مدرنیته

 

 

 سعیده زنگنه ارشد

 

مولفه ها و شاخص های مدرنیته در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی

 مطرح شده در کتاب روشنفکران ایرانی و غرب 

 

1-      تجدد یک پدیده ی منحصر به فرد اروپائی است

2-      شکل جدیدی به  دوگانه سنتی جهان عینی و ذهنی بخشید

3-      انقلاب های بورژوایی توهمات مذهبی و سیاسی را کنار زد و انتخاب ها و امیدهای تازه ای ایجاد کرد

4-      بورژوازی هم اقتصاد آزاد را در پی داشت هم آزادی داد و ستد و زمینه های عقاید ، انجمن ها ،

قوانین و سیاست های اجتماعی فراهم کرد 

طرح اندیشه های دکتر عبدالحسین خسرو پناه

زیست نامه و چگونگی شکل گیری اندیشه

-           متولد بهمن ماه  1345  در شهرستان دزفول

-           1362 آغاز دروس حوزوی در کنار دروس متوسطه – رشته تجربی

 فعالیت تبلیغی در دوران دفاع مقدس و شرکت در عملیات‌های رمضان، محرم، کوشک، بدر، والفجر هشت، کربلای پنج و والفجر ده، به عنوان تک تیرانداز و دیده بان و مصدومیت شیمیایی

-           سال 1368 آغاز دروس خارج فقه و اصول – قم

-           اساتید : آیات اعظام لنکرانی ، وحید خراسانی ، سبحانی ، مصباح ، جوادی آملی و حسن زاده آملی ...

-           1374 دکترای کلام اسلامی از دانشگاه امام صادق علیه السلام – عنوان رساله : انتظارات بشر از دین

-           رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

   اولين بار فيلسوفان معاصر، هم چون علامه طباطبايى(ره)، حضرت امام(ره)، شهيد مطهرى، استاد

مصـباح، اسـتاد جـوادى آملـى و اسـتاد سـبحانى از فلسـفه ى ملاصـدرا در سـاختن نظـام اجتمـاعى بهـره

گرفتنـد. بـه ايـن لحـاظ مـن از آنهـا بـه جريـان نوصـدرايى تعـبير مـى كنـم؛ يعنـى چيـزى فراتـر از حكمـت

صدراست؛ مثلً از بحث اصالت وجود يا اصالت ماهيت فلسفه ى ملصدرا، در بحث اصالت فرد و جامعه

استفاده مى كنند. آيا فرد اصالت دارد يا جامعه؟ هم چنين استاد مصباح در كتاب جامعه و تاريخ در قرآن،

از فلسـفه ى ملصـدرا و معقـولت ثـانى فلسـفى، در سـاختن مبـانى فلسـفى جـامعه شناسـى و علـوم

اجتماعى بسيار استفاده مى كند. حضرت امام(ره) نيز اگر چه بحث وليت مطلقه ى فقيه را از روايات

فقهی می گیرد ، اما از ولايت عرفانى اى كه عرفـا در عرفـان نظـرى مطـرح كـرده انـد نيـز بهـره مـى برد؛ يعنـى

عرفـان نظـرى ابـن عربـى بر نظـام فكـرى حضرت امام(ره) تأثيرگذار بوده است.

     و تفکر دکتر خسرو پناه در باب غرب ، شرق ، سنت و مدرنیته و مولفه های آن

 سنّت   Tradition  

سنّت یا تراداد در لغت به معنای روش و شیوه است.

باور یا رفتاری است که در یک گروه یا جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، دارای معنای نمادین یا اهمیت ویژه‌ای است

 و ریشه آن به گذشته برمی‌گردد.

 

  مدرنیسم     Modernism             

Modern    از ریشه لاتین    Modo    به معنای اخیر / روزآمد / نو و جدید

هرآنچه که متفاوت و متمایز از گذشته رایج و در جریان است

 

     مدرنیته    Modernity  

-  وضعیت غرب بعد از رنسانس است ؛ اصطلاحی که روسو اولین بار در توصیف  آن  به کار برد

-              مجموعه اوصاف و خصایص تمدن نوینی که در اروپا و  آمریکای شمالی در طی چند قرن اخیر پایه ریزی شد

-              شیوه ی جدید و نیرومندی که در مطالعه ی طبیعت و فناوری ماشین سازی ، شیوه های تولید صنعتی که به پیشرفت 

بی سابقه ملاک های زندگی بشر انجامید

    ر کشورهای غیر غربی به این شکل از مدرنیته ، مدرن سازی Modernization  

یا پیشرفت و توسعه  Developmnt می گویند

با مشخصه های :

کاپیتالیسم / سکولاریسم / دموکراسی لیبرال / فردگرایی / عقل گرایی / انسان گرایی ...

 

 

وقتی می گوییم مدرنیته  ...

 

معنای عام : گرایش مثبت به شکل های نوین هر پدیده ای که قطعا ترجیح داده می شود

معنای خاص : شامل دو بعد

عینی -  تجربه های تاریخی نوین غرب مانند گسترش شهرنشینی و صنعتی شدن 

 ذهنی -  اندیشه های حاکم بر مدرنیته  مانند تکیه کردن بر خرد انسانی

 

پس وقتی می گوییم مدرنیته ، مطلق به معنی نو و جدید بودن نیست و نباید بین مدرنیته و هرچیز نویی ، خلط شود

برخی هنگام بحث ، معنی لغوی واژه ها را در نظر می گیرند و نظر می دهند .

     وقتی می گوییم سنت ...

اندیشه و روشی که در قرون وسطی و دروه پیش از رنسانس ، از جانب کلیسا  حاکم بود

و یا هر تفکری که با اندیشه و متون  دینی با منشا وحی باشد

 

 

مبانی مدرنیسم

1-            مبانی معرفت شناسی

2-            اومانیسم

3-            مبانی اقتصادی

4-            مبانی دینی یهود و مسیحیت

 

                مبانی معرفت شناسی

 برای  معرفت و شناخت ، نسبت به جهان ، نیازی به وحی ، دین و شریعت نیست ؛ عقل + حس  کافیست

عقل در مدرنیته ، معتقد به آزمون پذیری است ؛ و هر مقوله ای را باید آزمایش کند

در این دوره حس گرایی به اوج خود می رسد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سه دوره عقل گرایی غرب :

از قرون وسطی تا رنسانس ؛ تلاش بر این بود که هرچیزی که با تعقل به دست می آید با دین مسیحیت ، سازگاری می دهند .

آغاز رنسانس ؛عقل و وحی دو نعمت از جانب خداوند است بر تکامل و هدایت بشر . عقل تابع وحی نیست بلکه دو موضوع مستقلند

دوران مدرنیته ؛ عقل آفریدگار است و خدا ، مخلوق عقل انسان است .

اگر مسائلی که از طریق وحی رسیده ، با عقل سازگار بود ، پذیرفتنی است و اگر توجیه عقلی نداشت ؛ کنار گذاشته می شود

مثال :

عقل ما ارتباط بین عرضه و تقاضا / رابطه ی بین افزایش تولید و نقدینگی را می فهمد و طبق آن شروع به برنامه ریزی می کند

عقل در این رابطه ، هیچ گونه رمز و راز پنهانی نمی بیند اما مفهمومی مثل برکت یا ارتباط بین صدقه دادن و رفع بلا با

عقل ابتدایی ، درک نمی شود .

عقل دوره ی سوم می گوید :

آنچه ما با عقل رازستیز و راز زدا می فهمیم ، پذیرفتنی است

و آنچه را مربوط به عقلانیت راز آلوده است ، کنار می گذاریم و با آن کاری نداریم

اینجاست که عقلی که در مدرنیته است با دینداری جمع نمی شود

سازگاری بین این دو یعنی ؛ یا در دین دخل و تصرف کنیم یا در مدرنیته !

 

معرفت شناسی در اسلام

ابزار و منبع معرفت حس  و تجربه + عقل + شهود عرفانی و وحی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2- اومانیسم  humanism         

اصالت انسان، انسان‌گرایی، انسان‌مداری

-              آنچه برای انسان سود دنیوی دارد مورد قبول است

-              همه چیز در خدمت انسان

در اين جا اگر سخنى از خدا و دين به ميان مى آيد، بايد ديد كه آيا براى زندگى دنيوى انسان نافع است و

 مى تواند به آباد كردن دنياى انسان بپردازد يا نمى تواند

 

اومانيسـت هـا در قـرن هـاى هيجـده و نـوزده معتقـد بودنـد كـه زنـدگى دنيـوى انسـان، نيـازى بـه خـدا نـدارد؛

بنـابراين، اومانيسـم در قـرن هيجـدهم و نـوزدهم ميلدى اعتقـادى بـه خـدا نداشـت، حـتى اشخاصـى مثـل

نيچه مى گويند: «خدا مرده است»

 

مثال

اومانيست ها تقريباً تا سى چهل سال پيش، حرمت شرب خمر را نمى فهميدند و به همين دليل

در توليـد و توزيـع و مصـرف آن آزادى مطلـق داده بودنـد؛ ولـى در سـى چهـل سـال اخيـر، طـى يـك سـرى

تحقيقات تجربى و جامعه شناختى مشاهده كردند كه بسيارى از مفاسد اجتماعى زاييده ى اين مواد

سكرآور است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتى پيامبر(صلى ال عليه وآله وسلم)مبعوث شد، احكام را آرام آرام به مردم مى گفت: مثلً درباره ى شرب

خمـر،اول فرمـود: بدانيـد كـه ايـن ضـررش بيـش از نفعـش اسـت و بعـد فرمـود: «لا تَقْرِبُوا الصـَلوةَ و انْتُمـْ

سـكارى» . بعـد مـردم احسـاس كردنـد كـه ايـن شـرب خمرهـا مـوجب قتـل و جنـايت و چيزهـاى ديگـر مـى

شـود؛ گفتنـد: يـا رسـول ال ـمـا از ايـن خسـته شـديم. آيـا اسـلم در ايـن بـاره حكمـى نـدارد؟ فرمودنـد: بلـه،

دارد: انما الخمر والمسير رجسٌ من عمل الشيطان در دوران مدرنيته خواستند جلوى بعضى از مفاسد

اجتماعى را بگيرند، اما نمى توانستند؛ از اين رو قوانين منع شرب خمر را وضع كردند؛ مثلً در آمريكا اين

قانون وضع شده است كه كسى در خيابان و مل عام حق استفاده از مسكرات را ندارد؛ البته، كم كم

متـوجه مى شـوند كـه ايـن قانون هـم كامل نيست؛ زيرا وقتى اجـازه ى توليـد و توزيـع و مصرف هرچند در

جـاى محـدود داده شـود، مشـكل هـم چنـان بـاقى مـى مانـد

 

نتیجه :

 اومانيسم، به معناى اصالت انسان و ارزش گذارى به انسانيت نيست؛ به اين معناست كه غايت همه چيز، نفع دنيوى انسان است. پس مدرنيته به اين معنا، با دين و دين دارى درگيرى دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-            مبنای اقتصادی

در مبنـاى اقتصـادى مدرنيسـم و مـدرنيته، سـود مـادى انسـان اصـل اسـت

مـدرنيته همـه چيـز را  براى كـالا و سـرمايه مـى دانـد و تلاش مى كند تا سرمايه و پول افزايش يابد

 

«بنجامين اسپاك» در برخى از آثارش، آمارهايى مربوط به دهه ى اخير آورده است كه حاكى از اين

اسـت كـه كشـورهاى سـرمايه دارى غـرب، مثلً مقـدار بسـيار زيـادى گنـدم را بـه درياهـا مـى ريزنـد، ولـى

حاضر نيستند آن را به مردم فقيـر و گرسنه دنيا حـتى مـردم فقير خود آمريكـا كه از فقـر و گرسنگى مى

ميرند بدهند. اصلً اطعام و انفاق و امثال اين ها براى چنين ديدگاهى معنا ندارد؛ يعنى سرمايه را بايد

به دريا بريزند، چون ريختن آن در دريا سود و سرمايه گذارى بيش ترى ايجاد مى كند، تا اين كه، مثلً آن

را در بازار نگه دارند. همين اسپاك كه خود آمريكايى است نقل مى كند كه ما بايد افسوس بخوريم كه

در جامعه اى مدنى، مثل آمريكا، هنوز در گوشه و كنار خيابان هاى نيويورك، عده اى از فقر مى ميرند.

 

 مال و ثروت در اسلام، ارزش نسـبى دارد وسـيله اسـت نـه هـدف و نبايـد بـه آن ديـد منفـى داشـت

مگـر اينكـه وسـيله انحطـاط انسان قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4. مبناى دينى يهود و مسيحيت

نباید تصور کرد که دستاوردهاى علمى و تكنولوژى وعلوم طبيعى و انسانى كه در غرب اتفاق افتاده است، فقط زاييده ى

حـس و تجربـه اسـت؛ بلكـه در پشـت پـرده ى ايـن دسـتاوردها و تحقيقـات، يـك متافيزيـك وجــود دارد.

در تفكـر مسـيحيت، معرفـت و ايمـان بـا هـم جمـع نمـى شـوند.

. از ابتداى مسيحيت تاكنون، اين تفكر، يك تفكر پـذيرفته شـده در جهـان مسـيحيت اسـت؛ و تمـام ايسـم هـا و مكـاتب دنيـا،

 از قبيـل اگزيستانسياليسـم و پوزيتويسم، ايمان و معرفت را ناسازگار مى دانند

اعتقاد به «يـدالله مغلـوله»  اعتقاد به بسته بودن دست خدا، بر متفكرين يهودى و عالمان تجربى آنها اثر گذاشته است.

 

مثال :

 نيوتن وقتى قـوانين خـود را مطـرح كـرد و بـه مكـانيكى بـودن عـالم پـى برد،  بـه ايـن نـتيجه ى علمـى بـه زعـم

خودش رسيد، كه خداوند خالق است، ولى رب نيست؛ آفريدگار است، ولى پروردگار نيست. علت اين

نـتيجه گيـرى ايـن اسـت كـه عقيـده بـه پروردگـارى و ربـوبيت خـدا بـه زعـم او بـا قـوانين مكانيـك عـالم طـبيعت

جمع نمى شـود. وى نتوانست اين دو مقـوله را با هـم جمع كند و نهايتاً اصـطلح «خداوند، سـاعت ساز

لهوتى» را مطرح كرد كه خداوند ساعتى به نام اين عالم ساخته و آن را كوك كرده است و عالم به كار

خـويش ادامـه مـى دهـد و خداونـد هيـچ ربوبيـتى نسـبت بـه ايـن سـاعت نـدارد

 

 

 

 

 

 

 

 

رابطه ی بین دین و مدرنیته از نگاه دکتر خسروپناه

 

-عده اى مثـل سيد قطب، عقيده دارند كه ما بايد مدرنيته را حذف كنيم و جلوى ورود اين پديده را بگيريم .

 از ديـدگاه جـامعه شـناختى، چنيـن عملـى ممكـن نيسـت . 

اولا نمـى تـوان بـا وجـود ابزارهـاى ارتبـاطى پيش رفته، مانع ورود هيچ انديشه اى شد

 ثانياً، بايد بحث شود كه آيا تمام اجزا و اركان مدرنيته با اسلم ناسازگار است يا خير؟          

 

-              بعضى مثل كسروى، ميرزا ملكم خان و ... گفته اند:

چون بين مدرنيته و اسلم تعارض وجود دارد، ناچاريم دين را كلً حذف كنيم؛ يعنى سكولرمنش بشويم

 

-              بعضى از متفكران معتقدند كه مى توان ميان اين دو جمع كرد؛ و ديدگاه هايى را ارائه داده اند .

سـيدجمال الـدين اسـدآبادى و شـاگردانش؛  شـيخ محمـد عبـده و رشيدرضـا ...

 

پيش نهاد سيدجمال الـدين ايـن اسـت كـه ذات مـدرنيته بـا اسـلم تعارضـى نـدارد؛ اگـر تعارضـى هسـت، تعـارض بـا مسـلمانى ماسـت. هـر عيـب كـه هسـت از مسـلمانى ماسـت.

محمـد عبـده در تفسـير المنـار، مى گويد: علت عقب ماندگى ما مسلمان ها در همين است كه اسلام را خوب

پياده نكرديم. توصيه هاى بسيار اسلام در باب تعلم و تعقل، دليل عدم تعارض اسلام با مدرنيته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين راه حل، ناتمام و بسيار ابتدايى است؛ چون

 اين بزرگان، مدرنيته را با علم، دانش و تعقل مسـاوى دانسـته انـد كـه در ايـن صـورت بـا اسـلام تعـارض نـدارد

معنـاى مـدرنيته، علـم نيسـت. مـدرنيته مجمـوع وضـعيتى اسـت كـه در غـرب اتفـاق افتـاده اسـت؛ که  البتّه

محصـول آن، علـم هـم هسـت

. مـدرنيته كـل ايـن پروسـه اسـت و سـيدجمال بـه ايـن نكتـه توجّه نداشته و گمان كرده است كه مدرنيته يعنى ارزش نهادن به تجربه ى خوب، كه قرآن هم به اين تجربـه ارزش گذاشـته اسـت، پـس بـا هـم سـازگارند.

 ايـن يـك تعريـف بسـيار سـطحى ونادرسـت از مـدرنيته است؛ پس اين راه حل كارآمد نيست.

 

-              راه حل ديگرى را شخصيت هايى مانند بازرگان و شريعتى ارائه داده اند

اين دو نفر، تعارض بين مدرنيته و اسلام را خوب درك كردند و يك روش هرمنوتيكى  و تفسیری پيش نهاد دادند ؛

هرگـاه دسـتاوردى از مـدرنيته بـا اسـلم تعـارض داشـت از آن دسـتاورد اسـتفاده كنيـم و تفسـير و فهـم و

برداشـت خـود را از آيـه عـوض نمـاييم، بـا ايـن كـار، تعـارض حـل مـى شـود؛ يعنـى در واقـع آن نظريـه را بر آيـه

تطبيق و تحميل كنيم.

اگر مثلا آيات 12 تا 14 سوره ى مؤمنون را با نظريه ى داروینیسم و انسان نئاندرتال، مطابقت داديم،

هنگام آشكار شدن بطلن اين نظريه همچنانكه رد شد چه مى كنيد؟ بعد هم اين آيات سوره ى مؤمنون

را بر نظريه ى ژنتيك تطبيق مى كنيد و مى گوييد ما نظريه ى ژنتيك را هزار و چهارصد سال پيش گفته

ايـم؟

البتّه ايشـان يـك دغـدغه ى مبـاركى داشـته اسـت و آن دغـدغه ى تعـارض بـوده اسـت. امّا راه حـل ايـن

نيست؛ اين پاك كردنِ صورت مسأله است.

 

               

 

 

 

 

 

 

-              مرحوم مطهرى راه حل ديگرى پيش نهاد مى كند ؛ شبیه سید جمال الدین اما با بیان ریشه و علت

اسـلام بـا مـدرنيته تعـارض نـدارد؛ اگـر تعـارض هسـت در مسـلمانى ماسـت؛ چـون مـا معرفـت هـاى دينـى

غلطـى در جـامعه ى اسـلمى خودمـان داريـم. برداشـت مـا از زهـد، صـبر، توكـل، انتظـار فـرج و غيـره غلـط

اسـت. اگـر معرفـت دينـى مـان را اصـلح كنيـم و خرافـه زدايـى نمـاييم، مشـكل تعـارض و هـم چنيـن مشـكل

عقب ماندگى ما هم حل مى شود.

 

-              يكـى از شخصـيت هـاى معاصـر كـه بـه نحـوى تلاش كـرده اسـت تـا چـالش ميـان ديـن دارى و تجـدد را حـل نمايد

دكتر سروش است

. ايشان در دهه ى 67 تا 76 يك راه حل پيش نهاد داد و از سال 76 به بعد هم راه حل ديگرى ارائه داد، كه تا حدود زيادى

اين دو راه حل با هم متناسب نيستند.

 

راه حل اول :  كتاب قبض و بسط تئوريك شريعت :

علوم و فلسفه در حال تغییر و تحول اند

كه متن دينى يعنى قرآن و سنت صامت است

و سخنى ندارد و ما هستيم كه الفاظ را با همين معرفت هاى بيرون دينى معنادار مى كنيد

پس با تغيير معرفت هاى بيرون دينى، معرفت دينى هم تغيير پيدا مى كند و با آن سازگار مى شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 با توجّه به اين مطالب، هيچ تعارضى بين مدرنيته و دين نخواهد بــود

 بنــابراين، اگــر كســى، جــامعه شناســى مــاركس را بپــذيرد، تفســير قــرآن و معرفــت دينــى او

ماركسيسـتى مـى شـود؛ و اگـر جـامعه شناسـى مـاكس وِبِر يـا دوركيـم را بپـذيرد، چـون مـدل جـامعه

شناسـى اش عـوض مـى شـود، مـدل معرفـت دينـى اش نيـز فـرق خواهـد كـرد. بنـا بر ايـن مطـالب، مـا مـى

توانيم تمام محصولت مدرنيته را با دين سازگارى دهيم؛ البتّه در اين صورت ما ديگر يك اسلم نخواهيم

داشـت، بلكـه ده هـا، صـدها و هـزاران قـرائت از اسـلم خـواهيم داشـت و فهـم مـا از اسـلام  شخصى خواهد بود

 

 

نقد راه حل اول :

اگر فهم هر متنى، نسبى، و مبتنى بر پيش فرض هاى شخصى باشد، هيچ مفاهمه اى بين انسانها

صورت نمى گيرد و هيچ گفتوگويى بين اديان، تمدن ها و فرهنگ ها صورت نخواهد گرفت

در اين صورت، علم نه قابل فهم است، نه قابل رشـد و نـه قابـل انتقـال. مـا اگـر از ميـراث گذشـته فهمـى نداشـته باشـيم،

 نمـى تـوانيم آن را جلـوتر بـبريم و رشد يا انتقال دهيم. خود ايشان هم حتّى موقعى كه مى خواهد به سراغ متن خود برود،

 ممكن است با پيش فرض هاى مختلف برداشت هاى متفاوتى از متن خود داشته باشد. و اين اشكال نقضى گريبان

گير خود نيز مى شود.

. اصولا زبان كه يك نهاد اجتماعى است به اين دليل اختراع شده است كه مافى الضـمير خـود را براى هـم نوعـان خـويش بيـان

 و آن را منتقـل كنيـم. اگـر شخصـى بگويـد «مـن آب مـى خـواهم»، مخـاطب منظـور ايـن شـخص را متـوجه مـى شـود و

براى او آب مـى آورد، نـه نـان؛ مگـر ايـن كـه مخاطب با زبان گوينده آشنايى نداشته باشد، پس حتماً ما بايد از پيش فرض هاى عمومى، مثل قواعد زبان و زبان شناختى، اطلع كافى داشته باشيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابراين، اين كه گفته مى شود «متن صامت است»، پذيرفتنى نيست؛ زيرا هر متنى بر معنايى دللت

دارد و بين لفظ و معنا ارتباط محكمى برقرار است.

ايـن نظريـه ى دكـتر سـروش كـه بـه طـور خلصـه مطـرح شـد از گـادامر، فيلسـوف و هرمنوتيسـت معـروف

آلمـانى قـرن بيسـتم، گرفتـه شـده اسـت. وى در كتـاب حقيقـت و روش ايـن بحـث هـا را مطـرح مـى كنـد.

هرچنـد دكـتر سـروش، نـه بـه گـادامر اشـاره اى مـى كنـد و نـه بـه منتقـدان او در غـرب. ايـن سـخنان در خـود

غرب مورد نقدهاى جدى قرار گرفت. از منتقدان جدى گادامر، «هرش» و «بتى» هستند كه كتاب هاى

مختلفى را در اين زمينه نوشته اند

 

راه حل دوم : کتاب بسط  تجربه نبوی

بخشی از دین ذاتیات آن است که همان حقیقت دین است و همان چیزهایی ست که در هر زمان باید به آن برسیم

بخشی هم عرضیات است که به وسیله آن به ذات دین برسیم و مختص زمان پیامبر بوده است  و الان دیگر نباید

به کار بگیریم .

گوهر دين در نظرآقاى سروش «تجربه ى عرفانى» است. گوهر دين آن است كه با حضور و شهود، خداوند را پيدا كنيم؛

يعنى تجربه ى عرفانى. آياتى كه درباره ى نماز،روزه، حج، جهاد و ساير فروع دين، يا آياتى كه درباره ى

معـاملت، ازدواج، طلق، اجـاره و ديگـر احكـام جزايـى، قضـايى و امثـال ايـن هـا هسـتند، همـه از عرضـيات

دين اند كه وظيفه شان رساندن مسلمانان به آن تجربه ى عرفانى يا عدالت بوده است. اين عرضيات

تغييرپـذير و موقـتى هسـتند؛ البتّه ايشـان هنـوز نسـبت بـه عبـادات بـه صـراحت ايـن مطـالب را نگفتـه اسـت

هرچند به كنايه گفته است ولى در مباحث ديگر، به صراحت اين نظر را ارائه مى دهد.

 

 

 

 

 

 

 

نقد راه حل دوم :

باز هم خط زدن  صورت مساله

اين نظر دكتر سروش نيز متأسفانه ارمغان

بعضى از فيلسوفان غرب است، كه بدون اشاره به منبع نظريه، آن را ارائه مى دهد. اين مطلب كه در

فلسـفه و ديـن شناسـى هگـل و پديدارشناسـى هوسـرل ظـاهر گرديـد توسـط هايـدگر و گـادامرد بنـا شـد؛

البته براى گادامر طبيعى بود كه اين نظريه را تقويت كند؛ زيرا او با كتاب مقدس روبه رو بود كه به اعتقاد

خـود مسـيحيان، ايـن كتـاب زمينـى و بشـرى اسـت نـه آسـمانى، و الهـى، و اصـول اساسـى آن بـا علـم و

فلسفه تعارض دارد؛ امّا قرآن بدون شك كتاب وحى الهى است.

 

پاسخ دوّم اين است كه اگر ما نگاه درون دينى داشته باشيم، آيات و روايات ما به صراحت اين نظريه را

رد مى كنند.

اميرمؤمنان(عليه السلم) در ابتداى وصيت خود مى فرمايد:

«اوصيكما وجميع ولدى واهلى و من بلغه كتابى بتقوى ال ونظم امركم وصلح ذات بينكم»؛ يعنى هر

كسى كه اين وصيت نامه به دست او مى رسد مشمول اين توصيه ها است. سپس به تقوا و قرآن و

رسـيدگى بـه كار يتيمان و امثال ايـن امـور سـفارش مـى فرماينـد. آيا ايـن سـفارش ها، مثلً، رسـيدگى بـه

كار يتيمان، فقط براى زمان اميرالمؤمنين(عليه السلم)بوده است؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راه حل برگزیده :

 

-              عقلنيـت رازآگيـن را بـا عقلنيـت راززدا جمـع نمـود

-              جمع بين عقلنيت ابزارى و عقلنيت هدف ساز (معاد) است

-              بهره گيرى از متافيزيك اسلمى در تحقيقات علمى است

-              اصـالت از آن  خداسـت و انسانى كه در مسير خدا

 

 

 

اصلاح دینی و تحقق مدرنیته

 

ابتدا باید معلوم کنیم تحلیل روشنفکری دینی را با چه روشی می خواهیم انجام دهیم؟ به روش تاریخی یا منطقی؟

 

در روش منطقی ما یک تعریف پیشینی و تحلیلی ارائه می دهیم؛ ولی در روش تاریخی ما آن چه را واقعا روی داده است، بررسی می کنیم؛ مثلا می بینیم این واژه چه زمانی ایجاد شده، چه کسانی آن را پذیرفته اند و این افراد چه مشترکاتی داشته اند؟ پس ما باید بفهمیم مشترکات روشنفکران دینی در طول تاریخ چه بوده است. در این بررسی کسی را نباید از گردونه خارج بکنیم و باید همه ی روشنفکران دینی را احصا کنیم؛ روش آقای علوی تبار هم روش تاریخی بود؛ ولی ایشان در انتخاب افراد گزینشی عمل کردند. آیا افرادی مثل شهید صدر، امام موسی صدر، علامه فضل الله و شیخ شمس الدین بنیادگرای سنتی محسوب می شود؟

 

به عقیده دکتر خسرو پناه روش تاریخی را در این بحث  پسندیده تر است ؛ چرا که این مطلب جزء بحث های جامعه شناسی سیاسی است و باید روش تجربی و استقرایی را برگزینیم؛ لذا افراد دیگری مثل مرحوم طالقانی و شهید مطهری و…  نیز وارد در این قشر می شوند .

روشنفکران دین ۲ عنصر مشترک دارند

 

 

 

 

 

 

ول این که همه آن ها می خواهند از عقلانیت بهره ببرند، البته مدل عقلانیت هایی که استفاده می کنند یکسان نیست، دوم این که همگی به دنبال حل چالش های معاصر هستند و دغدغه های معاصر دارند و به موضوعاتی مثل علل انحطاط مسلمین، رابطه علم و دین، رابطه ی سنت و تجدد و… پرداخته اند؛ در حالی که دغدغه ی سنتی ها عقلانیت و چالش های معاصر نیست، نگرش آن ها عمدتا نقلی است، البته روشنفکری هم الزاما ضد نقل نیست، بلکه تاکیدش بر عقل است.

 

مسئله دیگر این است که وقتی می گوییم از نظر روشنفکر دینی، گزاره های دینی باید با علوم زمانه هماهنگ باشد، منظور از علوم معتبر زمانه چیست؟ آیا منظور علومی است که اثبات شده؟ علامه طباطبایی ذیل آیات ۱۱ تا ۱۴ سوره مومنون این مطلب را بیان می کنند که اگر علم، اثبات شده و یقینی بود، آن را می پذیریم و حجت است؛ اما اگر علم ظنی بود چه؟ آیا باید دین را با علم ظنی هم هماهنگ کنیم؟ هرمنوتیک بحثی است که مربوط به اواخر قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ است. این مطلب که فهم ما باید متاثر از زمانه باشد، حرف گادامر است. اما همه ی هرمنوتیست ها این حرف را قبول ندارند، هرمنوتیک آلمانی این را قبول دارد و هرمنوتیک امریکایی قبول ندارد، حالا ما باید دین را با هرمنوتیک گادامر هماهنگ کنیم یا هرمنوتیک هرش؟؟

 

تی در علوم تجربی مثل فیزیک نظری هم این سوال پیش می آید. مثلا در نظریه ذره موجی، تفسیر انیشتین و هایزنبرگ متفاوت استف در علوم انسانی که وضع بدتر است تا حدی که نظریه مبتنی بر شخص می شود، فهم دینی من متاثر از کدام عالم باید باشد؟ نظریات همه با هم قابل جمع نیست. این که تفسیر هماهنگ با علم از دین باید ارائه شود، صرفا حرف سروش است. چرا روشنفکری دینی را منحصر به سروش و شبستری کنیم؟ با این تعریف، شریعتی، طالقانی، بازرگان و سید جمال الدین اسدآبادی از این گروه خارج می شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در مورد قرآن ما ایمان داریم که پیغمبر خاتم است و قرآن را آورده است، قرآن سراسر وحی است، تمام آیاتش پیام ثابت دارد، البته پیام متغیر هم دارد. اگر بخواهیم بدون این که نام ببریم، هرمنوتیک گادامری را در فهم قرآن پیاده کنیم، آن وقت سوال این است که خط قرمز کجاست؟ از کجا باید بفهمیم کدام امور مربوط به عصر و زمان خاصی بوده و کدام یک جاودانه است؟ از کجا معلوم که نماز مخصوص فرهنگ زمانه نبوده است؟ شاید اگر الآن پیامبر در سوئد مبعوث می شد، نماز، روزه و حتی توحید را هم نمی گفت.اگر این تفسیر را ارائه کنیم دیگر روشنفکری دینی نداریم، بلکه روشنفکرهای دین داریم. چرا که هر کس فهم خودش را از دین دارد. هرکس آیه را یک جور تفسیر می کند.

 

تفاوتی بین افرادی مثل شهید صدر، دکتر شریعتی، مرحوم طالقانی و شهید مطهری نیست، تلاش مطهری این است که فهم دینی اش هماهنگ با فهم فلسفی و علم قطعی زمان بکند. علامه طباطبایی هم در المیزان تلاشش همین بوده و علم قطعی و حتی ظن معتبر را در تفاسیر خود دخالت داده، شهید صدر می گوید یکی از راه های فهم جدید از قرآن، استفاده از علم جدید است.

 

آسیب هایی بر روشنفکری دینی دو دهه اخیر وارد است، یکی این که در فهم دین به هر نظریه علمی ظنی جزیره ای تمسک کرده اند. در حوزه ی علوم انسانی عرف اهل علم نداریم، عرف ها داریم، در روانشناسی ۳۰ مکتب داریم. پارادایم های مختلف وجود دارد. برنامه پژوهشی لاکاتوش که آقای علوی تبار به آن استناد می کنند، یک پارادایم است که می شود آن را نپذیرفت. فوکو آن را قبول ندارد و پارادایمش گفتمانی است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران نوشته است

آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از  مورخان یونانی و رومی است

آیا این امر بدین معناست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد ؟

می توان گفت خیر

تاریخ نگاری ایرانی پیش از اسلام دارای ویژگیهای اسطوره ای،شفاهی و حماسی بود.انسانهای اولیه آرزوها و آرمانهای خویش را بر اساس افسانه ذکر می کردند تا از این طریق خویش را مشکلات رهائی دهند.اگر راز بسیاری از پیدیده های طبیعی(حوادثی چون زلزله،بیماریهای واگیر و کشنده و ...) را نمی دانستند آن را بر اساس افسانه توجیه و تفسیر می نمودند.در تاریخ ایران پیش از اسلام بدلیل شفاهی بودن آن ،آثار مکتوب اندکی بتقی مانده است.تنها آثار مکتوب سنگ نبشته ها می باشدو چون این نوشته ها بر روی سنگ نوشته می شد ؛به همین دلیل اکثر شهرهای آنروز ایران در کنار کوهپایه ها ساخته می شدند.

    به طور کلی دو عامل سبب فقدان آثار مکتوب گردید:

1-تنوع زبان و لهجه های مختلف نظیر خط و زبان اوستائی که اختصاص به متون دینی زردشتی داشت و نیز زبان و خط ایلامی و اصلاح شده آن معروف به خوزی و سغدی و پهلوی و...

در نتیجه ایران پیش از اسلام دارای زبان واحد علمی نبوده ودر گوشه و کنار این کشور زبانهای مختلفی رواج داشته و بدان تکلم می شده است.

    آندسته از حوادث تاریخی که جنبه تاریخی پیدا کرد،جنبه حماسی آن است.چرا که ایران همواره در معرض خطر دشمنان خارجی و هجوم ایشان به قلمرو ایران بود.بدین سبب جنبه حماسی تاریخنگاری پیش از اسلام رشد کرده و این روایات حماسی غالباً جنبه تاریخی یافتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است

این جمله از مرحوم فردید است

 

نتیجه‌ی این نوع نگاه این می‌شود که با فلسفه‌ی اسلامی نمی‌توان به جنگ غرب رفت و آن را نقد کرد. ایشان تصریح می‌کند که با فلسفه‌ی «حاجی سبزواری» نمی‌توانید غرب را نقد کنید. چرا که فلسفه‌ی وی متعلق به زمان خودش بوده و غرب امروز با غرب زمان وی تفاوت‌های بسیاری کرده است. بنابراین حتی اگر فلسفه‌ی اسلامی طاغوت‌زده نباشد، به علت تعلقی که به دوران گذشته دارد، ناتوان است. نکته‌ی دیگر این است که علی‌رغم انتقاداتی که ایشان به فلسفه و حکمت و کلام اسلامی دارند، نسبت به عرفان اسلامی، سنت‌های شرقی و حکمت انسی علقه‌ی خاصی دارند و معتقدند که ایشان درک و دریافت مناسبی از "وجود" فی‌نفسه و "هستی" داشتند

از نظر فردید میان عرفان نظری "ابن‌عربی" با هایدگر قرابتی وجود دارد، به عنوان مثال مفهوم «دازاین» هایدگر با مفهوم «انسان کامل» ابن عربی شباهت‌هایی دارد. البته همان‌طور که گفته شد بهره‌ی فردید از هایدگر جنبه‌ی سلبی داشته است و بخش ایجابی نقد غرب و فلسفه‌ی اسلامی در دستگاه فکری او را حکمت انسی و عرفان ابن‌عربی تأمین می‌نمودند. بحث علم‌الاسماء تاریخی نیز در همین راستا مطرح شده است.

اگر بگوییم صدر تاریخ ما، ذیل تاریخِ غرب واقع شده و کاری هم نمی توان کرد، انقلاب و تمدن سازی اسلامی معنا پیدا نمی کند. این نگاه به ما می گوید زمانی که ما وارد نهاد سازی و تمدن سازی دینی می شویم ـ که حتماً بخشی از آن، هنر، سینما، صنعت، تکنولوژی و... است ـ وارد مسیری شده ایم که ذاتش شیطانی و اومانیستی است. باید توجه داشت که خود این نگاه هم نوعی از غرب زدگی است اما در قالب انتقاد از مدرنیتۀ اومانیستی بیان می شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد در عرصه مدرنیته فرهنگی و فرهنگ سنتی

ما می‌توانیم نسبتمان را با مدرنیته به شکل 4 فرض قابل تصور مطرح کنیم که این 4 فرض این است که یا مدرنیته ستیز باشیم به این معنا که کل مدرنیته را رد کنیم و یا مدرنیته پذیر باشیم یعنی همه موارد مدرنیته را بپذیریم و مورد سوم این که مدرنیته گریز باشیم به این مفهوم که ما حرف خودمان را بزنیم و مدرنیته هم حرف خودش را.

 

فرض چهارم نیز این است که مدرنیته گزین باشیم یعنی به مدرنیته نگاه گزینشی داشته باشیم.

نظر اکثر متفکران اسلامی نیز از جمله علامه طباطبایی و شهید مطهری این است که باید مدرنیته گزین باشیم زیرا برخی از ابزار صنعت ممکن است تباه‌کننده باشد.

امام(ره) مى فرمايد: ما با غرب مخالف نيسـتيم، چيزهـاى مثبـت غـرب را مـى گيريـم و بـا جنبـه هـاى منفـى آن مخـالفت مـى كنيـم. مـا بـا سـينما مخالف نيسـتيم، بـا ابتذال مخالفيم؛ با علـم و دانشگاه مخالف نيستيم، با انحراف مخالفيم

 

به نظرم وارد نشدن این گفتمان در بخش های اجرایی و بدنه اصلی نظام سبب شده مشکلات بین سنت و مدرنیته همچنان

سردرگم بماند 

مدرنیته

 سمیرا ترکمن کارشناسی ارشد علوم وتحقیقات

4-اندیشمند موردنظر ازغرب ،سنت ومدرنیته چه تعریفی ارایه میدهد؟از دید رهبر

تعريف مدرنيته-سنت-غرب

يکم: تعريف مدرنيته:

مدرنيته (modernity) در زبان فارسي معادل واژه «تجدد» به کار مي رود. و در اصطلاح به «شيوه زندگي جديد و امروزي» مي گويند. به طور خلاصه مدرنيه يعني: «مجموعه اوصاف و خصايص تمدن جديدي که در طي چند قرن اخير در اروپا و آمريکاي شمالي به وجود آمده است». براين اساس مدرنيته، به عقيده مارکس فرآيندي است که در آن عقلانيت ابزاري برتمام شئون جامعه سيطره مي اندازد و به تبع آن سنت ها از جامعه زدوده مي شود. و گئورک زيمل -فيلسوف و جامعه شناس آلماني- مدرنيته را رد شکل عينيت يافته و مجسم شده فرهنگ مدرن را مي داند. در يک جمع بندي مهم ترين اصول و مؤلفه هاي اصل مدرنيته و مدرنيسم عبارتند از:

1-علم گرايي يا علم زدگي سيانتيسم

2-عقل گرايي يا استدلال گرايي راسيوناليسم

3-پيشرفت باوري

4-مادي گرايي

5-انسان گرايي اومانيسم

6-فردگرايي

7-برابري گرايي يا برابري طلبي

8-ليبراليسم

9)سنت ستيزي

11)احساس گرايي

12)سکولاريسم و جدايي دين از سياست

دوم: سنت یا تراداد عبارت از باور یا رفتاری است که در یک گروه یا جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، دارای معنای نمادین یا اهمیت ویژه‌ای است و ریشه آن به گذشته برمی‌گردد. تعطیلات عمومی و نیز لباس‌های غیرمنطقی اما به لحاظ اجتماعی معنی‌دار (مانند کلاه‌مویی که قضات در برخی کشورهای غربی در دادگاه‌ها بر سر می‌گذارند) نمونه‌های بارزی از سنت هستند. حتی هنجارهایی نظیر سلام و احوال‌پرسی کردن نیز سنت تلقی می‌شوند. سنتها می‌توانند در طول هزاران سال به حیات خویش ادامه دهند یا اینکه گسترش پیدا کنند. در عین حال سنتهایی هم هستند که به دلایل سیاسی یا فرهنگی در طول مدت کوتاهی ایجاد شده‌اند.

دوم سنت: تعریف اصطلاحی سنت:ا

سنت (روش ها)[۲۷]، نگرشی نو به اصطلاح سنت از نگاه قرآن و روایات است؛ لذا تعریف اصطلاحی آن نیز مطابق نظر قرآن و روایات خواهد بود. اختراع این سنت مطابق آیات و روایات، نوعی نوآوری است که با تعاریف سنت در علوم دیگر متفاوت است.

بنابر این سنت از نگاه قرآن و روایات یعنی: فرامینی در ایجاد و یا اداره؛ فرامین ایجاد یا قوانین آفرینش و فرامین اداره یعنی پیروی از رفتار، کردار و گفتار و یا تفکر و اندیشه‌، مطابق دستور شرعی، قانونی و یا عرفی مطابق هر فرد و منطقه. این دستورها و قوانین، مسیر زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را معین می‌سازد. خوب و بد، درست‌کار و خلاف‌کار، قانونمند و لاابالی و… همه از همین دستورات نشأت می‌گیرند.

روش های فردی،[۲۸] روش های اجتماعی،[۲۹] روش های حکومتی[۳۰] و جهانی[۳۱] از جمله سنت ها و روش هائی هستند که در بردارنده دستورات عرفی، شرعی[۳۲] و گاه قانونی[۳۳] است؛ لذا ایجاد و اداره این گونه سنت ها، تابع قوانین شرعی، قانونی، عرفی و اجتماعی و… خوهد بود.

شکل کامل نظامِ قانونمند و هدفدار را می‌توان در نظام خلقت و جهان هستی مشاهده نمود. نظامی که هرگز تخلفی در آن نیست و هیچ چیز در کار دیگری مزاحمتی ایجاد نمی‌کند و اگر تخلفی به ظاهر مشاهده می‌گردد، تخلف در سنت نیست بلکه تخلف در تعامل با آن است. نظام قانونمندِ جهان را سنت الهی می‌نامیم که مطابق عدل بوده، قانون علت و معلول و قانون علیت وجود را در خود دارد..

 

 

5)مبانی فکری-سیاسی –فرهنگی- اجتماعی-اقتصادی-مدرنیته ازمنظر اندیشمند موردبررسی شده چیست؟

(2 زمينه ها، مراحل و دستارودهاي مدرنيته

در يک جمع بندي مي توان عوامل و زمينه هاي تاريخي، ‌اجتماعي، فکري و فلسفي مدرنيته را در چهار رويداد و مقطع مهم بر شمرد که عبارتند از

 (1جنبش و عصر نوزايي در رنسانس

 (2جنبش اصلاح ديني در فرماسيون

(3جنبش و عصر روشنگري

 (4انقلاب صنعتي

هم چنين تاريخ امواج و مراحل مدرنيته را از آغاز شکل گيري تا به امروز در سه مرحله عمده يا سه موج، از هم بازشناسي کرده است:

موج اول: مدرنيته ليبرال است (از ابتدا تا پايان قرن 19(

در اين موج، افراط در فردگرايي و آزادي نه تنها بعضي از آرمان ها و طرح هاي اصلي مدرنيته به ويژه براي اومانيستي را محقق نساخت، بلکه تعارضات اجتماعي و فاصله هاي فاحش و موحش طبقاتي و فقر فزاينده طبقات پايين را در پي آورد و نابرابري ها را غليظ تر کرد، و عملا مفهوم انسانيت را در يک طبقه خاص، يعني در بورژوازي خلاصه کرد. جنبش هاي کارگري و افکار سوسياليستي و مارکسيستي با شعار عدالت خواص بازتابي از بحران فراگير همين دوران است.

موج دوم: مدرنيته نظام مند يا سازمان يافته است (از اوائل قرن بيستم تا حدود دهه هفتاد اين قرن(

در اين دوره عملا عنصر انضباط و قدرت، جانشين عنصر آزادي شده و تمامي عرصه ها و زواياي زندگي فردي، سياسي و اجتماعي را در مي نوردد. دستاوردهاي اين دوره عبارتند از: سرمايه داري سازمان يافته و دخالت و سيطره دولت در کنش هاي اقتصادي، بروز دولت رفاهي،‌ ظهور هويت هاي ملي و ناسيوناليسم پاره پاره شدن مفهوم انسانيت و در پي آن ستيزه هاي نژادي و جنگ هاي داخلي و بروز فاشيسم، استالينيسم و دولت هاي توتاليتر، هم چنين تزريق عناصري از سنت هاي گذشته به جامعه، کمرنگ شدن آزادي و خود مختاري فردي خصوصا با توجه به تجهيزات اطلاعاتي حکومت ها، پديد آمدن دولتي فعال و جامعه اي منفعل، همرنگ، بي تنوع و توده اي که در اثر فروپاشي انسجام و پيوندهاي سنتي و با وقوع دگرگوني هاي عظيم، افراد آن منزوي و از هم گسيخته شده و امکان هويت بخشي به خود را از دست مي دهد.

از سوي ديگر در اين دوره، علوم اجتماعي به دليل احتياج دولت به کشف و شناخت فرد و جامعه و در نهايت، سياستگذاري، اجرا و کنترل آن سازمان يافته و رشد فزاينده اي مي يابند. و به راستي دست به نظريه پردازي هاي کلان زده و مدعي کشف حقيقت هاي اجتماعي هستند. و حال آنکه به عقيده بسياري از پژوهشگران، اين علوم، با اعلام نتايج مطالعات سطحي،‌ به وسيله جامعه رأي دهنده و مصرف کننده، شکل و ساختار مي بخشند، و آن را جهت مي دهند.

در هر صورت بروز گسترده مشکلات فوق سبب شد تا اين ساختار و سازمان مدرنيته نيز دوام چنداني نياورده و در ربع آخر قرن بيستم رو به زوال گردد.

موج سوم مدرنيته: مدرنيته بي انتظام يابي سازمان

اين موج در مقابل موج دوم، بر تکثر و تنوع گرايي، پراکندگي،‌ بي مرکزي و فردي شدن و شکستن هويت هاي جمعي در عين جهاني شدن تنوع فرهنگ ها، نسبيت گرايي، و نفي هر گونه ادعايي بر کشف حقايق کلان اصرار مي ورزد. از نظر اقتصادي، بين المللي و جهاني شدن سرمايه ها، امکان کنترل و دخالت دولت هاي ملي و محلي را کم نموده و اقتدار و استقلال دولت ها را ضعيف کرده است. و در نتيجه هويت ملي و قومي با زوال مواجه گرديده است. از نظر علمي و فکري نيز، نظريه هاي عام و جهان شمول گذشته با ترديد و بحران روبرو گرديده است و هر گونه معرفت عيني و قطعي نفي مي شود.

 (3 نقد و بررسي مدرنيته

مدرنيته در عين حالي که بسياري از وجوه مثبت آن نظير؛ استدلال گرايي و دفاع از عقلانيت، آزاد انديشي و دفاع از حقوق و حق مشارکت انسان ها، پيدايش نظام ها و ساز و کارهاي مدني و سياسي جديد و از بين بردن ارزش هاي موروثي و استبدادي، پيشرفت هاي علمي، صنعتي و تکنولوژي و بالا رفتن سطح زندگي و رفاهي مادي و ... قابل انکار نمي باشد، اما همان گونه که در بررسي مراحل آن گذشت با چالش هاي متعددي روبرو بوده است و مورد انتقاد مکاتب فکري متعددي قرار گرفته، در ادامه به صورت مختصر برخي از پيامدهاي مدرنيته که مورد انتقاد جدي است اشاره مي شود، نسبيت گرايي و بحران هاي معرفتي، پوچ انگاري، بحران هاي رواني و خلاء هاي تقسيم عاطفي، فروپاشي نهاد خانواده، گسست هاي اجتماعي،‌بحران هاي اقتصادي، تعميق نابرابري و تقسيم انسان ها به فرادست و فرودست، بحران هاي جدي و نگران کنده زيست محيطي، بحران هاي سياسي، تجاوز و استثمار، پروراندن نظام هاي توتاليتر، جنگ هاي جهاني، فجايع و کشتارهاي عمومي، افزون بر اين، اصول و مؤلفه هاي اساسي مدرنيته مورد انتقاد مکاتب ديني و غير ديني بوده و از جهت نظري و عملي با اشکالات متعددي مواج است.

6)موانع تحقق تجدد درایران رانام ببریدوفقط یک مورد راتوضیح دهید؟

موانع تجدد در ایران تجدد در تاریخ معاصر ایران، یکی از مهم ترین مفاهیم در حوزه اندیشه سیاسی واجتماعی است که هر چند ریشه های تاریخی آن را به طور محدود می توان در عصر صفویه جست و جو کرد اما عصر قاجاریه و مشروطیت را باید سرآغاز جدی تجددگرایی در ایران به شمار آورد. تکوین و شکل گیری اندیشه تجدد در ایران از پیوند تنگاتنگی با اندیشه ترقی در ایران برخوردار است. اندیشه ها وتکاپوهای تجدد طلبانه در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت از همان آغاز با مخالفت جدی و سرسختانه گروه های مختلفی از جامعه سنتی ایران روبه رو شد. استبداد سیاسی داخلی و تحجر فکری سنت گرایان افراطی، مهم ترین جبهه های مخالفت و مقاومت در برابر تجددگرایی وتجددگرایان در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت را شکل داده بود. این مخالفت ابعاد مختلفی داشت که از مفاهیم و نهادهای جدید سیاسی چون مشروطیت پارلمانی و دموکراسی، آزادی ها و برابری های دموکراتیک تا تجدد در حوزه هایی چون آموزش و پرورش، صنعت، اقتصاد، فرهنگ و مذهب را در برمی گرفت.

 

واقعیت تاریخی مخالفت جدی و سرسختانه گروه های استبدادی و متحجر سیاسی و سنت گرایان افراطی در ایران که مطلق گرایانه و جزم اندیشانه با هر آنچه که نام تجدد را بر خود داشته باشد به ستیز برخاسته است، عامل مهمی است که به شکل گیری نظریه «سنت مانع اصلی تجدد در ایران» در میان غالب پژوهشگران وتحلیلگران تاریخ، علوم سیاسی و علوم اجتماعی در ایران انجامیده است. از دیدگاه این نظریه، مهم ترین چالش و بحران تجدد و تجددگرایی در ایران نتیجه و نشانه مقاومت ومخالفت سنت ها و سنت گرایان است. هر چند این نظریه بخشی از واقعیت بحران تجدد در ایران را به درستی توضیح می دهد اما در بردارنده همه واقعیت نیست. زیرا بخش مهمی از بحران تجدد در ایران و موانع گسترش و تعمیق آن در جامعه را می توان و باید در ماهیت و مبانی تجدد طلبی در ایران جست وجو کرد.

 

هر چند اندیشه ها و تمایلات پیشگامان تجدد طلبی در ایران در ماهیت خود معطوف به اصلاحات و ترقی ایران و پاسخگویی به نیازهای جدید در جامعه ایران بود اما در مبانی فکری خود به شدت تحت تاثیر اندیشه تجدد در غرب بود. زیرا درک از عقب ماندگی های ایران و سرخوردگی از ناتوانی ساختار و نهادهای سنتی جامعه برای پاسخگویی به نیازهای جدید و تحقق ضرورت اصلاحات در راستای پیشرفت وترقی ایران در شرایطی شکل گرفت که در ذهن و زبان و تجربه های تاریخی و اجتماعی ایران و ایرانیان، برای تعریف و تدوین اندیشه ترقی و تجدد در ایران، الگویی جز پیشرفت و ترقی جوامع غربی که در مقایسه با عقب ماندگی های انباشته شده در ایران از جلوه ها و جاذبه های خیره کننده ای برخوردار بود، وجود نداشت.

 

در واقع ورود مفاهیم و واژگان غربی در ادبیات تجدد و تجددگرایی ایرانیان یک ورود و حضور ناگزیر بود. این ورود و حضور ناگزیر از آن رو که معطوف به انگیزه ها، تمایلات و اهداف ترقی خواهانه در ایران بود، حتی در ماهیت خود می توانست مثبت و سازنده باشد. زیرا بومی بودن و ملی بودن الزاما به مفهوم دوری کردن و کناره جستن از دیگر فرهنگ ها وتمدنها نیست. آنچه که این رویکرد ماهیتا مثبت را با بحران روبه رو ساخت، از فقدان آگاهی لازم و بسنده تجددگرایان ایران نسبت به غرب و تجدد غربی و چگونگی نسبت جنبه های مختلف فرهنگ و تمدن متجدد غربی با فرهنگ، جامعه وتاریخ ایران ریشه گرفته است.

نوگرایانی چون عبدالطیف موسوی شوشتری، میرزا ابوالحسن شیرازی معروف به ایلچی، آقا احمد بهبهانی معروف به کرمانشاهی، سلطان الواعظین، رضا قلی میرزا، زین العابدین شیروانی و میرزا صالح شیرازی از مهم ترین نوگرایان پیشگام ایرانی عصر قاجاریه بودند که هر یک با درجات متفاوتی، آگاهی هایی را درباره غرب و تجدد غربی به خوانندگان ایرانی روزگار خود ارایه کردند. بدون تردید این آگاهی ها در روزگاری که ایران در عقب ماندگی های شدید و نابسامانی های فراوانی به سر می برد، دستاوردهای مهم و ارزشمندی به شمار می آید.

اما به رغم اهمیت و ارزشمندی پاره ای از آگاهی هایی که نخستین اندیشه گران ایران عصر قاجاریه درباره جنبه هایی از پیشرفت ها و نوآوری های جوامع غربی سده نوزدهم میلادی ارایه کردند، نقش و مواضع این گروه از اندیشه گران در چگونگی رویارویی شان با غرب و تجدد غربی خالی از برخی غلط اندیشی ها و ضعف ها نبود. درست است که آثار این گروه از نوگرایان ایرانی برخی از آگاهی های سودمندی را درباره برخی از جنبه های نوآوری و پیشرفت های جوامع غربی ارایه داده است اما این آثار نتوانست به شیوه ای جدی یک تصویر و تصور همه جانبه و عمیق از غرب وتجدد غربی را برای ایرانیان ارایه کند.

درشرایطی که جامعه ایرانی در عصر قاجاریه نیازمند تلاش برای برون رفت از نتایج و پیامدهای زیانبار عقب ماندگی های انباشته شده بود و آگاهی های نوگرایانه بایدو می توانست نقش مهمی را در تحقق تدریجی این ضرورت ایفا کند، این نقش در نوشته های نویسندگانی چون شوشتری، ایلچی، سلطان الواعظین، آقااحمد بهبهانی و شیروانی به توصیف غالبا نارسا و گاه نادرست از غرب محدود شد و نتوانست به طور جدی و کارآمد موضوع بررسی علل و عوامل عقب ماندگی ایران را در بر گیرد و راهبردهایی را برای نجات ایران از عقب ماندگی ارایه دهد.

یکی از مهم ترین جنبه های بحران تجدد در ایران، از این واقعیت خبر می دهد که غالب پیشگامان تجدد طلبی در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت و حتی پس از آن در رویکرد خود به غرب، به رغم دلبستگی فراوانی که از خود برای پیشرفت و ترقی علوم و فنون، فرهنگ، صنایع و اقتصاد درجوامع پیشرفته غربی و ایجاد آن پیشرفت ها در جامعه ایران نشان داده اند، نتوانسته اند به شیوه ای بسنده به کانون های فکری سازنده آن پیشرفت ها و ترقی راه یابند. و در واقع نه از موضع تولید کننده تجدد و ترقی، بلکه با قرار گرفتن در جایگاه مصرف کننده، به مصرف محصولات و مصنوعات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب وتجدد غربی محدود شدند.

درست است که امتناع اندیشه سیاسی و اجتماعی ایرانیان برای زایش و پویش اندیشه های جدید و کارآمد، قرن ها بود که هر گونه زمینه و امکان خلاقیت فکری در ایران و در میان ایرانیان را در بسیاری از حوزه های گوناگون از بین برده بود اما افراط در شیفتگی غالب پیشگامان تجددطلبی در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت و اخلاف آنان در ادوار بعدی تاریخ و جامعه ایران نسبت به غرب و تجدد غربی، عامل مهمی است که هر گونه فرصت شناخت نقادانه آنان از غرب، تجدد غربی و نیز سنت ها را تا حدود زیادی سلب کرد.

غالب تجدد طلبان ایران در ستیزه خود با سنت ها، متفاوت از همتایان غربی خود که با نقد سنت ها، از جنبه های مثبت و کارآمد سنت ها بهره گرفتند، بر ضد هر آنچه که نام سنت دارد به نام تجدد شوریدند و در واقع تمایلات تجدد طلبی خود را در مسیر گسست کامل از فرهنگ، جامعه وتاریخ ایران به کار گرفته اند. در حالی که رنسانس غربی به رغم وجود جنبه های ضدسنتی در آن، در واقع تلاش نوگرایانه خود را نه بر پایه نفی مطلق سنت ها، که بر شالوده نقد سنت ها و بهره گیری از دستاوردهای مثبت سنت ها و احیا و هر چه کارآمدتر کردن آن دستاوردها برای تناسب با نیازها و مقتضیات جدید و نیز استفاده از آنها در غنی سازی عناصر جدید فرهنگی و تمدنی جوامع غربی بنا نهاد. در واقع اندیشه تجدد در غرب با چنین نگاهی انتقادی به سنت ها بر آن شده است تا میان سنت به عنوان یک مؤلفه تاریخی، فرهنگی و تمدنی متحول و پویا با تجدد به مثابه ضرورتی برای غنی سازی عناصر تحول پذیر و پویایی فرهنگی و تمدنی خود پیوند ایجاد کند. رنسانس غربی ضمن نفی سنت های افراطی، ناکارآمد و تحول گریز، در واقع خود نوعی احیای سنت های کارآمد تاریخ وجامعه کهن یونان باستان بود. در حالی که باستان گرایی و ناسیونالیسم تجدد گرایانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده به سبب افراطی گری در آن، پیش و بیش از آنکه بر دستاوردهای مثبت ایران باستانی تکیه داشته باشد، معطوف به اهداف ضدعربی و ضد اسلامی بود.

غالب اندیشه گران و روشنفکران تجدد طلب ایران در رویکرد و دلبستگی خود به غرب و تجدد غربی، توجه بسنده ای به تفاوت های شرایط جامعه ایران با جوامع غربی نداشته و حداکثر تمایلات تجدد طلبانه این گروه از تجدد گرایان ایران، از محدوده تقلید کورکورانه ای که محصول نوعی تاریک اندیشی ها به نام و در لباس روشنفکری است فراتر نرفته است.

در حالی که تقلید نظری صرف از تجدد غربی در عمل نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست زیرا به سبب وجود پاره ای تفاوت ها و گاه تضادهای اساسی در نوع شرایط، امکانات و نیازهای جامعه ایران با جوامع غربی و فقدان پاره ای از مقدمات و لوازمات ذهنی و عینی تجدد غربی در ایران نمی توان و نباید انتظار داشت تجدد غربی عینا در ایران تکرار شود. مطلوب نیست زیرا هر جامعه، فرهنگ و تمدنی به رغم پاره ای اشتراک و مشابهت ها با سایر جوامع، به سبب پاره ای تفاوت ها در نوع نیازها و نیز شرایط، امکانات و توانایی های بنیادهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود تجدد خاص خودش را تجربه می کند. فرهنگ ها و تمدن های مختلف، در نتیجه همین تفاوت ها، از خود پاسخ های متفاوت و مختلفی را ارایه می کنند.

در نتیجه ناآگاهی و کم آگاهی بسیاری از تجدد طلبان در ایران نسبت به ماهیت و مبانی فرهنگ و تمدن متجدد غربی است که بسیاری از تجدد گرایان ایران از راهیابی به اهمیت نقش تفاوت شرایط تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی جامعه ایران با جوامع غربی بازمانده اند. این واقعیت را باید مهم انگاشت و در عمل به نوگرایی جدی گرفت که نوع تجدد در غرب، به رغم وجود پاره ای از وجوه جهانی در آن، در ماهیت خود یک پروسه تاریخی و محصول تدریجی قرنها تحولات تاریخی و اجتماعی در آن جوامع و مبتنی بر شکل گیری مجموعه ای از مقدمات و زمینه های فکری و عینی متعدد و متناسب با نیازها و مطالبات جدید آن جوامع بوده است. درک صحیح از وجود پاره ای از تفاوت ها و نیز پاره ای از اشتراک های فرهنگ ها و تمدن های مختلف، از این واقعیت خبر می دهد که در جامعه ای مثل جامعه ایران، مانند هر جامعه دیگر، نه می توان کوشید آن چنان از غرب متمایز بود که لازمه این تمایز به نفی مطلق غرب و تجددغربی و دستاوردهای فرهنگی وتمدنی آن بینجامد و نه آن چنان به تقلید از غرب و غربی شدن اندیشید که یکسره گسست از گذشته تاریخی و فرهنگی جامعه ایران را به دنبال داشته باشد. آنچه را که بسیاری از تجدد طلبان ایران کمتر به آن توجه کرده اند درک این واقعیت است که اندیشه ها وتکاپوهای تجددطلبانه در ایران، آنگاه و آنجایی که بخواهد یکسره به تقلید از غرب بپردازد، دچار گسست از تاریخ و فرهنگ جامعه خود خواهد شد و آنگاه و آنجایی نیز که بخواهد یکسره به نفی مطلق غرب بپردازد، فرصت و امکان تعامل فرهنگی و تمدنی میان یک جامعه با جوامع دیگر را که لازمه تحول و کارآیی فرهنگ و تمدن هر یک از جوامع بشری است، از دست خواهد داد.

بر خلاف آنچه که غالبا پنداشته می شود، به رغم دلبستگی وتحت تاثیر قرار داشتن شدید غالب تجددگرایان ایران به تجدد غربی، بسیاری از آنان به همان اندازه که به سبب افراطی گری در تقلید از غرب نتوانسته اند ایرانی بیاندیشند، به سبب آنکه دلبستگی های آنان به غرب وتجدد غربی غالبا متکی بر یک شناخت سطحی و روبنایی از غرب بوده و در بسیاری از موارد نیز در عمل در جهت مخالف اندیشه تجددغربی به کار گرفته شده است، در واقع غربی نیز نیاندیشیده اند.

به رغم اشتراک لفظی غالب تجدد گرایان ایران با تجددگرایان غرب و همزبانی با آنان در اظهار علاقه و دلبستگی به مفاهیم و نهادهای جدیدی چون مشروطیت، پارلمان، دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق شهروندی و آزادی ها و برابری های دموکراتیک، میان تاویل بسیاری از این گروه از تجدد طلبان ایران از آن مفاهیم و نهادها با واقعیت آن مفاهیم و نهادها به شیوه پذیرفته شده آن در فلسفه سیاسی جدید در جوامع غربی، تفاوت و گاه تعارض جدی دیده می شود. ریشه اصلی شکل گیری و به وجود آمدن این تفاوت ها و تعارض ها را می توان در کوشش و اقدام مصلحت اندیشانه بسیاری از تجددطلبان و روشنفکران در عصر قاجاریه و مشروطیت و هم اندیشان و پیروان آنان در ادوار بعدی تاریخ و جامعه ایران برای جلوگیری یا کاهش مخالفت ها از طریق تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی و همانند سازی ها و انطباق دادن های تجدد غربی، جست و جو کرد.

 

تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی در اندیشه و اقدامات تجدد طلبانه بسیاری از مشروطه طلبان و روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطیت و هم اندیشان و پیروان آنان در ادوار تاریخی پس از عصر مشروطیت، یکی از مهم ترین علل و عواملی است که به سلب امکان شناخت هر چه صحیح تر از غرب و تجدد غربی و عدم آمادگی و توانایی لازم و کافی جامعه ایران برای نقد هر چه آگاهانه تر آن مفاهیم ونهادها و چگونگی نسبت آنها با سنت در ایران انجامیده است. تقلیل دادن ها و بدخوانی های مفاهیم و نهادهای جدید، تنها محدود به علما مشروطه طلب نبود. این تقلیل دادن ها و بدخوانی ها، بسیاری از روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطیت را نیز در بر گرفته بود. مثل میرزا یوسف خان مستشارالدوله.

 

اگر پاره ای افراطی گری شیوه فکری روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده با برانگیختن واکنش متقابل عالمان دینی سنت گرا و احساسات ضد روشنفکران در میان گروه هایی از نیروهای مذهبی معتدل، هر گونه امکان معرفی صحیح مفاهیم و نهادهای جدید در جامعه ایران را سلب و با دشواری روبه رو ساخت، همانند سازی ها و تطبیق دادن های غیر واقعی آن مفاهیم با قوانین و احکام که از سوی روشنفکرانی چون مستشارالدوله و ملکم خان مطرح و مورد استقبال گروه هایی در ادوار بعدی تاریخ معاصرایران نیز قرار گرفت، صورت دیگری از بدفهمی هایی است که امکان نقد و معرفی صحیح مفاهیم جدید و نهادهای دموکراتیک و نسبت آن با سنت ها را در جامعه ایران، با دشواری های جدی روبه رو ساخته است.

