ادلب

کنفرانس تهران درباره ادلب، سوریه، چه نتیجه‌ای داشت؟

از محمد سهیمی

دوستان سلام: چهار روز پیش سران کشور‌های روسیه، ترکیه، و ایران در تهران ملاقات نمودند تا درباره جنگ عظیم قریب الوقوع در استان ادلب در سوریه به تبادل نظر بپردازند. نیروی‌های هوایی سوریه و روسیه از چند هفته قبل به بمباران مواضع تروریست‌ها و ارتش به اصطلاح آزاد سوریه که مورد حمایت ترکیه میباشد پرداخته ا‌ند. برآورد میشود که دستکم ۳۰،۰۰۰، و احتمالا تا ۷۰،۰۰۰ جنگنده در ادلب باشند. بجز گوشه شمال شرق سوریه در نزدیکی‌ مرز با عراق و ترکیه که در آن نیرو‌های کرد تحت حمایت نیروهای آمریکا و فرانسه قرار دارند، ادلب آخرین استانی است که باید باردیگر تحت کنترل ارتش سوریه قرار گیرد.

برای ترکیه، که به سوریه تجاوز کرده است، ادلب و سرنوشت آن اهمیت حیاتی‌ دارد. دولت آقای اردوغان در خود ترکیه به نیروهای کرد که آنها را تروریست ارزیابی می‌کند با خشونت تمام برخورد می‌کند، و آقای اردوغان بارها به کشتن هزاران نفر از نیروهای کرد "افتخار" هم کرده است، ولی‌ درباره ادلب آقای اردوغان ناگهان "بشردوست و دموکرات" شده است، و این در حالی‌ است که ارتش ترکیه ۵،۰۰۰ کیلومتر مربع از خاک سوریه را بطور غیر قانونی اشغال کرده و حتی برخی‌ از نیروهای سابق دأعش را استخدام نموده و به ادلب فرستاده است.

در کنفرانس تهران درباره همه موضوعات توافق حاصل نشد، و به همین دلیل برای خرید وقت کنفرانس دیگری در روسیه برگزار خواهد شد. این به ترکیه فرصت میدهد که نیروهای به اصطلاح معتدل را از نیروهای تروریستی "جدا" کند. در عوض ترکیه قول داد که جلوی حمله نیروهای تروریستی به پایگاه هوایی روسیه در سوریه را بگیرد. چون جمهوری اسلامی فعلا سیاست صبر و انتظار را در سوریه در پیش گرفته است، تا زمان کنفرانس در روسیه فرصتی برای آن خواهد بود که تصمیم بگیرد قدم بعدی چیست. ولی‌ ایران و روسیه بطور خیلی‌ قاطع تاکید کردند که آزادی تمامی خاک سوریه توسط ارتش آن حق قانونی سوریه است، و به هیچ عنوان از این هدف عقب نشینی نخواهند نمود.

کنفرانس تهران نشان داد که یک شبه-اتحاد بین سه کشور دربرابر غرب وجود دارد. این شبه-اتحاد از کنفرانس آستانه در قزاقستان در دسامبر ۲۰۱۶ آغاز شد، ولی‌ مساله ادلب از تبدیل این شبه-اتحاد به یک اتحاد واقعی‌ جلوگیری نموده است. ترکیه می‌خواهد که "مصالح و منافع" آن در ادلب محترم شمرده شود، ولی‌ جمهوری اسلامی و روسیه بطور قاطع از تصرف کامل ادلب حمایت میکنند. ترکیه ادعا می‌کند که چنین حمله ای، که بسیار خونین خواهد بود باعث آوردن میلیون‌ها پناهنده به آن کشور خواهد شد، ولی‌ کارشناسان واقعی‌ این ادعا را بسیار اغراق آمیز میدانند. به یاد داشته باشیم که درباره آزادی حلب نیز چنین ادعا‌هایی‌ وجود داشت. ولی‌ آنچه که مسلم به نظر می‌رسد این است که هر سه کشور به یکدیگر نیاز دارند.

آقای روحانی بدرستی در کنفرانس مطبوعاتی با آقایان پوتین و اردوغان گفتند که هیچگونه نقش مثبتی برای آمریکا در سوریه وجود ندارد، چون "مداخله غیر قانونی و بربری گونه آن در سوریه ناقض تمامی قوانین بین المللی است." در عین حال جمهوری اسلامی نگران این است که روسیه درباره سوریه، و به زیان ایران، با آمریکا به توافق برسد، اگرچه مشاجره بین روسیه و آمریکا بخاطر سوریه هر روز شدید تر میشود، چون روسیه آمریکا را متهم به این نموده است که می‌خواهد با یک حمله شیمیائی توسط تروریست ها، که مسئولیت آنرا به دولت سوریه نسبت دهد، در جنگ ادلب دخالت کند. دو روز پیش وزارت دفاع روسیه ادعا نمود که بین مقامات واشنگتن و گروه‌های تروریستی حیات تحریر الشام و حزب التحریر ملاقات‌هایی‌ صورت گرفته است که در آن برای یافتن بهانه برای مداخله آمریکا در ادلب بحث شده است. هم ایران و هم روسیه نگران این هستند که ترکیه دربرابر حمله به ادلب مقاومت نظامی کند، و پای پیمان ناتو را بطور رسمی‌ به سوریه باز کند، اگرچه در کنفرانس مطبوعاتی سه جانبه آقای اردوغان شدیدا به آمریکا حمله نمود.

دولت آقای ترامپ هم که ادعا میکرد به زودی از سوریه خارج خواهد شد، حال میگوید که تاریخ خروج نیرو‌های آن از سوریه تعیین نشده است. این همان چیزی است که پنتاگون می‌خواهد: حضور دایمی در سوریه و عراق. در عین حال دولت آقای ترامپ اعلام کرد که اهداف آن در سوریه هم از میان بردن باقیمانده نیروهای دأعش در آن کشور، و هم اخراج نیروهای ایران از سوریه است. اگر آمریکا بر حضور خود در سوریه اصرار کند، جنگ چریکی علیه نیروهای آن در سوریه در نهایت توسط ارتش سوریه آغاز خواهد شد که برای کل منطقه خطرناک خواهد بود

رضا دهقانی

سلام

ملاحظات

نقد متن سنت و مدرنیته از منظر دکتر دهقانی

  موضوع به صورت عام چالش سنت و مدرنیته در ایران بر اساس دیدگاه سه تن از اندیشمندان انتخاب شده است اما سوال و دغدغه اصلی پژوهش به صورت مشخص طرح نشده است .

آنچه در مورد آرا و اندیشه های سروش ، داوری و طباطبایی آمده است به اعتقاد من بیشتر توصیف و بیان عقاید ایشان بدون عنصر نقد و نظر از سوی نویسنده است  یا اگر هم نقدی مطرح شده از سوینویسندگان و محققان دیگر است و نویسنده مقاله قلم فروهشته و دیدگاههای منتقدانه خود را راجه به آرا متفکران مذکور ارایه نداده است این در حالی است که عقاید ایشان در حوزه های مختلف قابل نقد است کما اینکه در حواشی به برخی نکات قابل نقد اندیشه های این اندیشه گران اشاره کرده ام شاید ملاحظه حجم مقاله چنین امکانی را از نویسنده گرفته باشد .

نکته دیگر گستردگی حوزه فروعات بحث سنت و مدرنیته است که امکان کنکاش را از مولف ستانده است اگر فروعات بحث سنت و مدرنیته تجمیع یا تحدید می شد امکان پرسشگریبیشتری فراهم می شد و مقاله هیات گزارش گونه پیدا نمی کرد.با تشکر دکتر رضا دهقانی استاد دانشگاه

 

بیانیه

 

بیانیه مشترک سران در پایان اجلاس سه جانبه تهران

متن بیانیه مشترک به این شرح است:

بیانیه مشترک روسای جمهوری اسلامی ایران، فدراسیون روسیه و جمهوری ترکیه
7 سپتامبر 2018- تهران

روسای جمهور:
1. رضایت خود را از دستاوردهای فرمت آستانه از ژانویه 2017 به ویژه پیشرفت بدست‌آمده در کاهش خشونت در سرتاسر جمهوری عربی سوریه و کمک به صلح، امنیت و ثبات در آن کشور ابراز داشتند.

2. بر پایبندی مستحکم و مستمر خود به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی جمهوری عربی سوریه و همچنین اهداف و اصول منشور ملل متحد تأکید ورزیده و تصریح نمودند که این اصول از سوی همگان باید محترم شمرده شود. روسای جمهور تصدیق نمودند که هیچ اقدامی، فارغ از عامل/عاملان آن، این اصول را نباید تضعیف نماید. آنها تمامی تلاش ها به منظور ایجاد واقعیات جدید در صحنه میدانی به بهانه مبارزه با تروریسم را مردود شمرده و اراده خود برای ایستادگی در برابر مقاصد تجزیه طلبانه با هدف تضعیف حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه و همچنین امنیت ملی کشورهای همسایه را ابراز نمودند.

3. وضعیت میدانی کنونی را مورد بحث قرار داده، به ارزیابی از تحولات جمهوری عربی سوریه پس از آخرین نشست خود در تاریخ 4 آوریل 2018 در آنکارا پرداخته و موافقت نمودند همکاری های سه جانبه را در تطابق با توافق های خود استمرار بخشند. در این ارتباط، آنها وضعیت منطقه کاهش تنش ادلب را دنبال کرده و تصمیم گرفتند تا همسو با اصول فوق الذکر و روح همکاری که در فرمت آستانه شکل گرفته است، به این موضوع بپردازند.

4. بر عزم خود مبنی بر ادامه همکاری برای نابودی نهایی داعش، جبههالنصره و تمامی دیگر افراد، گروه‌ها، تشکل‌ها و موجودیت‌های وابسته به القاعده یا داعش در سوریه که از سوی شورای امنیت سازمان ملل شناسایی شده‌اند، تصریح کردند. روسای جمهور تاکید نمودند در جنگ علیه تروریسم، جداسازی بین گروه های تروریستی مذکور و گروه های معارض مسلح که به رژیم آتش بس پیوسته اند یا خواهند پیوست، از جمله با توجه به جلوگیری از تلقات غیرنظامی، بسیار حائز اهمیت خواهد بود.

5. بر این باور خود تصریح نمودند که منازعه سوریه هیچ راه‌حل نظامی نمی‌تواند داشته باشد و تنها از راه طریق یک فرایند سیاسی مذاکراتی می‌توان به آن پایان داد. روسای جمهور بر اراده خود جهت ادامه همکاری فعالانه به منظور پیشبرد فرایند سیاسی همسو با تصمیمات کنگره گفتگوی ملی سوریه در سوچی و قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل تاکید ورزیدند.

6. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف پیشبرد فرایند با راهبری سوری و مدیریت سوری به منظور دستیابی به حل و فصل سیاسی تصریح کردند و بر تعهد خود در کمک به ایجاد و آغاز کار کمیته قانون اساسی تاکید نمودند. روسای جمهور نسبت به رایزنی های مفید بین مقامات ارشد خود و فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور سوریه ابراز رضایت کردند.

7. بر ضرورت حمایت از تلاش‌ها برای کمک به تمامی سوری‌ها به منظور اعاده به زندگی عادی و صلح‌آمیز و نیز تسکین آلام آن ها تأکید کردند. در این ارتباط، روسای جمهور از جامعه بین‌المللی، به‌ ویژه سازمان ملل و نهادهای بشردوستانه آن خواستند تا کمک های خود به سوریه را از طریق ارائه کمک‌های انساندوستانه بیشتر، تسهیل مین‌زدایی انسان‌دوستانه، احیای امکانات زیربنایی اصلی از جمله تأسیسات اجتماعی و اقتصادی و حفظ میراث تاریخی افزایش دهند.

8. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف حمایت از شهروندان و بهبود وضعیت انسانی از طریق تسهیل دسترسی های سریع، ایمن و بدون مانع به تمامی سوری های نیازمند تاکید نمودند.

9. بر ضرورت ایجاد شرایط لازم به منظور بازگشت ایمن و داوطلبانه آوارگان و اشخاص بی خانمان شده داخلی به اقامتگاه های اصلی خود در سوریه تاکید کردند. بدین منظور، روسای جمهور بر ضرورت هماهنگی میان تمامی طرف های ذیربط از جمله دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد و دیگر آژانس های تخصصی بین المللی تاکید ورزیدند. روسای جمهور موافقت کردند تا ایده برگزاری یک کنفرانس بین المللی در خصوص مهاجران و اشخاص بی خانمان شده داخلی سوری را بررسی نمایند.

10. از پیشرفت امور انجام شده در کارگروه آزادی بازداشت‌شدگان/ ربوده‌شدگان و تحویل اجساد و شناسایی مفقودان با مشارکت کارشناسان سازمان ملل و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ استقبال نمودند.

11. بنا به دعوت جناب آقای ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور فدراسیون روسیه، تصمیم گرفتند نشست بعدی خود را در فدراسیون روسیه برگزار نمایند.

12. روسای جمهور فدراسیون روسیه و جمهوری ترکیه تشکر صمیمانه خود را به جناب آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران به منظور میزبانی نشست سه جانبه سران در تهران ابراز نموند

اسراییل

بنیامین نتانیاهو در مراسمی که در دیمونا، مرکز ساخت تسلیحات هسته‌ای اسرائیل، برگزار شده بود ایران را تهدید به نابودی نمود. او گفت، "هر کسی‌ که ما را تهدید به نابودی می‌کند، خود را در معرض همان نابودی قرار میدهد،" 

در پاسخ، آقای محمد جواد ظریف، در توییت خود نوشت، "ایران، کشوری بدون سلاح هسته ای، توسط جنگ طلبی که در یک کارخانه تولید سلاح هسته‌ای ایستاده است، تهدید [به نابودی] میشود. این فراسوی بی‌ شرمی و گستاخی است."

;کتاب مدرنیته

نتیجه گیری کتاب ایران و مدرنیتهتوسطاقای نوروزی  :

نویسنده در فصل اول به کلیات مدرنیته و ایران می پردازد. در فصل دوم دریافت اولیه فکری ایرانیان از مدرنیته در ابعاد فکری و فلسفی را بررسی می کند. در فصل سوم به شرایط و بسترهای ایران قبل مدرنیته و در زمان ورود عناصر مدرنیته به ایران اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و.. می پرداد و سپس اصلاح طلبان و به روشنفکران اواسط قرن نوزدهم می پردازد که ((گفتمان مدرنیت)) را در ایران بنیان گذاری کردند. اواخر حکومت قاجار که جنبه هایی از مدرنیته به ایران راه یافت و گرایش به آن در میان عده ای پدیدار شد، چالش میان سنت و مدرنیته هم شکل گرفت. از آنجا که ایران منشأ مدرنیته نبود و رشد طبیعی و موزون فرهنگ مدرن در بخش های مختلف صورت نگرفته بود و با توجه به وسعت مفهوم این مقوله نو، افراد و گروه های مختلفی که گرایش به مدرنیته پیدا کردند هر یک تفسیر و برداشت متفاوتی از آن داشتند و هر کس به جنبه ای از آن متمایل شد بدون آنکه آن را به صورت یک کل و با در نظر گرفتن مبانی فکری و ارزشی ببیند. تفاسیر متفاوت از مدرنیته و چالش هایی که در تقابل با تفکر سنتی پدیدار شد، روند تغییرات را سرعت بخشید و دردوره های مختلف تقابل سنت و مدرنیته همچنان وجود دارد اما تقابل امروز از جنس دیگری است. برای مثال دیگر مانند 80-70 سال پیش حتی سنتی ترین افراد هم به علم و دانش بشری اهمیت می دهند و بعید است امروز کسی همچون آن زمان از مدرسه رفتن فرزندان جلوگیری کند و علم آموزی را کفر آمیز بداند. البته باید اندیشه های مدرنیته در ایران تثبیت و نهادینه شوند. چرا که در جهان غرب به تدریج این اندیشه ها در افکار و اذهان مردم و دولت غرب شکل گرفتند و سپس بر اساس این افکار نهادهای عینی و بیرونی تحقق یافتند. چنانکه می توان به موضوع لیبرالیسم، دموکراسی، سکولاریسم و... اشاره کرد. که البته همه اینها زائیده تفکراتی همانند اومانیسم، خردگرایی و فردگرایی هستند. یا سرمایه داری به تدریج در شکل گیری سکولاریسم و فردی شدن دین تأثیر گذار بود. البته باید خاطرنشان کرد که عین و ذهن در واقع رابطه انگیزشی دارند. ولی این تحولات ذهنی اعم از عقلانیت، اصلاحات دینی، نوع نگرش به ماهیت دولت، سکولاریسم، دموکراسی و... است. که می توان کارکرد دولت، حقوق شهروندی، توسعه، تعامل مثبت با نظام بین الملل و ... را دگرگون کند. گرچه مؤلف به خوبی وضعیت ایران را توضیح داده است ولی بیشتر صحبت های دیگران را تکرار کرده است. ضمن آنکه پراکندگی و تشت مطالب در این بخش وجود دارد. در ضمن اینکه این وضعیت فرهنگی چه تأثیراتی بر آینده مدرنیته در ایران گذاشته است ابهام دارد. مؤلف می توانست از نظریات دیگر همانند نظریه بازرگان زوئیس، جیمز بیل و... استفاده کند.

در بررسی افکار متفکران ایرانی، ابتدا ملکم خان مورد علاقه قرار می گیرد. وحدت با تقسیم حیات فکری – سیاسی ملکم به دو دوره درون حکومتی و برون حکومتی، در تشریح دیدگاه وی بر حسب تعریف خود از مدرنیته عنوان می کند، در دیدگاه ملکم خان آزادی یک شالوده هستی شناختی ذهنیت انسان است. آقاخان کرماین با تفسیری از ذهنیت بر مدار ماتریالیست به ارائه سرشت دیرپای استبداد در ایران بر اساس وضع جغرافیایی برآمد. بر این محور، دیدگاههای او عمیقاً جمع گرا(ملی گرایانه)، پوزیتیویستی و مکانیستی بوده است. جال آن است که آقاخان در حیطه اجتماعی سعی در ارائه تلفیقی از ((داروینیسم اجتماعی)) و ((حرکت جوهری)) ملاصدرا داشته است و به همین دلیل درک او از ذهنیت به ابعاد ((فاوستی)) و سلطه گرایانه آن تنزل یافته است. اما آخوند زاده به عنصر فرهنگی و ((نقد)) در فرآیند رهاسازی اخلاق و زندگی از بند الهیات تأکید داشت. وحدت معتقد است که به رغم تأکید آخوندزاده بر ((حقوق بشر)) غلبه نوعی هستی شناسی وحدت وجود جبرگرا، منجر به انکار اختیار فردی می شود که در نهایت به جلوه ((شوم ترین)) بعد اثبات گرایی آخوندزاده بر آید ((روشنگری از بالا)) می رسد که حکومت پهلوی تحقق عینی آن بود. شاخص ترین بعد اندیشه طالبوف، وجود ابعاد سوسیالیستی در اندیشه اوست که منجر به پیشنهاد یک فدراسیون سوسیالیستی بین المللی شد که همه ملل در آن عضو باشند. نکته دیگر در نزد طالبوف ((اشاره سربسته)) او به تضادهای پنهان سنت و مدرنیته (قانون عرفی و الهی) است که برای حل آن نوعی تفسیر جدید از قانون الهی را پیشنهاد می کند.

بنابراین با انقلاب مشروطه ایران در صدد گسست از برخی مولفه های سنت و نقادی آن و تأسیس مدرنیته و تحقق مؤلفه های مدرنیته و در برخی از حوزه ها جایگزینی آن با عناصر و مؤلفه های سنتی در عرصه های زیرساختی، نظامی،  اداری، جامعه، فرهنگ و نظام سیاسی بود.

ایرانیان سعی کردند با توجه به مفاهیم جدید و تأسیس نظام اندیشه نو، ضمن پیوستن به جامعه جهانی و تاریخ جهانی پس از یک دوره طولانی انفعال و انزوا و تمدن سازی و انقطاع تفکر با آن، ارتباط سیستماتیک برقرار کنند. در نتیجه مشروطه راه برای مدرن شدن ایران باز کرد.

ایران و مدرنیته

 

بسمه تعالی

             

   
   

                                                                                                             

   
   

 

 

 

             

     دانشکده: حقوق و علوم سیاسی

 

موضوع:

جواب سوالات و نقد کتاب

 

استاد:

جناب آقای دکتر اطهری

 

دانشجو:

کاندید دریافت دکتری علوم سیاسی (اندیشه سیاسی)

مجید نوروزی

 

 

سال تحصیلی: 98-97


1-با توجه به فصل اول، چرا از نظریه اسپریگنز استفاده شده است، آیا از ابزارهای دیگری نویسنده می توانست استفاده کند؟

دلایل:

-جامعیت نظریه اسپریگنز

ظرفیت نظریه اسپریگنز در تجزیه و تحلیل رابطه سنت، تجدد و دنیای نوین (جهانی شدن)

-جایگاه بحران در تحولات فکری و معرفتی جوامع و نقش بحران در نظریه اسپریگنز.

-جایگاه بحران در ارائه نظریات نوین و سپس ارائه راهکارهای عملی از جمله، در ایران سده معاصر

-تأثیر گذاری مدرنیته در نظریه اسپریگنز و تأثیر این نظریه در تحولات فکری روشنفکران معاصر

بخش دوم، گر چه می توان از نظریات دیگری همانند نظریه مارکس، نظریه فئودالی، شیوه تولید آسیایی استفاده کرد ولی از جامعیت نظریه اسپریگنز برخوردار نیستند.  

برای فهم اندیشه سیاسی متفکران ایران، نظریه بحران اسپریگنز به مانند، یکی از مهمترین روش های فهم اندیشه سیاسی مطرح است.

اگر تفکیک روش اندیشیدن سیاسی و روش فهم سیاسی مفروض گرفته شود. بدون شک، نظریه بحران توماس اسپریگنز را باید در دسته دوم قرار داد. روش وی، راه قرائت اندیشه سیاسی را آموزش می دهد، او از جمله سنت گرایان علم سیاست محسوب می شود که قائل به بهره گیری از روش های تاریخی-فلسفی و انسان شناسی در مطالعات علوم سیاسی است. او همچنین چارچوبی نظری، فلسفی، منطقی و کابردی ارائه می دهد که به کمک آن می توان منطق درونی هر نوع نظریه پردازی را کشف کرد.

