گزارش رویترز از پیش‌نویس توافق وین

آزادی زندانی‌های غربی و آزادسازی پول‌های مسدود شده در گام اول

بی بی سی - خبرگزاری رویترز در گزارشی اختصاصی به نقل از دیپلمات‌های غربی به جزئیاتی از متن پیش‌نویس توافق هسته‌ای ایران اشاره کرده که حاکی از گام‌های تدریجی دو طرف است؛ بر این اساس گام اول شامل معافیت‌های تحریمی نفت نیست.

این متن هنوز مورد توافق نهایی همه طرف‌های مذاکره قرار نگرفته است.

در حالی که نمایندگان ایران، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه، اتحادیه اروپا به همراه آمریکا هنوز در وین در حال بحث درباره جزئیات این توافق هستند، بعضی از کشورها می‌گویند درباره قسمت عمده‌ای از این پیش‌نویس توافق به دست آمده اما بعضی مسائل مورد اختلاف هنوز باقیست.

کسرا ناجی، خبرنگار اعزامی بی‌بی‌سی فارسی به وین می‌گوید پس از سکوتی طولانی طی ساعت‌های اخیر، رفت و آمدها در هتل محل مذاکرات شدت گرفته و انرژی تازه‌ای پیدا کرده است.

سه دیپلمات مطلع از مذاکرات به رویترز گفته‌اند متن پیش‌نویس این توافق ۲۰ صفحه‌ای به گام‌های تدریجی اشاره دارد که با تائید طرف‌های این توافق، گام اول آن شامل تعلیق غنی سازی بالای ۵ درصد توسط ایران است.

در متن این پیش‌نویس همچنین به موضوعاتی نظیر آزادسازی ۷ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران در کره جنوبی، آزادی زندانیان غربی در ایران اشاره شده است.

رابرات مالی، مذاکره کننده ارشد آمریکا مورد اخیر را یکی از الزامات این توافق خوانده بود.

گفته شده پس از اجرای گام‌های مقدماتی، مرحله اصلی برداشتن تحریم‌ها آغاز خواهد شد.

درباره مدت زمان اجرای این اقدامات هنوز توافقی بدست نیامده است و در متن پیش‌نویس جای آن خالی گذاشته شده است؛ نمایندگان بعضی مقام‌ها این مدت را بین یک تا سه ماه تخمین زده‌اند.

به گفته دیپلمات‌های غربی حداکثر خلوص مجاز غنی سازی اورانیوم توسط ایران ۳/۶۷ درصد خواهد بود.

توافق جدید شامل الزام آمریکا برای صدور معافیت‌های تحریمی برای فروش نفت ایران است که چند ماه یک بار تمدید می‌شود و موضوع برداشتن آنی تحریمهای نفتی مطرح نیست.

دیپلمات‌های دخیل در این مذاکرات که از ۱۰ ماه پیش آغاز شده گفته‌اند هنوز دستیابی به این توافق روشن نیست و "تا زمانی که راجع به همه مسائل توافق نشود، هیچ توافقی صورت نمی‌گیرد."

خبر گزاری تسنیم به نقل از "منابع آگاه" گزارش رویترز درمورد جزئیات توافق را "شعبده بازی رسانه‌ای" توصیف کرده و گفته این جزئیات "نسبتی با واقعیت اصلی مذاکرات ندارد."

ژان ایو لودریان، وزیر خارجه فرانسه دیروز گفته بود تا تصمیم نهایی درباره احیای برجام فقط چند روز مانده و حالا توپ در زمین ایران است که دست به یک انتخاب سیاسی بزند.

ایران تعیین ضرب‌الاجل توسط کشورهای غربی را رد کرده است.

ایران خواهان برداشته شدن تمامی تحریم‌های آمریکا در قالب برجام است و می‌گوید در صورتی که منافع ملی‌اش تضمین شود، برای نهایی کردن این توافق عجله دارد.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران گفته است هر گونه مذاکره یا تماس مستقیم با آمریکا هزینه بسیار سنگینی برای دولت ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران خواهد داشت.

مذاکرات جاری وین، دور هشتم مذاکرات هسته‌ای با هدف بازگشت آمریکا به برجام و رفع تحریم‌های جمهوری اسلامی است؛ آمریکا قبلا گفته بود تا آخر ماه فوریه برای رسیدن به توافق زمان در نظر گرفته است.

اسراییل

نخستین سفر نخست‌وزیر اسرائیل به بحرین

 

رادیو فردا: نفتالی بنت، نخست‌وزیر اسرائیل، برای نخستین‌بار در یک سال و نیمی که از عادی‌سازی روابط اسرائیل و بحرین می‌گذرد، شامگاه دوشنبه ۲۵ بهمن وارد منامه شد.

دفتر آقای بنت اعلام کرد که او در این سفر تاریخی دو روزه، روز سه‌شنبه با ملک حمد بن‌عیسی آل‌خلیفه، پادشاه، و سلمان بن‌حمد آل‌خلیفه، ولیعهد و نخست‌وزیر بحرین، دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد.

بر اساس این بیانیه، آقای بنت با وزیران دارایی، خارجه، صنعت و ترابری بحرین و همچنین با گروه کوچکی از یهودیان بحرین دیدار خواهد کرد.

پیش از نفتالی بنت، بنی گانتز، وزیر دفاع اسرائیل دو هفته پیش به بحرین رفت. یائیر لاپید، وزیر خارجه اسرائیل، مهر امسال در سفر به بحرین، سفارت این کشور را در منامه افتتاح کرد.

رسانه‌های اسرائیل اعلام کردند که سفر آقای بنت به منامه پس از امضای یادداشت تفاهم همکاری‌ امنیتی دو کشور و در سایه مذاکرات هسته‌ای در وین میان ایران و قدرت‌های جهانی برای احیای برجام انجام شده است.

اسرائیل با بازگشت آمریکا به برجام مخالف است و گفته که هر توافقی که به‌دست آید، اقدامات اسرائیل برای تضعیف ایران در زمینه‌های متعدد ادامه خواهد یافت. بحرین نیز سال گذشته تاکید کرد که نسبت به احیای برجام ملاحظات جدی دارد و پیشنهاد کرده بود که امیرنشین‌ها و اسرائیل بخشی از مذاکرات باشند.

به گفته تحلیلگران اسرائیلی، سفر آقای بنت به منامه، غیر از گفت‌وگو در مورد همکاری‌های اسرائیل و بحرین در زمینه‌های گوناگون، بر تهدیدات مشترک ناشی از ایران متمرکز خواهد بود.

وزیر دفاع اسرائیل در سفر اخیر به منامه، «شهامت» پادشاه بحرین را در علنی کردن همکاری‌های امنیتی بین دو کشور ستایش کرد و گفت این همکاری‌ها از سال‌ها قبل در جریان بوده و از این به بعد، مرحله علنی مناسبات آغاز شده است.

بنی گانتز در اشاره به تهدیدات ناشی از ایران برای امیرنشین‌های خلیج فارس گفته بود که اسرائیل از امنیت و ثبات متحدین راهبردی جدید خود دفاع خواهد کرد.

وزارت خارجه بحرین روز ۲۳ بهمن تایید کرد که یک افسر ارتش اسرائیل در منامه مستقر خواهد شد. بحرین این امر را بخشی از کوشش ائتلاف بین‌المللی، شامل ۳۴ کشور، برای تامین آزادی دریانوردی در منطقه نامید.

رسانه‌های اسرائیل اعزام نماینده دائمی از سوی نیروی دریایی این کشور به بحرین را بخشی از همکاری‌های نظامی و امنیتی در برابر تهدیدات ناشی از ایران و متحدین تهران در منطقه دانسته‌اند.

به ادعای رسانه‌های اسرائیل، توافق همکاری راهبردی دو کشور و حضور نماینده دائمی نیروی دریایی اسرائیل در بحرین، دسترسی این کشور به پایگاه‌های دریایی بحرین در ۲۰۰ کیلومتری ایران را فراهم می‌کند. این ادعاها از سوی مقامات رسمی اسرائیل یا بحرین تایید نشده است.

با این حال، به نوشته تایمز اسرائیل، از نگاه این کشور و بحرین، رژیم ایران یک دشمن مشترک است.

حکومت سنی منامه در دهه‌های گذشته از تلاش جمهوری اسلامی ایران برای نفوذ در جامعه اکثریت شیعیان بحرین نگران بوده و تهران را به حمایت از رشته تحرکات خرابکاری و تشکیل باندهای ترور در این کشور متهم کرده است.

بحرین مقر ناوگان پنجم آمریکا است. وزیر دفاع اسرائیل در سفر اخیر به منامه با حضور سفیر آمریکا در بحرین از این پایگاه دیدار کرد. به نوشته رویترز، مقر این ناوگان حملات پهپادی اخیر نیروهای حوثی متحد ایران به سوی امارات را رهگیری و خنثی کرده است.

امارات، بحرین، مراکش و سودان چهار کشور عربی بودند که در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ در چارچوب پیمان‌های موسوم به ابراهیم، به عادی‌سازی رابطه با اسرائیل اقدام کرده و مناسبات کامل دیپلماتیک برقرار کردند.

شماری از شیعیان و هواداران فلسطینیان در بحرین تصمیم حاکمیت این کشور برای نزدیکی به اسرائیل را شدیدا نکوهش کرده‌ و بارها علیه این تحول تظاهرات کرده‌اند.

با این حال، در سال نخست از مناسبات دو کشور، حجم مبادلات بازرگانی به شش و نیم میلیارد دلار رسیده و پروازهای هوایی مسافربری نیز میان تل‌آویو و منامه برقرار شده است.

سفر رئیس جمهوری ترکیه به امارات پس از نزدیک به یک دهه

سفر رئیس جمهوری ترکیه به امارات پس از نزدیک به یک دهه

ایندی پندنت: رجب طیب اردوغان، رئیس‌ جمهوری ترکیه، روز دوشنبه، ۲۵ بهمن‌ماه، برای یک سفر رسمی دو روزه عازم ابوظبی، پایتخت امارات متحده عربی، شد.

این سفر هم‌زمان با بهبود روابط میان دو کشور، نخستین سفر رسمی اردوغان به امارات متحده عربی در حدود یک دهه اخیر است.

به گزارش خبرگزاری آناتولی، در این سفر، روز دوشنبه پس از دیدار و گفت‌وگوی رئیس جمهوری ترکیه با شیخ محمد بن‌زاید آل‌نهیان، ولیعهد ابوظبی، ۱۲ توافقنامه در حوزه‌های سرمایه‌گذاری، بازرگانی، صنایع دفاعی، حمل‌ونقل، کشاورزی و بهداشت‌ودرمان، میان مقام‌های دو کشور امضا خواهد شد. 

همچنین قرار است روز سه‌شنبه، اردوغان از اکسپو۲۰۲۰ دبی و غرفه ترکیه در این نمایشگاه بازدید کنند.