7)نوع نگاه اندیشمند موردبررسی نسبت به رابطه سنت بویژه دین بامدرنیته چیست؟

 ج-۲- جریان اجتهادی جامع نگر (مکتب معیار انقلاب اسلامی)

عدم پذیرش تمام دستاوردهای تمدن بشری و عدم رد کامل آن، جمع مجتهدانه ی اندیشه ی دینی و غربی و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی، قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها در صورت فطعی بودن، ممکن دانستن جمع اندیشه­ ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات جزو ویژگی‌های این جریان است.

این جریان بی توجهی به مسائل متغیر زمان و مکان را به بهانه ی ثبات بر اصول، تحجر دیده و بی توجهی به ثابتات دین را به بهانه ی تغییر همه چیز با زمان و مکان، التقاط دانسته و از اجتهاد مبتنی برهسته ی ثابت دین ناظر به به مسائل متغیر زمان و مکان سخن می گوید. و حکمت خداوند را بر رشد تدریجی دانش بشری مبتنی بر تلاش علمی و عملی بشریت می داند، که در ظهور حضرت حجت به کمال خویش می رسد.

در منطق بنیان گذاران انقلاب (امام خمینی، امام خامنه ای، شهید بهشتی، شهید مطهری) دستاوردهای عقل سلیم بشری – که لزوما محصول قلب سلیم نیست- در حوزه ی فناوری در چارچوب اخلاق و اصول دینی به رسمیت شناخته می شود. یعنی دستاوردهای تکنولوژیک در چارچوب عدم ضرر زدن به خود، دیگران، محیط زیست و منابع طبیعی و حیات وحش، و عدم تنافی با انجام وظایف و تکالیف و ادای حقوق الهی-انسانی- طبیعی به رسمیت شناخته می شود. البته با درگیر کردن بقیه ی منابع معرفتی علاوه بر تداوم دستاوردهای مثبت می توان به گونه های جدیدی از تکنولوژی نیز دست یافت. در حوزه های نظری و انسانی نیز که منازعه بیشتر است و اثر مبانی روی محصولات بیشتر است، معتقد است دستاوردهای عقل سلیم بشری هم به اتساع نگاه در اجتهاد کمک می کند، هم در بعضی موارد دستاوردهای بشری صحیح است و به رسمیت شناخته می شود، اما اصل با نگاه اجتهادی تأسیسی و نگاه ناب دینی است. در حقیقت، در نگاه بنیان گذاران انقلاب، نظیر نوع برخورد رسول الله (ص) با فرهنگ و سنن جاهلی مثل پذیرش ضمان جریره  یا تایید گذاشتن به حلف الفضول در کنار نفی سنتهای غلط ، رویکرد گزینش گری فعال و نه منفعل به دستاوردهای عقل سلیم بشری چه در حوزه ی تکنولوژیک چه در حوزه ی نظری و معرفتی وجود دارد. و در حوزه هایی خاص نیز کاملاً تأسیسی عمل می نماید. صرفا به دنبال گزینش از دستاوردهای بشری نیست و با قائل شدن به تعمیر کشتی روی آب و نه ساخت کامل از صفر آن، به ابتنای تمدن اسلامی بر اصول اسلامی با استفاده ازدستاوردهای بشری برای اجتهاد و فهم دوباره تاکید می کند. حتی صریحاً اعلام می کند که باید شاگردی کرد، اما شاگرد نماند. « در مجموعه ‏ى رفتار و کارها و شکل و قواره‏ ى کشورهاى توسعه‏ یافته‏ ى غربى، نکات مثبتى وجود دارد- که من ممکن است بعضى‏ اش را هم اشاره کنم- که اگر بناست ما این‏ ها را یاد هم بگیریم، یاد مى‏ گیریم؛ اگر بناست شاگردى‏ هم کنیم، شاگردى‏ مى‏ کنیم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏ اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ ى غربى شدن، یا توسعه‏ یافته‏ ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمى‏کنیم. پیشرفتى که ما مى‏ خواهیم چیز دیگرى است». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏۲۷/ ۰۲/ ۱۳۸۸)

این رویکرد دست یابی به فناوری های نوین را غیر از ارزش ذاتی آن، جهت حفظ کارآمدی نظام برای نمایش کارآمدی دین در اداره ی دین و دنیای مردم را -بدون آن که تاثیری در اصل حقانیت دین برای این کار قائل باشد – ضروری و جزو مهم ترین رویکردهای تبلیغ دین می داند. و به آن به عنوان یک تکلیف دینی نگاه می کند. چه این که تألیف قلوب مردم بر اساس تمکن جبهه ی اسلام، جزو سیره ی رسول الله (ص) بوده است و در گام بعد باید از دل این ها با تخلیص و افزایش خالص ها کار را پیش برد. اقدام در این عرصه را هم در صورت انگیزه ی دینی ومقابله ی با دشمن و تلاش برای استقلال کشور، جهاد می بیند.

بر اساس این نگاه، اصل در حیات انسانی عبودیت و تهذیب و رسیدن به خدا است و این منحصر به علوم خاصی نیست. «گاهى علم توحید هم حجاب است. علم توحید است، برهان اقامه مى‏ کند بر وجود حق تعالى؛ لکن محجوب است از او. همین برهان دورش مى‏ کند، از آنچه که باید باشد دورش مى‏ کند». (امام خمینی، تفسیر سوره حمد،  ص۱۴۰-۱۴۱)  «گاهى علم، انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم توحید انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علمِ عرفان انسان را به جهنم مى‏ رساند؛ گاهى علم فقه انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم اخلاق انسان را به جهنم مى‏ فرستد. با علم درست نمى‏ شود. تزکیه مى‏ خواهد- یُزَکّیهِمْ- تزکیه مقدم است بر همه چیز». (صحیفه امام، ج‏۱۹،ص۳۴) علوم رایج دانشگاهی و حوزه های تخصصی رایج دیگر نیز  اگر همراه با تهذیب شده از سوی دیگر وسیله و نه هدف نگریسته شوند و با مبنانی واحکام دینی ناسازگار نباشند می توانند مصادیق علم دینی قرار بگیرند. «بدان که بسیارى از علوم است که بر تقدیرى داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، ذکر فرمودند، مثل علم طبّ و تشریح و نجوم و هیئت، و امثال آن، در صورتى که نظر آیت و علامت به سوى آنها داشته باشیم، و علم تاریخ و امثال آن، در صورتى که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در«آیه محکمه» که به واسطه آنها علم به اللّه یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در«فریضه عادله» و گاه داخل در«سنّت قائمه» شود». (شرح چهل حدیث، ص۳۹۶) «اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام تعلیمات طبیعى نیست، تعلیمات ریاضى نیست؛ همه را دارد. تعلیمات طب نیست؛ همه این را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، که آخِر مقام الوهیت است. بنا بر این، باید این معنا که علوم- ما از آن هم تمجید مى‏ کنیم؛ تعریف مى‏ کنیم؛ همه علوم طبیعى، همه علوم مادى؛ لکن آن خاصیتى که اسلام از اینها مى‏ خواهد در غرب از آن خبرى نیست. اگر هم باشد فقط یک چیز نازلى است- آن معنایى که از علوم دانشگاهها ما مى‏ خواهیم و آن معنایى که از علوم‏ مدارس قدیمه ما مى‏خواهیم، همین معنا نیست که در سطح ظاهر الآن هست. و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن [کار] مى‏ کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان؛ لکن آنکه اسلام مى‏ خواهد این نیست. آنى که اسلام مى‏ خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیر طبیعى باشد، آنکه از آن اسلام مى‏ خواهد، آن مقصدى که اسلام دارد، این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحید بکند. هر علمى جنبه الوهیت در آن باشد، یعنى انسان طبیعت را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، ماده را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام براى آن آمده است: براى برگرداندن تمام موجودات طبیعى به الهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم این معنا مطلوب است. نه اینکه خود طب را- البته طب هم باید باشد، علوم طبیعى هم همه باید باشد، معالجات بدنى هم باید باشد- لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت». (صحیفه امام، ج‏۸، ص۴۳۴-۴۳۵)

غرب شناسی در این دیدگاه، بر خلاف شیوه ی دشمن شناسان دوست فراموش، که هویت خود را در نفی غرب می بینند، رسالت تاریخی نیست، حوزه ای تخصصی است که عده ای به بررسی نحوه ی پیشرفت و مسائل درونی تمدن غرب بپردازند. محدود به حوزه ی فلسفی هم نیست و به جای انتزاعی شدن ، در ادبیات بنیان گذاران انقلاب، کاملاً عینی است، حتی حق و باطل از مقام انتزاع به استضعاف و استکبار در مقام عینیت نسبت داده می شود و غرب با اقدامات عینی اش در منطقه و دنیا نظیر خسّت علمی، ایستادن مقابل رشد و پیشرفت کشورها و توطئه چینی و جنایت و حمله ی نظامی و دیکتاتوری احزاب وکارتل ها و تراست ها و…. دیده می شود. این جریان با وجود قائل بودن به نگاه گزینشی فعال، ضمن توجه به مبنانی فلسفی تمدن غرب، و بررسی مبانی و اصول فلسفی و عقلانی غرب بر اساس اندیشه ی دینی و توجه به بحران معنویت در غرب، تقابل جدی و اساسی خود را با استکبار و سلطله و استعمار غرب تعریف می کند و این استکبار را با محوریت تقابل تاریخی دو خط مستضعفین و مستکبرین پی ریزی می نماید، که حتی به درون جهان اسلام هم در قالب اسلام ناب و اسلام آمریکایی تسری می یابد، و عنصر محوری در آن، روحیه ی استکبار و سلطه گری است. این نگاه، الحاد و ظلم را توامان نشانه رفته است و به دنبال عدالت و معنویت توامان است . امام خمینی با قائل شدن رابطه ی مستقیم بین استعمار و  فساد،  مهم ترین اهداف غرب از استعمار را گسترش نفوذ و تقویت پایه های سلطه، غارت ثروت ملت ها، کنترل مناطق استراتژیک ، یافتن بازارهای جدید برای فروش تولیدات، ترویج روحیه ی خودباختگی، ایجاد حکومت های دست نشانده، ایجاد شکاف و تفرقه، جذب دانشجویان و قشر تحصیلکرده و تضعیف هویت اسلامی توسط غرب می بیند.

این نگاه مدرنیته نفیاً واثباتاً مسئله نیست و جنگ بین سنت و مدرنیسم حرف مفت است. «در وجود یک چنین آدمى(شهید چمران)، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف‏ مفت‏ است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‏ آور است. این تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغین- که به عنوان نظریه مطرح مى‏ شود و عده‏اى براى اینکه امتداد عملى آن برایشان مهم است دنبال مى‏کنند- این‏ها دیگر در وجود یک همچنین آدمى بى‏ معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل». (بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى بسیجى هیئت علمى دانشگاه‏ها۰۲/ ۰۴/ ۱۳۸۹) و خود و دیگری را متفاوت می یابد.

این نگاه بر خلاف فردیدی ها و رویکردهای مشابه، کفر را ملت واحد و یک حقیقت بسیط نمی بیند و با نگاه کل تجزیه ناپذیر  به آن نگاه نمی کند. به درجات ایمان معتقد است و غرب را واجد صفات خوب و بد می بیند که به صورت فعالانه ومجتهدانه باید گزینش شود. «ما پیشرفتهاى دنیاى غرب را مى‏ پذیریم، ولى فساد غرب را که خود آنان از آن ناله مى‏ کنند نه.» (صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۵۰۸) «بارها گفته‏ ام که ما از یاد گرفتن از غربى‏ ها و غیر غربى‏ ها و بیگانه‏ ها خجالت نمى‏ کشیم، امتناع نمى‏ کنیم. اینى که ما یک روش ادارى را، یک روش آموزشى را، یک دانش را، یک اختراع را از کشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمى‏ کشیم، کوتاه هم نمى‏ آئیم، دنبالش هم مى‏ رویم؛ شاگردى مى‏ کنیم….ما آنچه را که مى‏ گیریم، ارزیابى کنیم، ببینیم به درد ما مى‏ خورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مى‏ خورد، صددرصد قبول کنیم؛ اگر صددرصد به درد ما نمى‏ خورد و مضر است، صددرصد رد مى‏ کنیم. اگر بین این دوتاست، به همان اندازه‏ اى که به درد مى‏ خورد، قبول کنیم، ما بقى‏ اش را رد کنیم….بالاخره این ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نباید طول بکشد. بله، ما حاضریم شاگردى‏ کنیم پیش کسى که بلد است آن چیزى را که ما بلد نیستیم؛ اما دیگر تا ابد که نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم».(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس‏۱۲/۰۲/ ۱۳۸۷) در گزینش هم متوقف نمی شود و به اجتهاد و تولید و تاسیس می رسد. «وقتى با یک نظرِ بیگانه آشنا می شویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میکند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و کاملترى می کنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیکن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم». (بیانات امام خامنه ای در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت ۲۷/۲/۱۳۹۰) از این منظر خوبی ها و بدی ها در کنار هم هستند. بر اساس توجه به حسن و قبح عقلی و ریشه ای دیدن بعضی معروف ها و منکر ها غلبه ی بعضی از آن ها در هوبت نظام تعیین کننده است مثلا العدل اساس الملک. زمانی این خوبی ها وتوانایی ها علی رغم آفت ها توانایی سیطره را بر جهان اسلام سده های میانه داد  و ضعف ایمان وعمل وارتباط با دنیای روز مسلمین را به وضعیت فعلی کشانید.

این نگاه تکنولوژی جهان مدرن را تقدیس نمی کند، ولی شیطانی نیز نمی داند. منشأ اولیه ی الهی برای ابزارهای بشری قائل است(مثل آموزش کشاورزی یا زره سازی به وسیله ی پیامبران) اما دستور دینی هم برای محدوده ها و چارچوب ها و نوع کاربرد آن دارد.  هیچ گاه مردم را به دوری از تکنولوژی توصیه نمی کند، بلکه به مسیر دست یابی به آن  را مد نظر دارد و به هر قیمت مثل خدشه دار شدن استقلال دارالاسلام یا از بین بردن حق حیات انسان ها و حیوانات و از بین بردن محیط زیست به آن،  دست پیدا نمی کند.

این دیدگاه که به رئالیسم معرفتی معتقد است بر خلاف رویکردهایی که با مغالطه عالِم دینی را تنها نظاره گر منفعل خلقت می دانند، انسان را به مثابه ی خلیفه الله، مامور به تسخیر زمین و عمران و ابادانی آن می داند. ( هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها هود ۱۱،  وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون‏الجاثیه : ۱۳)

امام خمینی به عنوان بنیان گذار این رویکرد نیز دانشگاه اسلامی را صرفا به معنای تعلیم و اجرای آداب الصلاه( ۴خرداد ۱۳۶۰)، ادراک صرف طبیعت(هدف دانشگاه غربی)، تفکیک علوم تجربی به اسلامی و غیر اسلامی(هندسه اسلامی و غیر اسلامی)(۱ اردیبهشت ۱۳۵۹) آموزش فقه و تفسیر ندیده و شاخص های دانشگاه اسلامی را تقویت ملت، پی گیری احتیاجات ملت و رفع آن(۳ خرداد ۱۳۵۹)، مهار طبیعت برای معنویت و واقعیت(۱۳ تیر ۱۳۵۸)، استقلال و عدم در خدمت اجانب بودن و تولید مغزهای مستقل غیر وابسته، تربیت و اخلاق و پرورش اسلامی(مرکز انسان سازی)، تربیت و تعهد در کنار تحصیل، عدم افساد و توطئه گری، مشغول به کار بودن در همه رشته ها و پایبندی به توحید و قواعد اسلامی در علوم انسانی می داند. و بهترین را ه مبارزه با اجنبی را تجهیز به علم دین و دنیا می بیند. «بهترین،  مؤثرترین مبارزه با اجنبى، مجهز شدن به سلاح علم دین و دنیاست. و خالى کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح، خیانت به اسلام و مملکت اسلامى است.» (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۲۷)

این رویکرد ترک دستاوردهای عقل سلیم بشری را جایز ندانسته، آن هم در شرایطی که در کنار  تمدنی با چند قرن سابقه هستیم که در بسیاری موارد توانسته علی رغم بحران های عمیق معنوی، کارامدی هایی نسبی در عرصه ی مادی ایجاد کند. معتقد است، با سلاح عصر پیشین، نمی توان با دستاوردهای تمدن نوین بشری مقابله کرد (و اساساً همه ی ابزارهای ماقبل مدرن را نیز حاصل تمدن بشری در ان دوره می بیند) و فراخواندن به عدم استفاده از دستاوردهای این تمدن ها را تحجر دانسته و راه اصلاح را اقدام هم زمان برای اصلاح عقب ماندگی مادی و معنوی می داند که در اسلام هر دوی این ها در کنار هم دیده می شود. این دیدگاه مؤید عدم توازن در تمدن غرب نیست، ژاپن اسلامی شدن و اسلام آمریکایی مالزی وترکیه را دنبال کردن آرمان نمی بیند. و افرادی از جامعه ی ما (مثل دانشجویی که دید از بالا ندارد و قبل از دانشگاه بر اساس درک کامل مسیرش را مشخص نکرده،) که دید خالص ندارند را  با ایجاد دیدوبصیرت دادن اصلاح می نماید نه ویران کردن بنا. دوره ی گذار از التقاط را با آنارشیسم و تحجر طی نشدنی دانسته و نقشه ی استکبار جهانی برای همیشه در عقب ماندگی و وابستگی نگاه داشتن جهان اسلام می داند. این که عده ای دنیا زده  تقلیل گرایانه به توسعه نگاه کرده اند را مسیر خود ندانسته و  هنر انقلاب اسلامی را این می داند که همین ابزارها را در خدمت دین تسخیر نماید.

این رویکرد توجه حقیقی به توحید و نفی شرک را مستلزم اقدام عملی دانسته و صرف گفتن و مطالعه کردن و خواندن و اقدام فردی را راه مقابله با استکبار نمی داند، حتی عبادی ترین اعمال دینی مثل نماز را نیز مقدمه ی نفی عملی طاغوت دانسته(کتاب از ژرفای نماز امام خامنه ای) و اقدام عملی برای عدالتخواهی را راه نزدیک شدن به تقوا (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏المائده : ۸) و پرچم عدالتخواهی را راه پیامبران می بیند. (پرچم عدالت‌خواهی را همواره پیامبران الهی و پیروان راستین آنان بر دوش کشیده‌اند. امروز و همیشه مجاهدت در زیر این پرچم، صادقانه‌ترین نشانه‌ی پیروی از رسولان الهی است. پیام امام خامنه ای به جنبش عدالتخواه انشجویی ۲۲ مرداد ۱۳۸۷)در این منظر تقدم تشکیل حکومت دینی به استکبار سیزی به تحقق عدالت به تحقق آزادی در جهت نیل به معرفه الله و عبودیت ملاک عمل در حرکت دینی است. و مشکلات افراد، حاصل گم شدن این مسیر و سرگرم شدن به اهداف میانی مثل اثبات کارآمدی نظام دینی در ساختن دین و دنیای مردم بدون توجه به هدف نهایی نظام اسلامی است نه انجام آن وظایف.

این رویکرد همانگونه که غرب را به تمامی نفی نمی کند، تمدن  مسلمین سده های میانه را اسلامی کامل نمی بیند، اما بخش هایی از دستاوردهای آن را حاصل از دین دانسته و آن را نقطه ی آغاز و نشانه ی امکان تمدن دینی به شمار می آورد.

 

8)نوع نگاه اندیشمند موردبررسی نسبت به رابطه سنت بویژه دین بامدرنیته چیست؟

ج-۲- جریان اجتهادی جامع نگر (مکتب معیار انقلاب اسلامی)

عدم پذیرش تمام دستاوردهای تمدن بشری و عدم رد کامل آن، جمع مجتهدانه ی اندیشه ی دینی و غربی و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی، قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها در صورت فطعی بودن، ممکن دانستن جمع اندیشه­ ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات جزو ویژگی‌های این جریان است.

این جریان بی توجهی به مسائل متغیر زمان و مکان را به بهانه ی ثبات بر اصول، تحجر دیده و بی توجهی به ثابتات دین را به بهانه ی تغییر همه چیز با زمان و مکان، التقاط دانسته و از اجتهاد مبتنی برهسته ی ثابت دین ناظر به به مسائل متغیر زمان و مکان سخن می گوید. و حکمت خداوند را بر رشد تدریجی دانش بشری مبتنی بر تلاش علمی و عملی بشریت می داند، که در ظهور حضرت حجت به کمال خویش می رسد.

در منطق بنیان گذاران انقلاب (امام خمینی، امام خامنه ای، شهید بهشتی، شهید مطهری) دستاوردهای عقل سلیم بشری – که لزوما محصول قلب سلیم نیست- در حوزه ی فناوری در چارچوب اخلاق و اصول دینی به رسمیت شناخته می شود. یعنی دستاوردهای تکنولوژیک در چارچوب عدم ضرر زدن به خود، دیگران، محیط زیست و منابع طبیعی و حیات وحش، و عدم تنافی با انجام وظایف و تکالیف و ادای حقوق الهی-انسانی- طبیعی به رسمیت شناخته می شود. البته با درگیر کردن بقیه ی منابع معرفتی علاوه بر تداوم دستاوردهای مثبت می توان به گونه های جدیدی از تکنولوژی نیز دست یافت. در حوزه های نظری و انسانی نیز که منازعه بیشتر است و اثر مبانی روی محصولات بیشتر است، معتقد است دستاوردهای عقل سلیم بشری هم به اتساع نگاه در اجتهاد کمک می کند، هم در بعضی موارد دستاوردهای بشری صحیح است و به رسمیت شناخته می شود، اما اصل با نگاه اجتهادی تأسیسی و نگاه ناب دینی است. در حقیقت، در نگاه بنیان گذاران انقلاب، نظیر نوع برخورد رسول الله (ص) با فرهنگ و سنن جاهلی مثل پذیرش ضمان جریره  یا تایید گذاشتن به حلف الفضول در کنار نفی سنتهای غلط ، رویکرد گزینش گری فعال و نه منفعل به دستاوردهای عقل سلیم بشری چه در حوزه ی تکنولوژیک چه در حوزه ی نظری و معرفتی وجود دارد. و در حوزه هایی خاص نیز کاملاً تأسیسی عمل می نماید. صرفا به دنبال گزینش از دستاوردهای بشری نیست و با قائل شدن به تعمیر کشتی روی آب و نه ساخت کامل از صفر آن، به ابتنای تمدن اسلامی بر اصول اسلامی با استفاده ازدستاوردهای بشری برای اجتهاد و فهم دوباره تاکید می کند. حتی صریحاً اعلام می کند که باید شاگردی کرد، اما شاگرد نماند. « در مجموعه ‏ى رفتار و کارها و شکل و قواره‏ ى کشورهاى توسعه‏ یافته‏ ى غربى، نکات مثبتى وجود دارد- که من ممکن است بعضى‏ اش را هم اشاره کنم- که اگر بناست ما این‏ ها را یاد هم بگیریم، یاد مى‏ گیریم؛ اگر بناست شاگردى‏ هم کنیم، شاگردى‏ مى‏ کنیم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏ اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ ى غربى شدن، یا توسعه‏ یافته‏ ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمى‏کنیم. پیشرفتى که ما مى‏ خواهیم چیز دیگرى است». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏۲۷/ ۰۲/ ۱۳۸۸)

این رویکرد دست یابی به فناوری های نوین را غیر از ارزش ذاتی آن، جهت حفظ کارآمدی نظام برای نمایش کارآمدی دین در اداره ی دین و دنیای مردم را -بدون آن که تاثیری در اصل حقانیت دین برای این کار قائل باشد – ضروری و جزو مهم ترین رویکردهای تبلیغ دین می داند. و به آن به عنوان یک تکلیف دینی نگاه می کند. چه این که تألیف قلوب مردم بر اساس تمکن جبهه ی اسلام، جزو سیره ی رسول الله (ص) بوده است و در گام بعد باید از دل این ها با تخلیص و افزایش خالص ها کار را پیش برد. اقدام در این عرصه را هم در صورت انگیزه ی دینی ومقابله ی با دشمن و تلاش برای استقلال کشور، جهاد می بیند.

بر اساس این نگاه، اصل در حیات انسانی عبودیت و تهذیب و رسیدن به خدا است و این منحصر به علوم خاصی نیست. «گاهى علم توحید هم حجاب است. علم توحید است، برهان اقامه مى‏ کند بر وجود حق تعالى؛ لکن محجوب است از او. همین برهان دورش مى‏ کند، از آنچه که باید باشد دورش مى‏ کند». (امام خمینی، تفسیر سوره حمد،  ص۱۴۰-۱۴۱)  «گاهى علم، انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم توحید انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علمِ عرفان انسان را به جهنم مى‏ رساند؛ گاهى علم فقه انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم اخلاق انسان را به جهنم مى‏ فرستد. با علم درست نمى‏ شود. تزکیه مى‏ خواهد- یُزَکّیهِمْ- تزکیه مقدم است بر همه چیز». (صحیفه امام، ج‏۱۹،ص۳۴) علوم رایج دانشگاهی و حوزه های تخصصی رایج دیگر نیز  اگر همراه با تهذیب شده از سوی دیگر وسیله و نه هدف نگریسته شوند و با مبنانی واحکام دینی ناسازگار نباشند می توانند مصادیق علم دینی قرار بگیرند. «بدان که بسیارى از علوم است که بر تقدیرى داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، ذکر فرمودند، مثل علم طبّ و تشریح و نجوم و هیئت، و امثال آن، در صورتى که نظر آیت و علامت به سوى آنها داشته باشیم، و علم تاریخ و امثال آن، در صورتى که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در«آیه محکمه» که به واسطه آنها علم به اللّه یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در«فریضه عادله» و گاه داخل در«سنّت قائمه» شود». (شرح چهل حدیث، ص۳۹۶) «اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام تعلیمات طبیعى نیست، تعلیمات ریاضى نیست؛ همه را دارد. تعلیمات طب نیست؛ همه این را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، که آخِر مقام الوهیت است. بنا بر این، باید این معنا که علوم- ما از آن هم تمجید مى‏ کنیم؛ تعریف مى‏ کنیم؛ همه علوم طبیعى، همه علوم مادى؛ لکن آن خاصیتى که اسلام از اینها مى‏ خواهد در غرب از آن خبرى نیست. اگر هم باشد فقط یک چیز نازلى است- آن معنایى که از علوم دانشگاهها ما مى‏ خواهیم و آن معنایى که از علوم‏ مدارس قدیمه ما مى‏خواهیم، همین معنا نیست که در سطح ظاهر الآن هست. و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن [کار] مى‏ کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان؛ لکن آنکه اسلام مى‏ خواهد این نیست. آنى که اسلام مى‏ خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیر طبیعى باشد، آنکه از آن اسلام مى‏ خواهد، آن مقصدى که اسلام دارد، این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحید بکند. هر علمى جنبه الوهیت در آن باشد، یعنى انسان طبیعت را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، ماده را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام براى آن آمده است: براى برگرداندن تمام موجودات طبیعى به الهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم این معنا مطلوب است. نه اینکه خود طب را- البته طب هم باید باشد، علوم طبیعى هم همه باید باشد، معالجات بدنى هم باید باشد- لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت». (صحیفه امام، ج‏۸، ص۴۳۴-۴۳۵)

غرب شناسی در این دیدگاه، بر خلاف شیوه ی دشمن شناسان دوست فراموش، که هویت خود را در نفی غرب می بینند، رسالت تاریخی نیست، حوزه ای تخصصی است که عده ای به بررسی نحوه ی پیشرفت و مسائل درونی تمدن غرب بپردازند. محدود به حوزه ی فلسفی هم نیست و به جای انتزاعی شدن ، در ادبیات بنیان گذاران انقلاب، کاملاً عینی است، حتی حق و باطل از مقام انتزاع به استضعاف و استکبار در مقام عینیت نسبت داده می شود و غرب با اقدامات عینی اش در منطقه و دنیا نظیر خسّت علمی، ایستادن مقابل رشد و پیشرفت کشورها و توطئه چینی و جنایت و حمله ی نظامی و دیکتاتوری احزاب وکارتل ها و تراست ها و…. دیده می شود. این جریان با وجود قائل بودن به نگاه گزینشی فعال، ضمن توجه به مبنانی فلسفی تمدن غرب، و بررسی مبانی و اصول فلسفی و عقلانی غرب بر اساس اندیشه ی دینی و توجه به بحران معنویت در غرب، تقابل جدی و اساسی خود را با استکبار و سلطله و استعمار غرب تعریف می کند و این استکبار را با محوریت تقابل تاریخی دو خط مستضعفین و مستکبرین پی ریزی می نماید، که حتی به درون جهان اسلام هم در قالب اسلام ناب و اسلام آمریکایی تسری می یابد، و عنصر محوری در آن، روحیه ی استکبار و سلطه گری است. این نگاه، الحاد و ظلم را توامان نشانه رفته است و به دنبال عدالت و معنویت توامان است . امام خمینی با قائل شدن رابطه ی مستقیم بین استعمار و  فساد،  مهم ترین اهداف غرب از استعمار را گسترش نفوذ و تقویت پایه های سلطه، غارت ثروت ملت ها، کنترل مناطق استراتژیک ، یافتن بازارهای جدید برای فروش تولیدات، ترویج روحیه ی خودباختگی، ایجاد حکومت های دست نشانده، ایجاد شکاف و تفرقه، جذب دانشجویان و قشر تحصیلکرده و تضعیف هویت اسلامی توسط غرب می بیند.

این نگاه مدرنیته نفیاً واثباتاً مسئله نیست و جنگ بین سنت و مدرنیسم حرف مفت است. «در وجود یک چنین آدمى(شهید چمران)، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف‏ مفت‏ است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‏ آور است. این تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغین- که به عنوان نظریه مطرح مى‏ شود و عده‏اى براى اینکه امتداد عملى آن برایشان مهم است دنبال مى‏کنند- این‏ها دیگر در وجود یک همچنین آدمى بى‏ معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل». (بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى بسیجى هیئت علمى دانشگاه‏ها۰۲/ ۰۴/ ۱۳۸۹) و خود و دیگری را متفاوت می یابد.

این نگاه بر خلاف فردیدی ها و رویکردهای مشابه، کفر را ملت واحد و یک حقیقت بسیط نمی بیند و با نگاه کل تجزیه ناپذیر  به آن نگاه نمی کند. به درجات ایمان معتقد است و غرب را واجد صفات خوب و بد می بیند که به صورت فعالانه ومجتهدانه باید گزینش شود. «ما پیشرفتهاى دنیاى غرب را مى‏ پذیریم، ولى فساد غرب را که خود آنان از آن ناله مى‏ کنند نه.» (صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۵۰۸) «بارها گفته‏ ام که ما از یاد گرفتن از غربى‏ ها و غیر غربى‏ ها و بیگانه‏ ها خجالت نمى‏ کشیم، امتناع نمى‏ کنیم. اینى که ما یک روش ادارى را، یک روش آموزشى را، یک دانش را، یک اختراع را از کشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمى‏ کشیم، کوتاه هم نمى‏ آئیم، دنبالش هم مى‏ رویم؛ شاگردى مى‏ کنیم….ما آنچه را که مى‏ گیریم، ارزیابى کنیم، ببینیم به درد ما مى‏ خورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مى‏ خورد، صددرصد قبول کنیم؛ اگر صددرصد به درد ما نمى‏ خورد و مضر است، صددرصد رد مى‏ کنیم. اگر بین این دوتاست، به همان اندازه‏ اى که به درد مى‏ خورد، قبول کنیم، ما بقى‏ اش را رد کنیم….بالاخره این ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نباید طول بکشد. بله، ما حاضریم شاگردى‏ کنیم پیش کسى که بلد است آن چیزى را که ما بلد نیستیم؛ اما دیگر تا ابد که نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم».(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس‏۱۲/۰۲/ ۱۳۸۷) در گزینش هم متوقف نمی شود و به اجتهاد و تولید و تاسیس می رسد. «وقتى با یک نظرِ بیگانه آشنا می شویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میکند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و کاملترى می کنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیکن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم». (بیانات امام خامنه ای در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت ۲۷/۲/۱۳۹۰) از این منظر خوبی ها و بدی ها در کنار هم هستند. بر اساس توجه به حسن و قبح عقلی و ریشه ای دیدن بعضی معروف ها و منکر ها غلبه ی بعضی از آن ها در هوبت نظام تعیین کننده است مثلا العدل اساس الملک. زمانی این خوبی ها وتوانایی ها علی رغم آفت ها توانایی سیطره را بر جهان اسلام سده های میانه داد  و ضعف ایمان وعمل وارتباط با دنیای روز مسلمین را به وضعیت فعلی کشانید.

این نگاه تکنولوژی جهان مدرن را تقدیس نمی کند، ولی شیطانی نیز نمی داند. منشأ اولیه ی الهی برای ابزارهای بشری قائل است(مثل آموزش کشاورزی یا زره سازی به وسیله ی پیامبران) اما دستور دینی هم برای محدوده ها و چارچوب ها و نوع کاربرد آن دارد.  هیچ گاه مردم را به دوری از تکنولوژی توصیه نمی کند، بلکه به مسیر دست یابی به آن  را مد نظر دارد و به هر قیمت مثل خدشه دار شدن استقلال دارالاسلام یا از بین بردن حق حیات انسان ها و حیوانات و از بین بردن محیط زیست به آن،  دست پیدا نمی کند.

این دیدگاه که به رئالیسم معرفتی معتقد است بر خلاف رویکردهایی که با مغالطه عالِم دینی را تنها نظاره گر منفعل خلقت می دانند، انسان را به مثابه ی خلیفه الله، مامور به تسخیر زمین و عمران و ابادانی آن می داند. ( هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها هود ۱۱،  وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون‏الجاثیه : ۱۳)

امام خمینی به عنوان بنیان گذار این رویکرد نیز دانشگاه اسلامی را صرفا به معنای تعلیم و اجرای آداب الصلاه( ۴خرداد ۱۳۶۰)، ادراک صرف طبیعت(هدف دانشگاه غربی)، تفکیک علوم تجربی به اسلامی و غیر اسلامی(هندسه اسلامی و غیر اسلامی)(۱ اردیبهشت ۱۳۵۹) آموزش فقه و تفسیر ندیده و شاخص های دانشگاه اسلامی را تقویت ملت، پی گیری احتیاجات ملت و رفع آن(۳ خرداد ۱۳۵۹)، مهار طبیعت برای معنویت و واقعیت(۱۳ تیر ۱۳۵۸)، استقلال و عدم در خدمت اجانب بودن و تولید مغزهای مستقل غیر وابسته، تربیت و اخلاق و پرورش اسلامی(مرکز انسان سازی)، تربیت و تعهد در کنار تحصیل، عدم افساد و توطئه گری، مشغول به کار بودن در همه رشته ها و پایبندی به توحید و قواعد اسلامی در علوم انسانی می داند. و بهترین را ه مبارزه با اجنبی را تجهیز به علم دین و دنیا می بیند. «بهترین،  مؤثرترین مبارزه با اجنبى، مجهز شدن به سلاح علم دین و دنیاست. و خالى کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح، خیانت به اسلام و مملکت اسلامى است.» (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۲۷)

این رویکرد ترک دستاوردهای عقل سلیم بشری را جایز ندانسته، آن هم در شرایطی که در کنار  تمدنی با چند قرن سابقه هستیم که در بسیاری موارد توانسته علی رغم بحران های عمیق معنوی، کارامدی هایی نسبی در عرصه ی مادی ایجاد کند. معتقد است، با سلاح عصر پیشین، نمی توان با دستاوردهای تمدن نوین بشری مقابله کرد (و اساساً همه ی ابزارهای ماقبل مدرن را نیز حاصل تمدن بشری در ان دوره می بیند) و فراخواندن به عدم استفاده از دستاوردهای این تمدن ها را تحجر دانسته و راه اصلاح را اقدام هم زمان برای اصلاح عقب ماندگی مادی و معنوی می داند که در اسلام هر دوی این ها در کنار هم دیده می شود. این دیدگاه مؤید عدم توازن در تمدن غرب نیست، ژاپن اسلامی شدن و اسلام آمریکایی مالزی وترکیه را دنبال کردن آرمان نمی بیند. و افرادی از جامعه ی ما (مثل دانشجویی که دید از بالا ندارد و قبل از دانشگاه بر اساس درک کامل مسیرش را مشخص نکرده،) که دید خالص ندارند را  با ایجاد دیدوبصیرت دادن اصلاح می نماید نه ویران کردن بنا. دوره ی گذار از التقاط را با آنارشیسم و تحجر طی نشدنی دانسته و نقشه ی استکبار جهانی برای همیشه در عقب ماندگی و وابستگی نگاه داشتن جهان اسلام می داند. این که عده ای دنیا زده  تقلیل گرایانه به توسعه نگاه کرده اند را مسیر خود ندانسته و  هنر انقلاب اسلامی را این می داند که همین ابزارها را در خدمت دین تسخیر نماید.

این رویکرد توجه حقیقی به توحید و نفی شرک را مستلزم اقدام عملی دانسته و صرف گفتن و مطالعه کردن و خواندن و اقدام فردی را راه مقابله با استکبار نمی داند، حتی عبادی ترین اعمال دینی مثل نماز را نیز مقدمه ی نفی عملی طاغوت دانسته(کتاب از ژرفای نماز امام خامنه ای) و اقدام عملی برای عدالتخواهی را راه نزدیک شدن به تقوا (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏المائده : ۸) و پرچم عدالتخواهی را راه پیامبران می بیند. (پرچم عدالت‌خواهی را همواره پیامبران الهی و پیروان راستین آنان بر دوش کشیده‌اند. امروز و همیشه مجاهدت در زیر این پرچم، صادقانه‌ترین نشانه‌ی پیروی از رسولان الهی است. پیام امام خامنه ای به جنبش عدالتخواه انشجویی ۲۲ مرداد ۱۳۸۷)در این منظر تقدم تشکیل حکومت دینی به استکبار سیزی به تحقق عدالت به تحقق آزادی در جهت نیل به معرفه الله و عبودیت ملاک عمل در حرکت دینی است. و مشکلات افراد، حاصل گم شدن این مسیر و سرگرم شدن به اهداف میانی مثل اثبات کارآمدی نظام دینی در ساختن دین و دنیای مردم بدون توجه به هدف نهایی نظام اسلامی است نه انجام آن وظایف.

این رویکرد همانگونه که غرب را به تمامی نفی نمی کند، تمدن  مسلمین سده های میانه را اسلامی کامل نمی بیند، اما بخش هایی از دستاوردهای آن را حاصل از دین دانسته و آن را نقطه ی آغاز و نشانه ی امکان تمدن دینی به شمار می آورد.

9)اندیشمند موردنظر ازچه روشی برای پژوهش خود استفاده میکند؟و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی،  قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها، ممکن دانستن جمع اندیشه­ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات 9)اندیشمند موردنظر ازچه روشی برای پژوهش خود استفاده میکند؟و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی،  قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها، ممکن دانستن جمع اندیشه­ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات جزو ویژگی‌های این جریان است

مدرنیته

بسمه تعالي

 سوال پايان ترم درس تاريخ تفكر

1-مولفه ها و شاخص هاي مدرنيته را در عرصه هاي سياسي  اقتصادي و فرهنگي با توجه كتاب روشنفكران ايراني و غرب بنويسيد؟

علم گرايي يا علم زدگي – عقل گرايي يا استدلال گرايي-  پيشرفت باوري – مادي گرايي-  انسان گرايي يا اومانيسم- فرد گرايي-  فردگرايي- برابري گرايي يا برابري طلبي – ليبراليسم--  سنت ستيزي-  احساس گرايي-  سكولاريسم يا جدايي دين از سياست-

( عقل باوري- سكولاريسم جهان گرايي قرن هجده و رمانتيسم  پوزيتيويسم و استعمار گري قرن نوزده-  رشته اي علمي گوناگون يا علم گرايي-)

1-تجدد يك پديده منحصر به فرد اروپايي است.2-تجدد شكل نويني به دوگانه اي سنتي جهان عين و ذهن بخشيد-3-انقلاب بورژوايي با پرده برداشتن از توهمات مذهبي و سياسي(انتخابها و اميدها ي تازه اي را آشكار ساخت)- 4-بورژوازي نه تنها اقتصاد بازار آزاد را پي داشت ،بلكه آزادي داد و ستد و جست و جو ي بهترين معامله را، علاوه بركالاها، در زمينه عقايد ، انجمنها قوانين و سياستهاي اجتماعي نيز فراهم آورد

مدرنیته و بهار

 واحد علوم و تحقیقات

     

  

 

 

 

    دانشکده مدیریت و اقتصاد

    رشته امور فرهنگی

      گرایش برنامه ریزی امور فرهنگی

جواب سوالهاي درس تاريخ تفکر معاصر

   نام استاد : دکتر اسدالله اطهري

   دانشجو : حسین فرخ پور

   دي ماه 1394

 

 

پاسخ سوالات امتحان درس تاریخ تفکر

دانشجو: حسین فرخ پور

1- مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟

مارشال برمن در کتاب خود 4 ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمرد:

1- تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

 2- تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.
 3- انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت.
 4-بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را،علاوه بر کالاها ، در زمینه عقاید ،انجمنها،قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد .

بر اين اساس مدرنيته، به عقيده مارکس فرآيندي است که در آن عقلانيت ابزاري بر تمام شئون جامعه سيطره مي اندازد و به تبع آن سنت ها از جامعه زدوده مي شود .

مهمترين اصول و مولفه هاي اصل مدرنيته :

1 – علم گرايي يا علم زدگي ( سيانتيسم )                                         

2 – عقل گرايي يا استدلال گرايي ( راسيوناليسم )                         

3 – پيشرفت باوري                                                                             

4 – مادي گرايي

5 – فردگرايي

6 – ليبراليسم

7 – سنت ستيزي

8 – احساس گرايي

9 – برابري طلبي يا برابري گرايي

2- چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید: تحت تاثیر خانواده ،محیط ،اندیشمندان قبل خود ،اندیشمندان بین المللی و...

در خصوص شکل گیری تفکر در حوزه مدرنیته و مدرنیزاسیون آشنایی با روشنفكر ترقي خواه محمدامين رسول زاده و انديشه‌هاي وی و ملک الشعرای بهار همپنین تحت تاثیر آراء و افکار سید جمال الدین اسد آبادی( در حوزه ناسیونالیستی) بوده است .

 

 

3- نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ، شرق،سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه های آن چیست ؟ توضیح دهید :

  • اعتقاد وی در خصوص سنت و مدرنیته : با حفظ سنت و پیشینه ارزشمند تاریخی ، بایست در سبیل تجدد گام نهاد.
  • دین و اندیشه های مذهبی مانعی در راه اصلاحات نیست
  • اصلاحات تا آنجا خوبست که به تقلید و غرب زدگی منجر نگردد .
  • با جدایی دين كه هم كاسه سياست بود و به قهر از آن جدا شد موافقت ندارد . او عامل اصلي اين جدايي را سرمايه داري دانسته و معتقد است اينان سبب شدند كه دين به دست عوام بيفتد.
  • به نظر او قرآن، حاوي رازهايي است كه كشف آنها به زندگي رونق مي بخشد و اگر ديده مي شود كه زندگي مسلمانان تيره و تباه است بدان دليل است كه مردم به الفاظ ظاهر قرآن اكتفا كرده از درك معاني بلند و رازهاي نهان آن غافل مانده اند. بنابراين تنها راه بازگشت به قرآن و درك رازهاي آن است.
  • قانون و قانون گرایی را در جوامع می ستود و اعتقاد داشت قانون گرایی اولین قدم در دنیای مدرن گذاشتن است.
  • قانون و اندیشه قانون گرایی تا اواخر دوره قاجار در فرهنگ و اجتماعات ایران بی سابقه بوده و اولین بار ” ملکم خان ناظم الدوله“ این واژه را بر سر زبانها انداخت .
  • عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی (دموکراسی) :
  • (حقوق زن):در فضایی که زنان در حاشیه بودند ، بهار در حمایت و دفاع از حقوق زنان پیشرو بود و در مقالات خود بیش از همه به دفاع از آزادی زنان و لزوم کشف حجاب پرداخت و به این جهت موجب تکفیر قرار گرفت و حکم قتل او داده شد .

— 

4- دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست . فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید؟

—            از نگاه ملک الشهرای بهار، "دین و دولت "و رابطه ی بین آن دو ، "دین و عوام" و " دین و خرافات" می تواند دلایل زوال و انحطاط کشورها دانست.

—            بهار، دست كم در دورة اول زندگي و پيش از شروع مبارزات سياسي اش، دين و دولت را ملازم مي داند و از حكومت مستقل از دين تصويري ارائه نمي كند. بعدها كه بعد سياسي و اجتماعي كارش وسعت مي يابد و براي پرداختن به دين مجال كم تري پیدا می کند و از ديگر سوي تحت تأثير جريان هاي سياسي عصر خويش قرار مي گيرد ، كم و بيش به حكومت مستقل از دين هم مي انديشد يا دست كم مثل سابق درد دين ندارد .

—            بهار اعتقاد داشت : اگر چه در جهان اسلام ، پس از فروپاشي نظا م هاي سياسي مقتدر و تضعيف علوم ديني و نبود عالمان بزرگ، دين به دست عوام افتاد و با خرافات به هم آميخت ، در عصر جديد ، غرب،براي دست يابي به منافع بيش تر ، زندگي عوام را بهانه كرده، اسباب فروپاشي دين را فراهم آورد. البته در غرب پيش از شكل گيري نظام سرمايه داري، رنسانس و پس از آن انقلاب صنعتي با برجسته كردن علوم طبيعي و اجتماعي ، علوم ديني را از جامعه به كليسا رانده ، در آن جا محبوس كردند . از آن پس دين در متن جامعه حضوري چشم گير و بر زندگي مردم تاُثيري نداشت. بهار در يكي از قصايدش ، از ديني كه به دست عوام افتاده انتقاد مي كند و آن را نه دين پاك، بلكه بدعت مي نامد:

—            بهار اعتقاد داشت که : وقتي عقل بر باورهاي ديني حكومت نكند، اگر دين به انحراف كشيده نشود ، به خرافات تبديل مي گردد. بنابراين خرافات یک پديدة اجتماعي است و عوامل گوناگوني در شكل گيري آن مؤثر است . اماوقتي شكل گرفت به يكي از محتواي ذهن تبديل مي گردد و جزو باورها در مي آيد و تا مدت هاي درازي بر رفتارهاي مردمي كه بدان اعتقاد دارند اثر مي گذارد.

—            از آن جا كه خرافه ها غالباً ديني اند، گاهي مبارزه با آ نها به اصل دين لطمه وارد مي كند و برخي مي پندارند كه براي زدودن خرافات از ذهن مردم ، بايد دين را از ميان بر داشت.

—             

4 1 - موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه (4 مولفه کافی است) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید ؟

اگر در این سئوال مسئله مدرنیته هایی بود که از  غرب ناشی شده اند،  به نظر من، ما باید بیشتر از یک بیلان نسبتا منفی سخن می گفتیم یعنی این مدرنیته همانگونه که بارها گفته شده در بدترین عناصر و اجزاء خود با بدترین عناصر و اجزاء سنت های ما ترکیب شده و موقعیت های هیولایی را پدید آورده است که همه ما را به شگفتی در می آورند: نگاه کنید به  خشونت ها و جنایاتی که امروزه از آنها در مطبوعات و رسانه های ما صحبت می شود و خود مسئولان نیز به آنها اذعان دارند: تجاوزهای دسته جمعی، فیلم برداری از جنایات جنسی و قرار دادن آنها در شبکه اینترنت، کودک آزاری ها، جنایات درون خانواده و غیره که در جامعه ما تقریبا بی سابقه بوده اند، اما همچون هر جامعه ای نطفه‌هایی از آنها در بدترین  سنت‌های ما وجود داشته است، وقتی این عناصر با بدترین و مهیب ترین عناصر مدرنیته غربی ترکیب می شوند طبعا به چنین کنش های « هیولا وار» و ترسناکی می رسیم.
بنابراین کسانی که با تکیه بر  تجربه تشکیل دولت ملی در ایران بر اساس الگوی قوم کشی و زبان کشی اروپایی به گونه ای که در دوران پهلوی شاهدش بودیم،  تاکید دارند و تصور می کنند که ساختارهای شکل گرفته در این دوران  ما را به قدرت رساند و پیشرفت داد، باید توجه کنند،  این تحلیل بسیار سطحی  است. چگونه می توان باور کرد که  افرادی دیکتاتور و سنت زده و برون آمده از عقب افتاده ترین  نظام های اجتماعی، افرادی که به شدت به قدرت های استعماری وابسته بوده اند و به ضرب کودتاهای نظامی بر سر کار آمده و به ضرب حمایت همین قدرت ها و تا زمانی که آن ها می خواسته اند در قدرت مانده اند، بتوانند مدرنیته ای برای ما به ارمغان بیاورند، مگر همین به اصطلاح مدرنیته سطحی و صوری که بزور درآمدهای نفتی برای خودمان ساخته ایم: رفتارهایی که اسم آنها را «دانشجویی»، «استادی»، «کار علمی»، «کارگری»، «روشنفکری»، «پزشکی»، «روزنامه نگاری» ... گذاشته ایم و در محیط های مادی ای انجام می گیرند که اسم های مدرنی  متناسب با هر یک از آنها نیز بر آنها گذاشته ایم، ولی همه می دانیم ربطی به آنها ندارند. ما متاسفانه در آنچه به آن نام «دستاوردهای مدرن» خود داده ایم، به شدت دچار توهم هستیم، چون پول نفت داشته ایم و توانسته ایم برای خود  بناهای عظیم بسازیم و در خودروهای گران قیمت سوار شویم، تصور می کنیم واقعا مدرن شده ایم. در حالی که این طور نیست.
اما اگر منظور شما از این سئوال میزان آمادگی جامعه ما برای ورود به مدرنیته هایی واقعی باشد، به گمان من، صد سال تجربه ما در این زمینه بسیار مفید بوده است زیرا مردم، همه مردم و  اغلب نخبگان برغم انرژی منفی ای که وجود داشته، میراث عظیمی از فرهنگ معاصر بر پا کرده اند که امروز می تواند به ما کمک کند و می کند تا مدرنیته های ایرانی را بسازیم.
اما آنچه در این میان مانع اصلی است به نظر من دو سو دارد، یک سوی بالا و یک سوی پایین،  یک قطب راس هرم اجتماعی و قطب دیگری در  پایه هرم اجتماعی، که می توان از آنها با عنوان قدرت و جامعه سخن گفت. جامعه ایرانی به ویژه پس از به دست آوردن درآمدهای نفتی متاسفانه هم از امکانات مادی برای بالا کشیدن خود در مقیاس فرهنگی برخوردار شد  و هم شروع به نوعی سقوط اخلاقی در رفتارهای روزمره اش کرد: تن آسایی، مصرف گرایی، از کار گریختن، تاجر منشی، لومپنیسم، فساد مالی، نوکر منشی در برابر بیگانگان، حسادت و غرض ورزی و «چشم و هم چشمی» نسبت به یکدیگر و ... این فهرست را پایانی نیست و متاسفانه این ها آسیب هایی هستند که به سرعت نمی توان مداوایشان کرد اما این کار امکان پذیر است. گفتم دو سو: یک سو،  قدرت،  که از درآمدهای نفتی به عنوان عاملی دائم برای تسکین همه دردها استفاده کرده است و سوی دیگر مردم، که به این بازی تن در داده و از آن استقبال کرده اند. البته  همواره چه در قدرت و چه در میان مردم بسیاری هم  بوده اند کسانی که به این بازی تن در نداده اند و آنچه به نظر ما امروز در دست ما است و می توانیم به برکت  آن، به آینده امیدوار باشیم، حاصل کار همین افراد است که در بدترین شرایط به کار خودشان و به آینده باور داشتند؛ کسانی که  به جای نالیدن و غر زدن و گلایه از زمین و زمان، کار کردند وکار و باز هم کار ،  تعداد این افراد کم نبوده است و در همه سطوح، از مردم عادی تا بالاترین مقام ها و از ابتدای قرن بیستم تا امروز وجود داشته اند و معمولا نیز همه آنها را می شناسند. از سیاستمداران خوشنامی چون مصدق که نفت را به سرمایه ای ملی برای این کشور تبدیل کرد تا  یک روستایی یا یک کارگر ساده یا یک پزشک و یا یک معلم دلسوز که کار خودش را با ایمان انجام می دهد و در اطراف خود انرژی مثبت ایجاد می کند و این ها  شانس‌های ما و آن رفتارهای کج روانه موانع اصلی مدرنیته آینده ما هستند.

1- عقل گریزی: یعنی آنکه نویسنده خود را فراتر از منطق علمی و در بسیاری موارد حتی منطق عقل سلیم قرار داده و به صورت های مختلف برای خودش جهانی خیالین می سازد که بازیگرانش  گاه خودش و گاه دیگران، گاه آدم های عصر حاضر و گاه آدم های دوران های دیگر هستند و از طریق آنچه در زبان عنوان به آن «آسمان ریسمان بافتن» می گویند، برای خودش استدلال های مختلف اجتماعی ، تاریخی، اقتصادی، سیاسی، و... می سازد. این عقل گریزی را می توان در فرایندهای اسطوره سازی از شخصیت های حقیقی، گذشته و حال، در  اسطوره ای کردن  لحظات و دوره های تاریخی،  یا حتی معاصر، در  مبالغه و گزاف گویی، در  شعار دادن های بی پایه و اساس، در ادعاهای عجیب، و... دید.

2 - تک گویی و پرهیز از گفتگو: این خصلت یکی از غیر علمی ترین خصلت ها است یعنی اینکه در متون علمی ما از «دیگری» اروپایی یک «شبه خدا» ساخته می شود که دائما باید به او استناد کرد و از «خود» (یعنی سایر مولفان ایرانی) موجوداتی  بی فایده که هیچ ارزش ندارد که حتی نوشته هایش را نگاهی بیاندازی. برخی حتی از این امر برای خود نظریه هم ساخته اند مثلا می شنویم که اصلا نباید چیزی «تالیف» کرد بلکه فقط باید «ترجمه» کرد، یا مثلا ما «اصلا قادر به اندیشیدن نیستیم و هرگز هم نبوده ایم» و چیزهایی از این قبیل. این گونه تعمیم دادن ها که خود فرایندی اسطوره سازانه  و به شدت بر پایه اسطوره «خیر و شر» است، را می توانید در همه سطوح علمی ما ببینید.  مثل اینکه در سراسر نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی ما «غرب» و «علم غربی» مورد حمله است و در عین حال در همین نظام بیشترین اهمیت به آن داده می شود که اساتید چقدر در غرب تحصیل کرده اند یا چقدر برای غربی ها مقاله نوشته اند. بزرگترین افتخار ما آن است که برنده یک جایزه ادبی یا سینمایی در غرب بشویم و «دیگران» ما را به رسمیت بشمارند. در عین حال، دائما در حال  ستایش از  یک «خود تاریخی و  اسطوره ای» و مجهول هستیم.  


3 - ابهام و ادبی نویسی: اینکه بسیاری بر این گمانند که یک متن ادبی باید «زیبا» باشد و متون زیبا  بسیار «پر مغز» هستند. آفت ادبی نویسی بزرگترین آفتی است که یک متن علمی می تواند  دچار آن شود ولو آنکه ما  دانشمندان بزرگی (نظیر لوی استروس و کلیفورد گیرتز) داشته ایم و داریم که ادبی هم نوشته اند اما این امر لزوما به حساب «مثبت» برای آنها گذاشته نشده است. نوشته علمی، نه شعر است و نه قطعه ای ادبی که آن را هر گونه خواستیم تعبیر و تفسیر کنیم و هر جا خواستیم  بنابر مورد  به کار برده و تعریف و تعبیرمان را عوض کنیم.
4 - پوشیده گویی و مغلق نویسی: که البته  لااقل مورد دوم یک آفت پسا مدرن نیز هست، اما ما بیشتر از  سطح عمومی متون خارجی به این امر گرفتاریم. بسیار تصور می کنند که دارای  ایده های ناب و بی مانند هستند و ابایی از آن ندارن که دیگران را به دلیل نداشتن آنها سرزنش کنند. بسیاری تلاش می کنند برای خودشان نظریه هایی بسازند که آنها را می توان به هزاران سال تاریخ این کشور در گذشته و در آینده انطباق دادو خود آنها همچون خدایی در راس قرار بگیرند و به زبانی «خدایی» یعنی زبانی که کسی چیزی از آن نفهمد بنویسند  و یا ترجمه کنند. و از آن بدتر کسانی که اصولا معتقدند  ظاهرا اصلا «نباید نوشت» و «فیلسوف بودگی شفاهی» و ابداع «هواداران و کاتبان نظریات استاد» بزرگترین ابداع آنها است.
5 - گریز از نقد دیگری و واکنش شدید نسبت به نقد شدن: این هم از خصلت های زبان  غیر علمی و غیر مدرن ما است. زبانی که در عین آنکه می خواهد خود را بسیار علمی  و منطقی نشان دهد مرزهایی بسیار تنگ دارد، به هیچ کس  استناد نمی کند اما به هیچ کس هم ایراد نمی گیرد و این گمان را تقویت می کند که «نادیده گرفتن» یکی از خصلت های اشرافیت ذهنی است. البته همین امر به نوعی مضحکه نیز  دامن زده است و آن «نقد کردن» یا بهتر بگوئیم به زبان عامیانه «مچ گرفتن» گروهی از گروه دیگر است که زمانی «هیجان انگیز تر» می شود که به آن چاشنی نوعی نوستالژی و بی عدالتی اجتماعی هم افزوده شود مثل جوانانی که هنوز یک کتاب ترجمه یا تالیف نکرده اند و یک باره  «مچ» نویسنده و مترجمی سی چهل ساله را «می گیرند» و «دستش را رو می کنند».

5- در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید؟

بنظر می رسد که ملک الشعرای بهار با توجه به اینکه بیشتر به کارهای تحقیقاتی و روزنامه نگاری و مقاله نویسی و شاعری علاقه نشان می داد ،متدولوژی ملک الشعراء  از روش پژوهشی و تحلیلی و استنباطی می باشد .

 

6- چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد؟ توضیح دهید؟

جایگاه سنت و دین در اندیشه بهار:

—            بطور کلی اندیشه های دینی بهار در سه زمینه مطرح شده است :

—            الف-جایی که درباره حکومت و حاکمان می سراید

—            ب-اشعار انتقادی در دو سطح مردمی و حکومتی

—            هرچه از انقلاب مشروطه فاصله می گیریم ، اشعار انتقادی بهار بیشتر شده و اشعار ستایشی او کاهش می یابد.

—            ج-اشعار اخلاقی و احیانا عرفانی:

—            بیشتر پیامهای اخلاقی بهار ریشه دینی دارند چه آنهایی که برای حاکمان توصیه می کند و چه آنهایی که برای مردم.

زندگي او از منظر توجه به ديانت به دو بخش تقسيم مي شود :

—            يكي دوران ملك الشعرايي آستان قدس كه بايد به حكم وظيفه شعر مذهبي مي سرود و ديگر دوران مبارزات سياسي كه در كنار يا در برابر كساني قرار مي گيرد كه اگر با اساس مذهب مخالف نيستند ؛ يا دست كم باور محكمي به مسايل ديني ندارند، يا آن را براي زندگي اجتماعي لازم نمي دانند.

 

7- از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند؟

اصول پنجگانه اندیشه دینی بهار

—            1-دین برای زندگی مادی و معنوی بشر ، یک ضرورت است و مرامهای لائیکی یک خطای بزرگ بشریت هست.

—            2-علت عقب ماندگی مسلمانان، انحراف از صراط مستقیم شریعت و دور شدن از نوع زندگی دینی و قرآنی است.

—            3-اعمال عبادی نباید موجب اهمال و سستی در بقیه ابعاد زندگی بشر گردد. مشکلات فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی فقط با اعمال عبادی حل نمی شود .

—            4-دین با مظاهر تمدن مخالفتی ندارد اما تمدن هم باید ترکیبی از پیشرفتهای علمی و صنعتی به همراه دین و آئین باشد .

—            5- معیار دین : قرآن ، سنت و ائمه معصومین می باشد .

 

درک شما از دوگزاره ذیل:

8-کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران ، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است . آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟

وقتي ما مي شنويم اين موضوع رو که آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است باعث تاسف است . با توجه به اينکه غرب به عنوان مرکز ثقل جهان تلقي مي شود شرق شناسي و فهميدن تاريخ خودمان کاري بسيار دشوار است . بدين سان شرقي ها حتي در مقام تازه به دست آمده خويش به عنوان سخنگويان و نويسندگان و بازيگران، همچنان از شنونده و مخاطب غربي خويش تاثير مي پذيرند. اول غربي ها بودند که براي ثبت تاريخ ما قدم پيش گذاشتند و ما نه تنها به فکر تاريخ غرب نبوديم بلکه نسبت به تاريخ خود نيز بي فکر و بي برنامه بوديم . در بررسی نهضت‌های اجتماعی همان گونه که به فرهنگ و سیاست اهمیت می‌دهیم، به نقش دین هم اهمیت می‌دهیم، به اقتصاد هم اهمیت بدهیم و مي بايست به تاريخ هم اهميت بدهيم .

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است .....

غرب زدگی ما

صدر تاريخ ما ، ذيل تاريخ غرب است . ما از فروع غربي به اصول غربي نرفتيم .

ذيل تاريخ غربزده مضاعف ممسوخ غرب، صدر تاريخ غربزده مفسد فاسد مضاعف ممسوخ مشروطه است . 

ما غربزده‌هاي زيادي داريم ، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده‌ايم، يك وقت است كه غربزده‌ايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزده‌ايم و خودآگاه نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي مركب . مي‌خواهم بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود

مملكت ما غربزده منفعل بود، نبايد برويم به غربزده فعال در غیر اينصورت اسلام نبايد باشد . انتقاد از اساس دینی جامعه با عقل پوپری قطعی است و آن نهایتا به نفی عقل قرآنی میرسد .

(این سخن امروز و پس از انتشار حرفهای سروش در مورد "تولید قرآن"(!) گفته نشده، این جمله را مرحوم محمد مددپور  در کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان نقل کرده است  البته استاد فردید از خیلی پیشتر یعنی از همان اوائل انقلاب که سروش در رادیو  وتلویزیون برنامه مرنب سخنرانی داشت کتاب درسی نوشته شده توسط او(بینش دینی) در دبیرستان ها تدریس می شد، عضو اصلی ستادانقلاب فرهنگی بود، و حتی به قم میرفت و به روحانیون گویا ملا صدرا تدریس میکرد، دریافته بود که ماهیت این فکر چیست و به کجا خواهد انجامید)

همینطور فلسفه علم یهودی زده به کشور ما می آید و آن منطق و روش پوپر است که توهین به قرآن است با نفس اماره

این حقیقت نفس اماره است که در کل عالم تجلی پیدا کرده، نمونه این حقیقت پوپر است که همراه با توهین به قرآن سراغ جمهوری اسلامی آمده است تا کی باید بعد از مشروطه به قرآن توهین شود؟

9- اگر شما بعنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟

فرهنگ يكي از پديده‌هاي اجتماعي است كه دولت به پرداختن بر آن همت مي‌گمارد. اما تفاوتي كه فرهنگ با ديگر پديده‌هاي اجتماعي دارد آن است كه نخست؛ فرهنگ داراي مفهومي مشخص و معين نيست، دوم؛ فرهنگ داراي دو جنبه مادي و معنوي است كه سياستمداران را در برخورد با آن دچار مشكل مي‌كند و سوم؛ فرهنگ امري است كه ذاتي انسان‌ها است و در ارتباط با همه انسان‌ها است و توانايي دولت در برخورد با ذاتي انسان محدود است .

از جنبه‌اي به فرهنگ به مثابه صنعتي در زندگي انسان‌ها نگريسته مي‌شود. در اين تعريف كه از سوي بنياد ملي هنرها در ايالات متحده بيان شده، آمده كه فرهنگ را مصداق هنر بيان داشته و آن را شامل: موسيقي (ابزاري و صوتي)‌، مجسمه‌سازي، عكاسي، گرافيك و هنرهاي دستي، طراحي صنعتي، طراحي مد و مدل، تصاوير متحرك، تلويزيون، راديو، نوار، ضبط صوت، هنرهاي مرتبط با تبليغات،‌حركات نمايشي و اجراي برنامه‌هاي سرگرم‌كننده و تئاتر مي‌داند . با اين حال اگرچه در تعريف فرهنگ تعاريف بسياري بيان شده و انواع تقسيم‌بندي از آن ارائه شده آنچه در اين‌جا مدنظر است آن است كه فرهنگ آن چيزي است كه هر لحظه از زندگي انسان‌ها با آن در ارتباط است چه از نظر فكري، ارزشي و هنجاري و چه از نظر ابزار و مسايلي كه در اطراف يك فرد ديده مي‌شود. زيرا كه فرهنگ از يك سو در شكل‌دهي به رفتارهاي فردي، اجتماعي و سياسي يك شهروند مؤثر است و از سوي ديگر به‌كارگيري ابزارهاي مختلف در زندگي روزمره تحت ‌تأثير فرهنگي است كه كسب كرده است. از اين رو جهت شناخت فرهنگ يك جامعه در پي شناسايي رفتارهاي مشتركي بين اعضاي آن و ابزار و وسايل مورد استفاده بايد بود. علت اين امر را بايد در خصوصيات فرهنگ جست.