از دیدگاه او، هدف نظریات سیاسی، فراهم ساختن بینش همه جانبه از جامعه سیاسی با نگاهی انتقادی به منظور درک و فهم پذیر شدن آن و رفع نارسایی ها و کاستی های آن و بازگردان سلامت به جامعه از طریق مواجهه با ریشه های بی نظمی و غلبه بر آنها می باشد.

به عبارت دیگر می توان هدف و غایت نظریات سیاسی از دید اسپریگنز را نوعی درمان روانی جامعه سیاسی دانست. از نظر متوولوژیک می توان نظریه اسپریگنز را این طور ارائه دارد. که این نظریه چهار مرحله دارد و هر مرحله به مرحلی قبلی وابسته است. حال اگر شخصی دارای اندیشه و نظریه سیاسی منسجمی باشد باید اثبات کرد که آن نظریه در پاسخ به بحران زمانه بوده است. اهمیت این گزاره هنگامی نمایان می شود که عدم ارتباط، یک نظریه با جامعه مورد نظر خویش آشکار گردد. همان طور که می دانیم، هدف مرحله بازسازی جامعه در نظریات سیاسی، ایجاد رابطه ای بین شخص و محیط سیاسی است. نظریات سیاسی محصول شرایط عینی و عقل عملی است و نه مشاهدات انتزاعی. آنها سلسله ای از عقاید و برداشت های سیاسی هستند که برای فائق آمدن انسان بر مشکلات سیاسی مطرح شده اند. در حقیقت روند حرکتی آنان سیر از مشکلات به سوی راه حل است، و در صورتی که نظریه ای پاسخی به بحران زمانه خویش در بر نداشته باشد، حداقل این است که از این نظریه نمی توان برای فهم اندیشه سیاسی وی استفاده نمود. از آنجا که نظریه بحران در واقع پاسخی به بحران زمانه است، در نتیجه یک نظریه زمینه گرایانه محسوب می شود و کاربرد آن در مورد متفکران متن گرا، صحیح نیست. در روش تحلیل منطقی به چارچوب اندیشه فرد و دستگاه فلسفی او اکتفا می شود. و در واقع به رابطه اندیشه فرد با زمانه او توجه نمی شود. بر اساس این روش، هستی شناسی، معرفت شناسی و اندیشه شناسی همواره با هم سازگار است.

سوال 2: با توجه به فصل دو شما فکر می کنید برای تأسیس مدرنیته در ایران بایستی این اندیشه ها در ایران نهادینه شود یا راه های دیگری است؟

بله باید اندیشه های مدرنیته در ایران تثبیت و نهادینه شوند. چرا که در جهان غرب بتدریج این اندیشه ها در افکار و اذهان مردم و دولت غرب شکل گرفتند و سپس بر اساس این افکار نهادهای عینی و بیرونی تحقق یافتند. چنانکه می توان به موضوع لیبرالیسم، دموکراسی، سکولاریسم و.. اشاره کرد. که البته همه این ها زائیده تفکراتی همانند اومانیسم، خردگرایی و فرد گرایی هستند. یا سرمایه داری بتدریج در شکل گیری سکولاریسم و فردی شدن دین تأثیر گذار بود البته باید خاطر نشان کرد که عین و ذهن رابطه دارند. یعنی تحولات بیرونی بتدریج می تواند نگرش و دیدگاهها را متحول کند. در واقع رابطه انگیزشی دارند. ولی این تحولات ذهنی اعم از عقلانیت و اصلاحات دینی، نوع نگرش به ماهیت دولت، سکولاریسم، دموکراسی و ... است که می تواند کارکرد دولت، حقوق شهروندی، توسعه، تعامل مثبت با نظام بین الملل و... را دگرگون کند.

اندیشه های غربی و پایه های تمدن غربی برای فهم پدیده مدرنیته است. اندیشه هایی که در حوزه های روشی، نظری و در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و علمی تکنولوژیک و در عرصه دموکراسی دگرگونی عمیق را موجب شدند.

عصر جدید با پایان قرون وسطی و با دو نهضتی که به رنسانس و رفرماسیون مشهور است. آغاز گشت و در این میان تحولاتی در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و رشد  علم در غرب صورت گرفت. این دو نهضت هم در ایجاد عصر جدید و هم در تأسیس مدرنیته نقش مهمی ایفاد کرده اند.

در این میان رنسانس با تشویق اروپائیان به بازگشت به منابع ذوقی و عقلی تمدن مغرب زمین در روزگاران عتیق، به ویژه هنر یونانی و اندیشه های آزادیخواهان رومی، توانایی تحقیق و اجتهاد را در ایشان افزون کرد و این امر به تدریج از قدرت کلیسا کاست زیرا هم انحصار تربیت مردم را از چنگ آن به در برد و هم با پروراندن نیروی تعقل مسیحیان، حکومت کشیشان را فقط بر نادانی و تعصب مومنان تکیه داشت بی اعتبار کرد.

در مجموع تحولات عصر جدید، بدون تبیین عصر اصلاحات دینی قابل درک، توضیح و تفسیر نیست. در واقع جبهه فرهنگی عصر جدید (تحت عنوان اصلاحات دینی) با سایر پدیدارهای عصر جدید چون تحولات فکری، اقتصادی، اجتماعی و همگام عمل می کند. در معرض سوال قرارگرفتن تئولوژی قرون وسطی، بازسازی دین، ارائه تئولوژی های جدید منسوخ شدن سنت های خرافی، هر چند در ابتدای ناامید کننده به نظر می رسید ولی با گذشت زمان مشخص گردید که اصلاحات دینی در جهت گسترش آزادی تفکر در قلمرو مذهب به پیش می رود حتی این امر نشان دهنده آن بود که نمی توان بدون گذر از مرحله اصلاح دینی به مدرنیته پا گذاشت و ایران نیز از این امر جدا نمی باشد.

فلسفه جدید، معلول شکست قدرت و سلطه کلیسا، پیدایش علم تجربی، همراه با احیای دانش و معرفت باستان است. تفکر از قیومتی و مالکیت دینی، آزاد شد و به راههای اصلیش بازگشت.

آنچه می توان از تفکرات اندیشمندان فهمید این است که آنها به تفکیک دین از دولت اعتقاد دارند. با توجه به بحث ها مورد استفاده شده در این مقوله، مولفه های اساسی مدرنیته را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

عقلگرایی، افسون زدایی از طبیعت، فردگرایی و تأکید بر منافع فرد، علم، پیشرفت و ترقی، آزادی برابری، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، کارگزاری تاریخی انسان، اصلاح دین، سکولاریسم و جدایی دین از دولت، حقوق بشر، دموکراسی و برابری سیاسی و حقوقی، اصالت فایده، ....

در بعد فکری فلسفی، ایجاد بعد فاعلیت در ذهن انسان، اومانیسم و کارگزاری تاریخی انسان، استیلا بر طبیعت، افسون زدایی از جهان، فردگرایی در بعد اقتصادی، دیسپلین اقتصادی، تولید صنعتی، اقتصاد آزاد، پیشرفت و ترقی، نوسازی و مدرنیزاسیون و پافشاری برای مالکیت خصوصی.

در بعد سیاسی تأسیس ملت،  ایجاد دولت مدرن، دموکراسی- سکولاریسم، آزادی عقیده و بیان، وجدان، برابری، فردگرایی، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی، بروکراسی مدرن، ایجاد ارتش مدرن تشکیل مجلس قانونگذاری، ایجاد مطبوعات مدرن و غیره.... در بعد مذهبی، رفرم دینی و جدایی دین از دولت را می توان بر شمرد.

با درک وضع ایران در عصر قاجاریه و دوران مشروطه ایران در این میان با توجه به تاریخ و تمدن کهن و فرهنگ غنی، چه سرنوشتی داشته و چگونه با امواعج مدرنیته روبرو شد.

روحانیون، پاسداران فقه و سنت با توجه تجربه اخبارگری و اصول گرایی، عصر صفوی، با عقب نشینی تدریجی عقل گرایان روبرو شد. دوره قاجار، تئوری دو شمشیر مبتنی بر جدایی دو قدرت مذهبی و عرفی اوج گرفت. علمایی بودند که از دیدگاه فقهی خود به موضع تجدد می پرداختند. همچون نائینی با نگارش تنبیه الامه و تنزیل الامه راهی جدید میان فقها و موضوعات جدید باز کرد. در واقع وی به دنبال سازگاری دین و تجدد و مقابله با استبداد دینی بود. در شرایط ناشی از ضعف بورژوازی، اتحاد روشنفکران روحانیون و تجار ملی، به انقلاب مدرنیستی مشروطه انجامید. قدرت پادشاه محدود به قانون شد. پارلمان در ایران شکل گرفت. ایران در مسیر ایجاد دادگستری نوین قرار گرفت. مفاهیمی جدیدی چون آزادی بیان، احزاب سیاسی، آزادی مطبوعات، دموکراسی و جامعه مدنی ارزش های والای انسانی به وجود آمد.

در نتیجه افزایش گرایش علمی و عقلایی در تضعیف سنتها نقش اساسی ایفا کرد. در عین حال تعارض منافع قدرت های بزرگ در ایران، برخی اوقات مانع تحقق مدرنیته در ایران بود.

سوال 3 : قبل از انقلاب مشروطه عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی در چه مواردی خلاصه می شود؟

برخی معتقدند تفکر و جهان بینی ما را می توان به سه دوره قدیم، قرون وسطی و جدید تقسیم کرد دوره قدیم ما، قرن اول و اوایل قرن دوم است. در دوره قرون وسطی از اوایل دوران عباسیان و به خصوص قرن سوم تا حدوداً اوایل قرن بیستم میلادی است. قرن دوم هجری که مصادف با قرن ششم میلادی در سایه روشن است. یعنی ما داریم از قدیم بیرون می آییم و وارد دوره جدید می شویم. چیزی که برای ما، مسلمان ها قدیم را از قرون وسطی جدا می کند. نوع نگاه ما به دنیا و آخرت است.

ایران وقتی با مدرنیته و مظاهر آن روبرو شد، خارج از تاریخ بوده و به خواب عمیقی فرو رفته بود و به قول شایگان در تعطیلات به سر می برد. مدرنیته به چه سرزمینی پا گذاشته بود که مردم آن قبلاً توانسته بودند دو تمدن با شکوه بر تکیه بر اندیشه ایرانشهری و اندیشه اسلامی بر پایه استفاده از مبادی ایرانشهری، گر چه طلایی نبود، بر پا سازند.

جامعه ایرانی به علت برخورداری از انعطاف ویژه خود توانست پس از دو قرن سیادت عناصر غیر ایرانی همچنان موجودیت خویش را حفظ کند و از دست یافتن تزلزل ناشی از عدم همبستگی میان عناصر فرهنگی در جامعه مانع شود.

سرزمین کهن ایران قبل از برخورد با غرب در معرض برخورد تمدن یونانی و تهاجم اقوام متفاوتی چون مغول و تاتار، توران و تیمور قرار گرفته بود و توانسته بود با دستگاه گوارشی قوی موارد مثبت فرهنگی را جذب و موارد منفی را با تمدن برتر خویش حذف نماید و حتی هجوم اقوام و قبایل غیر متمدن را که به زور و قدرت نظامی خود تکیه می کردند. با تمدن برتر متهور خویش نماید، اینکه باید با پدیده دیگری به نام مدرنیته برخورد پیدا کند. حال این سوال مطرح می شود که ایرانیان باید از الگوی غرب به همان شیوه علمی، الهیات سیاسی، و فرم دینی و رنسانس روشنگری را تجربه کنند و عقلانیت فلسفی را به عقلانیت علمی مقدم بدارند و یا اساساً امکان انتقال آگاهی از نوع غرب به ایران امکان پذیر است.

به این ترتیب تحول ذهنی، اصالت عقل، تسخیر طبیعت و جامعه توسعه یافته نمود عینی پدیده مدرنیته است. این پدیده همچنین ارزش های اخلاقی جدیدی آفرید و رفتار اجتماعی انسان را تحت تأثیر قرار داد.

در عصر قبل از مشروطه، دین به عنوان یکی از مهمترین مظاهر تجلی وحدت ظاهر شد، وحدتی که از دوره های هخامنشیان و اسکندر مقدونی به بعد، منطقه از آن بر خوردار نشده بود.

به این ترتیب از تلافی دو فرهنگ اسلامی و ایرانی، فرهنگ ایرانی اسلامی  به بار نشست. این عصر که از یک دیدگاه دلیل شکوفای آن، دریافت عقلانی از دین و اسلام ایرانی عنوان شد، دیدگاه مخالف خود را داشته که در عین حال، این دوره را تعقل دینی نام می نهند که با تعقل فلسفی یونان تفاوت دارد. پس از عصر اسلامی، تاخت و تاز ترک و مغول، کشور را تباه ساخت ایران دچار جنگ های خانگی گشت تا آنکه در قرن شانزدهم، با سلطنت صفویان، ایران از نظر سیاسی و فرهنگی و مذهبی یکپارچه گشت.

جامعه ایران مانند بخشهای دیگر جهان، سده هایی دراز بود که از کاروان دانش واپس مانده بود و از آنچه را فرهنگ اروپایی و پیروان مسیح پیوند داشت دوری می جست، بنابراین عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی را می توان چنین خلاصه کرد:

*در تعطیلات تاریخی به سر بردن

* فقدان حکومت ملی یا حکومت ایلی و قبیله ای

* فقدان قانون

* ترس و نا امنی و بی اعتمادی

* فقدان عقلانیت و سنت گرایی محض

گر چه مؤلف به خوبی وضعیت ایران را توضیح داده است ولی بیشتر صحبت ها دیگران را تکرار کرده است ضمن آنکه پراکندگی و تشتط مطالب در این بخش وجود دارد. در ضمن اینکه این وضعیت فرهنگی چه تأثیری برآیند. مدرنیته در ایران گذاشته است ابهام دارد. مؤلف می توانست از نظریات دیگر همانند نظریه بازرگان، زونیس، جمیزبیل و... استفاده کند.

سوال 4: از نظر شما شباهت و تفاوت ها، در سیاست های صدر اعظم های دوره قاجاریه برای مدرن شدن ایران وجود دارد؟

یکی از صدر اعظم ها، عباس میرزا می باشد او همچنین در زمان حمله روسها به ایران، فرمانده نظامی بود و ایران در این جنگ شکست خورد و معاهدات گلستان و ترکمنچای را امضاء نمود.

عباس میرزا به ((ژوبر)) فرستاده ناپلئون می گوید، نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی را بر ما مسلط کرده چیست؟ تا این که مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست. اجنبی حرف بزن، بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشدار نمایم این پرسش در واقع درعصر مورد نظر پرسش از سنت است ولی لاجرم پرسش فلسفی نیست، این سوال در سنت نمی گنجد، چرا که کسی که در سنت است نمی گوید سنت چیست. این سوال ناشی از نگاه بیرونی است یعنی هویت سنتی متزلزل شده است. بنابراین عامل عمده عقب ماندگی فرودستی بنیه نظامی بود و بنابراین مطمئین ترین را تجدید حیات ملی، ایجاد ارتش قدس و تجدید سازمان شده بود. پیرو همین نظریه یک رشته اطلاعات اساسی در مورد ارتش به عمل آورد. در نتیجه با اقتباس از اروپا اهتمام خاص به اصلاحات ارتش نشان داد و تعلیمات و اعمال دیسپلین شدید نظامی، تغییر لباس افسران و سربازان، تقسیمات نظامی، احداث کارخانجات توپ ریزی در اصفهان و تهران و کارها دیگر انجام داد. احداث کتابخانه ای از آثار مؤلفان فرانسوی و انگلیسی و روسی گرد آورد و یا اولین واکسیناسیون آبله در سال 1228 هجری و یا فرستادن دانشجویان به خارج از کشور در دستور کار او قرار گرفت در زمینه دادگستری و رعایت حقوق بشر و حقوق اقلیت ها وی دست به اقدامات جدیدی زد.

ایجاد مدرسه میسیونری در تبریز نیز از اقدامات او بود، هدف اصلاحات از بالا و مبارزه در رژیم، ایجاد یک دولت کارآمد بود، در واقع نقطه عزیمت این تفکر که در ایران همواره نظام سیاسی چندگام از اصلاح گران و مصلحان داخلی عقب مانده تر است. در مجموع آغاز اصلاحات از بالا توسط عباس میرزا، مخالف بخش اعظم طبقات قدیم را به همراه داشت و تابوهای فرهنگی نیز در این زمینه بی تأثیر نبود، این اصلاحات به ظاهر شکست خورد، ولی این اصلاحات در ایران ریشه دواند و ادامه پیدا نمود.

سید ابوالقاسم قائم مقام: او نیز به اصلاحات از بالا پرداخت که توسط شخص شاه منصوب شد صدر اعظم ضمن شناسایی متغیر های عمده ای که از کارآمدی قدرت دولت می کاهد دست به اقدامات می زند، در صحنه داخلی، اصلاح امور مالیه، دفاع از تمامیت ارضی ایران  حمایت از اقتصاد ملی و پیشرفت های فرهنگی و مقابله با روحانیت و غیره.

در زمینه دفاع از تمامیت ارضی و تأمین امنیت ملی، متوجه اصلاح نظام شد و سعی کرد ارتش را از نیروها بیگانه رها ساخته و ارتش ملی تشکیل دهد. در زمینه های اقتصادی فرهنگی، راه اندازی صنایع نوع و معادن و بکارگیری صنعتگران خارجی و فرستادن دانشجون دست می زند.

در مجموع اقدامات قائم مقام در چارچوب رژیم و برای افزایش کارایی دولت و ایجاد اصلاحاتی برای مدرن ساختن دولت قدیم صورت گرفت. هدف وی حفظ وحدت ملی و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی بود، مانند مایکاولی که تمرکز اصلی وی وحدت ملی ایتالیا بود.

از جمله اقدامات دیگر وی برای اصلاحات آمرانه در ایران که با سرکوب مخالفین داخلی به منظور استحکام قدرت دولت صورت می گرفت می توان، به رواج آزادی بیان، رواج نسبی افکار دنیوی، صدور منشور آزادی و برابری ادیان، منسوخ کردن حکم اعدام و آزار و شکنجه اشاره کرد.

میرزا عباس معروف به آقاسی، صدر اعظم محمد شاه قاجار:

او هم به مدرنیته و هم به پیامدهای مدرنیته در غرب توجه نمود او خرید کتاب را (علمی- فنی) را ادامه همچنین اعزام دانشجو به خارج از جمله آنها، میرزاحسین خان (سپهسالار) صدر اعظم ناصرالدین شاه و دیگری میرزا یحیی خان (وزیر و مشیرالدوله سوم) هست و همچنین میراز ملکم خان، در عرصه روابط خارجی و کالاها خارجی را از جمله روسی و انگلیسی را تحریم کرد و تشویق به تولیدات ملی و داخلی نمود.

امیر کبیر:

امیر کبیر نیز اصلاحات و تجدد خود را از بالا شروع نموده است، علت عقب ماندگی و علل انحطاط ایران و راه های برون رفت از آن، از نظر امیرکبیر در حوزه های فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی و اصلاح امور شهری در عرصه داخلی و اصل عدم مداخله قدرت های بزرگ در امور ایران در عرصه خارجی بوده در حوزه فکری، فرهنگی توجه به دانش و فن جدید در اولویت برنامه های وی قرار داشت. او می دانست که زمینه اصلی کارزار با غرب، ابزار نظامی نیست. محرکه اصلی عرصه پیکار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

از جمله اقدامات تجدد طلبانه امیرکبیر، تأسیس دارالفنون بود تأسیس دار الفنون نشان دهده آن بود که امیر ابتدا به تفکر و سپس به تکنولوژی اهمیت داده است. از جمله اقدامات دیگر رونق ترجمه و نشر کتاب بود که به ترویج علم جدید کمک کرد در واقع دو عامل موجب رونق ترجمه و نشر کتاب در زمان امیر کبیر شد، یکی دستگاه مترجمان دولتی بود و دیگری تأسیس دارالفنون که به دستیاری مترجمان خود، کتب زیادی تألیف و ترجمه کردند.

در حوزه سیاسی غرب، منع دخالت روحانیون در سیاست و اصلاحات مذهبی، قانونمندی سیستم سیاسی و آمیزش اخلاق با قدرت و سیاست را مد نظر داشت.

در مورد حقوق بشر، مهمترین اقدامات وی در زمینه رعایت حقوق اقلیت ها این بود که صلاحیت محاکم شرعی را در رسیدگی به دعواهای حقوقی میان ملل متنوعه و مسلمانان سلب کرد و به دیوان خانه عدالت که محکمه عرضی بود، احاله نمود.

مسئله امنیت نکته مهمی بود که امیرکبیر برای حفظ آن کوشید. سرکوب شورش های داخلی و بسط قدرت مرکزی در این زمینه دارای اهمیت است. در جهت اصلاح دستگاه بوروکراتیک که به اصلاح هر چه بیشتر و بهتر نظام سیاسی کمک می نمود. مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند. ایجاد مالیه و خزانه مملکت، اصلاح امور مالی، سر و سامان دادن به وضع مالی مملکت و تدوین بودجه و همچنین رواج صنعت جدید، توسعه کشاورزیف همچنین ایجاد و احداث سد بر رودخانه ها زراعت بعضی محصولات جدید را معمول کرد. در زمینه نظامی خود امیر به عنوان امیر نظام، ارتش دائمی را احیاء کرد مشاوران نظامی اروپایی را استخدام کرد، تربیت افسران جدید پرداخت، ایجاد کارخانه های اسلحه سازی و توپ و همچنین درست کردن هنگ نظامی از ایلات و عشایر مرزی از اقدامات امیرکبیر می باشد. در مجموع شناخت امیر کبیر از اوضاع ایران و شناسایی متغیرات اصلی عقب ماندگی را حوزه های متفاوت اجتماعی، وی را به نوعی تجدد از بالا برای ایجاد یک دولت متمرکز و قدرتمند رهنمون ساخت.

میرزا علی خان امین الدوله:

او آخرین صدر اعظم اصلاح طلب عصر مشروطه امین الدوله است.گرچه با صدر اعظم های اصلاح طلب پیشین از نظر اصلاح طلبی قابل مقایسه نیست. وی پس از مستوفی الممالک و امین السلطان در عصر مظفر الدین شاه و در عصر بحران، به صدرات رسید. نقطه عزیمت فعالیت های وی در زمینه آموزش و پرورش است در واقع اولین دبستان در ایران از سال 1275 (1314 ق.م) آغاز که امین الدوله با دست رشیدیه نخست تبریز و سپس در تهران آن را باز کرد. او همچنین ((انجمنی به نام انجمن معارف ایجاد کرد که به بسط و گسترش آموزش و پرورش موفق بود. او مشکلات کشور، علاوه بر آموزش و پرورش در فساد مالی هیأت حاکمه حکام ایالات، عدم تنظیم بودجه و اصلاح امور مالی را در دستور کار قرار داد، او نیز همانند امیرکبیر، مخالف دولت روحانیون در سیاست بود، او معتقد است اگر وضع اداری اصلاح شود، علما دیگر در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد. برای همین به اصلاح امور اداری پرداخت.

