:
پاسخ به سؤالات ارائه شده توسط استاد محترم
استاد
دکتر اسداله اطهری
دانشجو
محمد انساندوست –کاندیدای دریافت دکترای رشته اندیشه سیاسی
سال تحصیلی 97-98
پاسخ به سؤالات مربوط به کتاب سنت و مدرنیته
دکتر اطهری
محمد انساندوست[1]
سؤال یک : با توجه به فصل اول چرا از نظریه اسپرینگنز استفاده شده ، آیا از ابزارهای دیگری نویسنده می توانست استفاده کند؟
پ سؤال اول: همانگونه که نویسنده محترم در متن کتاب توضیح داده نظریه بحران اسپریگنز دارای مراحل چهارگانه : بحران و مشاهده مشکل و بی منظمی ،تشخیص درد ،نظم و خیال ، بازسازی جامعه و ارائه درمان می باشد که از دل آنها نظریه پرداز در جهت بهبود وضع موجود به ارائه نظریه می پردازد و چون نظریه ها در این حوزه معمولاً مخالف وضعیت فعلی جامعه می باشد به نوعی از منظر حاکمیت براندازانه تلقی می شود و اقدام به مبارزه علیه آن و خنثی سازی آن می نماید.
به نظر نظریه بحران که نویسنده محترم برای بررسی موضوع ایران و مدرنیته انتخاب نموده به جهت شفافیت مراحل نظریه بحران،کاربرد آن در بررسی موضوع شرایط بحرانی ایران معاصر، و نتایج موفقیت آمیز بکارگیری از این نظریه توسط اندشمندان غرب در جهت برون رفت از فضای بحرانی جامعه عصر خود و ارائه راهکارهای اجرایی در جهت بهبود وضعیت موجود و .... این نظریه در تشریح و بررسی شرایط ایران معاصر به نظر بدیلی نمی توان یافت از حیث جامعیت و شاخصه هایی که اشاره شد.
از آنجائیکه مرحله اول نظریه اسپریگنز یعنی شناسایی بحران از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که اگر تشخیص بحران واقعی درست صورت نگیرد به طور قطع دیگر مراحل نیز نمی تواند به خوبی ترسیم گردد لذا نظر به اهمیت این مرحله ذیلاً به برخی از نظریات اندیشمندان سیاسی غرب در خصوص شرایط بحرانی وضعیت جامعه خود و تشخیص بحران اشاره می گردد؛
ماکیاولی و بحران ثبات جامعه ایتالیا – هابز و بحران اقتدار جامعه انگلستان-جان لاک و بحران مشروعیت-ادمون برک و بحران مدنیت-کارل مارکس و بحران نظام سرمایه داری-ژاک ژاک روسو و بحران برابری اخلاقی –افلاطون و بحران عدالت آتنی.
به نظر در جامعه ایران معاصر بر اساس مرحله اول نظریه بحران ( مشاهده و شناسایی بحران و مشکل موجود به نوعی مشخص بوده که عمده بحران موجود می توان به بحران مشروعیت،بحران اقتدار ، بحران استبداد ،بحران عقل گرایی ، بحران فکری و ...اشاره نمود.که روشنفکران ،اندیشمندان و برخی از علمای دینی از جمله علامه نائینی در جهت شناسایی بحران های موجود به نوعی از منظر خود ورود کردند.
در خصوص مرحله دوم بحران (تشخیص و علل درد ) نیز هر یک از طیف های مذکور نیز آن گونه که نویسنده محترم در کتاب در فصل سوم در قالب بیان نقطه و نظرات روشنفکران و برخی علما، هر کدام اشاراتی نسبی داشته اند.
از آنجائیکه تشخیص درست علل درد و بحران نقش مهم و تاثیر گذاری در موفقیت دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز دارد ، ( علل طبیعی ، مصنوعی،اجتماعی و فردی ) لیکن به جهت اینکه در میان روشنفکران و علمای دینی ایران معاصر اجماع کاملی در خصوص علل بحران ایران معاصر وجود نداشت و به نوعی پراکندگی علل کاملاً مشهود بود ( دین و سنت، غرب و افکار مدرنیته و ... ) به طبع اندیشه های مطرح شده در آن مقطع با مقاومت طرفین مواجه شده که برآیند آن به نوعی ناکارآمدی دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز در جامعه ایران معاصر و برون رفت از فضای بحرانی موجود نتوانست چندان موفقیت آمیز و نهادینه باشد.هر چند برخی روشنفکران و علمای دینی به بررسی موضوع پرداختند لیکن نتوانستند آن طور که انتظار می رفت نظریات آنها منجر به بهبود شرایط گردد ، هرچند انقلاب مشروطه مسایل عینی از موفقیت نسبی در این خصوص قابل اشاره است.
به نظر به دلیل شفافیت و جامعیت نظریه بحران اسپریگنز و هوشمندی نویسنده محترم در انتخاب درست نظریه بحران ، ابزارهای دیگر به آن صورت قابلیت طرح موضوع نداشت.
سؤال دوم: با توجه به فصل دوم: شما فکر می کنید برای تاسیس مدرنیته در ایران بایستی این اندیشه ها در ایران نهادینه شود یا راه و راه های دیگری هست؟
پاسخ سؤال دوم:
به نظر آن چیزی که در فصل دوم مطرح گردید به نوعی فرایند برون رفت از فضای سنتی حاکم بر غرب و مبنا بودن سنت و کلیسا بر تمامی شئون و ابعاد زندگی غرب بوده که طی تغییرات و حوادثی که اتفاق افتاد به نوعی با کم رنگ شدن نقش دین مسیحیت و عدول از بسیاری از ارزش های قدیم، غرب توانست از شرایط ایستا، عقب ماندگی خارج گردد.