پشنهادات به دولت :

فرهنگ توسعه

يكي از نقش‌هاي مورد توجه، نقش فرهنگ در ايجاد ارزش‌هايي در جهت توسعه است. « هر فرهنگي در داخل خود ساز و كارهايي مختلف دارد كه تغيير را در جهتي تسهيل مي‌كند يا در مقابل آن موانعي به‌ وجود مي‌آورد. همچنين در هر فرهنگ سلسله مراتبي از ارزش‌ها وجود دارد كه به‌طور گسترده‌اي، گستره قبول تغيير را تعيين مي‌كنند و بر سطح پذيرش فعاليت‌هاي توسعه كه چنين تغييري را ايجاد مي‌كند تأثير مي‌گذارند. ارتباط بين توسعه، اگر آن را به مفهوم تغيير بگيريم و فرهنگ، در صورتي‌كه متضمن ارزش‌هاي ناسازگار يا متضاد با تغيير بدانيم، اغلب با تنشي ثابت و اساسي آشكار است»

هويت ملي (استقلال فرهنگي)

يكي ديگر از نقش‌هاي فرهنگ نقشي است كه در ايجاد هويت ملي ايفا مي‌كند. فرهنگ در يك مكان خاص در بين جامعه‌اي خاص تشكيل و از ساير جوامع متمايز مي‌شود.

رابطه دولت و فرهنگ

امام علي (ع) پيشواي شيعيان مي‌فرمايد: «اي مردم آن‌گونه كه شما هستيد همان‌گونه نيز بر شما حكومت مي‌شود». اين سخن بيان‌كننده اين است كه حكومت‌ها متأثر از فرهنگ مردمي هستند كه بر آن‌ها حكومت مي‌كنند اما اين بخشي از اين رابطه است. زيرا كه رابطه بين فرهنگ و دولت يك رابطه دو سويه است. از يك سو فرهنگ، شكل و نوع حكومت را معين مي‌كند يعني ذات و خصلت هر دولت بسته به فرهنگ جامعه‌اي است كه بر آن حكومت مي‌كند. زيرا هر فرهنگ همچنان‌كه بيان شد به همراه خود ارزش‌ها و هنجارهايي دارد كه راه و طريق حكومت كردن را به كساني كه در بالاي جامعه قرار دارند، مي‌آموزد.

وظايف دولت نسبت به فرهنگ

1- «حق دستيابي به فرهنگ اين وظيفه را برعهده مسؤولان قرار مي‌دهد كه اطمينان يابند افراد وسايل لازم براي اعمال اين حق را دارند.

2- پيوند بين توسعه فرهنگ و توسعه عمومي»

از اين‌رو دولت موظف به حضور در عرصه فرهنگ است. بنابراين ضرورت حضور دولت را بايد در چند موضوع ديد كه در ذيل به بررسي آن‌ها پرداخته خواهد شد:

الف) حق استفاده از فرهنگ

حق براي فرهنگ يك كليد بنيادين در سياست‌گذاري فرهنگي است. در سال 1948 زماني كه جامعه ملل تأسيس شد اعضاي آن بيانيه‌اي را تحت عنوان «بيانيه جهاني حقوق بشر» منتشر كردند كه بيان مي‌داشت: «هر كس به صورت آزاد حق مشاركت در زندگي فرهنگي جامعه را دارد». چنان‌كه پيش‌تر ذكر شد رنه مائو دبير كل وقت يونسكو اين حق را بر حوزه‌هاي نهادي، مديريتي و مالي سياست‌گذاري فرهنگي وسعت بخشيد.

اين سخن بدين معنا نيست كه حق بشري جديدي (حق فرهنگي) را اظهار كرده باشند بلكه نشان دهنده آن است كه به صورت فراگيري بر ارزش و منزلت آن طي زمان افزوده شده است. اگر هر كس به‌عنوان بخشي حساس در جايگاه خود به ‌عنوان يك انسان، حق سهيم شدن در ميراث فرهنگي و فعاليت‌هاي فرهنگي جامعه را داشته باشد وظيفه پاسخگويي را براي حاكمان اين جوامع در پي خواهد داشت و يكي از وظايف حاكمان، فراهم آوردن زمينه‌ها و ابزار مناسبي براي مشاركت انسان‌ها در اين حوزه است.

بر اين اساس هر كس حقي نسبت به فرهنگ دارد. همان‌گونه كه حقي براي آموزش ديدن و كار كردن دارد. اين امر و فهم اين‌گونه به اين موضوع وظيفه فراهم‌آوري زمينه‌ها و ابزار مشاركت فرهنگي را ايجاد مي‌كند كه خود زمينه‌ساز تلاش جهت وضع قوانيني از سوي حاكمان در سطح جهان در دهه‌هاي‌اخير به‌منظور حفظ منافع عمومي در توسعه فرهنگي را به‌دنبال داشته است .

از جمله حقوقي كه يك انسان نسبت به فرهنگ دارد را مي‌توان در موارد ذيل خلاصه كرد:

1- حق شركت در زندگي فرهنگي: در تعريف زندگي فرهنگي بايد گفت: كه زندگي فرهنگي آن زمان و هزينه‌اي است كه از سوي افراد براي استفاده از كالاهاي فرهنگي و خدمات فرهنگي و شركت در فعاليت‌هاي فرهنگي صرف مي‌كنند. از جمله اين كالاها، خدمات و فعاليت‌ها را مي‌توان به راديو، تلويزيون، نمايش‌ها، برنامه‌هاي تفريحي، نشريات، كاركردهاي مذهبي، گذران اوقات فراغت و ... اشاره كرد.

2- حق بهره‌بردن از منفعت‌هاي توسعه علمي.

3- حق فردي جهت حفظ و بهره‌برداري از منافع مادي و معنوي برآمده از توليدات علمي، ادبي و هنري كه خود او ايجاد كرده است.

4- حق آزادي از دخالت دولت در فعاليت‌هاي علمي و ابتكاري.

5- حق حفاظت از آثار و نتايج به جاي مانده از گذشته؛ حفظ فرهنگ كه در قانون حقوق بشر دربردارنده دو مفهوم است، نخست؛ حق مردم جهت فعاليت و ادامه دادن به سهيم بودن در سنت‌ها و فعاليت‌ها. دوم؛ حفظ فرهنگ در قانون بين‌المللي كه دربردارنده تعقيبات علمي، ادبي و هنري جامعه است.

6- حق نسبت به اين كه يك فرد از توسعه فرهنگ مطمئن باشد.

7- حق مصون ماندن از اعمال مضر فرهنگي.

 

 

باتشکر  فرخ پور

مدرنیته

استاد نظر شما را خواستارم با عرض پوزش و اصلاح مطالب قبلي با تشكر داداشي 

 

مديرنيته در زبان فارسي به معناي نوگرايي و تجددطلبي ترجمه شده است از جمله موضوعاتي است كه مفهومي وسيع دارد و جنبه‌هاي مختلف زندگي شخصي و اجتماعي را شامل مي‌شود و همين موجب تفاوت گسترده و بنيادي دنياي امروز با گذشته شده است، پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژي پر رنگ شده است نقش عقلانيت و منطق، حاكميت قانون، تغييرات در جهان‌بيني و تغييرات فرهنگها و ارزشها، همه جزيي است اجزاي مدرنيته محسوب مي‌شود

البته شايد بتوان عناصر ديگري در خصوص تفكر مدرنيسم را هم جز اجزا مدرنيته دانست مثل:

الف ـ علم‌گرايي يا علم‌زدگي: به غير از علم و علمي بودن، يعني الگو قرار دادن روش‌هاي علوم تجربي

ب ـ عقل‌گرايي يا عقل‌بسندگي: ارادات وافر به عقل و اعتقاد به كفايت و بسندگي آن

ج ـ مادي‌گرايي: اعتقاد به اصالت ماده و امور مادي و تقدم آنها بر غيرمادي

د ـ انسان‌گرايي: مركزيت و محوريت انسان است و انسان جايگاهي است كه همه چيز بايستي در اختيارش باشد.

هـ ـ فردگرايي: فردگرايي در واقع به نوعي قرائت از انسان‌گرائي است در مقابل جمع‌گرايي يعني تقدم فرد در مقابل جامعه

و ـ برابري‌گرايي: يعني اعتقاد به اينكه همة انسان‌ها هم‌نژاد، جنس و دين كه باشند از حيث آرا و نظريات، حقوق، حرمت آزادي ... برابرند.

ز ـ آزادانديشي و آزادي‌خواهي: در واقع افزايش آزادي فرد در مقابل جامعه و دولت

ل ـ سنت‌ستيزي: يعني مخالفت با احترام گذاردن و مقدس دانستن سنتها

م ـ پيشرفت‌باوري: پيشرفت انسان را مدرنيته در دو بعد علم و عقل وعده داده البته به صورت قطعي.

 

مدرنیته و نیکی کدی

نام  و نام خانوادگی: مهری معقولی

اندیشمند مورد مطالعه: خانم نیکی کدی

 

  1. 1.   مولفه ها و شاخص های مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟ 

تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است.

تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.

انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت.

بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی و دادوستد و جستجوی بهترین معامله را علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

  1. 2.   چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید؟ تحت تاثیر خانواده، محیط، اندیشمندان قبل از خود و اندیشمندان بین المللی 

نیکی کدی به دلیل علاقه خود به تاریخ، دکترایش را در رشته تاریخ خاورمیانه به پایان رسانید. تخصص او تاریخ ایران معاصر است و مبحث اصلی تدریس او در دانشگاه کالیفرنیا، تاریخ ایران و خاورمیانه است.حتی یک دوره هم به ریاست انجمن مطالعات خاورمیانه برگزیده شد. او برای پژوهش خود و برای نگارش کتابهایش حتی سفری به ایران هم داشت و به گفته خودش طی این مدت با بسیاری از بازماندگان انقلاب مشروطه مانند حسن تقی زاده هم گفتگو کند.وی در یکی از سفرهای خود، در خلال آن به مطالعه جنبه های اقتصادی، اجتماعی صنایع دستی و قالی بافی در ایران پرداخت و طی این سفر مجموعه عکس های کم نظیری از ایل قشقایی هم گرفت.

 

  1. 3.   نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مفهوم غرب، شرق، سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه آن چیست؟ توضیح دهید؟ (
  2. 4.   دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست؟ فقط 2مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید؟ (

متاسفانه من جواب این 2 سوال را از نظر نیکی کدی نتوانستم پیدا کنم.

 

  1. 5.   موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه ها در ایران را نام برده و توضیح دهید؟

عوامل خارجي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: عوامل ديني به ويژه پيدايش اسلام را تعيين‏كننده مي‏داند.

نظريه دوم: حمله مغول (قرن هفتم هجري) را عامل ويرانگري تمدن ايران مي‏داند.

نظريه سوم: عوامل عقب‌ماندگي ايران را به پيدايش پديده استعمار و سپس غلبه سلطه امپرياليستي مربوط مي‌داند.

عوامل فكري، فرهنگي و ارزشي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: در جامعه ايران، مناسبات فرهنگي و اجتماعي ويژه‏اي حاكم است كه مانع از پيدايش انديشه‏هاي نوين، عقلي و خلاقيت‏هاي انساني مي‏شود.

نظريه دوم: توسعه جامعه را وابسته به رشد علم مي‏داند.

نظريه سوم: اين نظريه، بر ارزش‏هاي انساني، نقش شخصيت و روان‏شناسي اجتماعي تكيه دارد.

عوامل اقتصادي و مناسبات توليدي ريشه انحطاط و عقب‌ماندگي ايران

نظريه اول: سرمايه‏داري جهاني را مانع اصلي رشد سرمايه‏داري ملي در ايران در عصر كنوني به شمار آورد.

نظريه دوم: اين نظريه بر ساختار ايلي و كوچ‏نشيني در ايران تكيه مي‏كند و معتقد است كه يك‏جانشين نبودن قبايل و عشاير در ايران، مانع بزرگي در راه توسعه اجتماعي و سياسي بوده است.

نظريه سوم: اين نظريه، دليل اصلي نبود مناسبات سرمايه‏داري و عقب‏ماندگي ايران را سلطه شيوه توليد در آسيا مي‏داند.

 

  1. 6.   دریک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید؟

جواب مانند سوال 2:

نیکی کدی به دلیل علاقه خود به تاریخ، دکترایش را در رشته تاریخ خاورمیانه به پایان رسانید. او برای پژوهش خود و برای نگارش کتابهایش حتی به ایران سفر هم داشت.

 

  1. 7.   چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد.

نیکی کدی معتقد است ایران در دوران قاجار بدلیل موقعیت جغرافیایی و ممانعت نیروهای سنتی یعنی قبایل، علما، تجار و ملاکین، و شخصیت و تفکر سلاطین قاجار نتوانست به نوسازی و توسعه برسدو این عقب افتادگی احساس نیاز به نوسازی را تشدید کرد؛ لذا در دوران پهلوی نوسازی به شکلی شتابان انجام شد. نوسازی شتابان دوران پهلوی، نارضایتی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فراوانی را ایجاد کرد و از آنجا که این نوسازی به ویژه در دوران محمدرضاشاه وابسته به غرب بود، همراه با برخی اقدامات دیگر ضد ملی غربی ها در ایران مثل کودتای 28 مرداد، موجب تقویت و افزایش حس ضد امپریالیستی در ایران شد و مخالفت های نیروهای مذهبی و غیر مذهبی مختلفی را در پی داشت. این احساسات ضد امپریالیستی موجب تمایل مردم به بازگشت به پایگاه های قدیمی یعنی هویت اصیل ایرانی و اسلام ناب شد. در اثر سرکوب مخالفین غیرمذهبی (لیبرال و سوسیالیست) و برخی اقدامات غیر مذهبی محمدرضاشاه، زمینه برای حضور قوی و جدی تر نیروهای مذهبی باز کرد و رهبری جریان مخالفت به دست روحانیت افتاد.در نهایت وجود احساسات ضدامپریالیستی همراه با اعتقادات شیعی، اعتقاد باستانی به ثنویت خیر و شر، و نقش ویژه امام خمینی (ره) (با جذابیت های کاریزماتیک و جهان بینی مانوی) موجب حرکت عظیم توده ها و سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران شد.

نيكي كدي درباره نقش سنت‌هاي مذهبي مي‌نويسد:

مراسمي كه بنا به سنت مذهبي هر چهل روز يك‌بار در چهلم افراد كشته شده برگزار مي گرديد، يك نمونه درخشان از استفاده سياسي از سنت هاي شيعي بود. چهل روزي بين هريك از اين مراسم فاصله بود، فرصت خوبي به دست مي داد كه نيروها دوباره جمع آوري شوند؛ موضوع به طور شفاهي بين مردم پخش گرديده، مردم را بدون آن كه نيازي به بحث در مورد زمان و مكان گردهم‌آيي باشد، به طور خودكار دور هم جمع كند. بدين ترتيب، از احساسات و عواطف مردم برای تشديد مخالفت با رژيم و تقويت روحيه انقلابي گري بهره گيري مي شد.در نتیجه شاخص هايي كه از نظر ما رابطه مثبت بين فرهنگ سياسي شيعه و انقلابي شدن مردم طي دوره مورد بررسي را نشان می‌دهند، عبارتند از: رهبري، نمادگرايي مذهب شيعه، مساجد و هيئت هاي مذهبي و نيز نقش مهم و حياتي در بسيج و سازمان‌دهي فعاليت هاي انقلابي مردم. مساجد بنا بر جايگاه تاريخي شان در اسلام، در دوران غيبت نیز پايگاه اصلي مبارزان و مركز تبادل اطلاعات، تربيت و سازمان‌دهي نيروهاي شيعيان به شمار می‌آید.

  1. 8.   از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا می کند؟ 

جنبش اصلاح مذهبی تنها یکی از راه‌های تحقق رویای مدرنیته درونزا است, زیرا مخاطبین آن همه طبقات اجتماعی نیستند. این موضوع چیزی از فوریت و ضرورت این جنبش نمی‌کاهد، اما نوعی واقع‌بینی در مورد جای-گاه این جنبش در گستره گوناگون جنبش رنگین کمان شهروندی را به ما یاد آوری می‌کند. وجود جنبش‌ها و خرده‌جنبشهای اجتماعی گوناگون در ایران گواهی بر این مدعا است. دیگر آنکه، پالایش مفاهیم سنتی به خودی خود به  تحقق رویای مدرنیته درونزا نمی‌انجامد. نهاد سازی مدرن، رهبران شایسته و انتقال مفاهیم به وجدان توده‌ها شرط لازم تبدیل شدن پروژه اصلاح دینی به یک جنبش، سهیم شدن در جنبش فراگیر شهروندی و تحقق رویای مدرنیته درونزا است. علاوه بر آن، جنبش اصلاح دینی در بهترین حالت نیز قادر به متقاعد کردن همه مخاطبین سنتی خود نیست. خوانش‌های غیر دموکراتیک از سنت، واقعیت انکار ناپذیر جوامع مدرن است. این خوانشها راه ورود خویش به جامعه و سیاست را می‌یابند و تهدیدی برای حقوق شهروندی و مدرنیته مردمی و دموکراتیک محسوب می‌شوند. جنبش اصلاح دینی باید به امر نهاد سازی مدرن برای محافظت از حقوق شهروندی توجه بیشتری نشان دهد. تاریخ به ما می‌آموزد که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی صرفاً محصول پالایش گفتمان دینی نیستند، بلکه در اثر تحولات پیچیده و چند لایه اجتماعی-سیاسی به پذیرش همگانی در آمده‌اند.

اصلاح دینی و نهادسازی مدرن در تقابل با هم نیستند. آنها می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند؛ دو بستری که به دنبال تحقق‌ یک رویا هستند. نوسازی مفاهیم بومی در تکوین و استمرار مدرنیته درونزا، دموکراتیک و مدافع حقوق شهروندی نقشی حیاتی دارند. اما فرو کاستن علل تکوین و استمرار مدرنیته درونزا به اصلاح دینی، غفلت از سایر عوامل پیچیده اجتماعی- اقتصادی-سیاسی است. 

پروژه اصلاح دینی توانسته است با تکثر خوانش‌های دینی خصلت تمامیت‌خواهی سنت در حوزه عمومی را به چالش طلبد. این دستاورد کمی نیست. اما جامعه مدنی متحول، متکثر، برآمده از تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و حاکمیت اسلام‌گرایی در ایران شرایط جدیدی برای جنبش اصلاح دینی فراهم کرده است که پاسخهای جدیدی را می‌طلبد. پرسش ماهمچنان این
است: چگونه رویای مدرنیته درونزا را به واقعیت تبدیل کنیم؟ پروژه اصلاح دینی همچنان به دنبال تحقق‌ رویای مدرنیته درونزا است. اما این رویای مشترک و ملی‌ را تنها از بستر اصلاح دینی نمی‌توان به واقعیت تبدیل کرد. نهاد سازی و تقویت جنبش‌های اجتماعی مدافع حقوق شهروندی بستر موازی برای تحقق‌ این رویا است.

 

  1. 9.   درک شما از 2گزاره ذیل چیست؟ 
  • ·     کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رومی است. آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟
  • ·     صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب شد، یعنی تصور این است که ما باید به همان راه برویم که آن‌ها رفته‌اند؛ توسعه، ترقی و ... یعنی ایده‌آل‌های ما را آن‌ها تعیین می‌کنند. ما به جای آنکه به خودمان نگاه کنیم به غرب نگاه می‌کنیم. اگر ما مفهوم ایرانی اسلامی را بفهمیم، از آن ایده‌آل غربی فهم دیگری داشته‌ایم و ظاهر یکسانی این‌ها دلیل بر یکسانی ما و آن‌ها نیست.ولی ما در همه‌ی ساحت‌ها، امروز تحت تأثیر غرب جدید واقع شده‌ایم، همین‌که می‌خواهیم در همه‌ی ساحت‌ها به آن‌ها برسیم کافیست. ما گاهی برای ایده‌آل‌های‌مان به آن‌ها نگاه می‌کنیم.

 

  1. 10.               اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسائل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرد چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟ 
  • تلاش برای اولویت دادن به فرهنگ و هنر در سطح کلان
  • جهت دهی هنرهای مدرن به سوی اصالت‌های اسلامی و ایرانی و تلاش برای جمع میان سنت و مدرنیته در این عرصه مهم
  • توجه بیشتر به هنرهای اصیل ایرانی و اسلامی مانند: نگارگری، تذهیب، نقالی و پرده‌خوانی، ‌هنرهای آئینی، تعزیه و...
  • استفاده از ظرفیت بی‌نظیر تنوع آئین‌های قومی در ایران برای ایجاد همبستگی اجتماعی قومیت‌ها
  • اشرافیت‌زدایی از عرصه فرهنگ و هنر با ترویج هنرهای مردمی، ساده و کم‌هزینه قابل اجرا در سراسر کشور با حضور گسترده مردم
  • تبدیل دغدغه دولت در امر فرهنگ و هنر به دغدغه هنرمندان، نخبگان و مردم
  • مشارکت دادن جامعه فرهنگی و هنری در فرآیند تصمیم‌سازی در حوزه فرهنگ‌،‌ هنر و سینما
  • تمرکز زدایی در اجرای برنامه‌های فرهنگی و توزیع عادلانه‌تر امکانات فرهنگی و هنری در سراسر کشور با بسیج کلیه ظرفیت‌های موجود
  • تلاش برای استفاده از ظرفیت همه وزارتخانه‌ها و دستگاهها برای گسترش فعالیت‌های فرهنگی هنری و ایجاد نشاط اجتماعی سالم و هدفمند
  • شناسایی، تربیت و بکارگیری نیروهای متعهد فرهنگی و هنری در مراکز تصمیم‌گیری و مدیریتی و حوزه‌های مختلف فرهنگی هنری
  • افزایش سرانه دسترسی به کتابخانه‌های عمومی در راستای دسترسی آسان و متناسب به منابع فرهنگ مکتوب
  • ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور از طریق آسیب‌شناسی و تدوین سیاست‌های مشوقانه
  • حمایت مادی و معنوی از تولید محصولات فرهنگی معناگرا متناسب با مخاطبان جهانی
  • نشر هنر، فرهنگ و ارزش‌های اسلامی ایرانی در خارج از مرزها از طریق سینما و سایر محصولات فرهنگی
  •  طراحی و برنامه‌ریزی و تنظیم سیاست‌های کلی برای کشف و جذب استعدادها و بکارگیری آنان

 

مدرنیته و هدایت

عزتی کارشناسی ارشد 

به نام خدا

 

 

 

1-   مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایران و غرب را بنویسید:

1-تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است 2 – تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید 3- انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی انتخابها و امیدهای تازه و آشکار ساخت 4- بورژوازی نه تنها اقتصادی بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی دادوستد و جستجوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمن ها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

2-   چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند سود و بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید.

 تحت تأثیر خانواده – محیط، اندیشمندان قبل از خود، اندیشمندان بین الملل صادق هدایت در سال 1281 شمسی در تهران متولد شد سه ساله است که فرمان مشروطیت صادر می شود. دوره دبیرستان را در سال 1303 به پایان برد و به قصد ادامه تحصیل به اروپا رفت اما ذوق ادبی او را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت او در سال 1308 از اروپا به ایران بازگشت و با سه تن از دوستانش آقایان علوی و مسعود فرزاد و مینوی بیش از دیگران ارتباط داشت که با آنها در باب فرهنگ و اجتماع به ویژه ادبیات فارسی، دیدگاه های تازه ای را مطرح می کردند . اندیشه مدرنیته و پست مدرنیته در قرن بیستم بیش از هر چیز دیگر تحت تأثیر نیچه، فروید، داروین و مارکسی بوده است. و این وضعیت اندیشگی اروپا در زمانی است که هدایت به غرب می رود در واقع هدایت تحت تأثیر آرا و عقاید صاحب نظران پیش گفته قرار گرفته که مجموعه آثارش بیانگر این گرایش ها می باشد.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.

هدایت با توجه به سفرها و بازدیدهایی که از کشورهای غربی و یا شرقی داشته از روش مطالعه میدانی و پیمایشی بهره برده و همزمان با مطالعه آثار و متون موجود و مطالعه در حوزه فرهنگ شفاهی یا همان فرهنگ عامه ایرانی توانسته است بخوبی نسبت به فهم عمیقی از فولکلور یا همان فرهنگ عامه مردم ایران دست یابد(مطالعه کتابخانه ای و روش مشاهده). این مهم بخوبی در آثارش نمایان است و با جرات میتوان گفت صادق خان هدایت یکی از برجسته ترین اندیشمندان در حوزه مطالعات فرهنگ عامه ایران است.

3-    نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر موردنظر شما در مورد مفهوم غرب – شرق سنت و مدرنیسم و اجزاء و مولفه های آن چیست توضیح دهید.

بر خورد هدايت با مدرنيته نه ناگهاني است و نه کاملا از دل يک جامعه سنتي بيرون آمده بود. شايد به اين علت که در سال هاي اخير بيش از حد به سنتي بودن جامعه ايران تاکيد شده اين سوء تفاهم پيش آمده که انگار جامعه ايران همگون، يکدست و بطور کامل سنتي است. يک قرن از انقلاب مشروطه مي گذرد. و انديشه مدرنيته به جامعه ما آمده. نهادها و ساختارهاي يک جامعه مدني از آغاز مشروطه، و بيش از آن از دوران رضاشاه در ايران پي ريزي و استقرار يافته، البته کامل نبوده، و همواره با يک انديشه و جامعه استبدادي در تضاد و کشمکش بوده، و در عين استفاده از ابزارها ي تکنولوژي و نهاد هاي جامعه مدني با آن در ستيز بوده ايم. ولي اين واقعيت نيست که فکر کنيم، برخورد روشنفکران و قشرهاي تحصيلکرده ايران مانند توده هاي عوام يا مردمان روستا هاي دور افتاده اين کشور است. قدر مسلم هدايت در يک خانواده با فرهنگ و متجدد متولد و رشد يافته. در يک مدرسه فرانسوي درس خوانده و با افراد متجدد و اروپا رفته حشر و نشر داشته. من با این نظر  موافق نيستم که هدايت بين سنت و مدرنيته در گير بوده. هدايت، به علت نياز هاي وابستگي و عرق ملي زماني که در فرانسه است و حتي چند سالي پس از بازگشت، و تحت تاثير روشنفکران ناسيوناليست ايران و در نوشته هاي او تا سال 1312 ممکن است دچار چنين درگيري هائي باشد ولي از آن پس، فکر    مي کنم تکليفش با خودش و با مدرنيته روشن بوده است. و بخصوص تکليفش با سنت بسيار روشن بوده. مقدمه نيرنگستان، بوف کور ، و ديگر نوشته هاي بعد ازآن تاريخ بخوبي نشان مي دهد. البته پس از آشنائي با ناسيوناليسم نژاد پرست آلمان و جدا شدن از دوستان ناسيوناليست خود که شيفته ايران باستان بودند ، بيش از بيش به نقد فرهنگ توده مي پردازد گرچه همزمان به گردآوري جنبه هائي از فرهنگ توده دست مي زند. ولي همواره ذهنيتي مدرن دارد

صادق خان هدایت از طرفی دل در گروه ایران باستان داشت در مازیار و نیرنگستان و اصفهان نصف جهان و بهترین کارش بوف کور که به تمام معنا فرهنگ ایران باستان را به نمایش میکشد و از  طرف دیگر به کلی سنت و بویژه  سنت عرب را میکوبید مثلا در آثاری همچون توپ مروارید و حاجی آقا و البعثه الاسلامی و یا همان کاروان اسلام و افسانه آفرینش که میتوان گفت خدا و آفرینش را هم به انتقاد میگیرد.

4-   دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد بررسی شما چیست فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید.

صادق هدایت (1951- 1903) سه ساله است که فرمان مشروطیت  صادر می‌شود. کودکی و نوجوانی اش در تلاطم و اوج و فرود انقلاب مشروطیت می‌گذرد. او  اگرچه  فرزند شرایط ِ پدید آمده از انقلاب مشروطیت است، اما جوانی و تجربه‌ی ادبی‌اش در دوره‌ی رضا شاه شکل می‌گیرد. در دوره‌ی رضا شاه  از یکسو حضور پاره‌ای از مناسبات مدرن غرب مانند نظام اداری و قانون‌گذاری، تأسیس بانک ملی (1928) برای سرمایه‌گذاری جهت گسترش صنعت و تجارت، و همچنین گسترش آموزش و پرورش، از جمله تأسیس دانشگاه تهران (1935) و فرستادن دانشجو به اروپا و... جامعه را به سوی مدرن شدن پیش راند، اما از سوی دیگر هدف‌های انقلاب مشروطیت، یعنی مشروط یا محدود شدن قدرتِ مطلق شاه، برقراری ِ آزادی بیان و مطبوعات و... به پس رانده شد و بار دیگر حکومت استبدادی برهمه چیز فرمان راند. تناقض بین ِ حضور  بخشی از زندگی ِ مدرن و نبودِ دستاوردهای اجتماعی ِ مدرنیته، یعنی دموکراسی و آزادی، از یک‌سو، و تناقض ِ بین اندیشه‌ی بر‌آمده از روشنگری در سوی گرایش به آزادی ِ فردی و اندیشه‌ی دیرپای سنتی  از سوی دیگر، اهل ِ فکر ایرانی را در برزخ تناقض‌ها و نابسامانی‌ ِ اندیشگی گرفتار ساخت. حضور تناقض و نابسامانی زمانی بیشتر درک‌پذیر می‌شود که بدانیم آنها هنوز یکی از مهم‌ترین و تعیین کننده‌ترین دستاورد مدرنیته، یعنی زندگی ِ گیتیانه (سکولار) را  تجربه نکرده‌ بودند، چیزی که هنوز هم در جامعه‌ی ما تجربه نشده است.          

معولن اهل ِ فکر ِ این دوره و دوره‌های پسین را به دو گره تقسیم می‌کنند: گروهی که وابستگی یا فعالیت سیاسی داشت و گروهی که مستقل عمل می‌کرد و عمدتن خود را سرراست با مسائل سیاسی درگیر نمی‌کرد. در این تقسیم‌بندی همیشه نوعی ارزشگذاری هم وجود دارد و بسته به اینکه در چه شرایطی  و از سوی چه گرایشی این تقسیم‌بندی انجام می‌گیرد، وزنه به نفع این یا آن گروه سنگینی می‌کند. اگرچه تفاوت‌هایی در کارکردِ این دو گروه وجود دارد، ولی همه ی آنها در یک چیز با هم مشترک ‌اند؛ و آن، حضور تناقض و نابسامانی و حتا آشفتگی ِ اندیشه است.

هدایت خواه و ناخواه متعلق به دورانی از تاریخ معاصر ایران است که بارقه‌های ابتدایی مدرنیته وارداتی آرام آرام در ایران خودنمایی می‌کرد! هدایت جزء اولین گروه از دانشجویانی بود که در دوران پهلوی اول جهت تحصیل و فربه‌شدن از مدرنیته به اروپا اعزام می‌شود. در بین این دانشجویان بودند کسانی چون محسن هشترودی، علی‌اصغر سروش، مظفر بقایی کرمانی و ... در واقع هدایت جزیی از عامل انسانی واردات مدرنیته به ایران به شمار می‌آید. تجربه روبنا و زیربنای مدرنیته در اروپا آنهم در فرانسه یکی از مراکز اصلی فوران آن در دوره‌های متأخر و متأخرتر ... با این دیدگاه مرگ‌اندیشی صادق هدایت کاملاًً مبتنی بر سویه‌های اصلی مدرنیته غربی بوده و هست! تنهایی انسانی، فردیت و تجربه‌های جدید و ناشناخته که زمین تا آسمان با پیشینه و گذشته انسانی (به معنای اخص همان سنت) منافات دارد.

5-   موانع تحقق مدرنیسم و به ویژه اجزا و مولفه های در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام برده و توضیح دهید.

1- ورود تکنولوژی و دانش جدید غرب به ایران بدون فهم درستی از آن و صرفا بالیدن به داشتن آن بجای استفاده کاربردی برای توسعه و پیشرفت.

2- مخالفت افراد سنتی و رادیکال با ورود دانش نوین.

3- کج فهمی برخی روشنفکران در برخورد با مدرنیته و نگاهی توام با افراط و خودباختگی.

4- فقدان زمینه و بستر مناسب برای پذیرش آن در میان عموم جامعه.

5- نگاه منفی و مقاومت بی اساس از طرف به اصطلاح مذهبیون و برخی علما.

6- احساس خطر فرصت طلب ها که از جهل و نادانی طبقه عامه همواره بهره ها برده اند

6- در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را ینویسید.

عمده ترین ویژگی ساختاری و محتوایی نوشته های هدایت بشرح ذیل می باشد.

1- درون مایه اغلب داستانهای هدایت، مرگ اندیشی، انتقاد از جامعه، تحت ابتدا و نفی خرافه پرستی است.      2- تصویرها و توضیحات و شخصیت ها و چهره های داستانهای او اغلب رنگ ملی دارد نثر هدایت ساده و بی پیرایه و عاری از دشوارنویسی است نژوی مستحکم منسجم و قوی مایه است. او از زبان و فرهنگ مردم به خوبی و در حد اعجاز بهره می گیرد و همین مایه غنای داستان هایش می گردد. توضیحات هدایت رئالیستی، دقیق و واقع بینانه است. او به جنبه های روانی و درونی چهره ها و اشخاص داستانی خود می اندیشد ضمن آنکه از وصف ظاهر آنها نیز در نمی ماند. برخی از داستانهای هدایت، انعکاس مسائل روحی و روانی خود نویسنده است. اندیشه و تفکری در پس داستانهای اوست که وی را متفکری اندیشمند معرفی می کند. او به زندگی مردم و نقد رفتار آنها توجهی خاص داشت و همدل و هم داستان مردم فرودست بود. وی در نویسندگان پس از خود تأثیر ژرفی بر جای گذاشت.

7-چه رابطه ای میان سنت و مدرنیسم و دین با مدرنیسم در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید. یکی از دلایل مهم ِ درگیری ِ هدایت با اسلام را باید در بیزاری ِ او از اعراب جست که باعث پاشیدن تمدن ایرانی شده‌اند؛ یعنی این نوع درگیری لزومن نمی‌تواند در ارتباط با درکِ او از ضرورتِ اندیشه‌ی گیتیانه باشد؛ یعنی او مانند یک انسان مدرن و سکولار، دین را در کلیت آن به پرسش نمی کشد؛ زیرا او به‌مثل دین‌ زرتشتی را می‌ستاید و با دین مسیحی مسئله‌ای ندارد. در این راستا، همان‌گونه که آمد، گرایش افراطی ِ ناسیونالیستی ِ زمان ِ هدایت نقش مهمی بازی می‌کند

سفرهدایت به هندوستان و تأثیر و تأثرات احتمالی هدایت از بودیسم وهندوئیسم! علت سفر هدایت به هند به گواه آثار تألیفی او بعد از این سفر، جنبه تحقیقی داشته است. تکمیل و انتشار بوف کور، تحقیقات در زمینه‌های مختلف آئینی و اسطوروی داخل بر این اثر، آموختن زبان پهلوی از بهرام گور انگلساریا از زرتشتیان پارسی مقیم هند که موبد نیز بوده! ترجمه و انتشار آثاری چون گزارش گمان شکن، کارنامه اردشیر پاپکان، زند و هومن یسن حاصل این دوره آموزشی است. علاقه مفرط هدایت به پان آریایسم و ایران باستان با توجه به زمان سفر او به هند، شروع تألیف بوف کور از سال 1306 تا 1314 یعنی 9 سال مقارن است با تشکیل باشگاه‌ها، احزاب و تشکیلات ایران باستان‌گرا، آریا گرا و ..... هدایت عضو باشگاه ایران جوان (باشگاه جوان آریایی) در کوران آن سال‌ها بوده است. او بیشتر عقاید زرتشتی داشته تا بودایی وعلت تنفر او از اسلام و مسلمانی نیز ریشه در اعراب و حمله آنان به ایران و از بین رفتن امپراطوری بزرگ ایرانی داشته.

شایان ذکر است هستی‌شناسی ِ هدایت و دیگر اندشمیندان زمان ِ او بر پایه‌ی شرایط اجتماعی- سیاسی  و داده‌ها و آموزه‌های عصر خود سنجیدنی است.

"به من چه ربطی داشت که فکرم را متوجه‌ی زندگی احمق‌ها و رجاله‌ها بکنم، که خوب می‌خوردند، خوب  می‌خوابیدند و خوب جماع می‌کردند و ذره‌ای از دردهای مرا حس نکرده بودند.

"8-از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیسم در ایران با کشور مورد بررسی ایفاد می کند.

این جمله دوست صمیمی و همفکر هدایت یعنی صادق چوبک است که در اسلام ستیزی دست کمی از صادق هدایت نداشته است. او در کتاب یاد صادق هدایت در بیان خاطرات خود از دوست خود چنین می نویسد من هدایت را از سال 1315 شمسی شناختم که تازه از هندوستان برگشته بود او دشن شماره یک اسلام بود و اعتقاد داشت که تمام بدبختیها از رهگذر حمله اعراب و دین اسلام بر ما وارد شده است.

9-درک شما از دو گزاره ذیل چیست؟

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است بر آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رومی است آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟ نويسندگان معتقد اند: 1- ما بايستي كه  به بينش  تاريخي مجهز شويم( گذر از آگاهيهاي فردي به آگاهيهاي اجتماعي). ايرانيان به تاريخ و تمدن و فرهنگ بسيار علاقمند بودند و هستند . زماني كه مغولها به ايران حمله كردن بسياري از آثار ارزشمند و مخصوصا آثار تاريخي را از بين بردن و آتيش زدند . و اينكه كساني نبودند كه تاريخ ما را بنويسند و اگر نوشتند منسجم نبوده است.

 

 

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است. مراد فرديد از اين جمله كه صدر تاريخ  ما ذيل تاريخ غرب است اين است كه تاريخ غرب به پايان خود رسيده است و تاريخ ما ايرانيان و به طور كلي شرقيان ذيل غربي است به عبارت ديگر يعني اينكه ما در پايان تاريخ مدرنيته سهيم شده ايم يا اينكه ما در رسيدن به مدرنيته دچار تاخير هستيم.

10-نظر شما بعنوان کارشناسی فرهنگی و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهایی در عرصه مدرنیسم فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید.

پیشنهاد می نمایم جهت روشن ترن شدن موضوع کارگروهی مجزا در حوزه با اعضای صاحب نظر در موضوع سنت و مدرنیته تشکیل گردیده و مفاهیم ضمن بازنگری و بازخوانی به سمت هم راستایی با شاخص ها و ارزش های فرهنگی کشور در حوزه باورها و قوانین و عرف جامعه (دین و عرف) حرکت نماید.

پس از استخراج شاخص ها و معیارهای مورد قبول هر حوزه، طی جلساتی با حضور هر گروه به تبیین موضوع مورد توافق و اختلاف طرفین پرداخته که در نهایت منجر به خروج مفاهیم در قالب اهداف و استراتژیهای موردنیاز جامعه با توجه به ارزشهای ملی و دینی گردد.

در نهایت ارائه الگوی مناسب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران می تواند راهگشای اصلی در این حرکت باشد که هم مغایرتی با سنت نداشته باشد و هم توجه به راهکارهای نوگرایی و مدرنیته متناسب با کشور ایران داشته باشد.

بعنوان نتیجه گیری پیشنهاد می نمایم زمانیکه وفاق و وحدت میان این دو حوزه براساس اهداف مشترک پدید آید با امکان تأمین نظر هر دو گروه و توجه به گرایشات هر طرف موجبات توسعه و بالندگی فرهنگی کشور را در پی خواهد داشت

مدرنیته

حق وردی کارشناسی ارشد

پاسخ سوالات:

 

1-     چگونگی شکل گیری تفکر مطهری را در یک پاراگراف بنویسید. تحت تأثیر خانواده، محیط، اندیشمندان قبل از خود، اندیشمندان بین المللی و ...

قطعاً در شکل تفکر مطهری همه موارد ذکر شده مؤثر بوده اند ولی عامل محیط و اندیشمندان قبل و بعضی از اندیشمندان بین المللی مانند سید جمال، تأثیر بیشتری بر اندیشه او داشته اند.

مطهری با عنوان فردی که تحصیلات حوزوی را در درجات عالی طی کرد و از حکمت فلسفه و سایر معارف دینی آگاه بود به عنوان یک خردورز روحانی با دیدن شرایط محیطی و معضلات و مسائل جاری زمان به فکر اصلاح اوضاع زمان افتاد و به تناسب تخصص خود به کند و کاو مسائل مطرح عصر خویش، به ویژه مسائل ذهن جوانان را که به خود مشغول می داشت و یا خواه ناخواه جوانان را متأثر می ساخت، پرداخت. در این بین آنچه از اندیشمندان پیش به او منتقل شده بود و آنچه از طریق کتب ترجمه از دانشمندان بین المللی دریافته بود به بالندگی تفکر او یاری می رساند البته اندیشه فلاسفه و جامعه شناسان غربی در الگوی فکری مطهری تا حدودی تعبیر شایسته خود را نیافت و گاهی او را در برداشت خود از گفته و نوشته های آنان دچار سوء تعبیر می کرد.

2-     دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر مطهری را نام برده 2 مورد تشریح گردد.

مطهری از دیدگاه اسلامی به علل انحطاط تمدن ها می پردازد. از نظر اسلام دلایل به شرح ذیل موجب زوال تمدن ماست: 1- بی عدالتی، 2- تفرقه، 3- ترک امر به معروف و نهی از منکر، 4- فساد، 5- جمود فکری، 6- جهول فکری

تجدد مورد نظر مطهری با حضور با صلابت دین در همه عرصه های اجتماعی محقق می شد. لذا معتقد به اصلاح تفکر دینی بودند و نه خود دین از نظر ایشان دو عامل جمود و جهالت مانع از برخورداری از تفکر و تحول مترقی مد نظر ایشان در جامعه می شد؛ یکی جمود فکری و دیگری جهول فکری. اولی عبارت بود از خشک مغزی ها و علاقه نشان دادن به هر شعار قدیمی - و حال آن که ربطی به دین اسلام ندارد- که بهانه به دست مردم جاهل می دهد که اسلام را مخالف تجدد به معنی واقعی بشمارند و از طرف دیگر(جهول فکری)، تقلیدها و مد پرستی ها و غرب زدگی ها و اعتقاد به این که سعادت مردم مشرق زمین در این است که جسماً، روحاً، ظاهراً و باطناً فرنگی بشوند، تمام عادات و آداب و سنن آن ها را بپذیرند، قوانین مدنی و اجتماعی خود را کورکورانه با قوانین آن ها تطبیق دهند، بهانه ای به دست جامدها می دهند که به هر وضع جدیدی با چشم بدبینی بنگرند و آن را خطری برای دین و استقلال و شخصیت اجتماعی ملتشان به شمار آورند. در این میان آن که باید غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد، اسلام است.

3-     موانع تحقق مدرنیته و به ویژه اجزا و مؤلفه ها (4 مورد) نام برده تشریح گردد.

برخی از مؤلفه های مدرنیته مانند دموکراسی یا حقوق بشر یا مبانی فکری غرب در کشورهای شرقی و اسلامی، قابل اجرا نیست. دموکراسی غربی لیبرالیسم معتقد است پایه لیبرالیسم اومانیسم است. در این تفکر خدا به عنوان یک موضوع غیر قابل حل کنار گذاشته می شود لذا مسائلی چون دموکراسی و حقوق بشر که به آزادی انسان و منافع او به دور از هر نوع کنترل نیروهای ماورائی و نهاد دین می پردازند در تقابل با آموزه های دینی قرار می گیرند. از این رو لازم است در مدرن نمودن جامعه مبانی فکری آن جامعه مورد بازبینی قرار بگیرد و تفکرات زیربنایی مورد بازنگری قرار داده شود. دموکراسی معتقد به جدایی دین از سیاست است و حقوق بشر غربی به آزادی بی قید و شرط معتقد است. این هر دو در اسلام روا نیست.

4-     از نظر مطهری اصلاح دینی چه نقش در تحقق مدرنیته ایفا می کند؟

از نظر مطهری دین عامل محافظ و هم محرک تحول است لذا برای توسعه و پیشرفت باید دیدگاه های دینی را بازخوانی که تا در مسیر تحولات جامعه که بعضاً اجتناب ناپذیر است نقش هدایت گر و محافظی خود را ایفا نماید. درواقع منظور از اصلاح دین بازبینی دین و جدا کردن خرافات از اصل دین است. مطهری معتقد بود دینی که در جامعه و به خورد جامعه داده اند این دین نیست بلکه یک مشت خرافه است و لاغیر. کلاً به غیر از چند تا فروع دین و چند مورد خیلی کوچک دینی، در بقیه دین شناختی وجود ندارد. او متقد بود که دین اسلام مظلوم واقع گردیده و احتیاج به یک اصلاح دینی دارد تا از این فضای به وجود آمده خارج و در جهت توسعه و مدرنیته پیشرفت کند و بازسازی گردد.

5-     در ک شما از دو گزاره ذیل چیست؟

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره اسلام خود می دانیم از مورخان یونانی و رمی است. آیا این امر به معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ ندارد؟

 

صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است... 

منظور این است که تاریخ ما قسمت شعاع غرب است یا تاریخ ما را غرب تحلیل کرده و یا شکوه تاریخ غربی ها بیشتر است؟! قطعا تاریخ ایران برای خود شکوه خاصی داشته و دارد...

در مورد تاریخ ایران پیش از اسلام، نویسنده یا کتاب بخصوصی سراغ نداریم و شواهد از وجود اسناد و بایگانی سلطنتی یاد می کند که مورد استفاده مورخین کشورهای مختلف مانند ارمنستان قرار گرفته در دوره ساسانی از خدای نامه ها ذکر به میان آمده که بعدها دستمایه کتاب های تاریخ ایران که توسط مورخین مسلمان نوشته شده قرار گرفته است. پس می توان گفت وقایع و تواریخ به صورت رسمی ثبت می شده و به صورت آرشیو رسمی مورد استفاده قرار می گرفته است. از سویی دیگر ایران به روایت شفاهی و تاریخ شفاهی و نقل علاقه بیشتر داشته و اکنون نیز چنین است اما نمی توان گفت ایرانیان درکی از تاریخ نداشته اند.

6-     اگر شما به عنوان متخصص مسائل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید، چه پیشنهادی در عرصه مدرنیته فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح می کنید؟

از نظر بنده، مهم ترین بحث، تغییر در تفکر و نحوه تفکر است. وقتی از سنت و یا تجدد سخن می گوییم تغییر و تحول موضوع اجتناب ناپذیر بحث می گردد و تغییر نیازمند پایه های فکری است. از این رو باید درست فکر کردن و بازسازی فکر دینی را مد نظر قرار داد.

 

 

 ضمن تشکر از زحمات حضرتعالی و کلاس بسیار پربارتان، 

                                                                          با آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون

                                                                                     ارادتمند حق وردی

مجتهد شبستری

مصطفی بابایی کارشناسی ارشد

1-  مولفه ها و شاخص های مدرنیته را در عرصه های  سیاسی اقتصادی و فرهنگی با توجه کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید ؟

 1- تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

2-تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید

3-انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی انتخابها و امید های تازه ای را آشکار ساخت

4-بورژوازی نه تنها اقتصاد باز آزاد را در پی داشت بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را علاوه بر کالا ها در زمینه عقاید انجمنها قوانین و سیاستها ی اجتماعی نیز فراهم آورد

 

2-  چگونگی شکل گیری تفکر اندیشمند مورد بررسی خود را در یک پاراگراف بنویسید . تحت تاثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان قبل از خود ، اندیشمندان بین الملل و ...؟

جناب مجتهد شبستری برای تحصیل در علوم اسلامی وارد حوزه علمیه قم گردید وبه تحصیل و تحقیق در فلسفه و کلام اسلامی، فقه و اصول و تفسیر پرداخت و در بالاترین سطوح حوزوی تحصیلات خود را به پایان رساند. با دعوت دکتر بهشتی  به سمت مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در آمد و در کشور آلمان اقامت داشت. او در  غرب به ویژه فلسفه جدید و الهیات مسیحی از نزدیک مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد. و با شخصیت‌های برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو نشست و با آنان دربارۀ چالش‌های علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و فراوان از آنان آموخت.

او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد

 

 

 

3-  نگرش و تفکر اندیشمند و متفکر مورد نظر شما در مورد مفهوم غرب ،شرق ،سنت و مدرنیته و اجزا و مولفه های آن چیست توضیح دهید ؟

سخن گفتن از كلام جديد موقعى  معنى پيدا مى كند كه انسان بپذيرد كه در سه چهارقرن اخير در مغرب زمين يك سلسله فلسفه ها و افكار جديد به وجود آمده است .اگر فلسفه ها وافكار به صورت يك واقعيت مورد قبول قرار بگيرد و براى آنهااعتبارى در نظر گرفته شود گفتگو درباره كلام جديد معنى مى دهد و گرنه سخن گفتن از كلام جديد بى معنى خواهد بود.

تحولات عمده اى كه در چهار قرن اخير در مغرب زمين اتفاق افتاده و به ديگر جوامع كم و بيش سرايت كرده است عمدتا تحول فلسفى تحول فرهنگى - سياسى و تحول صنعتى واقتصادى بوده است .

تحولات عمده مغرب زمين در قرون اخير تحول صنعتى واقتصادى و علمى است كه در آن ديار به وقوع پيوست . پيدايش بورژوازى و سرمايه دارى وانقلاب صنعتى و رشد سريع علم و تكنيك موجب پيدايش نهادها و سازمانهاى پيچيده زيادى در جوامع مغرب زمين شد كه عواقب فرهنگى زيادى را به دنبال داشت . مجموعه اين تحولات چهارچوبهاى فكرى را كه به طور سنتى در جوامع غربى وجود داشت در هم ريخت وافق ديگرى از تفكر را گشود اين دگرگونيها اختصاص به غرب نداشت و آن جا مصور نماند.اين تحولها به صورت يك موج نيرومنداز كشورهاى غربى بيرون آمد و به سوى تقريبا همه كشورهاى عالم سرايت كرد و تقريبا در همه جوامع آثاراين دگرگونى پديدار شد و پايه هاى تفكر و فرهنگ سنتى را لرزاند.

اصل و اساس ايمان مسيحي اين است كه خداوند در يك زمان تاريخي معين، ضمن يك فعل، يعني خبر دادن از خود به وسيله عيسي مسيح، بر انسان‏ها ظاهر شده، درباره آنان داوري نهايي كرده و آنها را آمرزيده و از فنا نجات داده است.انسان مسيحي سنتي در يك تاريخ قدسي زندگي مي‏كند. در هر عصر، فهم مسأله اخبار خداوند از خود به وسيله مسيح، تنها به صورت فهم اين سنت تاريخي مستمر ميسر مي‏شود.

سنت به اين معنا در جهان اسلام نبوده است.

 سنت در جهان اسلام، آنتروپولوژيك بوده است؛ يعني سنتي غير قدسي بوده كه رنگ ديني به خود گرفته است. به همين جهت تاريخ قدسي در ميان عموم مسلمانان معنا نداشته است.

مدرنيته يك وضعيت است؛ همان طور كه سنت نيز يك وضعيت بود. مدرنيته وضعيتي انساني است كه دائما ميان آن منابع نيرويي مربوط به زندگي كه آدمي در اختيار داشته، ولي دارد از كار مي‏افتد و منابع نيرويي زنده و كارآمدتر كه آدمي آنها را كشف مي‏كند، نسبتي برقرار مي‏شود. اين وضعيت، يك وضعيت اختياري نيست

مشخصه ديگر مدرنيته اين است كه در اين روند، جهان خارج از انسان دائما زير سؤال مي‏رود و جهان درون انسان دائما پيچيده‏تر مي‏شود. انسان احساس مي‏كند كه مثلاً با آن قانون، گزاره‏هاي ديني، نهادهاي سياسي و نظام تربيتي قبل نمي‏تواند زندگي كند و بايد قانون، گزاره‏هاي ديني، نهادهاي سياسي و نظام تربيتي ديگري پيدا كند. با زير سؤال رفتن اينها، پيچيدگي‏هاي درون آدمي بيشتر مي‏شود . در زندگي سنتي، به دليل هماهنگي كاملي كه بين درون و بيرون انسان وجود دارد و به خاطر اين‏كه ظاهر انسان آرام و محكم است و انسان در آغوش آنچه بيرون از اوست، مثل كودكي آرام لميده و تطابق كاملي بين درون و برون آدمي برقرار است، همه چيز سر جاي خود قرار دارد. اين آرامش و استحكام را «وضعيت مطمئن» مي‏نامند.

تئولوژي مسيحيت هنوز در تمام تار و پود علم و فلسفه و تحقيقات غربي وجود دارد

سنت اسلامي، سنتي تاريخي نيست؛ به اين معنا كه مفاهيم اصلي و اساسي آن اسير تاريخ نيستند. سنت اسلامي به اصولي فراتاريخي اتكا دارد. از خداپرستي تا نبوت و عدل و معاد و حتي امامت، اصولي هستند كه بر پايه مباني عقلي قابل توجيه‏اند يا دست كم تلاش و ادعاي عالمان مسلمان اين بوده است كه چنين شود.

 در مسيحيت همواره مفاهيمي تاريخي، همچون آمدن خداوند در قالب بشر در يك حادثه خاص تاريخي، متوقف شدن مفهوم نجات بر تصليب و رنج مسيح و مرگ فديه‏وار او و مانند آن، كه همگي حوادثي تاريخي‏اند، پايه ايمان مسيحي را تشكيل مي‏دهد

آقاي شبستري مي‏گويد: «سنت در جهان اسلام آنتروپولوژيك بوده است؛ يعني سنتي غير قدسي بوده كه رنگ ديني به خود گرفته است... به همين جهت است كه تاريخ قدسي در ميان عموم مسلمانان معنا نداشته است»

در جهان مسيحيت، تاريخ قدسي به معناي تاريخ ديني است و تاريخ ديني همواره مسيري در برابر تاريخ عرفي داشته است و امكان جمع آن دو وجود نداشته است. اما در جهان اسلام اين دو تاريخ هيچ گاه تمايزي از يكديگر نيافته‏اند

 

4-  دلایل زوال و انحطاط کشور ها و شرایط امتناع تجدد از نظر اندیشمند مورد برررسی شما چیست .فقط دومورد از متغییر های که نام میبرید توضیح دهید ؟

عده اى براين عقيده اند كه اگر نتوان تفكر سياسى گذشته را حفظ كرد حداقل بايد تفكر فلسفى و فرهنگى گذشته را حفظ كرد.

اين گروه تحولات جديد فلسفى و فرهنگى را به عنوان بدعت وانحراف بيشتراز مسير صحيح و تفكر و زندگى رد كردند. صاحبان اين تفكر مجموعه اين تحولات را يك فاجعه مى پنداشتند كه انسان رااز صراط مستقيم منحرف كرده است . مدرنيسم (تجدد) را بلا مى دانستند.

 

 

5-  موانع تحقق مدرنیته و بویژه اجزا و مولفه ها (4 مورد کافی است) در ایران یا کشور مورد اشاره اندیشمند مورد بررسی شما کدامند نام ببرید و توضیح دهید ؟

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

در چنین وضعیتی انسان در هر زمینه ای خود باید انتخاب کند . کار انسان جدید انتخاب است; نه تبعیت . در گذشته کار آدمی تبعیت بود; تبعیت از اتوریته . در عالم سیاست، این تبعیت خود را با مفهوم اطاعت نشان می داد . انتخاب در جایی معنا پیدا می کند که چند گزینه وجود دارد . این همان پلورالیته یعنی «کثرت » است که در همه زمینه ها وجود دارد . در این جاست که بدعت معنی خودش را پیدا کرده است . بدعت در گذشته مذموم شمرده می شد; چون چیزی استثنایی بود . آنچه غلبه داشت، تبعیت از اتوریته ها بود . بدعت عبارت بود از قد علم کردن و صاحب نظر شدن در مقابل اتوریته . این بدعت، امری مذموم و استثنایی بود . اما این عصر، عصر بدعت است; چون در جهان مدرنیته، عصر، عصر انتخاب است; لذا هر انسانی بالقوه می تواند بدعت گذار باشد

بنیادگرایان مسیحی کسانی هستند که به وقوع مدرنیته اصلا استشعار ندارند; اما نوارتدوکس ها می گویند این اتفاق افتاده است و زندگی انسانی که در عصر مدرنیته زندگی می کند، فارغ از اتوریته های دینی است . ولی ما می خواهیم کاری کنیم که این اتوریته های دینی دوباره در زندگی او سر برآورند و زنده شوند و سخن آنها نافذ شود

کاری که کشیش می تواند در کلیسا انجام دهد، استخراج و تصفیه پیام و سپس ابلاغ پیام است . در واقع اینها قبول دارند که واقعیات بیرونی مدرنیته تغییر یافته است; اما عقیده شان این است که در همین واقعیات نیز وضعیت درونی انسانی را که در عصر مدرنیته زندگی می کند، می شود تغییر داد; یعنی انسان به لحاظ بیرونی می تواند در چنان واقعیاتی زندگی کند که مدرنیته ایجاب می کند; ولی به لحاظ درونی شنونده پیام خداوند باشد و اتوریته مسیحی برایش معنا داشته باشد . اینها تطابق اجتناب ناپذیر درون و بیرون را چندان ضروری نمی دانند .

 

اشکالی که به این روش گرفته اند، این است که ساختن یک «درون مسیحی » در عصر مدرنیته برای انسان ها به نحوی که درون انسان به برون و به آنچه در خارج وجود دارد، کاری نداشته باشد و بتواند اطمینان و آرامشی را که یک مسیحی در عالم ایمان می تواند داشته باشد به او بدهد، ممکن نیست .

 

تقلیل گران به دنبال نوعی تئولوژی سکولار هستند . در روش تقلیل، هر چه با مدرنیته سازگار نیست، باید کنار گذاشته شود . در این جا در واقع معرفت دینی با معرفت عصر مدرن وارد معامله می شود

 

اتوریته های مدرنیته را به جای اتوریته سنت می نشانند و در هر حال به اتوریته تکیه می کنند; یعنی مقدسات معرفتی مدرنیته را که مفاهیم اگزیستانسیالیستی از جمله آنهاست، ترجیح می دهند

بدین طریق مدرنیته به رسمیت شناخته می شود و در بطن مدرنیته از تجربه دینی سخن به میان می آید; بدون تقلیل به مدرنیته و بدون نادیده گرفتن مدرنیته . در این روش، هر گونه اتوریته کنار گذاشته می شود . نه اتوریته های مدرنیته در آن جا از آدمی تبعیت می طلبند و نه اتوریته های سنت .

ما در عصر ویژه خودمان و عصر فعلی ایران،نمی توان برخی از رویکردهای را که در غرب مقبولیت بیشتری یافته، ملاک قرار داد . ما راه درازی در پیش داریم: شناسایی ساختار و بافت سنت گذشته; شناسایی این که چه اتفاقی در جامعه ما رخ می دهد; شناسایی این که ما چه باید بکنیم و نسبت سنت و مدرنیته را چگونه برقرار کنیم و چه نوع الهیاتی تدوین کنیم . اینها مهم ترین وظایف ماست .

 

 

 

 

 

6-   در یک پاراگراف متدولوژی و روش کار متفکر مورد نظر خود را بنویسید ؟

مطالعه درباره اديان و مبانى دينى و مطالعه  تحقیق و پژوهش بصورتی که در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشته‌های کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد و کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» را منتشر کرد و چشم‌انداز جدیدی برای پژوهشگران علوم دینی و خصوصاً دانشوران حوزۀ علمیه قم گشوده شد

 

7-  چه رابطه ای میان سنت و مدرنیته و دین با مدرنیته در اندیشمند مورد بررسی شما وجود دارد توضیح دهید ؟

ایمان مسیحى، ایمان به تاریخ قدسى است و مدرنیته، وضعیت دور شدن از این تاریخ قدسى و روى آوردن به تاریخ عرفى و بر هم خوردن آرامش گذشته و پیدا شدن تعارض میان درون و بیرون انسان مؤمن است. براى رفع این تعارض سه راه حل در جهان مسیحیت پیشنهاد شده است که یکى بر بازسازى وحى تکیه دارد؛ دومى به اسطوره‏زدایى مى‏پردازد و تقلیل‏گراست و سومى بر تجربه‏هاى دینى استوار است و مى‏خواهد تجربه‏هاى دینى موجود در سنت را بازسازى کند. وضع در جهان اسلام با جهان مسیحیت تفاوت دارد و نمى‏توان وضعیت این دو جهان را یکسان دانست.

انسان مدرنیته را آن طور که هست، قبول دارد؛ ولى این را قبول ندارد که توانایى انسان مدرن براى کشف و تصدیق این مطلب که در جایى تجربه امر قدسى وجود دارد، نابود شده است. باید به دنبال کشف آن تجربه‏هاى دینى بود که اساس و پایه هر سنت دینى و خصوصیات مسیحیت مى‏باشد. تجربه‏هاى دینى موجود در سنت‏هاى دینى، با اتصال به تجربه‏هاى بنیان‏گذاران، رودخانه‏اى از تجربه دینى را شکل مى‏دهد. ما هر تجربه‏اى را که کسب مى‏کنیم، در زبان و فرهنگ و تاریخ پیدا مى‏کنیم. سنت و فرهنگ واقعیاتى هستند که ما در آنها به تجربه‏هایى نایل مى‏شویم. در هر سنت و فرهنگى به هر تجربه‏اى نمى‏توان دست یافت.

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

 انسان جدید امروزی، انسانی است که در بیابان بی نهایتی پرتاب شده و در آن جا باید خود را پیدا کند و با مسؤولیت خود زندگی کند و معین کند که چگونه می خواهد زندگی کند . این همان چیزی است که اگزیستانسیالیسم آن را مطرح کرده است . زندگی چارچوب ندارد و آدمی باید به آن شکل بدهد . در چنین وضعیتی تمام اتوریته (2) هایی که آدمی به آنها تکیه می کرد، فرو ریخته است . جهان بیرون از انسان نامطمئن می شود; یعنی اتوریته ها فرومی ریزد . مرجعیت هایی که انسان در پرتو آنها زندگی می کرده، فرو ریخته است . این مرجعیت ها شکل های مختلف داشته و در زمینه های مختلف موجود بوده است . در دین، در فلسفه، در سیاست، همه جا اتوریته وجود داشته است . برای انسان جدید این اتوریته ها تماما فروریخته اند 

 

8-  از نظر اندیشمند مورد بررسی شما اصلاح دینی چه نقشی در تحقق مدرنیته در ایران یا کشور مورد بررسی ایفا میکند ؟

مشخصه مدرنیته این است که در این روند، جهان خارج از انسان دائما زیر سؤال می رود و جهان درون انسان دائما پیچیده تر می شود . انسان احساس می کند که مثلا با آن قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی قبل نمی تواند زندگی کند و باید قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی دیگری پیدا کند . با زیر سؤال رفتن اینها، پیچیدگی های درون آدمی بیشتر می شود . در زندگی سنتی، به دلیل هماهنگی کاملی که بین درون و بیرون انسان وجود دارد و به خاطر این که ظاهر انسان آرام و محکم است و انسان در آغوش آنچه بیرون از اوست، مثل کودکی آرام لمیده و تطابق کاملی بین درون و برون آدمی برقرار است، همه چیز سر جای خود قرار دارد . این آرامش و استحکام را «وضعیت مطمئن » می نامند . ولی وقتی چیزهایی که در بیرون آدمی وجود دارد، کم کم زیر سؤال رفت و اطراف انسان نامطمئن شد، اثر این عدم اطمینان بر درون انسان این خواهد بود که باید محاسبه کند و ببیند که چگونه می تواند دوباره وضعیتی اطمینان بخش برای خود ایجاد کند . انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است

در تفکر مسیحی، تاثیری که این ورود خداوند در تاریخ گذاشته، این بوده که فکر و عمل را معین کرده و به درون آدمی شکل داده است .

 

انسان مسیحی سنتی در یک تاریخ قدسی زندگی می کند و به همین جهت این مسائل برای او به وجود آمده که تاریخ عرفی چیست; تاریخ قدسی چیست و نسبت آن تاریخ قدسی با تاریخ عرفی چیست . پس این خداوند است که با ورود خود در تاریخ، سنت را می سازد . تاریخ در اندیشه مسیحی به شکل افقی تصور می شود; به این معنا که آن تاریخ که با ظهور عیسی مسیح آغاز شده، به نقطه پایانی منتقل خواهد شد و آن نقطه پایان هم ظهور ملکوت خداوند است .

 

این توضیحی بود درباره ماهیت سنت در غرب مسیحی . این که آیا سنت به این معنا در اسلام وجود داشته یا نه، محل تامل است . مطالعات بنده نشان می دهد که سنت به این معنا در جهان اسلام نبوده است . سنت در جهان اسلام، آنتروپولوژیک بوده است; یعنی سنتی غیر قدسی بوده که رنگ دینی به خود گرفته است . به همین جهت تاریخ قدسی در میان عموم مسلمانان معنا نداشته است .

 

مشخصه مدرنیته این است که در این روند، جهان خارج از انسان دائما زیر سؤال می رود و جهان درون انسان دائما پیچیده تر می شود . انسان احساس می کند که مثلا با آن قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی قبل نمی تواند زندگی کند و باید قانون، گزاره های دینی، نهادهای سیاسی و نظام تربیتی دیگری پیدا کند . با زیر سؤال رفتن اینها، پیچیدگی های درون آدمی بیشتر می شود . در زندگی سنتی، به دلیل هماهنگی کاملی که بین درون و بیرون انسان وجود دارد و به خاطر این که ظاهر انسان آرام و محکم است و انسان در آغوش آنچه بیرون از اوست، مثل کودکی آرام لمیده و تطابق کاملی بین درون و برون آدمی برقرار است، همه چیز سر جای خود قرار دارد . این آرامش و استحکام را «وضعیت مطمئن » می نامند . ولی وقتی چیزهایی که در بیرون آدمی وجود دارد، کم کم زیر سؤال رفت و اطراف انسان نامطمئن شد، اثر این عدم اطمینان بر درون انسان این خواهد بود که باید محاسبه کند و ببیند که چگونه می تواند دوباره وضعیتی اطمینان بخش برای خود ایجاد کند .