انقلاب مشروطه محصول اصلاحات دیوانسالارانه است ک همواره با نخبگان دیگر نقش مهمی در به ثمر رسیدن آن را داشتند. این دولتمران اصلاح طلبی چون، علیرغم دلبستگی به ساخت قدرت اصلاحات مهمی وارد عرصه های متفاوت اجتماعی به عمل آوردند. تقویت دولت و تقدم آن بر جامعه از ویژگی های مهم تفکر اصلاحات از بالا و اصلاحات آمرانه است.

مهمترین مشکل آنان این بود که نیروهای اجتماعی طرفدار اصلاحات یا ضعیف بودند یا دولتمردان اصلاح طلب نمی توانستند از آنان به عنوان اهرم فشار برای ایجاد توازن دربار و رؤسای بلوک های قدرت استفاده کنند. آنان توانستند مفهوم دولت، ارتش، وطن پرستی، ناسیونالیسم، تابعیت، حاکمیت و حکمران مطلوب را به ادبیات سیاسی ایران بیفزایند همچنان که دولت مدرن غربی نیز متأثر از اندیشه های ماکیاولی و هابز در همین زمینه عمل کردند. بر اساس اندیشه سیاسی، بر اساس الگوی اسپریگنزی، تقویت وطن پرستی ملی گرایی از سوی دیوانسالاران مانند اندیشه ماکیاول در غرب و روی آوردن به دولت مطلقه هابزی اساس اقدامات آنان بود. در عین حال آنان سنت اندیشمندان در ایران عصر باستان را هم زنده کردند. بعضی از موارد به طور اختصار عبارتند از:

*تأکید بر اصلاح امور نظامی

*بهره گیری از غرب برای تحولات اقتصادی و صنعتی

*تأکید بر تنظیم امور مالی

*تأکید بر نقش پادشاه یا سلطان در اصلاحات

*بی توجهی بر تحولات ذهنی و فرهنگی در جامعه

*تنها امیرکبیر است که به اصلاحات فکری و آموزشی اقدام کرد

*بهره گیری از الگوهای ظاهری جهان غرب برای توسعه اقتصادی

*لزوم کنار گذاشتن دین از عرصه یا سپر عمومی

*بجز امیرکبیر همه صدر اعظم ها وابستگی به روسیه یا انگلستان داشتند

*تأکید امیرکبیر در مبارزه با فساد

*فرستادن برخی برای آموزش به غرب

*بی توجهی به علوم انسانی و تغییرات فکری

*بی توجهی به اصلاحات سیاسی و کاهش قدرت سلطنت

سوال 5: با توجه به چارچوب نظری هر یک از متفکران عصر مشروطه از کدام متفکر یا متفکران غرب الگو گرفته اند؟

اکثر متفکران ایران تحت تأثیر فلاسفه فرانسه بوده اند و به همین لیبرالیسم فرهنگی و سیاسی همانند کاهش قدرت سلطنت، قانون، مجلس، حقوق و... بیش از لیبرالیسم اقتصادی در ایران مورد استقبال قرار گرفت.

*ملکم خان تحت تأثیر متفکران انگلیسی از جمله جان لاک، ولتو، اکوست کنت و بیکن، تأکید بر روشنگری، نادیده گرفتن سنت، نظام استبدادی  عامل اصلی مشکلات ایران، پذیرش کامل غرب، تجارت آزاد، حکومت سلطنتی قانونی.

* آخوندزاده تحت تأثیر مولیو، منتسکیو و روسو، تأکید آگاهی و قانون گرایی، خروج آگاهانه از سنت، سکولاریسم، عدم دخالت روحانیت در سیاست، لزوم سرنگونی استبداد.

*محمدخان سینگی تحت تأثیر منتسکیو، قانون گرایی، تجدد سیاسی و حمله به رهبران مذهبی، تشکیل پارلمان، توزیع قدرت.

*مستشار الدوله تحت تأثیر منتسکیو، مشکل اصلی ایران در ساختار سیاسی خودکامه، سازگاری اسلام و مدرنیته، قانون، تشکیل نظام سیاسی مطلوب بر اساس قانون (غرب، عرف و شریعت)

*طالبوف، تحت تأثیر جان لاک وروسو، ریشه های عقب ماندگی در استبداد، لزوم گسترش علم و آموزش تشکیل حکومت سلطنتی مشروطه، تشکیل پارلمان، توزیع قدرت، لزوم گذار از فرهنگ استبدادی.

*میرزا آقاخان کرمانی، منتسکیو، روسو و تا حدودی افکار سوسیالیستی، همچون سوسیالیسم پارلمانی، لزوم رهایی از افکار و اندیشه های سیاسی سنتی همچون حق الهی، تقلید و تبعیت از اعراب، تأکید بر پذیرش معیشت فرهنگی، ناسیونالیسم، رد استعمارگرایی غرب

میرزا فتحعلی آخوند زاده:

 او با تاریخ و ادبیات فارسی آشنا بود. زبان و ادبیات روسی را نیز در اندک مدتی فرا گرفت و از راه زبان روسی به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت و تألیفات نویسندگان قرن هجدهم اروپا مانند هلباخ، دیدرو، هلوسیوس، ولتر و غیره را مطالعه کرد و با اندیشمندان و آزادی خواهان عصر خود از قبیل خاچاتورآسوریان نویسنده ارمنی، بستوژرف مارلینسکی نویسنده و دکابریست روسی که به قفقاز تبعید شده بود آشنایی یافت. او همچنین لرمانتوف پوشکین و گریبایدوف و... را می‌شناخت – خواسته می دانست و آثار ولتر وروسو و موتسیکو را به آن زبان می خواند.

محمد خان سینکی مجد الملک:

او به علت وابستگی به دستگاه قاجار معرفت و شناخت کافی از این نظام دارد علل عقب ماندگی ایران از نظر وی در عصر حکومت قاجار شیوه اعمال قدرت، عدم وجود قانون و رهبران مذهبی نهفته است. او کتاب کشف الغرایب، انتقاد از نظام حکومتی استبداد می کرد. او رهبران مذهبی را در این زمینه سرزنش می کند زیرا باور دارد که آنان نه با نظام فاسد کشور مبارزه کردند و نه مردم را زیر رهبری درستی قرار دادند. راه حل او برای غلبه بر نابسامانی های عصر قاجار، ایجاد مجلس بود که می توانست برای ایرانی نظم و ترقی به همراه داشته باشد.

 مکتب فکری ملکم خان:

او یکی از نظریه پردازان و از نمایندگان تجدد طلبی در ایران است که مستقیماً غرب را مشاهده و تجربه کرده است. از نظر مبانی و مبادی و اصول معرفت شناختی، ملکم تحت تأثیر فلسفه پوزیتویستی آکومت کنت و فرانسیس بکین بود. از نظر تجدد سیاسی و اجتماعی و حقوقی، اقتصادی و فرهنگی و مذهبی تحت تأثیر، لحک، مونتسکیو، یگزو و ولتر و به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسم و تحت تأثیر، اندیشمندان عصر روشنگری بود در واقع تحت تأثیر همین جریان فکری بود که چارچوب اندیشه های خود را در زمینه اومانیسم، ایده و قانون ترقی، عقل گرایی علم گرایی و سکولاریته شکل داد. با این دیدگاه معرفت شناختی، و با آشنایی با اندیشه های عصر پس از رنسانس به ویژه عصر روشنگری، سوال اصلی خود را در مورد اینکه علل عقب ماندگی ایران چیست؟ را مطرح می کند.

طالبوف نیز، تجربه خاص خود را از مدرنیته را از چشم انداز قفقار ارائه می کند. وی تحت تأثیر جان لاک و روسو از ویژگی های حکومت جمهوری نام می برد و آن را حکومت غیر موروثی می‌داند طالبوف برای غلبه بر استبداد سیاسی و هدف حکومت مطلقه، حکومت سلطنتی مشروطه را مورد نظر قرار می دهد.

میرزا آقاخان کرمانی:

مشرب وی در زمینه درد شناسی و درمانگری سیه روزی ایرانیان، خصلتی تاریخی، فلسفی یافت و منطبق بر دستگاه نظری خاص شد.

وی به فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسو،اسپنسر نظر داشته و با افکار هابز و لاک هم آشنا بود. علاوه بر این وی اندیشه های سیاسی میرزاآقاخان در پیدایش دولت، فلسفه یونان و اصول حقوق طبیعی از افکار روسو و منتسکیو تأثیر پذیرفته بود، با این حال تفکر سیاسی وی محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست. از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارشیسم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کنند و آنچه جایگاه خاصی به میرزاآقاخان در میان روشنفکران می بخشد ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان فلسفی و تاریخی نزد وی است. به تبعیت از روسو، قانون اجتماع را مبتنی بر تکامل طبیعی می دانست و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت. میرزا آقاخان تحت تأثیر فلسفه پوزیتویستی معتقد است که بر اثر گسترش وسایل و دستگاه های ارتباطی همه مردم ناچار می‌شوند از اتحاد در قوانین صورت واحد بپذیرند.

سوال 6: اصلاح دینی غرب و عصر مشروطه را با هم مقایسه کنید؟

الف)شباهت ها

*وجود تنش ها و افکار متضاد دینی، هم در ایران و هم در غرب چالش های فکری- دینی شکل گرفت در جهان اندیشه های الهی در کنار اندیشه های سکولاریستی غرب شکل گرفت در ایران هم از دموکراتیکی در کنار اندیشه های سلطنت طلبانه ارائه شد. افکار نایینی و آراء فصل الله نوری

*تفاسیر و قرائت های متفاوت در دین: در غرب و ایران قرابت های متکثر از دین ارائه شد. اندیشه های سکولاریستی، الهیات سنتی، الهیات مدرن، فردی کردن دین و...

* تلاش برخی متفکران در جهت عصری کردن دین در عین تلاش برخی برای بازگشت به گذشته در غرب اگوییناس، لوتر وکالون و ... تلاش کردند که دین را با مقتضیات روز غرب اعم از سرمایه داری دولت مدرن و... تطبیق دهند در ایران نیز متفکران همانند نایینی، آخوند خراسانی، مستشارالدوله و... چنین تلاش هایی کردند.

* دغدغه دین داشتن و لزوم رهایی دین از چالش های و مشکلات، هم متفکران و فلاسفه غرب همانند لوتر، جان لاک و ... و ایران همانند نایینی ، مستشار الدوله و ... در ابتدا اندیشه های ضد دینی نداشتند. چالش اساسی رهایی دین از چالش ها، به روز کردن دین و پاسخگویی به مشکلات بود. گرچه یکی از نتایج چنین تفکراتی در غرب انفکاک دین از حکومت شد. در ایران منجر به افزایش چالش های درون دین یو فقدان معمای دموکراسی در جامعه و حکومت شد.

تفاوت ها:

*اصلاح دینی غرب مبتنی بر اصلاحات اقتصادی و سرمایه داری بود در حالی که در ایران این تحولات پشتوانه اقتصادی وجود نداشت.

*ماهیت دین اسلام با دین مسیحیت و بی توجهی برخی روشنفکران و متفکران اسلامی به این موضوع

*اصلاحات دینی غرب خاستگاه داخلی داشت ولی اصلاحات دینی ایران تحت تأثیر غرب بود به عبارت دیگر به امور بیرونی بود که البته دین اسلام را با معمای پیچیده مواجه کرد.

*اصلاحات دینی غرب با اقتصاد و خصوصی سازی پیوند برقرار کرد ولی در ایران با صرف دموکراسی رهایی از استبداد

*اصلاحات دینی غرب با اقتصاد و خصوصی سازی پیوند برقرار کرد ولی در ایران با صرف دموکراسی و رهایی از استبداد

*اصلاحات دینی غرب پیوند خود را با سنت و تفاسیر سنتی قطع کرد ولی اصلاحات دینی در ایران این تفاسیر در برخی خوضوعات به سنت هماند نقد آزادی های دینی وفادار ماندند.

*اصلاحات دینی غرب پشتوانه اومانیستی و فرد گرایی داشت که نتیجه آن سکولاریسم و عرفی شدن بود. ولی در ایران این بنیادها مورد نقد مصلحان دینی قرار گرفتند به همین دلیل بیشتر نوسازی دینی و دموکراسی دینی مطرح شد.

*اصلاحات دینی غرب با پشتوانه سیاسی و مردمی برخوردار بود ولی در ایران چنین پشتوانه ای وجود نداشت.

*اصلاحات دینی غرب با گسست از گذشته شکل گرفت و از منطق جدیدی همانند منطق دکارتی برخوردار شده در صورتی در ایران یک تفسیر دموکراتیکی از دین اسلام ارائه گردید.

سوال 7: نقد خود را بر کتاب بنویسید. چه پیشنهاداتی دارید؟

در ابتدا باید گفت که با توجه به چالش های کنونی ایران از جمله سوال از ماهیت مدرنیته و مدرنیزاسیون در ایران و تداوم سوالات و ابهامات تاریخ معاصر ضروری است که آثار نوینی در این راستا منتشر شوند. اقدام نویسنده در این جهت ستودنی و قابل تقدیر است.

الف)اشکالات شکلی:

*ادبیات ثقیل کتاب

*جمله بندی نادرست و غیر قابل فهم

*اشکالات ویراستاری

*عنوان بندی و تیتر بندی کم در کتاب

*عدم همخوانی برخی مطالب با عناوین

*فقدان نتیجه گیری در کتاب

*فقدان جمع بندی در انتهای هر فصل

ب)اشکالات محتوایی:

*بهتر بود به جای عنوان ایران و مدرنیته از عنوان ایران و مدرنیسم یا رویارویی ایران و تجرد استفاده می شد. (برداشت مفهومی از عنوان کتاب)

*گرچه ضروری بود که به غرب پرداخته می شد ولی حدود چهل درصد کتاب به اندیشه ها و تفکرات غرب از مایکاول، هابز،روسو و... پرداخته شده است. در صورتی به کلیات و ماهیت مدرنیته و لیبرالیسم پرداخته می شد کفایت می کرد. به عبارت دیگر موضوع غرب اطاله کلام صورت گرفته است. (فصل دوم کتاب به خصوص بخش های ماکیاول،هابز و... به طور مثال بخش ماکیاول بیش از 12 صفحه است)

*درباره، ایران قبل از مدرنیته بسیار بحث صورت گرفته است. در کتاب از زمان ایران باستان تا قاجاریه بحث شده است که چندان ضروری به نظر نمی رسد. (بنگرید به فصل دوم، از صفحه 194 تا 252 مربوط به ایران پیش از امیرکبیر است. که البته ضرورتی نداشته است. همچنین مشخص نیست در آن فصل، ایران صفویه با چه هدفی آمده است)

*مشخص نیست هدف نگارنده از تألیف این کتاب چیست. آیا تقابل ایران و مدرنیته است، یا صرفاً تاریخ نگاری مدرنیته در ایران است. و آیا چه ضرورتی داشته است که ایران به سمت مدرنیته حرکت کند(این هدف در مقدمه کتاب و فصل سوم هم مشخص نیست. انتظار می رفت که انتهای فصل سوم و نتیجه گیری به این موضوعات پرداخته شود)

*در اکثر مطالب بحث استدلالی صورت نمی گیرد. به عبارت دیگر یک توضیحی از موضوعات است که بیشتر از سایر منابع استفاده شده است(برای مثال بنگرید، بحث ماکیاول صفحات 106 تا 116 ، همچنین موضوع ایران و غرب صفحات 202 تا 203، موضوح احمد بهبهانی صفحات 224 تا 225،بخش امیرکبیر صفحات 253 تا 271)

*گرچه بهره گیری از منابع بیشتر نقطه قوت کتاب است. اما باید گفت که بخش عمده ای از این کتاب ارجاع است که حتی تجزیه و تحلیلی از آنها ارائه نشده است.(همانند بخش های از صفحات 116 تا 117، 196 تا 197 و 205)

*از منابع مادر و کلاسیک بسیار کم استفاده شده است. بیشتر از منابع دست چندم یا شارخیم متفکران و فلاسفه و روشنفکران استفاده شده است(منابع مادر مثل، روح القوانین منتسکیو، شهریار مایکاول و غیره)

منابع دست دوم مثل اندیشه غرب عالم، ولایت فقیه طباطبائی، اندیشه غرب عنایت و غیره ..) برای مثال بنگرید به اندیشه هانر که از کتاب لوایتان استفاده نشده است. و از کتاب های تیندر، دبل، کرونر و... استفاده شده است یا در بحث ماکیاول فقط یک ارجاع به کتاب شهریار داشت. یا در بحث نائینی حتی ارجاع به کتاب تنهیه الامه ایشان نیست. مجموع آنکه از اثار جدیدی همانند فقه و سیاست ایران معاصر و کتاب تجدد استفاده نشد.

*گرچه به نظر می رسد که کتاب چند جلدی خواهد بود ولی بهتر بود که در این نوع کتاب ها موضعات جزیی و خاص مورد بررسی قرار بگیرند. تا نتیجه بهتری اخذ شود. ایران و مدرنیته یک موضوع کلی است اگر به جای مدرنیته، عقلانیت یا اومانیسم و ... اتخاذ می شد. نتیجه علمی تر و ملموس تری گرفته می شد. (این انتقاد برداشت مفهومی و البته کاربردی است که همه موضوعات و عناوین کتاب کلی هستند)

*اگر موضوع و دغدغه نویسنده تفکرات و نظریات روشنفکران بوده است صرفاً از صفحه 282 به بعد، به این موضوع پرداخت شده است. البته شاید در جلد دوم بیشتر موضوعات فکری و اندیشه‌ای بوده باشد(همانند اندیشه ملکم خان، مستشارالدوله و...)

*به نظر می رسد که برخی جملات و پاراگراف های کتاب از آثار دیگری اخذ شده اند ولی ارجاع داده نشده است یا باید به آثار متفکر و فلاسفه ارجاع داده می شد. (برای مثال بنگرید به پاراگراف دوم تا سوم صفحه 120، یا اندیشه جان لاک صفحه 132 و پاراگرف دوم صفحه 211)

سوال 8: افکار ملکم و آخوند زاده و طالبوف را در یک جدول مقایسه کنید؟

آخوندزاده: پرسش وی از آگاهی و پرسش وی از عقب ماندگی نشان دهنده آن بود که برخی از گروه های اجتماعی درصدد آن هستند که ایران در یک پروسه آرام از سنت بیرون آمده و پایه مدرنیته را گذاشته و تأسیس جدیدی را بنیان نهند. آخوندزاده با تاریخ و ادبیات فارسی آشنا بود. همچنین او زبان و ادبیات روسی را فرا گرفت و از این راه به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت.

آخوندزاده معضلات اساسی ایران را در حوزه سیاسی، اجتماعی، دخالت روحانیت در سیاست، عدم وجود تفکر ترقی خواهی، عدم گرایش به عقل گرایی، عدم وجود آزادی، عدم وجود قانون و غیره را استبداد سیاسی می دانست. و در زمینه فرهنگی، تغییر و اصلاح خط و گسترش علم و آموزش می دانست و در زمینه دخالت مذهب و حاملان اندیشه های مذهبی در سیاست (روحانیون) او به شدت ضد مذهب بود. او مانند روشنفکران دوران مدرنیته، اعتراض خود را برای حل مشکل عقب ماندگی از روحانیت آغاز می کند. چرا که این منظذ در ایران همانند اروپا نیز از اعتراض به روحانیت شروع می شود.

فکر اصلاح خط از جمله عناصری بود که آخوندزاده آن را مطرح ساخت، اساس این اندیشه آن بود که دستیابی به دانش و فن غربی با خط عربی بس دشوار است و عمده ترین علت واپس ماندگی مسلمانان، همین دشواری خط است که آموختن را دشوار و گسترش دانش و فرهنگ را در میان توده های مردم محدود کرده است. بنابراین اصلاح خط یا تغییر آن به منظور یافتن ابزاری مناسب برای دستیابی به پیشرفت و اصلاحات اجتماعی ناگزیز می نماید.

هدف آخوندزاده از ارائه اندیشه سیاسی خود، بر انداختن استبداد و تأسیس کونستینسیون بود از جمله اولویت آخوندزاده، پس از فرود مدرنیته در میان لایه های مختلف اجتماعی، برانداختن استبداد و تأسیس کونیستنسیون و به عبارتی تأسیس تجدد سیاسی در ایران بود. او معتقد بود که پادشاه باید تابع قانون بوده، در فکر آبادی و آسایش وطن و به فکر تربیت و ترقی ملت باشد. به این ترتیب وی به دنبال ایجاد دولتی مبتنی بر قانون اساسی و بر اساس اصول پارلمانی بود. تحقق تفکر مربوط به تجدد سیاسی از نظر وی نه به وسیله رهبران نوگرا، بلکه از نظر وی از طریق انقلاب امکانپذیر است.

اندیشه های طالبوف:

از نظر طالبوف، ریشه های عقب ماندگی ایران در استبداد سیاسی، حکومت مطلقه و فرهنگ سیاسی ویژه ایرانی، عدم گسترش علم و آموزش، عدم نقد سنت و دین و توسعه نیافتگی اقتصادی نهفته است. طالبوف با تأسی به فلسفه غرب ضمن تقسیم اموال حکومت به مشروطه جمهوری و سلطنت مطلقه در شکل نخستین، حکومت را مبتنی بر قانون اساسی می داند، اما سلطنت مطلقه آن را موروثی اداره کشور توسط چند وزیر که فقط در برابر پادشاه نه ملت، مسئولند اوامر پادشاه قانون به شمار می رود. قوه مجریه و مقننه در انحصار پادشاه قرار دارد وی حکومت مطلقه را دو نوع می داند: نوع اول که دارای ویژگی های زیرند:

اداره حکومت بر اساس قانون پادشاه، ضرورت اطلاعات مطلق ملت و عدم جواز نمود آنها از شاه، انحصار مسئولیت وزرا و مأمورین در نزد شاه و غیره... در نوع دوم: ویژگی های حکومت ایران، عربستان و حتی روسیه می داند عبارتند از:

1-پادشاه برای اداره کشور قانونی که دستور العمل عمومی باشد ننوشته است.

2-عواید قدیم یا آیین مذهبی بر اساس اداره مملکت است.