پس از سال‌ها تیرگی روابط میان ترکیه و امارات متحده عربی، دو ماه پیش در نخستین سفر رسمی یک مقام بلندپایه اماراتی به آنکارا از سال ۲۰۱۲ به این‌سو، شیخ محمد بن‌زاید با اردوغان ملاقات کرد.

در جریان آن سفر که گشایش فصل تازه‌ای از روابط میان ابوظبی و آنکارا خوانده شده است، دو کشور ۱۰ قرارداد در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و فناوری امضا کردند و همچنین امارات متحده عربی در میانه بحران اقتصادی شدید ترکیه، اعلام کرد که یک صندوق سرمایه‌گذاری ۱۰میلیارد دلاری در آن کشور تاسیس می‌کند.

سفر شیخ محمد بن‌زاید به ترکیه و اعلام تعهد به سرمایه‌گذاری در آن کشور، نشانگر بهبود قابل توجهی در روابط دو کشور بود و سفر اردوغان به امارات نیز که به دعوت محمد بن‌زاید انجام شده، در راستای تقویت بیشتر تلاش‌ها برای بهبود روابط است.

انور قرقاش، مشاور رئیس امارات متحده عربی، روز یکشنبه در توئیتی نوشت که سفر اردوغان به آن کشور، «صفحه مثبت جدیدی را در روابط دوجانبه بین دو کشور باز خواهد کرد».

یکشنبه شب، پیش از سفر اردوغان به امارات متحده عربی، به افتخار این سفر، در دبی هم‌زمان با نواختن سرود ملی ترکیه در پس‌زمینه، نمای برج خلیفه با پرچم ترکیه و عبارت «خوش آمدید» به زبان ترکی نورپردازی شده بود.

به گزارش خبرگزاری آناتولی، اردوغان روز دوشنبه پیش از پرواز به امارات، در نشستی خبری در فرودگاه آتاتورک استانبول گفت: «هدف ما افزایش شتاب برای بازگرداندن روابط خود به سطحی خواهد بود که شایسته آن است. در جریان سفر من، گام‌هایی برداشته می‌شود که به ۵۰ سال آینده دوستی و برادری ما با امارات متحده عربی شکل خواهد داد.»

امارات متحده عربی بزرگ‌ترین شریک تجاری ترکیه درمیان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است و مبادلات تجاری دوجانبه سالانه میان دو کشور به هشت میلیارد دلار می‌رسد.

رئیس جمهوری ترکیه در نشست خبری خود گفت: «ماهیت مکمل دو اقتصاد به توان بالقوه‌ای بسیار فراتر از ارقام فعلی اشاره دارد. هدف از سفر ما این است که به‌سرعت این توان را به‌شکل بالفعل درآوریم.»

سفر اردوغان به امارات درحالی صورت می‌گیرد که این کشور در هفته‌های اخیر با حمله‌های پهپادی و موشکی حوثی‌ها، شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران در یمن مواجه شده است. درپی تهدید فزاینده حوثی‌ها برای امارات، کشورهایی چون ایالات متحده، فرانسه و اسرائیل، همکاری‌های دفاعی خود را با این کشور افزایش دادند.

رئیس جمهوری ترکیه نیز پیش از سفرش به امارات، در این راستا تاکید کرد که «گفت‌وگو و همکاری میان ترکیه و امارات متحده عربی برای صلح و ثبات کل منطقه مهم است». او افزود: «ما امنیت و ثبات همه کشورهای برادر در منطقه خلیج فارس را جدا از کشور خود نمی‌دانیم.»

اردوغان در یادداشتی هم که به‌تازگی در «خلیج تایمز»، روزنامه انگلیسی‌زبان اماراتی، منتشر کرده، نوشته است: «من معتقدم که ترکیه و امارات با هم می‌توانند به صلح، ثبات و رفاه منطقه کمک کنند.»

او در این یادداشت نیز تاکید کرده که امنیت و ثبات «امارات و سایر برادرانمان» در منطقه خلیج فارس را از امنیت و ثبات ترکیه جدا نمی‌‌دانیم و «از صمیم قلب به اهمیت تعمیق همکاری خود در این زمینه در آینده معتقدیم».

آخرین‌ سفر رسمی پیشین اردوغان به امارات متحده عربی در فوریه ۲۰۱۳ انجام شد که برای حضور در «مجمع بین‌المللی ارتباطات دولتی» به دبی رفته بود.

شروط سنای آمریکا برای لغو تحریم‌های فرابرجامی

شروط سنای آمریکا برای لغو تحریم‌های فرابرجامی

 

پیش‌نویس قطعنامه‌ای تنظیم‌شده توسط باب منندز، سناتور دموکرات و رئیس کمیته روابط خارجی سنا، و لیندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه عضو این کمیته، شرایط لغو تحریم‌ها و همکاری با ایران در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای را برای دولت جو بایدن تعیین می‌کند.

به گزارش صدای آمریکا، هنوز مشخص نیست تدوین‌کنندگان چه زمانی پیش‌نویس را برای رأی‌گیری به کمیته ارائه کنند اما آنها کلیه نگرانی‌ها در مورد ایران را در آن گنجانده و راه را نیز برای کمک مستقیم ایالات متحده به ایران برای ادامه فعالیت‌های اتمی که کاربرد غیرنظامی داشته باشد، فراهم کرده‌اند.

در صورت توافق در مذاکرات وین، سناتورها منندز و گراهام با استناد به یکی از مفاد قانون اساسی ایالات متحده، ضرورت کسب نظر سنا و تصویب مفاد توافق را به عنوان شرط تعیین کرده‌اند.

به نظر آنها یکی از مفاد توافق باید این باشد که ایران غنی‌سازی بومی و فرآوری سوخت مصرفی را کنار بگذارد. در آن صورت سناتورها پیشنهاد می‌کنند آمریکا تحریم‌ها فرای برجام را لغو کند.

در درجه اول آنها می‌گویند آمریکا تحریم‌های اولیه را لغو کند، و لغو تحریم‌های ثانویه را مشروط به این کرده که ایران دخالت در کشورها، حمایت از تروریسم، نقض حقوق بشر، گروگان‌گیری و اقداماتی که ثبات منطقه را برهم می‌زند متوقف کند.

سناتور منندز و گراهام به حرف ایران نیز اعتماد نکرده و می‌خواهند در صورتی که دو طرف به این مرحله برسند، اقدامات ایران در این زمینه‌ها راستی‌آزمایی شود.

این دو سناتور می خواهند آمریکا یک سیاست یکسان و مشخص در این زمینه در رابطه با خاورمیانه داشته باشد...سیاستی که تضمین کند هیچ کشوری در خاورمیانه غنی‌سازی بومی و در نتیجه فرآوری سوخی هسته‌ای نداشته باشد.

از این رو، آنها در پیش‌نویس خود پیشنهاد کرده‌اند ایالات متحده با اختصاص بودجه و متخصص، یا بانک سوخت اتمی قزاقستان را گسترش دهد یا بانک دیگری مختص خاورمیانه پایه‌گذاری کرده و دیگر کشورها را تشویق به همکاری کند.

آنها معتقدند چنین عملی می‌تواند به رقابت تسلیحات اتمی در خاورمیانه پایان دهد. این پیش‌نویس هنوز به کمیته روابط خارجی سنا ارائه نشده است.

روز دوشنبه هفته جاری یک روز پیش از ازسرگیری دور هشتم مذاکرات میان ایران و قدرت‌های جهان برای احیای برجام، ٣٣ سناتور جمهوری‌خواه در نامه‌ای به جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا، خواستار آن شدند که نظر آنها را در مورد بازگشت احتمالی مجدد به توافق هسته‌ای با ایران لحاظ کند.

مقامات دولت جو بایدن بارها گفته‌اند که دیپلماسی بهترین مسیر برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای است اما در صورت شکست مذاکرات به «سایر گزینه‌ها» رو می‌آورند.

واکنش‌ها در کنگره به گزارش رابرت مالی درباره مذاکرات برجام

واکنش‌ها در کنگره به گزارش رابرت مالی درباره مذاکرات برجام

صدای آمریکا: همزمان با دور هشتم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در وین اتریش، این هفته رابرت مالی نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران جلسه محرمانه‌ای با اعضای کنگره آمریکا برگزار کرد. از محتوای این جلسه اطلاعاتی منتشر نشده اما اعضای کنگره از دو حزب، به آن واکنش نشان داده اند.

واکنش دموکرات‌ها

کریس مورفی، سناتور دموکرات ایالت کنتیکت که از موافقان توافق هسته‌ای بوده، در اظهارنظری به گزارش رابرت مالی در سنا اشاره کرده و گفته که این گزارش «تکان دهنده» بوده و همچنین چشم ها را به واقعیت باز می‌کند. سناتور مورفی همچنین اشاره کرد که براساس گزارش رابرت مالی، اعضای کنگره اطلاعاتی در مورد زمان گریز هسته‌ای ایران دریافت کرده اند و آمریکا باید درباره این موضوع به فکر چاره باشد.

بن کاردین، سناتور دموکرات ایالت مریلند هم چندان از وضعیت راضی نیست و گفته است که دولت جو بایدن در مذاکرات وین گزینه‌های خوبی ندارد. با این حال او گفته که توافق بد، بدتر از عدم توافق است.

در این بین، باب منندز، سناتور دموکرات ایالت نیوجرسی و رئیس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا بعد از جلسه با رابرت مالی از دولت بایدن خواسته که اگر امکان توافق خوبی وجود ندارد، از مذاکرات کنار برود. او گفته که نمی‌داند زمان آن چه موقع است، اما هر وقت که باشد، پنجره فرصت به سرعت بسته می‌شود.

تیم کین، دیگر عضو دموکرات سنا از ایالت ویرجینیا نیز در اظهارنظری گفته که بازگشت دوباره به برجام برای ایران و آمریکا سخت خواهد بود.

واکنش جمهوریخواهان

جیمز ریش، عضو جمهوری‌خواه از ایالت آیداهو و نفر ارشد کمیته روابط خارجی سنای آمریکا که همواره مخالف توافق هسته‌ای با ایران بوده، گفته است به این توافق هرگز خوشبین نبوده چون با افراد منطقی سر و کار ندارید.

تد کروز، سناتور جمهوریخواه از ایالت تگزاس در گفتگو با العربیه گفت هرگونه توافقی با ایران فاجعه‌آمیز خواهد بود. او مدعی شد دولت جو بایدن مصمم است در برابر ایران تسلیم شود.

سیندی هاید اسمیت، سناتور جمهوری‌خواه از ایالت میسی‌سیپی نیز تاکید کرده که هرگونه توافق دولت بایدن با ایران باید با مشورت و تایید سنا صورت بگیرد.

