مدرنیته

 

 

حسن صالحی کارشناسی ارشد

مدرنیته

مظاهر حسینی مهر

آنچه از مطالعه این جزوه که قسمتی از کتاب درآمدی به معنای جهان سوم دستگیر و برداشت و نظر شخصی اینجانب به عنوان دانشجوی علوم سیاسی به شرح متن ذیل گزارش می‌نمایم:‌

کلید واژه‌ای با عنوان جهان سوم

اهرم و چماقی که بطور مکرر و برنامه‌ریزی شده در جهت القاء به جوامع دیگر مخصوصاً در کشورهای آسیایی من جمله خاورمیانه و بالاخص کشورهای مستقل در ادبیات و امپراطوری‌ رسانه‌ای کشورهای مقتدر استفاده می‌گردد هر کشوری که همه سو و تحت نفوذ آنها نباشد در تیررس این جمله و فرهنگ تحقیرآمیز قرار می‌گیرد.

کشورهایی که در مقطعی از تاریخ در اوج از نظر فرهنگ ادب و دانش و دانشمند و تولید علم سرآمد بوده‌اند با دچار شدن در یک غفلت که همان هم زاییده غربیان بود قرار گرفتند آنچه داشتند به تاراج رفت و از آن‌ تاریخ به بعد همان شهروندان متمدن با فرهنگ در لغت گفتاری غرب به متوحش و بربر تغییر یافتند. و شدند کشورهای جهان سوم که داغ استعمار سیاسی و اقتصادی غرب را بر پیشانی دارد.

تلقینی مکرر در اذهان نخبگان و عام کشورهای جهان سوم مبنی بر احساس ناتوانی و زبونی در مقابل یک قدرت بالاتر.

غلبه اقتصاد و تکنولوژی بر ارزشها و فرهنگ و پیشرفت معنوی شرق و نبود هیچ گونه رابطه‌ای مبنی بر پیشرفت ارزشها

نگاه نبود دموکراسی و آزادی در جوامع ضعیف و قرار دادن اینکه ما آقای جهان هستیم و اگر لطف کنیم و در این کشورها حاضر شویم باید حق توحش بگیریم و چماق بدست باید عمل کنیم و این جوامع خود تصمیم‌گیری در سرنوشت خود را نداشته و آنچه نظر ماست باید مورد قبول واقع گردد.

و خدای را شاکریم که بعد از هزار و اندی سال از حکومت نبوی در مقطعی از تاریخ حکومتی برآمده از اراده مردم از همان نسل و دریه از همان جنس جمله و فرهنگ توانستن را 

در این مردم بهتر از عصر رسول ‌اله را نهادینه کرد و خلف صالح وی نیز با تدابیر هوشمندانه همزمان هم در بعد معنوی و هم در بعد فرهنگ‌سازی اقتصادی با انتخاب شعارهای سال و کمک به توسعه جامعه را حرکت و راهنمایی که صدای عربده همان کشورهای متمدن غربی و شرقی را باعث که تمام توان خود را جهت الگونشدن این حرکت مبارک که سالها آنها در گوش همه کرده‌اند که توسعه با ارزش و معنویت سنخیتی ندارد و متاسفانه روشفکران ماهم همان جملات را تکرار می‌کنند و انشاءاله بدون هیچگونه تعصبی روزی را خواهیم دید که این تفکر مبنی بر توسعه اسلامی بر بلندای جهان خواهد درخشید.

نتیجه: بنده با تجزیه و تحلیل این متن به جمع‌بندی رسیدم که انتخاب این مبتنی که بصورت واقع بینانه به رشته تحریر درآمده قابل ستایش نسبت به استاد عزیز هست بدین گونه که این متن و گزیده کارها و مقالات دیگری که تکمیل و به نظرم زیباترین و پرمعناترین و واقعی‌ترین بحث در رابطه با جهان سوم و علل عقل ماندگی‌ها در جوامع ضعیف می‌باشد که از مطالعه آن واقعاً بدون هیچ اقراری لذت بردم اما این باعث نشده تا نظر خود را این گونه نگویم که آنها که می‌گویند ما عقب مانده و متوحش و توسعه نیافته هستیم پس استاد عزیزم چه از ما دیده‌اند که شدید‌ترین فشارها و تحریم‌ها – و جز پراکنی از امپراطوری‌ رسانه‌ها ایشان برا علیه ما بسیج کرده‌اند تا ما الگوی دیگر کشورها نشویم به غیر این است که دیده‌بان ما این کشتی را در مسیر درست حرکت می‌دهد و حال نوبت نخبگان-روشنفکران و دانشجویان و در کل ماست که توسعه سیاسی و اسلامی را با پیروی از فرامین وی در رابطه با پیگیری اقتصاد مقاومتی – اصل 44 و غیره به دنیا عرضه نماییم و این شدنی است

مدرنیته

محضر استاد گرانقدر جناب دکتر اطهري

موضوع : سنت گرايي و تجدد ستيزي درايران

 محمد عزيزاللهي 

  بخش اول مقاله :

هدف اين مقاله توضيح زمينه هاي تاريخي و اجتماعي و روان شناختي اين جريان فکري است  بنظر نويسنده  سنت گرايي تجدد ستيز در ايران در دوران انقلاب اسلامي توانست بر ساير جنبه ها غلبه کند .

وي معتقد است که اين جريان با جنبش سنت گرايي از زمان فرايند توسعه تاريخي ايران و فرايند نوسازي و گسترش سرمايه داري در تاريخ معاصر ايران مرتبط بوده و معتقد است که سنت گرايي تجدد ستيز در ايران بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي تعين و تسلط يافت و کوشيدند که کنترل و تهذيب اخلاقي و فرهنگي بر اساس معيارهاي سنتي به نظارت همه جانبه بر زندگي خصوصي تاکيد بر اهميت اصول خانواده و اعمال اصل گزينش ايد ئولوژي در دستگاههاي مختلف کشوري حمله بر سنت روشنفکري ومدرن داشته باشند .

نقد و بررسي مقاله :

سنت گرايي و تجدد ستيزي ايران در بخش دوم .

 وي معتقد است که سنت گرايي نوعي واکنش به مدرنيسم و تجدد است و واکنشي ترس آلود نسبت به ليبراليسم و اومانيسم است و در برابر روشنفکري ، آزادي  و شيوه زندگي دموکراتيک واکنش نشان ميدهد .

سنت گرايي تجدد ستيز تنها خصلت رد و نفي ندارد بلکه مي کوشد تا انسان و جامعه را به شيوه ضد ليبراليسم و ضد اومانيسم براساس ارزش هاي فرهنگي خود از نو تعريف کند. اما با اين حال با تجدد به عنوان مجموعه اي از ابزارها و امکانات لزوما مخالفت نمي ورزد بلکه حتي از ابعاد عيني تجدد بهره برداري ميکند . ليکن نظام فرهنگي مرتبط با آن يعني ا بعاد فرهنگي و فکري تجدد را نفي مي نمايد . بعبارتي ديگر تجدد را بعنوان تکنولوژي قبول دارد و مي پذيرد منتها تنها ايد ئولوژي آن را رد ميکند . در ادامه از نظر روانشناختي (مقاله ) اشاره دارد به نزديکي روح پيوندي ميان سنت گرايي و قدرت طلبي ، درحا ليکه ، بنظر اين روحيه پيوندي ميتواند ميان قدرت طلبي و تجدد نيز خودش را ظاهر کند با اين تفاوت منشا کسب قدرت در سنت گرايي به سنت جمع پناه ميبرد ولي در مدرنيسم به نوگرايي پناه ميبرد که فرد تصميم ميگيرد.      والسلام

 

دانشجوي ارشد رشته علوم سياسي 

مدرنیته

بسمه تعالی

موضوع:نقد مقاله سنت گرایی وتجدد ستیزی درایران

مربوط به:درس سمینارمسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو:حسین کریمی خرقانی

ابتدا مفاهیمی چون سنت،تجدد،غرب،هویت رامورد بررسی قرار می دهیم آنچه دراینجا موردتوجه ماست تجدد است،تجدد رانباید مترادف با مدرنیته دانست چون مدرنیته،آن عناصر اصلی واصولی است که فلسفه ای تازه اززندگی ایجاد کرده ولی تجدد، تغییر است وخواست نو شدن است واین را ما ازابتدا درنوشته های ایرانیان می بینیم مثلا میرزا آقاخان کرمانی راجع به تغییر،صحبت میکند راجع به شانژمان.

آخوند زاده حتی لغت فرانسه شانژمان را به کار می برد یعنی تغییر بعدها هم ملک الشعرای بهار می گوید ما میخواهیم تازه بشویم برای اینکه صدوپنجاه سال پیش متوجه شدند که جامعه ایران نسبت به جوامع دیگری که پیشرفته اند،دچار انحطاط است وبه هرصورت تجدد خواهی به معنی مدرنیته نیست،به معنی تغییر است.

ولی ازهمه نادرست تر موقعی است که مامفهوم غرب را بامدرنیته یاتجدد مترادف بیاوریم چرا که برخی ازروشنفکران ما این کار راکرده اند یعنی به جای اینکه در مورد تجدد ومدرنیته بحث کنند(همان کاری که قدیمی ها می کردند)،آمدند غرب را هدف قرار دادند. غرب خیلی اشکالات دارد(امپریالیسیم-استعمار)،وقتی به جای روشن کردن مفاهیم اساسی مدرنیته،صحبت ازغرب را به میان آوریم بدیهی است که آخر سر ازغرب زدگی واین حرفها گرفتار میشویم.

سنت گرایان درایران به سه گروه تقسیم میشوند که شامل محافظه کاران(اشرافیت حاکم به رهبری دربار) شریعت مداران (به رهبری شیخ فضل اله نوری)عدالت طلبان (علمایی چون آیت اله طباطبایی،آیت اله بهبهانی،آخوند خراسانی وشیخ عبداله مازندرانی)می شدند.علت نام گرفتن این سه جریان به سنت گرایی،قرارگرفتن هرسه درگفتمان سنتی وعدم پدیرش مدرنیته است.

نخستین جبهه سنت محافظه کاران بودند که دارای منافع ذهنی وعینی کلانی باطبقه حاکمه بودن وهرگونه تغییر را به ضرر منافعشان می دانستند که باقرارگرفتن در راس مشروطه خواهان وسوار بر موج مشروطه خواهی مانع تحقق مدرنیته می شدند حتی بخش عمده اشرافیت باصنفی شدن انتخابات وباسلطه سنتی ومالی برحوزه های انتخاباتی کرسی های نمایندگی زیادی را بدست آوردند ومانع عمده در برابر اصلاحات که از سوی سوسیال دموکراتها دنبال می شد،عمل کردند(آبراهامیان،ص 287)آنها برخلاف کشورهای غربی نه با مدرنیته ونوسازی همراه شدند ونه سرکوب شدند بلکه درصحنه ماندند وبه عنوان مانع عمل کردند.

ازدیگر جریانهای سنت گرا،شریعت مداران بوده اند.رویارویی میان شریعت مداران بامدرنیته نسبت به سایر رویارویی ها سخت تر وطولانی مدت تر بوده است،نماینده برجسته این دیدگاه شیخ فضل اله نوری ودرسطح مرجعیت نجف سید کاظم طباطبایی یزدی بود ولی مستقیما خود را درگیر نمی کرد.بنابراین،همانگونه که اختلاف شیخ با شاه ازباب عقاید سنتی ای بوده است که اکثریت مردم ایران درون آن قرار داشتند،یعنی فلسفه (شاه دادگر)،مخالفت وی بامشروطیت ومدرنیته نیز کاملا درون گفتمان سنتی قرارمی گیرد.برای شیخ وسایر شریعت طلبان،اتقلاب مشروطه همچون سایر جنبش های سنتی باهدف دادگری،برقراری نظم و  سروسامان دادن به اوضاع نابسامان اقتصادی،اداره بهتر کشورورهایی ازوابستگی به بیگانگان بوده است.

از اینرو سنت گرایان مشروطه خواه(عدالت مداران)گرچه تحت تاثیر روشنفکران وآگاهی از پیشرفت کشورهای غربی وهمسایگانی چون عثمانی وبه علت بیزاری ازنظام استبدادی وبی عدالتی ها،راه نجات را درتاسیس مجلس،تدوین قوانین عرفی،برابری همه دربرابر قانون،پیشرفت،دولت کارامد،آزادی بیان وقلم و... یافتند،اما هرگز حاضر به قبول بنیادهای فکری مدرنیته نشده بلکه برعکس همه اصول مدرنیته را باشریعت اسلام قابل انطباق وحتی برگرفته از آن می دانستند.

درانقلاب اسلامی دوره ای بود که همه دنبال یک راه سوم میگشتند،این راه سوم را در اسلام می جستند.ولی روشنفکران ما از 1950 به بعد همه بادولت وقت وسیاستهای دولت وقت مخالف شدند.وچون این دولت را مترادف باغرب می دانستند بنابراین باغرب هم به مخالفت برخاستند.عده ای ازاینها طبعا این سوال برایشان پیدا شد که پس چه کار باید بکنیم؟درجواب این سوال بازگشت مطرح شدوبحث بازگشت به خانه پدری.یک نوع هویت گرایی جانشین غرب گرایی شد که هنوز هم ادامه دارد. می بینیم که بحث بوم گرایی دوباره مطرح می شود وخیلی عجیب است دردنیایی که به سمت جهانی شدن می رودما بوم گرایی را مطرح میکنیم.

اینجا هم بازبحث بر سر مفاهیم است.مفاهیم دراین جا هم روشن نیست.هویت را درست تعریف نمیکنند.هویت را به صورت یک چیز ساکن ثابت می گیرند.به نظر من هیچ درست نیست که سنت ومدرنیته را روبروی هم قرار بدهند.برای اینکه سنت خودش هم چیز ثابتی نیست، یک چیز پویا ومتحرکی است.آنچه مهم است روابط دیالکتیک میان سنت ومدرنیته است .بنابراین اگر ما هویت را چیزی بدانیم که درطول زمان باید دائما تازه شودوباید پویا باشد،میتوانیم هم مدرنیته را داشته باشیم وهم هویت خودمان را حفظ کنیم.

اینکه میگویند ماباید هویت خودمان را درمقابل مدرنیته نگهداریم برای این است که فکرمیکنند هرجا که مدرنیته آمد،دیگر هویت ازبین می رود اما اینطورنیست.مگرغرب در سه چهار قرن اخیر هویت خود را ازدست داده است؟همه کشور های اروپایی مدرن اند وهویت خود را هم دارند.مدرنیته به هیچ وجه مخالف هویت نیست.این،یکی دیگر از اشتباهاتی است که متاسفانه در ایران مطرح کرده اند.بعضی هم آمده اند وگفته اند هویت یعنی مذهب.آن هم بحث دیگری است که باید روشن شود.تازه،جامعه شناسان میگویند که آدم های روزگار مادیگر نمیتوانند یک هویت داشته باشند.هویت های متعدد دارند.

ما الان چند میلیون ادم ایرانی دربیرون داریم،اینها بعداز بیست وچندسال دونوع هویت خواهند داشت .پطور میتوانیم بگوییم اینها هویت خود را ازدست داده اند.اینها ایرانی هم هستند ایرانی هم باقی می مانند منتها یک هویت دیگر هم دارند.مطلب دیگر این است که باید بین سنت ومیراث هم فرق گذاشت .میراث یک چیز گرانبها است که باید نگهش داشت،ولی سنت میتواند عوض شود. 

مدرنیته

 

 موضوع :شکوفایی وانحطاط تمدن اسلامی

درس :سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو :حسین کریمی خرقانی

منظور از انحطاط عبارت از توقف رشد مظاهر یک تمدن یا تخریب ویرانی آن یا کند شدن رشد آن میباشد

به عقیده بنده نویسنده در این مقاله می خواهد بگوید پیامبران برای تمدن سازی نیامده بودند بلکه پیامبران امده بودند که بین مذاهب وکشورها وحدت به وجود آورند با نگاهی که نویسنده به اعراب مسلمان وساده زیست عشایر دارد آنها را تمدن ساز نمیدانسته به نظر نویسنده این دانشمندان کشورهای باستانی ومتمدن شرق وغرب بودند که تمدن را در دوره اسلامی شکوفا کردند ومسلمانان نیز بعد از کشورگشایی با اقتباس از تمدن یونان ،ایران ،از علم وصنعت وفلسفه سبک معماری استفاده کرد تا به اوج شکوفایی رسید وعلل انحطاط آن را بیشتر درعوامل بیرونی مثل  جنگهای صد ساله وحمله مغولان می داند .

نقدی که می توان از نویسنده داشت این است که نه تنها پیامبران برای ایجاد تمدن امده بلکه در این زمینه صاحب اندیشه وعلم بودند چرا که پیامبر با ورود به شهر یثرب نام آن را به مدینه تغییر داد وفرمود در مدینه مسیحی و زرتشتی ومسلمان دارای حقوق مساوی است سود و ضرر غیر مسلمان سود و ضرر ماست وعلی (ع)وقتی خلافت را در دست داشت اولین کسی بود که برای سالمندان مستمری تعیین کردودر قرنهای 4،5،6،دانشمندانی چون بوعلی ابوریحان ،خوارزمی ،خواجه نصیر ،جابرابن حیان ظهور کردند وهلاکوخان مغول را متحول می کند که همان تمدن است تمدن یعنی خوارزمی که ریاضیات عملی را از غرب وریاضیات نظری را از یونان می گیرد وترکیبی از این دو را میسازد وآن را گسترش میدهد ذات مسلمانان به خصوص شیعیان خواستار تمدن است .

چرا ایرانیان امیر کبیر را می ستایند ؟چون می خواست ایران را مدر نیته کند

علل انحطاط تمدن اسلامی فهم غلط حکمرانان از دین است مثل انحراف در اعتقاد به حیات پس از مرگ ،انحراف در اعتقاد به قضا وقدر ،عدم شناخت واقعیت اسلام  

صدور انقلاب

 الگوهای صدور انقلاب درگفتمان سیاست خارجی

معصوم نیا دانشگاه علامه

در خصوص دولت دوم پس از انقلاب،میتوان اینگونه اظهار داشت که این دولت بیش از آنکه بر ایده ی صدور انقلاب تاکید داشته باشد بیشتر بر حفظ پایه های جکومت استوار بوده است.دلیل این امر را میتوان در وضعیت آن زمان و تحمیل جنگی هشت ساله در ایران دانست که تمام ارگان های حیاتی بروکراسی ایران را به سمت حفظ تمامیت ارضی سوق داده بود.ازین رو،شاهد دولتی حفظ محور هستیم که بر پایه واثعیت های موجود در صدد یافتن راهی برای رساندن صدای خود به گوش ملت ها(ونه دولت ها)می باشد.ازآنجا که با توجه به سیستم خاص حکومتی در ایران،با پدیده ی تعدد مراکز قدرت مواجه یم،نمی توان همه ی اعمال حکومت را به دولت میرحسین موسوی اطلاق کرد.

اگر ایده آلیسم و آرمان گرایی را ایده ای مقابل رئالیسم و دنبال کردن اهداف آرمانی و حقیقی بدانیم میتوان اظهار کرد که دولت زمان جنک به بیانی به تنهایی نمی تواند دولتی ایده آل گرا نام بگیرد چرا که در مقابل اعمال انجام شده از سوی سایر مراکز تصمیم گیری در این برهه،شاهد استعفای نخست وزیر  ازسمت خود هستیم.

ایران وترکیه

 

موضوع :

نقدی بر قیاس توسعه ایران و ترکیه   

 

استاد : دکتر اطهری

 

نگارنده :  محمد زنگنه

 

دانشجوی کارشناسی ارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

پايیز 1394

 

 

 

 

 

 

با سلام و عرض ادب خدمت دکتر اطهری

موضوع : نقدی بر قیاس توسعه در ایران و ترکیه

با احترام به استحضار می رساند نویسنده در بررسی های خود قیاسی ارزنده از روند توسعه و جهانی شدن را برای دو کشور ترکیه و ایران در ادوار تاریخی بر شمرده است و به نکات کلیدی جالبی که ناشی از فرصت های بدست آمده برای هر دو کشور است اشاره کرده است اما از ارائه شاخص های قابل درک و ملموس خودداری نموده و صرفاً به کلیات در گذشته و حال پرداخته است آنچه که می توان به آن اشاره نمود داشتن ظرفیت ها و توان هر دو کشور در روند جهانی سازی می باشد باید دید کشور ترکیه با نزدیک شدن به کشورهای اتحادیه اروپا تا چه حد به شاخص های توسعه یافتگی نزدیک شده است و تا چه حد بر روند کنترل تورم اقتصادی ناشی از پیوستن به اتحادیه اروپا فائق آمده است لذا ضروری است قبل از هرگونه پیش داوری به شاخص های توسعه یافتگی این کشور اشاره ای اجمالی داشت سپس در خصوص آن قضاوت نمود.

کشور ترکیه به لحاظ جغرافيايي و تمدني شرقي است اما به لحاظ مناسبات سياسي و اقتصادي، فني و فرهنگي، غربي است. تردیدی نیست که این کشور در ادوار اخیر تحولات قابل ملاحظه ای را در رشد وتوسعه اقتصادی تجربه کرده است.قراین وشواهد نشان می دهند که رشد وتوسعه اقتصادی در این کشور ناشی از دلایل وزمینه هایی است.علی الخصوص که با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه،رشد وتوسعه واقتصادی، تحولی بزرگ در تاریخ معاصر ترکیه به شمار می آید. دلایل وزمینه های رشد وتوسعه اقتصادی ترکیه در دوران اخیر چیست؟ فرضیه ای که در پاسخ به این این پرسش اصلی مورد سنجش و آزمون قرار می گیرد آن است که رشد وتوسعه اقتصادی ترکیه در دوران اخیر از دلایل و زمین هایی تحولات سیاسی در ابعادی چون عرضه دموکراسی نمایندگی، وجود انتخابات آزاد، احزاب سیاسی و وجود مطبوعات مستقل، اسلام گرایی نوین و ترویج فرهنگ تسامح نسبت لائیتسه ومیراث کمالیسم،ناشی شده است برنامه ها واستراتژی ها حزب عدالت و توسعه در دوران مدیریت خود بر ترکیه، توانسته است چند تغییر اساسی در شاکله قدرت سیاسی و اجتماعی ایجاد کند به همین جهت امروز می‌تواند با تکیه بر مولفه هایی با خیالی آسوده بر افکار عمومی مستولی شود و با صدای بلندتری نسبت به رقبای انتخاباتی خود آینده ترکیه را ترسیم نماید. این مولفه ها چیزی جز پویش های سیاسی و اقتصادی حزب عدالت نیست. افزایش توان اقتصادی در سایه اتخاذ سیاست های واقع‌گرایانه از جمله نکات مبرز این دوره ترکیه است که با سیر صعودی تولید ملی و افزایش سرمایه گذاری و حضور در صنایع مختلف و فعال سازی تجارت خارجی در ده سال اخیر حاصل گردیده است. در عین حال ایجاد مزیت‌های نسبی در عرصه تجارت، بانکداری و خدمات عمومی و ایجاد دانش و تکنولوژی روز برای ایجاد درآمدهای بیشتر از نکات مهم بوده است.
 کمرنگ کردن نقش نظامیان در تصمیم سازی سیاسی از جمله دیگر اقدامات حزب عدالت و توسعه در راستای چرخش روال عمومی جامعه تعبیر می‌شود چرا که در گذشته نه چندان دور همیشه سایه نظامیان و امرای ارتش در جای جای تصمیمات در ترکیه بروز و ظهور داشته و این اقدام تا آنجا پیش رفت که در حال حاضر شورای امنیت عالی ملی این کشور را نیز در بر گرفته و برخلاف گذشته این شورا نیز عده‌ای از غیرنظامیان را درچرخه تصمیم گیری خود جای داده است اما آن روی سکه چیز دیگری را به ما نشان می دهد که خلصه وار به آن اشاره می شود :

رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند به صورت کاذب باعث افزایش تولید ناخالص داخلی ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی به 41 درصد، جی.دی.پی، این کشور را دچار کسری حساب جاری کم‌سابقه‌ای کرده و آن را در رتبه 191 جهان قرار داده است.

که ناشی از عوامل متعددی است که عبارتند از

1 - رشد اقتصادی ترکیه در سال های اخیر یک رشد حبابی و تک بعدی است که در نتیجه سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) حاصل شده است.

2 - سرمایه گذاری مستقیم خارجی باعث افزایش مصنوعی تولید ناخالص داخلی (GDP) ترکیه شده و جایگاه آن را در رتبه بندی های اقتصادی به صورت کاذب ارتقا داده است.

3 - از آنجائیکه این رشد اقتصادی با تکیه بر سرمایه خارجی و نه تولید داخلی رخ داده، باعث رشد سرسام آور بدهی خارجی (External Debt) ترکیه شده و آن را به بدهکار ترین کشور منطقه تبدیل کرده است.

4 - رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند باعث افزایش توان خرید، ارتقای سطح رفاه عمومی و کاهش نرخ بیکاری در ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی، این کشور را دچار کسری حساب جاری               Account Deficit)   (Current کم سابقه ای کرده و هم اکنون ترکیه منفی ترین موازنه حساب جاری(CAB)  را در بین کشورهای منطقه و جهان(قبل از آمریکا) دارد.

5 - اگر رشد اقتصادی ترکیه ناشی از تولید ملی و نه سرمایه خارجی بود، نهایتا بالا بودن میزان بدهی خارجی و کسری موازنه حساب جاری این کشور در قالب یک «بحران اقتصادی» -به مثابه کشورهای غربی- قابل تحلیل بود؛ اما موضوع این است که بر خلاف کشورهای غربی، رقم تولید ناخالص داخلی ترکیه عددی مصنوعی و ناشی از سرمایه گذاری خارجی (FDI) است و ارتباطی با زیرساخت های اقتصادی ترکیه ندارد.

6 - سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان می دهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد.

7 - وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است.

8  - پروژه الگوسازی از ترکیه به عنوان کشوری که قبلا نظام سیاسی دیکتاتوری داشته و با تغییر سیستمیک به «لیبرال دموکراسی»،‌ پیشرفت کرده، پیش از این توسط کشورهای غربی و از طریق همان تاکتیک «رشد مصنوعی با تکیه بر سرمایه خارجی»، در آفریقای جنوبی اجرا شده است. غرب قصد دارد با آرایش وجهه اقتصادی ترکیه،‌ آنکارا را به عنوان یک الگوی موفق به جهان اسلام معرفی کند.

به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه،‌ زمینه را برای الگوسازی از ترکیه به عنوان یک «کشورمسلمان توسعه یافته» با رهبرانی مسلمان اما نظامی لبیرال و سکولار فراهم کرد. برای تبدیل کردن نظام ترکیه به یک مدل،‌ نخستین اقدامی که باید صورت می گرفت، ‌بازسازی اقتصاد ورشکسته آن بود، اما یک واقعیت تلخ مانع از تحقق این امر می شد و آن اینکه دستیابی به رشد اقتصادی بدون داشتن زیرساخت ها و ظرفیت های تولیدی ممکن نیست. سطح پایین درآمد عمومی در سال‌های منتهی به 2002 مانع پس انداز و سرمایه گذاری شده، و ضعف پس انداز و سرمایه گذاری به نوبه خود سطح پایین درآمد و فقر عمومی را استمرار بخشیده بود. از دیگر سو،‌ ترکیه حتی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس از منابع طبیعی و نفتی نیز بی نصیب بود و اساسا تئوری صادرات مواد اولیه برای تامین سرمایه نیز درباره این کشور عملی نبود. اما یک «راه میان بر» برای ارتقای وضعیت اقتصادی ترکیه ‌وجود داشت: سرمایه گذاری مستقیم خارجی (Foreign Direct Investment).