3-جزا و سزای هر کس موقوف به میل و حالت شخص حاکم است، طالبوف هر دو نوع حکومت را ظالم می داند و زوال چنین حکومت هایی را حتمی می داند.

او به دنبال، حکومت سلطنتی مشروطه است که دارای شرایط باشد. وی تحت تأثیر جان لاک و روسو از ویژگی های حکومت جمهوری نام می برد و آن را حکومتی غیر موروثی می داند. به این ترتیب طالبوف برای غلبه بر استبداد سیاسی و حذف حکومت مطلقه، حکومت سلطنتی مشروطه را مورد نظر قرار می دهد.

طالبوف بزرگترین دشمن ایران را ((بی عملی)) می داند و خواستار گسترش علم و دانش است. وی برای توسعه نیافتگی اقتصادی، متوجه مدرنیسم می گردد و اسباب پیشرفت غرب را در این زمینه علم و صنعت و قانون می داند و خواستار احداث راه آهن، تأسیس مدرسه، روزنامه و غیره می شود. طالبوف هر نوع سطحی نگری و شیفتگی نسبت به غرب را رد کرده و اصلاحات تدریجی را توصیه می کند و حتی پیروزی انقلاب مشروطه در ایران را زودرس قلمداد می کند.

ملکم خان:

او یکی از نظریه پردازان و از نمایندگان تجدد طلبی در ایران است که مستقیماً غرب را مشاهده و تجربه کرده است. اولین سالهای 1275 تا 1277، نخست خط تلگراف را در میهن احداث کرد.

از نظر مبانی، مبادی و اصول معرفت شناختی، ملکم تحت تأثیر فلسفه پوزیتیویستی اکوست کنت و فرانسیس بیکن بود. از تجرد سیاسی، اجتماعی و حقوقی، اقتصادی و فرهنگی تحت تأثیر لاکاومونتسکیو، گیزو و والتر به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسیم و تحت تأثیر اندیشمندان عصر روشنگری بود.

وی نظام استبدادی، عدم گسترش آموزش و علم و عقب ماندگی اقتصادی را علل فلاکت ایران می داند. در اندیشه ملکم، مدرنیته و نه غرب، یک کل است و بایستی به تمامی فهمیده شود.

در واقع سوال اساسی که وی در زمینه تجرد سیاسی مطرح می کند این است که چگونه می‌توان رژیم سیاسی حاکم بر ایران را قانونمند ساخت؟  

ملکم عمیقاً قانون را در برابر بشریت و عرف بکار می برد. دومین متغییر را که ملکم خان فقدان آن را موجب عقب ماندگی ایران می داند، حوزه فرهنگی و آموزشی است. در این زمینه اقداماتی از قبیل، ایجاد مدارس جدید، ایجاد کارخانه های آدم سازی(دانشگاه) اعزام دانشجو به خارج توجه نشان داد. و تغییر خط را در دستور کار خود قرار داد.در زمینه خط و تغییر الفبا معتقد که یکی از علل عقب ماندگی مسلمانان خط آنهاست  در این مورد راهی مستقل از آخونده زاده در پیش گرفت و با اصلاحاتی در الفبا موجود فارسی، خطی جدید ابداع کرد و با آن گلستان سعدی را چاپ کرد.

در اندیشه ملکم خان، چند نکته قابل تأمل است، اولاً این قانون است که تجرد سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی را می سازد. ثانیاً اینکه در مرحله بحران، اتحاد تاکتیکی با علما را پیش کشیده ولی نظرات خود را نسبت به دین، شریعت و مذهب چندان تغییر نمی دهد. او به بومی کردن مفاهیم

مدرنیته در ایران اهمیت می دهد و در نگاه کلی، آنچه قابل توجه است، این است که دستگاه نامنظم فکری وی منجر به ایجاد پارادوکس هایی در اندیشه ملکم گردیده است. ولی این مسئله مانع از آن نیست که اندیشه های وی در انقلاب مشروطه نادیده گرفته شود.

آخوندزاده

ملکم خان

طالبوف

مخالف دخالت روحانیون

چارچوب اندیشه او در زمینه اومانیسم و   ایده و قانون ترقی، عقل گرایی، علم گرایی شکل گرفت

گسترش علم و آموزش همگانی

دوری از تعصب در اسلام

اهمیت دادن به علم

نقد سنت و دین

تأسیس تجدد سیاسی در ایران

تقلید، نظم و قانون از غرب

محدودیت حوزه دخالت روحانیون

توجه به آگاهی دادن و علم

قائل به جدایی دین مذهب و شریعت

اصلاحات دینی و مذهبی

اندیشه سیاسی آخوندزاده بر اساس حقوق   طبیعی بنا شده است

اهمیت دادن به قانون

اهمیت دادن به حکومت قانون

تبلیغ باستان گرایی

پیروی از اندیشه های غرب و تجدد طلبی

توجه به ترقی پذیری و توجه به عقل   گرایی

جایگزینی الگوی غرب به جای الگوی   اسلامی

قائل به جدایی علم از دین و تفکیک دین   از سیاست

مقید بودن به فرهنگ سیاسی سالم و تجدد   سیاسی

 

 

 

سوال 9: میرزا یوسف خان مشارالدوله را با میرزا آقاخان کرمانی بر اساس نظریه اسپریگنز مقایسه کنید؟

میرزا یوسف خان مستشارالدوله: او به عنوان یک اعضاء دیوان سالار اصلاح طلب و روشنفکر مشکلات ایران را داخلی می دانست و آن را در ساختار سیاسی خود کامه ایرانی خلاصه کرده و سعی دارد میان اسلام و مدرنیته سازش ایجاد نماید. ا و آراء و عقاید خود را در رساله ای به نام (( یک کلمه )) گردآورده است و آن یک کلمه منظورش ((قانون)) است.

او ابتدا در این رساله، پرسش و پاسخ فرضی را طرح می کند که در یک سوی آن حکیمی آگاه و رازدان قرار دارد و در سوی دیگر، ایرانی مشتاق که آرزومند تحقق مدینه فاضله فرهنگی است و به این ترتیب وجه اندیشه گی مدرنیته در اندیشه وی بر اندیشه مادی مقدم است. در مرحله بعد برای غلبه بر دردهای ایران، که بر اساس عرف و بر اساس شریعت بر آن حکم می راند، اصلاحات سیاسی را پیشنهاد می کند که بر اساس آن حکومت بر اساس قانون استوار گردد و منشأ اراده مردمی باشد. از نظر او تنها نظام سیاسی سلطنت پارلمانی چنین ظرفیت را دارست و موجب می گردد که سلطنت استبدادی در سایه قانون به پارلمان تغییر یابد.

بر اساس قانون اساسی پیشنهادی او نظام سیاسی کشور، سلطنت پارلمانی خواهد شد و مردم برای مجلس قانونگذاری، نمایندگان خود را برگزیده و از این طریق اهالی را در بحث و توفیق افعال حکومت، مداخله عظیم هست.

در نظام سیاسی پیشنهادی وی، امنیت تامه بر نفس و عرض و مال مردم، هویت عقد جامعه، هویت سیاسیه، عدم شکنجه و تعذیب، هویت صنایع، کسب و... قانون شده و متحقق می گردد. او به صراحت اصل تفکیک قوا را مطرح می کند و تأکید می ورزد که قوه تشریح در مجلس قانونگذاری، قوه محاکمه عدلیه و قوه تنفیذ یا اجرایی به وسیله دیوان دولت صورت می پذیرد.

الگوی وی در تنظیم این مقررات، اعلامیه حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه است. که او به صراحت اصل تفکیک قوا را مطرح می کند. در گام دیگر، درصدد است میان دین و مدرنیته و اسلام و مدرنیته، سازشی ایجاد نماید. وی رهیافت های موجود در غرب را از مبانی اسلامی می‌داند. او ضمن قائل شدن تفاوت میان اصول مبادی و مبانی دینی با آرای فقیهان در کتب فقهی، نقص کتب فقهی را برای زندگی دنیوی را بر شمرده و ناکارآمدی این کتاب را در چشم انداز مدرنیته به دلایل ذیل می داند:

1)قانون فرنگی به قبول دولت و ملت نوشته شده، نه به رأی واحد و حال آنکه کتب فقهی به رأی واحد است.

2)در قانون فرنگی برای هر مورد حکم واحدی وجود دارد. در صورتی که کتب فقهی اقوال ضعیفه را نیز حاوی است.

3)قانون فرهنگی به زمان عامه نوشته شده و معانی و مقاصدش به سهولت مفهوم می شود و حال آنکه کتب فقهی دارای زبان معلق و پیچیده است.

4)قانون فرهنگی فقط مصالح دنیوی را شامل می شود و تمام اتباع کشور را در بر می گیرد، در صورتی که در فقه فقط مسلمان مورد خطاب هستند.

پس از این مرحله، او درصدد تفکیک حوزه شرع و حوزه عرف می پردازد. او ضمن جدا کردن قلمرو عرف و شرع، و قداست زدایی ارزشها، حیطه دخالت شرع و فقیهان را در قلمرو مسائل شرعی تعیین می کند و حوزه مسائل عرف را برای نخبگان جامعه باقی می گذارد.

 

میرزا آقاخان کرمانی:

او به فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسوف اسپنسر نظر داشت به افکار هابز و لاک هم آشنا بود. تفکر سیاسی او محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست، از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارنسیم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کند. اگر بخواهم وجهه نظر متمایز و مشخص برای میرزا آقاخان قائل گردیم باید از وی به سوسیالیست انقلابی، تعبیر کنیم، با توجه به اینکه غایت تفکر او به سوسیالیسم پارلمانی می انجامد، ولی نباید فراموش کنیم که فلسفه رایج قرن نوزدهم مبنی بر ترقی پذیری آدمی خوش بینی نسبت به تأثیر علم در نیکبختی بشر، در ذهنش اثری ژرف داشته است. آنچه جایگاه خاصی به میرزاآقاخان در میان روشنفکران می بخشد. ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان های فلسفی و تاریخی نزد وی است. به تبعیت از روسو قانون اجتماعی را مبتنی بر تکامل طبیعی می دانست و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

او در تشکیل هیئت جامعه بر دو بنیاد طبیعی حکومت و دیانت تکیه می کرد و بین این دو رابطه متناسبی پایه قانون طبیعی قائل بود. او ریشه اصلی عقب ماندگی ایرانیان از نظر وی به زمانی باز می گردد که آنها از اصول و قانون طبیعی فاصله گرفتند دچار حکومتی دسپوتیستی و مذهبی و فنانیکی شدند. او بنیاد حکومت مطلقه ایران را بر پایه اندیشه حق الهی حکومت توضیح می‌دهد از نظر او یکی از عوامل عقب ماندگی ایران، عدم دخالت مردم در امور مملکتی است. او تازیان را پایگذار مطلقفیتی در امر حکومت می داند او معتقد است اگر شاهنشاهان ایران قدیم، پارلمان نداشتن، آیین مشورتی قوی داشتند چنانکه در امور مهم مملکتی سه مجلس از بزرگان و خردمندان تشکیل می دادند و هر کس به آزادی سخنان خود را می گفت، صورت هر مجلس را می نگاشت و از مجموع آنها هر چه مصلحت بود، میزان کار خویش قرار می دادند. در حالی که اندیشه تازیان در اطلاعات از اولا الامر فقدان آزادی رأی خلاصه می شد. از نظر او دلایل عقب ماندگی در ایران، در رسوخ آرای خواص در دین، رشد اندیشه های صوفی مآبانه و سلسله ادیان و فقیهان نهفته است. او برای غلبه بر عقب ماندگی سه اصل را مطرح می کند:

1)اخذ مدنیت فرهنگی  2)اخذ بنیادهای سیاسی مدرن غربیان   3)ناسیونالیسم

میرزا آقاخان کرمانی، تحت تأثیر فلسفه پوزیستویستی معتقد است که بر اثر گسترش وسایل و دستگاه های ارتباطی همه مردم ناچار می شوند از اتحاد در قوانین و تشابه در اعمال و آداب و حدود و شرایع تناسب حکومت ها به همین مقیاس بر اثر اختلاط اقوام،خط نیز مثل زبان((صورت واحد)) خواهد پذیرفت.

او هرگز از ادغام تمدن سخن نمی گوید. سومین اصل در اندیشه او ناسیونالیسم است، این مکتب چنان در اندیشه وی اساسی است که می گوید: هر فردی باید تاریخ ملت خود را از روی معلومات جوهریه محاکمات فلسفیه کشف کند. اصل چهارم، در اندیشه وی نوعی حالت اومانیستی و انسان گرایانه در تفکر وی است. او می نویسد: برای اینکه به مقام انسانیت برسیم نخست باید خود را مکلف به اصلاح حال خود و نزدیکان خود بدانیم. سپس به آشنایان و همسایگان بپردازیم، بعد اصل وطن را گرامی داریم. سپس از آن طور خود را پرستاری کنیم و بالاخره ابنای بشر را به همین ترتیب مقدس و محترم شماریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

                     

 

                     

 

ایران و مدرنیته

 :

پاسخ به سؤالات ارائه شده توسط استاد محترم

استاد

دکتر اسداله اطهری

دانشجو

محمد انساندوست –کاندیدای دریافت دکترای رشته اندیشه سیاسی

سال تحصیلی 97-98

 

 

 

پاسخ به سؤالات مربوط به کتاب سنت و مدرنیته

دکتر اطهری

                                                                                          محمد انساندوست[1]

سؤال یک : با توجه به فصل اول چرا از نظریه اسپرینگنز استفاده شده ، آیا از ابزارهای دیگری نویسنده می توانست استفاده کند؟

پ سؤال اول: همانگونه که نویسنده محترم در متن کتاب توضیح داده نظریه بحران اسپریگنز دارای مراحل چهارگانه : بحران و مشاهده مشکل و بی منظمی ،تشخیص درد ،نظم و خیال ، بازسازی جامعه  و ارائه درمان می باشد که از دل آنها نظریه پرداز در جهت بهبود وضع موجود به ارائه نظریه                     می پردازد و چون نظریه ها در این حوزه معمولاً مخالف وضعیت فعلی جامعه می باشد به نوعی از منظر حاکمیت براندازانه تلقی می شود و اقدام به مبارزه علیه آن و خنثی سازی آن می نماید.

 به نظر نظریه بحران که نویسنده محترم برای بررسی موضوع ایران و مدرنیته انتخاب نموده به جهت شفافیت مراحل نظریه بحران،کاربرد آن در بررسی موضوع شرایط بحرانی ایران معاصر، و نتایج موفقیت آمیز بکارگیری از این نظریه توسط اندشمندان غرب در جهت برون رفت از فضای بحرانی جامعه عصر خود و ارائه راهکارهای اجرایی در جهت بهبود وضعیت موجود و .... این نظریه در تشریح و بررسی شرایط ایران معاصر به نظر بدیلی نمی توان یافت از حیث جامعیت و شاخصه هایی که اشاره شد.

از آنجائیکه مرحله اول نظریه اسپریگنز یعنی شناسایی بحران از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که اگر تشخیص بحران واقعی درست صورت نگیرد به طور قطع دیگر مراحل نیز نمی تواند به خوبی ترسیم گردد لذا نظر به اهمیت این مرحله ذیلاً به برخی از نظریات اندیشمندان سیاسی غرب در خصوص شرایط بحرانی وضعیت جامعه خود و تشخیص بحران  اشاره می گردد؛

    ماکیاولی و بحران ثبات جامعه ایتالیا – هابز و بحران اقتدار جامعه انگلستان-جان لاک و بحران مشروعیت-ادمون برک و بحران مدنیت-کارل مارکس و بحران نظام سرمایه داری-ژاک ژاک روسو و بحران برابری اخلاقی –افلاطون و بحران عدالت آتنی.

به نظر در جامعه ایران معاصر بر اساس مرحله اول نظریه بحران ( مشاهده و شناسایی بحران و مشکل موجود به نوعی مشخص بوده که عمده بحران موجود می توان به بحران مشروعیت،بحران اقتدار ، بحران استبداد ،بحران عقل گرایی ، بحران فکری و ...اشاره نمود.که روشنفکران ،اندیشمندان و برخی از علمای دینی از جمله علامه نائینی در جهت شناسایی بحران های موجود به نوعی از منظر خود ورود کردند.

در خصوص مرحله دوم بحران (تشخیص و علل درد ) نیز هر یک از طیف های مذکور نیز آن گونه که نویسنده محترم در کتاب در فصل سوم در قالب بیان نقطه و نظرات روشنفکران و برخی علما، هر کدام اشاراتی نسبی داشته اند.

از آنجائیکه تشخیص درست علل درد و بحران نقش مهم و تاثیر گذاری در موفقیت دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز دارد ، ( علل طبیعی ، مصنوعی،اجتماعی و فردی ) لیکن به جهت اینکه در میان روشنفکران و علمای دینی ایران معاصر اجماع کاملی در خصوص علل بحران ایران معاصر وجود نداشت و به نوعی پراکندگی علل کاملاً مشهود بود ( دین و سنت، غرب و افکار مدرنیته و ... ) به طبع اندیشه های مطرح شده در آن مقطع با مقاومت طرفین مواجه شده که برآیند آن به نوعی ناکارآمدی دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز در جامعه ایران معاصر و برون رفت از فضای بحرانی موجود نتوانست چندان موفقیت آمیز و نهادینه باشد.هر چند برخی روشنفکران و علمای دینی به بررسی موضوع پرداختند لیکن نتوانستند آن طور که انتظار می رفت نظریات آنها منجر به بهبود شرایط گردد ، هرچند انقلاب مشروطه مسایل عینی از موفقیت  نسبی در این خصوص قابل اشاره است.

به نظر به دلیل شفافیت و جامعیت نظریه بحران اسپریگنز و هوشمندی نویسنده محترم در انتخاب درست نظریه بحران ، ابزارهای دیگر به آن صورت قابلیت طرح موضوع نداشت.

سؤال دوم: با توجه به فصل دوم: شما فکر می کنید برای تاسیس مدرنیته در ایران بایستی این اندیشه ها در ایران نهادینه شود یا راه و راه های دیگری هست؟

پاسخ سؤال دوم:

  به نظر آن چیزی که در فصل دوم مطرح گردید به نوعی فرایند برون رفت از فضای سنتی حاکم بر غرب و مبنا بودن سنت و کلیسا بر تمامی شئون و ابعاد زندگی غرب بوده که طی تغییرات و حوادثی که اتفاق افتاد به نوعی با کم رنگ شدن نقش دین مسیحیت و عدول از بسیاری از ارزش های قدیم، غرب توانست از شرایط ایستا، عقب ماندگی خارج گردد.

به طور کلی اندیشه های مطرح شده در فصل دوم به نوعی شاخصه ها و مولفه های مدرنیته تلقی             می شود که به طور خلاصه به آن اشاره می شود؛اصلاحات دینی و مذهبی-ظهور طبقات بورژوا به عنوان زمینه اجتماعی تغییر در مقابل حاکمیت کلیسا،تحولات فکری، رشد علم و خردباوری و به تبع آن افسون زدایی از طبیعت، فرد گرایی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی،جدایی جامعه مدنی از دولت ، اصالت فایده و سود ،اومانیسم آزادی ، مساوات، برابری و ...

علیرغم وجود نوعی ناسازگاری میان سنت ، فرهنگ ، ارزش ها و ساختارهای موجود جامعه ایران معاصر با مدرنیته ، لیکن به جهت اینکه در فضایی که مدرنیته ،جهانی شده و بسیاری از ارزش ها و فرهنگ های غرب به سایر کشورها از جمله ایران سرایت کرده و به نوعی ایرانیان در مدار تجدد قرار گرفته اند ، لذا فاصله گرفتن از بسیاری از اندیشه ها و مولفه های مدرنیته باعث تشدید عقب ماندگی جامعه ایران خواهد شد.

به عبارتی فرامرزی شدن مدرنیته شرایطی را در ایران به وجود آورده که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.زیرا شرایط گذشته از بین رفته و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرنیته آمیخته شده و تقریباً به یک تعادل نسبی رسیده اند. یعنی ترکیبی حاصل شده که جامعه ایران معاصر  با آن ادامه حیات پیدا کرده ، لذا برگشت به شرایط قدیم می تواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد.

  لذا حقیر بر این نظر است که مدرن شدن جامعه ایرانی امری ناگزیر است لیکن با توجه به موانعی که به لحاظ ساختاری و مذهبی در ایران معاصر برای پذیرش مدرنیته وجود دارد بایستی سنت ها را با دنیای متجدد تطبیق داد و به رابطه دیالکتیکی بین سنت و مدرنیته توجه کرد(ضمن حفظ برخی از              ویژگی های سنتی ، به مدرنیته نگرش مثبتی داشت . هم بایستی طرفدار سنت ها و هم برخی از             مؤلفه های دنیای مدرن را پذیرفت.)

لذا به برخی از نکات در خصوص نهادینه شدن مدرنیته و توجه به اندیشه های غربی که می تواند موجب تعادل نسبی بین سنت و مدرنیته باشد،اشاره خواهد شد؛

-      علیرغم پایبند بودن به ارزش های سنتی در برخی از زمینه ها از جمله: تلاش در جهت انتقال آگاهی از اندیشه و تفکر مدرنیته، لزوم توجه بیشتر به عقل گرایی ، دوری از جبرگرایی،درک درست روشنفکران، رهبران از مدرنیته،انسان باوری،و ... بایستی تغییراتی صورت گیرد.

-      بازنگری در سنت ، آینده نگری و پویایی دین بر اساس مقتضیات زمانه

-      در کنار حاکمیت و تقویت نهادهای مدنی به شکل واقعی ، پالایش و زدودن آداب و رسوم ناکارآمد ، سنت های دست و پاگیر ترفی و پیشرفت ، مبارزه با استبداد ، آزادی بیان و اندیشه و... همگی می توانند فرایند مدرنیته را در بستر جامعه فراهم کنند به طوریکه سنت های پویا و تمدن ساز و ارزش های جامعه به حیات خود ادامه دهند منتهی در کنار پالایش ، بایستی جهانی بیندیشیم و بومی عمل کنیم.

-      بایستی در برابر تغییرات ناشی از مدرنیته ، انعطاف بیشتری از خود نشان داد و تلاش کرد که افراد خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.

-      فراهم شدن زمینه های لزوم نقد سنت به منظور دستیابی به اندیشه های نو و مترقی.

-      اگر بنیان های فکری ایرانیان نسبت به تأسیس مدرنیته و تجدد گرایش پیدا نماید و اجماعی میان روشنفکران و عالمان دینی ایجاد گردد ، طبعاً اثر گذاری مؤلفه های مدرنیته و تطبیق با سنت موجب پیشرفت و خارج شدن از عقب ماندگی فکری، صنعتی، فرهنگی و ... خواهد شد.