دولت جو بایدن هشت دور مذاکرات غیرمستقیم با ایران را برای بازگشت و احیای برجام انجام داده است. مقامات دولت جو بایدن بارها گفته‌اند که دیپلماسی بهترین مسیر برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای است. آنها می‌گویند در صورت شکست مذاکرات به گزینه‌های دیگری رو می‌آورند.

واکنش‌ها به جلسه محرمانه با رابرت مالی در حالی است که روز دوشنبه ۱۸ بهمن، ۳۳ سناتور جمهوریخواه کنگره ایالات متحده در نامه‌ای به جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا، خواستار آن شدند که نظر آنها را در مورد بازگشت احتمالی مجدد به توافق هسته‌ای با ایران لحاظ کند. به نوشته پولیتیکو، آنها در بخشی از نامه خود با بیان این که رئیس جمهوری دارای تعهدات قانونی برای اجازه دادن به سناتورها برای مشارکت پررنگ در این باره است، نوشته‌اند: «ما متعهد هستیم که از طیف وسیعی از گزینه‌ها و اهرم‌های موجود در اختیار سناتورها استفاده کنیم تا اطمینان حاصل کنیم که شما به این تعهدات عمل می‌کنید.»

پیش‌نویس این نامه را سناتور تد کروز تهیه کرده است و در مجموع ۳۳ سناتور جمهوری‌خواه آن را امضا کرده‌اند.

این سناتورها بر این دیدگاه خود تأکید کرده‌اند که هرگونه توافق با ایران در مورد برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی چنان برای امنیت ملی ایالات متحده اهمیت دارد که طبق تعریف، یک معاهده به شمار می‌رود که مستلزم مشاوره و موافقت سنا است.

در همین حال، سناتور دمکرات اد مارکی، از ایالت ماساچوست، در پیامی که روز دوشنبه منتشر کرد، از سیاست رئیس جمهوری آمریکا در قبال ایران حمایت کرد و گفت توافق هسته‌ای برجام مانع بروز جنگ و مانع تولید بمب هسته‌ای توسط ایران شده بود، و از اقدام دونالد ترامپ، رئیس جمهوری پیشین آمریکا در خروج از این توافق انتقاد کرد.

ازگشایی از زندگی ابوشریف / اولین فرمانده سپاه در پاکستان چه می کند؟

روزنامه شرق با ابوشریف (عباس آقازمانی) اولین فرمانده سپاه پاسداران مصاحبه کرده است.

این مصاحبه را بخوانید.

‌پیش از ورود به بحث، نقطه‌ای مبهم در تاریخ فعالیت‌های سیاسی و زندگی شما سال‌هاست که به علت سکوت شما روشن نشده است و آن نقش بنی‌صدر در انتصاب شما به فرماندهی سپاه است که برخی کناره‌گیری شما از قدرت را نیز ناشی از همین عامل می‌دانند.این گزاره تا چه حد درست است؟

‌بسم‌الله الرحمن الرحیم. درباره مرحوم بنی‌صدر، موضوعات بسیار است که ان‌شاءالله در نشست‌های تخصصی و محدود با ذکر برخی مصادیق که قابل بیان باشد، مطالبی را عرض خواهم کرد؛ اما چون سؤال کردید و اخیرا دیدم در برخی محافل رسمی و رسانه‌ای مطالبی را به این‌جانب نسبت داده‌اند، دو نکته را عرض می‌کنم: اولا: قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری، شورای انقلاب به مدت شش ماه افرادی را به‌عنوان اعضای شورای فرماندهی سپاه انتخاب کرده بود و این‌جانب را به دلیل تجربیات زیادی که در جنگ‌های داخلی لبنان داشتم و دارای کادر نظامی و دوره‌دیده نیز بودم، به‌عنوان فرمانده عملیات سپاه انتخاب کرده بودند.

قرار بود پس از پایان شش ماه، درخصوص افراد و احکام جدید تصمیم‌گیری شود. افرادی که در ستاد مرکزی سپاه مسئولیت داشتند، پس از انتخابات ریاست‌جمهوری و پیروزی بنی‌صدر و انتخاب او به‌عنوان فرمانده کل قوا از طرف امام، نامه‌ای به او نوشتند که افرادی اسطوره شده‌اند (منظورشان ابوشریف بود) و بهتر است به جای انتخاب فرمانده جدید، انتصاب و انتخاب صورت گیرد؛ یعنی عده‌ای انتصاب شوند و با رأی و نظر آن عده، انتخاب فرمانده سپاه صورت گیرد. بعد تعدادی حدود ۲۰۰ نفر را از شوراهای فرماندهی سراسر کشور به ستاد مرکزی سپاه در تهران آوردند و از بنی‌صدر به‌عنوان فرمانده کل قوا دعوت کردند که به جمع آنها برود و با رأی این افراد، فرمانده کل سپاه انتخاب شود. البته من خودم در این جلسه نبودم و با نیروهای عملیات سپاه مشغول مقابله با گروه‌های تجزیه‌طلب و آشوبگر در غرب کشور بودیم.


‌در این رأی‌گیری از میان نامزدهای فرماندهی کل سپاه، این‌جانب از همه بیشتر رأی آوردم و پس از آن جلسه بنی‌صدر حکم فرماندهی سپاه را صادر کرد و در حکم این‌گونه نوشت: «در آن روز که مرا به اجتماع فرماندهان سپاه دعوت کردند و صحبت تعیین فرمانده را پیش آوردند و پس از شرحی درباره فرمانده در مکتب، از آنها خواستم هریک با خدای خود خلوت کند و کسی را که شایسته می‌دانند نامزد فرماندهی نمایند و در پاکت سربسته به من برسانند و به آنها گفتم به شرط آنکه نتیجه رأی را همه بپذیرند. این پاکت‌ها را برای من آوردند، اکثریت نسبی فرماندهان شما را صالح‌تر یافته‌اند و با توجه به نتایج نظرخواهی در تهران و شهرستان‌ها که بنا بر آن اکثریت عظیم سپاهیان انقلاب نیز شما را شایسته‌تر می‌دانند، شما را به فرماندهی سپاه انقلاب منصوب می‌کنم»؛

بنابراین این‌جانب منتخب شورای فرماندهان سراسر کشور بودم. ثانیا، درخصوص کناره‌گیری از فرماندهی کل سپاه، موضوع از این قرار بود که متأسفانه در شورای انقلاب بین بنی‌صدر و دیگران بر سر انتخابات ریاست‌جمهوری رقابت‌هایی بود و بعد از پیروزی بنی‌صدر، این رقابت‌ها به کشمکش‌های سیاسی و شخصی بدل شد که همه از آنها خبر دارند. از آن طرف عناصر تجزیه‌طلب و ضد انقلاب از هر طرف در حال اشغال پادگان‌های ارتش و تجزیه کشور بودند و درگیری‌های مرزی در عراق هم شروع شده بود. من رفتم خدمت امام عرض کردم حکمی که بنی‌صدر به من داده، یک حکم قاطع نیست و نیم‌بند است و در سپاه هم با بنی‌صدر مخالفت‌هایی هست. امام با عصبانیت فرمودند:

«من در امور دخالت نمی‌کنم و فرمانده کل قوا تعیین کرده‌ام. شرایط مملکت حساس است و شما هم موظف هستید با بنی‌صدر هماهنگ باشید و از دستورات وی تبعیت کنید». حتی در خرداد ۵۹ پیام مهمی صادر کردند و در بخشی از آن فرمودند: «اطاعت از فرمانده کل قوا که نماینده این‌جانب است، از وظایف شرعی و اسلامی شما و همه قوای مسلح است»؛ اما در مقابل، مخالفان بنی‌صدر با تمام قوا در همه‌جا علیه او تبلیغات می‌کردند و مملکت دچار دوگانگی رهبری شده بود؛ یک طرف ولایت امام، طرف دیگر ولایت مخالفان بنی‌صدر. مسلما در حالی که کشور در خطر جنگ و تجزیه بود، این‌گونه رقابت‌های گروهی و شخصی موجب شکست و تلفات می‌شد.بنابراین برای این‌جانب که خطرات را در جبهه‌ها حس می‌کردم، چاره‌ای جز کناره‌گیری از فرماندهی کل سپاه نبود.


‌اولین برخورد شما با نیروهای مبارز افغانستانی و پاکستانی در کجا، چه زمان و چگونه بود؟


‌این‌جانب در سال ۱۳۵۱ پس از آزادی موقت از زندان، در ایام مرخصی از ایران فرار کردم و به پاکستان رفتم و در مدارس اهل سنت آن کشور فقه حنفی را به مدت سه سال خواندم. بعد به افغانستان رفتم و از آنجا دوباره عازم اروپا شدم. عمده آشنایی من با برادران پاکستانی و افغانستانی از همان ایام شکل گرفت.


‌در سپاه پاسداران از چه زمانی و با همکاری و ایده چه کسانی ارتباط با نیروهای افغانستانی و دیگر نقاط منطقه برقرار شد؟ نقش محمد منتظری در این زمینه چه بود؟


قبل از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه، رابطه گروه حزب‌الله با برادران افغانستانی در پاکستان و افغانستان شکل گرفت که با پیروزی انقلاب هم‌زمان با آموزش داوطلبان و افراد متعهد در ایران، برادران افغانستانی نیز آموزش می‌دیدند. محمد منتظری قبل از انقلاب در لبنان با این‌جانب رابطه برقرار کرد و افرادی از طلاب ایرانی و افغانستانی را برای آموزش به اردوگاه‌های آموزشی فلسطینی می‌آورد که بعد از مدتی در این رابطه به نام نهضت‌های آزادی‌بخش، سازمانی پایه‌گذاری شد.


‌ این گزاره که نیروهای مقاومت افغانستان پس از انقلاب در ایران آموزش نظامی می‌دیدند، ازجمله حکمتیار، تا چه حد صحیح است؟ آیا ایران نقشی در مقاومت افغانستان در برابر شوروی داشت؟


در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب ایران و قبل از تشکیل رسمی سپاه، نزدیک مدرسه رفاه در محلی که نیروهای (آینده) سپاه تعلیم می‌دیدند و به مأموریت‌ها اعزام می‌شدند، نیروهای افغانستانی نیز آموزش می‌دیدند و به افغانستان اعزام می‌شدند.


‌همکاری شما با واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه چه بود؟ آیا عملیات مشخصی نیز در آن سال‌ها در افغانستان از سوی ایران صورت گرفت؟


بعد از تشکیل رسمی سپاه و بر اساس اساسنامه این نهاد، واحد نهضت‌ها تشکیل شد و مأمور کمک به جنبش‌های رهایی‌بخش بود که بعدها این واحد منحل شد و از سوی ایران هیچ‌گونه عملیات مشخصی در افغانستان انجام نشد.