به طور کلی اندیشه های مطرح شده در فصل دوم به نوعی شاخصه ها و مولفه های مدرنیته تلقی می شود که به طور خلاصه به آن اشاره می شود؛اصلاحات دینی و مذهبی-ظهور طبقات بورژوا به عنوان زمینه اجتماعی تغییر در مقابل حاکمیت کلیسا،تحولات فکری، رشد علم و خردباوری و به تبع آن افسون زدایی از طبیعت، فرد گرایی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی،جدایی جامعه مدنی از دولت ، اصالت فایده و سود ،اومانیسم آزادی ، مساوات، برابری و ...
علیرغم وجود نوعی ناسازگاری میان سنت ، فرهنگ ، ارزش ها و ساختارهای موجود جامعه ایران معاصر با مدرنیته ، لیکن به جهت اینکه در فضایی که مدرنیته ،جهانی شده و بسیاری از ارزش ها و فرهنگ های غرب به سایر کشورها از جمله ایران سرایت کرده و به نوعی ایرانیان در مدار تجدد قرار گرفته اند ، لذا فاصله گرفتن از بسیاری از اندیشه ها و مولفه های مدرنیته باعث تشدید عقب ماندگی جامعه ایران خواهد شد.
به عبارتی فرامرزی شدن مدرنیته شرایطی را در ایران به وجود آورده که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.زیرا شرایط گذشته از بین رفته و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرنیته آمیخته شده و تقریباً به یک تعادل نسبی رسیده اند. یعنی ترکیبی حاصل شده که جامعه ایران معاصر با آن ادامه حیات پیدا کرده ، لذا برگشت به شرایط قدیم می تواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد.
لذا حقیر بر این نظر است که مدرن شدن جامعه ایرانی امری ناگزیر است لیکن با توجه به موانعی که به لحاظ ساختاری و مذهبی در ایران معاصر برای پذیرش مدرنیته وجود دارد بایستی سنت ها را با دنیای متجدد تطبیق داد و به رابطه دیالکتیکی بین سنت و مدرنیته توجه کرد(ضمن حفظ برخی از ویژگی های سنتی ، به مدرنیته نگرش مثبتی داشت . هم بایستی طرفدار سنت ها و هم برخی از مؤلفه های دنیای مدرن را پذیرفت.)
لذا به برخی از نکات در خصوص نهادینه شدن مدرنیته و توجه به اندیشه های غربی که می تواند موجب تعادل نسبی بین سنت و مدرنیته باشد،اشاره خواهد شد؛
- علیرغم پایبند بودن به ارزش های سنتی در برخی از زمینه ها از جمله: تلاش در جهت انتقال آگاهی از اندیشه و تفکر مدرنیته، لزوم توجه بیشتر به عقل گرایی ، دوری از جبرگرایی،درک درست روشنفکران، رهبران از مدرنیته،انسان باوری،و ... بایستی تغییراتی صورت گیرد.
- بازنگری در سنت ، آینده نگری و پویایی دین بر اساس مقتضیات زمانه
- در کنار حاکمیت و تقویت نهادهای مدنی به شکل واقعی ، پالایش و زدودن آداب و رسوم ناکارآمد ، سنت های دست و پاگیر ترفی و پیشرفت ، مبارزه با استبداد ، آزادی بیان و اندیشه و... همگی می توانند فرایند مدرنیته را در بستر جامعه فراهم کنند به طوریکه سنت های پویا و تمدن ساز و ارزش های جامعه به حیات خود ادامه دهند منتهی در کنار پالایش ، بایستی جهانی بیندیشیم و بومی عمل کنیم.
- بایستی در برابر تغییرات ناشی از مدرنیته ، انعطاف بیشتری از خود نشان داد و تلاش کرد که افراد خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.
- فراهم شدن زمینه های لزوم نقد سنت به منظور دستیابی به اندیشه های نو و مترقی.
- اگر بنیان های فکری ایرانیان نسبت به تأسیس مدرنیته و تجدد گرایش پیدا نماید و اجماعی میان روشنفکران و عالمان دینی ایجاد گردد ، طبعاً اثر گذاری مؤلفه های مدرنیته و تطبیق با سنت موجب پیشرفت و خارج شدن از عقب ماندگی فکری، صنعتی، فرهنگی و ... خواهد شد.
- همانگونه که اشاره شد با توجه به ساختارهای جامعه ایران معاصر طبعاً نباید انتظار داشت که همه ی مؤلفه های مدرنیته در ایران اجرایی گردد چرا که همه ی اندیشه ها قابل قبول نیست ، به عنوان مثال : اندیشه غربی بر این نظر است که آنچه را که عقل نمی پذیرد ، پذیرفتنی نیست و ... که به معنی مخالفت با ایمان و مذهب است چون غیر عقلی اند.
- به نظر فرایند مدرنیته و نوسازی در جامعه ایرانی ، فرایندی نظام یافته و انتقالی است ، یعنی سنت ها و ارزش های ناکارای گذشته باید جایشان را به ازش های جدید بدهند ، البته با حفظ اصول، سنت ها و ارزش های پویا.
- نتیجه اینکه به نظر راه دیگری به غیر از انعطاف پذیری در مقابل مؤلفه های مدرنیته برای برون رفت از عقب ماندگی و پیشرفت ایران وجود ندارد.
- به نظربرخی از اندیشه های ماکیاولی مثل: پاسخ به بحران بی ثباتی و عدم وحدت ملی،مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی،مذهبی و فردی است،اهمیت آزادی در اندیشه وی و ترجیح آزادی بر استبداد،تاکید بر مصلحت ملی،ایجاد مشارکت سیاسی و تحقق حقوق شهروندی و همچنین برخی از اندیشه های دکارت مانند: تاکید بر خردگرایی فلسفی،تاکید بر روش درست اندیشیدن و رها شدن از عقاید دیگران ، تکیه او بر عقل بشری ، می تواند در جامعه ایرانی اجرایی گردد.
