خلاصه کتاب "انسان، دولت و جنگ" اثر کنت والتز
استاد اطهری عزیز (درس استراتژی معاصر)
سیده مرضیه سادات رسول
فصل (۵) تنازع بین المللی و آنارشی بین المللی
خلاصه کتاب "انسان، دولت و جنگ" اثر کنت والتز:
والتز در این کتاب استدلال می کند که دولت ها بازیگران اصلی در نظام بین الملل هستند و رفتار آنها عمدتاً توسط ساختار نظام تعیین می شود. او استدلال میکند که نظام بینالملل آنارشیک است، به این معنی که هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد که بتواند بر دولتها اعمال قدرت کند.
آنارشی منجر به چندین ویژگی کلیدی در نظام بین الملل می شود، از جمله:
کمک به خود:دولت ها باید برای بقای خود به خودشان تکیه کنند.
رقابت برای قدرت:دولت ها برای افزایش قدرت و امنیت خود رقابت می کنند.
عدم اطمینان:دولت ها نمی توانند مطمئن باشند که سایر دولت ها چگونه عمل خواهند کرد.
والتز استدلال می کند که این ویژگی ها رفتار دولت ها را شکل می دهد و آنها را وادار می کند در جهت منافع ملی خود عمل کنند، حتی اگر این کار منجر به جنگ شود.
والتز همچنین استدلال میکند که ماهیت انسان بر رفتار دولتها تأثیر میگذارد. او استدلال میکند که انسانها موجوداتی ذاتاً خودخواه و ترسو هستند و این صفات بر نحوه تعامل دولتها با یکدیگر تأثیر میگذارد. والتز در کتاب "انسان، دولت و جنگ" نتیجه میگیرد که آنارشی نظام بینالملل و ماهیت انسان دو عامل اصلی هستند که منجر به جنگ میشوند. او همچنین استدلال می کند که هیچ راه واقع گرایانه ای برای از بین بردن جنگ وجود ندارد، اما می توان آن را از طریق توازن قوا و سایر سازوکارها مدیریت کرد.
🔴🔴تصویر سوم :تنازع بین المللی و آنارشی بین المللی🔴
در این فصل برای تغییر در نحوه ی برخورد و اینکه فلسفه سیاسی،سرنخ های ناکافی در جهت فهم سیاست بین الملل ارائه میدهد ،بیشتر به اندیشه های سیاسی ژان ژاک رسو تمرکز میکند و برای مقایسه با تصویر اول و دوم به دو فیلسوف که همان الگو ها را پیاده سازی میکردند یعنی اسپینوزا،برای تصویر اول و کانت برای تصویر دوم بهره میبرد در اندیشه اسپینوزا خشونت را با کمبودهای بشری تبیین میکند معایب انسان،علت تنازع است و اگر این امر تنها علت باشد پایان این درگیری باید به اصلاح انسان ها بستگی داشته باشد اسپینوزا فرض میکند دولت ها مانند انسان ها هستند هر دو تمایلی شدید به زندگی و به طور منسجم،نوعی ناتوانی در نظم بخشیدن به امور خود بنا به دستورات خرد عمل میکند افراد برای زنده ماندن بایستی با هم در ارتباط باشند اما دولت ها به دلیل ساختار خاص خود،با ضرورت مشابهی مواجه نیستند پس جنگ در بین دولت ها،مانند معایب موجود در طبیعت بشر گریزناپذیر است.در نظر کانت دولت ها در جهان،شبیه افراد در وضعیت طبیعی اند.دولت ها نه کاملا خوبند و نه توسط قانون کنترل میشوند در نتیجه در میان آنها تنازع و خشونت اجتناب ناپذیر میشوند. او با هراس از اینکه دولتی جهانی تبدیل به استبدادی هولناک شود که آزادی را سرکوب و خلاقیت را گردن میزند و در نهایت به آنارشی می انجامد باید راه حل دیگری طراحی کرد.