‌ شاید این سؤال بارها از شما پرسیده شده باشد، اما علت انتخاب شما به‌عنوان سفیر در پاکستان چه بود؟ آیا ارتباطات پیش از انقلاب شما در میان مبارزان و مسلمانان این کشور در این زمینه مؤثر بود؟


ابتدا قرار بود من به‌عنوان سفیر به لبنان، سوریه یا لیبی بروم، ولی از آنجا که به قول بعضی‌ها من دارای موضع و تجربه بودم، با سفارت من در آن کشورها موافقت نشد و در پاکستان چون وزارت امور خارجه موضعی نداشت و شناخت و تجارب من تضادی با سیاست‌های وزارت خارجه ایجاد نمی‌کرد، با سفیری من در این کشور موافقت شد.


‌پس از پیروزی انقلاب و سال‌های جنگ و بعد از آن چه تحولی در روابط میان ایران، پاکستان و افغانستان به وقوع پیوست؟ نقش ایران در پاکستان و افغانستان را چگونه تحلیل می‌کنید؟


به نظر من نقش ایران در پاکستان و افغانستان (بعد از انقلاب) منهای بی‌نهایت است!


‌ گویا شما مدتی بعد از حضور در پاکستان به ایران باز می‌گردید و تحصیلات عالی حوزوی را دنبال می‌کنید و سپس شاهد بازگشت دوباره شما به شرق کشور هستیم. علت بازگشت دوباره شما به پاکستان و افغانستان چه بود؟ در این دوره، مأموریت دولتی را عهده‌دار بودید؟


با وجودی که وزارت امور خارجه خواهان هشت سال مأموریت من در سفارت بود، بعد از حدود سه سال مجبور به استعفا شدم و به ایران آمدم و رسما بازنشسته شدم. اما پس از حدود دو سال به‌صورت انفرادی و بدون مأموریت رسمی، برای گسترش اسلام به پاکستان رفتم و به شکر خدا هم به مجاهدین افغانستان و هم برادران پاکستانی کمک کردیم و آنان را در حفظ وحدت اسلامی و دوری از اختلافات مذهبی که توطئه استعمارگران صلیبی است، تشویق کردیم. به اعتقاد من نظریه ولایت‌فقیه ادامه ولایت رسول‌الله(ص) بر امت اسلامی و جهان بشریت است و بر این اساس با تماس با علمای اهل سنت و حضور در مساجد و محافل آنان توانستیم موفقیت‌هایی در جلب نظر آنان به نظریه ولایت فقیه حاصل کنیم. متأسفانه از طرف بعضی‌ها در ایران آتش اختلافات بین شیعه و سنی دامن زده می‌شد و فعالیت‌های اتحاد امت اسلامی را خنثی می‌کردند!


‌ احمدشاه مسعود در ذهن ایرانی‌ها چهره‌ای مبارز و نماد مقاومت شکل گرفته است. برداشت شما از او چیست و نخستین بار چه زمانی با او آشنا شدید؟ آیا اختلاف‌نظری درباره مسائل افغانستان با او داشتید؟ او را از نظر ایدئولوژیک چگونه تحلیل می‌کنید؟


احمدشاه مسعود یکی از فرماندهان جمعیت اسلامی بود که در منطقه خود (پنجشیر) توانست از پیشروی روس‌ها جلوگیری کند و پنجشیر تنها منطقه‌ای بود که روس‌ها نتوانستند حکومت کمونیستی را در آنجا برقرار کنند. من در دوران جهاد، همراه مجاهدین بودم و به نقاط مختلف می‌رفتم ولی ورود به منطقه پنجشیر به‌خصوص در زمان جنگ ممکن نبود و نمی‌توانستیم رابطه‌ای داشته باشیم، اما پس از پیروزی مجاهدین و فتح کابل، در یک مجلس میهمانی که از طرف احمدشاه مسعود به افتخار حکمتیار و مجاهدین حزب اسلامی برگزار شده بود، شرکت داشتم و با ایشان ملاقات کردم. ملاقات من با مسعود صرفا تشریفاتی و با حضور دیگران بود و مجال بحث و تبادل‌نظر میسر نشد. البته با برخی از فرماندهان مسعود که پنجشیری بودند، در کابل ملاقات‌ها و بحث‌هایی در باره اتحاد مجاهدین داشتیم.


‌ برخی معتقدند دخالت‌های سیاسی، نظامی و امنیتی پاکستان نقش مهمی در وضعیت افغانستان دارد. به‌عنوان چهره‌ای که سال‌ها در این دو کشور شاهد وقایع سیاسی و نظامی بوده‌اید، پاکستان چه نقشی در سرنوشت فعلی افغانستان دارد؟ و آیا جنگ در این دو کشور بر سر مسائل ایدئولوژیک است یا منافع سیاسی و اقتصادی؟


بحث بر سر مسائل امنیتی است...


‌ به‌جز نیروهای مذهبی در افغانستان،‌ آیا نیروهای چپ‌گرای بازمانده از حزب دموکراتیک خلق افغانستان در مبارزات مردم این کشور نقش مثبتی داشتند یا صرفا نماینده شوروی در این کشور بودند و نقش وابسته داشتند؟


نیروهای چپ‌گرا بسیار کم بودند و هیچ نقشی در مبارزات مردم افغانستان نداشتند.


‌ پس از نخستین قدرت‌گیری طالبان در افغانستان وضعیت شما در همان ایام به چه شکل تغییر کرد؟ آیا به‌دنبال برخورد یا دستگیری شما بودند؟


بعد از ورود طالبان به کابل، مجاهدین اکثرا به شمال رفتند و حکمتیار هم به شمال رفت ولی من که در دفتر نخست‌وزیری بودم، در کابل ماندم و در خانه بعضی افراد حزب وحدت اسلامی بودم. وقتی طالبان خانه‌ به ‌خانه دنبال مجاهدین می‌گشتند، صاحبخانه من را به دروازه شهر قندهار (تنها راه ممکن برای ورود به پاکستان) برد و از این طریق وارد کویته پاکستان شدم.


‌ حمله آمریکا به افغانستان و 20 سال حضورش در این کشور تا چه حد به بنیادگرایی مذهبی دامن زد و تا چه حد مقابل آن ایستاد؟ اساسا مبحث بنیادگرایی دینی در افغانستان مصداق دارد یا صرفا نیروهای طالبان و دیگر گروه‌ها به این مسئله منصوب می‌شوند؟


حمله آمریکا به افغانستان و اصولا دخالت آمریکا در امور این کشور، از زمان اشغال توسط شوروی و حتی بعد از فتح کابل، با هدف ایجاد اختلاف و نزاع بین امت اسلامی بوده و هیچ نقشی در بنیادگرایی اسلامی نداشته است.


‌این سؤال را به‌صورت کلی بیان می‌کنیم و در صورت امکان به آن اشاره کنید؛ وضعیت فعلی افغانستان و قدرت‌گیری دوباره طالبان را ناشی از چه می‌دانید؟ آن را چگونه تحلیل می‌کنید و آینده روابط این گروه با ایران را چگونه می‌بینید؟


جناح‌های مختلفی در طالبان فعالیت می‌کنند و با هم اختلافاتی دارند. باید دید در آینده کدام جناح تمام قدرت را به دست خواهد گرفت.
‌ابوشریف برای مردم ایران مقداری مبهم مانده است و به‌جز اطلاعات مربوط به زندگی‌نامه شما چیز دیگری در دسترس وجود ندارد. ابوشریف الان به چه کاری مشغول است و کجا زندگی می‌کند؟ روزمره ابوشریف چگونه می‌گذرد و آیا دوباره شاهد حضور ایشان در ایران خواهیم بود؟


درحال‌حاضر مشغول تدریس و پژوهش در مدارس اهل سنت و شرکت در نمازها و مراسم فریقین و حضور در محافل و مجالس تقریب مذاهب و کار شخصی برای امرار معاش هستم.

تجدد

اين توضيحاتِ توصيفي و تحليلي جاي ترديد باقي نمي گذارند که از مدرنيته در ايران اسلامي سخن گفتن در واقع هذيان گويي است و بس. اما با چنين ادعايي در مورد فرهنگ ما، عباس ميلاني نه تنها ثابت می کند که که نمي داند مدرنيته چيست ــ از اين لحاظ ايرادي هم به او نمي توان گرفت ــ بلکه اين را نيز قطعي مي کند که او عرفانِ ديرپا و سخت جانِ فرهنگ خودش را نيز نمي شناسد. تجدد و مدرنيته برخلاف تصور او يکي نيستند. تجدد در واقع چيزي جز الگوبرداريِ سد و اندي ساله از ظواهر فرهنگ غرب و انتقال و به کاربردنش به و در فرهنگ ما نيست و عملاً بيش از دورهء پهلويها عمر نمي کند. در اين الگوي منتقل و تقليد شده، نه اثري از هنر هست، نه از ادبيات، نه از موزيک، نه از انديشيدن؛ همهء چيزهايي که مُدرنيته با عمرِ پانسدساله اش از آنها لبريز است. مدرنيته رگه اي است از فرهنگ غربي، مختصّ به آن و غيرقابل انتقال. تجدّد يعني سرمشق گرفتن از جنبه هاي دستياب و انتقال پذير از تمدن غربي.

پسیان

در کتاب ‏‏«‌حیات یحی» (1) در بارة نبش قبر کلنل محمد تقی‌خان پسیان (2) آمده است:‏

‏« ... در بی پرنسیپی قوام‎ ‎‏( قوام السلطنه) (3) همین بس که پس از این که خبر قتل و سپس ‏دفن پسیان در آرامگاه نادرشاه به گوش قوام السلطنه، دشمن جانِ کلنل می رسد تا کینة خود را ‏بروز داده باشد، به رئیس قشونی که به خراسان می‌فرستد دستور می‌دهد شبانه قبر کلنل را نبش ‏کرده، نعش او را در آورده، در قبرستانی دفن کنند که او در یک مکان معروف آبرومندی به خاک ‏سپرده نشده باشد. مأمورین به این کار که شرعاً و عقلاً نا صواب است اقدام می نمایند غافل از ‏این که آرامگاه حقیقی کلنل قلب وطن پرستان ایران است...»‏‎ ‎

‏... و تقی زاده در خاطرات‌اش ( زندگی در طوفان) می نویسد

‏«... کلنل محمد تقی خان فهمید کارش به جنگ خواهد کشید، تمکین نکرد... کلنل خوشنام و ‏نیکنام بود ... کلنل این طور فهمیده بود که او را می گیرند و از او انتقام می کشند. تمکین نکرد و ‏جنگ شد. او از تربیت شدگان صاحب منصبان سوئدی بود. ژاندارمری را که در دست داشت ‏قشون مرتبی بود، قوام السلطنه که با همة روسای ولایات و خوانین ارتباط داشت به آنها تلگراف ‏کرد که نیرو بر ضد کلنل بفرستند و فرستادند. آخر امر کشته شد‎ ... ‎پیروان و یاران جسدش را ‏با احترام زیاد آوردند و بردند در بیرون شهر و در خود حرم استان ( کذا) آن جاها دفن کردند. ‏قوام السلطنه خیلی با او دشمنی و لجاجت کرد. حکم داد جسدش را در آوردند و بردند بیرون ‏شهر در یک قبرستان عادی دفن کردند. من سر قبرش رفتم، نظرم هم این بود بلکه جسد وی را ‏بیاوریم به همان جای اوّل...»‏‎.‎

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

‏(1) کتاب حیات یحیی، نوشته‌ی‎ ‎یحیی‎ ‎دولت آبادی(۱۲۴۱- ۱۳۱۸ شمسی)‏

‏(2) محمدتقی پسیان‎ ‎‏(زاده ۱۲۷۰‏‎ ‎ورزقان‎ - ‎درگذشته ۹ مهر ۱۳۰۰‏‎ ‎قوچان) از نظامیان اواخر ‏دوره‎ ‎قاجاریه‎ ‎و اولین ایرانی بود که دوره آموزش خلبانی دید‎.‎‏ در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، کلنل پسیان که ‏فرمانده ژاندارمری‎ ‎خراسان‎ ‎بود، حکومت شبه خودمختار‎ ‎جمهوری خراسان‎ ‎را تشکیل داد اما مدت کوتاهی ‏بعد توسط‎ ‎قوام‌السلطنه‎ ‎و‎ ‎رضاخان‎ ‎و‎ ‎فرج الله خان‎ ‎سرکوب و کشته شد‎.