سؤال سوم: قبل از انقلاب مشروطه عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی در چه مواردی خلاصه می شود؟
پ سؤال سوم: منابع پاسخ سوال مذکور عمدتاً از میان نقطه و نظرات روشنفکران دینی و سیاسی مختلف در کتاب معرفی شده توسط استاد محترم معرفی شده و بعضاً از کتاب دین و روشنفکران مشروطه ، تالیف: غلامرضا گودرزی بوده است.
- ضعف ارائه بنیانی تئوریک در مبانی نظری مدرنیته در حاملان اندیشه های مدرنیته
- گرایش بیشتر در خصوص دستاوردهای مدرنیته و بی توجهی به تفکر مدرنیته
- انباشتگی های ذهنی و روحی ، شبه فکری و علم ستیزانه
- عدم وجود آگاهی از تمدن غربی
- بی التقاتی به نقادی از سنت و بحث در مبانی
- غفلت از الزامات تجدد،تجدد خواهی ایدئولوژیک
- بن بست و تعطیلی اندیشه
- فقدان عقلانیت و خردورزی
- عدم پرداختن به ریشه های فکری و فلسفی در خصوص تکنولوژی غرب
- انتقطاع تئوریک:بازماندن دستگاه اندیشه ی سیاسی و فلسفی و تولید نظریه های علمی و فلسفی از حیث کارآمدی
- کشوری عقب مانده با دولتی مستبد
- ناامنی و بی ثباتی حاکم بر کشور و دولت
- فساد حاکم بر دربار
- نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان
- وابستگی شدید به بیگانگان
- انعقاد قرادادهای استعماری مانند گلستان ، ترکمانچای و امتیازات اقتصادی
- ظلم و تعدی حاکمان
- وطن فروشی
- خیانت پادشاهان
- درگیر بودن ایران به جنگ های داخلی و خارجی
- ساختار سیاسی خودکامه
- وجود سه ضلع مخالف و مقابله با اصلاحات(شاه، درباریان و حکام محلی)
- عدم وجود اقتدار در میان حاکمان
- وجود کشمکش و درگیریهای بین الطوایفی
- اندیشه دینی غیر متمرکز
- رشد اندیشه صوفی مابانه
- رسوخ آرای خرافی در دین
- شکاف بین دو نهاد دین و دولت
- رسوخ اندیشه های منسوخ و قرون وسطایی( به عنوان مثال ، اعتقاد مردم به اینکه پادشاه یا سلطان سایه ی خدا بر زمین و بندگان است و یا او دارای فره ایزدی است)
- وجود روحیه و منش تقدیرگرایی مذهبی در فرهنگ مردم(به ویژه تشدید روحیه ی تسلیم طلبی و عافیت طلبی و قضا و قدر گرایی در دوران قاجا)
- سطح پایین سواد و آگاهی مردم
- عدم وجود آگاهی از تمدن غربی و اصول مدرنیته
- استبداد زدگی فرهنگ ها و اقوام
- بحران مالی و سقوط اقتصادی کشور
- اعطای امتیازات تجاری خاص به بیگانگان
- قحطی فزاینده
- نبود آزادی های فردی
- عدم وجود امنیت جانی و مالی مردم، اجتماعات،آشفتگی امورات ناشی از نبود قانون
سؤال چهارم: از نظر شما چه شباهت ها و تفاوت هایی در سیاست های صدر اعظم های دوره قاجاریه برای مدرن شدن ایران وجود دارد؟
پ سؤال چهارم:
الف: شباهت ها :
- اعقتاد به انجام رفرم و اصلاحات ، راهکاری مناسب جهت عدول از شرایط نامناسب ایران
- اذعان به وضعیت عقب ماندگی ذهنی، فکری ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی کشور
- الگوگیری از توانمندی ها ، تکنولوژی و فن آوری تمدن غرب
- تردد و یا اقامت در کشورهای غربی و تاثیر پذیری از الگوهای رفتاری و نهادینه بودن ساختارهای اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و ...
- اهتمام به مبارزه با فساد، رشد علم و دانش
- مخالفت دخالت روحانیون در سیاست و اعمال سیاست محدود سازی قشر روحانیون
- تاثیر پذیری از اندیشه های سیاسی اندیشمندان غربی
- منصوب شدن آنها به صدارت در عصر بحران در ایران
- تلاش جهت مدرن کردن کشور
- نقد بنیادها و سنت های قدیم
- اطلاع از فرمول رشد غرب و اوضاع ویران ایران
ب) تفاوت ها:
- نگاه متفاوت نسبت به نقش قدرت های خارجی در بهبود روند داخلی کشور
- بکارگیری از فن دیپلماسی برای تأمین منافع کشور
- تفاوت در تمایلات مذهبی و صوفیانه صدر اعظم ها
- میزان توجه و اولویت قائل شدن به مدرنیته و پیامدهای مدرنیته
- میزان حضور و فعالیت سرمایه گذاری خارجی و حضور شرکت های بین المللی در کشور
- تفاوت در اولویت قائل شدن در شروع اصلاحات در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی.
- اعتقاد به تقلید از غرب: به عنوان مثال امیر کبیر معتقد به تقلید از غرب نبود بلکه معتقد به تألیف فرهنگ ایرانی و غربی بود و .... از فرنگی مآبی بدش می آمد و اصالت آداب ایرانی را محفوظ می داشت.
- رعایت حقوق اقلیت ها
- نگاه و چهره ضد بیگانه پرستی و مخالفت با قدرت های خارجی مداخله گر در ایران
- میزان الگوگیری از فرهنگ و تمدن غرب در حوزه های مختلف.
- فعالیت در عرصه فرهنگی به ویژه ایجاد روزنامه و دارالفنون و ...
سؤال پنجم: با توجه به چارچوب نظری هر یک از متفکران عصر مشروطه از کدام متفکر غربی الگو گرفته اند؟
پ سؤال پنجم:
اکثر روشنفکران و متفکران عصر مشروطه تحت تاثیر فلاسفه و اندیشه های غربی ، تفکرات لیبرالیستی، اومانیستی و ... بوده اند.