بررسی آمارهای رسمی ارائه شده از سوی دولت آنکارا نشان می دهد طی سال های 2003 تا 2011 کشورهای خارجی (عمدتا غربی) حدود 110 میلیارد دلار در ترکیه سرمایه گذاری کرده اند گزارش بانک مرکزی ترکیه می گوید در پایان 2011 بیش از 30 هزار شرکت خارجی در ترکیه فعال بوده اند و در سال 2012 نیز ترکیه رتبه 13 جهان را در جذب سرمایه خارجی به خود اختصاص داده است. این سرمایه گذاری عظیم خارجی به سرعت برخی شاخص های اقتصادی را در ترکیه به صورت مصنوعی متحول کرد. یکی از این تحولات، ‌افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP)‌ بوده است ،‌ تولید ناخالص داخلی ترکیه طی سال های 2003 تا 2011 به طرز قابل توجهی افزایش یافته و از 232 میلیارد دلار در سال 2002 به 733 میلیارد دلار در سال 2011 رسید. متعاقبا جایگاه ترکیه در رتبه بندی های اقتصادی سالانه بانک جهانی (WB)‌ و صندوق بین المللی پول (IMF) نیز طی چند سال، ده ها رتبه صعود کرده و رتبه هجدهم جهان را در سال 2011 ازآن خود کرد.

آیا ترکیه واقعا توسعه یافته است؟

باید گفت آثار مثبت سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) فقط در افزایش تولید ناخالص داخلی(GDP)  و ارتقای جایگاه اقتصادی خلاصه نشده، بلکه افزایش «توان مصرف» و «رفاه عمومی»، و نیزکاهش «نرخ بیکاری»(در نتیجه به کار گرفته شدن نیروی کار داخلی در شرکت های خارجی) از نتایج دیگر این نوع سرمایه گذاری خارجی است. با این همه اما سوال اینجاست که آیا ترکیه در یک روند توسعه پایدار قرار گرفته و این رشد همیشگی خواهد بود؟ اگر معیار ارزیابی اقتصاد یک کشور را فقط در آمارهای فوق الذکر خلاصه کنیم، ‌بی‌تردید پاسخ این سوال مثبت است،‌ اما شاخص های پر اهمیت تر و واقعیت های دیگری نیز وجود دارند که با مطالعه آنها می توان به نتایجی ملموس تر و دقیق تر از وضعیت کنونی و چشم انداز آتی ترکیه رسید.

1 - افزایش بدهی خارجی

سرمایه گذاری خارجی در کنار نتایج مثبت خود، عواقبی منفی نیز دارد. یکی از آثار منفی سرمایه گذاری خارجی روی اقتصاد ملی که در دراز مدت خود را نشان می دهد، ‌افزایش بدهی های خارجی کشور میزبان است. بر اساس یک مطالعه ای موردی که پژوهشگران اقتصادی دانشگاه «اوبافمی آوولوو» (Obafemi Awolowo) روی کشور نیجریه انجام داده و نتایج آن را در سال 2006 منتشر کردند،‌ یک رابطه مستقیم بین سرمایه گذاری خارجی و بدهی خارجی نیجریه در سال های 1970 تا 2003 وجود داشته است؛ ‌یعنی افزایش سرمایه گذاری خارجی منجر به افزایش بدهی خارجی (External Debt) آن شده است بررسی آمارهای رسمی نشان می دهد این موضوع درباره ترکیه نیز صادق است. دقیقا از همان زمان آغاز سرازیر شدن سرمایه های غربی به ترکیه، بدهی خارجی این کشور نیز به شدت افزایش یافته و همانطوریکه در نمودار زیر می بینیم،‌ بدهی های خارجی ترکیه از 118 میلیارد دلار در سال 2002 به بیش از 306 میلیارد دلار در سال 2012 رسیده که برابر با حدود 41 درصد تولید ناخالص داخلی آن است.

ذکر یک نکته در این میان ضروری است و آن اینکه صرف داشتن بدهی خارجی به معنای ضعف اقتصاد یک کشور نیست، اما اگر همان کشور دارای کسری حساب جاری شدید بوده و یک رشد اقتصادی وابسته را تجربه کند، این بدهی های خارجی همه پیام های احیانا مثبت خود را از دست می دهند.

2 - موازنه پرداخت های منفی

موزانه پرداخت ها یکی از صورتحساب های اقتصادی است که معاملات و نقل و انتقالات یک کشور را با کشورهای دیگر در یک دوره عملکرد معین نشان می دهد، و بستانکاری یا بدهکاری خالص کشور را که در نتیجه این معاملات و نقل و انتقالات حاصل می شود، تعیین می کند. بررسی ها نشان می دهد سرمایه گذاران خارجی چندین برابر سرمایه ای که به کشور میزبان وارد می کنند، سود و سرمایه از آن خارج می سازند. این امر،‌ یک نتیجه طبیعی دارد و آن اینکه موازنه حساب جاری یا موازنه پرداخت های کشور میزبان را منفی می کنند. از نظر تجارت خارجی،‌ آنچه سرمایه گذاران خارجی وارد کشور میزبان می کنند عبارتست از سرمایه های اولیه،‌ وام‌ های خارجی، و ارزش صادرات کالاهای ساخته شده این شرکت‌ها در داخل کشور میزبان. در مقابل آنچه سرمایه گذاران خارجی از کشور میزبان خارج می سازند، عبارتست از ارزش کالاهای سرمایه ای، مواد خام و کالاهای واسطه ای وارد شده به کشور میزبان به اضافه مخارج تکنیکی و حق امتیازهای پرداخت شده به خارج و در نهایت خروج سودهای خالص به صورت مستقیم و غیر مستقیم. اینگونه است که سرمایه گذاری های خارجی تاثیرات منفی برموازنه پرداخت های کشور میزبان می گذارند. در مورد ترکیه نیز این اتفاق طبیعی رخ داده و آمارهای رسمی نشان می دهد آنکارا دارای یک «موازنه منفی پرداخت ها و به شدت دچار کسری پرداخت ها (Account Balance Deficit) است؛ ‌یعنی ارزش سرمایه خارج شده از این کشور بسیار بیشتر از ارزش سرمایه وارد شده به آن است. ترکیه در 12 ماه منتهی به اوت 2012 با داشتن موازنه پرداخت های منفی 59 میلیارد دلار،‌ بیشترین کسری پرداخت ها را در منطقه دارد و از لحاظ موازنه پرداخت ها، در قعر جدول جهانی(قبل از آمریکا) قرار گرفته و رتبه 191 را به خود اختصاص داده است البته دولت ترکیه ظاهرا قصد دارد با سیاست های انقباضی و کاهش جدی واردات،‌ این کسری پرداخت ها را جبران کند، ‌کما اینکه این کسری را از منفی 77 میلیارد دلار در سال 2011 به رقم منفی 59 میلیارد دلار رسانده است،‌ اما از آنجا که رشد اقتصادی این کشور متکی به واردات است، ادامه سیاست انقباضی، حباب رشد مصنوعی را ترکانده و یک سقوط دفعی را در پی خواهد داشت، چنانکه سیاست مذکور هم اکنون درآمدهای مالیاتی دولت آنکارا را به شدت کاهش داده است.

مجددا ذکر این نکته را ضروری می دانیم که اگر رشد اقتصادی ترکیه ناشی از تولید ملی و نه سرمایه خارجی بود، نهایتا بالا بودن میزان بدهی خارجی و کسری پرداخت های این کشور در قالب یک «بحران اقتصادی» -به مثابه کشورهای غربی- قابل تحلیل بود؛ اما موضوع این است که بر خلاف کشورهای غربی، رقم تولید ناخالص داخلی ترکیه عددی مصنوعی و ناشی از سرمایه گذاری خارجی (FDI) است و ارتباطی با زیرساخت های اقتصادی ترکیه ندارد. برای روشن تر شدن موضوع، به عنوان مثال اگر کشوری چون آمریکا از بحران بدهی خارجی و کسری پرداخت ها رنج می برد، نه تنها تولید ناخالص داخلی مصنوعی ندارد، بلکه زیرساخت های تولید ملی اش، از «سقوط دفعی» آن جلوگیری کرده است. یا اگر کشوری چون ایتالیا گرفتار بحران مشابهی است، علاوه بر داشتن زیرساخت های تولید داخلی، به ظرفیت ارز مشترک با اتحادیه اروپا برای خروج از بحران امید بسته است. ترکیه نه تنها گزینه هایی از این دست در اختیار ندارد، بلکه اساسا جنس بحران آن با کشوری چون ایتالیا متفاوت است و سرمایه خارجی فعلا اجازه لمس بحران نیز را به مردم ترکیه نداده است. نکته مهم دیگر اینکه نسبت کسری پرداخت های ترکیه نسبت به تولید ناخالص داخلی آن بسیار بالاست و با عدد منفی «هفت و شش دهم» درصد، در ردیف کشورهایی چون «غنا»، «جامائیکا»، «جزایر کومور» و «مالی» قرار گرفته است(این رقم درباره اکثر کشورهای بحران زده غربی حدود منفی 2 تا منفی 3 درصد است). «دیوید گلدمن» با تائید وجود ضعف های ساختاری در اقتصاد ترکیه در فصلنامه مطالعات خاورمیانه می نویسد: «رکود ادواری اقتصاد جهانی در آینده نزدیک پرده از کاستی های اساسی نیروی کار و زیرساخت های ترکیه کنار زده و به جای یک «رکود گذرا»، آن را دچار «سقوط ساختاری» خواهد کرد.

3 - تضعیف بنگاه های اقتصادی داخلی

تکیه صرف به سرمایه گذران خارجی برای توسعه، اقتصاد ضعیف ترکیه را گرفتار یک دور باطل کرده است. سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان میدهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد. کشوری که باید زیرساخت های اقتصادی خود را برای افزایش کمی و کیفی تولید ملی و در نتیجه توسعه پایدار تقویت می کرد، با پذیرش حضور شرکت‌های قدرتمند خارجی،‌ موجبات تضعیف و ورشکستگی بنگاه‌های اقتصادی داخلی خود را فراهم می‌کند؛ ‌چرا که سطح بالای سرمایه، تکنولوژی و مدیریت بازاریابی شرکت های خارجی، امکان رقابت را از بنگاه های داخلی کشور میزبان می گیرد. به نوشته اکونومیست، هیچ گاه بخش اعظم سرمایه خارجی در ترکیه به حوزه های زیرساختی (Green Field Investment) اختصاص نیافته و اکثرا روانه بخش های مالی و تولیدات مصرفی شده است.

4 - عدم استقلال سیاسی

حضور و فعالیت سرمایه ها و شرکت های خارجی علاوه بر تسلط اقتصادی باعث نفوذ و تسلط سیاسی غرب بر ترکیه نیز شده است. وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است. همسویی سیاست خارجی ترکیه با غربی ها در قبال کشورهای مسلمان لیبی، عراق، سوریه و فلسطین درستی این گزاره را ثابت کرده است.

ترکیه تکرار مدل آفریقای جنوبی

می توان گفت که غرب در صدد تکرار مدل آفریقای جنوبی در ترکیه است. از زمانی که رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی در سال 1994 فروپاشید و یک نظام سیاسی مبتنی بر لیبرال دموکراسی غربی جایگزین آن شد، غرب برای اینکه نظریه «توسعه سیاسی به عنوان مقدمه توسعه اقتصادی» را در آفریقا جا بیاندازد، سرمایه های کلانی وارد این کشور کرد و باعث رشد کاذب اقتصاد آن شد. اما امروز که در نتیجه بحران اقتصادی، آفریقای جنوبی ار اولویت صدور سرمایه غرب خارج شده، تصویر معترضان چماق به دست در خیابان های «پریتوریا» روی جلد هفته نامه اکونومیست نقش بسته و این مجله، از «افول غم انگیز آفریقای جنوبی» خبر می دهد و تیتر می زند که «فریاد بکش! ای کشور دوست داشتنی» (Cry, the beloved country). همان تولید ناخالص داخلی (GDP) که در نتیجه سرمایه گذاری خارجی در آفریقای جنوبی رشد کرده بود، امروز رو به افول است(12). نرخ بیکاری با خروج شرکت های غربی به حدود 40 درصد رسیده، ارزش پول ملی آن رو به کاهش است و بیش از 46 میلیارد دلار بدهی خارجی روی دست پریتوریا مانده است؛ و البته غرب دوست دارد بگوید این افول اقتصادی نه به دلیل ترکیدن حباب رشد متکی بر سرمایه خارجی، که نتیجه فاصله گرفتن حزب حاکم آفریقای جنوبی از «دموکراسی» است.

نتیجه گیری

با توجه به آنچه گذشت، پیش بینی آینده اقتصاد و سیاست در ترکیه چندان دشوار نیست. امروز، به ویژه در بحبوحه بیداری اسلامی و تغییر نظام های سیاسی منطقه، ‌غرب به شدت نیازمند الگوسازی از ترکیه به عنوان یک کشور «مسلمان و در عین حال سکولار و پیشرفته» است و لذا علی رغم اینکه خود در بحران اقتصادی گرفتار آمده، علاوه بر آنکه با استفاده هر گزینه ای که روی میز دارد، می خواهد از الگو شدن ایران اسلامی جلوگیری کند، سعی دارد با سرازیر کردن سرمایه خارجی، از آنکارا یک مدل مصنوعی ساخته و آن را روی ویترین بگذارد. سفر «رجب طیب اردوغان»‌ به تونس را به یاد بیاورید که با اعتماد به نفس بالایی، تونس و مصر را به «سکولاریسم »‌دعوت کرد و البته با واکنش تند اخوان المسلمین مواجه شد. نطق «هیلاری کلینتون» در آستانه آغاز روندهای سیاسی جدید در کشورهای انقلابی را مرور کنید که گفت: «ملت های خاورمیانه و شمال آفریقا به دنبال آن هستند که از تجربیات ترکیه بیاموزند. تاریخ ترکیه نشان می دهد که توسعه دمکراتیک تا چه میزان به وجود سیاستمداران با مسئولیت بستگی دارد. به نظر من مهم است که دولتمردان ترکیه نقش راهنما را برای نسل های جدید سیاستمداران در کشورهای دیگر بر عهده بگیرند.ترکیه بی تردید اگر از مسیر کنونی خویش بازنگردد، به سرنوشت آفریقای جنوبی دچار خواهد شد و دیری نخواهد پائید که پس از اتمام تاریخ مصرفش، رسانه هایی چون اکونومیست، سقوط ناگهانی اقتصاد آن را به فاصله گرفته حزب عدالت و توسعه از «دموکراسی»‌ پیوند خواهند داد. لذا باید گفت:

1 - رشد اقتصادی ترکیه در سال های اخیر یک رشد حبابی و تک بعدی است که در نتیجه سرمایه گذاری مستقیم خارجی (FDI) حاصل شده است.

2 - سرمایه گذاری مستقیم خارجی باعث افزایش مصنوعی تولید ناخالص داخلی (GDP) ترکیه شده و جایگاه آن را در رتبه بندی های اقتصادی ارتقا داده است.

3 - از آنجائیکه این رشد اقتصادی با تکیه بر سرمایه خارجی و نه تولید داخلی رخ داده، باعث رشد سرسام آور بدهی خارجی (External Debt) ترکیه شده و آن را به بدهکار ترین کشور منطقه تبدیل کرده است.

4 - رشد متکی بر سرمایه خارجی هرچند باعث افزایش توان خرید، ارتقای سطح رفاه عمومی و کاهش نرخ بیکاری در ترکیه شده، اما علاوه بر افزایش بدهی خارجی، این کشور را دچار کسری پرداخت های (Current Account Deficit) کم سابقه ای کرده و هم اکنون ترکیه منفی ترین موازنه پرداخت ها را در بین کشورهای منطقه و جهان(قبل از آمریکا) دارد.

5 - سرمایه گذاری خارجی عمدتا با هدف سودآوری برای سرمایه گذار صورت می گیرد و تجربه تاریخی نشان می دهد این سرمایه ها نه تنها زیرساخت های کشور میزبان را تقویت نمی کند،‌بلکه با حذف تدریجی بنگاه های اقتصادی داخلی از گردونه رقابت، در دراز مدت به تضعیف زیرساخت های اقتصادی کشور میزبان می انجامد.

6 - وابستگی اقتصادی به شرکت های چندملیتی عمدتا غربی، دایره استقلال عمل دولت آنکارا در حوزه های مختلف داخلی و بین المللی را محدود کرده است.

7 - پروژه الگوسازی از ترکیه به عنوان کشوری که قبلا نظام سیاسی دیکتاتوری داشته و با تغییر سیستمیک به «لیبرال دموکراسی»،‌ پیشرفت کرده، پیش از این توسط کشورهای غربی و از طریق همان تاکتیک «رشد مصنوعی با تکیه بر سرمایه خارجی»، در آفریقای جنوبی اجرا شده است. غرب قصد دارد با آرایش وجهه اقتصادی ترکیه،‌ آنکارا را به عنوان یک الگوی موفق به جهان اسلام معرفی کند.

8 - حزب حاکم در آنکارا واقعیت های اقتصاد خود را از مردم ترکیه پنهان می دارد و لذا آینده کشورشان برای آنان روشن نیست. روزنامه ایندیپندنت در شماره 22 ژانویه 2012 خود توصیفی به یادماندنی از این وضعیت می کند: «تو گویی این ملت یکجا هیپنوتیز شده و این باور به آنها القا شده که ما ملتی بی مانند هستیم و مدل موفق اقتصادی خودمان را ساخته ایم...معجزه اقتصادی ترکیه به سرمایه خارجی وابسته است و ورود این سرمایه ها ممکن است به زودی متوقف شوند...ممکن است «معجزه ترکی» به «نومیدی ترکی» بدل شود

سیاست خارجی ایران

 

 

صدور انقلاب

نقد مقاله «الگوهای صدور انقلاب در گفتمان‌های سیاست خارجی»

صدور انقلاب و آنچه دولت جمهوری اسلامی  از آن به‌عنوان یکی از اصول سیاست خارجی  خود نام می‌برد، در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب خصوصا در زمان تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان خط امام، تنها پیامدی که داشت ایجاد ترس و وحشت در همسایگان ایران، خصوصا کشورهای حاشیه خلیج فارس بود. وجود این ترس و احساس تهدید از سوی همسایگان ایران باعث شد  تا مدت‌ها ایران به‌عنوان یک بازیگر منزوی در منطقه و متعاقب آن در جهان شناخته شود. خدمت به اسلام از طریق ایران ایده‌ای بود به شدت افراطی که ایران را سال‌ها از جریان حاکم بر روابط بین‌الملل دور کرد و این خلاف ساختارهای بین المللی حرکت کردن ضررهای مادی فراوانی را تا مدت‌ها بر ایران تحمیل کرد. به نظر من تنها عاملی که کمی چهره مخدوش  ایران در جهان را بهبود بخشید، مطرح شدن  بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در دوران ریاست جمهوری خاتمی بود.  پس از آن دوران منزوی شدن روزافزون ایران در جهان با سیاست خارجی احمدی نژاد شدت گرفت. در کل ایده صدور انقلاب به نظر من در هیچ کجای تاریخ روابط خارجی جمهوری اسلامی نقطه عطفی را رقم نزده و ماحصل مفیدی برای منافع ایران نداشته است. حتی با بررسی دوره‌هایی که این ایده شدت گرفته می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که صدور انقلاب و شعارهای رادیکال دولتمردان درباره آن، جز شرایط تحریم اقتصادی و انزوای هرچه بیشتر ایران در جهان حاصلی به‌دنبال نداشته است.

حاجی آبادی

ایران وترکیه

 

 

بررسی و خلاصـه مقـاله

 

مقایسـه توسعـه ایـران و ترکیـه

 

نوشتـه : آقـای دکتر محمـد مهـدی بهکـیش

 

 

نویسنـده  :  ارسـلان عمـرانی

دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی 

 

 

 

الف ) -  بیـان کلـی و خلاصـه مقـاله

           درمقاله ای که آقـای دکتر محمد مهـدی بهکیش در خصوص مقایسه توسعه ایران و کشور ترکیه به رشته تحریر در آورده است مطالبی را در اول مقاله به اختصار و به صورت تیتروار به گذشته تاریخی هر دو کشور از سالهای 1916 تا زمان معاصـر و به صورت مجـزا اختصاص داده و تاریخ هر دو کشور را از لحاظ نوع حکومت و نوع اقتصـاد حاکم بر جامعـه آنها مورد بررسی قرار داده است .

             در قسمت دوم مقاله ایشان به بیان فهرست وار تاریخ تحولات روابط بین الملل و تحولات جهانی در آن مقاطع تاریخی مورد نظر خود یعنی از جنگ جهانی اول تا به امروز پرداخته است .

            در قسمت سوم نویسنده به بررسی و تحلیـل تحـولات ، حکومتهای حاکم و نوع اقتصاد جاری در هر دو جوامع و مقایسه و انطباق آنها با تحولات بین المللی پرداختـه است و سپس در پایان مقاله خود ضمن  بررسی و تحلیل تحولات جهانی و تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشورهای مورد مطالعه و همچنین روبط هر دو کشور در مقاطع تاریخی گذشته به بیان نظرات و تحلیل های شخصی خود در خصـوص موضوع مقاله پرداختـه است .

ایشان در آخر مقـاله پیشنهـاداتی را برای شروع توسعه و پیشرفت اقتصـادی کشور از جمله به پاکسازی حافظه تاریخی و خاطرات تلخ گذشتـه در روابط بین ایران و کشورهای غربی و بازسازی حافظه تاریخی اشاره نموده و اعتقاد دارد با تعامل با جهان و البته با استفاده خرمندانه از قواعد بازی امروزی که اقتصاد رصلی آن محسوب می شود ، پرچم عزت و سربلندی کشور را برافراشته ساخت .

ب )  نتیجـه گیـری مقالـه

با مطالعه این مقاله به یک نتیجه گیری از این مقاله میرسیم  که میتوانیم نتیجه آن را چنین بیـان نماییم که :

            با آغاز حکومت حزب جمهوری خواه خلق به رهبری کمال الدین آتاتورک در کشور ترکیه از سال 1916  که سر برآورده از جنگ جهانی اول و از امپراطوری عثمانی بود و با پیروزی در برابر بریتانیا توانسته بود کشور ترکیه را حفظ نماید و به یک قهرمان ملی تبدیل شود و حکومت حزب او تا سال 1983 ( تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ) ادامه یابد این دوران همزمان  با روی کار آمدن حکومت پهلوی در ایران بوده است . در دوره اول و دوم پهلوی ترکیه دارای یک حکومت سکولاریسم با نگرش چپ اقتصادی بوده است . در دوره اول پهلوی ایران و حکومت حاکم بر آن سعی در ایجاد و پیاده سازی یک حکومت سکولار همانند کشور ترکیه بوده ولی بر عکس ترکیه ایران دارای گرایشهای اقتصادی متکی بر مکانیزم بازار و با یک نگرش چپ بوده است و از آنجائیکه رضا شاه یک فرد مستبد ناسیونالیست بود برعکس ترکیه در ایران از دموکراسی خبری نبوده است . در این دوره ایران رابطه آنچنانی با انگلستان نداشته و بیشترین روابط را با آلمان برقرار کرده بود و با انگلستان چندان روابطی نداشته است .

           در دوره دوم پهلوی ، همـزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و به حکومت رسیـدن محمدرضا پهلوی توسط انگلستان ، حکومت ایران مکانیزم اقتصاد بازار را بیش از گذشته بر روابط اقتصادی کشور حکفرما نمودند و هم زمان مبارزه جدی با گرایش های چپ در کشور سازماندهی گردید و رفته رفته سکولاریسم پررنگ تر شده و بنابراین گرایشهای مذهبی در جامعه محل مناسبی برای ظهور نداشت . در این دوران هم زمان با افزایش بهای نفت و کسب در آمدهای فراوان ایران هر چه بیشتر به سوی اقتصاد بازار حرکت کرد و حتی میرفت از ترکیه در مدرن سازی اقتصاد و توسعه پیشی بگیرد . با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی ایران ضمن اینکه حکومت و اقتصاد حاکم بر آن به کلی تغییر یافت و اقتصاد آن به سوی تزریق معنویت و عدالت اسلامی به اقتصاد بازار شد . در این دوره اقتصاد ایران به جای عدالت در افزایش کارایی و تولید بیشتر عدالت در توزیع درآمد و ثروت حاکم شد به طوری که اقتصاد دولتی شده قبل از انقلاب بیشتر به سوی دولتی شدن پیش رفت و عملکرد بازار به حداقل رسید .در مقابل ترکیه همزمان با به قدرت رسیدن حزب مام میهن به رهبری تورگوت اوزال ضمن اینکه گامهای بسیار زیادی را در جهت آزاد سازی اقتصاد کشور و افزایش دموکراسی با حفظ سکولاریسم سنتی انجام شد با آغاز جنگ تحمیلی در ایران ترکیه ضمـن اینکه یک ثبـات بسیار خوبی را به سوی پیشـرفت و توسعـه انجـام داد و این مسالـه ( شروع جنگ تحمیلی )موجب عقب ماندن ایران در توسعه گردید ، ضمنا ترکیه از این فرصت طلایی استفاده نموده ، با تامین مایحتاج ایران در دوران جنگ و توسعه روابط اقتصادی به درآمدهای کلان و پیشرفتهای چشمگیری در اقتصاد کشور دست یافت .

               با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تاثیر آن بر منطقه خاورمیانه و بخصوص ترکیه ، موجب شد که احزاب سیاسی با گرایشهای اسلامی در ترکیه رشد نماید و احزابی مانند حزب رفاه ، فضیلت و حزب توسعه و عدالت به حکومت برسند ولی حکومت ترکیه با گرایش اسلامی از دو جهت راهی متفاوت از ایران را انتخاب نمود یعنی ضمن وفادار ماندن به اقتصاد بازار آزاد و خصوصی سازی اقتصاد ، برعکس کشور ایران که تا حالا نیز درگیر اقتصاد و نحوه ترمیم و خصوصی سازی اقتصاد پیچیده خود است ، بر خلاف حکومت ایران ، ترکیـه تعاملات سیاسی و اقتصادی بسیار خوبی با تمام کشورهای جهان داشته است به طوریکه ضمن شکوفایی اقتصاد خود و جذب سرمایه گذاریهای فراوان و عضویت در بسیاری از سازمانهـای بین المللی و منطقه ای توانسته مقدمات پیوستن به اتحادیه اروپا را فراهم آورد . ولی ایران با توجه به اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی خود هیچگونه تعاملاتی را با بعضی از کشورها مانند آمریکا و بعضی از کشورهای اروپایی ندارد و یا بسیار کم است .