-      همانگونه که اشاره شد با توجه به ساختارهای جامعه ایران معاصر طبعاً نباید انتظار داشت که همه ی مؤلفه های مدرنیته در ایران اجرایی گردد چرا که همه ی  اندیشه ها قابل قبول نیست ، به عنوان مثال : اندیشه غربی بر این نظر است که آنچه را که عقل نمی پذیرد ، پذیرفتنی نیست و ... که به معنی مخالفت با ایمان و مذهب است چون غیر عقلی اند.

-      به نظر فرایند مدرنیته و نوسازی در جامعه ایرانی ، فرایندی نظام یافته و انتقالی است ، یعنی    سنت ها و ارزش های ناکارای گذشته باید جایشان را به ازش های جدید بدهند ، البته با حفظ اصول، سنت ها و ارزش های پویا.

-      نتیجه اینکه به نظر راه دیگری به غیر از انعطاف پذیری در مقابل مؤلفه های مدرنیته برای برون رفت از عقب ماندگی و پیشرفت ایران وجود ندارد.

-      به نظربرخی از اندیشه های ماکیاولی مثل: پاسخ به بحران بی ثباتی و عدم وحدت ملی،مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی،مذهبی و فردی است،اهمیت آزادی در اندیشه وی و ترجیح آزادی بر استبداد،تاکید بر مصلحت ملی،ایجاد مشارکت سیاسی و تحقق حقوق شهروندی و همچنین برخی از اندیشه های دکارت مانند: تاکید بر خردگرایی فلسفی،تاکید بر روش درست اندیشیدن و رها شدن از عقاید دیگران ، تکیه او بر عقل بشری ، می تواند در جامعه ایرانی اجرایی گردد.

 

سؤال سوم: قبل از انقلاب مشروطه عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی در چه مواردی خلاصه می شود؟

پ سؤال سوم: منابع پاسخ سوال مذکور عمدتاً از میان نقطه و نظرات روشنفکران دینی و سیاسی مختلف در کتاب معرفی شده توسط استاد محترم معرفی شده و بعضاً از کتاب دین و روشنفکران مشروطه ، تالیف:  غلامرضا گودرزی بوده است.

  • به لحاظ فکری:

-      ضعف ارائه بنیانی تئوریک در مبانی نظری مدرنیته در حاملان اندیشه های مدرنیته

-      گرایش بیشتر در خصوص دستاوردهای مدرنیته و بی توجهی به تفکر مدرنیته

-      انباشتگی های ذهنی و روحی ، شبه فکری و علم ستیزانه

-      عدم وجود آگاهی از تمدن غربی

-      بی التقاتی به نقادی از سنت و بحث در مبانی

-      غفلت از الزامات تجدد،تجدد خواهی ایدئولوژیک

-      بن بست و تعطیلی اندیشه

-      فقدان عقلانیت و خردورزی

-      عدم پرداختن به ریشه های فکری و فلسفی در خصوص تکنولوژی غرب

-      انتقطاع تئوریک:بازماندن دستگاه اندیشه ی سیاسی و فلسفی و تولید نظریه های علمی و فلسفی از حیث کارآمدی

  • به لحاظ سیاسی:

-      کشوری عقب مانده با دولتی مستبد

-      ناامنی و بی ثباتی حاکم بر کشور و دولت

-      فساد حاکم بر دربار

-      نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان

-      وابستگی شدید به بیگانگان

-      انعقاد قرادادهای استعماری مانند گلستان ، ترکمانچای و امتیازات اقتصادی

-      ظلم و تعدی حاکمان

-      وطن فروشی

-      خیانت پادشاهان

-      درگیر بودن ایران به جنگ های داخلی و خارجی

-      ساختار سیاسی خودکامه

-      وجود سه ضلع مخالف و مقابله با اصلاحات(شاه، درباریان و حکام محلی)

-      عدم وجود اقتدار در میان حاکمان

-      وجود کشمکش و درگیریهای بین الطوایفی

  • به لحاظ مذهبی:

-      اندیشه دینی غیر متمرکز

-      رشد اندیشه صوفی مابانه

-      رسوخ آرای خرافی در دین

-      شکاف بین دو نهاد دین و دولت

-      رسوخ اندیشه های منسوخ و قرون وسطایی( به عنوان مثال ، اعتقاد مردم به اینکه پادشاه یا سلطان سایه ی خدا بر زمین و بندگان است و یا او دارای فره ایزدی است)

-      وجود روحیه و منش تقدیرگرایی مذهبی در فرهنگ مردم(به ویژه تشدید روحیه ی               تسلیم طلبی و عافیت طلبی و قضا و قدر گرایی در دوران قاجا)

 

  • به لحاظ فرهنگی:

-      سطح پایین سواد و آگاهی مردم

-      عدم وجود آگاهی از تمدن غربی و اصول مدرنیته

-      استبداد زدگی فرهنگ ها و اقوام

  • به لحاظ اقتصادی:

-      بحران مالی و سقوط اقتصادی کشور

-      اعطای امتیازات تجاری خاص به بیگانگان

  • به لحاظ اجتماعی:

-      قحطی فزاینده

-      نبود آزادی های فردی

-      عدم وجود امنیت جانی و مالی مردم، اجتماعات،آشفتگی امورات ناشی از نبود قانون

 

سؤال چهارم: از نظر شما چه شباهت ها و تفاوت هایی در سیاست های صدر اعظم های دوره قاجاریه برای مدرن شدن ایران وجود دارد؟

پ سؤال چهارم:

الف: شباهت ها :

-      اعقتاد به انجام رفرم و اصلاحات ، راهکاری مناسب جهت عدول از شرایط نامناسب ایران

-      اذعان به وضعیت عقب ماندگی ذهنی، فکری ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی کشور

-      الگوگیری از توانمندی ها ، تکنولوژی و فن آوری تمدن غرب

-      تردد و یا اقامت در کشورهای غربی و تاثیر پذیری از الگوهای رفتاری و نهادینه بودن ساختارهای اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و ...

-      اهتمام به مبارزه با فساد، رشد علم و دانش

-      مخالفت دخالت روحانیون در سیاست و اعمال سیاست محدود سازی قشر روحانیون

-      تاثیر پذیری از اندیشه های سیاسی اندیشمندان غربی

-      منصوب شدن آنها به صدارت در عصر بحران در ایران

-      تلاش جهت مدرن کردن کشور

-      نقد بنیادها و سنت های قدیم

-      اطلاع از فرمول رشد غرب و اوضاع ویران ایران

ب) تفاوت ها:

   - نگاه متفاوت نسبت به نقش قدرت های خارجی در بهبود روند داخلی کشور

  - بکارگیری از فن دیپلماسی برای تأمین منافع کشور

- تفاوت در تمایلات مذهبی و صوفیانه صدر اعظم ها

- میزان توجه و اولویت قائل شدن به مدرنیته و پیامدهای مدرنیته

- میزان حضور و فعالیت سرمایه گذاری خارجی و حضور شرکت های بین المللی در کشور

- تفاوت در اولویت قائل شدن در شروع اصلاحات در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی.

- اعتقاد به تقلید از غرب: به عنوان مثال امیر کبیر معتقد به تقلید از غرب نبود بلکه معتقد به تألیف فرهنگ ایرانی و غربی بود و .... از فرنگی مآبی بدش می آمد و اصالت آداب ایرانی را محفوظ می داشت.

- رعایت حقوق اقلیت ها

- نگاه و چهره ضد بیگانه پرستی و مخالفت  با قدرت های خارجی مداخله گر در ایران

- میزان الگوگیری از فرهنگ و تمدن غرب در حوزه های مختلف.

- فعالیت در عرصه فرهنگی به ویژه ایجاد روزنامه و دارالفنون و ...

سؤال پنجم: با توجه به چارچوب نظری هر یک از متفکران عصر مشروطه از کدام متفکر غربی الگو گرفته اند؟

پ سؤال پنجم:

اکثر روشنفکران و متفکران عصر مشروطه تحت تاثیر فلاسفه و اندیشه های غربی ، تفکرات لیبرالیستی، اومانیستی و ... بوده اند.

1)میرزا فتحعلی آخوندزاده :

پرسش ایشان از آگاهی و عقب ماندگی ایران نشان از پروسه آرام بیرون آمدن از سنت و پایه گذاری مدرنیته است و بر این اساس وی از راه فراگیری زبان روسی به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت و تالیفات نویسندگانی مانند لوتر،هلباخ، دیدرو را مطالعه و با اندیشمندان و آزادی خواهان عصر خود از قبیل خاچاتور، آسودیان، دکابریست آشنایی یافت و همچنین آثار ولتر ، روسو و مونتسکیو را مطالعه و تاثیر پذیر بود؛

2) میرزا یوسف خان مستشارالدوله :

محور تفکرات وی بر مدار قانون است و وی در تنظیم قواعد جدید حیات سیاسی و تأسیس ساختار جدید حکومتی ، اعلمیه حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه است و به صراحت اصل تفکیک قوا مونتسکیو را مطرح می نماید.

3) میرزا ملکم خان:

از نظر مبانی و اصول معرفت شناختی ، ملکم تحت تاثیر فلسفه پوزیتویستی اگوست کنت و     فرانسیس بیکن بود ، از نظر تجدد سیاسی ، اجتماعی و حقوقی ، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی تحت تاثیر لاک، مونتسکیو، گیزو، ولتر، و به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسم و تحت تاثیر اندیشمندان عصر روشنگری بود.

4) طالبوف:

طالبوف با تأسی به فلسفه سیاسی غرب، حکومت را مبتنی بر قانون اساسی می داند.وی تحت تاثیر جان لاک و روسو،از ویژگی های حکومت جمهوری نام برد.

5) میرزا علی خان امین الدوله:

بر اساس اندیشه سیاسی و الگوی اسپریگنزی، تقویت وطن پرستی، ملی گرایی از سوی ایشان و دیگر دیوانسالاران به مانند اندیشه ماکیاول در غرب و روی آوردن به دولت و مطلقه هابزی اساس اقدامات آنان بود.

  6) حاج میرزا حسین خان سپهسالار معروف به مشیرالدوله:

از نظر مبانی فکری ، جهت کلی فلسفه سیاسی میرزاد حسین خان لیبرالیسم بود و مجموع عناصر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و دینی و علمی که آیین لیبرالیسم را ساخته اند، به درجات مختلف در تفکر ایشان پیدا می شود.

7-میرزا آقاخان کرمانی:

وی به «فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسو،اسپنسر نظر داشت و با افکار هابز و لاک هم آشنا بود»

علاوه بر این وی در پیدایش دولت، فلسفه یونان و اصول حقوق طبیعی از افکار روسو و منتسکیو تاثیر پذیرفته بود.با این حال تفکر سیاسی میرزا آقا خان محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست ، بلکه از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارشیسم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کند و در نوشته هایش نمودار است، ولی از هیچکدام پیروی مطلق نمی نمایند.

وجه نظر متمایز و مشخص میرزا آقا خان باید به  سوسیالیست انقلابی تعبیر کرد با توجه به اینکه غایت تفکر او به سوسیالیسم پارلمانی می انجامد.

آنچه جایگاه خاصی به میرزا آقا خان در میان روشنفکران می بخشد، ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان های فلسفی و تاریخی نزد وی است.به تبعیت از روسو ، «قانون اجتماع را مبتنی بر تکامل  طبیعی »می دانست  و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

سؤال ششم: اصلاح دینی غرب و عصر مشروطه را باهم مقایسه کنید؟

پ سؤال: منابع پاسخ این سؤال علاوه بر کتاب معرفی شده توسط استاد محترم ، از کتاب دین و روشنفکران مشروطه اثر غلامرضا گودرزی نیز استفاده شده است.

الف) فراینداصلاح دینی غرب:

- پس از اندیشه سیاسی یونان ( اندیشه سیاسی یونان و روم )، اندیشه مسیحیت در قرون وسطی مطرح می گردد، به قدرت رسیدن کلیسا،

- این پروسه تا قرن 13 م که کلیسا مرکزیت پیدا کرد و قدرت از شاه به پاپ منتقل گشت و در نهایت مرکزیت قدرت در کلیسا به پاپ منحصر گردید، ادامه داشت.در واقع قرن 13 اوج قدرت کلیسا بود.

- کانون اندیشه ها در قرون وسطی ، این اعتقاد بود که خدا محور است و پاپ نماینده خدا در روی زمین است و سلطنت آسمانی او همتایی زمینی را در کلیسای مقدس کاتولیک برای خود می جوید. انسان در مقایسه با خدا، موجود ناچیزی است و دنیا ماتم کده ای است که بین انسان و خدا جدایی      می افکند.

- با ظهور رنسانس ،  روند آرام انقلاب علمی شروع شد و انسان عصر رنسانس پارادایم مسلط بر        جهان بینی عصر قرون وسطی را خدشه دار ساخته، به دنیا و طبیعت علاقمند بوده و می خواهد آن را کشف کند ، به عبارت دیگر افسون زدایی از جهان طبیعت را در دستور کار خود قرار داد.

- ظهور و رشد فردگرایی: با افول سلطه کلیسا در غرب ، لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی آغاز گشته و به تبع آن تغییر نظام ارزشی جامعه را شاها هستیم که بر اساس آن فرد ارزش نهایی محسوب گشته و نه در ارتباط با هدف آن جهانی و نه در ارتباط با خدا، بلکه به وسیله خود تعریف می گردد، یعنی تغییر ارزش ها .مبنا قرار گرفتن عقلانیت انسان در مقابل اعتقادات.

- ظهور اومانیسم:در واقع تغییر نظام ارزشی در گذار از قرون وسطی به عصر جدید، اومانیسم را به دنبال داشت و محوریت بر شناخت انسان و ارجاع همه چیز به انسان است

 اومانیسم با احیای فرهنگ دنیوی کلاسیکی اروپائیان را که سخت اسیر دین بودند، متوجه مسائل دنیوی کرد و باعث شد که علم در جهت مثبت و نتیجه بخش بکار افتد.

- بورژوازی در ابتدا جهت مقابله با قدرت کلیسا، با سلاطین متحد و سپس بورژوازی خود سلاطین را حذف می کند و دولت ها روز به روز جای کلیسا را می گیرند و به تدریج حکومت های سلطنتی به دموکراسی مبدل می شود.

- اصلاح دینی در چارچوب پروتستانتیزم:

از منظر رهبران  و حاملان اندیشه رفرم( لوتر، کالون و پیوریتانیزم)، کلیسای کاتولیک و پاپها ، مسیحیت را بی محتوا کرده و هدف آنان اصلاح مسیحیت از ناپاکای ها بود.

- دلایل موفقیت رفرم های جدید  ارائه یک تئولوژی جدید در مقابل تئولوژی کلیسا تحت عنوان تئولوژی پروتستانتیزم بود و زمینه اجتماعی یا پایگاه اجتماعی رفرم یعنی بوروژوازی رو به رشد بود.

- پروتستانتیزم نوعی حرکت اعتراضی بر علیه کاتولیسم بود.

- در مجموع تحولات عصر جدید ( تحت عنوان اصلاحات دینی)با سایر پدیدارهای عصر جدید چون تحولات فکری،اقتصادی، اجتماعی و ... همگام عمل می کند.

یری نپایید که کلیسا هم دچار اختلال سیستماتیک شد و این تفکر پیدا شد که سیستم موجود به جهت فاسد شدن دستگاه پاپ ، دوری از آرای مردم ، هیج گونه اصلاحاتی را دنبال نمی کرد.

- در عصر رنسانس تفکر ،مبنا قرار گرفتن قانون ابدی یا مشیت الهی که وسیله رستگاری انسان                می باشد، دچار دگرگونی شد.

- پیامدهای جنبش پروتستانتیزم:

1)قیام بر ضد استبداد دینی کلیسا2) گزیز از تشریفات زائد دینی، رهبانیت ،فقر و اهمیت امور دینی 3)تنوع آزادی عقاید آزادی تفکر4) گرایش به علم 5)تاثیر غیر مستقیم روی پدیده های ناسیونالیسم ، کاپیتالیزم و ...

- اندیشه دین و دولت لوتر:

  وی قائل به جدایی دین بود، که این مهم لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی را در پی داشت. وی اعتقاد داشت که کلیسا و دولت بایستی یکدیگر را برای ایجاد رفاه و سعادت در جامعه تشویق نمایند ولی هر دو از نظر ساختاری مستقل از یکدیگر ، یعنی ادارات  جایگاهی در کلیسا ندارند و بر عکس.

-مساله مهم در رابطه با رابطه دین و دولت در اندیشه کالون، نظریه رد حق آسمانی سلطنت، عدم قبول سلطنت مطلقه قدیم

- در واقع جدایی دولت از کلیسا ، مرحله آغازین و کلیدی عصر جدید است.

* خلاصه اصلاح دینی برخی اندیشمندان سیاسی غرب:

* مارتین لوتر:

1- جدایی دین از دولت                             3-خیزش سرمایه داری مدرن

2-تاکید بر فرد گرایی و اومانیسم

* جان کالون:

-تاکید بر تقویت طبقه بورژوازی ، عقلانی کردن جامعه، تولید صنعتی و تجارت که کلیسا قائل به اینها نبوده است.

* فرانسیس بیکن:

-قطع رابطه با سنت ولی کاملاً آنها را حذف نمی کند.

- تاکید بر حواس به عنوان تنها منشا معرفت بشر در باب جهان طبیعی .

*دکارت:

- بنیانگذار خردگرایی فلسفی.

- هدف تسلط بر طبیعت است که عنصر ذاتی و یکی از عوامل بنیانگذار مدرنیته است.

- انقلاب دکارت به اضافه انقلاب کپرنیک ، بار دیگر جهانی سنتی را به شدت تکان داد.

*ماکیاولی:

- همه حرف های ماکیاولی بر این زیر بنا استوار است:«مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی ، مذهبی و فردی است.

- مسیحیت با حکومت موفق سازگاری ندارد.

- نقش دین به عنوان ابزاری برای تحقق مصحلت دولت،تقلیل پیدا کرد.

- تفکیک دین از دولت

* کنت:

  کنت تاریخ فکر بشر را به سه دوره ی الهی ، فلسفی و علمی تقسیم می کرد. او شناخت الهی دین را مختص دوره های ابتدایی و نخستین زندگی بشر می دانست و فلسفه را در دوره های میانی جانشین دین در نظر می گرفت و در نهایت ، جهان شناسی ها و جهان بینی های علمی را جایگزین آن دو به حساب می آورد.

کنت تنها علم اثباتی و پوزیتویستی را دانش واقعی می شمرد و دست رد به سینه ی معارف دینی و فلسفی می زد.

ب) اصلاح دینی عصر مشروطه:

در تحلیل دین در دوره ی مشروطه از نگاه روشنفکران ایرانی کاملاً مشخص است که ساخت اجتماعی ایران در آن دوره دستخوش دگرگونی های بسیاری بوده است.میزان و نوع بسیاری از پدیده های اجتماعی به عنوان شاخص های اجتماعی این پدیده ها بسیار حائز اهمیت اند که برخی از آنها          عبارت اند از:

1-افزایش میزان مسافرت ها در داخل و خارج(سفرهای اقتصادی،سیاسی، آموزشی و...)؛

2-افزایش میزان انتشارات و نوع مطبوعات در داخل و بعضاً در خارج از کشور که از جانب نخبگان فکری و سیاسی ایران منتشر می شد؛

3-رشد آگاهی ها و آموزش به سبک نوین و تأسیس مدارس جدید در ایران؛

4-تشکیل انجمن های سری  و فراماسونری در ایران؛

5-وقوع انقلاب مشروطه در بسیاری از کشورهای جهان و تأثیر آن بر جامعه ی ایران؛

همه ی این مسائل موجب تغییر در باورها و اعتقادات افراد و مناسک و اعمال آنان شد و الزاماً تلقی آنان از دین را دگرگون کرد و به تعبیر دورکیم ، دین تازه ای خلق کرد.

  • آخوند زاده:

وی نماینده ی جریانی است که در اثر تمایزپذیری و تفکیک اجتماعی تازه ای که در ایران صورت گرفته است خواستار کاستن از حوزه لاهوتی  و افزودن بر حوزه ی ناسوتی است و به شدت هوادار تقدس زدایی در عرصه اجتماعی است.

فردگرایی مدرن و انسان محوری و آزادی و آگاهی و بسیاری مفاهیم جدید دیگر که ارتباط بیشتری با سایر فرهنگ ها داشتند فراهم آمده بود، و عقل و خرد جدید را که بر پایه ی شک دستوری دکارتی استوار است، مسلماً ایمان تردید ناپذیر مطلق گرایانه بر نمی تافت.

آخوند زاده با تاثیرپذیری از آرای کنت ، نگاهی پوزیتویستی به دین داشت و جمع میان دین و دانش جدید را محال فرض می کرد.او اندیشه های منسوخ ، اوهام و خرافات را اعتقادات دینی می شمرد و اساساً تمایز و تفکیکی بین این دو مقوله ، یعنی اوهام و خرافات و عقاید دینی قائل نبود.

  • میرزا ملکم خان:

»نامبرده قرائت دیگری از جریان و شرایط عصر مشروطه را دارد که از یک طرف توان بی بدیل مذهب را در تکوین و تداوم جنبش های اجتماعی درک می کرد و از طرف دیگر بسیاری از عناصر و عوامل موجود در این دستگاه مذهبی را مخالف پویایی و حرکت جامعه از حالت رکود می دید.

ملکم سعی در بازسازی آموزه های دینی دارد و رنسانس دین را مطرح می کند.»

    عصر مشروطه علاوه بر واقف بودن به کارکردهای مثبت دین ، از کارکردهای منفی آن نیز مطلع بودند. اساساً دین هم می تواند نقش مثبتی در اوضاع اجتماعی و زندگی بشر داشته باشد و هم می تواند با از دست دادن کارکردهای مثبت خود به عاملی منفی برای رکود و عقب ماندگی مردمان زمانه بدل شود.

یکی از شعارهای اصلی جریان روشنفکری عصر مشروطه سکولار کردن امور دینی و سکولاریسم بود

آنها به خاطر این که هنجارهای اجتماعی بانیان امور دینی در یک هاله ای تقدس گونه قرار داده شده بود و دست زدن به آنها را مشکل و یا غیر ممکن کرده بود و همچنین به خاطر مخالفت های برخی از روحانیان با کسب علوم جدید و اخذ تمدن نوین به شدت از روحانیت انتقاد می کردند و سعی داشتند امور را به سمت دنیوی شدن سوق دهند.