انسان، در سنت، تجربه ای به نام تجربه تقدیر و جهان از پیش ساخته شده با حساب و کتاب منظم داشته که از آن به شکل های مختلف تعبیر شده است; مانند جهان معقول; جهانی که عقلی را در خود نشان می دهد . در تجربه تقدیری، جهان، معقول و دارای نظم و حساب دیده می شود . این تجربه تقدیری، چه در تفکر، چه در دین و چه در زندگی، در عصر مدرنیته از میان رفته است . انسان جدید امروزی، انسانی است که در بیابان بی نهایتی پرتاب شده و در آن جا باید خود را پیدا کند و با مسؤولیت خود زندگی کند و معین کند که چگونه می خواهد زندگی کند

 سنت اسلامی، سنتی تاریخی نیست; به این معنا که مفاهیم اصلی و اساسی آن اسیر تاریخ نیستند . سنت اسلامی به اصولی فراتاریخی اتکا دارد . از خداپرستی تا نبوت و عدل و معاد و حتی امامت، اصولی هستند که بر پایه مبانی عقلی قابل توجیه اند یا دست کم تلاش و ادعای عالمان مسلمان این بوده است که چنین شود . در مسیحیت همواره مفاهیمی تاریخی، همچون آمدن خداوند در قالب بشر در یک حادثه خاص تاریخی، متوقف شدن مفهوم نجات بر تصلیب و رنج مسیح و مرگ فدیه وار او و مانند آن، که همگی حوادثی تاریخی اند، پایه ایمان مسیحی را تشکیل می دهد . اگر در اسلام از ایمان به خدا و رسول او و عمل صالح به عنوان راه نجات و رستگاری سخن می رود، نه از باب یک اتفاق تاریخی به نام بعثت است، که این اتفاق در هر عصری و سرزمینی می توانست به وقوع بپیوندد و حتی آن زمان نیز که واقع نشده بود، می توانست طریق نجات باشد . حقیقت محمدی صلی الله علیه و آله وسلم که خلافت الهی را دارد، امری فراتاریخی است . حقیقت علوی نیز همین گونه است . اگر در میان شیعیان گفته می شود که ولایت امیر مؤمنان علیه السلام نجات بخش است، مقصود وجود تاریخی حضرت علی علیه السلام نیست; بلکه وجود نوری و فراتاریخی حضرت مورد نظر است . شاهد این مدعا نیز این است که بنا بر روایات شیعه، قبل از وجود تاریخی امیر مؤمنان نیز انبیای بزرگ الهی، همچون آدم علیه السلام از طریق توسل به ایشان راه پذیرش توبه شان باز شده است و این دلیل بر آن است که وجود تاریخی حضرت علی علیه السلام و حوادثی که در زمان حیات آن بزرگوار رخ داده است، نقشی در نجات بخشی ایشان ندارد . آن حقیقت، رنگ هیچ زمان و مکانی به خود ندارد و برای همه انسان ها قابلیت رستگاری بخشی دارد .

 

9-   درک شما از دوگزاره ذیل چیست ....

کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی در مورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است ؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود می دانیم از مورخانی یونانی و رمی است . آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی درکی از تاریخ  ندارد؟

یکی از دستاوردهای ارزشمند اندیشه های فردید ، نظریه فلسفه تاریخ ( حکمت تاریخ ) او است . « فلسفه نظری تاریخ » با نگاهی کلان به سیر حرکت تاریخ به مسیر حرکت ، عامل حرکت و موافقت و مراحل تاریخ می پردازد . متأسفانه اندیشمندان شیعی کمتر درصددتحلیل تاریخ از چنین منظری برآمده اند و یا صرفا به نقد فلسفه تاریخ مارکسیسم و حداکثر بیان برخی سنت های تاریخی بسنده کرده اند . همانطور که پیش از این گذشت ، فردید با بهره گیری و تلفیق آرای هاید گر و ابن عربی ، مراحل تاریخ را به دو دسته ( دیروز ، امروز ، فردا ) و ( پریروز ، س فردا ) تقسیم می کند که دسته اول ، حاکمیت باطل و دسته دوم حاکمیت حق می باشد . از این روی فلسفه تاریخ فردید « دوری » است نه « خطی » و قافله بشریت پس از فاصله گرفتن از معنویت پریروزی ، دگر بار در پس فردای تاریخ ( عصر ظهور ) آن را ملاقات خواهد کرد و حجاب از رخسار حقیقت به کنار رفته و از نو امت واحده ای جدید به ظهور می رسد .

چنین نگرش فلسفه تاریخی با دو آسیب جدی روبرو است : اول اینکه میان دو جبهه تاریخی حق و باطل ( در عرض یکدیگر ) تفکیک نمی شود . دوم اینکه سیر تاریخ (جز در ابتدا و انتها ) نزولی – و نه تکاملی – ترسیم می شود .

آسیب اول عبارت است از اینکه طبق این دیدگاه در هر مقطع تاریخی تنها یک « حالت » ( حق یا باطل ) در گستره هستی حضور دارد و – به بیان فردید – یک اسم و حوالت تاریخی حاکم می گردد و دیگر اسامی منشاء اثر نخواهند بود :

« در هر دوره ، وجود ظهوری دارد اما ظهور وجه تازه وجود ، مستلزم خفاء وجوه دیگریست ، حالا اگر ادوار تاریخی را در نظر بگیریم باید ببینیم که هر دوره مظهر کدام اسم بوده یعنی چه اسم مسمی و محتوی حوالت شده و کدام اسماء را نهان کرده          است . گفتیم که اسم جدید ناسخ اسم گذاشته است و آن را پنهان می کند و اگر بخواهیم به – عبارت فلسفی بگوئیم ، اسم جدید در حکم صورت و اسم قدیم در حکم ماده می شود و هربار که صورت تازه و اسم تازه می آید صورت گذشته واپس زده می شود و حکم ماده برای صورت جدید پیدا می کند . بنابراین در هر دوره ای صورت ، همان اسم غالب است و اسماء گذشته در حکم ماده اند ، پس چنین نیست که صورت های گذشته از بین برود بلکه دیگر منشاء اثر نیست و از فعلیت خارج  می شود و به صورت امر بالقوه در می آید و آن صورتی که غالب است منشاء اثر است . » ( فردید 1350 )

در حالیکه مبتنی بر معارف دینی – و شواهد عینی – همواره دو جریان حق و باطل در بستر تاریخ حضور دارد که برآمده از در ولایت حق و باطل ( نور و ظلمت ) می باشد : « الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور » ، « و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات » ( بقره :257 ) . جبهه باطل با محوریت و و لایت فراعنه و طواغیت و جبهه حق با محوریت انبیاء و اوصیاء ( ع ) همواره در تقابل و تنازع با یکدیگر رو به پیش بوده سیری تکاملی را پیموده اند . اما در بیان فردید هر چه هست ، غرب است و شرق ، نور و حقیقت همگی از صحنه عالم عالم رخت بربسته اند :

« فعلاً که از شرق و غرب صحبت می کنیم می توانیم فقط به عنوان سمبل ، این دو لفظ را بپذیریم زیرا حوالت تاریخی جهان امروز ، همین حوالت تاریخی غرب است ، و شرق در خفاست ، یعنی وقتی یونانیت می آید بر خلاف آنچه که می گویند نور از شرق می آید ، شرق در ظلمت قرار می گیرد و دیگر هر چه هست غرب است . با ظهور یونانیت ، ماه واقعیت طلوع می کند و خورشید حقیقت غروب ، و از آن زمان بر سیر تاریخ ، همواره بیشتر سیر تاریخ مغرب زمین و ولایت تسلط پیدا می کند »                      ( همان )

عبارت مشهور فردید که « صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است » نیز اینگونه تفسیر شده است که تمام ممالک اسلامی و شرقی در مرحله ای از تاریخ قرار دارند که نمی توانند واجد مآثر و ودایع تاریخی باشند . ما در دوران بی تاریخی محبوس شده ایم که حتی سنت ما با ودایع تاریخی پریروزی قدسی نیز هیچ سنخیتی ندارد .( کمالی 1385 )

رکن دیگر نظریه فلسفه تاریخی فردید ، حرکت نزولی تاریخ است . در این دیدگاه ه چه زمان به جلو آمده است ملک و حکومت شیطان قوی تر شده است . تاریخ رو به سراشیب است و با ظهور مهدی موعود ( عج ) غربزدگی نفی می شود .                     ( دیباج 1383 ، 321 ) تاریخ اسلام هر چه جلوتر می رود بعد از اسم الله است و بازگشت به اسماء شرک . هر چه جلو می رویم ظلم و جور به نهایت می رسد . ( همان ، 78 ) بر این اساس حرکت تاریخ نه یک حرکت تکاملی ، بلکه سقوطی به قعر ظلمات خواهد بود اما با پایانی خوشایند و نورانی ! فردید گذر از غربزدگی و مقابله با سیطره عالم غرب را ناممکن دانسته و غربزدگی را امری ضروری و اجتناب ناپذیر می داند و بازگشت به سنت را به دلیل حوالت تاریخی ما غیر ممکن می یابد . در این صورت حتی « انقلاب اسلامی » هم نمی تواند به درستی تحلیل شود . البته انقلاب اسلامی در نگاه فردید جایگاه مثبت و ارزشمندی دارد که جهت آن به سوی پس فردا است و به تفکر آماده گر برای ظهور امام عصر ( عج ) و زمینه سازی برای انقلاب تمام جهان بازگشت می کند . ( همان ، 102 ) اما چنین تحلیلی از انقلاب اسلامی در کلام فردید ، تحلیلی پسینی است و طبق مبانی و ارکان اندیشه های او نمی تواند توجیهی منطقی داشته باشد . چنین حادثه عظیمی در برهه خود بنیادی انسان و غربزدگی فراگیر او در گستره عالم ، علی المبنا می بایست یک استثناء به حساب آید . شاهد این مدعا ، فقدان عمل یا گفتاری پیشینی از فردید در تأیید انقلاب اسلامی است .

فارق از ابعاد دیگر این تئوری فلسفه تاریخی ( 7) آنچه در اینجا محط نظر می باشد نسبت آن با « تمدن نوین اسلامی » است ؛ مطلق انگاری سیطره طاغوتی غرب در اندیشه های فردید جایی برای تنفس جریان حق باقی نمی گذارد . لازمه باطل چنین تصویری از عالم ، تفوق و برتری دستگاه ولایت ابلیس بر ولایت نبی اکرم ( ص ) در برهه ای طولانی از تاریخ است ! و اینکه شعله ولایت حقه الهی رو به خاموشی گراید . این نتیجه ، بر خلاف سنت الهی است که : « یریدون ان یطفوانور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون » ( توبه 32 ) . بر این اساس ، « نگرش تک قطبی » به تاریخ و « حرکت نزولی » آن نمی تواند دستیابی به « تمدن نوین اسلامی » را تحلیل نماید ( مگر در عصر ظهور ) و اگر هم چنین عنوان و معنوی تحقق پیدا کند چیزی نیست جز غربزدگی مضاعف که صرفاً توهم اسلامیت را به همراه دارد .

 

-     اگر شما به عنوان کارشناس ارشد و متخصص مسایل فرهنگی مورد مشورت دولت ایران قرار بگیرید چه پیشنهادی در عرصه مدرنینه فرهنگی یا فرهنگ سنتی مطرح میکنید .

م

استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری بزرگوار بسیار خرسند هستم ا

 

 

ارادتمند شما مصطفی بابایی

دانشجوی ارشد مدیریت امور فرهنگی

واحد علوم تحقیقات

دیبلماسی دفاعی

 

 یاسر خسروی کارشناسی ارشد

مدیریت فرهنگی

حیدری کارشناسی ارشدت مدیری فرهنگی علوم و تحقیقات

 

1-             مولفه ها و شاخصه های مدرنیته در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایران و غرب:
 
مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهار ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد: تجدد یک پدیده منحصر بفرد اروپایی است. تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید انقلاب برژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی، انتخابها و امیدهای تازه را آشکار ساخت بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.
 
 
 
2-             چگونگی شکل گیری اندیشه های سید مرتضای آوینی :
 
سید مرتضی آوینی در شهریور ۱۳۲۶ در شهر ری به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند. او از کودکی با هنر انس داشت.  شعر می‌سرود، داستان و مقاله می‌نوشت ونقاشی می‌کرد.آوینی در سال ۱۳۴۴ به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد.
معماری را با علاقه زیاد یادگرفت، ولی بعد از پیروزی انقلاب ایران (۱۳۵۷) بنا به ضرورت‌های انقلاب آن را کنار گذاشت و به فیلم‌سازی  پرداخت.از اولین کارهای او در گروه جهاد می‌توان به مجموعه شش‌روز درترکمن صحرا، سیل خوزستان و مجموعه مستند « خان‌گزیده‌ها » اشاره کرد.
 گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت.  دو نفر از اعضای گروه  در همان روزهای اول جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی‌ که  تیر به شانه‌اش  خورده بود، از حلقه محاصره گریخت. پس از یک هفته که خرمشهر سقوط کرد و گروه که تازه توانسته بود شکل دوباره به خود بگیرد، راهی منطقه شد. آن‌ها در جستجوی حقیقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند که سخت در محاصره بود.
 
"نظر آوینی در باب غرب نسبت به شهید مطهری عمیق‌تر است، آوینی بدون شک از مرحوم فردید و برخی شاگردان او متاثر بود اما مقدم بر این، آوینی با حسی دینی و متاثر از مبانی قرآن و عترت به غرب و مدرنیته نگاه می‌کرد. او فی المثل خوب می‌فهمید که ستایش‌های قرآن و روایات از علم را نباید بر علوم و تکنولوژی‌های مدرن و جدید تطبیق کرد چرا که این علوم و تکنولوژی‌ها  منبعث از مبنای بیکنی علم معطوف به قدرت و تسخیر طبیعت و عالم است اما علم مورد نظر قرآن و روایات، معطوف به خشیت و تواضع در برابر حق و معطوف به کمالات عالیه معنوی و الهی است که علوم مادی و ابزاری آن هم باید در خدمت این هدف والا باشند و نه در جهت کسب اقتدار مادی و تکنیکی برای استیلا بر طبیعت و انسانها. نظر آوینی درباره غرب اگر چه بی نسبت با برخی دیدگاههای شهید مطهری درباره غرب نیست اما تفاوتهایی آشکار با آن دارد و به نظر بنده بسیار عمیق‌تر و جامع‌تر از نگاه مرحوم مطهری به غرب است."
 
در مصاحبه ای با آقای زرشناس اینطور مطرح شد که:
* شما می گویید که شهید آوینی تعابیرش را از کسی وام نگرفته بود اما عده ای معتقدند که آوینی یک "فردید"ی و متاثر از آرای مرحوم سیداحمد فردید بود، این مساله را قبول ندارید؟
* نه! آوینی به هیچ وجه فردیدی به معنای مقلد و وامدار فردید نبود. به خاطر دارم قبل از سال ۱۳۷۰ می خواستیم به همراه جهانگیر خسروشاهی به دیدن مرحوم سیداحمد فردید برویم به شهید آوینی هم گفتیم شما هم بیایید به دیدار ایشان برویم اما او در پاسخمان گفت: من با این که تا به حال به دیدن فردید نرفته ام، حرف های زیادی پشت سرم هست وای به این که به دیدار او هم بروم، پس خودتان تنهایی به دیدارش بروید.
* یعنی آوینی ضد فردید هم نبود؟
* نه، شهید آوینی با فردید دشمنی هم نداشت؛ بلکه می گفت که حرف هایم را از ایشان نگرفته ام؛ عنوان می کرد که قصه آفرینش را تفسیر کردم و تمام بینش تاریخی ام را از قصه آفرینش در قرآن گرفته ام.
*آوینی مخالف این بود که شهروند سر به راه دهکده جهانی شویم.
 
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده  سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
همانطور كه از نظر گذشت، آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك ، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم.
 
 
3-             نگرش و تفکر آوینی در رابطه با غرب، شرق، سنت و مدرنیته و مولفه های آنها:
  ·                  غرب و شرق از منظر سید مرتضی آوینی:
سید مرتضی و غرب شناسی
از دقت در ابعاد مختلف شخصیت شهید آوینی، به خوبی معلوم می شود که وی آشنایی کامل و بایسته به مسایل و معارف اسلامی داشت و سال ها مطالعه و تحقیق در زمینه ادبیات، از ایشان نویسنده ای توانا ساخته بود، که قلم و نثر پخته او، بهترین شاهد آن است. گذشته از آن، سید مرتضی تسلط بسیار زیادی به عرفان و فلسفه داشت و کاملاً با مکتب های فلسفی دنیا آشنا بود. آوینی، هنرمند متعهد و فرهیخته ای بود که به ضرورت به کارگیری هنر در خدمت اندیشه و اعتقاد ایمان کاملی داشت و به صورت تطبیقی، به بررسی دیدگاه های اسلامی و مقایسه آن ها با دیده گاه های دیگر مکاتب می پرداخت و قوت و حقانیت احکام و اصول اسلامی را بر آن ها به اثبات می رساند. او در غرب شناسی نیز ضمن تبیین مبانی آن، نقاط ضعف آن را برشمرده و راه های برخورد با آن و تبعات منفی اش را در عرصه های مختلف نشان می داد.
 
دیدگاه شهید آوینى راجع به غرب:
شهید آوینى غرب را پدیده‌‏اى مى‏‌داند که در تمام جهان آثار و تجلّیات آن تأثیرگذار است. از این‏رو، باید به عنوان یک واقعیت با آن روبه‏ رو شد و نسبت به تأثیرات آن چاره‏ اندیشى کرد؛ بخصوص آنکه ویژگى‏‌هاى فرهنگى غرب، از جمله اومانیسم، فردگرایى، سکولاریسم و… با ویژگى‏هاى فرهنگى ایران اسلامى ما متفاوت است. از نظر او، به دلیل تفاوت اساسى میان مبانى فکرى و فرهنگى ما از غرب، طبیعى است که رابطه ما و غرب نمى‌‏تواند یک رابطه مسالمت ‏آمیز و بدون تنش باشد. آنچه که نوع برخورد ما و غرب را حساس‏تر مى‌‏کند ویژگى‏هاى غرب است؛ زیرا تمدن غرب به عنوان یک واقعیت داراى قدرت و نفوذ فراوان است؛ به گونه‌‏اى که این تمدن سراسر جهان را فراگرفته و سایر تمدن‏ها در مقابل آن ضعیف شده و یا در غرب منحل شده‌‏اند. غرب توانسته ارزش‏ها و معیارهاى خود را راجع به دین، انسان و حکومت تا حدودى بر سایر تمدن‏ها و فرهنگ‏ها تحمیل کند، به گونه‏‌اى که معیار سنجش انسان، دین، حکومت و نوع رابطه میان آنها غرب است و سایر کشورها سعى مى‏‌کنند خود را با این معیار و ویژگى بسنجند. از سوى دیگر، غرب نیز چون خود را رهبر بلامنازع جهان مى‏‌داند، سعى مى‏‌کند قدرت خود را تحکیم کرده و با هر تحولى که برخلاف ارزش‏هاى غرب باشد مخالفت کند.
شهید آوینى روشن‏فکران ایرانى را دچار نوعى الیناسیون یا ازخودبیگانگى مى‌‏داند و معتقد است: ضربه‌‏اى که آنها به اسلام وارد مى‌‏کنند، بسیار مهلک‏تر از عملکرد غرب در برابر فرهنگ اسلامى است؛ زیرا آنها بدون توجه به مبانى فکرى ـ فرهنگى و اسلامى ـ ملى خود و بدون آشنایى با حقیقت تمدن غرب به ارائه راه‏کار در قبال غرب مى‌‏پردازند. از این‏رو، تلاش روشن‏فکران را به منظور آشتى میان اسلام و علوم غربى را گسترش الحاد و بى‌‏دینى مى‏‌داند؛ زیرا علوم غربى مبتنى بر حقیقت نیستند، بلکه آنها نسبى‌‏گرایى را رواج و گسترش مى‏‌دهند و این بر خلاف آموزه‌‏هاى دینى ماست، که مبتنى بر حقیقت است. او معتقد است: «براى ما امکان شریک شدن در صیرورت تاریخى غرب موجود نیست؛ چراکه اصولاً غایت و مقاصد ما با یکدیگر متفاوت است، و اگر جز این بود، اصلاً چه نیازى بود به انقلاب؟»
از نظر شهید آوینى: تفاوت ما و غربى‏ها در این است که اومانیسم و فرزندان او، لیبرالیسم و دموکراسى، میان نیازهاى انسان تفاوتى قایل نمى‏‌شوند. آنها از آنجایى که براى انسان «حقیقت غایى» نمى‏‌شناسند، اعتقاد یافته‌‏اند که همه نیازهاى بشر باید به طور یکسان برآورده شوند، حال آنکه در این صورت، شدّت و حدّت نیازهاى حیوانى، عشق به کمال را که منشأ نیازهاى فطرى است محجوب خواهد داشت و راه انسان به سوى فلاح مسدود خواهد شد.
از آن‏رو که ساختار اجتماعى ما سنتى و مبتنى بر دین است و ساختار اجتماعى غرب، مدرن و مبتنى بر علوم جدید، تقلید ما از غرب جایز و روا نیست؛ زیرا این دو ساختار داراى هدف و غایت واحدى نیستند و در تضاد و تعارض با یکدیگر قرار دارند.
شهید آوینى غرب را به عنوان یک کلیت، تجسم ظهور تاریخى شیطان مى‌‏دانست و به ویژه در مورد غرب بعد از رنسانس معتقد بود که با غلبه اومانیسم و خودبنیادى، جهالت و طغیان بشر غربى به نهایت رسیده و همین به نهایت رسیدن طغیان و خودبنیادى زمان توبه را نزدیک کرده است. از نظر شهید آوینى، عصر کنونى عصر توبه بشریت است. شهید آوینى مسیر تقدیر تاریخى بشر را شامل: هبوط (در مصداق جمعى و تاریخى)؛ طغیان و خودبنیادى؛ توبه (در مصداق جمعى و تاریخى) و طلوع عصر مى‏‌داند.
از سوى دیگر، چون تعارض ما با غرب اعتقادى و فرهنگى است، این تعارض در همه عرصه‌‏هاى زندگى ما وجود خواهد داشت. او براى مقابله با این تعارض راه‏کار ارائه مى‏‌دهد.
راه‏کار شهید آوینى جهت مقابله با غرب:
 از نظر شهید آوینى، براى رهایى از سلطه فکرى و فرهنگى غرب دو راه‏کار را در پیشرو داریم: شناخت مبانى فکرى و فلسفى غرب؛ مراجعه به مبانى و منابع اصیل دینى و آموزه‌‏هاى وحیانى.
شهید آوینى در مورد شناخت مبانى فکرى و فلسفى غرب معتقد است: وظیفه ما به عنوان عَلَم‏‌داران راه انبیا در سراسر جهان امروز اینچنین اقتضا دارد که ما در نور بى‏‌نهایت قرآن به همه آنچه در ظلمات امروزى فرهنگ غرب به عنوان حقایقى مسلم انگاشته مى‏‌شود، نگاهى دوباره بیندازیم و حجاب از حقایق برداریم. همه احکامى که امروز در کتاب‏هاى علوم انسانى به نام علم در سراسر جهان اشاعه مى‌‏یابد مع‏‌الاسف از فرهنگ غرب منشأ گرفته است، و راه جز به ترکستان نمى‌‏برد. بازنگرى این احکام و گشودن حقایق در پرتو نور قرآن و روایات، قسمت اعظم از وظیفه‌‏اى است که ما در جهان اعتقادى بر عهده داریم. … براى اشاعه فرهنگ اسلام در سراسر جهان، چاره‏اى نیست جز اینکه ما با فرهنگ و فلسفه غرب به جهاد برخیزیم.
وى در مورد راه‏کار دوم، یعنى مراجعه به مبانى و منابع اصیل دین و آموزه‌‏هاى وحیانى، معتقد است: ما در برخورد با غرب و پیشرفت‏هاى آن و در پاسخ به سؤال‏هایى که در مواجهه با غرب براى ما ایجاد شد، به سراغ مبانى و منابع اصیل دین نرفتیم. ما پاسخ‏هاى خود را در مقالات و نوشته‏‌هاى خارجى، کنفرانس‌‏ها و سمینارهاى دانشگاهى و غیردانشگاهى جست‏جو کرده‏‌ایم و هرگز از خود نپرسیده‌‏ایم که آیا این پاسخ‏ها مورد تأیید آیات و روایات قرآنى هستند؟ شهید آوینى ضمن نقد این رویه مى‌‏نویسد:
آیا ما نباید بر مبناى نظریات اسلام و احکام آن در همه زمینه‏‌ها عمل کنیم؟ اگر نه، پس آن وجه تمایز ذاتى، که انقلاب اسلامى را از سایر انقلاب‏‌هاى غیرالهى جدا مى‌‏کند در کجاست؟ آیا همین که مسئولین سطح بالا مسلمان و بعضا از علماى روحانى هستند، کفایت مى‌‏کند و دیگر مهم نیست که این مسئولین بر مبناى اسلام عمل کنند یا نه؟ مسلما اینچنین نیست.
به نظر شهید آوینى، غرب که ماهیتش بر مبناى اومانیستى و غیرالهى است، در آینده دچار بحران و فروپاشى مى‌‏شود. او در این مورد مى‌‏گوید:
اضطرابى که بشر امروز را فراگرفته است، نشان از یک زلزله قریب‏الوقوع دارد؛ زلزله‏اى که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم دگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه جهانى خواهد بود. … تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست، فاصله‏اى چندان باقى نمانده است… فصل‏الخطاب با انسان کامل است و لاغیر.
و در پایان، شهید آوینى معتقد است: مهم‏ترین دلیل وقوع انقلاب ۱۳۵۷ آن بود که تنها اسلام مى‏‌توانست تأمین‏ کننده استقلال و آزادى ما و پاسخگوى مهم‏ترین مسئله‌‏اى باشد که در طول یک و نیم قرن گذشته و در رویارویى با غرب با آن مواجه شدیم و آن مسئله، نسبت دین با تمدن غرب و جست‏جوى هویت تاریخى بود که با رجوع به آن مى‏‌توانست ما را در برابر سلطه سیاسى، تاریخى، فرهنگى و اقتصادى غرب حفظ کند.
 
طرح امکان مواجهه با غرب
در شرایطی که غرب به پشتوانه قدرت علمی و صنعتی خویش، بزرگان عرصه های سیاست و اندیشه را مرعوب ساخته بود، شهید آوینی از معدود کسانی بود که با ایمان کامل، از امکان و ضرورت مواجهه با غرب سخن می گفت؛ آن هم نه مواجهه سیاسی و نظامی و تکنیکی، بلکه مهم تر از آن، مواجهه فکری با ماهیت آن؛ چراکه نقد ظواهر تمدن غرب، امروزه در درون خود غرب بیشتر و بهتر از هر جای دیگر انجام می گیرد، اما پرسش از ماهیت غرب، بدون در نظر گرفتن اصول غربی، امر دیگری است که شهید آوینی به آن می پرداخت. شهید آوینی معتقد بود که راه مواجهه با غرب، یاد گرفتن الفاظ و دادن شعار تنها نیست؛ بلکه باید به استقلال فکری دست یافت و ماهیت تمدن غرب را، خارج از چارچوب مبانی و مبادی آن مورد نقد و بررسی قرار داد.
 
عوامل توسعه جهانی استکبار
شهید آوینی در تبیین مجموعه عواملی که سلطه جهانی استکبار را تحقق می بخشد، به اموری اشاره می کند و می گوید: «از میان عواملی که آمریکا را در این سلطه جهانی یاری داده اند، سه عامل دارای اهمیتی رکنی هستند: تکنولوژی مدرن را باید اساسی ترین عامل توسعه جهانی استکبار دانست... عامل دوم این است که انسان ها غالبا ضعیف النفس، پای بند عادات و تعلقات و فریفته ظواهر هستند و این امر آنان را از سر اختیار به جرگه سرسپردگان این نظام واحد جهانی پیوسته است. سومین عامل که به نحوی در ذیل همان عامل دوم قرار می گیرد، ترس است و خصوصا ترس از مرگ. انسان هایی که ضعیف ترند، از قدرت آمریکا بیشتر می ترسند، ولی انسان های وارسته چون امام خمینی رحمه الله که پای بر فرق همه تعلقات نهاده اند و ترس را در وجود خود کشته اند، به حقیقت می گویند که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند».
 
v     برخی مولفه های تمدن غرب و مدرنیته ی غربی از منظر شهید آوینی :
ü               آزادی غربی
شهید آوینی در تبیین تفاوت آزادی از دید اسلام و غرب می گوید: «تفاوت معنای آزادی... در نزد ما با آن چه در جهان امروز معمول است، آن قدر زیاد است که می توانیم به یقین بگوییم که ما و غربی ها فقط در لفظ اشتراک داریم و نه در معنا». «آن آزادی که در غرب می گویند، قبول بندگی عادات و تعلقات است و عین اسارت. بشر امروز از آزادی می گریزد و نام این گریز از آزادی را، آزادی نهاده است تا این چنین، آبی بر آتش ملامت های وجدان خویش پاشیده باشد». «نتیجه عملی پذیرفتن این مفهوم آن است که بشر جز به خواسته های نفس اماره خویش گردن نمی گذارد؛ غافل از آن که با این کار، خود را محدود به حدود حیوانی وجود خویش می کند. آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی وجود خویش فراهم کند، به بن بست می انجامد و به امری متضاد با خویش، یعنی اسارت مبدل می شود».
 
ü               اخلاق در تمدن غرب
شهید آوینی درباره وضعیت اخلاق در دنیای غرب می نویسد: «اخلاق هم در دنیای جدید تابع یک نظام تربیتی تکنولوژیک است که همه را همسان و فارغ از خودآگاهی، فردیت و تشخص، در خدمت یک حکومت جهانی بار می آورد. نظام تکنولوژیک، نظامی شقاوت آمیز است و فرد انسانی در آن، نه به مثابه یک انسان صاحب روح و جسم و عقل و عواطف، بل به مثابه شیئی که می تواند نقص خط تولید را با دست، پا، چشم، گوش، یا مغز خود جبران کند، وجود دارد.... در جهان امروز، انسان برای خود شأن قانون گذاری قایل است و قانون را به جای احکام شریعت نشانده است. گناه مبدل به جرم شده و عقاب دنیایی دارد. حریم گناه فرو ریخته و تقدس دین، به قانون یا علم تفویض شده است. در چنین جهانی، ... هیچ بنیان ثابتی برای اخلاق نمی تواند صورت ببندد».
 
ü               دموکراسی غربی
شهید آوینی در اشاره به دموکراسی و حقیقت آن می گوید:«یکی از تناقض هایی که در ذات تمدن غربی وجود داشته و اکنون آشکار شده است، دموکراسی است. دموکراسی، به مفهوم حکومت مردم است، اما در عمل حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراسی، حقوق ملت نقابی است که در پس آن، ثروتمندان پنهان شده اند. تصور دموکراسی یعنی حکومت مردم، بسیار فریبنده و جذاب است، اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریاکاری و مردم فریبی، حکومت را به دست می گیرند.... دموکراسی های غربی، پیچیده ترین و پیشرفته ترین انواع نظام های توتالیتر (استبدادی) هستند و به همین علت، در آن ها باطن توتالیتاریسم در پس نهادهای اجتماعی و سیاسی پنهان شده است که ظواهرشان بر حقیقت وجودشان دلالتی ندارد».
 
ü               توسعه غربی
امروزه توسعه و توسعه یافتگی، از جمله مفاهیمی هستند که جهان براساس آن ها طبقه بندی و ارزش گذاری می شود. شهید آوینی در توصیف توسعه غربی می نویسد: «توسعه نیز چون دیگر صورت های تمدن غرب، تنها با پذیرش همه جانبه فرهنگ و ملزومات آن است که به شکل اصیل و تام خود تحقق می یابد. توسعه، زمینی مستعد و رام برای ریشه دواندن می خواهد و این خاک جز فرهنگ غرب نیست. توسعه، هدف و غایت دنیای جدید است که دیوانه وار به سمت آن پیش می رود و هر آن چه بر سر راه این موکب قدر قدرت قرار دارد، یا باید قربانی و نابود شود، و یا به سلک بندگی آن درآید. منظور از توسعه در جهان امروز، صرفا توسعه اقتصادی با معیارها و موازین خاص است و اگر گاهی سخن از توسعه فرهنگی هم به میان می آید، مقصود آن فرهنگی است که در خدمت توسعه اقتصادی قرار دارد.... جامعه توسعه یافته، جامعه ای است که در آن، همه چیز حول محور مادی و تمتع هر چه بیشتر از لذایذی که در کره زمین موجود است، معنا شده است... . این توسعه که نتیجه حاکمیت سرمایه یا سرمایه داری و اصالت بخشیدن به اقتصاد نسبت به سایر وجوه حیات بشری است، محصول مادی گرایی و تبیین مادی جهان و طبیعت است».
 
ü               تبلیغات غربی
شهید آوینی در اشاره به حقیقت و روش تبلیغات در غرب می نویسند: «تبلیغات در جهان امروز، معنای پروپاگان گرفته و تا پست ترین منازل وجود سقوط کرده است. اما مقصود ما از تبلیغ، همان وظیفه ای است که بر عهده انبیا و اولیای خدا قرار داده شده است.... تبلیغات مکتبی، بر آگاهی مخاطب و اختیار انسانی او مبتنی است. جمله ای از هیتلر وجود دارد که در بهترین صورت، محتوای تبلیغاتی غرب را بیان می کند. او گفته است: اگر می خواهید مردم را به کاری وادار کنید، پست ترین غرایز او را هدف تبلیغات خود قرار دهید. برای خریدن یک جوراب، غرایز جنسی او را تحریک کنید. این جمله، مبنای تبلیغات غربی است. فیلم های دغلکارانه روانشناسی فردی و اجتماعی، سعی می کنند عقل و اختیار مخاطبشان را از آن ها بگیرند و آن ها رابه کار که می خواهند، وادار نمایند».
 
ü               رسانه های تبلیغی در غرب
شهید آوینی، ضمن اشاره به کارکرد رسانه های تبلیغی جدید می نویسد: «دولت ها در تبلیغات، تقلیل مشکلات خود را می جویند و حکومت ها به اسم آزادی و دموکراسی، اما با سلب عقل و اختیار و آزادی از انسان ها، سعی در استمرار تثبیت حکومت خویش دارند. توسعه جنون آمیز اقتصادی، ایجاب می کند که تبلیغات در خدمت اشاعه هر چه بیشتر مصرف درآید و استیلای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب بر سراسر جهان، این چنین اقتضا دارد که تبلیغات جهانی، هر چه هست در طریق تحمیق و تخدیر مردم عمل کند و با ترویج لاابالی گری و بی دردی، ضرورت تحول و اندیشه انقلاب را از ریشه بخشکاند.... تبلیغات در دنیای امروز، غایتی جز این ندارد که انسان ها را از شأن انسانی خویش دور کند و وضع موجود را با راندن مردمان به سوی غفلت و حیوانیت استمرار بخشد.... سینما، تلویزیون، ویدئو و ماهواره که مهم ترین رسانه های گروهی را تشکیل می دهند، همگی در راستای همین غایت به وجود آمده اند. ...»
 
پیش بینی جهاد فکری با غرب
شهید آوینی با تیزبینی خاصی که مؤمنان حقیقی در نتیجه تهذیب نفس و تزکیه می یابند، از آینده مبارزات با غرب چنین یاد می کند: «در آینده، میان ما و غرب مبارزه ای همه جانبه در گیر خواهد بود که هنوز بیش از یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته، آثار آن در سراسر دنیا مشهود است. این مبارزه، تنها نظامی نیست و مبارزه نظامی، در حقیقت جلوه آن مبارزه فرهنگی است که میان ما درگیر است؛ مبارزه فکری و فلسفی. مبارزه نظامی، فقط ظاهر این مبارزه است و در باطن، جنگی بسیار عظیم تر در جریان است که تعبیر من از آن، جهاد فکری است. لازمه پای نهادن در این مبارزه، آن است که ما ماهیت غرب را بشناسیم و نسبت میان آثار و لوازم تمدن غرب را با ریشه هایشان پیدا کنیم و این جز از طریق فلسفه ممکن نیست؛ چرا که اصلاً غرب و تمدن منتسب به آن، مولود فلسفه است».
 
نوید اضمحلال تمدن غرب
شهید آوینی، ضمن اشاره به گرایش دوباره انسان ها حتی در مهم ترین پایگاه های تمدن غرب که نمونه کامل آن وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران بود، با قاطعیت تمام می گوید:«عالم، درگیر حادثه عظیم تحولی است که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول، خلاف این دو قرن گذشته، نه از درون تکنولوژی، که از عمق روح مجرد انسان برخاسته است. استمرار این تحول، هرگز موکول به آن نیست که تجربه تشکیل نظام حکومتی اسلام در ایران به توفیق کامل بینجامد؛ این امری است که به مرزها محدود نمی ماند، اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمین بازگرداند، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان خواهد کرد. ... غرب دوران تاریخی خویش را طی کرده است و اکنون رو به سوی اضمحلال و فروپاشی دارد. ... اکنون انسان بار دیگر از زمین و نفس خویش روی گردانده است و به عالم معنا و آسمان توجه یافته و این مستلزم انقلاب و تحول دیگر است؛ خلاف آن چه در رنسانس روی داد. انسان بار دیگر تولد یافته است و عصری دیگر آغاز شده و کره زمین پای در آخرین مرحله تاریخ پیش از پایان جهان نهاده است».
 
انقلاب اسلامی و نظم جهانی غرب
شهید آوینی در تبیین حقیقت نظام جهانی می نویسد: «این نظام سلطه جهانی، از لحاظ اقتصادی با یک سیستم جهانی بانکداری که شیرازه آن در کف «وال استریت» است، همه تحولات اقتصادی جهان را کنترل می کند و دلار، معیار همه پول هاست. از لحاظ سیاسی نیز این نظام سلطه جهانی، نظام واحدی است با حاکمیت آمریکا. این نظام سلطه جهانی، بشر را از طریق سوائق یاگرایش های روحی و نفسانی او می فریبد». آن گاه شهید آوینی در معرفی انقلاب اسلامی می گوید: «انقلاب اسلامی، رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن ها هبوط. این انقلاب، یک توبه تاریخی است. بنابراین، غایات آن هرگز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیست؛ بلکه یک انقلاب فرهنگی است. ... این انقلاب، از تفکری سرچشمه گرفته است که نه بر راسیونالیسم(اصالت عقل)، بلکه بر وحی مبتنی است. ... خواه ناخواه واقعیت وجودی این انقلاب، چه ابراز شود و چه ابراز نشود، در تضاد با تمامی مبانی نظری و عملی دنیای جدید قرار دارد.
 
v     سنت و مدرنیته از منظر سید مرتضی آوینی :
 
سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر باید معنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت می یابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود، در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون در ظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون با سنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت در واقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقت فرا تاریخی »،  برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورت و تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.
این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنت داشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگری دارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیه ازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را که در واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دین می شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن را دریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جز مجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدی هستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیت مختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات ها متعدد.
سنت ذوبطون است: در بطن اول، سنت یک حقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است. در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا می کند. آن ریشه در این اصل ظهور می یابد و این اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می دهد. بنابراین، در همین جا می توان معنای دین را نیز از سنت تمییز داد. سنت است که قابلیت پذیرش دین را فراهم می آورد. پس فی المثل این واقعیت را که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می یابد نمی توان به صدقه حواله کرد، و یا این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می کند. هم علت آن واقعیت نخست و هم علت این واقعیت دیگر را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنی جست و جو کرد.
سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى
شهید آوینى معتقد است: گرچه در جهان امروز توسعه و تکامل دو مفهوم مترادف هستند، اما در اسلام نمى‌‏توان این دو را مترادف و هم‏‌ معنى دانست؛ زیرا معناى توسعه و تکامل در غرب با آنچه که در اسلام موردنظر است کاملاً با هم متفاوت و جداى از هم است. در غرب، منظور از تکامل اصولاً توسعه اقتصادى است؛ یعنى توجه به بعد مادى و زمینى انسان. در غرب، همین بعد ملاک سنجش پیشرفت و عدم پیشرفت جوامع قرار مى‏‌گیرد، در حالى که در اسلام وقتى سخن از تکامل به میان مى‏‌آید بعد معنوى انسان مورد توجه است و منظور از تکامل، رسیدن انسان به مقام بندگى الهى است.
به منظور بررسى پدیده سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى، ابتدا «سنت» و سپس «تجدد» و مؤلفه‏‌هاى سنت و تجدد را از دیدگاه شهید آوینى تعریف کرده، سپس تفاوت میان این دو را بررسى مى‏‌کنیم.
  تعریف سنت از دیدگاه شهید آوینى:
شهید آوینى سنت را چنین تعریف مى‏‌کند:
ترادسیون در ظاهر مجموعه‌‏اى از آداب و رسوم و عرف و عادت نیست؛ یعنى هر کسى که از بیرون با سنت مواجهه مى‌‏یابد و آن را همچون مورد و متعلق شناسایى خویش مى‌‏بیند نمى‏تواند ربط این آداب ظاهرى را با حقیقت ثابت و فراتاریخى آن دریابد، حال آنکه سنت در واقع، همین حقیقت ثابتى است که هسته اولیه آداب و عادات محسوب مى‏‌شود. سنت دو وجهه دارد: در یک معنى یک حقیقت ثابت و سرمدى، یک عطیه ازلى است و در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخى، فیاض، متحول و متعالى تنزل پیدا مى‌‏کند.
از نظر وى، تحولات رخ داده که در دوران رنسانس، اتکا به عقل و علم را در جامعه گسترش داد و منجر به شکل‏‌گیرى پدیده‏اى به نام «مدرنیسم» شد که تاکنون نیز به عنوان یکى از مباحث مهم و مسائل روز مطرح است و امروزه روشن‏فکران سعى مى‏کنند ضمن بررسى این پدیده، نسبت خود را با آن بسنجند؛ زیرا «تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضا دارد که هر چیز کهنه‌‏اى مذموم است، مگر نه اینکه هر نویى بالاخره کهنه مى‏‌شود؟ و بنابراین، تنها انسانى ذاتا متجدد است که حیات او عین نهیلیسم باشد و به یک نفى مطلق ایمان آورده باشد.»
وى سپس در ادامه مى‏‌افزاید: «در مدرنیسم «نفس سنت‏‌شکن و نوآورى» مجرد از آنکه جایگزین سنت‏‌هاى انکارشده چه خواهد بود، محترم و مقدس است. نوآورى مفهومى است بى‏‌حد و حصر که در هیچ کجا توقف نمى‏‌کند. در دنیاى جدید «توقف» کهنگى است و کهنگى به خودى خود مذموم است.»
  تجدد از دیدگاه شهید آوینى:
شهید آوینى تجدد را چنین تعریف مى‌‏کند:
«از صفات بشرى است که اگر نبود، تحول و تکامل وجود پیدا نمى‌‏کرد. اگر این صفت نبود، انسان تن و دل به عادات مى‌‏سپرد و بدون دلزدگى از تکرار، آغاز تا انجام حیاتش را بى‏‌آنکه پوست بیندازد سپرى مى‏‌کرد؛ آن‏گاه نه تمدن معنا مى‏‌گرفت نه فرهنگ؛ همین میل فطرى به نوجویى است که تمدن‏ها را تجدید مى‏‌کند.»
 
شهید آوینى در موردرابطه‏ بین ‏اسلام ‏و تجدد معتقد است:
دین اسلام هیچ عنصرى از تجدد در ارزش‏‌ها و روابط دینى خود ندارد، اما این به آن معنى نیست که تمدن جدید بشر را یکسره انکار مى‌‏کند. تعبیراتى چون اومانیسم اسلام و یا سوسیالیست مسلمان که در آثار شریعتى وجود دارد حکایت‌گر آن است که او در شناخت ماهیت تمدن جدید و نسبت آن با اسلام دچار اشتباهاتى است. اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دین‏دارى را ندارند.
از نظر شهید آوینى، جمع میان سنت و تجدد امکان‏‌پذیر نیست؛ زیرا تمدن غرب که اکنون نهادینه شده و فرهنگ و ایدئولوژى و ارزش‏هاى خود را از طریق فناورى به سایر نقاط جهان صادر کرده است، هرگز اجازه نمى‌‏دهد که انسان‏‌ها شیوه دیگرى از زندگى را برخلاف آنچه که غرب عرضه مى‏‌کند، اخذ کنند؛ نوعى جبر که در آن فرد حق هیچ‌‏گونه انتخابى ندارد. به همین دلیل، کشورهایى که داراى فرهنگ و تاریخ کهن به علاوه دین وحیانى هستند به سختى اخلاق تکنولوژیک غرب را مى‏‌پذیرند؛ چراکه تکنولوژى در مقابل دین و سنت قرار گرفته و تفکر غرب فقط به بعد نیازهاى مادى انسان توجه مى‏‌کند و ماهیت فطرت الهى را نادیده مى‌‏گیرد و انسان فقط در غرایز حیوانى‌‏اش خلاصه مى‏‌شود. شهید آوینى ضمن تعریف از سنت و تجدد، مسائلى همچون جهان، انسان و علم را براساس سنت و تجدد مورد نقد و بررسى قرار مى‏‌دهد.
4-    دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد از نظر شهید آوینی:
 
رهبر انقلاب در دیداری که چندی پیش با دانشجویان داشتند در باب آرمان و واقعیت چنین گفتند که :
"در موضوع نسبت آرمانگرایی با واقعیات، ما هم آرمانگرایی را کاملاً تأیید می کنیم و هم دیدن واقعیات را. آرمانگرایی بدون دیدن واقعیات، به خیالپردازی و توهم منجر خواهد شد. البته باید میان واقعیات و آنچه که تلاش می شود بعنوان واقعیات القاء شود، تفاوت قائل شد. یکی از روشهای معمول در جنگ روانی القاء واقعیت های غیرواقعی است. یکی از کارکردهای بصیرت این است که انسان واقعیات را آن طور که هست، ببیند و دچار اشتباه نشود. یکی دیگر از شگردهای جنگ روانی، بزرگنمایی بیش از حد برخی واقعیات و نادیده گرفتن واقعیات دیگر است. به عنوان نمونه، یکی از واقعیات این است که بخشی از نخبگان از کشور خارج می شوند اما در کنار آن، واقعیت دیگری وجود دارد که «افزایش چشمگیر دانشجویان نخبه» است، اما در تبلیغات، واقعیت اول بزرگنمایی می شود و واقعیت دوم به هیچ وجه گفته نمی شود."
 
سید مرتضای آوینی نمی توانست با توجه به اعتقادش بر فروپاشی تمدن غرب که امروزه در قالب مدرنیته ظهور و بروز کرده، به تحقق مدرنیته تن دهد و نگران تحقق آن باشد. همانطور که در جایی میگفت: "شهید آوینی: من در فروپاشی تمدن غرب بیش تر به تحول درونی غربی ها امیدوارم تا جنگی رو در رو كه میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد. چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش، خود خویشتن را نیش خواهد زد و كشت."
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده  سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
همانطور كه از نظر گذشت، آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك ، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم.
یکی از مهمترین مطالبی که سید مرتضای آوینی به آن توجه داشت و در برابر مدرنیته طرح می نمود، جایگزینی باعنوان "تمدن اسلامی" را طرح می کرد. در این رابطه می توان به چند مساله توجه نمود که: مرحوم آوینی درباره بدیل توسعه غربی کمتر اظهار نظر کرده است ولی به نظر می رسد او متوجه این موضوع بود که به دلیل غلبه تام و تمام مدرنیته بر همه شئون بشری نمی‌توان سودای نفی کامل توسعه غربی را در مقام عمل و واقعیت های اجتماعی داشت.
بنابراین او با اخذ اضطراری توسعه غربی مخالف نبوده اما ایجاد اصلاحات نسبی را هم در این عرصه بویژه تلاش برای فهم ماهیت شیطانی مدرنیته و توسعه غربی و تسخیر و غلبه بر جوهر اومانیستی آن نفی نمی‌کرد و معتقد بود که با این فهم می‌توانیم به نسبتی جدید با مدرنیته که با نسبت کنونی احساس شیفتگی و حقارت در برابر آن متفاوت است، برسیم.
همچنین از مطاوی و یا برخی تصریحات او می‌توان دریافت که آرمان و ایده‌آل او عالم و آدمی نو بود که این را به فروپاشی قریب الوقوع تمدن مادی مدرن و حادثه ظهور حضرت بقیة الله الاعظم پیوند می‌زد. او در جایی می‌گوید:
«اضطرابى که بشر امروز را فراگرفته است، نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد، زلزله‏اى که ‏تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم، دیگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز، جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه‏جهانى خواهد بود... تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله‏اى چندان باقى نمانده‏ است... فصل الخطاب با انسان کامل [حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام ] است و لاغیر».
  ·         ضرورت غرب شناسی در پرتو معارف وحیانی:
ضرورت غرب شناسی و فهم ظلمات کنونی منبعث از تمدن و آموزه های مدرن و رهایی از مشهورات و مسلمات ساخته و پرداخته این تمدن و اموزه های مدرن و رهایی از مشهورات و مسلمات ساخته و پرداخته این تمدن در پرتو معارف وحیانی از یک سو و بازگشت به مبانی قرآن و عترت برا یفهم موضع دین در امور گوناگون از سوی دیگر دارد :
همه احکامی که امروز در کتاب های علوم انسانی به نام علم در سراسر جهان اشاعه پیدا کرده ، مع الاسف از ظلمات کنونی فرهنگ غرب منشا گرفته است و راه جز به ترکستان نمی برد.
«... چاره ای نیست جز اینکه که ما با فرهنگ و فلسفه غرب برخیزیم به جهاد برخیزیم، فرهنگ و فلسفه ای که پشتوانه حساسیت سیاسی استکبار و ریشه آن است.»
اما به راستی این جوابها، چه نسبتی با اسلام دارد؟ آیا ما این جواب ها را مستقیما از مبانی اسلامی در قرآن وروایات و.. استخراج کرده ایم؟ یا به مجموعه ای از تحلیلهای جمع اوری شده از مسموعات روزانه و تخیلات من در آوردی شبانه یا مقالات علمی و صنعتی ترجمه شده از ساینتیفیک آمریکن، نیوزویک، نشنال جئوگرافی و غیره، یا به گزارش سمینارهای دانشگاهی و غیردانشگاهی غربی و شرقی و.. اکتفا کرده ایم؟ و اصلا به سراغ معارف اسلامی نرفته ایم! تا بدانیم که آیا قرآن و روایات این تخیلات و تصورات ما را تایید می کند یا خیر؟
  ·         تعلق ذاتی به مدرنیه نه! اما استفاده اضطراری از آن آری.
شهید آوینی در خوشبینانه ترین نگاه، دوره مدرن را آخرین دوره جاهلیت بشر دانسته و آن را دوره گذار به دوره ای معنوی می داند و با هرگونه تعلق ذاتی به مدرنیته و دستاوردهای آن مخالفت می ورزد:
«تلقی ما از دوران کنونی همین است : دوران گذر از تمدن قاهر شیطانی غرب به یک تمدن معنوی». بر این اساس هرگز نمی توانیم تعلق ذاتی به هیچ یک از ملزومات تمدن جدید داشته باشیم. اما با وجود اینکه نباید تعلق ذاتی داشت، گریزی از تعلق عرضی و استفاده اضطراری و ثانوی از آن نیست، چرا که این کار را نه عملی و نه در شرایط حاضر مفید میداند»
  ولایت نسبی، نه  ولایت مطلق تکنیک:
شهید آوینی  در جایی سخن از تسخیر روح و جوهر تمدن و تکنولوژی جدید با تغییر نسبت کنونی بین بشر و تکنولوژی می گوید:
«آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوژی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب اینست که: خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن می رود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم نه جسم آن!» ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید در گرو همین تغییر نسبیت و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار داریم امکان پذیر نخواهد بود.
5-             موانع تحقق مدرنیته به ویژه اجزا و مولفه ها در ایران.
 
جریان شناسی موضع گیری ها نسبت به غرب و تمدن جدید غرب (مدرنیته) در ایران اسلامی
با توجه به افول تمدن مسلمین در سده های میانه در نتیجه ی دوری از اسلام و سرگرم شدن به کشورگشایی و اختلافات و کنار گذاشتن رشد هم سطح معنوی و مادی و…. و  شروع به رشد تمدن غرب (بر مبنای گزینش از تمدن اسلامی و نقد سنت فکری مسیحی – فلسفه ی اسکولاستیک حاکم در قرون وسطی با رویکرد گسترده به دانش تجربی از هنر و ادبیات تا دین و  فلسفه و علم و تکنولوژی) ، با  مشخص شدن دستاوردهای دانش و فناوری بشری، پس از چند قرن ، عقب ماندگی مسلمین در حوزه ی ابزارها و فناوری ها آشکار شد. و رویکردهای مختلفی تا امروز نسبت به آن شکل گرفت.
 
الف-  جریان پذیرنده ی غرب
الف-۱-جریان پذیرنده­ی حداکثری و کنارگذارنده­ی سنت
طیفی از روشنفکران از زمان مشروطه چنین اعتقادی داشتند. مهم‌ترین چهره های این جریان میرزاملکم خان، آخوندزاده و تقی زاده،  با جمله­ ی معروف «ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم»، می‌باشند. که به دنبال حل همه ی سنت در سبک زندگی و شیوه ی تفکر غربی بود و در دوره ی جدید در قالب اکثر نحله های مختلف تفکرات سکولاریستی نمود یافت. به تعبیر ملکم «این تمدن جوهر واحدی است که طی هزاران سال تکمیل شده و همان گونه که هست باید بدون درنگ پذیرفته شود و هر گونه کوشش برای ایجاد چیزی مستقل از آن اتلاف وقت است. …در اخذ اصو ل تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری، حق نداریم در صدد انتراع باشیم؛ بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم، در جمیع صنایع…محتاج سرمشق بوده و هستیم…راه نجات منحصر به همان راهی است که علوم دنیا برای ما صاف و اشکار ساخته اند.» یا به تعبیر آخوندزاده «برشما لازم است که بزرگ خود(غرب)را بشناسید….همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید.»
 
الف-۲- جریان گزینش گر منفعل و التقاطی
الف- ۲- ۱- جریان تطبیق دین با علم تجربی
این جریان که در دهه ی ۳۰ تا ۵۰ شمسی به سبب سیطره ی علوم جدید غالب بود. به همت مهندس مهدی بازرگان و یدالله سحابی با آثار متعدد آن‌ها در کشور رشد یافت؛ و می‌خواست روز آمدی دین را از طریق دانش‌های تجربی و ریاضیات اثبات کند. بازرگان با تفکیک غرب از استعمار، به نقد اخلاقی غرب با محوریت شکاف عمیق میان علم و احساس، خشکی و بی روحی و تهی شدن علم ازمعنویت می پرداخت.
 
الف-۲-۲- جریان تطبیق دین با فلسفه ی غرب
این جریان می خواست دین را با جریان‌های فکری و فلسفی و نه علم تجربی تطبیق دهد.  نماینده ی چپ آن جریان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و تلاش برای تطبیق دین با مارکسیسم و جریان‌هایی مثل سوسیالیست‌های خداپرست، جنبش مسلمانان مبارز و…. بودند. نماینده­ ی راست آن با عاریت گرفتن هرمنوتیک و فلسفه­ ی تحلیلی غرب از جانب دکتر سروش و مجتهد شبستری بود، که راه سازگار کردن دین و دستاوردهای بشری را در جدا کردن دین از معرفت دینی و نسبی کردن آن و دنباله روی دانش بشری برای فهم دین می یافتند.
جریان دیگری نیز به نفی نسبت اندیشه­ ی دینی و غربی، اما شفابخش دیدن معنویت گرایی موجود در تعالیم دینی با تاکید بر حذف شاخص‌های معنویت مثل حذف عامل تعبّد تا حد امکان، به حداقل ممکن رساندن تکیه بر حوادث تاریخی، یک نوع تجربه گرایی معنوی دینی، نوعی قداست زدایی از اشخاص، در خدمت انسان و برای انسان بودن معنویت، اشاره دارند؛ که شاخص این رویکرد مصطفی ملکیان است.
 
الف- ۲-۲-۳- دیدگاه ملی گرا و ضد استعماری:
این جریان ضمن پذیرش دستاوردهای تکنولوژیک غرب و عدم تقابل با دستاوردهای معرفتی و علمی آن به مقابله با استعمارو رویکردهای سیاسی غرب نسبت به جهان سوم و کشور ما می پردازد. نیروهایی مثل مصدق، نیروی سوم (که با انشعاب گروهی از روشنفکران چپ گرا و ملی گرا از حزب توده مثل  خلیل ملکی جلال آل احمد شکل گرفت )، با محوریت استفاده از تجربه  ی غرب در دموکراسی، آزادی، صنعتی شدن ضمن تآکید بر عدم استفاده از نسخه ی وارداتی صنعتی شدن بود. البته شخص جلال با این نگاه متفاوت بود. «از غرب یک مقدار چیزها لازم داریم یاد بگیریم. اما نه همه ی چیزها را. از غرب یا در غرب ما در جستجوی تکنولوژی هستیم. علمش را هم می آموزیم. اما علوم انسانی را دیگر نه. علوم انسانی یعنی از ادبیات بگیر تا تاریخ و اقتصاد و حقوق، این ها را من خودم دارم و بلدم. …نیوتن در زمینه ی مکانیک حرف زده، ناچار محتاجش هستم. ریش تراش برقی و این ضبط صوت مورد احتیاح ماست، درست. اما اندیشه های مان که از راه علوم انسانی ساخته می شود چه؟ »علاوه بر این ضمن اثرپذیری از فردید معتقد بود، «ماشین زدگی از آدمی سلب حیثیت می کند»
 
الف-۲-۳- برداشت ایدئولوژیک از دین
جریان دیگری جریانی بود که به دنبال تفسیر ایدئولوژیک از دین بودند که شاخص آن‌ها مرحوم دکتر علی  شریعتی است و می خواست طوری دین را تفسیر کند که ضمن حفظ روح کلی دین و ایجاد بعضی تغییرات، دستاوردهای تکنولوژیک و حتی بعضی دستاوردهای معرفتی بشری را به نوعی به رسمیت بشناسد. شریعتی ضمن تأکید به ضرورت بازگشت به خویشتن، به دنبال یافتن ریشه ی دینی برای بسیاری از مسائل مترقی غرب بود. وی با تاکید بر این که «ژاپن… ضمن اقتباس صنعت، تکنولوژی و علم از غرب، توانسته در عین  حال شخصیت ملی و فرهنگ و اخلاق خویش را هم پاس دارد».معتقد بود…. «متفکران اسلامی…مبارزه ی ضد استعماری شان را تنها در بعد اقتصادی و سیاسی محدود نکردند ، بلکه زیربنا و پشتیبان فکری و ایدئولوژیک و معنوی هم داشتند و استعمار را در همه ی چهره هایش شناختند و با سلاح فرهنگ و فکر در برابر غرب ایستادند.»
 
ب‌-    جریان نفی کننده ی دستاوردهای جدید
ب-۱- نفی کل دستاوردهای جدید
ب-۱-۱- بدعت دانستن و  تاکید به استفاده از سنت
ب-۱-۱- ۱- اخباری گرایان
این جریان که جریان مذهبی سنتی است. با این مبنا که تقلید و استفاده از غیر معصوم حرام است با دستاوردهای دانش جدید بشری در افتاد. شهید مطهری ضمن طرح گسترده ی مبانی اخباری گری در این مورد می گوید: « یک چیز که باعث رشد و نفوذ طرز فکر اخبارى در میان مردم عوام مى‏ شود آن‏ جنبه حق به جانب عوام پسندى است که دارد، زیرا صورت حرف این است که مى‏گویند ما از خودمان حرفى نداریم، اهل تعبد و تسلیم هستیم، ما جز قال الباقر علیه‌السلام و قال الصادق علیه‌السلام سخنى نداریم، از خودمان حرف نمى‏زنیم، حرف معصوم را مى‏گوییم». (مطهرى، جلد بیستم مجموعه آثار، ص۱۷۱-۱۶۸) تعداد کثیری ولو مکتب فقهی­ شان اخباری نباشد همین موضع را اتخاذ کرده‌اند. البته نوعی چرخش در بعضی از این افراد قابل بازیابی است. یک عده به صورت کلی دستاوردهای جدید را بدعت دیده و کنار گذاشته‌اند و یک عده تا شرایطی که دستاوردهای جدید در دست ترویج فرهنگ غربی بوده است، چنین موضعی اتخاذ کرده‌اند. از دسته ی دوم می‌توان به تفاوت­های موضع گیری امام خمینی در مورد موسیقی و سینما و بعضی مظاهر تمدن جدید در کتاب کشف‌الاسرار (در دهه ۲۰هجری شمسی)و بعد از پیروزی انقلاب اشاره کرد؛ که تا زمانی که این دستاوردها کامل در اختیار رژیم و در مسیر اشاعه ی فحشا به شمار می­ آمده است، مورد حمایت واقع نشده و حتی طرد شده‌اند. اما هنگامی که امکان استفاده ی از آن‌ها پدید آمده است، حکم را تغییر داده‌اند. «سینماى ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزى که در خدمت اجانب براى عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروى انسانى ماست، با آن مخالف هستیم. ما کىْ مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتى که از اروپا پایش را در شرق گذاشت- خصوصاً در ایران- مرکز [عظیمى‏] که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکى از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما مى‏ دانید که جوان‌های ما را این‌ها به تباهى کشیده‏اند. و همین طور سایر این [مراکز]. ما با این‌ها در این جهات مخالف هستیم. این‌ها به همه معنا خیانت کرده‏ اند به مملکت ما.»(صحیفه ی امام، ج‏۶، ص۱۵) و با این نگاه نمی­ توان این دسته را جزو اخباری­ها حساب کرد و نوعی گزینش گرایی فعال و نه منفعل در این طیف موجود است که بعدا از آن سخن می گوییم و مواضع اکثر علما در مقابله با دستاوردهای بشری پیش از تحقق انقلاب اسلامی در این چارچوب قابل ارزیابی است.
اما جریانی نیز وجود دارد که علی رغم همه ی این موارد، کماکان بر همان مبنای اولیه ی اخباری معتقد به تعارض ماهوی دین اسلام و علوم جدید، نقد علوم جدید با طرح راهبری انسان به وسیله ی انبیا و توقیفی بودن معاش، منشأ وحیانی علوم جدید و نفی هر نوع فلسفه در برابر شریعت است. چهره ی شاخص این جریان مهدی نصیری و متکلمینی مثل شیخ میلانی هستند که نصیری با چاپ کتاب‌های اسلام و تجدد، زن و فلسفه از منظر قرآن و عترت، و نشریه ی سمات تلاش به بازتولید این جریان کرده است. از نگاه این جریان، علوم سنتی حوزه‌ها با محوریت دانش‌های نقلی علم دینی است، و حتی بعضی علوم دیگر را نیز حتی علوم عقلی رایج در حوزه را بدعت به حساب می‌آورند.نصیری در پاسخ پرسش‌های متعدد در مورد تناقض‌ها بین استفاده از دستاوردهای تمدن جدید در زندگی عملی و تجویز عدم استفاده از آن به لحاظ نظری، به اکل میته بودن این استفاده اشاره می‌کند. اما غیر از فضای علمی جریاناتی نیز داریم که تلاش می‌کنند بدون استفاده­ ی از تکنولوژی جدید زیست کنند که جریان موجود در دهات طالقان یکی از آن‌هاست.
 
ب- ۱-۱-۲- سلفی گرایان
این گروه که در داخل کشور ما به تبع فضای شیعی به صورت جریان زنده و پویا موجود نیستند، در داخل جهان اهل تسنن به صورت یک بدیل جدی موجودند. اهمّ مدعای شان این است که باید به دوران سلف صالح، برگشت و با کنار گذاشتن تفکرات و نوع زندگی جدید به شیوه ای که رسول الله و صحابه زندگی می‌کردند، رفتار نمود. گروهی مثل التکفیر و الهجره در مصر، حتی برای بازسازی آن دوران، به خارج شهرها می‌رفتند؛ و می‌خواستند با هجرت به بیرون شهرها و ساختن جایی مثل مدینه النبی در اردوگاه های بیرون شهر، جامعه­ ی جدید بنا کرده و به شهر بیایند. گرچه در ایران چنین تفکری نداریم، اما نتایج آن با نتایج تفکر اخباری گری در شیعه تفاوت چندانی ندارد و می توانیم بگوییم بدیل اخباریگری در جهان اهل تسنن است.
 