               نویسنده اعتقاد دارد علیرغم اینکه ترکیه بیشتر از ایران درگیر جنگها و مصائب با کشورهای ابرقدرت جهان بوده ولی برای رهایی کشور خود از عقب ماندگی و عدم توسعه یافتگی ، گذشته تاریخ تلخ خود را هرچند به صورت ظاهری فراموش کرده و برای تعاملات بیشتر با کشورهای جهان مسائل گذشته را در تعاملات مطرح نکرده و در صدد توسعه روابط اقتصادی ، سیاسی و نظامی با تمام کشورها بخصوص کشورهایی که در گذشته با آنها سالها درگیر جنگ و درگیری بوده است و از این طریق ضمن حفظ گرایشات مذهبی و دینی و توسعه سکورالیسم سنتی خود و دموکراسی تعاملات بسیار مناسبی با تمام کشورها در جهت توسعه و پیشرفت اقتصادی داشته است . ایشان ایران نیز همانند ترکیه به تعامل با کشورها جهان پیشنهاد می کند تا راه توسعه را شروع نمایـد .

ج ) بـررسی و نقـد مقـالـه

             این مقاله را میتوان از جهات و موضوعات گوناگونی مورد نقـد و بررسی قـرار داد که از جمله میتوان به مـوارد زیـر اشاره ای مختصـر نمـود :

     1 -  نویسنده این مقاله به موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی ایران و همچنین به منابع ملی و ثروتهای این سرزمین که همیشه مورد طمع کشورهای استکباری و استعماری بوده ، هیچ اشاره ای نمی نمایـد و ضمن نپرداختن  به مقایسه موقعیتهای استراتژیک  ایران با ترکیه آنها را بیشتر از منظر تاریخ و اقتصاد حاکم بر آنها مقایسه می نماید .

     2 کشور ایران با داشتن ثروت ملی نفت که همیشه مورد نیاز استعمارگران بوده و با داشتن مرزهای آبی بسیار طولانی در خلیج فارس و عمان و موقعیت استراتژیک در این منطقه ثروتمند ، میتواند یک ثروت بزرگی برای استعمارگران باشد و به همین جهت همیشه مورد طمع آنها بوده و در مقایسه با ترکیه که دارای اینچنین منابع و ثروت ملی نبوده و از موقعیت استراتـژیک ایران نیز برخوردار نمی باشد در این مقاله کوتاهی شده است .

        3 -  نویسنده این مقاله به روند تحولات توسعه سیاسی و اقتصادی در دوران پهلوی دوم با نظر بسیار مثبتی نگاه میکند و به توسعه اقتصادی آن که حتی در آن مقطع از ترکیه هم پیش می افتاد اشارات بسیار خوبی از اقتصاد حاکم بر آن می نماید ، بدون اینکه به این نکته اشاره نماید که چگونه مذهب دیرینه مردم این سرزمین و استقلال و ثروت های ملی آن به تاراج کشورهای استکباری رفته و آنها را فدای توسعه ظاهری کشور می نماید . مطالعات ما در خصوص وضعیت اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی تاریخ ایران در دوران پهلوی مبین وضعیت اسفبار آن روز کشور میباشد .

         4 -  نپرداختن این مقاله به دلایل وقوع انقلاب اسلامی ایران و اهداف و آرمانهایی که این انقلاب به خاطر آنها بوجود آمد و مهم تر از انقلاب پرداخت هزینه های بسیار سنگین مردم این سرزمین برای پاسداری از آن و اهداف انقلاب و رهبری آن میباشد از نقاط ضعف این مقاله میباشد . وقوع و تحمیل جنگ تحمیلی از سوی کشورهای استکباری مانند آمریکا و ابرقدرتهای غربی و تحریمهای ظالمانه بیان کننده و حساسیت وفاداری مردم این سرزمین میباشد که نمی توانند کورکورانه اهداف انقلاب خود را فدای توسعه یافتگی مورد درخواست کشورهای استکباری نمایند .

         5 این انقلاب با تعیین اهداف و آرمانهایی که به خاطر آن به وقـوع پیوست با گذشتن از بحـران جنگ تحمیلی و دوران تحریم های ظالمانه استکبار و استعمارگران جهانی ، موفقیت های بسیار زیادی را هر روز در سیاستهای بین المللی کسب مینماید ، در این مقاله اغفـال مانده است .

موقعیتهای سیاسی و تاثیرگذاری هایی که امروز ایران در جهان بدست آورده اصلا قابل مقایسه با ترکیه نیست و ایران امروزه به عنوان رهبر و داعیه دار رهبری جهان اسلام موقعیتهایی بسیار خوبی را در سطح منطقه و جهان بدست آورده و به همین جهت با پشت سر گذاشتن 30 سال از بحرانها و جنگهای تحمیلی و کسب تجربه های فراوان و تثبیت کامل انقلاب در جهان ، گام های اساسی را برای توسعه و پیشرفت برداشته است که مبین آن سیاستهای مقومتی ، طرحهای چشم انداز بیست ساله و ارائه الگوی پیشرفت اسلامی و ایرانی نمونه ای از این سیاستها میباشد و میرود در آینده ضمن کسب جایگاه سیاسی و قدرت برتر در منطقه و جهان به یک قدرت بزرگ اقتصادی و توسعه یافته تبدیل شود .

          6 - ایشان که در بخش پایانی مقاله خود ، چاره را در تعامل و شرکت در قواعد بازی های امروزی بخصوص بازیهای سیاسی و اقتصادی با کشورهـای جهان بخصوص ابرقدرتهـای غربی می داند ، بایـد بیان نمـود که خواست کشورهای استکباری غرب برای تعامل با ایران چیست . آیا جز دست کشیدن ایـران از اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و بنیانگذار انقلاب  و عدم حمایت از مستضعفین و نهضت های آزادیبخش جهان بخصوص جهـان اسـلام و همچنین استحاله فرهنگی کشور و استعمار و به یغمـا بردن ثروتهـای کشور و وابسته ماندن اقتصاد کشور به آن ابرقدرتهـا میباشد .

 

ارسـلان عمـرانی

بیست و یکم آذرمـاه سال 1394

 

سیاست خارجی ایران

بسمه تعالي
نقد مقاله الوهاي صدور انقلاب در گفتگو هاي سياست خارجي ايران
دكتر محمدرضا تاجيك-دكتر سيد جلال دهقاني
با سلام و احترام
 
مقاله فوق به بررسي الگو هاي صدور انقلاب پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي پردازد همانگونه كه نويسندگان آن بيان مي دارند در تمامي گفتمان هاي سياست خارجي ايران بعد از انقلاب الگوي صدور مسالمت آميز انقلاب غلبه داشته است.
به طور كلي در اين مقاله نويسندگان تاكيد بيشتري بر الگوي صدور انقلاب در دولت آقاي هاشمي و آقاي خاتمي داشته اند و از شرح كامل و حتي بردن نام دولت مردان اوايل انقلاب اجتناب كرده اند و در بيان گفتمان صدور انقلاب ميان دولت ليبرالي بازرگان و دولت بعد از آن تفكيكي قائل نشدند. 
بخشي از مقاله آرمان گرايان خواستار صدور انقلاب را به دو دسته تقسيم كرده است كه دسته اول به ايده صدور نرم افزاري و مبتني بر تسخير اذهان مي انديشيدند اما دسته دوم بر تز انقلاب مستمر در نقاط جهان تاكيد داشتند اما نقدي كه به اين قسمت وارد است اينكه معتقدان به هر يك از دو طيف مذكور به طور موردي معرفي و گفتمان هايشان برخلاف گفتمان هاي آقايان هاشمي و خاتمي بررسي نشده است.
در پايان نقدي كه به ادبيات اين مقاله وارد است اينكه نويسندگان از جملات طويل و اصطلاحات غير رايج در ادبيات سياسي استفاده كرده اند.
 
با تشكر ميرمحسن - دانشگاه علامه طباطبايي

مدرنیته

گروسی دانشجوی علوم سیاسی

درس سمینار جهان سوم

استاد: آقای دکتر اطهری

تاریخ و توسعه  ترکیه و ایران

سلاطین عثمانی تا زمان سلطان سلیم اول تحت خلافت خلیفه مسلمانان در بغداد بودند. پس از این با ادغام مقام خلافت در مقام سلطنت انتساب شخ الاسلامی نیز توسط وزیر اعظم دربار و تایید سلطان صورت می گرفت. نهاد شیخ الاسلامی یا همان مفتی اعظم مراکز قضایی ، آموزشی ، مفتی گری و امور دینی را به عهده داشت. بطور خلاصه نهاد دین استقلال مادی و معنوی از نهاد حکومت نداشت.

با وجود ضعف و انحطاط امپراطوری عثمانی و شکل گیری جنش چپ و نیروی مقاوت ملی با رهبری کمال آتاتورک و در نتیجه انقراض عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه ، جریان تجدد خواهی با توجه به عدم وجود مقاومت نهاد بسیار مهم و تعیین کننده دین ، سرعت و قوام گرفت.

در صورتی که نهاد دین در ایران، موازی زمان حکومت آتاتورک پدر ترکیه نوین کاملا مستقل از حکومت قاجار و پهلوی بود. و تا انقلاب 1357 استقلال مادی و معنوی خود را حفظ کرد.

ورود مفاهیم و ساختار مدرنیته همچون آزادی های فردی ، سیستم حقوقی عرفی در دوران پهلوی در تعارض واضح با قوانین تشیع بود. نهاد دین که استقلال مادی و معنوی خود را از نهاد حکومت حفظ کرده بود پایه های اعتراض گسترده ای را بنا کرد و به برچیده شدن دودمان پهلوی انجامید

مدرنیته

 

مدرنیته

 

دولت بازرگان

به نام خدا

نقد ودولت موقت و مهندس بازرگان

غلامرضا عباس زاده دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه علامه طباطبایی

اول از همه باید ذکر کنم که در تمامی انقلابات مهم تاریخ خشونتی انکارناپذیر وجود داشته است. در بسیاری از انقلاب ها انقلاب کردن بسی راحت تر از خوابانیدن و فرونشاندن انقلاب پس از پیروزی آن می باشد. انقلاب های عظیم تنها با خشونت و خون فروکش می کند و بیشتر انقلابیون و گروه های دخیل در انقلاب در هیجانات پس از پیروزی انقلاب راه خود را مشخص می کنند و در نهایت یکی از آنها موفق به تشکیل حکومت پایدار می گردد. انقلاب ایران در ابتدای امر تز میانه روی را با روی کار آمدن مهندس بازرگان و دولت لیبرالش در پیش گرفت که با مرور زمان وافزایش هیجانات انقلاب مجبور به استعفا گردید و پس از آن تندروها قدرت را در دست گرفتند.  دولت بازرگان هیجانات ناشی از انقلاب را درک نکرد و در موقعیتی دولتی لیبرال را تشکیل داد که انقلابیون به نام و شخص امام خمینی بیشتر مشتاق صدور و نشان دادن عظمت انقلاب خود به جهانیان بوده اند. در ابتدای عمر دولت موقت، چالش های عظیمی پیش روی دولت قرار گرفت و تمامی طیف ها و گروه هایی که سهمی در به ثمر رسانیدن انقلاب داشتند، خواستار سهم خواهی از امام و انقلاب شدند. در این کارزار علی رغم توصیه امام خمینی مبنی بر بکارگیری و عضویت همه گروه ها و طیف ها در تشکیل دولت موقت، مهندس بازرگان بیشتر همفکران خود را بر پست های مهم دولتی گماشت و در عمل سهم بسیاری از طیف ها را نادیده گرفت. یکی از دلایلی که موجبات نارضایتی و نافرمانی طیف های مختلف شده بود، همین عدم مشارکت گروه های انقلابی در تشکیل دولت موقت بوده است. از سویی باید گفت که تفکرات مدرن و لیبرالی مهندس بازرگان با روحیات انقلابی و اسلام گرایی امام خمینی در نقطه تقابل بوده است. یکی از این تقابلات این بود که امام اندیشه ای به نام خدمت به اسلام از طریق استفاده از امکانات ایران داشته و مهندس بازرگان تزی به نام خدمت به ایران از طریق اسلام را در ذهن خود می پرورانیده است. به تقابل دیگری هم می توان اشاره داشت و آن نحوه برخورد و رابطه با آمریکا می باشد. امام خمینی آمریکا را شیطان بزرگ نامیده بود اما مهندس بازرگان رابطه دوستانه دولت موقت با آمریکا را در پیش گرفت و حتی سران دولت موقت دیدارهای مهمی هم با آمریکایی ها داشته اند. درنتیجه گیری از نوشته هایم باید ذکر کنم که در کل دولت موقت جاده صاف کن انقلابیون تندرو برای کسب قدرت بوده ( محسن رضایی در جایی گفته بود  امام نیرویی را به کار گرفت ......و انقلاب تداوم یابد ) و اشتباهات فراوانی را مرتکب شد که در نهایت به سقوطشان انجامید. تفکرات لیبرالی بازرگان فارغ از درست یا غلط بودن در موقعیتی به منصه ظهور رسید که مردم انقلابی در آن برهه قادر به درک آن و پیشروی گام به گام نبودند و خواستار اقدامات سریع و انقلابی در تمامی جوانب امور بوده اند. سیاست خارجه دولت بازگان هم عدم تعهد و عدم وابستگی به شرق و غرب می باشد اما باید این نکته را یادآوری کرد تا آن برهه کلیات سیاست خارجه ایران هنوز تدوین نشده بود.    

 

مدرنیته

باسمه تعالی

خلاصه مبحث قیاسی بر توسعه ایران و ترکیه

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو: عبداله تقی خانی

ترکیه

روند تحولات سیاسی اقتصادی در کشور ترکیه در قرن بیستم

1-    دوره نفوذ احزاب چپ – میانه از جمله حزب جمهوری خواه خلق که با روی کار آمدن مصطفی کمال (آتاتورک) شروع شد. وی پایه گذار جامعه سکولار با نگرش چپ اقتصادی گردید. این حزب ترکیه را تا اوایل دهه 1980 اداره و نفوذ خود را تا سال 1995 حفظ نمود.

2-    دوره نفوذ احزاب راست میانه که با روی کار آمدن حزب مام میهن توسط تورگوت اوزال در سال 1983 شروع شد.که در این دوره اعتقاد به سکولاریزم ادامه یافت و اقتصاد ترکیه از نگرش چپ فاصله گرفت و با روند جهانی شدن همراه گردید . و تغییر جهت جدی در اقتصاد ترکیه ایجاد و مکانیزم اقتصاد بازار آزاد پایه گذاری شد.

3-    دوره رویکرد اسلامی که احزاب رفاه، فضیلت و نهایتا  حزب عدالت و توسعه اداره کشور را از سال 2002 در دست گرفت که نظامی متشکل از سکولاریزم،اقتصاد آزاد با حفظ رویکرد اسلامی بوجود آمد .

 

تحولات ایران

4-    اولین دوره حکومت پهلوی که مصادف با آغاز دوره آتاتورک در ترکیه بود. و تا زمان انقلاب اسلامی ادامه یافت و گرایش به حکومت سکولار(تقلید از ترکیه)و اقتصاد بازار آزاد بود.در دوره رضا شاه ایران گرایش به سمت کشور آلمان داشت و نگرش سکولاری در ایران تقلیدی بود ولی از دموکراسی خبری نبود(برخلاف ترکیه) و حضور احزاب جنبه ظاهری داشت و مبانی دموکراسی ضعیف بود.

5-    در دوره محمدرضا شاه اقتصاد ایران به سمت آزاد سازی رفت و به سمت آمریکا و اروپا گرایش پیدا کرد.مکانیزم اقتصاد بازار بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و با گرایش های چپ مبارزه سازمان یافته ای شکل گرفت.ودر دهه 50 جهت گیری به طرف سکولاریزم پر رنگ شد.                                                                                                                    2- در نتیجه انقلاب اسلامی در ایران حکومت اسلامی حکمفرما گردید.نگرش چپ بر اقتصاد ایران حاکم شد. و سعی شد روابط اقتصادی بر اساس ضوابط اسلامی سازمان یابد.

 

مقایسه تحولات در ایران و ترکیه با تحولات و شرایط اقتصادی – سیاسی دوران بعد از جنگ جهانی اول تا به امروز

 

1- از اواخر جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی  دوم  تمرکز اقتصادی در جهان گسترش یافت. در سایه تاسیس اتحاد جماهیر شوری اقتصاد اروپا و آمریکا نیز به تمرکز گرایی کشیده شد.                                                                                       2- دوران پس از جنگ جهانی دوم اقتصاد جهانی به منظور جبران  زیان های  دوره تمرکز گرایی بین دو جنگ رو به آزاد سازی گذاشت .                                                                                                                                                 3- دوره بعد از زمان فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی درسال 1991 شروع شد که روند آزاد سازی اقتصاد در جهان سرعت  فوق العاده ای گرفت و فرایند جهانی شدن اقتصاد بوجود آمد.     

در دوره تمرکز گرایی در اروپا، احزاب چپ در ترکیه که مخالف اتحاد جماهیر شوروی بودند حکومت را در دست داشتند. ولی در ایران حکومت سلطنتی به مبارزه با گرایش چپ می پرداخت.

پس از جنگ جهانی دوم ایران مکانیزم بازار را کم و بیش مورد توجه قرار داد و در راستای تحولات جهانی در جهت اعتنای بیشتر به مکانیزم بازار حرکت کرد.در حالیکه در ترکیه هنوز نگرش چپ اقتصادی حاکم بود.

تحولات عمده در دو کشور ایران و ترکیه از اوایل دهه 1980 شروع شد.در ایران با انقلاب اسلامی نظامی با ارزشهای اسلامی در کشور حاکم شد.و جهت گیری اقتصادی در راستای گسترش مبانی چپ قرار گرفت. و اقتصاد دولتی تر شد و نگرش نامناسب و نیز جنگ بر رشد اقتصادی کشور تاثیر معکوس گذاشت و عملکرد مکانیزم بازار به حداقل رسید.در حالیکه ترکیه در همین زمان اقتصاد آزاد را پایه ریزی کرد.

انقلاب اسلامی ایران تاثیر خود را بر ترکیه گذاشت و نفوذ احزاب اسلامی در ترکیه از اواخر 1990 رو به افزایش گذارد.ولی حکومت ترکیه با گرایش اسلامی به نظام اقتصاد آزاد وفادار ماند ولی اقتصاد ایران هنوز هم دولتی است. از طرفی نیز ایران در ارتباط با غرب دچار نوعی بد بینی است در حالیکه ترکیه با پذیرش شرایط حاکم بر جهان وجه ناخوشایند حافظه تاریخی خود را به فراموشی سپرد و راه تعامل مثبت با غرب را در دستور کار خود قرار داده است.

نظر اینجانب در مورد بحث:       

به نظر اینجانب تمامی کشورهایی که در چند دهه اخیر در سرتاسردنیا به هر دلیلی نتوانسته اند هم گام و همزمان با کشورهای توسعه یافته و مترقی به توسعه دست یابند ولی بعد از گذشت مدتی با استفاده تجارب کشورهای پیشرفته و اتخاذ سیاست های مناسب توانسته اند فاصله خود را از لحاظ توسعه یافتگی از جمله در بحث اقتصاد بسیار کم نمایند،جمهوری اسلامی ایران نیز می تواند ضمن حفظ استقلال سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خود و از طرفی سعی در برطرف کردن موانع و ذهنیت های منفی و تاریخی نسبت به کشورهای غربی،از برنامه ها و سیاست های اقتصادی این کشورها بویژه در بحث اقتصاد باز،بازارآزاد و توجه به بحث خصوصی سازی و کوچک کردن اقتصاد دولتی،الگو برداری کند تا بتواند در راه توسعه و پیشرفت قدم های بزرگ تر و شتابان تری بردارد تا اینکه  فاصله خود را با این کشورهای کمتر کرده و از مزایای آن نیز   بهره مند شود.                                                      

        

پایان

نقد سیاست خارجی دولت موقت

نقد سیاست خارجی دولت موقت

معصوم نیا دانشگاه علامه

دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان که اساسا دولتی میانه رو و شخص بازرگان،به عنوان شخصی ملی مذهبی شناخته میشود،درابتدای پیروزی انقلاب بااجماع اکثریت نخبگان سیاسی روی کارآمد ، که پس از مدت کوتاهی با شکست های سیاسی در درون و سیاست خارجی ناموفق در بیرون ،با استعفای شخص بازرگان ، به پایان رسید.
درآنالیز علل عدم کامیابی این دولت در آن برهه میتوان نکاتی را یافت که نباید از آن ها غافل شد.

-عدم توجه و اقبال شخص مهدی بازرگان در همراهی توده ها و به کارگیری نیروهای انقلابی.میتوان به نوعی این گونه برداشت کرد که فضای انقلابی و هیجان زده ی آن دوره،بیشتر از یک نخبه ی سیاسی نخبه گرا،نیاز به رییس جمهوری پوپولیست و توده گرا داشت.شخصیت بازرگان از این جهت مورد علاقه ی عموم نیروهای انقلابی نبود و این مساله خود موجبات عدم وابستگی و تعلق خاطر توده ها به دولت موقت را فراهم میساخت.

-سیاست دوسویه و نامتوازن مهدی بازرگان و نیروهای داخلی در قبال ایالات متحده:
همانگونه که همواره در نقد دولت بازرگان مطرح میشود،عدم هماهنگی شخص بازرگان و دولت موقت با نیروهای انقلابی و پرنفوذ سیاسی در قبال ایالات متحده است.جهت گیری مهدی بازرگان به سمت ایالات متحدده و ارتباط گیری دولت وی با این کشور که نزد نیروهای انقلابی از وجهه ی مطلوبی برخوردار نبود،موجبات نارضایتی هرچه بیشتر در داخل را از دولت بازرگان فراهم کرد.

اوج این تناقض وناهماهنگی در اشغال سفارت ایالات متحده توسط دانشجویان انقلابی بود که دل چندان خوشی نیز از بازرگان نداشتند.

میتوان گفت مهم ترین دلیل استعفا و عدم محبوبیت دولت بازرگان،رفتار حدوسط و میانه رو در میان نیروهای افراطی و احساساتی در آن برهه بود که موجب شکست سیاست این دولت شد

مدرنیته

 

باسمه تعالی

 

چکیدة مقالة سنت گرایی تجدد ستیز

 

دانشجو: موسی قلیچ خانی

 

مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی 

 

استاد: اسداله اطهری

 

 

 

 

 

 

سنت گرایی تجدد ستیز در ایران پس از انقلاب اسلامی به یک جریان فکری مهم و قابل تامل و بررسی بدل شده است.

این دست جنبش ها در واقع واکنش و موضعی در برابر جهان مدرن و مدرنیسم هستند که در پی حفظ اندیشه های سنتی ای که در جامعه در معرض خطر قرار گرفته اند برمی آیند. و با توجه به این کارکرد خصلتی محافظه کارانه به خود میگیرند.

به طور کلی جنبش های سنت گرایانه در مقابل موج روشنگری در اروپا آغاز شد، اما باید این مساله را نیز مد نظر قرار داد که سنت گرایی تجدد ستیز همواره با سنت پذیری منفعلانه تفاوت دارد. سنت گرایان تجدد ستیز عناصری فعال در جامعه به حساب می آیند و تلاش این جنبش بر این پایه است که از مدرن و جریان مدرنیته، تکنولوژی تجدد را گرفته اما ایدئولوژی آنرا نپذیرند زیرا ایدئولوژی تجدد بر پایة مواردی از قبیل فردگرایی، لیبرالیسم، تساهل، اومانیسم و ... استوار است که سنت گرایان با آنها مخالفت می ورزند.

نکتة دیگر اینکه به علت نزدیکی ارتباط بین سنت و مذهب، جنبش سنت گرایی تجدد ستیز دارای مایه های مذهبی نیز میباشد و از این طریق سعی بر نفی برخی اندیشه های روشنگرایانه از قبیل اومانیسم دارد.

یکی از علل اساسی بوجود آمدن این جنبش احساس عدم امنیت گروه ها در مقابل نوگراییِ دنیای مدرن میباشد، که این احساس ترس باعث میشود که فرد آرامش و امنیت خود را در جهان سنت و مذهب جست و جو کند. 

مدرنیته

 

قیاسی بر توسعه ایران و ترکیه

استاد دکتر اطهری

محمد ناصر طاهری زاده

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

 

نیمسال اول 95-94

در بررسی تاریخی تحولات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دو کشور ایران و ترکیه که به نحوی دارای تاریخ مشترک هستند اما با بعضی از تفاوت های عمده که بنحوی زیر بنا و محرکه توسعه و پیشرفت در یکی و عدم توسعه و پیشرفت در دیگری را میتوان برشمرد ؛ از جمله اینکه اگر چه در ابتدا با روی کار آمدن حزب جمهوری خواه خلق در ترکیه که با سیاست های سکولار خود در پی توسعه و رونق اقتصادی بود همزمان با این اتفاقات ما دیکتاتوری رضا شاه در ایران را شاهد هستیم که در ایران سعی نمود که از رهبر اصلاحات در ترکیه که آتاتورک بود به صورت گزینشی اقدام به تغییرات نماید یعنی اینکه در ایران ما دراین دوره اقدامات مهم و دارای جهت گیری مناسب برای توسعه نیستیم و سعی در القاء این نکته هستیم که با تغییرات جزیی هم چون کشف حجاب , گذاشتن کلاه پهلوی و ... که به نوعی از مظاهر تجدد هستند برای فریب استفاده شده است.

با شروع تلاشهای حکومت کنندگان در ایران برای تعامل و ارتباط با جهان که در عصر پهلوی که در پی اعمال سیاست های توسعه طلبانه از طریق همکاری های بین المللی هستیم اما با این وجود که کشور ترکیه به این مسیر بعد از ایران قدم نهاد اما در عمل ما شاهد این موضوع بودیم که موفقیت های ایران در تعامل و استفاده از ظرفیت های بین النللی نسیت به کشور ترکیه داری عمق و موفقیت کمتری بوده است که میتوان دلیل آنرا نگاه ابزاری توسط رضاه شاه و بعد ها محمد رضا شاه پهلوی برای به موفقیت رساندن سیاست های غیر مردمی انها توجیه کرد چرا که با شخصیتی دیکتاتوری و مستبدانه نمیتوان اصول اولیه توسعه همچون دموکراسی ازادی بیان و حق تعیین سرنوشت را که بدور از دخالت های حکومتی باید پیگیری شود را عملیاتی نمود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم تلاش برای تغییر در الگوهای اقتصادی که بر عدالت و توزیع یکسان منابع در میان مردم را شاهد هستیم و نیز بخاطر حافظه تاریخی منفی از تعامل با جهان که در مقاطع مختلف اقدام به نضییع حق مردم ایران توسط قدرت های منطقه ای و جهانی صورت گرفته است باعث شد که در اصول و جهت گیری ها به مبارزه با هر گونه دخالت و دست اندازی به منافع ایران در سیاست های اعلامی و اعمالی صورت پذیرد؛اما با وجود اینکه در زمان های مختلف کشور ترکیه از دخالت های بیگانگان متضرر شده بود با تغییر در جهت گیری های خود در عرصه جهانی و منطقه ای و تعامل با جهان بدور از تعصبات در پی تامین منافع ملی حود باشند اما با این وجود نباید سیاسیت های دخالت بر دو کشور را به یک میزان و با تاثیر مساوی فرض نمود.

 در پیگیری منافع باید به اصول حاکم که  در قوانین و ارزشها که جهت دهی اصلی را در پیگیری در بیرون و داخل کشور ها  شکل میدهد توجه نمود چرا که برای مثال در قانون اساسی ایران اصولی همچون نفی سبیل , عزت , استقلاال , حق تعیین سرنوشت ملت ها به خصوص ایران , حمایت از جنبش های رهایی بخش و... باعث شده است که بر نقش قدرت های خارجی در طول سالیان مختلف که باعث ایجاد این مطالبه به حق و اساسی شده است که باید منافع و خواسته ها را در راستای گذشته تاریخی و انسانی دنبال نمود.