  • · ویژگی های مهم و مشترک پروتستانتیسم اسلامی روشنفکران عصر مشروطه :

روشنفکران عصر مشروطه با تمام تفاوت هایی که در تفسیر پروتستانتیسم داشتند بر ویژگی های مهم و مشترکی نیز پای می فشردند، که از آن جمله اند؛

1-خرافه زدایی و پیرایش موهومات از ساحت دین و شریعت آسمانی.

2-قرائت های علمی و نوین و این جهانی از دین و تلاش برای سازگار کردن آموزه های دینی با    آموخته های جدید تجربی؛

3-تقدس زدایی از امور اجتماعی-مذهبی و تلاش در زمینه ی دنیوی کردن امور دینی و حرکت به سوی تجدد و ترقی خواهی؛

4-جلوگیری از دخالت متولیان دین در مسائل اجتماعی و سیاسی، و کنار گذاشتن دین از صحنه ی اجتماعی جامعه به خصوص عرصه ی سیاست و دخالت در امور مملکت، و منفک دانستن و جدا کردن حوزه ی دیانت از سیاست.

  • نقش روحانیان در اصلاح دینی

هرچند عمده روحانیان ضمن مخالفت با هرگونه تفسیر جدید از دین در جهت انعتطاف پذیری و نوآوری دین، روشنفکران وسخنان آنان را کفر آمیز و شرک می پنداشتند و آنان را نماینده مدرنیته و تجدد می دانستند.

لیکن همه روحانیون مخالف روشنفکران نبودند و برخی از دستاوردهای مدرنیته را حمایت              می کردند که به برخی از آنان اشاره می شود؛

1-سید جمال الدین اسد آبادی:

آنچه سید جمال را از سایر متفکران دین سالار جدا می کند، مشاهده مستقیم غرب، مبادله فکری با متفکران غربی، و برخورد فعالانه وی با چهره ژانوس گونه مدرنتیه است.

وی در صدد آن بود که مدرنیته ای بر پایه سنت ( با نقد مستمر سنت)بنا کند.

تفکر مذکور ، چاره دردهای مسلمانان که بر بنیادهای سنت ( عمدتاً دین) استوار بود .... به صورت ذیل امکان پذیر است:

-      اصلاح و تغییر عقول (افکار) و به نفوس(اخلاق)

-      مبارزه با روحیه تسلیم به قضا و قدر و گوشه نشینی و بی جنبشی؛

-      تفسیر عقلی تعالیم اسلام و تاکید به خواندن مسلمانان به یاد گرفتن علوم نو؛

-      مبارزه با استعمار؛

-      اعتقاد به توانایی ذاتی دین اسلام برای رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان.

2-علامه نائینی :فهم عصری از دین:

علامه نائینی گفتمان خود را به گونه ای تنظیم می کند که در آن از پیشرفت های غرب و مدرنیسم به ویژه آن بخش از مفاهیم مدرنیته که به مشروعیت حاکمیت های سیاسی مبتنی بر آرای عمومی باز       می گردد، استقبال می کند.امام کوشش اصلی این دیدگاه بومی سازی مفاهیم مدرن عصر و ایجاد نوعی سازگاری میان این مفاهیم و مقولات دینی است.

رهبران و سمبلهای این طرز تفکر در دوره انقلاب مشروطه به غیر از علامه نائینی ، آخوند خراسانی، ملاعبدالله مازندرانی ، سید حسن مدرس، اسماعیل محلاتی و شیخ عبدالله مازندرانی بودند.

این دیدگاه را که می توان فهم عصری از دین نام نهاد که بیشتر توسط علامه نائینی تئوریزه شد.

علامه نائینی در پی سازش میان اسلام و دموکراسی است . او به دنبال اثبات این فرضیه است که اسلام با دمکراسی و تجدد سیاسی مغایرتی ندارد.

به عقیده نائینی، نخسین عامل قوای استبدادی « جهل و بی علمی ملت»است نسبت به حقوق خویش و تکالیف دولت.

وی با ارائه بحث فقهی ، واجب بودن مقدمه واجب، ضرورت تجدد گرایی سیاسی را مطرح می کند.

وی به منظور سازش میان اسلام و دمکراسی ، به قبض و بسط شریعت می اندیشید و میان معرفت دینی و مدرنیته ، عناصر آن چون آزادی، مساواتو ...سازش ایجاد می کند .

 

 

 

 

 

سؤال هفتم: افکار ملکم و آخوند زاده و طالبوف را در یک جدول مقایسه کنید؟

پ سؤال هفتم:

افکار   ملکم خان

افکار   آخوند زاده

افکار   طالبوف

لزوم   پیروی از اندیشه های غرب و تجدد طلبی

اندیشه   سیاسی وی بر پایه حقوق اجتماعی طبیعی بنا گردیده یعنی حقوقی که بنیان فلسفه   سیاسی جدید غرب را به وجود آورده است

توجه   به عقل گرایی و اصل ترقی پذیری

تعقل   و علم را مهم ترین لوازم پیشرفت            می دانست

مخالف   دخالت روحانیون در سیاست

گسترش   علم و آموزش

چارچوب   اندیشه های وی درزمینه اومانیسم، ایده و قانون ترقی، عقل گرایی،علم گرایی و   سکولاریته شکل گرفت

تلاش   در جهت خالی کردن اسلام از تعصب

نقد   سنت و دین

اصالت   دهی به علم

توجه   به علم و آگاهی

پیشنهاد   تجدد سیاسی و فرهنگ سیاسی سالم

توجه   به وجه اندیشه گی مدرنیته و وجه مادی آن

تلاش   در جهت تاسیس تجدد در ایران

قائل   شدن به حکومت قانون گرا

تقلید   اصول نظم و قانون از غرب

 

اصلاحات   مذهبی و دینی

نیاز   به تفسیر از دین برای همراهی با          اندیشه های مدرن غرب

 

محدودیت   حوزه دخالت روحانیون

نقطه   عزیمت اندیشه وی در زمینه وجود ظرافت گونه اندیشه سکولارییته، جدایی دین(در مورد   دین اسلام ، آن را به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف خود انتخاب کرد و   خواستار خذف ظاهر آن بود) ، مذهب( ضمن وجدانی دانستن آن از حاملان اندیشه های   مذهبی انتقاد می کند) ، شریعت( با مطرح کردن قانون،قوانین مربوط به شریعت را با   کلام تنها می گذارد.

 

 

اعتقاد   به تجدد سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی داشت( در زمینه سیاسی به دنبال تجدد   سیاسی و نقد سنت است ، در زمینه فرهنگی ، نسخ سنت را دنبال می کردو در زمینه دین   به سنت های قدرتمند دینی در جامعه واقف بوده و بدین ترتیب خواستار حفظ ظاهر آن   است.)

 

 

طرح   جدایی علم از دین و در گام بعدی تفکیک دین از سیاست

 

 

اهمیت   قائل شدن به قانون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤال هشتم: میرزا یوسف خان مستشارالدوله را با میرزا آقاخان کرمانی بر اساس نظریه اسپریگنز مقایسه کنید؟

پ سؤال

1)میرزا یوسف خان مستشارالدوله :

  میرزا یوسف خان ضمن داخلی دانستن مشکلات ایران، آن را در ساختار سیاسی خودکامه ایرانی خلاصه کرده است که بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز که «مشاهده و شناسایی مشکل جامعه و بحران» است ، میرزا یوسف خان به نظر در این مرحله موفق به شناخت مشکل جامعه ایران شده است.

  در ادامه میرزا در خصوص علل بحران مذکور ،( مرحله دوم نظریه اسپریگنز) به مواردی از جمله:      بی قانونی، حکومت استبدادی ، عدم وجود آزادی های فردی، امنیت جانی و عرضی و مالی مردم، آزادی بشر، آزادی اجتماعات ، شکنجه و تعذیب ،موانع مذهبی و  ... اشاره می نماید.

   در مرحله سوم بر اساس نظریه اسپریگنز که « بازسازی ذهنی جامعه سیاسی توسط نظریه پرداز ، بر اساس قابلیت ها ، امکانات و واقعیت ها است که میرزا در این مرحله به مواردی از جمله : حکومت قانونی سلطنت پارلمانی در نقطه مقابل حکومت استبدادی ،جدا کردن قلمرو عرف و قداست زدایی از سنتها ، تاکید بر مقتضیات زمانه اشاره و به دنبال نهادینه ساختن آن بوده است .

در مرحله چهارم نظریه اسپریگنز که «ارائه درمان » می داند ایشان راه علاج برون رفت از شرایط بحرانی را سازش میان اسلام و مدرنیته، می داند

2) میرزا آقاخان کرمانی:

میرزا آقاخان کرمانی بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز(مشخص شدن بحران و مشکل)، بحران اصلی جامعه ایران را عقب ماندگی ایرانیان می دانست

وی در مرحله دوم بر اساس نظریه اسپریگنز( تشخیص علل بحران) را فاصله گرفتن ایرانیان  از اصول و قانون طبیعی و دچار شدن به حکومتی مذهبی و فناتیکی ،رسوخ آرای خرافی دردین، رشد اندیشه های صوفی مآبانه و سلسله ملایان و فقیهان می داند.

مرحله سوم نظریه اسپریگنز که ( بازسازی ذهنی  جامعه سیاسی )بوده است وی عمدتاً به دنبال             دست شستن از سنت نبودند بلکه معتقد بودند که به برخی از سنتها  باید انتقاد کرد و همچنین انتقاد به عرفان، خرافات و موهومات موجود در مذهب و تاکید وی بر اینکه در راه پیشرفت جدید ناگزیر باید شیوه تعقل آسیایی خودمان را عوض کرد.و همچنین اعتقاد به جامعه ای داشت که مبتنی بر تکامل طبیعی باشد و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

میرزا آقاخان برای درمان بحران عقب ماندگی ایرانیان که مرحله چهارم نظریه اسپریگنز می باشد، از دریچه تجدد به مساله نگاه می کند و در این زمینه  سه اصل را مطرح می نماید؛

1)اخذ مدنیت فرهنگی

2)اخذ بنیادهای سیاسی مدرن غربیان

3)ناسیونالیسم  

 

سؤال نهم: نقد خود را بر کتاب بنویسید، چه پیشنهاداتی داریند؟

پ سؤال:

1-کتاب به لحاظ شکلی و تایپی اشکالاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود؛

-      صفحه 75 شماره 2 بجای دنیایی، دنیاوی تایپ شده است- صفحه 100 پاراگراف اول خط 7 بجای یا، با تایپ شده – صفحه 103 خط اول پاراگراف دوم حرف ر مدرنیته تایپ نشده است- صفحه 128 حرف م کلمه مظاهر تایپ نشده – صفحه 166 خط چهارم بجای مردم، مردن تایپ شده-صفحه 191 پاراگراف آخر خط اول کلمه جهان بینی ترکیبی نوشته شده است- صفحه 168خط آخر صفحه بجای کلمه مترادف، مرادف تایپ شده – صفحه 174 خط دهم بجای جامعه مدنی، جامعه مدتی تایپ شده- صفحه 179 اول صفحه حرف ج نوشته شده در حالیکه قبل از آن حرف الف و یا ب نیامده است- صفحه 180خط آخر صفحه تعقلش ، تعلقش تایپ شده –صفحه 258 خط آخر بجای به ، یه تایپ شده-صفحه 281 پاراگراف سوم خط دوم و سوم نوشته شده این دولتمردان اصلاح طلبی چون، پس از کلمه چون قاعدتاً بایستی اسم آورده شود لیکن چیزی نوشته نشده – صفحه 312 خط چهاردهم پس از تجدد، سازماندهی جمله ابهام دارد-صفحه 314 خط اول بجای بی علمی، بی عملی تایپ شده- صفحه316 خط سوم کلمه حله های سیاسی مبهم است و همچنین پاراگراف دوم خط هشتم بجای نفی خودکامگی، خودکانگی تایپ شده – صفحه 320 پاراگراف دوم خط هفتم به نظر بجای عرفان، عربان تایپ شده – صفحه 321 پاراگراف دوم بجای اسپریگنزی، اسپویگنزی تایپ شده- صفحه 358 پاراگراف سوم خط سوم کلمه اسپریگنز، یک حرف ن اضافه است.

2-تلاش نویسنده در خصوص معرفی مؤلفه های اساسی مدرنیته و ارائه تصویر روشن از علل پیشرفت غرب و ... کاملاً مشهود است لیکن به نظر نسخه مذکور در کشورهایی مثل ایران با ساختارهای خاص و سنتی چندان موفقیت آمیز نبوده است و تلاش زیادی بایستی در حوزه اندیشه و تفکر صورت گیرد . چرا که بسیاری از مؤلفه های غرب مثل حاکمیت عقلانیت فلسفی و اوهام شمردن مسایل فرا عقلی و ... در جامعه ایران قابلیت هضم و عملیاتی شدن آن بسیار مشکل است.

     لذا انتظار و یا پیشنهاد این است که نویسنده محترم بجای طرح مباحث کلیشه ای مدرنیته ، خلاقیت و ابتکار جدیدی جهت برون رفت از فضای سنتی و عقب ماندگی ایران با حفظ       چارچوب های اصلی دین در کتاب ارائه و دنبال می کرد.

3-باتوجه به محتوای کتاب ،به نظر در تغییر عنوان کتاب می توانست  تغییراتی صورت گیرد و لذا عنوان پیشنهادی برای کتاب : "بررسی موانع مدرنیته در ایران "مد نظر می باشد.

4-در فصل دوم کتاب که بحث مبانی است به نظر خیلی اطاله بحث شده و ضرورتی در طولانی شدن آن نبود.

5-با توجه به اینکه هدف اصلی کتاب به نظر ارائه راهکارهای مناسب جهت برون رفت از شرایط عقب ماندگی ایران بوده است لذا چنانچه فصلی به کتاب با عنوان "راهکارهای تحقق اصول مدرنیته در ایران "افزوده می شد کتاب بیشتر جنبه کاربردی و عملی به خود می گرفت.

6- با توجه به اینکه در خصوص ایران و مدرنیته بحث های زیادی طی این مدت صورت گرفته است ، به نظر انتظار از نویسنده محترم این است که از منظر نوآوری در بحث و توجه به ابعاد         عینی تر و به دور از صرف مطالب تئوریک به موضوع ایران و مدرنیته می پرداخت .

 

 

 

                                                                                                                   پایان

 

 

انساندوست



                                                                                                                                       [1]1-دانشجوی دکتری  علوم سیاسی                                                                                                                                             

ایران و مدرنیته

 :

پاسخ به سؤالات ارائه شده توسط استاد محترم

استاد

دکتر اسداله اطهری

دانشجو

محمد انساندوست –کاندیدای دریافت دکترای رشته اندیشه سیاسی

سال تحصیلی 97-98

 

 

 

پاسخ به سؤالات مربوط به کتاب سنت و مدرنیته

دکتر اطهری

                                                                                          محمد انساندوست[1]

سؤال یک : با توجه به فصل اول چرا از نظریه اسپرینگنز استفاده شده ، آیا از ابزارهای دیگری نویسنده می توانست استفاده کند؟

پ سؤال اول: همانگونه که نویسنده محترم در متن کتاب توضیح داده نظریه بحران اسپریگنز دارای مراحل چهارگانه : بحران و مشاهده مشکل و بی منظمی ،تشخیص درد ،نظم و خیال ، بازسازی جامعه  و ارائه درمان می باشد که از دل آنها نظریه پرداز در جهت بهبود وضع موجود به ارائه نظریه                     می پردازد و چون نظریه ها در این حوزه معمولاً مخالف وضعیت فعلی جامعه می باشد به نوعی از منظر حاکمیت براندازانه تلقی می شود و اقدام به مبارزه علیه آن و خنثی سازی آن می نماید.

 به نظر نظریه بحران که نویسنده محترم برای بررسی موضوع ایران و مدرنیته انتخاب نموده به جهت شفافیت مراحل نظریه بحران،کاربرد آن در بررسی موضوع شرایط بحرانی ایران معاصر، و نتایج موفقیت آمیز بکارگیری از این نظریه توسط اندشمندان غرب در جهت برون رفت از فضای بحرانی جامعه عصر خود و ارائه راهکارهای اجرایی در جهت بهبود وضعیت موجود و .... این نظریه در تشریح و بررسی شرایط ایران معاصر به نظر بدیلی نمی توان یافت از حیث جامعیت و شاخصه هایی که اشاره شد.

از آنجائیکه مرحله اول نظریه اسپریگنز یعنی شناسایی بحران از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که اگر تشخیص بحران واقعی درست صورت نگیرد به طور قطع دیگر مراحل نیز نمی تواند به خوبی ترسیم گردد لذا نظر به اهمیت این مرحله ذیلاً به برخی از نظریات اندیشمندان سیاسی غرب در خصوص شرایط بحرانی وضعیت جامعه خود و تشخیص بحران  اشاره می گردد؛

    ماکیاولی و بحران ثبات جامعه ایتالیا – هابز و بحران اقتدار جامعه انگلستان-جان لاک و بحران مشروعیت-ادمون برک و بحران مدنیت-کارل مارکس و بحران نظام سرمایه داری-ژاک ژاک روسو و بحران برابری اخلاقی –افلاطون و بحران عدالت آتنی.

به نظر در جامعه ایران معاصر بر اساس مرحله اول نظریه بحران ( مشاهده و شناسایی بحران و مشکل موجود به نوعی مشخص بوده که عمده بحران موجود می توان به بحران مشروعیت،بحران اقتدار ، بحران استبداد ،بحران عقل گرایی ، بحران فکری و ...اشاره نمود.که روشنفکران ،اندیشمندان و برخی از علمای دینی از جمله علامه نائینی در جهت شناسایی بحران های موجود به نوعی از منظر خود ورود کردند.

در خصوص مرحله دوم بحران (تشخیص و علل درد ) نیز هر یک از طیف های مذکور نیز آن گونه که نویسنده محترم در کتاب در فصل سوم در قالب بیان نقطه و نظرات روشنفکران و برخی علما، هر کدام اشاراتی نسبی داشته اند.

از آنجائیکه تشخیص درست علل درد و بحران نقش مهم و تاثیر گذاری در موفقیت دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز دارد ، ( علل طبیعی ، مصنوعی،اجتماعی و فردی ) لیکن به جهت اینکه در میان روشنفکران و علمای دینی ایران معاصر اجماع کاملی در خصوص علل بحران ایران معاصر وجود نداشت و به نوعی پراکندگی علل کاملاً مشهود بود ( دین و سنت، غرب و افکار مدرنیته و ... ) به طبع اندیشه های مطرح شده در آن مقطع با مقاومت طرفین مواجه شده که برآیند آن به نوعی ناکارآمدی دو مرحله پایانی نظریه بحران اسپریگنز در جامعه ایران معاصر و برون رفت از فضای بحرانی موجود نتوانست چندان موفقیت آمیز و نهادینه باشد.هر چند برخی روشنفکران و علمای دینی به بررسی موضوع پرداختند لیکن نتوانستند آن طور که انتظار می رفت نظریات آنها منجر به بهبود شرایط گردد ، هرچند انقلاب مشروطه مسایل عینی از موفقیت  نسبی در این خصوص قابل اشاره است.

به نظر به دلیل شفافیت و جامعیت نظریه بحران اسپریگنز و هوشمندی نویسنده محترم در انتخاب درست نظریه بحران ، ابزارهای دیگر به آن صورت قابلیت طرح موضوع نداشت.

سؤال دوم: با توجه به فصل دوم: شما فکر می کنید برای تاسیس مدرنیته در ایران بایستی این اندیشه ها در ایران نهادینه شود یا راه و راه های دیگری هست؟

پاسخ سؤال دوم:

  به نظر آن چیزی که در فصل دوم مطرح گردید به نوعی فرایند برون رفت از فضای سنتی حاکم بر غرب و مبنا بودن سنت و کلیسا بر تمامی شئون و ابعاد زندگی غرب بوده که طی تغییرات و حوادثی که اتفاق افتاد به نوعی با کم رنگ شدن نقش دین مسیحیت و عدول از بسیاری از ارزش های قدیم، غرب توانست از شرایط ایستا، عقب ماندگی خارج گردد.

به طور کلی اندیشه های مطرح شده در فصل دوم به نوعی شاخصه ها و مولفه های مدرنیته تلقی             می شود که به طور خلاصه به آن اشاره می شود؛اصلاحات دینی و مذهبی-ظهور طبقات بورژوا به عنوان زمینه اجتماعی تغییر در مقابل حاکمیت کلیسا،تحولات فکری، رشد علم و خردباوری و به تبع آن افسون زدایی از طبیعت، فرد گرایی، لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی،جدایی جامعه مدنی از دولت ، اصالت فایده و سود ،اومانیسم آزادی ، مساوات، برابری و ...

علیرغم وجود نوعی ناسازگاری میان سنت ، فرهنگ ، ارزش ها و ساختارهای موجود جامعه ایران معاصر با مدرنیته ، لیکن به جهت اینکه در فضایی که مدرنیته ،جهانی شده و بسیاری از ارزش ها و فرهنگ های غرب به سایر کشورها از جمله ایران سرایت کرده و به نوعی ایرانیان در مدار تجدد قرار گرفته اند ، لذا فاصله گرفتن از بسیاری از اندیشه ها و مولفه های مدرنیته باعث تشدید عقب ماندگی جامعه ایران خواهد شد.

به عبارتی فرامرزی شدن مدرنیته شرایطی را در ایران به وجود آورده که برگشت به گذشته را ناممکن و غیر معقول ساخته است.زیرا شرایط گذشته از بین رفته و تحول کیفی رخ داده است. این شرایط با سنت و مدرنیته آمیخته شده و تقریباً به یک تعادل نسبی رسیده اند. یعنی ترکیبی حاصل شده که جامعه ایران معاصر  با آن ادامه حیات پیدا کرده ، لذا برگشت به شرایط قدیم می تواند تعادل به وجود آمده را بهم ریزد.

  لذا حقیر بر این نظر است که مدرن شدن جامعه ایرانی امری ناگزیر است لیکن با توجه به موانعی که به لحاظ ساختاری و مذهبی در ایران معاصر برای پذیرش مدرنیته وجود دارد بایستی سنت ها را با دنیای متجدد تطبیق داد و به رابطه دیالکتیکی بین سنت و مدرنیته توجه کرد(ضمن حفظ برخی از              ویژگی های سنتی ، به مدرنیته نگرش مثبتی داشت . هم بایستی طرفدار سنت ها و هم برخی از             مؤلفه های دنیای مدرن را پذیرفت.)