پس شاید اگر دولت ها به میزان کافی پیشرفت کنند به میزان کافی از رنج و ویرانی جنگ بیاموزد تا حاکمیت قانون را در میان خود به گونه ای از زور پشتیبان آن نباشد بلکه داوطلبانه رعایت شود امکانپذیر سازند.عامل اول پیشرفت در درون دولت هاست عامل دوم حاکمیت قانون در خارج است.به این ترتیب قدرت برای اجرای قانون نه از ضمانت اجرای خارجی بلکه از پیشرفت در داخل ناشی میشود .اما رسو و همچنین مونتسکیو میگویند وضعیت طبیعی هابز که در مورد اسپینوزا هم صادق است،یک افسانه است که با این فرض ساخته شده که انسان ها در وضعیت طبیعی کلیه ویژگی ها و عاداتی را که جامعه به دست می آورند در خود دارند،اما بدون محدودیت های تحمیل شده از سوی جامعه.رسو تشکیل دولت را نقطه ی اوج تکامل تاریخی طولانی توصیف میکند که دارای عناصری مشهود از تجربه،منفعت،عادات،سنت و ضرورت است. خط فکری اول روسو به قرارداد اجتماعی منجر میشود خط فکری دوم او به تبیینی منجر میشود که در اثر گفتاری درباره منشا نابرابری یافت میشود،در اقدامات مبتنی بر همکاری حتی وقتی همه بر سر هدف توافق دارند و منفعت یکسان،نمیتوان به دیگران اتکا کرد مونتسکیو و روسو با تحلیل اسپینوزا به مخالفت پرداختند مشکل تا حدودی لفظی است روسو میگوید که اگر میدانستیم چگونه عدالت راستین را که از جانب خرا می آید، دریافت کنیم نه به حکومت نیاز داشتیم و نه به قانون.از نظر رسو همانند اسپینوزا و کانت، انسان ها در وضعیت طبیعی،تابع غریزه و انگیزش های فیزیکی و حق کامجویی اند وآژادی عمل را تنها بر اساس توان فرد میتوان مقید کرد توافقات هم الزام آور نیستند زیرا قوانین عدالت در میان انسان ها، در نبود ضمانت اجرا های طبیعی،ناکارآمدند.در اینجا گذار از وضعیت طبیعی به مدنی مطرح میشود که تغییر چشمگیری در رفتار انسان از طریق جایگزینی عدالت به جای غریزه ایجاد میکند برقراری وضعیت مدنی در برابر آزادی عمل طبیعی،و در وضعیت مدنی،آزادی عمل اخلاقی بدست می آورد.
نتیجه گیری رسو که همچنین هسته مرکزی نظریه ی روابط بین الملل او را تشکیل میدهد ،به صورت دقیق و کمی انتزاعی در قالب این عبارت خلاصه شده:بروز برخورد میان خاص بودگی ها،تصادفی نیست،بلکه حتمی است در آنارشی،هماهنگی خودکاری وجود ندارد.اگر مسئله ی جنگ آنارشی باشد دو راه حل وجود دارد:اعمال کنترلی موثر بر دولت های مجزا و ناکامل و دوم، حذف دولت ها از قلمرو امور تصادفی که عبارتست از تعریف دولت خوب به عنوان دولتی آنقدر کامل که دیگر خاص نیست روسو این ایده را که یک فدراسیون داوطلبانه،مانند آنچه کانت پیشنهاد کرد،میتواند صلح میان دولت ها را حفظ کند،به شدت رد میکند رسو میگوید که کشورها را با قیودی شبیه آن قیودی که از پیش شهروندان اعضای دولت ها را با یکدیگر متحد ساخته است متحد کند(فدراسیون)،و همگان را بدون تبعیض تحت اقتدار قانون قرار دهد. با این حال ضعف عملی راه حل پیشنهادی رسو، در درستی تحلیل او در مورد جنگ به عنوان پیامد آنارشی بین المللی خدشه ای وارد نمیکند.