مدرنیته

 نقدی بر مقاله قیاسی بر توسعه ایران وترکیه

پیام بابایی جیرندهی

 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه 

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوارو عزیز  آقای دکتر اطهری

 مقاله مربوطه سعی در عنوان نمودن مسیر توسعه و رشد کشور ترکیه در سالهای اخیر به رهبری آقای رجب طیب اردغوان وعدم پیشرفت و توسعه کشور ایران علی رغم بهره مندی از نعمات فراوان خدادادی را دارد

 مقاله  در آغاز اشاره به روندتحولات اقتصادی و سیاسی کشور ترکیه در قرن بیستم و در سه دوره را دارد در دوره سوم مقاله مذکور سعی در بررسی علل پیشرفت ترکیه را دارد

به زعم اینجانب در تایید بر مطالب مربوطه باید گفت زمانی موفقیت ترکیه را باید  بهتر تحلیل نمود که موقعیت ترکیه را در میان همسایگان ومنطقه نیز بررسی نمود.

ترکیه در حالی به سرعت در مسیر پیشرفت روی نهاده که در منطقه خاورمیانه شاهد بی ثباتی ، جنگهای فراوان و... هستیم

ایران: سالهاست که در شدیدترین  تحریمهای اقتصادی بسر میبردوبا علم کردن ایران هراسی بدترین ضربات بر پیکره این کشور وارد شده است

عراق و سوریه سالهاست در جنگ بسر می برند و از حضور مهمانان ناخوانده ای ( داعش ،جبه النصره و..)رنج میبرد به گونه ای که تا مرز سقوط دولتهایشان پیش رفته اند

قبرس و یونانی که به شدت دچار مشکلات اقتصادی در حوزه یورو هستند

مصرو تعداد دیگری از کشورهای عربی  که تحت عنوان بهار عربی دچار چالشهای فراوان شده ودر حال دریافت ضربات مهلکی هستند

حال در چنین منطقه ای کشور ترکیه توانست با ساخت وترمیم زیر ساختها و رقابتی کردن صنعت و خدمات ، جذب سرمایه گزاریهای فراوان در بخش خصوصی و دولتی و توسعه فراوان در صنعت توریسم موجبات رشد اقتصادی خود رافراهم کند د

 اما در مقابل کشور ایران که به زعم نویسنده نتوانسته است راه تعامل را طی نماید و هنوز درگیر تقابل و مبارزه با جهان غرب است باید عنوان نمود کشور ایران به خاطر حضور تفکر و ایدولوژی اسلامی شیعی خود منحمل آماج سخترین ضربه  ها چه از کشورهای مسلمان و چه از کشورهای غربی شده است

کشورهای غربی و تعدادی از کشورهای منطقه ایران را تهدیدی برای امنیت جهان معرفی می نمایند و به شکلهای گونگون سعی در ضربه زدن به ایران را دارند

به نظر من قیاس ایران و ترکیه با لحاظ موارد فوق به سبک نویسنده شاید شایسته نباشد ولی شاید بتوان گفت از علل عقب ماندگی اقتصادی ایران در برابر ترکیه علاوه بر تعدادی از مشکلات و مسایل داخلی به عوامل زیر اشاره نمود:

-    محاصره اقتصادی و وضع خرد کننده ترین تحریمهای سیاسی و اقتصادی

-    روند سریع افزایش جمعیت کشور در دهه اول انقلاب

-    جنگ تحمیلی 8 ساله و خساراتهای بسیار فراوان

-    ترور بسیاری از مسئولان کار آمدکشور

-    کاهش تولیدو صدور نفت

-     جنگ روانی تبلیغاتی و تهاجم شدید فرهنگی

با همه اینها استاد عزیز باید دید دولت اردغوان چگونه از آزمون رویارویی با روسیه خارج خواهد شد و آیا این روند رو به رشد دگرگون خواهد شد  ؟   

 

                            با تشکر

 

مدرنیته

باسمه تعالی

موضوع: خلاصه مبحث سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

مربوط به درس سمینار مسائل کشورهای جهان سوم

دانشجو: عبداله تقی خا نی

 

سنت گرایی با فرایندهای اجتماعی ،فرهنگی بویژه فرایند نوسازی و گسترش سرمایه داری در تاریخ معاصر ایران مرتبط است و این بحث در کشورمان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تسلط یافت و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی  تاثیر گذاشت.

این جنبش ها حرکتی فکری - اجتماعی و سیاسی بوده و  برخی از این حرکت  به عنوان بنیادگرایی اسلامی سخن می گویند که در واکنش به جهان مدرن و مدرنیسم ظاهر می شوند و در پی محافظت از نهادها و اندیشه هایی هستند که در دنیای جدید در معرض خطر و تهدید قرار دارند. دور نمای آن محافظه کاری وحشت آور و هراس آمیز است. سنت گرایی موج فکری در مقابل روشنگری اروپایی و ضدیت با شیوه های دموکراتیک است، به جامعه بسته اعتقاد داشته و در حقیقت عارضه جهان نو و تجدد به حساب می آیدکه جامعه را بر اساس ارزشهای فرهنگی خودش تعریف می کند.از ابعاد عینی تجدد بهره برداری می کند ولی ابعاد ذهنی و فکری سنت گرایی تجدد را نفی می کند.سنت گرایی تجدد ستیز پدیده مدرن در واکنش به تجدد است. در کل جنبش های سنت گرایی تجدد ستیز حامی انضباط اجتماعی،ضدیت با عقل به شیوه های رمانتیکی،مطلق گرایی ارزشی،حصر فرهنگی ،نخبه گرایی و اقتدارطلبی هستد.از آزادی مدرن به دامان امنیت سنتی می روند. در مورد ایران سنت گرایی تجدد ستیز خصلت مذهبی آشکار داشت.

زمینه های تاریخی:

این ایدئولوژی به عنوان واکنشی در جنبش اصلاح و نوسازی از اواسط قرن نوزدهم شکل گرفت.

این جنبش امکان وقوع انقلاب دموکراتیک از پایین به بالا را به دلایلی از جمله :سنت استبداد شرقی – ضعف مالکیت خصوصی- ضعف طبقات اجتماعی - عدم پیدایش منازعات طبقات و تداوم ساختار سلطه سنتی نداشت. یعنی گروه های نوساز در کشورهایی با این ویژگی ها وجود نداشت و اصلاح از بالا به پایین صورت می گرفت . و تغییرات نیز در حوز های مختلف روبنایی بود شیوه تولید تحول پیدا نمی کرد.ودولت کم و بیش مطلقه،نوساز و اصلاطلب پدیدار می شد.

فرصت عمل برای سنت گرایی تجدد ستیز در مواقعی فراهم می شد که رژیم های نوساز و اصلاح طلب به دلایل مختلف دچار ضعف یا بحران می شدند.ایران طی قرن نوزدهم دارای نظام بوروکراتیک و زمینداری بود که با نفوذ تمدن غرب دچار تحول شده بود و با توجه به ویژگی استبدادی مانع تشکیل گروه های اجتماعی نیرومند مثل اشرافیت و بورژوازی می شد. در کل هیچگونه تضاد طبقاتی تا اواخر قرن 19 بوجود نیامد. در زمان قاجاریه نفوذ فکری غرب در ایران باعث پیدایش طبقه ای از روشنفکران شد که سر انجام در مقابل نفوذ فکری غرب و گرایش های نوسازی حکومت قاجار باعث مخالفت علما و تقویت موضع سیاسی آنان شد. انقلاب مشروطه نیز انقلابی شهری بود و زمینه درگیری و فعالیت سیاسی اکثریت عظیم مردم ایران را فراهم نیاورد. و فقط هدف آن ایجاد تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی بود و نیروی نوساز عمده ای پدید نیاورد.

حکومت رضا شاه به عنوان نخستین شکل دولت مطلقه نوسازی درپی ایجاد دولت متمرکز به شیوه ای مدرن و ایجاد تحولاتی در حوزه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی بود. ولی علی رغم تحولاتی که از حیث تمرکز سیاسی،اصلاحات فرهنگی، حقوقی،اداری و نظامی صورت گرفت در مناسبات و روابط تولیدی تغییری انجام نشد.با سقوط دولت مصدق دوران تازه ای از سلطه دولت مطلقه نوساز در تاریخ معاصر ایران آغاز شد.اقدامات گسترده دولت محمدرضا شاه از سال 1340 به بعد در جهت نوسازی اجتماعی و اقتصادی میزان قابل توجهی نارضایتی را در طبقات جدید و سنتی بوجود آورد. و چون در نتیجه این اصلاحات شئون اجتماعی قدیم استیلای فکری و موقعیت ممتاز قدیمی خود را از دست دادند و از طرفی نیز دولت مطلقه پهلوی به دولتی توتالیتر تبدیل نشد در نتیجه بقایای گروه و طبقات سنتی باقی ماند و با انقلاب 1357 زمینه برای تبلور سیاسی واکنش ضد مدرنیستی جامعه سنتی فراهم شد.و بعد از انقلاب نیز سنت گرایان اصول عقاید خود را کشف کردند و نوعی رادیکالیسم اجتماعی مقطعی بوجود آمد. درحالیکه همچنان سنت گرایی نیز در ادامه حیات خود بلامعارض نبود.

زمینه اجتماعی:

جنبش اجتماعی سنت گرایی تجدد ستیز واکنش سازمان یافته فرماسیون قدیم نسبت به فرماسیون در حال تکوین بوده است. به طور کلی سنت گرایی تجدد ستیز  در ایران از دو گرایش ایدئولوژیک تشکیل شده است:گرایش رادیکال و برابری خواهانه که بیانگر آرمان های خرده بورژوازی و طبقات پایین سنتی هستند. و دیگری گرایش محافظه کارانه، نخبه گرایانه و اشرافی مابی که جهان بینی طبقات بالای سنتی را بازتاب می دهد. پس از انقلاب تا سال 68 گرایش اول و پس از 68 گرایش دوم مسلط شد.پایگاه اجتماعی اصلی سنت گرایی را گروه هایی تشکیل می دادند که از لحاظ مادی یا روحی از فرایند نوسازی آسیب دیده اند و دچار نوعی جابجایی اجتماعی شده اند.آنچه سنت گرایی را به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل کرده است توانایی آن در بسیج توده هایی بوده است که بواسطه نوسازی سریع و فرآیند شهری شدن مهاجرت و غیره در شهرها گرد آمده اند.

زمینه های روانی:

زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز را باید در احساس عدم امنیت و بی پناهی و فقدان همبستگی و پیوند اجتماعی توده ها در دنیای مدرن جستجو کرد.جهان در خود فروبسته سنت و مذهب به فرد آرامش و امنیت می دهد. ترس از جهان و جامعه نو،از آزادی و امکان انتخاب ،فردیت و تفرد و از گرایش عقلانی، خمیر مایه سنت گرایی تجدد ستیز را تشکیل می دهد.احساس ترس میلی نیرومند جستجوی قدرت را در فرد ایجاد می کند.مجموعه این شرایط به نوبه خود زمینه را برای ظهور جنبش های کاریزماتیک فراهم می کند.به طور کلی در مورد زمینه های روانی سنت گرایی تجدد ستیز در توده های اجتماعی ایران می توان به این دو زمینه اشاره کرد:یکی شیوه استبداد شرقی و پدر شاهی قدیم که افراد را در مقابل قدرت بی اعتماد و نا امن و در عین حال قدرت طلب به بار می آورد و دیگری عامل نوسازی اجتماعی که موجب تضعیف همبستگی اجتماعی قدیم و پیدایش احساس عدم امنیت و بی اتکایی به معنای جدید می شود.سنت گرایی تجدد ستیز در ایران با تاکیدی که بر قدرت اسلام و مقابله با قدرتهای غربی و ستیزه با مظاهر نامطلوب تجدد غرب گذاشته است پاسخگوی نیازهای روحی پیروان خود بوده است.

نظر اینجانب:

اولا دین اسلام ضمن تاکید بر حفظ آداب ، رسوم  و احکام انسان ساز، دینی است که خود بر پیشرفت همه جانبه انسان و جامعه بشری تاکید دارد.پس نمی توان بازگشت به سنت مردم ایران که رنگ و بوی دینی دارد را مانع پیشرفت کشور دانست مگر اینکه این سنت ها غیر منطقی و غیر عقلانی باشند.که در این صورت مورد پذیرش دین اسلام نیست . از طرفی نیز نمی توان گفت که کشور ایران در عصری که پیشرفت و تحول سریع جزئی از خصیصه های بارز آن است در مقابل تجددگرایی ایستادگی کرده و به طور کامل به سنت(درغالب تجدد ستیزی) روی آورده است چرا که پیشرفت های کشورمان در برخی زمینه ها خلاف این امر را نشان می دهد. پس نهایتا باید گفت که ملت و مردم ایران بایستی با پایبندی به اصول اخلاقی و انسان ساز اسلام (در غالب بحث سنت گرایی) تفکرات سنتی که مانعی در راه پیشرفت هستند را کنار زده و با تفکری عقلانی جنبه های خوب و مثبت تجدد که باعث پیشرفت کشور می شوند و به آداب و رسوم و سنت های خوب ما لطمه نمی زنند را پذیرا باشیم. 

 

پایان

 

مدرنیته

 

موضوع :

 

 نقدی بر سنت گرایی تجدد ستیزی در ایران

 

استاد : دکتر اطهری

 

نگارنده :  محمد زنگنه

 

دانشجوی کارشناسی ارشناسی ارشد علوم سیاسی

 

پايیز 1394

 

 

 

 

با سلام خدمت استاد گرامی جناب آقای دکتر اطهری

به استحضار می رساند اینجانب با مطالعه جزوه مذکور ابتداء سعی می شود بطور خلاصه چند سطری از فهم مسئله در خصوص جزوه مذکور بیان سپس تقریری نقد گونه بر مفاهیم آن را با استفاده از گفتارها و کلام بزرگان علم صورت گیرد .

در بخش هایی از جزوه ، مؤلف وضعیت ایران را به لحاظ اجتماعی ،روانی و تاریخی مورد بحث قرار داده و علل عقب ماندگی ایران را از تجدد ناشی از تسلط اقتدارگرایان سنت گرای مذهبی قلمداد نموده است و اساساً رویکرد تجددگرایی را از منظر غربی نگریسته و به شکل تلویحی شرط رسیدن به تجدد را ترویج و گسترش سکولاریسم در کشور دانسته است البته در صفحه 113 بند اول بسیار کوتاه و گذارا اشاره نموده که : « سنتگرایی تجدد ستیز در اشکال مختلف خود با تجدد به عنوان مجموعه ای از ابزارها و امکانات لزوما ، مخالفت نمی ورزد بلکه حتی از ابعاد عینی بهره برداری می کند لیکن نظام فرهنگی مرتبط با آن یعنی ابعاد ذهنی و فکری تجدد را نفی می نماید » و یا در همان صفحه اشاره نموده که « سنتگرایی تجدد ستیز پدیده پیچیده ای است که با روانشناسی انسان سنتی گرفتار در گیرودار جامعه مدرن پیوندی عمیق دارد . واکنش خشم آلود انسانها ،گروهها،طبقات و حتی تمدنهایی است که از تجدد آسیب دیده اند و گرفتار سرگشتگی و بی هنجاری شده اند ». 

  • بنابراین به طور خلاصه مى توان گفت که مدرنیته، یا تجدد؛ یعنى «شیوه زندگى جدید و امروزى  به عبارتى مشخص تر مى توان گفت: مدرنیته، یا تجدد عبارت است از مجموعه اوصاف و ویژگى هاى تمدن جدید که در طى چند قرن اخیر در اروپا و امریکاى شمالى ظهور کرده است ». پس باید توجه کرد که مفاهیمى از قبیل جهان جدید، تمدن جدید، تمدن مدرن یا انسانى مدرن و... همگى با مفهوم مدرنیته در ارتباط تام هستند شناخت مدرنیته، عناصر و مؤلفه هاى آن در واقع مساوى است با شناخت تحولات و چرخش هاى فکرى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و... که در قرون اخیر اتفاق افتاده است. گئورگ زیمل  فیلسوف و جامعه شناس آلمانى نیز در یک تعریف، مدرنیته را «شکل عینیت یافته و مجسم شده فرهنگ مدرن » مى داند. به عقیده وى اوج عینیت و تجسم فرهنگ مدرن در پول و با پول است. 
    مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگى، کهنه پرستى، رکود، عقب افتادگى، توسعه نیافتگى و نیز در ستیز با هر گونه قدمت و سنت قرار مى دهد و در واقع کشش و تمایل آن به سوى آینده است. حال باید دید با توجه به ویژگیهای منحصر به فردش قطعاً سنتگرایان با اینگونه تجددگرایی که کلیه ساختارهای کهنه را ویران و مبادرت به نوسازی مجدد ساختارهای سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی می کند به مبارزه برخواهد خواست اما لازم است در مقدمه ورود به بحث ابتداء سؤالات ذیل قابل طرح است :  میزان فهم و آشنایی مؤلف با مبانی اسلام چقدر است ؟
  • از دید مؤلف آیا تجددگرایی به معنای پیشرفت در همه سطوح زندگی محسوب می شود ؟ یا صرفاً در بخش های فرهنگی مد نظر ایشان بوده است ؟
  • اساساً چرا مؤلف تصور می کند که کشورهای سنتگرا با تمسک به تجدد آنهم از نوع غربی می توانند به توسعه همه جانبه نائل آیند ؟
  • آیا فرهنگ سنتی و ملی هرکشور فاقد تضاد دیالکتیکی است  و قادر به تجدد از نوع بومی آن نیست؟
  • آیا مصادیقی وجود دارد که کشور یا کشورهایی با تکیه بر تمدن و فرهنگ سنتی گوی سبقت را از سایر کشورهای متجدد و توسعه یافته برباید ؟
  • وضعیت کشورهایی که تجدد از نوع غرب را در پیش گرفته اند چگونه است؟
  • راه حل واقعی و علاج درد بی درمان هواخوهان تجدد گرایی از نوع غربی چیست ؟
  • چرا اسلام در معارفه خود ، اعلام نموده است که دینی جهانی است و استیلای آن در سراسر جهان حتمی و قطعی خواهد بود ؟
  • ثمره تجدد و تجدد خواهی چیست ؟

مدرنیزم عبارت است از اصول و جهان بینی ای که انسان متجدد دارای آن اصول و جهان بینی است و دارای ویژگیها و خصلت هایی است . که مجموعه این ویژگی مؤلفه های جهان بینانه انسان متجدد را می سازند. به عبارت دیگر طرز نگرش انسان متجدد به عالم و آدم، خدا، خودش، انسان های دیگر، طبیعت، زندگی این جهان، عالم معرفت و عالم عمل، مدرنیزم را می سازد.

شاخص های تجدد عبارتند از :

تغییر جهان و عالم بیرون .

امانیسم یا انسان محوری.

فردگرایی بر مبنای نظریات فلسفه کانت .

عاطفه گرایی .

خردگرایی.

لذا با توجه به شاخص های فوق می توان تصور نمود که غایت انسان غربی صرفاً انسان محوری و لذت محوری و رسیدن به حداکثر سود و فایده می باشد و دیگر جایی برای افکار ناب انسانی باقی نمی گذارد و اصولاً مجال تفکر به سوی اهداف عالیه نمی دهد و انجا که مفاهیمی چون ایثار ، فداکاری و نوعدوستی مطرح می گردد در تفکرات انسان غربی جایی ندارد بنابراین :

1 – نگاه اسلام بر تمامی جوانب خلقت بشر است و صرفاً به یک بعد از ابعاد انسان توجه ندارد در صورتی که مدرنیزم صرفاً انسان محوری صرف بوده و هرآنچه که دارای سود و فایده و رضایتمندی باشد ملاک آن خواهد بود . از طرف دیگر اسلام به عنوان یک سیستم جامع که به کلیه زوایای بشر و نیازمندیهای آن واقف و آگاه است دارای باید ها و نبایدهایی است که راه سعادت و نیک بختی را عمل به آنها می داند و عدم توجه به آنها سقوط انسان به عنوان خلیفه اللهی حتمی است چنانچه مشاهده میشود غرب با عدم توجه به قوانین الهی و رسیدن به تجدد دچار چه سرنوشت شومی شده است . 

2 – با استناد به آیات و روایات اسلامی می توان استدلال نمود که اسلام دینی است که تجدد طلبی را به پیروان خود و طریقه حصول به آن را آموزش داده است که می توان به آیه  أَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكمْ وَ ءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شىْءٍ فى سبِيلِ اللَّهِ يُوَف إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لا تُظلَمُونَ(60) در برابر آنها (دشمنان ) آنچه توانائى داريد از نيرو آماده سازيد (و همچنين ) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (همچنين ) گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى شناسيد و خدا مى شناسد و هر چه در راه خدا انفاق کنید به شما باز گردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد.

بر مبنای این آیه باید گفت که یکی از مظاهر تجدد مجهز شدن به آخرین فن آوریها و تکنولوژیای مدرن جهت دفاع از دین و فرهنگ الهی که همان هدف خداوند محسوب است می باشد. باید گفت سنت و سنتگرایی به هیچ وجه مخالف تجدد و تجددگرایی به معنای واقعی کلمه نیست لیکن تفاوت ها در نوع برداشت می باشد تجدد از نوع غربی یعنی علاوه بر داشتن مدرنترین امکانات مادی غرق شدن در حداکثر خلق و خوی حیوانیت بدون هیچگونه مانع که نتایج آن عبارتند از  فساد، فحشا، دزدی، ریا، پارتی بازی و تبعیض، اعتیاد به مواد مخدر، گرانی مسكن، ازدیاد بیكاری، افزایش قیمت كالاهای روزمره و مورد احتیاج، كمبود بهداشت و تامین اجتماعی، ترقی مالیات و عوارض، ترافیك، آلودگی محیط زیست، افول خدمات اجتماعی، گرانی، كمبود و گرانی شهریه دانشگاه ها، نا امنی در اماكن عمومی، خشونت و بی احترامی بین مردم، گسیختگی خانواده، دخالت دولت در امور خصوصی افراد، افزایش قتل و تجاوز در شهرها، فقر و ناامیدی نسبت به آینده، مشكلات مهاجران و بیگانگان و...

اما تجدد از نوع اسلامی آن عبارتند از : داشتن توان بالفعل و بالقوه دفاع در برابر دشمن، افزایش سطح آگاهی مردم ، افزیش سطح بهداشت عمومی ، ریشه کنی فقر عمومی ، ارتقاء کیفی سطح زندگی ،گسترش صلح و دوستی در جامعه و جهان ، ایجاد امنیت در ابعاد مختلف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ، گسترش فرهنگ سالم در جامعه ، ایجاد فضای سالم جهت همکاری مردان و زنان در مجامع عمومی ، آزادی فکر و اندیشه .

3 - گسست از سنت اقتدار و طرحی برای تاسیس نظم جدید بر بنیاد آموزه های دین، ویژگی عمده تجدد اسلامی در حوزه فکر سیاسی است، و هر پژوهنده تاریخ اندیشه در تمدن اسلامی، چنین تجدید بنایی را در سیمای نظام «جمهوری اسلامی » چونان نتیجه پیکار الهی - سیاسی امام خمینی (ره) ملاحظه میکند نخستین ویژگی تجربه تجدد، طرح «آزادی » و مشخصه اقتدار گریز آن است. آزادی چیزی است که در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. می توان گفت که وجه غالب مفهوم آزادی، جهت گیری آن به سمت آینده است و چنان ساخته شده است که نفوذ عظیمی در دگرگونی سنت ها و سازماندهی مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آینده دارد. بدین ترتیب، هرچند آزادی مغایر با مطلق سنت نیست، اما بازسازیهای گسترده ای نیز در همان سنت ها ایجاد می کند. لیکن آنچه در تجدد اسلامی ملحوظ است، بنیاد آزادی و بازاندیشی در سنت های گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامی است. امام خمینی(ره) یکی از مهمترین اهداف مبارزه خود را مبارزه برای آزادی معرفی می کند و می گوید; «زندگانی که در آن آزادی نباشد، زندگانی نیست. زندگانی که در آن استقلال نباشد... اینکه زندگانی نیست ». در عین حال اضافه می کند که;«اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، ما نمی خواهیم ما بیزار هستیم از آزادی منهای قرآن، ما بیزار هستیم از استقلال منهای اسلام ». 

مدرنیته

باعرض سلام خدمت استادارجمندجناب آقای دکتراطهری
بابررسی وتجزیه وتحلیل مقاله سنت گرایی وتجددستیزی وزمینه های تاریخی
-اجتماعی وروانی آن درایران بویژه پس ا زپیروزی انقلاب اسلامی به
نظربنده:روشنفکران غربگرا دراین زمینه مغالطه ودرمحیط های شبه روشنفکری
این موضوعات رامطرح کرده ومی کنند.انقلاب ونظامی که برگرفته ازایدئولوژی
ومکتب اسلام ورهبری ومردم ایران درسال 1357روی داددرواقع نه گفتن به
تجددخواهی رژیم پهلوی وحامیان غربی آن بود.ازآن زمان تا به حال روشنفکران
غربگراهستندومیگویند(مثل بشیریه)جامعه راباایدئولوژی ومکتب نمی شوداداره
کرد.اماتمام تجربیات تمدن ساز نشان می دهدمکتب هدایت کننده واداره کننده
حرکات عظیم اجتماعی است وبدون داشتن مکتب وایدئولوژی وبدون ایمان وتلاش
وپرداخت هزینه های لازم هیچ تمدنی امکان تحقق نمی یابد.البته بعضی
ازکشورهابدون ایمان به مکتبی خاص -مقلدتمدن غرب هستند اینهاممکن است به
پیشرفت های صوری نایل بیایندامازیانهای بی انتهای ذلت
تقلیدآنهارادچارآسیب های جدی  می کند اگر بحرانی  به پاشود توانایی
استقامت ندارندوفرومی پاشند.اماکشورایران  که درمقابل تمدن وتجددغرب
ایستادوباطاغوت زمان مبارزه نمودومکتب توحید راانتخاب وبعدازاستقرار نظام
جمهوری اسلامی -هشت سال درمقابل استکبارجهانی ورژیم بعثی عراق وکشورهای
متجاوزاستقامت نمودوبعدازآن هزینه های گزافی  به بازسازی مناطق جنگ زده
صرف کرد آیادرطول 37سال عمراقلاب درخیلی ازابعاد به پیشرفت های حقیقی
درزمینه های مختلف دست نیافته است؟آیاامروزبه عنوان جزیره باثبات درمنطقه
نمی باشد؟آیا الگوی بیداری اسلامی درکشورهای منطقه نشده است؟امروزه هم
کسانی هستند درمحیط های شبه روشنفکری مردم ایران راازشعارهای مکتبی می
ترسانند واین اندیشه راباعث تجددستیزی درایران می دانند-باتشکر واحترام
قمری

مدرنیته

سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

از

دکتر حسین بشیریه

استاد دکتر اطهری

محمد ناصر طاهری زاده

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

نیمسال اول 95-94

در نقد و ارزیابی نظریات دکتر بشیریه باید به این نکته توجه نمود که اگر چه در جنبش هایی که به نوعی بر علیه مدرنیسم و تجدد در دوره معاصر که بعضا دارای ویژگی هایی مشترک همچون نظارت همه جانبه بر شیوه خصوصی ، تأکید بر اهمیت و اصالت خانواده، حمله به سنت روشنفکری مدرن و... را می توان ذکر کرد اما نباید این تصور را نمود که صرف دستیابی چند از این جنبش ها به نتایجی از قبیل مبارزه با تجدد و نفی آن را نقطه مشترک همه این حرکت ها به شمار آوریم که در این صورت باید یک نتیجه گریز ناپذیر برای حرکت هایی که اصولا توسط برخی مصلحان نواندیش دینی و تلاش برای ارائه جهان بینی جدید و تعریفی نو از انسان که با کمک از قرآن و سنت دینی که از ائمه اطهار گرفته شده است ؛ و نمونه بارز آن در انقلاب اسلامی ایران ظهور و بروز کرد را یکی بشماریم که در این صورت تکرار تاریخ صحیح خواهد بود اما در نتایج این جنبش ها و انقلابها ما نتیجه های متفاوتی میبینیم.پس ابتدا باید این تلاشها و جنبش ها را به صورت مجزا از هم تفسیر و ارائه نمود.در بحث زمینه های تاریخی هم باید به این نکته توجه نمود که در حقیقت به دلیل عدم درک مناسب از وضعیت جامعه ایران از زمانی که تلاشهای اولیه که توسط افراد حکومتی هچون عباس میرزا و... که نوعی رفرم از بالا به پایین بود که نتیجه آن عدم موفقیت و عمق کم اصلاحات بود و بعضا که با رودرویی با غرب در جنگها و یا مسافرت هایی که به ممالک فرنگی صورت میگرفت به نوعی با جامعه و مردم ایران ناآشنا و غیر قابل فهم بوده است که این دلیل همانا باعث شکل نگرفتن این تصور و ذهنیت تاریخی از تجدد و مدرن شدن که لزوما به صورت غربی شدن نیست در مردم و جامعه ایران شکل بگیرد.

