مدرنیته
حسن صالحی کارشناسی ارشد
بسمه تعالی
تخلیص ونقدی بر متن سنت گرائی وتجدد ستیزی در ایران
مقدمه:
به ایده نویسنده، سنتگرائی تجدد ستیز درطی چند دهه گذشته در ایران تکوین یافته وپس ازانقلاب اسلامی به جریان فکری وسیاسی عمده ومسلط تبدیل شده است .وی هدف خودرا در قلم زنی دراین مقوله توضیح زمینه های تاریخی ،اجتماعی و روانشناختی این جریان فکری می داند چرا که با توجه به غلبه سنتگرائی تجدد ستیزدر انقلاب اسلامی ایران توضیح زمینه های تاریخی ،اجتماعی و روانشناختی آن در توضیح سرشتاجتماعی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران مفید خواهد بود .
نویسنده معتقد است جنبش انقلابی سالهای 7-56بهنحوه فزاینده ای آشکاری پیدا و مواضع فرهنگی- اجتماعی و سیاسی خود را مسلط ساخته است .از جمله این مواضع کنترول و تهذیب اخلاقی و فرهنگی بر حسب معیارهای سنتی ،اعمال اصل گزینش ایدئولوژیک، ترویج شیوه ها وانواع خاصی از ((تکنیکهای بدن )) ،تقبیح اندیشه های ناسیونالیست مدرن ،سلطه ایدئولوژیک و اصالت رهبری وپیشوائی در قالب نهاد ولایت مطلقه فقیه وبسط ایدئولوژی فراگیرو کل نگر .
نقد:
با توجه به این که متن در دسترس انتخابی و از یک متن بالا دستی است و مطالب قبل و بعد آن در دسترس نیست مشخص نیست رویکرد نویسنده از عبارت سنت گرائی و تجدد ستیزی در جنبش انقلاب اسلامی در این مختصر یک رویکرد مثبت است یا منفی .با این حال نقد حاضر به به رویکرداحتمالا منفی نویسنده است .
اگر بنا بر رویکرد منفی نویسنده باشد این رویکرد قابل رد است . با این توضیح که هر جنبشی را ایدئولوژی و طرق و متدی است و تنها نمیتوان موارد بر شمرده از خصیصه هایی که فوقا به عنوان ویژگیهای ایدئو لوژی این جنبش بر شمرده شداز زاویه منفی و اصطحکاکی پیشرفت بدان نگریست .بلکه این ویژگیها نوعا ایدئولوژی و طرق دست یابی به موفقیت (پیروزی جنبش ) است .بدین ترتیب نمی توان ایدوئولوژی متد یک چنین جنبش دارای شهرت بین المللی راجزئ نقاط ضعف آن بر شمرد. که بقول خود نویسنده بهد بیش از سی واندی سال پا بر جا مانده و همچنان در حال پیمودن ره پیشرفت داخلی و توسعه خارجی است . اگر سنت گرائی ضدیت با میراث روشنگری است پگونه پیکر بی روح تجدد یعنی تکنولوژی که نتیجه علم و روشنگری را می خواهد اگر ضدیت با اومانیسم است چگونه در فرهنگ سنت گرائی شیعی اسلامی انسان به مشرق اشراقنائل می شود . اگر ضدیت با مردم سالاری است آزادی وشیوه زندگی دموکراتیک است چگونه مردم این جنبش به اختیار خود و به انتخاب خود شاستگان خود را بر سرنوشت خود مختار می کنند .
اگر سنت گرایان تجدد ستیز محافظه کارانی هستند که خویشتن را در جهانی دشمن صفت ونامانوس میابندوبرای گریز از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی پناه می برند پس جایگاه قانون اساسی که موجب رشد تعالی جامعهد بشری است کجا است ؟توشه فلسفه اشراق چیست؟ارزش و انسانیت سنت کجا تاراج رفته ؟آیا الینه شدن شکست حصر فرهنگی است ؟اگر سنتگرائی حصر فرهنگی است ضامن بقاع هویت فرهنگی چیست ؟اگر نخبه گرائی و اقتدار طلبی خصیصه منفی سنت گرائی است مصداق کلام الهی در آیه ای از سوره شعرا((با آنها در امور مشورت کن پس زمانی که تصمیم گرفتی توکل به خدا کن ))چه می شود ؟آیا همه افراد جامعه در هر زمینه ای توانائی تصمیم گیری دارند ؟
زمینه تاریخی :
به ایده نویسنده به دلیل اینکه نوسازی واصلاحات در جامعه ایرانی از بالا ،روبنائی و کم عمق بوده ساختار اجتمائی و فرهنگی قدیم چندان تحولی پیدا نکرده است .و طبقات و گروههای سنتیهمچنان مناسبات اجتماعی و جهان بینی خود را حفظ کردند سنت گرائی تحدد ستیز پس از انقلاب و روشن شدن خطوط اختلافات سیاسی میان گروهها وگرایش های مختلف تبلور روشنتری یافتبه دیگر سخن سنت گرایان تجدد ستیز به تدریج اصول عقاید خود را کشف و عمارت فکری خود غبار زدائی کردند و بدین ترتیب سنت گرایان تجدد ستیز با تکیه بر بسیج توده ای و استفاده ابزاری از برخی نهاد های دموکراتیک و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی تسلط یافت .
نقد:
در نقد زمینه های تاریخی نیز باز قابل توجه است که نویسنده بجای پرداختن به عوامل و پارامترهای ایدئولوژیک و مکتبی در پیروزی و استمرارحرکت جنبش به همان عوامل و پارامترها به دیده ی عوامل تخریبی در جهت ممانعت در پیشرفت و توسعه مینگرد.