ب-۱-۲- نظریات متأثر از پست مدرنیسم
ب-۱-۲- ۱- جریان فردید
این جریان به تعارض اندیشه­ ی دینی و اندیشه ی غربی از موضع فلسفی و با تأثیرپذیری از آرای هایدگر شکل گرفته است. احمد فردید چهره­ ی مهم این جریان است که تفکر دینی را  تفکر حضوری و تفکر غرب را تفکر حصولی می‌داند، حتی فلاسفه­ ی اسلامی را  مثل ابن سینا زندیق شمرده و  از ملاصدرا به عنوان غربزده یاد می‌کند. وی از عرفان نظری برای توضیح نگاه خود به جهان استفاده می کند و می خواهد تاریخ عالم را بر اساس اسماء الهی توضیح دهد. وی از مهم‌ترین موانع بنیادین تفکر بین مسلمانان را تئولوژی اندیشی و گفتمان کلامی دانسته و  پذیرش پاره ای مفروضات سنتی و تاریخی به صورت غیر انتقادی می‌داند. جریان فردید با تجدد ستیزی حداکثری بر افرادی نظیر عباس معارف، رضا داوری، مددپور، اصغر طاهرزاده دکتر رجبی، ریخته گران، جوزی، سلیمان حشمت اثر گذاشته است. این جریان معتقد به ناسازگاری دین و علوم جدید است. مهم‌ترین استراتژی این جریان شناساندن مبانی فلسفی تمدن غرب و شناخت عمیق آن است.  این جریان با طرح اولویت غرب شناسی، و فروکاست همه ی تعارضات در کشور و  دنیا به مدرنیته، تلاش می کند ضمن تقلیل همه ی ساحات تقابل اسلام و استکبار جهانی به بحثی فلسفی تمام مشکلات وچالشها را به استفاده ازدستاوردهای بشری احاله دهد، بعضی شاخه هایش حتی تکنولوژی را شیطانی نامیده و ازضرورت کنار گذاری آن سخن می گویند. این جریان پست مدرن متاثر از نوع تفکر مسیحی اروپای متصل، تلاش می کند با نوعی رویکرد عرفانی شهودی به مقابله با عقل فلسفی اروپای متصل با مبنای یهودی بپردازد.
 
ب-۱-۲-۲- جریان فوکویی
جریان پست مدرن دیگر درون کشور که با ادبیات فوکو به نقد مدرنیسم می‌پردازد. این طیف، به دنبال سنجش گفتمان‌های مختلف درون جامعه است و مشخصاً دغدغه­ی بررسی گفتمان روشن فکری در ایران دارد.
ب-۲- تفکیک بین سنت و دستاوردهای بشری
ب-۲-۱- جریان تفکیک
با تفکیک سه منبع معرفتی وحی و فلسفه و عرفان، راه مصیب را وحی می‌داند و به ضعف حوزه های دیگر و آثار منفی التقاط اشاره می‌کند. این جریان در دو دسته ادامه می‌یابد. یک دسته که دسته ی مکتب معارف مشهد هستند و مواضع تند نسبت به فلسفه و عرفان به مثابه ی دستاوردهای بشری دارند و به نفی آن‌ها می‌پردازند که چهره ی زنده و مهم این جریان آیت الله سیدان است. اما جریان معتدلی مثل محمدرضا حکیمی نویسنده­ ی کتاب مکتب تفکیک هست که صرفاً به تفکیک این حوزه های معرفتی و آثار منفی التقاط می‌پردازد. در نگاه تفکیکی‌ها علم دینی به علمی اطلاق می‌شود که بنا شده بر نصوص دینی کتاب و سنت باشد. البته حکیمی با انتشار دانش مسلمین به نوعی به دستاوردهای مسلمانان در سده های میانه تأکید می ورزد، گرچه آن ها را حاصل تفکر ناب اسلامی ندانسته و حاصل کار مسلمین می داند.
 
ب-۳- ترجیح سنت به دستاوردهای بشری
ب-۳-۱- جریان ترتیب:
جریان ترتیب از جریان‌های فرعی مکتب تفکیک به شمار می‌آید که پیروانی چند در حوزه علمیه ی قم دارد. تنها تفاوت آن‌ها با جریان مکتب تفکیک این است که ضمن اشاره به خطا پذیری معرفت بشری، نقل را به علت عدم خطا پذیری بر منابع معرفتی دیگر ارجح می­داند. و اطلاق حریان به این جمع معدود خالی از اشکال نیست.
 
ب-۳-۲- سنت گرایی
ب-۳-۲-۱- سید حسین نصر
علم مقدس، مایه ی قدسی معرفت و ارتباط وثیق با حق، پذیرش علوم جدید به عنوان راهی که برخی ویژگی‌های جهان طبیعی را کشف کند جزو ویژگی‌های تفکر اوست. به اعتقاد وی در علوم سنتی امر نامقدس و صرفاً انسانی حاشیه ای و امر مقدس کانونی باشد، بر عکس علوم جدید که امر نامقدس کانونی است. وی هدف علوم انسانی را نه صرفاً سودجویانه و نه صرفاً به خاطر علم فی نفسه می­داند و فرایند علم جدید را تحت تأثیر جهان بینی مادی دانسته و به ضرورت نقد عمیق علم مدرن از دیدگاه اسلامی اشاره می‌نماید.
از نگاه نصر، راه های ایجاد علم اصیل اسلامی: پایان دادن به نگرش پرستش­گرانه به علم و فناوری جدید، بررسی عمیق منابع اسلامی سنتی از قرآن کریم و حدیث تا همه ی آثار سنتی مربوط به علوم، فلسفه، الهیات، کیهان شناسی و نظایر این‌ها برای تدوین جهان بینی اسلامی، فراهم آوردن امکان مطالعه­ ی علوم جدید در عالی‌ترین سطوح در عین حال در بوته­ ی نقد قرار دادن شالوده­ های نظری و  فلسفی این علوم، احیای علوم اسلامی سنتی و تلفیق علم با اخلاق نه از طریق شخص دانشمند، بلکه به کمک ساختارهای نظری و شالوده های فلسفی علم است. سنت در نگاه نصر، اعم از سنت انسانی است، و گرایش فیدئیستی مثل کی یرکگارد دارد.
 
ب-۳-۲-۲- داریوش شایگان و احسان نراقی
شایگان و نراقی ضمن بحث‌هایی مثل آسیا در برابر غرب، ان چه خود داشت، غربت غرب (۱۳۵۳) به دنبال بازسازی سنت شرقی آسیایی در مقابل غرب هستند.
 
ب-۳-۳- جریان تأسیسی
فرهنگستان علوم اسلامی قم با شروع منیر الدین الحسینی الهاشمی و تداوم راه آن به وسیله ی محمد مهدی میرباقری، صدوق و پیروزمند  یکی از محیط‌های تأثیرگذار بوده ‌است. آن‌ها ضمن عدم ستیزه گری به اندازه ی قبلی­ها،  دست رد به سینه ی علم غربی به خاطر مبادی و روش غیر دینی می‌زنند. هم چنین علوم اسلامی دوره ی اوج تمدن اسلامی را با وجود موضوعات برآمده از دین و عالمان متقی به علت عدم وجود رابطه­ی منطفی بین علم و دین، دینی نمی‌دانند.  آیت‌الله سید محمد مهدی میرباقری (مثل شوپنهاور) معتقد به تقدم ایمان بر معرفت  و به تعبیری دیگر تقدم اراده بر فهم به لحاظ معرفت شناختی، فلسفه­ ی شدن به جای فلسفه ی چیستی و چرایی برای تبیین چگونگی پدیده‌هاست و از ضرورت تولید سه منطق، منطق فهم دین(روش استنباط)، منطق فهم کاربردی (اسلامیت کاربردی علوم)، منطق فهم اجرایی(روش برنامه ریزی) سخن می‌گوید و معتقد است در صورت گرفتن فلسفه­ ی شدن و منطق، روش‌ها مبتنی بر دین و ولایت همه­ ی آثار این دانش اسلامی خواهد بود. آن‌ها به جهت داری علوم معتقدند و می‌خواهند از اساس، علم جدیدی تاسیس کنند. این دانش جدید فقط در حوزه ی علوم انسانی نیست و حتی علوم طبیعی و ریاضیات را نیز در برمی گیرد. و ادعای تولید ریاضی و فیزیک اسلامی دارند.
 
ج -جریان اجتهادی (گزینش گری فعال)
ج-۱- جریان اجتهادی با قائل شدن حقانیت ارشد برای منبع معرفتی عقل
این جریان با قائل شدن حقانیت ارشد برای منبع معرفتی عقل در پی رویکرد اجتهادی در مقابل تمدن غرب و دستاوردهای دانش بشری است. آیات محمد تقی مصباح یزدی و عبدالله جوادی آملی جزو شاخص های این تفکرند. که با تفاوت هایی اندک شباهت های بسیاری به جریان اجتهادی جامع نگر دارد. اما فاقد نگاه آسیب شناسانه ی این جریان به سنت مسلمین است. این جریان با پذیرش اصل وجود فلسفه ی اسلامی، دستاوردهای بشری، با رد مبانی دستاوردهای فکری و نظری غرب به دنبال طرح مبانی هستی شناختی و انسان شناختی و معرفت شناختی به دنبال ایجاد بنای جدیدی برای علم دینی است. و شماری دستاوردهای علم تجربی را به رسمیت می شناسد.
 
ج-۲- جریان اجتهادی جامع نگر (مکتب معیار انقلاب اسلامی)
عدم پذیرش تمام دستاوردهای تمدن بشری و عدم رد کامل آن، جمع مجتهدانه ی اندیشه ی دینی و غربی و نقد اندیشه ی غربی بر اساس اندیشه ی دینی، شاخصه ی فکری این جریان است، که امام خمینی (سلام الله علیه) و سه شاگردش یعنی شهیدمطهری، امام خامنه ای وآیت الله شهید دکتر بهشتی نیز آن را نمایندگی می‌کنند. اصرار بر حجیت و اعتبار و ضرورت مراجعه بر وحی، قائل بودن به جامعیت اسلام و حضور اجتماعی دین در صحنه ی فعالیت‌های اجتماعی، اهمیت دادن به میراث گذشته ی اسلامی و شیعی، قائل شدن به ترکیب منابع معرفت (عقل، نقل، تجربه و شهود) و کاشف از وحی دانستن آن ها در صورت فطعی بودن، ممکن دانستن جمع اندیشه­ ی دینی و عقلانیت ابزاری، ضمن قائل بودن به برخی تعارضات جزو ویژگی‌های این جریان است.
این جریان بی توجهی به مسائل متغیر زمان و مکان را به بهانه ی ثبات بر اصول، تحجر دیده و بی توجهی به ثابتات دین را به بهانه ی تغییر همه چیز با زمان و مکان، التقاط دانسته و از اجتهاد مبتنی برهسته ی ثابت دین ناظر به به مسائل متغیر زمان و مکان سخن می گوید. و حکمت خداوند را بر رشد تدریجی دانش بشری مبتنی بر تلاش علمی و عملی بشریت می داند، که در ظهور حضرت حجت به کمال خویش می رسد.
در منطق بنیان گذاران انقلاب (امام خمینی، امام خامنه ای، شهید بهشتی، شهید مطهری) دستاوردهای عقل سلیم بشری – که لزوما محصول قلب سلیم نیست- در حوزه ی فناوری در چارچوب اخلاق و اصول دینی به رسمیت شناخته می شود. یعنی دستاوردهای تکنولوژیک در چارچوب عدم ضرر زدن به خود، دیگران، محیط زیست و منابع طبیعی و حیات وحش، و عدم تنافی با انجام وظایف و تکالیف و ادای حقوق الهی-انسانی- طبیعی به رسمیت شناخته می شود. البته با درگیر کردن بقیه ی منابع معرفتی علاوه بر تداوم دستاوردهای مثبت می توان به گونه های جدیدی از تکنولوژی نیز دست یافت. در حوزه های نظری و انسانی نیز که منازعه بیشتر است و اثر مبانی روی محصولات بیشتر است، معتقد است دستاوردهای عقل سلیم بشری هم به اتساع نگاه در اجتهاد کمک می کند، هم در بعضی موارد دستاوردهای بشری صحیح است و به رسمیت شناخته می شود، اما اصل با نگاه اجتهادی تأسیسی و نگاه ناب دینی است. در حقیقت، در نگاه بنیان گذاران انقلاب، نظیر نوع برخورد رسول الله (ص) با فرهنگ و سنن جاهلی مثل پذیرش ضمان جریره  یا تایید گذاشتن به حلف الفضول در کنار نفی سنتهای غلط ، رویکرد گزینش گری فعال و نه منفعل به دستاوردهای عقل سلیم بشری چه در حوزه ی تکنولوژیک چه در حوزه ی نظری و معرفتی وجود دارد. و در حوزه هایی خاص نیز کاملاً تأسیسی عمل می نماید. صرفا به دنبال گزینش از دستاوردهای بشری نیست و با قائل شدن به تعمیر کشتی روی آب و نه ساخت کامل از صفر آن، به ابتنای تمدن اسلامی بر اصول اسلامی با استفاده ازدستاوردهای بشری برای اجتهاد و فهم دوباره تاکید می کند. حتی صریحاً اعلام می کند که باید شاگردی کرد، اما شاگرد نماند. « در مجموعه ‏ى رفتار و کارها و شکل و قواره‏ ى کشورهاى توسعه‏ یافته‏ ى غربى، نکات مثبتى وجود دارد- که من ممکن است بعضى‏ اش را هم اشاره کنم- که اگر بناست ما این‏ ها را یاد هم بگیریم، یاد مى‏ گیریم؛ اگر بناست شاگردى‏ هم کنیم، شاگردى‏ مى‏ کنیم؛ اما از نظر ما، مجموعه‏ اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‏ ى غربى شدن، یا توسعه‏ یافته‏ ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمى‏کنیم. پیشرفتى که ما مى‏ خواهیم چیز دیگرى است». (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏۲۷/ ۰۲/ ۱۳۸۸)
این رویکرد دست یابی به فناوری های نوین را غیر از ارزش ذاتی آن، جهت حفظ کارآمدی نظام برای نمایش کارآمدی دین در اداره ی دین و دنیای مردم را -بدون آن که تاثیری در اصل حقانیت دین برای این کار قائل باشد – ضروری و جزو مهم ترین رویکردهای تبلیغ دین می داند. و به آن به عنوان یک تکلیف دینی نگاه می کند. چه این که تألیف قلوب مردم بر اساس تمکن جبهه ی اسلام، جزو سیره ی رسول الله (ص) بوده است و در گام بعد باید از دل این ها با تخلیص و افزایش خالص ها کار را پیش برد. اقدام در این عرصه را هم در صورت انگیزه ی دینی ومقابله ی با دشمن و تلاش برای استقلال کشور، جهاد می بیند.
بر اساس این نگاه، اصل در حیات انسانی عبودیت و تهذیب و رسیدن به خدا است و این منحصر به علوم خاصی نیست. «گاهى علم توحید هم حجاب است. علم توحید است، برهان اقامه مى‏ کند بر وجود حق تعالى؛ لکن محجوب است از او. همین برهان دورش مى‏ کند، از آنچه که باید باشد دورش مى‏ کند». (امام خمینی، تفسیر سوره حمد،  ص۱۴۰-۱۴۱)  «گاهى علم، انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم توحید انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علمِ عرفان انسان را به جهنم مى‏ رساند؛ گاهى علم فقه انسان را به جهنم مى‏ فرستد؛ گاهى علم اخلاق انسان را به جهنم مى‏ فرستد. با علم درست نمى‏ شود. تزکیه مى‏ خواهد- یُزَکّیهِمْ- تزکیه مقدم است بر همه چیز». (صحیفه امام، ج‏۱۹،ص۳۴) علوم رایج دانشگاهی و حوزه های تخصصی رایج دیگر نیز  اگر همراه با تهذیب شده از سوی دیگر وسیله و نه هدف نگریسته شوند و با مبنانی واحکام دینی ناسازگار نباشند می توانند مصادیق علم دینی قرار بگیرند. «بدان که بسیارى از علوم است که بر تقدیرى داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، ذکر فرمودند، مثل علم طبّ و تشریح و نجوم و هیئت، و امثال آن، در صورتى که نظر آیت و علامت به سوى آنها داشته باشیم، و علم تاریخ و امثال آن، در صورتى که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در«آیه محکمه» که به واسطه آنها علم به اللّه یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در«فریضه عادله» و گاه داخل در«سنّت قائمه» شود». (شرح چهل حدیث، ص۳۹۶) «اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام تعلیمات طبیعى نیست، تعلیمات ریاضى نیست؛ همه را دارد. تعلیمات طب نیست؛ همه این را دارد لکن اینها مهار شده به توحید. برگرداندن همه طبیعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، که آخِر مقام الوهیت است. بنا بر این، باید این معنا که علوم- ما از آن هم تمجید مى‏ کنیم؛ تعریف مى‏ کنیم؛ همه علوم طبیعى، همه علوم مادى؛ لکن آن خاصیتى که اسلام از اینها مى‏ خواهد در غرب از آن خبرى نیست. اگر هم باشد فقط یک چیز نازلى است- آن معنایى که از علوم دانشگاهها ما مى‏ خواهیم و آن معنایى که از علوم‏ مدارس قدیمه ما مى‏خواهیم، همین معنا نیست که در سطح ظاهر الآن هست. و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند در آن [کار] مى‏ کنند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان؛ لکن آنکه اسلام مى‏ خواهد این نیست. آنى که اسلام مى‏ خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیر طبیعى باشد، آنکه از آن اسلام مى‏ خواهد، آن مقصدى که اسلام دارد، این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحید بکند. هر علمى جنبه الوهیت در آن باشد، یعنى انسان طبیعت را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، ماده را که مى ‏بیند خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام براى آن آمده است: براى برگرداندن تمام موجودات طبیعى به الهیت و تمام علوم طبیعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم این معنا مطلوب است. نه اینکه خود طب را- البته طب هم باید باشد، علوم طبیعى هم همه باید باشد، معالجات بدنى هم باید باشد- لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت». (صحیفه امام، ج‏۸، ص۴۳۴-۴۳۵)
غرب شناسی در این دیدگاه، بر خلاف شیوه ی دشمن شناسان دوست فراموش، که هویت خود را در نفی غرب می بینند، رسالت تاریخی نیست، حوزه ای تخصصی است که عده ای به بررسی نحوه ی پیشرفت و مسائل درونی تمدن غرب بپردازند. محدود به حوزه ی فلسفی هم نیست و به جای انتزاعی شدن ، در ادبیات بنیان گذاران انقلاب، کاملاً عینی است، حتی حق و باطل از مقام انتزاع به استضعاف و استکبار در مقام عینیت نسبت داده می شود و غرب با اقدامات عینی اش در منطقه و دنیا نظیر خسّت علمی، ایستادن مقابل رشد و پیشرفت کشورها و توطئه چینی و جنایت و حمله ی نظامی و دیکتاتوری احزاب وکارتل ها و تراست ها و…. دیده می شود. این جریان با وجود قائل بودن به نگاه گزینشی فعال، ضمن توجه به مبنانی فلسفی تمدن غرب، و بررسی مبانی و اصول فلسفی و عقلانی غرب بر اساس اندیشه ی دینی و توجه به بحران معنویت در غرب، تقابل جدی و اساسی خود را با استکبار و سلطله و استعمار غرب تعریف می کند و این استکبار را با محوریت تقابل تاریخی دو خط مستضعفین و مستکبرین پی ریزی می نماید، که حتی به درون جهان اسلام هم در قالب اسلام ناب و اسلام آمریکایی تسری می یابد، و عنصر محوری در آن، روحیه ی استکبار و سلطه گری است. این نگاه، الحاد و ظلم را توامان نشانه رفته است و به دنبال عدالت و معنویت توامان است . امام خمینی با قائل شدن رابطه ی مستقیم بین استعمار و  فساد،  مهم ترین اهداف غرب از استعمار را گسترش نفوذ و تقویت پایه های سلطه، غارت ثروت ملت ها، کنترل مناطق استراتژیک ، یافتن بازارهای جدید برای فروش تولیدات، ترویج روحیه ی خودباختگی، ایجاد حکومت های دست نشانده، ایجاد شکاف و تفرقه، جذب دانشجویان و قشر تحصیلکرده و تضعیف هویت اسلامی توسط غرب می بیند.
این نگاه مدرنیته نفیاً واثباتاً مسئله نیست و جنگ بین سنت و مدرنیسم حرف مفت است. «در وجود یک چنین آدمى(شهید چمران)، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف‏ مفت‏ است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‏ آور است. این تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغین- که به عنوان نظریه مطرح مى‏ شود و عده‏اى براى اینکه امتداد عملى آن برایشان مهم است دنبال مى‏کنند- این‏ها دیگر در وجود یک همچنین آدمى بى‏ معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل». (بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى بسیجى هیئت علمى دانشگاه‏ها۰۲/ ۰۴/ ۱۳۸۹) و خود و دیگری را متفاوت می یابد.
این نگاه بر خلاف فردیدی ها و رویکردهای مشابه، کفر را ملت واحد و یک حقیقت بسیط نمی بیند و با نگاه کل تجزیه ناپذیر  به آن نگاه نمی کند. به درجات ایمان معتقد است و غرب را واجد صفات خوب و بد می بیند که به صورت فعالانه ومجتهدانه باید گزینش شود. «ما پیشرفتهاى دنیاى غرب را مى‏ پذیریم، ولى فساد غرب را که خود آنان از آن ناله مى‏ کنند نه.» (صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۵۰۸) «بارها گفته‏ ام که ما از یاد گرفتن از غربى‏ ها و غیر غربى‏ ها و بیگانه‏ ها خجالت نمى‏ کشیم، امتناع نمى‏ کنیم. اینى که ما یک روش ادارى را، یک روش آموزشى را، یک دانش را، یک اختراع را از کشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمى‏ کشیم، کوتاه هم نمى‏ آئیم، دنبالش هم مى‏ رویم؛ شاگردى مى‏ کنیم….ما آنچه را که مى‏ گیریم، ارزیابى کنیم، ببینیم به درد ما مى‏ خورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مى‏ خورد، صددرصد قبول کنیم؛ اگر صددرصد به درد ما نمى‏ خورد و مضر است، صددرصد رد مى‏ کنیم. اگر بین این دوتاست، به همان اندازه‏ اى که به درد مى‏ خورد، قبول کنیم، ما بقى‏ اش را رد کنیم….بالاخره این ماجراى «شاگرد، استادى» تا ابد نباید طول بکشد. بله، ما حاضریم شاگردى‏ کنیم پیش کسى که بلد است آن چیزى را که ما بلد نیستیم؛ اما دیگر تا ابد که نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم».(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس‏۱۲/۰۲/ ۱۳۸۷) در گزینش هم متوقف نمی شود و به اجتهاد و تولید و تاسیس می رسد. «وقتى با یک نظرِ بیگانه آشنا می شویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میکند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ى بهتر و کاملترى می کنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیکن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ى اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم». (بیانات امام خامنه ای در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت ۲۷/۲/۱۳۹۰) از این منظر خوبی ها و بدی ها در کنار هم هستند. بر اساس توجه به حسن و قبح عقلی و ریشه ای دیدن بعضی معروف ها و منکر ها غلبه ی بعضی از آن ها در هوبت نظام تعیین کننده است مثلا العدل اساس الملک. زمانی این خوبی ها وتوانایی ها علی رغم آفت ها توانایی سیطره را بر جهان اسلام سده های میانه داد  و ضعف ایمان وعمل وارتباط با دنیای روز مسلمین را به وضعیت فعلی کشانید.
این نگاه تکنولوژی جهان مدرن را تقدیس نمی کند، ولی شیطانی نیز نمی داند. منشأ اولیه ی الهی برای ابزارهای بشری قائل است(مثل آموزش کشاورزی یا زره سازی به وسیله ی پیامبران) اما دستور دینی هم برای محدوده ها و چارچوب ها و نوع کاربرد آن دارد.  هیچ گاه مردم را به دوری از تکنولوژی توصیه نمی کند، بلکه به مسیر دست یابی به آن  را مد نظر دارد و به هر قیمت مثل خدشه دار شدن استقلال دارالاسلام یا از بین بردن حق حیات انسان ها و حیوانات و از بین بردن محیط زیست به آن،  دست پیدا نمی کند.
این دیدگاه که به رئالیسم معرفتی معتقد است بر خلاف رویکردهایی که با مغالطه عالِم دینی را تنها نظاره گر منفعل خلقت می دانند، انسان را به مثابه ی خلیفه الله، مامور به تسخیر زمین و عمران و ابادانی آن می داند. ( هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها هود ۱۱،  وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون‏الجاثیه : ۱۳)
امام خمینی به عنوان بنیان گذار این رویکرد نیز دانشگاه اسلامی را صرفا به معنای تعلیم و اجرای آداب الصلاه( ۴خرداد ۱۳۶۰)، ادراک صرف طبیعت(هدف دانشگاه غربی)، تفکیک علوم تجربی به اسلامی و غیر اسلامی(هندسه اسلامی و غیر اسلامی)(۱ اردیبهشت ۱۳۵۹) آموزش فقه و تفسیر ندیده و شاخص های دانشگاه اسلامی را تقویت ملت، پی گیری احتیاجات ملت و رفع آن(۳ خرداد ۱۳۵۹)، مهار طبیعت برای معنویت و واقعیت(۱۳ تیر ۱۳۵۸)، استقلال و عدم در خدمت اجانب بودن و تولید مغزهای مستقل غیر وابسته، تربیت و اخلاق و پرورش اسلامی(مرکز انسان سازی)، تربیت و تعهد در کنار تحصیل، عدم افساد و توطئه گری، مشغول به کار بودن در همه رشته ها و پایبندی به توحید و قواعد اسلامی در علوم انسانی می داند. و بهترین را ه مبارزه با اجنبی را تجهیز به علم دین و دنیا می بیند. «بهترین،  مؤثرترین مبارزه با اجنبى، مجهز شدن به سلاح علم دین و دنیاست. و خالى کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح، خیانت به اسلام و مملکت اسلامى است.» (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۲۷)
این رویکرد ترک دستاوردهای عقل سلیم بشری را جایز ندانسته، آن هم در شرایطی که در کنار  تمدنی با چند قرن سابقه هستیم که در بسیاری موارد توانسته علی رغم بحران های عمیق معنوی، کارامدی هایی نسبی در عرصه ی مادی ایجاد کند. معتقد است، با سلاح عصر پیشین، نمی توان با دستاوردهای تمدن نوین بشری مقابله کرد (و اساساً همه ی ابزارهای ماقبل مدرن را نیز حاصل تمدن بشری در ان دوره می بیند) و فراخواندن به عدم استفاده از دستاوردهای این تمدن ها را تحجر دانسته و راه اصلاح را اقدام هم زمان برای اصلاح عقب ماندگی مادی و معنوی می داند که در اسلام هر دوی این ها در کنار هم دیده می شود. این دیدگاه مؤید عدم توازن در تمدن غرب نیست، ژاپن اسلامی شدن و اسلام آمریکایی مالزی وترکیه را دنبال کردن آرمان نمی بیند. و افرادی از جامعه ی ما (مثل دانشجویی که دید از بالا ندارد و قبل از دانشگاه بر اساس درک کامل مسیرش را مشخص نکرده،) که دید خالص ندارند را  با ایجاد دیدوبصیرت دادن اصلاح می نماید نه ویران کردن بنا. دوره ی گذار از التقاط را با آنارشیسم و تحجر طی نشدنی دانسته و نقشه ی استکبار جهانی برای همیشه در عقب ماندگی و وابستگی نگاه داشتن جهان اسلام می داند. این که عده ای دنیا زده  تقلیل گرایانه به توسعه نگاه کرده اند را مسیر خود ندانسته و  هنر انقلاب اسلامی را این می داند که همین ابزارها را در خدمت دین تسخیر نماید.
این رویکرد توجه حقیقی به توحید و نفی شرک را مستلزم اقدام عملی دانسته و صرف گفتن و مطالعه کردن و خواندن و اقدام فردی را راه مقابله با استکبار نمی داند، حتی عبادی ترین اعمال دینی مثل نماز را نیز مقدمه ی نفی عملی طاغوت دانسته(کتاب از ژرفای نماز امام خامنه ای) و اقدام عملی برای عدالتخواهی را راه نزدیک شدن به تقوا (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏المائده : ۸) و پرچم عدالتخواهی را راه پیامبران می بیند. (پرچم عدالت‌خواهی را همواره پیامبران الهی و پیروان راستین آنان بر دوش کشیده‌اند. امروز و همیشه مجاهدت در زیر این پرچم، صادقانه‌ترین نشانه‌ی پیروی از رسولان الهی است. پیام امام خامنه ای به جنبش عدالتخواه انشجویی ۲۲ مرداد ۱۳۸۷)در این منظر تقدم تشکیل حکومت دینی به استکبار سیزی به تحقق عدالت به تحقق آزادی در جهت نیل به معرفه الله و عبودیت ملاک عمل در حرکت دینی است. و مشکلات افراد، حاصل گم شدن این مسیر و سرگرم شدن به اهداف میانی مثل اثبات کارآمدی نظام دینی در ساختن دین و دنیای مردم بدون توجه به هدف نهایی نظام اسلامی است نه انجام آن وظایف.
این رویکرد همانگونه که غرب را به تمامی نفی نمی کند، تمدن  مسلمین سده های میانه را اسلامی کامل نمی بیند، اما بخش هایی از دستاوردهای آن را حاصل از دین دانسته و آن را نقطه ی آغاز و نشانه ی امکان تمدن دینی به شمار می آورد.
 
 
6-     متدولوژی و روش کار شهید آوینی:
 
 
7-     رابطه میان سنت و مدرنیته، و دین و مدرنیته از منظر آوینی:
 
ü               سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى
شهید آوینى معتقد است: گرچه در جهان امروز توسعه و تکامل دو مفهوم مترادف هستند، اما در اسلام نمى‌‏توان این دو را مترادف و هم‏‌ معنى دانست؛ زیرا معناى توسعه و تکامل در غرب با آنچه که در اسلام موردنظر است کاملاً با هم متفاوت و جداى از هم است. در غرب، منظور از تکامل اصولاً توسعه اقتصادى است؛ یعنى توجه به بعد مادى و زمینى انسان. در غرب، همین بعد ملاک سنجش پیشرفت و عدم پیشرفت جوامع قرار مى‏‌گیرد، در حالى که در اسلام وقتى سخن از تکامل به میان مى‏‌آید بعد معنوى انسان مورد توجه است و منظور از تکامل، رسیدن انسان به مقام بندگى الهى است.
به منظور بررسى پدیده سنت و تجدد از دیدگاه شهید آوینى، ابتدا «سنت» و سپس «تجدد» و مؤلفه‏‌هاى سنت و تجدد را از دیدگاه شهید آوینى تعریف کرده، سپس تفاوت میان این دو را بررسى مى‏‌کنیم.
 
ü               شهید آوینى در موردرابطه‏ بین ‏اسلام ‏و تجدد معتقد است:
دین اسلام هیچ عنصرى از تجدد غرب در ارزش‏‌ها و روابط دینى خود ندارد، اما این به آن معنى نیست که تمدن جدید بشر را یکسره انکار مى‌‏کند. تعبیراتى چون اومانیسم اسلام و یا سوسیالیست مسلمان که در آثار شریعتى وجود دارد حکایت‌گر آن است که او در شناخت ماهیت تمدن جدید و نسبت آن با اسلام دچار اشتباهاتى است. اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دین‏دارى را ندارند.
از نظر شهید آوینى، جمع میان سنت و تجدد امکان‏‌پذیر نیست؛ زیرا تمدن غرب که اکنون نهادینه شده و فرهنگ و ایدئولوژى و ارزش‏هاى خود را از طریق فناورى به سایر نقاط جهان صادر کرده است، هرگز اجازه نمى‌‏دهد که انسان‏‌ها شیوه دیگرى از زندگى را برخلاف آنچه که غرب عرضه مى‏‌کند، اخذ کنند؛ نوعى جبر که در آن فرد حق هیچ‌‏گونه انتخابى ندارد. به همین دلیل، کشورهایى که داراى فرهنگ و تاریخ کهن به علاوه دین وحیانى هستند به سختى اخلاق تکنولوژیک غرب را مى‏‌پذیرند؛ چراکه تکنولوژى در مقابل دین و سنت قرار گرفته و تفکر غرب فقط به بعد نیازهاى مادى انسان توجه مى‏‌کند و ماهیت فطرت الهى را نادیده مى‌‏گیرد و انسان فقط در غرایز حیوانى‌‏اش خلاصه مى‏‌شود. شهید آوینى ضمن تعریف از سنت و تجدد، مسائلى همچون جهان، انسان و علم را براساس سنت و تجدد مورد نقد و بررسى قرار مى‏‌دهد.
  سید مرتضای آوینی مدرنیته ی اسلامی را د رنظر داشت که البته شاید برای تبیین آن نتوانست و فرصت نکرد که اقدام نماید. اما آنچه که با عنوان "تمدن اسلامی" از آن یاد می نمود همان مدرنیته ی اسلامی مد نظر سید مرتضای آوینی بوده است.
8-    نقش اصلاح دینی در تحقق مدرنیته در ایران از منظر آوینی:
 
سید مرتضای آوینی درباره تحقق مدرنیته ی غربی بسیار مخالف بود و همیشه دیگران را نیز تشویق به این می نمود که هیچگاه نباید شهروند مطیعی برای دهکده جهانی بود! اما از منظر آوینی، توسعه و مدرنیته ی واقعی یعنی "تمدن اسلامی" را اینگونه طرح می نمود که:
تحقق تمدن اسلامی تنها با ظهور امام زمان(عج) قابل تحقق است.
و برای تحقق تمدن اسلامی در اشلی بسیار کوچک و نمادین، در عصر غیبت، آگاهی مردم و رهایی از تمدن غرب را راهکاری مناسب می دانست.
 
شهید سید مرتضی آوینی با الهام از آموزه های حكمت خالده سعی داشت این تذكر را به مردم خویش بدهد و در این راه از هیچ چیز كوتاهی نكرد. از اینرو این متفكر تیزهوش با تمام وجود سعی در نمایاندن ضعف های علوم جدید در تمام شئون زندگی انسان داشت. ایشان با الهام از رنه گنون عقیده داشت كه دنیا به سوی انحلال پیش می رود و افتادن تمدن جدید به دست افراد ناشایست عامل اساسی این انحلال است.
شهید آوینی در جایی ذكر می كند كه: « باید سر از اطاعت غرب پیچید ، یعنی نخست باید بند ناف عادات و تعلقات را كه در زاهدان نفس اماره می بالد و فربه می شود برید و از آتمسفر اكنون زدگی و مشهورات روز و اعتبارات خرافی جدید بیرون آمد و در فضای ولایت حق دم زد، یعنی آنجا كه جان، بسته ی هیچ بندی نیست... و البته اینجا نیز پایان سلوك نخواهد بود.
آوینی اطاعت كردن از تمدن غرب را برای انسان سنت گرا و خواهان آزادی معنوی، افتادن به دام تعلقات دنیوی می داند. ایشان ذكر می كند كه باید بندها را گسست و خود را به نوعی سلوك معنوی كشاند و می دانیم كه یكی از مراتب سلوك ولایت است و دم زدن از ولایت ولی رهایی از تعلقات است. اما یگانه منظور انسان از برای سلوك، معنای سلوك است. برای چه رخت بربندد و به مبازه پردازد؟ برای هدفی چون هدف "وینستون اسمیت" كه بر علیه این تمدن شورید؟ هدف به نظر آوینی دم زدن از حق است و بس.
در نظر گرفتن ذات احدیت در همه ی امور باعث بریدن از تعلقات دنیوی و مادی است. همانكه ادیان الهی به ذكر نام خدای تعالی در آغاز هركار سفارش كرده اندو صد البته طرفداران تجدد و مدرنیته آن را اصلاً نمی شناسند .
اما به نظر نویسندگانی چون آوینی، بشر جدید باید از این تمدن پوشالی كه سود انگاری و نفی خدای تعالی را سرلوحه اعمالش قرار داده است ، سرپیچی كند و نباید خود را حامل و موافق با آن قلمداد سازد.
رنه گنون در كتاب بحران دنیای متجدد در سطور پایانی ذكر می كند : « كسانی كه به درهم شكستن جمیع این موانع نائل آیند، و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالف هر نوع معنویت ظفر یابند بدون شك، بسیار معدود و انگشت شمارند. ولی، یكبار دیگر می گوییم كه تعداد شماره واجد اهمیت نیست، زیرا در اینجا با امور و شئونی سر و كار داریم كه نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یكسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست. و اگر بفرض امیدی هم برای وصول به نتیجه ی محسوس – قبل از اینكه دنیای متجدد بر اثر فاجعه به كام عدم فرو برود- وجود نداشت، بازهم این امر باعث نمی شد كه ما این مبارزه را ادامه ندهیم».
نگاه متفكرینی چون آوینی و گنون آمیزه ای از این نگاه فراگیر و عشق به حق طلبی است. اما اگر با آثار گنون آشنایی داشته باشیم ، یك نكته آنرا از سایرین متمایز می كند و آن نكته دوری از هرگونه پیش گویی است. گنون پیش گویی را نیز نفی می كند ، اما شاید برای ما سوال باشد كه چرا گنون انجماد و انحلال تمدن غرب را غریب الوقوع میداند؟ جواب این است كه حكما با مشاهده ی علت به معلول عقلاً علم می یابند و این سخن گنون سخنی از این سنخ است. باید متذكر شد كه آوینی در سخنانش تمدن جدید را حاصل بها دادن به نفس اماره می داند. نفس اماره همان قطب منفی وجود انسان است كه با وسوسه سعی بر این دارد كه انسان را از مركز وجود خود منحرف سازد و به ولایت شیطان رهنمون شود.
بها دادن به نفس اماره ، كه منشأ آن همان لذت طلبی است ، باعث افتادن بشر به دام بی خدایی و الحاد شده است و ایشان با توجه به آموزه های گنون این عصر را "عصر توبه ی بشریت" نامگذاری می كند.
سید مرتضی آوینی می نویسد:
« عصر تمدن غرب و سیطره ی روح سرمایه داری بر بشر به پایان رسیده و عالم در محاصره ی حقیقت است ... حقیر این عرصه را آوردگاه مبارزه ای عظیم می بینم كه بین آدم و دعوات شیطانی نفس اماره اش درگیر است. آدم فریب خورده و از بهشت حقیقت خویش هبوط كرده، اما دیگر توبه اش مقبول افتاده است و زود است كه بازگردد.
به نظر آوینی جنگ میان معنویت و نفس اماره یا لذت طلبی به جایی می رسد كه به قول گنون و دیگر سنت گرایان « حق بر همه چیز غالب می گردد.
ایشان در پاره ای از اوقات در ذیل سخنانش و در جواب به این سوال كه آیا این انجماد و انحلال جبر یا موجبیتی است كه انسان به ناگزیر شخصا بدان دچار خواهد شد؟ ذكر می كند كه مقامی كه خداوند به انسان اعطا كرده یعنی خلیفة اللهی می تواند بر تمام جبر غلبه كند ، اما مشروط بر اینكه اعتقاد خویش را با ذات اقدس الهی حفظ و ایمان خود را مستحكم گرداند. بشر متمدن امروزی می داند كه به معارضه با آفرینش و استخراج بی رویه ی عناصر و منابع طبیعی پرداخته است و این سرپیچی از فرامین خدای تعالی است. علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان ذكر می كند كه: « چگونه برای انسان ممكن است و چگونه در توان اوست كه به معارضه با آفرینش برخیزد و حال آنكه او خود جزئی از اجزای آفرینش است بگونه ای كه به نحو مستقل نمی تواند موجود باشد و چگونه ممكن است كه انسان به فكر خود بر علیه آفرینش خدعه و مكر كند و حال آنكه فكر و اندیشه ی او از طریق ترتیب قوانین كلیه ای حاصل می شود كه مأخوذ از آن است.
انسان باید از تمامی تعلقات دنیوی دست بردارد و این حاصل نگاه توحیدی است كه پیامبران الهی آن را به ارمغان آورده اند كه گنون و دیگر همفكرانش بدان تذكر داده اند. شهید آوینی می نویسد: « من در فروپاشی تمدن غرب بیش تر به تحول درونی غربی ها امیدوارم تا جنگی رو در رو كه میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد. چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش، خود خویشتن را نیش خواهد زد و كشت.
این چكیده ی نظر گنون در دو كتاب بحران و سیطره ی كمیت است ، كه وی آن را نظریه ی انحلال عالم نامگذاری كرده است.
تمدن غرب اصطلاحی است متناقض و مبانی آن نیز با مبانی پی ریختن تمدنی همه جانبه متعارض است از اینرو خود تمدن غرب تعارضی بالفطره را یدك می كشد.
پس باید یادآور شد كه انحلال قریب الوقوع تر از جنگ میان حق و باطل است. زیرا تناقضات مبنایی و مبانی لاادری این تمدن چون زخم دهان می گشاید و از درون پیكره اش را خواهد پوساند. همانطور كه تمدن كمونیستی شوروی سابق با تذكر پیر جماران و پیش بینی ایشان از درو منحل شد و پوسید. آیا فرو پاشی شوروی سابق حاصل چیزی جز نفی خدای تعالی بود؟ لازم است نامه ی امام(ره) به گورباچف را بازهم مطالعه كنیم.
« وَ لا تكونوا كألّذینَ نَسوا الله فأنساهُم أنفُسَهُم اولئكَ هُم الفاسِقون» حشر/19
و همچون كسانی نباشید كه خدا را فراموش كردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار كرد و آنانند فاسقان گنه كار.
 
مهدی نصیری مدیر مسئول فصلنامه معرفتی ـ اعتقادی سمات از بیان نگاه آوینی به این سوال پاسخ می دهد که:
"برخی مانند بیژن عبدالکریمی بر این باور هستند که از نظر اصولی امکان‌ زیستی غیر از تمدن غربی وجود دارد، ولی از نظر عملی چنین امکانی وجود ندارد ما بخشی از تمدن غرب هستیم و شعار و نقد اینچنینی نسبت به غرب شعار سیاسی است. نظر شما چیست؟
اگر کسی مدعی باشد که ما می‌توانیم سخن از رهایی کامل و یا حتی نسبی بالای پنجاه درصدی از سیطره مدرنیته در مقام عمل بگوییم و تحقق مدینه ای اسلامی یا تمدنی ملی و قومی فارغ از مدرنیته را وعده بدهیم بنده هم با سخن آقای عبدالکریمی موافقم اما حرف بنده و نیز حرف آقای آوینی هم این نبود. بنده معتقدم آنچه ما در آن، محدودیت نداریم فهم نظری ماهیت اومانیستی غرب و تعارض آن با مبانی دینی است اما در مقام عمل تا وقتی که فروپاشی تام و تمام تمدن مدرن محقق  نشود ـ که به نظر حقیر این حادثه علی القاعده با حادثه ظهور حضرت مهدی عج الله محقق خواهد شد ـ  وسع ما برای اصلاح محدود بوده و وعده تحقق تمدنی اسلامی حتی به مقیاس شصت ـ هفتاد درصدی هم غیر واقع بینانه و غیر عملی خواهد بود و بر مشکلات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نظام و جامعه خواهد افزود.
البته باید تاکید کنم که محدود بودن وسع ما برای اصلاح عملی هرگز به معنای کم اهمیت و کم فایده دانستن آن نیست بلکه برای همین اصلاح نسبی و محدود باید تلاش و مجاهده کرد و از حرکت باز نایستاد. این که کسی گمان کند ما باید حتما به نتایج صد در صدی و یا حداقل هفتاد ـ هشتاد درصدی از تلاشهایمان و یا نظاممان برسیم  تا ارزش تلاش و فداکاری داشته باشد، بر خطا است. آیا ائمه معصومین (علیهم السلام) که لحظه ای از تلاش و مجاهده در حد وسعشان دست نمی کشیدند به نتایج صد در صدی در عمل می رسیدند؟ و آیا جز امیر المؤمنین علیه السلام، امام معصوم  دیگری حتی توانست تشکیل حکومت بدهد؟ اما با این وجود این مانع مجاهدتهای میسور و پیوسته آنان نبود."
 
 
9-     درک شما از دو گزاره چیست؟
 
v    کدام ایرانی پیش از اسلام کتابی درمورد تاریخ ایران، حتی به شکل ذکر سلسله شاهان نگاشته است؟ آنچه ما درباره پیش از اسلام خود میدانیم از مورخان یونانی و رمی است. آیا این امر به این معنا نیست که ایرانی ها درکی از تاریخ ندارند؟
 
پاسخ آقای نجف زاده اتابکی، کارشناس ارشد تاریخ، به سؤالات متداول درباره کورش و هخامنشیان که بخشی از این پاسخ برای سوال طرح شده ی امتحان مورد استفاده میباشد.
 
ﭼﺮﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭا ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ کنند؟ پاسخ: نخست اینکه پرسش شما اشتباه ست است. زیرا یونانیان تاریخ هخامنشی یعنی یکی از دوره های تاریخ ایران را نوشته اند نه کل تاریخ ایران را !!دوم آنکه سند های زیر نشان می دهد که تنها یونانیان تاریخ ایران را ننوشته اند: کتیبه بیستون در کرمانشاه که بوسیله داریوش بزرگ نوشته شده، کتیبه های رسمی و سی هزار لوح مکشوفه در تخت جمشید، کتیبه های کوتاه کوروش در پاسارگاد، استوانه کوروش مکشوفه در عراق، کتیبه های کمبوجیه پسر کوروش در مصر، کتیبه خشایارشا در گنج نامه همدان، کتیبه های شوش، کتیبه کانال سوئز داریوش بزرگ، کتیبه کنار دریاچه وان خشایارشا در ترکیه. کتیبه های سرداران ایرانی در گزانتوس ترکیه، کتیبه داریوش در آرامگاه نقش رستم و …  از اوجاهورسنت دریاسالار مصری چند کتیبه باقی مانده که بخش از تاریخ ایران را می توان از آن برداشت نمود.  برسوس مورخ بابلی سده سوم ق.م بخشی از تاریخ هخامنشی را به کتابت در آورده است.  بخشی از تاریخ هخامنشی بوسیله یهودیان و در کتاب های آنها نوشته شده است. گزیده ای از تاریخ هخامنشی در سالنامه نبونید پادشاه بابل و اسناد این پادشاه باقی مانده.
پس تاریخ ایران را یونانیان به تنهایی ننوشته اند. بلکه شاهان بزرگ هخامنشی و دیگر اقوام نیز نوشته اند. از سوی دیگر "رسم بر این بوده مورخان ایرانی تاریخ خود را به شکل شفاهی و سینه به سینه نقل می کرده اند. همچون گوسانان یا حماسه سرایان دوره اشکانی. تا اینکه با نوشته شدن کتاب «یادگار زریران» در اواخر دوره اشکانی نخستین تاریخ نگاری عادی آغاز شد و در دوره ساسانی چنان این کتاب ها در قالب گاهنامه، خداینامه، اندرزنامه زیاد گردید که شاهنامه فردوسی، تاریخ طبری، فارسنامه ابن بلخی و دیگر تواریخ دوره اسلامی بوسیله آنها نوشته شد."
 
v     آیا صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است؟
سوال درج شده در سایت استاد علی اصغر طاهرزاده / شماره سوال: 9963 / تاریخ ارسال: پنجشنبه ۲۰ شهریور ۹۳
سلام علیکم: فردید در جایی می گوید «صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است». آقای پورازغدی نقدهایی به این تفکر وارد کرده اند. آیا واقعا صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟ آیا شما موافقید با این گزاره، یا اینکه شما هم نقد دارید؟
  باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن فردید را اگر خوب درک کنیم یک واقعیت است. نمی‌دانم جناب آقای پورازغدی چه اشکالی به آن دارند؟ آیا واقعاً متجددشدن ما طوری نیست که همیشه از غرب عقب هستیم؟ مثلاً موضوعات فکری که در غرب از مدّ افتاده تازه برای ما فکر حساب می‌شود. در غرب موضوع سکولاریسم در حال تجدید نظر است، ولی متأسفانه روشنفکران ما بر سکولاریسم تأکید می‌کنند. موفق باشید
 
پاسخ آقای دکتر رحیم پور ازغدی /  11 خرداد 1393 /  همایش «امام خمینی و تقدیر تاریخی عصر» و به همت «حوزۀ هنری»، «مؤسسۀ اشراق» و «مؤسسۀ ساحت حضور»، در تالار سورۀ حوزۀ هنری ایراد شده است. اگر بگوییم صدر تاریخ ما، ذیل تاریخِ غرب واقع شده و کاری هم نمی توان کرد، انقلاب و تمدن سازی اسلامی معنا پیدا نمی کند. این نگاه به ما می گوید زمانی که ما وارد نهاد سازی و تمدن سازی دینی می شویم ـ که حتماً بخشی از آن، هنر، سینما، صنعت، تکنولوژی و... است ـ وارد مسیری شده ایم که ذاتش شیطانی و اومانیستی است. باید توجه داشت که خود این نگاه هم نوعی از غرب زدگی است اما در قالب انتقاد از مدرنیتۀ اومانیستی بیان می شود.
+ لینک سخنرانی ایشان : "آیا انقلاب اسلامی تقدیر الهی بود؟" :
http://iusnews.ir/images/upfiles/20140617/rahimpor%20iussd.mp4
 
از منظر برخی دیگر از صاحب نظران : ما و تمدن حاکم غرب و نهضت ترجمه ای که نیست.
مرحوم سید احمد فردید، با تمام فراز و نشیب های اندیشگی و البته همه ی نقدهایی هایی که عالمانه و مغرضانه با هم، بر اندیشه های او وارد کرده اند، در تعریف وضعیت ارتباط میان حوزه تمدنی شرقی ما و تمدن مغرب زمین، توصیفی ارائه می دهند که فارغ از غیرت ملی و مذهبی باید به آن نگاه کرد و آن را به مدد اندیشه و انصاف سنجید. از استاد فردید نقل است که می گفتند "ما شرقیان، که صدر تاریخ جدیدمان ذیل تاریخ غرب است." و اشاره به دوره غربزدگی یا به عبارت این نوشتار برخورد و آشنایی ما با تمدن غرب است.تقریبا در تمامی شئونات زندگی ارزش ها و چارچوب های تمدن غربی بر زندگی ما سایه انداخته است و در بسیاری از ساحت های زندگی فردی و اجتماعی ما دنباله رو مدل هایی هستیم که هر روز و هر ساعت و هر دقیقه در اندیشکده های بلاد فرنگ ساخته و پرداخته می شوند و توسط خطوط انتقال اطلاعات جدید به ما می رسند.
این که ما تحت تاثیر هستیم و رنگ می پذیریم آنقدر دردناک نیست که اینکه ما نمی دانیم در این بسته های مصرفی، چه چیزی را و با چه خصوصیات برای ما آماده کرده اند، تاسف آور است.
همان گونه که درباره علوم کاربردی گفتیم،همه چیز مانند کالا در اختیار ما قرار می گیرد و در نهایت تنها کاری که ما می توانیم برای استفاده از آن به انجام برسانیم یاد گرفتن طریقه ی استعمال است و نه بیشتر.
تقریبا درباره همه ی حوزه های علوم جدید خصوصا در حوزه ی تکنولوژی ها و علوم فنی وضعیت ما به همین صورت است و این تازه آنجایی است که توانسته ایم پای از گلیم خود فراتر گذاشته و به بعضی از لبه های فناوری نزدیک شویم، با این حال شاید هیچ یک از محققان ما در زمینه ی های مختلف تکنولوژی به این مساله و سوال بزرگ نیندیشیده اند که" مسیر حرکت تکنیک را چه کسی تعیین می کند"مسیری که علوم فنی و تجربی و کاربردی امروز در جهان طی می کنند آنقدر بدیهی سازی شده است که همه باور دارند که مسیر فعلی یک مسیر طبیعی و گریز ناپذیر است. اما مطالعه ساده ای در تاریخ علوم جدید کل این پندار بدیهی سازی شده را به هم خواهد ریخت.
در زمینه ی علوم دیگر این پدیده کاملا روشن تر و شفاف تر است. نمونه ی این رویکرد در علم اقتصاد قابل مداقه است. تمامی مکاتب اقتصادی که امروز همه ی نظریات کاربردی اقتصادی بر اساس آنها ساخته و پرداخته می شوند محصول یک فضای تمدنی خاص هستند. به عبارت بهتر همه مصرف کننده همان پارادایمی هستیم که استعمارگران در اختیار ما گذاشته اند، از شرقی ترین مکاتب بگیرید تا به غربی ترین آنها برسید، همه ی درها بر پاشنه تمدن نوظهور حاکم می گردد. اما هیچ مجالی برای مصرف کنندگان برای ورود به این حوزه تفکر وجود ندارد و حتی ترجمه ها و رونوشت ها مربوط به انتخاب هایی است که برای مراکز علمی ما صورت می گیرد. این بخش از نظریات کاربردی است و این بخش تنها وقت تلف کن است

دیبلماسی دفاعی

                                                      بسم الله الرحمن الرحيم

محضر استاد گرانقدر جناب آقاي دکتر اطهري

موضوع : ديپلماسي دفاعي ايران در مقابل ترکيه

با سلام و احترام و عرض خسته نباشيد

کتاب ديپلماسي دفاعي ايران در مقابل ترکيه حاوي مطالبي بسيار مهم و شيرين و شفاف به خواننده ميدهد که جاي تقدير دارد

اما نقد کتاب : اشتباهات تکراري و غلط املايي در جملات بسيارمشهود است که به نوعي از ارزش و اعتبار موضوع وجذابيت کتاب در نظر خواننده کاسته ميشود مثال – در صفحه 47کتاب کلمه ديپلماسي اشتباها ديپماسي نوشته شده است يا در صفحه 51 بند 3  برنامه کمک رساني ، کمک ساني قيد گرديده – در صفحه 47 در پايان سطر اشاره به سطوح و ابعاد ديپلماسي به شکل ذيل مطرح شده در حاليکه در آن صفحه شکلي وجود نداردو...

دوم :جلد کتاب و ا بعاد و اندازه آن خوب نبوده ،جذابيت وکيفيت لازم را نسبت به موضوع کتاب ندارد

سوم : اينکه به ملاقاتهاي مرزي (پليس ) ميان دوکشور ايران و ترکيه که بر اساس روابط ديپلماتيک برگزار ميشود و مي تواند نقش تعيين کننده اي در جلوگيري از بروز مسايل و مشکلات مرزي – بروز تنش هاي نظامي و امنيتي – الخصوص در جلوگيري از ورود ترانزيت قاچاق کالاو مواد مخدر و گروهاي تروريستي شود در کتاب اشاره اي  به اين مهم نشده است . پيشنهاد ميشود در صورت صلاحديد مد نظر قرار گيرد.

درخاتمه نظرم را با يک سوال و پيشنهاد جمع ميکنم ، در صفحه 27کتاب  طرحهاي دفاعي نظاميان با موفقيت قيد شده و اينکه نيروي انتظامي با 3000شهيد در مقابل اشرار و قاچاقچيان موفق بوده است . سوال اينجاست آيا فرهنگ شهادت جزء راهبرد بازدارندگي در نبردهاي کلاسيک دکترين نظامي ايران محسوب مي شود ؟ ضمن احترام و پاسداشت موضوع فرهنگ شهادت که همراه با باورهاي عقيدتي ميباشد آيا بهتر نيست فرهنگ استفاده از تکنولوژي و فن آوري جديد مدنظر دکترين نظامي قرار گيرد تا هم از تلفات نيروي انساني جلوگيري شود و هم رسيدن به هدف مورد نظر با کيفيت و با هزينه پايين باشد . والسلام . به اميد ديدار    

 

دانشجوي کارشناسي ارشد رشته علوم سياسي

   محمد عزيزاللهي           24/10/1394       

 

دیبلماسی دفاعی

«به نام آنکه زبان را در کام آدمی مایه ارتباط بشری قرار داد»

نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

نگاشته شده توسط سعید ایپکلو

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

خدمت استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری

ضمن عرض سلام و وقت بخیر حسب الامر جنابعالی کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه را مطالعه کردم با عنایت به اینکه مبحث تازه ای در عرصه روابط بین الملل است برای دانشجویی همچون بنده جالب و قابل توجه بود مطالب کتاب چه از نظر کمی و کیفی ارزشمند و قابل اتکا می باشد که البته نقد کتاب مربوطه خارج از سطح سواد بنده می باشد و این در حالی است که کتاب مورد اشاره نیز توسط یکی از فرماندهان جنگ تحمیلی و فعال در عرصه سیاسی مورد مطالعه قرار گرفت که ایشان نیز غیر از نواقص ظاهری در چاب ، کیفیت مطالب را مطلوب و بدون نقص عنوان کرده اند .

 

در آخر از زخمات جنابعالی در روشن کردن دید ما دانشجویان نسبت به کارکردهای علم سیاست کمال تشکر را دارم و بدون مبالغه زحمت و سختی رفت آمد از شهر بهار استان همدان را با حضور اساتیدی همچون جنابعالی سهل و آسان و ارزشمند می دانم . آرزوی بهترین ها را از درگاه باری تعالی برای شما و خانواده محترمتان دارم .

الف: نکات ظاهری در چاپ کتاب :

  1. طراحی گرافیکی جلد کتاب رئالیستی بوده ، استفاده رنگ سیاه به عنوان رنگ غالب در جلب و ترقیب خواننده به مطالعه کتاب تاثیر منفی می گذارد لذا بهتر است از ترکیب رنگ های گرم بهره گرفت تا نشان دهنده یک افق روشن و نشان دهنده هدف و ماموریت رشته جدید دیپلماسی دفاعی باشد . بنده در فرست مقتضی طراحی پیشنهادی خودم را در صورت صلاح دید ارائه خواهم کرد . به عنوان نمونه از پشت جلد کتاب استفاده بهینه صورت نگرفته چرا که می شد با آوردن متنی در حد یک پاراگراف به همراه تصویر 3*4 دیپلماتی از نویسنده به صورت مختصر دیپلماسی دفاعی را به خریدار و مخاطب کتاب معرفی کرد تا مخاطب در نگاه اول به کتاب به عنوان مشتری نظرش جلب شده و اهمیت کتاب را درک کند  این نوع استفاده از پشت جلد امروزه در دنیا مرسوم و کارساز است .
  2. با توجه به سطح علمی کتاب بهتر بود توسط یکی از ناشران نام آشنای کشور در حوزه علوم سیاسی همچون نشر قومس و ... به چاپ می رسید چرا که این دست از ناشران از تجربه بالایی برخوردار اند و چون خود متولی اصلی چاپ هستند طبعا کتاب با هزینه کمتری در مقایسه با برخی از ناشرانی که با واسطه کتاب را به چاپ می رسانند ، چاپ می شد ضمن اینکه کتاب نیز با بهره گیری از سطح برند ناشر بهتر در سطح کشور مطرح می شد .
  3. کاغذ مورد استفاده شده در چاپ کتاب از حد استاندارد خود ضخیم تر است و در کنار بالابردن هزینه چاپ مخاطب را در برگ زدن صفحات نیز دچار اشتباه مداوم می کند چرا که مخاطب مدام این اشتباه را تکرار می کند که دو صفحه به هم چسبیده اند!
  4. اندازه فونت استفاده شده کوچکتر از حد معمول می باشد این در شرایطی است که صفحات حاشیه زیاد از عرف دارند و مخاطب را نیز در مطالعه کتاب به زحمت می اندازد .
  5. اندازه سرتیتر مباجث و بخش های منشق شده آن در مواردی ثبات ندارند چرا که مخاطب را در دسته بندی مطالب دچار اشتباه می کند . به عنوان نمونه در صفحه 56 در اشاره به منابع هدایت کننده دیپلماسی دفاعی قسمت سند سیاست دفاعی از اندازه کوچکتری از سایر قسمت ها برخوردار است و یا در صفحه 78 اندازه تیتر شورای عالی امنیت ملی هم اندازه متن است و در مقایسه با تیتر دیدگاه های وزیر دفاع تناسب ندارد و یا در صفحه 101 اندازه سر تیتر ساختار نیروهای نظامی حتی یک شماره کوچکتر از متن کتاب است و یا در صفحه 163 اندازه سرتیتر روابط امنیتی ایران و ترکیه بعد از پیروزی انقلاب حتی یک شماره کوچکتر از متن کتاب است . و یا صفحه 185 اندازه سرتیتر واگرایی های امنیتی بعد از بحران سوریه نیز کوچکتر از متن کتاب است . و یا در صفحه 191 اندازه تیتر شماره 5 بزرگتر از تیتر های قبلی خود است و یا در صفحه 195 ادامه  قسمت قبلی اندازه سرتیتر شماره 7 هم اندازه متن می باشد ویا 220 اندازه بخش های سرتیتر مشارکت گرایی ایران قسمت های الف ، ب ، ج هم اندازه متن و در قسمت های د ، ه بزرگتر از متن است . و مثال هایی هرچند کم که باید در چاپ های بعدی اصلاح گردند .
  6. طراحی جداول آماری از کیفیت لازم تصویری و ساختاری برخوردار نبوده و از صفحه استفاده بهینه را نکرده و به نظر می رسد که جداول به صورت image به صفحات اضافه شده است که این خود یک ضعف عمده در انتقال اطلاعات جداول به مخاطب می باشد و سطح اهمیت آن ها را در نگاه اول کاهش می دهد .
  7. منبع تمام جملات اشاره شده در کتاب به جای آنکه در پاورقی صفحه بیاید در جلوی جمله آورده شده که هم از زیبایی صفحه آرایی می کاهد و هم خواننده در مطالعه مطالب با رسیدن به منبع اشاره شده در جلوی جمله آن ، رشته مطالب را موقتا از دست می دهد لذا بهتر است منابع جملات اشاره شده در پاورقی صفحه آورده شود تا در صورت لزوم خواننده به آن مراجعه کند .
  8. ویراستاری کتاب از نظر چاپ و نوشتاری درست انجام نشده و متعدد مشاهده می شود کلمات دچار غلط های تایپی می باشند . لازم است که توسط اهل فن دوباره ویراستاری صورت گیرد ، حتی بنده پیشنهاد می کنم به منظور کاهش در هزینه های چاپ این کار توسط دانشجویان صورت گیرد به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می شود .

*. در صفحه 69 بند آخر دوباره در صفحه 70 تکرار شده است .

*. در صفحه 103 خط 5 تا 7 دوباره در خط 8 تکرار شده است.

*. در صفحه 47 شکل اشاره شده در پایین پاراگراف جا افتاده و وجود ندارد .

*. در صفحه 27 پیشنهاد می شود به جای (جنگ مقاوت علیه اسرائیل) در خط 15 از عنوان جنگ اسرائیل با گروه های مقاومت لبنانی و فلسطینی استفاده شود .

* در صفحه 114 به اشتباه 16 خط مربوط به بخش نیروی هوایی ترکیه در ابتدای بخش مربوط به نیروی دریایی ترکیه آورده شده است .

*. در صفحه 22 در خط چهار دو میلیارد دلار اشتباها دو میلیون دلار ذکر شده است .

*. در صفحه 68 انتهای خط سه کلمه نظامی اشتباها به جای کلمه سیاسی ذکر شده است .

ب: نکات پیشنهادی در محتوای کتاب :

  1. یکی از مشکلات عمده ترکیه با وجود امکانات نظامی و اطلاعاتی و حمایت های غرب  عدم همراهی عامه مردم ترکیه با نیروهای نظامی و امنیتی در حفظ امنیت و ثبات می باشد . نیروهای نظامی و امنیتی ترکیه از ابتدا در مقابل مردم ترکیه بوده اند و نه در کنار مردم به عنوان نمونه ترکیه تا کنون نتوانسته است مشکل امنیتی و سیاسی کردها را حل و فصل نماید که به عنوان بزرگترین تهدید داخلی این کشور به شمار می آید این در صورتی است که ایران بعد از انقلاب اسلامی بصورت خیلی وسیع و گسترده با این مشکل روبرو بوده بطوری که محمدرضا پهلوی بعد از ترک ایران در 26 دی 57 رسما اعلام می کند بعد از من حزب دمکرات قدرت را در ایران به دست خواهد گرفت چون یکصد هزار نفر نیروی مسلح دارد این در حالی است که احزاب دیگری همچون .... سلطنت طلب ها و ... نیز حضور فیزیکی و عملیاتی در ایران داشته و مورد حمایت غرب نیز بودند و ایران با مشکلات امنیتی همچون خلق ....و ... نیز دست در گریبان بوده است اما ایران توانست طی مدت کوتاهی این مشکلات را پشت سر بگذارد و عامل اصلی موفقیت در حل و فصل این مشکلات همراهی مردم با نهاد های نظامی و اطلاعاتی بوده است که می توان به بیانیه دادستانی کل کشور در تاریخ 30 خرداد 60 در خصوص مبارزه با گروهک هااشاره کرد که طی چند روز خانه های تیمی مخالفین کشف و عملیات های آنان در داخل کشور محدود شد لذا با عنایت به ماهیت دیپلماسی دفاعی شکل گیری گروه ها و یا سازمان های شبه نظامی مردمی همسو با حکومت و نیز همراه کردن مردم با نیروهای نظامی و امنیتی به عنوان مهمترین ابزار قدرت در حل و فصل بحران های داخلی به شمار می آید که در کتاب به آن اشاره نشده است .  
  2. البته نکته ای که شاید در کتاب نمی توان به آن اشاره کرد این است که حکومت جمهوری اسلامی ایران در تبیین دیپلماسی دفاعی خود با غرب ، کشورهای همسایه و مخصوصا ترکیه دچار یک دوگانگی می باشد چرا که در بازه های زمانی مختلف سیاست های پیش گرفته دولت های حاکم در ایران با سیاست های حکومتی یا بی رودربایستی نظامیان همسو نبوده و این خود عامل بسیار مهمی در انزوای استراتژیکی ایران می باشد چرا که در شروع بحران سوریه می توان این دوگانگی را در دولت های دهم و یازدهم مشاهده کرد .