زمینه های اجتماعی سنت گرایی را نباید به این صورت تصور کرد که به دلیل از دست دادن منافع برخی از لایه ها و افراد که در صورن مدرن شدن ایران صورت میگرفت دلیلی بر تجدد ستیزی عنوان نمود چرا که در عالم واقع همان تلاشهایی که بعد از مشروطه و دوره پهلوی ها صورت گرفت علاوه بر اینکه به نتایج خود نرسیدند بلکه قشر وسیعی را در برنمیگرفت یعنی توده مردم که مخاطب اصلی این اصلاحات بوده اند به منافع خود نرسیدند که همانا دلیلی بر مقاومت در برابر مظاهر تجدد بوده است ؛ دلیل اینکه مظاهر تجدد عنوان شد به این دلیل است که اصولا در ایران تنها به ظاهر تجدد توجه شد و اصول اصلی که همانا صنعتی شدن , تولید انبوه , ایجاد طبقه متوسط , افزایش سطح سواد و ... هیچوقت به عنوان محرکه های اصلی برا تجدد مورد توجه قرار نگرفت و این عدم توجه باعث مقابله و گریز از تجدد و پناه به سنت که تصور رهایی از ظلم و حل مشکلات را در آن میدیدند شود.در ارزیابی دلیل روانی تجدد ستیزی باید این نکته را مورد توجه قرار داد که اولین اصلاحات هم که تجلی آن در عصر مشروطه بود به نوعی تلاش برای سازگاری تجدد و سنت با هم بوده است که توسط نائینی و برخی دیگر از علما صورت گرفت ؛ که همانا خواسته قشر عظیم مردم و طبقه ای بود که مخاطب و پذیرای تغییرات بودند و عواملی همچون آنومی , سرگشتگی و ... را عوامل پایین دست شمرد چرا که هنوز هم تجدد و مدرنیزاسیون به صورت کامل و همه گیر که دارای اصول مشخص میباشد در جامعه ایران صورت نگرفته است که ما عامل روانی و عدم توانایی تعریف و تطبیق فرد در این جامعه مدرن شده را فرضی بر تجدد ستیزی و سنت گرایی به شمار آوریم.

سیاست خارجی

نقد دولت مهدی بازرگان
انتخاب مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر ایران بر اساس ضرورت هایی صورت گرفت. روحانیون نزدیک به امام خمینی تجربه ای برای به دست گرفتن قدرت نداشتند و در بین نیروهای غیر روحانیت نهضت آزادی بهترین گزینه برای این انتخاب بود.
به لحاظ گرایشات فکری و سیاسی اعضای دولت موقت از نیرو های لیبرال ملی- مذهبی بودند و بازرگان از دادن بالاترین مقامها به افراد غیر مذهبی ابایی نداشت.
اولین تنشهای بین دولت بازرگان و انقلابون مذهبی به رهبری امام خمینی، سطح روابط دولت موقت با دولت ایالت متحده آمریکا بود از طرفی رهبر انقلاب آمریکا را شیطان بزرگ معرفی میکرد و از طرف دیگر بازرگان آمریکا را طرد شده نمی دانست و در گفتگو های خود همکاری با آمریکا را از نیازهای آینده ایران تلقی می کرد و در صورت عدم حمایت آمریکا از شاه و عدم دخالت در امور داخلی مملکت مایل بود روابط ایران با آمریکا مسالمت آمیز باشد در صورتی که امام و انقلابیون آمریکا را شریک شاه میدانستند و مقابله با آمریکا را در دستور کار خود قرار دادند.
در بینش دولت موقت کشور های جهان سوم از جمله ایران باید با کشور های سرمایه داری نظیر آمریکا رابطه ی حسنه داشته باشند. مهدی بازرگان به مراتب شوروی را خطرناک تر از آمریکا میدانست به همین دلیل در سفر خود به الجزایر در جشن سالگرد انقلاب الجزایر با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر ملاقات کرد و تلوزیون تهران آن را پخش کرد و با اعتراضات شدید مردم مواجه شد و در نهایت واقعه اشغال سفارت آمریکا رخ داد.
درست است که مهدی بازرگان در این ملاقات به دولت آمریکا انتقاداتی داشته اما نفس این دیدار غلط بود و فضای سیاسی کشور و افکار عمومی مردم ایران را در مقابل استراتژی محافظ کارانه دولت موقت قرار داد و سبب اشغال سفارت آمریکا شد.
 
با تشکر - میرمحسن

 

استراتژی

استفاده از تکنیک دلفای

درس: مسائل استراتژی معاصر

استاد: جناب آقای دکتر سید اسداله اطهری مریان

شرح اقدام: 12 نفر از دانشجویان  درس استراتژی معاصر نیم سال اول 95-94 دانشگاه به ترتیب آقایان رحمان قره خانی، علی زارعی، موسی آذر حزین، عزت اله حیدری نژاد، عبداله تقی خانی، علی رضا احمدی، سید محمد حسینی، خشایار قره خانی، رضا بهرامی و خانم ها دشتی، کاظمی، نقدی  در پروژه مذکور شرکت نمودند. ابتدای امر سوالات باز متعددی(دور اول) پیرامون موضوع راه کارهای افزایش مشارکت مردم در انتخابات مطرح گردید، لذا سعی شد با مدیریت موضوع و هدایت گروه مرکزی ایجاد شده، شاخص سازی شده و پیگیری 5 سوال کلی مد نظر قرار گیرد، پاسخ های اعلامی مکتوب تجزیه وتحلیل شده و سوالات سری دوم برای رسیدن به هدف نهایی طراحی گردید.

 در استفاده از این تکنیک ضرورت دارد به دفعات متعدد طی فرایندی ساختار یافته برای جمع آوری و طبقه بندی دانش موجود در نزد دانشجویان از طریق توزیع پرسشنامه‌ در بین این افراد و گرد آوری بازخورد کنترل شده پاسخ‌ها و نظرات دریافتی جمع بندی صورت پذیرد لذا انتشار، پاسخ ها بدون اعلام هویت ارائه دهندگان صورت گرفته است.

 

موضوع: راه کار های افزایش مشارکت مردمی در انتخابات مجلس دهم در ایران چیست؟

گروه مرکزی: آقایان رضا بهرامی، علی زارعی، خشایار قره خانی، علی رضا احمدی

گروه متخصصین وکارشناسان مشاور:

  1. رحمان قره خانی
  2. 2.       موسی آذر حزین
  3. 3.       عزت اله حیدری نژاد
  4. 4.       عبداله تقی خانی
  5. 5.       سید محمد حسینی
  6. 6.       خانم دشتی
  7. 7.       خانم کاظمی
  8. 8.       خانم نقدی

الف)پرسشنامه مکتوب اول(دور دوم):

  1. 1.       آیا ایجاد همدلی بین اقوام داخل کشور در افزایش مشارکت مردمی تاثیر  می گذارد؟
  2. 2.       آیا عملکرد نمایندگان ادوار و جاری در افزایش مشارکت مردمی موثر هست؟
  3. 3.       رفتار و عملکرد هیات اجرایی و نظارت چه تاثیری در افزایش مشارکت دارد؟
  4. 4.       میزان تاثیر گذاری تخلفات انتخاباتی( تبلیغات زودهنگام) در افزایش مشارکت مردمی چیست؟
  5. 5.       میزان تاثیر گذاری حضور همه احزاب در مشارکت مردم چیست؟

در این مرحله نظر تمامی اعضای گروه 12 نفره جهت تجمیع نمودن اطلاعات، اخذ و مکتوب گردید.

آیا ایجاد همدلی بین اقوام داخل کشور در افزایش مشارکت مردمی تاثیر  می گذارد؟

ü         حضور همه اقوام در افزایش مشارکت موثر بوده و باعث افزایش مشروعیت نظام می شود.

ü         برآیند یک انتخابات آزاد و سالم و موکراتیک، وجود همدلی بین اقوام داخل کشور بوده که می تواند مشارکت اکثریت مردم کشور را رقم بزند.

ü         در یک کشور به طور مسلم اقوام و افکار مختلفی وجود دارد که هر چیزی که باعث هم دلی و هم زبانی شود قطعا در مشارکت مردمی تاثیر می گذارد.

ü         افزایش هم دلی و اتحاد بین اقوام داخل کشور می تواند در افزایش مشارکت مردمی در انتخابات موثر باشد.

ü         چون علایق بین اقوام مختلف است همدلی در بین اقوام می تواند به وحدت این اقوم منجر شود و به طبع هرچه داخل کشور از انسجام و وحدت بیشتری برخوردار باشد می تواند باعث مشارکت بیشتری در زمینه های مختلف بشود.

ü         افزایش هم دلی و وفاق اقوام می تواند عامل مهمی در افزایش مشارکت مردم در انتخابات دوره دهم مجلس شورای اسلامی باشد.

ü         در صورت ایجاد اتحاد و یکدلی اکثراً از یک گروه خاصی تبعیت می کنند و مطمئنا افراد بیشتری در انتخابات شرکت می کنند

ü         حضور همه اقوام در میزان افزایش مشارکت و انسجام بسیار تاثیر داردو موجب دلگرمی اقوام می گردد.

ü         بدیهی است اگر به جای تفرقه و کینه توزی بین قومیت ها و مذاهب داخل کشور، همدلی و همزبانی حاک باشد همه مردم با رضایت و دلبستگی در جریان انتخابات که یک حرکت ملی است مشارکت خواهند کرد

ü         با توجه به تجربه  پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی رمز موفقیت و مشارکت مردم ایران وحدت و همدلی بوده است .

ü         با توجه به اینکه ایران از اقوام و اقلیت های مذهبی مختلفی تشکیل شده است افزایش همدلی بیشتر باعث اعتماد و همکاری زیاد بین گروه ها می شود. 

ü         افزایش هم دلی بین اقوام مختلف و مشارکت ها در تعیین سرنوشت خودشان منجر به افزایش مشارکت مردم در جریان انتخابات خواهد شد.

نتیجه:

 هر 12 عضو گروه اعتقاد داشتند در صورت ایجاد همدلی و وحدت بین اقوام مختلف و سوق دادن آنها به تعیین سرنوشت خودشان به واسطه مشارکت در جریان انتخابات دهم مجلس شورای اسلامی شاهد افزایش مشارکت مردمی خواهیم بود.

آیا عملکرد نمایندگان ادوار و جاری در افزایش مشارکت مردمی موثر هست؟

ü         عملکرد مثبت و حضور نمایندگان در بین مردم و پاسخ گو بودن آنها در برابر مشکلات مردم در افزایش مشارکت موثر هست.

ü         عملکرد نامناسب نمایندگان ادوار گذشته عامل بزرگی در بی تفاوتی مردم به انتخابات مجلس می باشد، حضور اکثریت مردم در هر گرایشی و علایقی در پای صندوق های رای به عملکرد نمایندگان ادوار گذشته بستگی دارد.

ü         هر چه عملکرد گذشته نمایندگان شفاف تر باشد وبرای مردم اطمینان سازی بشود که نمایندگان گذشته خوبی داشته اند این عامل در مشارکت مردم موثرتر می باشد.

ü         عملکرد نمایندگان ادوار و جاری در بحث قانون گذاری عالی بوده لیکن اشکال در بعد اجرا و نظارت می باشد.

ü         عملکرد خوب نمایندگان در صورتی که ملاک مشارکت قرار گیرد باعث افزایش اعتماد مردم می شود و این مسئله شاید بتواند افزایش مشارکت را به همراه بیاورد.

ü         عملکرد خوب نمایندگان ادوار و جاری قطعا در افزایش مشارکت مردمی موثر می باشدو عملکرد ضعیف باعث کاهش مشارکت می شود.

ü         قطعا نماینده ای که در گذشته نتوانسته به اهداف مورد نظر خود برسد نارضایتی مردم را ایجاد نموده است، بعضی ها به گذشته با نگاه منفی نگاه می کنند و قید انتخابات را می زنند.

ü         عملکرد مثبت نمایندگان و اقدامات آنها ، عاملی تاثیر گذار در مشارکت مردمی می باشد.

ü         ابهام و یا ضعف در عملکرد نمایندگان امید و انتظار مردم را نسبت به تاثیر گذاری مجلس در زندگی و رفاه و توسعه کشور تحت الشاع قرار می دهد و این در نیتجه انتخابات موثر هست ، بالعکس این موضوع نیست صادق است.

ü         شخص نماینده در حکم نماینده نظام می باشد، پس اگر نماینده عملکرد ضعیفی داشته باشد تاثیر منفی در اذهان عمومی خواهد داشت و بالعکس

ü         خیر، با توجه به عملکرد گذشته نمایندگان داشته اند ضعیف بوده تا حدی اعتماد مردم از بین رفته است.

ü         عملکرد مثبت نمایندگان در تشویق نمودن مردم و راغب کردن آنها برای حضور و انتخاب مجدد نماینده خودشان موثر می باشد.

نتیجه:

7 پاسخ به صورت مستقیم اشاره به وجود رابطه بین عملکرد مثبت نمایندگان با میزان مشارکت مردم داشته است ، سه پاسخ به صورت منفی ارائه شده لیکن نتیجه معکوس آن موید رابطه میان عملکرد مثبت نمایندگان  با میزان مشارکت می باشد. دو پاسخ نامفهوم و گنگ است. جمع بندی نشان می دهد که 10 پاسخ به رابطه مستقیم عملکرد مثبت نمایندگان و تمایل مردم به حضور در عرصه انتخابات اشاره می نماید.

رفتار و عملکرد هیات اجرایی و نظارت چه تاثیری در افزایش مشارکت دارد؟

ü         نظارت دقیق باعث سالم سازی و شفاف سازی مشارکت و منجر به دل گرمی مردم و حضور و مشارکت آنها می شود.

ü         بی طرفی نمایندگان هیات اجرای و نظارت می تواند اعتماد مردم به سلامت انتخابات دوره دهم را افزایش داده و میزان مشارکت مردم را تضمین نماید.

ü         رفتار و عملکرد هیات اجرایی در شفاف برگزار کردن انتخابات و صیانت از رای مردم و افزاش مشارکت موثر هست.

ü         هیات اجرایی و نظارت با رد صلاحیت و تایید صلاحیت افراد کاندیدا ها می تواند نقش موثری در مشارکت مردمی داشته باشند.

ü         هیات اجرایی باید به مردم اطمینان بدهند که تخلفی در روند انتخابات صورت نگیرد، اگر تخلفی صورت پذیرد و هیات اجرایی نظارتی روی آن نداشته باشد مسلماً میل کمتری به مشارکت به وجود خواهد آمد.

ü         اگر رفتار نمایندگان هیات اجرایی و نظارت جانب دارانه و به سمت و سوی نفر خاصی باشد این اقدام منجر به کاهش مشارکت می شود.

ü         هر چه قدر مجریان بدون طرف داری از یک گروه خاص عمل کنند مردم و گروه های مختلف به این قضیه مثبت نگاه می کنند و با اطمینان بیشتری در جریان انتخابات شرکت می کنند.

ü         سالم سازی محیط انتخابات و نظارت افراد موجه و مومن در افزایش مشارکت تاثیر دارد.

ü         عملکرد هیات نظارت و اجرایی تاثیر ندارد ، شاید تاثیر کمی دارد عملکرد صحیح آنها در میزان سلامت و کیفیت برگزاری انتخابات تاثیر دارد.

ü         اگر مردم احساس کنند که هیات های اجرایی و نظارت بی طرف هستند قطعا تاثیر مثبت خواهد داشت مردم باید از صیانت رای خود اطمینان داشته باشند.

ü         شفاف سازی به موقع از سوی هیات های عمل کننده منجر به افزایش مشارکت خواهد شد.

ü         عملکرد درست هیات های اجرایی و نظارت می تواند در ترغیب نمودن مردم برای مشارکت بیشتر موثر باشد.

نتیجه:

سوالی که مطرح شده پاسخ های متعددی داشته لیکن عملکرد صحیح و بدون جانب داری هیات های اجرایی و نظارت باعث شفاف سازی ، سالم سازی و صیانت از آرای مردم می گردد لیکن تفاوت در نوع عملکرد هیات های اجرایی و نظارت سوء تفاهم های را در اذهان کارشناسان به دنبال داشته و دامنه پاسخ ها متفاوت می باشد 7 کارشناس تاثیر مستقیم و اثر گذار را پیرامون عملکرد هیات های اجرایی و نظارت بر مشارکت مردم عنوان نموده اندو 4 نظر پیرامون رفتار غیر مستقیم و چند واسطه بر مشارکت مردم می باشد و یک نظر نیز کلاً مخالف وجود رابطه میان عملکرد هیات های اجرایی و نظارت بر مشارکت مردم می باشد.

میزان تاثیر گذاری تخلفات انتخاباتی( تبلیغات زودهنگام) در افزایش مشارکت مردمی چیست؟

ü         با عنایت به شعور و قانون مند بودن مردم ، تبلیغات زود هنگام منجر به بدبینی مردم نسبت به کاندیداد و شاید عدم حضور مردم شود.

ü         تبلیغات زود هنگام می تواند موجب بی تفاوتی مردم شده و تکرار کردن مباحث موجب پسرفت اهداف خود کاندیدها  و نیز عدم اجرای وعده های کاندیداها موجب واگرایی مردم خواهد شد.

ü         تخلف انتخاباتی باعث ایجاد سرخوردگی  سایر کاندیداها شده ولی نقش مهمی در میزان مشارکت مردم ندارد.

ü         رابطه عکس وجود دارد اگر تخلفات کم باشد مشارکت زیاد می شود.

ü         تبلیغات زود هنگام باعث می شود مردم با اطمینان بیشتری پا به عرصه نگذارند.

ü         تبلیغات زود هنگام تاثیر منفی در افزایش مشارکت و موجب دلسردی و بی عدالتی بین کاندیداها می گردد.

ü         چنانچه تبلیغات کاندیداهای احتمالی در جهت رقبا نباشد بهتر است ولی وقتی در بین توده های مختلف مردمی بطور سالم و با آرامش قرار می گیرند تاثیرات کمی در افزایش خواهد داشت.

ü         تبلیغات زوده هنگام به همان اندازه که می تواند معرف یک نماینده و کاندیدا باشد چون از طرف دیگر تخلف هم انجام می شود می تواند تاثیرات منفی نیز داشته باشد.

ü         مسلما وقتی مردم تخلف و بی تفاوتی مسئولین امر نظارت را در انتخابات می بینند اعتماد از میان رفته و باعث تضعیف اعتماد به حکومت خواهد شد .

ü         تخلفات انتخاباتی در هر شکل خودش باعث گسترش بی اعتمادی مردم می شود و قطعا تاثیر مستقیمی در مشارکت مردم دارد.

ü         دو نفر نظر ندادند.

نتیجه:

5 کارشناس با بیان های مختلف به وجود رابطه مستقیم میان بروز تخلفات انتخاباتی با میزان مشارکت مردم اشاره به این نحو که هر چه قدر تخلفات بیشتر باشد میزان مشارکت مردم کمتر خواهد شد، سه نظر حالت میانه و بینا بینی داشته را در نظر گرفته و دوکارشناس نظر کاملا مخالف داده است .  دو کارشناس نیز اعلام نظر ننموده اند. به نظر می رسد فهم دقیقی از سوال شکل نگرفته است.

میزان تاثیر گذاری حضور همه احزاب در مشارکت مردم چیست؟

ü         مشارکت و تاثیر گذاری احزاب در روند آگاه ساز مردم موثر بوده و تمایل مردم به مشارکت را بیشتر می کند.

ü         احزاب نقش موثری در فراخوان مردم در پای صندوق رای خواهند داشت اما سلامت احزاب و متولیان آن تاثیر فراوانی در فرمانبرداری مردم از احزاب خواهد داشت. وقتی احزاب عملکرد نامطلوب داشته باشند نمی توانند نقشی در مشارکت مردم پای صندوق رای داشته باشد.

ü         احزاب در مراکز استان ها و شهرهای بزرگ می تواند در افزایش مشارکت مردم نقش داشته باشد اما در شهر های کوچک و روستاها نقش آتنچنان مهمی در مشارکت مردم در انتخابات ندارد.

ü         به طبع احترام به همه سلایق و افکار باعث مشارکت بیشترمردم خواهد شد.

ü         در صورتی که همه احزاب مشارکت داشته باشند مشارکت عمومی افزایش خواهد یافت.

ü         تاثیر مثبتی دارد در صورتی که همه احزاب بیایند مطمئنا مشارکت بیشتر می شود.

ü         حضور همه احزاب سیاسی ناشی از احساس مسئولیت آنها منجر به افزایش مشارکت می شود.

ü         حضور همه احزاب منجر به حضور همه طرفداران آنها خواهد شد لذا مشارکت بالامی رود البته احزابی که مورد قبول حاکمیت هستند.

ü         نقش احزاب بیشتر در شهر های بزرگ تاثیر گذار هست اما در شهر کوچک نقش قومیت ها بیشتر تاثیر گذار هستند.

ü         حضور احزاب سیاسی در جریان انتخابات تاثیرات چشمگیری خواهد داشت.

ü         نقش احزاب به عنوان پتانسیل هماهنگ کننده برای حضور و ترغیب عامه مردم موثر می باشد.

نتیجه:

11 کارشناس نقش و فعالیت احزاب سیاسی را موثر در حضور و مشارکت مردم در انتخابات قلمداد نموده و حضور و فعالیت احزاب سیاسی را باعث افزایش مشارکت مردم دانسته اند.[یک کارشناس نظری نداده است.]

نتیجه گیری کلی دور دوم (اولین پرسشنامه مکتوب):

 مصادیق زیر به عنوان کلید واژه های اصلی عوامل و  راه کار های موثر در افزایش مشارکت مردمی در انتخابات مجلس دهم از پرسشنامه توزیع شده با کمک گروه مرکزی احصاء گردید. شایان ذکر است در طراحی سوالات باز اولیه و نیز جمع آوری پرسشنامه اول، مصادیق و زوایای مختلفی از موارد اعلامی که ما را در رسیدن به نتیجه یاری می نماید احصاء گردیده لیکن  پاسخ ها در ذیل به عنوان شاخص اشاره شده است .

1.ایجاد همدلی و وحدت میان اقوام مختلف

2. عملکرد مثبت نمایندگان مجلس 

3. عملکرد  ناظرین و عوامل دست اندرکار

4. استفاده درست از ابزار رسانه

5. مشارکت احزاب و نخبه گان جامعه

مرحله سوم:

در این مرحله از متخصصین و مشاورین خواسته شد تا براساس نظرات خود اقدام به رتبه بندی نتایج حاصل شده از تجزیه و تحلیل دور دوم که توسط گروه مرکزی به دست آمده نمایند. لذا مطالب فوق به عنوان پرسشنامه مکتوب مرحله دوم از برنامه تلگرام برای گردآوری نظرات متخصصین ومشاور ارسال گردید و نظرات به صورت خصوصی به مدیر ارسال شد، پاسخ های ارسالی به شرح ذیل می باشد:

مشاور1:     1-5-2-3-4

مشاور2:     1-2-4-5-3

مشاور3:     5-1-2-4-3

مشاور4:     1-2-5-4-3

مشاور5:     5-1-2-4-3

مشاور6:     1-5-4-2-3

مشاور7 :    1-5-2-4-3

مشاور8:      5-4-1-2-3

نتیجه گیری و تحلیل آماری مرحله سوم:

اطلاعات گرد آوری شده صرفاً نظر جامعه آماری در دسترس ما بوده است لذا به ترتیب موارد اعلامی راه کار های افزایش مشارکت مردمی در انتخابات مجلس دهم در ایران می باشد.

اول.ایجاد همدلی و وحدت میان اقوام مختلف (نقش اقوام و مردم)

دوم . مشارکت احزاب و نخبه گان جامعه

سوم. عملکرد مثبت نمایندگان مجلس 

چهارم. استفاده درست از ابزار رسانه

پنجم. عملکرد  ناظرین و عوامل دست اندرکار

 

 

                                                والسلام علیکم     

سیاست خارجی

باسمه تعالی

محمد گلی

سیاست خارجی دولت موقت:

در تقسیم بندی کرین برینتون دولت موقت مهندس بازرگان در جبهه میانه رو ها دسته بندی می شود.جبهه ای که از نظر ایدئولوژیک در حد وسط محافظه کاران راست قدیم و رادیکال های تندروی انقلابی جای می گیرد.میانه روها می کوشند ابعاد اعتقادی و ایدئولوژیکی خود را در سیاست گذاری خارجی و داخلی به کار گرفته و مطابق آن عمل نمایند.میانه روها در فردای تغییر و انقلاب یا به صورت خود جوش و یا ناچارا قدرت را در دست می گیرند.وظیفه آنها ایجاد و مهیا ساختن شرایط برای گذار از حکومت خودکامه سابق به حکومت دموکراتیک جدید می باشد که در دولت انتقالی معنا می یابد.

اما دولت مهندس بازرگان:

1-مهندس بازرگان در جریان تشکیل کابینه دولت موقت تعهد به بی طرفی حزبی و عدم جناحیگری داده بود اما در عمل این اتفاق نیفتاد و غالب افراد کابینه از افراد غیر انقلابی و میانه رو تشکیل شد که دارای افکار لیبرالیستی بودند و این اقدام شکاف و تضاد را بین جناح انقلابی و جناح میانه رو بیشتر کرد.این در حالی است که انقلاب خشونت و نفی یک گروه در مقابلِ اثبات گروه دیگر را به دنبال دارد.دولت بازرگان با رویه تسامح و تساهل در عرصه داخلی و خارجی ناگزیر به استعفا بود زیرا شرایطِ انقلابی،رادیکالیسم و عقده گشایی را می طلبید نه تسامح و تساحل را.به عبارتی مهندس بازرگان ناتوان از درک شرایط بود یا اینکه شرایط را به خوبی درک می کرد اما حاضر نبود رویه خود را تغییر دهد،که گزینه دوم،با توجه به اظهارات مهندس بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت،محتمل تر می باشد.

