. وی درکتاب جوان مسلمان و دنیای متجدد تلاش کرد تا آن افکار را درسطحی جوان پسند برای دنیای اسلام تبیین کند. ایندو اندیشمند درفکر پیشرفت تمدن ایرانی - اسلامی می باشند با تاکید بر اسلام و دین و سنت می باشد.
سئوال 12 : نظریه شبه مدرنیزم دردیدگاه همایون کاتوزیان ؟
پاسخ این سئوال راباید درکتاب " اقتصاد سیاسی ایران" همایون کاتوزیان یافت . به نظر ایشان مدرنیسم ، نگرش ترکیبی از علم و جامعه است که به تدریج از تحولات اروپا در سه قرن گذشته پدید آمده است . مدرنیسم ، علم را تا حد قوانین تکنولوژیک یا مکانیکی عام تقلیل می دهد و پیشرفت اجتماعی را صرفا" به رشد کمی تولید و تکنولوژی محدود می کند. از این نظر نگرش مدرنیستی ، نگرش ایدئولوژیک نیست ، زیرا برداشت کلی و مکانیکی از علم و پیشرفت اجتماعی صرفا" کمی و تکنولوژیک می تواند در چارچوبهای متضاد ایدئولوژیکی دنبال شود. این گونه نظریه های مدرنیستی و سیاستهای متضاد ایدئولوژیکی به طور منطقی فقط می توانند در چارچوب مفهوم و چشم انداز مدرنیسم غربی ارائه شوند، نه در کشورهای جهان سوم که برای آنها مسائل ایدئولوژیک ازارزشها و اهمیت زیادی برخوردار است . یک جنبه از مدرنیسم غربی و اروپایی که اندیشمندان و سیاستمداران و دیگر متفکران غربی درمطالعه و گزارشها درمورد کشورهای غیرغربی به کار می برند، کاربرد نیندیشیده و غیر انتقادی نظریه ها ، روشها ، تکنیکها و آرمانهای برگرفته از کشورهای خود دراین گونه کشورها است . درحقیقت ، حجم قابل ملاحظه ی بررسیهای اخیر درمورد توسعه به تنهایی شواهد فراوانی از این برخورد مدرنیستی با جنبه های مهم کار و زندگی در کشورهای درحال توسعه و بخصوص مسلمان ، به دست می دهد.
این مسئله دو مشکل درکشورهای درحال توسعه بوجود می آورد: اول نگرش جهان شمول و مکانیکی به علوم جدید، به خودی خود با ویژگی های اجتماعی و تاریخی کشورهای همانند ایران ، منافات دارد. دوم نادیده انگاشتن ، ارزشها ، اعتقادات ، فرهنگها ، تکنیکها ، نهادها و زمینه های تاریخی جوامع درحال توسعه همانند ایران باعث نتایج ناخوش آیندی خواهد شد.
در واقع بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی جهان سوم ، داوطلبانه اسیر برداشتی سطحی از مدرنیسم اروپایی یعنی شبه مدرنیسم
شده اند.
مدرنیسم محصول تحولاتی خاص درکشورهای پیشرفته است که حتی درمتن همان جوامع نیز قابل انتقاد است . شبه مدرنیسم جهان سوم ثمره تلاش کسانی است که دو ویژگی مهم دارند: اول اینکه اندیشه ها و آرمانهای اجتماعی و سیاسی آنها با فرهنگ ، ارزشه ، اعتقادات و تاریخ جوامع آنها بیگانه است . دوم اینکه برخلاف مدرنیستهای اروپایی این افراد به ندرت از اندیشه ها ، ارزشها ، و تکنیکهای اروپایی ، شناخت واقعی دارند.
شبه مدرنیسم در جهان سوم و ایران زمان پهلوی ، بعلت عدم توجه به ویژگی های مدرنیسم اروپایی ، تحولات علمی واجتماعی اروپا، دامنه ، حدود ، الزامات و چگونگی پیدایش آن وعدم توجه به ویژگیهای کشورهایی مانند ایران ، هردو را درخود جمع داشت . از این رو است که فناوری جدید درمان قطعی و قادر به هر معجزه ای می شود که به محض خریداری و نصب می تواند همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی را یکسره حل کند و درمقابل ارزشهای اجتماعی و روشهای تولیدی سنتی علل عقب ماندگی انگاشته می شود نصب یک کارخانه مدرن نه یک وسیله بلکه هدف نهایی و غایی بشمار می آید.
شبه مدرنیسم دردوران پهلوی بر دو پایه استوار بود: نخست نفی همه سنتها، نهاد ها و ارزشهای اسلامی و ایرانی که عقب مانده و سرچشمه حقارتهای ملی محسوب می شدند و دوم اشتیاق سطحی و هیجان روحی گروهی کوچک اما رو به گسترش ازجامعه ی شهری .
شبه مدرنیسم دردوران پهلوی در نیمه دوم سال 1352 ش . با چند برابر شدن قیمت نفت وارد مرحله ای جدید شد. ویژگی این مرحله از شبه مدرنیسم با دوره های قبل تفاوت چندانی نداشت . فرق اساسی این مرحله با مراحل قبل این بود که در این زمان باسرازیر شدن پول نفت به ایران و حسابهای محمدرضا پهلوی ، سرکوب و خفقان شدیدتری حاکم شد و رژیم شاه درپناه این دلارهای نفتی ، استبداد شدیدتری را حاکم کرد و حتی احزاب دولتی را منحل و حزب رستاخیز ملی ایران را تشکیل داد. خلاصه آن که با عوایدنفت درسالهای آخر عمرپهلوی شتاب آن بیشتر شد. به همین دلیل تغییر ساختار اقتصادی نیز نه به علت شهرنشینی که به واسطه شهرزدگی بود....
سئوال 13 )آیا ایران میان 1320-1332 مصداق این گفته شکسپیر بوده که " بعضی بزرگ زاده شده ، بعضی بزرگی را بدست می آورند یا بعضی بر آنان تحمیل می شود" در کودتای 1320 اطلاق می شود ( سریع القلم )
بله . دراین 12 سال یعنی از سوم شهریور 1320 تا 28 مرداد 1332 افرادی چون مصدق و هم فکران مصدق که از بزرگ زادگان بودند و با تشویق وراهنمایی ایت اله کاشانی سعی داشتند که جامعه ایران را از خواب چندین ساله بیدار نمایند و ازطرف دیگر کسانی چون رضاخان میرپنج که بوسیله انگلستان جهت اداره ایران و حکومت بر ایران انتخاب شدند.و درمقابل این دو گروه کسانی هم بودند که با مجاهدتهای که از خود نشان دادند سعی کردند که هم خود را به بزرگی و هم در دل رشد و تعالی کشور و مملکت خویش را آرزو داشتند.