1)میرزا فتحعلی آخوندزاده :
پرسش ایشان از آگاهی و عقب ماندگی ایران نشان از پروسه آرام بیرون آمدن از سنت و پایه گذاری مدرنیته است و بر این اساس وی از راه فراگیری زبان روسی به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت و تالیفات نویسندگانی مانند لوتر،هلباخ، دیدرو را مطالعه و با اندیشمندان و آزادی خواهان عصر خود از قبیل خاچاتور، آسودیان، دکابریست آشنایی یافت و همچنین آثار ولتر ، روسو و مونتسکیو را مطالعه و تاثیر پذیر بود؛
2) میرزا یوسف خان مستشارالدوله :
محور تفکرات وی بر مدار قانون است و وی در تنظیم قواعد جدید حیات سیاسی و تأسیس ساختار جدید حکومتی ، اعلمیه حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه است و به صراحت اصل تفکیک قوا مونتسکیو را مطرح می نماید.
3) میرزا ملکم خان:
از نظر مبانی و اصول معرفت شناختی ، ملکم تحت تاثیر فلسفه پوزیتویستی اگوست کنت و فرانسیس بیکن بود ، از نظر تجدد سیاسی ، اجتماعی و حقوقی ، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی تحت تاثیر لاک، مونتسکیو، گیزو، ولتر، و به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسم و تحت تاثیر اندیشمندان عصر روشنگری بود.
4) طالبوف:
طالبوف با تأسی به فلسفه سیاسی غرب، حکومت را مبتنی بر قانون اساسی می داند.وی تحت تاثیر جان لاک و روسو،از ویژگی های حکومت جمهوری نام برد.
5) میرزا علی خان امین الدوله:
بر اساس اندیشه سیاسی و الگوی اسپریگنزی، تقویت وطن پرستی، ملی گرایی از سوی ایشان و دیگر دیوانسالاران به مانند اندیشه ماکیاول در غرب و روی آوردن به دولت و مطلقه هابزی اساس اقدامات آنان بود.
6) حاج میرزا حسین خان سپهسالار معروف به مشیرالدوله:
از نظر مبانی فکری ، جهت کلی فلسفه سیاسی میرزاد حسین خان لیبرالیسم بود و مجموع عناصر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و دینی و علمی که آیین لیبرالیسم را ساخته اند، به درجات مختلف در تفکر ایشان پیدا می شود.
7-میرزا آقاخان کرمانی:
وی به «فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسو،اسپنسر نظر داشت و با افکار هابز و لاک هم آشنا بود»
علاوه بر این وی در پیدایش دولت، فلسفه یونان و اصول حقوق طبیعی از افکار روسو و منتسکیو تاثیر پذیرفته بود.با این حال تفکر سیاسی میرزا آقا خان محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست ، بلکه از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارشیسم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کند و در نوشته هایش نمودار است، ولی از هیچکدام پیروی مطلق نمی نمایند.
وجه نظر متمایز و مشخص میرزا آقا خان باید به سوسیالیست انقلابی تعبیر کرد با توجه به اینکه غایت تفکر او به سوسیالیسم پارلمانی می انجامد.
آنچه جایگاه خاصی به میرزا آقا خان در میان روشنفکران می بخشد، ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان های فلسفی و تاریخی نزد وی است.به تبعیت از روسو ، «قانون اجتماع را مبتنی بر تکامل طبیعی »می دانست و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.
سؤال ششم: اصلاح دینی غرب و عصر مشروطه را باهم مقایسه کنید؟
پ سؤال: منابع پاسخ این سؤال علاوه بر کتاب معرفی شده توسط استاد محترم ، از کتاب دین و روشنفکران مشروطه اثر غلامرضا گودرزی نیز استفاده شده است.
الف) فراینداصلاح دینی غرب:
- پس از اندیشه سیاسی یونان ( اندیشه سیاسی یونان و روم )، اندیشه مسیحیت در قرون وسطی مطرح می گردد، به قدرت رسیدن کلیسا،
- این پروسه تا قرن 13 م که کلیسا مرکزیت پیدا کرد و قدرت از شاه به پاپ منتقل گشت و در نهایت مرکزیت قدرت در کلیسا به پاپ منحصر گردید، ادامه داشت.در واقع قرن 13 اوج قدرت کلیسا بود.
- کانون اندیشه ها در قرون وسطی ، این اعتقاد بود که خدا محور است و پاپ نماینده خدا در روی زمین است و سلطنت آسمانی او همتایی زمینی را در کلیسای مقدس کاتولیک برای خود می جوید. انسان در مقایسه با خدا، موجود ناچیزی است و دنیا ماتم کده ای است که بین انسان و خدا جدایی می افکند.
- با ظهور رنسانس ، روند آرام انقلاب علمی شروع شد و انسان عصر رنسانس پارادایم مسلط بر جهان بینی عصر قرون وسطی را خدشه دار ساخته، به دنیا و طبیعت علاقمند بوده و می خواهد آن را کشف کند ، به عبارت دیگر افسون زدایی از جهان طبیعت را در دستور کار خود قرار داد.
- ظهور و رشد فردگرایی: با افول سلطه کلیسا در غرب ، لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی آغاز گشته و به تبع آن تغییر نظام ارزشی جامعه را شاها هستیم که بر اساس آن فرد ارزش نهایی محسوب گشته و نه در ارتباط با هدف آن جهانی و نه در ارتباط با خدا، بلکه به وسیله خود تعریف می گردد، یعنی تغییر ارزش ها .مبنا قرار گرفتن عقلانیت انسان در مقابل اعتقادات.
- ظهور اومانیسم:در واقع تغییر نظام ارزشی در گذار از قرون وسطی به عصر جدید، اومانیسم را به دنبال داشت و محوریت بر شناخت انسان و ارجاع همه چیز به انسان است
اومانیسم با احیای فرهنگ دنیوی کلاسیکی اروپائیان را که سخت اسیر دین بودند، متوجه مسائل دنیوی کرد و باعث شد که علم در جهت مثبت و نتیجه بخش بکار افتد.