2-مهندس بازرگان بین پیشرفت و تعالی اسلام و ایران،ایران را انتخاب کرد.و سیاست خارجی خود را خدمت و تعالی ایران و در چهارچوب آرمانهای ناسیونالیستی قرار داد.این درحالی بود که انقلاب اسلامی ایران بر پایه مکتب جهان شمول اسلام شکل گرفت و به پیروزی رسید و هدف خود را گسترش و استقرار مکتب اسلام در سراسر جهان قرار داد.و اسلام از همان ابتدا در راس شعارهای انقلابیون قرار گرفت و نمود آن جنگ تحمیلی و شهیدان جان برکفی بود که کشته شدن در راه اسلام را برای خود افتخار می دانستند و در وصایای خود،خویش را فدایی اسلام معرفی می کردند.مهندس بازرگان در فهم این موضوع نیز دچار اشکال بود.«اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن و فرعی شناختن ایرانیان.چنین اختلاف ظریف نامحسوس ما بین ایشان و ما ،منشا و مبین اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید،هدف اتخاذی دولت موقت خدمت به ایران از طریق اسلام و به دستور اسلام بود.درحالیکه آقای خمینی برای انقلاب و برای رسالت خود خدمت به اسلام از طریق ایران را اختیار کرده بودند»کتاب انقلاب ایران در دو حرکت مهندس بازرگان-

3-مهندس بازرگان  انقلاب ایران را انقلاب برای نجات مردم ایران می دانست،نجات از استبداد داخلی و استعمار خارجی.دولت موقت اعتقادی به صدور انقلاب نداشت و معتقد بود صدور انقلاب جنبه اومانیستی انقلاب که ثمره و فایده برای مردم دارد را،سلب کرده و موجب انحراف انقلاب می گردد.این درحالی بود که امام خمینی از همان سالهای آغازین قیام حمایت از نهضت های آزادی بخش و صدور انقلاب را اصول اساسی خود اعلام می کردند.این حمایت از مستضعفان ضدیت با مستکبران را نیز به دنبال داشت که نماد و مصداق آن در جهان،دو قطب شرق و غرب بود و در سطح منطقه در رژیم صهیونیستی و حاکمان خودکامه نمود می یافت.دولت موقت با استناد به رویه ها و مقررات بین المللی اصرار بر صدور انقلاب را مغایر با اصل عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها می دانست.دکتر یزدی،وزیر خارجه دولت موقت به صراحت اعلام می کرد ما قصد صادر کردن انقلاب را نداریم.اما رهبر انقلاب اعلام می کرد ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر می کنیم.

4-دولت موقت اعتقادی به مبارزه با امپریالیسم نداشت و این عمل را غیر معقول می دانست و اعتقاد داشت انقلاب ایران استکبار ستیزی را در پی نداشته است بلکه خواهان نفی استبداد و استعمار از مرزهای خود بوده است نه مبارزه و پی گیری استکبار در خارج از مرزها.این در حالی بود که رهبر انقلاب معتقد بود مبارزه با استکبار وظیفه دینی و انسانی ما می باشد و نباید اجازه داد ظالمان بر مسلمان و مظلومان حاکم شوند(قاعده نفی سبیل).امام خمینی خواهان تحقق حکومت مستضعفین در زمین بود و آن را وعده لایتغیر و تخلف ناپذیر خداوند می دانست.(و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین).در حالی که بازرگان به این امر اعتقادی نداشت.«انقلاب در حقیقت ضد استبدادی و استقلال طلبانه ملی اسلامی ایران چهره سیاسی ضد امپریالیستی و آزادی بخش جهانی به خود گرفت و در حرکت دوم مشتهای گره کرده،جبین در هم رفته و با مرگ خواهی و ستیزه جویی بیشتر یادآور انقلابهای طبقاتی کمونیستی شد تا ارائه دهنده چهره تابناک رحمه للعالمین محمدی»-کتاب مهندس بازرگان.

مع الوصف چنین می توان نتیجه گرفت که دولت مهندس بازرگان و خود ایشان در درک شرایط انقلابی ایران ناتوان بودند و یا با آگاهی از این شرایط اقدام می کردند و این عدم همسویی با مطالبات مردم و عمل مغایر با خواست مردم در جریان ملاقات مقامات امریکایی و ... منجر به شکست دولت موقت گردید و به استعفای این دولت برآمده از انقلاب انجامید

سیاست خارجی

نقدی بر مقاله الگوی صدور انقلاب در گفتمان‌های سیاست خارجی ایران

محمد محسن فایضی ازدانشگاه علامه

به باور من نویسندگان با شروعی طوفانی و معرفی کلیدواژه‌های زیاد سعی می‌کنند خوانندگان را مجاب کنند برای ارائه‌ی این بحث به دلیل کثرت بحث و مؤلفه‌ها نیازی به ارائه چارچوب نظری معمولی نیست. البته باید گفت در این امر موفق عمل کرده‌اند و با تعریفی خاص از انقلاب و مؤلفه‌های هویتی اول انقلاب، نویسنده را مجاب می‌کند که تعریف هویتی انقلاب اسلامی را چارچوبی بنامد که در شرایط محیطی و زمانی دال‌ها تعریفی جدید پیدا می‌کنند. یکی از بهترین کارهای این مقاله تفکیک صدور انقلاب از مدل اسلامی در مقابل انقلابی است و به‌خوبی با معرفی کردن نمایندگان این دو تفکر سعی کرده است تفاوت‌های ریز این دو مدل صدور انقلاب را در اوایل انقلاب اسلامی نشان دهد و به‌خوبی از پس این موضوع برآمده است.

 اما نقدی که می‌توان به این مقاله گرفت، تعریفی که از بقا بنا به شرایط زمانی دوران دفاع مقدس ارائه می‌کند است. نویسندگان سعی می‌کنند با پررنگ نمودن شرایط جنگ از صدور انقلابی با شیوه‌ی جدید سخن بگویند؛ اما به باور بنده آنچه بیشتر این تغییر رفتار را منجر شد، نه جنگ بلکه حذف سیاسی از عرصه قدرت تفکران صدور انقلابی مدل اول که راه‌های سخت و نظامی را هم تعریف می‌کردند بود، زیرا ما در شرایط ماه‌های اول انقلاب به‌مراتب با خطر بقای شدیدتری حتی نسبت به اواخر جنگ و با کمی تعدیل می‌توان گفت حتی اوایل جنگ روبرو بودیم. لذا چرا در شرایطی که از درون بقا دچار تهدید قرار می‌گرفت، این تغییر مدل صدور را ما شاهد نبودیم.

در پایان می‌خواهم با تعریفی جدید از خودی‌ها – دگرها صدور در طول انقلاب را در یک چارچوب تلفیق نمایم. اگر ما خودی و دگر را در چارچوب استضعاف و مستکبر مدل امام خمینی تعریف نماییم، آنگاه ما شاهد مدل یکسان از صدور انقلاب طی انقلاب تاکنون خواهیم بود. مدلی که خود را فراتر از امت اسلامی یا ام القرا و حتی مدل گفتگوی تمدن‌ها و مردم‌سالاری تعریف خواهد کرد و هر سه مؤلفه را با خود به همراه خواهد داشت. تنها در ابزارهای این صدور انقلاب بنا به تفکرات دولت‌های اجرایی تغییر کرده است.

استضعاف و استکبار یا «مستضعفین و مستکبرین»؛ کلماتی که در یک جستجوی ساده میان بیانات امام خمینی (ره) به‌کرات پیدا می‌کنیم. کلماتی که در ادبیات امام گاهی تعریف می‌شوند، گاهی مثال دو جبهه موسی و فرعون می‌شوند، گاهی هدف انقلاب اسلامی، گاهی معنای صدور انقلاب امت ایران و گاهی پایان بخش دو نبرد بزرگ جهانی!

این دو لغت دینی و قرآنی از ابتکارات امام است که وارد ادبیات سیاسی شد. مستضعف به کسی گفته می‌شود که ضعیف پنداشته شده است و نه لزوماً ضعیف باشد و قدرتی نداشته باشد و هم‌چنین مستکبران کسانی خواهند بود که خود را برتر از دیگران می‌پندارند.

ما همه جز مستضعفین هستیم، یعنی ما اشخاصی بودیم که ابرقدرت‌ها ما را ضعیف می‌شمردند، ما را هیچ می‌دانستند ما می‌خواهیم از این جهت بیرون بیاییم. (صحیفه جلد ۷ ص ۳۶۹)

قضیه استضعاف همین است. نه این‌که خدا می‌فرماید ضعفا. ضعفا نه مستضعف‌ها؛ یعنی آن‌هایی که قدرت دارند، قدرت ایمان دارند و آن‌ها {مستکبرین} نمی‌فهمند و این‌ها را مستضعف حساب می‌کنند. می‌گویند این‌ها ضعیف‌اند (صحیفه امام خمینی جلد ۱۰ ص ۱۲۱)

با بررسی اجمالی ادبیات امام به نکته‌ی ظریف و زیبایی می‌رسیم که امام دلیل اصلی پیدایش این دو جبهه‌ی «استکبار و استضعاف» را امری اخلاقی می‌دانند. پیدایش روحیه استکباری ناشی از خودبرتربینی و انسان‌محوری (اومانیسم) بجای خدامحوری است. هم‌چنین جهل مستضعفین و عدم باور به خود و اثرات تبلیغات استعمار باعث شده گروهی خود را ضعیف‌تر از ملت‌ها و دولت‌های دیگر بدانند.

تمام فسادهایی که در عالم واقع می‏‌شود، چه فسادها از افراد و چه فسادها از حکومت‏‌ها و چه در اجتماع، تمام فسادها زیر سر همین ارث شیطان است؛ و تمام مفسده‌هایی که در عالم پیدا می‏‌شود، از این بیماری خودبینی است. چه در کنج خانه کسی نشسته باشد و به عبادت مشغول باشد، اگر خودبینی بکند، ارث شیطان را دارد و چه در جامعه باشد و با مردم تماس داشته باشد، این هم اگر فسادی از آن حاصل بشود، از خودخواهی و خودبینی خودش است و چه حکومت‏‌هایی که در عالم حکومت می‏‌کنند؛ از اولی که حکومت در دنیا تأسیس شده است تا حالا، هر فسادی واقع شده از این خصیصه است. (صحیفه امام خمینی جلد ۱۹ ص ۱۳۳)

یکی از اصلی‌ترین معضلات امروزی ما در سیاست خارجی تطابق دادن اصول مبنایی بر اصول رفتاری است. امام (ره) سعی می‌کند با این دو عبارت مبنایی را پی‌ریزی کند که کاربرد عملی و جبهه‌بندی تمام‌شمولی را شامل شود که به مبنای دیگری وابسته نباشد: «اگر من به زیردستان خودم، ولو چهار نفر باشند تعدی و تجاوز کردم و آن‌ها را کوچک شمردم بنده خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف؛ و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین هستند.» (صحیفه امام خمینی جلد ۷ ص ۴۸۹)

لذا این جبهه‌بندی فراتر از مباحثی چون شیعه و سنی، قومیت‌ها و ادیان است و اگر ما در سیاست خارجی و داخلی خود این اصول را مبنا قرار دهیم دیگر دچار تناقض یا ابهام در اصول رفتاری نمی‌شویم؛ یعنی ما خود را موظف می‌دانیم که از مستضعفین هر جای دنیا حمایت کنیم و با این مبنا بسیاری از اصول رفتاری سیاست خارجی ما پویاتر و جهان‌شمول‌تر خواهد شد. در این مبنای رفتاری، منافع ملی تنها به اقتصاد داخلی یا قدرت منطقه‌ای یا روابط دیپلماسی محدود نخواهد شد بلکه هر جا ظلمی باشد ما هستیم و دایره منافع ملی ما شامل اصلاح نفس درون تا تقابل با جبهه استکبار در هر جای جهان خواهد بود.

ما که می‌گوییم انقلابمان را می‌خواهیم صادر کنیم به همه کشورهای اسلامی، بلکه به همه کشورهایی که مستکبرین بر ضد مستضعفین هستند، می‌خواهیم یک همچو وضعی پیش بیاوریم که دولت یک دولت زورگوی جبار آدمکش – امثال ذالک- نباشد و ملت یک ملتی نباشد که دشمن با ملت است (صحیفه امام خمینی جلد ۱۳ ص ۹۵)

ما باید از مستضعفین جهان پشتیبانی کنیم. ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر اینکه ما انقلابمان را صادر نمی‌کنیم کنار بگذاریم؛ زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی نمی‌باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفی دیگر تمام قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها کمر به نابودی‌مان بسته‌اند و اگر ما در محیطی دربسته بمانیم، قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد. (صحیفه امام خمینی ۵ جلد ۱۲ ص ۲۰۲)

عوامل موثر بر رشد و توسعه سنگاپور

استاد:آقای دکتر اطهری

نویسنده:محمد آقامحمدی

بسمه ی تعالی

عوامل موثر درتوسعه و پیشرفت سنگاپور

قبل از پرداختن به دلایل پیشرفت سریع توسعه در سنگاپور ابتدا به نکته ای در خصوص پیشرفت همه جوامع اشاره می کنیم سپس با توجه به ذهنیت ایجاد شده به بررسی دلایل توسعه سنگاپور می پردازیم.

احتمالا با نویسنده این مقاله آقا محمدی هم عقیده خواهید بود که رشد و توسعه هر کشوری بایستی درون زا بوده و متکی به پتانسیل ها، توانمندی ها، استعدادها و نیروهای داخلی باشد و با این تفسیر به تولید دانش بپردازد.در غیر این صورت توسعه هر موضوعی با تکیه بر عوامل خارجی ممکن است موقتا حرکتی رو به جلو را ایجاد کند اما با دلایل متعدد که شاید مجال بحثی در اینجا نباشد با کوچکترین نسیم مشکلات، بنیان این توسعه از هم خواهد پاشید و در این صورت پایه ریزی توسعه به مراتب مشکل تر از قبل خواهد بود.

حال به بررسی عوامل این توسعه می پردازیم و در ضمن راهکارهایی برای توسعه ایران به دست اندرکاران کشور پشنهاد می نماییم.

1-     توجه به آموزش بویژه آموزش و پرورش:

اگر نگاهی به روند توسعه کشورهای صنعتی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که بلا استثنا هیچ کشوری نتوانسته است بدون توجه به حوزه آموزش بویژه آموزش و پرورش به توسعه دست یابد، زیر بنای توسعه هر کشوری تربیت نیروی انسانی متخصص است و زیر بنای آموزش نیروی انسانی ،آموزش و پرورش است.

آموزش و پرورش به عنوان بنیادی ترین و مهمترین رکن توسعه هر کشوری می تواند نقش تعیین کننده در توسعه داشته باشد. در این بین چنانچه این نیروهای آموزش دیده وارد دانشگاه شوند خروجی آن به مراتب بهتر خواهد بود و اگر هم برخی پس از پایان تحصیلات آموزش و پرورش وارد بازار کار شوند می توانند به عنوان بازوی محرک حوزه های تولیدی در تمام زمینه ها وارد عمل ش.ند و روند توسعه کشور را تسریع نمایند به عبارت دقیق تر توجه به آموزش و پرورش ناگزیر همه عرصه های توسعه را در بر می گیرد، به عنوان مثال با توجه به آموزش و پرورش عرصه های اقتصادی ، اجتماعی، سیاسی و به ویژگی فرهنگی که در دل آموزش و پرورش وجود دارد خود به خود دچار تحول می گردند. مثلا چنانچه باور توسعه در آموزش و پرورش ودر ذهن دانش آموزشکل بگیرد قطعا می تواند در ایفای نقش آن فرد در توسعه کشور موثر واقع شود و منجر به مشارکت همه مردم در توسعه کشور گردد.

ارائه نرخ باسوادی99 در صدی و نرخ باسوادی 94 درصدی بزرگسالان مؤید همین مطلب می باشد.

 چیزی که دولت سنگاپور به دقت به آن توجه داشته است . اگر چه نویسنده مقاله آقای شیرزادی خیلی ساده از کنار آن عبور کرده است.

2-تبدیل تهدید به فرصت

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد توجه به برخی تهدیدات یک جامعه و تبدیل آن به فرصت است چیزی که دولت سنگاپور به خوبی به آن توجه کرده است.اگر نگاهی به شرایط ژئواکونامیکی و ژئوپلتیکی سنگاپور داشته باشیم خواهیم دید که سنگاپور از نظر کشاورزی و زمین های قابل کشت فقیر می باشد.این جزیره از هر طرف توسط دریا محاصره شده است. اما دولتمردان این کشور با نگاه دقیق و کارشناسانه به این تهدید بالقوه آن را تبدیل به یک فرصت نموده اند و با توجه به صادرات و صدور مجدد کالا و فرآوری آن ،عملا باعث حرکت سریع توسعه سنکاپور شدند. با محاصره شدن توسط آبهای اقیانوس که یک تهدید بالقوه و همه جانبه می باشند را از طریق گسترش بنادر و تجارت همه جانبه نه تنها باعث توسعه بیشتر سنگاپور شدند بله این کشور را به یکی از بنادر و شاه راه های جهان جهت تجارت و افزایش سودآوری تبدیل کردند.

3-طراحی و برنامه ریزی دولت با تکیه بر توان داخلی

موضوع دیگر توسعه سنگاپور، فعالیت دولت به عنوان یک طراح و برنامه ریز با استفاده از بهترین متخصصان بویژه متخصصان بومی و به دور از هر نوع گرایشات ناسیونالستی یا مذهبی و کمک به بخش خصوصی است.دولت سنگاپور نه تنها به هیچ وجه به عنوان یک رقیب برای بخش خصوصی وارد نمیشود بلکه زمینه را برای فعالیت بخش خصوصی آماده می کند و در عین حال ناظر بر فعالیت های آنان نیز می گردد تا در مسیر درست به پیش رود و تلاش همه جانبه برای ایجاد امنیت در همه حوزه ها از جمله حوزه اقتصادی دارد.

4-بومی سازی دانش و تکیه بر نیروهای داخلی

 نکته دیگری که شاید تا حدودی از دید نویسنده مقاله " توسعه سنگاپور" آقای دکتر شیرزادی مغفول مانده است توجه به بوم گزینی و بومی سازی دانش است. قطعا توسعه هیچ کشوری تنها با تکیه بر نیروهای خارجی امکان پذیر نیست بنابراین تربیت و آماده سازی و استفاده از نیروها و متخصصان بومی از اولویت های دولت سنگاپور بوده است که این امرخود باعث درون زایی بسیار قدرتمند اقتصاد سنگاپور می شود.

از طرف دیگر دولت سنگاپور تمام تلاش خود را در جهت بومی سازی دانش روز دنیا داشته است تا در صورت بروز  بحران های مختلف از جمله علمی و اقتصادی بتواند هم چنان در مسیر رشد و توسعه قرار داشته باشد.

5-توجه به صنایع پتروشیمی و تبدیلی

موضوع دیگری  که دولت مردان به خوبی به آن توجه نموده اند حوزه پتروشیمی و صنایع تبدیلی نفت می باشد.بیشترین منابع نفتی دنیا در حوزه خاورمیانه بویژه خلیج فارس قرار دارد.از طرف دیگر یکی از ارکان بسیار مهم و شاید مهمترین رکن توسعه در بیشتر کشورها از طریق نفت حاصل می شود.زیرا اکثریت قریب به اتفاق صنایع ،مستقیم یا غیر مستیم به صنعت نفت وابسته است و بدون آن دچار رکود و حتی شکست خواهند شد.

دولت سنکاپور با تجزیه و تحلیل صحیح و دقیق نفت و پتروشیمی از یک طرف و نزدیکی به خاورمیانه از طرف دیگر و نیز ارزان بودن و دست رسی آسان به نفت ،این صنعت را در کشور خود توسعه قابل توجهی داده است و عملا با نگاه صنعتی بویژه در پتروشیمی توسعه سنگاپور را مضاعف نموده است.

6-اما یکی از مواردی که به عقیده نویسنده این مقاله در توسعه سنگاپور به طور کامل مورد غفلت قرار گرفته است این است که صرف توجه به حوزه اقتصاد و ایجاد زیرساخت ها و کارخانجات تولیدی و فراوری نمی تواند باعث ایجاد توسعه گردد.اگر شرط اول و لازم برای توسعه است اما قطعا شرط کافی نخواهد بود.

توجه به بازاریابی محصولات تولیدی و فرآوری شده به عنوان رکن دوم ایجاد زیرساخت های صنعتی که آقای دکتر شیرزادی به آن توجهی ننموده است باعث تسریع توسعه سنکاپور گردیده است.

به دقت به این موضوع توجه کنیم که سنگاپور به عنوان یک کشور کوچک در منطقه آسیای جنوب شرقی در میان کشور های زیادی قرار گرفته است.از یک طرف به عنوان تولید کننده درنزدیک کشورهای بزرگی هم چون چین ،هند ،اندونزی و بسیاری کشورهای پرجمعیت دیگر قرار گرفته است که به تنهایی بیش از یک سوم جمعیت جهان را دارا هستند و از طرف دیگر به عنوان وارد کننده نفت از خاورمیانه که نزدیک به یک ششم جهان را بهمراه آسیای میانه در خود جای داده است و روی هم بیش از یک دوم جمعیت دنیا از رویکرد اقتصادی مورد هدف قرار داده است.بدیهی است با این نگاه کلان می توان اقتصاد قدرتمندی را با توجه به بازارهای هدف بکر و مناسب ایجاد کرد.از همین منظر است که توجه به صنایع پتروشیمی برای سنگاپور قابل توجیه است.ضمن اینکه بازارهای اروپا و آمریکا را نیز از نظر دور نداشته است.

7-مبارزه با فساد اداری و ایجاد یک دولت منضبط

نکته مهم دیگر ایجاد یک دولت کارآمد ،قوی و به دور از تشریفات و فساد اداری است که موجب توسعه سنگاپور شده است.اگربدنه دولت از هرگونه رانت و فساد اقتصادی و سیاسی و ... پاک باشد به طور قطع می تواند همه جانبه مورد توجه و حمایت همه جانبه مردم و نخبگان قرار گیرد و حمایت کامل آنها را در پی داشته باشد.چیزی که دولت سنگاپور به آن توجه نموده است.بنابراین در اینگونه دولت ثبات سیاسی ،اقتصادی و ... خودبه خود پدید خواهد آمد و برنامه های اساسی و بلند مدت کشور دست خوش تغییر و تحول و قربانی سیاست های جناحی و حزبی نخواهد شد.

8-تعاملات بین المللی با سایر کشورها با توجه ضرورت حفظ منافع ملی

ما در دنیایی زندگی می کنیم که نمی توانیم بدون همکاری های مشترک به رشد توسعه و همه جانبه دست یابیم.بدین منظور در بیشتر حوزه ها نیازمند همکاری مشترک می باشیم.دولت سنگاپور توانسته است ضمن توجه به این مهم و دست رسی به آن ،آن را در راستای اهداف و منافع ملی خود قرار دهد.

مدرنیته

" بسم الله الرحمن الرحيم "

 

با عرض سلام و احترام خدمت استاد ارجمندم

جناب آقاي دكتر اطهري

در خصوص مطلب " سنت گرايي و تجدد ستيزي در ايران " لازم دانستم ابتدا خلاصه اي از هويت نويسنده محترم اين مقاله ، جناب آقاي دكتر بشيريه را بازگو نمايم .

آقاي دكتر حسين بشيريه در سال 1332 در شهر همدان متولد شد . ايشان داراي مدرك ليسانس  علوم سياسي از دانشگاه تهران – فوق ليسانس رفتارشناسي از دانشگاه اكس انگليس و دكتراي تئوري سياسي از دانشگاه ليورپل مي باشد كه در اوايل 1370 به ايران بازگشته و كار خود را در دانشگاه تهران آغاز كرده است . بدليل نظريات خاص ايشان به " دموكراسي " ( همانگونه كه در دانشگاه غرب درس گرفته ) بسياري از رفتارها و نظرات زيادي از سران جبهه مشاركت مانند  سعيد حجاريان نشات گرفته از تفكرات حسين بشيريه مي باشد . از ديگر اعتقادات وي كه ظاهرا" يكي از عناصر پشت پرده برنامه چهارم توسعه مي باشد " لزوم رابطه با رژيم صهيونيستي " را نيز گنجانده است . ايشان همچنين يكي از وي|گيهاي دولت مدرن را " جدايي دين از سياست " بيان مي كند .

بشيريه مي گويد : براي ورود به جهان نو بايد ( چاره اي جز ) " اصلاحات از بالا " نداريم .

او دلت را پس از انقلاب اسلامي به 3 دوره تاريخي تقسيم بندي مي كند :

1-      دولت ايدئولوژيك جامع القوا ( مير حسين موسوي از 60 – 68 )

2-      دولت دموكراسي صوري ( دولت هاشمي رفسنجاني از 68 – 76 )

3-      دولت شبه دموكراتيك ( دولت خاتمي )

نكته هاي كليدي از ديد حقير :

1 – از ديدگاه دكتر بشيريه سنتگرايي  تجددستيز در ايران از سال 57 – 56 آغاز شد .

2 – در سنت گرايي يك سري باورهايي مانند : تهذيب نفس – تاكييد بر اهميت و اصالت خانواده – تكنيك هاي بدن ( نوع پوشش – رنگ و ... ) و ... وجود دارد و در تجدد گرايي باورهاي ديگري چون : روشنفكري مدرن و روشنفكري متجدد – پدر سالاري سياسي و روحاني و ...

3 – تجددگرايي را نوعي جنبش حركتي _ فكري و اجتماعي و سياسي تحت شرايط خاص تاريخي مي داند و به اين موضوع اشاره مي كند كه :" متمايز ساختن جنبش هاي مذهبي ليبرال ، مدرتيست ، رفورميت ، راديكال و غيره از شروط تجدد خواهد بود .

4 – با تفاوت قائل شدن بين سنت گرايي تجدد ستيز و فعال سنت پذيري منفعلانه و غير سياسي معتقد است ماهيت مذهبي در سنت گرايي و تجدد ستيزي بصورت دائمي و حتي مي تواند در خانواده خود به غير از مذهبيون ضمينه را براي افراد غير مذهبي هم فراهم سازد . بعبارت ديگر در سنت گرايي تجدد ستيز افراد صرفا" از يك مذهب و مكتب نبوده بلكه از مذاهب ديگر نيز مي توانند باشند .

5 – دكتر بشيريه معتقد است درونمايه جنبش هاي سنت گرايي و تجدد ستيزي جديد كه در شرايط خاص تاريخي بروز و ظهور پيدا مي كنند به شدت محافظه كار مي باشند . او مي گويد سنت گرايي تجدد گريز صرفا" جهت رد يا نفي اقدام نمي كند بلكه مي كوشد تا انسان و جامعه را به شيوه اي ضد ليبراليسمي و ضد اومانيستي و بر اساس ارزش هاي فرهنگي از نو و مجدد تعريف كند .