‏(3) احمد قوام‎ ‎‏ (‏‎ ‎زاده دی ۱۲۵۱‏‎ ‎تهران‎ – ‎‏۲۸‏‎ ‎تیر ۱۳۳۴‏‎ ‎تهران)‏‎ ‎ملقب به‎ ‎قوام‌السلطنه، سیاستمدار ایرانیِ ‏پایان دوران‎ ‎قاجار‎ ‎و روزگار‎ ‎پهلوی‎ ‎بود که پنج بار‎ ‎نخست‌وزیر ایران‎ ‎شد (دو بار در زمان حکومت‎ ‎احمدشاه ‏قاجار‎ ‎و سه بار در زمان حکومت‎ ‎محمدرضا پهلوی‎.‎

‏(4) سیدحسن تقی‌زاده‎ ‎‏ (زاده ۵ مهر ۱۲۵۷ در‏‎ ‎تبریز‎ – ‎درگذشته ۸ بهمن ۱۳۴۸ در‏‎ ‎تهران) ، از رهبران ‏انقلاب‎ ‎جنبش مشروطه ایران، از رجال سیاسی بحث‌انگیز معاصر،‎ ‎دیپلمات، از شخصیت‌های علمی و فرهنگی ‏ایران معاصر، و در زمره کسانی است که جمعی به شدت هوادار و موافق، و مخالفانی از طیف‌های گوناگون ‏دارد. وی مدتی رئیس‎ ‎مجلس سنای ایران‎ ‎بود‎.

اکراین

برخی از سیاست‌گذاران غربی ظاهرا بر این باورند که روسیه حتی در حالی که اوکراین را به حمله تهدید می‌کند، می‌تواند در قبال ایران مفید واقع شود، ولی این نگرش تصویر بزرگتر را در نظر نمی‌گیرد.

هر چند روسیه همیشه در مذاکرات هسته‌ای چندجانبه با ایران نقشی کلیدی داشته است، تنش‌افزایی اخیرش در اوکراین سایه‌ای سنگینی بر مذاکرات جاری در وین می‌اندازد ‌ــ‌مذاکراتی که هدف از آن احیای برنامه جامع اقدام مشترک سال ۲۰۱۵ (موسوم به برجام) است که در خطر نابودی قرار دارد. در بحبوحه تهدید به جنگ آشکار با کیف، سرکوب جاری در قزاقستان، و مداخلات گوناگون در خاورمیانه، روابط روسیه با غرب احتمالا به خطرناک‌ترین نقطه عطف از زمان فروپاشی اتحاد شوروی رسیده است. معنای این وضعیت برای رویکرد رئیس جمهور ولادیمیر پوتین در قبال گفتگوها با ایران چیست؟

استراتژی روسیه در قبال ایران

درک طرز فکر فعلی پوتین نیازمند نگاهی تیزبین به رویکرد گذشته او در قبال برنامه هسته‌ای ایران و دیپلماسی مرتبط با آن است. هر چند مسکو همیشه ایرانِ فاقد سلاح هسته‌ای را ترجیح داده، اما لزوما اهداف، شیوه‌ها، یا خطوط قرمز مشترکی با غرب در این مسئله ندارد. کرملین از تحریم‌ها علیه ایران حمایت کرده و همزمان در جهت تضعیف آن‌ها کار کرده است، و مدعی شده که نگرانی‌های غرب اغراق‌آمیز است و به تلاش‌های روسیه برای توسعه تجارت دو جانبه با جمهوری اسلامی صدمه زده است. روسیه همچنین از حمایت خود از تحریم‌ها به عنوان ابزار فشاری برای امتیازگیری از غرب استفاده کرده است.

در واقع، با فراز و فرود مذاکرات طی سال‌ها، بسیاری از تحلیل‌گران روسی در محافل خصوصی به این نتیجه رسیدند که پوتین اگر ضروری باشد می‌تواند با ایران هسته‌ای کنار بیاید ‌ــ‌مسئله مهم‌تر برای او احتمال چرخش ایران به سمت غرب است. همان طور که اخیرا نیویورک تایمز گزارش داده، فایل صوتی درزکرده محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق، این ایده را تقویت می‌کند چون او اذعان کرده که همتایان روسی در مذاکراتِ گذشته نمی‌خواستند توافق هسته‌ای به ثمر برسد «چون عادی‌سازی روابط ایران با غرب به نفع مسکو نبود». هر چند جای بحث دارد که در موضوع بسیار مشخصِ برجام اصلا این نگرانی بجا بود یا نه، افشاگری ظریف به‌ هر حال اولویت‌های اصلی مسکو را برجسته می‌کند.

قبل و بعد از کریمه

گرچه تصمیم‌های سیاسی پوتین در قبال اوکراین و ایران همزمان شده‌اند، ولی به عنوان نمودهایی از یک استراتژی کلی ضدغرب بهتر می‌توان به آن‌ها نگاه کرد تا اینکه مستقیما به هم مرتبط باشند. ازین‌رو، واشنگتن باید نسبت به تضمین‌های مسکو در هر یک از این دو جبهه محتاط برخورد کند مگر آنکه اقدامات مسکو با نشانه‌های قطعی از تغییرات عمیق‌تر در سیاست‌گذاری همراه باشد.

این الزامات زمانی روشن‌تر می‌شود که به مشارکت فنی و دیپلماتیک گذشتهٔ روسیه در برنامه هسته‌ای ایران نگاه کنیم. در سپتامبر ۲۰۱۳، مسکو کنترل نیروگاه هسته‌ای بوشهر را ‌ــ‌که شرکت دولتی روسی «اتم‌ استروی‌ اکسپورت» قبلا آن را ساخته بود و اداره می‌کرد‌ــ‌ رسما به تهران واگذار کرد. دو ماه بعد، روسیه، آمریکا، و دیگر اعضای گروه ۱+۵ توافق هسته‌ای موقتی با ایران امضا کردند.

مدت کوتاهی بعد از آن، در مارس ۲۰۱۴، مسکو کریمه را به صورت غیرقانونی به خاک خود ضمیمه کرد و به حمایت از جدایی‌طلبان در شرق اوکراین پرداخت. این تصمیم وضعیتی نه جنگ نه صلح را پدید آورد که کماکان تا امروز ادامه دارد و بن‌بست روسیه با غرب را به سطح تازه‌ای کشانده است. در ضمن، پوتین به خاطر جنگ سوریه و منازعه ژئوپولیتیک کلی‌تری که از آن ناشی می‌شد، روابط خود با تهران را به سطحی بی‌سابقه ارتقا داد، و در سال ۲۰۱۵ مستقیما در جنگ سوریه مداخله کرد.

شیوه فروش موشک اس-۳۰۰ به ایران طرز کار پوتین علیه اهداف آمریکا را به رغم شرکت در تلاش‌های دیپلماتیک به رهبری آمریکا نشان می‌دهد ‌ــ‌و در نتیجه نشان می‌دهد که کار با مسکو بر مبنای حسن نیت چقدر می‌تواند ساده‌لوحانه باشد. وقتی در سال ۲۰۰۷ توافق فروش برای اولین بار امضا شد، نهادهای دفاعی کلیدی روسیه مثل «روسوبورون ‌اکسپورت» از قبل تحت تحریم‌های آمریکا بودند و این تحریم‌ها در سال ۲۰۰۸ تمدید شد. در ژوئن ۲۰۱۰، سازمان ملل تحریم تسلیحاتی قاطع‌تری علیه ایران تصویب کرد و، اواخر همان سال، پوتین تحت فشار آمریکا و اسرائیل تحویل عملی این سامانه پدافند هوایی را معلق کرد. از طرف دیگر، به‌ خاطر میل دولت اوباما به جلب همکاری روسیه در مذاکرات هسته‌ای ۱+۵، ایالات متحده تحریم‌ها را تمدید نکرد و نیز با اعطای سازشی بی‌سابقه پذیرفت که فروش اس-۳۰۰ را به ایران هم تحریم نکند. وقتی در آوریل ۲۰۱۵ بر سر چارچوب برجام توافق شد، مسکو اعلام کرد که تحریم تسلیحاتی علیه ایران دیگر ضرورت ندارد و فروش اس-۳۰۰ را به ‌طور جدی از سر گرفت.

از زاویه دیگر نگاه کنیم، کرملین از ابتدا حساب کرد که همکاری جزئی در گفتگوهای هسته‌ای ایران به نفع خودش است فارغ از اینکه این کار از فشار بین‌المللی ناشی از بحران همزمان کریمه بکاهد یا نه. سال‌های مذاکرات ۱+۵ جایگاه مسکو را به سطح یک قدرت بین‌المللی که تصمیمات دیپلماتیک بزرگ بدون آن ممکن نیست ارتقا داد، و موضعش را به عنوان یک نیروی موازنه علیه غرب تقویت کرد. برجام به مسکو این امکان را هم داد که پیوندهایش با ایران را گسترش دهد و همزمان از واشنگتن و اروپا هم امتیازاتی بگیرد. سرگئی ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه در آن زمان گفته بود: «اگر روسیه در این گفتگوها شرکت نمی‌کرد توافقی در کار بود؟ فکر می‌کنم توافقی حاصل می‌شد، ولی شرایط آن برای فدراسیون روسیه بسیار بدتر می‌بود.»