- بورژوازی در ابتدا جهت مقابله با قدرت کلیسا، با سلاطین متحد و سپس بورژوازی خود سلاطین را حذف می کند و دولت ها روز به روز جای کلیسا را می گیرند و به تدریج حکومت های سلطنتی به دموکراسی مبدل می شود.
- اصلاح دینی در چارچوب پروتستانتیزم:
از منظر رهبران و حاملان اندیشه رفرم( لوتر، کالون و پیوریتانیزم)، کلیسای کاتولیک و پاپها ، مسیحیت را بی محتوا کرده و هدف آنان اصلاح مسیحیت از ناپاکای ها بود.
- دلایل موفقیت رفرم های جدید ارائه یک تئولوژی جدید در مقابل تئولوژی کلیسا تحت عنوان تئولوژی پروتستانتیزم بود و زمینه اجتماعی یا پایگاه اجتماعی رفرم یعنی بوروژوازی رو به رشد بود.
- پروتستانتیزم نوعی حرکت اعتراضی بر علیه کاتولیسم بود.
- در مجموع تحولات عصر جدید ( تحت عنوان اصلاحات دینی)با سایر پدیدارهای عصر جدید چون تحولات فکری،اقتصادی، اجتماعی و ... همگام عمل می کند.
یری نپایید که کلیسا هم دچار اختلال سیستماتیک شد و این تفکر پیدا شد که سیستم موجود به جهت فاسد شدن دستگاه پاپ ، دوری از آرای مردم ، هیج گونه اصلاحاتی را دنبال نمی کرد.
- در عصر رنسانس تفکر ،مبنا قرار گرفتن قانون ابدی یا مشیت الهی که وسیله رستگاری انسان می باشد، دچار دگرگونی شد.
- پیامدهای جنبش پروتستانتیزم:
1)قیام بر ضد استبداد دینی کلیسا2) گزیز از تشریفات زائد دینی، رهبانیت ،فقر و اهمیت امور دینی 3)تنوع آزادی عقاید آزادی تفکر4) گرایش به علم 5)تاثیر غیر مستقیم روی پدیده های ناسیونالیسم ، کاپیتالیزم و ...
- اندیشه دین و دولت لوتر:
وی قائل به جدایی دین بود، که این مهم لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی را در پی داشت. وی اعتقاد داشت که کلیسا و دولت بایستی یکدیگر را برای ایجاد رفاه و سعادت در جامعه تشویق نمایند ولی هر دو از نظر ساختاری مستقل از یکدیگر ، یعنی ادارات جایگاهی در کلیسا ندارند و بر عکس.
-مساله مهم در رابطه با رابطه دین و دولت در اندیشه کالون، نظریه رد حق آسمانی سلطنت، عدم قبول سلطنت مطلقه قدیم
- در واقع جدایی دولت از کلیسا ، مرحله آغازین و کلیدی عصر جدید است.
* خلاصه اصلاح دینی برخی اندیشمندان سیاسی غرب:
* مارتین لوتر:
1- جدایی دین از دولت 3-خیزش سرمایه داری مدرن
2-تاکید بر فرد گرایی و اومانیسم
* جان کالون:
-تاکید بر تقویت طبقه بورژوازی ، عقلانی کردن جامعه، تولید صنعتی و تجارت که کلیسا قائل به اینها نبوده است.
* فرانسیس بیکن:
-قطع رابطه با سنت ولی کاملاً آنها را حذف نمی کند.
- تاکید بر حواس به عنوان تنها منشا معرفت بشر در باب جهان طبیعی .
*دکارت:
- بنیانگذار خردگرایی فلسفی.
- هدف تسلط بر طبیعت است که عنصر ذاتی و یکی از عوامل بنیانگذار مدرنیته است.
- انقلاب دکارت به اضافه انقلاب کپرنیک ، بار دیگر جهانی سنتی را به شدت تکان داد.
*ماکیاولی:
- همه حرف های ماکیاولی بر این زیر بنا استوار است:«مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی ، مذهبی و فردی است.
- مسیحیت با حکومت موفق سازگاری ندارد.
- نقش دین به عنوان ابزاری برای تحقق مصحلت دولت،تقلیل پیدا کرد.
- تفکیک دین از دولت
* کنت:
کنت تاریخ فکر بشر را به سه دوره ی الهی ، فلسفی و علمی تقسیم می کرد. او شناخت الهی دین را مختص دوره های ابتدایی و نخستین زندگی بشر می دانست و فلسفه را در دوره های میانی جانشین دین در نظر می گرفت و در نهایت ، جهان شناسی ها و جهان بینی های علمی را جایگزین آن دو به حساب می آورد.
کنت تنها علم اثباتی و پوزیتویستی را دانش واقعی می شمرد و دست رد به سینه ی معارف دینی و فلسفی می زد.
ب) اصلاح دینی عصر مشروطه:
در تحلیل دین در دوره ی مشروطه از نگاه روشنفکران ایرانی کاملاً مشخص است که ساخت اجتماعی ایران در آن دوره دستخوش دگرگونی های بسیاری بوده است.میزان و نوع بسیاری از پدیده های اجتماعی به عنوان شاخص های اجتماعی این پدیده ها بسیار حائز اهمیت اند که برخی از آنها عبارت اند از:
1-افزایش میزان مسافرت ها در داخل و خارج(سفرهای اقتصادی،سیاسی، آموزشی و...)؛
2-افزایش میزان انتشارات و نوع مطبوعات در داخل و بعضاً در خارج از کشور که از جانب نخبگان فکری و سیاسی ایران منتشر می شد؛
3-رشد آگاهی ها و آموزش به سبک نوین و تأسیس مدارس جدید در ایران؛
4-تشکیل انجمن های سری و فراماسونری در ایران؛
5-وقوع انقلاب مشروطه در بسیاری از کشورهای جهان و تأثیر آن بر جامعه ی ایران؛
همه ی این مسائل موجب تغییر در باورها و اعتقادات افراد و مناسک و اعمال آنان شد و الزاماً تلقی آنان از دین را دگرگون کرد و به تعبیر دورکیم ، دین تازه ای خلق کرد.