6 – بشيريه بيان مي دارد كه : سنت گرايي تجدد ستيز به شكل ها و اشكال گوناگون وجود دارد كه لزوما" مخالفتي با ابزارهاي سنتي نداشته و بلكه حتي از ابعاد عيني تجدد نيز استفاده مي كند و در عين حال ابعاد ذهني و فكري را نفي مي كند . ( برداشت حقير : گرفتن تكنولوژي تجدد بدون كسب ايدئولوژي تجدد ) كه به همين دليل آنرا پديده اي مدرن در متن واكنش به تجدد بوجود مي آورد . بعبارت ديگر از شيوه اي ضد ليبراليسمي و ضد اومانيستي تعريفي جديد ارائه مي دهد .

7 – حسين بشيريه با توجه به امنيت بيان مي دارد كه : احساس عدم امنيت و حقارت و ترس در دنياي مدرن به نوبه خود ميلي نيرومند به جستجوي قدرت در چنان فردي ايجاد مي كند و تنها قدرت است كه به انسان نا امن قدرت و امنيت مي بخشد . به عقيده بنده آقاي دكتر بشيريه امنيت را يكي از مباني اصلي در تجدد ستيزي دانسته و آنرا بعنوان يك ركن در جهت گريز از سنت گرايي تجدد ستيز قلمداد مي كند .

8 – بشيريه به اين موضوع كه بطور كلي سنت گرايي تجدد ستيز در ايران از دو گرايش ايدئولوژيك تشكيل شده اذعان داشته و اين دو گرايش را بدينگونه تقسيم بندي مي كند :

الف ) گرايش راديكال و برابري خواهانه ( تا سال 1368 )

ب ) گرايش محافظه كارانه ، نخبه گرايانه و اشرافي مآبي ( پس از سال 1368 )

تحليل : بعبارت ديگر از اول انقلاب اسلامي تا سال 1368 گرايش عمومي صاحبان قدرت و دولت مردان به سمت برابري ، عدالت و ساده زيستي بوده و از سال 1368 به بعد متاسفانه اين گرايش به سمت اشرافي مآبي و قدرت طلبي تغيير ماهيت داده كه اين موضوع يكي از آلارم هاي خطر براي حكومت محسوب مي شود و به همين دليل نيز بنيانگزار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ر ه ) و مقام معظم رهبري ( مد ض ) مداما" بر ساده زيستي و دور بودن از تجملات را به  سران حكومت و دولت و صاحبان منصب هاي اداري و مديران و .... سفارش موكد و توصيه مي فرمايند .

توضيحات :

موارد اشاره شده از مقاله حاضر نتيجه برآيند شخصي حقير بوده و استدلال و تحليل هاي  انجام شده صرفا " و صرفا" توسط اين جانب انجام شده و قطعا" مي تواند با اشكال همراه باشد .

 

 

مصطفي ساكتي قزويني

دانشجوي كارشناسي ارشد رشته علوم سياسي 

سیاست خارجی

 

 

سیاست خارجی ایران

 با سلام
دانشجو دانشگاه علامه : ابراهیم سعیدی
 
نقد مقاله : الگوهای صدور انقلاب در گفتمان های سیاست خارجی ایران
 
مقاله سعی نموده روند شکل گیری الگوهای صدور انقلاب در دولت های اول انقلاب ( بدون نام بردن مسئولین آن)، هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را بررسی کند. همانگونه که در بخش فرجام مقاله قید شده الگوهای مسالمت آمیز صدور انقلاب در کلیه ادوار بر الگوهای دیگر برتری و غلبه داشته است. روند بکارگیری الگوهای مسالمت آمیز نیز همواره صعودی بوده که نشاندهنده تثبیت الگوهای واقع گرایانه در ساختار تصمیم گیری سیاست خارجی  کشور است.
مقاله اهتمام خود را به معرفی الگوها بدون بررسی کیفی دلایل ظهور، تثبیت و تغییر آنها قرار داده است. با این حال باید تاکید شود که مقاله بخوبی مبانی گفتمانها را بسط و توضیح داده اگر چه ادبیات بکار رفته برای آن با ادبیات سیاسی نامانوس است.
جدیترین نقد شکلی وارد بر مقاله همین انتخاب اصطلاحات ثقیل و مفاهیم خارج از ادبیات رایج در سیاست خارجی است که درک مقاله را دشوار نموده است. اصرارنویسنده بر بکار گیری این سبک ادبی، شائبه تعمدی بودن آن را تقویت میکند. نقد بعدی تغییر 180 درجه ای ادبیات بخش گفتمان عمل گرایی سیاسی – فرهنگی  است. تلاشی برای هماهنگ  کردن ادبیات آن با کلیت مقاله صورت نگرفته است.
عنوان مستقلی برای دوره اول تعیین نشده است. ویژگی این دوره تعدد رویکردها و فراوانی ایده ها بوده ولی نویسنده تفکرغالب را ایدئولوژی عنوان کرده است. مقاله چهره های شاخص و نظریه پرداز هر دوره را معرفی نکرده و سطحی به معرفی خرده گفتمانها پرداخته و سریع از آن رد شده و تاثیر عوامل اجتماعی و دیگر متغیر های موثردر تغییر خرده گفتمان ها را تحلیل نکرده است. در حالیکه افکار عمومی و تحولات اجتماعی در تغییر خرده گفتمان های صدور انقلاب نقش بسزایی داشتند. برای برخی جامعه شناسان سیاسی این سوال مطرح است که در تغییر خرده گفتمانها وهنجارهای سیاسی جامعه، فشار از بالا یا چانه زنی از پایین، کدامیک نقش اساسی را دارند. مقاله به این سوال جوابی نداده است.
***********************************
 
تهیه : ابراهیم سعیدی

دولت بازرگان

 

نگاهی به دولت موقت بازرگان

دولت بارزگان محصول دوره‌ای بود که چارچوب و کادر اداری و دولتی ایران پس از انقلاب شکل نگرفته بود. در آن دوران ایده‌های گوناگون درباره ساختار حاکمیت تازه مورد بحث بود و نوسانات فکری یا تضارب آرا از مشخصه‌های آن هنگام است. دولت بازرگان ترکیبی از اصلی‌ترین نیروهای رقم‌زننده انقلاب بود که دو عنصر بینادین را در خود جای داده بود: اسلام و ایرانیت که در دولت موقت تحت قالب ملی-مذهبی‌ها جلوه پیدا کرده بود.

تا پیش از انقلاب 1357 هیچ انقلاب یا دولت مدرنی بر پایه اندیشه اسلامی شکل نگرفته بود. از این رو، هیچ الگو و تجربه تاریخی درباره تشکیل یک دولت مدرن مبتنی بر آموزه‌های اسلامی در اختیار نیروهای انقلابی نبود. از سوی، دیگر بنا بر جبر شرایط آن دوره از جمله رقابت دو بلوک شرق و غرب و سلطه کمونیسم و سرمایه‌داری، گرایش به سمت نیروهای خارجی (امریکا و شوروی) از قدرت زیادی برخوردار بود.

طبیعتا دولت موقت نیز به دلیل نگرش‌های لیبرال و با اتکا به مثال‌های بارز تاریخی مانند مانند موازنه منفی مصدق، موازنه مثبت امیرکبیر و موازنه مثبت محمدرضا پهلوی در حال سنجیدن کانال‌های ارتباطی گوناگون با جهان خارج بود. نوسانات رفتاری دولت موقت بر پایه این گرایش‌ها یا تجارب سبب شده بود که سیاست خارجی آن تکراری به نظر رسیده و به صفاتی همچون ملی، لیبرال، مصدقی و .... موصوف شود.

اما گروهی دیگر از انقلابیون در برابر آن بدیلی ارائه دادند و با طرح الگوی "جمهوری اسلامی" مدل تازه‌ای از حکومتداری را معرفی کردند که مقبولیت یافت و تثبیت شد. لذا می‌توان دولت موقت بازرگان را تا حدودی دولتی برای آزمون و خطا نامید که محبوبیت دامنه‌داری نیافت و الگویش کنار گذاشته شد.

برادران

 

سیاست خارجی

درباره مقاله "فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی ایران" نوشته آقای دکتر عباس ملکی

 

 

مقاله "فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی ایران" به بررسی تئوری‌ها و فرایندهای تصمیم‌گیری می‌پردازد و سپس نهادهای تصمیم‌ساز و روند تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی ایران را معرفی و شناسایی می‌کند. اما این مقاله تئوری‌ها را با شیوه تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی ایران تطبیق نمی‌دهد. لذا نوشته‌ای توصیفی و بدون نتیجه‌گیری پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد.

نکته دیگر آنکه مقاله مشمول مرور زمان شده است و امروز می‌توان در وزن نهادهای تصمیم‌گیرنده یا موثر در فرایند تصمیم‌گیری تجدیدنظر کرد و اولویت آنها را تغییر داد. نهادهایی که رسما در تعیین و اجرای سیاست خارجی دخیل هستند به خوبی معرفی شده است اما به شناخت نهادهای موثر یا تصمیم‌گیرندگان غیررسمی نیز نیاز است. در شرایط فعلی، تحولات مربوط به بهار عربی یا ظهور داعش و رشد افراط‌گرایی در کنار مرزهای ایران که نیازمند دفاع نیروی نظامی و فعالیت فزاینده مراکز اطلاعاتی است ایجاب می‌کند میزان تاثیرگذاری نهادهای دیگری مانند نیروهای مسلح هم مورد مداقه قرار بگیرد.

برادران

 

تغییر

 

آیا پس از برجام تغییری در سیاست خارجی ایران به وجود می‌آید؟

 

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برگرفته از اصول و مبانی دینی و اعتقادی است که در قانون اساسی گنجانده شده است. این اصول برخلاف بنیان‌های سیاست خارجی سایر کشورها که ماهیت مادی و اقتصادی دارد، ذاتا معنوی است. اصولی مانند نفی هرگونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور،‌ دفاع از حقوق همه مسلمانان، عدم تعهد در برابر ابرقدرت‌های سلطه‌‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب و دفاع از حقوق مستضعفان که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به روشنی بیان شده منبعث از آموزه‌های دینی و قرآنی است. این اصول معنوی با عیار مادی قابل سنجش نبوده و قابل تغییر نیست.

اگر چه از دیدگاه برخی تحلیلگران برجام نشانه‌ای از پذیرش قواعد نظام فعلی بین‌الملل است اما در واقع این تنها تغییری در تاکتیک‌های پیگیری سیاست خارجی است و عدول از اصول به شمار نمی‌آید. چرا که تغییر در اصول مستلزم بازنگری در قانون اساسی و اسناد بالادستی است که این مساله در حال حاضر موضوعیت ندارد.

برادران

مدرنیته

     

     

    تجدد

    سنت گرایی و تجددستیزی در ایران

              از سالیان دراز مردم و فرهنگ ایران با دین و سنت آمیخته شده است . بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 بدلیل شرایط سیاسی و اجتماعی که در ایران حاکم شد و مردم برای بدست آوردن  پیروزی همراه گروههای سیاسی مبارزات ویژه ای انجام دادند و پس از آن یک جنگ تحمیلی بر علیه کشور و انقلاب جمهوری اسلامی ایران بر پا شد و ملت برای دفاع از کشور و حیثیت ملی و خونهای ریخته شده در انقلاب به مبارزه با دشمنانش پرداختند که در این جنگ با جان و مال خود جنگیدند و دفاع کردند . مردم و البته جوانان زیادی که متعلق به این خانواده ها بودند به شهادت رسیدند . با توجه به شرایط ایجاد شده مردم بیش از پیش به سنت ها و ایدئولوژی آن روی آوردند . وقتی موضوع تجدد مطرح گردید اولاٌ افرادی که خواهان اجرای این تغییرات بودند در درون گروههای خود اختلافاتی داشتند و آنگونه که می بایست نتوانستند آنرا مطرح نمایند و پیاده کنند . دوم اینکه در اجرای تغییر طوری عمل کردند که گویی سنت و اعتقادات مردم را می خواهند از آنان بگیرند و مردم با توجه به موارد گفته شده احساس خلاء و بی اصالتی و وابستگی به غرب در خود احساس میکردند،همچنین عملکرد این تفکر به عنوان یک تفکر جدید تنها نبود بلکه نوع جدیدی از قدرت طلبی در آن به چشم میخورد،بنابراین سنتگرایی به تجددستیزی دوباره در کشور ایران ادامه داد.

                                                                                                                      با کمال احترام

                                                                                                                     بهبودی – آذر 94

     

    مدرنیته

    شکوفایی و انحطاط تمدن اسلامی- از نگاه فرنان برودل

    فرنان برودل یکی از مورخان مکتب آنال است که کوشش نموده است که به کل تاریخ برسد. برودل به مسائل زمان در تاریخ پرداخته است وی همچنین درباره نقش جغرافیا در تاریخ نیز پرداخته است و به تاثیر مسائل اقتصادی برجوامع اسلامی اشاره نموده است . وی به پیشرفت های علمی و اقتصادی مسلمانان پرداخته است .عصر طلایی تمدن اسلامی در فلسفه باستان و در کنار آن ادبیات اشاره نموده است . ابداعات مسلمانان در جبر و مثلثات و اختراع سینوس و تانژانت را عنوان نموده و گفته است که مسلمانان توانستند معادلات دو مجذوری را حل کنند . جغرافی دانان مسلمان که به روشهای ریاضی متکی بودند رصد خانه ها و ابزار ستاره شناسی از دستاوردهای آنان بود در زمینه علم فیزیک – نورشناسی –و علم شیمی و همچنین داروهای گیاهی به موفقیت مسلمانان اشاره نموده است .  وحدت زبانی در جهان عرب را یکی از ابزارهای سیاسی خوانده و عصر طلایی اسلام را در قرن چهارم و پنجم  زمانی می داند که علم در آن پیشرفت نموده و رونق اندیشه باعث رونق اقتصادی شده است اما نباید از نقطه اوج شکوهمندی اسلام در قرنهای هشت تا دوازدهم نیز غافل شویم . البته باید پذیرفت که وی به نقاط ضعف و اشتباهات مسلمانان در قرون مختلف  اشاره کرده و جنبشهای بدعت آمیز یا الحادی که باعث پیدایش و گسترش فرقه های انشعابی و ایجاد چند شاخگی شده است پرداخته که واقعیت های تلخی است باید آن را پذیرفت .

     

                                                                                                                                 بهبودی- آبان 94

    سیاست خارجی

    «بسمه تعالی»

     

    «نقد مقاله آقای عباس ملکی با عنوان فرایند تصمیم گیری در سیاست خارجی».

                                                                                              دانشجو: علی امینی

     

    نقد اولیه به مقاله ی مذکور در زمینه ی چارچوب نظری است. در هر مقاله بایستی یک چارچوب نظری خاص ارائه شود و مباحث مقاله را بر اساس آن شرح داد. در این مقاله چند نظریه از دیدگاه اندیشمندانی خاص در مورد تصمیم گیری در سیاست خارجی آمده است اما در ادامه ی بحث نه تنها ارتباط میان جنبه های تصمیم گیری در سیاست خارجی ایران و چارچوب نظری ارائه نشده است بلکه حتی بایستی با برجسته نمودن یک نظریه از نظریه های مذکور در ابتدای مقاله بر اساس آن مطالب را به پیش برده و به اصطلاح نظریه را در باب مسائل مطرح شده کاربردی کرد.

    نقد دوم در زمینه ی نوآوری مقاله است. اساسا هر مقاله ای که نگاشته می شود عمدتا نوآوری آن نسبت به مقاله های پیشین با همان موضوع  بایستی مشخص شود. به عبارتی هزاران منبع در مورد ساختار تصمیم گیری در سیاست خارجی ایران نوشته شده است و در دسترس نیز می باشد و دوباره آوردن آن مباحث توصیف صرف محسوب می شود. همچنین به نظر می رسد نوآوری مقاله در زمینه ی چارچوب نظری مورد نظر نگارنده باشد که آن هم همانظور که به آن اشاره شد هیچ گونه کاربردی کردن نظریه ای در مباحث مقاله دیده نمی شود. با این حال ضعف این نهادها و نیز عوامل منفی و مثبت اینگونه ساختار تصمیم گیری نیز نیامده است که در قالب نوآوری قرار گیرد.

    نقد سوم در زمینه ی به کار بردن برخی جملات خاص است که یا برای خواننده ابهام ایجاد می کند و منظور کاملا مشخص نیست و یا اینکه با واقعیت های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران سازگار نیست. از جمله:

    1- طبیعت عمومی ساختار قدرت در ایران روشن و مانند اکثر کشورهاست!  اولا نگاه ایران به عنصر قدرت یک نگاه ارزشی است، بر خلاف اکثر کشورها که نگاه انتقادی نسبت به آن دارند و آن را به عنوان شری می دانند که حقوق آن ها را سلب می کند.ثانیا ساختار قدرت در ایران به دنبال منافع سیاسی و ژئوپلیتیک بیش از منافع اقتصادی است و بیش از آنکه نگاه درون مرزی و نیز رفاه داخلی داشته باشد به عبارتی در اولویت آن باشد نگاه برون مرزی در چارچوب اصول سیاست خارجی خود یعنی حمایت از مستضعفان و صدور انقلاب و ... دارد بر خلاف اکثر کشورها که  اولویت اول آن ها اقتصاد و رفاه داخلی است.

    2-  فلسفه ی حکومت در ایران با سایر کشورها مشترک است!  به نظر بنده آوردن این جمله  در ذیل بحث ساختار سیاسی اشتباه است، چرا که اگر منظور نگارنده مقاله از فلسفه ی حکومت ساختار حکومتی باشد یعنی به عبارتی منظور ایشان سلسله مراتب حکومتی باشد فرق دارد با اینکه منظور ایشان از فلسفه ی حکومت نوع حکومت یا همان حکومت برگرفته از چه اصولی باشد.

    اگر منظور ساختار حکومت است باید گفت درست است که ساختار حکومتی در ایران بر اساس اصل تفکیک قوا و به صورت سلسله مراتبی است اما در ایران استثنایی هم هست و آن هم اینکه ولایت فقیه و رهبر در راس تصمیم گیری های مهم سیاست خارجی می باشد و سایر نهادها در طول قدرت ایشان هستند.

    اگر منظور هم نوع حکومت است که حکومت ایران در راس اصول آن اسلام قرار می گیرد به عبارتی در سلسله مراتب بها دادن به اصول خدا در راس قرار دارد و در مرتبه های دیگر انسان و ... اما در اکثر کشورها انسان و رفاه آن در راس هرم قرار می گیرد«اومانیسم» به عبارتی حکومت در ایران بیشتر به تئوکراسی نزدیک است تا دموکراسی و نیز به دنبال تعالی و کمال انسان است نه رفاه مادی و اقتصادی که اولویت اکثر کشورهای دیگر است.

    3- سیاست خارجی ایران، صحنه ی برخورد و تعامل واقع گرایی و آرمانگرایی است!  در اینجا ابتدا لازم به ذکر است که اصول سیاست خارجی ایران بیشتر نمایانگر جنبه های آرمانگرایانه است، به عبارتی بیشتر نمایانگر آنچه که باید باشد است تا آنچه که هست.در جمله ی مذکور برخورد میان آرمان گرایی و واقع گرایی درست است چرا که جهت گیری دولت های مختلف در ایران در برهه های زمانی مختلف متفاوت است البته در تاکتیک ها که برخی نمایانگر آرمانگرایی و برخی نمایانگر واقع گرایی و حتی گاهی در مقابل هم قرار میگیرند. از همان زمان شکل گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 تا نگارش این مقاله، سیاست خارجی ایران با شیفت هایی همراه بوده است که برخی رفتاری آرمانگرا و برخی رفتاری واقع گرا داشته اند با توجه به مقتضیات داخلی و منطقه ای و بین المللی. اما در مورد تعامل واقع گرایی و آرمانگرایی هیچ گونه نمونه ای در سیاست خارجی ایران در دوره های متفاوت مشاهده نمی شود و نیاوردن مثال در این زمینه ضعف این جمله در مقاله را دو چندان کرده است. به نظر بنده به جای این جمله اگر آورده می شد که سیاست خارجی ایران بیشتر نمایانگر تعامل میان جریان اصلی و میانه است است بهتر بود.

    در پایان نقد دیگری البته با تاکید کمتری بر گستردگی و حجم مطالب نگاشته شده دارم که سبب خستگی خواننده  می شود و ارزش مقاله را نزد او پایین می آورد. همچنین در جاهایی از مقاله از دوباره گویی پرهیز نشده است و برخی جملات چند بار تکرار شده اند.

                                                                                                      

                                                                                                             با تشکر

    سنگابور

    به نام خدا

    موضوع : یکی از شاخص ترین دلایل موفقیت و توسعه کشور سنگاپور

    استاد : دکتر سید اسدالله اطهری 

                                             ( دولت کارآمد )

    بی تردید موفقیت اقتصادی این کشور ناشی از تنها یک عامل تعیین کننده نبوده است ، بلکه ترکیبی از عوامل در پیشرفت اقتصادی آن تاثیر داشته اند . از نظر سیاست گذاری ، سه ویژگی عمده عامل موفقیت این کشور بوده است :

    1-    جهت گیری برون گر

    2-    ثبات کلان اقتصادی

    3-    سرمایه گذاری در نیروی انسانی

    یکی از عوامل کلیدی در موفقیت سنگاپور ، وجود دولت فعال است . نقش دولت در این کشور عمدتاٌ مربوط به کیفیت بالای رهنمودهای سیاسی و فنی ، و نه گستردگی آن بوده است.

    دولت در این کشور توانسته ضمن فراهم آوردن ثبات سیاسی و وفاق ملی ، سیاست های انعطاف پذیر ، واقع گرایانه و مدبرانه را دنبال کند و این سیاست ها را نیز با موفقیت به اجرا در آورد .

    دولت کارآمد نقش تعیین کننده ای در روند توسعه ملی دارد . دولت های توسعه گرا سیاست های داخلی و روابط خارجی خود را جهت کسب قدرت ، استقلال ، توانمندی و ظرفیت اقتصادی تنظیم می کنند و توسط نخبگان توسعه گرا که مصمم اند توسعه را پیش ببرند ، اداره می کنند .

    سنگاپور از رهبری آرمانی و دیوان سالاری کارآمد برخوردار بود و توانست وفاق ملی را در جهت هدف های توسعه به دست آورد.

    کارشناسان معتقدند در سنگاپور ،یکی از عوامل کلیدی موفقیت ، وجود دولت فعال بوده است . منظور از دولت فعال ، دولت بهتر است نه دولت بیشتر .

                                                                           با کمال احترام : حسن بهبودی- آبان 94

    ایران و ترکیه

    قیاسی بر توسعه ی ایران و ترکیه

    هر دو کشور ایران و ترکیه برای بهبود اوضاع اقتصادی خود تلاش های بسیاری نموده اند،اما ایران از نظر دارایی ها و ثروت های خدادادی اعم از نفت و گاز و معادن و.... بر ترکیه برتری داشته است همان طوری که در مقاله ی قیاسی بر توسعه ی ایران و ترکیه آمده است تحولات سیاسی در این کشورها تاثیرات بسزایی در اقتصاد آنها داشته است، اما تحمیل جنگ هشت ساله بر علیه ایران خسارت های فراوانی از نظر اقتصادی و البته سیاسی بر این کشور وارد نموده است.

    روابط ایران،آمریکا و انگلیس تیره شده و پس از پایان جنگ تحمیلی نیز یک نگرش کینه توزانه ای نسبت به این کشورها ادامه پیدا کرد ، این کشورها سرمایه گذاران عمده در صنعت نفت ایران بودند در حالی که ترکیه از این خلاء ایران و درگیری جنگ با عراق استفاده نمود و اصلاحاتی را در سیاست و اقتصادش بوجود آورد و از ایران پیشی گرفت. در ایران به دلیل سیاست ها و نگرش های مختلف ، اقتصاد آن هنوز در یک سردرگمی غریبی سیر میکند، که نتوانسته متعادل شود و مسیر خود را علیرقم وجود سرمایه ی عظیم نفت و گاز ، معادن و فلزات در دنیا پیدا کند.

                                                                                                                 با کمال احترام

                                                                                                                بهبودی- آذر 94

    نقد دولت موقت

    نقد دولت موقت

     

    دولت موقت بلافاصله بعد از انقلاب به روی کار آمد در حالی که فضای کشور ملتهب و انقلابی بود و هر یک از گروه­ها به دنبال سهم گرفتن از قدرت بودند و این به معنی مشکلات فراوان برای دولت بود زیرا هر سیاستی از سوی دولت موقت اتخاذ می­شد با واکنش انقلابیون همراه بود. وظیفه دولت موقت فراهم آوردن شرایط مناسب برای شکل­گیری یک نظام سیاسی جدید بود؛ برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع نظام، تدوین قانون اساسی و... . شرایط داخلی در زمان انقلاب به گونه­ای بود که بهترین انتخاب برای شورای انقلاب شخص بازرگان بود زیرا که در بین ملی گریان، و مذهبی­ها شناخته شده و محبوبت داشت و همچنین سابقه اجرایی. آقای بازرگان کابینه خود را از میان اعضای نهضت آزادی و جبهه ملی انتخاب کرد که شروع مخالف­ها بود زیرا که انقلابیون و کسانی که سهمی در انقلاب داشتند به این فکر افتادند که کنار گذاشته شدند و انسجام اولیه بین مبارزین از بین رفت، اختلاف دیگر، سیاست­های اتخاذ شده توسط بازرگان گام به گام  و به صورت آرام بود که با شرایط انقلابی هماهنگ نبود زیرا که انقلابیون رادیکال بودند و خیال می­کردند بلافاصله بعد از انقلاب شرایط باید به دلخواه آنان تغییر پیدا کند و این مسئله باعث شد دولت موقت را دولتی ضعیف از نظر عملکرد ارزیابی کنند. دولت موقت در واقع یک دولت انتقالی ست  تا شرایط کشور را برای دولت های بعدی فراهم آورد، دولت گذار یک دولت  میانه­رو است که باب طبع انقلابیون نیست . اختلافات ایدئولوژیک با ایت الله خمینی که نمود آن در این جمله است، خدمت به ایران از طریق اسلام بر عکس آنچه خمینی میگفت خدمت به اسلام توسط ایران، در مورد نام نظام سیاسی جدید که بازرگان به نام جمهوری ایران و ایت الله به نام جمهوری اسلامی ایران تأکید داشتند و... .

    در مورد سیاست خارجی در دولت موقت، در این برهه از زمان اصول سیاست خارجی تدوین نشده بود و اجماعی در این مورد وجود نداشت همانطور که گفته شده  اتخاذ هر سیاستی یا اقدامی با واکنش مواجه میشد. در این زمان دو قدرت بزرگ وجود دارد، ایالت متحده و اتحاد جماهیر شوروی، که مردم ایران نسبت به هر دو این کشورها بی­اعتماد است که بر حسب حافظه تارخی مردم از این کشورهاست، در این شرایط دولت موقت سیاست عدم تعهد به این کشور ها را اتخاذ می­کند در راستای همین سیاست ایران از پیمان­های دفاعی خارج می­شود، البته گرایش نهضت آزادی به امریکا سیاست خارجی دولت موقت را مبهم می­کند. مسئله­ای هم که دولت موقت را دربرابر ایت الله خمینی قرار میداد مسئله الویت منافع بر ایدئولوژی اسلام است و در چارچوب منفعت خواهان برقراری یا حفظ رابطه با کشورها من جمله امریکاست. 