ج: مصاحبه :

در راستای نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه در مرحله اول اقدام به گرفتن وقت برای مصاحبه از یگانهای نظامی مستقر در استان همدان نمودم که به غیر از سپاه و بسیج امکان گرفتن وقت مصاحبه از سایر یگان های نظامی مستقر در استان میسر نشد ضمن اینکه قرار بود با معاون پارلمانی وزیر دفاع به واسطه اینکه  اهل شهر بهار می باشند مصاحبه ای در استان همدان داشته باشم که متاسفانه به خاطر مشغله کاری ایشان و عدم مراجعت به زادگاهشان این امر نیز میسر نشد . لذا موارد مطرح شده در مصاحبه ها با شخصیت های مدنظر طبق سوالات تدوین شده قبلی به شرح ذیل می باشد .

الف : سرهنگ پاسدار م.ا (ایشان جزء افسران ارشد و دارای تجربه های مستشاری بعلاوه فعالیت های غیر نظامی می باشند که بنا به درخواست ایشان نام و عنوان دقیق مسئولیت شان ذکر نمی شود)

  1. 1.     آیا با دیپلماسی دفاعی آشنا هستید ؟

با توجه به عنوان آن مطمئنا به عملکرد نظامیان در عرصه سیاست خارجی مربوط می شود و تاثیری که این گروه می توانند بر این عرصه بگذارند بر می گردد با عنوان دیپلماسی دفاعی برخورد داشته ام اما تا کنون در خصوص آن مطالعه ای نداشته ام کما اینکه از عنوان آن بازدارندگی به ذهن انسان متباتر می شود .

  1. 2.     آیا نظامیان می توانند دیپلمات باشند ؟ در صورت مثبت بودن جواب چند دیپلمات نظامی را نام ببرید ؟

مطمئنا یک نظامی نیز عضوی از این جامعه است و در حد توان و ظرفیت خود سطحی از علم و آگاهی را چه در سطح دانشگاهی و چه در سطح تجربی دارا می باشد بنابراین وقتی صلاحیت های علمی و فردی را داشته باشد مطمئنا می تواند یک دیپلمات هم باشد . اما نکته ای که باید ذکر کنم این است که نوع دیدی که به نظامیان در تمام کشورهای دنیا وجود دارد یک دید امنیتی است و ضمن اینکه کشورها قبل از قبول استوارنامه سفیران خلاصه ای از سوابق کاری وی را قطعا مطالعه می کنند مطمننا در نوع برخورد و قبول آن با حساسیت زیادی برخورد خواهند کرد و چه بسا مخالفت نمایند . البته ما در تمام سفارتخانه طبق عرف بین الملل وابسته نظامی داریم ولی دیپلمات نظامی به نظرم در طول این 37 سال نداشته ایم .

  1. 3.     به عنوان یک نظامی در زمان صلح چه کمک هایی می توانید برای کشور انجام دهید ؟

در تمام دنیا یکی از کارکردهای نظامیان حضور در دفاع و جنگ سخت است بلکه در عرصه های مختلف نظامیان به تناسب نیاز حضور دارند و در حد توان و ظرفیت کمک ارائه می دهند از حوزه های آموزشی و فرهنگی که سپاه و بسیج پیگیر آن است تا عرصه های دیگر و حتی اقتصادی نه به عنوان تجارت تا عرصه های سیاسی و غیره که به عنوان نمونه کمک سپاه به دولت در ریشه کنی فلج اطفال را می توان اشاره کرد و یا کمک قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا (ص) در تکمیل پروژه پارس جنوبی و مثال های متعددی که می توان به آن اشاره کرد . بارزترین آن ها برنامه هایی آموزشی و فرهنگی سپاه و بسیج در حوزه مقابله با جنگ نرم است ، حمایت از تولید پوشاک مبتنی بر هنجارهای اسلامی و ایرانی ، ساخت و حمایت از تولید فیلم و سریال و برنامه های آموزشی و فرهنگی قابل پخش در رسانه ملی به منظور حفظ ارزش های انقلاب و دفاع مقدس ، حفظ عمق استراتژیک ایران با حضور مستشاری در حل بحران های منطقه ای همچون سوریه و عراق ، کمک به دولت های حاکم ایران در اتمام پروژهای ملی ، حمایت از تولیدات داخلی در بخش صنعتی و اقتصادی در راستای اجرایی کردن اقتصاد مقاومتی ، فعال کردن بنگاه های خرد اقتصادی توسط بسیجیان جویای کار در تولید محصولات کشاورزی و ... همه فعالیت هایی است که سپاه در دوران پس از جنگ تحمیلی و جنگ نرم دشمن با ملت ایران پیگیری می کند .

  1. 4.     چرا در مذاکرات ژنو یک نظامی حضور نداشت ؟ آیا وقتی نظامیان حضور ندارند متضرر می شوند ؟

آیا کشورهای 5+1 هم در مذاکراتشان با ایران ، نظامیانشان حضور داشته اند ؟ به نظر بنده با توجه به اینکه یکی از کارکردهای نظامیان حفظ اقتدار ملی به واسطه آمادگی صددرصدی در تمام حوزه های تعریف شده می باشد همین عامل را میتوان به عنوان یک حضور معنوی در کنار دیپلمات های ایرانی دانست تا به پشتوانه توان رزمی و آمادگی نیروهای مسلح کشورشان بتوانند مقتدرانه در مذاکرات عمل نمایند بنابراین حضور صفر فیزیکی یک نظامی در مذاکراتی همچون مذاکرات ژنو هیچ کارکردی در بر نخواهد داشت .

  1. 5.     دفاع غیر عامل در اندیشه شما چیست ؟

وقتی در کشوری بحرانی اتفاق می افتد همچون بلایای طبیعی و یا حتی جنگ مدیریت صحیح و موفق آن تنها در گرو توان مقابله و مهارت های تمام اعضای آن جامعه به واسطه آموزش های فراگرفته شده است بنابراین در دفاع غیر عامل یا همان پدافند غیرعامل عموما چون نظامیان بواسطه ماموریت ذاتی یشان همیشه حضور دارند و از آمادگی لازم برخوردار اند متولی مدیریت به شمار می آیند که نمود آن حضور یک نظامی به عنوان مدیر قرارگاه پدافند غیر عامل کشور می باشد .

  1. 6.     نظرتان در خصوص دخالت نظامیان در سیاست چیست ؟

نظامیان طبق قانون اساسی و فرامین فرماندهی کل قوا حق دخالت در امر سیاست را ندارند البته هستند نیروهایی که بعد بازنشستگی در این فعالیت های شرکت می کنند و به عناوین مختلف مثل نمایندگی مجلس در این عرصه فعالیت می نمایند .

  1. 7.     در زمان صلح نظامیان در گسترش دموکراسی چه کمک هایی را می توانند بکنند ؟

خاصتا نیروهای مسلح تنها می توانند امنیت لازم را برقرار نمایند اما سپاه به دلیل آنکه حافظ ارزش های انقلاب اسلامی است در بسط و گسترش مفاهیم مردم سالاری دینی و بالا بردن سطح بینش سیاسی آحاد جامعه از طریق آموزش بواسطه توان بسیح ، به منظور شرکت حداکثری ، انتخاب های آگاهانه و با بصیرت لازم مردم ، به انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کمک می کند .

  1. 8.     بین نظامیان و فعالیت های اقتصادی چه رابطه ای هست ؟ نظرتان در این رابطه چیست ؟

البته نظامیان ذاتا باید از فعالیت های اقتصادی به دور باشند چرا که فلسفه وجودی آنان را زیر سوال می برد و عملا کارآیی لازم را از دست خواهند داد اما در این میان لازم است این نکته را ذکر کنم که در مواقعی برای ارائه صرفا خدمات به کارکنان خود برخی از فعالیت های اقتصادی خرد را انجام میدهند آن هم به صورت شرکت های خصولتی به عنوان نمونه شرکت تعاونی های مسکن و مصرف و یا برخی شرکت های تامین اقلام که به دلیل رعایت ملاحظات امنیتی تاسیس شده اند تا اقلام مورد نیاز را با در نظر گرفتن تمهیدات امنیتی تامین نمایند . البته چون به قرارگاه سازندگی سپاه اشاره شد لازم است که گفته شود این یک فعالیت اقتصادی نیست و صرفا یک فعالیت در عرصه سازندگی است و در عرصه های که از نظر استراتژیکی و امنیتی برای کشور اهمیت دارد و به لحاظ مسائل امنیتی نمی توان از توان شرکت های خارجی و یا شرکت های خصوصی داخلی استفاده کرد این قرارگاه آن هم به درخواست دولت ، شورای امنیت ملی و یا حتی دستور مقام معظم رهبری وارد کار می شود .

  1. 9.     با توجه به اصل 150 قانون اساسی نظرتان را بیان کنید ؟ نظامیان در قانون اساسی از چه جایگاهی برخوردارند ؟

تمام نیروهای مسلح به عنوان حافظ قانون اساسی کشور لزوما خود نیز باید مقید به تمام اصول آن باشند فرقی بین سپاه و سایر نیروهای نظامی نیست . و طبیعتا بواسطه ماموریتی که این قانون برای نیروهای مسلح تعریف کرده و جزء حفظ امنیت در تمام حوزه ها نیست بنابراین باید از جایگاه ویژهای برخوردار باشد چرا که در غیر این صورت نمی تواند موفق عمل کند البته این به دان معنی نیست که فضای کشور به سمت یک حکومت نظامی حرکت کند بلکه جزء بدیهیات است .

  1. 10.                       بودجه نیروهای مسلح چقدر است ؟ آیا بدوجه موجود می توان امینت کشور را تضمین کرد ؟ اگر میزان بودجه کافی نیست کسری آن از کجا تامین می گردد ؟

در تمام کشور بودجه نیروهای مسلح جزء مسائل طبقه بندی شده می باشد و مطمئنا آن چیزی نیست که به رسانه ها اعلام می شود در مورد سوال شما باید گفت که در سال های اخیر که کشور دچار مشکلات اقتصادی می باشد و فرقی بین دولت دهم و یازدهم هم نیست آن بودجه ای که در مجلس تصویب می شود و مختص نیروهای مسلح است تماما محقق نشده و حتی قرارگاه سازندگی سپاه نیز هنوز مطالباتش از دولت وصول نشده است . و نیروهای مسلح در اجرای ماموریت های خودشان از کمبود بودجه رنج می برند که البته با مدیریت صحیح به مشکل حاد تبدیل نشده است .

  1. 11.                       چرا نظامیان در جمهوری اسلامی ایران نقش پررنگتری دارند  ؟

سوال بسیار واضحی است چون ذاتا باید تابع فرمانده خود باشند و به طبع عمل به دستورات و فرامین رهبری نسبت به سایر قوا در سطح جامعه مطرح تر می باشند به عنوان مثال در خصوص حمایت از کالا و سرمایه ایرانی که مدنظر و جزء دستورات رهبری می باشد خرید هر نوع کالای خارجی که مشابه داخلی دارد تحلف محسوب شده و پیگرد قانونی دارد .

  1. 12.                      جایگاه نظامیاندر زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژادچگونه بود

البته بنده با سوال شما مخالف هستم چرا که به غیر از وزیر نفت و وزیر دفعاع و وزیر کشور مابقی وزرای دولت آقای احمدی نژاد غیر نظامی بودند و برخی در سابقه کاری خود در سنوات گذشته سابقه نظامی گری را داشتند و در صورتی که سوال شما درست هم باشد چون ایشان فردی قاطع در اجرای تصمیمات بودند طبعا به وزرایی نیاز داشتند که اصطلاحا فرمان بردار باشند و این صفت جزء در نظامیان کمتر در غیر نظامیان مشاهده می شود .

ب : غلامرضا ایپکلو مسئول کانون بسیج مهندسین شهرستان بهار ( ایشان در زمان جنگ تحمیلی به عنوان فرمانده گردان مهندسی-رزمی عملیاتی جهادسازندگی در غرب کشور فعالیت داشتند و پس از جنگ نیز در حوزه فعالیت های سیاسی دبیری یکی از احزاب مطرح اصولگرا را در استان همدان در کارنامه خود دارند لذا با توجه به سوابق و تجارب ایشان و داشتن مسئولیت در بسیج گزینه مناسبی برای مصاحبه به شمار می آیند )

  1. 1.     آیا با دیپلماسی دفاعی آشنا هستید ؟

بحث دیپلماسی دفاعی که از چندین سال پبش در غرب مطرح شد بر اساس این نظریه استوار است که باید دیپلمات های کشور با ارزیابی دقیق از مسائل مختلف کشورهای همسایه از لحاظ قدرت نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی و منطقه ای (نفوذ و تاثیر گذاری) ارتباط سیاسی کشور را با حفظ منافع کلی برنامه ریزی نمایند .

  1. 2.     آیا نظامیان می توانند دیپلمات باشند ؟ در صورت مثبت بودن جواب چند دیپلمات نظامی را نام ببرید ؟

نظامیان می توانند دیپلمات باشند در صورتی که دید آنها به مسائل منطقه صرفا نظامی نباشد بلکه دیپلماسی همه جانبه  داشته باشند باید ظرفیت و بار تحمل آنان زیاد باشد و بتوانند نسبت به مسائل کشور عاقلانه تصمیم گیری کنند تعدادی از سفرای دولت نهم و دهم از نظامیان بازنشسته بودند به عنوان نمونه بعد سقوط رژیم صدام امریکایی ها سفیر ایران در عراق را قبول نکردند .

  1. 3.     به عنوان یک نظامی در زمان صلح چه کمک هایی می توانید برای کشور انجام دهید ؟

نظامیان می توانند در زمینه های مختلف دولت و ملت را کمک کنند از لحاظ پدافند غیر عامل برای آمادگی ملت ، کمک به پروژه های اقتصادی ، در صورت بروز بحران وسائط نقلیه موتوری را در اختیار ملت قرار دهند همچون اتفاقی مه در ایام اربعین می افتد ، بروز کردن علوم نظامی خود از لحاظ نرم افزاری و سخت افزاری به اقتدار کشور کمک کنند همیشه و در همه حال به عنوان یک سلاح پیشرفته باشند در دست مسئولین سیاسی کشور به جهت دفاع از منافع کشور چون هرچقدر قدرت دفاعی و بازدارندگی ما بیشتر باشد قدرت چانه زنی ما در مجامع جهانی بیشتر خواهد شد .

  1. 4.     چرا در مذاکرات ژنو یک نظامی حضور نداشت ؟ آیا وقتی نظامیان حضور ندارند متضرر می شوند ؟

به نظر بنده باید همیشه نظامیان در سیاست دخالت مستقیم نداشته و همیشه در سایه باشند تاثیر گذاری آنها بیشتر می شود چون دشمن به توانایی های آنها پی نمی برد تا بتواند در این خصوص برنامه ریزی کند برای مثال امریکا در ارزیابی توانایی دقیق ما همچنان مشکل دارد و با احتیاط با ما برخورد می کند .

  1. 5.     دفاع غیر عامل در اندیشه شما چیست ؟

در واقع یک علوم پیشرفته در مسائل نظامی می باشد که هم مردم را برای دفاع و پیشگیری آموزش می دهد و هم دشمن را با برنامه های خود منحرف می کند مثل ساخت انواع ماکت های نظامی غیر واقعی برای انحراف دشمن و همچنین تقویت جنگ سایبری در منحرف کردن سلاح های دشمن در هنگام شلیک و ...

  1. 6.     نظرتان در خصوص دخالت نظامیان در سیاست چیست ؟

عموما چون نظامیان فقط برای جنگ و دفاع آموزش می بینند در صورت وارد شدن به مسائل سیاسی همیشه دچار اشتباه محاسباتی می شوند و جامعه متشنج می شود و بصورت طولانی نمی توانند با مردم کنار بیایند .

  1. 7.     در زمان صلح نظامیان در گسترش دموکراسی چه کمک هایی را می توانند بکنند ؟

آنها می توانند با ایجاد آرامش در مرزهای کشور و حفظ امنیت عمومی آرامش خاطر ملت را فراهم کنند در کشوری که مردم در آرامش کامل باشند بهتر می توانند در خدمت دموکراسی باشند .

  1. 8.     بین نظامیان و فعالیت های اقتصادی چه رابطه ای هست ؟ نظرتان در این رابطه چیست ؟

در جمهوری اسلامی در طول هشت سال جنگ تحمیلی بیشترین حجم واردات ماشین آلات سنگین برای جنگ بود و بعد از جنگ لازم بود این ماشین آلات سنگین در خدمت توسعه کشور و بازسازی مناطق جنگ زده به کار گرفته شود مثل مهندسی سپاه و مهندسی جنگ وزارت جهاد سازندگی البته باید رقابت بین این دستگاه ها و بخش خصوصی از هر جهت عادلانه می بود که بخش خصوصی نیز بتواند در شرایطی عادلانه وارد فعالیت های عمرانی و اقتصادی شود .

  1. 9.     با توجه به اصل 150 قانون اساسی نظرتان را بیان کنید ؟ نظامیان در قانون اساسی از چه جایگاهی برخوردارند ؟

بعد از پیروزی انقلاب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام (ره) تاسیس شد از آنجایی که سپاه در امنیت داخلی نظام نیز به جهت حضور گروه های مخالف نظام فعالیت و حفاظت می کرد قسمتی از انرژی خود را صرف ایجاد امنیت و آرامش کشور با تشکبل پایگاه های محلات در شهر ها و روستا ها کرد که نقش مهمی برای حفاظت از کشور به عهده داشتند همچنین به جهت انحلال ساواک واحد حفاظت اطلاعات سپاه نقش وزارت اطلاعات را تا سال 63 مستقیم بر عهده داشت در مجموع سپاه به خاطر حفظ دست آوردهای انقلاب در صحنه های مختلف بر حسب ضرورت نقش مهمی ایفا کرده است .

  1. 10.                       بودجه نیروهای مسلح چقدر است ؟ آیا با بوجه موجود می توان امینت کشور را تضمین کرد ؟ اگر میزان بودجه کافی نیست کسری آن از کجا تامین می گردد ؟

در شرایط فعلی بیشترین بودجه نظامی کشور در بخش تحقیقات فن آوری موشکی و سلاح های پیشرفته است به خاطر شرایط ویژه کشور یا باید بتوانیم به سلاح های روز دنیا مسلح شویم و متکی به غرب و یا شرق نشویم برای مثال حتی روسیه هم به قرارداد فروش اس 300 عمل نمی کند در حالی که بودجه نظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس که هیچ نقشی در مسائل نظامی منطقه ندارند و توانایی رودرویی با جمهوری اسلامی ایران را ندارند بودجه نظامی آن ها قابل مقایسه با ایران نیست .

  1. 11.                       چرا نظامیان در جمهوری اسلامی ایران نقش پررنگتری داشته راند ؟

به خاطر این است که فرماندهی کل نیروهای مسلح طبق اصول قانون اساسی به عهده رهبری انقلاب می باشد در واقع این رهبر انقلاب است که فرمانده کل قوا می باشد حتی نیروی انتظامی ! البته بهتر است نیروهای نظامی چه سپاه و ارتش همچون یک سرباز صفر تابع ولی فقیه زمان خود باشند تا آسیب نبینند .

  1. 12.                      جایگاه نظامیان در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد  چگونه بود ؟

علت این است که خود آقای احمدی نژاد در سپاه حضور داشته اند و در مقاطعی از نیروهای سپاه برای همکاری دعوت کرده اند الته آن ها هم جزء افراد تحصیل کرده بودند اما حق مطلب این است که ما باید بهترین ها را برای اداره کشور انتخاب کنیم حتی اگر مخالف حزب و یا جریان ما باشند به قول شهید بهشتی " نگوئید فلانی حزبی است بگوئید فلانی مدیر و مدبر است " منظور این بزرگوار این است که بروید دنبال افراد مدبر و مدیر بگردید و برای خدمت به مردم انتخاب کنید 

دیبلماسی دفاعی

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

 

 

نقد کتاب دیپلماسی  دفاعی ایران در مقابل ترکیه

 

 

مولف کتاب:

دکتر سید اسدالله اطهری

 

دانشجو:

رحمان قراخانی

 

 

زمستان 94

 

با سلام واحترام خدمت استاد محترم دکتر اطهری و ضمن عرض تشکر از تالیف چنین مجموعه ارزشمند در حوزه دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه ، که در مسیر جمع آوری هر مجموعه ای سال ها نیاز به تلاش، ممارست است. ولازم به ذکر است هر مجموعه ای خالی از اشکال نبوده وممیزی ،  نقد بر کتاب نیز جزء  لاینفک مسیر تالیف کتاب است .و استفاده از اندیشه های مختلف می تواند در رشد و تعالی مجموعه کمک نماید.

از دو دیدگاه می توان این کتاب مورد نظر را نقد و بررسی نمود

1-  دیدگاه قواعد نگارش و ظواهر کتاب

2-   دیدگاه قواعد معنایی و مفهومی مطالب کتاب

 

دیدگاه قواعد نگارش و ظواهر کتاب:

در ابتدا رنگ روی جلد کتاب مناسب نبوده و ناشی از دیپلماسی مناسب در برابر کشور دیگر نیست. ومی توان جنگ و خشونت را در آن دید

نکات مهم در این بخش بصورت زیر دسته بندی شده است:

الف- در تالیف کتاب از مقدمه استفاده می شود ولی در این اثر از چکیده استفاده شده است که این مورد اثر را به مقاله و پایان نامه شبیه نموده و ارزش اثر را کاهش می دهد.

ب- در چکیده کلمات زیادی به کار رفته است که کلمات نباید از 200 کلمه تجاوز نماید . و مطالب مبهم و اضافی باید حذف گردد.

ج-غلط های املایی هم چون چسبیدن و یا جدا سازی کامل کلمات و جملات ، لازم است کتاب بر اساس قواعد نگارشی مصوبه فرهنگستان زبان و ادب فارسی تدوین شود.

د- شکل های کیفیت لازم را ندارد و نمی تواند مفهوم را برساند مانند شکل ص48و49 - 157

ه-جداول را کامل و واضح نیست . رنگ نامناسب انتخاب شده است بعد از چاپ نا خوانا شده است.

ز- مرجع دهی بهتر است مانند عدد باشد و  نویسنده، سال چاپ در انتهای کتاب بیاید.کتاب شبیه مقاله شده است.

ر- با استفاده از مرجع دهی در نرم افزار ورد کلمات انگلیسی در زیر متن بیاید بهتر است . مگر اینکه ان را نتوان فارسی نوشت.

د- اگر سر فصل ها شماره گذاری شود و پیوستگی را رعایت نمایید بهتر است.

ذ- استفاده از برخی کلمات مناسب نیست. مانند طرح مسئله،ادبیات پژوهش فرضیه،روش پژوهش، اهداف تحقیق که در مقالات می آید.وکتاب را شبیه مقاله نموده است.

ط- بعد از سرفصل وعناوین استفاده از نشانه دو نطقه (:) اشتباه است.

ظ- در مورد عنوان ها وسر تیترها، باید توجه داشت هر چه شفاف و روشنگر باشد بهتر است.

و-برخی سر تیتر ها، زیاد و طولانی است هر چه کوتاه باشد بهتر است ص16

ل- غلط املایی بسیار زیاد است.

ک- برخی عنوان ها پر تکرار و مشابه است

-        واژه دیپلماسی دفاعی در برخی محل ها بسیار تکرار شده و خسته کننده است.

 

 

دیدگاه قواعد معنایی و مفهومی مطالب کتاب:

الف- عنوان کتاب در مورد دیپلماسی دفاعی ایران ر مقابل ترکیه است در برخی جاهای کتاب از موضوع کتاب فاصله گرفته و محتوای مفهومی کتاب را به فراموشی سپرده است.

ب- برخی کلمات مفاهیم را به حدی پیچیده نموده که دسترسی خواننده را به مطالب ساده نیز سخت می نماید و بهتر است که از کلمات ساده و قابل فهم تر استفاده شود.

ج- در این کتاب بحث های آماری و مقایسه ای بصورت کامل تشریح نشده است و از دیدگاه دو کشور نیز مناسب نبود.

د-در تشریح منطقه ای کشور ایران از نگاه دیپلماسی منفعل نشان داده شده است که اینگونه نیست. و تشریح دقیق نمود شود بهتر است.

و- تاثیر کشور های دیگر در دیپلماسی دفاعی ایران و ترکیه بحث مفصل نیاز دارد که زیاد بحث نشده است مانند امریکا و کشور های اروپایی

ر- هماهنگی قوا و تاثیر نیروهای مختلف نظامی ایران در ایجاد دیپلماسی مناسب و همسو و ندای مشترک از ایران را باید بحث نماید .

ز-تاثیرنیروهای سپاه قدس و نیروهای فعال خارج از کشور را بحث ننموده است.

 

 

با تشکر از زحمات  جنابعالی

دیبلماسی دفاعی

سمه تعالی حضور استاد گرامی و بزرگوار جناب آقای دکتر اطهری عرض سالم و ادب دارم

نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران مقابل ترکیه کتاب حاضر از لحاظ فهرست بندی و عنوان بندی و مقدمه و نتیجه گیری بسیار خوب و مفید می باشد فقط از لحاظ امالیی دارای غلط زیاد و بعضی از بندها و پاراگراف ها دو یا سه باز تکرار شده است.

با تشکر علیرضا احمدی کارشناسی ارشد

دیپلماسی دفاعی

استاد  سید اسد اله اطهری :

موضوع استراتژی چکیده پاسخ به سوالات

سرهنگ پاسدار حاج ح.ک

دانشجوی کارشناسی ارشد : محمد تقی نیک پور 1 .دیپلماسی را چگونه قبول دارید ؟ ج . دیپلماسی بایستی به دور از هرگونه جناح بازی باشد و صد درصد مصالح کشور و نظام جمهوری اسالمی را در نظر بگیرد و به منافع ملی توجه کامل داشته باشد .

2 . آیا نظامیان می توانند دیپلمات باشند ؟ ج . در حالت عادی خیر ولی اگر احدی از نظامیان مورد وثوق دولت باشند میتوانند به عنوان مآمور به خدمت در وزارت کشور این مسئولیت را بعهده بگیرند . البته با لباس شخصی .

3 . دیپلمات

نظامی چگونه است ؟ ج . جمهوری اسلامی فرد تحت این عنوان در هیچ کشوری ندارد ولی دیپلماتهای ما

معموال قبل از تصمیم گیری در امور نظامی با وزارت دفاع و ستاد کل نیروهای مسلح همفکری می کنند .

4 . نقش نظامیان در سازمان ملل چیست ؟ ج . همانطور که در بند 3 اشاره گردید نظامیان جمهور اسالمی نقش مستقیم در سازمان ملل نداشته ، ولی نمایندگان نظام در آن سازمان ، در امور مربوطه با سازمانهای متنوع رایزنی خواهند نمود .

5 . چرا در زمان 5 + 1 کسی از نظامیان در جلسات حضور نداشتند یا مثال در غرب ؟ ج . بر اساس قانون ستاد کل نیروهای مسلح ورود کارکنان نظامی در امور سیاسی کشور ممنوع بود که 1 + 5 جزئی از امور سیاسی محسوب می گردد .

6 . نقش نظامیان در سوریه چیست و حامل چه پیامی بوده است ؟ ج . از آنجاییکه کشورهای سوره ، لبنان و عراق به عنوان خط مقدم دفاع همه جانبه جمهوری اسالمی محسوب می گردد و فعال در حد مشاوره نظامی یا همان مستشار حضور پیدا می کنند ولی چنانچه دستور جهاد از سوی فرماندهی معظم کل قوا صادر شود جوانان غیور این توانایی را دارند که ظرف مدت کوتاهی غائله را فیصله دهند .

7 . آیا شما در زمان صلح هم دیپلمات بوده ای یا نه ؟ ج . بنده اصال دیپلمات نبودم ولی داشتن دیپلمات ربطی به زمان صلح و جنگ ندارد .

8 . هدف از دیپلمات نظامی چیست و چه هدفی را دنبال می کند ؟ ج . بستن پیمان نظامی و مبادله ادوات نظامی و انتقال تجارب دانش نظامی و دفاعی .

9. چگونه فکر دیپلماسی در ایران به وجود آمد و چرا از این علم ما آنرا گسترش می دهیم و استفاده می کنیم ؟ ج . حدود 195 سال قبل و در زمان فتحعلی شاه قاجار وقتی روابط ایران با سایر کشورها رونق پیدا کرد شاه قاجار نهادی را به نام دیوان ساالری ) وزارت کشور امروزی ( تآسیس و تقریبا از همان زمان یعنی در عصر صفوی رشد و دیپلماسی ایران رسماً شکل گرفت .

10. چگونه دیپلماسی دفاعی ایران شکل می گیرد ؟ ج . از آنجایی که راهبرد بازدارندگی به عنوان مهمترین اصل در حیطه عملکرد دیپلماسی کشورها به حساب می آید . الزم است هر کشوری این امر را در بخش دیپلماسی خود با سایر کشورها تحت عنوان دیپلماسی دفاعی در نظر قرار دهد و در کشور ما با توجه به داشتن دشمنان متعدد و ابرقدرتها ، آینده نگری و در نظر گرفتن مصالح ویژه کشور و اخذ نظر ار از صاحب نظران عالیرتبه نظامی میبایست جزو اصول الزم الرعایه دیپلماتهای جمهوری اسالمی ایران باشد .

11 . اسناد باالدستی چگونه شکل می گیرد ؟ ج . در رده باال توسط فرماندهی کل قوا و شخص اول کشور و در بقیه موارد توسط وزارتخانه ها و سازمانهای مرکزی برنامه ها و نیازمندیهای وابسته خود را در استانها و شهرستانها در سه دسته میان مدت ، بلند مدت و کوتاه مدت تدوین و جهت اجرا ابالغ می نمایند که هر یک از این اسناد را اسناد باالدستی می گویند .

12 . چه کسی گفته که ایران در سوریه دخالت نظامی کند و هدف چیست ؟ ج . برابر توضیحات داده شده در بند 4 ایران با توجه به پیمان نظامی با سوریه فعال کار مستشار نظامی انجام می دهد و چنانچه نیاز باشد با دستور فرماندهی معظم کل قوا دخالت صریح نظامی در سطح بسیار وسیع

دیپلماسی دفاعی

نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

محمدتقی نیک پور سروندانی  کارشناسی ارشد

بطور کلی روابط ایران با ترکیه ایران همیشه از زمان امپراطوری عثمانی درگیر در مسائل امنیتی با ترکیه بوده است و ترکیه کشوری نیست که ایران نخواهد روی آن در زمینه های تجاری ، روابط دفاعی و راهبردی و دیپلماتی ایران روابط حسنه و به دور از منفعت طلبی باشد تا آنجا که ترکیه همیشه و در همه حال به منافع خود فکر کرده و طرف قابل اعتمادی برای جمهوری اسالمی ایران نبوده است که در جنگ عراق علیه ایران شاهد هستیم که بیشترین سود را از راه تجارت بدست آورده و از طرفی این کشور با توجه به دولت جدید اسالمی گرایی را مشق خود قرار داده اما در عمل روابط پنهانی با صهیونیستها دارد و از پشت به جمهوری اسالمی ایران خنجر میزند بنابراین نمینوان روی کشور ترکیه حساب باز کرد . زیرا دولت جدید ترکیه رویای امپراطوری قدیم را در سر می پروراند و حتی در سخنرانی جدید نخست وزیر یادآوری کرده بود که دنیا شاهد آن خواهد بود که ترکیه چگونه کشوری است . در ترکیه به دلیل اینکه دین حالتی از اهداف سیاسی قرار گرفته یعنی اینکه یک قانون اساسی مدونی که وجود داشته باشد بی نصیب است زیرا با عوض شدن هر حکومت دین ابزاری برای حکومتها می شود و حالت سینوسی پیدا می کند و حکومته سعی میکنند تا در هر جهت مناسب هرجا که احساس کردند موفقیت در رسیدن به قدرت ، پیش کشیدن دین است استفاده می کنند . مثال اردوغان به دلیل کشتار اسرائیلیها در کشتی ترکیه که به قصد غزه حرکت می کردند روابط خود را به حالت تعلیق درآورد و به خاطر عمل متقابل سران گروههای حماس و فلسطینی را به آنجا برد اما همینکه روابط خود را با اسرائیل بهبود بخشید و از فعالیت آنها جلوگیری کرد و خاستار بیرون رفتن آنها از کشور ترکیه شد . بنابراین برداشت من این است که در ترکیه دین ریشه عمیق ندارد و بیشتر دولتها بخاطر اهداف سیاسی دین را علم میکنند و بنابراین نمیتوانیم ترکیه را یکی از متحد قدرتمند منطقه ای حساب کنیم و دلیل هم آن است که متحد قدرتمند چون ترکیه با توجه به اسالم گرا بودنشان با گرایش رو در رو و پشت پرده با جانی ترین و خطرناکترین کشور نژادپرست و خونخوار و تجاوزگر صهیونیستی متحد است بخصوص در حمایت از گروه داعش و خرید نفت آنها و همچنین حمایت لجستیکی و نظامی و ایجاد حاشیه امن برای صهیونیستها و حمایت از افکار تکفیری و سفر به عربستان سعودی در روزهای اخیر در زمینه شکست ......... داعش در عراق و سوریه جهت چاره جویی همه نشانگر آن است که ترکیه اهدافش اسالم و اسالم گرایی نیست بلکه جاده صاف کن استعمار و اسرائیل است.

athary.asadolah@yahoo.com

توسط:محمد تقی نیک پور سروندانی
سلام استاد عزیز
محمد تقی نیک پور سروندانی هستم.دانشجوی ارشد علوم سیاسی
ممنون میشم ایمیلتون رو برام بفرستید
 

دیبلماسی دفاعی

[[ بسم ا...اارحمن الرحيم ]]

 

كتاب ديپلماسي دفاعي ايران در مقابل تركيه   _ (( انتقادات به كتاب فوق ))

***************************

موسی اذر حزین کارشناسی ارشد

1_ دركتاب مذكور به موقعيت طبيعي _ اقتصادي _ كشاورزي و اوضاع علمي و فرهنگي تركيه به صورت خلاصه اشاره نشده است .

2_ از انتشارات معروف و مطرح استفاده نشده است .

3_ در صفحه [42]در پاراگراف اول خط [6] كلمه اظعان به [اذعان] اصلاح شود .

4_ در صفحه [54] از اهداف ديپلماسي شماره [6] وجود ندارد و نوشته نشده است .

5_ در صفحه [74] در هدفهاي ديپلماسي ايران قسمت خ : با هدف ناقص نوشته شده است .

6_ در صفحه [80] كتاب پاراگراف اول خط [10]كلمه دقاعي به [دفاعي ] اصلاح گردد .

7_ در صفحه [84] پاراگراف اول خط [14 ] تا [18] تكراري مي باشد .

8_ در صفحه [125] پاراگراف اول خط [18] خير به (خبر) اصلاح شود .

9_ در صفحه [137] پاراگراف دوم خط دوم ( راهبردنظامي ) تكراري است .

10_ در صفحه [172] خط [7] كلمه قبرس (قيرس) اصلاح شود و خط [15] نيز كلمه ( قيرس ) به قبرسي اصلاح شود .

11_ در صفحه [175] خط اول (پ پ ك) به (پ ك ك) اصلاح شود .

12_ در صفحه [181] خط اول ك شورها به (كشورها) اصلاح شود .

13_ در صفحه [191] پاراگراف اول خط [7] كلمه سال به (ارسال) اصلاح شود .

14_ در صفحه [195] پاراگراف اول خط [6] نامفهوم است ( اعضاي اين گروه كه يشندلي ويوكسك او با مجروح شدند ) .

15_ در صفحه [198] خط [7] كلمه (و) اضافي است .

16_ در صفحه [208] پاراكراف دوم خط (8) پايين صفحه فاصله افتاده است 

سیاست خارجی ایران

کعب دانشگاه علامه

بررسی مقاله الگوهای صدور انقالب در گفتمانهای سیاست خارجی ایران – دکتر تاجیک و فیروزآبادی نقد ابتدایی اینجانب به مقاله مربوطه در رابطه با ایدئولوزیک بودن انقالب 57 و غلبه انقالبیون اسلامی و حاکم شدن آنان بر سیستم کشوری میباشد. سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که صرفا انقالبیون اسلامیدر فرآیند انقالب شرکت داشتند و یا گروهها و احزاب و تشکلها و جناحهای دیگری نیز نقش داشتهاند؟ آیا باید منکر لیبرالهایی همچون بازرگان و طیف او، حزب توده، سکوالرها و دیگران شد؟ چگونگی فائق آمدن انقالبیون اسلامی و کنار گذاشتن دیگر جناحها نیز بیان نشده است. تضادی در در ابتدای این مقاله وجود دارد، در رابطه با چگونگی انتقال پیام انقالبی و گسترش اسلام در دل آحاد مردم و باالخص ملتها همگام با عدم دخالت در در امور داخلی دیگر کشورهاست. ابهام بنده در عدم توضیح چگونگی این موضوع است که چگونه ما دیگر ملتها را تغذیه انقالبی بکنیم و رسالت اسالمی را در بین آنان ترویج دهیم بدون آنکه در سیاست و امور داخلی کشورها دخالتی نداشته باشیم؟ معنای مبارزه حقطلبانه بدون دخالت در امور دیگران چه میباشد؟ از همه مهمتر داشتن رابطه حسنه با دیگر کشورها در حین اینکه آرمانها و خواستههای نخبگان حاکم ما تغییر نظام بینالملل میباشد، چگونه خواهد بود؟ آیا دیگر کشورها در برابر سیاستها و استراتژیهای تغییر وضع موجود ما واکنش نشان نخواهد داد؟ به راستی دیگر کشورها که از دید نخبگان حاکم ما مستکبر و فاسد و... هستند، به رسالت ما لبیک خواهند گفت بدون هیچگونه عکسالعملی که حاوی نفی افکار ما باشد؟ ابهام موجود دیگر در بین مطالب، بسط دادن قدرت و عدم هرگونه تقلیلگرایی انقالبی که در صورت انجام آن انقالب مورد تهدید قرار خواهد گرفتن و از جریان اصلی منحرف خواهد شدن آن است. شکی نیست که بسط دادن حوزه نفوذ خود نیازمند داشتن قدرت در جنبههای مختلفی همچون نظامی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماسی، فرهنگی و... است؛ چنانچه جمهوری اسلامی ایران قدرت الزم را در این زمینه ها نداشته باشد، توانایی رقابت و گسترش قدرت و نفوذ خود را نخواهد داشت.

سیاست خارجی ایران

کعب دانشگاه علامه

بررسی مقاله الگوهای صدور انقلاب در گفتمان¬های سیاست خارجی ایران – دکتر تاجیک و فیروزآبادی نقد ابتدایی اینجانب به مقاله مربوطه در رابطه با ایدئولوزیک بودن انقلاب 57 و غلبه انقلابیون اسلامی و حاکم شدن آنان بر سیستم کشوری می¬باشد. سوالی که در اینجا مطرح می¬شود این است که صرفا انقلابیون اسلامی در فرآیند انقلاب شرکت داشتند و یا گروه¬ها و احزاب و تشکل¬ها و جناح¬های دیگری نیز نقش داشته¬اند؟ آیا باید منکر لیبرال¬هایی همچون بازرگان و طیف او، حزب توده، سکولارها و دیگران شد؟ چگونگی فائق آمدن انقلابیون اسلامی و کنار گذاشتن دیگر جناح¬ها نیز بیان نشده است. تضادی در در ابتدای این مقاله وجود دارد، در رابطه با چگونگی انتقال پیام انقلابی و گسترش اسلام در دل آحاد مردم و بالاخص ملت¬ها همگام با عدم دخالت در در امور داخلی دیگر کشورهاست. ابهام بنده در عدم توضیح چگونگی این موضوع است که چگونه ما دیگر ملت¬ها را تغذیه انقلابی بکنیم و رسالت اسلامی را در بین آنان ترویج دهیم بدون آنکه در سیاست و امور داخلی کشورها دخالتی نداشته باشیم؟ معنای مبارزه حق-طلبانه بدون دخالت در امور دیگران چه می¬باشد؟ از همه مهم¬تر داشتن رابطه حسنه با دیگر کشورها در حین اینکه آرمان¬ها و خواسته¬های نخبگان حاکم ما تغییر نظام بین¬الملل می¬باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا دیگر کشورها در برابر سیاست¬ها و استراتژی¬های تغییر وضع موجود ما واکنش نشان نخواهد داد؟ به راستی دیگر کشورها که از دید نخبگان حاکم ما مستکبر و فاسد و... هستند، به رسالت ما لبیک خواهند گفت بدون هیچگونه عکس¬العملی که حاوی نفی افکار ما باشد؟ ابهام موجود دیگر در بین مطالب، بسط دادن قدرت و عدم هرگونه تقلیل¬گرایی انقلابی که در صورت انجام آن انقلاب مورد تهدید قرار خواهد گرفتن و از جریان اصلی منحرف خواهد شدن آن است. شکی نیست که بسط دادن حوزه نفوذ خود نیازمند داشتن قدرت در جنبه¬های مختلفی همچون نظامی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماسی، فرهنگی و... است؛ چنانچه جمهوری اسلامی ایران قدرت لازم را در این زمینه¬ها نداشته باشد، توانایی رقابت و گسترش قدرت و نفوذ خود را نخواهد داشت.

دیبلماسی دفاعی

سلام  آقای دکتر اطهری

تصحیح نگارشی (2) دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

استاد عزیز مجددا با نهایت شرمندگی و پوزش فراوان  ،  امیدوارم جسارت  اینجانب پیام بابایی جیرندهی  دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی    مورد بخشایش خود قرار دهید . پس از مطالعه مجدد کتاب حضرتعالی  ، مواردی دیگری را نیز که  به زعم اینجانب نیاز به تصیح نگارشی دارد به حضورتان ارسال میکنم/

مجددا از شما استاد گرانقدر عذر خواهی می نمایم .

 

صفحه 16 پاراگراف 1 خط 8: ترکیه عبارت در چارچوب شناخت شناسی  :  کلمه عبارت  اضافی میباشد

ص 38 پ 2 خط 2  : دفاعی ( چون دموکراتیک  سازی...: پرانتز اضافی میباشد

ص 42 پ1 خط 2 : مفهوم تنها ناظر بر ارتباط بین المللی نیست ...: پیشنهاد می شود جمله " مفهوم  ناظر ، تنها  بر ارتباط بین المللی نیست .." به کار گرفته شود.

ص 42 پ 1 خط 3: بین جوامع انسانی دولتی و غیر دولتی ) است.: پرانتز اضافی است

ص 78 پ1 خط4: ... تمامیت ارضی و حاکمیت ملی و شورای عالی امنیت ملی.. :پیشنهاد می شود جمله " ... تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ، شورای عالی امنیت ملی..  " به کار گرفته شود.

ص 92 پ 1 خط 10: ... علیه مردم کرد وضع را وخیم کرد.: پیشنهاد می شود جمله " ... علیه مردم کرد وضع را وخیم ترکرد. " به کار گرفته شود.

ص 92 خط 19: طبق اظهار مجمع حقوق بشر ترک...: پیشنهاد می شود جمله "  طبق اظهارات  مجمع حقوق بشر ترک.. " به کار گرفته شود.

ص  96 پ2 خط 2: ....برای  پیش بینی و بروز هر گونه علیه : پیشنهاد می شود جمله "    ....برای  پیش بینی و بروز هر گونه حمله علیه " به کار گرفته شود.

ص 103 پ 1 خط 8: بخش عملیاتی که شامل نیروهای جنگی است از سال 1960 به لشکر ، تیپ ، هنگ گردان و گروهان تقسیم میشود.این جمله تکراری است و درخط4 عینا" تکرار شده است.

ص 104 خط آخر :کنار گذشته شوند . شامل 7 هنگ...:   پیشنهاد می شود به جای نقطه  ویرگول گذاشته شود .

ص 114 : پیشنهاد می شود سر فصل   3. نیروی در یایی    در همین صفحه  وبه ابتدای دو خط مانده به آخر منتقل شود.

ص 115 پ 2 خط 1 : نیروی دریایی ترکیه دارای 48600 نیروی است.... : پیشنهاد می شود جمله "      نیروی دریایی ترکیه دارای 48600 نیروی فعال  است.... " به کار گرفته شود.

ص 115  پ 2 خط 8 : .. در آبهای مدیترانه و دریایی سیاه ..: کلمه دریای صحیح است .

 ص 124  دو خط مانده به آخر :ترکیه طرح تولید ماهواره را در نیز درنظر دارد..: پیشنهاد می شود جمله "      ترکیه طرح تولید ماهواره را  نیز درنظر دارد..  " به کار گرفته شود،کلمه در اضافه بود .

ص 146 خط  6 : همکاری دو کشور شاملل فروش..: کلمه شامل صحیح است.

 

ص 147  سه خط مانده به آخر: .. باید مبارزه با تروریسم و اشاعه سلاحهای کشتار جمعی..: پیشنهاد می شود جمله  " باید مبارزه با تروریسم و جلوگیری از اشاعه سلاحهای کشتار جمعی.." به کار گرفته شود.

ص 150 پ 3 خط 2 : سازمان ملل ، ناتو وسازمان ملل و سازمان امنیت...: سازمان ملل دوم اضافه میباشد.

ص160پ 2 خط 7: کودتای نظامی ژنرال عبدالکریم (1337) قاسم موجب...: پیشنهاد می شود جمله   " کودتای نظامی ژنرال عبدالکریم  قاسم (1337)  موجب..." به کار گرفته شود.

ص 161 خط 1: ساخت سازمانی روابط ایران با ترکیه و پاکستان را در سه منطقه شکل می داد. : جمله نامفهوم می باشد 

ص 162 پ2 خط 1: همکاری عمران منطفه..: کلمه منطقه صحیح است .

ص 164  پنج مانده به آخر: ...پیمانهای نظامی سیتو:کلمه سنتو صحیح است .

ص 165 خط 7 : ... نخست وزیر مانبت اجویت آن را به سمت شناخت: به رسمیت شناخت صحیح است.

ص 165 پ 2 خط 5 : .. در صورت انجام عملیات نظامی به علیه ایران را رد کرد..: پیشنهاد می شود جمله  "  در صورت انجام عملیات نظامی بر علیه ایران را رد کرد.." به کار گرفته شود .

ص 166 پ 2 خط 6: و احتمالا با همراه شورش کردها...: پیشنهاد می شود جمله   " و احتمالا با همراهی شورش کردها..." به کار گرفته شود .

ص 167 خط 9: .. واینکه اویسی  داگلاس هرد  معاون وزیر امور خارجه بریتانیا..: پیشنهاد می شود جمله   " .. واینکه اویسی  از داگلاس هرد معاون وزیر امور خارجه بریتانیا..." به کار گرفته شود.

ص196 خط 11: و برزیل آن رای منفی دادند...: پیشنهاد می شود جمله    " و برزیل  به آن رای منفی دادند..." به کار گرفته شود.

ص200 خط 8:.. ومحیط منطقه ای و ما بین المللی ..:به جای کلمه یا اشتباها  ما  نوشته شده است

ص 201 اول خط 1: کنند. جایگاه شایسته ای ....: پیشنهاد می شمد به جای نقطه بعد از کلمه کنند حرف و به کار گرفته شود.

ص207 پ3 خط 2: ..رقابت نظامی در آینده بسیار موثر بسیار خواهد..:کلمه بسیار  دوم اضافی می باشد.

قسمت منابع و ماخذ

 شماره 2: فالح زاده: احتمالا کلمه فلاح زاده درست است

شماره 3: اروپاه : کلمه اروپا صحیح است

شماره 15:آشناسیی : کلمه آشنایی صحیح است

شماره 16: کلمه قهرمانپنر : کلمه قهرمانپور صحیح است

18: ژئوپلتیک : کلمه ژئو پولیتیک صحیح است

سیاست خارجی:

« به نام خدا»

                                                                                                                     دانشجو: علی امینی

دانشگاه علامه

 

 

نقد مقاله الگوهای صدور انقلاب در گفتمانهای سیاست خارجی:

قبل از وارد شدن به انتقاد از مقاله ی حاضر بایستی اذعان کرد که نویسندگان به خوبی هرچه تمام تر توانسته اند در دو دوره ی ریاست جمهوری آقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی به طور اخص و نیز دوره های بعد از انقلاب به طور اعم اما هرچند اندک را براساس یکی از اهداف فراملی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یعنی صدور انقلاب و الگوهای مدنظر آنها کاربردی کرده و توضیح دهند.

از دیدگاه بنده مقاله از لحاظ محتوایی و مفهومی بسیار جالب و نیز عالی در زمینه ی سیاست خارجی جمهوری اسلامی از نگاه پست مدرنیسم است و همچنین گذار تدریجی به سمت واقع گرایی در طول زمان، از زمان بعد از انقلاب تا دوران ریاست جمهوری اشخاص مذکور در مقاله آورده شده است.

اما اولین نقد به مقاله از منظر استفاده از لغات و واژگان تخصصی بسیار سخت است که برای خواننده مقاله مشکل آفرین می شود. به عبارتی برای فهم هرچه بیشتر مقاله در این گونه موارد قسمتی یا گفتاری در هر مقاله تحت عنوان تعریف مفاهیم هست که این واژگان سخت توضیح داده می شود و بر فهم مقاله می افزاید. چرا که به اعتقاد بنده هر مقاله ای که در هر رشته ای نگاشته می شود خصوصا علوم سیاسی « به دلیل خاستگاه اجتماعی مردم بسیار به آن توجه می شود» مورد توجه افراد در سایر رشته ها می باشد و نیز علاقه مندانی از بیرون آن رشته هستند که این مقالات را مطالعه می کنند و عدم تعریف مفاهیم، فهم مقاله را برای نه تنها آنها بلکه دانشجویان حاضر در آن رشته سخت می کند.

نقد دوم به مقاله بر می گردد به عدم بحث بیشتر در مورد گروه اسلامی و انقلابی در مورد صدور انقلاب است که به چند تفاوت کوتاه میان آنها بسنده شده است. به نظر بنده در اینجا بایستی بحث بازتر می شد و از افراد حاضر در هر طیف آورده می شد که در این صورت بر فهم خواننده از مقاله در مورد این نحله های فکری افزوده می شد.

در کل همانگونه که گفته شد مقاله بسیار پربار و قوی است و در صورت رعایت دو نقد بالا از نظر بنده می توانست هر چه بیشتر بر اهمیت مقاله می افزود.

سياست خارجي ايران

                                                        « به نام خدا»

                                                                                                                    دانشجو: علی امینی

                                         

ارائه کنفرانس مربوط به واحد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران 24/9/94

گزارش مربوط به کنفرانس مبحث مربوط به بررسی سیاست خارجی دولت سید محمد خاتمی براساس الگوی توماس اسپریگنز به نام نظریه ی بحران.

سوال اول توسط جناب آقای محمد مهدی کارآموزیان: چرا اساسا سیاست آقای خاتمی در حوزه خارجی شکست خورد؟ پاسخ به این سوال این بود که با توجه به تصویب شدن مبحث گفت و گوی تمدن ها در سازمان ملل و نیز بر اساس سیاست تنش زدایی در دنباله ی دوره ی آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خاتمی توانسته بود دیدگاه امنیتی در مورد جمهوری اسلامی را تغییر دهد. بنده چون از الگوی اسپریگنز استفاده کرده ام و در چارچوب آن بحث خود را به پیش برده ام، قائل به شکست آقای خاتمی در سیاست خارجی با توجه به تشخیص درد و تجویز ایشان ندارم. در تکمیل بحث جناب آقای دکتر اطهری اضافه فرمودند که آقای خاتمی  شکست نخورد....

سوال دوم توسط جناب آقای محمد محسن فایضی: آیا خود آقای خاتمی در نوشته هایشان و نیز سیاست شان از الگوی اسپریگنز نام برده و استفاده نموده است؟ پاسخ به این سوال این بود که خیر و من دولت آقای خاتمی را در این چارچوب به عنوان موضوعی بدیع و نو کاربردی کرده ام.

سوال سوم توسط جناب آقای غلامرضا عباس زاده سورمی: تشخیص درد خاتمی چه بوده است و دوباره توضیح دهید؟ پاسخ بنده نیز با توجه به سوال جناب آقای دکتر در ادامه ی سوال آقای عباس زاده در این زمینه بررسی مجدد و تاکید دوباره بر 4 اصل مدنظر آقای اسپریگنز و نیز کاربردی کردن مباحث مربوط به دولت آقای خاتمی در این چارچوب بود که تا حدود بسیاری بزرگواران قانع شدند.

لازم به ذکر است که به دلیل عدم حضور دوستان دیگر در کلاس و تاکید دکتر بر ادامه ی درس مربوط به آن جلسه مورخ 24/9/94 سوالات در این حد مطرح شد.

سياست خارجي

نام خدا»

                                                                                                                    دانشجو: علی امینی

 

 

نقد مقاله دکتر حاجی یوسفی:

این مقاله با نگاهی بیطرفانه و براساس آنچه در سالهای ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد مبنای سیاست و عملکرد ایشان بوده است مورد بررسی قرار گرفته است. اما، ما در این نگاه بیطرفانه شاهد بیشتر توجه به نکات مثبت دوره ی مزکور هستیم و کم تر به نقد بیطرفانه این دوره پرداخته شده است که بایستی بیشتر باز می شد در این زمینه که بتوان سیاست دولت دکتر احمدی نژاد را فهمید. در جاهایی از مقاله نیز مشخص است که اشاره به برخی نکات کلیدی مقفول مانده است که در سیاست خارجی دولت تاثیر داشته است و برایندهایی از آن مشاهده شده است. به نظر بنده باید آورده می شد که دیدگاه آقای احمدی نژاد بیشتر نزدیک به آرمان گرایی می باشد و عدم دید واقع گرایانه از جو حاکم بر نظام بین الملل خود یکی از عوامل ضعف این دولت است. تاثیر درآمدهای هنگفت ناشی از بالا رفتن قیمت نفت پس از شکل گیری یکسری تحولات در منطقه و تاثیر آن بر سیاست خارجی آورده نشده است. عدم توجه کافی به بخش اقتصادی و رونق آن و نیز بی توجهی به صدور قطعنامه های صادره توسط شورای امنیت و نیز کشورهای غربی بالاخص ایالات متحده که فشار را بر جامعه افزود که هنوز هم گریبانگیر جامعه است. عدم مشورت با افراد کارآزموده در محافل دانشگاهی و علمی و تاکید بر مبانی فکری خود به عبارتی بدون نظر افکندن به دیدگاه دگر در عرصه ی سیاست ایران که بتواند آز آن در جهت دادن به تفکرش استفاده کند،اختلاف در کابینه و عدم برخورد مناسب با برخی مقامات و ... که اگر این موارد در ذیل آن چارچوبی که ایشان آورده است گنجانده می شد یک نتیجه ی تقریبا معقول و دقیق از دولت دکتر احمدی نژاد داده می شد.

لازم به ذکر است که از نگاه بنده هر کسی و دولتمردی، فرزند زمان خود است و در جهت تعالی کشور آنگونه که تشخیص میدهد عمل می کند و نقد اینجانب به مقاله ی مذکور است نه دولت جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد.

باسمه تعالی

مقاله سازنده انگاری:چارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی ج ا ا، علیرضا ازغندی

دانشجو: محمد گلی دانشگاه علامه

نویسنده در این مقاله بیش از آن که بکوشد سیاست خارجی ایران را با نظریه سازه انگاری بیازماید کوشیده است مفروضات و اصول این نظریه نوین را تشریح نماید. اما برخلاف سایرین که این موضوع را ضعف مقاله می دانند بنده بر این باور هستم که نویسنده در این مقاله قصد کاربست نظریه سازه انگاری بر سیاست خارجی آن هم به شکل مبسوط را ندارد. بلکه می کوشد نظریه سازه انگاری که تازه قدم در جامعه علمی ایران گذاشته است را بیشتر به مخاطبین ایرانی بشناساند. و این موضوع را مطرح کند که می توان فارغ از رویکردها و رهیافت های اصلی بین المللی، سیاست خارجی ایران را سنجید و با این چهارچوب نوین به بوته آزمایش سپرد. این موضوع را می توان از عنوان مقاله دریافت-سازنده انگاری چارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی ج ا ا- نویسنده در عنوان مقاله عباراتی را به کار برده است که بیشتر پیشنهاد را به ذهن متبادر می سازد تا بررسی. یعنی نویسنده در این مقاله سایرین را دعوت می کند در بررسی سیاست خارجی ایران می توانند نظریه سازه انگاری را نیز به کار گیرند.

با این وصف نویسنده در توضیح کامل نظریه سازه انگاری و مفروضات اساسی آن نیز دچار کم کاری گشته است و بیشتر نظریات اصلی را بررسی نموده است تا اینکه شاخص ها و اصول اساسی سازه انگاری به عنوان چهارچوبی نوین را تشریح نماید

سیاست متمایز روسیه در خاورمیانه

انگیزه و اهداف بژوهش

از انجا که سیاست خاورمیانه ای روسیه به گرایش تاریخی سیاست خارجی روسیه بازمیگردد و دیگر اینکه خاورمیانه نیز ازدیر باز به عنوان منطقه ای حساس مورد توجه قدرتهای بزرگ ازجمله روسیه بوده است و اینکه دیگر موقعیت سابق را با توجه به بیامد فروباشی نداشته لذا مشاهده تحرک و بویایی  در سیاست منطقه ای جدید روسیه که این دوره را متمایزازسایر دوره ها سیاست خاورمیانه ای روسیه بس ازفروباشی سوروی ساخته موجب علاقمندی در بژوهش در مورد تحلیل سیاست خارجی روسیه ازسال 2011تا کنون با تاکیدبرخاورمیانه شده است.

 

سیاست متمایز روسیه در خاورمیانه 

 

 ازسال 2004 و با اغاز دوره دوم ریاست جمهوری ولادیمیر بوتین روسیه سیاست خارجی فعال و بویایی را در خاورمیانه اعمال کرده است.hاوراسیا گرایان  بر اتلانتیک گرایان بیششی گرفتند.

روسیه تحت تاثیر موقعیت سرزمینی و برخورداری از تنوع نژادی وقومی و مذهبی سیاست خاورمیانه ای فعالی به اجرا گذاشت.این کشور همچنین به دنبال ااحیای شکوه و عظمت  و نفوذ گذشته خود در خاورمیانه است.

با توجه به میزان بالای جمعیت مسلمان در نوار جنوبی این کشور و اسیای مرکزی و قفقاز روسیه بیم این را دارد که افراط گرایی اسلامی از منطقه خاورمیانه به این مناطق گسترش یابدو یا کشورهای خاورمیانه محرک اسلام گرایان روسیه باشند.

تجربه چچن به روسیه نشان داد که کشورهای خاورمیانه میتوانند نقش تخریب  کننده در این مناطق و برای روسیه داشته باشند.در این مورد ترکیه و عربستان از جمله کشورهای خاورمیانه ای بودند که بهحمایت از اسلام گرایان چچنی برداختند.ار این رو روسیه از سال 2004 به برقراری روابط متوازن با کشورهای خاورمیانه اقدام کرده است.در این روند ابزارها و مکانیسم های اقتصادیسیاسی و دیبلماتیک استفاده کرده و در منازعه اعراب و اسراییل ازجانبداری یک طرفه خودداری کرده است.

در حقیقت روسیه با این ذهنیت به سیاستگزاری در رابطه با منطقه خاورمیانه میبردازد که تنها را جلوگیری از حمایت کشورهای خاورمیانه ازاسلام گرایان روسیه نزدیکی به این کشورها می باشد.گر 

موضوع مهم دیگر که محرک سیاست خاورمیانه ای روسیه است مقابله با دخالت امریکا در اسیای مرکزی و قفقاز می باشد.چرا که روسیه معتقد است به دنبال فروباشی شوروی امریکابه دنبال نفوذ در منطقه بوده  ب .وبحران گرجستان را نمونه عملی این موضوع میداند.

در مقابل روسیه با نزدیکی به ایران و ائتلاف استراتژیک با سوریه در صد بود مانع نفوذ امریکا در منطقه اسیای مرکزی و قفقاز  شود.به این ترتیب روسیه توازن قوا در منطقه خاورمیانه را به هم زده و با فروش تجهیزات نظامی به دو کشور مذکور مایل است مانع نفوذ ایالات متحده در حیاط خلوت روسیه شود.بدین ترتیب روسیه سعی کرد بار دیگرجایگاه خود را به عنوان بازیگر قدرتمند و تاثیر گذار در خاورمیانه تثبیت کند.

باشروع اعتراضات اجتماعی در کشورهای عربی وسقوط رژیمهای تونس ومصر و سرنگونی قذافی وجنگ داخلی در سوریه یه  روسیه به دقت تحولات را زیر نظر گرفت.

 

در این مورد سوریه جایگاه ویژه ای دارد.شروع بحران سوريه به خاطر مسايل داخلي بود كه به تدريج به سمت بحران منطقه اي حركت كرد و فرامنطقه اي شد       دليل ورود روسيه ترس از انتقال اين بحران به روسيه است. تحريم اروپا و آمريكا عليه روسيه باعث به خطرافتادن منافع روسيه شده است. روسها سالهاست پايگاه نظامي در سواحل مديترانه دارند و از دست دادن اين پايگاه باعث به خطر افتادن جايگاه منطقه اي آنان مي شود لذا هرچه بحران عميق تر شود روسيه نيز عميق تر وارد خواهد شد.از طرف دیگر 

تصمیم روسیه برای ورود جدی به بحران سوریه باید به این نکته اشاره شود که ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا علیه داعش تا کنون نه تنها نتوانسته است این گروه را ریشه کن کند بلکه تهدید افراط گرایی و تروریسم از قبل هم بیشتر شده است به گونه ای که یکی از پیامدهای جدی آن موج پناهجویان سوری و عراقی به اروپا بوده است. لذا پوتین با استفاده از شرایط  ناامنی و افراط گرایی در منطثه خاورمیانه و  ناکارآمدی ائتلاف در جنگ علیه داعش تلاش کرد  پوشش خوبی برای حضور نظامی خود در سوریه را فراهم کند. حال آن که علاوه بر عوامل پیشین پوتین هدف این قدرت نمایی در سوریه را مبارزه علیه افراط گرایی و گروه های تروریستی اعلام کرده است. زیرا حضور 3 هزار نيروي جهادي روسی تبار در داعش براي مسکو در آینده خطر آفرين خواهد بود. لذا پوتین می خواهد این خطر را قبل از بازگشت به داخل مرزهای خود از بین ببرد.

 بطور کلی در خصوص حضور نظامی روس ها تا کنون دلایل مختلفی مطرح شده است که مهمترین آنها را می توان در دو رویکرد خلاصه کرد؛ برخی معتقدند که روس ها درصددند تا از سوریه به عنوان کارت چانه زنی در مساله اوکراین و اروپا استفاده کنند و در نهایت سوریه را قربانی منافع خود خواهند کرد. دیدگاه دیگر معتقد است که سوریه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و حضور تنها پایگاه دریایی روسها در بندر طرطوس از اهمیتی استراتژیک برای کرملین برخوردار است و روس ها حاضر به معامله بر سر آن نخواهند بود.

به  نظر می رسد که از دیدگاه روس ها سوريه 2016  بسیار با  آلمان 1945  یعنی زمانی كه اين كشور بين متفقين با توجه به برتري نظامی تصرف و  تقسيم شد، شبیه می باشد. لذا روس ها هم قبل از آن که دیر شود دست به کار شدند تا موقعیت خود را  تحکیم ببخشند. 

در مجموع  در مورد سیاست خاورمیانه ای روسیه  می توان گفت که روسیه امنیت خود را در رابطه با منطقه تعریف میکند.هر چند که این کشور در سیاست خاورمیانه ای خود از شیوه های سیاسی واقتصادی نیز بهره میبرد ولی نگرشهای سیاسی و امنیتی نقش مسلط را در سیاست خاورمیانه این کشور ایفا می کند.

 بیشینه وادبیات بژوهش

در این زمینه کتابها ومقالات و گزارشهایی منتشرشده است.

1-کتاب سیاست خارجی روسیه خود اگاهی ومنافع ملی که توسط ا.گ.زادوخین تالیف وتوسط دکتر مهدی سنایی سفیر کنونی ایران در روسیه  ترجمه شده است. 

زادوخین به مراحل مختلف سیاست خارجی روسیه در رابطه با منافع ملی اش می بردازد .

 

2-سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و اصلاحات در خاورمیانه 

این کتاب توسط بژوهشکده تحقیقات استراتژیک مجمعتشخیص مصلحت  زیر نظر دکترمحمود واعظی گرد اوری و تدوین شده است که سیاست خارجی قدرت های بزرگ را در خاورمیانه تحلیل می کند.فصل سوم شامل بررسی سیاست خاومیانه ای روسیه است. در این فصل سیاست خارجی دوره دوم بوتین را هژمونیک شدن  رویکرد امنیتی در سیاست خاورمیانه ای این کشور می داند.

 3-

سوال اصلی

 دلایل حمایت سیاسی -اقتصادی  -نظامی و امنیتی روسیه ازدولت سوریه چیست>؟

سوال های فرعی

دلیل حمایت سیاسی - دیبلماتیک روسیه ازسوریه چیست؟

دلیل حمایت اقتصادی روسیه ازسوریه چیست؟

دلیل حمایت امنیتی و نظامی از نظام سوریه چیست  و چرا  روسیه در سوریه به مداخله نظامی اقدام کرد؟

فرضیه

دلایل حمایت سیاسی اقتصادی ونظامی امنیتی روسیه از سوریه مبارزه با رادیکالیسم مذهبی وتروریسم و جلوگیری از تسری ان به سرزمین  روسیه  و خارج نزدیک است.است.

متغیر وابسته ومتغیرهای مستقل 

متغیروابسته دلایل حمایت روسیه از سوریه

ومتغیرهای مستقل عبارتند از رادیکالیسم مذهبی و مبارزه با تروریسم 

 

تعریف مفاهیم 

ا-خارج نزدیک 

2-تروریسم 

3- رادیکالیسم مذهبی 

روش گرداوری اطلاعات ......حضور میدانی من در روسیه وبرخی کشورهای خاورمیانه وشرکت در محیطهای دانشگاهی و مراکزthink tank روسیه وگشورهای خاورمیانه  در گرد اوری اطلاعات کمکمی کند.صمن انکه از منابع کتابخانه ای و اسناد وگزارشها و مراکز مطالعات استراتژیکنیز استفاده میکنم., 

 

روش تحقیق 

بنیان نظری 

بنیان نظری تحقیق بر مبنای رالیسم است.