حالا چه تغییر کرده است؟

روسیه به صراحت تصمیم رئیس جمهور ترامپ برای خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ را محکوم کرد و آشکارا از تلاش‌ اروپایی‌ها برای نجات آن حمایت نمود. روسیه به طور رسمی از گفتگوهای جاری هم حمایت می‌کند. ولی سیاست‌گذاران غربی باید مراقب باشند که انگیزه‌های پشت این تصمیمات را اشتباه برداشت نکنند.

اول آنکه وقتی لاوروف در اواخر دسامبر اظهار کرد کرملین با هر گونه تغییری در این توافق مخالف است، بی‌شک اشاره او تا حدی به این ایده بود که باید تحریم تسلیحاتی ایران را دائمی کرد. شورای امنیت سازمان ملل قبلا به ‌خاطر وتوهای روسیه (و چین) نتوانسته بود قطعنامه‌ای برای چنین تحریمی علیه ایران تصویب کند.

دوم آنکه مسکو کماکان خودش را به عنوان یک دلال قدرت کلیدی در جهان جلوه می‌دهد صرف نظر از این‌که گفتگو با ایران حاصلی داشته باشد یا نه. مثلا سفیر روسیه آناتولی آنتونوف در مصاحبه‌ای با نیوزویک در ماه گذشته، از آمریکا و ایران خواست تا «در مذاکرات حداکثر انعطاف را از خود نشان دهند» و دنبال «ترکیب مطلوبی از مسئولیت و منافع هم برای مشارکت‌کنندگان در مذاکرات و هم تمام جامعه جهانی باشند».

سوم آنکه مسکو همزمان با شرکت در گفتگوها برای ترغیب ایران به رعایت مجدد محدودیت‌های مهم هسته‌ای، نگرانی‌های غرب درباره نیات ایران را هم مجددا کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. مثلا در اواخر دسامبر، سخنگوی وزارت خارجه ماریا زاخارووا این ادعا را رد کرد که ایران مذاکرات را به وقفه می‌اندازد. به همین ترتیب، در فوریه ۲۰۲۱ هم از تهران دفاع کرد و استدلال کرد که امتناع ایران از رعایت برجام ناقض تعهداتش در قبال پیمان عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای نیست ‌ــ‌موضوعی که وزارت خارجه آمریکا قبلا به تفصیل با آن مناقشه کرده بود.

در همین حال، به نظر می‌رسد از زمان خروج آمریکا از برجام، معاملات تجاری و دفاعی روسیه با تهران رشد کرده است. بنا به گزارش تهران تایمز، کل تجارت دوجانبه از ۱٫۷۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ به ۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است. و در آگوست گذشته، خبرگزاری تاس روسیه گزارش داد که این تجارت طی شش ماه اول سال ۲۰۲۱ در مقایسه با همان دوره در سال ۲۰۲۰ تقریبا ۴۰ درصد رشد داشته است. یک دلیل احتمالی این است که روسیه کمتر از شرکای تجاری دیگر از وضع مجدد تحریم‌ها از سوی واشنگتن، تاثیر پذیرفته است ‌ــ‌مثلا غلات بخش عمده صادرات روسیه به ایران را تشکیل می‌دهد و تحریم‌های آمریکا شامل چنین اقلامی نمی‌شود. از این گذشته، بنا به گزارش‌ها مسکو آماده است که سی‌ودو فروند جت جنگنده سو-۳۵ به ایران بفروشد، که نیروی هوایی ایران را بسیار تقویت خواهد کرد.

به این ترتیب، به رغم محکومیت ظاهری خروج واشنگتن از برجام، روسیه نه تنها تا حد زیادی از پیامدهای منفی ناشی از تحریم‌ها در امان بوده است، بلکه توانسته است تصمیم واشنگتن را به عنوان نمونه دیگری از یکجانبه‌گرایی خطرناک آمریکا جلوه دهد. و در حالی که پیوستن به چارچوب برجام در سال ۲۰۱۵ برخی امتیازات کوتاه‌مدت برای مسکو به ارمغان آورد، احیای این توافق در حال حاضر لزوما منافع بیشتری برایش نخواهد داشت. ولی زمان باقیمانده از گفتگوها، مشروط بر آنکه دوام داشته باشد، می‌تواند به پوتین کمک کند تا نقش خود را به عنوان یک دلال قدرت جهانی حفظ کند.

اوکراین چه نقشی بازی می‌کند؟

سازمان‌دهی فعلی نیروهای نظامی روسیه در مرز اوکراین و دیگر تحرکات بی‌ثبات‌کننده‌اش، از تحریکات قبلی روسیه جدی‌تر است، و مطالباتی که از ناتو کرده، به نظر می‌رسد چیزهایی عمدا ناشدنی هستند. بعد از خروج تاسف‌بار دولت بایدن از افغانستان و تعلیق تحریم‌ها علیه پروژه خط لوله «نُرد استریم ۲»، پوتین احتمالا بیش از همیشه جسارت یافته تا شرایط انحلال شوروی را اصلاح کند. او در ۳۰ دسامبر به بایدن هشدار داد که تحریم روسیه به‌خاطر اعزام نیرو به مرز اوکراین می‌تواند منجر به «قطع کامل روابط» شود ‌ــ‌اولتیماتومی بی‌سابقه که تحلیل‌گر کهنه‌کار جان ارَث به درستی آن را «باج‌گیری هسته‌ای» خواند.

معنای این برای مذاکرات هسته‌ای با ایران چیست؟ اول، مسکو به منافع خودش متعهد خواهد ماند صرف‌نظر از اینکه گفتگوهای وین به کجا ختم شود. پوتین سال‌ها به‌سختی تلاش کرده تا نظم جهانی به رهبری آمریکا را تضعیف کند، پس او هر کاری بتواند می‌کند تا تحولات اخیر را در همان جهت پیش ببرد. همکاری اولیه او در برجام هرگز لطفی در حق واشنگتن نبود، و هر گونه رفتار ظاهرا مفید روسیه در وین را هم نباید از آن دریچه نگاه کرد، فارغ از اینکه چه اتفاقی در اوکراین می‌افتد.

دوم، چون مسکو ظاهرا منافع ناچیزی در احیای برجام دارد، می‌تواند صبر کند تا برجام سیر عادی خود را از طریق افت و خیز دیپلماسی ایران طی کند. در مقابل، غرب ایران را تهدیدی مهم خواهد دید، پس پوتین می‌تواند کماکان از این امر به عنوان اهرم فشاری در جبهه‌های دیگر استفاده کند، و شاید حتی نشان دهد که اگر واشنگتن در مورد اوکراین با او کنار بیاید، او هم در مورد ایران بیشتر کمک خواهد کرد. اگر چنین شود، سیاست‌گذاران اصلا نباید به حرف او اعتماد کنند.

در تئوری، مسکو می‌تواند تغییر واقعی سیاست خود را با برداشتن گام‌هایی قاطع مثل محدودکردن نفوذ ایران در سوریه، توقف فروش سلاح به تهران، و/یا انتقاد از ایران بر سر مسئله هسته‌ای نشان دهد. متاسفانه هیچ یک از این سناریوها واقع‌بینانه نیست. شاید سیاست‌گذاران غربی دوست دارند باور کنند که روسیه حتی اگر هم حرکات خطرناکی علیه اوکراین صورت دهد، می‌تواند در مورد ایران کمک‌کار باشد، ولی باید تصویر کلی‌تر را ببینند: ‌موضع ضدغربی پوتین هرگز به اروپا محدود نبوده است. بنابراین، واشنگتن و شرکایش باید بر ایجاد یک استراتژی متحد تمرکز کنند که نه تنها موضع آمریکا را در مذاکرات وین تقویت کند، بلکه وجود اراده سیاسی را برای دفاع مستحکم از نظم جهانی قاعده‌مند نیز در صورت لزوم نشان دهد.

 

آنا بورشچفسکایا

هسته ای

برخی از سیاست‌گذاران غربی ظاهرا بر این باورند که روسیه حتی در حالی که اوکراین را به حمله تهدید می‌کند، می‌تواند در قبال ایران مفید واقع شود، ولی این نگرش تصویر بزرگتر را در نظر نمی‌گیرد.

هر چند روسیه همیشه در مذاکرات هسته‌ای چندجانبه با ایران نقشی کلیدی داشته است، تنش‌افزایی اخیرش در اوکراین سایه‌ای سنگینی بر مذاکرات جاری در وین می‌اندازد ‌ــ‌مذاکراتی که هدف از آن احیای برنامه جامع اقدام مشترک سال ۲۰۱۵ (موسوم به برجام) است که در خطر نابودی قرار دارد. در بحبوحه تهدید به جنگ آشکار با کیف، سرکوب جاری در قزاقستان، و مداخلات گوناگون در خاورمیانه، روابط روسیه با غرب احتمالا به خطرناک‌ترین نقطه عطف از زمان فروپاشی اتحاد شوروی رسیده است. معنای این وضعیت برای رویکرد رئیس جمهور ولادیمیر پوتین در قبال گفتگوها با ایران چیست؟

استراتژی روسیه در قبال ایران

درک طرز فکر فعلی پوتین نیازمند نگاهی تیزبین به رویکرد گذشته او در قبال برنامه هسته‌ای ایران و دیپلماسی مرتبط با آن است. هر چند مسکو همیشه ایرانِ فاقد سلاح هسته‌ای را ترجیح داده، اما لزوما اهداف، شیوه‌ها، یا خطوط قرمز مشترکی با غرب در این مسئله ندارد. کرملین از تحریم‌ها علیه ایران حمایت کرده و همزمان در جهت تضعیف آن‌ها کار کرده است، و مدعی شده که نگرانی‌های غرب اغراق‌آمیز است و به تلاش‌های روسیه برای توسعه تجارت دو جانبه با جمهوری اسلامی صدمه زده است. روسیه همچنین از حمایت خود از تحریم‌ها به عنوان ابزار فشاری برای امتیازگیری از غرب استفاده کرده است.

در واقع، با فراز و فرود مذاکرات طی سال‌ها، بسیاری از تحلیل‌گران روسی در محافل خصوصی به این نتیجه رسیدند که پوتین اگر ضروری باشد می‌تواند با ایران هسته‌ای کنار بیاید ‌ــ‌مسئله مهم‌تر برای او احتمال چرخش ایران به سمت غرب است. همان طور که اخیرا نیویورک تایمز گزارش داده، فایل صوتی درزکرده محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق، این ایده را تقویت می‌کند چون او اذعان کرده که همتایان روسی در مذاکراتِ گذشته نمی‌خواستند توافق هسته‌ای به ثمر برسد «چون عادی‌سازی روابط ایران با غرب به نفع مسکو نبود». هر چند جای بحث دارد که در موضوع بسیار مشخصِ برجام اصلا این نگرانی بجا بود یا نه، افشاگری ظریف به‌ هر حال اولویت‌های اصلی مسکو را برجسته می‌کند.