وی نماینده ی جریانی است که در اثر تمایزپذیری و تفکیک اجتماعی تازه ای که در ایران صورت گرفته است خواستار کاستن از حوزه لاهوتی و افزودن بر حوزه ی ناسوتی است و به شدت هوادار تقدس زدایی در عرصه اجتماعی است.
فردگرایی مدرن و انسان محوری و آزادی و آگاهی و بسیاری مفاهیم جدید دیگر که ارتباط بیشتری با سایر فرهنگ ها داشتند فراهم آمده بود، و عقل و خرد جدید را که بر پایه ی شک دستوری دکارتی استوار است، مسلماً ایمان تردید ناپذیر مطلق گرایانه بر نمی تافت.
آخوند زاده با تاثیرپذیری از آرای کنت ، نگاهی پوزیتویستی به دین داشت و جمع میان دین و دانش جدید را محال فرض می کرد.او اندیشه های منسوخ ، اوهام و خرافات را اعتقادات دینی می شمرد و اساساً تمایز و تفکیکی بین این دو مقوله ، یعنی اوهام و خرافات و عقاید دینی قائل نبود.
»نامبرده قرائت دیگری از جریان و شرایط عصر مشروطه را دارد که از یک طرف توان بی بدیل مذهب را در تکوین و تداوم جنبش های اجتماعی درک می کرد و از طرف دیگر بسیاری از عناصر و عوامل موجود در این دستگاه مذهبی را مخالف پویایی و حرکت جامعه از حالت رکود می دید.
ملکم سعی در بازسازی آموزه های دینی دارد و رنسانس دین را مطرح می کند.»
عصر مشروطه علاوه بر واقف بودن به کارکردهای مثبت دین ، از کارکردهای منفی آن نیز مطلع بودند. اساساً دین هم می تواند نقش مثبتی در اوضاع اجتماعی و زندگی بشر داشته باشد و هم می تواند با از دست دادن کارکردهای مثبت خود به عاملی منفی برای رکود و عقب ماندگی مردمان زمانه بدل شود.
یکی از شعارهای اصلی جریان روشنفکری عصر مشروطه سکولار کردن امور دینی و سکولاریسم بود
آنها به خاطر این که هنجارهای اجتماعی بانیان امور دینی در یک هاله ای تقدس گونه قرار داده شده بود و دست زدن به آنها را مشکل و یا غیر ممکن کرده بود و همچنین به خاطر مخالفت های برخی از روحانیان با کسب علوم جدید و اخذ تمدن نوین به شدت از روحانیت انتقاد می کردند و سعی داشتند امور را به سمت دنیوی شدن سوق دهند.
- · ویژگی های مهم و مشترک پروتستانتیسم اسلامی روشنفکران عصر مشروطه :
روشنفکران عصر مشروطه با تمام تفاوت هایی که در تفسیر پروتستانتیسم داشتند بر ویژگی های مهم و مشترکی نیز پای می فشردند، که از آن جمله اند؛
1-خرافه زدایی و پیرایش موهومات از ساحت دین و شریعت آسمانی.
2-قرائت های علمی و نوین و این جهانی از دین و تلاش برای سازگار کردن آموزه های دینی با آموخته های جدید تجربی؛
3-تقدس زدایی از امور اجتماعی-مذهبی و تلاش در زمینه ی دنیوی کردن امور دینی و حرکت به سوی تجدد و ترقی خواهی؛
4-جلوگیری از دخالت متولیان دین در مسائل اجتماعی و سیاسی، و کنار گذاشتن دین از صحنه ی اجتماعی جامعه به خصوص عرصه ی سیاست و دخالت در امور مملکت، و منفک دانستن و جدا کردن حوزه ی دیانت از سیاست.
- نقش روحانیان در اصلاح دینی
هرچند عمده روحانیان ضمن مخالفت با هرگونه تفسیر جدید از دین در جهت انعتطاف پذیری و نوآوری دین، روشنفکران وسخنان آنان را کفر آمیز و شرک می پنداشتند و آنان را نماینده مدرنیته و تجدد می دانستند.
لیکن همه روحانیون مخالف روشنفکران نبودند و برخی از دستاوردهای مدرنیته را حمایت می کردند که به برخی از آنان اشاره می شود؛
1-سید جمال الدین اسد آبادی:
آنچه سید جمال را از سایر متفکران دین سالار جدا می کند، مشاهده مستقیم غرب، مبادله فکری با متفکران غربی، و برخورد فعالانه وی با چهره ژانوس گونه مدرنتیه است.
وی در صدد آن بود که مدرنیته ای بر پایه سنت ( با نقد مستمر سنت)بنا کند.
تفکر مذکور ، چاره دردهای مسلمانان که بر بنیادهای سنت ( عمدتاً دین) استوار بود .... به صورت ذیل امکان پذیر است:
- اصلاح و تغییر عقول (افکار) و به نفوس(اخلاق)
- مبارزه با روحیه تسلیم به قضا و قدر و گوشه نشینی و بی جنبشی؛
- تفسیر عقلی تعالیم اسلام و تاکید به خواندن مسلمانان به یاد گرفتن علوم نو؛
- مبارزه با استعمار؛
- اعتقاد به توانایی ذاتی دین اسلام برای رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان.