سازماندهی تحقیق .ش ..در شش فصل ارائه خواهد شد.در فصل اول به کلیات برداختیم.در فصل دوم به مبنای نظری  سیاست خارجی  منطقه ای روسیه می بردازیم.در فصل سوم به تاریخچه روابط روسیه وسوریه می بردازیم.

بررسی و نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه و مصاحبه

بسمه تعالی

حسن افشار                                 درس مسائل استراتژی معاصر

بررسی و نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه و مصاحبه

با سلام و عرض خسته نباشید آقای دکتر اینجانب کتاب فوق را مطالعه نمودم که در بحث متن و نوع نظریه ها و داده های آن هیچ جای بحثی به لحاظ واضح و روشن که به صورت یک تحقیق یا پایان نامه شروع شده بسیار جالب و به نظر اینجانب شکل جدیدی از نوع کتاب را معرفی نموده است و از نظر بار علمی نیز دارای سطح بالایی می باشد که اینجانب فقط با انتخاب تصادفی و خواندن آن برای چند نفر که در حوزه سیاسی مشغول هستند اولین سوال این بود که نام نویسنده را می خواستند بدانند ولی با همه این تفاسیر به نظر اینجانب چند نکته جای نقد بر شکل ظاهری کتاب و ویرایش آن دارد.

1-  با عنایت به اینکه سایز کتاب کوچک است و با باز کردن کامل صفحات از جای چسبی ک به هم متصل شده اند برگه های آن کنده می شوند.

2-  در بعضی جاها با عنایت به نوع فونت انتخابی بعضی کلمات قسمت دوم یا پسوند کلمه به خط بعد منتقل شده مثل صفحه 182 آخر صفحه 3 خط آخر و یا به طور مثال صفحه 179 خط اول و یا در بسیاری از جاها کلمه ها با فاصله می باشد. که همه این موارد با یکبار ویرایش متن و با انتخاب فونت لازم جای اصلاح دارد.

پیشنهاد :

کتاب با همان جلد خودش که بسیار عالیست با بزرگ کردن سایز کتاب و کم کردن حجم صفحات و اصلاح فونت آن که باعث استحکام کتاب می گردد منتشر شود.

آقای دکتر مواردی که در بالا خدمت شما عرض کردیم مواردی بود که به نظر بنده جای نقد هست شاید هم اشتباه باشد که به بزرگواریتان ببخشید ضمن اینکه بنده با یکی از مسئولین رده بالای استان که مدنظر حضرتعالی بود مصاحبه که نظرات ایشان که به صورت کتبی پاسخ دادند به حضور ارسال می گردد. و با 2 نفر از مسئولین نظامی مدنظر از جمله گردان حافظ صلح مقرر گردید که در هفته بعد ملاقات نمایم که یا کتباً به سوالات جواب خواهند داد و یا به شکل مصاحبه ای خواهد بود که معاقباً به حضور ارسال   می نمایم.

نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

نقد کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

 

دانشجویان:

هادی طاهرخانی

بابک رحمانی

رضا رحمانی

 

 

 

 

 کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه نوشته دکتر سید اسداله اطهریان در سال 1394 در مورد واژه ی دیپلماسی دفاعی در کشور ایران و ترکیه نگارش گردیده است.با توجه به انکه معمولا در مقدمه هر کتابی انگیزه و خاستگاه نظر نویسنده و شکل کلی آن در اثر قابلیت بحث بهتری پیدا میکند تمایل داشتیم تا مقدمه این کتاب را جهت نقد بهتر آن بررسی نماییم اما کتاب بدون مقدمه نگارش گردیده بود کار نقد را دشوار تر میکند.از این مطلب که بگذریم،ابین کتاب از دو زاویه مرد نقد و بررسی قرار میگیرد

1)نقد ساختاری:

الف) شکل ظاهری کتاب به جز طرح روی جلد آن بیشتر شباهت بسیار محسوسی به یک پایان نامه یا مقاله داشته است تا یک کتاب و تقریبا می توتن گفت به  استثناء فهرست نویسی آن خصوصیت بارزی نمی توان یافت تا با یک کتاب قابل مقایسه گردد.کتاب بدون مقدمه شروع شده و با چکیده آغاز می شود چکیده ای که سمت و سوی ذهن خواننده را غنی از کتاب میکند چرا که شرط رفرنس بودن و آموختن را در دید اول از بین می برد. دیگر ادامه ساختار پایان نامه وار کتاب را کافی دانسته و از توضیح سایر مسائل این دست از جمله طرح مساله و... نمیپردازیم.

ب) غلط های املایی و جابه جایی شماره عناوین و موضوعات کع در مواقعی بصورت فاجعه وار موجب تغییر مفهوم می شود در ابتدای کار تمایل داشتیم تا جهت هر چه بهتر شدن کیفیت کار و کمک به ویراستار کتاب تعدادی از غلط های ساختاری و املایی را عینا در این نقد بیاوریم و به اصلاح کمک بیشتری بنماییم اما آنچنان میزان این اشتباهات زیاد بود که ترجیح دادیم فقط پیشنهاد یک ویرایش مجدد را بعنوان راه حل ارائه نماییم. این اشتباهات که از صفحه 21 و با عدم درشت نمایی واژه " مقطع اول " شرو می شود، به کرات در طول متن در طول متن تکرار شده و با علامت " أ " در صفحه 239 که باید حرف " الف " جایگزین آن شود، به پایان می یابد و مواردی بسیار زیاد را می توان در میان این بازه مکتوب نام برد. مانند شماره بندی اشتباه صفحه 53 که از شماره 5 یک پرش رخ داده و به شماره 7 می رسد و مثال های زیادی که از این دست بوده و مجال پرداختن به آن ها در اینجا نیست.

2) نقد مفهومی:

اما مهمترین ایراداتی که بر این کتاب وارد است در این زمینه می گنجد که دیگر توسط ویراستار قابل اصلاح نبوده زیرا در مفهموم ریشه ای کتاب دیده می شود. به طور مثال:

-تعریف و پرداختن به وزارت دفاع و مفهوم و شرح آن ذیل واژه بودجه نظامی که فاصله از موضوع را ناشی شده و ذهن مخاطب را دچار واگرایی از آن می نماید.

-توضیحاتی که در صفحه 136 در رابطه میان غیر نظامیان و نظامیان در ترکیه مطرح می سازد بسیار گنگ و مجهول بوده و فاقد انسجام محتوایی و تصویر سازی آن در ذهن مخاطب می باشد.

-تیتر نامناسب در صفحه 230 تحت عنوان دو کشور ترکیه-سوریه که حتی با خواندن توضیح آن تیتر در ذیل آن، استنتاج و نتیجه گیری گیری گنگ و نامفهومی صورت می گیرد.

-در تبیین روابط پس از انقلاب اسلامی ایران و ترکیه در بعضی از دوره ها بسیار اجمالی و با پرش های نا منظم تاریخی به آن پرداخت شده است.

یکی از مهمترین موضوع ها که بی ربط به غلط املایی نبوده اما تغییر آن موجب خطای مفهمومی گردیده است، "دسته بندی دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه" در انتهای کتاب می باشد که در سه سطر معرفی گردیده، که دو سطر "دو جانبه" و "منطقه ای" را بیان کرده ولی مخاطب هر چه بدنبال تیتر "دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه در سطح بین المللی" (که سطح سوم تعریف است) میگردد، چیزی را نمی یابد.

-تکرار بی جهت و پشت سرهم واژه دیپلماسی دفاعی و تیتر های پشت سر هم با توضیحات کوتاه که انسجام یاد گیری و پی گیری مطالعه فرد را دچار چالش می کند، بیشتر به چشم می خورد.

-با توجه به اینکه این کتاب از وقایع اخیر منطقه زود تر چاپ شده است می تواند با بازنگری و اضافه شدن اتفاقات اخیر سهم بهتری در پیش بینی، توصیف و جامع بودن داشته باشد.

ایراداتی ازین قبیل می تواند کتاب را از درخشش در مجامع علمی باز داشته و از رقابت سهیم بودن در مسابقه تولید علم به دور نگه دارد. پیشنهادات ما بر این مدار استوار است که می بایست یک بازنگری مفهومی در متن کتاب صورت گیرد تا نواقص ان بر طرف شود. در آخر با تدر نظر داشتن نقد هایی که صورت گرفت، زحمات فراوان تهیه و تنظیم این کتاب را ارج می نهیم و یاد آوری می کنیم که در حوزه دیپلماسی دفاعی در خصوص ترکیه و ایران تلاش های زیادی صورت نگرفته است و این کتاب با تمام نقاط ضعف و نواقص مطرح شده از جانب ما یکی از منابع  ای موضوع محسوب می شود که می تواند با اندکی تغییرات به یک کتاب مرجع در خصوص دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه معرفی گردد.

 

 

 

با سپاس فراوان از زحمات استاد گراقدر جناب دکتر اطهری

 

سیاست خارجی ایران

بررسی ریشه­های سیاست خارجی تعاملی - تقابلی ایران در دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی­نژاد دکتر حاجی یوسفی

احمد کعب دانشگاه علامه

 

با بررسی مقاله دکتر حاجی یوسفی و بیان کلیات سیاست داخلی و خارجی ج.ا.ایران در دوره 8 ساله ریاست جمهوری احمدی­نژاد، عاملی که بیش از هر چیز دیگری به آن اشاره نشده است (در مقاله) و یا اینکه در زمان آقای احمدی­نژاد در صدر اهداف و منافع ملی نبوده است، بعد اقتصادی می­باشد. بعد از سقوط ساختار دو بلوکی در ابتدای دهه 90 و شدت گیری فرآیند جهانی شدن و مهم شدن اقتصاد بیش از ایدئولوژی و عامل نظامی، ما شاهد برنامه خاص و سازنده در جهت تعدیل سیستم اقتصادی رانتیر و برآمده از جنگ 8 ساله برای کشور نبودیم. اقتصاد ایران از ابتدای کشف نفت تا بدین زمان رانتی بوده است و حتی در دوره­های ریاست جمهوری بعد از انقلاب 57 نیز، بیش از %90 بودجه کشوری بر پایه فروش نفت و مشتقات آن بوده است. سوالی که در ذهن مخاطب به وجود می­آید، چگونگی تقابل با سیستم و ساختار بین­المللی توسط انقلابیون ما (همچون رئیس جمهور آقای احمدی­نژاد) در نبود اقتصاد، دیپلماسی، سیاست و... قوی می­باشد. یکی از مهمترین تقابلات احمدی­نژاد با غرب، موضوع بسیار حساس و جدل برانگیز هسته­ای ایران بوده است. رئیس جمهوری که خواهان اصلاح نظام بین­الملل، نابودی اسرائیل، ابرقدرتی منطقه بوده است؛ بالطبع برنامه هسته­ای ایران برای دیگر کشورها (علی­الخصوص رقیبان و دشمنان ج.ا.ایران) جنبه امنیتی خواهد داشت. پس بی­شک آنان نیز به تقابل متقابل با ایران با وسایل، تجهیزات و ترفندهای مختلف خواهند بود. حال که بزرگترین مشتریان نفت ایران، همین کشورهای به اصطلاح استکبار و امپریالیسم جهانی هستند و قدرت جهانی در بین آنان تقسیم شده است، چگونه می­توان این معما را حل و فصل نمود؟

اینکه دولت آقای احمدی­نژاد سعی بر آن داشت که کشورهای آفریقایی و امریکای لاتین را جایگزین قدرت­های بزرگ کند و سطح تعامل را به جهان سوم و دردمندان تقلیل دهد، چه مقدار می­توانست منفعت­زا باشد و چه ضررهایی برای کشور ما خواهد داشت. برای مثال اینکه ما تعاملات خود با کشوری همچون کوبا را جایگزین با امریکا بکنیم، آیا مقدار سود آن از هزینه بالاتر خواهد بود و یا اینکه چنانچه ما با قدرت­های استکباری جهانی در تقابل قرار بگیریم، کشوری همچون کوبا چگونه خواهد توانست از میزان و شدت فشارهای احتمالی بر علیه ما بکاهد و بتواند در زمینه اقتصادی ما را حمایت کند.

مجال­های دیگری نیز برای بیان وجود داشت، اما بنده سعی نمودم بیشتر به عامل اقتصادی اشاره داشته باشم.

دیبلماسی دفاعی

جناب آقای دکتر اطهری

استاد عزیز

با سلام و احترام 

بنظر می رسد که کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه دارای ایرادات نگارشی، املایی و حروف چینی می باشد.

 ایرادات نگارشی:

  1. در صفحه اول فهرست مطالب فصل دوم، قسمت دیپلماسی دفاعی: ترتیب شماره گذاری ها رعایت نشده که در خود در متن در صفحات 52، 53، و 54 نیز به همان شکل می باشد.
  2. در صفحات 72، 73 و 74 در بخش اهداف دیپلماسی دفاعی ایران، در معرفی هدف های دیپلماسی دفاعی جمهوری اسلامی ایران: برای معرفی یا از اعداد استفاده می شود یا از حرف. اگر از حروف استفاده می شد یا از ترتیب الفبای فارسی یا از ترتیب حروف ابجد که در این مورد رعایت نشده است.
  3. در صفحه چهارم فهرست مطالب، فصل ششم، ترتیب شماره گذاری ها رعایت نشده است که در خود متن نیز به همین شکل می باشد.
  4. در صفحه پنج فهرست مطالب، فصل هفتم، ترتیب حروف ابجد رعایت نشده است.
  5. در صفحه پنج فهرست مطالب، فصل هفتم، بخش دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه در عرصه منطقه ای ترتیب شماره گذاری رعایت نشده است.
  6. در صفحه پنج فهرست مطالب، فصل هفتم، بخش مشارکت گرایی ایران در پویش های امنیتی بین المللی، تیترهای الف ب ج جا افتاده و ترتیب ابجد نیز رعایت نشده است.
  7. در صفحات مختلف از علایم نگارشی برای کلمات دو سیلابی که در آخر سطر و آخر سطر قرار بگیرند استفاده نشده.

- عدم رعایت نشانه گذاری های معمول زبان فارسی مثل ((،)) ، ((:)) ، ((;)) و ((-)) در پایان و اول سطر در کلمات دو سیلابی.

- در ص 114، مطالب نوشته شده زیر سر تیتر نیروی دریایی مربوط به سرتیتر قبلی (نیروی هوایی) می باشد و مطالب نیروی دریایی از ص 115 شروع می شود.

- به نظر می رسد در برخی قسمت های متن جهت روان شدن و قابل فهم تر گشتن موضوعات می توان تغییراتی در نحوه جمله بندی ایجاد نمود (البته ممکن است سلیقه ای بنظر برسد) مثل:

- ص 60، سطر11، رهبری عالی کشور مورد همگرا ساختن..:  پیشنهاد می شود کلمه ((در)) اضافه شود :..رهبری عالی کشور در مورد همگرا ساختن..   

- ص79 ، سطر1، طول می کشد تا سر انجام دریافت که باید دفاع وبرنامه ریزی.. پیشنهاد می شود: .. طول می کشد تا دفاع و برنامه ریزی امنیتی را با سیاست خارجی در هم آمیزند.

- ص 97، سطر 2، :..در سوریه ارتش ترکیه برطرف کردن ضعف اطلاعاتی..: پیشنهاد می شود جمله " ..در سوریه ارتش ترکیه  برای برطرف کردن ضعف اطلاعاتی.. " به کار گرفته شود.

- ص 108، سطر10، : در هر زمان و مکان ، مقابله سریع تر ..: پیشنهاد می شود جمله " در هر زمان و مکان ، برای مقابله سریع تر .. " به کار گرفته شود.

- ص134، سطر 6، می توان تاثیر آن را راهبرد دفاعی..: پیشنهاد می شود جمله  "می توان تاثیر آن را در راهبرد دفاعی.." به کار گرفته شود

- ص 150، سطر 1، ..از مهمترین اقدامات  ترکیه علاقمند به مشارکت ..: پیشنهاد می شود جمله  "    :..از مهمترین اقدامات ترکیه علاقه به مشارکت ." به کار گرفته شود.

- ص184، سطر 2، ..دو کشور تاثیر گذاشته ، رد کرد . : پیشنهاد می شود جمله  "  دو کشور تاثیر گذاشته ،  را رد نمود .  " به کار گرفته شود.

- ص205، سطر 8،  ..پس از 31 ماه اندی که نه تن اتباع ترکیه در مقابل با کماندوهای ..: پیشنهاد می شود جمله  " ..پس از 31 ماه اندی که نه تن  از اتباع ترکیه در مقابله  با کماندوهای .." به کار گرفته شود.

 

ایرادات املایی:

در صفحات مختلف ایرادات املایی متعددی به چشم می خورد که به مواردی در ذیل اشاره می شود:

- ص 40، سطر 11، کلمه ی نظر.

- ص 42، سطر 9، کلمه اذعان.

- ص 51، سطر 13، کمک رسانی.

- ص 52، سطر 15، تنش زایی.

- ص 68، خط 3، به نظر می رسد کلمه ((غیر)) در غیر نظامی جا افتاده است.

- ص 68، سطر آخر، به نظر می رسد کلمه ((برطرف)) باید حذف شود.

- ص 70، سطر 20، کلمه ی دیپلماسی.

- ص 73، سطر 10، کلمه ی تکثیر.

 - ص،82،  سطر 6، کلمه ی کنواسیون ها.

- ص 95، سطر 3، براساس اصولی و همچون..:  حرف و  اضافی می باشد.

- ص 104، سطر 3، توانایی درگیری یا نیروهای هوایی..: کلمه ی ((یا)).

 - ص 107، سطر 3، کلمه ی ژاندارمری.

- ص 116، سطر 4، کلمه ی مراسلاتی .

- ص120، سطر 2، کلمه ی همکاری. 

- ص 121، سطر 19، کلمه ی لازم.

 - ص 128، سطر 6، کلمه ی نفربر.

- ص 131، سطر2، اسرائیل ((با)) کمک های ..:کلمه با اضافه می باشد.

- ص134، سطر4، سخت افزاری و نرم افزاری ((را)) تحت تاثیر: کلمه را اضافی می باشد.

- ص 140، سطر 7، کلمه ی دوران.

- ص151، سطر4، کلمه ی کوزوو.

- ص153، سطر 7، کلمه ی بوسنی و هرزگوین.

- ص 154، سطر 2، تا تسهیل گر ((و)) ماموریتهای ناتودر خاورمیانه..:کلمه  و اضافه می باشد.

- ص 163، سطر 6، کلمه ی مبتنی.

 - ص 172، سطر7، کلمه ی کشتی قبرسی(در خط 15 نیز  اشتباه تکرار شده است).

-  ص181، سطر 1: کلمه ی  کشورهای.

- ص 197، سطر 6، از کشورهای مختلف به سوریه به مبارزه با رژیم این..: پیشنهاد می شود جمله  "  از کشورهای مختلف به سوریه برای مبارزه با رژیم این..:   " به کار گرفته شود.

- ص 200، سطر 8، استفاده از کلمه ((یا)) به جای کلمه ((ما)).

- ص216، سطر 6، کلمه ی جنگ افزار.

- ص 218 ، سطر 17، کلمه ی داشته اند.

- ص236، سطر 2، کلمه ی نیازمند.

- ص236، سطر 3، کلمه ی سازمانی.

- ص241، سطر 14، استفاده از کلمه ی ((کم)) به جای ((کما)).

 

ایرادات حروف چینی:

در کتاب ایرادات زیادی از لحاظ حروف چینی مشاهده می شود که اغیب مربوط به عدم رعایت فاصله مناسب بین کلمات می باشد. (در بعضی جاها زیاد و در بعضی جاها بدون فاصله می باشد)

مثل:

- ص 18، سطر 6: چشمگیر   تر  : ایراد در فاصله زیاد.

- ص23، سطر 2، بر     می  گردد: ایراد در فاصله زیاد.

- ص31، سطر آخر، قرار    گرفته است: ایراد در فاصله زیاد.

- ص 79، سطر 3، در ایران پس از ا          نقلاب..: ایراد در فاصله زیاد.

- ص 104، سطر5، در نتیجه این امر اصلا    حاتی..: ایراد در فاصله زیاد.

- ص212، سطر 2، توجه به مرز و مترد    دین از مرز،.. : ایراد در فاصله زیاد.

با تشکر

اسحاق شکری، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی-  

مسائل استراتژیک معاصر- نیمسال اول 94-95

مدرنیته

ل کشورهای جهان سوم     ***     شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی (فرنان برودل)

استاد:دکتر اطهری مریان
دانشجو : محمد ناصر طاهری زاده

نویسنده بعد از ارائه بخشی از کتاب به تاریخ سرگذشته خاور نزدیک پیش از اسلام مبنی بر وجود یکسری از جنگ ها بین اقوام و ملل ؛ از جمله رفت و آمد سلسله های هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان که البته در همین دوره هم نفوذ مسیحیت و مقابله با یونانیان را در دوره حمله اعراب شاهدیم . اگر چه در فصول مختلف در پی پاسخ به چرایی شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی میباشد اما در توضیح دوره طلایی و یا عصر تمدنی اسلام به دوره قبل از قرون هشتم تا دوازدهم را به صورت عام و دوره خلفا

(به عقیده نویسنده کتاب) دوره های میداند که جنگ هایی با مقاصد سیاسی و مالی صورت گرفته است. و به نوعی خواننده دلیل و عامل شکوفایی دوره طلایی اسلام را یکسری الگو برداری از تمدن یونان و غرب میشمارد که نتیجه این پیشرفت و شکوفایی اگر چه به ثبات اقتصادی و صلح انجامیده اما این نیز خود به شکاف عمیق تر طبقات انجامیده که در نهایت به همانند کشور ایتالیا که مورد حمله اقوام و ملل همسایه قرار گرفت منطقه خاور نزدیک و بالاخص ایران نیز به سرنوشت آن دچار شده و مورد حکله اقوامی همچون ترکان سلجوقی قرار میگیرد.در عرصه پیشرفت علوم و فلسفه نیز اگرچه اذعان به تکامل در عرصه علوم طبیعی مینماید ولی با کم جلوه دادن و بعضا تنزل آراء و اندیشه های متفکران اسلامی و ایرانی همچون فارابی و ابن سینا به یکسری تنازع و تقابل در امور عقیدتی و ... بر سیر تحول آراء این اندیشمندان و دیگران همچون نظریه مدینه فاضله و ... نه تنها خط بطلان بلکه هیچ ثمره و نتیجه ای هم قائل نمیشود.وی یکی دیگر از دلایل انحطاط تمدنی اسلامی را آراء متفکرانی همچون امام محمد غزالی در رد فلسفه با ارائه کتبی همچون تهافت الفلاسفه و مقاصد الفلاسفه (از نگارنده) که البته باید این نظریات را در همان دوره مذکور بررسی کرد ؛ باعث از رونق افتادن این شکوفایی و عقب گرد میداند که با مقایسه این دوره با زمان قبل از رنسانس بیان میدارد که اروپا وقتی به اروپا تبدیل شد(اروپایی که با ویژگی های حال حاضر همچون انقلاب صنعتی ، رنسانس ، رفرمیسم و ... ) که اولی همچنان در گذشته ماند و نتوانست بر عکس دومی از آن پیچ تاریخی به قول معروف گذر کند و به پیشرفت و سیر تکاملی وارد شود،همچنانکه ترکیه با خلافت عثمانی نتوانست شکوه و عظمت خود را در دست نگه دارد.

در پایان با رد نظریه حمله اقوام وحشی دلیل انحطاط ؛بیان میدارد که از دست دادن حوزه مدیترانه میتواند پاسخی مناسب و درخور به سوال علل و عوامل دخیل در انحطاط تمدن اسلامی باشد.


به عقیده نگارنده این سطور نمیتوان یک دلیل را به صورت کلی برای یک دوره طولانی تمدنی که هنوز هم وجود دارد و در حال حیات میباشد ولی اگر چه دیگر از دوره طلایی قرن ها فاصله دارد,ارائه کرد؛چرا که برای حل مشکلات و بررسی تاریخ باید عینک واقع بینی رازده و به دور از حُب و بغض به ارائه نظریات پرداخت ؛ به طوری که نه شکوفایی تمدن اسلامی نه تنها به صرف الگو برداری و غیر بومی بودن آن علوم آنچنانکه نویسنده ذکر کرده بوده و نه همه حاصل افکار و اندیشه های خود مسلمانان بوده است.

 

ای بسا هندو و ترک همزبان                     ای بسا دو ترک چون بیگانگان

غیرنطق و غیر ایما و سجل                      صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

پس زبان محرمی خود دیگرست                 همدلی از همزبانی بهترست

دیبلماسی دفاعی

باسمه تعالی

با سلام - محضر استاد عزیز و ارجمند جناب آقای دکتر اطهری موارد مربوط به نقد و بررسی کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه ارائه شده در کنفرانس به شرح ذیل خدمت حضرتعالی ارسال می گردد.

با تقدیم احترام- عزیزخانی دانشجوی ترم سوم کارشناسی ارشد علوم سیاسی

ابتدا اگر بخواهیم در زمینه ی تدوین و تالیف کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه بپردازیم باید به این نکته توجه شود که آیا نیازی به تدوین و تالیف کتاب با این عنوان بوده است یا خیر از آن جایی که دیپلماسی دفاعی روند  چندان با سرعتی در ساختار دفاعی ایران نداشته ولی به خوبی توانسته است جایگاه خود را در ساختار وزارت دفاع در همین اندک زمان تقویت نماید اما با وجود این هنوز مطالعات در این خصوص در قبال ترکیه انجام نگرفته و کتابی از فعالیت های مربوط به دیپلماسی دفاعی ایران در خصوص سایر کشور های همسایه منتشر نشده است به نظر می رسد مهم ترین دلیل و انگیزه در اجرای پروژه و تالیف کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه عبارت است از جهارجوب شناخت شناسی به عنوان مکمل دستگاه دفاعی است شناخت دقیق مبتنی بر تحقیق چالش و فرصت های موجود در جهت تعمیق روابط ایران و ترکیه به عنوان یک کشور همسایه مسلمان که در حلقه اول امنیت ملی ایران قرار دارد عبور از موانع گسترش روابط دفاعی نظامی دو کشور و برون رفت از چالش های موجود و روابط ایران و ترکیه در این زمینه با توجه به نیاز به انرژی ملاحظات اقتصادی در صادرات و واردات می تواند به عنوان کشوری که قابلیت هم گرایی با ایران در زمینه ی دفاعی را داشته باشد معرفی شوند اما بحث دیگر این که چرا اصولا این پژوهش و تالیف کتاب با این عنوان انجام شده در این خصوص می توان به دلایل ذیل اشاره نمود:

1.با توجه به این که مفهوم دیپلماسی دفاعی در سال 1998 از سوی انگلیس وارد وارد ادبیات روابط بین الملل در سیاست بین الملل شده است ورود این حوزه مطالعاتی به دیگر کشور ها مفهوم سنتی داشته و صرفا به عنوان ابزاری برای جلوگیری از منازعه و مناقشه و تعارض در جهت  ممانعت از بروز جنگ بین کشور ها بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت اما به مرور زمان دیپلماسی دفاعی به عنوان نهادی ناظر بر استفاده از تفکر برای خدمت نیرو های دفاعی و نظامی و نیرو های مسلح قرار گرفت

امروزه ایفای نقش دیپلماتیک در عرصه سازمان دفاعی کشور به تعامل و ارتباطات میان نیرو های نظامی ، دفاعی ، امنیتی و نیرو های مسلح شکل بخشیده است و حتی در سیاست گذاری دفاعی در چهارچوب دکترین دفاعی کشور ها نیز مورد استفاده قرار گرفته است و نقش نظامیان یک کشور امروز در راستای حفظ منافع ملی بر هیچ کشوری پوشیده و پنهان نیست در خصوص کشور عزیز اسلامی مان ایران نیز نقش نیرو های نظامی و انتظامی در راستای حفظ منافع ملی بسیار جایگاه با اهمیتی داشته است و به ویژه در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران نظامیان و نیرو های بسیج مردمی در کنار  نیرو های مسلح نقش خود را به بهترین وجه انجام داده اند و توانستند با نیروی ایمان که در راستای تقویت بنیه ی دینی و عقیدتی انجام گرفت و همچنین با اتکا بر توانمندی های خود تهاجم گسترده ی دشمن را خنثی نمایند این نظامیان بودند که توانستنددر مقابل انواع کودتا های آمریکایی مثل کودتای نوژه مقابله کنند از سوی دیگر نقش نیرو های نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران در راستای حفظ امنیت و سلامت جامعه به ویژه در زمینه مقابله و مبارزه با قاچاق مواد مخدر بر هیچکس پوشیده نیست همچنین نیرو های مسلح یکی از نهاد های مهم و تاثیر گزاری بوده که تا کنون کارایی خود را نشان داده است و حضور مقتدر نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران در آب های آزاد دریای مدیترانه ، مبارزه نیرو های مسلح با تروریسم  همچنین  در اجرای بعضی از پروژهای ملی مثل ریشه کنی فلج اطفال ، اجرای بعضی از پروژه های عمرانی  همگی به نقش آفرینی این نیروها در جهت تامین امنیت و حفظ دستاورد های انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نمایان است امید است اساتید عزیز و گرانقدر که در راستای پژوهش های نظامی و دیپلماسی دفاعی به فعالیت می پردازند تدوین پژوهش و تالیف دیپلماسی دفاعی ایرن در قبال 15 کشور همسایه را نیز در اولویت کار پژوهشی خود قرار داده چرا که پرداختن به موضوع دیپلماسی دفاعی می تواند زمینه گسترش روابط دو و یا چند جانبه بین کشور ها  را در ابعاد نظامی  ،دفاعی در روابط بین کشور ها و نیز ایجاد  معاهده ها و پیمان های نظامی ایجاد نماید و از سویی رفع نگرانی های احتمالی امنیتی بین کشور های همسایه را تا حد زیادی کاهش دهد تحکیم و توسعه اقتصادی در داخل و پیشرفت های ملی برای کشور ها نیازمند شدید در راستای رفع نگرانی های امنیتی از بیرون برای کشور هاست و این نگرانی ها از طریق امضای تفاهم نامه ، همکاری و ائتلاف میان کشور ها ایجاد می گردد

سیاست خارجی ایران

بررسی مقاله الگوهای صدور انقلاب در گفتمان­های سیاست خارجی ایران – دکتر تاجیک و فیروزآبادی

کعب دانشگاه علامه

نقد ابتدایی اینجانب به مقاله مربوطه در رابطه با ایدئولوزیک بودن انقلاب 57 و غلبه انقلابیون اسلامی و حاکم شدن آنان بر سیستم کشوری می­باشد. سوالی که در اینجا مطرح می­شود این است که صرفا انقلابیون اسلامی در فرآیند انقلاب شرکت داشتند و یا گروه­ها و احزاب و تشکل­ها و جناح­های دیگری نیز نقش داشته­اند؟ آیا باید منکر لیبرال­هایی همچون بازرگان و طیف او، حزب توده، سکولارها و دیگران شد؟ چگونگی فائق آمدن انقلابیون اسلامی و کنار گذاشتن دیگر جناح­ها نیز بیان نشده است. تضادی در در ابتدای این مقاله وجود دارد، در رابطه با چگونگی انتقال پیام انقلابی و گسترش اسلام در دل آحاد مردم و بالاخص ملت­ها همگام با عدم دخالت در در امور داخلی دیگر کشورهاست. ابهام بنده در عدم توضیح چگونگی این موضوع است که چگونه ما دیگر ملت­ها را تغذیه انقلابی بکنیم و رسالت اسلامی را در بین آنان ترویج دهیم بدون آنکه در سیاست و امور داخلی کشورها دخالتی نداشته باشیم؟ معنای مبارزه حق­طلبانه بدون دخالت در امور دیگران چه می­باشد؟ از همه مهم­تر داشتن رابطه حسنه با دیگر کشورها در حین اینکه آرمان­ها و خواسته­های نخبگان حاکم ما تغییر نظام بین­الملل می­باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا دیگر کشورها در برابر سیاست­ها و استراتژی­های تغییر وضع موجود ما واکنش نشان نخواهد داد؟ به راستی دیگر کشورها که از دید نخبگان حاکم ما مستکبر و فاسد و... هستند، به رسالت ما لبیک خواهند گفت بدون هیچگونه عکس­العملی که حاوی نفی افکار ما باشد؟ ابهام موجود دیگر در بین مطالب، بسط دادن قدرت و عدم هرگونه تقلیل­گرایی انقلابی که در صورت انجام آن انقلاب مورد تهدید قرار خواهد گرفتن و از جریان اصلی منحرف خواهد شدن آن است. شکی نیست که بسط دادن حوزه نفوذ خود نیازمند داشتن قدرت در جنبه­های مختلفی همچون نظامی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماسی، فرهنگی و... است؛ چنانچه جمهوری اسلامی ایران قدرت لازم را در این زمینه­ها نداشته باشد، توانایی رقابت و گسترش قدرت و نفوذ خود را نخواهد داشت.

سیاست خارجی ایران

بررسی مقاله سازنده­گرایی: چارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران - علیرضا ازغندی

کعب دانشگاه علامه

 

در واقع انتخاب سازنده­گرایی از بین همه نظریه­های علم روابط بین­الملل در جهت توضیح سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب 57 می­تواند بهترین گزینه باشد. بدین جهت که سیستم حاکم بعد از انقلاب، فراتر از آنکه به جنبه­های اقتصادی، رفاهی، تعاملات بین­المللی و یا ادغام در جامعه بین­المللی، خود را با یک هویت نوین(برگرفته از ارزش­های سنتی دینی و هنجارهای مدرن جهانی همچون جمهوری و انتخابات) در بهبوهه جنگ سرد که جهان را به دو قسمت لیبرال دموکرات در بلوک غرب و کمونیسم در بلوک شرق شده بود، تعریف کرده و نخبگان جدید بر ایدئولوژی مذهبی، فرای منافع ملی، دولت رفاهی، اقتصاد آزاد و ارزش­های جدید جهانی، تکیه زده بود. جمهوری اسلامی ایران روابط خود با دیگر کشورها را براساس هویت و هنجارهای خود تعریف می­کرد؛ بدین­گونه که هر کشوری که با ایدئولوژی آنان همسو نبود، به سادگی جزو دارالکفر قرار می­گرفت. در مثبت بودن کار نویسنده در انتخاب سازنده­گرایی به عنوان چارچوب نظری بیان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شکی نیست. اما کمبودها و سوالات بی­جواب مانده که در پس خواندن این نوشتار در ذهن خواننده متبادر می­شود. عدم سخن گفتن از دهه­ی اول بعد از انقلاب یکی از آنان است. نویسنده بدون اشاره به دهه­ی اول، مستقیما به دوران ریاست جمهوری آقایان رفسنجانی و خاتمی اشاره کرده و دوره­های قبل را از قلم انداخته است. از جمله سوالات دیگری که در ذهن خواننده این مقاله مطرح می­شود این است که آقایان رفسنجانی و خاتمی به چه میزان توانسته­اند که هویت نوینی در پس جنگ 8 ساله و عبور از دهه اول ارائه دهند؟ آیا جامعه بین­المللی قبول می­کند که سیاست­های تنش­زدایی و گفتگوی تمدن­ها خواست واقعی دولت و ملت جمهوری اسلامی ایران با هم است و نه صرفا یک ایده از جانب یک گروه یا جناح خاص؟ به نظر می­رسد نخبگان دیگری نیز در این کشور وجود دارند که قدرت تاثیرگداری آنان به مراتب بیشتر از ریاست جمهوری است. واقعا رئیس جمهور چند درصد از عموم مردم را می­تواند با خود همگام کند و دیگر گروه­های قدرت و نفوذ همچون شخص رهبری، جامعه علمای دینی(علی­الخصوص طیف سنتی)، ملی گرایان و نظامیان و... تا چه حد بر ساخت و تعریف هویت کشور جمهوری اسلامی ایران موثر هستند؟ اینها همه سوالاتی هستند که نیاز به تامل بیشتر دارند.

سیاست خارجی ایران

باسمه تعالی

مقاله دکتر امیر محمد حاجی یوسفی

دانشجو: محمد گلی

دکتر حاجی یوسفی در مقاله ریشه‌های سیاست خارجی تعاملی-تقابلی ایران در دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد، در توصیف و تبیین ریشه ها و چرایی سیاست خارجی تقابلی دولت احمدی نژاد مقابل امریکا و اسرائیل و تعامل در مواجهه با دول منطقه و کشورهای جهان سوم، موفق و تا حدودی بدیع عمل کرده اند. چون بحث و موضوع مقاله در این بخش بیشتر علمی است لذا نویسنده از حب و بغض به دور مانده و کوشیده است تنها ریشه ها را بدون جانبداری برشمارد و دلایل این نوع سیاست را مشخص نماید. اما در آنجایی که به تبیین این سیاست ها و نوع پیامدهای مثبت و منفی این نوع سیاست در دولت احمدی نژاد می پردازند قلم و کلمات را به گونه ای بکار می اندازند که در نهایت به جانبداری از دولت و دور ماندن از نقد و نگاه منصفانه متهم می شوند. به طور مثال نویسنده انکار هولوکاست در مجامع بین المللی را تنها راه تغییر صحنه و میدان کشمکش از موضوع هسته ای به موضوعی دیگر می دانند که غایت نهایی آن برای جمهوری اسلامی منافع به دنبال دارد و نگاه ها و توجهات را از بحث و موضوع هسته ای به موضوع تخیلی بودن هولوکاست و انکار و اثبات عدم وجود چنین اقدامی در تاریخ معطوف می نماید و در غایت افکار عمومی جهان را از چالش هسته ای ایران به موضوعی دیگر متوجه می سازد و این برای ایران یک پیروزی محسوب می شود که از این طریق و با ایجاد انحراف در افکار عمومی توانسته از فشارها بر علیه موضوع هسته ای خود بکاهد. این درحالی است که موضوع هولوکاست و یهودستیزی آلمان در جنگ جهانی دوم برای بسیاری از ملت ها و دولت ها امری مسجل و پذیرفته شده می باشد.بنابرین دست گذاشتن بر امری چنین با اهمیت که برای سایرین پذیرفته شده است و نفی آن جز افزودن بر سیاست تهاجمی دولت و در نتیجه گشوده شدن پرونده حساس دیگری در جهان علیه ایران به عنوان دولت تجدید نظر طلب و در نتیجه فشار به ایران در مجامع بین المللی چیز دیگری به دست نیاورده است.

مصداق دوم در اثبات دور ماندن نویسنده از نگاه منصفانه در بحث حمایت از کشورهای کوچک محقق شده است و دلیل این حمایت ها و کمک های بی دریغ ایران از کشورهای نه چندان مطرح بین المللی را استفاده از حمایت این کشورها از ایران در نهادها و سازمانهای بین المللی دانسته است. این درحالی است که در نظام بین الملل براساس دیدگاهی که کنت والتر ارائه می دهد تنها قدرت های بزرگ توانایی تغییر و تثبیت مناسبات بین المللی را دارند. به عبارتی دیگر این کشورهای کوچک که دولت احمدی نژاد در آنها سرمایه گذاری نموده است برای گسترش عمق استراتژیک خود، دولت های کوچک و ضعیفی می باشند که در تعاملات و مناسبات بین المللی برای ایران نمی توانند چندان به عنوان برگ برنده به شمار آیند و تنها سرمایه های ایران را به باد داده اند. فراوان می توان مصداق آورد و استدلال نویسنده در موفقیت آمیز بودن سیاست خارجی احمدی نژاد در دوره دولت خود را به چالش کشید. اما نویسنده در توضیح صرفِ چرایی و ریشه های اتخاذ این نوع سیاست از جانب دولت احمدی نژاد علمی و منطقی عمل کرده است

دیبلماسی دفاعی

نقـد کتـاب

دیپلمـاسی دفاعی ایـران در مقـابـل ترکیـه

 

نویسنـده

آقای دکتر اسدالـه اطهـری

 ارسلان عمرانی

با مطالعه کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه به مشکلات  عدیده زیر برخورد می نماییـم  :

الف ) مشکلات موجود در چـاپ و صحـافی کتـاب

1 )  کتاب توسط انتشاراتی به چاپ رسیده که هیچگونه تجربیات خوبی در زمینه چاپ و نشر کتاب نداشته و این کتاب را با کیفیت بسیار پایین به چاپ رسانده است .

2 ) -  خط نگارش کتاب بسیار ریز و کم رنگ بوده که زمان مطالعه کتاب مشکلات فراوانی را برای مطالع کننده کتاب ایجاد می نماید .

3 ) -  کاغد به کار رفته در چاپ این کتاب مخصوص چاپ کتاب نبوده و از این کاغذ در چاپ کتاب استفاده نمی شود چرا که این کاغذ انعطاف لازم برای ورق خوردن ندارد .

4 ) -  قطع کتاب کوچک می باشد . پیشنهاد میگردد در چاپ بعدی ضمن چاپ کتاب در قطع وزیری نسبت به انتخاب یک ناشر معروف و ماهر در چاپ کتاب اقدام گردد .

 

ب ) مشکـلات چـاپی موجـود در کتاب  :

1 ) متن کتاب دارای غلط های املایی و چاپی بسیار زیادی می باشد که موجب عوض شدن معانی جملات کتاب شده و در حین مطالعه به ناگاه خواننده کتاب را با مشکل فهو و درک مفاهیم مطالب کتاب می نماید که این امر ناشی از نگارش و ویراستاری کتاب میباشد که در چاپ کتاب اغفال مانده است .

 

 در جدول زیر به پاره ای از این غلط های املایی  اشاره میگـردد .

صفحه

سطر

غلط املایی

کلمه صحیح

 

صفحه

سطر

غلط املایی

کلمه صحیح

47

7

دیپماسی

دیپلماسی

69

8

دو ستونی

دو ستون

47

10

مطرح می باشد

مطرح شود

69

8

در کشور متحد

دو کشور متحد

47

15

به در شکل

به شکل

69

12

اجتناب پذیر

اجتناب نا پذیر

49

7

کشورها نیز تصمیم

کشورها نیز با تصمیم

69

18

ابتار

ابتکار

59

11

فراهمی سازد

فراهم سازد

121

12

بدل

تبدیل

66

11

شده

نشده

121

14

1399

1999

67

9

واپایش های

؟    معلوم نیست

136

7

کشوری

کشور

67

19

سکوریسم

سکولاریسم

137

15

در دیپلماسی

دیپلماسی

68

3

امور نظامی

امور غیر نظامی

137

18

راهبرد نظامی

2 بار تایپ شده

68

آخر

بر طرف

2 بار تایپ شده

138

15

قوی سه گانه

قوای سه گانه

 

صفحه

سطر

غلط املایی

کلمه صحیح

 

صفحه

سطر

غلط املایی

کلمه صحیح

147

6

پیشرفته

پیشرفتی

172

7

بندر سفر

بندر بسفر

149

3

ایالات

ایالات متحده آمریکا

181

1

ک  شورهای

کشورهای

163

17

میان

این کلمه اضافه است

194

9

4 دامبر

4 دسامبر

164

4

سطح همکاری با اسرائیل

قطع همکاری با اسرائیل

197

14

متعقد

معتقـد

165

20

اشغال آمریکا

اشغال سفارت آمریکا

197

آخر

هر مشکل یا امنی

هر مشکل یا ناامنی

 

 

 

 

2 )  مشکـلات مربـوط به نگـارش و عنـوان بنـدی هـای کتاب

صفحه

موضوع مطالب

مشکلات نگارش و تیتربندی و عناوین کتاب

47

سطوح دیپلماسی دفاعی

در صفحه 47 در پایین صفحه و سطرآخر ، متن مربوط به سطوح دیپلماسی دفاعی آورده شده است با عنوان  : ( سطوح و ابعاد دیپلماسی دفاعی را می توان در شکل زیر مطرح کرد  )که در ادامه ، متن موضوع مشخص نشده است و متنی که نویسنده کتاب باید بیان می نمود جا افتاده است و بیان مطالب رها شده است .

51

ماموریت دیپلماسی دفاعی

در صفحه 51 دیپلماسی دفاعی آمده و در ادامه آن ماموریت دیپلماسی توضیح داده شده است . بهتر است عنوان تیتر هم ، ماموریت دیپلماسی دفاعی آورده شود .

51

اهداف دیپلماسی آمده

در صفحه 51 اهداف دیپلماسی آمده و در ادامه مطالب آن تیتر یعنی اهداف دیپلماسی و درصفحه 52 شماره گذاری از 2 تا 7 با تیتر آمده که مشخص نیست که آیا تیترهای مهندسی محیط امنیتی ،کسب منافع اقتصادی و غیره تا کنترل تسلیحاتی از اهداف دیپلماسی است یا اینکه بحث مستقلی است . از مطالب مشخص است که همه مطالب انواع اهداف دیپلماسی دفاعی هستند و معلوم است که تیتر ( 1 ) با عنوان اهداف عالیه یک نظام سیاسی فراموش شده است .

 

صفحه

موضوع مطالب

مشکلات نگارش و تیتربندی و عناوین کتاب

136

روابط بین نظامیان و غیرنظامیان

در صفحه 136 در موضوع روابط بین نظامیان و غیرنظامیان که حال دوم و سوم به ناگاه تیتر بندی شده و بیان گردیده است . تیتر ( حالت اول ) فراموش گردیده است و بدون تیتر بندی مطالب توضیح داده شده است که مخاطبین را در مطالعه کتاب با مشکل مواجه می نماید .

139

سطوح دیپلماسی دفاعی

در سطح دو جانبه

در صفحه  139  تیتر بندی دیپلماسی دفاعی در سطح دو جانبه چاپ نشده و در ادامه هم دیپلماسی دفاعی در سطح منطقه ای و بین المللی به صورت مشخص تیتر بندی نگردیده است .

الف ) دیپلماسی دفاعی در سطح دو جانبه

ب ) دیپلماسی دفاعی در سطح منطقه ای

ج ) دیپلماسی دفاعی در سطح بین المللی

147

دیپلماسی دفاعی در سطح

 منطقه ای

در صفحات  147 148 149 150   تیتر بندی صورت نگرفته و مشخص نیست که آیا مطالبی مانند طرح ابتکار استانبول پاراگراف دوم صفحه 148 شورای همکاری ترک اتحاد نظامی جمهوری آذربایجان و.....   در صفحه 150 موضوع مشارکت در سازمان شانگهای همگی از مطالب ذیل دیپلماسی دفاعی در سطح منطقه ای هستند یا مباحث جداگانه ای می باشند .

 

158

روابط دفاعی و امنیتی ایران و ترکیه

در صفحات  158 و 159 باید تیتر روابط دفاعی و امنیتی ایران و ترکیه در دوران پهلوی اول در صفحه 159 و بعد از پاراگراف اول نوشته می شد نه در صفحه 158 -  در صفحه 158 باید تیتر روابط دفاعی و امنیتی ایران و ترکیه نوشته می شد و سپس تقسیم بندی میگردید .

در صفحه 163 نیز تیتر روابط دفاعی و امنیتی ایران و ترکیه در بعد از انقلاب نیز با حروف کوچکتر و ریز نوشته شده و تیتر بندی مطالب را سخت کرده است .

 

صفحه

موضوع مطالب

مشکلات نگارش و تیتربندی و عناوین کتاب

208

دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه در سطح منطقه ای

در صفحه  208  به ناگاه تیتر (  ب اعزام وابسته نظامی ) ذکر گردیده است پس قسمت ( الف ) مربوط به کدام موضوع کتاب میباشد که به اشتباه در صفحه 207 عنوان ( الف در سطح دو جانبه ) ذکر گردیده . پس باید (  ب اعزام وابسته نظامی ) را با ( الف ) و زیر عنوان در سطح دوجانبه تیتر بندی می شد و در ادامه بقیه مطالب . در سطح دوجانبه نباید تیتر بندی می شد .

214

دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه در سطح بین المللی

در صفحه 214 به ناگاه تیتر ( 2 . ایجاد ساختار امنیتی مشترک  ..........  ) ذیل قسمت دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه در سطح بین المللی ذکر گردیده است . معلوم نیست که در صفحه 213  -  تیتر ( 1 ) و موضوع آن چرا ذکر نگریده است و این مساله موجب برهم خوردن نظم فکری مطالعه کنندگان کتاب میگردد .

160

روابط

دفاعی و امنیتی

 ایران ترکیه

در فصـل ششم -  در بالای صفحـات از صفحه 160  الی  صفحه 198  موضوع فصل ششم به اشتباه به جای عنوان روابط دفاعی و امنیتی ایران ترکیه ، با عنوان روابط دفاعی و امنیتی ایران عـراق  ذکر گردیده است

121

عدم ذکر

 نوع تاریخ

در مطالعه کتاب گاها به تاریخ های ذکر شده برخورد می نماییم که مشخص نیست که آیا ای تاریخ های ذکر شده به تاریخ میلادی ، قمری و یا شمسی است و گاها نیز اشتباهاتی هم در ذکر تاریخ انجام گرفته است . به طور مثال در صفحه 121 در سطر 14 به جای سال 1999  سال 1399 ذکر گردیده است .

216

عدم رعایت ترتیب اعداد

در مطالعه کتاب گاها در تیتر بندی و ذکر عناوین ترتیب عنوان بندی به هم خورده و ترتیب اعداد را رعایت ننموده است .

--

---

در صفحات 38 - 67 - 90 134 158 - 200 - 244  و ......  در بالای صفحات  شماره صفحه درج نشده است .

 

 

مدرنیته

بسمه تعالی

 

موضوع: دولت و توسعه در سنگاپور

 

مقدمه:

 

در میان کشورهای در حال توسعه از نظر رشد اقتصادی کاهش فقر ادغام در بازارهای جهانی و افزایش سطح زندگی هیچ کشوری به اندازه ببرهای آسیا موفقیت کسب نکرده است کشورهای شرق آسیا با ترکیب مزیت­ها زمینه­ها برنامه­های توسعه ملی با الگوهای بازار و توسعه برون­گرا و دست­یابی رشد اقتصادی پرشتاب و پایدار صورت گرفته است.

 

عواملی که در پیشرفت اقتصادی آن تأثیر داشته و از نظر سیاست گذاری شامل سه ویژگی عمده می­باشد: 1- جهت­گیری برون نگر 2- ثبات کلان اقتصادی 3- سرمایه­گذاری در نیروی انسانی.

 

بنابراین یکی از عوامل کلیدی در موفقیت سنگاپور وجود دولت فعال است.

 

سه ویژگی مهم را به صورت اختصار مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهیم.

 

1- جهت­گیری برونگرا: اگر چه توسعه اقتصادی دولت محور در اکثر کشورها به شکست مواجه شده. اما توسعه اقتصادی بدون دخالت دولت نیز موفق نخواهد بود. همگرایی با بخش خصوصی همان عدم دخالت تام و تمام دولت نیست بلکه تعاملی که بین این دو مهم وجود دارد کشاورزی و بخش انرژی ساختار شهری را بر عهده می­گیرد دولت­ها بر اساس اوضاع جهانی تعریف می­شود.

 

ویژگی عمومی: سنگاپور با مساحت 710 کیلومتر 187 کشور دنیا و کوچکترین کشور در جنوب شرق آسیا و چهارمین بندر پرتردد دنیاست.

 

 

 

تحولات سیاسی و پیشینه تاریخی سنگاپور

 

جزیره سنگاپور توسط کاشفین چین کشف شد و یک شاهزاده هندی­نام سنگاپور را بر آن نهاد و یا ورود انگلیسی­ها صلح و آرامش سنگاپور را سنگر به عرصه قدرت می­نهد.

 

 

 

تحولات اقتصادی پیشینه فعالیت­های اقتصادی:

 

سیاست اتخاذ شده توسط دولت منتج به نتایج مثبت ذیل صورت می­گیرد.

 

- اعتماد دولت به حکومت در نتیجه موفقیت حاصل می­شود.

 

- افزایش نیروی انسانی و سرمایه گذاری در آموزش و پرورش

 

- اجازه بخشودگی مالیات: اجازه بخشودگی مالیاتی.

 

 

 

روند­های جاری اقتصادی

 

رشد جمعیت سالانه 23 درصد تولید ناخالصی حدود 8/5 شرح بالای ارزش افزوده ناخالصی داخلی در بخش کشاورزی سنگاپور در سال 2010 به سرعت بازسازی شد و تولید خالص واقعی­اش به حدود 10% می­رسد شکوفایی و سلامت اقتصادی سنگاپوریست که به لحاظ حمل و نقل دریایی مقام اول جهان را داراست.

 

 

 

دولت و توسعه

 

دولت سنگاپور چاره­ای جزء صنعتی کردن کشور خود جهت سرمایه گذاری و اشتغال نیروی کار نداشت. بر اساس برنامه خود که برای قرن بیست و یکم ارائه کرد که چهار عنصر داشت 1- رفاه کارکنان 2- ارتقای سطح آگاهی و پیشگیری از خدمات مخاطره آمیز. بررسی و تجدید سازمانی و خدمات کیفی.

 

 

 

بهره­گیری از تجربیات کشورهای صنعتی چون ژاپن و آلمان

 

با توجه به اینکه کشور سنگاپور از وسعت کمی برخوردار بود و به علت فقدان منابع طبیعی بر آن داشت در طراحی رویکردی توسعه­ای خود را به کشورهای کوچک با محدودیت منابع نظیر سویس و رژیم اسرائیل توجه نمودن و الگوبرداری کند در برنامه آموزشی و صنعتی از ژاپن الگو بگیرد در هر حال نتیجه می­گیریم که سنگاپور با توجه به منابع کم دارای سرمایه انسانی بدون کمک خارجی دارای بنگاه دولتی دارای ثبات سیاسی تک جزئی و نهایتاً 5 دهه رشد اقتصادی بالا برود.

 

 

 

بنام خدا

 

مقدمه

 

خلاصه از نوشته­ فرنان برو دل از شکوفائی تا انحطاط تمدن اسلامی

 

برودل مطالب فوق را در پنج بخش تقسیم بندی نموده که در صورت مختصر به هرکدام می­پردازیم. قبل از پرداختن به بخشهای پنجگانه دیدگاه برودل به تمدن اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است. ایشان با رعایت ننمودن وجدان نه تنها جنبه­های مثبت اسلام را نستوده بلکه بیانگر کلماتی از قبیل وحشی و پابرهنه بودن و سنتی بودن اسلام را معرفی کرده است.

 

 

 

بخش اول خاور نزدیک پیش از اسلام

 

بر اساس نوشته فرنان برودل خاور نزدیک ابتدا توسط آشوریان متحد بوده و بعدها با پیروزی پادشاهان ایرانی نظیر کورش کمبوجیه و داریوش بزرگ انسجام خود را حفظ کرد. بنظر برودل آن دوران را استعمار و قلمرو غلبه بر آب­های مدیترانه و اقیانوس هند نام نهاد و در این راستا شهرها و بنادر مهمی همچون انطاکیه و اسکندریه بنا نمودند. ایران که به تعبیری پویش الهام گرفته از دین برتر زرتشت قاطعانه در برابر مهاجم یونانی یا تمدن هلنیسم مقاومت می کرد. خدمات ارزنده ایران باستان فیلسوفان یونانی که توسط (اپراتور روم شرقی) تحت پیگرد بودند حمایت کرد دیگر رساندن رافضیان و موتدان مسیحی مورد تعقیب به چین توسط ایرانیان صورت گرفت نهایتاً امپراتوری باستانی علیرغم داشتن ارتشی با اسب­ها و فیل­ها قوی در برابر مهاجمان بی­رحم شتر سوار وحشی مقهور اعراب شد.

 

 

 

بخش دوم:  سرآغاز تمدن اسلام

 

نقطه اوج شکوهمند اسلام قرن­های هشتم تا دوازدهم بود. در قرن سیزدهم اسلام آشکارا موقعیت و مقام رهبری خود را در جهان از دست داد اما زوال به راستی خطرناک اسلام تا قرن هجدهم به وقوع نپیوست. تمدن اسلامی با کشورهایی که آنها را توسعه نیافته می­نامیم سرنوشت مشترکی پیدا کرد. کشورهایی که به خاطر نرسیدن به انقلاب صنعتی عقب ماندند. یعنی نخستین انقلابی که جهان را با سرعت سرسام­آوز ماشین به جلو راند. این ناکامی نرسیدن به انقلاب صنعتی به خودی خود مرگ اسلام به مثابه یک تمدن را باعث شد. آنچه روی داد این بود که اروپا به اندازه دو قرن پیشرفت مادی اسلام را پشت سر نهاد. پس از قرون هشتم و نهم تمدن اسلامی وجود نداشت سالی که اعراب موفق شدند بر بیشتر کشورها تسلط یابند و نه تنها نمی­توانستند نسبت به رعایای تسلیم شده، آنها را دعوت به کیش خود کنند، بلکه از آنها بهره­کشی و با آنها رفتاری همچون گله گاو و گوسفندی رفتار می­کردند.

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم: عصر طلائی تمدن اسلام

 

چهار تا پنج قرن درخشانترین تمدن جهان در عصر قدیم بودعصر طلائی از زمان مأمون تا مرگ ابن رشد ادامه یافت دوران صلح و رونق اسلامی بود خلفای عباسی در دو قرن هشتم و نهم به مدت صد سال علم و فلسفه را در جهان پهناور اسلام گسترش دادند. ثروت و نعمت اسلامی باعث شکوفایی در رسیدن علم و فلسفه هست و اسلام مانند جنبشهای الحادی قرن وسطایی ریشه در اجتماع و سیاست دارد بنظر بدون تمدن اسلام هم متکثر هم جهان شمول هم واحد هم متنوع بود.

 

 

 

بخش چهارم: علم فلسفه در تمدن اسلامی

 

مسلمانان مهمترین ابداعات را پدید آورند جغرافیدانان مسلمانان با رویکرد ریاضی توانستند اشتباهات بطلمیوس را تصحیح کنند داروها و مرحم­ها از دیگر اکتشافات اسلام بود که مورد استفاده غرب قرار گرفت فلسفه اسلام شامل متفکرانی همچون الکندی، فارابی، ابن سینا، غزالی و ابن رشد است. نگاه مغرضانه بدودل به این همه شگفتی و درخشش اسلام به جای ختم پیدا کرد که این سؤال مطرح شد: آیا فلسفه­ای بنام فلسفۀ اسلامی وجود دارد و به عقیده­ وی علم و فلسفه اسلام در قرن سیزدهم به اتمام رسید.

 

 

 

 

 

بخش پنجم: انحطاط تمدن اسلامی

 

تمدن اسلامی پس از پیروزی شگرف به ناگهان در قرن دوازدهم از حرکت باز ایستاد پیشرفت علمی فلسفی و مادی ادامه نیافت با مرگ غزالی پیشرفت­های علمی و مادی وی متوقف گشت و انحطاط در تمدن اسلام آغاز شد و قدرت در حکمت اسلامی به دست عاملان ترک انقاد با رسیدن ناوگان­های قدرتمند اروپایی و حامیان تجاری قدرتمندشان به سوی مدیترانه و کوتاهی دست تمدن اسلامی از منافع منطقه صورت گرفت.

 

«با تشکر از استاد عزیز و ارجمند که با الطاف بیکران خود همه را از ساحل دریای بیکران نجات می­دهد با آرزوی توفیق روزافزون»


 

 

بهره­گیری از تجربیات کشورهای صنعتی چون ژاپن ؟؟؟

 

با توجه به اینکه کشور سنگاپور از وسعت کمی برخوردار بود و به علت فقدان منابع طبیعی بر آن داشت در طراحی رویکردی توسعه­ای خود را به کشورهای کوچک با محدودیت منابع نظیر سویس و رژیم استرائیل توجه نمودن و الگوبرداری کند در برنامه آموزشی و صنعتی از ژاپن الگو بگیرد در هر حال نتیجه می­گیریم که سنگاپور با توجه به منابع کم دارای سرمایه انسانی بدون کمک خارجی دارای بنگاه دولتی دارای ثبات سیاسی تک جزئی و نهایتاً 5 دهه رشد اقتصادی بالا برود.

 

عزت اله حیدری نژاد

 

دیبلماسی دفاعی

باسمه تعالی

با سلام - محضر استاد عزیز و ارجمند جناب آقای دکتر اطهری موارد مربوط به نقد و بررسی کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه ارائه شده در کنفرانس به شرح ذیل خدمت حضرتعالی ارسال می گردد.

با تقدیم احترام- عزیزخانی دانشجوی ترم سوم کارشناسی ارشد علوم سیاسی

ابتدا اگر بخواهیم در زمینه ی تدوین و تالیف کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه بپردازیم باید به این نکته توجه شود که آیا نیازی به تدوین و تالیف کتاب با این عنوان بوده است یا خیر از آن جایی که دیپلماسی دفاعی روند  چندان با سرعتی در ساختار دفاعی ایران نداشته ولی به خوبی توانسته است جایگاه خود را در ساختار وزارت دفاع در همین اندک زمان تقویت نماید

اما با وجود این هنوز مطالعات در این خصوص در قبال ترکیه انجام نگرفته و کتابی از فعالیت های مربوط به دیپلماسی دفاعی ایران در خصوص سایر کشور های همسایه منتشر نشده است به نظر می رسد مهم ترین دلیل و انگیزه در اجرای پروژه و تالیف کتاب دیپلماسی دفاعی ایران در قبال ترکیه عبارت است از جهارجوب شناخت شناسی به عنوان مکمل دستگاه دفاعی است شناخت دقیق مبتنی بر تحقیق چالش و فرصت های موجود در جهت تعمیق روابط ایران و ترکیه به عنوان یک کشور همسایه مسلمان که در حلقه اول امنیت ملی ایران قرار دارد عبور از موانع گسترش روابط دفاعی نظامی دو کشور و برون رفت از چالش های موجود و روابط ایران و ترکیه در این زمینه با توجه به نیاز به انرژی ملاحظات اقتصادی در صادرات و واردات می تواند به عنوان کشوری که قابلیت هم گرایی با ایران در زمینه ی دفاعی را داشته باشد معرفی شوند

اما بحث دیگر این که چرا اصولا این پژوهش و تالیف کتاب با این عنوان انجام شده در این خصوص می توان به دلایل ذیل اشاره نمود:

1.با توجه به این که مفهوم دیپلماسی دفاعی در سال 1998 از سوی انگلیس وارد وارد ادبیات روابط بین الملل در سیاست بین الملل شده است ورود این حوزه مطالعاتی به دیگر کشور ها مفهوم سنتی داشته و صرفا به عنوان ابزاری برای جلوگیری از منازعه و مناقشه و تعارض در جهت  ممانعت از بروز جنگ بین کشور ها بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت 2-اما به مرور زمان دیپلماسی دفاعی به عنوان نهادی ناظر بر استفاده از تفکر برای خدمت نیرو های دفاعی و نظامی و نیرو های مسلح قرار گرفت

امروزه ایفای نقش دیپلماتیک در عرصه سازمان دفاعی کشور به تعامل و ارتباطات میان نیرو های نظامی ، دفاعی ، امنیتی و نیرو های مسلح شکل بخشیده است و حتی در سیاست گذاری دفاعی در چهارچوب دکترین دفاعی کشور ها نیز مورد استفاده قرار گرفته است و نقش نظامیان یک کشور امروز در راستای حفظ منافع ملی بر هیچ کشوری پوشیده و پنهان نیست.

در خصوص کشور عزیز اسلامی مان ایران نیز نقش نیرو های نظامی و انتظامی در راستای حفظ منافع ملی بسیار جایگاه با اهمیتی داشته است و به ویژه در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران نظامیان و نیرو های بسیج مردمی در کنار  نیرو های مسلح نقش خود را به بهترین وجه انجام داده اند و توانستند با نیروی ایمان که در راستای تقویت بنیه ی دینی و عقیدتی انجام گرفت و همچنین با اتکا بر توانمندی های خود تهاجم گسترده ی دشمن را خنثی نمایند این نظامیان بودند که توانستنددر مقابل انواع کودتا های آمریکایی مثل کودتای نوژه مقابله کنند .

از سوی دیگر نقش نیرو های نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران در راستای حفظ امنیت و سلامت جامعه به ویژه در زمینه مقابله و مبارزه با قاچاق مواد مخدر بر هیچکس پوشیده نیست.

همچنین نیرو های مسلح یکی از نهاد های مهم و تاثیر گزاری بوده که تا کنون کارایی خود را نشان داده است و حضور مقتدر نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران در آب های آزاد دریای مدیترانه ، مبارزه نیرو های مسلح با تروریسم  همچنین  در اجرای بعضی از پروژهای ملی مثل ریشه کنی فلج اطفال ، اجرای بعضی از پروژه های عمرانی  همگی به نقش آفرینی این نیروها در جهت تامین امنیت و حفظ دستاورد های انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نمایان است

امید است اساتید عزیز و گرانقدر که در راستای پژوهش های نظامی و دیپلماسی دفاعی به فعالیت می پردازند تدوین پژوهش و تالیف دیپلماسی دفاعی ایرن در قبال 15 کشور همسایه را نیز در اولویت کار پژوهشی خود قرار داده چرا که پرداختن به موضوع دیپلماسی دفاعی می تواند زمینه گسترش روابط دو و یا چند جانبه بین کشور ها  را در ابعاد نظامی  ،دفاعی در روابط بین کشور ها و نیز ایجاد  معاهده ها و پیمان های نظامی ایجاد نماید و از سویی رفع نگرانی های احتمالی امنیتی بین کشور های همسایه را تا حد زیادی کاهش دهد تحکیم و توسعه اقتصادی در داخل و پیشرفت های ملی برای کشور ها نیازمند شدید در راستای رفع نگرانی های امنیتی از بیرون برای کشور هاست و این نگرانی ها از طریق امضای تفاهم نامه ، همکاری و ائتلاف میان کشور ها ایجاد می گردد

توسعه

قياسي برتوسعه ايران وتركيه

رسول لشکری

دراين مقاله كه به توسعه ي دوكشورمسلمان ايران وتركيه كه درهمسايگي يگديگرندوفرهنگي نسبتا متشابه دارند پرداخته شده است درابتدا به روند تحولات اين دو كشورنگاهي گذرا گرديده وسپس نحوه انطباق فرايند توسعه اين دوكشور را باشرايط بين اللملي مقايسه وچگونگي روندهاي متفاوت توسعه تحليل گرديده .