قبل و بعد از کریمه

گرچه تصمیم‌های سیاسی پوتین در قبال اوکراین و ایران همزمان شده‌اند، ولی به عنوان نمودهایی از یک استراتژی کلی ضدغرب بهتر می‌توان به آن‌ها نگاه کرد تا اینکه مستقیما به هم مرتبط باشند. ازین‌رو، واشنگتن باید نسبت به تضمین‌های مسکو در هر یک از این دو جبهه محتاط برخورد کند مگر آنکه اقدامات مسکو با نشانه‌های قطعی از تغییرات عمیق‌تر در سیاست‌گذاری همراه باشد.

این الزامات زمانی روشن‌تر می‌شود که به مشارکت فنی و دیپلماتیک گذشتهٔ روسیه در برنامه هسته‌ای ایران نگاه کنیم. در سپتامبر ۲۰۱۳، مسکو کنترل نیروگاه هسته‌ای بوشهر را ‌ــ‌که شرکت دولتی روسی «اتم‌ استروی‌ اکسپورت» قبلا آن را ساخته بود و اداره می‌کرد‌ــ‌ رسما به تهران واگذار کرد. دو ماه بعد، روسیه، آمریکا، و دیگر اعضای گروه ۱+۵ توافق هسته‌ای موقتی با ایران امضا کردند.

مدت کوتاهی بعد از آن، در مارس ۲۰۱۴، مسکو کریمه را به صورت غیرقانونی به خاک خود ضمیمه کرد و به حمایت از جدایی‌طلبان در شرق اوکراین پرداخت. این تصمیم وضعیتی نه جنگ نه صلح را پدید آورد که کماکان تا امروز ادامه دارد و بن‌بست روسیه با غرب را به سطح تازه‌ای کشانده است. در ضمن، پوتین به خاطر جنگ سوریه و منازعه ژئوپولیتیک کلی‌تری که از آن ناشی می‌شد، روابط خود با تهران را به سطحی بی‌سابقه ارتقا داد، و در سال ۲۰۱۵ مستقیما در جنگ سوریه مداخله کرد.

شیوه فروش موشک اس-۳۰۰ به ایران طرز کار پوتین علیه اهداف آمریکا را به رغم شرکت در تلاش‌های دیپلماتیک به رهبری آمریکا نشان می‌دهد ‌ــ‌و در نتیجه نشان می‌دهد که کار با مسکو بر مبنای حسن نیت چقدر می‌تواند ساده‌لوحانه باشد. وقتی در سال ۲۰۰۷ توافق فروش برای اولین بار امضا شد، نهادهای دفاعی کلیدی روسیه مثل «روسوبورون ‌اکسپورت» از قبل تحت تحریم‌های آمریکا بودند و این تحریم‌ها در سال ۲۰۰۸ تمدید شد. در ژوئن ۲۰۱۰، سازمان ملل تحریم تسلیحاتی قاطع‌تری علیه ایران تصویب کرد و، اواخر همان سال، پوتین تحت فشار آمریکا و اسرائیل تحویل عملی این سامانه پدافند هوایی را معلق کرد. از طرف دیگر، به‌ خاطر میل دولت اوباما به جلب همکاری روسیه در مذاکرات هسته‌ای ۱+۵، ایالات متحده تحریم‌ها را تمدید نکرد و نیز با اعطای سازشی بی‌سابقه پذیرفت که فروش اس-۳۰۰ را به ایران هم تحریم نکند. وقتی در آوریل ۲۰۱۵ بر سر چارچوب برجام توافق شد، مسکو اعلام کرد که تحریم تسلیحاتی علیه ایران دیگر ضرورت ندارد و فروش اس-۳۰۰ را به ‌طور جدی از سر گرفت.

از زاویه دیگر نگاه کنیم، کرملین از ابتدا حساب کرد که همکاری جزئی در گفتگوهای هسته‌ای ایران به نفع خودش است فارغ از اینکه این کار از فشار بین‌المللی ناشی از بحران همزمان کریمه بکاهد یا نه. سال‌های مذاکرات ۱+۵ جایگاه مسکو را به سطح یک قدرت بین‌المللی که تصمیمات دیپلماتیک بزرگ بدون آن ممکن نیست ارتقا داد، و موضعش را به عنوان یک نیروی موازنه علیه غرب تقویت کرد. برجام به مسکو این امکان را هم داد که پیوندهایش با ایران را گسترش دهد و همزمان از واشنگتن و اروپا هم امتیازاتی بگیرد. سرگئی ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه در آن زمان گفته بود: «اگر روسیه در این گفتگوها شرکت نمی‌کرد توافقی در کار بود؟ فکر می‌کنم توافقی حاصل می‌شد، ولی شرایط آن برای فدراسیون روسیه بسیار بدتر می‌بود.»

حالا چه تغییر کرده است؟

روسیه به صراحت تصمیم رئیس جمهور ترامپ برای خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ را محکوم کرد و آشکارا از تلاش‌ اروپایی‌ها برای نجات آن حمایت نمود. روسیه به طور رسمی از گفتگوهای جاری هم حمایت می‌کند. ولی سیاست‌گذاران غربی باید مراقب باشند که انگیزه‌های پشت این تصمیمات را اشتباه برداشت نکنند.

اول آنکه وقتی لاوروف در اواخر دسامبر اظهار کرد کرملین با هر گونه تغییری در این توافق مخالف است، بی‌شک اشاره او تا حدی به این ایده بود که باید تحریم تسلیحاتی ایران را دائمی کرد. شورای امنیت سازمان ملل قبلا به ‌خاطر وتوهای روسیه (و چین) نتوانسته بود قطعنامه‌ای برای چنین تحریمی علیه ایران تصویب کند.

دوم آنکه مسکو کماکان خودش را به عنوان یک دلال قدرت کلیدی در جهان جلوه می‌دهد صرف نظر از این‌که گفتگو با ایران حاصلی داشته باشد یا نه. مثلا سفیر روسیه آناتولی آنتونوف در مصاحبه‌ای با نیوزویک در ماه گذشته، از آمریکا و ایران خواست تا «در مذاکرات حداکثر انعطاف را از خود نشان دهند» و دنبال «ترکیب مطلوبی از مسئولیت و منافع هم برای مشارکت‌کنندگان در مذاکرات و هم تمام جامعه جهانی باشند».

سوم آنکه مسکو همزمان با شرکت در گفتگوها برای ترغیب ایران به رعایت مجدد محدودیت‌های مهم هسته‌ای، نگرانی‌های غرب درباره نیات ایران را هم مجددا کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. مثلا در اواخر دسامبر، سخنگوی وزارت خارجه ماریا زاخارووا این ادعا را رد کرد که ایران مذاکرات را به وقفه می‌اندازد. به همین ترتیب، در فوریه ۲۰۲۱ هم از تهران دفاع کرد و استدلال کرد که امتناع ایران از رعایت برجام ناقض تعهداتش در قبال پیمان عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای نیست ‌ــ‌موضوعی که وزارت خارجه آمریکا قبلا به تفصیل با آن مناقشه کرده بود.

در همین حال، به نظر می‌رسد از زمان خروج آمریکا از برجام، معاملات تجاری و دفاعی روسیه با تهران رشد کرده است. بنا به گزارش تهران تایمز، کل تجارت دوجانبه از ۱٫۷۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ به ۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است. و در آگوست گذشته، خبرگزاری تاس روسیه گزارش داد که این تجارت طی شش ماه اول سال ۲۰۲۱ در مقایسه با همان دوره در سال ۲۰۲۰ تقریبا ۴۰ درصد رشد داشته است. یک دلیل احتمالی این است که روسیه کمتر از شرکای تجاری دیگر از وضع مجدد تحریم‌ها از سوی واشنگتن، تاثیر پذیرفته است ‌ــ‌مثلا غلات بخش عمده صادرات روسیه به ایران را تشکیل می‌دهد و تحریم‌های آمریکا شامل چنین اقلامی نمی‌شود. از این گذشته، بنا به گزارش‌ها مسکو آماده است که سی‌ودو فروند جت جنگنده سو-۳۵ به ایران بفروشد، که نیروی هوایی ایران را بسیار تقویت خواهد کرد.

به این ترتیب، به رغم محکومیت ظاهری خروج واشنگتن از برجام، روسیه نه تنها تا حد زیادی از پیامدهای منفی ناشی از تحریم‌ها در امان بوده است، بلکه توانسته است تصمیم واشنگتن را به عنوان نمونه دیگری از یکجانبه‌گرایی خطرناک آمریکا جلوه دهد. و در حالی که پیوستن به چارچوب برجام در سال ۲۰۱۵ برخی امتیازات کوتاه‌مدت برای مسکو به ارمغان آورد، احیای این توافق در حال حاضر لزوما منافع بیشتری برایش نخواهد داشت. ولی زمان باقیمانده از گفتگوها، مشروط بر آنکه دوام داشته باشد، می‌تواند به پوتین کمک کند تا نقش خود را به عنوان یک دلال قدرت جهانی حفظ کند.

اوکراین چه نقشی بازی می‌کند؟

سازمان‌دهی فعلی نیروهای نظامی روسیه در مرز اوکراین و دیگر تحرکات بی‌ثبات‌کننده‌اش، از تحریکات قبلی روسیه جدی‌تر است، و مطالباتی که از ناتو کرده، به نظر می‌رسد چیزهایی عمدا ناشدنی هستند. بعد از خروج تاسف‌بار دولت بایدن از افغانستان و تعلیق تحریم‌ها علیه پروژه خط لوله «نُرد استریم ۲»، پوتین احتمالا بیش از همیشه جسارت یافته تا شرایط انحلال شوروی را اصلاح کند. او در ۳۰ دسامبر به بایدن هشدار داد که تحریم روسیه به‌خاطر اعزام نیرو به مرز اوکراین می‌تواند منجر به «قطع کامل روابط» شود ‌ــ‌اولتیماتومی بی‌سابقه که تحلیل‌گر کهنه‌کار جان ارَث به درستی آن را «باج‌گیری هسته‌ای» خواند.

معنای این برای مذاکرات هسته‌ای با ایران چیست؟ اول، مسکو به منافع خودش متعهد خواهد ماند صرف‌نظر از اینکه گفتگوهای وین به کجا ختم شود. پوتین سال‌ها به‌سختی تلاش کرده تا نظم جهانی به رهبری آمریکا را تضعیف کند، پس او هر کاری بتواند می‌کند تا تحولات اخیر را در همان جهت پیش ببرد. همکاری اولیه او در برجام هرگز لطفی در حق واشنگتن نبود، و هر گونه رفتار ظاهرا مفید روسیه در وین را هم نباید از آن دریچه نگاه کرد، فارغ از اینکه چه اتفاقی در اوکراین می‌افتد.