لذا به برخی از نکات در خصوص نهادینه شدن مدرنیته و توجه به اندیشه های غربی که می تواند موجب تعادل نسبی بین سنت و مدرنیته باشد،اشاره خواهد شد؛

-      علیرغم پایبند بودن به ارزش های سنتی در برخی از زمینه ها از جمله: تلاش در جهت انتقال آگاهی از اندیشه و تفکر مدرنیته، لزوم توجه بیشتر به عقل گرایی ، دوری از جبرگرایی،درک درست روشنفکران، رهبران از مدرنیته،انسان باوری،و ... بایستی تغییراتی صورت گیرد.

-      بازنگری در سنت ، آینده نگری و پویایی دین بر اساس مقتضیات زمانه

-      در کنار حاکمیت و تقویت نهادهای مدنی به شکل واقعی ، پالایش و زدودن آداب و رسوم ناکارآمد ، سنت های دست و پاگیر ترفی و پیشرفت ، مبارزه با استبداد ، آزادی بیان و اندیشه و... همگی می توانند فرایند مدرنیته را در بستر جامعه فراهم کنند به طوریکه سنت های پویا و تمدن ساز و ارزش های جامعه به حیات خود ادامه دهند منتهی در کنار پالایش ، بایستی جهانی بیندیشیم و بومی عمل کنیم.

-      بایستی در برابر تغییرات ناشی از مدرنیته ، انعطاف بیشتری از خود نشان داد و تلاش کرد که افراد خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.

-      فراهم شدن زمینه های لزوم نقد سنت به منظور دستیابی به اندیشه های نو و مترقی.

-      اگر بنیان های فکری ایرانیان نسبت به تأسیس مدرنیته و تجدد گرایش پیدا نماید و اجماعی میان روشنفکران و عالمان دینی ایجاد گردد ، طبعاً اثر گذاری مؤلفه های مدرنیته و تطبیق با سنت موجب پیشرفت و خارج شدن از عقب ماندگی فکری، صنعتی، فرهنگی و ... خواهد شد.

-      همانگونه که اشاره شد با توجه به ساختارهای جامعه ایران معاصر طبعاً نباید انتظار داشت که همه ی مؤلفه های مدرنیته در ایران اجرایی گردد چرا که همه ی  اندیشه ها قابل قبول نیست ، به عنوان مثال : اندیشه غربی بر این نظر است که آنچه را که عقل نمی پذیرد ، پذیرفتنی نیست و ... که به معنی مخالفت با ایمان و مذهب است چون غیر عقلی اند.

-      به نظر فرایند مدرنیته و نوسازی در جامعه ایرانی ، فرایندی نظام یافته و انتقالی است ، یعنی    سنت ها و ارزش های ناکارای گذشته باید جایشان را به ازش های جدید بدهند ، البته با حفظ اصول، سنت ها و ارزش های پویا.

-      نتیجه اینکه به نظر راه دیگری به غیر از انعطاف پذیری در مقابل مؤلفه های مدرنیته برای برون رفت از عقب ماندگی و پیشرفت ایران وجود ندارد.

-      به نظربرخی از اندیشه های ماکیاولی مثل: پاسخ به بحران بی ثباتی و عدم وحدت ملی،مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی،مذهبی و فردی است،اهمیت آزادی در اندیشه وی و ترجیح آزادی بر استبداد،تاکید بر مصلحت ملی،ایجاد مشارکت سیاسی و تحقق حقوق شهروندی و همچنین برخی از اندیشه های دکارت مانند: تاکید بر خردگرایی فلسفی،تاکید بر روش درست اندیشیدن و رها شدن از عقاید دیگران ، تکیه او بر عقل بشری ، می تواند در جامعه ایرانی اجرایی گردد.

 

سؤال سوم: قبل از انقلاب مشروطه عقب ماندگی ذهنی و فساد روح ایرانی در چه مواردی خلاصه می شود؟

پ سؤال سوم: منابع پاسخ سوال مذکور عمدتاً از میان نقطه و نظرات روشنفکران دینی و سیاسی مختلف در کتاب معرفی شده توسط استاد محترم معرفی شده و بعضاً از کتاب دین و روشنفکران مشروطه ، تالیف:  غلامرضا گودرزی بوده است.

  • به لحاظ فکری:

-      ضعف ارائه بنیانی تئوریک در مبانی نظری مدرنیته در حاملان اندیشه های مدرنیته

-      گرایش بیشتر در خصوص دستاوردهای مدرنیته و بی توجهی به تفکر مدرنیته

-      انباشتگی های ذهنی و روحی ، شبه فکری و علم ستیزانه

-      عدم وجود آگاهی از تمدن غربی

-      بی التقاتی به نقادی از سنت و بحث در مبانی

-      غفلت از الزامات تجدد،تجدد خواهی ایدئولوژیک

-      بن بست و تعطیلی اندیشه

-      فقدان عقلانیت و خردورزی

-      عدم پرداختن به ریشه های فکری و فلسفی در خصوص تکنولوژی غرب

-      انتقطاع تئوریک:بازماندن دستگاه اندیشه ی سیاسی و فلسفی و تولید نظریه های علمی و فلسفی از حیث کارآمدی

  • به لحاظ سیاسی:

-      کشوری عقب مانده با دولتی مستبد

-      ناامنی و بی ثباتی حاکم بر کشور و دولت

-      فساد حاکم بر دربار

-      نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان

-      وابستگی شدید به بیگانگان

-      انعقاد قرادادهای استعماری مانند گلستان ، ترکمانچای و امتیازات اقتصادی

-      ظلم و تعدی حاکمان

-      وطن فروشی

-      خیانت پادشاهان

-      درگیر بودن ایران به جنگ های داخلی و خارجی

-      ساختار سیاسی خودکامه

-      وجود سه ضلع مخالف و مقابله با اصلاحات(شاه، درباریان و حکام محلی)

-      عدم وجود اقتدار در میان حاکمان

-      وجود کشمکش و درگیریهای بین الطوایفی

  • به لحاظ مذهبی:

-      اندیشه دینی غیر متمرکز

-      رشد اندیشه صوفی مابانه

-      رسوخ آرای خرافی در دین

-      شکاف بین دو نهاد دین و دولت

-      رسوخ اندیشه های منسوخ و قرون وسطایی( به عنوان مثال ، اعتقاد مردم به اینکه پادشاه یا سلطان سایه ی خدا بر زمین و بندگان است و یا او دارای فره ایزدی است)

-      وجود روحیه و منش تقدیرگرایی مذهبی در فرهنگ مردم(به ویژه تشدید روحیه ی               تسلیم طلبی و عافیت طلبی و قضا و قدر گرایی در دوران قاجا)

 

  • به لحاظ فرهنگی:

-      سطح پایین سواد و آگاهی مردم

-      عدم وجود آگاهی از تمدن غربی و اصول مدرنیته

-      استبداد زدگی فرهنگ ها و اقوام

  • به لحاظ اقتصادی:

-      بحران مالی و سقوط اقتصادی کشور

-      اعطای امتیازات تجاری خاص به بیگانگان

  • به لحاظ اجتماعی:

-      قحطی فزاینده

-      نبود آزادی های فردی

-      عدم وجود امنیت جانی و مالی مردم، اجتماعات،آشفتگی امورات ناشی از نبود قانون

 

سؤال چهارم: از نظر شما چه شباهت ها و تفاوت هایی در سیاست های صدر اعظم های دوره قاجاریه برای مدرن شدن ایران وجود دارد؟

پ سؤال چهارم:

الف: شباهت ها :

-      اعقتاد به انجام رفرم و اصلاحات ، راهکاری مناسب جهت عدول از شرایط نامناسب ایران

-      اذعان به وضعیت عقب ماندگی ذهنی، فکری ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی کشور

-      الگوگیری از توانمندی ها ، تکنولوژی و فن آوری تمدن غرب

-      تردد و یا اقامت در کشورهای غربی و تاثیر پذیری از الگوهای رفتاری و نهادینه بودن ساختارهای اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و ...

-      اهتمام به مبارزه با فساد، رشد علم و دانش

-      مخالفت دخالت روحانیون در سیاست و اعمال سیاست محدود سازی قشر روحانیون

-      تاثیر پذیری از اندیشه های سیاسی اندیشمندان غربی

-      منصوب شدن آنها به صدارت در عصر بحران در ایران

-      تلاش جهت مدرن کردن کشور

-      نقد بنیادها و سنت های قدیم

-      اطلاع از فرمول رشد غرب و اوضاع ویران ایران

ب) تفاوت ها:

   - نگاه متفاوت نسبت به نقش قدرت های خارجی در بهبود روند داخلی کشور

  - بکارگیری از فن دیپلماسی برای تأمین منافع کشور

- تفاوت در تمایلات مذهبی و صوفیانه صدر اعظم ها

- میزان توجه و اولویت قائل شدن به مدرنیته و پیامدهای مدرنیته

- میزان حضور و فعالیت سرمایه گذاری خارجی و حضور شرکت های بین المللی در کشور

- تفاوت در اولویت قائل شدن در شروع اصلاحات در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی.

- اعتقاد به تقلید از غرب: به عنوان مثال امیر کبیر معتقد به تقلید از غرب نبود بلکه معتقد به تألیف فرهنگ ایرانی و غربی بود و .... از فرنگی مآبی بدش می آمد و اصالت آداب ایرانی را محفوظ می داشت.

- رعایت حقوق اقلیت ها

- نگاه و چهره ضد بیگانه پرستی و مخالفت  با قدرت های خارجی مداخله گر در ایران

- میزان الگوگیری از فرهنگ و تمدن غرب در حوزه های مختلف.

- فعالیت در عرصه فرهنگی به ویژه ایجاد روزنامه و دارالفنون و ...

سؤال پنجم: با توجه به چارچوب نظری هر یک از متفکران عصر مشروطه از کدام متفکر غربی الگو گرفته اند؟

پ سؤال پنجم:

اکثر روشنفکران و متفکران عصر مشروطه تحت تاثیر فلاسفه و اندیشه های غربی ، تفکرات لیبرالیستی، اومانیستی و ... بوده اند.

1)میرزا فتحعلی آخوندزاده :

پرسش ایشان از آگاهی و عقب ماندگی ایران نشان از پروسه آرام بیرون آمدن از سنت و پایه گذاری مدرنیته است و بر این اساس وی از راه فراگیری زبان روسی به ادبیات و فلسفه غرب راه یافت و تالیفات نویسندگانی مانند لوتر،هلباخ، دیدرو را مطالعه و با اندیشمندان و آزادی خواهان عصر خود از قبیل خاچاتور، آسودیان، دکابریست آشنایی یافت و همچنین آثار ولتر ، روسو و مونتسکیو را مطالعه و تاثیر پذیر بود؛

2) میرزا یوسف خان مستشارالدوله :

محور تفکرات وی بر مدار قانون است و وی در تنظیم قواعد جدید حیات سیاسی و تأسیس ساختار جدید حکومتی ، اعلمیه حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه است و به صراحت اصل تفکیک قوا مونتسکیو را مطرح می نماید.

3) میرزا ملکم خان:

از نظر مبانی و اصول معرفت شناختی ، ملکم تحت تاثیر فلسفه پوزیتویستی اگوست کنت و     فرانسیس بیکن بود ، از نظر تجدد سیاسی ، اجتماعی و حقوقی ، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی تحت تاثیر لاک، مونتسکیو، گیزو، ولتر، و به طور کلی اندیشمندان لیبرالیسم و تحت تاثیر اندیشمندان عصر روشنگری بود.

4) طالبوف:

طالبوف با تأسی به فلسفه سیاسی غرب، حکومت را مبتنی بر قانون اساسی می داند.وی تحت تاثیر جان لاک و روسو،از ویژگی های حکومت جمهوری نام برد.

5) میرزا علی خان امین الدوله:

بر اساس اندیشه سیاسی و الگوی اسپریگنزی، تقویت وطن پرستی، ملی گرایی از سوی ایشان و دیگر دیوانسالاران به مانند اندیشه ماکیاول در غرب و روی آوردن به دولت و مطلقه هابزی اساس اقدامات آنان بود.

  6) حاج میرزا حسین خان سپهسالار معروف به مشیرالدوله:

از نظر مبانی فکری ، جهت کلی فلسفه سیاسی میرزاد حسین خان لیبرالیسم بود و مجموع عناصر اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و دینی و علمی که آیین لیبرالیسم را ساخته اند، به درجات مختلف در تفکر ایشان پیدا می شود.

7-میرزا آقاخان کرمانی:

وی به «فلسفه اصالت طبیعت علاقه مند بود و در زمینه اجتماعی به افکار مونتسکیو، روسو،اسپنسر نظر داشت و با افکار هابز و لاک هم آشنا بود»

علاوه بر این وی در پیدایش دولت، فلسفه یونان و اصول حقوق طبیعی از افکار روسو و منتسکیو تاثیر پذیرفته بود.با این حال تفکر سیاسی میرزا آقا خان محدود به آرای اندیشه گران عصر روشنایی نیست ، بلکه از مکتب های مادی تاریخی و سوسیالیسم و آنارشیسم و نیهلیسیم به اسم و رسم یاد می کند و در نوشته هایش نمودار است، ولی از هیچکدام پیروی مطلق نمی نمایند.

وجه نظر متمایز و مشخص میرزا آقا خان باید به  سوسیالیست انقلابی تعبیر کرد با توجه به اینکه غایت تفکر او به سوسیالیسم پارلمانی می انجامد.

آنچه جایگاه خاصی به میرزا آقا خان در میان روشنفکران می بخشد، ارائه الگویی نظری به پیروی از روسو برای تبیین علل ناکامی های ایران و ارائه طریق برای حل آنها و نتیجه گیری گفتمان سیاسی از گفتمان های فلسفی و تاریخی نزد وی است.به تبعیت از روسو ، «قانون اجتماع را مبتنی بر تکامل  طبیعی »می دانست  و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

سؤال ششم: اصلاح دینی غرب و عصر مشروطه را باهم مقایسه کنید؟

پ سؤال: منابع پاسخ این سؤال علاوه بر کتاب معرفی شده توسط استاد محترم ، از کتاب دین و روشنفکران مشروطه اثر غلامرضا گودرزی نیز استفاده شده است.

الف) فراینداصلاح دینی غرب:

- پس از اندیشه سیاسی یونان ( اندیشه سیاسی یونان و روم )، اندیشه مسیحیت در قرون وسطی مطرح می گردد، به قدرت رسیدن کلیسا،

- این پروسه تا قرن 13 م که کلیسا مرکزیت پیدا کرد و قدرت از شاه به پاپ منتقل گشت و در نهایت مرکزیت قدرت در کلیسا به پاپ منحصر گردید، ادامه داشت.در واقع قرن 13 اوج قدرت کلیسا بود.

- کانون اندیشه ها در قرون وسطی ، این اعتقاد بود که خدا محور است و پاپ نماینده خدا در روی زمین است و سلطنت آسمانی او همتایی زمینی را در کلیسای مقدس کاتولیک برای خود می جوید. انسان در مقایسه با خدا، موجود ناچیزی است و دنیا ماتم کده ای است که بین انسان و خدا جدایی      می افکند.

- با ظهور رنسانس ،  روند آرام انقلاب علمی شروع شد و انسان عصر رنسانس پارادایم مسلط بر        جهان بینی عصر قرون وسطی را خدشه دار ساخته، به دنیا و طبیعت علاقمند بوده و می خواهد آن را کشف کند ، به عبارت دیگر افسون زدایی از جهان طبیعت را در دستور کار خود قرار داد.

- ظهور و رشد فردگرایی: با افول سلطه کلیسا در غرب ، لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی آغاز گشته و به تبع آن تغییر نظام ارزشی جامعه را شاها هستیم که بر اساس آن فرد ارزش نهایی محسوب گشته و نه در ارتباط با هدف آن جهانی و نه در ارتباط با خدا، بلکه به وسیله خود تعریف می گردد، یعنی تغییر ارزش ها .مبنا قرار گرفتن عقلانیت انسان در مقابل اعتقادات.

- ظهور اومانیسم:در واقع تغییر نظام ارزشی در گذار از قرون وسطی به عصر جدید، اومانیسم را به دنبال داشت و محوریت بر شناخت انسان و ارجاع همه چیز به انسان است

 اومانیسم با احیای فرهنگ دنیوی کلاسیکی اروپائیان را که سخت اسیر دین بودند، متوجه مسائل دنیوی کرد و باعث شد که علم در جهت مثبت و نتیجه بخش بکار افتد.

- بورژوازی در ابتدا جهت مقابله با قدرت کلیسا، با سلاطین متحد و سپس بورژوازی خود سلاطین را حذف می کند و دولت ها روز به روز جای کلیسا را می گیرند و به تدریج حکومت های سلطنتی به دموکراسی مبدل می شود.

- اصلاح دینی در چارچوب پروتستانتیزم:

از منظر رهبران  و حاملان اندیشه رفرم( لوتر، کالون و پیوریتانیزم)، کلیسای کاتولیک و پاپها ، مسیحیت را بی محتوا کرده و هدف آنان اصلاح مسیحیت از ناپاکای ها بود.

- دلایل موفقیت رفرم های جدید  ارائه یک تئولوژی جدید در مقابل تئولوژی کلیسا تحت عنوان تئولوژی پروتستانتیزم بود و زمینه اجتماعی یا پایگاه اجتماعی رفرم یعنی بوروژوازی رو به رشد بود.

- پروتستانتیزم نوعی حرکت اعتراضی بر علیه کاتولیسم بود.

- در مجموع تحولات عصر جدید ( تحت عنوان اصلاحات دینی)با سایر پدیدارهای عصر جدید چون تحولات فکری،اقتصادی، اجتماعی و ... همگام عمل می کند.

یری نپایید که کلیسا هم دچار اختلال سیستماتیک شد و این تفکر پیدا شد که سیستم موجود به جهت فاسد شدن دستگاه پاپ ، دوری از آرای مردم ، هیج گونه اصلاحاتی را دنبال نمی کرد.

- در عصر رنسانس تفکر ،مبنا قرار گرفتن قانون ابدی یا مشیت الهی که وسیله رستگاری انسان                می باشد، دچار دگرگونی شد.

- پیامدهای جنبش پروتستانتیزم:

1)قیام بر ضد استبداد دینی کلیسا2) گزیز از تشریفات زائد دینی، رهبانیت ،فقر و اهمیت امور دینی 3)تنوع آزادی عقاید آزادی تفکر4) گرایش به علم 5)تاثیر غیر مستقیم روی پدیده های ناسیونالیسم ، کاپیتالیزم و ...

- اندیشه دین و دولت لوتر:

  وی قائل به جدایی دین بود، که این مهم لائیک شدن حوزه های متفاوت اجتماعی را در پی داشت. وی اعتقاد داشت که کلیسا و دولت بایستی یکدیگر را برای ایجاد رفاه و سعادت در جامعه تشویق نمایند ولی هر دو از نظر ساختاری مستقل از یکدیگر ، یعنی ادارات  جایگاهی در کلیسا ندارند و بر عکس.

-مساله مهم در رابطه با رابطه دین و دولت در اندیشه کالون، نظریه رد حق آسمانی سلطنت، عدم قبول سلطنت مطلقه قدیم

- در واقع جدایی دولت از کلیسا ، مرحله آغازین و کلیدی عصر جدید است.

* خلاصه اصلاح دینی برخی اندیشمندان سیاسی غرب:

* مارتین لوتر:

1- جدایی دین از دولت                             3-خیزش سرمایه داری مدرن

2-تاکید بر فرد گرایی و اومانیسم

* جان کالون:

-تاکید بر تقویت طبقه بورژوازی ، عقلانی کردن جامعه، تولید صنعتی و تجارت که کلیسا قائل به اینها نبوده است.

* فرانسیس بیکن:

-قطع رابطه با سنت ولی کاملاً آنها را حذف نمی کند.

- تاکید بر حواس به عنوان تنها منشا معرفت بشر در باب جهان طبیعی .

*دکارت:

- بنیانگذار خردگرایی فلسفی.

- هدف تسلط بر طبیعت است که عنصر ذاتی و یکی از عوامل بنیانگذار مدرنیته است.

- انقلاب دکارت به اضافه انقلاب کپرنیک ، بار دیگر جهانی سنتی را به شدت تکان داد.

*ماکیاولی:

- همه حرف های ماکیاولی بر این زیر بنا استوار است:«مصلحت دولت بالاتر از مصلحت اخلاقی ، مذهبی و فردی است.

- مسیحیت با حکومت موفق سازگاری ندارد.

- نقش دین به عنوان ابزاری برای تحقق مصحلت دولت،تقلیل پیدا کرد.

- تفکیک دین از دولت

* کنت:

  کنت تاریخ فکر بشر را به سه دوره ی الهی ، فلسفی و علمی تقسیم می کرد. او شناخت الهی دین را مختص دوره های ابتدایی و نخستین زندگی بشر می دانست و فلسفه را در دوره های میانی جانشین دین در نظر می گرفت و در نهایت ، جهان شناسی ها و جهان بینی های علمی را جایگزین آن دو به حساب می آورد.

کنت تنها علم اثباتی و پوزیتویستی را دانش واقعی می شمرد و دست رد به سینه ی معارف دینی و فلسفی می زد.

ب) اصلاح دینی عصر مشروطه:

در تحلیل دین در دوره ی مشروطه از نگاه روشنفکران ایرانی کاملاً مشخص است که ساخت اجتماعی ایران در آن دوره دستخوش دگرگونی های بسیاری بوده است.میزان و نوع بسیاری از پدیده های اجتماعی به عنوان شاخص های اجتماعی این پدیده ها بسیار حائز اهمیت اند که برخی از آنها          عبارت اند از:

1-افزایش میزان مسافرت ها در داخل و خارج(سفرهای اقتصادی،سیاسی، آموزشی و...)؛

2-افزایش میزان انتشارات و نوع مطبوعات در داخل و بعضاً در خارج از کشور که از جانب نخبگان فکری و سیاسی ایران منتشر می شد؛

3-رشد آگاهی ها و آموزش به سبک نوین و تأسیس مدارس جدید در ایران؛

4-تشکیل انجمن های سری  و فراماسونری در ایران؛

5-وقوع انقلاب مشروطه در بسیاری از کشورهای جهان و تأثیر آن بر جامعه ی ایران؛

همه ی این مسائل موجب تغییر در باورها و اعتقادات افراد و مناسک و اعمال آنان شد و الزاماً تلقی آنان از دین را دگرگون کرد و به تعبیر دورکیم ، دین تازه ای خلق کرد.