شروع تحولات وتوسعه ي كشور تركيه را بايد ازسال  1983باروي كار آمدن حزب مام ميهن كه اقتصاد تركيه از نگرش چپ فاصله گرفته وبا روند جهاني شدن همراه گرديد دانست.

اين كشورباتغيير جدي دراقتصادوحكمفرماشدن مكانيزم اقتصاد بازارموجبات تحولات شگرف دراقتصاد تركيه گرديد.

پايه گذاري اين روند كه با روي كار آمدن احزاب رفاه ، فضيلت ونهايتا عدالت وتوسعه كه از سال   2002اداره كشور رابر عهده گرفتند ورويكرد اسلامي درآن كشور شكل رسمي پيدا كرد، ادامه پيداكرده واين كشور نظامي تركيبي از سكولاريزم ، آزادي اقتصادي وحفظ رويكرد اسلامي به وجودآورد.

تحولات اسلامي كه دردودوره ي تركيه كه ازسال 1980آغاز گرديد همزمان باانقلاب اسلامي ايران بوده . زماني كه تركيه به بازار آزاد روي آورده وازنگاه چپ اقتصادي روي گردان مي گردد كشور ايران پس از انقلاب نگرش چپ بر روابط اقتصادي كشور حاكم مي گردد.

حال اين درحالي است كه نظام اقتصاد جهاني بافروپاشي اتحاديه جماهير شوروي در1991با تاسيس wto (سازمان تجارت جهاني ) درژانويه 1995روند آزاد سازي اقتصادي در جهان سرعت فوق العاده اي گرفت وفرآيندي به وجودآورد كه به جهاني شدن اقتصاد معروف شد.

با تفاسير فوق بايد گفت از زماني كه اقتصاد جهاني آزادسازي رادر پيش گرفت كشور تركيه همسو بااقتصاد جهاني پيش رفته وكشور ايران بر عكس جريان اقتصادي جهان شنا كرده وبه نگرش چپ اقتصادي كه درآن اقتصاد به شدت دولتي گرديد. درنتيجه آن عملكرد مكانيزم بازار به حداقل رسانيده روي مي آورد.

 

 

دومين عامل كه در توسعه كشور تركيه نقش اساسي داشته تعامل سازنده باغرب مي باشد اين كشور كه در دوران جنگ جهاني اول نزديك به يك چهارم جمعيت خود رادر دوران جنگ وپس ازآن از دست داده كه 5/2ميليون نفراز آنان مسلمان مي باشد ومتحمل فشارهاي سنگيني از سوي غرب درگذشته شده است به بازسازي حافظه تاريخي خويش باتوجه به تغيير قوانين حاكم بر روابط كشورها كه بيشتر شكل اقتصادي به خود گرفته است را نموده وگام بلندي بر تعامل باجهان بااستفاده خردمندانه از قواعد بازي امروزي كه اقتصاد ركن اصلي آن است را برداشته واين در حالي است كه ايران هنوز درگير بدبيني تاريخي خود نسبت به غرب بوده در حاليكه هيچگاه تعارض باغرب را چون روسيه ، چين وحتي تركيه تجربه نكرده است

مدرنیته

سنت گرايي تجدد ستيزي در ايران

رسول لشکری

دراين مقاله كه به مروري كلي بر سرشت و خاستگاه اجتماعي سنت گرايي وتجدد ستيزي در ايران پرداخته وبه ويژگي هاي فكري ، زمينه هاي تاريخي وروانشناسي اجتماعي وپايگاه طبقاتي جنبش سنت گرايي وتجدد ستيزي اشاره شده است . جنبش هاي سنت گراي تجددستيز چه از نوع مذهبي وچه از نوع غير مذهبي به طور كلي جنبش هاي دانسته كه در شرايط خاص تاريخي در واكنش به جهان مدرن ومدرنيسم ظاهر شده اند.

سنت گرايي تجدد ستيز مي كوشد كه به محافظت از ارزش هاي فرهنگي خود پردازد به گونه اي كه تجدد رادشمني جهت ازبين بردن ارزش هاي فرهنگي خود مي پندارد. حال اين در حالي است كه با تجدد به عنوان مجموعه اي ازابزارها و امكانات لزوما مخالفت نمي ورزد . بلكه ازابعاد عيني تجدد نيز بهره برداري مي كند.

لذا سنت گرايي تجديدستيز خويش رادر جهاني دشمن صفت ونامانوس مي يابند وبراي گريز از آزادي مدرن به دامان امنيت سنتي پناه مي برد.

دستاوردهاي انقلاب مشروطه از حيث اطلاعات ونو سازي اجتماعي اقتصادي واداري در دوران حكومت منطقه ي پهلوي ظاهر شد. وپهلوي اول به عنوان نخستين شكل دولت منطقه ي نو ساز در تاريخ ايران دانسته شده وپهلوي دوم ادامه دهنده ي اين راه بوده كه بيشتر به اصلاحات روبنايي پرداخته وتوجه گرديده و به زمينه هاي فرهنگي توده ي مردم كه ساختاري سنتي داشته توجهي نگرديد.

در اين مقاله جاي بحث در مورد اعتقاد به سنت  به عنوان يك ارزش اعتقادي ديني خالي بوده واز آنجا كه توده ي مردم ايران مردمي معتقد وداراي تقيدات مذهبي بوده ودراعتقادات آنان سنت نوعي ارزش بوده به نوعي آثار تجدد رابه نوعي توهين به عقايد خويش مي دانسته وآن رادشمن اعتقادات خويش مي دانسته خالي مي باشد.

ودر سمت ديگر بايد به افراد صاحب منسب پرداخته شود كه به نوعي آزادي و روشن فكري رانوعي دشمن وپاگير اهداف سياسي خويش دانسته وبه حمايت سرسختانه ي خويش از سنت پرداخته وامنيت قدرت خويش رادر اعتقاد مردم به سنت مي دانسته و مي دانند.

مدرنیته

دولت وتوسعه درسنگاپور  

دراين مقاله كه به بررسي علل وكم وكيف تحول اقتصادي دراين كشور ونيز نقش وجايگاه دولت درتوسعه آن پرداخته شده است ابتدا بايد ويژگي هاوموقعيت استراتژيك اين كشور درمنطقه موردتوجه قرارگيرد اين كشور بدليل عدم استعداد بالقوه جهت كشاورزي ونداشتن منابع معدني وزيرزميني به توسعه ي صنعت وصنعتي شدن روي آورده وازآنجا كه دركنار آبهاي آزادقرارداشته استعداد بالقوه جهت تبديل شدن به بزرگترين مركز حمل ونقل آسيا گرديده وبه دليل وجود همين آبهاي آزاد توانايي جذب گردشگران وتبديل به منطقه ي گردشگري بوده است .

وازآنجاكه در9اوت سال 1965كشورسنگاپورمستقل وكشوري داراي حاكميت ملي گرديده وسياست ها وطرح هاي توسعه ي آن ازاين زمان كليد خورده است ، بايد شرايط واوضاع جهان نيز دراين بازه زماني كه تاثيرات فراواني برروي سياست هاي اتخاذي براي توسعه ي كشورسنگاپور داشته است را بررسي نمود.

برخي ازتصميمات وسياستهاي اتخاذي دولت سنگاپور نشات گرفته ازاوضاع وشرايط جهان بوده وبراساساين شرايط درپيشرفت وتوسعه ي سنگاپور تاثيرداشته ازجمله :

1-عدم موضع براي كشورهاي غربي كه تحت سلطه آن بوده

2-داشتن روابط حسنه باچندين كشوري كه به نوعي رقيب تجاري همديگر محسوب مي شده اند ازجمله آمريكا ، چين و ژاپن

3-جذب سرمايه گذاري جهت تجارت بين المللي

4-سياستگذاري جهت تبديل شدن به بزرگترين مركز حمل ونقل آسيا

5-ونيز سرمايه گذاري جهت جذب گردشگر

و برخي ازسياست ها وطرح ها نيز موجب قدرت گرفتن ازدرون كشور وثبات داخلي گرديد ازجمله :

1-توسعه ي نيروي انساني كه بزرگترين عامل قوت دولت هابوده

2-عدم دخالت ارتش وپليس درسياست هاي كشور

3-ثبات كلان اقتصادي كه موجب اعتمادسازي جهت سرمايه گذاري مي باشد

 

 

                                                                                                                 باتشكر از استاد گرانقدر

                                                                                                                   جناب دكتر اطهري

                                                                                                              دانشجوي ارشد علوم سياسي

                                                                                                                   رسول لشگري

دیبلماسی دفاعی

سلام استاد عزیز  آقای دکتر اطهری

 جناب آقای دکتر اطهری ،   اینجانب پیام بابایی جیرندهی  دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی  .

 

تصحیح نگارشی دیپلماسی دفاعی ایران در مقابل ترکیه

 

صفحه 18 پاراگراف 1 خط 6: چشمگیر   تر  : ایراد در فاصله زیاد

ص 21 خط 1:نگران کند  : کلمه پبشنهادی ، نگران می کرد

ص23 پ2 خط 2: بر     می  گردد: ایراد در فاصله زیاد

ص31  خط آخر :قرار    گرفته است: ایراد در فاصله زیاد

ص 39 خط آخر :موازنه  قواو: ایراد در فاصله کم کلمه قوا و حرف و

ص 40 خط 2: البته بول اینکه نامی از دیپلماسی..: کلمه اینکه اضافی می باشد

ص40  خط 11: در چنین شرایطی اختلاف نطر..= کلمه درست اختلاف نظر

ص 42 خط 3: بین جوامع انسانی دولتی وغیر دولتی) است: آکولاد اضافی

ص 42 پ 2 خط 6  : .. بررسی دفاع استراتژیک اظعان  می دارد=خطای نگارشی اذعان

ص 43 خط13 :از منظر تحلیلی مورد اریابی= خطای نگارشی ارزیابی

ص46 پ 3 خظ3: ..ایفا می کند . روند ظهور..:پیشنهاد می شود : این روند ظهور..

ص48 خط 1:  در استخراج از میانی نظری : خطای نگارشی کلمه  مبانی

ص 51 خط 12: برنامه های کمک سانی نظامی به : خطای نگارشی کلمه  کمک رسانی

ص53 پ 2 خط 2 : رسیدن به این هدف سطح بازدازندگی..: خطای نگارشی کلمه  بازدارندگی

ص 55 پ2 خط 1:وجود یک روند پویا و پایای: خطای نگارشی کلمه  پایا

ص 60  خط11: ..رهبری عالی کشور مورد همگرا ساختن..:  پیشنهاد می شود کلمه در اضافه می شود ::..رهبری عالی کشور در مورد همگرا ساختن..   

ص 66 پ2 خط 4:..اگرچه در در ادبیات نظامی ..: کلمه دراضافی می باشد

ص 66 پ2 خط 5:..چنین مفهومی به کار گرفته شده است،:پیشنهاد می شود جمله "به کار گرفته نشده است" به کار گرفته شود.

ص 67 پ 3 خط 6: ..به عنوان مثال سکوریسم در ترکیه..: کلمه درست :سکولاریسم

ص 68 خط 3: ..در امور نظامی خودداری می کند:کلمه درست: امور غیر نظامی

ص69 خط 8: ..و در کشور متحد کلیدی آمریکا..: کلمه درست:و دو کشور متحد کلیدی آمریکا

ص69 پ 2 خط 8:..برای طراحی ، ابتار و مدیریت..: کلمه درست :برای طراحی ، ابتکار و مدیریت..

ص 72 خط 5: ..به این دیپلماسی عنوان راهنمای عمل ، نقش تعیین کننده ای..:جمله درست: این دیپلماسی به عنوان راهنمای عمل ، نقش تعیین کننده ای.. کلمه به از ابتدای جمله حذف شود.

ص 79 پ2 خط 3: در ایران پس از ا          نقلاب..: ایراد در فاصله زیاد

ص79 پ3 خط 1: .. طول می کشد تا سر انجام دریافت که باید دفاع وبرنامه ریزی..: پیشنهاد می شود: .. طول می کشد تا دفاع و برنامه ریزی امنیتی را با سیاست خارجی در هم آمیزند.

ص 80 پ2 خط 10:در عصر خاتمی ، تنش زدایی بود، :پیشنهاد می شود جمله "در عصر خاتمی اصل بر تنش زدایی بود" به کار گرفته شود

 ص82 خط6: .. در کنواسیون ها و معاهدات..: کلمه درست: کنوانسیون ها

ص 84 پ2 خط 14 : از جمله "به گزارش اداره کل تبلیغات دفاعی ............ رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح امضا شد"تکراری می باشدو باید حذف شود.

ص86 پ2 خط 3" : ..سردار دهقان وزیر دفاع ، اهمیت دیپلماسی دفاعی ..: پیشنهاد می شود: سردار دهقان وزیر دفاع ، بر اهمیت دیپلماسی دفاعی...

ص86پ3 خط 2:.. موانع حقوقی را بر آن تحمیل می کند: پیشنهاد می شود جمله " موانع حقوقی را بر آن تحمیل می کنند " به کار گرفته شود

ص 88پ 2 خط 13: ظرفیت لازم برای توسعه در دستور کار: پیشنهاد می شود جمله " ظرفیت لازم برای توسعه را ، در دستور کار  " به کار گرفته شود.

ص92 خط9: ..حزب کارگران کردستان در 1983، گازهای شیمیایی از سوی .. : پیشنهاد می شود جمله "  ..حزب کارگران کردستان در 1983، حمله شیمیایی از سوی ..   " به کار گرفته شود.

صفحه 95پ 3خط 3:..براساس اصولی و همچون..:  حرف و  اضافی می باشد

ص 96 خط 2 :..نیروهای نظامی باید به اندازه ای توانایی..: پیشنهاد می شود جمله "      :..نیروهای نظامی باید به اندازه  توانایی..: " به کار گرفته شود.

ص 97 پ2 خط 2:..در سوریه ارتش ترکیه برطرف کردن ضعف اطلاعاتی..: پیشنهاد می شود جمله " ..در سوریه ارتش ترکیه  برای برطرف کردن ضعف اطلاعاتی.. " به کار گرفته شود.

ص 98 خط 10: ..دیگر کشورهای عضو ناتو و حتی سال 1974 باعث..: پیشنهاد می شود جمله "  ..دیگر کشورهای عضو ناتو دریافت نمودو حتی سال 1974 باعث.. " به کار گرفته شود.

ص 104  خط 3 : ..توانایی درگیری یا نیروهای هوایی..: کلمه  با صحیح می باشد

ص 104 خط 5: ..در نتیجه این امر اصلا    حاتی..: ایراد در فاصله زیاد

ص104 پ2 خط 3: ..در واقع فلسفه تشکیل این نیرو به شکل همین دلیل نیروهای واکنش سریع..: پیشنهاد می شود جمله  " ..در واقع فلسفه تشکیل این نیرو به این شکل ، به این  دلیل بود که نیروهای واکنش سریع.." به کار گرفته شود.

ص 105 خط 6: ..نیروهای مرزی می گردد که به یکی از بزرگترین نیروهای نظامی جهان شکل داده اند. پیشنهاد می شود جمله " ..نیروهای مرزی می گردد که  یکی از بزرگترین نیروهای نظامی جهان را شکل داده اند ." به کار گرفته شود.

ص 107 پ3 خط 3:ژاندرمری که مسئولیت تامین..:  کلمه ژاندارمری صحیح می باشد.

ص 108 پ2 خط 10: در هر زمان و مکان ، مقابله سریع تر ..: پیشنهاد می شود جمله " در هر زمان و مکان ، برای مقابله سریع تر .. " به کار گرفته شود.

ص 116 پ3 خط4 : تامین امنیت خطوط ارتباطی و مراصلاتی در جنوب مدیترانه: کلمه مراسلات صحیح می باشد

ص119 خط 2:نیروگاه هسته ای ترکیه را تایید کردند  مورد توافق ..: پیشنهاد می شود جمله "  نیروگاه هسته ای ترکیه را تایید کردند و مورد توافق .. " به کار گرفته شود.

ص120 خط 2: هکاری  بایگان  دریایی.. :  شکل صحیح جمله وکلمه :همکاری با  یگان دریایی..

ص120خط6: یک تیپ کماندیی برای :کلمه صحیح کماندویی

ص 121  خ 19:قابلیت های صنعتی لازمه در داخل: کلمه صحیح لازم است

 ص 128 خط 6: 6592 دستگاه نفرب: کلمه درست دستگاه نفربر

ص 131 خط 2:..اردن ، اسرائیل با کمک های ..:کلمه با اضافه می باشد

ص134 خط 4: ..سخت افزاری و نرم افزاری  را تحت تاثیر ..:کلمه را اضافی می باشد

ص134 خط 6: قابلیت محوری استقرار باشد: پیشنهاد می شود جمله "    قابلیت محوری استقرار داشته باشد " به کار گرفته شود

ص134 خط 6:می توان تاثیر آن را راهبرد دفاعی..: پیشنهاد می شود جمله  "می توان تاثیر آن را در راهبرد دفاعی.." به کار گرفته شود

ص135 پ4 خط 5: سیاست خارجی ترکیه بیشتر از حد معمول ..: پیشنهاد می شود جمله  " سیاست خارجی ترکیه بیش از حد معمول.." به کار گرفته شود

ص136 پ2 خط 1:همچنان که فصل مبانی نظری عنوان شد از یک منظر واقع گرایان سیاست خارجی هر کشور..: پیشنهاد می شود جمله  "  همچنان که در فصل مبانی نظریعنوان شد از منظر واقع گرایان سیاست خارجی هر کشور...." به کار گرفته شود.

ص 136 پ2 خط 4:..چون سیاسی ، اقتصادی و..: پیشنهاد می شود جمله  ":..رویکرد سیاسی ، اقتصادی و..  " به کار گرفته شود

ص138 خط 4: ..در ترکیه از اختیارهای سران نظامی کشور..:پیشنهاد میشود از کلمه اختیارات استفاده شود

ص144 پ2 خط 6: ..مقدونیه خواستار همکاری با در زمینه های صنایع دفاعی.. :پیشنهاد می شود جمله     "مقدونیه خواستار همکاری با  ترکیه در زمینه های صنایع دفاعی " به کار گرفته شود

ص 144 پ3  خط 3 :..در ششم اوت 2006 تشکیل یافت ، یاری به مردم افغانستان.. : پیشنهاد می شود جمله     " در ششم اوت 2006 تشکیل یافت ،  در جهت  یاری به مردم افغانستان " به کار گرفته شود

ص147 خط20: ..سلاح های کشتار جمعی را افزود. : پیشنهاد می شود جمله     "  ..سلاح های کشتار جمعی را نیز افزود " به کار گرفته شود

ص 149 خط 2: ..هر چند ایالات سعی کرد: پیشنهاد می شود جمله  "   ..هر چند ایالات  متحده  امریکا سعی کرد.." به کار گرفته شود.

ص 150 پ2 خط 1:..از مهمترین اقدامات  ترکیه علاقمند به مشارکت ..: پیشنهاد می شود جمله  "    :..از مهمترین اقدامات ترکیه علاقه به مشارکت ." به کار گرفته شود.

ص150 پ2 خط 9: ..ترکیه در حالی حاضربه طور رسمی..: پیشنهاد می شود جمله  "   ..ترکیه در حال حاضربه طور رسمی.." به کار گرفته شود.

ص151 خط 4:..در افغانستان و کوزو شرکت داشت.: کلمه صحیح کوزوو می باشد.

ص 152 پ2 خط7:..جزو کشور پیشتاز است..:پیشنهاد می شود از کلمه" کشورهای "استفاده می شود.

ص153 خط 7:..سربازان ترکیه در بوسنی   هرزه گوین که از..:کلمه درست بوسنی هرزگوین میباشد

ص 154 خط 2 : ..تا تسهیل گر و ماموریتهای ناتودر خاورمیانه..:کلمه  و اضافه می باشد.

 ص 163 خط 6 : پیگیری منافع ملی (مبتی برتعریفی محدود...: کلمه صحیح  مبتنی

 ص 166 پ 3خط 2  : ..نیرویی از 100 هزار ایرانی : احتمالا  10 هزار ایرانی صحیح باشد

ص 172 خط 7: ..کشتی قیرسی کاپ مالیس ..: کلمه صحیح کشتی قبرسی(در خط 15 نیز  اشتباه تکرار شده است)

ص 176 خط9: در آگوست 1999 ، در کشور قرارداد.. :پیشنهاد می شود از جمله"  در آگوست 1999 ، دو کشور قرارداد.. "استفاده می شود.

ص 177 پ2 خط 3: ..و محلی کرد دستگیر کردند. البته 48 ساعت بعد..: پیشنهاد می شود جمله  "    ..و محلی کرد دستگیر کردند ، تیره شد . البته 48 ساعت بعد..: " به کار گرفته شود.

 ص181 خط 1: افزایش تنش ها بین ایران و ک   شورهای : کلمه صحیح کشورهای

ص 184 پ3 خط1: ...اختلافات ایران و ترکیه بر بحران..: پیشنهاد می شود جمله  "   ...اختلافات ایران و ترکیه  در بحران .. " به کار گرفته شود.

ص184پ3 خط 2: ..دو کشور تاثیر گذاشته ، رد کرد . : پیشنهاد می شود جمله  "  دو کشور تاثیر گذاشته ،  را رد نمود .  " به کار گرفته شود.

ص192 خط 11 :..علاوه به مورد فوق اطلاعات ویکی لیکس..: پیشنهاد می شود جمله  " ..علاوه  بر مورد فوق اطلاعات ویکی لیکس..:  " به کار گرفته شود.

ص 197 خط 6: از کشورهای مختلف به سوریه به مبارزه با رژیم این..: پیشنهاد می شود جمله  "  از کشورهای مختلف به سوریه برای مبارزه با رژیم این..:   " به کار گرفته شود.

ص197 خط آخر: بدین معنا که هر مشکل یا امنی در: کلمه نا امنی صحیح است.

ص 200خط 8: و محیط منطقه ای و ما بین المللی است:به جای کلمه ما از کلمه یا استفاده شود.

ص 2002 خط آخر : ..سنتو را داشته و در چارچوب همکاری..: پیشنهاد می شود جمله  "   ..سنتو را داشته و در همین چارچوب همکاری .. " به کار گرفته شود.

ص205 پ2 خط 8: ..پس از 31 ماه اندی که نه تن اتباع ترکیه در مقابل با کماندوهای ..: پیشنهاد می شود جمله  " ..پس از 31 ماه اندی که نه تن  از اتباع ترکیه در مقابله  با کماندوهای .." به کار گرفته شود.

ص212 خط 2 : ..توجه به مرز و مترد    دین از مرز،.. : ایراد در فاصله زیاد

ص216 پ 2 خط 6 : ..از جنگ انزار هسته ای از ایران..: کلمه صحیح جنگ افزار

ص 218 خط 17:  ..خود مختار نخجوان و ارزروم ارومیه دانسته اند..: کلمه صحیح داشته اند.

ص236 خط 2: ..دو کشور نیازمندی همکاری در.. :کلمه صحیح نیازمند

ص236 خط 3: ..بایستی دو کشور سازمان بوجود آورند..: کلمه صحیح سازمانی

ص 239 پ5 خط 1 : ج)بررسی و نقد اشتباهای موجود: پیشنهاد میشود از کلمه" اشتباهات" استفاده شود

ص240خط 5 : ..دفاعی غیر دولتی معتبر به ویزه از میان..:کلمه صحیح به ویژه است

ص240 پ2 خط 6: امنیتی گسترش یافت در اقتصاد دو کشور ..:پیشنهاد می شود جمله  " امنیتی گسترش یافتو روابط  اقتصادیدو کشور ..    " به کار گرفته شود

ص241 خط 14 : اینکه دو کشور کما و بیش به..: کلمه صحیح به جای کما: کلمه "کم "می باشد

ص241 خط 17:از اهمیت حاضر برخوردار است..:پیشنهاد می شود جمله  "  از اهمیت خاصی  برخوردار است..  " به کار گرفته شود

 

 

 

 

 

دیبلماسی دفاعی

بسمه تعالی

دانشجو : سمیه کاظمی

پاسخ دهنده به سوالات: سرهنگ م.م

سوالاتی در زمینه دیپلماسی دفاعی

نظامیان آیا میتوانند دیپلمات باشند؟(1

منع قانونی ندارد ودر خیلی از کشورها این قضیه صدق میکند

نقش نظامیان در زمان صلح چیست؟(2

بر اساس اصل 147 قانون اساسی دولت باید در زمان صلح از افراد و تجهیزات فنی ارتش در کارهای امدادی،آموزشی،تولیدی وجهادسازندگی با رعایت کامل موازین عدل اسلامی استفاده کند در حدی که به آمادگی رزمی آسیبی وارد نیاید.

البته در این زمینه این فقط سپاهیان هستند که در زمینه سازندگی فعالیت میکنند وارتش همچین اجازه ای ندارد.وظیفه ارتش حفظ و حراست از مرزهای جغرافیایی است.

بدین ترتیب گستره وظایف سپاه بیش تر از ارتش است.سپاه همچنین با هر تهدیدی که انقلاب ودستاوردهای آن را به مخاطره بیندازد برخورد میکند

هدف از دیپلماسی دفاعی چیست؟(3

هدف ازهر دیپلماسی رفع سوتفاهمات است.چون با مرتفع شدن سوتفاهمات از تنش های نظامی هم جلوگیری میشود.دیپلماسی دفاعی مکمل دیپلماسی سیاسی تقویت کننده آن است.

عملیات نظامی ما در سوریه هم نوعی دیپلماسی دفاعی است.

چرا در مذاکرات هسته ای ایران  دیپلمات نظامی نداشتیم؟(4

ما برای مذاکره رفته بودیم ومذاکره بر اساس منطق استوار است نه زور. وهمینطور به دلیل اینکه ما به دنبال تسلیحات هسته ای نبودیم نیازی به دیپلمات نظامی هم نداشتیم.

ما انرژی هسته ای را برای پیشرفت کشوراز لحاظ علمی تکنولوژی در حوزه های مختلف درمان،کشاورزی و ...میخواستیم نه برای تسلیحات نظامی بنابراین چون هدف ونگاه ما انرژی هسته ای نظامی نبود احتیاجی به دیپلمات نظامی هم نداشتیم... وهمینطور بنا به تشخیص عقلای کشور...

اما ما به طور غیرمستقیم اقدامات نظامی انجام دادیم مثلا زمانی که مذاکرات انجام میشدما رزمایش داشتیم ویا اینکه در پایان مذاکرات ما گفتیم که عماد شلیک کردیم.

متغیرهایی که  دیپلماسی دفاعی مارا در مقابل ترکیه شکل میدهد چیست؟(5

یکی از متغیرها در حوزه باورها واعتقادات،تقابل اسلام سکولار با اسلام شیعه است.

در حال حاضر ارتباط ترکیه با کشورهای منطقه ای روبه کاهش است.اگرترکیه خیال میکند که آمریکا وناتو پشتش ایستاده اندکاملا در اشتباه است قدرتهای بزرگ مثل آمریکا،کشورهایی نظیر ترکیه وعربستان رابه عنوان شریک مطمئن قبول ندارند.آمریکا میداند که برترین قدرت در سطح منطقه ایران است.بنابراین آمریکا از کشوری مثل ترکیه استفاده ابزاری میکند...آمریکاکشورهای منطقه را به جان هم می اندازدتا تسلیحات خودرا به فروش برساند...

ما ابزار زیادی داریم تا ترکیه را تحت فشار قرار دهیم اما ترکیه چیزی ندارد که مارا تحت فشار قرار دهد.مثلا ما میتوانیم از طریق ارتباط با ....که تحت نفوذ ایران هستند دولت ترکیه را تحت فشارقرار دهیم.

ویا اینکه امروزه روسها به شدت تحت تاثیر ما ...ما هستند واگر بخواهیم اقدامی در ترکیه انجام دهیم ابزار روسیه دست ماست.همینطور که در حال حاضرما شاهد تحریم های اقتصادی روسیه علیه ترکیه هستیم.

درسته که ما از ترکیه محصولات وارد میکنیم اما این واردات بیشتر در زمینه لباس وپوشاک است که اگر این محصولات را وارد نکنیم اتفاقا به نفع تولیدکنندگان داخلی ماست.

هدف از عملیات نظامی ایران در سوریه چیست؟(6

فی نفسه حفظ سوریه برای مامهم است ومنافع جمهوری اسلامی ایران ایجاب میکند...چون سوریه در محور مقاومت قراردارد.محور مقاومتی که ایران،سوریه،لبنان درست کرده اند.در گذشته قدرتهای بزرگ در صدد بودند تا اجازه ندهند این هلال  شیعی تبدیل به قمر شوند.بنابراین ورود تروریست هابه سوریه برای شکستن این هلال شیعی است یعنی قطع ارتباط ایران وکشورهایی که دراین هلال قراردارند...

بنابراین کشور سوریه به عنوان کشوری که در خط مقدم در گیری با رژیم صهیونیستی است برای ما ارزش حیاتی دارد.

دوم اینکه بالاخره سوریه کشوری مسلمان است و ما بر اساس روایات قرآنی مان نمی توانیم دست روی دست بگذاریم تا مردم مسلمان کشته شوند همین طور ما در گذشته دارای تعاملات منطقه ای بوده ایم در شرایط سخت ما به آنها کمک کرده ایم و آنها هم به ما کمک کرده اند دلیل دیگر پیمان نظامی است دولت سوریه بر اساس این پیمان از ما خواسته تا به آنها کمک کنیم بنا بر این این اقدامات وجه قانونی دارد و به معنای دخالت نیست ما در گذشته به عنوان مستشار عمل می کردیم اما در حال حاضر اقدامات ما از حالت مستشاری در آمده و وجهه عملیاتی گرفته دلیل دیگر این است که ما با این عملیات در سوریه اقتدار خودمان را به رخ دنیا می کشیم چون کشوری که بتواند خارج از مرز های خود عملیات نظامی انجام دهد کشوری با اقتدار است این اقتدار به معنای باز دارندگی است و نشان دهنده این است که ما به لحاظ نظامی دستمان پر است

چه کسی تصمیم گرفت که در سوریه اقدام به عملیات  نظامی کنیم؟(7

عقلای کشور وباتوجه به منافع و مصالح کشور-شورای عالی امنیت ملی

سیاست خارجی ایران

سعیدی - دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی
 نقد مقاله آقای علیرضا ازغندی : چارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
 
اینکه آیا نویسنده توانسته در فرصت محدود مقاله اش، مباحث تئوریک را بخوبی ارائه کند یا خیر جای بحث دارد . من بیشتر به بخش سوم مقاله میپردازم که سیاست خارجی کشورمان را از منظر رویکرد سازنده گرایی ارزیابی نموده است.
نویسنده یکبار بر قابل فهم نبودن مطالعه رفتار سیاست خارجی ایران در چارچوب پارادایم واقع گرایی  تاکید دارد ( ص 30)، ولی در پایان مقاله شناخت واقع بینانه از ساختار نظام بعنوان شرط لازم برای مطالعه و تحلیل سیاست خارجی ایران را مورد تاکید قرار داده است. شاید نویسنده در راستای تاکید بیشتر بر رویکرد سازنده گرایی چنین فرضیه ای را مطرح کرده باشد. ولی این سوال مطرح است که آیا نمیتوان تغییر رفتار دولتها را بر اساس رویکرد واقع گرایی تحلیل کرد؟ بنظر میرسد چهار کنشی که نویسنده ( ص 32)  آنها را ناشی از مفاهیم بیناذهنی( هنجارها) و هویت ایرانی برشمرده، بتوانند بر اساس برداشت واقع گرایانه دولتمردان از صحنه نظام بین الملل هم تفسیر شوند.
تیتر مقاله اینطور تداعی میکند که مباحث تئوریک مطرح است ولی صرفا رویکرد سازنده گرایی بررسی شده است. لذا اگر نویسنده در تیتر مقاله خود به رویکرد سازنده گرایی اشاره میکرد بهتر بود 

سیاست خارجی ایران

 

 

مدرنیته

بسم الله الرحمن الرحیم
هدف این مقاله توضیح زمینه های تاریخی واجتماعی وروانشناختی این جریان فکری است  به نظرنویسنده  سنتگرایی درایران ودردوران انقلاب اسلامی  توانست برسایرجنبه ها غلبه نماید.وی معتقداست که این جریان باجنبش سنت گرایی  تاریخی اززمان فرآیند توسعه  تاریخی ایران وفرآیندنوسازی وگسترش سرمایه داری درتاریخ معاصرمرتبط بوده وپس ازپیروزی انقلاب اسلامی تعین وتسلط یافت .وکوشیدکه کنترل وتهذیب اخلاقی وفرهنگی رابراساس معیارهای سنتی ونظارت همه جانبه برزندگی خصوصی واعمال اصل گزینش ایدئولوژی دردستگاهای مختلف راتحقق بخشیدوبه روشنگری ومدرنیسم حمله کرد.دربخش دیگراین مقاله وی اظهارمیداردکه سنت گرایی نوعی واکنش به مدرنیسم وتجدداست وبه بیان دیگرمیگویدواکنشی ترس آلودبه لیبرلیسم واومانیسم است ودربرابرروشنگری وآزادی وشیوه زندگی دمکراتیک وا کنش نشان می دهد.     نویسنده محترم میگوید سنت گرایی تجددستیزتنها فقط خصلت نفی یارد نداردبلکه میکوشد تاجامعه و انسان رابه شیوه ضد لیبرالیستی وضد اومانیستی وبراساس ارزشهای فرهنگی خودازنوتعریف کند  امادرعین حال باتجددبه عنوان ابزارها وامکانات لزوما مخالفت نمی کند ازابعاد عینی تجدد بهره میبرد لکن نظام فرهنگی وفکری ی وذهنی آن رانفی مینماید یعنی تجددرابعنوان ابزارمیپذیرد ولی ایدئولوژی آن را رد میکند بر داشتی که ازاین مقاله شده این است که مدرنیته وتجدددرایران درآغاز حکومت پهلوی اول درابعادفکری وفرهنگی بوده که البته دراروپا همراه با توسعه اقتصادی وتجارت آزاد صورت گرفته وتوانست به  پیشرفت های علمی وتکنولوژی  دست یابد ولی درایران رویکرداقتصادی نداشته ونتوانسته دراین زمینه چندان کاری انجام دهد.
نقد مقاله
:آنچه دراین گفتارگذشت  سعی براین بوده که وضعیت جنبش سنت گرایی تجددستیزدرایران راازآغاز دوران حکومت پهلوی اول باکودتای رضاشاه دانسته که البته این موردصحیح است که باآمدن رضاشاه تجددومدرنیته درایران آغاز شدودرابعادفکری وفرهنگی بوده ولی ابعاداقتصادی نداشته ودراین زمینه کاری ازپیش نبرده وچندان پیشرفت علمی وصنعتی نیز نداشته امادرکشورهای غربی واروپایی مدرنیته همراه باپیشرفت علمی وصنعتی بوده. دراین گفتار مطلب دیگری که بایدنقدشود این است که نویسنده محترم سنت گرایی رامخالف هرگونه پیشرفت دانسته درصورتی خودایشان معترف است که سنت گرایی بامدرنیته بعنوان لزوما ابزارمخالفت نمی کند وآنرابعنوان ابزار وتکنیک پذیرفته وهمه آنرا نفی نمی کند بلکه ابعادفکری وایدئولوژیی آنرا نمی پذیرد ابعادسلطه گری تجددرانفی میکند فلذا کدامیک از انسان های سنت گرا الان وحال حاضرازابزارهایی که هدیه مدرنیته است استفاده نمی کنند ودرگذران زندگی پرزحمت این دنیا خودرابه مشقت میاندازند فلذا این دعوا که بین دوجریان سنت گرایی ومدرنیسم است که دربسیاری ازمواردهمدیگر رانفی وانکارمیکنند میتوان بین این دو آشتی ایجادکرد بلکه این آشتی ازگذشه نیز بوده به این بیان :که مواردی که باروح سنت ومذهب  وزندگی بشریت سازگاری دارد رامیپذیرد ازمشقت دنیوی خودراخلاص میکندوازآن استفاده میبرد ولی باسلطه فرهنگی آن مخالفت میورزدوایدئولوژی آنرا نفی میکنداین چیزی است که سالیان متمادی است برای همه مشهودومحسوس است وکسی این راانکارنمیکند که مدرنیته جهات مثبت فراوانی دارد که میتواند به بشریت امروزکمک شایانی نماید  ..........باکمال احترام  محمددرزی رامندی .دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی

مدرنیته

 

     نقـد و بررسی مقالـه :

سنت گرایی تجـدد ستیـز در ایـران

استاد آقای دکتـر بشیـریـه

 

 

ارسـلان عمـرانی

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

 

 

آقای دکتر بشیریــه با نارش این مقالـه نکاتی را در بیان جنبش های سنت گرای تجدد ستیز و مقایسه و انقلاب اسلامی ایران با این نوع جنبش ها بیان داشته اند که خلاصـه ای از این مقالـه مورد بررسی و نقـد قرار می گیـرد .

         آقای بشریه در این مقاله با به میان آوردن موضوع سنت گرایی تجدد ستیز ، به توصیف و خصوصیتهای این جنبش اشاره نموده و در پایان به زمینه های تاریخ ، اجتماعی و روانی پیدایش این جنبش میپردازد .

          ایشان این تفکر را به صورت مطلق در مقابل مدرنیسم و تجدد قرار داده است و با مقایسه این دو شدیدا انقلاب اسلامی ایران را به بهانه اینکه این انقلاب حاصل رفتارهای طبقه سنت گرایی است ، مورد حمله و هجمه های خود قرار می دهد .

               ایشان با بیان این نکته که :  « سنت گرایی تجدد ستیز در طی چند دهه گذشته در ایران تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی به جریان فکری و سیاسی عمده و مسلط تبدیل شده است . سنت گرایی تجددستیز در ایران ، بویژه پس از انقلاب اسلامی تعیـن و تسلط یافت . » دقیقا انقلاب اسلامی را یک حکومت سنت گرای تجدد ستیز و قدرت مطلقه قلمداد مینماید .

دکتر بشیریه با اعلام مواضع انقلاب اسلامی از دیدگاه خود مانند :

1   کنترل و تهذیب اخلاقی و فرهنگی بر حسب معیارهای سنتی       2    نظارت همه جانبه بر شیوه زندگی خصوصی .  3 تاکید و اصالت خانواده    4 اعمال اصل گزینش ایدئولوژیک در دستگاههای مختلف کشوری .    5 حمله به سنت روشنفکری مدرن و روشنفکران متجدد .       6 کوشش در راه یکسان سازی و بهنجارسازی شیوه های فکر و زندگی اجتماعی .     7 ترویج شیوه ها و انواع خاصی از تکنیک های بدن مانند شیوه پوشش ، رنگها و غیـره    8 مبارزه با مظاهر مختلف امپریالیسم .  9 تعبیه نوعی پدرسالاری سیاسی و روحانی در نهادهای مختلف .      10 تقبیح اندیشه ناسیونالسیم مدرن .    11 سلطه ایدئولوژیک بر رسانه ها و آموزش عمومی .      12 کوشش در راه احیاء فرهنگ دینی .     13 مبارزه با مظاهر فرهنگی و معنوی تجدد و تمدن غربی .     14 اصالت رهبری و پیشوایی در قالب نهاد ولایت مطلقه فقیه و بسط ایدئولوژی فراگیر و کل گرا .

            سعی در معرفی انقلاب اسلامی به عنوان یک حکومت مطلقه و دیکتاتوری محض می نماید . ولی ایشان این مساله را فراموش مینماید که انقلابی مانند انقلاب اسلامی که حاصل تضادهای اجتماعی بین طبقه مستضعف و مذهبی جامعه و طبقه مرفهین بی درد و حکومت غرب زده میباشد و با این انقلاب بساط امپریالیسم و غارتگران غربی که ثروت ملی و فرهنگ و سنت های مذهبی این مردم را مورد چپاول قرار داده بودند ، برچیده شد ، مورد حمله و انواع توطئه های استکبار و ایادی داخلی آنها قرار گرفته بود و لذا برای حفظ دستاوردهای آن باید تمهیداتی را انجام می گرفت .

             او با بیان خصوصیات جنبشهای سنت گرای تجدد ستیز و نام بردن از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از این جنبشها و به عنوان یک جنبش بنیادگرایی اسلامی ، انقلاب اسلامی را ضد مردم سالاری ، مدرنیست ، ضد روشنفکری دانسته و آن را یک جامعه بسته با اعتقادات رایکالی خود می داند . با بررسی چندین دهه از عمرانقلاب اسلامی که صرف حفظ امنیت داخلی و تثبیت نظام در برابر گروه های ضد انقلاب و حامیان استکبار و سپس توطئه های مستقیم آنها مانند جنگ تحمیلی و تحریمها و تهدیدات عملی ، گردید ، حالا همین انقلاب و جنبش مطلقه و بنیادگرایی  باصطلاح دکتر بشریه ، میرود تا بعد از تثبیت انقلاب قله های رفیع پیشرفتهای اقتصادی و مدرنیسم و تکنولوژی و تبدیل شدن به یک قدرت جهانی را فتح نماید .

                در این مقاله و نوشتار ، در بیان جنبشهای سنت گرای تجددستیز که انقلاب اسلامی را هم به نوعی جزء از این جنبشها می داند به اشتباه انقلاب اسلامی را با سایر جنبشهای سنت گرای تجدد ستیز کشورهای جهان سوم در یک سطح تحلیل قرار می دهد و فرهنگ اسلامی ایرانی ، سنتهای ایرانیان ، حکومت مطلقه غربزده دوران پهلوی را در این مقوله فراموش میکند و دلایل انقلاب اسلامی را به خوبی بیان نمی نماید . انقلابی که نه برای مبارزه و قرار گرفتن در برابر مدرنیسم و پیشرفت بوجود آمده بلکه این انقلاب برای رهایی کشور و مردم این سرزمین از حکومت مطلقه پادشاهی و از یوغ استکبار و ایجاد حکومتی مردم سالار و مطابق آئین روحانی اسلام برای پیشرفت در تمام عرصه های زندگی و پیشرفت و آزادی بوجود آمده است .

             آقای دکتر بشریه در این مقاله بیان می دارد که : «  اگر جوهر تجدد و روشنگری را بتوان در مفاهیم بنیادی مانند فردگرایی ، عقل گرایی ، نسبیت ارزشها ، کثرت گرایی و لبرالیسم ، تساهل و اومانیسم و اصالت حاکمیت مردمی یافت ، در آن صورت جنبش های ضد روشنگری در اشکال مختلف خود به طور کلی و سنت گرایی تجدد ستیز بویژه ، حامی انضباط اجتماعی ، ضدیت با عقل به شیوه های رمانتیکی ، مطلق گرایی ارزشی ، حصر فرهنگی ، نخبه گرایی و اقتدارطلبی هستند .» لذا می بینیم که ایشان مجددا سنت گرایی تجددستیز که انقلاب اسلامی را هم که در  اول خود مقاله بعنوان یک حکومت مطلقه تجدد ستیز می داند ، ضد عقل گرایی و اصالت حاکمیت مردمی و ضد روشنگری و تجدد می داند . در حالی که انقلاب اسلامی برآمده از یک انقلاب اجتماعی و مردمی بوده و با آزادی کامل و رای مستقیم مردم رهبری انقلاب و ریاست دولت و نمایندگان مجلس انتخاب می شوند . این انقلاب بر اساس فرهنگ و سنتهای بومی مردم ایران و بر اساس آئین و دین اسلام نه تنها ضد روشنگری و ضد تجدد نیست بلکه تلاشهای فراوانی را برای پیشرفت و توسعه در همه ابعاد جامعه آغاز نموده است.

          ایشان در بیان زمینه های تاریخی سنت گرایی تجددستیز در قسمتی از مقاله بیان مینماید که از لحاظ سیاسی دولت مطلقه پهلوی هیچگاه به دولتی توتالیتر تبدیل نشد . ولی به این نکته اشاره نمی کند که کلیه فعالیتهای سیاسی و حکومتی پهلوی صرفا یک مانور تشریفاتی بوده و تمام نمایندگان مجلس و مقامات کشور و لشگری صرفا با فرمان شاه در پست و مقام خود ابقاء می شدند و خبری از دموکراسی باصطلاح غربی و مدرنیسم نبود و تمام حکومت و ثروت این کشور در دست حکومت مطلقه و توتالیتر پهلوی و عده ای مرفهین ، صاحبان نفوذ و وابستگان به حکومتهای استکباری و غربی بود و در کنار چپاول حکومت و حق حاکمیت و مردم سالارانه مردم ، فرهنگ و سنتها و دین مردم را نیز مورد هجمه و چپاول قرار داده بودند .

 

ارسـلان عمـرانی

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

30/09/1394

 

 

مدرنیته

باسمه تعالی

شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی

(خلاصه ای از فصل ششم کتاب تاریخ تمدن ها - نوشته فرنان برودل)

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

طرح سوال از دیدگاه شخصی:

((آیا دین اسلام توانسته است تمدن جدید ایجاد کند یا خیر؟))

دانشجو: علی زارعی

شماره دانشجویی:940094438

 

نظر بنده در خصوص این مبحث و جواب سوال :

خداوند متعال هر چیزی که برای سعادت و پیشرفت همه جانبه بشریت در دنیا و آخرت نیاز است را در دین اسلام گنجانده است.

به بیان روشن تردین اسلام به لحاظ تمام و کامل بودنش آخرین دین الهی می باشد چرا که اگر چنین نبود مانند ادیان گذشته دین کاملتری ارسال می شد

بنابراین دینی با این خصوصیات و شرایط با داشتن دستورالعمل جامعی مانند قرآن طبیعی است که قابلیت ایجاد تمدنی عالمگیر که بتواند تمام دنیا را مدیریت کند را دارد .

پیامبر اکرم (ص) آورندۀ این دین و موسس و پایه گذار این تمدن بزرگ می باشد که بعد از بنا نهادن تمدن اسلامی پایه های آنرا تثبیت کرد و ائمه اطهار علیهم السلام و در ادامه علما و زعمای اصیل نیز در جهت تکمیل و شکوفائی آن متحمل زحماتی شده اند ولی آنچه که واضح و مبرهن است این است هنوز نتوانسته است به تمام اهداف عالیه خود دست یابد و ما همچنان باید در انتظار مصلح آخر زمان باشیم تا بیاید و تمدن اسلامی را به اوج برساند و بر تمام عالم استیلا بخشد

ان شاءالله

 

 خلاصه ای از موضوع :

 در زمان ظهور اسلام تمدن های بزرگ مثل ایران،یونان و روم وجود داشتند. نقطه اوج تمدن اسلام از قرن هشتم تا دوازدهم میلادی و افول آن از قرن سیزدهم تا هجدهم میلادی بوده است. که همزمان با این افول در غرب انقلاب صنعتی رخ داد.و اسلام حدود 2 قرن از لحاظ مادی از غرب عقب ماند.تمدن اسلامی نتیجه وحدت امپراطوری و تمدن باستانی سرزمین هایی بود که مسلمانان به تصرف در آوردند. مسلمانان تا مدتها پس از تصرف سرزمینهای مختلف غرق در زرق و برق آن تمدن ها می شدند و به دلیل عدم آگاهی کافی از نحوه اداره کشور و سرزمینهای تحت سلطه، با سیستم اداری آن کشورها آنجا را اداره می کردند.تا اینکه تمدن های تحت سلطه مسلمانان دوباره شکوفا شدند.      

تجارت رونق گرفت و شهرهای ثروتمند زیادی بوجود آمدند.عربی زبان مشترک و ابزار مهم در ارتباط فکری ،تجاری، سیاسی و اداری شد.علم و فرهنگ گسترش پیدا کرد.در راستای پیشرفت علمی کتابخانه های بزرگ دایر شد.درمجموع اسلام با کمک گرفتن از تمدن های باستانی خودش را باز آفرینی کرد. و تمدن اسلامی زمانی آغاز شد که انبوه مردم غیر عرب به اسلام روی آوردند و مدارس اسلامی در میان انبوه امت مسلمان از آتلانتیک تا پامیرپخش شدند.عصر طلایی اسلام زمان حکومت مامون عباسی بود و تا زمان مرگ ابن رشد فیلسوف بزرگ اسلام ادامه داشت، که ازاین دوره به عصر رنسانس(اسلام) یاد می شود.رونق اندیشه های اسلام در زمان صلح و رونق اقتصادی بود هرچند در این زمان در امپراطوری اسلام به دلیل رونق اقتصادی طبقات غنی و فقیر بوجود آمدند.شورش هایی با رنگ ملی گرایی اتفاق افتاد.جنبش های الحادی و بدعت آمیز که ریشه اجتماعی و سیاسی داشتند پدیدار شدند. از طرف دیگر در سرتاسر امپراطوری اسلامی اصول واحد در بحث اعتقادی ،اشعار،فلسفه و فرهنگ مشترک ایجاد شد. و علوم مختلف از جمله ریاضی،جغرافیا ، فیزیک و فلسفه رشد پیدا کردند.تا جایی که کتب غیر اسلامی به عربی ترجمه شدند.سپس تمدن های مختلف که اسلام در آن نفوذ کرده بود به شکل قدیمی خود(با حفظ اسلام)در آمدند و امپراطوری اسلام چند پارچه شد. قبل از پایان قرن دوازدهم میلادی علوم مختلف اسلامی عمرشان به پایان رسید و غرب در این زمینه مشعل را بدست گرفت.و نهایتا ازغرب صلیبیون واز شرق مغول ها بر پیکره امپراطوری اسلامی تاختند.و بعد از آن اسلام تنها در سرزمین ترکیه(دوران عثمانی ها) و آن هم به دلیل موقعیت جغرافیایی و مرکزیت شرق و غرب بودنش موقعیت و موفقیتی مقطعی پیدا کرد.

 

مدرنیته

باسمه تعالی

موضوع: خلاصه مبحث سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

 

دانشجو: علی زارعی                   

شماره دانشجویی:940094438

 

نظر و نقد اینجانب از سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران :

به نظر حقیر جنبش سنت گرائی تجدد ستیز در ایران را نمیتوان به صورت یک فرایندی که در زمان و مکانی خاص شروع شده و در زمان و مکانی به پایان رسیده و یا ادامه داشته باشد را مورد بررسی قرار داد بلکه از زمان پدیدآمدن مدرنیته در غرب و گسترش آن در جهان سوم فراز و فرودهای مختلفی داشته است . ولی به اعتقا د بنده برای ارزیابی بهتر میتوان آن را در دو دوره قبل و بعد از انقلاب مورد ارزیابی قرار داد

قبل از انقلاب :

 آشنایی ایرانیان با دنیای جدید و رو در رویی آن ها با تجدد غربی، از عصر قاجاریه آغاز گردید.در این دوران،اندیشه های نوین غربی و مظاهر آن از راه های گوناگون و به تدریج وارد ایران شد و این چنین بود که «تجدد» با تمامی خصوصیات مثبت و منفی خوداندک اندک به مهم ترین جریان فکری ، اجتماعی و سیاسی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد . تجدد خواهی و غرب گرائی در دوران پهلوی اول سرعت گرفت و در زمان پهلوی دوم به اوج خود رسید به طوریکه  حکومت محمدرضا پهلوی با تمام قوا عزم خود را برای غلبه تجدد و مدرنیته شدن به کار گرفت که "انقلاب سفید" مظهر این حرکتها بود.

اشتباه استراتژیک پهلوی اول و دوم در فهم غلط و غیر واقعی از مدرنیته بود.

در حالیکه مظاهر مهم و اساسی مدرنیته در رشد روز افزون علم و تکنولوزی و توسعه اقتصادی و صنعتی غرب است . ولی پهلوی در این مسیرها یا هیچ گامی برنداشت و یا بسیار ضعیف و ناچیز حرکت کرد.

 مصداق بارز دیگر مدرنیته دموکراسی و مردمی بودن آن است در حالیکه آنها مظهر استبداد و دیکتاتوری بودند

سلطنت پهلوی و همفکرانشان ، تجدد را در لامذهبی و بی دین شدن می دانستند به طوری که رضا شاه و به دنبال او محمدرضا در مقاطعی با برگزاری مراسمهای مذهبی به خصوص در ماه محرم مخالفت می کردند. آنها بی حجابی را مظهر نوگرائی و پیشرفت می دانستند و اقدام به کشف حجاب خانواده خود نموده و قانون کشف حجاب را تصویب و در صدد اجرای آن برآمدند. شرب خمر و فسادهای اخلاقی در درون دربار و دیگر دستگاهها و ترویج و تاسیس مراکز فساد در سطح کشور و دهها اقدام غیر مذهبی که در این مجال نمی گنجند، از دیگر فعالیتها و اقدامات غیر مذهبی آنان در راستای تجددخواهی و مدرنیته شدن بود.

ولی چه در دوران قاجاریه که سرعت تجدد گرائی در آن کمتر بود و چه در دوران پهلوی که این جریان چنان سرعت و قوت گرفت تا جائی که قصد داشتند همزمان با ترکیه ایران را هم تبدیل به یک کشور لائیک نمایند، جریان سنت گرائی تجدد ستیز که قاطبه مردم از اقشار مختلف به رهبری و مدیریت روحانیت جزء این گروه بودند اجازه ندادند آنها به اهداف خود دست یابند و پیوسته با روشهای مختلف به مبارزه و ستیز با تجدد خواهان غربی پرداختند

البته نکته قابل توجه و تامل این است که سنت گرایان تجدد ستیز با که از مظاهر مدرنیته و لیبرال دموکراسی است ، مشکلی نداشتند . نباید اینگونه تلقی شود که مبارزه و مقابله روحانیت و متدینین با تجددگرایان و یا غرب زده ها، به دلیل مخالفت آنان با دموکراسی ، علم ، تکنولوژی و صنعتی شدن می باشد و یا اسلام با این مفاهیم مشکلی دارد بلکه اسلام و اسلام گرایان و به تعبیر دقیق تر سنت گرایان با بخشی از مظاهر مدرنیته یعنی مفاسد اخلاقی و اجتماعی مخالف هستند و لازم است صاحب نظران و اندیشمندان این دو بخش را از هم تفکیک نمایند.

بعد از انقلاب :

انقلاب اسلامی ایران پدیده ای استثنائی و نادری بود که اگر نگوئیم تمام مناسبات بین المللی غرب به سردمداری آمریکا را در هم ریخت ، ولی میتوان ادعا کرد که چشم اندازهای آنان که نماد تجدد و مدرنیته می باشند را در خاورمیانه و جهان اسلام به چالش کشید و به قول معروف رشته های آنان را پنبه کرد.

انقلاب اسلامی ایران را میتوان پیروزی و غلبۀ سنت بر تجدد نیز تلقی کرد . به این معنا که امام خمینی و قاطبۀ روحانیت اصیل ایران اسلامی بعنوان رهبران و مدیران جریان انقلاب با همراهی و پشتیبانی آحاد مختلف مردمی با اغراض و اهداف مذهبی بعنوان نماد سنت بر حکومت جائر و طاغوتی پهلوی بعنوان نماد تجدد و نوگرائی غربی دانست

کسانی هم که از دانشگاه با این انقلاب همراه شدند مثل دکتر شریعتی و جلال آل احمد، نیز شعار بازگشت به خویشتن یا بازگشت به فرهنگ بومی و سنت گذشته خود را مطرح کرده و بعد ملی و سنت گرای ایرانی را ترسیم کردند و با آنها که علوم ایرانی را علوم قدیمه و علوم غربی را علوم جدیده خواندند، به شدت درگیر شدند و در مقابل این افکار، تز غرب زدگی را مطرح ساختند .

- نکته ای که به نظر حقیر باید به آن توجه کرد این است که منظور از سنت گرائی در ارکان انقلاب اسلامی به معنا و مفهوم تحجر و اندیشه های واداده ، بسته و سخت نیست ، بلکه به معنای حاکمیت دین ، منطق و اخلاق اسلامی بر جامعه است

- نکتۀ قابل توجه و تامل دیگر در این زمینه به اعتقاد بنده این است که این بومی گرایی یا سنت گرایی انقلاب اسلامی ایران، در قالب یک نوع چارچوب فلسفی جامع صورت گرفت که چارچوب های انقلابی مدرنیسم بوده است .

به عبارتی، مبانی فلسفی انقلاب اسلامی ایران، جامع مبانی فلسفی فردگرایی و جامعه گرایی در تمامی ابعاد آن بوده است; به طوری که در بعد اجتماعی، عدالت و آزادی، در بعد سیاسی، دولت حاکم و دولت ناظر، در بعد فلسفه اجتماعی، انقلاب و اصلاح، در بعد حقوقی، قانون به مثابه محافظ ارزش های اجتماعی و ضامن منافع فردی، در بعد حکومتی، رهبران کاریزماتیک و رهبران مردمی و غیرکاریزما، و نهایتا در بعد انسان شناسی، عقل و احساس را با هم جمع کرده و سپس بر اساس این جامعیت، روش بومی گرایی خود را در بعد معرفت و ساختار ترسیم کرده است که خود جای بحث مفصلی دارد

 

تلخیصی از جزوه :                                                                                                             

موضوع این نوشته در واقع مروری بر خاستگاه اجتماعی سنت گرائی تجدد ستیز در ایران است و به زمینه های تاریخی و اجتماعی و پایگاه طبقاتی این جنبش اشاره شده است

جنبش سنت گرایی تجدد ستیز نوعی حرکت فکری - اجتماعی و سیاسی میباشد که خاستگاه آن در ایران است تحت شرایط خاصی در جامعه پدید آمده و به عنوان بنیادگرایی اسلامی نیز مشهور است. جنبش های سنت گرای تجدد ستیز چه از نوع مذهبی و چه از نوع غیر مذهبی به طور کلی جنبش هائی هستند که در شرایط خاصی در واکنش به جهان مدرن و مدرنیسم ظاهر شده و در پی محافظت از نهادها و اندیشه هایی هستند که در دنیای جدید در معرض خطر و تهدید قرار دارند.

در این نوشته برخاستگاه سنت گرایی با فرایندهای اجتماعی ،فرهنگی بویژه فرایند نوسازی و گسترش سرمایه داری در تاریخ معاصر ایران مرتبط است و این بحث در کشورمان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تسلط یافت و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی  تاثیر گذاشت.

هر چند سنت گرائی تجدد ستیز همواره ماهیتی مذهبی داشته است دور نمای آن محافظه کاری وحشت آور و هراس آمیز است. سنت گرایی موج فکری در مقابل روشنگری اروپایی و ضدیت با شیوه های دموکراتیک است، به جامعه بسته اعتقاد داشته و در حقیقت عارضه جهان نو و تجدد به حساب می آیدکه جامعه را بر اساس ارزشهای فرهنگی خودش تعریف می کند.از ابعاد عینی تجدد بهره برداری می کند ولی ابعاد ذهنی و فکری سنت گرایی تجدد را نفی می کند.سنت گرایی تجدد ستیز پدیده مدرن در واکنش به تجدد است. در کل جنبش های سنت گرایی تجدد ستیز حامی انضباط اجتماعی،ضدیت با عقل به شیوه های رمانتیکی،مطلق گرایی ارزشی،حصر فرهنگی ،نخبه گرایی و اقتدارطلبی هستد.از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی می روند. در مورد ایران سنت گرایی تجدد ستیز خصلت مذهبی آشکار داشت.

زمینه های تاریخی:

این ایدئولوژی به عنوان واکنشی در جنبش اصلاح و نوسازی از اواسط قرن نوزدهم شکل گرفت.

این جنبش امکان وقوع انقلاب دموکراتیک از پایین به بالا را به دلایلی از جمله :سنت استبداد شرقی – ضعف مالکیت خصوصی- ضعف طبقات اجتماعی - عدم پیدایش منازعات طبقات و تداوم ساختار سلطه سنتی نداشت. یعنی گروه های نوساز در کشورهایی با این ویژگی ها وجود نداشت و اصلاح از بالا به پایین صورت می گرفت . و تغییرات نیز در حوز های مختلف روبنایی بود شیوه تولید تحول پیدا نمی کرد.ودولت کم و بیش مطلقه،نوساز و اصلاطلب پدیدار می شد.

فرصت عمل برای سنت گرایی تجدد ستیز در مواقعی فراهم می شد که رژیم های نوساز و اصلاح طلب به دلایل مختلف دچار ضعف یا بحران می شدند.ایران طی قرن نوزدهم دارای نظام بوروکراتیک و زمینداری بود که با نفوذ تمدن غرب دچار تحول شده بود و با توجه به ویژگی استبدادی مانع تشکیل گروه های اجتماعی نیرومند مثل اشرافیت و بورژوازی می شد. در کل هیچگونه تضاد طبقاتی تا اواخر قرن 19 بوجود نیامد. در زمان قاجاریه نفوذ فکری غرب در ایران باعث پیدایش طبقه ای از روشنفکران شد که سر انجام در مقابل نفوذ فکری غرب و گرایش های نوسازی حکومت قاجار باعث مخالفت علما و تقویت موضع سیاسی آنان شد. انقلاب مشروطه نیز انقلابی شهری بود و زمینه درگیری و فعالیت سیاسی اکثریت عظیم مردم ایران را فراهم نیاورد. و فقط هدف آن ایجاد تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی بود و نیروی نوساز عمده ای پدید نیاورد.

حکومت رضا شاه به عنوان نخستین شکل دولت مطلقه نوسازی درپی ایجاد دولت متمرکز به شیوه ای مدرن و ایجاد تحولاتی در حوزه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی بود. ولی علی رغم تحولاتی که از حیث تمرکز سیاسی،اصلاحات فرهنگی، حقوقی،اداری و نظامی صورت گرفت در مناسبات و روابط تولیدی تغییری انجام نشد.با سقوط دولت مصدق دوران تازه ای از سلطه دولت مطلقه نوساز در تاریخ معاصر ایران آغاز شد.اقدامات گسترده دولت محمدرضا شاه از سال 1340 به بعد در جهت نوسازی اجتماعی و اقتصادی میزان قابل توجهی نارضایتی را در طبقات جدید و سنتی بوجود آورد. و چون در نتیجه این اصلاحات شئون اجتماعی قدیم استیلای فکری و موقعیت ممتاز قدیمی خود را از دست دادند و از طرفی نیز دولت مطلقه پهلوی به دولتی توتالیتر تبدیل نشد در نتیجه بقایای گروه و طبقات سنتی باقی ماند و با انقلاب 1357 زمینه برای تبلور سیاسی واکنش ضد مدرنیستی جامعه سنتی فراهم شد.و بعد از انقلاب نیز سنت گرایان اصول عقاید خود را کشف کردند و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی بوجود آمد. درحالیکه همچنان سنت گرایی نیز در ادامه حیات خود بلامعارض نبود.

زمینه اجتماعی:

جنبش اجتماعی سنت گرایی تجدد ستیز واکنش سازمان یافته فرماسیون قدیم نسبت به فرماسیون در حال تکوین بوده است. به طور کلی سنت گرایی تجدد ستیز  در ایران از دو گرایش ایدئولوژیک تشکیل شده است:گرایش رادیکال و برابری خواهانه که بیانگر آرمان های خرده بورژوازی و طبقات پایین سنتی هستند. و دیگری گرایش محافظه کارانه، نخبه گرایانه و اشرافی مابی که جهان بینی طبقات بالای سنتی را بازتاب می دهد. پس از انقلاب تا سال 68 گرایش اول و پس از 68 گرایش دوم مسلط شد.پایگاه اجتماعی اصلی سنت گرایی را گروه هایی تشکیل می دادند که از لحاظ مادی یا روحی از فرایند نوسازی آسیب دیده اند و دچار نوعی جابجایی اجتماعی شده اند.آنچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده است توانایی آن در بسیج توده هایی بوده است که بواسطه نوسازی سریع و فرآیند شهری شدن مهاجرت و غیره در شهرها گرد آمده اند.

زمینه های روانی:

زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد.جهان در خود فروبسته سنت و مذهب به فرد آرامش و امنیت می دهد. ترس از جهان و جامعه نو،از آزادی و امکان انتخاب ،فردیت و تفرد و از گرایش عقلانی، خمیر مایه سنت گرایی تجدد ستیز را تشکیل می دهد.احساس ترس میلی نیرومند جستجوی قدرت را در فرد ایجاد می کند.مجموعه این شرایط به نوبه خود زمینه را برای ظهور جنبش های کاریزماتیک فراهم می کند.به طور کلی در مورد زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز در توده های اجتماعی ایران می توان به این دو زمینه اشاره کرد:یکی شیوه استبداد شرقی و پدر شاهی قدیم که افراد را در مقابل قدرت بی اعتماد و نا امن و در عین حال قدرت طلب به بار می آورد و دیگری عامل نوسازی اجتماعی که موجب تضعیف همبستگی اجتماعی قدیم و پیدایش احساس عدم امنیت و بی اتکایی به معنای جدید می شود.سنت گرایی تجدد ستیز در ایران با تاکیدی که بر قدرت اسلام و مقابله با قدرتهای غربی و ستیزه با مظاهر نامطلوب تجدد غرب گذاشته است پاسخگوی نیازهای روحی پیروان خود بوده است.