دوم، چون مسکو ظاهرا منافع ناچیزی در احیای برجام دارد، می‌تواند صبر کند تا برجام سیر عادی خود را از طریق افت و خیز دیپلماسی ایران طی کند. در مقابل، غرب ایران را تهدیدی مهم خواهد دید، پس پوتین می‌تواند کماکان از این امر به عنوان اهرم فشاری در جبهه‌های دیگر استفاده کند، و شاید حتی نشان دهد که اگر واشنگتن در مورد اوکراین با او کنار بیاید، او هم در مورد ایران بیشتر کمک خواهد کرد. اگر چنین شود، سیاست‌گذاران اصلا نباید به حرف او اعتماد کنند.

در تئوری، مسکو می‌تواند تغییر واقعی سیاست خود را با برداشتن گام‌هایی قاطع مثل محدودکردن نفوذ ایران در سوریه، توقف فروش سلاح به تهران، و/یا انتقاد از ایران بر سر مسئله هسته‌ای نشان دهد. متاسفانه هیچ یک از این سناریوها واقع‌بینانه نیست. شاید سیاست‌گذاران غربی دوست دارند باور کنند که روسیه حتی اگر هم حرکات خطرناکی علیه اوکراین صورت دهد، می‌تواند در مورد ایران کمک‌کار باشد، ولی باید تصویر کلی‌تر را ببینند: ‌موضع ضدغربی پوتین هرگز به اروپا محدود نبوده است. بنابراین، واشنگتن و شرکایش باید بر ایجاد یک استراتژی متحد تمرکز کنند که نه تنها موضع آمریکا را در مذاکرات وین تقویت کند، بلکه وجود اراده سیاسی را برای دفاع مستحکم از نظم جهانی قاعده‌مند نیز در صورت لزوم نشان دهد.

 

آنا بورشچفسکایا

توسعه

ماهاتیر محمد بنیانگذار مالزی نوین؛ در مورد عقب ماندگی و تاثیر آن بر ایمان مردم و شرایط مسلمانان نوشت"در عصر جدید هیچ كشوری نمی تواند تحت تأثیر نفوذ كشورهای دیگر نباشد. آنكه قدرتمند است، اثرگذارتر و آنان كه ضعیف ترند، اثرپذیرتر می باشند. آنان كه اهرم اقتصادی، صنعتی، تجاری، اقتصادی، سیاسی و وسائل ارتباط جمعی را در دست دارد، صدایشان رساتر، سلطه گر و دیكته کننده است.

در چنین شرایطی حفظ دین آسان نیست. جاذبه های علمی، صنعتی و تجاری حتی دینداران را جذب می کند. جوامعی كه از قدرت اقتصادی و علمی بالایی برخوردار نباشند، دینداران خودشان را نیز نمی توانند حفظ كنند. حتی در سرزمین وحی و مكه مكرمه، می توان آثار فعالیتها و نفوذ دنیای غرب را مشاهده كرد. وسایل ارتباط جمعی و مخابراتی، هتلهای ساخته شده، حفر تونل ها، ساختن پل ها و جاده ها؛ كالاهای عمومی، حتی تسبیح، قبله نما و سجاده، ساخت غرب هستند. حجاج بیشتر توجه شان مصروف خرید كالاهای غربی است تا عبادت."(ماهاتیر محمد-جهانی که در آن به سر می بریم-ترجمه محسن پاک آئین-270و271)

ارامش و امتناع

امتناع در معنای فنی اش و در فلسفه و منطق ،غیر ممکن بودن ،محال بودن معنی می دهد.

نخستین شرط تفکر ان است که به توانمندی ذهنمان اگاه باشیم نیروی خود را از این نظر بیازماییم بسنجیم و بشناسیم.

 

«مصدق و سیاست موازنه منفی» / پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی

«مصدق و سیاست موازنه منفی» / پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی

 

دو روز بعد از انتصاب مصدق به نخست وزیری، مجلس شورای ملی لایحه اجرایی قانون ملی شدن نفت را به تصویب رساند. من با این لایحه کاملا موافق بودم و بلافاصله آن را تنفیذ کردم. اما عقیده داشتم که بر اساس آن باید با انگلیس ها به مذاکره پرداخت. مصدق با این امر مخالف بود و از طرفی عقیده داشت که اقتصاد بریتانیا و جهات غرب بدون نفت ایران فلج خواهد شد و از طرف دیگر ایران کاملا قادر است که نفت خود را به بازارهای جهان صادر کند. به همین سبب دولت مصدق با همه پیشنهادهایی که به منظور ترتیب بهره برداری و صدور نفت ایران شد، چه پیشنهاد هیئت اعزامی به ریاست استکوس و هاریمن، چه پیشنهاد بانک بین الملل و چه پیشنهاد حکمیتی که چرچیل و ترومن ارائه دادند، مخالفت ورزید.

هسته ای

وز سه‌شنبه ۱۸ ژانویه (۲۸ دی)، نشریه تایمز در مقاله‌ای به قلم راجر بویز، به مذاکرات هسته‌ای ایران در وین پرداخت.

در آن مقاله با اشاره به تحولات جهانی، از جمله تنش‌های روسیه در مرز اوکراین و تهدیدهای چین علیه تایوان، آمده است: «با تمام این‌ها، این ایران است که وقیحانه‌ترین پیشنهاد را ارائه می‌دهد و می‌گوید ما را به عنوان یک قدرت هسته‌ای با جاه‌طلبی‌ برای رهبری کشورهای منطقه بپذیرید، وگرنه هرج‌ومرج را گسترش خواهیم داد و به مخالفان خود حمله خواهیم کرد.»

مقاله مزبور همچنین تاکید می‌کند که حمایت روسیه و چین نباید موجب نادیده گرفتن اقدامات تهران شود، و می‌افزاید: «در سال ۲۰۱۵ و زمانی که تصور می‌شد ایران حدود ۱۲ ماه تا تولید اورانیوم غنی‌شده برای ساخت بمب اتمی فاصله دارد، این کشور پذیرفت که برنامه هسته‌ای خود را به عقب برگرداند. اما در فوریه سال گذشته، زمان گریز هسته‌ای به سه ماه کاهش یافت و حالا متخصصان آمریکایی می‌گویند با پیشرفت‌هایی که در برنامه اتمی تهران ایجاد شده است، این زمان تنها به چند هفته رسیده است و به نظر می‌رسد تیک‌تاک ساعت برای وقوع یک اتفاق مهم به گوش می‌رسد.»

راجر بویز سپس به گفته‌های علی واعظ، مدیر گروه بین‌المللی بحران، اشاره می‌کند که گفته است: «به نظر می‌رسد ایران تحت پوشش ادامه دیپلماسی، در حال خرید زمان است.»

 

 

 

این تحلیلگر سیاسی در ادامه یادداشت خود می‌افزاید:‌ «همه دونالد ترامپ را مسئول شتاب گرفتن ایران در تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای می‌دانند. بایدن، امضاکنندگان اروپایی توافق با ایران، روسیه، چین، و مقامات ایرانی، همگی ادعا می‌کنند که ترامپ با خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، این کشور سازنده بمب را از همه محدودیت‌ها رها کرد. این در حالی است که حکومت ایران از زمان امضای قرارداد در سال ۲۰۱۵، چندین آزمایش موشک بالستیک انجام داد، پناهگاه‌های موشکی مستحکم ساخت، اطلاعات مربوط به تحقیقات هسته‌ای خود را مخفی کرد، به تلاش برای دستیابی بیشتر به فناوری هسته‌ای ادامه داد، و جنگی در سایه علیه کشتیرانی در خلیج فارس به راه انداخت.»

در بخش دیگری از این یادداشت، امیدواری بایدن به این که ایران به نسخه مورد توافق برجام بازگردد، بیهوده دانسته شده است و نویسنده در توضیح این تحلیل خود می‌نویسد: «بایدن می‌خواهد اولویت دیپلماسی را نشان دهد و خود را به عنوان رهبر بزرگ جهانی تثبیت کند، اما اقدام‌هایی که در ایران انجام شده است، نشان می‌دهد که این کشور شریکی غیرقابل اعتماد است. به ویژه در دوران ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری جدید، این بی‌اعتمادی بیشتر است. ضمن این که خروج عجولانه غرب از افغانستان هم کار را سخت‌تر کرده است.»

نویسنده مفاله ادامه می‌دهد: «در حالی که بایدن به دنبال روش‌های مسالمت‌آمیز است، ایران پس از ترور قاسم سلیمانی، خواهان انتقام همه‌جانبه است، همان طور که تصاویر تهدیدآمیز ویدیویی که به تازگی از ایران منتشر شده است، حمله احتمالی هواپیماهای بدون سرنشین جمهوری اسلامی ایران به اقامتگاه ترامپ در فلوریدا را به تصویر می‌کشد.»

نویسنده تاکید می‌ورزد که اصل قاطع حاکم بر رفتار تهران، اعتقاد فکری مبتنی بر قصاص است و از این رو، ساخت بمب اتمی برای حاکمان جمهوری اسلامی ایران اهمیت نمادین دارد.

او در ادامه می‌نویسد: «واضح است که ایران در کنار تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای، از سایر اقدامات برای حملات ویرانگر استقبال می‌کند. در این میان، مهم‌ترین مورد، موشک‌های بالستیک است که نسبت به گذشته دقیق‌تر شده‌اند و برد بیشتری دارند. واقعیت این است که اگر اهداف موشک بالستیک با دقت انتخاب شوند، برای ترساندن همسایگان، به بمب نیاز نیست. در جریان رزمایشی در پایان سال گذشته میلادی دیدیم که ایران از موشک‌هایی استفاده کرد که قرار است در صورت نیاز، مجتمع هسته‌ای دیمونا را در اسرائيل هدف قرار دهد. اگر ایران واقعا بتواند به آن منطقه ضربه بزند، آسیب رادیواکتیو آن به اندازه یک سلاح کشتار جمعی ویرانگر است. بنابراین، برای از بین بردن اسرائیل، تهران نیازی به بمب هسته‌ای نخواهد داشت.»

دومین اقدام مد نظر ایران از نظر بویز، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین است: «اگر ۱۰۰ پهپاد به عنوان بخشی از یک ناوگان هوایی یکپارچه ترکیب شوند، می‌توانند یک سلاح جمعی واحد تشکیل دهند. ایران در پایگاه هوایی تخصصی در کاشان به آموزش خلبانان هواپیماهای بدون سرنشین برای شورشیان حوثی یمن و حزب‌الله پرداخته است. آخرین اقدامی که فرماندهان پهپادی حوثی به دست آوردند، حمله این هفته آنان به تاسیسات نفتی امارات متحده عربی و فرودگاه ابوظبی بود. پس از آن، اسرائیل پیشنهاد داد که اطلاعاتی در مورد تاکتیک‌های در حال توسعه هواپیماهای بدون سرنشین ایران با امارات به اشتراک بگذارد.»