حتی استراتژیک ترین تاکتیک جنبش انقلاب 57 را که در نتیجه رساندن و پشتیبانی ان در طول سی سال و اندی و مخصوصا در جریان جنگ تحمیلی یعنی بسیج توده ای و استفاده ی ابزاری از برخی نهادهای دموکراتیک را رادیکالیسم اجتماعی معرفی میکند.
در صورتیکه همین بسیج توده ای برخاسته از ایدئولوژی ،مکتب و جهان بینی جنبش انقلاب 57 برخاسته و چه نیک هم جواب داده که حتی الگو برداری از سوی دیگر کشورها در جهت حفظ امنیت و اقتدار هم شده است .
زمینه اجتماعی :
از نظر پایگاه اجتماعی جنبش سنت گرای تجدد ستیز متشکل از گروههای ما قبل مدرن و ماقبل سرمایه داری است .
ارمان این جنبش ، ارمان های طبقات بالا و پایین فرماسیون قدیم به شمار میروند که ترکیب انها امیزه های ایدئولوژیک رنگارنگ و غریب تولید میکند.سرشت تعارض امیز و متغییر ایدئولوژی سنت گرای تجدد ستیز تا حد زیادی ناشی از همین امیزش عناصر است. انچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده توانایی ان در بسیج توده هاست که به واسطه ی نوسازی سریع و فرایند شهری شدن و مهاجرت و... در شهرها گرد هم امده اند و از همین طریق سنت گرایی توانسته است ایدئولوژی اساسا نخبه گرایانه ، محافظه کارانه و دموکراتیک خود را به پدیده ای توده ای تبدیل کند.
نقد:
علی رغم اینکه مفهوم منتجع از تک تک کلمات و جملات فوق ظاهرا و باطنا مفهومی مثبت و کارا در تشکیل و تداوم جنبش انقلاب 57 و حتی جامعه ایرانی عملکرد هویتی جنبش چه از سوی توده و چه از سوی نهادها و چه از سوی نخبگان حاصل میشود،نویسنده با یک نگاه جزم اندیشانه سعی در مخربانه جلوه دادن ان را دارد. بسیج توده ای در هر زمینه که نهایتا منجر به بزرگترین ارمان جامعه یعنی وحدت ملی است را نیز در پروژه جزم اندیشگی سنت گرایی جا میزند. حتی دلیل پرداختن به زمینه ها ی روانی در بحث خود را حمایت اجتماعی سنت گرایان از پایگاه اجتماعی سنت گرایان تجدد ستیز میداند.
زمینه روانی:
زمینه روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد. احساس عدم امنیت ، حقارت و ترس در دنیای مدرن به نوبه خود میل جستجوی قدرت در چنان فردی ایجاد میکند . تنها قدرت است که به انسان نا امن امنیت میبخشد.قدرت بهترین درمان درد ناامنی و بی هنجاری است. ساختار شخصیت اعضا جنبش با ساختار قدرت در درون جنبش انطباق می یابد . احساس ترس و ناامنی و حقارت در دنیای مدرن زمینه تاکید بر هویت تازه و توسل به ایدئولوژی فراگیر و امنیت بخش است. تمایل به احساسات تخریب گرایانه خود از احساس ترس و ناامنی برمیخیزد . دشمن شناسی در ایدئولوژی سنت گرایی مهمترین وظیفه است . احساس خطر و وحشت در مقابل جهان نو روح سنت گرایی را سیراب میکند . از انجایی که سنت گرایان روحا نمیتوانند به سبک مدرن زندگی کنند پس در پی از میان برداشتن این سبک بطور کلی برمی ایند.
نقد:
نویسنده تمام ویژگیها و خصوصیاتی که برای سنت گرایان تجدد ستیز به عنوان عوامل مخرب و منفی در جهت پیشرفت و توسعه جامعه برمیشمارد عینا عواملی است که در هر جامعه پیشرفته و توسعه یافته ضروری مینمایید. چرا که از نظر روانشناختی طبق نظریه ی روانشناس معروف غربی ابراهام مازلو انسان در سلسله مراحل نیازها و پیشرفت خود تابع یک هرم نیاز و پیشرفتی است که برخاسته از روح و طبع انسانی است . در این هرم کف نیاز انسان خوراک و پوشاک است . برای حفظ موجودیتش . در مرحله دوم برای حفظ سلامتش در مقابل سرما و گرما و دشمن جانی نیاز به سرپناه (خانه و کاشانه) دارد . در مرحله سوم نیاز به قدرت دارد تا بتواند از خود دفاع و حراست کند در مرحله چهارم نیاز به پیشرفت و تعالی دارد . پس برای رسیدن به تعالی اخرین درجه نیاز بشری ، انسان باید سلسله مراتب نیازها را مرتفع سازد . یعنی نمیتواند به یکباره از مرحله نخست نیاز فیزیولوژیکی به نیاز تعالی دست یابد زیرا امکان آن فراهم نیست . پس اگر سنت گرایان به این درجه از پیشرفت رفع نیاز رسیده اند این نشان از سلامت روحی_فردی و اجتماعی انان است نه نقطه ضعف . در خلاصه ترین و مفهومی ترین جمله باید گفت اگر ادعای پیشرفت وانهادن این درجه از رفع نیاز بشری _قدرت_ است ، پر واضح است که هدف خیانت است و زیر پا زدن کودک در حال پیشرفت جامعه ی در حال توسعه است نه ستیزه با تجدد.