بسمه تعالی

موضوع:نقد مقاله سنت گرایی وتجدد ستیزی درایران

مربوط به:درس سمینارمسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو:حسین کریمی خرقانی

ابتدا مفاهیمی چون سنت،تجدد،غرب،هویت رامورد بررسی قرار می دهیم آنچه دراینجا موردتوجه ماست تجدد است،تجدد رانباید مترادف با مدرنیته دانست چون مدرنیته،آن عناصر اصلی واصولی است که فلسفه ای تازه اززندگی ایجاد کرده ولی تجدد، تغییر است وخواست نو شدن است واین را ما ازابتدا درنوشته های ایرانیان می بینیم مثلا میرزا آقاخان کرمانی راجع به تغییر،صحبت میکند راجع به شانژمان.

آخوند زاده حتی لغت فرانسه شانژمان را به کار می برد یعنی تغییر بعدها هم ملک الشعرای بهار می گوید ما میخواهیم تازه بشویم برای اینکه صدوپنجاه سال پیش متوجه شدند که جامعه ایران نسبت به جوامع دیگری که پیشرفته اند،دچار انحطاط است وبه هرصورت تجدد خواهی به معنی مدرنیته نیست،به معنی تغییر است.

ولی ازهمه نادرست تر موقعی است که مامفهوم غرب را بامدرنیته یاتجدد مترادف بیاوریم چرا که برخی ازروشنفکران ما این کار راکرده اند یعنی به جای اینکه در مورد تجدد ومدرنیته بحث کنند(همان کاری که قدیمی ها می کردند)،آمدند غرب را هدف قرار دادند. غرب خیلی اشکالات دارد(امپریالیسیم-استعمار)،وقتی به جای روشن کردن مفاهیم اساسی مدرنیته،صحبت ازغرب را به میان آوریم بدیهی است که آخر سر ازغرب زدگی واین حرفها گرفتار میشویم.

سنت گرایان درایران به سه گروه تقسیم میشوند که شامل محافظه کاران(اشرافیت حاکم به رهبری دربار) شریعت مداران (به رهبری شیخ فضل اله نوری)عدالت طلبان (علمایی چون آیت اله طباطبایی،آیت اله بهبهانی،آخوند خراسانی وشیخ عبداله مازندرانی)می شدند.علت نام گرفتن این سه جریان به سنت گرایی،قرارگرفتن هرسه درگفتمان سنتی وعدم پدیرش مدرنیته است.

نخستین جبهه سنت محافظه کاران بودند که دارای منافع ذهنی وعینی کلانی باطبقه حاکمه بودن وهرگونه تغییر را به ضرر منافعشان می دانستند که باقرارگرفتن در راس مشروطه خواهان وسوار بر موج مشروطه خواهی مانع تحقق مدرنیته می شدند حتی بخش عمده اشرافیت باصنفی شدن انتخابات وباسلطه سنتی ومالی برحوزه های انتخاباتی کرسی های نمایندگی زیادی را بدست آوردند ومانع عمده در برابر اصلاحات که از سوی سوسیال دموکراتها دنبال می شد،عمل کردند(آبراهامیان،ص 287)آنها برخلاف کشورهای غربی نه با مدرنیته ونوسازی همراه شدند ونه سرکوب شدند بلکه درصحنه ماندند وبه عنوان مانع عمل کردند.

ازدیگر جریانهای سنت گرا،شریعت مداران بوده اند.رویارویی میان شریعت مداران بامدرنیته نسبت به سایر رویارویی ها سخت تر وطولانی مدت تر بوده است،نماینده برجسته این دیدگاه شیخ فضل اله نوری ودرسطح مرجعیت نجف سید کاظم طباطبایی یزدی بود ولی مستقیما خود را درگیر نمی کرد.بنابراین،همانگونه که اختلاف شیخ با شاه ازباب عقاید سنتی ای بوده است که اکثریت مردم ایران درون آن قرار داشتند،یعنی فلسفه (شاه دادگر)،مخالفت وی بامشروطیت ومدرنیته نیز کاملا درون گفتمان سنتی قرارمی گیرد.برای شیخ وسایر شریعت طلبان،اتقلاب مشروطه همچون سایر جنبش های سنتی باهدف دادگری،برقراری نظم و  سروسامان دادن به اوضاع نابسامان اقتصادی،اداره بهتر کشورورهایی ازوابستگی به بیگانگان بوده است.