  • آخوند زاده:

وی نماینده ی جریانی است که در اثر تمایزپذیری و تفکیک اجتماعی تازه ای که در ایران صورت گرفته است خواستار کاستن از حوزه لاهوتی  و افزودن بر حوزه ی ناسوتی است و به شدت هوادار تقدس زدایی در عرصه اجتماعی است.

فردگرایی مدرن و انسان محوری و آزادی و آگاهی و بسیاری مفاهیم جدید دیگر که ارتباط بیشتری با سایر فرهنگ ها داشتند فراهم آمده بود، و عقل و خرد جدید را که بر پایه ی شک دستوری دکارتی استوار است، مسلماً ایمان تردید ناپذیر مطلق گرایانه بر نمی تافت.

آخوند زاده با تاثیرپذیری از آرای کنت ، نگاهی پوزیتویستی به دین داشت و جمع میان دین و دانش جدید را محال فرض می کرد.او اندیشه های منسوخ ، اوهام و خرافات را اعتقادات دینی می شمرد و اساساً تمایز و تفکیکی بین این دو مقوله ، یعنی اوهام و خرافات و عقاید دینی قائل نبود.

  • میرزا ملکم خان:

»نامبرده قرائت دیگری از جریان و شرایط عصر مشروطه را دارد که از یک طرف توان بی بدیل مذهب را در تکوین و تداوم جنبش های اجتماعی درک می کرد و از طرف دیگر بسیاری از عناصر و عوامل موجود در این دستگاه مذهبی را مخالف پویایی و حرکت جامعه از حالت رکود می دید.

ملکم سعی در بازسازی آموزه های دینی دارد و رنسانس دین را مطرح می کند.»

    عصر مشروطه علاوه بر واقف بودن به کارکردهای مثبت دین ، از کارکردهای منفی آن نیز مطلع بودند. اساساً دین هم می تواند نقش مثبتی در اوضاع اجتماعی و زندگی بشر داشته باشد و هم می تواند با از دست دادن کارکردهای مثبت خود به عاملی منفی برای رکود و عقب ماندگی مردمان زمانه بدل شود.

یکی از شعارهای اصلی جریان روشنفکری عصر مشروطه سکولار کردن امور دینی و سکولاریسم بود

آنها به خاطر این که هنجارهای اجتماعی بانیان امور دینی در یک هاله ای تقدس گونه قرار داده شده بود و دست زدن به آنها را مشکل و یا غیر ممکن کرده بود و همچنین به خاطر مخالفت های برخی از روحانیان با کسب علوم جدید و اخذ تمدن نوین به شدت از روحانیت انتقاد می کردند و سعی داشتند امور را به سمت دنیوی شدن سوق دهند.

  • · ویژگی های مهم و مشترک پروتستانتیسم اسلامی روشنفکران عصر مشروطه :

روشنفکران عصر مشروطه با تمام تفاوت هایی که در تفسیر پروتستانتیسم داشتند بر ویژگی های مهم و مشترکی نیز پای می فشردند، که از آن جمله اند؛

1-خرافه زدایی و پیرایش موهومات از ساحت دین و شریعت آسمانی.

2-قرائت های علمی و نوین و این جهانی از دین و تلاش برای سازگار کردن آموزه های دینی با    آموخته های جدید تجربی؛

3-تقدس زدایی از امور اجتماعی-مذهبی و تلاش در زمینه ی دنیوی کردن امور دینی و حرکت به سوی تجدد و ترقی خواهی؛

4-جلوگیری از دخالت متولیان دین در مسائل اجتماعی و سیاسی، و کنار گذاشتن دین از صحنه ی اجتماعی جامعه به خصوص عرصه ی سیاست و دخالت در امور مملکت، و منفک دانستن و جدا کردن حوزه ی دیانت از سیاست.

  • نقش روحانیان در اصلاح دینی

هرچند عمده روحانیان ضمن مخالفت با هرگونه تفسیر جدید از دین در جهت انعتطاف پذیری و نوآوری دین، روشنفکران وسخنان آنان را کفر آمیز و شرک می پنداشتند و آنان را نماینده مدرنیته و تجدد می دانستند.

لیکن همه روحانیون مخالف روشنفکران نبودند و برخی از دستاوردهای مدرنیته را حمایت              می کردند که به برخی از آنان اشاره می شود؛

1-سید جمال الدین اسد آبادی:

آنچه سید جمال را از سایر متفکران دین سالار جدا می کند، مشاهده مستقیم غرب، مبادله فکری با متفکران غربی، و برخورد فعالانه وی با چهره ژانوس گونه مدرنتیه است.

وی در صدد آن بود که مدرنیته ای بر پایه سنت ( با نقد مستمر سنت)بنا کند.

تفکر مذکور ، چاره دردهای مسلمانان که بر بنیادهای سنت ( عمدتاً دین) استوار بود .... به صورت ذیل امکان پذیر است:

-      اصلاح و تغییر عقول (افکار) و به نفوس(اخلاق)

-      مبارزه با روحیه تسلیم به قضا و قدر و گوشه نشینی و بی جنبشی؛

-      تفسیر عقلی تعالیم اسلام و تاکید به خواندن مسلمانان به یاد گرفتن علوم نو؛

-      مبارزه با استعمار؛

-      اعتقاد به توانایی ذاتی دین اسلام برای رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان.

2-علامه نائینی :فهم عصری از دین:

علامه نائینی گفتمان خود را به گونه ای تنظیم می کند که در آن از پیشرفت های غرب و مدرنیسم به ویژه آن بخش از مفاهیم مدرنیته که به مشروعیت حاکمیت های سیاسی مبتنی بر آرای عمومی باز       می گردد، استقبال می کند.امام کوشش اصلی این دیدگاه بومی سازی مفاهیم مدرن عصر و ایجاد نوعی سازگاری میان این مفاهیم و مقولات دینی است.

رهبران و سمبلهای این طرز تفکر در دوره انقلاب مشروطه به غیر از علامه نائینی ، آخوند خراسانی، ملاعبدالله مازندرانی ، سید حسن مدرس، اسماعیل محلاتی و شیخ عبدالله مازندرانی بودند.

این دیدگاه را که می توان فهم عصری از دین نام نهاد که بیشتر توسط علامه نائینی تئوریزه شد.

علامه نائینی در پی سازش میان اسلام و دموکراسی است . او به دنبال اثبات این فرضیه است که اسلام با دمکراسی و تجدد سیاسی مغایرتی ندارد.

به عقیده نائینی، نخسین عامل قوای استبدادی « جهل و بی علمی ملت»است نسبت به حقوق خویش و تکالیف دولت.

وی با ارائه بحث فقهی ، واجب بودن مقدمه واجب، ضرورت تجدد گرایی سیاسی را مطرح می کند.

وی به منظور سازش میان اسلام و دمکراسی ، به قبض و بسط شریعت می اندیشید و میان معرفت دینی و مدرنیته ، عناصر آن چون آزادی، مساواتو ...سازش ایجاد می کند .

 

 

 

 

 

سؤال هفتم: افکار ملکم و آخوند زاده و طالبوف را در یک جدول مقایسه کنید؟

پ سؤال هفتم:

افکار   ملکم خان

افکار   آخوند زاده

افکار   طالبوف

لزوم   پیروی از اندیشه های غرب و تجدد طلبی

اندیشه   سیاسی وی بر پایه حقوق اجتماعی طبیعی بنا گردیده یعنی حقوقی که بنیان فلسفه   سیاسی جدید غرب را به وجود آورده است

توجه   به عقل گرایی و اصل ترقی پذیری

تعقل   و علم را مهم ترین لوازم پیشرفت            می دانست

مخالف   دخالت روحانیون در سیاست

گسترش   علم و آموزش

چارچوب   اندیشه های وی درزمینه اومانیسم، ایده و قانون ترقی، عقل گرایی،علم گرایی و   سکولاریته شکل گرفت

تلاش   در جهت خالی کردن اسلام از تعصب

نقد   سنت و دین

اصالت   دهی به علم

توجه   به علم و آگاهی

پیشنهاد   تجدد سیاسی و فرهنگ سیاسی سالم

توجه   به وجه اندیشه گی مدرنیته و وجه مادی آن

تلاش   در جهت تاسیس تجدد در ایران

قائل   شدن به حکومت قانون گرا

تقلید   اصول نظم و قانون از غرب

 

اصلاحات   مذهبی و دینی

نیاز   به تفسیر از دین برای همراهی با          اندیشه های مدرن غرب

 

محدودیت   حوزه دخالت روحانیون

نقطه   عزیمت اندیشه وی در زمینه وجود ظرافت گونه اندیشه سکولارییته، جدایی دین(در مورد   دین اسلام ، آن را به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف خود انتخاب کرد و   خواستار خذف ظاهر آن بود) ، مذهب( ضمن وجدانی دانستن آن از حاملان اندیشه های   مذهبی انتقاد می کند) ، شریعت( با مطرح کردن قانون،قوانین مربوط به شریعت را با   کلام تنها می گذارد.

 

 

اعتقاد   به تجدد سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی داشت( در زمینه سیاسی به دنبال تجدد   سیاسی و نقد سنت است ، در زمینه فرهنگی ، نسخ سنت را دنبال می کردو در زمینه دین   به سنت های قدرتمند دینی در جامعه واقف بوده و بدین ترتیب خواستار حفظ ظاهر آن   است.)

 

 

طرح   جدایی علم از دین و در گام بعدی تفکیک دین از سیاست

 

 

اهمیت   قائل شدن به قانون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤال هشتم: میرزا یوسف خان مستشارالدوله را با میرزا آقاخان کرمانی بر اساس نظریه اسپریگنز مقایسه کنید؟

پ سؤال

1)میرزا یوسف خان مستشارالدوله :

  میرزا یوسف خان ضمن داخلی دانستن مشکلات ایران، آن را در ساختار سیاسی خودکامه ایرانی خلاصه کرده است که بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز که «مشاهده و شناسایی مشکل جامعه و بحران» است ، میرزا یوسف خان به نظر در این مرحله موفق به شناخت مشکل جامعه ایران شده است.

  در ادامه میرزا در خصوص علل بحران مذکور ،( مرحله دوم نظریه اسپریگنز) به مواردی از جمله:      بی قانونی، حکومت استبدادی ، عدم وجود آزادی های فردی، امنیت جانی و عرضی و مالی مردم، آزادی بشر، آزادی اجتماعات ، شکنجه و تعذیب ،موانع مذهبی و  ... اشاره می نماید.

   در مرحله سوم بر اساس نظریه اسپریگنز که « بازسازی ذهنی جامعه سیاسی توسط نظریه پرداز ، بر اساس قابلیت ها ، امکانات و واقعیت ها است که میرزا در این مرحله به مواردی از جمله : حکومت قانونی سلطنت پارلمانی در نقطه مقابل حکومت استبدادی ،جدا کردن قلمرو عرف و قداست زدایی از سنتها ، تاکید بر مقتضیات زمانه اشاره و به دنبال نهادینه ساختن آن بوده است .

در مرحله چهارم نظریه اسپریگنز که «ارائه درمان » می داند ایشان راه علاج برون رفت از شرایط بحرانی را سازش میان اسلام و مدرنیته، می داند

2) میرزا آقاخان کرمانی:

میرزا آقاخان کرمانی بر اساس مرحله اول نظریه اسپریگنز(مشخص شدن بحران و مشکل)، بحران اصلی جامعه ایران را عقب ماندگی ایرانیان می دانست

وی در مرحله دوم بر اساس نظریه اسپریگنز( تشخیص علل بحران) را فاصله گرفتن ایرانیان  از اصول و قانون طبیعی و دچار شدن به حکومتی مذهبی و فناتیکی ،رسوخ آرای خرافی دردین، رشد اندیشه های صوفی مآبانه و سلسله ملایان و فقیهان می داند.

مرحله سوم نظریه اسپریگنز که ( بازسازی ذهنی  جامعه سیاسی )بوده است وی عمدتاً به دنبال             دست شستن از سنت نبودند بلکه معتقد بودند که به برخی از سنتها  باید انتقاد کرد و همچنین انتقاد به عرفان، خرافات و موهومات موجود در مذهب و تاکید وی بر اینکه در راه پیشرفت جدید ناگزیر باید شیوه تعقل آسیایی خودمان را عوض کرد.و همچنین اعتقاد به جامعه ای داشت که مبتنی بر تکامل طبیعی باشد و وجود آن را ازلی و ابدی می پنداشت.

میرزا آقاخان برای درمان بحران عقب ماندگی ایرانیان که مرحله چهارم نظریه اسپریگنز می باشد، از دریچه تجدد به مساله نگاه می کند و در این زمینه  سه اصل را مطرح می نماید؛

1)اخذ مدنیت فرهنگی

2)اخذ بنیادهای سیاسی مدرن غربیان

3)ناسیونالیسم  

 

سؤال نهم: نقد خود را بر کتاب بنویسید، چه پیشنهاداتی داریند؟

پ سؤال:

1-کتاب به لحاظ شکلی و تایپی اشکالاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود؛

-      صفحه 75 شماره 2 بجای دنیایی، دنیاوی تایپ شده است- صفحه 100 پاراگراف اول خط 7 بجای یا، با تایپ شده – صفحه 103 خط اول پاراگراف دوم حرف ر مدرنیته تایپ نشده است- صفحه 128 حرف م کلمه مظاهر تایپ نشده – صفحه 166 خط چهارم بجای مردم، مردن تایپ شده-صفحه 191 پاراگراف آخر خط اول کلمه جهان بینی ترکیبی نوشته شده است- صفحه 168خط آخر صفحه بجای کلمه مترادف، مرادف تایپ شده – صفحه 174 خط دهم بجای جامعه مدنی، جامعه مدتی تایپ شده- صفحه 179 اول صفحه حرف ج نوشته شده در حالیکه قبل از آن حرف الف و یا ب نیامده است- صفحه 180خط آخر صفحه تعقلش ، تعلقش تایپ شده –صفحه 258 خط آخر بجای به ، یه تایپ شده-صفحه 281 پاراگراف سوم خط دوم و سوم نوشته شده این دولتمردان اصلاح طلبی چون، پس از کلمه چون قاعدتاً بایستی اسم آورده شود لیکن چیزی نوشته نشده – صفحه 312 خط چهاردهم پس از تجدد، سازماندهی جمله ابهام دارد-صفحه 314 خط اول بجای بی علمی، بی عملی تایپ شده- صفحه316 خط سوم کلمه حله های سیاسی مبهم است و همچنین پاراگراف دوم خط هشتم بجای نفی خودکامگی، خودکانگی تایپ شده – صفحه 320 پاراگراف دوم خط هفتم به نظر بجای عرفان، عربان تایپ شده – صفحه 321 پاراگراف دوم بجای اسپریگنزی، اسپویگنزی تایپ شده- صفحه 358 پاراگراف سوم خط سوم کلمه اسپریگنز، یک حرف ن اضافه است.

2-تلاش نویسنده در خصوص معرفی مؤلفه های اساسی مدرنیته و ارائه تصویر روشن از علل پیشرفت غرب و ... کاملاً مشهود است لیکن به نظر نسخه مذکور در کشورهایی مثل ایران با ساختارهای خاص و سنتی چندان موفقیت آمیز نبوده است و تلاش زیادی بایستی در حوزه اندیشه و تفکر صورت گیرد . چرا که بسیاری از مؤلفه های غرب مثل حاکمیت عقلانیت فلسفی و اوهام شمردن مسایل فرا عقلی و ... در جامعه ایران قابلیت هضم و عملیاتی شدن آن بسیار مشکل است.

     لذا انتظار و یا پیشنهاد این است که نویسنده محترم بجای طرح مباحث کلیشه ای مدرنیته ، خلاقیت و ابتکار جدیدی جهت برون رفت از فضای سنتی و عقب ماندگی ایران با حفظ       چارچوب های اصلی دین در کتاب ارائه و دنبال می کرد.

3-باتوجه به محتوای کتاب ،به نظر در تغییر عنوان کتاب می توانست  تغییراتی صورت گیرد و لذا عنوان پیشنهادی برای کتاب : "بررسی موانع مدرنیته در ایران "مد نظر می باشد.

4-در فصل دوم کتاب که بحث مبانی است به نظر خیلی اطاله بحث شده و ضرورتی در طولانی شدن آن نبود.

5-با توجه به اینکه هدف اصلی کتاب به نظر ارائه راهکارهای مناسب جهت برون رفت از شرایط عقب ماندگی ایران بوده است لذا چنانچه فصلی به کتاب با عنوان "راهکارهای تحقق اصول مدرنیته در ایران "افزوده می شد کتاب بیشتر جنبه کاربردی و عملی به خود می گرفت.

6- با توجه به اینکه در خصوص ایران و مدرنیته بحث های زیادی طی این مدت صورت گرفته است ، به نظر انتظار از نویسنده محترم این است که از منظر نوآوری در بحث و توجه به ابعاد         عینی تر و به دور از صرف مطالب تئوریک به موضوع ایران و مدرنیته می پرداخت .

 

 

 

                                                                                                                   پایان

 

 

انساندوست



                                                                                                                                       [1]1-دانشجوی دکتری  علوم سیاسی                                                                                                                                             

فلاح

نقد کتاب ایران و مدرنیته

با توجه به چالشهای کنونی ایران از جمله سوال از ماهیت مدرنیته ومدرنیزاسیون در ایران وتداوم سوالات وابهامات تاریخ معاصر ضروری است که اثار نوینی در این راستا منتشر شوند اقدام نویسنده محترم جناب اقای دکتر اطهری در این جهت ستودنی است اما همانطور که در روز اول مطالعه در گروه گذاشتم اشکالات شکلی بسیار زیاد در کتاب وجود دارد که قسمتی از ان ویرایش شده و مابقی ان بدلیل در دسترس نبودن کتاب که جناب اقای دکتر شمسینی ان را از من گرفته بودند در روزهای اتی تقدیم حضور خواهد شد.اما اشکالات محتوایی:

همانطور که قبلا هم در گروه گذاشتم بهتر بود بجای عنوان ایران ومدرنیته از عنوان ایران ومدرنیسم یا رویارویی ایران وتجدد استفاده میشد(برداشت مفهومی از عنوان کتاب)

گرچه ضروری بود که به غرب پرداخته میشد ولی حدود چهل درصد کتاب به اندیشه ها وتفکرات غرب از ماکیاول-هابز-روسو و....پرداخته شده است در صورتی که به کلیات وماهیت مدرنیته ولیبرالیسم پرداخته میشد کفایت میکرد به عبارت دیگر در موضوع غرب اطاله کلام صورت گرفته است (فصل دوم کتاب بخصوص بخشهای ماکیاول-هابزو.... بطور مثال بخش ماکیاول بیش از 12صفحه است)

درباره ایران قبل ازمدرنیته بسیار زیاد بحث صورت گرفته است نویسنده میتوانست در چند صفحه خصوصیات ایران قبل از مدرنیته را به رشته تحریردراورد.درکتاب از زمان ایران باستان  تا قاجاریه بحث شده است که چندان ضروری بنظر نمیرسد(بنگرید به فصل سوم از صفحه 194تا252 مربوط به ایران پیش از امیرکبیراست که البته ضرورتی نداشته است همچنین مشخص نیست در ان فصل ایران قبل ازصفویه با چه هدفی امده است)

مشخص نیست هدف نگارنده از تالیف این کتاب چیست ایا تقابل ایران ومدرنیته است یا صرفا تاریخ نگاری مدرنیته در ایران است و ایا چه ضرورتی داشته است که ایران به سمت مدرنیته حرکت کند(این هدف درمقدمه کتاب وفصل سوم هم مشخص نیست انتظارمیرفت که انتهای فصل سوم ویادرنتیجه گیری به این موضوع پرداخته شود)

در اکثرمطالب بحث استدلالی صورت نمیگیرد به عبارت دیگریک توضیحی از موضوعات است که بیشترازسایر منابع استفاده شده است(برای مثال بنگرید به بحث ماکیاول صفحات106تا116همچنین موضوع ایران وغرب صفحات202تا203موضوع احمد بهبهانی صفحات224تا225 بخش امیرکبیرصفحات253تا271)

گرچه بهره گیری از منابع بیشتر نقطه قوت کتاب است اما باید گفت که بخش عمده ای از این کتاب ارجاع است که حتی تجزیه و تحلیلی از انها ارایه نشده است(همانند بخش هابز صفحات116تا117و197تا205)

ازمنابع مادر وکلاسیک بسیار کم استفاده شده است بیشتر از منابع دست چندم یا شارحین متفکران وفلاسفه وروشنفکران استفاده شده است( برای مثال بنگرید به اندیشه هابز که ازکتاب لوایتان استفاده نشده است واز کتابهای تیندر-دبل-کرونر و....استفاده شده است یا در بحث ماکیاول فقط یک ارجاع به کتاب شهریار است یا در بحث نایینی حتی یک ارجاع  به کتاب تنبیه الامه ایشان نیست ضمن اینکه از اثار جدیدی همانند فقه و سیاست ایران معاصر وکتاب تجدد فیرحی استفاده نشده است)

گرچه بنظرمیرسد که کتاب چند جلدی خواهد بود ولی بهتر بود که در این نوع کتابها موضوعات جزیی وخاص مورد بررسی قراربگیرند تا نتیجه بهتری اخذ شود.ایران ومدرنیته یک موضوع کلی است لذا اگربجای مدرنیته-عقلانیت یا اومانیسم و...اتخاذ میشد نتیجه علمی تر وملموس تری گرفته میشد(این انتقاد برداشت مفهومی والبته کاربردی است که همه موضوعات وعناوین کتاب کلی هستند)

اگرموضوع ودغدغه نویسنده محترم تفکرات ونظریه روشنفکران بوده است صرفا از صفحه282به بعد به این موضوع پرداخته شده است.البته شاید در جلد دوم بیشتر موضوعات فکری واندیشه ای بوده باشد همانند اندیشه های ملکم خان-مستشارالدوله و....)

بنظر میرسد که برخی جملات وپاراگراف های کتاب از اثار دیگری اخذ شده اند ولی ارجاع داده نشده است یا باید به اثار متفکران و فلاسفه ارجاع داده میشد(برای مثال بنگرید به پاراگراف دوم تا سوم صفحه 120یا اندیشه جان لاک صفحه 132پاراگراف دوم صفحه211)

باید نگارنده این موضوع را نیزمورد تجزیه وتحلیل قرار دهد که اکثر متفکران کنونی ایران به موضوعاتی همانند پست مدرنیسم میپردازند جایگاه مدرنینه ونهادینگی ان در ایران کجاست.      با تشکر علی فلاح