2-علامه نائینی :فهم عصری از دین:
علامه نائینی گفتمان خود را به گونه ای تنظیم می کند که در آن از پیشرفت های غرب و مدرنیسم به ویژه آن بخش از مفاهیم مدرنیته که به مشروعیت حاکمیت های سیاسی مبتنی بر آرای عمومی باز می گردد، استقبال می کند.امام کوشش اصلی این دیدگاه بومی سازی مفاهیم مدرن عصر و ایجاد نوعی سازگاری میان این مفاهیم و مقولات دینی است.
رهبران و سمبلهای این طرز تفکر در دوره انقلاب مشروطه به غیر از علامه نائینی ، آخوند خراسانی، ملاعبدالله مازندرانی ، سید حسن مدرس، اسماعیل محلاتی و شیخ عبدالله مازندرانی بودند.
این دیدگاه را که می توان فهم عصری از دین نام نهاد که بیشتر توسط علامه نائینی تئوریزه شد.
علامه نائینی در پی سازش میان اسلام و دموکراسی است . او به دنبال اثبات این فرضیه است که اسلام با دمکراسی و تجدد سیاسی مغایرتی ندارد.
به عقیده نائینی، نخسین عامل قوای استبدادی « جهل و بی علمی ملت»است نسبت به حقوق خویش و تکالیف دولت.
وی با ارائه بحث فقهی ، واجب بودن مقدمه واجب، ضرورت تجدد گرایی سیاسی را مطرح می کند.
وی به منظور سازش میان اسلام و دمکراسی ، به قبض و بسط شریعت می اندیشید و میان معرفت دینی و مدرنیته ، عناصر آن چون آزادی، مساواتو ...سازش ایجاد می کند .
سؤال هفتم: افکار ملکم و آخوند زاده و طالبوف را در یک جدول مقایسه کنید؟
پ سؤال هفتم:
|
افکار ملکم خان
|
افکار آخوند زاده
|
افکار طالبوف
|
|
لزوم پیروی از اندیشه های غرب و تجدد طلبی
|
اندیشه سیاسی وی بر پایه حقوق اجتماعی طبیعی بنا گردیده یعنی حقوقی که بنیان فلسفه سیاسی جدید غرب را به وجود آورده است
|
توجه به عقل گرایی و اصل ترقی پذیری
|
|
تعقل و علم را مهم ترین لوازم پیشرفت می دانست
|
مخالف دخالت روحانیون در سیاست
|
گسترش علم و آموزش
|
|
چارچوب اندیشه های وی درزمینه اومانیسم، ایده و قانون ترقی، عقل گرایی،علم گرایی و سکولاریته شکل گرفت
|
تلاش در جهت خالی کردن اسلام از تعصب
|
نقد سنت و دین
|
|
اصالت دهی به علم
|
توجه به علم و آگاهی
|
پیشنهاد تجدد سیاسی و فرهنگ سیاسی سالم
|
|
توجه به وجه اندیشه گی مدرنیته و وجه مادی آن
|
تلاش در جهت تاسیس تجدد در ایران
|
قائل شدن به حکومت قانون گرا
|
|
تقلید اصول نظم و قانون از غرب
|
|
اصلاحات مذهبی و دینی
|
|
نیاز به تفسیر از دین برای همراهی با اندیشه های مدرن غرب
|
|
محدودیت حوزه دخالت روحانیون
|
|
نقطه عزیمت اندیشه وی در زمینه وجود ظرافت گونه اندیشه سکولارییته، جدایی دین(در مورد دین اسلام ، آن را به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف خود انتخاب کرد و خواستار خذف ظاهر آن بود) ، مذهب( ضمن وجدانی دانستن آن از حاملان اندیشه های مذهبی انتقاد می کند) ، شریعت( با مطرح کردن قانون،قوانین مربوط به شریعت را با کلام تنها می گذارد.
|
|
|
|
اعتقاد به تجدد سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی داشت( در زمینه سیاسی به دنبال تجدد سیاسی و نقد سنت است ، در زمینه فرهنگی ، نسخ سنت را دنبال می کردو در زمینه دین به سنت های قدرتمند دینی در جامعه واقف بوده و بدین ترتیب خواستار حفظ ظاهر آن است.)
|
|
|
|
طرح جدایی علم از دین و در گام بعدی تفکیک دین از سیاست
|
|
|
|
اهمیت قائل شدن به قانون
|
|
|
سؤال هشتم: میرزا یوسف خان مستشارالدوله را با میرزا آقاخان کرمانی بر اساس نظریه اسپریگنز مقایسه کنید؟
پ سؤال
1)میرزا یوسف خان مستشارالدوله :
میرزا یوسف خان ضمن داخلی دانستن مشکلات ایران، آن را در ساختار سیاسی خودکامه ایرانی خلاصه کرده است که بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز که «مشاهده و شناسایی مشکل جامعه و بحران» است ، میرزا یوسف خان به نظر در این مرحله موفق به شناخت مشکل جامعه ایران شده است.
در ادامه میرزا در خصوص علل بحران مذکور ،( مرحله دوم نظریه اسپریگنز) به مواردی از جمله: بی قانونی، حکومت استبدادی ، عدم وجود آزادی های فردی، امنیت جانی و عرضی و مالی مردم، آزادی بشر، آزادی اجتماعات ، شکنجه و تعذیب ،موانع مذهبی و ... اشاره می نماید.
در مرحله سوم بر اساس نظریه اسپریگنز که « بازسازی ذهنی جامعه سیاسی توسط نظریه پرداز ، بر اساس قابلیت ها ، امکانات و واقعیت ها است که میرزا در این مرحله به مواردی از جمله : حکومت قانونی سلطنت پارلمانی در نقطه مقابل حکومت استبدادی ،جدا کردن قلمرو عرف و قداست زدایی از سنتها ، تاکید بر مقتضیات زمانه اشاره و به دنبال نهادینه ساختن آن بوده است .