از اینرو سنت گرایان مشروطه خواه(عدالت مداران)گرچه تحت تاثیر روشنفکران وآگاهی از پیشرفت کشورهای غربی وهمسایگانی چون عثمانی وبه علت بیزاری ازنظام استبدادی وبی عدالتی ها،راه نجات را درتاسیس مجلس،تدوین قوانین عرفی،برابری همه دربرابر قانون،پیشرفت،دولت کارامد،آزادی بیان وقلم و... یافتند،اما هرگز حاضر به قبول بنیادهای فکری مدرنیته نشده بلکه برعکس همه اصول مدرنیته را باشریعت اسلام قابل انطباق وحتی برگرفته از آن می دانستند.

درانقلاب اسلامی دوره ای بود که همه دنبال یک راه سوم میگشتند،این راه سوم را در اسلام می جستند.ولی روشنفکران ما از 1950 به بعد همه بادولت وقت وسیاستهای دولت وقت مخالف شدند.وچون این دولت را مترادف باغرب می دانستند بنابراین باغرب هم به مخالفت برخاستند.عده ای ازاینها طبعا این سوال برایشان پیدا شد که پس چه کار باید بکنیم؟درجواب این سوال بازگشت مطرح شدوبحث بازگشت به خانه پدری.یک نوع هویت گرایی جانشین غرب گرایی شد که هنوز هم ادامه دارد. می بینیم که بحث بوم گرایی دوباره مطرح می شود وخیلی عجیب است دردنیایی که به سمت جهانی شدن می رودما بوم گرایی را مطرح میکنیم.

اینجا هم بازبحث بر سر مفاهیم است.مفاهیم دراین جا هم روشن نیست.هویت را درست تعریف نمیکنند.هویت را به صورت یک چیز ساکن ثابت می گیرند.به نظر من هیچ درست نیست که سنت ومدرنیته را روبروی هم قرار بدهند.برای اینکه سنت خودش هم چیز ثابتی نیست، یک چیز پویا ومتحرکی است.آنچه مهم است روابط دیالکتیک میان سنت ومدرنیته است .بنابراین اگر ما هویت را چیزی بدانیم که درطول زمان باید دائما تازه شودوباید پویا باشد،میتوانیم هم مدرنیته را داشته باشیم وهم هویت خودمان را حفظ کنیم.

اینکه میگویند ماباید هویت خودمان را درمقابل مدرنیته نگهداریم برای این است که فکرمیکنند هرجا که مدرنیته آمد،دیگر هویت ازبین می رود اما اینطورنیست.مگرغرب در سه چهار قرن اخیر هویت خود را ازدست داده است؟همه کشور های اروپایی مدرن اند وهویت خود را هم دارند.مدرنیته به هیچ وجه مخالف هویت نیست.این،یکی دیگر از اشتباهاتی است که متاسفانه در ایران مطرح کرده اند.بعضی هم آمده اند وگفته اند هویت یعنی مذهب.آن هم بحث دیگری است که باید روشن شود.تازه،جامعه شناسان میگویند که آدم های روزگار مادیگر نمیتوانند یک هویت داشته باشند.هویت های متعدد دارند.

ما الان چند میلیون ادم ایرانی دربیرون داریم،اینها بعداز بیست وچندسال دونوع هویت خواهند داشت .پطور میتوانیم بگوییم اینها هویت خود را ازدست داده اند.اینها ایرانی هم هستند ایرانی هم باقی می مانند منتها یک هویت دیگر هم دارند.مطلب دیگر این است که باید بین سنت ومیراث هم فرق گذاشت .میراث یک چیز گرانبها است که باید نگهش داشت،ولی سنت میتواند عوض شود.