    ندا ولی­پور

    افریقای جنوبی

    بسمه تعالی

    نقش ابزاری نفت در روابط آرمانگرایانه ایران و آفریقای جنوبی

    نویسنده : حسن یوسفی

    مقدمه :

    ایران و آفریقای جنوبی قبل از انقلاب اسلامی به دلیل همسویی درگرایش به غرب و ایفای نقش نیروی حافظ منافع ایالات متحده در شمال و جنوب اقیانوس هند، داشتن رابطه نزدیک با رژیم اشغالگر اسرائیل و لزوم برقراری روابط مثلثی میان این کشورها ، نیاز آفریقای جنوبی به نفت ایران و علاقه خاص خانواده شاه به آفریقای جنوبی پس از تبعید رضا شاه به دوربان و ژوهانسبورگ ، روابط نزدیکی داشتند. بطوریکه ایران در دوران تحریم بین المللی به تنها فروشنده نفت به آفریقای جنوبی تبدیل شد و حمایت های بی دریغی از دولت نژاد پرست این کشور صورت می داد . اما این روابط پس از پیروزی انقلاب اسلامی کاملا دگرگون شد . دیدگاه آرمانگریانه امام خمینی (ره) درباره لزوم حمایت از مظلوم ، مبارزه با ظلم و حمایت از جنبش های رهایی بخش بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی نوپا در ایران مسلط شد و قطع صدور نفت به آفریقای جنوبی را به همراه داشت . این شرایط در سالهای اخیر یکبار دیگر تکرار شد . اما اینبار آفریقای جنوبی با وجود مستثنی شدن در تحریم نفتی ایران ، در سال 2012 به دلیل تاثیر دیدگاهها ماندلا و رویکردی آرمانگرایانه در سیاست خارجی، واردات نفت خود از ایران را قطع کرد . درواقع با بررسی تاریخی روابط ایران و آفریقای جنوبی به اثبات می رسد که دو کشور از ابزار نفت برای اتخاذ سیاست خارجی آرمانگرایانه خود استفاده کرده اند .

    سئوال اصلی :

    استفاده از ابزار نفت در اتخاذ سیاست آرمانگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی چه تاثیری در روابط متقابل دو کشور گذاشته است ؟

    فرضیه اصلی :

    رویکرد آرمان گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی با اتکا به ابزار نفت ، در مقاطعی تاثیرات متفاوتی در روابط دو کشور گذارده است و منافع متقابل تاثیر کمتری در شکل گیری مناسبات فی مابین داشته است .

    روابط قبل از پیروزی انقلاب :

    به غیر از آشنایی محدودی که ایرانیان با آفریقای جنوبی داشتند . اولین رویداد مهمی که باعث شناخت ایرانیان از آفریقای جنوبی شد . تبعید رضا شاه به این کشور بود . رضا شاه در سال 1320 پس از موریس ابتدا در شهر بندری دربان و پس از آن حدود ده ماه در شهر ژوهانسبورگ در تبعید به سر برد و در همین شهر جان سپرد . پس از مرگ رضا شاه ، روابط به صورت محدودی ادامه داشت تا سرانجام در سال 1349 با پیگریی های دربار روابط رسمی میان دو کشور برقرار شد . در پی برقرار روابط سیاسی و تاسیس سفارت در دو کشور ، ایران در بخش پالایشگاهی آفریقای جنوبی سرمایه گذاری کرد و پالایشگاه ساسولبرگ ( ناتروف ) با سرمایه 49 درصدی ایران و سازگار با ترکیبات نفتی ایران تاسیس شد . صدور نفت ایران به آفریقای جنوبی ، روابط را گسترش داد به همین دلیل تا قبل از گسترش اعتراضات به سیاست های تبعیض نژادی دولت آفریقای جنوبی ( آپارتاید ) رویکرد اقتصادی ، اولویت دوکشور بود . با گسترش اعتراضات سیاهپوستان آفریقای جنوبی ، جامعه جهانی نیز وادار به واکنش شد و تحریم های بین المللی علیه این کشور به تصویب رسید . در این همین چارچوب شورای امنیت سازمان ملل در سال 1975 با صدور قطعنامه 558 تحریم اقتصادی آفریقای جنوبی را به دلیل اتخاذ سیاست تبغیض نژادی تصویب کرد . این تحریم به دلیل روابط ویژه آفریقای جنوبی و اسرائیل ، با استقبال کشورهای عربی روبرو شد و این کشورها که در همین دوران با اسرائیل و متحدانش درگیر بودند در حرکتی مشترک ، آفریقای جنوبی را تحریم نفتی کردند . این حرکت با مخالفت دولت پهلوی مواجه شد و ایران در سیاستی مخالف جریان جاری در سطح بین المللی صدور نفت به آفریقای جنوبی را توسعه داد . در حالی که ایران در سال 1974 حدود 78 درصد نفت آفریقای جنوبی را تامین می کرد . این مقدار در سال 1977 به 90 درصد و درسال 1978 به بیش از 98 درصد رسید . در این شرایط به خوبی قابل مشاهده بود که دولت پهلوی خارج از اتفاقات واقعه در سطح بین المللی ، از ابزار نفت برای پیش برد سیاست خارجی آرمانگرایانه خود سود جسته است .

    روابط پس از پیروزی انقلاب اسلامی

    حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، موضع انقلابیون به رهبری امام خمینی ( ره ) قطع هر گونه روابط با آفریقای جنوبی بخصوص در فروش نفت به این کشور بود . برای مثال امام خمینی در نوفل‌لوشاتو درباره فروش نفت به آفریقای جنوبی و اسرائیل اعلام کردند: ما حاضر نیستیم به کشور نژادپرست و جنایتکار و دشمنان بشریت و انسانیت نفت بفروشیم . تاکید امام بر آرمان های انقلاب ، بر سیاست خارجی انقلاب نوپای اسلامی تاثیر مستقیمی داشت و در روابط با آفریقای جنوبی ، نفت بهترین ابزار برای اجرای این سیاست آرمان گریانه بود . در این سیاست حمایت از مظلوم ، مبارزه با ظالم ، حمایت از جنبش های رهایی بخش و مخالفت با نژاد پرستی در اولویت قرار داشت . امام چند روز پس از پیروزی انقلاب فرمودند : آفریقای جنوبی تا به این وضعی که دارد خاتمه ندهد ما با او رابطه‌‌ای نمی‌توانیم برقرار کنیم و نفت هم به او نخواهیم داد . به همین دلیل تنها 21 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، در 13 اسفند 1357 روابط ایران و آفریقای جنوبی به فرمان امام قطع شد . به دنبال آن نیز در 29 فروردین 1358 براساس ماده ۱۰ آئین‌نامه اجرایی قانون مقررات صادرات و واردات، هرگونه مبادلات بازرگانی با کشورهای آفریقای جنوبی و رژیم اشغالگر قدس به صورت مستقیم و غیرمستقیم ممنوع شد. اکنون جمهوری اسلامی ایران به یکی از کشورهای حامی گروههای آزادیبخش آفریقا از جمله سواپو ( جنبش آزادیبخش موزامبیک ) و کنگره ملی آفریقا ( به رهبری نلسون ماندلا ) درآمد و در این راه علاوه بر حمایت های معنوی ، کمکهای مالی نیز به این گروهها می کرد .

    پس از قطع فروش نفت ایران به آفریقای جنوبی ، دولت این کشور بیشتر از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفت تا سرانجام درسال 1990 مجبور شد علاوه بر آزادی زندانیان سیاسی از جمله نلسون ماندلا ، مذاکرات خود را با رهبران انقلابیون آغاز کند . این مذاکرات سرانجام به برگزاری انتخابات چند نژادی در آفریقای جنوبی منجر شد و در این انتخابات نلسون ماندلا به قدرت رسید و بلافاصله سفارت ایران در این کشور آغاز به کار کرد .

    روابط دو کشور به دلیل این سوابق در سالهای پس از برقرار روابط به سطح بالایی رسید . بطوریکه در سفرهای روسای جمهوری اسلامی ایران به قاره آفریقا ، آفریقای جنوبی یکی از مقاصد سفر بود . با این حال رفته رفته با متهم شدن ایران به نقض حقوق بشر و داشتن برنامه توسعه سلاح هسته ای ، روابط دو کشور رو به افول نهاد . درواقع تاثیر آرمانگرایی ماندلایی در تکریم حقوق بشر و مخالفت با هر نوع تلاش برای توسعه برنامه سلاح هسته ای بر روابط آفریقای جنوبی و ایران سایه افکند و بطوریکه با وجود سفر سه رئیس جمهور ایران به آفریقای جنوبی ، هیچ کدام از روسای جمهوری این کشور به ایران سفر نکردند . این شرایط تا تصویب قطعنامه تحریم نفتی ایران ادامه داشت و در این زمان دولت آفریقای جنوبی برای اجرای سیاست خارجی آرمانگرایانه خود از ابزار نفت استفاده کرد و به تحریم کامل نفتی ایران پیوست . درحالی که در قطعنامه شورای امنیت هشت کشور کره جنوبی ، مالزی ، اندونزی ، هند ، چین ، ژاپن ، آفریقای جنوبی و برزیل از تحریم کامل نفت ایران استثنا شده بودند ، اما دولت آفریقای جنوبی ترجیح داد با وجود تبعات مالی ، از ابزار نفت خود برای اجرای آرمان های خود استفاده کند و در 22 مارس 2012 وزارت امور خارجه آفریقای جنوبی با صدور بیانیه ای اعلام کرد ، به تحریم کامل نفت ایران پیوسته است .

    نتیجه گیری :

    بررسی روابط ایران و آفریقای جنوبی به اثبات می رساند که هر دو کشور در مقاطع مختلف به دلیل اتکا به آرمانهای خود در سیاست خارجی ، نوع مناسبات فی مابین را بر اساس این آرمان ها شکل داده اند و در این راه نفت ابزار اطمینان بخشی برای رسیدن به این هدف بوده است . البته در این راه با آنکه آفریقای جنوبی نیز در تحریم نفت ایران در سالهای اخیر متاثر از آرمانگرایی ماندلایی بود ، اما بررسی کش و قوس های روابط ایران و آفریقای جنوبی نشان می دهد که چه ایران پهلوی و چه ایران جمهوری اسلامی ایران بیشتر از ابزار نفت در روابط خود با آفریقای جنوبی استفاده کرده است و نوع نگاه آرمانگریانه ایرانی در سیاست خارجی اش تاثیر بیشتری دارد .

    منابع :

    آشوری، داریوش (۱۳۷۹)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ و اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی)، چ ششم، تهران، مروارید.

    الهی، حسین (۱۳۶۸)، نژادپرستی و آپارتاید در آفریقای جنوبی و نامیبیا، چ اول، تهران، آستان قدس رضوی.

    بخشی، احمد (۱۳۸۵)، مطالعه تطبیقی ایدئولوژی سیاسی و تاثیر آن بر سیاست خارجی ایران و آفریقای جنوبی، (رساله دکتری)، به راهنمایی محمود سریع‌القلم، تهران، تربیت مدرس، ص۵۶۲.

    ثقفی عامری، ناصر و سعید تقی‌زاده (۱۳۷۲)، <آفریقای جنوبی دردوران تحول> مجموعه مقالات سمینار آفریقا، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ص ۱۸۷.

    شریفی ساداتی، سیدعلی (۱۳۸۴)، تحلیل ژئوپلیتیکی مناسبات ایران و آفریقای جنوبی، (رساله دکتری) به راهنمایی حافظ نیا، تهران، تربیت مدرس، ص۲۴۵

    مجموعه آثار امام خمینی (۱۳۷۲)، ج ۲، چ اول، تهران، موسسه نظم و نشر آثار حضرت امام (ره)

    محمدی نصرآبادی، ولی الله (۱۳۸۳)، <نگرشی به آپارتاید: یک دهه پس از سقوط>، فصلنامه مطالعات آفریقا، سال نهم. شماره نهم، ص .۵۸

    معتضد، خسرو (۱۳۷۸)، از آلاشت تا آفریقا، چ اول، تهران، دور دنیا 

    نقد دولت بازرگان

    نقد دولت بازرگان

     

    نقد دولت بازرگان

    به نظر من آنچه بیش از همه نقطه‌ضعف دولت مهدی بازرگان بود،  عدم مشارکت دادن گروه‌های مختلف در کابینه دولت موقت بود که این موضوع هر چه بیشتر به نارضایتی‌ها و کارشکنی‌ها در آن مقطع زمانی دامن زد. از سوی دیگر سیاست خارجی دولت موقت که بر مبنای اصل عدم تعهد و شعار «نه شرقی و نه غربی» استوار بود دولت بعد از انقلاب را هر چه بیشتر در نظام بین‌الملل منزوی کرد. شرایط به‌هم‌ریختگی و آشوب فضای کشور بعد از انقلاب هم از دلایلی است که  سبب ضعف هر چه بیشتر دولت موقت بود. یعنی مشخص نبودن وظایف نهادها و عدم برگزاری انتخابات وضعیت دولت بازرگان را هرچه پیچیده‌تر می‌ساخت.  با توجه به سیاست خارجی دولت موقت، می‌توان این‌گونه استدلال کرد که مفهوم نه شرقی نه غربی برای بازرگان رد شرق و تمایل به رابطه با غرب بود که این کاملاً مخالف مواضع نیروهای رادیکال انقلابی  بعد از انقلاب57 بود. اما به نظر من آنچه باعث  استعفای بازرگان و سقوط دولت موقت شد تعارض رفتاری وی و اطرافیان او در رابطه با غرب بود: دولتی که با شعار نه شرقی نه غربی سیاست خارجی خود را تعریف کرده و در کنار این اصل به سمت رابطه با غرب می‌رود. می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که دولت بازرگان تعریف دیگری از این شعار مهم سیاست خارجی خود در ذهن داشته و نیروهای انقلابی این گرایش به غرب بازرگان را  دیدند و انگشت اتهام به‌سوی وی دراز کرده، بازرگان را غرب‌گرا خواندند. کلام آخر اینکه دولت بازرگان و حتا دولت‌های بعدی جمهوری اسلامی هرگز در جذب نیروهای مختلف سهیم در پیروزی انقلاب موفق نبوده و این مشکلات فراوانی برای جمهوری اسلامی در طول زمان ایجاد کرد.

    حاجی‌آبادی دانشگاه علامه

    دولت بازرگان

    صالحی دانشگاه علامه

    در مورد سیاست خارجی دولت بازرگان آنچه که محرز است و مطابق اظهارات وی و سایر لیبرال هاست، این دولت رویکرد مثبتی به  آمریکا داشته است. از طرف دیگر در ابتدای شکل گیری این دولت، با موارد به ظاهر متناقضی در رویکرد سیاسی و عمل آنها بر میخوریم. لغو پیمان سنتو، پیمان همکاری نظامی با امریکا ، و قرارداد خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی و... اما به نظر من این رفتار به ظاهر دوگانه کاملا در جهت منافع آمریکا و مغایر با منافع می ایران بوده است و چه عامدانه و با هماهنگی آمریکا صورت پذیرفته باشد چه غیر عامدانه ، موجب خارج کردن آمریکا اززیر بار تمام تعهدات حقوقی اش در قبال ایران شد که در اثر آن فرآیند آغاز جنگ تحمیلی را تسریع کرد. شاید اگر این اقدامات صورت نمی گرفت جنگ عراق علیه ایران شروع نمی شد یا به شکلی دیگر وسریعتر خاتمه می یافت. اما با وجود این مسئله ، آمریکا توانست بدون هیچ پایبندی سیاسی وحقوقی در قبال ایران موجبات حمله عراق وهمین طور کمک های بعدی در جنگ به صدام را ایجاد کند. پس در عمل دولت بازرگان از صدر تا ذیل سیاست خارجی اش در جهت کمک به امریکا بود.

    دولت موقت

    بسمه تعالی

    موضوع: نقد دولت موقت (دولت مهندس مهدی بازرگان)

    دانشجو : محمدمهدی کارآموزیان

     

       ابتدا باید عنوان نمود که شاید وارد کردن انقادات اساسی به عملکرد دولت های تشکیل شده در اول انقلاب اسلامی ایران امری منطقی به نظر نرسد. این امر به ویژه در رابطه با انقلاب اسلامی به این دلیل صدق می کند که در تمامی انقلاب ها، به ویژه انقلاب های معاصر، تقریبا از ابتدا ایدئولوژی مبارزین و نوع حکومت مدنظرشان مشخص بوده و لذا پس از پیروزی، با وجود شرایط انقلابی، تشکیلات حکومتی نسبتاً منسجمی ایجاد و اهداف مدنظر انقلاب با سرعت پیگیری می شده است. بررسی انقلاب­های کمونیستی معاصر موید این موضوع است.  لکن این مسئله در خصوص انقلاب ایران کمی پیچیده می باشد. تلاش طیف ها و ایدئولوژی های مختلف برای سرنگونی نظام سلطنتی، طی نیم قرن پیش از انقلاب وجود داشته و با وجود اینکه نقش رهبری و ایدئولوژی مذهبی در سرنگونی نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب مقدم بود، لکن باید در نظر داشت که در این بین جریانات قوی مختلفی از چپ مارکسیست و التقاطی گرفته تا ملی- مذهبی، دموکرات ، اسلام گرای صرف و غیره نیز در جریان مبارزات نقش داشتند و هر یک پس از پیروزی انقلاب تلاش داشتند تا اصول مدنظر خود را در جامعه و حاکمیت سیاسی اعمال نمایند. لذا از آنجاکه تا پیروزی انقلاب، به لحاظ تئوریک، مشخص و منسجم، هیچگونه سیستم حکومتی مدون و از قبل طراحی شده­ای زیر نظر پیشتازان نهضت وجود نداشته و از طرفی رهبری نهضت نیز تمایلی برای حضور در عرصه­ی اجرایی قدرت نداشت، به واسطه­ وجود این عرصه­ی خالی، بسیار طبیعی است که گرایشات و اندیشه­های مختلف در حاکمیت مجال حضور یابند و به تدریج و با آزمون و خطا و دخالت عوامل اصلی نهضت، خذف، تعدیل یا تقویت شوند و نهایتاً ساختار حاکمیتی با دیدگاه حال حاضر شکل بگیرد. لذا حضور دیدگاه های لیبرالی ملی مذهبی و یا بعدها ، دولت هایی با رویکرد چپ و غیره در اوایل انقلاب به نظر امری طبیعی آمده و نباید به نوع عملکرد این دولت­ها که نشأت گرفته از نوع نگاه آنها به حاکمیت و سیاست داخلی و خارجی بوده است، ایراد جدی وارد نمود. همانطور که عنوان گردید، اشکال در عدم انسجام ، هرج و مرج و مشخص نبودن چیدمان صحنه ی سیاسی در این مقطع است.

      لکن در مجموع اگر بخواهیم به نقد عملکرد دولت موقت بپردازیم، موارد زیر به نظر برجسته ترین موارد      است :

    1.      اولین و مهمترین انتقاد متوجه شخص مهندس بازرگان است. بررسی سوابق اجرایی، مبارزاتی و همچنین لحاظ نمودن تجربه­ی طولانی ایشان این پرسش را به ذهن متباتر می سازد که اصولاً چرا وی با وجود درک عمیق از شرایط خاص انقلابی آن برهه، شناخت خود و ایده ی حکومتی همفکرانش و اطلاع از تفاوت عمیق دیدگاه با رهبری انقلاب، حاضر به پذیرش این مسئولیت در این مقطع می­گردد. این امر نباید از ابتدا از چشم مهندس بازرگان بدور مانده باشد که نوع حکومت مدنظر وی، به طور مثال حرکت آرام و پله پله­ی دولت موقت، هرگز با شرایط پر انرژی این مقطع سازگار نیست و از طرفی، دست قدرتمند نیروهای مذهبی از جمله منصوبین امام خمینی در شورای انقلاب، در شرایط خلأ حاکمیتی و هرج و مرج سلسله مراتبی، مانعی جدی پیش روی سیاست­های آن به ویژه در عرصه­ی خارجی خواهد بود. لذا شاید بتوان گفت علی رغم علم مهندس بازرگان به این مسائل، احراز منصب قدرت ولو با شرایط مذکور، از بزرگترین اشتباهات وی می باشد.

    2.      با وجود اینکه امام در حکم نخست وزیری بازرگان علناً و رسماً از وی می خواهد که در تشکیل دولت از نگاه حزبی و جناحی بپرهیزد، لکن در عمل مهندس بازرگان منحصراً از همفکران نهضت آزادی و یا افراد نزدیک به این تفکر جهت احراز پست های وزارت و معاونتی خود بهره می­گیرد . نتیجه­ی این روند نیز کاملاً روشن است. انتصاب منحصر به یک نگاه، عملکرد مبتنی بر این دیدگاه را ایجاد می­کند که نهایتاً منجر به نارضایتی رهبری نهضت و توده­های پیرو وی می­شود. امری که مانع اصلی تداوم تفکر دولت موقت حتی در برهه­ها و مراحل بعدی انقلاب می­گردد.

    3.      به نظر می­رسد از جمله مسایل مهم دیگر که انتقاد جدی به عملکرد دولت موقت وارد می­سازد، از یک سو عملکرد مستقل و بی هماهنگ این دولت با جریان و گفتمان آن مقطع انقلاب و از سوی دیگر، آزادی عمل وزرا و مسئولین در داخل دولت و تصمیم گیری بر اساس نظر خود و بدون در نظر گرفتن شرایط خاص آن دوران باشد. مذاکره با آمریکایی ها در مقاطع مختلف و به ویژه در الجزایر و تبعات آن، نمونه­ای از این نوع عملکرد است.

    4.      تناقض رفتار در سیاست خارجی این دولت از دیگر مواردی است که قابل نقد می­باشد. پختگی رئیس دولت موقت و اکثر قریب به اتفاق کابینه و نوع نگرش آنها به حکومت، در بسیاری از جهات با عملکرد آنها هماهنگ نبوده و با افراط و تفریط همراه بوده است. نقض یا عدم پیگیری پیمان های تسلیحاتی- نظامی- دفاعی با آمریکا، رفتن به سمت شرق و ... نمونه­ای از این تناقضات است که خود دلیلی بر عدم انسجام داخلی این دولت و مشخص نبودن سیاست­ کلان و دراز مدت در این عرصه است. هرچند شاید به دلایل و شرایط عنوان شده، توقع وجود چنین انسجام و چشم اندازی نیز صحیح به نظر نرسد.  

     

    بررسی سیاست خارجی دولت موقت

     
    دانشجو: ابراهیم سعیدی دانشگاه علامه
    بررسی سیاست خارجی دولت موقت
    محور اصلی سیاست خارجی دولت موقت بازگشت به سیاست عدم تعهد و اصل نه شرقی و نه غربی بود. سیاست عدم تعهد ایران بر چهار رکن استوار بود: تاریخ، ژئوپلتیک، آرمانهاي اسلامی و اصل مقابله به مثل. با این حال بخاطر عدم تعریف درست از موضوع، نداشتن ابزار انسانی و پشتیبانی لازم برای اجرای این سیاست، بی اعتمادی به شرق و وجود گرایش های لیبرالی سبب شد دولت موقت عملا متمایل به حفظ روابط با آمریکا( در قالب حفظ وضع موجود) باشد و در تماس های خود با طرف های آمریکایی، تلاش کند جلوی افراط و تندروی در رابطه با آمریکا را بگیرد. البته این آرمان با اشغال سفارت خانه آمریکا در تهران به شکست انجامید.
    برخی تحلیل میکنند موقعیت ژئوپلیتیک ایران اجازه پیگیری دو اصل سیاست خارجی دولت موقت را نمیداد.لذا دولت موقت با نگاه واقع بینانه برای حفظ وضع موجود با آمریکا تلاش میکرد. نقدهای دیگری بر سیاست خارجی دولت موقت وارد است. از جمله عدم مشارکت نیروهای صاحب قدرت جامعه در دولت موقت بویژه گروههای انقلابی و در نتیجه افزایش مخالفت ها با دولت موقت، بی توجهی به واکنش گروههای دینی و اولویت سیاست بر دین ( نفی حکومت دینی ).
    رویکرد سیاست خارجی دولت موقت را میتوان در پذیرش وضعیت موجود نظام بین الملل و همکاری با کشورها در چارچوب قواعد بازی، عملگرایی در قالب رویه های جاری دیپلماتیک، پیروی از راه مصدق در مقابل راه امام(ره)، تاکید بر منافع ملی ( واقع گرایی) در مقابل مصالح ایدئولوژیک اسلامی برشمرد. 

    بازرگان

    نام حق

    محمد محسن فایضی دانشگاه علامه طباطبایی

    نقدی بر سیاست خارجی دوران بازرگان

    بازرگان به دنبال اداره سیاست خارجی‌ای بود که به باور خود، عدم تعهد و مدل مصدقی بود؛ اما شاید بتوان یکی از اصلی‌ترین ایرادات به این سیاست خارجی را زمان‌سنجی اجرای آن دانست. دوران مصدق، این فرد به باور خود از سیاست بین‌المللی که رقابت میان دو قدرت نظام بین‌الملل یعنی انگلیس و آمریکا بود، سعی داشت با ایجاد موازنه برای سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای ایران، امتیاز کسب کند و البته در موفقیت مصدق در پیاده‌سازی و نتیجه بخشی این روش هم میان صاحب‌نظران اختلاف‌نظرهایی موجود است؛ اما در دوران پس از انقلاب در حالی که قدرت‌ها بزرگ نظام بین‌الملل با یکدیگر در حال رقابت بودند، اما به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی و عدم ثبات داخلی، قدرت‌های بزرگ زمان برای بازی با این برگ در رقابت و توازن با یکدیگر همانند زمان مصدق رفتار نخواهند کرد. منظور من این است که پس از رخ داد انقلاب اسلامی، قدرت‌های بزرگ نظام بین‌الملل چون آمریکا هنوز به جمع‌بندی مطمئنی حول چگونگی رفتار یا چیستی ماهیت نظام پس از انقلاب 1979 ایران نرسیده بودند، زیرا گر به این جمع‌بندی می‌رسیدند که نظام جدید ایران، به دنبال تغییر سیستم و رفتار مخرب نظام بین‌الملل دارد، دیگر مدل موازنه‌ی مصدقی تنها راهی بر کنترل این نظام خواهد بود نه رقابت میان قدرت‌های نظام. لذا رفتار موازنه یا پیاده‌سازی مدل مصدق در آن برهه از زمان نه‌تنها این نهضت انقلابی را دچار تردید داخلی می‌نمود بلکه ابتکار عمل را از او سلب می‌کرد.

    سیاست دوران بازرگان و لیبرال‌ها را گام‌به‌گام هم نامیده‌اند به این معنی که ابتدا استبداد داخلی و سپس استعمار بیرونی را باید حذف و تقابل کرد که شهید بهشتی در جواب می‌گوید: انقلابی‌ها معتقد بودند و هستند که استعمار و استبداد دستشان گردن هم است. مبارزه با استبداد از مبارزه با استعمار جداناپذیر است. شما اگر مبارزه با استعمار را بخواهید به مرحله‌ی بعد بگذارید (گام‌به‌گام) و بگویید گام اول مبارزه با استبداد گام دوم مبارزه با استعمار تازه در مبارزه با استبداد هم که گام اول است گام‌به‌گام کار کنیم، این ساده‌اندیشی است.  خط امام می‌گوید تا گرمای انقلاب و هیجان انقلاب در مردم است باید تکلیف شاه، تکلیف کل رژیم سلطنت و تکلیف حامیان و پشتیبانان این رژیم را یکسره تعیین کرد.