در مرحله چهارم نظریه اسپریگنز که «ارائه درمان » می داند ایشان راه علاج برون رفت از شرایط بحرانی را سازش میان اسلام و مدرنیته، می داند
2) میرزا آقاخان کرمانی:
میرزا آقاخان کرمانی بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز(مشخص شدن بحران و مشکل)، بحران اصلی جامعه ایران را عقب ماندگی ایرانیان می دانست
وی در مرحله دوم بر اساس نظریه اسپریگنز( تشخیص علل بحران) را فاصله گرفتن ایرانیان از اصول و قانون طبیعی و دچار شدن به حکومتی مذهبی و فناتیکی ،رسوخ آرای خرافی دردین، رشد اندیشه های صوفی مآبانه و سلسله ملایان و فقیهان می داند.
مرحله سوم نظریه اسپریگنز که ( بازسازی ذهنی جامعه سیاسی )بوده است وی عمدتاً به دنبال دست شستن از سنت نبودند بلکه معتقد بودند که به برخی از سنتها باید انتقاد کرد و همچنین انتقاد به عرفان، خرافات و موهومات موجود در مذهب و تاکید وی بر اینکه در راه پیشرفت جدید ناگزیر باید شیوه تعقل آسیایی خودمان را عوض کرد.و همچنین اعتقاد به جامعه ای داشت که مبتنی بر تکامل طبیعی باشد و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.
میرزا آقاخان برای درمان بحران عقب ماندگی ایرانیان که مرحله چهارم نظریه اسپریگنز می باشد، از دریچه تجدد به مساله نگاه می کند و در این زمینه سه اصل را مطرح می نماید؛
1)اخذ مدنیت فرهنگی
2)اخذ بنیادهای سیاسی مدرن غربیان
3)ناسیونالیسم
سؤال نهم: نقد خود را بر کتاب بنویسید، چه پیشنهاداتی داریند؟
پ سؤال:
1-کتاب به لحاظ شکلی و تایپی اشکالاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود؛
- صفحه 75 شماره 2 بجای دنیایی، دنیاوی تایپ شده است- صفحه 100 پاراگراف اول خط 7 بجای یا، با تایپ شده – صفحه 103 خط اول پاراگراف دوم حرف ر مدرنیته تایپ نشده است- صفحه 128 حرف م کلمه مظاهر تایپ نشده – صفحه 166 خط چهارم بجای مردم، مردن تایپ شده-صفحه 191 پاراگراف آخر خط اول کلمه جهان بینی ترکیبی نوشته شده است- صفحه 168خط آخر صفحه بجای کلمه مترادف، مرادف تایپ شده – صفحه 174 خط دهم بجای جامعه مدنی، جامعه مدتی تایپ شده- صفحه 179 اول صفحه حرف ج نوشته شده در حالیکه قبل از آن حرف الف و یا ب نیامده است- صفحه 180خط آخر صفحه تعقلش ، تعلقش تایپ شده –صفحه 258 خط آخر بجای به ، یه تایپ شده-صفحه 281 پاراگراف سوم خط دوم و سوم نوشته شده این دولتمردان اصلاح طلبی چون، پس از کلمه چون قاعدتاً بایستی اسم آورده شود لیکن چیزی نوشته نشده – صفحه 312 خط چهاردهم پس از تجدد، سازماندهی جمله ابهام دارد-صفحه 314 خط اول بجای بی علمی، بی عملی تایپ شده- صفحه316 خط سوم کلمه حله های سیاسی مبهم است و همچنین پاراگراف دوم خط هشتم بجای نفی خودکامگی، خودکانگی تایپ شده – صفحه 320 پاراگراف دوم خط هفتم به نظر بجای عرفان، عربان تایپ شده – صفحه 321 پاراگراف دوم بجای اسپریگنزی، اسپویگنزی تایپ شده- صفحه 358 پاراگراف سوم خط سوم کلمه اسپریگنز، یک حرف ن اضافه است.
2-تلاش نویسنده در خصوص معرفی مؤلفه های اساسی مدرنیته و ارائه تصویر روشن از علل پیشرفت غرب و ... کاملاً مشهود است لیکن به نظر نسخه مذکور در کشورهایی مثل ایران با ساختارهای خاص و سنتی چندان موفقیت آمیز نبوده است و تلاش زیادی بایستی در حوزه اندیشه و تفکر صورت گیرد . چرا که بسیاری از مؤلفه های غرب مثل حاکمیت عقلانیت فلسفی و اوهام شمردن مسایل فرا عقلی و ... در جامعه ایران قابلیت هضم و عملیاتی شدن آن بسیار مشکل است.
لذا انتظار و یا پیشنهاد این است که نویسنده محترم بجای طرح مباحث کلیشه ای مدرنیته ، خلاقیت و ابتکار جدیدی جهت برون رفت از فضای سنتی و عقب ماندگی ایران با حفظ چارچوب های اصلی دین در کتاب ارائه و دنبال می کرد.
3-باتوجه به محتوای کتاب ،به نظر در تغییر عنوان کتاب می توانست تغییراتی صورت گیرد و لذا عنوان پیشنهادی برای کتاب : "بررسی موانع مدرنیته در ایران "مد نظر می باشد.
4-در فصل دوم کتاب که بحث مبانی است به نظر خیلی اطاله بحث شده و ضرورتی در طولانی شدن آن نبود.
5-با توجه به اینکه هدف اصلی کتاب به نظر ارائه راهکارهای مناسب جهت برون رفت از شرایط عقب ماندگی ایران بوده است لذا چنانچه فصلی به کتاب با عنوان "راهکارهای تحقق اصول مدرنیته در ایران "افزوده می شد کتاب بیشتر جنبه کاربردی و عملی به خود می گرفت.
6- با توجه به اینکه در خصوص ایران و مدرنیته بحث های زیادی طی این مدت صورت گرفته است ، به نظر انتظار از نویسنده محترم این است که از منظر نوآوری در بحث و توجه به ابعاد عینی تر و به دور از صرف مطالب تئوریک به موضوع ایران و مدرنیته می پرداخت .
پایان
انساندوست
[1]1-دانشجوی دکتری علوم سیاسی